اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 6 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

ابن مسعود از رسول الله نقل کرده است که
هرکس نسبت به نماز سهل انگاری کند تا نمازش فوت شود خداوند او را هجده عقوبت میکند ..:


«ستةٌ فی الدنیا و ثلاثةٌ عند موته و ثلاثةٌ عند قبره و ثلاثةٌ عند محشره و ثلاثةٌ عند صراط»


شش عقوبت در دنیا و سه تا هنگام مرگ و سه تا در قبر و سه تا هنگام محشر او و سه عقوبت هم هنگامی که بخواهد از صراط عبور کند.

شش عقوبت دنیا اینهاست:
1-برکت از رزق او می رود.
2-برکت از حیات و عمرش میرود.
3- نورانیت از چهره اش می رود
4- بهره ای از اسلام ندارد (یعنی کافر می میرد.)
5-خدا او را در دعای صالحین شریک نمی کند (السلام علینا و علی عباد الله الصالحین)
6-دعایش مستجاب نخواهد شد
.


اما هنگام مرگ:
1-ذلیل می میرد و سنگینی همچون کوه بر سینه اش وارد می شود
2-اگر آب همه دنیا را بنوشد باز هم تشنه می ماند
3- اگر غذای عالم را بخورد باز هم گرسنه می ماند
.


اما در عالم  قبر و برزخ:
1 غم شدید و ظلمت قبر
2- فشار قبر و عذاب تا قیامت- نماز از اعمالیست که در برزخ از انسان حمایت میکند و مدافع اوست تا روز قیامت.
3- ملائکه هرگز مژده ی رحمت به آنها نمی دهند
.


اما در هنگام محشر:
1 - به صورت حمار محشور می شود.
2-نامه عملش به دست چپش داده می شود
3- خداوند از او حسابی طولانی می کشد
(یکی از عقوبتهای شخص بی نماز طولانی شدن حساب او و سخت شدن حسابش تا 50 هزار سال خواهد بود )
.


عقوبتی که نزد صراط بر او وارد می شود:
1-خداوند به او نظر رحمت نمی کند و تزکیه نمی شود
2- در عوض نخواندن نماز معادلی از او قبول نخواهد شد
3-خداوند هزار سال او را بر صراط منتظر میگذارد.

منبع:اصرار صلواة

آیات 40 تا 43 سوره مدثر می فرماید از آنها سوال می شود چه باعث شد که به چنین وضعی گرفتار شوید

« قالو لم نکن من المصلین » یعنی ما نماز گذار نبودیم..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
ﻣﻌﻠﻢ علی کوچولو ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ علی کوچولو ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، علی کوچولو ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، 
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟!
علی کوچولو ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ
ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ،
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ علی کوچولو ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا نظر فقه شیعی پیرامون زن و استقلال مالی ا

روابط مالی زن و شوهر در حقوق اسلام بر پایه عدل استوار است. در روابط مالی زوجین، زن از استقلال کامل در مالکیّت و تصرّف اموال خود برخوردار است و این را باید از افتخارات حقوق اسلام برشمرد.


خبرگزاری شبستان: اسلام از آغاز دعوت خویش، با تبیین سیمای حقیقی زن و زدودن غبار اوهام و خرافات، حقوق مالی فراوانی را برای وی ثابت کرد، در عین حال، برای او مسؤولیت مالی در تأمین معاش خانواده قرار نداد، با توجه به این امر، نه تنها می‌توان گفت زن در اسلام از استقلال مالی برخوردار است، بلکه استقلال مالی زن درخانواده، بیشتر از شوهر است. از همین‌رو، تمام دارایی‌های قانونی متعلق به زن (ارث، مهر، نفقه، درآمد حاصل از کسب ...)، در نظام حقوقی ایران ملک طلق اوست و هیچ مقامی حق تعرض،مطالبه و تصرف در حقوق مالی وی را ندارد، برخلاف حقوق مالی متعلق به شوهر، که فرزندان، همسر و پدر و مادر، به عنوان افراد تحت تکفل، در مصرف آن، شریک هستند و حتی با ضمانت‌اجرای کیفری، حق مطالبه متعارف خود، از درآمدهای مالی وی را دارند.


استقلال مالی برای هر فرد انسانی در صورتی است، که اولاً مالکیّت او به اذن و اجازه کسی منوط نباشد و ثانیا بتواند بدون اذن و اجازه دیگران در ملک خود تصرف کند.
به هر میزان که مالکیّت یا تصرف در ملک مشروط و محدود شود، استقلال مالی حاصل نیست. کودک قبل از سن بلوغ و رشد گرچه مالک می شود اما تصرف او مشروط به اذن ولی است، از این رو استقلال مالی ندارد.
حال ببینیم زنان تا چه حد استقلال مالی دارند؟ و آیا مالکیت و تصرف آنها منوط به اذن و اجازه پدر یا شوهر است ؟
اصل استقلال مالی زوجین و حق اداره و تصرّف آنها بر اموالشان از اصول مسلّم فقه شیعه است و هیچ تردید و اختلافی در آن وجود ندارد.
طبق ماده 1118 قانون مدنى: «زن مستقلا مى تواند در دارایى خود هر تصرفى را مى خواهد بکند.»و نیز مطابق این ماده قانون مدنی: «زن در مسائل مالى و اقتصادى، استقلال و آزادى کامل دارد و مى تواند در اموال شخصى خود هر گونه دخل و تصرفى نماید; بدون آن که موافقت شوهر لازم باشد. اعم از این که آن اموال قبل از ازدواج به دست آمده باشد و یا بعد از آن ».


براى اثبات این اصل در فقه شیعه، به دو دلیل از منابع فقهى مى توان استناد نمود.
1- آیه «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن» (نساء/32) یعنى: مردان را از آنچه کسب مى کنند و نیز زنان را از آن چه به دست مى آورند بهره اى است.
کلمه اکتساب به معنى به دست آوردن است اما فرقى که راغب اصفهانى بین معناى کسب و اکتساب متذکر مى شود بسیار قابل توجه و دلیل بر مدعاست; وى مى گوید: کلمه اکتساب در به دست آوردن فایده اى استعمال مى شود که انسان مى خواهد خودش از آن استفاده کند و بهره بردارى اختصاصى از آن نماید و کسب، هم آنچه را که خود مى خواهد استفاده کند شامل مى شود و هم آن چیزى را که براى دیگران به دست مى آورد. (مفردات راغب اصفهانی)
از این جهت معناى کلمه کسب از معناى اکتساب عامتر است. مطابق این معنى، زن و مرد چیزى را که به دست مى آورند، خودشان مستقلا حق تصرف و بهره بردارى از آن را خواهند داشت.
از این رو، مفاد آیه چنین خواهد بود که هر یک از زن و مرد، آن چیزى را که به دست مى آورند - خواه اختیارى باشد; مانند کسب درآمد یا غیراختیارى; مانند ارث و غیره - به خودشان اختصاص دارد و حق استفاده و بهره بردارى را به طور مستقل خواهند داشت.
در تفسیر این آیه باید گفت: «اگر مرد و یا زن از راه عمل چیزى به دست مى آورد خاص خود اوست و خداى تعالى نمى خواهد به بندگان خود ستم کند. از اینجا روشن مى شود که مراد از اکتساب در آیه نوعى اختصاص دادن به خویش است; اعم از این که این اختصاص دادن به وسیله عمل اختیارى باشد نظیر اکتساب از راه صنعت و یا حرفه یا به غیر عمل اختیارى. لیکن بالاخره منتهى مى شود به صفتى که داشتن آن صفت باعث این اختصاص شده باشد... و معلوم است که هر کس، هر چیزى را کسب کند از آن بهره اى خواهد داشت و هر کسى هر بهره اى دارد، به خاطر اکتسابى است که کرده است ».
 

2-عموم قاعده «الناس مسلطون على اموالهم» این قاعده که به نام قاعده «تسلیط » معروف است از قواعد پذیرفته شده، نزد فقهاى شیعه است و در فقه، بدان بسیار استناد مى شود. مفاد قاعده مزبور چنین است که همه مردم اعم از زن و مرد نسبت به اموال خودشان حق هر گونه تصرفى را دارند و استثنایى هم در مورد این که زن یا زوجه نتواند در اموال خودش تصرف نماید، وارد نشده است، به علاوه روایت «لایحل مال امرء مسلم الا بطیب نفسه » (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 9، وسائل الشیعة، ج 10، ص 449) بدین معنى است که تصرف در مال شخص مسلمان بدون رضایت او جایز نیست و نیز عمومات متعدد دیگرى که در آیات و روایات به این مضمون وارد شده است دلالت بر این مدعا دارد و هیچ تخصیص و استثنایى که شوهر را مجاز نماید در اموال همسر خود تصرف کند، وجود ندارد; بر پایه این استدلال، دست مرد از اموال زن کوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گردیده است.
 

نتیجه اینکه روابط مالی و غیر مالی زن و شوهر در حقوق اسلام بر پایه عدل استوار است. در روابط مالی زوجین، زن از استقلال کامل در مالکیّت و تصرّف اموال خود برخوردار است و این را باید از افتخارات حقوق اسلام برشمرد؛ چرا که تا قبل از قرن بیستم در اکثر کشورهای اروپایی زن از حداقل حقوق انسانی برخودار نبوده و در زمره محجورین قرار داشت. در روابط غیر مالی نیز ریاست خانواده به خاطر مصالح اجتماعی و مسائل روحی و طبیعی به شوهر واگذار گردیده است.

 منابع:
1-بررسی فقهی حقوق خانواده،نکاح و انحلال آن،سید مصطفی ،محقق داماد
2-ترجمه تفسیر المیزان جلد4



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا آثار مادی و معنوی نماز در بهسازی زندگی ا

خبرگزاری شبستان: نماز عامل سازنده ای است که پایداری و مقاومت انسان را در برابر فراز و نشیب های زندگی حفظ می کند و نمازگزار در برابر هر خیر و شر، خوبی و بدی خویش را حفظ نموده و با هر بادی نمی لرزد.

گروه قرآن و معارف خبرگزاری شبستان: نماز از جمله عباداتی است که اثرات مادی و معنوی بسیار زیادی در زندگی بشر دارد. مقدمات نماز از هنگام وضو تا پایان نماز هر کدام جزء به جزء فواید و آثاری دارد که در این جا قادر به بیان همه آن ها نیستیم و تنها به نکاتی چند اشاره می کنیم.
آثار بهداشتی نماز از جمله پاک نگه داشتن بدن، لباس و جای نماز و پرهیز از نجاست ها که موجب زدودن میکروب ها و آلودگی ها از محیط زندگی و حفظ بهداشت جسمانی است. وضو سمبل طهارت عمومی بدن و موجب نشاط و سلامت است و مانند غسل، دارای آثار روحی و معنوی است و در پیشگیری و درمان بیماری های جسمی و روانی، اثر دارد. البته نباید اعمال عبادی را به خاطر این فواید اجرا کرد که موجب بطلان آن خواهد شد، زیرا اگر کسی غسل و وضو کند. تا ضمن آن خنک شود یا از فواید بهداشتی آن بهره مند شود و یا قیام و رکوع و سجود کند تا ضمن آن حرکات ورزش و نرمش اجرا کند نماز شرک آلود خوانده است.

نماز بزرگ ترین و محکم ترین پناهگاه معنوی است
نماز که مشتمل بر عقل، علم، اختیار حس مسئولیت، اتکا به حضرت حق و قدرت بی انتهای او و قطع امید از اغیار است. بزرگ ترین و محکم ترین سنگر اطمینان و آرامش و استنقای روح انسان است. از جمله آثار اخلاقی و تربیتی نماز پیام پرورشی پروردگار است. نماز بازدارنده از بدیها، معراج هر مومن پاکیزه، مایه نزدیکی هر انسان پرهیزگار به خدا، پاک کننده گناهان، شستشو دهنده جسم و جان، خاموش کننده آتش دوزخ، بن اسلام، پایه دین، نردبان رسیدن به اوج کمال و انسانیت، مهمترین نماد دین، بهترین کارها و معیار سنجش اعمال است. اگر نماز قبول شود کارهای دیگر هم پذیرفته می شود و اگر نماز رد شود کارهای دیگر نیز مردود است.
وقت شناسی و زمان سنجی از مهمترین عوامل پیشرفت جوامع بشری است برنامه ریزی های شخصی و اجتماعی بدون سنجیدن زمان و اوقات مناسب هر کار ممکن نیست و می توان گفت نماز وقت شناسی و زمان سنجی است.

نماز خواندن دارای خاصیت خودتاثیری و خودالقایی است
همانطور که از طریق تلقین می توانیم بر دیگران اثر بگذاریم. گاهی می توانیم خود را نیز تحت تاثیر تلقین های خود قرار دهیم. اسلام که واقع بینی خاص خود را دارد با وضع نماز و تنظیم برنامه آن، بهترین دستور علمی و عملی را برای تلقین حقایق و خوبی ها به نمازگزار تدارک دیده است و با مقررکردن آن مسلمانان را موظف کرده است که در هر شبانه روز پنج بار به خود تاثیری بپردازند و تلقین کننده آن حقایق و خوبیها و وظیفه ها به نفس خود باشند.
امام علی علیه السلام فرمود: خدا، ایمان را برای پاک کردن از نجاست شرک و نماز را برای پاکیزه کردن از پلیدی کبر واجب کرد.

رسول خدا صل الله علیه وآله فرمود: شیطان پیوسته تا وقتی که فرزند آدم بر نمازهای پنجگانه محافظت و مواظبت دارد از وی ترسان است و چون نمازها را ضایع کند بر او دلیر می شود و او را در گناهان بزرگ می اندازد. نماز عامل سازنده ای است که پایداری و مقاومت انسان را در برابر فراز و نشیب های زندگی حفظ می کند و نمازگزار در برابر هر خیر و شر، خوبی بدی، خویش را حفظ نموده و با هر بادی نمی لرزد.

 نماز حسّ مسئولیت و تقوا و پرهیزکاری و خداترسی و حق شناسی را در انسان زنده می کند. نماز انسان را به یاد خدا و یاد دادگاه عدل او می اندازد. و گرد غبار خودپسندی و خودپرستی را از صفحه دل او می شوید و او را از جهان محدود بیرون آورده و به جهان ماورای طبیعت و به عالم پاکی ها متوجه می سازد.

 نماز؛ وسیله ای برای  رفع مشکلات و دفع شرّ 
نماز وسیله ای است که انبیاء و اولیای الهی در رفع هر مشکلی و دفع هر شرّی و دور ماندن از هر دشمنی از آن استمداد می نمودند. نماز انسان را به قدرت لایزالی پیوند می دهد که همه مشکلات برای او سهل و آسان می شود، همین احساس سبب می شود که انسان در برابر حوادث نیرومند و خونسرد باشد. نماز یک نهر روان و یک چشمه کوثر است هم آتش های گذشته را خاموش می کند و هم نمی گذارد انسان بعداً گرفتار آتش شود هم جلوی بدی ها را می گیرد و هم آن بدی های گذشته را از بین می برد.

یکی از بارزترین ذکر خداوند نماز است، عشق و محبت به خداست که علاقه به امور دنیوی را از دل خارج می کند و شوق لقای حق تعالی را در دل زنده تر می سازد. رسول خدا صل الله علیه و اله فرمودند: نماز اسلحه ای است در برابر کافر.
نماز باعث برکت و رحمت الهی است خداوند سبحان در سوره انفال آیه 2و 3، پنج صفت برای مومنان بیان می کند که یکی از آن اوصاف اقامه نماز است یعنی نه تنها خود نماز می خواند بلکه دیگران را هم وادار به نماز می کند بعد برای آن ها چهار پاداش ذکر می کند که یکی از آن پاداش ها رزق کریم است لذا می فرماید: «رزق کریم»

آثار نماز در عالم برزخ (قبر):
رسول خدا صل الله علیه وآله فرمودند: «نماز بین نمازگزاران و عزرائیل (سلام ا لله علیه) فرشته مرگ، شفاعت می کند. (تا نمازگزار راحت تر جان بدهد) نماز در قبر مونس و همدم نمازگزار است، نماز فرش نمازگزار در قبر می شود. 
رسول خداصل الله علیه وآله فرمود: نماز واقعی و با حضور قلب در روز قیامت تاجی بر سر نمازگزاران است، نماز واقعی و با حضور قلب (در روز قیامت) نور چهره نمازگزاران است، نماز با حضور دل، روز قیامت پوشش و مانعی بین نمازگزار و آتش دوزخ می گردد.


منبع: پایگاه اطلاع رسانی موسسه جهانی سبطین



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

ا نمازی برای دوری از غفلت ورزی ا

خبرگزاری شبستان: پیامبر(ص) نماز غفیله را به عنوان نماز مستحبی عنوان کرد که هنگام غفلت خوانده می شود. نماز غفیله دو رکعت است با فضیلتی بسیار و تاثیری مخصوص در بر آورده شدن حوایج دنیوی و اخروی.

گروه قرآن و معارف خبرگزاری شبستان؛ نماز به عنوان اصلی ترین رکن اتصال بندگان به خدای متعال است. در این میان نمازهای مستحبی جایگاه ویژه ای دارند و در سیره و رویکرد ائمه جاری و ساری بوده و از سوی آنان سفارش شده است.

 اما یکی از نمازهای مستحبی که بسیار به آن سفارش شده نماز غفیله است که غفیله از غفلت است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: نماز مستحبی بخوانید هنگام غفلت، گرچه دو رکعت نماز کوتاه باشد، زیرا این دو رکعت انسان را به بهشت وارد می کند. عرض شد یا رسول الله هنگام غفلت چه وقت است؟ فرمود: میان مغرب و عشا. نماز غفیله دو رکعت است، ما بین نماز مغرب و عشا با فضیلتی بسیار و تاثیری مخصوص در بر آورده شدن حوایج دنیوی و اخروی.
 

کیفیت نماز غفیله
امام صادق(ع) فرمود: میان مغرب و عشا دو رکعت نماز بخواند، در رکعت اول بعد از حمد این آیه را بگوید:
وَ«ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (و ذوالنون را [یاد کن] آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتى نداریم تا در [دل] تاریکیها ندا درداد که معبودى جز تو نیست منزهى تو راستى که من از ستمکاران بودم) .
و در رکعت دوم بعد از حمد، آیات زیر را:


«وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ»(و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏داند و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینکه] آن را مى‏داند و هیچ دانه‏اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است).


بعد دست ها را به قنوت برداشته و این دعا را می خوانی:
«اللّهمّ انّی اسئلک بمفاتح الغیب الّتی لا یعلمها الّا انت ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد و ان تفعل بی کذا و کذا».
و به جای این کلمات حاجات خود را به هر زبانی که بتواند از خدا بخواهد و پس از آن بگوید:

«اللّهم انت ولیّ نعمتی و القادر علی طلبتی تعلم حاجتی فاسئلک بحقّ محمد و آله علیه و علیهم السّلام لمّا قضیتها لی».


بارالها، تو را به اسرار غیب، که جز تو کسی آن را نمی داند، سوگند می دهم که بر محمد و دودمان او درود فرستی و درباره من چنین و چنان کنی.
بارالها، تو ولی نعمت منی و به برآوردن نیاز من توانایی و حاجت مرا می دانی. سوگند به حق محمد و آل او، که بر او و بر آنان درود باد که حاجت مرا برآوری.
باز هم می توانی حاجات خود را از خدا بخواهی، امید است به آنچه که می خواهی برسی(1)
پی نوشت/
1.تحریرالوسیله،ج1،ص136



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا توصیه پیامبرصل الله علیه وآله به حضرت زهرای اطهرسلام الله علیها ا

خبرگزاری شبستان: پیامبر خدا صل‌الله علیه و آله فرمود: اى فاطمه! نخواب مگر آنکه چهار کار را انجام دهى: قرآن را ختم کنى، پیامبران را شفیعت گردانى، مؤمنین را از خود راضى کنى، و حجّ و عمره به جا آورى.

گروه قرآن و معارف خبرگزاری شبستان: حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام فرمودند: شب هنگام که بستر خواب را گسترده بودم، رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم بر من وارد شد، فرمود: اى فاطمه! نخواب مگر آنکه چهار کار را انجام دهى: قرآن را ختم کنى، پیامبران را شفیعت گردانى، مؤمنین را از خود راضى کنى، و حجّ و عمره به جا آورى.

این را فرمود و شروع به خواندن نماز کرد، صبر کردم تا نمازش تمام شد. سپس گفتم: یا رسول اللّه! به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى که بر آن‌ها قادر نیستم!

آن حضرت تبسّمى کرد و فرمود: چون قل هو اللّه را سه بار بخوانى مثل این است که قرآن را ختم کرده‌اى. چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهیم بود. چون براى مؤمنین استغفار کنى، آنان همه از تو راضى خواهند شد و چون بگویى: سُبحانَ اللّه وَ الحَمدُ للّه وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اکبرُ، حجّ و عمره انجام داده‌اى.


متن حدیث: عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ علیها السلام قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللّهِ صل الله علیه وآله وسلم وَ قَدْ إِفْتَرَشْتُ فِراشى لِلنَّوْمِ، فقالَ: یا فاطِمَةُ لا تَنامى إلاّ وَ قَدْ عَمِلْتِ أَرْبَعَةً: خَتَمْتِ القُرآنَ، وَ جَعَلْتِ الاْنـْبِیاءَ شُفَعائَکِ، وَ أَرْضَیتِ الْمُؤْمِنینَ عَنْ نَفْسِکِ، وَ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ،

قالَ هذا وَ أَخَذَ فِى الصَّلوةِ، فَصَبَرْتُ حَتّى أَتَمَّ صَلاتَهُ، قُلتُ: یا رَسُولَ اللّهِ أَمَرْتَ بِأَرْبَعَة لا أَقْدِرُ عَلَیها فى هذَا الْحالِ! فَتَبَسَّمَ (صل الله علیه وآله وسلم) وَ قال: إِذا قَرَأْتِ قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ ثَلاثَ مَرّات فَکَأنَّکِ خَتَمْتِ القُرْآنَ، وَ إِذا صَلَّیتِ عَلَىَّ وَ عَلَى الاْنـْبِیاءِ قَبْلى کُنّا شُفَعاءَکِ یوْمَ الْقِیمَةِ، وَ إِذا اسْتَغْفَرْتِ لِلْمُؤْمِنینَ رَضُوا کُلُّهُمْ عَنْکِ، وَ إِذا قُلْتِ: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَکْبَرُ، فَقَدْ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ.

 

«بحـارالانـوار، جلد 1 صفحه 304»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا نماز شاه‌کلید نیل به اهداف عالیه معنوی است ا

خبرگزاری شبستان: قاری بین‌المللی کشورمان با اشاره به برکات نماز در رسیدن به اهداف عالیه معنوی گفت: نماز قیامت انسان را آباد می‌کند و شاه‌کلید نیل به اهداف عالیه معنوی است.

به گزارش خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان، استاد دکتر محمدحسین سعیدیان، قاری بین‌المللی کشورمان در جلسه آموزش هفتگی قرآن کریم با اشاره به مضامین سوره مبارکه قیامت و ارتباط آن با اعمال انسان‌ها بخصوص نماز مقبول گفت: بین برپا داشتن قیامت و اقامه نماز تشابهات بسیاری وجود دارد. قیامت یعنی زنده‌شدن مردگان پس از ورود به قبر که نماز در تعیین سرنوشت آنها نقش بسزایی دارد. اولین سوالی که از انسان در روز قیامت می‌شود، نماز است که ترازوی اعمال مسلمانان محسوب می‌شود.

وی افزود: نماز شاهراه و شاه‌کلید نیل به اهداف عالیه معنوی است البته سر نماز در اول وقت‌ بودن‌اش است که می‌تواند قیامت آدمی ار آباد کند.

قسم خدا درباره قیامت چیست؟

استاد سعیدیان با بیان این مطلب که خداوند به روز قیامت قسم می‌خورد، گفت: در آیه ابتدایی سوره مبارکه قیامه خداوند از حرف «ل» که یک قسم جدی و دوقبضه است در مورد قیامت به کار می‌برد و برپایی این روز حتمی است.

وی با اشاره به فضیلت‌های سوره مبارکه قیامت عنوان کرد: کسی که سوره قیامه را بخواند و به آن عمل کند هنگامی که پروردگار عالم انسان‌ها را از قبر بیرون می‌آورد این سوره همراه آنهاست و به آدمی می‌خندد و بشارت جنت می‌دهد و به این ترتیب انسان از پل صراط به سلامت عبور می‌کند.

خداوند در سوره قیامت به نفس لوامه قسم یاد می‌کند

قاری بین‌المللی کشورمان با بیان این مطلب که خداوند به نفس لوامه قسم می‌خورد، گفت: نفس لوامه نفسی است که بسیار انسان را ملامت می‌کند و در وجود همه آدمیان قرار دارد. خداوند به این نفس در سوره قیامت قسم یاد می‌کند. نفس پایین‌تر از لوامه نفس عماره است که اعمال انسان را زینت داده و به صورت مکرر و سمج‌گونه آدمیان را به اعمال بد تشویق می‌کند. یکی از ویژگی‌های نفس اماره ورود به اعماق وجود انسان از راه دوستی است. نفس اماره کار اهل نفاق را انجام می‌دهد.

سعیدیان تصریح کرد: در مقابل نفس اماره نفس لوامه که از کلمه لوم یعنی سرزنش‌گر و بسیار ملامت‌گر گرفته شده، قرار دارد که در وجود همه انسان‌ها نهفته است. خدا نفس لوامه در کنار قیامت گذاشته زیرا قیامت دادگاه الهی و نفس لوامه دادگاه درونی انسان‌هاست. خداوند در روز قیامت از تک‌تک اعمال انسان‌ها سوال کرده و بازخواست می‌کند و نفس لوامه چنین کاری را در درون انسان‌ها انجام می‌دهد.

قاری بین‌المللی کشورمان عنوان کرد: برخی انسان‌ها نفس لوامه قوی و برخی رو به خاموشی و گروهی از انسان‌ها دارای نفس لوامه کاملا تعطیل‌شده هستند.

وی با اشاره به لزوم بهره‌مندی از مدد الهی برای قرار نگرفتن در دام نفس لوامه خاطرنشان کرد: انسان‌ها باید بعد از هر نماز این دعا را کرده و از خدا تمنا کنند که به دام نفس اماره به میزان چشم به‌هم‌زدنی نیفتند، نفسی که انسان را به کار بد فرمان می‌دهد و برای انجام گناه آدمی را به سرعت حرکت داده و وقتی شر و بدی به انسان می‌رسد فریادش برمی‌آید. نفس اماره به لهو و لعب تمایل بسیار دارد و برای توبه‌کردن از گناه انسان را به طفره بازمی‌دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا آن که با مکر دنبال عزت می گردد به عزت نمی رسد ا

غافلان از خدا به هر مکر و حیله ای متوسل می شوند که بر عزت و اقتدار چنگ زنند اما نمی دانند که این مکرها تیرهایی است در تاریکی، چرا که عزت فقط از آن خداست و هر که عزت می خواهد از خدا باید بگیرد.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 10 سوره فاطر می فرماید: مَن کاَنَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَللهِ‏َِّ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکلَِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیَِّاتِ لهَُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُوْلَئکَ هُوَ یَبُورُ/ هر که خواهان عزت است بداند که عزت، همگى از آن خداست. سخن خوش و پاک به سوى او بالا مى‏رود و کردار نیک است که آن را بالا مى‏برد. و براى آنان که از روى مکر به تبهکارى مى‏پردازند عذابى است سخت و مکرشان نیز از میان برود.


علامه طباطبایی درباره ریشه واژه "عزت" به نقل از راغب در کتاب"مفردات" می گوید: کلمه عزت به معناى آن حالتى است که نمى‏گذارد انسان شکست بخورد، و مغلوب واقع شود، و از همین قبیل است که مى‏گویند:
" أرض عزاز- زمینى سخت" و در قرآن فرموده:" أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً" پس صلابت، اصل در معناى عزت است، چیزى که هست از باب توسعه در استعمال، به کسى هم که قاهر است و مقهور نمى‏شود، "عزیز" گفته‏اند، مانند:"یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ" – در سوره یوسف - ، همچنین در معنى غلبه استعمال کرده‏اند، مانند:"وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ" - سوره ص آیه 23 - و در قلت و صعوبت منال استعمال کرده‏اند مانند:" وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ" - سوره فصلت آیه 41 - و در مطلق صعوبت و سختى به کار برده‏اند، مانند: "عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ" - گران است بر او رنج شما. سوره توبه، آیه 128- و عزت به معناى غیرت و حمیت نیز آمده، مانند آیه‏" بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ" - بلکه آنها که کافر شدند گرفتار غیرت و دشمنى هستند. سوره ص، آیه 2 - و آیاتى دیگر.


ابن مفسر معاصر پس از ریشه شناسی واژه عزت تصریح می کند: عزت به معناى اول، یعنى‏ اینکه چیزى قاهر باشد و نه مقهور، یا غالب باشد و شکست ناپذیر، مختص به خداى عز و جل است، چون غیر از خداى عز و جل، هر کسى را فرض کنى، در ذاتش فقیر، و در نفس اش ذلیل است، و چیزى را که نفعش در آن باشد مالک نیست، مگر آنکه خدا به او ترحم کند، و سهمى از عزت به او بدهد، هم چنان که همین کار را با مؤمنین به خود کرده، و فرموده:" وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ‏- عزت خاص خدا و رسول خدا و مؤمنین است" .
با این بیان روشن شد که: جمله‏" مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً" سیاقش آن نیست که بخواهد اختصاص عزت به خدا را بیان کند، به طورى که غیر از خدا کسى دستش به آن نرسد، و نمى‏خواهد بفرماید هر کس در طلب عزت برآید، چیزى را طلب کرده که وجود ندارد، و ناشدنى است، بلکه معنایش این است که هر کس عزت مى‏خواهد باید از خداى تعالى بخواهد، زیرا عزت همه‏اش ملک خدا است، و هیچ موجودى نیست که خودش بالذات عزت داشته باشد.


در نتیجه به کار رفتن جمله‏" فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً" در جزاى شرط، از قبیل به کار بستن سبب در جاى مسبب است که عبارت است از درخواست عزت از خداوند - چون علم به اینکه عزت همه‏اش ملک خدا است، سبب است، و درخواست عزت از خدا مسبب، در آیه به جاى اینکه بفرماید: هر کس عزت مى‏خواهد از خدا بخواهد جمله از خدا بخواهد را برداشته سبب آن را به جایش گذاشته، و فرموده: هر کس عزت بخواهد عزت همه‏اش از خدا است - یعنى به وسیله عبودیت که آن هم حاصل نمى‏شود مگر با داشتن ایمان و عمل صالح، عزت را از خدا بگیرد.
علامه در ادامه به تبیین واژه "کلم" در" إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ" می پردازد و می نویسد: مراد از" کلم" آن سخنى است که از نظر عبارت معنایى تمام داشته باشد، به شهادت اینکه در آیه آن را توصیف کرده به" طیب"، پس" کلم طیب" آن سخنى است که با نفس شنونده و گوینده سازگار باشد، به طورى که از شنیدن آن انبساط و لذتى در او پیدا شود، و نیز کمالى را که نداشت دارا گردد، و این همه وقتى است که کلام معناى حقى را افاده کند، معنایى که متضمن سعادت و رستگارى نفس باشد.
با این معنایى که براى کلم طیب کردیم، روشن مى‏شود که مراد از آن صرف لفظ نیست، بلکه لفظ بدان جهت که معنایى طیب دارد منظور است، پس در نتیجه مراد از این کلم طیب، عقاید حقى مى‏شود که انسان اعتقاد به آن را زیر بناى اعمال خود قرار دهد، و قدر یقینى از چنین عقایدى کلمه توحید است، که برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است، و این کلمه توحید همان است که آیه‏" أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها" متضمن آن است. و اینکه اعتقاد را قول و کلمه خوانده، بدین جهت است که این استعمال در عرب شایع بوده است.


و صعود کردن" کلم طیب" به سوى خداى تعالى، عبارت است از تقرب آن به سوى خدا، چون چیزى که به درگاه خدا تقرب یابد، اعتلا یافته، براى اینکه خدا على اعلى و رفیع الدرجات است، و چون اعتقاد، قائم به معتقدش مى‏باشد، در نتیجه تقرب اعتقاد به خدا، تقرب معتقد نیز هست
پس از آنچه گذشت معناى جمله‏" إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ" روشن گردید، و معلوم شد که ضمیر در" الیه" به خداى سبحان برمى‏گردد، و مراد از کلم طیب عقاید حق از قبیل توحید است، و مراد از صعود آن تقربش به خداى تعالى است، و مراد از عمل صالح هر عملى است که بر طبق عقاید حق صادر شود و با آن سازگار باشد. و فاعل در جمله" یرفعه" ضمیرى است مستتر، که به عمل صالح برمى‏گردد، و ضمیر مفعول به کلم طیب رجوع مى‏کند.


اما آخرین بخش آیه 10 سوره فاطر که مورد توجه قرار می گیرد " وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ" است. علامه طباطبایی در این باره می فرمایند: مراد از" سیئات" انواع مکرها و حیله‏هایى است که مشرکین آنها را وسیله کسب عزت مى‏پنداشتند و چون آیه شریفه مطلق است، شامل همه مکرهایی می شود که مشرکین علیه رسول خدا (ص) به کار می بستند و مکرهایى که سایر مشرکین علیه دین خدا به استخدام درمی آوردند. هر چند بعضى‏ از مفسرین گفته‏اند:" منظور آن حیله‏هایى است که قریش علیه رسول خدا (ص) در" دار الندوه" و غیر آن طرح‏ریزى مى‏کردند، از قبیل: حبس و اخراج و قتل، و خدا کید آنها را به خودشان برگردانید، و از مکه به سوى چاه بدر بیرونشان آورده و در آنجا به کشتن شان داد، و در چاه شان افکند، پس همان حبس و اخراج و قتل، به خودشان برگشت. هر چند که این وجه خوبى است، لیکن- همان طور که گفتیم- آیه شریفه مطلق است.
و وجه اتصال صدر آیه یعنى جمله‏" مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً" به ذیل آن، یعنى جمله‏" إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ" این است که: مشرکین قریش، الهه های خود را وسیله عزت و شوکت خود مى‏گرفتند، هم چنان که قرآن کریم در این باره فرموده:" وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا". از این رو خداى سبحان این طالبان عزت را به سوى خودش دعوت کرد، و این چنین تذکرشان داد که عزت همه‏اش از خدا است. و در توضیح و بیان آن فرمود: براى اینکه یگانه‏پرستى به سوى او صعود مى‏کند، و عمل صالح هم آن را در صعود کردن کمک مى‏دهد، در نتیجه انسان به خدا نزدیک مى‏شود، و در اثر نزدیک شدن از منبع عزت کسب عزت مى‏کند. اما کسانى که مکر مى‏کنند، و به هر مکرى دست مى‏زنند، تا به خیال خود عزتى کسب کنند، بر عکس عذابى شدید دارند، و مکرهایى که مى‏کنند همه نابود و بى‏نتیجه مى‏شود، نه به جایى مى‏رسد و نه عزتى برایشان کسب مى‏کند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا تار و پود عبادت، خوف و طمع است ا

مراد از خواندن خدا با بیم و امید این است که خوف و طمع، هر کدام مفاسد دیگرى را جبران نموده و عبادت آدمی نیز مانند سایر کائنات در مجراى ناموس عام جهانى، یعنى ناموس جذب و دفع قرار می گیرد.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 56 سوره اعراف می فرماید: وَ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَ طَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ / در زمین آن گاه که به صلاح آمده است فساد مکنید. و خدا را از روى بیم و امید بخوانید. و رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
خداوند در این آیه به یکی از مهم ترین اصول اعتدال در درون آدمی که نشانه های آن در عبادت و پرستش آدمی هم متجلی می شود اشاره می کند. اعتدال آن است که آدمی نه آن قدر از رحمت واسعه خداوند مأیوس باشد که هیچ امیدی به مغفرت و بخشش او نداشته باشد بنابراین لذت و حلاوت بندگی آرام آرام در ذهن و ذائقه اش چرکین شود و نه آن که هیچ خوف و ترسی از لغزش های احتمالی خود در قلبش نباشد که در آن صورت هم بعید نیست سر از عصیان و طغیان درآورد.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با اشاره به بخش آغازین این آیه - وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها- می فرماید: در این عبارت خداوند دستور مى‏دهد به اصلاح امور مردم، و ریشه‏کن ساختن ظلم از میان آنان. در مرحله دوم دستور مى‏دهد به اینکه عبادت‏شان مانند عبادت بت‏پرستان از یکى از دو راه خوف و طمع نباشد، بلکه در هنگام عبادت هم خوف داشته باشند و هم طمع.


ایشان در ادامه به بحث تاریخی درباره انتظارات و رفتارهای بت پرستان در دوره جاهلیت نسبت به بت هایشان می پردازند و می افزایند: بت‏پرستان بت‏هاى خود را یا از سر ترس و براى محفوظ بودن از شرشان مى‏پرستیدند یا به طمع خیرات و برکات آنها در برابرشان خاضع مى‏شدند. اما این رویه بطورى که تجربه شده است آدمى را به ترک عبادت وادار مى‏سازد، چون عبادت از راه خوف تنها و بدون امید معمولا انسان را دچار نومیدى و وادار به ترک عبادت مى‏کند، هم چنان که عبادت تنها از راه امید و بدون خوف نیز انسان را به وقاحت و بیرون شدن از دایره عبادت وا مى‏دارد، لذا فرمود:" وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً" تا هر یک از خوف و طمع، مفاسد دیگرى را جبران نموده و عبادت نیز مانند سایر کائنات در مجراى ناموس عام جهانى، یعنى ناموس جذب و دفع قرار گیرد.


اما خداوند در بخش پایانی این آیه - إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ- اعتدال در عبادت و اجتناب از فساد در روى زمین بعد از اصلاح آن را" احسان" خوانده، و کسانى را که به این دستورات عمل کنند"محسنین" نامیده، که رحمت خدا نزدیک به آنان است.
در اینجا ممکن است کسى اشکال کند که چرا نفرمود:" رحمة اللَّه قریبة" جواب داده شده که: چون"رحمت" مصدر است و در مصدر، مذکر و مؤنث یکسان است. بعضى در جواب این اشکال گفته‏اند: در حقیقت منظور از"رحمت" احسان است، و چون احسان مذکر است، لفظ"قریب" را نیز مذکر آورد. بعضى دیگر گفته‏اند:" قریب" بر وزن فعیل و به معناى مفعول است و در فعیل به معناى مفعول، مذکر و مؤنث یکسان است، هم چنان که در آیه17 سوره شورى نیز فرموده:" لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ".


اما در تفسیر نمونه هم در این باره آمده است: مراد قرآن کریم از این که مى‏گوید: "خدا را با ترس و امید بخوانید" این است که نه آن چنان از اعمال خود راضى باشید که گمان کنید هیچ نقطه تاریکى در زندگى شما نیست که این خود عامل عقب‏گرد و سقوط است، و نه آن چنان مأیوس باشید که خود را شایسته عفو خدا و اجابت دعا ندانید که این یأس و نومیدى نیز خاموش کننده همه تلاشها و کوششها است، بلکه با دو بال"بیم" و"امید" به سوى او پرواز کنید، امید به رحمتش و بیم از مسئولیتها و لغزشها.
و در پایان آیه براى تأکید بیشتر روى اسباب امیدوارى به رحمت خدا، مى‏گوید: "رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است" ممکن است این جمله یکى دیگر از شرائط اجابت دعا باشد، یعنى اگر مى‏خواهید دعاى شما، دعاى توخالى و تنها گردش زبان نباشد باید آن را با "اعمال نیک" خود همراه سازید، تا به کمک آن، رحمت الهى شامل حال شما گردد و دعایتان به ثمر رسد و به این ترتیب در این دو آیه اشاره به پنج قسمت از شرائط قبولى دعا شده است: نخست اینکه از روى تضرع و در پنهانى باشد، دیگر اینکه از حد اعتدال تجاوز نکند، سوم اینکه با تولید فساد و تبهکارى همراه نگردد، چهارم اینکه توأم با بیم و امید متوازن باشد، پنجم اینکه با نیکوکارى توأم گردد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پیشنهادهای قرآن برای رسیدن به مقام استعانت و استعاذه ا

ا حقیقت کوچ از جهان، پرده های غفلت را می درد ا

یاد مرگ و پایان حیات جسمانی و سرانجام کوچ از این جهان از حکمت های سرشاری است که انسان را همواره متوجه حقیقت هستی و آفرینش می کند.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیات 25 تا 29 سوره دخان می فرماید: کمَ‏ْ تَرَکُواْ مِن جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ/ وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کَرِیمٍ/ وَ نَعْمَةٍ کاَنُواْ فِیهَا فَاکِهِینَ/ کَذَالِکَ وَ أَوْرَثْنَاهَا قَوْمًا ءَاخَرِینَ/ فَمَا بَکَتْ عَلَیهِْمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا کاَنُواْ مُنظَرِینَ: بعد از خود چه باغها و چشمه‏سارها بر جاى گذاشتند، و کشتزارها و خانه‏هاى نیکو، و نعمتى که در آن غرق شادمانى بودند. بدین‏سان بودند و ما آن نعمتها را به مردمى دیگر واگذاشتیم. نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین و نه به آنها مهلت داده شد.


از جمله زیباترین و پرمعنی ترین تنذیرهای خداوند نسبت به آدمی که در انس به دنیا، حقیقت آمدن و رفتن از این مسافرخانه را از یاد برده و گمان برده که جاویدان در این جهان خواهد بود در همین آیات مطرح شده است. یاد مرگ و پایان حیات جسمانی و سرانجام کوچ از این جهان از حکمت های سرشاری است که انسان را همواره متوجه حقیقت هستی و آفرینش می کند. بسیاری از حکما بر این حقیقت انگشت گذاشته اند که دلبستگی انسان به دنیا و ثمراتش او را از یاد خدا غافل می سازد. دل باختن به دنیا، کانون حرص ها، عقده ها و حسدها است یعنی همان دیوهایی که در قلب آدمی خانه می کنند و اجازه نمی دهند قلب انسان محل نزول فرشتگان و رفت و آمد صفات طیب و متعالی باشد.


مولانا در دیوان شمس به استقبال کلمات آغازین آیه 25 سوره دخان– کم ترکوا – رفته و فحوای این چند آیه را که بر گذرا بودن این جهان اشاره دارد به زیبایی تصویر و تفسیر کرده است: "ای در غم بیهوده رو "کم ترکوا" برخوان/ وی حرص تو افزوده رو "کم ترکوا" برخوان/ ای شیخ پر از دعوی، وی صورت پرمعنی/ نابوده و پیموده رو "کم ترکوا" برخوان/ منگر که شه و میری، بنگر که همی میری/ در زیر یکی توده رو "کم ترکوا" برخوان/ رفتند جهانداران، خونخواره و عیاران/ بر خلق نبخشوده رو "کم ترکوا" برخوان"
یا به تعبیر حکیم عمر خیام، "آن قصر که جمشید در او جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت / بهرام که گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت" حکیم خیام هم در این رباعی ذهن ما را متوجه این حقیقت می کند که شاهان بسیاری آمده اند و صیدها کرده اند اما سرانجام خود صید و شکار مرگ شده اند. بسیاری آمده اند و کاخ ها و قصرهای مجللی بر زمین احداث کرده اند اما آن قصرها سرانجام به تل و ویرانه ای از سنگ و خاک بدل شده است و صد البته که این قاعده را هیچ استثنایی نیست و هر کجا که آدمی باشد سرانجام طعمه مرگ خواهد شد.


اما علامه طباطبایی در تفسیر المیزان درباره فحوای آیه 29 می فرماید: منظور از گریه کردن آسمان و زمین بر چیزى که فوت شده کنایه از این است که آسمان و زمین از فوت و نابودى آن تغییر حالت نمى‏دهند و متاثر نمى‏شوند. و در آیه مورد بحث هم کنایه است از اینکه هلاکت قوم فرعون هیچ اهمیتى براى خدا نداشت، چون در درگاه خدا خوار و بى مقدار بودند. به همین جهت هلاکتشان هیچ اثرى در عالم نداشت. و جمله‏" وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ" کنایه است از سرعت جریان قضاى الهى و قهر ربوبى درباره آنان، و اینکه هیچ مانعى جلو این جریان را نگرفت، و هیچ چیزى چاره آن را نکرد و آن را بر طرف نساخت تا به وسیله یکى از این امور تاخیرى در قضاى الهى رخ دهد.
در تفسیر نمونه هم آمده است: قرآن در این آیات میراث عظیمی را که به بنى اسرائیل رسید طى پنج موضوع که فهرست تمام زندگى آنهاست بیان کرده: نخست مى‏فرماید:" چه بسیار باغها و چشمه‏ها که از خود بجا گذاشتند و رفتند"! (کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ‏). باغها، و چشمه‏ها، دو سرمایه از جالبترین و ارزنده‏ترین اموال آنها بود، چرا که مصر به به برکت نیل سرزمینى حاصلخیز و پر باغ بود، این چشمه‏ها ممکن است اشاره به چشمه‏هایى باشد که از دامن بعضى از کوه‏ها سرازیر مى‏شد و یا شعبه‏هایى باشد که از نیل سرچشمه مى‏گرفت و از باغهاى سرسبز و خرم آنها مى‏گذشت. و اطلاق چشمه (عین) بر این شعبه‏ها بعید نیست.


سپس مى‏افزاید:" و زراعتها، و قصرهاى جالب و زیبا و پر ارزش" (وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ‏). و این دو سرمایه مهم دیگر آنها بود، زراعتهاى عظیمى که در بستر نیل در سرتاسر مصر از انواع و اقسام مواد خوراکى و غیر خوراکى و محصولاتى که هم خود از آن استفاده مى‏کردند و هم به خارج صادر مى‏کردند، و اقتصاد آنها بر محور آن مى‏چرخید، و همچنین قصرها و مساکن آباد که یکى از مهمترین وسائل زندگى انسان مسکن مناسب است.
در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید:" نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین، و نه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد"! (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ‏). گریه نکردن آسمان و زمین بر آنها ممکن است کنایه از حقارت آنها و عدم وجود یار و یاور و دلسوز براى آنها باشد، زیرا در میان عرب معمول است.
هنگامى که مى‏خواهند اهمیت مقام کسى را که مورد مصیبتى واقع شده بیان کنند مى‏گویند:" آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند". این احتمال نیز داده شد که منظور" گریستن اهل آسمانها و زمین است" زیرا آنها براى مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه مى‏کنند، نه براى جبارانى همچون فرعونیان.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا رحمت الهی یعنی جبران کمبودها و تکمیل آدمی ا

خبرگزاری شبستان: قاری بین‌المللی کشورمان با بیان این مطلب که رحمت الهی از صفات فعلیه پروردگار عالم است، گفت: رحمت و نعمت الهی موجب رفع نواقص و کامل‌شدن انسان برای دست‌یابی به سعادت است.

به گزارش خبرنگار قرآن و معارف خبرگزاری شبستان، استاد محمدحسین سعیدیان، قاری بین‌المللی کشورمان در جلسه هفتگی آموزش قرآن که روزهای شنبه از ساعت 19 تا 22 در مجموعه فرهنگی سرچشمه برگزار می‌شود با اشاره به صفات پروردگار عالم گفت: رحمت الهی از صفات فعلیه خداست و موجب اقامه فیض خداوند بر انسان‌ها و جبران کمبودها و نیل آدمی به کمال برای دسترسی به سعادت حقیقی است.

وی افزود: انسانی که اهل گناه است خداوند رزق‌اش را از او دریغ می‌کند و مهم‌ترین رزق الهی نعمت معنوی است. یکی از اصفات خداوند رحمت است که جزء صفات فعلیه پروردگار عالم بوده زیرا خود انسان‌ها می‌توانند با اعمال‌شان جلوی این رحمت را بگیرند و خداوند هر وقت اراده کند می‌تواند به کسی رحم کرده و یا نعمت‌اش را از او دریغ کند.

قاری بین‌المللی کشورمان تصریح کرد: رحمت الهی یعنی وسیله‌ رفع موانع هم از جهت مادی و معنوی است. انسان‌ها در طول زندگی خود فراز و نشیب‌های بسیاری دارند اما کسانی موفق هستند که ضمن بهر‌ه‌مندی از رحمت الهی هنرمندانه با این مشکلات روبرو شوند. کسی که به خاطر خدا لطمات سنگینی می‌خورند و هیچ چیز به زبان نمی‌آورند هنرمند حقیقی است. یکی از عالمان بزرگ که به درجات رفیع معنوی دست یافته بود و دارای تألیفات و کتب بسیاری در مورد اهل بیت (ع) داشت وقتی از او سؤال کردند که به علت چه چیزی به این درجات رسیدی گفت روزی در بیابان به سگ گرسنه‌ای به خاطر خدا لقمه غذا دادم و همین کار موجب شد تا رحمت الهی شامل حال من شود.

سعیدیان با بیان این مطلب که رحمت خداوند برای هر چیز گسترده است، عنوان کرد: در سوره مبارکه اعراف خداوند می‌فرماید رحمت من برای هر چیزی گسترده است.

وی افزود: این سخن موجب شد تا ابلیس خوشحال شود زیرا او نیز جزء اشیا بوده و امیدوار به رحمت خداوند شد اما ادامه آیه این رحمت را برای اهل ایمان و تقوا ترسیم کرد لذا شیطان نیز ناامید شد یعنی کسی که اهل ایمان و تقواست رحمت خدا به صورت ویژه شامل حال او می‌شود و نمی‌توان تصور کرد که انسان هر کاری انجام دهد و در پایان نیز مشمول رحمت خداوند باشد.

وی خاطرنشان کرد: بخش بسیار کوچکی از رحمت خداوند در دنیا تقسیم می‌شود و بخش عمده آن در آخرت به اهل تقوا و ایمان می‌رسد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا روزی به قدر ظرفیت بندگان فرو می آید ا

خداوند بیش از هر کسی به ظرفیت ها و کشش بندگان خود آگاه است و می داند ذهن و زندگی آن ها گنجایش چه میزان رزق های مادی و معنوی را دارد، پس رضایت به میزان رزق، نشانه ای از ایمان به پروردگار می تواند باشد.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 27 سوره شوری می فرماید: وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَکِن یُنزَِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ بَصِیرٌ/ اگر خدا روزى بندگانش را افزون کند در زمین فساد مى‏کنند؛ ولى به اندازه‏اى که بخواهد روزى مى‏فرستد، زیرا بر بندگان خود آگاه و بیناست.
از جمله آیاتی که در قرآن حکیم به تناسب میان "قدر" و گنجایش بندگان و "بسط و قبض" - گشایش و گرفتن - روزی از جانب خداوند پرداخته شده آیه مذکور از سوره شوری است. در واقع راضی شدن و رضایت دادن به آنچه از سمت خداوند از مائده های آسمانی و زمینی به جانب انسان می آید گامی برای تقرب و افزودن معرفت قلبی است. البته در این باره ممکن است کسی بپرسد اگر بین روزی مقدر و ظرفیت آدمی از جانب خدا تناسبی مقرر شده پس چرا این تناسب درباره برخی از اشخاص مراعات نمی شود و این رزق ها وسیله ای برای سرکشی و طغیان آن ها می شود. در اینجا هم مطابق تصریح قرآن باید به وجود سنت آزمایش و مکر و استدراج اشاره کنیم.


علامه طباطبایی در تفسیر المیزان معتقدند: کلمه" قدر" در این آیه در مقابل کلمه" بسط" است. اولى به معناى تنگ گرفتن رزق و دومى به معناى وسعت دادن به آن است، در جمله سابق هم که مى‏فرمود:" یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ" به همین معنا است. و کلمه" قدر"- به فتح قاف و دال، و هم به سکون دال- به معناى کمیت و حجم هر چیز است، و در جمله مورد بحث که مى‏فرماید:" وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ" به این معنا است. مى‏فرماید خداى تعالى هر چه را بخواهد با کمیت و حجم نازل مى‏کند. و به معناى کمیت و حجم معین هم مى‏آید، مانند آیه‏" فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ".
اما کلمه"بغى" به معناى ظلم است و کلمه"بعباده" از باب به کار بردن ظاهر در جاى ضمیر است، چون مى‏توانست بفرماید"انه بهم خبیر بصیر" به خاطر اینکه در اول آیه کلمه" عباده" ذکر شده بود. و نکته‏اى که دوباره آن را ذکر کرد و به ضمیر آن اکتفاء نفرمود، این است که خواست به بیان خبیر و بصیر بودنش به حال بندگان اشاره کند، و بفرماید بدین جهت خبیر و بصیر به آنان است که مخلوق او و هیئتشان قائم به او است، و دیگر معقول نیست که محجوب از او بوده و برایش مجهول و ناشناخته باشند، و همچنین کلمه" لعباده" خالى از این اشاره نیست که چرا خداى تعالى، رزق بندگان خود را مى‏دهد، چون بندگان اویند، و رزق بندگان به عهده مولایشان است.


اما معناى آیه شریفه این است که: اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سیر شوند، شروع مى‏کنند به ظلم کردن در زمین، چون طبیعت مال این است که وقتى زیاد شد طغیان و استکبار مى‏آورد، هم چنان که در جاى دیگر فرموده:"إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏/ انسان وقتى بى‏نیاز شود طغیان مى‏کند"
به همین جهت خداى تعالى رزق را به اندازه نازل مى‏کند، و به هر کس به مقدارى معین روزى مى‏دهد، چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است، مى‏داند که هر یک از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق دارد، و چه مقدار از غنى و فقر مفید به حال او است، همان را به او مى‏دهد.
این مفسر عالیقدر در ادامه با اشاره به این که جمله‏" وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ" بیان سنت الهى در روزى دادن بر طبق حال مردم است، مى افزاید: آیه بر این مفهوم دلالت دارد که صلاح حال مردم در اندازه ارزاقشان دخالت دارد، و این با طغیانى که‏ در بعضى ثروتمندان مشاهده مى‏کنیم و مى‏بینیم که روز به روز ثروتمندتر مى‏شوند منافات ندارد، براى اینکه خداى تعالى غیر از آن سنت، سنتى دیگر نیز دارد که بر سنت قبلى حاکم است، و آن عبارت است از سنت آزمایش و امتحان و در این باره فرموده:" إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ / جز این نیست که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش شما است "، همچنین سنت سومى دارد، که آن سنت مکر و استدراج است، که در آن باره مى‏فرماید:"سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ / به زودى آنها را به عذاب و هلاکت مى‏افکنیم از جایى که درک آن را نمى‏کنند. روزى چند به آنها مهلت دهیم که همانا مکر و عقاب ما متین است. ".


پس سنت اصلاح، یعنى اندازه‏گیرى رزق، سنتى است ابتدایى که با آن، حال انسانها اصلاح مى‏شود، مگر آنکه خداوند بخواهد انسانى را در بوته امتحان قرار دهد که در آن صورت دیگر به طور موقت از سنت قبلیش چشم مى‏پوشد، و در این باره مى‏فرماید:" وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ / تا خدا آنچه در سینه‏ها پنهان دارید بیازماید و آنچه در دلها نهان کرده‏اید آشکار سازد. "
و یا به خاطر کفران نعمت و تغییر آن، سنت قبلى خود را که دادن رزق به مقتضاى صلاح حال او بود تغییر دهد، که در این صورت سنت دیگرى به کار مى‏برد، و آن این است که آن قدر رزقش را وسعت مى‏دهد تا طغیان کند، و در این باره فرموده:" إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ / خدا سنت خود را در باره هیچ قومى تغییر نمى‏دهد مگر آنکه آن قوم روش خود را تغییر دهند.".
ادامه بحث های مربوط به این آیه درباره شباهت رزق مادى با معارف حقه و شرایع آسمانى، از نظر نزول و قسمت‏ است، در این باره نیز علامه طباطبایی تصریح می کنند: همانطور که دادن مال و فرزندان و سائر نعمتهاى مادى و صورى رزق مقسوم است، و هر کسى از آن قسمتى دارد، همچنین معارف حقه و شرایع آسمانى که منشأ همه آنها وحى است نیز رزق مقسوم است. آن نیز از ناحیه خدا نازل مى‏شود، و خداوند به وسیله آن نیز مردم را امتحان مى‏کند، چون همه در عمل به آن معارف و به کار بستن آنها یکسان نیستند، هم چنان که در به کار بستن نعمتهاى صورى یکسان نیستند.


بنا براین، اگر چنانچه معارف الهى و احکام خدایى همگى یک دفعه نازل مى‏شد، با در نظر داشتن اینکه شامل تمامى شؤون حیاتى انسان است، مردم نمى‏توانستند آن را تحمل کنند، و قهرا به آن ایمان نمى‏آورند مگر تک تکى از ایشان، و بدین جهت خداى‏ سبحان آن را به تدریج بر رسول خدا (ص) نازل کرد، تا مردم با پذیرفتن قسمتهاى اول آن آماده شوند براى پذیرفتن قسمتهاى بعدى. و در این باره فرموده:" وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ/ و قرآنى که آن را قطعه قطعه کردیم تا به تدریج آن را بر مردم بخوانى "
همچنین این سنت را در معارف عالیه‏اى که در باطن معارف ظاهرى و ساده دین نهفته جارى ساخته است، در باطن اینها قرار داده، چون اگر همه آنها را مانند اینها بى پرده بیان مى‏کرد، عموم مردم طاقت تحملش را نمى‏داشتند و فهم آنان از درکش عاجز مى‏ماند، و بدین جهت آنها را در باطن معارف ساده قرار داد تا افراد انگشت‏شمارى که استعداد درک آنها را دارند، درک کنند. و هر دو سنخ معارف را در قالبى از الفاظ درآورده که هر کس به قدر فهم و ظرفیتش از آن الفاظ استفاده مى‏کند، هم چنان که خداى تعالى این معارف را که در قرآن کریم است به بارانى مثل زده که از آسمان مى‏ریزد، و دلهاى مردم را به زمین‏هاى مختلف مثل زده که هر یک به قدر ظرفیت خود از آن استفاده مى‏کند" أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها / خدا از آسمان آبى نازل کرد که در هر روزى به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جارى شد."
همچنین احکام و تکالیف شرعى را یکسان بر همه مردم تحمیل نکرد، چون اگر مى‏کرد بعضى از مردم تاب تحملش را نمى‏داشتند، و به همین جهت آنها را به مقتضاى ابتلاآتى که هر فردى از افراد دارد تقسیم کرد تا هر کس به تکلیفى که متوجه خود او است عمل کند.
پس روزى دادن از معارف و شرایع هم از هر جهت که فرض شود عینا مانند روزى دادن از مال و اولاد است که بین مردم تقسیم، و بر حسب حال فرد فرد آنان و به مقتضاى صلاح ایشان تقسیم شده است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا درود سلام دهنده را با سلامی بهتر پاسخ دهید ا

درود و سلام را با درود و سلامی نیکوتر و کامل تر پاسخ دهید همان گونه که پیامبر مکرم اسلام (ص) و اهل بیت (ع) وقتی در برابر محبت قرار می گرفتند افزون تر پاسخ می گفتند.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 86 سوره نساء می فرماید: وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنهَْا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ حَسِیبًا/ و چون به شما درودى گفته شد، با درودى بهتر از آن یا همانند آن پاسخ دهید؛ بى‏گمان خداوند حسابرس همه چیز است.
اما در تفسیر نمونه آمده است: "تحیت در لغت از ماده"حیات" و به معنى دعا براى حیات دیگرى کردن است خواه این دعا به صورت سلام علیک - خداوند تو را به سلامت دارد- و یا حیاک اللَّه - خداوند تو را زنده بدارد- و یا مانند آن باشد ولى معمولا این کلمه به هر نوع اظهار محبت افراد بوسیله سخن اطلاق می شود که روشنترین مصداق آن همان سلام کردن است.
ولى از پاره‏اى از روایات، همچنین تفاسیر، استفاده مى‏شود که اظهار محبتهاى عملى نیز در مفهوم"تحیت" داخل است، در تفسیر على بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق ع چنین نقل شده که: "المراد بالتحیة فى الایه السلام و غیره من البر/ منظور از تحیت در آیه، سلام و هر گونه نیکى کردن است" و نیز در روایتى در کتاب مناقب چنین مى‏خوانیم" کنیزى یک شاخه گل، خدمت امام حسن (ع) هدیه کرد، امام در مقابل آن وى را آزاد ساخت و هنگامى که از علت این کار سؤال کردند، فرمود: خداوند این ادب را به ما آموخته آنجا که مى‏فرماید:
"وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها" و سپس اضافه فرمود: تحیت بهتر، همان آزاد کردن او است" و به این ترتیب آیه یک حکم کلى درباره پاسخ گویى به هر نوع اظهار محبتى اعم از لفظى و عملى مى‏باشد.


در پایان آیه براى اینکه مردم بدانند چگونگى" تحیتها" و" پاسخها" و برترى یا مساوات آنها، در هر حد و مرحله‏اى، بر خداوند پوشیده و پنهان نیست مى‏فرماید: خداوند حساب همه چیز را دارد.
اما در ادامه تفسیر این آیه آمده است: تا آنجا که مى‏دانیم تمام اقوام جهان هنگامى که به هم مى‏رسند براى اظهار محبت به یکدیگر نوعى تحیت دارند که گاهى جنبه لفظى دارد و گاهى به صورت عملى است که رمز تحیت مى‏باشد، در اسلام نیز"سلام" یکى از روشنترین تحیتها است، و آیه فوق همانطور که اشاره شد گرچه معنى وسیعى دارد اما یک مصداق روشن آن سلام کردن است، بنابراین طبق این آیه همه مسلمانان موظفند که سلام را به طور عالیتر یا لااقل مساوى جواب گویند.
همچنان که در سوره نور آیه 61 مى‏خوانیم: "فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً/ هنگامى که وارد خانه‏اى شدید بر یکدیگر تحیت الهى بفرستید تحیتى پر برکت و پاکیزه"


در این آیه سلام به عنوان تحیت الهى که هم مبارک است و هم پاکیزه، معرفى شده است، ضمنا مى‏توان از آن استفاده کرد که معنى "سلام علیکم" در اصل "سلام اللَّه علیکم" است، یعنى درود پروردگار بر تو باد، یا خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشى به همین جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستى و صلح و ترک مخاصمه و جنگ محسوب مى‏شود.
از آیه 75 سوره فرقان نیز استفاده مى‏شود که تحیت اهل بهشت نیز سلام است. "أُوْلئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ یُلَقَّوْنَ فِیها تَحِیَّةً وَ سَلاماً/ اهل بهشت در برابر استقامتشان از غرفه‏هاى بهشتى بهره‏مند مى‏شوند و
تحیت و سلام به آنها نثار مى‏شود" همچنان که در آیه 23 سوره ابراهیم و آیه 10 سوره یونس درباره بهشتیان نیز مى‏خوانیم‏ "تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ‏ / تحیت آنها در بهشت سلام است"
در روایات اسلامى تاکید زیادى روى سلام شده تا آنجا که از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده: "من بدء بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه‏/ کسى که پیش از سلام آغاز به سخن کند پاسخ او را نگوئید" از امام صادق (ع) نقل شده که خداوند مى‏فرماید: "البخیل من یبخل بالسلام‏ / بخیل کسى است که حتى از سلام کردن بخل ورزد"


در حدیث دیگرى از امام باقر (ع) مى‏خوانیم: "ان اللَّه عز و جل یحب افشاء السلام‏/ خداوند افشاء سلام را دوست دارد" منظور از افشاى سلام، سلام کردن به افراد مختلف است.
در پاره‏اى از روایات دستور داده شده است که به افراد رباخوار، فاسق، منحرف و مانند آنها سلام نکنید و این خود یک نوع مبارزه با فساد است، مگر اینکه سلام کردن به آنها وسیله‏اى باشد براى آشنایى و دعوت به ترک منکر. ضمنا باید توجه داشت که منظور از تحیت به احسن آن است که سلام را با عبارات دیگرى مانند" و رحمة اللَّه" و مانند" و رحمة اللَّه و برکاته" تعقیب کنند.
در تفسیر" در المنثور" مى‏خوانیم شخصى به پیغمبر اکرم (ص) عرض کرد" السلام علیک" پیامبر (ص) فرمود:" السلام علیک و رحمة اللَّه"، دیگرى عرض کرد" السلام علیک و رحمة اللَّه" پیامبر (ص) فرمود" و علیک السلام و رحمة اللَّه و برکاته" نفر دیگرى گفت:" السلام علیک و رحمة اللَّه و برکاته" پیامبر ص فرمود:" و علیک" و هنگامى که سؤال کرد که چرا جواب مرا کوتاه بیان کردید فرمود:" قرآن مى‏گوید: تحیت را به طرز نیکوترى پاسخ گوئید اما تو چیزى باقى نگذاشتى" در حقیقت پیامبر (ص) در مورد نفر اول و دوم تحیت به نحو احسن گفت اما در مورد شخص سوم به مساوى زیرا جمله" علیک" مفهومش این است که تمام آنچه گفتى بر تو نیز باشد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا کلیدهای گشایشی که رسول الله (ص) به امام علی (ع) یاد دادند ا

رسول مکرم اسلام (ص) درباره تفسیر مقالید - کلید - به امام علی (ع) می فرماید: از کلیدهاى بزرگى سؤال کردى آن این است که هر صبح و شام ده بار این جمله‏ها را تکرار کنى لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و سبحان اللَّه‏

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 63 سوره زمر می فرماید: لَّهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَِایَاتِ اللَّهِ أُوْلَئکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ / کلیدهاى آسمانها و زمین نزد اوست و آنها که به آیات خدا کافر شده‏اند زیان‏دیدگان هستند.
در تفسیر المیزان آمده است: منظور از مفاتیح و مقالید آسمانها و زمین، مفاتیح خزاین آسمان و زمین است، هم چنان که در جاى دیگر فرموده: "وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" و خزاین آسمانها و زمین، عبارت است از: غیبت آنها که اشیاء و نیز نظام اشیاء از آن غیب درآمده، ظهور پیدا مى‏کنند، و به عالم شهود منتقل مى‏شوند. هم چنان که باز در این باره فرموده: "وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ".


مالک کلیدهاى آسمانها و زمین بودن، کنایه است از اینکه مالک آن خزینه‏هایى است که هستى موجودات و ارزاقشان و عمرها و اجلهایشان و سایر چیزهایى که از آغاز پیدایش تا وقتى که به خدا باز مى‏گردند و در مسیر هستى به آنها مواجه مى‏شوند از آنجاست.
این جمله یعنى جمله" له مقالید ..." در مقام تعلیل جمله‏" وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ" است، و به همین جهت واو عاطفه بین آن دو نیاورده است.
اما دیدگاه علامه درباره بخش دوم آیه - وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ – از این قرار است: در سابق گفتیم که جمله‏" اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ" تا جمله" و الأرض"، از حجت‏هایى که در خلال آیات سابق بود خلاصه‏گیرى مى‏کند. و بنا بر همین ادعا، جمله‏" وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ ..."عطف بر جمله‏" اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ" مى‏شود، و معناى مجموع آن چنین مى‏شود: آنچه حجت‏ها و آیات بر آن دلالت مى‏کند این است که خدا خالق و در نتیجه مالک و در نتیجه مالک بودن هم وکیل بر هر چیز است، و خلاصه یگانه در ربوبیت و الوهیت است. و کسانى که به آیات پروردگارشان کفر ورزیده، و او را یگانه در ربوبیت ندانسته و عبادتش نکردند، زیانکارند.


مفسرین در اینکه جمله‏" وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ..." به کجا عطف شده، اختلاف کرده‏اند، و وجوه بسیار و مختلفى آورده‏اند که چون فایده‏اى در نقلش ندیدیم، از نقل آن صرفنظر کردیم، شما مى‏توانید به تفاسیر مفصل مراجعه کنید.

اما در تفسیر نمونه هم آمده است: تعبیر"مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏" به معنى کلیدهاى آسمانها و زمین مى‏باشد.
این تعبیر معمولا کنایه از مالکیت یا سلطه بر چیزى است، چنان که مى‏گوئیم: کلید این کار به دست فلان است، لذا آیه فوق مى‏تواند هم اشاره به توحید مالکیت خداوند بوده باشد، و هم توحید تدبیر و ربوبیت و حاکمیت او بر عالم هستى.
به همین دلیل بلافاصله بعد از این جمله چنین نتیجه‏گیرى مى‏کند:" کسانى که به آیات خداوند کافر شدند زیانکارند" چرا که منبع اصلى و سرچشمه واقعى همه خیرات و برکات را رها کرده و در بیراهه‏ها سرگردان شده‏اند، از کسى که تمام کلیدهاى آسمان و زمین به دست او است روى برتافته و به سراغ موجودات ناتوانى رفته‏اند که مطلقا کارى از آنها ساخته نیست.


در حدیثى از امیر مؤمنان على (ع) آمده است که از رسول خدا (ص) تفسیر"مقالید" را پرسیدم، فرمود: یا على! لقد سئلت عن عظیم المقالید، هو ان تقول عشرا اذا اصبحت، و عشرا اذا امسیت، لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و سبحان اللَّه و الحمد للَّه و استغفر اللَّه و لا قوة الا باللَّه (هو) الاول و الآخر و الظاهر و الباطن له الملک و له الحمد (یحیى و یمیت) بیده الخیر و هو على کل شى‏ء قدیر/ از کلیدهاى بزرگى سؤال کردى آن این است که هر صبح و شام ده بار این جمله‏ها را تکرار کنى لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و سبحان اللَّه‏ و الحمد للَّه ... تا آخر حدیث".
سپس افزود:" کسى که هر صبح و شام ده بار این کلمات را تکرار کند خداوند شش پاداش به او مى‏دهد که یکى از آنها را این مى‏شمارد که خداوند او را از شیطان و لشکر شیطان حفظش مى‏کند تا سلطه‏اى بر او نداشته باشند"
ناگفته روشن است که گفتن این کلمات بصورت لقلقه لسان براى اینهمه پاداش کافى نیست بلکه ایمان به محتوى و تخلق به آن نیز لازم است. این حدیث ممکن است اشاره لطیفى به اسماء حسناى خداوند بوده باشد که مبدء حاکمیت و مالکیت او بر عالم هستى است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا یاد الله و پایداری بر این ذکر، دارالشفای قلب هاست ا

انسان هایی که به حقیقت و کنه هستی دست یافته اند به بشارت قرآن دچار حزن و اندوه نخواهند شد اما مختصات این انسان ها دو سر بیشتر نیست؛ یک سر یاد الله و سر دیگر ، پایداری بر این ذکر.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 30 و 31 سوره فصلت می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزََّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئکَةُ أَلَّا تخََافُواْ وَ لَا تحَْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجَْنَّةِ الَّتىِ کُنتُمْ تُوعَدُونَ * نحَْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فىِ الاَْخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ/ بر آنان که گفتند: پروردگار ما اللَّه است و پایدارى ورزیدند، فرشتگان فرود مى‏آیند که مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتى که به شما وعده داده شده بشارت است. ما در دنیا دوستدار شما بودیم و نیز در آخرت دوستدار شماییم. در بهشت هر چه دلتان بخواهد و هر چه طلب کنید برایتان فراهم است.


آدمی همواره در معرض ترس ها و وهم ها و سرگشتگی های گونه گون قرار دارد، این ترس ها و دوراهی ها که هر آن در روح و ذهن آدمی باز می شود و او را در رنج و مشقت می اندازد به تصریح قرآن یک دارالشفا دارد، آن دارالشفا هم دو سر بیشتر ندارد. یک سر آن یاد الله است و سر دیگر پایداری بر این یاد. این که آدمی اجازه ندهد در کشاکش ایام و روزگاران، بر کسی جز الله دل ببازد و به تعبیر لسان غیب، "غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است." اگر آدمی بند این تعلق ها را از قلب خود باز کند در آن صورت بشارت قرآن شامل حال او خواهد شد که فرشتگان بر او نازل شوند و به او وعده دهند که دیگر هیچ حزن و اندوهی او را از صراط مستقیم و جاده الله نمی تواند منحرف سازد.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به واژه شناسی "استقامت" به عنوان یکی از عناصر کلیدی این آیه می پردازد و می نویسد: راغب مى‏گوید کلمه استقامت در اصل در خصوص طریقى به کار مى‏رفته که به‏ خط مستقیم کشیده شده باشد، و در آیه شریفه‏" اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ" حق را به چنین راهى تشبیه کرده. سپس مى‏گوید: و استقامت انسان به این معنى است که همواره ملازم طریقه مستقیم باشد که خداى تعالى در باره چنین انسانهایى فرموده:" إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا" ولى در صحاح اللغة استقامت را به معناى اعتدال گرفته، و گفته: وقتى مى‏گویند" استقام له الامر" معنایش این است که این امر براى او در حد اعتدال بود .


پس مراد از جمله‏" ثُمَّ اسْتَقامُوا" این است که ملازم وسط راه باشند، و دچار انحراف نگردند، و بر سخنى که گفته استوار باقى بمانند. مثلا در آیه‏" فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ" معنایش این است که ما دام کفار با شما معتدل بودند، شما هم براى آنان اعتدال داشته باشید و از وسط راه منحرف نگردید. و در آیه‏" وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ" معنایش این است که: آن طور که مأمور شده‏اى عمل کن، یعنى راه میانه را پیش بگیر، و هواهاى ایشان را پیروى مکن. همه تفسیرهاى مختلفى که براى این آیه کرده‏اند به همین معنا که ما گفتیم برمى‏گردد. این آیه و آیه بعدش حسن حال مؤمنین را بیان مى‏کند، هم چنان که آیات قبلش بدى حال کفار را بیان مى‏کرد.


مفسر بزرگ معاصر ما در ادامه به مفهوم تبشیری در این آیه تصریح می کند و با اشاره به " تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ" می افزاید: این آیه شریفه از آینده‏اى که در انتظار مؤمنین است، و ملائکه با آن به استقبال ایشان مى‏آیند، خبر مى‏دهد. و آن تقویت دلها و دلگرمى آنان و بشارت به کرامت است. پس ملائکه ایشان را از ترس و اندوه ایمنى مى‏دهند. و ترس همیشه از مکروهى است که احتمال پیش آمدن دارد، و در مورد مؤمنین یا عذابى است که از آن مى‏ترسند، و یا محرومیت از بهشت است که باز از آن بیم دارند. و حزن و اندوه هم، همواره از مکروهى است که واقع شده، و شرى که پدید آمده، مانند گناهانى که از مؤمنین سر زده و از آثارش غمنده مى‏شوند و یا خیراتى که باز به خاطر سهل‏انگارى از آنها فوت شده، و از فوت آن اندوهگین مى‏گردند، و ملائکه ایشان را دلدارى مى‏دهند به اینکه ایشان از چنان خوف و چنین اندوهى در امانند، چون گناهانشان آمرزیده شده، و عذاب از ایشان برداشته شده است.


آن گاه بشارتشان مى‏دهند به بهشتى که وعده داده شده‏اند، مى‏گویند:" أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ" و اینکه گفتند"کُنْتُمْ تُوعَدُونَ" دلالت دارد بر اینکه نازل شدن ملائکه بر مؤمنین به این بشارت، بعد از زندگى دنیا است، چون معناى عبارتشان این است که: مژده باد شما را به آن بهشتى که همواره وعده‏اش را به شما مى‏دادند." نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ ..." این آیه شریفه تتمه بشارت ملائکه است. و بنا بر این، اینکه در آخرت به مؤمنین مى‏گویند: ما در زندگى دنیا اولیاى شما بودیم- با اینکه همانطور که گفتیم این گفتگو بعد از انقضاى زندگى دنیا است- در حقیقت مقدمه و زمینه‏چینى است، براى آوردن جمله" و فى الآخرة" تا اشاره کنند به اینکه ولایت در آخرت فرع و نتیجه ولایت در دنیا است، پس کانه گفته‏اند: ما اولیاى شما در آخرتیم همانطور که در دنیا بودیم، یا بدان جهت که در دنیا بودیم، و به زودى متولى امور شما خواهیم شد، همانطور که در دنیا بودیم.


اما اولیا بودن ملائکه براى مؤمنین منافات با این ندارد که خدا هم ولى ایشان باشد، چون ملائکه واسطه رحمت و کرامت اویند، نه اینکه از پیش خود اختیارى داشته باشند. و اى بسا اینکه در آیه شریفه ولایت ملائکه را ذکر کرده نه ولایت خدا را، براى این بوده باشد که بین اولیاى خدا و دشمنان او مقابله و مقایسه کند، چون در حق دشمنانش فرموده بود:" و قضینا لهم قرناء- ما براى کفار قرین‏هاى بدى قرار دادیم" و در آیه مورد بحث در مقابل آن قرین‏ها، از قول ملائکه‏اش مى‏فرماید:" ما اولیاى شما هستیم".
و نتیجه این مقابله آن است که معلوم شود که مراد از ولایت ملائکه براى مؤمنین، تسدید و تأیید مؤمنین است، چون ملائکه مؤید آنهایند که مختص به اهل ولایت خدایند، و اما ملائکه‏اى که حارس و نگهبان خلقند، و یا آنهایى که موکل بر ارزاق و اجلهاى مردم و سایر شؤون آنهایند، اختصاصى به مؤمنین ندارند، بلکه مؤمن و کافر برایشان یکسان است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا یاد خدا، فقر ذاتی انسان را به او گوشزد می کند ا

سبب فراموش کردن نفس، فراموش کردن خدا است، زیرا وقتى انسان، خدا رافراموش کرد اسماى حسنى و صفات علیاى او راکه صفات ذاتى انسان ارتباط مستقیم باآن دارد نیز فراموش مى‏کند، یعنى فقر و حاجت ذاتى خود را از یاد مى‏ برد.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیه 19 سوره حشر می فرماید: وَ لَا تَکُونُواْ کاَلَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ /از آن کسان مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز چنان کرد تا خود را فراموش کنند. ایشان نافرمانند.
یکی از حقایق مهمی که در این آیه بر آن تصریح می شود توجه به این نکته است که فراموشی خدا و خود، دو روی یک پدیده اند. چرا که حقیقت و ذات رحمانی انسان گرایش به سمت خداوند دارد بنابراین وقتی انسان حقیقت و جوهر رحمانی وجود خود را از یاد ببرد در واقع خدا را فراموش کرده است همچنان که وقتی خدا را از یاد ببرد و او را در اعمال و رفتار و کنش های خود مراقب و نگهبان نداند در واقع از حقیقت جوهری خود فاصله گرفته است.


اما نقطه ثقل و ستون فقرات این آیه را می توان در واژه "نسوا" دانست، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این باره تصریح می کنند: کلمه"نسیان" که مصدر فعل"نسوا" است به معناى زایل شدن صورت معلوم از صفحه خاطر است، البته بعد از آنکه در صفحه خاطر نقش بسته بود. این معناى اصلى"نسیان" است، ولى در استعمال آن توسعه دادند، و در مطلق روگردانى از چیزى که قبلا مورد توجه بوده نیز استعمال نمودند. همچنان که در آیه 34 سوره جاثیه می فرماید: "وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرِینَ / و گفته مى‏شود: امروز ما شما را فراموش مى‏کنیم، همان طور که شما در دنیا دیدار امروزتان را فراموش کرده بودید، در نتیجه منزلگاهتان آتش است، و از یاوران هیچ قسم یاورى نخواهید داشت." در معناى دوم استعمال‏ شده است.


علامه در ادامه مباحث مربوط به این آیه با تأکید بر این معنا که فراموشی خدا، وهم و پندار استقلال در هستی را بر نفس انسان مستولی می کند می افزاید: سبب فراموش کردن نفس فراموش کردن خدا است، زیرا وقتى انسان خدا را فراموش کرد اسماى حسنى و صفات علیاى او را که صفات ذاتى انسان ارتباط مستقیم با آن دارد نیز فراموش مى‏کند، یعنى فقر و حاجت ذاتى خود را از یاد مى‏برد، قهرا انسان نفس خود را مستقل در هستى مى‏پندارد، و به خیالش چنین مى‏رسد که حیات و قدرت و علم، و سایر کمالاتى که در خود سراغ دارد از خودش است، و نیز سایر اسباب طبیعى عالم را صاحب استقلال در تاثیر مى‏پندارد، و خیال مى‏کند که این خود آنهایند که یا تأثیر مى‏کنند و یا متأثر مى‏شوند.
اینجا است که بر نفس خود اعتماد مى‏کند، با اینکه باید بر پروردگارش اعتماد نموده، امیدوار او و ترسان از او باشد، نه امیدوار به اسباب ظاهرى، و نه ترسان از آنها، و به غیر پروردگارش تکیه و اطمینان نکند، بلکه به پروردگارش اطمینان کند.


چنین کسى پروردگار خود و بازگشتش به سوى او را فراموش مى‏کند، و از توجه به خدا اعراض نموده، به غیر او توجه مى‏کند، نتیجه همه اینها این مى‏شود که خودش را هم فراموش کند، براى اینکه او از خودش تصورى دارد که آن نیست. او خود را موجودى مستقل الوجود، و مالک کمالات ظاهر خود، و مستقل در تدبیر امور خود مى‏داند. موجودى مى‏پندارد که از اسباب طبیعى عالم کمک گرفته، خود را اداره مى‏کند، در حالى که انسان این نیست، بلکه موجودى است وابسته، و سراپا جهل و عجز و ذلت و فقر، و امثال اینها. و آنچه از کمال از قبیل وجود، علم، قدرت، عزت، غنى و امثال آن دارد کمال خودش نیست، بلکه کمال پروردگارش است، و پایان زندگى او و نظائر او، یعنى همه اسباب طبیعى عالم، به پروردگارش است.


مفسر بزرگ معاصر در ادامه به یکی از ظرایف معنایی به کار رفته در این آیه اشاره می کنند: علت فراموش کردن خویش فراموش کردن خدا است، بنابراین آیه شریفه نهى از فراموشى خویشتن را به نهى از فراموش کردن خداى تعالى مبدل کرد، چون انقطاع مسبب به انقطاع سببش بلیغ‏تر و مؤکدتر است، و به این هم اکتفاء نکرد که از فراموش کردن خدا نهیى کلى کند، و مثلا بفرماید:"و لا تنسوا اللَّه فینسیکم انفسکم- زنهار خدا را فراموش نکنید، که اگر بکنید خدا خود شما را از یادتان مى‏برد" بلکه مطلب را به بیانى اداء کرد که نظیر اعطاى حکم به وسیله مثال باشد، و در نتیجه مؤثرتر واقع شود، و به قبول طرف نزدیک‏تر باشد، لذا ایشان را نهى کرد از اینکه از کسانى باشند که خدا را فراموش کردند. و در این تعبیر اشاره‏اى هم به سرنوشت یهودیانى کرد که قبل از این آیه سرگذشتشان را بیان نموده بود، یعنى یهودیان بنى النضیر، و بنى قینقاع. و نیز منافقینى که حالشان در دشمنى و مخالفت با خدا و رسولش حال همان یهودیان بود. لذا فرمود:" وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ" و دنبالش به عنوان نتیجه‏گیرى فرمود:
" فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ" که در حقیقت نتیجه‏گیرى مسبب است از سبب. آن گاه دنبالش فرمود: " أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ" و با این جمله راهنمایى کرد بر اینکه چنین کسانى فاسقان حقیقى هستند، یعنى از زى عبودیت خارجند.


آیه شریفه هر چند از فراموش کردن خداى تعالى نهى نموده، و فراموش کردن خویشتن را فرع آن و نتیجه آن دانسته، لیکن از آنجا که آیه در سیاق آیه قبلى واقع شده، با سیاقش دلالت مى‏کند بر امر به ذکر خدا، و مراقبت او. ساده‏تر بگویم: لفظ آیه از فراموش کردن خدا نهى مى‏کند ولى سیاق به ذکر خدا امر مى‏نماید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا سخن پاک، شجره ای که انسان را به ملکوت می کشاند ا

سخن پاک به تعبیر قرآن، شجره ای است که شاخه هایش انسان را به ملکوت می کشاند و میوه هاش را هر زمان می توان دید و چشید اما سخن ناپاک درخت بی ریشه ای است که عاقبت سرنگون خواهد شد.

خبرگزاری شبستان: قرآن حکیم در آیات 24 تا 26 سوره ابراهیم می فرماید: أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کلَِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ * تُؤْتىِ أُکُلَهَا کلُ‏َّ حِینِ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ * وَ مَثَلُ کلَِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ/ آیا ندیده‏اى که خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاک چون درختى پاک است که ریشه‏اش در زمین استوار و شاخه‏هایش در آسمان است. به فرمان خدا هر زمان میوه خود را مى‏دهد. خدا براى مردم مثلها مى‏آورد، باشد که پند گیرند. و مثل سخن ناپاک چون درختى ناپاک است، که ریشه در زمین ندارد و برپا نتواند ماند.


علامه طباطبایی در مبحثی که درباره این آیات انجام می دهند با اشاره به این که خداوند "کلمه نیک" را به ‏"درخت نیک" مثل زده و تشبیه کرده و این همان معناى"اتخذ کلمة طیبة کشجرة ..." است، می افزاید: این که قرآن فرمود:"اصلها ثابت" معنایش این است که ریشه‏اش در زمین جاى گرفته و با عروق خود در زمین پنجه زده است و اینکه فرمود:"وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ" معنایش این است که شاخه‏هایى که متفرع بر این ریشه هستند، از قسمت بالا از آن جدا شده‏اند، و" آسمان" در لغت عرب، به معناى هر بلندى و سایه‏بان است و جمله‏" تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها" یعنى همواره و در هر زمان به اذن خدا میوه‏اش را مى‏چینى، و نهایت درجه برکت یک درخت این است که در تمام دوران سال و تا ابد، در هر لحظه میوه بدهد.


ایشان در ادامه مباحث مربوط به این آیه تصریح می کنند: مراد از کلمه"طیبه" که به "درخت طیب" تشبیه شده و صفاتى چنین و چنان دارد، عبارت است از عقاید حقى که ریشه‏اش در اعماق قلب و در نهاد بشر جاى دارد زیرا خداى تعالى در خلال همین آیات، به عنوان نتیجه گیرى از مثلها مى‏فرماید:" یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فىِ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ فىِ الاَْخِرَةِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّلِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ / خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنیا و آخرت پایدار مى‏دارد. و ظالمان را گمراه مى‏سازد و هر چه خواهد همان مى‏کند"
اما مقصود از "قول ثابت" هم، بیان کلمه است، البته نه هر کلمه‏اى که لفظ باشد، بلکه کلمه از این جهت که بر اساس اعتقاد و عزم راسخ استوار بوده و صاحبش پاى آن مى‏ایستد و عملا از آن منحرف نمى‏گردد.


البته خداى تعالى نزدیک به این معنا را در آیه دیگرى، در چند جاى از کلامش خاطرنشان ساخته است. از جمله فرموده‏"إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ / آنهایى که گفتند پروردگار ما خدا است، و پاى گفته خود هم ایستادند ترسى بر ایشان نیست و اندوهناک هم نمى‏شوند. " و فرموده:" إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا / کسانى که گفتند پروردگار ما خدا است، و پاى گفته خود هم ایستادگى کردند، ملائکه یکى پس از دیگرى بر ایشان نازل شده (و این بشارت رأى مى‏آورند)، که نترسید و اندوهناک نشوید. " و نیز فرموده: " إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ / کلمه طیبه به سوى او بالا مى‏رود، ولى عمل صالح آن را بلند مى‏کند."
و این قول که در دو آیه اول بود، و کلمه طیب که در آیه سوم قرار دارد، چیزى است که خداى تعالى، ثبات قدم اهل آن را در دنیا و آخرت مترتب بر آن قول دانسته، و اثر آن مى‏شمرد هم چنان که مقابل آن، چیزى است که گمراهى ظالمان و یا شرک مشرکین اثر آن چیز است و به این بیان روشن مى‏گردد که، مراد از آن قول همانا کلمه توحید، و شهادت از روى حقیقت به یکتایى معبود است.


این مفسر گرانقدر در ادامه با بیان این که قول به وحدانیت خدا و استقامت بر آن، قول حقى است که داراى اصلى ثابت است و به همین جهت از هر تغیر و زوال و بطلانى محفوظ مى‏ماند، درباره این اصل ثابت توضیح می دهد و می گوید: آن اصل، خداى عز اسمه یا زمینه حقایق است، و آن اصل داراى شاخه‏هایى است که بدون هیچ مانع و عایقى از آن ریشه جوانه مى‏زند، و آن شاخه‏ها عبارت است از معارف حق فرعى و اخلاق پسندیده و اعمال صالح که مؤمن، حیات طیبه خود را بوسیله آنها تأمین نموده و عالم بشریت و انسانیت، به وسیله آنها رونق و عمارت واقعى خود را مى‏یابد، همین معارف و اخلاق و اعمال هستند که با سیر نظام وجود که منتهى به ظهور انسان - البته انسان مفطور بر اعتقاد حق و عمل صالح - مى‏گردد سازگارى و موافقت دارند و هر چه که غیر این معارف باشد از مبدأ عالم، جوانه نزده و با حیات طیبه انسانى و سیر نظام وجود سازگار نیست.


مؤمنهاى کاملى که گفتند:" رَبُّنَا اللَّهُ" و پاى آنهم ایستاده، و مصداق مثل مذکور در آیه شدند، همانها هستند که همیشه مردم از خیرات وجودیشان بهره‏مندند و از برکاتشان استفاده مى‏کنند. همچنین هر کلمه حق و هر عمل صالحى، مثلش این مثل است،" اصلى ثابت و فروعى پر رشد و نما، و ثمراتى طیب و مفید و نافع دارد".
و مثل در آیه شریفه شامل همه آنها مى‏شود، و شاید نکره، یعنى بدون الف و لام آمدن‏" کَلِمَةً طَیِّبَةً" براى این بوده که عمومیت را برساند، چیزى که هست، مقصود از آن در آیه شریفه بطورى که از سیاق استفاده مى‏شود عموم نبوده، بلکه همان اصل‏ توحید است که سائر عقاید حق بر اساس آن و روى آن تنه بنا مى‏شوند، و فضایل اخلاقى هم، از آن جوانه‏ها منشعب مى‏شوند و همچنین اعمال صالح به صورت میوه از آنها سر مى‏زند.


سپس خداى سبحان، آیه شریفه را با جمله‏" وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ" ختم فرمود، تا اهل تذکر، متذکر این معنا بشوند که: براى رسیدن و یا بیشتر رسیدن به سعادت هیچ راهى جز کلمه توحید و استقامت بر آن نیست.
علامه درباره " اجتثاث" در آیه شریفه" وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ" هم این گونه توضیح می دهند: اجتناث به معناى از بیخ برکندن است، وقتى مى‏گوییم" جثثته" معنایش این است که آن را از بیخ برکندم، و کلمه"جث" به ضم جیم- به معناى بلندى‏هاى زمین مانند تل است، جثه هر چیز، جسد آن است که خود یکى از برآمدگیهاى زمین است‏.


وی در ادامه به اقوال و آرای مفسران درباره مراد قرآن از شجره خبیثه می پردازد و تصریح می کند: کلمه خبیثه در مقابل کلمه طیبه است. به همین جهت، همان اختلافاتى که در کلمه طیبه نقل شد، در کلمه خبیثه نیز وجود دارد، اما مخاطب با تدبر در معناى کلمه طیبه و مثالى که قرآن کریم براى آن آورد به آسانى مى‏تواند، معناى کلمه خبیثه و مثال آن را مو به مو پیدا کند، و بفهمد که مقصود از کلمه خبیثه شرک به خدا است که به درخت خبیثى تشبیه شده، که از جاى کنده شده باشد، و در نتیجه اصل ثابت و قرار و آرام و خلاصه جاى معینى نداشته و چون خبیث است، جز شر و ضرر اثر دیگرى‏ به بار نیاورد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا در رحمان را با کوبه تضرع و اصرار بکوب ا

امام صادق (ع) فرمود: نزد خدا مقامى است که جز با دعا و تقاضا نمى‏توان به آن رسید و اگر بنده‏اى دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزى تقاضانکند، چیزى به او داده نخواهد شد. پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود.

خبرگزاری شبستان:ما امروز در عصری و زمانه ای زندگی می کنیم که اغتشاش های فناوری، مادی گرایی و مدرن خواهی و مصرف زدگی، نیاز ما را به عالم معنا و ملکوت بیش از گذشته آشکار کرده است، این که انسان عصر امروز با همه دلمشغولی هایی که به دست آورده، نهایتا احساس تنهایی و قبض می کند اینجاست که دعا و تضرع و تمنا به عنوان فرشته پیونددهنده ذهن و زبان انسان عصر امروز به آستانه ملکوت و نور السموات و الارض می تواند صراط رستگاری و سلاح صلاح و فلاح باشد.
قرآن حکیم در آیه 60 سوره مؤمن می فرماید: وَ قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونىِ أَسْتَجِبْ لَکمُ‏ْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبرُِونَ عَنْ عِبَادَتىِ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ/ پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم. آنهایى که از پرستش من سرکشى مى‏کنند زودا که در عین خوارى به جهنم درآیند.


علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: این آیه دعوتى است از خداى تعالى به همه بندگانش، دعوتى است به دعا و خواندن او و وعده‏اى است به استجابت آنان. و به طورى که ملاحظه مى‏کنید هم دعا را مطلق آورده، و هم مستجاب کردن آن را،اما کلمه"داخرین" جمع اسم فاعل از مصدر"دخور" و به معناى ذلت است. در این آیه دعاى در آیه قبلى را به عبادت مبدل کرده تا بفهماند که دعا خود نوعى عبادت است.


اما علامه در ادامه تفسیر این آیه بحثی روایتی درباره مضامین آن انجام می دهند و می فرمایند: در صحیفه سجادیه است که: پروردگارا تو خودت فرمودى" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ‏" و در این کلام شریفت دعا و خواندن خود را عبادت، و ترک آن را استکبار خواندى، و تارکین را به دخول در جهنم با خوارى تهدید فرمودى‏.
و در کافى به سند خود از حماد بن عیسى، از امام صادق (ع) روایت آورده که گفت: از آن جناب شنیدم که فرمود: دعا کن و مگو مقدرات تقدیر شده و دعا تغییرش‏نمى‏دهد، براى اینکه دعا خود عبادت است، و خداى عز و جل مى‏فرماید:" إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ" و نیز فرموده:" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ".
اما اینکه امام فرمود"دعا خود عبادت است" و به آیه شریفه استشهاد کرد، در حقیقت احتجاجى است که بر فرمایش قبلش کرده که فرمود"دعا کن" و اما استشهادش به آیه‏" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ" احتجاج به آن گفتار دومش است که فرمود" مگو چنین و چنان" و به همین جهت در بیان خود، ذیل آیه را بر صدرش مقدم آورد.


در کتاب خصال از معاویة بن عمار، از امام صادق (ع) روایت آورده که فرمود: اى معاویه به کسى که سه چیز داده شده باشد از سه چیز محروم نمى‏شود: کسى که توفیق و حال دعایش داده باشند، از اجابت محرومش نمى‏کنند، و کسى که توفیق شکر نعمتش داده باشند، از زیاد کردن نعمتش دریغ نمى‏کنند، و کسى که توکلش داده باشند، از کفایت امور او مضایقه نمى‏کنند. چون خداى عز و جل در کتاب عزیزش مى‏فرماید:" وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏ / کسى که بر خدا توکل کند او کفایت کننده امور وى است" و نیز مى‏فرماید:" لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ‏ / اگر شکر بگذارید نعمتتان را زیادت کنم"، و نیز فرموده:" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ‏ / مرا بخوانید تا اجابتتان کنم"
در کتاب توحید به سندى که به امام موسى بن جعفر (ع) دارد از آن جناب روایت کرده که فرمود: جمعى به امام صادق (ع) گفتند: چرا ما خدا را مى‏خوانیم ولى دعایمان مستجاب نمى‏شود؟ فرمود: براى اینکه کسى را مى‏خوانید که نمى‏شناسیدش‏.


اما در تفسیر نمونه آمده است: بسیارى از مفسران، دعا و خواندن را در اینجا به همان معنى معروفش تفسیر کرده‏اند، در حالى که بعضى دیگر به پیروى از" ابن عباس" مفسر معروف احتمال داده‏اند که" دعا" در اینجا به معنى توحید و عبادت پروردگار است، یعنى" مرا بپرستید و به وحدانیتم اقرار کنید" ولى ظاهر همان تفسیر اول است.
از سوی دیگر روایات متعددى که از پیغمبر گرامى اسلام (ص) و سایر پیشوایان بزرگ (ع) نقل شده اهمیت دعا را کاملا روشن مى‏سازد. در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) آمده است: الدعاء هو العباده / دعا عبادت است.
در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) مى‏خوانیم: یکى از یارانش سؤال کرد ما تقول فى رجلین دخلا المسجد جمیعا کان احدهما اکثر صلاه، و الآخر دعاء فایهما افضل؟ قال کل حسن / چه مى‏فرمایى درباره دو نفر که هر دو وارد مسجد شدند یکى نماز بیشترى به جا آورد، و دیگرى دعاى بیشترى، کدامیک‏از این دو افضلند؟فرمود: هر دو خوبند.سؤال کننده مجددا عرض کرد: قد علمت، و لکن ایهما افضل؟ / مى‏دانم هر دو خوبند ولى کدام یک افضل است.امام فرمود: اکثرهما دعاء، اما تسمع قول اللَّه تعالى‏ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ/ آن کس که بیشتر دعا مى‏کند افضل است، مگر سخن خداوند متعال را نشنیده‏اى که مى‏فرماید: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ‏ . سپس افزود هى العبادة الکبرى/ دعا عبادت بزرگ است.


در حدیث دیگرى از امام باقر (ع) نقل شده است که در جواب این سؤال که کدام عبادت افضل است؟ فرمود:
ما من شى‏ء افضل عند اللَّه من ان یسئل و یطلب مما عنده، و ما احد ابغض الى اللَّه عز و جل ممن یستکبر عن عبادته، و لا یسئل ما عنده / چیزى نزد خدا افضل از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد او است بخواهند، و هیچکس مبغوض‏تر و منفورتر نزد خداوند از کسانى که از عبادت او تکبر مى‏ورزند و از مواهب او تقاضا نمى‏کنند نیست.
در روایتى از امام صادق (ع) هم آمده است:ان عند اللَّه عز و جل منزلة لا تنال الا بمسالة، و لو ان عبدا سد فاه و لم یسئل لم یعط شیئا، فاسئل تعط، انه لیس من باب یقرع الا یوشک ان یفتح لصاحبه/ نزد خدا مقامى است که جز با دعا و تقاضا نمى‏توان به آن رسید، و اگر بنده‏اى دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزى تقاضانکند چیزى به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود، چرا که هر درى را بکوبید و اصرار کنید سرانجام گشوده خواهد شد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا پاسخ بلی به پروردگار، پناهگاه آدمی در قیامت است ا

خبرگزاری شبستان: پاسخ قبول دادن به پروردگار زمینه مأنوس شدن با حیات طیبه را در همین دنیا برای انسان فراهم می کند اما تنذیر بزرگ اینجاست که آدمی پیش از پایان یافتن مهلت، پاسخ بلی را به پروردگار بدهد.

خبرگزاری شبستان: آن سوالی که روز الست از آدمی پرسیدند که "الست بربکم / آیا من پروردگار شما نیستم" و آدمی جواب داد بلی، حالا هر لحظه در حیات زمینی از انسان پرسیده می شود که الست بربکم، آیا من پروردگار شما نیستم؟ اگر من پروردگار شما هستم پس چرا شرک خفی و جلی در قلب هایتان راه پیدا کرده است و دیوهایی چون حرص و حسد و طمع را به دوستی گرفته اید و اعتماد و توکل به خدا را در غبارهای غفلت به فراموشی سپرده اید؟


اما آدمی یک عمر زمینی برای پاسخ بلی به این سوال که آیا من پروردگار شما نیستم مهلت دارد. اگر او در این عمر زمینی بتواند به این سوال، پاسخی درخور و شایسته بدهد در آن صورت همه شئونات زندگی او متأثر از بلی خواهد بود که به پروردگارش داده است. فقط در این صورت است که او مهاجر فی سبیل الله خواهد بود و وسوسه های شیطانی را از اندرون خود بیرون خواهد کرد. اما قرآن به انسان این هشدار بزرگ را می دهد که اگر بخواهد عمر را یک سره بر غفلت و خور و خواب بگذراند روزی چشم باز خواهد کرد و خواهد دید که "عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی" و باز به تعبیر لسان غیب "کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی" این است که قرآن به انسان تنذیر می دهد که بداند دیر یا زود او از خواب سنگین این دنیا بیدار خواهد شد و اگر توشه ای درخور با خود به جهان باقی نیاورده باشد حسرت خواهد خورد که ای کاش بازگشتی بود و فرصت جبرانی وجود داشت.


قرآن حکیم در آیه 47 سوره شوری می فرماید: " اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ / پیش از آنکه روزى بیاید که از جانب خدا بازگشتى ندارد، به پروردگارتان پاسخ قبول دهید. در آن روز نه پناهى خواهید داشت و نه کسى از شما دفاعى تواند کرد."
این آیه شریفه مردم را دعوت مى‏کند به اینکه اوامر خدا و انذار او از روز قیامت در آیات قبل را بپذیرند، این آن چیزى است که از سیاق استفاده مى‏شود. و اینکه بعضى‏ گفته‏اند: مراد از کلمه" یوم" روز مرگ است، صحیح نیست.


اما کلمه" لا" در جمله‏" لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ" لاى نفى جنس است، و کلمه" مرد" اسم لا، و کلمه" له" خبر آن است، و جمله"من اللَّه" حال از کلمه"مرد" است. و معنایش این است: بپذیرید دعوت پروردگارتان را قبل از فرا رسیدن روزى که از طرف خدا ردى و برگشتى برایش نیست، یعنى آمدن آن روز قضاى حتمى است که خدا به هیچ وجهى آن را بر نمى‏گرداند. پس در حقیقت این تعبیر به منزله تعبیر" لا ریب فیه" است، که در قرآن کریم روز قیامت مکرر به آن وصف شده.
علامه در ادامه تقسیر با اشاره به " ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ" می فرمایند: کلمه"ملجأ" مانند"ملاذ" به معناى پناهگاهى است که بدان پناه مى‏برند. و کلمه" نکیر"- به طورى که گفته‏اند- مصدر و به معناى"انکار" است. و معناى جمله این است که: شما در آن روز از ناحیه خدا پناهگاهى ندارید، و نمى‏توانید آنچه از شما سر زده انکار کنید، چون حقایق از هر جهت ظاهر و هویدا مى‏گردد.


اما در تفسیر نمونه هم آمده است: در آیه مورد بحث، خداوند روى سخن را به همه مردم کرده، به آنها هشدار مى‏دهد پیش از آنکه گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند دعوت پروردگارشان را اجابت کرده به راه حق باز آیند.
مى‏فرماید:"دعوت پروردگار خویش را اجابت کنید پیش از آنکه روزى فرا رسد که دیگر بازگشتى براى آن در برابر اراده پروردگار نیست" و اگر تصور کنید در آن روز پناهگاهى جز سایه لطف او، و مدافعى جز رحمت او وجود دارد اشتباه است، چرا که"در آن روز براى شما نه ملجأ و پناهى است که در برابر عذاب الهى پناهتان دهد، و نه یار و یاورى که از شما دفاع کند"
جمله" یَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ‏" اشاره به روز قیامت است، نه روز مرگ، و تعبیر" من اللَّه" اشاره به این است که در برابر اراده و فرمان او دائر بر عدم‏ بازگشت، کسى نمى‏تواند تصمیم دیگرى بگیرد. به هر حال براى نجات از عذاب، راههایى تصور مى‏شود که تمام آنها در آن روز بسته است، یکى بازگشت از آنجا به عالم دنیا و جبران خطاها و گناهان است. دیگر وجود پناهگاهى که انسان در کنار آن مصون بماند. و سرانجام وجود کسى که به دفاع از انسان برخیزد. هر یک از جمله‏هاى سه گانه آیه فوق اشاره به نفى یکى از این سه راه است.
بعضى جمله" ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ" را به این معنى تفسیر کرده‏اند که شما هرگز در آنجا نمى‏توانید گناهان خود را منکر شوید، چرا که دلائل و شهود به قدرى زیاد است که جاى انکار نیست، ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى‏رسد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا مؤمن حقیقی، طلبکار خدا و رسول الله (ص) نیست ا

خبرگزاری شبستان: مؤمنان حقیقی به خاطر ایمان به پروردگار و تسلیم شدن در برابر حق، منتی برخداوند وپیامبرش نمی گذارند وطلبکار کسی نیستند بلکه به حقیقت می دانند اگر کسی این وسط بایدطلبکار باشد خدا وپیامبر او است.

خبرگزاری شبستان: گوهر ایمان در قلب آدمی وقتی به تمام ظاهر می شود که انسان به این فهم متعالی دست یابد که بزرگ ترین منت بر او زمانی است که خداوند پذیرفته بنده اش می تواند در جایگاه بندگی او قرار گیرد. به این معنا که خداوند، شرف و درجه بزرگ بندگی و عبودیت را به او اعطا کرده است، فقط در این صورت است که عُجب ها و تبخترهای ناشی از عبادات از قلب آدمی بیرون می آید و نمی گذارد که او هم دچار سرنوشت ابلیس شود و کثرت عبادت هایش دایم در برابر چشمانش قرار گیرد.
قرآن حکیم در آیه 17 سوره حجرات می فرماید: یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُواْ قُل لَّا تَمُنُّواْ عَلىَ‏َّ إِسْلَامَکمُ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکمُ‏ْ أَنْ هَدَئکمُ‏ْ لِلْایمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ/ از اینکه اسلام آورده‏اند بر تو منت مى‏گذارند. بگو: به خاطر اسلام تان بر من منت مگذارید، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ایمان راه نموده است بر شما منت مى‏نهد، اگر راست مى‏گویید.


علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، خطا در منت گذارى به پیامبر برای اسلام آوردن را از این جهت وارد می دانند که اولا حقیقت آن چیزى که بر آن منت مى‏گذارند ایمان است که کلید سعادت دنیا و آخرت است، نه اسلامى که جز فوائد صورى، از قبیل تأمین جانى و شرکت با مسلمانان واقعى در جواز نکاح وارث خاصیتى ندارد. و ثانیا همین اسلام را هم نباید بر پیامبر منت بگذارند، براى اینکه آن جناب شخصى است که از طرف خداى تعالى مأمور شده اسلام را به شما برساند - نه از اسلام آوردن آنهایى که اسلام آوردند چیزى عاید شخص او مى‏شود و نه از اسلام نیاوردن آنها که نیاوردند چیزى از دست مى‏دهد- ، پس احدى از مسلمانان بر او منتى ندارد.


و اگر منتى باشد براى خداى سبحان است که ایشان را هدایت فرموده، چون دین، دین او است، و خود او هم از دینش بهره‏مند نمى‏شود تا هر کس دین او را پذیرفت بر او منت بگذارد، بلکه بهره‏مند از دین او در دنیا و آخرت مؤمنین هستند، زیرا خداى تعالى غنى على الاطلاق است، پس منت را خدا بر آنان دارد که هدایتشان کرده، نه آنان بر خدا.
مفسر بزرگ معاصر ما با اشاره به این که خداوند در این آیه، کلمه اسلام را از دهان منت‏گذاران گرفته و در سخن خود آن را مبدل به ایمان کرد تا بفهماند منت همه و هر چه هست به ایمان است، نه به اسلام که تنها در ظواهر زندگى آثارى دارد، می فرماید: جمله‏" قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ ..." متضمن این اشاره است که خطاى این منت‏گذاران از هر دو جهت است: اول اینکه منت‏گذارى خود را متوجه رسول خدا (ص) کردند، با اینکه او یک رسول است و بس، و غیر از رسالت چیزى ندارد. و در این باره فرموده:" لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ‏- اسلام خود را بر من منت نگذارید". و جهت دوم اینکه منت را- البته اگر منتى باشد- به اسلام خود نهادند با اینکه باید به ایمان خود گذاشته باشند. و در ذیل آیه گفتیم که کلمه اسلام را بدین سبب مبدل به ایمان کرد تا اشاره به جهت دوم کند.

اما در تفسیر نمونه هم آمده است: "منت" از ماده "من" به معنى وزنه مخصوصى است که با آن وزن مى‏کنند، سپس به هر نعمت سنگین و گرانقدرى اطلاق شده، منت بر دو گونه است اگر جنبه عملى داشته باشد - به معنى بخشش نعمت گرانقدر- ممدوح است، و منت‏هاى الهى از این قبیل است، ولى اگر جنبه لفظى داشته باشد مانند منت بسیارى از انسانها عملى است زشت و ناپسند. جالب اینکه در جمله اول مى‏گوید: آنها بر تو منت مى‏گذارند که" اسلام" را پذیرفته‏اند و این تأکید دیگرى است بر اینکه آنها در ادعاى ایمان صادق نیستند بلکه ظاهرا اسلام را پذیرا شده‏اند. ولى در ذیل آیه مى‏گوید: اگر در دعوى خود راست مى‏گوئید خداوند بر شما منت مى‏گذارد که به ایمان هدایت تان کرده است.
این مساله مهمى است که افراد کوته‏فکر غالبا تصورشان این است که با قبول ایمان و انجام عبادات و طاعات، خدمتى به ساحت قدس الهى یا پیامبر (ص) و اوصیاى او کرده‏اند، و به همین دلیل انتظار پاداش دادند. در حالى که اگر نور ایمان به قلب کسى بتابد و این توفیق نصیبش شود که در سلک مؤمنان در آید، بزرگترین لطف الهى شامل حال او شده است.


در این تفسیر با اشاره به این که "ایمان" قبل از هر چیز، درک تازه‏اى از عالم هستى به انسان مى‏دهد، حجابها و پرده‏هاى خودخواهى و غرور را کنار مى‏زند، افق دید انسان را مى‏گشاید، و شکوه و عظمت بى مانند آفرینش را در نظر او مجسم مى‏کند آمده است: ایمان، نور و روشنایى بر عواطف مؤمن مى‏پاشد و آنها را پرورش مى‏دهد، ارزشهاى انسانى را در او زنده مى‏کند، استعدادهاى والاى او را شکوفا مى‏سازد، علم و قدرت و شهامت و ایثار و فداکارى و عفو و گذشت و اخلاص به او مى‏دهد و از موجودى ضعیف، انسانى نیرومند و پرثمر مى‏سازد. ایمان،
دست ایمان آورنده را گرفته و از مدارج کمال بالا مى‏برد، و به اوج قله افتخار مى‏رساند، او را هماهنگ با قوانین عالم هستى، و عالم هستى را در تسخیر او قرار مى‏دهد. آیا این نعمتى است که خداوند بر انسان ارزانى داشته یا منتى است که انسان بر پیامبر خدا ص بگذارد؟!
همچنین هر یک از عبادات و اطاعات گامى است به سوى تکامل؛ قلب را صفا مى‏بخشد، شهوات را کنترل مى‏کند، روح اخلاص را تقویت مى‏نماید، به جامعه اسلامى وحدت و یکپارچگى و قوت و عظمت مى‏بخشد.


هر کدام یک کلاس بزرگ تربیتى است، و درسى است آموزنده. اینجا است که انسان باید هر صبح و شام شکر نعمت ایمان بجا آورد و بعد از هر نماز و هر عبادت سر به سجده بگذارد، و خدا را بر اینهمه توفیق سپاس گوید.
اگر بینش انسان در مورد ایمان و اطاعت خدا چنین باشد نه تنها خود را طلبکار نمى‏داند، بلکه همیشه مدیون خدا و پیامبر (ص) و غرق احسان او مى‏شمرد.
پایان پیام/
عبادات را عاشقانه انجام مى‏دهد، و در راه اطاعت او نه با پا که با سر مى‏دود. اگر خدا براى او پاداش عمل قائل شده، این را نیز لطف دیگرى مى‏داند، و گرنه انجام کارهاى نیک، سودش به خود انسان باز مى‏گردد و در حقیقت با این توفیق بر میزان بدهکاریهاى او به خداوند افزوده مى‏گردد.
بنا بر این هدایت او لطف است، و دعوت پیامبرش (ص) لطفى دیگر، و توفیق اطاعت و فرمانبردارى لطفى مضاعف، و پاداش لطفى است ما فوق لطف!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا چرا خدا را فقط در ناخوشی ها می خوانیم؟ ا

خواستن خدا در گرفتاری ها و نخواستن او در خوشی ها به تصریح قرآن حکیم از بزرگترین ضعف های انسان است و تا زمانی که آدمی بر این ناسپاسی خود فائق نیاید به قرب الهی نخواهد رسید.

خبرگزاری شبستان: موقعیت کسی را در ذهن مجسم کنید که هر وقت در چاه و چاله ای می افتد به یاد کسی می افتد، او را از اعماق قلبش صدا می زند تا بیاید و او را از آن مخمصه نجات دهد اما به محض این که از آن گرفتاری خلاص یافتراهش را بی اعتنا به آن که آمده و نجاتش داده در پیش می گیرد انگار نه انگار که لحظاتیپیش در چه گرفتاری اسیر شده بود و دایم اورا صدا می زده است.
این موقعیت را برای هر کدام از ما که تشریح کنند همه ما در برابر چنین انسانی موضع می گیریم که مگر می شود آدمی نسبت به نجات دهنده اش تا این حد ناسپاس و خیانتکار باشد اما حتی بسیاری از ما که در برابر این موقعیت و در برابر آن فرد موضع گرفته ایم خود به درد مشابهی گرفتاریم، درد مشابه ما آنجاست که اگر به جای آن فرد افتاده در چاه خودمان را قرار دهیم و به جای آن نجات دهنده، خداوند را که هر روز و هر لحظه ما را از گرداب هایی که در آن می افتیم بیرون می کشد، می بینیم ما هم مثل همان فرد ناسپاس رفتار کرده ایم.


وقتی در برابر مصایب و گرفتاری ها قرار می گیریم دایم خداوند را صدا می زنیم و او را ملجأ و پناهگاه مان قرار می دهیم اما به محض آن که از آن مخمصه و گرفتاری بیرون آمدیم طوری رفتار می کنیم که انگار خدایی در روابط و سلسله اسباب عالم وجود ندارد. دوباره به همان موجودات یا عادت هایی که در لحظه های گرفتاری به کارمان نمی آمدند و بی تفاوت از کنارمان رد می شدند پناهنده و با همان ها سرگرم می شویم.
قرآن حکیم در آیه 12 سوره یونس، این شکوائیه عجیب و دردناک را مطرح می کند و می فرماید: وَ إِذَا مَسَّ الْانسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَّمْ یَدْعُنَا إِلىَ‏ ضُرٍّ مَّسَّهُ کَذَالِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ / چون به آدمى گزندى رسد، چه بر پهلو خفته باشد و چه نشسته یا ایستاده ما را به دعا مى‏خواند. و چون آن گزند را از او دور سازیم، چنان مى‏گذرد که گویى ما را براى دفع آن گزندى که به او رسیده بود هرگز نخوانده است. اعمال اسرافکاران اینچنین در نظرشان آراسته شده است.
علامه طباطبایی در "تفسیر المیزان"جمله‏"مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ" را کنایه از فراموشى و غفلت از چیزى که فراموش نمى‏شود، می داند و معتقد است: معناى آیه این است که وقتى بلا و ناملایمى جانکاه به انسان مى‏رسد مدام و بدون وقفه ما را به منظور رفع آن بلا مى‏خواند و برخواندن خود اصرار مى‏ورزد، و همین که بلاى او را برطرف مى‏کنیم به کلى ما را فراموش مى‏کند، و دلش به سوى همان کارهایى که قبلا داشت کشیده مى‏شود، آرى، این چنین اعمال که اسرافگران و مفرطان در تمتع به زخارف دنیوى دارند، در نظرشان زیبا جلوه مى‏کند، آن قدر زیبا که جانب ربوبیت پروردگار را به کلى از یاد مى‏برند، و به فرضى هم که کسى آنان را یاد آورى کند اصلا از یاد خدا روى بر مى‏گردانند.


علامه می افزاید: در این آیه علت اینکه منکرین معاد به ضلالت و غى خود ادامه مى‏دهند بیان شده، و خصوصیات آن سبب ذکر شده، و آن این است که مَثل اینگونه افراد مَثل انسانى است که گرفتار بلا و ضرى جانکاه شده و به خاطر این گرفتارى خداى تعالى را مى‏خواند، و یکسره "اى خدا اى خدا" مى‏کند، و اصرار مى‏ورزد تا آنکه خدا گرفتاریش را- که به خاطر رفع آن خدا خدا مى‏کرد- برطرف سازد، و ناگهان دنبال همان نافرمانى‏ها که قبلا داشت بگیرد، و فراموش کند که هم او بود که آن همه خدا خدا مى‏کرد، همچنان که علت این فراموشى این است که بعد از نجات از گرفتارى، شیطان گناهان و شهوات را در نظر او جلوه مى‏دهد آن چنان که یاد آن شهوات جاى خالى در دل او براى یاد خدا باقى نمى‏گذارد، و خدا را بعد از مدتها خدا خدا کردن از یادش مى‏برد.
اما در "تفسیر نمونه"با اشاره به این که خاصیت مشکلات و حوادث دردناک، کنار رفتن حجابها از روى فطرت پاک آدمى است، تصریح می شود: در کوره حوادث تمام قشرهاى سیاهى که روى این فطرت را پوشانده است مى‏سوزد و از میان مى‏رود، و براى مدتى، هر چند کوتاه درخشش این نور توحیدى آشکار مى‏گردد.اما افراد غافل، چنان کم ظرفیت و بى خردند که"به مجرد اینکه بلا و ناراحتى آنها را بر طرف مى‏سازیم، آن چنان در غفلت فرو مى‏روند که گویا هرگز از خداوند تقاضایى نداشتند.


اما چرا انسان تا این حد نسبت به خداوند ناسپاسی می کند. در "تفسیر نمونه" ابتدا به تعبیرات مختلفى که از انسان در قرآن مجید آمده، این گونه اشاره شده است: در آیات زیادى از آدمی به" بشر" تعبیر شده، در آیات فراوانى به "انسان"، و در آیاتى نیز به عنوان"بنى آدم" و عجیب اینکه در بسیارى از آیاتى که از او به انسان تعبیر شده صفات نکوهیده و مذمومى براى او ذکر شده است.مثلا در آیات مورد بحث انسان به عنوان یک موجود فراموشکار و حق‏نشناس معرفى شده است.در جاى دیگر به عنوان یک موجود ضعیف - خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً- نساء- 28- و در جاى دیگر به عنوان یک موجود ستمگر و کفران کننده - إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ- ابراهیم- 34- و در جایى دیگر انسان را بخیل - کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً- اسراء- 100- و در مورد دیگر موجودى عجول - وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا- اسراء- 11- و در جاى دیگر کفور و کفران کننده - وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً- اسراء- 67- و در مورد دیگر موجودى پرخاشگر - کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا- کهف- 54 - و در جاى دیگر ظلوم و جهول - إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا- احزاب- 72- و در جاى دیگر کفور مبین و کفران کننده آشکار - إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ‏- زخرف- 19- و در مورد دیگر موجودى کم ظرفیت و دمدمى مزاج که هنگام نعمت بخیل و به هنگامى بلا پر جزع است - إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً- معارج- 19 و 20 و 21- و در جاى دیگر مغرور حتى در برابر خدا - یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ‏- انفطار- 60- و در مورد دیگر موجودى که به هنگام نعمت طغیان مى‏کند - إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏- علق- 6-


"تفسیر نمونه" در ادامه این شبهه را مطرح می کند که آیا این همان انسانى است که خدا او را در"احسن تقویم" می نامد و نیز آیا این همان انسانى است که خدا معلم او بوده و آنچه را نمى‏دانسته است به وى آموخته استو آیا این همان انسانى است که خدا بیان به او آموخته است، آنگاه این گونه به این شبهه پاسخ می دهد: این بحثها همه مربوط به انسانهایى است که تحت تربیت رهبران الهى قرار نگرفته بلکه به صورت خودرو پرورش یافته‏اند، نه معلمى و نه راهنمایى، و نه بیدار کننده‏اى داشته‏اند، شهواتشان آزاد و در میان هوسها غوطه‏ور هستند.
بدیهى است چنین انسانى نه تنها از امکانات فراوان و سرمایه‏هاى عظیم وجود خویش بهره نمى‏گیرد، بلکه با به کار انداختن آنها در مسیرهاى انحرافى و غلط به صورت موجودى خطرناک و سرانجام ناتوان و بینوا در مى‏آید. اما انسانى که با استفاده از رهبران الهى و به کار گرفتن اندیشه و فکر و قرار گرفتن در مسیر حرکت تکاملى و حق و عدالت به مرحله"آدمیت" گام مى‏نهد و شایسته نام"بنى آدم" مى‏شود، به جایى مى‏رسد که به جز خدا نمى‏بیند، چنان که قرآن مى‏گوید:"وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا/ ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم و صفحه خشکى و دریا را جولانگاه آنها قرار دادیم و از روزیهاى پاکیزه به او بخشیدیم و بر بسیارى از مخلوقات خود فضیلت و برتریش دادیم"



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ا خوردن کدام مال به سان بلعیدن آتش است؟ ا

خبرگزاری شبستان: آنان که مال یتیم را به ستم می‌خورند، آتش می‌خورند، نه اینکه بعد‌ها در جهنم آتش بخورند، بلکه اکنون این مال حرام آتش می‌شود.

خبرگزاری شبستان: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً »(1) نوعی ناهماهنگی میان شرط و جزا وجود دارد، آیا این دلیل بر تحریف نیست؟
شاید روشن ترین وجه را حضرت استاد علامه طباطبایی در المیزان (2) بیان کرده باشند. بر اساس گفته ایشان، سیاق آیات سوره «نساء» تاکید بر احترام گذاشتن به مال ایتام است.
در صدر آیه قبل فرمود (3): مال یتیمان را به آنان بدهید و مال خبیث خود را با مال حلال طیب آنها مخلوط نکنید و اموال آنها را همراه اموال خود نخورید که این گناه بزرگی است، سپس بعد از چند آیه می فرماید (4): اموال یتیم را به عنوان بهترین امین حفظ کنید و وقتی آنان از نظر سن بالغ شدند و به مرحله رشد اقتصادی رسیده و توانستند خود از مالشان محافظت کنند، اموال شان را به آنان تحویل دهید، آنگاه از خطرناک بودن خوردن مال یتیم پرده برداشته و می فرماید(5): آنان که مال یتیم را به ستم می خورند در شکمشان آتش می خورند، نه اینکه بعدها در جهنم آتش بخورند، بلکه اکنون این مال حرام آتش می شود، هرچند شخص ستمکار خود متوجه آن نباشد، البته این به معنای نفی عذاب اخروی نیست. آنگاه فرمود: همه انسان ها می میرند، اگر می خواهید با فرزندان شما پس از مرگتان خوش رفتاری شود، با ایتام دیگران چنین کنید.

آنگاه به آیه محل بحث می رسد. نخست باید دانست که این آیه، در مدینه نازل شده است و در آنجا پس از تشکیل حکومت اسلامی، جنگ هاییی با مشرکان پیش آمد که مردها با شرکت در جنگ ها شهید می شدند و زنان و فرزندانشان می ماندند. در این میان عده ای برای خوردن مال ایتام با آن زنان بیوه ازدواج می کردند تا از این طریق، اموال یتیمان را بخورند و پس از خوردن مال ایتام، مادرانشان را طلاق می دادند، این سنت سیء جاهلی بود که با نزول آیه مورد بحث خاتمه یافت.
بر این اساس فرمود: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ»؛ اگر در خود امانت داری را نمی بینید که اگر با بیوه ها ازدواج کنید، به خوردن مال یتیم آلوده خواهید شد با چنین زنانی ازدواج نکنید و زن های دیگری را بگیرید، حالا دو یا سه یا چهار زن و اگر می ترسید با ازدواج با بیش از یک زن قادر به انجام عدالت نباشید، تنها به ازدواج با یک زن اکتفا کنید.
بنابراین، با توجه به شیوه برخورد مردم با ایتام و مادرانشان در دوران جاهلیت، مناسبت میان صدر و ذیل آیه(شرط و جزا) روشن می شود.
پی نوشت ها:
1.سوره نسا، آیه3
2.المیزان، ج4
3.سوره نسا آیه 2
4.سوره نسا، آیه6
5.سوره نسا آیه 10
6.سوره نسا آیه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گروه جهاد و مقاومت مشرق، افتخار دارد که برش هایی از حماسه سازی این مادر، این شاگرد راستینِ «بانوی مقاومت» را منتشر نماید. بانویی که شگفتی سازی مادرانِ شهدا در سال های «دفاع مقدس» را زنده کرد
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «علی سامی رعد» به تاریخ 11 دی ماه 1370 شمسی در محله ی «الغبیری» در «بیروت» متولد شد. وی در نوجوانی به صفوف «مقاومت اسلامی لبنان» ملحق شد و در سال 1391 شمسی، به جمعِ مدافعانِ حریمِ «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری(سلام الله علیها)» پیوست.
«علی سامی رعد» به تاریخ 17 آذر ماه 1392 شمسی، در سوریه، هنگام  نبرد برای دفاع از حریم «آل الله» در برابر تجاوز مزدورانِ شرکِ جهانی و ایادی وهابی رژیم حاکم بر [...]، بال در بال ملائک گشود و پیکر پاکش، پس از تشییع باشکوه در گل‌زار شهدای «روضه الشهیدین»، تا هنگام ظهور مولایش، به امانت گذاشته شد.
بانو «ام علی»، مادر بزرگوار این شهید، هنگام مواجهه با پیکر فرزندش، جلوه ی بی نظیری از حماسه‌ای شیعی را به نمایش درآورد. این بانوی کربلایی، به هنگام تشییع  جسم «علی»، در کنار تابوت او، شیرینی پخش کرد و از ریختن اشک و نوحه سرایی (که در میان بانوانِ عزادار لبنانی، ارزشی اجنماعی و ملزوم به شمار می رود) خودداری نمود و با روحیه ای بی نظیر، بارها اعلام کرد که فرزندش را به ساحتِ حضرت «زهرا(صلوات الله علیها)»، حضرت «زینب (سلام الله علیها)» و حضرت «علی اکبر (علیه السلام)» تقدیم کرده است.
گروه جهاد و مقاومت مشرق، افتخار دارد که برش هایی از حماسه سازی های «ام علی»، این شاگرد راستینِ «بانوی مقاومت» را منتشر نماید. بانویی که شگفتی سازی مادرانِ شهدا در سال های «دفاع مقدس» را زنده کرد و ثابت نمود که راه رسم «خمینی» و فرزندانش، در دل تاریخ دفن نشده است، بلکه به کوری چشم مشرکان و کافران و شیطان پرستان، همچنان برقرار است.


مادر یک مدافع
++

لطفا برای دیدن فیلم ها و تصاویر به لینک زیر بروید از دست ندهید

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/287182/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%B3




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جلسه سخنرانی و روضه طبق روال گذشته چهارشنبه این هفته نیز در حسینیه شیخ مرتضی زاهد با حضور پرشور جوانان برگزار شد.
در این مراسم که پس از نماز مغرب و عشاء و با قرائت زیارت آل یاسین آغاز شد، استاد جاودان به سخنرانی پرداخت و سپس روضه و ذکر توسل خوانده شد.

مشروح سخنرانی حجت الاسلام جاودان را بخوانید:

*دین را خدای رب العالمین فرستاده است. پیامبران را خدای رب العالمین فرستاده است. کتاب های آسمانی را خدای رب العالمین فرستاده است. نه خدای رازق. خدای رازق پیغمبر فرستاده است؟ نه. خدای رازق رزق داده است. مشخص است؟ خدای خالق پیغمبر را خلق کرده. اما چه کسی او را پیغمبر کرده؟ خدای رب العالمین او را پیغمبر کرده و خدای رب العالمین او را برای ما فرستاده است. اگر این را بفهمیم خیلی چیز فهمیده ایم. خدای رب العالمین در دست حضرت موسی علیه السلام ید بیضاء قرار داد و چوب دستی او را اژدها کرد. خدای رب العالمین طوفان نوح را به پا کرد. اگر بفهمیم خیلی حرف عظیمی است. خدای رب العالمین ادیان را فرستاده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نگاهی به شخصیت جناب مالک اشتر در کتاب «ریزش‌ها و رویش‌های در بین خواص صدر اسلام»
کسی که مورخین اموی برای تخریبش بسیج شدند/ واکنش امیرالمومنین(ع) و معاویه به شهادت مالک اشتر چه بود؟

«شما افسران جوان جنگ نرم هستید و عرصه‌ی جنگ نرم، بصیرتی عمّارگونه و استقامتی مالك‌اشتروار میطلبد؛ با تمام وجود، خود را برای این عرصه آماده كنید.»

این جمله بخشی از پیام شفاهی رهبر معظم انقلاب بود به تشكل‌های دانشجویی انقلابی که درآن از این جوانان خواسته شده بود استقامت جناب مالک اشتر را الوگی خود قرار دهند. به همین مناسبت خوب است نگاهی به برخی وجوه شخصیتی جناب مالک داشته باشیم. برای این امر برشی از کتاب ارزشمند و خواندنی «ریزش‌ها و رویش‌های در بین خواص صدر اسلام» را انتخاب کرده‌ایم

«مهدی همازاده» در بخشی از این کتاب به شخصیت مالک اشتر بعنوان یکی از رویش‌های صدر اسلام پرداخته است.

 

او اگر چه آن­قدر مسنّ نبود كه دوران پیامبر را درك كند و در جمله یاران ایشان قرارگیرد، اما در نسل بعد آن­چنان رویید و به عمق معارف و بصیرت دینی دست یافت، كه بسیاری از صحابه رسول­خدا را نیز پشت سرنهاد. دین­شناسی، شجاعت، گذشت از دنیا، بصیرت و زمانه­شناسی از او عنصری كارآمد و لایق برای امیرالمؤمنین ساخته بود و حضرت نیز در بدترین شرایط به اصحابی چون او چشم امید داشت.

بزرگان نخع (قبیله مالك) می­گویند پس از شهادت او نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رفتیم و آثار شدّت ناراحتی را در چهره امام مشاهده نمودیم. سپس فرمود: «خداى مالك را رحمت كند كه همه‏اش خیر بود. شما نمى‏دانید مالك چه بود! اگر به كوهى تشبیه مى‏كردید، كوهى یگانه و استوار بود و اگر به سنگی همانند مى‏نمودید، سنگى سخت و نفوذناپذیر بود. اى مالك! به­ خداوند سوگند مرگ تو جهان را تكان مى‏دهد و دنیایى از آن اظهار شادمانى مى‏كنند. باید بر افرادى نظیر او گریه­كنندگان بگریند. آیا دیگر كسى مثل مالك پیدا مى‏شود؟!» آن­ها اضافه می­كنند كه ما علی علیه­السلام را در شهادت مالك بیش از خودمان مصیبت­زده می­دیدیم.( الغارات، ترجمه، ص135)

امام علیه ­السلام در مورد او سخنانی دارند كه درباره هیچ­كس نگفته­ اند؛ می­فرماید: «مالك برای من چنان بود كه من برای رسول­ خدا بودم»( همان، ص542)

واقعیت اینست كه هرجا نیاز به انقلابی­ گری و مواجهه سازش­ ناپذیر و فداكارانه با مخالفین امام بود، او طلایه­ داری می­كرد و از حجم سنگین تخریب­ ها و شایعات معاندین – كه عِدّه و عُدّه كمی هم نداشتند – هراسی نداشت. نوع برخورد برخی مورّخین متمایل به امویان و عثمانیان با مالك اشتر و كلماتی كه علیه او حتّی به نقل از علی علیه­السلام ساخته ­اند و حوادثی كه با تحریف و تهمت­ های آشكار بر ضدّ او نوشته­ اند،‌ شمّهای از این تلاش ­های تخریبی در آن دوران را پیش چشم مخاطب می­گذارد.

مالك در جریان شورش علیه عثمان همچون عمّار یاسر، نقشی فعّال ایفا كرد و جماعت قابل توجّهی را نیز از كوفه به مدینه (برای اعتراض علیه خلیفه) آورد.(امامت‏ وسیاست، ترجمه، ص61)

او جزو عناصر تأثیرگذار در گرفتن بیعت برای علی علیه­ السلام بود(همان، ص71) و پس از چندی در آستانه فتنه جمل، آماده ­سازی افكار عمومی كوفه و مواجهه محكم با ابوموسی اشعری را عهده ­دار شد.( تاریخ ‏الطبری، ترجمه، ج‏6، صص2406و2407) وی پس از آن­كه خواصّی نظیر محمدبن­ مسلمه و عبدالله بن عمر و سعدبن ­ابی­ وقاص و اسامه بن زید از یاری امام كنار كشیدند و هركدام بهانه ­ای آوردند، در مذمّت ایشان و رفع شبهه ناشی از اقدامات آن­ها سخن گفت(اخبارالطوال، ترجمه، ص179) و خود فرماندهی جناح راست سپاه امام علیه­السلام را در جمل برعهده گرفت.( همان، ص184)

پس از جمل نیز از سوی امیرالمؤمنین به ولایت استان مرزی با شام منصوب شد. چراكه به­ علّت همسایگی با شام و غارت­ها و هجمه­ هایی كه طرفداران و سپاهیان معاویه به آن منطقه صورت می­دادند، وضعیّتی بسیار حسّاس و امنیتی داشت.( همان، ص191و192) سپس در آستانه نبرد صفین به كوفه آمد و با سخنان حماسی در تشویق مردم به همراهی علی علیه­ السلام می­ كوشید. این سخنرانی­ ها در خلال جنگ طولانی­ مدّت صفین هم ادامه داشت و هرگاه كه در جماعتی سُستی یا ترس مشاهده می­ كرد، به جانب­ شان روانه می­گشت.( تجارب‏الأمم، ترجمه، ج‏1، صص499و508)

وی كه فرماندهی رأس لشكر امام علیه­ السلام را عهده ­دار بود(امامت‏ و سیاست، ترجمه، ص135) در نبرد با شامیان، تفوّقی محسوس داشت و این برتری چه در جریان پس­ گرفتن شریعه آب از سپاه شام و چه در نبردهای تن به تن با چهره­ های سرشناس ایشان و چه در هجمه­ ای كه تا پای خیمه معاویه نیز پیش رفت، خود را نشان می­ داد.

اما آن­گاه كه پس از یك­دوره جنگ فرسایشی و طولانی، غلبه سپاه عراق با پیشرفت او نمایان شد، تمسّك به مقدّسات و تردید مقدّس­ نماها، شاهكار مالك را عقیم گذاشت. فتنه دعوت به قرآن آن­چنان سنگین بود كه روشنگری­های یاران خاص امام نظیر مالك و عدی‎بنحاتم هم تأثیری نداشت و حضرت،‌ تسلیم فشارهای متحجّرین شد و بعدها نیز نتوانست كاندید خود یعنی عبدالله بن­ عباس یا مالك اشتر را به عنوان حَكَم اعزام كند. چرا كه در نگاه متحجّرین، مقدّس­ نمایی چون ابوموسی اشعری با جانماز آب كشیده و پرهیز از آلودگی­ های فتنه، وجیه ­تر و موثّق ­تر بود.( تاریخ ‏ابن ‏خلدون، ترجمه‏ متن، ج‏1، ص624)

و پس از آن وقتی اوضاع مصر آشفته شد و محمدبن ­ابی ­بكر از عهده اداره آن برنیامد، ‌امیرالمؤمنین این مأموریت را نیز بر دوش مالك نهاد: «من از شما در امر دین یارى مى‏جویم و شما را براى خود پشتیبان مى‏دانم و بوسیله شما دماغ گناهكاران را بر زمین مى‏مالم و مرزهاى مورد خطر را از خطرات حفظ مى‏كنم ...گروهى در مصر بر علیه محمدبن ­ابی­ بكر خروج كرده‏ اند ... اكنون نزد من بیا تا در این باره چاره‏ جویى كنیم». مالك خدمت امام علیه­ السّلام رسید و ایشان حوادث مصر را به اطلاعش رسانید. بعد از آن فرمود: «كسى جز خودت شایسته حكومت مصر نیست».( الغارات، ترجمه، ص131)

البته او را با نقشه معاویه در مسیر مصر با عسل مسموم، به شهادت رساندند. معاویه با شنیدن این خبر بر فراز منبر گفت: «على دو دست داشت. یكى را در صفین قطع كردم كه عمّار ­یاسر بود و دیگری را امروز كه مالك اشتر است.»( همان، 135)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تورقی در این صحیفه‌ی گران‌سنگ، نکاتی بسیار راه‌گشا و کلیدی را در برابر علاقه‌مندان، قرار می دهد که چیزی نیست جز تجربه‌ی عمری جهادِ خالصانه‌ی فی سبیل‌الله.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، امام «روح‌الله خمینی» میراثی گران بها و تاریخی از خود به یادگار گداشته است که امروز در میان مردم با نامِ «صحیفه ی امام» (یا با نام قبلی آن، «صحیفه‌ی نور») شناخته می شود. این گنجینه، شامل مجموعه کامل بیانات، فرامین و پیام های «امام خمینی» در طول حیاتشان است. این مجموعه، راه‌نمایی است بی نظیر برای ستم‌دیده‌گان و مستضعفانِ جان به لب آمده از جور طاغوت ها و مستکبران.
تورقی هرچند گذرا در این صحیفه‌ی گران‌سنگ، نکاتی بسیار زیبا، راه‌گشا و کلیدی را در برابر علاقه‌مندان، قرار می دهد که چیزی نیست جز تجربه ی عمری جهادِ خالصانه‌ی فی سبیل‌الله.
امام «روح‌الله خمینی» به تاریخ 14 شهریور 1367 شمسی، در پیامی که به مناسبت شهادت «عارف حسین حسینی» رهبر شیعیان «پاکستان» صادر نمودند، این چنین بیان فرموده اند:

آن چه «امام خمینی» در تمام عمرش ندید

 «...بزرگترین فرق روحانیت و علمای متعهد اسلام با روحانی‏ نماها در همین است که علمای مبارز اسلام همیشه هدف تیرهای زهرآگین جهان‌خواران بوده ‏اند و اولین تیرهای حادثه قلب آنان را نشانه رفته است؛ ولی روحانی نماها در کنف حمایت زرپرستان دنیاطلب، مروّج باطل یا ثناگوی ظلمه و مؤید آنان بوده‏ اند.
تا به حال یک «آخوند درباری» یا یک «روحانی وهابی» را ندیده ‏ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر، خصوصاً در مقابل «شوروی» متجاوز و «آمریکا»ی جهان‌خوار ایستاده باشد. همان‏‌گونه که یک روحانی وارستۀ عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده‏‌ایم که برای یاری پابرهنه‌گان زمین لحظه‏‌ای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد...»



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
«مهدی عزیزی» اول مهرماه 1361 شمسی در "تهران" متولد شد و 31 سال بعد، در حالی که لباس رزم برای دفاع از حرم «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری(سلام الله علیها)» را بر تن داشت در "سوریه"، پای بر بساط «عند ربهم یرزقون» نهاد.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - «مهدی عزیزی» به تاریخ پنج‌شنبه، اول مهر ماه 1361 شمسی (4 ذی‌حجه 1402 قمری) در «تهران» متولد شد و 31 سال بعد، به تاریخ جمعه، 11 مرداد 1392 شمسی (24 رمضان المبارک 1434 قمری)، در حالی که لباس رزم برای دفاع از حرم «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری (سلام الله علیها)» را بر تن داشت، در «سوریه» پای بر بساط «عند ربهم یرزقون» نهاد و جسم خونینش در «قطعه 26» بهشت زهرای تهران، تا زمان ظهور مولایش، به امانت گذاشته شد.

چندی پیش، توفیق ملاقات با یکی از رفیقانِ «مهدی عزیزی»، نصیب خبرنگاران جهاد و مقاومت مشرق شد. رفیقِ جامانده، از رفیقِ سفرکرده گفت و گاهی هم نمِ اشکی به چشم آورد. در لابه‌لای کلام، گویی میراثی گران‌بها را به ما عرضه می‌کند، تلفن همراه خود را جست‌وجویی کرد و پیامکی را نشان‌مان داد. پیامکی که از سفر «مهدی عزیزی» به «مشهدالرضا» برایش به یادگار مانده بود. «مدافع حرم» در «حرم رضوی (صلوات الله علیه)» رفیق خود را یاد کرده و دعایی را سوغات سفرش. اما رفیقِ جامانده، از آخرین زیارتِ بی‌سوغاتِ «مهدی» گله داشت.
روح‌مان با یادش شاد


پیامکِ «مدافع حرم» از «حرم»+عکس


پیامکِ «مدافع حرم» از «حرم»+عکس





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 اسفند 1392 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
دفاع مقدسِ فرزندان حیدر
غیور مردانی از اقصی نقاطِ شیعه نشین در منطقه و جهان که به عشقِ ابراز ادب و ارادت به «بانوی مقاومت» و بیعت با «آل الله»، به سوریه می روند و عهد خویش را با خون خود امضا می نمایند.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، تصویری که پیش رو دارید، یکی از مدافعان «حرمِ بانوی عاشورا» را در حال ادای احترام نظامی به ضریحِ مقدس «حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)» به ثبت رسانده است. غیور مردانی از اقصی نقاطِ شیعه نشین در منطقه و جهان که به عشقِ ابراز ادب و ارادت به «بانوی مقاومت» و بیعت با «آل الله»، به سوریه می روند و عهد خویش را با خون خود امضا می نمایند.
صلی الله علیک یا اباعبدالله
صلی الله علیک یا زینب کبری

عکس / احترام نظامی به «بانوی مقاومت»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic