تبلیغات
اسرار حق - مطالب آبان 1393
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
پنجشنبه 29 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سید حمیرى در حال احتضار چه دید

محدث قمى ((رحمة الله علیه )) در تتمة المنتهى مى نویسد سید اسماعیل حمیرى مردى جلیل القدر و عظیم المنزله و از مادحین اهل بیت (علیهم السلام ) است ، سابقه ندارد احدى از اصحاب ائمه حضرت باقر (علیه السلام ) مانند سید حمیرى نشر فضائل امیر المؤ منین و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام ) را نموده باشد.
علامه امینى قدس سره در جلد دوم الغدیر ص 222 در فضیلت و مقام سید روایتى نقل مى كند كه مضمونش این است .
حضرت رضا (علیه السلام ) فرمود در خواب دیدم نردبانى داراى صد پله در محلى گذاشته شده از آن بالا رفتم وقتى به آخر نردبان رسیدم وارد قبه سبزى شدم كه خمسه طیبه (علیهم السلام ) در آنجا نشسته بودند مردى در مقابل ایشان ایستاده بود و این قصیده را مى خواند.

لام عمر و باللوى مربع

طامسة اعلامها بلقع(1)


پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) همین كه مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا پسر جان على ابن موسى الرضا بر پدرت على و مادرت فاطمه و بر حسن و حسین (علیهم السلام ) سلام كن ، سلام كردم فرمود بر شاعر و مادح ما در دنیا سید حمیرى نیز سلام كن . به او هم سلام كرده نشستم . پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود قصیده را بخوان . سید شروع كرد به خواندن ، وقتى كه به این شعر رسید.

و رایة یقدمها حیدر

و وجهه كالشمس اذ تطلع


پرچمى است بر دوش على (علیه السلام ) صورت آن آقا همچون خورشید درخشان است در این هنگام حضرت رسول و فاطمه زهرا و دیگران دانه هاى اشك از مژگان فرو ریختند به این قسمت شعر كه رسید.

قالوا له لو شئت اعلمتنا

الى من الغابة و المفزع


مردم گفتند خوبست براى ما تعیین كنى پس از تو پناهگاه و دادرس ‍ كیست ؟ پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستها را بلند كرده فرمود:
الهى انت الشاهد على و علیهم انى اعلمتهم ان الغایة و المفزع على ابن ابیطالب ((خدایا تو بر من و آنها گواهى كه اعلام كردم به ایشان پناه و فریادرس على بن ابیطالب است )) اشاره نمود به امیر المؤ منین (علیه السلام ). چون سید از خواندن قصیده فارغ شد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) به من فرمود على ابن موسى این قصیده را حفظ كند و به خواندنش مداومت داشته باشد بهشت را براى او در عهده مى گیرم . برایم تكرار نمود تا حفظ كردم .
عون مى گوید(2) در مرضى كه به همان مرض سید فوت شد به عیادتش ‍ رفتم عده اى از همسایگانش كه عثمانى مذهب بودند حضور داشتند. سید مردى خوش صورت و گشاده پیشانى بود. وقتى من وارد شدم در حال احتضار بود.
در این موقع نقطه سیاهى در پیشانیش هویدا گشت كم كم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت . شیعیانى كه حاضر بودند از این پیش آمد محزون شدند بر عكس ناصبى ها شادمان گردیده شروع به سرزنش كردند. چیزى نگذشت كه از همان محل نقطه سیاه ، یك روشنى پدید آمد رفته رفته زیاد شد و تمام صورت سید نورانى گشت . زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت (3)

كذب الزاعمون : ان علیا

لن ینجى محبه من هنات

قدور بى دخلت جنة عدن

و عفى لى الاله عن سیآتى

فابشرو الیوم اولیاء على

و تولوا علیا حتى الممات

ثم من بعده تولوا بنیه

واحدا بعد واحدا بالصفات


دروغ گفتند آنهائى كه خیال مى كنند على (علیه السلام ) دوستانش را از گرفتاریها نجات نمى دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینك اى دوستان على شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید. پس از او فرزندانش را یكایك با صفاتى كه براى آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا كنید.


1- روضات الجنات ، ص 271، ج 12؛ بحار، ص 72؛ تمام قصیده در ص 219؛ الغدیر، ج 2 ذكر شده .
2- ج 2 الغدیر، ص 274.
3- به نقل دیگرى در ص 273 الغدیر مى نویسد سید وقتى كه تمام صورتش سیاه شد سه مرتبه گفت هكذا یفعل باولیائك یا على با دوستان تو اینطور معامله مى شود على جان ، در این موقع نقطه سفید پیدا شد.





نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، علامه امینی، تولی و تبری، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نام آیزاک آسیموف برای بچه‌های دهه شصت یادآور داستان‌های علمی-تخیلی عجیب و غریبی است که عطش ادبیات و علاقه آنها به علم و دانش را با هم ارضا می‌کرد. تب آیزاک آسیموف وقتی در ایران بالا گرفت که هنوز خبری از اینترنت و رایانه و تبلت و... نبود و او برای نوجوانان و جوانان از دنیاهای عجیب و غریب و روابط حاکم بر آنها می‌گفت. داستان زیر با عنوان «قانون اول روبوتیک» نوشته آیموف است و خواندنش حال و هوای آن روزها را زنده خواهد کرد. .

 

قانون اول روبوتیک

آیزاک آسیموف

 

میک ‌داناوان‌ نگاهی به لیوان‌ خالی نوشابه ‌خود‌ انداخت‌، ‌احساس‌کرد حوصله‌اش پاک‌ سر رفته‌ و‌ با‌ این ‌عزم که‌ هر‌چه‌ دیگران‌ تاکنون‌ گفته‌اند‌ و‌ او شنیده ‌است، کافی است‌، ‌‌ فریاد‌کشید‌: «اگر‌ بنا‌ به‌طرح‌ مسئله‌ روبوت‌های‌ غیرعادی باشد، من‌ یکی‌هم حرفی‌ ندارم: من ‌خودم‌ به ‌شخصه‌ از‌ قضیه‌ یک ‌روبوت خبردارم‌ که‌ قانون‌اول‌ را‌ نقض‌کرد.»

ولی ازآنجا که‌چنین ‌امری‌ اصولا ناممکن‌ بود، ناگهان همه‌ ساکت ‌شدند و همه توجه‌ها به داناوان معطوف ‌شد.

داناوان از‌ اینکه چنین حرفی زده ‌بود فوری‌ پشیمان‌ شد و‌ سعی ‌کرد‌ که موضوع صحبت را عوض‌ کند. گفت: «راستی دیروز قضیه جالبی‌شنیدم...»

 

مک‌ فرلین که روی صندلی‌ بغل‌دست داناوان نشسته‌ بود به می‌ان‌حرف‌ او‌ دوید و گفت: «پس شما از قضیه روبوتی خبر‌دارید که به جان ‌یک ‌انسان آسیب ‌رسانده؟ چون نقض قانون ‌اول به این معنا ‌نیست. این را خودتان هم خوب‌ می‌دانید...»

داناوان گفت‌: «‌بله به نوعی به جان یک ‌انسان آسیب ‌رسانید‌. ‌البته من منظورم این بود که قضیه‌ای در‌این‌ باره شنیده‌ام و‌گرنه که‌...»

مک‌فرلین گفت‌: «خب‌، ‌ قضیه را برای ما هم‌ تعریف‌ کنید‌.»

حاضران لیوان‌های نوشیدنی خود را با ‌سر‌و‌صدا روی میز ‌گذاشتند‌. ‌داناوان پس از اندکی تأمل ‌گفت‌: ‌ «قضیه به ده‌سال پیش برمی‌گردد‌، ‌حوالی سال ‌۲۰۲۵ ما روی تیتان بودیم و برایمان سه‌روبوت فرستاده ‌بودند که مخصوص شرایط تیتان ساخته‌ ‌شده ‌بودند.

این سه‌روبوت اولین نمونه از روبوت‌های‌ام.‌ای بودند‌.  به همین دلیل هم‌ ما اسمشان را گذاشته‌بودیم ‌ «‌اِما‌۱»‌، «اِما‌۲» ‌و «اِما۳

داناوان از سخن بازماند و نوشیدنی دیگری سفارش‌ داد. ‌مک ‌فرلین ‌گفت‌: ‌ «‌من بیشتر از نصف‌ عمرم را صرف‌ روبوتیک کرده‌ام‌، ‌اما تا به حال نشنیده ‌بودم روبوت‌های‌ام.‌ای به صورت سری هم تولید شده‌باشند‌.»

- علتش معلوم ‌است. ‌آخر بعد از آن قضیه که‌…‌دارم ‌تعریف‌ می‌کنم‌، ‌تولیدشان تعطیل شد. ‌ شما چیزی یادتان نمی‌آید‌؟

- ‌نه.

- ما روبوت‌ها ر‌ا فوری به کار‌ گرفتیم.‌ تا آن زمان‌، ‌پایگاه در تمام‌ مدت فصل توفان‌ها‌، ‌بی‌مصرف بود‌. ‌یعنی حدود ‌۲۴‌ درصد مدت‌گردش تیتان به‌دور زحل‌. ‌ وقتی برف می‌گرفت نمی‌شد پایگاه را از صد‌متری دید. قطب‌نما هم فایده‌ای نداشت چون تیتان فاقد کوچک‌ترین می‌دان‌ مغناطیسی است‌.

 «از قضا حسن روبوت‌های‌ام.‌ای در‌ این بود که به دستگاه‌های ارتعاش‌یاب کاملا» جدیدی مجهز بودند که به آن‌ها اجازه می‌داد تا ‌به‌رغم همه موانع‌، ‌راست به طرف پایگاه بروند. ‌ بدین‌سان کارهای استخراج معادن را می‌توانستیم در تمام‌ مدت‌ گردش تیتان به دور ‌زحل‌، ‌ دنبال‌ کنیم‌.»

داناوان که ‌دید مک ‌فرلین می‌خواهد چیزی‌ بگوید گفت‌: ‌ «نه ‌مک چیزی نگویید‌، ‌تولید این ارتعاش‌یاب‌ها هم قطع‌شد‌، ‌شما هم به‌ این دلیل چیزی درباره آن‌ها نشنیده‌اید‌.»

به‌ هر تقدیر‌، ‌در تمام طول ‌فصل ‌اول توفان‌ها کارهای معدن خوب پیش ‌می‌رفت‌. ‌اما فصل آرامش که شروع‌ شد مسخره بازی‌های‌ «‌اِما‌۲» ‌هم شروع ‌شد‌. ‌هر ‌دم می‌رفت و خودش را جایی قایم ‌می‌کرد و بعد باید کلی نازش را‌ می‌کشیدیم تا از مخفیگاهش بیرون‌ بیاید‌. ‌بالاخره هم یک روز «‌اِما ۲» ‌ از پایگاه خارج ‌شد و دیگر برنگشت‌. ‌ما به این نتیجه‌رسیدیم که ‌حتما» در ساختمانش اشکالی وجود ‌دارد و کار‌ را با دو‌ روبوت دیگر ادامه ‌دادیم‌. ‌اما به هر ‌حال نیروی کارمان کم‌ بود و به همین دلیل وقتی در‌ اواخر فصل ‌آرامش‌، ‌بنا ‌شد کسی به ‌معدن ‌برود‌، ‌من داوطلب‌ شدم و بدون روبوت‌ها راه افتادم ‌. ‌ظاهرا» ‌هیچ خطری تهدیدم ‌نمی‌کرد‌، ‌ چون تا شروع توفان‌ها دو روزی باقی مانده ‌بود و من به هر‌حال کمتر از‌۲۴ ‌ساعت دیگر بر‌می‌گشتم‌.

داشتم برمی‌گشتم که ناگهان باد ‌وزیدن ‌گرفت و هوا‌ تیره ‌شد‌. ‌هنوز پانزده کیلومتری با پایگاه فاصله ‌داشتم‌. ‌فوری هواپیمای تک‌نفره‌ام فرود‌آورد تا توفان آن را در‌هم نشکند و شروع‌کردم به طرف پایگاه‌ دویدن‌. ‌نیروی‌ ثقل در تیتان آن‌قدر کم‌ است که پانزده‌ کیلومتر دویدن کسی را از پا در‌نمی‌آورد. اما تمام مسئله‌ من این‌بود که آیا خواهم ‌توانست مسیرم را در‌خط ‌مستقیم دنبال‌کنم ‌یا‌ نه‌؟ ‌از بابت کمبود ‌هوا نگرانی‌نداشتم چون ذخیره هوایم کافی ‌بود‌، ‌از‌ سرما هم نمی‌ترسیدم‌. چون دستگاه‌ گرم‌کننده لباس‌فضایی‌ام خوب کار ‌می‌کرد اما به هر‌ حال پانزده‌ کیلومتر راهپیمایی در زیر ‌توفان ‌تیتان شوخی ‌نبود‌.

لذا وقتی برف آن‌چنان تند ‌باریدن ‌گرفت که منظره سراسر به غروبی شبح‌آسا بدل شد‌، ‌وقتی زحل از نظر گم‌شد و حتی از‌ خورشید نیز به جز هاله‌ای رنگ پریده چیزی بر‌جای ‌نماند‌، ‌ناچار پشت به‌باد ایستادم. ناگهان چشمم به ‌چیز‌سیاه کوچکی افتاد‌. ‌ آن را به زحمت می‌دیدم‌، ‌ولی فوری فهمیدم این‌چیز چیست‌: ‌سگ‌توفان‌، ‌یکی از درنده‌ترین جانورانی که در جهان وجود دارد. ‌اگر به من حمله می‌کرد‌، ‌لباس فضایی‌ام فوری پاره می‌شد‌. ‌ تیرگی هم آن‌چنان بود که امکان نشانه‌گیری دقیق‌ وجود‌ نداشت. کافی‌بود تیر اولم خطا برود‌، ‌حسابم پاک بود.

آرام‌آرام عقب نشستم و جانور دنبالم افتاد. هر‌لحظه به من نزدیک‌تر می‌شد و من ناچار‌، ‌و در حالی که زیر‌لب دعا می‌کردم تیرم خطا‌ نرود‌، ‌تپانچه‌ام را در‌آوردم و آماده شلیک شدم. درست در این لحظه سایه بزرگی بالای سرم ظاهر‌ شد و من از شادی فریاد‌ کشیدم‌: ‌» اِما ۲» بود‌، ‌‌‌ همان روبات‌ام.‌ای گم‌شده. بی‌آنکه در فکر علت ناپدید ‌شدن او از پایگاه و پیدایش ناگهانی‌اش در این نقطه باشم‌، ‌فریاد کشیدم: «اِما‌، ‌ فوری این سگ‌ توفان را بگیر و بعدش هم مرا به پایگاه برگردان‌.»

ولی‌ «اِما» ‌ چنان نگاهم‌ کرد که ‌انگار حرفم را نمی‌فهمید و فریاد‌کشید: «ارباب‌، شلیک‌ نکن‌! شلیک‌ نکن ارباب‌!»

آن‌گاه فوری به طرف سگ توفان دوید.

من دوباره فریاد کشیدم: «اِما، این سگ کثیف را بگیر!»

 «اِما» البته سگ را گرفت، ‌ ولی به جای آنکه بایستد‌، ‌به دویدن ادامه داد و از نظرم گم ‌شد. آن چنان فریاد می‌کشیدم که صدایم بند آمده بود‌، ‌اما هر کاری کردم‌ «اِما» بر نگشت‌. بله، او به رغم آنکه ممکن‌ بود توفان مرا بکشد‌، ‌تن‌هایم گذاشته ‌بود و رفته ‌بود.»

داناوان از سخن باز‌ایستاد‌، ‌حالت متأثری به‌ چهره داد و افزود‌: «البته همه شما از قانون‌اول روبوتیک اطلاع دارید‌: یک روبوت نمی‌تواند به یک انسان آسیب برساند یا با منفعل ‌ماندن بگذارد موجودی انسانی در‌خطر بیفتد‌، ‌حال آن‌که ‌«اِما» ‌ مرا به حال‌خودم گذاشت و با آن سگ توفان گریخت‌. ‌این کارش نقض قانون‌ اول بود.

البته من شانس‌ آوردم و جان‌سالم به‌در بردم. نیم ساعت بعد توفان قطع شده ‌بود، توفانی که من در‌آن گیر کرده ‌بودم‌، ‌ جز توفانی کوتاه‌مدت و زودرس نبود که هر از گاهی پیش می‌آید. فوری به پایگاه برگشتم و روز بعد فصل‌ توفان شروع‌ شد.

 «اِما‌۲‌ دو ساعت بعد از من به پایگاه بازگشت و ما بالاخره مسئله را روشن‌ کردیم و روبوت‌های‌ام.‌ای را بی‌درنگ از بازار‌ خارج‌کردند.»

مک‌فرلین پرسید‌: «خب‌، ‌توضیح این‌مسئله چه‌بود؟»

داناوان با حالتی جدی به ‌او خیره‌شد و گفت‌: ‌«حقیقتش را بخواهید من واقعا» ‌در آن لحظه در خطر‌ مرگ قرار‌داشتم اما برای آن روبوت چیزی وجود‌ داشت که از‌ جان من و از قانون‌اول روبوتیک خیلی‌ مهم‌تر بود. یادتان که می‌آید‌، ‌این روبوت اندکی پیش از‌آنکه ناپدید شود می‌رفت و در گوشه‌های خلوت قایم می‌شد‌، ‌انگار منتظر بود اتفاقی به خصوص روی‌ دهد‌، ‌یک اتفاق خیلی ‌خاص‌، ‌ بالاخره آن اتفاق افتاد‌.»

داناوان با درد نگاهی به سقف انداخت و گفته‌اش را به‌پایان برد:

«آن سگ‌توفان یک سگ‌توفان نبود. «اِما ۲» آن جانور را به‌پایگاه آورد. «اِما ۲»می‌بایست از او در‌ برابر تهدید تپانچه ‌من حمایت کند. اما مگر قانون‌ -‌گیریم این‌ قانون ‌قانون ‌اول روبوتیک باشد- قدرتی در مقابل عشق ‌مادری دارد‌؟»






نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داستان زیر داستان خوب و باورپذیری از آب درامده و فضا سازی‌اش به دل می‌نشیند. شما هم اگر اهل نوشتن هستید در فرستادن داستانهایتان برای ما خست به خرج ندهید.

 

گلوله‌های کاغذی

مصطفی قاسمیان

 

هنوز استاد نیامده بود. جعفر وارد کلاس شد و با چند نفر سلام و علیک کرد. کنار یکیشان نشست. وقتی با «چه خبر؟» مسلم مواجه شد، کتاب «مقاومت مصالح» را تحویلش داد:

- ۵۶ رو بیار. از «تنش» سؤال دارم.

دوستش کتاب را باز کرد و به صفحهٔ موعود رفت. بین صفحات ۵۶ و ۵۷ کاغذی به اندازهٔ کف دست گذاشته شده بود. بدون درآوردن کاغذِ لای کتاب، آن را خواند. همزمان جعفر پرسید:

- این سؤال چطوری حل می‌شه؟

چند لحظه بعد، مسلم صفحهٔ بعد را آورد و جواب داد:

- نکتهٔ این سؤال اینه که این نیم‌دایره جزو سطح مقطع سؤال نیست. باید از A کَمِش کنی.

- آ‌ها، فهمیدم!

***

مسلم کلید انداخت و در را باز کرد. جعفر و رسول هم وارد شدند. همین که رسول در را بست، مسلم پرسید:

- رسول! مشتی حسین رو آزاد نکرده‌ن؟

رسول سری تکان داد و جواب داد:

- نه، چاپخونه‌ش امروز هم بسته بود. داره طولانی می‌شه.

جعفر با آسودگی گفت:

- مشتی حسین خیلی دهنش قرصه، قبلاً هم نتونسته بودن ازش حرف بکشن.

رسول گفت:

- اگه خیلی طولانی بشه، یعنی همه چیو می‌دونن.

مسلم گفت:

- باید یکی دیگه رو پیدا کنیم.

جعفر گفت:

- چطور می‌شه اعتماد کرد؟! کی فکرشو می‌کرد که مشتی حسینو بگیرن؟! اون خیلی حواسش جمع بود، خیلی مواظب بود. شما چاپخونهٔ آشنا دارین؟

مسلم و رسول یک‌صدا گفتند:

- نه!

مسلم گفت:

- باید خودمون دست به کار بشیم.

جعفر به تندی گفت:

- خیلی زیاده! ما هر بار ۳۰۰۰ تا چاپ می‌کردیم.

مسلم طوری که انگار از قبل به این موضوع فکر کرده باشد، گفت:

- تعدادمون هم کم نیست؛ پدر و مادر منم هستن. کاربن هم می‌ذاریم سریع‌تر تموم می‌شه.

رسول رو به مسلم گفت:

- این طرفا چند تا مغازه می‌‌شناسی که کاغذ بفروشن؟ اگه از یه جا ۷۵۰ تا کاغذ رسم بخریم، ممکنه بهمون مشکوک بشن.

***

شورلت مشکی تمیز و براق وارد کوچه شد. ۴ مرد تنومند با کت و شلوار و کراوات در آن نشسته بودند. صدای ماشین همهٔ اهالی کوچه را متعجب کرده بود. مسلم صدا را که شنید، سر از نوشته‌اش برداشت. جعفر و رسول هم او را نگاه کردند. جعفر با تعجب پرسید:

- چی شده؟

مسلم گفت:

- صدای ماشینو نمی‌شنوی؟!

جعفر جواب داد:

- خب ماشینه دیگه! داره رد می‌شه!

مسلم گفت:

- من همهٔ اهالی این کوچه رو می‌شناسم. هیچ‌کس ماشین نداره. سال به سال از تو این کوچه ماشین رد نمی‌شه.

رسول با نگرانی گفت:

- نکنه....

که با جهیدن مسلم گفته‌اش را ناتمام گذاشت. مسلم با سرعت از زیرزمین بیرون رفت. پدرش هم از خانه خارج شد. مادرش را دید که پرده را کنار زده بود و با دلهره به او نگاه می‌کرد. مسلم به طرف پدرش رفت. خواست حرفی بزند که ماشین خاموش شد. جعفر و رسول هم که از پله‌های زیرزمین بالا آمده بودند، با نگرانی به در چشم دوختند. پدر مسلم در حالی که ژاکتی می‌پوشید، به سمت در رفت، آرام در را باز کرد و سرش را از در بیرون برد. جعفر و رسول به همدیگر نگاه کردند. چند دقیقه بعد پدر مسلم در را بست و برگشت. به آن‌ها نزدیک شد. سعی می‌کرد آرام حرف بزند تا جایی که مادر مسلم که سرش را از پنجره بیرون آورده بود هم بشنود. همه به پدر مسلم خیره شده بودند. با ناراحتی گفت:

- حاج‌آقا اسلامی رو بردن.

پس از مکثی کوتاه رو به دانشجو‌ها کرد و گفت:

- شما‌ها مگه درس ندارین؟!

مسلم، جعفر و رسول به خود آمدند.

***

تندتند می‌نوشتند. ناگهان مسلم سرش را بلند کرد و با نگرانی رو به جعفر گفت:

- جعفر! ساک داداشت کو؟ نیاوردیش؟!

جعفر که تازه یادش افتاده بود، جواب داد:

- نه راستی! امروز صبح با رفیقاش رفته کوه.

- خب چرا دیروز بهش نگفتی؟

- نمی‌دونستم. امروز صبح که بیدار شدم می‌خواستم ساکشو بگیرم به جای کیف خودم بیارمش دانشگاه، دیدم نه خودش هست نه ساکش. از مادرم پرسیدم گفتن رفته کوه! سخت نگیر یه چیزی پیدا می‌کنیم.

مسلم به تندی گفت:

- چی‌چی رو پیدا می‌کنیم؟! سه هزار تاست! باید اینا رو تو چه وامونده‌ای بذاریم؟! هر دفعه تو ساک به اون بزرگی اینا رو به زور جا می‌کردیم.

و به اعلامیه‌های جلویشان اشاره کرد.

جعفر که انگار به دنبال راه فراری می‌گشت، رو به رسول گفت:

- رسول! تو ساکی چیزی نداری؟

رسول جواب داد:

- خونهٔ ما که....

مسلم با عصبانیت میان حرفش پرید:

- تا رسول بره خونشون و برگرده شده فردا صبح!

خودکاری که در دستش بود و تکان‌تکان می‌داد، زمین گذاشت. با دو دستش سرش را گرفت و با درماندگی گفت:

-‌ای خدا...!

لحظه‌ای سکوت برقرار شد. هیچکس نمی‌نوشت. جعفر به آرامی گفت:

- مسلم! تو خودت ساکی، چمدونی، چیزی نداری؟

مسلم سرش را به نشانهٔ نفی تکان داد و همچنان به اعلامیه‌ها می‌نگریست. رسول گفت:

- گونی هم باشه خوبه ها...!

مسلم سرش را بالا آورد و به رسول نگاه کرد. رسول ادامه داد:

- فقط مشکل اینه که گونی سفیده و توی تاریکی....

جعفر با هیجان به میان حرفش پرید:

- خب رنگش می‌کنیم!

و با خوشحالی به مسلم نگاه کرد.

***

جعفر آخرین کاغذ‌ها را در گونی ریخت و بلند شد. مسلم گفت:

- زود‌تر بریم.

در را باز کرد. رسول و جعفر از زیرزمین بیرون رفتند. مسلم هم از در بیرون رفت و درِ زیرزمین را قفل کرد. رسول آرام درِ حیاط را باز کرد و سرش را کمی از در بیرون برد و داخل کوچه را نگاه کرد. سرش را به دو طرف چرخاند تا کوچه را کاملاً ورانداز کرده باشد. سه نفرشان از در گذشتند و مسلم در را به آرامی بست. مسلم و رسول به دو طرف کوچه رفتند. وقتی جعفر تأیید آن‌ها را دریافت کرد، اولین گلولهٔ کاغذی را از بالای در به آرامی به خانهٔ همسایه انداخت و بلافاصله حرکت کرد.

***

نیمی از گونی خالی شده بود. جعفر اعلامیهٔ بعدی را برداشت و به داخل حیاط خانهٔ بعدی انداخت. دستش را داخل گونی برده بود تا قبل از رسیدن به در خانهٔ بعدی، گلوله‌ای کاغذی بردارد. صدای سرفهٔ بلندی شنید. سرش را بالا آورد و مسلم را دید که به او نگاه می‌کرد. مسلم بلافاصله به سمت چپ پیچید و پنهان شد. جعفر به سرعت کاغذ مچاله‌شده را به درون گونی برگرداند، روی انگشتان پایش بلند شد و گونی رنگ شدهٔ سیاه را روی دیوار خانهٔ مجاور گذاشت و به سمت مسلم حرکت کرد. وقتی به سر کوچه رسید، مسلم را دید که پشت دیوار پنهان شده بود. مسلم بدون آنکه صدایی دربیاورد با حرکت لب‌هایش پرسید:

- شهربانی؟!

جعفر با صدای بسیار آرامی اظهار بی‌اطلاعی کرد و سرش را کمی از دیوار آن طرف‌تر برد تا بتواند داخل کوچه را ببیند. برگشت و با نگرانی به مسلم گفت:

- یارو داره استنطاقش می‌کنه!

مسلم به تندی جعفر را کنار زد تا با چشمان خودش ببیند. مردی با یونیفورم شهربانی دید که در مقابل رسول ایستاده بود و با او حرف می‌زد. صدایشان را نمی‌شنید.

مأمور شهربانی پرسید:

- این وقت شب اینجا چیکار می‌کنی؟

رسول با خونسردی جواب داد:

- راه می‌رفتم!

مأمور باتومش را در آورد و گفت:

- بلبل زبونی نکن! کجا می‌ری؟

- خونه.

- از کجا میای؟

- خونهٔ دوستم.

- اسم دوستت چیه؟

- مسلم.

مأمور کلاهش را صاف کرد، با باتوم به جیب رسول اشاره کرد و گفت:

- جیباتو خالی کن.

رسول با بی‌حوصلگی دست‌هایش را در جیب‌هایش کرد، چند دستمال کاغذی، یک دسته کلید و یک کیف در آورد و به مأمور نشان داد. مأمور گفت:

- اینا کلیدای کجان؟

- خونه.

- کیفتو بده به من.

کیف را گرفت و به دقت آن را بررسی کرد. بعد از دقیقه‌ای کیف را به رسول برگرداند. مسلم از سر کوچه شاهد بود. برگشت و رو به جعفر گفت:

- خداروشکر رسول کارشو خوب بلده.

جعفر آماده بود که برود و گونی را بردارد.

***

مرد از همسرش خداحافظی کرد، کیفش را برداشت و به سمت در رفت. کفش‌هایش را پوشید، از پله‌ها پایین رفت و از کنار باغچه و تابِ بسته شدهٔ روی درخت گذر کرد. چند قدم مانده به در حیاط، کاغذی مچاله شده را دید که روی زمین افتاده بود. آن را برداشت، باز کرد و شروع به خواندن کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم



نوع مطلب : داستان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 این داستان کوتاه برای اینکه شب ششم محرم دلمان به یاد پسر امام حسن مجتبی علیه السلام بسوزد حسابی بکار می‌آید.


اگر پدر داشتم

محمد امین نوروزی

می‌خواستم بازیگر نقش حضرت قاسم بن الحسن(ع) را از وسط تعزیه کنار بکشم، بگویم فعلا نوبت تعزیه خوانیت نیست، صبر داشته باش. گوشش بدهکار نبود، نوجوان سِمج، مدام اجازه میدان رفتن می‌گرفت. وسط بازی دیگران وارد می‌شد، داشت همه چیز را به هم می‌ریخت.

در تمرین‌ها باید می‌فهمیدم مناسب نقش نیست، اما شور و هیجانش فریبم داد، عاشق بود ولی بازیگر نبود. دائما سوال می‌کرد، وقتی اصحاب به میدان می‌رفتند، حضرت قاسم(ع) چه می‌کرد؟ موقع میدان رفتن پسران حضرت زینب(ع)، احتمالا می‌خواسته زودتر به میدان برود؟ و.... ذهنش پر بود از سوالاتی که اصلا نمی‌توانستم جواب بدهم. یکبار سر تمرین با او تندی کردم که این چیزها را لازم نیست بدانی. باید همان موقع می‌فهمیدم مناسب چنین نقشی نیست.

کماکان دور امام می‌چرخید، خواستم به هر شکلی شده از وسط میدان خارجش کنم و قید نقشش را بزنم ولی دیدم همه نگاه‌ها را متوجه خود کرده است، هربار نسبت به قبل با التهاب و احساس بیشتری اجازه میدان رفتن می‌خواهد. تماشاگران منتظر بودند انتهای این ماجرا را ببینند.

نوبت پسران حضرت زینب(ع) رسید، امام به آن‌ها نیز اجازه نداد تا اینکه گفتند پدرمان دستور یاری شما را داده است. یکباره او خود را به پای امام انداخت و با بغض و آهی دلسوز گفت:

-عموجان التماس می‌کنم بگذار همانند پسر عمه‌هایم میدان بروم.

همه جا را سکوت گرفته بود، تنها صدای هق هق گریه‌اش شنیده می‌شد، دیگر من نیز مانند تماشاگران منتظر اتفاقات ناخواسته تعزیه بودم. امام از زمین بلندش کرد، اشک چشمانش را پاک کرد، به سینه چسباند، گفت:

-یادگار بردارم هستی، نمی توانم اجازه میدان بدهم.

از آغوش امام چند قدمی عقب آمد، سر پایین انداخت و گفت:

-چون مثل پسرعمه هایم اجازه پدر ندارم، نمی‌گذارید؟ اگر پدر داشتم، اجازه می‌دادید.

بالاخره گریه کنان کنارم آمد، ولی همه با چشم گریان منتظر برگشت او به تعزیه بودند.





نوع مطلب : داستان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نمونه اى از دوستان واقعى ائمه (علیهم السلام )

حكیم بن عتیبه گفت : خدمت حضرت باقر (علیه السلام ) بودم ، خانه پر از جمعیت بود در این هنگام پیرمردى كه تكیه بر عصاى آهنین خود داشت وارد شد بر در خانه ایستاده ، گفت : السلام علیك یابن رسول الله و رحمة الله و بركاته و سكوت كرد. حضرت باقر (علیه السلام ) فرمود: علیك السلام و رحمة الله و بركاته .
پیرمرد رو به طرف حضار مجلس نموده بر همه سلام كرد و آنها جواب سلامش را دادند آنگاه متوجه حضرت شده و عرض كرد یابن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) مرا به نزدیك خود جاى ده .

فوالله انى لاحبكم و احب من یحبكم و والله ما احبكم و لا احب من یحبكم لطمع فى دنیا والله انى لا بغض عدوكم و ابرء منه والله ما ابغضه و ابرء منه لوتر، كان بینى و بینه والله انى لاحل حلالكم و احرم حرامكم و انتظر امركم فهل تر جولى جعلنى الله فداك

به خدا سوگند شما را دوست دارم و دوستان شما را نیز دوست دارم ، این علاقه و محبت من نسبت به شما و دوستانتان نه براى طمع در دنیا است . به خدا قسم دشمنان شما را دشمن دارم و از آنها بیزارم . این دشمنى و بیزارى كه نسبت به آنها ابراز مى كنم خداى را شاهد مى گیریم كه نه به واسطه كینه و خصومتى است كه بین من و آنها باشد. آنچه شما حلال بدانید حلال مى دانم و آنچه حرام بدانید حرام مى دانم و انتظار فرج شما خانواده را مى كشم یابن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) فدایت شوم با این خصوصیت آیا امید نجاتى برایم هست ؟!
حضرت باقر (علیه السلام ) فرمود: جلو بیا؛ او را پیش خواند تا در پهلوى خود نشانید. آنگاه فرمود: پیرمرد.
شخصى خدمت پدرم على بن الحسین (علیه السلام ) رسید همین سوالى كه تو كردى از ایشان نمود. پدرم در جوابش فرمود: اگر از دنیا بروى وارد بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و على و امام حسن و امام حسین و على بن الحسین (علیهم السلام ) مى شوى ، قلبت خنك خواهد شد و دلت از التهاب مى افتد شاد خواهى شد و چشمهایت روشن مى گردد، با كرام الكاتبین به خوبى و خوشى روبرو خواهى شد آنگاه كه جانت به اینجا برسد (در این هنگام با دست اشاره به گلوى خود نمود) در زندگى نیز چیزهائى خواهى دید كه باعث روشنى چشمت هست و با ما در مقامى بلند و ارجمند خواهى بود.
پیرمرد از شنیدن این مقامات چنان غرق در شادى شد كه خواست براى مرتبه دوم عین جملات را از زبان امام (علیه السلام ) شنیده باشد، از این رو عرض كرد یابن رسول الله چه فرمودید؟!
حضرت باقر (علیه السلام ) سخنان خود را تكرار كرد. پیرمرد عرض كرد اگر من بمیرم بر پیغمبر و على و حسن و حسین و على بن الحسین (علیهم السلام ) وارد مى شوم . چشمم روشن و دلم شاد و قلبم خنك مى شود و كرام الكاتبین را با شادى و خوشى ملاقات مى كنم وقتى جانم به گلویم برسد.
اگر زنده بمانم خدا چشمم را روشن مى نماید و با شما در درجه اى بلند خواهم بود؟!
در این هنگام پیرمرد را چنان گریه اى گرفت كه مانند ژاله اشك مى ریخت و با صداى بلند هاى هاى گریه مى كرد. آنقدر گریه كرد كه بر زمین افتاد. قطرات پیاپى اشك و ناله هاى جانگداز كه حاكى از قلب پر محبت و ولاى پیرمرد بود چنان اطرافیان را تحت تاءثیر قرار داد كه همه با صداى بلند شروع به گریه كردند. حضرت باقر (علیه السلام ) رو به طرف پیرمرد نموده با دست مبارك قطرات اشك را از مژگانش مى گرفت و مى پاشید.
پیرمرد سربلند نموده و عرض كرد یابن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) دست مباركت را به من بده . حضرت دست خود را به طرفش دراز كرد.
پیرمرد گرفته شروع به بوسیدن كرد و بر چشمهاى خود گذاشت ، سینه و شكم خویش را گشود، دست آن جناب را بر روى سینه و شكم خود گذاشت آنگاه از جاى حركت كرده سلام داد و رفت .
حضرت باقر (علیه السلام ) تا موقعى كه پیرمرد در حال رفتن دیده مى شد او را با توجه مخصوصى تماشا مى كرد، پس از آن روى به جمعیت نموده فرمود:
هر كس مایل است مردى از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه كند، حكیم بن عتیبه راوى حدیث مى گوید هیچ مجلس عزائى را ندیده بودم كه از نظر سوز و گداز و سیلاب اشك شباهت به این مجلس داشته باشد.(1)


1- روضه كافى ، ص 76.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام باقر(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آزاد كرده حسین (ع )

مرحوم متقى صالح و واعظ اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه شهید حاج شیخ احمد كافى (رضوان اللّه تعالى علیه ) نقل نمود:
یكى از شیعیان در بصره سالى ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانى مى كرد این بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگى اش از هم پاشیده شد حتى خانه اش را هم فروخت .
نزدیك محرم بود با همسرش داخل منزل روى تكه حصیرى نشسته بودند یكى دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه كنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش مى گوید: یك وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد مى زنى ؟
گفت : اى زن ما همه جور مى توانستیم دور و بر كارمان را جمع كنیم ، آبرویمان یك مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود.
گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روى بام خانه ما یك پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم مى آیند ما هم وضعمان ایجاب نمى كند و دروغ هم نمى توانیم بگوئیم آبرویمان جلوى مردم مى رود.
یكدفعه منقلب گردید، گفت : اى حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدرى گریه كرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یك چیز فروشى داریم . گفت : چى داریم ؟
گفت : من هیجده سال زحمت كشیدم یك پسر بزرگ كردم پسر وقتى آمد گیسوانش را مى تراشى ، و فردا صبح دستش را مى گیرى مى برى سر بازار، چكار دارى بگوئى پسرم است ، بگو غلامم است . و به یك قیمتى او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینى را روشن كن .
مرد گفت : مشكل مى دانم پسر راضى بشود و شرعاً نمى دانم درست باشد كه او را بفروشیم یا نه .
زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضى باشد خودش را در اختیار كسى بگذارد اشكالى ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .
یك وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر مى گوید.
وقتى وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالاى من نگاه مى كند و گریه مى كند، پدرم مرتب مرا مشاهده مى كند اشك مى ریزد گفتم : مادر چیزى شده ؟
مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله كنیم .
پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل كردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر.
شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت كه به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یكمقدار بسیار زیادى گریه كردند و از هم جدا شدند.
پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتى كه گفت ، تا غروب آفتاب هیچكس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم مى برمش خانه یكدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را مى آورم و مى فروشم .
تا این فكر را كردم دیدم یك سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام كرد جوابش را دادم .
فرمود: آقا این را مى فروشى ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را مى فروشى ) گفتم : آرى . فرمود: چند مى فروشى ؟ گفتم : این قیمت ، یك كیسه اى بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم مى خواهى بتو بدهم ، من خیال كردم مسخره ام مى كند. گفتم : نه . فرمود: بیا یك مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم .
تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادى هم گریه كرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون .
پدر مى گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چكار كردى ؟ گفتم : فروختم . یك وقت دیدم مادر بلند شد گفت : اى حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمى برم .
پسر مى گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا كردم گریه كردن ، یك وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه مى كنى ؟
گفتم آقا این اربابى كه داشتم خیلى مهربان بود، خیلى با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم .
گفتم : آرى پدرم .
فرمود: مى خواهى برگردى نزدشان ؟
گفتم : نه .
فرمود: چرا؟
گفتم : اگر بروم مى گویند تو فرار كردى .
فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین كرد، فرمود: برو خانه .
گفتم : نمى روم ، مى گویند تو فرار كردى .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار كردى بگو نه ، حسین مرا آزاد كرد.
یك وقت دیدم كسى نیست .
پسر آمد در خانه را كوبید مادر آمد در را باز كرد.
گفت : پسرجان چرا آمدى ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمى آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار كردى ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نكردم .
گفت : پس چطور شد آمدى ؟ گفتم : بابا حسین مرا آزاد كرد.(1)
هر كه شد از سر اخلاص عزادار حسین (ع )
نام او ثبت نمایند به طومار حسین (ع )
اى خوش آن پاك سرشتى كه غم خود بنهاد
شد در این عمر پریشان دل و غمخوار حسین (ع )
اى خوش آن كس كه حسینى شد و از روى خلوص
پیروى كرد ز اندیشه و افكار حسین (ع )
گر بخوبان جنان فخر فروشند رواست
روز محشر همه یاران وفادار حسین (ع )
یا رب این منصب شاهانه ز ما باز مگیر
تا كه پیوسته بمانیم عزادار حسین (ع )
گر چه هستیم گنه كار خدایا مگذار
در قیامت دل ما حسرت دیدار حسین (ع )

منبع کرامات الحسینیه

"""

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد

بن طفیل،آخرین ضربه زننده به عباس بن علی(ع) «حکیم بن طفیل طایی سنبسی» از کسانی بود که در جریان عاشورا و به ویژه به شهادت رساندن حضرت عباس بن علی حضور داشت و با حمله ایشان به آخرین ضربه را بر فرق مبارک حضرت عباس وارد نمود

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد

به گزارش افکارنیوز؛ عاشورا و حوادث آن هیچ گاه از ذهن بشر پاک نخواهد شد و زمان برای رسیدن به وعده انتقام از خونخواهان عاشورا و اهل بیت پیامبر به موعود نزدیک می شود .

یکی دیگر از افرادی که در جریان عاشورا و قتل آل پیامبر (ص) حضور داشت، «حکیم بن طفیل طایی سنبسی»،از عناصر خبیث که در قتل حضرت عباس بن علی (اباالفضل) علیه السلام شرکت داشت. او از قبیله «طی» و از همین جهت طائی می گفتند. سنبسی را نیز با اعراب مختلف، سنبسی و… خوانند. حکیم از سران و اشراف کوفه و از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود.

روز عاشورا، آن زمان که عباس بن علی علیه السلام، به سمت رود فرات رفت تا برای خیمه های امام حسین علیه السلام آب بیاورد، حکیم همراه «زیدبن ورقاء» در یکی از نخلستان های اطراف کمین کرد و بطور ناگهانی به حضرت اباالفضل حمله برد و دستان حضرتش را قطع کردند.

و چون سپاه دشمن، آن حضرت را احاطه کردند، به تنهایی با آنها آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. به نقل برخی مورخین، حکیم بن طفیل در آخرین لحظه، عمودی از آهن به فرق مبارکش زد و آنحضرت نقش بر زمین شد. عده ای نام آن خبیث را، «نوفل ازرق» گفته اند.

بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام حکیم جامه و سلاح او را به سرقت برداشت.

نا گفته نماند که تمام مقاتل، او را از قاتلین حضرت ابالفضل العباس (ع) می دانند.

وی بعد از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عاشورا، به دستور عمربن سعد همراه با ۱۰ نفر دیگر بر بدن آن حضرت اسب تاختند و استخوان های سینه و پشت و پهلوی حضرتش را در هم شکستند (لعنت خداوند بر آنها)، وقتی به کوفه به حضور ابن زیاد رفتند، اظهار خوش خدمتی کرده و گفتند ما بودیم که در بعدازظهر عاشورا بر پیکر حسین اسب تاختیم ولی عبیدالله به آنها جایزه اندکی داد. محدثین چون (ابوعمرو زاهد) گویند که چون نسب این ده نفر را بررسی کردیم، دیدیم که همگی حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

و اما هتاکان به خاندان پیامبر سرنوشت خوبی در دنیا نیزنداشته و نخواهند داشت. و حکیم بن طفیل طایی سنبسی نیز از آن جمله بود.

مختار ثقفی، سال ۶۶ هـ.ق، که به خونخواهی کشته شدگان کربلا برخاست. عبدالله بن کامل شاکری را با عده ای مامور کرد تا حکیم بن طفیل را دستگیر کردند. او می گفت تیری بر حسین بن علی علیه السلام انداختم ولی به زیر جامه آن حضرت رفت و هیچ زیانی به او نرساند نزدیکان حکیم، نزد «عدی بن حاتم طائی» رفتند و از او خواستند تا ضامن شود و حکیم را آزاد کنند زیرا عدی، هم قبیله آنها بود.

عدی این تقاضا را از «ابن کامل» کرد ولی او گفت: اختیار با من نیست، امر با مختار است. و شیعیان نگران بودند که مبادا امیر (مختار) شفاعت عدی بن حاتم را بپذیرد. لذا به ابن کامل اصرار می کردند که بگذار این خبیث را بکشیم و از این جهت او را برهنه کردند و گفتند تو بودی که فرزند علی علیه السلام را بعد از کشتن برهنه کردی و تو گفتی که بر حسین علیه السلام، تیر انداختی و کارگر نشد، حال ما بر تو تیر می افکنیم تا کارگر شود و آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و بر زمین افتاد و به هلاکت رسید.

از آن طرف که عدی بن حاتم، نزد مختار رفت تا شفاعت او کند، مختار گفت آیا تو روا داری که کشندگان حسین علیه السلام را شفاعت کنی؟ عدی گفت: بر حکیم بن طفیل دروغ بسته اند. او از کشندگان نبود. مختار گفت: اگر یقین به این حرف کنم، او را رها می نمایم. اما: غافل از اینکه، گروه ابن کامل، حکیم را کشته بودند و خبر قتل او را برای مختار آوردند.

حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه، او را لعنت کرده است. آنجا که بر عموی خود حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سلام و درود فرستاده و فرموده:

سلام بر عباس فرزند امیرالمومنین علیه السلام، یاور برادر با جان خویش، آن که از دیروزش برای فردای خویش توشه برگرفته است. فدایی برادر، او که حافظ مشک آب و به سوی برادر شتابان بود و دو دست از بدنش جدا شد. خداوند قاتلان او یزید بن وقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

منابع:

۱- ابصار العین

۲- نفس‌المهموم

۳- موسوعه الامام الحسین به نقل از: حدائق الوردیه، مقاتل الطالبین، بحار الانوار مجلسی، و بلاذری در جمل من انساب الاشراف

۴- زیارت ناحیه مقدسه

۵- منتهی‌الامال

مرجع : خبرگزاری دانشجو

"""

توسل به حضرت اباالفضل (ع )


مداح اهل بیت (علیهم السلام ) آقاى امیر محمّدى كه خدا حوائج دین و دنیا و آخرت ایشان را عنایت كند برایم نقل فرمود:
چند روز قبل یك نفر یهودى در اصفهان یك كیسه نقره از قبیل گلدان و سایر چیزهاى نقره قدیمى و پر ارزش داشته وارد اتوبوس خط واحد مى گردد و روى یكى از صندلى ها مى نشیند و كیسه را هم كنار پایش مى گذارد و چون راه مقدارى طولانى بوده او را مقدار خوابى مى رباید.
وقتى چشم باز مى كند مشاهده مى كند كه كیسه اش نیست بر سرزنان پیاده مى شود. در راه به آقا قمر بنى هاشم (ع ) توسّل پیدا مى كند و یك گوساله نذر مى نماید (اى قمر بنى هاشم من نمى دانم تو كى هستى اما همین را مى دانم كه این شیعه ها به تو توسل مى كنند وتو حوائج آنها را مى دهى حالا از تو مى خواهم كه مال و دارائیم را به من برگردانى من هم همین الان یك گوساله نذر تو مى كنم .)
مى گفت : آمد درب مغازه قصابى پول یك گوساله را به او مى دهد و مى گوید: این گوساله را ذبح كن و به فقراء و مستمندان و مستضعفان بده و بگو نذر آقا ابوالفضل (ع ) است .
مى گوید: فرداى آن روز آمدم درب مغازه نشسته بودم و در فكر بودم یك وقت دیدم یك نفر وارد شد و دو گلدان نقره دستش است و مى گوید: آقا اینها را مى خرى ؟
نگاه كردم دیدم گلدانهاى نقره خودم است گفتم : اینها خوب نقره هائى است و قیمتش خیلى است من مى خواهم اگر باز هم دارى با قیمت خوب از شما مى خرم .
گفت : بله دارم اما در منزل است ، گفتم : خوب نمى خواهد بیاورى مى ترسم برایت اسباب زحمت شود و دكاندارهاى دیگر بفهمند و ترا اذیت كنند، تو آدرس منزل را بده من خودم با شاگردم مى آیم ، آدرس را به من داد و رفت من هم رفتم كلانترى یك پلیس مخفى را كه یكى از رفقا بود جریان را به او گفتم و او را با خود سر قرار و آدرس بردم .
درب را زدم آمد درب را باز نمود ما را به زیر زمین منزلش برد دیدم همان كیسه خودم است .
به پلیس گفتم : همان كیسه خودم است و اسلحه اش را در آورد او را دستگیر كرد و به كلانترى برد.
من هم كیسه نقره ام را برداشتم و به مغازه بردم ..اى مسلمانها و اى شیعه ها قدر آقاى خود حضرت ابوالفضل را داشته باشید كه آقا خیلى كارها از دستشان بر مى آید.(1)
ساقى لب تشنگان میرو علمدار حسین
اى ابو فاضل توئى یار و سپهدار حسین
خیمه ها بى آب و طفلان از عطش افسرده اند
یك نظر كن كودكان از تشنگى پژمرده اند


منبع شبکه اجتماعی یامجیر




نوع مطلب : حضرت ابوالفضل(ع)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد تسلطش به فقه اهل سنت و حسن معاشرت، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که دانشمند و عامی از او کسب فیض می‌کرد تا اینکه امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی به واسطه این مرد بزرگ شیعه شد.
محمدمهدی، فرزند سیدمرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌‏السلام در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵۵ق/ ۱۱۱۳ش در شهر کربلای معلی، گام به عرصه هستی نهاد.او از دوران کودکی در دامن پرمهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سیدمرتضی، به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته‌‏رفته رشد یافت.

پس از گذراندن دوره‌های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، در آغاز بلوغ به درس خارج - که از سوی پدرش تدریس می‌شد - راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده، به مقام بلند اجتهاد نائل آمد. سید محمدمهدی هم‌‏چنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی هم‌‏چون: محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمدتقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی، به سوی سیدمحمدمهدی راهنمایی می‌کرد و او را مجتهدی جامع‌‏الشرایط می‌دانست.

سید در سال ۱۱۸۶ق به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه‌‏السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران، وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم نیز از زبان این استاد برای اولین‌‏بار به سیدمحمدمهدی طباطبایی گفته شد. استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس، خطاب به شاگرد خود می‌گوید: «اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی، از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت‌‏های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می‌رفتند و از وی کسب فیض می‌نمودند.

شگفت آن‌‏که پیروان هرکدام از مذاهب چنین می‌پنداشتند که بحرالعلوم پای‌‏بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید، از اطراف به دور وی گرد آمده و با وی به مناقشه پرداختند و سید با دانش انبوه خود بر تمامی آن‌ها برتری پیدا کرد و همه آن‌ها را با دلیل‌‏های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ت

عیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به‌‏طوری‌‏که از نظر شرعی صحیح واقع شود و هم‌‏چنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام‌‏های ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکان‌‏های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر این‌ها، سنگ‌‏های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می‌کردند تعویض نمود و سنگ‌‏های معدنی را خارج کرد و سنگ‌‏هایی را که از نظر شیعه سجده بر آن‌ها صحیح است، جایگزین نمود.

از جمله آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی است. این عالم شهیر، شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هریک منشأ خدمات فراوان به عالم اسلام شدند.

سید بحرالعلوم، مرد فضیلت و تقوا و نمونه‌ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو، از نظر تواضع در مرتبه‌‏ای عالی قرار داشت و برای دیگران، بیش از خود احترام و ارزش قائل بود. وی برای مردم، پدری مهربان به‌‏حساب می‌آمد. سخن گفتن و راه رفتن او، بیننده را متحیر می‌ساخت.

در میان مردم که راه می‌رفت، آدمی تصور می‌کرد او فرشته است چرا که تنها برای خدا سخن می‌گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه‌ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است.

کار‌ها و ساعات فعالیت‌هایش را تقسیم نموده بود؛ وقتی سیاهی شب همه‌‏جا را فرامی‌گرفت، مقداری را به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می‌گذراند و پس از آن، به طرف مسجد کوفه رفته و در آنجا به مناجات با خدا می‌پرداخت. سید بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق‌‏العاده اهتمام می‌ورزید و درصورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم، بسیار رنج می‌برد.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را نیز باید از شب‌‏های تاریک و کوچه‌های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه‌های شهر می‌گشت و برای فقرا، نان و خوردنی‌‏های دیگر می‌برد. سید بحرالعلوم که به‌‏علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز بیست و چهارم ذیحجه (یا رجب) سال ۱۲۱۲ هجری قمری چشم از جهان فانی فروبست و به عالم بالا پرواز کرد.درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق به‌‏جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی در نجف اشرف دفن گردید.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، مستبصرین، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تولی و تبری، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)


از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۱] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند.

سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)

به گزارش افکارنیوز، قیامی که در سال ۶۱ ه.ق اتقاق افتاد یکی از معدودترین حوادث در تاریخ اسلام بود که تأثیری عمیق و وسیع بر گروه ها و فرقه های مختلف مسمانان گذاشت. این واقعه هر چند در سال ۶۱ ه.ق و در منطقه ای به نام کربلاء اتفاق افتاد اما برای همیشه تمامی انقلاب ها و اعتراض ها به وضعیت موجود، با تأسی از این قیام و با هدف اصلاح طلبی در بدنه تاریخ مسلمانان رشد و نمو یافتند. از این رو بدون تردید می توان ادعا نمود که تاریخ اسلام به صورت اعم و تاریخ تشیع به صورت اخص تحت تأثیر این واقعه ی عظیم قرار گرفته اند.

اما تأثیر این واقعه در شیعه عمیق و وسیع بود تا حدی که واقع عاشورا توانست به جایگاه امامان معصوم در تفکر تشیع هویت بخشد و یکی از بال های پرواز تفکر تشیع را تشکیل دهد. همچنین نباید از مبانی و اعتقادات شیعه نسبت به امامان معصوم علیهم السلام غافل بود که بستر اصلی این تفکر به این چارچوب باز می گردد.

واقعه عاشورا همواره از سوی طبقات مختلف اندیشمندان مسلمان به ویژه طایفه شیعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. فقها، مورخین، عرفا و ... هر یک به گوشه و جنبه ای از قیام امام حسین (ع)توجه نموده اند. جدای از ظرفیت بالای این قیام برای تحلیل های مختلف و همه جانبه، تحلیل سیاسی این واقعه از سایر جنبه ها مهمتر و برجسته تر بوده است.

در تفکر سیاسی تشیع، ضرورت تشکیل حکومت و قیام برای این امر همواره یکی از موارد اختلافی بین فقها بوده است. موافقین تشکیل حکومت در ادله خود برای اثبات ضرورت حکومت، به قیام امام حسین (ع)استناد می نمایند، هر چند در دست یابی به این هدف هزینه هایی زیادی نیاز باشد. امام خمینی رحمه الله علیه به صورت جدی معتقد است که باید برای تشکیل حکومت اسلامی قیام نمود و این عقیده را مبتنی بر قیام امام حسین (ع)می داند.

آیت الله صالحی نجف آبادی از جمله فقهایی است که به طور صریح قیام امام حسین علیه اسلام را با هدف تصاحب حکومت تفسیر نموده است. در مقابل آیت الله شهید مطهری معتقدند که حضرت در در راه هدفی مقدس و برای اصلاح یکی از بزرگترین فسادهای اجتماعی به شهادت رسیده اند که جز شهادت این افساد را به اصلاح نمی رساند.

رهبر معظم انقلاب در تحلیلی مجزا، راه سومی را تبیین نموده اند که تجمیع دو دیدگاه ها دیگر را امکان پذیر ساخته است.



در ذیل این سه دیدگاه را بیان و در نهایت به نتیجه گیری می پردازیم.

۱- دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی(ره)

آیت الله صالحی نجف آبادی در تحلیل قیام کربلاء و واقعه عاشوراء معتقدند که این قیام با هدف در دست گرفتن حکومت صورت گرفته و تلاش حضرت آن بوده که به حکومت دست یابند. از این رو تفسیر قیام آن حضرت برای شهادت درست نبوده و با مبانی اسلامی سازگار نیست چرا که مبانی اسلامی کشته شدن دشمن را تأیید می کند نه کشته شدن در برابر دشمن را.

«با کشته شدن سرباز مسلمان بطور کلی شکستی است که به اسلام وارد می شود نه اینکه با کشته شدن او اسلام ترویج گردد.»[۲]

ایشان در کتاب مشهور خود «شهید جاوید» دراین رابطه بیان می کند که:

«روشن است که اقدام حسین بن علی (ع)در مورد تسخیر عراق و تشکیل حکومت شبیه است به اقدام پدرش امیرالمؤمنین (ع)در مورد قبول خلافت و تشکیل حکومت، و اقدام جدش رسول الله و اقدام امام حسین (ع)را نباید از اقدام جدش پیغمبر و پدرش علی (ع)جدا کرد و یک عمل استثنائی به حساب آورد»[۳]

آیت الله صالحی نجف آبادی معتقدند که در صورت عدم تعرض و تهاجم دستگاه حاکمه به امام حسین (ع)برای اجبار آن حضرت به بیعت با یزید[۴]، آن حضرت سیره و شیوه برادر برزگوار خود را ادامه می دادند. اما با تعرض و فشاری که دستگاه یزیدی به حضرت وارد آوردند حضرت بعد از بررسی شرایط به علت آمادگی شهر کوفه و سربازان و ارتش آماده، به سمت آن شهر حرکت کردند.

استدلال ایشان برای این نظر آن است که حضرت با در نظر گرفتن تمام شرایط و براساس عمل بر مجرای طبیعی قیام نمودند. حضرت برای دست یابی به هدف، ابتدا مسلم بن عقیل را برای اطلاع از شرایط کوفه به آن شهر فرستاند و در ادامه با بررسی سایر مناطق عالم اسلامی و اشراف به وجود نیروی انسانی فراوان در کوفه تصمیم به رفتن به سمت آن شهر را گرفتند.



ایشان با ذکر دلایلی معتقدند که شرایط برای قیام آن حضرت برای به دست گرفتن حکومت آماده بوده، از جمله این عوامل:

ضعف حکومت مرکزی
رنجش مردم
افکار عمومی همراه
لیاقت رهبری حضرت
ارتش داوطلبی که با ارتش تسخیری تفاوت دارد.[۵]

براساس این دیدگاه حضرت در راه تصاحب حکومت به شهادت رسیدند که این امری مقدس است و نباید آن را ناپسند دانست.

این دیدگاه تمامی سؤالات را پاسخ نمی دهد و جواب بسیاری از سؤالات را مسکوت می گذارد. نظیر اینکه:

- اگر حضرت برای تصاحب قدرت قیام نمودند چرا بعد از دریافت خبر پیمان شکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با حضرت، ایشان به راه خود به سمت کوفه ادامه دادند؟

- یا اینکه چه شد که ارتش آماده و داوطلبی که حضرت به پشتوانه آن تصمیم به قیام گرفتند، یکباره قلع و قمع شده و از بین رفتند؟

- همچنین اگر دستگاه حاکمه از حضرت طلب بیعت نمی کرد آیا حضرت باز هم قیام می نمودند یا نه؟



۲- دیدگاه استاد شهید مطهری(ره)

برای فهم دیدگاه استاد شهید مطهری رحمه الله علیه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام، باید از دیدگاه ایشان در مورد فریضه امر به معروف و نهی از منکر آگاه بود. ایشان از این دریچه به تبیین و تفسیر قیام امام حسین(ع) می پردازند. ایشان معتقدند که حضرت برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام نمودند، چرا که امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که عامل بقای اسلام است.[۶]

از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۷] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند. به عبارت دیگر چون این عمل عملی مقدس است؛ هر که در این راه کشته شود شهید است.

به نظر ایشان ضعف و انحرافی که در جامع وجود داشت آن بود که جامعه در مقابل ظلم سر تسلیم فرود آورده و مطیع شده بودند. از دیدگاه ایشان قیام امام حسین (ع)شخصیت مرده و خردشده ی امت اسلامی به دست امویان را زنده کرد به طوری که بعد از روز عاشورا هزاران قیام و انتقام به بهانه های مختلف در بطن جامعه به وجود آمد. استاد در این رابطه می فرمایند:

«استغناء و روحیه استغنایی که در قیام امام حسین (ع)موج می زند، بعد از عاشوراء روحیه استغناء را در جامعه بیدار کرد.»[۸]



و همچنین در جای دیگر مرتبط با این موضوع می فرمایند:


«قیام امام حسین (ع)و شهادتش به اجتماع شخصیت داد»[۹]

پس در جامعه آن روز انحرافی عظیم وجود داشت که حضرت برای جلوگیری از این انحراف اجتماعی اقدام به قیام نمودند و در این راه به شهادت رسیدند. علت این ضعف را استاد شهید در ترک امر به معروف و نهی از منکر می دانند.

«وجود مقدس اباعبدالله (ع)به استناد اصل امر به معروف و نهی از منکر اسنتاد کرده است و چنین می فهماند که فرضا مردم کوفه مرا دعوت نمی کردند فرضا دستگاه یزید بیعت نمی خواست، من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمی نشینم»[۱۰]

استاد با استناد به وصیت امام حسین (ع)به برادرش محمد بن حنفیه، معتقدند که قیام حضرت قیامی مصلحانه و براساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است:

«قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم. سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره و این روش را زنده کنم و...»[۱۱]

استاد تلویحا با ارائه تحلیل هایی سعی دارد تا نظر و دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی را نقد کند:

«حسین بن علی (ع)کشته شد اما به هدف های معنوی خود رسید»[۱۲]

«به عبارت دیگر در این دیگاه برای هدف خود قیام نموده اند که در این راه کوفیان با اعلام آمادگی خود ظرفتی و زمینه را آماده نمودند و تنها زمینه را آماده نمودند اما بیعت شکنی و عهد شکنی کوفیان مانع حرمت حضرت نشد.»[۱۳]

«دعوت کوفیان علت قیام نیست بلکه قیام حضرت علت دعوت کوفیان است»[۱۴]

یکی از نقدهایی که به این دیدگاه وارد شده آن است که یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر عدم ضرر است که با این تبیین همخوانی ندارد. اما استاد در جواب می فرمایند:

«معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آنقدر بالا است که تا این حد در راه آن می توان فداکاری نمود»[۱۵]و [۱۶]

به این ترتیب استاد شهید مطهری معتقدند که حضرت برای مقابله با یک انحراف اجتماعی و به اصلاح درآوردن افسادی اقدام به قیام نموده اند که در این راه و هدف مقدس به شهادت رسیده اند و اگر هدف از قیام حضرت را در نهایت شهادت بدانیم تحلیل نادرستی نکرده ایم.



۳- دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)

رهبر معظم انقلاب در تبیینی دقیق تلاش نموده اند تا در قیام امام حسین (ع)هدف را از وسیله و راه جدا نمایند. ایشان در این تبیین بیان می کنند که:

« بعضی دوست دارند این طور بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خودش یک حکومت تشکیل بدهد؛ این هدف قیام ابی عبدالله (ع)بود. این حرف، نیمه درست؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که این بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کردند، به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به این نتیجه برسد، بگویند نشد، برگردیم، این غلط است.»[۱۷]

مقام معظم رهبری معتقدند که نباید قیام امام حسین (ع)را در تقسیم دوگانه ی شهادت یا حکومت محدود و منحصر نمود. در حقیقت باید وسیله را از هدف جدا نمود و در استخدام وسایل نیز باید شرایط و مقتضیات آن را در نظر گرفت.

«بله، کسی که به قصد حکومت، حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است. تا دید احتمال شدن این کار یا احتمال عقلای وجود ندارد وظیفه اش این است که برگردد. این هدف تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت، آنجا که نشود رفت باید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوی است مرادش این است، این درست نیست، برای این مجموع این حرکت، این را نشان نمی دهد.

هر دو تبیین به دلایلی تحلیل کاملی نیست:

«... بعضی از علمای بزرگ ما هم فرموده اند و این اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید بشود حرف جدیدی نبوده است. گفت چون با ماندن نمی شود کاری کرد پس برویم با شهید شدن کاری کنم! ... این حرف را هم ما در مدارک اسلامی نداریم. پس به طور خلاصه نه می توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می توانیم بگویییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد.»[۱۸]

مقام معظم رهبری معتقدند این تحلیل که حضرت برای به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه به راه افتادند و اقدام به قیام نموده اند را نمی توان پذیرفت چرا که تحقق حکومت تحت شرایطی امکان پذیر است که در صورت عدم وجود شرایط اصرار برای رسیدن به آن امری عقلایی نیست.

همچنین این تحلیل که حضرت برای شهادت قیام نموده اند با مدارک و منابع اسلامی هم خوانی ندارد چراکه نمی توان با دست خود، خود را به کشتن داد. «وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ» [۱۹]




تحلیل ایشان پیرامون قیام امام حسین (ع)با تفکیک هدف از وسیله به بیان ذیل است:

«بنده به نظرم این جور می رسد؛ آن کسانی که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف شهادت بود میان هدف و نتیجه خلط کرده اند؛ نخیر هدف اینها نبود. امام حسین (ع)هدف دیگری داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتی را می طلبید که این حرکت، یکی از دو نتیجه راداشت: حکومت، یا شهادت. البته حضرت برای هر دو آمادگی داشت؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد و می کرد. هر کدام هم می شد، درست بود، ایرادی نداشت، اما هیچ کدام، هدف نبود و نتیجه بود. هدف چیز دیگری است. هدف چیست؟ ... اگر بخواهیم هدف امام حسین (ع)را بیان کنیم، باید این جور بگوییم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین (ع)حتی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده بود؛ نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین سلام الله علیه، نه امام حسن مجتبی علیه السلام! »[۲۰]

در تبیین این نکته که قیام امام حسین (ع)برای انجام واجبی بوده مقام معظم رهبری می فرماید:

« واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب خیلی مهم و خیلی اساسی است؛ تا زمان امام حسین (ع)باید این واجب را عمل می کرد، تا درسی برای همه ی تاریخ باشد؛ ... تا درسی عملی برای مسلمانان ها و برای طول تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین (ع)این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب حسین (ع)پیش آمد. »[۲۱]



نتیجه گیری

سه فقیه هرکدام معتقد به سه دیدگاه پیرامون قیام امام حسین(ع) هستند اما کلیدی ترین نکته ای که مقام معظم رهبری به آن توجه نموده اند، جدا کردن هدف از وسیله بود که از نظر گذشت.

«پس هدف عبارت شد از انجام این واجب؛ آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. برای آن امام حسین (ع)حاضر بود.»[۲۲]



[۱] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۲] - صالحی نجف آبادی نعمت الله (۱۳۴۹)، شهید جاوید، تهران: مشعل آزادی. ص ۱۳۵.

[۳] - همان، ص۵۵.

[۴] - همان، ص ۲۰.

[۵] - همان، ص ۴۳-۴۷ .

[۶] - مطهری مرتضی (۱۳۷۴)، حماسه حسینی، تهران: انتشارات صدرا. ص ۷۶.

[۷] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۸] -همان، ص ۱۷۳

[۹] - همان، ص ۱۶۳.

[۱۰] - همان، ص ۴۶.

[۱۱] - همان، ص .۲۲۰

[۱۲] - همان، ص ۲۰.

[۱۳] - همان، ص۳۰.

[۱۴] - همان، ص ۳۸.

[۱۵] - همان، ص ۱۳۱.

[۱۶] - البته در تبیین جامع این دیدگاه، باید به نظر و استنباط فقهی استاد در باب امر به معروف و نهی از منکر توجه نمود، که مجال آن نیست.

[۱۷] - بیانات معظم له در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴

[۱۸] - بیانات معظم له، درتاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۱۹] - سوره مبارکه البقرة ، آیه ی ۱۹۵.

[۲۰] - بیانات معظم له، در تاریخ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۱] - بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۲]- بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.


مرجع : دیدبان

"""

سرگذشت اسرا کربلا، در مجلس ابن زیاد

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟!

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

 افکارنیوز-وقتى خواهران و زنان و بچه‏ هاى حسین علیه السّلام‏ بر عبید الله بن زیاد وارد شدند، زینب دختر فاطمه(س) با لباس بسیار كهنه و به صورت ناشناس در میان حلقه كنیزانش نشست عبید الله بن زیاد گفت: این زنى كه نشسته كیست؟

[زینب‏] با او تكلّم نكرد. سه بار [این جمله‏] را گفت: و هیچ بار [زینب‏] با او تكلم نكرد. تا اینكه برخى از كنیزان [زینب‏] گفتند: این زن، زینب دختر فاطمه است! عبید الله گفت: سپاس خدایى را كه شما را رسوا كرده، به قتل رساند و دعوتتان را نافرجام گردانید! [زینب [س‏]] فرمود: سپاس خداى را كه بواسطه [جدّمان‏] محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ما را گرامى داشته و تطهیر نموده است، این طور نیست كه تو مى‏ گویى، تنها فاسق است كه رسوا مى‏ شود و فاجر است كه دروغگویى‏ اش برملا مى‏ گردد.

[عبید الله‏] گفت: دیدى خدا با خاندانت چه كرد؟! [زینب‏] فرمود: اینها كشته شدن بر ایشان مقدّر شده بود لذا به سوى قتلگاه خویش رفتند، بزودى خدا شما و آنان را جمع خواهد كرد و آنان در پیشگاه خدا احتجاج كرده، دادخواهى مى‏ نمایند! ابن زیاد غضبناك شده، برافروخت و گفت: خداوند جان و دل مرا از [شر برادر] طغیانگر تو و عصیانگران و گردنكشان خاندانت شفا بخشید! [زینب [س‏]] گریست و سپس فرمود: قسم بجانم كه بزرگ [خاندانم‏] را كشته‏ اى، و خانواده‏ ام را نابود كرده‏ اى و برگ و ریشه‏ ام را از بن بریدى و اصل و فرعم را از بین بردى! اگر اینها تو را شفا مى‏ دهد [بدان كه‏] به مرادت رسیده ‏اى! 

عبید الله گفت: این زن قافیه‏ گوست، قسم بجانم پدرت نیز شاعرى سجع‏ گو بوده است! [زینب [س‏]] فرمود: زن كجا و قافیه‏ بندى كجا؟! من در پى چیز دیگرى غیر از سجع‏ گویى هستم، این آه دل من است كه بر زبانم جارى مى‏ شود! [آنگاه ابن زیاد] به علىّ بن الحسین نگاه كرد و گفت: اسمت چیست؟

فرمود: من علىّ بن الحسین هستم! گفت: مگر نه این است كه خداى على بن الحسین را كشته است؟! [امام سجاد علیه السّلام‏] سكوت كرد.
ابن زیاد گفت: چه شده؟! چرا سخن نمى‏ گویى؟! [حضرت سجاد علیه السّلام‏] فرمود: برادرى داشتم كه او هم علىّ خوانده مى‏ شد، و مردم او را كشتند! [ابن زیاد] گفت: خدا او را كشته است! [دیگر بار نیز] على [بن حسین علیه السّلام‏] سكوت كرد.

[ابن زیاد] گفت: چه شده چرا صحبت نمى‏ كنى؟! فرمود: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» «خدا جانها را هنگام مرگشان مى‏ گیرد» 1 «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»2 «هیچ نفسى جز به إذن خدا نمى‏ میرد.» [ابن زیاد] گفت: و الله تو از آنهایى! [سپس به مرّی بن معاذ أحمرى گفت:] واى بر تو، بكش او را! 
 
[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟! [آنگاه‏] با علاقه [سجاد علیه السّلام‏] را در آغوش گرفت [و خطاب به ابن زیاد] فرمود: از تو مى‏ خواهم [تو را] بخدا- اگر مؤمن هستى- اگر مى‏ خواهى او را بكشى مرا هم با او بكش! على [بن حسین خطاب به ابن زیاد] فریاد زد: اگر میان تو و این [زنها] خویشاوندى و پیوندى است همراهشان شخص باتقوایى بفرست تا رفتار و مصاحبت اسلامى با آنان داشته باشد.

ابن زیاد به آن دو [زینب و على بن حسین علیه السّلام‏] نگریست و گفت: شگفت از آثار خویشاوندى و رحم! و اللّه كه زینب دوست دارد كه اگر من [برادرزاده‏ اش‏] را كشتم او را هم با [برادرزاده‏ اش‏] بكشم! [آنگاه به مأمورانش‏] گفت: این نوجوان را رها كنید! سپس عبید الله بن زیاد سر حسین [علیه السّلام را بر نیزه‏اى‏] نصب كرد و دستور داد تا در كوفه گردانده شد!

پی نوشت:1-زمر/ ۴۲.
2-آل عمران/ ۱۴۵.
3- نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص196و197.

"""

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه ‏اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

 افکارنیوز- حضرت امام على بن الحسین (ع) در روز عاشورا با پدر خود در كربلا حضور داشت ولى آن بزرگوار مریض بود و مریضى او درد شكم بود لذا جهاد از آن حضرت ساقط شد.

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه‏ اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

موقعى كه امام حسین علیه السّلام شهید شد حضرت زین العابدین (ع) را هم با اهل حرم امام حسین به اسیرى بردند و آن بزرگوار را نزد یزید آوردند، در آن موقع فرزند آن حضرت امام محمّد باقر(ع)  كه دو سال و چند ماه از عمر مباركش گذشته بود با پدر خود نزد یزید آمد، وقتى كه یزید حضرت زین العابدین(ع)  را دید گفت: یا على بن الحسین (در روزگار) چه دیدى؟! 

امام زین العابدین(ع)  فرمود: چیزى را دیدم كه خدا قبل از اینكه آسمان ها و زمین ها را خلق كند درباره آن قضاوت فرموده است.
یزید درباره زین العابدین با اهل مجلس خود مشورت كرد؟
اهل مجلس یزید كه از یزید كمتر نبودند به قتل زین العابدین علیه السّلام اشاره كردند (و كلامى را گفتند كه خودشان به آن سزاوارتر بودند).
آنگاه امام محمّد باقر علیه السّلام (كه دو سال و چند ماه بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود) بعد از حمد و ثناى خدا در جواب یزید فرمود:

اهل مجلس تو به تو اشاره‏ اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون علیهما السّلام با آنها مشورت كرد، زیرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند: موسى را با برادرش‏ نگاه دار ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، این اشاره‏ اى كه این ها كردند داراى سببى است، 
یزید گفت: آن سبب چیست؟! 

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نیستند زیرا پیغمبران و فرزندان آنان را غیر از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت، آنگاه یزید ساكت شد و چنانكه گفته شده دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند.

پی نوشت: ترجمه إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع،ص319.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دلایل عقلی در باب عصمت امام


اگر از امام خطا واقع شود بر مردم لازم است که او را انکار کنند و این با وجوب اطاعت از خداوند که فرموده است« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» منافات دارد.

دلایل عقلی در باب عصمت امام

 افکارنیوز- دلایل عقلی که درباب عصمت امام(ع) بیان فرموده اند:

اولا- اگر امام معصوم نباشد، لازم می آید به هنگام خطای او امام دیگری باشد که او را از خطایش باز دارد و آن امام هم برای دوری از خطا به امام دیگر محتاج است، پس یا تسلسل لازم می آید، که البته محال است و یا به امامی منتهی می شود که خودش خطا کار نباشد، پس امام او خواهد بود.

ثانیا- امام  حافظ شریعت است، چرا که قرآن متضمن تفصیل احکام شریعت نیست و جمیع احکام شرع از احادیث نبوی معلوم نمی شود و به اجماع و قیاس هم نمی توان تمسک جست، پس حافظ شریعت به جز امام نمی تواند باشد، پس اگر خطا بر وی جایز باشد به او در بیان احکام شرع نمی توان اعتماد نمود و این منافی با غرض تکلیف که همان اطاعت از اوامر الهی است می باشد.

ثالثا- اگر از امام خطا واقع شود بر مردم لازم است که او را انکار کنند و این با وجوب اطاعت از خداوند که فرموده است« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»  منافات دارد.

رابعا- اگر اما معصیت کند،منافی با غرض نصب امام  که همان انقیاد امت در قول و فعل  و تقریراوست بر هم می خورد.

پی نوشت:رک: علامه مجلسی، امام شناسی،بی جا، سرور،ج۵،ص۴۹و50.

"""

ولی و حاکم شخص مؤمن چه کسی است؟


هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت به او داده، و امر خدا را به او ارجاع کرده قهرا واجب الاطاعه خواهد بود چون خدا تعیین فرموده است.

ولی و حاکم شخص مؤمن چه کسی است؟

 افکارنیوز- شخص مؤمن پس از آنکه به یقین دانست که خالق و رازق و مدیر و مربّی او و سایر مخلوقات یکی است و در هیچ مرتبه ای از مراتب الوهیت و شئون ربوبیّتش شریک ندارد به حکم عقل و ایمان در مقام اطاعت و فرمانبرداری، غیر او کسی را فرمانده خود قرار نخواهد داد و فقط او را لازم الاطاعه می داند و بس و سایر مخلوقات را با خود در این جهت یکسان می داند که همه مخلوق و عاجز و ضعیفند و از خود هیچ ندارند.

و چون منعم او و سایر مخلوقات، حضرت احدیّت است و بس، پس ولی و آقای بر او سایر خلق هم خداست و بس، غیر او را حاکم نمی بیند، ولایت برای خداست و لاغیر.

بلی هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت به او داده، و امر خدا را به او ارجاع کرده قهرا واجب الاطاعه خواهد بود چون خدا تعیین فرموده است.

پی نوشت: گناهان کبیره، ص۶۸-۶۹.

"""

سادات منسوب به امام علی(ع) مى‏ باشندنه رسول‏(ص)؟


پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: «هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قیامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه علیها السلام كه من پدر و عصبه آن‏ها مى‏ باشم.»

سادات منسوب به امام علی(ع) مى‏ باشندنه رسول‏(ص)؟

افکارنیوز-

پرسش: چرا در بین شیعیان، سادات خود را منتسب به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و از اولاد ایشان مى‏ دانند. در حالى‏ كه شجره آن‏ها در نهایت به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برمى ‏گردد. بنابراین سادات از بستگان امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏ باشند، نه از ذرّیه و نسل رسول‏ اللَّه صلى الله علیه و آله؟

پاسخ: بر اساس شجره نامه ‏اى كه معمولًا سادات شیعه دارند، نسب آن‏ها به یكى از ائمه معصومین مى‏ رسد. واضح است كه چون بقیه امامان، فرزندان على و فاطمه علیهما السلام هستند، این شجره به راحتى به امام اول شیعیان و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام متصل مى ‏گردد.

اما این استدلال كه «چون عقبه و نسل هر فرد از طرف اولاد مذكر است و اولاد اناث، آدمى را به اجداد و نسل‏هاى قبلى وصل نمى‏ كند، از طرفى چون حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز نسلى از اولاد ذكور نداشته است، لذا سادات از نوادگان ایشان نیستند»، یك اعتقاد نادرست و یك شبهه است.
 
دلیل اوّل:
امام موسى‏ كاظم علیه السلام مى‏ فرماید: روزى در مجلس هارون‏ الرشید- خلیفه عباسى- وارد شدم. از من سؤالاتى را پرسید كه یكى از آن‏ها همین سؤال بود، چنین پاسخ دادم:
خداوند در قرآن مجید مى‏ فرماید: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ كُلًّا هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ؛ 1 از این آیات نتیجه مى‏ شود: اولاد نوح و ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و زكریا و یحیى و عیسى و الیاس، همگى از صالحین‏ اند. اما چون‏ از براى عیسى مسیح پدرى نبود، خداى تعالى او را از طریق حضرت مریم از ذرارى انبیا قرار داد. همان‏طور نیز ما را از طرف مادرمان فاطمه علیها السلام از ذریه پیغمبر اسلام قرار داده است. این تفسیر را امام فخر رازى از علماى اهل تسنّن در جلد چهارم تفسیر كبیر درباره همین آیه آورده است. او نیز حسن و حسین علیهما السلام را از طرف مادر، ذریه رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله مى‏ داند.

دلیل دوّم: آیه مباهله‏
در آیه شریفه آمده است: فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِینَ؛ هركس درباره عیسى با تو در مقام مجادله برآید، بعد از آن‏كه با وحى خدا به احوال او آگاهى یافتى، به آن‏ها بگو: بیایید بخوانیم پسرانمان و پسرانتان، زن‏هایمان و زن‏هایتان، و كسانى را كه به منزله نفس ما هستند، و خودتان را، آنگاه با هم مباهله نماییم تا دروغگویان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.2 به دلیل آن‏كه در وقت مباهله به جز على‏ بن ابى‏طالب، فاطمه، حسن و حسین علیهما السلام كسی دیگر به همراه پیغمبر نبوده است لذا در این آیه مراد از «أَنْفُسَنا» امیرالمؤمنین على علیه السلام، مراد از «نِساءَنا» فاطمه زهرا علیها السلام و مراد از «أَبْناءَنا» حسن و حسین‏ اند كه خداوند آنان را پسران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نامیده است. حال كه به استناد آیه فوق، حسن و حسین فرزندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏ باشند. پس معلوم مى‏ شود كه جمیع سادات بنى‏ فاطمه مفتخر به این افتخار بزرگ بوده و تماماً از ذرارى پیامبر عظیم‏الشأن اسلام مى‏ باشند.

ابن ابى‏ الحدید معتزلى در شرح نهج‏ البلاغه و ابوبكر رازی در تفسیر آیه مباهله، باتوجه به جمله «أَبْناءَنا» به همین طریق استدلال مى‏ كنند كه: همانطور كه خداوند در قرآن مجید، عیسى مسیح را از طریق مادرش مریم از ذریة ابراهیم خوانده است، حسن و حسین علیهما السلام از طرف مادرشان فاطمه علیها السلام پسران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏ باشند.

دلیل سوّم‏
محمدبن یوسف گنجى شافعى در «كتاب كفایة الطالب»، ابن‏حجر هیثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» از طبرانى از جابر بن عبداللَّه انصارى و خطیب خوارزمى در مناقب، حدیث زیر را از ابن‏ عباس از پیامبر نقل مى‏ كنند «خداوند عزوجل ذریه هر پیغمبری را در صلب او قرارداد و ذریه مرا در صلب على‏ ابن ابى‏ طالب قرارداد.»
3
دلیل چهارم:
خطیب خوارزمى در مناقب و امام احمد حنبل در مسند و میرسیدعلى همدانى شافعى در مودةالقربى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل مى‏ كنند «این دو فرزندم حسن و حسین، ریحانه‏ هاى من مى‏ باشند و هر دوى آن‏ها امامند؛ خواه قائم به امر امامت باشند، خواه ساكت و نشسته.»4

دلیل پنجم:
ابن حجر مكى در صواعق و محمدبن یوسف گنجى شافعى در كفایةالطالب از خلیفه دوم عمر بن الخطاب نقل مى‏ كنند كه گفت: از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود:
«هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قیامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه علیها السلام كه من پدر و عصبه (5)آن‏ها مى‏ باشم.»6

پی نوشت:
1- انعام /۸۴ و ۸۵ .
2- آل عمران/۶۱. 
3-معجم الكبیر، ج ۳، ص ۴۴؛ جامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۶۲؛ كنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۵: «إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل ذریة كلّ نبیّ فی صلبه و جعل ذرّیتی فی صلب علیّ ابن أبی‏طالب».
4- كنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۲؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۶: «ابنای هذان ریحانتان، قاما أو قعدا».
5- عُصبه: در اصل پسران و خویشاوندان مذكر از جانب پدر را گویند.
6- كنز الفواید، ص ۱۶۷، السیدة فاطمة الزهراء، ص ۶۱؛ افحام الأعداء والخصوم، ص ۷۷؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۶: «إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یَقُولُ كُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ مُنْقَطِعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا خَلَا حَسَبِی وَ نَسَبِی وَ كُلُّ بَنِی أُنْثَى عَصَبَتُهُمْ لِأَبِیهِمْ مَا خَلَا بَنِی فَاطِمَةَ فَإِنِّی أَنَا أَبُوهُمْ وَ أَنَا عَصَبَتُهُمْ».
7-پاسخ به شبهات درشبهای پیشاور،ص10و11.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حجامت خون را از كجاى بدن خارج می كند؟


حجامت از نظر مراتبى كه تكرار مى‏ شود تابع سن است.

حجامت خون را از كجاى بدن خارج می كند؟

سرویس مذهبی افکارنیوز-وقتى تصمیم گرفتى حجامت كنى از نظر وقت باید بیرون از دوازدهم ماه تا پانزدهم ماه نباشد زیرا خون گرفتن در این دو سه روزه بیشتر به بدن صحت مى‏ بخشد از این مدت كه گذشت حجامت مكن مگر در صورتى كه ناچار شوى زیرا هر چقدر ماه رو به نقصان گذارد و باریك‏تر شود خون نیز در عروق از هیجانش كاسته و رو بنقص میگذارد چنان كه هر قدر ماه بزرگ و كامل شود هیجان خون بیشتر میگردد.

حجامت از نظر مراتبى كه تكرار مى ‏شود تابع سن است.

كسى كه در مرحله بیست سالگى است هر بیست روز یك مرتبه و سى ساله هر سى روز یك بار همچنین چهل ساله و پنجاه ساله به نسبت هر ده سالى كه بر عمرش اضافه مى‏ شود ده روز دیرتر حجامت كند.

حجامت خون را از كجاى بدن خارج میكند؟
خونى را كه حجامت بیرون مى‏ آورد از رگهاى كوچكى است كه در میان گوشتها و ماهیچه‏ ها پنهان می باشد شاهد این گفتار آنست كه در حجامت به خلاف فصد قواى انسان تحلیل نمیرود و ضعف مسلط نمیشود.

پی نوشت:طب الامام الرضا(ع)،ص63.




نوع مطلب : گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام رضا(ع)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مهم‏ترین اثر علامه، تفسیرالمیزان نام دارد، این كتاب شریف كه اصل آن به زبان عربی و در بیست جلد تالیف گردیده بارها از سوی ناشران داخلی و خارجی به زبان‏های عربی و فارسی چاپ و منتشر شده است.

نویسنده بهترین تفسیر قرآن کریم+ عکس

به گزارش افکارنیوز ، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در سال ۱۲۸۱ ش برابر با ۱۳۲۱ قمری در تبریز متولد گردید و در ۵ سالگی مادر و در ۹ سالگی پدرش را از دست داد. در همان زمان علاوه بر فراگیری قرآن مجید و كتاب‏های متداول روز و خوش‏نویسی، به تحصیل مقدمات عربی روی آورد و در ۲۳ سالگی عازم نجف اشرف گردید. علامه، طی یازده سال اقامت در نجف از محضر عالمان نامداری همچون میرزای نایینی، سیدابوالحسن اصفهانی، محمدحسین غروی‏اصفهانی و میرزاعلی آقا قاضی‏طباطبایی استفاده‏های فراوان برد و مدارج علمی و كمالات اخلاقی را پیمود.

وی پس از آن به مدت ده سال در تبریز اقامت گزید و سپس در سال ۱۳۲۵ ش راهی شهر قم شد. علامه از آن پس با درك نیاز حوزه به تفسیر وفلسفه، به تدریس این دو پرداخت و در این دو رشته مقام شامخی به دست آورد. علامه طباطبایی همزمان با تدریس، از تالیف آثار گرانبها و سودمند غفلت نورزید و كتب متعددی را به رشته تحریر درآورد كه اصول فلسفه و روش رئالیسم در ۵ جلد، بدایةُ الحكمه، نهایةُ الحكمه، وحی یا شعور مرموز، علی(ع) و فلسفه الهی و حاشیه بر اسفار صدرالدین شیرازی و.... از آن جمله‏اند. اما مهم‏ترین اثر علامه، تفسیرالمیزان نام دارد، این كتاب شریف كه اصل آن به زبان عربی و در بیست جلد تالیف گردیده بارها از سوی ناشران داخلی و خارجی به زبان‏های عربی و فارسی چاپ و منتشر شده است.

استاد شهیدمرتضی مطهری در مورد این تفسیر می‏گوید: "كتاب تفسیر المیزان، یكی از بهترین تفاسیری است كه برای قرآن مجید نوشته شده است و می‏توان ادعا كرد بهترین تفسیری است كه در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است."


شاگردان فاضل علامه طباطبایی

علاوه بر تالیفات متعددی كه از علامه طباطبایی به یادگار مانده است، شاگردان فاضلی در حلقه درس ایشان مراتب كمال علمی را پیموده و منشاء خدمات فراوانی شده‏اند. حضرات آیات و دانشمندان فرهیخته‏ای از قبیل شهید مرتضی مطهری، شهید سید محمدحسینی بهشتی، امام موسی صدر، ناصر مكارم شیرازی، شهید دكترمحمد مفتح، شهید علی قدوسی، یحیی انصاری شیرازی، شهید سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی، سیدعبدالكریم موسوی اردبیلی، محمدتقی مصباح یزدی، ابراهیم امینی، حسین نوری همدانی، حسن حسن‏ زاده آملی و عبداللَّه جوادی آملی ده‏ها عالم فرزانه در طی سال‏ها حضور در محضر پرفیض استاد، خوشه‏ چین خرمن معرفت علامه بوده ‏اند.

نظر علامه طباطبایی درباره همسرش

همسر علامه که از دنیا رفت، علامه بیش از حد و عجیب گریه و بی‌تابی می‌کرد. گفتند شما ما را به صبر در مصائب نصیحت می‌کردید، چرا این قدر گریه می‌کنید؟

گفت: "مرگ حق است. همه باید بمیریم. من برای مرگ همسرم گریه نمی‌کنم. گریه من برای کدبانوگری و محبت‌های خانم است. ما زندگی پر فراز و نشیبی داشتیم. "

"در نجف اشرف با سختی‌هایی مواجه می‌شدیم و من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی‌اطلاع بودم. اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما هیچ‌گاه نشد خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی‌کرد. یا کاری را ترک کند که بگویم کاش این عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگیم هیچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی یا چرا ترک کردی؟"

شعری که علامه برای دخترش سرود

بدرالسادات طباطبایی یکی از دختران علامه طباطبایی با بیان خاطراتی از پدر گفت: خاطرم می‌آید که یک بار زمانی که در سن مدرسه بودم، از من خواستند که درباره بهار و گل بنفشه شعری بخوانم مادرم بسیار اهل ذوق بود ایشان از من خواستند که نزد پدر بروم تا وی به من کمک کند پدر نیز شعری به این مضمون که البته آن را کامل در خاطر ندارم برایم سرودند: «من بنفشه بهارم/ زینت جویبارم/ نازنینم نگارم/ من نگارین بنفشم/ در چمن می‌درخشم/هر نگاری که بیند/ در کنارم نشیند/ زودم از شاخه چینم/ چینه از شاخسارم».

وی با اشاره به اینکه جز لبخند از علامه چیزی ندیده بودند، افزود: اصولاً جزو منزل ما جوری بود که احتیاجی به تنبیه نبود هیچ وقت برای ما چنین مسأله‌ای پیش نیامده بود که ایشان ما را تنبیه کنند، همیشه با ما بازی می‌کردند حتی خیلی وقت‌ها کسی باور نمی‌کرد علامه اینطور باشند، همه تعجب می‌کردند که وی همبازی ما بود، ما هیچ‌گاه صدای بلند، اخم و دعا از ایشان نشنیدیم.

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-08/24/farhangnews_101065-289702-1416041506.jpg

واکنش علامه به شهادت شهید مطهری

یکی از شاگرادان مطرح علامه شهید مطهری بودند که ایشان بعد از شهادت آیت الله مطهری اینگونه پیام دادند:

به یاد یك شخصیّت علمى و فلسفى كه با درگذشت خود دنیایى را غرق اسف و جهان فضل و دانش را با از میان رفتن خود عزادار نمود.

مرحوم مغفور مطهّرى كه دانشمندى بود متفكّر و محقّق، داراى هوشى سرشار و فكرى روشن و ذهنى واقع‏بین، تألیفاتى كه از خود به یادگار گذاشته و تحقیقاتى كه در اطراف مقاصد علمى و برهانى نگاشته و در لابلاى كتابهایش به چشم مى‏خورد، اعجاب‏آور است.

مرحوم مطهّرى با تاریخ زندگى پر ارزش و سعادتمند خود كه پر از تلاش علمى و تفكّر فلسفى بود به شیفتگان علم و فلسفه پیغامى رسا و پرارزش مى‏فرستد كه از كوشش و تلاش كمالى هرگز آرام ننشسته و مجاهده علمى و كمالى را هرگز فراموش نكنند و حیات خود را كه بهترین متاع انسانى است در بازار حقایق به حیات معنوى- كه حیات عالى انسانى است و تا دنیا دنیاست بقاى ابدى دارد- تبدیل كنند و در این چند روز زندگى شیفته و فریفته شخصیّتهاى ساختگى و خیالى نباشند.

آرى، یك راه باریكى كه یك مرد دانشمند به حقایق باز كند، براى وى حیات ابدى مى‏بخشد و از دنیا و مافیها ارزنده‏تر است.

محمّد حسین طباطبایى‏

واکنش علامه به شهادت شهید مطهری | دانلود فیلم

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی سرانجام در صبح یكشنبه ۲۴ آبان ۱۳۶۰ ش برابر با هجدهم محرم ۱۴۰۲ ق پس از یك هفته بیماری، دارفانی را در هشتاد سالگی وداع نموده و به دیار باقی شتافت. مزارش در كنار حرم حضرت معصومه(س) زیارتگاه عاشقان و شیفتگانش می‏باشد. همزمان با یكصدمین سال تولد ایشان، همایش ملی میزان حكمت در دی ماه ۱۳۸۱ در محل سالن همایش‏های بین‏المللی صدا و سیما برگزار شد و شخصیت علمی این مفسر فرزانه، گرامی داشته شد.

مرجع : فرهنگ نیوز




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، قرآن کریم، تزکیه نفس، علامه طباطبایی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اوقات و کیفیت ذکر صلوات

صلوات از خدای عزوجل، رحمت و از فرشتگان، تزکیه و از مردم، دعا است.

اوقات و کیفیت ذکر صلوات

به گزارش افکارنیوز،یکی از عبادات مهم در اسلام که فوائد زیادی را در بردارد و بشر به و سیله آن به مقاصد خود می رسد،و وظیفه هر فرد مسلمان در هر شبانه روزاست موضوع صلوات بر پیمبر و آل اوست، که نوعی ارتباط میان انسان و آفریدگار جهان می باشد و در قرآن و روایات بسیاری درباره آن سفارش اکید شده که از باب نمونه،به بعضی از آن اشاره می شود.

خداوند در آیه ۵۶ سوره احزاب می فرماید: به راستی که خدا و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود بفرستید و تسلیم باشید.
ابوحمزه ثمالی از امام صادق(ع) معنی آیه را می پرسد که حضرت می فرماید: صلوات از خدای عزوجل، رحمت و از فرشتگان، تزکیه و از مردم، دعا است و اما گفتار خداوند عزوجل تسلیم باشد، یعنی تسلیم در برابرآنچه از پیغمبرصلی الله علیه وآله وارد شده است.۱

ازحضرت رضا(ع) روایت شده که فرمود: هر که بر چیزی که گناهان او را نابود سازد، توانایی نداشته باشد، پس باید که بر محمد و آل او صلوات فرستد، زیرا صلوات، گناهان او را خراب می سازد و فرمود صلوات بر محمد و آل او، در نزد خدا برابر تسبیح و تهلیل و تکبیر است.۲

از حضرت علی(ع) نقل گردیده که تاکید فرمود بر محمد و آل محمد صلوات بفرستید، زیرا که خداوند عزوجل، در وقتی که محمد صلی الله علیه و آله را یاد کنید و او را دعا نمایید و در حفظ او بکوشید دعایتان را قبول خواهد فرمود.۳

از امام صادق(ع) روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صلوات فرستادن شما بر من، اجابت دعای شما و پاکیزگی اعمالتان می باشد.۴ همچنین از حضرت رسول (ص) نیز وارد شده در حقیقت بخیل آن کسی است که من در نزد او یادآورشوم، پس بر من صلوات نفرستد.۵

همچنین از امام صادق(ع)و روایت شده که فرمورد: هرگاه نام پیمبربرده شد، بر او زیاد صلوات فرستید، زیرا هرکه برپیغمبر یک مرتبه صلوات فرستد،خداوند بر او در میان هزار صف از فرشتگان هزار صلوات فرستد و ازآنچه خداوند آفریده، چیزی باقی نمی ماند، جز آنکه بر این بنده به جهت درود خدا بر او و صلوات فرشتگان درود فرستد و از این کار روگردان نیست مگر نادان مغرور که در حقیقت خدا و رسول او از او تبری جسته اند.۶

کیفیت صلوات
از امام صادق(ع) روایت شده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صدای خود را به صلوات بر من کشید، زیرا آن، نفاق را بر طرف خواهد نمود.۷
ابن سنان از امام صادق(ع) نقل می کند: روزی پیغمبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود آیا تو را مژده ندهم؟ عرضه داشت بفرمایید، پدر و مادرم فدایت باد! تو همیشه به هرخوبی مژده دهنده هستی. حضرت فرمود: جبرئیل برای من چیز شگفت آوری آورده. علی(ع)پرسید؛چه آورده یا رسول الله؟ فرمود؛به من خبر دادکه؛ هرگاه کسی از امت بر من صلوات فرستد و به دنبال آن بر اهل بیت من صلوات فرستد، برای او درهای آسمان باز خواهد شد و فرشتگان هفتاد بار بر او صلوات فرستد، گرچه گنهکار بسیار خطاکار باشد، سپس گناهان از اومی ریزد، چنان که برگ از درخت می ریزد، و پروردگار تبارک و تعالی فرماید؛ لبیک ای بنده من و سعدیک! و به فرشتگان خود می فرماید؛ ای فرشتگان من! شما بر او هفتاد بار درود فرستادید و من بر او هفتصد صلوات می فرستم و چون بر من صلوات فرستد و به دنبال صلوات بر من،اهل بیت مرا نیاورد و فقط بگوید؛ اللهم صل علی محمد. میان آن صلوات و آسمان، هفتاد پرده افتد و خداوند بزرگ فرماید؛ لا لبیک و لا سعدیک؛ای فرشتگان من او را بالا نبرید،مگرآنکه به نبی من،عترت او را ملحق سازد و بگوید؛اللهم صل علی محمد وآل محمد، پس پیوسته محجوب است تا آنکه به من،اهل بیتم را ملحق گرداند.۸

اوقات صلوات
چون حقیقت صلوات نوعی ارتباط است میان بنده و مولا و تجدید عهدی است از خلق نسبت به خالق، لذا نمی توان برای آن وقتی قرار داد، بلکه باید گفت؛ در تمام اوقات مستحب است، بلکه زمانی واجب خواهد شد مانند صلوات در تشهد نماز و در نذر و گاهی مستحب موکد، مانند جایی که نام حضرت برده می شود که اگر کسی صلوات نفرستد، طبق بعضی روایات خداوند او را از رحمت خود دور سازد.

رسول خدا(ص) فرمود؛ کسی که ماه رمضان را درک کند پس آمرزیده نشود، خداوند او را از رحمت خود دور سازد و هر که پدر و مادر خود را درک نماید، پس آمرزیده نشود خداوند او را از رحمت خود دور سازد و هر که نام من در نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد پس آمرزیده نشود خداوند او را از رحمت خود دور می فرماید. ۹


پی نوشت ها:
۱- بحار،ج ۹۴،ص ۵۵ ومعانی الاخبار، ص ۳۶۸
۲- بحار،ج ۹۴، ص ۴۷
۳- حار،ج ۹۴، ص ۵۰
۴- بحار،ج ۹۴، ص ۵۵
۵- بحار،ج ۹۴ ، ص ۵۵
۶- بحار،ج ۹۴،ص ۵۷
۷- بحار،ج ۹۴،ص ۵۹
۸-بحار،ج ۹۴،ص ۵۶
۹- بحار،ج ۹۴،ص ۴۷.

مرجع : جام نیوز

 """

دعا عامل بی نیازی از خلق

خدایا روزی ام را باز بدار و به خلق وامگذار

«بارالها، مرا طاقت مشقت و صبر بر بلا و قدرت بر فقر نیست. پس روزی ام را باز مدار و به خلق وامگذار ...

خدایا روزی ام را باز بدار و به خلق وامگذار

 افکارنیوز- یکی دیگر از ارزشها و فائده های روحی دعا این است که شخص را از خواهش خلق که مایه ذلت است به مسئلت خدا که وسیله عزت و عامل بی نیازی و استغناء است سوق می دهد.

امام سجاد در دعای بیست و دوی صحیفه سجادیه می فرماید:
«بارالها، مرا طاقت مشقت و صبر بر بلا و قدرت بر فقر نیست. پس روزی ام را باز مدار و به خلق وامگذار بلکه خود به تنهائی حاجتم را برآور و کار مرا بر عهده گیر و بر من نظارت کن و مرا در همه امورم به چشم لطف بنگر، زیرا اگر به خویشتنم واگذاری از اداره خود فرو مانم و صلاح کار خود را رعایت نکنم و اگر به خلقت واگذاری روی بر من ترش کنند و اگر به عهده خویشانم موکول کنی محرومم سازند و اگر ببخشند عطائی کم و بی برکت دهند و منتی فراوان نهند و سرزنش بسیار کنند، پس ای خدا به احسان خود بی نیازم کن و به دست عظمت بازویم را بگیر و به توانگریت دستم را گشاده ساز و به رحمتت کفایت فرمای».

سرور اولیاء امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه می فرماید:
«بار خدایا! آبروی مرا به توانگری نگهدار و مقامم را به فقر و تنگ دستی پست مساز که از روزی خواران تو روزی طلبم و از اشرار خلق تو استرحام کنم و با آنکه عطا و منع به دست تو است، به ستایش آنکه به من عطا کرده و نکوهش آنکه محرومم ساخته گرفتار شوم.»

پی نوشت: آثار گناهان، ص۱۲۳-۱۲۵.

"""

ریشه فساد های اخلاقی چیست؟


ایمان، بهره قلب است و علم، بهره عقل. همه مفاسد اخلاقی و عملی از این است که دل، از ایمان بی خبر است و ادراکات عقلی و برهانی به دل نمی رسد.

ریشه فساد های اخلاقی چیست؟

افکارنیوز- ایمان، بهره قلب است و علم، بهره عقل. همه مفاسد اخلاقی و عملی از این است که دل، از ایمان بی خبر است و ادراکات عقلی و برهانی به دل نمی رسد.

همه ادیان و حکیمان و متکلمان و عامه مردم قبول دارند که آنچه به قلم قدرت خدای حکیم جاری شده و به موجودات، وجود و کمال و قسمت و نعمت و اجل و رزق داده، بهترین نقشه و زیباترین نظام و مطابق با مصالح است و هر کس به زبان و اصطلاح خاص خود این نکته لطیف را بیان کرده است. حکیم به نحوی، متکلم به زبانی و اهل شرایع به بیانی و هر کس به اندازه وسعت علم و عقلش برای آن دلیل آورده است. ولی چون از حد قیل و قال تجاوز نکرده و به دل نرسیده، زبان اعتراض باز است و هر که بهره ایمانی ندارد به زبانی قول و برهان خود را تکذیب می کند.

فسادهای اخلاقی همچنین زمینه ای دارد. آن کس که حسد می روزد و آرزوی زوال نعمت از دیگری دارد و کینه صاحب نعمت را در دل می پروراند، ایمان ندارد که خداوند، از روی مصلحت، آن نعمت را به او عطا کرده و به عدل و قسمت عادلانه الهی ایمان ندارد. ایمان به عدل خدا با حسد منافات دارد.

اگر خدا را عادل می دانی، تقسیم او را هم عادلانه بدان. قلب در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و بی عدالتی گریزان و بیزار. عدالت دوستی در سرشت انسان است، همچنین نفرت از ظلم، فطری بشر است. اگر کسی از نعمت و قسمت الهی ناراضی و ناراحت است، بداند که او را عادل نمی داند. ایمان به گفتن و شنیدن نیست، خلوص نیت می خواهد، خداجو خدایاب است.

پی نوشت: بر کرانه شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)، ۶۲-۶۳.

"""

ماجرای دزد و امانت داری!

دزد گفت: « تو به امانت به من دادی. امانتدار نباید که امانت خوار باشد که امانت بردن جوانمردی نیست.

ماجرای دزد و امانت داری!

افکارنیوز- مردی به سحرگاه از خانه بیرون شد تا به گرمابه رود، به راه، دوستی دید، گفت: «موافقت کنی تا به گرمابه شویم؟» گفت: «تا درِ گرمابه با تو همراهی می کنم.»

اما به سر دو راهی بی آنکه این مرد را خبر دهد بازگشت و به راه دیگر رفت. اتفاق را دزدی از پسِ مرد می رفت. مرد بازنگریست، دزد را دید. هنوز تاریک بود، پنداشت که آن دوست وی است، صد دینار در آستین داشت. از آستین بیرون گرفت و به دست دزدی داد و گفت: «ای برادر، این امانت است به تو، که چون از گرمابه بیرون آیم به من بازدهی.»

 دزد از وی بگرفت و آنجا بماند تا وی از گرمابه بیرون آمد. روز روشن شده بود، جامه پوشید و راست همی رفت.
دزد وی را باز خواند و گفت:« این زر چیست و تو چه کسی؟» گفت: « من مردی طرارم» گفت: « اگر طراری چرا زر مرا نبردی؟»
دزد گفت: « تو به امانت به من دادی. امانتدار نباید که امانت خوار باشد که امانت بردن جوانمردی نیست.

گفت پیغمبر که دستت هر چه برد
بایدش در عاقبت واپس سپرد(مولوی)

پی نوشت:عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آد می،ص۲۳.






نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، امام خمینی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری


« با نظر به آگاهى هاى محدود مردم معمولى و گرایش هاى بى اساس آنان، ... عبرت گیرى و تجربه اندوزى در رویدادها براى مردم معمولى بقدرى اندک است که گویى آن رویدادها در فضا به وجود مى آیند و در فضا هم نابود مى گردند و کارى با آن مردم ندارند، و همین مردم اند که بهترین دستاویز آشوبگران در تلاطم ها و فتنه ها می باشند.»

بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری

به گزارش افکارنیوز، در طول تاریخ نه تنها اشخاص بلکه ملت های مختلفی بوده اند که با فتنه ها، آشوبگری ها و تلاطم های متفاوت رو به رو بوده اند که در صورت مواجهه ی مناسب؛ انسجام و استحکام آنها را موجب گردیده و در غیر این صورت باعث تزلزل هر چه بیشتر آن ملت ها شده است اما باید توجه کرد که ورق های تاریخ معمولا تکرار می شوند و اگر حافظه ی تاریخی ملتی رو به فراموشی بگراید، همان فتنه ها دوباره جولانگاهی برای سوء استفاده کنندگان فراهم خواهد آورد تا غبارهای فتنه فضای فکری خواص و عوام را پوشانده و قربانیان خود را به صف ببندد لذا باید همه حوادث و جریانات اتفاق افتاده برای نسل های آینده یادآوری گردد و ابعاد و زوایای مختلف آن مورد بازنگری قرار بگیرد تا از وقوع دوباره ی آنها جلوگیری شود.

سرگذشت ملت ایران پر است از حوادث و جریانات مختلف که عرصه مناسبی برای عبرت آموزی است و در این سیر تاریخی فتنه های بسیاری رخ داده که نیازمند به تامل بیشتر می باشد، در این عریضه مقصود بررسی موضوع فتنه در نظام فکری علامه محمد تقی جعفری می باشد، البته آنچه که قابل تذکر می نماید این است که با وجود تحلیل های گوناگون در مورد فتنه هایی همچون فتنه ۷۸ و ۸۸، ضعف های جدی در رابطه با چهارچوب ها، تقسیم بندی ها و سطوح تحلیل مشاهده می گردد لذا این نوشتار به دنبال ارائه ی چهارچوب های مناسب بوده تا با عمق بخشی، غنای فکری بیشتری را در مواجهه ی با فتنه ی ۷۸ و ۸۸ شکل دهد تا دوباره دشمنان ملت ایران به فکر برپا کردن فتنه ی دیگری نباشند.



انواع فتنه

فتنه هایی که در جوامع انسانى بروز مى کند، همه از یک سنخ نبوده و انواع مختلفی دارد، نخست بایستى میان دو نوع از فتنه ها فرق گذاشته شود:

نوع اول:

«عبارت است از بروز رویدادى که آدمى را با نظر به ابعاد مختلفى که دارد، سَرِ دو یا چند راهى قرار مى دهد، که بعضى از آن راه ها مطابق اصول و قوانین عالى حیات به مقصد کشیده شده، بعضى دیگر بر خلاف جهت آن اصول بوده به سقوط و بدبختى ها منتهى مى گردد. اینگونه فتنه ها یکى از ضرورت هاى محرک تاریخ بشرى به سوى پیشرفت ها است که موجب تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان مى باشد. در حقیقت این یکى از جلوه هاى حکمت بالغه خداوندى است که از خمود و رکود آدمى در موقعیت هاى تثبیت شده اش جلوگیرى مى نماید. با یک نظر کلى تر مى توان گفت: هر انسان هشیار در همه دوران زندگانى، با فتنه جدیدى روبرو است.» پس نتیجه این می شود که این شق از فتنه بیش از آنکه مربوط به جامعه باشد، شامل تلاطم های درونی افراد می باشد.

در این نوع از حوادث، رویدادها و فتنه ها سطح تحلیل فردی و جایگاهی بسیار موثر می باشد و قطعا خصیصه های شخصی و فردی نقش به سزایی را برای سرنوشت انسان ها ایفا می کنند، با این توضیح که:

«امروز یک خواسته شهوانى سر راه تو را می گیرد و غریزه حیوانى تو را به هیجان در مى آورد که اگر آن غریزه را اشباع کنى، راهى مخالفِ اصول و قوانین عالى حیات پیش گرفته اى و اگر صرف نظر کنى، راه حق را پیموده یک پله بلندى ازحیات تکاملى را زیر پا گذاشته بالاتر رفته اى. فردا لذت مقام پرستى است که به سراغت آمده است، پس فردا .... » و همین روال در طول حیات انسان ادامه خواهد داشت « بطور کلى این اصل را در یک جمله بگوییم: تا رویدادهاى زندگى قابل تقسیم بر حق و باطل باشد و تا دو عامل متضاد "خود طبیعى‏" و "خود انسانى‏" قدرتى براى فعالیت در درون آدمى داشته باشند، براى حیات آدمى راهى جز مسیر فتنه ها وجود ندارد.» عنصر اساسی این نوع فتنه ها که آزمایش و تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان است به عنوان یکی از مشیت های الهی می باشد.



اما باید توجه داشت که همین نعمت خود می تواند عاملی برای نقمت و سرنگونی انسان گردد به طوری که در سال ۸۸ مقام پرستی برخی، فتنه ای را در درون آنها به پا کرده بود که به جای تمکین از قانون، به خود خواهی پرداخته و فرصت را برای انتقام گیری مناسب دیدند حال آنکه اگر در مقابل خواسته های نفسانی خود می ایستادند قطعا این گونه از اتفاقات رخ نمی داد. بدتر از آن اینکه بعد از گذشت نزدیک به ۵ سال هنوز اصحاب فتنه از مردم ایران به خاطر خود خواهی هایشان عذر خواهی نکرده اند.

نوع دوم:

« فتنه هایى است که حیوانات انسان نما در جوامع یا در خانواده ها به وجود مى آورند که واقعیت ها را در تاریکى ها غوطه ور مى سازند و از تفکیک حق و باطل جلوگیرى مى کنند.» همان طور که مشخص شد به طور معمول منظور از "فتنه" این نوع دوم می باشد که بیش از آنکه فرد را بر سر دو راهی قرار دهد به طور گسترده یک جامعه را با خود درگیر می کند.

طبق اسناد و حتی به اذعان خود غربی ها در هر دو فتنه ۷۸ و ۸۸ کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و... اقدامات متفاوتی را از حمایت رسانه ای گرفته تا برنامه ریزی های پیچیده برای براندازی حکومت ایران علیه مردم انجام داده بودند و حال آنکه به تعبیر علامه جعفری همین حیوانات انسان نما در مجامع بین المللی شعار دموکراسی، قانون گرایی، عدم دخالت در امور داخلی کشورها، حقوق بشر و ... را سر می دهند. اگر چه در برپایی این فتنه ها دست های بیگانگان حضور داشت اما «ضابطه کلى در این نوع فتنه ها که ما آنها را آشوب مى نامیم، این است که انسان هایى که شعله آشوب در میان آنان زبانه مى کشد، هر قدر ضعیف تر بوده باشند، در معرض تلفات بیشتر قرار مى گیرند.» و همین طور هم شد و افرادی که خود را در ظاهرا یار امام خمینی و نماینده رهبر کبیر می دانستند خود بر علیه این نظام، که امام خمینی(ره) حفظ آن را از اوجب واجبات می دانستند، از هیچ اقدامی فروگذار نکردند.

جنبه های فتنه

«حوادث و واقعیاتى که زمینه بروز فتنه را به وجود مى آورند، داراى ابعادى مرکب از حق و باطل مى باشند، زیرا آن امورى که حق محض یا باطل محض اند، مجالى به آشوبگران نمى دهند. هر فتنه و آشوبى دو جنبه دارد به این جهت بوده است که کلمه فتنه یا آشوب در زبان فارسى همواره مفهومى از فساد را دربردارد که بیش از سایر مفاهیم و جنبه هاى فتنه به ذهن شنونده یا خواننده نمودار مى گردد. حال دو جنبه اى بودن آن را هم توضیح مى دهیم»:



جنبه منفى

این جنبه شامل تباهى هایى است که فتنه ها به بار مى آورند، لذا باید نه تنها در طول فتنه ها بلکه حتی بعد از وقوع آن، جنبه های منفی مورد واکاوی قرار بگیرد و برای برطرف کردن آن اقدامات مناسبی صورت بگیرد. برخی از جنبه های منفی:

۱. «در هم ریختن ارزش هاى ثابت شده اعم از آنهایى که اصیل و پایدارند، مانند ارزش حیات انسان ها، و آن ارزش ها که موقت و فرعى مى باشند. شاید بتوان گفت که متزلزل شدن اصیل ترین ارزش ها که حیات آدمى است، ناشى از تلفات بیشمار انسان ها در طوفان و تلاطم فتنه ها بوده است که متاسفانه سرتاسر تاریخ بشرى را فرا گرفته است. با شیوع چنین پدیده اى، یک امر طبیعى است که روزها و شب ها در تزلزل وبى ارزش بودن حیات فکر مى کنیم و به جایى نمى رسیم.

۲. بر هم خوردن واقعیت هدف ها و وسیله ها و جابجا شدن آن دو که بایستى از محاسبه تفکیکى دقیق برخوردار شوند. رنج آورترین پدیده فتنه همین است که تکیه گاه مکتب ماکیاولى ها قرار گرفته است.

۳. پوچ شدن اصول و قوانین تثبیت شده بدون احساس ضرورتى براى تفکیک دو نوع صحیح و باطل آنها از یکدیگر.»

مهم ترین نکته ای که در این رابطه باید به آن توجه کرد این است که: « توقع مراعات واقعیات در فتنه ها و محفوظ نگاه داشتن سه عنصر مزبور(ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) از تباهى ها و سوء استفاده ها، درست مساوى توقع تنظیم خود بخودى صفحات کتابى ضخیم است که در یک جنگل بى سر و ته دستخوش طوفان ها گشته و هر صفحه اى در نقطه اى از جنگل به پرواز درآمده است.» بسیاری از ارزش ها در فتنه ۸۸ مورد اهانت واقع گردید و بسیاری از بی اعتمادی ها به دلیل شایعه پراکندی به وجود آمد حال باید توجه کرد که تا چه میزانی از این جنبه های منفی، با روشن گری برطرف شده است واگر در این رابطه کم کاری هایی هم وجود داشته باشد، باید با اقدامات جدی و برنامه ریزی شده اصلاح گردد.



۲. جنبه مثبت

با وجود اینکه هر فتنه ای می تواند جنبه های مثبتی هم برای یک ملت داشته باشد اما با توجه به این که عبرت گیری وتجربه اندوزی به سختی در یک جامعه حاصل می گردد و روشن گری به طور کامل انجام نمی شود لذا نمی توان به خاطر این جنبه های مثبت فتنه، اجازه داد تا هر آشوبی جامعه را به تلاطم بکشاند و بهترین گواه بر این مدعا تکرار تاریخ می باشد چون اگر ملت ها از تاریخِ شکست ها و اشتباهات خود و دیگران درس می گرفتند قطعا نباید نسل های بعدی آن اشتباهات را تکرار می کردند و فتنه هایی شبیه گذشته حق و باطل را برای آنها غبارآلود می کرد. حال بعضى از جنبه هاى مثبت فتنه بدین قرار است:

۱. «نخستین جنبه مثبت فتنه ها، موضوع آزمایش است. افراد و طبقات درهنگام بروز فتنه ها در معرض آزمایش قرار مى گیرند. فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که غالبا موجب بروز محتویات درونى انسان ها مى گردند.

۲. فتنه ها مى توانند قدرت تشخیص حق و باطل و تفکیک آن دو را ازیکدیگر به علیت برسانند. اشخاصى وجود دارند که توانایى آنها در هر حالى روشن نیست، و مانند این است که توانایى آنان به خواب رفته است، و در هنگام بروز فتنه ها بیدارمى شوند.

۳. فتنه ها براى انسان هاى آگاه، کار دیگرى هم مى توانند انجام بدهند وآن عبارتست از بیدار کردن هشیارى و آگاهى بیشتر درباره حق و باطل. در آن رویدادها که هر یک از حق و باطل بدون حرکت در پیرامون مرز یکدیگر و در قلمرو اختصاصى خود نمودار مى شوند، قیافه کاملا معینى از هر یک در دیدگاه انسانى قرار مى گیرد، در صورتى که در هنگام قرار گرفتن آن دو، در مرزهای نزدیک به هم، تشخیص و تفکیک آنها از یکدیگر موجب روشن گشتن ابعاد دیگرى از آن دو مى باشد.

۴. کمیت و کیفیت فتنه ها و تاثیر سطحى یا عمیق آنها در یک اجتماع مى توانند معلومات بسیار مفیدى درباره شناخت جامعه آشوب زده در اختیارهشیاران بگذارند، زیرا چنانکه گفتیم فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که محتویات روانى مبتلا به آن اختلال را اگر چه بطور گسیخته ابراز مى نمایند.»

البته باید توجه کرد که: «این جنبه هاى مثبت، پدیده آشوب را تصحیح و تثبیت نمى کند، بلکه با نظر به ماهیت آن، ومختصات مفید و مضرى که دارد، شبیه به یک بیمارى اجتماعى است که فى نفسه دردآور و ضرربار است. در جنب این بیمارى انسان هایى مى توانند با تحقیق در ماهیت و مختصات آن، همچنین با کوشش براى پیدا کردن درمان آن، فوایدى را بدست بیاورند.»



جمع بندی

با توجه به این که جنبه های منفی و مثبت فتنه ها از دیدگاه علامه جعفری استخراج و بیان گردیده همین مولفه ها خود شاخص ها و معیارهای مناسبی را برای بررسی کارنامه اقشار، طبقات مختلف و علی الخصوص مسولان ارائه می دهد که می توان میزان موفقیت نخبگان و خواص را در تبیین سه عنصر (ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) و عبرت گیری مردم از جریانات رخ داده در فتنه ها و تفکیک در مرزبندی دشمنان را مورد بررسی قرار داد. البته باید توجه داشته باشیم زمینه ی آزمایشی که در فتنه ها برای اشخاص و گروه های مختلف به وجود می آید نباید باعث این گردد که نیروهای انقلابی را با کوچک ترین خطا ولو به اندازه ی یک سکوت ترد کرد و قطعا در این آزمایش ها و امتحانات همه همچون عمار نمره کامل را کسب نخواهند کرد وخطاهایی را خواهند داشت اما نباید نمره کمتر از بیست را مردود به حساب آورد حال آنکه فراموش نشود که در مقام الگو گیری بدون شک عمارها از اولویت برخوردارند.

منابع:

علامه جعفری، محمدتقی: ترجمه و تفسیر نج البلاغه، تهران، ۱۳۵۸، جلد سوم، ذیل تفسیر خطبه پنجم.

تذکر: همه نقل و قول های مستقیمی که در داخل گیومه آمده است از علامه جعفری می باشد.



مرجع : دیدبان

"""

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد


«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد

سرویس مذهبی افکارنیوز- از ثمرات خوب و با ارزش قناعت کاری، صرفه جویی، به اندک راضی بودن و ساده زیستی در زندگی، بلند همتی است، بنابراین رعایت واقعی قناعت، برای انسان بلند همتی و بزرگواری می آورد و همانگونه که امام همام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در این زمینه فرموده:

«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

(داشتن همت بلند و شریف و بزرگواری، در سایه قناعت کردن و ملازمت و پایبند بودن به آن به دست می آید.)

آری انسان قانع و دارای خصلت بی نیازی و قناعت و رضایت نفسانی، اراده و عزم قوی دارد و اهل صبر و حلم، بردباری و بزرگواری است و لذائذ پست مادی  را فانی می نگرد و ارزشهای متعالی الهی و اخلاقی و همت بلند و والا را هدف قرار می دهد، آنگونه که امیر عزم و اراده و همت، پیشوای بزرگ اسلام، علی علیه السّلام فرموده:

«قَدرُ الرَّجُلِ عَلی قَدرِ هِمَّتِهِ ...»۲؛ ارزش مردم به اندازه همت و بزرگواری اوست.

پی نوشت: ۱. غررالحکم، ج۲، ص۷۳۴ و میزان الحکمة ج۸، ص۲۸۰.
۲. نهج البلاغه، دشتی، حکمت ۴۷، ص۶۳۴.
۳. قناعت از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، ص۳۶-۳۷.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، علامه محمد تقی جعفری، تولی و تبری، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

پیامبر(ص) می فرماید من هیچ اجری نمی خواهم جز محبت ذوی القربی که فایده اش همان الگو قرار دادن ذوی القربی است چون کسی می تواند دیگری را الگو قرار دهد که نسبت به او محبت داشته باشد.

تنها خواسته پیامبر(ص) از امت

به گزارش افکارنیوز، پیامبر اکرم (ص) از تمام اجرهایی که یک پیامبر از امتش می خواهد اکتفا می کنند به محبت به ذوی القربی. می بینید موضوع تا چه اندازه مهم و حیاتی است که پیامبر می فرماید من هیچ اجری نمی خواهم جز محبت ذوی القربی که فایده اش همان الگو قرار دادن ذوی القربی است چون کسی می تواند دیگری را الگو قرار دهد که نسبت به او محبت داشته باشد. حال در بحث ما ذوی القربی به صورت مشخص درباره امام حسین (ع) و یاران ایشان مصداق دارد.

درست است که صحابه حضرت معصوم نیستند اما آن ها هم الگوهای ما می توانند باشند برای این که امام حسین (ع) رفتارهای آن ها را تأیید کرده اند. اهل بیت هم همین طور، با این که اهل بیت معصوم نیستند اما آیا می توان رفتارهای حضرت زینب (س) یا حضرت عباس (س) یا حضرت علی اکبر (ع) را الگو قرار نداد؟ امام حسین (ع) خطاب به یاران شان می فرمایند من اصحابی بهتر و باوفادارتر از شما سراغ ندارم. معنای این سخن امام تأیید رفتارهای صحابه است. بنابراین سخنرانان و اندیشمندان و نویسندگان باید به صورت دقیق این الگوها را به جامعه معرفی کنند.

حجم قابل توجهی از بخش دوم گفتگوی ما با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد ارسطا مدیر گروه حقوق عمومی دانشکده حقوق دانشگاه تهران - پردیس قم - به گریزناپذیری وجود و اهمیت نقش الگو در زندگی به طور عام و الگوگیری از معصومین (ع) به طور خاص می پردازد.

این فرمایش معصوم (ع) که شما اشاره کردید – ملاک حقیقی مسلمانی، صدق حدیث و گفتار است - در واقع خط کش و عیار مسلمانی و دینداری حقیقی را پیش روی ما می گذارد، به یک معنا خط کش و عیار همه زمانی است. یعنی محکی برای فرهنگ عمومی و دنیای رفتاری امروز ما هم می تواند باشد که واقعا چقدر در ادعای مسلمانی مان صادق هستیم.

ببینید ما متأسفانه گاهی علامت ها و نشانه های خوبی در این باره از جامعه دریافت نمی کنیم. در پاره های از موارد می بینیم وضعیت نگران کننده است. مهم ترین پرسش هم می تواند همین باشد که راستگویی چقدر در جامعه ما ارزش شمرده می شود؟ من اخیرا در سازمانی کار داشتم. مع الاسف دیدم یکی از کارمندان آن سازمان می گوید این جا بسیاری از افراد وقتی می بینند کارشان با دروغ گفتن راحت تر انجام می شود و موانع از سر راه شان برداشته می شود دروغ می گویند و ابایی هم از دروغ گفتن ندارند.خب این علامت خوبی برای ما نیست.

یعنی ما به صورت سیستماتیک آدم ها را در معرض دروغ گفتن قرار می دهیم و این سیگنال را به سمت آن ها می فرستیم که اگر می خواهید کارهایتان روی غلطک بیفتد دروغ بگویید.

این ها تأسف بار است. رواج این مسایل به صورت یک فرهنگ و شایع شدن آن ها باعث می شود ما از موازینی که ائمه برای تدین صحیح ذکر کرده اند فاصله بگیریم. ما این جا فی الواقع مرتکب منکری می شویم از جنس منکراتی که امام حسین (ع) در برابر آن ها ایستاد. آن وقت عزاداری ما از روح واقعی خود تهی می شود و آن مطلوبیتی که باید برای ما داشته باشد و ما را به سمت صلاح و رستگاری رهنمون شود نخواهد داشت و آن تقربی که در پیشگاه خداوند باید حاصل شود حاصل نخواهد شد. معنای این سخن این نیست که عزاداری ها را رها کنیم بلکه در فرصت همین مناسک و عزاداری ها و مجالسی که به نام و برای امام حسین (ع) برپا می شود به این نکات مهم و دقیق التفات کنیم که کاستی های مسلمانی ما کجاست. کجا راه را به بیراهه رفته ایم تا آن عزاداری ها مطلوبیت داشته باشند.

نکته مهم دیگر که در این ایام بیشتر به ذهن انسان خطور می کند ضرورت الگوبرداری از شخصیت های ممتاز حادثه عاشورا است. مسلما آنچه حادثه عاشورا را در فرهنگ ما ممتاز و یگانه می کند نوع سلوک و رفتار و عکس العمل ها و گفتار سیدالشهدا (ع) و یاران و اهل بیت (ع) است، این رفتارها در متن یک مصیبت بزرگ صورت می گیرد و در واقع به ما یاد می دهد که در بزنگاه ها و دشواری ها و سختی ها چگونه باید رفتار کرد. چطور می توان در برابر وحشی ترین موجودات قرار گرفت اما ذره ای از دایره اخلاق عدول نکرد و بارها و بارها برای آن ها وعظ کرد و خطبه خواند. به نظرم می رسد که ما کم تر در این وجه الگوگیری درنگ گرده ایم، با این که شخصیت های کربلا از حیث الگوگیری جایگاه ممتازی دارند.

تصور می کنم سال ۱۹۸۷ میلادی بود که کتابی در آمریکا به چاپ رسید. این کتاب همان سال، پرفروش ترین کتاب سال آمریکا شد. کتابی که بعدها به فارسی هم ترجمه شد و در ایران هم به فروش زیادی دست یافت. پیرو این فروش بالا هم جلسات متعددی برگزار شد تا افراد علاقمند بیشتر با مطالب و محتوای کتاب آشنا شوند. در این کتاب یک نکته کلیدی وجود داشت، آن نکته کلیدی این بود که اگر می خواهید از وضعیتی که به آن دچار شده اید به سمت وضعیت بهتر حرکت کنید، اگر ناراحتید و می خواهید به شادمانی برسید، اگر از وضعیت شغلی و عادت های ناپسندتان کلافه شده اید مهم ترین کاری که برای بیرون آمدن از آن وضعیت باید انجام دهید این است که یک الگوی مناسب بیابید و رفتار آن الگو را پله به پله و مرحله به مرحله شناسایی و آن مراحل را یک به یک پیاده کنید. نویسنده کتاب گفته بود من قبل از این که از چنین شیوه ای برای متحول کردن زندگی ام استفاده کنم فرد مجردی بودم که در یک آپارتمان ۴۰ متری زندگی می کردم و از فرط تنبلی وام حمام ام پر شده بود از ظرف های نشسته، از وضعیت خودم ناراضی بودم. اضافه وزن بالای داشتم و سلامتی ام در مخاطره بود. گاهی اهدافی در ذهنم بیدار می شد اما نمی توانستم آن هدف ها را بیدار نگه دارم و در آن مسیر قرار گیرم تا این که روزی به خودم آمدم و گفتم تا کی باید این وضعیت را ادامه بدهی. کاری که کردم این بود. درصدد برآمدم افراد موفق را شناسایی کنم و ببینم آن ها در چه مسیری حرکت کرده اند تا من هم همان مسیر را دنبال کنم. شروع کردم به شناسایی آن افراد و سعی کردم همان مسیری که آن ها رفته اند طی کنم و آن مراحل را بگذرانم. ظرف چند سال هم توانستم به آن اهداف برسم. نویسنده کتاب نوشته بود من حالا در وضعیتی هستم که با خانم مطلوب و مورد نظرم ازدواج کرده ام و از نظر مالی هیچ کمبودی ندارم و در کنار یکی از سواحل امریکا خانه خوبی برای خودم ساخته ام و دایما هم سمینارهایی برگزار می کنم تا پاره ای از عوامل تحول زا را به شرکت کنندگان آموزش بدهم. شرکت کنندگان در سمینارهای من هم برای حضور در سمینار حدود ۲۰۰ دلار پرداخت می کنند تا مجاز به شنیدن حرف های من باشند. من در آمریکا و خارج از آن به چهره شناخته شده ای تبدیل شده ام و برای سمینارهای من سر و دست می شکنند.

اما این همه جنجال به خاطر چیست؟ تمام حرف آن نویسنده در ضرورت الگوگیری و تبعیت دقیق از رفتارهای یک الگو و راهی که او رفته خلاصه می شود. حال شما توجه کنید قرن ها قبل از این کتاب، کتابی که آن همه سر و صدا کرده بود و آدم ها برای مطالب آن کتاب سر و دست می شکستند کتابی که اهمیت الگوگیری را برای ما گوشزد می کند خداوند می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه / شما در وجود رسول الله می توانید آن الگوی مطلوب را بیابید و البته بعد از پیامبر، معصومینی که پیامبر اکرم (ص) بعد از خودشان آن ها را برای هدایت جامعه معرفی کردند.

اصلا وجود الگو محکی است برای این که مردم همواره رفتار خود را با آن الگو بسنجند تا مبادا از آن مسیر اصلی دور بیفتند. حالا این الگو بودن در سیره امام حسین (ع) از جهات زیادی قابل طرح است. یک جهت آن است که در نهضت حضرت و اهل بیت، ما الگوهایی برای سنین مختلف داریم از یک نوزاد که پدرو مادر چگونه پرورش اش دهند و چگونه درراه خدا از او دل بکنند تا حبیب ابن مظاهر، پیرمرد ۹۰ ساله ای که با وجود آن کهولت سنی در رکاب امام حسین (ع) جان خودشان را تقدیم حق می کنند .

می خواهم عرض کنم وظیفه خطبا است که این الگوها را برای مردم معرفی کنند، ما نیاز به بازمعرفی و بازشناسایی این الگوها داریم تا در هر زمانی توجه مردم و فرهنگ عمومی ما به این الگوها معطوف شود.

ممکن است کسی احساس کند نیازی به الگو ندارد و شکل و شیوه زندگی اش را می تواند بدون حضور یک الگو طراحی کند؟

به نظرم این نکته مهمی است که انسان هیچ گاه و در هیچ زمانه ای در زندگی اش بدون الگو نمی ماند. البته ممکن است فردی تصور کند در زندگی اش الگو ندارد. ممکن است کسی به صورت آگاهانه به الگوی خود معرفت نداشته باشد اما قطعا به صورت غیر مستقیم از اعمال و رفتار اطرافیان و شخصیت های پیرامونی اش متأثر می شود و الگوبرداری می کند. پس اکنون که هر شخصی از پاره ای افراد و رفتارها الگوبرداری می کند بهتر آن است که این الگوبرداری را در نظم و قاعده ای خاص قرار دهیم و افرادی را به عنوان الگو شناسایی کنیم که آن افراد صلاحیت الگو بودن را داشته باشند. همچنانا که اشاره شد احدی در الگوبرداری قابل قیاس با آل پیامبر (ص) نیست بنابراین الگو را هم باید در میان آل پیامبر (ص) جستجو کرد چنانچه در آیه قرآن ملاحظه می شود. پیامبر اکرم (ص) از تمام اجرهایی که یک پیامبر از امتش می خواهد اکتفا می کنند به محبت به ذوی القربی. می بینید موضوع تا چه اندازه مهم و حیاتی است که پیامبر می فرماید من هیچ اجری نمی خواهم جز محبت ذوی القربی که فایده اش همان الگو قرار دادن ذوی القربی است چون کسی می تواند دیگری را الگو قرار دهد که نسبت به او محبت داشته باشد. حال در بحث ما ذوی القربی به صورت مشخص درباره امام حسین (ع) و یاران ایشان مصداق دارد. درست است که صحابه حضرت معصوم نیستند اما آن ها هم الگوهای ما می توانند باشند برای این که امام حسین (ع) رفتارهای آن ها را تأیید کرده اند. اهل بیت هم همین طور، با این که اهل بیت معصوم نیستند اما آیا می توان رفتارهای حضرت زینب (س) یا حضرت عباس (س) یا حضرت علی اکبر (ع) را الگو قرار نداد؟ امام حسین (ع) خطاب به یاران شان می فرمایند من اصحابی بهتر و باوفادارتر از شما سراغ ندارم. معنای این سخن امام تأیید رفتارهای صحابه است. بنابراین سخنرانان و اندیشمندان و نویسندگان باید به صورت دقیق این الگوها را به جامعه معرفی کنند. البته مخاطبان و مردم هم نباید صرفا در عرضه متوقف شوند و انتظار داشته باشند حتما باید این معارف در مرحله عرضه قرار بگیرد بلکه آن تمنای درونی و آن تقاضای معنوی در وجود خودشان باید بجوشد و در جستجوی آن معارف برای الگوگیری باشند.

مرجع : شبستان




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بزرگ‌ترین همایش جهان؛
بزرگ‌ترین همایش و پیاده‌روی جهان که هر ساله در آستانه روز اربعین شهادت امام حسین (ع) در مسیر نجف اشرف تا کربلای معلی انجام می‌شود، چنان مردم عراق از سنی و شیعه و مسیحی را گرد هم می‌آورد که گویی اعتقادشان این است که همه در برابر عظمت حضرت حسین علیه‌السلام با هم برابرند.

مشرق- در جهان آشفته امروز، زمانی که سیاستمداران به دنبال تسلط بر جهان و اشاعه دشمنی در سراسر دنیا هستند، مردم در عراق از گروه های مختلف قومی و مذهبی، سرود وحدت سر می‌دهند و در کنار هم به خوبی زندگی می‌کنند. هر سال در روز اربعین، میلیون ها نفر از مردم عراق برای زیارت به حرم مطهر امام حسین (ع) در کربلا می‌آیند و به برگزاری عزاداری می‌پردازند. در حالی که آنها برای این سفر طولانی خود را آماده می‌کنند، بسیاری از مردم دیگر هم در کنار جاده‌ها آماده استقبال از زائرین امام حسین (ع) با مواد غذایی و نوشیدنی هستند. همه عراقی‌ها، صرف‌نظر از قومیت و یا مذهب خود، این را افتخار بزرگی برای خود می‌دانند که بتوانند به زائرین حرم امام حسین (ع) خدمات بدهند. این گزارش نشان خواهد داد که چگونه امام سوم شیعیان، وحدت و دوستی را برای سرزمینی به ارمغان آورده است که به دست آمریکایی‌ها در سال 2003 به یک کشور چند تکه تبدیل شد.

اربعین
بزرگترین راه‌پیمایی جهان در روز اربعین امام حسین (ع) انجام می‌شود

بزرگترین راهپیمایی جهان، در روز اربعین به مناسبت چهلمین روز وفات امام سوم شیعیان صورت می‌گیرد. مردم با هدف رسیدن به مقبره امام حسین (ع) در کربلا وارد این راهپیمایی می‌شوند. هیچ نهادی سازماندهی این راهپیمایی را به عهده ندارد. فقط از خود گذشتگی و اعتقادات قوی مردم شیعه در جنوب عراق است که به چنین نمایش بزرگی از قدرت فرهنگی و سیاسی تبدیل می‌شود، قدرتی که هیچ قدرت دیگری در جهان نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. هیچ سازمان و یا دولتی نمی تواند محل اقامت و امکانات برای بیش از 17 میلیون زائری فراهم کند که در انتهای سفری صدها کیلومتری و 20 روزه از میان بیابان ها به مرقد امام حسین (ع) می‌رسند. با این حال، سازماندهی چنین کار پیچیده‌ای به بهترین نحو ممکن و به سادگی توسط مردم عادی در عراق صورت می‌گیرد: واحدهای سازماندهی‌نشده‌ای که بزرگ‌ترین گردهمایی دنیا را سازمان‌دهی می‌کنند. چنین فرهنگی از سخاوت و سعه صدر در هر مذهب و ملتی، استثنایی و دلیلی برای غرور و افتخار است. خوشبختانه، این افتخار مختص شیعیان و پیروان امام حسین (ع) است.

بصره یکی از بزرگترین شهرهای جنوب عراق است. در شب، پخش صدای اذان از مسجد، نشان‌دهنده اکثریت مسلمان در این شهر است. اگر هم یکشنبه شب وارد این شهر بشوید، صدای ناقوس کلیسای "سنت ماری" شما را از وجود اقلیت مسیحی مطلع می‌کند. صدای دوست‌داشتنی دعای مسیحیان و اذان مسلمانان، نشانه ای از وحدت بین گروه های مختلف قومی و مذهبی در بصره است. اما این ملودی عشق و اتحاد، هرگز به گوش تکفیری‌های متعصب نرسید. دکتر "سعد پطرس" یک شهروند مسیحی است که معتقد است بحران تکفیری‌ها توسط کشورهای استعمارگر وارد عراق شده است، کسانی که مایل به دیدن یک عراق مستقل و قوی نیستند. برادران شیعه "سعد" بارها از او به دلیل تلاش‌هایش جهت خاموش کردن این دشمنی کورکورانه، تقدیر کرده‌اند.

اربعین
"دکتر سعد متی پطرس"

پطرس هدیه‌ای را نشان می‌دهد که از مؤسسه "نبأ العظیم" دریافت کرده است و می‌گوید: "این هدیه را به من داده‌اند، چون علی‌رغم مسیحی بودنم، در عزاداری امام حسین (ع) شرکت کرده‌ام. ما سه سال است که تولد حضرت مسیح را جشن نگرفته‌ایم، چون مصادف شده است با ماه محرم. به خاطر تلاش‌هایم برای ایجاد وحدت میان مسلمانان و مسیحیان این هدیه را دریافت کرده‌ام."

کارکنان سنی و مسیحی و صابئی نیز همراه با کارگران شیعه در تأسیسات اصلی تصفیه آب در بصره در کنار یکدیگر کار می‌کنند. درست است که گاه بحث‌های مذهبی جدی با یک‌دیگر هم دارند، اما همه آنها درباره خدمت رساندن به زائران امام حسین (ع) عقیده یکسانی دارند. "موکب عیسی بن مریم" به گروهی از مسلمانان یا مسیحیان و یا صابئی‌ها یا سنی تعلق ندارد. کار در این موکب به هیچ به گروه‌های مذهبی محدود نمی‌شود. مسیحیان، مسلمانان و صابئی‌ها با هم تصمیم گرفتند تا موکب را برای خدمت به زائران امام حسین (ع) بسازند. البته بیشتر اعضای این موکب، مسیحی هستند.

پطرس درباره ارتباط خود با امام حسین (ع) می‌گوید: "شما شیعیان چه رابطه‌ای با امام حسین (ع) دارید؟ دوستی و برادری بین یک مسیحی و امام حسین (ع) را چگونه می‌‌توان تعریف کرد؟ چگونه می‌‌توان شهادت امام حسین (ع) را با درد و رنج های حضرت مسیح مقایسه کرد؟ شباهت‌های بسیاری با هم دارند. هنگامی که یکی از راهبان مسیحی سر بریده امام حسین (ع) را دید، به شیعیان اعتراض کرد و گفت: چگونه می‌تواند با امام خود این‌گونه برخورد کنید؟" وی ادامه می‌دهد: "شباهت‌های بسیاری بین اعتقادات ما و نهضت امام حسین (ع) وجود دارد. به همین دلیل یک مسیحی مانند "وهاب النصرانی" به کمک امام حسین (ع) رفت. این یک افتخار بزرگ برای من است که بسیاری از مسیحیان در عراق همراه امام حسین بوده‌اند. کار امروز ما هم در ادامه دوستی بین ما در گذشته است."

اربعین
موکب عیسی بن مریم: "خدمت به حسین برای ما شرافت است"

شیخ "علا ساحر" یک شهروند شیعه و مهندس الکترونیک در تأسیسات تصفیه آب بصره است. وی معتقد است: "ارتباط میان شیعیان و مسیحیان ریشه در تاریخ اتفاقاتی دارد که در کربلا افتاد. اولین شاهد این ارتباط وهاب النصرانی است که یکی از مشهورترین شهدای کربلاست. شاهد دوم هم راهبی است که سر بریده امام حسین (ع) را در یک صومعه در نزدیکی شهر حلب شسته است." شیخ علا می‌گوید: "من اعتقاد دارم که هر فردی صرف‌نظر از مذهب خود می‌تواند به امام حسین (ع) خدمت کند. امام حسین (ع) فقط متعلق به شیعیان، یا ایرانی‌ها و یا عراقی‌ها نیست. امام حسین (ع) متعلق به همه مردم جهان است. حتی اگر یک یهودی تصمیم بگیرد به امام حسین (ع) خدمت کند، ما او را با آغوش باز می‌پذیریم. می‌تواند به این‌جا بیاید و به زائرین امام حسین (ع) خدمت کند. افرادی که در خدمت امام حسین (ع) هستند، حتماً او را به خوبی می‌شناسند. می‌دانند که امام حسین (ع) کیست و از کجا آمده است. امام حسین (ع) فقط متعلق به من یا شما نیست، او به تمام جهان تعلق دارد."

پطرس درباره ابراز علاقه و عشق شیعیان به امام حسین (ع) می‌گوید: "این عشق به امام حسین (ع) واقعاً شگفت انگیز است. من به عنوان یک مسیحی این حرف را می‌زنم و مطمئن هستم که سنی‌ها و صابئی‌ها هم با من هم‌عقیده هستند. من واقعا نمی‌توانم این عشق را در قالب کلمات بیان کنم. به عنوان یک مسیحی، به آن‌چه شما انجام می‌دهید افتخار می‌کنم. فکر نمی‌کنم چنین فرهنگی را بتوانید در هیچ کشور دیگری جز عراق پیدا کنید." این شهروند مسیحی در ادامه می‌گوید: "اینجا حتی مردم فقیر هم چیزی برای تقدیم کردن دارند. این نشانه‌ای از عشق مردم به امام حسین (ع) است. من کشورهای دیگر را هم مورد بررسی قرار داده‌ام و به بسیاری از این کشورها سفر کرده‌ام. اما این فرهنگ عراقی‌ها در خدمت به زائرین امام حسین (ع) را در هیچ نقطه دیگری ندیده‌ام. این همان چیزی است که ما به آن افتخار می‌کنیم. به عنوان یک مسیحی، من به برادران شیعه‌ام افتخار می‌کنم. وقتی می‌بینم چگونه به زائرین خدمت می‌کنند، احساس غرور می‌کنم. وقتی که می‌بینم چگونه به زائران التماس می‌کنند تا از غذای آن‌ها بخورند، و آب از آن‌ها بگیرند، احساس غرور می‌کنم."

اربعین
شمع‌های عزای امام حسین (ع) مقابل مجسمه حضرت مریم (س) در عبادتگاه مسیحیان

این کلمات را نه یک مسلمان و نه یک شیعه، بلکه یک مسیحی می‌گوید. اما این افراد هم آن‌قدر امام حسین (ع) را دوست دارند و به زائران او احترام می‌گذارند که هر روز هدیه‌ای برای این زائرین آماده می‌کنند. در طول این 20 روز پیاده‌روی، خود را متعهد به خدمت به زائران در یکی از موکب‌های سر راه می‌کنند. در بازار میوه بصره یک سنت جالب در معاملات وجود دارد. اگر برای خدمت به زائران امام حسین (ع) چیزی بخرید به شما تخفیف‌های ویژه می‌دهند تا در خدمت به زائران مشارکت داشته باشند.

ساخت طلا و جواهر یکی از ظریف‌ترین هنرهای جهان است. صابئی‌ها در این زمینه بسیار ماهر هستند به طوری که صابئی‌های ایران، عراق و سوریه همواره از بهترین کارشناسان در تجارت طلا بوده‌اند. فروشگاه "ابو نصار" که یک صابئی ساکن عراق است، در این روزها کسب و کار خوبی ندارد، چرا که زمان عزاداری امام حسین (ع) شده است و هیچ‌کس مهمانی و عروسی و مراسم شادی ندارد. ابو نصار هر روز در حدود ساعت 10 صبح، دستیار خود را مسئول فروشگاه می‌کند و خودش به موکب حضرت رقیه می‌رود، جایی که همسر و دختر او وقت خود را صرف کمک به دیگر زنان شیعه برای پخت غذای زائران امام حسین (ع) می‌کنند. هزاران نفر از مردم که خود را صابئی یا مندائی می‌نامند، در عراق و در مجاورت رودخانه‌های دجله و فرات و همچنین در استان خوزستان ایران، در مجاورت رودخانه‌های اروند و کارون زندگی می‌کنند. آن‌ها زبان و الفبای خود را دارند که شاخه‌ای از زبان سریانی است. همچنین اعتقادات و کتاب مقدس خود را هم دارند و خود را پیرو حضرت یحی بن زکریا می‌دانند.

"ابو کمیل" یکی دیگر از شهروندان عراقی است که در نزدیکی خانه "مؤید صالح سعید" یکی از سران قبیله صابئی‌ها، زندگی می‌کند. سعید معروف به ابو علی شده است، چون نام پسرش را علی گذاشته است. وی وقتی مقایسه‌ای بین دین خود با تشیع انجام می‌دهد، می‌گوید: "همان سختی‌هایی که برای زکریا رخ داده، برای امام حسین (ع) اتفاق افتاد. به همین دلیل ما امام حسین (ع) را برادر خودمان می‌دانیم." از طرفی، ابو علی درباره ابوکمیل می‌گوید که او تمام ثروت خود را برای خدمت به زائرین حسینی صرف کرده است.

اربعین
زنی عراقی به زائرین امام حسین (ع) لیوان آب تعارف می‌کند

خود ابو کمیل درباره داستان زندگی‌اش می‌گوید: "من سال گذشته برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد رفتم. می‌خواستم بدانم که چگونه می‌توانم چنین افتخار بزرگی را که نصیبم شده بود، شکر کنم. همان‌جا نذر کردم سال آینده هر غذایی را که زائران پیاده اربعین حسینی می‌خواستند، برایشان آماده کنم، هرچه که می‌خواستند. تصمیم گرفتم انواع غذاها را آماده کنم و سپس به زائران بگویم: "چه غذایی میل دارید؟ گوشت گوسفند؟ ماهی؟ مرغ؟ خورش بامیه؟ خورش قیمه؟ انواع غذاها هست. این ماهی تازه است. جوجه کباب هم برای شما آماده کرده‌ام. لطفاً با من بیایید. گوشت مرغ برایتان کباب کرده‌ام. جوجه کباب و گوشت و ماهی هم هست. ما در خدمت شما هستیم. بنشینید و یک دقیقه استراحت کنید. اجازه دهید ما در خدمت شما باشیم. من خودم در خدمت شما هستم. خوش آمدید. بفرمایید."

ابو کمیل به بخشی از رؤیای خود رسید و موفق شد چندین غذا برای زائران فراهم کند. مشکل او این است که مردم بی‌شماری مانند او هستند که می‌خواهند به زائران خدمت کنند. اگر چه راه طولانی است و تعداد زائران چندین میلیون نفر، اما سخاوت امام حسین (ع) آن‌قدر بزرگ است که این خادمین هستند که به زائران التماس می‌کنند تا از غذایی که آن‌ها آماده کرده‌اند، بخورند. چنین فرهنگی از سخاوت و سعه صدر در هیچ مذهب و ملتی مشابه ندارد و مایه غرور و افتخار مردم عراق است. ابو کمیل درباره انگیزه‌اش از خدمت به زائرین امام حسین (ع) می‌گوید: "این کار به طرز شگفت‌انگیزی شیرین است. من معتقدم هر کسی که طعم و مزه آن را بچشد، هرگز نمی تواند آن را رها کند. این کار بخشی از زندگی او می‌شود. حتی اگر هیچ چیزی هم نداشته باشد پول قرض می‌کند و این کار را انجام می‌دهد. اگر شده طلاهای خود را هم می‌فروشد. فقط من نیستم. اینجا همه مانند من هستند. تمام طول جاده 500 کیلومتری از بصره تا کربلا، پر از موکب‌هایی است که مملو از جمعیت هستند."

بسیاری از مردم هستند که همه دارایی خود را در این راه می‌گذارند، اما ابو کمیل معتقد است هرچه هم که خرج کنید، باز هم کم گذاشته‌اید. خانه ابو کمیل سه سال است که "در حال تکمیل" است، اما هر بار که می‌خواهد تکمیل شود، اتفاقی می‌افتد. سال اول، زمانی که حفاری انجام شد، ابو کمیل تمام میلگردها و کیسه‌های سیمانی را که خریده بود، فروخت و درآمد آن را برای زائران امام حسین (ع) خرج کرد. امسال، ماشینش و تمام تیرآهن‌های خانه را فروخت و خرج مهمان‌هایش کرد.

اربعین
هرکس می‌خواهد سهمی در خدمت به زائرین داشته باشد، حتی به اندازه تعارف یک دستمال

ابو کمیل اتاقک کوچکی را نشان می‌دهد و می‌گوید: "این حسینیه ماست که مساحتش 12 متر مربع است. حسینیه را رو به حرم امام رضا (ع) ساخته‌ایم. یک آشپزخانه ویژه برای آن خواهیم ساخت. یک باغچه هم کنارش ساخته‌ایم تا در ایام محرم، یک چادر رویش بکشیم و جای بیش‌تری برای حسینیه داشته باشیم." وی ادامه می‌دهد: "ما در حال حاضر هیچ پولی نداریم. من تمام پولم را خرج زائرین کرده‌ام. همه به من می‌گویند کار خانه‌ام هرگز به پایان نخواهد رسید، به دلیل این که مراسم‌های مذهبی هیچ وقت تمام نمی‌شوند. اما مشکلی نیست. بالأخره خانه را می‌سازم. برای من مهم نیست که در چه خانه‌ای زندگی می‌کنم، اما آرزو می‌کنم بتوانم یک خانه بزرگ بسازم. می‌دانید چرا به دنبال ساختن یک خانه لوکس هستم؟ دلیلش این نیست که شخص مهمی هستم و یا می‌خواهم یک خانه بزرگ برای خودم داشته باشم. دلیش این است که می‌خواهم بتوانم خانه‌ام را در خدمت زائرین امام حسین (ع) بگذارم. می‌خواهم مهمانان امام حسین (ع) را در خانه‌ام جا بدهم. باید بهترین مکان را برای زائرین فراهم کنم." ابو کمیل اگرچه ریش‌سفید قبیله خود است، اما وقتی موضوع زائرین امام حسین (ع) پیش می‌آید، جایگاه خود را به کلی کنار می‌گذارد. کسی که بزرگ‌ترین اختلافات افراد قبیله‌اش تنها با چند کلمه حرف زدن او و به احترام او به راحتی حل می‌شود، وقتی به زائرین اربعین خدمات می‌دهد از بقیه مردم قابل تمایز نیست.

این شیخ قبیله عراقی می‌گوید: "من هنگام خدمت‌رسانی به زائرین، چفیه و عقال (لباس‌های معمول شیخ قبیله) نمی‌‌پوشم. درست نیست این کار را بکنم. من این‌جا یک خدمتکار هستم، نه یک شیخ قبیله. در طول محرم و صفر فقط لباس‌های کارم را می‌پوشم. برادرم احمد را که اعتماد زیادی به او دارم، مسئول حل مشکلات مردم کرده‌ام."

اربعین
مردان عراقی مشغول تهیه غذا برای زائرین اربعین هستند

ابو علی می‌گوید: "ستون ایمان، عشق به خداست. هنگامی که شما این عشق را داشته باشید، به هیچ چیز دیگری نیاز ندارید. چه کسی می‌تواند به چنین سطحس از عشق برسد؟ یک نفر در هر هزار نفر. کسانی که در اعتقادات خود استثنایی باشند. کسی مثل امام حسین (ع)، آن مرد خالصی که برای احیای امر به معروف و نهی از منکر و برای مبارزه علیه استبداد و سرکوب قیام کرد. اگر ما در آن زمان در کربلا بودیم، ما هم به او کمک می‌کردیم و در کنار او می‌جنگیدیم. از آنجا که او برای آرمان‌های بزرگی مثل عشق و صلح مبارزه می‌کرد. کشتن نوزاد امام حسین (ع) نهایت ظلم و بی‌احترامی به تمام ارزش‌های زمینی و آسمانی بود. کشتن آن نوزاد در اسلام به مثابه ارتداد بود. نه تنها در اسلام بلکه در هر دین دیگری!"

صرف‌نظر از این‌که چند نفر هر سال به کربلا می‌آیند، برای تک‌تک این افراد جای خواب فراهم است. حتی اگر تمام هتل‌ها پر شود و هیچ مسافرخانه‌ای تخت خالی نداشته باشد، باز هم بسیاری از مردم در خانه‌های خود را به روی زائران بازمی‌کنند و افتخارشان این است که بتوانند به آن‌ها خدمت کنند.

یکی از این خدمت‌گذاران می‌گوید: "کاری که ما می‌کنیم هیچ است. بسیار اندک است. اگر امام حسین (ع) نبود، ما هرگز عاشق خدا و پیامبر و دینمان نمی‌شدیم. خدمت به امام حسین (ع) افتخار بزرگی است و هر کسی نمی‌تواند بگوید که خدمتگذار امام حسین (ع) است. ابوالفضل العباس خدمتگذار امام حسین (ع) بود. حبیب ابن مظاهر خدمتگذار امام حسین (ع) بود. افرادی مثل من خدمتگذاران خدمتگذاران امام حسین (ع) هستند. شاید خداوند به برکت آن‌ها به زندگی ما هم برکت عطا کند. "

1400 سال پیش زمانی که دشمنان امام حسین (ع)، در این سرزمین به نوه پیامبر (ص) اهانت کردند، تصور می‌کردند که پیروز شده‌اند، اما خداوند امام حسین (ع) را در طول قرن‌های بعد آن‌قدر عزیز کرد که آن‌چه در روز اربعین اتفاق می‌افتد، تنها نقطه‌ای از عزت امام حسین (ع) است.

اربعین
زائرین امام حسین (ع)، پیاده رهسپار کربلا شده‌اند

"سید هشام" یک شهروند دیگر عراقی است که درباره آن‌چه از پدرش آموخته است این‌گونه توضیح می‌دهد: "مهم‌ترین چیزی که من از پدرم آموخته‌ام، خدمت به امام حسین (ع) بود. پدر من در زمانی زندگی می‌کرد که صدام زبان مردم را می‌برید. با این حال، پدر من همیشه در مورد مسائل سیاسی پشت تریبون‌های مختلف صحبت می‌کرد. جای تعجب دارد که هنوز هم زنده است، چون بارها جانش در معرض خطر قرار گرفته بود. در قالب اقدامات سیاسی خطرناک و فعالیت‌های جهادی، به طور مستقیم علیه صدام کار می‌کرد." وی ادامه می‌دهد: "خدا را شکر می‌کنم که پس از این همه سال فعالیت سیاسی، هنوز هم پدرم با دشمنان اهل بیت می‌جنگد. جنگ امروز علیه تروریست‌ها و وهابی‌هاست. سلاح‌های امروز، همین کفگیرها و دیگ‌هایی هستند که در آن‌ها برای زائرین امام حسین (ع) غذا می‌پزیم. ما داریم با این وسایل ساده با دشمنان امام حسین (ع) می‌جنگیم. به عقیده من که این کار، وظیفه‌ای پرافتخار است. جنگ، جنگی بسیار جدی است."

"سید کاظم" پدر "سید هاشم" می‌گوید: "من بالا و پایین زندگی را دیده‌ام. با بسیاری از مقامات سیاسی دنیا دیدار کرده‌ام و حتی دولت‌های مختلف رسماً در کشورهایشان از من استقبال کرده‌اند. اما خدا و امام حسین (ع) شاهد هستند که من اعتقاد دارم هیچ چیز در این دنیا لذت‌بخش‌تر از خدمت به زائران حرم امام حسین (ع) نیست. این خدمت آن‌قدر شیرین است که از هر آن‌چه تا کنون انجام داده‌ام و این لذت در آن نبوده است، پشیمان هستم." "سید هاشم" چیز دیگری را هم که از پدرش آموخته به پسر خودش "سید هشام" یاد داده است. می‌گوید: "شعری را به او یاد داده‌ام که بیت اولش این است: اگر اشک دارید، آن را برای خاک کربلا بریزید که تشنه است؛ بیایید داغ کسانی را آرام کنیم و هنوز هم تشنه‌اند."

1400 سال پیش زمانی که دشمنان امام حسین (ع)، در این سرزمین به سبط پیامبر (ص) اهانت کردند، تصور می‌کردند که پیروز شده‌اند، اما خداوند امام حسین (ع) را در طول قرن‌های بعد آن‌قدر عزیز کرد که آن‌چه در روز اربعین اتفاق می‌افتد، تنها نقطه‌ای از عزت امام حسین (ع) است.

دانلود

دانلود

دانلود


وجود چنین وب‌سایت یا اپلیکیشنی نه تنها در مورد راه‌پیمایی چند ده میلیونی اربعین می‌تواند بسیار مفید است بلکه می‌تواند در طول سال، تشرف مسلمانان به شهرهای زیارتی در کشورهای مختلف از جمله ایران را روی نقشه جانمایی کرده و نشان دهد که زائران کدام شهرهای زیارتی، از کدام شهر و کشور و با چه فراوانی‌ای سفر می‌کنند.
اپلیکیشنی برای راهپیمایی میلیونی اربعین // در حال ویرایش
مشرق- در مراسم پیاده روی اربعین حسینی سال گذشته، به اعتبار خبر وزارت گردشگری عراق، 20 میلیون و 700 هزار نفر از شیعیان و اهل تسنن و مسیحیان شرکت داشته‌اند. این آمار که به صورت رسمی است و غیر رسمی منتشر شده، علی رغم تهدیدات تروریستی است که تکفیری‌ها برای کاهش جمعیت در این مراسم داشته‌اند منتشر شده است.

اگر چه در دو سال گذشته جمعیت این راهپیمایی بزرگ به بیش از 16 میلیون نفر رسید؛ اما تهدیدات تروریستی سال 92 نه تنها از این خیل عظیم نکاست، بلکه به 20 میلیون و 700 هزار نفر افزایش یافت. این در حالی است که به گفته ویکی‌پدیا بر اساس آمار غیر رسمی، (احتمالا بر اساس برآورد ماهواره‌ای) جمعیت حاضر در این اجتماع بزرگ 25 تا 30 میلیون نفر تخمین زده شده است.

ویکی پدیا از آن به عنوان "عظیم ترین تجمع صلح آمیز جهان" نام برد. اگر چه با فشار صهیونیست ها بلافاصله صفحه پیاده روی اربعین را از صفحات خود حذف نمود.

با این وجود تنها شبکه‌های خبری شیعیان به پوشش آن می‌پردازند و این مراسم عظیم با تیغ سانسور شبکه‌های خبری جهان مواجه می‌شود. علیرغم بی‌نظیر بودن این راهپیمایی، رسانه‌‌های آمریکایی و صهیونیستی این راهپیمایی را به طور کامل سانسور کرده و اشاره‌‌ای به آن نمی‌کنند. حتی شبکه‌های منطقه‌ای نظیر الجزیره و رسانه‌‌های دولتی وابسته به رژیم سعودی و رژیم بحرین، از زیرنویس آن هم دریغ کردند.

اپلیکیشنی برای راهپیمایی میلیونی اربعین // در حال ویرایش

از سوی دیگر اما مردم چین در آغاز سال نو چینی سفرهای خود را آغاز می‌کنند و به شهرهای اجدادی‌شان بازمی‌گردند. تعداد سفرهایی که در طول این مدت انجام می‌شود آنقدر زیاد است که این مدت سفرهای چینی، عنوان بزرگ‌ترین سفرهای سالیانه جهان را به خود اختصاص داده‌اند.

موتور جستجوی قدرتمند چینی، بَیدو، نقشه‌ای را منتشر کرده است که هر هشت ساعت به‌روز شده و تراکم سفرهای مردم چین در مسیرهای مختلف را همراه با جزئیات اطلاعات آن نشان می‌دهد.

سخن‌گوی موتور جستجوی چینی بیدو در این باره می‌گوید این اطلاعات روزانه از میان 5 میلیارد جانمایی جستجوهای انجام شده توسط افراد مختلف در سراسر چین به دست آمده است.

اربعین

حال با توجه به نزدیک بودن برگزاری مجدد این راهپیمایی چند ده‌میلیونی که احتمالا امسال پرشورتر و شلوغ‌تر از سال‌های گذشته خواهد بود، به علاقمندان پیشنهاد می‌شود وب‌سایت یا اپلیکیشنی شبیه به آنچه که چین اکنون راه‌اندازی کرده است، راه‌اندازی کنند تا به صورت آنلاین، میزان سفرهای شیعیان، اهل تسنن و مسیحیانی که در ایام اربعین حسینی به عراق سفر می‌کنند مشخص شود.

ضمن آنکه وجود چنین وب‌سایت یا اپلیکیشنی نه تنها در مورد راه‌پیمایی چند ده میلیونی اربعین می‌تواند بسیار مفید است بلکه می‌تواند در طول سال، تشرف مسلمانان به شهرهای زیارتی در کشورهای مختلف از جمله ایران را روی نقشه جانمایی کرده و نشان دهد که زائران کدام شهرهای زیارتی، از کدام شهر و کشور و با چه فراوانی‌ای هستند.

اطلاعاتی که از این وب‌سایت به دست خواهد آمد، غیر از جنبه تبلیغاتی، می‌تواند برای سازمان گردش‌گری، هتل‌ها، پلیس، شهرداری‌ها، مترجمین، اهالی فرهنگ و بسیاری اقشار مسئول دیگر که هر نوع رابطه‌ای با مسئله توریسم و مسائل اجتماعی و فرهنگی دارند تا حد بسیار زیادی مفید فایده و درنتیجه ذی‌قیمت باشد؛ که همین ذی‌قیمت بودن نیز دلیلی است بر انجام هرچه سریعتر این کار.




نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داود رقى از حضرت صادق علیه السلام نقل می‌کند آن حضرت فرمودند: از این دعا دست برندار و سه مرتبه در صبح و سه مرتبه در شب آن را بخوان.

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِكَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ».

«خداوندا! من را در آن پوششى كه از هر بلا و آفتى حفظ مى كند و هر كسى را كه بخواهى در آن قرار مى دهى، قرار بده»

الكافی، ج2، ص: 534.

"""

علامه محمدباقر مجلسی فرمودند:

مشغول مطالعه بودم به این دعا رسیدم و آن را خواندم:

(بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله من اول الدنیا الی فنائها. و من الاخرة الی بقائها. الحمدلله علی كل نعمة. واستغفرالله من كل ذنب واتوب الیه و هو ارحم الراحمین)

بعد از یك هفته مجدد خواستم آن را بخوانم كه در حالت مكاشفه ندایی شنیدم از ملائك كه :
ما هنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشده ایم.


نهج الفصاحه،صفحه ٣٢٢
قصص العلماء،صفحه ٨٠٢.




نوع مطلب : علما، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در گفتگو با معاون بین‌الملل مجمع مطرح شد

ماجرای دیدار جرج جرداق با رهبر معظم انقلاب + تصاویر

مقام معظم رهبری در دیدار با جرج جرداق به او گفتند: من قبل از انقلاب از کتاب شما در سخنرانی هایم استفاده می کردم.

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ جرج جرداق نویسنده، ادیب و متفکر سرشناس مسیحی در حالی دار فانی را وداع گفت که نام و خاطره وی با بسیاری از ایرانیان و محبان اهل بیت(ع) در سراسر جهان همراه است. او 17 سال قبل از سوی جمهوری اسلامی ایران برای سفر به میهن مان دعوت می شود و دیدارهای متفاوتی را با مسئولان و شخصیت های علمی، ادبی و فرهنگی ایران به انجام می رساند.

ماجرای دیدار با رهبری از زبان جرج جرداق

جرج جرداق البته 3 سال قبل در مصاحبه ای به بخش هایی از این سفر به ویژه دیدار با رهبر معظم انقلاب اشاره کرده و گفته بود: "در سفری که در سال 1997 به ایران آمدم، با امام خامنه‌ای دیدار کرده و گفت‌وگو کردیم. احساس کردم که به واقع، انسانی بزرگ است، چه، از ویژگی‌های انسان بزرگ تواضع است.... ایشان یک انسان متفکر، فرهیخته، دانا، بزرگوار، وارسته و متواضع بود، همان گونه که شایسته یک رهبر است. در مورد ایشان باید بگویم که او پیرو امام خمینی(ره) است و امام خمینی(ره) هم پیرو امام علی(ع) بود... در آن دیدار در مورد امام علی(ع) و انگیزه‌هایی صحبت کردیم که موجب شده بود در مورد امام علی(ع) کتاب بنویسم. ایشان کتابم را خوانده و بسیار پسندیده بود و من نیز به این خاطر از ایشان تشکر و به ایشان عرض کردم که بحق، نام شما باید امام باشد و ما از شاگردان شما هستیم."

خبرگزاری حوزه اینک به مناسبت رحلت این اندیشمند لبنانی با رایزن وقت فرهنگی ایران در بیروت گفت و گو کرد، حجت الاسلام والمسلمین سالار که در حال حاضر معاون بین الملل مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام است، در آن سفر همراه جرج جرداق بوده و خاطرات و عکسهای جالبی از آن سفر دارد.

وی با بیان اینکه ارادت متفکران و ادیبان مسیحی به اهل بیت علیهم السلام اختصاص به جرج جرداق ندارد گفت: شخصیت هایی مانند "سلیمان کتانی"، "آنطوان بارو" ، "جوزف هاشم" و دیگران با تالیف کتاب، سرودن شعر و ... ارادت خود را به اهل بیت نشان داده اند و جرج جرداق یکی از این افراد به شمار می آید که شایسته است تا زمانی که این افراد در قید حیات هستند از آنها تجلیل نماییم و نسبت به انتشار آثار آنها اهتمام ورزیم.

دعوت جمهوری اسلامی ایران از جرج جرداق

حجت الاسلام سالار گفت: جرج جرداق در بیروت شرقی، منطقه مسیحی نشین لبنان زندگی می کرد. او شهرت جهانی داشت و به ویژه به دلیل کتاب امام علی صوت العدالة الانسانیة جایگاه ویژه ای در میان شیعیان داشت به ویژه آنکه بسیاری از خطبا و سخنرانان نام او را بر روی منابر برده بودند. به همین مناسبت زمانی که من رایزن فرهنگی ایران در بیروت بودم، از طرف جمهوری اسلامی ایران برای سفر ایشان به ایران دعوت به عمل آمد و حجت الاسلام دکتر احمد احمدی برای این امر به لبنان آمد. ما هم به اتفاق ایشان به منزل جرج جرج جرداق رفتیم. منزل ایشان پر از کتاب های ارزشمند و گرانسنگ بود و همان جا موضوع دعوت از ایشان را مطرح کردیم. که همان جا آقای جرج جرداق از من پرسید: "ایشان(حجت الاسلام احمدی) می داند که من با هواپیما نمی کنم؟" آقای جرج جرداق در آن جلسه گفت: " چندی قبل سفری به اروپا داشتم و یک نقص فنی در هواپیما پیش آمد که از همان زمان عهد کردم دیگر با هواپیما سفر نکنم و مسافرت هایم را با کشتی انجام می دادم تا اینکه یکبار کشتی هم نزدیک کشور قبرص نقص فنی پیدا کرد و ما وسط دریا سرگردان ماندیم! حالا هم با اینکه علاقه مند ایران و انقلاب اسلامی ام اما این موضوع یعنی سفر نکردن با هواپیما، مانع از سفرم به ایران شده است."

سفر به ایران با خودرو!

حجت الاسلام سالار ادامه داد: در آن جلسه من به ایشان گفتم که اگر آمادگی داشته باشید این سفر با ماشین انجام بگیرد، ایشان هم قبول کرد. خلاصه اینکه با ماشین رایزنی فرهنگی و یک راننده راه افتادیم؛ از لبنان به سوریه و از آنجا به ترکیه و سپس ایران. سفری طولانی بود و در ایران هم از تبریز و لاهیجان و سپس تهران را طی کردیم. وقتی به لاهیجان رسیدیم آقای زین العابدین قربانی که هم اینک نماینده ولی فقیه در گیلان هستند، امام جمعه لاهیجان بودند. از ما دعوت کردند و نشستی با دانشجویان و جوانان داشتیم و من صحبت های جرج جرداق را ترجمه می کردم و بسیار جلسه خوبی بود. حضور در شمال ایران با توجه به مطالعاتی که جرج جرداق درباره دیلمی ها داشت، از جذابیت بالایی برخوردار بود. در تهران هم جلسات خوبی با مسئولان و همچنین شخصیت های علمی و فرهنگی داشتیم.

دیدار با رهبر معظم انقلاب

وی یکی از این دیدارها را دیدار با رهبر معظم انقلاب دانست و گفت: این دیدارها برای آقای جرج جرداق خیلی جالب بود و بعد از بازگشت به لبنان، همیشه از این دیدارها به نیکی یاد می کرد. رهبری هم در آن دیدار خاطرات خودشان را نقل کردند و گفتند "من قبل از انقلاب از کتاب شما در سخنرانی هایم استفاده می کردم". جرج جرداق هم از آقا و انقلاب اسلامی به عظمت یاد کردند و یک ملاقات استثنایی بود.

حجت الاسلام سالار گفت: در یکی دیگر از جلسه ها برخی ناشران و نویسندگان حضور داشتند، به خاطر اینکه جرج جرداق گلایه داشت که بعضی از ناشران کتابش را ترجمه کرده اند اما حق ایشان را نپرداخته اند و می گفت که بی انصاف ها حداقل 2 نسخه از آن را به من نداده اند! در آن جلسه افراد مختلفی همچون مرحوم فخر الدین حجازی، آقای سیدهادی خسروشاهی و تعدادی از اساتید و نویسندگان حضور داشتند و تعدادی از آقایان که آثار ایشان را ترجمه کرده بودند، حق طبع را به ایشان پرداخت کردند.

حضور در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

وی سفر به شهر مقدس قم را گام بعدی در سفر جرج جرداق به ایران بیان کرد و گفت: در قم با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم جلسه داشتیم که آن موقع آیت الله مشکینی بودند. آقایان استادی، هاشمی شاهرودی، آذری قمی، امینی و رجال جامعه مدرسین حضور داشتند و جلسه خوبی برگزار شد و از آقای جرج جرداق تجلیل کردند. در مدرسه علمیه امام مهدی هم جلسه خوبی با طلاب داشتند.

وی با بیان اینکه سفر به ایران برای جرج جرداق جذابیت بالایی داشت گفت: او پس از بازگشت به لبنان در برنامه روزانه صبحگاهی که در رادیو فالانژهای لبنان داشت، هر روز به مدت 15 دقیقه درباره سفرش به ایران صحبت می کرد و در برخی مجلات لبنان هم یادداشت و گزارش هایی را از این سفر به چاپ رساند.

جرقه آشنایی جرج جرداق با امام علی(ع)

معاون بین الملل مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام به گفت و گوی خود و جرج جرداق اشاره کرد و اظهار داشت: از ایشان پرسیدم چطور شد که درباره امام علی کتاب نوشتید؟ پاسخ داد: در مدارس بیروت که درس می خواندم، برخی شاهد مثال های درس ادبیات توجهم را به خود جلب می کرد و نسبت به محتوا و قالب ادبی اش تحت تاثیر قرار گرفته بودم زیرا برایم جاذب و گیرا بود و برایم تازگی داشت و مفاهیم اش برای من قوی و مهم بود تا اینکه پیگیری کردم و متوجه شدم که این کلمات و جمله ها از علی بن ابیطالب است. پس از این بود که به دنبال سخنان و کلمات امام رفتم و خواستم ببینم این شخصیت کیست که چنین کلماتی دارد و پیگیری های بعدی و آشنایی با شخصیت امام علی (ع) باعث شد که این کتاب را تدوین نمایم.




منبع : خبرگزاری حوزه

در هفتمین روز درگذشت جرج جرداق؛

پدر سنگ تراش؛ ریشه ارادت «نوجوان مسیحی» به امیر مؤمنان علی(ع)

خلاصه

مرحوم جورج جرداق معتقد بود كه باید نخست خود امام علی(ع) را بشناسیم و در مرحله بعدی با كلام او آشنا شویم و چنانچه كسی با شخصیت و سیره آن بزرگوار آشنا شود ، شاید دیگر نتواند درباره كسی جز او بنویسد.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی:

«جورج سمعان جرداق (به انگلیسی: George Jordac)» نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی اهل لبنان در ۱۴ آبان ۱۳۹۳ درگذشت. وی که بیشتر به دلیل تألیف کتاب هایی درباره امیرالمؤمنین علی(ع) مشهور است علاوه بر کتاب معروف خود "الامام علی؛ صوت العدالة الانسانیة" کتب دیگری نیز درباره آن امام همام دارد که چندان شناخته شده نیست.

«حجت الاسلام والمسلمین سالار» معاون امور بین الملل مجمع جهانی اهل بیت(ع) که به واسطه رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان، آشنایی زیادی با وی داشت و در سفر تاریخی وی به ایران در سال 1997 نیز او را همراهی کرد یادداشتی درباره این اندیشمند به خبرگزاری ابنا داده است.

وی در این یادداشت درباره کتاب "روائع نهج البلاغة" جرج جرداق توضیحاتی ارائه داده است. 

این یادداشت را به مناسبت هفتمین روز درگذشت این عاشق امیرلمؤمنین علی(ع) در زیر بخوانید:


به قلم: حجت الاسلام والمسلمین محمد سالار (معاون امور بین الملل مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام) 

در ابتدا یک بار دیگر درگذشت نویسنده، شاعر، ادیب و متفكر توانمند لبنانی مرحوم جورج جرداق مسیحی را به مردم شریف و مقاوم لبنان، خانواده گرامی ایشان، اصحاب فرهنگ و ادب و عموم شیفتگان و ارادتمندان به امیر مؤمنان علی(ع) تسلیت و تعزیت می گویم و غفران الهی را برای روح آن بزرگمرد از درگاه خداوند سبحان مسئلت می‌نمایم.

مرحوم جرداق یكی از چهره های برجسته علم و ادب بود كه بخش عمده ای از عمر خویش را صرف تحقیق و پژوهش در شخصیت و سیره امام علی(ع) نمود. حاصل تلاش و فعالیت ایشان تعداد 30 جلد كتاب است كه مهمترین آنها مجموعه 5 جلدی « الامام علی؛ صوت العدالة الانسانیة» می باشد. هر مجلد از این مجموعه عناوینی چون "علی و سقراط"، "علی و حقوق بشر"، "علی و قومیت عرب"، "علی و انقلاب فرانسه" و "علی و دوران زندگانی آن حضرت دارد و وی در این 5 جلد، ابعاد مختلف شخصیت امام علی(ع) را معرفی كرده است.

اینجانب خاطره ماندگار همراهی ایشان در سفر زمینی از طریق لبنان به سوریه و از آنجا به تركیه و جمهوری اسلامی ایران را در زمان تصدی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان را هرگز فراموش نخواهم كرد. براستی عشق وارادت ایشان به ساحت مقدس اهل بیت(ع) و امام اول شیعیان را در طول این سفر شاهد بودم. خاطره خوش ملاقات ایشان و بنده با مقام معظم رهبری (دام ظله العالی) و دیدار با اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، علمای اعلام، نویسندگان برجسته كشورمان، طلاب علوم دینی، مسئولان و شخصیت های فرهنگی، همه و همه خاطراتی به یاد ماندنی است كه بارها مرحوم جورج جرداق آنها را بازگو می كرد و از انقلاب اسلامی و رهبری عزیزمان تجلیل می نمود.

عشق و ارادت ایشان و خانواده مسیحی اش به امام علی(ع) به سالهای دور و دوران نوجوانی جرج در منطقه "مرجعیون" لبنان برمی گردد. او نقل می كرد كه پدرش سنگ تراش و خطاط بود و عبارت معروف "لافتی الّا علی ؛ لا سیف الّا ذوالفقار" را برسر در منزلش روی سنگی حك كرده بود. وی در واقع با حکاکی این جمله، عشق به مولا علی(ع) را در قلب فرزند خویش نیز حک نمود.

جرج سپس با راهنمایی برادر بزرگترش «فؤاد» با كتاب گرانسنگ نهج البلاغه آشنا شد و در سنین نوجوانی بخش عمده ای از این كلام نورانی را حفظ كرد. جاذبه كلام امیرالمؤمنین علی(ع) موجب شد تا وی این مسیر نورانی را با اشتیاق وافر ادامه دهد و در حدود سن بیست و هفت سالگی كتاب ارزشمند « الامام علی؛ صوت العدالة الانسانیة » را تألیف نماید.

او می گفت: شخصیت امام علی(ع) در میان انبوهی از نظریه های تاریخی و اعتقادی مهجور مانده است و متأسفانه غالب نویسندگان و محققان از پرداختن به چهره انسانی آن حضرت غافل شده اند؛ لذا باید وقایع و دعواهای تاریخی را كنار بگذاریم و "علی و تنهایی اش" و "علی و پروردگارش" را بیشتر مورد توجه قرار دهیم.

مرحوم جورج جرداق معتقد بود كه باید نخست خود امام علی(ع) را بشناسیم و در مرحله بعد با كلام او آشنا شویم و چنانچه كسی با شخصیت و سیره و کلام آن بزرگوار آشنا شود، شاید دیگر نتواند درباره كسی جز او بنویسد؛ چرا كه "كلام علی(ع) پایین تر از سخن خالق و فراتر از سخن مخلوق است".

مرحوم جورج جرداق كتاب دیگری به نام « روائع نهج البلاغة » دارد كه به زبانهای مختلف ــ از جمله زبان فرانسوی ــ ترجمه و منتشرشده است.

این کتاب تاكنون سه بار با عناوین مختلف و به وسیله اندیشمندان ایرانی به فارسی نیز ترجمه و چاپ گردیده است:
1- شگفتی های نهج البلاغه ؛ ترجمه «مرحوم استاد فخرالدین حجازی»
2- بخشی از زیبایی های نهج البلاغه ؛ ترجمه «محمدرضا انصاری محلاتی»
3- شكوه نهج البلاغه ؛ ترجمه «محمد پرهمت»

همه این تلاشها و فعالیت های استاد جورج جرداق نشان از علاقه و احترام زاید الوصف وی و خانواده مسیحی اش به امام علی(ع) بود. امید که این عشق و علاقه، رستگاری و غفران واسعه الهی را برای او فراهم سازد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.






نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، حزب الله لبنان، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سروده جدید آیت الله زاده صافی گلپایگانی درباره شهید راه ولایت حضرت محسن بن علی (ع)
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد ....
 
دریغ و درد که گلزار عشق بی بَر شد
هنوز غنچه تبسّم نکرده پرپر شد
دریغ و درد که نخل ولایت و توحید
هنوز قد نکشیده شکست و بی بَر شد
دریغ و درد که آفتاب صبح امید
هنوز رخ نگشوده ز کین مکدّر شد
لبی ز چهره ی خورشید بوسه ای نگرفت
چه شد که حضرت کوثر غمین و مضطرّ شد
بگو به کوردلان اسیر فکر سیاه
که هر که نور نبیند پلید باور شد
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد
بگو بسوز که محسن، حسین دیگر شد
به دست کوچک خود، صد گره گشاید او
همان که دست لطیفش، چو دست اصغر شد
هنوز ناله ی زهرا رسد به گوش فلک
که محسنم به خدا بی گناه، پرپر شد
که طفل کوچک من از جنایت خصم
شهید راه ولایت فدای حیدر شد
فدای محسن مظلوم و حیدر و زهرا
که نوحه خوان عزاشان، نبی مکرّر شد
سلام ما به هواخواه حضرت محسن
به آن که عاشق نوباوه پیمبر شد
به دامنش زده است چنگ محسن صافی
که دستگیر گدایش، به لطف داور شد
محرم الحرام
1436




نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شعر، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، آیت الله صافی گلپایگانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شیخ رجبعلی خیاط به همراه شیخ حسن تزودی در امامزاده صالح تهران نشسته بودند که جناب شیخ می گوید :
【« یالَیتَنی كُنتُ مَعَكَ فَاَفوُزُ مَعَكَ فَوزاً عَظیما» ؛】
حسین جان،
ای كاش روز عاشورا در كربلا بودم
و در ركاب شما به شهادت می رسیدم.

وقتی اینگونه آرزو می كند، می بینند هوا ابری شد
ویك تكه ابر بالای سر آنهاقرارگرفت
و شروع كرد به باریدن تگرگ.

شیخ رجبعلی خیاط فرار می كند و به امامزاده پناه می برد.
وقتی بارش تگرگ تمام می شود، شیخ از امامزاده بیرون می آید و برایش مكاشفه زیبایی رخ می دهد.
او امام حسین ع را زیارت می كند و حضرت به او می فرمایند:
شیخ رجبعلی !
روز عاشورا مثل این تگرگ تیر به جانب من و یارانم می بارید؛ ولی هیچ كدام جا خالی نكردند ...
و در برابر تیرها مقاوم و راست قامت ایستادند،
دیدی كه چگونه از دست این تگرگ ها فرار كردی.
مگر می شود هركسی ادعای عشق والا را داشته باشد؟

┘◄ کتاب طوبای کربلا ... صفحه 141.


هنرى لیونر (فقیه دینى اسرائیل) : ما با طراحى پیامهاى فارسى و آوردن نام پیامبر و ائمه درپیامها مینویسیم آنرا براى ١٠ نفر بفرست تا معجزه ببینى !
با گذشت زمان مسلمانان میبینند خبرى از معجزه نیست پس آنرا خرافات تلقى كرده و اینگونه ایمانشان را كم كم ازدست میدهند!

منبع : سایت تبیان

البته این کار توسط وهابیت نیز انجام می شو
د



نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حضرت فاطمه (س):
خِیارُکم اَلیَنُکُم مَناکِبَهً وَ اَکرَمُهُم لِنِسائِهم؛
بهترین شما کسانى اند که با مردم نرم ترند و زنان خویش را بیشتر گرامى مى دارند.
دلائل الامامه، ص۷۶.

پیامبر عزیز خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«حق الرجل علی المراة انارة السراج واصلاح الطعام وان تستقبله عند باب بیتها فترحب وان تقدم الیه الطست والمندیل وان توضئه وان لاتمنعه نفسهآ الا من علة
حق مرد بر زن این است كه چراغ خانه را روشن سازد; غذای مطبوع فراهم كند; و تا در خانه اش به پیشواز او برود و به او خوشامد بگوید; و تشت آب و حوله را برای او آماده كند و دست های او را بشوید; و بدون دلیل (عذر شرعی) مانع شوهر نسبت به نفس خودش نشود .»
وسائل الشیعة، ج 14، ص 123 .

ازدواج با دوشیزگان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للمودة.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزی را یاد میگیرند و محبتشان پایدارتر است.
بحار الانوار، ج 103، ص 237.

امام علی علیه السلام:
خودت را از هر پستی پاک کن،و در راه مکارم اخلاق نهایت کوشش خود را به کار گیر تا از گناهان برهی و مکارم را به دست آوری.
غررالحکم و دررالکلم آمدی 9989/181/6.

هشدار! هشدار!
به خدا سوگند، چنان پرده پوشی کرده که پنداری تو را بخشیده است!

نهج البلاغه حکمت 30

┘◄ یا غفار الذنوب ما را ببخش ...

حکیمان گفته اند: اگر نفس را مشغول نداری, او تو را به خود مشغول می کند و گفتند: روح از پر خوردن, جسم می شود و جسم از کم خوردن, روح می گردد.
"علامه حسن زاده آملی"





نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، علامه حسن زاده آملی، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/ubUKH]


درمانی برای وسواس از قرآن و اهل بیت علیهم السلام-چرا در پاکی و نجسی اینقدر وسواس دارید؟ چرا اینقدر دین رو سخت میکنید؟ چرا دو ساعت زیر دوشی که یه غسل کنی؟ چرا فکر میکنی همه کثیفن؟ وضو کمتر از دو دقیقه نه یک ربع!!!-درمان وسواس- شبکه جهانی ولایت-درمانی برای وسواس-درمانی بیماری وسواس-

منبع:velayattv.com





نوع مطلب : آیت الله بروجردی، علما، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
وقتی مرده ای با امام حسین(ع) صحبت می کند

امام (ع) فرمود بلند شوید تا بسراغ او برویم. همگی برخاستیم و به همراه امام (ع) به منزلی رسیدیم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گردید و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه می خواهد وصیت كند.

وقتی مرده ای با امام حسین(ع) صحبت می کند

به گزارش افکارنیوز، راوی گوید نزد امام حسین (ع) نشسته بودیم كه جوانی با حال گریه وارد شد. امام (ع) به او فرمود چرا گریه می كنی؟ او در پاسخ گفت مادرم در همین ساعت فوت كرد و وصیتی هم نكرده است. او دارای اموالی است و به من فرموده است كمترین اقدامی درباره اموالش نداشته باشم تا اینكه خبر فوتش را به شما برسانم.

امام (ع) فرمود بلند شوید تا بسراغ او برویم. همگی برخاستیم و به همراه امام (ع) به منزلی رسیدیم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گردید و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه می خواهد وصیت كند. خداوند او را به دعای حضرت زنده كرد و در حالی كه می نشست شهادتین می گفت آنگاه به امام حسین نگاه كرد و عرض كرد داخل شو ای مولای من و مرا به امر خود فرمان ده.

حضرت وارد شد و با بالش نشست و به آن زن گفت وصیت كن! خدا تو را رحمت كند.

گفت یابن رسول الله من فلان اموال و فلان اموال را در این مكانها دارم. یك سوم آن را برای شما قرار دادم تابه هرگونه كه مصلحت می دانی برای دوستدارانت صرف كنی و دو ثلث آن را برای این فرزندم قرار دادم. اگر می دانی كه او از دوستداران توست و اگراز مخالفین تو می باشد حقی در این اموال ندارد. سپس از امام خواست تا بر او نماز گذارد و متولی امورش گردد و دوباره به حال قبل كه مرده بود ، در آمد.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان


رأس مبارک امام حسین(ع) بالای نی چه آیه‌ای تلاوت کرد

رأس مبارک امام حسین(ع) هنگامی که بالای نیزه بود آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کرد و پس از آن فرمود: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است!
به گزارش فرهنگ نیوز ، یکی از سؤالاتی که درباره وقایع پس از عاشورا مطرح می‌شود این است که سر مبارک امام حسین(ع) وقتی بالای نیزه بود، چه آیاتی از قرآن کریم را تلاوت فرمودند؟

در کتاب‌های تاریخی آمده است که سر بریده و مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) هنگامی که در شهر دمشق عبور داده می شد، آیه نهم سوره کهف را تلاوت می‌فرمود: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشته‌ای که خفتگان آن غار و آن سنگ‌نبشته از نشانه‌های شگفت ما بوده‌اند؟»

در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی که سر امام حسین(ع) را از درختی آویزان کرده‌اند، از لب‌های ایشان آیه «سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» شنیده شد.

علامه مجلسی نیز در صفحه 304 جلد 45 کتاب بحارالانوار نقل می‌کند که در دمشق، صدای خواندن «لا قوة الا بالله» و «أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» شنیده شد. زید بن ارقم وقتی این صداها را شنید، گفت: ای فرزند پیامبر خدا! کار تو بسیار شگفت است.

همچنین شیخ عباس قمی در صفحه 783 جلد نخست کتاب منتهی الآمال، قرائت قرآن توسط رأس مبارک امام حسین(ع) را به این صورت آورده است: قطب راوندی از منهال بن عمرو روایت کرده است که گفت: به خدا سوگند که در دمشق بودم، سر مبارک امام حسین(ع) را بر سر نیزه کرده بودند و در پیش روی آن جناب، کسی سوره کهف می خواند. چون به این آیه رسید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» به قدرت خدا سر مقدس سید الشهداء(ع) به سخن درآمد و به زبان فصیح گویا، گفت: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است.



چگونه ثواب شهیدان کربلا را بدست آوریم؟

یکی از اعمالی که در ماه محرم برای آن ثواب فراوانی ذکر شده است، یاد نمودن از سیدالشهدا (ع) و برپایی عزا، به یاد ایشان و یاران با وفایشان می باشد چنانچه ریان بن شبیب می گوید:
روز اول محرم خدمت حضرت رضا (ع) رسیده و ایشان به من فرمودند: ای پسر شبیب آیا روزه ای؟
پاسخ دادم: خیر.
حضرت فرمودند: پس بدان که امروز روزی است که زکریا به درگاه پروردگارش دعا نمود و خداوند یحیی (ع) را برایش مقدر فرمود و هر کس که این روز را روزه بگیرد و سپس به درگاه خداوند متعال دعا نماید، دعایش مستجاب می گردد، چنانکه برای زکریا مستجاب گردید.
سپس فرمودند: ای پسر شبیب؛ به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته قتل و کشتار را در آن حرام می دانستند، اما این امت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرش را، چرا که ذریه ی او را کشتند و زنانشان را اسیر نمودند و خیمه هایشان را غارت نمودند. خداوند هرگز این گناه آنان را نمی بخشد.
ای پسر شبیب؛ اگر برای چیزی می خواهی گریه نمایی، برای حسین (ع) گریه نما که با بی رحمی سر از بدن او جدا نمودند و به همراه او هجده تن از خاندانش را به شهادت رسانیدند که روی زمین همانند نداشتند و آسمان ها و زمین بر این مصیبت گریستند و چهار هزار فرشته که به یاریشان آمده بودند، پس از شهادت آنان همواره بر سر قبور آن ها ژولیده و خاک آلوده حضور دارند تا حضرت قائم (عج) ظهور نماید و در آن وقت از یاران او گردند و شعار آنان «یا لثارات الحسین» می باشد.
ای پسر شبیب؛ همانا چون جدم حسین (ع) به شهادت رسید، از آسمان خون و خاک سرخ بارید و بدان چون بر حسین (ع) گریه نمایی به صورتی که از گونه هایت اشک جاری گردد، خداوند هر گناهی را که مرتکب شده باشی می آمرزد و اگر خواهی خداوند را دیدار کنی در حالی که گناهی نداشته باشی قبر حسین (ع) را زیارت نما و اگر خواهی غرفه های آماده شده در بهشت با پیغمبر (ص) ساکن شوی، بر قاتلان حسین (ع) لعن نما و اگر خواهی ثواب شهیدانی را که در راه حسین (ع) به شهادت رسیدند کسب نمایی، هر وقت به یاد آنان افتادی بگو «یا لَیتُنی کُنتُ مَعَهُم فأفوزُ فَوزاً عَظیماً»
ای پسر شبیب؛ اگر خواهی با ما در درجات رفیع بهشت باشی، در اندوه ما اندوهگین باش و در شادی ما شاد و پیوسته ملازم ولایت ما باش و بدان که در دنیا هر کس را دوست بداری، در قیامت با آن محشور می گردی.
منابع:
1- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج 44: 285.
2- رسولی محلاتی. راهنمای بهشت: 90- 92.



داری از قصد میزنی یک ریز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من
تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد
مهر زهرا مگر نبودی تو؟
تو که با مادر آشنا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمانها گرفت بارش تیر
تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
وقتی آن روز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میانمان بودی
شاید الان عمویم اینجا بود
رحمت و عشق از تو می بارید
قبل ترها چه باوفا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟!...





نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دروغ ذاتا عملی ناپسند است و به گفته ائمه اطهار (ع) کلید سایر گناهان شمرده می‌شود و رواج آن موجب بسیاری از مشکلات و نابسامانى ‎هاى اجتماعی خواهد شد.

فقط در این ۳ مورد می توان دروغ گرفت!

به گزارش افکارنیوز، دروغ در اسلام بلکه تمامى ادیان الهى حرام است، ولى در مواردى که مصلحت دروغ گفتن بیشتر از مفسده آن باشد، دروغ حرام نیست، بلکه در برخى موارد واجب است. در این گونه موارد، دروغ، مصلحت ‏آمیز نام گرفته است که از جمله موارد آن عبارت است از:

۱-موردی که ضرر مالی قابل توجه یا ضرر جانی متوجه خود انسان یا مسلمان‏ دیگر باشد. مثلاً شخصی در تعقیب فرد بی گناهی از محل اختفای او می‏پرسد تا او را به‏ قتل برساند و شما بگویید نمی‏دانم. این دروغ نه تنها اشکالی ندارد که واجب است؛ زیرا نجات جان مسلمان بی گناهی به این دروغ بستگی دارد. پیامبراسلام (ص) فرموده اندِ: حْلِفْ بِاللَّهِ کَاذِباً وَنَجِّ اَخَاکَ مِنَ الْقَتْل؛ قسم دروغ بخور و برادرت را ازمرگ نجات بده.

۲- اصلاح و آشتی دادن؛ زمانی که بین زن و شوهر یا دو نفر مسلمان کدورتی ‏ایجاد شده است و شما می‏خواهید بین آنها صلح و صفا برقرار کنید می‏توانید از قول هرکدام، سخنانی که نگفته است نقل کنید که سبب الفت و نزدیکی آنها و رفع سوء تفاهم و دشمنی شود. یا اینکه از دیگری حرف های بدی می ‏شنوید، ولی به طرف مقابل می‏گویید فلانی از تو تعریف کرده است.

امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: اَلْمُصْلِحُ لَیْسَ بِکَذَّاب؛ اصلاح دهنده، دروغگو نیست. همان گونه که در مثل گفته‏اند: دروغ مصلحت آمیز، به ز راست فتنه انگیز. ناگفته ‏نماند که منظور، مصلحت های اجتماعی و روابط انسانی است و برای هر منفعت شخصی‏ نمی‏توان دروغ گفت. به عبارت دیگر، دروغ مصلحت آمیز رواست، نه دروغ منفعت ‏خیز!

۳-در مسائل جنگی؛ درمسائل جنگی و به منظور حفاظت از اسرار نظامی و فاش ‏نشدن نقشه‏ های جنگ، می ‏توان دروغ گفت و اطلاعات دروغی به دشمن داد. یک ‏رزمنده که اسیر می‏گردد اگر به دشمن، صادقانه اطلاعات خود را بگوید، خیانت به ‏مسلمانان کرده است. اگر از فرمانده سؤالاتی پیرامون مسائل جنگی شود و او بگوید نمی‏ دانم با اینکه ‏می‏داند خطایی نکرده است.

از این رو، می ‏بینیم که در بسیاری از جنگ های صدر اسلام، پیامبر(ص) تمام جوانب جنگ را فقط با فرماندهان ویژه بررسی می‏کرد. وقتی فرمان ‏بسیج و حرکت صادر می‏شد، سربازان نمی‏دانستند هدف حمله چه نقطه است. پس درزمینهء حفظ اسرار، دروغ گفتن اشکالی ندارد.

امام صادق (ع) فرموده اند: کُلُّ کِذْبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ یَوْماً اِلاَ کِذْباً فی‏ِِ ثَلاَثَةٍ: رَجُلٌ کَائِدٌ فی‏ِِ حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ ؛ هر دروغی که شخص بگوید روز قیامت مسؤول خواهد بود، مگر در سه مورد که یکی از آنها مردی است که در جنگ خود، مکر می‏کند و دروغ می‏گوید، این ‏مسؤولیت از او برداشته شده است.

نکته قابل توجّه این است که باید موارد تجویز دروغ های مصلحت آمیز را خوب ودقیق شناخت تا خدای ناکرده انسان به خیال اینکه مجاز به دروغ گفتن است، مرتکب آن ‏نگردد.


پی نوشت ها:
۱-شیخ حر عاملی. وسائل الشیعه، ج ۱۶ :۱۳۴.
۲-کلینی. اصول کافی، ج ۴: ۴۱.
۳- مهدی عزیزان. اخلاق اسلامی، ج۲: ۷۶-۷۷.

مرجع : قدس




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام صادق(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معنای «کل یومٍ عاشورا» چیست؟

همه ما با این جمله آشناییم و بارها آن را شنیده ایم و آن را به عنوان آذین دیوارنوشته های محرمی می شناسیم که «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» که در ظاهر شاید ساده و همه فهم باشد.

معنای «کل یومٍ عاشورا» چیست؟

به گزارش افکارنیوز، اما دریایی ژرف از معنا را در خود جا داده و آدمی را از زندان روزمرگی هایش رها می کند. در واکاوی معنای این جمله و توصیه تاریخی اش با حجت الاسلام والمسلمین عبدالحسین مشکانی، رئیس مؤسسه علمی فرهنگی بهداشت معنوی به گفت و گو پرداخته ایم که از نظرتان می گذرد:

جناب آقای مشکانی لطفاً بفرمایید، عبارت «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به چه معناست و چه حقیقتی را در بر دارد؟


درباره این جمله پرمعنا و زیبایی که به کرات می شنویم، سخن فراوان است. در اینکه این جمله پر از مفهوم که گویا شاعری از شاعران اهل بیت در زمان امام صادق(ع) آن را سروده است، روایت نبوده و از زبان معصوم صادر نشده است، بیشتر پژوهشگران اتفاق نظر دارند.

شاید روایاتی که از ناحیه امام مجتبی(ع) و امام 
سجاد (ع) صادر شده در این تصریح دارد که هیچ روزی بر عالم امکان مانند روز عاشورا نگذشته و نخواهد گذشت. اما گذشته از اینکه این جمله روایت 
معصوم (ع) نیست، نمی توان از بار معنایی فوق العاده آن که با روایات دیگر نیز مخالفتی ندارد، گذشت.

اگر بخواهیم روز عاشورا و سرزمین کربلا را با مختصات تقویمی و جغرافیایی ببینیم و عاشورا و کربلا را در آثار تکوینی آن به نظاره بنشینیم که روزش روزِ استعلای آدمیان است و مکانش مکانِ شفای جسمها و جانهای بشریت، هیچ روزی عاشورا و هیچ مکانی کربلا نمی‌شود.

سجده بر خاك تو شایسته بود وقت نماز
اى كه از خون جبینت به جبین آب وضوست

از سویی خاکی که شفای جانهاست و نجات دهنده انسان در یوم الحشر.

تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را
در حریم وصل خود خاك شفا دارد حسین(ع)

با این نگاه حتی اگر بهشت هم خاکی داشته باشد، به قدر و منزلت کربلای سیدالشهدا(ع) نخواهد بود. دقیقاً به جهت همین امتیاز سرزمین کربلاست که در آنجا نماز همه کامل است.
از بعد زمانی چطور؟ ما مکان را در اختیار داریم و می توانیم با حضور در کربلای معلی شرافت و کرامت آن را درک کنیم، اما عاشورا یک روز بوده و قرنها از وقوع آن گذشته است.

در مورد زمان عاشورا نیز این چنین است، از آن رو که دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری است، دیگر هیچ معادلی ندارد. قدر و منزلت این روز به دلیل بزرگترین قربانگاه تاریخ بشریت جای هیچ دوگانگی را باقی نگذاشته است.

اما باید واقعه را به گونه ای دیگر به نظاره بنشینیم: در کربلا چه گذشت؟ و در عاشورا زمان چگونه سپری شد؟


اگر کربلا را زمین واقعه بدانیم و عاشورا را زمان آن، بنابراین باید برای درک مفهوم «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» به سراغ آن واقعه برویم.

واقعه عاشورا همان گونه که بارها و بارها گفته اند و شنیده ایم، واقعه ای است آکنده از دو رویکرد، دو جبهه، نبردی با تمام قوا، زیرا در کربلا رویارویی دو سپاه را فقط شاهد نیستی، رویارویی ۷۲ نفر با هزاران هزار نفر نیست. البته این هم هست ۷۲ نفر در مقابل هزاران هزار نفر، اما همه اش این نیست.

اگر عمیقاً به صف آرایی روز کربلا بنگریم، یاد صف آرایی های روز حشر برای ما تداعی خواهد شد، روزی که در آن همه یاران خدا قباله ای بر دست راستشان است و همه یاران شیطان قباله ای بر دست چپشان. عده ای اهل یمین اند و عده ای دیگر اهل یسار. نه اینکه آنجا هم عِده و عُده معنایی ندارد، در کربلا هم این چنین بود کم و بیش آن مهم نبود.

اگر با چشم دل به آن روز و به آن سرزمین نگاه کنیم، خواهیم دید که آنجا ابلیس در مقابل خدا با تمام قوایش به عیان و آشکار ایستاده بود. آنجا اهل ولایت ا... همگی با اهل ولایت شیطان روبه‌روی هم قرار گرفتند. البته در دو میدان با دو باور، با دو عالم.

عالم ابلیسیان عالم ماده بود، عالم خَدَم و حَشَم و عالم زر و زور بود و تزویر، اما عالم خداباوران مشق عشق بود؛ خلوص و خُلّص بود و عالم غیب و شهود. مگر در روایات نخوانده ایم که فرشتگان هم آمده بودند، جنیان هم آمده بودند در آن سرزمین و در آن روز. آن روز یوم الحرب بود و آنجا مشهدالحرب.

بنابراین، آن چیزی که کربلا و عاشورا را شهره آفاق کرده، واقعه و مقابله ای است که اتفاق افتاده است. روز مقابله ولایت ا... با ولایت شیطان و نبردگاه مبارزه لشکر خدا با سپاه کفر و شیطان.

این جمله فراتر از دریای ژرف معنایی که در خود دارد، چه چیز را گوشزد می کند و چه هشداری به مخاطب خود می دهد؟


در واقع روز عاشورا، اوج مبارزه جنود عقل و جنود جهل است. روز هویدا شدن مقابله توحید و شرک است. شرکی که با نفاق خود لباس توحید بر تن کرده و با قرآن، قرآن را به مسلخ برد، اما مبارزه را نبرد، که باخت. این ظهور و بروز نبرد میان دو سپاه که یک سوی آن توحید خالص است و سوی دیگر آن نفاق و شرک محض، این روز و این مکان را برای ما مهم کرده است.

«کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» یعنی ای بنی آدم! ابلیس با تمام لشکریانش در هر روز و هر شب حتی زمانی که شما در خوابید یا در غفلت، به نبرد با خدا و ولایت ا... مشغول است، هر چند که نمی بینید پس به هوش باشید که در این نبرد او برنده نباشد.

این عبارت یعنی، ای انسان! شیطان برای اینکه شما اهل ولایت ا... را به ولایت خودش وارد کند، از هر تطمیع و شهوتی و از هر تهدید و رخوتی استفاده می کند، همه زمانها را و همه مکانها را جولانگاه نبرد ولایت ا... و ولایت شیطان بدانید و با اقتدای به مولایتان سیدالشهدا(ع) و یاران پاک او در این جولانگاه بارها و بارها جنود جهل و ابلیس را شکست دهید که اگر چنین کنید «یا لیتنا کنا معک فافوز و فوزاً عظیما»ی شما را ملایک آمین 
گفته اند و به اجابت رسیده است.

بنابراین «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» افزون بر هشدار نسبت به اصل واقعه، مدل و سبک مقابله را نیز فراروی ما قرار می دهد. سبک زیستن و نزیستن، سبک بودن و نبودن و سبک جهاد با ابلیس و ابلیسیان.

این عبارت تاریخی چه راهبردهایی را برای مقابله با ابلیس و سپاه او توصیه می کند؟ در واقع نقشه راه امام (ع) در این رزم آرایی تاریخ چه بوده است؟


در کربلا و عاشورا ابلیسیان از تمامی قوای خود بهره بردند؛ از تمامی قوای خود. اما این سوی میدان فرزند پیامبر(ص) حتی راضی نشد تا از قوای الهی که هیچ ارتباطی با عالم ماده نداشت، بهره ای ببرد تا مبادا این الگوی ابدی تَرَک بردارد، به چند دلیل:

یکم) با تمام هستی: در راه جهاد با ولایت شیطان باید از تمام هستی خود گذشت. از مال و مقام، از شأنیت اجتماعی، از فشار هنجاری، از خیرخواهی ناصحان ناعالم، از خانواده، از جان و مال و ناموس و آبرو.

دوم) با تمام وجود: اگر از عصمت سیدالشهدا(ع) بگذریم، از آن دعای عرفه اش، از آن وصیت نامه اش چشم بپوشیم، از خلوصی که بر اردوگاه ولایت ا... حاکم است، می توان رمز پیروزی خون بر شمشیر را کشف کرد. آنها با تمام وجودشان خود را مستغرق در ولایت ا... کرده بودند و از این رو ترس از آنها ترسیده بود و شوق از اشتیاق آنها به شهادت و نبرد با ولایت شیطان، به وجد آمده بود.

سوم) فقط با نیروی متعارف: بسیار و به تواتر گفته می شود که در آن روز و در آن سرزمین موجودات مبارک دیگری نیز در پی یاری رساندن به انصارا... بودند، اما آنها نپذیرفتند تا با قدرت ایمانشان و با قدرت بازوی مؤمنانه شان این نبرد را برنده شوند تا الگو بماند الی الابد، این رزمگاه!
چهارم) دست رد بر همه اغواها: سپاه کفر هر کسی را طعمه ای نهاده بود برای فریفتن و آنها که داخل در ولایت ا... شده بودند، نه ملک ری، نه ملک سیستان، نه کنیزکان رومی و نه امان نامه های بی امان! هیچ یک امان تشکیک و تردید را بدانها نداد.

پنجم) مقاومت: کربلا و روز عاشورا جولانگاه تمامی تحریمهاست. تحریم احترام، تحریم حرمت بانوان و سالخوردگان و کودکان، تحریم قرب و منزلت انسانی، تحریم انسان، تحریم آب، تحریم نان و حتی تحریم زمین! بماند تحریم تکه پارچه ای به نام کفن. فشار هنجاری، فشار روانی، فشار اقتصادی، فشار سیاسی، فشارنظامی و ...

ششم) جنس جور کربلا: الگودهی و الگوفرستی کربلا آن چنان کامل است که شاید هیچ گاه هیچ کسی با هیچ توجیهی نتواند از مقابله با شیطان و جنود جهل شانه خالی کند.

زن و مرد، کودک و نوجوان و جوان و میانسال و پیر، مسیحی و مسلمان، آهنگر و کشاورز و دامدار و تاجر، غلام و کنیز و ارباب، قبیله دار و اهل قبیله، گناهکار و بی گناه، فقیه و عابد و عارف و ... واقعاً جنس آن جور بود، کربلا و عاشورا

هفتم) غربال کربلا: شب واقعه، سیدالشهدا(ع) حجت خود را از همه بر می دارد؛ یعنی اینکه هر که می خواهد برود، اما روز واقعه ندای «هل من ناصر»ش عالم را پر می کند و رعشه بر اندام سپاه شیطان می اندازد. چه زیبا گفت، آن استاد نیکو سیرت که در کربلا حجت بر همه تمام شد. امام(ع) شبانگاه غربالی برداشت تا نکند در سپاه خدا ناخالصی و جنس ناجوری باقی‌مانده باشد و روز عاشورا صافی دیگری برداشت تا نکند در سپاه شیطان خالصی و مخلصی مستضعف جا مانده باشد. او با صافی خود بر همه حجت را تمام کرد.

هشتم) قبل، حین و بعد واقعه: و در نهایت اگر بخواهیم این الگوی مبارزه با جنود شیطان را برج مراقبت نبردگاه امروزین مان بدانیم، باید آن گونه که امام (ع) در قبل از واقعه و حین واقعه و زینب (س) و امام سجاد(ع) پس از واقعه، حجت را بر همگان تمام کردند و این نبرد به ظاهر باخته را در ظاهر و باطن به پیروزی لشگر خدا بدل کردند، عمل نماییم. این الگوی تمام عیار برای نبردی است جهانی، عالمگیر و فراگیر. فرازمانی و فرامکانی «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا».

مرجع : قدس


تفاوت اربا اربا و فقطعوا چیه؟

چرا به بدن علی اکبر میگن اربا اربا، اما به بدن ابی عبدالله میگن فقطعوا؟
هر دو عبارت به معنی پاره پاره، جداجدا، تکه تکه است...
اما یه فرقهایی هم داره،عرب تو معنا به بریده شدن منظم میگه فقطعوا
به بریده شدن نامنظم میگه اربا اربا. یعنی چه؟
یعنی بالای سر علی اکبر وقت نداشتند، هر لحظه ممکن بود ابی عبدالله برسه،با عجله ضربه می زدند اینو میگن اربا اربا.
اما بالای سر غریب همه عالم امام حسین وقت داشتند دیگه کسی مزاحمشون نبود، باصبر آقارو کشتند،
قتلا صبرا... اینو میگن فقطعوا....



در گفتگو با حجت الاسلام ارسطا مطرح شد
 
  هشدار مهمی که سیدالشهدا (ع) به گروه های مرجع دادند

حضرت سیدالشهدا (ع)، خطاب به گروه های مرجع می فرماید: مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد.

خبرگزاری شبستان: نکته بسیار مهمی که به یک معنا نقطه اوج سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) است آنجاست که خطاب به گروه های مرجع می فرماید:  انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما لو کنتم تشعرون / این عبارت حضرت بسیار تکان دهنده و عبرت آموز است. امام می فرماید درست است که شما به این امور مهم بی توجهی می کنید و با بی اعتنایی از کنار این اصل ها می گذرید اما از همه این امور، امر مهم تر و از میان همه این مصایب، مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده  این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد. پس به یک معنا مصیبت شما از دیگران بزرگ تر است زیرا جایگاه هایی که گروه های مرجع باید داشته باشند از دست داده اید. اگر اهل فهم و شعور باشید خواهید فهمید که این بزرگ ترین مصیبت است چون وقتی گروه های مرجع جایگاه خود را از دست می دهند افراد دیگری گه سزاوار آن مرجعیت نیستند بر مسند و جایگاه آن ها می نشینند آن وقت دیگر نمی توان  در برابر شیوع آن فساد ایستادگی کرد.

بخش اول گفتگوی ما با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد ارسطا، مدیر گروه حقوق عمومی دانشكده حقوق دانشگاه تهران - پردیس فارابی-  به تبیین و تحلیل سخنرانی مهم سیدالشهدا (ع) درباره وظایف و مسئولیت های گروه های مرجع و تأثیر آن ها  بر فلاح  وفساد جامعه اختصاص دارد.

 

حادثه کربلا و نهضت امام حسین (ع)، فراگیری و جامعیتی دارد که به فراخور آن جامعیت می تواند با وجدان های آگاه بشری در هر عصر و زمانه ای ارتباط برقرار کند بی آن که گرد و غبار کهنگی بر این حادثه بنشیند. از طرف دیگر هر ذهنی می تواند دریچه ای را به سمت خوانش و قرائت این حادثه عظیم باز کند و به تعبیر مولانا "آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید." برای شروع بحث بفرمایید چه زاویه یا نقطه درخشانی از این فرهنگ و نهضت، توجه شما را بیشتر به خود جلب می کند؟

یکی از  نکات مهم درباره امام حسین (ع) و واقعه کربلا آن است که آن قدر جنبه تأثیرگذاری حادثه قوی است و آن قدر مظلومیت امام حسین (ع) برجسته و چشمگیر است که این مظلومیت بر جهات دیگر شخصیت آن بزرگوار سایه انداخته و باعث شده بسیاری از ما در حیطه مناسک بمانیم و از وجوه و لایه های دیگری گه در شخصیت این بزرگوار قابل تأمل است و مانند هر امام معصوم دیگری قابلیت الگوبرداری دارد غافل بمانیم. برای این که منظور و مرادم را بیشتر باز کنم می توانم به وظایف و مسئولیت هایی که امام حسین (ع) برای گروه و قشر خاصی از جامعه قائلند اشاره کنم. ما در اصطلاح امروز این افراد را به عنوان "گروه های مرجع" می شناسیم. کسانی که رفتار و گفتارشان برای مردم حالت الگو را دارد. این افراد می توانند در مسندها و جایگاه های گوناگون باشند؛ از علما و طلاب و مدرسین حوزه های علمیه بگیرید تا نخبگان دانشگاهی، اساتید دانشگاه ها، کارشناسان و صاحب منصبان حکومتی، دامنه افرادی را تشکیل می دهند که در اصطلاح عمومی آن ها را گروه های مرجع می نامیم.

از جمله موضع گیری های امام حسین (ع) که نشان دهنده عوامل زمینه ساز قیام آن حضرت است خطاب به همین گروه های مرجع است. این خطاب را صاحب "تحف العقول" در کتاب خود نقل کرده که سخنرانی قابل تأملی است. در این سخنرانی حضرت خطاب می کنند به گروه های مرجع:  انتم بالله فی عباده تکرمون  ... / شما اگر مقام و موقعیتی در جامعه دارید به واسطه آن است که انتساب به خدا دارید. بدانید کرامتی که از آن برخوردارید به واسطه شخص خودتان نیست به واسطه انتساب به دستگاه الهی است. توجه داشتن به این مقام اقتضا می کند کرامتی که از این ناحیه کسب کرده اید متعلق به خدا بدانید و امانت دار خوبی باشید.

حضرت در ادامه گروه مرجع را خطاب قرار می دهد و می فرماید: و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون  ذمه رسول الله صلی الله علیه و اله محفوره و العمی والبکم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتکم و لا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , کل ذلک مما امرکم الله به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون  / می‌بینید پیمان‌های خدا در این جامعه نقض می‌شود اما  آرام نشسته‌‌اید و فریاد نمی‌زنید اما اگر به یکی از عهدهای پدرانتان بی‌‌حرمتی شود شروع می کنید به فریاد کشیدن و داد  و بیداد کردن.  پیمان های الهی در جامعه تحقیر شده، عهدهایی که خدا و پیامبر از مردم گرفته اند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. حضرت بسیار صریح با این گروه های مرجع سخن می گوید که آنچه خدا و رسول خدا به عنوان وظایف و حقوق متقابل بیان کرده اند امروز در جامعه زیر پا گذاشته می شود و شما اصلا عکس العملی نشان نمی دهید در حالی که اگر پدران شما با مردم پیمان بسته بودند و آن پیمان نقض می شد شما در برابر نقض کنندگان آن پیمان جزع و فزع می کردید و بی تاب می شدید. چگونه است که امروز در برابر نقض پیمان های الهی و وحیانی سکوت کرده اید و چیزی نمی گویید.

مطلب مهم دیگری که حضرت در این سخنرانی بیان می کنند این است که از میان امور مهم جامعه آن روزگار که به حال خود رها شده و مورد بی اعتنایی قرار گرفته وضعیت درماندگان و گروه های نیازمند جامعه است: و العمی والبکم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتکم و لا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , کل ذلک مما امرکم الله به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون / امروز کسانی که نابینا هستند کسانی که نمی توانند سخن بگویند - کر و لال اند - کسانی که زمینگیر شده اند این افراد در جامعه به حال خود رها شده اند. کسی به آن ها کمک نمی کند.  پیمان خدا این است که بیچارگان نباید به حال خود رها شوند اما شما نسبت به این پیمان الهی بی تفاوت اید. حضرت صریحا خطاب شان به سمت گروه های مرجع است که در برابر نابرابری ها، تعدی ها و تبعیض های اقتصادی و ظلم معیشتی عکس العمل مناسب نشان نمی دهند.

به نظرم می رسد این سخنرانی امام حسین (ع) چقدر با زمانه ما و هر عصری که به هر حال در معرض این آفت ها می تواند قرار گیرد ، تناسب دارد. انگار با ما و نخبگان معاصر ما سخن می گوید.

بله، جهت گیری امام برای امروز ما درس آموز است. یک وقتی جناب حکیمی، نویسنده بزرگوار تعبیری داشتند که به نظرم تعبیر زیبا و به جایی است. ایشان فرموده بودند ما در انقلاب شکوهمند اسلامی توانستیم طاغوت سیاسی و رژیم شاهنشاهی را سرنگون کنیم اما طاغوت اقتصادی سر جایش ماند، یعنی همچنان که طاغوت سیاسی سم است و  نباید شکل بگیرد طاغوت فرهنگی و اقتصادی هم سمی و مهلک است و  باید از میان برود چون اهمیت حوزه فرهنگ و اقتصاد کم تر از سیاست نیست.  مسایلی که حضرت آن روز  بیان می کند به نوعی مسأله امروزی ماست. موضوع این است که چرا حضرت از میان مشکلات متعدد بر نابرابری و ظلم اقتصادی دست می گذارد؟ پس مسأله مهم است و نمی توان آن را به عنوان یک موضوع فرعی و حاشیه ای در نظر گرفت.

نکته بسیار مهم دیگر که به یک معنا نقطه اوج سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) است آنجاست که خطاب به گروه های مرجع می فرماید:  انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما لو کنتم تشعرون / این عبارت حضرت بسیار تکان دهنده و عبرت آموز است. امام می فرماید درست است که شما به این امور مهم بی توجهی می کنید و با بی اعتنایی از کنار این اصل ها می گذرید اما از همه این امور، امر مهم تر و از میان همه این مصایب، مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده  این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد. پس به یک معنا مصیبت شما از دیگران بزرگ تر است زیرا جایگاه هایی که گروه های مرجع باید داشته باشند از دست داده اید. اگر اهل فهم و شعور باشید خواهید فهمید که این بزرگ ترین مصیبت است چون وقتی گروه های مرجع جایگاه خود را از دست می دهند افراد دیگری گه سزاوار آن مرجعیت نیستند بر مسند و جایگاه آن ها می نشینند آن وقت دیگر نمی توان  در برابر شیوع آن فساد ایستادگی کرد.

عامل محرکه ای که می تواند جامعه را در مسیر صحیح و سلامت پیش ببرد وجود افراد سالم است. افرادی که سلامت اعتقادی و صلابت فکری آن ها آزموده شده باشد. حال اگر گروه های مرجع به فساد کشید شوند مردم برای رهبر و الگو بودن سراغ کسانی می روند که صلاحیت آن رهبری و  الگو بودن را ندارند و همین عامل، فساد را فراگیرتر و دامنه آن را وسیع تر می کند.

آیا می شود گفت محتوا و شاکله سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) در واقع می خواهد به فلسفه و چرایی قیام حضرت هم پاسخ دهد؟ یعنی پاسخ آن چرایی در سخنرانی حضرت مستتر است؟

بله، ملاحظه کنید چالش هایی که حضرت در سخنرانی شان به آن  اشاره می کنند در واقع اموری است که زمینه و  بسترساز نهضت کربلا شده اند. این فسادهایی که حضرت در همین بیانات بر روی آن ها انگشت می گذارد چنان در تار و پود جامعه رخنه کرده و ریشه دوانده که حضرت می بیند جان خود را باید فدا کند، نه تنها جان خود، حتی جان اهل بیت (ع) و یاران و صحابه را و آن همه محنت و رنج اسارت و آوارگی را برای اهل بیت به جان بخورد. این خیلی مسأله بزرگی است. امیدوارم متوجه باشیم آنچه اتفاق افتاد چه بود. توجه کنید ما کسی را با امام معصوم (ع) قابل مقایسه نمی دانیم. کلام امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه است و همان تعبیر در فرمایش امام صادق (ع) هم آمده است که: لا یقاس بآل محمد صلى الله علیه و آله و سلم من هذه الامة احد / احدی از این امت با آل پیامبر قابل مقایسه نیست. امام معصوم (ع) چنین جایگاهی دارد. چنین وجودی است اما ببینید فساد در جامعه به کجا رسیده که امام چاره ای نمی بیند جز این که خود و اهل بیت شان را به صحرایی بکشاند در حالی که می داند این قافله به سمت شهادت می رود. این اتفاق آیا اثبات کننده وضعیت بغرنجی نیست که در جامعه پدید آمده است؟

این هشدار در کنار عزاداری های امام حسین (ع) مد نظر و مورد توجه ما باشد که مبادا در همان مسیری قرار بگیریم که  امام حسین ناچار شد برای ریشه کن کردن آن مسیر بجنگد مبادا که دین جد بزرگوارشان در فضای انحرافی قرار گیرد. ممکن است گروهی منشأ اعمال به ظاهر خوب هم باشند اما مهم ترین وظایف خود را زمین بگذارند. از معصوم (ع) نقل شده است و بسیاری از مردم در منابر و رسانه ها یا کتاب ها  این حدیث را شنیده اند. معصوم می فرماید اگر می خواهید میزان تدین یک شخصیت را بشناسید به نماز و روزه و حج او نگاه نکنید. خب خیلی ها از روی عادت این رفتارها را انجام می دهند. اگر می خواهید حقیقتا  به عیار و خلوص دینداری کسی پی ببرید به صدق حدیث وگفتار او نگاه کنید. ببینید چقدر راستگو است؟ چقدر متوجه ادای امانت است. امانت هم فقط مال نیست. بعضی ها تصور می کنید امانت یعنی یک کالایی که کسی پیش کسی بگذارد و بعد هم رجوع کند و دوباره آن کالا را بگیرد. آیا مسئولیت یک امانت نیست؟ مسئولیتی که مردم بر دوش کسی گذاشته اند یک امانت نیست؟  آیا دایره وسیع نعمت هایی که در اختیار ماست مشمول عنوان کلی امانت نمی شود؟ توجه کنید به این که اگر کسی امانت را بازنگرداند و ادا نکند خیانت کرده است این یعنی چه؟ یعنی اگر کسی قدر نعمت ها را نداند اگر کسی مسئولیتی که به دوش او گذاشته شده درست ادا نکند در امانت خیانت کرده است.

شبستان




نوع مطلب : تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

مروری بر خاطرات مرحوم آیت الله مهدوی کنی/1

ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

تا آنجا که به یاد دارم پدرم مردی مذهبی، مقیّد به مسائل دینی و بلکه متعصب در مسائل دینی و مقیّد بودند که فرزندانش را با آداب مذهبی تربیت کند.

گروه تاریخ مشرق- آنچه پیش روی شماست خاطرات شفاهی مرحوم آیت الله محمدرضا مهدوی کنی است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت، ضبط و انتشار یافته است. این خاطرات به صورت پرسش و پاسخ جمع آوری و توسط غلامرضا خواجه سروی به صورت متن تدوین گردیده است. مشرق نیوز در نظر دارد هر روز بخشی از خاطرات را برای مخاطبین و به خصوص نسل جوان منتشر نماید.


ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

*فصل اول؛ تولد، خانواده، معیشت

اینجانب محمدرضا مهدوی کنی در چهاردهم مرداد 1310 هـ.ش / ربیع الاول 1350 هـ.ق در قریه کن که در آن زمان در دو فرسخی تهران و امروز متصل به آن است به دنیا آمدم. نام پدرم اسدالله معروف به حاج اسدالله کنی و نام مادرم فاطمه، شغل پدرم کشاورزی بود گر چه گاهی به تجارت نیز اشتغال داشتند.

تا آنجا که به یاد دارم پدرم مردی مذهبی، مقیّد به مسائل دینی و بلکه متعصب در مسائل دینی و مقیّد بودند که فرزندانش را با آداب مذهبی تربیت کند. یادم نمی‌رود که در همان اوانی که هنوز به حد بلوغ نرسیده بودم، ولی نزدیک بلوغ بودم؛ یک روز ایشان مرا خواست و گفت که می خواهم با تو خصوصی صحبت کنم. پدرم گفت: تو کم کم داری به سن تکلیف می‌رسی و باید با مسائل شرعی آشنا شوی، لذا می‌خواهم مسائلی را به طور خصوصی به تو بگویم تا فرد دیگری در این مسائل با تو صحبت نکند. آنگاه مسائل غسل و جنابت و طهارت و امثال اینها را برای من توضیح داد که شخص مسلمان باید غسل کند، نماز بخواند و غسل جنابت وضو ندارد. اینها را به من یاد داد و خوب به یاد دارم که در ایوان منزلمان این نصایح را به من فرمود و اصرار داشت که کسی هنگام بیان این حرف‌ها آنجا نباشد. از خصوصیات تربیتی پدرم این بود که تا حدی سخت می‌گرفت.

یادم می آید روزی با هم بازی‌هایم در همان کوچه‌های کن الک دو لک بازی می‌کردیم. چوب الک از دست من به مغازه پینه دوزی که در همسایگی ما بود افتاد. در آنجا پیرمردی بود که نزدیک منزل ما پینه دوزی می‌کرد. اتفاقاً چوب به آن پیرمرد که یک پایش فلج بود و با عصا راه می رفت خورد. گرچه ما عمداً این کار را نکرده بودیم، اما نوعی بی‌مبالاتی بود. آن پیرمرد نزد پدرم شکایت کرد. مرحوم پدرم همان جا مرا تنبیه کرد و گفت: «رضا! چرا این کار را کردی؟» گفتم: «متوجه نبودم». گفت: «نه، من باید تو را تنبیه کنم که دیگر از این کارها انجام ندهی». چندین بار با عصایی که در دستش بود زد و گفت که برای این تو را جلوی مردم تنبیه می‌کنم تا دیگر در انظار مردم به دیگران بی‌احترامی نکنی. البته ممکن است کسی بگوید اینگونه تنبیه درست نیست، اما بنده می‌خواهم تقیّد ایشان را نسبت به تربیت فرزندانشان برسانم. این بود میزان تقید ایشان که راضی نبود فرزندانش نسبت به مردم بی احترامی کنند.

مرحوم پدرم همیشه با علما و روحانیون رفت و آمد داشتند. خودشان روحانی نبودند، ولی علاقمند به علما بودند. ایشان با علمای کن و تهران مانند آیت الله حاج شیخ محمد علی عمیقی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی، آیت الله سرخه ای، آیت الله آملی و حاج آقای یحیی سجادی و... ارتباط داشتند و در منزل ما ایام ماه رمضان، ماه محرم، اعیاد مذهبی و امثال ذالک غالباً علما رفت و آمد داشتند و ما پذیرای علما و روحانیونی بودیم که از قم و تهران تشریف می‌آوردند.

پدرم دارای هشت فرزند بود؛ پنج پسر و سه دختر که البته همگی در قید حیات هستند. (متأسفانه هنگام ویرایش و طبع این خاطرات برادر بزرگترمان آقا مرتضی دار فانی را بدرود گفته بود.) فرزندان پسر به ترتیب سن عبارتند از: مرتضی، حسن، حسین، محمدباقر که به مهدی معروف است و حقیر پنجمی و کوچک ترین پسر ایشان هستم. اما فرزندان دختر سه نفر هستند به نام های بتول، سکینه و ربابه که همگی در قید حیات هستند.

ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

*خصوصیات والده

والده بنده از خانواده‌ای مذهبی و غیرروحانی بود. آن‌طور که یادم هست بستگان مادری و پدری‌مان همه از افراد متدین و مقید به مسائل مذهبی بودند و مخصوصا پدربزرگ‌مان خیلی مرد مسلمان و متدینی بود و در کن به دیانت و راستی شهرت داشت. نام ایشان سلیمان و اسم مادربزرگ‌مان خدیجه بود. مادرم خیلی باسواد نبود و تنها سواد خواندن داشت و قرآن را می‌توانست بخواند. ایشان خیلی مادر خوبی بود، واقعا مؤمنه بود و شاید در میان بستگان ما کم‌نظیر بود. این طور می‌گفتند که در آبادی ما مثل او کمتر وجود دارد و من اگر از جنبه‌های دینی چیزی داشته باشم بخش مهم آن مربوط به مادرم است؛ زیرا ایشان خیلی به مسائل دینی علاقه داشتند و مخصوصا می‌خواستند که ما روحانی بشویم. وی بانویی مؤمنه و صبور و قانع بود. در هر حال مادرم صفات بارز و فضائل نفسانی خوبی داشت و در بین زنان بستگان ما این امر زبانزد بود. وی عمر با برکتی داشت و سرانجام ظاهرا در سن نود و سه سالگی درگذشت، ولی پدرم پیش از مادر از دنیا رفت؛ یعنی در سال 1354 شمسی در حدود هشتاد سالگی مرحوم شد. خدواند هر دو را مشمول رحمت و غفران واسعه‌اش قرار دهد.


ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

*دوستان زمان کودکی

از دوستان زمان کودکی که نام اکثرشان در ذهنم باقی است، عده‌ای در همان کن در شغل زراعت و غیره هستند و عده‌ی دیگر که از همدرسان دوران طلبگی ما بودند: از جمله آقای حاج شیخ جواد الهی که هم‌اکنون در تهران امام جماعت می‌باشند و برادر دیگری به نام آقای حاج شیخ علی‌اصغر طاهری که ایشان هم روحانی بودند، ولی غیرمعمم که در قم به تحصیل و تدریس و تألیف اشتغال داشت و چند سال قبل مرحوم شد. ایشان در صرف و نحو و ادبیات خبره بود و تفسیری ادبی بر قرآن به زبان فارسی نوشتند که پس از درگذشت ایشان چاپ شد. برادر دیگری به نام آقای شیخ عباس محبی که از دوستان دوران مدرسه‌ی ما بودند، هم‌اکنون در شمیران امام جماعت هستند. برادر دیگری هست به نام آقای حاج شیخ رضا طالب کنی که از اقوام ما و روحانی هستند و در تهران زندگی می‌کنند و دوستان دیگری که بسیاری از آنها دار فانی را وداع گفته‌اند.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تاریخ معاصر، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امامی در سال 1327 و متعاقب تقلب در انتخابات مجلس شانزدهم، عبدالحسین هژیر وزیر وقت دربار را مورد هدف قرارداد. اقدامی که به ابطال انتخابات انجامید و در پی تجدید آن، چهره‌هایی چون آیت الله کاشانی و دکتر مصدق به مجلس راه یافتند.
گروه تاریخ مشرق- شهید گرانمایه، سید حسین امامی، از پایه گذاران جمعیت فدائیان اسلام و یاران و حواریون شجاع و غیور آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در دوران نهضت ملی ایران به شمار می‌رود. برای اولین بار، نام امامی آنگاه بر زبان‌ها افتاد که وی به فتوای مراجع وقت تقلید احمد کسروی تبریزی را مضروب ساخت و به زندان افتاد. او چندی بعد با درخواست قاطع علما و قاطبه جامعه مذهبی ایران و عراق آزاد شد و مورد استقبال گرم آنان قرار گرفت.
امامی در سال 1327 و متعاقب تقلب در انتخابات مجلس شانزدهم، عبدالحسین هژیر وزیر وقت دربار را مورد هدف قرارداد. اقدامی که به ابطال انتخابات انجامید و در پی تجدید آن، چهره‌هایی چون آیت الله کاشانی و دکتر مصدق به مجلس راه یافتند. شاه بلافاصله پس از میان برداشته شدن هژیر، دستور اعدام امامی را صادر کرد و نهایتا در سحرگاه 19آبان ماه 1327 در میدان توپخانه تهران به دار آویخته شد. در تمامی دوران نهضت ملی ایران و از سوی عمده جریانات سیاسی جامعه، نام امامی با احترام و به عنوان یکی از پیشکسوتان و جانبازان استقلال ایران برده می‌شد.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، تاریخ معاصر، طیب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فرزند شهید طیب‌ در گفتگو با مشرق؛
گروه تاریخ مشرق- شهید نیکنام، «طیب حاج رضایی» به لحاظ انتخاب تاریخی و جوانمردانه‌اش در واپسین منزل عمر، نامی جاودانه یافت و خاطره خویش را در تاریخ ماندگار کرد. درباره او بسیاری کسان سخن گفته اند، اما خاطرات فرزند از منش پدر، حلاوتی دیگر دارد. آنچه پیش روی شماست، ما حصل گفت وگوی ما با بیژن حاج رضایی فرزند اوست.

در آخرین دیدار طیب با خانواده‌اش چه گذشت/چیزی به اسم نوچه در اطراف پدرم نبود/ چرا طیب در کودتای28مرداد شرکت کرد/امام گفت: پدر شما مرد بود///آماده انتشار

* از رفتارها و واکنش های مردم به شما به عنوان فرزند مرحوم طیب برای خوانندگان ما خاطراتی نقل کنید؟

واقعیت این است که مردم چه قبل و چه بعد از انقلاب همیشه به ما لطف داشتند و ما را با محبت‌هایشان شرمنده کرده‌اند. من تا امروز کوچک‌ترین کم‌لطفی یا اسائه ادبی را نسبت به پدرم ندیده‌ام و از این بابت واقعاً خدا را شاکرم. یادم می‌آید بچه بودم و با پدرم و یکی از دوستانش با ماشین جایی می‌رفتیم که پدرم گفت: «لعنت به سرشناسی!» پیش خودم فکر کردم مگر سرشناسی بد است؟ بد است که مردم آدم را بشناسند و به او احترام بگذارند. بعدها دیدم هر کسی ظرفیت سرشناس شدن را ندارد و پدرم چقدر درست می‌گفت.

*خاطره برجسته‌ای که از پدرتان در ذهنتان مانده است، چیست؟

روزهای زندان و دادگاه. برای پدر غذا می‌بردم و از زندان برای خانواده خبر می‌آوردم. شب‌های اول دادگاه من و عده‌ای از دوستان پدرم جلوی زندان عشرت‌آباد، روی خاک‌ها می‌نشستیم تا بلکه خبری بگیریم و به خانواده برسانیم. بالاخره هم حکم اعدام پدرم و مرحوم حاج اسماعیل رضایی را اعلام کردند. یادم هست شب جمعه بود و مادرم غذا داده بود که برای پدرم ببرم. پدرم جز به غذای خانه، لب به غذایی نمی‌زد. عادت هم داشت تا بقیه غذایشان را نمی‌خوردند، لب به غذا نمی‌زد. عادت نداشت تنهایی غذا بخورد، برای همین هر روز باید چند قابلمه بزرگ غذا به زندان می‌بردم. تاکسی هم که خیلی کم بود و گاهی من، مادر و خواهر سه چهار ماهه‌ام که در بغل مادر بود، باید از میدان خراسان تا عشرت‌آباد را پیاده می‌رفتیم! بار آخر ما را به اتاقی بردند. پدرم خواهرم را بغل کرد و بوسید. بعد دست در جیبش کرد و مقداری شکلات در دستم ریخت که تا ده دوازده سال پیش آنها را پشت قاب عکس پدرم پنهان کرده بودم! یک بار رفتم و دیدم فقط کاغذ شکلات‌ها مانده است! وقتی پدرم شکلات‌ها را کف دستم ریخت، گفت: مواظب مادر و خواهرت باش! بعد هم به مادرم گفت: دیدار به قیامت، که مادر گریه کرد و از هوش رفت!

*درآن روزها چند سال داشتید؟

دوازده سال. از آن زمان بیش از 50 سال می‌گذرد و هنوز آخرین حرف‌ها و نصایح پدرم را روشن و واضح به یاد دارم.

*چه ویژگی‌هایی را در پدرتان بارز می‌بینید؟


از دل نازکی او نسبت به مردم و تلاش برای رفع مشکلاتشان، زیاد شنیده‌ام. یادم می‌آید خانه ما برای خودش، یک دارالحکومه بود! پدرم ساعت یک از میدان به خانه برمی‌گشت و تا آن موقع، یک صف طولانی جلوی در خانه ما تشکیل شده بود. هر کسی مشکلی داشت: یکی شوهر یا پسرش در زندان بود، یکی پسرش را به سربازی برده بودند و می‌خواست او را به‌ جای نزدیک‌تری منتقل کند. خلاصه هر کسی دردی داشت. پدرم با حوصله به حرف‌های آنها گوش می‌داد و سعی می‌کرد تا جایی که دستش می‌رسد مشکلات آنها را حل کند. اغلب افرادی که در خانه ما می‌آمدند فقیر بودند و مشکل مالی داشتند و پدر سعی می‌کرد به آنها کمک کند. گاهی اوقات چیزهایی را درباره پدرم نقل می‌کنند که بیشتر شبیه افسانه است و آدم متحیر می‌ماند. خلاصه پدر جوری زندگی کرده است که هر وقت سر قبر او می‌رویم، می‌بینیم هر کسی که از آنجا عبور می‌کند، می‌ایستد و فاتحه‌ای می‌خواند و از روحیه کمک و مددرسانی او می‌گوید.

*پدر شما یکی از نمادهای داش‌مشدی بودن و لوتی‌گری است که ظاهراً نوچه‌هایی هم داشته است. از این جنبه چیزی یادتان هست؟

خدا لعنت کند فیلم‌های فارسی را که با نوچه بازی، تصویر داش‌مشدی‌ها را در ذهن مردم خراب کرده‌اند. آن روزها یکی از نشانه‌های بزرگی این بود که یک آدم سرشناس، عده‌ای را با خود به مجلس ختم، عزا و عروسی می‌برد. اینها دوستان و دوستداران آن فرد بودند که اغلب هم جماعت دست به دهانی بودند و آن فرد به آنها می‌رسید. یادم نمی‌آید چیزی به اسم نوچه و امثال اینها در اطراف پدرم بوده باشند. دوستان قدیمی یا کسانی بودند که به او علاقه داشتند و یا برایش کار می‌کردند. پدرم هم به آنها علاقه داشت و سعی می‌کرد مشکلاتشان را حل کند. آنهایی که همیشه با پدرم بودند، به خاطر مسائل مالی نبود، بلکه به او علاقه داشتند. آنهایی که برای مسائل مالی می‌آمدند مشکلشان که حل می‌شد می‌رفتند. البته یک عده هم بودند که به ظاهر اظهار دوستی می‌کردند، ولی پشت سر می‌زدند و دعوا راه می‌انداختند. پدرم هم مردی نبود که بخواهد سیاست به خرج بدهد و به همه به یک چشم نگاه می‌کرد و گمان می‌برد که همه آنها آدم‌های خوبی هستند!

*به نظر شما چرا پدرتان در ماجرای 28 مرداد دخالت کرد؟ عده‌ای این شبهه را مطرح کرده‌اند که به خاطر پول بوده است؟

در مورد 15 خرداد 42 هم می‌گویند پدرم پول گرفته بود، در حالی که پدرم به پول نیاز نداشت. در قضیه 28 مرداد آیت‌الله کاشانی برای پدرم پیغام می‌فرستند که: اگر شاه برود، مملکت از دست می‌رود و به دست کمونیست‌ها می‌افتد. دخالت پدرم در این‌گونه مسائل صرفاً به دلیل نفرت از کمونیسم، توده‌ای‌ها و داشتن عِرق مذهبی بود. پدرم می‌گفت: کمونیست‌ها چون دین و مذهب ندارند، به ناموس خودشان هم رحم نمی‌کنند. چپی‌ها هم از پدرم دل خوشی نداشتند و بارها خانه ما را سنگ‌باران و حتی چاقوباران کردند! یک وقت می‌دیدید داریم شام می‌خوریم و یک مرتبه ده تا چاقو می‌افتاد وسط سفره! پدرم از ملیون هم دل خوشی نداشت و آنها را شبیه توده‌ای‌ها می‌دانست.

در آخرین دیدار طیب با خانواده‌اش چه گذشت/چیزی به اسم نوچه در اطراف پدرم نبود/ چرا طیب در کودتای28مرداد شرکت کرد/امام گفت: پدر شما مرد بود///آماده انتشار

*از شعبان جعفری چه چیزهایی یادتان هست؟

موجود احمقی بود که اول زیر علم چپی‌ها سینه می‌زد، بعد رفت و با راستی‌ها هم‌پیاله شد! مدتی هم با ملیون بود و بالاخره هم زیر علم شاه رفت. داش‌مشدی‌های تهران و آدم حسابی‌ها، اصلاً او را داخل آدم حساب نمی‌کردند. کار شعبان کار چاق‌کنی بود و خودش می‌گفت من شعبان بی‌مخ هستم. دیده‌ام در کتاب خاطراتش یک‌سری مزخرفات هم در باره پدرم نوشته است که بسیار احمقانه و ابتدایی هستند. او نه اهل پول خرج کردن بود، نه در خانه‌اش به روی کسی باز بود. یک لاشخور بود که می‌گشت ببیند کجا شام یا ناهار مجانی می‌دهند!

*گفته‌اند در مورد مرحوم طیب در دادگاه شهادت‌هایی داده است. این نقل درست است؟

دروغ محض است. تا آنجا که من یادم هست حتی به آن دادگاه احضار هم نشد، اما خودش حرف‌های بی‌پایه زیاد زده است.

*از دسته عزاداری پدرتان و مراسم عزاداری دهه اول محرم توسط او فراوان گفته‌اند. چه خاطراتی دارید؟

مادرم می‌گوید یک شب در میدان مولوی درگیری شدیدی پیش می‌آید و پدرم تا دم مرگ می‌رود. بعد که حالش بهتر می‌شود، به مادرم می‌گوید در عالم بیهوشی سیدی بالای سرم آمد و گفت: «بلند شو! هنوز تکیه‌ات را نبسته‌ای!»  از آن زمان به بعد پدرم عزاداری ماه محرم را ترک نکرد و ده شب کامل در انبار بزرگ شرق میدان میوه و تره‌بار تکیه به راه می‌انداخت و ناهار می‌داد.پدرم در ماه‌های محرم، صفر و رمضان حال عجیبی داشت و در این سه ماه هیچ منکری را انجام نمی‌داد.

*عده‌ای می‌گویند رژیم در واقع 15 خرداد را بهانه‌ای برای دستگیری مرحوم طیب قرار داد و ایشان در آن قضیه دخالتی نداشت. تحلیل شما چیست؟

واقعاً همین‌طور است. پدرم در قضیه 15 خرداد دخالت نکرد، اما جلوی اعتراض کسی را هم نگرفت. پدرم در دادگاه هم گفت: هیچ‌کس او را در هیچ‌یک از برنامه‌های 15 خرداد ندیده است! ولی دادگاه قبول نکرد. رژیم شاه اساساً تصمیم گرفته بود با مردم تسویه حساب کند و آدم‌هایی را که در تهران یا شهرستان‌ها مورد اعتماد و علاقه مردم بودند را از بین ببرد. پدرم در سال 41 توانسته بود ظرف چند ساعت 100 هزار نفر را جمع کند و به طرف نخست‌وزیری به راه بیندازد! رژیم از این قدرت و نفوذ ترسید و در خرداد 42 در واقع با او تسویه حساب کرد. بعد از 15 خرداد تلفن‌های زیادی به پدرم شد که: می‌خواهند تو را بگیرند، فرار کن، اما پدرم گفت: من کاری نکرده‌ام، چرا باید فرار کنم؟ مادرم هم اصرار داشت ایشان برود، ولی پدرم گوش نداد تا بالاخره در ساعت هفت صبح روز 18 خرداد دستگیرش کردند و او را نزد نصیری بردند که منتظر چنین روزی بود.

*شما در دادگاه حضور داشتید. چگونه بود؟

یک دادگاه مسخره و نمایشی که کاملاً معلوم بود از قبل احکام را صادر کرده‌اند. در جایگاه خبرنگارها می‌نشستم که همه صندلی‌هایش خالی بود! دادستان کیفرخواستی را خواند و یک‌سری شاهد الکی را که اصلاً آنها را نمی‌شناختم آوردند. پدرم هم بارها تکرار کرد در قضیه 15 خرداد هیچ دخالتی نداشت و همه این اتهامات دروغ هستند.

*پس از انقلاب امام شما را به حضور پذیرفتند. از خاطرات آن ملاقات بگویید.

ایشان بسیار محبت کردند و با لحنی دوست‌داشتنی پرسیدند: «کدامتان بودید که در سال 42 به او کتاب دادم؟» عرض کردم: «من بودم». ایشان فرمودند: «پدر شما مرد بود».

*نمی‌خواهید دسته عزاداری پدرتان را راه بیندازید؟


خواستن که می‌خواهم، ولی تا به حال این توفیق دست نداده است.

*و سخن آخر؟


پسر مرحوم طیب بودن به دلیل علاقه عمیق مردم به ایشان بسیار مسئولیت سنگینی است. خیلی‌ها خیلی بیشتر از ما در باره پدرم می‌دانند و یادگارهایش را حفظ کرده‌اند. فرزند شهید بودن، آن هم چنین شهیدی فوق‌العاده دشوار است.      





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شبه روشنفکری، سیاست و دین، تولی و تبری، طیب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگوی منتشرنشده از مرحوم ابوالفضل حاج حیدری؛
مؤتلفه هم سنگ تمام گذاشت و اعلامیه‌ای داد که در سطح وسیعی پخش شد و طیب که تا آن زمان وابسته به دستگاه محسوب می‌شد، مشهور به «حرّ زمان» شود و مردم خطاهایش را یکسره فراموش کنند.
گروه تاریخ مشرق- گفت و شنودی که پیش روی شماست، یکی از واپسین مصاحبه‌های مجاهد صادق و صابر، شادروان حاج ابوالفضل حاج حیدری است. او در این گفت و شنود با بیان خاطرات شخصی خود از شهید طیب حاج رضایی، تحلیل خویش از میزان هماهنگی او با نهضت امام را بیان داشته است. او که خود از یاران پرسابقه انقلاب بود، جوانمردی حُر گونه طیب را می‌ستود و از آن به عظمت یاد می‌کرد.


*جنابعالی مرحوم طیب را از چه زمانی و چگونه ‌شناختید؟ چه خصالی را در او برجسته دیدید؟

یک منزل مرحوم طیب در میدان خراسان و منزل دیگرش در خیابان امیراتابک در خیابان پارک نزدیک میدان و منزل ما در بی‌سیم نجف‌آباد میدان خراسان و محل کار ما در بازار بود. بعد همراه با آقای عسگراولادی به چهار راه سیروس رفتیم و در سرای دماوند دفتر زدیم. سر و کار ما با خواروبار فروشی‌های تهران بود و همه جور آدمی را می‌دیدیم.

محله‌های قدیم تهران داش‌مشدی‌ها و گردن کلفت‌هایی داشت که بعضی‌هایشان آدم‌های بسیار مقیدی بودند و نسبت به خانواده‌ها و جوانان محله تعصب داشتند. البته عده‌ای از این لات‌ها هم، قید خاصی نداشتند. آن روزها میادین تهران حالت مرکزیت شهر را داشتند و بر مسائل اجتماعی و سیاسی تأثیر خاصی می‌گذاشتند. مرحوم طیب هم در میدان برای خودش کیا و بیایی داشت و به داش‌مشدی‌ بودن مشهور بود.

*به سایر داش‌مشدی‌ها و حوزه نفوذشان هم اشاره‌ای بفرمایید؟


بله، در میدان شوش عبدالله نقاش بود. در میدان شاه (قیام فعلی) علی رستمی و ناصر جگرکی، در باغ فردوس هفت برادر به نام هفت کچلون و در میدان خراسان فردی به اسم فروتن بود.

*در منش مرحوم طیب نسبت به همگنانش، چه ویژگی‌ها و تفاوت‌هایی وجود داشت؟

همان‌طور که اشاره کردم عده‌ای از این داش‌مشدی‌ها از محله‌های خود محافظت می‌کردند و به کار مردم می‌رسیدند. مرحوم طیب هم می‌آمد و در میدان خراسان می‌نشست و به مشکلات مردم می‌رسید. او در میدان هم دفتری داشت که در آنجا هم به درد مردم می‌رسید. یک روز خودم دیدم او ته دفتر، پشت میز کارش نشسته بود که پیرمردی از جلوی دفتر رد شد. طیب داشت با یکی دو نفر صحبت می‌کرد. همین‌ که پیرمرد را دید، بلند شد و آمد تا به کار آن آدم از کار افتاده برسد. در میدان قهوه‌خانه‌هایی بود که برای دفاتر چای می‌برد. او برای این‌ که کسی متوجه نشود می‌خواهد به آن پیرمرد کمک کند، به قهوه‌چی گفت: چای بیاورد و از کنار پیرمرد گذشت و یواشکی پولی را که قبلاً آماده کرده بود، در جیب پیرمرد گذاشت! عادت داشت مخفیانه کمک کند. او به خاطر وابستگی به دستگاه امکانات خاصی می‌گرفت، اما آنها را صرف مردم هم می‌کرد و به قول امروزی‌ها تنهاخور نبود.

طیب گفت: همان‌طور که شاه را آوردم، خودم هم می‌برمش/ هر جا پای مسائل دینی پیش می‌آمد، زیر بار دستورات حکومت نمی‌رفت

*این امکانات خاص از چه قبیل بودند؟

قبلاً دستگاه واردات بعضی از میوه‌ها را، منحصراً در اختیار او قرار داده بود.

*شما دسته عزاداری طیب را دیده بودید،این محفل چه ویژگی هایی داشت؟

بله، طیب معتقد بود در دهه اول محرم در محل باسکول میدانش، مراسم عزاداری راه بیندازد. سیاه می‌زد و سخنران دعوت و اطعام می‌کرد. دسته طیب در شب سوم محرم از میدان شوش حرکت می‌کرد و به طرف چهار راه سیروس و سرچشمه می‌رفت و برمی‌گشت. طیب معتقد بود در عزاداری اباعبدالله(ع) شرکت کند.

*اشاره کردید طیب وابسته به دستگاه بود. در فاصله 28 مرداد 32 تا 15 خرداد 42 چه مسائلی پیش آمد که طیب به مخالفت با دستگاه پرداخت؟

قضیه از وقتی شروع شد که ملکه پسرش را در زایشگاهی در چهارراه مولوی به دنیا آورد. طیب چندین طاق نصرت در آنجا زده بود و هر چند قدم، یک گوسفند قربانی می‌کرد! موقعی که شاه از بیمارستان بیرون آمد، طیب منقل اسپندی را که در دست داشت، به دست نصیری داد تا با شاه دست بدهد! این حرکت طیب، خیلی برای نصیری گران بود و از همان جا کینه طیب را به دل گرفت و علیه او اقدامات زیادی را انجام داد. طیب هم که هر جا پای مسائل دینی پیش می‌آمد، زیر بار دستورات حکومت نمی‌رفت. نصیری هم از این موضوع نهایت استفاده را کرد. از جمله یک بار دستور داد با دار و دسته‌اش برود و مراسم حامیان نهضت امام در مسجد حاج ابوالفتح را به هم بزند و طیب گفته بود: من مراسم عزاداری اباعبدالله(ع) را به هم نمی‌زنم! خلاصه هر چه اصرار و تهدید کرده بودند، زیر بار نرفته بود و این کار مخالفت با دستگاه تلقی شد.

*ظاهراً در جریان مدرسه فیضیه هم زیر بار دستور دستگاه نرفته بود؟...

همین‌طور است. رژیم ترجیح می‌داد وانمود کند این مردم هستند که به تقابل با این حرکت‌ها می‌پردازند و رژیم کاری به این مسائل ندارد! در جریان مدرسه فیضیه هم رژیم خیلی تلاش کرد این داش‌مشدی‌ها را راه بیندازد و بساط فیضیه را به هم بریزد، اما نتوانست و بالاخره هم از نیروهای گارد خودش استفاده کرد و آن فاجعه را به راه انداخت.
همانطور که عرض کردم، قبل از 15 خرداد هم، عده‌ای می‌خواستند در مسجد حاج ابوالفتح جمع شوند و دستگاه از طیب خواسته بود بیاید و این بساط را به هم بریزد و باز طیب قبول نکرد، در نتیجه سرهنگ طاهری همراه با مأمورانش آمد و در مسجد حاج ابوالفتح را قفل کرد! مردم هجوم آوردند و در آهنی مسجد را از جا کندند و تا مأموران آمدند به خود بیایند، مسجد را پر کردند و دیگر کاری از دست مأموران برنیامد! به هر حال رژیم نمی‌توانست این رفتارها را تحمل کند. نصیری هم که کینه مرحوم طیب را در دل داشت و دنبال بهانه می‌گشت تا دستور دستگیری او را بدهد.

طیب گفت: همان‌طور که شاه را آوردم، خودم هم می‌برمش/ هر جا پای مسائل دینی پیش می‌آمد، زیر بار دستورات حکومت نمی‌رفت

*برخی معتقدند مرحوم طیب در 15 خرداد حضور نداشت و این واقعه را بهانه‌ای برای دستگیری او کردند. دیدگاه شما در این باره چیست؟

بله، واقعیت این است که جریان 15 خرداد را مقلدان امام به راه انداختند. مرحوم طیب تحلیل سیاسی نداشت و در نتیجه برای شرکت در این قیام انگیزه‌ای هم نداشت. در واقع شهید عراقی بود که با طیب صحبت کرد و او هم حداکثر کاری که کرد، شرکت برخی از دوستانش، در بخشی از مسیر راه‌پیمایی بود. رژیم قضیه 15 خرداد را بهانه کرد تا افراد سرشناسی را که در محله‌ها صاحب قدرتی بودند، قلع و قمع کند، از جمله مرحوم طیب، حاج علی نوری، عبدالله نقاش، فروتن، هفت کچلان و.... رژیم عده زیادی از روحانیون را هم دستگیر و سعی کرد قضیه را به گردن آنها بیندازد، اما نتوانست، به همین دلیل قضیه را به لوتی‌ها ربط داد و مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی را نگه داشت تا تقصیر را به گردن آنها بیندازد.

*خودتان آنها را دیدید؟


بله، مرا در بهمن 43 دستگیر کردند و به زندان شهربانی ـ که بعدها اسمش کمیته مشترک ضد خرابکاری شد ـ بردند. این مطلب را از قول پاسبانی به اسم شیخی که در راهروی سلول ما نگهبانی می‌داد شنیدم که می‌گفت: مرحوم طیب و حاج اسماعیل را شکنجه‌های سنگینی دادند و بعد در سلول‌های مرطوب و بدون نور انداختند! گاهی هم می‌آمدند و از زیر در به داخل سلول آب می‌ریختند و بدن مجروح آنها در چنین وضعیتی، عفونت کرده بود! شیخی می‌گفت: دائماً از دربار سرهنگی می‌آمد و به طیب می‌گفت: توبه نامه بنویس، من می‌روم و از شاه حکم آزادی تو را می‌گیرم! طیب هم می‌گفت: اگر از اینجا بیرون بروم، می‌دانم چه کنم! همان‌طور که او را آوردم، خودم می‌برم! به هرحال دستگاه فهمید طیب زیر بار حرف آنها نخواهد رفت. حاج اسماعیل هم که جرمش محرز بود، چون در دفاترش حقوق شرعیه را می‌نوشت و کاملاً مشخص بود با روحانیت ارتباط دارد. البته در روز 15 خرداد اصلاً در تهران نبود، بلکه در گرگان بود، اما رژیم او را هم محکوم به اعدام و همراه با مرحوم طیب تیرباران کرد.

*شعبان جعفری هم ظاهراً کینه مرحوم طیب را به دل داشت.او با طیب چه تفاوت‌هایی داشت؟

شعبان جعفری آدم کثیفی بود، در حالی که مرحوم طیب به جوانمردی و شهامت زبانزد بود. شعبان جعفری ترسو، تن‌پرور و صد در صد وابسته به دستگاه بود و در بین لات‌ها هم جایگاه و اعتباری نداشت. به نظر من خدا به خاطر کمک‌های زیادی که طیب به مردم محروم می‌کرد و علاقه او به نهضت امام حسین(ع) دستش را گرفت و نجاتش داد.

*اعدام مرحوم طیب، چه پیامدهایی داشت؟

مردم ما شعور سیاسی بالایی دارند و بلافاصله اعدام او را به خاطر موضع‌گیری در برابر دستگاه دانستند. مؤتلفه هم سنگ تمام گذاشت و اعلامیه‌ای داد که در سطح وسیعی پخش شد و طیب که تا آن زمان وابسته به دستگاه محسوب می‌شد، مشهور به «حرّ زمان» شود و مردم خطاهایش را یکسره فراموش کنند. کسانی که در خط نهضت امام حرکت می کردند، از این جریان استفاده خوبی کردند و حرکت مؤتلفه در افشای چهره رژیم سبب شد بسیاری از هم‌مسلک‌های طیب در افکار خود تجدیدنظر کنند و به اصلاح خود بپردازند.   




نوع مطلب : طیب، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شهید حاج اسماعیل رضایی و شهید طیب حاج رضایی، از بارفروشان میدان بار تهران بودند که در برپایی قیام 15 خرداد 1342 نقش مؤثری داشتند. پس از این واقعه، طیب به عنوان یکی از محرکین اصلی تحت تعقیب قرار گرفت به طوری که فرمانداری نظامی تهران طی گزارشی ویژه، به شاه اعلام کرد شخص طیب حاج رضایی مسئوول اصلی این اقدامات است.




نوع مطلب : طیب، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، امام خمینی، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir