تبلیغات
اسرار حق - مطالب امر به معروف نهی از منکر
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

در زمان ظهور امام زمان (عج) بسیاری از مساجد توسط ایشان و یارانشان خراب می‌شوند، چون مساجدی هستند که در مقابل مساجد الهی ساخته شدند.

حجت الاسلام مهدی شهرباف در رابطه با ساختن مسجد گفت: بهترین مواضع دنیا مساجد هستند گه از آن‌ها دعا و نور به طرف آسمان بالا می‌رود. در سوره توبه آیه ۱۸ آمده است: إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ یعنی مساجد خدا را تنها کسى آباد مى کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهى از هدایت یافتگان باشند. 



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، احسان به پدر و مادر، قرآن کریم، امام علی(ع)، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، معارف اهل بیت، امام مهدی(ع)، ظهور و آخرالزمان، 
برچسب ها : مسجد، نماز، ظهور،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

آیت‌الله حائری شیرازی:

اگر جلوی ازدواج موقت را بگیرید، فردا تمام زناها در نامه عمل شما نوشته می‌شود.

آیت الله حائری شیرازی

ما سر دو راهی هستیم، یا باید بگوییم مردم به راه حرام بروید؛ هر چه بادا باد و یا ازدواج موقت را توصیه کنیم.

بحث بین انتخاب ازدواج موقت یا دائم که نیست بلکه بحث بر سر انتخاب زنا و ازدواج موقت است. 

اگر کسی گفت ازدواج موقت نه، یعنی زنا بله. 




ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، احکام زناشویی، علما، احکام، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها : ازدواج، ازدواج موقت، آیت الله حائری شیرازی،
لینک های مرتبط : لینک اصلی،
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
عملی برای حاجت گرفتن

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که هرگاه حاجت مهمّى داشته باشى به گونه اى که از نظر روحى در فشار شدید باشى، دو رکعت نماز بخوان و پس از نماز، سه بار تکبیر و سپس تسبیح حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو:

 

«یا مَوْلاتى یا فاطِمَهُ اَغیثینى»

سپس سمت راست صورت را بر زمین بگذار و همین جمله را صد بار بگو، بار دیگر به سجده برو و همین جمله را صد و ده مرتبه بگو، (مجموعاً ۳۱۰ بار مى شود) سپس حاجت خود را از خداوند بخواه که ان شاءاللّه برآورده مى سازد. (و حضرت زهراى مرضیّه(علیها السلام) ان شاءاللّه در پیشگاه خداوند براى برآمدن آن حاجت، شفاعت خواهد نمود).

 

منبع : بحارالانوار، جلد ۹۱، صفحه ۳۰ و بلد الامین، صفحه ۱۵۹.


 باشگاه خبرنگاران و جام نیوز





نوع مطلب : معارف اهل بیت، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام صادق(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/29-4-1390/IMAGE634467696812968750.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین مهندسی در برنامه سمت خدا مورخ 28 آذر 1389

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکر خدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشمهای شما آتشم زدند

سرتا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هرجا که درعزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم از آن طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

عمری است در هوای شما آتشم زدند

گفتم کجاست خانه ی خورشید شعله ور ؟

گفتند : بوریای شما آتشم زدند .

سوال – شما بین شما و مادرم قضاوت کنید . مادرم میگوید که خدا همه گناهان را می بخشد بجزء گناه ارتباط نامشروع را ولی من می گویم که خدا غفار و تواب است و همه ی گناهان حتی این گونه ارتباط راهم می بخشد . کدام یک از ما درست می گوییم؟


پاسخ – این جوانی که اعتماد و امید به خدای جهان دارد ، درست می گوید و اینکه مادرشان میگوید خداهمه ی گناهان را می بخشد بجز ارتباط نامشروع را، می گوییم که خدا همه ی گناهان را بجزء شرک می بخشد و شرک را هم با توبه می بخشد بنابراین همه ی گناهان را می بخشد. نکته ای که این جوان عزیز باید به آن توجه کند این است که مبادا اعتماد به خدا باعث جَری شدن ما بشود . ما قبول داریم که خداوند بزرگوار است . خدا می فرماید : پیامبر به بندگان ما بگو که من غفور و رحیم هستم و حسابرسی هم می کنم و در آخر هم می بخشم اما آیا این رحمت الهی و این محبتی که خدا به بندگانش دارد حتی گناهکاران را هم رد نمی کند و میگوید که به گناهکاران بگو من غفورو رحیم هستم ، آیا این احساس نتیجه اش این است که روحیه ی نافرمانی ، بی ادبی ، جسارت و جرات برخدا را زیاد کنیم ؟ یا اینکه آن آیه ای که فرمود چه شده که بخداغره شده اید ؟ خدایی که این همه لطف و چشم پوشی دارد ، وقتی گناهی میکنیم سریع گردنت را نمی گیرد و تا یک نگاه بد می کنی تو را کور نمیکند ، تا یک حرف بد زدی تو را لال نمی کند ، این خدایی که اینقدر به تو فرصت داده این قدر محبت می کند و فضای بازگشت را باز کرده ، آیا نتیجه اش این است که ما بی ادبی کنیم ؟ آیا نتیجه اش این است که مابگوییم خدا همه ی گناهان را می بخشد و سوء استفاده کنیم ؟ آیا باید وسیله ای برای سوء استفاده ی ما بشود ؟ وقتی چنین خدای رئوفی داریم ، این قدر به ما فرصت داده که اگر هرآنی می خواست قصاص بگیرد ما در دم نابود بودیم اما همه ی این فرصت ها را به ما داده ، آیا ما باید بی ادبی کنیم ؟ می خواهم هشدار بدهم که نکند خدای نکرده آن غفاریت خدا و ستاریت خدا باعث جری شدن انسان بشود . نکند از آن طرف قهر خدا را متوجه خودتان بکنید ؟ اعوذ باالله من غضب الرحیم . یعنی کسی که رحیم بود و ما از رحمت او سوء استفاده کردیم و بعد اگر یک دفعه غضب کرد چه کار کنیم ؟ در روایت داریم که اگر خدا در حال گناه به شما خطاب رساند که من دیگر تو را نمی بخشم یعنی این قدر به تو فرصت دادم و تو باز کار خودت را کردی ، اگر دچار چنین خطابی شدیم چه کارکنیم ؟ چرا دیدگاه من این نباشد که من برهوای نفس خودم بلند بشوم ؟ چرا دنبال خواسته ی خداوند نروم؟ در وقت گناه بین ما و خواسته ی خداوند تعارضی پیش می آید ، خدا میگوید که این کار را نکن و من میگویم که دوست دارم اینکار را بکنم و لذت میبرم ،حرکتی انجام بدهم ، نگاهی بکنم ، کار خلافی را انجام بدهم و از نظر من این کار لذت بخش است . من اگر باطن کار را می دانستم هیچ وقت سراغش نمی رفتم . تمام این گناهانی که ما مرتکب میشویم فریبی است که شیطان به ما میدهد یعنی کار زشت را بَزک میکند . یک کار زشت را در چشم ما زیبا می سازد و ما هم چون عشق به زیبایی و لذت داریم به سمت آن می رویم غافل از آنکه این یک مهلکه و سقوط است نه یک صعود و ارزش . اگر خدا می گوید که این کار را نکن ، نمی خواهد برای من محدودیت درست کند و جلوی ارضاء میل به زیبایی من را بگیرد ، در واقع سعادت من را می خواهد . در واقع می خواهد بگوید که این زیبا نیست و یک روز خودت هم متوجه میشوی . آن روزی که حجاب ها کنار رفت و یوم تبلی السرائر شد و می گوید این همان بود که تو انجام می دادی ، این همان بود که میگفتی چقدر زیبا است و انجام دادی . بنابراین نوع نگاهمان را عوض کنیم و از فرصت ها و رحمت ، ستاریت ، غفاریت ومهربانی خدا استفاده کنیم و آن را در راه قرب قرار بدهیم . خدایی که مهربان است کاری بکنیم که به آن نزدیک بشویم . اگر قرار بود که ما عملی انجام بدهیم و به نفع ما هم بود ، خداوند جلوی آن را نمی گرفت . و می گفت که انجام بدهید و من هم کمکتان میکنم . اثرات وضعی هم دارد .اگر انسان به سمت خوبی ها برود و خدا هم می فرماید که به تو ثواب میدهم بخاطر این است که تعامل زندگی دنیای مان را به گونه ای با دین سامان بدهیم که از لذات سامان دهی زندگی دینی در دنیا لذت ببریم نه اینکه در دنیا عذاب بکشیم تا در آخرت لذت ببریم. خداوند نمی خواهد با ترک گناه یک فشارهایی را در دنیا داشته باشیم . می گوید که در دنیا هم لذت ببر اما لذت درست ، واقعی و ماندگار . لذتی که آثارش را هم در همین دنیا ببینی . در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق داریم که ثواب کسی که رضای خدا را بر میل خودش ترجیح بدهد ، از ابوحمزه ی ثمالی نقل میکند که از حضرت شنیدم که خدا می فرماید: به عزت و عظمتم قسم ، به جلالم قسم ، به بلندی جایگاه و مکانم قسم ، (همه ی این قسم ها برای این است که تو یکی از این ها را قبول کنی و بفهمی که با مقام بالایی حرف می زنی و وقتی به عظمتش قسم می خورد بفهمی که از عظمت بالایی برخوردار است ) به همه ی این ها عظمت ها و بزرگی ها قسم که اگر بنده ای هوای خودش را بر هوای من برنمی گزیند و نظر خدا را جلب کند ، کاری میکنم که نگاهش فراسوی نگاه مادی باشد یعنی نگاهش جوری میشود که در دنیا تلاش می کند نه اینکه دنیا از آخرتش بریده باشد ، کارهای روزمره را برای او انجام می دهد ، چشم اندازش نور بالا حرکت میکند و آنجا را می بیند و برای آخرت کار می کند . اوایل انقلاب با جمعی خدمت امام در قم رسیدیم . جمعیت که رفت من برگشتم و دلم می خواست امام را ببینم و نشستم و دست امام را بوسیدم و گفتم که من طلبه هستم یک موعظه ی کوتاهی بفرمایید . امام تبسمی کردند و گفتند : که عمر من و شما در این دنیا کوتاه است . برای آخرت کار کنید نه برای دنیا . انسانهایی که چشم اندازشان این دنیا است ، همیشه به دنیای خودشان فکر می کنند ، به لذت های موقت فکر می کنند ، اینها همیشه فرصت های آینده را از دست میدهند ، نابینای شان می کند و نمی فهمند چکار می کنند ، موفقیت های بعدی را از دست می دهند اما وقتی چشم انداز آنجا باشد می فهمند که چکار کنند. راننده ای که در جاده نور بالا می رود ، دور دست را می بیند و می داند که با چه سرعتی باید رانندگی کند . و تنظیم می کند . اولین خاصیتش این است که سیستم نگاهش بر فراسوی عالم ماده تنظیم میشود و می فرماید: انسانی که ترک گناه میکند و رضای خدا را بر رضای خودش ترجیح می دهد ، در دنیا احساس بی نیازی دارد . یعنی حس او در درون بگونه ای است که احساس میکند نیازی به این تعلقات ندارد . مستغنی می شود و یک نگاه آرام پیدا میکند . دلش وسیع میشود . وابستگی هایش را رها می کند و احساس آزادی میکند. ولی انسانی که گناه می کند آن احساس قشنگ از دستش می رود . می فرماید: مشکلاتش را حل میکنم . گناهان باعث میشود که گره هایی در زندگی ما ایجاد بشود بعد نذر و نیاز میکنیم و دست به دامان امام حسین (ع) می شویم. خودت گره ایجاد کرده ای ، گره را باز کن . می فرماید : تضمین میکنیم که رزقش را به او بدهند . آن دنیایی که میخواستی با آلودگی در دنیا بدست بیاوری خود دنیا به تو رو می کند .اگر با آلودگی رو به دنیا بکنی دنیا از تو رو برمیگرداند ولی اگر با پاکی از دنیا رو برگردانی دنیا به تو رو می کند و دنبال تو می دود. مثل سایه و نور . اگر پشت به نور کردی و سایه جلوی تو افتاد ، هر چه دنبال سایه بدوی به آن نمی رسی و تو را خسته می کند ولی اگر رو به نورآمدی و به سمت نور بروی ، آنجا به سایه نرسیدی و نو را هم ازدست نداده ای . هم نور را می گیری و هم سایه تو را رها نمی کند . روایت زیادی داریم که اگر به سمت خدا آمدی دنیا با التماس سراغ شما میآید . خوار هم نمیشوید . اسماء اینجوری یعنی به عزت عظمت علو مقام ...یعنی اگر تو ترک دنیا را بکنی با این سیستم محشور میشوی . با سیستم عزت ، عظمت و جلال . چرا ؟ چون آن چه موجب خواری و پستی بود کنار گذاشتی . تو هم عظیم می شوی لذا به عظمتش قسم می خورد . اگر تو ترک دنیا بکنی تو هم بهاء میشوی و خدایی میشوی .می فرماید : اگر کسی بیاید آخرت را مورد نظر قرار بدهد و لذت های دنیایی که باعث گناه میشود دور بریزد ، گفتیم قطعا لذت در گناه نیست اگر قرار بود واقعا لذت داشته باشد خدا خودش باب را باز می کرد . خدا با بندگانش سرجنگ ندارد . عالی ترین فضای لذت را خدا باز کرده است . کافی است ما او را کمی قبول داشته باشیم . اولیاء او را زیاد قبول دارند ما کمی قبول داشته باشیم و جلو برویم . کم کم که طعم بندگی به کام ما نشست و ترک گناه ، این عظمتی و عزتی بجای خواری و ذلت به کام ما نشست و وقتی انسان عظمت گناه را درک کرد و لذت انسان بودنش به کامش نشست . اولش سخت است . هر کاری که در آن رشد است اولش سخت است . شما در کارهای دنیا ببینید . شما کدام کاری دنیایی که در آن پیشرفت است را سراغ دارید که در آن سختی نباشد . به زندگی نامه ی تمام دانشمندان و سرمایه داران و تمام کسانی که در بحث شهرت بوده اند نگاه کنید ببینید که چقدر سختی کشیده اند تا به جایی رسیده ا ند . در مسائل معنوی هم همین طور است . کمی خدا را قبول داشته باشید و چند قدم به سوی او بروید . ای جوان بگو بخاطر خدا این گناه را نمیکنم . در روایت داریم که اگر صحنه ی خلافی به جلوی چشمان شما آمد چشم خودت را به زمین انداختی ، به اندازه سنگینی آنچه در زمین است در نامه ی اعمالت می نویسند ، اگر چشمت را به آسمان دوختی ، به اندازه ی سنگینی آنچه در آسمان است در نامه ی اعمالت می نویسند و اگر یک لحظه چشم خودت را بستی و از آن عبور کردی ، به اندازه ی سنگینی آنچه در زمین و آسمان است در نامه اعمالت می نویسند . یعنی ای جوان کارت خیلی عظیم است . کار بزرگی انجام میدهی . چرا به بزرگی این فکر نمی کنی ؟ چرا فکر نمی کنی در یک سیستم انسانی ، الهی حرکت می کنی و آن عوامل انحراف و آن عواملی که جرات های منفی و جسارت های منفی را در تو فعال میکند مدیریت می کنی ؟ کاری بس عظیم است . جلوی هوای نفس خودت را میگیری . این ثواب ها می خواهد بگوید که کارت بزرگ است . این کار عظیم را ترک نکن و کوچک نشمار . وقتی چشم خودت را بر گناه بستی ، خدا را شکر کن . پیش اهل خلاف ژست بگیر که من الحمدلله که توانستم رد بشوم . راننده ای که از یک صحنه ی خطر رد میشود . چکار می کند ؟ می گوید چه دره قشنگی بروم پایین ببینم چه خبر است ؟ چرا نمی رود چون سقوط می کند . علی رغم جذابیت هایی که ته دره می بیند یک لحظه هم نگاه نمیکند . زیرا می داند که اگر آن جذابیت های ته دره نظر او را جلب کند یعنی سقوط و نابودی . بنابراین حواسش را جمع میکند و سالم به مقصد میرسد . این هنر راننده است . خوب است انسان در صحنه های گناه مدیریت کند و به طرف جذابیت های ته دره نرود و بداند که نتیجه ی آن سقوط است . و واقعا هم لذتی در آن نیست .


http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/24-5-1391/IMAGE634806387051093750.jpg

سوال – سوره نساء آیات 37- 34 را توضیح بدهید.

پاسخ – نکته ی اختلافات خانوادگی است. این اختلاف خانوادگی ممکن است که پیش بیاید .زن یک نظر دارد و شوهر نظر دیگری دارد . و یک درگیری به وجود می آید قرآن کریم می فرماید: به صرف این درگیری ها زود اقدامات تند و خشن را انجام ندهید . بحث نصیحت ، موعظه و بحث کارشناسی مسئله را انجام بدهید . عده ای از طرفین زوجین را انتخاب کنید . اول اینکه این افراد کارشناس باشند یعنی خبره ها حکم بشوند و دیگر اینکه کشمکش ایجاد نکنند و جانبداری نکنند . . یعنی فامیل داماد به سمت داماد و فامیل عروس به سمت عروس نکشد . به بحث زندگی این ها بپردازند و این ها را بهم برسانند و خدا توفیق می دهد که این ها بزندگی مشترک شان را دنبال بکنند . گاهی حضورهای منفی و غیر کارشناسانه اختلاف زوجین را بیشتر می کنند . و فاصله ی بین آنها را بیشتر می کنند . قرآن می فرماید که این کار را نکنید . اول در حد موعظه باشد و از افراد کارشناس که به انگیزه ی اصلاح بین آن دو باشند کمک بگیرید . خدا هم توفیق بین زندگی مشترک آنها را خواهد داد .

سوال – پسر من 18 سالش است و چند ماهی است که بین او و پدر اختلاف افتاده است و او اظهار کفر می کند . می گوید چه کسی از آن دنیا آمده که بگوید قیامتی وجود دارد ؟ بعضی وقتها هم به ما توهین می کند . ما باید با اوچه برخوردی داشته باشیم ؟ آیا او کافر و مرتد شده است ؟

پاسخ – یک نکته ای را پدر و مادرها باید توجه کنند . به صرف اینکه جوان است و هر حرکتی انجام می دهد به او گیر ندهند . گیر به معنای بحث و اختلاف نظر است و با هم درگیر نشوند . در فضای مهربانانه با هم صحبت کنند . شاید پدر اشتباه می کند و متوجه اشتباهش نیست در نتیجه بچه را علیه خودش جَری می کند . و گاهی بچه اشتباه می کند . پدر با مهربانی و محبت این کار را بکند و شاید لازم باشد که هر دونفر آنها این بحث را پیش یک کارشناس ببرند . اگر بحث دینی است پیش کارشناس دینی ببرند . چرا با هم دعوا می کنند ؟ بحث ها از این جهت به اختلاف کشیده نمیشود . جوانان توجه داشته باشند که خدا می فرماید : عبادت خدا را بکنید دنبال هوا و هوس راه نیفتید . این ها دوگانه پرستی ببار می آورد . این دوگانگی نمی تواند در تو یک شخصیت متمرکزی بوجود بیاورد . و توصیه می کند که در کنار عبادت خدا به پدر و مادرتان محبت کنید . به پدر ، مادر ، مساکین و اقوام محبت کنید . به همسایگان دور و دوستتان و کسانی که در راه مانده اند محبت کنید .در راه مانده یک معنی ظاهری اش این است که کسی که در راه پولش تمام شده است و پول ندارد به او کمک کنید . یک معنی اش می تواند این باشد که کسانی که در راه های اخلاقی مانده اند . آنهایی که در راههای اعتقادی مانده اند با آنها درگیر نشوید و با خشونت با آنها رفتار نکنید . با احسان به آنها کمک کنید نه با تندی . خیلی از ما انسانها مانده در راه اعتقادی و ایمانی هستیم . در راه خدا کم آورده ایم . تو سر زدن ندارد . باید به او محبت کنند . با صمیمیت و با درک کردن او مشکل را حل کنند . تا مطلبی را میگوید سریع با آن درگیر نشویم . اول جویای انگیزه ی حالت این جوان بشویم . این انگیزه اش از این حرف چیست ؟ آیا خلائی در درونش واقع شده یا پرسشی دارد ؟ از کجا ناراحت است . پس جو.یای علت بشویم و وقتی علت را بدست آوردیم با همین نگاه زیبای قرآنی یعنی با احسان زیر بازوهای آن را بگیریم نه با درگیری و خشونت که او هم به خشونت علیه ما بیفتد . هم به بچه ها می گوید که پدرها و مادرها را داشته باشید و هم به پدر و مادرها و همه می گوید که در فضایی با احسان زندگی کنید . در فضایی از مهر ، نیکی ، صفا و صمیمیت . اگر این ها باشد دردهای ما خیلی بهتر درمان میشود .

سوال – خیلی ها در این روزهای محرم متحول شده اند . اما این نگرانی وجود دارد که دوباره سرجای اول مان برگردیم . چکار کنیم که این برکات استمرار داشته باشد ؟

پاسخ – به چند نکته باید توجه کنیم . یک نکته این است که با آن معرفتی که به آن اشاره کردیم که در همه جای دنیا هنری خلق کردند که لبیک یا حسین ها بلند شد و آن ارتباط های قشنگ ، روی این معرفت کار کنیم . این حسین چه کسی بود که ما برای او سینه زدیم ؟ این حسین چه کسی بود که برایش سیاه پوشیدیم ؟ این حسین چه کسی است که حضورهای جمعی با عاطفه ی زیاد احساس و شور واردش شدیم ؟ این عناصر معرفتی را در شناخت ابا عبدالله و در حوزه ی اندیشه خودمان هر روز روی آن مانور بدهیم . یکی از چیزهایی که ما درکربلای امام حسین (ع) می بینیم بحث حضور ولایت ، ولایت مدارکربلای ها ، محوریت حجت خدا در اندیشه ی آنها و نقطه ی مقابل آنها خبیث هایی که در آن محور حرکت میکنند . من در این ده روز این محور را یافتم . در فرهنگ ولایت مداری حسین قرار گرفتم . اگر وهب ، جعفر ، حبیب و شهدای این ارزش ماندگار را پیدا کردند به اتکای محوریت قرار دادن ولایت آنها بود . حول ولایت چرخیدند تا ابد روشن شدند . من در این ارتباط باید سعی کنم آن ولایتی را که الان باید حفظ کنم نه صرفا محبت به اهل بیت باشد بلکه استمرار آن حاکمیت و استمرار پذیرش حضور کارآمد امامت را در جامعه که در زمان غیبت تحت ولایت فقیه مطرح میشود . حضور کارآمد ولایت معصوم در دورانی که بطور موقت امام نیست یا مطلقا در سطح جهان حضور ندارد یا در مدینه حضور دارد اما مثلا در منطقه ی تهران وجود ندارد . زمان حضور معصومین نماینده می فرستادند و می گفتند که هرچه با ما می خواهید انجام بدهید با نمایندگان ما انجام بدهید . این یک مسئله ی ولایت مداری است . دست آوردهای مذهبی و معنوی از قبیل نماز . ما در ظهر عاشورا با فرهنگ نماز آَشنا شدیم و دیدیم که امام حسین (ع) در بین حملات دشمن می ایستد و نماز میخواند . این نماد ظهر عاشورا را در سرتاسر کشور دیدیم . سعی کنیم این نماد را برای همیشه حفظ کنیم . هر روز یک کار خیر خودم را به اباعبدالله هدیه کنم . این هدیه کردن قشنگ است. امام به هدیه ی ما نیازی ندارد . ولی ما به حفظ این ارتباط نیاز داریم . بعد کم کم این کارها را زیاد کنند و این کارها را در ارتباط با ولایت انجام بدهند . با این کارهای کوچک ارتباط را حفظ کنند و یقینا عنایت امام شامل حال ما خواهد شد. اگر من خودم را در این سیستم قرار بدهم و از معرفتهای کربلا که ولایت مداری و استمرار در ولایت را اشاره کردم ، از این ولایت و ارتباط قشنگی که با این ولایت امام حسین (ع) و امام زمان است ولی در زمان غیبت با ولایت فقیه این ارتباط را برقرار کنم . ارتباطم را با امام زمانم قوی کنم که این دست آورد کربلایی ، باید من را آماده برای ظهور امام زمان (عج) بکند.
هیچ کس را نزد خدا مقرب تر از رسول خدا نداریم بخصوص شهدای کربلا ، پروردگار به حق ابا عبدالله و زینب کبری و به حق آنهایی که همه ی وجودشان را در پیشگاه تو قطعه قطعه کردند بر عشق ، معرفت ، نگاه زیبا بین ما ، آشنایی و بصیرت ما نسبت به آنچه که وظیفه ی خرد و کلان است همه ی ما را موفق بگردان.





نوع مطلب : علما، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تفسیری بر سخن مشهور عیسی(ع)
سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد.

 مشرق ـ این مقاله نگاهی دارد به یکی از سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده است.

********

اگر سیلی به صورتتان زدند...


یکی از مشهورترین سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده این است که او به مردم تعلیم داد تا اگر به شما سیلی زدند روی دیگر صورتتان را نیز بگیرید:

با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39).

آیا حضرت عیسی(ع) اصولاً چنین سخنی فرموده است؟ آیا این سخن، به پذیرش ظلم و ازدیاد فساد در زمین نمی‌انجامد؟ آیا معتقدان مسیحی می‌توانند به این فرمان دشوار عمل کنند؟

ما مسلمانان کتب عهدین را تحریف‌شده می‌دانیم و لهذا چندان اعتباری برای این سخنان قائل نمی‌شویم. ولی باید در این سخن تأمل کرد. به نظر می‌رسد که حضرت عیسی(ع) چنین سخنی فرموده است ولی نه با این معانی که علمای مسیحی آن را تفسیر می‌کنند. در ابتدا باید حواریون عیسی(ع) را معرفی کنیم.

اگر سیلی به صورتتان زدند...


انتخاب حواریون

حضرت عیسی(ع) در ابتدای رسالتش دوازده شاگرد برای خود برگزید و به اتفاق آنها به شهرهای مختلف یهود سفر کرد و ایشان را در خلوت، تعلیم ‌داد. این دوازده نفر در سنت اسلامی «حواریون» نامیده می‌شوند (آل‌عمران/ 52) و در سنت مسیحی «فرستادگان عیسی» یا به اختصار، «رسولان» (متی 10/ 2). زیرا حضرت عیسی(ع) در میانۀ رسالت چهار سالۀ خود، این دوازده نفر را برای شفای بیماران به شهرهای یهود «فرستاد» تا خدا خواندن آن حضرت، از زبان مردم بیفتد (متی 10، مرقس 6، لوقا 10). وقتی مردم دیدند که معجزات عیسی(ع) از شاگردان او نیز صادر می‌شود از عقاید کفرآمیز در خصوص آن حضرت دست برداشتند. وقتی حواریون به نزد عیسی(ع) برگشتند آن حضرت سخنی به این معنی گفت که شما توانستید شیطان را مخذول کنید (لوقا 10/ 18). و همین است سخنی که قرآن در انتهای سورۀ صف می‌فرماید که عیسی(ع) به کمک حواریون خود بر کافران پیروز شد (صف/ 14).

مأموریت حواریون این بود که شاهدان اعمال و سخنان عیسی(ع) باشند (قرآن: آل‌عمران/ 53 ـ انجیل لوقا 24/ 49 ـ اعمال رسولان 1/ 8) تا بعد از رفتن آن حضرت، مردم را به درستی تعلیم دهند. و حواریون نیز چنین کردند و علی‌رغم مخالفت کاهنان یهود، در معبد حاضر می‌شدند و مردم را تعلیم می‌دادند (اعمال 4/ 20).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


موعظۀ بالای کوه

به اصل سخن بازمی‌گردیم. حضرت عیسی(ع) قبل از شروع سفرهای خود، در بالای کوه با حواریون خلوت کرد تا وظایف آنها را مشخص کند. این سخنرانی، به «موعظۀ بالای کوه» معروف شده است. در میان اناجیل چهارگانۀ مسیحی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، انجیل متی این سخنان را بهتر از دیگران نقل کرده است. در حالیکه در انجیل یوحنا حتی یک جمله از این سخنرانی دیده نمی‌شود. سه فصل از 28 فصلِ انجیل متی، به این سخنرانی اختصاص یافته است. در ابتدای باب پنجم انجیل متی آمده است:

و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد... (متی 5/ 1 و 2).

در جمله فوق، واضح است که عیسی(ع) از مردم دوری گزیده، به بالای کوه رفته است تا اختصاصاً برای شاگردانش سخنرانی کند. دستور عیسی به سیلی خوردن نیز در میانۀ همین سخنان آمده است.

می‌خواهیم نشان دهیم که دستور به مقاومت در برابر شریران، یک دستور اختصاصی برای حواریون بوده است، و نه یک دستور عام. دلایلی در خود متن وجود دارد که مخاطب این سخنان فقط حواریون بوده‌اند و لذا نبایست تعمیم یابد. به برخی از این موارد توجه کنید:

ـ خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند (متی 5/ 11 و 12).

ـ شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز، باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد (متی 5/ 13 و 14).

ـ از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آنها را می‌پروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟ و کیست از شما که به تفکّر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟ و برای لباس چرا می‌اندیشید؟ در سوسن‌های چمن تأمّل کنید، چگونه نموّ می‌کنند! نه محنت می‌کشند و نه می‌ریسند! (متی 6/ 25 تا 28)

ـ و چون از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند... (متی 8/ 1).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


همانطور که دیده می‌شود مطابق فصول 5 تا 7 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) مقام حواریون را مشخص کرده است که شما در آینده باید به مردم نور بدهید. پس به مانند انبیاء بر جفای مردم، صبر و تحمل کنید. آن حضرت سپس به موضوع سفرهای خود می‌پردازد و به آنها سفارش می‌کند که در اندیشۀ خوراک و پوشاک خود نباشید. به عبارت دیگر، غذای ذخیره و کفش و لباس اضافی با خود برندارید و سبک‌بار باشید. زیرا خداوند تعالی، تأمین خوراک و پوشاک شما را بر عهده گرفته است.

مشابه این سخن در وقتی که عیسی(ع) حواریونش را برای شفای بیماران می‌فرستد آمده است:

پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت. و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد، و قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه‌دان و نه پول در کمربند خود، بلکه موزه‌ای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید (مرقس 6/ 7 تا 9).

نتیجه بحث این است که حضرت عیسی(ع) در مقدمۀ سفرهای خود با حواریون، دستوراتی اختصاصی به آنها می‌دهد و ضمن معرفی جایگاه آنها در جهان، به ایشان فرمان می‌دهد تا به مانند انبیاء از منظر خدایی به مردم نظر کنند:

ـ دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتابِ خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند (متی 5/ 44 و 45).

ـ هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. امّا اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید (متی 6/ 13 و 14).

حضرت عیسی(ع) مدت‌ها بعد به حواریون خود خبر می‌دهد که شما را به جهت شاگردی من، تازیانه خواهند زد و برخی را خواهند کشت:

بر شما دست‌اندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندان‌ها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید [یعنی برای گواهی دادن testimony]. پس در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید، زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همۀ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. ولکن مویی از سر شما گُم نخواهد شد. جان‌های خود را به صبر دریابید (لوقا 21/ 12 تا 19).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


چگونه عیسی(ع) از صلیب نجات یافت؟

حضرت عیسی(ع) با معجزه‌ای بی‌نظیر، از مکر کاهنان نجات یافت. او در ظهور مجدد خود، حواریون و مردم بی‌غرض را از اشتباه درآورد و خبر داد که آن مصلوب در واقع یهودای خائن بوده است. زیرا خداوند چهرۀ او را به مانند عیسی(ع) کرد و کاهنان در واقع او را دستگیر و مصلوب کردند. لهذا معلوم می‌شود علت آنکه مردم خواستار قتل عیسی شدند به آن دلیل بود که سخنانش نشان از ترسِ مرگ داشت. مردم گمان کردند که عیسی(ع) فریبکار بوده است و لذا غیورانه مرگ او را خواستار شدند. با ظهور مجدد عیسی(ع) پرده از ماجرا کنار رفت و معلوم شد که کاهنان برای دستگیری آن حضرت نقشه‌ها کشیده و توانسته بودند یکی از حواریون او را به نام یهودای اسخریوطی، به خیانت برانگیزند. و همان حواری بود که عملاً مصلوب شد و خداوند در یک عمل عجیب، چهرۀ ظاهری او را به عیسی شبیه کرده بود. برای مطالعۀ بیشتر، به مقالۀ دیگری از راقم رجوع فرمایید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع)

حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش، چند روز دیگر با شاگردان و مردم زندگی کرد و سپس از فراز کوه زیتون در اورشلیم به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (لوقا 24/ 51 ـ اعمال 1/ 9). پس از او، حواریون به ریاست پطرس، رهبری فکری مردم را بر عهده گرفتند. اما هنوز معبد در اختیار کاهنان بود و حواریون چاره‌ای نداشتند جز آنکه در همان مکان، به مردم تعلیم دهند. 


حواریون، تعلیمات عیسی(ع) را به کار می‌بندند

کاهنان یهود در شورای خود، اذعان می‌کنند که آنها معجزه‌ای کرده‌اند که بر تمام مردم اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16). مقصود از این «معجزه»، نجات یافتن عیسی(ع) از صلیب و علن شدن دشمنی کاهنان با آن حضرت بوده است. از آنجا که کاهنان در قتل عیسی(ع) ناموفق بودند لذا نمی‌توانستند به حواریون او آسیبی برسانند. فقط در اوقاتی که جانشان به لب می‌رسید حواریون را دستگیر می‌کردند و تازیانه می‌زدند. در همین مواقع بود که آن تعلیم مورد بحث عیسی(ع) به کار حواریون آمد:

و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخّص کردند. و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آن رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند (اعمال رسولان 5/ 40 و 41).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


افراد باطل، آزار دیگران را تحمل نمی‌کنند

الف. یهودا در چهرۀ عیسی

همانطور که دیده می‌شود صبر و تحمل در راه عقیده، یکی از نشانه‌های اهل حق است. در عوض، افراد باطل به سرعت تحمل خود را از دست می‌دهند و اعتراض می‌کنند. مثلاً وقتی که کاهنان عیسی را ظاهراً دستگیر کردند چون شب بود او را در ابتدا به خانۀ رئیس خود بردند. یکی از خادمان منزل، به صورت عیسی سیلی زد که اعتراض او را در پی داشت:

یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: «آیا به رئیس کَهَنَه چنین جواب می‌دهی؟» عیسی بدو جواب داد: «اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» (یوحنا 18/ 22 و 23).

این سخنان عیسای مصلوب، بر خلاف تعالیم مسیحیت است که می‌گویند عیسی خودش را تسلیم کرد تا قربانی شود و گناهان بشر کفاره گردد. آیا کسی که به یک سیلی اعتراض می‌کند آمادۀ اعدام است؟!

اصولاً به سبب همین اعتراضات بود که مردم از پیروی عیسی خارج شدند. چون گمان کردند که تاکنون فریب او را خورده‌اند. لذا عموم مردم متحد شدند تا عیسی به دار آویخته شود. پیلاطس حاکم روم در فلسطین، تنها کسی بود که حقیقت را فهمید. او به سخنان عیسای محکوم توجه کرد و دانست که او در واقع یهودا است و لذا مرتباً قصد آزادی او را کرد. ولی مردم نخواستند که بشنوند. در نهایت پیلاطس به حکم مردم گردن گذاشت و آنطور که در اناجیل آمده برای خشنودی مردم، عیسی را سپرد تا مصلوب شود (مرقس 15/ 15). در حالیکه آن محکوم مصلوب، در واقع یهودای اسخریوطی بود.

ب. پولس

نمونۀ دوم برای افرادی که حتی تحمل یک سیلی را ندارند در رسالۀ اعمال رسولان آمده است. پولس کسی که شاگرد کاهنان بود و به فرمان آنها پیروان عیسی(ع) را آزار می‌کرد و می‌کشت پس از مدتی تغییر روش داد و مدعی شد که عیسی(ع) در رؤیا به او ظاهر شده و وی را برای شاگردی خود پذیرفته است. پولس بعد از آنکه مدتی با حواریون حشر و نشر داشت، با یک نزاع ساختگی از آنها جدا شد (اعمال 15/ 36 تا 41) و از آن پس عقاید بدعت‌آمیز خود را در خارج از فلسطین ترویج کرد. پولس اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته است که نام عیسی(ع) در آنها شهرت نیافته باشد (رومیان 15/ 20). انتخاب این شهرها به او این فرصت را می‌داد تا قرائت خود را از عیسی و رسالتش تعلیم کند. اما وقتی حواریون به آن شهرها می‌رفتند عموم مردم به حقایق آگاه شده، از تعالیم پولس رویگردان می‌شدند. لذا است که پولس در نامه به اهالی غلاطیه با عصبانیت برای آنها نوشته است که حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم انجیلی غیر از آنچه من به شما تعلیم دادم برایتان آورد، ملعون باد! (غلاطیان 1/ 8). مشابه این واقعه در قرنتیه نیز رخ داد و پولس نامۀ اولش را برای رفع این اختلافات در خطاب به آنها نوشت.

به طور اختصار باید بگوییم که مسیحیت امروز در واقع به پولس متصل می‌شود و نه به عیسی(ع). چون رابطه‌ای میان پولس و عیسی(ع) وجود ندارد. زیرا او با وجود آنکه هم‌عصر حضرت عیسی(ع) بود، لیاقت نیافت حتی یک لحظه نیز آن حضرت را ببیند. لذا اینکه پولس، حواریون یعنی شاگردانی که عیسی(ع) در طول سال‌ها پرورش داده است را خطاکار می‌خواند و مدعی می‌شود که آنها چیزی نمی‌توانند به او بیاموزند (نامه به غلاطیان، باب 2) حکایت از آن دارد که او فقط روش دشمنی خود با عیسی(ع) را عوض کرده است. به عبارات امروز، پولس از جنگ سخت به جنگ نرم روی آورده است.

الغرض. تعالیم بدعت‌آمیز پولس، باعث آشوب مردم می‌شد (اعمال 19/ 23 ـ 21/ 28). لذا وقتی که او به اورشلیم بازگشت مردم بر او شوریدند و وی را دستگیر کردند و می‌خواستند به قتل برسانند. از طرفی رابطۀ پولس با کاهنان نیز به هم خورده بود چون او دیگر از کسی فرمان نمی‌گرفت.

پولس را برای محاکمه به شورای کاهنان داخل می‌کنند. اندکی بعد به او یک سیلی می‌نوازند و او اعتراض می‌کند:

پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام. آنگاه حنّانیا، رئیس کَهَنَه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. پولُس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشسته‌ای تا مرا بر حسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟ حاضران گفتند، آیا رئیس کَهَنَۀ خدا را دشنام می‌دهی؟ (اعمال 23/ 1 تا 4).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


سخن آخر

سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامّی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد. در 30 فروردین خبری منتشر شد که پاپ واتیکان در ضمن آن اعتراف کرده بود که نتوانسته به این تعلیم عیسی(ع) عمل کند:

پاپ فرانسیس همچنین اعتراف کرد که به یکی از آموزه‌های مسیح عمل نکرده، آموزه‌ای که می‌گوید «هرکس به طرف راست صورتت ضربه زد طرف چپ را به هم به او نشان ده». پاپ، پاهای‌ یک مسلمان را بوسید + عکس

اگر سیلی به صورتتان زدند...متأسفانه تحریفات صورت گرفته در مسیحیت به گونه‌ای عمیق شده است که حتی خود رهبران آنها نیز حق و باطل را نمی‌شناسند. شستن پای حواریون توسط حضرت عیسی(ع) که در باب 13 از انجیل یوحنا آمده است نیز یک کار اختصاصی بوده است و نباید تعمیم یابد. آن حضرت در پایان مأموریت چهار سالۀ خود، پاهای شاگردان خود را شست چون آنها در سفرهایشان هیچ‌وقت بر مرکب سوار نشده بودند. این عمل عیسی(ع) نوعی تشکر از شاگردانش بود. همچنین او به این طریق به آنها فهماند که سفرهای آنها به اتمام رسیده است. البته حواریون مدتی بعد فهمیدند که آن شب، آخرین شبِ معیت آنها با عیسی(ع) بوده است. لذا آن را «شام آخر» نامیدند. اگر عیسی(ع) زودتر به آنها خبر داده بود وداع آنها بسیار دشوار می‌شد.


امیر اهوارکی





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، عجایب خلقت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، شعر، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیدگاه حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی/

نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!/ ادبیات آمرانه اسلام؛ یک ادبیات شریعتمدار

رجانیوز: پیش­فرض هر نوع نگاه سیاسی، لزوم ایجاد ادبیات آمرانه است. به همین دلیل، هر فیلسوفی با توجه به گرایش­ها و هستی­شناسی خود، منشأ اوامر و نواهی سیاسی خود را معین می­کند. بر این اساس، فلاسفة اسلامی به شرع، به عنوان منبع اوامر سیاسی می­نگرند و فلاسفة غرب به دلیل کم­رنگی شریعت در مسیحیت و نیز ضدیت با کلیسا، سراغ منبع عرف رفتند.

نوشتار پیش رو، خلاصه­­ای از سخنرانی حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی است که به حکمت عملی و مسئلة ادبیات سیاسی آمرانه می­پردازند. در این نوشتار، ابتدا به بیان دو دیدگاه در مورد فلسفة سیاسی اسلام، نکاتی در باب ادبیات آمرانه در حکومت و سپس به جهت­گیری این ادبیات در جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. 

کلمات کلیدی: طباطبایی، شیخ مهدی حایری، سیاست، حکومت، غرب، اسلام، عرف، عقل، شریعت، اسلام، فلسفۀ سیاسی، حکمت عملی، فارابی، ابن سینا، مسحیت، اخلاق، مهدوی­زادگان

متن پیش رو بخشی از جزوۀ « امر و نهی سیاسی » که درس‌گفتارى از آقای «حجت الاسلام داود مهدوی زادگان »  در باب حکمت عملی و مسئلۀ ادبیات سیاسی آمرانه است؛ این درس‌گفتار حاصل سلسله جلسات سطح سه سیزدهمین دورۀ آموزشى تربیتى «والعصر» مى باشد که در تابستان  ۱۳۹۰ برگزار شده است و پس از پیاده سازى و ویرایش در اختیار علاقه‌مندان قرار مى گیرد.

فلسفۀ سیاسی اسلام در دو نظر!

در ابتدای بحث، اشاره­ای به فضای فلسفة سیاسی غرب و همچنین سنجش آن با فلسفة سیاسی اسلام خواهیم داشت و به بیان دو دیدگاه در آن می­پردازیم. سپس وارد اصل بحث خواهیم شد.

در باب فلسفة­ سیاسی اسلام، افراد زیادی به بیان نظریه­های مختلفی پرداخته­اند. از جملة این افراد، می­توان به دکتر سید جواد طباطبایی اشاره كرد. ایشان معتقد است که ما برای نظام­سازی به فلسفة سیاسی نیاز داریم اما آن چیزی که ایشان مسلم گرفته‌اند این است که فلسفة سیاسی از فلسفة اسلامی بر نمی­آید.

ایشان معتقدند اگر بخواهیم فلسفة سیاسی داشته باشیم، حتی به فارابی هم نمی­توانیم برگردیم و راه او را شروع و دنبال کنیم، بلکه باید به فلسفة سیاسی غرب برویم و از فلسفة سیاسی غرب برای نظام­سازی کمک بگیریم.

دیدگاه دوم، دیدگاه افرادی مانند آقای شیخ مهدی حائری است. ایشان در تعریف سیاست و حکومت همان حکمت عملی را بیان می­كند، اما در عین حال این سیاست و حکومت، به هیچ عنوان به معنای امر و نهی کردن و فرمانروایی نیست. استنباط ایشان از حکمت عملی این است که سیاست به معنای امر و نهی و فرمان‌روایی نیست.

دو مقدمة مهم!

پیش از این‌که وارد اصل بحث شویم، دو مقدمه لازم است. مقدمۀ اول این‌که اساساً هیچ حکومتی نمی­تواند بدون ادبیات سیاسی آمرانه تداوم پیدا کند. در واقع، ادبیات سیاسی آمرانه از لوازم حکومت است و نمی­توان حکومتی را تصور كرد که در آن، ادبیات آمرانه وجود نداشته باشد.

مقدمۀ دوم این‌که ادبیات آمرانه را می­توان به سه دسته تقسیم كرد. نوع اول، ادبیات آمرانۀ اخلاقی است كه در آن بر مبنای قواعد اخلاقی، امر و نهی می­کنیم و منبع امر و نهی در آن، قواعد و آیین­های اخلاقی است. قسم دوم، ادبیات آمرانة شرعی است كه از شریعت انتزاع می­شود. نوع سوم، ادبیات آمرانة عرفی است كه نه از اخلاق منبعث می­شود نه از شریعت، بلكه از عرف مردم اخذ می­شود.

با این دو مقدمه وارد اصل بحث می­شویم. دورۀ پس از رنسانس -که در غرب، نظام­های سیاسی جدید تأسیس شده­اند- و قرون اولیة اسلامی -كه در این دوران، دولت تأسیس می­شود- از مواردی است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

منشأ ادبیات آمرانه در غرب!

در دورة رنسانس، جامعة اروپایی در انحطاط به سر می­برد و نظام­های سیاسی کلیسایی، دیگر نمی­توانند جامعه را اداره کنند. در این موقعیت، فیلسوفانی مانند روسو، ماکیاولی، هابز و لاک پیدا می­شوند که می­گویند ما باید نظام جدید سیاسی تأسیس کنیم. اولین مسئله­ای که در تأسیس حکومت و نظام سیاسی برای فیلسوفان سیاسی مطرح می­شود این است که ما به لوازم حکومت که مهم‌ترین آن ادبیات سیاسی آمرانه است، نیاز داریم و باید از یک منبعی آن را اخذ کنیم. منبعی که آن زمان در دسترس بود، منبع اخلاق و منبع شریعت بود.

اما فیلسوفانی که با ادبیات دینی به شدت مخالف بودند، با قدرت­های حاکم مخالفت داشتند و می­خواستند حکومتی را تأسیس کنند که از جنس ادبیات موجود نباشد. به طور طبیعی این­ افراد به سمت ادبیات سیاسی آمرانة دینی نمی­رفتند. از طرفی هم، به خوبی متوجه شده بودند که با اخلاق نمی­توان ادبیات سیاسی آمرانه وضع کرد. از این‌رو طرح و منبعی که برای آن‌ها می­مانَد، منبع عرف است. بر این اساس، می­توان گفت بنیاد فلسفة سیاسی غربی بر ادبیات آمرانة عرفی است.

منشأ ادبیات آمرانه در اسلام!

همان اتفاقی که در غرب افتاد، در قرون اولیه اسلامی هم افتاد. فیلسوفان اسلامی از امثال فارابی تا ابن سینا، به نوعی متوجه شدند که در مقام تأسیس حکومت قرار دارند، چرا که جامعه به حکومت و دولت نیاز دارد و آن‌ها باید دولتی تأسیس کنند و این حکومت، به ادبیات سیاسی آمرانه نیاز دارد. از طرفی متوجه بودند که ادبیات آمرانه­ای که حکومت نیاز دارد، از حکمت عملی بر نمی­آید. ادبیات آمرانه­ ای که در حکمت عملی وجود دارد در نهایت، ادبیاتی ارشادی، توصیفی یا اخلاقی است.

به این ترتیب، فیلسوفان اسلامی مانند فیلسوفان غربی در مقابل یک دو راهی قرار گرفتند که ادبیات آمرانة شریعت­مدار را انتخاب کنند یا ادبیات آمرانة عرفی که در نتیجه ادبیات شریعت­مدار را انتخاب کردند. از این‌رو شریعت، مبنای ادبیات آمرانه در جهان اسلام شد.


نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!

البته گرایش­های این فیلسوفان هم در این انتخاب شریعت یا عرف، مؤثر بوده است. به عنوان مثال، فارابی به این دلیل که یک مسلمان بود و بر مسلمانی خود وفادار بود و تعلقات و دغدغه­های دینی داشت، به صورت طبیعی، ادبیات آمرانة دینی را انتخاب کرد.

در مقابل، فیلسوفان غربی اگرچه با کلیسا مخالف بودند، اما یکی از عوامل اصلی که باعث شد فلسفة سیاسی خود را مبتنی بر عرف نمایند، گرایش اومانیستی بود که در فیلسوفان سیاسی قرن جدید وجود داشت.

نقد نظریة آقای سید جواد طباطبایی!

تصور آقای طباطبایی مانند فیلسوفان غربی این است که ادبیات آمرانه، تنها از عرف بیرون می­آید و در شریعت، ادبیات آمرانة عرفی نداریم. از این رو دانشمندان اسلامی به شریعت­نامه ­نویسی و سیاست­نامه­ نویسی میل پیدا کردند. به تعبیر آقای طباطبایی همۀ این‌ها انحراف است، اما باید گفت که فیلسوفان اسلامی به انحراف نرفتند، بلکه انتخابی کردند که انتخاب درستی بود. آن‌ها با توجه به آن گرایش خود و دغدغۀ دینی که داشتند، ادبیات سیاسی شرعی را انتخاب کردند.

در نقد این نظریه باید گفت در جهان غرب و در دیانت مسیحی، شریعتی وجود ندارد. به همین دلیل برای همة فیلسوفان غربی این سؤال وجود دارد که مگر از دین هم می­شود ادبیات سیاسی آمرانه بیرون آورد، اما شریعت اسلامی گسترده است و پنجاه باب فقهی داریم و همین پنجاه باب فقهی، تمام عرصه­های زندگی اجتماعی و سیاسی انسان­ها را گرفته و چیزی بیرون از این‌ها نیست.

بنابراین می­بینیم در نگاه فیلسوف اسلامی نه تنها سیاست از دین جدا نیست، بلکه سیاست عین دیانت می‌شود. شریعت اسلام ظرفیتی دارد که می­توان حکومتی را تأسیس کرد که ادبیات سیاسی آمرانه ­اش مبتنی بر شریعت شود. این ظرفیت را دین مسیحیت ندارد. دین مسیحیت را نباید با دین اسلام یکی گرفت.



نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، امر به معروف نهی از منکر، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری


« با نظر به آگاهى هاى محدود مردم معمولى و گرایش هاى بى اساس آنان، ... عبرت گیرى و تجربه اندوزى در رویدادها براى مردم معمولى بقدرى اندک است که گویى آن رویدادها در فضا به وجود مى آیند و در فضا هم نابود مى گردند و کارى با آن مردم ندارند، و همین مردم اند که بهترین دستاویز آشوبگران در تلاطم ها و فتنه ها می باشند.»

بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری

به گزارش افکارنیوز، در طول تاریخ نه تنها اشخاص بلکه ملت های مختلفی بوده اند که با فتنه ها، آشوبگری ها و تلاطم های متفاوت رو به رو بوده اند که در صورت مواجهه ی مناسب؛ انسجام و استحکام آنها را موجب گردیده و در غیر این صورت باعث تزلزل هر چه بیشتر آن ملت ها شده است اما باید توجه کرد که ورق های تاریخ معمولا تکرار می شوند و اگر حافظه ی تاریخی ملتی رو به فراموشی بگراید، همان فتنه ها دوباره جولانگاهی برای سوء استفاده کنندگان فراهم خواهد آورد تا غبارهای فتنه فضای فکری خواص و عوام را پوشانده و قربانیان خود را به صف ببندد لذا باید همه حوادث و جریانات اتفاق افتاده برای نسل های آینده یادآوری گردد و ابعاد و زوایای مختلف آن مورد بازنگری قرار بگیرد تا از وقوع دوباره ی آنها جلوگیری شود.

سرگذشت ملت ایران پر است از حوادث و جریانات مختلف که عرصه مناسبی برای عبرت آموزی است و در این سیر تاریخی فتنه های بسیاری رخ داده که نیازمند به تامل بیشتر می باشد، در این عریضه مقصود بررسی موضوع فتنه در نظام فکری علامه محمد تقی جعفری می باشد، البته آنچه که قابل تذکر می نماید این است که با وجود تحلیل های گوناگون در مورد فتنه هایی همچون فتنه ۷۸ و ۸۸، ضعف های جدی در رابطه با چهارچوب ها، تقسیم بندی ها و سطوح تحلیل مشاهده می گردد لذا این نوشتار به دنبال ارائه ی چهارچوب های مناسب بوده تا با عمق بخشی، غنای فکری بیشتری را در مواجهه ی با فتنه ی ۷۸ و ۸۸ شکل دهد تا دوباره دشمنان ملت ایران به فکر برپا کردن فتنه ی دیگری نباشند.



انواع فتنه

فتنه هایی که در جوامع انسانى بروز مى کند، همه از یک سنخ نبوده و انواع مختلفی دارد، نخست بایستى میان دو نوع از فتنه ها فرق گذاشته شود:

نوع اول:

«عبارت است از بروز رویدادى که آدمى را با نظر به ابعاد مختلفى که دارد، سَرِ دو یا چند راهى قرار مى دهد، که بعضى از آن راه ها مطابق اصول و قوانین عالى حیات به مقصد کشیده شده، بعضى دیگر بر خلاف جهت آن اصول بوده به سقوط و بدبختى ها منتهى مى گردد. اینگونه فتنه ها یکى از ضرورت هاى محرک تاریخ بشرى به سوى پیشرفت ها است که موجب تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان مى باشد. در حقیقت این یکى از جلوه هاى حکمت بالغه خداوندى است که از خمود و رکود آدمى در موقعیت هاى تثبیت شده اش جلوگیرى مى نماید. با یک نظر کلى تر مى توان گفت: هر انسان هشیار در همه دوران زندگانى، با فتنه جدیدى روبرو است.» پس نتیجه این می شود که این شق از فتنه بیش از آنکه مربوط به جامعه باشد، شامل تلاطم های درونی افراد می باشد.

در این نوع از حوادث، رویدادها و فتنه ها سطح تحلیل فردی و جایگاهی بسیار موثر می باشد و قطعا خصیصه های شخصی و فردی نقش به سزایی را برای سرنوشت انسان ها ایفا می کنند، با این توضیح که:

«امروز یک خواسته شهوانى سر راه تو را می گیرد و غریزه حیوانى تو را به هیجان در مى آورد که اگر آن غریزه را اشباع کنى، راهى مخالفِ اصول و قوانین عالى حیات پیش گرفته اى و اگر صرف نظر کنى، راه حق را پیموده یک پله بلندى ازحیات تکاملى را زیر پا گذاشته بالاتر رفته اى. فردا لذت مقام پرستى است که به سراغت آمده است، پس فردا .... » و همین روال در طول حیات انسان ادامه خواهد داشت « بطور کلى این اصل را در یک جمله بگوییم: تا رویدادهاى زندگى قابل تقسیم بر حق و باطل باشد و تا دو عامل متضاد "خود طبیعى‏" و "خود انسانى‏" قدرتى براى فعالیت در درون آدمى داشته باشند، براى حیات آدمى راهى جز مسیر فتنه ها وجود ندارد.» عنصر اساسی این نوع فتنه ها که آزمایش و تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان است به عنوان یکی از مشیت های الهی می باشد.



اما باید توجه داشت که همین نعمت خود می تواند عاملی برای نقمت و سرنگونی انسان گردد به طوری که در سال ۸۸ مقام پرستی برخی، فتنه ای را در درون آنها به پا کرده بود که به جای تمکین از قانون، به خود خواهی پرداخته و فرصت را برای انتقام گیری مناسب دیدند حال آنکه اگر در مقابل خواسته های نفسانی خود می ایستادند قطعا این گونه از اتفاقات رخ نمی داد. بدتر از آن اینکه بعد از گذشت نزدیک به ۵ سال هنوز اصحاب فتنه از مردم ایران به خاطر خود خواهی هایشان عذر خواهی نکرده اند.

نوع دوم:

« فتنه هایى است که حیوانات انسان نما در جوامع یا در خانواده ها به وجود مى آورند که واقعیت ها را در تاریکى ها غوطه ور مى سازند و از تفکیک حق و باطل جلوگیرى مى کنند.» همان طور که مشخص شد به طور معمول منظور از "فتنه" این نوع دوم می باشد که بیش از آنکه فرد را بر سر دو راهی قرار دهد به طور گسترده یک جامعه را با خود درگیر می کند.

طبق اسناد و حتی به اذعان خود غربی ها در هر دو فتنه ۷۸ و ۸۸ کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و... اقدامات متفاوتی را از حمایت رسانه ای گرفته تا برنامه ریزی های پیچیده برای براندازی حکومت ایران علیه مردم انجام داده بودند و حال آنکه به تعبیر علامه جعفری همین حیوانات انسان نما در مجامع بین المللی شعار دموکراسی، قانون گرایی، عدم دخالت در امور داخلی کشورها، حقوق بشر و ... را سر می دهند. اگر چه در برپایی این فتنه ها دست های بیگانگان حضور داشت اما «ضابطه کلى در این نوع فتنه ها که ما آنها را آشوب مى نامیم، این است که انسان هایى که شعله آشوب در میان آنان زبانه مى کشد، هر قدر ضعیف تر بوده باشند، در معرض تلفات بیشتر قرار مى گیرند.» و همین طور هم شد و افرادی که خود را در ظاهرا یار امام خمینی و نماینده رهبر کبیر می دانستند خود بر علیه این نظام، که امام خمینی(ره) حفظ آن را از اوجب واجبات می دانستند، از هیچ اقدامی فروگذار نکردند.

جنبه های فتنه

«حوادث و واقعیاتى که زمینه بروز فتنه را به وجود مى آورند، داراى ابعادى مرکب از حق و باطل مى باشند، زیرا آن امورى که حق محض یا باطل محض اند، مجالى به آشوبگران نمى دهند. هر فتنه و آشوبى دو جنبه دارد به این جهت بوده است که کلمه فتنه یا آشوب در زبان فارسى همواره مفهومى از فساد را دربردارد که بیش از سایر مفاهیم و جنبه هاى فتنه به ذهن شنونده یا خواننده نمودار مى گردد. حال دو جنبه اى بودن آن را هم توضیح مى دهیم»:



جنبه منفى

این جنبه شامل تباهى هایى است که فتنه ها به بار مى آورند، لذا باید نه تنها در طول فتنه ها بلکه حتی بعد از وقوع آن، جنبه های منفی مورد واکاوی قرار بگیرد و برای برطرف کردن آن اقدامات مناسبی صورت بگیرد. برخی از جنبه های منفی:

۱. «در هم ریختن ارزش هاى ثابت شده اعم از آنهایى که اصیل و پایدارند، مانند ارزش حیات انسان ها، و آن ارزش ها که موقت و فرعى مى باشند. شاید بتوان گفت که متزلزل شدن اصیل ترین ارزش ها که حیات آدمى است، ناشى از تلفات بیشمار انسان ها در طوفان و تلاطم فتنه ها بوده است که متاسفانه سرتاسر تاریخ بشرى را فرا گرفته است. با شیوع چنین پدیده اى، یک امر طبیعى است که روزها و شب ها در تزلزل وبى ارزش بودن حیات فکر مى کنیم و به جایى نمى رسیم.

۲. بر هم خوردن واقعیت هدف ها و وسیله ها و جابجا شدن آن دو که بایستى از محاسبه تفکیکى دقیق برخوردار شوند. رنج آورترین پدیده فتنه همین است که تکیه گاه مکتب ماکیاولى ها قرار گرفته است.

۳. پوچ شدن اصول و قوانین تثبیت شده بدون احساس ضرورتى براى تفکیک دو نوع صحیح و باطل آنها از یکدیگر.»

مهم ترین نکته ای که در این رابطه باید به آن توجه کرد این است که: « توقع مراعات واقعیات در فتنه ها و محفوظ نگاه داشتن سه عنصر مزبور(ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) از تباهى ها و سوء استفاده ها، درست مساوى توقع تنظیم خود بخودى صفحات کتابى ضخیم است که در یک جنگل بى سر و ته دستخوش طوفان ها گشته و هر صفحه اى در نقطه اى از جنگل به پرواز درآمده است.» بسیاری از ارزش ها در فتنه ۸۸ مورد اهانت واقع گردید و بسیاری از بی اعتمادی ها به دلیل شایعه پراکندی به وجود آمد حال باید توجه کرد که تا چه میزانی از این جنبه های منفی، با روشن گری برطرف شده است واگر در این رابطه کم کاری هایی هم وجود داشته باشد، باید با اقدامات جدی و برنامه ریزی شده اصلاح گردد.



۲. جنبه مثبت

با وجود اینکه هر فتنه ای می تواند جنبه های مثبتی هم برای یک ملت داشته باشد اما با توجه به این که عبرت گیری وتجربه اندوزی به سختی در یک جامعه حاصل می گردد و روشن گری به طور کامل انجام نمی شود لذا نمی توان به خاطر این جنبه های مثبت فتنه، اجازه داد تا هر آشوبی جامعه را به تلاطم بکشاند و بهترین گواه بر این مدعا تکرار تاریخ می باشد چون اگر ملت ها از تاریخِ شکست ها و اشتباهات خود و دیگران درس می گرفتند قطعا نباید نسل های بعدی آن اشتباهات را تکرار می کردند و فتنه هایی شبیه گذشته حق و باطل را برای آنها غبارآلود می کرد. حال بعضى از جنبه هاى مثبت فتنه بدین قرار است:

۱. «نخستین جنبه مثبت فتنه ها، موضوع آزمایش است. افراد و طبقات درهنگام بروز فتنه ها در معرض آزمایش قرار مى گیرند. فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که غالبا موجب بروز محتویات درونى انسان ها مى گردند.

۲. فتنه ها مى توانند قدرت تشخیص حق و باطل و تفکیک آن دو را ازیکدیگر به علیت برسانند. اشخاصى وجود دارند که توانایى آنها در هر حالى روشن نیست، و مانند این است که توانایى آنان به خواب رفته است، و در هنگام بروز فتنه ها بیدارمى شوند.

۳. فتنه ها براى انسان هاى آگاه، کار دیگرى هم مى توانند انجام بدهند وآن عبارتست از بیدار کردن هشیارى و آگاهى بیشتر درباره حق و باطل. در آن رویدادها که هر یک از حق و باطل بدون حرکت در پیرامون مرز یکدیگر و در قلمرو اختصاصى خود نمودار مى شوند، قیافه کاملا معینى از هر یک در دیدگاه انسانى قرار مى گیرد، در صورتى که در هنگام قرار گرفتن آن دو، در مرزهای نزدیک به هم، تشخیص و تفکیک آنها از یکدیگر موجب روشن گشتن ابعاد دیگرى از آن دو مى باشد.

۴. کمیت و کیفیت فتنه ها و تاثیر سطحى یا عمیق آنها در یک اجتماع مى توانند معلومات بسیار مفیدى درباره شناخت جامعه آشوب زده در اختیارهشیاران بگذارند، زیرا چنانکه گفتیم فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که محتویات روانى مبتلا به آن اختلال را اگر چه بطور گسیخته ابراز مى نمایند.»

البته باید توجه کرد که: «این جنبه هاى مثبت، پدیده آشوب را تصحیح و تثبیت نمى کند، بلکه با نظر به ماهیت آن، ومختصات مفید و مضرى که دارد، شبیه به یک بیمارى اجتماعى است که فى نفسه دردآور و ضرربار است. در جنب این بیمارى انسان هایى مى توانند با تحقیق در ماهیت و مختصات آن، همچنین با کوشش براى پیدا کردن درمان آن، فوایدى را بدست بیاورند.»



جمع بندی

با توجه به این که جنبه های منفی و مثبت فتنه ها از دیدگاه علامه جعفری استخراج و بیان گردیده همین مولفه ها خود شاخص ها و معیارهای مناسبی را برای بررسی کارنامه اقشار، طبقات مختلف و علی الخصوص مسولان ارائه می دهد که می توان میزان موفقیت نخبگان و خواص را در تبیین سه عنصر (ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) و عبرت گیری مردم از جریانات رخ داده در فتنه ها و تفکیک در مرزبندی دشمنان را مورد بررسی قرار داد. البته باید توجه داشته باشیم زمینه ی آزمایشی که در فتنه ها برای اشخاص و گروه های مختلف به وجود می آید نباید باعث این گردد که نیروهای انقلابی را با کوچک ترین خطا ولو به اندازه ی یک سکوت ترد کرد و قطعا در این آزمایش ها و امتحانات همه همچون عمار نمره کامل را کسب نخواهند کرد وخطاهایی را خواهند داشت اما نباید نمره کمتر از بیست را مردود به حساب آورد حال آنکه فراموش نشود که در مقام الگو گیری بدون شک عمارها از اولویت برخوردارند.

منابع:

علامه جعفری، محمدتقی: ترجمه و تفسیر نج البلاغه، تهران، ۱۳۵۸، جلد سوم، ذیل تفسیر خطبه پنجم.

تذکر: همه نقل و قول های مستقیمی که در داخل گیومه آمده است از علامه جعفری می باشد.



مرجع : دیدبان

"""

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد


«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد

سرویس مذهبی افکارنیوز- از ثمرات خوب و با ارزش قناعت کاری، صرفه جویی، به اندک راضی بودن و ساده زیستی در زندگی، بلند همتی است، بنابراین رعایت واقعی قناعت، برای انسان بلند همتی و بزرگواری می آورد و همانگونه که امام همام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در این زمینه فرموده:

«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

(داشتن همت بلند و شریف و بزرگواری، در سایه قناعت کردن و ملازمت و پایبند بودن به آن به دست می آید.)

آری انسان قانع و دارای خصلت بی نیازی و قناعت و رضایت نفسانی، اراده و عزم قوی دارد و اهل صبر و حلم، بردباری و بزرگواری است و لذائذ پست مادی  را فانی می نگرد و ارزشهای متعالی الهی و اخلاقی و همت بلند و والا را هدف قرار می دهد، آنگونه که امیر عزم و اراده و همت، پیشوای بزرگ اسلام، علی علیه السّلام فرموده:

«قَدرُ الرَّجُلِ عَلی قَدرِ هِمَّتِهِ ...»۲؛ ارزش مردم به اندازه همت و بزرگواری اوست.

پی نوشت: ۱. غررالحکم، ج۲، ص۷۳۴ و میزان الحکمة ج۸، ص۲۸۰.
۲. نهج البلاغه، دشتی، حکمت ۴۷، ص۶۳۴.
۳. قناعت از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، ص۳۶-۳۷.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، علامه محمد تقی جعفری، تولی و تبری، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/ubUKH]


درمانی برای وسواس از قرآن و اهل بیت علیهم السلام-چرا در پاکی و نجسی اینقدر وسواس دارید؟ چرا اینقدر دین رو سخت میکنید؟ چرا دو ساعت زیر دوشی که یه غسل کنی؟ چرا فکر میکنی همه کثیفن؟ وضو کمتر از دو دقیقه نه یک ربع!!!-درمان وسواس- شبکه جهانی ولایت-درمانی برای وسواس-درمانی بیماری وسواس-

منبع:velayattv.com





نوع مطلب : آیت الله بروجردی، علما، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخیز روی نیزه ببین صف کشیده اند
پشت ســـرت تمامـــی ذرات کاینات

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است. بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب مسیحی ...

تصویر نقاشی شده سر امام حسین (ع)

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است.

بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب نصرانی در محلّ رأس الحسین حلب پس از مشاهده سر مطهر حضرت سیّدالشّهدا(ع) بر سر نیزه یزیدیان ترسیم کرده است.لازم به ذکر است پس از مشاهده ی این تصویر توسط امام خمینی (ره) مورد تائید واقع شده است

این پرده پس از دست به دست شدنهای متوالی، توسّط فرانسویها از آلمانیها خریداری و اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.

تصویر فوق عکسی از این سیاه قلم است.

منبع : کتاب امام حسین و پاکبازان راه عشق  نوشته دکتر مصطفی اولیائی

وبلاک imohand.vcp.ir





نوع مطلب : امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، سیاست و دین، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

به گزارش افکارنیوز، پدر و مادرش نامش را رمضانعلی نهاده بودند و چون به راه و رسم روحانیت و حوزه ها درآمده بود به حاج شیخ رمضانعلی قوچانی شناخته شد . او یکی از علمای نیکو کردار و یک از فقهای پارسا و پروا پیشه بود. همه از او به نیکی و شایستگی یاد می کردند و انبوهی در مسجد گوهرشاد به امامت او به نماز می ایستادند .

پس از یک بیماری در حالت احتضار بو . بستگانش بناگزیر در کنار بسترش زانوی غم بغل کرده بودند که دیدند بناگاه برخاست و نشست و شروع به گریستن کرد و به خواندن مصیبت امام حسین(ع) پرداخت. از او جریان را پرسیدند، گفت:

هم اکنون که در حالت احتضار بودم صحرای سوزان و هولناک محشر را دیدم. مرا در آنجا پای حساب بردند و گفتند که رستگارم و کارهایم مورد رضایت خداست. ندا رسید که به سوی بهشت بروم، اما وقتی حرکت کردم دیدم صفی بسیار طولانی در آنجاست. وقتی خوب نگاه کردم دیدم صف علماست.

در صف ایستادم و از طولانی بودن و کندی حرکت در آن بسیار ناراحت شدم. در جستجوی راه نجات به سمت دیگر نگریستم و آنجا نیز دری را به سوی بهشت دیدم که هیچ مانعی نیست. به آنجا رفتم تا وارد بهشت شوم که فرشتگان راه را بر روی من بستند و گفتند اینجا باب الحسین(ع) است و مخصوص کسانی است که منبر بروند و ذکر مصیبت حسین(ع) بنمایند.

برای یافتن آشنا به هر سو نگاه میکردم، ناگاه حاج شیخ حسن ناظم اهل منبر را دیدم که از آن در رفت و آمد می کن . به او گفتم: حاج شیخ، برایم کاری بکن.

گفت: شما اهل منبر نبودی.

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

او نشست و من به ذکر مصیبت پرداختم و او گریست و من برخاستم.

آری ، مرحوم شیخ رمضانعلی قوچانی پس از لحظاتی ذکر مصیبت خواندن برای خاندانش ، بار دیگر در بستر احتضار خفت و از دنیا رفت. امید که در صف خدمتگزاران و ذاکران آن حضرت وارد بهشت گردد.


پی نوشت:
کرامات صالحین

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

«به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد»
هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد
پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود
به پدر این گل معصوم همانند نشد
از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت
آشنا صورت او با گل لبخند نشد
ظاهرا پیش من اما دل او در گودال
زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد
خواهرت نیست مقصر تو خودت می دانی
سعی کردم که نیاید به خداوند نشد
سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی
در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد
آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین
اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد
(یاسر مسافر)





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، امر به معروف نهی از منکر، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دانشگاه امام صادق(ع) | چگونه امتحان می‌شویم؟-6

پناهیان: خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید/ اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است/ خدا ما را می‌ترساند تا به آغوشش پناه ببریم

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از ششمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

هر تعریفی از زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف ناتمامی است/ نگاه ما به تمام ابعاد زندگی و بندگی باید نگاه «امتحانی» باشد    

  • تعریفِ زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف تکمیل و صحیحی نخواهد بود. اگر بخواهیم زندگی را با همۀ مشخصاتش تعریف کنیم ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، به هر تعریفی از زندگی برسیم، تعریف ناصحیح یا لااقل ناتمامی خواهد بود. به هر تعریفی دربارۀ بندگی و دین و معنویت هم بخواهیم برسیم -مثلاً اینکه دین را مجموعه‌ای از عقاید و احکام و اخلاق بدانیم یا تعاریف دیگری از دین ارائه دهیم- ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، باز هم تعریف ناصحیح یا ناتمامی خواهد بود.
  • اگر بگوییم: «دنیای ما موقتی است» این تعریف تمامی از دنیا نیست. باید بگوییم: فلسفۀ موقت بودن دنیا به این است که دنیا جای امتحان است و دوران امتحان موقت است و نمی‌شود انسان الی‌الابد امتحان شود. پس ما موقتاً در این دنیا زندگی می‌کنیم و دنیا فناپذیر خواهد بود.
  • باید به دنیا و آخرت، مادیات و معنویات و تمام ابعاد زندگی و بندگی یک نگاهِ «امتحانی» داشته باشیم و این نگاه را جاری کنیم. این یک جهان‌شناسی و یک حقیقت محوری در معرفت ما نسبت به زندگی و بندگی است. کما اینکه خداوند می‌فرماید: « الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُم»(ملک/2)
  • ما در زندگی دنیایی خودمان کارها را امتحانی انجام نمی‌دهیم و فقط قسمتهای اندکی از زندگی ما امتحان است. مثلاً وقتی ماشین می‌خریم، امتحانی ماشین نمی‌خریم. یا وقتی رانندگی می‌کنیم، امتحانی رانندگی نمی‌کنیم. فقط همان ساعتی که افسر راهنمایی دارد از ما امتحان می‌گیرد که ببیند گواهینامه به ما بدهد یا نه، مشغول امتحان هستیم.
  • مثلاً در امتحان رانندگی، وقتی در جایی که تابلوی پارک ممنوع وجود دارد، افسر به شما می‌گوید «اینجا پارک کن» دارد امتحان می‌گیرد که ببیند خلاف مقررات رفتار می‌کنی یا نه؟ ولی بعد از گرفتن گواهینامه، بقیۀ ساعت‌هایی که رانندگی می‌کنیم، علائم و مقررات راهنمایی-رانندگی دیگر برای امتحان کردن ما نیست-بلکه برای نظم دادن به ترافیک است- ولی دین شبیه مقررات راهنمایی رانندگی نیست، دین اساساً امتحان است.
  • ما در زنگی عادی خودمان دائماً در حال امتحان به سر نمی‌بریم. به همین دلیل نسبت به اینکه «اساساً همۀ حیات ما امتحان است» غفلت داریم.
  • در زندگی هر اتفاقی که برای ما رخ می‌دهد، برای این است که خدا به واسطۀ آن اتفاق، از ما امتحان بگیرد. اگر خدا به تو پول می‌دهد، این پول مالِ تو نیست؛ امتحان تو است. اگر پول نمی‌دهد باز هم امتحان تو است. فقیر بودن تو، نسبت به این واقعیت که تو داری با این فقر امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است. بیماری تو نیز نسبت به این واقعیت که تو داری با این بیماری امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است.
  • وقتی می‌گوییم «به همه‌چیز نگاه امتحانی داشته باش» یعنی: اول موضوع امتحان را وسط بیاور، بعد مالکیت و امکانات دنیایی خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد دارایی و فقر خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد استعدادهای خودت را وسط بیاور.

«اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست؛ باید بگوییم «اینها امتحان است»

  • امام صادق(ع) در حدیث عنوان بصری می‌فرماید: «حقیقت عبودیت سه چیز است: اول اینکه خودت را در آنچه خدا به تو داده است مالک ندانی؛ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ»(بحارالانوار/1/225) حتی این تعبیر که می‌گویند: «اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست. باید بگوییم: «اینها امتحان است». 
  • صفت دیگری که حضرت برای حقیقت عبودیت بیان می‌فرماید این است که: «عبد برای خودش نقشه نمی‌کشد؛ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ‏ تَدْبِیراً»(همان) حالا چرا برای خودش نقشه نمی‌کشد؟ چون می‌داند همیشه در امتحان قرار دارد. و در ادامۀ روایت هم سومین ویژگی را این‌گونه بیان می‌فرماید: «همۀ اشتغال او به انجام دادن امر و نهی الهی است؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه»(همان) باز هم به خاطر اینکه می‌داند همه‌چیز امتحان است.  ‏
  • در روایت فوق، هر سه ویژگی در واقع به حقیقت عبودیت برمی‌گردد، و می‌توان گفت تعبیر دیگری برای همان امتحان الهی است.

«با خدا باش» یعنی با خدایی که هر لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد زندگی کن/ خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید

  • این همه به ما توصیه می‌کنند و می‌گویند: «با خدا باشید» یعنی چه؟ برای اینکه با خدا باشیم باید چه کار کنیم؟ باید با امتحان الهی زندگی کنید. معنای «با خدا باش» این است: با این خدایی که دائماً و لحظه به لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد، زندگی کن و ببین که خداوند 24 ساعته دارد به واسطۀ مقدرات و اتفاقات مختلف زندگی، از تو امتحان می‌گیرد. وقتی موضوع امتحان را وسط می‌کشیم، با خدا بودن معنا می‌دهد. در این صورت خدا را می‌بینی، خدا را حسّ می‌کنی و با او زندگی می‌کنی. می‌فهمی که خدا با مقدراتش دارد با تو حرف می‌زند. می‌فهمی که خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید.
  • یکی از معانی یا ابعاد امتحان یا یکی از لوازم امتحان «تمرین دادن» است. همین‌که خداوند ما را به یک رفتار خوب(مثل وضو گرفتن و نماز خواندن) وادار می‌کند، در واقع دارد ما را تمرین می‌دهد و این هم یکی از ابعاد امتحان است. مثلاً ما را به شکر کردن وادار می‌کند و به ما تمرین می‌دهد. همیشه امتحان نباید با حادثه توأم باشد، همین تمرین‌های مداوم هم امتحان است.
  • گاهی خداوند به ما نعمت‌هایی می‌دهد تا ببیند ما با این نعمات چگونه برخورد می‌کنیم؛ شکر می‌کنیم یا نه؟ مثلاً وقتی داری با این آب لطیف وضو می‌گیری، از بابت همین نعمتِ آب، خدا شکر کن و بگو: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‏ جَعَلَ‏ الْمَاءَ طَهُوراً»(فقه منسوب به امام رضا(ع)/69/دعای هنگام وضو)

خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟/اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است

  • در جلسات قبل دربارۀ هدف امتحان بحث کردیم و گفتیم که هدف امتحان به یک تعبیر «خلع تکبر از دل انسان» است. حالا بحث ما به اینجا رسیده که بگوییم: «خداوند چگونه از ما امتحان می‌گیرد؟» یا «خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟»
  • یکی از مشهورترین آیات قرآن دربارۀ انواع امتحانات الهی این آیه است: «شما را امتحان می‌کنم به چیزی از ترس، گرسنگی، نقص اموال و انفس و ثمرات؛ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»(بقره/155)
  • در این آیۀ قرآن اولین امتحان که گویا شایعترین نوع امتحان الهی است، ذکر می‌شود. این امتحان معمولاً به شدت مورد غفلت است، یعنی نه فقط اساساً خود موضوع امتحان مورد غفلت است، بلکه این مورد از امتحانات الهی که شایعترین امتحان است نیز مورد غفلت است. این امتحان به حوادث بیرونی هم ربط ندارد بلکه به‌طور دائم در درون روح ما جاری است.
  • پس اولین نوع امتحان خداوند متعال از ما امتحان با ترس است؛ یعنی اینکه خداوند به صورت‌های مختلف ما را می‌ترساند.

بسیاری از امتحانات ما بلا نیست، بلکه ترس از بلا است/ خدا تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد

  • بسیاری از امتحانات ما «بلا» نیست، بلکه «ترس از بلا» است. بسیاری از امتحانات ما نعمت نیست، بلکه ترس از «از دست دادن نعمت» است یا ترس از نرسیدن به نعمت است. پس بدان که دارند تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد. وقتی خدا تو را می‌ترساند؛ نترس. وقتی خدا تو را می‌ترساند، می‌خواهد ببیند تو با این ترس چگونه برخورد می‌کنی، پس نترس.
  • معمولاً این سؤال مطرح می‌شود که تکلیف ما در مقابل ترس چیست؟ وقتی امتحانِ ترس برای ما پیش آمد، آیا در مواجهه با این امتحان الهی، ما باید بترسیم و فاصله بگیریم؟ آیا باید این ترس را کنار بگذاریم و اصلاً نترسیم؟ یا اینکه باید برعکسِ ترس عمل کنیم؟ بعداً در این‌باره صحبت خواهیم کرد.

خیلی از بلاهایی که از آنها می‌ترسیم هرگز بر سرِ ما نخواهد آمد ولی ما با ترسیدنِ بی‌جا در امتحان ترس مردود می‌شویم

  • بسیاری از بلاهایی که ما از آنها می‌ترسیم بر سرِ ما نخواهد آمد و در تمام طول زندگی هم بر سرِمان نمی‌آید ولی ما بیهوده  می‌ترسیم، لذا ما در همان «ترس از بلا»، در امتحان الهی مردود می‌شویم.
  • خداوند یک‌سری بلا انتخاب کرده است که به بندگانش بدهد؛ برای هر کسی بلاهای مخصوص خودش را در نظر گرفته است. یک‌سری هم نعمت، برای بندگانش در نظر گرفته است و جدای از این نعمت‌ها و بلاها، یک‌سری هم ترس به بندگانش می‌دهد.  
  • در امتحان بلا باید صبر کنیم و این صبر خیلی اهمیت دارد. ولی از آن بالاتر این است که در امتحان ترس، نترسیم. گاهی اصلاً کار به صبر نمی‌کشد، چون هنوز خدا بلایی نفرستاده است که ما صبر کنیم بلکه فقط یک‌مقدار با دل ما بازی کرده تا ببیند می‌ترسیم یا نه؟ یعنی هنوز کار به عالمِ بیرون نرسیده است، در همان عالمِ درونِ ما(در دلِ ما) امتحان ترس گرفته می‌شود.

هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است/ با امتحان ترس چگونه برخورد کنیم؟

  • وقایع بیرونی و حوادث زندگی فقط در لحظات خاصی ما را درگیر می‌کنند ولی امتحان ترس از درونِ وجود خودمان ما را درگیر می‌کند و همیشه در وجود ما جاری است. لذا هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است.
  • حالا با این امتحان چگونه باید برخورد کنیم؟ اولاً بگو: این فقط ترس است و معلوم نیست واقعیت داشته باشد. ثانیاً وقتی که ترسیدی برگرد و آن مقدمات کلّی که از ابتدا به تو یاد داده‌اند، دوباره مرور کن. مثلاً اینکه: خدا مرا دوست دارد، خدا مرا می‌بیند و هوای مرا دارد. خدا با من دشمن نیست.

چرا خدا ما را می‌ترساند؟ /1) خدا ما را می‌ترساند تا به آغوش خدا پناه ببریم

  • چرا خداوند ما را می‌ترساند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید دوباره به فلسفۀ امتحان مراجعه کنیم. گفتیم هدف امتحان «خلع تکبر از دل انسان» است و همین ترس، می‌تواند مقدار زیادی از تکبر انسان را بریزد. به تعبیر عامیانه، ترس برای این است که به ما بگوید: «کوچولو! برو بغل خدا»
  • هر وقت ترسیدی، نماز بخوان، یعنی مستقیم به سراغ هدف امتحان برو و سر به سجده بگذار و در مقابل خداوند تواضع کن. در این صورت قوّت قلب پیدا خواهی کرد. وقتی می‌خواهید مناجات کنید، مثل یک نوزاد یا بچه‌ای که در بغل بابا و مامان خودش است، خودتان را به خدا بچسبانید. باید یک کمی از امیرالمؤمنین(ع) و امام سجاد(ع) یاد بگیریم و ببینیم که آنها درِ خانۀ خدا چگونه مناجات می‌کردند.
  • متاسفانه ما خیلی اوقات هنگام مناجات بادی به غبغب می‌اندازیم و اصلاً با خداوند ارتباط نمی‌گیریم. انگار داریم با خدا مذاکره می‌کنیم! گویا خودمان را هم‌قدّ خدا می‌دانیم! انگار با رفیق خودمان داریم مذاکره می‌کنیم! درحالی که باید باور کنیم ما «کوچکِ خدا» هستیم. اگر خدا ما را می‌ترساند برای این است که به آغوش خدا پناه ببریم.

2) برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس به فعلیت می‌رسد/ حق نداریم طوری بترسیم که روان‌پریش شویم

  • گفتیم هدف امتحان-از یک نگاه دیگر- این است که استعدادهای بالقوۀ انسان به فعلیت برسد. برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس بالفعل می‌شود. ترس در به فعلیت رساندن استعدادهای ما نقش مهمی دارد. ترس، انسان را وادار به فعالیت می‌کند.
  • البته این مسأله هم راه و روش خاصی دارد و خیلی مهم است که ما «چگونه بترسیم». ما حق‌ّ نداریم طوری بترسیم که اعصاب‌مان به‌هم بریزد و دچار استرس شویم.ما حقّ نداریم طوری بترسیم که روانپریش شویم. حقّ نداریم طوری بترسیم که ارتباط ما با خدا هم قطع شود و به یأس برسیم. فقط یک‌طوری باید بترسیم که این ترس ما را به حرکت و فعالیت وادار کند. نه اینکه طوری بترسیم که این ترس ما را نابود کند.

تربیت کردن فرزند صرفاً با ترساندن، اشتباه است

  • ممکن است مادرها به صورت ژنتیک، یک‌مقداری ترس‌شان نسبت به پدرها بیشتر باشد. لذا باید مراقب باشند این ترس را بی‌حساب و کتاب به فرزندان خود منتقل نکنند. اصلاً ما گاهی اوقات که می‌خواهیم فرزندان خود را تربیت کنیم، صرفاً با ترس تربیت می‌کنیم ولی نباید این‌طور باشد.
  • مادرهای محترم این‌قدر بچه‌های خود را در کودکی نترسانند و آنها را به ترسیدن عادت ندهند. برخی پدر و مادرها وقتی می‌خواهند شرّ اذیت بچه را از سر خودشان کم کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که او را می‌ترسانند. در این صورت بچه ترسو بار می‌آید و شخصیت او نابود می‌شود.
  • وقتی می‌گوییم که خداوند ما را با ترس امتحان می‌کند، معنایش این است که بسیاری از بلاها اصلاً بر سر ما نمی‌آید، فقط ترسِ آن بلاها می‌آید. و همین معرفت، کلّی به انسان آرامش می‌دهد و خیال او را راحت می‌کند. بدان که دراغلب ترس‌ها خطری متوجه ما نیست، پس آرام باش.

ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد و ما را ذلیل غیرخدا کند زشت است

  • می‌دانید چرا می‌خواهم در مورد ترس، به خودمان آرامش بدهم؟ چون می‌ترسم ما در اثر ترس -به‌جای اینکه اول به آغوش خدا پناه ببریم- اول به سراغ اسباب و وسایل برویم، اول از خدا دور بشویم، اول به این و آن التماس کنیم، اول ذلیل و حقیر دیگران بشویم، اول از مستکبرین عالم بترسیم و زمین بخوریم و خاک بر سرِ این ترس که بدترین ذلتی است که انسان می‌تواند دچارش شود.
  • درست است که اصلِ امتحان ترس خوب است ولی مشکل ما این است که وقتی می‌ترسیم، به آغوشِ خدا پناه نمی‌بریم بلکه وقتی می‌ترسیم، بیشتر از خدا دور می‌شویم و کافر می‌شویم. اگر وقتی ترسیدیم، اول به سراغ خدا رفتیم، معلوم است که خدا به ما آرامش می‌دهد.
  • ترس باید باشد ولی ترس باید ما را به آغوش خداوند متعال برساند و الا ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد آن ترس زشت است. ترسی که ما را ذلیلِ غیر خدا کند، آن ترش زشت است. پس طوری نترس که ارتباط تو با خدا قطع شود و به‌جای آن برای برطرف کردن ترس خودت به سراغ غیرخدا بروی.

ترس به‌طور مطلق زشت نیست/ ترسی که ما را به آغوش خدا ببرد ممدوح است

  • ترس به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا هم به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا و ترس از آخرت و ترس از بلاها، باید ما را به آغوش خدا ببرد و اگر چنین شد، این ترسِ ممدوحی است. اصلاً انسان عاقل، محتاط می‌شود و بیهوده خطر نمی‌کند.
  • بترس و به سراغ خدا برو! اگر از فقر می‌ترسی، صدقه بده. در روایت دارد که صدقه بدهید تا فقر شما برطرف شود(امام باقر(ع): الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعَانِ سَبْعِینَ مِیتَةَ سَوْء؛ خصال/1/48)
  • نمی‌شود مطلقاً گفت که ترس خوب است یا بد است-خوب و بد بودنش به خودمان بستگی دارد- ولی باید بدانیم که خداوند این ترس را در زندگی ما تعبیه کرده است.

«ترس شدید» ناشی از «ضعف شخصیت» و «ضعف ارتباط انسان با خدا» است

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «شدتِ جبن از ضعف شخصیت(ناتوانیِ نفس) و ضعف یقین است؛ شِدَّةُ الْجُبْنِ‏ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیَقِین‏»(عیون‌الحکم/ص298) دقت کنید که وقتی می‌فرماید «شدتِ جبن» یعنی ترس معمولی شامل این تحلیلِ حضرت نمی‌شود ولی اگر ترس زیاد باشد، تحلیلش این خواهد بود که:
  • 1- این انسان ضعف شخصیت دارد و آدم عاجزی است. خوب بار نیامده است، خوب تربیت نشده و رشد نکرده است. برای رشد استعدادهای خودش برنامه‌ریزی خوب نداشته است. «ما می‌توانیم» را درک نکرده است.
  • 2- ارتباط این انسان با خدا ضعیف یا غلط است.
  • هر وقت ترسیدی به نفس خودت مراجعه کن و قوای خودت را پیدا کن و استعدادهای بالقوۀ خودت را بالفعل کن. کمااینکه گفتیم فلسفۀ امتحان، به فعلیت رساندن قوای وجودی انسان است.
  • حضرت امام(ره) می‌فرمود: من هیچ وقت احساس ترس را تجربه نکرده‌ام. لذا هیچ ترسی نمی‌توانست ایمان حضرت امام(ره) را به چالش بکشاند. (اگر من خداى نخواسته، یكوقتى دیدم كه مصلحت اسلام اقتضا مى‏كند كه یك حرفى بزنم، مى‏زنم و دنبالش راه مى‏افتم و از هیچ چیز نمى‏ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسیده‏ام. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسیدند؛ من آنها را تسلیت مى‏دادم كه نترسید؛ صحیفه امام/ج1/ص293)
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «ترس،یک ذلتِ ظاهر است؛الْجُبْنُ‏ ذُلٌ‏ ظَاهِر»(عیون‌الحکم/ص25) این واقعیت را دربسیاری ازامور مانند جنگ‌ها می‌توان مشاهده کرد. همین الان هم می‌توان دید که درخیلی ازمسائل زندگی مانند بیماری،ترس واقعاً نابودکننده است.

مسئولی که اهل ترس باشد، جامعه را به تباهی خواهد کشید/ از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است شخصیت ترسویی دارند

  • برخی از ویژگی‌هایی که برای مسئولین شمرده می‌شود، کمبودش تا اندازه‌ای قابل تحمل است، و اگرچه بعضا باعث کندی پیش‌رفت می‌شود، اما عامل عقب‌گرد نمی‌شود، ولی اگر مسئولی اهل ترس بود، او را هرگز سر کار نگذارید. چون او جامعه را به تباهی خواهد کشید. آن‌هم جامعه‌ای که این‌همه دشمن دارد.
  • مسئول مملکتی باید شجاع باشد. روی این شجاعت، خیلی تأمل کنید. شجاعت یکی از ویژگی‌های عجیب و غریب در اخلاق است. البته این شجاعت را نباید با «تهوّر» اشتباه بگیرید. احتیاط هم خیلی چیز خوبی است ولی اگر زیادی باشد، به ترس منجر می‌شود؛ هرچند آن را به محتاط بودن توجیه کنند.
  • از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است که به لحاظ شخصیتی آدم‌های ترسویی هستند. ولی این ترسِ خود را توجیه می‌کنند و برایش توجیه می‌تراشند. مثلاً می‌گویند: «این‌کار الان معقول نیست!» درحالی که آدم ترسو، عقلش هم زائل می‌شود.

نتیجۀ عکس‌العمل خوب مؤمنین در جنگ احد/ اگر از دشمن نترسید، خدا شرّ دشمن را از سرتان کم می‌کند

  • خداوند دربارۀ اتفاقی که بعد از جنگ اُحد افتاد، می‌فرماید: «مؤمنین کسانی هستند که وقتی منافقین به آنها می‌گویند، مردم(مشرکین) علیه شما جمع شده‌اند، از آنها بترسید! -عکس‌العمل مؤمنین این است که- ایمان‌شان بیشتر می‌شود و می‌گویند: خدا برای ما کافی است؛ الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیل»(آل‌عمران/173) در این آیه منظور از «ناس» اول منافقین هستند و منظور از «ناس» دوم، دشمنان هستند.(رک: تفسیر المیزان و نمونه، ذیل همین آیه)
  • در این قضیه واقعاً قرار بود دشمنان به این مؤمنین حمله کنند. ولی خداوند –به خاطر همین عکس‌العمل خوبِ مؤمنین- این بلا را از سرِ مؤمنین برداشت. اگر این امتحان(جنگ) را خداوند برای مؤمنین مقدر نکرده باشد، دشمن هرگز نمی‌تواند به آنها حمله کند. مثلاً وسط راه مشکلی یا اتفاقی برای دشمن پیش می‌آید و از حمله منصرف می‌شوند(شبیه همین قضیه احد). پس اگر موضوع امتحان را وسط بیاوریم به این نتیجه می‌رسیم که وقتی خدا بخواهد ما را به وسیلۀ حملۀ دشمن، امتحان کند، طرفِ ما در این حادثه، اول خداوند است و تکلیف ما در این امتحان الهی این است که برویم و بجنگیم.
  • خداوند در آیۀ بعدی می‌فرماید: اوضاع را من تغییر دادم و نگذاشتم به اینها ضرری برسد، چون اینها نترسیدند و گفتند خدا برای ما کافی است.؛ فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ(آل‌عمران/174) اگر به این آیات توجه کنید متوجه می‌شوید که در واقع خداوند دارد به ما آدرس می‌دهد و می‌گوید: «اگر شما از دشمن نترسید، من شرّ دشمن را از سر شما کم می‌کنم»
  • در آیۀ بعد می‌فرماید: «این شیطان است که دوستان خودش را می‌ترساند، از آنها نترسید، از من بترسید؛ إِنَّمَا ذَالِكُمُ الشَّیْطَانُ یخَُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِین»( آل‌عمران/175) دقت کنید که در اینجا نفرموده است که شیطان مؤمنین را می‌ترساند، بلکه فرموده است که شیطان دوستان خودش را می‌ترساند. پس هر کسی توسط شیطان دچار ترس شد، خودش را رفیق شیطان بداند.

هرچقدر شما نترسید، دشمن بیشتر از شما می‌ترسد/ بسیاری از مشکلات امام زمان(ع) با ترس دشمن حلّ می‌شود، نه با اسلحه

  • امروز هم باید مطمئن باشید که دشمن واقعاً از ما می‌ترسد. هرچه این ترس دشمن بیشتر باشد، مشکلات ما کمتر خواهد شد. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: «امام زمان(ع) با ترسی که دشمن از او پیدا می‌کند، یاری می‌شود‌؛ القَائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ»(کمال‌الدین/1/331) بسیاری از مشکلات مولای ما امام زمان(ع) با ترسیدن دشمن از ایشان حلّ می‌شود؛ نه با اسلحه و لشگریان حضرت.
  • همین الان هم اگر شما دلِ خودتان را قُرص و محکم کنید، می‌بینید که یک‌دفعه‌ای همه(دشمنان شما) از شما می‌ترسند و وقتی ترسیدند، خطا می‌کنند و دچار اشتباه می‌شوند و نمی‌توانند علیه شما اقدام کنند. بنابراین از دشمن نترسید.

در کربلا هرچه یاران حسین(ع) بیشتر حماسه می‌آفریدند، کفر دشمن بیشتر در می‌آمد

  • در روز عاشورا، اصحاب حضرت تصمیم گرفته بودند برای امام حسین(ع) افتخار بیافرینند. لذا هر کدام‌شان یک خلاقیت ویژه‌ای به خرج می‌داد. مثلاً یکی از آنها در رجزخوانی در مقابل دشمن، خودش را با مولای خودش حسین(ع) معرفی می‌کرد و می‌گفت: «أَمِیرِی‏ حُسَیْنٌ‏ وَ نِعْمَ الْأَمِیر»(مناقب آل‌ابیطالب(ع)/4/104) یعنی افتخار من این است که مولای من حسین(ع) است.
  • یکی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) وقتی می‌خواست به میدان برود، نه‌تنها زره نپوشید، بلکه پیراهن خودش را هم درآورد و به میدان رفت. قطعاً می‌دانست که او را قطعه‌قطعه خواهند کرد. ولی با این شرایط به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و به شهادت رسید.
  • هرچقدر در جبهۀ امام حسین(ع) از خودشان زیبایی نشان می‌دادند، جبهۀ مقابل رذالتش بیشتر می‌شد و کفرش بیشتر در می‌آمد و حقارت خودش را می‌فهمید. ولی من به یاران حسین(ع) می‌گویم: این‌قدر به زیبایی، حماسه نیافرینید، چون این دشمن نامرد بیشتر کفرش در می‌آید و بعد از شهادت شما، همۀ کینۀ خود را سرِ بچه‌های حسین(ع) خالی می‌کنند..




نوع مطلب : حدیث، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


اوّلین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجّه می کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه، جامعه اسلامی به آن حدّی رسید که کسی مثل امام حسین علیه‌السّلام، ناچار شد برای نجات جامعه اسلامی، چنین فداکاریای بکند؟ این فداکاری حسین بن علی علیه‌السّلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدراسلام است؛ یک وقت درقلب کشورها و ملتهای مخالف و معاند بااسلام است؛ این یک حرفی است. اما حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، در مرکزاسلام، در مدینه و مکه - مرکز وحی نبوی - وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد چاره‌ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونینِ با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است!؟ عبرت این‌جاست. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعه اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچمها را می بست، به دست مسلمانها می داد و آنها تا اقصی نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهای شام می رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می کردند؛ آنها از مقابلشان می گریختند و و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمی گشتند؛ که در این خصوص می توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد.


روزگاری در مسجد و معبر جامعه اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم می خواند و مردم را موعظه می کرد وآنها را در جاده هدایت با سرعت پیش می برد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید برآنها حکومت می کرد!؟ وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین بن‌علی علیه‌السّلام، دید که چاره‌ای جزاین فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بی نظیراست. چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق قرار دهیم.

ما امروز یک جامعه‌اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام، در همان شهری که او حکومت می کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند!؟ کوفه یک نقطه بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در بازارهای آن راه می رفت؛ تازیانه بر دوش می انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناءاللیل و اطراف النهار» ازآن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سالهایی نه چندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را، با اسارت می گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیماری ای وجود دارد که می تواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبراسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوارما، اگر خودرا شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم صلوات‌اللَّه و سلامه علیه محسوب می کرد، سرِ فخر به آسمان می سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا!؟ آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست!

. ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم

به‌نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فوریتر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، آقازاده اوّلِ دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین، پسر علی بن‌ابیطالب علیه‌الصّلاة والسّلام، در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدمهایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را به اسارت گرفتند!

حرف دراین زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می کند. آن آیه این است که می فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوریمال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینهارا اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسی وبزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه‌اسلامی، آن حالت آرمانخواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکراین باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیافتد؛ این‌که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

نظام اسلامی، با ایمانها، با همّتهای بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهمیت دادن و زنده نگه‌داشتنِ شعارها به وجود می آید و حفظ می شود و پیش می رود. شعارها را کم رنگ کردن؛ اصول اسلام وانقلاب را مورد بی اعتنایی قراردادن و همه چیز را با محاسبات مادّی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه رابه آن‌جا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.

آنها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت، دستگاه اداره کشور، دستگاه زهد و تقوا وبیاعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌اش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیّتی مثل علی بن‌ابیطالب علیه‌السّلام، خلیفه شد. کسی مثل حسین بن علی علیه‌السّلام شخصیت برجسته شد. معیارها در اینها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خداباشد؛ آدمهایی که‌این معیارها را دارند، در صحنه عمل می آیند و سر رشته کارها رابه دست می گیرند و جامعه، جامعه‌اسلامی می شود. اما وقتیکه معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیا طلب‌تراست، هر کس که شهوتران تراست، هر کس که برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگ تراست، هر کس که با صدق و راستی بیگانه‌تر است، بر سرِ کار می آید. آن وقت نتیجه این می شود که امثال عمربن‌سعد و شمر و عبیداللَّه‌بن‌زیاد به ریاست می رسند و کسی مثل حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، به مذبح می رود، و در کربلا به شهادت می رسد! این، یک حساب دو دو تا چهارتاست. باید کسانی که دلسوزند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان با تقوایی مثل حسین بن علی علیه‌السّلام، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست و پاداری در کار دنیا و پشت هم اندازی و دروغگویی و بی اعتنایی به ارزشهای اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم‌است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسی مثل عبیداللَّه، شخص اوّل کشور عراق شود. همه کار اسلام این بود که این معیارهای باطل را عوض کند. همه کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادّىِ جهانی بایستد و آنها را عوض کند.(رهبر معظم انقلاب دردیدار فرماندهان گردان های عاشورا 22/04/1371)



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اى ابراهیم! گریه تو بر فرزندت اسماعیل اگر او را به دست خود ذبح مى كردى، فدا كردم به گریه اى كه تو بر حسین(علیه السلام) و شهادتش كردى و بدین سبب بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به تو دادم.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، در عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، خصال شیخ صدوق و دیگر كتب معتبر روایى از امام رضا(علیه السلام) چنین نقل شده است:
هنگامى كه حق تعالى به ازاى ذبح اسماعیل قوچى را فرستاد تا به جاى او ذبح شود، حضرت ابراهیم(علیه السلام) آرزو كرد؛ كاش مى شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمى شد تا به سبب درد و مصیبتى كه از این راه به دل و جان او وارد مى شود، مصیبت پدرى باشد كه عزیزترین فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از این طریق بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به دست آورد.

 

در این اثنا خطاب وحى از پروردگار جلیل به ابراهیم خلیل رسید كه محبوب ترین مخلوقات من نزد تو كیست.
ابراهیم(علیه السلام) عرضه داشت: هیچ مخلوقى پیش من محبوب تر از حبیب تو محمد(صلی الله علیه و آله) نیست.
پس وحى آمد كه آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را؟
ابراهیم(علیه السلام) گفت: او پیش من از خودم محبوب تر است.
خداوند متعال فرمود: فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خود را؟
ابراهیم(علیه السلام) عرض كرد: فرزند او را بیشتر دوست دارم.

 

پس حق تعالى فرمود: آیا ذبح فرزند او(امام حسین علیه السلام) به دست دشمنان از روى ستم، بیشتر دل تو را مى سوزاند یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من !
عرض كرد: پروردگارا! ذبح او به دست دشمنان بیشتر دلم را مى سوزاند.

 

در این هنگام خداوند خطاب كرد؛ اى ابراهیم! پس به یقین جمعى كه خود را از امت محمد(صلی الله علیه و آله) مى شمارند، فرزند او حسین(علیه السلام) را از روى ظلم و ستم و با عداوت و دشمنى، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مى كنند و به این سبب مستوجب خشم و عذاب من مى گردند.

 

ابراهیم(علیه السلام) از شنیدن این خبر جانكاه، ناله و فریاد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسیار گریه نمود و دست از گریه بر نمى داشت.


تا این كه وحى از جانب پروردگار جلیل رسید: « اى ابراهیم! گریه تو بر فرزندت اسماعیل اگر او را به دست خود ذبح مى كردى، فدا كردم به گریه اى كه تو بر حسین(علیه السلام) و شهادتش كردى و بدین سبب بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به تو دادم.

 

در پایان امام رضا(علیه السلام) فرمود: این است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ «وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» (ذبح بزرگى را جایگزین او كردیم- صافات: 107)

 

پی نوشت:

بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۴ و ج،۴۴ ص۲۲۵.
عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، پیامبران، قرآن کریم، امام رضا(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

برو به آنچه از نیکی می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.

به گزارش  سرویس دینی جام نیوز، مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم. باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد.

 

نماز

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است].

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند.

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند.بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

 

دعا در قنوت نماز

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی.

 

قرآن

آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود.

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 ه.ق یا 260 ه.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند: دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...

و نیز:بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد.

 

نماز شب

اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب.

علامه طباطبایی می فرمودند: چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان!

حاج سید هاشم حداد می فرمودند: مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید.

 

توسل به ائمه أطهار(ع)

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا.

توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد.سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

 

دعا برای فرج امام زمان(ع)

از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت صلوات الله علیه در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.

دل هیچ کس را نرنجانید!

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید!

تا توانی دلی بدست آور     دل شکستن هنر نمی باشد

رفع ناراحتی های روحی

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست. از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست.

 

حق الناس

آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم: مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.

آقای قاضی فرمودند: هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.

 

اوراد و اذکار معمول

بر شما باد به التزام به وردهای معمول که در دسترس هر یک از شماست؛ و سجده معهوده از 500 مرتبه تا هزار بار.

رفتن به مساجد

زیارت مشهد اعظم برای کسی که مجاور آنجاست در هر روز، و رفتن به مساجد معظمه در حد امکان و همین طور سایر مساجد، همانا مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است!

 

زیارت برادران مومن

زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت بروید، چرا که آنها برادران شما در پیمودن راه و رفیق در مشکلات هستند.

رفع گرفتاری

علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟ در جواب فرمودند: پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:

«اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء: بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد.»

حدیث عنوان بصری

آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد می فرمایند: آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند. یعنی یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. و علاوه بر این می فرموده اند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی، دو بار آن را مطالعه نمایند.

 

دعای کمیل و زیارت جامعه

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: ایشان خصوصاً سفارش می کردند که دعای کمیل را در شب های جمعه بخوانید و خواندن زیارت جامعه (در اواخر مفاتیح الجنان مذکور است) را در روزهای جمعه تأکید داشتند.

حضور قلب

حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:

قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:

سررشته دولت ای برادر به کف آر      وین عمر گرانمایه به خسران مسپار

یعنی همه جا با همه کس در همه جا         می دار نهفته چشم دل جانب یار

توصیه به توبه و استغفار

برادران عزیزم! خداوند متعال شما را برای طاعتش موفق نماید هشیار باشید که به ماههای حرام وارد شده ایم، پس چه بزرگ است و تمام نعمتهای باری تعالی بر ما؛ پس قبل از هر چیز بر ما واجب و لازم است که توبه نمائیم با شرائط لازم و نمازهای ویژه، سپس از گناهان کبیره و صغیره به قدر توان دوری نماییم.

 

پس شب جمعه یا روز شنبه نماز توبه بخوانید شب جمعه یا روز آن سپس روز یکشنبه از روز دوم ماه اعاده کنید آن را. سپس ملازم باشید به مراقبه صغری و کبری و محاسبه و معاقبه نفس به آنچه که شایسته و لازم است. [منظور از مراقبه صغری، محاسبه نفس است از جهت صدور گناه و خطا حتی ترک مستحبات و ارتکاب مکروهات و مراقبه کبری، دوام ذکر و توجه و عدم غفلت در حد امکان]. پس همانا در آن یادآوری برای کسی است که اراده دارد متذکر شود یا از خدا بترسد. سپس به دلهایتان توجه نمائید و مرضهایی که در اثر گناه است مداوا کنید و به وسیله استغفار، عیبهای بزرگ تان را کوچک و کم نمائید.

 

مرحوم قاضی به همه سفارش می کردند این ذکر را قرائت کنند: استغفر الله الذی لا اله الا هو من جمیع ظلمی و جوری و إسرافی علی نفسی و أتوب إلیه: از خداوند که معبودی جز او نیست به خاطر تمامی ظلم ها و گناهانم و ستمی که بر خود روا داشته ام طلب بخشش می کنم و به سوی او باز می گردم.

 

برآورده شدن حاجت

مرحوم قاضی قرائت دعای زیر (دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند: إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟ إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین.

 

عرضه خود به امیرالمؤمنین

حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره) می فرماید: روزی با آقا سید مهدی قاضی، فرزند استادم آقا میرزا علی قاضی (ره) در مسجد هندی نشسته بودیم. ایشان گفت: شما که در برخی امور ماهر و متبحر هستید بگویید پدرم به من چه وصیتی کرده است؟ من بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم و تأملی کرده، ذکری بر زبان راندم. به دلم الهام شد آقای قاضی به وی دو نصیحت کرده است: اول این که هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه کن و دیگر این که اگر فقر و فاقه به تو فشار آورد به قصد کمک مالی، به منازل و بیوت مراجع نرو.

دعای «یا من احتجب...»

آقای سید هاشم حداد در موقع خوابیدن دعای اللهم یا من إحتجب بشعاع نوره... را قرائت می کردند و چه بسا می شد که در قنوت نماز می خواندند. و چون از بعضی از شاگردان دیگر مرحوم قاضی شنیده شده است، معلوم می شود اصلش از مرحوم قاضی بوده است.

این دعا با مختصر اختلافی در لفظ، در مهج الدعوات ص 108 مرحوم سید بن طاووس موجود است که آن را از محمد ابن حنیفه از رسول خدا (ص) روایت نموده است و برای آن آثار و خواص عجیبی را نقل کرده است.

تقویت حافظه

آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین (دو سوره مبارکه ناس و فلق) را سفارش می فرمودند.

 

مدد از روح بزرگان

آقای قاضی(ره) به همه توصیه می کردند که: اگر قبری از امام زادگان یا علما و بزرگان در اطرافتان یا شهرتان است حتماً بروید.

عمل به دانسته ها

برو به آنچه از نیکی  می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.

 

کلید سعادت دنیا و آخرت

سید علی آقا قاضی در یکی دیگر از نامه هایش چنین می نگارد: بسم الله الرحمن الرحیم، بعد حمدالله جل شأنه و الصلاة والسلام علی رسوله و آله؛ حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه، از غفلت است؛ و غفلت کمتر مرتبه اش، غفلت از اوامر الهیه است و مراتب دیگر دارد که به آنها إن شاء الله نمی رسید و سبب تمام غفلات، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛ پس اگر می خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله تعالی باشید و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت؛ پس فکر و ملاحظه نمائید چه چیز شما را از او مانع و مشغول می کند، اگر عاقلی!

و به جهت تسهیل این معنی چند چیز دیگر به سر کار بنویسد بلکه از آنها استعانتی بجوئی:

اول بعد از تصحیح تقلید یا اجتهاد مواظبت تامه به فرائض خمسه و سائر فرائض در احسن اوقات؛

و سعی کردن که روز به روز خشوع و خضوع بیشتر گردد؛

و تسبیح صدیقه طاهره صلوات الله علیها بعد از هر نماز؛

و خواندن آیه الکرسی کذلک ؛

و سجده شکر و خواندن سوره یس بعد از نماز صبح؛

و واقعه در شبها؛

و مواظبت بر نوافل لیلیه؛

و قرائت مسبّحات در هر شب قبل از خواب و خواندن معوذات در شفع و وتر و استغفار هفتاد مرتبه در آن و ایضاً بعد از صلاة عصر؛

و این ذکر را بعد از صلوات صبح و مغرب یا در صباح و عشاء ده دفعه بخوانید: لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی أن یحضرون إن الله هو السمیع العلیم.

مدتی به این مداومت نمائید بلکه حالی رخ دهد که طالب استقامت شوید إن شاء الله تعالی.

 

عرفان

 






نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، قرآن کریم، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، آیت الله سید علی قاضی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
چگونه امر به معروف کنیم؟

دعوت به حق و امر و نهى با لطف و مهربانى و حسن گفتار و بیان خوش صورت گیرد، و اخلاق و عقول و اندازه درك و فهم اشخاص را در نظر گرفته، ...

چگونه امر به معروف کنیم؟

سرویس مذهبی افکارنیوز- امام صادق(ع) می فرمایند:

و كسى كه مى‏ خواهد أمر به معروف كند، نیازمند است به آنچه دانا باشد به موارد حلال و حرام، و از انجام وظائف و عمل به تكالیف خود فارغ باشد، و در همین موارد خود مقصر نباشد. و یا اینكه از خویها و صفات مخصوص خود صرف نظر كند، و موضوعاتى را كه مورد امر و نهى است و احكام آن ها را به آراء و صفات مخصوص خود مخلوط نكرده و از همدیگر جدا نماید، و در مقابل مردم با خلوص نیت و صفا و مهربانى و نرمى و مدارات رفتار كند، و دعوت به حق و امر و نهى با لطف و مهربانى و حسن گفتار و بیان خوش صورت گیرد، و اخلاق و عقول و اندازه درك و فهم اشخاص را در نظر گرفته، و هر كسى را مطابق مقام و درك او مورد توجه و خطاب قرار بدهد. به مكر و حیله‏ هاى نفس و شیطان بینا و مطلع گردد، و در مقابل مخالفت و آزار و زحمت دیگران‏ متحمل و صابر شود، و در صدد مجازات و مقابلت نیامده، و از آنان گله و شكایت نكرده، و با خود پسندى و خود بینى و درشتخویى و تندى با آنان روبرو نشود.

 نیت خود را در این دعوت خالص و تنها براى خدا قرار داده، و پیوسته از پروردگار متعال یارى و توفیق درخواست نموده، و مطلوب و منظور او خدا و ثواب الهى باشد. پس اگر آنان مخالفت كرده و شروع به آزار و اذیت نمودند، با كمال صبر و تحمل براى انجام وظیفه خود استقامت بورزد. و اگر موافقت كرده و قبول نمودند، سپاسگزارى كرده، و شكر خدا را بجاى آورد، و در همه حال امور خود را به پروردگار متعال واگذار نموده، و به عیوب و نواقص نفس خود متوجه باشد.

منبع:مصباح الشریعة / ترجمه مصطفوى، ص272و273.




نوع مطلب : امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir