تبلیغات
اسرار حق - وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد/قسمت اول
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
ویژگی طبری كه او را به عنوان یك متفكر ماركسیسم در جهان برجسته می‌ساخت، سهمی بود كه وی در آثار متعدد خود در زمینه پی‌ریزی «اتیك ماركسیستی» دارا بود.
به گزارش مشرق؛ احسان طبری از برجسته‌‌ترین متفكرین ماركسیسم در جهان بود كه نه تنها نظیر او در كشورهای شرقی مانند هند و اندونزی (كه احزاب كمونیست دارای سابقه طولانی و فعالیت نظری هستند) مشاهده نشده، بلكه در كشورهای غربی نیز (كه ماركسیسم فرهنگ بومی‌شان محسوب می‌شد) امثال او نادر و انگشت‌شمار بودند. این ادعا كه مورد پذیرش پیروان او و بسیاری كه به شهرت جهانی دست یافته‌اند، می‌باشد، نشانگر جایگاه رفیع طبری در این مكتوب است.

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد


برای مثال، در زمینه آموزش مقدماتی ماركسیسم‌، موریس كورنفورث، تئوریسین «حزب كمونیست بریتانیای كبیر»، اثری نگاشته كه با نام مقدمه‌ای بر ماتریالیسم دیالكتیك در سرمجله بارها و بارها منتشر شده و كاربرد وسیع در همه كشورها یافته و به فارسی نیز ترجمه شده است. همچنین، ویكتورآفانسیف، تئوریسین حزب كمونیست اتحاد شوروی و سردبیر روزنامه پراودا، نیز دارای اثری است كه با نام «اصول فلسفه ماركسیسم» توسط حزب توده به فارسی ترجمه و منتشر شده است. اینان، صرف نظر از مقام عالی حزبشان، متفكرین درجه اول جهانی احزاب كمونیست به شمار می‌رفتند. احسان طبری نیز به سال 1350ش. كتابی در زمینه آموزش مقدماتی ماركسیسم با نام «بنیاد آموزش انقلابی» منتشر ساخت. مقایسه اثر طبری با آثار دو تئوریسین صاحب نام فوق، كه یكی به زمینه تفكر ماركسیستی اروپای غربی در انگلستان تعلق دارد و دیگری به فرهنگ ماركسیستی آكادمیك اتحاد شوروی، برجستگی فوق‌العاده این اثر را نشان می‌دهد و عمق بینش طبری را در مقایسه با آثار مشابه، بدون هیچ تردید، مدلل می‌سازد.

مقایسه‌ دیگری نیز شاید ضروری باشد: آكادمیسین گئورگی (یوری) فرانتسف  در جهان ماركسیسم به عنوان یك تئوریسین درجه اول شناخت شده است. او كه مجامع ماركسیستی وی را دارای «دانش دایرة‌‌المعارف‌وار» می‌خوانند، مدیر انستیتوی روابط بین‌المللی، رئیس آكادمی علوم اجتماعی وابسته به كمیته مركزی حزب كمونیست اتحاد شوروی و سردبیر مجله World Marxist Review بود و بخشی از مقالاتش در كتابی به نام فلسفه و جامعه‌شناسی توسط انتشارات پروگرس مسكو منتشر شده است.

احسان طبری نیز دارای مقالات متعددی در زمینه مسایل فلسفه و جامعه‌شناسی از دیدگاه ماركسیستی است كه در كتابهای مختلف او، از جمله نوشته‌های فلسفی و اجتماعی (2 جلد)، نقدی بر تئوری همگرایی و ... منتشر شده است. بدون تردید، هر خواننده منصفی كه به مطالعه آثار طبری و مقایسه آن با اثر فرانتسف بپردازد، بر تحلیل عمیق‌تر و همه‌جانبه‌تر، شناخت ژرف‌تر و بیان استوارتر و رساتر طبری صحه می‌گذارد. به علاوه، مقایسه آخرین اثر تئوریك طبری، شناخت و سنجش ماركسیم، كه از دیدگاه نقادی فارغ از پیشداوری نگاشته شده، در مقایسه با اثر فرانتسف و آثار مشابه ماركسیستی، جامعیت و احاطه و ژرفای بینش طبری را نشان می‌دهد.

ویژگی طبری كه او را به عنوان یك متفكر ماركسیسم در جهان برجسته می‌ساخت، سهمی بود كه وی در آثار متعدد خود در زمینه پی‌ریزی «اتیك ماركسیستی» دارا بود. «اتیك»  كه در ماركسیسم شاخه‌ای از فلسفه شمرده می‌شود، در جهان سوسیالیسم، دانشی بسیار فقیر است. مراجعه به كتابهای فلسفه ماركسیستی، فقدان و یا توجه ناچیز به فلسفه اخلاق را نشان می‌دهد. طبری، مسلماً از نخستین كسانی بود كه برای فلسفه اخلاق در ماركسیسم جایگاه ویژه‌ای باز كرد و به آن عنایت جدی داشت.

او در نوشتار سیاسی، اجتماعی و فلسفی خود نیز كوشید تا برای اصول اخلاقی حساب باز كند. بر این اساس آثار او مضمون خشك حاكم بر بسیاری متون ماركسیستی را از دست می‌دهد و برای خواننده، معنی‌دار و با روح و جذاب می‌شود. بدون شك، هر نویسنده ماركسیست، مستقیم یا غیر مستقیم، علیرغم پیوستگی به جهان‌بینی ماتریالیسم دیالكتیك، از متن و زمینه فرهنگی جامعه خود متأثر است و همین پیوند فرهنگی است كه به نوشتار او حال و هوای خاص می‌دهد. در مورد طبری، در آثار دوران ماركسیستی او، تأثیرات فرهنگی جامعه ایران به شكل بازتاب مفاهیم اخلاقی و عرفانی نمایان است. آشنایی وسیع طبری با گنجینه شعر و ادب و عرفان اسلامی مسلماً در غنای اندیشه او سهم مهمی داشته و همین ویژگی، بسیاری از آثار طبری را از متون متعارف ماركسیستی‌، كه با روح خشك مكانیستی و اقتصادگرایانه تحریر شده، متمایز می‌سازد. باید گفت كه به دلیل این ویژگی، آثار طبری حاوی تناقض است: بار نیرومند اخلاق‌گرایی و آرمان‌گرایی ـ كه به زمینه فرهنگ اسلامی باز می‌گردد ـ با چارچوب متدیك و عام ماركسیسم همخوان نیست و این همان تناقضی بود كه سرانجام باعث گسست طبری از جهان‌بینی ماركسیستی ‌شد.

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد

به هر روی، طبری از نخستین متفكرین ماركسیست است كه در نوشتار خود جایگاه مستقل و برجسته‌ای برای «مسایل اخلاقی» باز كرد. در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، بخش خاصی تحت‌عنوان «مسایل اخلاقی» بدان اختصاص داد و پس از آن دهها مقاله در زمینه اتیك نگاشت. طبری، برخلاف آموزه رسمی ماركسیستی، می‌پذیرفت كه همه موازین اخلاقی، طبقاتی نیست و بر «موازین عموم بشری اخلاق كه شرط زندگی همه جوامع انسانی است»  صحه می‌گذارد و این در حالی است كه متون رسمی ماركسیستی اخلاق را پدیده‌ای طبقاتی ارزیابی می‌كردند:

ماركس و انگلس نشان دادند كه اخلاقیات توسط نظام اقتصادی و اجتماعی یك ملت تعیین می‌گردد، یعنی یك محصول تاریخی است.

رساله «چهره‌ یك انسان انقلابی» (برخی مسایل اخلاقی و انسان‌شناسی)، كه طبری در سال 1360 منتشر ساخت، واپسین تلاش طبری در ارائه و تدوین اتیك ماركسیستی بود. این اثر در واقع تلاشی‌نو در اندیشه ماركسیستی به شمار می‌رفت و لذا مجله مسایل صلح و سوسیالیسم (اركان احزاب كمونیست جهان، منتشره در پراگ) به تقریظ آن دست زد و آن را دارای «زبانی جاذب و شیوا و محتوایی ژرف علمی» خواند كه مطالعه آن نه تنها برای خواننده ایرانی بلكه برای همه ماركسیست‌ها سودمند است (شماره 8 ـ اوت 1982).

طبری علاوه برآنكه یك متفكر برجسته ماركسیست بود، به عنوان یك روشنفكر ایرانی شهرت و معروفیت بسیار داشت. نسل نویسندگان و شعرا و مترجمین و محققین ایرانی كه در سالهای پس از شهریور 1320 پا به عرصه حیات روشنفكری گذاردند، با طبری آشنایی داشتند و برای وی، به عنوان یك متفكر و نویسنده برجسته، صرفنظر از تعلق حزبی او، احترام قائل بودند. طبری تنها یك نظریه‌پرداز ماركسیست نبود. وی در عین حال زبان‌شناس و ادیب و داستان‌نویس و شاعر بود كه بخش مهمی از نویسندگان و شعرای متجدد ایران را پرورش داد و بر آنان مقام استادی داشت. محمد عاصمی، به مناسبت درگذشت طبری در نشریه كیهان (چاپ لندن) می‌نویسد:

تا آنجا كه من می‌دانم، یعنی در واقع از سال 1322 تا 1327 كه نخستین در‌بدری‌های این دوره شروع شد و سپس تا سال 1332 كه مزه تلخ آوارگی‌های بعد از 28 مرداد را چشیدم، احسان طبری به عنوان فیلسوف، نویسنده، پژوهنده، متنفذ، نوساز و نوپرداز از زبان فارسی، به ویژه در روزنامه‌نگاری نقشی داشت كه مانند آن را در صد سال اخیر دست كم من نمی‌شناسم.

بزرگانی چون طالبوف، صوراسرافیل، دهخدا، كاظم‌زاده ایرانشهر، صادق هدایت و ده‌ها تن دیگر از راه مطبوعات وابسته به حزب توده كه در سالهایی كه برشمردم، از گسترده‌ترین و مردمی‌ترین نشریه‌های زبان فارسی بودند، به خوانندگان، به ویژه جوانان آن روزی معرفی شدند و اگر درستی این نكته را بپذیریم، ناگزیر باید به این مطلب نیز توجه كنیم كه بدون آگاهی، روشن‌بینی و پیگیری (همین سه واژه نیز، خود پرداخته آن دورانند) مردی كه با خود بر سر این مطبوعات بود و یا از دور بر آنها نظارت می‌كرد... چنین پدیده‌ای روی نمی‌داد...

اما كار احسان طبری فقط به این رده مختصر نمی‌شود... به كمك و گاه به اصرار او بوده كه گویندگان و سرایندگانی چون نیمایوشیج و سازندگانی چون پرویز محمود و یا از جوان‌ترها باغچه‌بان، ناصحی، جنانه، گلسرخی ... از پرده‌ انجمن‌ها و گروه‌های كوچك دوستانه بیرون آمدند و نام و كارشان بر زبان‌ها افتاد.

باز احسان طبری و تنها او بود كه كسانی چون ابراهیم گلستان، منصور شكی، پرویز داریوش را كه خود در این مسیر بودند به پی‌جویی بیشتر ادبیات امریكایی تشویق كرد.

نام‌هایی چون اشتاین بك، فاسست، درایزو، همینگوی ... نخستین بار از راه اعضا و یا دوستداران حزب توده و به پشتیبانی شخص طبری در نوشته‌های فارسی شناخته شدند و هم او بود كه ویژگی‌های هنری این نویسندگان را نشان می‌داد. آگاهی شگفت‌انگیز احسان طبری به زبانهای فرانسه، انگلیسی و عربی و دیرتر، روسی و آلمانی، البته آگاهی با پشتوانه، میدانی در اختیارش می‌نهاد كه بیشتر خود او می‌توانست در آن یكه‌تازی كند.

به ترجمه دلپذیر و استادانه‌ی «برنای تیره پشت» اثر مایاكوفسكی نگاه كنید، آنگاه خواهید دانست كه من درباره چه انسانی حرف می‌زنم... آن هم در سالهای بیست، یعنی در زمانی كه بیش از هفتاد درصد مردم امروزی ایران، هنوز به دنیا نیامده بودند.

جایگاه طبری در میان نویسندگان و شعرای غربگرای ایران تا بدان پایه بود كه بسیاریشان نگارش یك نقد و تقریظ از سوی طبری بر كتاب خود را مایه عالیترین فخر و مباهات می‌دانستند.

طبری، صرفنظر از تعلق مسلكی و حزبی او، بدون تردید از برجسته‌ترین نوآوران زبان فارسی است. در دهه 1320 و پیش از آن، نثر فارسی فاقد واژگان جا افتاده برای بیان مفاهیم‌ نوینی كه از فرهنگ غرب سرازیر شده است، بود. معهذا، تلاش قریب به 3 دهه نویسندگان ایرانی سبب شد تا نثر فارسی به رسایی و شیوایی بیان امروزی برسد و قالب خاص خود را بیابد. مراجعه به نشریات گذشته و مقایسه آن با متون معاصر فارسی این تحول را نشان می‌دهد. طبری به حق از برجسته‌ترین مبدعین و محركین این تحول زبان فارسی بود و بسیاری واژه‌ها توسط او، و یا با نظر او، ساخته شد و رواج یافت. ذوق و طبع طبری سبب می‌شد تا واژه‌های او، برخلاف بسیاری واژه‌‌سازان كه معادل‌های غریب فارسی سره بر‌می‌گزیدند، همه‎فهم و مقبول عام شود. او می‎نویسد:

خود اینجانب طی چهل سال اخیر واژه‌های بسیاری ساخته‌ام كه اكنون در فارسی چنان متداول است كه كسی از نخستین آورنده‌اش خبری ندارد، مانند: دستاورد و پیگیر و پنهان‌كاری و یا مصدر قیاسی رزمیدن (برای MILITANT فرانسه، در فارسی مصادر تركیبی«رزم- آزمودن» و «رزم جستن»، «رزم راندن» و غیره بود، ولی «رزمیدن» نبوده است). ولی واژه‌ها و تركیباتی نیز بود كه رخنه‌ای در زبان نیافت، مانند: برون رفت... و یا ادامه‌كاری، كه امروز بیشتر «تداوم» به كار می‌برند و بسیاری، بسیاری نمونه‌های دیگر.

طبری در عین حال داستان‌نویس و شاعر نیز بود. داستان‌های متعددی نگاشته كه در چندین مجلد چاپ شده و نیازمند سنجش و داوری از سوی اصحاب فن است، ولی مسلماً طبری از نظر ارائه سبك و روش‌ نو در داستان‌نویسی معاصر و نیز بیشتر در زمینه نقد ادبی، دارای جایگاه انكارناپذیری در ادبیات معاصر ایران است. در زمینه شعر نو، طبری از مروجین این مكتب بود و اشعار فراوانی در قالب «شعر نو» و «شعر‌ آزاد» سرود كه منافیِ تسلط وی بر قالب سنتی شعر فارسی نیست. برخی از اشعار او، صرفنظر از مواردی كه در چارچوب تبلیغ حزبی و مسلكی است، روح آشفته و طبع لطیف طبری را نمایان می‌سازد.

تسلط طبری بر هفت زبان زنده دنیا (فارسی، تركی، عربی، انگلیسی، فرانسه، روسی و آلمانی) و سه زبان آكادمیك (پهلوی، اوستایی و لاتین)، علاوه بر دلالت بر حافظه فوق‌العاده، به وی صلاحیت لازم را به عنوان یك زبانشناس می‌داد. ترجمه‌های طبری از اشعار شعرای خارجی به زبان فارسی، چه در قالب شعر منظوم و چه در قالب شعر نو و آزاد، (مانند ترجمه اشعار‌ گوته، آراگون، مایاكوفسكی، یفتوشنگو...) دال بر این خبرگی است.

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد

*تحول طبری، ریشه‌ها و علل آن

طبری، به طور سنتی از رهبران حزب توده بود و پس از انقلاب اسلامی نیز كه به ایران مراجعت كرد در مقام رسمی عضویت در هیأت سیاسی و هیأت دبیران كمیته مركزی حزب جای داشت. رهبری حزب توده، حفظ طبری را در قالب رهبری حزب بسیار مهم می‌دانست، زیرا به اهمیت و جایگاه او در جامعة روشنفكران متجدد ایران واقف بود. در واقع، وجود طبری برای حزب مهم‌ترین برگ تبلیغاتی در جذب نسل جوان غربگرا محسوب می‌شد. ولی واقعیت این است كه رهبری حزب توده به دقت متوجه تناقضات درونی بینش مكتبی و سیاسی طبری بود و ناهمخوانی بافت فكری وی را با ماركسیسم ارتدكس و سیاست‌های جاری حزب می‌شناخت. لذا، طبری را در چهارچوب معینی محصور ساخت و كوشید تا مانع ارتباطات اجتماعی او شود.

طبری طی چهارساله پس از انقلاب، و به ویژه در سالهای 1361-1360، در خانه‌ای مخفی جای داده شده بود و تنها عده محدود، با تصویب هیأت دبیران، حق معاشرت با او را داشتند.

علیرغم این، حزب توده به نوشتار طبری نیاز داشت و لذا درج برخی مضامین در مقالات طبری، كه با چهارچوب رسمی ماركسیسم و با بینش مكتبی و سیاسی حزب همخوانی نداشت، به شدت تقابل آنان را علیه طبری برانگیخت. اوج این تقابل در سالهای 1361-1360 مشاهده شد كه برخی از آثار طبری بدون نظارت هیأت دبیران و مستقیماً توسط انتشارات حزب منتشر شد.

طبری در كتاب «جستارهایی از تاریخ» ، به تأویل تاریخ با تئوری «ظهور و سقوط تمدن‌ها» پرداخت و متأثر از انقلاب اسلامی ایران، نظریه «تعارض شرق و غرب» را مطرح ساخت.

واقعیت این است كه تأثیرات شگرف انقلاب اسلامی در ایران و منطقه، طبری را به تعمق و باز‌اندیشی و غور در تاریخ جهان و ایران و طلوع و افول تمدنها فراخوانده بود. این تعمق، سبب شد طبری در آخرین سالهای دوره ماركسیستی زندگی خود، به ویژه سالهای 1361-1360 كه در خلوت نهانگاه مجال كافی برای خودیابی داشت، بخش اعظم وقت خود را به مطالعه تاریخ تمدن‌ها صرف كند و به ویژه جنگهای صلیبی و ظهور رنسانس در اروپا و تأثیرات شرق اسلامی، سخت او را به خود مشغول دارد. مجموعه این بازبینی‌ها، طبری را به این نظریه رساند كه تاریخ بشر، تاریخ پیدایش و رشد و اوج و سپس انحطاط و افول تمدن‌هاست. او سه دوره اوج را در تمدن‌های بشری مشخص ساخت:

دوره اول، از قریب به ده هزار سال پیش آغاز می‌گردد و اعصار نوسنگی، عصر مس و عصر مفرغ را در برمی‌گیرد. این یك مرحله در تاریخ تمدن بشری است كه با افول در سه هزار سال پیش به پایان می‌رسد.

دوره دوم، با عصر آهن در سه هزار سال پیش آغاز می‌شود و نظام‌های معظمی چون هخامنشی، اشكانی، ساسانی، یونان باستان، رومی و دولتهای هلنیستی را در بر می‌گیرد. این اوج تمدن (كه تنها 5 سده به طول می‌كشد) با یورش اقوام كوچ‌نشین شرقی، قیام توده‌های ستمدیده، در زیر پرچم مسیحیت و اسلام، خاتمه یافت و فرو پاشید.

به اعتقاد طبری، تمدن معاصر غربی اوج سوم در تمدن انسان بود كه منجر به پیدایش غول‌های امپریالیستی شد.

روشن است كه این تبیین تاریخ به نظریه ماركسیستی شباهتی ندارد و طبری در واقع اكنون نه با بینش ماتریالیسم تاریخی، بلكه با سلاح «سنخ‌شناسی فرهنگی» به بازاندیشی تاریخ نشسته است.

طبری در توجیه این بینش نوین خود می‌نویسد:
بررسی پدیده بغرنجی مانند جامعه از دیدگاه‌های مختلف، شناخت ما را از آن بیشتر می‌كند و اگر یك «ایستار» خود را مطلق نسازد و جای محجوب خویش را اشغال نماید، چه مانعی دارد؟
بررسی ساختار اقتصادی‌- اجتماعی جامعه (یعنی ماتریالیسم تاریخی) ما را از فرهنگ‌شناسی (كولتورولوژی) و سنخ‌شناسی فرهنگی بی‌نیاز نمی‌كند، برعكس دید ما و افق ما را فراخ‌تر می‌سازد. تاریخ انسان پیچیده‌ترین روندی است كه در جهان هستی پدید شده و تشریح و كالبدشكافی آن به وسایل متنوعی نیازمند است.

تأثیرات شگرف انقلاب اسلامی، طبری را به این نتیجه رساند كه دوران معاصر، دوران افول و زوال مرحله سوم تمدن بشری است و اكنون ما در آستانه مرحله چهارم قرار داریم كه شاخص آن انحطاط و زوال تمدن معاصر غرب و ظهور تمدنی نوین است. طبری در این تحول، جایگاه برجسته‌ای برای انقلاب جهانی اسلام قائل بود. او در اوایل سال 1361 نوشت:

زمانی بود، تقریباً در قرن‌های دهم، یازدهم، دوازدهم میلادی، در گرماگرم قرون وسطی، كه شوالیه‌های مسیحی مردم اروپا را برای نجات اورشلیم، شهر داود نبی، به راه انداختند و جنگ‌های صلیبی را علیه خاورزمین اسلامی دایر كردند و حتی توانستند در اورشلیم، یا شهر قدس و مسجد‌الاقصی، [مردم را] بسیج ‌كنند و جنگهای رهایی‌بخش را علیه اسراییل و حامیان امپریالیستی آن دائر ‌سازند تا بتوانند فلسطین اشغالی را نجات دهند و در واقع نوعی جهاد اسلامی در پاسخ به مطامع امپریالیسم و صهیونیسم به عمل می‌آید، هیجان بگین (به دستور ریگان) برای محو فلسطین به عنوان خلق محصول همین وحشت بزرگ است.

طبری این پدیده را «پژواك تاریخ» (پژواك جهان اسلام در قبال جنگ‌های صلیبی، كه یورش غرب به شرق اسلام بود) خوانده و چنین ادامه می‌دهد:

درست به همین جهت انقلاب ایران به مثابه آغاز یك انفجار انقلابی تاریخی در منطقه، سخت امپریالیسم امریكا را مضطرب ساخته است، زیرا در آهنگ نیرومند ناقوس آن پیام مرگ بهره‌كشی را می‌شنود.

معنی این سخن چیست؟
معنی این سخن آن است كه انقلاب ایران نه تنها در درون جامعه ایران ادامه دارد،... بلكه در بیرون نیز ادامه دارد و سرانجام نه تنها باید رژیم صدام را بروبد، بلكه اسراییل غاصب را نیز بكوبد و قدس را رهایی بخشد.

روشن است كه این دیدگاه نه تنها با ماركسیسم مغایرت داشت، بلكه با مشی شوروی در منطقه و سیاست حزب توده نیز در تضاد بود. نه شوروی و نه حزب توده، انقلاب اسلامی منطقه را چنین نمی‌نگریستند و شعار انقلاب اسلامی مبنی‌ بر سقوط صدام و رهایی قدس را ماجراجویی «افراطیون مسلمان» می‌دانستند. این سخنان در شرایطی گفته شد كه حزب توده به «تداوم» انقلاب ایران در درون اعتقادی نداشت و در سال 1361 افول انقلاب و «چرخش به راست» آن را تحلیل می‌كرد.

نظریات فوق و انتشار دو كتاب دیگر طبری «چشمان قهرمان باز است» و «چهره یك انسان انقلابی» در كمیته مركزی حزب توده بازتاب منفی شدید داشت.  این مسایل در جلسات هیأت دبیران و هیأت سیاسی حزب مطرح شد و طبری زیر فشار روانی شدید قرار گرفت. از تجدید چاپ این كتابها ممانعت به عمل آمد و دستور جمع‌آوری مجموعه داستان «چشمان قهرمان باز است» داده شد. تا آن زمان مكانیسم درونی دستگاه مركزی حزب توده چنین بود كه طبری، به عنوان دبیر ایدئولوژیك حزب، حق داشت مستقیماً آثار خود را برای چاپ به شعبه انتشارات ارسال دارد و این كتابها بدین نحو منتشر می‌شد. ولی در نیمه سال 1361 به دستور دبیر اول حزب مقرر شد آثار طبری دقیقاً توسط بهزادی دبیر سیاسی كمیته مركزی، كنترل و «اصلاح» شده و سپس به شعبه انتشارات داده شود و با آرم حزب انتشار نیابد.  حتی از سوی برخی رهبران حزب (میزانی و هاتفی) صراحتاً آثار فوق، غیر ماركسیستی، متأثر از مذهب «صوفی منشانه» خوانده شد و عمویی و كیانوری صراحتاً نگرانی خود را از احتمال دستگیری طبری ابراز داشتند كه به اعتقاد آنان می‌توانست به بازگشت قطعی وی از بینش ایدئولوژیك و سیاسی حزب منجر شود. لذا برای اختفای جدی‌تر طبری تدابیر گسترده‌ای اندیشیده شد و در سطح اعضای كمیته مركزی و كادرهای درجه اول حزبی شایعاتی مبهم مبنی بر «جنون طبری» (به معنای بیان نظریات «عجیب و غریب» و پندار‌بافی) به راه انداخته شد. مطالب پیش‌گفته مشخص می‌كند كه در آستانه انحلال حزب توده و دستگیری رهبری آن، احسان طبری زمینه كاملاً ‌مساعدی برای گسست از ماركسیسم داشت و بدون این زمینه، مسلماً بروز تحولی كه بعداً به وقوع پیوست، غیرقابل تصور بود. بازداشت سران حزب توده، از جمله طبری، ضربه نهایی را در تحول فكری طبری وارد ساخت. شكسته شدن «بت» حزب توده از سویی و تأثیرات اسلام و انقلاب اسلامی از سوی دیگر، زمینه‌های فراهم شده در اندیشه طبری را به بار نشاند. اقامت كوتاه مدت طبری در محیط بازداشتگاه، وی را به مطالعه وسیع كتابهای اسلامی و بحث‌های جدی و طولانی با برخی صاحب‌نظران اسلامی فراخواند و طبری با صراحت و صداقت، نا‌آشنایی خود را با بسیاری از ابعاد فرهنگ و معارف اسلامی اعلام داشت. مطالعه آثار ملاصدرا، علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری، با زاویه نگرش نوین و به دور از پیشداوری كه طبری برگزیده بود، مسلماً در ایجاد تحول فكری در او سهم به سزایی داشت. در نهایت طبری گسست خود را از ماركسیسم و بازگشت خویش را به اسلام و انقلاب اسلامی اعلام داشت. باید گفت هیچ‌گاه به طبری به سان سایر رهبران حزب توده نگریسته نشد و این در ویژگیهای شخصیتی و فرهنگی طبری بود. سایر رهبران حزب توده، بدون استثنا در واقع كارمندان یك دستگاه حزبی بودند كه در طول فعالیت سیاسی 40 ـ 20 ساله خود، در فعالیت‌های سیاسی و جاسوسی غرق بودند. هیچ یك از آنان «صاحب‌نظر و اندیشمند» محسوب نمی‌شدند و بسیاری از آنان ـ چنانكه در مراحل بازجویی معلوم شد ـ فاقد سواد و معلومات قابل اعتنایی حتی در زمینه ماركسیسم بودند! عامل دیگری كه باید افزود، فطرت سلیم و سلامت نفسانی طبری بود كه بدون شك، انگیزه تعیین‌كننده در تحول او داشت؛ سلامت نفسی كه در سایر رهبران حزب توده مشاهده نشد. طبری، پس از مدت كوتاهی بازداشت، در شرایط مناسب زندگی (در سطح یك زندگی عادی كه قبلاً داشت) قرار داده شد و حتی در دوران تشدید بیماری او، از سوی نخست‌وزیر وقت، هیأتی به عیادتش رفت و خواست كه برای معالجه به هر نقطه جهان كه تمایل دارد برود، امّا طبری نپذیرفت. او می‌خواست بازپسین روزهای عمر خود را در ایران باشد و در میان مردمی به خاك سپرده شود كه خود را با صمیمیت مدیون آنها می‌دانست. بدینسان، احسان طبری پس از قریب به نیم قرن فعالیت در همه عرصه‌های نظری ماركسیسم، كه شهرت منحصر به فرد او را به عنوان یك ایدئولوگ برجسته و جهانی به ارمغان آورد، قریب به 6 سال پایانی زندگی خود را با باور به جهان‌بینی الهی و مكتب اسلام به پایان رساند و در این راه، علیرغم كهولت سن و بیماری، با تلاش وسواس‌آمیز قلم زد. او در آخرین ماههای زندگی، در بستر مرگ به شدت كار می‌كرد و با تأسف عمیق می‌گفت كه چراغ زندگیش رو به پایان است و توان مجالی نیست تا آنچه را كه می‌خواهد و بیان آن را وظیفه سنگین خود می‌داند، بنویسد.

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد
*آخرین آثار طبری و بازتاب آن

طبری طی دوران 6 ساله بازگشت خود، كتابها، مقالات و یادداشتهای فراوانی در افشای تاریخ حزب توده و در نقادی ماركسیسم و تاریخ كمونیسم نگاشته است. عمده‌ترین این آثار، «كژراهه» ، «خاطراتی از تاریخ حزب توده» و «شناخت و سنجش ماركسیسم»  می‌باشد. در آخرین ماههای زندگی، طبری به نگارش رساله‌ای در معرفی سه اندیشه‌پرداز مؤثر (كسروی، هدایت و تقی‌زاده) و یك محقق پرآوازه جریان غربگرایی (آدمیت) در دوره پهلوی پرداخت كه به علت مرگ او، ناتمام ماند.

*كژراهه، سندی ارزشمند از تاریخ معاصر ایران

كژراهه، سند زنده افشاگری سیاسی‌ـ تاریخی است كه خاطرات طبری را در بر می‌گیرد. انتشار این اثر بازتاب وسیعی در داخل و خارج كشور داشت و آنچه را كه تاكنون به عنوان «اسرار» درون حزب توده شمرده می‌شد در سطح افكار عمومی انتشار داد. انتشار كژراهه صدها پرسش را در ذهن علاقمندان و پیروان ماركسیسم كاشت و تكاپوی جدی در آنان برای شناخت گذشته خود پدید ساخت. نخستین و مستقیم‌ترین بازتاب این ضربه روانی‌- سیاسی به صورت افشاگری‌های ایرج اسكندری نمود یافت. هر چند اسكندری در افشاگری‌های خود هدف كینه و اتهام خود را طبری قرار داد، زیرا طبری در كژراهه سهم قابل توجهی به افشای او به عنوان یكی از چهره‌های مهم تاریخ حزب توده اختصاص داده بود، ولی او با خاطرات سیاسی خود در واقع صحت، امانت و صداقت خاطرات طبری را مستند ساخت. بدینسان راه برای افشای بخش‌های مستور و اسرار‌آمیز تاریخ معاصر ایران هموار شد.

اثر طبری با پیشگفتاری، در برگیرنده سیر ماركسیسم پیش از تأسیس حزب توده، آغاز و فرآیند رسوخ ماركسیسم در ایران از «انجمن‌های غیبی اجتماعیون عامیون» تا شهریور 1320 است. این مدخل بسیار كوتاه است و طبری قصد آن ندارد تا این مقطع مهم تاریخی را كه در واقع شایان توجه جدی و تحلیل جامعه‌شناختی به منظور ریشه‌یابی علل نضج اندیشه‌های بیگانه، از جمله ماركسیسم است به طور مبسوط بكاود، زیرا وی هدف خود را نه تاریخ‌نویسی بلكه ثبت خاطرات خود بیان می‌دارد.

طبری در «پیشگفتار» كارنامه ماركسیسم را در ایران چنین جمع‌بندی می‌كند:

ماركسیست‌های ایرانی با قبول یك ایدئولوژی الحادی و نفی اصالت شرقی و اسلامی، راه بیگانگی از جامعه ایران در پیش گرفتند و برنامه عمل آنها، برخلاف آنچه كه می‌پنداشتند در راه بهبود جامعه ایران نبود، عمل آنها تبعیت از سیاست روزانه دولت شوروی بود. در جنبش گیلان، مبارزه آنها علیه میرزاكوچك‌خان بود. در جریان رسیدن رضاخان به سلطنت، مبارزه آنها علیه آیت‌الله شهید سیدحسن مدرس بود. در جریان دسایس امریكا و انگلیس برای غارت نفت ایران مبارزه آنها تلاش برای بدست آوردن امتیاز نفت شمال برای شوروی بود. بعدها مبارزه آنها در خدمت به تجزیه‌طلبان آذربایجان و كردستان و تقویت سیاست خائنانه قوام‌السلطنه مصروف شد. سپس مبارزه آنها، در دوران جنبش وسیع ملی مردم ایران، علیه ملی كردن صنایع نفت متوجه گردید. در دوران سیطره و دیكتاتوری محمدرضا پهلوی، اعضا حزب توده عملاً هیچ‌كاری نكردند و در جریان انقلاب اسلامی خواستند از پیروزی جنبش استفاده كنند و سرانجام این جنبش را از درون منفجر گردانند. امری كه سرانجام به شكستی فاحش و پایانی ناخجسته منجر شد.

آری، این است خلاصه عملكرد كمونیست‌های ایرانی، یعنی گوشه‌ای از انحرافات و كژروی‌ها و نارسایی آنان طی بیش از شصت سال به اصطلاح مبارزه. در این دوران، قیام 15 خرداد و طلیعه نهضت امام خمینی در شب ظلمانی استبداد ایران درخشید، ولی رهبری حزب توده نه تنها به معنای این وقایع كه انگیزه‌اش اسلام بود توجهی نكرد، بلكه راه انكار آن را پیمود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خیال میوه‌چینی‌ از آن برآمد.

این جمع‌بندی غم‌انگیز یك مبارزه حداقل شصت و دوساله است. از تاریخ تأسیس حزب كمونیست ایران- كه چند نسل را به باد داد و استعدادهای معینی را به عبث تلف كرد.

در فصل اول، طبری جمع‌بندی فشرده‌ای از ادوار تاریخ حزب توده ارائه می‌دهد و آن را، آغاز تأسیس، تا پس از انقلاب اسلامی به 8 دوره تقسیم می‌كند و سپس داستان «پیدایی» و «زندگی» حزب توده را تا پایان محتوم، آغاز می‌كند.

طبری شرح می‌دهد كه چگونه پس از جنگ جهانی دوم، اتحاد شوروی در پی ایجاد یك پایگاه بومی در ایران برآمد و ستون پنجم و «اسب تروای» خویش را با نام «حزب توده ایران» تأسیس كرد، حزبی كه طی حیات 42 ساله خود رسالت و كاركردی جز كارگزاری منافع استكباری ابرقدرت شرق در ایران نداشت.

این حزب، در مقطع حساسی از تاریخ معاصر ایران آغاز به كار می‌كند و به علت شرایط سیاسی سالهای 1332-1320 در داخل كشور و شرایط بین‌المللی، به ویژه قدرت‌گیری شوروی و یورش تعرضی آن به دیپلماسی جهانی پس از جنگ دوم و پیروزی بر‌ آلمان فاشیستی، موفق می‌شود كه به یك نیروی فعال و مؤثر سیاسی بدل شود.

در عین شرح سیر حوادث سیاسی و تبیین آن بر مبنای نقش و عملكرد حزب توده، طبری از شرح حیات درونی حزب نیز غافل نیست و تنازع و تزاحم، فزون‌طلبی‌ها و قدرت‌جویی‌های گردانندگان این «دكان سیاسی» را، كه به شدیدترین و كینه‌توزانه‌‌ترین و ضد اخلاقی‌ترین شكل ممكن در میان «رفقای» مدعی «پیشاهنگی طبقه كارگر ایران» جریان دارد، شرح می‌دهد و در این سیاحت رذائل نفسانی و مختصات منحط این «رجال» مدعی ایجاد مدینه فاضله كمونیستی را می‌كاود.
آن‌چه به سخن طبری حلاوت می‌بخشد، دست اول بودن مستندات اوست و در این مسیر است كه با ابعاد جدیدی از سیاست‌های شوروی در ایران آشنایی می‌یابیم؛ از نقش شوروی در ایجاد غائله كذایی «فرقه دمكرات آذربایجان» و «حزب دمكرات كردستان» در سالهای 1325- 1324 تا مطامع استكباری آن در جریان «نفت شمال» به ویژه در كودتای امریكایی 28 مرداد 1332.

با كودتای 28 مرداد 1332، سیاه‌ترین سالهای تاریخ مردم ایران آغاز می‌شود. در این سالها، «رهبران» حزب توده به مأمن و خاستگاه خود شوروی و كشورهای اروپای شرقی ـ پناه می‌برند و در آن‌جاست كه طی سالهای 1357-1332، این «دكان سیاسی» به عرصه شدیدترین درگیریهای «مشتی خودخواهان عصبی و رشگینان جاه‌طلب» (ص 11) بدل می‌شود، تا بالاخره خورشید انقلاب اسلامی طلوع می‌كند و حزب توده با «فرمانی از آن سوی خط» (ص 11) بساط خویش را در داخل كشور می‌گسترد، بدین امید كه از شرایط نوین بتواند به سود شوروی بهره‌برداری كند.

بدین‌سان، خیانت‌بارترین و ننگین‌ترین صفحه تاریخ حزب توده رقم می‌خورد، توطئه علیه كیان جمهوری اسلامی ایران، توطئه‌ای كه با پاسخ قاطع توده‌های میلیونی امت حزب‌الله و پاسداران جان بركف اسلام به شكست می‌انجامد. و به همراه خود، بر حیات 42 ساله «حزب شیطان» مهر پایان می‌نهد.

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد

آن‌چه گفته شد، تصویر بسیار كلی و اجمالی است از مطالب مندرج در كژراهه طبری. تمام اثر این نیست. سخن طبری هر چند در چارچوب كلی خود تازگی ندارد، ولی در فاكت‌ها تازه است و چون «سرگذشت» و «خاطرات» است، آن هم از زبان یكی از بلند‌پایه‌ترین كارگردانان حزب توده و ماركسیسم در ایران، حاوی نكات بكر و جالبی است.

احسان طبری یكی از برجسته‌ترین ایدئولوگ‌های ماركسیسم شمرده می‌شد و یكی از معدود رهبران «كهنسال» و «پیشكسوت» كمونیسم بود كه دوران‌های مختلف حیات ماركسیسم را از نزدیك شاهد بوده. طبری اگر به غرب پناه می‌برد، بی‌شك، همانند الكساندر سولژنیتسین‌ها سوژه تبلیغات گسترده رسانه‌های غربی قرار می‌گرفت و خاطرات و نوشتار او با آب و تاب در مطبوعات پر تیراژ انعكاس می‌یافت و بر آن تقریظ‌ها و تمجیدها نگاشته می‌شد، چرا كه غرب در سیمای او، برگ جدیدی در رقابت استكباری خویش با شرق كمونیستی می‌یافت. ولی طبری به ایران اسلامی پناه برد و نفی گذشته خویش را، همانند همپایه فرانسوی‌اش، روژه‌گارودی، در اثبات اسلام و انقلاب اسلامی می‌جوید. طبری از دامان الحاد ماركسیستی به آغوش دنیاگرایی كاپیتالیستی نیفتاده، بلكه در بازپسین سالهای عمر خود می‌كوشد تا «آرامش روح» را در وطن اسلامی خود و با رجعت به وجدان و فطرت مذهبی‌ـ اسلامی جستجو كند و در این تلاش با بیم و امید می‌كوشد تا با قلم خویش، گذشته را جبران و دین خود را به امت حزب‌الله ادا كند. از این‌روست كه او با سكوت كینه‌‌توزانه امپریالیسم خبری و شایعه‌سازی‌های «گزنده» و «موذیانه» عمال داخلی آن، مواجه شده. چه خوب است كه وزارت ارشاد اسلامی و یا دیگران ـ در مواجهه با این «توطئه سكوت» و در راستای رسالت بین‌المللی خود گزیده‌هایی از نوشتار و خاطرات طبری را ترجمه و در سطح جهانی منتشر سازند و بدین‌سان تأثیرات انقلاب اسلامی را بر یكی از برجسته‌‌ترین متفكر‌ین پیشین ماركسیسم به نمایش گذارند.

*شناخت و سنجش ماركسیسم، بازنگری بنیادها

شناخت و سنجش ماركسیسم دارای یك دیباچه است كه به معرفی نویسنده و سیر تحول فكری او اختصاص دارد. متن كتاب (حدود 400 صفحه) رساله‌ای است كه طبری برای معرفی همه جانبه ماركسیسم و سنجش آن نگاشته است. كتاب با موخره‌ای به پایان می‌رسد، كه در آن بیش از 500 نام و واژه (حدود 80 صفحه) توضیح داده شده است.

طبری مسلماً صالح‌ترین فردی است كه توانایی نگارش این اثر ارزشمند و ماندنی را داشت. تجربه نیم قرن فعالیت نظری در همه عرصه‌های ماركسیسم، تسلط به زبانهای متعدد اروپایی، آشنایی عمیق و ژرف‌كاوانه با متون اصلی فرهنگ مغرب‌زمین، 3 دهه زندگی در جوامع سوسیالیستی اروپا، قلم نیرومند و بالاخره صداقت و امانت در بیان مطالب، همه و همه عواملی است كه به طبری توانایی و صلاحیت نگارش چنین اثری را می‌دهد.

در كتاب فوق، طبری نخست به بررسی آن متن فرهنگی و اجتماعی كه ماركسیسم از درون آن برخاست یعنی تمدن معاصر غربی، می‌پردازد و سه جریان فكری مولود رنسانس (هومانیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم) را معرفی می‌كند و سپس زندگی بنیانگذاران ماركسیسم را می‌كاود. ماركسیسم، مكتبی برخاسته از خلأ نبود، بلكه دارای پیش‌زمینه نیرومند فكری و اجتماعی در جامعه آن روز اروپا بود. طبری منابع ماركسیسم را در سه بعد: فلسفه، اقتصاد و تئوری اجتماعی می‌كاود و سپس معاندان برجسته ماركسیسم را معرفی می‌كند. پس از این معرفی طولانی و دقیق زمینه‌ها و منابع ماركسیسم و جو فكری آن دوران، طبری سنجش ماركسیسم را در سه بعد فلسفی، اقتصادی و اجتماعی آن پی می‌گیرد و سپس به معرفی عمده‌ترین آثار ماركس و انگلس كه متون اصلی این مكتب را تشكیل می‌دهد، دست می‌زند. اثر طبری با معرفی كوتاهی از لنین و لنینیسم و انقلاب اكتبر 1917 روسیه به پایان می‌رسد.

مسلماً اگر طبری زنده می‌ماند، اثر فوق را با تنفیح و اضافات به چاپ دوم می‌سپرد. سیر تحول ماركسیسم در قرن بیستم، تئوری‌های معاصر ماركسیستی، بحران‌های همه جانبه‌ای كه در 8 دهه اخیر، ماركسیسم را آماج گرفت و به شكل پیدایش جنبش‌های تروتسكیسم، مائوئیسم، «چپ نو» و «ارو‌- كمونیسم»، این ایدئولوژی را دست‌خوش انشعاب ساخت و مهمتر از همه بحران ساختی و عمیقی بود كه جهان ماركسیسم را فراگرفته و میخائیل گورباچف منادی آن به شمار می‌رفت. ولی طبری كوتاه بودن فرصت را در‌می‌یافت و بر ‌آن بود تا در مجال اندكی كه تا پایان زندگی باقی است، بنیادها را آماج بگیرد و به اعتقاد او این بنیادها همان ایدئولوژی ماركسیسم در روایت اصلی و اصیلی است كه در نظریات و آثار ماركس و انگلس بازتاب یافته. گذشت زمان صحت نظر طبری را نشان می‌دهد. طبری شناخت و سنجش ماركسیسم را برای بازنگری در بنیادهای فكری ماركسیسم نگاشت و عامل مهم ایدئولوژی را آماج دقیق‌ترین سنجش‌ها قرار داد. او در جای دیگر در بررسی عوامل تحولات شوروی در دوره گورباچف نوشت:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1396 09:28 ق.ظ
Fantastic goods from you, man. I have understand your stuff previous to and you're just extremely magnificent.
I really like what you've acquired here, certainly like what you're stating and the way
in which you say it. You make it enjoyable
and you still care for to keep it wise. I cant wait to read much more from you.

This is really a tremendous site.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:20 ب.ظ
Everything is very open with a really clear clarification of the issues.

It was truly informative. Your website is useful. Thank you for sharing!
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:31 ب.ظ
Your mode of describing all in this piece of writing is really fastidious, every one can easily understand it, Thanks a lot.
جمعه 13 مرداد 1396 04:14 ب.ظ
I do consider all of the ideas you've presented in your post.

They're really convincing and can definitely work.
Still, the posts are very short for beginners.
May you please prolong them a little from next time? Thank you for the post.
شنبه 7 مرداد 1396 12:23 ق.ظ
Aw, this was an incredibly nice post. Taking the time and
actual effort to create a great article…
but what can I say… I put things off a lot and never manage to get anything
done.
جمعه 25 فروردین 1396 05:57 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting
my own blog and was wondering what all is required to get setup?

I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?

I'm not very internet smart so I'm not 100% sure. Any suggestions or advice would be greatly appreciated.
Kudos
دوشنبه 14 فروردین 1396 09:13 ب.ظ
Tremendous issues here. I'm very glad to see your post. Thank you so much and
I'm looking ahead to touch you. Will you kindly drop me a e-mail?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir