تبلیغات
اسرار حق - مطالب اردیبهشت 1393
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سرآغاز علم طب، آموزه‌هاى وحیانی بوده اما تجربه دانشمندان نیز بدان افزوده شده و تدریجاً این دانش گسترده‌تر مى‌شود و نیاز انسان‌هاى نخستین ایجاب مى‌کرد که «وحى» برخى از دانش‌هاى تجربى ضرورى را براى زندگى در اختیار آنها قرار دهد.



هجدهم فروردین ماه به روز جهانی بهداشت نامگذاری شده است به همین مناسبت اهمیت پزشکی و سلامت و جایگاه آن را در روایات اسلامی با استناد به کتاب «دانشنامه احادیث پزشکی» بررسی می‌کنیم.

در حوزه علوم بشرى «پزشکى» سرآمد همه دانش‌هاست؛ چرا که فلسفه سایر علوم، بهره‌ورى انسان از مواهب زندگى است و این هدف جز در پرتو سلامت جسم و جان، میسر نیست. امام باقر(ع) مى‌فرماید:

بدان که نه هیچ دانشى چون جُستن سلامت است و نه هیچ سلامتى چون سلامتِ دل. این سخن، به روشنى نشان مى‌دهد که از نگاه اسلام، طب روان، ارجمندتر از طب تن و طب تن، ارزشمندتر از سایر علوم است. این حدیث نبوى نیز بدین معنا اشاره دارد که مى‌فرماید:

دانش بر دو گونه است: دانش دین‌ها و دانش بدن‌ها.

طبابت، کار خداوند است

قرآن کریم، از ابراهیمِ خلیل(ع) نقل مى‌کند که فرمود:

وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ؛ و چون بیمار شوم، او (خداوند) شفایم می‌دهد.

این سخن بدین معناست که طبابت، کار خداوند متعال است و طبیب واقعى اوست. خداوند است که خواص درمانى را در داروها نهاد و در نظام آفرینش براى هر دردى دارویى آفرید و به انسان، استعداد شناخت دردها و داروها و چگونگى درمان آنها را عنایت کرد و بدین سان، او را مظهر نام‌هاى «طبیب» و «شافى» خود قرار داد، چنان که پیامبران الهى نیز (براى درمان بیمارى‌هاى جان) مَظهر این نام هاى مقدس هستند.

امام على(ع) در توصیف پیامبر خدا(ص) مى‌فرماید:

طَبیبٌ دَوارٌ بِطِبِهِ، قَد أحکَمَ مَراهِمَهُ، وأحمى مَواسِمَهُ، یَضَعُ ذلِکَ حَیثُ الحاجَةُ إلَیهِ، مِن قُلوبٍ عُمیٍ، وآذانٍ صُمٍ، وألسِنَةٍ بُکمٍ. مُتَتَبِعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ، ومَواطِنَ الحَیرَةِ؛ طبیبى بود که طبابت را بر بالین بیماران مى‌بُرد، مرهم را درست برجایى که باید، مى‌نهاد و آن جا که بایسته بود داغ مى‌نشاند. او این همه را بدان جا مى‌رساند که نیازمندش بود: دل‌هاى بى فروغ، گوش‌هاى ناشنوا و زبان‌هاى ناگویا. با درمان خویش، منزلگاه‌هاى بى‌خبرى و جایگاه‌های سرگشتگى انسان را مى‌جست.

بنابراین از نگاه اسلام، طبیب و دارو خواه براى روح (جان و روان)، و خواه براى تن (بدن و جسم)، تنها نقش یک واسطه را در نظام حکیمانه آفرینش ایفا مى‌کنند و درمان کننده، فقط خداوند متعال است.

هر چند از نظر لغت و متون اسلامى «طب» شامل درمانِ بیمارى‌هاى جسم و جان است و درمان کنندگان جسم هم مانند درمان کننده جان، مظهر اسماى حسناى الهى هستند و افزون بر این «طب تن» و «طب روان» ارتباط بسیار نزدیکى با هم دارند و به گونه‌اى با تدبیر روانى مى‌توان شمارى از بیمارى‌هاى جسمانى را علاج کرد و به عکس با درمان جسمانى، پاره‌اى از بیمارى‌هاى روانى را نیز مى‌توان درمان نمود؛ اما طب تن و طب جان، در نوشتارهاى اسلامى دو موضوع مستقل‌اند. «طب روان» موضوع علم اخلاق است و اصطلاحاً به آن طب اطلاق نمى‌شود. بنا براین «دانشنامه احادیث طبى» تنها احادیثى را در خود جاى داده است که در آنها بهداشت و یا درمان بیمارى‌هاى جسمى مطرح شده است.

جایگاه طب در قوانین اسلام

فلسفه احکام و قوانین اسلامى، تکامل مادى و معنوى جامعه انسانى است. از نگاه اسلام بزرگترین نعمت الهى، سلامت جسم و بزرگتر از آن سلامت جان است. همچنین، خطرناک‌ترین بلاها بیمارى جسم و خطرناک‌تر از آن، بیمارى جان است. متن سخن امام على(ع) در این باره چنین است:

إنَ مِنَ البَلاءِ الفاقَةَ، و أشَدُ مِن ذلِکَ مَرَضُ البَدَنِ، و أشَدُ مِن ذلِکَ مَرَضُ القَلبِ، و إنَ مِنَ النِعَمِ سِعَةَ المالِ، و أفضَلُ مِن ذلِکَ صِحَةُ البَدَنِ، و أفضَلُ مِن ذلِکَ تَقوَى القُلوبِ؛ یکى از گرفتارى‌ها تنگ دستى است. سخت‌تر از آن، ناتندرستى است و سخت‌تر از آن هم بیمارى دل؛ و یکى از نعمت‌ها توانمندى مالى است و برتر از آن، تندرستى است و بهتر از آن نیز تقواى دل‌ها.

مسئله این است که اگر بیمارى، خطرناک‌ترین بلا و سلامت، بزرگ‌ترین نعمت است، اسلام که تکامل و سعادت انسان را هدف خود قرار داده، براى مبارزه با بیمارى‌ها و تأمین سلامت جامعه چه برنامه‌اى دارد؟ و به دیگر سخن، طب در احکام و قوانین اسلامى چه جایگاهى دارد؟

جایگاه طب پیشگیرى در اسلام

بررسى متون اسلامى به روشنى نشان می‌دهد که یکى از اهداف اصلى و حکمت‌هاى مهم احکام و مقررات اسلامى «طب پیشگیرانه» از طریق پیشگیرى از بیمارى‌ها و تأمین سلامت انسان است. خداوند متعال، تصریح مى‌کند که قرآن و برنامه‌هاى نورانى و حیات‌بخش آن، جامعه بشر را به راههاى تأمین سلامت، رهنمون مى‌کند:

« یَهْدِى بِهِ اللَهُ مَنِ اتَبَعَ رِضْوَ نَهُ سُبُلَ السَلَـمِ »؛ خداوند، هر که را از خشنودى او پیروى کند، به وسیله آن [کتاب] به راه‌هاى سلامت، رهنمون مى‌شود.

و بدین سان، انسان مى‌تواند با پیوند با خدا و برنامه‌هایى که او براى زندگى بشر ارائه کرده، به بزرگ‌ترین نعمت‌هاى الهى دست یابد و نه تنها آخرت، بلکه سلامت و سعادت و خوشبختى دنیاى خود را نیز تأمین کند:

«مَن کَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ الدُنْیَا فَعِندَ اللَهِ ثَوَابُ الدُنْیَا وَالْأَخِرَةِ »؛ هر کس پاداش دنیا مى خواهد، [بداند که] پاداش دنیا و آخرت، نزد خداست.

بر این اساس در اسلام، آنچه براى سلامت جسم و یا جان خطرناک و زیانبار است، حرام یا مکروه است و آنچه براى سلامت انسان، لازم و مفید است، واجب یا مستحب، و آنچه سود و یا زیانى براى جسم و یا جان ندارد، مباح شناخته شده است. این بدان معناست که طب پیشگیرى در متن مقررات و احکام پنجگانه اسلام، تنیده شده و اجراى کامل و دقیق قوانین الهى در زندگى، سلامت جسم و جان انسان را به همراه دارد.

امام رضا(ع) درباره حکمت مقررات الهى که بر انسان حلال و یا حرام شده است، مى‌فرماید:

إنا وَجَدنا کُلَ ما أحَلَ الله ـ تَبارَکَ وتَعالى ـ فَفیهِ صَلاحُ العِبادِ وبَقاؤُهُم، و لَهُم إلَیهِ الحاجَةُ الَتى لا یَستَغنونَ عَنها، و وَجَدنَا المُحَرَمَ مِنَ الأَشیاءِ لا حاجَةَ بِالعِبادِ إلَیهِ و وَجَدناهُ مُفسِدا داعِیا لِلفَناءِ وَالهَلاکِ.

ما مى بینیم هر آنچه که خداوندـ تبارک و تعالى ـ حلال کرده، در آن، صلاح و بقاى بندگان است و بدان نیازى گریزناپذیر دارند، و مى‌بینیم همه آنچه که حرام شده است بندگان، بدان نیازى ندارند و مى‌بینیم که همه موجب تباهى و زمینه نابودى‌اند.

در این سخن، امام تصریح مى‌فرماید که آنچه در مقررات الهى در زمینه‌هاى مختلف مانند: خوردن، آشامیدن، ازدواج و... حلال شمرده شده، امورى است که مردم براى تأمین سلامت، رفاه و آسایش خود بدان نیاز دارند و مصالح زندگى و بقاى آنها وابسته به آن است و به عکس، آنچه تحریم شده امورى است که نه تنها مورد نیاز مردم نیست، بلکه به زیان سلامت و آسایش آنان و موجب هلاکت آنهاست.

ارزیابى کلى احادیث طبى

پیش از ارزشیابى احادیث طبى، پاسخ دادن به سه سؤال اساسى در این باره ضرورى است:

سؤال اول: آیا علم پزشکى، مبدأ الهى دارد و متکى به وحى است؟ یا سرآغاز آن، تجربه انسان‌هاست؟

سؤال دوم: آیا پیشوایان دین، یعنى پیامبر اسلام و اهل بیت آن بزرگوار، از دانش پزشکى برخوردار بوده‌اند یا نه؟

سؤال سوم: بر فرض اطلاع آنان از دانش پزشکى، آیا اصولاً بناى دین، ورود به مسائل پزشکى و درمان انواع بیمارى‌هاى جسمى بوده یا نه؟

1. مبدأ علم طب

برخى از دانشمندان بر این باورند که علم طب، مبدأى الهى دارد و متکى به وحى است. اندیشمند و محقق بزرگوار شیخ مفید در این باره چنین مى‌گوید:

طب، دانشى است درست که آگاهى از آن، امرى ثابت است و راه دسترس بدان نیز وحى است. آگاهان به این دانش، آن را تنها از پیامبران بهره گرفته‌اند؛ چه آنکه نه براى آگاهى یافتن از حقیقت بیمارى، جز به کمک سمع (ادله نقلى) راهى هست و نه براى آگاه شدن به درمان، راهى جز توفیق. بدین سان ثابت مى‌شود که یگانه راه این آگاهى، شنیدن از همان خدایى است که به همه نهفته‌ها آگاه است.

به نظر مى‌رسد نیاز انسان‌هاى نخستین، ایجاب مى‌کرد که «وحى»، برخى از دانش‌هاى تجربىِ ضرورى براى زندگى را در اختیار آنان قرار دهد. مؤید این نظریه، مطلبى است که سید بن طاووس نقل کرده است:

إنَ الله ـ تَبارَکَ وتَعالى‌ـ أهبَطَ آدَمَ مِنَ الجَنَةِ، وعَرَفَهُ عِلمَ کُلِ شَیءٍ، فَکانَ مِما عَرَفَهُ النُجومُ وَالطِبُ؛ خداوند، آدم را از بهشت، فرو آورد و او را از آگاهى به همه چیز برخوردار ساخت. نجوم و پزشکى، از جمله چیزهایى بود که خداوند وى را از آنها آگاه کرد.

بنابراین، مى‌توان گفت که سرآغاز علم طب، آموزه‌هاى وحى بوده اما تجربه دانشمندان نیز بدان افزوده شده و تدریجاً این دانش، گسترده‌تر شده و مى‌شود ولی این ادعا که وحى، تنها راه رسیدن به این دانش است، علاوه بر این که متکى بر برهان عقلى و یا شرعى نیست، بطلان آن به وسیله تجربه ثابت شده است و آنچه از مرحوم شیخ مفید نقل شده که راه رسیدن به دانش طب «السمع عن العالم بالخفیات» است، اگر مقصود، یکى از راه‌هاى رسیدن به این دانش باشد، صحیح است؛ وگر نه نمى‌تواند صحیح باشد.

2. اهل بیت و دانش پزشکى

بررسى دقیق احادیثى که درباره ویژگى‌هاى علمى، سرچشمه‌هاى دانش‌ها و نیز انواع دانش‌هاى اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، نشان مى‌دهد که پیامبر اسلام و اهل بیت آن بزرگوار، نه تنها از دانش پزشکى، بلکه از همه علوم نه از راه تحصیل بلکه از طریق الهام الهى برخوردار بوده‌اند به طوری که هر گاه اراده مى‌کردند چیزى را بدانند، مى‌دانستند چنان که امام صادق(ع) مى‌فرماید:

إنَّ الإِمامَ إذا شاءَ أن یَعلَمَ عَلِمَ؛ امام، آن گاه که بخواهد بداند، مى‌داند.

به دلیل این دانش گسترده و علم خارق‌العاده بود که امام على(ع) مکرر خطاب به مردم مى‌فرمود: هر چه مى‌خواهید از من بپرسید:

سَلونى قَبلَ أن تَفقُدونى، فَإِنَّ بَینَ جَنبَىَّ عُلوما کَثیرَةً کَالبِحارِ الزَّواخِرِ؛ از من بپرسید، پیش از آن که مرا از کف بدهید چرا که در سینه من، به سان دریاهاى بیکران، دانش‌هاى فراوان نهفته است.

همه امامان علیهم‌السلام از چنین دانشى برخوردار بوده‌اند و در پاسخ دادن به هیچ مسئله علمى‌اى در نمى‌ماندند. امام رضا(ع) مى‌فرماید:

إنَّ العَبدَ إذَا اختارَهُ اللّه ُ عز و جل لاِمورِ عِبادِهِ شَرَحَ صَدرَهُ لِذلِکَ، و أَودَعَ قَلبَهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ، و أَلهَمَهُ العِلمَ إلهاما، فَلَم یَعىَ بَعدَهُ بِجَوابٍ، و لا یُحَیَّرُ فیهِ عَنِ الصَّوابِ؛ آن گاه که خداوند عز و جل بنده‌اى را براى عهده دارى کارهاى بندگان خویش برگزیند، سینه وى را براى این کار، فراخ مى‌سازد و سرچشمه‌هاى حکمت را در دل او به ودیعت مى‌گذارد و دانش را به تمامى به او الهام مى‌کند و از آن پس، او نه در پاسخى فرو مى‌مانَد و نه از راه صواب، سرگشته مى‌شود.

بنابراین بى‌تردید، پیامبر اسلام و اهل بیت او، از دانش پزشکى برخوردار بوده‌اند و اگر ثابت شود که در هر مسئله‌اى از مسائل مربوط به این دانش، چیزى فرموده باشند قطعا کلام آنان مطابق با واقع است.


منبع : فارس





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

یکی از راههایی که انسان به آنچه خداوند در قرآن به آن وعده داده است بخواهد برسد، همان دعا کردن است چرا که دعا کردن درخواستی است که آنچه را که آدمی به آن احتیاج دارد از خدای خویش می خواهد و موضوعیت دعا متفاوت تر از دیگر نیایش ها همچون قرآن خواندن است...

چراکه در دعا باید آن ارتباط مخصوص بین بنده و پروردگار وصل شود تا به آن دعا صدق کند و تا وصولی در میان نباشد به موقعیت و جایگاه دعا نرسیده است و تفاوت آن با قرآن خواندن این است که اگر کسی قرآن بخواند ممکن است ارتباط حاصل شود ممکن است حاصل نشود ولی به آن قرائت قرآن گفته شود پس شخص دعا کننده باید لیاقت پیدا کند تا به چنین وصلی نائل شود و این ارتباط خاص را عاشقان می توانند کسب کنند کسانی که چنین عشقی را در دل خود پرورانده باشند و جوش و ولای خود را همچنین اضطراب و ترس از ناملایمات زندگی را با دعا کردن آرام ببخشند و علاوه بر طلب حاجت از خداوند که یک نوع عشق معنوی محسوب می شود، او را از مغرور شدن و تکبر تا حدودی دور می کند و همین که او از این دو رذیله ی اخلاقی دور می شود زمینه ی بسیاری از گناهان را هم از خودش دور می نماید بنابراین دعا کردن برای شخص مؤمن فوایدی دارد که یکی از این فوائد همین دور کردن او از بسیاری از رذایل اخلاقی می باشد ولی انسان نباید به همین بسنده کند بلکه باید آداب و ادبی را که ما در زندگی خودمان برای کسی که از او چیزی می خواهیم رعایت می کنیم پس به طریق اولی باید برای خداوند رعایت کنیم و با کمال ادب و با رفتاری به دور از هرگونه کبر و غرور به در گاه خداوند دعا کنیم که انشاءالله مورد قبول و استجابت قرار گیرد.
دعا، ارزشمندترین سخن
رتبه و مقام دعا کننده چنان والا و بزرگ است که وقتی خداوند متعال می خواست به حضرت آدم علیه السّلام وحى بفرستد و سخنانی را به او بیاموزد در یکی از این سخنان مسئله دعا مطرح شده است و به این معنا می باشد که از بین دستور العملهایی که در اسلام وجود دارد و تعداد آنها بسیار عظیم است که مهمترین و با ارزش ترین مسائل را خداوند بیان کرده است و چنین لطفی از جانب پروردگار برای بندگانش بسیار عظیم است که با نادیده گرفتن و بی اعتنایی بندگان به این مسئله قطعا از افراد اسرافگر به شمار می-روند چنانچه خداوند در سوره یونس آیه 12 می فرماید: وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ
هنگامى که به انسان زیان (و ناراحتى) رسد، ما را (در هر حال) در حالى که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، مى‏خواند امّا هنگامى که ناراحتى را از او برطرف ساختیم، چنان مى‏رود که گویى هرگز ما را براى حل مشکلى که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه براى اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتى این عمل را درک نمى‏کنند).
بنابر روایتی امام صادق علیه السّلام می فرمایند: خداوند متعال به آدم وحى فرمود که من تمام سخنان را در چهار جمله براى تو آوردم:
و آن چهار سخن اینگونه می باشد:
1- یکی از آن من.
2- دومی از آن تو.
3- سومی از چهار سخن آنچه ما بین من و تو است.
4- چهارمی و آخری از آنها آنچه ما بین تو و مردم می باشد.
آنچرا که از من است بندگی و بنده بودن توست و اینکه چیزی یا کسی را شریک من قرار ندهی.
و آنکه از آن توست از این قرار است که پاداش عملت را به چیزى که بیشترین احتیاج را بدان دارى مى‏دهم.
و آنچه مربوط به ما بین من و تو است، تو دعا کنی، و من اجابت مى‏نمایم.
و آنکه مربوط به ما بین تو و مردم است این است که هر آنچه را که براى خود مى‏پسندى براى دیگران نیز بپسندی. (1)
دعا در فرجام کارِ انسان‏
در روایات کثیراً دیده ایم و خوانده ایم که قضای پروردگار تغییر یا حذف نمی شود و حتی عاملی وجود ندارد که آن را برطرف کند مگر یک عامل و آن چیزی نیست جز دعا.
همچنین احسان و نیکى به مردم است که می تواند عمر انسان را فزونی بخشد و از آن طرف کردار ناشایست و ناپسند هستند که شخص مرتکب را از نعمت‏هاى الهى محروم و بى‏نصیب مى‏سازند. (2)
و اما دعا کردن اگر به صورتی از کیفیت و شرایطی باشد و به آنها عمل شود قطعا دعا می تواند در سرنوشت انسان تاثیر به سزایی داشته باشد و این مسئله را از زبان مبارک صادق آل محمّد صلّى اللّه علیهم اجمعین بیان می کنیم که حضرت جعفر صادق علیه السّلام مى‏فرماید:
1. رغبت: به معنایی است که به هنگام دعاء کردن کف دست خود را به سوى آسمان قرار دهى.
2. رهبت: به معنایی است که به هنگام دعاء، پشت دست خود را به جانب آسمان قرار دهى.
3. تضرع: به معنایی است که انگشتان خود را به سمت راست و چپ حرکت دهى.
4. تبتل: به معنایی است که به هنگام دعاء با یک انگشت اشاره کنى.
5. ابتهال: به معنایی است که به هنگام دعاء، دست‏هایت را کاملا بلند کنى و گریان باشى.
6. استعاذه: به معنایی است که به هنگام دعاء، کف دست‏هایت را بلند کنى.
7. مسئلت: به معنایی است که به هنگام دعاء، کف دستهاى خود را بگشائى. (3)
دعا و نیایش‏، سپر مومن
یکی از روشهایی که مومن می تواند با خدای خودش ارتباط برقرار کند موضوع دعا و نیایش است و این یک برنامه عمومى برای تمام کسانی است که خواستار مناجات با خداوند را دارند و از این طریق می توان به خداوند تقرب جست و روح عبادت را با راز و نیاز پرورش داد.
مگر نیست که خداوند در سوره ق آیه 16 می فرماید: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
نزدیکتر از آنچه تصور کنید، نزدیکتر از شما به خودتان، و نزدیکتر از شریان گردنهایتان نزدیکترم.
چنانکه در سوره بقره آیه 186 روى سخن را به پیامبر کرده، و می فرماید: وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو): من نزدیکم!
و در بعد اضافه مى‏کند و می فرماید: أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان من دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى‏خواند اجابت مى‏کنم و پاسخ مى‏گویم‏.
و سپس در ادامه می فرماید: فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!
نیایشگر، آن چنان مورد محبّت پروردگار قرار گرفته است که در این آیه شریفه، خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و لطف خودش را به بندگان ابراز کرده است که نشانه ی آن ضمیر و صیغه متکلم وحده است که مرجع آن ضمائر به خداوند تبارک و تعالی بر می گردد که آنها را در عبارات زیر نشان داده ایم:
اول و دوم: إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند.
سوم: فَإِنِّی قَریبٌ به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیک هستم.
چهارم: إِذا دَعانِ و هرگاه خودم را بخوانند. (دعانِ در اصل دعانی بوده است که به خاطر تخفیف یاء متکلم حذف شده است و آن نونی که در آخر کلمه قرار دارد نون وقایه نامیده می شود.)
پنجم: أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏کنم. (فاعل کلمه اجیبُ اَنَا است که ضمیر مستتر است.)
ششم: فَلْیَسْتَجیبُوا لی پس دعوت خودم را اجابت کنند.
هفتم: وَ لْیُؤْمِنُوا بی و به خودم ایمان بیاورند.
از این رو این ارتباط محبّت ‏آمیز در صورتى است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند و با دعا کردن، با کلّ هستى همراه و همرنگ شود. و خداوند متعال از این راه، نهایت پیوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به جانشینانش (انسانها) مجسم ساخته است!.
چطور ممکن است که خداوند از ما دور باشد در حالی که خداوند در سوره انفال آیه 24 می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‏شود.
بنابراین ضرر بزرگی است که کسی از این سلاح و سپر استفاده مفیدی نبرد و از آن دور باشد.
دعا، راه خودسازى و خداشناسى‏
گاهی افرادی تصور می کنند که دعا کردن کار اشخاص بیچاره است و دعا عمل بسیار ناچیزی است که از دست همه ساخته است و اهمیتی ندارد و این طرز تفکر از جایی ناشی می شود که دعا را از شرائطش تهی می نگرند اما اگر شرائط خاص دعا در نظر گرفته شود این واقعیت ثابت مى‏شود که دعا ابزار موثری براى ارتباط میان انسان و خداوند متعال است و حتی براى خودسازى کاربرد به سزایی دارد.
از اینرو شرائطی وجود دارد که چندان ساده و بی اهمیت نمی باشد و برای رسیدن به این شرائط سالها تلاش و نیکی را خواستار است.
لذا نخستین شرط دعا این است که کسى که انسان او را مى‏خواند بشناسد.
و دوم تزکیه قلب است و اینکه روح، براى تقاضاى از او آماده باشد.
و شرط بعدی خشنودى خداوند
و بالآخره چهارمین شرط این است که انسان تمام تلاش خود را بکند تا قلبش متوجه خالق شود و موجب استجابت دعا شود.
بدیهی است که با راز و نیاز و با انجام شرائط دعا، انسان به صفات جمال و جلال پروردگار آشنائی و نوعی شناخت پیدا می کند که ابزاری است برای زدودن گناهان از روی نفس و سبب طراوت و شادابی روح می شود چون معجونی مقوی و موثر برای کسب نیکی هاست.
از اینرو سینه پاک و قلبی خالی از رذائل و روحی پرهیزگار است که انسان به بهترین دعا نائل می گردد و مومن تیزبین نباید کلید رستگاری را در غیر از دعا ببیند چرا که آن مفتاح رستگاری و رویش هر خوشبختی است.
خروج از هر یأس و ناامیدی است چون بهترین وسیله مبارزه با یأس می باشد.
رهرو پیروزی و نائل گشتن به هر خیری است.
و در زمان سختیها و دشواریها انسان را نه تنها از تنهائی بیرون می آورد بلکه او را به یک فرد قدرتمند مبدل می کند.
و این آرامشی است که خداوند برای خلیفه خود قرار داده است اما افسوس ....
انسان هم، مانند آهن قابلیت زنگ زدن را دارد و نیاز به چیزی دارد که خودش را با آن صیقل دهد و بدرخشد و این چیزی نسیت جز دعا، که دعا بهترین صیقل دهنده ایی است برای اینکه نفسمان را صیقل دهد و نفس را تابناک گرداند چون با دعا کردن است که انسان حس می کند که دارای نقائصی است که می تواند با آن نقص ها مبارزه کند و بر آنها غلبه پیدا کند و این دعا است که انسان، به مواضع ضعفش آگاهی پیدا می کند و به جبران آنها سوق می دهد و دعا است که شهوات و میل تجاوز به دیگران و خشم و کینه را نسبت به دیگران سرکوب می کند.
و اگر در دعا تضرع وجود داشته باشد دعا صورت واقعى خودش را می گیرد و همچنین باید در خفا صورت گیرد تا از جنبه ریاء شیطانی به دور باشد و موجب خود پسندیها نشود. چرا که خداوند در سوره اعراف آیه 55 می فرماید: ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین‏
پروردگار خود را (آشکارا) از روى تضرّع، و در پنهانى، بخوانید! (و از تجاوز، دست بردارید که) او متجاوزان را دوست نمى‏دارد!
و اگر شخصی نسبت به اصلاح خود بی تفاوت باشد و از خداوند روى بگردانند و با دعا به درگاه او روى نیاورد، بیگمان مستحق عذاب مى‏گردد. از اینرو قصد دارد از طریق غضب و ظلم به دیگران، نواقص وجودى خود را احساس نکند که می توان، تمام این مشکلات را با تضرع و خشوع در درگاه حق تعالی معالجه کرد و روح خود را از این رذائل پاک گرداند. (4)
و بندگانِ خاص خداوند دارای خصوصیاتی هستند که هر کس باید خودش را به آنان نزدیک کند و آنان کسانی هستند که:
1. بدون ‏تکبر و با آرامش بر روی زمین راه مى‏روند.
2. در دل شب به خاطر خداوند به سجده می روند و در حال قیام به اعتراف خود می پردازد و طلب دوری از عذاب جهنم را دارند. چرا که عذابش سخت دائمی است و بد جایگاهی است.
3. عدم افراط و تفریط در انفاق کردن به گونه ای که نه در آن اسراف شود و نه برای آن سخت گیری شود.
4. تنها از او خواستارند و نسبت به کسی چشم داشتی ندارند و معبود دیگرى را نمى‏خوانند.
5. در مجالسی که گناه به همراه دارد و باطل است شرکت نمی کنند و در هنگام برخورد با آن، از آن مى‏گذرند و نسبت به باطل فراری می باشند.
6. ایمان اینگونه اشخاص از روى بصیرت و آگاهى بوده نه از روی اجبار و جهل.
7. به درجات عالى بهشت نائل خواهند شد و این در برابر شکیبائى آنان بوده که با ورود آنان در بهشت با تحیّت و سلام رو برو خواهند شد. (5)
که تمام این ارزشها از دعا و ایمان بیرون نیست. چون خداوند در سوره فرقان آیه 77 فرموده است: قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِکمُ‏ رَبىّ‏ لَوْ لَا دُعَاؤُکُم‏
بگو: پروردگارم براى شما ارجى قائل نیست اگر دعاى شما نباشد.
از اینرو روایات زیادی از ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است که دعای دعا کننده دلیل بر خودسازی و خداشناسی است که به برخی از آنها خواهیم پرداخت.
1. دعا، حفظ کننده از شیطان:
انسان هر اندازه که در پناه دعا باشد و خود را مانوس دعا کردن کند از حملات و حیله های دشمن قسم خورده ما محفوظ خواهد ماند از اینرو شخص دعا کننده هر طور که مى‏تواند و در هر حالی که قرار دارد، دعا کند، چون همین که دعا می کند و ذکر خداوند سبحان را به جا می آورد، شیطان از او طرد خواهد شد. رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمود: عَلَى کُلِّ قَلْبٍ جَاثِمٌ مِنَ الشَّیْطَانِ فَإِذَا ذَکَرَ اسْمَ اللَّهِ خَنَسَ وَ ذَابَ وَ إِذَا تَرَکَ ذِکْرَ اللَّهِ الْتَقَمَهُ الشَّیْطَانُ فَجَذَبَهُ وَ أَغْوَاهُ وَ اسْتَزَلَّهُ وَ أَطْغَاه‏
بر هر دلى، شیطانى نشسته که اگر ذکر خدا شود، مى‏رود و ذوب مى‏گردد. و اگر ذکر خدا ترک شود، چون لقمه‏اى در دهان شیطان، فرو مى‏رود و جذب او مى‏گردد، در نتیجه شیطان او را خواهد فریفت و به لغزش و طغیانش وامى‏دارد. (6)
2. دعا، مغز عبادت و محبوبترین عبادت:
با بررسی کردن در سیره حضرت امیر المومنین علیه السلام خواهید فهمید که این بزرگوار در مسئله دعا کردن بسیار زیاد ارج مینهیدند و برای آن ارزش قائل بودند چون دعا مغز عبادت است و اگر کسی در دعا کردن ضعیف و بی اهمیت باشد در حقیقت از عبادت خداوند تکبر ورزیده در حالی که از این مسئله غافل است که عاقبت چنین فردی در روز قیامت چیزی نیست جز ورود با ذلت در جهنم چنانکه چنین مسئله ای را خداوند در سوره غافر آیه 60 متذکر شده است که می فرماید: وَ قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونىِ أَسْتَجِبْ لَکمُ‏ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبرِونَ عَنْ عِبَادَتىِ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِین‏
و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، (و تکبر از دعا تکبر از عبادت است و) البته کسانى که از عبادت من تکبر مى‏ورزند به زودى خوار و سرافکنده وارد جهنم مى‏شوند.
پس بیائیم در دعایمان از خداوند طلب نصرت و یاری در سختیها و گرفتاریها که مخصوصا در این روزگار با هزاران نوع از گناهان برمیخوریم که بسیاری از آنها در زمانهای گذشته وجود نداشته است از اینرو هر کسی به یک سپری مستحکم و استوار نیاز دارد تا با آن بتواند دفاع و جان لطیفی را که خداوند آن را به ودیعت گذارده حفظ گرداند لذا باید به سراغ چیزی برویم که هسته اصلی عبادت را دربر می گیرد که همان دعا کردن است. و هیچ مؤمنى خداوند را یاد نمی کند مگر آنکه به یکى از این وجوه اجابت مى‏شود:
یا در دنیا به زودى حاجتش را خواهد گرفت.
یا در آخرت آن را دریافت خواهد کرد.
و یا به مقدارى که دعا کرده، گناهانش پرده پوشى خواهد شد به شرط آنکه براى گناه دعا نکرده باشد. (7)
3. دعا برترین و شدیدترین عبادت:
شخصی به نام معاویة بن عمار از امام صادق علیه السلام سوالی را می پرسد که با این پرسش دانسته می شود که دعا بالاترین عبادتهاست، سوال اینگونه بود که دو نفر در یک لحظه نمازشان را آغاز مى‏کنند، یکى از آن دو در نمازش قرآن بیشترى تلاوت مى‏کند و دیگرى بیشتر دعا مى‏نماید و سپس هر دو در یک لحظه نمازشان را پایان مى‏دهند، کدامیک افضلند؟
حضرت فرمودند: هر دو داراى فضیلت بوده و هر دو نیکند.
اما دوباره پرسید که کدامیک بهتر است؟
فرمودند: دعا، برتر است که آیه 60 سوره غافر را تلاوت نمودند و فرمودند:
هِیَ وَ اللَّهِ الْعِبَادَةُ - به خدا قسم! منظور از عبادت، همان دعاست،
هِیَ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ - به خدا قسم! دعا برتر است،
هِیَ وَ اللَّهِ الْعِبَادَةُ - به خدا قسم! دعا عبادت است،
هِیَ وَ اللَّهِ أَشَدُّهُنَّ - به خدا قسم! دعا شدیدترین عبادت است. (8)
با تمام ارزشی که خداوند برای دعای انسانها قرار داده است و آن را از اهمیت وافری دانسته است چند سوال پیش می آید که به پاسخ آنها می پردازیم:
سوال اول:
کیفیت دعا چگونه است و از خداوند چه بخواهیم؟
پاسخ:
1. دعا به دور از منطق نباشد:
زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام به جایگاه و منصب امامت رسید و از خداوند متعال درخواست کرد که امامت را در نسل او قرار بدهد، خداوند در برابر آن درخواست می فرماید: منصب امامت به هرکسى داده نمى‏شود چون این مقام، مقام عهد الهی می باشد لذا این دعا از روی منطق نبوده و مستجاب نخواهد شد. چنانکه در سوره بقره آیه 124 می خوانیم: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ
(به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)
2. دعا از سنت‏هاى الهى باشد به طوری که با آن منافات نداشته باشد:
حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند طلب کرد که روزی را فقط به مؤمنان تقسیم کند اما خداوند در مقابل خواسته حضرت پاسخ فرمود که: سنّت الهى بر این می باشد که رزق الهی برای همه انسانها است و به افرادی که مومن و کافر هستند می رسد و از اینرو در نعمت‏هاى مادّى تنگ نظر نباش چنانکه در سوره بقره آیه 126 می خوانیم: وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیر
و (به یاد آورید) هنگامى را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را- آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‏اند- از ثمرات (گوناگون)، روزى ده!» (گفت): «ما دعاى تو را اجابت کردیم و مؤمنان را از انواع برکات، بهره‏مند ساختیم (اما به آنها که کافر شدند، بهره کمى خواهیم داد سپس آنها را به عذاب آتش مى‏کشانیم و چه بد سرانجامى دارند.
3. دعا باید حکیمانه باشد:
با اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیغمبران برجسته الهى بود از پروردگار حق درخواست نمود که پروردگارا! در میان فرزندان من و مردم، پیامبرى را از آنان انتخاب کن که ابتدا مسئول آموزش و سپس مسئول پرورش مردم باشد.
اما خداوند در قبال این مسئله چنین فرمود که: امر تزکیه بر امر تعلیم مقدّم می باشد و آن طورى که تو درخواست کردى، مستجاب نخواهد شد. چنانکه در سوره بقره آیه 129 می خوانیم: رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنهْمْ یَتْلُواْ عَلَیهِمْ ءَایَاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الحْکِیم‏
و پروردگارا، در میان آنها فرستاده‏اى از خودشان برانگیز که آیات تو را بر آنها بخواند و آنها را کتاب و حکمت (علوم شریعت و معارف عقلى) بیاموزد و آنان را پاکیزه نماید، زیرا تویى که مقتدر غالب و صاحب حکمتى.
4. دعا کردن در حق دیگران
5. تجلیل و ستایش از پروردگار
6. توبه و استغفار از گناهان و ....
بنابراین آداب های متعددی وجود دارد که مجالی برای شمردن بقیه آنها نمی باشد و برای جواب این سوال به این مقدار اکتفا می کنیم. (9)
سوال دوم:
آیا مى‏توان دعا کردن را جایگزین بر سعی و تلاش، کرد؟
پاسخ:
دعا نباید دعا کننده را از سعی و تلاش باز دارد چرا که خود پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام اسوه دعا بوده، و دائما در کنار نیایششان در تکاپو و تلاش بودند. همانند رزمندگانی که در برابر (جالوت) و سپاهیان او قرار گرفتند که در سوره بقره آیه 250 اینگونه دعا می کنند: رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ
پروردگارا! پیمانه شکیبایى و استقامت را بر ما بریز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز بگردان!
لذا در روایت آمده است که دعاى افراد بیکار مستجاب نخواهد شد. (10)
سوال سوم:
اینکه در آیات و روایات سفارش به دعا شده است آیا اسلام مى‏خواهد در تمام ساعات مشغول دعا باشیم؟
پاسخ:
درست است که در کتاب شریف گرچه مفاتیح الجنان، براى تمام اوقات روز و تمام روزهاى سال دعا وارد شده است اما به این منظور نیست که در تمام ساعات مشغول این امر باشد بلکه مراد این است که هر کس در هر وقت و زمان، قصد خواندن دعایى را داشته باشد، دعاى مخصوص آن زمان وجود دارد.
آداب نیایش گر
پس دانستیم دعا کننده با دعا کردنش جایگاه و مقامش در نزد خداوند تغییر می یابد و باعث رشد و ترقی خود می گردد و منجر می-شود که شناخت بهتر و بیشتری نسبت به خداوند پیدا کند اما نباید فراموش کرد که شخص دعا کننده وقتی قصد دارد به مناجات خداوند بپردازد باید دارای ویژگی های خاصی باشد تا نسبت به کسی که در درگاه خداوند دعایی ندارد مورد تمایز قرار گیرد که فقط به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. امید نداشتن به غیر خداوند:
شرط استجابت دعا، ایمان و عمل صالح است‏ و به غیر خداوند امید نداشته باشد چنانکه ایمان داشتن همان امید داشتن به حق تعالی می باشد و خداوند هم در سوره شوری آیه 26 می فرماید: وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدید
و درخواست کسانى را که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده‏اند مى‏پذیرد و از فضل خود بر آنها مى‏افزاید امّا براى کافران عذاب شدیدى است!
امام باقر علیه السلام درباره‏ى این آیه فرمود: دعاى مؤمن درباره برادر دینى‏اش مستجاب است، زیرا خداوند مى‏فرماید به خاطر علاقه‏اى که به برادر دینى خود دارى آنچه خواستى به تو و به کسى که برایش دعا کرده‏اى مى‏دهم. (11)
2. اخلاص و حضور قلب در دعا:
خداوند کلمه مُخْلِصینَ را در هفت موضع در قرآن کریم بیان کرده است و سفارش کرده است که او را در حالی که خالص هستند بخوانند که فقط به دو آیه از آنها اشاره می کنیم:
خداوند در سوره أعراف آیه 29 می فرماید: قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُون‏
بگو: پروردگارم به قسط و عدل فرمان داده و (گفته) روى خود و توجه قلب خود را در هر سجده و نمازى و هر وقت نمازى و در هر مسجدى به سوى (خدا) کنید و او را در حالى که دین و طاعت را براى او خالص کرده‏اید بخوانید. همان گونه که شما را در آغاز آفریده (در روز قیامت) بازمى‏گردید (همان طور که جسمتان را از اجزاء زمین ساخت، پس از مرگ و تفرق در آن دوباره به صحنه آن بازمى‏گردید و به همان صفت که روحتان را محکوم به سعادت یا شقاوت استعدادى در علم ازلى پدید آورد با فعلیّت آن دو حالت به محشر باز خواهید گشت لکن توافق فعلیّت با استعداد اختیارى است.
پس باید خالق معبود را در حالتى که خاص و اخلاص کننده هستید بخوانید و او را بخواهید.
شیخ طبرسى رحمه اللّه فرماید: وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ امری برای دعا و تضرع به درگاه الهى، که بر وجه اخلاص باشد و همین طور بعد از فراغ از نماز. بنابراین خدا را در دعا بعد از خالص کردن خوانده شود. و اینکه بعد از نماز امر به دعا شده مستحب است که اقلّ آن تسبیح حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد. (12)
و همچنین در سوره غافر آیه 65 می فرماید: هُوَ الْحَیُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین‏
اوست زنده (بالذّات و ازلى و ابدى)، جز او معبودى نیست، پس او را بخوانید در حالى که اعتقاد را (از شرک) و طاعت را (از ریا) و دین را (از بدعت) خالص کرده باشید، همه ستایش‏ها (بالاصالة و بالذّات) از آن پروردگار جهانیان است.
و پنج موضع دیگر آن در سوره یونس آیه 22، سوره عنکبوت آیه 65، سوره لقمان آیه 32، سوره غافر آیه 14 و سوره بینة آیه 5 بیان شده است.
3. بلند نظری در دعا:
کاملترین و بهترین دعاها در زبان امامان علیهم‏ السلام جاری شده است و دعاهای این بزرگواران عمومیت دارد و بلند نظر هستند و در کلامشان تنگ نظر نبودند اما با اینکه از جهت دعاهای وارد شده غنی هستیم اما افرادى هستند که دعاهایشان محدود و کوچک و جزئی است.
اما، مهم‏ترین دعا چیست؟
همانطور که گفته شد یکی از آداب نیایشگر بلند نظری در دعا است و قبل از اینکه به این سوال بسیار مهم پاسخ دهیم بهتر است اول خودمان را در رابطه با این موضوع محک زنیم و کمی خود را بشناسیم و واقعاً بدانیم روح و نفسمان در کدام طریق سیر و سپری می کند اینکه اگر روزی خداوند از ما خواست که یک دعا کنیم و با یک دعا هرچه بخواهی به تو میدهیم چه دعایی میکنیم، شفای مریضان اسلام، حل شدن مسائل اقتصادی، پیروزی بر دشمنان اسلام یعنی اسرائیل و انگلیس و امریکا، نجات از فقر و گرسنگی، امنیت کشور و اسلام و بسیاری از این قبیل کدامیک را ترجیح می دهید یا غیر از این موارد چه چیزی را از خداوند منان مسئلت می جوئید؟
پاسخ:
تنها دعایى که برای تمام مسلمانان واجب و اهمیت دارد دعاى اهدنا الصّراط المستقیم است که آن را در نمازهای واجب، روزى ده مرتبه به زبان جاری می شود از اینرو درخواست هدایت به راه مستقیم، از مهم‏ترین دعاها به شمار می رود. (13) که با کمی تامل دانسته می شود که اگر افراد جامعه به فکر این دعا باشند و حقیقتا آن را بخواهند تمام مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و دیگر مسائل را پوشش می دهد.
از اینرو برای آشنا شدن با دعاها به تعدادی از دعاهای ائمه معصومین علیهم السلام می پردازیم که چگونه با یک دعا تمام افراد را شامل می شد و به راحتی از آنها نمی گذشتند و بیائیم برای دعا کردنمان از دعاهای آنها کمک بگیریم که کاملترین دعاها را دربر دارد.
دعای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در تمام دعاهایشان بلند نظر بودند و خداوند را برای چیز قلیل و بی ارزش نمی خواندند و طوری دعا می کردند که همه مسلمین را شامل بشود که یکی از این دعاها دعایی است که در ماه مبارک رمضان بعد از نمازهای یومیه خوانده می شود. و دعا از این قرار است:
اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ‏ الْقُبُورِ السُّرُورَ
پروردگارا! تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا کن.
اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ
پروردگارا! هر فقیر را بی نیاز گردان.
اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ
پروردگارا! هر گرسنه را سیر گردان.
اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ
پروردگارا! هر برهنه را لباس بپوشان.
اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِینٍ
پروردگارا! قرض هر مدیونی را اداء فرما.
اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ
پروردگارا! هر غمگینی را دلشاد ساز.
اللَّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ
پروردگارا! هر غریبی را به وطن باز رسان.
اللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ
پروردگارا! هر اسیری را آزاد گردان
اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ
پروردگارا! مفاسد امور مسلمانان را اصلاح فرما.
اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ
پروردگارا! هر مریضی را شفا عنایت کن.
اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاکَ
پروردگارا! به غنای ذاتی خود جلود فقر ذاتی ما را ببند.
اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ
پروردگارا! بدیهای حال ما را به خوبی صفات خودت تغییر ده.
اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر.
پروردگارا! دین ما را اداء فرما و فقر ما را تبدیل غنا و بی نیازی گردان که تو ای خدا بر هر چیز توانایی. (14)
دعاى ابوذر
روزى ابوذر (سلام اللَّه علیه) بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گذشت، جبرئیل به صورت دحیه کلبى در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته و سخنى در میان داشت، ابوذر گمان کرد که دحیه کلبى است و با حضرت حرف نهانى دارد، بگذشت.
جبرئیل گفت: یا رسول اللَّه ابوذر بر ما گذشت و سلام نکرد، اگر سلام مى‏کرد، ما او را جواب سلام مى‏گفتیم، به درستى که او را دعایى هست که در میان اهل آسمانها معروف است، و چون من عروج کنم، از وى سؤال کن.
زمانی که جبرییل رفت، ابوذر آمد.
حضرت فرمود: که اى ابوذر، چرا بر ما سلام نکردى؟
ابوذر گفت: چنین یافتم که دحیه کلبى در حضورت بود و براى امرى او را به خلوت طلبیده‏اى، نخواستم کلام شما را قطع کنم.
حضرت فرمود: که جبرییل بود و چنین گفت، ابوذر بسیار نادم شد.
حضرت فرمود: چه دعایی است که خدا را با آن مى‏خوانى که جبرییل خبر داد که در آسمانها معروف است؟
گفت این دعا را مى‏خوانم: اللهمّ انى اسئلک الایمان بک و التصدیق بنبیک و العافیه من جمیع البلاء و الشکر على العافیة و الغنى عن شرار الناس. (15)
دعای امام سجاد علیه السلام:
طاووس یمانی گفت: شبی از کنار کعبه عبور میکردم، دیدم امام سجّاد علیه السلام به حجر اسماعیل علیه السلام وارد شد، و مشغول نماز شد و بعد به سجده رفت. گفتم ببینم دعای آن حضرت در سجده چیست؟ شنیدم در سجده میگفت:
عُبَیْدُکَ بِفِنائِکَ - بندهی کوچک تو به در خانهی تو آمده.
مِسْکِینُکَ بِفِنائِکَ - بیچارهی تو به در خانهی تو آمده.
فَقِیرُکَ بِفِنائِکَ - فقیر تو به در خانهی تو آمده.
سائِلُکَ بِفِنائِکَ - درخواستکنندهات به درگاه تو آمده است.
و همچنین در دعای ابوحمزه می بینیم که امام سجاد (علیه السلام) چه فرازهای والایی را می فرمایند و با خداوند مناجات می کنند. (16)
4. داشتن حالت خوف و طمع:
خداوند در سوره اعراف آیه 56 می فرماید: وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنین‏
و او را به حال بیم و امید بخوانید، که همانا رحمت خدا به نیکان و نیکى‏کنندگان نزدیک است.
باید خداوند را به حالى که ترسان و امیدوار هستیم بخوانیم که مفسرین به چند وجه بیان کردند:
اینکه خداوند را ترس از عدل او و امیدوار به فضل او بخوانید.
اینکه خداوند را ترسناک از نیران و امیدوار به جنان او بخوانید.
اینکه خداوند را ترس از رد و امیدوار به اجابت او بخوانید.
اینکه خداوند را ترس از عقاب و امیدوار به ثواب او بخوانید.
اینکه خداوند را ترس از ریا و امیدوار به قبول او بخوانید که اولى حمل بر عموم و تمام اینها است. (17)
5. داشتن صفت حرص برای دعا کردن:
اینکه انسان بر دعا کردن حریص باشد هم از نظر آیات و هم از نظر روایات به آن بسیار سفارش شده است.
خداوند در آیه 60 سوره غافر هم عموما و هم خصوصا وعده اجابت را داده، و دعا را عبادت شمرده است در حالی که تارک دعا را متکبر دانسته و به داخل شدن آتش جهنم وعده فرموده است. که چنین می فرماید: وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین‏
و در آیه 32 سوره نساء می فرماید که از فضل خداوند بخواهید و فضل نامتناهى را مسئول قرار داده است که چنین می فرماید: وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ
و در آیه 77 سوره فرقان ارج و ارزش را به همراه دعا برای انسانها دانسته است که می فرماید قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ بگو: پروردگارم براى شما ارجى قائل نیست اگر دعاى شما نباشد. (18)
و اما از جهت روایات که به آن سفارش شده است:
حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به اصحاب فرمود: الا ادلّکم على سلاح تنجیکم من اعدائکم و تدرّ ارزاقکم؟
آیا شما را بر سلاحى که شما را از دشمنان نجات دهد دلالت کنم و روزیهاى شما را کثیر گرداند.
عرض کردند: بلى یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم
فرمود: تدعون ربّکم باللّیل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدّعاء
پروردگار خود را شب و روز بخوانید و بخواهید، چه به تحقیق سلاح مؤمن دعا مى‏باشد. (19)
6. سبک نشمردن دعا
7. گمان نیک و یقین داشتن به اجابت
8. تضرع داشتن در دعا
نتیجه گیری:
کسی که در درگاه حق تعالی سر فرود می آورد و از خداوند طلب حاجت می کند در حقیقت عشقی بین بنده فقیر و خداوند متعال پدید آمده است و تا چنین ارتباطی حاصل نشود به موضوعیت دعا کردن نائل نشده است بنابراین برای حصول چنین ارتباطی باید دارای ویژگی هایی باشد اینکه از اهمیت دعا آگاهی داشته باشد و دعا را سبک نشمارد و به اجابت آن گمان نیک و یقین داشته باشد و در عین حال امیدش به غیر خداوند نباشد و در دعایش اخلاص و حضور قلب داشته باشد و دعایی را از خداوند طلب کند که بی ارزش و کوچک نباشد و چیزی را از خداوند بخواهد که شامل همه باشد. و بر دعا کردن حریص باشد.

1. قرآن کریم
2. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، دوم‏، بیروت‏، دار إحیاء التراث العربی ‏، 1403 ه ق‏.
3. نجفى خمینى محمد جواد، تفسیر آسان، اول ‏، تهران ‏، اسلامیه ‏، 1398 ه ق‏.
4. مترجمان ‏، تفسیر هدایت ‏، اول ‏، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، 1377 ه ش‏.
5. مجید غلامرضا و همکاران ‏، هزار و یک نکته ‏، بی چا، بی جا، بی نا، بی تا.
6. حجتى سید مهدى ‏، گلى از بوستان خدا، ششم‏، قم ‏، بخشایش ‏،1384 ه ش‏.
7. عروسى حویزى عبد على بن جمعه ‏، تفسیر نور الثقلین‏، سید هاشم رسولى محلاتى ‏، چهارم‏، قم ‏، اسماعیلیان‏، 1415 ه ق‏.
8. حسینى شاه عبدالعظیمى حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، اول‏، تهران ‏، میقات ‏،1363 ه ش‏.
9. ابن فهد حلى ‏، عدة الداعی و نجاح الساعی، اول‏، قم ‏، دار الکتاب اسلامى ‏،1407 ه ق‏.
10. شیخ کلینى ‏، الکافی، دوم‏، تهران ‏، اسلامیه ‏،1362 ه ش‏.
11. فهرى زنجانى سید احمد ‏، خصال، ترجمه فهرى، اول ‏، تهران ‏، علمیه اسلامیه،‏ بی تا.
12. غفارى ساروى حسین ‏، آیین بندگى و نیایش، اول‏، قم‏، بنیاد معارف اسلامى‏، 1375 ه ش‏.
13. قرائتى محسن ‏، پرسش و پاسخهاى قرآنى (ج‏1) ‏، بی چا، بی جا، بی نا، بی تا.
14. خرمشاهى بهاء الدین، مسعود انصارى ‏، پیام پیامبر، اول‏، تهران ‏، منفرد،1376 ه ش‏.
15. قمى، عباس، ‏کلیات مفاتیح الجنان، بی چا،‏ قم ‏، اسوه‏، بی تا.
16. نجمى، هاشم زاده هریسى، بیان در علوم و مسائل کلى قرآن‏‏، بی چا، بی جا، بی نا، بی ت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

هنر، عبارت است از: كیفیت بیان و ادای یك مطلب به شكلی زیبا و ظریف و توأم با ذوق. این را ما هنر می‏گوییم كه شامل: سخن گفتن، شعر گفتن، داستان نوشتن، نویسندگی‏های هنرمندانه و انواع و اقسام شاخه‏های گوناگون، هنر می شود. در هنر اصل این است كه آن هنرمند، یك پیام و مقصود و مضمونی در ذهن داشته باشد و بخواهد آن را به مخاطبین خودش تعلیم بدهد و به ذهن‏ها و دل‏ها برساند و در آن رسوخ بدهد.

هنر، عبارت است از: كیفیت بیان و ادای یك مطلب به شكلی زیبا و ظریف و توأم با ذوق. این را ما هنر می‏گوییم كه شامل: سخن گفتن، شعر گفتن، داستان نوشتن، نویسندگی‏های هنرمندانه و انواع و اقسام شاخه‏های گوناگون، هنر می شود. در هنر اصل این است كه آن هنرمند، یك پیام و مقصود و مضمونی در ذهن داشته باشد و بخواهد آن را به مخاطبین خودش تعلیم بدهد و به ذهن‏ها و دل‏ها برساند و در آن رسوخ بدهد. دوم این كه آن كار را با ظرافت و زیبایی و به صورت جاذبه دار انجام دهد؛ كه این را ما هنر می‏گوییم و هنر را به این ترتیب تعریف می‏كنیم.(1)
می‏دانید هنر این خصوصیت را دارد كه به خاطر ملایمت با طبع آدمی، بی شك در طبع او اثر می‏كند. هر هنری در طبع آدمی اثر می‏گذارد، اگر چه آن كسی كه مورد اثر قرار گرفته، نتواند آن هنر را تحلیل كند. هنر اثر خود را می‏گذارد؛ یعنی دل را منقلب می‏كند و اثری در روح باقی می‏گذارد. هر چه‏مایه‏ی هنری كم‏تر باشد، اثر هم‏كم‏تر می‏شود.(2)
هنر، مكمل وجود انسان و جامعه است(3) و «هنر برای هنر»، حرفی است بی معنا.(4)
هنر، یك شیوه‏ی بیان و یك شیوه‏ی ادا كردن است؛ حقیقت هنر چیزی جز این نیست. منتها این شیوه‏ی ادا و این شیوه‏ی بیان، وقتی كه هنر به معنای حقیقی كلمه شد از همه چیز دیگر، از هر تبیین دیگر، رساتر و دقیق‏تر و سازگارتر است.(5)
هنر، بیان كننده‏ی احساس انسان است و بدون هنر اتصال دوره های مختلف تاریخ انسان میسر نیست.(6) هنر دقیق ترین و رساترین وسیله‏ی انعكاس اندیشه ها و آرمان‏های شریف می‏باشد.(7)
هنری كه در خدمت حق، انسانیّت و راستی و درستی قرار داشته باشد، ارزشمند محسوب می‏شود.(8) اگر در جامعه درخشش هنر وجود داشته باشد، فضای جامعه درخشان می‏شود.(9)
مردم را باید با مؤثرترین ابزارها با مسایل آشنا كرد كه البته باید روی ابزارهای هنری تكیه و تأكید بیش‏تری بشود و یك مجموعه‏ی هنری در این رابطه به صورت مبانی كاری، مشغول فعالیت باشند. ما در زمینه‏ی كار هنری در گذشته و پیش از انقلاب خیلی كم كاری داشته‏ایم.(10)
من روی این مسأله‏ی هنر خیلی اهتمام دارم؛ ما از لحاظ هنر عقب هستیم. دنیا از ابزار هنر علیه انقلاب به شدّت استفاده می‏كند. البته این را هم عرض بكنم كه من با این كه این ارشاد و هدایت واقعی را قبول دارم و شدیداً به آن معتقد هستم، سخت‏گیری نسبت به بعضی چیزها را قبول ندارم. لذا هر چیزی را كه می‏خواهید مقرر بكنید، سعی بشود از یك بینش فكری و منطقی قابل دفاع ناشی شده باشد.(11)
اگر یك انقلاب و یك فرهنگ، یك تمدن و یك حقیقت به میدان هنر راه نیابد و از شیوه‏های هنری برای مطرح شدن بهره‏گیری نكند، آن انقلاب، فرهنگ و تمدن در جامعه رشد نخواهد كرد.(12)
شكی نیست كه كسانی كه تفكر یا انگیزه یا اَهوای غلط دارند، از هنر استفاده خواهند كرد. هنر چیزی است كه همه‏ی صاحبان شعور در جهان می‏خواهند از آن استفاده كنند. اصلاً در دنیا هیچ صاحب عقلی وجود ندارد كه نخواهد از هنر استفاده كند. یكی از انواع استفاده هم این است كه اندیشه‏ی ناپاكی را به وسیله‏ی هنر در ذهن انسان‏ها بریزند.(13)
هنر اسلامی یعنی هنری كه با محتوا و هدف‏ها و آرمان‏های اسلامی به وجود بیاید تا بتواند در مقابل آن هنری كه انسان‏ها و جوان‏ها را گمراه می‏كند، بشر را با سرگرم كردن به چیزهایی غیرواقعی و دروغ از آرمان‏ها و ایده های خودش باز می‏دارد و در صحنه های علمی به ظلم های عالَم كمك می‏كند، از
مظلومین عالم هرگز دفاع نمی‏كند و در خدمت زر و زور استكبار است، بایستد.(14)
هنر، بهترین وسیله برای انعكاس مفاهیم اسلامی و انسانی است. انقلاب و جامعه‏ی اسلامی برای برقراری ارتباط و ابلاغ مكنونات قلبی خود به مخاطبینش به هنر فاخر و برجسته نیاز دارد. لذا دانشجویان ما باید هنر را مغتنم بدانند و آن را در جهت انعكاس مفاهیم و ارزش‏های اسلامی مردم به كار ببرند.(15)
كاری كه به نظر بنده باید بشود این است كه: مفاهیم اسلامی و ارزش‏های اسلامی درست شناخته و دانسته شده تا سرچشمه‏های گوناگون هنری به خودی خود بجوشد و بروز كند.(16)
در یك جامعه‏ی اسلامی، هنر باید منطبق با موازین اسلامی باشد و انحراف در مسایل هنری به هر شكل كه باشد، پذیرفته نیست.(17)
هنر در صورتی ارزش دارد كه یك محتوایی داشته باشد و یك چیزی را بیاموزد. خطی را كه مردم آن را تعقیب می‏كنند، روشن كند. در كل برای سعادت و رستگاری مردم، یك عامل باشد؛ این هنر را هنر متعهد می‏نامند.(18)
پیغمبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از همه‏ی ابزارهای ممكن برای حمل همین فكری كه شما هنرمندان به دنبال این هستید، استفاده كردند. در این راه از فاخرترین و مترقی‏ترین نوع هنر كه در قرآن متجلی است، بهره جستند. شما اگر در قرآن كریم و بیانات حضرت رسول ( صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ) دقت كنید، خواهید دید كه در مفهوم «توحید»، دشمنی با شرك و بت و شیطان، كه مظهر پلیدی است، تصمیم بر تلاش و كار خستگی‏ناپذیری، محبت به مردم و تكریم انسان و انسانیت و حمایت از مظلومان و مستضعفان، در سرار آن موج می‏زند. یعنی كلیه‏ی اصول اسلام و مسایلی كه جزء پایه‏های اساسی انقلاب به شمار می‏رود، در تمام قرآن و ادبیات درست صدراسلام موج‏می‏زند و هیچ‏گونه ‏حركت‏ زیگزاگی ‏در آن ‏نیست.(19)
در زمینه‏ی هنر و تربیت هنری، ما در گذشته و پیش از انقلاب متأسفانه خیلی كم كاری داشتیم و این باید جبران بشود.(20)
هزاران چشمه‏ی جوشنده را دست‏های پلید و خائن آلوده كردند؛ نه فقط در دوران رژیم ستم شاهی وابسته كه اوج محنت و نكبت بود، بلكه در طول قرن‏ها. ما از لحاظ هنری ملتی هستیم كه استعدادمان از ملت‏های دیگر كم‏تر نیست؛ تاآن حد كه من با هنر و هنرمندی آشنا هستم، می‏بینم كه ما خیلی سابقه داریم. مضامینی كه در شعرهای ما، در قصه‏ها و در برخی از انواع دیگر هنر در كشور و ملت ما هست و از دیرزمان وجود داشته، برجسته است. در زمان خودمان هم، آن دوران محنت بزرگ تاریخ ملت ایران كه آّمده بودند تا همه چیز را غارت كنند و ببرند و خورده بودند، می‏دیدیم استعدادهای بسیار برجسته ای در زمینه‏ی شعر، در زمینه‏ی قصه‏نویسی و در زمینه‏ی فیلم و عكس و چیزهای دیگر وجود داشت، اما این سرچشمه‏ها را با دست‏های آلوده‏ی خودشان آن چنان آلودند كه نه فقط تشنگی رابر طرف نمی‏كرد، نه فقط شفابخش نبود، كه كشنده بود.(21)
وقتی انقلاب شد، همه چیز ما عوض شد. همه‏ی جریان‏ها تغییر پیدا كرد. هنر هم همین‏طور. بگذریم از تعداد هنرمندی كه باز هم‏حاضر نشدند با مردم راه بیایند و در خدمت قرار بگیرند.(22)
هنر در جمهوری اسلامی یك وسیله و ابزار و از شمار بهترین‏هاست. اگر جمهوری اسلامی حرفی برای گفتن و یا ایده‏ای برای عرضه كردن دارد، این عرضه باید با بهترین شیوه‏ها كه همان هنر است، انجام گیرد.(23)
شك نبایدكرد كه انقلاب به هنر نیازمند است. هنر انقلاب از آن جا كه باید حامل مفاهیمی نو و آشنا باشد و از آن جاكه باید با همه‏ی معارضه‏ها و خصومت‏هایی كه هیچ انقلابی از آن مصون نیست، درگیر شود و از آن جاكه باید معارف نوین را در ذهن‏ها راسخ و ماندگار سازد، ناگزیر باید هنر، ممتاز و فاخر و پیشرو باشد.(24)
امروز با حاكم شدن ارزش‏های الهی و با ورود توده‏های مردم در صحنه های جدّی و واقعی زندگی، میدان هنر آزمایی به روی همه باز است. فضای انقلابی، آن هم انقلابی به معنای حقیقی كلمه كه متكی به دست و دل مردم است، خود، بزرگ‏ترین مشوق است. مفاهیم انقلابی و حماسه‏های مردمی و آرمان‏های انقلاب، وسیع‏ترین عرصه‏ی جولان ذهن شاعر و هنرمنداست. هر ذهن آفریننده می‏تواند: درشرف و شجاعت این مردم، در مبارزه به خاطر زندگی شایسته با گرگان درنده‏ی استكبار، در شكستن بت‏های زرو زور و تزویر، در صفای دل جوانان، در استحكام و مقاومت مادران، در افراشتن پرچم حمایت از مستضعفین و درصدها جلوه‏ی انقلاب اسلامی، مسحور كننده‏ترین زیبایی‏ها را ببیند و با سرانگشت ذهن خلاق خود برای دیگران ترسیم كند. این طبیعی‏ترین توقعی است كه انقلاب از شاعر و هنرمند امروز دارد. انقلاب، بی‏شك چشم به راه آن‏ها كه می گفتند «بر طاغوت»اند، امّا در عمل با «طاغوت» رفتند، نخواهد ماند. بیش‏ترین تكیه‏ی انقلاب بر نیروهای زاییده از انقلاب و پرورش یافته در مهد آن است.(25)
هنر امروز ایران، هنر «مقاومت» است، نه هنر «تسلیم وسازش». این گونه هنر، شرط اصلی آگاهی و زمان‏شناسی و نیز شجاعت و گستاخی در برابر تهاجم وحشیانه‏ای است كه در آن از همه‏ی ابزارها برای
سركوبی و به ذلت كشانیدن ملت ما استفاده می‏شود.
بقایای هنر دوران طاغوت كه تسلیم در برابر تهاجم فرهنگی بیگانگان، روح و ویژگی اصلی آن بود، نمی‏تواند در بنای فرهنگ و هنر انقلابی این روزگار نقش و سهمی داشته باشد.(26)
عزیزان توجه داشته باشید! هنری كه امروز به نام «هنر اسلامی» و «هنر انقلابی» ارایه می‏شود، آبروی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است. لذا باید هم از لحاظ تكنیك و هم از لحاظ محتوا همواره در منتهای قوّت باشد. ما امیدوار هستیم كه آن اوج و جهش را بعد از چندسال به دست بیاوریم. باید محتوای هنر و قالب هنر، هر دو با هم و به موازات هم، ترقّی و پیشرفت داشته باشد.(27)
هنر اسلامی اساساً غیر از هنر مسلمانان است. این را من بارها در صحبت‏هایم گفته‏ام. غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامی اشتباه می‏شود. خوب، اگر یك مسلمانی یك آهنگ یا یك فیلم ساخت، آن آهنگ یا فیلم ساخته‏ی یك مسلمان است، امّا لزوما اسلامی نیست.
هنر اسلامی آن چیزی است كه در آن عنصر سازنده‏ای از اندیشه‏ی اسلامی وجود داشته باشد. یعنی در قالب هنریِ آن، نه فقط در محتوا، چیزی از اسلام و اندیشه‏ی اسلامی وجود داشته باشد. این می‏شود هنر اسلامی. بروید دنبال این كه بتوانید سررشته‏ی هنر اسلامی را پیدا كنید.(28)
بنده از ته‏دل و از بن دندان، ایمان راسخ و قطعی دارم كه هنر آینده‏ی این كشور، هنری جوشنده و هنری برتر خواهد بود. همان‏طور كه در میدان‏های دیگر مشاهده كردیم.(29)
پی‌نوشت‌ها:

(1) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 21/1/64.
(2) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 4/1/65.
(3) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 22/3/61، در جمع شعرا و هنرمندان.
(4) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 6/9/72، در دیدار از اولین نمایشگاه نگارگری اسلامی.
(5) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 29/9/65، در سومین كنگره‏ی شعر و ادب.
(6) مجله‏ی سروش، 2/12/58.
(7) مجله‏ی سروش، 14/1/61.
(8) روزنامه‏ی سلام، 25/4/70.
(9) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 29/3/61.
(10) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 3/4/66، در مراسم سالگرد تأسیس سازمان تبلیغات.
(11) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 5/9/71، در دیدار با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی.
(12) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 22/3/61.
(13) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 15/7/70.
(14) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 6/11/71.
(15) روزنامه‏ی اطلاعات، 2/8/70.
(16) روزنامه‏ی كیهان، 12/7/73.
(17) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 5/9/71.
(18) مجله‏ی پیام انقلاب، 4/3/59.
(19) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 22/8/68.
(20) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 3/4/66.
(21) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 16/12/63.
(22) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 31/6/63.
(23)روزنامه‏ی‏جمهوری‏اسلامی،12/3/63،پیرامون‏حجاب‏وهنر.
(24) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 14/8/65.
(25) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 27/9/63.
(26) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 15/2/64.
(27) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 31/6/63.
(28) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 16/11/60، پیام به شركت‏كنندگان در مسابقات بین المللی قرائت قرآن.
(29) روزنامه‏ی جمهوری اسلامی، 16/12/63، در گشایش تالار اندیشه.

.

منبع این مقاله : موعود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

نویسنده: محمد حسین حق شناس
آدمی دارای نفسهایی است که یکی از آن نفسها به نام نفس اماره است که در گمراه کردن روح آدمی معروف و مشهور است و با پیشرفت این نفس درون انسان را به لجن زار خواهد کشاند و آنچه را که مطابق با طبع آدمی است دعوت می کند.


از اینرو خداوند برای مقابله و مبارزه با آن وسیله ای را برای انسانها فراهم نموده است که سعادت دو جهان را تضمین می کند و آن چیزی نیست جز عقل.
از این رو آیات و روایات کثیری وجود دارد که ما را از پیروی از خواهش های نفسانی بر حذر می دارد. اما مسئله از اینجایی است که وقتی خداوند فطرت پاک و عقل سالم را آفریده چگونه نفس اماره می تواند انسان را به ورطه گمراهی بکشاند؟ و گفته شده است که اگر نسبت به معاد و حساب و روز قیامت ایمان داشته باشیم شرّ این نفس از ما دور خواهد شد بنابراین چرا اینگونه نمی باشد؟ و دیگر کدام راه می تواند در سرکوبی این نفس مذموم عامل موفقیت آمیزی باشد و ما را از این موضوعِ خطرناک نجات دهد؟ اینها سوالاتی است که قصد داریم به آنها بپردازیم.
کلید واژه:
غلبه بر نفس، سرکشی نفس، یاد قیامت، ذکر پرودگار، علاقه به اهل بیت علیهم السلام
مقدمه:
در پیکره ی روح آدمی چیزی به نام نفس وجود دارد که اگر به پیروی از این نفس برخاسته باشیم ما را به ظلمت و تاریکی می کشاند با این وجود نفس آدمی همیشه بد نبوده یعنی اگر بتوانیم از او به درستی و راستی کار بگیریم و ما را در جهت کار نیک بکشاند شاید وسیله ای شود که ما را به کمال برساند بنابراین اگر هوای نفس را کنترل کرده و با آن به نرمی رفتار نکنیم و در جایی که خطا از او سر می زند سرزنشش کنیم هیچگاه مغلوب او نخواهیم شد از اینرو مبارزه با هوای نفس کار آسانی نبوده و نیاز مبرم به صبر و شکیبائی دارد تا بشود این افسار نفس سرکش را مهار کنیم.
پیروی از هوای نفس انسان را به ورطه گناه می کشاند و اگر به موقع نتوانیم با آن به پیکار برویم هیچگاه به هدایت نمی رسیم بنابراین اگر می خواهیم به کمال واقعی برسیم باید جلوی خواهش های نفس بایستیم و نگذاریم همچون اسب چموش بتازد و به جایی برسد که دیگر نتوانیم آن را مهار کنیم برای اینکه به این مقصود مطلوب برسیم باید همیشه به یاد خداوند متعال باشیم و از پرودگار غافل نشویم و کارهایی که در مغلوب شدن نفس به ما کمک می کند را انجام دهیم. و برای شروع لازم است کمی از نفس اماره شناختی پیدا کنیم.
گمراهی درونى با نفس اماره ‏:
هر کس در این عالَم با کمی تأمل می تواند بفهمد که در درونش دو نیروى متضاد وجود دارد که هر یک خواستار این هستند که هر یک بر دیگری غلبه پیدا کند و مسئله اینجاست که شخص خودش باید آن دو نیرو را هدایت کند و بنابر رهبری فرد غالب شدن آنها مشخص و معین می گردد. آن دو نیرو از این قرار است که یا او را به طرف انجام کارهاى خوب دعوت مى‏کند و یا به عمل های زشت و ناروا.
چیزی که او را به کارهاى نیک و پسندیده فرا می خواند عقل است و این وسیله ای است که سعادت دو جهان را تضمین می-کند و آن چیزی که او را به انجام اموری که موافق طبع است دعوت مى‏کند، نفس اوست
و حال قرآن از گمراه گرى نفس آدمی بیان می کند که با وصف «امّاره» تعبیر کرده است و این لفظ در صیغه مبالغه به کار رفته است که نشان دهنده کثرت فعالیت نفس در زمینه ی گمراه کردن نقش دارد.
در آیات فراوانى نیز انسان را از متابعت خواسته‏هاى نفسانی بر حذر داشته و آن را انحراف از راه خدا دانسته است و در سوره ص آیه 26 خداوند می فرماید: یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ.
(سپس گفتیم) اى داود، ما تو را در روى زمین خلیفه (خود) قرار دادیم، پس میان مردم به حق داورى کن، و از هواى نفس پیروى مکن که تو را از راه خدا گمراه سازد، مسلّما کسانى که از راه خدا گمراه مى‏شوند آنها را عذابى سخت است در برابر آنکه روز حساب را فراموش کردند.
از اینرو همه انسان‏ها از شخص عادی گرفته تا کسی که به درجه اولیاء الله و انبیاء رسیدند در معرض دام هوس قرار می گیرند و این هوی پرستی چه از روی تمایلات شخصى باشد چه گروهى ممنوع و انحراف محسوب می شود چراکه خطرات نفس قدم به قدم حاصل می شود گام اولش یک نوع هوی است و گام بعدی آن منحرف شدن از مسیر خداوند متعال و گام سوم آن حساب و قیامت را به دست فراموشی سپردن که نتایج این گام ها به عذاب شدید منتهی خواهد شد. لذا هر چیزی که در برابر حقّ تعالی سر بلند کند همان هوى و هوس و انحراف از حق است.
همین که انسان به معاد ایمان داشته باشد قدر کفایت حاصل نمی شود بلکه باید به یاد قیامت و معاد باشد و یکی از دلائل فراموشی حساب و قیامت مسئله هوا پرستی است.
به این دلیل که هواى نفس باعث می شود پرده و حجاب ضخیمى بر چشمان حقیقت ‏بیافکند تا میان او و را حق جدایی بیاندازد. اصولا فراموشى معاد و روز قیامت سرچشمه گمراهیها بوده است پس زمانی که جایی برای گمراهی باز شد در حقیقت پاى هواى نفس در میان بوده است.
همچنین حضرت على علیه السلام هشدار داده است که انسان با تکیه کردن بر نفس امّاره، او را به تاریکی خواهد کشاند. و می فرماید: انَّ النَّفْسَ لَامَّارَةٌ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ، فَمَنِ ائْتَمَنَها خانَتْهُ وَ مَنِ اسْتَنامَ الَیْها اهْلَکَتْهُ وَ مَنْ رَضِىَ عَنْها اوْرَدَتْهُ شَرَّ الْمَوْرِدِ (1) به درستى که نفس، بسیار به بدى‏ها و کارهاى زشت فرمان مى‏دهد؛ پس کسى که به آن اعتماد کند، (نفس) به او خیانت مى‏کند و هر کس (در مقابل حیله‏هاى نفس) به خواب رود، نفسش او را هلاک گرداند و کسى که راضى به (عمل) نفس خود شود، او را به بدترین جایگاه خواهد کشاند.
روش گمراه گرى نفس امّاره:
با توجه به اینکه انسان علاوه بر داشتن شهوت و غضب دارای نیروی عقل و فطرت است که اگر اینها را به کار ببرد نیرومندتر از آنها است، پس نفس چگونه انسان را به گمراهى می کشاند و از چه راهی انسان را مطیع خودش می کند؟
پاسخ این سؤال را می توان از قرآن یافت که از محکمات بوده و هیچ شک و شبهه ای هم به همراه نخواهد داشت و آن اینگونه است که قرآن در چندین آیه از کلمه تسویل به کار برده است. و این واژه به این معناست که انسان را به چیزی که میل دارد زینت می دهد و از عمل ناپسند یک شکلی زیبا را ارائه می کند. (2)
پس تسویل در حقیقت تزیین نفس امّاره می باشد که عمل گناه را در نزد شخص زیبا جلوه می دهد به عنوان مثال شخص به خوبی و با آگاهی کامل از قبیح بودن دروغ مطلع است امّا براى اینکه بخواهد مرتکب آن بشود آن را طوری مجسم می کند که در آن مصلحت و نیکی وجود دارد و سپس دروغ مى‏گوید.
بنابراین همین، تسویل بود که نفس برادران یوسف علیه السلام را برای به چاه انداختن برادرشان، زیبا ساخت تا این عمل ننگین را مرتکب شوند. همانا از زبان حضرت یعقوب علیه السلام در سوره یوسف آیه 18 و 83 بیانگر این موضوع می باشد «... بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ انْفُسُکُمْ امْراً ...» هوس‏هاى نفسانى شما، این کار را برایتان آراسته است.
داستان در پیروزى بر هواى نفس‏:
مرحوم حاج میرزا حسن اشرف (آل طه) از منبری هاى قدیمى فرمود: روز عاشورایى، وارد منزل حاج شیخ محمد تقى شدم (که از مجالس یگانه آن زمان بود). خلقى انبوه و گویندگان و وعّاظ نیز نشسته بودند. حاج شیخ حسن روی منبر بود و از عاشورا سخن مى‏گفت. او مصیبت را شروع کرد و در همین هنگام حاج میرزا حسن عربى وارد مجلس شد. حاج شیخ روى منبر به پا خاست، سر را برهنه کرده و آستینها را بالا زده، و مى‏خواست که همزمان با بیان شهادت امام حسین گریبان را بدرد (که اینها رسوم مصیبت خوانى بوده)، امّا ناگهان لب فرو بست، دست از گریبان برداشت و لحظه‏اى مکث کرد. سپس عمامه به سر نهاد، عبا را برگرفت و مصیبت را ناتمام رها کرد و از منبر به زیر آمد. همه از یکدیگر سؤال مى‏کردند چرا حاج شیخ حسن مصیبت را ناتمام رها کرد؟
عصر آن روز در کوچه حسنقلى پایین خیابان او را دیدم که از تکیه نانواها باز مى‏گشت. جریان قبل از ظهر را جویا شدم و اصرار کردم، تا گفت: اول صبح در منزل آیة اللّه حاج میرزا محمّد آقا زاده (رضوان اللّه علیه) آقاى عربى خوان که از وعّاظ مشهور و برجسته آن زمان بودند، در مصیبت خواندن خیلى پافشارى کرد که بعد به زحمت مجلس را اداره کردم. در خانه شیخ تا ایشان وارد شد، در خاطرم گذشت که وقت تلافى است. تا این اندیشه بر دیده حزمم راه یافت، خویش را در گرو هواى نفس دیدم، و به خود گفتم: نوکرى نفس و هوى را مى‏پذیرى یا نوکرى امام حسین علیه السلام را. دیدم آنچه بگویم به انگیزه نفسانى است و برای خدا نیست. این بود که لب فرو بستم و از منبر به زیر آمدم. (3)
اهل دنیا، قرآنى مى‏خواهند، سازگار با هواى نفس آنها:
هرگز پیغمبر دعوتش را از خودش نیاورده است تا به دلخواه، پیروان او در آن تصرّف کنند و تغییر و تبدیل دهند! و یک عدّه دست از هوى و هوس بر نمى‏دارند و طبق غرائز شیطانى حاضر نیست که به تسلیم و اطاعت قرآن در بیایند، و در این صورت به واسطه عرضه داشتن قرآن بر آنها بر انکارشان افزوده مى‏شود، و حجّت بر آنها تمام مى‏گردد و با إعراض و انکار، شقاوت آنها معلوم مى‏شود و این بدترین و زیادترین خسران و بدبختی است.
اما بعضی از افراد بنابر درون پاکی که دارند و روح لطیف و قلب سفیدی که از همه خصائص بد و ناپسند خود دست برداشته تا با این عمل خوشایند تمام آنها را به سبیل حق هدیه می کنند و تسلیم اوامر خداوند می شوند و به آنچه در قرآن مجید آمده است گوش فرا می دهند و دائماً آیات خدا در نفس و جان آنها اثر مثبت می گذارد، و مسلما ایمان آنها قویتر و روحشان شادتر خواهد بود. و این است معناى شفا و رحمت براى خصوص کسانی که از گروندگان به قرآن هستند. چنانچه خداوند در سوره أنفال آیه 2 می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُون. این است و غیر از این نیست که مؤمنین کسانى مى‏باشند که چون یاد خدا شود، و ذکرى از او به میان آید، دلهایشان در خوف و عشق دیدار او مى‏طپد؛ و چون آیات خداوندى بر آنها خوانده شود، ایمانشان زیاد مى‏شود؛ و بر پروردگارشان توکل مى‏نمایند، و امور خود را به او مى‏سپارند.
در روایت است که در صدر اسلام هر آیه که نازل مى‏شد مؤمنین به یکدیگر مى‏گفتند که این آیه چقدر ایمان شما را زیاد نمود و چقدر در روح شما اثر جان فزا گذارد؟ در سوره توبه آیه 124 و 125 خداوند می فرماید: وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَة فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إیماناً فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ، وَ أَمَّا الَّذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُون. و چون سوره‏اى فرود آید؛ بعضى از منافقین مى‏گویند: نزول این سوره موجب زیادى ایمان کدامیک از شما شد؟ آرى آن کسانى که ایمان آورده‏اند؛ نزول این سوره موجب زیادى ایمان آنها مى‏شود؛ و موجب سرور و بشارت آنها مى‏گردد و امّا براى آن اشخاصی که قلوبشان به درد دورویی و کفر، دچار است؛ نزول این سوره، سبب افزایش خبث و بد تینتی بر روى پلیدى و زشتى دیرین آنها مى‏شود و با همان حال که جز کفر و نفاق نیست مى‏میرند. (4)
دعوت خدا از نفس مطمئنّه‏:
خداوند در سوره فجر آیات 27 – 30 می فرماید: «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى الى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلى‏ فى‏ عِبادى وَ ادْخُلى‏ جَنَّتى‏»
اى نفس آرام گرفته به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى که تو از او خشنود و او از تو خشنود است و در سلک بندگانم داخل شو و در بهشتم وارد شو.
این صفت با اقامه نماز و یاد و ذکر خداوند متعال به دست می آید چنانکه در سوره طه آیه 14 فرموده است إِنَّنی‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی‏ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری
من «اللَّه» هستم معبودى جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را براى یاد من بپادار.
و اینکه شخص خود را با یاد به او به خداوند می رسد و در جاى دیگر در سوره رعد آیه 28 مى‏فرماید: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏
آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد!
انسانی که مطمئن، باشد دیگر از مرگ و قیامت نمى‏ترسد، و مدام مشتاق است که به شهادت برسد، چرا که به زرق و برق‏های دنیا بى‏اعتنا و برایش بی اعتبار است و به مقدّرات خداوند متعال راضى است. و از آن هیچگاه ناراحت نمی شود چون این را فهمیده است که هر چه خداوند بخواهد برایش جز خیر و خوبی نداشته چه بسا همراه با رنج و ناملایمتها باشد.
نتیجه گیری:
نفس به طور کلی مورد مذموم نیست و کسانی هستند که نفس خود را پرورش می دهند و مراحل و مراتب نفس را می گذرانند به طوری که از نفس اماره و لوامه فرسخها فاصله پیدا می کند و به بهترین نفسی که خداوند در آن رضایت دارد می رسند که آن نفس، چیزی غیر از نفس مطمئنه نیست.
یکی از موردهایی که سبب رشد نفس اماره می شود هوا پرستى است و این از مهمترین عواملى است که باعث می شود مانع از درک صحیح از حقایق می شود و عقل آدمی را در تسخیر خودش در می آورد به طوری که یک لحظه هواپرستى و هوسرانى یک عمر را که در این دنیای ناچیز تنها همین دارایی را دارد پشیمانى و افسوس را به بار خواهد آورد و عمر و اعمالِ نیک انسان را به تباهی کشانده و در عاقبت چیزی غیر از گمراهى و رسوایى نصیب انسان نخواهد شد.
بنابر این باید به طور کامل از نفس مراقبت کرد تا دچار نارضایتی حق تعالی قرار نگیریم. و خودمان را یک مبارز واقعی و مخلص گردانیم تا بتواند به جنگ نفس اماره برود تا در طول زندگی به بهترین نفسی که خداوند در آن رضایت دارد برسیم که آن نفس نفس مطمئنه است. ان شاء الله.
پی‌نوشت‌ها:
1. عبد الواحد، تمیمى آمدى‏، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، 237
2. راغب اصفهانى، المفردات فی غریب القرآن، 437
3. على، محدث خراسانى ‏، خورشید تابان در علم قرآن، 17
4. علامه آیة الله حاج سید محمد حسین، حسینى طهرانى‏، انوار الملکوت، ‏2 / 90
منابع:
1. قرآن کریم.
2. تمیمى آمدى‏، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏، اول، قم‏، دفتر تبلیغات‏، 1366 ه ش‏.
3. حسینى طهرانى، علامه آیة الله حاج سید محمد حسین، انوار الملکوت‏، اول‏، قم ‏، مکتب وحى ‏، 1429 ه ق‏.
4. محدث خراسانى ‏، على، خورشید تابان در علم قرآن ‏، اوّل ‏، مشهد، آستان قدس‏، 1372 ه ش.
5. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن‏، اول، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدار الشامیة، 1412 ه ق‏.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!!




اپیزود اول : صبح یکی از روزها با هم به” کاباره پل کارون “رفتیم . به محض ورود ،نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟

 

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!!

بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب کاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟

 

اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!!

اپیزود دوم : انقلاب

هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیریها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود .

البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد.

ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم

اپیزود سوم : جنگ

دومین روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه ها در هتل کاروانسرا بودم ،پسرکی حدود پانزده سال همیشه همراه شاهرخ بود . مثل فرزندی که همواره با پدر است.

تعجب من از رفتار آنها وقتی بیشتر شد که گفتند:این پسر، رضا فرزند شاهرخ است!! اما من که برادرش بودم خبر نداشتم . عصر بود که دیدم شاهرخ در گوشه ای تنها نشسته. رفتم و در کنارش نشستم. بی مقدمه و با تعجب گفتم: این آقا رضا پسر شماست!؟

خندید و گفت: نه ،مادرش اون رو به من سپرده . گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش . گفتم مادرش دیگه کیه؟ گفت:مهین همون خانمی که تو کاباره بود. آخرین باری که براش خرجی بردم گفت: رضا خیلی دوست داره بره جبهه.من هم آوردمش اینجا.

ماجرای مهین را میدانستم ،برای همین دیگر حرفی نزدم….

 

اپیزود آخر

نیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیروها به عقب آمدند. شب بود که به هتل رسیدیم .

آقا سید( شهید سید مجتبی هاشمی- جانشین جنگهای نامنظم) را دیدم، درد شدیدی داشت. اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت: شاهرخ کو؟

بچه ها در کنار جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد ،سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می فهمیدم.

کسی باور نمی کرد شاهرخ دیگر در بین ما نباشد. خیلی از بچه ها بلند بلند گریه می کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان. روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت سراغ من آمد نگران و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: الآن عراقی ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدن بی سر او پر تیر و ترکش و غرق در خون بود.

 

 

 

سربازان عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می کردند. گوینده عراق هم می گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم!

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم. او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته اش را. می خواست چیزی از او نماند. نه اسم ،نه شهرت،نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر. اما یاد او زنده است. یاد او نه فقط در دل دوستان ،بلکه در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاکهای سرزمین ایران است.

 

منبع: رهبران شیعه

موعود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

تاریخ تشیع پیوسته نظاره گر مظلومیت مجاهدانی است كه همواره در سایه اندیشه وعمل، این مشعل فروزان را بر فراز جای رفعت آدمی، روشن نگاه داشته و با بذل هستی خویش این سترگ مذهب مبارزه را سرافراز و باشكوه، بر تارك تاریخ نشانده اند.شهید آیت الله محمد باقر صدر، ستاره فروزانی است كه در این هماوردگاه دشوار، تنها به اندیشیدن و نظریه پردازی بسنده نكرد و جان بر سر راه آرمان خویش نهاد و تمامی هستی خویش را نثار راهی كرد كه جز به مدد همت بزرگمردانی جز او، در جهانی سراسر ظلمت و جور،گشوده نخواهد شد و نیز گشوده نخواهد ماند.


سرگذشت شهید آیت الله محمد باقر صدر ، سرگذشت غربت اسلام است در عصر ناجوانمردیها و ستمها. در این نبرد نابرابر، مصلحان واقعی جز درد و رنج و شكنجه و شهادت، راهی فراروی خویش ندارند و این روایت دیرپای تشیع است كه با اندیشه می شكفد و با شهادت می بالد. شهید آیت الله محمد باقر صدر، با روحی نواندیش، در عرصه ای سراسر حقد و تنگ نظری، والاترین پیامها را در گوش جان مشتاقان زمزمه كرد و با پشتوانه عظیم فكری و نبوغی بی همتا، در فرصتی اندك، تأثیری شایسته رفعت روح و والایی اندیشه خویش را بر جان جستجوگران حقیقت باقی نهاد.
شهید آیت الله محمد باقر صدر، پیوسته در اندیشه اصلاح بود و رخوت و انفعال حوزه علمیه نجف، روحش را می آزارد. اسلام را به نیكی می شناخت و بر تمامی جنبه های آن احاطه ای شگفت آور داشت، از همین رو از سویی مورد حق كسانی بود كه آن همه شایستگی را در یك جوان بر نمی تافتند و از سعایت و كینه وزی، لحظه ای نمی آسودند و از سوی دیگر آماج ایادی امپریالیسم انگلیس و آمریكا بود كه پیوسته، بیش و پیش از تمامی داعیه داران شناختن این بزرگان، شایستگی های ایشان را ارزیابی می كنند و در پی نابودی آنانند، زیرا به درستی می دانند كه در آوردگاه خرد و اندیشه، یارای مواجهه با آنان را ندارند و تنها كسانی كه پایه های استعمار را متزلزل خواهند ساخت، جز عالمان نواندیش و نستوه نیستند.

شهید صدر، با شیوه ای متقن، متین، استوار و سبكی نو، به بازبینی كلام، عقاید و معارف اسلامی همت گماشت و با موشكافی عالمانه و دقتی محققانه، به شایستگی از عهده پاسخگویی به پرسشهایی كه متقضیات زمانه ایجاب می كردند، برآمد.
شهید آیت الله محمد باقر صدر با آگاهی از علوم جدید، همراه با تفسیر نوینی از معارف دینی، حتی دانشمندان منصف غیر مسلمان را نیز به تحسین و تكریم وی واداشت. وی زمان شناس بود و آگاه به تكلیف در عصر خویش. كاستی های حوزه ها را نیك می شناخت و با تیزبینی عالمانه، حوزه های علوم دینی را آسیب شناسی كرد و به حوزویان آموخت كه در عصر جدال ایمان و كفر، چه رسالت سنگینی را بر دوش دارند و جز به مدد تلاش و زمان آگاهی و علم، قادر نخواهند بود پاسخگوی مؤمنان ژرف اندیشی باشند كه چشم امید به آنان دارند.
زیركی وی در امر سیاست، دشمنان را به هراس واداشت و بارقه های امید را در دل دوستان، برافروخت. حیات كوتاه او، سراسر مشحون از آثار گرانسنگی است كه هر یك به تنهایی، بسیاری از شبهات و ابهامات را پاسخگو هستند و زمان بسیار باید سپری شود تا دگر باره مادر گیتی همچو او فرزند بزاید و خردورزان، رفعت اندیشه های وی را دریابند

درنگی در حیات سیاسی شهید آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر
شهید گرانقدر، آیت الله العظمی سید محمد باقر (قده)، عالم و مجاهد برجسته شیعی عراق، در 25 ذیقعده 1353 ق. در شهر كاظمین به دنیا آمد. وی فرزند سید حیدر و نوه مجاهد معروف، سید اسماعیل صدر و از خاندان معروف صدر بود. در سه سالگی پدرش را از دست داد و مادر فاضله اش (دختر شیخ عبدالحسین آل یاسین)، تربیت و پرورش او را به عهده گرفت و برادر بزرگش سید اسماعیل او را تعلیم داد. در پنج سالگی به مدرسه رفت و اندكی بعد آوازة نبوغ بی نظیر و استعداد سرشارش در همه شهر پیچید و به سفارش دایی ها ی خود، شیخ محمدرضا آل یاسین و شیخ مرتضی آل یاسین، به تحصیل حوزوی روی آورد.
منطق و معالم را در دوازده سالگی نزد برادرش خواند و بسیاری از كتب درسی دوره عالی فقه و اصول را بدون استاد مطالعه كرد و دروس دوره سطح را در مدت كوتاهی گذراند و در 1365 ق. برای ادامه تحصیل، از كاظمین عازم نجف اشرف شد و در درس دایی خود، شیخ محمد رضا آل یاسین و آیت الله خویی، حاضر شد و به واسطة نبوغ و هوشمندی كم نظیرش، مورد توجه خاص او قرار گرفت.
وی تا پیش از رسیدن به سن بلوغ به مرحله اجتهاد رسید و در پانزده سالگی صاحب فتوا شد. وی علاوه بر دروس جاری حوزه، فلسفه را نیز نزد شیخ صدرا بادكوبه ای آموخت و فلسفه های متأخر اروپایی را نیز به دقت مطالعه كرد.
سید محمدباقر صدر در بیست سالگی به تدریس كتاب كفایه الاصول پرداخت و در بیست و پنج سالگی، تدریس دوره خارج اصول و در بیست و هشت سالگی دوره خارج فقه را بر اساس كتاب عروه الوثقی آغاز كرد و نوآوریهایی را در هر دو حوزه فقه و اصول ارائه داد.در كنار تألیف و تصنیف در اغلب رشته های علوم اسلامی، به تعلیم و تربیت شاگردان فاضل و متعهد، توجه خاصی مبذول داشت. وی فقیهی دانشمند، آگاه به مسائل و نیازهای فكری و سیاسی جهان اسلام و شجاع و پرهیزگار بود. در سال 1958/1337 كه ژنرال عبدالكریم قاسم، رژیم سلطنتی عراق را برانداخت و حكومت جمهوری را در آن كشور اعلام كرد، كمونیستها با استفاده از آزادی عمل سیاسی كه قاسم برای آنها به وجود آورده بود، موجی از تبلیغات الحادی و ضد اسلامی را در عراق به راه انداختند. از این رو گروهی از علمای شیعه عراق برای رویارویی با این هجوم تبلیغاتی، «جماعه العلماء نجف» را تأسیس كردند كه هر چند سید محمد باقر عضو آن نبود، لكن نقش رهبری اصلی جمعیت را بر عهده داشت. جماعه العلماء برای مقابله با حركتهای كفرآمیز حكومت عراق، به صدور بیانیه، اعلامیه و انتشار نشریات سیاسی و ایدئولوژیك اقدام كرد. مجله الاضواء كه در 1961 منتشر شد؛ از آن جمله و سرمقاله های پنج شماره اول آن با عنوان «رسالتنا» به قلم شهید صدر بود.
وی به پیشنهاد آیت الله سید محسن حكیم و به منظور رد مكتب فلسفی كمونیسم و طرح مكتب فلسفی اسلام و برتریهای آن، كتاب فلسفتنا(فلسفه ما) را در سال 1379 ق. و پس از آن برای معرفی نظام اقتصادی اسلام و امتیازات آن نسبت به نظامهای اقتصادی سوسیالیستی و سرمایه داری، كتاب اقتصادنا‌(اقتصاد ما ) را در سال 1381ق. تألیف و منتشر كرد.
در ربیع الاول 1377ق.، گروهی از علمای آگاه و مجاهد عراق در صدد برآمدند تا حزبی را بر اساس ایدئولوژی اسلامی تأسیس كنند و آن را «حزب الدعوه الاسلامیه» (حزب دعوت اسلامی) نامیدند. آیت الله صدر علاوه بر تأییدآن حزب، برنامه و اساسنامه آن را نیز تدوین كرد، اما اعتقاد داشت شأن روحانیون ایجاب می كند كه در تشكیلات و سازمانهای سیاسی وارد نشوند و از جایگاه والای معنوی روحانیت، ایفای نقش كنند و خود نیز به توصیه آیت الله حكیم، از حزب كناره گرفت.
بعد از تبعید امام به تركیه، با امام ابراز همدردی كرد و پس از تبعیدشان به نجف اشرف در 9 جمادی الثانی 1385 ق.، به همراه گروهی از علمای نجف از امام به گرمی استقبال كرد و طی اقامت سیزده ساله امام در عراق، روابط نزدیك و دوستانه ای با ایشان داشت.
پس از رحلت آیت الله حكیم در سال 1349، دوران مرجعیت آیت الله صدر آغاز شد و بسیاری از مردم عراق از او تقلید كردند. در همان سالها وی كوشید تا اهداف و سازمان مناسب و شایسته ای، متناسب با تحولات فكری و اجتماعی جامعه ایجاد كند و جلسات منظمی را نیز بدان منظور تشكیل داد. از نظر او حكومت آرمانی در عصر غیبت، حكومت اسلامی بودكه بر دو پایه ولایت فقیه و شورا قرار داشت. وی پس از رسیدن به مقام مرجعیت، در فتوای تاریخی خود، حزب بعث را تكفیر كرد. متن این فتوا چنین است:

« به اطلاع عموم مسلمانان می رساند كه پیوستن به حزب بعث، تحت هر عنوانی، شرعا حرام است و هر گونه همكاری با آن به منزلة یاری ظالم و كافر و دشمنی با اسلام و مسلمین است.»
حدود دو سال بعد كه رژیم بعث عراق از فعالیتهای حزب الدعوه و دیگر گروههای مبارز به وحشت افتاد، بسیاری از مبارزان و مجاهدان را به زندان انداخت و در ماه رجب سال 1392 ق. سید محمد باقر صدر را كه در بیمارستان نجف بستری بود، دستگیر و به بیمارستان كوفه منتقل كرد، اما به علت اعتراض گستردة مردم و علما و ناگزیر شد او را آزاد كند. رژیم عراق برای ارعاب شاگردان وی را دستگیر و اعدام كرد. در اربعین 1397 ق.، به دستور آیت الله صدر، تظاهرات دهها هزار نفری عزاداری حسینی در شهرهای كربلا و نجف، به تظاهراتی بر ضد رژیم بعثی تبدیل شد. روز بعد مأموران امنیتی رژیم عراق، تعداد زیادی از تظاهركنندان را دستگیر، زندانی و شكنجه كردند. آیت الله صدر نیز برای دومین بار دستگیر و پس از چند ساعت شكنجة جسمی و روحی آزاد شد.
رژیم بعثی عراق برای خنثی كردن فعالیتهای آیت الله صدر، گروهی از روحانی نمایان را به عنوان امام جماعت و واعظ مساجد شهرها فرستاد، اما این بار نیزآیت الله صدر طی فتوایی این حركت رژیم را ناكام گذارد و اعلام داشت:
«به اطلاع عموم مسلمین عراقی می رساند كه شركت در نماز جماعت كسانی كه از سوی مرجع مسلمین تعیین نشده اند، از نظر شرع مقدس اسلام، حرام است.»
با اوجگیری انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی در 1357، رژیم عراق كه از ایجاد مشابهی در عراق به شدت نگران بود، در صدد تخطئه انقلاب اسلامی ایران برآمد‌، اما آیت الله صدر با آگاهی از اهداف بعثیهای عراق، در نامه ای كه به امام در پاریس نوشت، از قیام شكوهمند و شجاعانة مردم مسلمان ایران به رهبری امام تجلیل كرد و با تمام اخلاص و شجاعت، آمادگی خود را برای همكاری با رهبر انقلاب و امت قهرمان ایران اعلام داشت. پس از آن نیز نامه هایی به شاگردان و مریدانش در ایران نوشت و به آنان دستور داد كه با مردم انقلابی ایران همگام شوند و از فداكاری در راه پیروزی انقلاب اسلامی دریغ نورزند و خود را در اطاعت از امام خمینی فانی سازند. همانگونه كه او خود، در راه تحقق اهداف و آرمانهای اسلامی ذوب شده است. در فتوایی نیز شهدای انقلاب اسلامی را همچون شهدای قیام امام حسین (ع) دانست. این فتوای مهم، تبلیغات سوء و مغرضانه رژیم بعثی را بر ضد انقلاب اسلامی خنثی كرد و موجب اظهار همدردی مردم مسلمان عراق با مردم ایران شد.
در فردای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، (23 بهمن 1357)، آیت الله صدر كه بسیار شادمان بود، در میان انبوهی از مردم و طلاب انقلابی در مسجد جواهری نجف سخنرانی كرد. او پس از شكرگزاری از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بر پیروی از اوامر امام خمینی و آگاهی از توطئه های دشمن انقلاب اسلامی تأكید كرد و از مردم خواست كه به نشانة همبستگی مردم عراق با انقلاب اسلامی ایران، فردای آن روز تظاهرات باشكوهی در شهرهای كربلا و نجف و سایر شهرها به راه افتاد. آیت الله صدر، طی پیامی به امام خمینی، پیروزی انقلاب اسلامی ایران را تبریك گفت و در پیامی دیگر به ادامة تبعیت از امام سفارش كرد. مدتی بعد نیز به مناسبت شهادت آیت الله مطهری، مجلس ختم باشكوهی در مسجد جواهری نجف برگزار كرد و گروه كثیری از طبقات مختلف مردم در آن شركت كردند.
در 1358، آیت الله صدر، رسالة «الاسلام یقودالحیاه» را به عنوان مقدمه ای بر قانون اساسی نوشت و نماینده ای را به عنوان رابط میان خود و امام خمینی تعیین و روانه ایران كرد. در همان سال طی فتوای مشهور و تكان دهنده ای، مردم عراق را به براندازی رژیم بعثی عراق دعوت كرد و نوشت :
« بر همه ملت مبارز و مسلمان عراق، واجب كفایی است كه به قیام مسلحانه بر ضد حزب بعث و سردمداران آن، اقدام و مسئولان این حزب كافر را ترور كنند تا خود را از چنگال این دژخیمان خونخوار نجات دهند.»
به دنبال آن، خانه آیت الله صدر به محاصره مأموران امنیتی عراق در آمد و رفت و آمد به خانه وی ممنوع شد، حتی از ورود سفیر ایران به منزل وی جلوگیری به عمل آمد. آیت الله صدر به منظور روشنگری سیاسی، درس تفسیر قرآن تشكیل داد كه در آن گروه زیادی از عموم طبقات مردم شركت می كردند. این درس تا چهارده جلسه ادامه یافت. رژیم بعث عراق كه از تشكیل چنین جلسه ای به شدت هراس داشت، بسیاری از نمایندگان آیت الله صدر و دیگر افراد مؤمن و انقلابی را كه تعداد آن به هزاران نفر می رسید، در سراسر كشور دستگیر كرد. آیت الله صدر به منظور اعتراض به این اقدام ضد انسانی، در روز 16 رجب 399 ق. را اعتصاب عمومی اعلام كرد. به دنبال آن بازارهای عراق تعطیل شدند و مردم نجف به سمت خانه آیت الله صدر شتافتند. فردای آن روز، آیت الله صدر دستگیر شد و به بغداد انتقال یافت، اما بر اثر تظاهراتی كه در نجف، كاظمین و دیگر شهرها به طرفداری از او برپا شد، رژیم بعث به ناچار او را آزاد كرد و در روز 18 رجب، مردم نجف گروه گروه برای دیدار و بیعت با وی به منزل او رفتند. رژیم بعث عراق كه با وجود آیت الله صدر، پایه های قدرتش را در خطر جدی می دید، درصدد قلع و قمع آیت الله صدر و هواداران او برآمد، از این رو خانه اش در نجف محاصره شد كه مدت نه ماه به طول انجامید. در طی این مدت، برخی از نمایندگان حزب بعث با او ملاقات كردند و تصمیم رژیم را مبنی بر همكاری با آن و یا شهادت وی، به اطلاعش رساندند. رژیم از او خواست تا از تأیید انقلاب اسلامی و امام خمینی دست بردارد، با صدور بیانیه ای از مواضع حزب بعث حمایت و عضویت در حزب الدعوه را تحریم كند و فتوای تحریم حزب بعث را پس بگیرد، اما او شهادت را بر تسلیم در برابر چنین شرایط ننگینی ترجیح داد.
در 19 جمادی الاول 1400 ق/ 16 فروردین 1359، بار دیگر آیت الله صدر در نجف اشرف دستگیر و به بغداد منتقل شد. در بغداد از او خواستند تا چند كلمه ای بر ضد انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی بنویسد تا از مرگ حتمی نجات یابد، اما او آشكارا این تقاضا را رد كرد و بر راه مستقیم و خلل ناپذیرش تأكید كرد، در نتیجه پس از سه روز شكنجه های وحشیانه، در 22 جمادی الاول 1400ق/ 19 فروردین 1359 به شهادت رسید و تحت نظر شدید مأموران امنیتی در آرامگاه خانوادگی شرف الدین در نجف اشرف به خاك سپرده شد. پس از چند روز كه خبر شهادت آیت الله صدر قطعی شد، امام خمینی، طی پیامی كه در 2 اردیبهشت 1359 صادر كرد ؛ از وی به عنوان «شخصیت علمی و مجاهد كه از مفاخر حوزه های علمیه و از مراجع دینی و متفكران اسلامی بود» یاد و به همان مناسبت از روز 3 اردیبهشت سه روز عزای عمومی اعلام كرد. آیت الله سید محمد باقر صدر در اغلب رشته های علوم اسلامی تبحر داشت. وی معتقد بود كه باید در دروس حوزه های علمیه تحولی پدید آید و طلاب و روحانیون نباید فقط به درسهای معمول فقه و اصول اكتفا كنند، بلكه باید با مسائل علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جدید آشنا شوند. به نظر وی كتابهای درسی مرسوم در حوزه ها به ویژه در مبحث فقه و اصول، پیچیده و ناهماهنگ با شرایط روز بود و قدیمی هستند. در این كتابها مسائلی مطرح شده اندكه امروزه به كلی منسوخ و متروك هستند. وی در این زمینه دست به تألیفاتی زد و ضمن ساده نویسی مطالب كتابهای قدیمی، آنها را در طرحی نو و روشی جدید برای طلاب فقه و اصول به نگارش درآورد و بدین وسیله توانست تحول عظیمی را در حوزه های علمیه به وجود آورد. وی این كار را با دو تألیف الفتاوی الواضحه (در فقه) و دروس فی علم الاصول (در اصول) انجام داد. آثار دیگر او از این قرارند : فدك فی التاریخ، غایه الفكر فی علم الاصول، فلسفتنا، اقتصادنا، المعالم الجدیده لاصول، الاسس المنطقیه فی استقراء، بحوث فی شرح عروه الوثقی، المدرسه الاسلامیه، بحث حول المهدی، بحث حول الولایه، الاسلام یقود الحیاه، درو الائمه فی الاحیاالاسلامیه، نظام العبادات فی الاسلام.
پی‌نوشت‌ها:

* محقق تاریخ معاصر ایران و مؤلف دایره المعارف علمای مجاهد

منبع : موعود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

آن هنگام که خدا ابلیس را به سجده آدم امر کرد، ابلیس تکبر نموده از خدا خواست که او را از این فرمان معاف داشته در عوض، عبادتی کند که هیچ کس خدا را آن گونه عبادت نکرده باشد! خداوند در پاسخ او فرمود: عبادت آن است که من فرمان می دهم نه آن که تو می خواهی[۱]

یعنی عبادت، اطاعت فرمان خدا است، و تنها به سجده رفتن و تضرع نمودن عبادت نیست. نماز و دعا به شرطی عبادت است که در اطاعت از فرمان خدا باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

به خدا قسم اگر ابلیس پس از نافرمانی و تکبر از اطاعت دستور خدا، به مقدار عمر دنیا بر خدا سجده می کرد، برای او سودی نمی داشت و خدا از او نمی پذیرفت، مگر اینکه او طبق فرمان خدا بر آدم سجده می کرد. وضعیت این امتی که بعد از پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم نافرمانی کرده گمراه شده است نیز چنین است. بعد از ترک گفتن پیشوایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آنها منصوب کرد، خداوند هرگز عملی از آنها را نمی پذیرد و نیکیهای آنها را بالا نمی برد، مگر اینکه از آن جهتی که خدا امر کرده است بیایند و امامی را که خدا به ولایتش امر کرده اطاعت کنند و از بابی که خدا و رسول برای آنها گشوده اند وارد شوند.[۲]

امام باقر یا امام صادق علیهما السلام فرمودند: خاندانی در بنی اسرائیل بودند که در پی چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب می کردند، خداوند به آنها مرحمت می فرمود. یکی از آنان به عبادتی چهل روزه پرداخت ولی دعای او پذیرفته نشد. به نزد حضرت عیسی شکایت کرد. حضرت عیسی علیه السلام تطهیر نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحی آمد:

یَا عِیسَى إِنَّ عَبْدِی أَتَانِی مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِی أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِی وَ فِی قَلْبِهِ شَکٌّ مِنْکَ فَلَوْ دَعَانِی حَتَّى یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ- فَالْتَفَتَ عِیسَى ع فَقَالَ تَدْعُو رَبَّکَ وَ فِی قَلْبِکَ شَکٌّ مِنْ نَبِیِّهِ قَالَ یَا رُوحَ اللَّهِ وَ کَلِمَتَهُ قَدْ کَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ أَنْ یَذْهَبَ بِهِ عَنِّی فَدَعَا لَهُ عِیسَى ع فَتَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَ صَارَ فِی حَدِّ أَهْلِ بَیْتِهِ کَذَلِکَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ یَشُکُّ فِیناَ.

اى عیسى این بنده‏ام از غیر آن بابى که باید نزد من آیند نزد من آمده، او مرا خوانده در حالى که در نبوّت و پیغمبر بودن تو در شکّ است بنا بر این اگر باندازه‏اى مرا بخواند که گردنش قطع و بندهایش از هم بگسلد من دعایش را مستجاب نخواهم کرد. عیسى به وى رو کرده فرمود: پروردگارت را مى‏خوانى و در دل خود به پیامبرش شک دارى؟ گفت: اى روح و کلمه خدا، به خدا سوگند همین طور است که مى‏فرمائى، از خداوند بخواه که این شک را از دل من بزداید. عیسى براى وى دعا کرد و خداوند از وى پذیرفت، و او در حدّ سایر افراد خاندان خویش قرار گرفت. ما خاندان نیز این چنین هستیم، خداوند عمل بنده‏اى را که در باره ما شک دارد قبول نمی ‏فرماید. [۳]

در عصر حاضر نیز، آن بابی که هیچ عبادتی جز از طریق ولایت او پذیرفته نیست، وجود مقدس امام زمان علیه السلام است. در زیارت جامعه، خطاب به این بزرگواران می گوییم:

و بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه.
با ولایت شما است که خداوند عبادات واجب را می پذیرد.

پس کسی که خدا را از غیر این باب، بندگی کند، خدا از او نخواهد پذیرفت.

نماز و روزه و حج و زکات تنها با یک شرط قبول است

امام صادق علیه السلام در نامه ای به مفضل بن عمر مرقوم فرمودند:

کسی که نماز خوانده، زکات بدهد، حج و عمره بجا آورد ولی معرفت آن کس که خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زکات داده، نه حج و عمره بجا آورده، نه از جنابت غسل کرده و تطهیر نموده، و نه حرامی را رها کرده و نه حلالی را حلال داشته است. برای او نماز نیست هر چند که رکوع و سجود کند، و برای او زکات و حجی نخواهد بود. تمام این اعمال با شناخت آن فردی انجام می شود که خداوند بزرگ با امر به اطاعت او بر مردم منت نهاده است.[۴]

مضمون روایات فوق در مجامیع حدیثی شیعه آن قدر زیاد است که فقهاء شیعه در آغاز کتب فقهی خویش، بابی تحت عنوان «ابطال العباده بدون ولایه الائمه علیهم السلام و اعتقاد امامتهم» گشوده اند. یعنی هر عبادتی که بدون ولایت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است. محدث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ حر عاملی باب ۲۹ جلد اول از کتاب وسائل الشیعه خویش را به این مطلب اختصاص داده و در آن ۱۹ حدیث نقل نموده و محدث نوری در مستدرک الوسائل، ۶۶ حدیث دیگر به این مجموعه در این موضوع افزوده است.

ین قبیل روایات، در کتب اهل سنت نیز نقل شده است. جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده که فرمودند:

یَا عَلِیُّ لَوْ أَنَّ أُمَّتِی صَامُوا حَتَّى یَکُونُوا کَالْحَنَایَا وَ صَلُّوا حَتَّى یَکُونُوا کَالْأَوْتَارِ ثُمَّ أَبْغَضُوکَ لَأَکَبَّهُمُ اللَّهُ عَلَى وُجُوهِهِمْ فِی النَّار. [۵]
ای علی اگر امت من آن قدر روزه بگیرند که همچون کمان (گوژ پشت) شده و آن قدر نماز بخوانند که چون زه (لاغر) شوند ولی تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را در آتش جهنم می افکند.

پس از آنجائی که اولین شرط قبولی و کمال حج در هر زمان، شناخت حجت آن زمان است، از این رو در دوران غیبت بر منتظران واجب است نسبت به شناخت حجت خدا یعنی امام زمان(ع) اقدام نموده تا حج کامل و مقبول را تجربه نمایند. زیرا بر اساس روایات بسیاری که در کتاب های حدیثی آمده، عبادت و حج بدون ولایت نه تنها حج کامل نبوده، بلکه مورد قبول درگاه حق تعالی نیز نمی باشد.

در این زمینه امام باقر(ع)می‌فرماید:

أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِه. [۶]‏
همانا اگر مردى شب‏ها را بعبادت بپا خیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش بحج رود، و امر ولایت ولى خدا را نشناسد تا از او پیروى کند و تمام اعمالش با راهنمائى او باشد، براى او از ثواب خداى جل و عز حقى نیست‏.

راه کاری برای ایام غیبت

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

إِنَّ لِلْغُلَامِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ یَا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِی یُشَکُّ فِی وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِیهِ بِسَنَتَیْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَیْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أَنْ یَمْتَحِنَ الشِّیعَةَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ یَا زُرَارَةُ، قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ الزَّمَانَ أَیَّ شَیْ‏ءٍ أَعْمَلُ قَالَ یَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَکْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ:

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏[۷]

براى آن جوان پیش از آنکه قیام کند، غیبتی است، عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد- و با دست اشاره بشکم خود کرد- (یعنى میترسد شکمش را پاره کنند) سپس فرمود: اى زراره! اوست که چشم براهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود: برخى گویند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخى گویند: در شکم مادر بود (که پدرش وفات یافت و سپس هم بدنیا نیامد) و برخى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولى خداى عز و جل دوست دارد شیعه را بیازماید»

در زمان (غیبت) است اى زراره که اهل باطل شک می کنند، زراره گوید: من عرض کردم، قربانت، اگر من به آن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمود: اى زراره: اگر به آن زمان رسیدى، با این دعا از خدا بخواه:

«خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من رسولت را نشناسم. خدایا تو پیغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را به من نشناسانى، من حجت تو را نشناسم. خدایا حجت خود را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى، از طریق دینم گمراه می شوم.»

در روایت فوق امام صادق علیه السلام از جمله وظایف مهم منتظران در دوران غیبت را ذکر دعایی می داند که در آن اشاره به شناخت امام زمان علیه السلام شده است. شاید اختصاص پیدا کردن این دعا به دوران غیبت به این جهت باشد که در دوران پنهان زیستی امام، معرفت به او بخاطر فقدان ظاهری ایشان سخت تر از دورهای دیگر است. پس این راه سخت را همه ما باید به پیمائیم.

 

پی نوشت:

[۱]. مضمون فوق در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار ج۶۳، ص۲۵۰٫
[۲]. حر عاملی، حسین، وسائل الشیعه، ج۱، باب۲۹، ح۵٫
[۳]. کلینی، محمد، کافی، ج۲، ص۴۰۰٫
[۴]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار ج۲۷، ص۱۷۵٫
[۵]. مناقب ابن مغازلی شافعی:۲۹۷ ح ۳۴۰٫
[۶]. کلینی، محمد، کافی، ج۲،ص۱۹٫
[۷]. کلینی، محمد، کافی، ج۱، ص۳۳۷.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حضرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «هر که صبح کند و چهار نعمت خدا را یاد نکند می ترسم که نعمت خدا از او زائل گردد»

264d83

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی عَرَّفَنِی نَفسَهُ وَلَم یَترُکنِی عُمیانَ القَلبِ

ستایش خدا را که خود را به من شناساند ومرا کوردل نگذاشت.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی جَعَلَنِی مِن أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَآلِه

ستایش خدا را که مرا از امت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله قرار داد.

اَلحَمدُ للهِ الُّذِی جَعَلَ رِزقِی فِی یَدَیهِ وَ لَم یَجعَل رِزقِی [وَ لَم یَجعَله] فِی أَیدِی النَّاسِ

ستایش خدا را که روزیم را در دست خودش قرار داد و آن را در دست مردم ننهاد.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی سَتَرَ ذُنُوبِی وَ عُیُوبِی [سَتَر ذَنبی] وَ لَم یَفضَحنِی بَینَ الخَلائِقِ

ستایش خدا را که گناهانم وعیوبم را پوشاند ومرا در میان مردم رسوا نکرد.

 

منبع:

الدعوات، ص۸۱٫
مستدرک الوسائل، ج۵، ص۳۹۲٫
مصباح کفعمی، ص۱۷۰٫

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: شدیدترین ساعات بر میت شب اول قبر است. این همان شب اولی است که او را دفن می کنند. اما چون تحیری دارد که هنوز خود را نیافته و نمی‌خواهد در آن قبر زندگی کند ترس دارد.

در توصیه‌های دینی ما اکیداً گفته شده که مراعات حالات اولیه‌ی میت را بکنید. که او خود را بیابد و در درک آن حالات و رفع سردرگمی و گیجی او را کمک بدهید.

۴ گام در همراهی با میت در شب اول قبر

۱ـ در قدم اول گفته شده که هنگام غسل آب داغ بر روی فرد نریخته و ادب بدن را حفظ کنید. در روایت داریم که با او مدارا کرده و مهربان باشید. چون شخص میت در آن جا حضور داشته و گمان می‌کند که همان بدن است. چه بسا زمانی که می‌خواهند او را چپ و راست کنند اذیت می‌شود. او مانند تنه‌ی درخت نیست که هر کاری خواستند بکنند و آب داغ هم بر روی او بریزند!

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که خدا غضب می‌کند بر کسی که با مؤمن ضعیفی مدارا نمی‌کند. این میّت الان مؤمن ضعیف است و دست او از همه جا کوتاه بوده و کاری از او بر نمی‌آید بنابراین باید مراعات او را کرد.

۲ـ در قدم دوم گفته شده وقتی او را تشییع می‌کنید و به سمت قبر می‌برید، آهسته آهسته ببرید. با شتاب نبرده و ناگهان او را وارد قبر نکنید. چون او هنوز خود را نیافته و خیلی سخت است که بدن او وارد حفره شود.

امام صادق علیه السلام فرمودند که میّت را در چند قدمی قبر بر روی زمین بگذارید، چند لحظه صبر کنید. بعد بلند کنید و یک مقدار جلوتر ببرید، برای بار دوم بر روی زمین بگذارید. باز یک مقدار جلوتر ببرید و برای بار سوم همین کار را تکرار کنید. در آخر در کنار قبر بر روی زمین بگذارید، چون قبر وحشت‌های زیادی دارد. بگذارید آمادگی پیدا کند. برای بار چهارم او را بلند کنید و بدن را وارد قبر کنید.

چقدر خوب است افرادی که این آداب را می‌دانند و می‌خواهند این کارها را بکنند در موقع دفن زیارت عاشورا بخوانند. یا صدای قرآن و ذکر و صلوات بلند شود. ما نمی‌دانیم ارتباط آن چیست ولی فقط می‌دانیم که ذکر به میت کمک می‌کند که در شب اول قبر زودتر خود را بیابد.

۳ـ در قدم سوم گفته شده که وقتی اورا داخل قبر می‌گذارید تلقین همراه با تکان دادن بکنید.

یعنی شخصی که وارد قبر می‌شود میت را تکان داده و به او تفهیم کند که کجا است. به او بگوید توجه داشته باش، حواس خود را جمع کن و نترس. وقتی که دو ملک می‌آیند و از تو سؤال می‌کنند به آن‌ها این جواب‌ها را بده.

۴ـ در قدم چهارم گفته شده که وقتی روی قبر را پوشاندند، نزدیکان میت که او در زمان حیات با آن‌ها انس داشته و صدای آن‌ها برای او آشنا است در کنار او بمانند. یک بار دیگر از روی قبر و در قسمت بالای سر او را تلقین کنند. حضرت زهرا علیها السلام در وصیت خود به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که بعد از مرگ من بالای سر من بنشین.

به درستی که این ساعتی است که میت نیاز دارد که افراد زنده یک انسی با او داشته باشند. یک دفعه نرفته و او را تنها نگذارند. متأسفانه گاهی اوقات در این زمان برخی از افراد به زور بستگان میت را از سر قبر دور می‌کنند. درست است که امکان دارد برخی از بستگان خیلی بی تابی کنند ولی این بی‌تابی کردن‌ها در آن زمان باید به گونه‌ای باشد که بیشتر به درد فرد متوفی بخورد. یعنی انسان فقط نخواهد که غم خود را تخلیه کند. چند نفر از آشنایان او بمانند و این تلقینات را انجام دهند. این کارها قدم به قدم باعث می‌شود که فرد متوفی انس بگیرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir