اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 27 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
[http://www.aparat.com/v/AUdlO]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام رضا ، از پدرانش ، از امام سجاد ، و او از پدرش امام حسین علیهم‏السلام نقل مى‏كند:

 روزى در خدمت حضرت على علیه‏السلام نشسته بودم كه مرد عربى وارد شد و گفت: اى امیرالمؤمنین مردى هستم عیال وار و از مال دنیا چیزى ندارم.

 امام علیه‏السلام فرمود: اى برادر عرب چرا استغفار نمى‏كنى تا حالت اصلاح شود، مرد عرب گفت: اى امیرالمؤمنین من بسیار استغفار مى‏كنم و حالم تغییر مى‏كند، امام فرمود:

  خداوند مى‏فرماید :

«اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّارا  یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْرارا  وَ یُمْدِدْكُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ اَنْهارا»

 از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او بسیار  آمرزنده است بارانهاى پربركت آسمان را پى‏درپى بر شما فرو مى‏فرستد و اموال وفرزندان شما را افزون مى‏كند و براى شما باغهاى‏خرم وسر سبز ونهرهاى آب جارى قرار مى‏دهد.

 اینك من استغفارى به تو یاد مى‏دهم كه هنگام  خواب آن را بخوان تا خداوند روزیت را زیاد گرداند. آنگاه حضرت امیر  علیه ‏السلاماستغفارى را نوشت و به مرد عرب داد و فرمود: هنگامى كه خواستى بخوابى و به بستر  بروى این استغفار را با حالت گریه بخوان و اگر گریه‏ات نیامدخود را به حالت گریه كنندگان در آور.

امام حسین  علیه‏السلام مى‏فرماید: در سال بعد، مرد عرب نزد پدرم  آمد و گفت: اى امیرالمؤمنین خداوند نعمتش را بر من تمام نموده تا آنجا كه جائى براى نگهدارى مال وحیوانات خود ندارم، امام علیه‏السلامفرمود: اى برادر عرب، سوگند به خدائى كه محمد را به حق به رسالت برگزید، هیچ بنده‏اى این استعفار را نمى‏خواند جز آنكه خداوند گناهانش را آمرزیده و حوائج مشروعش را بر آورده مى‏سازد، و به بركت این استغفار مال و فرزندانش را افزایش مى‏یابد. الصحیفة العلویّة الجامعة، ص 164 دعاى شماره 70 تألیف سید محمد باقر ابطحى، چاپ: قم ـ  مؤسّسة الإمام المهدى.

 لطفا به ادامه مطلب بروید




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزویج کرد  در مجلسی که مامون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی‏به امام گفت:

روایت‏ شده است که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می‏رساند و می‏گوید: «من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟» نظر شما درباره این حدیث چیست؟ (9)


امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می‏کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد.

پیامبر فرمود: «کسانی که بر من دروغ می‏بندند، بسیار شده‏اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.»

امام جواد افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و می‏دانیم در دلش چه چیز می‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم‏.» (10)

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟ ! این عقلا محال است.

یحیی گفت: روایت‏شده است که: «ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.»

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت ‏شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است ‏و لحظه ‏ای از دایره اطاعت ‏خدا خارج نشده ‏اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده ‏اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده ‏اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده ‏اند، بنابر این محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

یحیی گفت: همچنین روایت‏شده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند.» (11) درباره این حدیث چه می‏گویید؟

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست‏ باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی‏شود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره حسن و حسین -علیهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده ‏اند.

یحیی گفت: روایت‏ شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.‏»

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و همه انبیا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت ‏با نور اینها روشن نمی‏شود ولی با نور عمر روشن می‏گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت‏ شده است که «سکینه‏» به زبان عمر سخن می‏گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می‏گوید.)

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالای منبر می‏گفت: «من شیطانی دارم که مرا منحرف می‏کند، هرگاه‏ دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست ‏باز آورید».

یحیی گفت: روایت‏ شده است که پیامبر فرمود: «اگر من به پیامبری مبعوث نمی‏شدم، حتما عمر مبعوث می‏شد.» (12)

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست ‏تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... » (13) از این آیه صریحا بر می‏آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده‏ اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می‏کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: «در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.‏»

باز یحیی گفت: روایت ‏شده است که پیامبر فرمود: «هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.‏»، یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوت خود شک کند، خداوند می‏فرماید: «خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی بر می‏گزیند.» (14) (بنابر این، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد.)

یحیی گفت: روایت‏ شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل می‏شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی‏یافت.‏»

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی‏کند و نیز مادام که استغفار می‏کنند، خدا عذابشان نمی‏کند.» (15) بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می‏کنند، خداوند آنان را عذاب نمی‏کند. (16)

9) علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5، ص 321) می‏نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن بابشاذ است.

10) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید» (سوره ق: 16) .

11) علامه امینی این حدیث را از برساخته‏های «یحیی بن عنبسة‏» شمرده و غیر قابل قبول می‏داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5، ص 322) . «ذهبی‏» نیز «یحیی بن عنبسه‏» را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می‏داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می‏کند (میزان الاعتدال، الطبعة الاولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .

12) علامه امینی ثابت کرده است که راویان این حدیث دروغگو بوده ‏اند (الغدیر، ج 5، ص 312 و 316) .

13) «و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح‏» (سوره احزاب: 7)

14) «الله یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس‏» (سوره حج: 75)

15) «و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون‏» (سوره انفال: 33)

16) طبرسی، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسی، بحار الانوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشی، سید علی اکبر، خاندان وحی، چاپ اول، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سید عبد الرزاق، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد-علیه السلام-، ترجمه دکتر پرویز لولاور، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ه. ش، ص 98-100.


مهدی پیشوائی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/ODfiW]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/NZ7eH]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

چرا سجده بر خاک؟


چرا نماز می خوانید؟ چرا مغرب سه رکعت؟ چرا نماز صبح 4 رکعت نیست؟ چرا رمضان ماه روزه است؟ چرا ...
این ها همه اوامر الهی هستند. کسی که به اوامر الهی در این دو روز دنیا تن می دهد ریز و درشت را با هم می پذیرد. البته تمام این اوامر حکمتی دارند که الزاماً همه ی آن ها مشخص نیست. شاید سجده بر خاک به معنای اوج ابراز خضوع و خشوع در برابر حق متعال باشد. اما ما به خاطر این تصویر زیبا نیست که برخاک سجده می کنیم. اوج خشوع و خضوع در برابر خداوند جایی است که امر او را بپذیریم.
البته حکمت سجده کردن برخاک توسط حضرت امام صادق علیه السلام بیان شده است که در انتها به آن اشاره خواهد شد. اما نکته ی ظریف و دقیق همان است که بیان شد و آن این که اگر حکمت یک حکم بیان نشد دلیلی بر عدم اجرای آن وجود ندارد. ما به دلیل آن که امام دلیل حکم را بیان کرده اند اقدام به سجده نمی کنیم بلکه به خاطر امر  پیامبر صلی الله علیه و آله یا امام معصوم است که بر خاک و یا هرچه آن ها فرموده اند سجده می کنیم.
این ظرافت همان معنای شیعه بودن است.

حکمت سجده بر خاک در بیان امام صادق علیه السلام چنین بیان شده است که:سجده بر خاک بی ارزش و نبات ، عالی ترین تجلیگاه تواضع و فروتنی انسان است در برابر سجده بر طلا و نقره و یا فرشهای قیمتی و البسه ارزشمند که هرگز در آن چنین تواضعی نیست .(1)


1)من‏لایحضره‏الفقیه     1     272    باب علة النهی عن السجود على المأکول‏
  قَالَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِی عَمَّا یَجُوزُ السُّجُودُ عَلَیْهِ وَ عَمَّا لَا یَجُوزُ قَالَ السُّجُودُ لَا یَجُوزُ إِلَّا عَلَى الْأَرْضِ أَوْ عَلَى مَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ إِلَّا مَا أُکِلَ أَوْ لُبِسَ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْعِلَّةُ فِی ذَلِکَ قَالَ لِأَنَّ السُّجُودَ خُضُوعٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ عَلَى مَا یُؤْکَلُ أَوْ یُلْبَسُ لِأَنَّ أَبْنَاءَ الدُّنْیَا عَبِیدُ مَا یَأْکُلُونَ وَ یَلْبَسُونَ وَ السَّاجِدُ فِی سُجُودِهِ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا یَنْبَغِی أَنْ یَضَعَ جَبْهَتَهُ فِی سُجُودِهِ عَلَى مَعْبُودِ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا الَّذِینَ اغْتَرُّوا بِغُرُورِهَا وَ السُّجُودُ عَلَى الْأَرْضِ أَفْضَلُ لِأَنَّهُ أَبْلَغُ فِی التَّوَاضُعِ وَ الْخُضُوعِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ



منبع: "سایـت فطرت"



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
مرحوم ایت الله حاج میرزا جواد تبریزی

فقیه مقدس، میرزاى تبریزى(قدس سره) مقید بودند که دستمال سیاهى را که مخصوص گریه بر اهل بیت(علیهم السلام) بود، در روضه ها با خود حمل کنند و به ندرت این کار را فراموش مى کردند. گاهى اتفاق مى افتاد که مرحوم میرزا(قدس سره)بدون برنامه ریزى قبلى در مجلس روضه شرکت مى کردند و به همین سبب دستمال همراهشان نبود، ولیکن ایشان در مجالسى که خبر داشتند روضه برگزار خواهد شد، دو دستمال حمل مى کردند: یکى سیاه که مخصوص گریه بر مصائب اهل بیت(علیهم السلام) بود و اشک هاى خود را با آن پارچه مخصوص سیاه پاک مى کردند و دیگرى دستمال سفیدى بود که مخصوص پاک کردن بینى و دهان مبارکشان بود. ایشان مقید بودند که اشک خود را با آن دستمال سیاه پاک کنند و همیشه مى فرمودند: «من این دستمال ها را براى قبرم مى خواهم و وصیت کرده ام که دستمال ها را در قبر من جاى دهند تا امانى باشد براى قبر و قیامت». به حمد الله فرزندان مرحوم میرزا(قدس سره)موفق شدند که دو دستمال سیاه را یکى در دست مبارک و دیگرى را بر روى سینه ایشان جاى دهند و مرحوم میرزا(قدس سره) با این کار خود، به دیگران درس دادند که با تمسّک بر این روش، خود را از عذاب قبر در امان دارند و گریه هاى خود را در دستمالى خاص خشک کنند که فریاد رسى باشد در قبر و قیامت و راه گشایى باشد در محشر و این دستمال ها گواهى باشد بر ابراز ارادت میرزا(قدس سره) به اهل بیت(علیهم السلام)، هنیئاً له عاش سعیداً و مات سعیداً.

برگرفته از کتاب نصایح استاد الفقهاء و المجتهدین میرزا جواد تبریزی (قدس سره)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت الله بروجردی (ره) اهتمام ویژه ای به حفظ میراث عظیم تشیع داشتند و حرکت و نهضت احیای میراث فقهی، علمی و فرهنگی شیعه را آغاز کردند.


 آیت الله علوی بروجردی در مراسم تجلیل از کارکنان کتابخانه آیت الله بروجردی(ره) که برگزیده سیزدهمین کتاب سال حوزه، را به خود اختصاص داده است گفت: این کتابخانه حاصل اراده و تلاش مرجع عالیقدر جهان تشیع آیت الله بروجردی(ره) مبنی بر حفظ آثار و میراث عظیم تشیع، بوده است؛ این مرجع بزرگ، اهتمام بسیاری به احیای مفاخر شیعه داشتند و به همین منظور این کتابخانه را در جنب مسجد اعظم احداث کردند.

وی افزود: زمانی که کتابخانه را تحویل گرفتیم، دارای 624 جلد کتاب خطی و 3 هزار جلد کتاب چاپ سنگی از ذخایر ناب علمی جهان تشیع بود؛ مرحوم آیت الله بروجردی(ره) بزرگانی از جمله مرحوم آیت الله سیدمصطفی خوانساری را به مناطق مختلف اعزام می کردند تا کتاب های نفیسی که در کتابخانه های شخصی بود از آنها خریداری کنند تا در دسترس طلاب علوم دینی قرار گیرد.

آیت الله علوی بروجردی، تصریح کرد: از جمله فعالیت های احیاگرانه این مرجع بزرگ استنساخ کتاب هایی که در حال از بین رفتن بود، می باشد که این طرح با حضور شاگردان مبرز ایشان به طور مستمر انجام می شد و با این حرکت بسیاری از آثار علمی بزرگانی از جمله سید بحرالعلوم، شیخ طوسی و محقق اردبیلی، احیا شد.

وی گفت: این مرجع بزرگ در زمان خود، حرکت و نهضت احیای میراث فقهی، علمی و فرهنگی شیعه را آغاز کردند و اگر تاریخ وجود کتابخانه های بزرگ شیعه در قم و شهرهای دیگر را ببینیم، در می یابیم که این مراکز در زمان تحولی که ایشان در حوزه ایجاد کردند، بوجود آمدند.

استاد حوزه علمیه قم افزود: آیت الله شیخ مرتضی حائری, فرزند آیت الله شیخ عبدالکریم حائری نقل می کردند زمانی که برای زیارت به نجف رفتم و با حضور در دروس حوزه علمیه نجف، مشتاق شدم که در این شهر به ادامه تحصیل مشغول شوم؛ در آن زمان نامه ای از سوی امام خمینی(ره) به دستم رسید که از من درخواست شده بود برای ادامه تحصیل به قم برگردم که من هم گفتم این جا جایگاه تدریس شیخ طوسی است و علاقه دارم دراین جا ادامه تحصیل بدهم، حضرت امام راحل در جواب این نامه مرقوم کردند که شیخ طوسی به قم آمده است و تدریس می کند و باید به قم برگردی؛ پس از حضور در قم و شرکت در دروس آیت الله العظمی بروجردی(ره)، متوجه شدم که منظور امام از این سخن چه بود؛ زیرا همان درس ها با کیفیتی بسیار بالا از سوی ایشان به طلاب ارایه می شد.

وی خاطرنشان کرد: این کتابخانه به فرموده آیت الله بروجردی(ره)، قرار بود در مکان دیگری به شکل مستقل و بسیار بزرگ ایجاد شود که در اواخر عمر ایشان و همزمان با پایان ساخت مسجد اعظم، استاد مرحوم لر زاده ( معمار مسجد اعظم و کتابخانه) برای به اتمام رساندن این کتابخانه، وقت کافی نداشتند و مجبور شدند این کتابخانه را در بدنه این مسجد ایجاد کنند، هرچند عمر این مرجع تقلید برای افتتاح آن کفاف نداد، ولی در مراسم چهلم ایشان کتابخانه افتتاح شد.

آیت الله علوی بروجردی با اشاره به تلاش های آیت الله دانش آشتیانی، حجت الاسلام والمسلمین آل اسحاقی، آیت الله استادی و... برای اداره این کتابخانه، خاطرنشان کردند: متاسفانه این کتابخانه با وضعیت خوبی روبرو نبود و علی رغم خواسته هایی که مطرح می شد، توجه چندانی به مرمت و تجهیز این میراث شیعی از سوی مسئولین دولتی صورت نمی گرفت، اما با دستور دکتر احمدی نژاد و پیگیری های دریادار عباس محتاج، استاندار وقت قم ظرف سه ماه عملیات اجرایی تجهیز و توسعه آن آغاز شد و به دلیل اینکه نمی توانستیم به دلیل مزاحمت برای نمای حرم مطهر، طبقات این کتابخانه اضافه کنیم، فعالیت مهندسی پیچیده ای برای توسعه آن انجام شد و الحمدلله با فعالیت های جدیدی که در این کتابخانه انجام شده است، سرعت عملیات خدمت رسانی به مردم بسیار افزایش یافته است.

وی با اشاره به اینکه کتابخانه متعلق به مملکت ایران و جهان تشیع است و میراث معنوی شیعیان محسوب می شود و هر چه به آثار آن توجه شود، آثار و برکات روز افزون آن را در عرصه های مختلف شاهد خواهیم بود، گفت: همواره نظر لطف مقام رهبری شامل حال ما و این مجموعه شده است و ایشان اصرار داشتند که کتابخانه از بدنه مسجد اعظم خارج نشود که با اطاعت امر، قرار شد، مراحل تجهیز و توسعه به شکل خاصی درون این مجموعه انجام شود.

 
مرکز خبر حوزه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

عنوان بصری که خود از اهل سنت بود و دیر زمانی در درس مالک بن انس حضور یافته بود، در دوران پیری، با درک حضور امام صادق‌(ع) حقایقی را از آن حضرت دریافتند، امام (ع) بنابر رسالت خود و برای ایجاد آمادگی و ظرفیت وجودی برای طی مراحل عملی و تبیین معارف دینی حدیث معروف «عنوان بصری» را بیان نمودند.

مرکز خبر حوزه، به مناسبت با سالروز شهادت رییس مذهب شیعه حضرت امام صادق‌(ع) شرحی مختصر از حدیث عنوان بصری را در گفت‌و گو با حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خراسانی انجام داده است كه به شرح زیر است .

*شرح ماجرا

عنوان بصری می‌گوید؛ روزی به محضر امام صادق‌(ع) رفتیم از ایشان خواستم که به من علم بیاموزند، حضرت فرمودند: شرایط من خاص است و مشغله‌ام زیاد، تمام ساعات شبانه‌روز من پر است، بنابراین معذور هستم از اینکه شما را بپذیرم، سپس فرمود: « وَ خُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اخْتَلِفْ إِلَیْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهِ» مرا از ورد و دعایم باز ندار برو، همان برنامه‌ای که با مالک‌بن‌انس داشتی همان را ادامه بده و از او استفاده کن، عنوان بصری می‌گوید: من خیلی غمگین و دلگیر شدم، از محضر امام صادق‌(ع) بیرون آمدم و گفتم لابد، فرزند رسول خدا‌(ص) با بصیرت خود در چهره‌ام قابلیتی ندیده است تا شاگرد ایشان باشم، به مسجد‌النبی رفتم و دو رکعت نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و گفتم: « اَسْأَلُكَ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ تَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی بِهِ إِلَى صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِیمِ» خدایا از تو می‌خواهم، قلب جعفر صادق‌(ع) را به من مهربان کنی و او به من لطف و عنایت کند تا از محضر او علم بیاموزم.

عنوان بصری نقل می‌کند آنچنان جاذبه امام صادق‌(ع) مرا گرفته بود، که دیگر حاضر به دیدار با مالک‌بن انس نبودم، کاسه صبر من لبریز شد و عشق و علاقه من به دیدار با امام صادق‌(ع) مرا بی‌تاب نموده بود و دوباره به در خانه فرزند رسول خدا‌(ص) برگشتم بعد از اینکه در زدم کسی در را باز کرد و گفت: حضرت مشغول نماز است.

*آرامش در محضر امام (ع)

بعد از مدتی که گذشت دوباره خادم آمد و گفت: وارد شوید و من با خوشحالی وارد خانه حضرت شدم، « فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِیفِ فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِی مُصَلَّاهُ فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ» سلام گفتم و امام در محل نماز خود ایستاده بود، پس در مقابل آن حضرت نشستم، امام سر خود را پایین انداخته بود بعد سر مبارک را بالا گرفت و به من نگاه کردندو فرمود: کنیه شما چیست؟

عرض کردم: «ابوعبدالله»، در این لحظه امام فرمود: خداوند کنیه تو را ثابت گرداند و تو را موفق گرداند، مشکل تو چیست؟ با این جمله امام صادق‌(ع) یک آرامش به من دست داد.

عنوان بصری می‌گوید: به امام صادق‌(ع) عرض کردم آمده‌ام تا از محضر شما، علم بیاموزم و از خداوند این امید را دارم که دعای مرا اجابت کند و من موفق به کسب علم در نزد شما شوم.

عنوان بصری، راه درازی را از بصره تا مدینه طی کرده و با کمال افتادگی در نزد امام‌(ع) حاضر شده است تا از امام کسب علم کند.

سوالی که مطرح می‌شود این است که، این چه علمی است که عنوان بصری از امام‌(ع)‌، در خواست می‌کند؟

از این همه سعی و تلاش عنوان بصری معلوم می‌شود وی علم مدرسه‌ای را از امام طلب‌ نمی‌کند، این علم دیگری است که عنوان بصری با وجود سن بالا، عطش آن را پیدا کرده است و هر کجا به دنبال آن رفته عطش او، بر طرف نشده است تا به سرچشمه زلال رسیده است، این علم و معرفت را در محضر امام صادق‌(ع) یافته است و اگر چه در ابتدا، امام‌(ع) دست رد بر سینه او زده است، ولی عنوان بصری با اصرار فراوان آن علم را از حضرت طلب می‌کند.

در این لحظات بود که امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: « یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ یَهْدِیَهُ » دانش و علم به وسیله یادگیری حاصل نمی‌شود، علم نوری است؛ در دل کسی قرار می‌گیرد که اراده حق‌تعالی، به هدایت او تعلق گرفته باشد.

« إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ» (الكافى ج 1ص 32) وقتی که خداوند اراده خیر، به بنده‌ای کند او را فقیه دین می‌کند.

*بصیرت در دین غیر از عالم بودن با اصطلاحات رایج است

در روایتی درباره جناب حبیب‌ابن مظاهر، آمده است که: «و کان رجلا فقیهاً» حبیب‌ابن مظاهر مردی فقیه بود.

به نظر می‌رسد، این اصطلاح فقیه، به این معنی نیست که احکام فقهی را از طهارت تا دیات بداند و مسلط باشد، بلکه «فقاهت در دین، بصیرت در دین» است، دین را با تمام وجودش دریابد و نتیجه دریافت دین با تمام وجود این است که اگر تمام دنیا یک طرف، و چند نفر معدود، در طرف دیگر قرار گرفته باشند، در حقانیت خود، ذره‌ای تشکیک نمی‌کند، نه این که، ادعا شود به جایی رسیده است، مثل امیرالمومنین‌(ع) که فرمود:« مَا شَكَكْتُ فِی الْحَقِّ مُذْ أُرِیتُهُ» (بحار ج 34ص 342) هیچگاه در حق، شک نکردم، اما به جایی رسیده است که امیرالمومنین‌(ع) می‌فرمایند « لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ مَنْ یَسْلُكُهُ» (مستدرك الوسائل ج 12 ص 193) در وقتی که در راه هدایت هستید به خاطر کم بودن افراد، نترسید.

*علمی که در مدرسه یافت نمی‌شود

امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: آن عملی که تو دنبال آن هستی، در مدرسه، یافت نمی‌شود، بلکه خداوند باید آن را در دل قرار دهد و این مساله همان «حقیقت نوریه» علم است که از آن به عنوان «خیر، فقاهت و بصیرت» در دین یاد شده است.

حضرت علی‌(ع) وقتی دیدند به بعضی افراد، لقب فقیه داده شده، فرمودند: « أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِیهِ حَقِّ الْفَقِیهِ» (الكافى ج 1ص 36) به شما خبر بدهم که فقیه واقعی، چه کسی است؟، ایشان فقیه را حقیقت نوریه‌ای معرفی کردند که خداوند فقه را در دل او قرار می‌دهد.

امام صادق‌(ع) می‌فرماید:« فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ» (وسائل الشیعه ج 27ص 131) شیخ انصاری‌(ره) درباره این حدیث شریف می‌فرماید: آثار صداقت، نسیم و عطر روح نواز صدور از عصمت از این روایت به مشام می‌رسد.

آن فقیهی که مردم، دین و دنیای خود را در اختیار او قرار می‌دهند، فقیهی است که به این مقامِ حدیثِ امام صادق‌(ع) رسیده باشد و الا اگر این حقیقت نوریه در او نباشد، هیچ گونه آثاری بر فقه و علم او، مترتب نخواهد شد.

امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: شما دنبال علم هستید؟ جواب داد: بله. حضرت فرمود: « فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِی نَفْسِكَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ یُفْهِمْكَ » اول در جان خودت، حقیقت بندگی را پیاده کن، چون فرمود: علم آن است که از ناحیه معبود، در دل عابد قرار بگیرد به دنبال علم برو و از خداوند طلب فهم کن تا خداوند به تو فهم عنایت کند، عنوان بصری وقتی این کلام را از حضرت شنید گفت: یا شریف! امام فرمودند: بگو یا اباعبدالله» (به من یا شریف نگو)

گفتم « یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ» حقیقت بندگی چیست؟ این حقیقت بندگی چیست، که اگر تحقق یافت آن وقت دروازه‌هایی از علم، بر روی جان بنده، باز خواهد شد؟

امام صادق‌(ع) فرمود«ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ» حقیقت بندگی سه چیز است کسی به حقیقت بندگی رسیده است که، این سه مورد را در خود بیابد.

اول اینکه، « أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً» اعتقاد شخص، این باشد که آنچه خداوند به او داده است، امانت است نه ملک. از جمله داده‌های خداوند تبارک و تعالی، عقل، وجود، سلامتی و حیات است بعد از این موارد، داده‌های خداوند، مال، ثروت و امکانات دنیوی است. خیلی فرق می‌کند، که کسی آنچه در اختیار دارد، ملک خود بداند یا خود را امانت‌دار بداند، اگر شخصی خود را مالک دانست، دیگر هر نوع مصرفی که خواست نسبت به اموالش خواهد داشت، مثلا اگر کسی خود را مالک چشم، گوش، دست و پا، سلامتی، حیات دانست اهمیتی نمی‌دهد که این نعمت‌ها را در کجا صرف کند!

حال اگر کسی تمام داده‌های خداوندی را امانت دانست، امانت، باید نزد امانت‌دار حفظ شود و باید آن را در مورد، مقدار و کیفیتی مصرف کند که مالک به او اجازه می‌دهد، لذا این یک دستورالعمل اخلاقی، عرفانی و قرآنی است.

« لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ» بنده مالک چیزی نمی‌شود و مال را، مال خدا می‌بیند و هرجایی که خداوند دستور دهد، آن را قرار می‌دهد.

«العبدُ و ما فی یده کانَ لِمولاه» عبد، خودش و آنچه در اختیار اوست، مال مولایش است، پس عبد «مال» ندارد و مال را «مال الله» می‌داند و باید ببیند مالک چه دستوری برای مصرف مال داده است.

این یکی از اصول حقیقت عبودیت در وجود انسان است، اگر وجدان خدا خواه و فطرت خداجوی جامعه نسبت به این باور و عقیده زنده و بیدار شود، دیگر معنا ندارد در جامعه، مشکلی وجود داشته باشد، یا این که شخصی، همه چیز از مال و ثروت داشته باشد و کسانی از حداقل امکانات زندگی محروم باشند، وجود نخواهد داشت.

افرادی در جامعه وجود دارند که می‌توانند با انفاق یک دهم اموال خود، به افراد نیازمند، آنها را از مشکلات بزرگی نجات دهند، و این نخواهد شد مگراینکه، اموال و ثروت خود را امانت از طرف خدا بدانند، نه اینکه خود را مالک آنها قرار دهند.

اصل دوم این است « وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً»کسی که عبد شد، برای خود برنامه‌ریزی نمی‌کند وقت آزاد برای هر نوع کاری ندارد.

کسی که عبد شد، وقت او برای مولا است و تمام وقت خود را باید برای دستورات مولا در انجام واجبات و ترک محرمات صرف کند.

« وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ » تمام شغل عبد، در اختیار انجام واجبات الهی و ترک محرمات خواهد بود.

امیرالمومنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

« شُغِلَ عَنِ الْجَنَّةِ وَ النَّارُ أَمَامَهُ» (الكافى ج 8ص 67) کسی که بهشت و جهنم مقابل اوست وقت خالی ندارد.

صدا و سیمایی که باید طبق فرموده امام راحل، دانشگاه عمومی و ملی برای اوقات فراغت مردم باشد، برنامه تولید می‌کند، اما به اعتراف خود برنامه‌سازان، برنامه‌های سرگرم کننده می‌سازد، می‌گویند اوقات فراغت تابستان، برنامه‌ای بسازیم و برای مردم برنامه سرگرم کننده تولید می‌کنند.

کسی که بنده خدا است وقت فراغت ندارد.

شهید مطهری‌(ره) درباره حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی‌(ره) نقل می‌کند:

روزی آیت‌الله بروجردی‌(ره) اظهار علاقه کردند برای عتبه بوسی عازم مشهد مقدس،شوند افرادی که در دفتر ایشان کارهای حاشیه‌ای را انجام می‌دادند، پیش خود گفتند که الان شرایط سفر برای مرجع تقلید شیعیان جهان فراهم نیست در نتیجه اعضای دفتر بهانه آوردند که این سفر انجام نشود، مرحوم آیت‌الله بروجردی علت این کار را از آنها سوال کردند، یکی از اعضای دفتر عنوان می‌کند که چون شما شخصیت اول شیعه هستید، سفر شما از قم به مشهد مقدماتی لازم دارد و آن اینکه از کدام مسیر حرکت کنیم در چه شهرهایی پیاده شویم، شان و شخصیت شما ایجاب می‌کند که با برنامه این سفر انجام شود.

*آیت‌الله بروجردی برای خود تدبیری نکرد

شهید مطهری نقل می‌کند: آیت‌الله بروجردی‌(ره) خیلی ناراحت شدند و فرمود: و الله تا این ساعت، من در زندگی برای خودم هیچ تدبیری نکرده‌ام، حال با این سن و سالی که از من گذشته است، شما می‌خواهید برای من برنامه‌ریزی کنید! من همه تدبیر و برنامه‌ام انجام وظایف الهی است و به ما مربوط نمی‌شود که نتیجه چه خواهد شد، من هیچ وقت، درس نخوانده‌ام که مرجع تقلید شوم! هیچ وقت در زندگی، برنامه‌ای برای آقا شدن در دنیای اسلام نداشته‌ام! و همه چیز را به عنوان انجام وظیفه انجام داده‌ام و نتیجه این شده است.

 امام راحل‌ می‌فرمود: ما مامور به انجام وظیفه هستیم، نتیجه هر چه می‌خواهد باشد.

آغاز علم شناخت خداست

عالی‌ترین موضوع تدبیر و مدیریت در زندگی برای بنده، این است که مواظب انجام تکالیف الهی باشد.

سابقا اولین کتاب حوزوی که طلاب جدیدا‌لورود، آن را می‌خواندند، جامع المقدمات بود اولین بخش این کتاب «شرح امثله» نام داشت.

 در ابتدای این بخش حدیث شریف نبوی‌(ص) ذکر شده بود: قال النبی‌(ص) «اول العلم معرفة الجبار و آخرالعلم تفویض الامر الیه».

آغاز علم، ‌شناخت خدا و پایان علم نیز، واگذاری امور به خداوند متعال است، همان مطلبی که در قرآن آمده است« وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد» « من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بیناست!» (غافر44) انسان شر و خیر را نمی‌شناسد، چه بسا فکر می‌کند اگر مجتهد شد یا به مقام عالی علمی رسید می‌تواند به مردم خدمت کند. خداوند می‌فرماید« وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» « چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن كه خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید». (بقره216) برای رسیدن به مقامی، شب و روز تدبیر می‌کند در حالی که معلوم نیست، برای او «خیر» باشد و چه بسیا برای او، شر باشد پس در نتیجه عبد، نمی‌تواند برای خود تدبیر کند که به کجا می‌خواهد برسد، «تدبیر عبد، عمل به تکلیف است» در ادامه روایت، حضرت می فرماید: « فَإِذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً» وقتی انسان آنچه را که خداوند به او داده است ملک خود قرار نداد بلکه امانت دانست، « هَانَ عَلَیْهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ» انفاق کردن بر او آسان می‌شود در چیزی که خداوند، دستور داده که در آن موضع انفاق کند « وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا» وقتی عبد مدیریت زندگی را به خدا واگذار کرد، مصائب دنیا برای او آسان می‌شود و آنها را سعادت و خیر می‌داند.

« وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا یَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ» وقتی عبد، اوامر الهی را انجام دهد و محرمات الهی را ترک کند، وقت اضافی پیدا نمی‌کند که با مردم جدل و مباحات کند لذا حضرت امیرالمومنین‌(ع) می‌فرماید: طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ،‏ (مستدرك الوسائل ج 1ص11) خوشا به حال کسی که عیب خودش، او را از عیوب مردم، باز می‌دارد. در نتیجه این سه عنصر، یعنی «امانت داشتن آن چه که خداوند به او عطا نموده است»،‌«واگذار کردن تدبیر امور زندگی به خداوند» و «قرار دادن اوقات خود برای تکالیف الهی» حقیقت عبد و بندگی را به تصویر می‌کشد.

در ادامه حدیث، می‌فرماید: اگر کسی این سه عنصر را در خود پیدا و پیاده کرد به گوهر گران بهای حقیقت عبودیت دست یافته است و اگر کسی به حقیقت عبودیت دست یافت « فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى» به اولین درجه تقوی، دست یافته است کسی که به تقوای الهی دست یافت به مقام متقین خواهد رسید که می فرماید: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ، این سراى آخرت را(تنها) براى كسانى قرار مى‏دهیم كه اراده برترى‏جویى در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیك براى پرهیزگاران است! (83قصص). کسی که خود را بنده خدا می‌داند، اهل فساد و فتنه نیست.

وقتی بحث به این جا می‌رسد، عنوان بصری احساس خاصی پیدا می‌کند و آنچه را که سالیان زیادی در طلب آن بود، انگار پیدا کرده است و در نتیجه آرام گرفته و خوشحال می‌شود.

عنوان بصری در این قسمت تقاضایی از امام صادق‌(ع) می‌کند و می‌گوید: « أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِی» به من وصیت کن، امام فرمود« أُوصِیكَ بِتِسْعَةِ أَشْیَاءَ» تو را به 9 چیز وصیت می‌کنم که این وصیت نه‌گانه من، برای همه کسانی است که طالب سیر و سلوک هستند در واقع مرز واقعی، عرفان‌های واقعی و کاذب را می‌توان در این گفتار حضرت جستجو کرد.

امروزه، عرفان‌های کاذب با شگردهای مختلف در پی اغفال جوان‌ها هستند و با شیوه‌های گوناگون، دام‌های خود را برای مردم، مخصوصا جوان‌ها پهن می‌کنند.

دنیای استکبار، امروز در پی شکار افکار و اندیشه دینی ملت ایران است، گاهی با انگیزه‌های دینی و اسلامی و گاهی در قالب مهدویت و امثال اینها، اهداف خود را دنبال می‌کند.

امام فرمود« فَإِنَّهَا وَصِیَّتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى» این وصیت من به همه کسانی است که می‌خواهند سیر و سلوک الهی را بپیمایند.

« وَ اللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یُوَفِّقَكَ لِاسْتِعْمَالِهِ» از خدا نیز می‌خواهم که به تو توفیق دهد این وصیت را انجام دهی و بعد حضرت ادامه می‌دهد: « ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی رِیَاضَةِ النَّفْسِ» سه مورد از این موارد نه گانه آداب سیر و سلوک و مربوط به ریاضت و تهذیب می‌باشد.

سه عنصر دوم، در رابطه با حلم و سه عنصر سوم، به بحث علم، می‌پردازد امام‌(ع) به عنوان بصری فرمود« فَاحْفَظْهَا وَ إِیَّاكَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا» این موارد را حفظ کن و تو را بر حذر می‌دارم از اینکه آنها را سبک بشماری.

«قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُ» گفتم با تمام وجود آماده دریافت وصیت‌های شما هستم و با جان و دل می‌شنوم.

امام فرمود: اما آن سه دستور العملی که مربوط به ریاضت نفس است« فَإِیَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لَا تَشْتَهِیهِ فَإِنَّهُ یُورِثُ الْحِمَاقَةَ وَ الْبُلْه» از خوردن چیزی که میل نداری، تو را بر حذر می‌دارم، چون نتیجه زیانبار چنین عملی، حمایت و بلاهت را به دنبال دارد. « وَ لَا تَأْكُلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللَّه‏» تا گرسنه نشدی غذا نخور و زمانی هم که گرسنه شدی، از حلال بخور و نام خدا را نیز، بگوی.

« وَ اذْكُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ ص مَا مَلَأَ آدَمِیٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ» حدیث پیامبر‌(ص) را بیاد آور که فرمود: هیچ ظرفی بدتر از ظرف پر شکم، نیست اگر خواستی غذا بخوری، معده و بطن را سه قسمت قرار بده « فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ» یک سوم برای طعام، یک سوم برای آب و یک سوم برای نفس کشیدن.

اما آن سه دستور العملی که مربوط به حلم است:

« فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً» اگر با کسی روبرو شدی و او به تو گفت: اگر یکی بگویی ده تا می‌شنوی! شما در جواب به او بگو اگر، ده تا بگویی، یکی هم نخواهی شنید! معنای حلم، این است، همانگونه که‌هابیل در پاسخ برادرش قابیل، چنین رفتاری را به کار برد. قرآن درباره داستان‌هابیل و قابیل می‌فرماید: « وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ» «و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب(به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از یكى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد؛ (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر دیگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر دیگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زیرا) خدا، تنها از پرهیزگاران مى‏پذیرد» (مائده27)

« وَ مَنْ شَتَمَكَ فَقُلْ لَهُ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یَغْفِرَ لِی وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یَغْفِرَ لَكَ» کسی که به تو دشنام داد به او بگو آنچه که درباره من می‌گویی، اگر صحیح است خداوند مرا بیامرزد، اگر شما دروغ می‌گویی، از خداوند می‌خواهم که شما را بیامرزد.

*شما درباره من اشتباه ...

نقل شده است که کسی نامه‌ای به خواجه‌نصیرالدین طوسی نوشت و در آن نامه به ایشان خطاب سگ داد! خواجه در جواب او نوشت مثل اینکه شما درباره من اشتباه کردی، چونکه اعضا و جوارح من با سگ فرق دارد سگ پوزه، چنگال، دندان تیز و... دارد و من فاقد این‌ها هستم « وَ مَنْ وَعَدَكَ بِالْخَنَا فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَ الرِّعَاء» اگر کسی تو را تهدید به فحش کرد، تو به او بگو من خیرخواه شما هستم.

اما آن سه دستورالعملی که درباره علم است و باید علاقمندان سیر و سلوک الی‌الله آن را رعایت کنند این است که«فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِیَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً» از عالم، آن چیزی را که نمی‌دانی، سوال کن، جوانان طالب عرفان، باید با علما، دوست، رفیق و همراه باشند تا در مسیر خود به بیراهه نروند.

سوال انسان جاهل از عالم نباید گزنده باشد برای این نباشد که بخواهد او را امتحان یا مغلوب کند یعنی، برای فهمیدن سوال کند. « وَ إِیَّاكَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِكَ شَیْئاً» بر حذر باش از اینکه خود رأی، باشی! نگاه کن ببین موازین عرفان چیست؟ عرفان آن نیست که ذوق، سلیقه و علاقه شخصی در آن نقش داشته باشد بلکه عرفان، آن چیزی است که خدا و رسول خدا‌(ص) دستور داده‌اند و در قرآن و سنت بیان شده است.

« وَ خُذْ بِالِاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلًا» در تمام شئون زندگی، اهل احتیاط و دقت باش به راننده‌ای محتاط گفته می‌شود که در همه حال مخصوصا در پیچ‌های تند جاده، با سرعت مجاز رانندگی کند.

« وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیَا هَرَبَكَ مِنَ الْأَسَدِ» از فتوا دادن آن چنان فرار کن که از شیر فرار می‌کنی، ما دامی که دیگران عهده‌دار این مساله هستند چرا برخی، برای رسیدن به منصب فتوان دادن، سر و دست می‌شکنند.

منصب فتوا دادن، واجب کفایی است و اگر کسی پیدا نشد و قبول نکرد، افراد می‌توانند در این مسئله ورود پیدا کنند.

انسان باید تعلیم ببیند و مجتهد شود ولی در مساله فتوا دادن باید پرهیز کند همچون سیدبن طاووس‌(ره) با اینکه در خواست زیادی برای نوشتن رساله عملیه از ایشان بود، قبول نکرد و به دیگران واگذار کرد اگر زمانی اتفاق افتاد که، کسی پیدا نشد که این منصب را عهده‌دار شود، انسان باید در این عرصه ورود پیدا کند.

« وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَكَ لِلنَّاسِ جِسْراً» گردن خود را پل عبور مردم قرار نده واقع مطلب این است کسی که فتوا می‌دهد گردنش پل عبور، مردم است.

در این لحظه امام صادق‌(ع) به عنوان بصری فرمود: آیا مطلب را گرفتی و او هم می‌گوید بله.

بعد حضرت فرمود:« قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَكَ» بلند شو، آنچه که لازم بود به تو گفتم من کسی هستم که مشغول به کارهایی هستم « وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏» بحار الانوار ج 1 ص224-226، مشکاة الانوار ص325-326

*عدالت شرط اجتهاد

شیخ یوسف بحرانی در کتاب الدرر النجفیه» بعد از ذکر روایت می‌نویسد: قد استفید من الخبر المذکور بمؤنة ما ذکرنا من الاخبار و کلمات و علمائنا الابرار، از این حدیث عنوان بصری به انضمام روایات دیگر و با توجه به کلمات علما و بزرگان، چند مطلب قابل استفاده است «لا یکتفی فی الحکم بعدالة الفقیه و جواز تقلیده و الاخذ بفتیاه و قبول احکامه بعد اتصافه بهذ العلوم الرسمیه و ان کان فیها صاحب الید الطولا و الدرجه العلیا و المرتبه القصوی بمجرد الملکة»

از فقیهی، تقلید جایز است که که اولاً دارای شرایط جامع اجتهاد باشد، ثانیاً از شرایطی به نام عدالت برخوردار باشد.

و آن عدالت نیز همان چیزی است که امام صادق‌(ع) در این حدیث به عنوان بصری آموختند و آن حقیقت عبودیت است که مجتهد جامع الشرایط باید در خودش پیدا و پیاده کند.

اولین شرط برای اجرایی کردن این معارف در جامعه، این است که آنها را باید نشر داد. وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

باید از میان شما، جمعى دعوت به نیكى و امر به معروف و نهى از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند. (104آل عمران). نشر و آگاهی دادن، باعث پایه‌گذاری و اجرا شدن معارف ناب در جامعه است و اگر این مطالب ناب، نشر داده نشود، زمینه و فضای لازم جهت گسترش عرفان کاذب بوجود می‌آید اگر به جوان‌ها عرفان صحیح آموزش داده نشود، به عرفان کاذب رجوع خواهند کرد والسلام.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
شیخ محمدرضا کمیلی، داماد آیت‌الله شیخ علی صافی گلپایگانی شاید نزدیک‌ترین فردی به ایشان باشد که اطلاعات و خاطرات دست اولی را دارد. او 16 سال شاگرد آیت‌الله بود و 10 سال شاگرد آیت‌الله اراکی و 25 سال شاگرد آیت‌الله گلپایگانی. ارتباط همسایگی، راه مصاحبه را باز کرد که منزلشان بروم و درباره «مرحوم آقا» بپرسم. آیت‌الله کمیلی تا آنجا که می‌دانست گفت، اما گویا مرحوم آیت‌الله صافی در بیان خاطراتش به نزدیکانش هم کتوم بوده است.
***
ابتدا درباره خانواده آیت‌الله حاج آقا علی صافی و اساتیدشان در گلپایگان بگویید.
ایشان در سال 1332 قمری متولد شدند که فرزند اول خانواده بودند؛ فرزند دوم مرحوم حاج آقا فخرالدین (کارمند ثبت اسناد) و سومی آیت‌الله شیخ لطف‌الله صافی. همچنین دو خواهر داشتند. مرحوم آیت‌الله شیخ علی صافی دوره مقدمات و سطح را نزد پدر (آیت‌الله محمدجواد صافی) و دایی خود آخوند ملا ابوالقاسم قطب و استاد دیگری در گلپایگان فرا می‌گیرند. در آن دوران بیش از 30 نفر مجتهد مسلم در گلپایگان اقامت داشتند. دایی‌های مرحوم آقا؛ آیات عظام آقا شیخ محمدسعید و آقا شیخ محمدباقر از مشاهیر آن منطقه بودند. به یاد دارم، مرحوم امام خمینی از پاریس بازگشته و به دیدار مرحوم آیت‌الله علی صافی آمده بودند. شب پنجشنبه بود و من و آقای صمدی (داماد ایشان) و آیت‌الله شیخ لطف الله صافی در منزل مرحوم آقا بودیم که امام به همراه حاج احمدآقا و حاج شیخ حسن صانعی آمدند. غرض اینکه مرحوم امام در آن دیدار از آقا شیخ محمدباقر یاد کردند و گفتند: «ایشان بسیار خوش بیان بود. در مسافرتی که ما می‌خواستیم به خمین برویم و آنها به گلپایگان. ما در طول سفر مشتاقانه به صحبت‌های ایشان گوش می‌کردیم؛ ایشان جامع در معقول و منقول بود.» پدر و مادر مرحوم آقا از شاگردان شیخ انصاری و هم دوره ای‌های میرزای شیرازی در نجف بودند که مدتی بعد به گلپایگان باز می‌گردند و می‌مانند.
پدرشان چطور؟
پدرشان از هم دوره ای‌های آیت‌الله بروجردی بودند. ایشان شاگرد آقانجفی اصفهانی، جهانگیرخان قشقایی و آخوند کاشی بود. آقای بروجردی هم شاگرد آقا نجفی بودند و آنجا با آیت‌الله محمدجواد صافی آشنا می‌شوند. مرحوم آقا از قول آیت‌الله بروجردی نقل می‌کردند که گاهی از اوقات آقا نجفی در ماه دو بار شهریه می‌دادند.
گویا آخوندملا محمدجواد صافی هم از دوستان شیخ فضل الله نوری بودند؟
بله؛ ایشان در زمان مشروطه در تهران اقامت کرده بودند و در آن سال‌ها با مرحوم آقا شیخ فضل الله رابطه نزدیکی داشتند؛ به گونه‌ای که در اواخر حیات شیخ که محصور هم بود، به دیدار او می‌رود و از او می‌خواهد برای حفظ جانش چنان که فلان آقا و فلان آقا پرچم کشوری را بالای در منزلشان نصب کرده اند، ایشان هم چنان کنند. ایشان می‌فرمایند: من با شما الان مباحثه علمی و شرعی می‌کنیم؛ فعلا و به حسب ظاهر من مرجع تقلید و رئیس مذهب در نزد مردم محسوب می‌شوم، آیا صحیح است که زیر پرچم کشوربیگانه بروم؟!» ظاهرا در قضایای مشروطه، آخوند ملاجواد همفکر مرحوم آقا شیخ فضل الله بود؛ یعنی هوادار مشروطه مشروعه.
آیا مرحوم آیت‌الله صافی پس از تحصیل در گلپایگان به اصفهان می‌روند؟ (در زندگینامه ایشان در سایت رسمی شان نقل شده است.)
ایشان هیچ وقت در اصفهان تحصیل نکردند. بلکه در 17 سالگی از گلپایگان به قم رفتند؛ 4 سال پس از تاسیس حوزه علمیه قم. در مدرسه فیضیه حجره‌ای می‌گیرند و سطح عالی را می‌گذرانند.
در ابتدای حضور در قم، اساتیدشان چه کسانی بودند؟
درس مکاسب را نزد میرزا محمد ثابتی همدانی می‌آموزند. مرحوم آقا همواره از درس ایشان تعریف می‌کردند و بسیار آن را خوب توصیف می‌کردند. یکی، دو سال هم درس خارج مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه می‌روند. ایشان می‌گفتند: من پس از جلسه درس مکاسب، به همراه استادم؛ میرزا محمد همدانی به درس مرحوم حاج شیخ می‌رفتیم. همچنین نزد مرحوم امام خمینی هم فلسفه خوانده بودند و در درس آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی هم شرکت می‌کردند. البته ایشان به برخی نظرات آیت‌الله شاه آبادی هم نقد داشتند.
هم حجره‌ای‌های آن دوره آیت‌الله صافی چه کسانی بودند؟
آقایان حاج میرزا علی نورمحمدی تهرانی، دکتر عباس زریاب خوئی، علامه عسکری و....
از دوران رضاخان و مساله جواز برای لباس روحانیت، خاطره‌ای را نقل کرده بودند؟
ایشان به یاد داشتند که در همان زمان رضاخان، مرحوم آیت‌الله میرزا مهدی، شوهر عمه امام خمینی که از معاریف خمین بود، صبح زود به منزلشان در گلپایگان آمده بود و گفته بود که فرماندار خمین از دادن جواز لباس امتناع کرده و همچنین من را تهدید کرده است که باید کت و شلوار بپوشی و در مجلس جشن فرمانداری شرکت کنی. پدرشان (آیت‌الله محمدجواد صافی) رو به ایشان می‌کند و می‌گوید: با آقا میرزا مهدی پیش فرماندار گلپایگان به نام «اعظم رکنی» که از شاهزاده‌های قاجار بود، برو و بگو یا جواز لباس ایشان را می‌دهی یا هر چیزی دیدی از چشم خودت دیدی! ایشان می‌روند و این مساله را به فرماندار می‌گویند که جواز صادر می‌شود.
آیت‌الله صافی خودشان جواز لباس داشتند؟
بله، ایشان نقل می‌کردند: «در آن موقع ممتحنینی همچون «مشکات» از تهران به قم می‌آمدند و دو سوال اصولی، دو سوال فقهی و دو سوال دیگر می‌کردند که باید همان جا در نزد ممتحنین با ادله، جواب می‌دادیم. من پیش از امتحان، مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری را جلوی صحن حضرت معصومه(سلام الله علیها) دیدم و قضیه را به ایشان گفتم و برای توضیح آن، ایشان به یکی از حجره‌های مدرسه فیضیه تشریف آوردند. ایشان پس از توضیح، گفتند: شاید خود من هم همانجا جواب را نتوانم بدهم، اما کاری از دست من بر نمی‌آید... بالاخره من در امتحان شرکت کردم و نفر اول هم شدم.» ایشان همچنین می‌گفتند: «وقتی می‌خواستیم راه کوتاهی همچون از در فیضیه تا سر گذرخان را برویم؛ چند بار پاسپان‌ها از ما جواز می‌خواستند.» در آن ایام، آنهایی که جواز نداشتند، صبح زود می‌رفتند باغ‌های اطراف قم و شب برمی گشتند.
پس از درگذشت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، به درس چه کسانی می‌رفتند؟
به طورکامل در درس خارج فقه و اصول مرحوم آیت‌الله سیدمحمد حجت کوه کمره‌ای شرکت می‌کردند؛ چراکه درس ایشان پربار و منظم بود و همه از آن تمجید می‌کردند. همچنین مرحوم آقا تقریرات اصول مرحوم حجت را نوشته‌اند که چاپ شده است. تقریرات درس خارج فقه (مبحث بیع) ایشان را هم نوشته اند، اما چاپ نشده است. همچنین شرح استدلالی بر العروه الوثقی بنام «ذخیره العقبی» در 30 جلد که 10 جلد آن چاپ و منتشر شده است و تقریرات درس مرحوم آیت‌الله بروجردى به نام «تبیان الصلاه» در 8 جلد و «الدلاله الى من له الولایه» و «المجدی» و دیوان اشعار به نام «راز دل» و در انتظار وصال و... که چاپ و منتشر شده است. همچنین ایشان در درس مرحوم آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری هم حضور می‌یافتند.
ایشان از چه کسانی اجازه اجتهاد داشتند؟
ایشان از حضرات آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانی، حاج آقاحسین بروجردی، حاج سیدجمال الدین گلپایگانی، حاج سیدمحمد تقی خوانساری و... اجازه داشتند.
در آن موقع بیشتر با کدام یک از فضلای حوزه نشست و برخاست داشتند؟
بیشتر با حضرات آیات حاج شیخ مرتضی حائری، حاج آقا مهدی حائری، آقارضا صدر، امام موسی صدر، آقاشیخ مرتضی اردکانی، آقای خادمی اصفهانی، آقای اشرفی اصفهانی و... رفاقت داشتند. بارها حضور این آقایان را در منزل ایشان دیده بودم.
ایشان برای تحصیل به نجف نرفتند. چرا؟
من به یاد دارم، مرحوم آیت‌الله آقای اراکی، روزی در ضمن درس اصول فرمودند: «من هم مبنای اصولی سامرا را می‌دانم و هم مبنای اصولی نجف را؛ چراکه مرحوم حاج شیخ که استادم بودند؛ هم سامرا درس خوانده بودند و هم نجف.» غرض از بیان این مساله این است که شاید با توجه به حضور پرورش یافتگان نجف در قم، دیگر به حضور در نجف لزومی نبوده است. همچنین پس از آمدن آیت‌الله بروجردی به قم، این حوزه بسیار رونق گرفت. به گونه‌ای که امام خمینی به آیت‌الله حاج آقا مرتضی حائری (در آن موقع نجف بودند) نامه می‌نویسند و می‌خواهند که ایشان به قم بیایند و تمجید زیادی از وضعیت حوزه قم می‌کنند.
پیش از آمدن آیت‌الله بروجردی به قم، آقای صافی آشنایی با ایشان داشتند؟
آشنایی کامل وجود داشت. این آشنایی به ارتباط پدرشان با آقای بروجردی بازمی‌گشت. آیت‌الله بروجردی هم پس از رحلت آخوند ملا جواد صافی (پدر ایشان) گفته بودند: « شبی نیست که من بیاد پدر شما نباشم.» همچنین مرحوم آقا می‌گفتند: «پیش از آمدن آیت‌الله بروجردی به قم، پدرمان به ما توصیه می‌کردند، به بروجرد بروید و نزد آقای بروجردی درس بخوانید.»
از دورانی که ایشان از طرف آیت‌الله بروجردی به عنوان ممتحن حوزه در نظر گرفته شده بودند، خاطره‌ای برایتان نقل نکرده‌اند؟
ایشان می‌گفتند: «وقتی آیت‌الله بروجردی مرا به عنوان ممتحن قرار دادند، به ایشان گفتم: من نمی‌توانم، سیدها را در امتحان رد کنم. ایشان هم می‌گوید: فرقی میان سید و غیرسید در امتحان نیست...»
گویا ایشان یکی از مستشکلین درس آیت‌الله بروجردی بودند؟
بله؛ در این باره خاطره‌ای را هم از ایشان شنیده‌ام که روزی یکی از شاگردان اشکال می‌کند و آیت‌الله بروجردی پاسخ نمی‌دهند و می‌گویند: «دیگر این اشکال وارد نیست؛ چراکه حاج آقا علی هم پذیرفته...» البته ایشان در درس آیت‌الله حجت هم اشکال می‌کردند. مرحوم آقا می‌گفتند: «روزی در درس آیت‌الله حجت اشکال کردم که ایشان از منبر پایین آمدند و رفتند... فردا رفتم و از ایشان عذرخواهی کردم. ایشان هم گفتند: اشکال ندارد...»
غیر از عضویت در هیات استفتا و ممتحنین حوزه، آیت‌الله بروجردی مساله دیگری هم از ایشان خواسته بود؟
آیت‌الله بروجردی از ایشان خواسته بود تا امور مالی بیت‌شان را هم برعهده بگیرند که نمی‌پذیرند. البته ایشان بسیار به آیت‌الله بروجردی اعتقاد داشتند و می‌گفتند: «آقای بروجردی در ردیف علمایی همچون شیخ طوسی و علامه حلی و... است.»
از مسائل سیاسی دوران آقای بروجردی، مساله‌ای را برای شما نقل کرده‌اند؟
می‌گفتند: پس از کودتای 28 مرداد و حصر دکتر مصدق واحتمال اعدام او، آیت‌الله بروجردی به شاه پیغام می‌دهد: کسی را که می‌گوید من نفت را ملی کردم، بسیار برایت بد تمام می‌شود، او را از بین ببری... یا مثلا در مورد سید حسین از اهالی یزد که یکی از بهایی‌ها را کشته بود و به عتبات رفته بود. بهایی‌ها با نیرنگ او را به ایران باز می‌گردانند و دستگیر کرده و دادگاه حکم به اعدام او می‌دهد. قرار بر این بوده که در روز نیمه شعبان حکم اجرا شود. عصر روز چهاردهم شعبان خبر به آیت‌الله بروجردی می‌رسد و ایشان فورا حاج احمد را پیش شاه می‌فرستد و پیام می‌دهد که باید حکم اعدام این فرد ملغی شود. شاه نیز چنین می‌کند. مرحوم آقا می‌فرمودند: من همان شب عریضه امام زمان را نوشتم و تفأل به قرآن زدم و این آیه شریفه آمد: «یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تیئسوا من روح الله...» چندی بعد او آزاد شد و در قم به خدمت آیت‌الله بروجردی رسید و ایشان به او هدیه و انعام دادند.
آیا آیت‌الله صافی برای بیان پیغام علما به دیدار شاه رفته بود؟

چندباری از سوی آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله گلپایگانی با شاه دیدار کردند. در زمان آقای گلپایگانی، قرار بود که زن شاه برای مراسم رونمایی از بازسازی ضریح حضرت معصومه به قم بیاید که ایشان به نمایندگی از آقای گلپایگانی به شاه گفتند که اگر قرار است او بیاید، باید با چادر در حرم حاضر شود. همچنین ایشان درباره آخرین باری که از طرف آیت‌الله گلپایگانی با شاه دیدار کرده بودند، گفتند: «شاه پس از صحبت‌های اولیه من گفت: تو چکاره این مملکت هستی؟! من هم گفتم: خیلی متاسفم که شخص اول مملکت از مفاد قانون اساسی اطلاعی ندارد. در قانون اساسی تصریح شده است که قانون بر اساس نظارت 5 نفر از فقهای طراز اول قانونیت پیدا می‌کند. آنگاه شما به من می‌گویید، چکاره مملکت هستی. این را گفتم و بلند شدم و بدون خداحافظی رفتم.»
از چه زمانی درس خارج تدریس کردند؟ شاگردان‌شان چه کسانی بودند؟

پیش از درس خارج، کفایه می‌گفتند. اما در زمان حیات آیت‌الله بروجردی، درس خارج می‌دادند که در یکی از حجره‌های صحن حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) درس خارج فقه می‌گفتند. آقایان حاج آقا مهدی حائری تهرانی، نظری مازندرانی، خسروشاهی کرمانشاهی، و... از شاگردان ایشان بودند. من هم از سال 47 به مدت 16 سال به درس ایشان می‌رفتم و در آن زمان هم آقایان وحیدی گلپایگانی، آقایی مازندرانی، احمدی فریدنی و.... به درس ایشان می‌آمدند و درس ایشان تا حدود سال 1360 شمسی ادامه داشت.
در مسائل مبارزاتی دهه 40 و 50، آنچنان فعالیت سیاسی از ایشان مشهود نیست. در این باره اطلاعاتی دارید؟

آقای محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر مقام معظم رهبری براساس اسناد ساواک نقل می‌کرد: «هرچه در آن دوران در قم اتفاق می‌افتاد، زیر سر تحرکات آیت‌الله شیخ علی صافی بود.» در سال 1349 به مشکین شهر تبعید شده بودند. به دلیل اینکه ساواک تحرکات قم را زیر سر ایشان می‌دانست، تبعیدشان کرد. ایشان این مساله را برایمان نقل کرده‌اند: «روزی رئیس ساواک قم به منزل ما آمد و گفت: « شما باید مدتی از قم بروید» من پاسخ دادم که من هرگز به اختیار خود همچین کاری نمی‌کنم. چند روز بعد از منزل آقای گلپایگانی بیرون آمدم، تاکسی خالی‌ای جلوی من ایستاد و سوار شدم. من را به ساواک قم برد. سپس از آنجا مرا به تهران منتقل کردند. در تهران مرا پیش نصیری بردند بعد از تهدیدات فراوان به من گفت: دیدی خمینی را بردند و در گوشه‌ای افتاد! من هم گفتم: ایشان رفت و آقا شد. از آنجا مرا به مشکین شهر تبعید کردند.» من برای دیدن ایشان به مشکین شهر رفتم که نگذاشتند ایشان را ببینم. حتی مرا چند روز بازداشت کردند. پس از چهل روز تبعیدشان در مشکین شهر، ایشان را از مشکین شهر به گلپایگان تبعید کردند. همچنین به یاد دارم، منبرهای ایشان آنچنان در گلپایگان انقلابی و آتشین بود که حتی در یکی از سخنرانی‌ها شاه را «قلابی» نامیده بودند که باردیگر در سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی بازداشت‌شان کردند و به ساواک اصفهان منتقل شدند. در گلپایگان در پی این بازداشت، اعتصاب سراسری صورت گرفت. مردم آمدند و در خیابان‌ها تحصن کردند و اعلام کرند تا ایشان آزاد نشوند، ما به اعتصاب ادامه می‌دهیم. بنابراین برای جلوگیری از تشنج در شهر، پس از دو روز ایشان را آزاد کردند.
روابط آیت‌الله صافی و امام خمینی چگونه بود؟
روابط بسیار دوستانه و صمیمانه‌ای داشتند. این روابط به سال‌های خیلی دور بازمی‌گشت. همانطور که گفتم، امام پس از آمدن به ایران و اقامت در قم به دیدار ایشان آمدند. مرحوم آیت‌الله شیخ علی صافی پیش از آشنایی با آیت‌الله گلپایگانی، با امام خمینی از جانب پدرشان ارتباط داشتند. این ارتباط خیلی قدیمی بود؛ وقتی پدر امام شهید شد، خانواده امام به منزل دایی ایشان (آیت‌الله آقا شیخ محمدسعید) که از علمای بزرگ منطقه بود، آمده بودند تا ایشان پیگیری کنند. همچنین مرحوم آقا شاگرد درس فلسفه امام بودند و در درس اشکال می‌کردند. امام خمینی هم همواره از بزرگی آخوند ملا جواد صافی در نزد بزرگان قم یاد می‌کردند. پیش از انقلاب هم، ایشان نامه آیت‌الله گلپایگانی را برای امام به پاریس می‌برند. پس از انقلاب هم با امام رفت و آمدهایی داشت. همچنین بر پیش‌نویس قانون اساسی شرحی مفصل نوشتند و به امام دادند. گاهی هم برخی نگرانی‌ها را در دیدار با امام در جماران مطرح می‌کردند؛ همچون گرفتاری‌های پیش آمده برای برخی علما در آن دوران. در قضیه آقای شریعتمداری هم از طرف امام واسطه شده بودند که قضیه حل شود که بعد از آن گفتند: «برخی نگذاشتند حل شود!» این دیدارها هرازچندگاهی، تا سال 65 برقرار بود.

در اوایل انقلاب، اکثر علما مناصبی را پذیرفتند اما آقای صافی هیچ‌گاه به این مساله روی نیاوردند. چرا؟
به یاد دارم که اوایل انقلاب مرحوم آقای آذری قمی به ایشان گفته بودند: «معنا ندارد که شما خودتان را کنار کشیدید!» مرحوم آقا هم ناراحت می‌شوند و او را از چنین خواسته‌هایی برحذر می‌دارند و می‌گویند: «خودم بهتر وظیفه‌ام را می‌دانم.»
رابطه ایشان با آیت‌الله بهجت چگونه بود که وصیت کردند و آقای صافی را وصی خود دانستند؟
رابطه خاصی نداشتند. اصلا هیچ دید و بازدیدی میان این دو بزرگوار برقرار نبود. اما همان اول مرجعیت مرحوم آیت‌الله بهجت ایشان احتیاطات خودشان را به مرحوم آقا ارجاع می‌دادند. بنده از آقای افتخاری که در جلسات استفتای آیت‌الله بهجت بودند، شنیدم که هر موقع آیت‌الله بهجت مرا می‌دیدند، از حال و احوال آیت‌الله صافی می‌پرسیدند. همچنین پسر آیت‌الله بهجت از پدرشان نقل می‌کردند: «تنها کسی که در درس آقای بروجردی اشکالات اساسی می‌کردند، حاج آقا علی صافی بود؛ درحالی که برخی آقایان اشکالات اساسی نمی‌پرسیدند.» یک بار هم همدیگر را در حرم حضرت معصومه دیده بودند و احوالپرسی صورت گرفته بود.
ایشان درباره «ولایت فقیه» هم نظراتی داشتند که در کتاب «الدلاله الى من له الولایه» ایشان به عربی آمده است. آرای ایشان در این باب چگونه است؟
ایشان قائل به ولایت فقیه هستند؛ اما در چارچوب احکام شرعی. بیشتر به نظرات آیت‌الله گلپایگانی در این باب نزدیک هستند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یک بحث قدیمی در میان دانشمندان و علمای اخلاق است که آیا اخلاق و صفات انسان قابل تغییر و اصلاح می‌باشد یا نه ؟ و اگر امکان اصلاح وجود دارد،‌همه آن‌ها قابل تغییر هستند یا بعضی؟
 
آن چه که بطور مسلم از آیات نورانیه قرآن کریم و راهنمایی‌ها و دستورالعمل‌های معصومین(علیهم السلام) استفاده می‌شود؛ امکان تغییر، اصلاح و تهذیب صفات انسانی و حرکت بسوی کمالات و طهارت معنوی و پاکی از اخلاق رذیله، وجود دارد.
 
گرچه نفوس، مختلف می‌باشند، بعضی سریع‌تر و بعضی کند تر در مسیر کمال به حرکت می‌افتند. بعضی تمایل به شر و فساد در آن‌ها کم‌تر و بعضی بیشتر است. اما این‌ها هرگز انسان‌را از مرحله اختیار خارج نمی‌کند.
 
خداوند می‌فرماید: «قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا» بگو ای پیامبر ، هرکس طبق شاکله و سریره خود عمل می‌کند، پس پروردگار شما داناتر است به کسی که هدایت یافته‌است(اسرا 84).
 
حضرت علامه طباطبایی ، در تفسیر این آیه شریفه ، ظرائف و دقائقی را بیان فرموده و نکته را استفاده کرده‌اند که، می‌توان گفت هیچ مفسری به‌ آن اشاره نکرده است و آن مطلب اجمالا عبارت است از؛ امکان غلبه بر شاکله ها است.
 
شاکله از شِکال، مشتق است و آن عبارت است از ریسمان و زنجیری که حیوان را با آن می‌بندند تا از مکان خود خارج نشود. طبع و سجیه انسان را «شِکال» نامیده اند، به جهت این‌که نمی‌گذارد انسان از نقطه ای به نقطه دیگر برود. کسی که شالکه‌اش بُخل است، نمی‌تواند از این منطقه بُخل خارج شده و وارد منطقه سخاوت شود. بالعکس،‌ انسان سخاوتمند و جواد، محصور در منطقه جود و سخاوت است و همین‌طور سایر صفات.
 
علامه می‌فرماید: این شاکله‌ها، اقتضائات می‌باشند نه علت تامه.
 
مثلا شخصی که قدش بلند است؛ دستش به میوه درخت مردم می‌رسد و می‌تواند دستش را بلند کند و میوه را بچیند،‌این اقتضا می‌باشد، ولی بلندی قد، هرگز او را مجبور به دزدی نمی کند و علت تامه این عمل نیست و نمی‌تواند عذر بیاورد که من چاره ای از دزدی نداشتم، چون قدم بلند بود!
 
روز قیامت حضرت یوسف و حضرت مریم را به رخ گناهکارانی می‌کشند که در اثر جوانی و زیبایی ، عفت خود را از دست داده و به گناه آلوده شده‌اند و به آنان می‌گویند: اگر زیبایی باعث انحراف بود، این دو بزرگوار هم باید آلوده می‌شدند. زیبایی «اقتضاء» می‌باشد،‌ «علت تامه».
 
غلبه بر اقتضائات مراتب دارد و هرکس می‌تواند بر شاکله اش غلبه کند. «بُعثت لأتمم مکارم الاخلاق» یعنی من آمده‌ام تا مردم بر شاکله های خویش غلبه نموده و اخلاق خود را اصلاح کنند.
  
منبع : نشریه نسیم وحی 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
خداوند بزرگ بنا به رحمانیت و ربانیت و فیض نامتناهیش، بسیاری از نیازهای ما را بی آنکه دعایی کرده باشیم برآورده می سازد؛ غفلت از این امر است که زمینه گلایه و شکوه را در خصوص عدم برخورداری برخی مسائل فراهم می سازد.

برخی انسانها می گویند چه خوب بود خدا آدمی را به گونه ای خلق می کرد تا دیگر نیازمند نبوده و دست حاجت به سوی او دراز نمی کرد؛ این نیازمندی و این فقر و بیچارگی که در قالب دعا و درخواست تجلی پیدا می کند گاه باعث می شود که انسان تن به هر عمل پست و زشتی در دهد و مثلا منت افراد لئیمی را بکشد، بردگی سلاطینی را گردن نهد، به قتل و غارتی بپردازد. پس، اگر خداوند آدمی را بی نیاز خلق می کرد بسیاری از ناگواریها و ظلم و جور و تعدیها به وقوع نمی پیوست.

در پاسخ به این گروه، آنچه توجه بدان مهم و ضروری می نماید معرفتی و شناخت خالق و مخلوق است. در مباحث خداشناسی توحیدی، در جای خود ثابت شده که تنها خدا بی نیاز مطلق است و هر مخلوقی نیازمند اوست و فقر وجودی بر او حاکمیت دارد. بی نیاز کردن مخلوقات یعنی شریک قرار دادن آنان با خالق که امری است محال.

مخلوق از آن جهت که مخلوق است نیازمند است اما این نیازمندی و فقر وجودی همراه با هدایت های تکوینی در دیگر موجودات و با هدایت های تشریعی ، آدمی را به سوی کمال و تعالی سوق می دهد موهبت عقل و اندیشه ، اعزام پیامبران و انزال کتاب های آسمانی جهت بخش این نیازمندی است. اینجاست که دعا و درخواست و نیایش و تضرع خود والاترین نیازها تلقی می شود تا از چشمه جوشان عقل و دین سیر صعودی به سوی بی نیازی و خداگونه شدن را پیدا کند و بر معرفتی دست یابد تا به اتکای آن معرفت و شناخت، به هر چه بدی و زشتی است پشت پا بزند و با پلیدان و ستمگران به نبرد برخیزد و شیاطین درونی و بیرونی را در بند ایمان الهی خود گرفتار و اسیر سازد.

آری، اگر تنها نیازمندی و عطش به آب در وجود آدمی می بود و هیچ راهنما و هادی دیگری در تشخیص زهر و آب در کار نبود جای بحث و مناقشه بود؛ در حالی که خداوند تبارک و تعالی از دریچه ربانیت خویش، برای هر موجودی همگام با خلقتش هدایتش را نیز فراهم ساخته است.

و در خصوص آدمی با دادن عقل و فرستادن وحی و راهنما در حقیقت هم به پاسخگویی نیاز آدمی پرداخته و هم به نیازهای او جهت بخشیده است. تا در را از خاشاک تشخیص دهد و سره را از ناسره باز شناسد. اینجاست که برای بندگان صالح خدا هیچ لذتی برتر و والاتر از لذت نیازمندی نخواهد بود و از همین دریچه است که آنان به مقامی فوق تصور می رسند.

فلذا اگر دعا، نیایش و نیاز نبود، هرگز مقامی نیز حاصل نمی شد، لذا بهترین وسیله ارتباط و پیوند بین خالق و مخلوق چیزی جز دعا و نیایش نخواهد بود و افرادی که شهد گوارای دعا و مناجات را چشیده اند آن را عین اجابت دانسته اند.

اگر واقع نگر باشیم با اندک تاملی در می یابیم که حاجات و نیازهای آدمی بیش از آن است که قابل شمارش و احصاء باشد و خدای ارحم الراحمین بنا به رحمانیت و ربانیت و فیض نامتناهیش، بسیاری از آنها را بی آنکه دعایی کرده باشیم برآورده می سازد. غفلت از این امر است که زمینه گلایه و شکوه را در خصوص عدم برخورداری برخی مسائل فراهم می سازد.

وقتی به نظر می رسد که دعاهایمان اجابت نمی شوند اغلب از آن روست که پاسخ بزرگ تر و بهتر از حد انتظار ماست، بنابراین همچنان به دعا کردن ادامه می دهیم تا به آن مقطع از هوشیاری برسیم که پذیرای ورود موهبت های در راه باشیم. ما اغلب از آن رو از شوق دعا کردن می افتیم چون خود را مجبور می کنیم که به شیوه های معین که هنوز وجودمان برای پذیرفتن آنها آماده نیست، دعا کنیم ما اغلب احساس می کنیم دعاهایمان نمی توانند موثر واقع شوند مگر آن که بتوانیم همچون افراد متعالی دعا کنیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
صدای دلنواز و نوای جانفزای آن عالم واعظ شرح اشتیاق و درد هجرانش برای آسمانیان و زمینیان آشنا و جانگداز بود، هنوز هم در خشت خشت مهدیه تهران طنین افکن است.


نام و یاد مرحوم کافی که روزها و شبهای زیادی را با حزن غریب و یمن قریبش بسر بردیم هنوز در دل و دیده همه عاشقان اهل بیت(علیهم السلام) و خاصه محبان امام عصر (عجل الله علیه و آله) جاری و ساری است.

به پاس قدردانی از آن موعظه‌های حماسی در دوران خفقان ستم‌شاهی گفت‌وگوی خبرنگار خبرگزاری حوزه با حجت‌الاسلام محسن کافی فرزند آن عزیز سفر کرده در ذیل می‌آید.

با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید، لطفا خودتان را معرفی کنید ؟

با سلام  متقابل و تشکر از خبرگزاری حوزه اینجانب محسن کافی فرزند دوم مرحوم کافی و فرزند اول روحانی ایشان هستم در سال  1342 متولد شده ام و حدود هشت ماه قبل از وفات پدرم  در حوزه علمیه مشهد طلبه شدم و تا سال 65 در آنجا ادامه تحصیل دادم و بعد از آن وارد حوزه علمیه قم شدم  .

* درباره خاندان بزرگوارتان بیشتر توضیح دهید.

 پدرم مرحوم کافی متولد 1315 می باشد و در خانواده ای که از قشر  متوسط جامعه بودند دیده به جهان گشودند ؛ پدر ایشان فرهنگی غیر روحانی بودند و پدر بزرگ  ایشان مرحوم آیت الله میرزا احمد کافی می باشد که  از علمای برجسته یزد بودند و بر اثر کرامتی که از امام رضا می بینند  ساکن مشهد می شوند .

* یعنی مرحوم کافی اصالتا یزدی هستند ؟

 جد اعلای ایشان یزدی‌اند اما خود مرحوم کافی متولد مشهد هستند.

فرمودید مرحوم میرزا احمد کافی بر اثر کرامتی که از امام رضا علیه السلام دیدند ساکن مشهد شدند جریان چه بود ؟

مرحوم میرزا احمدکافی از بزرگان و علمای آن عصر یزد بودند ؛  مردم آن زمان کاروانی تشکیل می دهند تا به مشهد بروند  و از ایشان هم  تقاضا می شود که کاروان را  همراهی کنند اتفاقا ایشان چشم درد شدیدی هم داشتند و با اصرار مردم به سمت مشهد حرکت می کنند و با ورودشان به مشهد نابینا می شوند و این مسئله ایشان را خیلی منقلب و ناراحت می کند و به زحمت به حرم امام علیه السلام مشرف می شوند و با حالت انقلاب و انکسار قلب می گویند :  همه نابینا می آیند و بینا می روند  اما من چرا  بینا آمدم و نابینا می روم؟ سر بر دیوار حرم می گذارد و در بین خواب بیداری شخصی می گوید : میرزا احمد دستت را باز کن ! و دستشان را باز کردند  و بسته ای میان دست ایشان گذاشته می شود و به ایشان امر می شود محتویات این بسته را به چشمانت  بمال ! و بعد از انجام این دستور العمل، بینایی ایشان به کرامت ثامن الائمه‌(علیهم السلام) بازگردانده می شود و پس از آن دیگر به یزد بر نمی گردد و تا آخر عمر در کنار مضجع امام رئوف زندگی می کنند به برکت این کرامت رضوی چشم ایشان تا آخر عمر  دچار ضعف نگردید و حتی از عینک هم استفاده نکردند و بزرگانی مانند آیت الله مرواید از ایشان استفاده‌ها بردند .

* مرحوم کافی چگونه وارد حوزه شدند و در کجا تحصیل کردند؟

در مشهد نزد مرحوم میرزا احمد کافی که استاد خیلی از بزرگان  مشهد بودند درس می خواند و در سن دوازده سالگی وارد حوزه مشهد می شوند و بالاخره در سن 18 سالگی به عتبات هجرت می‌کند و در نجف توفیق شاگردی آیت الله سید اسد الله مدنی شهید محراب ؛ آیت الله راستی کاشانی و... را پیدا می کند ، 5 سال در نجف می مانند و درسن 23 سالگی به ایران برمی گردند، بخاطر مشکلاتی که پدر ایشان در کسب و کار داشتند با اجازه مراجع وقت نجف و آیت‌الله خویی، به ایران برمی گردند و با بیت آیت الله  شاهرودی وصلت می کنند و ساکن قم می شوند 2 الی 3 سال در قم بودند و دراین ایام  به شاگردی میرزا ابوالفضل تبریزی و دیگر بزرگان قم می پردازند و سطوح عالیه را نیز در قم تدریس می کردند .

* بی‌شک مهدیه تهران از باقیات الصالحات ایشان است، این مرکز فرهنگی و دینی چگونه شکل گرفت؟

ایشان به علت قریحه خوبی که در منبر داشتند برای مجالسی به تهران دعوت می شوند و به تهران می روند ؛ اوائل در منزل استجاری که در تهران داشتند دعای ندبه و منبر وعظی  دایر می کنند و با استقبال زیاد مردم روبرو می شود و کم کم جمعیت زیاد، موجب اذیت همسایگان می شود لذا به فکر ایجاد پایگاهی برای این کار می‌افتند منزلی در تهران تهیه کرده بودند و برای حل مشکل تصمیم به فروش منزل می گیرند تا زمین مهدیه را خریداری کنند ، بازاریان تهران که متوجه مسئله می شوند مانع می شوند و با کمک ایشان زمین مهدیه خریداری می‌شود و کم کم توسعه یافت و در سال 1357 مساحت مهدیه به 5000 متر مربع رسید.

* مرحوم کافی در عرصه تبلیغ چگونه حضور داشت؟

ایشان یک مبلغ کم نظیر بود، به لحاظ عشقی که به منبر و تبلیغ داشتند به یک منبر و دو منبر و.. اکتفا نمی کردند و تا آنجا که وقت اجازه می داد منبر می رفت، در ماه رمضان گاهی شش منبر داشتند و درباره کثرت منبر ایشان و هنر ایشان در منبر مطالب زیادی نقل شده است که مجال سخن نیست و همه این امور از برکات و عنایات است که اهل بیت‌(ع) در حق ایشان است .

* ماجرای عنایت امیر المومنین به مرحوم کافی چه بود ؟

ماجراهای زیادی از ایشان نقل شده است در پنج سالی که در نجف بودند رسم بود، طلبه ها پنجشنبه ها پیاده به کربلا مشرف می شدند و گروهی از این طلاب به سرپرستی آیت الله مدنی راهی کربلای معلی می شدند  و ایشان از مرحوم کافی می خواستند در بین راه زمزمه ای داشته باشند؛ مشهور است در اواخری که ایشان در نجف بودند نذر داشتند چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بروند  و توسلاتی به ساحت قدس امام زمان علیه السلام داشتند  یکی از دوستان ایشان هم که این سیره را داشت می گوید:  در چهارشنبه چهلم مرحوم کافی با حالت خاصی از مسجد بیرون می آید و از او سوال کردم : آیا حاجتی گرفتی ؟! ایشان در جواب فرمودند : وقتی آمدی ایران می فهمی ! ایران که آمدم دیدم این آقای کافی آن کافی سابق نیست ! البته ایشان برای کسی نقل نکرده است که خدمت حضرت رسیده ام؛  اما بزرگان حدس زده اند که حضرت عنایتی به ایشان داشته اند.

* از کثرت منبر مرحوم کافی خاطره و مطلبی بیان کنید ؟

ایشان واقعا کثیر المنبر بودند و دراین مسیر  خستگی ناپذیر بودند ، دو سال پیش آیت الله ناصری اصفهانی خاطره ای برای من نقل کردند و گفتند که در نجف با مرحوم کافی دوست بودم و دیرتر از ایشان به ایران برگشتم وقتی برگشتم دیدم آقای کافی در اوج شهرت و منبر است و زمانی که  وارد اصفهان شدم، آقای کافی هم در اصفهان بودند ، مردم دولت آباد به من گفتند؛ شما از دوستی خودتان استفاده کنید و از ایشان درخواست کنید منبری هم در این دیار داشته باشند  ، من به اصفهان رفتم و از ایشان دعوت کردم و ایشان به من گفتند :  آخرین منبر من ساعت دو و نیم شب تمام می شود تا دولت آباد چقدر راه است؟ گفتم : حدود چهل دقیقه .گفتند : من ساعت  سه و نیم نیمه شب  می آیم  و منبر می روم ! آیت الله ناصری می فرمود : من با تعجب و بهت زده گفتم کسی آن موقع شب نمی آید و بالاخره بنا شد ایشان ساعت موعود به دولت آباد تشریف بیاورند و منبر بروند ، من شب جمعه دلشوره داشتم که نکند کسی نیاید و آبرو ریزی شود ساعت 11 شب به مسجد جامع رفتم و دیدم مسجد و خیابان جلوی مسجد جامع پر است و در نهایت مرحوم کافی ساعت سه و نیم منبر رفت و تا اذان صبح ادامه دادند  و سه شب این منبر برگزار شد و بعد منبر از سه ربعی، استراحت می کردند  و بعد می رفتند و خواب‌های ایشان بیش از دو الی سه ربع نبود ؛کافی  تب و عشق منبر داشت گویا می دانست فرصت او کوتاه است و وظیفه اش هم منبر است.

* از ارتباط ایشان با انقلاب و امام راحل بگویید؟

ایشان انقلاب را درک نکردند،  اما اعتراضات ایشان به نظام ستمشاهی موجب این شد که بارها زندان رفتند و حتی سه سال به ایلام تبعید شدند و با وساطت علما این مدت به  یکسال تبدیل شد؛ ارتباط ایشان با امام، ارتباط مرید و مرادی بود ؛ نامه هایی از نجف توسط  امام برای ایشان فرستاده می شد که این نامه ها را به مرکز اسناد انقلاب دادیم و در جلد  8 کتاب "یاران امام " اسناد آن جمع آوری و چاپ شده است .

امام خیلی به مهدیه اعتقاد داشتند ؛ اخبار شفای مریض های زیادی که در مهدیه بهبود یافته بودند  و به گوش مراجع رسیده بود و امام در یکی از نامه هایشان می نویسند : " از شما می خواهم که برای من در مهدیه دعا کنید" . مرحوم کافی هم فوق العاده به امام علاقه داشتند؛ در زمانی بردن نام امام جرم بود ایشان در مقابل پنجاه هزار نفر  جمعیت نام امام را می برد و ارادت عجیبی به امام و همه مراجع داشتند.بارها بعد از منبر  ایشان را دستگیر کردند.

آیت الله مرعشی نجفی ( ره ) می گفتند : خدمتی که مرحوم کافی به اسلام کرد کمتر مرجعی بعد از غیبت کبری کرده است . کافی دعای ندبه را به همه شناساند . الان مهدیه های رشت و سیرجان و گرگان و کرمان و تهران و...همه از آثار باقی مانده ایشان است .

* از احوالات شخصی ایشان بگویید  ؟

من حدود 15 ساله بودم که ایشان از دنیا رفتند ؛ کثرت کار ایشان در خارج خانه دلیلی بود که کمتر  پدر را ببینیم ، هفت الی هشت ماه سال در سفرهای خارج تهران بودند، لذا کمتر دیده می شدند و تهران  که بودند ایشان را کم می دیدم ، خانه ایشان را می توان به یک زائر سرا تشبیه کرد ؛ هر که به تهران می آمد درب منزل کافی به روی او باز بود به یاد دارم ؛ خدمتکارانی در منزل بودند که همواره در حال خدمت به میهمانان بودند .

* آیا وصیت نامه ایشان در دسترس می باشد ؟

متاسفانه از ایشان وصیت مکتوبی نمانده است ، وصی ایشان شهید آیت الله  مدنی تبریزی بودند قبل از انقلاب پدر منزلی در تهران  برای ایشان اجاره کردند و مرحوم مدنی می فرمودند : مرحوم کافی دو سه ماه قبل از فوتشان وصیت نامه را از من می گیرد تا تغییراتی در آن اعمال کنند  و پس بدهند و دیگر فرصتی نشد که برگرداند اما وصیت شفاهی داشتند که روی منبر گفته اند : که  اگر من وسط هفته مردم جنازه مرا تا جمعه نگه دارید و کنار جنازه من دعای ندبه خوانده شود و شهادت ایشان هم روز جمعه و نیمه شعبان بود ، متاسفانه نگذاشتند به وصیت عمل شود و زمزمه انقلاب هم بود و ساواک می ترسید که؛ تشییع جنازه کافی انقلاب را در تهران به سرانجام برساند و این اتفاق در تهران نیفتاد اما در مشهد این اتفاف افتاد، در شهری که هنوز شعار مرگ بر شاه  شروع نشده بود این شعار شروع شد و ساواک جنازه را از مردم گرفت و سرانجام ساواک مخفیانه ایشان را در خواجه ربیع دفن کرد؛ ساواک لقب شیخ آشوبگر را به ایشان داده بود .

در رشت مهدیه بزرگی است که از باقیات صالحات ایشان است و جمعیت زیادی هم می آید؛ مردم برای دعای ندبه نذر می کنند. سال 86 به مناسبتی در رشت بودم دیدم ، تا 90 نوبت گرفته اند و فقط هم نوار مرحوم کافی می گذارند و یک سخنران هم قبل از آن سخنرانی می‌کند، عمده اثرایشان نوار‌های ایشان است که هنوز دست به دست می گردد ، بعضی از بزرگان می فرمودند : ما نوار مرحوم کافی را می گذاریم و با خانواده گوش می کنیم و سخنان ایشان برای ما در حکم درس اخلاق است

* از تصادف مشکوک والد گرامی بگویید  ؟

زمینه مسافرت ایشان به مشهد، فرمان امام بود امام اطلاعیه دادند : به عنوان اعتراض به رژیم  کسی جشن نیمه شعبان نگیرد قاعدتا مهمترین جشن هم در مهدیه تهران برگزار می شد و مرحوم کافی در مصاحبه ای  رسما اعلام کردند : امسال جشن نداریم؛  ساواک فشار زیادی آورد تا این جشن برگزار شود و با مخالفت ایشان که مواجه می شود اعلام می کنند پس نباید در تهران باشی و اعلام هم کنی کجا می روید ؟! ایشان مشهد را به عنوان مقصد خود معرفی کردند و راهی مشهد شدند ؛ دو سه ماهی بود که راننده جدیدی برای حاج آقا آمده بود و راننده سابق ایشان بخاطر مشکلاتی که داشتند در خدمت حاج آقا نبودند  و بعدها معلوم شد که راننده جدید در صانحه تصادف بی تقصیر نبوده است و به نوعی عامل ساواک بوده است، نحوه تصادف به گونه ای بود که راننده اصلا صدمه ندیده بود افرادی که در ماشین بودند شنیدند که مرحوم والد خطاب به راننده می گویند : جعفر چرا چنین می کنی ! بعدها هم در اعترافات ساواک آمد که  تصادف مرحوم کافی ساختگی و بدستور شاه بوده است ، اما خصوصیات حادثه اصلا معلوم نیست چون بعد از صانحه تصادف دیگران را به  بیمارستان معمولی شهر بردند، اما حاج آقا را  به بیمارستان ارتش می برند  و از همان لحظه اول هم اعلام کردند که حاج آقا کشته شده و احتمالا  در بیمارستان ارتش ایشان را از بین برده باشند.

* راز موفقیت مرحوم کافی چه بود ؟

چند عامل در موفقیت ایشان دخالت داشت؛ نخست اینکه اخلاص ایشان مهمترین رمز  موفقیت ایشان بود و از این جهت کم نظیر بودند،  زمانی که در اوج شهرت بودند و وارد شهری می شدند، تمام شهر به استقبال او می آمدند و نیازی به شهرت نداشت، اما هر کجا ایشان را دعوت می کردند، ایشان می‌پذیرفتند ولو در یک روستای دور افتاده ، اخلاص مهمترین دلیل موفقیت ایشان بود دوم اینکه به زبان مردم حرف می‌زد و اصلا از اصطلاحات طلبگی استفاده نمی کرد و مهمترین مفاهیم دینی را بگونه‌ای می‌گفتند که حتی کارگر بی سواد هم از منبر ایشان بهره می برد سوم اینکه، خلاقیت و سبک ایشان در نحوه اداره منبر فوق‌العاده بود، با صدای خوش و توسل به حضرت ولیعصر‌(عج) منبر را شروع می کردند  و زمانی که دلها آماده می‌شد مطالب و نصایح خود را می‌گفتند و بعد روضه کاملی هم می خواندند و منبری کامل داشتند ؛ مقید به ساعت هم نبودند و اگر می دید جلسه ای اقتضا دارد تا دو ساعت منبر او طول می کشید، ایشان اصلا در پی مطرح کردن خود نبود و  این هم از اخلاص ایشان بود.

* والده شما از مرحوم کافی چگونه یاد می کنند ؟

ایشان حسن معاشرت مرحوم کافی بسیار یاد می‌کنند، پدرم چون در طول سال نمی‌توانست برای خانواده خود وقت بگذارد ، اما درایام نوروز در خدمت حاج آقا به سفر می رفتیم ؛ از دیگر خصوصیاتی که یاد می کنند  دلسوزی ایشان نسبت به فقرا بود ،  اگر فقیری در منزل می آمد اولین چیزی که به دستشان می رسید می دادند و لو قالی جلوی درب منزل ، در مهدیه، اسناد و دفترچه هایی برای فقرا آمده کرده بودند و بین فقرا تقسیم می کردند درست مثل کمیته امداد ماهانه پولی برای فقرا در نظر گرفته بودند و به ایشان  می دادند ؛ حدود چهار هزار خانواده ماهی یکبار از مهدیه خرجی می گرفتند و این خصلت ایشان خیلی بارز بود .

* آیا آثار قلمی  از ایشان بجا مانده است ؟

 نوشته جاتی دارند، اما اثر قلمی ندارند، سایت خاصی به نام مرحوم کافی راه اندازی شده است و انشا الله بزودی به بروز رسانی می شود .

اگر نکته پایانی داریید  بفرمایید ؟

 من به عنوان یک طلبه ای که آشنا با امر طلبگی و تبلیغ هستم این مطالب را  بیان می کنم : مرحوم کافی با همت خود،‌ کاری کرد که اهل بیت(علیهم السلام) او را به عنوان نوکر خود دعوت کردند  و نمک صدای او از اهل بیت(علیهم السلام) بود باید تلاش کرد تا به این درجه برسیم، اهل بیت(علیهم السلام) نظر کنند حتی در کشورهای خارج ایران دراروپا و ... نوارهای ایشان موجود است و گوش می دهند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
انطباق نوروز بر غدیر خم

مهم‌ترین رمز قداست نوروز، تقارن آن با روز غدیر خم می‌باشد. در میان اعیاد اسلامی هیچ عیدی به عید غدیر خم نمی‌رسد، چنانكه در احادیث فراوان بر آن تاكید شده است. (1)
علامه مجلسی از شهید اول نقل می‌كند كه ایشان بدون واسطه از علامه سید مرتضی بهاء الدین علی بن عبد الحمید نسابه روایت كرده، با سلسله اسنادش از: «معلی بن خنیس» از امام جعفر صادق علیْه السلام كه فرمود:
روز نوروز همان روزیست كه در آن پیامبر صلی الله علیْه و آله و سلم روز غدیر خم برای امیرمومنان علیْه السلام پیمان گرفت و همگان بر ولایت او اقرار نمودند. (2)
آنگاه تعدادی از رخدادهای روز نوروز را می‌شمارند و در پایان می‌فرمایند:
نوروز روزیست كه در آن قایم ما اهلبیت قیام می‌كند و بر دجال پیروز می‌شود و او را در كناسه كوفه به دار می‌زند.
هیچ روز نوروزی نیست جز این كه ما در آن فرج را متوقع هستیم، زیرا كه آن از ایام ما هست، فارس‌ها آن را نگه داشتند و شما آن را ضایع كردید. (3)
تطبیق عید غدیر بر عید نوروز یكی از معجزات علمی ایمه علیْهم السلام می‌باشد. در زمان ما با وجود نرم افزارها به راحتی قابل اثبات است، اگر روز هجدهم ذیحجه الحرام سال دهم هجری را به نرم افزارها – مثلا نرم‌افزار السیره النبویه - بدهید، روز اول فروردین در می‌آید.
این مطلب را علامه مجلسی بیش از سه قرن پیش با تلاش فراوان اثبات كرده، پس از 53 صفحه تحقیق در ذیل حدیث شریف فرموده:
ورود خورشید به برج حمل در سال دهم هجری با روز 19 ذیحجه الحرام منطبق بود، ولی چون هلال ذیحجه در شب 30 ذیعقده دیده نشد، اول فروردین با روز 18 ذیحجه منطبق شد. (4)
پس از اثبات انطباق غدیر خم با روز نوروز، هیچ نیازی به بررسی سندی حدیث نیست، ولی چون برخی در مورد «معلی بن خنیْس» توقف كرده‌اند، توضیح می‌دهیم كه:
اولا: او در سلسله اسناد كامل الزیارات قرار گرفته. (5)
ثانیا: وی در سلسله اسناد تفسیر قمی قرار گرفته. (6)
ثالثا: شیخ طوسی او را از سفرای ممدوح شمرده است. (7)
رابعا: پس از شهادت او امام صادق علیْه السلام فرمود:
به خدا سوگند او داخل بهشت شد. (8)
آیت الله خویی در مورد این روایت فرموده كه: سند روایت صحیح است. (9)
خامسا: پس از شهادت وی، امام صادق علیْه السلام تا صبح مشغول راز و نیاز بود و برای قاتلش (داود بن علی) از خدا طلب مرگ می‌كرد.
امام علیْه السلام در سجده بود كه از خانه داود بن علی صدای شیون برخاست و معلوم شد كه به هلاكت رسیده است. (10)
آیت الله خویی فرموده: این روایت نیز صحیح است. (11)
سادسا: امام صادق علیْه السلام در حق وی طلب مغفرت كرده فرموده:
«رحم الله المعلی» (12)
آیت الله خویی فرموده: این حدیث نیز صحیح است. (13)
پس از اثبات اعتبار حدیث معلی ثابت می‌شود كه عید نوروز همان عید غدیر شمسیست، كه همان روز نصب مولای متقیان به امامت، روز اكمال دین و اتمام نعمت است و اعمال فراوانی از معصومین علیْهم السلام برای آن رسیده است.
در مقابل نقلی هست كه آن را ابْن شهْر آشوب به تعبیر: «حكایت شده» آورده، كه در آن آمده است.
این یك آیین فارس‌ها می‌باشد و اسلام آن را محو نمود. (14)
علامه مجلسی در نقد این نقل فرموده:
این نقل با روایات معلی منافات دارد، روایات معلی سندش قوی‌تر و در میان اصحاب از شهرت بیشتری برخوردار است. (15)
سپس فرموده: ممكن است آن را حمل بر تقیه كنیم و یا بگوییم آن «نوروز» كه مورد نظر منصور دوانیقی بود و می‌خواست آن را جشن بگیرد
نوروز دیگری بوده، چنانكه اشاره نمودیم كه همواره در مورد تعیین روز نوروز اختلاف بود. (16)
در اثبات اعتبار حدیث معلی همین بس كه فقهای شیعه در طول قرون و اعصار به استحباب غسل، نماز و روزه در روز عید نوروز به استناد روایت معلی فتوا داده‌اند.
حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی میلانی، فرزند برومند مرجع والای جهان تشیع، مرحوم آیت الله حاج سید محمد هادی میلانی، در كتاب «نوروز» بالغ بر یكصد تن از فقهای شیعه را از عصر شیخ طوسی تا عصر حاضر نام برده، كه در طول هزار سال بر اساس حدیث معلی فتوا به استحباب داده‌اند و گروهی از آنها تصریح كرده‌اند كه این فتوا را به استناد حدیث معلی داده‌اند. (17)

(محاق)

«محق» در لغت به معنای نقصان است. (18)
چیزی كه خیر و بركتش از بین برود، به آن محاق می‌گویند. (19)
دو سه شب آخر ماه قمری، كه ماه دیده نمی‌شود، محاق نامیده می‌شود. (20) شب اول ماه قمری كه ماه به صورت هلال دیده می‌شود، آن را هلال گویند، به تدریج بر حجم آن افزوده می‌شود، به صورت نیم دایره در می‌آید و تربیع نامیده می‌شود، چون به صورت دایره كامل دیده می‌شود، به آن بدر گویند.
پس از شب چهارده به تدریج نقصان پیدا می‌كند و به صورت نیم دایره در آمده، باز هم تربیع (تربیع دوم) نامیده می‌شود، سپس رو به نقصان می‌رود، دو یا سه شب ماه دیده نمی‌شود، گویند كه ماه در محاق است، یعنی كاملا محو و ناپدید شده است.
در شبهای محاق، ماه در میان زمین و خورشید قرار می‌گیرد، نیمی از آن كه به سوی زمین است، نمی‌تواند از خورشید نور اخذ كند، در نتیجه تاریك و غیر قابل رویت می‌باشد. (21)

(فاطمیه)

منسوب به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

دهه میانی جمادی الاولی و دهه اول جمادی الثانیه را دهه فاطمیه گویند. مشهور در تاریخ شهادت حضرت فاطمه علیْهاالسلام آن است كه پس از شهادت پیامبر اكرم صلی الله علیْه و آله و سلم 75 روز در این دنیا ماند و آن گاه به شهادت رسید. (22)
حضرت موسی بن جعفر علیْه السلام در این رابطه فرمود:
ان فاطمه صدیقه شهیده؛
حضرتفاطمه علیْهاالسلام معصوم و شهید بود. (23)
سالار شهیدان در این زمینه فرمود:
هنگامی كه حضرت فاطمه علیْهاالسلام در گذشت، امیر مومنان علیْه السلام او را شبانه و مخفیانه به خاك سپرد و علامت قبر شریفش را محو كرد. (24)
بخاری با سند صحیح از عایشه روایت كرده كه گفت:
فاطمه دختر پیامبر، پس از وفات پیامبر صلی الله علیْه و آله و سلم، میراث خودش را از تركه پیامبر، از آنچه خداوند به عنوان «فیْء» برای او قرار داده و سهم خودش را از ما ترك پیامبر از خیبر و فدك و صدقات آن حضرت در مدینه مطالبه كرد، ابوبكر گفت: پیامبر فرمود:
ما ارث نمی‌گذاریم، آنچه از ما بماند صدقه است.
پس فاطمه دختر پیامبر خشمگین شد و از ابوبكر قهر كرد و تا زنده بود با وی قهر بود. (25)
در حدیث دیگری به همین مضمون می‌افزاید:
هنگامی كه حضرت فاطمه وفات كرد، همسرش علی علیْه السلام او را شبانه به خاك سپرد و بر پیكرش نماز خواند و به ابوبكر اطلاع نداد. (26)
بر اساس روایت كلینی تاریخ شهادتحضرت فاطمه علیْهاالسلام روز سیزدهم جمادی الاولی خواهد بود.
ما نمی‌دانیم كه در سال یازدهم هجری – سال شهادت پیامبر اكرم – آیا ماه صفر، ماه ربیع الاول و ماه ربیع الثانی آیا هر سه سی تمام بود، یا هر سه 29 روز بود، یا برخی سی تمام و برخی دیگر 29 روز بود؟
از این رهگذر دو روز پیش از سیزدهم جمادی الاولی و دو روز بعد از سیزدهم را به سوگ می‌نشینیم و عملا ایام شهادت آن حضرت از یازدهم تا پانزدهم جمادی الاولی محسوب می‌شود.
قول دیگر آن است كه حضرت فاطمه 95 روز بعد از پیامبر به شهادت رسید. (27)
بر این اساس شهادت آن حضرت روز سوم جمادی الثانیه خواهد بود. (28) در این فرض نیز نمی‌دانیم كه آیا ماه صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی و جمادی الاولی در آن سال سی تمام، یا 29 روز و یا برخی 30 و برخی دیگر 29 روز بوده است؟
از این رهگذر ایام شهادت آن حضرت از اول تا پنجم جمادی الثانیه خواهد بود. شیعیان شیفته و عاشقان دلباخته اهلبیت علیْهم السلام یك دهه در فاطمیه اول و یك دهه در فاطمیه دوم به عزاداری می‌پردازند.

نوروز در محاق

اگر در هر ماه قمری سه شب ماه در محاق می‌باشد، در پایان امسال نوروز به مدت سه سال در محاق می‌باشد.
زیرا نوروز سال 1392 با دهه میانی جمادی الاولی (فاطمیه اول) و نوروز 1393 در میان دو دهه فاطمی و نوروز 1394 با دهه اول جمادی الثانیه (فاطمیه دوم) مصادف می‌باشد.
همانگونه كه در بخش آغازین این نوشتار یادآور شدیم، عید نوروز فقط یك عید ملی نیست، بلكه بیش از آن كه ملی باشد، عید مذهبیست. زیرا نوروز سال دهم هجری دقیقا مصادف با هجدهم ذیحجه الحرام بود، در نتیجه نوروز همان غدیر شمسی می‌باشد و برای ما بسیار مقدس می‌باشد.
جز این كه ماه‌های قمری نسبت به ماه‌های شمسی هر سال در حدود 11 روز تغییر می‌یابد، گاهی نوروز با ماه محرم و صفر و گاهی با ایام فاطمیه مصادف می‌شود كه در این صورت نوروز در محاق قرار می‌گیرد.
امسال عید نوروز با ایام فاطمیه مصادف است، سال آینده در میان دو ایام فاطمی و سال بعد با ایام فاطمیه دوم، در نتیجه:
«ما سه سال عید نداریم»

یک درس آموزنده

یكی از خاطرات جالب و شیرین، كه با گذشت بیش از 30 سال هنوز هم برایم جالب است و امیدوارم برای خوانندگان نیز جالب و آموزنده باشد، خاطره‌ایست مربوط به یك مسلمان سیاه پوست آمریكایی.
غالب شیعیان با نام بوكس زن معروف آمریكایی «محمد علی كلی» آشنا هستند.
او پس از تشرف به اسلام و آیین تشیع نام «محمد علی» را برای خود برگزید. در آن روزگاری كه مسابقات او در صدر اخبار بین المللی جای داشت یكی از شركت‌ها از ایشان برای انجام مسابقه‌ای برای شش ماه بعد دعوت می‌كند، قرار داد امضاء می‌شود، مهمان‌ها دعوت می‌شوند، سالن برگزاری مسابقه اجاره می‌شود، دو ماه از این قرار داد می‌گذرد، وی برای تنظیم برنامه‌ای به سررسید خود مراجعه می‌كند و متوجه می‌شود كه روز مسابقه با روز عاشورا مصادف است. به شركت برگزار كننده مسابقه تلفن می‌كند و می‌گوید:
من در آن روز از مسابقه معذور هستم، باید چند روز جلوتر یا عقب‌تر انجام شود. طرف قرارداد می‌گوید به هیچ وجه امكان پذیر نیست، ما سالن كرایه كردیم، هتل رزرو كردیم، بلیط هواپیما برای مدعوین گرفتیم و هرگز نمی‌توانیم آن را تغییر بدهیم. «كلی» می‌گوید:
آن روز مصادف با روزیست كه هم كیشان من در آن روز مراسم عزاداری دارند، اگر من آن روز مسابقه بدهم شماری از شیعیان به جای عزاداری در خانه نشسته، مسابقه مرا تماشا خواهند كرد و من در محضر سالار شهیدان شرمنده خواهم بود. سر انجام میزان خسارت آن شركت را بر آورد می‌كنند، آقای «كلی» دو میلیون دلار به عنوان خسارت به آن شركت می‌پردازد و تاریخ مسابقه را تغییر می‌دهند.
«كلی» مسلمان جغرافیایی نبود، او پس از تحقیق به حقانیت اسلام و تشیع پی برده بود، از آیین اجدادی خود دست كشیده، به شرف اسلام و تشیع مشرف شده بود، از این رهگذر برای مراسم عزاداری سالار شهیدان چنین بها می‌داد و برای این كه شماری از شیعیان را با تماشای بازی خود، از شركت در عزاداری مانع نشود، مبلغ دو میلیون دلار خسارت پرداخت.
امیدواریم ارباب رسانه از این تازه مسلمان آمریكایی پند بگیرند، همراه و همگام با امت شریف ایران در ایام نوروز امسال و دو سال بعد، به احترام حضرت صدیقه طاهره از پخش برنامه‌های شاد خود داری نموده، در سوك شفیعه امت به سوك بنشینند، موجبات رضایت و خشنودی یوسف زهرا را فراهم نمایند.

حرمت فاطمی

بر احدی از دوستان اهلبیت عصمت و طهارت پوشیده نیست كه حفظ حرمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همگان لازم و ضروریست.
رسول اكرم صلی الله علیْه و آله و سلم می‌فرماید:
ان لله عزوجل ثلاث حرمات، فمنْ حفظهن حفظ الله دینه و دنْیاه و منْ لمْ یحْفظْهن لمْ یحْفظ الله دنْیاه و لا آخرته.
قلْت: و ما هن؟ قال: حرْمه الْاسْلام و حرْمتی و حرْمه رحمی؛
برای خداوند متعال سه حرمت است، هر كس آنها را رعایت كند، خداوند از دین و دنیای او حراست می‌كند و هر كس آنها را رعایت نكند، خداوند از دنیا و آخرت او حفاظت نمی‌كند.
راوی پرسید: آن حرمت‌ها كدامند؟
فرمود:
1) حرمت اسلام؛
2) حرمت من؛
3) حرمت خویشاوندان من (29)
همه‌ی خویشاوندان پیامبر اكرم صلی الله علیْه و آله و سلم از كوثر جاری رسالت، قله‌ی هرم عصمت، سر سلسله‌ی خاندان عصمت و طهارت سرچشمه می‌گیرند. رعایت حرمت فاطمی، رعایت حرمت خدا و رسول خدا و آیین خدا می‌باشد.
امام باقر علیْه السلام در مقام بیان جایگاه رفیع حضرت زهرا علیْهاالسلام فرمود:
و لقدْ كانتْ مفْروضه الطاعه علی جمیع منْ خلق الله، من الْجن و الْانْس و الْطیْر و الْوحْش و الْانْبیاء و الْملایكه؛
حضرت فاطمه علیْهاالسلام بر همه‌ی مخلوقات خداوند، از پریان، آدمیان، پرندگان، درندگان، پیامبران و فرشتگان واجب الاطاعه می‌باشد. (30)
از این رهگذر حفظ حریم صدیقه‌ی طاهره، برای اولین و آخرین، حتی پیامبران پیشین از حضرت آدم تا حضرت خاتم الانبیا علیْهم السلام لازم و ضروری بود، چنانكه رییس مذهب امام جعفر صادق علیْه السلام فرمود:
و هی الصدیقه الْكبْری و علی معْرفتها دارت الْقرون الْاولی؛
او صدیقه كبریست و همه قرنهای اولیه بر محور معرفت او گردیده‌اند. (31)
خاتم پیامبران یكی دیگر از جلوه‌های حرمت فاطمی را این گونه بیان می‌كند: چون روز قیامت فرارسد، منادی الهی از اعماق عرش خدا بانگ می‌زند:
یا اهْل الْموْقف! غضوا ابْصاركمْ و نكسوا رووسكمْ، لتجوز فاطمه بنْت محمد علی الصراط؛
هان ای اهل محشر! دیدگان خود را فرو بندید و سرهای خود را پایین بیندازید، تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمد صلی الله علیْه و آله و سلم از صراط بگذرد. (32)
این منتهای حرمت فاطمیست كه به هنگام عبور آن حضرت از صراط، باید همه‌ی مخلوقات، همه‌ی انبیاو اولیاء و همه‌ی اولین و آخرین، دیده‌های خود را فرو بندند و سرهای خود را پایین بیندازند، تا ناموس كبریا، دختر خاتم الانبیاء و همسر خاتم اوصیاء از صراط عبور كند.
آنچه گفته شد مشتی از خروار، اندكی از بسیار و قطره‌ای از دریای بیكران حرمت حضرت فاطمه سلام الله علیها می‌باشد.
با این مقام شامخ و جایگاه بلند فاطمی، آیا ضرورت ندارد كه شیعیان شیفته و ارادتمندان دلسوخته آن حضرت، در این سه سالی كه ایام نوروز با ایام شهادت جانگداز آن حضرت مصادف شده، از هر گونه ابراز شادی و شادمانی پرهیز كنند و با حضور گرم خود در مراسم عزای آن حضرت، موجبات رضایت آن حضرت را فراهم نمایند، كه رضایت آن حضرت، رضایت حضرت احدیت را در پی دارد. (33)
حرمت حضرت زهرا علیْهاالسلام تا آنجاست كه هر وقت به محضر پدر بزرگوارش شرفیاب می‌شد، خاتم انبیاء دست دخترش را می‌گرفت، آن را می‌بوسید و او را در جای خود می‌نشاند. (34)
اشرف كاینات در آخرین لحظه‌های خود خطاب به مولای متقیان فرمود:
یا علی انْفذْما امرتْك به فاطمه،
یا علی! آنچه فاطمه به تو امر كند، آن را انجام بده و در پایان وصیتهای خود فرمود:
و اعْلمْ یا علی انی راض عمنْ رضیتْ عنْه ابْنتی فاطمه و كذلك ربی و ملایكته.
یا علی ویْل لمنْ ظلمها و ویْل لمنْ ابْتزها حقها و ویْل لمنْ هتك حرْمتها و ویْل لمنْ احْرق بابها؛
یا علی! بدان كه من خشنود هستم، از هر كسی كه دخترم فاطمه از او خشنود باشد، پروردگار من و فرشتگانش نیز از آن شخص خشنود می‌باشند.
یا علی! وای بر كسی كه به او ستم كند، وای بر كسی كه حق او را پایمال كند، وای بر كسی كه حرمت او را هتك كند و وای بر كسی كه در خانه‌اش را آتش بزند. (35)
علامه بزرگوار، آیت الله سید باقر هندی، متوفای 1329 ق. در شب عید غدیر در عالم رویا به محضر مقدس قطب عالم امكان حضرت بقیه الله ارواحنا فداه شرفیاب شده، آن حضرت را غرق غم و اندوه مشاهده نموده، عرضه داشته:
مولای من! همه در شب عید سعید غدیر، شاداب و شادمان هستند، چرا شما را غمگین و اندوهناك می‌بینم؟!
حضرت فرمودند:
ذكرْت امی و حزنها؛
به یاد مادرم فاطمه و غم‌های آن حضرت افتادم.
سپس فرمود:
لا ترانی اتخذت لا و علاها بعد بیت الاحزان بیت سرور
نه، نه، سوگند به مقام والا و جایگاه بلند آن حضرت، هرگز پس از «بیت الاحزان» خانه‌ی شادی و سرور بر نخواهم گزید. (36)
اگر آن پیشوای انس و جان حتی در شب غدیر، به یاد مصایب مادر بزرگوارش محزون است، بر ما شیعیان شیفته و ارادتمندان دلباخته است
در ایام نوروز كه مصادف با ایام شهادت آن حضرت می‌باشد، به یاد بیت الاحزان آن حضرت و به پیروی از فرزند دلبندش حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، از هر گونه جشن و سرور پرهیز كنند و از خداوند منان بخواهند كه با تعجیل در امر فرج آن حضرت سفره بشارت ظهور را در گستره جهان هستی بگستراند، انشاء الله.

منابع:

(1). شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 736
(2). مجلسی، بحارالانْوار، ج 59، ص 119
(3). همان
(4). همان، ص 120
(5). ابن قولویْه، كامل الزیارات، ص 62، باب 17، ح 9
(6). علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، ص 222، ذیل آیه 159 از سوره انعام
(7). شیخ طوسی، كتاب الغیبه، ص 347
(8). همو، اختیار معرفه الرجال، ص 377، ج 707
(9). آیت الله خویی، معجم رجال الحدیث، ج 18، 239
(10). كشی، ص 378، ح 708
(11). خویی، همان.
(12). كشی، ص 380، ح 712
(13). خویی، همان، ص 242
(14). ابْن شهْر آشوب، المناقب، ج 4، ص 344
(15). مجلسی، بحارالانْوار، ج 59، ص 100
(16). همان، ص 101
(17). میلانی، نوروز، ص 36 - 42
(18). ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 5، ص 301
(19). خلیل، ترتیب كتاب العین، ص 755
(20). ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 38
(21). محمد شفیق غربال، الموسوعه العربیه المیسره، ص 1349
(22). كلینی، اصول كافی، ج 1، ص 458
(23). همان
(24). همان
(25). بخاری، صحیح بخاری، ج 4، ص 96
(26). همان، ج 5، ص 177
(27). خزاز، كفایه الاثر،ص65؛ دولابی، الذریه الطاهره، ص 152،ح 199؛ طبری، اعْلام الْوری،ج 1،ص 300
(28). شیخ طوسی، مصْباح الْمتهجد، ص 793؛ طبری، دلایل الامامه، ص 134، ح 43؛ سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 3، ص 161
(29). ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 150
(30). طبری امامی، دلایل الامامه، ص 106
(31). شیخ طوسی، الامالی، ص 668، ح 1399
(32). سبط ابن جوزی، تذكره‌ی الخواص، ج 2، ص 334
(33). طبرانی، معجم كبیر، ج 1، ص 108
(34). ارْبلی، كشْف الْغمه، ج 1، ص 453
(35). علامه مجلسی، بحارالانْوار، ج 22، ص 485
(36). سید عبدالرزاق مقرم، وفاه فاطمه، ص 97

منبع : کتاب فاطمیه در محاق



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی از نوشته های آلبرت اینشتین که به یک روایت از دیدگاه‌های او درباره مذهب می پردازد، قرار است تا چند روز دیگر روی سایت «ای بی» به حراج گذاشته شود. مبلغ پایه برای این حراج، سه میلیون دلار اعلام شده است. 

آلبرت انیشتین در نامه خود که به زبان آلمانی و در سال ۱۹۵۴ نوشته شده آشکارا گفته است: «کتاب مقدس یهود، مجموعه ‌ای از افسانه‌های شرافتمندانه ولی بدوی است.» این فیزیکدان نظری و ارائه دهنده نظریه نسبیت در ادامه تأکید می‌کند،«هیچ تفسیری هرقدر زیرکانه هم که باشد، این موضع مرا تغییر نخواهد داد.»

قرار است این نامه انیشتین را، که به «نامه خدا» معروف شده، روز دوشنبه (۱۷ مهر ماه) برای فروش از طریق مزایده روی سایت «ای بی» قرار داده شود.

این نوشته آلبرت اینشتین، سندی دست اول و کم نظیر از باورهای مذهبی فردی یهودی است که چهره‌اش امروزه برای بسیاری از جهانیان به نمادی از هوش و ذکاوت بشری تبدیل شده است.

آلبرت اینشتین که در سال ۱۹۲۱جایزه نوبل فیزیک را به دست آورد، این نامه را به «اریک گوتکیند»، فیلسوف یهودی، در سال پایانی عمر خود نوشت. یادداشت اینشتین در واقع پاسخی است به کتابی از گوتکیند با عنوان «زندگی را برگزینید: دعوت کتاب مقدس به برپایی.»

آلبرت اینشتین که در یک خانواده یهودی سکولار بار آمدهده بود از اوایل دهه ۱۹۲۰، تقریبا همزمان با دریافت جایزه نوبل فیزیک به بازبینی باورهای دینی خود را آغاز کرد و زندگینامه نویسان بسیاری، از جمله والتر ایساکسون، به سیر تحول فکری و عقیدتی انیشتین پرداخته اند. 

در نامه یاد شده که قرار است به حراج گذاشته شود، آلبرت اینشتین مخالفت شدید خود را با این نظر که یهودیان، یا اساسا هر ملتی، «برگزیده» باشند، اعلام کرده است.

سایت حراج کننده نامه، بخشی از ترجمه این سند را در مدخل مربوطه آن به این شرح آورده است: «برای من دین یهودی تجسم بچگانه ترین خرافات است و مردم یهودی نیز، که من با کمال خوشبختی یکی از آنان هستم و به  ذهنیتشان نیز عمیقا علاقه مندم، هیچ تمایزی با دیگر مردمان ندارند. تا جایی که تجربیات شخصی من نشان داده، این گروه از انسان ها هیچ گونه امتیازی نسبت به دیگر گروه های بشری ندارند و من هیچ نکته برگزیده ای در ایشان ندیده ام.»

این نامه پیشتر و در سال ۲۰۰۸ میلادی به حراج گذاشته شد و در آن زمان با مبلغ ۴۰۴هزار دلار به فروش رسید.
 
منبع : انتخاب




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در میان حضرات ائمّه  علیهم‏السلام ، حضرت امام جواد  علیه‏السلام جوان‏ترین امام به شمار مى‏آیند . ایشان حدود 25 سال عمر كردند.

یکی از عواملی كه فضیلت امام جواد  علیه‏السلام را روشن می نماید ؛ همان تنصیص بر امامت ایشان مى‏باشد كه از ناحیه ی خدا به پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم، سپس به حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و بعد به دیگر حضرات معصومین علیهم‏السلام رسیده است . لازمه ی این نص بر امامت این است كه صاحب آن داراى آگاهى و دانشى باشد ، دانش و آگاهى‏اى كه تمامى خلائق و عالمان زمان با او توان برابرى نداشته باشند.عامل دیگرى كه فضیلت ایشان را به اثبات مى‏رساند تنزیه و طهارت ایشان از هر گونه آلودگى و پلیدگى مى‏باشد كه همان مقام عصمت مى‏باشد . به هر جهت ، على رغم عمر كوتاه و بسیارى از ممنوعیّت‏ها و فشارها ، امروزه جهان اسلام در بسیارى از معارف و حقایق مدیون حضرت امام جواد  علیه‏السلام مى‏باشد . با بررسى كتب روایى مشاهده مى‏كنیم كه بالغ بر 300 نفر ازحضرت امام جواد  علیه‏السلام روایت نقل مى‏كنند و از شاگردان و محدّثین بلا واسطه حضرت امام جواد  علیه‏السلام مى‏باشند . امام جواد  علیه‏السلام 5 ساله بودند كه پدر بزرگوارشان حضرت امام رضا  علیه‏السلام از او جدا شده و از مدینه به طوس تبعید شدند . ایشان بیش از سه سال دور از پدر ، در مدینه زندگى كردند تا اینكه در آستانه 9 سالگى پدر بزرگوار خود را از دست دادند . ایشان تقریبا دو سال پس از شهادت پدر بزرگوارشان  علیه‏السلام به دربار خلافت تبعید شدند و تمام عمر را زیر چتر محدودیّت حكومت عبّاسى گذراندند.

منزل امام جواد علیه‏السلام پایگاهى براى شیعیان

     بعد از شهادت امام رضا  علیه‏السلام مردم گروه گروه به دیدار امام جواد  علیه‏السلام مى‏آمدند . آنها سؤالات شرعى خود را مطرح نموده و پاسخ مى‏گرفتند .این منزل همان منزل حضرت امام صادق  علیه‏السلام است كه در آن بیش از چهارهزار شاگرد و عالم رفت و آمد داشته‏اند . با توجّه به این شرایط ، امكان نداشت درب چنین خانه‏اى مسدود شده و مردم از رفت و آمد باز داشته شوند ؛ به خصوص كه طبق نقل برخى از روایات ، شهادت امام رضا  علیه‏السلام در 23ذى القعده واقع شده بود  ؛ یعنى در زمانى كه تمام مسلمانان از كشورهاى اسلامى به زیارت خانه خدا مى‏آمدند و در اثناى زیارت ، براى عرض تسلیت نزد امام جواد علیه‏السلام مى‏آمدند . علاوه بر آن در چنین وضعى ، این خبر در مكّه و مدینه شایع شده بود كه مأمون ، امام رضا  علیه‏السلام را به قتل رسانده است . مأمون با اینكه از ذكاوت و تیزهوشى خاصّى برخوردار بود و امام رضا  علیه‏السلام را به حیله‏اى به قتل رسانیده بود امّا از یك کودک نه ساله به شدّت وحشت داشت . او طبق خبرهایى كه از جاسوسانِ حكومتى دریافت مى‏كرد از رفت و آمد مردم به منزل حضرت امام جواد  علیه‏السلام بیم و هراس فراوانى در دل داشت . به همین دلیل تنها كارى كه به ذهنش رسید این بود كه امام جواد  علیه‏السلام را از مدینه دور كرده به دربار حكومتى احضار كند .

احضار و تبعید امام جواد علیه‏السلام به بغداد

مأمون بر اساس اخبار جاسوسان خویش از این كه منزل امام جواد  علیه‏السلام به پایگاه بزرگ شیعیان تبدیل شود به وحشت افتاد . او به خوبى مى‏دانست كه مردم شیفته امام جواد  علیه‏السلام شده‏اند و ممكن است بر ضد دستگاه حكومت شورش كنند ؛ لذا امام جواد  علیه‏السلام را به بغداد فرا خواند و تصمیم گرفت دخترش امّ فضل را به ازدواج ایشان درآورد تا كاملاً امام  علیه‏السلام را تحت نظر داشته باشد . این تصمیم مأمون با مخالفت قوم بنى العباس روبرو شد . آنها گفتند : ما از زمانى كه پدرش امام رضا  علیه‏السلام از دنیا رفته ، كمى راحت شده‏ایم ولى تو باز مى‏خواهى از بنى هاشم در دربار خلافت بهره‏مند شوى .

مناظره امام جواد  علیه‏السلام با یحیى بن اكثم

 پس از مخالفت های بنی عباس با مأمون نقشه برگزاری مجالس مناظره را طرح کرد تا اگر امام جواد  علیه‏السلام پیروز شد، بنى عباس به ازدواج رضایت ‏دهند و اگر شكست خورد ، آبروى او مى‏ریزد . او در هر دو صورت خود را پیروز میدان مى‏دید .

در این جهت، مجالس مناظره قبل و بعد از ازدواج تشکیل شد. ماجرای یکی از این مجالس چنین است:

« أنّ المأمون بعد ما زوّج ابنته اُمّ الفضل أبا جعفر  علیه‏السلام كان فی مجلس وعنده أبو جعفر علیه‏السلام و یحیى بن أكثم وجماعة كثیرة ، فقال له یحیى بن أكثم : ما تقول یا بن الرسول اللّه‏ فی الخبر الّذی روی أنّه نزل جبرئیل  علیه‏السلام على رسول اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وقال : یا محمّد ! إنّ اللّه‏ عزّوجل یقرئك السّلام ویقول لك : سل أبابكر هل هو عنّی راض فإنّی عنه راض ؛

بعد از اینكه مأمون دخترش امّ فضل را به همسرى امام جواد  علیه‏السلام در آورد ، در مجلسى حضور یافت كه امام جواد و یحیى بن اكثم و تعداد كثیرى از علما حضور داشتند . پس یحیى بن اكثم سؤال كرد : یابن رسول اللّه‏ ! نظر شما در مورد این خبر چیست ؟ همانا جبرئیل  علیه‏السلام بر پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نازل شد و گفت : اى محمّد ! خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏گوید از ابابكر سؤال كن آیا از من راضى مى‏باشد ؟ من از او راضى هستم .

فقال أبوجعفر : لست بمنكر فضل أبی بكر ولكن یجب على صاحب هذا الخبر أن یأخذ مثال الخبر الّذی قاله رسول اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلمفی حجّة الوداع « قد كثرت علیّ الكذّابة وستكثر فمن كذب علیّ متعمّدا فلیتبّؤ مقعده من النار فإذا أتاكم الحدیث فاعرضوه على كتاب اللّه‏ وسنّتی فما وافق كتاب اللّه‏ وسنّتی فخذوا به وما خالف كتاب اللّه‏ وسنّتی فلا تأخذوا به » .ولیس یوافق هذا الخبر كتاب اللّه‏ : قال اللّه‏ تعالى : «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»  . فاللّه‏ عزّوجلّ خفی علیه رضا أبی بكر من سخطه حتّى سأل من مكنون سرّه ؟ هذا مستحیل فی العقول.

امام جواد علیه‏السلام فرمودند : من منكر فضل ابوبكر نیستم ولى آیا راوى این خبر ، خبرى دیگر از پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مشاهده كرده است كه ایشان فرمودند : دروغ گویان بر من زیاد شده‏اند و زیاد هم مى‏شوند . پس كسى كه عمدا بر من دروغ ببندد جایگاه او پر از آتش مى‏شود . زمانى كه حدیثى به شما رسید آن را بر كتاب خدا و سنّت من عرضه كنید . پس خبرى كه موافق با این دو بود را بپذیرید و خبرى كه مخالف آن دو بود را رها نمایید و این خبر با كتاب خداوند موافق نمى‏باشد . خداوند متعال مى‏فرماید : « ما انسان را خلق كرده‏ایم و از وساوس و اندیشه‏هاى نفس او كاملاً آگاهیم ما از رگ گردن او به او نزدیك‏تریم» . پس آیا رضایت ابوبكر بر خداوند مخفى مانده كه از راز دل او سؤال كرده ؟ این قول طبق نظر عقل هم درست نمى‏باشد .
ثمّ قال یحیى بن أكثم : وقد روی أنّ مثل أبی بكر وعمر فی الأرض كمثل جبرئیل ومیكائیل فی السّماء؛

سپس یحیى ابن اكثم گفت : روایت شده كه : ابوبكر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میكائیل در آسمان هستند.

فقال : وهذا أیضا یجب أن ینظر فیه لأنّ جبرئیل ومیكائیل ملكان لللّه‏ مقرّبان لم یعصیا اللّه‏ قطّ ولم یفارقا طاعته لحظة واحدة وهما قد أشركا باللّه‏ عزّوجلّ وإن أسلما بعد الشرك وكان أكثر أیّامهما فی الشرك باللّه‏ فمحال أن یشبّههما بهما.

امام علیه‏السلام فرمود : در این حدیث هم باید دقّت شود ؛ زیرا جبرئیل و میكائیل دو ملك مقرّب خداوند هستند كه اصلاً خدا را معصیت نكردند و لحظه‏اى از اطاعت خدا روى گردان نشدند . در حالى كه عمر و ابو بكر در اوائل عمر مشرك بودند ، گرچه بعدا اسلام آوردند . بیشتر ایّام عمر این دو نفر در شرك سپرى شد . پس محال است كه خدا این دو را به دو ملك مقرّب خود تشبیه نمایند .
قال یحیى : وقد روی أیضا أنّهما سیّدا كهول أهل الجنّة فما تقول فیه ؟

یحیى گفت : روایت شده كه عمر و ابو بكر آقاى پیرمردان اهل بهشت هستند . نظر شما چیست ؟
فقال علیه‏السلام : وهذا الخبر محال أیضا لأنّ أهل الجنّة كلّهم یكونون شبابا ولا یكون فیهم كهل وهذا الخبر وضعه بنو اُمیّة لمضادّة الخبر الّذی قال رسول اللّه‏  صل ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم فی الحسن والحسین بأنّهما سیّدا شباب أهل الجنّة.

امام  علیه‏السلام فرمودند : این خبر هم محال مى‏باشد به خاطر اینكه اهل بهشت همگى جوان هستند و در میان آنها پیر وجود ندارد . این خبر را بنى امیّه در مقابل خبر پیامبر  صل ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم جعل كردند ، رسول خدا  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مورد حسن و حسین [ علیهماالسلام] فرمودند : آنها آقاى جوانان اهل بهشت مى‏باشند .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خدا حرمی دارد و آن مکه است، پیامبر (صلی الله علیه وآله) حرمی دارند و آن مدینه است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرمی دارد و آن کوفه است... بهشت هشت در دارد که سه تای آن از قم است.

تعریف عصمت: «صفة للانسان یمتنع بسببها من فعل المعاصی و لایمتنع منعه بدونها...» [1]
عصمت به نیروی بازدارنده از معصیت و گناه گفته می‌شود که وصف انسان است و انسان به وسیله آن از معاصی دوری می‌کند. مراحلی از عصمت قابل دسترسی و اکتسابی است. یعنی در تمام انسان ها بالذات این استعداد وجود دارد که به این مقام برسند و در مرحله‌ای از معنویت قرار بگیرند که از تمام معاصی پرهیز کنند و ارتقاء معنوی داشته باشند و لازمه رسیدن به این مقام نیز پرهیز از گناهان کبیره و صغیره و مراقبت دائمی است.

و این مقام نیز مثل سایر مقامات معنوی دارای مراتب و مدارج است، عالی‌ترین درجه عصمت در انبیاء الهی [2] و اولیاء و اوصیای آنهاست و این نیروی معنوی در آنها در مرتبه‌ای افزون ازتمام انسانهاست، و از عقاید شیعه اثنی عشری که قائل به امامت دوازده امام به عنوان جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ هستند این است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و جانشینانش دارای مقام عصمت ذاتی فوق‌العاده‌ هستند که از هر خطائی مصون و محفوظند.[3]

عصمتی که در امامت و نبوت وجود دارد غیر از عصمتی است که افراد عادی کسب می‌کنند، و در کسب آن مراقبت و مواظبت خاص می‌نمایند. شیعه درباره عصمت مربوط به امامت قائل به این است که 14 معصوم که عبارت از شخص پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و دخترش فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و علی بن ابیطالب همسر زهرا و امام حسن و امام حسین ـ علیهم السلام ـ از عصمت الهی برخوردارند و از اولاد امام حسین علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجة ابن الحسن ـ علیهم السّلام ـ از این عصمت که عصمت الهی و لازمه امامت است و علمای علم کلام در این باره بحث‌های مفصلی نموده‌اند برخوردار هستند[4] عصمت نبوی براساس آیات قرآن ثابت می‌شود و عصمت دختر پیامبر نیز از آیه محکم قرآنی که معروف به آیه تطهیر است مسلم و اثبات شده است[5] که حدیث کساء درباره آنها از طریق شیعه و سنی نقل شده و متواتر است. براساس دلائل و براهین کلامی که متکلمین اقامه نموده‌اند قاعده لطف اقتضاء می‎کندکه امام معصوم باشد تا دین الهی مصون از خطا تا قیامت محفوظ باشد و سایر افراد جائزالخطاء هستند.[6] و معصومین که در بین شیعه معروف به چهارده معصوم هستند آن چهارده نور پاکی هستند که اسم مبارکشان مقدم شد.
بنابراین حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ دختر امام موسی کاظم ـ علیه السّلام ـ در زمره آن معصومین چهارده‌گانه مورد نظر تشیع نیست و عصمتی که آن حضرت و سایر امام‌زاد‌ه‌گان از قبیل عباس بن علی ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ برخوردارند غیر از عصمتی است که به سبب نص پیامبر اکرم و دلالت تصریحی و تأویلی قرآن اثبات می‌شود.[7] عصمت آنها (حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ و امثال او) علاوه بر طهارت ذاتی و استعداد ذاتی که داشتند برای اکتساب و پذیرش عصمتی که به سبب اطاعت از عصمت امام معصوم حاصل می‌شود) غیر از عصمتی است که از طرف خداوند به انبیای الهی و اوصیای آنها به خاطر ظرفیتشان عنایت فرموده‌ چنانکه آن حضرت نیز برخوردار از مرتبه‌ای از عصمت اکتسابی و دارای مقام شفاعت در نزد خداوند و صاحب کرامات عالیه‌ای است که با تمسک به ولایت و اطاعت از امامت آن را خداوند به آن حضرت اعطاء نموده است.
 
شخصیت حضرت معصومه (سلام الله علیها)

از مقام عصمت که (تنها مخصوص چهارده تن می‌باشد و از زنان تنها حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ دارای این مقام است) بگذریم، حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ از جمله زنانی است که می‌توان ادعا کرد که تالی‌تلو معصوم است؛ زنان اندکی ظرفیت آن را داشتند که بیشترین بهره را از فروغ جاودان الهی و نور ولایت، دریافت کنند و بتوانند خود را در کمالات معنوی اندکی پایین‌تر از معصومان ـ علیهم السّلام ـ بسازند، بسان حضرت زینب کبری و حضرت معصومه ـ علیهما السّلام ـ [8] بنا به مقتضای عبارت معروف «أهل البیت أدری بما فی البیت» اهل خانه از آنچه که در خانه می‌گذرد، بیشتر از دیگران می‌دانند، بهتر است آن بانوی بزرگ را از زبان امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ بشناسیم.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خدا حرمی دارد و آن مکه است، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ حرمی دارد و آن مدینه است، امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ حرمی دارد و آن کوفه است... بهشت هشت در دارد که سه تای آن از قم است؛ در این شهر زنی از فرزندان من از دنیا می‌رود، نام او فاطمه دختر موسی ـ علیه السلام ـ است و با شفاعت او همه شیعیان من روانه بهشت می‌شوند.[9]

شهر قم مدفن تعداد زیادی از امامزادگان است و هر کدم دارای مقامات بس والایی هستند، اما ائمه ـ علیهم السّلام ـ تنها از اهمیت شخصیت و زیارت دختر موسی بن جعفر ـ سلام الله علیها ـ سخن گفته‌اند، این خود نشانگر عظمت معنوی این بانوی بزرگ است.

یکی دیگر از نشانه‌های شخصیت آن حضرت (سلام الله علیها) داشتن زیارت نامه مخصوص بسان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان ـ علیهم السّلام ـ است، در حالی که در آرامگاه‌های دیگر امامزادگان به طور معمول خواندن فاتحه مرسوم است. چند نکته در زمینه شخصیت آن بانوی بزرگ در خورد توجه است:

1 . مسافرت ایشان پس از هجرت اجباری برادر بزرگوارش امام رضا ـ علیه السلام ـ به مر، به سمت ایران به جهت دیدار با برادر، اما آنگونه که مورخان نوشته‌اند این مسافرت به سرانجام نرسید و حضرت معصومه با رسیدن به ساوه بیمار شد و دستور داد او را به قم ببرند و در همین شهر بود که جان را به جان آفرین تسلیم کرد.[10]

حرکت آن حضرت از مدینه به سمت ایران با این مسیر طولانی و به جان خریدن همه سختی‌های مسافرت مخصوصاً خطراتی که از ناحیه حکومت مأمون آن حضرت را تهدید می‌کرد حاکی از شخصیت سیاسی و اجتماعی این بانوی بزرگ است.

2 . در این مسافرت آن گاه که مریض شد و از دستیابی به امام رضا ـ علیه السلام ـ مأیوس شد با توجه به آگاهی او از موقعیت آینده قم و مرکزیت فرهنگی آن دستور داد او را به قم ببرند تا پس از پرواز روح بلندش به سوی ملکوت، حرم بهشت گونه‌اش مأمن عاشقان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قرار گیرد.

این تصمیم یعنی دستور برای رسیدن به قم، حاکی از داشتن دید فرهنگی دختر موسی بن جعفر ـ سلام الله علیها ـ است. در این راستا وقتی زندگی‌نامه آن حضرت را مطالعه کنیم در می‌یابیم که یکی از القاب مشهور آن حضرت «محدثه»[11] است، وی روایاتی را از اجداد طاهرینش نقل کرده، همچنین جمعی از ارباب علم حدیث از او نقل حدیث کرده‌اند؛ از آن جمله می‌توان به روایتی که آن حضرت در سلسلة سند هست و به خبر مسلسل به فواطم[12] مشهور شده اشاره کرد:

بکر بن احمد قصری از فاطمه دختر امام رضا ـ علیه السلام ـ و او از فاطمه (حضرت معصومه) و زینب و ام کلثوم دختران امام کاظم ـ علیه السلام ـ و آنان از فاطمه دختر امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت کرده‌اند و سند این حدیث به حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ می‌رسد که فرمود: آیا فراموش کرده‌اید فرمایش رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را در روز عید غدیر که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه».[13]

و همچنین روایت دیگری با همین سلسله سند که به حدیث معراج مربوط است.[14]

نتیجه
1 . حضرت معصوم ـ سلام الله علیها ـ دارای شخصیتی معنوی و ارزنده است همان‌گونه که از سخنان معصومان ـ علیهم السّلام ـ استفاده می‌شود.
2 . بعد سیاسی و فرهنگی شخصیت حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ نیز قابل توجه است، همان گونه که از زندگی‌نامة آن حضرت قابل استفاده است.

پی نوشت ها:

[1] . کمال‌الدین میثم بحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، چاپ دوم، قم، مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، 1406، ص 125.
[2] . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، چاپ پنجم، تهران، رجاء امیرکبیر، 1370، ج 1، ص 192 و ج 2، ص 187. مرحوم علامه در ج 4 در اثبات عصمت اولوالامر (ائمه اثنی‎عشر) ادله متقن آورده است. ص 570.
[3] . محمدحسین‌ آل کاشف الغطاء، اصل الشیعه و اصولها، چاپ اول، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات. 1402، ص 6 ـ 63ـ 59 و میثم بحرانی، پیشین، ص 126.
[4] . اقتباس از میثم بحرانی، «پیشین»، ص 180-177؛ علامه حلی، باب حادی عشر، ترجمه شرح محمدتقی محمدی، قم، 1365، ص 298.
[5] . انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یُطهرکم تطهیراً...، احزاب 23.
[6] . میثم بحرانی، «پیشین»، ص 177.
[7] . علامه طباطبائی در میزان «پیشین» ج 4، ص 570 عصمت ائمه را با استناد عقلی نقلی و استشهاد به آیات قرآن از آیه «اطیعو الله و اطیعو الرسول» به اثبات رسانده است.
[8] . حکیمی، محمد،‌حضرت معصومه و شهر قم، معاصر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1376، ص 41.
[9] . قمی، عباس، سفینة البحار، ج 2، ص 376.
[10] . قمی‌، عباس، همان، ص 376؛ حکیمی، محمد، حضرت معصومه و شهر قم، معاصر، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1376، ص 41 ـ 40.
[11] . محمدحسون؛ ام علی مشکور، اعلام النساء المومنات، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1411 هـ . ق، ص 577.
[12] . قمی، عباس، همان، واژه شیع و فطم.
[13] . شافعی، شمس الدین محمد، اسنی المطالب، مکتبه الامام امیرالمؤمنین، اصفهان، ص 50.
[14] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 65، ص 76، ح 136.
*برگرفته از مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بر اساس نظر مشهور علما ،امام حسین (علیه السلام) صاحب سه فرزند دختر به نامهای سکینه ، فاطمه و زینب بوده اند.

1.سکینه مادر ایشان رباب بنت امرئی القیس است سن ایشان در کربلا سیزده سال بوده، نام اصلی ایشان آمنه یا ُأُمَیْمَه بوده و مادرش او را سکینه لقب داده و بعدها به عقد مصعب بن زبیر در آمد و از او دختری متولد شد و نام مادرش رباب را بر او گذاشت.

2.فاطمه که ایشان در کربلا سی ساله(1) بوده، فاطمه و سکینه هردو در سال یکصد و هفده هجری قمری در مدینه وفات کردند و در بقیع به خاک سپرده شدند. مادر فاطمه بنت‌الحسین ،أم‌اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله بن عثمان تیمی است و شوهر فاطمه، حسن مثنّی فرزند امام حسن علیه السلام است که مجروح شد و میان کشتگان افتاد، وقتی آمدند سر کشتگان را از بدن جدا کنند و شهدا را غارت کنند، دیدند نفس می‎کشد او را به میان فامیل مادری اش بردند و فامیل او نزد عبیدالله لعین شفاعت کردند او هم پذیرفت؛ لذا حسن مثنی را فامیل او در کوفه معالجه کردند و بهبود یافت و پس از آن خداوند از فاطمه سه فرزند به او داد.

3.یکی دیگراز دختران امام حسین (علیه السلام) ،زینب نام دارد که در سال 57 هجری قمری در مدینه به دنیا آمد و در کربلا چهارساله بود و در خرابه شام روی سر بریده پدر وفات نمود و همانجا به خاک سپرده شد و خرابه شام امروزه به صحن و سرای ایشان تبدیل شده و این طفل 4 ساله مشهور به رقیّه است. مادر ایشان أم‌اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله بن عثمان تیمی است بنابراین با فاطمه، دیگر دختر سید الشهدا (علیه السلام) از یک مادر بوده‎اند. أم‌اسحاق همسر امام حسن مجتبی علیه السلام بوده و پس از وفات آن حضرت به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده که حاصل آن دو دختر به‌ نامهای فاطمه و زینب (رقیه) بوده است.
رقیّه در لسان عرب حجاز به معنی دختر کوچک وبرگرفته از رقیق ونازک است؛ زیرا طفل نازک و رقیق است؛ سیف بن عمیره از اصحاب امام جعفر صادق (علیه السلام) قصیده ای در رثاى سید الشهدا (علیه السلام) و مصائب دختران امام حسین علیه السلام سروده و در این قصیده 2بار از رقیّه (علیها السلام) نام برده است ؛ یک بار در این مصرع :
و رقیّه رقّ الحسود لضعفها
(رقیه ای که دشمن بر ضعف و کودکی او رقت نمود) و منظور از کلمه ضعف یعنی ناتوانی کودک است ودربیت دیگر گفته:
و لاُمّ كلثوم یجد جدیدها
لثم عقیب دموعها لم یكرر
لم انسها وسكینة و رقیّة
یبكینه بتحسّر و تزفّر (2)
ضمیر لم انسها به ام کلثوم بر می گردد که در بیت قبلی ذکر شده ودر لغت گفته اند: واژه رقه درباره جسمی به کار میرود که نرم و لطیف است، میگویند: ثوبٌ رقیق( لباس نرم ولطیف )؛ نقطه مقابل آن ثوبٌ صفیق( لباس خشن وزمخت )است.
همچنین شاعر عرب گفته : لم تلق فی عظمها وهنا ولا رققا؟ (نمی بینی در استخوان او سستی ونازکی وجود دارد).(3)
پس رقیّه صفت است ودر اینجا مصغّر رقه است وتصغیر نشانه تانیث است یعنی دختر کوچولو.
بنابراین رقیه (سلام الله علیها) در اینجا به معنی صفت به کار برده شده ونام این دختر زینب بوده است.
البته بعضی همین صفت را نام دختر می گذارند ،چنانچه در اولاد امیر المؤمنین (علیه السلام) نام رقیّه وجود دارد.
از اینجا پاسخ این سؤال داده می‌شود که در اولاد امام حسین علیه السلام دختری به‌ نام رقیه ذکر نشده است و از این جهت در خصوص رقیه علیها السلام در شام دختر امام حسین علیه السلام است یا نه تشکیک نموده‌اند.
پاسخ این است که نام این دختر زینب است و رقیّه نام او نیست بلکه به معنای دختر کوچولو است زیرا این دختر در هنگام وفات تقریباً چهارساله بوده لذا دختر کوچولو یا دخترک به او گفته شده و نامش زینب است و در اولاد امام حسین (علیه السلام) نام زینب ذکر شده، مراجعه شود به منتهی‌الامال و کشف‌الغمۀ و مناقب ابن‌شهر آشوب و تاریخ‌الأئمۀ ابن ابی‌الثلج بغدادی و موالیدالأئمۀ و وفیاتهم تالیف ابن ابی‌الخشاب و کتابهای دیگر که نام زینب بنت‌الحسین را ذکر کرده ولی نامی از مادرش نبرده‌اند.

1.مقتل الحسین مرحوم مقرم،خطبة فاطمه بنت الحسین
2. المنتخب للطریحی ج2
3.العین ج5 ،مادة رقّ

منبع مقاله: کتاب «سیری در عتبات و اماکن مقدسه عراق»‌ تالیف محمدعلی بن عبد الصمد الفاضل




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نام گذاری حضرت رقیه (سلام الله علیها)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(1) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) معروف به فاطمه صغری باشد، وجود دارد.(2) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در بین فرزندان آن حضرت وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد؛ چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».(3) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.
 
پیشینه تاریخی نام رقیه (سلام الله علیها)
 
این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است؛ به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) به شمار می‏آید.(4)
نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) و حضرت خدیجه بود؛ پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.
امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) درآمد.
این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه‏السلام)،8 امام حسین (علیه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه‏السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می‏نامیدند.(5).
مادر حضرت رقیه (علیها السلام)
بر اساس نوشته‏های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است.(6) مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‏آید.
بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.(7)

نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان(شهربانو)؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می‏کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه‏السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به شمار می‏آید.(8)

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه‏السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه .ق دانسته‏اند.
از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد.

این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می‏باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه‏السلام)) است.
 
سرمنشأ تشکیک در وجود حضرت رقیه (علیها السلام)
 
نکته مهم درباب پذیرش یا عدم پذیرش پدیده های تاریخ اینکه نمی توان با قطع و یقین اظهار نمود که اکثر مخالفان وجود حضرت رقیه در کربلا از روی عناد یا مشکل عقیدتی به ابرازآن پرداخته اند.
برخی از دلایلی که می توان بدان اشارتی داشت ؛

1. کمبود امکانات نگارشی
در باب نگارش قرآن یکی ازپیچیدگیهای بحث بازگشت مسأله نگارش به نبود اسلوب مشخصی از قبیل نبود نقطه،علائم آوایی و حرکات و ... در نگارش بوده است که در بحث حاضر نیز خود را به خوبی نشان می دهد.
2. کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها
3. فشار حکومت بر سیره نویسان
فشار حکومت بر سیره نویسان و وارد کردن اغراض سیاسی خود در نوشته جات یکی از دلائل مهم حقیقت پوشی تاریخی است.
4. فقر منابع تاریخی
به دلیل تاخت و تازهای دوران مغولها و ...بسیاری از منابع اصیل تاریخی چه سنی و شعه یا به تاراج رفته ی و یا در جریان کتابخانه سوزیهای بزرگ محو و نابود شده اند.
5. همنامی فرزندان امام حسین(علیه السلام)
امام حسین (علیه‏السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می‏گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم‏ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه‏السلام) گردیده است.
بررسی دیدگاههادرباب وجود حضرت رقیه (علیها السلام) در کربلا
تذکر: گاهی درمورد وجود حضرت رقیه (علیها السلام) شبهات و تردیدهایی مطرح می شود که نام ایشان در اکثر کتب نیامده و یا نامهای مشترک و مشابهی در آنها به چشم می خورد که با توجه به آن نمی توان به طور حتم بر وجود دختری به این نام اطمینان داشت.
در پاسخ باید متذکر شد که عدم ذکر نام «رقیه» در برخی منابع تاریخی نمی تواند دلیل بر خرافه بودن این شخصیت باشد؛ چرا که وجود نامهای اشتهاری(کنیه و لقب) در کنار نام اصلی افراد از رسومات رایج عرب است و همان گونه که عده ای معتقدند، حضرت رقیه(علیها السلام) همان فاطمه صغری است که نامش در بسیاری از تواریخ ذکر شده است.
علاوه بر اینکه بر نام «رقیه» در کتاب شریف لهوف سید بن طاووس و نیز سایر کتب تصریح شده است.
مرحوم شیخ علی فلسفی در کتاب « حضرت رقیه (علیها السلام) » می گوید در بیش از بیست کتاب، نام ایشان را رقیه دیده است.
1. حائری صاحب کتاب معالی السبطین
در کتاب معالی السبطین حائری آمده است : « کانت للحسین(علیه السلام) بنت صغیره ....تسمی رقیه و کان لها ثلاث سنین»(9).
تعبیر« تسمی رقیه» نشان دهنده این مطلب است که «رقیه» نام اصلی ایشان نبوده بلکه به این اسم معروف بوده است.
2. ابن ابی مخنف
ابن ابی مخنف نیز در مقتل الحسین درباره وداع حسین بن علی(علیه السلام) می نویسد : « ثم نادی یا ام کلثوم و یا زینب و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا صفیه...»(10).
3. دشیخ بهایی (ره)
شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتای کامل شیخ بهایی نقل می‏کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده‏اند.
4. سید بن طاووس (ره)
وی می‏نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست.
امام (علیه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید].» بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین (علیه‏السلام) جاری شده است.
5. طریحی در کتاب منتخب
وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: 1286 ه.ق) که آثاری هم چون اسرار الشهادة و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است.
بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: 1334 ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است. البته دیدگاه اول که از علامه حایری (وفات 1384 ه .ق) نقل شد از کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.
در کتاب احقاق الحق نیز آمده است:« ثم نادی یا ام کلثوم یا سکینه یا رقیه یا عاتکه یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام...»(11(
مؤید تاریخی بر وجود رقیه (علیها السلام)
سه شاهد قوی بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است.
1. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می‏دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‏ماند؟ ای رقیه و ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.(12(
2. هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‏فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.(13)
3. سیف بن عمیره از اصحاب امام صادق علیه السلام در شعری دوبار نام حضرت رقیه را آورده:
وعبیدکم سیف فتی ابن عمیرة عبد لعبد عبید حیدر قنبر
و سکینة عنها السکینة فارقت لما ابتدیت بفرقة و تغیر
و رقیة رق الحسود لضعفها و غدا لیعذرها الذی لم یعذر
و لام کلثوم یجد جدیدها لثم عقیب دموعها لم یکرر
لم انسها و سکینة و رقیة یبکینه تبحسّر و تزخّر
یدعون امهم البتولة فاطما دعوی الحزین الوالة المتحیر
یا امنا هذا الحسین مجدلا ملقی عفیرا مثل بدر مزهر
فی تربها متعفرا و مضخما جثمانة بنجیع دم احمر
این شخص و شعرش در کتب رجالی معتبر آمده اند که به چند نمونه اشاره می کنیم:
شیخ فخرالدین طریحی در المنتخب (متوفی: ۱۰۸۵ ه. ق)
علامه حلی در خلاصة الاقوال
ابن داود در رجالش
شیخ طوسی در فهرست
شیخ طوسی در رجالش
نجاشی در رجالش
 
پی‌نوشت‌ها:
 
1. لسان العرب،ج5، ص293.
2. قصه کربلا،پاورقی ص5185، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیها السلام) ، ص 12.
3. بحار الانوار،ج44، ص210.
4. همان، ج15، ص39.
5. الارشاد، ج2، ص343.
6. کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص216 ؛ اعلام الوری بأعلام الهدی،ص251.
7. الارشاد،ج2، ص200، اعلام الوری، ص251.
8. معالی السبطین، ج2، ص214.
9. معالی السبطین : 2 / 161، 170.
10. مقتل الحسین : 84.
11. احقاق الحق: 11/633.
12. موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)،جمعی از نویسندگان،ص 511.
13. اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس،ص 141؛ اعلام الوری، ص 236.
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بار‌ها بر زبان امام حسین (علیه‏السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه‏السلام)، فریاد برآورد: «ای‌ام کلثوم،‌ای سکینه،‌ای رقیه،‌ای عاتکه و‌ای زینب!‌ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم».

بر اساس نوشته‏های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏‌تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است. (1) مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌‏آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است. (2)

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب‏‌ها، ام‏جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می‌‏کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه‏السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به شمار می‌‏آید. (3)

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه‏السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه. ق دانسته‏اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می‌‏باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه‏السلام)) است.

*نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)
رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. (4) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه‏السلام) کمتر به چشم می‌‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان‌‌ همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) باشد، وجود دارد. (5) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‌‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‌‏داد، نامش را فاطمه می‌‏گذاشت.‌‌ همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‌‏نامید». (6) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

*نام رقیه در تاریخ
این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی ‏الله ‏علیه ‏وآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پیامبر اکرم (صلی‏ الله ‏علیه‏ و آله) به شمار می‌‏آید. (7)

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعد‌ها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آنجا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه‏السلام)، (8) امام حسین (علیه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه‏السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می‌‏نامیدند. (9)

*پژوهشی در دیدگاه‏های تاریخی در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام)
در بعضی کتاب‏های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن‏‌ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه‏السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب‏‌ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن‏‌ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام)‌‌ همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در اینجا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

*طرح بحث
برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می‌‏کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) در کتاب‏های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می‌‏شود:
1) در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم‏السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویداد‌ها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری‏‌ها و...
سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می‌‏شده است.

2) در اثر تاخت و تاز‌ها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می‌‏شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری‏‌ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

3) تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت‏های شبیه در مورد شخصیت‏های گوناگون تاریخی و‌گاه وجود ابهام در گذشته‏‌ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است.‌‌ همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت‏های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می‌‏خورد.

4)‌‌ همان گونه که پیش‏‌تر گفته شد، امام حسین (علیه‏السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می‌‏گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم‏‌ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه‏السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می‌‏خوانده‏اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد. (10)

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب‏های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می‌‏کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم‏‌ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه‏السلام) نیز به جرأت می‌‏توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه‏السلام) نیز امروز در بین کتاب‏های معتبر شیعه به چشم نمی‌‏خورد؛ زیرا تاریخ‏نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن‏‌ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می‌‏گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه‏‌ها و مشخصه‏های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می‌‏باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات‏های دیگر مورد بررسی قرار می‌‏دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می‌‏دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛‌ای زینب،‌ای سکینه!‌ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‌‏ماند؟‌ای رقیه و‌ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است. (11)

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‌‏فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم،‌ام کلثوم و تو‌ای زینب! تو‌ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید. (12)

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می‌‏کنیم. مسلم گچ‏کار از اهالی کوفه می‌‏گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم‏السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می‌‏بردند. حضرت با دیدن آن سر‌ها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی!‌ای پاره دلم! گمان نمی‌‏کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ‏ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.» (13)

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می‌‏کند و این مسأله را روشن می‌‏کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب‏‌ها از او یاد شده،‌‌ همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

***گفتار کتاب‏های تاریخی
*کامل بهائی
قدیمی‏‌ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه‏السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می‌‏داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال 675 هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه‏ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می‌‏رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می‌‏گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می‌‏کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده‏اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشارة ‏المصطفی (صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله) لشیعة المرتضی (علیه‏السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده‏اند، همین کتاب می‌‏باشد. او جریانی را از عطیه (14) دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می‌‏کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه‏السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می‌‏گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی‌‏آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل‏‌ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی‌‏گیرد. این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می‌‏باشد.

*اللهوف
یکی دیگر از کتاب‏های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم‏گیر است. وی می‌‏نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می‌‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم،‌ام کلثوم و تو‌ای زینب! تو‌ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید و به یاد داشته باشید هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید.»

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بار‌ها بر زبان امام حسین (علیه‏السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه‏السلام)، فریاد برآورد: «ای‌ام کلثوم،‌ای سکینه،‌ای رقیه،‌ای عاتکه و‌ای زینب!‌ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: 1294 ه. ق) در کتاب ینابیع المودة از مقتل ابومخنف نقل می‌‏کند.

**دیدگاه آیت الله گلپایگانی 
از آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه‏ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:
این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.


پی نوشت:
1 ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی‏تا، ج2، ص216؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، 1399 ه. ق، ص251.
2 ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه. ش، ج2، ص200، اعلام الوری، ص251.
3 ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، 1363 ه. ش، ج2، ص214.
4 ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1416 ه. ق، ج5، ص293.
5 ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه. ش، پاورقی ص518.
6 ـ ر. ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه. ق، ج44، ص210.
7 ـ ه‌مان، ج15، ص39.
8 ـ الارشاد، ج2، ص22.
9 ـ ه‌مان، ص343.
10ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه. ش، ص 12.
11ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه. ش، ص 511.
12 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه. ق، ص 141؛ اعلام الوری، ص 236، (با اندکی تغییر).
13ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة‏الاسلامیة، 1368 ه. ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.
14ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه‏السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه‏السلام) از دنیا رفت (ر. ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ)


منبع: تسنیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

موسوعه چهارده جلدی «اعلام الهدایة» ـ که با نام «پیشوایان هدایت» به فارسی و نیز به زبان های انگلیسی، اردو، ترکی استانبولی، مالایو و ... ترجمه شده است ـ اثر ماندگار اداره كل پژوهش مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام) به شمار می رود که زندگانی چهارده معصوم پاک را از منابع معتبر شیعه و سنی مورد بحثی مختصر و مفید قرار داده است.

جلد دهم این مجموعه، مربوط به سیره امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا  (علیه السلام)  است. آنچه در پی می آید بخش هایی از این کتاب ارزشمند است که مسایل مربوط به شهادت آن حضرت را روایت کرده است واینکدر شب شهادت ثامن الجج  (علیه السلام)  با ویرایش و تلخیصی اندک بهخوانندگان عزیز تقدیم می شود:


خبر دادن امام رضا (علیه السلام) به شهادت خود

در بین انسان‏های پرهیزگار عادی نیز دیده شده است كه به وسیله رؤیا یا الهامی غیر ملموس، از زمان سرآمدن زندگی خود آگاه شده، سال، ماه و روز مرگ خود را به طور دقیق معین كرده‏اند. حال اگر مردم عادی بتوانند به چنین مرحله‏ای برسند، عجیب نیست که امامان معصوم(ع) بدانند که كی، كجا و چگونه چشم از جهان فرو خواهند بست.

امام علی بن موسی الرضا   (علیه السلام) نیز كه در اوجبلندی روح بود و در حرکات و سكنات خود لحظه‏ای از خداوند غافل نمی‏شد، افزون بر الهام الهی، از روایاتی كه بواسطه پدرانش از جدش رسول خدا ـ صلی ‏اللّه ‏علیه‏ وآله ـ شنیده بود زمان و مكان شهادت و نیز محل دفن خود را می‏دانست و در مناسبت‏هایی بدان اشاره می‏كرد؛ از جمله:

ـ روزی «هارون الرشید» از دری از درهای مسجد الحرام و امام رضا (علیه السلام)  از دری دیگر خارج شد و فرمود: "خانه‏ها چه دور و دیدارها بس نزدیك است. بزودی طوس من و او را یك جا جمع خواهد آورد".(1)

ـ زمانی كه هارون در مسجد پیامبر ـ صلی ‏اللّه‏ علیه‏ وآله ـ در مدینه خطبه می‏خواند، امام رضا ـ علیه‏السلام ـ حاضر بود و فرمود: "خواهید دید كه من و او (هارون) در یك خانه دفن خواهیم ‏شد".(2)

ـ «ابن حجر» نوشته است: "او (امام رضا علیه ‏السلام) خبر می‏داد كه پیش از «مأمون» خواهد مرد و كنار هارون به خاك سپرده خواهد شد. سرانجام چنان شد كه او می‏گفت".(3)

ـ زمانی كه مأمون امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ را به خراسان ‏خواند، وقتی كه می‏خواستند او را از مدینه به سمت خراسان ببرند، خاندان خویش را جمع كرده، به آن‏ها گفت که بر وی مویه و گریه كنند. سپس مبلغی میان آنان تقسیم كرد و فرمود: "من دیگر نزد خانواده‏ام باز نخواهم گشت".(4)

نحوه شهادت

همانطور که در یکی از احادیث بالاآمد حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ خبر داده بود كه ولایت عهدی را به پایان نخواهد رساند. سرانجام همان‏گونه كه امام خبر ‏داده بودبه دست مأمون مسموم شد و بدین ترتیب، ولیعهد پیش از خلیفه از دنیا رفت.

راویانی كه به علت وفات امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ پرداخته و در این زمینه نقل روایت كرده‏اند، اختلاف دارند؛ گروه اول وفات امام ـ علیه‏السلام ـ را طبیعی خوانده و برخی دیگر وفات حضرتش را به وسیله زهر می‏دانند. نظریه دوم، نظر غالب راویان و مورخان است.

در اینجا به اختصار، روایاتی را نقل می‏كنیم كه به شهادت امام علیه‏السلام با زهر تصریح دارند:

1. «صلاح الدین صفدی» می‏گوید: "فرجام كار او (امام رضا علیه‏السلام) با مأمون این بود كه مأمون با انار زهرآلوده او را مسموم كرد... تا بدین ترتیب از بنی عباس دلجویی كرده باشد".(5)

2. «یعقوبی» در این باره گفته است: "گفته می‏شود: «علی بن هشام» اناری زهرآلوده به او خوراند".(6)

3. «ابن حبّان» در كتاب خود آورده است: "علی بن موسی الرضا[ع] در طوس و در اثر نوشیدنی ‏ای كه مأمون به او خوراند در دم جان سپرد".(7)

4. «شهاب الدین نویری» پس از نقل مطالبی در این زمینه، می‏نویسد: "و گفته شده است: مأمون به وسیله انگور زهرآلوده او را مسموم كرد، اما عده‏ای این را بعید دانسته، رد كرده‏اند".(8)

5. از «قلقشندی» نیز در این زمینه نقل روایت شده است. او می‏گوید: "گفته می‏شود او با خوردن اناری زهرآلوده، مسموم شد".(9)

6. مردم طوس، مأمون را عامل مسموم كردن و كشتن امام ـ علیه ‏السلام ـ می‏دانستند و خود مأمون هم معترف بود كه مردم درباره او چنین مطلبی بیان می‏كنند. از همین رو پس از مسمو م شدن و پیش از شهادت امام ـ علیه ‏السلام ـ نزد او رفت و گفت: "سرورم! نمی‏دانم كدام مصیبت بر من سنگین‏تر و ناگوارتر است؟ از دست دادن تو و تنهایی پس از تو؟ یا تهمت مردم كه مرا قاتل تو خواهند خواند؟!".(10)

7. یك روز از شهادت امام رضا ـ علیه‏ السلام ـ سپری شده بود كه مردم گرد آمده، می‏گفتند: "این (مأمون) او را كشته است".(11)

انگیزه مأمون در قتل امام رضا(ع)

مأمون که اهل بیت پیامبر(ص) را خطری برای حکومت بنی عباس می‏دانست تلاش کرد تا با سپردن منصب ولایت عهدی به امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ آن حضرت را در نظر مردم کم ارزش کند. وی خطاب به بزرگان بنی عباس گفت: "می‏دانم كه نباید در كار او [امام رضا(ع)] سستی ورزید؛ اما می‏بایست اندك اندك و بتدریج از منزلت و مقام او بكاهیم تا در نظر رعیت چنان جلوه كند كه شایستگی منصب امامت را ندارد. آن گاه است كه برای رهایی از او و از بلایی كه از سوی او متوجه ماست به چاره‏جویی خواهیم پرداخت".(12)

«احمد بن علی انصاری» به نقل از «ابوالصلت هروی» انگیزه مأمون از سپردن منصب ولایت‏عهدی به امام رضا علیه‏السلام را بیان كرده، می‏گوید: "منصب ولایت‏عهدی را به او سپرد تا مردم بپندارند كه امام شیفته دنیا و فریبایی‏های آن است تا بدین‏ترتیب قدر و منزلت او در نظر مردم كاسته شود. زمانی كه مأمون از این ترفند، طرفی نبست، بلكه روز به روز منزلت امام والاتر و محبوبیتش نزد مردم بیشتر می‏شد، مأمون [نیرنگی دیگر اندیشید و] متكلمانی قَدَر از دیگر شهرها فراخواند، به این امید كه یكی از آن‏ها بتواند امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ را در مناظره و بحث مغلوب كند كه در این صورت، جایگاه او نزد عالمان متزلزل شده، نزد عامه مردم به ناتوانی معروف می‏شد [و این نهایت آرزوی مأمون بود]. حریفانی از یهود، نصاری، مجوس، صابئی (مندایی)، برهمن‏ها، ملحدان، دهری‏ها و نیز از دیگر فرقه‏های اسلامی با امام علیه‏السلام به جدل و مناظره پرداختند، اما امام رضا علیه‏السلام با برهان رسا و قاطع خویش همگان را وادار به تسلیم كرد. [علیرغم تمهیداتی كه مأمون برای كوچك كردن امام رضا علیه‏السلام به كار بست،] مردم می‏گفتند: به خدا سوگند او [امام رضا(ع)] از مأمون به خلافت سزاواتر است. سخن‏چینان این گفته مردم را به مأمون می‏رساندند كه [بی‏تردید چنین واكنشی از سوی مردم] او را نسبت به امام ـ علیه ‏السلام ـ خشمگین می‏كرد و بر حسادتش به او می‏افزود. امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ در دفاع از حق با مأمون از در مسالمت وارد نشده و غالبا پاسخ‏هایی به مأمون می‏داد كه خوشایند مأمون نبود و در نتیجه آتش خشم و كینه او را نسبت به حضرت شعله‏ورتر می‏كرد، اما مأمون كینه خود را آشكار نمی‏كرد. چون مأمون خود را در اندیشیدن چاره‏ای برای شكستن حرمت و شكوه امام علیه‏السلام ناتوان یافت به وسیله زهر، حضرتش را به شهادت رساند».(13)

همان طور كه پیش از این گفته شد، امام رضا علیه‏السلام هماره از مأمون می‏خواست تا او را از پذیرش ولایت عهدی معاف دارد، چرا كه می‏دانست، عده‏ای از این اقدام مأمون خشمگین خواهند شد [و در نهایت به تدارك توطئه‏ای برای از میان برداشتن حضرتش خواهند پرداخت]. «ابراهیم صولی» در این باره می‏گوید: «به خدا سوگند، همین امر (ولایت عهدی) كار [امام رضا علیه‏السلام] به آن جا كشاند [كه به دست مأمون به شهادت رسید]».(14)

مأمون که می‏خواست با سپردن منصب ولایت عهدی به امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ به خواسته‏های خود برسد، نه تنها به اهداف خود نرسید، بلكه با فتنه و آشوبی جدید كه عباسیان برای سرنگونی حكومت مأمون به راه انداختند، رو به رو شد.

چنان كه امام ـ علیه ‏السلام ـ هم فرموده بود، برخی از وزیران و فرماندهان مأمون از امام ـ علیه ‏السلام ـ كینه در دل داشتند و نسبت به او رشك می‏ورزیدند، اما به همین اندازه بسنده نكردند، بلكه علیه حضرتش به سعایت و سخن چینی پرداختند كه در نهایت، تلاش شوم آنان كارگر افتاد و مأمون حضرت رضا علیه‏السلام را مسموم كرد».(15)

شهادت امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ پس از تصمیم مأمون به عزیمت به بغداد و انتقال مركز خلافت به آن سامان رخ داد. این خود بهترین گواه بر دخالت مستقیم مأمون در كشتن امام رضا علیه‏السلام بود، چرا كه در صورت بودن امام رضا علیه‏السلام در منصب ولایت عهدی، عباسیان همچنان در جبهه مخالفت با مأمون قرار می‏گرفتند. او در نامه كه به منظور دلجویی از عباسیان بغداد، خطاب به آنان نوشت: «از آن رو بر من خشم گرفته‏اید كه علی ‏بن موسی الرضا[ع] را به ولایت عهدی خویش برگزیدم. اینك او مرده است، پس به فرمان من تن دهید».(16)

آخرین کلام امام رضا(ع)

پس از آن كه مأمون انار و به نقلی انگور آلوده به زهر را به حضرت رضا ـ علیه ‏السلام ـ خوراند، آثار مرگ در چهره امام پدیدار شد. آورده اند که آخرین سخنی كه امام ـ علیه ‏السلام ـ قبل از شهادت بر زبان آوردند، آیاتی از قرآن كریم بود كه: «قُل لَّوْ كُنتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَی مَضاجِعِهِم؛ بگو: اگر شما در خانه‏های خود هم بودید، كسانی كه كشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعاً [با پای خود] به سوی قتلگاه خویش می‏رفتند»(17) و نیز خواندند: «وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقدُورًا ؛ و فرمان خداوند همواره روی حساب و برنامه ای دقیق است».(18)

قرائت این آیات، یادآور لحظات شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در قتلگاه کربلاست که تسلیم و راضی به سخت‏ترین بلاها به درگاه خداوند عرض کرد: "إلهی رضاً برضاك، تسلیماً لأمرك، صَبراً عَلى‏ قَضائِك، یا رَبِّ لا معبود سواك، یا غیاثَ المستغیثین" یعنی: پروردگارا! من راضی به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. در مقابل قضای تو صبر خواهم نمود. ای خدایی كه جز تو معبودی نیست! ای پناه بی پناهان!...

و نیز اینکه: "صَبراً عَلى‏ قَضائِكَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواكَ، یا غِیاثَ المُستَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواكَ، وَ لا مَعبُودٌ غَیرُكَ، صَبراً عَلى‏ حُکمِكَ یا غِیاثَ مَن لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحیىَ المَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفس بما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَینی وَ بَینَهُمْ وَ أَنتَ خَیرُ الحاکِمین" یعنی: پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست. بر حکم تو صبر مى‏‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى.(19)

و آیا انتظاری غیر از "رضایت به رضای الهی" از رضای آل محمد(ص) می رود؟

پس از شهادت

مأمون كه در اجرای نیت شوم خود موفق شده بود گریه كنان به بالین حضرت رضا ـ علیه ‏السلام ـ رفت و سپس سر و پا برهنه در تشییع پیكر پاك او شركت كرده، می‏گفت: «ای برادر! به یقین با مرگ تو خسارتی جبران‏ناپذیر بر اسلام وارد شد و تقدیر خداوندی بر آنچه من برای تو تدارك دیده بودم (مقام ولایت عهدی) پیشی گرفت. آن گاه قبر پدرش هارون را شكافت و پیكر امام رضا علیه ‏السلام را در آن جا به خاك سپرد».(20)

«دعبل بن علی خزاعی» شاعر شیعه در رثای امام رضا ـ علیه ‏السلام ـ سوگنامه‏ایسرود كه از آن جمله است:

أری أمیة معذورون أن قتلوا / و لا أری لبنی العباس من عذر

أولاد حرب و مروان و أسرتهم / بنو معیط ولاة الحقد و الوغر

قوم قتلتم علی الإسلام أو لهم / حتی اذا استمكنوا جازوا علی الكفر

یعنی: بنی امیه را [كه خاندان رسالت را] كشتند معذور می‏دانم [، چرا كه میان ایشان و خاندان رسالت، كینه‏ای برآمده از خون‏های ریخته شده حاكم بود]؛ اما برای [جنایت] بنی عباس توجیه و بهانه‏ای از آنان پذیرفته نیست.

اربع بطوس علی قبر الزكی به / ان كنت تربع من دیر علی وطر

قبران فی طوس خیر الأرض كلهم / و قبر شرهم هذا من العبر

یعنی: اگر برای برآمدن نیازی بخواهی در جایی بنشینی؛ [و طلب نیاز كنی به جاست كه] در طوس و بر قبر آن پاكیزه درنگ كنی. دو قبر در طوس قرار دارد كه یكی آرامگاه بهترین خلق خداست و دیگری قبر بدترین آفریدگان؛ و این از عبرت‏های روزگار است.

ما ینفع الرجس من قرب الزكی و ما / علی الزكی بقرب الرجس من ضرر

یعنی: [هرچند پاكیزه انسانی در كنار موجودی ناپاک و پلید به خاك سپرده شده است، اما] آن ناپاک از نزدیک بودنش به آن پاكیزه سودی نمی‏برد؛ و آن پاكیزه پاک‏سرشت، از نزدیكی با ناپاک زیانی نمی‏بیند».(21)

بنا به نقل غالب راویان و تاریخ نگاران، حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیهما ‏السلام ـ در روز آخر ماه صفر سال 203 هجری قمری به شهادت رسید.

فسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث حیاً.


منابع:

1. عیون أخبار الرضا 2/ 216؛ كشف الغمة 3/ 105 به نقل از: أعلام الوری 2/ 59 و الإتحاف بحب الاشراف/ 158.

2. عیون أخبار الرضا 2/ 216؛ كشف الغمة 3/ 93؛ أعلام الوری 2/ 59 و الاتحاف بحب الاشراف/ 158.

3. الصواعق المحرقة/ 309.

4. عیون أخبار الرضا 2/ 218 و أعلام الوری 2/ 59 ـ 60.

5. الوافی بالوفیات 22/ 251.

6. تاریخ طبری 5/ 148، رویدادهای سال 203.

7. الثقات 8/ 457.

8. نهایة الإرب 22/ 210.

9. مآثر الإنافة فی معالم الخلافة 1/ 211.

10. عیون أخبار الرضا 2/ 241.

11. همان.

12. فرائد السمطین 2/ 214 ـ 215.

13. عیون اخبار الرضا 2/ 239 ـ 240.

14. نثر الدر 1/ 363.

15. تفصیل چگونگی شهادت امام رضا علیه ‏السلام را نك: العوالم/ 488 ـ 498.

16. البدایة و النهایة 10/ 272.

17. سوره مبارکه آل عمران ـ آیه 154.

18. سوره مبارکه احزاب ـ آیه 38.

19. مقتل الحسین(ع) مقرم/ 282.

20. عیون أخبار الرضا 2/ 241.

21. همان/ 251.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عصام العماد:
قیام امام خمینی(ره) یک میلیون نفر را در یمن شیعه کرد/ وهابیت اکنون رو به افول است
قیام امام خمینی(ره) یک میلیون نفر را در یمن شیعه کرد/ وهابیت اکنون رو به افول است

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ دکتر عصام العماد روحانی وهابی که به مذهب حقه تشیع گرویده است با اشاره به آخرین وضعیت کشور یمن اظهار داشت: تا پیش از بیداری اسلامی و خیزش ملت های آزاده اسلامی بر ضد حکومت های مستبد، مذهب وهابیت دارای پایگاه مستحکمی در کشور یمن بود.

استاد برجسته جامعه المصطفی العالمیه افزود: با قیام حوثی ها که از سادات طباطبایی هستند، امروز شاهد افول وهابیت در این کشور و گسترش تشیع در یمن هستیم که هر روز گسترش مذهب تشیع در یمن بهتر از گذشته نمایان می شود.

خانه پدرم در یمن یکی از مراکز اصلی نشر و گسترش فرقه وهابیت است

وی ادامه داد: در قیام مردم یمن شیعیان زیدیه و شیعیان اثنی عشری با یکدیگر متحد شدند و جز معدودی از افراطیون که حاضر به پیوستن به گروه های شیعی نبودند، جبهه مستحکمی در برابر وهابیت شکل گرفت که اکنون ثمرات آن مشاهده می شود.

دکتر عماد اضافه کرد: کشور یمن بیش از سی میلیون نفر جمعیت دارد که تعداد زیادی از آنان را شیعیان زیدیه و اثنی عشری تشکیل می دهد و جالب است که پس از قیام امام خمینی(ره) بیش از یک میلیون نفر در یمن شیعه شدند که این امر نشان دهنده تأثیر انقلاب اسلامی در منطقه است.

این متفکر اسلامی عنوان کرد: یمن هم مرز عربستان قرار دارد و همین عامل باعث شده که سالهای سال این کشور به مکانی برای تردد و اقامت مبلغان و عالمان وهابی تبدیل گردد و وهابیت اکنون یکی از بزرگترین مشکلات جهان اسلام است.

وی با اشاره به ویژگی خانواده خود در یمن نیز گفت: خانه پدرم در یمن یکی از مراکز اصلی نشر و گسترش فرقه وهابیت است و بسیاری از افراد در این خانه تعلیم دیده و با این فرقه آشنا می شوند.

عماد متذکر شد: بنده از سن شش سالگی در کلاس های درس وهابیت حاضر بودم و بیش از یک دهه با تفکرات و عقاید این فرقه آشنایی پیدا کردم، دلیل اینکه وهابیت نوجوانان را از سنین کودکی با عقاید خود آشنا می کنند آن است که می خواهند با رشد فکری این افراد در سنین سی سالگی آنان را برای ترویج وهابیت به نقاط مختلف اعزام کند.

این شیعه اثنی عشری یادآور شد: تحصیلات خود را در دانشگاه‌های عربستان گذراندم ولی پس از آشنایی با کتب تشیع و مطالعه این مکتب به این مذهب حقه گرویدم و امروز در ایران به تدریس و تالیف و تبلیغ مکتب حقه جعفری مشغول هستم.

گفتنی است دكتر عصام العماد، شیعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حدیث و تاریخ، مدرس جامعة المصطفی العالمیة ( مدرسه علمیه طلاب خارجی ) و فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های مذاهب عربستان سعودی است. وی که خود زمانی پیرو وهابیت بوده و به مذهب تشیع گرویده است، هم اکنون به تشریح شكل‌گیری فرقه ضاله وهابیت و افشای ماهیت آن مشغول است.

به علت تاثیر وهابیت در خانواده العماد در طول چند سال شیعه شدن دکتر عصام، تنها پنچ نفر از اعضای خانواده العماد شیعه شده اند که شامل برادرشان  حسن العماد که هم اکنون در شهر قم مشغول به تحصیلات دینی می باشد و سه تن از خواهران دیگر ایشان نیز از وهابیت به مذهب شیعه دوازده امامی تحول فکری پیدا کرده اند و خواهر زاده ایشان نیز به نام محمد طه الذاری یکی از شیعیان دوازده امامی و جزو طلاب حوزه علمیه قم می باشد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عصام العماد: حضرت زهرا(س) عامل شیعه شدن من بود
روحانی وهابی که به مذهب حقه تشیع گرویده است، مظلومیت و حقانیت حضرت زهرا (س) را عامل شیعه شدن خود برشمرد و گفت: برای وهابیان خیلی سخت است که قبول کنند حقانیت از آن حضرت زهرا (س) است چون با این کار، خودشان را زیر سوال می برند. 

 

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ ظهر امروز همایش فاطمیون با حضور ائمه جمعه قرچک، خیرآباد، رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شهرستان های استان تهران، دیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران، فرماندار، روسای ادارات و نهادهای شهرستان قرچک در سالن ملائک برگزار شد.

در این همایش حجت الاسلام حجت الله اسماعیلی طی سخنانی با اشاره به سالروز تاسیس بنیاد شهید و امور ایثارگران اظهار داشت: بنیاد شهید یکی از یادگارهای ارزشمند امام راحل (ره) است که با صدور فرمان تاریخی خود مبنی بر تاسیس این نهاد مقدس و انقلابی زمینه ساز ظهور نهادی شد که در طول دوران انقلاب بتواند به عنوان مروج واقعی فرهنگ جهاد و شهادت این روحیه ایثار و فداکاری که ضامن بقا و امنیت ملی جمهوری اسلامی است را در جامعه بسط و گسترش دهد.

وهابیت با مسیر اصلی اسلام فاصله دارد

امام جمعه قرچک افزود: انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک شجره طیبه دارای دشمنان زیادی است که هشت سال جنگ تحمیلی، تحریم اقتصادی و ترور دانشمندان این مرز و بوم نشان دهنده این دشمنی است، در جنگ تحمیلی یک دنیا در مقابل ایران ایستاد و انواع تحریم ها، فشارهای اقتصادی و تهاجم نظامی علیه این ملت صورت گرفت اما ایران اسلامی ایستاد و تسلیم نشد.

وی ادامه داد: رزمندگان ما با حضور آگاهانه و با بصیرت خود در برابر هجمه سخت دشمنان با شجاعت ایستادند و با نثار خون پاکشان امنیت، آزادگی و آسایش را برای ملت به ارمغان آوردند و انتقال رشادت‌های شهدا که در راستای حفظ آزادی و استقلال ملت جان خود را فدا کردند بهترین و کارسازترین قدرت نرم در برابر هجمه‌های فکری و فرهنگی دشمنان است.

این مسئول سپس ضمن خیر مقدم ویژه به استاد عصام العماد، روحانی وهابی که به مذهب حقه شیعه گرویده است با اشاره به تحرکات وهابیت اظهار داشت: این فرقه که خط و مسیر اصلی آن از اسلام اصیل و مکتب اهل سنت تفاوت اساسی داشته و در حقیقت حتی معاند خود اهل سنت نیز هستند در تلاش هستند تا آنجایی که ممکن است نسبت به اصول و آرمانها و معارف حیاتبخش شیعه هجمه کنند که در این مسیر ترفندها و حیلههای مختلفی را دستاویز خویش قرار میدهند.

امام جمعه قرچک ادامه داد:  شنیدن حقایق از همگان خوب و خوش است اما قطعا شنیدن حقایق از کسی که با درایت، تحقیقات و دانش بسیار راهی را انتخاب می کند تاثیر بسزایی دارد.

با خواندن خطبه حضرت زهرا(س) شیعه شدم

در ادامه این همایش دکترعصام العماد روحانی وهابی راه یافته به مذهب نورانی تشیع با اشاره به ویژگی خانوادگی خود اظهار داشت: خانواده بنده یکی از خانواده های ریشه دار یمنی و مشهور از نظر سیاسی و دینی است و تحت تربیت عموی خویش شیخ عبدالرحمن العماد رشد کردم و افکار سلفیت و وهابیت را فرا گرفتم.

عماد تأکید کرد: وهابیون تلاش دارند که از طریق ماهواره، کتاب، جزوهها و نشریات نسبتهای ناروایی را به شیعه وارد کنند و وجهه شیعه را منفی جلوه دهند و در این مسیر از هزینههای فراوان بهره جسته و سعی دارند نقطه ضعفها، مشکلات و عدم اصیل و واقعی بودن خودشان را در پرتو این گونه اعمالشان منفی نگاه دارند.

وی متذکر شد: آنها با اعمال نفوذ و فشارهای متعدد سعی در کنترل و محدودکردن مکتب تشیع را دارند به گونهای که تلاش میکنند مبانی اعتقادی و اصول آرمانی این مکتب در جوامع علمی گسترش پیدا نکند و آحاد آزاداندیشان و حقیقتطلبان به این اصول و آرمانها دسترسی پیدا نکنند.

این استاد برجسته علوم حوزوی گفت: زمانی که در کتاب جاهز (از علمای اولیه اهل تسنن) مشغول تحقیق بودم به عبارتی برخورد کردم که این عالم سوالی مطرح کرده بود که چرا مسلمانان بعد از رحلت رسول اکرم(ص) از دخترش حمایت نکردند.

وی افزود: حضرت زهرا(س) برای اثبات تملک بر فدک حضرت علی(ع) و حسن و حسین (ع) را شاهد قرار داد، پس چرا خلیفه اول قبول نکرد، پاسخ جاهز بسیار مفید است، ایشان برای پاسخ به این مساله به ازدواج موقت اشاره می کند.

العماد عنوان کرد: جاهز می گوید زمانی که خلیفه دوم در خطبه و در منبر متعلق به پیامبر(ص) با صراحت اعلام می دارد که رسول گفته ازدواج موقت حلال است و من می گویم حرام است و همه صحابه پای منبر نشستند، گوش می دهند و حرفی نمی زنند دیگر توقع دفاع از حق دختر پیامبر که بعد از رحلت ایشان مستضعف شده است را نمی توان داشت.

وی سپس به عبارتی از امام فخرالدین رازی اشاره کرده و گفت: زمانی که وهابی بودم گمان می کردم این که زهرا(س) گفته است در تشییع من دو خلیفه شرکت نکنند عیب از زهرا(س) است نه از دو خلیفه اما پس از تحقیق متوجه این توصیه حضرت زهرا شدم.

عماد ادامه داد: در حال تحقیق در مورد این مساله بودم که به عبارتی از امام فخرالدین رازی برخورد کردم که جالب بود و بعد از خواندن این عبارت اطمینان یافتم حقانیت با حضرت زهرا(س) است، این عبارت این بود که من در حیرتم زمانی که آیات ارث و تاکید پیامبر(ص) برای آنکه انسان تلاش کند برای ورثه مال و زمین بگذارد وجود دارد چطور ممکن است رسول(ص) فدک را بخشیده باشد و به فاطمه(س) نداده باشد

تبیین ظلم به حضرت زهرا(س) را رسالت خود می دانم

عصام العماد افزود: زمانی یکی از صحابه نزد پیامبر(ص) آمد و گفت تمام اموالم را وقف کردم، رسول ناراحت شدند و گفتند تو حق داری ثلث مال خود را ببخشی، حال چطور ممکن است رسول گفته باشد بعد از من تمام ماترک صدقه باشد.

وی گفت: بر مبنای رای تمام انسان های عاقل اگر کسی بخواهد مالی را وقف کند اولین نفراتی که متوجه می شوند فرزندان او هستند نه دوستان و یاران که ارث به آنها تعلق نمی گیرد، مگر در حالتی که پدر احساس کند فرزندان سفیه باشند، سفیه یعنی کسی که نمی تواند مال و زمین را نگه دارد.

این عالم وهابی راه یافته به مذهب تشیع ادامه داد: با وجود اینکه رسول(ص) سید عقلا است چطور ممکن است به خلیفه اول گفته باشد مال من صدقه باشد و به دخترش نگفته است، گفتم شاید دخترش زهرا(س) سفیه باشد، تحقیق کردم و دیدم رسول اکرم(ص)، حضرت زهرا(س) را کامل ترین زن عالم معرفی کرده، پس چطور ممکن است به خاندان خود نگفته باشد.

وی اظهار داشت: من با خواندن این عبارات در کتاب امام فخرالدین رازی به حیرت فرو رفتم،مظلومیت حضرت زهرا(س) از مهمترین عوامل گرایش به تشیع است و من این امر را در مقاله ای با عنوان "نقش مظلومیت حضرت زهرا در استبصار مطرح کردم.

عصام العماد گفت: کتابی که یکی از علمای اهل تسنن که شیعه شده نوشته است نامش را گذاشته است (بنور فاطمه سلام الله علیها اهتدیت) و در این کتاب می گوید بنده با خواندن خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها شیعه شدم.

وی ادامه داد: برای وهابیان خیلی سخت است که قبول کنند حقانیت از آن زهرا سلام الله علیها است چون با این کار، خودشان را زیر سوال می برند و به خاطر همین من دیدم بهترین وسیله برای تبیین وتثبیت برائت، توضیح دادن داستان حضرت زهرا سلام الله علیها و قیام آن حضرت در مقابل آن دو نفر و مظلومیت فوق العاده آنحضرت به وسیله آنهاست.

عصام عماد یک وهابی بود که پس از مطالعه درباره مذهب حقه شیعه مثل بسیاری از علمای سنی به مذهب شیعه گروید وی 17 سال در مراکز علمی اهل سنت به تحصیل پرداخت، وی پس از اینکه کتبی را بر علیه شیعه و امام علی (ع) نوشت به حقانیت شیعه و امیر المومنین پی برده و پس از شیعه شدنش کتبی بر رد کتب قبلی خود نوشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
[http://www.aparat.com/v/RiA0Y]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
این پارادوكس عجیب احساس و محبت، میان خشونت و جنگ، صحنه‌هایی است كه انسان را مبهوت می‌كند.
داوود حشمتی: سال 1336 در اصفهان زاده شد. از ابتدای درگیری كردستان به این منطقه رفت. با شروع جنگ منطقه گرم و سخت جنوب را برای دفاع از دشمن انتخاب كرد. از سال 58 تا زمان شهادت (8 اسفند 65)، فقط یك بار از مرخصی كامل استفاده كرد. زمانی كه به حج رفت و شد: حاج حسین خرازی

همسرش باردار بود كه شهید شد. در طول جنگ بدنش میهمان٣٠ تركش و یك دستش را تركش برده بود.
با عاطفه بود. با محبت. یكی از مجروح‌ها می‌گفت پشت تویوتا داشتند می‌بردنمون عقب. دست سرموش می كشید می‌گفت:نیگا کن. صدامو مى شنوى؟ منم. حسین خرازى. گریه مى کرد.

فرمانده لشكر امام حسین بود. پدرش تا لحظه مجروحیتش نمی‌دانست. می‌گفت: والا تا دوسال پیش بسیجی بود. «الان می گن فرمانده لشكره.» یكی از اسرا تعریف می‌كرد: وقتی مترجم پرسید مال كدام لشگری گفتم امام حسین. افسر عراقی موهام رو گرفت و ‌كشید و با عصبانیت سوال می‌كرد: حسین؟ حسین خرازی؟

یكی از پزشكان تعریف كرده بود: ترکش توپ خورده به گلوشان؛ خودش و راننده اش. خون ریزیش شدید شده، نمى گذارد زخمش را ببندم. مى گوید «اول اون!» راننده اش را مى گوید. با خودش حرف مى زند «اون زن و بچه داره. امانته دست من...» بى هوش مى شود.

اوج عاطفه را در میان آتش، دود و خون تجربه كردند اینها. در یكی از عملیات‌ها گردانی موفق نمی‌شود. فرمانده تیرخورده پیش حاج حسین رفته بود. بی‌سیم می‌زنند كه نیروها عقب بكشند. نیروهای جایگزین برن جلو.

فرمانده سرش را انداخته بود پایین. صداش زد: «حاجی». حاج حسین گفت: «جانم»
گفت «من... من سعى خودمو کردم، نشد. بچه ها خسته بودن. دیگه نمى کشیدن.» زد زیر گریه.
حاج حسین رفت کنارش نشست. با آستین خالیش اشک هاى او را پاک مى کرد، ما همه گریه افتاده بودیم.

این پارادوكس عجیب احساس و محبت، میان خشونت و جنگ، صحنه‌هایی است كه انسان را مبهوت می‌كند.

این سالها بسیاری با اسم این شهدا كاسبی كردند. رسم و مرام شهدا را كه بفهمی‌ می بینی شباهتی به آنها كه مدعی هستند، نداشتند. اصلا آنها مدعی شهدا شدند كه ما را از شهدا زده كنند. مرام شهدا این بود: ایستادگی در برابر ظلم.

سلام و درود خدا بر تو ای مرد – جمعه ٩ اسفند ماه 1392



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حقیقت شهادت هنرمند مستبصر ناصر عبدالهی


8132616878460594488?view2822984013972245628?view


محمد علی چاووشی رئیس موسسه «مشکات»، رئیس استودیو بل است. وی همچنین رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری بوده است.
وی دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبه‌ای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب می‌رویم.

تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر می‌گذرد هنوز خیلی‌ها نمی‌دانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیده‌اند و هنوز خیلی‌ها هم گرفتار شایعات هستند.

چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده‌اند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنرمند جوانی که در اواخر عمرش دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش پیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان می‌توانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفه‌ای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.

افشای راز مرگ ناصر عبدالهی بعد از 2 سالبه هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری‌اش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد می‌کنند که می‌بینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرود‌هایی را برای اینها زمزمه می‌کند. همین جرقه ارتباط و انگیزه آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی می‌شود . به تهران سفری می‌کنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایه‌ای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی می‌شناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان، من چند باری که ایشان را زیارت کردم، حالت خاصی در او دیدم. نه تنها من، خیلی‌ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.

تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟
چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار می‌کردند می‌دانند که به کنجی پناه می‌برد. و چیز‌هایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزه‌ای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیز‌هایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.

افشای راز مرگ ناصر عبدالهی بعد از 2 سالتبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟
چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی می‌دهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه می‌شود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خوانده‌اند. ایشان علاقه خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.

چیزی هم که من در آنجا (روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفی‌ها و وهابی‌ها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می‌دانند و شرک می‌دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می‌دانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک می‌دانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.

اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه‌ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه‌ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه وهابیت است.
که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه عمومی اندیشه اسلامی نیست از این نحله سلفی‌ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.

کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می‌دانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین می‌پندارند.
این تیپ آنطوری که من شنیده‌ام در منطقه ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.

این سخن هم من از اهالی خانواده خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره ناصر قربانی همین فرقه سلفی و وهابی شده است.
حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می‌شم. چون می‌گفت وظیفه من چیز دیگری است

تبیان: جناب آقای چاووشی، چرا باید آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟
چاووشی: من پیجوی حادثه تاریخی و پلیسی نبوده‌ام. من یک هنرمندی می‌شناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص‌تری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که می‌پنداشتند ایشان باید چون وهابی‌ها و سلفی‌ها بیندیشد، او را نمی‌توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمند بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثرتری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر می‌یافتند. البته لجاجت‌ها و عناد‌های عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.

افشای راز مرگ ناصر عبدالهی بعد از 2 سالمن این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.
 

به نظر من او همچنان شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانه‌ها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین بپرسید که پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمترین پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسی اصلا به فکر قوت لایموت زن و بچه‌اش بوده؟
آیا عایله‌اش نون دارند که بخورند؟
آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟

از مسئولین محترم بپرسید کدام یک بار رفته‌اند و زنگ خانه آشفته و بی‌سرپرست یتیم‌های عبداللهی را به صدا درآورده‌اند؟
آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟

آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیم‌های این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آیا کسی به فکر اینها بوده؟

افشای راز مرگ ناصر عبدالهی بعد از 2 سالتبیان: آیا جامعه موسیقی در این راستا کاری انجام داده است؟
چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علمشاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفه‌ای کرده‌اند و یک احوال پرسی از خانواده او داشته‌اند و مساعدت‌هایی انجام داده‌اند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کرده‌اند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی (رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.

تبیان: چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می‌شم. چون می‌گفت وظیفه من چیز دیگری است.و این آخر‌ها از حوزه هنر یک مقدار منزوی شده بود.

تبیان: در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی و مصاحبه‌ها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست‌ها و کنسرت‌های معنوی اش را شروع کند و می‌گفت که خیلی هم دیر شده است.
چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.

تبیان: برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.
چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می‌شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد.

شهید ناصرعبدالهی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

یکی از سؤالاتی که معمولاً درباره امام کاظم(ع) ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته، این مسئله است که چرا تعداد فرزندان امام هفتم(ع) بیش از بقیّه ائمّه(ع) است؛ به خصوص که ایشان حدود چهارده سال از عمر شریفشان را نیز در زندان گذرانده بودند؟


در پاسخ به این سوال لازم است ابتدا نگاهی گذرا به شرایط ائمّه(ع) داشتند تا زمان امام هفتم(ع) بیندازیم:

1. امام علی(ع):
در دوره ایشان مسیر خلافت از جاده اصلی خود منحرف شد و جانشینی رسول خدا(ص) به دست اغیار افتاد. هم‌زمان، «فدک» که پشتوانه اقتصادی امیرالمؤمنین(ع) بود، غصب شد و برای تشدید تحریم‌ها، احکام خمس تغییر یافت و اختیارش نیز از دست اهل بیت(ع) درآمد. مسلمانان، اعمّ از مهاجران، انصار و تازه مسلمانان نیز در انجام وظایف خود کوتاهی ورزیدند.
امیرالمؤمنین(ع) برای جبران از دست‌رفته‌ها چنین عمل نمود:

 تأسیس ابنیه، باغ‌ها و حفر چاه‌ها و قنوات و وقف کردن آنها
برخی از این چاه‌ها همچنان بعد از گذشت چهارده قرن تا به امروز آب دارند و ساختمان‌هایی که ساخته بودند تا حوالی «مکّه» هم ادامه یافت.

 تربیت نیرو به طور مستقیم و غیرمستقیم
این تربیت نیرو، گاه به بهانه پذیرایی از مهمانان و زائران رسول خدا(ص) در «مدینه» و منزل خود انجام می‌شد و گاه با هدایت مدبّرانه یارانی، چون سلمان فارسی، مالک اشتر، صعصعه بن صوحان، اویس قرنی، محمّد بن ابی‌بکر و ... در شهرها و مناطقی چون «مدائن»، «کوفه»، «یمن» و «مصر» صورت می‌گرفت.

 حضور مستمر در متن جامعه و اظهار نظر در مسائل کلیدی
حضرت علی(ع) در تمام جمعه‌ها و جماعات حضور داشت و هرجا نیز که ضرورتی وجود داشتند، در نهایت قاطعیّت نظر خود را بیان می‌نمودند و در مواردی، مانند تبعید ابوذر حتّی خلاف دستور صریح خلیفه عمل می‌کردند.
در نتیجه مجموعه این اقدامات و تلاش‌ها بود که بعد از کشته شدن عثمان، مسلمانان درباره جانشینی ایشان به اجماع رسیدند.

2. امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع)
در دوره حاکمیت معاویه این دو امام بزرگوار که پس از شش ماه حکومت امام مجتبی(ع) و صلح اجباری با معاویه در پی کوتاهی مسلمانان، ناچار بودند حکومت معاویه را بپذیرند، برای مقابله با اقدامات تخریبی معاویه و نظارت‌ها و اذیّت‌های او از ابزارهایی نظیر پذیرایی از زائران حرم نبوی(ص)، رسیدگی به خانواده شهدا، همراهی در سفرهای حج و کمک به محرومان و نیازمندان استفاده می‌کردند تا مردم از نزدیک با ایشان آشنا شوند و تبلیغات منفی معاویه و شامیان، خنثی شود. با به بار نشستن زحمات امام مجتبی(ع) بود که امام حسین(ع) توانستند در برابر برخی اشتباه‌های معاویه، کتبی و در قالب نامه اعتراض کنند. تبلیغات منفی معاویه تا آنجا مؤثّر بود که مردم «شام» از شنیدن خبر نماز خواندند امام علی(ع) تعجّب می‌کردند!
البتّه اشتباه استراتژیک سرکارآمدن یزید و به وجود آوردن رخداد «کربلا» اتّفاقی بود که طومار امویان را در هم پیچید و در پی این واقعه جانکاه، افول آنان شروع شد.
3. امام سجّاد(ع)
ضربه مهلکی که حکومت اموی از ماجرای «کربلا» و فعّالیت‌های کاروان اسرا در پی آن خورده بود، سبب شد امام(ع) عمده عمر خود را تحت نظارت شدید امویان بگذراند. امام سجّاد(ع) در این ایّام مهم‌ترین معارف دینی را در شرایطی که اهل بیت(ع) را یاغی و طاغی معرفی می‌کردند، در قالب عزاداری و ادعیه، به همه مسلمانان عرضه می‌کردند.
امام(ع) علاوه بر استفاده از ابزار گریه و دعا، به بهانه‌های مختلف و حضور در مناسک حج از ابزار تبلیغ تشیّع با استفاده از برده‌ها بهره می‌جستند. در دوره ایشان حاکمیت مروانی به شدّت بر حجم کشورگشایی‌ها افزوده و سیل برده‌ها به مناطق اسلامی سرازیر شده بود. امام از طریق یاران نزدیک، بردگان نخبه و ممتاز را شناسایی و خریداری می‌کردند و پس از مدّتی، آموزش نزدیک در منزل خود، به بهانه‌های مختلف، مانند اعیاد، ماه مبارک رمضان و دیگر مناسبت‌ها آنان را آزاد می‌کردند تا پیام‌های ایشان را به کلّ جهان اسلام برسانند.

4. امام محمّدباقر(ع) و دوره اوّل امامت امام صادق(ع)
با اقدامات و فعّالیت‌های امام سجّاد(ع) شرایط چنان برای دو امام بعد(ع) فراهم شده بود که آزادانه کلاس درس‌های مفصّل و بزرگی راه انداختند تا جایی که بیش از چهار هزار نفر، شاگردی امام صادق(ع) را نمودند. این در حالی است که در سال‌های قبل، مردم، امام حسین(ع) را در حدّ یک مسئله‌گوی ساده قبول نداشتند و به ایشان اجازه نمی‌دادند ساده‌ترین مسائل فقهی‌اشان را در «مسجد النّبی(ص)» پاسخ‌گو باشند.

5. دوره دوم امامت امام صادق(ع) و امامت امام کاظم(ع)
تلاش‌های امام محمّدباقر(ع) و امام صادق(ع)، گسترش تعداد شاگردان ایشان و پراکنده شدن آنان در جهان اسلام، سبب شده بود که اقبال عمومی به ایشان زیاد شود و عبّاسیان با سوء استفاده از این شرایط، مردم را فریب دادند و خود به حکومت رسیدند. بدیهی بود در چنین شرایطی، امامان(ع) را مهم‌ترین رقیب خود در جریان حکومت می‌دیدند و با توجّه به تجربه فعّالیت‌های امامان(ع) در دوره امویان و مروانیان، تنها راه چاره را در محدود کردن ایشان و تشدید فشار بر شیعیان دیدند؛ به نحوی که امام صادق(ع) ناچار شدند شیعیان را از هرگونه فعّالیت سیاسی پرهیز دهند.
امام کاظم(ع) نیز بعد از شهادت پدر خود، همچنان همان محدودیّت‌ها را تجربه کردند و تقریباً تنها اجازه داشتند با خانواده خویش ارتباط داشته باشند و رابطه با مردم و شیعیان بسیار بسیار محدود بود. امام(ع) از آن شرایط به این نحو استفاده کردند که با افزایش تعداد فرزندان خود تا سی و پنج پسر و دختر (بنابر برخی نقل‌ها) آنان را تحت تعلیم خاصّ خود قرار دادند. امام‌زاده‌های موسوی تعلیم‌یافته، با شهادت امام کاظم(ع) فرماندهی برادر خود، امام رضا(ع) را پذیرفتند و در طول مدّت درگیری امین و مأمون بر سر جانشینی هارون الرّشید در مناطق مختلف «ایران» پراکنده شدند و محدودیّت‌های به وجود آمده در دوران عبّاسیان را پرتوان جبران کردند.
با اقدامات ایشان، چنان شرایط برای امام رضا(ع) فراهم بود که مأمون به محض به حکومت رسیدن، تمام تلاشش را برای خنثی کردن این اقدامات نمود. وی در همین راستا پایتخت را به «مرو» منتقل کرد و امام رضا(ع) را به اجبار ولیعهد خود نمود و با ناامیدی از خنثی کردن اقدامات پیشین، ابتدا امام(ع) را شهید نمود و سپس با ازدواج اجباری امام جواد(ع) با دختر خود، جلوی تکرار آنچه را در دوره امام کاظم(ع) رخ داده بود، گرفت. امامان بعد(ع) نیز چنان در حصر و اسارت «سامرّاء» قرار گرفتند که امام عسکری(ع) امکان حضور در مراسم حج را هیچگاه نیافتند و امام عصر(ع) در نهایت خفقان و حصر پا به دنیا گذاشتند و از همان آغازین ساعات عمر، غیبت را تجربه نمودند.

محمود مطهری نیا

منابع جهت مطالعه بیشتر:
تاریخ حیات فکری-سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، انتشارات الهادی
نقش ائمه(ع) در احیای دین، مرحوم علامه سیّد مرتضی عسکری، دانشکده اصول دین
تاریخ تحلیلی صدر اسلام، دکتر اصغر منتظرالقائم، انتشارات سمت
تاریخ امامت، دکتر اصغر منتظرالقائم، انتشارات دانشگاه پیام نور
تاریخ تمدن و ملک مهدوی، دکتر محمّدهادی همایون، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

احمد بن محمّد بن فهد اسدی حلّی، معروف به ابن فهد حلّی، فقیه، محدّث و عارف کامل قرن نهم هجری در سال 757 ه‍ .ق به دنیا آمد.‏
او یکی از بزرگان علمای امامیّه در قرن هشتم و نهم هجری به شمار می‌رفت و جامع کمالات ظاهری، باطنی، علم، عمل و دربردارنده معارف عقلی و نقلی بود.



کلام بزرگان درباره ابن فهد حلّی
علّامه میرزا علی آقا قاضی:
سه نفر در طول تاریخ عارفان به مقام «تمکّن در توحید» رسیده‌اند: سیّد بن طاووس، احمد بن فهد حلّی و سیّد مهدی بحرالعلوم.

علّامه سیّد محمّدحسین طباطبایی(ره)
علّامه حسن‌زاده آملی می‌نویسد: مرحوم استاد ما علّامه حاج سیّدمحمّدحسین طباطبایی، مرحوم سیّد بحر‌العلوم و ابن‏ فهد صاحب «عدّه الداعی» و سیّد بن طاووس صاحب «اقبال» را از کمّل میدانست و می‏فرمود: اینها کامل بودند.

علّامه حسن زاده آملی
امید آنکه در حوزه‏های علمیّه، صحف ادعیه و اذکار که از ائمّه اطهار ما(ع) صادر شده است و بیانگر مقامات، مدارج و معارج انسان است از متون کتب درسی قرار گیرند و در محضر کسانی که زبان فهم و اهل دعا و سیر و سلوکند و راه‏یافته‏اند و راه نمایند، درس خوانده شوند. مثلاً به ترتیب، اوّل «مفتاح الفلاح شیخ بهایی» و پس از آن «عدّه الدّاعی ابن‌فهد» و بعد از آن «قوّت القلوب ابوطالب مکّی» سپس «اقبال سیّدبن طاوس» و در آخر «انجیل» اهل بیت(ع) و «زبور» آل محمّد (ص) «صحیفه سجّادیه»، در فهرست کتب درسی درآیند که نقش خوبی در احیای معارف اصیل اسلامی است.

محقّق تستری
شیخ با افتخار جلیل، یگانه کامل، نیک‌بختی که روشنایی مسلمانان و راهنمایی مؤمنان بود، عالمی که پیشوای به وحدت رسیدگان و دلیر عرصه‌های مناظره با مخالفان و دشمنان بود. الگوی عابدان و نادره عارفان و زاهدان، پدر فضایل و نیکی‌ها، جمال الدّین احمد بن محمّد بن فهد حلّی (قدس الله روحه)

آیت الله جوادی آملی
بعد از ائمه(ع) وقتی علما را بررسی می‌كنند خیلی فاصله دارند تا نوبت به صاحب جواهر و شیخ مرتضی انـصـاری‌هـا برسد. آنچه که در صفّ مقدّم دیده می‌شود، سیّد بحرالعلوم، ابن طاووس و ابن فهد حلّی است. اینها کسانی هستند که مدّعی‌اند ما شب قدر را شناخته‌ایم. اینها کسانی‌اند که بزرگان فقهای ما روی عظمت اینها صحّه گذاشته‌اند. وقتی شیخ مرتضی انصاری ـ اعلی الله مقامه الـشّریف ـ درباره عظمت‌های این‌گونه از علما صحّه می‌گذارند، آنگاه نوبت به دیگران که می‌رسد، یـقـیـناً باید با خضوع بیشتری سخن بگویند.
این چند نفر جزو ستاره‌های صدر اوّل آسمان فقاهتند: سـیّد بحرالعلوم، ابن طاووس، ابن فهد. اینها که ارتباط تنگاتنگی با ولیّ عصر(عج) دارند، به حضور حضرت مشرّف می‌شوند، سخنان حضرت را می‌شنوند و پیام حضرت را برای مردم نقل می‌کنند، آنها راه‌های خاص دارند ...

پیروز مناظره با اهل سنّت‏
ابن فهد در مناظره و بحث، تبحّر و توانایی ویژه داشت و با برخی از اهل سنّت، به ویژه درباره مسئله امامت و رهبری، گفت‌وگوها و مناظراتی انجام داد و بر بسیاری از علمای مذاهب اهل سنّت غلبه یافت.
اابن فهد در مناظره‏ای که با حضور حاکم «عراق» و دانشمندان هم‌مذهب او تشکیل شده بود، تمامی ادلّه آنان را رد کرده و حقّانیت تشیّع را به اثبات رساند.
حاکم عراق هم که تحت تأثیر براهین محکم ابن فهد قرار گرفته بود، مذهب خویش را تغییر داد و به جمع دوست‌داران اهل بیت پیامبر(ص) پیوست و خطبه خویش را به نام امیرالمؤمنین علی(ع) و اولاد پاک و معصومش انشا کرد و در زمره شیعیان مولا امیرالمؤمنین، علی(ع) درآمد.

کرامتی از ابن فهد حلّی
ابن فهد روزی در باغ بود که شخصی یهودی وارد شد و گفت: شما می‌گویید پیغمبرتان «گفته» عالمان امّت من، از انبیای بنی‌اسرائیل برترند؟ احمد بن فهد جواب داد. آری! یهودی گفت: نشانه این ادّعا چیست؟ موسای کلیم، عصا را اژدها می‌کرد.
در این حال ابن فهد نیز بیلی که در دست داشت به زمین انداخت و بی‌درنگ ماری مهیب شد! سپس آن را گرفته دوباره به شکل بیل درآمد. یهودی گفت: شما از این نظر در رتبه آنان هستید (نه برتر از آنان). ابن فهد گفت: برای موسی چنین خطاب آمد: «لاتخف» یعنی نترس! ولی ما نترسیده، آن را می‌گیریم.

کتاب «عدّه الدّاعی» یا «آیین بندگی»
ابن فهد کتاب عده الدّاعی خود را این چنین تقسیم کرده:
1. مقدّمه: مقدّمه که مختصر است، درباره تعریف دعا و ترغیب به آن می‌باشد و بیشتر عنایت به ذکر اخبار من بلغ دارد که هر کس حدیثی در استحباب چیزی بشنود و به آن عمل کند، ثواب آن را می‏برد، اگر چه پیامبر (ص) آن را نگفته باشد.
2. باب اوّل، درباره ترغیب بر دعا است از راه عقل و نقل: در این باب، ابتدا دلیلی عقلی بر لزوم دعا کردن بنده آورده و پس از آن، روایات پیامبر (ص) و ائمه (ع) را ذکر کرده است. همچنین «آیات قرآن» را آورده و بر آنها استدلال نموده است.
مؤلّف در بین مطالب، اشکالات متعدّدی را که ممکن است به ذهن انسان خطور کند، مطرح کرده و به آنها جواب‏های کاملی داده است.
3. باب دوم، درباره اسباب اجابت دعاست: ابن فهد در این قسمت، هفت عامل اساسی را مطرح کرده؛ از جمله خود دعا، وقت دعا و... سپس پیرامون هر یک، روایات مربوطه را ذکر کرده است.
4. باب سوم، درباره دعا کننده است: این باب در دو بخش مرتّب شده: اوّل، آنها که دعایشان مستجاب می‏شود؛ دوم، آنها که دعایشان مستجاب نمی‏شود.
5. باب چهارم، درباره کیفیّت دعاست كه شامل مقدّمات دعا، مانند طهارت و استقبال قبله و...و آداب مقارن دعا، مانند تکرار و مخفی‌کردن دعا و گروهی دعا کردن و ... و آداب بعد از دعا، مانند همیشگی بودن دعا و کشیدن دست به صورت و صلوات فرستادن و ترک گناهان بعد از دعا و ...
همچنین به عنوان خاتمه، بحثی در ریا و عجب با استفاده از روایات معصومان (ع) در پایان این باب آمده که بسیار سودمند است و شامل معنای آنها، خطرات، راه علاج و...می‏شود.
6. باب پنجم، درباره ذکر است: ابن فهد می‏فرماید: حال که فضل و اهمّیت دعا بیان شد، بحثی پیرامون ذکر می‏آوریم؛ زیرا ذکر، تمام فواید دعا را دارد و قائم مقام آن می‏شود و همان‌طور که دعا رفع بلا و جلب نفع می‏کند، ذکر نیز همین خصوصیات را دارا است.
در این باب، ابن فهد شرایط و آداب ذکر و انواع آن را بیان کرده و ادعیه مخصوص به اوقات خاص را آورده است.
7. باب ششم، درباره تلاوت قرآن است: ابن فهد می‏فرماید: تلاوت قرآن، قائم مقام دعا و ذکر است و تمام فواید آنها را دارد و علاوه بر آنها، چندین مطلب به عنوان برتری قرآن بر دعا و ذکر، و در پایان این باب نیز، فوایدی از آیات و سور قرآن ذکر کرده است.
8. خاتمه: ابن فهد حلّی، در خاتمه، اسماء الله الحسنی را با ذکر روایتی از پیامبر(ص) بیان کرده است. پس از آن هر یک از نود و نه  اسم الهی را توضیح مختصری داده و در پایان، نکته ظریفی در مورد تکثّر اسمای الهی و یگانه بودن خداوند و وجه جمع این دو بیان نموده است.
این کتاب شریف، بارها به زبان فارسی ترجمه شده است.

وفات ابن فهد حلّی
ابن فهد حلّی(ره) پس از یک عمر پر برکت و سرشار از تلاش خستگی‌ناپذیر در راه معشوق و معبود و سیر و سیاحت روحی، در سال 841 ه‍ .ق، در  حدود سن هشتاد و چهارسالگی در «کربلای معلّی»، به دیدار معشوق شتافت. قبر شریفش کنار خیمه‏گاه واقع و کراماتی هم از او نقل شده است.
آرامگاه آن مرد نامی از همان ابتدا مورد توجّه مؤمنان و عالمان بود. نقل کرده‌اند آقا سیّد علی طباطبایی از بزرگان علمای شیعه ـ مؤلّف کتاب «ریاض المسائل» بر زیارت قبر او مداومت داشته است. اکنون نیز، عام و خاص به زیارت آن مرقد شریف می‌روند.
این فهد حلی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رواج جادوگری در روزگار کهن، نه فقط در میان مردان بنی‌اسرائیلی بلکه در میان زنانشان هم شگفت‌آور بود، به گونه‌ای که شیمعون بن شطح در یک روز ۸۰ زن جادوگر را اعدام کرد. مبارزه با جادو در میان مسیحیان نیز داستان طولانی دارد.


امروزه شیطان‌گرایی فراتر از حرکتی زودگذر، با داعیه معنویت به میدان آمده است. این مرام برخلاف تصور رایج،‌ جذابیت‌هایی دارد که فهم و درک آن برای کسانی که تصور روشنی از آموزه‌های این آیین ندارند، بسیار دشوار است. هر چند شیطان‌گرایی جدید به تقلید از شیطان‌گرایی قرون وسطایی شکل گرفته و بسیاری از آموزه‌های آن را در خود جای داده است، این جنبش، در نوع خود حرکت جدیدی است که باید با نگاه به ریشه‌های تاریخی- اجتماعی آن در غرب تحلیل شود. در تحلیل‌ شیطان‌گرایی جدید، چهار محور اساسی باید مورد کاوش قرار گیرد که عبارت است از: بزرگ‌نمایی عهدین(انجیل و تورات) از شیطان، نقص و ناکار‌آمدی مسیحت در غرب، دین‌ستیزی نظام سرمایه‌داری و خلأها و نواقص نظام تمدن غرب، هر کدام از این چهار بخش اگر نادیده گرفته شود، تحلیل شیطان‌گرایی مدرن ناقص خواهد بود. برای بازخوانی مفهوم شیطان‌گرایی به تورق کتاب «کاوشی در معنویت‌های نوظهور» به قلم حجت‌الاسلام حمزه شریفی دوست پرداختیم که در ادامه می‌آید:

*شیطان‌گرایی معاصر

شیطان‌گرایی معاصر با بحران‌های بعد از جنگ جهانی دوم پیوند خورده است. جنگ جهانی دوم شرایطی ناامید کننده ایجاد کرده بود، فریاد مبارزه و اعتراض از هر کوی و برزن بلند بود، جوانان دریافتند که نظام سرمایه‌داری، جهان را به مرز نابودی و انهدام رسانده است ظلم و خفقان شدید باعث شد گروهی از جوانان عصیان کنند و اعتراض خود را با ترویج هیپی‌گری نشان دهند، بلکه بتوانند با طرح تفکری نو در حوزه اخلاق و امنیت اصلاح‌گری کنند. سرانجام جوانان به ویژه دانشجویان برخاستند و با توجه به ظرفیت موسیقی با شعار «سرانجام اصلاحی باید» جنبش متال را به وجود آورند، شاید اولین گام در به انحراف کشاندن این حرکت اصلاحی، استفاده از این ابزار (موسیقی) بود.

در دهه اول موسیقی متال، تمامی اشعار و ترانه‌های آن دارای خمیر مایه اعتراض‌آمیز بر ضد جنگ، عشرت‌طلبی و سلطه سیاسی بود. در این ترانه‌ها مبارزه با مدرنیته و سلطه تجاری موج می‌زد و بخش قابل توجهی از محتوای ترانه‌ها هم مربوط به مسائل معنوی، بیداری ضمیر انسان‌ها و ندای درون بود.

اما گردانندگان و طراحان نظام سرمایه‌داری بیکار نبودند. مهار بحران برای آن‌ها بسیار حیاتی بود. سرانجام با کشاندن کنسرت‌های اعتراض به دامن شیطان‌گرایی توانستند از گمراهی توده مردم با این جنبش جلوگیری کنند و با ترویج نمادها و پوشش‌های شیطانی در پاره‌ای از کنسرت‌ها، عملاً به شناساندن این مرام به مردم کمک کنند. یقیناً خواست اولیه جوانان معترض ترویج و گسترش شیطان‌گرایی نبود. خواننده مشهور گروه انگلیسی بلک سبت یعنی «آزی آزبورن» اولین کسی بود که به این ایده واکنش نشان داد. او در سال 1976 در مصاحبه‌ای تأکید کرد:

«من و بچه‌ها هرگز دنبال تفکرات شیطانی نرفته‌ایم... من به آفریننده‌ام ایمان دارم. بلک سبت هرگز گروهی شیطان‌پرست نبوده است. من از دیدن بعضی از طرفداران‌مان که با لباس‌های سیاه و صورتی رنگ شده و شمعی در دست در سالن کنسرت حضور پیدا می کنند واقعاً می‌ترسم... واقعا ما آن‌گونه که آن‌ها فکر می‌کنند نیستیم. ما فقط معترضیم».

اما کار از کار گذشته بود. دستان پشت صحنه توانستند با نفوذ عوامل خود به کنسرت‌های موسیقی و به دنبال آن پوشش رسانه‌ای در تلویزیون و روزنامه‌ها، توجه به شیطان را در کانون توجه توده مردم قرار دهد و زمینه‌ای فراهم  کنند که گروه‌های جدید هم با تحمل این هزینه و قبول برچسب شیطان‌گرایی به گروه‌های راک و متال ملحق شوند.

در پی آن گروه‌های جدیدی به جای اینکه به آرمان اولیه جنبش پایبند باشند، به تخلیه انرژی اعضای خود و پرداختن به محتوای شیطانی در کنسرت‌ها سرگرم شدند. در نتیجه یکی از فراگیرترین جنبش‌های ضد سرمایه‌داری در غرب که در ابتدا با آرمان‌های انسان دوستانه شروع شد نه فقط مهار که با ایده شیطان‌گرایی تغییر ماهیت یافت. چنین دست‌کاری در ماهیت حرکت، چنان رسوایی بپا کرد که هواداران متال هم در تاریخچه آن از این لکه ننگ یاد می‌کنند:

«موسیقی متال به عنوان جنبش‌ هنری- اجتماعی، به مانندتمام مقولات بشری، پس از گذشت مدتی کوتاه از روزهای آغازین خود بازیچه دست سودجویان شد.. گویی دالانی کثیق و تودرتو که به جیب سرمایه‌داری و ابرقدرت‌های بزرگ ختم می‌شود و هیچ کس را توان راهیابی به آن نیست، مگر در جهت برآورده ساختن اهداف آنان».

*جادوگری و شیطان‌گرایی

منابع تاریخی از قوم یهود، چهره‌ای انس یافته با خرافات و جادوگری گزارش می‌دهد، آن‌ها از این ابزار برای بهره‌جویی بیش‌تر از متاع دنیا و تسلط بر دشمنان خود سود جسته  تا جایی که در اسکاندیناوی بعد از شیوع طاعون، یهودیان را به قتل عام همسایگان متهم کردند و یهودیان تلاش می‌کردند ثابت کنند که قوم آن‌ها نیر همچون دیگران به طاعون مبتلا شده است.

رواج جادوگری در روزگار کهن، نه فقط در میان مردان بنی‌اسرائیلی بلکه در میان زنانشان هم شگفت‌آور بوده است، به گونه‌ای که شیمعون بن شطح -قرن اول قبل از میلاد- در یک روز هشتاد زن جادوگر را اعدام کرد. مبارزه با جادو در میان مسیحیان نیز داستان طولانی دارد.

منابع تاریخ آورده‌اند که دادگاه تفتیش عقاید در موارد زیادی برای پرداختن به جرم‌های جادوگران تشکیل می‌شد و حکم به اعدام و سوزاندن جادوگران می‌داد. از دیدگاه تلمود، گنجینه دینی کهن یهود، جادوگر، مجرم و محکوم است؛ زیرا از اوامر تورات سرپیچی می‌کند، در حالی که شعبده‌باز با وجودی که تأیید نمی‌شود، مجرم نیست.

تلمود هر نوع سحر، جادو و فال‌گیری را به شدت تقبیح و محکوم کرده است؛ تا جایی که جادوگری اعمال مخصوص بت‌پرستان می‌داند. با همه تلاش‌هایی که از جانب پاره‌ای از علمای یهود برای از میان بردن سحر و جادو به عمل آمد،‌ این خرافات در بین یهودیان عوام نفوذ کرد. در فصل هجدهم سفر تثنیه، صورت‌هایی از سحر و جادو که میان بت‌پرستان آن زمان معمول بوده، ارائه شده و تورات، فرزندان اسرائیل را از چنین اعمالی منع کرده است.

شیطان پرستی، امروز با مراسم و آیین‌های جادویی ارتباطی نزدیک دارد و جادوگری، رکن آن محسوب می‌شود. توجه خاصی که شیطان ‌گرایان به اعمال جادویی دارند، به عرفان رازآلود و جادویی کابالا (قبالا) بر می‌گردد که از نظر تاریخی ریشه در گرایش عوام یهود به جادو دارد.

ادامه دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

خطیب و واعظ مشهور، حاج شیخ مهدی خراسانی در شب جمعه هفتم جمادی الأولی سال 1369 ه‍ .ق. در «نجف اشرف» بر روی منبر در «مسجد انصاری(ره)» از آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری نقل كرده كه ایشان در «كربلا» بر روی منبر، این روایت را به شرحی كه گفته می‌شود...

اینان را صدا بزن ...


خطیب و واعظ مشهور، حاج شیخ مهدی خراسانی در شب جمعه هفتم جمادی الأولی سال 1369 ه‍ .ق. در «نجف اشرف» بر روی منبر در «مسجد انصاری(ره)» از آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری نقل كرده كه ایشان در «كربلا» بر روی منبر، این روایت را به شرحی كه گفته می‌شود، برای مردم بیان كرد:
هنگامی كه منصور امام صادق(ع) را احضار كرد و آن حضرت از «مدینه» به «بغداد» آمد، در كنار «دجله» نزول اجلال فرمودند. پیرمردی از شیعیانش با او ملاقات كرد و عرض كرد: خودت را به من بشناسان.
امام(ع) فرمودند: «آیا می‌خواهی مرا بشناسی؟»
عرض كرد: بلی.
امام(ع) به اصحاب خود كه در خدمتش بودند، فرمودند: «او را در دجله بیندازید.»
آنها هم اطاعت كردند و او را در میان دجله انداختند. آن بنده خدا كه چنین دید، شروع به فریاد زدن کرد و از آنچه در مقابل خواسته‌اش دید، بسیار متعجّب شد. در میان آب دست و پا زد، بالا و پایین رفت تا آنكه خود را با شنا از دجله خارج كرد، او اظهار تعجّب كرد كه این چه كاری بود و چرا امام(ع) چنین دستوری داده بودند؟
امام(ع) دستور داد دوباره او را در دجله بیندازند و اطرافیان، او را گرفته و در دجله انداختند. آتش خشم او برافروخته گردید و پشت سر هم كلماتی كه تعجّب او را نشان می‌داد، می‌گفت تا اینكه این بار هم با زحمت خود را خارج كرد و آن حضرت را مورد سرزنش قرار داد و چنین كاری را از ایشان بعید شمرد.
امام(ع) دستور داد برای بار سوم او را در میان دجله بیندازند و لحظه‌ای بعد خود را در میان آب دید كه دیگر توان شناكردن برایش نمانده و امواج آب هم او را در وسط رودخانه برده بود، در چنین وضعی حالت انقطاع به او دست داد .
امام(ع) چون ناتوانی او را از شناكردن مشاهده نمودند، دست كریمانه خود را دراز كردند و او را كه در وسط دجله بود، بیرون آوردند. همین‌كه از آب بیرون آمد، خود را بر قدم‌های حضرت انداخت و اظهار كرد كه امام را به خوبی شناخته است.
اطرافیان از او سؤال كردند: «چگونه شناختی؟»
عرض كرد: هنگامی كه از شناكردن عاجز شدم و یقین به هلاكت و نابودی خود كردم. از همه جا و همه چیز دل بریدم و خدا را صدا زدم. چیزی نمانده بود كه در ته آب فرو روم و خفه شوم كه پرده‌ها از مقابل چشمانم كنار رفت. امام صادق(ع) را دیدم كه بین مشرق و مغرب را پر كرده بود و غیر از او چیزی را نمی‌دیدم و او مرا نجات داد.


کتاب شریف القطره، ج 1.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو