تبلیغات
اسرار حق - وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد/قسمت دوم
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
عوامل عینی (بحران جهان ماركسیسم) عبارت است از بحران اقتصادی و ركود تكنولوژیك و كاهش نرخ رشد در صنعت و كشاوزی و مشكلات ارزی، كه در اظهارات گورباچف منعكس شده است. اما عامل ذهنی یعنی ایدئولوژی ماركسیستی‌- لنینیستی به مثابه یگانه ایدئولوژی رهنما در شوروی ریشه اصلی این بحران اقتصادی و بحران‌های سیاسی و فرهنگی و اخلاقی است. البته گورباچف و دیگر سخنگویان نظام مسلط، از بیان این مسئله كه ریشه همه بحران‌ها در ایدئولوژی نهان است، احتراز دارند ولی در این زمینه نشانه‌هایی وجود دارد، حذف «فاز كمونیسم» به عنوان مرحله عالی‌تر سوسیالیسم كه از طرف گورباچف در كنگره 27 اعلام شد، حذف مراجعات به كلاسیك‌ها و ماتریالیسم‌ دیالكتیك در گزارش‌های مهم دبیر اول حزب كمونیست شوروی، میدان دادن به «گلاسنوست» (یعنی علنیت در مقابل «سكرت نوست» یعنی سریت كه شعار مهم نظام شوروی بود) و برملاشدن حقایقی درباره جنایات دیكتاتوری بوروكراتیك استالین و افشاء فساد در دوران برژنف و تسهیل در نشریات و رسانه‌ها و گسترش آزادی كلیسا و مسجد و غیره. همه اینها نشانه آن است كه شوروی وارد مرحله زوال تدریجی ماركسیسم شده است ولی هنوز رسماً ماركسیسم‌- لنینیسم تئوری مورد قبول رژیم است و فقط تعبیر تازه‌ای از آن می‌دهند... تأثیر عمیق پیام تاریخی حضرت امام كه هم‌اكنون به عنوان نقطه عطفی در روابط ایران اسلامی و شوروی توصیف می‌شود، در آینده ژرفتر و بلند آوازه‌تر خواهد شد...

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد


به اعتقاد طبری، بحران ماركسیسم با میدان دادن به ابتكار فردی در اقتصاد و بازسازی (پروستریكا) ایجاد علنیت (گلاسنوست) در فضای سیاسی حل نمی‌شود. این بحران، نه بحران سوسیالیسم بلكه بحران تمدن مغرب‌زمین در كلیت و تمامیت آن است. انسانی كه معنویت و ایمان را از زندگی خارج سازد و آرمان پویش خود را «مصرف‌پرستی» قرار دهد، چنین موجودی هیچگاه ارضاء نخواهد شد، زیرا دامنه خواست‌های آدمی پایانی ندارد. دنیای سوسیالیسم (چه شوروی و چه چین) آنگاه كه دریچه‌های خود را به روی فرهنگ كاپیتالیستی غرب گشود، باید این پیش‌بینی را می‌كرد كه از این دریچه، هر چند كوچك، بادهای طوفان‌زا خواهد وزید. نسل جوان اردوگاه سوسیالیسم، كه «رهبران» ایمان و معنویت را، به عنوان «ایدئولوژی بورژوائی» از او گرفته و به جای آن ماده‌پرستی كاشته، بر زمینه فكری‌ـ تربیتی خود از این دریچه چیزهای بسیار زیباتر و دلفریب‌تر خواهد دید و صد البته «جاذبه» كاپیتالیسم را بر «كسالت» سوسیالیسم ترجیح خواهد داد:

ماركس و انگلس مسئله صنعتی كردن هرچه وسیع‌تر را، كه در قرن نوزدهم، دولتهای سرمایه‌داری غرب بدان دست زده بودند، مركز توجه خود قرار دادند و شیوه ضد‌اخلاقی و ضدمعنوی این نظام را تنها علیه طبقه كارگر دانستند، ولی نكات بسیار دیگری در اینجا از نظر آنها دور مانده است. این شیفتگی صنعت‌گرایانه و انحراف قاطع از شیوه‌های سنتی در همه جا باعث بروز عواقبی شوم شده است. بی‌شك علوم طبیعی و فن و صنعت، لازم است، ولی حد آن را باید شناخت. تا زمانی كه این اصل بر بنیاد دنیاگرایی (سكولاریسم) و اصالت انسان (هومانیسم) و علیه فطرت انسانی و راه انبیاء اجرا می‌شود، مسلماً به عواقب مهلكی خواهد انجامید، چنانكه دیده‌ایم و می‌بینیم.

به اعتقاد طبری این تحول باید در بنیادهای نظری و ایدئولوژیك صورت گیرد و تا چنین نشود، هر‌گونه تحولی، روبنایی خواهد ماند و امكان بازگشت به ریشه‌ها محفوظ خواهد بود. پیام طبری در «شناخت و سنجش ماركسیسم» بازگشت از آن بنیادهایی است كه جهان سوسیالیسم برآن بنا شده و بازگشت به راه اصیل فطرت است:

در عرض قریب ششصد سال كه بخشی از جامعه اروپا و امریكا به افسون قدرت علوم تجربی و تكنولوژی، با توسل به شیوه زورگویی و ترفندهای عمل‌گرایانه، به اتكاء میلیاردها سكه طلا و شعبده معاملات مالی و با لاف زدن به كوهی از جنگ‌افزار، تصور كرد برای «خدا» دلیلی ساخته، امروز بیش از پیش روشن می‌شود كه كورخوانده است. نه دیپلماسی ماهرانه دلار و لیره و نه كیاست و مهارت ماركس و لنین، چاره‌ای برای عواقب تكاثر و غرور انسان نیافته است، بلكه تنزل تمدن غرب در سراشیب انحطاط و فساد تشدید شده است، تمدنی نو، تمدنی كه با تكیه برخدا و تقوی، راه مردم و عدالت را در پیش‌گیرد و بر سمند سركش قدرت و ثروت لگام‌زند، لازم است. این انقلابی است نه در طبقه و نه در جامعه، بلكه [طبقه بالاتری] تمدن.

شناخت و سنجش ماركیسم اثری غنی و پرمحتواست، كه نه تنها هر محقق علوم اجتماعی و سیاسی بلكه پیروان ماركسیسم ایرانی نیز برای فراگیری ایدئولوژی خود ناگزیر به مراجعه به آن بودند.

*تحول طبری و جنون وازدگان سیاسی

تاكنون عرف معمول چنین بود كه تحول هر متفكر ماركسیست علیه این مكتب در دنیای كاپیتالیستی غرب و در میان هواداران نظام سرمایه‌داری در سایر كشورها جشن گرفته می‌شد! در واقع، چنان تبلیغات وسیع به راه می‌افتاد كه چه بسا بسیار بیش از اهمیت واقعی و ارزش ایدئولوژیك مسئله بود. مطبوعات و رسانه‌های تبلیغی جهان غرب كه معمولاً توسط انحصارات جهان وطنی و سرویس‌های اطلاعاتی هدایت می‌شوند، در چارچوب رقابت خود با بلوك شرق می‌كوشیدند تا از چنین سوژه‌هایی نهایت بهره‌برداری تبلیغاتی و ایدئولوژیك را بكنند.

از همین‌روست كه آثار متفكرینی چون ارنست فیشر و هربرت ماركوزه، گئورگ لوكاج و .... مورد تقدیس و تبلیغ مجامع دانشگاهی غرب قرار می‌گیرد. «ماركس شناسان» و «شوروی‌شناسان» غربی به این نیز بسنده نكرده و با پیگیری دقیق مواضع ایدئولوژیك متفكرین زنده و مرده جهان ماركسیسم می‌كوشیدند تا رگه‌هایی از تفكر ضد ماركسیستی ـ لنینیستی در آنان بیابند و این متفكرین را در مقابل ایدئولوژی رسمی شوروی علم سازند. دامنه این كاوش حتی آثار جوانی ماركس را نیز در بر می‌گرفت و «ماركس جوان» به عنوان یك متفكر غیر دگماتیك در مقابل «ماركس‌پیر» و انگلس قرار داده ‌شد. و یا متفكری چون آنتونیزگرامشی، كه از بنیانگذاران حزب كمونیست ایتالیا بود، به علت وجود رگه‌هایی از «نواندیشی» توسط مجامع فرهنگی و تبلیغی غرب برجسته گردید، هر چند وی تا پایان زندگی به ماركسیسم تعلق جدی داشت و در این راه جان داد! و یا در مورد متفكرینی چون كارل‌پوپر، در زندگینامه او قید می‌كنند كه در جوانی چند صباحی درِ دفتر سازمان جوانان فلان حزب كمونیست را زده، زیرا چنین سوابقی را پشتوانه‌های صلاحیت و خبره بودن نویسنده و كارایی اثر او می‌دانند.

در سال‌های دهه 60 در میان رهبران سرشناس حزب توده ایران دو پدیده جنجالی رخ داد: نخست تحول احسان طبری به سوی اسلام و انقلاب اسلامی و سپس افشاگری‌هایی كه توسط ایرج اسكندری در فرانسه صورت گرفت. در مورد این دو پدیده، دو برخورد كاملاً متضاد مشاهده شد.

تحول طبری با سكوت رسانه‌های غرب و سپس میزان صلاحیت و صداقت او با انكارهای رسانه‌های تبلیغی جهان غرب (مانند بی. بی. سی، صدای امریكا و رادیوی رژیم صهیونیستی) مواجه شد؛ در حالی كه بازگشت طبری بازگشت عمیق و همه‌جانبه از ایدئولوژی ماركسیسم بود و عیار افشاگری‌های او نیز روشن است. به عكس، افشاگری‌های اسكندری با استقبال گسترده مجامع «فرهنگی‌- سیاسی» غرب و رسانه‌های تبلیغی بلوك سرمایه‌داری مواجه شد.

نشریاتی چون لوموند و كسانی چون اریك رولو و ماكسیم رودنسون، كه جایگاه‌شان در گشت و گذار در میان محافل «اپوزیسیون» ایرانی علیه انقلاب اسلامی در غرب روشن است، در سوگ او مرثیه‌ها سرودند.

این موضع‌گیری در میان پیروان ایرانی غرب نیز بازتاب مشابه داشت. در مورد طبری، انواع اتهامات و شایعات رواج یافت و كوشیده شد تا نه تنها وجهه او تخریب شود بلكه حتی اهمیت او به عنوان «متفكر صاحب‌نام» نیز انكار شود! این در حالی بود كه اسكندری به شدت تكریم شد و حتی برای او مقامی دست ‌و پا گردید كه هیچگاه بدان شهرت نداشت؛ مقام اندیشه‌پردازی! حال آنكه همگان می‌دانند اسكندری صرفاً یك سیاست‌پیشه سابقه‌دار بود ولاغیر و میزان سواد و معلومات او را نیز همگان می‌دانند. احسان طبری به عنوان چهره‌ای «ضعیف»  ترسیم شد كه گویا هیچگاه به ماركسیسم اعتقادی نداشته،  و در مقابل اسكندری، «پدر كمونیسم ایران»  خوانده شد و حتی نشریه روزگار نو از او به عنوان «یك كمونیست معتقد و پیگیر» نام برد.  تلاش جدی برای تخریب شخصیت اخلاقی طبری صورت گرفت و در مقابل اسكندری كه فساد اخلاقی او اشتهار كافی داشت، به عنوان انسانی وارسته و صاحب همه سجایای اخلاقی! معرفی شد.

این تناقض را چگونه می‌توان توضیح داد؟

پاسخ برای هر آشنای به سیاست روشن است. «گناه» طبری گسست ریشه‌ای او نه تنها از ماركسیسم، بلكه از فرهنگ و تمدن معاصر مغرب زمین و تحول او به سوی انقلاب اسلامی بود. به عكس، افشاگری‌های اسكندری، هر چند بازتاب و ثمره مستقیم فروپاشی حزب توده به دست مدافعین انقلاب اسلامی بود، افشاگری‌هایی در كادر متعارف و مورد نظر استراتژیست‌های سیاسی و ایدئولوژیك غرب محسوب می‌شد. طبری باید بدین «گناه» تكفیر شود و اسكندری تكریم و تقدیس!!


به هر حال بحث دربارة طبری، اندیشه و آرای او بسیار است و در این قسمت به همین اندازه بسنده می‌كنیم. امید آن كه بازگشت صادقه او درس عبرتی برای آیندگان باشد.
به راستی چه انگیزه‌هایی در پس این برخورد دوگانه وجود دارد؟ كاوش و پی‌كاوی در مسئله نشان می‌دهد كه دو پدیده طبری و اسكندری دارای ماهیت یكسانی نبودند و این است عامل اصلی این برخورد دوگانه. به توضیح بیشتر می‌پردازیم:

1ـ نخستین نكته‌ای كه جلب‌نظر می‌كند، استقلال طبری در تحول اوست. احسان طبری در دامان انقلاب اسلامی دگرگون شد و تحت تأثیر جاذبه‌های معنوی آن و در بازگشت به فطرت سلیم و خویشتن خویش راه اسلام و انقلاب را برگزید. طبیعی است كه در چنین محیطی و با چنین انگیزه‌هایی اعمال نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی غرب ممكن نبود و آنان نمی‌توانستند در مقام رفیع كارگردانی صحنه، از طبری به سود خود بهره‌برداری كنند. به عكس، طبری منادی راه سوم در جهان امروز بود. راهی كه انقلاب اسلامی طلیعه آن را نوید داده و می‌دهد. در مقابل، در افشاگری‌های اسكندری، عدم استقلال مشهود است. افشاگری‌های اسكندری بطور عمده با كارگردانی و «آنتریك» عمال آشكار و نهان غرب صورت گرفت، كه با برنامه‌ریزی روانی و سیاسی، خود او را «سوژه جذب» قرار دادند. این پدیده چه در افشاگری‌های نهایی او در فرانسه (سالهای اخیر) قابل رؤیت است. حداقل یكی از سردمداران جریانی كه نقش فعال در جلب اسكندری و تشجیع او به افشاگری‌های اخیر را داشته و كارگردانی اصلی را عهده‌دار است، متهم به وابستگی به سرویس‌های جاسوسی غرب می‌باشند.

2ـ احسان طبری راه انقلاب اسلامی را برگزید. او در این راه، با صداقت كوشید تا نه تنها چهره ماركسیسم ایرانی، بلكه چهره جریانهای مختلف میانه‌رو را در تاریخ معاصر ایران افشا كند. او پروائی نداشت كه نه تنها حزب توده، بلكه ماهیت وابسته جریان انشعابی نحیف و كم اهمیتی را در تاریخ معاصر ایران ـ بطور گذرا و بنا به ضروت‌های بررسی تاریخی- بیان دارد، كه به پیروی از «حزب كارگر انگلستان» منادی «سوسیالیسم دمكراتیك» در ایران بود و در نشریات خود در سالهای پس از كودتای 28 مرداد 1332 به رژیم پهلوی راه «انقلاب سفید» را نشان می‌داد. و هم‌اكنون بنیانگذاران آن- كه خود را رقیب سنتی حزب توده می‌دانند ـ چشم امید به حزب سوسیالیست میتران دارند!

طبیعی بود كه این جریان، كه معدود كسانی را در بر می‌گیرد كه بدلیل سابقه شغلی خود اهل قلم محسوب می‌شوند و در برخی محافل سیاسی روشنفكر رسوخ و نفوذ و تأثیراتی یافته‌اند، و سایر جریانات و محافل روشنفكری راست و میانه، كینه طبری را به دل بگیرند و یورش به طبری و تخریب وجهه او را موضوع اشتغال دائمی و تمام وقت خود قرار دهند! در مقابل، اسكندری چهره‌ای مطلوب برای این آقایان است. گرایشات راست روانه اسكندری در تاریخ حزب توده مسئله ناشنوده‌ای نیست و تمایلات لیبرالی او تا بدان جا بود كه به هنگام اوجگیری انقلاب اسلامی ایران، همگامی با بختیارها و سنجابی‌ها و شریعتمداری‌ها را به حزب خود توصیه می‌كرد. اسكندری از نخستین كسانی بود كه با انگیزه‌های لیبرالی، حتی پیش از انقلاب، نهضت اسلامی ایران را «واپس‌گرایانه» می‌دانست و پس از انقلاب، آن هم در سال 1358 كه حد اعلای بی‌قید و بندی در فعالیت‌های سیاسی در كشور وجود داشت، راه دمكراسی اروپایی غرب را راه مطلوب انقلاب ایران اعلام می‌داشت. اسكندری در آخرین مواضع خود، هر قدر كه در افشای خود و ایدئولوژی خود ناپیگیر بود، در صحه‌گذاری بر «حقانیت» جریانات راست و لیبرالی ایران پیگیر بود.

3ـ عامل دیگر كه در اتهامات اسكندری علیه احسان طبری دخالت داشت، افشای سابقه سیاسی و چهره شخصی اسكندری توسط طبری بود، كه به عنوان یكی از رهبران درجه اول حزب توده فصل مستقلی در كژراهه به وی اختصاص داد. باید گفت طبری آنقدر سلامت وجدان داشت كه چنین افشاگری‌هایی‌ را نه با انگیزه شخصی، بلكه بدلیل ضرورت‌های سیاسی و تاریخی انجام دهد. موازین شرعی چنان چارچوبی برای مسئولین فراهم ساخته بود، كه آنان را، علیرغم كار‌بری و اهمیت سیاسی آن، موظف می‌ساخت تا بسیاری پرده‌دری‌ها را علیه انواع جریانات وابسته راست و میانه و چپ داخلی، بپوشانند و حفظ اخلاق اسلامی و عفت قلم را بر هرگونه مصلحت‌گرایی سیاسی ترجیح دهند.

اكنون، پس از تشریح دلایل و انگیزه‌های فوق، ضروری است به توضیح محورهای اصلی كه در جهت «تكفیر» طبری و به منظور خنثی كردن مواضع او، صورت گرفت، بپردازیم:

1ـ كاهش اهمیت طبری: مدعیان به یكباره اهمیت و جایگاه طبری را نه تنها در جامعه روشنفكران غربگرای ایران بلكه حتی در جهان ماركسیسم نیز انكار كردند! گویی طبری كسی نبوده و اهمیتی نداشته و شهرت او نیز اخیراً و بدلیل توجه مطبوعات جمهوری اسلامی ایران بوده است! این ادعا در چندین گفتاری كه رادیو بی‌. بی‌. سی به مناسبت درگذشت طبری داشت، توسط یكی از عمال سابق ساواك، عنوان شد و عجیب است كه اگر طبری چنین بود، چرا مرگ او در بی‌. بی‌. سی چنان بازتابی داشت؟! تداوم این خط را در كتابی كه با عنوان بیراهه- پاسخ به «كژراهه» احسان طبری ـ در داخل كشور تنظیم شد، می‌بینیم. نویسنده «مجهول‌الهویه» این كتاب در اثری شتاب‌زده علیه طبری چنین می‌نویسد:

طبری، درس را اگر برای نان و آبی بخوانند، او نخوانده هم داشت. او می‌دانست فاقد مدركی است كه برای استخدام در سطوح بالای دولتی لازم است. برخلاف ادعاها، شناخت چندانی هم در زمینه ایدئولوژی ماركسیسم، و دیدبازی در مسایل اجتماعی ندارد تا در جایی تدریس كند...(!!)

آنچه طبری از ماركسیسم- لنینیسم می‌داند مبانی روسی شده‌ای است كه بین گروههای چپ هم خریدار ندارد، و بیشتر باد تبلیغاتی است تا مطالعات عمیق و یا دست یافتن به‌ نظریه‌پردازی‌های جدید كه نتیجه بلافصل تحقیقات گسترده در هر زمینه است... به علاوه، هیچ حزب و مؤسسه‌ای هم پیدا نمی‌شود كه معادل حقوق و مزایای بلوك شرق را به آقای طبری بپردازد...
نویسنده، كه سخت اسیر بیمارگونه خودبینی و تفرعن است، در صفحاتی سرشار از اغلاط انشائی و دستوری حتی منكر «مدرك داشتن» طبری می‌شود:

... در اوایل تأسیس حزب توده وقتی مریدان آقای طبری از تحصیلات حقوقی او در اروپا صحبت می‌كردند، در مقابل این شایعات، آنچنان سكوت (رندانه؟) میكرد كه همه باورشان شده بود وی تحصیلات عالیه خود را در خارج از كشور گذرانده است(!!!). در مصاحبه‌های اوایل انقلاب نیز او مدعی بود دارای مدارك علمی دانشگاهی و دكتراهای چندگانه افتخاری و غیر افتخاری، از دانشگاههای بلوك شرق است و سابقه مدرسی در آنجاها دارد.  ما از درستی یا نادرستی این مدعیات بی‌اطلاعیم.

دامنه تخطئه شخصیت فكری طبری بدانجا می‌كشد كه نویسنده بیراهه، نقش طبری را در ابداع واژه‌های نوفارسی به مسخره بگیرد و یا در كسوت یك شاعر (؟!) استعداد شعری طبری را نیز انكار كند.   با همه این مطالب، اعترافات طبری در سخن مخالفانش چنان برجسته است كه بافته‌های آنها پنبه می‌شود.

احسان طبری، به غلط یا درست، نامی است آشنا و درشت در كنار صاحبان پرآوازه تألیفات و تحقیقات، و شخصیت‌های بلندپایه حزبی(!) در تاریخ ادبیات سیاسی‌- حزبی، احزاب سیاسی 50 ساله اخیر، همواره نام آقای احسان طبری درخششی چشمگیر داشته است.
وی الفبای سیاست را در زمان رضاشاه (حدود سالهای 1314-13) آموخت و تا واپسین دوران اقتدار حزب توده، تدریجاً به درجه بزرگترین ایدئولوگ، تئوریسین، و مغز متفكر آن حزب ارتقا یافت. آقای طبری به موازات این صعود مقاومت ناپذیر در حوزه تفكر و اندیشه و مسلك‌شناسی و علم ماركسیسم، در زمینه احراز مشاغل حزبی نیز به بالاترین مقامات اجرایی دست یافت...
آقای طبری از لحاظ حافظه باورنكردنی است. وی حافظه خارق‌العاده و كم‌نظیری دارد. قدرت ضبط سریع او از نوشته‌ها، شگفت‌انگیز است...
نویسنده سپس به ارائه 3 نمونه خاطره‌وار از قدرت حافظه طبری می‌پردازد:
ویژگی دوم- استعداد عجیب آقای طبری است در نویسندگی، ولی نه از راه خلاقیت‌های هنری و نوآوری، كه از طریق دوخت و دوز و وصله‌پینه آثار دیگران(!!) ...

نوار كاستی از آقای طبری موجود داشت... با صدای دلنشین خودش... در این نوار چند قطعه شعر موزون، مقفی و زیبا- به سبك قدمائی، وجود دارد. از آن جمله است استقبالی كه از غزل معروف مولانا «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» به عمل آورده، و از آن زیباتر، شعری است در قالب «چهارپاره» كه طبری با ته لهجه شیرین مازندرانی می‌گوید... خود شعر، از جهت نفس شعر و زیبایی كلام، در نهایت سلامت و فصاحت است، و به اصطلاح، شعری است ماندنی....

همین خط ـ اذعان بر استعدادهای طبری به منظور القاء نظرات نویسنده دال بر عدم اهمیت فكری و ایدئولوژیك طبری ـ در مجله آدینه دنبال می‌شود. نویسنده مقاله، «طبری» را متفكری خلاق می‌داند:
برای هركس كه آثار طبری را خوانده باشد، دانش وسیع او از تاریخ، فلسفه، ادبیات و ... بهت‌آور است. متكی به حافظه‌ای استثنایی، مطالعه‌ای پیگیر كه از نوجوانی آغاز شده، تحصیلات بالای دانشگاهی، قلمی شیوا و توانمند، آثار طبری هركسی را به شگفتی وا می‌دارد. تا سال49، بسیاری از روشنفكران ما، با تأثیرِ گرفته از او، راه خود را آغاز می‌كردند...

باید پرسید كه اگر طبری در آثار اخیر خود، در مسیر فكری انقلاب اسلامی گام بر‌نمی‌داشت و به تأیید «قهرمانان نخستین انشعاب در حزب توده» و جریانات دیگر می‌پرداخت، آیا چنین داوری عنودانه و غیرمنصفانه‌ای در قبال او صورت می‌گرفت و یا مانند اسكندری و صد درجه برتر از او، بر عرش اعلا برده می‌شد؟! مظلومیت طبری در این جا است.

2ـ انكار صداقت طبری: دومین محوری كه در جنگ تبلیغاتی كارگزاران فرهنگی غرب علیه طبری دنبال می‌شود، انكار صداقت طبری در آثار اخیر اوست! این خط در واقع تداوم توطئه تبلیغی دستگاه تبلیغاتی غرب و شرق مبنی بر «اقاریر اجباری» و «اعترافات زیر شكنجه» است. هدف این تبلیغ مؤدبانه، خدشه‌دار ساختن اصالت و سندیت تحولی است كه در ماركسیسم ایرانی در سالهای اخیر، به سود انقلاب اسلامی، رخ داده است.

كارگزاران ایرانی غرب، در رابطه با طبری می‌كوشند تا از او چهره‌ای «ضعیف» و «زبون» ارائه دهند، كه گویا با یك «پخ» به همه چیز پشت كرد و صدها صفحه در تكذیب آرمان‌ها و ایده‌آل‌های گذشته خود و تأیید انقلاب اسلامی مطلب نوشت! عجیب است! طبری سالها در زمره «گروه 53 نفر» در زندان رضاشاهی بود (در حالی كه جوانی نورسیده بیش نبود) و پس از آن، در سالهای پس از شهریور 1320، در قله جامعه روشنفكران چپ ایران قرار گرفت و در مقام سردبیری برخی نشریات معروف آن زمان، مربی ده‌ها نویسنده و شاعر شد كه بعدها به شهرت رسیدند و امروزه برای خود ادعاها و دفتر و دستكی دارند! چگونه است این افراد كه امروزه هر یك به طیف و جریانی وابسته‌اند‌، آن روز چنین موجود «ضعیف» و «زبونی» را در چنین كسوتی شامخ پذیرا شدند؟ و چرا «قهرمانان نخستین انشعاب»!، در روزهای اختلاف خود با حزب توده به شدت به جلب طبری «ضعیف» و «زبون» دل بستند و تلاش‌ها كردند و به تكریم و تمجید مجیزگویی او نشستند؟!

به القاء این ادعا، كه طبری از آغاز، فردی «ضعیف» و «زبون» بود، توجه كنید:

... قدرت مقاومت او (طبری) از همه جهات كم بود و این مهمترین ضعف او بود. در هنگام دستگیری با دیگر اعضای 53 نفر او در همان اولین جلسات همه اطلاعات خود را با توضیحات مفصل نوشت. بعدها هم چون یك چوب تر به هر صورتی كه خواستند درآمد... از لحاظ مقاومت و استحكام و راه و روش و ایمان ضعیف بود...
این سخن توسط كسی بیان می‌شود كه بارها و بارها در نوشتار خود این افتخار را به خویش نسبت داده كه جلب‌كننده طبری به ماركسیسم و حزب كمونیست (گروه 53 نفر) بوده است و آشكارا از اینكه شاگرد پیشین او به چنین شهرتی دست یافته رنج روحی می‌برد! طبری در كسوت یك نوجوان و هوادار ساده «گروه 53 نفر» چه اطلاعاتی داشت كه به پلیس رضاخانی تحویل دهد، به جز صحه‌گذاری بر اعترافات عریض‌و طویل ایشان و سایرین؟! به هر روی، افشاگری‌های فوق همه جالب است و صفحات تاریك تاریخ معاصر ایران را كنار می‌زند و اسطوره «گروه 53 نفر» را كه توسط جریانات چپ و راست «حزب توده»، «نیروی سوم» و غیره و غیره بافته شده، در محك نقد و داوری تاریخ قرار می‌دهد. این خط توسط نویسنده بیراهه پی گرفته می‌شود و او بی‌پروا و با وقاحت قلم چنان می‌تازد كه در جا به جای كتاب خود، طبریِ امروز را «برده زندگی» و «آلت فعل» جمهوری اسلامی ایران وانمود می‌سازد.

3- تخریب شخصیت طبری: سومین محوری كه توسط محافل فوق پی‌گرفته می‌شود، تخریب شخصیت طبری و ایراد انواع اتهامات ضداخلاقی ـ با كینه‌ای عجیب و كم‌نظیر ـ به او است. در این عرصه، نویسنده «مجهول‌الهویه» بیراهه، كه گویا دعوی مسلمانی نیز دارد(؟!)، واقعاً وقیح و بی‌پروا است و در مراعات حداقل نزاكت قلمی و اخلاق متعارف نقد‌نویسی در مانده! نویسنده فوق، افشاگری‌هایی كه توسط طبری در كژراهه پیرامون سینمای اخلاقی رهبران حزب توده انجام شد، علیرغم سیره و روانشناسی طبری و صرفاً به دلیل اهمیت سیاسی آن در هشیاری نسل جوان چپ‌گرا صورت گرفت، دستاویز انواع اتهامات علیه طبری قرار داده است. واقعیت این است كه سیمای اخلاقی رهبران جریانات راست و میانه و چپ، بنا به اسناد و مدارك موجود كه در چارچوب موازین شرعی انتشار آن جایز نیست، عموماً آلوده است. اما در مورد طبری، چنین اتهاماتی در واقع ناشی از همان انفجار كینه جنون‌آمیز «مدعیان» است ولاغیر. در مورد ادعاهای اسكندری، كه بنا به اسناد موجود، فساد اخلاقی او در مجموعه رهبران جریانات سیاسی غربگرای كشور نمود چشمگیر دارد، اتهامات علیه طبری در واقع بازتاب افشاگری‌های كژراهه است و این «دفاع» در لابلای خاطرات سیاسی او مشهود است. در مورد اتهاماتی كه از سوی محفل سیاسی «سوسیال دمكرات» انشعابی از حزب توده عنوان می‌شود، توجه به نكات زیر ضروری است:

گروه فوق از نخستین ستایندگان طبری در سالهای پس از شهریور ماه 1320 بود و در جریان انشعاب خود در تلاش برای جلب طبری نهایت تكریم و ستایش از او را مبذول داشت. آنان پس از عدم موفقیت در جذب طبری كینه شدیدی علیه او به دل گرفتند. معهذا، اتهامات اخلاقی علیه طبری تأثیر وسیع نداشت و تنها بعدها بود كه ساواك منحله، در چارچوب مقابله خود با حزب توده، كوشید تا از زبان یكی از كادرهای حزب توده (نصرت‌الله جهانشاه‌لو) شهرت طبری را از طریق اتهامات اخلاقی آماج قرار دهد.

در حقیقت، یكی از ویژگی‌ها و جاذبه‌های برجسته شخصیت طبری اخلاق ستوده‌ای بود كه به آن شهرت داشت. این قضاوتی است كه آشنایان دور و نزدیك او بر آن صحه می‌گذارند. طبری نه تنها در ظاهر با وقار، آرام و متین بود و در سخنگویی معتدل و سنجیده، و این همه جاذبه‌ای كم نیست، در درون نیز روحی فارغ‌ از عقده و خودبینی و سرشار از انصاف و تواضع داشت. این سجایایی است كه اطلاق آن به بسیاری از سردمداران مدعی در جریانات رنگارنگ غربگرایی ایران، با هر انگیزه سیاسی و در هر شرایطی، خلاف حرمت قلم است.

وقتی تحول یک فرد باعث مرگ یک ایدئولوژی شد
*واپسین داوری

به هر ر‌وی، احسان طبری در نهم اردیبهشت 1368، در 72 سالگی، درگذشت. روزنامه اطلاعات به این مناسبت چنین نوشت:

احسان طبری كه پشتوانه تئوریك حزب توده و دیگر گروههای چپ در كشور ما و سایر كشورهای منطقه و جهان سوم بود درگذشته است. مدتی پیش طبری مهمان اطلاعات بود. محاسن سپید و نگاه آرام و آهنگ ملایم كلماتش كه گاه شكسته می‌شد، نشانه‌هایی از وضعیت تازه او بود. برادران همراه می‌گفتند، حسابی اهل عبادت و دعاست و بیشتر وقتش به مطالعه و نگارش می‌گذرد.

آنچه به عنوان یك پیام به همراه نام طبری خواهد ماند این است كه ماركسیسم نمی‌تواند انسانهای اهل نظر و عمیق را راضی و قانع كند.

ماركسیسم نظریه‌ای است بیشتر متكی بر احساس، هر چند مدعی نظریه علمی باشد و علم را مثل برچسب همواره‌ای بر پیشانی داشته باشد.

تحول فكری اندیشمندان نام‌آوری مثل پوپر، لوكاج، روژه گارودی، ارنست فیشر و بالاخره احسان طبری حاكی است كه ماركسیسم نظریه‌ای است برای همان دوران تند و پر احساس جوانی! به همین لحاظ ماركسیسم از ادبیات به عنوان پشتوانه و زراد‌خانه خود بهره گرفته و می‌گیرد. طبری با نگارش مقالات در دوره تحول زندگانیش به جراحی ماركسیسم و نیز حزب توده از درون دست یازید و كژراهه را در هر دو بعد نظری و سیاسی و روشنی نشان داد. او مثل باغبانی بود كه با دانش و شكیبایی نهالی را پرورد و سرانجام وقتی دید كه درختش میوه تلخ ببار آورده است، خود تبر به دست گرفت و به جان درخت افتاد و از آن هیزمی ساخت برای گرم كردن اندیشه مذهبی و مذهب. روزی كه جلال آل‌احمد بازوبند انتظامات حزب توده را از بازویش كند و به گوشه‌ای افكند و شرمزده از جمع توده‌ای‌ها گریخت و امروز كه احسان طبری تسمه ماركسیسم را از ذهنیت خود برداشته است، می‌توان پذیرفت كه در این كشور و در میان این مردم، ماركسیسم و گروههای چپ وابسته به همسایه شمالی ریشه‌ای و گستره‌ای نخواهند یافت. مرگ طبری نقطه پایانی بر جریانی است كه تاریخی شده است. خدایش بیامرزد.

علی‌اكبر كسمایی، نویسنده سرشناس، باعنوان «اشك تأثری برای احسان طبری در سوگ او نوشت:

احسان طبری، آن انسان بری، دوران دیگری از زندگی معنوی خود را سپری ساخت و سفری دیگر كرد: سفری بی‌بازگشت....

احسان طبری رخت از این جهان پركشید و به سوی جهان باقی شتافت: جهانی كه دیر آن را شناخت ولی زود به سویش شتافت. گویی می‌خواست ناباوریهای دیرین را كه از طبع و سرشتش نبود و در سرنوشتش رقم نخورده بود، با جان سوخته و عمر افروخته خود جبران كند.

آنچه آمد توصیف «برون» طبری بود. طبری در بازپسین سالهای زندگی، انسانی بود كه پیش از هر چیز تألمات روحی او را می‌فشرد و در خلوت انس خود در پیشگاه معبودش زار می‌زد و رخصت وصل می‌طلبید و امید جبران مافات داشت. شاهدان گواهی  می‌دهند كه عبادت سحرگاهی او مدتها پیش از اذان صبح آغاز و تا سپیده فجر ادامه می‌یافت و بارها و بارهاـ  بی‌آنكه هیچ شائبه ریا در كار باشد‌ ـ قطرات اشك بر‌گونه‌های چروكیده و محاسن سپیدش دیده شد. این از والایی روح طبری بود و مجالی كه خداوند برای بازگشت به او داده بود، مجالی كه مشیت پروردگاری بر آن نیست تا برای همه‌كس فراهم شود.

*حزب توده ازشكل‌گیری تا فروپاشی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1396 04:03 ب.ظ
Wonderful beat ! I wish to apprentice at the same time as you
amend your website, how can i subscribe for a blog website?

The account aided me a appropriate deal. I
have been tiny bit familiar of this your broadcast provided vivid clear concept
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:08 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about وقتی.
Regards
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:57 ب.ظ
Wonderful article! This is the kind of info that are supposed to be shared around the internet.
Disgrace on Google for now not positioning this publish upper!
Come on over and seek advice from my website .
Thank you =)
جمعه 13 مرداد 1396 01:54 ب.ظ
This website was... how do you say it? Relevant!!
Finally I have found something that helped me.

Thank you!
شنبه 7 مرداد 1396 12:32 ق.ظ
What's up mates, nice post and good arguments commented here, I am actually enjoying by
these.
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:13 ب.ظ
Hello, Neat post. There is a problem together with
your site in internet explorer, may check this? IE nonetheless is the marketplace chief and a good component of people will pass over your excellent writing because of this problem.
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:50 ب.ظ
Hi there, yup this post is genuinely nice and I
have learned lot of things from it on the topic of blogging.

thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir