تبلیغات
اسرار حق - مطالب آذر 1393
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
به مناسبت 28 صفر
حضرت رسول(ص) اوقات خویش در منزل را سه قسمت مى‏ کرد: قسمتى براى عبادت خداوند، قسمتى براى خانواده و قسمتى ‏براى خود اما قسمت خودش را باز میان خود و مردم قسمت مى ‏کرد.
صراط: امام حسین(ع) فرمود: از پدرم از وضع و چگونگی رفتار رسول الله(ص) در داخل منزل پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود و چون به منزل مى ‏رفت اوقات خویش را سه قسمت مى ‏کرد: قسمتى براى عبادت خداوند، قسمتى براى خانواده و قسمتى ‏براى خود. اما قسمت خودش را باز میان خود و مردم قسمت مى ‏کرد و پس از فراغت از کارِ خواص به کارهاى عموم مى‏ پرداخت و چیزى از آن وقت را براى‏ خود باقى نمى ‏نهاد و از جمله روش آن حضرت در رابطه با امت این بود که اهل ‏فضل را به عنایت خود ویژه مى ‏داشت و هر کس را به مقدار فضیلتى که در دین‏ داشت احترام مى ‏کرد. برخى یک حاجت، برخى دو حاجت و برخى چندین حاجت ‏داشتند و حضرت به رسیدگى آنها مى ‏پرداخت و آنان را سر گرم اصلاح کار خودشان ‏و مردم مى ‏کرد، از کار و بارشان مى ‏پرسید و آنچه را لازم بود به آنان خبر مى ‏داد و مى ‏فرمود: «باید حاضران به غایبان برسانند و حاجت کسانى را که به من دسترسى ‏ندارند به من برسانید، زیرا هر که حاجت کسانى را که دسترسى به سلطان ندارند به ‏گوش سلطان برساند خداوند قدم هاى او را در روز قیامت ثابت و استوار سازد.» در مجلس آن حضرت جز این گونه مطالب گفته نمى ‏شد و از کسى غیر آن را نمى ‏پذیرفت. آنان براى درک فیض و طلب علم خدمت حضرتش شرفیاب مى ‏شدند و بى‏‌آنکه چیزى فراگیرند پراکنده نمى‏‌شدند و چون از آن مجلس بازمى‏ گشتند خود رهنمایانى بودند.

روش رسول‌خدا(ص) با همنشینان چگونه بود؟

حضرت در روایتی می فرمایند: از پدرم امیرمؤمنان(ع) از رفتار رسول خدا(ص) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: رسول خدا(ص) زبان خود را از سخنان غیر لازم ‏باز مى ‏داشت. با مردم انس مى‏ گرفت و آنان را از خود رمیده نمى ‏ساخت. بزرگ هر قومى را گرامى مى ‏داشت و او را بر آنان مى ‏گماشت. از یاران خود سراغ مى‏‌گرفت و از مردم از آنچه در میان آنان ‏مى‏‌گذشت پرسش مى‏ نمود. هر کار نیکى را تحسین و تقویت مى‏ کرد و هر کار زشتى‏ را تقبیح مى ‏کرد و خوار مى‏ شمرد. در کارها میانه‌رو بود و افراط و تفریط نداشت. از مردم غافل نمى ‏شد مبادا آنان غفلت ورزند و به انحراف گرایند. درباره حق نه ‏کوتاهى داشت و نه از آن تجاوز مى‏ کرد. اطرافیان آن حضرت نیکان مردم بودند و برترین آنان در نظر او کسانى بودند که نسبت به مسلمانان خیرخواه و دلسوزتر بودند و بزرگ ترین آنان کسانى بودند که با برادران دینى خود بهتر همدردى و همکارى داشته باشند.

امام حسین(ع) فرمود: از پدرم از وضع مجلس پیامبر(ص) پرسیدم، فرمود: آن ‏حضرت در هیچ مجلسى نمى ‏نشست و بر نمى ‏خاست مگر به یاد خدا. در مجالس ‏جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏ کرد و از این کار نیز نهى مى ‏نمود. هر گاه به ‏گروهى مى‏ پیوست هر جا که خالى بود مى ‏نشست و دیگران را نیز دستور مى ‏داد که ‏چنین کنند. حق هر یک از اهل مجلس را ادا مى‏ کرد و کسى از آنان نمى ‏پنداشت که ‏دیگرى نزد آن حضرت از او گرامى ‏تر است. با هر کس مى‏ نشست به قدرى صبر مى ‏کرد تا خود آن شخص برخیزد و برود. هر کس از او حاجتى مى‏ خواست ‏باز نمى ‏گشت مگر آنکه یا به حاجت خود رسیده بود یا به بیان خوشى از آن حضرت‏ دلخوش گشته بود. خوى نیکش شامل همه بود به حدى که مردم او را پدرى مهربان ‏مى ‏دانستند و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او مجلس حلم و حیا و صداقت ‏و امانت بود. در آن آوازها بلند نمى‏ شد و عرض و آبروى کسى نمى ‏ریخت و اگر از کسى لغزشى سر مى ‏زد جاى دیگر بازگو نمى‏ شد. اهل مجلس با یکدگر عادلانه رفتار مى ‏کردند و بر اساس تقوا با هم رفاقت و دوستى مى‏ نمودند. با یکدگر فروتن بودند، مهتران را احترام مى‏ کردند و با کهتران مهربان بودند و نیازمندان را بر خود مقدم‏ مى ‏داشتند و از غریبان نگهدارى مى‏ کردند.

حضرت می فرمایند گفتم: روش رسول خدا(ص) با همنشینان چگونه بود؟ فرمود: همیشه خوشرو و خوش ‏خلق و نرم‌خو بود. خشن و درشت‏خو و پرخنده و سبک‌سر و بدزبان و عیب‌جو و چاپلوس نبود. از آنچه به آن میل و رغبت نداشت غفلت مى ‏ورزید. طورى‏ بود که آرزومندان از او مأیوس و نومید نمى ‏شدند. خود را از سه چیز به سختى دور مى ‏داشت: «جدال و کشمکش، پر حرفى و ذکر مطالب بى ‏فایده». نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز داشت: «کسى را نکوهش و سرزنش نمى ‏کرد. لغزشهاى کسى را جستجو نمى ‏نمود و عیب کسى را پى نمى ‏گرفت». سخن نمى‏ گفت مگر در جایى که امید ثواب در آن مى‏ داشت. هنگام سخن ‏گفتن چنان اهل مجلس را جذب مى‏‌کرد که همه سر به زیر افکنده، گویى پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بى‏ حرکت مى‏ ماندند و چون ساکت مى ‏شد آنان سخن ‏می ‏گفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنى نزاع نمى‏ کردند. هر که سخن مى ‏گفت همه ‏ساکت به سخنانش گوش مى‏‌دادند تا سخنش پایان یابد و در محضر حضرتش به‏ نوبت سخن مى‏ گفتند. از چیزى که اهل مجلس مى‏ خندیدند، مى ‏خندید و از آنچه ‏آنان تعجب مى ‏کردند تعجب مى‏ کرد. بر بى ‏ادبى غریبان در خواسته‏ ها و گفتارشان ‏صبر مى ‏کرد تا جایى که اصحاب در صدد جلب اشخاص مزاحم برمى‏ آمدند. مى‏ فرمود: چون حاجت‌مندى را دیدید او را کمک کنید. مدح و ثناى کسى را نمى ‏پذیرفت مگر از کسى که بخواهد تشکر نماید. سخن کسى را نمى ‏برید مگر آنکه ‏از حد مى ‏گذشت که در آن صورت با نهى او یا برخاستن، سخن او را قطع مى‏ کرد.

امام حسین(ع) فرمود: سپس از سکوت رسول خدا(ص) پرسیدم، پدرم فرمود: سکوت آن حضرت بر چهار پایه استوار بود: حلم، حذر، تقدیر و تفکر. سکوتش در تقدیر و اندازه‏ گیرى در این بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به گفتار همه ‏یکسان گوش دهد و سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهاى فناپذیر و فناناپذیر اندیشه مى‏ کرد و سکوتش در حلم آن بود که حلم و صبر را با هم داشت، به طورى ‏که چیزى او را به خشم نمى ‏آورد و از کوره به در نمى ‏برد و سکوتش در حذر در چهار مورد بود: به کارهاى نیک مى ‏پرداخت تا دیگران نیز از او پیروى کنند. کارهاى زشت را ترک مى ‏کرد تا دیگران نیز از آن بپرهیزند. کوشش خود را به کار مى‏ برد تا براى اصلاح امت خود نظرى درست ارائه دهد و به آنچه خیر دنیا و آخرت در آن بود اقدام مى ‏نمود.

کتاب سنن النبی، علامه طباطبایی

منبع: مهر




نوع مطلب : پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به مناسبت 28 صفر
امام حسن اگرصلح نمی‌کرد یقیناً اسلام ضربه می‌دید. تبلیغات و پول آنچنان جو بدی به وجود آورده بود که امام حسن(ع) اگر آن روز جان خود و اصحاب نزدیک و معدود خود را از دست می داد چیزی از اسلام باقی نمی ماند.


صراط: آثار و برکات تدبیر خردمندانه امام حسن مجتبی(ع) را می توان از منظر بیانات حکیمانه رهبر انقلاب، که در زمینه آشنایی با جریانات تاریخ اسلام از دانش و بصیرت قابل توجهی برخوردارند دریافت. ایشان در تبیین علل و انگیزه های صلح امام حسن مجتبی(ع) و دستاوردهای ارزشمند آن می فرمایند:

جنگ نظامی را امام حسن با آن دشمنی که قبلاً باید افشا بشود و سپس با آن مبارزه بشود متوقف کرد تا جنگ سیاسی، جنگ فرهنگی، جنگ تبلیغاتی و جنگ اسلامی خود را با او شروع بکند. نتیجه این شد، که بعد از آنی که امام حسن (ع) از دنیا رفت و امام حسین(ع) هم ده سال دیگر همان راه امام حسن را ادامه داد، وضعیت دنیای اسلام به آن جایی رسید که دیگر می‌توانست فرزند پیغمبر - یعنی فرزندی از فرزندان پیغمبر - آنچنان شهادتی را بپذیرد که تا آخرتاریخ دنیا آن شهادت بماند همچنانی که ماند ومنشأ آثار مقاومت آمیز و بزرگ بشود همچنان که شد و اسلام را زنده نگه بدارد همچنان که زنده نگهداشت. این کار امام حسن.


در مورد کار امام حسن ما هیچ درصدد نمی‌آئیم از موضع دفاع حرف بزنیم که چرا صلح کرد و چه موجباتی داشت، امام حسن اگرصلح نمی‌کرد یقیناً اسلام ضربه می‌دید؛ برای خاطر اینکه آن چهره افشا نشده بود، مردم هنوز حقایق را نمیدانستند، آنقدر نمیدانستند که هزاران نفر یا صدها هزار نفر از سربازان امام حسن حاضر شدند با آن طرفی که با امیرالمؤمنین جنگیده بود دیگر نجنگند. تبلیغات و پول و کارهای گوناگون سیاسی آنچنان جو بدی به وجود آورده بود که امام حسن اگر آن روز خود را و جان خود را و جان اصحاب نزدیک و معدود خود را از دست می‌داد چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. بعد از چند سالی نام علی و نام حسن و نام حسین و نام افتخارات صدر اسلام و نام آن همه حوادث آموزنده اگر در لابلای کتابها می‌ماند هم برای مدت زیادی نمی‌ماند و به درستی و تحریف نشده نمی‌ماند. این کار امام حسن بود.


http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/6078/6077496-0d9b281537d621563d012e9cdce8d064-l.jpg
وقتی شما جمع‌بندی می‌کنید، می‌بینید کار امام حسن با کار امیرالمؤمنین، با کار امام حسین، با کار همه ائمه دارای یک مضمون و یک معنا است. آگاهانه مقاومت کردن، تکلیف را فهمیدن و ایستادن، و من به شما بگویم برادران و خواهران من، امام حسن(ع) یکی از شجاعانه‌ترین اقدامها را برای انجام این تکلیف انجام داد. چرا؟ برای خاطر اینکه به دیگران، به پیغمبران، به پیغمبر اسلام، به امیرالمؤمنین، به همه ائمه فقط دشمنان بودند که طعن میزدند، اما پیچیدگی کار امام حسن و ظرافت آن موضع آن‌چنان بود که حتی دوستان او هم به‌ او طعن میزدند. حجربن‌عدی‌ها هم نمی‌دانستند و به او یا مذل المؤمنین می‌گفتند اما صبر کرد.

اگر امام مجتبی این صلح را انجام نمی داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی ماند و از بین می رفت؛ چون معاویه بالاخره غلبه پیدا می کرد . وضعیت، وضعیتی نبود که امکان داشته باشد امام حسن مجتبی(ع) غلبه پیدا کند. همه ی عوامل، در جهت عکس غلبه امام مجتبی(ع) بود. معاویه غلبه پیدا می کرد؛ چون دستگاه تبلیغات در اختیار او بود. اگر امام حسن(ع) صلح نمیکرد، تمام ارکان خاندان پیامبر(ص) را از بین میبردند و کسی را باقی نمی ذاشتند که حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد. همه چیز بکلی از بین می رفت و ذکر اسلام برمی افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی رسید .

اگر بنا بود امام مجتبی (علیه السلام)، جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر منتهی بشود، امام حسین(ع) هم باید در همین ماجرا کشته می شد، اصحاب برجسته هم باید کشته می شدند ، «حجر بن عدی» ها هم باید کشته می شدند، همه باید از بین می رفتند و کسی که بماند و بتواند از فرصتها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشی خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی ماند . این، حق عظیمی است که امام مجتبی(ع) بر بقای اسلام دارد.

این هم یک بعد دیگر از زندگی امام مجتبی(ع) و صلح آن بزرگوار است که امیدواریم خداوند به همه ما بصیرتی عنایت کند، تا بتوانیم این بزرگوار را بشناسیم و نگذاریم پرده جهالت و غباری که تا مدتها بر چهره آن بزرگوار بوده، باقی بماند. یعنی حقیقت را باید همه بفهمند و بدانند که صلح امام مجتبی(ع)، همان قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین(ع) ارزش داشت. همان قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد. ( حدیث ولایت مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری، جلد چهارم، ص ۸۶-۸۵.)

منبع: مهر




نوع مطلب : پاسخ به شبهات، کتاب، تزکیه نفس، امام حسن(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، آیت الله خامنه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از آنجا که امام حسن(ع) فرزند امام علی(ع) بود، هر کسی دوست داشت به گونه‌ای خود را به خاندان پیامبر نزدیک کند، اهل بیت هم به جهت حُسن خلقی که داشتند و حتی نسبت به دشمنان مهربان بودند، با این گونه پیشنهادات مخالفت نمی‌کردند.
به گزارش مشرق، یکی از سؤالاتی که در زمینه زندگانی کریم اهل بیت(ع) امام حسن مجتبی(ع) مطرح می‌شود، این است که چرا حضرت با جعده که پدرش یکی از دشمنان ایشان بود، ازدواج کردند؟

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم این گونه پاسخ می‌دهد:

یکی از افراد و شخصیت‌های تاریخی که در دوران امیرالمؤمنین(ع) زندگی می‌کرد و در زیر سایه مهر او امنیت یافته بود، «اشعث بن قیس کندی» بود که برای شناخت او کافی است به خطبه‌ای از خطبه‌های امیرالمؤمنین علی(ع) توجه کنیم:

امام علی(ع) در مسجد کوفه سال 38 هجری سخنرانی می‌کرد، اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن حضرت اعتراض کرد و گفت: این سخن به زیان تو است نه به سود تو، امام(ع) که او را به خوبی می‌شناخت نگاه خود را به او دوخت و فرمود: «چه کسی تو را آگاه کرد که چه چیزی به سود یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان بر تو باد ای متکبر، متکبرزاده منافقِ پسر کافر، سوگند به خدا تو یک بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام اسیر شدی و مال و خویشاوندی تو هر دو بار نتوانست به فریادت برسد، آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپرد و مرگ و نابودی را به سوی آن‌ها کشاند سزاوار است که بستگان او بر او خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند».(1)


http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5691/5690875-b5e123d435940a8d4e42dfc24ccdbae3-l.jpg
از جملات صریح امام(ع) درباره اشعث استفاده می‌شود که او قطعاً یکی از دشمنان حضرت بوده است وگرنه حضرت با دوست خود این‌گونه صحبت نمی‌کند، اما با این حال، چرا فرزندِ حضرت (امام حسن مجتبی(ع)) با دختر چنین شخصی ازدواج کرد؟

در تاریخ داستانی درباره چگونگی ازدواج امام حسن(ع) با جعده دختر اشعث بن قیس نقل شده که در اینجا به نقل آن داستان می‌پردازیم:

درباره نام دختر اشعث مؤرخان اختلاف دارند و او را سکینه، شعثاء و عایشه هم دانسته‌اند، ولی صحیح‌ترین آن جعده است(2) و سبب ازدواج چنین بیان شده است که امیرالمؤمنین علی(ع) دختر سعید بن قیس همدانی به نام «ام عمران» را برای فرزندش حسن خواستگاری کرد، سعید گفت: به من مهلت دهید در این باره مشورت کنم و از حضور امام بیرون آمد در بین راه به اشعث بن قیس (برادرش) برخورد و جریان را به او گفت، آن مرد منافق از روی نیرنگ به سعید گفت: چگونه دخترت را به حسن می‌دهی که همیشه به او فخر بفروشد و درباره‌اش انصاف نورزد و با او بدرفتاری کند و بگوید: من فرزند پیامبر خدا و امیرالمؤمنینم و او در برابرش چنین فضیلتی نداشته باشد، پس بهتر نیست او را به پسرعمویش بدهی تا شایسته یکدیگر باشند، سعید گفت: کدام پسرعمویش؟ اشعث گفت: محمد پسر من!

آن بیچاره فریب خورد و گفت: دخترم را به پسرت دادم، اشعث شتابزده به نزد امیرالمؤمنین(ع) رفت و گفت: تو دختر سعید را برای حسن خواستگاری کرده‌ای؟! حضرت فرمود: بلی! اشعث گفت: آیا دختری را نمی‌خواهی که در شأن فرزندت باشد؟ حضرت فرمود: آن دختر کیست؟ اشعث گفت: جعده دختر من.

حضرت فرمود: ما با مرد دیگری در این باره گفت‌وگو کرده‌ایم، اشعث گفت: درباره آن گفت‌وگو راهی برای شما وجود ندارد، حضرت فرمود: او رفته است تا با مادر دختر مشورت کند، اشعث گفت: او دخترش را به محمد بن اشعث (پسر من) داد، حضرت فرمود: کی چنین کاری کرده؟ اشعث گفت: قبل از اینکه به اینجا بیایم و چنین بود که امیرالمؤمنین با این پیشنهاد موافقت کرد.

وقتی که سعید فهمید فریب اشعث را خورده پیش او شتافت و گفت: ای مرد یک چشم با من نیرنگ باختی؟ اشعث گفت: کور خبیث تو هستی که خواستی درباره فرزند پیامبر مشورت کنی، آیا تو احمق نیستی؟، اشعث شتابان به حضور امام حسن(ع) رفت و گفت: آیا نمی‌خواهی با همسرت دیدار کنی، چون او می‌ترسید فرصت از دست برود و بعد راه بین خانه امام و خانه خودش را فرش کرد و دخترش را به همسری امام بخشید، به این ترتیب جعده به خانه امام(ع) رفت».(3)

از آنجا که امام حسن مجتبی(ع) فرزند پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بود، هر کسی دوست داشت به گونه‌ای خود را به خاندان پیامبر نزدیک کند، اهل بیت پیامبر(ص) هم به جهت حُسن خلقی که داشتند و حتی نسبت به دشمنان مهربان بودند، با این گونه پیشنهادات مخالفت نمی‌کردند و تا خطایی از کسی نمی‌دیدند او را از در خانه خود نمی‌راندند، علاوه بر اینکه طبق داستان فوق امام مجتبی(ع) در برابر کار انجام شده واقع شدند و تن به این ازدواج دادند، ولی بعضی از تحلیلگران سبب ازدواج امام حسن(ع) با جعده را این گونه بیان کرده‌اند:‌

همان گونه که برخی ازدواج‌های رسول خدا(ص) رنگ سیاسی داشت، پاره‌ای ازدواج‌های امام حسن(ع) هم سیاسی بود، با توجه به نفوذ بسیار زیاد اشعث بن قیس در کوفه به نحوی که در جنگ صفین در به حکمیت کشاندن جنگ تلاش فراوانی داشت و مؤثر هم واقع شد، حضرت با دختر او جعده ازدواج کرد، این ازدواج صورت گرفت و البته بدون فرزند پایان یافت، جعده که نفاق را از پدر به ارث برده بود با توطئه معاویه به دشمن حضرت تبدیل شد و در یک اقدام ننگین امام حسن(ع) را زهر داد.

*پی‌نوشت‌ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 19، ترجمه: محمد دشتی، ص 64، چاپ دوم.

2. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، ناشر: دارالمعرفه، ص 50.

3. قرشی، باقر شریف، زندگانی حسن بن علی، ج 2، ترجمه فخرالدین حجازی، ج2، ص567 به نقل از تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 216.

منبع: فارس




نوع مطلب : پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، امام حسن(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است.(6)

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد.(7)

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم!


http://womenhc.com/media/blogs/sadat110/th_img_08.jpg

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. (8)

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.(9)

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.(10)

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.(11)


http://www.askdin.com/gallery/images/3364/1_1.jpg

در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! (12)

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! (13)

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! (14)

چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!(15)

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! (16)


http://bashiran.ir/wp-content/uploads/2014/05/bahjat.bashiran.ir_.jpg

امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.]

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! (17)]

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!(18)


اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است.(19)
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. (20)

ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! (21)

http://www.3erat.com/wp-content/uploads/2013/10/th_img_0344.jpg

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.(22)

از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! (23)

اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!(24)

با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد. (25)

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید! (26)

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.(27)

سؤال: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم!

جواب: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش. (28)

6-در محضر بهجت:1/22

7-در محضر بهجت:1/41

8-همان/102

9-همان/187

10-همان/311

11-همان/363

12-همان/247

13-همان/364

14 -در محضر بهجت:2/366

15-همان/366

16-همان/133

17-همان/179

18-همان/188

19-همان/250

20-همان/324

21-همان/400

22- فیضی از ورای سکوت:65

23-در محضر بهجت:2/44

24-همان/256

25-همان/271

26-همان/299

27-همان/347

28 -به سوی محبوب:59




نوع مطلب : آیت الله بهجت، حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


* عظمت و ادای رسالت حضرت زینب(س)

در این هنگام زینب (س) سخن آغاز می‌کند. باید متوجه باشیم که سخنان زینب سخنان کسی است که اسیر و خسته است، زیرا از کربلا تا شام، این راه دراز، در حرکت بوده است و این سفر طولانی نیازمند توان و شکیبایی فراوان است. وسایل سفر در گذشته مثل امروز راحت فراهم نبوده است. باید بدانیم که زینب روز‌ها و ماه‌های جانکاهی داشته است و خواب درست نداشته است و استراحت مناسب نکرده است. همچنین، مصیبت های فراوان دیده و عهده دار مسئولیت های فراوان بوده است و اکنون نیز مسئول سلامت و حیات علی بن حسین و دیگر فرزندان حسین است. افزون بر همۀ این‌ها، پادشاهی مغرور و پیروز در برابرش است. زینب با همۀ این‌ها سخن آغاز می‌کند. اکنون بخش هایی از خطبۀ حضرت زینب را برایتان می‌خوانم تا اولاً، عظمت زینب، ثانیاً، ادای رسالت، و ثالثاً، وظیفۀ خود را در برابر این فداکاری بزرگ دریابیم.

در ابتدا می‌گوید: «الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی رسوله و آله أجمعین صدق الله کذلک یقول: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» این آیه دربارۀ کسانی است که مرتکب معاصی می‌شوند و می‌گویند که بر ما واجب است که فقط در قلب ایمان به خدا داشته باشیم و معصیت اثری در ایمان ندارد. امروز، متأسفانه، این منطق در میان ما رایج است. می‌گویند که ایمان قلبی کافی است و انسان در اعمالش آزاد است؛ هرگونه بخواهد سخن می‌گوید، عمل می‌کند، لباس می‌پوشد. آدمی در اعمالش آزاد است و ایمان در قلبش است. این منطق نادرست است، زیرا قرآن تأکید می‌کند که ارتکاب معاصی به انکار خدا و کفر خدا و استهزای خدا می‌انجامد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» آنکه مرتکب معصیت می‌شود و اعمال ناشایست انجام می‌دهد، در پایان به انکار آیات خدا می‌رسد. خواهران، فساد و انحراف مرزی ندارد. گمان مبرید که آدمی امروز اندکی منحرف می‌شود و فردا برمیگردد. هر اندازه که انسان راه انحراف را ادامه می‌دهد، اهمیت مسئله فزونی می‌یابد و توقف دشوار‌تر می‌شود. انسان در مسیر معصیت به تمامی مانند خودرویی است که در سرازیری است. خودرویی که به حرکت درمیآید، هرچه پیش‌تر می‌رود، متوقف کردن آن دشوار‌تر می‌شود. اگر امروز از گناه دست شستیم و متوجه خدا شدیم، آسان‌تر از فرداست. اگر جوانی بازگشت آسان‌تر از پیری است. بازگشت، به خدا در جوانی سهل‌تر است.


http://www.allegaleria.pl/images/mfenistnjo1r7v1sv7oe.jpg

زینب (س) به یزید توضیح می‌دهد تو که بدینجا رسیده ای که می‌گویی:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جاء و لا وحـی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)

این مسئله نتیجۀ طبیعی فسق و فجور است، زیرا که یزید در اعمال خود به شرع ملتزم نبود: شرب خمر می‌کرد، بازی می‌کرد، آبروی مردم را محترم نمی‌داشت. بنابراین، یزید فاسق بود و فسقش به این نتایج انجامید. هرکه منحرف شود و به مسیر منحرف خود ادامه دهد، ناگزیر روزی به اینجا می‌رسد. هرکدام از ما - هیچکداممان خالی از نقص و به دور از معصیت و خطا نیستیم- بهتر است که خطاهای خود را هرچه زود‌تر جبران کنیم.

زینب در ادامه می‌گوید: «أظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء.» یعنی راه هر جانبی را بر ما بستی و ما نتوانستیم به جایی برویم. «أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأساری.» (گمان بری چون گسترۀ زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی، چون اسیران به هرسو می‌رویم.) زینب به یزید می‌گوید که‌ای یزید، گمان می‌بری که تو بر ما پیروز شدی و ما را بدین شکل گرفتار کردهای و ما اسیر تو شد‌ه ایم. گمان می‌بری: «أن بنا هواناً علی الله وبک علیه کرامة.» (ما نزد پروردگار خواریم و تو صاحب کرامت.) گمان می‌بری اینکه ما اسیر شد‌ه ایم، فضیلتی است برای تو. اسارت ما خواری و نقصی نیست و پیروزی تو کرامتی از جانب خدا برای تو نیست.

«و أن ذلک لعظیم خطرک عنده، فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسروراً.» (پس خود را بزرگ پنداشتی و کبر ورزیدی و شادمان و مسرور گشتی.) زینب یزید را وصف می‌کند که پیروز متکبر است. انسان متکبر با حالتی خاص گردن خود را می‌گیرد و به اطراف نگاه می‌کند. خود و سینه را بالا می‌گیرد و گردنش را حرکت می‌دهد. خلاصه، حرکات خاصی دارد. زینب انسان متکبر را اینگونه وصف می‌کند که شادمانی از اینکه بر ما پیروز شده‌ای، به گونه ای که: «رأیت الدنیا لک مستوسقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا.» (دیدی که دنیا در دستان توست، کار‌ها بر وفق مرادت است و حکومتی که حق ما بود، در اختیار تو قرار گرفته است.) در این هنگام تو احساس قوت و فخر و غلبه داری. «مهلاً مهلاً أنسیت قول الله تعالی: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» زینب می‌گوید که اندکی درنگ کن، آنچه می‌بینی امتحانی از جانب خداوند است؛ زیرا خداوند پیروزی را مختص نیکوکاران نکرده است. هرکس که تلاش کند و هرکس که بجنگد، اگر از راه درست اسباب و مسبب قدم بردارد، به نتیجه خواهد رسید.

* خداوند انسانی را که در راه خیر قدم برمی‌دارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند

باید به این نکته التفات داشته باشیم که خداوند الزاماً انسانی را که در راه خیر قدم برمیدارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند. خواهرم، گمان مبر که به مجرد اینکه نمازت را خواندی، مشکلاتت حل می‌شود؛ یا به محض اینکه انسان خوبی بودی و روزهات را گرفتی، فوراً خداوند کمکت می‌کند و مشکلاتت حل می‌شود؛ یا اینکه اگر مقداری به دین توجه کردی، بدهی‌هایت پرداخت می‌شود و مالی به دست می‌آوری. نه، این مسائل مردود است.

خیرِ حقیقی در مال نیست، در دنیا نیست. چه بسا آدمی در این دنیا متمکن و راحت نباشد. ممکن است زنی در این دنیا راحت نباشد، اما اجر عظیمی در آخرت داشته باشد.

اگر بگوییم که انسان اگر در راه خیر قدمی برداشت، بلافاصله، در عوضش مالی کسب می‌کند، در این صورت، دین ارزشی ندارد. آیا این گونه نیست؟ اگر فرض بگیریم که خداوند به هر نمازگزاری پولی عطا می‌کند و تارک نماز از دریافت این پول محروم می‌شود، همۀ مردم نمازگزار می‌شوند. اما نمی‌توان برای نماز قیمتی گذاشت. اگر خداوند هر دروغگو و منافقی را فوراً تنبیه کند، مردم دیگر جرأت عمل شر نخواهند داشت. در این صورت، همه خوب می‌شوند. اما: «لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ» انسان نیکوکار نباید لزوماً در انتظار مال و احترام و جاه باشد.‌ گاه انسان در راه خیر متحمل سختی‌ها و مشکلات می‌شود. دنیا چه ارزشی دارد، اگر همۀ دنیا را به ما دهند و اجر اخروی را از ما گیرند و کمال نفس را از ما گیرند و آرامش روان را از ما گیرند، چه ارزشی دارد؟

* چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

زینب چه مقام و جایگاهی نزد خدا دارد، و حسین مقامی ارجمند نزد خدا دارد، در عین حال، آنان به مشکلات جان کاهی دچار شدند. چرا؟ زیرا بنیان جهان این گونه نیست که اگر انسانی کار خیری صورت داد، خداوند بی درنگ اجرش را به او بدهد. انسانی که کار خیر می‌کند، احساس آرامش درون دارد، در آینده آرامش به دست می‌آورد و‌ گاه این آینده بسیار دور است. این انسان به راحتی می‌رسد و جزای بر‌تر او نزد خداست. معقول نیست که تو بدهکار و خسته و گرفتار مشکلات باشی و بگویی نماز می‌خوانم و فوراً دیونت پرداخت و مشکلاتت حل بشود. بله، بیشک ادعیه در حالات مشخص و با شروط معین و در وضعیت معینی مستجاب خواهد شد. زینب این قاعده را به یزید تذکر می‌دهد و به او و همۀ جهانیان و آنان که در آن مجلس بودند و آنان که بعد‌ها، حتی تا آخر زمان، پا به این جهان می‌گذارند، با صدایی بلند می‌گوید: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ» اگر ما اموال و مقام و پیروزی دادیم به آنان که کفر می‌ورزند، این عطا خیری برای آنان نیست: «أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» این‌ها آزمایش و امتحانی برای آنان است.

* اشاره حضرت زینب (س) به فرزند طلیق

در ادامه زینب می‌گوید: «أمِنَ العدلِ یابنَ الطلقاء». «ابن الطلقاء» یعنی فرزند طلیق یا کسی که آزاد شده است. طلیق شخصی است که دیگری او را آزاد ساخته است. همان گونه که می‌دانید، در گذشته عبد و اماء داشتیم. هر کس که عبدی را می‌خرید و آزادش می‌کرد، فضلی بر او داشت. زینب به یزید می‌گوید که‌ ای خلیفه،‌ ای پادشاه پیروز،‌ ای چیره بر ما،‌ ای کسی که دنیا در کمند قدرت توست، اگر ما بخواهیم پرده از حقیقت برکشیم، تو فرزند آزادشدگانی. آنگاه که پیامبر ظفرمندانه وارد مکه شد، بر اساس نظام عربی قدیم، این حق را داشت که مکیان را به بندگی و کنیزی بگیرد. اما وارد مکه شد و در مجمعی همگانی گفت: فکر می‌کنید چگونه با شما رفتار بکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و فرزند برادری کریم هستی. پیامبر به آنان گفت: بروید، شما آزادشده اید.

زینب به این ماجرا اشاره می‌کند که اگر جد من اراده کرده بود، جد تو و پدرت را به بندگی می‌گرفت و تو اکنون بندهای خرد بودی. من با این چشم به تو می‌نگرم، هرچند اکنون بر مسند خلافت و حکومت باشی.

 

«أمِنَ العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک» (ای فرزند آزادشدگان، آیا عادلانه است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده داری.) آیا عدالت است که زنان و خواهران و حتی بندگان و کنیزان خود را در پس پرده بنشانی و «سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن و لی و لا من حماتهن حمی» (دختران رسول خدا را در اسارت به این سو و آن سو بکشانی و رو از آنان آشکار کنی و دشمنان آنان را از سرزمینی به سرزمینی بکشانند و بیگانه و آشنا و شریف و پست چشم به آنان خیره کنند. از مردانشان کسی با آنان نیست و پرستاری در کنارشان نیست.) سپس، زینب بر کوبندگی این موضع می‌افزاید: «کیف ترتجی؟» من از تو این عدل را انتظار نمی‌برم و تو در جایگاهی نیستی که امید به تو برد، زیرا «و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء» زینب به واقعۀ احد اشاره می‌کند. هنگامی که هند جگرخوار حمزه را کشت و جگر او را درآورد و در دهانش گذاشت. هند‌‌ همان مادر معاویه، پدر توست. زینب می‌گوید تو فرزند‌‌ همان هستی که: «لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطأ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الأضغان ثم یقول غیر متأثم و لا مستعظم:

لأهـلوا و اسـتـهلوا فرحاً

ثم قالوا یا یزید لا تشل.»

(چه امیدی به فرزند کسی بریم که جگر پاکان را به دندان گرفت و گوشتش با خون شهدا رویید. و چگونه از دشمنی بر ما بکاهد، کسی که با کینه و دشمنی به ما می‌نگرد و بیآنکه خود را گنهکار بداند و گناهش را بزرگ بدارد، می‌گوید: کاش نیاکانم بودند و شادی می‌کردند و به من دست مریزاد می‌گفتند.)

زینب ادامه می‌دهد تا می‌گوید: «فوالله ما فریت ألا جلدک و لا جزرت إلا لحمک.» تو با این کار قبر خود و بنیامیه را به دست خودت می‌کَنی، زیرا کشتن حسین برای تو و جماعتت گران تمام خواهد شد و اینگونه هم شد.

«فوالله ما فریت إلا جلدک و ما جزرت إلا لحمک و لتردن علی رسول الله بما تحملت من سفک الدماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمع الله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و حسبک بالله حاکماً و بمحمد خصیماً و بجبریل ظهیراً و سیعلم من سول لک و مکنک رقاب المسلمین: «بئس للظالمین بدلاً» و «أیکم شر مکاناً و أضعف جنداً.» (به خدا سوگند، جز پوست خود را پاره پاره نکردی و جز گوشت خود را نشکافتی و بر رسول خدا وارد می‌شوی در حالی که ریختن خون خاندانش و هتک حرمتشان بر ذمۀ توست، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را: «کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» تو را بس که حاکم خداوند است و محمد دشمن توست و جبرئیل یاریگر ماست. کسی که تو را فریفت و بر گردۀ مردم سوار کرد، به زودی خواهد فهمید که: «برای ظالمان بد عوضی است» و «کدام یک از شما جایگاهی بد‌تر و لشکریانی ضعیف‌تر دارد.»

* چرا دختر علی(ع) با یزید هم سخن شد؟


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-06/09/farhangnews_89630-264246-1409513263.jpg

در ادامه، زینب این کلمات شگفت را می‌گوید: «و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک» (مصیبتهاست که مرا واداشته با تو سخن گویم.) «دواهی» به معنای مصیبت است. این مصائبِ جانکاه است که مرا به همسخنی با تو واداشته است. «إنی لأستصغر قدرک» (تو را ناچیز می‌شمارم.) من زینب اسیر به پادشاه پیروز می‌گویم که تو را ناچیز می‌دانم. «و أستعظم تقریعک و أستکثر توبیخک» (ملامتت را فزونی می‌دهم و بر توبیخت می‌افزایم.) اگر بخواهم تو را سرزنش کنم، یعنی تو را بزرگ دانسته‌ام و سرزنش و ملامت تو در شأن من نیست. «لکن العیون عبری و الصدور حری و ألا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء و فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتاب‌ها العواسل و تعفر‌ها أمهات الفراعل» (اما چشم‌ها پر اشک و سینه‌ها داغدیده است. و شگفتا که نجیبان حزب خدا را آزادشدگان حزب شیطان کشته اند. خون ما از سرپنجه‌ها می‌ریزد و گوشت های ما از دهان‌ها می‌افتد و پیکرهای پاک خوراک گرگ هاست و چنگال کفتر‌ها آن‌ها را به خاک افکندهاست.)‌ای یزید، تو خود دانی اجساد پاکی که در کربلا و در صحرا‌‌ رها کردی، اجساد آل رسولاند. توفان‌ها و باد‌ها هر روز بر آنان می‌وزرند. «و لئن اتخذتنا مغنماً لتجد بنا وشیکاً مغرماً» (اگر ما را به غنیمت گرفتهای، درخواهی یافت که سبب زیان تو بود‌ه ایم.) تو گمان بری که ما را به غنیمت گرفته ای. این کار بر تو دشوار است و از سر تو زیاد است. همۀ این کار‌ها خسرانی است برای تو، «حین لاتجد الا ما قدمت: «و ما ربک بظلام للعبید» فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا یرحض عنک عار‌ها و هل شأنک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا مدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله علی الظالمین.» (آن هنگام که نمی‌بینی جز آنچه پیش فرستادهای: «و خداوند به بندگانش ستم نمی‌کند.» شکایت نزد خدا می‌برم و بر او توکل می‌کنم. هر نیرنگی می‌خواهی بزن و تلاشت را بکن و هر کاری می‌خواهی بکن، به خدا سوگند نتوانی یاد ما را محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به ‌‌نهایت ما برسی، و هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود. رأی تو سست و روز‌هایت اندک و جمعت پراکنده است، آن روز که منادی ندا دهد: زنهار که لعنت خدا بر ستمکاران است.»

سپس خطبه را به پایان می‌برد: «والحمد لله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحة و نسأل الله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحکم علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبنا الله و نعم الوکیل.»

زینب در این موضع اینگونه خطبه‌اش را به پایان می‌رساند. او تأکید می‌کند و از خدا می‌خواهد که خلافتش را استوار سازد. یعنی او خود را خلیفه و استمرار حسین قلمداد می‌کند. آنچه دربارۀ زینب گفتیم، برخی از ابعاد زینب بود و نه همۀ زینب. تا آن هنگام که زینب در مدینه بود، اهل مدینه می‌شوریدند تا اینکه بنی امیه مجبور شدند که وی را به مصر یا شام تبعید کنند تا در مدینه نباشد، زیرا وجود او سبب انقلاب دائمی و جنبش‌های مستمر بر ضد بنیامیه بود. این زن مسئولیت خود را ادا کرد و به جهانیان رساند آنچه را بر حسین رفت و در عمل و پس از شهادت حسین، رسالت حسین را تمام کرد.

نخستین کسی که حرکت کرد، زنی از بنی بکر بن وائل در لشکریان عمر سعد بود. این زن به پاخاست و بدینگونه انقلاب‌ها از مکانی به مکان دیگر منتقل شد تا اینکه حکومت بنی امیه به سرانجام رسید. رفتند... قبورشان کجاست؟ آثارشان کجاست؟ اما حسین و اهل بیتش هر روز در حال شناخته شدن و فزونی یافتن‌‌اند.

* آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟

ما در این ساعات پایانی روز عاشورا حوادث این واقعه را مرور می‌کنیم... چه شد؟ چگونه انتقال یافت؟ و خود را در برابر این صحنه می‌یابیم. موضع ما چگونه باید باشد؟ چه باید بکنیم؟ آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟ خواهش می‌کنم فکر کنید و پاسخ مرا دهید که امروز وظیفۀ ما چیست؟ آیا وظیفۀ ما بیش از تماشای واقعه نیست؟ حسین به عبیدالله بن حر جعفی می‌گوید: «به خدا سوگند آنکه [...] خداوند او را در آتش جهنم می‌اندازد.» یعنی فریاد و ندای حسین آن هنگام که می‌گوید: «آیا یاریگری هست مرا، آیا...» حسین می‌گوید آنکه «هل من ناصر ینصرنی» را بشنود و یاری نرساند، در آتش جهنم است. خب، ما صدای حسین را شنید‌ه ایم. نگویید که حسین کشته شد و همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ برای دین کشته شد، برای حق، و برای اهداف حق. بنابراین، اهداف حسین پابرجاست. حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود خواری و سستی باشد؟ آیا حسین می‌پذیرد که سرزمین فلسطین و قدس جولانگاه توطئه و فساد یهود باشد؟ طبیعتاً، خیر. حسین برای اهدافش بر ما فریاد می‌کشد و یاری می‌طلبد. موضع ما چیست؟

* وظیفه بانوان در مقابل اسلام

ای بانوان، بدانید که وظیفۀ ما در حال و آینده فقط بر عهدۀ مردان نیست. زینب در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها با حسین بود. شما نیز باید در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها کنار مردان باشید. ببینید در برابر جراحت‌ها و خطر‌ها و مشکلات چگونه اید؟ ببنید در برابر هجوم دشمن و ویرانی چه حالی دارید؟ آیا ترس و فرار و جزع و فزع دارید و فراری هستید یا پایدار و قهرمانید. حسین (ع) به زینب می‌گوید که نمی‌خواهم هنگام نبرد با دشمن صدای ناله و فغان بانوان را بشنوم، زیرا که ناله و فغان نقص و ضعف است. چگونه حسین از ما می‌پذیرد که به گریه بسنده کنیم و هیچ فداکاری و جهادی تقدیم نکنیم؟

* باید آماده باشیم

ای خواهران، باید آماده باشیم. چه بسا، حوادث متأثرکننده و آیندهای سخت پیش رو باشد. شاید دشمن متعرض سرزمین ما شود و در معرض خطر قرار بگیریم. باید آماده باشید، باید احساس قدرت بکنید، باید بدانید که زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد. مرگ بهتر از زندگی ذلیلانه است. اگر انسان به مرگ بی توجه باشد، قدرتمند‌ترین می‌شود و در قدرت نظیری نخواهد داشت. همۀ ناتوانی ما ناشی از ترسمان از مرگ است. هرگاه که از مرگ می‌هراسیم، تسلیم می‌شویم و به خواری تن می‌دهیم. اگر از مرگ هراسی نداشته باشیم، چه کسی می‌تواند کاری با ما داشته باشد. حرفت را بزن، داستانت را بگو، حقت را بخواه، بدون ترس بر جایت بایست و موضع خود را روشن بیان کن. چرا بدون ترس؟ زیرا چه می‌خواهند با تو بکنند؟ چه می‌توانند از تو بگیرند؟ هیچ.

* ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند

ما باید آماده باشیم، چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند و اگر زنان در ادای وظایفشان مشارکت نکنند، نمی‌توانیم این وظایف را ادا کنیم.‌ ای خواهران، افزون بر مواضع عمومی و تأیید، بر شماست که خود آماده باشید. اکنون و در این اوضاع بر ماست که از جنبۀ شخصی و معنوی آماده شویم و به آنچه برای ما گفته می‌شود، گوش فرا دهیم. ما باید مواضعی استوار و نیرومند داشته باشیم و امروز نباید غیر از این باشد. نمی‌شود به محض بلند شدن صدای تفنگ و شلیک گلوله و فرود آمدن بمب، همۀ مردم ناله و فریاد کنند و پا به فرار بگذارند. این شایسته نیست.

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور و رهبر و اسوۀ زندگی شماست و اوست که حق را به شما می‌آموزد. آنکه به شما می‌گوید اسلام گوشه گیری و فرار است، حرف نادرست می‌زند. اسلام راستین در زینب مجسم می‌شود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان [...] باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما می‌تواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه می‌توانیم مؤمن شویم؟ آن هنگام که گناهان کوچک را ترک می‌کنیم و آن هنگام که وقتمان را عملاً در راه تقویت ایمان به کار می‌گیریم.

* باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم

اکنون ما در 24 ساعت چه می‌کنیم؟ آیا برنامۀ روزانۀ خود را ملاحظه کرده اید؟ چگونه آن را سپری می‌کنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان می‌کنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف می‌کنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاری‌گر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم. در ساعات پایانی امروز و در لحظات آخر هستیم و به زودی این اجتماع را ترک می‌کنیم. ما چه کرد‌ه ایم خواهران؟ ده روز مجلس گرفتیم. این فرصت به ما عطا شد و چه بسا سال آینده آن را نداشته باشیم. آیا اندیشده اید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کردهاید؟ بسیاری بر حسین گریه می‌کنند اما او را یاری نمی‌رسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کردهاید برای یاری حسین؟

* برای تکریم حسین (ع) کارهای نیک کنید

پیشنهادی به شما می‌کنم. اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزه‌های دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، می‌تواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمی‌گزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول می‌دهم که نام او در فهرست یاری کنندگان و همراهان حسین و زینب درج می‌شود. اگر کسی غیبت می‌کند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش می‌گذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک می‌گرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع می‌کند، اگر کسی به همسایه اش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانه اش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص از جملۀ یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند می‌خواهیم که اینگونه باشیم.

* آیه‌ای که امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند

ای دختران زینب، شما زینب را محبوب می‌دارید. شما با قلب و رگ و خون خود با زینب پیوند دارید. و هرکدام از شما مدعی است که با هرچه در توان دارد آمادۀ دفاع از زینب است؛ بر این اساس یاری زینب، امروز، یاری او برای تحقق اهدافش و یاری او در استمرار اعمالش و یاری او در حقایق دینی و اموری است که او و حسین برای آن‌ها به پاخاستند.

از خداوند می‌خواهیم که در این لحظات پایانی روز به ما توفیق عطا کن. این آیۀ مبارک را چند بار با من بخوانید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» این آیه امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند: خداوندا ما در مشکلات و بدی‌ها و محنت‌ها به سر می‌بریم، از تو می‌خواهیم که به برکت حسین در این ساعات پایانی روز جمعه، ساعات استجابت دعا، و به ارزش خون حسین، به ما فرج عطا کنی.

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج ان کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنرانی منتشر نشده امام موسی‌صدر درباره قیام عاشورا:

ما فقط مکلف به مرور واقعه کربلا نیستیم / زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد / چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

نگویید با کشته شدن حسین همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود، خواری و سستی باشد؟

به گزارش رجانیوز ، امام سید موسی صدر پیرامون وقایع عاشورای حسینی، نقش حضرت زینب سلام الله علیه در تحقق مقصود امام حسین علیه‌السلام، وظایف زنان و مردان امروز در پیروی از راه سرور و سالار شهیدان سخنرانی داشته که این سخنرانی برای نخستین بار توسط «مهدی فرخیان» ترجمه شده و در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین.

اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می‌بریم. بزرگداشتی که آمال‌هایی بزرگ را به آن گره زد‌ه ایم. امید که با سودی سرشار این روز‌ها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می‌افزاید، این است که امروز جمعه است... عصر جمعه... ساعات استجابت دعا. فاطمۀ زهرا (س) همۀ این ساعات را صرف دعا می‌کرد و منتظر می‌ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثانیاً، ساعات پایانی خاطرات حسین و زینب با یکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین و زینب، ما را به خدا نزدیک می‌کند و احساساتمان را برمی‌انگیزاند و ما را وا می‌دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین (ع) و زینب (س) تلاش کنیم.

می‌دانیم که حسین (ع) عصر عاشورا کشته شد و می‌توانیم چگونگی مواجهۀ دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده‌ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد:‌ ای پیروان ابی سفیان، من با شما نبرد می‌کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تأکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را‌‌ رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین (ع) شتاب کردند.

* آنچه که نصیب قاتلان حسین (ع) شد

پس از قتل حسین و نیل به اهدافشان، ده‌ها هزار نفر، از گرگ های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه‌ها حمله ور شدند. اینان گمان می‌بردند که در این خیام به طلا و زیرانداز و لباسی دست می‌یابند. اینان برای کشتن حسین آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه‌ها حمله کردند. بیشک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین (ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجا‌ها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.

* روضه‌ای برای دختر امام حسین(ع)

یکی از مقتل نویسان نقل می‌کند که عصر روز عاشورا دختربچه ای از اهل بیت را دیدم که می‌دود و جامه اش می‌سوزد و آتش دارد. (خواهش می‌کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می‌خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می‌تواند گریه کند.) به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت. گمان می‌برد که من هم از کسانی ام که برای به غارت بردن لباس و چیزی از این دست او را می‌خواهم. دوید تا اینکه او را گرفتم. بلافاصله گفت:‌ای فلانی، قرآن خوانده ای؟

گفتم: بله.

- این آیه را خوانده ای: «فَأَمّا الیَتیمَ فَلَا تَقهَر»؟

- بله.

- به خدا سوگند من یتیم حسینم.

سکوت کردم و به او گفتم: دخترم من قصد سوئی به تو ندارم. می‌خواهم این آتش را فرونشانم تا بدنت را نسوزاند.

پس از آنکه از آتش رهایی یافت، گفت:‌ا ی فلانی، تو با مایی یا از دشمنان مایی؟

- نه با شمایم و نه با دشمنانتان... من ناظرم...

- سؤالی دارم.

- بپرس...

- نجف کجاست؟ کوفه کجاست؟

- از نجف و کوفه چه می‌خواهی؟

- عمه ام زینب گفته که ما در نجف بارگاهی داریم که آوارگان و بی پناهان بدان پناه برند. می‌خواهم بدانجا پناه برم و از مصیبتمان و ستم اینان بر ما شِکوه کنم.

- دخترکم، نجف و کوفه از اینجا فاصله بسیار دارند و رفتن به آنجا برایت آسان نیست.

این ماجرا را نقل کردم تا ذهنیت کودک را دریابید. ذهنیت کودک این است که اگر دشمن بر آنان هجوم برد، می‌تواند به نجف پناه ببرد. یک کیلومتر... بیشتر... کمتر... به مقدار نفَسش. مهاجمان بسیار بودند. ده‌ها هزار نفر به خیمه‌ها حمله ور شدند و کودکان فرار می‌کردند.

این نکته را گفتم تا برسیم به مسئولیت زینب (س). شب که فرا رسید، او مسئول تنهاست که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده‌ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند.

* چرا سر شهدای کربلا مقابل چشم اهل بیت بود؟

صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته شدگانشان شدند. بالطبع، کشته های آنان بسیار بود، یاران حسین ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می‌کشتند. سپاهیان عمر بر کشته شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا‌‌ رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن زیاد کنند.

آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته شدگان و پدران خود را ببینند. من هر بار که تلاش می‌کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی‌شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟ کودکان خردسال و زنان را از کنار اجساد فرزندان و پدران و برادران و نزدیکانشان گذراندند. اجساد صورت عادی ندارند؛ در جنگ قطعه قطعه شده اند، بسیاری بی‌سر هستند، بسیاری بی‌دست هستند، بسیاری پاره پاره اند. با این حال، آنان را وا داشتند که جسدهای عزیزانشان را ببینند. چه شد؟

* نقش زینب (س) در تحقق مقصود امام حسین(ع)

من تنها یک صحنه را ذکر می‌کنم تا دریابید که مقصود از شهادت حسین (ع) چه بود و زینب چه نقشی در موفقیت و تحقق این مقصود داشت. اگر زینب زنی عادی بود، به مانند دیگر زنان مویه می‌کرد و ناله سر می‌داد. اما زینب نمی‌خواهد بگرید، او درصدد تکمیل رسالت حسین (ع) است.

رسالت حسین (ع) چگونه ادا می‌شود؟ با عزت و کرامت. حسین نمی‌پذیرد که خواهرش و زنانش ناله و جزع و فزع کنند، بلکه می‌خواهد آنان استوار باشند و سبب شماتت دشمنانشان نباشند. زینب آمد و دیگر زنان نیز همراهش بودند و بالطبع، کودکان نیز در پی او روان بودند. آمدند تا رسیدند به اجساد پاک... به مقتل.

زینب به پیکر پاک حسین نزدیک شد. می‌دانیم که ده‌ها بلکه صد‌ها نفر در قتل حسین مشارکت داشتند. بی شک، پیکر حسین پاره پاره بود، پوشیده از تیر و نیزه و سنگ بود. زینب، خواهر حسین، بر سر پیکر پاک رسید و در برابر دیدگان شماتت کنندگان و دشمنان و همه، پیکر را به آسمان برد و گفت: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.»

خواهش می‌کنم توجه کنید به معنی این کلمه: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.» این «ما» که از خدا می‌خواهد قربانیاش را بپذیرد، کیست؟ مقصود آل البیت است. مقصود زینب این است که ما حسین را در محراب آزادی قربانی کردیم تا از دین پاسداری کنیم، از کرامت انسان پاسداری کنیم. قتل حسین و شهادت حسین بر ما تحمیل نشده است. شهادت امری اجتناب ناپذیر بود و ما آن را تقدیم کردیم. از این روست که زینب در این موضع و اتفاق از رسالت حسین پاسداری کرد. همۀ مردم و همۀ دشمنان دریافتند که زینب (س) با همۀ توان و با ‌‌نهایت عزت ادامه دهندۀ رسالت است و نمی‌خواهد ضعف و ناتوانی نشان دهد و تسلیم شود. او هم در موضع حسینی ثابت قدم است که می‌گوید: «دست خواری به شما نمی‌دهم و چون بیمایگان نمی‌گریزم.»

اهل بیت رسول خدا بدین سان راهی کوفه شدند. این اولین موضع زینب بود و بیشک، در راه مواضع مشابه دیگری هم داشت.

به دومین موضع او در برابر ابن زیاد در کوفه می‌رسیم. مردم کوفه جشن گرفتند و با شادی و سرور از کاروان اسیران استقبال کردند. اما به سرعت اسیران را شناختند. زینب دختر علی است و علی امیرالمؤمنین بود و مرکز خلافتش کوفه. پنج سال در کوفه حاکم بود و از این شهر جهان وسیع اسلام را اداره می‌کرد. در آن دوره، همسر امیرالمؤمنین (ع)، فاطمۀ زهرا (س)، فوت شده بود. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که زینب نقش خانم خانه را داشت. زنان کوفه و همۀ اهل کوفه غیر زینب را نمی‌شناختند. پس در واقع زینب در اسارت وارد مرکز خود، حکومت خود، محل خلافت پدر خود شد. مردم زینب را می‌شناسند. زینب با چه وضعیتی وارد کوفه می‌شود؟ اسیر وارد می‌شود. جماعت دشمن کوچک‌تر از آن بودند که بخواهند زینب را خوار کنند. درست است، زینب اسیرِ نشسته بر پشت شتر است و برادرانش به قتل رسیده، اما نیروی ایمانِ زینب، او را از این مسائل دور می‌کند و او را در اسارت پیروز حس می‌کنی. گویا در حالت غلبه و قدرت است.

زینب به کوفیان که می‌رسد، سخن آغاز می‌کند. اهل کوفه صدای زینب را می‌شنوند و می‌شناسند، یا به تعبیر برخی مورخان صدای علی بن ابیطالب را می‌شنوند. گویا زینب با دهان علی (ع) سخن می‌گوید. صدای او به صدای امیرالمؤمنین می‌مانست، صدایی که همچنان در گوش کوفیان بود. در این هنگام اهل کوفه گریه آغاز کردند و غم به دامان گرفتند. زینب آنان را نکوهید و گفت: باید بسیار بگریید و خنده کم کنید. چرا گریه می‌کنید؟ از گریه‌تان چه سود؟ آیا می‌دانید چه خونی از رسول خدا ریختید؟ آیا می‌دانید کدامین جگرگوشۀ رسول خدا را دریدید؟ شما فرزند دخت پیامبر را کشتید و اینگونه آسان گریه می‌کنید؟ گریه درمان این مصیبت نیست، زیراکه شما در قتل حسین مشارکت کردید. آنان که به قتل حسین آمدند، مردان شما بودند. شما آنان را به این کار تشویق کردید. با گریه مسئله تمام نمی‌شود. زینب با این کار برای انقلاب زمینهسازی می‌کند، برای حرکت، برای تغییر وضع موجود. او وجدان‌های خواب و بی توجه را نکوهش می‌کند و می‌کوشد تا آنان را بیدار کند. هدف او فرونشاندن کینۀ خود نبود. او بر آن است که مسئولیتشان را به آنان گوشزد کند.

 

اهل بیت را به کاخ ابن زیاد بردند. زینب وارد کاخ شد و طبعاً، سلام نکرد. بنابر عادت، بر قاتلان برادرش و فرزندانش سلام نکرد و در گوش های از کاخ نشست. ابن زیاد پرسید: این متکبر کیست؟

- (پاسخ دادند:) زینب دخت علی.

-‌ای زینب، چگونه یافتی آنچه را خدا با برادرت کرد؟ (می‌خواست زینب را شماتت کند.)

- جز زیبایی ندیدم. آنان مردانی بودند که خدا کشته شدن را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند.

- ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و سخناننتان را تکذیب کرد.

- همانا که فاجر رسوا می‌شود و منافق تکذیب، و ما از اینان نیستیم. کشته شدن عادت ماست و شهادت کرامت ماست نزد خداوند.

پس از این، میان زینب و ابن زیاد سخنان بسیاری رد و بدل شد. ابن زیاد خشمگین شد و خواست علی بن حسین را بکشد که زینب (س) مانع او شد. خواست زینب را بکشد که افکار عمومی اجازه نداد. بنابراین، زینب نقش خود را در کوفه هم ایفا کرد، به گونه ای که هنگام خروج اهل بیت و اسرا از کوفه، جو این شهر سنگین بود. کوفه ای که مرکز قتل حسین (ع) بود، به شهری دیگر بدل شد. *نتیجه مواضع حضرت زینب (س)

پس از مدتی کوتاه، از این شهر کوفه جماعتی به نام توابین با چهار هزار نفر خروج می‌کنند. اینان در راه خون حسین طلب مرگ می‌کردند و همه‌شان کشته شدند. مختار ثقفی نیز پس از اندک زمانی از این کوفه خروج می‌کند و بیشتر افرادی را که حسین را به قتل رساندند، می‌کشد. این همه نتیجۀ مواضع و اقدامات حضرت زینب است. این مواضع از کوفه به شام منتقل شد.

* در منطق یزید، اسلام هیچ جایگاهی ندارد

آنگونه که پیش از این گفتم، کاروان از کوفه به موصل و از آنجا به نسیبین و سپس، به حمص و حماه و حلب و بعلبک رفت و در آخر به شام رسید. این مسیر را انتخاب کردند، زیرا در گذشته نمی‌توانستند از صحرا عبور کنند. همانگونه که می‌دانید، میان عراق و شام بیابان وسیعی قرار دارد و امکانات گذشته اجازۀ عبور از بیابان را نمی‌داد، زیرا وسایل معیشت در آنجا نبود. پس باید بیابان را دور می‌زدند: موصل در شمال عراق، نسیبین در ترکیۀ امروزی، حماه و حمص در شمال سوریه، تا به شام برسند.

از سوی دیگر، یزید و دستگاه او بر آن بودند که اهل بیت را به گوشه گوشۀ جهان اسلام ببرند تا در مردم رعب و وحشت ایجاد کنند و به آنان نشان دهند که خلیفه می‌کشد و نابود می‌کند تا تسلیم شوند و قیام نکنند. اما نتیجه کاملاً برعکس شد، زیرا کاروان به هر شهری که می‌رسید با شادی و سرور و نمادهای زینت استقبال می‌شد. اما پس از آنکه از چرایی ماجرا و نَسَب و اوضاع می‌پرسیدند و از موضوع آگاه می‌شدند، گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند و توبه می‌کردند. در بسیاری از این شهر‌ها مسجد یا مقامی به نام «رأس الحسین» در محل قرار گرفتن سر حسین در این اماکن است. وگرنه سر امام حسین در این مقام‌ها نیست. در حلب و حماه و نسیبین و موصل مساجدی به نام رأس الحسین مشاهده می‌کنید.

در این اماکن سر امام حسین نهاده شده است. در شام و در شرق مسجد اموی هم مکانی به نام رأس الحسین هست که محل دفن سر امام حسین نیست. سر حسین در این مکان مدتی قرار گرفت، زیرا نزدیک دارالخلافه بود.

به‌‌ همان شکل به شام رسیدند و به‌‌ همان شیوه در بازار سخن گفتند و مردم شروع به حرکت کردند [...] پس از مدتی زینب بر یزید وارد شد. طبیعتاً، یزید استقبال عمومی اعلام کرده بود و می‌خواست آن روز را جشن بگیرد. آن روز را روز پیروزی بزرگ و آشکار می‌دانست. مردم به استقبال آمده بودند... نمایندگانی از بلاد بیگانه... نمایندگانی از مناطق مختلف. یزید نشست و سر حسین در برابر او. اهل بیت و زینب و علی بن حسین وارد شدند. زنان با این منظره مواجهه شدند. طبعاً، گمان می‌بریم کار بی اندازه دشوار شده است. سلام بر حسین و فرزندانش و اهل بیتش که همانند حسین بودند در استواری و عزم و تلاش. به گرفتاری‌ها و سختی‌ها اعتنایی ندارند. نگاه زینب متوجه برخی دختران حسین است. یزید با چوبی از خیزران به دندان های سر امام حسین می‌زند و برخی اشعار شعرای ملحد را شاهد می‌گیرد. یزید ذات نژادپرست خود را هنگام پیروزی نمایان می‌کند و این اشعار را می‌خواند:

لیـت أشـیاخـی ببـدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهـلـوا و اسـتهــلـوا فـرحـاً

و لقـالـوا یـا یـزیــد لاتـشــل

(ای کاش پدران من در جنگ بدر می‌دیدند که ایل خزرج از زخم نیزه‌های ما به آه و فغان آمده است.

تا شادی از سر و رویشان می‌ریخت، آن وقت می‌گفتند: یزید دیگر بس است.)

تا اینکه در بیت آخر می‌گوید:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جـاء و لا وحی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.)

یزید می‌گوید که هر آنچه در گذشته، از زمان رسول خدا، رخ داد، همه بازی بود. مقصود از بازی این است که آنان به حکومت برسند و بر مردم مسلط شوند و اکنون ما آمد‌ه ایم و بازی می‌کنیم و حکومت را از آنان می‌ستانیم و انتقام‌مان را هم می‌گیریم. آنان که کُشتیم، خون ما را در بدر ریخته بودند. جد یزید و عموی یزید و پسرعمویش در جنگ بدر کشته شده بودند. این واقعه نتیجۀ خونخواهی است. در منطق یزید اسلام هیچ جایگاهی ندارد. اگر اسلام در منطق یزید کمترین جایگاهی داشت، او مرتکب این کار‌ها نمی‌شد.

این منظره بر زینب و دیگران بی‌‌نهایت سنگین است. جو آماده است و گروه‌های بسیاری منتظرند و از کاخ نشینان قصر یزید می‌خواهند که حقیقت امر را دریابند. افراد حاضر در خیابان از زینب و علی بن حسین چیزهایی شنیده اند. اما آنان که در کاخ خلیفه اند - خلیفهای که در آن هنگام بر نیمی از زمین حکم می‌راند - مانند سفرا و نمایندگان اقشار مختلف، همگی، منتظرند که حقیقت را بدانند.






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت‌ الله نوری همدانی با انتقاد از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی کشور در پوشش اخبار حوزوی گفت: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله نوری همدانی در دیدار اعضای ستاد هماهنگی فعالیت‌های مهدویت در سراسر کشور با اشاره به روایت «اَفضَلُ الاَعمال آُمَّتی اِنتظارَ الفَرَج » اظهار داشتند: این روایت بیان می‌کند که انتظار فرج ضمن این‌که افضل اعمال می‌باشد، وظیفه امت بوده و باید به صورت عملی صورت بگیرد.

این مرجع تقلید ادامه دادند: امروزه، دشمنان مشکلات فراوانی را برای تشیع ایجاد می‌کنند، آنها به خوبی می‌دانند که تشیع یک مکتب حماسه‏ساز، انقلاب و خیزش آفرین است؛ از این‌رو برای نابودی شیعه با یکدیگر متحد شده‌اند.

آیت الله نوری همدانی تصریح کردند: یکی از تلاشهای دشمنان اسلام ایجاد و القاء شبهات پیرامون اصول مکتب تشیع است که برای مقابله با این توطئه باید پایگاهی ویژه پاسخگویی به شبهات در حوزه علمیه قم ایجاد شود و با استفاده از تکنولوژی و ابزار روز صدای خود را به همه جهان برسانیم و حقانیت تشیع را فریاد کنیم.

استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره به ایجاد گروه تروریستی داعش توسط استکبار برای مقابله با پیشرفت اسلام ناب و مکتب تشیع در جهان، تفکرات این گروه را بازسازی سخنان ابن تیمیه و ترویج آن در جهان از طریق ابزار تبلیغاتی قوی را عمده کار آنها دانسته و ادامه دادند: دشمنان تاکنون با هیچ یک از اصول اسلام همانند امامت برخورد نکرده‌اند و لذا می بینیم که در طول تاریخ دشمنان شمشیر خود را برای مقابله با این اصل مسلّم اسلامی کشیده‌ و برای فریب افکار عمومی مسلمانان نیز نسبت به شیعیان مطالب زیادی را به دروغ بیان می‌کنند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه باید با اراده واحد و عزمی جدّی مطالب به حقّ خود را بیان کنیم و دروغ دشمنان را برملا سازیم، افزودند: دشمن با در اختیار داشتن رسانه های زیاد به عنوان ابزار تبلیغاتی و از طریق ایادی خود مانند عربستان و تکفیری ها و حاکمان بحرین به نابودی و زیرسئوال بردن اصول اعتقادی شیعه روی آورده است این در حالی است که رسانه ملی ما کمتر به بیان اخبار حوزه علمیه و تبیین اصول مکتب تشیّع از قبیل مهدویّت می پردازد.

ایشان تاکید کردند: تا صدا و سیما در اختیار نباشد، اراده، فکر و اندیشه‌های مهدویت به وسیله رسانه جمعی جهانی بیان نشود، نمی‌توان کار زیادی کرد؛ باید زحمات افراد در عرصه مهدویت را به دنیا رساند.

آیت الله نوری همدانی وجود یک رسانه قوی مرتبط با حوزه را برای بیان معارف مهدوی و پاسخگویی به شبهات پیرامون مهدویت لازم و ضروری دانسته و گفتند: متاسفانه رسانه ها اخبار و مطالب دیگر را به صورت کامل و به صورت تفصیل بیان می کنند اما اخبار مربوط به حوزه را کمتر به آن می پردازند. باید در این زمینه برای حوزه فکری شده و اخبار مربوط به آن به صورت دقیق بیان شود.

معظم له در عین حال خاطرنشان کردند: مطالب دشمنان در سطح جهان پخش می‌شود ولی مطالب ما کجا به گوش افراد می‌رسد؟ صدا و سیما باید نسبت به این موضوع دقت داشته و اخبار را به صورت کامل و مفصل بیان کند.

استاد حوزه علمیه قم از صدا و سیما در زمینه پوشش مراسمات و اخبار حوزوی انتقاد کرد و گفتند: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

ایشان با بیان اینکه دشمنی با تشیع با پول و نقشه‌های مستکبران روز به روز در سطح جهان در حال قوی شدن است، یادآور شدند: عربستان با پول خود سعی می کند اصول تشیع را در کشورهای مختلف اسلامی زیر سؤال ببرد به گونه‌ای که اکنون در کشور مصر می‌گویند عزاداری برای امام حسین(ع) باید در خانه‌ها صورت گیرد.

آیت الله نوری همدانی با بیان اینکه نباید سوژه دست دشمنان بدهیم، به اخباری مبنی بر قمه زنی در برخی از شهرها اشاره کرده و اظهار داشتند: گفته می‌شود در مراسم محرم در یکی از شهرها 12 هزار نفر را برای قمه زنی جمع کرده بودند، این تصاویر از سوی تصویربرداران کشورهای مختلف نیز ضبط شده و آنها در گزارش‌ها خود اعلام کردند که تشیع این گونه خرافاتی دارد.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به حوادث شهر سیدنی استرالیا واکنش نشان داده و افزودند: دشمنان طلبه ای را با لباس روحانیت نشان داده و او را قاتل معرفی کرده اند و تاکید کرده اند که او ایرانی است؛ شکی نیست که این هم توطئه ای از سوی دشمنان برای بدنام کردن روحانیت و تشیع است.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به عمق دشمنی مخالفان مکتب تشیع عنوان کردند: در هر مملکتی ممکن است فرد بدی هم وجود داشته باشد، مگر شاه، ایرانی نبود؟ دشمنان با این قبیل اقدامات به دنبال بدنام کردن ما هستند.





نوع مطلب : اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

از اموری که برای مجاهد با نفس لازم است، مشارطه،مراقبه و محاسبه است.

تربیت نفس با مشارطه، مراقبه،محاسبه

به گزارش افکارنیوز- از اموری که برای مجاهد با نفس لازم است، مشارطه،مراقبه و محاسبه است.
«مشارطه »آن است که مثلا در آغاز روز با خود شرط کنی و تصمیم بگیری بر خلاف فرموده ی خدا رفتار نکنی. گرچه شیطان می کوشد این کار را سخت جلوه دهد، ولی اگر تصمیم بگیری و یک روز تجربه کنی خواهی دید که آسان است.

«مراقبه»، مرحله بعدی است. در تمام مدت شرط، باید مواظب باشی که خلاف نکنی و اگر در دلت افتاد که مرتکب معصیت شوی، بدانی که وسوسه شیطان و جنود اوست، او را لعن کن و به خدا پناه ببر و به شیطان بگو : من با خود شرط کرده ام خلاف فرمان خدا عمل نکنم. او در سالیان دراز به من نعمت و صحت و امنیت داده است، اگر تا ابد هم خدمت کنم، از عهده ی یکی از این نعمتها بر نمی آیم. سزاوار نیست که به یک شرط جزیی وفا نکنم. این مراقبت، با هیچ یک از کارهای روزانه تو مثل کسب و سفر و تحصیل منافات ندارد.

«محاسبه» آن است که شب از خود حساب بکشی که آیا به آن شرط وفا کردی؟ اگر وفا کرده باشی، بر این توفیق خدا را شکر کن و امیدوار به پیشرفت باش، که کار فردا آسان تر خواهد شد. اگر بر این کار مداومت کنی، برایت آسان و عادی می شود و از اطاعت فرمان خدا و ترک گناه در همین عالم لذت می بری.

و بدان که خداوند، تکلیف بیش از طاقت بر تو واجب نکرده است، لیکن شیطان و لشکر او کار را بر تو سخت جلوه می دهند. و اگر در محاسبه دیدی که در عمل به شرط سستی کرده ای، از خدا پوزش بخواه و بنا بگذار که فردا مردانه به شرط عمل کنی. باشد که خدا درهای توفیق و سعادت را به سویت بگشاید و به صراط مستقیم هدایت کند.

پی نوشت: بر کرانه شرح چهل حدیث امام خمینی(ره)،ص۴و۵.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

به خاطر عجب، بر خداوند ناز کند و خود را محبوب و مقرب خدا بداند و همین که از اولیای مقرب خدا یاد شود، در دلش خود را از آنان بشمارد، هر چند بر زبان چیز دیگری اظهار کند.

مراتب عجب چگونه است؟
به گزارش  افکارنیوز- در هر یک از درجات عجب، مراتبی است که برخی واضح و روشن است و با اندک توجهی می توان به آن پی برد و بعضی بسیار دقیق است که تفتیش و دقت لازم دارد.

مرتبه اول که بیشتر هلاکت آور است آن است که در انسان حالتی پیدا شود که ایمان خود را بر ولی نعمت و مالک خویش که خدای سبحان است منت بگذارد و پندارد که به سبب ارشاد و هدایت و امر به معروف و نهی از منکر او، یا از منبر و محراب او رونقی برای دین پدید آمده است، از این رو بر حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم یا اباعبدالله الحسین علیه السّلام منت گذارد، هر چند که آن را بر زبان نیاورد و تنها بر دلش بگذرد، یا در دادن صدقه واجب و مستحب و دستگیری از فقرا بر آنان منت گذارد.

مرتبه دیگر آن است که به خاطر عجب، بر خداوند ناز کند و خود را محبوب و مقرب خدا بداند و همین که از اولیای مقرب خدا یاد شود، در دلش خود را از آنان بشمارد، هر چند بر زبان چیز دیگری اظهار کند. صوفیان و عارفان مدعی ارشاد و اهل سلوک، بیش از دیگران به این خطر نزدیکند.

مرتبه دیگر آن است که به سبب ایمان یا ملکات اخلاقی یا اعمال نیک، خود را از خداوند طلبکار و مستحق ثواب و اجر بداند و اگر بلایی برایش رخ دهد زبان به اعتراض گشاید، یا هر چند در ظاهر اظهار رضایت کند، ولی در باطن از کارها و مقدرات خدا ناراحت باشد که مثلا چرا خداوند، مؤمن را مبتلا می کند و منافق را بهره مند می سازد.

مرتبه دیگر آن است که به خاطر اصل ایمان و کمال ایمان و اوصاف و اعمال نیکو و ترک محرمات و انجام مستحبات و مواظبت بر جمعه و جماعت و ... خود را از دیگران بهتر بشمارد و دیگران را ناچیز و ناقص بداند و به دیده حقارت به آنان بنگرد و در دل یا زبان بندگان خدا را سرزنش کند و کارش به جایی برسد که کارهای نیک دیگران را خدشه دار ببیند و خود را پاک و بی عیب پندارد، عیوب دیگران را خوب دریابد و از عیب خویش غافل باشد.

پی نوشت: بر کرانه شرح چهل حدیث از امام خمینی(ره)، ص۳۲-۳۳.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پاسخ به پرسش ها و شبهاتی پیرامون غدیر / یک کارشناس دینی در پاسخ به برخی از شبهات پیرامون غدیر گفت: برخی از علمای اهل سنت، مراد از «الیوم» در آیه «الیوم اکملت لکم دینکم...» را روز عرفه می گیرند. اگر بنا باشد روز عرفه مراد آیه باشد آن بخشی از آیه که می گوید دشمنان اسلام و کفار مأیوس شدند با آن جور در نمی آید زیرا در روز عرفه اتفاق خاصی نیفتاده است که مأیوس کننده دشمنان باشد.
مذهب نیوز به نقل از مهر _ پاسخ چند شبهه و پرسش درباره واقعه غدیر و انتصاب حضرت علی(ع) به جانشینی پیامبر(ص) را از چند تن از کارشناسان دینی جویا شویم که مشروح آن در ادامه می آید:

حجت الاسلام سید محمد سادات منصوری رئیس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی سازمان تبلیغات اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد اینکه منظور از کامل شدن دین و اتمام نعمت در آیه "الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..."چیست گفت: در قرآن کریم، نعمت وقتی به شکل مطلق می آید به معنای ولایت است. اتممت علیکم نعمتی یعنی با نصب امیرالمومنین(ع) نعمت ولایت را بر شما تکمیل کردم. پیامبراکرم (ص) در آن چند سالی که دوره پیامبری و نبوت‌شان بود، وقت کافی برای بیان همه احکام را نداشتند. هر چند که قرآن کریم به طور کامل بر پیامبر(ص) نازل شد اما قرآن حکم قانون اساسی را دارد و بیشتر، کلیات را بیان کرده است و جزئیات دین و فقه و اخلاق و معارف اسلامی در قرآن نیامده است و این مسئله نیاز به شخصیتی دارد که با غیب در ارتباط است و معصوم است تا آنها را برای مردم بازگو کند. اگر بعد از پیامبر(ص) شخصیتی مثل امیرالمومنین(ع) در جامعه نباشد که مردم را دعوت به راه صحیح هدایت کند، آن‌وقت دین حتماً به طور ناقص به دست مردم می رسد و تکمیل نبوده و نشده است. به همین جهت وجود مبارک امیرالمومنین(ع) و اعلام جانشینی ایشان به مردم همان تکمیل اسلام و اتمام سنت است زیرا منظور از نعمت، نعمت ولایت است و این نعمت باید بر مردم تمام شود. پیامبر اکرم(ص) در دوره خود و در زمانی که حیات داشتند ولیّ مومنین بودند. بعد از رحلتشان، مردم نیاز به ولی زنده و حیّ داشتند که آن هم امیرالمومنین بود.

محمد صادق یوسفی مقدم رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم هم در توضیح معنای آیه الیوم اکملت لکم دینکم و ... اظهار کرد: اساس دین بر چند اصل استوار است. یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسانها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود. بر همین اساس وقتی که در روز غدیر، خدا به پیامبرش دستور می دهد که مسئله ولایت را برای مردم بیان کند و پیامبر اکرم(ص) در آن روز مأمور می شود تا موضوع ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند، دین تکمیل می شود. یعنی آن چیزی که باید دین را حفظ کند و از انحراف جلوگیری کند و مردم را هدایت کند تا باقی بماند، عامل ولایت و امامت است که خداوند متعال معرفی کرد. با معرفی امیرالمومنین(ع) به عنوان خلیفه و به عنوان ولی امر مسلمین دین خدا تکمیل گردید.

بعد هم می گوید و اتممت علیکم نعمتی، هم دین کامل شد و هم نعمت خدا به اتمام رسید. یعنی اگر اعتقاد توحیدی می داشتیم، اعتقاد به نبوت هم می داشتیم اما از امامت که می تواند دین را از انحراف و تحریف نجات بخشد برخوردار نبودیم، دین خدا کامل نبود. بنابراین با بحث ولایت و امامت است که دین خدا کامل می شود.

حجت الاسلام محمد حسین مشکوری در پاسخ به این سوال گفت: پیغمبر گرامی اسلام(ص) و هر نبی ای در طول تاریخ بشریت به عنوان مبلغ دین خدا و ابلاغ کننده دستورات دین به مردم مشخص شده است. «انما علیک البلاغ و علینا الحساب» یعنی پیغمبران هیچ وظیفه ای ندارند الا اینکه دین خدا را به شما بگویند. رسولان دین را ابلاغ می کنند، «و ما علی الرسول الا البلاغ ». تا می رسد به پیغمبر خاتم(ص) که ثمره 124 هزار پیامبر هستند. وجود مبارک پیغمبر اسلام(ص) با عنوان دین خاتم و دین نهایی، ارائه نسخه هدایت بشر را تا روز قیامت به عهده دارند. بنابراین ایشان کارشان فقط تبلیغ است و دیگر کاری ندارند. پیامبر اسلام به خوبی این وظیفه را انجام داد اما این جریان یک مهره مفقوده دارد و آن این است که اگر پیغمبر(ص) به رحمت خدا بروند، هدایت این دین بر عهده چه کسی خواهد بود؟ کامل شدن این حلقه به واسطه یک وصی و راه بلد و راهبری است که مثل پیغمبر(ص) معصوم باشد اما دیگر وحی به او نازل نمی شود و او امام است.

چرا روز غدیر دین را اکمال می کند؟ می فرماید «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» اگر این کار را نکنی اصلاً رسالتت را انجام نداده ای. یعنی 124 هزار پیامبر کارشان را انجام نداده اند زیرا آنها دائماً دین را تکمیل کردند تا رسید به نفر آخر و گفت اگر ابلاغ نکنی گویی که هیچ کدام ابلاغ نکرده اند. زیرا دین پاسبان و نگهبان و حافظ می خواهد. اگر آن را رها کنیم، مثل این می ماند که طلایی را بین عابرین پیاده رها کنیم و برویم. طلا متاع ارزشمند و گرانبهایی است که به راحتی به دستمان نرسیده است. این دین هم نیاز به امام و وصی ای دارد که آن را تا روز قیامت نگه دارد و این سلسله به دست ائمه (ع) ایجاد خواهد شد.

وجود امام وجه تتمیمی و تکمیلی دارد. یعنی اکمال و اتمام دین. دین کامل می شود چون قرار است به این شخصیت تحویل گردد و تمام می شود زیرا نعمت تمام شده و به دست صاحب اصلی اش رسیده است. «رضیكم الله أنصارا لدینه و كهفا لرسوله» از این جهت خدا راضی شد. پیغمبران الهی دینشان می خواهد به دست ولی ای بیفتد که تا روز قیامت نسل به نسل آن را نگه دارند و حفظ کنند. کما این که این دین به میمنت وجود مبارک ولی عصر(عج) حفظ شده و بنا بر قاعده لطف، خداوند برما لطف کرده است. این فلسفه اکملت و اتممت است. علامه امینی این مسئله را به خوبی در الغدیر توضیح داده اند و شواهدی هم از اهل سنت آورده اند. روش ایشان در این کتاب این بوده که گفته من می خواهم اثبات ولایت حقه علی(ع) را از منابع اهل سنت انجام دهم.

حجت الاسلام مهدی رستم نژاد عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه نیز درپاسخ به این سوال گفت: درباره وضو که برای نماز است و هم درباره حج گفته شده که ما این طهارت را دادیم تا برای شما نعمت تمام شود. یعنی آن نماز و طهارت برای اتمام نعمتی است که خداوند می خواهد بدهد. چند سال بعد وقتی که مسئله حج تشریح شد، باز هم در قرآن داریم«لأتم نعمتی علیکم و لعلکم تهتدون» می گوید برای این است که خداوند در آینده نعمتش را بر شما تمام کند. اما وقتی‌که به مسئله غدیر یعنی به مسئله ولایت می رسیم، دیگر برای آینده وعده نمی دهد که می خواهد تمام کند. می گوید تمام کردم. معلوم است که آن عبادات همه برای رسیدن به مقصدی است و آن مقصد نهایی ولایت است. یعنی، ولایت به منزله امضاء و نهایی شدن پیکره و ساختمان عظیم شریعت است.

این ساختمان وقتی که همه چیزش به اتمام و کمال رسید می گویند این خانه ساخته شد و به اتمام رسید. یعنی دیگر کاری نداریم. یعنی بنا و مبنا و دیوارها و نقاشی ها هم ظاهر و هم درونش و بقول امروزی ها هم نرم افزار هم سخت افزارش دیگر تمام شد و به کمال خودش رسید. در این آیه هم که اشاره شد معنایش همین مسئله است که"الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..." اولاً درباره دین می گوید که من کاملش کردم و این که «اتممت علیکم نعمتی» و نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی تا به امروز تمام نبود و در آیات قبلی مدام وعده می دهد که در سال‌های بعد اتمام خواهد شد یا تمامش می کنیم اما اینجا که می رسد می گوید تمامش کردم. بعد از این دیگر حالت انتظار نداشته باشید. دینتان کامل شده و در اختیار شما قرار گرفته و آن نعمت ولایت است.

حجت الاسلام محسن لاهوتیان استاد حوزه هم در پاسخ به این سوال گفت: شاید قبل از اینکه اصل معنای "الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..." را بخواهیم بیان کنیم بد نباشد که یکی دو نظر از نظرات اهل سنت را در این زمینه بگوییم. علمای اهل سنت در هر کلمه از این آیه شریفه دقیق شده و تفسیری کرده اند. مثلاً در کلمه الیوم بعضی از اینها الیوم را به معنی روز غدیر نمی گیرند بلکه مراد این آیه را روز عرفه می گیرند. البته به استناد تاریخ و اینکه بالاخره اگر بنا باشد روز عرفه مراد آیه باشد آن بخشی از آیه که می گوید دشمنان اسلام و کفار مأیوس شدند با این مسئله جور در نمی آید. زیرا در روز عرفه اتفاق خاصی نیفتاده است که مأیوس کننده دشمنان باشد یا در اکمال دین، بعضی از علمای اهل سنت گفته اند مراد از این آیه تعلیم عملی حج تمتع و نه واقعه غدیر و ولایت امیرالمومنین بوده است. این هم باز با توجه به شواهد تاریخی و آنچه که در تفاسیر ما آمده اشتباه است. زیرا با آن قسمت آیه که می گوید"الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..."جور در نمی آید. آنجایی که اگر بنا باشد اکمال دین باشد و اکمال دین به آموزش و تعلیم بعضی از مناسک حج باشد این اکمال دین نیست. علمای ما هم از جمله شهید مطهری معنای این دو بخش از آیه را توضیح داده اند: اکمال و اتمام فرقش در این است که اتمام را اگر ساختمانی ناقص باشد و اجزایش را بخواهیم اضافه کنیم به این کار اتمام می گویند. اتمام آن ساختمان به این است که اگر مثلاً سقف ندارد سقف بزنیم یا درهایش نصب نشده درهایش را کار بگذاریم و اجزای دیگر همینطور. این کار به معنای اتمام ساختمان است. اما اکمال یعنی چیزی تمام شده و نقصی ندارد اما روح و واقعیت و آن آثاری که از آن مد نظر است به آن هنوز باز نشده است. به عنوان مثال در معنای اکمال، شهید مطهری اشاره می کند کمال علم در عمل است. یعنی اگر عمل به علم اضافه نشود، آن علم کمال پیدا نکرده است. این مسئله به معنای آن نیست که علم شما ناقص است یا جزیی از آن وجود ندارد؛ نه، علم هست اما روح علم به آن عمل است و اگر عمل نباشد علم شما کمال پیدا نکرده است. لذا می گویند اکملت؛ اما اگر شما اکمال را در کنار اتمام قرار دهید فرقش مشخص می شود که نصب امیرالمومنین (ع) به امامت به اعتبار اینکه جزیی از اجزای دین ناقص است و هنوز به دین اضافه نشده است این به معنای تمام شدن نعمت است. یعنی نعمت ناتمام بود و حالا که ولایت امیرالمومنین(ع) در قضیه خلافت در روز غدیر معین شده نعمت تمام می شود. اما اگر به معنای اکمال توجه کنیم به این معنا است که روح دین و آن واقعیت و کنه معارف دین در ولایت امیرالمومنین(ع) نهفته شده است. لذا اکمال دین یعنی رسیدن روح ولایت در دستورات دینی و شرعی.

در روایات دیگری هم ملاحظه می کنید اهل بیت(ع) اشاره می کنند که مثلاً روح نماز، ولایت امیرالمومنین(ع) است یا در حدیث معروف داریم که «بنی الاسلام علی خمسه» اسلام بر 5 ستون بنا نهاده شده است. در ذیل آن حدیث، آخرین قسمتی را که اشاره می کند ولایت امیر مومنان (ع) است. آن‌وقت می گوید هیچ چیزی در اسلام به اندازه ولایت تأکید و سفارش نشده است. اگر ولایت نباشد، دستورات دیگر کان لم یکن است. نماز بی ولای او عبادتی بیهوده است. بنابراین اتمام نعمت، از این جهت از مهمترین دستورات الهی است که به دین اضافه می شود و اتمام نعمت می شود. اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم(ص) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند.

حجت الاسلام سادات منصوری در مورد اینکه آیا در قرآن اشارات مستقیمی به ولایت امیرالمومنین(ع) شده است گفت: اشاره به ولایت شده است و مستقیم هم اشاره شده است اما به نام امیرالمومنین(ع) و اهل بیت(ع) به طور صریح اشاره نشده است. عده ای این پرسش را که چرا نام حضرت علی(ع) در قرآن نیامده را مطرح می کنند و می گویند که اگر نام ایشان در قرآن می آمد، اختلاف پیش نمی آمد و یا کمتر می شد. بعضی ها جواب می دهند اگر نام امیرالمومنین(ع) در قرآن می آمد قرآن تحریف می شد.

شاید جواب بهتر این است که اگر اسم علی(ع) در قرآن و در دوران حیات پیامبر(ص) به عنوان جانشین می آمد، جان حضرت علی(ع) در خطر می افتاد. برای اینکه نخستین چیزی که دشمنان اسلام و دشمنان ولایت و دین به آن توجه می کنند و آن را مورد نظر قرار می دهند این است که بلافاصله کسی که جانشین پیامبر از طرف خدا شده را از بین ببرند. لذا برای حفظ جان حضرت علی(ع) نام مقدس ایشان در قرآن کریم نیامد.

حجت الاسلام یوسفی مقدم هم درپاسخ این سوال گفت: در موارد متعددی این مسئله بیان شده است. آیه مخصوص ولایت«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» که در آنجا مسئله ولایت تثبیت شده و همه مفسرین اتفاق نظر دارند که این ولی ای که در این آیه مورد نظر است، تنها و تنها مقصود امیرالمومنین (ع) است. مورد دیگر، آیه تبلیغ است که در این آیه خداوند متعال پیامبر(ص) را مأمور کرد در آخرین حجش (حجة الوداع) ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند و لذا در آن منطقه غدیر، پیامبر اکرم امر به رحل اقامت دادند ودر حدود سه روز مسلمانها در آنجا معطل شدند. منطقه چهار راهی که مسلمانان از بلاد مختلف اسلامی در آنجا جمع شدند که حدود 80 هزار نفر مسلمان در تاریخ ذکر شده است. آنجا متوقف شدند و پیامبر در آنجا بعد از سه روز این آیه شریفه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » ای رسول خدا آنچه به تو فرمان داده ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی رسالتت را به انجام نرسانده ای را قرائت نمود. بعد از این آیه بود که پیامبر گرامی اسلام بلند شد و در حضور مردم و در حالی که علی(ع) در کنارش بود اعلام کرد ای مردم! آیا من نسبت به شما اولی و مقدم نیستم؟ گفتند بله همینطور است. پیامبراکرم(ص) آن‌وقت فرمود هر کسی که من مولای اویم علی هم مولای اوست. همان ولایتی که خداوند به پیامبرش داده است، همان ولایت برای امیر المومنین(ع) هم ثابت است. بنابراین تعدادی از آیات شریفه قرآن به ولایت امیرامومنین(ع) دلالت دارند.

حجت الاسلام رستم نژاد هم در پاسخ به این سوال گفت: آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » ما انزل اشاره به چیزی دارد که نازل شد. به پیغمبر اسلام(ص) می گوید به آنچه که نازل شد را تبییناً، تعیناً و تطبیقاً در خارج به مردم نشان بدهد. شما می بینید که پیغمبر(ص) در روز غدیر آیات قرآن زیادی نخواند. بر اساس اکثر روایات آمده است که دست علی(ع) را گرفت و بالا برد و فرمود «من کنت مولا فهذا علی مولا» یعنی هم امیرالمومنین را دستش را بالا می برد و نشان می دهد همِ اسمش را می برد و هم با اسم ضمیر «هذا» اشاره می کند. یعنی با آیه ولایت تطبیق دارد که«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» به این وسیله این آیه را تبیین و هم تفسیر می کند که قبلاً نازل شده بود. چند آیه قبل‌تر آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»

درسوره مائده«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» داستان انگشتر بخشیدن امیرالمومنین(ع) است. «ولیّ» در اینجا یعنی همان صاحب ولایت. یعنی صاحب ولایت شما خدا و رسولش و آن کسی است که در حال نماز در رکوع انفاق کرد. به تأیید همه فرقه های اسلامی، او کسی به جز امیرالمومنین(ع) نیست.

حجت الاسلام سادات منصوری در مورد اینکه مفهوم ولایت در متون دینی یعنی قرآن و احادیث چه جایگاهی دارد یادآور شد: آن‌طور که در بعضی روایات آمده، رکن رکین اسلام ولایت است. یعنی اگر ولایت نباشد بقیه ارکان اسلام معطل و بی فایده هستند زیرا پرچم ولایت در دست ولیّ الهی است و آن ولیّ الهی است که مردم را هدایت می کند. بقیه چیزها ابزاری است. مثلاً نماز و روزه و حج و زکات اینها ابزار است. مثل اینکه شما سوار اتومبیل یا هواپیمای تند و سریعی شده اید ولی راننده یا خلبان ندارد و یا راننده و خلبان نقشه درستی ندارند و نمی دانند به کجا باید بروند. مقصدشان معلوم نیست. هرچند که این اتومبیل یا هواپیما تند و سریع باشد، اما نمی تواند شما را به جایی برساند. مگر اینکه راهنمایی داشته باشید که شما را راهنمایی کند و به مقصد برساند. برای همین مسئله است که ولایت در اسلام، رکن رکین دین است.

حجت الاسلام یوسفی مقدم هم درپاسخ به این سوال گفت: موضوع ولایت هم در قرآن کریم و هم در روایات از موضوعات بسیار مهمی تلقی شده است. در آن حدیث قدسی «کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی» امام رضا(ع) راه رسیدن به توحید را از مجرای ولایت می دانند. بنابراین، ولایت موضوع بسیار مهمی است و معنای ولایت در قرآن و روایات، آن حاکمیت و رهبری و سیادت اسلامی است.

حجت الاسلام محمد حسین مشکوری هم در پاسخ به این سوال گفت: نکته ای را امام (ره) در یکی از مناسبت های غدیر فرمودند که غدیر برای امیرالمومنین (ع) فضیلتی ندارد چون اصلاً گزینه دیگری غیر از امیرالمومنین برای جانشینی مطرح نبود. مگر اعتقاد به این نداریم که جانشین پیامبر(ص) باید در شجاعت و زهد و جهد و علم و تقوا مثل پیامبر باشد؟ چه کسی بعد از پیامبراکرم(ص) این شرایط را داشت؟ این نکته ای است که زیاد می شود روی آن کار کرد. اعلمیت و افضلیت امیرالمومنین و تقوا و ازهدیت ایشان را وقتی بررسی می کنیم می بینیم روز غدیر جایگاه اعلام بوده است. لذا شما می بینید از روز یوم الدار همان اوایل اسلام که علی(ع) 13 ساله است، جانشینی او به نزدیکان پیامبر(ص) و به عشیره و قبیله اش گوشزد می شود تا روز غدیر. این تعیین جانشینی و وصی بودن پیامبر(ص) جدید نبود. از یوم الدار بوده تا غدیر.

رستم نژاد هم درپاسخ به این سوال تصریح کرد: ولایت را خود قرآن معنی کرده است. در آیه «انما ولیکم الله و...» این «انما ولیکم الله » ولایت از همین واژه ولیّ درباره خدا و رسولش است. ولایت خدا و رسولش بر جان مسلمانان است. قرآن می فرماید: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»این در سوره احزاب است. «اولی» هم از واژه ولایت گرفته شده است. رسول مکرم اسلام اولی است. یعنی صاحب ولایت برتر است. حتی از خودتان نسبت به خودتان برتر است. می فرماید ولایت رسول الله بر شما، از خودتان تام‎تر بر خودتان است. پیامبر برجان شما، ولایت دارد. بر همه چیز ولایت دارد. این ولایت خدا و در امتداد ولایت خداست که در قرآن هم بیان شده است. لذا در روز غدیر هم پیغمبر(ص) تأکیدشان بر همین بود که فرمود «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» یعنی همان طور که من بر شما ولی هستم و من بر شما اختیار دارم و صاحب هستم، همین طور حضرت علی(ع) صاحب و ولی بر شماست. نفرمود امیرالمومنین(ع) بر شما ولایت دارد بلکه فرمود به همان معنا که من بر شما ولایت دارم علی(ع) هم بر شما ولایت دارد.

حجت الاسلام محسن لاهوتیان هم در پاسخ به این سوال گفت: باز در این زمینه علمای اهل سنت در این زمینه بحث ها کرده اند. سعی و تلاش برخی از علمای اهل سنت بر این بود که تفسیر و تأویل دیگری از آیات قرآن در این زمینه ارائه بدهند. از جمله درباب ولایت امیرالمومنین(ع) وقتی درباره کلمه ولی که در حدیث غدیر و در خطبه غدیر وارد شده بحث می کنند می گویند کلمه ولی و آن ولایت به این معناست که «ولی» به معنای ولایت و آن منصب خلافت نیست و منظور پیغمبر(ص) هم از من کنت مولا فهذا علی مولا این است که هر کس من ولی و مولای او هستم یعنی من دوست او هستم علی هم دوست اوست. ولی معنای خلافت و ولایت ندارد.

اگر بخواهیم پاسخ مستندی در این باره به اهل سنت بدهیم به راحتی می توان به آنها تذکر داد. اولین جواب این است که مسئله دوستی امیرالمومنین(ع) آنقدر مسئله مخفی و پیچیده ای نبوده که به این همه تأکید نیاز داشته باشد. پیغمبر اکرم(ص) در روز غدیر دستور دادند آنهایی که جلوتر هستند برگردند و آنهایی که عقب هستند برسند و در منقطه غدیر، توقف کنند. در یک بیابان خشک لم یزرع که آب در آن به سختی پیدا می شد و سایبانی نداشت و گرما به شدت افراد را اذیت می کرد و مردم پیراهن‎هایشان را از شدت گرما روی سرشان کشیده بودند، پیغمبر(ص) دستور می دهد اینجا توقف کنید. اینها همه نشان از اهمیت قضیه دارد. واقعاً اگر کمی فکر کنیم می بینیم که ولی به معنای دوست اگر باشد چه اهمیتی داشت که پیغمبر(ص) این همه سختی به مسلمانان بدهد که بخواهد اقرار کند هر کس من دوست او هستم علی دوست اوست؟

از طرف دیگر، قسمت های دیگر همین آیه شریفه و حدیث غدیر در خطبه غدیر را وقتی مطالعه می کنیم می بینیم قبل از اینکه پیغمبر(ص) این کلمه و عبارت ولایت را برای امیرالمومنین(ع) به کار ببرد از جمله «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» استفاده می کند. اگر ولی به معنای دوستی باشد، با این قسمت حدیث جور در نمی آید.

جواب دیگر به اهل سنت این است که اگر ولایت به معنای دوستی باشد، این همه تبریک گفتن هایی که به حضرت علی(ع) بعد از این واقعه ثبت شده چه معنایی دارد؟ تا چند روز پیغمبر(ص) وعلی(ع) نشسته بودند و سیل جمعیت حتی خانم‌ها می آمدند و به امیر المومنین(ع) تبریک می گفتند و حتی خلیفه اول و دوم هم آمدند به امیرالمومنین(ع) تبریک گفتند. آیا اگر واقعاً ولایت به معنی دوستی باشد آیا لزومی به اینهمه تبریک وجود داشت؟

از جمله شواهد دیگر در این زمینه این است بزرگان شعر و ادبیات عرب از جمله حسان بن ثابت که اشعار وی از شواهد تاریخی به حساب می آید، در آنجا ولیّ را به معنای ولایت گرفته و می سراید که امیرالمومنین(ع) به ولایت منصوب شد.

حجت الاسلام سادات منصوری رئیس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی سازمان تبلیغات اسلامی در مورد اینکه اهل سنت چه رویکردی به واقعه غدیر دارند بیان داشت: از نظر متون اصلی احادیث و روایات هیچ کس از اهل سنت نمی تواند واقعه غدیر را منکر شود و به هیچ وجه این واقعه قابل انکارنیست. همان‌طور که در کتب مهم شیعه مثل کتاب شریف الغدیر علامه امینی این مسئله دقیقاً با شواهد مختلفش به اثبات رسیده است. منتها اهل سنت تفسیرشان از روایت غدیر متفاوت است و نمی خواهند بپذیرند که این روایات دال بر ولایت حضرت امیر(ع) است.

حجت الاسلام یوسفی مقدم هم درپاسخ به این سوال اظهارداشت: اهل سنت در این زمینه بحث های مختلفی دارند یکی سعلوی است که ذیل همین آیه تبلیغ، تأکید به موضوع ولایت امیر مومنان کرده است. یکی حاکم نیشابوری است که ایشان هم در تفسیر خود این مسئله را تفسیر می کند که ولایت امیرالمومنین(ع) را ذیل آیه تبلیغ، مطرح می کند. بسیاری از مفسران اهل سنت ولایت امیرمومنان(ع) را ذیل همین آیه تبلیغ بیان کرده اند و در خصوص آیه ولایت «انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» هم بسیاری از مفسرین اهل سنت، به موضوع ولایت امیرمومنان پرداخته اند. منتها دیدگاه اهل سنت دو دیدگاه است. یکی اینکه ولایت در مرحله اول متعلق به خلفای اول و دوم و سوم و بعد علی(ع) است. برخی از اهل سنت و معتزله هم هستند که براین باورند ولایت، حق امیرالمومنین(ع) بود اما ایشان از حق خود کوتاه آمدند و آن را به خلفا تفویض کردند. یعنی امیرمومنان اجازه دادند آنها هم دارای ولایت باشند.

حجت الاسلام محمد حسین مشکوری نی در این باره می گوید: اینکه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری فرمودند غدیر فقط مسئله ای برای شیعه نیست به جهت این است که واقعه غدیر تنها روایتی است که تواتر در آن است. در مکتب اسلام، روایاتی که در حد تواتر باشد کم داریم. تواتر یعنی اینقدر این مسئله نقل شده که برای شما مثل روز روشن است که این اتفاق افتاده است. همه آن را نقل کرده اند. شیعه و سنی، بزرگ و کوچک آن را می دانند. مانند این است که حادثه ای سر کوچه رخ دهد چندین نفر آن را برای شما نقل کنند که این اتفاق افتاد با اینکه خودت آنجا نبودی آن را می پذیری. تنها روایتی که بین شیعه و سنی نقل شده و تواتر دارد حدیث غدیر است.

بنابراین شیعه و سنی هردو قائل به این واقعه هستند ولی رویکرد اهل سنت به این واقعه رویکرد مفهومی و نه اثباتی است. این حدیث برای همه متقن است اما فقط کسانی که امروز به عنوان اهل سنت تندرو حرف می زنند که خود اهل سنت اصیل و منصف هم برای آنها وقعی قائل نیستند در حدیث غدیر خدشه می کنند و می گویند «ولیّ» به معنای دوست و یار است. بسیار راحت برای کسانی که اهل دقت و انصاف باشند این حدیث قابل اثبات است. این ولی بدون شک مفهوم اولی به تصرف را می دهد. یعنی معنی مولا را می دهد. معنای دوست هم قرینه متصله هم قرینه منفصله دارد.

علامه امینی به خوبی در جلد اول الغدیر این مسئله را بحث کرده است. هر کسی غدیر را خوب بفهمد عاشورا را درک می کند. جامعه اسلامی ای که غدیر را ردکرده، چند ماه بعد از آن، حضرت فاطمه(س) را به شهادت می رساند و 50 سال بعد سیدالشهدا زیر سم های اسب می مانند. اگر جامعه اسلامی از این الگوها درس نگیرد، طبعاً با چالش روبرو خواهد شد. کما اینکه داریم می بینیم الان مسلمان، مسلمان را می کشد.

حجت الاسلام رستم نژاد هم در پاسخ به این سوال گفت: اهل سنت اصل واقعه غدیر را انکار نمی کنند و قبول دارند و لذا در منابع خودشان به صورت گسترده هم آورده اند. ابن جریر طبری اصلاً یک جلد کتاب درباره ولایت و حدیث ولایت دارد. بیش از هفتاد طریق از علمای اهل سنت نقل می کنند. علامه امینی در کتاب الغدیر می گوید: بیش از 300 متن و طریق از علما و دانشمندان و مشاهیر اهل سنت، حدیث غدیر را نقل می کنند. یعنی حدیث غدیر از حیث تعداد طرق بالاترین حدیث در جهان اسلام است. یعنی چنین حدیثی نداریم که تا این حد متواتر از شیعه و سنی نقل شده باشد. از نظر سند، اهل سنت هیچگونه شبهه ای ندارند نمی توانند هم داشته باشند. اما از حیث دلالت چرا! اینها معنای ولایت را در اینجا به معنای نصرت و یاری گرفتند. یعنی یار امیرالمومنین باشید یا به معنای محبت می گیرند که برای هردو پاسخ داریم.

ولایت اینجا نمی تواند به معنای یاری و محبت باشد برای اینکه اگر به معنای نصرت باشد سالها پیش از این آمده بود. چرا که بعضی ازمومنین بر بعضی دیگر از آنها ولایت بالنصره دارند. از روز اول که پیامبر(ص) هجرت کردند، مومنین و مسلمانان باهم عقد اخوت بستند. انصار، مهاجرین را به خانه هایشان راه دادند و یاری شان کردند. نصرت، از همان سال اول هجرت واجب شد. به همین جهت هم به آنها انصار می گویند. آن‌وقت در آن زمان، مومنین از همدیگر ارث می بردند. از جمله مواردی که در اسلام نقل شده همین توارث بین مومنین در صدر اسلام بود. زیرا مهاجرین هیچ چیزی نداشتند و با انصار عقد اخوت خواندند. بر انصار واجب شد که مهاجرین را نصرت کنند. امیرالمومنین هم یکی از مهاجرین است. اگر بخواهیم ولایت را در اینجا به معنای نصرت بگیریم، حدود 10 سال پیش این مسئله آمده بود.

اگر به معنای محبت بگیریم، چند سال پیشتر محبت در آیه «قل لا اسئکلم علیه اجرا الالموده فی القربی» آمده بود. یعنی مودت امیرالمومنین هم واجب شده بود. بنابراین در غدیر چیزی مانده بود که پیغمبر (ص) می خواست درباره آن بگوید. غدیر مسئله جدیدی بود و لذا پیغمبر(ص) فرمود مسلمانان در صحرای غدیر جمع شوند و فرمود پیک حق پیام جدیدی آورده است.

اما جواب دوم هم این است که ولایت علی(ع) ولایتی در عِداد ولایت خدا و پیغمبر است. آیا ولایت پیغمبر(ص) هم فقط در حد محبت و نصرت است؟ خیر! برای اینکه طبق آیه صریح قرآن ولایت پیغمبر(ص) برجان مسلمانان است. «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »آن ولایت خدایی و شرعی است. نمی تواند در حد نصرت یا در حد محبت باشد چرا که تمام مومنین نه تنها بر هم محبت دارند بلکه باید اخوت داشته باشند زیرا خداوند می فرماید «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» مومنین همه با هم برادرند. یعنی از محبت هم فراتر، اخوت دارند.




نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در درس کلام در مشهد مقدس مطرح شد؛
استدلال‌های قرآنی آیت الله سبحانی درباره توسل
آیت‌الله سبحانی گفت: با تأکید بر این‌که باید عقیده را از حدیث بگیریم نه این‌که حدیث را بر عقیده تطبیق دهیم، عنوان کرد: ما باید شاگردان قرآن و شاگردان حدیث صحیح باشیم؛ آنان به‌جای این‌که شاگردی کنند، استادی بر قرآن و استادی بر حدیث می‌کنند؛ همه ما سنی هستیم به این معنا که از سنت پیغمبر پیروی می‌کنیم.
مرجعیت شیعه به نقل از رسا _ آیت‌الله جعفر سبحانی در آخرین جلسه از درس کلام و اندیشه اسلامی که در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد برگزار شد پیرامون مؤلفه‌هایی که تکفیری‌ها به‌واسطه آن شیعه و سنی را تکفیر می‌کنند به بیان دلایل آنان و استدلالات قرآنی در رد آن پرداخت.

وی با یادآوری این نکته که آنان در تکفیر تفاوتی میان شیعه و سنی قائل نیستند، بیان داشت: از موارد دیگری که سبب شده است افراد را مشرک بشمارند، مسئله توسل به انبیا و اولیاء است؛ آنان توسل را منکر نیستند اما برای توسل اقسامی قائل‌اند که برخی را قبول دارند و برخی دیگر را علامت شرک می‌دانند.

اقسام توسل

این استاد کلام و اندیشه اسلامی به بیان اقسام توسلی که وهابی‌ها نیز به آن معتقد هستند پرداخت و گفت: از توسل‌هایی که آن قبول دارند، توسل به اسماء الله است که ما نیز این توسل را جایز می‌دانیم؛ آنجایی که می‌خوانیم: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَعْظَمِ».

وی ادامه داد: دومین نوع توسل، توسل انسان به اعمال نیک خویش است؛ این‌که اگر انسان اعمال نیکی انجام داده باشد برای استجابت دعا اعمال خود را واسطه آن قرار دهد؛ به‌طور مثال، فردی است که در دوران جوانی با یک منظره‌ای که یوسف‌ها در آن منظره‌ها خود را حفظ می‌کنند، مواجه می‌شود و خود را از آن عمل نجات داده و پاک نگه می‌دارد، ممکن است روزی فرزند او دچار بیماری شود و از خدا بخواهد که به‌واسطه آن عمل نیکی که در آن زمان انجام داده است فرزندش را شفا دهد.

آیت‌الله سبحانی، سومین توسل مورد قبول وهابی‌ها را توسل به دعای مؤمن در حال حیات عنوان کرد . اظهار داشت: به‌طور مثال فردی از مؤمن زنده بخواهد در دعایش فرد را یاد کند و به فکر او باشد، مصداق این نوع توسل است اما مواردی آن‌ها انکار می‌کنند و مهم است، توسل به دعای انبیایی که از دنیا رفته‌اند، است.

وی بابیان این‌که با این اعتقاد شما نمی‌توانید بگویید «یا رَسُولَ اللَّهِ، اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّهِ» زیرا از این جهان رفته است و توسل به دعای پیغمبر بعد از وفات شرک محسوب می شود، عنوان داشت: دومین توسلی که آنان شرک می‌دانند، توسل به جاه و منزلت پیغمبر (ص) است؛ از دید ما، پیغمبر اکرم (ص) در مقام ربوبی منزلت دارد اما در اعتقاد وهابی‌ها این‌که بگوییم خدایا به جاه محمد و آل محمد فرزند ما را شفا بده؛ شرک است.

این مرجع عالی‌قدر تشیع اضافه کرد: توسل به ذات و نفس پیغمبر اکرم (ص)، سومین توسلی است که آنان یا تحریم کرده و یا شرک می‌دانند و وسیله تکفیر شیعه و سنی قرار داده‌اند.

پیامبر جزء شهدای اعمال است

وی به آیه 64 سوره نساء «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً» اشاره کرد و گفت: خداوند در این آیه می‌فرماید: «اگر این افراد منافق و فاسق آنگاه‌که گناه کرده‌اند، بیایند خدمت پیغمبر و خودشان استغفار کنند و پس‌ازآن پیغمبر نیز در حق آن‌ها استغفار کند ...»؛ باید توجه کرد که این آیه تنها حال حیات پیامبر (ص) را نمی‌گوید بلکه حال ممات را نیز دربر می‌گیرد.

استاد عالی حوزه علمیه ادامه داد: پیغمبر حی است به‌خصوص این‌که همه نقل کرده‌اند که پیغمبر گرامی اسلام فرموده‌اند: «سَلِّمو عَلَیَّ وَ إن سَلامِکُم یُصَدُو عَلَیک»، بر من سلام بفرستید، سلام شما به من می‌رسد؛ پیامبر جزء شهدای اعمال است یعنی شهدای اعمال امت است.

وی خاطرنشان کرد: پیغمبری که جزء شهدای اعمال است و روز قیامت اعمال امت را شهادت خواهد داد حی است و حاضر، چه زمانی که در دوره حیات مادی بود و چه زمانی که در زندگی برزخی به سر می‌برد. آیا می‌شود کسی شهادت بدهد اما آگاه از اعمال امت نباشد؟ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً» بنابراین حیات و ممات پیغمبر یکسان است.

اثبات قرآنی شرک نبودن توسل به ذات پیامبر (ص)

آیت‌الله سبحانی با قرائت دومین آیه سوره حجرات که خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ»، به ذاکران می‌گوید در کنار قبر پیامبر فریاد نزنید، ابراز داشت: با توجه به این آیه می‌توان فهمید که حیات پیامبر (ص) هنوز هم ادامه دارد؛ حتی پس از وفات پیامبر (ص)، صحابه ایشان در کنار قبر پیامبر (ص) می‌آمدند، تقاضای دعا می‌کردند و از ایشان توسل می‌جستند.

وی به بیان دلیلی در تأیید توسل به ذات رسول خدا پرداخت و گفت: در حدیثی، توسل به ذات مقدس پیامبر که در عالم خلقت، افضل الخلائق است اثبات‌شده؛ این حدیثی است که رفاعی، ابن ماجد و مسند احمد نیز آن را تصدیق کرده‌اند: مرد نابینایی به محضر رسول‌الله (ص) رفت و گفت دعا کن که من بینایی خود را به دست بیاورم؛ پیامبر اکرم (ص) به او فرمود وضو بگیر و این دعا را بخوان: «ألّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ بِنَبِیکَ مُحَمَّد نَبِی الرَّحمَةِ یَا مُحَمَّد اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبِّی فِی حَاجَتِی».



وی ادامه داد: آقایان از پیش عقیده را مشخص کرده‌اند که توسل به ذات نبی شرک است و حال که به این حدیث که می‌رسند تفسیر به رأی می‌کنند. اگر این‌چنین نیز باشد باید در بقیه موارد نیز که به ذات پیامبر اشاره‌شده کلمه دعا تیز مقدر شود که این کار باعث خروج حدیث از اعتبار می‌شود.



اعتقاد باید از حدیث گرفته شود

آیت‌الله سبحانی با تأکید بر این‌که باید عقیده را از حدیث بگیریم نه این‌که حدیث را بر عقیده تطبیق دهیم، عنوان کرد: ما باید شاگردان قرآن و شاگردان حدیث صحیح باشیم؛ آنان به‌جای این‌که شاگردی کنند، استادی بر قرآن و استادی بر حدیث می‌کنند؛ همه ما سنی هستیم به این معنا که از سنت پیغمبر پیروی می‌کنیم.

وی به آیه 248 بقره «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» اشاره کرد و عنوان داشت: خداوند طالوت را برای بنی‌اسرائیل ملک قرارداد ، بنی‌اسرائیل گفتند ما برای پس گرفتن شهرهای خود باید فردی را داشته باشیم که زیر پرچم او جهاد کنیم اما وقتی خداوند، طالوت را قرار داد گفتند این فقیر است و به درد نمی‌خورد؛ از این بخش آیه می‌توان فهمید که بنی‌اسرائیل همیشه معترض بوده‌اند و تا کوبیده نشوند زیر بار نمی‌روند.

بیان قرآن در تأیید توسل به انبیا

این مرجع عالی‌قدر تشیع ادامه داد: به آنان گفتند اگر زیر پرچم این فرد بروید تابوت موسی که صندوقچه‌ای از وسایل حضرت موسی همچون کفش‌ها، پیراهن و عصای او در آن قرار داشت و برای بنی‌اسرائیل مقدس بود، بازمی‌گردد؛ بنی‌اسرائیل در جنگ‌ها برای غلبه بر دشمنان به تابوت موسی توسل می‌کردند؛ وای بر من اگر هرکس بگوید پیامبر اکرم (ص) به‌اندازه پیراهن، عصا و تابوت موسی نباشد؛ شما می‌گویید توسل به پیغمبر (ص) شرک است اما خداوند به خاطر تابوت و آنچه در آن است آن قوم را پیروز می‌کردند.

تغییر سرنوشت به دست انسان است

وی بابیان این‌که وجوهی هست که تنها شیعه را تکفیر می‌کنند، اظهار داشت: یکی از آن مسئله‌ها، مسئله بلا است؛ همه ما می‌گوییم «بلا لِله»؛ ابتدا باید حقیقت بلا را بفهمیم و بعد بدانیم که کفر هست یا نه؛ معنی بلا در آیه 39 سوره رعد «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» بیان‌شده است.

این استاد کلام و اندیشه اسلامی به بیان معنی این آیه پرداخت و گفت: خدا وحی می‌کند آنچه را که نوشته، ثابت می‌دارد آنچه را که نوشته، آنچه را بخواهد پاک می‌کند و آنچه را بخواهد ثابت می‌کند؛ این همان شب قدر است که ممکن است من جزء گنه‌کاران باشم اما در شب قدر اعمال خود را پاک‌کنم و یا در شرایطی برعکس آن اتفاق بیفتد، کسانی بوده‌اند که یک‌عمر خدا را پرستش کردند اما فردی همچون «بلعم باعورا» در یک‌شب مشرک شد و شیطان را ستایش کرد.

آیت‌الله جعفر سبحانی در پایان درس در پاسخ به پرسشی مبنی بر اعتقاد وهابیت برای رد توسل به استناد بر حدیث «إن قُتِعَ العَمَل»، بیان داشت: این حدیث درست است اما انسان که بمیرد رابطه‌اش با این دنیا قطع می‌شود، جز در مواردی؛ اول این‌که بچه‌ای داشته باشد، دوم صدقه و سنت جاریه‌ای داشته باشد که مردم به آن عمل کنند و ثوابش به او برسد، این امر در مورد اعمال شخصی‌اش صادق است اما این‌که در حق دیگران نمی‌تواند دعا کند رابطه‌ای ندارد؛ این صحیح نیست.

گفتنی است، درس کلام و اندیشه اسلامی آیت‌الله سبحانی در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد با عنوان «تقریب یا تکفیر» از شنبه 25 مردادماه آغاز شد که در طی برگزاری 9 جلسه درس به بررسی اعتقادات وهابی‌ها، تکفیری‌ها و دلایل آنان در تکفیر مسلمانان و همچنین بیان استدلال‌های قرآنی در رد ادعای آنان پرداخته شد؛ این سلسله مباحث، سوم شهریورماه به پایان رسید./9315/



وی با تأکید به راین که این حدیث را هیچ‌کس انکار نکرده است، عنوان داشت: رفاعی که فردی وهابی است و می‌گوید «لا شک ان هذه الحدیث، صحیح و مشهور...» ، ابن ماجد نیز می‌گوید «هذه حدیث الصحیح»، مسند احمد و مستدرک حاکم نیز این موضوع را نقل کرده‌اند اما متأسفانه در صحیح بخاری این امر نقل نشده است.

این استاد عالی حوزه علمیه بابیان این‌که وای بر کسانی که به خاطر عقیده‌شان در حدیث تصرف کنند، تصریح کرد: رفاعی به پیروی از برخی وهابی‌ها می‌گوید در اینجا (دعا) مقدر است، «ألّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ (بدعاء) نَبِیکَ»، کلمه دعا را اضافه می‌کند که بگوید این حدیث در دسته سوم توسلات قرار می‌گیرد؛ تحریف حدیث همین است و درواقع یک نوع تفسیر به رأی انجام‌شده است.




نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، آیت الله جعفر سبحانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی جایگاه پیاده روی اربعین در گفتگو با آیت الله العظمی شبیری زنجانی ؛ پیاده روی اربعین حسینی نشانه عظمت تشیع است

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.


عاشقان حسینی با پای پیاده از راههای دور و نزدیک خود را به حرم امام حسین علیه السلام می رسانند تا در روز اربعین سرور و سالار شهیدان در کنار حرم این امام بزرگوار با حضرتش بیعتی دوباره داشته باشند.

تصاویر شور و شعور زائران دل هر عاشقی را می لرزانده و چشم هر بیننده ای را به گوهر اشک جلا می دهد. آیت الله العظمی شبیری زنجانی، مرجع عالی قدر تشیع هم با دیدن تصاویر عاشقان حسینی آرزو می کنند که از زائران حرم باشند. ایشان پیاده روی اربعین را تجلی عظمت شیعه می دانند و می فرمایند: " من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم".

در حالی که هر لحظه بر عظمت حماسه پیاده روی اربعین حسینی در سرزمین کربلای معلی افزوده می شود گروهی با تمسک به برخی از روایات می گویند: نیاز نیست که برای زیارت ائمه به حرم آنها سفر کنیم بلکه قلب دوستاران آنان حرم آنهاست. سایت خبری مرجعیت شیعه در آستانه اربعین  با حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) درباره اعتقاد این گروه و اثرات پیاده روی اربعین حسینی به گفتگو نشسته است.


این گفتگو را بخوانید:

-         در بعضی از زیارات امام حسین علیه السلام این تعبیر آمده است: " فی قلوب من والاه قبره". گروهی با استناد به این

عبارت می گویند نیاز نیست که افراد به حرم حضرات مشرف شوند. نظر حضرت عالی در اینباره چیست؟

این چه حرفی است که اینها می زنند؟! چگونه می توان این همه روایتی که در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وجود دارد را با استناد این روایت نادیده گرفت؟! ما روایتهایی داریم که در آن بسیار نسبت به زیارت ائمه به خصوص امام حسین علیه السلام سفارش شده است. در روایات بسیاری، زیارت امام حسین علیه السلام به منزله یک عمره مقبوله دانسته شده و در برخی روایات، ثواب بیشتری برای زیارت امام حسین علیه السلام ذکر شده است.

-          تعبیر مورد استناد این گروه  را چگونه با این روایات می توان جمع کرد ؟

عبارت را بد معنا می کنند. این عبارت در صدد ابطال اصل زیارت امام حسین علیه السلام نیست بلکه مرتبه ای از مراتب زیارت را بیان می کند. در این زیارت می گوید فی قلوب من والاه قبره، این یک مرتبه از زیارت است، زیارت از راه دور هم یک مرتبه از زیارت است و به کربلا مشرف شدن هم یک مرتبه است. نباید این همه روایاتی که وجود دارد را نادیده گرفت و به آن چیزی که مورد مذاق خودمان است استناد کنیم. این کار تبعیت از هوای نفس است. نمی توان فقط به یک روایت اکتفا کرد.

-          گفته می شود که روح حضرت همه جا حاضر و ناظر است و لذا نیازی به رفتن به زیارت نیست. پاسخ حضرت عالی به این استدلال چیست؟

یک بنده خدایی هم این حرف را زده بود که ما سی سال است سر قبر پدرمان نرفته ایم و او همه جا حاضر است. اگر اینطور است که خداوند هم در همه حال حاضر و  ناظر است پس به این همه آداب خاص در این همه عبادات که در شریعت مطهر وارد شده نیاز نداریم.

در مسائلی که برهان عقلی بر خلاف آن نیست ما باید تابع روایات شریفه باشیم و یکی از موارد مورد تاکید شریعت، زیارت اهل قبور است و این تاکید حتی در مورد زیارت افراد عادی است که ممکن است زیارت قبر آنها ثمرات زیادی هم نداشته باشد چه برسد به زیارت حرم حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام که آثار و برکات زیادی برای خود انسان و جامعه دارد. بنابر روایت صحیح حضرت صادق علیه السلام در حال سجده پس از نماز خود، برای زائران آن حضرت، که در این راه، مال خود را صرف کرده و بدنهای خویش را به زحمت می اندازند و  رنگ صورت هایشان در اثر تابش خورشید برمی گردد، دعا کرده و سلامت ایشان و خانواده هایشان را از درگاه خداوند طلب کرده اند.

-          پیاده روی زائران به سوی حرم حسینی در روز اربعین چه ثمراتی می تواند داشته باشد؟

پیاده روی اربعین تبلیغ شریعت و تبلیغ ولایت حضرات معصومین علیهم السلام است. دشمنان و ظالمان و این گروه های تکفیری در مقابل این قدرت وحشت می کنند. این پیاده روی نشانه عظمت تشیع است و من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم.

-          آیا دلیل شرعی پیاده روی اربعین وجود دارد؟

دلایل کلی برای رفتن به زیارت اباعبدالله علیه السلام وجود دارد. در روایات بسیاری بر زیارت آن حضرت تاکید شده، حتی در پاره ای از این روایات، از وجوب و فرض بودن این زیارت یاد شده، تا بدانجا که برخی علماء همچون مرحوم علامه مجلسی و پدر بزرگوارشان به این نظر متمایل شده اند که بر کسی که توانایی انجام زیارت آن حضرت را دارد این زیارت در عمر یک بار  واجب است. اما امروز این پیاده روی تبدیل به یکی از شعائر اسلامی و وسیله ترویج مذهب است و از این باب  مصداق روایات مربوط به تعظیم شعائرالله است.

-          آیا پیاده روی اربعین  در تاریخ شیعه سابقه داشته است؟

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.

-          گروهی معتقدند روایتهای مربوط به استجابت دعا در زیر گنبد امام حسین علیه السلام عمومیت داشته و شامل مکانهای برگزاری عزاداری آن حضرت

هم می شود. نظر شما در اینباره چیست؟

این برداشت خلاف ظاهر است و به نظر می رسد که این روایتها منحصر به حرم آن حضرت است.

منبع

zanjani.net





نوع مطلب : اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ملاحظه می‌شود که امام حسین(ع) در مقابل پاسخ عارفانه فرزندش که بر اساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشته جمله «احسنت» را به کار بردند و او را به «ابراهیم خلیل» تشبیه کردند.

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از عقیق، در مکتب اهل بیت(ع) خانواده و فرزندان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. در این مکتب فرزند آوری و اهمیت تربیت فرزند تنها معطوف به لحظه تولد و بعد از آن نیست بلکه به زمینه های تربیت و شرایط قبل از تولد و بلکه حتی قبل از انعقاد نطفه نیز توجه خاص شده است. از این رو در روایات مشاهده می‌کنیم که شرایط مطلوب و نامطلوب انعقاد نطفه توجه قرار گرفته است.

- قبل از تولد

امام حسین(ع) توصیه می‌فرمودند: «از هم‌بستر شدن با همسرانتان در شبی که قصد مسافرت دارید بپرهیزید؛ اگر در اثر آن فرزندی روزی شود احول (لوچ) خواهد بود.»

- اظهار محبت به فرزندان

محبت به فرزندان امری درونی است. اما آنچه در این میان آثار تربیتی در پی دارد نحوه ابراز آن است. این امری اختیاری است و والدین می‌توانند در پرتو آن زمینه تربیت صحیح را فراهم آورند. چه بسیارند والدینی که در برابر فرزندان خود محبت فراوان دارند، اما آن را ابراز نمی‌کنند؛ در حالی که محبت وقتی تأثیر گذار خواهد بود که فرد مورد محبت از آن آگاهی یابد.

امام حسین (ع) به عنوان الگوی تربیتی، ابراز محبت به فرزندان را از نیازهای ضروری آنان می‌دانند و در قالب‌های گوناگون به ابراز آن می‌پرداختند. گاه با در آغوش گرفتن و به سینه چسبانیدن خردسالان، زمانی با بوسیدن آنان و گاه با به زبان آوردن کلمات محبت آمیز.

«عبیدالله بن عتبه» می‌گوید: «نزد حسین بن علی(ع) بودم. ایشان فرزندشان سجاد را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر زیبایی.»

تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان

یکی از شیوه های تربیتی، تشویق است. تشویق متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر شده، و به تقویت رفتار می‌انجامد. چه بسا فرزندان از صفات مثبت خود آگاهی نداشته، و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز به شمار آورند. از این رو والدین باید ویژگی‌های مثبت فرزندان را برجسته سازند و مورد تشویق قرار دهند.

در فرهنگ اسلامی که تربیت دینی و اخلاقی فرزندان در کانون توجه است. بر تشویق فرزندان هنگام رفتارهای دینی و برجسته کردن صفات اخلاقی و معنوی آنان بسیار تاکید شده است. امام سجاد(ع) فرمودند: «من به بیماری شدیدی مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: چه خواسته ای داری؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانی باشم که درباره آنچه خداوند برایم تدبیر کرده، نپرسم؟ پدرم در مقابل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلی که به هنگام گرفتاری گفت از خداوند سؤال نمی‌کنم. خداوند مرا کافی است و او بهترین وکیل است.»

ملاحظه می‌شود که امام حسین(ع) در مقابل پاسخ عارفانه فرزندش که بر اساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانی هم نداشته جمله «احسنت» را به کار بردند و او را به «ابراهیم خلیل» تشبیه کردند.

در آخر باید بیان کرد؛ تربیت صحیح فرزندان از ضروری‌ترین وظایف والدین به شمارمی آید. معصومان در همه ابعاد هدایتی و تربیتی، الگوهایی کامل به شمار می‌آیند و تکیه بر رفتارهای تربیتی آنان برای تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است.




نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، احکام زناشویی، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چگونه از عذاب قبر در امان باشیم؟

وحشتناک ترین لحظه، لحظه ایست که انسان را در سرازیرى قبر میگذارند.
  

به گزارش روضه نیوز ؛ وحشتناک ترین لحظه، لحظه ایست که انسان را در سرازیرى قبر میگذارند.

بدون عکس

شخصى نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت من از آن لحظه بسیار می ترسم، چه کنم؟
 امام صادق علیه السلام فرمودند: زیارت عاشورا را زیاد بخوان.
آن مرد گفت چگونه با خواندن زیارت عاشورا از خوف آن لحظه در امان باشم؟
امام صادق فرمود: مگر در پایان زیارت عاشورا نمى خوانید《اللهم ارزقنى شفاعة الحسین یوم الورود》یعنی خدایا شفاعت حسین علیه السلام را هنگام ورود به قبر روزى من کن.
زیارت عاشورا بخوانید تا امام حسین علیه السلام در آن لحظه به فریادتان برسد.

 


کامل الزیارات، ص ۱۷۹

پ.ن:هرشب به مدت ۱۰دقیقه وقت بگذارید و زیارت عاشورا بخوانید، تا هنگام ورود به قبر به شفاعت امام حسین علیه السلام برسید و از عذاب قبر در امان باشید.





نوع مطلب : اربعین، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به گزارش وارث به نقل از فارس : آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق به موضوع «خوف و رجا» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

دوشنبه های اخلاقی/ آرزوی آیت‌الله اصفهانی برای کمک گرفتن از پیرزن نخ‌ریس

*ثمره مراقبه: خوف و رجا

یکی از نشانه‌های بندگی پروردگار عالم، عند الاولیاء، همین حال دائمی مراقبه است که اگر کسی، دائم به وضع خود رسیدگی کند و مراقب خودش باشد، در حقیقت معنی بندگی را چشیده و می‌فهمد که بنده در خطر است.

لذا حال مراقبه عند الاولیاء، حال غذای روح و نگاه به حیات است.

اعاظم، بزرگان و اولیاء خدا، توصیفات عجیبی را راجع به این حال، بیان فرمودند. از جمله اینکه ثمره مراقبه، این است که هم امید حقیقی به انسان می‌دهد و هم خوف حقیقی. این مطلب دلیل دارد و یک دلیل اصلی آن، این است: بندگان حقیقی خدا، این دو خصلت خوف و رجا را هم دائم در وجود خودشان دارند و هم توأمان با هم دارند. مسئله دیگر این است که هیچکدام بر دیگری، ارجح نیست.

به فضل الهی در باب این مطلب خوف و رجا، بحث را شروع می‌کنیم که این هم یکی از آن حالات بندگی پروردگار عالم است. این دو خصلت عظمی بایستی به حقیقت، در حال مراقبه، در وجود بشر پدیدار شود و تا لحظه مرگ، انسان مراقب این دو حال خودش که یک حال، حال رجا و یک حال، حال خوف است، باشد و این دو حال را درون خودش حفظ کند.

آن مرد عظیم‌الشّأن و الهی، سلطان‌العارفین، آیت‌الله ملّافتحعلی سلطان‌آبادی یک نکته بسیار عالی و زیبایی را در این زمینه بیان می‌فرمایند. ایشان می‌فرمایند: اگر این حال خوف و رجا، دائم تا لحظه مرگ با مراقبه دائمی در وجود انسان بود، بداند که از خصّیصین بندگان، عندالله تبارک و تعالی، محسوب می‌شود. نکته، نکته بسیار مهمّی است؛ چون کسی این بیان را می‌فرماید که خودش، طیّ طریق کرده و حالش، مدام حال خوف و رجا بوده است.

پس معلوم می‌شود عندالاولیاء، این دو حال، اوّلاً دائمی است. ثانیاً یکی بر دیگری، ارجح نیست. ثالثاً این دو، عامل برای این است که انسان، جزء بندگان مخصوص حضرت حقّ شود.

لذا بیجا نیست که ملّای نراقی بیان می‌فرمایند: از نشانه‌های حقیقی اخلاق، این است که انسان در این دو مقام خوف و رجا، سیر کند و این دو خصلت خوف و رجا، دائم در وجود متخلّقین به اخلاق الهی هست.

*رابطه خوف و رجا، و عقل و جهل

لذا اگر یک کدام از این دو، به اشتباه برداشت شود، عین جهل است. امّا اگر به درستی تبیین شود، عین عقل است. اگر خاطرتان باشد، در جلسات دو سال گذشته، جنود عقل و جنود جهل را عندالمعصومین(ع)، از جمله حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ع) تبیین کردیم. حضرت، روایتی را در این باب بیان کردند که این روایت از لحاظ سندی، هم از باب علم الدرایه و هم علم الرجال، بسیار عالی است.

مرحوم آیت‌الله کلینی، آن مرد الهی بیان می‌فرمایند: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَان». سماعه از کسانی است که روایات او، روایات بسیار عالی است و در صدق اللسان و صدق القول و الفعل است و شاگرد حضرت صادق القول و الفعل(ع) است. لذا در باب رجال، او را ثقه عظمی هم تبیین کردند. سماعه می‌گوید: «قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ» در محضر وجود مقدّس امام صادق(ع) بودم. «وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ» و یک عدّه از دوستان حضرت هم در آن‌جا بودند. «فَجَرَى ذِکْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ»، بحث عقل و جهل پیش آمد. «فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا »، حضرت فرمودند: عقل و جنود آن و جهل و جنود آن را بشناسید. چرا؟ «تَهْتَدُوا»، تا هدایت شوید. رئیس مذهب بیان می‌فرمایند: اگر به جنود عقل و جهل شناخت پیدا کردید، آن‌وقت هدایت می‌شوید. لذا باب هدایت، فقط در همین راه است.

*اظهار نفهمی؛ نشانه عقل!

«قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ»، سماعه با ادب خاصّی بیان کرد: به فدایت شوم ... . این همان ادبی است که بیان کردم: ادب و اطاعت، دو بال پرواز برای بندگی می‌باشند. «لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا»، فدایت بشوم، ما نمی‌توانیم متوجّه شویم، ما نمی‌توانیم بفهمیم مگر اینکه شما به ما این شناخت را بدهید.

خوب است انسان در محضر بزرگان و صاحبان حقیقی علم که در مقطع اوّل، معصومین و انبیاء عظام هستند و بعد اولیاء خدا و مردان الهی، اعلان کند که هیچ نمی‌داند. این، خودش رشد است.

آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی در بحث رشحات البحار فرمودند: یکی از نشانه‌های عقل سلیم، این است که انسان، در مقابل اولیاء خدا، اظهار ندانستن و حتّی تعبیر ایشان این است که اظهار نفهمی کند. نفهمی به تعبیر ما، عنوان فحش می‌شود که منظور، آن نیست، منظور این است که واقعاً بگوید: من نمی‌فهمم، درک نمی‌کنم و مطلب را متوجّه نمی‌شوم.

معمولاً آن‌هایی که عقل ندارند، می‌گویند: من می‌دانم. وقتی هم آن‌ها را نصیحت می‌کنند، مدام می‌گویند: من خودم می‌دانم و خود این، عامل برای گرفتاری می‌شود. باید به این مطالب، خیلی دقّت کنیم. اصل اخلاق، همین نکات ریز است.

جالب است که سماعه بن مهران که این‌چنین بیان می‌کند، یکی از کسانی است که مانند جابر، در اکثر درس‌های حضرت صادق القول و الفعل(ع) هم شرکت کرده است. امّا وقتی به آقا می‌رسد، بسیار مؤدّب است. لذا از آن «جُعِلْتُ فِدَاکَ» که می‌گوید، معلوم می‌شود که عاقل است. نمی‌گوید حالا که کنار آقا قرار گرفته، برای خودش دیگر کسی شده است و بی‌ادب شود.

من هر موقع این‌گونه مطالب را می‌بینم، ناخودآگاه یاد حاج سیّد احمد آقا می‌افتم. انصافاً در مقام ادب نسبت به حضرت امام راحل، این‌طور بود. نمی‌گفت حالا من پسرش هستم و از نزدیکانش هستم. جالب این بود که هر چه بیشتر می‌گذشت، ادب و احترام ایشان هم بیشتر می‌شد.

وقتی کسی این حال را داشت، بیان می‌کند: «فِدَاکَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا»، ما نمی‌فهمیم، مگر شما مرحمت کنید و بدهید. «فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ»، این کلام حضرت، غوغایی است و یک بحث معرفتی دارد که در این‌جا نمی‌توان بیان کرد و این بحث حضرت، یک بحث رشحاتی است که خداوند عقل را از روحانیین و از سمت راشت عرش و از نورش، خلق کرده است!

می‌دانید قبل از خلقت عرش و فرش، نور خدا بود و پیامبر(ص) فرمودند: ما آن انوار قدسی بودیم. لذا اگر بخواهیم این قسمت از روایت را که می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ»، به صورت خیلی مختصر بیان کنیم، باید بگوییم یعنی از نور حضرات معصومین است.

«فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ»، پس به او فرمود: برو، رفت. «ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ‏ فَأَقْبَلَ »، سپس به او فرمود: برگرد و او برگشت و جلو آمد. «فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِی».

*آرزوی آیت‌الله اصفهانی برای کمک گرفتن از پیرزن نخ‌ریس در فردای قیامت!

خیلی جالب است، این روایت را شنیدید، پیامبر(ص) با صحابه خودشان از جایی رد می‌شدند، یک پیرزنی جلوی درب خانه نشسته بود و نخ‌ریسی می‌کرد. پیامبر را دید، با آن حال ضعف پیری و ...، بلند شد و سلام و تعظیم کرد. پیامبر فهمید که او با معرفت است. پیامبر(ص) فرمود: خدا را چگونه شناختی؟ پیرزن چون برای تعظیم و تکریم پیامبر بلند شده بود، دیگر نخ‌ریسی خود را رها کرده بود. وسیله نخ‌ریسی او آرام آرام می‌چرخید تا بایستد. پیرزن گفت: یا رسول الله! این چرخ دستی را که من با آن نخ‌ریسی می‌کنم، خودم دارم می‌چرخانم و وقتی آن را رها می‌کنم، آرام آرام می‌ایستد. این عالم با عظمت هم دارد، می‌چرخد و یک ید قدرتی می‌خواهد که آن را بچرخاند و إلّا همه چیز نابود می‌شد. پیامبر رو به اصحابش کرد و فرمود: خداشناسی را از این پیرزن یاد بگیرید.

آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی ذیل این روایت شریفه نکته‌ای را بیان فرمودند که غوغاست. ایشان می‌فرماید: این پیرزن، نشانه این نکته پروردگار عالم است: «خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِی»؛ یعنی عقل داشت.

آیت‌الله مولوی قندهاری می‌فرمودند: آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی دو، سه مرتبه فرمودند: من از خدا خواستم که فردای قیامت هر جایی لنگ ماندم، طوری باشد که از این پیرزن کمک بگیرم. چرا؟ چون او در باب معرفت و عقل است. پس عقل یعنی این. عقل، خلقت عظیم است. هیچ چیزی هم نداشته باشی، امّا عقل داشته باشی، همه چیز داری. امّا همه عالم به صورت ظاهر در ید تو باشد، ثروت عظیم، مقام و ... هم داشته باشی، ولی عقل نداشته باشی، گویی هیچ چیزی نداری.

«قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِیّاً »، سپس عقل را از آن دریای به ظلمت پیچیده شده خلق کرد - همان‌طور که بیان کردم، این‌ها از مطالب حکمتی است - «فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ»، پس به او گفت: برو، رفت. «ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِلْ»، سپس به او گفت: برگرد، برنگشت. «فَقَالَ لَهُ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَهُ».

*هیچ احدی از دایره عبودیّت، خارج نیست!

نکته‌ای را بیان کنم که جا دارد بعدها به باب کبر که رسیدیم، مفصّل بیان کنم. تواضع عین عقل و تکبّر عین جهل است. همه امور جهل از بستر تکبّر برمی‌خیزد. «أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ‏» ، ابلیس، تکبّر کرد. کبریایی، مختصّ ذوالجلال و الاکرام است. لذا این جمله‌ای را که بارها از اولیاء خدا بیان کردم، اگر در کنار این مطلب قرار دهید، معنی پیدا می‌کند و آن، اینکه: هیچ احدی در دنیا نیامده که آقا باشد، همه باید بنده باشند و هیچ احدی در دنیا از دایره بندگی خارج نیست، منتها یا نعوذبالله عبد شیطان است، یا عبد نفس، آن «أَعْدَى عَدُوِّ‏» است و یا عبدالله است. از این سه حال خارج نیست و هیچ کسی هم آقا نیست. اگر از دایره عبودیّت پروردگار عالم، انسان، برون آمد، فکر نکند دیگر خودم حرّ هستم و آقا شدم. بلکه یا عبد شیطان است و یا عبد نفس. پس هیچ احدی از دایره عبودیّت خارج نیست. این یک قاعده کلّی است که اگر مدام به آن مراجعه کنیم، برنده هستیم.

ما نعوذبالله یا عبد شیطان هستیم، یا عبد نفس که فرمودند: «أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک» که هزاران بار تأسّف بر چنین کسی و یا عبدالله هستیم. از هر کدام هم خارج شدیم، آقا نیستیم، در هر صورت عبدیم.

*اوّلین اعتراض حسود، به پروردگار عالم است!

لذا تکبّر، عامل اصلی خود جهل است. «فَقَالَ لَهُ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَهُ»، عامل لعنت هم همین تکبّر است. «ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْداً»، سپس برای عقل، هفتاد و پنج سپاه قرار داد که این‌ها را قبلاً بیان کردیم و به سرعت از آن‌ها عبور می‌کنیم.

«فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا أَکْرَمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ»، کسی که مستکبر شود، همین خصوصیّت را پیدا می‌کند که اگر ببیند از ناحیه خداوند کرامتی به کسی شده، دشمنی می‌کند. من این را بارها بیان کردم که حسود، اوّلین ایراد و دشمنی‌اش به پروردگار عالم است؛ یعنی می‌گوید: او لیاقت نداشت، چرا به او دادی؟! نعوذبالله تو بلد نبودی! این اصلاً قیافه ندارد، حالا ببین چه ثروتی دارد! این اصلاً دو دو تا چهار تا هم بلد نیست، آن‌وقت خدا چقدر به او ثروت داده و ...؛ این‌ها یعنی اعتراض به پروردگار عالم.

لذا ما باید وحشت کنیم که نکند نعوذبالله به کسی حسادت کنیم، اگر حسادت کردیم، بدانیم اوّل داریم به پروردگار عالم اعتراض می‌کنیم. بعد هم طبیعی است که دشمنی می‌کنیم و این حسادت، عامل برای دشمنی می‌شود «لَهُ الْعَدَاوَةَ».

*مستکبرین عالم خود را حتّی برتر از خوبان عالم می‌دانند!

«فَقَالَ الْجَهْلُ یَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِی خَلَقْتَهُ»، جهل می‌گوید: عقل هم خلقی است مثل من! چه پررو است! یکی از خصوصیّات مستکبرین عالم که ناشی از جهل آنان است، این است: خودشان را با خوبان عالم یکی می‌دانند. خودشان را با علی‌ بن‌ أبیطالب(ع) یکی می‌دانند. در دهه محرم داشتم قضایای عبدالله بن أبی را بیان می‌کردم که نتوانستم تمام کنم. همان‌طور که بیان کردم، حسب روایات خود اهل جماعت، یکی از آن‌ها به سینه پیغمبر می‌زند که تو می‌خواهی بر یک منافق نماز بخوانی! یعنی خودش را در رده انبیاء و اولیاء و امیرالمؤمنین و ... می‌داند. خود بزرگ‌بین می‌شود و احساس می‌کند کسی شده است.

همین است که بارها و بارها بیان کردم و تا زنده باشم هم بارها و بارها بیان می‌کنم - که اوّل از همه برای خودم است و بینی و بین الله من بحث اخلاق را خطاب به نفس خودم بیان می‌کنم - و گفتم که با همین سبک و سیاق هم یادداشت کنید و آن، اینکه: هر کس ولو به لحظه‌ای تصوّر کند کسی شده است، همان لحظه، لحظه سقوط اوست! آینده سقوط نمی‌کند، بلکه در همان لحظه سقوط می‌کند.

خصوصیّت تکبّرورزی همین است. خودش را در مقام پیغمبر می‌بیند، بی‌ادب می‌شود و ... . در ابتدای بحث از سماعه‌بن‌مهران صحبت کردیم که می‌گوید: «جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا » و این‌طور با ادب است که می‌گوید: ما نمی‌دانیم، مگر اینکه شما به ما بگویید. نمی‌گوید: من بلدم، خودم برای خودم کسی هستم و ... .

لذا جهل در این‌جا دشمنی می‌کند و می‌گوید: «یَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِی خَلَقْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ قَوَّیْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِی بِهِ فَأَعْطِنِی مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَیْتَهُ». رده خودش را با رده عقل یکی می‌داند که این از همان نشانه‌های تکبّر است. استکبار حتّی خودش را از دیگران برتر هم می‌داند. در عالم، از اوّل خلقت تا حال چنین کسانی بودند. در ابتدا شیطان بود که گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین‏»، بعد پایین آمد و ابناء ‌آدم را با همین فریب که تو برتری، تو این‌گونه هستی و تو آن‌گونه هستی و ... وسوسه کرد. میان هابیل و قابیل هم این فکر را انداخت که چه فرقی میان من و اوست و آن جنایت صورت گرفت! یعنی قابیل را به نهایت عداوت و قتل رساند که به همین صورت شروع شد که الآن هم می‌بینیم همین‌گونه هست.

لذا اگر بخواهیم از ابتدای خلقت و ابناء آدم تا حال را بگوییم، همین است که بارها و بارها بیان کردیم و آن اینکه همه این ها برای بی‌اخلاقی‌هاست. مکر و نیرنگ‌ها که الآن به سیاست‌بازی معروف شده و آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی می‌فرمودند: لفظ سیاست را خراب نکنید، همه برای همین بی‌اخلاقی‌هاست.

«یَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِی خَلَقْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ قَوَّیْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِی بِهِ فَأَعْطِنِی مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَیْتَهُ»، جهل می‌گوید: مثل آن چیزی که به عقل عطا کردی، به من هم بده. یعنی خودش را در ردیف عقل می‌بیند. «فَقَالَ نَعَمْ فَإِنْ عَصَیْتَ بَعْدَ ذَلِکَ أَخْرَجْتُکَ وَ جُنْدَکَ مِنْ رَحْمَتِی قَالَ قَدْ رَضِیتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ جُنْداً فَکَانَ مِمَّا أَعْطَى الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِینَ الْجُنْدَ»، ما همین روایت را هم مدیون این مرد بزرگوار، سماعه‌بن‌مهران هستیم که در باب آن ادبش تبیین می‌کند: «جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا» و إلّا علّامه مجلسی ذیل همین روایت شریف، در باب عقل و جهل بیان می‌فرمایند: اگر ادب و اطاعت این مردان خدا که دو بال بندگی است، نبود، این روایت به دست ما نمی‌رسید و ما شاخصه‌های عقل سلیم و جهل را نداشتیم.

لذا اگر حضرات معصومین که آن ذوی العقول حقیقی هستند، شاخصه‌های عقل را تبیین نمی‌فرمودند، ما با بی‌عقلی خودمان، عقل را تعبیر و تفسیر و معنا می‌کردیم.

پس از اوّل خلقت، همین اخلاق رعایت می‌شد، آن درگیری‌های هابیل و قابیل و ... نبود و هابیلی به شهادت نمی‌رسید. همه از باب تکبّر و جهل و ردیف دانستن خود در مقابل اولیاء خداست. این گاهی در داشتن سواد و خواندن سیاهی‌ها پیش می‌آید. خیلی مراقب باشیم، جوان‌های عزیز! دانشجویان عزیز! طلبه‌های عزیز! هر چه بیشتر درس می‌خوانیم، خیلی مراقب باشیم، اگر از ترمی به ترم دیگر و از مقطعی به مقطع بالاتر رفتیم و مدرک بالاتری گرفتیم و ...، بدانیم آن موقعی بنده‌ایم که خودمان را در اخلاق بیشتر پیش ببریم و إلّا تصوّر کس شدن می‌کنیم و گرفتار می‌شویم و همان می‌شود که جهل است و خصوصیّت مستکبرین عالم چه زیاد و چه کم در ما به وجود می‌آید. آن‌وقت این دور از عقل است.

خدا 75 لشگر برای عقل قرار داد و درست به همان تعداد، یعنی 75 لشگر برای جهل هم قرار داد که یک موقع جهل نگوید عدالت را در مورد من رعایت نکردید. در حالی که جهل یعنی حماقت و هر چه کمتر بدهند، بهتر است. عقلای عالم می‌فهمند و می‌گویند: ای کاش جهل می‌فهمید و این‌گونه نمی‌گفت که مثل آنچه به عقل دادی، به من بده. «فَأَعْطِنِی مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَیْتَهُ»، این روایت را معصوم(ع) دارد می‌گوید. سند روایت را بیان کردیم که چقدر عالی است. اگر غیرمعصوم، این روایت را بیان می‌کرد، آن کسانی که عقل را ظواهر تعبیر می‌کنند، باورشان نمی‌شد می‌گفتند: مگر عقل جان دارد که به او گفتند: برو، رفت، گفتند: بیا، آمد. مگر جهل جان دارد که گفتند: برو، رفت، گفت: بیا، برنگشت؟! می‌خندد و نمی‌فهمد. چون می‌خواهد با تعبیر عقل ظاهری روایت را معنی کند و درک نمی‌کند و تازه إن‌قلت هم می‌آورد و برایش سؤال هم پیش می‌آید که چگونه ممکن است و ...؟! لذا معصوم(ع) باید بیان کند. اگر معصوم(ع) نمی‌گفت و اگر سماعه‌بن‌مهران عامل نمی‌شد که معصوم(ع) بگوید، ما هیچ نداشتیم؛ تازه الآن هم خیلی‌ها متوجّه نمی‌شوند. بزرگان فرمودند: این روایت به معنای حقیقی در زمان وجود مقدّس آقا جانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(عج) معنا می‌شود. لذا معلوم است که این روایت خیلی سنگین است. هنوز ما نمی‌دانیم یعنی چه. امّا بالاخره برای برون‌رفت از بداخلاقی‌ها، زشتی‌ها، پلشتی‌ها و گناهان به ظاهر این روایت تمسّک می‌جوییم.

*بهره‌گیری ابلیس و نفس از اضداد سپاه عقل

بعد حضرت آن 75 لشگر را توضیح می‌دهند: «الْخَیْرُ وَ هُوَ وَزِیرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِیرُ الْجَهْلِ» که ما در باب خیر و شرّ، صحبت‌هایی کردیم. معلوم می‌شود هر کسی که شرور است، عقل ندارد. وزیر جهل، شرّ است و وزیر عقل، خیر است. وقتی وزیر بیان می‌شود؛ یعنی بقیّه می‌روند در زیرمجموعه آن قرار می‌گیرند. لذا هر چه در خیر قدم برداریم، نشانه این است که عقلمان کامل‌تر است.

«وَ الْإِیمَانُ وَ ضِدَّهُ الْکُفْرَ- وَ التَّصْدِیقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ وَ الرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ »، این بحثی که در ابتدا بیان کردیم که ثمره مراقبه‌های دائمی تا لحظه مرگ این است که بندگان خدا مدام در خوف و رجا هستند. امّا رجا یک ضدّی دارد و ضدّ آن، مأیوس بودن است که مدام بگویید: نه و ناامید باشید.

اتّفاقاً جهل و ابلیس و نفس امّاره (آن « أَعْدَى عَدُوّ‏ »)، برای هر کدام از این‌ها که از سپاه عقل هستند، ضدّش را استفاده می‌کند. مثلاً در مورد امید که یکی از خصایص مؤمنین حقیقی است و همان‌طور که در اوّل بحث بیان کردیم، این رجا باید با خوف با هم و توأمان با هم باشد و یکی بر دیگری ترجیح داده نشود و ...؛ امّا ابلیس از بیرون که قرآن کریم و مجید الهی آن را به عنوان «عدوّی و عدوّکم» بیان می‌فرماید و نفس امّاره در درون که به عنوان « أَعْدَى عَدُوّ‏ » است، سعی می‌کنند همه این مطالب عقل را ضدّش را برای ما تبیین کنند و از ضدّ آن‌ها بهره ببرند. لذا حضرت جلوتر دارند انذار و پند می‌دهند که مراقب باشید ضدّ امیدواری، ناامیدی است.

*تخلّق به اخلاق الهی، شناخت حدّ هر چیز و دوری از افراط و تفریط

حالا این امیدواری چیست؟ لذا از این‌جا به بعد همان بحث خوف و رجا را که بیان کردیم از ثمرات مراقبه دائمی است، بیان خواهیم کرد. در این روایت ضدّ رجا و امیدواری را قنوط و ناامیدی بیان کردند که حالا بررسی خواهیم کرد که قنوط یعنی چه و برای چه تبیین شده، حالاتش چیست و روایت شریفه رجا را کدام رجا می‌دانند، حدّ امید کجاست و ... .

این نکته را هم که بسیار اساسی و مهم است به ذهن خود بسپارید که برای هر مطلبی، عندالمعصومین و عندالاولیاء، از ناحیه خدا، حدّی وجود دارد که اگر این حدّ رعایت نگردد، یا در افراط می‌افتیم و یا در تفریط!

لذا درست گفتند که رجا از سپاه عقل است، امّا آن هم حدّ دارد. اگر آن حدّ رعایت نشود و کمتر باشد، تفریط است و بیشتر باشد، افراط است. در چه حالی انسان را می‌اندازد؟! اصلاً نکات ریز اخلاق، همین مطالب است. اینکه امام راحل عظیم‌الشّأنمان در سال 40 یا 41 که درس اخلاق می‌دادند، بیان فرموده بودند: اگر شما جامع‌السّعادات و دیگر کتب اخلاقی را هم خودتان به تنهایی بخوانید، متخلّق نمی‌شوید و باید انسان در محضر بزرگان زانوی تلمّذ بزند؛ چون نکات ریز، از ناحیه عالمان عامل و متخلّق به اخلاق الهی باید تبیین شود - که این، مایه تأسّف است که آن‌گونه نداریم، کجاست آن آیت‌الله خوشوقت، آن عزیزالله و عزیزالحجّه؟! کجاست آیت‌الله حقّ شناس و آیت‌الله مشکینی و امثال این بزرگواران که واقعاً متخلّق به اخلاق الهی بودند. آن‌ها که وقتی یک کلام می‌گفتند؛ چون انصافاً عامل بودند، نافذ در قلب بود. آن‌ها که آن حال معنوی و حال عامل بودن را داشتند و آن اثرات را بر جا می‌گذاشتند؛ کجا هستند؟! -

رجا چیست؟ حدّ رجا کجاست؟! هر مطلبی، حدّی دارد که اگر حدّ آن رعایت نشود، یا به تفریط می‌افتیم و یا افراط. اگر این را رعایت کنیم، غوغا و محشر است و خیلی چیزها به دست آوردیم. امّا اگر رعایت نکنیم، صورت ظاهر، گاهی دلمان هم می‌خواهد متخلّق باشیم، امّا چون بلد کار نیستیم، می‌زنیم و خرابش می‌کنیم. علّت مباحث اخلاق همین است که بارها بیان کردم، بحث اخلاق نداریم، درس اخلاق است؛ چون ما باید متخلّق به اخلاق الهی شویم. این درس مانند مباحثی که در دانشگاه و حوزه خوانده می‌شود، مانند جبر و آنالیز و فیزیک و شیمی و کلام و ... نیست. اخلاق، روز ما است، شب ما است، رفتار ما است، کردار ما است، حتّی خواب ما است، بیداری ما است، نشستن با دیگران، برخاستن با دیگران، چه نوع رفتاری کنیم؟ کجا رحمت باشیم؟ کجا طوری باشیم که حتّی اشداء باشیم. دیگر بالاتر از پیامبر که رحمه للعالمین بودند که نداریم. آن پیامبری که خداوند به او فرمود: «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم‏» . آن پیامبری که همه عالم به وجود اوست. ولی این‌طور نیست که فکر کنیم رأفت خالی است، بلکه یک جایی اشداء یعنی شدیدترین و باب افعل التفضیل است. حالا کجا باید این‌گونه بود و حدّ آن چیست؟ لذا حتّی آن اشداء علی الکفّار هم حدّ دارد. یعنی با اینکه اشداء از باب افعل التفضیل است و به معنی شدیدترین می‌باشد، ولی عندالاولیاء برای آن هم حدّی قائل هستند. همه چیز حساب و کتاب دارد. امّا مهم این است که ما این حساب و کتاب را بفهمیم. اگر این را بفهمیم، برنده‌ایم و می‌توانیم گام‌های بندگی پروردگار عالم را برداریم.

لذا در اوّل بحث بیان کردم که همه ما در دایره بندگی هستیم و هیچ احدی از دایره بندگی خارج نمی‌شود، منتها یا نعوذبالله عبد شیطان است و یا عبد نفس دون است. یا اینکه عبدالله شده است. اگر می‌خواهیم عبدالله شویم، باید راین راه‌ها را بدانیم و گام‌هایمان براساس بندگی پروردگار عالم باشد. اصلاً گفتند: یک معنی شیعه یعنی کسی که پیرو است و در جای پای معصوم(ع)، پا می‌گذارد. یعنی نه یک قدم جلوتر می‌رود و نه یک قدم عقب می‌ماند. گام به گام با معصوم(ع) پیش می‌رود و دقّت می‌کند که حالش، حال معصومین(ع) شود. البته منظور این نیست که ما معصوم شویم، نمی‌توانیم معصوم شویم. امّا چرا بعضی‌ها آن‌قدر جلو رفتند که تالی تلو معصوم شدند؟ علّت العلل تالی تلو معصوم شدن آن اولیاء خدا، این است که آن‌ها مطیع محض هستند و گام به گام با معصوم(ع) پیش می‌روند. یعنی همان دو بال پرواز، ادب و اطاعت را دارند. پس هر چه جلوتر می‌رویم، معلوم می‌شود که چرا این‌قدر بر این دو بال پرواز برای بندگی خدا تأکید شده است. وقتی گام به گام با هم شد، طبیعی است دیگر افراط و تفریطی نیست. اگر کسی افراط کرد و احساس کرد ذوی العقول شده، می‌بازد.

همان‌طور که بیان کردیم مختار ثقفی با اینکه دل اهل‌بیت(ع) را شاد کرد، مقامش به مقام هیچ یک از شهدای کربلا نمی‌رسد. شاید کسی بگوید: چرا این‌طور می‌گویید؟ او که آن موقع در زندان بود! شاید اگر آزاد بود، می‌آمد. باید گفت: این‌طور نیست و اصلاً خدا می‌خواست که آن موقع در زندان باشد و اجازه به او ندادند که به صف شهدای کربلا وارد شود. خدا نخواست و نگذاشت این‌چنین شود. چون در مقابل امام مجتبی(ع) اظهار فضل کرد که اگر الآن با این سپاهی که تو داری، برویم، شکست می‌خوریم. البته همان‌طور که عرض کردم، به صورت ظاهر همه چیز همان‌گونه که مختار گفته بود، شد و اتّفاقاً دو دو تا چهارتاهای او هم درست بود و در همان جنگ به ران مقدّس امام ضربه‌ای زدند و شکاف دادند و حضرت تا آخر عمر، می‌لنگیدند. یعنی حضرت در آن جنگ به صورت خیلی بدی، جراحت دیدند. ابن عبّاس را هم خریدند. لذا درست بود و در ظاهر هم شکست خوردند. امّا مختار یادش رفته بود که بادی مطیع محض باشد، یادش رفت او امام است و من، مأموم هستم. بنا نیست در یک جامعه، دو امام باشد.

چرا این‌گونه هستند؟ چون متخلّق به اخلاق الهی نیستند. البته این، بدین منظور نیست که مختار، اخلاق بدی داشت، بلکه متخلّق به اخلاق الهی یعنی انسان هر آنچه را پروردگار عالم می‌گوید، یک به یک انجام بدهد. نه افراط کند و نه تفریط.

پروردگارا! به اولیاء و انبیائت، ما را همان‌گونه که خودت می‌خواهی، قرار ده (چون خداوند برای همه ما خوبی می‌خواهد و ما هستیم که بلد نیستیم و با خدا لجبازی می‌کنیم و می‌خواهیم طور دیگری باشیم).

خدایا! ما را از بندگان صالح خودت قرار بده. ما را متخلّق به اخلاق الهی قرار بده.

ای خدا! ما را از جهل و نادانی دور بگردان و مزیّن به عقل سلیم قرار بده.

خدایا! به اولیاء و انبیائت، آن عقل کلّ، آقا جانمان، امام زمان به فریادمان برسان. نائبش، رهبر عظیم‌الشّأنمان محافظت بفرما.

یک راه برای در امان ماندن از افراط و تفریط

«السّلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و الزّمان»

یکی از راه‌های پناه بردن از اینکه به افراط و تفریط نیافتیم، خود آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) است. این توسلّی که من عرض می‌کنم که هرشب با آقا جان داشته باشید، یکی از خصایص آن طبق فرمایش اولیاء، این است که اگر کسی خودش را به آقا جان سپرد، از قضایای افراط و تفریط دور می‌شود. چون ما خودمان خیلی از چیزها را نمی‌دانیم و بدون این توسلات گرفتار می‌شویم و به چه کنم چه کنم می‌افتیم. وقتی انسان با آقا جان هر شب حرف بزند، آن امام رئوف و کریم، آن آقای خوبی‌ها، آن آقایی که آنچه همه خوبان عالم دارند، او یک‌جا دارد؛ عنایت می‌کند. آن آقایی که جدّ مکرّمش فرمود: «لو ادرکته لخدمته مادام حیاتی»، آن آقایی که انبیاء منتظرش بودند. آن آقایی که خیلی‌ از بزرگان و اولیاء، تمام عمر گریه کردند و ناله و فغان زدند، اعمال نیک انجام دادند و اعمال متسحبّی خود را وقف آقا کردند و یا به مادرش حضرت نرجس خاتون(علیها الصّلوة و السّلام) دادند و گفتند: هر عمل مستحبّی که انجام می‌دهیم، برای حضرت نرجس خاتون(علیها الصّلوة و السّلام) باشد، همه این کارها را کردند که یک بار آقا جان را ببینند. یا توفیق داشته باشند زمانی که آقا جان، می‌آیند؛ در آن زمان باشند که اگر بشود، چه می‌شود.

«السّلام علیک یا مولای یا بقیة اللّه»

آقا جان! اگر یک شبی هم خواست این توسل یادمان برود، شما کریمی، قسمت می‌دهیم به مادرت حضرت نرجس خاتون که اجازه نده که ما یاد شما را فراموش کنیم. قربانت بروم، یاد تو چه شیرین است!

امّا این آقایی که ما مدام می‌گوییم هر شب یادش کنید، خودش همیشه (نه فقط هر شب) یاد یک آقایی است و خودش فرموده: یا جداه! من هیچ لحظه آن مصیبت‌هایی که در کربلا برای شما پیش آمد را فراموش نمی‌کنم. یکی از آن لحظاتی که آقا هیچ موقع فراموش نمی‌کنم آن احظه‌ای است که این بدن مطهّر را محاصره کردند .....

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى‏ الْأَرْوَاحِ‏ الَّتِی‏ حَلَّتْ‏ بِفِنَائِکَ‏ عَلَیْکَ‏ مِنِّی‏ سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکَم

السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن‏».





نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، آیت‌الله روح‌الله قرهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ابوعبدالله بلال بن رباح، معروف به بلال حبشی، صحابه پیامبر اسلام و اولین موذن آن حضرت، در خانواده ای از بردگان «بنی جمح» به دنیا آمد و از عرب های غیرخالص یعنی «سراة» به شمار می رفت. پدرش "رباح" و مادرش "حمامه" نام داشت که از این رو، به وی "ابن حمامه" نیز می گفتند. این دو از کسانی بودند که از "حبشه" به حالت اسارت وارد جزیره العرب شدند.
عقیق: بلال با یکی از زنان عرب در زمان رسول خدا ازدواج کرد. با آنکه بعضی نویسندگان بلال را فاقد فرزند دانسته اند ولی در بعضی منابع از پسرش عمر به عنوان یکی از راویان یاد شده و از نوادگان او چون "هلال بن عبدالرحمن" از قاریان مشهور در سمرقند در حوادث سال 519 هجری قمری است. بلال غلام "امیة بن خلف" (از دشمنان سرسخت رسول خدا ) بود که بعد از دعوت آشکار پیغمبر از اولین کسانی بود که اسلام آورد و در این راه شکنجه های زیادی از کفار مکه به ویژه از "امیه" دید. برخی بلال را آزاد شده خود پیامبر می دانند. وی بعد از آزادی به جمع مسلمانان پیوست و اولین موذن اسلام شد و در هجرت پیامبر با گروه مهاجرین به مدینه رفت و در سفر و حضر، پیغمبر اکرم را همراهی می کرد. در پیمان اخوت و برادری که میان مهاجرین و انصار بسته شد، پیامبر بین او و "ابو رویحه عبدالله بن عبدالرحمان خثعمی" قرار داد برادری نهاد و نام آن دو، در یک دیوان ثبت شد. البته برخی پیمان برادری او را با افراد دیگری نقل کرده اند.
سال مرگ بلال و علت آن در بین منابع اختلاف است. وقوع آن را بین سالهای 17 تا 21 قمری که عمدتا سال 20 هجری قمری است در شهر دمشق گفته اند. سن او را نیز بین 60 تا 70 سالگی گویند که به مرگ طبیعی یا بر اثر «طاعون» از دنیا رفته است. مزارش بنابر مشهور در دمشق در «باب الصغیر» می باشد ولی پاره ای از منابع تصریح دارند که در «داریا» یا «عمواس» و یا در باب «کیسان داریا» و یا «باب الاربعین حلب» است.
نقل شده است که بلال حبشی مؤذن پیامبر (ص) چون در بستر مرگ قرار گرفت، همسرش ناله و شیون سرداد، اما بلال گفت: اکنون موقع شور و شادی است، من تا به حال در رنج بودم و تو چه می دانی که مرگ چه زندگانی خوشی است؟
زنش گفت: آخر هنگام فراق است.
بلال گفت: هنگام وصال است.
زن گفت: امشب به دیار غریبان می روی.
بلال گفت: نه بلکه از غربت حقیقی رها شده و به وطن اصلی می روم.
زن گفت: تو را از این پس در کجا بینم؟
بلال گفت: حلقه ی خاصان الهی و اگر تو هم در راه پست حیوانی گام ننهی و در طریق انسانی و معنوی قدم بگذاری، نوری بر تو بتابد و تو با آن مجمع خاصان ارتباط یابی و مرا ببینی.
زن گفت: دریغا که با مرگ تو، خانمان ما ویران گردد.
بلال گفت: این کالبد و زندگی دنیا مانند ابر می باشد که به هم پیوسته و از هم گسیخته شود ولی ماه همیشه نور افشانی می کند. همانا اشخاص مادی گرا و دور از معنویت و معرفت به گور سیاه چال «چند متر زمین و خانه و زرق و برق دیگر» راضی می شوند، این جهان با این وسعت برای پیامبران و مردان خدا تنگ و تاریک است، روح آنان خواهان پرواز به عالم برتر و فضای لامکان است چرا کسی که در این دنیا بیشتر عمر می کند، خمیده تر می شود؟ اما هنگام خواب احساس شادی و راحتی می کند این دلیل تنگی این جهان و وسعت جهان دیگر است.


پی نوشت ها:
1-بیگم آزرمی، مردگان از ما چه می خواهند: 41-40.
2-لطیفه های گریان: 33.
3-دایره المعارف طهور: ذیل واژه بلال حبشی.
منبع:قدس



نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
به گزارش قدس انلاین، مصطفی لعل شاطری: اذکار و ادعیه الهیِ رسیده از ائمه اطهار (علیهم السلام) همواره جایگاه منحصر به فردی در میان راویان حدیث و جامعه مسلمین داشته اند؛ اما جالب است بدانید هر یک از این اذکار دارای ثوابی عظیم نیز می باشند که اگر با حضور قلب و قرب الهی بیان گردند، آثار دنیوی و اخرویِ فراوانی را در پی خواهد داشت.
 
حضرت محمد (صلی الله علیه واله) درباره ی ثواب یک نمونه از این اذکار چنین بیان فرموده اند: هر فردی روزی دَه مرتبه این دعا را بخواند، خداوند متعال چهار هزار گناه کبیره ی او را می بخشد، و او را از سختی های مرگ و فشار قبر و وحشت قیامت رهایی می دهد، و از شر شیطان محفوظ می گرداند و دِینَش اَدا می شود و آن دعا چنین می باشد:
 
اَعددَتُ لِکُلِ هَول لا اِلهَ اَلا اللهُ، وَ لِکُلَ هَمٍ وَ غَمٍ ما شااللهُ، وَ لِکُلَ نِعمَةٍ الحَمدُاللهُ، وَ لِکُلِ رَخاءٍ اَشکُرُاللهُ، وَ لِکُلِ اُعجُوبَةٍ سُبحانَ اللهُ، وَ لِکُلِ ذَنبٍ اَستَغفِرُاللهُ، وَ لِکُلِ مُصیبَةٍ اِنا لِله وَ اِنا الَیهِ راجِعونَ، وَ لِکُلِ ضیقٍ حَسبِیِ اللهُ ، وَ لِکُلِ قَضاءٍ وَ قَدَرٍ تَوَکَلتُ عَلی اللهُ، وَ لِکُلِ عَدُوٍ اعتَصَمَتُ بِاللهِ، وَ لِکُلِ طاعَةٍ وَ مَعصِیَةٍ، لا حول وَلا قُوَه اِلا بِاللهَ العَلیِ العَظیم ؛ من آماده کرده ام برای هر هول و هراسی کلمه لا اِلهَ اَلا اللهُ را، و برای هر هم و غمی ما شااللهُ (هر چه خدا بخواهد)، و برای هر راحتی و آسایشی ،شکر و سپاس خدارا، و برای هرچه باعث تعجب من گردد سبحان الله را، و برای هر مصیبتی اِنا لِله وَ اِنا الَیهِ راجِعونَ را، و برای هر گرفتاری این که بگویم خدا برای من کافی است، وبرای هر قضا و قدری تَوَکَلتُ عَلی اللهُ را، و برای مقابله با هر دشمنی عتَصَمَتُ بِاللهِ را،و برای هر طاعت و معصیتی اینکه بگویم:هیچ قدرتی نیست مگر توان و قدرت خداوند والا مرتبه.
 
منابع:
1- مستدرک الوسائل، ج5: 379.
2- منازل الآخرة: 17.




نوع مطلب : حدیث، پیامبر اکرم(ص)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینكه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفكر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را می‎توان دید كه همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎كرده‎اند.
عقیق:۲۳ آذر سالروز درگذشت آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی مشهور به مرحوم کمپانی می باشد که در ذیل زندگی نامه مختصری از این فقیه بزرگ می آید:

آیت‏ الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی، از فقها و اصولیین، عارف، حکیم، شاعر و فیلسوف در سال ۱۲۹۶ قمری در کاظمین به دنیا آمد. پدرش حاج محمدحسن معین‏ التجار مشهور به کمپانی از تاجران مشهور آن شهر و مردی پارسا و بسیار با تقوا بود.

شیخ محمدحسین که در خانواده ثروتمند و متمکن زندگی می‏ کرد، از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم استفاده نمود. تحصیلات مقدماتی را در محضر شیخ محمد حسن تویسرکانی شروع نمود و تا سن بیست سالگی آنرا کامل کرد.

ایشان برای ادامه تحصیل حوزوی از کاظمین به نجف اشرف رفت و آنجا به تحصیل فقه و اصول پرداخت. از اساتید ایشان می ‏توان به  آیت‏ الله سیدمحمد طباطبایی فشاركی، حاج آقا رضا همدانی، حكیم محمدباقر اصطهباناتی شیرازی،  شیخ احمد شیرازی و  شیخ محمدکاظم خراسانی اشاره کرد، که مرحوم کمپانی یکی  مشهورترین شاگردان صاحب کفایة الاصول در طی سیزده سال بود و بعد از فوت مرحوم آخوند، شروع به تدریس کرد و چندین بار دوره‏ های اصول و فقه مکاسب را درس داد و بسیاری از علمای منقول را تربیت کرد.

زهد و تقوا

یكی‌ از علمای نجف به نام حاج سید محمدرضا خلخالی می‏ گوید: من‌ روزی‌ در بازار حُوَیْش‌ می‌رفتم که دیدم‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ محمّدحسین‌ در وسط‌ كوچه‌ خم‌ شده‌ است و پیازها را جمع‌ می‌كند و پیوسته‌ با خود می‌خندد. من‌ جلو رفتم‌، و سلام‌ كردم‌، و به ایشان‌ كمك‌ كردم‌ تا پیازها را جمع‌ نمودیم‌. آنگاه‌ آنها را در گوشه قبایش‌ گرفت‌ و به‌ منزل‌ روانه‌ شد. من‌ عرض‌ كردم‌: حضرت‌ آیت‌‏الله‌ معلوم‌ بود كه‌ پیازها از گوشه‌ قبای‌ شما ریخته‌ است‌ ولی‌ برای‌ من‌ خنده‌ شما نامفهوم‌ ماند!

آن‌ مرحوم‌ فرمود: من‌ وقتی‌ در جوانی برای تحصیل وارد نجف‌ شدم خیلی مرفه بودم،‌ روزی‌ در مقابل‌ ضریح‌ مطهّر حضرت‌ أمیرالمؤمنین(ع) مؤدَّب‌ ایستاده‌ بودم‌ و مشغول‌ زیارت‌ بودم‌ که بند تسبیح‌ قیمتی من‌ پاره‌ شد و دانه‌های‌ آن‌ به‌ روی‌ زمین‌ حرم‌ ریخت‌. در آن روز عزّت‌ نفس‌ و یا خودخواهی‌ به‌ من‌ إجازه‌ نداد، تا خم‌ شوم‌، و دانه‌ها را جمع‌ كنم‌. اما امروز به‌ دكّان‌ بقّالی‌ رفتم و قدری‌ پیاز خریدم‌ و در گوشه قبای‌ خود ریختم و أطراف‌ آن‌ را با دست‌ گرفتم‌، تا به‌ منزل‌ برم‌. در همین‌ جا كه‌ سر چهارراه‌ بود و در میان‌ جمعیّت‌ مردم‌، قبا از دست‌ من‌ یله‌ شد و پیازها به‌ روی‌ زمین‌ ریخت‌. من‌ خم‌ شدم و پیازها را جمع‌ كردم‌ و أبداً برای‌ من‌ این‌ مسئله‌ مشكل‌ نبود، بلكه‌ بسیار آسان‌ و قابل‌ تحمّل‌ بود.

علّت‌ خنده من‌ آن‌ بود كه‌: در همان‌ وقت‌ من‌ به‌ یاد دوران‌ جوانی‌ و پاره‌ شدن‌ تسبیح‌ قیمتی‌ كه‌ ارزش‌ هر دانه‌اش‌ یك‌ دینار بود افتادم كه‌ آن روز از آن‌ تسبیح‌ كه‌ یكصد دینار قیمت‌ داشت‌ گذشتم و للّه‌ الحمد و له‌ الشّكر كه‌ امروز جمع‌ آوری‌ پیازهای‌ ریخته‌ از گوشه‌ قبا بر روی‌ زمین‌، برای‌ من‌ سنگین‌ نیست‌ و بسیار آسان‌ و قابل‌ تحمّل‌ است‌.

از نگاه فرزانگان

در تجلیل و تمجید از مقام علمی و معنوی مرحوم غروی اصفهانی سخنان رسایی از بزرگان و صاحبنظران نقل شده است که همه حاکی از اخلاص و نبوغ فکری اوست، از جمله:

آیت‏ الله سیدمحمدهادی میلانی: شیعه در دویست سال اخیر، فردی به جامعیت مرحوم اصفهانی به خود ندیده است. چنانچه پس از وفات میرزای نایینی اعلامیه ‏ای به امضای مرحوم ملکی تبریزی و حضرات آیات آقای میلانی و آقای خویی به این مضمون انتشار یافت که : بعد از مرحوم شیخ انصاری در این اواخر نظیر آیت‏ الله غروی اصفهانی در روحانیت تشیع پیدا نشده و در حوزه نجف اشرف نظیر ایشان نیست.

آیت‏ الله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی می‏ فرماید: استاد بزرگ، حکیم خداشناس و فقیه پارسا و دایرمدار آسمان پژوهش و تحقیق ، و سالک و مرزبان سرزمین دانش و تدقیق، شیخ محمدحسین اصفهانی غروی است که خدا مقام بلندش را بلندتر سازد.

علامه ادیب محمد علی اردوبادی نیز می‏ نویسد: استاد بزرگ ما، یکه سوار هر میدان بود از هر نظر بی‏ نظیر می‏ نمود. و نسبت به هر فضیلت به او مانند نسبت دندانه های شانه به شانه است… و در هر یک از دانشهای حکمت، کلام، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، شعر و ادب، تاریخ، معارف، اخلاق و عرفان به طور مساوی وارد بود.

استاد و محقق بزرگوار علامه سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی:  من در تاریخ تشیع، فیلسوفی متعبدتر از آیت‏ الله شیخ محمدحسین اصفهانی نمی ‏شناسم. او عاشق دعا و عبادت و شیفته نماز و زیارت بود. به اهل بیت اطهار(ع) ارادت ویژه‏ای داشت.

همچنین شهید استاد مرتضی مطهری می ‏نویسد: حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، در تقوا و علم منقولا و معقولا یگانه بود... و اندیشه‏ اش هم اکنون جزو اندیشه‏ های زنده ‏ای است که در میان علما و فضلای حوزه‏ های درس فقه و اصول مطرح است.

 آثار و شاگردان

مهمترین امتیازی كه در آثار این عارف عالم دیده می‎شود استدلالی و ابتكاری بودن آنهاست كه حكایت از ژرف‎نگری و دقت نظر او می‎كند. از جمله تالیفات این عالم عارف عبارتند از:

الاجتهاد و التقلید و العداله، نهایة الدرایه فی حاشیه الکفایه، اصول الفقه در تهذیب و تلخیص علم اصول به اسلوب جدید، حاشیه بر رساله "قطع" شیخ انصاری، رساله‏ ای در اجتهاد و تقلید، رساله‏ ای در نماز جمعه، طهارت، نماز مسافر، رساله‏ای در تحقیق حق و حکم، رساله در موضوع علم، رساله در معاد، رساله در صحیح و اعم، الوسیله توضیح المسائل به زبان عربی، ذخیره العباد توضیح المسائل فارسی، منظومه‏ ای در بیست و چهار  رجز در مدح رسول اکرم و مراثی ائمه معصومین، منظومه‏ ای در روزه، منظومه ‏ای در اعتکاف، دیوان شعر فارسی و غزلهای عرفانی، دیوان شعر در مدایح و مراثی اهل بیت(ع)، "تحفة الحکیم" که منظومه‏ ای است در فلسفه و حکمت متعالیه، حاشیه بر اسفار ملاصدرا و تفسیر قرآن این تفسیر.

شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینكه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفكر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را می‎توان دید كه همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎كرده‎اند. اكنون برخی از این بزرگواران را نام می‎بریم:

سیدمحمد حجت كوه كمری، سیدحسین طباطبایی بروجردی، سیدمحمدهادی میلانی، سیدابوالقاسم خویی، سیدعبدالاعلی سبزواری، شیخ محمدتقی بهجت فومنی رشتی، شیخ ابوالفضل خوانساری، شیخ ابوالحسن شیرازی، آقا میرزا كاظم دینوری تبریزی، سیدمهدی اشكوری نجفی، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، علامه شیخ عبدالحسین امینی تبریزی، شیخ محمدرضا مظفر، شیخ محمدحسین مظفر، سیدامیر محمد كاظمی قزوینی، شیخ محمود شریعت مهدوی و... .

شاگردان برگزیده و خصوصی عرفان حكیم غروی اصفهانی که مدت طولانی در درس عرفان ایشان حضور داشتند، عبارت بودند از: علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی، سیدمحمدهادی میلانی، سیدابوالقاسم خویی، میرزا یوسف ایروانی، امام زنجانی واعتماد رشتی.

درگذشت

پنجم ماه ذیحجه سال 1361 قمری در روز دوشنبه‏ ای بود كه از فراز بارگاه قدس مولا علی(ع) خبر درگذشت بزرگ استاد نجف به گوش همگان رسید.

تشییع پیكر نابغه نجف آن بزرگ‏مرد علم و عرفان برگزار شد و در آستان قدس علوی، زیر ایوان طلای مولا متقیان علی(ع) در مقبره كوچكی در كنار مقبره علامه حلی به خاك سپرده شد.

نمونه ‏ای از اشعار حضرت استاد، در مدح اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی(ص)

ای فیض مقدّس از شوائب                                   وی نور مهذّب از غیاهب

ارواح ز فیض تو در أشباح                                      ای مظهر واهب المواهب

آفاق به نور تو منوّر                                             ایشمس مشارق و مغارب

ایجاد تو منتهی المقاصد                                       إبداع تو غایة المطالب

جلّ الملك البدیع صنه                                          ما اودع فیك من عجائب!

یا من بفنائه الرواحل                                           حلّت و اُنیخت الركائب

خر گاه تو مطرح الامانی                                       در گاه تو معقل الرغائب

با شأن تو چیست این مدایح؟                                با قدر تو چیست این مناقب؟

فرموده بشأنت ایزد پاك                                      لولاك لما خلقت الافلاك

منابع

نقباء البشر، آغابزرگ تهرانی.

نور علم، دوره چهارم، شماره چهارم.

كیهان اندیشه، دوره پنجم، شماره بیست و ششم.

خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، انتشارات صدرا.

گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، کتاب‏فروشی اسلامیه.

علماء معاصرین، علی خیابانی تبریزی، تبریز، نشر اسلامیه.

جمع آوری : سید محمد ناظم زاده قمی


منبع:ابنا




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، شعر، کتاب، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به آنها گفتم :« این مجروح اسمش عباس است نه ابوالفضل» گفتند:« ما هر اسمی را که آوردیم عکس العمل نشان نداد، اما وقتی گفتیم ابوالفضل شروع کرد به سینه زدن. فکر کردیم اسمش ابوالفضل است»
عقیق:این نوشته ها افسانه نیست، بلکه قسمتی از تاریخ است، تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم کاغذ ودفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردند ومقتدایشان حضرت عباس بود ، مردانی همچون سردار عباس مجازی مسئول اطلاعات محور لشکر25 کربلا که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بست و به آسمان پرکشید ،از همین کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی،هم آنانی که درعشق شان با خدای خویش صادق بودند و رنگ خون را به هر زرق و برقی ترجیح دادند! روایتی از دلدادگی این سردار دلیر سپاه اسلام به مقتدایش حضرت عباس(ع) در سالروز شهادتش تقدیم مخاطبان می شود:
سرآغاز حیات طیبه
شهید عباس مجازی در سال 1345 در یك خانواده متدین و مذهبی درشهر امیركلا دیده به جهان گشود . زمان كودكی را در كانون گرم وپر احساس مذهبی خانواده اش به پایان رسانید . او از همان دوران دبستان عاشق اسلام بود و همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی در تظاهرات انقلاب شركت می نمود .
با آغاز جنگ تحمیلی عشق به یاری حق و مهر در برگرفتن حرم مولایش حسین (ع) جهت اعزام به جبهه های نور به سپاه مراجعه نمود ، اما به علت کمی سن، اجازه اعزام نمی دادند.اما بالاخره توانست اسم خود را در لیست اعزام به جبهه ثبت نماید.او بارها در جبهه حضور یافت و  جهت شناسایی  تا قلب دشمن پیش رفت و زحمات همین شهدا بود كه آن حماسه بزرگ فتح فاو را آفرید .
در عملیات والفجر8 و کربلای 4 حضور فعالی داشت.در کربلای 4 مسئول هدایت  تعدادی از نیروها،جهت نزدیک شدن به خط دشمن بود.همچنین مسئولیت فرماندهی گروهان شناسایی اطلاعات و عملیات در محور 2 لشکر 25 کربلا را نیز برعهده داشت.
به جز نام حضرت ابوالفضل همه چیز را فراموش کرده بود
یکی از همرزمانش نقل می کند:
در ادامه ی عملیات کربلای 5 ، از ناحیه ی سر به شدت زخمی شد و اورا به یکی از بیمارستان های شیرازبردند، حافظه اش را از دست داده بود، کسی را نمی شناخت حتی اسمش را فراموش کرده بود.
 پرستاران یکی یکی اسم ها را می گفتند بلکه عکس العمل نشان بدهد، به اسم ابوالفضل که می رسیدند شروع می کرد به سینه زدن خیال می کردند اسمش ابوالفضل است.
رفته بودم یکی از بیمارستان های شیراز. گفتند:
« این جا مجروحی بستری است که حافظه اش را از دست داده، فقط می داند اسمش ابوالفضله» رفتم دیدنش تا دیدم شناختم، عباس بود، عباس مجازی!
به آنها گفتم :« این مجروح اسمش عباس است نه ابوالفضل» گفتند:« ما هر اسمی که آوردیم عکس العمل نشان نداد اما وقتی گفتیم ابوالفضل شروع کرد به سینه زدن، فکر کردیم اسمش ابوالفضل است»
عباس میون دار هیئت بود، توی سینه زنی آنقدر نام حضرت ابوالفضل(ع) را می گفت تا از حال می رفت ، بس که با اسم ابوالفضل سینه زده بود، این کار شده بود ملکه ذهنش همه چیز را فراموش کرده بود الّا سینه زدن با نام زیبای ابوالفضل العباس.
سرانجام این سردار شهید به علت شدت جراحات وارده در تاریخ 17 اسفند 1365 به وصال با معشوق ازلی به آسمانها رسید و درجوار حضرت حق آرام گرفت.



نقش شهید در دفاع مقدس:

نیروی اطلاعات عملیات لشگر ویژه 25 كربلا
فرمانده قله در منطقه غرب
فرمانده گروهان شناسایی اطلاعات در محور 2 ( لشگر 25 كربلا )
اگر شما اصلحه برندارید خدا خود دینش را حفظ خواهد کرد
وصیت  سردار شهید عباس مجازی:
امروز جنگی در پیش است. جنگی بین اسلام و کفر است. ابرقدرت ها و دشمنان انقلاب اسلامی ما دیدند در ایران یک قدرتی بوجود آمد که منافع آنها را به خطر انداخته و مانع چپاول گری این ها شده و دیدند که این قدرت و این نیروئی که این همه مقاومت و استقامت می کند از یک مکتبی به نام اسلام و این اسلام هست، این ابرقدرت ها را به زانو در آورده و این ها در این مدت سعی شان بر این است که اسلام و قرآن را از بین ببرند. پس جنگ ما جنگ بین اسلام و کفر است و وظیفه مسلمان ها و آنهایی که معتقد به اسلام هستند، این است که در این جنگ شرکت کنند و در این جنگی که بنا به دستور امام عزیز، ما باید تا نابودی کامل ظلم و ستم و رفع فتنه در عالم ادامه پیدا کند، انشاء الله...
شما امت حزب الله! با در صحنه بودن تان و پیرو امام عزیز بودن تان اثبات کردید و ثابت کردید که یاران واقعی امام هستید. شما پیرو واقعی امام عزیزمان باشید. شما پیرو ولایت فقیه باشید و به رهنمودهای امام عزیزمان گوش کنید و به جان و دل بخرید و راهش را ادامه بدهید و پیرو روحانیت مبارز و روحانیتی که در طول تاریخ برای ما سمبل مبارزه و سمبل استقامت و تقوا و پاکی و خط دهنده انقلاب اسلامی و اسلام واقعی بوده اند بشوید...
از شما می خواهم که در ادامه ی راهم، کوشا باشید و تا آنجایی که می توانید راه مان را ادامه بدهید و نگذارید که خون این عزیزان بر روی زمین بریزد و به هدر برود. اگر شماها هم اسلحه ما را بر ندارید، بدانید که خداوند دینش را حفظ می کند اما فقط و فقط برای آزمایش ماها و شماهاست و باید در آزمایشی که خداوند دارد می کند، قبول بشویم، انشاء الله...
روحمان با یادش شاد باذکر صلوات


 

منبع:رزمندگان شمال



نوع مطلب : دفاع مقدس و شهدا، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، حضرت ابوالفضل(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مرحوم آیت‌الله عبدالکریم حق‌شناس(ره) توصیه خاصی برای قرائت زیارت عاشورا داشت و بر این باور بود با این چله زیارت عاشورای امام حسین(ع) می‌توان به حاجت‌های بسیار بزرگ و نشدنی دست یافت.


خبرگزاری فارس: توصیه آیت‌الله حق‌شناس برای برآورده شدن حوائج/ چگونه چله زیارت عاشورا بگیریم


به گزارش  خبرگزاری فارس، همه ما حاجات دنیوی و اخروی بسیاری داریم که شاید ندانیم برای اجابت آنها چگونه خداوند را بخوانیم و به دامان پاک ائمه اطهار علیهم‌السلام دست توسل بزنیم.

آیت‌الله میرزا عبدالکریم حق‌شناس، یکی از سالکان و عارفان الهی است که توجه به توصیه‌های اخلاقی و عرفانی ایشان نیز می‌تواند در مقاطع مختلف زندگی برای ما راهگشا باشد یکی از این دستورالعمل‌ها در خصوص نحوه دعا کردن است که درباره قرائت زیارت عاشورا توصیه‌هایی ذکر شده است.

آنچه که در ادامه می‌آید چله زیارت عاشورا به شیوه آیت‌الله حق‌شناس است:

شاگردانش می‌گفتند: آیت‌الله حق‌شناس به طور معمول با سه عمل حاجت‌های مادی و معنوی خود و دوستانش را می‌گرفت:

اول: با چله‌ زیارت عاشورای امام حسین (ع)

دوم: با روضه و اشک بر شیرخواره‌ سیدالشهدا حضرت علی‌اصغر (ع)

سوم: با تمرکز و مراقبه بر حضور قلب در نمازهای واجب و دعای بعد از نماز:

شاگردانش می‌گفتند: آیت‌الله حق‌شناس به این چله زیارت عاشورای امام حسین (ع) اعتقادی کامل داشت.

آیت‌الله حق‌شناس بر این باور بود که با این چله زیارت عاشورای امام حسین (ع) می‌توان به حاجت‌های بسیار بزرگ و نشدنی دست یافت.

شاگردانش می‌گفتند: آیت‌الله حق‌شناس معتقد بود برای رسیدن به حاجت و مقصودی خاص، اگر این چله درست و همراه با شرایطش به جای آورده شود رد شدنی نیست و اگر هم برای رسیدن به این حاجت به خیر و صلاحتان نباشد، آن را به شکلی به شما حالی خواهند کرد.

شاگردانش می‌گفتند: حاج آقا معتقد بود اگر به شما حالی کنند رسیدن به این خواسته و حاجت به خیر و صلاحتان نیست و با این حال، شما بر آن پافشاری کنید، از خاصیت‌ها و ویژگی‌های این چله شگفت و مجرب آن است که در بسیاری از موارد، باز هم خواسته و حاجتتان را به شما خواهند داد! فقط امکان دارد عوارضی ناخواسته را که به  علل و معلول‌های ماورایی برمی‌گردد، برای شما به همراه داشته باشد.


شرایط و توصیه‌های این چله

مرحوم حق‌شناس این روش از چله زیارت عاشورا را از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی فرا گرفته بود و خودش نیز شرایطی را از اخبار و روایات و مکاشفاتش استنباط کرده بود.

بزرگترین اصلی که آیت‌الله حق‌شناس بر آن پافشاری داشت، عزم و اراده چهل روزه بر مراقبه از اعمال و ترک محرمات و انجام واجبات بود، به خصوص مراقبت از زبان، زبانی که در این چهل روز قرار است کلمات و بندهای زیارت عاشورای امام حسین (ع) بر آن جاری شود، باید پاک و ظاهر باشد.

مرحوم حق‌شناس می‌فرمود: اگر کسی در این چهل روز مواظبت بر ترک محرمات و انجام واجبات به خصوص مراقبه از ترک گناه‌های زبانی نداشته باشد و این چله را با بقیه شرایطش به جای آ‌ورد، من به هیچ وجه تضمین نمی‌کنم به حاجتش برسد.

بنا بر توصیه‌های آیت‌الله حق‌شناس معتقد بود: همین که آدمی در این چهل روز تصمیم و اراده‌ حقیقی بر ترک محرمات و انجام واجبات داشته باشد. کافی است و این شرط زیاد هم سخت نیست من خودم بارها به آدم‌های معمولی، این چله زیارت عاشورا را توصیه کرده‌ام، در چند مورد بعضی از آنها پس از چهار پنج روز آمدند و با خوشحالی و شعف از من تشکر کردند و اعتراف کردند فقط سه چهار روز بوده که این چله زیارت عاشورا را شروع کرده بوده‌‌اند که حاجت‌هایشان به آنها داده شده است.

آیت‌الله حق‌شناس معتقد بود که در این چله، بعد از شرط اهتمام بر ترک محرمات و انجام واجبات، بعضی امور توصیه اکید است و بهتر است حتماً رعایت شود:

1- خواندن زیارت، چهل روز پشت سر هم و مستمر باشد.

2- خانم‌های محترمه در ایامی خاص که نمی‌توانند نمازها را به جای ‌آورند، در آن روزها یکی از نزدیکان و آشنایانشان را راضی کنند به جای آنها این زیارت را به جای آورد تا چله و استمرار چهل روزه منقطع شود.

3- همه زیارت و دیگر اعمال باید یکسره و بدون فاصله خوانده شود؛ یعنی نباید زیارت و اعمالش را تقسیم کرد و بخشی را در ساعتی و بخشی دیگر را در وقتی دیگر انجام داد.

4- کلمات و عبارات صحیح و درست ادا شود.

5- حرف نزدن در بین خواندن زیارت عاشورا (بعضی می‌گفتند با توجه به طولانی بودن این عمل، در صورت ضرورت ان شاءالله حرف‌های ضروری خللی ایجاد نمی‌کند).

* سایر مسائلی که بهتر است در چله زیارت عاشورا مورد توجه قرار گیرد اما اگر مقدور نشد، ان شاءالله مشکلی نیست:

1- اولین روز از چله زیارت عاشورا، چهارشنبه باشد.

2- این زیارت روزها خوانده شود؛ یعنی از صبح بعد از طلوع آفتاب تا عصر قبل از غروب آفتاب. (بعضی‌ها رعایت این شرط را لازم برشمرده‌اند).

3- به جز همسر و اعضای خانه، دیگران از این چله باخبر نشوند.

(حاج آقا تأکید می‌کرد قبل از شروع بهتر است همسر را در جریان بگذارید و او را نیز توجیه کنید تا حد امکان دیگران از این امر مطلع نشوند).

4- در این چهل روز، هر روزه به نیت سلامتی حضرت بقیه‌الله امام زمان (عج) صدقه‌ای پرداخت شود.

دستورالعمل و شیوه به جای آوردن این چله زیارت عاشورا

این شیوه زیارت عاشورا از دو بخش تشکیل شده است. دومین بخش درست همان روشی است که در زیارت‌نامه‌ها و مفاتیح‌الجنان ذکر شده است. بنابراین فقط اولین بخشی که به طور معمول حداکثر 15 دقیقه طول می‌کشد، به آن اضافه می‌شود.

بخش اول:

1- صد مرتبه تکبیر می‌گویید. (الله‌اکبر)

2- لعن و سلام‌های زیارت عاشورا را یک بار می‌خوانید؛ یعنی از «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و ...» تا انتهای «السلام علی الحسین و علی علی‌بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین».

(این دو بخش در قسمت‌های پایانی زیارت عاشورا قرار دارد و قبل از هر دو بخش نوشته است: پس صد مرتبه می‌گویی: ... اما شما در این قسمت، این دو فقره معروف به لعن و سلام را فقط یک مرتبه می‌خوانید).

3- خواندن زیارت عاشورا از ابتدای زیارت تا ابتدای این دو فقره لعن و سلام.

4- خواندن دو رکعت نماز به نیت هدیه به حضرت اباعبدالله الحسین (ع).

5- دوباره صد مرتبه تکبیر گفتن.

بخش دوم:

خواندن زیارت عاشورای امام حسین (ع) به همان روشی که در مفاتیح الجنان آمده است؛ یعنی زیارت عاشورا را از ابتدا تا انتها با همان صد لعن و صد سلام که در متن زیارت مکتوب است می‌خوانید. به هیچ وجه دو رکعت نمازی را که بعد از زیارت وارد شده است، یادتان نرود؛ زیرا این دو رکعت نماز، از اجزای زیارت عاشورای امام حسین (ع) محسوب می‌شود و باید خوانده شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
فهم زبان قرآن - ۴
«ام جمیل» زنی بود که با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌کرد تا با قرار دادن آنها بر سر راه پیامبر اکرم، ایشان را آزار دهد. او همسر ابولهب از عنودترین دشمنان اسلام است که قرآن به او وعده هیزم‌کشی جهنم را داده است.
عقیق:در ادامه انتشار مهم‌ترین مطالب برنامه رادیویی فهم زبان قرآن که توسط حجت‌الاسلام «حمید محمدی» بیان می‌شود مفاهیم سوره مبارکه «مسد» تقدیم علاقه‌مندان خواهد شد.

در گزارش‌های قبل مفاهیم سوره‌های مبارکه «ناس»، «فلق» و «توحید» بیان شد و در این گزارش مفاهیم سوره «مسد» تقدیم می‌شود.

سوره «مسد» سوره‌ای است مکی که در مصحف شریف به عنوان سوره صدویازدهم جای گرفته و ششمین سوره‌ای است که بر قلب پیامبر(ص) نازل شده است.

ترجمه

به نام خدای بخشایند مهربان

نابود باد دو دست ابولهب و خودش نیز، نابود باد (1) در راه رسیدن به هدفش، رفع نیاز نکرد از او، مال او و آنچه بدست آورد (2) به زودى داخل می‌شود به آتشى دارای شعله خالص آتش (3) و همچنین زن او، در حالیکه بسیار حمل‌کننده هیزم (هیزم کش) است (4) و در گردن او طنابى است از جنسِ پوسته درخت (5)

شرح واژگان کلیدی

 

در این سوره برنابودی کامل ابولهب در دنیا و آخرت تأکید شده است؛ زیرا او بر ضدّ اسلام فعالیت می‌کرد.

سوره مبارکه «مسد» در مکه نازل شده و به معنای طنابی است که از برگ خرما بافته شده باشد. در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «کسى که آن را تلاوت کند، خداوند او و ابولهب را در آخرت در یک جا قرار نمی‌دهد.» (مجمع‌البیان، ج 10 ، ص 558)

ابولهب از سخت‌ترین و بد‌زبان‌ترین دشمنان پیامبر اکرم(ص) بود و نه تنها خود ایمان نمی‌آورد، بلکه با گفتار زشت و رفتارهای غیر انسانی‌اش مانع از ایمان آوردن دیگران می‌شد.

خدا در سوره «مسد» به دلیل رفتارهای عنادآمیز و حق‌ستیزانه ابولهب او را نفرین کرده و می‌فرماید: «دو دست ابولهب بریده باد! بر خود او نیز هلاکت و عذاب باد!»

همسر ابولهب، «ام جمیل» نام داشت. وی زنی اشرافی، بسیار بدزبان و متکبر بود و همچون همسرش سخت با پیامبر اکرم(ص) دشمنى داشت. گفته‌اند که این زن برای آزردن پیامبر(ص) و دیگر مسلمانان، با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌کرد و برای انتقال هیزم‌ها به شهر، آنها را با لیف خرما می‌بست و به گردن خود می‌انداخت و آنها را در مسیر پیامبر(ص) می‌ریخت تا پاهاى مبارک ایشان آزرده شود. او آنقدر به این کار خود ادامه داد که به زن هیزم‌کش شهرت یافت.

در این سوره عاقبتِ این زن کینه‌توز بیان شده که می‌فرماید: او با همان وضع حقارت‌باری که در دنیا علیه پیامبر(ص) توطئه می‌کرد، در روز رستاخیز محشور خواهد شد و در حالى که هیزم به دوش می‌کشد، وارد آتش سوزان جهنم می‌شود و بر گردنش طنابی از الیاف خرما آویزان است.

نموداری از سوره «مسد»

 
یکى از یاران امام‌صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت(ع) می‌فرمود: «هرگاه سورۀ مسد را خواندید، بر ابولهب نفرین کنید؛ زیرا او از سرسخت‌ترین کسانى بود که پیامبر(ص) را تکذیب می‌کرد و آنچه را پیامبر(ص) از جانب خدا آورده بود، دروغ می‌شمرد.» (ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال، ص 127)



منبع:فارس



نوع مطلب : فساد و انحطاط اخلاقی، پیامبر اکرم(ص)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



گزارش ویژه؛
به ذهن هیچکس خطور نمی‌کرد کودکی مسیحی که مرتب از مدرسه فراری بود تا در دامان طبیعت محل تولدش آزادانه به مطالعه بپردازند روزی عاشق امام اول شیعیان و نویسنده دایرة المعارف «امام علی(ع) ،صدای عدالت انسانی» شود و تشیع را مکتب طغیان علیه ظلم توصیف کند.
به گزارش مشرق - «جرج سجعان جرداق» نویسنده و روشنفکر لبنانی روز چهارشنبه (14 آبانماه 93) در سن 88 سالگی بدرود حیات گفت. وی اگرچه یک مسیحی شمرده می‌شد اما به قول خودش عاشق مرام و انسانیت علی(ع) بود و وی خود را یک شیعه و علوی می‌دانست. او همان کسی است که ته دل آرزو می‌کند ای کاش روزگار به ما یک امام علی (ع) دیگر می‌داد.

«جرج سجعان جرداق» در سال 1931 میلادی در منطقه «مرجعیون» لبنان و در یک خانواده مسیحی ارتدوکس و اصیل متولد شد. پدر و مادر وی اگرچه مسیحی بودند اما به امام علی (ع) عشق می‌ورزیدند و این عشق در منزل آنها متجلی بود به نحوی که بر سر در خانه خود عبارت «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» را نصب کرده بودند.

خانواده و اقوام جرداق همه از تحصیلکردگان و روشنفکران محل تولد وی بودند. پدر جرداق مهندس و عمویش دانشمند بزرگ ریاضی بود. اما جرج کوچک تحت تاثیر شدید برادر روشنفکرش «فواد» بود . فواد نیز به شدت از جرج حمایت می کرد و وی همان کسی بود که بارقه‌های اول عشق به تالیف و تحقیق در مورد امام علی (ع) را در ذهن جرج با اهدای یک نهج البلاغه به وی در همان سنین کودکی روشن کرد‌. جرداق پس از گذراندن تحصیلات اولیه در محل تولدش وارد کالج کلیسایی آن زمان لبنان شد و پس از فارغ‌التحصیلی در تعدادی از دانشگاه‌های بیروت به تدریس ادبیات عرب و فلسفه مشغول شد. البته وی در کنار تدریس، به تالیف، نویسندگی، همکاری با روزنامه و مجلات و رادیو نیز مشغول بود.

اگرچه شاید بسیاری بر اشعار بسیار زیبا و نقدهای جرج جرداق متمرکز شوند اما بخش درخشان زندگی وی تالیف دایره المعارف «علی، صدای عدالت انسانی» در چند جلد بود: «علی (ع) و حقوق بشر.» «علی (ع)و انقلاب فرانسه»، «علی (ع) و سقراط»، «علی (ع) و روزگارش» و «علی (ع) و قوم گرایی عربی» و سپس کتاب «روائع نهج البلاغه» را به این مجموعه اضافه کرد.


جرج جرداق در گفت‌وگویی صمیمانه با مجله‌ای عربی به زندگی شخصی و کاری خود پرداخته است و از فراز و فرودهای روزگار می‌گوید. ادامه این نوشته بر اساس سخنان خود جرداق تنظیم شده است.


جرج جرداق در کنار امام موسی صدر

جرداق محل تولد خود را زیباترین منطقه زمین می‌دانست و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد و هیچ وقت حاضر نشد از آن دل بکند. او فواد بردار بزرگش را که یک زبانشنان، شاعر و مهندس بود ، بهترین راهنمای خودش در طول زندگی توصیف می‌کرد. جرج جرداق در زمان کودکی علاقه چندانی به مدرسه نداشت و هر وقت فرصتی می‌یافت از مدرسه فرار می‌کرد تا در کنار چشمه‌سارهای مرجعیون و زیر درخت‌های زیبای آن «دیوان متنبی» و «مجمع البحرین» ناصیف یازجی را با علاقه خاصی بخواند. فواد تنها کسی بود که در آن زمان از او دفاع می کرد و اعتقاد داشت جرج جرداق باید به دنبال علاقه خودش برود حتی اگر مستلزم آن فرار از مدرسه باشد. وی سپس یک جلد نهج البلاغه را به جرداق هدیه داد و از آن به بعد کتاب امیر المومنین (ع) نیز به مجموعه مطالعات جرج افزوده شد و تا آخر عمر رهایش نکرد. جرج جرداق به توصیه برادرش هرچه قدر از نهج البلاغه را که در توانش بود حفظ می‌کرد و در سن 13 سالگی بخش اعظم نهج البلاغه را حفظ بود.


جرج جرداق و علامه جعفری

فواد جرداق به برادرش گفته بود که خیر بسیاری در نهج‌البلاغه نهفته است و خود فواد قصاید بسیاری در مدح امیر‌المومنین (علیه‌السلام) داشت. قصایدی که عظمت مبادی انسانی امام علی (ع) و نبوغ این شخصیت بزرگ تاریخ را وصف می‌کرد و جرج در مراسم‌های مختلف می‌شنید و بخشی از آنها را در پیوست کتاب «علی و قومیت عرب» افزوده است. جرج جرداق این اتفاق را مقدمه حک شدن تصویر والای امام علی (ع) از زمان کودکی در ذهنش توصیف می‌کند‌.

جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام گفته است: عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است؛ نه اصلا اینطور نبود، بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق درباره سیدالشهدا (ع) نیز می‌گوید: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

او همچنین درباره قیام امام حسین (ع) و علت اینکه چرا بیشتر به آن حضرت نپرداخته است می‌گوید: «پی بردم که حسین(ع) ادامه‌دهنده راه  پدرش علی (ع) است و به این موضوع نیز در نوشته‌هایم اشاره کرده‌ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی‌های وی نیز نوشتم.»

جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی‌شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابری و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می‌گوید: «علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می‌گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است. جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می‌گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می‌کرد؛ این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.» [1]

از آنجایی که بخشی از تدریس‌های جرداق مربوط به امام علی (ع) بود وی به دنبال شناخت بیشتر این شخصیت مطالعات گسترده‌تری را آغاز کرد. جرداق پس از مدتی بحث و جستجو در کتاب‌های مختلف دریافت که بیشتر نوشته‌های پیرامون امام علی (ع) مربوط به امور تاریخی و محدوده زمانی و مکانی معینی است و برای تمام مردم در تمام دوره‌ها مفید نیست. علاوه اینکه بیشتر کتاب‌ها به موضوعاتی مانند خلافت و غیره پرداخته بودند و کمتر کسی به تالیف از امیرالمومنین (ع) بر اساس فکر علوی دست زده بود. تفکری که اگر در جامعه‌ای نهادینه می‌شد آن را زیر و رو می کرد.

سرانجام اینکه شروع به مطالعه عمیق نهج‌البلاغه از منظری نو نمود و دریافت که حق صحبت پیرامون امام علی (ع) نه تنها ادا نشده است بلکه شاید در این زمینه بسیار اجحاف شده باشد. او امام علی (ع) را شخصیتی فراتر از مکان و زمان محدود یافت و عشق به این امام مسیر زندگی و تالیفات او را تغییر داد و به نویسنده دایره المعارف چند جلدی «علی، صدای عدالت انسانی » تبدیلش کرد. وی در این جلد اول این دایره المعارف با عنوان«علی (ع) و حقوق بشر» با دلایل محکم اثبات کرد که امام علی (ع) پیشرو تمام متفکران اروپا و جهان است. در جلد دوم «علی (ع)و انقلاب فرانسه» پیشرو بودن امام علی (ع) بر فلاسفه انقلاب‌های بزرگ را ثابت کرد. در جلد سوم «علی (ع) و سقراط»، از آنجایی که سقراط به عنوان پدر فلاسفه بزرگ بشری شناخته می‌شود جرداق ثابت کرد که دیدگاه‌های امام علی (ع) و سقراط در تمام زمینه‌ها به هم ارتباط دارد.

جردج جرداق در پاسخ به سوالی پیرامون نظر شخصی اش از امام علی (ع) می‌گوید: علی (ع) فرمول کیهانی بی مانند برای تفکر انسانی برگرفته از قوانین ثابت است که زمان و مکان از جوهر آن نمی‌کاهد. او یک دانشمند، عالم و ادیب در شخصیتی واحد است.

دایره المعارف جرداق از امام علی (ع) مورد استقبال دانشمندان و بزرگان مسیحی و اسلامی به ویژه شیعیان قرار گرفت. برخی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های ادبی و علمی جهان اسلام و دنیای عرب همچون «میخائیل نعیمه» و شیخ «محمد جواد مغنیه» و برجسته‌ترین علمای شیعه چون آیت الله العظمی «بروجردی» و آیت الله العظمی «حکیم» و علامه «سید عبدالحسین شرف الدین» او را ستوده‌اند.

جرداق پیرامون جایگاه امام علی (ع) در تفکر مسیحیت می‌نویسد که اگر به برخی از آثار اروپایی در قرون وسطی به ویژه  ایتالیا نگاهی بیندازیم درمی‌یابیم که بسیاری از مردم به امام علی (ع) به دلیل شباهت‌ سخنان و روش امام به مسیح (ع)، به عنوان یک قدیس می‌نگرند. جرداق به عنوان نمونه به سخنان اندیشمند فرانسوی «کارا دیفو» اشاره می‌کند که تا چه حد تحت تاثیر شخصیت امام علی (ع) قرار گرفته است. وی از میان مسیحیان عرب نیز به نوشته‌های « جرجی زیدان»‌، « جبران خلیل جبران»، «میخائیل نعیمه »، «مارون عبود »، «بولس سلامه »، «فؤاد جرداق » ، «عبد المسیح محفوظ» و شگفتی آنها از شخصیت امام علیه (ع) اشاره می‌کند.

ماجرای ملاقات جرداق با رهبر انقلاب

در یکی از این جلسات آقای جرج جرداق، نویسنده‌ ‌مسیحی، خدمت مقام معظم رهبری رسیدند. از آنجا که ایشان نمی‌توانست سوار هواپیما بشود ساحل به ساحل و مرز به مرز از لبنان به عشق دیدن مقام معظم رهبری به تهران آمده بود.

در جریان ملاقات ایشان به زبان عربی با آیت‌الله خامنه‌ای صحبت می‌کرد و آقا هم که به زبان عربی تسلط کامل دارند به زبان عربی با همدیگر صحبت می‌کردند. آقای جرج جرداق خدمت آقا گزارش می‌داد که من کتابی راجع به امام علی (ع) نوشته‌ام و همچنین درخواست صله از مقام معظم رهبری کرد.


آقا فرمودند: «به تهران خیلی خوش آمدید. امیدوارم که سفر بر شما خوش بگذرد. از شهرهای مختلف ایران از جمله مشهد، اصفهان، شیراز و جاهای دیگر حتماً دیدن فرمایید و من به عنوان یک فرزند امیرالمؤمنین از شما تشکر می‌کنم. شما بر من منت گذاشتید و مطالبه‌ ‌صله کردید. صله‌ ‌شما بسیار بزرگ است ولی به یک شرط؛ شرط آن این است که کارتان را تمام کنید «الاحسان بالاتمام.» تکمیل کار شما این است که کتابی درباره‌ ‌حضرت زینب، دختر امیرالمؤمنین بنویسید. من قول می‌دهم اگر شما این کتاب را بنویسید خداوند علیّ اعلی صله‌ ‌بزرگی به شما خواهد داد.»

آقای جرج جرداق با این سخنان رهبر معظم انقلاب تشکر و خداحافظی کرد. من ایشان را تا دم در بدرقه کردم. در همین اثنا آقای جرج جرداق به من گفت: «این سیدّنا القائد بشّرنی بالاسلام.» و سه بار این حرف را تکرار کرد. یعنی رهبر معظم، من را به اسلام بشارت دادند.
گفتم: «ایشان به شما چه گفتند که شما را به اسلام بشارت دادند. گفت: «همین که فرمودند کتابی درباره‌ ‌حضرت زینب بنویس، خداوند علی اعلی به شما صله‌ ‌بزرگی خواهد داد، این بشارتی بود به اسلام. یعنی این که اگر من کتابی درباره‌ ‌آن بزرگوار بنویسم توفیق اسلام پیدا خواهیم کرد و مسلمان از دنیا خواهیم رفت.

جرداق جایگاه کتاب نهج البلاغه در تفکر انسانی را در راس و قله می‌داند و اعلام می‌کند تمامی ارزش‌هایی که قرنها دانشمندان و متفکران و جامعه شناسان به دنبال کشف و توضیح آن بودند به صورت یکجا در نهج البلاغه آورده شده است.

اما جرج جرداق مسیحی پس از سالها مطالعه در مورد امام اول شیعیان در پاسخ به سوالی پیرامون شناختش از تشیع می‌گوید: معنای تشیع نپذیرفتن هر آنچه که انسان را از طریق سازمانها و قوانین اجتماعی و سیاسی آزار می‌دهد، است. معنای تشیع دست رد زدن به سوءاستفاده و بهره‌گیری انسانی از انسان دیگر و یا گروهی از گروهی دیگر است. تشیع انقلاب علیه تمام حکومت‌هایی است که با زور به دنبال این اعمال هستند. حوادث شرق همه گویای این مطلب هستند. انقلاب تشیع و شیعیان بر مظالم حکام در تاریخ جز برای عدالت انسانی و رحمت و مودت، طرفداری از مستضعفان و سرباز زدن در مقابل ظلم نبوده است.

مرحوم جرداق در اواخر عمر نیز با مشکلات مالی بسیاری دست به گریبان بود و به سختی روزگار می‌گذراند. کتاب‌هایش در ایران به چاپ رسید و طبق گفته خودش هیچگاه حق و حقوق او به عنوان مولف پرداخت نشد و از سوی مقامات ایران نیز توجهی به این شرایط نامناسب نمیشد؛ اما صدای جرداق نیز به جایی نرسید تا سال‌های آخر عمرش در تنگدستی سپری شود.

اکنون پس از درگذشت وی، ایران برای خرید کتابخانه وی اعلام آمادگی کرده است.

خلاصه اینکه، جرج جرداق کسی بود که پس از شناخت امیرالمومنین (ع) کسی را شایسته نوشتن نیافت و پیشنهادها در مورد نگارش از شخصیت‌های دیگر را رد کرد و تا پایان عمر بر سر عقیده خود ایستاد.


سخنان خواندنی جرج جرداق مسیحی در گفت وگو با شفقنا: بعد از امام علی(ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشتم


شفقنا  - جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم

"جرج جرداق" مسیحی مورخ و شخصیتی سرشناس است که چهار دهه از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش-  یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی علیه السلام کرده است. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.

شفقنا با جرج جرداق که اکنون هشتادمین سال عمر خود را پشت سر می  گذارد ، در منزل شخصی اش در منطقه الاشرفیه بیروت به گفت وگو نشسته است؛ گفتگویی که در طول دوران زندگی وی در نوع خود بی سابقه محسوب می شود.

وی در ابتدای این گفت وگو و پس از خوشآمد گویی به خبرنگار شفقنا می گوید: سلام بر همه کسانی که خورشید حسین و بادهای کربلا چهره او را سوزانده است، سلام بر کسانی که زمین طف لمسش کرده و از فرات آب نوشیده است، سلامی با بوی انقلاب و بهشت پیروزی، سلام بر تمامی حسینیان و زائرانی که طریق  عاشورا در پیش گرفتند.

وی پس از خوشآمدگویی که از ضمیر و روی گشاده وی پرده برمی دارد،  ادامه می دهد: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

جرداق در پاسخ به اینکه چه شباهت هایی بین علی   (ع) و حسین (ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده است، می گوید: پی بردم که حسین(ع)  خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. هنگامی که از  تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم  و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را  چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.

این اندیشمند مسیحی لبنان می افزاید: نوشتن کتاب علی علیه السلام و ناسیونالیسم عربی پاسخی بود به کسانی که ایشان و مرا به شعوبیه متهم می کردند. مثال های زیادی با این مفاد ذکر کردم که نباید آنچه که بین من و علی علیه السلام و یا بین علی (ع) و فرد دیگری رخ می دهد مبتنی بر نژاد، گروه، حزب و یا طرز تفکری تنگ نظرانه تلقی شود.

جرج جرداق ادامه می دهد: عدالت موجود در علی علیه السلام و عادات عربی اصیلی چون دوست داشتن خیر، کمک، اخوت، شهامت، کرم، مردانگی، قهرمانی، سوارکاری، شجاعت، عدل، انصاف، فرهنگ، ادب، فکر، علم، دین و زهد و ترس از خداوند و امور دیگری از این دست که از عادات اصیل یک فرد عربی محسوب می شود، مرا واداشت تا از امام علی(ع) نمادی ملی و عربی اتخاذ کنم و به ایشان افتخار کنم.


جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به  علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابرای و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می گوید: علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش هستند. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می کرد این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.

این نهج البلاغه پژوه خاطرنشان می کند: به نظر من سخن یسوع و طلب غفران و رحمت  برای کسانی که صلیب را برای وی مهیا می کردند، با سخن امام علی (ع) هنگامی که از سوی ابن ملجم ضربت خورد شباهت دارد آنجا که فرمود: اگر زنده ماندم خودم به کارش رسیدگی می کنم اگر مردم، او را یک ضربت بزنید.

وی در پاسخ به اینکه دلیل انتخاب علی (ع) و انقلاب فرانسه چه بوده است،  تاکید می کند: پس از انقلاب فرانسه که غرب به قاتلانی بربری تبدیل شد و مردم در بین آنها بیشتر به گله های گوسفندی در خدمت امرای خود تبدیل شده بودند و کشت و کشتار به راه انداخته بودند، صلاح دیدم که چیزی در این زمینه بنویسم و طبیعتا در مورد امام علی (ع) مطالعه داشته و از ایشان تاثیر پذیرفته بودم، به این موضوع پی بردم که ایشان انقلاب های پی در پی انجام داده است در حالی که انقلاب های ایشان و رویداد های آن از کشت و کشتار خالی بوده است. بنابراین تصمیم گرفتم که این موضوع را انتخاب کنم.

پژوهشگر و محقق مسیحی لبنان می افزاید: انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود.  موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.

این اندیشمند لبنانی درباره دلیل انتخاب سقراط به عنوان نمونه ای برای مقایسه با علی علیه السلام و اینکه چرا افلاطون، ارسطو طالیس، آدیوجین و فرد دیگری را انتخاب نکرده است، می گوید: سقراط استاد همه ی این افراد بود و علی در حکمت و فلسفه استاد عصر و نسل خود بلکه استاد نسل های بعد از خود است به همین دلیل در مورد علی (ع) و نهج البلاغه نوشتم.


وی در ادامه درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق در پاسخ به سوالات خبرنگار شفقنا در مورد منهج علی (ع) و شخصیت تربیتی، اجتماعی و انقلابی ایشان، از تاثیر زمانی و مکانی خود از نهج البلاغه سخن می گوید و معتقد است که نهج البلاغه در بعد انسانی و تشریعی جزو قوانینی است که همانند آن اندک است.

وی با اشاره به اینکه سخنان بسیاری از امام علی در نهج البلاغه را به خاطر سپرده است، از شیوه نگارش امام در نهج البلاغه، شیوایی کلام و استحکام عبارت های آن سخن می گوید.

جرج جرداق نویسنده لبنانی در ادامه گفتگوی خود با پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، از امام حسین(ع) و ایده مقاومت در نزد – به تعبیر وی- این مرد شجاع سخن می گوید و تصریح می کند: یزید – لعنت الله علیه- حیوانی انسان نما بود و تا مدت ها آرزو می کردم که کاش قبل از آن اقدام شرم آور خودکشی کرده بود و یقین دارم که با آن اقدام در واقع خودکشی کرد. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب حسینی و راهپیمایی کربلا و عاشورا دلیل عقلی و واقعی بر پیروزی خون بر شمشیر است. حسین علیه اسلام آزادی را به مردم و زائرانش آموخت و به آنها آموخت تا راه عدالت و شهادت را در پیش بگیرند.

اندیشمند بزرگ لبنانی سخن خود را با ذکر این نکته که زندگی خود را در راه تحقیق در مورد امام علی صرف کرده است، به پایان برده، می گوید: از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.

«جرج سمعان جرداق» نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان است که در سال 1933م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. وی صاحب دایرة المعارف «علی؛ ندای عدالت انسانی، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و ناسیونالیست عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.

گفت و گو: امین ناصر

تولید: شفقنا لبنان


گزارش مصاحبه با جرج جرداق نویسنده مسیحی کتاب امام علی علیه السلام


عاشقان امیرالمؤمنین در تمام دنیا با کتاب الامام علی، صوت العدالة الانسانیه جرج جرداق، نویسنده بزرگ لبنانی آشنا هستند. تتبع و تحقیقات جرج جرداق، واکاوی و تفحص در زندگی و احوالات امیرالمؤمنین نیست؛ بلکه شرح عشقی است به شخصیتی بزرگ و فراانسانی. این گزارش مصاحبه ایست كه اقای امیرخانی از جرج جرداق در سال 2002 بعمل اورده اند. - من زاده مرجعیون در سال1926هستم. مرجعیون از دو لغت مرج و عیون تشکیل شده است. یعنی محلی که در آن چشمه ها پیش می آیند. کنایه از سرسبزی و طراوت. ده ما مملو از چشمه بود و من نیز کودکی مملو از شور. هر روز از مدرسه فرار می کردم و به یکی از این چشمه ها پناه می بردم. مدیر مدرسه و معلمان همواره به دنبال این کودک فراری بودند و هر روز به خانواده ام اعتراض می کردند. در این میان فقط برادرم حامی من بود. فؤاد جرداق.

همان فؤاد جرداق شاعر؟

- بله! برادر بزرگ من، فواد جرداق، شاعر و لغوی بود. بسیار اهل مطالعه. اصلاً او مرا به این وادی کشاند. هر زمانی که پدر و مادر، معلم و مدیر، معترض من می شدند از من دفاع می کرد و به من می گفت تو خارج از مدرسه بیشتر چیز یاد می گیری. حقیقت آن است که او بعد از این که پشتکار مرا در خواندن متون ادبی دید، روزی کتابی قطور به من هدیه داد و گفت، همه ادبیات عرب در همین کتاب خلاصه شده است... .

نهج البلاغه؟!

- آری! من نهج البلاغه را به دست می گرفتم و از مدرسه می گریختم و می رفتم در کنار چشمه ای، به صخره ای تکیه می دادم و غرق دریای نهج البلاغه می شدم.

پس همین کتاب شما را با امیرالمؤمنین آشنا کرد!

نه! من تازه گرفتار ادبیات امام علی شده بودم و نه گرفتار شخصیت امام. فراموش نکنید که ما مسیحی بودیم و در دِهی مسیحی نشین می زیستیم. پس خیلی به امام علی علاقه ای نداشتیم. البته برادرم فؤاد هر وقت که مهمان داشتیم، اشعاری در مدح امیرالمؤمنین برای مهمان ها(ی مسیحی) می خواند و همین کمک می کرد به من!

چگونه به شخصیت جامع امیرالمؤمنین نزدیک شدید؟

- وقتی رفتم دانشگاه همزمان در دو رشته ادبیات عرب و فلسفه عرب تحصیل و بعد تدریس می کردم. در هر دوی این رشته ها مجدداً با امام علی برخورد کردم، به عنوان شخصیتی بزرگ در ادبیات و فلسفه. تصمیم گرفتم یک تحقیق خیلی جدی بکنم پیرامون این شخصیت. از عقاد و طه حسین بگیر تا علمای شیعه. هر کتابی را که مرتبط با امام علی بود، خواندم.با مطالعه این کتاب ها متوجه شدم که همه در مورد ولایت امام علی، حقانیت یا عدم حقانیت او صحبت کرده اند و شخصیت بزرگ او در این بحث ها گم شده است. چندان در حواشی مسأله خلافت فرو مانده اند که چهره نورانی علی را ندیده اند. زمامداری علی را دیده اند؛ اما از انسانیت او مغفول مانده اند.من سیراب نشدم. پس شخصیت درخشان و بزرگ او را شکافتم. فقد بقرت عبقریته! دوباره برگشتم به کنار سرچشمه های مرجعیون، عیون مرجعیون و نهج البلاغه دوران کودکی، اما با روشی جدید. همه کتابهایم درباره امام علی را همین گونه نوشتم... .

استاد ! از اولین کتاب بگویید صوت العدالة الانسانیه...

اتفاقاً ماجرایش خیلی زیباست. شما حتماً خیال می کنید که با کمک مسلمانان این کتاب چاپ شد؟ (سر تکان می دهیم - می خندد ) همان طور که متنش را می نوشتم، سردبیر مجله الرساله آمد و گفت به ما بده که شماره به شماره چاپ کنیم. من قبول نکردم.بعد از اصرار و الحاح فراوان او عاقبت دو قسمت از متن را به او دادم. بلافاصله بعد از چاپ، رئیس کشیشان و راهبان فرقه کرملیه (از فرق مارونی مسیحی) گفت: من خودم این را به هزینه خودم چاپ می کنم. طبیعتاً خیلی خوشحال شدم. برای این که دیدم از دست این ناشرها - که عمده شان واقعاً دزدند- خلاصی یافته ام.

و بعد حتماً مسلمانان شما را پیدا کردند!

خیر اتفاقاً اول کار، مسیحی ها فهمیدند و آمدند پهلوی من. ذوق زده و شادان. می گفتند تو عرب را سرافراز کرده ای. پول جمع کرده بودند و می خواستند پول چاپ کتاب را به من بدهند. گفتم این کتاب را با پول خودم چاپ نکرده ام و رئیس راهبان کارملیه چاپ کرده. رفتند که به او پول بدهند. او گفت خجالت بکشید، من این را چاپ نکرده ام. این پول راهبانی است که در اینجا عبادت می کنند. ببرید این پول را بدهید به فقرا.بعدها آن کشیش - رئیس راهبان کارملیه - به من گفت من امام علی را دوست دارم و از برکت او فقرای ما نیز به نوایی رسیدند.

عجب، استاد! بالاخره مسلمان ها چه کردند؟

اول از همه قاسم رجب صاحب مکتبه ای در بغداد – کتاب را برد و طواف داد دور ضریح امیرالمؤمنین؛ اما بعد از او بعضی برادران شیعه این کتاب را بارها چاپ کردند و به من چیزی ندادند و متأسفانه حتی برای خرید کتاب خودم به کتاب فروشی ها می رفتم.

آیا تا به حال به نجف رفته اید؟

نه! تا به حال به نجف نرفته ام. (شگفتی ما را که می بیند، توضیح می دهد: ) اما دو بار به کربلا رفته ام برای سخنرانی. آنجا مقام (قبر) امام حسین، پسر ایشان را نیز زیارت کرده ام.

دوست ندارید به زیارت امیرالمؤمنین مشرف شوید؟

راستش را بخواهید تا وقتی این مردک زمامدار است نه. صدام حقیقتاً آدم کثیفی است. قومیت عرب را به سخره گرفته است. ننگ عرب است.- این مصاحبه در زمان صدام انجام شده است-

امام خمینی را چگونه دیده اید؟

خمینی بزرگترین رهبر جهان اسلام بوده است، در میان معاصران. خیلی بالاتر از حتی ناصر. من بزرگی و عظمت و حتی علم خمینی را از اخبار می توانستم فهم کنم؛ اما دو سال پیش که به ایران رفتم و خانه محقرش را دیدم، چیزی عظیم تر در او یافتم و آن نبود مگر صداقت و ساده زیستن و با مردم بودن... استاد! تألیفات حضرتعالی بسیار متعددند. از تحقیقاتتان پیرامون امیرالمؤمنین، پنج جلد صوت العدالة الانسانیه، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و عصر او، علی و ملیت عرب، تا داستان فنانون احبا و اشعار فینوس و الشاعر ... و بسیاری کتب دیگر.

الان آیا با توجه به کبر سن هنوز – به جز این برنامه صبحگاهی در رادیوی ملی – مشغول نوشتن هم هستید؟

بله! (انگار به استاد برمی خورد) من با نوشتن زنده ام. همین الان بیست کار چاپ نشده دارم. بعضی ها مثل کتابی راجع به دعبل خزاعی - شاعر اهل بیت هنوز چاپ نشده. کاری راجع به ابونواس اهوازی که در اصل اهل لغت و از بنیانگذاران علم نحو عربی است که همه ایرانی بوده اند. از سیبویه بگیر و بیا تا همین ابونواس... الان یک اپرای من در همین بیروت اجرا می شود به نام "انا شرقیه" (من بانوی شرقی ام) و کاری که هنوز مشغول نوشتنش هستم به نام حکایات ... داستان هایی طنزآلود از زندگی خودم... .

از او راجع به ادبیات داستانی عرب پرسیده شد و او جواب می دهد.

خوشحالم از این که داستان های میخائیل نعیمه و نجیب محفوظ را پشت ویترین کتابفروشی های پاریس می بینم. (بعد ناگهان می پرسد آیا لامارتین را می شناسید؟ ما سر تکان می دهیم که بله!) در یکی از کتابفروشی های پاریس من یک کتابی از لامارتین گیر آورده ام، قدیمی، راجع به پیامبر شما که کتاب بسیار نفیسی است؛ اما متأسفانه مسلمانان دنبال این چیزها نیستند. مثلاً همین "علی و الثوره الفرینسیه" را هیچ مسلمانی نیامده است به فرانسه ترجمه کند. آیا ترجمه این کتاب خدمتی به اسلام نیست؟ آیا مسیحیان باید این کتاب حاضر و آماده را به فرانسه ترجمه کنند؟آیا کتاب "امام علی و قومیت عربی" که یک کتاب بسیار دقیق است که چگونه امام از مسأله قومیت و به دور از ناسیونالیسم منحط به انسانیت می رسد، شایسته تحقیق و تتبع نیست؟ من عقیده دارم امام علی از مسیح بالاتر است. من شیفته شخصیت انسانی امام شده ام.ما کلاً مسیحی بوده ایم و بالطبع به امامت امام علی اعتقادی نداریم. من در خانواده ای مسیحی بزرگ شده ام که اعتقاد به این چیزها نداریم، اما بگذارید خاطره ای با مزه برایتان تعریف کنم. پدر من حجار بود، سنگ تراش. کارهایش را می فروخت و به دهات اطراف می برد و روزی اش از این راه به دست می آید. اما سنگی را در خانه نگاه داشته بود و دو سال روی آن کار می کرد. بعد که کارش تمام شد آن را به سر در خانه مان آویخت. حساس شده ایم تا بدانیم چه چیزی به سر در خانه این خانواده مسیحی در ده مسیحی نشین مرجعیون نصب شده بوده است.

از استاد می پرسیم: روی آن سنگ چه نوشته شده بود؟ استاد می خندد و می گوید:

" لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار."

منبع :mouood.org

منابع:




ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، عجایب خلقت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفت وگوی تسنیم با شاعر مسیحی لبنانی

زوایای پیدا و پنهان «ملحمه امام حسین(ع)» از زبان جورج شکور

خبرگزاری تسنیم: مجموعه اشعار جورج شکور، شاعر مسیحی لبنانی، در کتاب «ملحمه امام حسین(ع)» منتشر و به سه زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده است. «ملحمه» در عربی به معنای «حماسه» است. وی در گفت‌وگو با تسنیم، برخی زوایای پیدا و پنهان این اثر را شرح داده است

جورج شکور

«جورج شکور» شاعر و نویسنده مسیحی لبنانی در روستای شیخان جبل عالم متولد شد و در دانشگاه سن‌ژوزف بیروت به تحصیل در ادبیات عرب و تاریخ تمدن پرداخت. وی در سال 1971 نخستین مجموعه شعرش را با مقدمه‌ای ستایش‌آمیز از «اخطل صغیر» شاعر بزرگ لبنانی منتشر کرد. پس از آن نیز در کنار انتشار چند مجموعه شعر به تصحیح و انتشار دیوان برخی شعرای بزرگ عرب همچون «احمد شوقی» و «سعید عقیل» پرداخت. شکور از نخستین کسانی است که در اشعار خود به موضوع مقاومت و مبارزه با اشغالگران صهیونیست پرداخته است و از بنیانگذاران ادبیات و شعر مقاومت در لبنان به حساب می‌آید.

گذشته از فعالیت‌های ادبی معمول، شکور را باید از دسته شاعرانی به شمار آورد که آزادگی را سرلوحه خود در زندگی قرار داده و بدون نگاه تعصب‌آمیز نسبت به دین، زبان به ثنای اهل بیت(ع) نیز پرداخته است. هرچند این رویه در کشوری مانند لبنان که ادیان ابراهیمی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، دور از ذهن نیست، اما خود مایه فخر است که انسانی در جهان کنونی که تعصبات کوردلانه، نگاه حققیت‌بین را تاریک و کور کرده است، به انسانیت می‌نگرد.

شکور در کشوری بزرگ شده که در خانه بسیاری از مسیحیانش تصویری از امام علی(ع) بر دیوارها نقش بسته و دل‌بستگی بسیاری به اهل بیت(ع) وجود دارد. جاری بودن همین فرهنگ در نهاد بسیاری از شاعران و نویسندگان این دیار تأثیر گذاشته و زمینه را برای خلق آثاری ماندگار و عمدتاً عمیق فراهم کرده است. یکی از سؤالات پرتکرار حول شخصیت این نویسندگان و شاعران این است که آیا آنها شیعه شده‌اند یا نه؟ حتی اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، مهم این است که انسانیت و آزادگی در نگاه این دسته از ادبا، فراتر از مرزهای کیش و مذهب تعریف می‌شود.

خبرگزاری تسنیم، همزمان با فرارسیدن ایام اربعین حسینی، با جورج شکور به بهانه نگارش اثری با عنوان «ملحمه حسین(ع)» که چندی پیش در لبنان منتشر شد، به گفت‌وگو پرداخت. شکور می‌گوید هرگاه برای امام حسین(ع) اثری نوشته و یا از این بزرگوار مطلبی خوانده، احساس عزت داشته است. به گفته او، امام حسین (ع) پدر هر مقاومت شریف؛  از جمله مقاومت لبنان است. این گفت‌وگو به شرح ذیل است:

*تسنیم: آقای شکور، جامعه لبنان، آنچه که از گفته‌ها و شنیده‌ها برمی‌آید، با شخصیت علی(ع) بیش از دیگر ائمه اطهار(ع) و شخصیت‌های تأثیرگذار تاریخ اسلام آشناست که بخشی از این امر مرهون تلاش شاعران و نویسندگانی چون شما و جرداق و دیگران است. شما هم برای علی(ع) اثری نوشته‌اید و هم در میان آثارتان کتابی هم راجع‌به امام حسین(ع) دارید که مورد استقبال هم قرار گرفته است. درباره نحوه آشناییتان با امام حسین(ع) بفرمایید.

زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان لبنان و رئیس جمعیت عاملیه من را دعوت کرد تا در عاشورا درباره شخصیت امام حسین(ع) و این واقعه سخنرانی کنم. من ابتدا این کار را نپذیرفتم و انجام آن را سه سال به تعویق انداختم تا از این طریق فرصت مناسبی برای من فراهم شود و درباره امام امامان، حضرت امام حسین(علیه السلام) سخن بگویم. سه سال از این ماجرا گذشت که یکی از دوستان به من متذکر شد زمان آنچه که پیش‌تر تعیین کرده بودی، گذشته است و امسال را باید به سخنرانی بپردازی. این دوستم تعدادی کتاب مرجع با محوریت زندگی امام حسین(علیه السلام) به من داد تا با مطالعه آنها شناخت نسبی‌ای درباره شخصیت این امام بزرگوار حاصل کنم. 

 «حماسه امام حسین(ع)» چگونه خلق شد؟

  به دوستم گفتم من امام علی(علیه السلام) را دوست دارم و درباره ایشان زیاد مطالعه کرده‌ام، اما درباره امام حسین(علیه السلام) مطلب زیادی نمی‌دانم. شروع به مطالعه آثار کردم. در این هنگام که درباره تحولات و سیر زندگی ایشان مطالعه می‌کردم، گریستم. هرچه می‌خواندم، به شخصیت ایشان شیفته‌‌تر می‌شدم. درحالی که کتاب‌ها در کنارم روی تخت بودند، به خواب می‌رفتم. کتاب‎ها در این ایام همواره با من بودند و من لحظه‌ای از آنها دور نمی‌شدم. شدت علاقه‌ام به خواندن و دانستن زندگی حسین(علیه السلام) به گونه‌ای بود که همسرم از من سوال می‌کرد این کتاب‌ها چه هستند؟ من در پاسخ به او می‌گفتم این آثار درباره امام حسین(علیه السلام) است، من سخت شیفته ایشان شده‌ام و به خواست خداوند بزرگ‌ترین حماسه را درباره وی خواهم نوشت. این‌گونه بود که من «حماسه امام حسین(علیه السلام)» را نوشتم.

*تسنیم: از بازخورد این کتاب در لبنان و دیگر کشورها بفرمایید.

این اثر بازخوردهای خوبی به همراه داشت. به زبان‌های فرانسه، فارسی و انگلیسی ترجمه شد و شهرتی جهانی این اثر به خود گرفت. بخش‌هایی از آن را اماکن مختلف و مقابل شخصیت‌های گوناگون اعم از سیاسی و فرهنگی قرائت کردم. در لبنان و ایران خواندم. من چندبار به ایران آمده‌ام. در سفر قبلی‌ام به این کشور، این حماسه را مقابل رئیس جمهور پیشین قرائت کردم. او با شنیدن ابیات این حماسه گریست.

اگر شیعه بودن یعنی طرفداری از حق، من شیعه‌ام

زمانی که از نگارش این شعر فارغ شدم آن را به بزرگ شعرای لبنان، سعید عقل، نشان دادم و عرضه کردم. او پس از مطالعه به من گفت که این اثر را تأیید می‌کنم و حاضرم برای تأیید، کتاب را امضا کنم، شهادت می‌دهم که این زیباترین شعری بوده که تا به حال شنیده‌ام، حتی می‌توانم بگویم که از اشعار من هم زیباتر است. ارادت تو به امام حسین(علیه السلام) در این کتاب به گونه‌ای است که بعد از گذشت بیست سال، درباره تو خواهند گفت که تو شیعه شده بودی. به او گفتم اگر قرار باشد هرکس در کنار حق و ارزش‌ها بایستد، شیعه است؛ پس من هم شیعه هستم. به او گفتم این موضوع برای هر کسی که برای ائمه(علیهم السلام) شعر گفته باشند، صدق می‌کند، اما مهم این است که شاعر از حق طرفداری کرده است.

درست است که شعرم در حدّ حماسه نیست، ولی ارزشی کمتر از حماسه‌سرایی ندارد. تلاش کرده‌ام تا با نگاهی ژرف به این موضوع نگاه کنم. همسر نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان لبنان، با خواندن «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» درباره آن گفته است: شاعر بزرگ، جورج شکور، حماسه‌سرایی نکرده است، بلکه او معجزه‌ای خلق کرده است. اثری که شعرای جهان اسلام، از صدر تا به امروز، هم چنین شعری را نسروده‌اند! البته این نشان محبت ایشان به من بوده است. شاید شایسته این مقدار از ستایش نباشم، اما او خود چنین گفته است.

سیدحسن نصرالله مرد وعده‌های صادق است

بعد از «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)»، حماسه‌ای دیگر در حق امام علی(علیه‌السلام) نوشتم. نوشتن این کتاب مصادف بود با حمله اسرائیل به لبنان و تلاش و مجاهدت سیدحسن نصرالله برای دفع این حمله. در آن زمان بود که باور کردم این مرد، مرد وعده‌های صادقانه است. در آن هنگام منزل من میزبان جمعی از شیعیان بود که به دلیل جنگ خانه و کاشانه خود را از دست داده بودند. با دیدن این وقایع، با خود اندیشیدم که من علاقه دارم با اسرائیل بجنگم، اما چگونه؟ تصمیم گرفتم با قلم به جنگ این دشمن دیرینه بروم؛ از این رو تصمیم گرفتم سروده‌ای را در مدح امام علی(علیه‌السلام) بسرایم.

اگر علی(ع) نبود، اسلام هم نبود

«حماسه امام علی(علیه‌السلام)» را ظرف 30 روز نوشتم و در سازمان یونسکو به ثبت رساندم. با پولی که از این ثبت دریافت کرده بودم، نهال انجیری خریدم و آن را «کرم امام علی(علیه‌السلام)» نامیدم. هرکس به نزد من بیاید او را به این درخت راهنمایی می‌کنم و می‌گویم این درخت امام علی(علیه‌السلام) است. امام علی(علیه‌السلام) مرد بزرگی بود. اگر ایشان نبودند، اسلام هم نبود.

نگارش «حماسه امام حسین(ع)» توفیق خدا بود

بعد از این تصمیم گرفتم حماسه‌ای در وصف رسول‌الله(ص) بسرایم. این حماسه بسیار بزرگ‌تر از دو حماسه قبلی است، البته این آخری از دو حماسه قبلی رواجی بیشتر یافت. من پیش از نگارش هریک از این آثار مطالعات زیادی انجام دادم و این لازمه کار من بود؛ چراکه رویه من این است که اگر دانشم درباره موضوعی کم باشد، اصلاً به نگارش کتابی درباره آن روی نمی‌آورم. بنابراین خداوند به ما توفیق داد و موفق به نگارش این کتاب‌ها شدم. 

*تسنیم: در آن زمان که از امام حسین(علیه‌السلام) می‌نوشتید، چه احساسی داشتید؟

بعضی از مردم کربلا و حادثه کربلا را فاجعه می‌دانند، البته در زمان خودش یک فاجعه بوده است، اما می‌توان از نگاه دیگر آن را روز سرور برای شهادت و عروج ملکوتی امام حسین(علیه‌السلام) و یاران باوفایش به جوار حق است؛ از این رو در روز شهادت امام حسین(علیه‌السلام) اشک‌های خود را ریختم، اما شهادت بزرگان روز ماتم نسیت، روز سرور است از آن جهت که آنان عروج کرده و به ملکوت الهی رسیده است. همانطور که شریف رضی فرموده، این روز نمادی برای چنین هدف و پیام مهمی است.

شهادت در راه حسین(ع) برایم مایه شرف و مباهات است

من هنگامی که «حماسه امام حسین(علیه‌السلام)» را می‌نوشتم، خوشحال بودم، می‌گریستم و افتخار می‌کردم، چرا که من تحفه‌ای جدید تقدیم به ایشان کردم. من درباره موضوعی که به آن علاقه نداشته باشم، نمی‌نویسم. در جلسه‌ای که کتابم را به سعید عقل عرضه کردم، به او گفتم که بالای سر همگی ما خداوند قرار دارد، او ناظر اعمال و گفتار ماست، من او را شاهد می‌گیرم که اگر در آن روز من در کنار امام حسین(علیه‌السلام) می‌بودم و با او به شهادت می‌رسیدم، برایم مایه شرف و مباهات می‌بود.

خلافت، شرافتش را از امام حسین(ع) وام می‌گیرد

من مردانگی را دوست دارم، حسین(علیه‌السلام) حامی حق بود. او نیازی به خلافت نداشت تا برایش مایه شرف و مباهات باشد، او خود برای خلافت مایه مباهات بود. او به خلافت نیازی نداشت. او از یک اصل و اساس حمایت می‌کرد و در همین راه به شهادت رسید. او سفارش کرد که خلافت نزد آل بنی‌سفیان نباید باشد، هرگز شهد خلافت را بنی‌سفیان نباید استفاده کند، این رسالت از آن خاندان پیامبر(ص) است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
قاتل حسین (ع) در تابوتى از آتش است كه نیمى از عذاب دنیا به او وارد مى‏ شود.

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5921/5920403-a73891fc4efcbd969de5621f8c36597f-l.jpg

به گزارش افکارنیوز- امام رضا (ع) فرمود كه پیامبر خدا (ص) فرموده:

قاتل حسین (ع) در تابوتى از آتش است كه نیمى از عذاب دنیا به او وارد مى‏ شود. و هر آینه دستها و پاهاى او با زنجیرهاى آتشین محكم بسته شده است، با چنین حالتى او را به آتش مى ‏افكنند تا در ژرف‏ترین مكان جهنم قرار گیرد. پیكر او را عفونت بوی ناكى است كه از گند آن اهل دوزخ به خدا پناه مى ‏برند. وى در حالى كه عذاب خدا را مى‏ چشد براى همیشه خالد در جهنم است.

در جهنم هر گاه پوست دوزخیان در آتش ذوب شود، خداى پوست دیگرى بر پیكرشان مى ‏رویاند تا اینكه دو مرتبه عذاب خدا را بچشند. ساعتى عذاب خدا از آنها دور نمى‏ شود و به آنها از آب جوشان دوزخ داده مى ‏شود. واى بر آنان از عذاب خداى عزّ و جل‏.

پی نوشت: صحیفة الإمام الرضا علیه السلام / ترجمه حجازى، ص‏۷۸.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مردان خدا و شخصیتهاى الهى، همانگونه كه در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است. و در این میان، زیارت مشهد حسینى از ویژگیهاى برجسته‏ اى برخوردار است.

۴۰ پاداش غیرقابل وصف برای زیارت امام حسین(ع)

به گزارش افکارنیوز، آنانكه توفیق پیدا مى كنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند، روى به آستان امام حسین علیه السلام آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه كمال و تربیت مى‏گرایند، مدرسه ای که براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدور نیست.

مطمئن‌ترین راه

ملحدین و معاندین و مخالفین مكتب تشیع به خیال خود شبهات و اشكالهاى مى كنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است؟!» در حالى كه هر كس كه به زیارت قبور ائمه علیهم السلام مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى‏كند.

چه كسى است كه حسین بن على علیهماالسلام را خدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى ‏داند و با توسل به او قربى به خداوند پیدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید» (مائده/۳۹) امام را وسیله الهى مى ‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بُعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى‏ كند، و پیشوایان ما وعده فرموده ‏اند كه از زائران خود دستگیرى كنند.

امام رضا علیه السلام مى فرماید: هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، با زیارت قبر آنان ممكن مى‏باشد. و كسى كه به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه علیهم السلام در قیامت قرار مى‏ گیرد.

شفاخانه یار

پس هر زائرى باید بكوشد تا هر زائرى كه با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى ‏گیرد و اصول و تعالیم مكتب را به یاد مى ‏آورد، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزشها و الهام‏ ها است.

از این شفاخانه فیض، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكیزگى روح و قداست روان و سلامت تن، از سوی آفریدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اینكه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

هر زائرى كه با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى ‏گیرد و اصول و تعالیم مكتب را به یاد مى ‏آورد، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزشها و الهام‏ ها است.

درسنامه زندگی

از طرفى زیارتنامه‏ هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته ، متذكر تاریخ و احوال انبیاء و اولیاى معصوم علیهم السلام مى‏گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان معصوم علیهم السلام به این وسیله در صدد ساختن انسانهاى مۆمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعلیم داده‏اند كه در زیارت امام حسین علیه السلام از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دنیا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان یجعلنى معكم فى الدنیا و الاخرة».

اقیانوس بی کرانه فیض

از آن جا كه آوردن تمامى روایات وارده در فضیلت زیارت سیدالشهداء علیه السلام در گنجایش این نوشتار نیست، و از طرفى تا انسان، انبوه صدها روایت را در این مورد نبیند، به اهمیت قیام عاشوراء در حفظ دین و عظمت اباعبدالله الحسین علیه السلام و عنایت ائمه اطهار علیهم السلام در محور قرار دادن امام حسین علیه السلام نسبت به دین را در نمى یابد، به ناچار تنها به فهرستى از آنچه در فضیلت مادى و معنوى زیارت امام حسین علیه السلام ذكر شده است ، بسنده مى شود:

۱) روزى را زیاد مى كند.

۲) عمر را طولانى مى كند.

۳) خطرات را دفع مى كند.

۴) گناهان گذشته و آینده را مى آمرزد.

۵) مى تواند پنجاه نفر را شفاعت كند.

۶) حاجت او كنار قبر مستجاب است .

۷) ملائكه براى زوار دعا مى كنند.

۸) نام او را در اعلى علیین مى نویسند.

۹) هنگام خروج از خانه از گناه خارج مى شود.

۱۰) ثواب هزار حج مقبول دارد.

۱۱) ملائكه مأمور حفظ او و مالش هستند تا برگردد.

۱۲) روز قیامت خداوند بهترین حافظ اوست .

۱۳) در قدم اول آمرزیده و در قدمهاى بعدى
شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى ‏داند و با توسل به او قربى به خداوند پیدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوى او وسیله بگیرید» امام را وسیله الهى مى ‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بُعدى از ابعاد زیارت است كه زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیك مى‏ كند
تقدیس مى شود.

۱۴) به هر درهمى ده هزار درهم در دنیا و آخرت به او عوض مى دهند.

۱۵) در قیامت همه آرزو مى كنند از زوار آن امام حسین علیه السلام باشند.

۱۶) زوار امام حسین علیه السلام بر سفره هاى نور هستند در قیامت .

۱۷) زوار امام حسین علیه السلام در جوار پیامبر خدا و امام على و حضرت فاطمه علیهم السلام هستند.

۱۸) زوار امام حسین علیه السلام چهل سال قبل از دیگران به بهشت داخل مى شوند.

۱۹) خداوند مهمات دنیوى زائر را بر آورده مى كند.

۲۰) زائر امام حسین علیه السلام شهید مى میرد.

۲۱) ثواب دو ماه اعتكاف و روزه در مسجدالحرام را دارد.

۲۲) زیارت هر ماه امام حسین علیه السلام ثواب هزار شهید دارد.

۲۳) هر یك قدم كه با پاى پیاده بردارد موجب هزار حسنه و آمرزش هزار گناه و بالا رفتن هزار درجه ، براى زائر مى‌شود.

۲۴) هر قدم كه پیاده بردارد ثواب آزاد كردن یك بنده از فرزندان اسماعیل دارد.

۲۵) هر یك روز اقامت نزد حضرت معادل هزار ماه است .

۲۶) هر قدم كه مى گذارد ثواب یك حج و هر قدم كه بر مى دارد ثواب یك عمره دارد، به شرط آنكه بخاطر ریا و شنیدن مردم و بیهوده نباشد.

۲۷) زیارت سیدالشهداء علیه السلام ثواب هزار شهید از شهداى بدر دارد.

۲۸) زیارت سیدالشهداء علیه السلام ثواب هزار صدقه مقبوله دارد.

۲۹) و ثواب هزار روزه دار به زائر مى دهند.

۳۰) و ثواب هزار بنده آزاد كردن دارد.

۳۱) زائر امام حسین علیه السلام اگر از اشقیاء باشد، جزء سعادتمندان نوشته مى شود.

۳۲) ثواب آماده كردن هزار اسب با زین و لجام در راه خدا دارد.

۳۳) زیارت امام حسین علیه السلام، زیارت خداست .

۳۴) ثواب هزار جنگ همراه با پیامبر مرسل یا امام عادل دارد.

۳۵) ثواب زیارت امام حسین علیه السلام قابل شمارش نیست .

۳۶) زیارت حضرت در عرفه ثواب یك میلیون حج و یك میلیون عمره دارد.

۳۷) زیارت امام حسین علیه السلام بهترین عمل است .

۳۸) خداوند به زائر امام حسین علیه السلام مباهات مى كند.

۳۹) پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام براى او دعا مى كنند.

۴۰) پیامبر صلی الله علیه و آله و ملائكه در قیامت با زائر مصافحه مى كنند و با امام حسین علیه السلام محشور مى‌شود.

آرى اگر در این روایات که از جلد دهم كتاب شریف وسائل الشیعة نقل شده است، دقت كنید، در مى یابید كه خداوند متعال چگونه از امام حسین علیه السلام، حمایت همه جانبه نموده است و هر چه داشته ، براى حضرت قرار داده است . رحمت و مغفرت را، بهشت را، شهادت را، نماز را، روزه را، حج را، جهاد را، روزى را، عمر را، اجابت را، شفا را، ملائكه را و دعاى انبیاء و ائمه علیهم السلام و مهمتر از همه اینكه حسین علیه السلام خون خداست و زیارت او زیارت خداوند جل جلاله.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در روایات آمده است که حضرت مسیح(علیه السلام) هنگام عبور از کربلا نشست و گریست و درباره علت گریه خود فرمود: اینجا زمینی است که در آن فرزند آزادزن پاک و مبرا از هر گونه پلیدی و آلودگی، که شبیه مادرم مریم است، کشته شده و در آن دفن می‌شود.

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5921/5920421-612b9c58d41bbff8f90517398d818084-l.jpg

به گزارش افکارنیوز، آگاهی از شهادت امام حسین (علیه السلام) در میان انبیاء الهی و امت‌های گذشته، سابقه طولانی داشته است. در این باره اخبار بسیاری در کتاب‌های تاریخی و حدیثی شیعه و سنی وجود دارد که دو نمونه از ‌آن را با استناد به «مقتل جامع سیدالشهدا» زیر نظر حجت‌الاسلام مهدی پیشوایی ذکر می‌کنیم:

۱- ابن عباس از امیرالمؤمنین (علیه السلام) حدیثی را درباره عبور حضرت عیسی (علیه السلام) از سرزمین کربلا نقل می‌کند که حضرت (در بخشی از این حدیث) می‌فرماید: «عیسی [هنگام عبور از کربلا] نشست و شروع به گریه کرد و حواریون نیز با وی نشستند و گریه کردند؛ اما علت گریه حضرت عیسی (علیه السلام) را نمی‌دانستند. از این رو به حضرت گفتند ای روح و کلمه خدا، سبب گریه شما چیست؟ حضرت فرمود: آیا می‌دانید اینجا چه سرزمینی است؟ گفتند: نه فرمود اینجا زمینی است که در آن فرزند رسول خدا احمد و فرزند آزادزن پاک و مبرا از هر گونه پلیدی و آلودگی، که شبیه مادرم [مریم] است، کشته شده و در آن دفن می‌شود». (امالی شیخ صدوق، ص۶۹۵، ح۵)

۲. سماعة بن مَهران می‌گوید که از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: آن کسی که خداوند در کتابش درباره او فرموده: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا (در این کتاب از اسماعیل یاد کن؛ زیرا که او درست‌وعده و فرستاده‌ای پیامبر بود)» پیامبری از پیامبران بوده [که خدا او را به سوی قومش برانگیخت]، پس قومش بر او مسلط شده، پوست سر و صورتش را کندند! آنگاه خدا فرشته‌ای را نزد او فرستاد و گفت: پروردگار جهانیان به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: آنچه را قومت با تو کردند، دیدم. پس هر چه می‌خواهی، از من بخواه. اسماعیل(علیه السلام) گفت: ای پروردگار جهانیان حسین بن علی بن ابی‌طالب [در ابتلا به بلاها و مصیبت‌ها]، برای من اسوه و الگوست. امام صادق فرمود: او پیامبری غیر از اسماعیل پسر ابراهیم [خلیل] بوده است. (امالی شیخ مفید، ص ۳۹، ح۷)

مرجع : خبرگزاری فارس



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امام صادق(ع) می فرمایند: زیارت حسین علیه السّلام برابر است با صد حج مبرور (یعنى پاكیزه از گناهان و آلودگیها) و صد عمره پذیرفته شده.

فضیلت زیارت حضرت امام حسین (ع)

به گزارش افکارنیوز- امام حسین (ع) در روز شنبه دهم محرم سال شصت و یك از هجرت پس از نماز ظهر شهید گشت در حالى كه مظلوم و تشنه كام و شكیبا بود و براى پاداش‏جوئى از خدا اقدام به چنین كارى كرد.

عمر شریفش در آن روز پنجاه و هشت سال بود كه هفت سال آن با جدش رسول خدا (ص) بود، و سى و هفت سال با پدرش على علیه السّلام و چهل و هفت سال با برادرش حسن علیه السّلام و دوران خلافت او پس از برادرش یازده سال بود، و آن حضرت با حنا و رنگ محاسن خود را خضاب میكرد، و روزى كه بشهادت رسید خضاب از دو گونه ‏اش جدا شده بود (یعنى در اثر طولانى شدن زمان خضاب مقدارى از بن موهاى حضرت سفید بود).

و روایات بسیارى در فضیلت زیارت آن حضرت علیه السّلام بلكه واجب بودن آن رسیده است،از جمله:
 ۱- از امام صادق علیه السّلام حدیث شده كه فرمود: زیارت حسین بن على علیهما السّلام واجب است بر هر كه اقرار به امامت حسین علیه السّلام از جانب خداى عز و جل دارد.

 ۲- و نیز آن حضرت علیه السّلام فرمود: زیارت حسین علیه السّلام برابر است با صد حج مبرور (یعنى پاكیزه از گناهان و آلودگیها) و صد عمره پذیرفته شده.

 ۳- و رسول خدا (ص) فرمود: هر كس حسین را پس از مرگش زیارت كند بهشت از براى اوست، و اخبار در این باره بسیار است .

پی نوشت:ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۲، ص:136.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عارف کامل مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی فرزند عالم بزرگوار محمد جواد اصفهانی، در سال۱۲۹۲ه.ق در اصفهان متولد شد.

زندگی نامه استاد عرفان امام خمینی

به گزارش افکارنیوز- عارف کامل مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی فرزند عالم بزرگوار محمد جواد اصفهانی، در سال۱۲۹۲ه.ق در اصفهان متولد شد و نزد پدرش و مرحوم میرزا محمد هاشم چهار سوقی مبانی اصول و برادر بزرگ خود آقا شیخ احمد مجتهد به تحصیل پرداخت و پس از آن به تهران رفت و در درس میرزا حسن آشتیانی، صاحب بحر الفوائد و میرزا هاشم گیلانی و میرزا ابوالحسن جلوه،شرکت جست و از این سه بزرگوار به ترتیب فقه و اصول، فلسفه و عرفان را آموخت. سپس رهسپار نجف اشرف شده از محضر آخوند خراسانی، شیخ الشریعه ی اصفهانی،میرزا حسین خلیلی و دیگران سود جست.

پس از آن به سامرا رفت و از خرمن علوم میرزا محمد تقی شیرازی معروف به میرزای کوچک و میرزای دوم خوشه ها چید و بهره ها برگرفت. آن گاه به ایران بازگشت و در محله شاه آباد تهران(خیابان جمهوری اسلامی کنونی) سکنی گزید و در مسجد سراج الملک، همان مسجدی که پدرش در آن اقامه جماعت می کرد، به اقامه ی نماز و تبیین معارف اسلام پرداخت.

مرحوم شاه آبادی در سال ۱۳۴۷ه.ق به قم آمد، و مشغول تربیت طلاب علوم اسلامی شد و پس از هفت سال اقامت( که در همین مدت امام خمینی (ره) از انفاس قدسیه اش بهره مند شدند) به سال ۱۳۵۴ راهی تهران شد و باز در آن جا به انجام دادن وظائف و تالیف و تصنیف ادامه داد تا این که پس از ۷۷ سال زندگی پر برکت در روز پنج شنبه سوم صفر ۱۳۶۹ه.ق خورشید فروزان وجودش در تهران افول کرد و در مقبره ی شیخ ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر مشهور در زاویه مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری به خاک سپرده شد. این مقبره اینک در قسمت شمالی صحن امامزاده حمزه واقع شده و مردان بزرگی در آن مدفونند.

پی نوشت: سیمای فرزانگان،ص۸۴.




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تاریخ معاصر، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فیلم مستند شما چه کسی هستید / ۱۲ روایت از عشق و دلدادگی زائران امام حسین (ع) در ایام اربعین / لینک مستقیم

در ایام اربعین سیدالشهدا (ع) هر ساله راهپیمایی عظیمی در عراق صورت می‌گیرد که بزرگترین راهپیمایی در جهان اسلام است. این اقدام پس از سقوط صدام هر سال پر شورتر از سال قبل و با راهپیمایی‌های چند ده کیلومتری شیعیان همه کشورهای جهان به سمت کربلای معلی صورت می‌گیرد. این گردهمایی از لحاظ جمعیتی بزرگترین راهپیمایی جهانی است زیرا که ۱۷ میلیون نفر در آن شرکت می‌کنند و به سمت حرم حضرت امام حسین (ع) به راه می‌افتند. از لحاظ زمانی نیز این راهپیمایی در ایام عزاداری اربعین سالار شهیدان یعنی از ۲۸ محرم تا ۲۰ صفر ادامه دارد. جمع بزرگی از مردم عراق و سایر کشورها برای زیارت اربعین امام حسین(ع) راهپیمایی استثنایی و عظیمی برگزار می کنند و  در مسیر کربلای معلی، ده‌ها دسته عزاداری و هیئت، آماده پذیرایی از زائران حسینی(ع) هستند.
«شما چه کسی هستید» مستندی ۹۵ دقیقه ای و متشکل از ۱۲ اپیزود است و در آن تلاش شده گوشه هایی از این راهپیمایی و ویژگی های منحصر به فرد آن را به تصویر بکشد. در مستند «شما چه کسی هستید» هر اپیزود یک موضوع دارد و ماجرایی از راهپیمایان را به نمایش می گذارد. در مجموع دوازده موضوع و شخص مستقل در این فیلم روایت می شود. بعضی اپیزودها موضوعی است و برخی، متکی به داستان یک فرد است اما در نهایت اپیزودها با هم ارتباط دارند.

فیلم مستند شما چه کسی هستید / 12 روایت از عشق و دلدادگی زائران امام حسین (ع) در ایام اربعین

فیلم مستند شما چه کسی هستید / ۱۲ روایت از عشق و دلدادگی زائران امام حسین (ع) در ایام اربعین

مدت زمان : ۹۵ دقیقه
کیفیت : TVRip (عالی)
حجم کل : ۴۵۰ مگابایت
کارگردان : وحید چاووش
تهیه کننده : مجید مروت پور
کاری از : سازمان فرهنگی هنری اوج
پخش از : شبکه افق سیما

پیشنهاد ویژه مبین مدیا: این مستند زیبا را از دست ندهید!

فیلم مستند شما چه کسی هستید / 12 روایت از عشق و دلدادگی زائران امام حسین (ع) در ایام اربعین

فیلم مستند شما چه کسی هستید / ۱۲ روایت از عشق و دلدادگی زائران امام حسین (ع) در ایام اربعین

بخشهایی از مصاحبه وحید چاووش، کارگردان مستند «شما چه کسی هستید»:
مردم از شهرهای فاو، ام القصر و از دورترین نقاط عراق در این راهپیمایی شرکت می‌کنند و این راهپیمایی از لحاظ سیاسی، مذهبی، فرهنگی و عقیدتی به نوعی مانور شیعیان جهان اسلام به حساب می‌آید. امریکایی‌ها از آدم‌های بی قرار این چنینی که بدون هیچ چشم داشت و حمایتی، قدم در این راه می‌گذارند، می‌ترسند. بدون اینکه هیچ دولت و یا گروهی متحمل هزینه‌های این راهپیمایی شود، مردم از جیب خود، همدیگر را مهمان خانه‌های خود می‌کنند، با وجود اینکه برای هدایت گروه راهپیمایان، فرماندهی مشخصی وجود ندارد اما نحوه برگزاری آن بسیار منظم، دقیق و حساب شده است.
مشخصه های عجیب این راهپیمایی و ویژگی‌های منحصر به فردش باعث شده که به حرکت خودجوشی تبدیل شود که در عالم یگانه است. وهابیان و صهیونیست ها از برگزاری این راهپیمایی پشت شان می لرزد چرا که اگر همین سیل جمعیت، طبل زنان در مقابل آنان بایستند، هیچ نیروی نظامی ای توانایی و یارای مقابله با آن ها را نخواهد داشت. مجاوران مسیر و اهالی مناطق بین مسیر راهپیمایی، از آب تاولی که بر روی پای زائران و راهپیمایان ایجاد می شود به عنوان تبرک استفاده می کنند.

در این فیلم نشان داده شده که چگونه مردم اموال خودشان را پای یکدیگر خرج می کنند و در این حال خودشان را خادم سیدالشهدا(ع) می دانند و برای یکدیگر احترام قائلند و در مقابل هم ایثار می کنند. در یکی از ۱۲ اپیزود، پیرزنی نشان داده می شود که از لحاظ مالی و وضع زندگی در شرایط نامناسبی به سر می برد اما هر آنچه در اختیار دارد برای پذیرائی از زائران امام حسین (ع) خرج می کند و برای پذیرایی و استقبال از آنها سفره بسیار رنگینی  تدارک می بیند. نکته قابل توجه اینجاست که سقف خانه پیرزن در حال ریزش است اما پیرزن با نهایت تمایل از مهمانانش به نحو احسن پذیرایی می کند.

چاووش در توضیح دلیل انتخاب عنوان «شما چه کسی هستید» برای این مستند، بیان کرد: دو استعاره از عنوان این مستند برداشت می شود، بیینده وقتی فیلم را ببیند متوجه راز و رمز پنهان آن می شود زیرا که سعی کردیم در این فیلم، خادمین سیدالشهدا(ع) را نشان دهیم و بیننده با دیدن تصاویر، می تواند خودش را در آیینه زائرین ببیند و متوجه شود که خودش کجای معرکه قرار گرفته است و به چه میزان دینش را به اهل بیت ادا کرده است. دومین استعاره آن، مربوط به حضرت سیدالشهدا(ع)  می شود و ما با این فیلم، خواستیم مصداق واقعی شعر «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» را عینیت ببخشیم.

تولید این مستند ۹ ماه به طول انجامید، به طوری که از ابتدای ماه صفر سال گذشته، تصویربرداری را آغاز کردیم که  تا ۲۰ صفر ادامه داشت و بقیه زمان، صرف تدوین این کار شد. تصاویر گرفته شده بسیار زیاد بود اما در نهایت با تدوین های مکرر به نسخه ۹۵ دقیقه ای رسیدیم. برای گرفتن تصاویر، از ناصریه عراق در ۵۰۰ کیلومتری کربلا تصویربرداری را آغاز کردیم و تا نزدیکی های شهر کربلا ادامه دادیم اما در شهر کربلا  تصویربرداری نداشتیم.

فیلم مستند «شما چه کسی هستید» تنها قطره ای از  اقیانوس عشق و ایثار به حضرت سیدالشهدا(ع) را نشان می دهد. موضوعات متفاوت دیگری در آنجا اتفاق می افتد که هر کدام می تواند سوژه ساخت کارهای دیگری باشد. «شما چه کسی هستید» فرم حضور در جشنواره فجر برای رقابت بین ۱۷۰ اثر را پر کرده است و قرار است برای سال آینده نیز در جشنواره حقیقت شرکت داده شود. از فعالیت های وحید چاووش می توان به ساخت مستندهایی همچون «سقف آسمان» «خاطرات ابری نیست» و «مادر» اشاره کرد.


کلمات کلیدی: فیلم مستند شما چه کسی هستید، ۱۲ روایت از عشق و دلدادگی زائران امام حسین (ع) در ایام اربعین، ایام اربعین، بزرگترین راهپیمایی در جهان، وحید چاووش، مجید مروت پور، سازمان فرهنگی هنری اوج، شبکه افق سیما، مانور شیعیان، جهان اسلام، خادم سیدالشهدا (ع)، پذیرائی از زائران امام حسین (ع)

»» بخش تصویری
.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
تاریخ ماندگاری لینک اصلی: نامحدود
منبع: MobinMedia.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نویسنده مسیحی کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» که تاکنون هفت مرتبه به کربلای معلی مشرف شده است، می‌گوید: در خانه مسیحیان عرب شمایل امام حسین آویخته شده است چرا که شمایل ایشان را شبیه حضرت مسیح می‌دانند.


به گزارش فارس،‌ نویسنده مسیحی سوری‌الاصل و ساکن کویت، کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» را نوشته است، پس از انتشار این کتاب در بین مسلمانان معرفی شد و خودش می‌گوید که تحت کرامات امام حسین (ع) این کتاب را نگاشته است و کرامات بسیاری نیز از امام در خواب و بیداری دیده است.

کتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» تاکنون به هفده زبان ترجمه و در پنج دانشگاه و برای دوره‌های تکمیلی مورد تأیید قرار گرفته است، آنتوان بارا می‌گوید که علاقه‌ به اهل بیت (ع) را از مقاتل امام حسین (ع) آغاز کرده و همیشه دور و برش پر از کتاب‌های شیعی بوده است و خانواده‌اش نه تنها با این امر مشکلی نداشتند بلکه تشویقش می‌کردند و شمایل امام حسین (ع) را به دلیل شباهت به مسیح (ع) بر دیوار خانه‌شان آویختند.

بارا، نویسنده، روزنامه نگاری پیشکسوت و نویسنده ای است که 15 کتاب به رشته تحریر درآورده و آثارش ابتدا در حوزه ادبیات، رمان و داستان بوده است، وی می‌گوید چهار فرزند و چهار نوه است و همه خانواده‌اش به اهل بیت (ع) علاقه‌مندند مخصوصاً پسر کوچکش کارشناس موسیقی است و در مدح ائمه (ع) مدیحه سرایی کرده است.

آنتوان بارا که تاکنون 25 بار نهج البلاغه را کامل خوانده می‌گوید که تاکنون هفت بار به کربلا رفته و هشت بار به ایران سفر کرده و همینطور پیاده روی نجف تا کربلا رفته و حس و حالش دراین ایام وصف نشدنی است.

با این نویسنده مسیحی در حاشیه اجلاس پیرغلامان حسینی(ع) گفت و گو کردیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم:

* ابتدا خودتان را معرفی کنید؟

-بنده آنتوان بارا، روزنگار و مجری اخبار تلویزیونی در کویت هستم، دکترای تاریخ اسلام و اصول عرفان دارم.

*چند سالتان است؟

- 71 سال.

*متولد چه کشوری هستند؟

-سوریه ولی اکنون ساکن کویت‌ام.

* شما مسیحی هستید اما درباره امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) کتاب نوشته‌اید، چطور شد که به اهل بیت (ع) علاقه‌مند شدید؟

- بنده از کودکی تا جوانی درباره امام حسین (ع) کتاب می‌خواندم مقاتل مختلف و اولین کتابی هم که خواندم مقتل سید محرم بود و بر آن حاشیه نوشتم همان زمان یکی از دوستانم به من گفت حال که توضیح بر این کتاب می‌نویسی، خودت هم یک کتاب بنویس در آن زمان بنده هفده سالم بود.

بنابراین در سن 22 سالگی شروع به نوشتن کردم و ابتدا کتاب‌های عاشقانه می‌نوشتم و سپس شروع به نوشتن درباره امام حسین (ع) کردم.

کتاب «حسین در اندیشه و فکر مسیحی» را 10 سال طول کشید که بنویسم و 35 سال پیش آن را تألیف کردم و کتاب «زینب فریادی که ادامه دهنده راهی بود» بیش از 10 سال به طول انجامید و رونمایی آن نیز در ایران بود.

پس از اینکه شروع به تألیف کتاب امام حسین (ع) کردم مدتی متوقف شدم چرا که منابع بسیار زیاد بود و بنده نیز گیج بودم اما دوست من گفت که به برکت امام حسین (ع) قدرت خواهی گرفت و کتاب را تمام می‌کنی، خلاصه بنده نیز آن کتاب را تمام کردم اما پس از آن دیگر مثل آن کتاب نتوانستم بنویسم.

در منزل مسیحیان عرب شمایل امام حسین (ع) وجود دارد

*آیا توجه به اهل بیت (ع) شما را از خانواده تان دور ساخت یا خیر؟

-خیر بنده از سوی خانواده هیچ محدودیتی نداشتم چرا که مسیحیان عرب بینش بازی دارند و به اهل بیت (ع) احترام زیادی می‌گذارند در خانه همه مسیحیان عرب شمایل امام حسین (ع) وجود دارد چرا که ما معتقدیم ایشان بسیار شبیه مسیح (ع) هستند.

در مدرسه اسلامی تحصیل کردم

*بنابراین در زمینه پژوهش‌هایی که انجام دادید، چه اندازه تربیت خانواده‌تان تأثیرگذار بوده؟

-خوشبختانه به لحاظ خانوادگی هیچ مشکلی نداشتم چرا که بنده در خانه اتاقی داشتم که در آن بیش از 400 منبع اسلامی دور و بر من بود و در مدرسه اسلامی هم درس می‌خواندم درحالیکه همه دوستانم در مدرسه مسیحی بودند در مدرسه اسلامی هم باید درس بینش اسلامی می‌خواندند که البته برای من اجباری نبود اما بنده خودم این درس را انتخاب کردم و در آن شاگرد اول هم شدم.

روزنامه‌نگاران من را مسیحی شیعه شده می‌نامند



*شما بیشتر برای چه ادیانی سخنرانی می‌کنید؟ مسیحیان؟

-خیر برای همه ادیان. روزنامه‌نگاران بنده را مسیحی شیعه شده نامگذاری کرده‌اند حتی در یک جلسه‌ای یکی از بانوان حاضر مرا به حضور طلبید و گفت که شما مسیحی نیستی، یک شیعه اصیل هستی.

 *شما به کربلا سفر کرده‌اید در زمان سفر آیا حس و حال خاصی داشتید؟

-بله بنده هفت بار به کربلا رفتم و خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، در کنگره بهار شهادت و باران غدیر سخنرانی کردم و حس و حالم را بازگو کردم الان بعد از این سفر به اهواز مستقیم به نجف اشرف می‌روم و آنجا نیز سخنرانی دارم.

*تا به حال در خواب  و رؤیا امام حسین (ع) را دیده‌اید؟

-بله بسیار زیاد.

*می‌توانید یکی از آنها را برای ما تعریف کنید؟

-بله یکی از رؤیاهایم درباره امام حسین به پیش از نگارش کتاب ایشان باز می‌گردد، شب پیش از نگارش کتاب امام (ع) را در خواب دیدم از دیدن امام بسیار ترسیده بودم ولی در درون خود یک راحتی خاصی احساس کردم و بعد تصمیم به نگارش کتاب گرفتم.

یکی دیگر از کرامات امام را نیز در بغداد دیدم زمانی که با ماشین پژو خودم از پل بغداد که بین این شهر و شهر دیگری است عبور می‌کردم که ناگهان ماشینم خراب شد و مردم آن را هل دادند تا بعد از پل، آنجا که یک پیرزنی به نام امه عمار را دیدم که خرما می‌فروخت یا توزیع می کرد، به من گفت بیا بخور من گفتم نمی‌توانم مشغول تعمیر ماشین هستم، اما باز اصرار کرد که بخور، بعد از من پرسید که کجا می‌روی؟.

گفتم: کربلا، او هم گفت این خرما را بخور و بقیه را برای زوار امام حسین (ع) ببر. سادگی زن باعث شد خرما را بگیرم و بخورم و بقیه را در ماشین گذاشتم خلاصه ماه رمضان بود، روزه نبودم ولی آن زن روزه بود، پیش از اینکه جرثقیل برسد ماشین روشن شد و تا نزدیک کربلا رسیدم مردی را دیدم که با من ابراز آشنایی کرد ولی من او را نمی‌شناختم او به من گفت که چرا خبر ندادی به اینجا می‌آیی؟ خلاصه تا زمانی که به کویت برسم ماشین خراب نشد و بعد که به تعمیرگاه رسیدم، تعمیرکار به من گفت که چطور با این ماشین تا اینجا آمدی؟ یک قطعه از آن ذوب شده و اصلا وجود ندارد، خلاصه این از کرامات امام بود.

نحوه شهادت علی اصغر (ع) مرا به گریه می‌اندازد

*تا به حال برایتان اتفاق افتاده که در زمان تحقیق یا کار برای امام حسین (ع) گریه کنید؟

-بله البته نه فقط زمانی که تحقیق می‌کردم بلکه زمان سخنرانی‌ها هم به ویژه وقتی قضیه علی اصغر (ع) و تیری که از سمت حرمله به گلوی او شلیک شد را تعریف می‌کردم،‌ گریه‌ام می‌گیرد.

*استاد چند فرزند دارید؟

-4 فرزند و 4 نوه

*شنیدیم که یکی از فرزندانتان مداح است؟

-بله، یوسف فرزند آخرم 23 سال سن و فوق لیسانس موسیقی دارد، یازده سال است که  مداح است و تواشیح دینی هم در مدح پیامبر (ص) و حتی جلال الدین رومی (مولانا) می‌خواند.

به اعتقاد من مهم این نیست که مسیحی یا مسلمان باشی مهم این است که عقیده‌ات چیست بنده و خانواده‌ام متمسک به اهل بیت (ع) هستیم خیلی مسلمانان هستند که به اهل بیت (ع) اعتقاد ندارند و برعکس ولی ما اعتقاد خاصی داریم.

*شما به عنوان یک غیر ایرانی و مسلمان نظرتان درباره معارف اهل بیت (ع) و ترویج آن پس از انقلاب اسلامی در ایران چیست؟

-بنده پس از تألیف کتاب امام حسینم هشت بار به ایران آمدم خدا را شکر پس از انقلاب اسلامی به لحاظ توجه به امام رضا (ع) و گردهمایی‌ها و سمینارهایی که در حوزه مذهبی برگزار می‌شود، بسیار جای تشکر است و بنده اینها را در ایران رضایت بخش می‌بینم.

*در رونمایی کتابتان درباره حضرت زینب (س) فرمودند که از نجف به کربلا پیاده روی کردید، چه حسی داشتید؟

-خیلی عجیب بود ما مسافرتمان را از حرم امام علی (ع) و وادی السلام آغاز کردیم و سه روزه به کربلا رسیدیم دراین مدت نه خواب و خوراک و شیرینی‌های جورواجور داشتیم به هیچ کدام اهمیت ندادیم هدف ما بالاتر بود حتی در سوریه هم مقبره حضرت زینب (ص) رفتیم و خودمان را بسیار کوچکتر از جایگاه رفیع ایشان دانستیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir