اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 22 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

مزار عمار یاسر در سوریه +تصاویر

تصاویری از این آرامگاه را در ادامه مشاهده می‌کنید:









ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امام موسی صدر به آلمان كه رسید، به محل اقامتم آمد. من بلیت هواپیما برای بازگشت به ایران را گرفته بودم. این دیدار فرصتی مغتنم برای تبادل افكار بود
سرویس فرهنگی مشرق - پیش از این مطلبی را در مورد سفر آیت الله لاری به آمریکا و استقبال زندانیان مسلمان از ایشان تقدیم حضور مخاطبان ارجمند کردیم. در ادامه نگاهی خواهیم داشت به ابعاد دیگری از زندگی این عالم عالی قدر.

مرحوم آیت الله لاری قبلا در خاطراتش گفته بود: 25 خرداد 1342ش بود و من پس از انجام عمل جراحی روی معده ام در آلمان دوران نقاهت بیماری را در بیمارستان می گذراندم. در همان زمان بود كه خبر رسید امام موسی صدر می خواهد تو را ببیند. تعجب كردم؛ شاید به خاطر آن بود كه یك روحانی از قم به آلمان آمده بود و مدتی بعد هم به قم برمی گشت؛ پس می توانست قاصد خوبی باشد. او پیش از آمدن به آلمان، به ایتالیا رفته بود و با مقامات آنجا هم دیداری داشت و از اندیشه های امام خمینی برای دولتمردان ایتالیا سخن گفته بود. به آلمان كه رسید، به محل اقامتم آمد. من بلیت هواپیما برای بازگشت به ایران را گرفته بودم. این دیدار فرصتی مغتنم برای تبادل افكار بود:

ـ آقای لاری! ما وظیفه داریم در قبال پیامبر صلی الله علیه و آله هر كاری را بكنیم تا بتوانیم اسم رسول الله را زنده كنیم. گاه با تشكیل حكومت، گاه با منبر و گاه نوشتن...
شاید او نوشته های مرا در مجلات دیده بود و می خواست برای انقلاب بنویسم. 

ـ آقای لاری من در این مدت كه با روزنامه های اینجا صحبت كرده ام، آنها می گویند كه سفارت خانه ها از ما حمایت می كنند. شما هم اگر بتوانید به ما پول بدهید، حرف های شما را می زنیم!
آه كشیدم! امام موسی صدر كه كنار پنجره ایستاده بود و به آسمان نگاه می كرد، ادامه داد:

ـ خدایا! كی می شود كه صاحب اصلی بیاید. از قم خبر رسیده كه خیلی ها كشته شده اند. مرجع ما و پیشوای ما، خمینی رحمه الله را هم گرفته اند.

ـ این واقعیت دارد!؟

ـ آری، ایشان را به تركیه تبعید كرده اند!

دوستانم این اخبار را به من نگفته بودند. امام موسی صدر به نوشته های روی میز اشاره كرد: 
ـ چه می نویسی؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

فُضیل بن عیاض یكى از رجال طریقت است او شاگردى داشت كه از همه شاگردان دیگرش داناتر و بزرگوارتر و اعلم تر بود.
این شاگرد را مرضى دچار گردید. و ناخوش شد، تا اینكه مرگش رسید. در حال احتضار بود كه فُضیل بر سر بالین او آمد. و نزد سر او نشست و شروع كرد به قرآن خواندن ، سوره یس را مى خواند، كه یك وقت شاگرد محتضر گفت : این سوره را مخوان اى استاد. پس فُضیل ساكت شد و به او گفت : بگو لااله الا اللّه گفت : نمى گویم آن را، بخاطر آنكه العیاذ باللّه من از آن بیزارم و در همان حال از دنیا رفت . یعنى در حال كفر مرد فضیل از مشاهده این حال خیلى درهم و ناراحت شد و از منزل او خارج گردید و بمنزل خود رفت . و از منزل بیرون نیامد و همچنان در فكر او بود. تا او را در خواب دید كه او را بسوى جهنم مى كشند.
فُضیل از او پرسید: این چه حالتى بود از تو سرزد، تو اعلم شاگردان من بودى ، چه شد كه خداوند معرفت را از تو گرفت و با عاقبت بدى مُردى ؟
گفت : براى سه چیز كه در من بود، مرا اینطور بدبخت و بیچاره نمود.
اول : نمّامى و سخن چینى پشت سر برادران مؤ منم بود.
دوم : حسد مى بردم ، نمى توانستم ببینم كسى از من بالاتر است ، چون به او حسد مى ورزیدم .
سوم : آنكه مرضى در من بود كه به طبیبى رُجوع نمودم و او بمن گفته بود كه در هر سال یكقدح از كاسه بزرگتر شراب بخور و اگر نخورى این علت در تو باقى خواهد ماند پس برحَسب امر آن طبیب شراب خوردم و باین سه چیز كه در من بود عاقبت من بد شد و به آن حال مُردم .1

پی نوشت:

1-منازل الا خره : ص 15.

نام كتاب : زبده القصص
مؤ لف : على میرخلف زاده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نامه‌هایی كه از دل زندان‌های آمریكا نوشته می‌شدقسمت 2



آقاى «ویلى ایكس براون» از آمریكا

همچون گذشته از كتابهاى ارسالى از مركز نشر معارف اسلامى در جهان كه شما ارسال مى دارید، براى اصلاح مجرمین و ساختن انسانهاى سالم و درستكار استفاده و بهره بردارى شایسته اى به عمل مى آید.

مدتى است كه از آشنایى من با شما و ارتباط مكاتبه اى با مركز نشر معارف اسلامى در جهان مى گذرد و بالاخره این ارتباط نتیجه خود را نمایان ساخت.تأثیر شگرفى كه قلم و نوشته هاى ارزشمند شما بر من گذاشت و تحول عظیم فكرى كه در من ایجاد كرد، به مسلمان شدنم منجر گردید.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دسترسی به قران كریم، كتب ادعیه، كتاب‌های مختلف با موضوعات اسلامی و... آنقدر برای ما آسان است كه در مخیله‌هایمان هم نمی‌گنجد كه برخی برای دسترسی به یك جلد قرآن كفشهایشان را می‌فروشند تا هزینه ارسال نامه‌ با یك موسسه اسلامی را بدست بیاورند؛ موسسه‌ای كه این كتب را رایگان به اقصی نقاط دنیا ارسال می‌كند.

به گزارش رجانیوز، حتی اگر این موضوع هم برایمان قابل باور باشد، حتما نمی‌دانیم كه آن موسسه در ایران واقع بوده است و طبیعتا این هم برایمان غریب خواهد بود كه این موسسه را كسی راه انداخته و با مجاهدت پای آن نشسته كه همین چند روز پیش از دنیا رفت و ما تازه نامش را شنیدیم!

«حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیّد مجتبی موسوی لاری» شنبه 19 اسفندماه به دیار باقی شتافت تا نامش برای اولین بار به گوش خیلی‌ها بخورد و كم‌كم تلاش‌های خالصانه‌اش در «مركز نشر معارف اسلامى در جهان» به چشم بیاید.

مرحوم موسوی لاری این موسسه را در سال 1355 تاسیس كرد تا علاوه بر ترجمه و ارسال آثار وی به زبانها و كشورهای گوناگون، سایر كتب اسلامی از جمله قرآن كریم نیز به خیل حق طلبان در سطح جهان هدیه شود. كتابهای آیت الله موسوی لاری كه برای جامعه هدف غیر ایرانیان و حتی غیر مسلمانان نوشته شده بود، تا كنون به 30 زبان دنیا ترجمه شده است؛‌ زبانهایی چون: انگلیسی، عربی، فارسی، اردو، بنگلا، ژاپنی‌، چینی، ترکی آذری، ترکی استانبولی، آلمانی، آلبانیایی، پرتغالی، لهستانی، رومانیایی، بوسنیایی، روسی، فرانسوی، اسپانیولی، بلغاری، سواحیلی، هوسا، هندی، مالایو، تایلندی و سینهالی.

 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تصاویر رونمایی از ضریح جدید حرم امام حسین(ع)
 

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
توجه ویژه یک شهید به همسرش/تصاویر
کتاب «احمدی روشن» از سری مجموعه کتاب‌های «یادگاران» به قلم مرتضی قاضی برای سومین بار از سوی انتشارات «روایت فتح» تجدید چاپ شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
ماجرای روحانی مشهور و زن روسپی
پس از یک دهه بر پایی مجلس روضه و بعد از متفرق شدن عزاداران بانی مجلس دست به جیب برد و مبلغی به عنوان هدیه به حاج آقا دادند اما این هدیه سرگذشت معجزه گر در پیش رو داشت.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روی مضجع مطهر و مبارک فرزند با کرامت امیرمومنان، حضرت ابوالفضل العباس (ع) صندوقی چوبی و خاتم کاری قرار داده شده است که دارای طول 3 متر، عرض 2.20 و ارتفاع 2 متر می باشد. درون این صندوق، صندوق چوبی میناکاری شده ی دیگری قرار دارد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دین اسلام کامل و جامع است و در هر زمینه آداب و احکام لازم را بیان داشته است، حتى در زمینه‌ی زناشویی، شرم مانع بیان حق نشده است. پیامک‌هایی در استفتاء از مسائل زناشویی مرا بر آن وا داشت تا آداب زناشویی را به صورت مختصر به خوانندگان محترم تقدیم دارم.

زناشویی نوعی عبادت است و بر خلاف پندار برخی جاهل، تنها عملی حیوانی نیست و هم‌چنان که انسان در حال خورد و نوش حیوان نمی‌گردد و از ایمان خارج نمی‌شود، در حال هم‌بستری هم قضیه چنین است؛ اما تفاوت مسلمان با کافر و یا حیوان این است که او کارهای خود را مطابق با قانون و موازین شرعی انجام می‌دهد.

در این مقاله‌ی مختصر، نخست محرمات زناشویی، و سپس سنت‌ها و آداب آن بیان می‌شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
هشدار امام علی(ع) درباره‌ دنیا

آیت‌الله ضیاءآبادی از اساتید اخلاق تهران می‌گوید: دنیاپرستان فقط پوست را فربه می‌کنند؛ زندگی ما همه‌اش پوست است؛ این خانه‌ها و فرش‌ها و مرکب‌ها همه پوست است. ما جان خود را از دست داده‌ایم و داریم پوست را چاق می‌کنیم!

به گزارش فارس، آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی از هم‌دوره‌ای‌‌های آیت‌الله مجتهدی تهرانی و از شاگردان برجسته آیت‌الله العظمی بروجردی و امام خمینی(ره) است.

کلاس‌های اخلاق وی دوشنبه‌شب‌ها در مسجد علی‌بن حسین(ع) منطقه دربند (خیابان شهید زمانی، کوچه شهید شفیعی) برگزار می‌شود.

در ادامه، مباحث اخلاقی آیت‌الله ضیاءآبادی با استناد به کتاب «خاتم انبیاء، رحمت بی‌انتها» منتشر می‌شود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از ویژگی های آب موجود در سرداب مطهر حرم حضرت عباس (ع)، شیرینی، خلوص، شورنبودن و پاکی منحصر به فرد آن است که برخلاف تمامی آب های زیرزمینی، پس از ورود به سرداب، تمام این ویژگی را حفظ می کند.

http://shafaqna.com/photos/sardar/lr-15.jpg

تحقیقات علمی برای یافتن دلیل این ویژگی های معجزه گون، بی نتیجه مانده است و تنها راه پاسخ به این سوال بزرگ، تفسیر غیبی و ماورائی آن و ارتباط این آب با صاحب باکرامت این مکان مقدس است . گویی این آب، قصد آن کرده که با عرضه خود به محضر علمدار کربلا، عطش لحظه های دل شکن غربتش را، آن هنگام که بر شریعه ی فرات، لب های خشک و عطشانش را به یاد سید و مولا و امامش، تشنه نگاه داشت، برطرف کند! و آیا این آب با چنین هدف گرانسنگی، جز پاکی و خلوص و شیرینی می تواند ویژگی هایی دیگری داشته باشد؟!

 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
«چهره او را که پس از شهادت دیدم، نصف صورتش را خون پوشانده بود و نصف صورتش مثل مهتاب می‌درخشید و حقیقتاً‌ آرامش خاصی در چهره او پیدا بود که...»
گروه جهاد و مقاومت مشرق- «...جایگزین یکی از فرمانده واحدها شده بودم. نیروها بی نظمی می کردند و خواستم قاطعیتم را به آنها نشان دهم.
دستور دادم در نقطه بادگیری برایم چادر بزنند با امکانات کامل.
داشتم حکومت می کردم که یک روز احمد سلیمانی جانشین ستاد لشکر وارد چادر من شد.
گفت: آقا بد که نمی گذره!
گفتم: ای برادر مسئولیت سنگینه!
با ناراحتی گفت: خجالت نمی کشی برای خودت کاخ سبز معاویه درست کردی؟ تا عصر که بر می گردم خبری از این اوضاع نباشد.
با خودم گفتم به راستی که فرماندهی بسیجیان برازنده این چنین آدم هایی است...»

آنچه خواندید روایتی بود از یکی از فرمانده واحدهای لشکر 41 ثارالله استان کرمان در ایام دفاع مقدس درباره سردار شهید احمد سلیمانی؛ شهیدی که اگرچه در کشور مهجور و ناشناخته است اما مردم کرمان او را بخوبی می‌شناسند.
 
 
سردار شهید حاج احمد سلیمانی



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فارس، آگاهی از اسرار و ظرافت­های معنوی نماز، باعث تکمیل نماز و به بار نشستن مقصود اصلی از نماز است، به طوری که امام علی(ع) می‌فرماید: «کسی که تأویل نمازش را این گونه نداند، نمازش کمبود دارد و ناقص است».

ضمن واکاوی اجمالی نقش نماز در تقرب به خداوند، به ارزش و اهمیت بی‌بدیل این فریضه در آموزه‌های الهی در قسمت‌های قبل اشاره شد و اینکه آگاهی از اسرار نماز به همان میزان از اهمیت و ارجمندی برخوردار است و برای اثربخشی بیشتر نماز، دانستن این اسرار، ضروری و بایسته است، اینک به ابعاد دیگری از این نکته اشاره می‌کنیم.[1]
 
*پای درس امیرالمؤمنین(ع)
 
جابربن عبدالله انصاری می­گوید: حضرت علی(ع) به شخصی فرمودند: ‌ای مرد، آیا تأویل نماز را می‌شناسی؟ عرض کرد: آقای من، آیا نماز تأویلی جز عبادت دارد؟ حضرت فرمودند: آری، به خدا سوگند... تأویل و تفسیر دارد و همه اینها نشانه تعبّد و بندگی است، مرد گفت: اینها را به من بیاموز، آن جناب بعد از بیان تأویل اجزای مختلف نماز فرمودند: «من لم یعلم تأویل صلاته هکذا فهی خداج، أی ناقصة»؛ کسی که تأویل نمازش را این گونه نداند، نمازش کمبود دارد و ناقص است. [2]
 
*ظرافت ­های معنوی نماز
 
همان گونه که پیش از گفته شد، آگاهی از اسرار و ظرافت­های معنوی نماز، باعث تکمیل نماز و به بار نشستن مقصود اصلی از نماز است. اما منظور از اسرار نماز چیست؟ آیا اسرار همان آداب نماز است؟ آیا بین اسرار، آداب و حکمت­های نماز تفاوت وجود دارد؟
 
برای دستیابی به پاسخ این پرسش­ها، لازم است نگاهی به معنای هریک از این اینها داشته باشیم.
 
الف: سرّ:[3] در لغت به معنای پنهان کردن مطلبی در دل است[4] و در اصطلاح، «سرّ» چیزی است که به عالم ملکوت و برتر از آن بر می‌گردد، یعنی به درون و باطن عبادت مربوط می‌شود [و از آن تعبیر به راز، غیب، ملکوت، نهان، باطن، گنجینه و... می­شود] و آن درجاتی دارد که به درجه خاص از نهان (راز) نمی‌توان دست یافت، جز به وسیله کرداری که با حکمت و آداب معادل باشد.
 
ب: حکمت: هدف، فایده و نتیجه‌ای است که برآن عبادت (نماز) مترتب می‌شود، از قبیل عروج،[5]نجات از ناشکیبایی و آرامش[6]و... که آن هم درجاتی دارد.
 
ج: ادب (آداب): مسایلی است که به اوصاف و احوال نمازگزار بازگشت می‌کند، یعنی، آداب وظیفة کسی است که نماز می­گزارد، مثل اینکه باید حضور و خشوع قلب و خشوع قالب داشته باشد، پیوسته در ذکر باشد و خالص شده و از توجه به غیر معبود خود را حفظ کند و همچنین سایر صفات ظاهری معهود (لباس و مکان  و...) را مراعات کند.[6]
 
*نتیجه گیری بحث
 
با توجه به آنچه گفته شد، این سؤال مطرح می شود که چه رابطه­ای بین اینها وجود دارد؟ آیا اسرار نماز همان حکمت‌ها و آداب هستند؟ در پاسخ باید گفت: اولاً آداب، مقدمه حکمت (آثار) و اسرار است و ثانیأ آثار، هدف متوسط نماز و اسرار هدف عالی و نهایی آن هست، پس آداب، علت زمینه­ساز برای نیل به اهداف مذکور است، شاید علّت اینکه غالب کتبی که تحت عنوان اسرار نوشته شده، آمیخته به آداب و آثار نماز است، همین امر باشد.
 
*پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. مرکز تخصصی نماز به عنوان یکی از نهادهای پاسخگو به سؤال‌های نماز، از طریق پست الکترونیکی porseshnamaz@yahoo.com، سایت اینترنتی http://namazportal.ir، شماره پیامک 30004145 و شماره تلفن 02517740920 به پرسش‌های علاقه‌مندان پاسخ می‌گوید.
 
[2].بحارالانوار، 81/254.
 
[3].«سرّ» در مقابل «عَلَن» قرار دارد، آن گونه که «غیب» در مقابل «شهادت» است و آن بر دو قسم است:  الف: راز محض (رازی که هیچ گاه آشکار نمی‌شود) مانند غیب مطلق، ب: راز مقید (رازی که امکان آشکار شدن را داراست) مانند غیب مضاف.
 
[4].راغب اصفهانی، مفردات، ص404.
 
[5].«الصلوة معراج المؤمن» مصطفوی، ترجمة مصباح الشریعه، ص54.
 
[6].از یک طرف فرمود: «أقم الصلاة لِذِکری» (طه: 14) نماز را برای یاد من به پا دار، و از طرف دیگر می­فرماید: «الا بذکر الله تطمئنّ القلوب» (رعد: 28) آگاه باشید که به یاد من است که به آرامش می­رسید، یعنی نتیجه و ثمره­ی نماز آرامش است.
 
[7]. آیت‌الله جوادی آملی، رازهای نماز، ص 30ـ18.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی دیگر از نشانه‌های اهل خیر این است که حتّی موقعی هم که ندارند، دست دیگران را می‌گیرند و آن موقع است که ایثارگر می‌شوند.

اهل خیر چه کسانی هستند؟ «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ کَانَ فِی عُسْرِهِ مُؤْثِراً صَبُوراً»  آن‌هایی که وقتی خودشان در عسرت و تنگدستی هستند، ایثار می‌کنند و صبورند. مواظب باشیم طوری نشود که یک عدّه‌ای بتوانند هر طور دلشان می‌خواهد بخرند و یک عدّه‌ای دیگر چیزی نداشته باشند تا برای بچّه‌هایشان لباس نویی تهیّه کنند.

پس این هم یکی از نشانه‌های دیگر خیر که معلوم می‌شود این هم همان حال اهل خیر است ‌که ما اوّل بحث بیان کردیم: هر عملی که قرب خدا را بیاورد، خیر می‌شود و خدا دوست دارد که مردم، خودشان دست همدیگر را بگیرند. این یک نکته عجیبی است که خیلی مهم است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خصلت شخصی که آقای قاضی و ملاحسینقلی همدانی هم نمی توانستند او را عارف کنند، چه بود؟!!

علّامه آسیّد محّمدحسین حسینی طهرانی - که شاگرد آسیّد هاشم حداد بودند - فرمودند: یک نفر را به آسیّد هاشم حدّاد معرفی کردیم، وقتی ایشان پیش آقا رفت، آقا با ما تماسی گرفتند و فرمودند: ظاهراً هنوز چشم بصیرت پیدا نکرده‌ای. ما هم گفتیم: آقا! همین‌طور است، ما که چشم بصیرت نداریم. فرمودند: داشته باش، داشته باش، به جدّت داشته باش (دو مرتبه و سه مرتبه فرمودند: به جدّت داشته باش).

بعد فرمودند: چرا این شخص را آوردی؟! گفتم: آقا! چرا می‌گویید؟ مگر بد است این‌ها بیایند دنبال مطالب خیر باشند؟ فرمودند: من که چیزی نیستم، اگر آقای قاضی و ملّاحسینقلی همدانی هم بودند، او را نمی‌توانستند به آن چیزی که تو می‌خواهی، یعنی عارف تبدیل کنند.

گفتم: آقا برای چه؟ فرمودند: برای اینکه او یک خصلتی دارد که با این خصلت، هیچ کس نمی‌تواند او را عوض کند و آن، این است: اگر کسی به او بدی کرد، تا آن بدی را چند برابر به بدی (نه خوبی) جبران نکند، دست‌بردار نیست! آن‌وقت چنین کسی می‌تواند اهل خیر شود؟!

اگر می‌خواهیم اهل خیر باشیم، اخلاق الهی می‌طلبد و باید این‌ طور شویم که فرمودند: «وَ إِنْ أُسِی‏ءَ إِلَیْهِ أَحْسَنَ» یعنی نیکو رفتار باشد. اگر کسانی در یک مسئله شخصی، به او بد کردند یا ظلم کردند، او در مقابل نه تنها بدی نکند، بلکه نیکی کند. امّا اگر این‌ مسئله عامل شود برای اینکه به دین ضرر بزند، آن‌ جا دیگر باید جلویش را گرفت. پس اگر عامل شود برای این ‌که تشکیلات دینی بخواهد ضربه بخورد، آن‌جا باید گوشمالی‌اش داد امّا در موارد فردی و شخصی، باید برعکس باشد. پس یکی از نشانه‌های اهل خیر این است اگر به وی بدی شود، ببخشد و حضرات معصومین این‌طور دارند برایمان تبیین می‌فرمایند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت

یکی از کارهای بسیار خوب هم این است که انسان دائم در سلام پیشقدم باشد. پیامبر(ص فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ أَخْلَاقِ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِفْشَاءُ السَّلَامِ فِی الْعَالَمِ» ، از بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت خبر بدهم؟ فرمودند: افشا سلام در عالم از بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت است.

لذا معلوم می‌شود در آخرت هم همین‌طور است که فرمودند: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ»، یعنی با اینکه در آن‌جا عبادت نیست امّا سبقه در سلام هست، مگر در سلام چه نهفته شده؟!

ما یک موقعی، شرح زیارت عاشورا داشتیم و راجع به سلام جلسات مفصّلی بحث کردیم که سلام چیست، سلام غوغاست. اصلاً خود خدا، سلام است «اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ وَ إِلَیْکَ یَعُودُ السَّلَامُ».

لذا حضرت فرمودند: افشا سلام در عالم از بهترین اخلاق است؛ یعنی به همه سلام کند. سبقه در سلام، غرور و تکبّر را از بین می‌برد.

*سلامی به خوب خوبان عالم

حالا اگر این سلام به بهترین‌ها هم باشد که نورُ علی نور است، چقدر زیباست که انسان بتواند در سلام به آقاجان، امام زمان(عج) سبقه بگیرد. آن بزرگواران عنایت دارند و تا سلام بدهی، جواب می‌دهند. مگر می‌شود این‌ها جواب ندهند؟! چون می‌دانید سلام مستحب است امّا جوابش واجب است.

برای اینکه به این خیر و خوبی‌ها برسیم، یک راه بیشتر نیست، این را اولیا گفتند و آن اینکه بتوانیم با خوبان عالم همنشینی کنیم. حال، چه کسی بهتر از آقاجان، امام زمان، خوب خوبان؟! می‌شود با آقا همنشینی کرد؟ بله، بله! چطور؟ این که دائم یاد آقا باشیم.

آقا که خود فرمودند: من شما را فراموش نمی‌کنم و به یادتان هستم، ما هم دائم یاد آقا باشیم؛ شب، روز. به خصوص شب، علّتش را هم عرض کردیم، اینکه شب دیگر وقتی شما می‌خوابید، دیگر لحظه بعدی نیست که متّصل به یک کاری بشوی و یادت برود. تمام شبت نور بشود، در ظلمت با نور باش، چه می‌شود؟! که إن‌شاءالله خواب حجّت ببینی، بعدها کنار آقا باشی و ... .

لذا عزیزان! سلام بدهید. آن‌ قدر سلام مهم است که گفتند درب خانه‌تان را که باز کردید و خواستید داخل منزل بروید، هیچ کسی هم نبود، سلام کنید.

اگر شما بگویی: آقاجان! سلام، چه می‌شود؟

من یک نکته‌ای را از یک ولیّ خدا بگویم. صبح که بلند می‌شد، عادتش این بود (چون عادت ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی ادیب هم همین بود) که اصلاً ناخودآگاه تا از خواب بلند می‌شد، اوّل می‌گفت: «السلام علیک یا بقیه اللّه».

می‌فرمود: صاحبخانه همه عالم، آقاست. آقا همه جا هست و می‌بیند. تو درب خانه را باز می‌کنی، سلام می‌کنی، صبح بلند می‌شوی، درب خانه امام زمان، یعنی عالم را داری باز می‌کنی، پس سلام بده.

شب با آقاجان حرف بزن، مناجات کن. بگو: آقاجان! چه کنیم؟ آقاجان! هم رحلت یا به یک تعبیری، به خاطر رنج ها، شهادت عمّه جانتان، حضرت فاطمه معصومه(س) است و هم یکی از سرداران لشگرت از میان ما رفت؛ آن مرد الهی، آیت‌الله خوشوقت که بالجد هر لحظه‌ای از وقتش، خوش بود و انصافاً خوش‌وقت بود. آقاجان! سر شما در این مصیبت‌ها، سلامت باد.

ما چه کنیم آقا؟! آن‌ها که خوب بودند، خوشا به سعادتشان! ما چه کنیم آدم بشویم؟ ما چه کنیم اهل خیر بشویم؟ یابن الحسن!

یک راه را می‌دانیم آقاجان! اصلاً این معلوم است، باید این مطلب باشد. آقاجان! یک راه این است: شما نگاه کنی، ما برگردیم، آدم بشویم.

یابن الحسن! آقاجان! بیان شده با خوبان عالم همنشینی کنید، درست؛ امّا آقا! اگر قلبم خراب باشد، می‌ترسم با خوبان عالم هم بنشینم، اثر نگیرم. آقا! قلب خرابم را چه کنم؟!

آقاجان! به ما یاد دادند، بزرگان به ما گفتند: درمان قلب خراب، نگاه حجّت است. می‌شود یک نگاه به این قلب من کنی؟ آقاجان! یک نگاه به این قلب خرابم می‌کنی؟!

به جان خودت قسم، تا نگاهم نکنی، درست نمی‌شوم. به جان خودت قسم در مجلس اخلاق می‌آیم، با بزرگانی مثل آیت‌الله العظمی بهجت و آیت‌الله خوشوقت و آن اعاظم می‌نشینم امّا اثر نمی‌گذارد قربانت بروم. قلب خراب است و یک نگاه تو را می‌خواهد!

آقاجان! اگر نگاه نکنی، هلاک می‌شوم. یک عدّه هلاک می‌شوند و به گناه می‌افتند و از بین می‌روند. امّا یک عدّه هم با نگاه تو هلاک می‌شوند امّا آن هلاک، چه هلاکی و این هلاک، چه هلاکی؟! آقا! می‌شود یک نگاهی کنی، من هلاک تو بشوم یابن الحسن!

آقا! می‌ترسم، چه شده خوبان عالم دارند یک یک می‌روند؟! نکند یک خبری بشود، نکند عذابی بشود؟! آقاجان! این مابقی خوبانت را برای ما نگاه دار، تو یک نگاهی کن یابن الحسن. خودت هم امور را به این‌ها سپردی - همان‌طور که عرض کردم از آن فرمایش آیت‌الله خوشوقت معلوم است به این‌ها سپرده - آقاجان! من بیچاره چه کرده‌ام که مستحق نگاه تو، خوب خوبان نیستم؟!

چرا می‌گویم نگاهم نکردی؟ چون آقا اگر تو نگاهم کرده بودی که من دیگر سمت گناه نمی‌رفتم. اگر تو نگاهم کرده بودی که حالم تغییر می‌کرد. اگر تو نگاهم کرده بودی که وضعم درست می‌شد. یک نگاهی به من کن.

لذا عرض کردم و باز هم می‌گویم که هر شب دقایقی با آقاجان! حرف بزنید، هرشب بعد از به تعبیری مسواک زدن، دیگر که می‌خواهی بخوابی، موقعی که برق خاموش است، تنها شدی، عرض کردم اگر در حجره‌ای از هم‌حجره‌ای‌ات جدا شو؛ اگر در خوابگاهی از هم‌اتاقی‌ات جدا شو؛ در خانواده‌ای، از خانواده جدا شو؛ یک گوشه آرام، زانو در بغل بگیر و با آقاجان حرف بزن. در آن تاریکی با آقاجان، امام زمان، خلوت کن. سلام بده، «السلام علیک یا مولای یا بقیة الله» تو سلام می‌دهی، آقا جواب سلام را می‌دهد. آقا، آقای کریمی است.

امّا آقا! اگر به قلبم هم نگاه نمی‌کنی - نمی‌دانم چه بگویم و چون بلد نیستم، این‌طور حرف می‌زنم - نگاه نکن امّا یک کار کن آقای من! آقاجان! قلبم خراب است. می‌دانم شما کریمی و عنایت می‌کنی. آقا! اگر حالا قلب من را هم نگاه نمی‌کنی، یک کار کن آقاجان. آقاجان! من که می‌دانم وقتی می‌گویند جواب سلام واجب است، ولو سلام از من مذنب باشد، شما جواب می‌دهید. یک درخواست از شما دارم یابن الحسن! آقا پرده از گوشم کنار برود، این جواب سلام شما را بشنوم. اگر یک بار جواب سلام شما را بشنوم، چه می‌شود یابن الحسن؟! چه می‌شود قربانت بروم آقاجان من؟! حاضرم جان بدهم، جواب سلام را بشنوم. چقدر مزه می‌دهد.

این‌ها را اولیا بیان کردند این‌طور بگویید، می‌دانید چرا؟ چون معلوم است وقتی جواب سلام را بشنوی، وقتی در این گوش آوای ملکوتی رفت، تمام وجودمان تغییر می‌کند، حالمان عوض می‌شود، دیگر مدام دنبالش می‌گردیم، دیگر دیوانه‌اش هستیم، هی می‌گردیم: کجاست آقای من؟! از همه دل می‌کَنیم، به او دل می‌بندیم. به او عشق می‌ورزیم. آقاجان! می‌شود ما را عاشق خودت کنی یابن الحسن!

آقاجان! به خودت قسم از این می‌ترسم که فردای قیامت جدای از تو باشم و جهنّم بروم! فقط یک بدی دارد، البته طاقت که ندارم و اگر بگویم طاقت دارم، دروغ گفتم. من طاقت عذاب دنیایش را ندارم. آقاجان من! امّا دردناک‌تر از همه این است که اهل جهنّم به من بگویند: یک عمر هی می‌گفتی یابن الحسن، چه شد؟! یک عمر صدایش می‌زدی، چه شد؟! اگر این را به من بگویند چطور جواب دارم آقاجان؟! یابن الحسن! یک عنایتی کن، دست من را بگیر، خجل نشوم، آبرویم پیش اهل جهنّم نرود. من را برای خودت بگیر، برای خودت انتخاب کن یابن الحسن!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
مولی‌الموالی(ع) در مورد بهترین کارها فرمودند: «خَیْرَ الْأُمُورِ عَزَائِمُهَا وَ شَرَّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا»، بهترین کارها این است که واجبات را انجام بدهی.

لذا این که وقتی نزد اولیا و عرفای عظیم‌الشّأن می‌روی و می‌گویی: آقا! یک راه میانبر به ما نشان بده و آن‌ها می‌گویند: ترک گناه بکن و واجبات را انجام بده؛ به همین جهت است. پس نگویید: آقا! این را که همه می‌گویند. بله، درست است، همه همین را می‌گویند؛ چون فقط راهش همین است. راهش این است که انسان گناه نکند تا به خدا برسد. راهش این است که واجبات را مهم بشمارد، مثلاً تا اذن گفتند، بداند باید نمازش را بخواند و ... .

یادم نمی‌رود آیت‌الله مشکینی، این بود که ایشان در هر انتخاباتی بلافاصله حضور پیدا کرد. این را می‌توانید از بیت شریفشان بپرسید. این آخری‌ها هم که مریض بود و صندوق را می‌آوردند، می‌گفت: زود بیاورید. می‌گفت: همین که آغاز ساعت رأی گیری هست، تا می‌گویند ساعت 8 رأی‌گیری شروع می‌شود، من می‌خواهم اوّلین نفر باشم. لذا وضو می‌گرفت و می‌فرمود: این فریضه است و باید اوّل انجام بدهیم. اصلاً انسان در فرائض باید این‌طور باشد.

پس بهترین کارها همین انجام فرائض و واجبات الهی است. بدترین کارها هم بدعت‌گذاری‌هاست که این موارد سخت است و انسان باید مواظبت کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت الله رو ح الله قرهی:
عدم طمع به رهبری امّا جلو رفتن با تمام قوا!

یک جمله‌ای را بگویم، خیلی عجیب است و نشان می‌دهد که واقعاً اگر کسی این‌طور جلو برود، کجاست. امام، آن امام العارفین وقتی وارد نجف اشرف شدند، علما و مراجع از جمله آیت‌الله العظمی حکیم به دیدنشان آمدند.

آیت‌الله العظمی حکیم می‌خواست بداند که ایشان عزمشان جزم است یا خیر، - این در صحیفه امام هم نوشته شده مراجعه کنید و ببینید - ایشان بیان کردند: شما می‌خواهید از این به بعد چه کار کنید؟ گفت: می‌خواهم همان راه را ادامه بدهم، منتها والله! اگر شما این پرچم را بگیرید، من به عنوان سرباز شما جلو می‌افتم و می‌آیم سربازی شما را می‌کنم. آیت‌الله العظمی آسیّد محسن حکیم هم فرمودند: این کار، کار خود شماست.

فکر کردید امام نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات حضرت حقّ، طمع به رهبری داشت؟! خیر، این ‌طور نبود امّا وقتی این اولیا خدا زمام را در دست می‌گیرند، دیگر برای خدا تا آخر می‌روند. همان‌طور که مولی‌الموالی(ع) هم تا آخر رفتند. مگر دیگر امّت یاری نکرده باشند.

الان امام المسلمین امام خامنه ای(مدّ ظلّه العالی) هم همین‌طور است، اوّل راضی نبود و نمی‌خواست امّا وقتی بداند از ناحیه الحجّه است و باید بپذیرد، تا آخر می‌رود ولی نسبت به زندگی طمع ندارند. زندگی این‌ها را ببینید، زندگی امام را ببینید، زندگی امام المسلمین را ببینید. زندگی اولیاء خدا را ببینید. میلیاردها هم بیاید و برود، برای این‌ها ابداً پشیزی نمی‌ارزد.

یکی از اولیا و اوتاد - که حالا اسم نمی‌برم  و خدا وجود نازنینشان را حفظ کند- ایشان در دفتر امام بودند، وقتی وجوهات فراوانی می‌آمد، ایشان طوری نگاه می‌کرد که انگار یک تکه کاغذ است، چون می‌دانست مال خودش نیست. البته اختیارات تام هم داشت، امّا سفت و محکم بود و طمع به هیچ چیز نداشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
بهترین کارها کدام است؟

لذا یک مطلب دیگر هم به ما می‌گویند که این دیگر در درجه اعلای مؤمنین است و همان چیزی است که در باب اخلاص و مخلصین عالم صحبت می‌کردیم و برای آن‌هاست. وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی‌بن‌ابیطالب(ع) راجع به اینکه کدام کار بهترین کارهاست، صحبت کردند و فرمودند: «خَیْرُ الْأُمُورِ مَا عَرِیَ عَنِ الطَّمَعِ»، بهترین کارها این است که انسان! وقتی این کارها را انجام می‌دهد، از طمع به دور باشد.

لذا اولیاء الهی حتّی طمع به بهشت ندارند و فقط خودش را می‌خواهند. البته این مطلب تمرین می‌خواهد و درجه درجه است تا انسان به آن‌جا برسد. آن‌ها رسیدند، خوشا به سعادتشان! امّا برای این که به آن درجات برسیم، اولیاء به ما بیان کردند و گفتند: در همین دنیا وقتی برای دیگران کار می‌کنی، بی طمع باش.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
دو خصلت که برتر از آن نیست!

لذا خود وجود مقدّس امام حسن عسگری(ع)، نکته‌ای را بیان فرمودند که عالی است، فرمودند: «خَصْلَتَانِ لَیْسَ فَوْقَهُمَا شَیْ‏ءٌ»، دو خصلت است که مافوق آن‌ها نیست، اوّل فرمودند: «الْإِیمَانُ بِاللَّهِ»، دوم چیست؟ «وَ نَفْعُ الْإِخْوَانِ»، به هم نفع برساند. اگر این‌طور بشود، چه می‌شود؟!! خدا این‌ها را دوست دارد و خیر، همین‌هاست که امیرالمؤمنین(ع) و دیگر حضرات معصومین(ع) شمردند، لذا همان قسمت اوّل بحثم را همین‌طور با خودت در بحث ببر و ادامه بده که عرض کردم: هر چه قرب‌آور از برای خدا باشد، خیر می‌شود و هر چه انسان را از قرب الی الله دور کند، شرّ می‌شود. این‌ها هم مصداق‌هایش است که حضرات معصومین(ع) یا اولیاء و عرفا بیان کردند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدا و حضرت حجّت دوست دارند که خود مردم دست هم را بگیرند!

یک نکته‌ایی بگویم خیلی عالی و عجیب است. این را آسیّد احمد آقا و مرحوم عارف بالله، آقا معلّم دامغانی گفتند که من از امام سؤال کردم: آقا! چرا فرمودید حوزه‌های علمیّه باید مستقل باشند؟ فرمودند: خود خدا و حضرت حجّت(عج) می‌خواهد که مردم دست هم را در امور دین و دنیایشان بگیرند.

آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی (همان آقایی که اگر روز عاشورا هم به عید نوروز می‌افتاد، به بچّه‌ها عیدی می‌داد که از محرّم زده نشوند) در کتاب شذرات المعارف خود یک بحثی دارد که خیلی عالی است. ایشان می‌فرمایند: اینکه مردم خودشان دست هم را بگیرند که صدقه تبیین می‌شود، برای این است که مقتضیات طبع انسان این است که حوائجش باید برطرف شود، اگر دست هم را نگیرند و این حوائج برطرف نشود، شرافت انسانی از بین می‌رود و خدا می‌خواهد به این طریق حتّی صدقه بدهی که «حصّنوا اموالکم بالصدقه»، یعنی در حصن حصین قرار بدهی که این‌ها در امان می‌ماند.

بعد در نهایتش می‌فرمایند: خدا دوست دارد، مردم دست هم را بگیرند. ولو به اینکه بیت‌المال هم یک جایی خیری داشته باشد امّا خدا خیلی دوست دارد مردم دست همدیگر را بگیرند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
راه وصول الی الله

یکی دیگر از مطالب همین است که اهل خیر، شب‌خیز هستند.

وجود مقدّس امام حسن عسکری(ع) فرمودند: «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا یُدْرَکُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّیْلِ»، وصولِ به پروردگار عالم یک سفر است که این سفر، حاصل نمی‌شود مگر به اینکه انسان اهل شب‌خیزی باشد.

لذا اگر انسان می‌خواهد اتصال با پروردگار عالم داشته باشد و به آن‌جا که قاب قوسین او ادنی است، برسد و به آن‌جا برسد که تا گفت بسم الله الرحمن الرحیم، هست کلید در گنج حکیم، از قلب او، آن‌چه که از ناحیه خدا هست، بر زبانش جاری شود؛ باید شب‌خیزی داشته باشد.

یکی از نشانه‌های اهل خیر هم همین قیام در دل شب است. امام در درس اخلاق سال چهل و یک خود فرمودند: اگر دنیا می‌خواهید، شب‌خیزی، اگر آخرت می‌خواهید، شب‌خیزی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عملی با اجر هزار رکعت نماز نورانی در هر دقیقه!

خدا مرحوم آیت‌الله شالی را که از شاگردان آیت‌الله قاضی بودند، رحمت کند. این مرد بزرگوار - که انصافاً ایشان هم یکی از کنزهای خفیه بودند - در اواخر عمرشان بود که وقتی کسی از ایشان نصیحت خواست، فرمودند: چون آخر عمرم است برایتان می‌گویم، یک موقعی محضر آیت‌الله قاضی بودیم، ایشان خیلی خوشحال دستشان را باز کردند و مرا در آغوش گرفتند و گفتند: چه کردی؟! خیلی خوشحال شدم آقا این‌ طور مرا تحویل می‌گیرد. گفتم: آقا! چطور؟

گفتند: دیشب دیدم - نفرمودند در عالم رؤیا، فقط فرمودند دیدم - که هر دقیقه ( نه هر ساعت)، هزار رکعت نماز می‌خوانی و آن قدر این نمازهای تو نورانی بود که عرشیان به آن نگاه می‌کردند. چه کردی؟!

گفتم: آقا! شرمنده‌ام. گفتند: می‌خواهم خودت بگویی و إلّا می‌دانم چه کردی. گفتم: آقا! اگر می‌دانید به زبان نیاورم. گفتند: می‌خواهم بگویی، عیبی ندارد، وقتی می‌گویم بگو، بگو؛ این‌جا دیگر ریا نمی‌شود.

گفتم: همسایه ما بیچاره و گرفتار است و من هم گرفتارتر از او هستم، امّا دیشب درب خانه ما آمد، من چیزی را تهیه کرده بودم و به خانم تازه عروس خودم گفتم: این‌ها بچّه هم دارند و گرفتارند. او هم راضی شد و ما آنچه را تهیه کرده بودیم، به او دادیم. ما خودمان شب گذشته‌اش فقط مقداری نان خورده بودیم و گرسنه بودیم امّا دیشب را هم گرسنه خوابیدیم.

فرمودند: چه عبادتی برایت نوشتند! در هر دقیقه، هزار رکعت نماز. آن هم چه نمازی! نور عرشیان را جذب خودت کردی. لذا ایثار این است.

خود آیت‌الله شالی نماز شب می‌خوانده امّا نماز شبش را - که باید انسان اهل شب‌خیزی باشد و اصلاً وصول الی الله به شب‌خیزی است و به هر که هم هرچه دادند، در دل شب دادند. وصول الی الله و این سفری که انسان می-خواهد برود، در دل شب است - این‌طور نورانی نکردند امّا ببینید چون خودش نیاز داشت ولی ایثار کرد، این‌طور خدا به او مرحمت کرد، «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ کَانَ فِی عُسْرِهِ مُؤْثِراً صَبُوراً» به کسی هیچ هم نگفتند و صبر کردند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چیزی كه مقدس اردبیلی را به آن مرتبه رساند

 

نقل می‏نمایند قافله زوّار به نجف اشرف وارد شد. یكی از اهل قافله به آخوند برخورد و او را نشناخت و تكلیف نمود كه رخت‌های من كثیف شده می‏خواهم كه برای من بشویی؛ او قبول فرمود و جامه‏ها را شست و شوی نمود و آورد. در آن حال صاحب جامه آخوند را شناخت و مردم توبیخ او بر این عمل می‏نمودند و او زبان به معذرت گشاد. آخوند فرمود كه، حقوق برادران مؤمن بر یكدیگر زیاده از آن است كه جامه او را بشوید، چرا معذرت می‏خواهی؟» (حدائق المقربین، خاتون آبادی (م 1116 ق) نسخه عكسی محفوظ در كتابخانه مرحوم آیة‏الله مرعشی نجفی؛ این حكایت همچنین در روضات الجنات، ج 1، ص 198 و الفوائد الرضویة، ص 24 و اعیان الشیعة، ج 3، ص 81 آمده است.)

*
 
«نقل نموده‏اند از شیخ عالی مقدار شیخ بهاء الدین محمد عاملی (علیه‏الرحمة) كه فرمود كه، به نجف اشرف رفتم و مبادرت كرده به دیدن آن بزرگوار پیش از آنكه او به دیدن من بیاید. داخل شدم به حجره‏ای كه بوریا، فرش آن حجره بود و بعضی از كتب علمی در آن حجره نهاده بود. نشستم در آن حجره و آن كتب را برداشتم و ملاحظه می‏كردم. ناگاه مردی آمد و سلام كرد و در پایین حجره نشست. من جوابِ سلامِ او گفتم و گمان كردم كه یكی از خدمه آخوند است.
 
چون ساعتی گذشت و آخوند نیامد به خاطرم خطور كرد كه مبادا این مرد آخوند باشد. پرسیدم كه تو چه نام‏داری؟ فرمود كه، بنده احمد. پس من برجستم و دست او را گرفتم و با او مصافحه و معانقه كردم و معذرت می‏خواستم كه چون من شما را ملاقات نكرده بودم، نشناختم. فرمود كه، چرا معذرت می‏خواهی؟ من سلام كردم و جواب سلام مرا بر وجه احسن گفتی و فرمودی سلامٌ علیك و رحمة‏الله و مشغول مطالعه كتاب دینی شدی و این عمل نزد خدا اَوْلی است از آنكه با من صحبتهای متعارف بداری.
 
پس، با او صحبت بسیار داشتم. آخر الامر، آن عالی قدر از آن موضع كه نشسته بود 15 برخاست و میل كرد به پایین حجره و در آنجا نشست. از سببِ حال پرسیدم. فرمود كه، به خاطرم آمد آن آیه كریمه كه حق تعالی می‏فرماید: « تلك الجنّة أُعِدَّتْ للذین لایُرِیدون عُلُوّا فی الأرض و لافسادا والعاقِبَةُ للمتَّقین ». 
 
یعنی: این است بهشت كه مهیّا شده است برای آنان كه نمی‏خواهند علوّ در زمین و نه فساد را و عاقبتِ نیكو از برای پرهیزكاران است. و می‏ترسم كه نشستن در اینجا كه صدر مجلس این خانه است، علوّ در زمین باشد.

حاج شیخ عباس قمی در كتاب هدیة‏الأحباب چنین نگاشته:
 
«در كتاب مقامات سید جزایری نقل است كه مقدس اردبیلی از ساكنان حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نجف اشرف بوده و هرگاه مسأله‏ای بر او مشتبه می‏شده در شبها خود را به ضریح مقدس می‏رسانیده و جواب می‏شنید، و گاهی بوده كه آن حضرت او را به حضرت صاحب الامر ـ ارواح العالمین فداه ـ حواله می‏فرموده، هرگاه آن امام بزرگوار در مسجد كوفه تشریف داشته.
 
و با این اعمال خالصه از اغراض دنیویه، بعد از موتِ او، بعضی از مجتهدین او را در خواب دیدند كه با هیأت نیكو و جامه پاكیزه از روضه علویّه بیرون شد. از او پرسید كه چه عمل، شما را به این مرتبه رسانید؟ فرمود كه، بازار اعمال را كساد دیدم یعنی عملی كه به درجه قبول رسد خیلی كم است و فرمود: نفع نبخشید ما را مگر ولایت صاحب این قبر و محبّت او.
 
فقیر گوید كه، روایت شده از ابن عباس كه وقتی جناب سلمان (رضی الله عنه) را به خواب دید با حُلَل و حُلی و تاجی از یاقوت پرسید: ای سلمان! بگو در بهشت بعد از ایمان به خدا و رسول چه عملی افضل است؟ فرمود: چیزی افضل از حبّ علی علیه‏السلام و اقتدای به آن حضرت نیست.»






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یادی از شهید حجت‌الاسلام «محمدتقی قویدل» 

عهدی که در آخرین نماز جماعت بسته شد

 

 شهید حجت‌الاسلام «محمدتقی قویدل» به سال 1339 در شهر تبریز به دنیا آمد؛ در سال 1352 برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه تبریز رفت؛ او قبل از انقلاب اسلامی با تکثیر و پخش اعلامیه‌های حضرت امام (ره) مردم را آگاه می‌کرد و با تشکیل کلاس‌های درس اخلاق برای طلاب به تربیت آنها مشغول بود؛ شهید قویدل در تاریخ 20 شهریور 1357 توسط ساواک دستگیر شد، سه روز در اسارت آنها بود و چون هیچ مدرکی نتوانستند پیدا کنند او را آزاد کردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش‌های زیادی در افشای حزب وابسته «خلق مسلمانان» کرد؛ در سال 1358 به قم رفت تا از محضر اساتید برجسته فیض و بهره لازم را ببرد؛ او در سال 1359 ازدواج کرد؛ با شروع جنگ تحمیلی هر چند تازه ازدواج کرده بود اما در ابتدای جنگ، وارد میدان رزم شد.

در بخشی از دست‌نوشته‌های شهید قویدل آمده است: «در قم مشغول تحصیل دروس حوزوی بودم؛ جنگ شروع شد به سوی جبهه حرکت کردم و در منطقه عملیاتی مهران، نزدیکی حمیدیه مستقر شدم؛ در آن روزها به غیر از دو خمپاره‌انداز 120 چیزی نداشتیم؛ با آن تجهیزات در مقابل یک تیپ ارتش عراق ایستادگی می‌کردیم؛ در یکی از شب‌ها با 30 نفر از رزمندگان به نیروهای عراقی شبیخون زدیم؛ ساعت 10 شب از مقرمان حرکت کردیم و یک ساعت بعد در منطقه حمیدیه مستقر شدیم؛ ابتدا به سمت راست نیروهای عراق حمله کردیم؛ آنها خیال کردند که نیروهای سمت چپ‌شان شکست خورده‌اند؛ بنابراین به خیال اینکه ما در آنجا هستیم به نیروهای سمت چپ حمله کردند و جالب اینکه نیروهای سمت چپ نیز همین فکر را کردند. در چنین حالتی که نیروهای عراقی باهم درگیر شده بودند ما از صحنه خارج شدیم».

یکی از همرزمان شهید قویدل می‌گوید: روز 22 مرداد 62 اندیمشک مورد حمله قرار گرفت، دو فروند موشک نه متری به شهر اصابت کرد و جمعی از مردم شهر به شهادت رسیدند؛ حاج آقا قویدل هم از ناحیه گوش مجروح شد و او را برای مداوا به عقب بردند؛ در حالی که دست‌هایش را به گوش‌های زخمی‌اش گرفته بود، برای روحیه دادن به مردم، بانگ اذان و تکبیر سر داد.

این شهید روحانی 22 بار به جبهه اعزام شد و بیش از 36 ماه از عمر خود را در جبهه‌ها گذراند، 2 بار هم به سختی مجروح شد.

یکی از همسنگران شهید قویدل روایت می‌کند: طلبه‌ای خود ساخته و پاک بود؛ به همه عشق می‌ورزید و دیگران هم او را دوست داشتند؛ اهل تبریز بود و ساکن قم، در عملیات «والفجر 8» به گردان عمار از لشکر 7 ولی عصر(عج) آمده بود؛

در نمازخانه گردان جای سوزن انداختن نبود، آخرین نماز جماعت در منطقه عملیاتی و قبل از عملیات اقامه شد، حاجی بعد از نماز مغرب بلند شد و گفت: «برادران! من در هر عملیاتی که شرکت کرده‌ام، در آخرین نماز جماعت قبل از عملیات بین تمام نیروهای آن گردان عقد اُخُوت خوانده‌ام تا اگر هر کدام از ما شهید شد، دست دیگری را هم بگیرد؛ برادر خود را فراموش نکند و در قیامت به رسم برادری یاری‌اش کند. حالا هم از شما می‌خواهم که دست در دست یکدیگر بگذارید و صیغه اخوت را که می‌خوانم، شما هم زیر لب زمزمه کنید».

بچه‌ها دست در دست یکدیگر گذاشتند و همان گونه که در صفوف نماز جماعت نشسته بودند، صیغه‌ای عربی را که حاج آقا می‌خواند، زیر لب زمزمه کردند. کم‌کم اشک از دیده‌ها سرازیر شد و گونه‌ها را خیس کرد، زمزمه‌ها با اشک بود و اشک‌ها با شوق، پس از آن بلند شدیم و نماز عشا را خواندیم.

عملیات «والفجر 8» آغاز شد و حاج آقا قویدل از نخستین شهدای این عملیات بود، تا یک هفته از او بی‌اطلاع بودند، بعد از یک هفته پیکرش پیدا شد و در گلزار شهدای تبریز آرام گرفت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو