تبلیغات
اسرار حق - مطالب تیر 1393
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
شرح احادیث خارج فقه رهبر انقلاب/24
سرگرم عیوبِ نفس خودمان باشیم، زیرا این کار ما را از پرداختن به عیوب دیگران مشغول می‌کند.

شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح می‌شود

حدیث:

فى الكافیِ، عن الباقر... قاِل رسول الله (صلی‌الله علیه و آله): طوبیِ لمِن شَغله خوفُ الِله عن خوف الناس، طوبی لمَن مَنعه عیبهُ عن عیوب المؤمنینَ مِن اخوانه ،طوبی لمَن تواضَع لله تعالی.[1]

شرح:

حدیثاین، همان حدیثی است که صدر آن را در جلسۀ قبل خواندیم که جابر از رسول مکرّم (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌کند که می‌فرماید: ما نشسته بودیم، حضرت سوار بر ناقۀ خود عبور کردند و بیاناتی را فرمودند، از جمله این که خوشا به حال کسی که ترس خدا او را از ترس از مردم مشغول کند؛ یعنی آنچنان قلبِ او از خشیت الهی لبریز بشود که جایی برای ترس از این و آن باقی نماند و مظهر تامّ و تمامش آنجایی است که در یک عملی که امرش دائر بین ملاحظۀ خوف الهی یا ملاحظۀ خوف مردم است، انسان طبق تکلیفش عمل می‌کند.

اصل دیگر این است که سرگرم عیوبِ نفس خودمان باشیم، زیرا این کار ما را از پرداختن به عیوب دیگران مشغول می‌کند. ما عیوبی داریم که نه فقط آن را نمی‌شناسیم، بلکه حتی گاهی آن را حُسن تصوّر می‌کنیم! می‌پنداریم که این، حُسنِ ماست در حالی که عیبِ ماست. بنابراین، باید دقتّ بکنیم تا عیب را پیدا بکنیم. بعد از پیدا کردنِ عیب، به رفعِ آن بپردازیم. همۀ اینها مراحلِ دشواری است که اگر انسان این اشتغال را پیدا کند، این وظیفه را برای خود قائل باشد که به عیب خود بپردازد، دیگر مجالی برای او باقی نمی‌ماند که به عیب این و آن بپردازد. این «طوبی»ها که فرموده است، به این معناست که خوشا به حال آن کسی که این خصوصیات را دارد.[2]



[1] - الشافی، صفحه 821

[2] - 1/8/1391






نوع مطلب : شرح احادیث اخلاقی آیت الله خامنه ای، آیت الله خامنه ای، حدیث، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تصاویر شب احیا در حرم حضرت رقیه (س)






















نوع مطلب : در باب اهل بیت، حضرت رقیه(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 12
یکی از مهمترین لوازم هدایت، تشکیل حکومت است. همان ولیّ خدا که هدایتگر امت است، یکی از شؤون او تشکیل حکومت است. و اصلاً همین مفهوم هدایت است که فلسفۀ حکومت را تشکیل می‌دهد. حتی فلسفۀ نهایی حکومت، صرفاً عدالت هم نیست. فلسفۀ حکومت، رفاه و آسایش هم نیست، هر مفهومی از مفاهیم انسانی و ایمانی غیر از هدایت، نمی‌تواند فلسفۀ نهایی حکومت باشد. اگر حکومت دینی یا حکومت ولیّ خدا، عدالت را برقرار می‌کند، برای این است که برپایی عدالت، فضا را برای هدایت مهیا می‌کند. در فضایی که ظلم باشد، هدایت به سهولت صورت نمی‌پذیرد.
ویژه نامه ضیافت مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان دو دهۀ اول ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی داشتند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوازدهم را می‌خوانید.

چرا ائمۀ هدی(ع) به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟+صوت

اگر ولیّ خدا فقط به موعظه می‌پرداخت و کاری به حکومت نداشت، جنگی علیه او راه نمی‌افتاد

· همان‌طور که - در جلسه قبل- بیان شد، یکی از ابعاد هدایت توسط امام(علاوه بر راهنما بودن) تصرف تکوینی در نفوس، و رساندن به مقصد است. یعنی وقتی در محضر یک امام قرار بگیریم، ایشان فقط ما را راهنمایی نمی‌کند بلکه دلمان را نیز هدایت می کند و به مقصد می‌رساند. کسانی که با اهل‌بیت(ع) مراوده دارند، به مراتبی می‌رسند که می‌فهمند با قدمِ خودشان به آن جاها نرسیده‌اند. اگر هم خودشان یک قدم برداشته باشند، بعد از آن اهل‌بیت(ع) آنها را با تصرف در دل‌شان ده‌ها قدم به پیش بُرده‌اند.

· در کنار ابعاد فوق («راهنمایی» و «تصرف قلبی») یکی از ابعاد بسیار مهم هدایت توسط ولیّ خدا بُعد «حکومت» است. یعنی ائمۀ هدی(ع) برای هدایت، فقط به «راهنمایی» یا «تصرف قلبی» اکتفا نمی‌کنند، بلکه حکومت نیز برقرار می‌کنند تا مردم را هدایت کنند. همۀ دعواها نیز از همین‌جا شروع می‌شود! یعنی اگر ولیّ خدا فقط به موعظه مشغول بود و کاری با سیاست و حکومت نداشت، جنگی نیز علیه او راه نمی‌انداختند. اما نمی‌شود مردم را صرفاً با کتاب و دعا و توصیه‌های اخلاقی هدایت کرد. اگر هدایت صرفاً با تعلیم و تربیت باشد، عملیات هدایت به خوبی انجام نمی‌گیرد.

فلسفۀ نهایی حکومت، هدایت است نه عدالت و رفاه صرف

· یکی از مهمترین لوازم هدایت، تشکیل حکومت است. یکی از شئون ولیّ خدا که هدایتگر امت است، تشکیل حکومت خواهد بود. و اصلاً همین مفهوم هدایت است که فلسفۀ حکومت را تشکیل می‌دهد. حتی فلسفۀ نهایی حکومت، صرفاً عدالت هم نیست. فلسفۀ حکومت، رفاه و آسایش هم نیست، هر مفهومی از مفاهیم انسانی و ایمانی به غیر از هدایت، نمی‌تواند فلسفۀ نهایی حکومت باشد.

· اگر حکومت دینی یا حکومت ولیّ خدا، رفاه و آبادانی را فراهم می‌کند، برای آن است که عملیات هدایت به خوبی صورت بگیرد. اگر با ظالمان و مستکبرها مبارزه می‌کند، برای آن است که عملیات هدایت به سهولت انجام بگیرد. اگر پیامبر (ص) دستور داد کسی را که با شعر گفتن، به ایشان توهین کرده بود، به قتل برسانند، به همین خاطر بود (وَ كَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَكَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ كَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 136) و (...كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ ‏الطبری/ ج ‏3/ ص 58) همۀ اینها برای این بود که عملیات هدایت انسان‌ها به سهولت صورت بگیرد.

چرا ائمۀ هدی(ع) به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟+صوت


ولیّ خدا قدرت را جبراً تصاحب نمی‌کند

· اصلاً جزئی از عملیات هدایت، به دست گرفتن قدرت و حکومت است. البته معلوم است که ولیّ خدا با زور، قدرت را تصاحب نمی‌کند بلکه با یک ساز و کار خاصی قدرت را به دست می‌گیرد. از جمله اینکه با تکیه به بصیرت مردم، قدرت را به دست می‌گیرند نه با فریب دادن آنها. با تکیه بر یارانی که خیلی محکم و بامعرفت هستند حکومت تشکیل می‌دهند. و این شیوه‌ها و این ساز و کار خاص ائمۀ هدی(ع) در اوج خودش در حکومت امام زمان(ع) تحقق پیدا خواهد کرد.

· ائمۀ هدی(ع) برای به دست گرفتن حکومت، مقدماتی را نیز فراهم می‌کنند، طبیعتاً این کار به معنای این نیست که به زور حکومت کنند، بلکه خود مردم باید شایستگی این حکومت را داشته باشند. اما به هر حال ائمۀ هدی(ع) تلاش‌هایی برای فراهم کردن مقدمات حکومت انجام می‌دهند؛ مثل مقدماتی که امام حسن(ع) فراهم کرد ولی مردم واقعاً همراهی نکردند و حضرت مجبور شد حکومت را به معاویه واگذار کند. امام حسین(ع) نیز مقدماتی فراهم کرد و به سمت کوفه حرکت کرد و نائب خود را به آنجا فرستاد و از مردم بیعت گرفت ولی این حرکت، به شهادت آن حضرت منجر شد. امیرالمؤمنین(ع) نیز در ماجرای سقیفه و بعد از آن، تلاش‌هایی کردند.

تشکیل حکومت در اسلام، برای «هدایت» است

· عملیات هدایت، کارش به جایی کشیده می‌شود که انسان را از پیلۀ معنویت فردی بیرون می‌آورد و او را به فضای سیاسی وارد می‌کند. و اینکه می‌بینید اسلام این‌قدر سیاسی است، به خاطر همین مفهوم هدایت است. اولیاء خدا اگر مسئولیت هدایت به عهده‌شان نبود، در سیاست هم دخالت نمی‌کردند. اما وقتی ولیّ خدا می‌خواهد مردم را هدایت کند باید فرماندۀ مطلق باشد. پیامبر اکرم (ص) نمی‌توانست در حاشیه بنشیند و مردم را هدایت کند، بلکه باید در مرکز حکومت قرار می‌گرفت.

· برخی افراد نادان می‌گویند: پیامبر اکرم (ص) اصلاً حکومت نداشتهاند! باید جواب بدهیم که اگر کارهایی مثل «جنگ کردن»، «گسیل کردن نیروها برای دفاع از سرحدات اسلامی»، «فرمان دادن برای زکات»، «تنظیم بازار» و کارهایی که مربوط به جامعه بود و پیامبر (ص) انجام می‌داد، حکومت کردن محسوب نمی‌شود، پس چیست؟! مگر حکومت‌های الان غیر از این کارها چه کاری انجام می‌دهند؟ یک نمونۀ بارزش این است که فرمان جنگ و صلح را باید ولیّ خدا صادر کند و این حساس‌ترین نقطۀ سیاسی هر حاکمیتی است.

تزکیه مردم فقط با تشکیل حکومت ممکن خواهد بود

· در قرآن کریم، چهار رسالت انبیاء الهی بیان شده است: 1-تلاوت آیات 2-تزکیه روح مردم 3-تعلیم کتاب 4- تعلیم حکمت «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» (آل‌عمران/ 164) پاک کردن مردم یا «یُزَكِّیهِمْ» به چه معناست؟ آیا معنایش این است که پیامبر (ص) برای مردم درس اخلاق بگذارد؟ این‌کار که در سه مرحلۀ دیگر هم وجود دارد یعنی در «تلاوت آیات»، «تعلیم کتاب» و «تعلیم حکمت». پس «یُزَكِّیهِمْ» که یکی از مأموریتهای چهارگانۀ پیامبر (ص) است، به چه معناست؟

· قطعاً یکی از مصادیق «یُزَكِّیهِمْ» زکات گرفتن از مردم است کمااینکه در قرآن می‌فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها» (توبه/ 103) یعنی ای پیامبر! از اموالشان زكات بگیر، تا بدین وسیله آنها را پاك كنی. و زکات گرفتن هم یک شأن یا بُعد حکومتی است که مربوط به ادارۀ اقتصادی جامعه است. «یُزَكِّیهِمْ» به موضوع حکومت، اشاره دارد.

· وقتی گفته می‌شود پیامبر باید مردم را تزکیه کند (طبق آیۀ فوق) منظور این است که زمینۀ تزکیه را برای آنها فراهم کند. و وقتی ولیّ خدا می‌خواهد زمینۀ تزکیه را برای مردم فراهم کند، یکی از کارها این است که جلوی قدرت‌های زورگو بایستد و در این راه خطر کند و حتی اگر لازم شد، مؤمنان باید در این راه جهاد کنند اگر چه به شهادت برسند. اینها همه از لوازم هدایت است.

· اگر امیرالمؤمنین(ع) سه جنگ داخلی را رهبری کرد، در جهت همین هدایتگری بوده است و دلیل دیگری نداشته است. و اینجا است که موضوع هدایت، خیلی جدّی می‌شود. از اینجا به بعد، موضوع هدایت، یک موضوع سیاسی می‌شود.

امعیشت مردم از موانع «هدایت» است

· یکی از کارهایی که ولیّ خدا در مسیر هدایت باید انجام دهد، این است که موانع هدایت را بردارد و کنار بزند. البته کسی را به اجبار هدایت نمی‌کنند، اما امکان هدایت باید فراهم شود. زندگی مردم نباید طوری باشد که امکان هدایت را سلب کند. مثلاً قوانین باید به گونه‌ای باشد که امکان هدایت یافتن (اهتداء) را سلب نکند. باید به گونه‌ای باشد که امکان هدایت فراهم باشد و هر کسی که می‌خواهد هدایت شود، بتواند.

· چرا نظام اسلامی به سراغ مسائل اقتصادی و رفاهی مردم میرود؟ چون اگر از جنبۀ اقتصاد مشکلی ایجاد شود، این مانع هدایت مردم می‌شود و دیگر نمی‌توان مردم را به سوی نماز و ... سوق داد. اگر نظام اسلامی قدرت نداشته باشد و اعمال قدرت نکند و در مسیر اعمال قدرت، گردنِ گردن‌کشان را نشکند و نفوذ طاغوتیان را از بین نبرد، نمی‌تواند شرایط هدایت را برای عموم مردم فراهم کند.

چرا ائمۀ هدی(ع) معمولاً به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟

· درک حکومت دینی با همین معنای هدایت ممکن است. اگر این معنا را درک کنیم، می‌فهمیم که چرا ائمۀ هدی(ع) معمولاً به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟ چرا امام حسن(ع) را خانه‌نشین کردند؟ چرا به آن حضرت لقب «مذلّ‌ المؤمنین» داده بودند؟ (فَسَلَّمَتْ عَلَیْهِ الشِّیعَةُ عَلَیْكَ السَّلَامُ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین‏؛ تحف‌ العقول/ ص 308)؟ آیا امام حسن(ع) از خودشان ضعف نشان داده بودند که مردم دیدند با رهبری ایشان نمی‌توانند بر معاویه پیروز شوند؟!

· واقعش این است که امام حسن(ع) از خودش ضعف نشان نداده بود، بلکه این امیرالمؤمنین(ع) بود که مردم (به تصور اشتباه خودشان) از ایشان تلقیِ ضعف کرده بودند. کمااینکه رسماً به علی(ع) می‌گفتند: شما مدیریت بلد نیستید! معاویه از شما مدیرتر است، زرنگ‌تر است، تدبیرش بیشتر است! (قال علی(ع): لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ عَلِیّاً رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحُرُوبِ؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 280) و (وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ؛ نهج البلاغه/ خطبه 200).

· در جنگ صفین لشکر معاویه بسیار بیشتر از لشکر امیرالمؤمنین(ع) کشته داد. (گفته شده لشکر شام 90 هزار کشته و لشکر عراق 20 هزار کشته داد: عدة من قتل بها من الفریقین فی مائة یوم و عشرة ایام مائة الف و عشرة آلاف من الناس من اهل الشام تسعون الفاً و من اهل العراق عشرون الفاً؛ مروج ‏الذهب/ ج ‏2/ ص 394) یا (لشکر شام 45 هزار کشته داد و لشکر عراق 25 هزار کشته داد؛ وَ أُصِیبَ بِصِفِّینَ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ خَمْسَةٌ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفاً وَ أُصِیبَ بِهَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفاً؛ وقعۀ الصفین/ ص 558) اما علی‌رغم اینکه تعداد کشته‌های لشکر معاویه بیشتر بود، لشکر علی(ع) به‌هم ریخت و لشکر معاویه به‌هم نریخت! به نظر شما دلیلش چه بود؟ آیا همین مسائل باعث نمی‌شد که مردم بگویند علی(ع) نتوانست مدیریت کند؟! کمااینکه در مسیر بازگشت از صفین، شخصی به علی(ع) گفت: مردم می‌گویند علی(ع) نتوانست لشکر را اداره کند و با اینکه تعداد زیادی سرباز در اختیارش بود، ولى آنان را پراكنده ساخت‏! (یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیّاً کَانَ لَهُ جَمْعٌ عَظِیمٌ فَفَرَّقَهُ وَ حِصْنٌ حَصِینٌ فَهَدَمَهُ...إِذَنْ کَانَ ذَلِکَ هُوَ الْحَزْمَ؛ وقعه صفین/ ص 529) حتی بعد از جنگ صفین، 4000 نفر از سربازان پای رکاب علی(ع) علیه حضرت قیام کردند (خوارج نهروان) اما کسی از سربازان معاویه، علیه معاویه قیام نکرد.

· یکی از دلایل اینکه مردم پای رکاب امام حسن(ع) محکم نایستادند و ایشان مجبور به پذیرش صلح شد، این بود که مردم در جریان امامتِ ایشان و به خصوص امامتِ علی(ع)، آن مدیریت یا سیاست را نمی‌دیدند و رسماً این تلقی غلط را به زبان می‌آوردند. به حدّی که امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ این تلقی باطل مردم با آنها سخن می‌گفت و می‌فرمود: «من بلد هستم و می‌دانم چگونه شما را به راه راست بیاورم و شما را مجبور کنم از من اطاعت کنید من می‌دانم چه چیزی شما را درست می‌کند و اعوجاج و کج‌روی شما را اصلاح خواهد کرد اما به خدا قسم شما را با فاسد کردن نفس خودم، اصلاح نخواهم کرد؛ وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیم‏ أَوَدَکُمْ‏ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ لَا أُصْلِحُکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی» (الغارات/ ج 2/ ص 428).

قواعد «هدایت» اجازه نمی‌دهد ولیّ خدا مردم را به اطاعت وادار کند

· در واقع اقتضای حکومت دینی که فلسفهاش هدایت مردم است، به علی(ع) اجازه نمی‌داد خیلی از کارها را انجام دهد و تقوا را زیر پا بگذارد و به هر شیوه‌ای مردم را وادار به اطاعت کند. اما گویا مردم طالب هدایت نبودند بلکه طالب زور بودند و می‌خواستند کسی باشد که با اجبار، آنها را اصلاح کند. اما امیرالمؤمنین(ع) این کار را انجام نداد. برخی از مردم دنبال این هستند که با این شیوه بر آنها حکومت شود، و اسم آن را هم مدیریت یا سیاست می‌گذارند. انگار اگر کسی مردم را فریب دهد یا به آنها زور بگوید، آاو را بیشتر می‌پسندند!

· چرا حکومت ولیّ خدا این‌گونه است؟ چون فلسفۀ این حکومت، «هدایت» است و لذا تابع قواعد هدایت خواهد بود و شیوۀ خاصی دارد. اما نادان‌ها گمان می‌برند این حکومت استحکام ندارد و دشمنان طمع می‌کنند تا آن را بشکنند ولی اگر این حکومت که تابع قواعد هدایت است، در شرایط لازم خودش برقرار شود، بدون تکیه به زورگویی برقرار خواهد ماند.

حکومتی که تابع قواعد «هدایت» است، به یاوران صادق نیاز دارد

· اگر حکومتی تابع قواعد هدایت باشد و بخواهد مردم را هدایت کند به شرایطی نیاز دارد. یکی از شرایط مهم آن وجود یاوران است. امام حسن(ع) به خاطر اینکه یار نداشت، نتوانست حکومت را برقرار کند. دربارۀ امام حسین(ع) نیز همین‌طور بود. چرا ظهور امام زمان(ع) به تأخیر می‌افتد؟ چون ایشان قرار است بیاید و حکومت کند و برقراری این حکومت، شرایطی می‌خواهد و هنوز این شرایطش کاملاً فراهم نشده است. حضرت باید یاورانی داشته باشد تا گواهانی بر این ادعا باشند. یک امام نمی‌تواند به تنهایی در مقابل فاجران، سخن حق را به کرسی بنشاند. یکی دیگر از شرایط برقراری حکومت امام زمان(ع)، آشکار شدن بطلان باطل است، یعنی اول باید بطلان هر سخن باطلی به اثبات رسیده باشد و بعد حضرت تشریف بیاورند. یعنی هر کسی ادعا کند که می‌تواند جامعه را اداره کند، می‌آید و در عمل بطلان ادعایش ثابت می‌شود «عَنْ أبی عَبدِ اللهِ ع: مَا یَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى لَا یَبْقَى صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا و قَدْ وُلُّوا عَلَى النَّاسِ حَتَّى لَا یَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّینَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ الْعَدْلِ» (غیبت نعمانی/274) و «دَوْلَتُنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَنْ یَبْقَى أَهْلُ بَیْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا یَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِیرَتَنَا إِذَا مَلِكْنَا سِرْنَا مِثْلَ سِیرَةِ هَؤُلَاءِ» (غیبت طوسی/ ص 472).

· قرار نیست که امام زمان(ع) بیاید و در رقابت با کمونیسم، لیبرالیسم و بسیاری از این ایسم‌های باطل قرار بگیرد. بلکه صبر می‌کند تا همۀ این ایسم‌ها بطلان خودشان را به اثبات برسانند، و وقتی یک خلأ تئوریک، جهان را فراگرفت، حضرت ظهور می‌کند. چون شرط هدایت این است که یک قابلیتی در مردم پدید بیاید و این قابلیت وقتی پدید می‌آید که کسی سخنی برای گفتن و فریب دادن مردم نداشته باشد.


فایل صوتی جلسه دوازدهم:





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 11
اگر یک دین، مردم را به خوب بودنِ برّه‌وار دعوت کند باعث ‌شود تا گرگ‌ها آنها را خوب بدرند این دین «اقوم» نیست. دین اقوم و استوار، دینی است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه دینی که فقط چند نصیحت و توصیۀ اخلاقی برای مردم داشته باشد و یک‌سری آدم‌های بااخلاق گردن‌شکسته درست کند که هر کسی خواست بتواند این آدم‌های اخلاقی را مثل برّه‌های سر به زیر، غارت کند و از آنها سوء استفاده کند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه یازدهم را می‌خوانید.


دینی نااستوار، مردم را برّه‌وار تربیت می‌کند

سه مرتبۀ مهم هدایت

•    اولین مرتبۀ هدایت، هدایت مستقیم و بی‌واسطه است، یعنی خداوند مستقیماً بندگانش را هدایت می‌کند. خداوند تمام بندگانش را در حدّ و مرتبه‌ای مستقیماً هدایت می‌کند. اینکه ما مفطور به فطرت الهی هستیم و اینکه خداوند در عالم ذر، از ما تعهد گرفته است (إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏؛ اعراف/ 172) مراتبی از این هدایت مستقیم الهی است.

•    قرآن مجید، مرتبۀ دیگری از هدایت است که ما را به مرتبۀ دیگری از هدایت سوق می‌دهد که آن، هدایت به سوی ولیّ خدا یا امام است. شخص «ولیّ خدا» یکی از وسایل یا عوامل مهم هدایت است که از جانب پروردگار برای هدایت بندگانش مقدر شده است.

•    همان‌طور که در حدیث ثقلین تأکید شده این دو ثقل باعظمت (قرآن و امام) دو عامل مهم هدایت هستند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من از بین شما می‌روم دو امر باعظمت (دو عامل بزرگ هدایت) در میان شما می‌گذارم؛ کتاب خدا و امامت. این دو عامل از هم جدا نمی‌شوند تا روزی که در کنار حوض کوثر نزد من بیایند» (أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ، قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الثَّقَلَانِ قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛ تفسیر قمی/ ج 1/ ص 173) و (إِنِّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛ الکافی/ ج 2/ ص 415)

رابطه قرآن و امامت:

1ـ  ولایت‌پذیری و زدودن تکبر
•    در اینجا می‌خواهیم رابطه این دو عامل هدایت (قرآن و امام) را از سه جهت ذکر کنیم. در جلسۀ قبل گفتیم که یکی از مهم‌ترین آثار روحی و معنوی آیات قرآن زائل کردن تکبر از دل انسان است. اگر قرآن روی ما اثر بگذارد و تکبر را از دل ما ببرد، وقتی به امام یا نبیّ خدا برسیم، سخن او را بدون تکبر می‌پذیریم.

•    مهمترین مشکل بر سر پذیرش امامت این است که مردم حاضرند تکبر خود را در مقابل خدا، کنار بگذارند اما حاضر نیستند تکبر خود را در مقابل امام، کنار بگذارند و به او تواضع کنند، کمااینکه ابلیس به آدم(ع) تکبر کرد و نتوانست بر او سجده کند. 

•    کسانی که نمی‌توانند امام را تحمل کنند، مشکل‌شان تکبر است. لذا نسبت دیگر بین قرآن و امامت این است که قرآن تکبر انسان را زائل می‌کند و وقتی تکبر انسان زائل شد، ولایت‌پذیر می‌شود. کسی که بعد از قرآن خواندن، ولایت‌پذیر شود قرآن را به خوبی خوانده و به آن عمل کرده است. چون قرآن به نحوی دل انسان را صفا می‌دهد که خود به خود آمادۀ پذیرش امامت می‌شویم.

2ـ قرآن ما را به امام معصوم هدایت می‌کند  
•    امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ شریفه: «این قرآن، هدایت می‌کند به آن‌چیزی که اقوم است؛ إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/ 9) می‌فرماید: یعنی قرآن شما را به امام هدایت می‌کند؛ قَالَ: یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ» (الکافی/ ج 1/ ص 216)

•    اقوم، قیّم و قِیَماً، توصیفاتی است که در قرآن، برای «دین» ذکر شده است. (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ الْقَیِّم؛ روم/ 43) و (إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً؛ انعام/ 161) «أقوم» به معنای استوار و ایستاده است. علامۀ طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می‌فرماید: قیام، ضد قعود است و یکی از معتدل‏ترین حالات آدمى است. و انسان در این حال از حالات دیگر نسبت به كارهایش مسلط‌تر است. اینکه قرآن می‌فرماید دین شما «اقوم» است یعنی استوار است، در حالت قیام است و برای ادارۀ حیات بشر، خیلی مسلط و قوی است. (ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 13/ ص 62-64 ) 

•    با توضیح علامه طباطبایی، دین اقوم یا دین استوار، دینی است که در ادارۀ حیات بشر، بسیار قوی است یعنی می‌تواند خیلی محکم و باقدرت، حیات بشر را اداره کند. لذا ترجمۀ آیه نهم سوره إسراء این‌طور می‌شود: این قرآن هدایت مى‏كند به سوى دینى كه اقوم (استوارتر) از هر دین و مسلط‌تر بر اداره امور بشر است. 

•    حالا اگر یک دین بخواهد حیات بشر را به خوبی اداره کند، به چه چیزی نیاز دارد؟ طبیعتاً نیاز به نظام سیاسی دارد و محور نظام سیاسی اسلام، امامت است. لذا امام صادق(ع) می‌فرماید: «یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» یعنی «یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ» (الکافی/ ج 1/ ص 216) یعنی ما را به «امام» هدایت می‌کند. چون عامل استواری دین، امامت است. عاملی که موجب می‌شود ستون خیمۀ دین، محکم بایستد، امام است. و در آیۀ فوق در ضمن معنای «أَقْوَمُ» در واقع دارد به مفهوم امامت اشاره می‌کند. 

دین نااستوار، مردم را برّه‌وار تربیت می‌کند  
•    دینی که أقوم نباشد، چگونه دینی است؟ دینی است که خیلی راحت به آن حمله می‌کنند، تحریف و پاره پاره‌اش می‌کنند. دینی که به شما بگوید کارهای خوب (مانند نماز و زکات و ...) انجام دهید اما دربارۀ اینکه وقتی دزدان بشریت به شما حمله کردند و شما را غارت کردند، هیچ توصیه‌ای نکرده باشد که چگونه در مقابل این غارتگری‌ها بایستید؟، دین اقوم نیست. اگر دینداران و نمازخوان‌های شما را غارت کردند، دین شما هیچ پیشنهادی ندارد که چگونه در مقابل این غارتگری بایستید. اگر شما را به بردگی کشیدند، این دین می‌گوید: «من فقط خواستم شما آدم‌های خوبی شوید، به بردگی و بدبختی شما کاری ندارم. فقط می‌توانم به شما توصیه کنم صبر کنید و تحمل کنید!» این همان دینی است که مارکسیست‌ها می‌گفتند: افیون توده‌هاست. این دینی است که مردم را خواب می‌کند و گرگ‌ها را بر مردم مسلط می‌کند. 

دین استوار، آن است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه اینکه آنها را همچون برّه تربیت کند
•    اگر یک دین، مردم را به خوب بودنِ برّه‌وار دعوت کند باعث ‌شود تا گرگ‌ها آنها را خوب بدرند این دین «اقوم» نیست. دین اقوم و استوار، دینی است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه دینی که فقط چند نصیحت و توصیۀ اخلاقی برای مردم داشته باشد و یک‌سری آدم‌های بااخلاق گردن‌شکسته درست کند که هر کسی خواست بتواند این آدم‌های اخلاقی را مثل برّه‌های سر به زیر، غارت کند و از آنها سوء استفاده کند.

•    امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «ای مردم! کسی که دلسوز دین خدا باشد و سخن خدا (قرآن) را دلیل و راهنمای خودش بگیرد، به آن دینی که اقوم است، هدایت می‌شود؛ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» (تحف العقول/227) در اینجا هم امام حسن(ع) یک تعبیری نزدیک به آیۀ «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/ 9) به‌کار می‌برند. و معنایش این می‌شود که اگر مردم، کتاب خدا (قرآن) را خوب بخوانند، به «امام» خواهند رسید. یعنی قرآن دست ما را می‌گیرد و به سوی امام می‌برد. چون قرآن به ما دین استوار و قوی می‌دهد، و ستون خیمۀ این دین استوار، «امامت» است.

خدا چگونه با موضوع امامت، ما را به یک دین استوار و قوی می‌رساند؟

•    خداوند چگونه با موضوع امامت، ما را به یک دین استوار می‌رساند که این دین بتواند محکم و پرقدرت، روی پای خودش بایستد؟ امام چگونه ستون خیمۀ دین و جامعۀ دینی قرار می‌گیرد؟ به این صورت که این دین یک امام معرفی می‌کند و بعد، از مردم طلب می‌کند: «چه کسانی می‌آیند این امام را یاری کنند؟» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ؛ صف/14) وقتی یک عده‌ای بیایند و این امام را یاری کنند، در این صورت این امام می‌تواند با بزرگواری و بدون دیکتاتوری، جامعه را اداره کند. بر همین اساس 1400 سال است که ما منتظر هستیم 313 نفر یار، دور امام زمان(ع) جمع شوند تا او بر اساس همین اصل، بتواند جهان را اداره کند. مشکل امام حسن(ع) نیز همین بود که یاران و اطرافیانش او را یاری نکردند بلکه به ایشان خیانت کردند. 

•    یک دین باید بتواند خودش را حفظ کند و جامعه را اداره کند. دین باید بتواند در ادارۀ حیات بشر، قوی باشد و همۀ ابعاد جوامع بشری را اداره کند و دین ما حول محور امامت و ولایت، این کار را انجام می‌دهد. البته این‌طور نیست که یک امام به تنهایی و با نَفَس قدسی‌اش همۀ مسائل را حل کند. اگر این‌طور بود، خود پیامبر(ص) این کار را انجام می‌داد، ولی پیامبر(ص) نیز به کمک یاران‌شان این کار را انجام داد. جالب این‌جاست که 313 نفر، تعداد یاران پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر بود، یعنی نبردهای پیامبر(ص) نیز با 313 نفر یار شروع شد. 

3ـ گاهی اول امام، انسان را هدایت می‌کند و بعداً انسان به قرآن می‌رسد

•    بین قرآن و امامت یک نسبت دیگری نیز وجود دارد. گاهی اوقات اول امام، انسان را هدایت می‌کند و بعداً این انسان به قرآن می‌رسد. گاهی اوقات اول یک امام، تکبر تو را زائل می‌کند، دل تو را می‌بَرد و تو را آماده می‌کند و بعد تو قرآن را می‌پذیری. مثل بسیاری از کسانی که به محضر پیامبر(ص) می‌آمدند و وقتی ایشان را می‌دیدند به کتاب او ایمان می‌آوردند. هرچند برخی نیز بودند که کتاب او را می‌دیدند و به او ایمان می‌آوردند. مانند اینکه گاهی قرآن دست ما را می‌گیرد و به امام حسین(ع) می‌رساند، گاهی نیز امام حسین(ع) دست ما را می‌گیرد و به قرآن می‌رساند.

•    پیامبر اکرم(ص) از همان روز اول که خواستند مردم را دعوت کنند، ابتدا فرمودند: آیا به من اطمینان دارید؟ اگر به شما بگویم دشمن در کمین شماست آیا سخن مرا قبول می‌کنید؟ گفتند: بله قبول می‌کنیم. پیامبر(ص) فرمود: حالا که مرا قبول دارید و تصدیق می‌کنید من به شما می‌گویم که رسول خدا هستم (قَالَ أَ رَأَیْتُكُمْ إِنْ‏ أَخْبَرْتُكُمْ‏ أَنَ‏ الْعَدُوَّ مُصْبِحُكُمْ أَوْ مُمْسِیكُمْ مَا كُنْتُمْ‏ تُصَدِّقُونَنِی‏ قَالُوا بَلَى قَالَ فَإِنِّی‏ نَذِیرٌ لَكُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ؛ مناقب آل ابیطالب/1/46)

کسی که برای قتل پیامبر(ص) آمده بود و توسط امام حسن(ع) نوجوان هدایت شد
•    یکی از اصحاب پیامبر(ص) می‌گوید: ما همراه پیامبر(ص) و علی(ع) و برخی از اصحاب مشهور، داشتیم به خارج شهر می‌رفتیم. امام حسن(ع) نیز که آن موقع، کودک بود، همراه پیامبر(ص) بود و مورد لطف و محبت خاص پیامبر(ص) قرار می‌گرفت. حضرت فرمود: الان کسی می‌آید که رفتار و گفتاری از او سر می‌زند که شما ناراحت می‌شوید و پوست بدنتان می‌لرزد ولی هیچ اقدامی نکنید. بعد یک کسی آمد که یک عصا (چماق) در دست او بود و با بی‌ادبی پرسید: در بین شما پیامبر کیست؟ گفتند: با پیامبر چه کار داری؟ گفت: می‌خواهم او را بکُشم. او دروغ‌گویی است که جامعه را به‌هم ریخته است! یاران حضرت می‌خواستند اقدامی علیه آن مرد گستاخ انجام دهند، ولی پیامبر(ص) اجازه نداد و شروع کرد با آن مرد، سخن گفتن. آن مرد از پیامبر(ص) پرسید: دلیل تو برای ادعاهایت چیست؟ حضرت فرمود: می‌خواهی یکی از اعضای بدن من با تو سخن بگوید؟ این جگرگوشۀ من است؛ حسن! تو با سخن بگو!

•    امام حسن(ع) شروع کرد با او سخن گفتن و ابتدا یک شعری خواند که در آن شعر، حال آن مرد را وصف کرد. آن مرد با شنیدن این شعر، جا خورد و خشم او تبدیل به لبخند شد. امام حسن(ع) فرمود: می‌خواهی به تو بگویم که از صبح تا به‌حال بر تو چه گذشته است؟ تو با قبیلۀ خودت قرار گذاشته‌ای که پیامبر(ص) را به قتل برسانی و آنها خرج خانوادۀ تو را بدهند. و صبح که داشتی می‌آمدی، طوفان سر راه تو آمد و بعد تمام حالات آن مرد را توصیف کرد. آن مرد به امام حسن(ع) گفت: گویا تو در تمام لحظات با من بودی! حضرت فرمود: خداوند اگر بخواهد این آگاهی را به بنده‌اش می‌دهد. 

•    آن مرد همان‌جا ایمان آورد. در این‌جا اول آیات قرآن را نشنید که با قرآن به امام هدایت شود بلکه جلوه‌ای از ولیّ خدا را دید و بعد دلش به خدا جذب شد. بعد پیامبر(ص) به او قرآن آموزش داد. او بعد از اینکه مسلمان شد، از پیامبر(ص) خواست که اجازه بدهد او برود و قوم خود را هدایت کند و این کار را انجام داد.( ..فَمَا قَطَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَلَامَهُ حَتَّى أَقْبَلَ إِلَیْنَا أَعْرَابِیٌّ یَجُرُّ هِرَاوَةً لَهُ فَلَمَّا نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَیْهِ قَالَ... ؛ بحار/ ج 43/ ص 334)

المیزان: قرآن همیشه بعد از موضوع امامت، از هدایت سخن گفته

•    علامۀ طباطبایی می‌فرماید: در قرآن کریم هر موقع، امامت ذکر شده است، بعدش از هدایت سخن گفته شده است، یعنی شأن امامت این است که هدایت کند. مانند این آیه: «ما آنها را امامانی قرار دادیم که هدایت می‌کنند به امر ما؛ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (انبیاء/ 73) 

•    علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌فرماید: «این هدایت كه خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معناى راهنمایى نیست، چون مى‏دانیم كه خداى تعالى ابراهیم را وقتى امام قرار داد كه سال‌ها داراى منصب نبوت بود، هم چنان كه توضیحش در ذیل آیه"إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً" گذشت، و معلوم است كه نبوت از منصب هدایت (به معناى راهنمایى) جدا نیست، پس هدایتى كه منصب امام است نمى‏تواند معنایى غیر از رساندن به مقصد داشته باشد، و این معنا یك نوع تصرف تكوینى در نفوس است، كه با آن تصرف راه را براى بردن دل‌ها به سوى كمال، و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر، هموار می‌سازد و چون تصرفى است تكوینى، و عملى است باطنى، ناگزیر مراد از امرى كه با آن هدایت صورت مى‏گیرد نیز امرى تكوینى خواهد بود نه تشریعى، كه صرف اعتبار است، بلكه همان حقیقتى است كه آیه شریفه" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ" آن را تفسیر مى‏كند... از اینجا مى‏فهمیم كه امام رابط میان مردم و پروردگارشان در اخذ فیوضات ظاهرى و باطنى است» (ترجمه تفسیر المیزان/ ج 14/ ص 429)

•    هدایتِ بعد از امامت، با هدایت در زمان نبوّتِ صرف فرق می‌کند. هدایت در زمان نبوتِ صرف به معنای راهنمایی است اما هدایت بعد از امامت، چیزی بیشتر از راهنمایی است و به این معناست که دست تو را می‌گیرد و تو را می‌برد. «یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» آن هدایتی است که تأثیر تکوینی در رسیدن به مقصد دارد (البته بر روی کسی که این هدایت را پذیرفته است) تو اگر امامت یک امام را بپذیری، او تو را در آغوش می‌گیرد و به مقصد می‌رساند، نه اینکه فقط به تو راه را نشان دهد. شما اگر امامت را بپذیرید در جان شما تصرف می‌شود و جان شما به سوی مقصد اعلی کشانده می‌شود و شما را به مقصد می‌رساند.

•    ارتباط ائمۀ هدی(ع) با ما فقط این نیست که ما را راهنمایی کنند بلکه یک چنین هدایت و تأثیر تکوینی در رسیدن ما به مقصد دارند. همان‌طور که جلسۀ قبل دربارۀ تأثیر قرآن عرض کردیم که قرآن خودش با روح انسان یک کارهایی انجام می‌دهد و یک آثاری بر دل انسان دارد، غیر از معارفی که معانی آیات به ما منتقل می‌کنند.

امام معصوم دست انسان را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند

•    عالی‌ترین مرتبۀ هدایت «ایصال به مطلوب» (رساندن به مقصد) است. امام، دست انسان را می‌گیرد و او را به مقصد می‌رساند نه اینکه فقط راه را به او نشان دهد و بگوید حالا خودت برو! امام می‌تواند در وجود ما هم تصرف کند. امام فقط «مِصْبَاحُ الْهُدَى‏» نیست بلکه «سَفِینَةُ النَّجَاة» هم هست. مصباح الهدی (چراغ هدایت) در ساحل می‌ایستد و چراغ می‌زند و می‌گوید به این سمت حرکت کنید. اما سفینۀ ‌النجاه (کشتی هدایت) خودش می‌آید و دست تو را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند.

•    یکی از اهالی شام به مدینه آمده بود، وقتی امام حسن(ع) را دید ، شروع کرد به ناسزا گفتن. امام حسن(ع) یک نگاهی به او انداخت و فرمود: تو اهل شام هستی؟ آن مرد شامی تعجب کرد از اینکه بعد از آن‌همه ناسزا گفتن، امام(ع) چقدر عادی با او برخورد کرد. گفت: بله. بعد امام(ع) فرمود: در مدینه جایی را نداری؟ بیا به منزل ما برویم تا از تو پذیرایی کنم. مرد شامی بسیار شرمنده و خجالت‌زده شد و به امامت حضرت شهادت داد و ایمان آورد. و تا وقتی در مدینه ماند، مهمان حضرت بود. (أَنَّ شَامِیّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ یَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا یُرَدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ عَلَیْهِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ ضَحِكَ وَ قَالَ أَیُّهَا الشَّیْخُ أَظُنُّكَ غَرِیباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ‏... فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالاتِهِ وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَیْهِ وَ كَانَ ضَیْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِمْ؛ مناقب آل‌ابیطالب/ ج 4/ ص 19)

•    در این داستان، امام حسن(ع) به خاطر یک لیاقتی که در وجود آن مرد شامی دیده بودند، در قلب او تصرفی کرد و او را هدایت فرمود. اگر کسی یک ذره لیاقت و شایستگی در وجودش داشته باشد، خدا این‌طوری توسط امام، او را هدایت می‌کند. حتی اگر مثل آن مرد شامی، به امام(ع) ناسزا بدهد. 

•    امام با تعامل و تصرفش در دل‌ها غوغا می‌کند. اگر یک امام معصوم بالای سر ما بود، وضع ما خیلی بهتر از اینها بود. به همین دلیل است که باید غصه بخوریم چرا امام بالای سر ما نیست. مگر کسی می‌تواند جای پدر و مادر را برای یک بچه پُر کند؟! مگر عامل دیگری می‌تواند جای امام را برای ما پُر کند؟ آقای بهجت(ره) می‌گفتند چرا ما غصه‌دار نیستیم از اینکه امام ما بالای سر ما نیست؟ مگر ما نمی‌دانیم امام چه خاصیت‌هایی دارد؟ مگر ما نمی‌دانیم امام چه آثار و برکاتی دارد؟   
 

فایل صوتی جلسه یازدهم:

دریافت با کیفیت پایین (8.8 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (31.1 مگا بایت)



نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 10
قرآن دارای موسیقی‌ای است که ما به آن احتیاج داریم. منظور از موسیقی یا آهنگ کلمات قرآن، این نیست که لزوماً آیات قرآن، در دستگاه‌های موسیقی (اﻟﺤﺎن ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ) قرائت شود، بلکه وقتی خودتان هم مثلاً سورۀ حمد را با هر صوت و لحنی که قرائت کنید موسیقی یا آهنگ خاص کلمات آن را حسّ می‌کنید. ما به این موسیقی و آهنگ کلمات قرآن نیاز روحی وافر داریم. این موسیقیِ اصلی ماست.

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دهم را می‌خوانید.


ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم+صوت


یکی از جذابیتهای قرآن، آهنگ کلمات آن است

· ما باید به ابعاد گستردۀ نیاز خودمان به قرآن پی ببریم. نباید صرفاً به معانی قرآن توجه کنیم؛ فقط معانی کلمات قرآن نیست که عقل ما را روشن می‌کند بلکه عوامل دیگری از جمله «ترکیب کلمات و تعابیر قرآن» و «سبک سخن گفتن قرآن» نیز آثار فوق‌العاده‌ای بر روح و جان انسان دارد. نباید قرآن را دست‌کم گرفت. آیات قرآن حتی مشرکان قسی‌القلب را هم تکان می‌داد. آنها علی‌رغم اینکه با پیامبر اکرم(ص) مخالفت می‌کردند، شب‌ها می‌آمدند و مخفیانه به آیات قرآن کریم که پیامبر(ص) تلاوت می‌کرد، گوش می‌دادند.

· باید به همۀ ابعاد مختلف قرآن نگاه کنیم و یکی از ابعاد قرآن کریم که باید مورد توجه قرار دهیم، آهنگ کلمات قرآن است. به عنوان مثال وقتی شاهنامۀ فردوسی حماسی سروده شده و یک وزن و ریتم خاصی دارد. اگر شما یک مدتی، اشعار یک شاعرِ مأیوس و درمانده‌ را بخوانید، بالاخره بر شما تأثیر می‌گذارد و شما هم منفی‌باف و درمانده می‌شوید. حالا اگر یک مدتی کلمات پروردگار عالم را بخوانید، خود به خود روح شما بزرگ می‌شود، چون با کلمات کسی که از همه بزرگتر است، مأنوس بودهاید.

· آیات قرآن، شما را بزرگ می‌کند. اگر دیدید کسی آدم حقیری است، بدانید که یا قرآن نخوانده و یا اگر هم قرآن خوانده است، قرآن از حنجره‌اش فراتر نرفته است (...وَ یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ إِیمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ؛ کشف ‌الغمه/ ج 1/ ص 130) یعنی او بدی‌هایش را حفظ کرده و نگذاشته است که قرآن او را اصلاح کند.

ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم

· قرآن دارای موسیقی‌ای است که ما به آن احتیاج داریم. منظور از موسیقی یا آهنگ کلمات قرآن، این نیست که لزوماً آیات قرآن، در دستگاه‌های موسیقی (اﻟﺤﺎن ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ) قرائت شود، بلکه وقتی خودتان هم مثلاً سورۀ حمد را با هر صوت و لحنی که قرائت کنید موسیقی یا آهنگ خاص کلمات آن را حسّ می‌کنید. ما به این موسیقی و آهنگ کلمات قرآن نیاز روحی وافر داریم. این موسیقیِ اصلی ماست.

· اینکه شما می‌بینید مردم به موسیقی، خیلی محتاج و معتاد می‌شوند، به خاطر این است که انسان اساساً به موسیقی احتیاج دارد؛ اما به موسیقی کلام پروردگارش. انسان بعد از اینکه متولد می‌شود، به موسیقی کلام مادر نیاز دارد، و بعد از اینکه بالغ شد، به موسیقی کلام خدا احتیاج پیدا می‌کند. البته بعضی‌ها هیچ‌وقت بالغ نمی‌شوند یعنی به این بلوغ نمی‌رسند که نیاز خودشان را درک کنند.

ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم+صوت


وقتی قرآن کتاب هدایت است، موسیقی قرآن هم جزئی از هدایت است و به هدایت انسان کمک می‌کند

· وقتی قرآن کریم، کتاب هدایت است، موسیقی قرآن نیز ما را هدایت می‌کند و این موسیقی نیز جزئی از هدایت است و خیلی به هدایت انسان کمک می‌کند. این تأثیر، فوق‌العاده و معجزه‌آسا است. برخی می‌گویند چرا کسانی که اهل دین هستند، این‌قدر نسبت به موسیقی کم‌لطف هستند؟! جواب این است که اینها وقتی با موسیقی قرآن اُنس می‌گیرند، دیگر توجهی به سایر موسیقی‌ها پیدا نمی‌کنند؛ چه موسیقی‌های خوب و چه بد. مگر موسیقی گوش کردن برای این نیست که انسان، لذت ببَرد؟ خُب اینها با موسیقی قرآن به قدر کافی لذت می‌برند و دیگر جایی برای موسیقی‌های دیگر باقی نمی‌ماند و احساس نیاز نمی‌کنند.

· قرآن، موسیقی و آهنگ دل ماست. ببینید مردم جهان چقدر سرود و ترانه و شعر می‌خوانند! به خاطر اینکه به این چیزها احساس نیاز می‌کنند، ولی اصلش این است که این نیاز را با آیات نورانی قرآن تأمین کنیم. البته بعضی‌ها برعکس هستند، یعنی به جای اینکه به آیات قرآن دل بسپارند، وقتی یاد خداوند به میان می‌آید، قلب‌ آنها مشمئز می‌شود. خدا دربارۀ اینها می‌فرماید: «وقتی پیش کسانی که به آخرت ایمان ندارند یاد خدای واحد به میان می‌آید، قلوب‌شان مشمئز می‌شود و وقتی از غیر خدا یاد شود، آنها شاد و خوشحال می‌شوند؛ وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُون» (زمر/ 45) به جای اینکه قلب آنها با شنیدن ذکر خدا نرم شود، مشمئز می‌شود. باید از اینها پرسید: «تو با قلب خودت چه کار کرده‌ای که این‌طور از یاد خدا مشمئز می‌شوی؟!»

چهار اثر قرآن بر انسان

· قرآن با دلِ ما یک کارهایی می‌کند و یک آثاری بر دل و جان ما دارد. البته چون دل ما فوق‌العاده پیچیده است و قرآن هم فوق‌العاده پیچیدگی دارد لذا نمی‌توانیم بگوییم که وقتی قرآن می‌خوانیم، آیات قرآن دقیقاً چه تأثیری بر قلب ما می‌گذارد. قرآن ما را بار می‌آورد و تربیت می‌کند، نه فقط به این صورت که ما معانی آیات را درک کنیم، بلکه خود قرآن مستقیماً بر قلب انسان اثر می‌گذارد.

· قرآن خیلی کارها با دل ما می‌کند. برخی از این کارها و آثار روانی قرآن که از سازنده‌ترین عوامل این کتاب هدایت است، در آیۀ ذیل بیان شده است. در این آیه چهار اثر مهم قرآن را بیان می‌فرماید: «ای مردم! موعظه‌ای از جانب پروردگار به شما رسیده است، و شفای بیماریهای روح، و هدایت و رحمتی برای مؤمنان ـ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (یونس/ 57). علامۀ طباطبایی می‌فرماید: ترتیب آثاری که در این آیه ذکر شده مهم است و می‌توان معنا یا حکمت خاصی برای آن بیان کرد.

اگر با موعظۀ قرآن بیدار نشویم با حوادث تلخ روزگار بیدار خواهیم ‌شد

· موعظه یعنی «تنبّه». موعظه با نصیحت فرق می‌کند. در موعظه یک‌مقدار تلخی و تندی وجود دارد. مثلاً یکی از موعظه‌دهندگان کافی، اندیشه کردن در مرگ است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «مرگ برای موعظه دادن کافی است؛ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً» (مصباح ‌الشریعه/ ص 113) آیات قرآن - به تعبیری انسان- را می‌زند تا متنبه شود. وقتی با آیاتی از قرآن مواجه شدید که شما را زد، و ادب کرد و تکان‌تان داد، از قرآن خسته نشوید و ادامه بدهید.

· قرآن در همان مرتبۀ اول، اثر موعظه‌گری خودش را نشان می‌دهد. و چقدر خوب است که انسان با همین موعظۀ قرآن تنبّه بپذیرد و بیدار شود. وگرنه چنانچه انسان این‌طور بیدار نشود، با حوادث تلخ روزگار سرش به سنگ می‌خورَد و بیدار می‌شود. پس به‌جای اینکه سرت به سنگ بخورَد، بهتر است کلمات خدا به قلبت بخورد و بیدار شوی! البته بگذریم از اینکه بعضی‌ها فقط زمانی که سرشان به سنگ لحد بخورَد، بیدار می‌شوند، که آن موقع دیگر خیلی دیر است. چه بهتر است که موعظه را از قرآن بپذیریم و با کلمات و آیات قرآن متنبّه شویم، و نه با مرگ.

· طبق این آیۀ شریفه، قرآن اول تو را موعظه می‌کند (قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ) اگر پذیرفتی و متنبّه شدی، بعد سینۀ تو را شفا می‌دهد (وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ) یعنی شروع می‌کند دلِ تو را درست می‌کند و خرابی‌های سینۀ تو را درست می‌کند، مثلاً اگر کینه‌ای در دلت وجود دارد، برطرف می‌کند. اگر می‌خواهید کینه‌ها، حسادت‌ها، منفی‌بافی‌ها و حسرت‌های شما برطرف شود و از دل‌تان پاک شود، بروید قرآن بخوانید تا قرآن دل شما را شفاء دهد.

بعد از اینکه با قرآن شفاء پیدا کردی، نوبت به هدایت می‌رسد

· بعد از اینکه توسط قرآن شفاء پیدا کردیم، نوبت به «هدایت» می‌رسد؛ (شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً). یعنی قرآن دست تو را می‌گیرد و هدایتت می‌کند و تا آن جایی که باید، می‌رساند. البته دو مرحلۀ اول (موعظه و شفاء) را هم می‌توان جزء هدایت در نظر گرفت ولی هدایت اصلی، از این به بعد است. در مرحلۀ چهارم که رحمت است (هُدىً وَ رَحْمَةٌ) هرچقدر با این هدایت آمدی، چه بهتر، و هرچقدر هم با این هدایت نیامدی، خداوند با رحمتش با تو رفتار می‌کند. «رحمت» یعنی اینکه هرچقدر کم داشته باشی و نقص و کاستی داشته باشی، خدا جبرانش می‌کند.

· علامه طباطبایی در ترجمۀ «رحمت» چنین می‌فرماید: ترحّم کردن به یک کسی [که مثلاً به زمین خورده است] به معنای متأثر شدن است. وقتی انسان متأثر می‌شود دلش به رحم می‌آید و سعی می‌کند به او کمک کند و کاری برایش انجام دهد. رحمت پروردگار هم به معنای جبران کاستی‌ها و نواقص بندگانش است. (كلمه "رحمت" به معناى تأثر قلب است اما نه هر تأثری بلكه تأثر خاصى كه از مشاهده ضرر و یا نقص در دیگران به آدمى دست مى‏دهد و آدمى را وا مى‏دارد تا در مقام جبران ضرر و اتمام نقص او برآید...؛ ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 10/ ص 117).

· در قرآن کریم، مکرراً بعد از کلمۀ هدایت، رحمت آمده است. و بیشترین وصف برای قرآن کریم، بعد از کلمۀ هدایت، کلمۀ رحمت است. گوئیا خداوند می‌خواهد بفرماید: «تا اینجا را خودت به سمت هدایت الهی آمدی. بقیه‌اش با من! هرچه کم داشته باشی من برایت جبران می‌کنم.» رحمت خداوند یعنی اینکه خدا برای هر کسی آن نقص خاصِ او را جبران می‌کند.

قرآن انسان را از بیماری خطرناک «تکبر» نجات می‌دهد

· آیات قرآن ما را از یکی از بیماری‌های مهلک، که عام ‌البلواء است و همه درگیرش هستند، نجات می‌دهد. این بیماری مهلک «تکبر» نام دارد. تکبر مادر همۀ بدی‌ها و گناهان است. (إِیَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیُوب‏؛ غرر الحکم/ ح 7124) تکبر بود که ابلیس را از بهشت اخراج کرد (قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرین ـ اعراف/ 13). تکبر مهمترین وصفی است که موجب می‌شود افراد در مقابل ولیّ خدا بایستند و ولایت او را نپذیرند. تکبر آن‌قدر صفت خطرناک و بدی است که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «یا اباذر، کسی که بمیرد و در قلبش ذره‌ای تکبّر باشد، بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید، مگر اینکه قبلش توبه کند؛ یا أباذَرٍّ، مَن ماتَ و فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن كِبرٍ لم یَجِدْ رائحَةَ الجَنَّةِ إلاّ أن یَتوبَ قبلَ ذلكَ» (الامالی طوسی/ ص 537).

· دقت کنید که قرآن، اول آدم را می‌زند و ادب میکند. از همان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» هم می‌زند، چون در واقع خدا فرموده است که «با نام من و با حمد من شروع کن» استحکام خداوند در قرآن را ببیند!

اولین اثر آیات قرآن، باید خلع تکبر از دل انسان باشد

· اولین اثر آیات قرآن بر انسان، باید خلع تکبر از دل باشد. قرآن تکبر انسان را به زمین می‌زند و این آغاز آدم شدن ما است. نماز خواندن هم یعنی قرآن خواندن و بعد نشان دادن به پروردگار که تکبر من زائل شد! چون در نماز وقتی حمد و سوره را می‌خوانی، به رکوع و سجده می‌روی و کوچکی و تواضع خودت را در مقابل خدا نشان می‌دهی. نماز یعنی عملیات روزانۀ خلع تکبر از دل انسان؛ تکبری که مثل علف هرز در دل همۀ انسان‌ها می‌روید. نقل است که حضرت زهرا(س) فرمود: «خدا نماز را واجب کرد تا کبر را از انسان جدا کند؛ فَرَضَ اللهُ الصَّلاةَ تَنزِیها مِن الكِبرِ» (من لا یحضره الفقیه/ حدیث4940)

· قرآن می‌زند و تکبر انسان را نابود می‌کند. در قرآن کریم فقط یک نفر به حق، تکبر می‌کند و او پروردگار عالم است که «متکبّر» یکی از اسماء اوست (حشر/ 23). هر کسی که آیات قرآن را می‌شنود، تواضع به او تلقین می‌شود و پذیرش کبریایی خدا در جان او قرار می‌گیرد. و بعد قرآن با قدرت بسیار زیاد، او را می‌گیرد و با خودش می‌برد و هدایت می‌کند.

داستان یک جوان استرالیایی که با قرآن هدایت شد

· در اینجا داستان یک جوان استرالیایی که با قرآن هدایت شده است، را به صورت خلاصه عرض می‌کنم. آن‌طوری که هم‌حجره‌ای این جوان استرالیایی (در حوزۀ علمیۀ قم) تعریف کرده است، این جوان پس از پایان دوران دبیرستان، به دنبال کشف حقیقت، به مکاتب گوناگون روی میآورد. او احساس می‌کند مسیحیت به دلیل تعارض‌های زیادی که دارد نمی‌تواند راه درست رسیدن به حقیقت باشد. به همین دلیل پس از مدتی به عرفان‌های سرخ‌پوستی روی می‌آورد. بعد، آن را هم رها می‌کند و لائیک می‌شود. پس از یک زندگی مفصل به سبک لائیک، به سراغ هندوئیزم می‌رود و... سرانجام، کارش به آلمان و صحبت با یکی از فیلسوفان آن دیار کشیده می‌شود؛ اما فلسفه آلمانی نیز او را راضی نمی‌کند. نرسیدن به حقیقت راهی جز خودکشی در رودخانه راین برای او باقی نمی‌گذارد.

· او می‌گوید: همان روزی که می‌خواستم بروم و خودکشی کنم، وقتی می‌خواستم از اتاقم خارج شوم و کلید را از روی میز بردارم؛ چشمم به کتابی افتاد که چند روز پیش خریده بودم و آن «ترجمه انگلیسی قرآن» بود. می‌خواستم بی‌تفاوت از کنارش رد شوم چون گمان نمی‌کردم اسلام تروریستی، حرفی از سعادت داشته باشد! اما مردد شدم که از قرآن تروریست‌ها بگذرم یا نه؟ دست آخر تصمیم گرفتم قرآن را به همراه خودم ببرم و در مترو نگاهی به آن بیاندازم و پس از آن به داخل رودخانه پرتابش کنم و خودم را هم بکُشم و خلاص شوم.

· در حالی که داشتم برای خودکشی می‌رفتم، در مترو قرآن را از جیبم بیرون کشیدم و باز کردم. در همان ابتدای قرآن دیدم نوشته است: «این کتابی است که هیچ شکّ و تردیدی در آن راه ندارد» (ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ؛ بقره/ 2). عصبانی شدم. چون هیچ نویسنده‌ای هرچقدر هم «از خود متشکر» باشد، نمی‌تواند این‌قدر مطمئن از خودش سخن بگوید و چنین ادعای بزرگی کند. ادامه دادم تا تردیدی در همان صفحه اول پیدا کنم؛ تا روی نویسنده را کم کنم؛ اما تردید پیدا نشد. به صفحه دوم رفتم تا تردید را بیابم؛ اما پیدا نشد. به صفحه سوم و چهارم و بیست و چندم رفتم؛ اما تردید پیدا نشد. مترو از ایستگاه راین عبور کرده و به آخر خط رسیده بود. آرام گشته و دلم روشن شده بود.

· این جوان استرالیایی وقتی دربارۀ اولین لحظات مواجه‌اش با قرآن توضیح می‌‌داد، اشک می‌ریخت. می‌دانید چرا؟ چون آیات قرآن، اول آدم را می‌زند و وقتی او ادب شد و بیدار گشت، او را در آغوش می‌گیرد و دلش را نرم می‌کند. یعنی بعد از یک موعظه و تنبیه، قلب را شفا می‌دهد و هدایت می‌کند. (مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً؛ یونس/ 57)

قرآنی برای مؤمنان شفاء و رحمت است و برای ظالمان ضرر و خسارت

· آیا قرآن همۀ انسان‌ها را شفا می‌دهد؟ پاسخش را خودِ قرآن بیان فرموده است: «این قرآن برای مؤمنان شفا و رحمت است و برای ظالمان جز خسارت، چیزی به بار نمی‌آورد؛ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لایَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً» (اسراء/ 82). یعنی قرآن همۀ انسان‌ها را شفاء نمی‌دهد. قرآن نه‌تنها برای ظالمان فایده‌ای ندارد، بلکه برای آنها خسارت دارد و به آنها ضرر می‌زند.

· امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هر کسی با قرآن بنشیند، چیزی بر هدایتش افزوده می‌شود یا چیزی از نابینایی او کاسته می‌گردد؛ مَا جَالَسَ أَحَدٌ هَذَا الْقُرْآنَ إِلَّا قَامَ بِزِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ؛ زِیَادَةٍ فِی هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ فِی عَمًى‏» (غرر الحکم/ ح 1975) یعنی هر موقع در محضر قرآن زانو بزنی، لطفی به تو خواهد کرد. لذا خداوند به عنوان کتاب مبارک، از قرآن یاد کرده است. (هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ ـ انعام/ 92) مبارک یعنی پربرکت. قرآن کریم، برکت عجیبی دارد.

· ان‌شاء الله جزء کسانی نباشیم که وقتی قرآن می‌خوانند، خسارت‌شان بیشتر می‌شود. اگر در کنار قرآن کریم بنشینی، دست تو را می‌گیرد و در دست امام می‌گذارد. لذا اگر خواستی ببینی که این کتاب در تو خسرانی ایجاد نکرده است، ببین که بعد قرائت قرآن (و مأنوس بودن با آن) محبت تو به اهل‌بیت(ع) افزایش پیدا کرده است یا نه؟ این یک شاخص بسیار مهم است. اگر یک‌مقدار قرآن بخوانیم خود به خود محبتمان به پیامبر اکرم(ص) و اهل‌ بیت مکرمش(ع) بیشتر می‌شود.


فایل صوتی جلسه دهم:

دریافت با کیفیت پایین (7.35 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (19.5 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 9
اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد و به لفظ نیست. هدایت به آگاهی‌های ذهنی ما گفته نمی‌شود. هدایت نوعی از دریافت قلبی است که انسان نمی‌تواند آن را با کلمات بیان کند و اصلاً کلمات گنجایش آن را ندارند. کمااینکه بعضی‌ها این کلمات را شنیده‌اند و حتی خودشان هم بازگو کرده‌اند، ولی هدایت نشده‌اند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه نهم را می‌خوانید.

هدایت به قلب است نه به آگاهی‌های ذهنی+صوت

اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد نه به آگاهی‌های ذهنی

· اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد و به لفظ نیست. هدایت به آگاهی‌های ذهنی ما گفته نمی‌شود. هدایت نوعی از دریافت قلبی است که انسان نمی‌تواند آن را با کلمات بیان کند و اصلاً کلمات گنجایش آن را ندارند. کمااینکه بعضی‌ها این کلمات را شنیده‌اند و حتی خودشان هم بازگو کرده‌اند، ولی هدایت نشده‌اند.

· خداوند می‌فرماید: «مانند کسانی نباشید که میگفتند: شنیده‌ایم، اما نشنیده‌اند؛ وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِینَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ هُمْ لَا یَسْمَعُون» (انفال/ 21) در این آیه، منظور از «سمعنا» شنیدن با گوش است ولی منظور از «لایسمعون» شنیدن با قلب است. کمااینکه امام صادق(ع) فرمودند: «تو قلب و گوش‌هایی داری (گوش‌های دل) وقتی خدا بخواهد بنده‌ای را هدایت کند، گوش‌های دلش را باز می‌کند، و وقتی نخواهد او را هدایت کند، گوش‌های دلش را کَر می‌کند که در این صورت، دیگر او صالح نخواهد نشد؛ یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ لَكَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِكَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلَا یَصْلُحُ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محاسن برقی/ ج 1/ ص 200).

به این شنیدن سطحی و ظاهری، هدایت گفته نمی‌شود. ممکن است به این شنیدن ظاهری «اتمام حجت» گفته شود ولی هدایت در قلب انسان رخ می‌دهد نه در گوش یا فهم او.

· سپس می‌فرماید: «بدترین جنبندگان در نزد خدا، کرها و گنگ‌هایی هستند که تعقل نمیکنند (زیرا نه حقیقتی را دریافت می‌کنند و نه می‌توانند حقیقتی را منتقل کنند)؛ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُون» (انفال/ 22) این آیه در توصیف کسانی است که می‌گویند: «شنیدیم» اما در واقع نشنیده‌اند. معنای آیه این می‌شود که آن کسانی که گوش قلب‌شان کَر شده است، از حیوانات بدترند.

هدایت به قلب است نه به آگاهی‌های ذهنی+صوت


چرا خدا بعضی‌ها را هدایت نمی‌کند؟

· در آیه بعد می‌فرماید: «اگر خدا در آنها خیری می‌دید، ایشان را شنوا میکرد، و اگر شنوا میشدند باز هم روی ‌برمیگرداندند؛ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَّأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُون» (انفال/ 23) یکی از آیات نادر قرآن که در آن به راز هدایت الهی اشاره شده‌ است، همین آیه شریفه است. گوئیا که خداوند اینطور می‌فرماید: می‌دانید چرا من آنها را هدایت نمی‌کنم؟ چون در آنها خیری نیست! لذا نمی‌گذارم حقیقت به گوش آنها برسد، و اگر هم به گوش آنها برسد، نمی‌گذارم به گوش قلبشان بشنود. یعنی نمی‌گذارم بفهمند و به آنها نمی‌فهمانم تا در گمراهی خود باقی بمانند.

· علامۀ طباطبایی دربارۀ «لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً» می‌فرماید: یعنی خداوند در سرّ و باطن آنها، خیر و خوبی ندیده است. (در المیزان آمده که خوبی باطن یا حُسن سریره است که انسان را براى قبول حق آماده مى‏سازد، و همچنین معلوم مى‏شود كه منظور از اینكه فرمود: "وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ" این شنیدن و إسماع از تقدیر است و آنها چنین استعدادی در دلشان مقدر نشده است ـ ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 9/ ص 52). لذا معلوم می‌شود که هدایت یک امر کاملاً باطنی است.

ایمان آوردن ابوذر

· صمّ و بکم بودنِ دل (کر و لال بودن قلب) یعنی اینکه انسان صفای باطن نداشته باشد. و همچنین «لا یَعْقِلُون» بودن هم از نتایج همین عدم صفای قلب است، یعنی چنین کسی، عقلش هم درست کار نمی‌کند. اما اگر انسان صمّ و بکم نباشد، خیلی راحت هدایت می‌پذیرد.

· همان‌طور که قبلاً بیان شد، خداوند یا خودش مستقیماً ما را هدایت می‌کند یا از طریق اولیائش یا به وسیلۀ قرآن مجید. گاهی خداوند متعال بندگان خود را مستقیماً هدایت می‌کند، حتی قبل از اینکه بحث قرآن به میان بیاید. یعنی «هدایتِ ماقبلِ قرآنی» هم داریم. انسان یک عطشی به پروردگارش دارد. شما وقتی به خودتان نگاه کنید، درمی‌یابید که هیچ چیزی جز خدا، شما را سیراب نمی‌کند. پاسخ تمام نیازهای انسان یک چیز بیشتر نیست و آن پروردگار عالم است.

· بعضی‌ها بودند که حتی قبل از شنیدن آیات قرآن، ایمان می‌آوردند. شخصی - به نام ابی تمیمه - دربارۀ نحوۀ ایمان آوردن و دیدارش با پیامبر(ص) می‌گوید: حضور رسول خدا(ص) رسیدم و گفتم یا رسول الله(ص) شما به چه چیزی دعوت می‌كنى؟ حضرت فرمود: تو را به سوی کسی دعوت می‌کنم كه هرگاه در بیابان خشکی باشی و باروبنهات را گم کرده باشی و او را صدا بزنی، جوابت را می‌دهد. تو را به سوی خدایی دعوت می‌كنم كه وقتی خشکسالی و قحطی بشود و او را صدا بزنی جوابت را می‌دهد، خدایی که وقتی تنها و غریب می‌شوی و او را صدا می‌زنی، جوابت را می‌دهد. (در اینجا ابی تمیمه می‌گوید) گفتم: به جان پدرت سوگند که او خوب خدایی است، و مسلمان شدم. «قَالَ أَبُو تَمِیمَةَ وَفَدْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص... فَقُلْتُ إِلَى مَا تَدْعُو یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَدْعُوكَ إِلَى الَّذِی إِذَا كُنْتَ بِأَرْضِ فَلَاةٍ فَأَضْلَلْتَ رَاحِلَتَكَ فَدَعَوْتَهُ أَجَابَكَ وَ أَدْعُوكَ إِلَى الَّذِی إِذَا اسْتَنَّتْ‏ أَرْضُكَ أَوْ أَجْدَبَتْ فَدَعَوْتَهُ أَجَابَكَ قَالَ فَقُلْتُ وَ أَبِیكَ لَنِعْمَ الرَّبُّ هَذَا فَأَسْلَمْتُ» (کنز الفوائد/ ج 1/ ص 212).

· ابوذر غفاری نیز خیلی راحت و بدون بحث و استدلال، ایمان آورد و در همان اولین دیداری که با پیامبر اکرم(ص) داشت، بلافاصله به او ایمان آورد (حَتَّى دَخَلَ عَلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَ دَخَلَ مَعَهُ، فَسَمِعَ مِنْ قَوْلِهِ وَ أَسْلَمَ مَكَانَهُ ـ البدایه و النهایه/ ج 3/ ص 34).

سادگی و صفای برخی باعث میشود تا انسان بدون بحث و جدل، هدایت ‌شوند

· بعضی‌ها آن‌قدر قلب باصفایی دارند که به همین راحتی و بدون بحث و جدل، ایمان می‌آورند و هدایت می‌شوند. البته این‌طور نیست که کسانی که خیلی زود و راحت و بدون بحث و جدل ایمان می‌آورند، آدم‌های ساده‌لوحی هستند و ممکن است اگر کسی آنها را به بدی هم دعوت کند، به همین راحتی بپذیرند و باور کنند. یعنی نمی‌توان قبول کرد که آدم‌ها در اثر ساده‌دل بودن، منحرف شوند؛ خداوند بندۀ خودش را رها نمی‌کند که به همین راحتی، گمراه شود.

· اگر کسی گمراه می‌شود، فقط در اثر ساده‌لوحی‌اش نیست بلکه حتماً در دلش بدیهای‌ِ پنهان دارد، چون خداوند بندگان ساده دلش را به همین راحتی رها نمی‌کند که گمراه شوند. اگر کسی منحرف می‌شود، حتماً یک اشکالی در دلش دارد و الا در روایت هست که هیچ وقت خدا اجازه نمی‌دهد که مؤمن به باطل یقین پیدا کند. (امام صادق(ع): أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلاً لا شَكَّ فِیهِ ـ محاسن برقی/ ج 1/ ص 277) و (لا یَستَیقِنُ القلبُ أنَّ الحقَّ باطلٌ أبدا و لا یَستَیقِنُ أنَّ الباطلَ حقٌّ أبدا ـ تفسیر عیاشی/ ج 2/ ص 53).

معنای صفای باطن، تعطیل کردن عقل نیست

· معنای صفای باطن، ساده‌لوحی یا ساده‌دل بودن نیست که انسان دعوت هر کسی را بپذیرد و به او ایمان بیاورد. وقتی از هدایت مستقیم الهی سخن می‌گوییم (هدایتی که مستقیماً با دل انسان ارتباط برقرار می‌کند و به استدلال و برهان و بحث زیاد نیاز ندارد) معنایش ترویج ساده‌لوحی نیست! معنایش این نیست که عقل تعطیل شود و انسان دعوت هر کسی را با ساده‌لوحی بپذیرید و به او ایمان بیاورد و باورش کند. صفای باطن یعنی عقلت به‌کار بیفتد و خلاف عقلت کار نکنی. صفای باطن یعنی محکمترین و ساده‌ترین دلایل عقلی، تو را به اوج برساند. چون ذات عقل، عبودیت پروردگار است.

· بعضی‌ها هستند که عقل‌شان در چشمشان است! و وقتی یک چیزی (شبیه کرامت یا خوبی) در کسی می‌بینند، بلافاصله باور می‌کنند و به او ایمان می‌آورند. یکی از اساتید ما -حدود سی سال قبل- می‌فرمود: «چند نفر با هم به کربلا رفته بودند و چهل روز آنجا بودند و برگشتند. بزرگترشان از آنها پرسید: چه خبر؟ یکی گفت: در میان ما، فلانی از همه بهتر بود. چون در تمام این چهل روز گریه می‌کرد و ضجه می‌زد. آن بزرگ گفت: در این چهل روز، طوری نشد که فلانی گریه‌اش نیاید؟ گفت: نه! آن بزرگ گفت: پس او مشکل دارد. چون قلب انسان دارای اقبال و ادبار است (إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً؛ الکافی/ ج 3/ ص 454) و طبیعی است که گاهی گریه‌اش نگیرد. چطور شد که او همیشه گریه می‌کرد؟!»

· انسان مؤمن گاهی اوقات می‌خواهد گریه کند ولی نمی‌تواند. از سوی دیگر در روایت داریم که آدم فاجر، کنترل چشمش دست خودش است و هرچه بخواهد گریه می‌کند (پیامبر(ص): إذا تَمَّ فُجورُ العبدِ ملَکَ عینَیهِ فبکى مِنهُما متى شاءَ؛ کنز العمال، حدیث 847 ـ پیامبر(ص): هر كس به بدعتى عمل كند، شیطان او را با عبادت تنها مى گذارد و حالت خشوع و گریه بر او مى افكند؛ مَن عمِلَ فی بِدعةٍ خَلاّهُ الشّیطانُ و العِبادةَ، و ألْقى علیهِ الخُشوعَ و البُكاءَ؛ میزان الحکمه/ ح 1751) اگر قلب آنها بیدار بود و حسّ آنها درست کار می‌کرد، می‌فهمیدند که گریه‌های مداوم آن شخص، صحیح نیست.

· اگر کسی به خاطر امام حسین(ع) با چاقو به خودش لطمه بزند، نمی‌توان گفت: «او کارش درست است! چون دیگران با دست، خودشان را می‌زنند ولی او با چاقو خودش را زده است!» گریه کردن هم حساب و کتاب دارد.

صفای باطن نمی‌گذارد انسان به افراد منحرف اطمینان کامل پیدا کند

· باید مراقب هدایت‌های دروغین و قلابی هم باشیم. بعضی‌ها به برخی نحله‌های انحرافی جذب می‌شوند. وقتی نوار سخنرانی رئیس آن نحلۀ انحرافی را گوش می‌کنیم، می‌بینیم که او خیلی مقتدرانه سخنرانی می‌کند. و آن افراد هم از اقتدار او خوش‌شان آمده و فکر کرده‌اند که او برحق است. برخی از نحله‌های انحرافی این‌طوری هستند که آدم‌ها را دور خودشان جمع می‌کنند. مثلاً ممکن است یک نفر وقتی به محافل آنها می‌رود، در آنجا یک‌مقدار مهربانی ببیند و چون خودش کمبود محبت داشته، خوشش می‌آید و می‌گوید: «عجب آدم نورانی و باصفایی است!» در حالی که او اصلاً نورانی نیست، فقط یک‌مقدار محبت کرده است ولی چون او کمبود محبت داشته، خوشش آمده است.

· اگر کسی به دنبال کسانی راه افتاد که به صورت انحرافی برای خودشان معنویت درست می‌کنند و مراد و مریدبازی راه می‌اندازند و آدم‌هایی را دور خودشان جمع می‌کنند، اگر در انحراف خودش باقی ماند، در واقع آن شخص خودش مشکل دارد. حتی گاهی اوقات با روانکاوی می‌توان کشف کرد که آن شخص روی چه حسابی جذب آن نحلۀ انحرافی شده است. البته ممکن است خودش بگوید: «من با صفای باطن رفتم و جذب آنها شدم!» در حالی که اگر انسان صفای باطن داشته باشد، عقلش به‌کار می‌افتد، صفای باطن هیچ وقت در انسان، نسبت به یک فرد منحرف، اطمینان ایجاد نمی‌کند. صفای باطن به انسان اجازه نمی‌دهد خلاف شرع و خلاف مسلّمات عقلی رفتار کند.

اگر دل باصفا شود می‌فهمیم که فقط خدا را می‌خواهیم

· دربارۀ آیۀ « اگر خدا در آنها خیری می‌دید به آنها می‌شنواند؛ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَّأَسْمَعَهُمْ» (انفال/ 23) یک سؤال مطرح است: خدا چه چیزی را به آنها می‌شنواند؟ این را به آنها می‌فهماند که تو چیزی غیر از خدا را نمی‌خواهی. یعنی اگر دل تو باصفا بود و کر و کور نبودی، و اگر عقلت کار می‌کرد، می‌فهمیدی که فقط خدا را می‌خواهی.

· اگر خدا کسی را مستقیماً هدایت کند، او خواهد فهمید که فقط خدا را می‌خواهد، و فقط به ذکر خدا آرام می‌شود، چنین کسی وقتی این آیۀ قرآن را تلاوت کند «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» (رعد/ 28) برایش یادآوری می‌شود و تأیید می‌کند که همین‌طور است چون خودش از قبل، این را فهمیده بود و قلبش گواهی داده بود که این‌چنین است.

· باید روی دل‌مان یک کارهایی بکنیم و در مقام عمل هم یک کارهایی انجام دهیم که خدا در ما یک خیری ببیند و ما را هدایت کند.


فایل صوتی جلسه نهم:

دریافت با کیفیت پایین (8.61 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (22.9 مگا بایت)



نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 8
معجزۀ دیگری که خداوند به ما نشان داده است، محبت عجیب ما نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است که بعد از 1400 سال، مثل مادر فرزندمرده، برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزیم. آیا این معجزه نیست؟ آیا این یک موضوع عادی است؟ شما امام حسین(ع) را دیده‌اید که وقتی مصائب او را می‌شنوید، این‌طور برایش اشک می‌ریزید؟ ظلم در عالم فراوان بوده است ولی چرا مظلومیت امام حسین(ع) این‌طور ما را آتش می‌زند؟ چرا مصائب دختر سه سالۀ اباعبدالله(ع) بعد از 1400 سال، دل‌های ما را این‌طور به آتش می‌کشاند؟

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه هشتم را می‌خوانید.

******

محبت اباعبدالله(ع)، یک معجزه است+صوت

خدا با ابزارهای آسمانی و زمینی ما را هدایت می‌کند

· هدف هدایت این است که خداوند، خودش و راه رسیدن به خودش را به ما معرفی میکند. اما ما چگونه باید به این هدف «هدایت» برسیم؟ خدا با چه واسطه‌ و ابزارهایی ما را هدایت می‌کند؟

· سه نوع ابزار هدایت وجود دارد که ابزارهای آسمانی (معنوی یا از جنس عالم بالا) هستند: 1- پروردگار 2- اولیاء خدا 3- کتاب خدا. سه نوع ابزار هدایت نیز وجود دارد که ابزارهای زمینی هستند: 1-خود انسان 2-عالم هستی یا کائنات 3-سنت‌های الهی حاکم بر جهان هستی

· قبلاً بیان شد که اولین وسیله یا عامل هدایت، خودِ پروردگار عالم است. یعنی خداوند متعال، خودش به صورت مستقیم (بدون واسطه) ما را هدایت می‌کند. البته ما هم باید مقدمات و شایستگی لازم برای هدایت‌پذیری را داشته باشیم تا از این هدایت، بهره‌مند شویم. در این مرحله خداوند بی‌واسطه خودش را به ما معرفی می‌کند. کما اینکه امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه به درگاه خداوند عرضه می‌دارد: «من به واسطۀ خودت، تو را شناختم؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ» (مصباح‌ المتهجد/ ج 2/ ص 582)

خدا چگونه به واسطۀ اولیائش ما را هدایت می‌کند؟

· دومین وسیلۀ هدایت - که جزء ابزارهای آسمانی هدایت است- اولیاء الله هستند. خدا به وسیلۀ اولیائش، خودش را به ما معرفی می‌کند. ما می‌توانیم با دیدن خوبی‌های اولیاء الله، به این نتیجه برسیم که وقتی اولیاء الله این‌قدر خوب و دوست ‌داشتنی هستند، خدای آنها چقدر خوب و دوست‌ داشتنی خواهد بود! مثلاً گاهی شما در حرم اهل‌بیت(ع) این احساس خوب و زیبا را پیدا می‌کنید.

· ما با دیدن اولیاء خدا و درک خوبی‌های آنها، می‌توانیم خدا را بفهمیم؛ چون اولیاء خدا مظهر اسماء و صفات خداوند و انعکاس آن هستند. چرا ما شیفتۀ امام حسین(ع) هستیم؟ چون مظهر رحمت واسعۀ پروردگار عالم است. آیا شما می‌توانید توضیح دهید که چرا شیفتۀ امام حسین(ع) هستید؟ آیا هر کسی که سر از بدنش جدا کنند و مظلومانه به قتل برسانند، همین‌طوری دل شما را می‌برَد؟! آیا هر کسی که فرزندانش را به اسارت ببرند، همین‌طوری دل ما را آتش می‌زند؟ در این عالم خیلی‌ها را کشته‌اند و خیلی‌ها را به اسارت برده‌اند، ولی این آثار را در دل‌های ما نداشته است و همین الان هم داریم نمونه‌هایش را در منطقۀ خودمان می‌بینیم که مظلومان را چطور به خاک و خون می‌کشند.

محبت اباعبدالله(ع)، یک معجزه است+صوت


نشانههای خداوند در دل ما و در جهان بیرون هست

· گفتیم که سه عامل مهم آسمانی برای هدایت انسان وجود دارد: خداوند به طور مستقیم، اولیاء خدا، و کتاب خدا. اینها وسائط آسمانی هدایت هستند. اما ابزارهای هدایت دیگری هم وجود دارد که زمینی هستند. ابزارهای زمینی هدایت عبارتند از: خود انسان، عالم هستی، و سنت‌های حاکم بر انسان و جوامع بشری

· 1ـ خود انسان: یعنی خداوند با خودمان، ما را هدایت می‌کند. اگر انسان در خودش غور کند، خدا را می‌بیند. اگر وجود خودت را بشناسی، خواهی فهمید که تو نمی‌توانی به چیزی غیر از خدا راضی شوی؛ حتی اگر هر چیز دیگری که خواستی به تو بدهند. شما می‌توانید خواسته‌های خودتان را یادداشت کنید و هر چیزی که دل‌تان می‌خواهد را در یک کاغذ بنویسید. اگر خداوند همۀ این خواسته‌ها را به شما بدهد، باز هم راضی نخواهید شد. چون دل انسان با این چیزها آرام نمیگیرد و فقط به خودِ پروردگار متعال، رضایت خواهد داد. اما انسان‌ها چون خودشان را نمی‌شناسند، دنبال خواسته‌های دیگر می‌روند. نشانه‌ها و معجزات خداوند در نفس و جان ما هست: سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ـ به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان خواهیم داد تـا برای آنان آشكار گردد كه او حق است (فصلت/ 53)

· 2ـ عالم هستی و کائنات: دیدن شکوه و عظمت کهکشان‌ها و تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین، می‌تواند یکی دیگر از عوامل هدایت باشد، کما اینکه فرمود: «یَتَفَكَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (آل‌عمران/ 191) اینها نشانه‌های پرودگار است که می‌تواند عظمت و هیبت خدا را در دل انسان بیندازد. اینها مظاهر قدرت و لطف و حکمت پروردگار هستند که عامل دیگری برای هدایت انسان محسوب می‌شوند.

· 3ـ سنت‌های الهی که بر جهان هستی حاکم هستند و قواعدی که زندگی بشر، تحت آن قواعد تنظیم می‌شود. ببینید ما دربارۀ قواعد و سنن الهی که حاکم بر حیات انسان هستند، چقدر ضرب‌المثل داریم! مثلاً: «از هر دست که بدهی از همان دست می‌گیری»، «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز»، «چوب خدا صدا ندارد، اگر بزند دوا ندارد» اینها سنت‌های خدا هستند که دارند ما را هدایت می‌کنند و به ما می‌گویند ما در این عالم آزادِ آزاد نیستیم، اگر این راه هدایت الهی را نرویم، دچار مشکل خواهیم شد.

خدا چگونه قدرت‌نمایی می‌کند؟

· خداوند چگونه قدرت‌نمایی می‌کند؟ یکی از جلوه‌های قدرت‌نمایی خداوند وقتی است که به مؤمنان را نصرت می‌رساند. آیا می‌خواهید یک معجزۀ الهی به شما نشان دهم؟ همین انقلاب اسلامی ما یک معجزه بود. هیچ کس باور نمی‌کرد انقلاب پیروز شود، ولی پیروز شد. هیچ کس باور نمی‌کرد این نظام دوام بیاورد، ولی دوام آورد و از همۀ دشمنی‌ها عبور کرد. هیچ کس باور نمی‌کرد، رشد کند ولی رشد کرد و در منطقه این‌قدر نفوذ پیدا کرد. آیا این معجزه نیست؟! آیا اینها عادی است؟ با کدام محاسبات عادی جور در می‌آید؟

· ما در دفاع مقدس، در مقابل دشمن کاملاً مجهز که همۀ قدرت‌های عالم از او حمایت می‌کردند، چه سلاحی داشتیم؟ آن موقع چه کسی باور می‌کرد که امروز، نه تنها خودمان بلکه طرفداران ما در منطقه هم به سلاح‌های مختلف، مجهز شوند؟

بعضی‌ها معجزات و نصرت‌های الهی را نمی‌بینند

· الان چه کسی اجازه داده است که ما به این قدرت برسیم؟ آیا این قدرت ما، جز با نصرت الهی بوده است؟ اصلاً با محاسبات مادی و زمینی جور در نمی‌آید. اما بعضی‌ها نمی‌خواهند معجزات و نصرت‌های الهی را ‌بینند.

· ما حق نداریم روز قیامت بگوییم که «خدایا! ما معجزات انبیاء الهی را ندیده‌ایم تا ایمان‌مان تقویت شود!» چون ما بزرگترین معجزات الهی را دیده‌ایم. معجزۀ عبور موسی(ع) از دریا بزرگتر بود یا عبور این انقلاب از این‌همه دشمنی‌های فراعنۀ عصر کنونی؟ اگر کسی این معجزه را نمی‌بیند و نمی‌فهمد چه‌کار باید کرد؟ مگر بنی‌اسرائیل نبودند که بعد از دیدن معجزات حضرت موسی(ع)، گوساله‌‌پرست شدند؟ (وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُون؛ بقره/ 92) یعنی کسی که با آن معجزۀ بزرگ، آنها را از دریا عبور داده بود، خیلی راحت کنار گذاشتند و گوساله‌پرست شدند!

· خداوند معجزه می‌آورد ولی بعضی‌ها با معجزه هم ایمان نمی‌آورند، خداوند دربارۀ اینها می‌فرماید: : «اگر ما ملائکه را بر اینها نازل کنیم و مرده‌ها با آنها سخن بگویند و همه‌چیز را محشور کنیم و مقابل چشمان‌شان بیاوریم، آنها ایمان نمی‌آورند؛ وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَیهِمْ كلَّ شىْءٍ قُبُلًا مَّا كاَنُواْ لِیُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» ( انعام/ 110).

· اگر نصرت الهی نبود، آیا انقلاب و نظام ما می‌توانست همین مقدار هم جلو برود؟ البته اگر بیشتر از این‌مقدار هم جلو نرفته‌ایم به خاطر بی‌ایمانی‌هایی است که در میان خواص و عوام ما وجود دارد (البته در میان خواص بیشتر بی‌ایمانی وجود دارد) وگرنه، امروز خیلی جلوتر از این‌ها بودیم. در واقع به خاطر همین بی‌ایمانی‌ها بود که نتوانستیم با امام همراهی کنیم. در واقع -به تعبیری- به امام(ره) گفتیم: «امام! زیاد جلو نرو! این‌قدرها هم نمی‌شود روی خدا حساب کرد!» اگر با امام(ره)، بیشتر همراهی کرده بودیم و می‌گذاشتیم امام(ره) با ارادۀ خودش ما را پیش ببَرد، خیلی از این مشکلات و مسائل امروز را نداشتیم و خیلی جلوتر از اینها بودیم.

ما توسط اسباب هدایت محاصره شده‌ایم

· در واقع ما توسط اسباب هدایت محاصره شده‌ایم؛ یعنی همین شش گروه عوامل هدایت که بیان کردیم: خودِ خدا، اولیاء خدا، کتاب خدا، خودمان، عالم وجود و سنت‌های حاکم بر عالم. این‌‌همه اسباب هدایت، ما را محاصره کرده‌اند و همۀ این عوامل، به نوعی دارند خدا را به ما نشان می‌دهند و ما را به سوی او هدایت می‌کنند.

· می‌دانید در میان این شش گروه عوامل، کدام عامل واقعاً از همه مؤثرتر است؟ مظلومیت ولیّ خدا، به عنوان مؤثرترین عاملی است که انسان را از جا بلند می‌کند و جلو می‌برد.

علاقه ما به اباعبدالله(ع)، یک معجزه است

· معجزۀ دیگری که خداوند به ما نشان داده است، محبت عجیب ما نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است که بعد از 1400 سال، مثل مادر فرزندمرده، برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزیم. آیا این معجزه نیست؟ آیا این یک موضوع عادی است؟ شما امام حسین(ع) را دیده‌اید که وقتی مصائب او را می‌شنوید، این‌طور برایش اشک می‌ریزید؟ ظلم در عالم فراوان بوده است ولی چرا مظلومیت امام حسین(ع) این‌طور ما را آتش می‌زند؟ چرا مصائب دختر سه سالۀ اباعبدالله(ع) بعد از 1400 سال، دل‌های ما را این‌طور به آتش می‌کشاند؟ مگر در تاریخ، کم دختربچه بوده است که ظالمانه به او سیلی زده باشند؟ مگر کم سر بریده‌اند؟ چرا 1400 سال است که مردم برای ناله‌های این سه ساله در گوشۀ خرابه، می‌سوزند و اشک می‌ریزند؟

· این معجزه در وجود شما هست. هر کسی می‌خواهد ایمان بیاورد، با همین معجزه ایمان بیاورد. بعد از این معجزۀ باعظمت، منتظر چه معجزۀ دیگری هستی که از آسمان نازل شود و تو را هدایت کند؟


فایل صوتی جلسه هشتم:

دریافت با کیفیت پایین (7.44 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (26.3 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 7
چرا بعضی‌ به سرعت ایمان می‌آورند و برخی دیگر خیلی دیر ایمان می‌آورند؟ آیا این مسئله تصادفی است؟ اصلاً اینطور نیست ولی پذیرش هدایت و حتی دریافت مراتب عالی هدایت، یک مسألۀ فوق العاده پیچیده و مرموز و پنهان در درون انسان است و فقط خدا این رازها را می‌داند. «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56). و خداوند به کسی اطمینان نداده است که او را حتماً در شمار مهتدین بیاورد. ما در این میان، باید وظایف خود را انجام دهیم و نگران عاقبت به خیری خودمان باشیم. کمااینکه حتی اولیاء خدا نیز نسبت به عاقبت به خیری خودشان نگران بودند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه هفتم را می‌خوانید.
*******

هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت

ادبیات امروز ما، تحت تأثیر تفکر اومانیسم است

· اگر یک‌مقدار با قرآن اُنس بگیریم و قرآن‌اندیش باشیم، یقیناً ادبیات ما تغییر خواهد کرد. ادبیاتی که ما امروز داریم، تحت تأثیر تفکر اومانیسم است. اما ادبیات و جهان قرآن بسیار خاص است، جهانی که در آن، همه‌کاره خداوند است و نه انسان.

· اوائل انقلاب در فضای آن دوران، اکثراً ادبیات مارکسیستی حاکم بود و اصطلاحات دینی کمتر به‌کار برده می‌شد. شما در آن ادبیات به این سادگی نمی‌توانستید گرایش‌‌ها و نگرش‌های دینی را مطرح کنید. خیلی از روشن‌فکرهای انقلابی تحت تأثیر ادبیات مارکسیستی قرار داشتند و حتی وقتی می‌خواستند از انقلاب خودمان سخن بگویند، با ادبیات مارکسیستی سخن می‌گفتند و معارف دینی را نیز با همان ادبیات بیان می‌کردند.


هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت

وقتی تحت تأثیر ادبیات دیگران قرار بگیریم، ناخواسته شبیه آنها فکر خواهیم کرد

· الان ادبیات ما خیلی اومانیستی و لیبرالیستی است و خیلی تحت تأثیر این «ایسم‌ها» قرار گرفته است. مثلاً گاهی اوقات در برخی موضوعات، ادبیات فمینیستی به‌کار می‌گیریم، و گاهی نیز ادبیات سوسیالیستی. ما بالاخره تحت تأثیر کلمات دیگران قرار داریم و این کلمات باعث میشوند تا معانی آنها به ما القاء شود و ما ناخواسته شبیه آنها فکر کنیم. البته اگر آنها درست فکر می‌کردند، اشکالی نداشت، ولی آنها غلط فکر می‌کنند و اگر ما نیز شبیه آنها شویم، طبیعتاً فکر کردنمان مختل می‌شود.

· یکی از اندیشمندان معاصر در کتابش نوشته است: «امروز اگر بخواهید منطقی فکر کنید، باید به زبان انگلیسی فکر کنید!» یعنی رسماً توصیه می‌کنند که مثل آنها فکر کنیم و این خیلی عجیب است. انگار در مشرق زمین که-خیلی پیش از اروپاییان- زادگاه منطق و عقلانیت و گهواره تمدن است، هیچ منطق و عقلانیتی یافت نمی‌شود که اگر بخواهیم عقلانی فکر کنیم، باید با زبان انگلیسی فکر کنیم! انگار ادبیات دینی و اسلامی ما این‌قدر غنای عقلانی ندارد! قرآن ادبیات بسیار ویژه‌ای دارد که خیلی تربیت‌کننده است.

ادبیات قرآن با ادبیات ما مأنوس نیست/طرز تفکری قرآنی می‌گوید: خدا همه‌کاره‌ است نه انسان

· وقتی قرآن را باز می‌کنید می‌بینید ادبیات قرآن با تفکر رایج ما مأنوس نیست. منظر قرآن تفاوت دارد. لذا شما بعد از مدتی انس گرفتن با قرآن است که این طرز تفکر را دریافت می‌کنید و یکی از راه‌های هدایت توسط قرآن کریم، همین است.

· شما در ادبیات قرآنی، حضور پرقدرت خدا را ملاحظه می‌کنید و کم‌کم باورتان می‌شود که خدا همه‌کاره است و نه انسان. این خودش باعث تواضع در انسان می‌شود. آدم‌ها وقتی احساس کنند که از مقدرات و فرامین الهی استقلال دارند، طغیان می‌کنند. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی*أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى‏» (علق/ 6 و 7) یعنی وقتی خودش را بی‌نیاز دید، طغیان می‌کند. این جزء اولین آیاتی است که همان شب مبعث بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.

ای پیامبر، تو نمی‌توانی هر کسی را که بخواهی، هدایت کنی

· وقتی در موضوع «هدایت» در ادبیات قرآنی تعمق کنیم، هیبت و عظمت خدا واقعاً ما را خواهد گرفت. چون نقش برجستۀ خدا را در هدایت خودمان می‌بینیم و نقش رقیق خودمان را هم می‌بینیم. خداوند در سورۀ قصص، نقش انسان را در اینکه «هدایت» بپذیرد یا نپذیرد، اعلام می‌کند: «ای پیامبر، تو هر کسی را که دوست داشته باشی، نمی‌توانی هدایت کنی بلکه هر کسی را خدا بخواهد، هدایت خواهد کرد و خدا بهتر می‌داند چه کسی هدایت می‌پذیرد؛ إِنَّكَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56)

· در این آیه از تأثیر انسان بر «هدایت» خودش سخن گفته می‌شود ولی بسیار رقیق. یعنی برای انسان نقشِ خیلی زیادی در این امر قائل نیست و نقش انسان، به اندازۀ همین کلمۀ «مُهْتَدینَ» بیان شده است و این کلمه به این معنا اشاره دارد که «آیا انسان هدایت را می‌پذیرد یا نه؟» البته تردیدی نیست که انسان‌ها در سعادت و شقاوت خودشان نقش دارند و فضای هدایت یک فضای جبری نیست ولی باید دید که نقش انسان در هدایت‌ خودش چقدر است؟

هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت


در ادبیات قرآنی، نقش انسان در پذیرش هدایت، بسیار کمرنگ‌تر از نقش خدا در هدایت انسان است

· در ادبیات قرآنی، کلمۀ «اهتداء» که نشان‌دهندۀ نقش انسان در پذیرش هدایت است، بسیار کمرنگ‌تر از نقش و ارادۀ پروردگار عالم در هدایت کردن انسان است. هدایت دو سو دارد: اول اینکه خداوند اراده نماید تا کسی را هدایت کند و دوم اینکه ما هدایت الهی را بپذیریم. در ادبیات قرآن، بر روی نقش انسان (در مقابل نقش خداوند) در هدایت خودش حساب نشده است. اگر انسان به فعالیت خودش در «هدایت» متکی باشد همان وقت است که گناه می‌کند و توبۀ خود را عقب می‌اندازد یا رفتارها و کارهای خوب را به تأخیر می‌اندازد و می‌گوید: «بعداً انجام می‌دهم!» در حالی که معلوم نیست خداوند بعداً به او فرصت بدهد.

· فقط خدا می‌داند که هر یک از ما چقدر «مهتدی» است؛ یعنی چقدر حاضر است هدایت را بپذیرد و در نهان‌خانۀ دل خود چه شایستگی‌هایی دارد یا احیاناً چه ناشایستگی‌هایی به خدا نشان داده است. انسان‌ها موجودات بسیار پیچیده‌ای هستند، خدا بهتر می‌داند چه کسی هدایت‌‌پذیرتر است.

هدایت انسانها فقط به دست خداست

· چرا هدایت انسانها به دست خداست؟ چون فقط او می‌داند چه کسی هدایت می‌شود و چه کسی استنکاف میکند. خداوند لیاقت‌ها و شایستگی‌های باطنی انسان‌ها را می‌داند و می‌شناسد.

· چرا بعضی‌ به سرعت ایمان می‌آورند و برخی دیگر خیلی دیر ایمان می‌آورند؟ آیا این مسئله تصادفی است؟ اصلاً اینطور نیست ولی پذیرش هدایت و حتی دریافت مراتب عالی هدایت، یک مسألۀ فوق العاده پیچیده و مرموز و پنهان در درون انسان است و فقط خدا این رازها را می‌داند. «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56). و خداوند به کسی اطمینان نداده است که او را حتماً در شمار مهتدین بیاورد. ما در این میان، باید وظایف خود را انجام دهیم و نگران عاقبت به خیری خودمان باشیم. کمااینکه حتی اولیاء خدا نیز نسبت به عاقبت به خیری خودشان نگران بودند.

· پیچیدگی هدایت‌پذیری انسان را در این روایت ببینید. امام صادق(ع) دربارۀ این آیه که «خدا بین انسان و قلبش حائل می‌شود؛ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال/ 24) می‌فرماید: منظور خداوند از این آیۀ قرآن این است که خداوند مانع می‌شود که انسان باور کند باطل، حق است؛ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى -وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ فَقَالَ یَحُولَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَنْ یَعْلَمَ أَنَّ الْبَاطِلَ حَقٌّ» (توحید صدوق/ ص 358) خدا هیچ وقت اجازه نمی‌دهد مؤمن باور کند که باطل، حق است. در روایات دیگر نیز به این موضوع اشاره شده است (امام صادق(ع): أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلًا لَا شَكَّ فِیهِ وَ أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْبَاطِلَ فِی قَلْبِ الْكَافِرِ الْمُخَالِفِ حَقّاً لَا شَكَّ فِیهـ محاسن برقی/ ج 1/ ص 277). مؤمن خوبی‌ها‌ و شایستگی‌هایی در قلبش دارد که خدا اجازه نمی‌دهد، به باطل ایمان بیاورد.

در اولین مرحلۀ هدایت، خدا قلب همۀ انسان‌ها را به صورت مستقیم هدایت می‌کند

· اینکه «خدا چگونه ما را هدایت می‌کند؟» سؤالی است که به چند صورت می‌توان آن را معنا کرد. مثلاً اینکه «خدا به چه چیزی هدایت می‌کند؟»، «خدا با چه چیزی ما را هدایت می‌کند؟» یا «خدا در چند مرحله ما را هدایت می‌کند؟» در اینجا می‌خواهیم به سؤال اخیر پاسخ دهیم و اولین مرحلۀ هدایت را معرفی کنیم.

· خداوند در قدم اول، همۀ انسان‌ها را به صورت مستقیم، هدایت می‌کند؛ یعنی قلب انسان‌ها را به خودش متمایل می‌کند؛ حتی قبل از اینکه به واسطۀ قرآن کریم، بخواهد ما را هدایت کند. شما وقتی به قرآن می‌رسید و حقانیت قرآن را می‌یابید، خداوند از قبل شما را به این هدایت کرده است که اصلاً «حق چیست؟» و بعد از این هدایت اولیه، وقتی حق را در قرآن می‌بینید، می‌گویید: «بله، همین است! این حق است.» یعنی خداوند ابتدا حق را به قلب ما الهام کرده بود، که ما آن را می‌فهمیم. شاید بتوان گفت، این هدایت، همان هدایت فطری اولیه باشد.

· مراحل بعدی هدایت را در جلسات بعد مورد بحث قرار می‌دهیم. مثلاً اینکه خداوند با مقدراتش، چگونه انسان را هدایت می‌کند. یا اینکه خدا با قرآن، چگونه انسان را هدایت می‌کند. یا اینکه خداوند با هادیانی مانند ائمۀ هدی(ع) چگونه ما را هدایت می‌کند؟ یا اینکه با تجربه‌های تلخ و شیرین چگونه ما را هدایت می‌‌کند؟ با سنت‌های حاکم بر عالم هستی، چگونه ما را هدایت می‌کنند؟ حتی با نیاز آدم‌ها به ازدواج، چگونه آنها را هدایت می‌کند؟ یعنی همین نیاز زن و مرد به همدیگر، معجزه و ابزار هدایت است، کمااینکه خداوند می‌فرماید: «از معجزات خدا این است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفرید؛ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً» (روم/ 21).

خدا اولین عامل هدایت است

· خداوند متعال بندگان خود را با عوامل هدایت‌کننده، محاصره کرده است ولی خودش اولین عامل هدایت است. بگذارید خودِ پرودگار، شما را هدایت کند. در این صورت بقیۀ عوامل، همه مذکّر (یادآوری‌کنندۀ) او خواهند بود. حتی خداوند به رسولش(ص) می‌فرماید: «ای پیغمبر! تو فقط یادآوری‌کننده هستی؛ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/ 21) یعنی منِ خدا، آن کاری که برای هدایت انسان‌ها باید می‌کردم، انجام داده‌ام و تو فقط یادآوری کن و بر آن تأکید کرده، تقویتش کن.

· دربارۀ اینکه خداوند متعال، خودش مستقیماً ما را هدایت می‌کند، یک عبارت فوق‌العاده زیبا در آغاز دعای ابوحمزۀ ثمالی وجود دارد که می‌گوید: «خدایا! من به واسطۀ خودت تو را شناختم، تو خودت مرا به خودت راهنمایی کردی و به سوی خودت دعوت کردی؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ» (مصباح المتهجد/ ج 2/ ص 582) یعنی من از مخلوقات تو به تو پی نبردم، بلکه از خودت، تو را دریافتم. یعنی من فهمیدم و احساس کردم که تو من را به سوی خودت دعوت کردی، و خودت را مستقیم به من معرفی کردی و وقتی من برای وجود تو دنبال دلیل می‌گشتم، تو خودت به عنوان دلیل آمدی. (در ادعیه دیگر نیز شبیه این دعا آمده است: «إِلَهِی بِكَ عَرَفْتُكَ وَ بِكَ اهْتَدَیْتُ ُ إِلَى أَمْرِك‏» (مهج ‌الدعوات / ص 144))

اولین مرتبۀ هدایت، اولین وسیلۀ هدایت، و اولین شیوۀ هدایت، خودِ خداوند است

· اولین مرتبۀ هدایت، اولین وسیلۀ هدایت، و اولین شیوۀ هدایت، خودِ خداوند است. این مرتبۀ اول هدایت است که اگر مؤثر نبود، مراتب بعدی هدایت هم هست تا بر انسان تأثیر بگذارد. اما به نظر می‌رسد اولیاء خدا همگی این‌طوری به پروردگار عالم هدایت می‌شوند. آن‌قدر باطن‌شان صاف و نورانی و بدون عُجب است و آن‌قدر صادقانه دنبال حقایق عالم هستند، که می‌فهمند و حس می‌کنند «کسی اینجا هست».

· می‌دانید خدا چقدر بنده‌اش را دوست دارد؟ اگر انسان بتواند این کشش محبت لطف خدا به خودش را حس کند، خیلی ارزش دارد. اگر انسان این محبت را درک کند، واقعاً می‌میرد. اولیاء خدا هرچقدر در عبادت خدا سعی می‌کنند، باز هم نمی‌توانند از خجالت و شرم محبت خدا به خودشان، بیرون بیایند.


فایل صوتی جلسه هفتم:

دریافت با کیفیت پایین (7.45 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (26.4 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 6
پیچیدگی هدایت کار را به جایی می‌رساند که ما احساس می‌کنیم گویا موضوع هدایت شدن یا هدایت نشدن انسان‌ها، تصادفی است. هدایت امر بسیار پیچیده‌ای است و خدا هر کسی را هدایت نمی‌کند چون می‌داند در باطن آدم‌ها چه خبر است. کسی که هدایت می‌شود یک گوهر درونی دارد که باعث می‌شود خدا هدایتش کند. و اگر خدا بعضی‌ها را گمراه می‌کند به خاطر این است که یک رذالتی در آنها می‌بیند.

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه ششم را می‌خوانید.

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟+صوت ////آماده انتشار

چرا ما احساس می‌کنیم که هدایت و ضلالت انسان‌ها، شانسی است؟

· یکی از ویژگی‌های «هدایت»، پیچیدگی آن است. چون فرآیند «هدایت» مقرر است انسان را - که یک موجود پیچیده است- به خدایی که بی‌نهایت اسرارآمیز است، برساند. لذا خداوند می‌فرماید: «هدایت» را به خود مخصوص کرده است (وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ ـ بقره/ 213). چه کسی جز خدا می‌تواند بفهمد که این انسانِ پیچیده، چه بدی‌هایی در نهانخانۀ دلش دارد؟ چه بسا خودِ آن انسان هم فراموش کرده یا اصلاً نداند چه بدی‌هایی پنهان دارد.

· پیچیدگی هدایت کار را به جایی می‌رساند که ما احساس می‌کنیم گویا موضوع هدایت شدن یا هدایت نشدن انسان‌ها، شانسی و تصادفی است، چون کسی نمی‌تواند بگوید این انسان، در نهایت امر، هدایت می‌شود یا نه؟ لذا در روایات به پدر و مادرها توصیه شده است که تا 14 سالگی برای تربیت فرزند خود زحمت بکشید، و بعد از آن اگر دیدید آدم بدی شد، دیگر به شما ربطی ندارد و شما نمی‌توانید برایش کاری انجام دهید (قَالَ الصَّادِقُ ع: دَعِ ابْنَكَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَكَ سَبْعاً فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ ـ الکافی/ ج 6/ ص 46) چون او خودش را به خدا اثبات کرده است و لایق هدایت الهی نبوده است. البته کمک کردن به او اشکالی ندارد، کما اینکه اولیاء خدا به آدم‌های بد نیز کمک می‌کرده‌اند.

چرا خدا کسی را که قصد داشت پیامبر(ص) را به قتل برساند، هدایت کرد؟

· کسی بود که می‌گفت: من خیلی کینۀ پیامبر اکرم(ص) را به دل داشتم، و قصد داشتم ایشان را به قتل برسانم. وقتی مكّه توسط ایشان فتح شد، از كشتن ایشان مأیوس شده بودم اما وقتی غزوۀ حنین پیش آمد، تصمیم گرفتم در گرماگرم جنگ، ایشان را به قتل برسانم. در یک فرصت مناسبی که در جنگ پیش آمد، به پشت سر حضرت رفتم و شمشیرم را بلند کردم، اما وقتی خواستم نزدیک او بروم، قلبم گرفت و نتوانستم کاری بکنم. گویا شعله‌ای آتش به سوی من آمد و نتوانستم. بعد پیامبر اکرم(ص) به من نگاه کرد و فرمود: خُب چرا ایستاده‌ای؟ زودباش برو با دشمن جنگ کن! بعد ایشان دستش را روی سینۀ من گذاشت و من احساس کردم محبت شدیدی نسبت به ایشان در قلبم ایجاد شد. جلو رفتم و جنگیدم و اگر پدرم هم می‌خواست جلوی من بایستد، او را نیز براى كمك به رسول خدا(ص) مى‏كشتم.

وقتى كه جنگ تمام شد. به حضور پیامبر(ص) رفتم، به من فرمود: آنچه را كه خدا براى تو مى‏خواهد بهتر از چیزى است كه خودت مى‏خواهى. تو می‌خواستی کارهایی انجام دهی، ولی خداوند نخواست؛ أَنَّ شَیْبَةَ بْنَ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی طَلْحَةَ قَالَ مَا كَانَ أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْ مُحَمَّدٍ... فَلَمَّا انْهَزَمَ النَّاسُ وَ بَقِیَ مُحَمَّدٌ وَحْدَهُ وَ النَّفَرُ الَّذِینَ بَقُوا مَعَهُ جِئْتُ مِنْ وَرَائِهِ وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ حَتَّى إِذَا كِدْتُ أَحُطُّهُ غُشِیَ فُؤَادِی فَلَمْ أُطِقْ ذَلِكَ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ مَمْنُوعٌ... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ مُحَمَّدٌ ص فَقَالَ لِی ادْنُ یَا شَیْبَةُ وَ قَاتِلْ وَ وَضَعَ یَدَهُ فِی صَدْرِی فَصَارَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیَّ... فَلَمَّا انْقَضَى الْقِتَالُ دَخَلْنَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِی الَّذِی أَرَادَ اللَّهُ بِكَ خیرا [خَیْرٌ] مِمَّا أَرَدْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ حَدَّثَنِی بِجَمِیعِ مَا زَوَّرْتُهُ فِی نَفْسِی. فَقُلْتُ مَا اطَّلَعَ عَلَى هَذَا إِلَّا اللَّهُ فَأَسْلَمْتُ» (الخرائج/ ج 1/ ص 118)

· چرا برای کسی که می‌خواست پیامبر(ص) را به قتل برساند، این اتفاق افتاد و هدایت شد؟ آیا شانسی بود؟ نه! به خاطر این بود که او یک خوبی‌ای در درونش داشته و لااقل روزی در زندگی‌اش به هدایتی از هدایت‌های الهی جواب مثبت داده و لذا خداوند دست او را گرفت و رستگار کرد.

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟+صوت ////آماده انتشار

ماجرای سلام دادن اصحاب کهف به امیرالمؤمنین

· بعضی‌ها مردانگی‌هایی دارند که خدا هدایت‌شان می‌کند از سوی دیگر آدم‌هایی نیز هستند که در کنار خوبان عالم هستند ولی نامرد هستند. به عنوان مثال، برخی از اصحاب پیامبر(ص) که انس بن مالک هم در بین آنها بود، از پیامبر(ص) می‌خواهند که اصحاب کهف را به آنها نشان دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌خواهد علی بن ابیطالب(ع) نیز با آنها همراه شود و بعد مکاشفه‌ای برای آنها رخ می‌دهد و اصحاب کهف را می‌بینند. به آنها سلام می‌دهند ولی اصحاب کهف جواب نمی‌دهند. بعد علی(ع) به اصحاب کهف سلام می‌دهد و جواب می‌گیرند. حضرت امیر(ع) از آنها می‌پرسد: چرا جواب مرا دادید و جواب آنها را ندادید؟ می‌گویند: ما مأمور هستیم به پیامبر(ص) یا وصی او جواب دهیم، و تو وصی پیامبر(ص) هستی.

· بعد از این جریان، پیامبر(ص) به انس بن مالک فرمود: تو شاهد باش و اگر یک روزی لازم شد براى این قضیه به نفع علی(ع) شهادت بده! اما بعدها در جریان احتجاج برای خلافت، وقتی علی(ع) از انس بن مالک خواست که شهادت بدهد، او کتمان کرد و گفت که یادم نمی‌آید! علی(ع) فرمود اگر واقعاً یادت می‌آید و نمی‌گویی، خداوند تو را دچار برص (پیسی) و نابینایی کند و سیر نشوی. انس از جای خود بلند نشده بود که به این دو بیماری دچار شد و تا آخر عمرش هم گرفتار این بیماری‌ها بود. (أَنَّ الصَّحَابَةَ سَأَلُوا النَّبِیَّ ص أَنْ یَأْمُرَ الرِّیحَ فَتَحْمِلَهُمْ إِلَى أَصْحَابِ الْكَهْفِ... فَقَامَ عَلِیٌّ ع فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكُمْ یَا أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ الَّذِینَ‏ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً فَقَالُوا وَ عَلَیْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ... فَحَدَّثَنَا كَأَنَّهُ كَانَ مَعَنَا ثُمَّ قَالَ اشْهَدْ بِهَذَا لِعَلِیٍّ یَا أَنَسُ. قَالَ أَنَسٌ فَاسْتَشْهَدَنِی عَلِیٌّ ع وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَدَاهَنْتُ فِی الشَّهَادَةِ. فَقَالَ إِنْ كُنْتَ كَتَمْتَهَا مُدَاهَنَةً مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَبْرَصَكَ اللَّهُ وَ أَعْمَى عَیْنَیْكَ وَ أَظْمَأَ جَوْفَكَ فَلَمْ أَبْرَحْ مِنْ مَكَانِی حَتَّى عَمِیتُ وَ بَرِصْتُ. وَ كَانَ أَنَسٌ لَا یَسْتَطِیعُ الصَّوْمَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا فِی غَیْرِهِ مِنْ شِدَّةِ الظَّمَاءِ وَ كَانَ یُطْعِمُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ كُلَّ یَوْمٍ مِسْكِینَیْنِ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیَا وَ هُوَ یَقُولُ هَذَا مِنْ دَعْوَةِ عَلِیٍ ـ الخرائج/ ج 1/ ص 210)

فقط کسانی هدایت می‌شوند که شرافت داشته باشند

· هدایت امر بسیار پیچیده‌ای است و خدا هر کسی را هدایت نمی‌کند چون می‌داند در باطن آدم‌ها چه خبر است. کسی که هدایت می‌شود یک گوهر درونی دارد که باعث می‌شود خدا هدایتش کند. امام صادق(ع) می‌فرماید: «به خدا قسم ما اهل‌بیت را کسی از عرب و عجم (یعنی همۀ آدم‌ها) نمی‌تواند دوست داشته باشد مگر اینکه اهل بیوتات باشد (خانواده‌دار و اصیل باشد) و شرافتی و گوهری داشته و باطن‌دار باشند و کسی نمی‌تواند ما را دشمن بدارد، مگر هر آدمی که در او ناپاکی و پستی است. وَ اللَّهِ لَا یُحِبُّنَا مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ إِلَّا أَهْلُ الْبُیُوتَاتِ وَ الشَّرَفِ وَ الْمَعْدِنِ وَ لَا یُبْغِضُنَا مِنْ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ إِلَّا كُلُّ دَنَسٍ مُلْصَقٍ» (الکافی/ ج 8/ ص 316) اصالت خانوادگی لزوماً به این معنا نیست که از خانوادۀ مشهوری باشد، بسیاری از مشهورین در صدر اسلام و بعد از آن، هدایت نشدند و به هلاکت افتادند. و بعضی‌ها هم، غلام یا برده بوده‌اند ولی به لحاظ خانوادگی اصالت و ریشه یا گوهری داشتند. مثلاً بعضی‌ها غیرت دارند، برخی‌ها حیاء دارند و بعضی‌ها سخاوتمند هستند.

· در همان آغاز قرآن کریم، خداوند می‌فرماید: این قرآن فقط کسانی را که «تقوا» داشته باشند «هدایت» می‌کند. «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ» (بقره/ 2). باید دقت کرد که هر کسی که کار خوبی انجام میدهد، جزء متقین نخواهد بود. قابیل هم کار خوب انجام داد (قربانی داد) ولی خداوند از او قبول نکرد و فرمود که خدا فقط از متقیان قبول می‌کند. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» (مائده/ 27)

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟

· آن روی سکۀ هدایت، ضلالت است و همان‌طور که هدایت پیچیده است، ضلالت نیز پیچیده است. می‌خواهیم ببینیم چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟

· خداوند می‌فرماید: «بعضی‌ها با تأکید زیاد به خدا قسم می‌خورند که اگر یک معجزه‌ای بیاید، ایمان خواهند آورد. به آنها بگو معجزات، در دست خداوند است و شما نمی‌دانید که اگر این معجزهها هم بشود باز ایمان نخواهند آورد؛ وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُون» (انعام/ 109) در آیه بعد می‌فرماید که اصلاً خودمان چشمان آنها را می‌بندیم و دل‌های آنها را کور می‌کنیم تا در همان کفر مرحلۀ اول‌شان که ایمان نیاوردند؛ باقی بمانند ـ وَ نُقَلِّبُ أَفِئدَتهَمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فىِ طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُون» (انعام/ 110).

خدا بعضی‌ها را گمراه می‌کند چون در آنها رذالتی هست

· طبق آیه فوق، کسانی که از پیامبر(ص) درخواست معجزه می‌کردند، در واقع مشکل‌شان با معجزه رفع نمی‌شد. و خداوند می‌داند که چرا آنها در همان مرحلۀ اول ایمان نیاوردند. چون آنها حداقل یک رذالت در دل‌شان دارند و ایمان نیاوردن‌شان به‌ سبب یک جهالت سطحی یا اشتباه نبوده است. لذا خدا می‌فرماید: اگر معجزه‌ای هم بفرستم، نمی‌گذارم آنها ببینند. (وَ نُقَلِّبُ أَفِئدَتهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ)

· در آیۀ بعد می‌فرماید: «اگر ما ملائکه را بر اینها نازل کنیم و مرده‌ها با آنها سخن بگویند و همه‌چیز را محشور کنیم و مقابل چشمان‌شان بیاوریم، آنها ایمان نمی‌آورند؛ وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَیهِمْ كلَّ شىْءٍ قُبُلاً مَّا كاَنُواْ لِیُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» ( انعام/ 110). این نشان می‌دهد که کار هدایت فقط در دست خودِ خداوند است و اگر خدا بعضی‌ها را طرد می‌کند به خاطر این است که رذالتی در آنها می‌بیند.

بعضی‌ها هر معجزه‌ای برای‌شان آورده شود، ایمان نمی‌آورند و بعضی‌ها هم با یک تلنگر، متحول می‌شوند

· بعضی‌ها هستند که هر معجزه‌ای هم برای‌شان آورده شود، ایمان نمی‌آورند و بعضی‌ها هم با یک تلنگر، کاملاً متحول می‌شوند مثلاً با یک نصیحت و موعظه یا با شنیدن یک آیۀ قرآن هدایت می‌شوند. (مانند فضیل عیّاض که با شنیدن آیه‌ای از قرآن، متحول شد).

· یک اعرابی نسبت به پیامبر(ص) بغض و کینۀ زیادی در دل داشت به حدّی که صریحاً به پیامبر گفت: اگر فرصتی پیدا کنم، تو را به قتل می‌رسانم! پیامبر(ص) فرمود: چرا می‌خواهی مرا بکُشی؟ به من ایمان بیاور! او گفت: من به تو ایمان بیاورم؟! هرگز به تو ایمان نمى‏آورم مگر اینكه این سوسمار به تو ایمان آورد (و به سوسماری که آنجا بود اشاره کرد). حضرت به آن سوسمار فرمود: اى سوسمار، من كیستم؟ سوسمار گفت: تو فرستاده پروردگار عالم و خاتم پیامبران هستى. سعادتمند است كسى كه تو را تصدیق كند و زیانكار است كسى كه تو را تكذیب نماید. آن شخص وقتی این معجزه را دید، به پیامبر(ص) گفت: وقتى پیش تو آمدم مبغوض‌ترین شخص نزد من بودى ولى الآن محبوب‌ترین هستى. و بعد هم به پیامبر(ص) ایمان آورد و پیش قبیله خود «بنى سلیم» برگشت و قضیه را به آنها گفت و هزار نفر از آنها را مسلمان کرد. (أَنَّ النَّبِیَّ ص كَانَ فِی أَصْحَابِهِ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِیٌّ وَ مَعَهُ ضَبٌّ قَدْ صَادَهُ وَ جَعَلَهُ فِی كُمِّهِ قَالَ مَنْ هَذَا قَالُوا هَذَا النَّبِیُّ فَقَالَ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى مَا أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْكَ وَ لَوْ لَا أَنْ یُسَمِّیَنِی قَوْمِی عَجُولًا لَعَجَّلْتُ عَلَیْكَ فَقَتَلْتُكَ... فَإِنَّكَ الْآنَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی وَ وَالِدَیَّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَرَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ وَ كَانَ مِنْ بَنِی سُلَیْمٍ فَأَخْبَرَهُمْ بِالْقَضِیَّةِ وَ آمَنَ أَلْفُ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ ـ الخرائج/ ج 1/ ص 38)

خداوند برای دشمنان فرصت‌هایی علیه مؤمنان پیش می‌آورد

· خداوند در ادامۀ آیات فوق می‌فرماید: «این است که ما برای هر پیامبری، دشمنانی قرار می‌دهیم، شیاطین و دیوهایی که انسان یا جنّ هستند، اینها برای همدیگر، سخنان قشنگ و زیبایی می‌گویند (انگار می‌خواهند همدیگر را در کفرشان دلداری دهند و همدیگر را تأیید و تقویت کنند و به هم دلگرمی بدهند)؛ وَ كَذَالِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبىٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْانسِ وَ الْجِنِ یُوحِى بَعْضُهُمْ إِلىَ‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/ 112)

· گاهی اوقات خداوند به بعضی‌ها فرصت می‌دهد تا به مؤمنان، ایراد کنند (از عدم توفیق مؤمنان در برخی مواقف سوء استفاده کنند) و بعد هم چند تهمت و دروغ روی آن بگذارند و یک سخنان دهان ‌پُرکن و فریبنده و طعنه‌آمیز علیه ایشان درست کنند تا برای راه خودشان تأییدی پیدا کنند و به آن دلگرم شوند. به خصوص اینکه امروزه با امکاناتی مثل سایت‌ها، پیامک‌ها و غیره، سخنان دهان‌ پُرکن را خیلی زود بین خودشان منتشر می‌کنند.

· می‌دانید چرا خداوند این بساط را برای اهل کفر و باطل، فراهم می‌کند؟ برای اینکه آنها با این سخنان دهان ‌پُرکن و قشنگ، همدیگر را تأیید و تقویت کنند تا هدایت نشوند و به سوی خدا نروند. یعنی خداوند فرصت‌هایی برای آنها پیش می‌آورد تا بتوانند با سخن، خودشان را تأیید کنند و به خودشان مغرور شوند تا هدایت نشوند و در ضلالت فرو روند.

· چون آنها در همان مرحلۀ اول ایمان نیاورده بودند و خدا می‌داند که آنها به‌‌خاطر رذالتی که در دل داشتند، ایمان نیاوردند، لذا خدا اصلاً نمی‌گذارد ایمان بیاورند. سپس می‌فرماید: «اگر خداوند می‌خواست، نمی‌گذاشت آنها این کارها را انجام دهند. آنها را رها کن و بگذار افترا ببندند ـ وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْترُون» (انعام/ 112)

خدا اجازه می‌دهد تا دشمنان افراد ناشایست را هم جذب کنند

· در آیه بعد می‌فرماید: «(می‌دانید چرا من این فرصت را به آنها می‌دهم؟) برای اینکه می‌خواهم دلِ سایر کسانی که ایمان نیاورده‌اند به آنها (دشمنانی که سخنان فریبنده می‌گویند) علاقمند شود و جذب شوند تا آنها را بپسندند و اینها هم به همان جایی برسند که آن دشمنان به آنجا رسیده‌اند؛ وَ لِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ وَ لِیرْضَوْهُ وَ لِیَقْترِفُواْ مَا هُم مُّقْترِفُون» (انعام/ 113).

· خداوند به دشمنان اجازه می‌دهد که سخنان به‌ظاهر قشنگ ولی فریبنده بگویند تا سایر آدم‌های ناشایست و رذلی که ایمان نمی‌آورند، از آن سخنان فریبنده، خوششان بیاید و اطراف آنها جمع شوند. یعنی خداوند یک سخنان قشنگ (و فریبنده‌ای) را به زبان دشمنان پیامبر و اولیاء‌الله جاری می‌کند تا افراد رذلی که ایمان نیاورده‌اند آن سخنان زیبا را بپسندند و به همان طرفی بروند که دشمنان خدا رفته‌اند و به این ترتیب، در ضلالت خود باقی بمانند و دیگر هدایت نشوند. اینها ائمۀ کفر هستند.

· اگر این آیات را واقعاً جدّی بگیریم، خوف از ضلالت در دل‌های ما می‌افتد و این برای ما لازم است. در کنار شوق به هدایت، نیاز است که خوف از ضلالت هم در دل ما باشد تا ملتمسانه از خداوند هدایت را تمنا کنیم و برای هدایت شدن، در بارگاه خدا ضجه بزنیم.


فایل صوتی جلسه ششم:

دریافت با کیفیت پایین (7.44  مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط(26.3  مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 5
اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه به آدم مذهبیِ بدی تبدیل خواهیم شد. یعنی آدمی که ظاهرش مذهبی و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند و کارشان به «نفاق» می‌انجامد. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه پنجم را می‌خوانید
*****

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

کسانی که می‌گویند نباید کسی را به زور به سمت بهشت بُرد، باید تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد

•    هدایت سرشار از احترام به انسان‌ است. یکی از وجوه این احترام آن است که «هدایت، اجباری نیست» و کسی را با اکراه به سمت بهشت نمی‌برند. کسانی که فکر می‌کنند برای انسان احترام قائل هستند و می‌گویند نباید انسان‌ها را به زور به سمت بهشت بُرد، یقیناً آنها از جبر و اکراه بدشان می‌آید. پس باید به مراتب تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد، نباید کسی را با اغواگری به سمت پلیدی‌ها کشاند و باید زبان اغواگران و فریب‌کاران را برید و این کاری است که امام زمان(ع) در حد کاملش انجام خواهد داد، چون این اغواگران و فریب‌کاران در واقع مردم را با حیله به سمت جهنم می‌برند.

•    هدایت نه‌تنها با اجبار نیست، بلکه با اشاره و امهال (مهلت دادن) است و همۀ این وجوه هدایت، به خاطر رعایت احترام و کرامت انسان است.  
 
هدایت، یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی / برای روشن ماندن چراغ، باید جریان برق دائماً وصل باشد
•    ویژگی مهم دیگری که در تعریف هدایت وجود دارد این است که هدایت یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی، یعنی ما همیشه نیاز به هدایت داریم و این‌طور نیست که یک‌بار هدایت شویم و بعد این جریان هدایت قطع شود. امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ معنای «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» فرمودند: یعنی توفیق را برای ما ادامه بده و مهلت هدایت را برای ما ادامه بده؛ أَدِمِ لَنَا تَوْفِیقَكَ الَّذِی بِهِ أَطَعْنَاكَ فِی مَاضِی أَیَّامِنَا حَتَّى نُطِیعَكَ كَذَلِكَ فِی مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا» (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ ص 44).
 
•    یکی از علما می‌فرمود: هدایت مثل جریان برق است. وقتی جایی با جریان برق روشن شد، نمی‌شود گفت: «خُب دیگر، روشن شد و دیگر نیاز به برق نیست، می‌توانید آن را قطع کنید!» جریان برق باید دائماً وصل باشد تا روشنایی چراغ تداوم داشته باشد.

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

هر لحظه اگر «هدایت» قطع شود سقوط خواهیم کرد
•    خیلی‌ها فکر می‌کنند هدایت یعنی اینکه من معتقد شوم، و همین‌که معتقد شدم، دیگر کافی است! این یکی از حیلههای ابلیس است که به انسان القاء می‌کند که «الحمدلله، تو هدایت شدی و کار تو درست شد! دیگر می‌توانی بروی و آسوده باشی!» در حالی که هدایت یک جریان مستمر است و اگر لحظه‌ای قطع شود، انسان سقوط خواهد کرد. اگر دیروز هدایت شدی، امروز هم دوباره نیاز به هدایت داری. هدایت در مقام تشبیه، مثل ضربان قلب است که انسان هر لحظه به آن نیاز دارد.

•    هر دفعه‌ای که در نماز می‌گویید: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» نباید «إهدنا» را به معنای آغاز هدایت خودتان درنظر بگیرید، و بعد تصور کنید که نیازی نیست هر روز این هدایت را از خداوند تقاضا کنیم. باید «إهدنا» را به معنای تداوم توفیق، در نظر آوریم. اگر احساس باید در معنای هدایت در ما ایجاد شد، هم تواضع ما بالا می‌رود و هم تمنای ما به درگاه خداوند را زیاد می‌کند.
 
هدایت باید مستمر باشد و افزایش یابد  
•    بعد از استمرار، یک مسئلۀ دیگری دربارۀ «هدایت»، افزایش یافتن آن است. این یک خسران است که انسان وقتی هدایت شد، احساس کند دیگر به هدایت و ترقی هدایت نیاز ندارد. خداوند متعال در قرآن کریم، بحث افزایش هدایت را بیشتر از ادامۀ هدایت تأکید فرموده است.
 
•    خداوند دربارۀ اصحاب کهف می‌فرماید: «اینها جوانانی بودند که ایمان آوردند (که ایمان‌شان ناشی از هدایت ما بود) و ما هدایت آنها را اضافه کردیم؛ِ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (کهف/ 13) همچنین می‌فرماید: «خدا بر هدایتِ مهتدیان، می‌افزاید؛ وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدىً» (مریم/ 76) همچنین می‌فرماید: «هر کسی از ما هدایت بپذیرد، ما بر هدایتش می‌افزاییم و به او تقوا میدهیم، وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُم» (محمد/ 17) معلوم می‌شود ما هدایت نپذیرفته‌ایم که هدایت‌مان اضافه نمی‌شود. یعنی اصلاً شروع نکرده‌ایم و تازه داریم به این فکر می‌کنیم که حرکت را آغاز کنیم یا نه! کسانی که ازدیاد هدایت را طلب نمیکنند، در واقع دارند درجا می‌زنند.  

اگر برای ازدیاد هدایت غصه نخورید، سراغ ازدیاد مادیات و حب‌الدنیا خواهید رفت
•    کاری کنید که هق‌هق گریۀ شما در مناجات‌تان برای ازدیاد هدایت باشد. یعنی برای ازدیاد هدایت، دل‌تان بگیرد و غصه در دل‌تان جمع شود. بروید درِ خانۀ خدا ضجه بزنید و بگویید: «خدایا! ما از اینکه در این حدّ باقی مانده‌ایم، ناراحت هستیم» ازدیاد هدایت، دِسِر غذای دین نیست، بلکه روند طبیعی جریان هدایت است. در واقع معنای دقیقِ «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» است، تداوم هدایت و ازدیاد آن است. 

•    اگر هدایت انسان افزوده نشود و تعلقش به پروردگار اضافه نشود و در معنویات رشد نکند، به دنبال این می‌رود که در مادیات رشد کند و در مادیات هم محدودیت‌ها فراوان است و رشد چندانی وجود ندارد، و این باعث می‌شود اخلاق انسان بد شود. روحیات فاسد، از همین‌جا نشأت می‌گیرد. این انسان باید یک چیزی را اضافه می‌کرد، ولی اشتباهاً می‌خواهد یک چیز دیگری را اضافه کند. شما اگر دنبال ازدیاد هدایت و معنویت و نورانیت نباشید، به این مشکل دچار خواهید شد.

•    هدایت، خروج از ظلمت به سوی نور است و این یک جریان مستمر است. اگر انسان در نورانی‌ترین وضعیت هم قرار داشته باشد، باید آن را ظلمت بداند و بیشتر به سمت نورانیت حرکت کند. و اگر کسی متوقف شود، به‌جای اینکه هدایت و نورانیت خودش را اضافه کند، حبّ مقام و حبّ‌الدنیای خودش را اضافه می‌کند و روز به روز فاسدتر می‌شود. یا هدایت اضافه می‌شود و یا ضلالت و گمراهی اضافه می‌شود. امام صادق(ع) میفرماید: «اگر کسی دو روزش مساوی باشد، ضرر کرده است و اگر روز دوم پایین‌تر از روز اول باشد، ملعون است؛ مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُون‏» (الامالی صدوق/ ص 668)

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

اگر مذهبی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند دچار عُجب می‌شوند و سقوط می‌کنند
•    اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه به آدم مذهبیِ بدی تبدیل خواهیم شد. یعنی آدمی که ظاهرش مذهبی و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند و کارشان به «نفاق» می‌انجامد. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.

•    اگر در جامعۀ اسلامی ما، مذهبی‌ها و حزب‌اللهی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند، بوی تعفنِ عُجب و تکبر از آنها به مشام میرسد. چون متواضع کسی است که محتاج باشد و احساس نیاز کند. کسی که تمنای ازدیاد هدایت دارد، به فقر و نیازش واقف است اما کسی که خودش را محتاج نداند، متواضع نخواهد بود.

•    کسی فکر نکند که وقتی مسلمان و مؤمن شد، مانند آن است که یک قرارداد ثابت بسته است و بعد می‌تواند حرکت نکند و در همان وضعیت باقی بماند. اگر ازدیاد هدایت و ایمان را نخواهیم، دچار ازدیاد ضلالت خواهیم شد.

•    کسی که هدایت را پذیرفته است، مشغول دوام هدایت و افزایش آن خواهد بود. خداوند متعال، به انسان روزی مادی و معنوی (هدایت) می‌دهد. ولی چنین‌ شخصی، دیگر به روزی مادی کاری ندارد بلکه فقط به دنبال هدایت است. اما کسی که دلمشغولی هدایت ندارد، مدام به رزق و روزی‌اش توجه دارد و دائماً بر سرِ کم و زیاد شدن روزی، با خدا چانه می‌زند. خداوند هم می‌گوید: «او برای گرفتن هدایت از من هیچ تقاضایی نمی‌کند و چانه‌ای نمی‌زند، اما همین‌که بر اساس مصلحت، مقداری از روزیش را کم می‌کنم، چانه می‌زند و اخلاقش به هم می‌ریزد!»

•    باید ببینیم که چقدر برای تداوم هدایت خودمان، غصه می‌خوریم و چقدر تمنای ازدیاد هدایت داریم؟ خداوند از بندگانی که تمنای ازدیاد هدایت ندارند، گِله دارد که «ما هدایت او را نمی‌افزاییم ولی او غُصه نمی‌خورَد!»


فایل صوتی جلسه پنجم:




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 4
اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریق جنگ روانی و تبلیغات افراطی است. یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کرد. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! اعراض کافران برای تو سخت است، پس تو می‌خواهی از اعماق زمین یا از اعماق آسمان‌ها معجزه‌ای بجویی و به آنها نشان دهی تا تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادانان نباش!
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه چهارم را می‌خوانید.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند+صوت ////آماده انتشار

نباید انتظار داشت با همان روشی که ابلیس مردم را به جهنم سوق می‌دهد خدا مردم را به بهشت سوق دهد

· «هدایت» کردن خداوند، با اصول و سنت‌هایی همراه است که خداوند متعال علی‌رغم هزینه‌های بسیار، آنها را رعایت می‌کند. مثلاً بخش عمدهای از مظلومیت اولیاء خدا بر سرِ رعایت اصول «هدایت» است. نشناختن اصول و قواعد هدایت گاهی هلاک‌کننده می‌شود. مثلاً روز قیامت برخی از ظالمان و کافران می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما از متقیان می‌شدیم! (لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین ـ زمر/ 57)

· الان ابلیس هم دارد پیروانش را به نوعی هدایت می‌کند و به جهنم می‌کشاند (إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ؛ فاطر/ 6) و ابلیسان هم دارند آدم‌های ضعیف تحت سلطۀ شیطان را به سمت بدبختی سوق می‌دهند. آنها با روش‌هایی، مردم را به سوی جهنم سوق می‌دهند که نباید انتظار داشته باشید خدا هم به همان روش‌ها شما را به سمت بهشت ببرد.

· بعضی‌ها می‌گویند: «آنها (ابلیسیان) دارند با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت جهنم سوق می‌دهند، شما هم با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت بهشت ببرید. ببینید آن طرف، چه جاذبه‌هایی وجود دارد! چرا شما از این جاذبه‌ها ندارید؟!» این افراد چون با روش غلط هدایت خو کرده‌اند، انتظار دارند خدا هم آنها را به همین روش‌های غلط، به سمت بهشت ببرد ولی خداوند این کار را انجام نمی‌دهد. اتفاقاً خداوند عمداً خیلی از جاذبه‌ها را در این طرف، قرار نداده است تا کسی بی‌جهت جذب نشود).

· هدف ابلیس و روشی که برای رسیدن به آن هدف در پیش می‌گیرد، غلط است. اما خداوند متعال، هدف و روش هدایتش درست است. در این روش صحیح، اصول و سنت‌هایی رعایت می‌شود که اگر ما آنها را نشناسیم، انتظار داریم با همان تبلیغات غربی‌ها که آدم‌ها را به فساد می‌کشاند، مبلّغان نیز با روش‌هایی مشابه، مردم را به سمت خدا بکشانند. ولی این‌ انتظارِ نابه‌جایی است.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند+صوت ////آماده انتشار

قبل از ارزیابی پیام، روش انتقال پیام را بررسی کنید

· وقتی کسی به روش غلط، تبلیغات را شروع کرد، دل سپردن به پیام او ضررهای جدی خواهد داشت، چون برای انسانیت شما احترام قائل نشده و کرامت انسانی را رعایت نکرده است. حتی اگر کسی زیادی پُرجاذبه سخن گفت، باز هم نباید به دنبال شنیدن سخنان او رفت. ببینید وقتی خداوند با انسان سخن می‌گوید، جاذبه و دافعه را در کنار هم دارد و با تشویق صرف رفتار نمی‌کند و به این ترتیب، کرامت انسانی رعایت می‌شود. لذا کسی که صرفاً با جاذبه سخن می‌گوید و اصلاً دافعه‌ای ندارد باید مراقب باشید که او می‌خواهد شما را به چه سمتی سوق دهد.

· وقتی روزنامه یا رسانه‌ای، احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرد، باید تا حد امکان از گوش دادن به پیام‌های او پرهیز کنید، چون او برای شخصیت انسانی شما احترام قائل نشده و معلوم است که پیام او تأثیر خوبی نخواهد داشت. چون تخریب کرامت انسانی جایی برای اثرات خوب باقی نمی‌گذارد.

· امروزه، شما باید قبل از اینکه خودِ پیام و درستی آن را ارزیابی کنید، اول باید روش انتقال پیام را ارزیابی کنید و اگر دیدید که این روش، اغواگرانه است و احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرده است و اثرات منفی بر کرامت انسانی و انسانیت شما می‌گذارد، دیگر آن پیام ارزش گوش دادن ندارد و خیری در آن نخواهد بود.

· اگر دیدید که روش انتقال پیام، جاذبۀ مطلق است یا توأم با تشویق و توبیخ فوری است و میخواهد با اغواگری پیامش را منتقل کند، مستقل از اینکه محتوای آن پیام چه باشد، باید بفهمید که آن پیام اثر بدی دارد و نباید به دنبالش رفت؛ زیرا یا پیامش غلط است یا قصد ناصحیحی از آن خواهد شد.

· همۀ پدر و مادرها و مربیان باید روش‌ها و سنتهای خداوند متعال در عملیات «هدایت» را رعایت کنند وگرنه بچه‌ها پرورش صحیح نخواهند یافت. بچه‌ای که همیشه با شُکلات و تشویق‌های فوری به نماز جذب شود، با شُکلات هم از نماز دفع می‌شود. البته منظور این نیست که اصلاً بچه‌ها را برای نماز تشویق نکنیم، ولی تشویق‌ها باید خیلی رقیق باشند.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند

· یکی از ویژگی‌های کلیدی هدایت اجباری نبودن آن است، که البته سطوح مختلفی از معانی دارد که باید دقت شود. این نتیجه از سخن خداوند به پیامبر اکرم(ص) معلوم می‌شود، آنجا که می‌فرماید: «اگر خدا می‌خواست همۀ کسانی که روی زمین هستند، ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را وادار کنی که مؤمن باشند؟! وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنین»(یونس/99) اصلاً ایمان نمی‌تواند توأم با زور و کراهت و اجبار باشد.

· اینکه خداوند متعال، مردم را به هدایت، اکراه نمی‌کند معنایش این است که آنها را وادار نمی‌کند. البته این عدمِ اکراه در هدایت، ابعاد مختلفی دارد. مثلاً یکی از ابعاد این وادار نکردن، حرام بودن غیبت است. خداوند اجازه نمی‌دهد ما با غیبت کردنِ یک انسان گنهکار، آبروی او را ببریم، چون خدا نمی‌خواهد آن انسان گنهکار، در یک فشار روانی و ترس دائمی قرار بگیرد و از ترس آبروریزی، خودش را جمع کند و از گناه فاصله بگیرد. چون در این روش، یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد.

· حتی خداوند اجازه نمی‌دهد ما یک گنهکار را مسخره کنیم، چون در مسخره کردن یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد. مثلاً ما حق نداریم افراد غیرمحجبه را مسخره کنیم تا محجبه شوند. ولی کسانی که می‌خواهند خانم‌های ما غیرمحجبه شوند، عمدتاً به تمسخر روی می‌آورند.

· گاهی اوقات اکراه و اجبار، از نوع اجبارهای روانی است؛ مثل توهین و تمسخر. برخی از افراد نادان، که شاید نماز هم بخوانند، فکر می‌کنند باید تبلیغات در عرصۀ سیاسی را با همین توهین‌ها و تخطئه کردن‌ها پیش ببرند. مثلاً آمار بازدید از سایت خودشان را با ناسزا دادن و توهین، زیاد می‌کنند! در حالی که باید احترام و کرامت انسان‌ها را نگه داشت. البته معنای رعایت احترام این نیست که ذلیل دشمن باشیم. بعضی‌ها فقط وقتی به دشمن سفاک و جنایتکار می‌رسند احترام او را رعایت می‌کنند ولی رقیب مؤمن و مسلمان خود را با بدترین توهین‌ها و ناسزاها مورد حمله قرار می‌دهند!

· برای حاکم اسلامی دشوار نیست که بخواهد با روش‌های غیر هدایت، از بسیاری از مشکلات جلوگیری کند؛ روش‌هایی که در همۀ دنیا مرسوم است. روش‌های حکومت اسلامی متفاوت است. پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نیز در حکومت خود از آن روش‌ها استفاده نکردند.

خداوند به پیامبر اجازه نداد با آوردن یک معجزه همه را هدایت کند

· اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریق جنگ روانی و تبلیغات افراطی است. یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کرد. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! اعراض کافران برای تو سخت است، پس تو می‌خواهی از اعماق زمین یا از اعماق آسمان‌ها معجزه‌ای بجویی و به آنها نشان دهی تا تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادانان نباش! وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَیْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلین» (انعام/ 35) این آیه شریفه، از غریب‌ترین آیات قرآن است.

· به نظر شما آیا این کار بدی است که پیامبر(ص) معجزه‌ای بیاورد که همۀ مردم تسلیم حق شوند و ایمان بیاورند؟ چه اشکالی دارد؟! مگر ایشان می‌خواهد مردم را فریب دهد؟! ولی خداوند در این آیه می‌فرماید: ای پیامبر(ص)! اگر بخواهی با یک معجزه، همه را هدایت کنی، این کار آدم‌های نادان است. یعنی اگر برای هدایت مردم یک معجزۀ کاملاً شفاف و تمام‌کننده بیاوری، جزء نادان‌ها قرار گرفته‌ای! ببینید این توبیخ چقدر سهمگین است.

· علامۀ طباطبایی ذیل این آیه می‌فرماید: مگر پیامبر(ص) چه معجزه‌ای می‌خواست بیاورد که خدا فرمان داد تا نیاورد؟ طبیعتاً این معجزه، تمام‌کننده است و فرصت انتخاب به مردم نمی‌دهد، بلکه حق را شفاف و کاملاً روشن می‌کند. وقتی حق به قدری روشن باشد که شما دیگر فرصت انتخاب و راه فرار نداشته باشید و مجبور باشید آن را انتخاب کنید، در این صورت موضوع جبری خواهد شد. دیگر پاداش دادن به انتخاب شما بی‌معنا خواهد بود. پس، شفاف‌سازی به شکل افراطی نیز نوعی از اکراه است.

صاحب گوش شنوا حق را می‌پذیرد

· خداوند در آیۀ بعد می‌فرماید: «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ» (انعام/ 36)، یعنی کسانی که گوشِ شنوا دارند همین سخنانی که تو می‌گویی برای‌شان کافی است و دیگر به معجزه نیاز نیست. آن کسی که باید بفهمد، حق را با همین سخنان می‌فهمد. لذا خداوند اجازه نداد تا پیامبر(ص) معجزۀ تمام‌کننده‌ بیاورد.

· بعضی‌ها واقعاً برای هدایت خودشان منتظرند فرشته‌ای بر آنها نازل شود. مشرکین مکه هم از پیامبر(ص) می‌خواستند که فرشتۀ وحی را ببینند یا صدایش را بشنوند تا ایمان بیاورند. ولی خدا اجازه نمی‌داد. (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ؛ انعام/ 8).

· «هدایت» با اکراه ممکن نیست. این حکم، وجوه و ابعاد مختلفی دارد:

1-معمولاً در «هدایت»، تشویق و تنبیه فوری نیست.

2- تبلیغات یک‌سویه و سرشار از جاذبه و فوق‌العاده شفاف وجود ندارد. یعنی در تبیین‌ها مقداری ابهام وجود دارد (گاهی اوقات با اشاره بیان می‌شود؛ مثلاً اینکه نام ائمۀ هدی(ع) در قرآن کریم نیامده است.)

3- دستورات دین طوری است که آبروی منافق و گناهکار، را نمی‌برد.

دستور جهاد برای آن است که دست ظالمانی که مردم را به جهنم می‌کشانند کوتاه شود

· خداوند در هدایت، کسی را وادار نمی‌کند. اما آیا خداوند تحمل خواهد کرد که کسی مردم را با اکراه به جهنم ببرد؟! قطعاً تحمل نمی‌کند و با این افراد، به شدت برخورد می‌کند.

· می‌دانید علت جنگ‌های پیامبر اکرم(ص) چه بود؟ خداوند به پیامبر(ص) خودش اجازه نمی‌دهد که مردم را با اکراه به سمت بهشت ببرد، ولی از سوی دیگر، با کسانی که مردم را با اکراه به سمت جهنم می‌برند، شدیداً برخورد می‌کند و به پیامبر(ص) دستور می‌دهد با آنها بجنگد و نابودشان کند.

· خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید تو حق نداری با معجزات ختم‌کننده مردم را به سوی خدا بکشانی. از سوی دیگر به او دستور داده تا اگر کسی با تبلیغات مست‌کننده، بخواهد مردم را به سمت ابلیس ببرد، با او به شدت برخورد کند. لذا پیامبر(ص) هند جگرخواره و ابوسفیان و حتی قاتل عمویش حمزه(ره) را بخشید اما کسی را که با شعر به پیامبر(ص) توهین می‌کرد، نبخشید و دستور داد حتی اگر به پردۀ خانۀ کعبه هم پناه برد، او را بکُشند. (وَ كَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَكَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ كَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 136) و (...كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ طبری/ ج ‏3/ ص 58).

· یکی از معانی اکراه در دین، آن است که اگر کسی بخواهد مردم را فریب دهد و قدرت انتخاب مردم را با ایجاد جنگ روانی، زائل کند خداوند با این افراد خیلی شدید برخورد می‌کند. فلسفۀ جنگ‌های زمان امام زمان(ع) همین است. شاید مهمترین اقدامی که امام زمان(ع) بعد از ظهور انجام می‌دهند این است که دیگر اجازه نخواهد داد مردم را به زور به جهنم ببرند. آن‌وقت است که امور سامان می‌یابد.

· خداوند برای هدایت مردم، خیلی صبور است و به سادگی پیامبرش را دست به شمشیر نمی‌کند. به اولیاء خودش هم فرموده است رنج‌ها و مظلومیت‌ها را تحمل کنید. مع هذا، خداوند اجازه نمی‌دهد که اهل باطل، مردم را گمراه کنند. شمشیر امیرالمؤمنین(ع) برای مقابله با همین موضوع بود. ایشان در بین سه جنگ (جمل، صفین و نهروان) در جنگ نهروان از همه سخت‌گیرانه‌تر رفتار کرد و همۀ دشمنان را کُشت و کسی را زنده نگذاشت. به دلیل اینکه آنها ظاهری از دین داشتند و انحرافی پیدا کرده بودند که با آن ظاهر دینی‌شان، می‌توانستند انحراف شدیدتری در مردم ایجاد کنند.

درست است که هدایت با اکراه نیست اما وادار کردن مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است

· درست است که هدایت با اکراه نیست اما اکراه مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است. اگر بخواهیم با این موضوع مقابله کنیم، خیلی مسائل مطرح می‌شود. مثلاً یک نمونه‌اش این است که باید برویم تمام قوانین را بررسی کنیم و اگر یک قانون برگرفته از قوانین غربی باشد طوری که مردم را با اکراه به سوی جهنم بفرستد، باید اصلاح شود. نمی‌شود که قوانینی که ما را به بی‌دینی وادار می‌کنند اصلاح نکرد. و فقط بنشینیم و همدیگر را موعظه کنیم. یک نمونۀ دیگرش کتب ضالّه هستند، که با اغواگری مردم را منحرف می‌کنند.


فایل جلسه چهارم:





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/3
هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

گروه فرهنگی مشرقـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه سوم را می‌خوانید.
******

حضرت ابراهیم(ع) چگونه خداوند را معرفی کرد؟

در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش در «هدایت» خلاصه می‌شود

· خداوند متعال بعد از اینکه ما را خلق می‌کند، دیگر کاری ندارد جز اینکه ما را هدایت کند. (أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛ طه/ 50) خداوند اگر بخواهد کار دیگری برای ما انجام دهد - مانند پاداش دادن به بندگان- معمولاً این کارها در عالم آخرت انجام می‌گیرد. در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش را می‌توان در موضوع هدایت خلاصه کرد. به تعبیری می‌توان گفت: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو را هدایت کنند. یعنی همه در خدمت هدایت انسان هستند. تمام مقدرات بشر در خدمت «هدایت» است.

· برخی از مفاهیم، فوق‌العاده زیبا و دلنشین هستند؛ به ویژه مفاهیمی که خداوند متعال در قرآن کریم، در حساس‌ترین لحظه‌ها استفاده می‌کند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم «هدایت» است. تا وقتی که این سلسله مفاهیم دینی، برای ما دلنشین نشود و معنای آنها را درست متوجه نشویم، نمی‌توانیم با قرآن کریم، ارتباط صحیح برقرار کنیم. اگر یک ماه رمضان بتوانیم، فقط یکی از این مفاهیم را برای خودمان جا بیندازیم و معنای قشنگ آن را دریافت کنیم و در مناجات‌هایمان با آن کلمه با خدا حرف بزنیم، واقعاً ارزش دارد.

تفاوت‌ «تربیت» با «هدایت» مانند تفاوت «بنشین» و «بفرما» است

· همان‌طور که بیان شد، در کلمۀ هدایت، یک لطف و مهربانی خاص وجود دارد. و در ادامۀ بحث هم خواهیم دید که در هدایت، یک نوع احترام به انسان‌ها وجود دارد. مثلاً کلمات «بنشینید» و «بفرمایید» معنای مشابهی دارند ولی معلوم است که در کلمۀ «بفرمایید» یک احترام خاصی نسبت به مخاطب، وجود دارد. مشابه همین ماجرا در خصوص کلمات «تربیت» و «هدایت» نیز وجود دارد. یعنی کلمه «هدایت» فوق‌العاده محترمانه‌تر از «تربیت» است. «هدایت» یعنی خداوند با همۀ عظمت و لطف و مهربانی‌اش، دارد به ما تعارف می‌زند و می‌گوید: «بفرمایید».

· هدایت یعنی اینکه خداوند می‌خواهد یک مطلب را با رعایت و با ظرافت فوق‌العاده زیاد به بندگانش بفرماید و بفهماند. به حدّی که اگر بندگانش متوجه نشدند و در راه این متوجه نشدن، امام حسین(ع) را قطعه‌ قطعه کردند، خداوند می‌فرماید: حسین من! صبر کن و بگذار این ساز و کار هدایت، سر جای خودش بماند. یعنی بگذار جهنم را نشان ندهم، وگرنه چنانچه جهنم را به بندگانم نشان بدهم، کسی تو را نخواهد کُشت. من می‌خواهم با اشاره، با مردم سخن بگویم.

«هدایت» یعنی خداوند جهنم و بهشت را اکنون به ما نشان نمی‌دهد

· هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً تنبیه یا تشویق فوری نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را مجبور نمی‌کند یا انسان را نمی‌ترساند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان دافعه برانگیز هم فرموده است تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

· شما عظمت و لطف خدا را می‌توانید در ساز و کار هدایت الهی ببینید. درک همین موضوع است که انسان را به تواضع در مقابل پروردگار و رکوع و سجود وادار می‌کند. اصلاً علت مظلومیت همۀ اولیاء خدا اسلوب هدایت خداوندی است. همۀ این‌ها از لوازم و عوارض ذاتی هدایت است.

· «هدایت» سرشار از احترام و عاطفه، سرشار از اشاره و سرشار از بلندهمتی است، یعنی آن نقاط بسیار بلند و قله‌ها را به انسان نشان می‌دهد.

· برای اینکه کلمۀ هدایت یک‌مقدار برای شما دلنشین‌تر شود، ببینید در این آیات سورۀ شعرا، حضرت ابراهیم(ع) از کلمۀ هدایت، کجا و چگونه استفاده کرده است. در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) بت‌هایی که قومش می‌پرستیدند را نفی می‌کند و خدای خودش را برای آنها تعریف می‌کند. انصافاً این آیات در کل قرآن کریم در این سیاق، استثنایی است و یک زیبایی منحصر به ‌فرد و خاصی دارد.

· می‌فرماید: «ابراهیم به پدرش و به قوم خودش گفت: شما چه می‌پرستید؟ آیا این بت‌هایی که می‌پرستید، صدای شما را می‌شنوند؟ آیا می‌توانند به درد شما برسند؟ آیا قدرتی دارند؟ آنها گفتند: نه، بالاخره پدران ما این‌گونه بودند و ما هم به دنبال راه آنها می‌رویم؛ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ... قَالُواْ بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَالِكَ یَفْعَلُون» (شعراء/ 70 تا 74)

· حضرت ابراهیم(ع) به آنها فرمود: «اینها دشمن من هستند و دوست من فقط پروردگار عالم است؛ فَإِنهُّمْ عَدُوٌّ لىِّ إِلاّ رَبَّ الْعَالَمِین» (شعراء/ 77) و بعد خداوند را با «هدایتش» معرفی می‌کند: «آن کسی که مرا خلق کرده است، پس هم او مرا هدایت می‌کند؛ الَّذِى خَلَقَنىِ فَهُوَ یهْدِین» (شعراء/ 78) می‌بینید که بعد از خلقت، از هدایت الهی سخن به میان آمده است و در آیات بعدی نیز توصیفاتی از الطاف خداوند آمده است که همگی در مراتب بعد از هدایت قرار داند. می‌فرماید: «آن کسی که به من غذا می‌دهد و آب می‌نوشاند؛ وَ الَّذِى هُوَ یُطْعِمُنىِ وَ یَسْقِینِ؛ و وقتی مریض می‌شوم مرا شفا می‌دهد؛ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (شعراء/ 79 و 80)

· ببینید! حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خودش را تبلیغ می‌کند! در واقع در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) از محبت خدا نسبت به خودش سخن می‌گوید و به این صورت دارد خدا را تبلیغ می‌کند؛ این‌طوری باید خدا را تبلیغ کرد.


حضرت ابراهیم(ع) چگونه خداوند را معرفی کرد؟

خداوند می‌فرماید: هدایت به عهدۀ من است

· در سورۀ لیل، یک آیۀ کوتاه و بسیار دلنشین وجود دارد که در میان آیات قرآن، نظیر عبارتی که در این آیۀ کریمه هست، پیدا نمی‌کنید. خداوند در این آیه می‌فرماید: «بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم؛ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى» (لیل/ 12) یعنی ما هدایت کردن را بر عهدۀ خودمان می‌دانیم. بندۀ زیرک خدا می‌تواند از این آیه بهترین استفاده را به عمل بیاورد و بگوید: «خدایا! تو گفته‌ای که من هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم، پس مرا هدایت کن!» همان خدایی که به این سادگی‌ها زیرِ بار کاری نمی‌رود و کاری را به سادگی به‌عهده نمی‌گیرد، دارد هدایت را برعهدۀ خود می‌گیرد. خداوند حتی دربارۀ شهدایی که جان خود را در راه او داده‌اند، می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُم... وَ یُدْخِلُهُمُ الجَنَّةَ عَرَّفَهَا لهُم» (محمد/ 4 تا 6) و جلوتر از این نمی‌رود و چیز دیگری را در قبال شهدا بر عهده نمی‌گیرد ولی وقتی به هدایت می‌رسد، می‌فرماید: بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم.

از خداوند هدایت بخواهید تا هدایت کند

· در روایات خیلی به ما توصیه شده است که هدایت را از خداوند تمنا کنیم. جبرئیل امین، از خداوند متعال نقل می‌فرماید: «ای بندگانم، همۀ شما گمراه هستید، مگر کسی که من او را هدایت کنم. لذا از من «هدایت» بخواهید تا شما را هدایت کنم؛ یَا عِبَادِی كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ، فَاسْأَلُونِی الْهُدَى أَهْدِكُم‏» (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ ص 42).

· در روایات و ادعیه تأکید شده است که از خدا هدایت بخواهید و بعد هم از خدا تقاضا کنید که این هدایتش را تداوم دهد. بگویید: «خدایا مرا هدایت کن و دیگر دست از هدایت من بر ندار و مرا در مسیر هدایت خودت نگه‌دار؛ اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِی عَلَیْه‏» (کمال‌الدین/ ج 1/ ص 267) این دعایی است که پیامبر اکرم(ص) به یکی از اصحاب‌شان یاد داد.

· رسول خدا (ص) می‌فرماید: «هم هدایت را از خدا بخواهید و هم هدایت در مسیر را از او مسألت کنید؛ سَلُوا اللهَ الْهُدَى وَ سَلُوا اللَّهَ مَعَ الْهُدَى هِدَایَةَ الطَّرِیقِ» (جعفریات/ ص 222).

چرا علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟

· عزیزترین بخش وجود انسان که خداوند متعال آفریده است، به تعبیری، همان قلب انسان (مرکز تمایلات انسان) است و خداوند متعال به تمایلات خوب انسان‌ها، عنایت خاصی دارد. تمایلات خوبتان را واقعاً قدر بدانید.

· اگر یک لحظه دلت یک چیز خوب خواست و به آن تمایل پیدا کرد و بعد دیدی که کل زندگی‌ات تحت تأثیر آن یک لحظه قرار گرفته، اصلاً تعجب نکن. یکی از حکمتهای محافل ذکر که پیامبر(ص) فرمود در آنجا قدم بزنید (ارْتَعُوا فِی رِیَاضِ الْجَنَّةِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّكْرِ) (عدة ‌الداعی/ ص 253) این است که انسان در این جلسات در فضایی قرار می‌گیرد، که ممکن است ناگهان دلش عمیقاً برای یک آروزی خوب، پَر بکشد. یا در یک لحظه از یک وضعیت بد در دوزخ یا عاقبت به خیر نشدن بترسد، و خداوند هزاران ساعت گناه ما را با همین یک لحظۀ خوب، بیامرزد و آروز یا دعای او را مستجاب کند.

· از یک عارفی پرسیدند که چه شد علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟ او گفت: این به خاطر دعای پدرش بود که یک شب در قنوت نماز شب داشت دعا می‌کرد، و همان موقع فرزندش در گهواره بود و صدایش بلند شد. پدر به یاد بچه‌اش افتاد و دعا کرد: «خدایا! این فرزند مرا بپذیر که خرج خدمت در راه تو شود». به خاطر همین لحظۀ زیبای پدر، دعای او مورد قبول درگاه خدا قرار گرفت و به علامه مجلسی آن توفیق‌ها داده شد.

عرفای بزرگ با طلب هدایت به مقام‌های بالا رسیده‌اند

· یک‌بار مقام معظم رهبری به یک کسی می‌گفتند: «مگر می‌شود ما این‌همه دعا کنیم و بگوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» و خدا نگاه نکند؟! اگر خداوند به این دعای ما توجهی نکند، به این دلیل است که ما بدون توجه دعا می‌کنیم و دعای بی‌توجه هم اثر ندارد.» اگر ما اصرار داریم که زیبایی «هدایت» را درک کنیم به خاطر این است که بتوانیم این دعا را (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم) با توجه بگوییم تا مستجاب شود. یعنی بفهمیم که چه تمنای بزرگی از خدا داریم و دل‌مان عمیقاً این هدایت را از خدا بخواهد و تمنا کند.

· مثلاً بدانید، اینکه شما توفیق بیابید که به خیمۀ امام زمان(ع) راه پیدا کنید، جزئی از همین دعای «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» است. یا اینکه فرمان‌های خاص حضرت را به گوش شما برسانند و هدایت‌های خاص خداوند نصیب شما شود نیز جزئی از همین دعاست. مهم این است که دل شما بخواهد و عمیقاً از خدا بخواهید که شما را هدایت کند، بعد خواهید دید که خداوند برای هدایت شما چه کارهایی خواهد کرد. دنیا برایتان همچون روز روشن خواهد شد و همۀ تاریکی‌ها برطرف میشود.

· انسان‌های بزرگ مثل مرحوم قاضی(ره)، آقای بهجت(ره)، حضرت امام(ره) و عرفای بزرگ که هیچ کدام اهل صوفی‌بازی نبودهاند. آنها متشرّع و به معنای حقیقی کلمه، عارف بودند. ولی عرفان‌بازی نمی‌کردند. آنها چه‌کار کرده‌اند که به آن مقامات رسیدند؟ معلوم است. آنها صمیمانه و واقعی دعا کرده‌اند که «خدایا! مرا هدایت کن» و می‌دانستند که هدایت چه لطف و محبت بزرگی از جانب پروردگار عالم است.

نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنا کردن هدایت

· دعا هرچقدر باتوجه و بامعرفت باشد، مستجاب‌تر است. لذا وقتی شما اینطور دعا می‌کنید که «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» بلافاصله از شما می‌پرسند: شما می‌دانید صراط مستقیم چیست که دارید تقاضا می‌کنید؟ شما در کجا با صراط مستقیم آشنا شده‌اید؟ و شما باید این‌گونه پاسخ ‌دهید: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین» (فاتحه/ 7). من کسانی که به آنها نعمت داده‌ای را دیده‌ام که چقدر خوب و دوست‌داشتنی و نازنین هستند، پس مرا هم به راه همان‌ها هدایت کن. به شما می‌گویند: شما از چه طریقی با صراط مستقیم آشنا شده‌ای که الان می‌خواهی به آن سمت هدایت شوی؟ و شما می‌گویی: از طریق کسانی که «أنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» بودند. یعنی شاهراه هدایت دیدن «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است. آنها دست دل ما را می‌گیرند و دل ما را می‌بَرند. نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی خدایا! دلِ من این هدایت را می‌خواهد. چقدر قسیّ ‌القلب است کسی که اباعبدالله الحسین(ع) را ببیند و حضرت، دل او را نبَرد.

· خودِ امام حسین(ع) که در اوج بود، وقتی یاران شهیدش را می‌دید، می‌گفت: خدایا من هم این شهادت را می‌خواهم. وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را به امام حسین(ع) رساندند، حضرت فرمود: «دیگر خیری در زندگی بعد از اینها نیست؛ أَتَاهُ خَبَرُ قَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِیلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ... فَقَالَ الْحُسَیْنُ لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء» (اعلام الوری/ ص 231) یعنی خدایا! من هم شهادت می‌خواهم...


دریافت فایل صوتی جلسه سوم:






نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 2
اگر انسان‌ها رزق و معیشت خودشان را خارج از موضوع هدایت نگاه کنند، با خداوند مشکل پیدا می‌کنند و برای زیاد شدن روزی خودشان با خداوند چانه می‌زنند و احتمالاً برای به‌دست آوردن نعمات دنیا دچار رفتارهای نادرست می‌شوند. ... همین الان هم خیلی از جاهلان، ایرادهایی به حاکمیت اسلامی می‌گیرند که ناشی از نفهمیدن ساز و کار «هدایت» است. این ایرادها گاهی اوقات برای آن است که از حاکمیت اسلامی توقع زیادی دارند، و گاهی اعتراض به دخالت‌ حاکمیت اسلامی در اموری است که به نظرشان نباید دخالت شود.

گروه فرهنگی مشرقـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شب‌های ماه مبارک در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوم را می‌خوانید.

******

هدف همۀ دستورات و مقدرات الهی هدایت ماست/ همۀ سختی‌ها و خوشی‌های زندگی ما متأثر از سازوکار هدایت است

· «هدایت» یک مفهوم جامع و فراگیر است و حتی از فراتر از دستورات الهی است. مفهوم «هدایت»، همۀ واقعیت‌های تقدیرشدۀ خداوند در پیرامون ما را در بر می‌گیرد.، هدف این تقدیرات، فقط هدایت شدن ما از سوی خداوند است. ما با «هدایت» به عنوان یک مفهوم جامع، سر و کار داریم و می‌توان گفت اصلاً ما در دنیا با چیزی غیر از «هدایت» مواجه نیستیم.

· یکی از تفاوت‌های اساسی بین دنیا و آخرت این است که شما در عالم آخرت می‌توانید لذت ببرید و سرگرم لذائد مادی و معنوی باشید و اهل عذاب هم در رنج و عذاب خواهند بود، ولی در دنیا هر اتفاقی از جمله سختی‌ها و خوشی‌ها که برای ما رخ می‌دهد، متأثر از ساز و کار «هدایت» است تا انسان‌ها به سوی ‌جایی که لازم است، سوق داده شوند. لذا آشنا شدن با موضوع «هدایت»، در واقع آشنا شدن با کلّ آن چیزی است که در این عالم به ما می‌رسد؛ سلامتی، بیماری، فرمان‌های الهی، تقدیرات، الهامات قلبی و هدایت‌های ویژه‌ای که در قلب انسان جاری می‌شود. همۀ اینها زیرمجموعۀ «هدایت» قرار دارند.

حتی روزی رساندن به بندگان هم تحت قاعدۀ هدایت است

· خداوند متعال با بندگانش کاری جز هدایت ندارد. حتی کارهایی مثل رزق بندگان هم، تحت قاعدۀ هدایت انجام می‌شود. نمی‌شود چیزی را خارج از مقولۀ هدایت تصور کرد. اگر انسان‌ها رزق و روزی و معیشت خودشان را خارج از موضوع «هدایت» بدانند، با خداوند مشکل پیدا می‌کنند و برای زیاد شدن روزی خودشان با خداوند چانه می‌زنند و احتمالاً برای به‌دست آوردن نعمات دنیا دچار رفتارهای نادرست می‌شوند.

· تمام روابطی که خداوند در دنیا با بندگانش دارد، تحت تأثیر موضوع «هدایت» است. مثلاً خداوند اگر به کسی غضب کند، او را «هدایت» نخواهد کرد، و او در نتیجه گمراه خواهد شد.

بعضی‌ها انتظار دارند خداوند آنها را جبراً هدایت کند و به بهشت بفرستد

· همان‌طور که جلسه قبل بیان شد، معنای کلمۀ «هدایت»، سوق دادن با لطافت و مهربانی است. این سوق دادن خیلی تفاوت دارد با سوق دادنی که همراه با درشتی است و گاهی اوقات ما همین نوع سوق دادنِ خشن را از خداوند می‌خواهیم. به حدّی که کافران در روز قیامت می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما گمراه نمی‌شدیم! (أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین؛ زمر/ 57) این‌قبیل افراد، منظورشان این خواهد بود که خداوند بایست آنها را به زور هدایت می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «چهارپایان جز با زدن، اصلاح نمی‌شوند؛ وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ» (نهج‌البلاغه، نامه 31). آنها چون خودشان را شبیه چهارپا می‌پندارند، دوست می‌داشتند که خدا آنها را به زور، به سوی بهشت بکشاند که البته خداوند متعال این کار را انجام نمی‌دهد. خیلی‌ها منتظرند یک اتفاقی بیفتد که به سوی بهشت بروند، حتی اگر احترام آنها هم رعایت نشود ولی خداوند متعال به‌ هیچ‌وجه این کار را انجام نمی‌دهد.

· راز مظلومیت اولیاء خدا در اکثر موارد در همین «لطف» و مهربانی و نرمی است که وصف هدایت است. اگر خداوند نمی‌خواست این لطف را داشته باشد اصلاً به منافقین مهلت نمی‌داد و ائمۀ هدی(ع) این‌قدر مظلوم واقع نمی‌شدند. یکی از هزینه‌‌هایی که خداوند بابت این هدایت کردن مهربانانه، پرداخت کرده است کربلای امام حسین(ع) است.

کسانی که از ساز و کار هدایت خبر نداشتند می‌گفتند امیرالمؤمنین(ع) سیاست بلد نیست!

· ما در ذیل مفهوم هدایت، با جدّی‌ترین مسائل عالم مواجه هستیم. اصلاً نمی‌توان بدون مفهوم هدایت، تئوری حکومت اسلامی را تبیین کرد. چرا مردم ــ به تعابیر مختلف ــ می‌گفتند امیرالمؤمنین(ع) سیاست و مدیریت بلد نیست؟ (قال علی(ع): لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ عَلِیّاً رَجُلٌ شُجَاعٌ [وَ] لَكِنْ لا عِلْمَ لَهُ بِالْحُرُوبِ. الارشاد مفید/ ج 1/ ص 280) و (یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیّاً كَانَ لَهُ جَمْعٌ عَظِیمٌ فَفَرَّقَهُ وَ حِصْنٌ حَصِینٌ فَهَدَمَهُ... إِذَنْ كَانَ ذَلِكَ هُوَ الْحَزْمَ؛ وقعة الصفین/ص 529) و (وَ اللهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَكِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لا كَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ. نهج البلاغه/ خطبه 200) برای اینکه از ساز و کار هدایت خبر نداشتند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «من می‌دانم چگونه شما را به راه راست بیاورم و مجبور کنم از من اطاعت کنید. و من می‌دانم چه چیزی شما را درست می‌کند و اعوجاج شما را اصلاح خواهد کرد اما به خدا قسم شما را با فاسد کردن نفس خودم، اصلاح نخواهم کرد. (وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُكُمْ وَ یُقِیم‏ أَوَدَكُمْ‏ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ لَا أُصْلِحُكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی. الغارات/ ج 2/ ص 428).

· همین الان خیلی از جاهلان، ایرادهایی به حاکمیت اسلامی می‌گیرند که ناشی از نفهمیدن ساز و کار «هدایت» است. این ایرادها گاهی اوقات ناشی از این است که از حاکمیت اسلامی توقع زیادی دارند، و گاهی اعتراض به دخالت‌های حاکمیت اسلامی در اموری است که به نظر آنها نباید دخالت شود.

· مفهوم هدایت در منظومۀ معارف ولایی ما آن‌قدر جایگاه لطیفی دارد که پیامبر(ص) می‌فرماید: «من انذاردهنده هستم و علی(ع) هادی است؛ أَنَا الْمُنْذِرُ، وَ عَلِیٌّ الْهَاد» (اصول ستة عشر، ص 41) باید تفاوت انذار و هدایت را بررسی کنیم. ظاهراً کارها میان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) تقسیم شده است؟ در نسبت «امامت» و «هدایت» چه سرّی هست؟

امام صادق(ع): دعا برای طلب هدایت را ترک نکنید

· برای هدایت یافتن باید از خداوند تقاضا کنیم. امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر کاری را ترک کردی، این کار را ترک نکن و صبح و شب این دعا را بگو: ...خدایا مرا هدایت کن در مسیر کسانی که هدایت‌شان کردی؛ مَهْمَا تَرَكْتَ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَلا تَتْرُكْ أَنْ تَقُولَ فِی كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاء: ...اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیمَنْ هَدَیْتَ» (الکافی/ ج ‏2/ ص 529). این دعا شبیه همان آیۀ «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم ...» است. امام در ادامۀ دعا می‌فرماید: «وَ قِنِی شَرَّ مَا قَضَیْتَ إِنَّكَ تَقْضِی وَ لا یُقْضَى عَلَیْكَ وَ لا یَذِلُّ مَنْ وَالَیْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَیْت» (الکافی/ ج ‏2/ ص 530) حضرت می‌فرماید و ما را از شرّ آنچه برای ما تقدیر کرده‌ای حفظ کن. زیرا که تو مقدر می‌کنی و کسی بر تو تقدیر نخواهد کرد. و آن کسی را که تو بالا ببری و مبارک کنی هرگز ذلیل نخواهد شد.

· پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز می‌فرماید: «در تعقیبات همۀ نمازهایت این دعا را بخوان: خدایا مرا هدایت کن، از نزد خودت آن هدایت خاص را به من برسان...؛ تَقُولُ فِی دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اللَّهُمَّ اهْدِنِی مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَكَاتِك» (ثواب الاعمال/ ص 159).

گاهی خداوند خواستۀ ما را اجابت نمی‌کند تا اینکه خواستۀ صحیح را بخواهیم

· باید دعا و تمنای ما برای هدایت، زیاد باشد. خیلی از اوقات انسان درگیر مشکلات است و می‌خواهد آن مشکل را حل کند و از خدا هم تقاضا و تمنا می‌کند، ولی حل نمی‌شود. چون خدا می‌خواهد به ما نشان دهد که ما واقعاً چه چیزی را باید از او بخواهیم و تمنا کنیم. کسی می‌گفت: من یک تقاضایی داشتم که حدود 10 سال از خدا می‌خواستم و دعا می‌کردم ولی مشکلم حل نمی‌شد. یک شب ماه رمضان، در دعای خود با خدا گفتم: «خدایا! مشکل مرا که حل نکردی، لااقل مرا هدایت کن که خودم بفهمم چه کار باید انجام دهم» و همان موقع بود که دعای من مستجاب شد.

· تقاضا برای «هدایت» عالی‌ترین دعاست. بعضی‌ها فقط استغفار می‌کنند؛ درست است که استغفار خیلی لازم است، ولی نه اینکه فقط استغفار کنیم. این کار به این معنا خواهد بود که ما فقط می‌خواهیم از عذاب الهی نجات پیدا کنیم و «هدایت» شدن برای‌مان اهمیت ندارد. اگر فقط استغفار لازم بود، در سورۀ حمد، فقط استغفار می‌آمد ولی در این سورۀ واجب، تقاضای «هدایت» مطرح شده است. تقاضای هدایت، یک کار «ایجابی» است، نه یک کار سلبی. درخواست هدایت ابتدا و مقدم است و استغفار، ثانوی و بعد از انجام خطا.

هدایت در ابتدایی‌ترین مراحلش، نیاز به تمنا دارد

· وقتی شما می‌خواهید هدایت شوید، در همۀ مراحل نیازمند امداد خداوند هستید، یعنی در هر مرحله‌ای نیاز به هدایت الهی دارید. در مرحلۀ اول، همین‌که یک مطلب بخواهد به گوش شما برسد، لازم است خداوند شما را به سمت آن موضوع توجه دهد. گاهی خداوند اجازه نمی‌دهد آن مطلب، حتی به گوش شما برسد. مرحلۀ بعدی هدایت، این است که معنای آن چیزی که به گوش تو رسیده است را متوجه شوی. گاهی شما یک سری آیات قرآن یا روایات را می‌خوانید اما -حتی از نظر ذهنی هم- به معنایش منتقل نمی‌شوید. لذا اینجا یک هدایت دیگری باید اتفاق بیفتد. در این مرحله اگر خدا نخواهد شما را هدایت کند، علی رغم آنکه سخن به گوش شما رسیده است ولی شما متوجه معنای آن نمی‌شوید و یعنی به ذهن شما وارد نمی‌شود. مرحلۀ سوم هم این است که (بعد از اینکه متوجه آن مطلب شدید) از آن متأثر شوید و تأثیر بپذیرید. در این مرحله هم لازم است خداوند شما را هدایت کند که آن مطلب در دل شما اثر کند.

· هدایت در ابتدایی‌ترین مراحلش هم، نیاز به تمنا دارد. مثلاً در همان مرحلۀ اول اگر تمنا نباشد، انسان آن مطلبی را که برای هدایتش لازم است اصلاً نمی‌شنود. هر چیزی را انسان در هر زمانی نمی‌شنود؛ یعنی وقتی مطلبی به شما می‌رسد حتماً جزء عملیات هدایتِ شما بوده است که الان به شما رسیده است. و بعد از اینکه آن مطلب به گوش شما رسید، باید به معنای آن منتقل شوید یعنی باید برای شما جا بیفتد. در مرحلۀ بعد نیز آن معنایی که فهمیدی، به دلت می‌نشیند. مثلاً ما الان می‌فهمیم که «حجم آیات قرآن، شدت محبت خدا را نسبت به بندگانش می‌رساند» اگر این معنا به دل ما ننشیند، اثری بر قلب ما نخواهد داشت. ولی بعضی‌ها وقتی این مطلب را می‌فهمند، و عمیقاً متوجه شدت محبت خدا به خودشان می‌شوند، واقعاً بر قلب‌شان اثر می‌گذارد.

· امام صادق(ع) به شخصی به نام سلیمان بن خالد فرمودند: «ای سلیمان، تو قلبی داری و گوش‌هایی داری (گوش‌های دل) وقتی خدا بخواهد بنده‌ای را هدایت کند، گوش‌های دلش را باز می‌کند، و وقتی نخواهد او را هدایت کند، گوش‌های دلش را کَر می‌کند که در این صورت، دیگر او صالح نخواهد نشد. و قول خداوند که فرمود "آیا بر دلشان قفل است" (محمد/ 24) از همینجا است. «یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ لَكَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِكَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلا یَصْلُحُ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محاسن برقی/ ج 1/ ص 200) در روایت دیگری می‌فرماید: «بنده مؤمن، چهار چشم دارد، آن دو چشم اضافه، دو چشم قلب است که وقتی خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، دو چشم قلب او را باز می‌کند؛ أَلا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْیُنٍ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ الْعَیْنَیْنِ اللَّتَیْنِ فِی قَلْبِهِ»(توحید صدوق/ ص 367)

هدایت یعنی راه یافتن آن پیام قراردهنده به دل انسان

· امام صادق(ع) می‌فرماید: «قلب انسان بین سینۀ انسان و حنجرۀ او بال بال می‌زند، (یعنی دل در این سینه قرار ندارد) تا وقتی که به ایمان معتقد شود، وقتی با ایمان گره خورد، قرار می‌یابد، و این سخن پروردگار است که می‌فرماید: هر کس ایمان پیدا کند، قلبش هدایت می‌شود، یعنی آرامش قلب پیدا می‌کند؛ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَرَجَّجُ فِیمَا بَیْنَ الصَّدْرِ وَ الْحَنْجَرَةِ حَتَّى یُعْقَدَ عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا عُقِدَ عَلَى الْإِیمَانِ قَرَّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَى وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللهِ یَهْدِ قَلْبَهُ قَالَ یَسْكُن» (محاسن/ ج 1/ ص 249) «هدایت» یعنی درک آن پیام آرامش دهندۀ دل.

نشانۀ اذن گرفتن به دخول در حرم‌ها چیست؟

· قرآن توصیف می‌فرماید که خداوند به کسانی سینۀ فراخ (شرح صدر) داده است و آنها از پروردگار نور گرفته‌اند. و در ادامه می‌فرماید: وای بر سنگین‌دلان از یاد خدا. «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (زمر/ 22). در آیۀ بعد می‌فرماید: خداوند بهترین سخن را نازل کرده است... آنهایى كه از پروردگارشان خشیت دارند از شنیدنش پوست بدنشان به لرزه در می‌آید و دل آنها به سوی ذکر خدا است. این همان هدایت الهی است که هر که را بخواهد هدایت می‌کند. «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ‏َ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ ثمُ‏َّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ الله ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاء» (زمر/23).

· کسی که هدایت شده است، وقتی در محضر قرآن بنشیند، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ او وقتی آیات قرآن را می‌خواند، پوستش به لرزه در می‌آید. یعنی انسان می‌تواند این را در پوست بدنش احساس کند. حالا ارتباط این موضوع با هدایت الهی چیست؟ خداوند در ادامۀ آیه، ارتباطش را بیان می‌فرماید: «این همان هدایت الهی است که خدا هر کسی را بخواهد، این هدایت را به او می‌دهد؛ ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاء» (زمر/ 23) یعنی این همان هدایت خاصه‌ای است که خدا به هر کسی که بخواهد، عطا می‌فرماید.

· آقای بهجت(ره) می‌فرمود: وقتی خواستی وارد حرم شوی، اذن دخول بگو. و علامت اینکه به تو اذن دخول داده‌اند یا نه، این است که ببینی آیا گریه‌ات می‌گیرد یا نه؟ اگر دیدی که اشک تو دارد جاری می‌شود، معنایش این است که تو را راه داده‌اند. اذن دخول حضرت سیدالشهداء(ع) گریه است، اگر اشک آمد امام حسین(ع) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید. این شاخص یا علامتی که آقای بهجت(ره) فرموده است، به تعبیری شبیه همان «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ» است که در آیۀ فوق بیان شده است.

داستان هدایت یافتن به توسط امام رضا(ع)

· باید از خدا تمنا کنیم که ما را هدایت کند. مفهوم «هدایت» را بدون تمنای هدایت نمی‌توان فهمید. تو هدایت را تمنا کن و دیگر کاری نداشته باش. خواهی دید که چطور از در و دیوار برای تو می‌بارد. گویا همه می‌خواهند تو را در جهت هدایت، کمک کنند و سوق دهند.

· شخصی که به یک مسلک اشتباه عقیده داشت، به حج رفته بود و مناسک حج را انجام می‌داد. می‌گوید: آخرش دیدم که عقاید، مختلف است. به قسمت مستجار رفتم و پردۀ خانۀ کعبه را گرفتم و از خدا تقاضا کردم مرا به راه درست هدایت کند. از پردۀ خانۀ کعبه که جدا شدم به دلم افتاد که به مدینه بروم و خدمت علی بن موسی(ع) برسم. (طبیعتاً با توجه به مسلکش، امام رضا(ع) را قبول نداشت) وقتی به در خانۀ ایشان رسیدم به غلام گفتم که برو به آقا بگو: یک مرد عراقی آمده است. امام رضا(ع) صدایش را از داخل خانه بلند کرد و صدا زد که ای پسر مغیره داخل شو! وقتی داخل شدم و نگاهم به او افتاد فرمود: خداوند دعای تو را مستجاب کرد و تو را در دینت هدایت فرمود. «...كُنْتُ وَاقِفاً فَحَجَجْتُ عَلَى تِلْكَ الْحَالَةِ فَلَمَّا صِرْتُ بِمَكَّةَ اخْتَلَجَ فِی صَدْرِی شَیْ‏ءٌ فَتَعَلَّقْتُ بِالْمُلْتَزَمَ... قُلْتُ لِلْغُلَامِ قُلْ لِمَوْلَاكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ بِالْبَابِ فَسَمِعْتُ نِدَاءَهُ ادْخُلْ یَا عَبْدَ اللَّهِ بْن‏‏ الْمُغِیرَةِ فَدَخَلْتُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ قَالَ قَدْ أَجَابَ اللَّهُ دَعْوَتَكَ وَ هَدَاكَ لِدِینِكَ» (الاختصاص/ ص 84)

حتی اگر به حدّ اولیاء خدا برسی باز هم باید هدایت شوی و جلوتر بروی

· شما صبح که بلند می‌شوید، در نماز صبح دو بار می‌گویید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/ 6) ممکن است خداوند تا ظهر این دعای شما را مستجاب نکند. اما دوباره در نماز ظهر و عصر چهار مرتبه این دعا را تکرار می‌کنید. و شب هم چهار مرتبۀ دیگر این دعا را تکرار می‌کنید. واقعیت این است که اصلاً خدا با بنده‌اش کار دیگری جز «هدایت» ندارد. اگر رابطه با خدا را می‌خواهیم، در واقع داریم از خدا می‌خواهیم که ما را هدایت کند.

· مراقب باشید که یک وقت نگویید: ما هدایت شده‌ایم! چون هدایت یک‌ مرحله نیست. حتی اگر به حدّ اولیاء خدا برسید باز هم باید هدایت شوید و جلوتر بروید. اگر یک لحظه ما را رها کنند به عقب بر می‌گردیم یا سقوط می‌کنیم.

· هدایتِ برخی از اولیاء خدا در این مرحله است که وقتی بلند می‌شوند وضو بگیرند، آب، زمین و در و دیوار با آنها صحبت می‌کنند و او را تشویق می‌کنند که جلوتر برود. مثل کسی که در مسابقۀ دوندگی یا دوچرخه‌سواری شرکت کرده است و مردم در دو طرف جاده می‌ایستند و او را تشویق می‌کنند که با سرعت بیشتری حرکت کند. کسی که به سمت خدا حرکت می‌کند، ملائکه به همین قیاس او را تشویق می‌کنند.






نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران درباره «هدایت الهی»/1
قرآن ما را هدایت می‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌دهد. با اینکه ما نمی‌دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد.
پناهیان: خدا چگونه ما را هدایت می‌کند؟گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شب‌های ماه مبارک در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه اول را می‌خوانید.
******

مفهوم «هدایت» را غریب گذاشته‌ایم/ آن ‌مقدار که مفهوم هدایت برای ما تکرار شده، با آن آشنا نیستیم

· مفهوم «هدایت» از مفاهیم بسیار مهمی است که به خاطر تکرار فراوان در ذهن ما حضور دارد، ولی احتمالاً به میزانی که برای ما تکرار شده و در ذهنمان حضور دارد، با آن آشنا نیستیم. هدایت، کار خدا و کار اولیاء خدا و همچنین یکی از اوصاف قرآن کریم است.

· مفهوم «هدایت» در 268 آیۀ قرآن کریم مذکور آمده و حدود 300 نوبت در این کتاب شریف تکرار شده است. لذا باید خوب شناخته شود. کلمات قرآن، معنای عمیقی دارند و ما نمی‌توانیم از کنار کلمات خداوند متعال به این سادگی عبور کنیم.

· جای تأسف است که چرا ما مفهوم بسیار زیبا و لطیف «هدایت» را اینقدر غریب گذاشته‌ایم؟! وقتی بهترین کلمات در بهترین معانی در قرآن کریم استفاده شده‌اند، چرا ما باید از این کلمات صرف نظر کنیم و به کلمات دیگری بپردازیم که آن کلمات یا اصلاً در دین استفاده نشده‌اند یا اینکه خیلی کم استفاده شده‌اند؟

چرا در قرآن و روایات، به جای کلمۀ «تربیت» از کلمۀ «هدایت» استفاده شده؟

· یکی از مفاهیم و واژه‌هایی که معمولاً به‌ جای واژۀ «هدایت» از آن استفاده می‌کنیم، واژۀ «تربیت» است. چرا در قرآن کریم و روایات زیاد از مفهوم «تربیت» استفاده نشده است، و بیشتر از کلمۀ «هدایت» شده؟

· در روایات کلمۀ «تربیت» اندک به کار رفته و غالباً نیز برای رابطۀ مادر با طفل شیرخوار. همان‌طور که می‌دانید طفل شیرخوار از خودش اراده‌ای ندارد و با آگاهی حرکت نمی‌کند، بلکه مادر با طفل شیرخوار به نوعی «جبری» رفتار می‌کند. لذا کلمۀ «تربیت» را برای یک انسان عاقل، بالغ و کامل استفاده نمی‌کنند. در زبان فارسی، کلمۀ «تربیت» (و معادل آن «پرورش») دربارۀ موجوادت بدون عقل مانند «گل و گیاه» یا «اندام و بدن انسان» نیز استفاده می‌شود؛ مثل عبارت «تربیت بدنی». و شاید دلیلش این باشد که در متون دینی قدیمی ما، زیاد از کلمۀ «تربیت» (دربارۀ روح انسان) استفاده نشده، بلکه بیشتر از کلمۀ «هدایت» استفاده شده است.

· وقتی خداوند انبیائش را رشد می‌دهد، رشد آنها را با استفاده از همین کلمۀ «هدایت»، بیان می‌فرماید. (قُلْ إِنَّنىِ هَدَانىِ رَبىِّ؛ انعام/ 161) اصلاً ما از خداوند متعال غیر از هدایت چه چیزی می‌خواهیم؟! و در این عالم چه چیزی غیر از هدایت الهی را باید بفهمیم؟!

تناسب هدایت با ماه رمضان

· دربارۀ تناسب مفهوم هدایت با ماه مبارک رمضان به ذکر یک نکته اکتفا می‌کنیم. در قرآن کریم یک آیه داریم که نام ماه مبارک رمضان به طور صریح بیان شده است. در این آیه سه بار از کلمۀ «هدایت» (به صورت‌های مختلف) استفاده شده است. در آنجا می‌فرماید: «ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده است، قرآنی که برای مردم هدایت است، و بیّناتی از هدایت و فرقان دارد (بینش جداکنندۀ بدی‌ها از خوبی‌ها) ... بعد از ماه رمضان به خاطر اینکه خدا شما را هدایت کرد، تکبیر بگویید؛ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ... وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره/ 185). در این آیه که دربارۀ ماه مبارک رمضان است، سه مرتبه از تعبیر هدایت استفاده شده است.

· «هدایت» کلمه‌ای است که تمام لطافت پروردگار عالم با بنده‌اش را در بر می‌گیرد. خداوند چقدر لطیف و حکیم و بصیر است؟ خداوند چقدر بنده‌اش را دوست دارد؟ بیایید در کلمۀ «هدایت» غرق شویم و ببینیم که خداوند مهربان، بندگان خودش را چگونه هدایت می‌کند؟

اگر بخواهیم بیان خداوند را درک کنیم، باید بفهمیم او چگونه ما را هدایت می‌کند

· ما همیشه از جانب خداوند در حال هدایت هستیم ولی خودمان متوجه نمی‌شویم؛ چون شیوۀ هدایت را نمی‌دانیم و نمی‌فهمیم که این کارهایی که خداوند در ارتباط با ما انجام می‌دهد، چه معنایی دارد. ما اگر بخواهیم زبان خدا را درک کنیم، باید بفهمیم خدا چگونه ما را هدایت می‌کند. یعنی بفهمیم اتفاقاتی در کنار ما و در ارتباط با ما رخ می‌دهد، چه پیام‌هایی می‌خواهند به ما بدهند؟

· ما مؤمنی هستیم که بنا بود در هر نگاه‌مان یک درس و عبرت بگیریم (امام سجاد(ع): الْمُؤْمِنُ...وَ نَظَرُهُ اعْتِبَار؛ ارشاد القلوب/ ج 1/ ص 83) فکر می‌کنید کسانی که بصیر می‌شوند، به چه چیزی بصیرت پیدا می‌کنند؟ به راز و رمز هدایت، بصیرت پیدا می‌کنند. اولین حقیقتی که در عالم باید بفهمیم، همین حقیقت «هدایت» است، یعنی هر کسی باید بفهمد «الان خدا با من چه‌کار دارد؟ الان از من چه می‌خواهد؟ چه چیزی را می‌خواهد به من نشان دهد و بفهماند؟» چون خداوند مدام با بنده‌اش تعامل دارد، و هر لحظه با اتفاقاتی که برای بنده‌اش پیش می‌آورد، دارد در عمل با او سخن می‌کند. باید بفهمیم خدا دارد به ما چه می‌گوید؟

خیلی‌ها انتظار دارند خدا آنها را به سوی سعادت بکشاند!

· خیلی‌ها انتظار دارند که خداوند آنها را به سوی سعادت بکشاند! هدایت با فریاد زدن هم فرق می‌کند. خیلی‌ها انتظار دارند خدا بر سرشان فریاد بزند! ولی خدا این کار را هم نمی‌کند. بلکه خداوند با آرامی و لطافت، بندگانش را به سوی سعادت و کمال و بصیرت سوق می‌دهد.

· تو باید بفهمی که خدا دارد با تو چه‌کار می‌کند؟ شاید خداوند آرام آرام و سایه به سایۀ تو، دارد می‌آید و تو را راهنمایی می‌کند و با اشاره‌هایی تو را راهنمایی می‌کند. اینکه می‌گوییم دین ما «دین اشاره» است (امیرالمؤمنین ع: إِنَّ اللهَ عَلِمَ مِنْ نَبِیِّنَا ص...فَبَعَثَهُ اللهُ بِالتَّعْرِیضِ لَا بِالتَّصْرِیح‏؛ الاحتجاج/ ج 1/ ص 255) بخشی از آن به‌خاطر مفهوم هدایت است. اصلاً در هدایت، «درشت‌گویی» جایی ندارد، بلکه «ظریف‌گویی» در آن هست. قرآن کتاب هدایت است و هدایت یک نوع سوق دادن لطیف و آرام است.

درخواست هدایت، دعای واجب ماست که هر روز باید آن را از خدا بخواهیم

· در قرآن کریم، اولین درخواست و دعای انسان از پروردگارش، هدایت است. در سورۀ حمد می‌گوییم: «خدایا! ما را هدایت کن: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/ 6). صاحبدلی می‌فرمود: روزی چندین مرتبه در نماز از خداوند تقاضا می‌کنیم که ما را هدایت کند، ولی چرا یک‌بار این تقاضا را «با توجه» نمی‌گوییم؟! این درخواست که «خدایا! ما را هدایت کن» خیلی لطیف‌تر از این است که بگوییم: «خدایا! دست ما را بگیر». و این اولین دعا در قرآن است. واجب است که در هر رکعت نماز (رکعاتی که سورۀ حمد باید خوانده شود) این تقاضا را از خداوند داشته باشیم. اصلاً در روایت داریم: نماز بدون سورۀ حمد، نماز نمی‌شود. (قَالَ النَّبِیُّ ص: لَا صَلَاةَ إلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ؛ عوالی‌ اللئالی/ ج 3/ ص 82)

· سورۀ حمد تنها سورۀ واجب قرآن است و فقط یک درخواست و تقاضا در این سوره وجود دارد. توجه کنید که «إیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إیَّاكَ نَسْتَعین» دعا نیست بلکه سخن دل ماست که به خداوند می‌گوییم. تقاضای هدایت، اولین تقاضای قرآن محسوب می‌شود و اولین کلمۀ این تقاضا کلمۀ «إهْدِنَا» است که به معنای درخواست هدایت است. از اینجا می‌توان فهمید که مفهوم هدایت در قرآن کریم چقدر مهم است.

· اگر انسان معنای این دعا را بفهمد، متوجه می‌شود که چگونه این دعا برای او مستجاب می‌شود. اصلاً دعای «إهْدِنَا» در یک سطح عمومی یک دعای مستجاب است. خداوند متعال دعایی که اکثراً مستجاب نمی‌کند به ما نیاموخته است. خصوصاً که این دعا واجب نیز هست. پس حتماً خداوند بر خودش لازم می‌داند که این دعا را مستجاب کند. اگر به ساز و کار هدایت نگاه کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید.

خداوند پس از آفرینش، هدایت می‌کند

· وقتی فرعون از حضرت موسی(ع) پرسید: «خدای شما کیست؟ قالَ فَمَن رَّبُّكُمَا یَا مُوسى؟‏» (طه/ 49) حضرت موسی(ع) پروردگار عالم را این‌طور معرفی کرد: «خدای ما کسی است که هر چیزی را خلق می‌کند و بعد آن را هدایت می‌کند؛ رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى‏ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی» (طه/ 50) یعنی اولین کار خداوند خلقت است و دومین کار خداوند هدایت است. البته هدایت تکوینی و تشریعی یا هدایت عمومی و خصوصی داریم ولی همۀ اینها در قرآن کریم ذیل همین واژه و مفهوم هدایت آمده است.

· مهمترین و اولین وصف قرآن کریم، «هدایت» است: (الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ؛ بقره/ 156) و (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَم؛ اسراء/ 9) این وصف بارها تکرار شده است، به نحوی که اوصاف دیگر قرآن در مقایسه با هدایت، خیلی کمتر مذکور آمده‌اند.

· آیا خداوند در دنیا غیر از هدایت بنده‌اش محبت دیگری می‌تواند نسبت به او داشته باشد؟ درست است که رزق و روزی هم از روی لطف خداوند است ولی رزق انسان هم تحت تأثیر هدایت و برای هدایت اوست؛ اگر خدا به کسی رزق می‌دهد به خاطر هدایت اوست و اگر ندهد باز هم به‌خاطر هدایت اوست.

· هر چقدر درک ما از لطافت معنای هدایت، بیشتر می‌شود باید گناه خودمان را سنگین‌تر ببینیم، به این دلیل که به هدایت الهی بی‌توجهی کرده‌ایم. هدایت خدا، توأم با نوازش‌گری است و لذا قبیح است اگر انسان نوازش پروردگار عالم را پس بزند و به آن بی‌اعتنایی کند. جالب این‌جاست که خدا ملول نمی‌شود و هر بار که ما هدایت الهی را پس می‌زنیم، خداوند مهربان باز هم به هدایت و نوازش‌گری ما ادامه می‌دهد.

· وقتی در مقام توبه و تضرع قرار می‌گیرید، از این بابت توبه کنید که «خدایا! من قدر این هدایتِ تو را ندانستم، و آن را رد کردم.»

روح خود را در معرض قرآن قرار دهید تا روح شما را بسازد

· شما می‌دانید که انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌کند شما نمی‌گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول دارید که پزشک، یک چیزهایی می‌داند که ما نمی‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی‌های جسم انسان است. حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست.

· کدام یک از ما می‌توانیم اعلام کنیم که «من درد خودم را می‌فهمم؟» ما دربارۀ بیماری جسمی خودمان هم نمی‌توانیم بفهمیم که دقیقاً چه مشکلی داریم که مثلاً دچار سردرد می‌شویم. آیا درد روح خودمان را می‌توانیم بفهمیم؟! وقتی ما درد خودمان را نمی‌شناسیم، چطور می‌توانیم خودمان را درمان کنیم؟! ولی طبق فرمایش پروردگار، قرآن برای ما شفاء و رحمت است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (اسراء/ 82) هدایتگری قرآن، مانند شفای بیماری‌های روحی انسان است.

· قرآن با روح ما چه می‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده. خودِ قرآن می‌داند چطور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می‌دهد.

· بعضی‌ها وقتی پزشک برای‌شان قرص یا دارویی می‌نویسد، بدون اینکه بدانند این قرص با جسم آنها چه‌کار خواهد کرد بی‌چون و چرا آن را مصرف می‌کنند، اما وقتی به قرآن می‌رسند، می‌گویند: «من باید بفهمم که این قرآن با روح من چه می‌کند؟»

· بیایید خودمان را تسلیم قرآن کنیم. بگوییم: «وقتی من آیات قرآن را می‌خوانم، این آیات یک کارهایی بر روی من انجام می‌دهد که من نمی‌فهمم و آثارش هم به این سادگی مشهود نیست، ولی من تلاوت می‌کنم، چون می‌دانم قرآن بیماری‌های روحی مرا شفا می‌دهد.»

قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد

· قرآن ما را هدایت می‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌دهد. با اینکه ما نمی‌دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد.

· اگر یک‌مقدار مزۀ هدایت را از قرآن بچشیم، از خداوند متشکر خواهیم شد که تعداد آیات قرآن این‌قدر زیاد است و حتی دوست داشتیم که ای‌کاش بیشتر بود. یک نفر بود که برای تمام شدن قرآن کریم و انقطاع وحی گریه کرد. خداوند هم وقتی دید که او خیلی برای انقطاع وحی، بی‌تابی می‌کند، جبرئیل امین را جداگانه برای او فرستاد که با او سخن بگوید. آن شخصیت باعظمت، حضرت زهرای اطهر(س) بود که برای پایان یافتن وحی خیلی گریه کرد و اشک ریخت. (فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً بَاكِیَةً؛ تَتَذَكَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً، وَ تَتَذَكَّرُ فِرَاقِی أُخْرَى. الامالی صدوق، ص 112)

· هیچ وقت از قرآن خواندن خسته نشوید. آیات قرآن یگانه مرهم رنج‌ها و دردهای دل شماست، لذا با آرامش کنار آیات قرآن بنشینید. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هیچ وقت قرآن را طوری نخوانید که بخواهید سوره را زود تمام کنید؛ لَا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَ السُّورَةِ» (کافی/ ج 2/ ص 614). چند نوبت در روز، قرآن بخوانید و هر دفعه یک صفحه یا چند آیه بخوانید تا مزۀ آیات، قشنگ به دل‌تان بنشیند.

· هدایت یک کار بسیار لطیف است و مهم‌ترین وسیلۀ هدایت قرآن کریم خواهدبود. اولین نحوۀ برقراری ارتباط با قرآن کریم، تلاوت آیات آن است. آیات را تلاوت کن و بگذار این آیات هر کاری که می‌تواند با دل تو انجام دهد. هر مقدارش را که فهمیدی، چه بهتر، و هر مقدارش را هم که نفهمیدی، بدان که تأثیر خواهد داشت. حتی آن مقداری را که فهمیدی، بدان که هنوز عمیق نفهمیده‌ای. مهم این است که ایمان بیاوریم به اینکه قرآن با ما خیلی کارها خواهد کرد.






نوع مطلب : سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شرح احادیث خارج فقه رهبر انقلاب/23
این زهدی که در دنیا نسبت به امر حلال می‌ورزد، به گونه‌ای نباشد که از سیرۀ پیغمبر خارج بشود؛ سیرۀ پیغمبر یعنی آنچه خود آن بزرگوار عمل می‌کردند و به یاران و اصحابشان هم آن را بیان می‌کردند و امر می‌کردند.

شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح می‌شود

حدیث:

فى الكافی، عن الباقر... قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): طوبی لمِن توَاضع لله تِعالی ،و زَهٍد فی ما أحَلَّ اللهُ تعالی، و زَهد فی ما أحلَّ اللهُ تعالی له من غیر رَغبة عن سیرَتی، و رَفضَ زَهرَة الدنیا من غیر تحَوّلٍ عن سنتّی.[1]

شرح:

این حدیث، دنبالۀ همان مواعظ پیامبر مکرّم (صلی الله علیه و آله) است. گویا یکی از نشانه‌های تواضع لله این است که انسان در دنیا زهد بورزد، بی رغبتی نشان بدهد. نه فقط نسبت به آنچه بر او حرام شده، حتی نسبت به آن چیزهایی که برای او حلال است، در مورد اینها هم انسان بی رغبتی نشان بدهد. سپس در ادامه می‌فرمایند: لکن این زهدی که در دنیا نسبت به امر حلال می‌ورزد، به گونه‌ای نباشد که از سیرۀ پیغمبر خارج بشود؛ سیرۀ پیغمبر یعنی آنچه خود آن بزرگوار عمل می‌کردند و به یاران و اصحابشان هم آن را بیان می‌کردند و امر می‌کردند؛ یعنی ترک دنیا مطلوب نیست، حِرص نزدن به آنچه حلال است، مطلوب است. یک وقت انسان همۀ آنچه را که بر او حلال است، ترک می کند! حیوانی نمی‌خورد، گوشت نمی‌خورد، خواب نمی‌کند، ازدواج نمی‌کند و ،... اینها بر خلاف سنتّ پیغمبر است، سنتّ پیغمبر این نیست.

حرص نزدن نسبت به حلال الهی مطلوب استاز این مرتبه، نباید فورا به نقطۀ مقابلش منتقل شد که: بنابراین، حال که ما بایستی ترک دنیاً نکنیم، معنایش این است که همۀ آن چیزهایی که در دنیا مایۀ بهجت و سرور و جالبِ توجّه ماست، به همۀ آنها اقبال کنیم، رو بیاوریم. نه، هر چه انسان هوس می‌کند بخورد، حلال هم هست، هر چه انسان هوس می‌کند بپوشد، هر نوع تجمّلی که انسان در زندگی دوست میدارد آن را انجام بدهد، نه، اینها همه اش ممکن است حلال هم باشد ،حرام هم نباشد، اسراف هم نباشد، اماّ زهدِ در اینها مطلوب است، در آنچه حلال است هم بی رغبتی مطلوب است. سیرۀ پیغمبر این است که دنیا را ترک نکند اماّ چسبیدن به مشتهیات نفس در دنیا ولو آن مشتهیات حلال هم باشد، این هم مطلوب نیست.

در ادامه می‌فرماید: چشم بپوشد از زیبایی‌های دنیا! زَهرَة الدنیا یعنی زیبایی‌ها و طراوت‌ها و جاذبه‌های دنیا. در اینجا نیز این قید وجود دارد که از سنتّ پیغمبر نبایستی روی برگرداند. ترک دنیا مطلوب نیست، اماّ چسبیدن به دنیا و همۀ مشتهیات را بجا آوردن و اشباع نفس از مشتهیات، این هم نامطلوب است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 821

[2] -2/8/1391





نوع مطلب : شرح احادیث اخلاقی آیت الله خامنه ای، آیت الله خامنه ای، حدیث، پیامبر اکرم(ص)، امام باقر(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معاون پژوهشکده علوم و معارف حدیث گفت: از محورهای دعای افتتاح، اعتقاد به گره گشایی حضرت حق در کارهای ناشدنی است این به طور طبیعی اتفاق نمی‌افتد، ما معتقدیم خداوند می‌تواند در اوج وحشت به ما امنیت ببخشد و در اوج ذلت ما را عزیز کند.
گروه فرهنگی مشرق - دعا و نیایش یکی از موارد بسیار مهمی است که در همه ادیان به ویژه اسلام وجود داشته و سرلوحه برنامه‌های عبادی شیعیان بوده است. دعا و نیایش، زیباترین شیوه‌ای است که پیوند انسان را با ذات پاک خداوند متعال برقرار می‌کند و موجب پرواز روح به سوی ملکوت می‌شود.

حضرت رسول(ص) در این خصوص می‌فرمایند:

أفْضَلُ العبادهِ الدُّعاءُ: فَإِذا أذِنَ اللهُ لِلْعَبْدِ فِی الدُّعاءِ فَتَحَ لَهُ بابَ الرَّحْمَةِ، اِنَّهُ لَنْ یَهْلِکَ مَعَ الدُّعاءِ أَحَدٌ؛ دعا، برترین عبادت است. هرگاه خداوند به بنده اذن (و توفیق) دعا دهد، درِ رحمت را به روی او گشوده است. بی گمان هیچ کس با دعا کردن هلاک نمی‌شود.

دعا در لغت به معنای طلب، درخواست و تقاضاست و در اصطلاح به اظهار نیاز و خواهش بندگان به درگاه خدای قادر متعال گفته می‌شود. برای پی بردن به ارزش و اهمیت دعا در دین مبین اسلام می‌توان به سیره و توصیه‌های ائمه اطهار(ع) توجه کرد لذا این تأکید بسیار زیاد، نشانگر جایگاه ویژه دعا در اسلام است تا جایی که از امام باقر(ع) روایت شده است: «ما مِنْ شَیْءٍ أَفْضَلُ عِنْدَاللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ»؛ نزد خدا هیچ چیز بهتر از این نیست که از او سؤال شود و از آنچه نزد اوست درخواست شود. همچنین پیامبر اکرم(ص) دعا را مغز عبادت معرفی کرده‌اند.

یکی از دعاهایی که در اعمال مشترک هر شب از ماه مبارک رضان وارد شده است قرائت دعای «افتتاح» است به دلیل برخورداری این دعا از مضامین والا و فرازهایی ناب در خصوص دعا برای ظهور حضزت مهدی(عج) بر آن شدیم تا گفت‌وگویی را با حجت‌الاسلام احمد غلامعلی عضو هیأت علمی دانشگاه قرآن و حدیث داشته باشیم تا در لیالی باقی مانده از این ماه بزرگ، با آگاهی و توجه بیشتری دعای افتتاح را زمزمه کنیم.

* دعایی که نایب امام زمان(عج) آن را زمزمه می‌کرد

حجت‌الاسلام غلامعلی با اشاره به محورهای «دعای افتتاح» گفت: دعای افتتاح به لحاظ متنی، کوتاه وبلندی از دعاهایی نسبتاً متوسط است که نه خیلی بلند است و نه آنچنان کوتاه امامضامین والایی دارد. دعای افتتاح در چندین کتاب کهن ما آمده است از جمله کتاب تهذیب الاحکام شیخ طوسی، مصباح المتهجد شیخ طوسی و در کتاب اقبال الأعمال سید بن طاوس.

وی عنوان کرد: ماجرا به این صورت است که «ابن نصر» یکی از بستگان محمد بن عثمان نائب دوم امام زمان(عج) از ایشان می‌خواهد دعاهایی را که می‌خواند و اهتمام زیادی به آنها دارد به ویژه ادعیه ماه مبارک رمضان و از آن جمله دعای افتتاح را در اختیار او هم قرار دهد محمدبن عثمان نیز دفترچه‌ای را که ادعیه‌های بسیاری در آن وجود داشت را به وی داد. از این رو دعای افتتاح از شخص معصوم(ع) صادر نشده است و اینطور نیست که ما یقیناً بگوییم دعای افتتاح را به طور مثال امام علی(ع)، امام صادق یا امام زمان خوانده باشند بنابراین از این جهت که از ناحیه یکی از نواب حضرت آمده است و مورد تأیید حضرت هم باشد چندان بعید نیست اما نمی‌توان گفت که صددرصد هم مورد اعتماد هست.

وی با بیان اینکه دعای افتتاح علاوه بر تعلیم شیوه دعا کردن مهمترین درخواست‌های ما را از خداوند طلب می‌کند، اظهار داشت: نکته مهمی که در این دعا وجود دارد درخواست‌هایی است که اگر آنها اجابت شود سایر نیازهای ما نیز برطرف خواهد شد به عبارت دیگر دعای افتتاح، شاه کلید تمام مشکلات ماست و به صراحت در آن می‌خوانیم که اگر ولی معصوم در جامعه حضور داشته باشد مشکلات روحی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما به محوریت امام معصوم برطرف می‌شود و این روح کلی دعای افتتاح است.

* سپاس‌های فراوان متناسب با درخواست ما در دعای افتتاح رقم می‌خورد

این استاد دانشگاه تصریح کرد: به طور کلی می‌توان 12 محور برای مضامین دعای افتتاح برشمرد، یک محور آن حمد و ثنای الهی است که این حمد و ثنا همراه با یقین، کارساز است یقین دارم که خداوند مهربان‌ترین است و یقین دارم که در مقام مجازات، سخت‌ترین است این یقین که دائماً حال بیم و امید را به انسان تزریق می‌کند نکته مهمی است که در دعای افتتاح می‌توان آن را مشاهده کرد.

وی ادامه داد: محور دوم اینکه ما درخواست‌هایی داریم و می‌گوییم چون خداوند اجازه داده است ما این درخواست‌ها را مطرح می‌کنیم با اجازه خداوند این درخواست‌ها را عنوان می‌کنیم «أَذِنْتَ لِی فِی دُعَائِکَ وَ مَسْأَلَتِکَ». این فراز اشاره دارد به آن آیه قرآن که می فرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. محور دیگری که در اینجا بسیار زیبا بیان شده، شمردن نعمت‌ها است آنجا که می‌گوید: «فَکَمْ یَا إِلَهِی مِنْ کُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَهَا وَ هُمُومٍ قَدْ کَشَفْتَهَا» به ما می‌آموزد هر زمانی که می‌خواهیم دعا کنیم حتماً ابتدا نعمت‌های الهی را بشماریم بنابراین درخواست اجابت و گذشت و .. را از خداوند می‌خواهیم چرا چون می‌دانیم که خداوند بسیاری از گرفتاری‌های ما را بر طرف کرده است.

غلامعلی گفت: مطلب دیگری که در سراسر دعای افتتاح به چشم می‌خورد سپاس‌های فراوان متناسب با درخواست ما است یعنی وقتی ما می‌خواهیم مقابل دشمن باشیم در آنجا حمدی را عنوان می‌کند که ما بتوانیم علیه دشمن استفاده کنیم. اصرار بر مغفرت، پنجمین محور این دعا است در فقرات مختلف دعای افتتاح ما از خداوند می‌خواهیم که ما را ببخشد این اصرارها چه در غالب حمدها و چه در غالب بخشش گناهان و یا اجابت یک خواسته، این است که ما بتوانیم در ماه مبارک رمضان کاملاً پاک شده و اگر برای انسان مغفرت حاصل شود یقین بدانید که دعاهایتان به اجابت نزدیک است.

وی ابراز داشت: همچنین در دعای افتتاح نوعی ناز کردن نهفته است کأنه در این دعا به ما یاد داده‌اند که انسان می‌تواند آنقدر لطیف با خداوند صحبت کند و به اینجا برسد که «مُدِلا عَلَیْکَ فِیمَا قَصَدْتُ فِیهِ» خدایا من اصلاً برای تو یک حالت ناز دارم، که بر حالت نزدیک بنده به خداوند دلالت دارد. درک حکمت‌های الهی از جمله دیگر محورهای این دعای شریف است آن محورهایی که به ما یاد می‌دهد و عبارت « فَإنْ أبْطَأ عَنّی» دارد که اگر خدا بعضی چیزها را به من ندادی من قبول دارم و می دانم که به دلیل کمبود من است و این موضوع نیز یکی از محورهای مهم دعای افتتاح به شمار می‌رود که اگر انسان دعا می‌کند اما بعضی چیزها به او نمی‌رسد اگر حکمتش را بداند تحمل آن برایش آسان‌تر خواهد بود.

* اعتقاد به گره‌گشایی حضرت حق در کارهای ناشدنی با دعای افتتاح

این استاد دانشگاه عنوان کرد: اعتقاد به گره گشایی حضرت حق در کارهای ناشدنی از دیگر محورهای این دعای شریف است، «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یُؤْمِنُ الْخَائِفِینَ وَ یُنَجِّی [یُنْجِی‏] الصَّالِحِینَ [الصَّادِقِینَ‏] وَ یَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ»؛ اینها به طور طبیعی اتفاق نمی‌افتد کسانی که در عراق، سوریه وحشت کرده و می‌ترسند و از خداوند نعمت امنیت را می‌خواهند ما در اینجا معتقدیم که خداوند می‌تواند در اوج وحشت به ما امنیت ببخشد و در اوج ذلت ما را عزیز کند.

وی محور نهم دعای افتتاح را نام بردن از ائمه برشمرد و یادآور شد: در این دعا ما با همه ائمه اطهار علیهم‌السلام به پیشگاه خداوند می رویم و در واقع ما شفیعانی را با خود می‌آوریم که همگی در درگاه الهی آبرو دارند و می‌توانند مشکل ما را حل کنند. محور دهم که از جمله مهورهای مهم این دعای شریف محسوب می‌شود محوریت حضرت حجت(ع) در همه امور است و از آنجایی آغاز می شود که ما اسم حضرت را بر زبان جاری می‌کنیم، می‌گوییم: «اللّـهُمَّ اَعِزَّهُ وَاَعْزِزْ بِهِ، وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ، وَانْصُرْهُ نَصْراً عَزیزاً، وَاْفتَحْ لَهُ فَتْحاً یسیراً» بنابراین محوریت حضرت حجت(عج) یعنی خداوند متعال عزت الهی را به حضرت بدهد و عزت ما به محوریت عزت امام زمانمان باشد،‌ ما در این فراز از دعای افتتاح می‌خوانیم: نصرت الهی را به امام زمانمان بده و ما را به واسطه حضرت مهدی(عج) یاری کن، فتح را به او بده و ما را به واسطه ایشان پیروز گردان.

غلامعلی گفت: محور یازدهم به نوع درخواست ما برای حضور و کمک به حضرت ولی عصر(عج) است که در اینجا می‌گوییم: «اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ : تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ ، وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ» واژه نرغب، حالت اشتیاق ما رانشان می‌دهد و با قرائت آن شوق و اشتیاق خویش را برای حضور در دولت کریمه حضرت مهدی(عج) بیان می کنیم که با عبارات زیبایی بیان می‌شود.

* شکایت از خدا خوب نیست اما شکایت بردن نزد خدا نیکوست

وی خاطرنشان کرد: آخرین محور مبنی براینکه اصل همه امور در زمان حضرت مهدی(عج) به وقوع خواهد پیوست بیانگر چند نکته است: نخست آنکه در دوران حکومت جهانی حضرت، علم و عمل توأم با هم است بدین معنا که یک فرد نمی‌تواند فقط عالم باشد و یا اینکه فقط اهل علم باشد «الْلّهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِن الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ» خدایا ما گاهی اوقات، شناخت داریم اما حال کار کردن نداریم تو ما را به آنها وادار کن و هر جا که ما کوتاهی کردیم و نتوانستیم به آن شناخت دست بیابیم تو آن را به ما برسان.

در این محور است که فراهم آمدن واقعی پس از پراکندگی بامحوریت امام زمان(عج) است؛ «الْلّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا، وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا، وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا، وَکثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا». پیوستن بعد از گسستن است به طور طبیعی مذهب‌ها، فرقه ها، شهرها، علایق و ... ما را از یکدیگر گسسته است ظهور امام زمان(عج) ما را به هم می‌پیوندد، همه ما در غفلت هستیم حضرت مهدی همه جمع‌های کوچک ما را کاملاً در کنار یکدیگر قرار می‌دهد، لذا اسارت‌های ما به واسطه حضرت بر طرف می‌شود؛ سود رسانی و حتی آرزوهای دنیا و آخرتی ما همگی به محوریت حضرت است بنابراین در دعای افتتاح به ما یاد داده‌اند که علاوه بر حمد و ثنای الهی، از خدا طلب بخشش کنیم و خودتان را پاک و آماده کنید برای دورانی که در آن وحدت واقعی و عزت واقعی را درک خواهیم کرد.

عضو هیأت علمی دانشگاه قرآن و حدیث در پاسخ به این سؤال که آیا بر اساس دعای افتتاح ما تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) باید بیکار بنشینیم، تصریح کرد: دعای پایانی افتتاح برای این است که ما تمرین کنیم تا این عزت را به دست آوریم، تمرین کنیم که با محوریت امام زمان(عج) و بدون اینکه ایشان ظاهر باشند با محوریت سخنان اهل بیت علیهم‌السلام سعی کنیم به وحدت و عزت برسیم و کینه‌ها را از بین ببریم.

وی گفت: جملات آخر این دعای شریف مبنی بر اینکه «اَللَّهُمَّ إِنّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا» درست است که این فرازهای دعا از جانب امام معصوم نرسیده اما ما مشابه همین دعا را از امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در آخرین شب جنگ صفین مبنی بر «لیله الهریر» که بسیار سخت هم بوده ما عین همین کلمات را داریم که نشان می‌دهد در حقیقت باید شکایت اصلی را به سوی خدا ببریم؛ شکایت از خدا خوب نیست اما شکایت بردن نزد خدا نیکوست.





نوع مطلب : ماه رمضان و روزه داری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 تیر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

انتقام خون حسین علیه السلام

منظور از خون حسین علیه السلام همان حقیقت انسانی و روح هدایتگری است که خداوند در تمام جوامع قرار داده است.

حیات انسانی هر جامعه ای به وجود هدایتگر آن جامعه و حضور او برای روشنگری و راهیابی بستگی دارد.حذف امام یعنی حذف چراغ راهنمای انسانیت از یک جامعه و تا امام به آغوش جامعه باز نگردد، این انتقام صورت نپذیرفته است.شهادت امام حسین علیه السلام به عنوان یک هدایتگر همان حذف امام از جامعه بود. و به دنبال آن، شهادت مظلومانه معصومین دیگر که سبب شد تا خداوند آخرین حجتش را از دیده ها مخفی نموده و زمین از حضور فیزیکی امام برای حدود هزار و صد و هشتاد سال خالی نماند...

آیا انتقام حقیقی خون حسین علیه السلام باز گرداندن امام معصوم به جایگاه اصلی و الهی اش نیست؟منتظر واقعی میداند كه این انتقام جز به رهبری و حاكمیت امام معصوم اتفاق نخواهد افتاد.

ما موظفیم حق حیات انسانی مان را طلب کنیم. و از آنجایی که امام زمان پدر فطری و حقیقی ماست، ما باید برای گرفتن حقمان تلاش کرده و او را به جهان بازگردانیم. از همین روست که انتقام خون حسین علیه السلام به ما سپرده شده است.

در زیارت عاشورا از خداوند می خواهیم که به ما توفیق این را بدهد که انتقام خون خودمان را بگیریم؛ ...ان یرزقنی طلب ثاری... منظور از این جمله چیست؟ آیا خون امام، همان خون ماست؟ با کمی دقت در می یابیم که حقیقت فطری و الهی ما با امام حسین علیه السلام مشترک است و آن نفخه ای است که همه ما از خداوند در درونمان داریم. حذف امام یعنی اینکه حقیقت انسانی و الهی ما بدون راهبر مانده و هیچ فرصتی برای رشد و قد کشیدن نداشته باشد. حال با این توضیحات آیا به این باور رسیده اید که عزادار اصلی در مصیبتی که بر امام حسین علیه السلام گذشت، ما هستیم که از هدایتگران آسمانی مان دور ماندیم. آیا هنوز زمان آن نرسیده که حق فطرتمان را از دنیا بگیریم؟

منتقم حقیقی حسین علیه السلام ، شمر و یزید زمان خویش را شناخته و مبارزه را آغاز میکند. البته هدف او صرفاً مبارزه با دشمن نیست،  بلكه تمام تلاشش برایبرداشتن موانع ظهوراست.

برای چنین مبارزه ای باید در باشگاه حزب الله ثبت نام کرده و عضو آن شوید. مبارزه با نگاه و انگیزه ای غیر الهی برای این هدف بکار نمی آید. حتی اهدافی مقدس مانندرسیدن به بهشت نیز اوج دهنده نیست.محور جهاد تنها و تنهاخداوند است وفقط برای یاری دین خدا باید جهاد کرد. اوست که كیفیت مبارزه را تعیین کرده و پاداشی بی حد عطا خواهد کرد.

 

از محب بودن تا منتظر حقیقی شدن

کسی از حضرت زهرا سلام الله علیها سوال کرد؛ نشانه یک شیعه حقیقی چیست؟ ایشان فرمودند: اگر شما مطیع اوامر ما بوده و نواهی را ترك كنید، شیعه ی حقیقی هستید و گر نه محب ما هستید، اما شیعه نیستید. شیعیان ما، با ما و بدون معطلی به بهشت وارد می شوند. اما محبّین ما در دنیا آسیبهای زیادی دیده و بعداز مرگ نیز با هزاران سال تاخیر ( بعد از گذراندن دوره های درمان در طول برزخ و طبقات پایین جهنم) در نهایت به ما می پیوندند.

در زیارت عاشورا می خوانیم؛ اسئَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَكُم فی الدُّنیا وَ الاخِرَه... محب بودن شرط اول همراهی با پیامبر و آل است، اما شرط کامل و تمام نیست. باید تمام تلاشمان را بکار گیریم تا از مقام یک محب خارج شده و به مقام شیعه ای حقیقی برسیم. محبت به اهل بیت زمانی بکار می آید که بتواند ما را به مودت و احساس مسئولیت در برابر آنها برساند. كسی كه روح انتقام هرگز به سراغش نمی آید، اهل جهاد نیست. چنین انسانی هرگز شیعه ای حقیقی نخواهد بود.

یاد بگیریم برنامه های زندگی مان را به گونه ای تنظیم کنیم تا با مسیر برداشتن موانع ظهورهماهنگ باشد. در غیر اینصورت هرگز مودتی را که قرآن در برابر اهل بیت از ما خواسته کسب نکرده ایم.

 

برقراری ارتباط وجودی با امام زمان

یکی از دغدعه های اصلیزندگی ماباید برقراری رابطه ای وجودی و عمیق با امام عصرمان باشد.

امام صادق علیه السلام  فرمودند: انَّ ذلِكَ الحُزنَ وَ الفَرَحُ یَصِلُ اِلَیكُم مِنّا...گاهی حزن و شادی هایی که به قلب شما وارد می شود، از سوی ماست. و یا می فرمایند: كَانّا وَ اِیّاكُم مِن نورِ الله عَزَّ وَ جَل... ما و شما،از نور خدای عز و جل  هستیم.

روایات فوق نیز ما را به همان حقیقت مشترکی که با اهل بیت داریم متذکر می سازد. اساساً تمام ارزش انسانی ما زمانی حفظ خواهد شد که با برقراری پیوند با کارشناسان حقیقی فطرت به اصل و مبداء خود که همان ذات خداوند تبارک و تعالی است نزدیکتر و شبیه تر شویم. در زیارت عاشورا نیزتاجایی ما را ارزشمند دانسته اند كه روح خود را با امام حسین علیه السلام که همان کارشناس فطری و تجلی پروردگار در زمین است، پیوند داده باشیم.

این پیوند جزء لاینفک وجود یک شیعه حقیقی است.اوست که از طرد شدگی و تنهایی امام زمانش محزون بوده و دائماً برای رسیدن دست جهان به وجود او تلاش و سرمایه گذاری می كند. همه آرزویش نشاندن  لبخندی بر لبان امام زمان علیه السلام است و همین دغدغه،به گونه ای اسرار آمیز، برای باطن شیعه نشاط آور و آرامش بخش است.  هر چقدر عمرش را بیشتر برای امامش وقف می کند شادتر خواهد شد، چرا که حركتش به آغوش ابدیت با سرعت و سلامت افزون تری همراه است. او می داند تنها با آمدن آخرین تجلی تام خداوند است که تمام جهان طعم شادی حقیقی را خواهد چشید.

 

دفاع از امام زمان

در زمان امامت امیرالمومنین علی علیه السلام،حضرت زهرا سلام الله علیها زندگی مستقلی جدای از ولایت و دین نداشتند. ایشان با همه لطافتها و ظرافتهای خویش صحنه های مبارزاتی خطرناكی را تجربه کردند. در سخت ترین لحظات زندگی،بلیغ ترین خطبه ها را قرائت نمودند. و این یعنی؛ وقتی امام و مقام ولایت به خطر بیافتد، دفاع بر همه اعم از زن و مرد واجب است.

حضرت زینب سلام الله علیها باید در كربلا حضور می یافت، گرگ صفتانی حرمتش را می شکستندوجسارتهایشان را با جان می پذیرفت تا ما به این یقین می رسیدیم که دفاع از امام مختص گروه خاصی نیست و همه ما در قبال او مسئولیم. همت، غیرت، شرافت و جسارت را از حضرت زهرا سلام الله علیهاكه مادر فطری و حقیقی ماست، بیاموزیم. وقتی امام به خطر افتاد، خود محوری معنا ندارد. باید همچون پروانه ای از گرد این شمع لحظه ای دور نشد. تلاش کنیم تمام موانع وجودی خود را برای فدا شدن در راه امام از میان برداریم. اصالت را از شئونات غیرحقیقی برداشته و هدف اساسی زندگی مان را متوجه یاری و دفاع از امام زمانمان کنیم.

 

چه کنیم تا منتظری حقیقی باشیم؟

1- مانعی در راه ظهور نباشیم.

اولین و مهمترین قدم آن است که مراقب باشیم با كوتاهی های خودمان، در تنهایی ایشان نقش نداشته و نگرانی خاصی از سوی ما متوجه ایشان نگردد. در قیامت قبل از هر پرسشی از ما خواهند پرسید؛ با مظهر خدا بر روی زمین چه كردید؟ پس تمام جهت گیری هایمان باید به سمت امام زمان باشد.

سعی کنیم دست کم از كسانی نباشیم كه در زیارت عاشورا لعن شده اند. یادمان باشدکسانی كه امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را تنها گذاشتند، شیعه بودند. بیشترین خطرها را شیعیان جاهل برای معصومین بوجود آوردند.

امروز هم کوتاهی های ما و مخصوصاً برخی از علما و خواص برای امام زمان دردآورتر از مسائل دیگر است. آنها كه می توانستند تبلیغ كنند، اوج بگیرند و به سعادت برسند، با سكوت خود، گوشه عافیت طلبی اختیار كرده و از یاری حجت خدا سرباز زدند.

بایدبا خودسازی به سراغ یاری امام برویم. اگر در باطن قدرتمند شویم می توانیم نقش موثری برای ظهور ایفا کنیم. شیعه ی آلوده و ضعیف، هرگز جهادگر موفقی نیست.

 

2- با امام انس بگیریم.

تا كنون دشمن سعی كرده حضرت مهدی علیه السلام را انسانی خشن و بی عاطفه جلوه دهد. تا جائیکه حتی بسیاری از شیعیان از ظهور ایشان می ترسند.

اما واقعیت آن است که ایشان از پدر به ما بینهایت مهربانترند. باید با او انس بگیریم و در دیگران هم این انس را ایجاد كنیم. امام زمانی كه مظهر رحمانیت و رافت خداوند بوده و آئینه تمام نمای اوست، چگونه ممکن است اهل جنگ و ناامنی باشد. ممكن است ایشان از اعمالمان دلگیر شوند، اما هرگز از ما چشم برنداشته و از دعا کردن برایمان دست بر نمی دارند. باید این عاطفه حقیقی را درک کنیم. کمترین مرتبه درک این محبت آن است که او را عضوی از خانواده مان دانسته و همچون بقیه اعضاء نسبت به او احساس مسئولیت داشته باشیم. قسمتی از عمر، مال، آبرو و استعدادمان را برای ایشان و در راهشان صرف كنیم. به تمام برنامه های زندگی مان از قبیل تحصیلات، فعالیت های خانوادگی، فعالیتهای اجتماعی و ... در جهت خدمت به حضرت، وحدت ببخشیم. آیا لحظه تصمیم گیری نرسیده است؟

انتظار حضرت مهدی از شیعیان

حضرت در نامه ای كه هزار سال پیش نوشته اند، علت تاخیر خود را چنین بیان داشتند: اگر شیعیان در وفا كردن به عهد ما همدل و متحد بودند، مباركی ملاقات ما با آنها به تاخیر نمی افتاد.

امام زمان برای ظهور بسیار مشتاقند و عجله دارند، اما آیا ما در وجودمان عجله ای برای این ملاقات سراغ داریم؟با این شکایتی که حضرت اباصالح از ما شیعیان ابراز داشتند، می توان دریافت که اگر همه ما به عهد خود (عهد امامت) وفادار بودیم، به یقین در ظهور ایشان اینقدر تاخیر نمی افتاد. در زیارت حضرت که به زیارت آل یاسین مشهور است، خدمتشان عرض می کنیم؛

السَلامُ عَلَیكَ یا میثاقَ الله الَذّی اَخَذَه وَ وكَّدَهُ...

سلام بر تو ای میثاق خدا، كه برای تو، از ما عهد گرفته و تاكید شده است.

برای جبران چنین خطای عظیمی که سالها ما را از سلامت زیستن باز داشته است، باید آستین ها را بالا بزنیم. اولین قدم برای جبران، آن است که تلاش کنیم تا عاشقش باشیم. کمی محبت و مودت که آن هم برای خودمان سودمند خواهد افتاد. این محبت،چهره امام را در زندگی ما به عنوان یك عضو تاثیر گذار که حضوری جدی در فعالیتهایمان دارد، تبدیل خواهد کرد. و داشتن یک الگوی معصوم، ما را به سرعت پیش خواهد برد.

بعد از قدم اول، وقت آن می رسد که دیگران را با امام آشتی دهیم. برای هموار نمودن راه ظهور ایشان و تحقق اهدافشان، همدلی وسیع ایجاد كنیم. حضرت فرمودند: برداشتن موانع ظهور من، به دست شیعیان من است. خداوند در قرآن به ما دستور داده اند که" و در راه نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید..."( ...وَ تَعاوَنوا عَلَی البِّر وَ التَّقوی... سوره مائده، آیه 2 )

اندکی بیندیشیم؛آیا کار نیکی بالاتر از آماده نمودن جهان برای ظهور امام زمان وجود دارد؟

باید مراقب آخرت و ابدیت همدیگر باشیم. یکدیگر را تكذیب نكنیم، دائم ایراد نگیریم، حمایت كنیم، برای هم نگران باشیم و...

یكی از زمینه های ایجاد وحدت و همدلی، تمرین کردن در سایه ولایت فقیه است. كسی كه برای پذیرش ولایت فقیه آماده نیست، قطعا امام زمانش را نیز نخواهد پذیرفت.  زمان ولایت فقیه دوره ایست برای تمرین روح. اگر حامی ولی فقیه بودیم، امام زمانمان  را نیز حمایت و اطاعت خواهیم نمود.

علت شكست مردم در قیام خرداد 42، عدم وجود وحدت و همدلی بود. اما از آن زمان تا انقلاب اسلامی ، روحانیت برای ایجاد وحدت و همدلی در میان مردم تلاش بسیاری كردند. تا اینكه در سال 57 حس وفاداری به امام در وجود مردم شکوفا شده و با یاری همدیگر توانستند پیروز میدان شوند.

 

 

منتظر باید به قدم صدق برسد.

در زیارت آل یاسین یکی از آرزوهای ما رسیدن به قدم صدقاست : "...ان یثبت لی عندكم قدم صدق... " پس باید برای بدست آوردن چنین مقامی زحمت کشید. خلوص و صدق در یاری امام باید آنقدر قدرتمندمان کند كه توهین ها، بی حرمتی ها و تمسخر های دیگران را به آسانی تحمل نمائیم.

خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را بسیار سخت آزمود؛ اما درست زمانی که ابراهیم علیه السلام تمام شدائد را به جان خریده و در آزمونهایش پیروز شد،از سوی پروردگار عالم به مقام والای امامت نائل گردید. خواندیم و شنیدیم که ابراهیم به خاطر معشوق از همسر و فرزندش گذشت. آیا از اوآموختیم که چگونه محبوبهای دنیایی مان را در راه خداوند فدا كنیم.لازم است که یاد بگیریم مودتمان صادقانه باشد.

اولین قدم برای کسب قدم صدق آن است که هرگز اجازه ندهیم شیطان میان ما و مولایمان فاصله ایجاد كند. ما هر که باشیم و میزان گناهانمان هر چقدر هم که باشد، برای پناه گرفتن درآغوش خداوند هیچ راهنمای دیگری جز او نداریم.یادمان باشد که دور شدن از امام زمان که چراغ راهنمای خداوند است، همان خسران مبینی است که بارها در قرآن با آن روبرو شده ایم.

جهان آینده؛ تشنه حضور منجی

..انَّ الله لا یُغیِّر ما بِقَوم حَتّی  یغیروا ما بِاَنفُسِهِم...سوره رعد، آیه11

خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر اینكه خودشان وضع خود را اصلاح کنند...

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: هر طور باشید، همانگونه بر شما حكومت می شود.

آیه و روایت فوق کمی ما را به خودمان می آورد. آیا هنوز باید به چنین روزگاری راضی بود؟ آیا بعد از هزار و صد و هشتاد سال که بدون امام معصوم سپری شد، هنوز زمان تغییر نرسیده است.  یقین داشته باشیم که طبق آیه بالا تا خودمان نخواهیم هیچ معجزه ای رخ نخواهد داد. باید نگاه دنیا را عوض کنیم. اگر همه جهان حقیقت وجود حضرت را بشناسند، قطعاً تشنه دیدارش خواهند شد.

مردم ما ، قبل ازانقلاب اسلامی ، به گونه ای زندگی می کردند كه طاغوت براحتی بر آنها حكومت می كرد. تا اینكه روزی مردم خواستندو اراده کردند تا از زیر بار ولایت طاغوت بیرون بیایند. درست همان زمان بود که موفق شدند.

باید تمنای حضور امام زمان و رهبری الهی ایشان در سلولهای جهان رسوخ کرده و نمود پیدا کند. جریان ایجاد چنین درخواست درونی و تمنای قلبی جز به دستان شیعیان منتقم به راه نمی افتد. یادمان باشد؛ نکند در پیچ و خم مسائل و مشکلات زندگی،عمرمان به هدر رود. بدتر از این نیز ممکن است رخ دهد؛ و آن زمانیست كه بر ما ثابت شود نه تنها برای ظهور کاری نکرده ایم، بلکه به طولانی شدن غیبت نیز كمك نموده ایم.

دعا همراه با عمل

اگر تک تک ما به جایی برسیم که حقیقتاً و با تمام وجود تشنه حضور حضرت باشیم، می توانیم برای ظهورش دعایی حقیقی  و از سر صدق کنیم. دعا با دل شكستگی زمانی رخ می دهد كه همه راهها را برای بدست آوردنش رفته و وظایف خود را به خوبی انجام داده باشیم.  بی اشتیاقی ما نسبت به ظهور حضرت ناشی از عدم معرفت صحیح ما به حقیقت وجود ایشان است. هنوز فاجعه ی غیبت او ما را نیازرده است؛ چون واقعیت امر را درك نكرده ایم.تلاشهایمان جدی نیست. مانند قوم بنی اسراییل كه به موسی گفتند: تو و خدایت به جنگ دشمن بروید، بعد از پیروزی  ما را خبر كنید، ما نیز می خواهیم حضرت خودشان موانع ظهور را بردارند. اگر به دعای حقیقی برسیم دیگر فاصله ای تا ظهور نداریم.

از امام رضا علیه السلام، معنای دعای فرج را پرسیدند. ایشان فرمودند : دعای فرج، اطاعت از حضرت است . دعا باید با عمل همراه باشد. كسی كه دعا می كند ولی از عمل بویی نبرده مانند شخصی است كه بدون كمان، تیر اندازی می كند.

دشمنان خدا؛ ما از شما بیزاریم!

منتظر حقیقی ، که در واقع یک منتقم فطری است، یزیدیان زمان خویش را به خوبی شناخته و به تمام خطراتی که از سوی آنها تهدیدش می کند کاملاً آگاه است. برائت واقعی از دشمنان خدا، ابتدا در دل انسان و سپس در عمل او ظهور می یابد. یک منتقم حقیقی دائماً به دنبال راهی میگردد تا ضربه ای به دشمن وارد نموده و یا آنها را از تحقق اهداف شومشان ناامید کند. عبارت جهادی شدن نیز دقیقاً به همین معناست. این دستور موکد خداوند در قرآن است که بیزاری خود را از دشمنان دین، فریاد کنید...

آیا جهادی بالاتر از برداشتن موانع ظهور و تحقق لحظات باشکوهی که دشمنان انسانیت از آن وحشت دارند، وجود دارد؟ آیا عملیاتی عظیم تر از این برای اعلام برائت از دشمنان سراغ دارید؟ آیا بدون حضور پسر پیامبر خاتم می توان ضربه نهایی را بر دشمن وارد کرد؟

به یقین می توان گفت که شرافت شخص معصیت كاری كه برائت سیاسی دارد، بسیار بیشتر از شرافت شخص باتقوایی است كه از دشمنان خداوند بیزار نیست.

برخی از شیعیان، شعار دادنها، راهپیمایی ها و حتی متن زیارت عاشورا را که حدیثی قدسی است، خشن می دانند. چرا که این گروه از شیعیان، دین را بدون برائت می پسندند. و این در حالیست كه دشمنان عملاً و با کمال افتخار دشمنی با دین خدا را فریاد میزنند.

دیگر زمان آن رسیده که فریادهایمان بلندتر شده و گوش زمین را بلرزاند. دست زمین از حجت خدا دور مانده، آیا وقت برائتی حقیقی  هنوز نرسیده است؟...

 

کجا به دنبال عزت می گردید؟

...و لله العزة و لرسوله و للمومنین...سوره منافقون، آیه 8

عزت از آن خداوند و از آن رسول او و از آن مومنین است...

آیه بالا جواب سوال را در یک جمله بیان فرمود. عزت در دستان خداوند و دوستان اوست. پس ما به میزان ارتباط خالصانه و صادقانه ای که با منابع عزت برقرار می کنیم،عزیز خواهیم شد.

به عنوان مثال حضرت عبدالعظیم حسنی با همه كرامتی كه در میان مردم به آن شهرت داشتند، خدمت امام معصوم رسیده و بر ولایت امام بر خویش شهادت داده و بدین ترتیب به اختلاف چندین ساله در پذیرش ولایت، میان فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم السلامخاتمه دادند... و اینگونه شد که ایشان با یک انتخاب صحیح به مقام بلندی رسیدند که زیارتشان برابر با زیارت امام حسین در کربلاست.

بنابراین زانو زدن در برابر پروردگار و قواعدی که برای سلامت نفس ما وضع شده مساوی است با عزتی فزاینده که هیچ کس نمی تواند آن را از ما بستاند.

باید طبیعت را با همه اعتباریات دنیوی اش زیر پا گذاشت، تافطرت اوج گرفته و عزت یابد. آیا غیر از امام زمان علیه السلام تجلی عظیم تری از خداوند در زمین هست که بتوان بواسطه دوستی با او به عزت رسید؟باید به زانوان خویش قدرت ببخشیم تا بتوانیم برای امام زمانی که تجلی تمام عزت خداوند در وجود یک انسان است، محكم بایستیم. جز با برقراری یک ارتباط عمیق با مظهر تمام نمای عزت خداوند، نمیتوان عزیز زیست.

باید عزتمند بود تا بتوان با جهانی روبرو شد. جنگیدن برای ظهور، عزت و اعتماد به نفس فراوانی می طلبد. بیاموزیم که از اماممان عزت بگیریم و در راه یاری او از همین عزت سرمایه گذاری کنیم.

چرا روح انتظار نداریم؟

زمانی می توان روح انتظار را در وجودمان بپرورانیم که مانند یکی از عزیزانمان دلتنگ امام زمان باشیم، غم نبودنش برایمان سنگین بوده و دغدغه ی آمدنش دلمان را به هیجان آورد، هر روز بارها و بارها با خودمان فکر کنیم که آیا راه جدیدی برای یاریش وجود دارد؟ بدون پیوند دونفره و کاملاً شخصی با او، هرگز نمیتوان به حقیقت کلمه انتظار دست یافت. به چند مثال زیر دقت کنید:

-       بسیاری از اوقات موفقیت های مالی، علمی، اجتماعی و...،و یا بالعکس مشکلات مالی، خانوادگی و... به قدری ما را به خود مشغول می نمایدكه ماهها می گذرد و فرصتی برایمان باقی نمی ماند تا حتی قدمی برای امام زمانمان برداریم.

-       گاهی هم خدمت به ایشان، برایمان بهانه ای میشود تا برخی از شهوتهای مقدس را که ممکن است در ما وجود داشته باشد، ارضاء کنیم. به عنوان نمونه می توان رسیدن به مرجعیت، شهرت یافتن در اسلام شناسی، رسیدن به پست و مقامهایی که ظواهر مقدس دارند و... را نام برد.

- برای رسیدن به روح انتظار باید اهل جهاد بود. مگر در زیارت عاشورا، خطاب به معصومین عرض نمی کنیم:" انی سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم..." آیا واقعاً صادقانه گفته ایم؟ آیا ما حقیقتاً اهل جنگ با دشمنان معصومین هستیم؟

هر صبح جمعه دعای ندبه را با اشك خواندن،بدون آنکه نقشه ای برای رفع موانع ظهور کشیده شود، کمکی به مهدی آل پیامبر نخواهد کرد. باید آستین ها را بالا زد...

- برای دمیده شدن روح انتظار در کالبد زندگی مان، باید درتمام انتخابها، ارتباطات و افكارمان،موشکافانه مراقب آن باشیم که رضایت امام زمان شرط اصلی آنها باشد. نکند که با هر کدام از این موارد از مسیر نهایی و اصلی مان دور شویم.

-       یادمان باشد؛ اگر در مسیر خدمت به امام زمان، صدمه ای دیده و یا با مشکلی روبرو شدیم، هرگز هدفمان را رها نكرده و در قبال قدمی که برداشته ایم، از حضرت متوقع نشویم.توقع یعنی دور شدن از انتظاری صادقانه.

 

شرافت زندگی ما در چیست؟

خدمت در راه امام، زیباترین قالب برای زیستن است که حیات طیبه ی انسانی و جاودانگی در عالیترین مراتب بهشت را با خود به دنبال دارد.مسیر کسب شرافت انسانی جز با برقراری پیوندی عمیق با امام زمان طی نخواهد شد.

افتخار عظیمی است كه خداوند به انسانی عطا کرده و به او توفیق خدمتگزاری به حجتش را در زمین تا قبل از رسیدن زمان ظهور عنایت می نماید. چقدر زیبا و هیجان انگیز است كه هنگام ظهور، نگاه ایشان به ما،نگاه به یك سرباز پردغدغه و پرتلاشی باشد که لبخند رضایت امامش را در روزهایی خریده است که همگان تنهابه فكر رفاه خود و خانواده شان بوده و کسی حتی سراغی از او نمی گرفت.

آیا جای افسوس نیست كه سالهای بسیاری از عمرمان را بدون همراهی با او تلف نموده و روزهای پرانرژی جوانی را با غفلت از او گذراندیم. همنشینی با کسی را از دست دادیم که تجلی تمام مهربانی و رافت خداوند است. کاش ثانیه ها، روزها و سالهای آینده را دریابیم.

یقین بدانیم که هیچ شرافتی بالاتر از آن نیست كه دستان بشریت را به امامشان رسانده و به این ترتیب راه رسیدن به سعادتی ابدی را برایشان هموار نماییم.این دغدغه ها و تلاشها به تمام زحمات و خدمات دیگری که برای گذران زندگی مادی مان نیز انجام می دهیم، شرافت بخشیده و به آنها رنگ خدایی می زند.

رمضان و امام زمان

پیشتر گفتیم که امام زمان اصل و حقیقت راستین انسانها، تنها آیینه تمام نمای صفات الهی،احیا كننده مومنین، گشاینده گرفتاری ها، یاور دوستان خدا و دافع تمام بلاها و غم های انسانی می باشند. و به یقین هیچ انسانی در عصر حاضر زمین، محبوب تر از ایشان در نزد خداوند نیست.

از سویی همه ما آگاهیم که ماه رمضان، برترین ماهها بوده و در آن ضیافتی آسمانی از سوی خداوند ترتیب داده خواهد شد و تمام اهل زمین در چنین ضیافتی دعوت میشوند.اما آیا میهمانی والاتر و گرامی تر از فرزند پیامبر در این ضیافت شرکت خواهد کرد؟ به طور قطع می توان گفت که میهمان ویژه ماه رمضان وجود مقدس امام زمان می باشند.و یا به عبارت دیگر صاحب این میهمانی، ایشان هستند. مقدرات ما درشب قدر به دستان مبارک ایشان امضا شده و تمام رزقهای مادی و معنوی مقدر شده برای همه موجودات در کلیه عوالم خلقت از ناحیه مقدس ایشان تایید می گردد.

ماه رمضان، ماه ارتباطی عمیق با تنها انسانی است که میتواند ما را به سعادتی ابدی برساند. در شب قدر، تمام ملائك بر ایشان نازل شده و مقدرات ما را به امضا ی ایشان می رسانند. یقین بدانیم که بدون توجه به امام زمان، سهم ما از رمضان جز گرسنگی و تشنگی نبوده است.

در سراسر دعای افتتاح، که از دعاهای مخصوص ماه رمضان است، تمنای ظهور حضرت مهدی و خدمت در دولت كریمانه ایشان موج می زند. در این ماه،  انسانی كه به كرامت رسیده و مظهر اسم رحمن خداوند شده است، در دعاهای وارد شده برای همه اهل دنیا و برزخ طلب سرور نموده و دغدغه تمام فقرای جهان و همه اموات را دارد. با این دعا او از پوسته خود بیرون آمده و به سمت دفع و نابودی تمام گرفتاریها حرکت می کند. چنین انسانی است که نه تنها برای خودش، بلكه به اندازه همه دنیا به تکاپو درآمده و تلاش می كند. در دعای افتتاح هر شب به خداوند عرض می نماییم:اَلّلّهُمَ اِنّا نَرغَبُ اِلیكَ فی دولَة الكَریمَه...  خداوندا؛ تمام رغبت ما زیستن درحكومت کریمانه پدرمان، امام زمان است...

تحمل این دنیا با حكومت طاغوت ها برای ما بسیار گران است. ما حكومتی را می خواهیم كه اسلام و اهل آن را عزیز بدارد. در این دعا چنان شرافتی به ما بخشیده و از ما خواسته اند که دعا کنیم از دعوت كنندگان سایر مردم به دین خداوند و راهبران آن باشیم...

 

دعای فرج در ماه رمضان

تاکید به مداومت بر دعای فرج در ماه رمضان، به این سبب است که با معرفت یافتن به باطن این دعا و تحقق اهداف آن در درون ما، با ایشان بیشتر انس گرفته و با وجود مقدس و اهداف الهی شان پیوندی عمیق برقرار کنیم.

دعای فرج مخصوصاً در شب بیست و سوم ماه رمضان، که در میان لیالی دیگر قدر از صحت و قوت بیشتری در میان روایات برخوردار است، وارد شده تا میان ما و امام زمانمان ارتباط قدرتمندی برقرار کند. همنشینی و رفاقت با امام زمان در واقع عظیم ترین پاداش و هدیه ای است که میتواند برای هر انسانی در شب قدر رقم بخورد. اوج گرفتن از پایین ترین مراتب طبیعی وجود انسان، تا اعلی ترین مقامات فطری نتیجه چنین رفاقتی خواهد بودکه به یقین انسان را تا تشبه به خداوند بالا می کشاند. امام زمان که خود تجلی تمام اَسماء پروردگار است، تواناترین آموزگاریست که میتواند به پرورش و تجلی دادن این صفات در وجود ما پرداخته و ما را تا کمال انسانیت برساند. باید بیاموزیم که چگونه با یاری گرفتن از امام زمانمان با باطن حقیقی خود آشنا شده و به جلال و شكوه اصلی و فطریمان باز گردیم.

انتخاب صحیح مسیر در ماه رمضان

برای راه یافتن به باطن ماه رمضان لازم است که دو كار اساسی را انجام دهیم:

1-   ابتدا تصمیمی جدی بگیریم تا از زمینی و طبیعی زیستن رها  شده و ججابهای عادتی را که در زندگی ما بوجود آمده اند، پاره کنیم. بزرگترین غفلتی که برای ما به یک عادت تبدیل شده، غفلت از غیبت امام زمان است.

2-    دوم برای برداشتن موانع ظهور تلاش كرده و به روزهایمان طراوت و هدفی الهی ببخشیم.

این ما هستیم که درشب قدر، قدر و اندازه خودمان را تعیین می کنیم. این که ما بخواهیم کجا و با چه کسی همراه باشیم، سرنوشت ما را رقم خواهد زد. زیارت امام حسین علیه السلاماز اعمال وارد شده در شبهای قدر است. هدف از این زیارت نیز، جز برقراری ارتباطی صحیح با امام زمان و آغاز عملیات انتقام از دشمنان حسین علیه السلام نیست.باید به آنجا برسیم که به كمتر از همنشینی با معصومین و رسیدن به مقام محمود راضی نباشیم...( اَسئَلُ اللهَ اَن یَبلُغَنی المَقامَ المَحمود...)

این مقام به آسانی کسب نخواهد شد. بطوریکه در هنگام ظهور امام زمان، عده قلیلی از بهشتیان بازگشت به زمین و در رکاب امام معصوم بودن را بر می گزینند، و بقیه بهشتیان ماندن در میان نعمتهای بهشت را به همراهی امام و درحقیقت رسیدن به همان محمود محمود ترجیح می دهند.

باید در شب قدر چشم انداز و نقشه ای روشن از روزهای باقیمانده عمرمان ترسیم نموده و مشخص کنیم که برای آینده زندگی مان چه طرح و برنامه هایی داریم؟آیا می خواهیم زندگی مهدوی داشته باشیم؟ آیا برداشتن حتی سنگ کوچکی از راه ظهور از اهداف ما هست؟

حقیقت عید فطر برای هر انسانی در گرو آشتی با امام زمانش است. چرا که بدون یاری او نمی توان فطری زیست. باید آنگونه رمضان را قدر بدانیم که در روز عید فطر، دستان دلمان را در دست مهدی  آل محمد ببینیم.

باید همین حالا آستین ها را بالا زد. دستان من، تو، او، باهم و به یاری هم میتواند دست زمین را به تنها تجلی کامل خداوند رسانده و آن را سرشار از آرامشی الهی نماید....

راستی!

آیا هنوز وقت آن نرسیده که است که آستین ها را بالا بزنیم؟؟؟

***

نامه ای به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

سلام ؛ خلاصه تمام هستی؛ سلام

چقدر حضور تو پررنگ است و حرارت دستانت، از هر داغی دیگری ملموس تر. آیا می شود دیدن تو را ندیده گرفت؟...

چقدر بی تو فقیریم و چقدر زمین از تو خالیست! تنها و بی رمق روز و شبها را در این اندیشه میشماریم که آیا چشمانمان آفتاب رویت را خواهد دید؟

اباصالح! به یقین رسیده ایم که تو، تنها نور آسمان و زمینی که پروردگار برایمان ذخیره کرده است. وای که چقدر لحظه هایمان بی نور می گذرد... و این مائیم که به این تاریکی عادت کرده ایم. اباصالح پرده ها را پاره کن، حجابها را بردار که خشک شده ایم، شکسته ایم و برای قد کشیدن نور می خواهیم.

راستی؛ هوای غروبهای جمعه چقدر سنگین است. سنگینی اش دلمان را فشرده و نبودنت آزارمان میدهد.

همه ی  قرار زمین ! بی تو خوشبختی زیر هزارها علامت سوال قد خم کرده است! آیا بی تو می توان خوشبخت زیست؟

بیا؛ طومار تمام غمها در انتظار برچیده شدن به دستان آسمانی توست. دلها تو را می طلبند، بیا و قرارشان باش، پناهشان باش...

دستان بی رمقم برایت می نویسند تا شاید آرام گیرند و چه سعادتی برای قلمم که نام تو را بنگارد و یاد تو را آواز بخواند؟

مهدی جان! خانه ام بی تو نور ندارد. باید فاصله ها را کم کرد. یاریم کن تا آستین هایم را بالا زنم. تمام آرزوی قلب تاریک من زیستن در روزگاریست که پادشاهش تو باشی. آیا من در زیر سایه حکومت تو خواهم زیست؟

دیگر بس است؛ کاش قلبم را به هیجانی عظیم واداری تا لحظه ای از یاری تو فرو نماند. کاش تمام جانم را آنقدر نورانی کنی تا شاید روزی مایه شادی چشمان تو گردم.

اباصالح ما را دریاب... دنیا تاریک است، بیا و چراغانش کن.

منبع : montazer.ir





نوع مطلب : استاد محمد شجاعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 تیر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

ما و امام زمان «علیه السلام»

به نام خدا

ما و امام زمان

اشاره : بحث امام زمان علیه السلام مجموعه ای است از سخنرانی های استاد محمد شجاعی که پس از پیاده شدن ویرایش گردیده وتقدیم خوانندگان عزیز می گردد:

معصومین ؛ چراغهای راهنمای سعادت

در مباحث راه شناسی آموختیم که نظام خلقت، نظامی کاملاً ریاضی و قانونمند بوده و هر کدام از مخلوقات خداوند در هر یک از چهار مرحله زیستی که شامل تعریف، راه اندازی، بهره برداری و اصلاح بعد از خرابی است، نیازمند حمایت و هدایت متخصصی آگاه و قدرتمند می باشد.

هدایت انسان نیز به عنوان پیچیده ترین و کاملترین مخلوق پروردگار، به هفت گروه از علوم تخصصی نیازمند است. پنج دسته از این علوم که مربوط به زندگی دنیایی انسانهاست، عبارتند از؛ علوم شناخت جسم ، روح ، رابطه جسم و روح ، تعامل جهان طبیعت با جسم و تعامل جهان طبیعت با روح.

دو بخش دیگر از این علوم که دربرگیرنده مسائل معنوی و سعادت ابدی انسانند، در واقع پاسخ دو سوال زیر می باشند؛

1-انسان از كجا آمده است؟

2- به كجا می رود؟

همه ما به یقین می دانیم که به جز پروردگاری که خلقت انسان به دستان او صورت گرفته و به تمام احوالات و ظرائف وجودی او آگاه است، کسی براین هفت گروه از اطلاعات احاطه کامل ندارد. اوست  که از خلقت اولین انسان،به فکر هدایت و سعادت ابدی اش بوده و همان اولین بشر خلق شده را برای این رسالت بزرگ برگزید و او را به تمام علوم هفت گانه آگاه نمود؛

وَ عَلَّمَ آدَمَ االاَسماءَ كُلها...  سوره بقره،آیه 31

و او تمام نامها را به آدم آموخت...

و به همین ترتیب 124 هزار پیامبر معصوم و متخصص را پی در پی برای هدایت انسانها به استخدام خویش درآورده و آنها را مظاهر تمام نمای خود قرار داد، تا بشر لحظه ای بدون برنامه و بدون راهبر نماندکه اگر جز این بود، باید در هدفدار بودن جهان خلقت شک می کردیم.

خداوند آخرین و کاملترین آیین خویش را با نام اسلام،توسط حضرت محمد صلی الله علیه و آله، که خاتم پیامبران است،بر زمینیان عرضه فرمود و به این ترتیب مسیر نبوت به انتهای خویش رسید. از آن پس مسئولیت ادامه راه و هدایت مردم، بر دوش امامان معصومی قرار گرفت که همگی از اهل بیت پیامبر اسلام و پدران فطری و حقیقی مردم بودند.

این واقعه بزرگ تاریخی، در روز عید غدیرخم حادث شده و به استناد آن عید مبارک، خداوند تكلیف بشریت را تا قیامت نسبت به متخصصین الهی مشخص نمود. پذیرفتن حق ولایت معصومین و اطاعت از آنها در مسیر تولدی سالم به آخرت و یاری رساندن به آنها در حفظ و اجرای دین خداوند، از وظایف ما شیعیان می باشد.

پذیرفتن هر ولایتی غیر از آنانکه مظاهر تام خداوند هستند، خارج از شان انسانی بوده و شقاوتی ابدی را به دنبال خواهد داشت.

 

شیطان از معصومین می هراسد.

هدف نهایی شیطان،گمراهی انسانها از مسیر مستقیمی است که به سعادت منتهی می شود. از آنجایی كه او جایگاه هدایتی معصومین را در این مسیر خوب می شناسد وبه یقین می داند هر انسانی که خویش را به این دوازده نور روشنگر بسپارد، به سعادتی ابدی دست یافته است، از پذیرش ولایت اهل بیت توسط تک تک ما وحشت داشته و به هر صورتی سعی در عدم پذیرش ولایت این انوار راهگشا از سوی ما دارد.

اما خوب است که بدانیم، افراد بسیاری در طول تاریخ سعی داشتند تا با حذف معصوم و مستقل از راهنمایی های آنهابه ارتباطات عمیق معنوی و مراتب بلند عرفان دست یابند.از همین رو ولایت معصوم را از برنامه های علمی و عبادی زندگی شان حذف نمودند، تا بتوانند بدون تعلق خاطر و فارغ از هر گونه مسئولیتی نسبت به معصوم و بخصوص امام زمان عصر خویش به طی مسیر بپردازند. اما دریغ از آنکه طی کردن چنین راه پرخطری بدون راهبر قطعاً به بیراهه خواهد رسید!

فراموش نکنیم که بدون درک جایگاه معصومین در این راه و پذیرش فرامین آنها و توجه به وظایفمان در قبالشان، نه تنها هرگزبه توحید نخواهیم رسید، بلکه به شرک نزدیک خواهیم شد.

موحد شدن، بدون توجه به امامی که مظهر کامل خداوند در هر عصری است و بدون یاری او کاملاً بی معنا و غیرممکن است.

اگر شیطان در مرحله اول، یعنی مرحله پذیرش ولایت معصوم شکست خورد، فعالیتش را به مراحل بعد کشانده و بعد ازاندکی رشد علمی و معنوی، فرد رانسبت به یاری گرفتن از اهل بیت بی توجه می نماید. در این مواقع فرد تواضعش را در برابر معصومین از دست داده و خود را از راهنمایی ها و دستورات آنها برای بقیه راه بی نیاز می بیند. اما متاسفانه اهداف شیطان محقق شده و آن فرد هرگز موفق و سلامت به مقصد نخواهد رسید.

اگر كیفیت ارتباط ما در عصر حاضر با امام زمانمان حضرت اباصالح المهدیعلیه السلامپذیرفته نگردد، بقیه عبادات و اعمال معنوی نیز رشدی در سیر الی الله برای ما ایجاد نخواهد کرد.

باید بتوانیم فاصله هایی را که میان ما و امام زمان افتاده حذف کنیم و به مقام رضایت ایشان که نماینده انحصاری خداوند در روی زمینند، نزدیک شویم.تنها به این سبب است که می توانیم خداوند را نیز از خودمان راضی نماییم.

ایمان، تقوا، رعایت اصول انسانی در تعاملات زندگی و مخصوصاً میزان صداقت و اخلاص ما در نیات و اعمالمان می توانند به افزایش کیفیت ارتباطمان با حضرت کمک کنند.

از خاطر نبریم که هرگز شان انسانی ما نمی پذیرد تا از غیر معصوم برنامه زندگی دریافت نماید. کسب هرفرمول و قواعدی از سوی غیر معصوم،زندگی و سعادت ما را دچار اختلال خواهد نمود. امروزه كه بشر تصمیم گرفته باتدابیر خویش پیش رفته و جهانی را اداره کند، شاهدفجیع ترین انواع ظلم و فساد در حق انسانهایی هستیم که هر کدام تجلی خداوند در زمین بوده و در نزد او بسیار عزتمندند.

چقدر از عمرمان را ارزشمند زیسته ایم؟

امام معصوم در هر عصر، نماینده و خلیفه مطلق الهی در زمین است. عدم درك صحیح ما از چنین جایگاهی، ناشی از ضعف مادر خداشناسی است. کسب معرفت و علم صحیح به خداوند و جهان خلقت، دید ما را از یک نگاه عادی و تکراری به یک نگاه عمیق و خردمندانه تبدیل خواهد کرد. اینگونه است که عظمت رب العالمین همه قلبمان را احاطه خواهد کرد.

امام معصوم تجلی کامل علم خداوند در یک وجود مادی است که درست همانند خداوند بر تمام عوالم خلقت، احاطه و اشراف دارد. میزان سنجش ارزشمندی حیات ما در میزان ارتباط صحیح ما با پروردگارمان معنا می یابد.و از آنجایی که جز دست در دست امام زمان نمی توان به شناخت صحیح از خداوند و سپس به یک ارتباط رشد دهنده رسید، شایسته است اینگونه بگوییم که مبنای رشد انسانی و میزان ارزشمندی زندگی ما بستگی به مقدار و کیفیت ارتباط ما با راهنمای بزرگ عالم هستی و آئینه تمام قد خداوند در جهان خلقت دارد. بنابراین هر چه به امام زمان نزدیکتر شده و سرمشقهایش را در لحظه به لحظه زندگی بیشتر اجرا کنیم، یقیناً به کمال و سعادت ابدی که همان هم آغوشی با پروردگار است نزدیکتر شده ایم.

حضرت مهدی می فرمایند: اینكه ازشما استمداد می كنیم، برای خودمان نیست. استمداد ما برای نزدیكی (تشبه) شما به ماست... و تشبه به مظهر خداوند همان تشبه به خود خداوند می باشد.

با این توصیفات کمی با خودمان بیندیشیم میزان ارزشمندی حیات ما تاکنون چقدر بوده است؟

جهان باید به دستان چه کسی اداره شود؟

تاکنون آموختیم که هیچ انسانی ظرفیت، علم و کمال امام معصوم را ندارد. آیا وقت آن نیست که اقرار کنیم هیچ انسانی نیز به اندازه او شایستگی حاکمیت و رهبری بر مردم را ندارد؟ آیا کسی که به تمام جوانب وجودی انسان آگاه بوده و تمام سعادت دنیا و آخرتش را می شناسدشایسته حاکمیت بر جهان هستی نیست؟

اینجاست که معنای عبارت مصیبت اعظم را که در زیارت عاشورا آمده به خوبی درک می کنیم. بزرگترین مصیبت برای انسانها حذف امام معصوم از جامعه و دور ماندن از رهبری دینی و فطری است. تمام مشکلات بشر نیز در عصر حاضر ناشی از همین فقدان است.

پس قضاوت کنید؛ آیا اعتقاد شیعیان به امامت و رهبری امام معصوم در جامعه، متعصبانه است؟... آیا عقل و فطرت بر لزوم این رهبری گواهی نمی دهند؟

 

 

امام، عبادت و امنیت

وَ اذ جَعَلنا البَیتِ مُثابَةللنّاسِ وَ اَمناً... سوره بقره، آیه 125

و آنگاه که کعبه را محل گردهمایی و جایگاه امن مردم قرار دادیم...

طبق این آیه همه انسانها به عبادت و امنیتی که تابع آن است نیازمندند. گفتیم که عبادت بدون همراه شدن با امام بی معناست. پس می توان گفت امنیت که از نیازهای ضروری جامعه انسانی است، جز در سایه عبادت و کسب معنویاتی که در همراهی با امام معصوم بدست می آید، ایجاد نمی شود.

میزان امنیت حقیقی یك جامعه بستگی به پایبندی به رهبری امامان جامعه و اجرای دستورات و راهنمایی های ایشان دارد. تا امروز، امنیت در جامعه شیعه ایران نیز به بركت وجود امام زمان بوده است .

 

حضور منجی موعود در تمام ادیان

در همه مكاتب غربی و شرقی،بشارت آمدن یك منجی موعود به چشم می خورد. اما آیا انسانی که شیعه به عنوان منجی از او نام می برد با منجی هایی که در ادیان دیگر از آنها یاد شده متفاوت است؟

منجی موعود شیعه فرزندی است از نسل آخرین پیامبرکه در قید حیات بوده و با برخی از مردم و علما در ارتباط است. پدرش امام یازدهم شیعیان حضرت حسن بن علی العسگری، مادرش نرجس خاتون و تاریخ تولدش  255هجری قمری درشهر سامرا  . او به دنبال شهادت مظلومانه پدرانش به فرمان خداوند از دیده ها نهان شد تا زمین از آخرین تجلی خداوند خالی نماند و در زمانی معین که کسی بر آن واقف نیست ، به دستور پروردگار، برای برپایی حکومت عدل جهانی ظهور خواهد نمود. منجی موعود شیعه حتی بعد از غیبت کبری نیز در جهان منشا اثر بوده و یا حداقل الهام بخش شیعیانش می باشد. پیروانش را یاری کرده و به آنها قدرت می بخشد تا در مقابل دشمنان جهانی اسلام به راحتی بایستند.

اما منجی های موعود در دیگر ادیان یا از دنیا رفته اند یا قرار است در آینده متولد شوند و یا تاثیر چندانی در حال کنونی جهان ندارند. با این تفاسیر، شما کدام منجی را برمی گزینید؟

 

عاشورا و مهدویت؛ عوامل قدرت شیعیان

بیشترین مقاومتهای انجام شده در برابر ابرقدرتها، از جانب مسلمانان و مخصوصاً شیعیان به عرصه عمل در آمده است.دشمنان اعتراف کرده اند که از وجود دو فرهنگ عاشورا و مهدویت در بین شیعیان وحشت دارند که اگر همین دو اعتقاد در میان مردم ما نبود به یقین این همه جسارت از خود بروز نمی دادند. روحانیت نیز با بهره گیری از این دو فرهنگ برای برقراری حكومت الهی امام زمان و رسیدن به لحظه ی انتقام خون امام حسین، انگیزه های بلند و وحدت را در میان مردم ایجاد نمودند.

جهان غرب تاكنون از روحانیت سیلی بسیاری خورده است.  مردم ما به عشق امام زمان مراجع را محترم شمرده و آنها را نماینده امام زمانشان می دانند.

امام خمینی (ره) فرمودند : مملكت ما، مملكت امام زمان علیه السلام است و ما سربازان ایشان هستیم. تصمیم گیریهای بزرگ تاریخ ایران جز به فرمان امام زمان نبود؛ فتوای منع استفاده از توتون و تنباكو، ساخت مسجد جمكران، انقلاب اسلامی ایران و ... دستور مستقیم حضرت اباصالح المهدی است.

روحانیون بزرگ نیز برای مبارزات خود از وجود مبارک امام زمان کمک می گرفتند. به عنوان مثال آیه الله سیستانی در عراق به تنهایی در برابر استكبار ایستادند. موفقیت روحانیون و مردم مبارزی که توانستند در مقابل پرتغالیها و انگلیسیها در تنگستان و بوشهر مقاومت كنند، جز با استعانت از امام زمان نبود. اسراییل كه ارتش خود را چهارمین ارتش جهان می دانست یقین داشت می تواند لبنان را در چنگالش بگیرد، اما به ذهنش هم خطور نمی کرد که حزب الله شیعه بتواند در برابرش بایستند. صدام حسین در جنگ با ایران اعلام كرده بود که سه روزه تهران را فتح خواهد کرد، اما عاقبت کار چه شد؟...

ابعاد مبارزه غرب با مهدویت:

1- فكری و اعتقادی

الف-تلاش برای ظهور مسیح

ترویج این اعتقاد که شرط اصلی ظهور حضرت عیسی بن مریم(منجی موعود در مسیحیت)، برگشتن یهود به سرزمین شان و تشكیل كشور مستقل اسرائیل در خاورمیانه است. آنها معتقدند که بعد از این اتفاق، جنگ نهایی آرمگدون صورت گرفته و مسیح ظهور می نماید.از همین رو تقویت اسرائیل،قدرت یافتن یهودیان و تجمعشان در یك كشور را به عنوان یک وظیفه الهی برای خود تلقی می کنند.

ب-القاء تنفر و ترس از حضرت مهدی

بنابر منابع دینی شیعه حضرت مسیح به عنوان وزیر و معاون امام زمان در رکاب حضرت ظهور می کنند. اما دشمنان این دو نفر را از هم تفكیك نموده و حضرت مهدی را ضد مسیح معرفی كردند. آنها تلاش می کنند تا نگاه مردم جهان را نسبت به امام زمان منفی نموده و از ایشان چهره ای سرشار از ترس و آغاز کننده جنگها و خونریزیهایی عظیم بسازند. به همین سبب مطالعات بسیاری بر روی اتفاقات و دگرگونی های آخر الزمان و احوالات جهان در زمان ظهور انجام داده اند، و هر چه بیشتر از زمان می گذرد و ما به لحظات پرشکوه ظهور نزدیکتر می شویم بر وحشتشان افزوده می گردد، چرا که تمام قدرتها و منافع پلیدشان را در خطر و از دست رفته می بینند.

این ترس آنچنان در جانشان رخنه کرده که از هیچ فعالیتی برای بدبین نمودن جهان نسبت به امام زمان فروگذار نمی کنند. از مقالات و سخنرانیها گرفته تا ساختن فیلمهایی علیه امام زمان و تبلیغات شبانه روزی برای قدرتمند نمودن یهود، همه و همه از راههایی است که به آن متوسل شده اند.صنعت فیلم سازی هالیوود، فیلم های بسیاری علیه امام زمان تولید نموده است. بعد از انقلاب در فیملهای پیشگویی های نوسترداموس ، جن گیر، طالع نحس و... چهره خشن و ترسناكی از ایشان به نمایش در آمده، تا جایی که از مردم خواسته شده که برای نیامدن چنین شخصیتی بسیار دعا كنند. آنها در ترجمه كتاب نوسترداموس كه پیشگویی های او در خصوص آخر الزمان و پیروزی امام زمان و حتی نکاتی در ارتباط با انقلاب ایران بوده دست برده و آنرا تحریف نمودند.

 

2- نظامی و سیاسی

علاوه بر جنگ نرم، شیطان بزرگ، آمریکا  فعالیتهای نظامی و سیاسی خود را علیه برپایی حکومت جهانی و الهی امام زمان به تدریج آغاز نموده است.

بوش در زمان ریاست جمهوری خود با صراحت اعلام نمود كه از طرف خداوند به او وحی شده و ماموریت آخر الزمان به او سپرده شده است . کمی مضحک است که ترس از دست دادن قدرت تا جایی بر روان او تاثیر گذارده که خود رانماینده خداوند در زمین می داند. این اندازه از وحشت در دل مستکبران نشان میدهد که آنها به نزدیک بودن زمان ظهور و اتفاقات مبارکی که بعد از آن برای مظلومین رخ میدهدبیشتر از ما یقین دارند، چرا که سخت کوشانه به مبارزه با آن برخاسته اند.

آنهادر تمام سیاست گذاری های جهانی خود مبارزه با مهدی را مورد توجه قرار داده و با اقدامات نظامی و سیاسی سعی در ایجاد آمادگی های لازم برای ایستادگی در مقابل دگرگونیهای زمان ظهور و مبارزه با تشکیل حکومت عدل الهی را دارند.

دیوارهای اورشلیم را با اعتقاد می بوسند و همواره به انتقام جنگهای صلیبی فكر می كنند. بلر می گوید: میوه های شیرین حمله به افغانستان و عراق را در ایران جستجو می كنیم. آنها معتقدند برای ظهور مسیح باید تمام کشورهای خاورمیانه و اطراف مکه که پایگاههای ظهور و تشکیل حکومت امام زمان است، فتح شوند. آمریكاییها در محاصره افغانستان با جدیت اعلام كردند که ما برای ممانعت از ظهور پسر پیامبر اسلام آمده ایم. آنها سعی دارند تا مسجد الاقصی را بتدریج خراب کرده و به معبد تبدیل کنند، اما تاكنون که نتوانستند. آیا موفق خواهند شد؟..

ایرانیان از نگاه پیامبر

خداوند هیچ گروه از انسانها را به اندازه ایرانیان مورد توجه قرار نداده است. پیامبر اسلامصلی الله علیه و اله فرمودند:

اَعظَمُ النّاسِ نَصیبا فِی اِسلام اَهلِ الفارس" . ایرانیان بیشترین بهره را از اسلام می برند.

امام زمان نیز می فرمایند: ایران، شیعه خانه ماست.

مردم ایران از دو هزار و پانصد سال پیش، یعنی حدوداً ابتدای دوره هخامنشی كه ایران و قسمتهایی از كشورهای همسایه تحت یك فرمان واحد در آمدند، نزدیك به چهارده قرن را با اسلام گذراندند. اسلام دیگر جزء اصلی زندگی مردم شده است . تمدنشان  با این دین شکل گرفته و غالبشان بعد از صفویه شیعه شدند. همچنین با گذشت زمان، آمادگی مردم برای پذیرش تشیع بیشتر شد. اما نکته مهم آن است که ایرانیان از ابتدا، به روح و باطن اسلام توجه بسیاری داشتند و آن را پاسخگوی اصلی نیازها و پرسش های خود می دانستند. به همین سبب بدون تعصب و با آزادی فكر آن را پذیرفتند.

روح ایرانیان آنقدر بلند بوده و هست كه به كمتر از معصوم  به عنوان الگو و مربی برای یک تولد سالم قانع نیستند. آنها خدمات ارزنده ای به تمدن اسلامی نموده و طبق اعتراف مطلعین، هیچ ملتی به اندازه ایران در اشاعه و ترویج اسلام فعالیت نداشته است.

 

چه کسانی آغوش جهان  رابرای ظهور باز میکنند؟

در روایات آمده است که بیست درصد از عمر دنیا با حکومت دشمنان خداوند و هشتاد درصدش با حاکمیت پیامبر و آلش اداره خواهد شد. بسیار هیجان انگیز است که بدانیم ما لحظه به لحظه به تشکیل دولتی عظیم با حاکمیت آل پیامبر نزدیک می شویم و این ما هستیم که موظفی مشرایط مقدماتی ظهور پسر پیامبر را آماده نموده و آغوش جهان را آماده پذیرشش کنیم.

امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر من انقلاب ایران را درك كنم خودم را برای ظهور آماده می كنم.

روایت بالا تقریباً تکلیف ما را روشن می کند. آیا تا زمان باشکوه ظهور فاصله زیادی داریم؟... با این فرمایش امام باقر قطعاً نباید زمانی طولانی تا ظهور مانده باشد. از طرفی ما ایرانی هستیم و ایران هم شیعه خانه اهل بیت. کمی فکر کنیم؛ چند ساعت از فعالیتهای روزانه ما را آماده سازی دنیا برای پذیرش حکومت امام زمان تشکیل میدهد؟

خداوند در قرآن می فرمایند:

-       وَ قَضَینا الی بَنی ِاسراییلَ فی الكِتابِ لَتُفسِدُنَّ فِی الاَرض مَرَّتینِ وَ لَتَعلُنَّ عُلُوّاً كَبیرا ...سوره اسراء، آیه 4

"در این کتاب خبر دادیم که شما بنی اسراییل دوبار حتماً در زمین فساد و خونریزی می كنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می یابید."

-        فاذا جاء وعد اولهما بعَثنا عَلَیكُم عِبادا لنا اَولی بَاس شَدید فَجاسوا خِلالِ الدّیار، و کان وعد الله مفعولا.. سوره اسراء، آیه5

"پس چون وقت انتقام اول فرا رسد بندگان سخت جنگجو نیرومند خود را برانگیزیم تا آنجا که درون خانه های شما را جستجو کنند و این وعده انتقام حتمی خواهد بود."

امام صادق علیه السلام در پاسخ به اینكه منظور از این بندگان نیرومند چه كسانی است، فرمودند: قبل از ظهور قائم آل پیامبر، خداوند گروهی از بندگان را بر می گزیند که در رویارویی باتمام دشمنان آل پیامبر پیروز شده و آنها را به هلاکت می رسانند.  به خدا سوگند كه آنها اهل قم هستند.

ایرانیان دشمنان یهودیان سرکش و خداناشناسی هستند که جز قدرت طلبی به چیزی فکر نمیکنند و طبق فرموده امام صادق، آنها را به یاری خداوند شکست خواهند داد.

زمان امروز، عالی ترین شرایط زمانی است، و توفیق خداوند در این عصر بسیار. همه شرایط برای اوج گرفتن ما مهیاست.آموختیم که اهل بیت از ما شیعیان توقع یاری دارند. آیا ما شیعه ای ایرانی نیستیم؟باید ببینیم تا چه اندازه در یاری امام زمان شریک هستیم؟ چقدر به او نزدیکیم؟ چقدر حاضریم برایش تلاش کرده و خستگی ها را تحمل کنیم؟ جواب همه این سوالات نشان میدهد که چقدر به امام زمانمان عشق ورزیده و چقدر به برپایی دولت پسر پیامبر کمک کرده ایم.

یاری امام زمان قبل و بعد از ظهور

و ما لکم الا تنفقوا فی سبیل الله، و لله میراث السماوات والارض، لا یَستَوی مِنكُم منَ اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتح وَ قاتَلَ، اولئِكَ اَعظَمُ الدَّرَجَه مِن الذَّینَ اَنفِقوا مِن بَعد وَ قاتلوا... سوره حدید، آیه 10

"و برای چه در راه خدا انفاق نمی کنید، حال آنکه وارث تمام اهل آسمانها و زمین خداست. كسانی كه قبل از پیروزی انفاق (مال و آبرو و وقت و...) و جهاد كردند با كسانی كه بعد از پیروزی انفاق و جهاد كردند مساوی نیستد؛ بلكه از حیث درجه بزرگترند..."

امروز زمان آن نیست که بتوان عادی زندگی كرد.ارزش این لحظات که ثانیه به ثانیه به زمان پرطپش ظهور نزدیک می شویم بسیار بسیار بالاست. به گونه ای که می توان گفت حتی از دوران انقلاب ایران هم مهمتر و حساس تر است . ارزش هر قدمی که امروز برای آماده نمودن جهان برای پذیرش حضرت برمی داریم، قطعاً بسیار بالاتر از هر زحمتی است که بعد از ظهور ممکن است متحمل شویم. كسانی كه بعدها خواهند آمد و در ركاب حضرت خواهند بود، به كسانی كه قبل از ظهور خدمت كردند، رشک می برند.

در ابتدای آیه بالا خداوند از بندگانش سوال می فرماید: با اینکه میدانید تمام آسمانها و زمین از آن خداوند است، چرا باز هم از انفاق در راه او خودداری می کنید؟

تمام آسمانها و زمین، مخلوق خداوند است، و اگر او اراده کند در چشم بر هم زدنی زمین را در برابر حق مطیع می کند. اما آیا در اینصورت قربی برای ما رخ خواهد داد؟ نردبانی باقی می ماند که مارا تا مقام خلیفۀاللهی بالا برد؟ نهایت بی توفیقی و درماندگی است اگر از نعمتهایی که خداوند به ما ارزانی داشته در مسیر آماده نمودن جهان برای حاکمیت پسر پیامبر استفاده نکنیم. اگر قدمی برمی داریم به خودمان کمک کرده ایم و تمام این خستگی ها تنها ما را به امام زمانمان شبیه تر و نزدیكتر می سازد. فراموش نکنیم؛ تنها با عبودیت است که می توان به ربوبیت رسید. اگر كسی بهمقام انتظاربرسد، صدها برابر از شهدای بدر و حنین و احد بالاتر است. اما زیباتر از اینمقام آن است كه همین امروز به امام زمانمان منتسب بوده و در خیمه ایشان باشیم.

امام زمان نیز مانند امام حسین علیه السلام، دست یاری تمام شیعیان را می طلبد. اما ناهمواری و سختیهای راه، عده بسیاری را از همراهی با او باز میدارد. همانگونه که غالب شیعیان از یاری حسین علیه السلام سرباز زدند.

هیچ عذری در کوتاهی نسبت به انجام وظایفی که در برابر امام زمانمان داریم،پذیرفته نیست. آیا مشكلات زندگی ما  بیشتر از نسلهای قبلی است که برای یاری امامشان جان فشانیها کردند؟ آیا امکانات و تکنولوژیهای آنها بیشتر از امروز بود؟...

باید یاد بگیریم مانند اویس زندگی کنیم. او هرگز پیامبر صل الله علیه و آله را ندید، اما آنگونه زیست که پیامبر می خواست. دیدگان ما مهدی علیه السلام را نمی بیند، اما دلمان هر لحظه او را حس می کند. آیا تصمیم گرفته ایم آنگونه عمرمان را بگذرانیم که مولایمان راضی باشد؟

اگر امروز به جمع دوستان و همراهان حضرت نپیوندیم، بعد از ظهور نیز در خیل یارانش جایی نخواهیم داشت.






نوع مطلب : تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، استاد محمد شجاعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شهیدی که هنگام تذکر به بدحجابان با"معصوم(ع)"روبرو شد


به گزارش گروه شهرستان "ره به ری" : در ایام سالگرد عملیات رمضان به سر می بریم.به همین مناسبت ، سالگرد شهادت شهدای عملیات رمضان و جانشین لشکر 27 محمد رسول الله ، شهید اسماعیل قهرمانی (جانشین شهید همت) در گلزار شهدا برگزار خواهد شد.

 

در این مراسم ایستگاه صلواتی رزمندگان گردان انصارالرسول (ص) به همت خادمان شهدا همزمان با شهادت مولای متقیان حضرت علی(ع) برای شهدای عملیات رمضان مراسمی برگزار می کنند.

 

این مراسم ، پنجشنبه ساعت 19 جنب قطعه 40 برگزار خواهد شد.

 

شهید قهرمانی را بیشتر بشناسید:

 

اسماعیل روز 3 اردیبهشت سال 1340 مقارن با عید سعید قربان در روستای اردها دیده به جهان گشود. او در سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران گنبد در آمد. مدتی بعد از آن بار سفر را بست و خود را به سپاه "شاهین شهر" اصفهان منتقل نمود و از آنجا به پاوه رفت و در زمره یاران «حاج همت» قرار گرفت و با ایشان عازم جبهه‌های جنوب شد. او در طول این سالها سه مرتبه مجروح گشت. برای مدتی در پادگان دو کوهه مأمور تشکیل گردان "انصار الرسول" شد. گردان انصار در چند عملیات شرکت کرد. پس از آن اسماعیل به همراه تنی چند از دوستان برای کمک به مردم بی‌دفاع لبنان به آن کشور رفت. پس از بازگشت از لبنان حاج همت، اسماعیل را به عنوان جانشین تیپ محمد رسو ل الله (ص) معرفی کرد.

 

مرحله سوم عملیات رمضان به دست گردان انصار بود. اسماعیل مسئولیت محور را بر عهده داشت، او در حالیکه سوار موتور بود در تاریخ 30/4/1361 در سن 21 سالگی در اطراف پاسگاه زید شربت شیرین شهادت را نوشید.

پیکر پاک او همانجا ماند تا برای همیشه خون سرخش حافظ مرزهای ایران اسلامی باشد.

 

مادر شهید:

 

یک بار اسماعیل رفته بود مشهد، وقتی بازگشت، گفت: "مادر من در صحن ایستاده بودم و به زنان بدحجاب گوشزد می‌‌کردم، مواظب حجابشان باشند و حرمت آنجا را نگهدارند، بعضی‌ها گوش می‌‌دادند و بعضی‌ها هم انگار نه انگار که شنیده باشند. یکدفعه دیدم عالمی‌ ‌آنجا ایستاده است. او رو کرد به من و گفت: "پسرجان چه کار می‌‌کنی؟" گفتم: "ببین مردم چقدر گستاخ شده‌اند، حرمت حرم آقا را هم نگه نمی‌‌دارند!" در همین اثنا آوای اذان بلند شد و من سریع رفتم پیش آن آقا و گفتم: "ببخشید! من آن که طور شایسته بود به شما احترام نکردم از شما عذر می‌‌خواهم." آن عالم رو کرد به من و گفت: "پسر جان من شما را می‌‌بخشم! شما برای ما تبلیغ کردید. شما حدیث ما را برای مردم بیان کردید. چرا از شما ناراحت باشم؟!" ناگاه عالم محو شد و من دیگر او را ندیدم.

 

همرزم شهید:

 

هنگام پاتک عراق ، بچه‌ها از جانشان مایه می‌‌گذاشتند. تانکهای دشمن را یکی پس ازدیگری به آتش می‌‌کشیدند. در همین موقع یکی آمد و به براد،ر قهرمانی گفت: "برادر قهرمانی! برادر شما شهید شده و آن طرف در بین نیروهای خودی و دشمن افتاده. اجازه می‌‌دهید برویم جنازه ایشان را بیاوریم." اما ایشان موافقت نکرد و گفت: "من هرگز اجازه نمی‌‌دهم به خاطر اینکه جنازه برادرم از میدان جنگ بیرون آورده شود جان نیروی دیگری به خطر بیفتد. من در آن دنیا نمی‌‌توانم جواب این خون‌ها را بدهم." همه ما در محاصره بودیم و روحیه گردان به شدت پایین آمده بود. ناگهان دیدم یک خمپاره 60 ،وسط اسماعیل قهرمانی و معاونش به زمین خورد. ترکش خمپاره، سر و صورت قهرمانی و معاونش را مجروح کرد و صورتشان کاملاً خونین شد. در آن شرایط اگر بچه‌ها آنها را می‌‌دیدند در روحیه‌شان تأثیر بدی می‌‌گذاشت. ناگهان دیدم اسماعیل معاونش را بغل کرد و با صدای بلند شروع کرد به خندیدن. بچه‌ها از این حرکت روحیه گرفتند. آن روز اسماعیل حتی اجازه نداد امدادگران صورتش را پانسمان کنند و می‌‌گفت: "با این کار بچه‌ها از مجروح شدن من با خبر می‌‌شوند و روحیه‌شان تضعیف می‌‌شود".

 

مادر شهید:

 

اسماعیل هنوز سه سال بیشتر نداشت که یکبار با من دعوا کرد که چرا برای نماز صبح بیدارش نکردم. البته او در آن سن هنوز بلد نبود نماز بخواند، ولی علاقه داشت به نماز بایستد. پنج ساله بود که گفت: "مادر من دیشب خواب دیدم در مجلسی شاه ایستاده و پشت سرش هم وزیر و اطرافش هم پر از نگهبان است. من رفتم جلو، اسلحه‌ها را از همه گرفتم و شاه و وزیر را کشتم و بعد پشت سر یک آقای روحانی پناه گرفتم." گفتم: "ان شاءالله خیر است".

 

کتاب حکایت مردان مرد

منبع : montazer.ir





نوع مطلب : دفاع مقدس و شهدا، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

و یا اینکه حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام مصداق آیه ولایت، مباهله، ذی‏القربی و تطهیر هستند و کلمة‏اللّه، صراط‏اللّه، حبل‏اللّه، اسماءاللّه و وجه‏اللّه نیز خوانده شده‏اند.

حال آیا شناخت فاطمه علیهاالسلام با محمّدشناسی و علی‏شناسی گِره نخورده است؟ و یا امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پرسید: «أیُّنا أحبُّ الیکَ؟ أنا اَو هی؟ قال: هی أحَبُّ الیّ و اَنتَ اَعَزُّ عَلَیَّ»؛(65) کدام‏یک از ما نزد شما محبوب‏تریم: من یا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه محبوب‏تر است و تو عزیزتری. به تعبیر استاد جوادی آملی، چون هر کدام به نوبه خود مصداق کوثرند که خدای سبحان به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عطا فرمود و کوثر، که عطای ویژه الهی است، هم محبوب است و هم عزیز.(66)

و یا رسول‏اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «فاطمةُ بضعةٌ مِنّی، یَسرُّنی ما یَسرُّها و یَغضِبنی ما یَغضِبُها.»(67)

از سوی دیگر، فاطمه زهرا علیهاالسلام صاحب مقام ولایت است که مقام معرفت تام و یقینی به ذات قدسی خداوند سبحان و فنای عالم و آدم در حضرت حق و شهود هستی به عنوان تجلّی خدا و ملک طلق حضرت حق می‏باشد و صاحب ولایت به مقام نبوّت تعریفیه یا انبائیه رسیده که نبوّت یاد شده غیر از نبوّت تشریعیّه است؛ چنان‏که استاد حسن‏زاده آملی نیز مرقوم داشته‏اند: «یَجبُ الفرقُ والتمییزُ بینَ النبوّتینِ التشریعیّةِ والانبأئیّة. فاِنّ النبوّةَ التشریعیّةِ قد خُتمتِ بِالرسولِ الخاتِمِ محمّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، فحلالُه حلالٌ الی یومِ القیامةِ، و حرامُه حرامٌ الی یومِ القیامةِ، و اَمّا النبوّةَ الانبائیّةِ المُسمّاةُ بالنبوّةِ العامّةِ، والنبوةُ التعریفیّةِ والنبوّةُ المقامیّةِ اَیضا فهی مستمرّةٌ اِلیَ الابدِ یَنتفعُ مِن تلکَ المأدُبةِ الأبدیّةِ کلُّ نفسٍ مستعدةٍ لاَِن تَسمعَ الوحیَ الانبائیَ، فافهم!»(68)

ایشان در تفسیر «کهف قرآن کریم» نیز با استناد به آیه «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» (کهف: 65)، مقوله انبیای تشریع و انبیای علم و سلوک را طرح و تبیین کرده‏اند(69) و اگرچه حضرت علی علیه‏السلام هنگام غسل دادن بدن مطهّر رسول‏اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خطاب به آن حضرت فرمود: «بأبی انتَ و أمّی، یا رسول اللّه! لقد انقطعَ بموتِکَ ما لم یَنقطع بموتِ غیرِکَ مِن النبوّةِ و الانباءِ و أخبارِ السماءِ»(70) که ناظر به ختم نبوّت و خاتمیت و اکمال دین و نبوّت تشریعی است و پایان نزول وحی مخصوص رسالت اعلام شده، اما اصل نزول جبرئیل و القای وحی به انسان کامل از حضرت فاطمه علیهاالسلام و امامان علیهم‏السلام نفی نشده است؛ چنان‏که در بحث فاطمه علیهاالسلام و لیلة‏القدر اشارتی بدان شد(71) و سیر ضرورت نزول وحی و فرشتگان بر انسان کامل از القای معارف و حقایق غیبی تا تحت ولایت و فرمان بودن فرشتگان برای انسان کامل، بلکه فرشته، شأنی از شئون وجودی انسان کامل است و عرضه اعمال امّت به انسان کامل دانسته شده است.(72)

از این‏روست که نبوّت، امامت و ولایت به هم گره خورده‏اند و وجود یکی علت وجود دیگری خواهد بود. با عنایت به جهات و حیثیات بحث و از مقوله نبوّت موهوب، عصمت غیراکتسابی، وحی غیرارادی، تداوم ولایت به وجود فاطمه علیهاالسلام و صیانت از ولایت تا مرز شهادت از سوی حضرت فاطمه علیهاالسلام ، خود تفسیری بر پیوند وجودی محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام خواهد بود که مقامات باطنی، صفات وجودی و امتیاز ویژه ذوات مقدّس را روشن می‏نماید که در حدیث آل عبا نیز مندرج است و این بخش نوشتار به گوشه‏ای از این پیوند وجودی اشاره داشت، ولی بحث تفصیلی آن مقام و موقعیتی دیگر می‏طلبد تا مبانی عقلی، نقلی و عرفانی ابحاث طرح شده نیز روشن گردند.

 

کوثر آفرینش (فاطمه علیهاالسلام و فضایل الهی ـ انسانی)

چنان‏که از مباحث مطرح شده فضایل، سجایا و مکارم اخلاقی و مقامات علمی و عملی صدیقه طاهره علیهاالسلام به نحو اجمال تبیین شد و روش بحث نیز بهره‏وری از آیات و احادیث بود، در این فصل نیز دست‏کم به دو نکته مهم پرداخته می‏شود:

الف. خطبه‏ها، ادعیه، نیایش‏ها و روایات حضرت زهرا علیهاالسلام حکایت از عمق اندیشه، بصیرت دینی و معرفت اسلامی، جامعیت دین‏شناختی، روحیه عرفانی، انس و ارتباط با خدا و معنویت‏گرایی اصیل، ژرف‏اندیشی در عرصه‏های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن حضرت دارند و کافی است نیم‏نگاهی به مجموعه معارف فاطمی داشته باشیم تا صلاحیت علمی و عملی حضرتش را در اسوه قرار گرفتن برای همه انسان‏ها در همه عصرها و نسل‏ها متوجه شویم ـ که این خود بحث مستقلی می‏طلبد.

ب. توجه به برخی آیات و احادیث نبوی و مجموعه سخنانی ارزشمند از امامان معصوم علیهم‏السلام در تبیین اوصاف و فضایل فاطمی که در این فصل مورد توجه واقع خواهند شد تا گوشه‏هایی از شخصیت نورانی حضرتش و رقیقه‏ای از حقیقت وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام روشن گردد:

1. فاطمه علیهاالسلام کوثر اعطا شده از سوی خدای سبحان به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امّت ختمیّه است که سوره کوثر در شأن و شخصیت آن حضرت نازل شده: «اِءنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ.»(کوثر: 1)(73)

2. فاطمه علیهاالسلام کلمة‏اللّه است: «فَتَلَقّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ.» (بقره: 37)(74)

3. فاطمه علیهاالسلام مایه شادی دل و سرور نفس رسول‏اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، قرّه عین و اشک چشم در مقام شوق در پرتو نگاه رحمانی و عامل آرامش و آسایش جان رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است که فرمود: «تَسُرُّ بها(75) تَقَرُّ بها عینی»(76) و «یَطمئنُّ بها قلبی.»(77)

4. فاطمه علیهاالسلام از مقرّبان و السّابقون(78) و اصحاب یمین(79) و ابرار(80) است. ویژگی‏های علمی و عملی، ایمانی و رفتاری اصحاب یمین و ابرار از زیرمجموعه‏های مقرّبان خواهد بود و فاطمه زهرا علیهاالسلام چون از مصادیق مقرّبان الهی است، همه آن‏ها را به نحو اتم و اکمل دارا می‏باشد.(81)

5. فاطمه علیهاالسلام شخصیتی است که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در وصفش فرمود: «اُمّ ابیها و فداها ابوها»(82) و بر دست او بوسه می‏زد و هماره هنگامی که فاطمه علیهاالسلام بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وارد می‏شد، برای او بلند می‏شد و به سوی او می‏رفت؛ «قام الیها»(83) و در هنگام هجرت، مسافرت و جهاد، آخرین منزلی که ترک می‏کرد منزل فاطمه علیهاالسلام بود و اولین منزلی که بدان وارد می‏شد منزل فاطمه زهرا علیهاالسلام بود(84) که این غیر از ارتباط پدر و فرزندی و انس عاطفی، حکایت از امتیاز وجودی و برتری سیده نساء عالمین می‏نماید که به تعبیری:

این محبت از محبت‏ها جداست

حبّ محبوبِ خدا حبّ خداست.

6. فاطمه علیهاالسلام از حیث مرتبه وجودی و نسبت حقیقی با خدا و رسولش، به مقام و منزلتی رسید که فانی فی الله شد و مظهری از اسماء جمال و جلال الهی گشت، به‏گونه‏ای که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: خشنودی فاطمه، خشنودی من و غضب او، غضب من است.(85)

7. فاطمه علیهاالسلام شخصیتی است که پیامبر عظیم‏الشأن صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در اوصاف و فضایل او تعابیری به کار برده‏اند که هر کدام از آن تعابیر آیتی بر مرتبه‏ای از مراتب شخصیتی حضرت زهرا علیهاالسلام است. در اینجا، تنها به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

ـ اولین شخصی که در بهشت بر من وارد می‏شود فاطمه است.(86)

ـ همانا خداوند از رضایت تو راضی، و از خشم تو خشمگین می‏شود.(87)

ـ دخترم فاطمه حوریه‏ای است که صفات جسمی زنانه ندارد.(88)

ـ فاطمه سرور زنان در روز قیامت است.(89)

ـ او سیده زنان اهل بهشت است.(90)

ـ فاطمه بخشی از وجود من است.(91)

ـ ای فاطمه! آیا خشنود نیستی که سرور زنان جهانیان و سرور زنان این امّت و سرور زنان اهل ایمان هستی؟(92)

از سوی دیگر، اوصاف و اسماء فاطمه زهرا علیهاالسلام هر کدام ناظر بر مرتبه‏ای از هستی و شأنی از شئون وجودی اوست که نیاز به تدبّر و تفسیر دارد؛ مثل: فاطمه، صدّیقه، طاهره، زهراء، بتول، محدّثه و حوراء.

آنچه نیز در باب ایمان، جهاد فی سبیل‏اللّه، شجاعت و شهامت ایمانی و سیاسی و اجتماعی، عبادت و عرفان، خلوص، ایثارگری، وفای به عهد، توفیق در همسرداری، تربیت فرزند، حضور در صحنه‏های فرهنگی، اجتماعی و غیر آن‏ها از حضرت نقل شده است، خود بر جامعیت شخصیتی حضرت فاطمه علیهاالسلام و رشد متعادل و تربیت همه‏جانبه‏اش در مجاورت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و خانه وحی و رسالت دلالت دارد و او را برترین و والاترین اسوه و الگویی برای اهل بصیرت، سعادت و کمال قرار داده است.(93)

 

فاطمه علیهاالسلام و انسان امروز (الگوی جاودانه)

یکی از دغدغه‏ها و پرسش‏های نسل جدید و جوان جامعه نوین این است که چه رابطه و نسبتی بین شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام و شرایط، مقتضیات زمانی و مکانی و تحوّلات دنیای کنونی و دوران نوین وجود دارد؟ آیا در عصر جدید، می‏توان امثال حضرت زهرا علیهاالسلام را الگویی تمام عیار برای خویش قرار داد یا نه؟ و البته چه بسا شبهاتی نیز در این زمینه مطرح باشند. در ذیل، به اجمال و با پیوند محتوایی بحث با مباحث پیشین توجه به چند مسئله را به عنوان مسائل محوری مطرح می‏نماییم:

 

الف. موانع فرهنگی

1. عدم معرفی جامع، منطقی، عقلانی و زمان آگاهانه حضرت زهرا علیهاالسلام به نسل جدید؛

2. عدم توجه به ادبیات و زبان نو در طرح و تحلیل ابعاد شخصیتی حضرت فاطمه علیهاالسلام ؛

3. عدم تنوّع در روش و ارائه محصولات فرهنگی ـ هنری در معرفی ابعاد شخصیتی حضرت زهرا علیهاالسلام ؛

4. عدم سنجش شرایط سنّی، استعدادی، تحصیلی و طبقات اجتماعی در الگوسازی از اندیشه، منش و روش فاطمه زهرا علیهاالسلام ؛

5. عدم تهذیب و پیرایش نقل‏های تاریخی و احادیث متنوّع و گاهی متضاد درباره ابعاد وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام .

 

ب. عوامل فرهنگی ـ علمی

1. تبیین همه‏جانبه شخصیت صدیقه طاهره علیهاالسلام با زبان نوین و ادبیات نوشتاری، گفتاری و سمعی ـ بصری و ارائه آن به نسل جوان و تشنه الگوهای فراگیر و جاودانه؛

2. پاسخ‏گویی عالمانه همراه با شرح صدر به پرسش‏ها و شبهاتی که در اذهان نسل جدید وجود دارند.

3. اجتناب از افراط و تفریط در تبیین شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و دوری از التقاط‏اندیشی، زمان‏زدگی و غرب‏زدگی از یک‏سو، و گریز از سطحی‏نگری، قشری‏گرایی، جمود و تحجّر و زمان‏ستیزی از سوی دیگر؛ انسان کاملی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را باید از چند منظر مورد سنجش و شناخت و آن‏گاه معرفی قرار داد:

الف. تبیین ابعاد و اوصاف چنین انسان کاملی برای اهل تخصص، حکمت و عرفان به وسیله محققان و پژوهشگران به صورت عمیق و اجتهادی و با تکیه بر قرآن و سنّت؛

ب. تحلیل ابعاد وجودی حضرتش برای نسل میانه و طبقات متوسط از مؤمنان جامعه؛

ج. ارائه تصویر و تفسیری عقلانی، کاربردی و تأثیرگذار از تمام وجوه شخصیتی حضرت زهرا علیهاالسلام برای نسل جوان و طبقه نوجوان و روشن‏فکران جامعه بر حسب مرتبه علمی و جایگاه اجتماعی آن‏ها به زبان روزآمد و کارآمد و در عین حال، جالب و جذّاب.

4. تبیین سیره علمی و عملی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، هوشمندی، عناصر جهادی و حماسیِ اندیشه و بینش فاطمی، حضور و ظهور منطقی، متعادل و زمان‏آگاهانه، مسئله‏شناسانه و دین‏مدارانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در ساحت‏ها و عرصه‏های گوناگون اجتماعی.

ناگفته نماند از گذشته تاکنون تلاش‏های فراوانی در معرفی الگوی کامل فاطمی شده و کارهای متعددی صورت پذیرفته‏اند، اما کافی و ناظر به شرایط روز نبوده‏اند. واقعا اگر انسان کامل و تمام‏عیاری همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را دیگران داشتند، با او چسان معامله می‏کردند؟ به راستی، اگر شعاع شخصیت علمی و عینی صدیقه طاهره علیهاالسلام آنچنان که بایسته و شایسته اوست معرفی گردد و الگوشناسی و الگوسازی هویّت و شخصیتش صورت پذیرد، جهانیان، بخصوص جوانان تشنه معرفت، معنویت، عدالت، موفقیت و پیشرفت، سعادت و کمال، پیرو او نخواهند شد؟ انسان‏ها دارای دو عقل نظری و عملی، قوای ادراکی و تحریکی، اندیشه و انگیزه، اراده و فعالیت‏های تدبیری و التذاذی، ابعاد عقلانی و نفسانی و جسمانی، یا عقل و قلب و قالب هستند که معارف و معالم الهی و بشری نیز معطوف به آن‏هاست و هر انسان طالب کمالی در صدد آن است که در چنین عرصه‏ها و جبهه‏هایی تکامل یابد و توسعه وجودی پیدا نماید. حال اگر مقامات عقلانی، عرفانی و حکمتی ـ حکومتی یا سیره فراگیر علمی و عملی فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچنان که باید و شاید معرفی گردند در پذیرش عمومی و جلب توجه برای جامعه جوان و جهان جدید با همه رویکردها و رهیافت‏های گوناگون جذبه نخواهند داشت؟

بلکه با توجه به آنکه در جهان غربِ پیش از قرون وسطا، و غربِ عصر نوزایی (رنسانس) و غربِ معاصر، که الگوهای مختلف را دیده و تجربه کرده است و حتی زنان و دختران غربی در پی گم‏شده خویش، آن هم در عصر نهضت‏های فمنیستی و ضد فمنیستی قرار دارند و روزگار وصل خویش را دنبال می‏کنند و از الگوهای محدود، متغیّر، زوال‏پذیر، افراطی یا تفریطی خسته و وامانده‏اند، ضرورت الگوشناسی و الگوسازی بیش از پیش احساس می‏گردد، و اگر زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی آن هم در بخش‏های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، مدیریتی، تربیت فرزند و صیانت جامع از کانون خانواده و حرکت بر اصل عقلانیت و عدالت، خردورزی و عاطفه‏محوری و مهروزی و در عین حال، داشتن فردیت کامل و مستقل و تعادل و توازن در رشد و شکوفایی قوای وجودی حضرت فاطمه علیهاالسلام تبیین، تحلیل و ابلاغ گردد تحوّلی شگرف و انقلابی فرهنگی و درونی ایجاد خواهد شد و فاطمه‏شناسی و فاطمه‏گروی در میان نسل امروز یک حقیقت تابنده و پاینده می‏گردد. پس در صورت ارائه تصویری روشن، درست، زمان‏شناسانه، نیازسنجانه، عالمانه و حساب‏شده از تمام هویّت و ماهیت و شاکله و شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و نگاهی تاریخی، جامعه‏شناختی، تربیتی و روان‏شناختی، معرفت‏شناسانه و در دسترس به حضرتش، شکاف و انقطاع نسل امروز با آن کوثر هستی و گوهر وجود و الگوی جاودانه برداشته خواهد شد و آن فصل و انقطاع به وصل و اتصال وجودی با او تبدیل خواهد گشت.

 

نتیجه‏ گیری

فاطمه زهرا علیهاالسلام همچون لیلة‏القدر، حضوری مستمر، کارآمد و تأثیرگذار در همه عرصه‏های هستی دارد و ظرف وجودش ظرف تحقق اراده و مشیّت الهی و افاضه فیض ربوبی است. او اگرچه به مثابه «قدر»، قدرش ناشناخته مانده است و باید تأویل حقیقت و کنه وجودش را در قیامت مشاهده کرد، اما به مقدار ممکن و میسور، باید به سراغ این انسان کامل مکمّل و هادی و اسوه ابدی رفت و به او قرب وجودی یافت. فاطمه علیهاالسلام خود قرآن مجسّم و وحی معیّن و از مفسّران و تأویل‏شناسان و راسخان در علم است که مصداق «اولواالعلم»، «اولواالالباب»، «اوتواالعلم»، «اولواالایدی والابصار»، «اهل تفکر و تذکّر»، برهان و عرفان یا عقل و عشق است و این‏همه حقایق معرفتی ـ سلوکی در دریای هستی او متموّج‏اند و صلاحیت تام و کامل برای الگوبودن و اسوه انسان‏ها قرار گرفتن، تا خود معیاری برای صحّت و قبولی و ارزش و اعتبار عقاید، اخلاق و اعمال یا نظام منسجم و به هم پیوسته و معرفت‏دینی قرار گیرد.(94) او، که در حکمت و سلوک، ولایت و امامت، جهاد و حماسه‏سازی، حضور بالقوّه و بالفعل در متن جامعه، تفسیر دین، دین‏شناسی و دین‏داری، حکمت نظری و عملی، بینش و گرایش و دانش و منش، سرآمد روزگار برای تمام اعصار و امصار است و بقیة‏النبوّة و صراط مستقیم هدایت و کمال و آیت سعادت و علامت خوش‏بختی راستین و گنجینه علم، عقل و معنویت و نعمت فزاینده و تمام‏ناشدنی حضرت حق یا کوثر است، برای همه انسان‏های مشتاق کمال و کرامت و شائق فضیلت و شرافت، منبعی زلال از معرفت، محبت، عبودیت و ولایت به شمار می‏آید.

 

پی نوشت :

 

1 دکترای عرفان اسلامی و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج.

2. نهج‏البلاغه، خطبه 1، ص 22.

3. همان، خطبه 49.

4. حسن حسن‏زاده آملی، گشتی در حرکت، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، ص 44ـ108 و ص 304ـ336.

5. همو، فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، (با ترجمه فارسی) قم، قیام، 1378، ص 22ـ24.

6. شیخ علی نمازی، مستدرک صفینة البحار، تحقیق شیخ حسن نمازی، قم، جامعه مدرسین، 1419 ق، ج 8، ص 243 و ج 3، ص 169.

7. زینب فواز العاملی، معجم، اعلام النساء، ج 3، ص 1216.

8. مریم: 31.

9. ابراهیم: 22.

10. عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، قم، اسراء، 1382، ج 2، ص 68ـ70.

11. نهج‏البلاغه، حکمت 147.

12. ر. ک: عبدالله جوادی آملی، پیشین، ج 2، ص 108ـ110 / همو، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 1، ص 214ـ223 / حسن حسن‏زاده آملی، ادب فنای مقربان، ج 1، ص 150ـ151 / همو، انسان و قرآن، تهران، الزهراء، 1364، ص 138ـ139.

13. حسن حسن‏زاده آملی، انسان و قرآن، ص 136 / داود صمدی آملی، شرح دفتر دل، قم، نبوغ، 1379، ج 2، ص 497ـ499.

14. هر کس فاطمه را آن‏گونه که سزاست بشناسد، لیلة‏القدر را درک کرده است و علت نام‏گذاری وی به فاطمه آن است که خلایق از کُنْه معرفت فاطمه محروم و بریده شده‏اند. (حسن حسن‏زاده آملی، فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، (با ترجمه فارسی) قم، قیام، 1378، ص 22ـ24.)

15. حسن حسن‏زاده آملی، انسان و قرآن، ص 213 / همو، شرح فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّةٍ، چ سوم، قم، طوبی، 1382، ص 260ـ261 / داود صمدی آملی، پیشین، ج 2، ص 492ـ493.

16. همان، ص 212 و 261 / حسن حسن‏زاده آملی، هزار و یک کلمه، ج 3، ص 44 / داود صمدی آملی، پیشین، ج 1، ص 660ـ662.

17. نزد امام صادق علیه‏السلام درباره «ِانّا اَنزلناه فی لیلةِ القدرِ» سخن به میان آمد، حضرت فرمود: چقدر فضیلت آن بر سایر سوره‏ها آشکار است! راوی می‏گوید: گفتم: چه فضیلتی دارد؟ فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در آن نازل شده است. گفتم: در شب قدری که امید داریم در ماه رمضان باشد؟ فرمود: بله، آن شب قدری است که آسمان‏ها و زمین و ولایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در آن مقدّر شده‏اند. (حسن حسن‏زاده آملی، انسان و قرآن، ص 242.)

18. همان، ص 244ـ245.

19. همان، ص 242 / محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 249، ح 6 و نیز ر. ک: حسن حسن‏زاده آملی، ادب فنای مقرّبان، ج 1، ص 142.

20. همان، ص 249.

21. عبدالعلی بن جمعه عروسی حویزی، نورالثقلین، ج 5، ص 639، ح 105.

22. حسن حسن‏زاده آملی، ادب فنای مقربان، ج 1، ص 153.

23. سیدمحمّدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 470.

24. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ سی و یکم، 1383، ج 27، ص 187ـ189.

25. سیدمحمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج 20، ص 139.

26. ر. ک. به: حسن حسن‏زاده آملی، انسان و قرآن، ص 120ـ153.

27. ابوعیسی بن سوره، سنن ترمذی، ج 5، ص 434، ج 2813.

28. عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 110.

29. نساء: 174.

30. نور: 35.

31. طارق: 13.

32. بقره: 185 و 2.

33. جن: 2.

34. فصّلت: 42.

35. واقعه: 77.

36. یونس: 57 / اسراء: 82.

37. اسراء: 82 / فصّلت: 2.

38. نساء: 174.

39. فصّلت: 41.

40. فصّلت: 42 / یس: 2.

41. بیّنه: 2.

42. زمر: 28.

43. حجر: 9.

44. آل عمران: 3.

45. حجر: 87.

46. آل عمران: 138.

47. کهف: 1 و 2.

48. آل عمران: 7.

49. همان.

50. احزاب: 33.

51. حسن حسن‏زاده آملی، فصٍّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 65 / همو، شرح فصٍّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 294.

52. همو، هزار و یک نکته، ج 2، نکته 932 / همو، شرح فصٍّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 295.

53. احزاب: 33.

54. همو، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 75ـ77.

55. همان، ص 71ـ74.

56. حسن حسن‏زاده آملی، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 74 / فصٍ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّه، ص 76ـ77.

57. عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 84.

58. همو، شرح فصِ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّه، ص 193 و 203.

59. لیلة القدر بنیه محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با انسان کامل است که به واسطه آن به مقام «قلب» احتجاج شده است، پس از شهود ذاتی؛ چرا که انزال قرآن صورت نمی‏گیرد، مگر بر چنین قلب و سینه منشرح و به قدر بزرگی منزلت و جایگاه و شرف آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏باشد و چنین سینه‏ای شایستگی آن را دارد که بر آن قرآن نازل شود و به سوی آن نزول قرآن صورت گیرد. (مقام قلب، مقام شهود حقایق اشیا به نحو تمییز و تفصیل است که پس از مقام روح می‏باشد که مقام روح مقام لفّ و جمع است و در آن امتیاز منتفی است.)

60. به نقل از: حسن حسن‏زاده آملی، انسان و قرآن، ص 216ـ217 / همو، فصّ حکمةٍ عصمتیّة فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 24.

61. اکنون که فهمیدی بقیه نبوت و عقلیه رسالت و ودیعه مصطفی و زوجه ولی الله و کلمه تامّه الهی، فاطمه علیهاالسلام ، حایز مقام عصمت است ... . (حسن حسن‏زاده آملی، شرح فصّ حکمةٍ عصمتیّة فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 152.)

62. آنان (اهل بیت پیامبر علیهم‏السلام ) مرکز اسرار خدا، پناهگاه دستور و خزینه علم پروردگارند؛ آنان سرچشمه دستور خدا، نگهبان کتاب‏های الهی و پشتوانه دین خدایند. به وجود خاندان رسالت انحراف‏های دین برطرف می‏گردد و تزلزل آن فرو می‏نشیند. این خانواده اساس دین و تکیه‏گاه یقین‏اند. پیشگامان به آنان بازمی‏گردند و عقب‏ماندگان به ایشان می‏رسند. این خانواده از امتیازات حکومت برخوردارند و سفارش‏های جانشین برای آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و دریافت علوم و مال مخصوص ایشان می‏باشد. (نهج‏البلاغه، خطبه 2.)

63. امام صادق علیه‏السلام فرمود: اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را برای فاطمه علیهاالسلام نمی‏آفرید برای فاطمه علیهاالسلام همتایی از آدم و غیر آن روی کره زمین نبود. (محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، کتاب «الحجه»، باب «مولد الزهراء»، ص 461.)

64. ای محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اگر تو نبودی عالم را نمی‏آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‏کردم و اگر فاطمه نبود تو و علی را نیز نمی‏آفریدم. (محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 15، ص 28 و 29؛ ج 57، ص 19، 201؛ ج 60، ص 303 / عبدالحسین امینی، پیشین، ج 2، ص 300، ج 5، ص، 435، میرزا حسین نوری طبرسی، پیشین، ج 2، ص 615. و نیز برای شرح و بسط و تفسیر حدیث مطرح شده، ر. ک: محمدعلی گرامی، لولا فاطمةُ.)

65. امیرالمؤمنین علیه‏السلام از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سؤال کرد: کدام‏یک از ما پیش تو دوست داشتنی‏تریم: من یا فاطمه علیهاالسلام ؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: فاطمه را بیشتر دوست می‏دارم، ولی تو نزد من عزیزتری. (محسن الامین، اعیان الشیعه، ج 1، ص ص 307 / احمد بن شعیب نسائی، خصائص، ص 37.)

66. عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 84ـ85.

67. محسن‏الامین، پیشین، ج 1، ص 307 به نقل از: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی.

68. باید بین دو نبوّت تشریعی و انبائی تفاوت قایل شد؛ زیرا نبوّت تشریعی به رسول خاتم محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خاتمه یافت. پس حلال آن حضرت تا روز قیامت حلال است و حرام وی تا روز قیامت حرام. اما نبوّت انبائی، که به «نبوّت عامّه» و «نبوّت تعریفی» و نبوّت مقامی نیز موسوم است، همیشه تا ابد مستمر است و از این سفره ابدی همه نفوس مستعد بهره‏مند می‏شوند تا از وحی انبائی بشنوند. فافهم. (حسن حسن‏زاده آملی، فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 26 / همو، شرح فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 324ـ336.)

69. همو، شرح فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 324ـ336 / سیدمحمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج 13، ص 341ـ385 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج 12، ص 520ـ538 و ص 549ـ552.

70. نهج‏البلاغه، خطبه 235.

71. عبداللّه جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 3، ص 400ـ413 / همو، زن در آینه جلال و جمال، ص 142ـ181 / همو، ولایت در قرآن، ص 275ـ320 / حسن حسن‏زاده آملی، ادب فنای مقرّبان، ج 1، ص 147.

72. حسن حسن‏زاده آملی، ادب فنای مقرّبان، ج 1، ص 150ـ158.

73. ر. ک. به: المیزان / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج 27، ص 376ـ375 / فضل بن حسن طبرسی، مجمع‏البیان، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه، ج 5، ص 550 / حسن حسن‏زاده آملی، شرح فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّة، ص 134 و 142ـ143 / عبداللّه جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 99ـ107.

74. ر. ک. به: عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص 143ـ144 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، چ چهل و ششم، ج 1، ص 199 / فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ج 1، ص 88ـ89.

75. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 83، ص 67.

76. همان.

77. همان.

78. واقعه: 7ـ96.

79. منافقین: 19ـ28.

80. انسان: 5ـ21.

81. سیدمحمّدحسین طباطبائی، پیشین، ص 353ـ357 و 213ـ229 / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج 26، ص 270ـ281، ج 25، ص 342ـ359 / مرتضی مطهّری، آشنایی با قرآن، ج 6، ص 87ـ94 و 219 تا 225.

82. شیخ صدوق، الامالی، مجلس 41، ح 7، ص 141.

83. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 2، ص 751.

84. همان، ج 3، ص 750.

85. ابن قتیبه، الامامة والسیّاسة، ج 1، ص 14 / زینب فواز العاملی، پیشین، ج 4، ص 1214.

86. ابن صباغ، الفصول المهمه، ص 129.

87. محمد بن ابی بکر الشلی، المشروع الروی، ص 86.

88. محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 26.

89. ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج 2، ص 42.

90. محمّد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 5، ص 20.

91. محمّد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 96 / ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج 4، ص 336.

92. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 156.

93. در این زمینه، ر. ک. به: عذرا انصاری، جلوه‏های رفتاری حضرت زهراء / سیدجعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام / محمّد دشتی، نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام .

94. عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج 2، ص 106ـ107 / همو، زن در آینه جلال و جمال، ص 142ـ144 / همو، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 1، ص 37ـ60.

منبع:http://www.hawzah.net /س

نویسنده: محمّدجواد رودگر(1)

راسخون

و

montazer.ir



نوع مطلب : در باب شب های قدر، ماه رمضان و روزه داری، حضرت زهرا(س)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فاطمه زهرا سرّ لیلة‏القدر

در این نوشتار، سعی بر آن است نسبت و تعامل باطن و حقیقت وجود فاطمه زهرا علیهاالسلام با حقیقت وجود و باطن «لیلة القدر» مقایسه شود و در محورهای «تعیّن و تعیین اصل وجود» و «هندسه خلقت و شریعت»، ... بر ویژگی‏های اشتراکی و مشابهت‏های این دو آفریده عظیم تأکید گردد. در این مقاله، منزلت سه عالم «سرشت»، «سرنوشت» و «شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام » با رویکردی تطبیقی بررسی می‏شود.

مقدّمه

معرفت به همه مؤلّفه‏های شخصیتِ برجسته و هستیِ شاخص و ممتازِ یگانه زنان در همه اعصار و امصار و در دو عالم پیدا و پنهان بسیار مشکل و معسور می‏نماید؛ چه اینکه از حیث «هویّت وجودی» ـ نه «ماهیت مفهومی» ـ و حقایق درون ذاتی، از باب «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات: 164) تکرارناپذیر و همتانابردار و ادراک‏ناشدنی است؛ و هرچه از حیث وجودی، قوی‏تر، شدیدتر و کامل‏تر بوده و تجرّد بیشتری داشته باشد و به هستی محض قرب یابد مصداق «لایُدرِکُه بُعدُ الهِمَم و لایَنالُه غَوصُ الفِطَن»(2) خواهد شد که نه حکیم با ادراک حصولی و نه عارف با ادراک حضوری خویش، توان درک و معرفت به قلّه‏های بلند و منیع ذات و شخصیت وجودی او را ندارد و عرفانِ به آن انسان کامل هر آینه اعتراف به «جهل» و «عجز» از معرفت به حقیقت ذاتی اوست. اما راه ورود به بهشت ذات و جنّت وجود و هستی او نیز مسدود و بسته نیست، بلکه معرفت به مراتب و درجاتی از هستی و کمالات وجودی او ممکن و میسور است؛ یعنی اکتناه به ذات انسان کامل، که مظهری از «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی‏ءٌ»(شوری: 11) و «وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوا أَحَد» (توحید: 4) شده و جامع اسماء جمال و جلال الهی است و کون جامع، تا غیب و شهادت وجود مطلق و مضاف هستی را در خانه خویشتن به هم گِره زده، راه ورود به حقیقت ذاتش را بر روی نامحرمان و محرومان از تماشاگه راز مسدود می‏نماید و تنها محرمان دل در حرم وجود و حریم هستیِ تشبّه یافته به هستی مطلق و مطلق هستی او راه دارند تا «لم یَحجبُها عن واجبِ معرفتهِ»(3) نیز صورت پذیرد و الگوشناسی و الگوپذیری در مقام استکمال وجودی با حرکت جوهری، تجدّد امثالی و حرکت حبّی(4) تعیّن یابد.

شخصیت جامع‏الابعاد و بلکه جامع‏الاضداد انسان کاملی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام و وجود نورانی و الهی آن انسان معصوم و حجت بالغه و خلیفه خدای سبحان به دلیل قرب وجودی به وجود مطلق، قابل ادراک به تمام معنا و معرفت‏پذیر به صورت کامل و جامع و تمام عیار نیست و از جمله، تشابه و تقارب وجودی لیلة القدر و فاطمه زهرا علیهاالسلام در همین نکته بلیغ، عمیق و انیق نهفته است که چنان‏که «لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْر»(قدر:1ـ2)، و «اِنّما سُمّیت فاطمةُ لاَنّ الخَلْقَ فُطِموا عَن معرفتِها»(5) و لیلة القدر مراتب‏پذیر و مشکّک و فاطمه علیهاالسلام نیز از حیث وجودی مرتبه‏پذیر و دارای درجات وجودی است که باید برای ادراک به قدر میسور و ممکنِ آن یادگار رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رقای وجودی و توسعه در هستی و بسط ذاتی یافت و به مقام لیلة‏القدر تقرّب پیدا کرد. خدای سبحان عقل و دل انسان را مستعد و شایسته معرفت به اسوه‏های جمال و جلالی‏اش قرار داد که انسان متکامل در پرتو هدایت، حمایت، ارشاد و اشارت انسان کامل، که انسان مکمّل است، باید به عقل‏پروری و مهرورزی و محبتِ وجودی سیر صعودی یابد و قوس صعود را در عوالم وجود طی نماید تا به شبستان شهود و بزم وجود همچون فاطمه‏ای معصوم و ثمره شجره وجود بار یابد.

آری، انسان‏های تشنه کمال و شائق وصال و مشتاق دیدار حضرت حق سبحانه راهی جز ورود به دارالشهود شخصیت بی‏همتای انسان کاملی چون صدیقه طاهره علیهاالسلام ندارند ... و نسل جدید و جوان جامعه جهانی امروز و مدینه فاضله اسلامی برای خروج از بحران هویّت و فقرشناسنامه حقیقی و رهایی از خطر و آفت فطرت‏سوز و ویرانگر جوهره وجود ـ یعنی از خود بیگانگی ـ بایسته است که از «فصل» و «غربت» با شخصیتی همچون فاطمه علیهاالسلام ، که در حکمت علمی و عینی، عرفان نظری و عملی، اخلاق قولی و فعلی، درک و درد دینی، عدالت فکری، اخلاقی و عملی، قسط فردی و اجتماعی، حکمت و حکومت فراگیر و جهان‏شمول، عقل تعالی یافته در دو ساحت علاّمه و عمّاله و عشق و محبت راستین و جاودانه و خیر جامع دنیا و آخرت و سعادت مادی و معنوی و ... سرآمد و الگوی جاودانه و تمام‏نانشدنی و به تعبیر شیرین و دلنشین قرآن کریم، «کوثر» یا خیر و نعمت فزاینده و متزاید و زوال‏ناپذیر و ابدی است، انس ذهنی، ذاتی و عملی و حشر متافیزیکی و وجودی یافته، آن انسان برتر و نمونه را سرمشق حیات معقول و سرلوحه زندگی پاک خویش قرار دهد تا با فاطمه‏شناسی و فاطمه‏گرایی، حیات طیّبه یابد و به فطرت خویش بازگردد و به اصل خود واصل شود و بر روزگار فصل و فراق از خودِ حقیقی و منِ علوی خویش خط بطلان بکشد و به «از کجا آغاز کنیم» که پرسشی عقلانی و تکامل‏گرایانه است، با «از فاطمه» پاسخ دهد تا بازگشت به خویشتن را تجربه کند و دو سَرِ حلقه هستی و آغاز و انجام نظام وجود را دریابد، که حدیث «لولا فاطمةُ لما خَلقتُکما»(6) از آغاز هستی با نام و یاد و حقیقت نوری فاطمه علیهاالسلام و حضور باهرالنور او در صحنه حشر اکبر و نغمه ملکوتی و غریو رحمانی «اَین الفاطمیون»(7) به فرجام حیات ابدی و جاودانه انسان به هم سرشته گردد و انسان متکامل رهین فیض وجودی و نعمت پایدار کوثر آفرینش و گوهر خلقت و پاره تن سیّد کائنات و کُفو علی علیه‏السلام قرار گیرد و در ظلّ توجهات آن انسان هادی، این انسان هابط به مقام صعود در هبوط بپردازد و مصداق «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه»(فاطر: 10) قرار گیرد تا در سایه‏سار شجره پاک و پرثمر ایمان و عمل صالح، به کمال امکانی خویش نایل گردد و آیه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَة» (نحل: 97) را در فکر، فعل و انگیزه خویش متجلّی سازد و چنین انسانی هویّت‏مدار و شناسنامه‏دار و حقیقی شده در دار وجود، مفقودالاثر و بی‏هویّت و بی‏برکت نباشد، بلکه در هر مکان(8) و هر زمان،(9) مبارک گردد و کوثرشناسِ کوثرمنش، کوثر روش و کوثر گرایش و خود کوثری شود که از هرچه تکاثر و کثرت است رهایی یابد و به مقام کوثر و وحدت دست یازد.

غرض این است که انسانِ وامانده در طبیعت و سرگشته کوی مادیت و طوفان‏زده در صحرای حیرت و فارغ از هویّت و هستی خویش، ولی تشنه آب حیات و شیفته کمال، طمأنینه، سکونت و یقین و سعادت حقیقی و خوش‏بختی واقعی در پرتو بصیرت و تفقّه به شخصیت جامع الاطراف فاطمه علیهاالسلام و تأسّی به بینش، منش و روش زندگی او، در ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی، راه نجات، رشد، فلاح، صلاح و رستگاری در پیش گیرد و با قراردادن آیینه فاطمی پیش روی خویش و تابلوی زیبا و نورانی و ماندگار آن یادگار پیامبر خدا محمّد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، به خویشتن‏شناسی، خویشتن‏یابی، بازشناسی و بازسازی وجود خود پرداخته، به خودیابی و بازیابی خویش و نقد و تأویل هستی و حیاتش بپردازد؛ چه اینکه فاطمه علیهاالسلام در همه ساحت‏های عقلانی، نفسانی و جسمانی و ابعاد برهانی و عرفانی، بینش اسلامی و بصیرت دینی و معرفت اجتماعی و عدالت‏خواهانه و ولایت‏شناسی و ولایت‏یابی الگویی کامل است و علم و عمل، ایمان و خردورزی، و عقل و عشق را در حیات نورانی خود به ظهور رسانده است. پس معیار کمال هر چیزی همانا هستی اوّلی و ذاتی شی‏ء است، نه هستی مادی ثانوی و عرضی آن؛ زیرا حقیقت هر چیزی را صورت نوعیّه آن ترسیم می‏کند که حاکی از نحوه هستی اوست، نه اوصاف بیرونی‏اش که ترجمان نحوه ارتباط او به خارج از حقیقتش می‏باشند؛ و کمال ذاتی انسان، که همان هستی آگاه و فعّال اوست، به نحوه اندیشه‏های صحیح است که از مبادی عالی دریافت می‏کند و به نحوه نیّت و اراده تدبیر بدن و جهان طبیعت است که همان عقل نظری و عقل عملی او را تشکیل می‏دهد. و اگر حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده زنان جهانیان است و غیر از حضرت علی علیه‏السلام احدی همتای او نمی‏باشد تنها به لحاظ کمال وجودی آن بانوست، نه به لحاظ پیوندهای اعتباری او.(10)

در این نوشتار، برآنیم که چنین انسان کاملی را از زبان انسان کامل، و قرآن ناطق را از زبان و طریق قرآن صامت شناسایی کنیم و فضایل و کرایم وجودی و اوصاف جمالی و جلالی فاطمی را از محضر پیامبر عظیم‏الشأن صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان معصوم علیهم‏السلام جست‏وجو نماییم. موضوع فاطمه علیهاالسلام و لیلة‏القدر از یک سو، معسور و مشکل بودن معرفت به شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام ؛ و از سوی دیگر، میسور و ممکن بودن ادراک نسبی و همسان با مرتبه وجودی خودمان را نشان می‏دهد تا بر محور «اِنّ هذهِ القلوبَ اوعیةٌ فخیرُها اَوعاهَا»(11) و مدار «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا» (رعد: 17)، به حضور وجودی کوثری و کوثر وجودی‏اش باریابیم، تا به قدر سعه وجودی خویش، معارفی، حقایقی و انواری فراچنگ آوریم و فراروی ارباب فضل و فیض و اصحاب کمال و کرامت و مشتاقان کوی ولایت قرار دهیم.

 

سِرّ قَدْر و قَدَر (فاطمه علیهاالسلام و لیلة‏القدر)

گرچه قدرشناسی و فاطمه‏شناسی به آسانی فراچنگ نمی‏آید، اما اندکی تلاش و خلوص در کاوش‏های قرآنی و کاوش در پژوهش‏های وحیانی، چه وحی وجودی و تکوینی و چه وحی تدوینی و تشریعی، به تدریج ما را به سوی ادراک فاطمه علیهاالسلام و قدر به پیش می‏برد. آن‏گاه که به برخی ویژگی‏های مشترک و وحدت وجودی و تساوی، بلکه تساوق فاطمه علیهاالسلام و قدر بیندیشیم، به راز و رمزها پی خواهیم برد؛ از جمله:

الف. فاطمه علیهاالسلام انسان کامل تکوینی است، و قرآن کریم کلام تدوینی جامع، که فاطمه علیهاالسلام صورت عینیّه و تکوینیه قرآن کریم و قرآن صورت تدوینیه و علمیه فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ چه اینکه اهل بیت وحی علیهم‏السلام جامع کلام تکوین و تدوین و واجد کتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری‏اند؛ یعنی انسان کامل جامعِ عوالم کلیِ عقل، مثال و ماده و باید و نباید در نظام تشریع است که مرحله اعلا و برین آن به «کتاب مبین» و «امّ الکتاب» منتهی می‏گردد و موجود عینی است، نه اعتباری، و تکوینی است، نه تدوینی؛ که انسان کامل کون جامع و صاحب همه نشئات وجودی است که حتی فرشتگان شأنی از شئون وجودی اویند، تا چه رسد به مراتب دیگر هستی.(12) از این‏رو، فاطمه زهرا علیهاالسلام واجد همه مراتب نظام خلقت و شریعت است. فاطمه زهرا علیهاالسلام از باب اینکه قرآن در حقیقت وجود و کُنه و وعاء هستی‏اش تجلّی یافت، ظهور قرآن و در نتیجه، ظهور علم الهی است(13) تا همه مقامات وجودی را در قوس نزول و صعود دارا باشد. فاطمه علیهاالسلام و قدر عین هم و مفسِّر حقیقت وجودی هم هستند، که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «مَنْ عَرفَها حَقَّ مَعرفتِها أدرکَ لیلةَ‏القدرِ، و اِنّما سُمّیت فاطمةُ لِاَنَّ الخَلْقَ فُطِموا عَن کُنهِ مَعرِفتها.»(14)

استاد علاّمه حسن‏زاده آملی می‏نویسند: «مبانی عقلی و نقلی داریم که منازل سیر حبّی وجود، در قوس نزول، معبّر به لیل و لیالی است؛ چنان‏که در معارج ظهور صعودی، به یوم و ایّام؛ بعضی از لیالی لیالی قدرند و بعضی از ایام ایام اللّه. از این اشارت در «اِنّا اَنزلناهُ فی لیلةِ القدرِ»(قدر: 11) و در حدیث مذکور و نظایر آن‏ها تدبّر بفرما، اقرأ و ارقَ. این فاطمه علیهاالسلام ، که لیلة القدر یازده کلام اللّه ناطق است، که امام صادق علیه‏السلام فرمود: کسی که حق معرفت به آن حضرت پیدا کند، یعنی به درستی او را بشناسد، لیلة القدر را ادراک کرده است...»(15)

در تفسیر فرات کوفی آمده است: محمّد بن قسم بن عبید به اسناد مُعَنْعن از أبی عبداللّه (حضرت امام صادق علیه‏السلام )، ما را حدیث کرده که آن جناب در تفسیر سوره مبارکه «قدر» فرموده است: «اِنّا اَنزلناهُ فی لیلَةِ القدرِ» لیله «فاطمه» است و قدر «اللّه» است؛ کسی که فاطمه را آن‏سان که حق معرفت اوست شناخت، همانا که لیلة‏القدر را ادراک کرده است.(16)

حال چنان‏که قرآن ظاهر و باطن، و محکم و متشابه دارد، فاطمه علیهاالسلام نیز دارای چنین مراتب و ظهور و بطونی است که نه قدرِ «قدر» را می‏توان به حقیقت شناخت و نه قدرِ فاطمه علیهاالسلام را می‏توان فهمید و فهماند و قدرشناسی کرد، که الفاطمةُ، ماالفاطمةُ و ما ادریکَ ماالفاطمةُ؟!

ب. لیلة القدر ظرف تقدیر الهی در تکوین و تشریع و برای عالم و آدم است و ولایت علی علیه‏السلام در چنین شبی تقدیر شد که امّ و روح لیالی قدر زمانی است و پیش از آسمان‏ها و زمین است و فوق آن‏ها.

در کتاب معانی الاخبار با اسناد خود به مفضّل بن عمر آورده است: «ذکرَ عند ابوعبداللّه علیه‏السلام «ِانّا اَنزلناه فی لیلةِ القدرِ» قال: ما اَبْیَنَ فضلُها علیَ السوَر. قال: قلتُ: و ایُّ شی‏ءٍ فضلُها؟ قال: نُزلت ولایةُ امیرِالمؤمنین علیه‏السلام فیها. قلتُ: فی لیلةِ القدرِ الّتی نَرتجیها فی شهرِ رمضان؟ قال: نعم، هی لیلةُ قُدِرت فیها السمواتُ والارضُ و قُدِرت ولایةُ امیرِالمؤمنینَ فیها.»(17) انسان کامل، هم ظرف حقایق قرآنی است و هم صاحب ولایت کلّیه و مطلقه تا قوام وجود به آن روح کلی قرار گیرد که لیلة القدر در همه ازمنه و اعصار وجود دارد، «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیم»(دخان: 4) تا بر تجدّد، استقبال و استمرار دلالت نماید و ملائکه با روح‏القدس به اذن پروردگارشان سال به سال در زمان حیات رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر آن جناب نازل شوند و پس از رحلت آن حضرت بر کسانی که از حیث صفات وجودی با پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وحدت شخصیتی و وجودی دارند و خلیفه الهی و خلیفه رسول خدایند نازل گردند که چنین بود، هست و خواهد بود و سِرّ نزول فرشتگان بر فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دانسته خواهد شد؛(18) چنان‏که فرمودند: با سوره قدر بر امامت ما احتجاج کنید و بدانید که در بحث و استدلال پیروز می‏شوید؛ چون پس از رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حجت خدا بر خلق او همین سوره است. این سوره سَروَر دین و بزرگ‏ترین دلیل مذهب شما و نهایت دانش ماست. امام باقر علیه‏السلام فرمود: «یا معشرَ الشیعةِ! خاصِموا سورة «اِنّا اَنزلناهُ» تُفلِحوا. فَوَاللهِ اِنّها لَحجةُ اللّهِ ـ تبارک و تعالی ـ عَلیَ الخلقِ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اِنّها لَسیِّدةُ دینِکم و اِنّها لغایةُ عِلمنا...»(19)

پس فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان کاملی است که قرآن بر او نازل گردیده و فرشتگان بر او نازل شده‏اند و در هر عصر، انسان کامل آن عصر محل نزول ملائکه و میزبان آن‏ها خواهد بود.(20) تمام فرشتگان طواف‏کننده فاطمه علیهاالسلام در شب قدرند و شب قدر تکرار شونده خواهد بود(21) و اساسا فرشتگان با اراده انسان کاملی همچون فاطمه علیهاالسلام نیز نزول و عروج دارند و در خدمت اویند.(22) پس در لیلة‏القدر، تقدیر و سرنوشت نظام وجود رقم می‏خورد و فاطمه زهرا علیهاالسلام ظرف تحقق و تعیّن این تقدیر الهی است و واسطه فیض و فضل الهی به عالم و آدم و جهان غیب و غیب جهان، و همه چیزِ هستی از مدار وجودی او و مجرای هستی‏اش تشخّص می‏یابد و هزاران نقش بر لوح عدم از قاف قدرت الهی و قلم خداوندی از رهگذر و نسیم قدسی وجود آن عزیز الوجود رقم خورده است.

مرحوم علاّمه طباطبائی رحمه‏الله نیز مراد از «قدر» در «لیلة‏القدر» را تقدیر الهی در همه هستی و استمرار و تداوم آن دانسته‏اند.(23) تفسیر نمونه نیز تقدیر همه چیز و رابطه تقدیر در شب قدر با اراده و اختیار انسان و نزول قرآن و نسبت و ترابط و تعامل تقدیر در شب نوزدهم، تحکیم در شب بیست و یکم و امضا و تثبیت در شب بیست و سوم را شرح می‏دهد.(24) از این‏ها می‏توان نسبت انسان کامل با لیلة‏القدر و نسبت آن دو با سرنوشت انسان و جهان را به خوبی شناخت و نقش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را در هندسه هستی و لیلة القدر بازیافت.

ج. شگفت‏آور است که بدانیم، هم شب قدر از حیث هویّت وجودی و ماهیت مجهول است و به آسانی فهم حقایق آن روزی هر کسی نخواهد شد ـ مگر صلاحیت علمی و عملی برای سالک کوی قدر ـ و هم حقیقت ذات و وجود فاطمه علیهاالسلام مجهول است، مگر برای اوحدی از انسان‏ها که در درجه اول، انسان‏های کامل هستند و آن‏گاه با حفظ مراتب وجودی، اولیای الهی و بندگان صالح و صاحب مقام ولایت در درجه دوم.

اما شب قدر مخفی است، به دو دلیل: 1. اهمیت‏بخشی و مراقبت از شب قدر تا بهترین و بیشترین بهره‏وری برای اهلش حاصل آید. 2. عظمت و فخامت شب‏قدر و میزان تأثیرگذاری آن در جهان خلقت و شریعت و بدین‏سان، اولیاءالله در میان خلق و مؤمنان پنهان هستند و اینکه فاطمه زهرا علیهاالسلام ناشناخته ماند و در زمان حیات ظاهری‏اش، مجهول و مظلوم واقع شد و پس از ارتحال از جهان فانی به سوی جهان باقی نیز قبر مطهّرش مجهول و ناشناخته است، خود حکایتی از عظمت و اهمیت این شخصیت ممتاز اسلامی در سرنوشت فرهنگی ـ سیاسی جهان اسلام و آیتی بر حقّانیت اسلام امامت، ولایت و اندیشه، و انگیزه و عمل شیعه خواهد بود تا هماره عقول و قلوب را به سمت خویش معطوف دارد و تاریخ بشریت را از گذشته تاکنون و آینده، متوجه خویش سازد و این خود سِرّی از اسرار آفرینش و راز سر به مهر کتاب خلقت و شریعت و جهان تکوین و تشریع است.

قرآن‏شناس راستین یا شارح شریعت (فاطمه علیهاالسلام و قرآن)

انسان کاملی چون صدیقه طاهره علیهاالسلام عالم به قرآن، عامل به قرآن و حامل قرآن کریم است و درجات قرآن با معارج انسان کامل تطابق دارد و نسبتی تام و تمام در میانشان برقرار است و تمامی حقایق و معارف قرآنی به نحو اتم و اکمل، در انسان کامل و از جمله فاطمه زهرا علیهاالسلام مجتمعند؛ چه آنکه او «قول ثقیل» را در ثقل علمی و عملی‏اش تحمّل کرد: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا.» (مزّمّل: 5)

علاّمه طباطبائی رحمه‏الله قول ثقیل را «قرآن عظیم» دانسته که از حیث تلقّی و دریافت معنای آن (ثقل علمی) و از حیث تحقّق به حقیقت توحیدی (ثقل عملی) «ثقیل» خوانده شد(25) و تنها انسان کامل حامل و وارث ثقل علمی و عملی آن و انسانی همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام ، که «بتول» خوانده شد و در فرازی از سوره مزّمّل پس از آیه یاد شده نیز سخن از «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزّمّل: 8) آمده، مشعر به این معناست که انسان بتول توان تلقّی و تحمّل و تحقّق قول ثقیل را داراست و البته راه اعتلای انسان به فهم خطاب محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز مسدود نخواهد بود؛ باید استکمال عقلی و باطنی داشت و مقامات معنوی و فتوحات غیبی نمود و حجاب‏زدایی از ملک تا ملکوت کرد و در پرتو نور آفتاب ولایت و عنایت انسان کامل، به خزاین اسرار و علوم الهی راه یافت.(26)

به هر تقدیر، فاطمه علیهاالسلام و قرآن به هم سرشته و درهم تنیده‏اند و «لَنْ یفترقا»(27) هستند و او همه کمالات را از جهات چهارگانه دارا بود؛ یعنی نزاهت از نقص در وجدان کمال و رها شده، مصون از عیب در مقام دارایی کمال، و در دو مقام حدوث و بقا نیز واجد کمال امکانی و وجودی بود که به تعبیر استاد جوادی آملی، «زیرا نه فاقد کمال هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد و نه آنچه دارند آفت‏زده است تا در قلمرو تعالی آن‏ها عیب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده‏اند که مسبوق به نقص باشد و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض می‏شوند تا ترقّی آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد. این مقام جمع الجمعی مربّع را می‏توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی‏بدیل الهی ـ یعنی قرآن ـ استنباط کرد.»(28)

حال، نسبت فاطمه علیهاالسلام و قرآن کریم رادر چند نکته توضیح می‏دهیم:

 

نکته اول:

چنان‏که قرآن کریم یا قرآن صامت و وحی مُنْزَل الهی دارای صفات ثبوتیه و سلبیه یا جمالیه و جلالیه است، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دارای صفات مشترک با قرآن در دو بعد ایجابی و سلبی و جمالی و جلالی است. چنان‏که قرآن نور است(29) فاطمه علیهاالسلام نیز نور است، خداوند نیز نور است.(30) این وحدت نوری بین آفریننده فاطمه علیهاالسلام و قرآن و متکلّم با کلام تکوینی (فاطمه علیهاالسلام ) و کلام تدوینی (قرآن) نکته‏ای است بس مهم. قرآن قول فصل(31) است و فاطمه علیهاالسلام نیز فصل الخطاب؛ قرآن هدی(32) است، فاطمه علیهاالسلام نیز هدایت‏کننده انسان؛ قرآن رشد،(33) حق،(34) کریم،(35) شفاء،(36) رحمت،(37) برهان،(38) عزیز،(39) حکیم،(40) مطهَّر،(41) غیر ذی عوج،(42) ذکر،(43) مصدِّق،(44) عظیم،(45) بیان،(46) و قیّم(47) است، فاطمه علیهاالسلام نیز بر اساس نصوص حدیث و مجامع روایی و بخصوص متن دعای «زیارت جامعه کبیره» رشد، حق، کریم، شفاء، رحمت، برهان، عزیز، حکیم، مطهّر، غیر ذی‏عوج، ذکر، مصدّق، عظیم، بیان و قیّم، که دعاها و خطبه‏های حضرتش نیز از حیث علمی و فعل و تقریر، و سیره عملی ایشان از حیث عملی، دلالتی تام بر این صفات وجودی می‏نمایند.

 

نکته دوم:

فاطمه علیهاالسلام از راسخان در علم(48) و تأویل‏شناسان و تأویلگران(49) قرآن کریم و قرآن‏شناسان و مفسِّران قرآن کریم(50) می‏باشد که سیر معرفتی ـ سلوکی حضرتش از ظاهر قرآن و الفاظ کتاب وحی الهی تا اُمّ الکتاب و کتاب مکنون و لوح محفوظ کشیده شده است. فاطمه علیهاالسلام تمامی مراتب لیلة‏القدر را داراست و در باب علم و عرفان فاطمه علیهاالسلام به قرآن، توجه به حدیث ذیل یک ضرورت و خود گویای مقام قرآن‏شناسی و معرفت به همه مدارج و معارج وحی الهی و مقامات قرآنی است. خودِ زجاجه وحی و میوه نبوّت، امّ الائمّة المعصومین، سیدة نساء العالمین، فاطمه بنت رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، فرمود: «ستایش خدای را که مرا منکر امری از کتابش قرار نداده و در هیچ حقیقتی از امرکتاب مرا سرگردان ننموده است.»(51) و یاد آورده‏اند: «زنی خدمت حضرت صدیقه علیهاالسلام رسید و سؤالی کرد و جواب شنید تا ده سؤال؛ خجلت کشید، عرض کرد: بر شما مشقّت نباشد. فرمود: اگر کسی اجیر شود که باری را به سطحی ببرد به صدهزار دینار، آیا بر او سنگین است؟ عرض کرد: نه. فرمود: من اجیر شده‏ام برای هر مسئله به بیشتر از مابین زمین و عرش که از لؤلؤ پر شود.»(52)

حال چگونه او مفسِّر و مبیِّن قرآن نباشد که قرآن فرمود: «اِلاّ المطهَّرونَ»(واقعه: 76) و قرآن نیز مصداق «مطهّرون» را معرفی نموده(53) که حضرت فاطمه علیهاالسلام از جمله مطهّرون است و با ظاهر و باطن قرآن مساس دارد و معارف بیکران قرآن بر او مکشوف و معلوم است.(54) پس درس دین‏شناسی و درد دین‏داری و مکتب قرآن‏شناسی و قرآن‏مداری هر آینه در مکتب فاطمه علیهاالسلام قرار دارند.

 

نکته سوم:

قرآن کریم در ترسیم و تصویر سیمای ملکوتی فاطمه علیهاالسلام و چهره نورانی و رحمانی‏اش، مشحون از آیات است که به حسب تفسیر، تأویل، تطبیق و با تکیه بر مجامع روایی و حدیثی، بر مقامات معرفتی و معنوی آن حضرت دلالت تام و کامل دارند، و از جمله آیات الهی، آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»(احزاب: 33) است که اراده در «اِنّما یریدُ اللّه» اراده تکوینی است؛(55) خدای سبحان با اراده تکوینی تخلّف‏ناپذیر خود، موهبت طهارتِ از هرگونه رجس را، خواه در اندیشه‏های عقل نظری و خواه در نیّت و اراده‏های عقل عملی، به اهل بیت عصمت علیهم‏السلام اعطا نمود و «انَّما» نیز اقتضای حصر دارد و تطهیر تکوینی را تنها به آن ذوات طاهره اختصاص داده است، و «یُرید» دلالت بر دفع هرگونه رجس است، نه رفع آن و با دوام و استمرار فیض، اذهاب رجس سازگار است.(56)

و در آیه مباهله «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِین»(آل عمران: 61)، که دلالت بر مظهر جمال و جلال الهی بودن اهل بیت علیهم‏السلام و از جمله، فاطمه زهرا علیهاالسلام دارد، جلال و جمال فاطمه علیهاالسلام همتای جلال و جمال علی علیه‏السلام قلمداد شده است(57) و به تعبیر استاد حسن‏زاده آملی، آیه مباهله دلالت بر تفضیل فاطمه معصومه علیهاالسلام بر همه زنان عالم دارد.(58)

البته آیاتی همانند 92 آل عمران، 6 و 23 انسان، سوره کوثر، فرازهایی از سوره الرحمن و مطفّفین، که بر بحر نور و وحدت و مقام مقرّبین و ابرار و اصحاب یمین دلالت دارند و به صورت کامل و اظهر بر شخصیت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام دلالت می‏نمایند، هر کدام نشانه‏هایی از آن بی‏نشان‏اند تا ما را به عمق و ژرفای وجودی فاطمه زهرا علیهاالسلام دلالت نمایند. پس قرآن کریم معرِّف و مفسِّر شخصیت فاطمه علیهاالسلام و فاطمه علیهاالسلام نیز مفسِّر و مبیِّن قرآن کریم است که دو قرآن ناطق و صامت همدیگر را تفسیر می‏نمایند و این بیانگر وحدتِ وجودی و جوهری آیات بیّنات و وحی الهی با بقیة النبوّه و پاره تن رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏باشد که او تفسیر قرآن و قرآن تفسیر اوست؛ یعنی قرآن فاطمه مجسّم و معیّن و مدوّن و فاطمه علیهاالسلام قرآن مجسّم و معیّن و مکوّن است، که القرآنُ معَ الفاطمة و الفاطمةُ معَ القرآن.

فاطمه و محمّد و علی علیهم‏السلام ؛ روح واحد ـ نور واحد

عرفان به فاطمه علیهاالسلام قرین و رهین عرفان به محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و علی علیه‏السلام نیز می‏باشد؛ چه اینکه در انسان کامل بودن، در لیلة القدر و یوم‏الله بودن، در معصوم و حجت‏الهی بودن، در خلیفة‏اللّه بودن و در نور واحد بودن، مشترک و دارای صفات وجودی واحدی‏اند و فاطمه علیهاالسلام غیر از اینکه پاره تن رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، میوه دل و نور چشم پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، از باب اینکه کفو علی علیه‏السلام می‏باشد و کفو او نفس پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، او نیز نفس پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است. علاوه بر این، در تفسیر انفسی «لیلة‏القدر» آمده که لیلة‏القدر همانا بنیه محمّدی است که از آن به «صدر محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله » تعبیر شده؛ چنان‏که در تفسیر عرائس‏البیان آورده‏اند: «لیلةُ القدرِ هی البنیةُ المحمّدیةُ حال احتجابِه علیه‏السلام فی مقامِ القلبِ بعدَ الشهودِ الذّاتیِ لاَنَّ الانزالَ لایُمکنُ الاّ فی هذه البُنیةِ فی هذهِ الحالةِ. و القدرُ هو خطرُه علیه‏السلام و شرفُه اذ لا یَظهرُ قدرُه و لایَعرفُه هو اِلاّ فیها.»(59)

و در بیان السعادة، از «بنیه محمّدیه» به «صدر محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله » تعبیر نموده و گفته است: «فی لیلةِ القدرِ الّتی هی صدرُ محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله »(60) و یا استاد علاّمه حسن‏زاده آملی مرقوم داشته‏اند: «و اِذا دریتَ اَنّ بقیةَ النبوّةِ و عقلیةَ الرسالةِ و ودیعةَ المصطفی و زوجةَ ولیِّ اللّهِ و کلمةَ اللهِ التامّةِ فاطمةُ علیهاالسلام ذات عصمة ...»(61)

علی علیه‏السلام نیز در توصیف آل النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید: «هُم موضعُ سِرّهِ و لجأُ اَمرِه و عَیبةُ علمِه و مُؤمّل حُکمه و کَهوفُ کُتبه و جِبالُ دِینه. بِهِم اَقام انحناءَ ظَهرِه و اَذهبَ ارتعادَ فرائِصه. لایُقاس بِه آلُ محمّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مِن هذهِ الاُمّة اَحدٌ و لا یُسوّی بِهم مَن جَرت نِعمتُهم علیه ابدا. هُم اَساسُ الدینِ و عِمادُ الیقینِ، اِلیهم یَفی‏ءُ العالی و بِهم یَلحقُ التالی و لَهم خَصاصُ حَقِّ الولایةِ و فیهم الوصیّةُ والوارثةُ ...»(62)

در توصیف‏های امام علی علیه‏السلام ، چند مطلب مهم وجود دارد:

الف. اهل بیت علیهم‏السلام جایگاه سرِّ، صندوق دانش، ملجأ حکم و کهف‏های کتاب خدا و کوه‏های دین‏اند که پشت خم‏شده دین به ایشان راست گردیده و لرزش پشت آن بدان‏ها آرام گشته است.

ب. احدی از این امّت قابل قیاس با آنان نیست؛ که ایشان اساس دین و استوانه‏های یقین هستند؛ که آنان واجد حق ولایت‏اند و در آن‏ها وصیت و وراثت موجود است.

پس هرگونه کمال علمی و عملی از همتایی آنان با قرآن کریم، همانندی آن‏ها با کشتی نوح، آمد و شد ملائکه و معدن علم و حکمت و جز آن برای حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز وجود دارد و نیز از طریق شناخت شخصیت ممتاز و برجسته حضرت علی علیه‏السلام نیز توان ورود به خانه وجود و شخصیت حقیقی فاطمه علیهاالسلام حاصل خواهد شد؛ چه اینکه در حدیث آمده است: قال مولینا جعفر بنُ محمّدٍ الصادقِ: «لولا أنّ اللّهَ ـ تبارک و تعالی ـ خلَقَ الامیرَالمؤمنینَ علیه‏السلام لِفاطمةَ علیهاالسلام ما کان لَها کفوٌ علی ظَهرِ الارضِ مِن آدمَ و مَنْ دونِه.»(63)

و یا در حدیث آمده است که «لولاکَ لَما خلقتُ الافلاکَ و لولا علیٌّ لَما خلقتُکَ و لولا فاطمةُ لما خلقتُکما.»(64)






نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شب قدر فرشته‌ها در محضر امام عصر(عج)


حقیقت شب قدر و حادثه مهمی که در بطن آن اتفاق میافتد اینست که ارتباطی معنوی میان عوالم اعلی با زمین و به واسطه فرشتگان مقرب الهی حاصل می شود. نزول فرشتگان الهی بر قلب مطهر امام زمان... «عجل الله تعالی فرجه الشرف» از سر شب تا طلوع فجر ادامه دارد.

در فرهنگ اسلامی شب قدر به یکی از شبهای پر فضیلت سال که بیشتر دانشمندان آن را یکی از شبهای ماه مبارک رمضان می‌دانند مربوط می شود. اصل این مفهوم از سوره مبارکه قدر گرفته شده است. در این نوشته کوتاه اندکی در باره حقیقت این شب و جنبه باطنی آن سخن می گوییم.

 

برای شب قدر در خود قرآن کریم چند مطلب بیان شده است: اول اینکه شب نزول قرآن بوده است «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» دوم اینکه عمل صالح در آن ارزشش بیش از عمل صالح در هزار ماه است «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ » سوم اینکه فرشته‌ها و روح القدس در این شب نازل می شوند «نَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا» چهارم اینکه این شب دارای سلام است «سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» پنجم اینکه شبی است با برکت «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ» [1] ششم اینکه سرنوشت هر چیز در آن معین می شود «فِیهَا یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ»[2] و هفتم اینکه شبی با عظمت است( و ما ادراک ما لیلة القدر) این تعبیری است که برای بیان عظمت و بزرگی یک چیز در زبان عربی بیان می شود.

 

اینها مطالبی است که ظواهر قرآن در باره این شب عزیز بیان می کند و اگر موشکافی کنیم ممکن است چند نکته دیگر هم به دست آید.

 

در روایات اسلامی هم مطالب قرآن مورد تاکید قرار گرفته و علاوه بر آن درباره تعیین این شب مطالب زیادی بیان شده است. روایاتی که شب بیست و سوم را به عنوان شب قدر معرفی می کند بیشتر و قوی تر است و برای محققین تقریبا جای تردید وجود ندارد. شواهد این مدعی به بحث ما مربوط نمی شود و از آن می گذریم.

 

مقدرات کلی هر فرد که به صورت کلی در عالم علم الهی رقم خورده است، برای اینکه در بستر زمان بیاید، به بخشهای زمانی یک ساله تقسیم می شود و سهم هر سال در این شب مسیرسرنوشت و تقدیر ما از عوالم بالاتر تنزل پیدا کرده و به جریان میفتد. اینکه چه کسی بیمار شود یا از بیماری شفا یابد، اینکه چه کسی ازدواج کند یا از همسرش جدا شود، اینکه چه کسی در کار و تجارت خود سود یا ضرر کند، اینکه چه کسی فرزند دار شود یا عزیزی را از دست بدهد و این قبیل مسائل که به عنوان تقدیر مطرح است در این شب تنزل پیدا می کند.

 

جریان نزول قرآن کریم حادثه مهمی است که به هر حال در یکی از شبهای قدر گذشته اتفاق افتاده و دیگر تکرار نمی شود. آنچه از شب قدر هر ساله تکرار می شود و لازم است ما به آن توجه ویژه داشته باشیم، دو مطلب است: یکی بیشتر شدن ارزش و ثواب اعمال صالح که باید از این فرصت استفاده کامل کنیم و با نماز و ذکر و دعا و صدقه و امثال آن شب را به صبح رسانیم. مطلب دوم هم مسئله مشخص شدن مقدرات هر فرد در طول سال است. که به آن می پردازم.

 

در علوم و معارف عقلی بیان شده که علاوه بر این دنیا که عالمی مادی است، عوالم دیگری همچون عالم مثال و عالم عقل وجود دارد که غیر مادی است. شرح و توضیح این بحث در جای خود بیان شده است و فقط اشاره ای کردم. مطلب دیگری که حکما بیان می کنند اینست که:

 

تجلی حقایق هستی در عوالم مختلف به صورتهای گوناگون و متناسب با هر نشئه و عالمی تحقق می‌پذیرد و از همین رو مقید و محدود به قیود همان عالم می شود، که (و ان من شیئ الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم[3]: و هیچ چیز نیست مگر آنكه گنجینه‏هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‏اى معین فرو نمى‏فرستیم.

 

مثلا اگر انسانی در این دنیا در تاریخ معین متولد و در تاریخ مشخصی فوت می کند، این محدودیت زمانی مربوط به نحوه وجود او در این عالم است و ممکن است در عوالم دیگر وجود او به گونه ای دیگر باشد.

ولادت امام زمان (عج)

 

سرنوشت این دنیا و ما انسانها نیز از این قاعده مستثنی نیست و چون این عالم زمانی است، به ناچار هر چیزی که در آن تحقق میابد به ناچار برایش زمانی معین می‌گردد و آغاز و انجامی دارد. اگر در عالم علم الهی تقدیر انسانها قبل از خلقت آنها برایشان رقم خورده- تقدیری که هر کس با اراده خویش آن را انتخاب می‌کند، نه اینکه جبری در کار باشد- این تقدیر متناسب با همان عالم است و فرا زمانی و فرا مکانی می‌باشد. اما همین تقدیر و سرنوشت برای اینکه در مسیر جریان خود بیفتد باید به این عالم زمانی وارد شده و مقید به آغاز و انجامی شود. شب قدر زمانی است که به این منظور انتخاب شده است.

 

مقدرات کلی هر فرد که به صورت کلی در عالم علم الهی رقم خورده است، برای اینکه در بستر زمان بیاید، به بخشهای زمانی یک ساله تقسیم می شود و سهم هر سال در این شب مسیرسرنوشت و تقدیر ما از عوالم بالاتر تنزل پیدا کرده و به جریان می افتد. اینکه چه کسی بیمار شود یا از بیماری شفا یابد، اینکه چه کسی ازدواج کند یا از همسرش جدا شود، اینکه چه کسی در کار و تجارت خود سود یا ضرر کند، اینکه چه کسی فرزند دار شود یا عزیزی را از دست بدهد و این قبیل مسائل که به عنوان تقدیر مطرح است در این شب تنزل پیدا می کند.[4]

 

اگر در عالم علم الهی تقدیر انسانها قبل از خلقت آنها برایشان رقم خورده- تقدیری که هرکس با ارادة خویش آن را انتخاب می‌کند، نه اینکه جبری در کار باشد- این تقدیر متناسب با همان عالم است و فرا زمانی و فرا مکانی می‌باشد. اما همین تقدیر و سرنوشت برای اینکه در مسیر جریان خود بیفتد باید به این عالم زمانی وارد شده و مقید به آغاز و انجامی شود. شب قدر زمانی است که به این منظور انتخاب شده است.

 

گویا ملائکه که کاردانهای دستگاه الهی هستند، مامور به جریان انداختن این تقدیرات در این شب هستند. تمام شب فرشته‌ها در رفت و آمدند. چگونه این کار را انجام می دهند، در منابع توضیح داده نشده و روشن نیست اما نکته مهمی که در روایات آمده و جای تامل فراوان دارد اینست که آنها در محضر امام معصوم در هر دوره مشرف می شوند. هنگامی که قرآن می فرماید: «تنزل الملائکه و الروح» این سوال مطرح می شود که محل نزول این فرشته‌ها کجاست. روایات اهل بیت علیهم السلام می گوید: محضر امام.

 

توجه کنید:

 

1- در حدیثى آمده است كه از امام باقر سۆال شد: " آیا شما مى‏دانید شب قدر كدام شب است؟ فرمود:كیف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فیها ؛‌ چگونه نمى‏دانیم، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى‏زنند[5]

 

2- در کافی از امام باقر علیه السلام روایت شده که: «انه لینزل فی لیله القدر الی ولی الامر تفسیر الامورسنه سنة سنة»

 

در شب قدر به ولی امر(امام عصر) تفسیر حوادث هر سال نازل می شود.[6]

 

از مسئله فزونی یافتن ثواب اعمال خیر که بگذریم، حقیقت شب قدر و حادثه مهمی که در بطن آن اتفاق می‌افتد اینست که ارتباطی معنوی میان عوالم اعلی با زمین و به واسطه فرشتگان مقرب الهی حاصل می شود. نزول فرشتگان الهی بر قلب مطهر امام زمام «عجل الله تعالی فرجه الشرف» از سر شب تا طلوع فجر ادامه دارد.

 

قدر شبی است که یک سمت آن توحید است و سر دیگرش ولایت. قدر شبی است که آسمانیان به زمین می آیند و مهمان بهترین خلق خدا می شوند. شب قدر در واقع شب امام زمان علیه السلام است و حقیقت این شب را او میداند و بس.

 

آری، چه مناسب است که در این شب عزیز در کنار ادعیه و اذکار وارد شده، توسل و توجهی به آن وجود نازنین داشته باشیم، باشد که عنایتی کند و دستگیری فرماید.

 

از همه دوستان التماس دعا داریم

 

پی نوشت ها :

 

1- دخان3

 

2- دخان 4

 

3- حجر21 ترجمه فولادوند

 

4- در روایات ذیل آیه 4 سوره دخان این مطلب به روشنی بیان شده است. از جمله بنگرید به: تفسیر نورالثقلین4/624 ح 15.

 

تعبیر به تنزل از آن رو ست که رتبه عالم ماده که ما در آن هستیم از همه عوالم پایین تر است.

 

5- تفسیر البرهان4/488

 

6- نورالثقلین5/635.





نوع مطلب : در باب شب های قدر، ماه رمضان و روزه داری، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

رابطه شب قدر با حجت زمان و امام عصر(عج)

خداوند متعال در چهارمین آیة سورة مبارکة قدر می‌فرماید:

تنزّل الملائکة و الرّوح فیها بإذن ربهّم من کلّ أمر.

فرشتگان و روح، در آن شب به دستور ...

پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هرکاری) فرود آیند.

فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تکرار و بقاء «لیلةالقدر» دارد، و در آیات سوم و چهارم سورة دخان نیز:

فیها یفرَق کلّ أمر حکیم.1

در آن شب، هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود

دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیأت نحوی باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذیرش یا تکلف یا هر دو می‌نماید. ظاهر این فعل‌ها، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلةالقدرهای آینده می‌دهد.

این امر که در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل می‌شده‌است، در هر شب قدر، باید بر کسی نازل و تبیین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشد.

قبول اصل وصایت رسول اکرم(ص) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است.

هنگامی که کسی قرآن را به عنوان کلام خدا پذیرفت به این معنی که همة سوره‌ها و آیات آن را پذیرفته است و یک مسلمان واقعی هم کسی است که تسلیم همة آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاماً باید سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمة پذیرفتن آن، آیة (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است که بپذیرد که در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می‌آیند و این امر یک متولی و ولی می‌خواهد که متولی و ولی آن امر باشد. اینکه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید:

در آن شب هر فرمانی، برحسب حکمت صادر می‌شود٭ فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده‌ایم.

دلالت بر تکرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا که آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل می‌شوند؛ پس باید به طور مدام شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد که به سوی او نازل و ارسال گردند که او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست که اطاعتش بر همگان واجب است.

به همین سبب، هرکس ادعا کرد که من ولی امر هستم، باید ثابت کند که این امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و می‌شوند، و چون هیچ کس جز پیامبر و اوصیاء معصومینش(ع) نمی‌توانند مدعی این امر باشند و اساساً هم نیستند، باید از اوصیاء و پیامبر همواره کسی باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.

آیة مورد بحث، یکی از مستدل‌ترین آیات قرآن کریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست که امین بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهی باشد، و آن همان امام معصوم(ع) است.

و هرکس نزول پیوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد که اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه کافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنین کسی بنابر بیان خود قرآن کریم کافر واقعی است.

چنان که خداوند در آیات 150 و 151 سورة نساء می‌فرماید:

إنّ الّذین یکفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتّخذوا بین ذلک سبیلاً٭ أولئک هم الکافرون حقّاً و أعتدنا للکافرین عذاباً مهینا .

کسانی که به خدا و پیامبران خدا کافر شده‌اند و می‌خواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و می‌گویند به برخی ایمان می‌آوریم و به بعضی کافر می‌شویم و می‌خواهند در این میان (بینابین) اتخاذ کنند، اینان حقا کافرند و ما برای کفرکیشان عذاب خوارکننده‌ای مهیا کرده‌ایم.

و می‌بینید که خداوند، کسانی را که پاره‌ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، کافر حقیقی می‌داند.

بنابراین مؤمن حقیقی کسی است که هم استمرار لیلةالقدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و امام معصومی که امر الهی را دریافت می‌کند و امین بر آن در جهت پاسداری، به‌کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ یعنی همان بزرگواری که در زمان وجود مقدس بقیةالله الاعظم حضرت مهدی(عج) می‌باشد و به همین سبب پیامبر خاتم(ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل کرده‌اند، فرمودند:

من أنکر المهدی فقد کفر.2

کسی که وجود مهدی را انکار کند، رهسپار دیار کفر شده است.

و در کتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق(علیه السّلام) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالیقدرشان و از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرموده‌اند:

القائم من ولدی اسمه إسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنّته سنتی یقیم النّاس علی ملتّی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی، و من أنکره فی غیبته فقد أنکرنی، و من کذبه فقد کذّبنی، و من صدّقه فقد صدّقنی، إلی الله اشکو المکذّبین لى فى أمره، و الجاهدین لقولی و المضلّین لأمتّی عن طریقته و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبف ینقلبون.1

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و کنیة او، کنیه من «ابوالقاسم» و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت مرا در بین مردم برپا می‌دارد و آنان را به کتاب خدای عزوجل فرامی‌خواند. کسی که او را طاعت کند، مرا پیروی ‌کرده و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است و کسی که او را در دوران غیبتش انکار کند، تحقیقاً مرا انکار کرده و کسی که او را تکذیب کند هر آینه مرا تکذیب کرده و کسی که او را تصدیق کند، هر آینه مرا تصدیق کرده است. از آنها که مرا دربارة او تکذیب کرده و گفتار مرا در شأن او انکار می‌کنند و امت مرا از راه او گمراه می‌سازند، به خدا شکایت می‌برم. به‌زودی آنها که ستم کردند و می‌دانند که بازگشتشان به کجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی‌ها مجازات ستمگری‌های خود را در دنیا و آخرت خواهند دید).

در این حدیث شریف انکار و تکذیب امام عصر، اروحنا فداه، انکار و تکذیب پیامبر به حساب آمده است، و در نتیجه همة پیامبران را انکار کرده، که همان رهسپاری به وادی کفر خواهد بود.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیری دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می‌گوید:

فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(علیه السّلام) نازل می‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته‌اند، به او تقدیم می‌دارند.

و همین محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(علیه السّلام) نقل کرده، که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می‌دانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:

چگونه ندانیم، و حال آن‌که در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف می‌کنند.3

حضرت امام سجاد(علیه السّلام)، در این باره، می‌فرمایند:

همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان کارها، بر ولی امر (امام زمان(علیه السّلام)) فرود می‌آید.

و نیز آن حضرت(ع) فرموده‌اند:

ای گروه شیعه، با سورة « انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت ائمه معصومین(علیهم السّلام) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) کنید تا کامیاب و پیروز شوید، به خدا که آن سوره، پس از پیغمبر اکرم(ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم و الکتاب المبین؛ انا انزلناه فی لیلة مبارکة اناکنا منذرین» مخاصمه و مناظره کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت بعداز پیامبر اکرم(ص) است.

همچنین از رسول اکرم (ص) نقل شده است، که به اصحابشان فرموده‌اند:

به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی بن ابی‌طالب(علیه السّلام) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه که نگارش یافت، استفاده می‌شود که شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست که آن امر را دریافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة‌ بن الحسن المهدی، ارواحنا فدا، است و برای آن‌که بهتر بدانیم که لیلةالقدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت(علیهم السّلام) و امامت آنان تا روز رستاخیز می‌باشد. حدیثی را هم که در بخش فضیلت‌های حضرت فاطمة زهرا(علیها السّلام) است، ملاحظه می‌کنیم که در آن به طور کنایه از آن بانوی عظیم القدر تعبیر به لیلةالقدر شده است و آن در تفسیر فرات بن ابراهیم از حضرت صادق(علیه السّلام) نقل شده که فرموده‌اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس کسی که فاطمه(علیها السّلام) را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.

و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (علیها السّلام) نیز دارد.

و از طرفی، همان‌گونه که در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود می‌آید، نزول‌گاه نور پاک امامان معصوم(علیهم السّلام) نیز وجود مقدس فاطمة زهرا(علیها السّلام) است؛ که حقیقتاً هرکس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی‌برد، شب قدر را درک کرده است.

نویسنده:علی اکبر رضوانی

پی‌نوشت‌ها:

 

٭برگرفته از: تحقیقی دربارة لیلةالقدر و رابطة آن با امام عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخیص.

1. سورة دخان (44)، آیة 4.

2. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.

3. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.

4. امراء هستی، ص 190؛ تفسیر القمی، ص 731؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جز 23.


منبع :

montazer.ir





نوع مطلب : در باب شب های قدر، ماه رمضان و روزه داری، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

۱۵ توصیه کاربردی رهبر معظم انقلاب برای انس بیشتر با قرآن

توجه به فرمایشان رهبر معظم انقلاب در هر زمینه ای راه گشا خواهد بود. بنابراین بی‌هیچ حرفی شما را به خواندن 15 نکته راهبردی و مفید آیت الله خامنه‌ای دعوت می‌کنیم:

* گام اول: آشنایی نوجوانان با متن... و ترجمه قرآن

واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه‌ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده‌ی کمی همواره آن را تلاوت و عده‌ی کمتری در آن تدبر میکنند.

برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه‌ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه‌ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰

* حفظ قرآن از دبستان شروع بشود

ترتیبی بدهید که بشود بچه‌ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند – البته مجبورشان نکنند – جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه‌یی که در دوره‌ی دبستان، این‌قدر از قرآن را حفظ بکند، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر کسی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱

من عقیده‌ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ «التّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

 

* ناتوانی در روخوانی قرآن از هیچکس پذیرفتنی نیست

وقتی در کشوری، مثلاً بیست یا بیست و پنج میلیون جوان از زن و مرد هست، جا دارد که در میان اینها، اقلاً یک دو، سه میلیون تالی قرآن، با آداب و شرایطش باشد؛ اقلاً یک میلیون از این جوانان، حافظ کلام خدا باشند؛ تعداد معتدٌبهی از جوانان، عارف به معانی قرآن و قادر به فهم الفاظ و ظواهر قرآن باشند؛ تعداد معتدٌبهی، عالم به قرائات مختلف و نوافل قرائت و زینتهای تلاوت قرآن باشند و بدون استثنا، همه‌ی مردم در این کشور، قادر به روخوانی قرآن باشند. این، قاعده است. نمیشود قبول کرد، در کشوری که مردمش معتقد به اسلام هستند، احدی از آحاد مردم – غیر از اطفال بسیار کوچک – باشند که نتوانند قرآن را بخوانند؛ چه رسد به این‌که در نظامی، مردم بر پایه‌ی اسلام زندگی کنند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۹

 

* متأسفانه اکثر مردم ما عربی نمی‌دانند!

آیه‌ای را که تلاوت میکنید، بدرستی معنایش را درک کنید. همین معنایی که یک عربیدان میتواند بفهمد، همین معنای ظاهری را درست درک کنید. این که درک شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبر به انسان دست میدهد. یعنی انسان میتواند آن وقت تدبر کند. و من به شما عرض کنم وقتی که معنای آیه را بدانیم، آن کسی که اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ این فهم معنای آیه، لحن را هدایت میکند. اگر ما بدانیم چی داریم میخوانیم، هیچ لزومی ندارد که نگاه کنیم ببینیم فلان قارىِ فرض کنید که معروف، وقتی این آیه را خوانده، کجا را پایین آورده، کجا را بالا برده، کجا را با رقت خوانده، کجا را با شدت خوانده. نه، لزومی ندارد. اگر معنا را فهمیدیم، خود این معنا آدمی را که اهل صوت هست و صدای او آهنگ‌پذیر است و انعطاف آهنگ دارد، صدای او را هدایت خواهد کرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولی.

متأسفانه اکثر مردم ما از الفاظ آیات کریمه‌ی قرآن، مستقیم کمتر استفاده میکنند؛ یعنی اکثر عربی نمیدانند. خب یکی از محرومیتهای ماست. لذا در قوانین کشور فراگیری زبان عربی که زبان قرآن است، یکی از چیزهای لازم فرض شده که این، به خاطر همین است. اگر ما واقعاً بخواهیم معانی قرآن را بفهمیم، مردم معمولی که عربی هم نخواندند، میتوانند مراجعه‌ی به تفاسیر و به ترجمه‌ها بکنند. ۱۳۸۹/۰۵/۲۱

 

* به محض بیکاری، قرآن بخوانید

ما باید رابطه‌مان را با قرآن روزبه‌روز مستحکم‌تر کنیم. در خانه‌ها قرآن بخوانید. حتی در هنگام بی‌کاری، چنانچه مختصر فراغتی پیدا میکنید، خودتان را به قرآن وصل کنید. هر روز مقداری قرآن بخوانید و آن را فرابگیرید. ۱۳۷۰/۱۱/۱۷

 

* یک نسخه‌ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید

در آن دوران طاغوت، من در مشهد جلسات تفسیر و درس قرآن داشتم؛ به جوانانی که میآمدند، میگفتم که هر کدام از شماها یک نسخه‌ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید؛ اگر در جایی منتظر کاری میایستید و فراغتی پیدا میکنید – یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت – قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید، تا با این کتاب انس پیدا کنید.

ما در طول هشت سال جنگ، زیر آتش توپ و تفنگ، جوانانی را در جبهه‌ها داشتیم که به مجردی که بر زمین مینشستند و اندک فراغتی پیدا میکردند، قرآنشان را باز میکردند و مشغول تلاوت میشدند؛ یا مثلاً اگر در اتوبوس و یا کامیون نشسته بودند و داشتند میرفتند، قرآنشان را درمیآوردند و بنا میکردند به خواندن. ۱۳۷۰/۱۱/۰۳

 

* روزی ده آیه‌‌ی قرآن بخوانید

قرآن را بایستی از خودمان جدا نکنیم. دائم باید با قرآن مرتبط و مأنوس باشیم. حالا در روایات دارد که هر روز لااقل پنجاه آیه‌ی قرآن بخوانید. این، یکی از معیارهاست. اگر نتوانستید، روزی ده آیه‌ی قرآن بخوانید؛ نگوئید سوره‌ی حمد را میخوانم و این چند آیه‌ی سوره‌ی حمد با چند آیه‌ی سوره‌ی قل‌هواللَّه – یک رکعت – میشود همان ده آیه‌ای که فلانی میگوید. نه، غیر از آن قرآنی که در نماز میخوانید – چه نماز نافله، چه نماز فریضه – قرآن را باز کنید، بنشینید، با حضور قلب، ده آیه، بیست آیه، پنجاه آیه، صد آیه بخوانید.‌ ۱۳۸۶/۰۶/۲۲

 

* خود را به تدبر در قرآن عادت دهیم

این‌که حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذّت ببریم کافی است؟ نه. چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبّر در قرآن است. باید در قرآن تدبّر کرد. خودِ قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبّر کنیم. عزیزان من! اگر ما یاد گرفتیم که با قرآن به‌صورت تدبّر، اُنس پیدا کنیم، همه‌ی خصوصیاتی که گفتیم حاصل خواهد شد. ما هنوز خیلی فاصله داریم؛ پس باید پیش برویم. ۱۳۷۳/۱۰/۱۴

 

* سهل‌انگارانه به آیات نگریستن را کنار بگذاریم

اصلا تدبر برای تفسیر کردن نیست؛ برای فهمیدن مراد است. انسان هر سخن حکیمانه‌ای را دو گونه میتواند تلقی کند: یکی سرسری و با سهل‌انگاری؛ یکی با دقت و کنجکاوانه. این اصلا به مرحله‌ی تفسیر کردن و تعبیر کردن نمیرسد. تدبری که در قرآن لازم است، پرهیز کردن از سرسری نگریستن در قرآن است؛ یعنی شما هر آیه‌ی قرآنی را که میخوانید، با تأمل و ژرف‌نگری باشد و دنبال فهمیدن باشید. این همان تدبر است و بدون این‌که نیازی به این باشد که انسان، سلایق خودش را به قرآن تحمیل کند – که همان تفسیر به رأی است – خواهید دید که بابهایی را از معرفت، به حسب محتوای آیه – هرچه که محتوای آیه است – باز میکند. ۱۳۷۷/۰۷/۱۸

 

* آن‌قدر قرآن را از اول تا آخر بخوانید تا ذهنتان با معارف آن آشنا شود

خواندن قرآن، از اول تا آخر، یک چیز لازمی است. باید قرآن را از اول تا آخر خواند؛ باز دوباره از اول تا آخر؛ تا همه‌ی معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینی لازمند تا برای ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهی را برای ما بیان کنند ؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد. ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

 

* قرآن خواندن با حالت روزه‌داری لذت دیگری دارد

با حالت روزه‌داری یا حالت نورانیتِ ناشی از روزه‌داری، در شبها و نیمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگری و معنای دیگری دارد. چیزی که انسان در چنین تلاوتی از قرآن فرا میگیرد، در حال متعارف و معمول نمیتواند به چنین تلاوتی دسترسی پیدا کند؛ آنها از این هم بهره میبرند. ۱۳۸۶/۰۶/۲۳

 

* قهرمانان قرآنی را احترام کنید

اگر بخواهیم همه قرآن را بیاموزند، عدّه‌ای باید در اوج قرار گیرند – مثل همه چیز دیگر – همین‌طور که اگر بخواهید ورزش، همگانی شود، بایستی عدّه‌ای قهرمان را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه‌ها، بین بچه‌ها، بین بزرگها، بین زنها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید. ۱۳۷۷/۰۹/۰۱

 

* برای قراء قرآن منبر بگذاریم

میخواهم در جامعه‌ی ما کاری بشود که برای قراء قرآن منبر بگذاریم و همچنان که الان وعاظ منبر میروند، قاریان قرآن هم منبر بروند و مثلا نیم‌ساعت قرآن بخوانند و مردم آن زلال کلام الهی را مستقیم از او بشنوند و دلهایشان بلرزد و اشک بریزند و موعظه بشوند و بلند شوند و بروند؛ ولی ما حالا قرآن کریم را فقط مقدمه‌ی سخنرانی قرار داده‌ایم!

من در سالهای ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانی میکردم؛ میایستادم سخنرانی میکردم. بعد هم که حرف من تمام میشد، روی زمین مینشستم. سپس صندلی میگذاشتیم، تا قاری قرآن تلاوت کند. ۱۳۷۰/۰۱/۲۲

 

* حاجی‌ها در حج یک ختم قرآن داشته باشند

اگر یک جوانی، یک مردی یا زنی در دوره‌ی حج انس با قرآن را یاد بگیرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را یاد بگیرد، این میشود سرمایه‌ای برای او در طول زندگی. حاجی اگر خود را مقید کند که در مدینه‌ی منوره یک ختم قرآن بخواند؛ در مکه‌ی مکرمه یک ختم قرآن بخواند – اینجا خانه‌ی قرآن است؛ محل نزول قرآن است – یا اگر نمیتواند یک ختم قرآن بخواند، یک بخش عمده‌ای از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت کند به تأمل و تدبر در قرآن در این مدتی که آنجاست – بتوانید عادت بدهید حاجی را به اینچنین سیره‌ها و رویه‌های ماندگار معنوی و روحی – این برای او میشود یک سرمایه. قرآن یک ذخیره‌ی تمام‌نشدنی است. انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. ۱۳۸۶/۰۸/۲۳

 

* جوانان آیات عزت و توحید عملی را حفظ کنند

اگرچه همه‌ی آیات کریمه‌ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت اسلام و عزت جامعه‌ی اسلامی و توحید عملی جوامع اسلامی در آنهاست. جوانان ما در همه‌جای دنیای اسلام بایستی این‌گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آنها درس بگیرند. ۱۳۷۰/۰۳/۱۶

منبع مقاله : باشگاه خبرنگاران

و

montazer.ir





نوع مطلب : آیت الله خامنه ای، قرآن کریم، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حاشیه‌نگاری از دیدار شعرا با رهبر انقلاب؛
با اینکه نزدیک آقا هستم ولی صدای صحبت‌ها را خوب نمی‌شنوم. یک نفر می‌نشیند و می‌گوید: ... اردبیلدَن گلمیشم... و گزارشی می‌دهد به زبان ترکی. آقا هم جواب می‌دهند: سلام یتیر!
گروه فرهنگی مشرق - مثل همیشه رمضان که به نیمه می‌رسد مثل یک رسم ریشه‌دار شعرا به جنب و جوش می‌افتند. حیاط حوزه هنری در بعدازظهر این روز گواه این شور و جنب‌وجوش است. جوان و پیر، خندان و بشاش و خوش‌پوش جابه‌جا مشغول گفت و گپ می‌شوند و گهگاهی چشم به ساعت دارند که کی خواهند رفت. کمی مانده تا غروب بالأخره با دو اتوبوس شرکت واحد از حوزه هنری سرازیر می‌شوند شعرا به سمت انتهای خیابان فلسطین، به سمت خانه واقعی شعر و شاعران. دیگر برای کسی جای شک نیست که این جلسات تأثیر وثیقی بر جریان شعر معاصر گذاشته است. یکی از گواه‌های این حرف هم سبقت شعرا برای شرکت و شعرخوانی در این مجلس است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
جمع شاعران در بیت سرحالتر هستند. هرچند هوا گرم است و روزه ۱۶-۱۷ ساعتی مردافکن، ولی شادابی جمع به چشم می‌آید. در حیاط پردرخت بیت رهبری زیلو پهن شده و شعرا می‌نشینند. یکی از مسئولین برنامه فاضل نظری و محمدمهدی سیار را صدا می‌زند بروند صف جلو. بعدتر هم سبزواری و مجتبی رحماندوست و حدادعادل و گرمارودی. حیاط بوی نم و آب‌خوردگی می‌دهد. قزوه و مؤمنی محل رجوع و سؤال مجریان برنامه هستند. پشت سرم محمدکاظم کاظمی و سعیدی راد نشسته‌اند به صحبت. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید که این کتاب یک جور رمان تاریخی از وضعیت ۵۰ سال اخیر افغانستان. یک روز محمدحسین جعفریان اطلاع داد که آقا این کتاب را خوانده و نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی که پخش نشده چطور دست ایشان رسیده و چطور ایشان ۱۶۰۰ صفحه کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده و همان را خوانده‌اند.

توی دلم چند بار ۱۶۰۰ صفحه را تکرار کردم و در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم گفتم کاش آقا کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای من را هم می‌خواندند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
خانم‌ها ایستاده صحبت می‌کنند. بچه‌های اجرایی می‌روند و می‌آیند. یک نفر دفترها و کتاب‌های میهمانان را با خودش می‌آورد. شعرا می‌روند سراغ کتاب و دفترشان و باز صف‌ها به هم می‌خورد. یک نفر شوخی می‌کند که: یکی خوبش را برای ما سوا کن.
همان که یک بغل کتاب با خودش آورده بود، این بار یک بغل نامه می‌آورد که باز جماعت برای پیدا کردن مال خودشان جاکن می‌شوند. نامه‌ها زیاد است و در این زیاد بودن سه نکته دم دستی: اول اینکه در خیلی موارد مشکلی هست که باید حل شود. دوم اینکه راه حل مشکل، در یک جایی مشکل دارد که به صورت معمول حل نمی‌شود و سوم اینکه این جماعت به خوانده شدن نامه‌هایشان اطمینان و امید فراوان دارند.
به امید روزی که در نامه به مسئولان، چیزی از جنس طرح مشکل نباشد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
چند نفر با سر و شکل غیرایرانی هم در جمع هستند. از همان حیاط حوزه هنری به چشم می‌آمدند. خارجی‌هایی که یک جوری به شعر فارسی ربط دارند. به آقای مؤمنی گفته بودم به این مهمان‌ها پیشنهاد دهد سفرنامه آمدنشان به ایران را بنویسند. حضور این فارسی‌زبان‌ها و تنفس‌شان در این مجلس برای جغرافیای تمدنی فارس‌ها مهم است، خیلی مهم.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
سمت راستی‌­ام از کسی که سمت چپم نشسته سؤال می‌کند: فرزانه خجندی و همسرش را می‌توانم ببرم جایی؟ این‌ها که نام برد از مهمانان خارجی حوزه هنری بودند. ادامه که دادند حرف‌هایشان را، فهمیدم یک بار در خانه آن‌ها در تاجیکستان مهمان بوده و حالا می‌خواهد ببردشان خانه‌اش به میهمانی. سمت چپی گفت: همه‌شان را اگر می‌بری، کمکت کنم. سواکردنی نیست!
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
خورشید افق را نارنجی کرده و دیگر هوا گرفته شده است. این حدود ۱۰۰ نفر مهمان، صف‌هایشان به باغچه و چمن کشیده. هوا دم دارد. همین موقع‌هاست که آقا می‌آیند. شعرا بلند می‌شوند به احترام و آقا با لبخند جلو می‌آیند، به چشم‌های هر که می‌شود نگاه می‌کنند و سر تکان می‌دهند به سلام. با این حضور قبل از اذان عملاً دیدار شروع می‌شود. برعکس بیشتر دیدارهای ماه رمضان که با افطار تمام می‌شود، این برنامه تازه با افطار وارد بخش اصلی می‌شود.
بزرگترها که جلو نشسته‌اند سلام می‌کنند. قبل از همه پیرمرد پاکستانی قابی را به آقا هدیه می‌دهد که گویا شعری از خودش در آن خوشنویسی شده. قزوه تند تند توضیح می‌دهد که پیرمرد کیست و قاب چیست. پیرمرد چیزهایی می‌گوید که نمی‌شنوم ولی آقا تواضع می‌کنند و به پیرمرد می‌گویند: قابل این حرف‌ها نیستیم ما!



http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
شاعرها اول کار آرامند و با همان آرامش ظاهری سعی می‌کنند پیشروی کنند سمت صندلی آقا ولی این حرکتِ ناخودآگاهِ عمومی کم‌کم سرعت می‌گیرد و مجریان جلسه و حتی محافظان غافلگیر می‌شوند. سال قبل هم دیده بودم این ازدحام با ترکیب کت و شلوارهای پلوخوری جماعت، باعث عرق‌ریزان‌شان می‌شود. هوا دیگر گرگ و میش شده. یک روحانی چفیه آقا را می‌گیرد. انگار داستان علاقه این ملت به چفیه آقا تمام شدنی نیست! حلقه دور صندلی آقا تنگ‌تر می‌شود تا اینکه ایشان از جا بلند می‌شوند. جماعت قدمی عقب می‌گذارند بفهمند ماجرا چیست که آقا، حمید سبزواری را بغل می‌کنند. شاعری که روزی خانه‌اش پاتوق شعر انقلابی بوده و آقا هم آنجا رفت‌وآمد داشته. بعد از او فرید هم با آقا معانقه می‌کند.
آقا دوباره می‌نشینند. پیرمردی علایی‌نام، از بازماندگان واقعه پیشوای ورامین و کشتار ۱۵ خردادش با آقا سلام و علیک می‌کند و از پسر و داماد شهیدش می‌گوید و کتابی می‌دهد. جوانی بعد از او جلو می‌آید و در گوش آقا چیزی می‌گوید. مسئولین بلندش می‌کنند که طولانی نکند حرف خصوصی را. جواد شیخ الاسلامی می‌نشیند و می‌گوید شاعر میثم مطیعی (مداح) است و شعرهایش را می‌دهد. زود هم بلند می‌شود که ظلم به بقیه نباشد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
نوجوانی با یک بسته نامه می‌نشیند جلوی پای آقا. آقا با لبخند می‌پرسند: این همه نامه؟ پسر می‌گوید: مال من نیست. بچه‌های قم دادند بدم بهتان. بعدی که می‌نشیند فقط از حرف‌ها می‌فهمم از بندر دَیر آمده. ردیف دندان‌های سفیدش از پس لبخندش پیداست. جوان دیگری می‌نشیند که دانه‌های درشت عرق روی پیشانی اش مثل شبنم نشسته است. آقا با دست چپ دست می‌کشند به پیشانی پسر و پدرانه عرق‌ها را پاک می‌کنند.
با اینکه نزدیک آقا هستم ولی صدای صحبت‌ها را خوب نمی‌شنوم. یک نفر می‌نشیند و می‌گوید: ... اردبیلدَن گلمیشم... و گزارشی می‌دهد به زبان ترکی. آقا هم جواب می‌دهند: سلام یتیر! حرف‌های جوان بعدی را نمی‌شنوم ولی متوجه می‌شوم آقا به او می‌گویند: خدا دلتان را گرم نگهدارد.



تمام تنمان عرق شده. چراغ‌ها هم روشن می‌شود. یک نفر جلو می‌آید صورت آقا را می‌بوسد و می‌گوید: دوستتون داریم، خیلی دوستتون داریم. منتظر عکس‌العمل ایشان هم نمی‌ماند و می‌رود. بعدی هم می‌آید و می‌خواهد آقا دعا کند برای شهادتش. جوانی می‌گوید: فداتون بشم آقا. آقا دست روی صورت جوان می‌گذارند و جلو میکشندش که صدایش را خوب بشنوند. بعدی جوانی ترکه‌ای و تُرک است که فارسی حرف می‌زند: از تبریز آمدم، ۱۰ ساله منتظر این لحظه‌ام. خدا شما را برای ما نگه دارد. آقا بحث را عوض می‌کنند و جزو‌ه‌ای که دست پسر هست را می‌گیرند و می‌گویند: ببینم شعرت را!
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
روحانی جوانی می‌نشیند و می‌گوید: نوه شفیعی هستم، ابوی هم سلام رساندند و کتابی می‌دهد. آقا می‌گویند من شعرهای این کتاب را خواندم. دوتا اسم شفیعی توی کتاب هست. طلبه جا می‌خورد و تعجب می‌کند. می‌گوید: بله... چیزه... یکی من هستم، یکی هم پسرعمویم.
یک جوان افغان جلو می‌آید و سلام می‌کند. قزوه می‌گوید جوان از کابل آمده. آقا می‌گویند: اوضاع شعر در کابل خوب هست؟ جوان لبخند می‌زند و جزوه‌ای می‌گیرد سمت آقا و می‌گوید: این اولین مجموعه شعر عاشورایی افغانستان است که من جمع کردم. بعد جزوه دیگری می‌دهد و ادامه که: این هم اولین مجموعه شعر انتظار.
اگر کلمه «اولین» در جملات جوان دقیق نباشد، لااقل توصیف‌کننده وضع افغانستان هست. یعنی معلوم می‌شود مجموعه شعر با رنگ و بوی تشیع آنجا نیست یا کم است. جوان افغان که نشست فکر کردم به برکت انقلاب اسلامی، برای شیعه بودن و ابراز کردن آن دچار محدودیت و ناامنی نیستیم. و البته مثل ماهی داخل آب از نعمت آب غفلت داریم.
محمدکاظم کاظمی هم آمد به سلام کردن و آقا جمله‌ای تکراری به او گفتند: من شما را خیلی دوست می‌دارم. سال‌های قبل هم این را شنیده بودم. گویی نگاه و راه کاظمی را آقا خیلی می‌پسندند.
بعد از افغان یک نفر دست آقا را می‌گیرد و می‌گوید: بأبی و امی و نفسی. این جمله‌اش را دو سه بار تکرار می‌کند و همین وقت کسی گوشه حیاط اذان می‌گوید: الله اکبر... الله اکبر...
اذان تنها چیزی است که در این دیدار می‌تواند حلقه اطراف آقا را از هم بگسلد و صفوف نماز را مرتب کند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
وقتی می‌رسم سر سفره افطار، کنارم جواد زمانی را می‌بینم. خوش و بش می‌کنیم و نگاه می‌کنم به سفره. مثل قبل، افطاری ساده است و مثل قبل تعمد دارم بنویسم کمی سبزی و پنیر و خرما و شکر و حلوا و چای و آب و نان و نمک، افطار است و غذا هم یک نوع، مثل همیشه پلو مرغ! (البته یک زمانی که مرغ یکدفعه گران شد، غذای آقا هم شد فسنجان با گوشت چرخ کرده قلقلی!)
همه ماها اگر همین سفره را برای مهمانی‌ها و افطار پهن کنیم اوضاع چشم و هم چشمی درست می‌شود.
هنوز جاگیر نشده‌ایم که آقا می­‌رسند. همه بلند می‌شوند، ما هم. آقا به ما که می‌رسند، با زمانی سلام و علیک می‌کنند. بعد رو به من می‌کنند و سلام سریعم را جواب می‌دهند. عادت نداشتم از سلام به آقا در این جلسات، بیش از جواب سلام بگیرم. اما ایشان می‌ایستند و با لبخند می‌گویند: شما آقای قزلی هستید نه؟ بله را با دست‌پاچگی می‌پرانم؛ ایشان ادامه می‌دهند: کتاب «پنجره‌های تشنه» شما را خواندم، الحمدلله خیلی کتاب خوبی از آب درآمده بود. می‌گویم: ببخشید، زحمت کشیدید. روبرمی‌گردانند به سمت جای خودشان و البته می‌گویند: نه، کتاب خواندن که زحمت نیست!
وقتی می‌نشینم متوجه می‌شوم تمام تنم عرق کرده، این بار نه از سرما. باید بگذارم به حساب عظمت و ابهت این مرد. یاد حرف‌های کاظمی افتادم و دلخواسته‌ام!
سر شام گاهی حدادعادل و محسن مؤمنی چیزهایی به آقا می‌گفتند. گاهی هم ایشان چیزی می‌پرسیدند. آقا از محسن مؤمنی درباره علی معلم سوال می‌کنند و غیبتش. مؤمنی هم از کسالت معلم می‌گوید و البته نمی‌گوید زیر سِرُم است تا شاید آقا را زیادی نگران نکند. آقا هم می‌گویند: از طرف من حال‌پُرسشان باشید.
این وسط یکی دو نفر هم می‌روند جلو صحبتی می‌کنند و گپی می‌زنند.
بعد از شام و افطار آقا می‌روند که به خانم‌ها هم سری بزنند. بیرون توی حیاط یک بار دیگر می‌بینم‌شان، به حرف‌های سیدعبدالله حسینی گوش می‌کنند. حسینی می‌گوید لباسی هست که امام در آن نماز خوانده­­اند و از آقا هم می‌خواهد در آن نماز بخوانند. آقا می‌گویند: وقتی لباس با بدن امام متبرک شده دیگر من چه کاره‌ام. حالا من هم برای تبرک گرفتن آن را می‌گیرم. این تواضع از جنس تصنع نبود، از جنس ارادت بود.
محمدحسین جعفریان به عادت همیشه در حیاط ایستاده تا آقا را ببیند. دیده‌بوسی می‌کند و کتاب و مجله می‌دهد و با هم می‌روند سمت حسینیه. در راه آقا درباره یک نویسنده افغان می‌پرسند و البته جواب جعفریان را نمی‌شنوم.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
وقتی آقا وارد حسینیه می‌شوند، جمعیت به صلوات از روی صندلی‌ها بلند می‌شوند. آقا می‌روند بینشان و هر که سلام می‌کند، جوابش را می‌دهند. به شهرام شکیبا که می‌رسند، می‌ایستند و صحبتی می‌کنند. از اینکه برنامه تلویزیونی‌اش را می‌بینند و اینکه خوب است و چند نکته را یادآوری می‌کنند. بعد می‌روند می‌نشینند در مرکز جلسه. رضا رفیع می‌رود پیش آقا و برمی‌گردد. هنوز قاری قرآن نخوانده که آقا، امیری اسفندقه را صدا می‌زنند. امیری می‌رود و می‌نشیند جلوی آقا، دست روی زانوی ایشان می‌گذارد و چند دقیقه صحبت می‌کنند. حضار بدشان نمی‌آید از حرفها سردربیاورند اما گویا نمی‌شود. آقا لبخندی می‌زنند و امیری بلند می‌شود سر جایش می‌نشیند. ساعت حدود ۱۰ است که قاری قرآن خواند و جلسه با شعری از قزوه درباره رمضان شروع می‌شود.


قزوه می‌گوید به رسم مهمان‌نوازی از خارجی‌ها شروع می‌کند و به رسم ادب از سالخورده این جمع که همان استاد پاکستانی است: «ظهیر احمد صدیقی» که حافظ کل قرآن است و استاد همان دانشگاهی که علامه اقبال لاهوری در آن درس خوانده و درس داده. ظهیر احمد با لهجه‌ای بسیار سخت شعر می‌خواند:
ای عزیزان عجم! ای صاحبان دین و دل
دیدن خضر و مسیحا هست دیدار شما
شعرش خیلی خوب است. ایرانی‌ها و پاکستانی‌ها را خیلی نزدیک و برادر دیده در این شعر و همین باعث می‌شود آقا و البته حضار لابه‌لای شعرخوانی تشویقش کنند. آقا هم بعد از پایان شعر او را پروفسور خطاب می‌کنند و می‌گویند: شعر خوب و خوش‌مضمون و خوش‌لفظ و خوش‌جهتی بود.
ظهیر احمد هم تأکید می‌کند هر چه هست و هرچه دارد از ایران و ایرانی‌ها دارد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
صوت: شعرخوانی آقای بلرام شکلا
درباره امیرالمومنین علیه‌السلام


بعد از او قزوه شاعری هندی و هندو را معرفی می‌کند. موقع نماز دیدمش که نشسته روی صندلی کنار محمدحسین جعفریان. و هیچ دورخیزی برای نماز خواندن نداشت. حکمتش معلوم می‌شود! اسمش «بلرام شکلا» است و جالب اینکه شعرش درباره حضرت علی (علیه السلام) :
به من رساند نسیم سحر سلام علی
برهمن‌ام که شدم چون عجم غلام علی
شعرش را با لحنی شیوا می‌خواند. هر بیت که تمام می‌شود جمع تشویقش می‌کند و احسنت می‌گوید. آقا هم بعد از شعر تشویقش می‌کنند و می‌گویند: إن‌شاءالله مشمول کمک و عنایت آن بزرگ قرار بگیرید.


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
مؤمن قناعت به معرفی قزوه نام درخشان شعر تاجیکستان است که قرار می‌شود شعر بخواند. قزوه توضیح می‌دهد در زمان شوروی سابق، قناعت به عنوان وکیل تاجیکستان در پارلمان با گروهی از نمایندگان شوروی رفته به یکی از کشورهای خلیج برای میانجی‌گری در ماجرای جنگ. آنجا یکی از شیوخ خلیج به او اصرار می‌کند شعر بخواند و آقای قناعت شعری می‌خواند. بعد خواهش می‌کند او همان شعر را اینجا بخواند. قزوه ۳-۴ بار خلیج فارس را خلیج می‌گوید و من منتظرم آقا چیزی به قزوه بگویند. اما قناعت شروع می‌کند:
از خلیج فارس می‌آید نسیم فارسی
ابر از شیراز می‌آید چو سیم فارسی
شعر قناعت هم خیلی مورد توجه آقا و حضار قرار می‌گیرد. بعد از هر بیت آفرین و احسنت از هر گوشه جلسه بلند می‌شود. آقا بعد از شعر تشویقش می‌کنند و می‌گویند: به یاد آقای قزوه هم آوردید که بگویند خلیج فارس نه خلیج.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
صوت: شعرخوانی خانم آنا برزینا

نوبت رسید به «آنابرزینا»، بانوی اوکراینی که دکتری زبان فارسی را از دانشگاه تهران گرفته و در مسکو استاد دانشگاه است. فارسی را خیلی خوب صحبت می‌کند. شعر خواندنش هیچ لحن ندارد:
این خاک گهربار که ایران شده نامش
شیری است که در بین دو دریاست کنامش
آقا بعد از شعر گفتند: آفرین آفرین. طیب‌الله أنفاسکم. نفر بعد فرزانه خُجندی است که از بزرگان شعر تاجیکستان محسوب می‌شود. می‌گویند رئیس‌جمهور فقید تاجیکستان اسم دخترش را به خاطر این شاعر گذاشته فرزانه! قزوه هم تکمیل می‌کند که یک زمانی قیصر امین‌پور کتاب او را در انتشارات سروش چاپ کرده. فرزانه خجندی شعر می‌خواند و بعد از او نوبت می‌رسد به سیده تکتم حسینی که شاعره افغان و مهاجر است. او کاملاً مثل ما فارسی صحبت می‌کرد.
نشسته برف پیری روی مویت، دلم می‌خواست تا باران بگیرد
تنت از خستگی خرد و خمیر است، بیا تا خانه بوی نان بگیرد
آقا، خانم حسینی را هم خیلی تشویق می‌کنند و آفرین می‌گویند. بعد از پایان شعر هم این تکه شعر را زمزمه می‌کنند: برای برگ‌های زرد عمرم، بگو جنگل حنابندان بگیرد.
نفر بعد خانم غزاله شریفیان است:
بدون مقصد پایانه‌ها شبیه هم‌اند
همین که دور شوی خانه‌ها شبیه هم‌اند
بعد از او هم انسیه سادات هاشمی:
مزه عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!
عاشقی بازی آزار و تسلاست رفیق!
هر دو شاعر شعرشان با آفرین‌های آقا تشویق می‌شود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

صوت: شعرخوانی آقای حسین عباسپور

نوبت به آقایان می‌رسد و اول حسین عباسپور که شعری برای امام حسن (علیه‌السلام) می‌خواند:
بارها از سفره‌اش با این که نان برداشتند
روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند

رضاشیبانی، نفر بعدی است با شعری امام زمانی (عجل‌الله‌فرجه) :
طلوع می‌کنی آخر، به نور و نار قسم
به آسمان، به افق‌های بی‌سوار قسم
شیبانی در جایی از شعرش می‌خواند:
به خون نشسته دلم مثل قالی تبریز
به حلقه و گره و مرگ و چوب دار قسم
دلم شبیه گسل‌های شهر تبریز است
به این سکوت... به این صبر پایدار قسم
کجا روم که دمی شهریار خود باشم؟
نه شهر مانده... نه یاری... به شهریار قسم
همین ابیات بهانه می‌شود تا آقا بگویند: تبریزلی سن ها؟ از ترویج قالی تبریز در شعر معلوم است. شهریار هم مثل شما بوده در این سن و سال. من همیشه گفتم اینجا منزل اول شماهاست. منزل آخر نیست. تازه باید شروع کنید به بهتر بودن و بهتر شدن. إن‌شاءالله از شهریار هم جلو بزنید.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
علی فردوسی، شاعر جوان بعدی است با شعری تقدیمی به مردم غزه:
ناگاه بی‌مقدمه آمد به حرف، سنگ
این گونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد
تنها به یک جوان فلسطینی‌ام بده
با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!
آقا شعر و شاعر را تشویق می‌کنند و می‌گویند: آفرین خیلی خوب بود. مضمون و لفظ و جهت، همه خوب بود. کاربردهای مختلف سنگ را سروده بودید. کمی مکث کردند بعد زمزمه که:
هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد
شاعر کرجی، علی قنبری، شعری درباره امام رضا (علیه‌السلام) می‌خواند:
هرچند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود... خریدار زیاد است
من دربه‌در پنجره‌فولادم و دیری است
بین من و آن پنجره دیوار زیاد است
مصرع به مصرع و بیت به بیت آفرین و خیلی خوب نثار شعر این جوان می‌شود تا شعرش تمام شود.
وسط شعر وقتی قنبری می‌رسد به این بیت که:
گندم به کبوتر بدهم؟ شعر بگویم؟
آخر چه کنم در حرمت کار زیاد است
آقا بی‌درنگ گفتند: زیارت از همه بهتر است! جمع که با دقت داشتند گوش می‌کردند، همه خندیدند.

صوت: شعرخوانی آقای احمد بابایی

احمد بابایی جوان بعدی است که با توجه به اوضاع روز عراق شعری می‌خواند.
دیگر رهبر انقلاب نمی‌توانند شادی و شعفشان را از شعرهای خوب جوان‌ها پنهان کنند و می‌گویند: جوان‌ها امشب ماشاءالله غوغا کردند!
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
بعد از این نوبت به «علی سلیمانی» می‌رسد و پس از او به «محمدحسین ملکیان» که شعری با موضوع جنگ بخواند:
جنگ یک جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد
پدرم ضربدر چهل درصد، حاصلش بخش بر زمین باشد
عده‌ای را ضریب منفی داد، عده‌ای را به هیچ قسمت کرد
تا هر آن کس که سوء نیت داشت، تا ابد زیر ذره‌بین باشد
شعر که تمام می‌شود آقا از ملکیان می‌پرسند: شما فرزند جانباز هستید؟ جواب مثبت او را که می‌گیرند ادامه می‌دهند: به ایشان سلام من را برسانید.
میثم داودی شعری درباره امام هادی (علیه‌السلام) می‌خواند و آقا حسابی تشویقش می‌کنند. هم او را و هم تعمیم می‌دهند به بقیه: آفرین به جوانها!
مهدی نظارتی هم قرار می‌شود شعری سپید بخواند برای مردم غزه. او که می‌خواند جو جلسه سنگین می‌شود. بین این همه کلاسیک‌خوان، سپید خواندن سخت است. آقا بعد از شعر او می‌گویند: خوب بود. با اینکه من با شعر سپید مأنوس نیستم ولی شعر شما را متوجه شدم. بعضی کنایه ظریف آقا به شعر سپید را درمی­یابند و لبخند می‌زنند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

صوت: شعر طنز آقای سعید طلایی

سعید طلایی مسئولیت خواندن شعر طنز را در جلسه به عهده گرفته است. شعری درباره نماز خواندن آدم‌های سبک‌سر!
فکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیت کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعت من حائز عنوان جهانی است!
آقا اینجای شعر با لخند می‌گویند: باید در کتاب گینس ثبت کنید! و جمع می‌خندد.
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی است که این حافظه در خدمت ما نیست
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شام نیست
هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی است، ربا نیست!
از بس که پی نیم وجب نان حلالیم
در سجده همان رونق اگر هست، صفا نیست
به‌به، چه نمازی است! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!
حضار جابه‌جا با لبخندهایشان شاعر و شعرش را تشویق می‌کنند. آقا هم می‌گویند: خوب بود، خدا این نماز را از شما قبول کند! و باز جمع می‌خندد.
بلال کمالی شعر ترکی می‌خواند و شریف‌صادقی شعری دیگر. آخرین کسی که قزوه معرفی می‌کند سیدعبدالله حسینی است. قزوه قبل از خواندن او توضیح می‌دهد: همه کسانی که شعر خواندند بار اولشان است.
حسینی می‌گوید اصل شعر ۵۰ بیت است که من خمسش را برای جلسه می‌خوانم. آقا می‌خندند و می‌گویند: سهم ساداتش برای خودتان، سهم امامش برای ما. جمع می‌خندد و حسینی شعر می‌خواند. بعد از شعر، آقا می‌گویند: شعر شما به «اهل عبایی» طعنه دارد که توجه به موضوع فلسطین و استکبار ندارند، البته باید توجه کنید آن کسانی که توجه لازم را دارند هم از همین اهل عبا و روحانیان هستند. خوب است نیمه پر لیوان را هم ببینید.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
قزوه اعلام می‌کند جلسه به پایانش رسیده و عنان کار را می‌سپرد دست آقا. می‌خواهد اگر ایشان کسی مدنظرشان است نام ببرند برای شعر خواندن و اگر نه خودشان صحبت کنند. آقا به خنده و شوخی می‌گویند:
کاش امشب همگی شعر بخوانند اینجا
بعد از آن تا سحری جمله بمانند اینجا
همه می‌خندند و برایشان معلوم است که امکان ندارد. به هرحال آقا به زکریا اخلاقی و حدادعادل و امیری اسفندقه هم تعارف می‌کنند شعر بخوانند. بعد از اینها هم آقای محمدی گلپایگانی. آقای محمدی می‌گوید می‌داند احتمالاً آقا از شعرش راضی نباشند ولی می‌خواند. در شعر هم از آقا تعریفهایی می‌کند. بعد از اتمام شعر آقا می‌گویند: شما گفتید من راضی نیستم و خواندید. بعضی خندیدند و البته بعضی جدیت آقا را متوجه شدند. آقای محمدی داشت توضیحی می‌داد که آقا گفتند: هر چه هم الآن بگویید همین معنا تقویت می‌شود. یاد جلسه چند روز پیش افتادم که در تبیین این جلسه دکتر اسماعیل امینی گفته بود: فرق این جلسه با جلسه شعر حاکمان این است که آنها این جلسات را برگزار می‌کنند که دیگران از آنها تعریف کنند ولی آقا اگر بداند کسی می‌خواهد از ایشان به تعریف شعر بخواند اجازه نمی‌دهد. ناصر فیض هم به همین مضمون گفته بود در همان جلسه و این برخورد ایشان با شعر آقای محمدی هم شاهدش!
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
دیگر جمع منتظر می‌شوند صحبت‌های آقا را گوش کنند که یک نفر از خانمها می‌گوید: خانمها مظلوم هستند کمتر شعر خواندند. آقا سریع جواب می‌دهند: به نسبت تعداد خانمها و آقایان خیلی هم کم نخواندند خانمها. اسم آقایان بد دررفته ولی معمولاً بیشتر آقایان از بعضی خانمها مظلومتر هستند!
قزوه اصرار می‌کند آقا چند دقیقه‌ای صحبت کنند و جمع با صلواتی از او پشتیبانی می‌کند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
آقا شروع می‌کنند بعد از بسم‌الله. بعد از خوش‌آمدگویی و تشکر، درباب شعر چند نکته می‌گویند، اصالت داشتن دلتنگی‌ها و فردیت شاعر در شعر و به رسمیت شناختن آن. و فرع بودن همین موضوع مذکور در برابر تأثیری که شعر بر مخاطب و خلوت او می‌گذارد. آقا تأکید می‌کنند از بابت همین تأثیرگذاری، شاعر باید شعرش را غنا ببخشد مخصوصاً غنای معنوی.
توجه به وجه اجتماعی شعر هم محور دیگری از صحبت‌های ایشان است و محور این وجه اجتماعی هم عقلانیت ملازم با معنویت است. ایشان البته جریان شعر کشور را مثبت ارزیابی می‌کنند و در عین حال از شعرا می‌خواهند توجه بیش از پیش به فرهنگ و هویت ملی کشور داشته باشند و البته غنای هنری اشعارشان را هم فراموش نکنند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif
صحبت‌های آقا که تمام می‌شود، شعرا صلوات می‌فرستند و باتجربه‌ها بلند می‌شوند برای خداحافظی آخر جلو می‌روند. ازدحام زیاد می‌شود. فیض و برقعی کتاب‌هایشان را می‌دهند به ایشان. آقا از کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند و می‌گویند: با آقای وزیر حرف زیاد داریم، در عرصه فرهنگ اشکال جدی داریم.





آقا آرام آرام می‌روند سمت دَر و شعرا آرام آرام قبول می‌کنند این سال هم شب قدر شعرش گذشت.

منبع: Khamenei.ir




نوع مطلب : آیت الله خامنه ای، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسته معنوی «رجانیوز» برای شبی که با هشت قرینه، «لیله‌القدر» است

در شب قدر به چه موضوعی فکر کنیم؟/ چله ترک گناه، گره مشکلات را باز می‌کند/ تنظیم رابطه با امام زمان(عج)؛ کلید شب قدر/ آیت‌الله بهجت: شب بیست‌و‌سوم ماه رمضان، شب قدر است

انسان هیچوقت نباید به خودش تردیدی راه بدهد: خدا اینطور نیست که ما را مأیوس و رد کند. این جزء آیات و معارف حتمی ماست. این را بدانید! یأس از رحمت حق از گناهان کبیره است. اینطور نیست که نتوان در نوشتة بیست و یکم تصرف نكرد. قبول داریم كه شب بیست و سوم شب امضا است امّا میشود در آن تغییراتی ایجاد كرد. «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ»؛ در اینجا هیچ اشکالی ندارد و تقدیر را عوض می‌کنند.

اگر شب بیست و یکم، آنچنان که دلمان میخواست، از لحاظ تمام ابعاد دنیوی و اخروی، آن‌طور كه باید نوشته نشده بود؛ امشب میتوانی در خانه خدا بروی و دعا کنی كه: خدایا! تقدیرم را بر‌گردان و برای من همه را خوب کن؛ او قبول میکند. لذا بزرگان ما بر روی شب بیست و سوم بیشتر تکیه می‌کردند. (+)

دوازده توصیه‌ رهبر انقلاب درباره شب‌ قدر

بهترین اعمالی که در این شب مبارک می توان به جا آورد چیست؟ 

بهترین اعمال این شب همان مواردی است که در قرآن کریم هم به آنها اشاره شده است. تلاوت قرآن، توبه و اسغفار و دعا برای عاقبت به خیر شدن. در این مورد خداوند در آیه 185 سوره مبارکه بقره می فرماید: «شهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ؛ (آن چند روز معدود) ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده» که نشان می دهد توجه به قرآن و تلاوت آن از جمله ضروریات شب قدر است.

همچنین در آیات دوم و سوم سوره مبارکه دخان می فرماید: « وَ الْكتَبِ الْمُبِینِ ؛ إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَیْلَةٍ مُّبَرَكَةٍإِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ؛ سوگند به این كتاب آشكار؛ كه ما آن را در شبى پربركت نازل كردیم ، ما همواره انذار كننده و بیم دهنده بوده‏ایم» توجه به انذار و بیم دادن از بدی ها، مشخص می کند که شب قدر باید با استغفار و اظهار پشیمانی از گناهان همراه باشد.

همچنین در آیه چهارم سوره مبارکه دخان می فرماید: « فِیهَا یُفْرَقُ كلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ؛ در آن شب كه هر امرى بر طبق حكمت خداوند تنظیم می شود» پس شب قدر، شب تعیین سرنوشت انسان هاست و خوب است این شب در حال دعا و مناجات برای عاقبت به خیری باشیم. (+)


اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان

امشب، شب بیست و سوم ماه مبارك رمضان است. دیگر زمانی باقی نمانده، باید تمام تلاش خود را بكار برد تا در پناه رحمت خداوند متعال قرار گرفت... اگر تاكنون قرار نگرفته ای ... زیرا اگر كسی در ماه مبارك رمضان بخشیده نشود بنا بر فرموده پیامبر اكرم (ص) «شقی» است.

اعمال شب‌هاى قدر بر دو نوع است؛ یكى آن‌كه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنهایی‌كه مخصوص هر شبى است.اعمال مشترک شبهای قدر  در  مقاله اعمال شب بیست و یکم توضیح داده شده است.

این شب، از دو شب قبل برتر است و از احادیث متعدد اینگونه احتمال داده می‌شود كه شب قدر همین شب است. در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است كه مردی در ماه رمضان خدمت رسول خدا (ص) آمد و به آن حضرت عرض كرد: من در بیرون مدینه به سر می‌برم و شتر و گوسفند دارم كه نمی‌توانم همه شب در مدینه حاضر شوم. دوست دارم شبی را به من معرفی كنی تا آن شب را به مدینه بیایم و در نماز و عبادت حاضر باشم . حضرت او را به نزد خود فراخواند و به طور در گوشی آن شب را معرفی كرد.

آن مرد نیز وقتی شب‌های بیست و سوم ماه رمضان فرا می‌رسید، با همه خانواده و فرزندان و غلامان به مدینه می‌آمد و آن شب را می‌ماند و صبحگاهان به منزل خویش بر می‌گشت.

همچنین در روایت دیگری نقل شده است كه رسول خدا(ص) در شب بیست و سوم ماه رمضان به سر و روی خانواده‌اش آب می‌پاشید تا به خواب نروند ( و از فضیلت این شب بهره بگیرند).

روایات متعدد دیگری نیز داریم كه می‌گوید: شب قدر، شب بیست و سوم است. مرحوم "علامه مجلسی" نیز در كتاب "زادالمعاد" می‌گوید:"‌اكثر احادیث معتبر دلالت دارد كه شب بیست و سوم، شب قدر است".

در شب بیست و سوم ماه مبارك رمضان، غیر از اعمال مشترك شب‌های قدر، اعمال دیگری نیز وارد شده است تا فردی كه این شب را به احیا می‌گذراند در كنار اعمال مشترك شبهای قدر، آنها را نیز انجام دهد، كه شرح آن در ادامه می آید:

1- سوره عنكبوت و سوره روم را بخواندكه امام صادق(ع) فرمود: " هركس در شب بیست و سوم، سوره‌های عنكبوت و روم را بخواند، به خدا سوگند! اهل بهشت است".

2- هزار مرتبه سوره "انا انزلناه" (سوره قدر) را بخواند.

3- سوره " حم دخان" (سوره دخان) را بخواند.

4- این دعا را بخواند:

اللَّهُمَّ امْدُدْ لِی فِی عُمُرِی

خدایا عمرم را طولانى گردان

وَ أَوْسِعْ لِی فِی رِزْقِی

و روزى‏ام را وسعت بخش

وَ أَصِحَّ لِی جِسْمِی

و بدنم را تندرست بدار

وَ بَلِّغْنِی أَمَلِی

و به آرزویم برسان

وَ إِنْ كُنْتُ مِنَ الْأَشْقِیَاءِ فَامْحُنِی مِنَ الْأَشْقِیَاءِ وَ اكْتُبْنِی مِنَ السُّعَدَاءِ

و اگر در زمره بدفرجامان هستم،مرا از آن گروه محو كن و در گروه سعادتمندان ثبت فرما

فَإِنَّكَ قُلْتَ فِی كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ عَلَى نَبِیِّكَ الْمُرْسَلِ صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ

،كه تو در كتاب فرو فرستاده‏ به پیامبر مرسلت(درود تو بر او و خاندانش)فرمودى:خدا محو مى‏كند آنچه را بخواهد و ثبت مى‏نماید آنچه را اراده كند و كتاب جامع نزد اوست.

 5- این دعا را كه مخصوص شب بیست و سوم است بخواند:

یَا رَبَّ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ جَاعِلَهَا خَیْرا مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

اى پروردگار شب قدر و قراردهنده آن بهتر از هزار ماه،

وَ رَبَّ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْجِبَالِ وَ الْبِحَارِ

و پروردگار شب‏ و روز،و كوهها و دریاها

وَ الظُّلَمِ وَ الْأَنْوَارِ وَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ

و تاریكیها و روشناییها و زمین و آسمان

یَا بَارِئُ یَا مُصَوِّرُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ

اى پدیدآورنده،اى صورت‏بخش،اى‏ عطا كننده،اى نعمت ده،

یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا اللَّهُ یَا قَیُّومُ

اى خدا، اى بخشنده، اى خدا، اى به خود پاینده،

یَا اللَّهُ یَا بَدِیعُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ

اى خدا، اى نو آفرین، اى خدا، اى خدا، اى خدا،

لَكَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَ الْأَمْثَالُ الْعُلْیَا وَ الْكِبْرِیَاءُ وَ الْآلاءُ

نامهاى نیكوتر و نمونه‏هاى والاتر و بزرگمنشى و نعمتها از آن توست،

أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

از تو درخواست مى‏كنم كه بر محمّد و خاندان‏ محمّد درود فرستى،

وَ أَنْ تَجْعَلَ اسْمِی فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ فِی السُّعَدَاءِ

و قرار دهى در این شب نامم را در زمره سعادتمندان

وَ رُوحِی مَعَ الشُّهَدَاءِ

و روحم را با شهیدان

وَ إِحْسَانِی فِی عِلِّیِّینَ

و نیكوكارى‏ام‏ را در بلند‌مرتبه‏ترین درجه بهشت

وَ إِسَاءَتِی مَغْفُورَةً

و گناهم را آمرزیده

وَ أَنْ تَهَبَ لِی یَقِینا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی

و ببخشى بر من یقینى كه دلم با آن همراه باشد

وَ إِیمَانا یُذْهِبُ الشَّكَّ عَنِّی

و ایمانى كه شك را از من‏ زدوده گرداند

وَ تُرْضِیَنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی

و خشنودى به آنچه نصیبم نموده‏اى

وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً

و ما را در دنیا و آخرت پاداش نیكو عنایت فرما

وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ الْحَرِیقِ

و از عذاب آتش سوزان حفظ كن

وَ ارْزُقْنِی فِیهَا ذِكْرَكَ وَ شُكْرَكَ وَ الرَّغْبَةَ إِلَیْكَ وَ الْإِنَابَةَ وَ التَّوْبَةَ

و در این شب ذكر و شكر خویش و رغبت به سوى خود و بازگشت و توبه روزى‏ام فرما

وَ التَّوْفِیقَ لِمَا وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ و به آنچه محمّد و خاندان محمّد(درود خدا بر آنان باد)را به آن موفق كردى توفیقم ده.

  6- این دعا را كه امام صادق(ع) نقل شده است ،‌بخواند:

اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ فِیمَا تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ خدایا قرار ده در آنچه حكم مى‏كنى و مقدّر مى‏نمایى،از فرمان حتمى، وَ فِیمَا تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَكِیمِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لا یُرَدُّ وَ لا یُبَدَّلُ

در آنچه از كار حكیمانه جدا مى‏سازى در شب قدر،از حكمى كه بازگشت نپذیرد،و تغییر نیابد،

أَنْ تَكْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِكَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا

اینكه مرا در این سال از حاجیان خانه محترمت بنویسى

اَلْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ

حاجیانى كه حجّشان پذیرفته،

اَلْمَشْكُورِ سَعْیُهُمْ

و سعیشان قبول افتاده

اَلْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ

و گناهانشان‏ آمرزیده گشته

اَلْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ

و بدیهایشان محو شده است

وَ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمْرِی

و قرار ده در آنچه فرمان مى‏دهى و مقدّر مى‏نمایى كه عمرم را طولانى گردانى

وَ تُوَسِّعَ لِی فِی رِزْقِی

و در روزى‏ام‏ وسعت بخشى.

7- این دعا را كه از امام حسین (ع) نقل شده است بخواند:

یَا بَاطِنا فِی ظُهُورِهِ

اى پنهان در حال آشكار بودنش

وَ یَا ظَاهِرا فِی بُطُونِهِ

و اى آشكار در حال پنهان بودنش

وَ یَا بَاطِنا لَیْسَ یَخْفَى

و اى پنهانى كه مخفى نمى‏شود

وَ یَا ظَاهِرا لَیْسَ یُرَى

و اى آشكارى كه دیده نمى‏شود

یَا مَوْصُوفا لا یَبْلُغُ بِكَیْنُونَتِهِ مَوْصُوفٌ

اى به وصف آمده‏اى كه هیچ ممكنى به حقیقتش نمى‏رسد

وَ لا حَدٌّ مَحْدُودٌ

و هیچ حدّ بسته‏اى به او احاطه پیدا نمى‏كند

وَ یَا غَائِباً غَیْرَ مَفْقُودٍ

و اى غایب گم نشده

وَ یَا شَاهِداً غَیْرَ مَشْهُودٍ یُطْلَبُ فَیُصَابُ

اى حاضرى كه مشهود نیست تا آنكه جستجو شود و او را بیابند

وَ لا یَخْلُو مِنْهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا بَیْنَهُمَا طُرْفَةَ عَیْنٍ

آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست،به اندازه چشم برهم‏زدن از او خالى نیست

لا یُدْرَكُ بِكَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ بِأَیْنٍ وَ لا بِحَیْثٍ

به كیفیتى معین دانسته نمى‏شود و محدود به مكان و جهت نمى‏گردد

أَنْتَ نُورُ النُّورِ

تویى روشنایى نور

وَ رَبُّ الْأَرْبَابِ

پروردگار پرورندگان

أَحَطْتَ بِجَمِیعِ الْأُمُورِ

به همه امور احاطه كرده‏اى،

سُبْحَانَ مَنْ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ

منزه خدایی كه مانندش چیزی نیست

وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

و او شنوا و بیناست

سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هَكَذَا وَ لا هَكَذَا غَیْرُهُ

،منزّه است آن‏كه داراى این صفات است و براى غیر او چنین صفاتى نیست.

سپس هر حاجتی دارد از خدا بطلبد.


 8- همچنین از معصومین (ع) روایت شده است كه در شب بیست و سوم ماه رمضان، در سجود و ایستاده و نشسته دعای زیر را می‌خواندند، بلكه مناسب است در تمام ماه رمضان و در زمان‌های دیگر پس از تمجید و ستایش خداوند و صلوات بر محمد و آلش ( مثلا حداقل با گفتن الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و آله الطاهرین ) این دعا خوانده شود:

اَللهمَّ کُن لولیکَ الحُجةِ بنِ الحَسَنِ

خدایا براى ولى‏ات حجت بن الحسن

صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، و فی کُلّ ساعَة

كه درودهایت بر او و پدرانش باد، در این ساعت،و در هر ساعت

وَلیا و حافظا

باش سرپرست و نگهبان

وقائِداً وَ ناصِراً

و پیشوا و یاور

وَ دَلیلاً وَ عَیناً

و راهنما و دیده‏بان

حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً

تا او را با رغبت مردم در زمینت سكونت دهى

و تُمَتّعَهُ فیها طَویلًا.

و زمانى طولانى بهره‏مندش سازى.

9- همچنین این دعا را در حالی كه دستان خود را به سوی آسمان بلند می‌كند، بخواند:

یا مُدَبّرَ الاُموُرِ

اى تدبیرگر امور

یا باعِثَ مَن فی القُبُور

اى برانگیزنده مردههاى در گور

یا مُجرِی البُحُور

اى روان كننده دریاها

یا مُلَینَ الحَدیدِ لِداوُد،

اى نرم كننده آهن براى داود،

صَل عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَافعَل بی کَذا وَ کَذا

بر محمد و خاندان محمد، درود فرست‏ و با من چنین و چنان كن.

و بجای كلمات كذا و كذا حاجات خود را بخواهد و سپس اضافه كند: اللیله اللیله ، الساعه الساعه. این دعا را در حال ركوع، سجده، ایستاده و نشسته به طور مكرر بخواند.

 10- با توجه به اهمیت شب بیست و سوم، غسل، احیا و زیارت امام حسین(ع) در این شب فضیلت بسیار دارد و همچنین خواندن آن «صد ركعت نماز» كه مشترك میان همه شب‌های قدر است.

شیخ طوسی در تهذیب، از ابوبصیر روایت كرده است كه امام صادق(ع) فرمود: در آن شبی كه امید می‌رود شب قدر باشد صد ركعت نماز بخوان، در هر ركعت ( پس از حمد) ده مرتبه سوره قل "هو الله"(سوره توحید) را بخوان. ابوبصیر عرض كرد: اگر نتوانستم ایستاده بخوانم، چه كنم؟ فرمود: نشسته بجا آور! گفتم: اگر نتوانم نشسته بخوانم ؟ فرمود: در همان حال كه در بستر خود دراز كشیده‌ای، بجا آورد.

11- مرحوم "علامه مجلسی"، در "زادالمعاد" فرموده است: در این شب هر مقدار كه ممكن باشد، قرآن بخواند و از دعاهای "صحیفه كامله سجادیه" نیز استفاده كند؛ مخصوصا دعای «مكارم الاخلاق» و دعای «توبه».

روزهای شب قدر را نیز باید حرمت داشت و به عبادت و دعا به سر برد؛ در احادیث فراوانی آمده است كه روز قدر نیز در فضیلت مثل شب قدر است. (+)


گزیده سخنرانی آیت‌الله جاودان در شب بیست و سوم رمضان 1392

«چله ترک گناه، گره مشکلات را باز می‌کند»

ـ نماز اول وقت خیلی مهم است، اگر می‌بینی گره در کارت افتاده یا زندگی‌ات نمی‌چرخد، نماز اول وقت را دریاب! قطعاً در زندگی تأثیر دارد. از نماز اول وقت و با حضور قلب به همه جا می‌توان رسید.

- نقل است مرحوم آیت‌الله سیداحمد خوانساری (رحلت کرده در سال 1363) در طول عمر مبارکشان سه بار نمازهای خود را قضا کردند. حالا دلیلش چه بوده، شاید یکی این بود که فتوای ایشان تغییر کرده بود. شاید هم این مرجع بزرگ تقلید از نمازهای قبلی خود رضایت نداشت و فکر می‌کرد حق آن را به خوبی ادا نکرده است.

- می‌پرسند ما که ندیدیم،‌ آیا می‌شود این همه نماز خواند؟ بله! از شب تا سحر که ما خواب هستیم، بزرگانی هستند که به عبادت می‌پردازند. نتیجه این عبادت هم در آن‌ها کاملاً مشهود است، به یاد دارم چند ماه قبل از پیروزی انقلاب خدمت آیت‌الله خوانساری رسیدیم، ایشان یک بیت شعر خواند و طی آن آینده انقلاب را پیش‌بینی کرد. این موهبت از کنار اهمیت دادن به نماز سرچشمه می‌گیرد. 

ـ یکی دیگر از کارهایی که گشایش در زندگی را به همراه دارد، چله‌نشینی است. لازم هم نیست از همان ابتدا چهل روز را امساک کند، همه که نمی‌توانند. می‌توان چله ترک گناه گرفت، یعنی انسان با خودش عهد کند از امروز تا چهل روز مثلاً دروغ نگوید، غیبت نکند، به نامحرم نگاه نکند. وقتی موفق به ترک یک گناه شدیم، یک معصیت دیگر را نیت کنیم که ترک کنیم. آن وقت می‌بینید که چه اثراتی در زندگی دارد. 

ـ در این شب بزرگ و در مواقع دعا، برای دیگران دعا کنیم و در حق همگان! برای خودمان دعا نکنیم، دعای عام بکنیم. مگر از خدا کم می‌شود که ما به جای دعا برای دوست و آشنا و اطرافیان، برای همه مردم تهران دعا کنیم؟ برای کل کشور دعا کنیم؟ برای مسلمانان گرفتار در مصر، سوریه، عراق، افغانستان و لبنان و ... دعا کنیم؟

- امام حسن(ع) نقل می‌کنند که یک شب تا سحر به دعاهای مادرشان گوش کردند، دیدند حضرت زهرا(س) حتی یک کلمه هم برای خود و خانواده دعا نکردند، مرتباً برای همسایه‌ها و دیگران دعا کردند. ما هم یاد بگیریم دعای عام کنیم، دعای ما در حق خودمان معلوم نیست مستجاب شود اما در حق دیگران می‌شود، چون ما اگر گناهکار هم باشیم، گناهمان برای خودمان است نه دیگران.

- یک روز شخصی به مرحوم آیت‌الله بهجت عرض کرد آقا برایم دعا کنید. آیت‌الله بهجت چیزی نگفتند، آن شخص فکر کرد ایشان نشنیده است و دوباره خواسته خود را تکرار کرد. آیت‌الله بهجت به آن شخص گفت من برای تک تک شما به درگاه خدا تضرع می‌کنم! آیت‌الله بهجت اینچنین در حق دیگران دعا می‌کنند، ما هم یاد بگیریم برای دیگران دعا کنیم. 

ـ صحبت بین زن و مرد نامحرم فقط موقعی که جدی باشد بلااشکال است و وقتی با شوخی و خنده همراه شود دیگر جایز نیست.

- از خواهران گرامی تقاضا می‌کنم کمی نسبت به حجاب دغدغه‌ بیشتری داشته باشند. الحمدلله بانوان ما همه خداشناس و اهل نبوت و امامت هستند، اما الان وضعیت حجاب شهر ما مناسب نیست. باید دقت شود مثلا دست که از زیر چادر می‌آید بیرون چرا تا آرنج برهنه است؟ چرا تارهای مو از زیر چادر پیداست؟

- کاری به کم‌کاری دستگاه‌های دولتی ندارم، نمی‌گویم هم به خاطر ما روی حجاب وسواس داشته باشند، به خاطر آخرت خودشان تقاضا دارم حجاب را جدی بگیرند. این «خیابان مجاهدین اسلام» روزی مرکز انقلاب اسلامی بود، آیا الان وضعیت حجاب در این خیابان طوری هست که اگر فرضاً امام زمان(عج) ظهور کنند ـ بلا تشبیه ـ موقع راه رفتن در این خیابان بتوانند سر خود را بالا بگیرند و دیده نپوشانند؟!

 

جان آمده رفته هیجان آمده رفته

نام تو گمانم به زبان آمده رفته

***

احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته

صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟

***

تا پلک زدم خواب، مرا آمده برده

تا پلک زدم نامه رسان آمده رفته

***

امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه

بر لب عطشی مرثیه خوان آمده رفته

***

من در به در او به جهان آمده بودم

گفتند: کجایی؟! به جهان آمده رفته

***

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم

آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته...

شاعر: محمدمهدی سیار

 

آیت‌الله بهجت: شب بیست و سوم ماه رمضان، شب قدر است

بسیارى از بزرگان شب هاى ماه رمضان را بیدار مى ماندند و نمى خوابیدند، هر چند نزد ما تقریبا واضح است كه شب بیست و سوّم ماه رمضان، شب قدر است. ولى اوّل ماه باید قدرى دقّت شود كه اوّل ماه دقیقا تشخیص داده شود.

مرحوم آقاى طباطبایى(علاّمه سیّد محمّد حسین طباطبایى ـ رحمه اللّه ) هم همین طور بود و شب هاى ماه رمضان بیدار بود و مى فرمود: یك وقت در روز این قدر خوابیده بودیم، كار به این جا رسید كه وقتى بیدار شدیم، با استعجال وضویى براى ظهر و عصر گرفتیم و ظهرَیْن ( نماز ظهر و عصر.) را با وضو در آخر وقتش اداءً خواندیم!

در كربلا هم بوده اند كسانى كه شب هاى رمضان نمى خوابیدند، حتى از بعضى ها نقل مى كردند كه قعده (جلسه‌ گفتگو و شب نشینى.) مى گرفتند و صحبت مى كردند تا خوابشان نبرد. (+)


گفتاری از حجت‌الاسلام کاظم صدیقی درباره ارتباط شب قدر و امام مهدی(عج)

پرسش بیشتر مؤمنان آن است كه حقیقت شب قدر چیست؟ و به راستی، در این شب‌ها چه بخواهیم و چگونه بخواهیم كه برایمان نافع‌تر و نیكوتر باشد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش به پای سخن استاد صاحب سخن، جناب حجّت‌الاسلام حاج شیخ كاظم صدّیقی می‌نشینیم. باشد كه توشه‌ای برگیریم:

حقیقت شب قدر را هیچ كس جز خدا نمی‌شناسد، این جزء اسرار الهی است و خدایی كه برای بندگانش شب قدر را مقدّر كرده، خودش برای شب قدر چند امتیاز قرار داده است: اوّل اینكه، شب قدر، ظرف نزول قرآن است؛ «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر». دوم اینكه، شب تقدیر است. تقدیر آحاد بشر در این شب رقم می‌خورد. سوم آنكه، شب قدر، ملكوتی دارد و اگر كسی آن را درك كند می‌تواند یك شبه به اندازة یك عمر برای خودش ذخیره بردارد؛ قرآن از این فضیلت منحصر به فرد شب قدر چنین تعبیر می‌كند: «لیلة القدر خیرٌ من ألف شهرٍ».

فضیلت چهارم آنكه، شب قدر، نزول تمامی ملائكه به محضر حضرت صاحب‌العصر و الزّمان(ع) است؛ یعنی شبی است كه وجود مقدّس امام عصر(ع) تمام موجودات را تحت اشراف مخصوص قرار می‌دهند، و بر همین اساس است كه در شب قدر، امكانِ بخشیده شدن برای همگان فراهم می‌شود و اگر كسی در این شب بخشیده نشود مشخّص می‌شود كه دیگر قابلیّتی برای آمرزش در وجودش موجود نیست. حال، اگر كسی شب قدر را درك نكرد و جاماند، دیگر برایش زمینة آمرزش نیست مگر اینكه در «عرفات» باز دامن حضرت حجّت(ع) را بگیرد.

بنابراین شب قدر شبی است كه انسان باید گذشتة خویش را در آن شب ورق بزند و به عنوان یك مریضی كه دردهای خود را شناخته است، این دردها را به طبیب خودش ـ امام زمان(ع) ـ عرضه كند و با نظر ولایی حضرت، تمام گناهان سابقش را از دریچة وساطت حضرت، جهت استغفار نزد خداوند ببرد تا بخشیده شود. ضمناً برای حدّاقل یك سال آینده‌اش هم، تصمیم جدّی بگیرد.

بدیهی است كه آن «قدر»، قلم تقدیر وجود مقدّس امام عصر(ع) است. خداوند از طریق وجود مقدّس امام زمان(ع) سرنوشت را می‌نویسد. قلم، امام زمان(ع) است، عرش، امام زمان(ع) است، كرسی، امام زمان(ع) است و نزول ملائكه هم آن شب، نزد امام زمان(ع) است. بنابراین گذشته را امام زمان(ع) نمره می‌دهد، آینده را هم امام زمان(ع) می‌نویسد.

تمام امور به دست خلیفة مطلق خدا انجام می‌شود و هنر، هنر كسی است كه آن شب بیشترین توجّه و توسّل را به امام زمان(ع) و بر حسب روایات به باطن شب قدر كه حضرت زهرا(س) است، ابراز نماید. این را هم باید دانست كه امام زمان(ع) هم نسبت به مادر گرامی‌شان یك حساسیّت خاصّی دارند. اگر كسی در این شب از حضرت زهرا(س) حواله بیاورد [و متوسّل به آن حضرت(س) شود] قطعاً امام زمان(ع) امضا خواهد كرد.

در این شب عظیم، انسان باید آن قدر خود را برای امام زمان(ع) شیرین كند تا حضرت او را بپسندند و سعادت یك سال را برای او بنویسند. إن‌شاءالله. (+)

گفتاری از آیت‌الله سیدمحمد شجاعی درباره عظمت شب قدر

درک لیلة القدر یک معنى مخصوص دارد. در لحن دعاها هست که خدایا مرا موفق بکن به درک لیلة القدر و یا مثلاً در عرف گفته مى‏شود: فلانى موفق به درک لیلة القدر شده یا آرزویى است براى اهلش که موفق بشوند به درک لیلة القدر.

این همه براى ما و شما لیلة القدر آمده و گذشته ولى ما درک نکرده‏ایم. آیا آن شبها ما نبودیم؟ چرا بودیم. بیدار نبودیم؟ چرا بیدار هم بودیم! اما آیا لیلة القدر را درک کرده ایم؟ خیر! لحن دعاهایی که درک لیلةالقدر را خواسته‏اند، خودش معلوم مى‏کند [که] این نیست که مثلاً شب لیلة القدر را انسان بیدار باشد و به عبادت هم بگذراند و آن شب هم که بیدار مى‏ماند و عبادت مى‏کند، لیلة القدر باشد، او درک کرده باشد!

 همه مؤمنین مادامی که عمر دارند هر سال یک بار لیلة القدر را [ظاهرا] درک می کنند. حالا مثلاً [اگر] شصت سال عمر داشته باشند، شصت بار لیلة القدر را درک می ‏کنند؟ اینجور نیست. حتى آن کس که روزه می ‏گیرد و شبهاى لیالى قدر را هم بیدار می ‏ماند، گرچه خوب است و توفیق است، ولى این که موفق به درک لیلة القدر [شود]، آن هم چندین بار، بعید است آن لحن‏ها این را نشان بدهد. …لحن [دعاها] نشان مى‏دهد درک لیلة القدر چیز خاصّى است و معناى بخصوصى دارد، که [البته] عاید کسانى خواهد بود که ایمان داشته باشند و عامل باشند و روزه باشند و شب هاى لیالى قدر هم على الحساب بیدار و مشغول عبودیت، به معناى خاص باشند … این معناى مخصوص از درک لیلة القدر ـ آن اندازه که من متوجه مى‏شوم ـ این است که، این بى ارتباط نیست با انا انزلناه فى لیلة القدر، یعنى نزول قرآن! حقیقت قرآن، حقیقت بالاى قرآن بصورت دفعی ‏‏‏اش.

نزول دفعى قرآن [آن است که] قرآن یکباره به قلب رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله [نازل شده است] که [این از] مراتب نزول قرآن است. [این نزول دفعی هم فقط] یکبار شده است، در ماه مبارک رمضان هم شده است، یک شب هم شده است که آن شب، شب قدر است، [که در آن شب، قرآن به صورت یکجا] به دل رسول الله صلوات‏ الله‏ علیه‏ و آله [نازل شده است] و بعد هم بصورت تفصیل در بیست وسه سال آمده است که [این نزول تدریجی و] تفصیلی می ‏شود: «تنزیل».

درک لیلة القدر با این مسئله نزول قرآن در لیلة القدر بى ارتباط نیست. یعنى خود نزول قرآن با لیلة القدر بى ارتباط نیست. [البته] اصل [و] مقام جمعى قرآن، نه مقام تفصیلش. قرآنِ یکجا، مقام جمعى قرآن که به رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله عنایت شده است. و [قرآن] بعد از آن مقام جمعى، در طول بیست و سه سال، تنزلات تفصیلى پیدا کرده است. این نزول قرآن بى ارتباط با شب قدر نبوده است.

[این اتفاق هم تصادفی نیست] انا انزلناه فى لیلة القدر، نه این که تصادفاً [قرآن] در این شب [نازل] شد. این که بگویند فلانى در فلان روز آمده، هر روز مى‏آمد مى‏شد، اما حالا در عین حال، فلان روز آمد. [اما نزول قرآن این طور نیست،] اینجور نیست که بگوئیم شب قدر شبى است، حالا نزول قرآن هم تصادفاً در آن شب بوده [و] در واقع تقارن بوده! نه، تقارن نیست. اصلاً خود لیلة القدر با خصوصیاتى که دارد در نزول قطعى قرآن نقش دارد. یعنى در این زمان باید این قرآن به رسول الله صلی ‏الله ‏علیه‏ و آله نازل بشود، در همین شب باید نازل بشود نه در غیر این شب! وقتش این شب است. (+)


گفتاری از حجت‌الاسلام پناهیان/ فکر کردن درباره «عاقبت به‌خیری»؛ مهمترین مسأله شب قدر

یکی از اذکار امشب، لعن قاتل امیرالمؤمنین(ع) است. آیا مهمترین موضوعی که امشب باید ما را به خودش مشغول کند، فکر کردن دربارۀ شخصیت پلید قاتل امیرالمؤمنین(ع) نیست؟! آیا کسی که تولدش با چنان معجزۀ بزرگی همراه بوده، شهادتش اتفاقی و تصادفی است؟ کسی که خداوند متعال اراده کرده است به دنیا آمدنش را به همۀ ما و به تاریخ نشان دهد، آیا خدا نمی‌خواهد نحوۀ دنیا رفتنش را هم به ما نشان دهد و پیامی به ما بدهد؟! آیا خدا نمی‌خواهد به ما نشان دهد که «ببینید چه کسی امیرالمؤمنین(ع) را به قتل رسانده است»؟

امشب باید در موضوع عاقبت به‌خیر شدن فکر کرد و این مسألۀ اصلی امشب است. امشب از دو جهت شب فکر کردن دربارۀ عاقبت به‌خیری است: یکی با دیدن ابن ملجمی که حداقل «علی‌الظاهر» یکی از وفاداران و معتمدین جدّی امیرالمؤمنین(ع) بود اما قاتل امیرالمؤمنین(ع) شد. و دیگر، از این جهت که وقتی رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: در یک ماه رمضان محاسن تو به خون سرت خضاب می‌شود، بلافاصله امیرالمؤمنین(ع) پرسید: یا رسول الله(ص) آن موقع من دین دارم؟! یعنی«آیا من عاقبت به خیر می‌شوم؟» (فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ؟ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ ... فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ. قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی؟ فَقَالَ ص: فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ؛ امالی‌صدوق/93)

ببینید کسی که «قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار» است، این‌طور نگران عاقبت به‌خیری خودش است، پس تکلیف ما کاملاً معلوم است. (امام صادق(ع): عَلِیٌّ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار؛ تفسیر قمی/2/324- رسول خدا(ص): لا یَزالُ المُؤمِنُ خائِفاً مِن سُوءِ العاقِبَةِ؛ میزان‌الحکمة/4772) (+)





نوع مطلب : ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شرح احادیث خارج فقه رهبر انقلاب/22
در اینجا هزار کار می توانیم برای نجات خودمان انجام بدهیم؛ توسّل کنیم، خدمت کنیم، تلاش کنیم، مجاهدت کنیم، همه کار می‌توانیم بکنیم اماّ آنجا که رفتیم، دست‌ها بسته است، برای نجات خودمان از مشکلاتی که آنجا ممکن است پیش بیاید، راهی وجود ندارد، این را باید از عُمق جان باور کرد.

شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح می‌شود

حدیث:

فى الكافی، عن الباقر (علیه السلام): سَمعتُ جابرَ بنَ عبدالله یقوِل: انّ رسولَ الله (صلی‌الله علیه و آله) مرّ بِنا ذِاتَ یوم و نحن فی نادینا و هو علی ناقَته و ذلک حینَ رجَع مِن حَجّة الوداع فَوَقَف علینا فسَلٍّم فرَدَدنا علیه سلامَه ثمّ قال: ما لی أری حُبَّ الدنیا قد غَلب علی کثیر من الناس حتیّ کأنّ الموتَ فی هذه الدنیا علی غیرهِم کُتبِ و کأنّ الحقَّ فی هذه الدنیا علی غیرهِم وَجب و حتیّ کأن لمیسَمَعوا و یرَوا منِ خَبرِ الامواتِ قبلَهم سبیلُهم سبیلُ قوم سَفرٍ عَمّا قلیلٍ إلیهم راجعون یبُوَّئونهَم اجداثهَم و یأکُلون ترُاثهَم فیظُنوّن أنهّم مَخلَّدون بعدَهم هیهاتَ هیهات أ ما یتَعَّظُ آخِرُهم بأوّلهٍم! لقد جَهلِوا و نسُوا کلَّ واعظٍ فِیِ کتاب الله و أمنِوا شَرَّ کلِّ عاقبةِ سَوء و لمیخَافوا نزُولَ فادحةٍ و بوَائق حادثةَ.[1]

ترجمه:

امام باقر علیه السلام فرمودند: از جابر بن عبد اللَّه شنیدم كه می‌گفت: روزى رسول خدا (ص) هم چنان كه سوار شتر بود از كنار انجمن ما گذر كرد و این جریان وقتى بود كه از سفر حجة الوداع باز میگشت پس در نزد ما كه رسید توقف كرده بر ما سلام كرد آنگاه فرمود: چه شده كه مى‏بینم دوستى دنیا بر بیشتر مردم چیره شده بحدى كه گویا مرگ در این دنیا بنام دیگران ثبت شده؟ و گویا حق و حقیقت در این جهان بر جز اینها واجب گشته، و تا اینكه گویا سرگذشت مردگان پیش از خود را نشنیده و ندیده‏اند، (با اینكه) راه ایشان همان راه مردم مسافر است و بزودى‏ بسوى آنان (یعنى مردگان) بازگردند، خانه‏‌هاى آن مردگان گورشان باشد و اینان میراث آنان را خورند، اینها پندارند پس از آن مردگان همیشه خواهند ماند! هیهات هیهات! [آیا] دنبالان از جلو رفتگان پند نگیرند؟ براستى كه از یاد برده و فراموش كردند هر پند دهنده‏اى را در كتاب خدا و از شر هر سرانجام بدى ایمن و آسوده خاطر گشته و از نزول بلاهاى سخت و پیش آمدهاى ناگوار ترس ندارند.

شرح:

حِضرت باقر (علیه السلام) روایت می کنند از جابر بن عبدالله، سند روایت سند معتبری است. می گوید جمع شده بودیم، مشغول گفتگو بودیم، حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) سوار شترشان بودند، از کنار ما عبور کردند ـ فرمایش پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) ، خطاب به ماهاست، دربارۀ ما این حرف گفته شده ـ می‌فرمایند: چگونه است که می‌بینم محبتّ دنیا بر بسیاری از مردم غالب شده! گویا مرگ برای آنها نیست و فقط برای دیگران مرگ مقدّر و معینّ شده است، اینها بنا نیست بمیرند! اینطور مکِبّ بر دنیا و محبتّ دنیایند، کأنهّ بنا نیست از دنیا جدا بشوند. این حقوقی که مردم دارند، مسلمان‌ها دارند، گویا این حقوق بر اینها واجب نشده است و بر دیگران این حقوق واجب شده است! گویا اصلاً اطلاعی ندارند از مردمی که قبل از اینها وارد عالمَ اموات شدند و مرُدند. کلمۀ سَفر جمع سافرِ است.

حدیثگویا اینها خیال می کنند که این مرُده هایی که رفتند، این مرُده ها مسافرانی هستند که به زودی به طرف اینها برمی گردند. کأنهّ اصلاً مرگ به معنای واقعی اش برای اینها جا نیفتاده! مرُده‌ها را در قبرها جا می دهند، میراث آنها را می خورند، خیال می کنند که خودشان بعد از این مرُده ها تا ابد بناست در دنیا بمانند! کأنهّ باورشان این است.

ممکن است ما بگوییم: ما که مرگ را قبول داریم. بله، در ذهنمان قبول داریم ،اماّ در باطنِ دلمان کأنهّ قبول نداریم که روزی باید از این عالم به عالمَ برزخ برویم و وارد در یک عالمَ عجیب ناشناخته ای شویم که انسان قادر بر کوچکترین عملی برای نجات خودش نیست.

در اینجا هزار کار می توانیم برای نجات خودمان انجام بدهیم؛ توسّل کنیم، خدمت کنیم، تلاش کنیم، مجاهدت کنیم، همه کار می‌توانیم بکنیم اماّ آنجا که رفتیم، دستها بسته است، برای نجات خودمان از مشکلاتی که آنجا ممکن است پیش بیاید، راهی وجود ندارد. این را باید از عُمق جان باور کرد، صِرف باورِ عقلی و ذهنی کافی نیست (فادِحَة به معنای حوادث سخت و دشوار است).[2]



[1] - 17/7/1391

[2] - الشافی، صفحه 821.



نوع مطلب : شرح احادیث اخلاقی آیت الله خامنه ای، حدیث، آیت الله خامنه ای، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بازخوانی فرازهایی از سخنان بهجت العرفا درباره لزوم دعا برای حل مشکلات مسلمانان؛

آیا رواست نسبت به برادران و خواهرانمان که در زیر آتش هستند چنین بى‏ تفاوت و غیر مضطرب باشیم؟!/ آیا می شود قلب حضرت ولى عصر(عج) محزون باشد و ما خوشحال؟!

گروه معارف رجانیوز: در میان سکوت مجامع بین المللی و کشورهای مدعی حقوق بشر و همچنین کشورهای عربی کشتار هولناک مردم مظلوم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی هر روز رنگ تازه‏ ای به خود می گیرد.

رژیم اشغالگر قدس، درنده خویی را به نهایت درجه خود رسانده و با کشتار بیرحمانه مردم مظلوم غزه فلسطین، در حال انجام یک نسل کشی بزرگ است.

حضرت آیت الله العظمی بهجت آن موقع که در قید حیات بودند بارها و بارها از لزوم دعا و تضرع به پیشگاه حضرت باری تعالی برای حل مشکلات مسلمانان و مظلومان عالم علی الخصوص مردم مظلوم فلسطین گفتند و از بی تفاوتی نسبت به احوال آنان شکوه کردند.  

در ادامه فرازهایی از سخنان انذارگونه این عالم سفرکرده درباره لزوم دعا، تضرع و گریه جهت حل مشکلات مسلمانان و مظلومان دیگر بلاد می آید:

***

1) چه قدر رحمت خداوند شامل حال کسانی است که بی تفاوت نباشند و برای رفع این همه ابتلائات و بلاهایی که مسلمانان و بر اهل ایمان وارد می شود، گریه و تضرع و ابتهال کنند! (در محضر بهجت:1/187)

***

2) آیا درست است که ما راحت بنشینیم و نظاره‌گر باشیم و برادران و خواهران ایمانی ما در دست ظالمان گرفتار باشند؟! ... آیا مى‌شود رییس و مولاى ما حضرت ولى عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟!» (در محضر بهجت، ج2،شماره267.)

 ***

3) وقتى بلایى ـ مانند وبا ـ در نجف پیدا مى‏شد، حتّى در بازارها هم گاهى مجالس روضه ‏خوانى و توسل برقرار مى شد، ولى ما مثل آدم‏هاى مأیوس و ناامید، گویا نمى‏ خواهیم از این درِ رحمت داخل شویم و براى رفع بلا و گرفتارى‏ها به حضرات معصومین ـ علیهم‏ السّلام ـ متوسّل شویم!  آیا امروز براى رفع بلاها غیر از تضرّعات و دعاى صادق همراه با توبه و توسل، راه دیگرى داریم؟! مسلمان‏ها و برادران و خواهران ما در زیر آتش دشمن در چه حالى هستند، و ما در چه حال؟! آیا روا است كه چنین بى‏ تفاوت و غیر مضطرب باشیم؟! (سایت آیت الله بهجت: اینجا)

***

4) آیا اوضاع این‌ها نشان نمی‌دهد که بهایم‌اند؟! وگرنه انسان چنین کاری می‌کند؟ بنابراین، ما نباید تابع آن‌ها باشیم و نباید بر اساس خواسته‌ی آن‌ها عمل کنیم، و نباید آن‌ها را دوست داشته باشیم و نباید با آن‌ها هم‌پیمان شویم. مگر همین آمریکا نبود که با داخله‌ی خود جنگید؟! ولی ما در مدح و ثنای این‌ها زیارت‌نامه درست می‌کنیم که به کره‌ی ماه رفته، فرشته‌اند و ....

امروز هر کس نماز بخواند و برای رفع ابتلائات مسلمان‌ها بعد از نماز دعا نکند، معلوم می‌شود برای رفاه حال دنیای خود هم قاصر بلکه مقصر است، در امر آخرت که هیچ!

«من أصبَحَ و لم‌یهتمَّ بأمورِ المسلمینَ فلَیسَ بمسلمٍ.» هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.

از خدا بخواهیم که هر فرد مسلمان و هر کس که به حکم مسلمان است و یا از اعقاب او شخص مسلمان پیدا می‌شود، از بلاها و گرفتاری‌ها در امان باشد! [در محضر بهجت/ج2/کلام1668]

***

5) عاجزترین مردم كسى است كه از دعا كردن عاجز باشد! («أَعْجَزُ النّاسِ، مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ.») و مؤفّق كسى است كه دعایش با شرایط، یعنى به شرط توبه و صادقانه و حقیقى و مستمرّ باشد، و در صورت تأخیر در اجابت نا امید نشود و دست از دعا و تضرّع و التماس برندارد و مأیوس نشود، زیرا یأس از رحمت خدا و استجابت، از بلایى كه براى برطرف شدن دعا مى كند، بدتر است. از آیه ى شریفه: «فَلَوْلاَآ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ پس اى كاش كه وقتى بلا و سختى ما به آنان مى رسید، تضرّع مى كردند؛ لیكن دل هاى آنان سخت گردیده است.» استفاده مى شود كه در مقابل تضرّع، قساوت قلب است!

البته تضرع و دعا، نه آن وقت كه خانه ى ما را خراب مى كنند، بلكه الآن هم كه خانه هاى برادران و خواهران دینى ما را خراب مى كنند، باید دعا كنیم؛ زیرا خانه ى برادران دینى مثل خانه ى خود ما است. خدا كند كه به دواى درد خود در این مواقع مُلْهَم شویم. (سایت آیت الله بهجت: اینجا)





نوع مطلب : تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، آیت الله بهجت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بازخوانی فرجام یک قیام ملی؛
بسیاری از صاحب‌نظران از گروه‌ها و با گرایش‌های مختلف، مصدق در برخی موارد درست عمل نکرد و این عملکرد نادرست، در به باد دادن سرمایه عظیمی که با قدرت‌نمایی ملت در سی تیر به دست آمده بود بی‌تاثیر نبود.
گروه تاریخ مشرق - محمد مصدق، در 25 تیر 1331 شمسی، به علت استنکاف شاه از اعطای وزارت جنگ به وی، از سمت نخست‌وزیری کناره‌گیری کرد و نهضت ملی‌شدن نفت وارد مرحله تازه‌ای از حرکت خود شد. عده قابل توجهی معتقدند که مصدق، چندان هم نسبت به ترک نخست وزیری بی‌میل نبود. از نظر این گروه، این رفتن، یک رفتن قهرمانانه و آبرومندانه برای او به‌شمار می‌آمد و می‌توان نتیجه گرفت که مصدق از وقوع قیام سی تیر هم چندان خشنود نبود. احسان نراقی، به عنوان نمونه معتقد است استعفای مصدق «بهانه‌اش بود. می‌خواست برود و این را بهانه کرد. جریان 30 تیر را او نمی‌خواست. آیت‌الله کاشانی و دکتر بقایی این جریان را ایجاد کردند.»

احمد قوام جانشین محمد مصدق شد. قوام هیچ نگرانی نسبت به مصدق نداشت؛ آن مرد استعفا داده بود و رفته بود. تنها گروهی که تنها رقیب و دردسرساز برای قوام بودند، طیف مذهبی نهضت به رهبری آیت‌الله کاشانی بود که به هیچ وجه زیر بار دولت قوام نمی‌رفت.  قوام دیده بود که چگونه فدائیان اسلام که دستشان در دست آیت‌الله کاشانی بود، ساعد و رزم‌آرا را به انزوا یا حذف فیزیکی از سر راه برداشته بودند و لذا اگر نمی‌توانست نظر آن‌ها را جلب کند، با مخالفت شدید مذهبی‌ها روبرو می‌شد و به نحوی از انحاء سقوط می‌کرد.

برای این منظور، کوشش‌ها برای جلب رضایت آیت‌الله کاشانی آغاز شد. شاه ابتدا حسین علاء و سپس قوام، امینی و ارسنجانی را برای این کار مامور کرد. علی امینی در هر دو دولت مصدق و قوام حضور داشت و با آیت‌الله ‌کاشانی هم روابط خصمانه‌ای نداشت. اما مرحوم کاشانی به او گفت که با وجود مصدق هیچ کس دیگری نمی‌تواند نخست وزیر باشد. ارسنجانی حتی از سوی قوام پیشنهاد داد که انتخاب شش تن از اعضای کابینه قوام به نظر و انتخاب آیت‌الله کاشانی باشد. با شکست این طرح، قوام اعلامیه‌ای صادر کرد که آن قدر تند و گزنده بود که خود نیز از آن پشیمان و شگفت‌زده شد. در حالی که خطاب اصلی او کاشانی و مذهبی‌ها بود اعلام کرد: «به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده، روز طاعت از اوامر و نواهی حکومت فرارسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد.»

مصدق، با سرمایه ملی فراهم‌آمده از قیام سی تیر چه کرد؟

طیبعی بود که آیت‌الله کاشانی در برابر این تلاش قوام برای محکم کوباندن میخ اول حکومتش سکوت نخواهد کرد. او برای مقابله با موج سرکوبی که داشت راه می‌افتاد چند اقدام اساسی کرد:

اولا؛ مرحوم کاشانی هم اعلامیه‌ای روشنگرانه منتشر کرد. در این اعلامیه خطاب به قوای انتظامی آمده بود: «امروز جنگ و جدال بین دو صف حق و باطل است. اعمال احمد قوام که تنها برای جاه‌طلبی و برگشت انگلیسی‌ها و استعمار است نباید به دست شما انجام [شود] و شما را در مقابل خون‌ها و حق‌کشی‌ها مسئول کند.» صدور این اعلامیه در حالی که فرماندهی کل قوا به دست محمدرضا پهلوی بود، نشانگر موضعی نیرومندانه و بی‌باکانه بود.

ایشان در نامه‌ای دیگر که خطاب به حسین علاء نوشت، تهدید کرد که اگر مصدق به نخست وزیری بازنگردد، حرکت انقلابی را به سوی دستگاه سلطنت و شخص محمدرضا پهلوی باز می‌گرداند. ایشان با رد پیشنهاد انتخاب شش وزیر کابینه نوشت: « اگر در بازگشت دولت مصدق تا فردا اقدام نفرمایید، دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد.»

ثانیا؛ آیت‌الله کاشانی نمایندگان مجلس را فرامی‌خواند و از آن‌ها قول می‌گرفت به احمد قوام رای اعتماد ندهند. این اقدام به اندازه‌ای موثر بود که در بامداد 29 تیر 31، نزدیک پنجاه نفر از نمایندگان حاضر بودند که با نخست وزیری قوام مخالفت کنند. برای همین در نامه‌ای، نمایندگان مجلس، شاه را از عزم خود برای رویارویی با جریان سرکوب نهضت ملی مردم ایران آگاه کردند. در این نامه که افرادی چون بقایی، مکی، حائری‌زده، انگجی، اقبال و ... آن را امضاء کرده بودند آمده بود: «ما نمایندگان ملت با توکل به خداوند و استفاده کامل از کلیه حقوق خود برای دفاع از مردم قیام کرده‌ایم.»


مصدق، با سرمایه ملی فراهم‌آمده از قیام سی تیر چه کرد؟

با ناکامی کوشش‌های گوناگون برای خاموش کردن بانگ مرحوم کاشانی و هواخواهان نهضت ملی، قوام تصمیم گرفت که آیت‌الله کاشانی را دستگیر کند. اما خوشبختانه با درز خبر این قصد، دسیسه دولت خنثی شد. بلافاصله آیت‌الله کاشانی مصاحبه تاریخی 29 تیر 31 را انجام داد و سیل خروشان ملت، برای بردن واپسین بقایای دولت تحمیلی قوام سرازیر شد. آیت‌الله کاشانی در این مصاحبه که در محاصره نیروهای امنیتی انجام شد، انتصاب قوام را «به زور انگلیسی‌ها» دانست که «برخلاف قانون» صورت گرفته است. او گفت: «قوام را ملت قبول ندارند. ملت زیربار استعمار نمی‌رود... اگر سخت شود خودم حاضرم کفن بپوشم... تا خون در شاهرگ من و این ملت است زیر این بار نمی‌رویم... اگر پای یک کارشناس انگلیسی به موسسات نفتی آبادن برسد من دستور خواهم داد که تمام تاسیسات نفتی و پالایشگاه‌ها را آتش بزنند.»

تحولات اصلا به نفع احمد قوام و دولتش پیش نمی‌رفت. بازار تهران از 26 تیر، تعطیل سراسری شده بود. اعتراضات در نقاط دیگر کشور مانند آبادان و اصفهان به خیابان‌ها کشیده بود. حرف از انحلال مجلس به میان می‌آمد و حتی از 26 تیر، رانندگان اتوبوس‌‎ها هم از کار دست کشیدند. سرلشگر وثوق در کاروانسرای سنگی، مردمی که از همدان و قزوین و کرمانشاه می‌آمدند را به شدت سرکوب کرد. احزاب و گروه‌هایی مانند ایران، زحمتکشان، مجاهدین اسلام و نهضت مقاومت ملی هم با اعلامیه‌هایی از قیام پشتیبانی کردند. روز سی تیر، اوج اعتراضات و حرکت‌ها بود. آیت‌الله کاشانی با عده‌ای کفن‌پوش عزم حرکت به سوی بهارستان را داشت. مردم در نقاط مختلف شهر با قوای انتظامی درگیر بودند. فریاد یک‌صدای ملت در سقوط قوام موثر واقع شد و شاه با تلفن به مهندس رضوی، نایب رئیس مجلس عزل قوام را اعلام کرد.

مصدق، با سرمایه ملی فراهم‌آمده از قیام سی تیر چه کرد؟

مصدقِ رفته، بازگشت. مردم و رهبران نهضت آماده بودند که حرکت متوقف‌شده از سر گرفته شود و مشکل‌تراشان بر سر راه جنبش به کیفر برسند. مجلس شورا سی تیر را «قیام مقدس ملی» نامید و حکم به مفسد فی‌الارض بودن قوام و مصادره اموال او داد. اما اقدامات دولت دوم مصدق، روز به روز بر اختلافات میان او و دیگر رهبران نهضت دامن زد و بسیاری را از حرکت عمومی جنبش سرخورده کرد. به اتفاق بسیاری از صاحب‌نظران از گروه‌ها و با گرایش‌های مختلف، مصدق در برخی موارد درست عمل نکرد و این عملکرد نادرست، در به باد دادن سرمایه عظیمی که با قدرت‌نمایی ملت در سی تیر به دست آمده بود بی‌تاثیر نبود. یکی از این اقدامات انتصابات مصدق است. حسین مکی در این باره می‌گوید:

« بعد از وقایع سی تیر، اساس اختلافات، انتصابات دکتر مصدق بود. به عنوان نمونه او یکی از منسوبان فرمانفرما (دایی مصدق) را به نام سرلشگر وثوق و به قول خودش پسر وثوق لشگر، به معاونت وزارت جنگ منصوب کرد... این شخص قبلا در کاروانسرای سنگی، مرتکب اعمال خلافی شده بود و ممکن بود در اثر رفتار سوء او درگیری و زد و خورد صورت بگیرد.

شخص دیگر، دکتر اخوی، وزیر پیشه و هنر بود که ترک تابعیت کرده و در آمریکا بودو از شرکای بزرگ شرکت آمریکایی وستینگاهوس به حساب می‌آمد. یکی هم شاپور بختیار نعاون وزارت کار بود. این انتصابات از سوی آیت‌الله کاشانی مورد اعتراض قرار گرفت و من هم در این موضوع با کاشانی موافق بودم و نسبت به این قبیل انتصابات اعتراض کردم. »

او حتی کسانی را مانند سهام‌السلطان بیات که نشان لیاقت از انگلستان داشتند، به کار گماشته بود و این‌ها حتی در دولت کودتا هم ابقا شدند و در قراردادهای ننگین پس از آن هم از نقش‌آفرینان اصلی بودند.

آیت‌الله کاشانی که حالا جایگاه ریاست مجلس شورای ملی را نیز دارا بود با حساسیت بیشتری اقدامات دولت را بررسی می‌کرد. او در اعتراض به این انتصابات نامه‌ای به مصدق نوشت و با ابراز نگرانی گفت در صورت ادامه وضع از شهر و بلکه کشور خارج می‌شود. مصدق اما در پاسخ به مرحوم کاشانی اعلام کرد که هنوز روند اصلاحی امور آغاز نشده و همان مناسبات پیش از قیام پابرجاست و «چنانچه بخواهد اصلاحاتی بشود، باید از مداخله در امور مدتی خودداری فرمایند خاصه اینکه هیچگونه اصلاحی ممکن نیست مگر اینکه متصدی مطلقا در کار خود آزاد باشد. اگر با این رویه موافقند بنده هم افتخار خدمتگزاری را خواهم داشت والا چرا حضرتعالی از شهر خارج شوید؟ اجازه فرمایید بنده از مداخله در امور خودداری کنم.»

مصدق، با سرمایه ملی فراهم‌آمده از قیام سی تیر چه کرد؟

دکتر مظفر بقایی در سرمقاله روزنامه‌اش در فردای سی تیر
بر ضرورت مجازات مسببین کشتار مردم تاکید کرد

مصدق، با سرمایه ملی فراهم‌آمده از قیام سی تیر چه کرد؟

مراسم هفته شهدای سی تیر در ابن‌بابویه
 یکی از مراسم‌ها بود که افزون بر عزای شهدا
بر مجازات عاملان هم تاکید می‌کرد


مساله دیگر، مجازات عاملان سرکوب مردم بود. در مجلس بزرگداشت شهدای سی تیر که در مسجد ارک تهران به تاریخ اول مرداد 31، قطع‌نامه صادرشده از سوی حاضران حکایت از این خواست عمومی داشت که دولت دکتر مصدق اولین وظیفه‌ای که به عهده دارد این است که مسببین کشتار دسته‌جمعی روز سی‌ام تیر تهران و شهرستان‌ها را شدیدا به مجازات برساند.» اما واکنش مصدق به این درخواست‌ها راضی‌کننده نبود.

محمد مصدق از پیگرد معمولی منخلفان هم سر باز زد. درباره قوام هم دولت او نه تنها نخست‌وزیر سرکوب را مجازات نکرد بلکه در صدد حمایت از او برآمد. پس از اینکه مجلس حکم به مصادره اموال قوام داد، دولت مصدق با طرح لایحه‌ای دوفوریتی خواستار تصویب پیگرد قوام شد تا حکم پیشین از دستور خارچ شود. این حمایت به‌اندازه‌ای بود که فرضیه همراهی این دو و رضایت مصدق به کناره‌گیری و آمدن قوام را تقویت می‌کند.

ثانیا آن چه در ادبیات موجود تاریخ سیاسی ما به چشم می‌خورد حکایت از غرور و خودرایی مصدق دارد. مشهور است که او « با هیچ کس کار نمی‌کرد.» خودش را همه کاره می‌دانست و این خودمحوری به جایی رسید که چنانچه که گفتیم نصایح آیت‌الله کاشانی، حامی اصلی و احیاگر دولت او را هم تاب نمی‌آورد. کاشانی هیچگاه در علن از او انتقاد نکرد. در پاسخ به پرسش خبرنگاران خارجی که آیا اختلافی میان شما و مصدق وجود دارد هرگونه شائبه تفرقه‌ای را رد می‌کرد. از برخی اقدامات دولت مانند قطع رابطه با اسرائیل به‌خوبی تجلیل کرد.

با این همه مصدق می‌خواست «قهرمان» میدان باشد. بنابراین، این خودرایی از یک سو میان او و پشتیبانان . رهبران اصلی نهضت شکاف انداخت و عملا قوه ادراکی و رهبری جنبش را از عامل اجرایی آن یعنی دولت جدا کرد. از سوی دیگر، مصدق با شاه و سلطنت درگیر شد و باز هم برای یک اولویت نابهنگام، اولویت اصلی را که به فرجام رساندن ملی شدن نفت و قطع دست بیگانگان بود قربانی کرد.

واقعه سی تیر 1331 شمسی، نمودار قدرت‌نمایی ملت در برابر استبداد وابسته داخلی بود. استبدادی که برای امیال و آمال خود پاس بیگانه را به حریم مملکت خود باز می‌کند و حاضر است نهضتی آنچنان ملی و مردمی را به پای منافع بهم گره خورده خود و استعمار سرکوب کند. با این همه نهضت ملی ایران از فرصت به دست آمده به‌درستی استفاده نکرد. برای همین بسیاری معتقند که شاید به جای مصدق باید شخص دیگری برای جلوداری نهضت برگزیده می‌شد. با این حال، چنین تحلیل‌هایی، باتوجه به اطلاعات و دانسته‌هایی است که امروز در اختیار ما است و مسلما کسی در آن هنگام از آن برخوردار نبود.

"پرونده‌ای برای قیام سی تیر/1"




نوع مطلب : تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رهبر معظم انقلاب:
امشب را قدر بدانید، شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولی عصر، ارواحنا‌ فداه، توجه کنید؛ به در خانه خدا ــ مسجد ــ بروید و به‌برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌های‌تان را بگیرید. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.
امشب را قدر بدانید/ لیلة القدر، شب ولایت و قرآن است/ از همه شما ملتمس دعا هستم
به گزارش مشرق، امشب، شب بیست و سوم ماه رمضان ــ بنا بر احتمال فراوان ــ یکی از شب‌هایی است که شب قدر در آن واقع شده باشد. تنزل ملائکه‌ الهی و تنزل روح در مثل امشب یا یکی از دو شب گذشته دیگر اتفاق افتاده است یا می‌افتد. خوشا به حال کسانی که با فرود فرشتگان الهی توانستند روح خود را فرشته‌گون کنند.

درباب اهمیت، ارزش و جایگاه شب‌ قدر فراوان سخن گفته شده است و اخبار و روایات فراوانی از بزرگان دین در باب شأن و منزلت این ظرف مکانی و زمانی وارد شده است تا ما را متوجه ارزش آن کند. مقام معظم رهبری از جمله شخصیت‌هایی است که در مناسبت‌های ماه مبارک رمضان و فرصت‌هایی که در این ماه به دست آمده در این باره سخن گفته‌اند.

در ادامه منزلت و جایگاه شب قدر را در کلام رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه‌ای مرور می‌کنیم:

لیلةالقدر، شب ولایت است. هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان است، هم شب قرآن و شب اهل‌بیت (علیهم السلام) است. ما معتقدیم (و این جزو بدیهیات اسلام، بلکه بدیهیات همه ادیان است) که انسان، فقط در سایه ارتباط و اتصال با حق تعالی است که می‌تواند به تکامل و تعالی دست پیدا کند. البته فرصت ماه رمضان، یک فرصت استثنایی است.

محروم واقعی آن کسی است که نتواند در ماه رمضان غفران الهی را به دست بیاورد

این، چیز کمی نیست که خدای متعال در قرآن بفرماید: «لیلة القدر خیر من الف شهر».یک شب، از هزار ماه بهتر و بافضیلت‌تر و در پیشرفت انسان مؤثرتر، در ماه رمضان است. این، چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلی‌ا…‌علیه‌وآله) این ماه را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی.

آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بی‌بهره خواهند ماند و واقعا این محرومیت به معنای حقیقی است. «ان الشقی من حرم غفران‌ا… فی هذا الشهر العظیم». محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.(۱)

لیله‌القدر شب ولایت است

لیلة القدر، شب ولایت است. هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان است، هم شب قرآن و شب اهل بیت(علیهم‌السلام) است. لیله‌القدری که در این ماه رمضان است و قرآن صریحا می‌فرماید: " لیله‌القدر خیر من الف شهر”‌؛ یک شب، بهتر است از هزار سی روز (هزار ماه)، بسیار مهم است.

چرا این قدر فضیلت را به یک شب دادند؟ زیرا برکات الهی در این شب زیاد است؛ نزول ملائکه در این شب زیاد است؛ این شب، سلام است؛ «سلام هی حتی مطلع‌الفجر»؛ از اول تا آخر این شب، لحظاتش سلام الهی است.”‌سلام قولا من رب رحیم». رحمت و فضل الهی است که بر بندگان خدا نازل ‌می‌شود. هم شب قرآن و هم شب عترت است. لذا سوره مبارکه قدر هم، سوره ولایت است.

شب قدر، خیلی ارزش دارد. همه ماه رمضان، شب‌ها و روزهایش ارزش والا دارد؛ البته لیله‌القدر نسبت به روزها و شب‌های ماه رمضان، خیلی فاخرتر است؛ اما شب‌ها و روزهای ماه رمضان، نسبت به روزها و شب‌های بقیه سال، خیلی فاخرتر است. باید قدر بدانید. در این روزها و در این شب‌ها، همه بر سر سفره‌انعام الهی حاضرید. استفاده کنید.(۲)

در ماه رمضان… (در همه روزها و شب‌ها) دل‌های‌تان را هرچه می‌توانید با ذکر الهی نورانی‌تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدس لیله`‌القدر آماده شوید؛ که «لیله‌القدر خیر من الف شهر؛ تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.» شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متصل می‌کنند؛ دل‌ها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منور می‌کنند.

شب سلم و سلامت معنوی (سلام هی حتی مطلع الفجر) شب سلامت دل‌ها و جان‌ها، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، بیماری‌های معنوی، بیماری‌های مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی؛ که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه این‌ها، در شب قدر ممکن و میسر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر بشوید.(۳)

شب قدر، شب سلامت از بیماری‌هاست

شب قدر، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، معنوی، مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی است که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است!

امروز که خدای متعال اجازه داده است که شما زاری، تضرع و گریه کنید، دست ارادت به سوی او دراز کنید، اظهار محبت کنید، اشک صفا و محبت را از دل گرم خودتان به چشم‌های خودتان جاری کنید.

این فرصت را مغتنم بشمارید؛ والا روزی هست که خدای متعال به مجرمین بفرماید:« لاتجروا الیوم»، بروید، زاری و تضرع نکنید، فایده‌ای ندارد «انکم منا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگی و حیات است که برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست؛ و بهترین فرصت‌ها ایامی از سال است که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است و در میان ماه مبارک رمضان، شب قدر! شب قدر هم در میان این سه شب است.

طبق روایتی که مرحوم محدث قمی نقل می‌کند، سوال کردند که کدام یک از این سه شب (یا آن دو شب ‌بیست‌ویکم و بیست‌وسوم) شب قدر است؛ در جواب فرمودند:

چه‌قدر آسان است که انسان، دو شب (یا سه شب) را ملاحظه شب قدر بکند؛ چه اهمیت‌دارد بین سه شب مردد باشد، مگر سه شب چه‌قدر است؟ کسانی بوده‌اند که همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب‌قدر را انجام می‌دادند! (۴)

یک جمله کوتاه در باب اهمیت لیله‌القدر عرض کنم؛ علاوه بر این ‌که از جمله قرآنی «لیله‌‌القدر خیر من الف شهر» می‌شود فهمید که از نظر ارزشیابی و تقویم الهی، یک شب برابر هزار ماه است، در دعایی که این روزها می‌خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذکر می‌کند:

یکی تفضیل و تعظیم روزها و شب‌های این ماه است بر روزها و شب‌های ماه‌های دیگر؛

یکی وجوب روزه در این ماه است؛

یکی نزول قرآن در این ماه است.

و یکی هم وجود لیله القدر در این ماه است. یعنی در این دعای ماثور، لیله‌القدر را عدل نزول قرآن در ارزش‌دادن به ماه رمضان مشاهده می‌کنیم.

بنابراین قدر لیله‌القدر را باید دانست؛ ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاءالله قلم تقدیر الهی در شب‌های قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته مردم مومن و عزیز ماست، رقم بزند.(۵)

توصیه رهبر انقلاب برای استفاده از فرصت شب قدر

من به همه‌ شما مردم عزیزمان توصیه می‌کنم، امشب را که شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرع، توبه و انابه و توجه به پروردگار، جزو وظایف همه‌ ماست. مشکلات عمومی مسلمین، مشکلات کشور، مشکلات شخصی‌تان و مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجه بخواهید.

امشب را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولی عصر، ارواحنا‌ فداه، توجه کنید؛ به در خانه‌ی خدا _ مسجد _ بروید و به برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم.

پی نوشت:

۱, مقام معظم رهبری در دیدار با مسوولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، به مناسبت عید سعید فطر سال ۱۳۶۹ هجری شمسی

۲, بیانات مقام معظم رهبری در دیدار علما، طلاب و اقشار مختلف مردم شهر قم به مناسبت سالگرد قیام نوزدهم دی

۳, بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان به مناسبت هفته بسیج سال ۱۳۷۶

۴, بیانات مقام معظم رهبری در خطبه نمازجمعه تهران ۲۶/۱۰/۱۳۷۶

۵, بیانات مقام معظم رهبری در نمازجمعه تهران ۲۸/۸/۱۳۸۶

۶،بیانات ایشان در خطبه‌های نماز جمعه تهران ۷/۱/۱۳۷۱

منبع: تسنیم




نوع مطلب : در باب شب های قدر، ماه رمضان و روزه داری، آیت الله خامنه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir