تبلیغات
اسرار حق - مطالب مهر 1393
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

به مناسبت سالروز نزول سوره "دهر" و روز خانواده؛

در مورد شأن نزول آیات سوره "دهر" آمده است: روزى امام حسن و امام حسین (ع) بیمار شدند و رسول خدا (ص) به عیادت آن‌ها رفتند.
حضرت وقتی بیمارى آنها را مشاهده كرد، خطاب به على (ع) فرمود: «نذرى كنید، تا خداوند بیمارانتان را شفا دهد».

سه روز گرسنگی اهل بیت پیامبر (ص) و نزول سوره دهر در شأن ایشان

به گزارش خبرنگار حوزه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، روز بیست و پنجم ماه ذی‌الحجه سالروز نزول سوره دهر است؛ سوره‌ای که در شأن اهل‌بیت رسول‌الله (ص) یعنی حضرت علی، حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) نازل شد.

 

در آیات 5 تا 10 این سوره آمده است:

 

اِن الاَْبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً * عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللهِ یُفَجِرُونَهَا تَفْجِیراً * یُوفُونَ بِالنذْرِ وَ یَخَافُونَ یَوْماً كَانَ شَرهُ مُسْتَطِیراً * وَ یُطْعِمُونَ الطعَامَ عَلَى حُبهِ مِسْكِیناً وَ یَتِیماً وَ اَسِیراً * اِنمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَآءً وَ لاَ شُكُوراً * اِنا نَخَافُ مِنْ رَبنَا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً؛ به یقین ابرار (و نیكان) از جامى مى‌نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است، از چشمه‌اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‌نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى‌سازند. آنها به نذر خود وفا مى‌كنند، و از روزى كه شر و عذابش گسترده است مى‌ترسند، و غذاى (خود) را با این كه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى‌دهند. (و مى‌گویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‌كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم. ما از پروردگارمان خائفیم، در آن روزى كه عبوس و سخت است.

 

در مورد شأن نزول این آیات آمده است: روزى امام حسن و امام حسین (ع) بیمار شدند و رسول خدا (ص) به عیادت آن‌ها رفتند. آن حضرت هنگامى كه بیمارى نوه‌هاى عزیزش را مشاهده كرد، خطاب به على (ع) فرمود: «نذرى كنید، تا خداوند بیمارانتان را شفا دهد». على (ع) بلافاصله عرض كرد: «خداوندا! اگر فرزندانم شفا یابند، سه روز روزه مى گیرم». فاطمه (س) نیز به همین شكل نذر كرد. حتى امام حسن و امام حسین (ع) نیز ـ على‌رغم این كه سن آنها كم بود ـ به تبعیت از پدر و مادر به همان شكل نذر نمودند. فضه خدمتکار حضرت زهرا نیز به جمع آنها پیوست و همین نذر را کرد.

 

پس از مدتی آن دو بزرگوار بهبود یافتند، اما در منزل، چیزى براى خوردن وجود نداشت. امیر مؤمنان على (ع) سه صاع (حدود سه من) جو قرض كردند. حضرت فاطمه (س) یك صاع از آن را آسیاب كرد و از آن به تعداد افراد خانواده، پنج قرص نان فراهم نمود. على (ع) نماز مغرب را خواند و به منزل آمد، هنگامى كه غذا را در برابر خود گذاشتند تا با آن افطار كنند، فقیری آمد و از آن‌ها كمك خواست. آنها همگى غذاى خود را به او دادند و آن روز و آن شب چیزى نخوردند.

 

آنها روز دوم را نیز روزه گرفتند. حضرت فاطمه (س) صاع دیگرى از آن آرد را نان پخت. هنگامى كه نان را آوردند تا با آن افطار كنند، یتیمى نزد آن‌ها آمد و غذا خواست، آنها هم مانند شب گذشته همه غذاى خود را به او دادند.

 

سومین روز هم به روزه گرفتن گذشت و هنگام افطار فرا رسید. این بار اسیری آمد و از آنها غذا خواست. آنها هم مطابق روزهای گذشته همه غذای خود را به او دادند.

 

آنها در این سه روز چیزى جز آب نخوردند. در روز چهارم پیامبر (ص) آن‌ها را دید كه از شدت گرسنگى مى‌لرزیدند و فاطمه (س) از شدت گرسنگى، چشمانش فرو رفته و شكمش به پشتش چسبیده بود. حضرت فرمودند: «واغوثاه یا الله، أهل بیت محمد یموتون جوعاً؛ خدایا! به فریادمان برس. خاندان محمد از شدت گرسنگى در حال مرگ هستند».

 

در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: بگیر آن چه را كه خداوند در مورد اهل بیت به تو داده است. پیامبر فرمود:‌اى جبرئیل! چه چیزى را بگیرم؟ در این هنگام، جبرئیل، براى ایشان سوره "هل أتى" را قرائت كرد.

 

برای سوره "هلی أتی" که نام‌های دیگر آن "انسان" و "دهر" است فضایل متعددی ذکر شده است. امام جعفر صادق (ع) در خصوص این سوره فرمودند: قرائت سوره انسان موجب تقویت و نیرومندی روح و قوی شدن اعصاب و آرامش یافتن اضطراب مفید است و اگر كسی كه در قرائت آن ضعیف است و نمی‌تواند آن را بخواند این سوره را بنویسد و پس از شستن آب آن را بنوشد از ضعف نفس جلوگیری می‌كند و نتیجه‌بخش است.

 

ایشان همچنین فرمودند: من ضامنم برای هر یك از شیعیانم كه در نماز صبح روز پنجشنبه سوره انسان را بخواند و اگر در آن شب یا روز بمیرد با امنیت و بدون حساب از گناهانی كه انجام داده وارد بهشت می‌شود و دیوان حسابرسی برای او باز نمی‌شود و در قبر از او پرسشی نخواهد شد و اگر زنده بود در حفظ و امان الهی است و آفات دنیا از او برداشته می‌شود و چیزی از جنبنده‌های زمینی تا پنجشنبه بعد به او آسیبی نمی‌رساند.

 

رسول خدا (ص) نیز در فضیلت این سوره فرمودند: هر كس سوره انسان را قرائت نماید پاداش او بهشت و حوریان بهشتی خواهد بود.

 

در سیره امام رضا (ع) نیز آمده است که ایشان در نماز صبح روز دوشنبه و پنجشنبه در ركعت اول سوره حمد و انسان و در ركعت دوم بعد از حمد سوره غاشیه را قرائت می‌نمود و می‌فرمود: هر كس در نماز صبح روز دوشنبه و پنجشنبه اینگونه نماز بخواند خداوند در این دو روز ایشان را از شرور در امان می‌دارد.





نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مباهله به چه معنی است؟

ارتباط معناى لغوى و اصطلاحى «مباهله» با یكدیگر روشن است؛ زیرا در مباهله شخصى كه مدّعى است حق مى‏ گوید طرف دیگر را رها مى ‏كند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مى‏ نماید.

مباهله به چه معنی است؟

سرویس مذهبی افکارنیوز- مباهله از مادّه «بَهْل» گرفته شده است و «بَهْل» در لغت عرب به معناى رها كردن است. شترها وقتى بچّه‏دار مى ‏شوند پستانهاى آنها را مى ‏بندند تا بچّه شتر همه شیر مادر را نخورد و مقدارى براى صاحب شتر باقى بماند؛ ولى گاهى پستانها را باز مى‏ كنند تا بچّه شتر هر چه میل دارد بخورد، عرب به چنین شترى كه پستانهایش باز شده «ابل باهل» مى‏ گوید، یعنى شترى كه شیرش رها شده تا بچّه ‏اش از آن استفاده كند.

و امّا در اصطلاح، معناى دیگرى دارد و آن این كه: هرگاه دو نفر بعد از بحث‏هاى منطقى و استدلالهاى عقلى و برهانهاى روشن، نتوانستند یكدیگر را قانع كنند، در اینجا هر كدام در حقّ دیگرى نفرین مى‏ كند و چنین مى‏ گوید: «اگر من بر حق هستم و تو خلاف مى ‏گویى به مجازات الهى گرفتار شوى» و دیگرى هم همین را تكرار مى‏ كند. به چنین كارى با حصول شرائطش «مباهله» مى‏ گویند.

ارتباط معناى لغوى و اصطلاحى «مباهله» با یكدیگر روشن است؛ زیرا در مباهله شخصى كه مدّعى است حق مى ‏گوید طرف دیگر را رها مى‏ كند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مى‏ نماید.

پی نوشت: آیات ولایت در قرآن، ص202.


24 ذی الـحجه روز مـباهله و نـزول آیـه تـطهیر


پـیامبر در حالی كه حـسین را در آغـوش و دسـت حـسن را در دسـت دارد؛
از دروازه مـدینه خـارج مـی‌شود. پـشت سـر او تـنها یـك مــرد و زن دیـده مـی‌شوند. 
ایــن مــرد عــلی است و ایــن زن فــاطمه. 
تـعجب و حـیرت، هـمراه با نـگرانی و وحـشت بر دل مـسیحیان ســایه مـی‌افكند.
شـرحبیل به اسـقف مـی‌گوید:
نـگاه كن. او فـقط دخــتر، دامــاد و دو نـوة خود را به هـمراه آورده است. 
اسـقف كه صدایش از التهاب مـی‌لرزد، مــی‌گوید:
«هــمین نــشان حــقانیت اسـت. به جای این كه لــشكری را بـرای مــباهله بـیاورد،
فقط عـزیزان و نـزدیكان خود را آورده است، پــیداست به حـقانیت دعـوت خـود مطمئن است كه عــزیزتریـن كــسانش را ســپر بـلا سـاخته اســت.»
شـرحبیل مـی‌گوید:
«دیـروز محمد(ص) گفت كه فـرزندانمان و زنـانمان و جــان‌هایمان.
پـیداست كه عــلی را به عــنوان جــان خــود هــمراه آورده است.»
«آری، عــلی برای مــحمد از جـان عــزیزتر است. در كتاب‌های قـدیـمی مـا، نام او به عــنوان وصــی و جــانشین او آمـــده اسـت...»

«فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علی الكاذبین».
آل عمران (3)، آیه 6

آیه تـطهیر:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» 
(خـداوند اراده فرموده است که هرگونه رجـس و پلیدی را از شما اهل بیت برطرف کند و شما را پاک و مطهر گرداند.) 
سوره احزاب آیه 33

آیا مراسم مباهله انجام شد؟

«من صورتهایى مى‏ بینم كه اگر دعا كنند حتماً به هدف اجابت مى ‏رسد و همه شما نابود مى‏ شوید،از مباهله خوددارى كنید.
آیا مراسم مباهله انجام شد؟

سرویس مذهبی افکارنیوز-
سؤال: آیا مراسم مباهله طبق آداب و شرایطى كه قرآن فرموده، انجام شد؟
در صورت انجام، نتیجه و آثار مباهله چه بود؟
پاسخ: قرآن در این مورد ساكت است، و از آیات این كتاب الهى نمى‏ توان استفاده كرد كه مراسم مباهله انجام شد یا نه، ولى این داستان در تاریخ اسلام بسیار معروف است.
طبق آنچه در تاریخ آمده، پیامبر صلى الله علیه و آله جریان مباهله و چگونگى آن را با مسیحیان نجران در میان گذاشت و روزى را جهت انجام مباهله معیّن كرد. اسقف اعظم مسیحیان- كه بالاترین مقام مذهبى مسیحیان است- به آنها گفت:

 «براى مباهله آماده گردید، و در روز موعود حاضر شوید، اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیّت‏هاى معروف مسلمانان آمد، با او مباهله كنید؛ امّا اگر به منظور مباهله با زن و بچّه آمد، از مباهله با او خوددارى كنید. چرا؟ چون در صورت اوّل معلوم مى‏ شود در نبوّت خود صادق نیست و در این صورت مغلوب مى‏ شود، ولى در صورت دوم معلوم مى‏ شود كه با خداوند ارتباطى دارد كه با توكّل بر او به میدان آمده است.»

به هر حال، روز موعود فرا رسید، مسیحیان مشاهده كردند كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دست دو پسر بچّه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفته و به همراه على و فاطمه علیهم السلام مى‏ آید.
اسقف اعظم مسیحیان وقتى این صحنه را مشاهده كرد گفت:
 «من صورتهایى مى‏ بینم كه اگر دعا كنند حتماً به هدف اجابت مى‏ رسد و همه شما نابود مى‏ شوید،از مباهله خوددارى كنید و به مسلمانها اعلان كنید كه حاضریم به صورت یك اقلّیّت سالم در كنار شما زندگى كنیم و مالیات لازم را نیز مى‏ پردازیم.»
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله خواسته آنها را پذیرفت و از مباهله صرف نظر كرد.

پی نوشت: آیات ولایت در قرآن، ص203.


اعمال مستحبی در روز مباهله

مرجع : خبرگزاری فارس
روز ۲۴ ماه ذی‌الحجه صدق و راستی اسلام بر مدعیان دروغین حقیقت آشکار شد و خداوند با نازل کردن آیه‌ای نعمت را بر مسلمانان افزون کرد، برای این روز اعمالی چون صدقه‌دادن و خواندن زیارت جامعه کبیره سفارش شده است.

به گزارش افکارنیوز، ۲۴ ذی‌الحجه یادآور اتفاقی عظیم در اثبات حقانیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و اسلام است، در چنین روزی در سال دهم هجری آیه مباهله بر پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی(ص) نازل شد: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ».

بعد از نازل شدن این آیه بود که پیامبر(ص) برای مباهله با سران مسیحی منطقه نجران آماده شدند و دست دو نوه دختری خود حسن و حسین(ع) را گرفتند و همراه با دختر و داماد خود در بیابان حاضر شدند، در آن سو نیز سران مسیحی نجران حاضر بودند، ولی آن‌ها با مشاهده نشانه‌های صحت گفتار پیامبر(ص) عقب‌نشینی کردند و پرداخت جزیه را بر مباهله برگزیدند، آری! این معجزه یعنی مباهله از آن روز برای اثبات صدق دعوی در قلمرو و عقاید باقی ماند.

همچنین در این روز نیز دو آیه، آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکمُ‏ْ تَطْهِیرًا» و آیه ولایت «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» نازل شد که بیش از پیش حقانیت خاندان آله طه و به خصوص امام علی(ع) را ثابت کرد که همواره موجب فخر شیعیان است.

برای این روز فرخنده، علاوه بر روزه مستحبی اعمالی نیز سفارش شده است:

ـ غسل

ـ روزه

ـ دو رکعت نماز که مانند نماز روز عید غدیر است، در هر رکعت، یک مرتبه سوره «حمد» و ۱۰ مرتبه سوره «توحید»، ۱۰ مرتبه «آیة الکرسى» و ۱۰ مرتبه سوره «قدر» خوانده مى‌شود و بهتر است، پیش از اذان ظهر ادا شود، همچنین روایت شده است که نمازگزار بعد از نماز ۷۰مرتبه استغفار کند.

ـ خواندن دعاى مباهله که شبیه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِبَهَائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِأَجَلِّهِ وَ کُلُّ جَلالِکَ جَلِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَمَالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِأَعْظَمِهَا وَ کُلُّ عَظَمَتِکَ عَظِیمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِأَنْوَرِهِ وَ کُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِأَوْسَعِهَا وَ کُلُّ رَحْمَتِکَ وَاسِعَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّهَا

اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ کَمَالِکَ بِأَکْمَلِهِ وَ کُلُّ کَمَالِکَ کَامِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکَمَالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ کَلِمَاتِکَ بِأَتَمِّهَا وَ کُلُّ کَلِمَاتِکَ تَامَّةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکَلِمَاتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ أَسْمَائِکَ بِأَکْبَرِهَا وَ کُلُّ أَسْمَائِکَ کَبِیرَةٌ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَسْمَائِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عِزَّتِکَ بِأَعَزِّهَا وَ کُلُّ عِزَّتِکَ عَزِیزَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِأَمْضَاهَا وَ کُلُّ مَشِیَّتِکَ مَاضِیَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَشِیَّتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُدْرَتِکَ الَّتِی اسْتَطَلْتَ بِهَا عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ کُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطِیلَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّهَا

اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِأَنْفَذِهِ وَ کُلُّ عِلْمِکَ نَافِذٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِأَرْضَاهُ وَ کُلُّ قَوْلِکَ رَضِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مَسَائِلِکَ بِأَحَبِّهَا وَ کُلُّهَا إِلَیْکَ حَبِیبٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَسَائِلِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِأَشْرَفِهِ وَ کُلُّ شَرَفِکَ شَرِیفٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ سُلْطَانِکَ بِأَدْوَمِهِ وَ کُلُّ سُلْطَانِکَ دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِسُلْطَانِکَ کُلِّهِ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِأَفْخَرِهِ وَ کُلُّ مُلْکِکَ فَاخِرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمُلْکِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَلائِکَ بِأَعْلاهُ وَ کُلُّ عَلائِکَ عَالٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَلائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ آیَاتِکَ بِأَعْجَبِهَا وَ کُلُّ آیَاتِکَ عَجِیبَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِآیَاتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مَنِّکَ بِأَقْدَمِهِ وَ کُلُّ مَنِّکَ قَدِیمٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَنِّکَ کُلِّهِ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا [مِمَّا] أَنْتَ فِیهِ مِنَ الشُّئُونِ وَ الْجَبَرُوتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکُلِّ شَأْنٍ وَ کُلِّ جَبَرُوتٍ اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا تُجِیبُنِی بِهِ حِینَ أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُکَ بِبَهَاءِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُکَ بِجَلالِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُکَ بِلا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ بِأَعَمِّهِ وَ کُلُّ رِزْقِکَ عَامٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرِزْقِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَطَائِکَ بِأَهْنَئِهِ وَ کُلُّ عَطَائِکَ هَنِی‏ءٌ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَطَائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِکَ بِأَعْجَلِهِ وَ کُلُّ خَیْرِکَ عَاجِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِخَیْرِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ بِأَفْضَلِهِ وَ کُلُّ فَضْلِکَ فَاضِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِفَضْلِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْنِی عَلَى الْإِیمَانِ بِکَ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ وَ الْوِلایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ وَ الایتِمَامِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ فَإِنِّی قَدْ رَضِیتُ بِذَلِکَ یَا رَبِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ فِی الْأَوَّلِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فِی الْآخِرِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فِی الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فِی الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّدا الْوَسِیلَةَ وَ الشَّرَفَ وَ الْفَضِیلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الْکَبِیرَةَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا آتَیْتَنِی وَ احْفَظْنِی فِی غَیْبَتِی وَ کُلِّ غَائِبٍ هُوَ لِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْنِی عَلَى الْإِیمَانِ بِکَ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُکَ خَیْرَ الْخَیْرِ رِضْوَانَکَ وَ الْجَنَّةَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ الشَّرِّ سَخَطِکَ وَ النَّارِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی مِنْ کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ مِنْ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَ مِنْ کُلِّ عُقُوبَةٍ وَ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ وَ مِنْ کُلِّ بَلاءٍ وَ مِنْ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ کُلِّ مَکْرُوهٍ وَ مِنْ کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی هَذَا الشَّهْرِ وَ فِی هَذِهِ السَّنَةِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْسِمْ لِی مِنْ کُلِّ سُرُورٍ وَ مِنْ کُلِّ بَهْجَةٍ وَ مِنْ کُلِّ اسْتِقَامَةٍ وَ مِنْ کُلِّ فَرَجٍ وَ مِنْ کُلِّ عَافِیَةٍ وَ مِنْ کُلِّ سَلامَةٍ وَ مِنْ کُلِّ کَرَامَةٍ وَ مِنْ کُلِّ رِزْقٍ وَاسِعٍ حَلالٍ طَیِّبٍ وَ مِنْ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ مِنْ کُلِّ سَعَةٍ نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی هَذَا الشَّهْرِ وَ فِی هَذِهِ السَّنَةِ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَتْ ذُنُوبِی قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَکَ وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ وَ غَیَّرَتْ حَالِی عِنْدَکَ فَإِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی لا یُطْفَأُ

وَ بِوَجْهِ مُحَمَّدٍ حَبِیبِکَ الْمُصْطَفَى وَ بِوَجْهِ وَلِیِّکَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى وَ بِحَقِّ أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ انْتَجَبْتَهُمْ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِی مَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِی وَ أَنْ تَعْصِمَنِی فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِی وَ أَعُوذُ بِکَ اللَّهُمَّ أَنْ أَعُودَ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِیکَ أَبَدا مَا أَبْقَیْتَنِی حَتَّى تَتَوَفَّانِی وَ أَنَا لَکَ مُطِیعٌ وَ أَنْتَ عَنِّی رَاضٍ وَ أَنْ تَخْتِمَ لِی عَمَلِی بِأَحْسَنِهِ وَ تَجْعَلَ لِی ثَوَابَهُ الْجَنَّةَ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ یَا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْنِی بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»

ـ در این روز صدقه‌دادن بر فقرا به جهت تأسى به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و زیارت‌کردن آن حضرت و خواندن زیارت جامعه کبیره نیز وارد شده است.





نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اگر كسى بخواهد از هر بیمى در امان بماند، تسبیحى كه از خاك مرقد امام حسین علیه السّلام ساخته شده است را بردارد و هنگامى كه در بستر آرمید، آن را به دست بگیرد و سه بار دعاى لیلة المبیت‏ را بخواند.

خاکی که باعث ایمنی از هر ترسی می شود

سرویس مذهبی افکارنیوز- هنگامى كه امام صادق علیه السّلام به عراق رفتند، مردم خدمت ایشان شرفیاب شدند و گفتند: مولاى ما، دانسته ‏ایم كه خاك مرقد مطهّر حضرت امام حسین علیه السّلام موجب شفا از هر بیمارى است؛ آیا وسیله‏ ى ایمنى از هر ترسى هم مى ‏باشد؟ در پاسخ فرمود:

«آرى، اگر كسى بخواهد از هر بیمى در امان بماند، تسبیحى كه از خاك مرقد امام حسین علیه السّلام ساخته شده است را بردارد و هنگامى كه در بستر آرمید، آن را به دست بگیرد و سه بار دعاى لیلة المبیت‏1 را بخواند.

سپس آن را بوسیده بر روى چشم بگذارد و بگوید:
اللّهمّ إنّی أسألك بحقّ هذه التّربة و بحقّ صاحبها و بحقّ جدّه و بحقّ أبیه و بحقّ أمّه و بحقّ أخیه و بحقّ ولده الطّاهرین، اجعلها شفاء من كلّ داء و أمانا من كلّ خوف و حفظا من كلّ سوء.
(پروردگارا، به حقّ این تربت و به حقّ صاحب آن و به حقّ جدّ او و پدر و مادر و برادر و فرزندان پاكیزه ‏اش از تو مى‏ خواهم كه آن را وسیله‏ ى درمان از هر درد و ایمنى از هر ترس و سبب نگه‏دارى از هر آفت و بدى قرار دهى.) سپس تسبیح را در گریبان پیراهن بگذارد. اگر این كار را در بامداد انجام دهد، پیوسته تا شب در امان خدا خواهد بود و اگر شب باشد تا صبح در پناه خداوند خواهد ماند.» نیز در حدیث دیگرى فرموده است:

«در هنگام برداشتن تربت بگو:
اللّهمّ هذه طینة قبر الحسین علیه السّلام؛ ولیّك و ابن ولیّك؛ اتّخذتها حرزا لما أخاف و ما لا أخاف.
پروردگارا، این تربت آرامگاه حضرت حسین علیه السّلام، ولىّ تو و زاده‏ ى ولىّ توست. آن را جهت آسودگى و محفوظ ماندن از هر چه از آن مى ‏ترسم و آن چه [به سبب عدم آگاهى‏] از آن نمى‏ ترسم، برداشته‏ ام.» هم چنین به سند دیگرى چنین روایت شده است:«اللّهمّ إنّی أخذته من قبر ولیّك و ابن ولیّك فاجعله لی أمنا و حرزا ممّا أخاف و ممّا لا أخاف.
پروردگارا، این خاك را از مرقد ولىّ تو و زاده‏ ى ولىّ تو برداشته ‏ام؛ پس آن را باعث حفظ و ایمنى‏ ام از زیان آن چه مى ‏ترسم و نمى ‏ترسم، قرار ده.» روایت شده است كه هر كس از زمام‏دار یا شخص دیگرى مى‏ ترسد؛ اگر از منزل خود بیرون رود و به این كار مبادرت ورزد، [این كار] پناه او خواهد بود.

پی نوشت:
1-«أمسیت اللّهمّ معتصما بذمامك و جوارك المنیع- الّذی لا یطاول و لا یحاول من شرّ كلّ غاشم و طارق من سائر من خلقت و ما خلقت من خلقك الصّامت و النّاطق من كلّ مخوف بلباس سابغة حصینة ولاء أهل بیت نبیّك علیهم السّلام محتجبا من كلّ قاصد لی أذیّة بجدار حصین الإخلاص فی الاعتراف بحقّهم و التّمسّك بحبلهم موقنا أنّ الحقّ لهم و معهم و فیهم، و بهم أوالی من والوا و أجانب من جانبوا و أعادی من عادوا، فصلّ على محمّد و آله و أعذنی اللّهمّ بهم من شرّ كلّ ما أتّقیه یا عظیم. حجزت الأعادی عنّی ببدیع السّماوات و الأرض. إنّا جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ‏.»
این دعا با اندكى تغییر، در مفاتیح الجنان بعد از زیارت اربعین آمده است.
۲- آداب سفر در فرهنگ نیایش (ترجمه الأمان)، ص‏۱۱۷و۱۱۸.




نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام صادق(ع)، امام حسین(ع)، عجایب خلقت، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است كه فرموده: «هر كه على را آزار دهد مرا آزار داده است و هر كه مرا آزار دهد، خدا را آزرده است و هر كه خدا را بیازارد، به زودى مورد انتقام خدا قرار گیرد».

ولایت حضرت علی(ع) از منظر امام هادی(ع)

سرویس مذهبی افکارنیوز- امام متقین حضرت علی بن محمد امام هادی (ع) می فرمایند:هر گاه قرآن خبرى را گواهى نماید و آن را درست شمارد و گروهى از امّت به انكار آن خبر پردازند بر آنها لازم است بدون هیچ چون و چرایى به صحّت آن خبر اعتراف نمایند؛ چون در اصل بر تصدیق قرآن اتفاق دارند و اگر آن گروه به انكار قرآن پردازند و تمرّد كنند از ملّت اسلام بیرونند.

نخستین خبرى كه درستى آن از قرآن شناخته مى‏ شود و قرآن آن را گواهى مى‏ كند خبرى است كه از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله كه رسیده و موافق قرآن و مورد تصدیق آن است به طورى كه هیچ اختلاف كلمه‏ اى در مورد آن نیست، آنجا كه فرمود:

 «من در میان شما دو چیز گرانقدر به جا مى‏ گذارم: كتاب خدا و عترت خودم- یعنى خاندانم- را تا هنگامى كه به این دو تمسّك جویید هرگز گمراه نگردید و به راستى، كه این دو از هم جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من درآیند».

شواهد این حدیث را مى ‏توانیم از قرآن به دست آوریم آنجا كه خداى عزّ و جلّ فرموده: «همانا ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او و كسانى كه ایمان آورده ‏اند؛ همان كسانى كه نماز برپا مى‏ دارند و در حال ركوع زكات مى‏ دهند. و هر كس خدا و پیامبر او و كسانى را كه ایمان آورده ‏اند ولىّ خود بداند [پیروز است، چرا كه‏] حزب خدا همان پیروزمندانند».1

 و اهل سنّت در این مورد اخبارى روایت كرده ‏اند كه أمیر المؤمنین علیه السّلام در حال ركوع انگشترش به عنوان صدقه به فقیر داد و خداوند از او تقدیر كرد و این آیه را در حقّ او نازل نمود. [اهل سنّت گفته‏ اند كه:] ما دیدیم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله چنین فرمود: «هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست». و به على علیه السّلام خطاب كرد و فرمود: «تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى‏ اى جز اینكه پس از من پیامبر نخواهد بود» و دیدیم كه فرمود: «على است كه قرض مرا مى‏ پردازد و به وعده ‏ام عمل كند و او پس از من، جانشین من بر شماست».

پس از آن خبر نخست كه این اخبار از آن به دست آمده، خبرى است درست و مورد اتفاق مسلمانان كه هیچ اختلافى در آن نیست و موافق قرآن نیز است؛ پس امّت اسلام همگى باید بر آن اعتراف كنند چون هم قرآن درستى آن خبر را گواهى مى‏ كند و هم شواهد دیگر بر درستى آن وجود دارد؛ زیرا اینها اخبارى هستند كه قرآن گویاى آنهاست و هم قرآن با آن اخبار هماهنگ است. سپس حقایق این اخبار از پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله به وسیله امامان راستگو علیهم السّلام به دست ما رسیده و افرادى مورد وثوق و معروف آنها را نقل كرده ‏اند كه پیروى از این اخبار بر هر مرد و زن با ایمانى، فرض واجب است و جز اهل عناد از آن سرپیچى ننمایند.

این براى آن است كه گفته‏ هاى آل رسول صلّى اللَّه علیه و آله با گفته خدا پیوسته است و این مطلب مانند این فرمایش خدا در محكمات قرآن است: «بى‏ گمان، كسانى كه خدا و پیامبر او را آزار مى ‏رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و برایشان عذابى خفّت ‏آور آماده ساخته است» 2و نظیر این آیه فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است كه فرموده: «هر كه على را آزار دهد مرا آزار داده است و هر كه مرا آزار دهد، خدا را آزرده است و هر كه خدا را بیازارد، به زودى مورد انتقام خدا قرار گیرد».

و همچنین پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرموده است: «هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد به طور قطع خدا را دوست داشته است» و مانند این فرمایش پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در باره بنى ولیعه كه فرمود: «به طور حتم، به سوى آنها مردى فرستم كه مانند خود من است، خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند، برخیز اى على و به سوى آنان روانه شو». 
و نیز گفته پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در روز خیبر كه فرمود: «به طور حتم، [براى فتح خیبر] فردا مردى را به سوى آنان مى ‏فرستم كه خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند،

حمله ‏كننده‏ اى است كه هرگز فرار نمى‏ كند، تا خدا به دست او آنجا را فتح نكند برنمى‏ گردد»؛ پس پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیش از اعزام او فتح آنجا را اعلام نمود و اصحاب پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در انتظار به سر مى‏ برند تا ببینند فردا این افتخار نصیب چه كسى خواهد شد و چون فردا فرا رسید، پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله على علیه السّلام را فراخواند و اعزامش نمود و او را براى این منقبت و افتخار برگزید و او را «حمله آور بى‏ گریز» نامید و دوستار خدا و پیامبرش خواند و خبر داد كه خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند.

پی نوشت:
1-سوره مائده (۵)، آیه ۵۵ و ۵۶.
2-سوره احزاب (۳۳)، آیه ۵۷.
3-تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص832تا835.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، امام هادی(ع)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۵۰ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «یَصدَع شَعبا و یشعَبَ صَدعا»، حضرت مهدی می‌آید تا بین کسانی که متحد شده‌اند (کفار) شکاف بیندازد و آن‌هایی را که پراکنده و متفرق هستند(مؤمنین)متحد کنند
۴ گره‌ای که در زمان ظهور باز می‌شوند

به گزارش افکارنیوز، محسن اسماعیلی رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) در ادامه جلسات شرح خطبه‌های نهج البلاغه در مسجد هفتاد و دوتن مجموعه فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی، به خطبه ۱۵۰ این کتاب شریف اشاره کرد و گفت: این خطبه درباره پیشگویی زمان ظهور حضرت ولیعصر(عج) است. آنجا که می‌فرماید:«الا و ان من ادرکها منّا یسری فی ظلمات هذه الفِتن بسراجٍ منیر، و یحذوا فیها علی مثال الصالحین»؛ کسی از ما اهل بیت(ع) که آن زمان را درک می‌کند(یعنی حضرت مهدی(عج))، در تاریکی و ظلمت شبانه آن دوران حرکت می‌کند، در حالی‌ که یک چراغ فروزان در دست دارد.

وی با اشاره به آیه شریفه ۴۶ سوره احزاب مبنی بر «وَ دَاعِیًا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَ‌اجًا مُّنِیرً‌ا»، این چراغ فروزان را تعبیر به حضرت رسول اکرم(ص) کرد و ابراز داشت: پیامبر خودشان سراج منیر بودند و با توجه به ادامه خطبه که حضرت می‌گوید: رفتار ایشان شبیه صلحا است، بیشتر متوجه می‌شویم که آن حضرت رهرو راه پیامبر اکرم و اهل بیت(ع) است. چرا که منظور از صالحین در عبارت «و یحذوا فیها علی مثال الصالحین» آن بزرگواران هستند.

اسماعیلی در پاسخ به این سؤال که آمدن منجی موعود، با یک چراغ فروزان و رفتاری مانند آباء صالحش برای چیست؟ افزود: به عبارت ساده‌تر ما انتظار چه پیشامدی را باید از ظهور حضرت حجت داشته باشیم؟ در ادامه خطبه ۱۵۰ چهار اتفاق را نتیجه ظهور حضرت مهدی می‌داند، حضرت می‌فرماید: اولین کار آن امام گشایش در کار مردم است «لِیحُلّ فیها رِبقا»؛ یعنی امام زمان ظهور می‌کنند، اول برای اینکه گره‌گشایی کنند.

رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) بیان داشت: «ربق» به طنابی می‌گویند که پر از گره است. به هر گره هم ربقه گفته می‌شود، اشاره دارد به گره‌های مادی و معنوی که در زندگی بشر افتاده است، چرا که قبل از ظهور هم مردم دچار جهل هستند و گره‌های فکری و اعتقادی در زندگی‌شان دیده می‌شود و هم با مشکلات مالی و مادی رو به رو هستند، به عبارت کامل‌تر پیش از ظهور رفاه ممکن نیست. گشایش‌ها و توسعه‌هایی که امروز می‌بینیم در مقابل آنچه باید باشد و إن‌شاء‌الله اتفاق می‌افتد، هیچ است، چرا که بوجوده سبطت الارض و السماء و بیمنه رزق الورا، وقتی بین ما و بهانه خلقت و این وجود شریف، فاصله است به طور طبیعی، نعمات هم از بشر دریغ می شود.

وی با اشاره به سخن دیگری از امام علی(ع) در خطبه ۱۰۰ ادامه داد: جایی که حضرت فرمودند: ألا إِنّ مثل آلِ مُحمّدٍ صلى الله علیه وآله وسلم کمثلِ نُجُومِ السّماءِ: إِذا خوى نجْمٌطلع نجْمٌ، فکأنّکُمْ قدْ تکاملتْ مِن اللهِ فِیکُمُ الصّنائِعُ، وأراکُم ما کُنْتُمْ تأْمُلُ، آگاه باشید که خاندان حضرت رسول(ص) همانند ستارگان آسمانند که هر گاه یکى از آن‌ها غروب کند، ستاره دیگرى جای آن را پر مى‏‌کند و گفتیم که پی در پی می‌آیند تا به آن ستاره آخر برسد، در ادامه حضرت می فرماید که به وضوح می‌بینم که در آن زمان و با آمدن آخرین ستاره، نعمت‌هاى خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید می‌رسید.

اسماعیلی با اشاره به بخشی از خطبه ۱۳۸ نهج البلاغه که آن نیز درباره ظهور حضرت حجت است، ابراز داشت: امام علی(ع) می‌فرماید: بدانیدکه فردا او می‌آید (فردایى که‏ مرکز حوادثی است که به ذهن کسی نمی‌رسد)...کسى بر شما حکومت‏ خواهد کرد که از تمام کسانی که در طول این سال‌ها به بشر ظلم کرده‌اند انتقام می‌گیرد و زمین آنچه را که از گنج و نعمت درون خود دارد، داوطلبانه برای او بیرون می‌دهد و کلید تمام نعمات را به او می‌سپارد.

وی افزود: این یعنی وقتی حضرت در پرده غیبت هستند، زمین تمام نعمت‌هایش را در اختیار بشر قرار نمی‌دهد. اما پس از ظهور اختیار تمام نعمت‌ها در دست ایشان قرار می‌گیرد تا گره از کار بشر باز کنند و قبلاً عرض کردیم که مشکلات فکری بشر هم به خاطر دوری از قرآن است و حضرت از طریق انس با قرآن است که مشکلات اعتقادی و فکری ما را رفع می‌‌کنند.

رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق (ع) اثر دوم ظهور حضرت مهدی(عج) را با توجه به خطبه ۱۵۰ نهج البلاغه رهایی تمامی بندگان بیان کرد و گفت: حضرت در ادامه می‌فرماید: گام دوم آن است که «یعتق فیها رقا» رِق یعنی بردگی. ایشان با آمدنشان بردگان را رهایی می‌بخشند. رق هم مصدر است و همه نوع بردگی را شامل می‌شود. چه آن‌ها که جسمشان در اختیار دیگران است و چه کسانی که برده فکری قدرتمندان شده‌اند.

وی گام‌های سوم و چهار را با ترجمه عبارت «یَصدَع شَعبا و یشعَبَ صَدعا» چنین بیان کرد: حضرت مهدی(عج) می‌آید تا بین کسانی که متحد شده‌اند (کفار) شکاف بیندازد و آن‌هایی را که پراکنده و متفرق هستند(مومنین)متحد کنند، این نکته بسیار مهم است که وعده خداوند پیروزی کسانی است که با هم متحدند. مؤمنان اگر پراکنده باشند شکست خواهند خورد، وعده خدا این است که اگر متحد باشی (حتی کافر) به پیروزی می‌رسی و اگر متفرق و پراکنده باشی (حتی مؤمن)، شکست خواهی خورد و حضرت حجت می‌آیند تا دل‌های مؤمنان را به هم نزدیک کنند.

اسماعیلی بیان داشت: حضرت علی(ع) در جنگ معاویه به یارانشان گفتند آن‌ها بر شما پیروز می‌شوند، نه به خاطر اینکه بر حق هستند، نه، بلکه چون با هم متحدند و روی حرفشان ایستاده‌اند، این سنت الهی است، پیروزی با کسانی است که متحد و همدل باشند و بعد حضرت با می‌گویند: من حاضرم ده نفر از شما را بدهم و یکی از یاران معاویه را داشته باشم و منظورشان به وفاداری آن‌هاست.

وی در پایان این جلسه با اشاره به خطبه ۹۷ نهج البلاغه گفت: تفرقه مایه شکست است و اتحاد مایه پیروزی و متأسفانه در زمان غیبت دشمنان خدا متحدند و مؤمنان و دوستان خدا پراکنده‌اند، چیزی که بدون شک از بزرگترین معضلات امروز ماست، ببینید چطور یک جمع کوچک به اسم اسرائیل هر کاری می‌خواهد می‌کند و این همه مسلمان نمی‌توانیم جلوی او در بیاییم! این ناشی از عدم اتحاد ماست، اگر می‌خواهیم منتظر واقعی آن حضرت باشیم، باید همین چهار کار را انجام دهیم. تا می‌توانیم گره از کار مردم باز کنیم تا می‌توانیم فکر و روح مردم را آزاد کنیم و برای همدلی و اتحاد مؤمنین تلاش نماییم تا إن‌شاء‌الله بستر ظهور آن بزرگوار نیز فراهم شود.

مرجع : خبرگزاری فارس




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خوشا بحال كسى كه محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین كسى ثابت‏ تر از كوه احد در مكانش خواهد بود.

ایمان چه کسانی از کوه احد محکم تر است؟

سرویس مذهبی افکارنیوز-ابان از سلیم بن قیس نقل مى‏ كند كه گفت: از على علیه السّلام شنیدم كه مى ‏فرمود:

من در رابطه با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله ده خصلت دارم كه بقدر یكى از آنها همه آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى‏ كند مرا مسرور نمى ‏كند.
گفته شد: یا امیر المؤمنین، آنها را براى ما بیان فرما.

حضرت فرمود: پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من فرمود: 
اى على، تو برادرى، و تو دوستى، و تو وصیّى، و تو وزیرى، تو جانشین هستى در خاندان و مال و در هر غیبتى كه غایب باشم.

منزلت تو نسبت به من همچون منزلت من نزد پروردگارم است. تو جانشین در امّتم هستى. دوست تو دوست من و دشمن تو دشمن من است. تو امیر المؤمنین و آقاى مسلمانان بعد از من هستى.

سپس امیر المؤمنین (علیه السّلام) رو به اصحابش كرد و فرمود: 
اى صحابه، بخدا قسم به هیچ كارى اقدام نكردم مگر آنچه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله درباره آن با من عهد و پیمان كرده بود. خوشا بحال كسى كه محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین كسى ثابت‏ تر از كوه احد در مكانش خواهد بود. و هر كس كه دوستى ما در قلب او جاى‏ نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمك در آب ذوب مى ‏شود.

پی نوشت:أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم، ص ۵۱۶ .




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

رسول خدا فرمودند:آگاه باش که امتم او را خواهند کشت و هر که بعد از وفاتش به زیارت او بشتابد، خداوند یک حج از حج های مرا برای او [در نامه اعمالش] می نویسد.

عملی که ثواب نود حج رسول خدا را دارد!

سرویس مذهبی افکارنیوز- امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: «روزی حسین بن علی علیه السّلام در دامان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قرار داشت. حضرت با او بازی می کرد و وی را می خنداند. عایشه گفت: ای رسول خدا، چه محبت شگفت انگیزی به این کودک داری! فرمود: وای بر تو! چگونه او را دوست ندارم و بدو محبت نورزم و حال آنکه میوه دل و نور چشمم است! آگاه باش که امتم او را خواهند کشت و هر که بعد از وفاتش به زیارت او بشتابد، خداوند یک حج از حج های مرا برای او [در نامه اعمالش] می نویسد.

عایشه گفت: ای رسول خدا، یک حج از حج هایت؟ فرمود: آری، بلکه دو حج از حج هایم.
گفت: ای رسول خدا، دو حج از حج هایت؟!
فرمود: آری بلکه چهار حج.
پس پیوسته حضرت پیامبر تعداد حج ها را افزون ساخت تا اینکه شمار آنها به نود حج از حج های رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم همراه با عمره آنها بالغ شد.»

پی نوشت: امام حسین علیه السّلام کشتی نجات، ص۲۹.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام صادق(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مرحوم مجتهدی می‌گفت: وقتی «نظّام رشتی» می‌خواستند اسم حضرت زینب(سلام الله علیها) را ببرند با صدایی رسا و قوی می گفتند: عقیله ی بنی هاشم، دُخت کبرایِ امیرالمؤمنین، مجلله بی بی، زینب کبری علیهاالسلام.
چرا نباید اهل‌‌بیت را با اسم کوچک صدا کنیم؟

به گزارش افکارنیوز، آیت‌الله مجتهدی در توصیه‌ای به طلاب و منبری‌های جوان می‌گفت: به اسماء مبارکه باید احترام گذاشت. میرزا ابوالقاسم یزدی(رحمه الله) کیسه ای به همراه داشتند و هر وقت در کوچه و بازار ورقی را که اسماء مبارکه روی آن بود می‌دیدند بر می‌داشتند و در کیسه می‌اندختند و حتی در منزل جستجو می‌کرد اسماء جلاله و اسماء مبارکه اهل بیت(علیهم السلام) را جدا می گذاشتند.

چه بسا که احترام و تجلیل از یک اسم، باعث برکات و توفیقات زیادی شود. کسانی که اسماء مبارکه را با احترام ذکر نمی کنند، منبرشان نور ندارد.

شخصی به واعظی گفته بود بگو: حضرت علی اکبر علیه السلام نگو علی اکبر. بعضی که روضه می خوانند رعایت ادب را نمی کنند و می گویند: «زینب بیچاره» ،بلکه بیچاره خود اوست که حرمت بزرگان و مقربان درگاه الهی را حفظ نمی کند.

وقتی «نظّام رشتی» می خواستند اسم حضرت زینب(سلام الله علیها) را ببرند با صدایی رسا و قوی می گفتند: عقیله ی بنی هاشم، دُخت کبرایِ امیرالمؤمنین، مجلله بی بی، زینب کبری علیهاالسلام.

وقتی اسم ائمه اطهار (علیهم السلام) را می نویسی (ع) یا (ص) ننویس بلکه کاملا «علیه السلام» یا «صلی الله علیه و آله و سلم» را بنویس.




نوع مطلب : حدیث، آیت الله مجتهدی تهرانی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد تسلطش به فقه اهل سنت و حسن معاشرت، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که دانشمند و عامی از او کسب فیض می‌کرد تا اینکه امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی به واسطه این مرد بزرگ شیعه شد.

ماجرای شیعه شدن امام‌جمعه مکه

به گزارش افکارنیوز ،‌ محمدمهدی، فرزند سیدمرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌‏السلام در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵۵ق/ ۱۱۱۳ش در شهر کربلای معلی، گام به عرصه هستی نهاد.

او از دوران کودکی در دامن پرمهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سیدمرتضی، به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته‌‏رفته رشد یافت.

پس از گذراندن دوره‌های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، در آغاز بلوغ به درس خارج - که از سوی پدرش تدریس می‌شد - راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده، به مقام بلند اجتهاد نائل آمد.

سید محمدمهدی هم‌‏چنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی هم‌‏چون: محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمدتقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.

وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی، به سوی سیدمحمدمهدی راهنمایی می‌کرد و او را مجتهدی جامع‌‏الشرایط می‌دانست.

سید در سال ۱۱۸۶ق به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه‌‏السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران، وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم نیز از زبان این استاد برای اولین‌‏بار به سیدمحمدمهدی طباطبایی گفته شد. استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس، خطاب به شاگرد خود می‌گوید: «اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی، از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.

سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت‌‏های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می‌رفتند و از وی کسب فیض می‌نمودند.

شگفت آن‌‏که پیروان هرکدام از مذاهب چنین می‌پنداشتند که بحرالعلوم پای‌‏بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید، از اطراف به دور وی گرد آمده و با وی به مناقشه پرداختند و سید با دانش انبوه خود بر تمامی آن‌ها برتری پیدا کرد و همه آن‌ها را با دلیل‌‏های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ت

عیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به‌‏طوری‌‏که از نظر شرعی صحیح واقع شود و هم‌‏چنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام‌‏های ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکان‌‏های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر این‌ها، سنگ‌‏های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می‌کردند تعویض نمود و سنگ‌‏های معدنی را خارج کرد و سنگ‌‏هایی را که از نظر شیعه سجده بر آن‌ها صحیح است، جایگزین نمود.

از جمله آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی است. این عالم شهیر، شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هریک منشأ خدمات فراوان به عالم اسلام شدند.

سید بحرالعلوم، مرد فضیلت و تقوا و نمونه‌ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو، از نظر تواضع در مرتبه‌‏ای عالی قرار داشت و برای دیگران، بیش از خود احترام و ارزش قائل بود. وی برای مردم، پدری مهربان به‌‏حساب می‌آمد. سخن گفتن و راه رفتن او، بیننده را متحیر می‌ساخت.

در میان مردم که راه می‌رفت، آدمی تصور می‌کرد او فرشته است چرا که تنها برای خدا سخن می‌گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه‌ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است.

کار‌ها و ساعات فعالیت‌هایش را تقسیم نموده بود؛ وقتی سیاهی شب همه‌‏جا را فرامی‌گرفت، مقداری را به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می‌گذراند و پس از آن، به طرف مسجد کوفه رفته و در آنجا به مناجات با خدا می‌پرداخت. سید بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق‌‏العاده اهتمام می‌ورزید و درصورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم، بسیار رنج می‌برد.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را نیز باید از شب‌‏های تاریک و کوچه‌های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه‌های شهر می‌گشت و برای فقرا، نان و خوردنی‌‏های دیگر می‌برد. سید بحرالعلوم که به‌‏علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز بیست و چهارم ذیحجه (یا رجب) سال ۱۲۱۲ هجری قمری چشم از جهان فانی فروبست و به عالم بالا پرواز کرد.

درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق به‌‏جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی در نجف اشرف دفن گردید.




نوع مطلب : ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داوود میر باقری: در یکی از صحنه‌ها قرار شد علی آزاد در نقش ابن عباس داخل چادر امام علی(ع) بشود و بیرون آید. قبل از رفتن، او گفت: داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمی‌شود صحنه را عوض کنی و مثلا از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.
 به گزارش مشرق، یک اتفاق عجیب و قابل توجه در این سریال مربوط به علی آزاد یکی از بازیگران قدیمی سینمای ایران است که پیش از انقلاب عمدتا در نقش‌های منفی بازی می‌کرد و در جریان ساخت سریال امام علی(ع)، به اصرار خود در این سریال نقشی می‌گیرد.

بازیگری که از شوق در سریال امام علی جان باخت+عکس

داوود میرباقری درباره بازی علی آزاد در سریال امام علی(ع) در گفتگویی توضیح داده است: «حالتی منقلب داشت و خود را به شکلی وامدار علی بن ابیطالب می‌دانست. چهره رنگ پریده و دگرگونش که گویی تولدی دیگر را برای این بازیگر رقم می‌زد، دیگران را نیز به خود جلب کرده بود.

در یکی از صحنه‌ها قرار شد علی آزاد در نقش ابن عباس داخل چادر امام علی(ع) بشود و بیرون آید. قبل از رفتن، او گفت: داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمی‌شود صحنه را عوض کنی و مثلا از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.

و او داخل چادر شد. منتظر بودیم که بازگردد، دقایقی گذشت، خبری نشد، او را صدا کردیم، خبری نبود. داخل چادر شدیم؛ علی آزاد داخل چادر جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرده بود... و صحنه‌های باقیمانده را فرد دیگری به جای آن مرحوم بازی کرد.»





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، ولایت و امامت، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
 افراد متملق و چاپلوس را به این نام و نشان می­خوانند و بدین وسیله از آنان و رفتار خفت آمیزشان به زشتی یاد می­کنند.

اما ریشه­ ی تاریخی آن :
آن­چه که مخصوصا در آشپزان سرخه حصار در زمان ناصرالدین شاه قابل توجه بود و برای شناخت متملقان و چاپلوسان ریاکار که در هر عصر و زمان به شکل و هیاتی خود نمایی میکنند آموزندگی داشت، موضوع سبزی پاک کردن و بادنجان دور قاپ چیدن از طرف وزرا و امرا و رجال قوم بود که با این عمل و رفتار خویش جلافت و بی­مزگی در امر تملق و چاپلوسی را تا حد پستی و دنائت طبع می­رسانیدند.

 کسانیکه در امر طبخ و آشپزی مطلقا چیزی نمی­دانستند و کاری از آن­ها ساخته نبود. این عده که در صدر آن­ها صدر اعظم قرار داشت دو وظیفه­ ی مهم و خطیر !! بر عهده داشتند :

یکی آن­که چهار زانو بر زمین بنشینند و مثل خدمه­ های آشپزخانه بادنجان را پوست بکنند.

دیگر آن­که این بادنجان­ها را پس از پخته شدن در دور و اطراف قاب­های آش و خورش بچینند.

شادروان عبدالله مستوفی می­ نویسد : «من خود عکسی از این آشپزان دیده ­ام که صدر اعظم مشغول پوست کردن بادنجان، و سایرین هریک به کاری مشغول بودند.» این آقایان رجال و بزرگان کشور طوری حساب کار را داشتند که بادنجان­ها را موقعی که شاه سری به چادر آن­ها می­زد به دور قاب می­چیدند و مخصوصا دقت و سلیقه به کار می­بردند که بادنجان­ها را به طرزی زیبا و شاه پسند دور قاب­ها بچینند تا مسرت خاطر ناصرالدین شاه فراهم آید و نسبت به مراتب اخلاص و چاکری آن­ها اظهار تفقد و عنایت فرماید.

دکتر فورویه طبیب مخصوص ناصرالدین شاه می­نویسد: «... اعلیحضرت مرا هم دعوت کرد که در این آشپزان شرکت کنم. من هم اطاعت کردم و در جلوی مقداری بادنجان نشستم و مشغول شدم که این شغل جدید خود را تا آن­جا که می­توانم به خوبی انجام دهم. در همین موقع ملیجک به شاه گفت بادنجان­هایی که به دست یک نفر فرنگی پوست کنده شود نجس است. شاه امر را به شوخی گذراند و محمد خان پدر ملیجک تمام بادنجان­هایی را که من پوست کنده بودم جمع کرد و عمدتا آن­ها را با نوک کارد بر می­چید تا دستش به بادنجان­هایی که دست من به آن­ها خورده بود نخورد. بعد بادنجان­ها و سینی و کارد را با خود بیرون برد ...»

در هر صورت اصطلاح بادنجان دور قاپ چین از آن تاریخ ناظر بر افراد متملق و چاپلوس گردیده رفته رفته به صورت ضرب المثل درآمده است.


منبع: آکاایران



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایره‌ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایره‌ای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»


فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «می‌تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»

مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»

معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمی‌دونستم…، شرمنده‌ام.»

مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمره‌ام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»

بیا اینقدر ساده به دیگران نمره‌های پائین و منفی ندیم. بیا اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلط‌مون نشکنیم.




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
  "لئوناردو داوینچی" موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. او میبایست "خیر و نیکی" را به شکل "عیسی" و بدی را به شکل "یهودا" (که از یاران عیسی (ع) بود و هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند.

روزی در مراسم همسرائی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هائی برداشت.

سه سال گذشت. تابلوی "شام آخر" تقریبا تمام شده بود ، اما داوینچی برای "یهودا" هنوز مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال ، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند ، داوینچی پس از مدتها جست وجو ، جوان شکسته ، ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت ! ازدستیارانش خواست تا اورا به کلیسا آورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

گدا را که نمی دانست چه خبر است به کلیسا آوردند. دستیارانش او را سرپا نگه داشتند و درهمان وضعیت داوینچی از خطوط بی تقوائی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد.

وقتی کار تمام شد ، گدا که دیگر مستی ازسرش پریده بود ؛ چشم هایش را باز کرد و نقاشی را پیش رویش دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت :

"من تابلو را قبلا دیده ام !!!"

 داوینچی شگفت زده پرسید :

 کجا ؟!

 جوان ژنده پوش گفت :

 "سه سال پیش ، قبل ازاینکه همه چیزم را از دست بدهم ، موقعی که در یک گروه همسرائی آواز میخواندم ، زندگی پراز رویائی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد که مدل نقاشی چهره "عیسی" شوم !"




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
جوانی می خواست ازدواج کند به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند …

پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد!

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد!




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت‌الله بهجت: رساله را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید
همه می‌دانند که «رساله عملیّه»‌ را باید بنگرند و بخوانند و بفهمند و عمل کنند و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ پس نمی‌توانند بگویند: «ما نمی‌دانیم چه بکنیم و چه نکنیم».


 امروز عرفان‌های بدلی و نوظهور برخاسته از فرهنگ‌های بیمار و وارداتی آفتی شده است که روح و جان جوانان پاک کشور ما را تهدید می‌کند و پدیده‌ای است که می‌رود فراگیر شود، در این میان عدم ارائه مطلوب عرفان حقیقی شریعت اسلامی به جوانان که سرشار از سرچشمه ناب وحی و الهام معصومان است، راه را برای گرایش آنان به عرفان‌های کاذب هموار ساخته است.

 

به مناسبت ماه مبارک رمضان،‌ ماهی که دل‌های مؤمنان و جوانان به سوی سرچشمه حق و حقیقت گرایش دارد، بر آن شدیم به دستورالعمل‌های عارفانه اساتید اخلاق از لابلای نامه‌های عارفانه آن‌ها بپردازیم که در بخش‌های نخستین به دستورالعمل بهجت عرفا، آیت‌الله محمدتقی بهجت اشاره می‌شود: 

 

*نصیحتی برای جمعی از مؤمنان از قرائت روزانه قرآن تا زیارت کردن مشاهد مشرفه:

 

بسمه تعالی

الحمدلله وحده، والصلاه علی سید انبیائه و علی آله الطیبین و اللعن علی اعدائهم اجمعین.

جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصحیت هستند، بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:

 

1-نصیحت در جزئیات است و موعظه اعمّ از کلیات و جزئیات است، ناشناس‌ها همدیگر را نصیحت نمی‌کنند.

 

2-«مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»، «(من عمل بما علم) کفی علم ما لم یعلم»، «وَالَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَناَ»

به آنچه می‌دانید عمل کنید و در آنچه نمی‌دانید احتیاط کنید تا روشن شود و اگر روشن نشد، بدانید که بعضِ معلومات را زیر پا گذشته‌اید، طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است و قطعاً مواعظی را شنیده‌اید و می‌دانید، عمل نکردید وگرنه روشن بودید.

 

3- همه می‌دانند که «رساله عملیّه»‌ را باید بنگرند و بخوانند و بفهمند و تطبیع عمل بر آن نمایند و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ پس نمی‌توانند بگویند: «ما نمی‌دانیم چه بکنیم و چه نکنیم».

 

4-کسانی که به آن‌ها عقیده دارید، نظر به اعمال آن‌ها نمایید، آنچه می‌کنند از روی اختیار بکنید و آنچه نمی‌کنند از روی اختیار نکنید؛ و این از بهترین راه‌های وصول به مقاصد عالیه است «وَ کُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِکُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ»، مواعظ عملیه بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیّه است.

 

5-از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه در تعقیبات و غیر آن‌ها و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرّفه و زیارت علما و صلحا و همنشینی با آن‌ها از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.

و بر عکس کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است، از این جهت است که احوال حسنه حاصل از عبادات و زیارات و تلاوت‌ها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان مبدّل می‌شوند، پس مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آن‌ها - سبب می‌شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آن‌ها را یاد بگیرد: «جاالِسُوا مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللّه‏َ رُؤْیَتُهُ، وَ یَزِیدُ فِى عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ، وَ یُرَغِّبُکُمْ فِى الاْآخِرَةِ عَمَلُهُ»

 

6- از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل بی‌نیاز می‌کند از غیر آن، یعنی غیر محتاج است به آن و او محتاج غیر نیست، بلکه مولّد حسنات و دافع سیّئات است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»، یعنی عبودیتِ ترکِ معصیت در عقیده و عمل.

بعضی گمان می‌کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده‌ایم! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع برای تخویف. ایذاء مُحرّم است؛ و تبسم به عاصی برای تشویق، اعانت بر معصیت است.

 

محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه در کتب و رسائل عملیه متبین شده‌اند.

دوری از علماء و صلحا سبب می‌شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمن‌های بَخْس و غیر مبارک، همه اینها مجرّب و دیده شده است.

 

از خدا می‌خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان،‌ موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است تا اینکه ترک معصیت ملکه بشود؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است یا میته خوردن برای گرسنه است.

 

البته اگر این راه تا آخر مشکل بود به سهولت و رغبت منتهی نمی‌شد، مورد تلکیف، ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی‌شد.

« وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ»

الحمدلله أولاً وآخراً، والصلاة علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین

 

محمدتقی بهجت

17 ربیع المولود 1419، مطابق با 21 تیر ماه 1377



در محضر آیت‌الله بهجت
سالک‌ الی‌الله به تکاپو می‌افتد و خود را به زحمت می‌اندازد و پا روی نفس می‌گذارد و خواسته‌های خدا را بر خواسته‌های خود ترجیح می‌دهد.



به گزارش سرویس دینی جام نیوز، بهترین فرصت خودسازی و تلاش برای رسیدن به سیرتی زیبا،استفاده از موسم ماه مبارک رمضان است؛ چرا که فرمود: عَمَلُكُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ

إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا

 

ازاین‌رو سالک‌ الی‌الله به تکاپو می‌افتد و خود را به زحمت می‌اندازد و پا روی نفس می‌گذارد و خواسته‌های خدا را بر خواسته‌های خود ترجیح می‌دهد.

 

هَل الدّینُ إِلاَّ التَّرجیحُ عِنْدَ الدَّوَرانِ؟!
آیا دین جز ترجیح [آخرت بر دنیا و یا رضاى خدا بر هواى نفس و شیطان] هنگام دوران امر است؟!

 

دین‌دارى انسان وقتى معلوم مى‌شود كه بر سر دوراهى دنیا و آخرت، و متابعت هواى نفس و شیطان و یا بندگى رحمان قرار گیرد.

 


در محضر آیت‌الله بهجت، ج۱، ص۴۲۴



یازده دستورالعمل آیت الله بهجت (بخش دوم)
كسانی‌كه به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می‌كنند از روی اختیار، بكنید، و آنچه نمی‌كنند از روی اختیار، نكنید.

 

دستورالعمل های چهارم و پنجم

 

دستور العمل چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیاء و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.


جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشكالاتی وارد است، از آن جمله:


۱. نصیحت در جزییات است، و موعظه، اعمّ است از كلیات و جزییات؛ ناشناس‌ها و همدیگر را نصیحت نمی‌كنند.


۲. «من‌عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[من عمل بما علم] كفی ما لم یعلم»؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا).


۳. آنچه می‌دانید، عمل كنید؛ و در آنچه نمی‌دانید؛ احتیاط كنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید كه بعض معلومات را زیر پا گذاشته‌اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده‌اید و می‌دانید، عمل نكردید، و گرنه روشن بودید.


۴. همه می‌دانند كه «رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارك شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی‌توانند بگویند:


۵. « ما نمی‌دانیم چه بكنیم و چه نكنیم. »


۶. كسانی‌كه به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می‌كنند از روی اختیار، بكنید، و آنچه نمی‌كنند از روی اختیار، نكنید؛ و این، از بهترین راه‌های وصول به مقاصد عالیه است؛ «كونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتكم؛ مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.»



۷. از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امكنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و كثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.


۸. و بر عكس، كثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریكی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می‌شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می‌شود كه ملكات حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:


۹. « جالسوا من یذكركم الله رؤیته، و یزید فی علمكم منطقه، و یرغبكم فی الاخرة عمله.»


۱۰. از واضحات است كه ترك معصیت در اعتقاد و عمل، بی‌نیاز می‌كند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلكه مولد حسنات و دافع سیئات است:


۱۱. (و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون.)


۱۲. عبودیت ترك معصیت در عقیده و عمل.


۱۳. بعضی گمان می‌كنند كه ما از ترك معصیت عبور كرده‌ایم!! غافلند از این‌كه معصیت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم، كبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.


۱۴. محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در كتب و رسائل عملیه، متبین شده‌اند. دوری از علما و صلحا، سبب می‌شود كه سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمن‌های بَخس و غیر مبارك، همه اینها مجرب و دیده شده است.


۱۵. از خدا می‌خواهیم كه عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترك معصیت» قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا این‌كه ملكه بشود ترك معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملكه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.


البته اگر این راه تا آخر، مشكل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی‌شد، مورد تكلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی‌شد.


۱۶. «و ما توفیقی إلا بالله، علیه توكلت، و إلیه انیب»


و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین»


ربیع المولود ۱۴۱۹

دستورالعمل پنجم
بسمه تعالی
كسی كه به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات‌الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حركت و سكون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق‌القلب، نماز را كه همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوك‌ها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر كه را امام، مخالف خود می‌داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق می‌داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ كمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.


والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته


العبد محمد تقی البهجة






نوع مطلب : آیت الله بهجت، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
از ابوعلی سینا پرسیدند :
چه توصیه ای برای کسی که ورزش میکند داری؟
پاسخ داد :
چه بگویم راجع به کسی که خود / درمان همه دردهایش را یافته است!!!





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روشهایی موثر برای ترک خودارضایی 100% تضمینی

ترک خودارضایی

ترک خود ارضایی-غریزه جنسی یکی از قویترین غرایز در بشر است، در جامعه ما، بین بلوغ جنسی در دختران و پسران تا سن ازدواج در بسیاری از موارد شاید 10 سال فاصله باشد، چگونگی گذراندن این دوران در افراد مختلف متفاوت است،گاهی غریزه جنسی در فرد بسیار شدید و آزار دهنده است و فرد اقدام به خودارضایی می‌کند و در بعضی موارد نیز این غریزه چندان شدید نیست.

خودارضایی در بلند مدت می تواند صدمات سنگین و حتی در بعضی مواقع جبران ناپذیری به شخص عامل بزند، هر چند بدلیل آنکه سن انجام خودارضایی معمولاً در دوران نوجوانی و جوانی است اکثر مشکلات جسمی و روحی پس از ترک خودارضایی از بین میروند.

انجام عمل خودارضایی هم در ادیان دینی (مخصوصاً اسلام) نهی شده است و هم بر اساس نظر بسیاری از پزشکان انجام خودارضایی صدمات جسمی و روحی به انسان میزند، پس ترک خودارضایی واجب است.

همه پزشکان معتقدند برای ترک هر نوع عادت قبل از هر چیز اراده و تصمیم لازم است و این موضوع را اصلا نباید دست کم گرفت.در زیر به مواردی اشاره میکنیم که عمل به ان میتواند شما را از رفتار پر خطر خودارضایی که جسم و روحتان را می آزارد نجات دهد.

روشهای موثر برای ترک خود ارضایی
سه نکته‌ی مهم مشترک برای تخفیف و درمان میان همه‌ی امراض و عادات وجود دارد:

• در درمان هر بیماری یا ترک هر عادت، مهم‌ترین قسمت عزم و اراده‌ی فرد برای درمان و ترک عادت است.
• عدم یأس و ناامیدی برای ترک و ایمان به علاج آن.
• در نظر گرفتن زمان برای ترک و درمان.

1.نخستین گام برای درمان یا ترک خودارضایی، اعتقاد و ایمان به درمانپذیری خودارضایی و دوری از یأس و ناامیدی است. اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونی نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به کارگیری دقیق دستورها است. از همه اینها مهمتر، اراده و خواست فرد، نقش کلیدی و محوری را ایفا میکند. درمان و چاره جویی باید منطبق با خواست فرد باشد؛ زیرا تا وقتی که او نخواهد، میتوان با قاطعیت گفت که درمان نخواهد شد. بنابر این بیمار اگر بخواهد، میتواند بر بیماری اش غلبه کند و جمله معروف – خواستن توانستن است- عین حقیقت است.

خودارضایی, خودارضایی دختران, عوارض خودارضایی, خودارضایی دختران, ترک خودارضایی

ترک خودارضایی

2. تلاش برای تقویت اراده از گامهای مهم در ترک خودارضایی است.نگویید اراده از ما سلب شده است! ممکن است اراده انسان ضعیف شود؛ ولی هیچ گاه از بین نمیرود. نشانه اینکه هنوز اراده باقی است، این است که شخص عمل خودارضایی را در حضور دیگران و در هر شرایطی انجام نمیدهد. برای تقویت اراده، راههای زیادی پیشنهاد شده که از جمله آنها تلقین به خود است. اراده همچون نهالی است که باید آن را پرورش داد تا به مرحله خودشکوفایی و ثمردهی برسد. ویکتور پوشه – روان شناسِ فرانسوی – میگوید: افراد مبتلا به خودارضایی، هر روز به دفعات مختلف با تمرکز فکر به خود بگویند: «من به خوبی قادرم این اعتیاد را از خود دور کنم، من قادرم». تکرار این عبارت ساده، اثر عجیبی در تقویت اراده و روحیه دارد. پل ژاگو بر آن است که: تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است.

- برای ترک خودارضایی بهتر است ورزش کنید.معروف است که ورزشکاران نسبت به مسائل جنسی کم علاقه هستند چون ورزشکاران مقدار فراوانی از انرژی های فکری و بدنی خود را به ورزش اختصاص می دهند به همین دلیل برای جلو گیری از تحرکات جنسی برنامه ورزشی بسیار مهم است . افراد معتاد به خودارضایی معمولا آدمهای منزوی و کم تحرک و گوشه گیری هستند که همین عوامل تحرک جنسی را در آنها تشدید می کنند که راه مبارزه با آن ورزش است .

3. سعی شود شکم به هنگام خواب، بیش از حد معمول پر نباشد.
4. برای ترک خودارضایی بهتر است از پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان اجتناب گردد.
5.برای ترک خودارضایی بهتر است از نگاه کردن به مناظر، فیلمها و تصاویر تحریک کننده، خودداری شود.
6. از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسی و حتی شوخیهای تحریک کننده و فکر کردن در این امور، دوری شود.
7. از خوردن مواد غذایی محرک، مانند خرما، پیاز، مرچ، تخم مرغ، گوشت سرخی، و غذاهای چرب – اجتناب و به میزان ضرورت اکتفا شود.

8. قبل از خواب مثانه تخلیه شود.
9. از نوشیدن افراط گونه آب و مایعات پرهیز شود.
10.برای ترک خودارضایی باید از دست ورزی با اندام جنسی،اجتناب نمود و در هیچ شرایطی، نباید دست ورزی کرد.
11. هرگز نباید به رو خوابید.
12. به منظور تخلیه انرژی – زاید بدن، به طور منظم و زیاد باید ورزش کرد.

13.برای ترک خودارضایی بهتر است برای اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، عبادت و … پر کند.

14. برای ترک خودارضایی بهتر است سعی کنید کمتر در مکانی خلوت و تنها و دور از نظر دیگران باشید. هرگاه مورد هجوم افکار جنسی واقع شدید، باید بلافاصله از مکان خلوت و دور از نظر دیگران خارج شوید و خود را به کاری سرگرم کنید. در این زمینه گفت و گو با دوستان، مشارکت در برنامه های جمعی بسیار مفید است. تلقین به شخص کمک می‌کند تا اراده‌ی خود را تقویت کند و به خود بگوید که می‌تواند خودارضایی را کنار بگذارد.

15. منحرف کردن فکر بسوی دیگری در صورتی که تحریکی برای استمناء(خودارضایی) اتفاق افتاد.

17. تنهایی، کلید اقدام به خودارضایی است. لذا برای ترک خودارضایی تنها نمانید.
18. هر وقت به فکر خودارضایی افتادید به خود بگوئید که آلان خدا من را می بیند.
19. هر وقت به فکر این کار افتادید به خود بگوئید که می خواهید در مقابل چه کسی گناه کنید
20. هر کاری که شما را به فکر خودارضایی بیندازد آن کار را سریع ترک کنید.
21. هر صحنه ای که شما را تحریک می کند آن صحنه را ترک کنید.

ترک خودارضایی

22. به خدا توکل کنید.
23. قاطعانه برای ترک خودارضایی تصمیم بگیرید. (اگر قبلاً نیز تصمیم به ترک خودارضایی گرفته باشید اما موفق نشده باشید، اراده شما تا حدی ضعیف شده است. در این صورت باید به خود تلقین کنید که اراده قوی ای دارید. برای این کار موفقیت های خود در زندگی را در ذهن مرور کنید و مرتب به خود بگویید که من بسیار پر اراده هستم و تصمیم به هر کاری که بگیرم، آن کار را انجام خواهم داد)
24. از رفت و آمد با کسانی که شما را مستقیم و غیر مستقیم به خودارضایی دعوت می کنند، دوری کنید و رابطه خود را با دوستان جلقی تان تا حد ممکن کم کنید

25.برای ترک خودارضایی از صحبت کردن در مورد مسایل شهوت انگیز دوری کنید.
26. از بودن در مکان های تنها خودداری کنید و وقتی به حمام و دستشویی می روید، در را قفل نکنید. بعد از شستشو حمام را سریع ترک کنید.
27. از نگاه کردن به بدن عریان خود نیز اجتناب کنید.
28. سعی کنید تماس بدنی با دیگران و لو در شوخیهای دستی پرهیز کنید.
29.برای ترک خودارضایی بهتر است روزه بگیرید ،روزه گرفتن دو روز در هفته برای کم کردن حس شهوت جویی شما بسیار مفید است. اگر قادر به روزه گرفتن نیستید، غذای خود را به حداقل برسانید و وعده غذایی ظهر را نخورید. سعی کنید به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد.
30.برای ترک خودارضایی بهتر است، شبها قبل از خواب مطالعه کنید و با لباس کامل بخوابید و بعد از بیدار شدن سریع رختخواب را ترک نمایید. همچنین هرگز به رو نخوابید.
31. سعی کنید دائما وضو داشته باشید.
32. از ذکر خدا ولو در دل غافل نشوید.
33. شبها تنها نخوابید و یا در جایی بخوابید که فرصت انجام این عمل نباشد.
34. بیاد داشته باشید که تصمیم دارید عمل خودارضایی را ترک کنید.
35. بعد از تصمیم حتی یک بار هم سراغ عمل خودارضایی نروید زیرا اراده شما را سست خواهد کرد.
36. یاد مرگ انسان ساز است .
37. پشیمانی بعد از عمل را بیاد داشته باش.
38. این احتمال را بده که دیگر زنده نمانی و بدون توبه در پیشگاه خدا حاضر شوی.
39. مضرات عمل خودارضایی را بیاد داشته باش.
40. این را بدان که بخاطر لذت چند لحظه ای از رحمت خدا دور می شوی.

منبع:با تلخیص از سلامت نیوز

دکتر مصطفی دهقان نژاد

http://netalmas.parsiblog.com/



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد



http://kanonyas.com/wp-content/uploads/2013/10/Eyde_Ghadir-15.jpg

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد:



گروهی از مشایخ ما نقل کرده اند که علی علیه السلام در صحن قصر یا صحن مسجد جامع کوفه از حاضران پرسید؛کدام یک از شما سخن رسول خدا را شنیده است که فرمود:هر که من مولا و سرور اویم ،علی نیز مولا و سرور اوست؟دوازده تن از مردم بپا خواستند و گواهی داداند؛اما انس که در میان آنان بود برنخاست.
علی علیه السلام به او گفت :ای انس!تو آنروز در آنجا حضور داشتی،پس چرا برنخاستی و گواهی ندادی؟انس گفت :ای امیرالمومنان!پیر و فراموش کار شده ام.
علی علیه السلام گفت:بار خدایا!اگر دروغ میگوید ،او را به چنان پیسی گرفتار ساز که عمامه آنرا نپوشاند.طلحه بن عمر گفته است:به خدا سوگند!پس از آن،پیسی میان دو چشم او را فراگرفت و من خود آنرا دیدم.
الغدیر ج 1 ص 388 و 394.





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
برادران یوسف وقتی می خواستند یوسف را به چاه بیفکنند،
یوسف لبخندی زد!
یهودا پرسید :چرا میخندی؟ این جا که جای خنده نیست!!
یوسف گفت :روزی در این فکر بودم که چگونه کسی می‌تواند به من اظهار دشمنی کند با وجود اینکه برادران نیرومندی چون شما دارم!!! اینک خداوند همچنین برادرانم را بر من مسلط کرد تا بدانم که، غیر ازخدا تکیه گاهی نیست، واین چاه نشینی امروز من تاوان تکیه دادن به غیر خدا ست....

http://www.goonagoon.org/IMAGES/_Subjects/qghcpfeipryzwcdhomvu.jpg




نوع مطلب : تزکیه نفس، پیامبران، قرآن کریم، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مالک بن دینار گوید :
در مسیر حج زن نحیف و لاغر اندامی را دیدم که بر روی چهارپایی ضعیف نشسته بود و قصد زیارت خانه خداوند متعال را داشت .
مردم می گفتند : تو به زیارت نمی رسی چون خیلی ضعیف هستی ؛ در حالیکه او می آمد و گوش به سخنان آنها نمیداد .
وسط بیابان از حال رفت و از آمدن عاجز شد .
سر خود را به آسمان بلند کرد و گفت : نه مرا در خانه خود رها کردی و نه به خانه خودت رساندی .
به عزت و جلالت سوگند اگر این کار را کسی دیگر با من میکرد شکایتش را پیش خودت میکردم .
در این هنگام شخصی از بیایان پیدا شد و گفت : سوار این مرکب شو و حرکت کن .
وقتی سوار ناقه شد بقدری سریع رفت همانند تیری که شلیک میشود .
زمانی که من در طواف بودم آن زن را در آنجا دیدم قَسَمَش دادم که تو چه کسی هستی ؟
گفت : من شهره دختر مِسکة دختر فضّه خادم حضرت زهرا سلام الله علیها هستم .
دوستانی که مایل به متن عربی هستند :
مَالِکُ بْنُ دِینَارٍ رَأَیْتُ فِی مُوَدَّعِ الْحَجِّ امْرَأَةً ضَعِیفَةً عَلَى دَابَّةٍ نَحِیفَةٍ وَ النَّاسُ یَنْصَحُونَهَا لِتَنْکُصَ فَلَمَّا تَوَسَّطْنَا الْبَادِیَةَ کَلَّتْ دَابَّتُهَا فَعَذَلْتُهَا فِی إِتْیَانِهَا فَرَفَعَتْ رَأْسَهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَتْ- لَا فِی بَیْتِی تَرَکْتَنِی وَ لَا إِلَى بَیْتِکَ حَمَلْتَنِی فَوَ عِزَّتِکَ وَ جَلَالِکَ لَوْ فَعَلَ بِی هَذَا غَیْرُکَ لَمَا شَکَوْتُهُ إِلَّا إِلَیْکَ فَإِذَا شَخْصٌ أَتَاهَا مِنَ الْفَیْفَاءِ وَ فِی یَدِهِ زِمَامُ نَاقَةٍ فَقَالَ لَهَا ارْکَبِی فَرَکِبْتُ وَ سَارَتِ النَّاقَةُ کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ فَلَمَّا بَلَغَتِ الْمَطَافَ رَأَیْتُهَا تَطُوفُ فَحَلَفْتُهَا مِنْ أَنْتِ فَقَالَتْ أَنَا شُهْرَةُ بِنْتُ مُسْکَةَ بِنْتِ فِضَّةَ خَادِمَةِ الزَّهْرَاءِ علیها السلام .
المناقب ابن شهر آشوب




نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
در گفت‌وگوی «وطن امروز» با سهیل اسعد، مبلغ حوزه آمریکای لاتین مطرح شد

شعارزدگی آفت تبلیغ برون‌مرزی

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/27-7-1390/IMAGE634546353217968750.jpg

محمد حسین‌‌ کلهر: سهیل اسعد، فعال‌ترین مبلغ اسلام در آمریکای جنوبی یک لبنانی‌الاصل است که تا 20 سالگی در آرژانتین زندگی می‌کرد، سپس به لبنان رفت و بعد از 3 سال برای تحصیل در حوزه علمیه به ایران آمد. اکنون بیش از دو دهه است که نیمی از سال را در ایران زندگی می‌کند و نیم دیگر را به تبلیغ دین مبین اسلام در سایر نقاط جهان مشغول است. او به دلیل تسلط بر 4 زبان عربی، فارسی، اسپانیایی و انگیسی در 25 کشور دنیا فعالیت دارد و تاکنون واسطه مسلمان ‌شدن عده قابل توجهی از شهروندان آمریکای لاتین شده است.  او که مهم‌ترین علاقه‌مندی و تخصصش فلسفه و عرفان است، مدرک دکترای الهیات را از دانشگاه تمدن اسلامی بیروت دریافت کرده و برای طلاب خارجی دروسی مانند عرفان اسلامی، شیعه‌شناسی تطبیقی، نظام سیاسی اسلام، اندیشه حضرت امام خمینی و انقلاب اسلامی تدریس می‌کند.  سهیل اسعد که نام اصلی‌اش «ادگاردو روبین» است به دلیل نوع فعالیتش و همچنین رفت و آمد به بسیاری از کشورها سخنانی شنیدنی دارد که بعضی از آنها از جنس خاطره و بعضی هم گلایه‌اند. نگرانی از کم‌رنگ شدن معنویت در ایران، ضعف مدیریت در حوزه و همچنین شعارزدگی در حوزه تبلیغ برون‌مرزی بخشی از دغدغه‌های اسعد است. به بهانه پخش مجموعه جدید مستند «جهانشهری‌ها» از شبکه سوم سیما با روایتگری سهیل اسعد، «وطن امروز»‌ با او که هم‌اینک در اکوادور حضور دارد، درباره زندگی، خاطرات و ایده‌آل‌هایش گفت‌وگو کرد.
***
 آقای اسعد! می‌دانیم اصالتا لبنانی هستید و والدین‌تان 60 سال پیش به آرژانتین مهاجرت کردند. شما خودتان را متعلق به کجا می‌دانید؟
از نظر فرهنگ خانوادگی و آداب و رسوم لبنانی هستیم و این قابل انکار نیست ولی چون تربیت تنها منحصر به خانواده نیست و جامعه نیز در آن دخیل است می‌توان گفت یک‌سوم تربیت ما در فضایی غیرلبنانی و غیراسلامی شکل گرفته و از این جهت هم از آرژانتین و هم از لبنان تاثیر پذیرفتیم.
 اگر قرار باشد در انتخاب مخیر باشید، لبنان را برای زندگی انتخاب می‌کنید یا آرژانتین یا ایران را؟
به عنوان یک پدر و طلبه، ایران را انتخاب می‌کنم زیرا بهترین جامعه از نظر اخلاقی و معنوی که انسان متدین و مسلمان در آن احساس غربت نکند و از نظر فساد اخلاقی سالم‌تر است، ایران و قم است. البته این به آن معنا نیست که اینجا خیلی راحتم و هیچ مشکلی ندارم.
 ضعف‌های جامعه ایران و مشکلات خودتان در این کشور چیست؟
بخشی از ضعف‌ها واقعیت انکارناپذیر این جامعه‌اند و بخشی هم از توقع غیرواقعی ما ناشی می‌شود. مثلا آن جامعه ایده‌آلی که قرار بود در ایران پیدایش کنیم پیدا نکردیم. تصوراتی از ایران داشتیم که هنگام روبه‌روشدن با آن مخدوش شدند. البته این ضعف‌ها قابل اصلاحند و ما هنوز که هنوز است دنبال آن مدینه فاضله هستیم.
اما مشکلات دیگر ما از تفاوت فرهنگ‌ها ناشی می‌شود؛ فرهنگ ایران، هم با لبنان و هم با آرژانتین تفاوت زیادی دارد. ما هم مانند بسیاری از ایرانی‌ها شیعه و سربازان امامیم ولی فرهنگ در زندگی بسیار مهم است. این فاصله فرهنگی نوعی غربت را در زندگی انسان به وجود می‌آورد.
 بیشترین تفاوت فرهنگ ما و لبنان مربوط به چیست؟
بیشتر در روابط اجتماعی است. در لبنان روابط اجتماعی عنصر اصلی زندگی انسان‌هاست مثلا محال است در روستاها یکی- دو روز بگذرد و با همسایه‌ها چای و قهوه نخوری. در آنجا روابط اجتماعی بسیار صمیمانه است و به همین دلیل خیلی زود دوست پیدا می‌کنید اما در ایران این روابط چندان حاکم نیست. مثلا رفته بودیم خانه‌ای اجاره کنیم؛ صاحبخانه از ما پرسید زیاد میهمان دارید؟ چنین چیزی اصلا در فرهنگ ما سوال نیست چون از نظر لبنانی‌ها زندگی یعنی میهمان‌داری! حتی مستأجرها هم در خانه‌شان به روی همه باز است.
 هنوز هم مستاجرید؟
تا دو سال پیش بله ولی الحمدلله با کمک دوستان توانستم خانه‌ای را تهیه کنم.
 واقعاً عجیب است که نهادهای ذی‌ربط به پاس وقت و زحمتی که صرف کردید برای مساعده و خرید خانه به شما کمک نکردند...
قول‌هایی دادند که محقق نشدن‌شان هم از تناقضات است که در واقع همان نرسیدن ما به ایده‌آل است (با خنده) و البته این امری طبیعی است. به هر حال بحث فاصله فرهنگی کمی ما را اذیت می‌کند. اما اگر از جنبه دیگر به موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم با وجودی که ما اینجا غریبیم اما از گنج‌های این ملت استفاده می‌کنیم در حالی که خود ایرانی‌ها از آن غافلند، از علمایی که دارند و از معارف اهل بیت(علیهم‌السلام) که در اخلاق و عرفان ایران حرف اول را می‌زند. ما از این گنج‌ها استفاده می‌کنیم در حالی که ایرانی‌ها نسبت به آن بی‌تفاوتند. استادی که باید هزاران نفر پای درس او بنشینند، تنها ۱۰ نفر پای درسش هستند.
 چند فرزند دارید؟
4 فرزند؛ یک دختر و سه پسر.
 نخستین فرزندتان چند ساله است؟
۱۵ ساله!
 پس زود ازدواج کردید، خودتان دقیقاً چند سالتان است؟
۳۹ سال دارم.
 ماشاءالله به چهره‌تان نمی‌آید. از چند سالگی آرژانتین را ترک کردید؟
از 20 سالگی که پس از عزیمت 3 سال ساکن لبنان بودم و سپس یه ایران آمدم.
 تربیت فرزندانتان در ایران مشکل نیست؟
چرا! البته که بچه‌ها هم مشکلاتی دارند مثلاً اینکه با وجود زندگی در ایران   فارسی بلد نیستند و با فرهنگ این کشور آشنایی ندارند. همسر من لبنانی است و در خانه عربی حرف می‌زنند و بچه‌ها مدرسه لبنانی می‌روند و تلویزیون هم که عربی است، از این جهت خیلی با فرهنگ فارسی آشنا نیستند.
 پس برای‌شان سخت است که اینجا ماندگار شوید...
به فکر این هستیم که در سال‌های آینده آنها را با زبان فارسی بیشتر آشنا کنیم که برای حضور در دانشگاه با مشکل مواجه نشوند. خودم در آرژانتین به دنیا آمدم و اصالتا لبنانی هستم، همسرم لبنانی است و در ایران زندگی می‌کنیم، از این جهت برای‌مان سخت نیست که با یک فرهنگ و زبان دیگر آشنا شویم و در فضایی جدید باشیم، بچه‌های ما این‌طوری بزرگ شدند. آنها سه ماه تابستان‌ در لبنان هستند و البته چند باری هم به آرژانتین سفر داشته‌اند. آنها نه اینکه فقط فارسی بلد نباشند، اسپانیولی هم بلد نیستند و فقط عربی بلدند.
 راستی! شنیده‌‌ایم با آقای «عبدالکریم پاز» علاوه بر همکار بودن در هیسپان‌تی‌وی، نسبت فامیلی هم دارید...
بله! ایشان شوهر خواهرم هستند.
 چه جالب! خانواده ایشان هم مهاجرت کردند به آرژانتین؟
بله! اجداد آنها اسپانیایی بودند. آقای عبدالکریم ظاهراً قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با تصوف آشنا شده بود و بعد از انقلاب با تحقیقاتی که انجام داد، شیعه شد. اما اینکه چطور داماد ما شد باید بگویم خواهرم از نخستین متدینان آرژانتین بوده است. در پی جنبش تبلیغی امام خمینی(ره) در دنیا تعدادی از آرژانتینی‌‌ها به اسلام متمایل شدند و مسجدی را تأسیس کردند و خواهرم از نخستین افرادی بود که به این امت اسلامی پیوست. آقای عبدالکریم همان زمان طلبه شده بود و طلاب هم برای ازدواج زنان متدین را انتخاب می‌کردند و چون خواهرم یکی از این زنان بود مورد توجه ایشان قرار گرفت و وصلت صورت گرفت.
 چه مدت از ازدواجشان می‌گذرد؟
نزدیک به 3 دهه، فرزند بزرگشان 24 ساله است.
 مثل شما ۶  ماه در ایران و ۶ ماه خارج از ایران زندگی می‌کنند؟
نه! معمولا در ایران مستقر هستند.
 در دوران طلبگی‌تان از کدام استاد بیشتر بهره گرفتید؛ منظورم این است که بیشتر پای درسش نشستید؟
در سال‌های نخست طلبگی بیشتر در جو عربی بودم و از درس‌های آیت‌الله سیدکمال حیدری زیاد استفاده می‌کردم و از برخی اساتید ایرانی مانند جعفر هادی و آقای خوشنویس زیاد استفاده کردم. از آقای یزدان‌پناه در بحث عرفان هم بهره زیادی گرفتم. از دیگر اساتیدی که خیلی بهره برده‌ام و بعضاً هم‌سفر هم می‌شویم، آقای رحیم‌پورازغدی هستند.
 خودتان فلسفه را بیشتر دوست دارید یا عرفان را؟
بحث دوست داشتن نیست...
 منظورم گرایش‌تان است...
گرایشم بیشتر عرفان است ولی من هر دو مبحث را به خاطر نیازم انتخاب کردم. فلسفه برای فهم عقلانی از دین که بحران بزرگی در جهان دین است بسیار به من کمک کرد. بحث عرفان را هم به دلیل آگاهی از عرفان‌های کاذب دوست دارم ولی بطور کلی علاقه‌ام به عرفان بیشتر است.
 با منتقدان فلسفه مثل تفکیکی‌ها تاکنون برخورد داشته‌اید؟ به شما ایراد نگرفتند که چرا فلسفه می‌خوانید؟
چرا! با برخی از آنها ارتباط داشتم و گفت‌وگوهایی کرده‌ایم اما بیشتر انتقادات آنها نشان می‌داد مطالعات دقیق عرفان و فلسفه ندارند. ولی تفکیکی‌ها هیچگاه برای من مشکل ایجاد نکرده‌‌اند. همچنین الگوهای من مانند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، امام خمینی(ره) و شهید مطهری  همیشه با فلسفه و عرفان موافق بوده‌اند. از این جهت هیچگاه با بحران مواجه نبودم.  
 ‌درست است که همه انسان‌ها‌ اشتباه می‌کنند و ممکن‌الخطا هستند اما در اینجا بحث اشتباه مطرح نیست بلکه ادعا و شعار ما بیش از اندازه است. باید دست از شعار دادن کشید و با تواضع بیشتر حرکت کرد یا اینکه محتوای کارمان را ارتقا دهیم تا در سطح شعارهای‌مان باشد.
به نظر من و طبق آنچه تجربه ثابت کرده، در حوزه بین‌الملل باید از نیروی بومی همان کشور برای تبلیغ استفاده کرد همانطور که دشمنان ما هم همین روش را در پیش می‌گیرند اما متأسفانه این کار تاکنون از سوی ایران انجام نشده است. اگر کار را به دست بومیان آن منطقه نسپاریم ناکام خواهیم شد. اغلب ایرانیانی که برای کار فرهنگی به خارج رفتند ناموفق بودند، چون کار فرهنگی قلب دغدغه‌دار و روحیه جهادی و آگاهی می‌خواهد، کسی را می‌خواهد که قلبش برای آن ملت و کشور بسوزد در حالی که غیربومی‌ها چنین دغدغه‌هایی ندارند. شما به عنوان یک ایرانی چقدر دلتان برای ونزوئلا می‌سوزد؟ هیچ! پس حب وطن برای کار فرهنگی لازم است. قاعده اصلی این است که سازمان‌های بین‌المللی وارد فاز جدیدی شوند و کار را به بومیان بسپرند و از سپردن بودجه به آنها هراس نداشته باشند. بارها گفته‌ام باید از کارهای موفق الگوبرداری کرد. مثلا مانند حزب‌الله لبنان که از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران است و جنبه بین‌المللی پیدا کرده. اصل و ریشه آن از انقلاب و ایران است ولی در اجرا کار به دست بومیان سپرده شد. به جای اینکه تجربیات مثبت خود را تکرار کنیم مدام همان تجربیات بی‌فایده سال‌های پیش را ادامه می‌دهیم. باوجودی که یک مؤسسه بارها در کشورهای مختلف نمایندگی زد و ناموفق بود اما باز هم تأسیس نمایندگی‌های آن تکرار می‌شود. آخر چندبار می‌خواهد این کار تکرار شود؟ بار اول و دوم و سوم فهمیدید این کار بی‌فایده است اما باز هم آن را تکرار می‌کنید!
 به تخصص شما یعنی تبلیغ در آمریکای لاتین بپردازیم. این منطقه به نوعی یک جزیره جداست که نمی‌توان آن را با اروپا و آمریکا و حتی با آسیا مقایسه کرد. می‌خواهم از فرهنگ آن مخصوصاً آمریکای جنوبی برای‌مان بگویید. اگر فرهنگ غرب امپریالیسم و شکم‌بارگی است دغدغه مردم آمریکای لاتین که فقیرترند چیست، دین کجای زندگی‌شان است و آیا مثل ایرانی‌ها سیاسی هستند یا نه؟
اشتباه فاحش درباره آمریکای جنوبی این است که آن را یک کل واحد در نظر می‌گیرند، همان اشتباهی که در غرب درباره جهان اسلام وجود دارد، در حالی که جهان اسلام هم مصر را که دوست اسرائیل است شامل می‌شود و هم ایران را که دشمن این رژیم است. بنابراین در وهله اول باید در نظر بگیریم که آمریکای جنوبی یک کل نیست و هم از نظر ترکیب فرهنگی، هم جغرافیایی و هم نژادی بسیار متنوع است. مثلا 90 درصد مردم هائیتی سیاه‌پوست هستند که از لحاظ آداب و رسوم به آفریقا نزدیک‌ترند، 60 درصد آرژانتینی‌ها اروپایی هستند و 80 درصد جمعیت بولیوی سرخ‌پوست است. اگر به تاریخ مراجعه کنیم می‌بینیم کشورهای پرو، بولیوی و اکوادور تنها کشورهایی هستند که اصالت سرخ‌پوستی آمریکای لاتین را حفظ کرده‌اند. آرژانتین را نمی‌توانیم آمریکای لاتین بدانیم چون نژادشان بیشتر اروپایی است و حتی خودشان هم خود را اروپایی می‌دانند. بنابراین این ترکیب فرهنگی بسیار متنوع را باید در شناخت آمریکای لاتین در نظر بگیریم. برای شناخت این منطقه علاوه بر تقسیم نژادها و حتی زبان‌ها، به شرایط اقتصادی هر کشور هم باید توجه کرد. مثلا هائیتی بسیار فقیر و مکزیک کشوری نسبتا توسعه‌یافته است. جمعیت کشورهای آمریکای لاتین نیز از 4 تا 250 میلیون نفر متغیر است.
 اولویت در کار تبلیغ کدام کشور‌ها هستند؟
کشورهایی هستند که از نظر فرهنگی به مسلمانان نزدیک‌ترند، کشورهایی که مستضعف‌تر، مظلوم‌تر و ضدامپریالیست هستند و از نظر فرهنگی هنوز غربی نشده‌اند که بیشتر آنها هم سرخ‌پوستند.
 مثل شیلی؟
نه شیلی از نظر سیاسی خیلی آمریکایی است اما ونزوئلا و اکوادور از نظر حکومت با ما اشتراک دارند. کشورهایی که در برابر فرهنگ غربی هنوز چندان انعطاف از خود نشان نداده‌اند اشتراکاتی با اسلام دارند. کلا در بحث آمریکای لاتین یک قاعده عام هست که بازمی‌گردد به مباحث تاریخی. کل آمریکای لاتین از سوی تمدن غرب، صدمات زیادی دیده از استعمار قدیم گرفته تا استعمار و امپریالیسم جدید. از آن 20 میلیون نفری که کشته شدند شروع کنید تا کودتاهایی که با کمک آمریکا علیه دولت‌ها شکل گرفت و تحمیل کاپیتالیسم و تهاجم فرهنگی. 90 درصد موسیقی‌هایی که در اماکن تفریحی آرژانتین پخش می‌شود، انگلیسی‌ هستند. در حوزه آموزش و پرورش نیز بیشتر نظام‌های آمریکای لاتین الگوبرداری‌مان از غرب است و استقلال تحقیقی و علمی در دانشگاه‌های‌مان نداریم. فقر هم با فساد در ارتباط است. برای مثال تصویری که غربی‌ها از آمریکای لاتین دارند، خواب و رقص است. فقر مسائلی را به دنبال خود دارد که رقص و شراب‌خواری افسارگسیخته بخشی از آن است. متأسفانه معنویت و آگاه کردن مردم در آمریکای لاتین مهم نیست.  مهاجرت مساله دیگر آمریکای لاتین است که در پی فقر شکل می‌گیرد. «رؤیای آمریکایی» مساله‌ای است که در بین لاتین‌ها وجود دارد و عالی‌ترین هدف بسیاری از آنها این است که به آمریکا بروند. اینجا یادآوری کنم که البته در برخی کشورها مانند آرژانتین، شیلی، کلمبیا، مکزیک و تا حدودی برزیل فرهنگ مهم‌تر است.
 در یکی از مصاحبه‌های‌تان می‌خواندم یک ایرانی در گرفتن ویزا برای رفتن به آرژانتین به دلیل نفوذ رژیم صهیونیستی در این کشور با مشکل روبه‌رو است. آیا این سخت‌گیری‌ها به آن دلیل است که از نفوذ معنویت احساس خطر می‌کنند؟
این یک قاعده عام است که آمریکای لاتین از نظر امنیتی مستقل نیست و همه تابع آمریکا هستند و از این جهت تصمیم‌های‌شان متعلق به خودشان نیست. این سختگیری‌ها در قبال ایران برمی‌گردد به ترسی که از نفوذ اسلام بویژه اسلام ناب در کشورهای‌شان دارند. مقاله‌هایی از آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها منتشر می‌شود که حاکی از نگرانی آنها از نفوذ مادی و معنوی ایرانیان در منطقه است. در واقع آنها از تاثیر انقلاب اسلامی در آمریکای لاتین و اتحاد دولت‌ها و ملت‌ها می‌ترسند. چیزی که خواب آنها را آشفته می‌کند اتحاد ملت‌ها و دولت‌هاست و از انجام هر کاری که ممکن است مانع این امر شود فروگذار نمی‌کنند. برای مثال مرا در کشورهای مختلف آمریکای لاتین می‌شناسند و می‌دانند کارهای من فرهنگی محض است اما باز هم برایم مانع‌تراشی می‌کنند.
 در مصاحبه‌های‌تان خواندم در آمریکای لاتین کار شما صرفا تبلیغ نیست بلکه دو وجه است. یعنی علاوه بر وجه تبلیغ در ماه رمضان و ایام محرم، حضور در اجتماع و شبکه‌های تلویزیونی را هم در نظر دارید. در جایی از قول شما خواندم که گفتید حتی اگر سی‌ان‌ان هم به شما تریبون دهد فرصت را برای استفاده مطلوب از آن از دست نخواهید داد. آیا فرصت رسانه‌ای که با راه‌اندازی شبکه اسپانیولی‌زبان «هیسپان تی‌وی» به دست آمده به نقطه مطلوب رسیده است؟
هنوز نه چون در این شبکه کماکان کارها خیلی محدود است ضمن اینکه متأسفانه بر اثر تحریم‌ها علیه ایران، پخش هیسپان‌ تی‌وی در بسیاری از نقاط قطع شده است. البته همین اندازه هم از نظر ما فوق‌العاده است چون سال‌ها پیگیر بودیم که جمهوری اسلامی در حوزه رسانه جدی‌تر کار کند. بحث رسانه سال‌هاست در تمام دنیا در سطح ماهواره مطرح است و به همین دلیل فکر می‌کنم در راه‌اندازی چنین رسانه‌ای به زبان اسپانیولی کم‌کاری کردیم. اخیرا در سفری که به کوبا داشتم یکی از دوستان در سفارت ایران می‌گفت بیش از سی کانال مذهبی در این کشور قابل دسترسی است که هیچ‌کدام از آنها مال مسلمان‌ها نیست. الحمدلله در چند سال اخیر با تأسیس هیسپان تی‌وی تا اندازه‌ای این کمبود برطرف شده است. احساس می‌کنم با راه‌‌اندازی این رسانه کار تبلیغ صدبرابر نسبت به قبل می‌تواند پیشرفت داشته باشد. استفاده از رسانه در بحث تبلیغ با روش سنتی آن قابل مقایسه نیست زیرا در روش سنتی یک سخنرانی حداکثر می‌تواند هزار نفر مخاطب داشته باشد اما در بحث رسانه مخاطب ما میلیونی است. آنچه پیش از این تنها در مساجد گفته می‌شد اکنون در خانه‌های مردم آمریکای لاتین پخش می‌شود و این یک پیشرفت و فرصت بسیار بزرگ است.
 حتما این رسانه تاکنون تاثیر داشته که بعضاً از روی ماهواره هاتبرد حذف شده است...
آنها از رسانه وحشت دارند زیرا تاثیر رسانه فراتر از حد تصور ماست و آنان کاملا به این موضوع آگاهند.
 ما چون در داخل هستیم، این تأثیرگذاری را بیشتر در حد شعار می‌دانیم ولی شما که به عنوان ناظر بیرونی تأکید بر تأثیرگذاری هیسپان تی‌وی دارید پس حتما چنین تأثیری شعار نیست...
این شبکه هنوز خیلی جوان است و نمی‌توان تاثیرگذاری نهایی آن را به خوبی از اکنون ارزیابی کرد. معمولا در بحث رسانه گفته می‌شود حداقل بعد از 5 سال می‌توانید تأثیرگذاری یک رسانه را ارزیابی کنید چون تا قبل از آن امکانش وجود ندارد.
برای مثال «المنار» حزب‌الله در لبنان بعد از جنگ 33 روزه تأثیر عجیبی در شمال و جنوب آفریقا داشته است به طوری که چندصدهزار نفر حداقل اگر شیعه نشدند توجه خاصی به مذهب اهل بیت(ع) پیدا کردند. به دلیل تأثیر رسانه‌ها و در رأس آنها المنار اسم اهل بیت و مکتب شیعه در میان این جوامع رونق خاصی پیدا کرده است. این از تجربیاتی است که از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم و چنین تجربیاتی باید تکرار شود. اگر بتوانیم در هر زبانی چنین رسانه‌ای داشته باشیم آنگاه به ایده‌آل در حوزه تبلیغ نزدیک شده‌ایم. البته الحمدلله ایران تا اندازه زیادی متوجه اهمیت موضوع شده است که ایجاد شبکه سحر به چند زبان شاهد این مدعاست که البته این حرکت هم نیاز به تقویت دارد. اما مشخصا درباره تأثیر هیسپان تی‌وی در سفرهای متعددی که به کشورهای آمریکای لاتین داشتم عده زیادی گفتند سال‌ها منتظر بودیم به زبان اسپانیولی تلویزیون سالم نگاه کنیم. متأسفانه در این کشورها بیشتر شبکه‌های تلویزیونی مخرب در دسترس است. امروز رسانه در غرب برخلاف تعریف واقعی آن که افزایش اطلاعات، ایجاد سرگرمی مجاز و تربیت است عمل می‌کند. علاوه بر سرگرمی‌های غیرمجاز، اطلاعات غلط و در راستای اهداف خودشان به خورد اذهان عمومی می‌دهند و همینطور به جای تربیت، مسائل خلاف ادب و اخلاق را ترویج می‌دهند. گویی می‌خواهند با رواج مسائل ضدارزش زندگی مردم را خراب کنند.  در چنین فضایی ایجاد یک شبکه تلویزیونی سالم که از لحاظ اطلاعات هم می‌توان به آن اعتماد کرد بسیار قابل توجه است. حتی برخی خبرنگاران اذعان کرده‌اند سال‌ها منتظر شبکه‌ای مانند هیسپان بودیم که اخبار ناب را ارائه کند برخلاف بیشتر رسانه‌ها که نگاه آمریکایی و تحریف بر آنها حاکم است. همچنین این کانال به منزله یک منبر شیعه است برای اسپانیایی زبان‌هایی که به زبان فارسی و عربی آشنا نیستند و این از نظر من یک موهبت است.
 هیسپان تی‌وی چند ساعت برنامه دینی پخش می‌کند؟
متأسفانه یکی از نقص‌های این شبکه برنامه‌های مذهبی آن است زیرا هنوز بیشتر برنامه‌های آن در حوزه‌های کلی فرهنگی است تا دینی. برای مثال یک برنامه‌ درباره اسلام برنامه‌ای با عنوان «اسلام» است که دست‌اندرکار تولید آن بودم و شامل گفت‌وگوی باز است و بقیه برنامه‌ها بیشتر جنبه سیاسی و فرهنگی دارند.
 برنامه شما یک روز در هفته پخش می‌شود؟
بله! البته هر برنامه نیم ساعت است که سه بار در هفته تکرار می‌‌شود. کل برنامه‌های این شبکه نیم ساعته است. ایجاد این شبکه از نظر تبلیغاتی نیز می‌تواند برای ایران یک فرصت باشد. در حالی که شاهد انواع تبلیغات منفی علیه ایران هستیم این شبکه با معرفی شهرهای مختلف ایران و آداب و رسوم مردم آنها و همچنین دانشگاه‌ها و مراکز علمی می‌تواند آثار آن تبلیغات منفی را به سهم خود از اذهان بزداید. این برنامه‌ها می‌تواند نوعی تبلیغ دین باشد چون فعالیت‌های یک کشور شیعی را نشان می‌دهد.
 بازخورد این برنامه‌ها را در خود اسپانیا هم دیده‌اید؟ اصلاً در این کشور مؤسسه‌ای دارید یا خیر؟
بله! در شهر مالاگا مرکز اسلامی راه‌اندازی کردیم که تقریبا حسینیه هم هست.
 این مرکز متولی ثابتی هم دارد مثل امام جماعت؟
شخصی به نام ابراهیم اسماعیل امام جماعت آنجاست. او که مراکشی‌الاصل است روحانی نیست اما در بحث فرهنگ و دین مطالعات زیادی دارد. بنده هم همکاری می‌کنم و ایام تبلیغ به این مرکز می‌روم.
 ایام تبلیغ‌تان معمولا چه وقتی است؟
تابستان، ماه رمضان و ماه محرم که ایام قطعی تبلیغ هستند. در بقیه ایام سال هم با برخی اساتید سفرهای متعددی را به مناطق مختلف آمریکای لاتین داریم. برای مثال دو سال پیش با استاد رحیم‌پورازغدی به مدت یک ماه به چند کشور آمریکای لاتین برای تبلیغ و سخنرانی سفر کردیم. قرار است هر سال یک استاد را برای این سفرهای تبلیغی دعوت کنیم زیرا این دیدارها تاکنون خیلی موثر بوده‌اند.
 اینکه سخنران‌ها زبان آن کشور را نمی‌دانند خللی در تاثیرگذاری سخنان‌شان ندارد؟
نه! چون به عنوان مترجم به سخنران کمک می‌کنم.
 در ایام تبلیغ تاکنون چند نفر در حضور شما شهادتین گفته‌اند، شمرده‌اید یا اینکه می‌دانید مستقیم یا غیرمستقیم واسطه مسلمان ‌شدن افراد بوده‌اید؟
آماری در این باره نگرفتم ولی خاطره زیاد دارم. 3 سال پیش در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) جلسه‌ای در مرکز اسلامی ونزوئلا برقرار بود که سخنران آن بودم. خانمی مسیحی که برای آشنایی با اسلام به مرکز آمده بود نیز جزو مخاطبان بود و چند تاجر بزرگ شیعه لبنانی و برخی تازه‌مسلمانان ونزوئلایی هم در جلسه حضور داشتند. سخنرانی عاطفی شد و جمع هم گریست. چند روز بعد آن خانم مسیحی به منشی مرکز گفت علیه اسلام تبلیغات منفی زیادی وجود دارد که تأکید بیشترشان هم بر ضعف حقوق زنان در اسلام و زورگویی مردان نسبت به آنان است اما من در آن جلسه شاهد بودم که یک روحانی با احترام و اکرام درباره یک زن سخن می‌گوید و مردان هم به خاطرش می‌گریند. همان لحظه فهمیدم که تمام این تبلیغات دروغ است چون محال است که مردان مسلمان نسبت به زنان خود را برتر بدانند در حالی که برای زنی که 1400 سال پیش درگذشته است، گریه می‌کنند. او دو روز بعد نزد من آمد و به مذهب تشیع مشرف شد. یک بار هم عده‌ای خبرنگار را به ایران دعوت کردیم و یک سخنرانی درباره تحلیل فلسفی، اجتماعی و سیاسی عبارت «لا اله الا الله» برای آنها داشتیم. امسال که به السالوادور رفتم با یکی از آن خبرنگاران که اهل این کشور بود ملاقات کردم. او می‌گفت که من مسلمان نشده‌ام اما عبارت «لا اله الا الله» زندگی مرا دگرگون کرد، زیرا تا پیش از این همه چیز را به دید اله نگاه می‌کردم، همسرم، کارم و همه چیز را اله می‌دانستم اما پس از سخنرانی شما دانستم که باید تنها یک اله در زندگی داشت. او مدعی بود با این عبارت دوباره متولد شده و ایدئولوژی جدیدی را در زندگی در پیش گرفته است.
 بیشترین سوالاتی که غیرمسلمانان از شما می‌پرسند، چیست؟
سوالات زیاد است اما درباره «الله» زیاد می‌پرسند. بیشتر سوالاتی هم که در دانشگاه‌ها مطرح می‌شود متأثر از تبلیغات منفی علیه اسلام است. مثلا موضوعاتی مانند حقوق زنان، حجاب، تعدد زوجات، تروریسم، جهاد، ارتباط دیانت و سیاست و همینطور فلسفه احکام مانند دلیل حرام بودن گوشت خوک و گوشت غیرمذبوح و ... و تفاوت شیعه و سنی و همینطور مباحث سیاسی.
 شما تأکید بر مسلمان و شیعه شدن افراد دارید یا اینکه تعصبی ندارید و تنها مسلمان‌شدن طرف برای‌تان کافی است؟
اصل بحث اسلام است و ما هم اسم اسلام را مطرح می‌کنیم اما سپس بحث قرآن و اهل‌بیت(ع) هم پیش می‌آید که طبیعتاً بحث سنی و شیعه را در پی دارد. البته تبلیغات اسلام هم بدون امام علی(ع) و امام صادق(ع) ممکن نیست که شاید به همین دلیل وزنه شیعه سنگین‌تر شود.
 برای آن افراد سوال پیش نمی‌آید که چرا مسلمانانی که دم از وحدت می‌زنند فرقه‌های مختلفی دارند؟
مسیحیت و ادیان دیگر هم فرقه‌های زیادی دارند بنابراین این تعدد فرقه برای‌شان طبیعی است.
 بحث فرقه‌ها پیش آمد، جایی خواندم در شیلی حدود پنج هزار نفر بهائی شده‌اند! واقعا این تعداد بهائی در شیلی هست؟
نفوذ بهائیان در آمریکای جنوبی به حدی است که صاحب دانشگاه در کشورهای این قاره هستند. یکی از مهم‌ترین دانشگاه‌های بولیوی متعلق به بهائیان است، همچنین قرار بود در شیلی بزرگ‌ترین معبد بهائیان با بودجه سی و شش میلیون دلاری ساخته شود که خوشبختانه این امر محقق نشد.
 آن سیاستی که گفتید از آمریکا به کشورهای منطقه تزریق می‌شود شامل حال بهائیت نمی‌شود؟
شامل آنها نمی‌شود چون در یک حزب قرار می‌گیرند.
 حالا که مصاحبه به آخر خود رسیده، یادی هم از آقای چاوز بکنیم. درست است که لبنانی‌ها به خاطر حمایت چاوز از مسلمانان به او ابوعلی می‌گفتند؟
آنهایی که در لبنان دغدغه اجتماعی دارند همیشه منتظر حاکمی خوب و قدر بودند اما چنین حاکمی را در طول تاریخ عرب پیدا نکردند. چاوز با پشتیبانی از فلسطین، همکاری با حزب‌الله و دوستی با ایران از نظر لبنانی‌ها ویژگی‌های خوبی  داشت، به همین علت نسبت به او احساس نزدیکی و اخوت داشتند به طوری که سیدحسن نصرالله او را «برادر ما چاوز» خطاب کرد.
 

منبع : روزنامه وطن امروز



نوع مطلب : اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) گفت: من نکته‌ای از آیت‌الله مولوی قندهاری‌ بیان کنم، ایشان فرمود توسل به جوادالائمه(ع) برای خروج از گناه در جوانی مؤثر است. در جوانی دیدی یک جایی شیطان دارد فریبت می‌دهد، توسل به جوادالائمه زیاد داشته باش.

رمزی برای خروج از گناه در جوانی

به گزارش افکارنیوز ، آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «مراقبه» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

*مراقبه در اعمال خیر!

بیان کردیم: انسان باید بالجد بداند که هم ذوالجلال و الاکرام، مراقب اوست و هم عالم، از جمله اعضاء و جوارح خود انسان که روایت آن بیان شد.

تفاوت این دو مراقب هم این است که مراقب اوّل، مراقب لطیف، مراقب رحیم و مراقب با جود و کرم است، عیب انسان را می‌پوشاند و ستّار العیوب است؛ امّا مراقب‌های دیگر حتّی اعضاء و جوارح خود انسان، ولو اینجا هم شهادت ندهند، فردای قیامت، علیه انسان شهادت می‌دهند. یعنی مراقبینی هستند که اعمال انسان را ضبط می‌کنند و بعد علیه انسان شهادت می‌دهند.

لذا اگر انسان در این مطلب، خوب تأمّل کند، در این دنیا حتّی به خودش هم اعتماد نمی‌کند! چون هم در بیرون، دشمن دارد و هم دشمن‌ترین دشمن‌ها را در درون دارد «أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ‏ الَّتِی‏ بَیْنَ‏ جَنْبَیْک‏». آنکه من را فریب می‌دهد و امروز دنیا و ما فیهای آن و جلوات آن را به رخ من می‌کشد و من را به دنیا و گناه دعوت می‌کند. امّا فردا او، اوّل مدّعی است و این اعضاء و جوارحی که با او گناه کردند و به صورت ظاهر لذّت بردند، دشمن من می‌شوند. لذا این لذّت گذرا که به نامردی اعضاء و جوارح ختم می‌شود که علیه خود انسان شهادت می‌دهند، ارزش ندارد. لذا انسان در همین مطالب، مواظب است.

این‌که می‌خوانیم که در زمان نبیّ مکرّم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص)، بعضی از صحابه، ریگ‌های ریزی در دهان می‌گذاشتند که اگر می‌خواستند حرف بزنند، آن‌ها حرکت کنند تا به تعبیری مز مزه کنند که چه می‌خواهند بگویند. چون می‌ترسیدند این زبان - که بیان می‌شود زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد - فردای قیامت علیه‌شان شهادت ‌دهد و به آن اعتماد نداشتند.

لذا اولیاء خدا، عرفای عظیم‌الشّأن و متخلّقین به اخلاق الهی قائل به این هستند که یکی از خصوصیّات عبد حقیقی باید این باشد که هرگز به هیچ چیز، جز لطف و پروردگار عالم، ولو افعال و کردار خودشان هم اعتماد نداشته باشند. چون اولیاء خدا می‌گویند: یکی از انواع انحراف، این است که صورت ظاهر اعضاء و جوارح گناه نمی‌کنند، امّا در اصل، گناهی می‌کنند که شاید از بعضی گناه‌ها، بدتر باشد و تو را فریب ‌دهد. مثلاً با دستت صدقه دادی که صدقه، ضلّ و سایه است و ترفع البلاء است، امّا بعد از آن، فخر بفروشی!

عرفا، نکته‌بین هستند. آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی نکته‌ای را در مورد این روایت که می‌فرماید: اگر دست راستت صدقه داد، دست چپت نفهمد، می‌فرمودند که نکته خیلی عجیبی است. می‌فرمودند: معنی این روایت، می‌تواند این باشد که این دست، حتّی در عمل خیر، خیلی احساس نکند کاری کرده که آن دست هم خبر نداشته باشد. و إلّا معمول آن، این است که تمام اعضاء وجوارحی که متعلّق به من هستند، از هم باخبر هستند. مگر می‌شود من دست در جیبم بکنم و دست دیگرم نداند؟! این، صورت ظاهر مسأله است، امّا موضوع، این است که آن‌ قدر مراقب باش که حتّی به عمل خیرت اعتماد نکن.

لذا در مراقبه، علاوه بر اینکه باید مراقب باشی که با اعضاء و جوارحت که فردای قیامت، علیه تو شهادت می‌دهند، گناه نکنی که هیچ! باید حتّی به اعمال خیری هم که اعضاء و جوارحت انجام می‌دهند، اعتماد نکنی؛ یعنی باید فقط اعتماد به ذوالجلال و الاکرام، آن هم به لطف پروردگار عالم داشته باشی. «عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک یا کریم».

*۳ خصلتی که مؤمن به آن محتاج است

وجود مقدّس حضرت جواد الائمّه(ع) روایتی دارند که به مناسبت شهادت آن امام همام، از آن، بهره می‌بریم. حضرت در این روایت نکته‌ای را بیان می‌فرمایند که بسیار عالی است. می‌فرمایند: «المؤمنُ یَحتاجُ إلى تَوفیقٍ مِن اللّه، و واعِظٍ مِن نَفسِهِ، و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ». مؤمن در هر حالی احتیاج به سه خصلت دارد:

۱. توفیق از جانب خدا

«تَوفیقٍ مِن اللّه»، یعنی باید بداند اگر عمل خوبی هم انجام می‌دهد، به خاطر خودش نیست، بلکه توفیقی از جانب خداست، «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه». ما هم باید این مطلب را تمرین کنیم و آن‌قدر مراقب باشیم که دائم به خودمان تذکار بدهیم.

*اصل مراقبه، در تذکار دائمی است

سلطان العارفین، آیت‌الله العظمی ملّا فتحعلی سلطان‌آبادی‌، آن آیت عظمی می‌فرمایند: اصل مراقبه، در تذکار است. یعنی اگر می‌خواهی مراقبه داشته باشی، مدام به خودت تذکر بده و یادآوری کن. آن‌قدر بگو که ملکه وجودیت بشود.

عندالاولیاء، حتّی عادت، چیز بدی نیست. البته اگر عادت به عمل زشت بود، چیز بدی است. امّا مثلاً اگر انسان، عادت کرد که تا اسم حضرات معصومین(ع) را شنید، ناخودآگاه صلوات بر محمّد و آل محمّد(ص) بفرستد، این عادت، عادت خوبی است. درست است که این کار او، حسب عادت است، امّا خوب است.

گاهی سؤال پیش می‌آید: اگر در یک جایی شنیدیم که دارند صلوات می‌فرستند و می‌گویند: برای سلامتی ... صلوات، امّا نفهمیدیم برای سلامتی چه کسی می‌گویند، فقط شنیدیم همه دارند صلوات می‌فرستند و ما هم حسب عادت، صلوات فرستادیم، آیا کار ما درست است؟! شاید برای یک ضد انقلاب یا دشمن ولایت و ... صلوات فرستاده باشند! باید گفت: چرا غلط باشد؟! شما لفظی را شنیدید که عنوان درود بر محمد و آل محمد(ص) است و حالا کار ندارید برای چه کسی دارند می‌گویند و شما هم به پیامبر و آلش درود فرستادید.

لذا سلطان‌العارفین، آیت‌الله العظمی ملّافتحعلی سلطان‌آبادی‌ می‌فرمایند: اصل مراقبه این است که مدام به خود تذکار دهی و یادآوری ‌کنی. پس انسان باید دائم به خودش بگوید: این عمل خیر برای من نیست؛ چون اعضاء و جوارح برای من نیست. ضمناً توفیق این عمل خیر هم برای من نبوده، بلکه پروردگار عالم مرحمت کرده است «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه».

اگر واقعاً این را بدانیم و ملکه وجودی‌مان شود که همه توفیقات از جانب خداست، معلوم است دیگر به عجب، گرفتار نمی‌شویم. اولیاء می‌گویند: بالاترین گناه مؤمنین، عجب است و به همین خاطر، ظنّ به اکبر و عجب، عند الاولیاء، مطلبی است که خیلی از آن، ناراحت هستند و مواظب هستند که نکند فکر کنند برتر از دیگران شدند.

*مراقبه اولیاء خدا

لذا وقتی در دعا می‌گوییم: «إلهی لاتکلنی إلی نفسی طرفة عین ابداً»، معنایش، برای امثال من، این است که نکند یک لحظه رهایم کنی؛ چون اگر رها بشوم، گناه می‌کنم و این اعضاء و جوارح را در استخدام گناه درمی‌آورم و در آن راه، خرجش می‌کنم. امّا عرفای عظیم‌الشّأن با این دعا می‌خواهند بگویند: یک موقع من را به حال خودم واگذار نکنی که فکر کنم اعمالم از ناحیه من است و احساس کنم که این، من هستم که دارم این عمل را انجام می‌دهم؛ چون این عجب، یک گرفتاری و گناه بزرگی در بین گناهان کبیره است - شما می‌توانید به بحث عجب در حدیث اربعین امام راحل عظیم‌الشّأن مراجعه کنید که عجیب تکان‌دهنده است! -

لذا وقتی عنوان عجب به وجود می‌آید، اولیاء خدا می‌ترسند، می‌لرزند و وحشت دارند که نکند من که دو عمل صالح انجام دادم، فکر کنم بهتر از دیگران هستم. چون ای بسا آن کسی که یک عمر گناه می‌کند، در یک لحظه، تحوّلی در او ایجاد شود و اوج بگیرد، ولی آنکه عمل صالحی دارد، فکر کند این توفیق برای خودش است و در آن، باقی بماند!

آن پروردگاری که بیان کردیم همیشه مراقب است، این‌قدر در مراقبه، عنایت دارد و لطف می‌کند که نه تنها گناهان فردی را که قبلاً گناه می‌کرده، به رخش نمی‌کشد و توبه او را می‌پذیرد، بلکه می‌فرماید: «یُبَدِّلُ اللّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَنَاتٍ»! یعنی تمام گناهان او را به حسنات تبدیل می‌کند.

مگر می‌شود که کسی، یک عمر گناه کند، حالا همه آن گناهان، تبدیل به حسنه شود؟! ما درک نمی‌کنیم یعنی چه! وقتی توبه کردیم، نه تنها پاکش می‌کند، بلکه می‌گوید: چقدر گناه کرده بودی، یک؟ دو؟ ده؟ صد؟ هزار؟ - یک عمر، گناه کردیم و دیگر حسابش از دستمان در رفته - حالا همه آن‌ها را تبدیل به حسنات می‌کنم!

اگر یک مقدار تأمّل کنیم، می‌بینیم این، دیگر واقعاً خیلی عجیب و غریب است! جود و کرمش تا کجاست؟! گاهی انسان در خانه کریم می‌رود، امّا او، «اکرم الاکرمین» است و هر چه گناه کردی، تبدیل به حسنه می‌کند!

لذا مراقبه عرفا، این است که می‌گویند: من می‌ترسم آن شخص گناه‌کار توبه کند، جلو برود و اوج بگیرد و من هنوز مانده باشم و فکر کنم این، عمل من است! لذا اولیاء خدا بعد از اینکه مراقبه می‌کنند که گناه نکنند، از آن‌جا به بعد، دیگر مراقبه می‌کنند که نکند بگویند: این عمل صالح، برای من است، «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه».

لذا نکته‌ای را بیان کنم که خیلی جالب و زیبا است! خدا آیت‌الله مولوی قندهاری‌، آن کنز خفیّ الهی را رحمت کند. یکی از اعاظم به مشهد آمده بودند و به دیدن آقا رفتند. بنده هم به همراه ایشان رفتم. آقا از ایشان خیلی استقبال کردند. بعد آن مرد بزرگوار و الهی(رحمة اللّه علیه) گفتند: آقا! من دوست دارم شما به من یک ذکر بگویید. با هم تعارفاتی کردند و بعد آقا فرمودند: حالا که امر می‌فرمایید عرض می‌کنم، شما زیاد بگویید: «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه» و مدام به این ذکر، مشغول باشید.

بنده با یکی از آقایان و همچنین حاج شیخ علی خسروی - که الآن هستند و خدا حفظشان کند - در آن‌جا بودیم. آقا بعد از اینکه این ذکر را به آن مرد الهی بیان کردند و حتّی به عدد مخصوص هم گفتند - که حالا آن عدد را بیان نمی‌کنم - ، به ما فرمودند: شما نگویید!

من تعجّب کردم و با خود گفتم: ذکر، ذکر است، چرا ما ذکر به این قشنگی را نگوییم؟! آقا در آن جلسه چیزی نفرمودند. امّا خیلی جالب است، بعد از مدّتی که مجدّداً به مشهد رفتیم، آیت‌الله مولوی قندهاری‌ فرمودند: آن روز خیلی مِن مِن می‌کردی و در درون خودت می‌گفتی: بپرسم یا نپرسم - جالب این است که دقیقاً همین‌طور بود و انصافاً خیلی دوست داشتم که بپرسم - ، ولی اگر می‌پرسیدی، می‌گفتم. حالا من خودم می‌گویم، آقاجان! آن مرد الهی، مراحلی را طی کرده و در مرحله بالای مراقبه هست و فقط باید برای اینکه لحظه‌ای غفلت نکند - که این‌طور هم نمی‌شد؛ چون ایشان مراقبه عجیبی داشتند - این ذکر «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه تبارک و تعالی» را به همان عدد مخصوصی که برای ایشان بیان کردم، بگوید.

لذا اینکه بدانیم توفیقات انجام اعمال خیر هم از جانب خداست، از مراقبه است. یک موقع کسی مراقبه می‌کند که با این دست، با این چشم و ... گناه نکند، امّا باید دانست که مراقبه مراحل بالایی هم دارد و اولیاء خدا هم تا آخر عمر مراقبه دارند، امّا این مراقبه کجا و آن مراقبه کجا؟! البته آن‌ها هم از همین مراقبه اوّلیّه به آنجا رسیدند.

۲. واعظی در درون

لذا وجود مقدّس حضرت جواد الائمه(ع) عنوان احتیاج دائمی مؤمن را بر این سه چیز قرار می‌دهند که اوّلین مورد آن، « تَوفیقٍ مِن اللّه ِ عزّوجلّ» است. مسأله دوّم که باز هم به مراقبه برمی‌گردد، این است که حضرت می‌فرمایند:

«و واعِظٍ مِن نَفسِهِ»، یک واعظی از درون خودش داشته باشد. این مطلب اتّفاقاً از آن مراقبه‌های دائمی است.

با یکی از اولیاء خدا‌ (همین بزرگواری که از آیت‌الله مولوی قندهاری‌ ذکر گرفتند) به حرم حضرت ثامن‌الحجج(ع) رفتیم. بنده عرض کردم: آقا! من می‌روم تجدید وضو می‌کنم، شما بروید تا من بیایم. من فقط می‌خواستم وضو بگیرم، امّا ایشان فکر کرده بود که من می‌خواهم به بیت‌الخلاء هم بروم. من وضو گرفتم و سریع آمدم، دیدم ایشان نزدیک ضریح دارد خیلی راحت با امام رضا(ع) حرف می‌زند. من پشت سر ایشان بود و ایشان خیلی آرام می‌گفت: به لطف شما وضعم بد نیست، امّا آنکه ما خواستیم و خدمتتان عرض کردیم، آن را مرحمت کنید که ما آدم شویم و ... . بعد همین‌طور اشک بر روی محاسنشان می‌ریخت. یعنی آقا را می‌دید و حرف می‌زد!

کما اینکه آیت‌الله مولوی قندهاری‌ هم همین‌طور بودند و خود حضرت از درون ضریح، به ایشان شیئی را داده بودند که این شیء را درون کفن ایشان گذاشته بودند و با ایشان دفن کرده بودند.

آن مرد بزرگوار الهی هم که ما با ایشان مشهد رفته بودیم، همین‌طور با حضرت حرف می‌زد. خیلی عجیب بود. من یک‌باره گریه‌ام گرفت. آقا متوجّه شد، گفت: آمدید؟! مگر بیت‌الخلاء نرفته بودید؟! گفتم: بله، ولی فقط می‌خواستم وضو بگیرم. من فهمیدم که این ارتباط برای ایشان خیلی راحت بود. کأنّ می‌بینند.

همین حالت «واعِظٍ مِن نَفسِهِ» را هم من در ایشان دیدم. ایشان یک موقع ناخودآگاه بیان می‌فرمود: نمی‌دانم چه کاره‌ام، نمی‌دانم چه کاره‌ام، نمی‌دانم چه کاره‌ام ... . یعنی یک چیزی کأنّ از درون با او حرف می‌زد، یا مثلاً به لسان قالیه دائم می‌فرمود: همه چیز خودش است، ما هیچ کاره‌ایم، همه چیز خودش است. حتّی دیگران هم این مطالب را از ایشان شنیده بودند؛ یعنی این واعظ در درون، مدام به او می‌گوید که تو هیچ کاره‌ای و این‌ چنین مراقبت می‌کند. ایشان خودمانی با پروردگار عالم صحبت می‌کرد و می‌گفت: بدبختی‌ها از من است، کَرم از توست، قربانت بروم کَرمت را زیاد کن.

یعنی اولیاء خدا در درون می‌دانند اگر مطالبی دارند و با این اعضاء و جوارح، عمل خیری را انجام می‌دهند، از لطف اوست، لذا می-گوید: کَرمت را زیاد کن. بعد هم که می‌گوید: بدبختی اگر باشد، از من است؛ یعنی وقتی گناه کردم، از من است که نعوذبالله زبانم را به غیبت و تهمت چرخاندم یا یک لحظه می‌خواستم گوشم را تیز کنم که غیبت بشنوم و ... .

مطلبی در مورد مراقبه همین مرد الهی بگویم که خیلی جالب است. یک مطلبی پیش آمده بود و دو نفر داشتند به تعبیری با هم جرّ و بحث می‌کردند. من گفتم: آقا! بگذارید ببینیم چیست. فرمود: گوش نده، اوّلش می‌خواهی ببینی که جرّ و بحث این‌ها چیست که بخواهی حل کنی و کار خیر انجام دهی؛ بعد آرام آرام عادت می‌کنی که حرف‌های دیگران را بدون اینکه آن‌ها بخواهند گوش دهی. اگر بخواهند موضوعشان را حل کنند، خودشان سراغ تو یا سراغ من می‌آیند؛ خودت نمی‌خواهد گوش دهی.

لذا گاهی این مطالب، انسان را فریب می‌دهد. باید مواظب باشیم که این واعظ در درون، واعظ حقیقی باشد. وقتی با خود می‌گویی: ببینم قضیّه چیست که این‌ها با هم بحث می‌کنند، واعظ درونی تو باید بگوید: چرا گوش می‌دهی؟! گوش نده، اگر آن‌ها چیزی نیاز داشته باشند، خودشان پیش تو می‌آیند وگرنه خودشان دو رفیق هستند، حل می‌کنند. لذا وقتی دو طلبه در حجره دارند صحبت می‌کنند، به شمای طلبه ربطی ندارد که چه می‌گویند. وقتی دو دانشجو دارند در دانشگاه با هم بحث می‌کنند، به شما جوان عزیز ربطی ندارد. اگر مشکلی دارند خودشان حل می‌کنند. اگر خواستند، خودشان به تو می‌گویند، ولی اگر نخواهند، به تو ربطی ندارد. اینکه من گوش دهم، ببینم این‌ها چه می‌گویند، درست نیست؛ چون انسان آرام آرام عادت می‌کند و این گوش، گرفتار می‌شود، یله و رها می‌شود، تا یک چیزی شد، می‌ایستد ببیند چه می‌گویند.

*از رفاقت با کسی که مدام، گناه دیگران را می‌بیند، بر حذر باشید!

یک کسی خدمت آیت‌الله مولوی قندهاری‌ آمده بود و گفته بود: آقا! خیلی وضع، خراب است. آقا فرموده بودند: چطور؟!

به این مطلبی که می‌خواهم بیان کنم توجّه بفرمایید، البته این، به این معنا نیست که ما چشممان را به گناهی که کسی، مرتکب می-شود، ببندیم. اتّفاقاً روایتی است که وجود مقدّس جوادالائمّه(ع) بیان می‌فرمایند: اگر کسی، گناهی در جامعه دید و سکوت کرد، همان قدر گناه را به پای او هم می‌نویسند، البته اگر در خصوصی، خودش باشد که به من و تو ربطی ندارد و «وَ لا تَجَسَّسُوا» می‌شود. مثلاً یک موقعی کسی، بدبخت است و گرفتار شده و گناه می‌کند، باید دعا کنیم خدا هدایتش کند. به شرطی که فقط در خانه‌اش گرفتار شده باشد و به تعبیری خانه تیمی نباشد که یک عدّه دیگر، جوان‌ها را هم بیاورد و منحرف کند و نعوذبالله به مسائل جنسی و ... گرفتار کند. اگر آن طور شد، طبیعی است انسان باید جلوی آن‌ها بایستد و بگوید و افشا کند، این بحثش جداست.

امّا آن مطلبی که آن فرد می‌گفت، در بحث فردی بود که آمده بود نزد آیت‌الله مولوی قندهای‌ و گفته بود: کسی این‌ طوری است. ایشان فرموده بودند: پس برای چه می‌گویی؟ گفته بود: آقا! ما داریم رد می‌شویم، یک موقع نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در ماشین خدای ناکرده دارند کارهای زشت و اعمال منافی عفّت، انجام می‌دهند. ایشان یک‌باره خشم کردند (اولیاء خدا تا مهربان هستند، مهربان هستند، ولی اگر خشم هم بکنند، بد خشم می‌کنند) و گفتند: آقا! شما غلط می‌کنید مردم را می‌بینید، این چشمت، هرزه است، چطوری شما داخل ماشین را می‌بینید؟! یک موقع ماشین دارد از جلوی شما می‌آید، می‌بینید، ولی اینکه خودتان نگاه می‌کنید تا ببینید چه خبر است، درست نیست. معلوم است دل شما مریض است و اختیار این چشم از دستتان رفته است، ولو به اینکه می خواهید بیان ‌کنید که گناه در جامعه زیاد شده است.

البته همان‌طور که بیان کردم، این مطلب به این معنا نیست که ما امر به معروف و نهی از منکر نکنیم. بحث، چیز دیگری است. بحث، این است که این چشم، هرزه شده است، مدام نگاه می‌کند ببیند این‌ها چکار می‌کنند.

بعد ایشان فرمودند: اگر کسی این خصلت را داشت و گفت: من دارم می‌بینم در ماشین‌های مردم چه خبر است، دارند این کار را می‌کنند و ...، با او رفاقت نکنید؛ چون شما را به انحراف می‌کشاند، ولو به صورت ظاهر مؤمن باشد. حالا اگر یک لحظه چشمت می‌خورد، اشکال ندارد، امّا چنین کسی قشنگ می‌خواهد نگاه کند ببیند چه خبر است و چه کار می‌کنند که این، معلوم است چشمش، هرزه شده است و ایشان می‌فرمودند: با او رفاقت نکنید، ولو به صورت ظاهر جزء مؤمنین، متدینین و حزب اللّهی‌ها باشد.

لذا چشم، خیلی مهم است و انسان باید مواظب باشد و در درون خودش واعظی باشد که بگوید: دقّت کن به گناه دچار نشوی، مواظب باش یک موقعی انحراف برای تو به وجود نیاید.

*مراقبه و یادآوری دائم

واعظ درونی چیست؟ به انسان دائم می‌گوید: هرچه خوبی است، از ناحیه خدا است و هرچه بدی است، از توست. پس اگر لطف خدا شامل حالش شد و توفیق کار خوب داشت، دیگر عجب او را نمی‌گیرد و می‌گوید: بدی از من است و خوبی از اوست؛ پس من کاره‌ای نیستم. مراقب است و این را دائم می‌گوید.

اولیاء خدا هرچه بالاتر می‌روند، همین «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه» که بیان کردیم، ذکر آن‌هاست که باید به آن عدد مخصوص هم بگویند چون باید دائم این مطلب را به خود تذکار بدهند (اصلاً خود ذکر یعنی یادآوری) و مدام یاد کنند، طوری که دائم شب و روزش را و حتّی در خواب بداند که همه توفیقاتش از ناحیه خداست.

این مطلب را راجع به وجود مقدّس آقاجانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(عج) هم بیان کردیم. اولیاء خدا این‌قدر یاد آقا هستند که فقط آن دقایقی که بیان کردیم: قبل از خواب، با آقاجان حرف بزنید، نیست. آن‌ها می‌نشینند، یاد آقاجان هستند؛ بلند می‌شود، یاد آقاجان هستند؛ امّا نه این‌که مدام بیان کنند و از ارتباط خود با آقا بگویند. این‌ها این‌ طور نیستند که بگویند: ما با حضرت ارتباط داریم و دکان و بازار راه نمی‌اندازند. اصلاً مگر این‌ها می‌آیند آن عشق‌بازی و خلوتشان با آقاجان را بیان کنند؟ با اینکه دائم یاد آقا هستند.

خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن حاج اسماعیل دولابی‌ را رحمت کند. ایشان یک مرتبه فرمودند: یک آقایی به نام سیّد حامد بود که پیر شده بود. یک مواقعی همین‌طور که داشت حرف می‌زد، می‌گفت: آخیش! یک مواقعی هم همین‌طور که نشسته بود می‌گفت: آخیش! گفتیم: آقا! این آخیش چیست؟ گفت: مگر من می‌گویم: آخیش؟! گفتیم: آقا! خواهشاً بگویید این چیست؟ ایشان فرمودند: آخر عمر این شخص بود، شاید به یک سال نگذشت که فوت کرد. به همین خاطر راضی شد و گفت: من یاد آقا هستم، منتها من از آن اوّلی که یادم آمد، گفتم: آخیش؛ یعنی خوشم آمد. حالا دیگر این مطلب، همیشگی شده و این آخیش من معنای دیگری دارد و ناخودآگاه می‌گویم.

کما اینکه من خودم این را در یکی از اولیاء خدا دیدم. خدا آیت‌الله دزفولی را رحمت کند. ایشان یک جمله داشت، می‌گفت: قربونت برم! گاهی هم می‌گفت: ای قربونت برم! معلوم بود کجا بودند و این‌ها دیگر ناخودآگاه به زبانشان جاری می‌شد.

اگر انسان، دائم به یاد مراقبت باشد «وَ واعِظٍ مِن نَفسِهِ»، اصلاً خصوصیّتش این می‌شود که دیگر می‌داند همه چیز از ناحیه خدای تبارک و تعالی است، لذا دیگر عُجبی او را نمی‌گیرد.

مراقبه‌ای که اولیاء خدا دارند؛ یعنی اوج مراقبه، همین است که می‌دانند همه چیز از ناحیه خدا است. خوبی‌ها از اوست و اگر بدی هست (ولو از من بدی‌ای نیست)، از من است. لذا دائم در درون خودش می‌گوید: یک موقع اشتباه نکنی، یک موقع فکر نکنی اگر یک موقع با این دستت گناه نکردی، کسی شدی، یک کس دیگری تو را کنترل کرده، دائم از او بخواه که بیشتر تو را کنترل کند تا بدبخت و گرفتار نشوی، مواظب باش خاک بر سر نشوی و ... (گاهی وقت‌ها چیزهایی را می‌گویند که برای ما، قابل شنیدن نیست و نمی‌توانیم تحمّل کنیم، می‌گوییم: یعنی چه؟! چرا این‌ها این حرف‌ها را می‌زنند؟! مگر کار خوبی است؟! اینها که حرف‌های عامیانه است که عوام این حرف‌ها را می‌زنند امّا این‌ها در درون خودشان این‌گونه حرف می‌زنند و به خود می‌گویند: مواظب باش).

۳. قبول نصیحت از هر کسی

مسأله سوم که جوادالائمه(ع) بیان می‌فرمایند - که اولیاء خدا می‌گویند: این هم از نشانه‌های مراقبه است؛ چون «یَحتاجُ» می‌فرمایند؛ یعنی در هرصورت نیازمند به این سه خصلت است - این است که می‌فرمایند: «و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ»، از هرکس او را نصیحت کرد، قبول کند.

لذا اگر می‌خواهید مراقبه داشته باشید، بروید جاهایی که شما را نصیحت کنند. اوّل انقلاب، حدود سال ۶۰، آیت‌الله شب زنده‌دار که اخیراً غریق رحمت الهی شدند، در فیضیه، بحث اخلاق داشتند.

خدا آیت‌الله راستی کاشانی را که الآن در قید حیاتند، حفظ کند. ایشان هم با اینکه خودشان درس اخلاق داشتند، می‌آمدند و پای درس اخلاق آیت‌الله شب زنده‌دار می‌نشستند. ایشان دیده بودند که آیت‌الله راستی کاشانی می‌آیند، گفتند: آقا! شما نیایید. ما اذیّت می‌شویم. این‌ها برای شما نیست. ما خجالت‌زده می‌شویم.

امّا ایشان باز هم می‌آمدند و می‌رفتند پشت ستون می‌نشستند. دو سه جلسه آمدند و آیت‌الله شب زنده‌دار متوجّه نشدند. جلسه سوم یا چهارم متوجّه شدند و گفتند: آقا! من گفتم شما نیایید، من را خجالت ندید و اذیت نکنید.

آیت‌الله راستی کاشانی گفته بودند: آقا! چه می‌گویید؟ من برای خودم نیاز دارم، نیاز دارم شما نصیحتم کنید و من بپذیرم.

خدا آیت‌الله شب زنده‌دار را رحمت کند، یادم نمی‌رود، ایشان یکباره زدند زیر گریه و گفتند: چه کنم مأمورم به گفتن وإلّا با این جمله‌ای که شما گفتی، من دیگر بحث اخلاق را تعطیل می‌کردم!

این «و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ» که حضرت می‌فرمایند؛ یعنی حتّی اگر مذنب به انسان نصیحت کرد، انسان نباید بگوید: برو بابا! تو می‌خواهی به من نصیحت کنی؟! عجبا! این پذیرش نصیحت از هر کس، یکی از خصائص مراقبه است که وجود مقدّس جواد الائمّه(ع) بیان می‌فرمایند که هر مؤمنی به آن، احتیاج دارد.

در احادیث قدسی است که گاهی شیطان آمده، انبیاء را نصیحت کرده و بعد هم پشیمان شده که چرا نصیحت کرده، امّا دارد که نصیحت کرده است.

خدا آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب را رحمت کند. ایشان تابستان‌‌ها مشهد بودند. یک موقعی هم ما در تابستان برای زیارت به مشهد رفته بودیم و ایشان را دیدیم. بعد با ایشان تا درب منزل رفتیم، آن موقع خودشان هم پیاده می‌آمدند، بعد هم داخل رفتیم. ایشان نکاتی بیان فرمودند. بحث به اینجا رسید، فرمودند: اینکه می‌گویند: «الْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ‏ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء» یعنی علم بما هو علم، نور است، امّا از یک طرف هم داریم: «العلم هو الحجاب الاکبر». ایشان فرمودند: اگر نور است، معنای حجاب چیست؟ جمع ضدّین محال است!

بعد خودشان فرمودند: ما یک علم عام داریم و یک علم خاص. علم خاص، یعنی حقیقت العلم. علم عام، یعنی سواد. بعد خیلی قشنگ بیان فرمودند که کتاب‌‌هایی که می‌خوانیم، سیاهی است و خواندن سیاهی‌ها و سوده، علم نیست، «الْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ‏ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء». فرمودند: اگر کسی جدّی عالم باشد، دیگر حجابی ندارد.

بعد فرمودند: شنیدید هم در روایت هست و هم در عرف بیان می‌کنند که مثلاً یکی از مشکلات عالِم، حسادت است. فرمودند: عالِم، اگر بالجد عالِم باشد و علم بما هو علم را کسب کرده باشد، اصلاً این حرف، حرف غلطی است، چون نور دارد. این کسی که حسود است، ظلمت دارد. فرمودند: عالِم اگر عالِم باشد، حتّی اگر ببیند حرف مذنب، حرف و نصیحت خوبی است، می‌پذیرد. نمی‌گوید: تو مذنبی، می‌گوید: حرفت قشنگ است، حرف، حرف خوبی است. کلام، کلام خوبی است. حالا هر کس نصیحت کند، مهم نیست.

*اولیاء الهی و دنبال نصیحت رفتن!

یک معنای دیگری که اولیاء الهی برای «و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ» تبیین کردند، این است که یعنی انسان باید به دنبال نصیحت باشد و هر کس، او را نصیحت کرد، بگوید: دستت درد نکند که نصیحتم می‌کنی. این خیلی مهم است؛ یعنی آماده پذیرش نصیحت است. نمی‌گوید: من خودم بالا رفتم و مطالب را طی کردم.

خدا آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی را رحمت کند. ایشان دهه آخر صفر، روضه داشتند و با وجود مریضی‌شان مقیّد بودند از اوّل بیایند و تا آخر بنشیند. روضه حضرات مراجع و بیوت شریفشان این‌ طور است که مثلاً اگر از ۹ صبح شروع می‌شود تا نزدیک به اذان ادامه دارد و مثلاً چهار یا پنج از آقایان می‌آیند و یک ربع، بیست دقیقه‌ای صحبت می‌کنند و بعد مداحی و روضه‌خوانی هم مابینشان هست. به آقا گفته بودند: آقا! شما خسته می‌شوید. گفته بودند: من نصیحت می‌خواهم، موقع خوبی است.

یک سری قاری قرآن را خدمت آیت‌الله العظمی گلپایگانی بوده بودند. اوّل از همه به آنان فرموده بودند: شما قاری هستید، بگذارید من نمازم را بخوانم، ببینید من نمازم را صحیح می‌خوانم یا غلط می‌خوانم. گفته بودند: آقا! شما خودتان مرجع تقلید هستید! گفته بودند: اشکال ندارد، من نمازم را می‌خوانم، ببینید صحیح می‌خوانم یا غلط می‌خوانم!

بعد به یکی از این‌‌ها گفته بودند: کدام آیه قرآن در دلتان نشسته، آن را برای من بخوانید و یک مقدار من را موعظه کنید.

آن‌ها هم گریه کرده بودند که آقا چه می‌گویند؟! اوّل که می‌گوید: من نمازم را می‌خوانم، شما ببینید درست می‌خوانم یا نه، بعد شما که با قرآن مأنوسید، بگویید: کدام آیه قرآن در دلتان نشسته، آن آیه را بخوانید و من را نصیحت کنید.

«و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ» هرکه نصحیت کند، می‌گویند: چشم. اگر انسان این طور شود، این سه وجهی که بیان کردیم، چه می‌شود؟! معلوم است دیگر، اگر همه ما این‌طور شویم، واقعاً آن مدینه فاضله‌ای که دنبالش می‌گردیم، به وجود می‌آید و دنیا، گلستان می‌شود. دیگر عُجبی نیست، تکبّری نیست، منیّتی نیست و ... .

همان‌طور که بیان کردم: آیت‌الله العظمی بهجت فرمودند: حسود، دیگر عالِم نیست. اگر بگویند: کسی حسود است، او سواد خوانده است. مگر می‌شود عالم که علم بما هو علم، همان که فرمودند: «الْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ‏ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء» دارد، حسودی کند؟ خیر. خدا آیت‌الله سیبویه را رحمت کند. من خودم از زبان مبارکشان شنیدم که ایشان در مجلسی که خیلی از آقایان روحانی بودند، فرمودند: به خدا قسم! من از اوّ‌ل عمر تا به حال، به هیچ احدی، حسادت نکردم.

آیت‌الله سیبویه یک موقعی وارد مجلس یکی از آقایان سادات که از منبری‌‌های مشهور هم هستند (الان هم هستند و من اسم نمی‌برم) وارده شده بودند. ایشان هم بالای منبر گفته بودند: آقا دارند می‌آیند، اجازه بدهید آقا رد شوند. آقا که پیرمردی بودند جلو آمده بودند و او که جای بچّه آقا می‌شد، داشت روی منبر صحبت می‌کرد (البته او هم الان سنش بالاست امّا یک زمانی جای بچّه آیت‌الله سیبویه می‌شد). آقا جلو آمدند و روی پله اوّل منبر رفتند، لب او را بوسیدند، پیشانی او را بوسیدند و بعد رفتند نشستند. گفتند: او دارد راجع به «قال الصادق و قال الباقر» می‌گوید و مردم را موعظه می‌کند و مردم پای وعظ او رشد می‌کنند. آیت‌الله سیبویه این‌طور بودند! اصلاً حسادت برایشان معنا نداشت. عالم ربّانی این است. این‌‌ها هستند که حکیمند، «هَلَکَ مَن لَیسَ لَهُ حکیمٌ یُرشِدُهُ» این، ارشاد عملی است، «کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ‏ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم‏»، این‌طور است.

حال اولیاء خدا، این است. دائم مراقبند. جدّی اگر همه این‌طور شوند، چه می‌شود؟! غوغا می‌شود، گلستان می‌شود، مدینه فاضله می‌شود. اصلاً دیگر چیزی به نام بدی وجود ندارد. بدی دیگر معنا ندارد. همه هم آمدند ما را به این قضیه دعوت کند. هم انبیائش آمده‌اند ما را به این قضیه دعوت کنند، هم ائمّه و اولیاء خدا.

*رمزی برای خروج از گناه در جوانی!

روایات دیگری هم بود که دیگر مجالی نیست تا بیان کنم. علی‌ای‌حال مراقبه شامل چنین مواردی است که در این جلسه، از روایت وجود مقدّس حضرت جواد الائمه(ع) هم استفاده کردیم، جوان‌ترین امامی که جود و کرم دارد.

من نمی‌دانم شما هم تأیید می‌فرمایید یا نه، از بعضی سؤال کردم، دیدم آن‌‌ها هم همین حرف من را می‌زنند. این حالی است که من خودم دارد. از قدیم الایّام، هر موقع به کاظمین رفتیم، این نظر را داشتیم که صحن و سرای کاظمین، حرم شریف جوادین کاظمین(ع بوی امام رضا(ع) را می‌دهد. یک حال عجیبی است، انگار که در صحن و سرای امام رضا هستید. به تعبیری خیلی هم سبک است و آرامش دارد. انسان دوست دارد، دائم در آن صحن و سرا بنشیند، یک چیز عجیبی است. البته نه اینکه حرم حضرات معصومین دیگر این‌طور نباشند، ولی این‌‌ها دلی است، شما هم به این مطالبی که دلی گفته می‌شود، خیلی خرده نگیرید، ولی واقعاً این حال هست.

شاید یک دلیلش این است که می‌دانید بین ائمه(ع) وجود نازنین ایشان، خیلی مظلوم است. هم در کودکی به آن سبک و سیاق یتیم شدند، هم به اجبار حاکم، آن حکّام بنی‌العبّاس، با آن سبک و سیاق با دختر مأمون ازدواج کردند. بعد هم می‌بینیم بخاطر ظلم‌‌هایی که می‌شود، ایشان در جوانی به شهادت می‌رسند.

می‌دانید حتّی یک عدّه از خود اهل‌بیت(ع) هم اوّل، یک مقدار مشکوک به قضیّه امامت ایشان بودند. حالا من نمی‌خواهم وارد آن بحث شوم. چون می‌دانید مادرشان به ظاهر کنیز بود و ... . «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏»، «لا فرق بین العرب و العجم الا بالتّقوی» و آیات و روایات شریفه‌ بسیاری را که راجع به تقوا است، یادشان رفته بود. لذا إن‌قلت داشتند. از جمله راجع به اینکه مگر یک فرزند کوچک می‌تواند امام شود و ... . امّا علی‌ای حال حضرت، مظلوم مسموم است. خیلی مظلوم است. خیلی هم خدای متعال به او عنایت کرده است. جالب است مثل جدّ مکرّمشان، باب الحوائج هم شده است. لذا کنار جدّ مکرّمشان هم هستند.

من نکته‌ای از آیت‌الله مولوی قندهاری‌ به خصوص برای جوان‌‌های عزیز بیان کنم. ایشان می‌فرمودند: توسّل به جوادالائمه(ع) برای خروج از گناه در جوانی مؤثّر است. در جوانی دیدی یک جایی شیطان و نفس دون، دارد فریبت می‌دهد، توسّل به آقا، جوادالائمه زیاد داشته باش. این هم یک رمز است. ایشان جواد است و جود و کرم دارد.

«السّلام علیک یا مولای یا محمّد بن علی، ایّها الجواد،یابن رسول الله یا حجّة الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا، إنّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بک الی الله و قدّمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله»

مرجع : خبرگزاری فارس




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، آیت‌الله روح‌الله قرهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است كه: «لا جبر ولا تفویض، ولكن امرٌ بین الأمرین»، نه جبر است نه تفویض، بلكه امرى میان این دو تاست.

آیا اعمال اختیاری انسان به خداوند نسبت داده می شود؟

 سرویس مذهبی افکارنیوز-انسان در هر مسأله هم كه خود را به ندانستن بزند، نمى ‏تواند در این مسأله تجاهل كند كه در تصمیم‏گیرى نسبت به یكى از دو طرف یك كار (انجام یا ترك) با قدرتى كه خداوند به او سپرده است، داراى اختیار است. كار او از یك جهت به خدا نسبت داده مى‏ شود، و از جهتى دیگر در همان وقت به خودش نسبت داده مى ‏شود. نسبت به خدا داده مى ‏شود از آن جهت كه با قدرت و توانى انجام مى ‏دهد كه از سوى خدا به او داده شده است و به خودش نسبت داده مى‏ شود، چون با اختیار خود یكى از دو كار را برگزیده است. به همین خاطر از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است كه: «لا جبر ولا تفویض، ولكن امرٌ بین الأمرین»، نه جبر است نه تفویض، بلكه امرى میان این دو تاست.

پی نوشت:سیماى عقائد شیعه، ص69.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، ولایت و امامت، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از قدیم‌الایام همگان به فوائد سنگ‌ها و جواهرات و نیز به خواص مغناطیسی و درمانی آنها توجه داشته و در طب سنتی از آن بهره می‌جستند، یکی از این زیورآلات که در دین اسلام برای آن مزایای زیادی برشمرده‌اند، نگین انگشتر است.
خواص نگین‌ انگشتری از نگاه اسلام

به گزارش افکارنیوز ، احادیث و روایات اسلامی زیادی درباره استفاده از نگین‌های مختلف برای انگشتری وارد شده است.

از جمله فواید نگین عقیق در اسلام، ایمنی‌دهنده در سفرها بوده و آدمی را از بدی‌ها حفظ می‌کند، با خیر و نیکی روبه رو می‌کند، باعث گشایش رزق می‌شود و همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار رکعت است.

حضرت محمد (ص) فرمودند: (یا علی) همانا عقیق اولین کوهی است که به ربوبیت خدای متعال و نبوت من و وصی بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پیروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.

از جمله خواص انگشتر با نگین یاقوت، دارنده آن نجابت و بزرگی می‌یابد، پریشانی را زایل می‌کند.

رسول خدا (ص) خطاب به امام حسین (ع) فرمودند: فرزندم، انگشتر یاقوت و عقیق به دست کن که فرخنده و مبارک است و هرگاه کسی به آنها نگاه کند نور صورتش زیاد می‌شود و یک رکعت نماز با آن دو، برابر با ۷۰ رکعت نماز بدون آنهاست.

نگین زمرد در اسلام، سبب آسانی کارهاست، فقر را به توانگری مبدل می‌کند.

از امام رضا (ع) درباره نگینی که از سنگ زمرد ساخته می‌شود، پرسیدند؟ امام فرمودند: اشکالی ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.

از امام کاظم (ع) سؤال شد آیا انگشتر را باید در دست راست کرد یا چپ؟ فرمودند: هرطور که می‌خواهی، دست راست باشد یا چپ.

رسول خدا(ص) فرمودند: یا علی! انگشتر در دست راست کن که این عمل فضیلتی است از سوی خدای - عزوجل - برای آفریدگان مقربش.

رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: امتم را از دست کردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهی می‌کنم و در روایتی دیگر این عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته‌اند.

منابع و مآخذ:

الکافی
تهذیب‌الاحکام
وسایل‌الشیعه
مکارم‌الاخلاق
امامی شیخ طوسی
عیون اخبارالرضا
حلیة‌المتقین
هزار و یک نکته

مرجع : خبرگزاری ایسنا




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، عجایب خلقت، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
در دوزخ درّه‌اى است براى متکبّران به نام "سَقَر" که از شدّت گرماى خود به خداوند عزّ و جلّ شکایت کرد.

جایگاه متکبران در دوزخ

به گزارش افکارنیوز، امام جعفر صادق علیه‌‏السلام فرمودند: در دوزخ صحرا و درّه‏‌اى است که براى متکبّران در نظر گرفته شده است و به آن «سَقَر» گفته می‌شود.

سقر از شدّت گرمی و حرارت خود به خداوند عزوجل شکایت کرد و خواهش نمود که به وى اجازه دهد، تا نفسى بکشد. پس نفس کشید و (از گرماى نفس آن) تمام جهنم شعله ور شد.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ علیه‏‌السلام:
إنّ فی جَهنَّمَ لَوادِیا لِلمُتَکبِّرِینَ یقالُ لَهُ سَقَرُ، شَکا إلَى اللّه عز و جل شِدَّةَ حَرِّهِ وسَألَهُ أن یَأذَنَ لَهُ أن یَتَنَفَّسَ ، فَتَنَفَّسَ فَأحرَقَ جَهَنَّم.


اصول کافی، جلد۲، صفحه ۳۱۰»

مرجع : تسنیم




نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، امام صادق(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زمان پیامبر و خلیفه اوّل همه صحابه دست باز نماز مى‏ خوانده ‏اند تا در زمان خلیفه دوم این بدعت گذاشته شد.
چرا شیعه دست بسته نماز نمى ‏خواند؟

سرویس مذهبی افکارنیوز
پرسش: چرا شیعه دست بسته نماز نمى ‏خواند؟
پاسخ:
۱- چون شیعه آن را حرام و هیچیك از مذاهب اهل سنّت آن را واجب ندانسته‏ اند.
بعضى آن را مستحب و گروهى در نمازهاى واجب آنرا مكروه شمرده ‏اند و زمان پیامبر و خلیفه اوّل همه صحابه دست باز نماز مى ‏خوانده ‏اند تا در زمان خلیفه دوم این بدعت گذاشته شد.
ابن رشد قرطبى اندلسى از علماى اهل سنّت مى‏ گوید:1

درباره دست روى دست گذاشتن در نماز میان علماء (اهل سنت) اختلاف است، مالك ابن انس در نمازهاى واجب مكروه و در نماز نافله آن را جائز شمرده و جمهور آن را مستحب دانسته ‏اند. علت این اختلاف نظر روایات صحیحى است كه به دست ما رسیده كه نماز پیامبر را توصیف مى‏ كند و در آن نقل نشده كه پیامبر دست راست روى دست چپ مى ‏گذاشته ‏اند. از طرفى به مردم امر شده كه دست روى دست گذاشته نماز بخوانند (دستور دهنده معلوم نیست.)

عمده دلیل جمهور اهل سنت دو روایت است:
۱- بخارى از سهل بن سعد نقل مى‏ كند كه مردم مأمور شدند كه (مردان) دست روى دست نماز بخوانند. ابو حازم مى‏ گوید این را (صحیح)نمى‏ دانم مگر این‏كه امر كننده پیامبر باشد (كه معلوم نیست).2
۲- روایت دوّم هم مرسل است؛ زیرا اهل سنّت روایت علقمه بن وائل از پدرش را مرسل مى‏ دانند و معتبر نمى‏ شمارند.3
طبق بعضى روایات منقول است كه روزى چند نفر از اسراى مجوس بر عمر وارد شدند و جهت اداى احترام دست به سینه بودند. علّت آن را پرسید. گفتند ما براى احترام به بزرگان چنین مى‏ كنیم. عمر پسندید و دستور داد در نماز براى خضوع بیشتر چنین كنند. 4ولذا ائمه اهل بیت آن را جائز ندانسته ‏اند.

پی نوشت:
1- بدایه المجتهد، جلد اوّل كتاب الصلاة فصل دوم، مسأله پنجم، ص ۱۳۶-۱۹۳ .
2- صحیح بخارى، ج ۱، ص ۱۳۵. 
3- تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۴۷ .
4-جواهر الكلام، ج ۱۱، ص ۱۹؛ پاسخ به شبهات، طبسى.
5-پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۲۰۷.




نوع مطلب : در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پیامبر اکرم(ص): شستن دست پیش از غذا فقر را می برد و بعد از غذا اندوه را بر طرف می كند، و چشم را سالم می دارد.
عملی که فقر و اندوه را از بین می برد

سرویس مذهبی افکارنیوز- نبى اكرم (ص) می فرمایند: هر كه خواهد خیر و خوبى او زیاد ادامه یابد وقت غذا خوردن دست‏ها را بشوید.

و فرمود: وضوء را كامل بگیرید تا خداوند پریشانى ‏هاى شما را بر طرف كند.
و نیز فرمود: شستن دست پیش از غذا فقر را می برد و بعد از غذا اندوه را بر طرف می كند، و چشم را سالم می دارد.

از امام صادق (ع): هر كه پیش و بعد از غذا دست را بشوید غذا از اول تا آخر بر او با بركت و گوارا گردد و مادام كه زنده است در وسعت رزق باشد، و بدنش از بیمارى در امان بماند.
و فرمود: در دهان و دندانها سعد (عنصر خوشبو است) بگذارید، كه دهان را پاكیزه مى‏ نماید و به نیروى جماع بیفزاید.
و از آن حضرت (ع): هر كس قبل از طعام دست بشوید، و با حوله خشك نكند؛ تا وقتى كه رطوبت در دست او باقى است در غذاى او بركت خواهد بود.

و از آن حضرت: در شستن دست قبل از غذا صاحب خانه اول از خود شروع كند بعد از طرف كسى كه در طرف راست اوست و پس از پایان طعام از طرف چپ شروع نماید بى‏ آنكه دست خود را اول بشوید كه او براى صبر بر چربى دست اولى است، و بعد از آن با حوله خشك كنند.

روایت است كه پیغمبر (ص)، چربى دست خود را مى ‏شست، و بعد دست بر سر و صورت مى‏ مالید و گفته ‏اند حوله را بصورت مى‏ مالید و مى‏ فرمود: «خداوندا مرا از آنان قرار ده كه چهره‏شان تیرگى و ذلت (در قیامت) نبیند».





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبر اکرم(ص)، امام صادق(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در منابع دینی اسلام برای بیشتر کارها و رسیدن به حاجات، اذکاری وجود دارد که تکرار آنها در زندگی حتما تاثیرگذار است.

بهترین ذکر برای برآورده شدن حاجت

به گزارش افکارنیوز ، به یکی از این ذکرها که برای رفع حاجت است، می‌پردازیم.

امام سجاد(ع) می‌فرمایند: هر کسی حاجت دارد، سر بر سجده گذارده و این ذکر را سه مرتبه بگوید و حاجت بخواهد که ان‌شاءالله برآورده می‌شود: "یا حَیُّ یا قیُّومُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغیثُ فَاکْفِنی ما اَهَمَّنی وَ لا تَکِلْنی اِلی نَفْسی"

امام باقر(ع) نیز فرموده‌اند: برای طلب رزق در سجده نماز واجب بگو:" یا خَیْرَ الْمَسْئُولینَ وَ یا خَیْرَ الْمُعْطینَ اُرْزُقْنی وَارْزُقْ عِیالی مِنْ فَضْلِکَ فَاِنَّکَ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ"

در احادیث داریم که امام صادق (ع) چون حاجتی مهم داشتند بدون نماز و رکوع به سجده می‌رفتند و هفت بار می‌گفتند "یا ارحم الراحمین" سپس حاجت خود را از خدا درخواست می‌کردند.

مرجع : ایسنا




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اگر امام تقیه نمى‏ كرد، نمى‏ توانست به‏ دیگر وظایف‏ خود بپردازد. او به‏ صورت آرام وبدون درگیرى و احیاناً مماشات لفظى با گروه مخالف، حقایق را بیان مى‏ كرد و از این طریق، افراد آماده را آگاه مى ‏ساخت. روشن است كه اگر تقیه نمى‏كرد همین خدمت نیز از میان مى‏رفت.

راز تقیه ائمه معصومین(ع) چه بود؟
سرویس مذهبی افکارنیوز-
سوال: علت تقیّه، یا ترس از مرگ است یا شكنجه و امامان كه از این دو ترسى ندارند، چرا تقیه مى‏ كنند؟
پاسخ‏
تقیه به خاطر ترس از مرگ یا شكنجه نبود، بلكه اسبابى داشت كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ كنیم:
۱. حكومت‏هاى اموى و عباسى، از هر نوع تشكّل شیعى و گرد آمدن شیعیان به دور یك امام وحشت داشتند و به هیچ قیمت آن را نمى‏ پذیرفتند و لذا در دوران خلافت معاویه، تشكل‏هاى شیعى نابود شدند و شخصیت‏هایى مانند حجر بن عدى و میثم تمار اعدام و یا به دار آویخته شدند. از این جهت امام براى حفظ باقى‏مانده شیعیان، تقیه مى‏ كردند كه مبادا آن‏ها را از میان ببرند.

۲. اگر امام تقیه نمى‏ كرد، نمى‏ توانست به‏ دیگر وظایف‏ خود بپردازد. او به‏ صورت آرام وبدون درگیرى و احیاناً مماشات لفظى با گروه مخالف، حقایق را بیان مى ‏كرد و از این طریق، افراد آماده را آگاه مى‏ ساخت.
روشن است كه اگر تقیه نمى‏ كرد همین خدمت نیز از میان مى‏ رفت.

۳. امر به معروف به صورت آشكار و مخالفت با نظام حاكم، در صورتى لازم است كه مفید فایده باشد. بدیهى است در آن شرایط، جز به هم زدن نظم و ایجاد آشوب نتیجه ‏اى نداشت.

این افراد از تاریخ زندگانى شیعیان در عصر امامان كاملًا بى اطلاع هستند و لذا تصوّر مى‏ كنند كه تقیه امام علیه السلام براى حفظ جان خود بوده است، در حالى كه براى حفظ جان شیعیان و پیروان انجام مى‏ گرفت.
سلمة بن مُحرِز مى‏ گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردى مرا وصىّ خود نموده و یك دختر بیش ندارد، تركه او را چگونه تقسیم كنم؟ امام علیه السلام فرمود: نیمى از آن را به دختر بده و نیم دیگر به بستگان پدرى. من به كوفه برگشتم و گفتگوى خود با امام صادق علیه السلام را براى زراره نقل كردم. او گفت: امام این حكم را از روى تقیه بیان كرده است. حكم واقعى نزد امام این است كه همه را به دختر بدهى.

سال دیگر براى حج به مدینه آمدم. جریان را به امام صادق علیه السلام عرض كردم. گفتم گویا در بیان حكم از من تقیه كردى. فرمود: نه، من از آن ترسیدم كه تو همه را به دختر بدهى و بستگان پدرى تو را به محكمه ببرند و نیمى از مال را از تو بخواهند.
آنگاه از من پرسید: نیمه دیگر را چه كردى؟ گفتم: نداده ‏ام. گفت:
كسى هم از این جریان آگاه است؟ گفتم: نه، فرمود همه را به دختر بده.1

پی نوشت:
1- وسائل الشیعه، ج ۱۷، باب ۱۴ از میراث ابوین، حدیث ۳، و باب ۵، حدیث ۴.
2-پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، ص ۱۱۱.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
در مقام دعوت و هدف بعثت كه همانا دعوت به مبدا و معاد و تربیت جامعه است، همه انبیا یكسان مى‏ باشند. اما در فضیلت، كمال و سایر ویژگى‏ها داراى مراتب متفاوتى هستند.

مراتب نبوت از دیدگاه شیعیان‏

سرویس مذهبی افکارنیوز-
پرسش: آیا شیعه بر خلاف آیه شریفه لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ براى نبوت مراتبى قائل است؟

پاسخ: در مقام دعوت و هدف بعثت كه همانا دعوت به مبدا و معاد و تربیت جامعه است، همه انبیا یكسان مى‏ باشند. اما در فضیلت، كمال و سایر ویژگى‏ها داراى مراتب متفاوتى هستند. براى مثال پیغمبرى كه بر هزار نفر مبعوث شده با پیغمبرى كه بر صد هزار نفر مبعوث گشته، با رسولى كه بر عموم مردم مبعوث شده، یكسان نمى ‏باشند.

همانطور كه معلم دبستان، معلم دبیرستان و معلم دانشگاه را- در عین حالى كه از یك وزارتخانه و با احكام یكسانى منصوب مى‏ شوند- نمى‏ توان برابر دانست و بر حسب فضیلت‏ها و كمالاتى كه هر كدام دارند، محل خدمتشان بالاتر و متفاوت است؛ انبیا نیز همین گونه‏ اند، از جهت رتبه و مقام متفاوتند. چنانچه خداوند در قرآن كریم مى‏ فرماید:

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ؛ بعضى از پیامبران را بر بعضى دیگر برترى و فضیلت دادیم و درجات برخى از آن‏ها را بلند گردانیدیم .۱
چنانچه در قرآن مجید آمده است، خداوند با برخى از این انبیا مثل حضرت آدم:
یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ ۲ یا با حضرت موسى: أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْكَ ۳یا در شب معراج با پیغمبر خدا: فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏۴سخن گفته است.

مهمترین این ویژگى‏ها، مقام خاتمیت است كه از آن پیغمبر اسلام مى‏ باشد.
بنابراین، بر اساس آیات قرآن مجید، نبوت مراتب متفاوتى دارد كه بالاترین آن، در وجود مبارك خاتم الانبیاء خلاصه شده است. مقام ایشان، مادون مقام واجب و مافوق تمام مراتب امكانیه است. چون رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله به بالاترین مرتبه ممكن نایل شدند، نبوت هم به وجود ایشان ختم گردید.

حضرت ابراهیم، پس از امتحان‏هاى سه گانه كه با جان و مال و فرزند خویش داد، خداوند آن بزرگوار را بلند مرتبه گردانید و ایشان را پس از مقام‏هاى نبوت و رسالت به مقام امامت هم منصوب گردانید.

از آیه شریفه: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛ هنگامى كه خداوند ابراهیم را به امورى امتحان كرد و او همه را به جاى آورد سپس خداوند فرمود: من ترا براى مردم امام و پیشوا قرار دادم. ابراهیم پرسید آیا این امامت را به فرزندان من هم عطا خواهى كرد؟
خداوند فرمود: امامت كه عهد من است به ستمكاران نخواهد رسید (۵)چنین استنباط مى‏ شود كه، امامت بالاتر از نبوت است؛ چون به شخصى كه داراى مقام نبوت، خلافت، رسالت و نیز اولوالعزم بوده، عطا شده است.

پی نوشت:
۱- بقره/ ۲۵۳.
۲- بقره/ ۳۵.
۳- طه / ۱۲.
۴-نجم/۱۰.
۵-بقره/۱۲۴.
۶- پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص ۷۵و۷۶.




نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir