تبلیغات
اسرار حق - مطالب علامه امینی
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
پنجشنبه 29 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سید حمیرى در حال احتضار چه دید

محدث قمى ((رحمة الله علیه )) در تتمة المنتهى مى نویسد سید اسماعیل حمیرى مردى جلیل القدر و عظیم المنزله و از مادحین اهل بیت (علیهم السلام ) است ، سابقه ندارد احدى از اصحاب ائمه حضرت باقر (علیه السلام ) مانند سید حمیرى نشر فضائل امیر المؤ منین و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام ) را نموده باشد.
علامه امینى قدس سره در جلد دوم الغدیر ص 222 در فضیلت و مقام سید روایتى نقل مى كند كه مضمونش این است .
حضرت رضا (علیه السلام ) فرمود در خواب دیدم نردبانى داراى صد پله در محلى گذاشته شده از آن بالا رفتم وقتى به آخر نردبان رسیدم وارد قبه سبزى شدم كه خمسه طیبه (علیهم السلام ) در آنجا نشسته بودند مردى در مقابل ایشان ایستاده بود و این قصیده را مى خواند.

لام عمر و باللوى مربع

طامسة اعلامها بلقع(1)


پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) همین كه مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا پسر جان على ابن موسى الرضا بر پدرت على و مادرت فاطمه و بر حسن و حسین (علیهم السلام ) سلام كن ، سلام كردم فرمود بر شاعر و مادح ما در دنیا سید حمیرى نیز سلام كن . به او هم سلام كرده نشستم . پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود قصیده را بخوان . سید شروع كرد به خواندن ، وقتى كه به این شعر رسید.

و رایة یقدمها حیدر

و وجهه كالشمس اذ تطلع


پرچمى است بر دوش على (علیه السلام ) صورت آن آقا همچون خورشید درخشان است در این هنگام حضرت رسول و فاطمه زهرا و دیگران دانه هاى اشك از مژگان فرو ریختند به این قسمت شعر كه رسید.

قالوا له لو شئت اعلمتنا

الى من الغابة و المفزع


مردم گفتند خوبست براى ما تعیین كنى پس از تو پناهگاه و دادرس ‍ كیست ؟ پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستها را بلند كرده فرمود:
الهى انت الشاهد على و علیهم انى اعلمتهم ان الغایة و المفزع على ابن ابیطالب ((خدایا تو بر من و آنها گواهى كه اعلام كردم به ایشان پناه و فریادرس على بن ابیطالب است )) اشاره نمود به امیر المؤ منین (علیه السلام ). چون سید از خواندن قصیده فارغ شد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) به من فرمود على ابن موسى این قصیده را حفظ كند و به خواندنش مداومت داشته باشد بهشت را براى او در عهده مى گیرم . برایم تكرار نمود تا حفظ كردم .
عون مى گوید(2) در مرضى كه به همان مرض سید فوت شد به عیادتش ‍ رفتم عده اى از همسایگانش كه عثمانى مذهب بودند حضور داشتند. سید مردى خوش صورت و گشاده پیشانى بود. وقتى من وارد شدم در حال احتضار بود.
در این موقع نقطه سیاهى در پیشانیش هویدا گشت كم كم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت . شیعیانى كه حاضر بودند از این پیش آمد محزون شدند بر عكس ناصبى ها شادمان گردیده شروع به سرزنش كردند. چیزى نگذشت كه از همان محل نقطه سیاه ، یك روشنى پدید آمد رفته رفته زیاد شد و تمام صورت سید نورانى گشت . زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت (3)

كذب الزاعمون : ان علیا

لن ینجى محبه من هنات

قدور بى دخلت جنة عدن

و عفى لى الاله عن سیآتى

فابشرو الیوم اولیاء على

و تولوا علیا حتى الممات

ثم من بعده تولوا بنیه

واحدا بعد واحدا بالصفات


دروغ گفتند آنهائى كه خیال مى كنند على (علیه السلام ) دوستانش را از گرفتاریها نجات نمى دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینك اى دوستان على شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید. پس از او فرزندانش را یكایك با صفاتى كه براى آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا كنید.


1- روضات الجنات ، ص 271، ج 12؛ بحار، ص 72؛ تمام قصیده در ص 219؛ الغدیر، ج 2 ذكر شده .
2- ج 2 الغدیر، ص 274.
3- به نقل دیگرى در ص 273 الغدیر مى نویسد سید وقتى كه تمام صورتش سیاه شد سه مرتبه گفت هكذا یفعل باولیائك یا على با دوستان تو اینطور معامله مى شود على جان ، در این موقع نقطه سفید پیدا شد.





نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، علامه امینی، تولی و تبری، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی ماجرای منتشرنشده‌ای از واپسین لحظات عمرِ احیاگر غدیر- علامه امینی- و عنایتی از امیرالمومنین(ع) که در دست‌نوشته‌های استاد منذر پیدا شد در اختیار فارس قرار داد.

به گزارش جهان، حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی فرزند مرحوم منذر و از پژوهشگران حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با فارس به مناسبت عید غدیر از مرحوم پدرتان درباره علامه امینی چه خاطرات شفاهی دارید ماجرایی را نقل کرد که دارای ارزش تاریخی است.من این ماجرا را تنها با یک واسطه برایتان نقل می‌کنم.وی ادامه داد:‌ استاد علی دوانی (ره) برای پدرم مرحوم استاد ابوالحسنی (منذر) – در تاریخ 12 مرداد 81 - نقل کردند که من در آخرین لحظات عمر علّامه امینی، خود را به منزل ایشان رساندم و از نزدیک شاهد این اتفاقِ تلخ بودم.
                             
                               
حجت‌الاسلام علی دوانی
 
حسّاسیتِ قضیه اینجاست که هر دو بزرگوار (مرحومان دوانی و منذر)، مورخانی نام آشنا هستند که عمری آستان بوس درگاه امیرالمومنین (ع) بودند و حالا از شخصیتی چون علامه امینی(ره) سخن می گویند و جالب‌تر آنکه دو چهره برجسته دیگر یعنی مرحومان شیخ حسین لنکرانی – مشهور به مرد دین و سیاست-  و سید محمود طالقانی – اولین امام جمعه فقید تهران- در این واقعه دیده می شوند.شاید تا به حال مطلب را به این کیفیت نشنیده باشید و شکی نیست که بازگو کردن آن در ایام عید غدیر و دهه ولایت، جذابیتش را بیشتر می کند.
 
البته این ماجرا به طور شفاهی بیان شده اما حاصلِ آن را در دستنوشته های پدرم یافتم و برای آنکه ادای دینی به صاحب الغدیر کرده باشم، برای شما عیناً نقل می کنم. بد نیست ابتدا نکته ای را برای شما و خوانندگان این مصاحبه بگویم:
 
می‌دانیم که در طول تاریخ، عالمان بزرگی به بحث از غدیر و ولایت علوی رو آوردند اما دره التاجِ همۀ آنان «علامه امینی» است.
 
وی مردانه «گل از چهره مهتاب» فرو شست و با نشان دادن دست‌ها و دسیسه‌هایِ عوامل سقیفه و پایه گذارانِ شورای شمشیری برای انتخاب آزادانه خلیفه! و قاتلین یگانه دخت رسول (س) بعد از پیامبر رحمت (ص)، حقانیت و مظلومیت امیرالمومنین (ع) را به خوبی به اثبات رساند.
 
او چنان حقیقت را با حنجره رسای خویش فریاد کرد که ما شیعیان بتوانیم در پرتو پژواکِ این صدا – که بازتاب ندای روحبخش پیامبر(ص): من کنت مولاه فهذا علی مولاه است -  هر کدام پیام رسان غدیر باشیم.

 
گویا مولای مظلومان از ابتدا امینی را برای خادمی آستانش انتخاب کرده بود که مادر علامه می گفت: «شیردادن من به فرزندم، عبدالحسین، با شیردادن به دیگر فرزندانم فرق داشت. زیرا هر گاه مى‏خواستم به وى شیر دهم، گویى نیرویى مرا وا مى‏‌داشت که وضو سازم و، با وضو، سینه در دهانش بگذارم».حالا شما تصور کنید چنین شخصیتی بعد از حدود  70 سال عمر و تکاپو برای دفاع از علی بن ابیطالب و اولاد مظلوم او – که جانمان فدای راهشان باد-  در آخرین لحظات چه حال و هوایی دارد؟ همه منتظرند ببینند ساعات آخر چه اتفاقی می افتد، چگونه مرغِ روح امینی پر می کشد و در فرجام، مولا چگونه غلامش را مورد لطف قرار می دهد. اینجاست که آن حکایتی که گفتم شنیدنی می شود.

 حجت‌الاسلام منذر
 
روز جمعه مصادف با 12 تیر 1349 ش بوده و ظاهرا نزدیک اذان ظهر. ماجرا از این قرار است که مرحوم استاد علی دوانی خود را به خانه علامه می رساند.
 
مرحوم آقای لنکرانی که خودش از مدافعین غیور ولایت بوده و مبارزه ایشان با جریان های وهابی مآب و سکولار مثل شریعت سنگلجی، برقعی، جریان شهید جاوید، کسروی و... مشهور است، منزلشان حوالی پارک شهر فعلی بوده و با منزل علامه فاصله چندانی نداشته است.
 
لنکرانی قبل از ایشان رسیده بود و آقای طالقانی بعدا می رسد. آقای دوانی برای پدرم نقل می کنند: (عین عبارت)
 
چند روز پیش از آنکه علامه امینى، صاحب دائرة المعارف عظیم «الغدیر»، حقیقتاً از جهان درگذرد، شنیدیم که ایشان فوت کرده است، و حتى برخى از اعلام قم براى وى اعلام عزا کردند.
 
بعداً معلوم شد ایشان، تنها بیهوش شده و مرگى در کار نبوده است. به گونه‏‌اى که برخى به آقایان یادشده انتقاد کردند که، مى‌‏خواستید خوب تحقیق کنید ببینید مرگش قطعى است، بعد اعلام عزا کنید! ولى دو روز بعد مجدداً شنیدیم حال علامه وخیم شده و دچار اغماء شده‏‌اند.
 
بنده از زمان اقامت در نجف، با هر دو پسر علامه ـ دکتر محمدهادى و حاج آقا رضا ـ دوست بودم.گفتم بروم سرى به منزل ایشان بزنم، نکند مسئله‏‌اى براى ایشان پیش بیاید. منزل علامه در همین خیابان خیام، اوایل چهار راه گلوبندک، در نزدیکى خانه مرحوم آیت اللّه‏ حاج شیخ حسین لنکرانى قرار داشت. به منزل امینى که رفتم، دیدم سر و صدا است و منسوبین ایشان (براى آنکه در محیط خانه، فشار جمعیت ایجاد نشود) درب منزل را بسته و کسى را به داخل راه نمى‌‏دهند.
 
من در زده و گفتم: بگویید على دوانى است. حاج آقا رضا، فرزند علامه، پشت در بود، در را گشود. دیدم منقلب است، گفت: آقاى دوانى بفرمایید داخل، و در را پشت سر من بست. آنجا دیدم عده‏اى از آقایان حضور دارند. ضمناً پیش از آنکه من به منزل علامه برسم، دیدم آشیخ
 
حسین لنکرانى، جلوتر از من، در حالیکه مدام دستها را روى هم مى‏زند، با اندوه و تأسف شدید، واى واى کنان، به سمت منزل علامه امینى در حرکت است. ایشان قبل از من وارد منزل شد.
 
جالب است فاصله‏‌اى از ورود ما نگذشته بود که دیدم مرحوم آقا سید محمود طالقانى نیز با حالت تأثر وارد منزل علامه شد. که در جامعه، چندان به عنوان هوادار ولایت، و موافق با طرز فکر علامه امینى، شناخته نمى‏‌شدند و حرف و حدیث‌هایى راجع به آنها در این باره بر سر زبان‌ها بود، اما مشاهده کردم که مرحوم طالقانى، با شنیدن کسالت مرحوم امینى، خود را به خانه ایشان رسانده و خیلى منقلب به نظر مى‌‏رسید. مرحوم طالقانى پس از ورود، از من پرسید: حال علامه چطور است؟ پاسخ دادم: من هم، تازه به اینجا آمده‌‏ام، و حال ایشان هیچ خوب نیست. به نظرم، یکى از حضار گفت: مُمَثَّلِ تشیع دارد از بین مى‏رود و کیست که دیگر جاى امینى را بگیرد؟
 
خانم‌ها در طبقه بالا نزد علامه بودند و امکان دیدار با ایشان وجود نداشت. مدتى گذشت تا اینکه براى من توفیقى پیش آمد که نزد علامه بروم.علامه را به وضع عجیبى، در حالت احتضار دیدم، که منقلب شدم و گریه کنان بیرون آمدم و طولى نکشید که خانم‌ها مجدداً نزد علامه رفتند و صداى ضجه بلند شد و حاج آقا رضا بر سر خویش زد و معلوم شد که آن شیعه خدوم و مخلص، به دیدار دوست شتافته است...(پایان سخن استاد دوانی).
 
شاید برای شما جالب باشد بدانید که امینی در ثانیه های آخر چه ذکری را بر سر زبان داشته است؟ علامه در آن لحظات حساس، زبانش به این کلمات مترنّم بود که: اللهمّ إنَّ هذه سکرات الموت قد حلّت فأقبل الىّ بوجهک الکریم... همچنین مناجات «خمسه عشر» امام سجاد علیه السلام را زمزمه می کرد و وقتی فصل مربوط به مناجات تائبین به آخر رسید، مرغ روحش به آسمان پرواز کرد.
 
مسئله تکان دهنده دیگر را از یکی از فرزندان استاد دوانی شنیدم که ازپدرشان نقل می کرد: «در لحظه ای که صدای گریۀ اهل منزل بلند شد، عده ای ناشناس وارد خانه علامه شدند که گویا دنبال چیزی آمده اند. این موضوع برایم جای سوال بود تا اینکه معلوم شد مرحوم امینی  با آن زندگی زاهدانه ای که داشت، گهگاه برخی اقلام را از کسبۀ محل به طور نسیه خریداری می کرده است این عده همان کسبه ای هستند که آمده اند تا زودتر برای طلب خود اقدام کنند!».
 
شنیدن  این سخن خیلی دردناک بود و نشان می داد مرحوم علامه واقعا از مظاهر دنیا به دور بوده و هیچگاه به کسب مال فکر نکرده است. این در حالی است که بسیاری از دشمنان او در کشورهای اسلامی که بعد از انتشار الغدیر کینۀ امینی را به دل گرفتند و از مبغضین تشیع بودند به ظاهر عالم بودند اما فکر و قلم آنان در خدمت قدرت‌های استعماری و آل سعود بود و همچون مفتیانِ نفت آلود وهابی کیسه خود را از سیم و زر پر می کردند. و این یادآور حدیثی است که رسول خدا (ص) فرمود: « عَلِیٌّ یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ الْمُنَافِقِینَ »صحبت به اینجا رسید، اجازه دهید برای حسن ختامِ این گفت‌وگو، رؤیای عجیبی را برایتان نقل کنم تا بدانید مولا امیرمومنان علیه السلام به صاحب الغدیر - که عمرش را وقف دفاع از ولایت کرد- چه پاداشی داد؟
 
آیت اللّه‏ سید محمدتقى آل بحرالعلوم نقل مى‏‌کند: «پس از وفات امینى پیوسته در این فکر بودم که علامه امینى عمرش را قربانى و فداى مولا علیه السلام ساخت. مولا در آن عالم با وى چه خواهد کرد؟
 
این فکر مدت‌ها در ذهنم بود، تا اینکه شبى در عالم رؤیا، دیدم گویى قیامت برپا شده و عالم حَشْر است و بیابانى سرشار از جمعیت، ولى مردمْ همه متوجه یک ساختمانى هستند. پرسیدم: آنجا چه خبراست؟ گفتند: آنجا حوض کوثر است. من جلو رفتم و دیدم حوضى است و باد امواجى در آن پدید آورده و متلاطم است. وجود مقدس على بن ابیطالب علیهما السلام کنار حوض ایستاده‌‏اند و لیوان‌هاى بلورى را پر ساخته و به افرادى که خود مى‏‌شناسند، می دهند و در این اثنا همهمه‏‌اى برخاست. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند:امینى آمد! به خود گفتم: بایستم و رفتار على علیه السلام با امینى را به چشم ببینم، که چگونه خواهد بود؟ 10، 12 قدم مانده بود که امینى به حوض برسد، دیدم که حضرت لیوان‌ها را به جاى خود گذاشتند و دو مشت خود را از آب کوثر پرساختند و چون امینى به ایشان رسید به روى امینى پاشیدند و فرمودند:ـ خدا روى تو را سفید کند، که روى ما را سفید کردى! از خواب بیدار شدم و فهمیدم که على علیه السلام پاداش تألیف الغدیر را به مرحوم امینى داده است.
 
والسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا... برای روح بلند امینی و همه بزرگانی که جرعه نوشِ خمّ غدیر بودند، و نامشان برده شد، علو درجات را از قادر منّان مسئلت می کنیم.




نوع مطلب : علامه امینی، تاریخ اسلام، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، امام علی(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وقتی استاد دانشگاه بغداد با خواندن نوشته های علامه امینی کتاب خود را آتش می زند

نوه علامه امینی گفت: علامه امینی در کتاب الغدیر خود هرگز جدل نمی‌کند بلکه به دنبال این است که از روی شواهد یک واقعیت تاریخی را به درستی بیان دارد، کسانی هم که بی طرفانه این کتاب را مطالعه کنند این موضوع را به خوبی درک می‌کنند.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از مهر، عبدالحسین امینی نجفی، نوه علامه امینی با حضور در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیمابه بیان خاطراتی از زندگی علامه پرداخت. خلاصه سخنان وی را در ادامه می خوانید.

* من علامه را از نزدیک ندیدم اما هر زمان که دلم می‌خواست ایشان را درک کنم به نزد عمویم حاج شیخ رضا می‌رفتم زیرا ایشان در زمان حیات علامه امینی دست راست و بازوی پدرشان بودند. عمویم در رابطه با حالات علامه امینی بیان می‌داشتند که ایشان به شدت با قرآن مأنوس بودند به طوری که روزی یک جزء و یا حداقل یک حزب قرآن را قرائت می‌کردند علامه به دلیل آشنایی زیاد با قرآن قادر بودند که در 10 ساعت یک ختم کامل قرآن داشته باشند، همین انس با قرآن نیز باعث شد به این درجات علمی بالا برسند به طوری که در الغدیر نیز ریشه‌های این انس را می‌توان درک کرد.

* یک وجه زندگی و شخصیت علامه امینی که برای من بسیار قابل تأمل بوده، ارتباط عاطفی است که ایشان در عین ارتباط معرفتی با ائمه خصوصا با امیرالمؤمنین(ع) داشته‌اند زیارت‌نامه‌هایی که علامه در حرم اهل بیت(ع) می‌خواندند زبانزد بوده، به خصوص علاقه زیادی نیز به زیارت امین‌الله داشتند.

* علاوه بر بحث علمی ایشان این علاقه علامه امینی به امام علی(ع) باعث شده بود تا ایشان در مجاورت حرم امیرالمؤمنین(ع) ساکن شوند، علامه حتی ارث‌بری فرزندان را نیز منوط به خدمت به امیرالمؤمنین(ع) می‌دانستند، به طوری که شرط استفاده از منزل ایشان که روبه‌روی نجف می‌باشد را خدمت به امیرالمؤمنین(ع) در کتابخانه عنوان می‌کنند و بیان می‌دارند که کسانی از اولاد من می‌توانند از این خانه استفاده کنند که در کتابخانه به امیرالمؤمنین(ع) خدمت کنند.

*دعلامه با درک بیشتر از شخصیت امام علی(ع) سعی داشتند تا دلیل مظلومیت ایشان را ریشه‌یابی کنند و بررسی کنند که چه زمینه‌هایی در جریانات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در جامعه آن روزگار وجود داشته است که باعث شده تا فردی مانند امیرالمؤمنین این چنین مظلوم واقع شوند. ایشان می‌خواستند بفهمند که چگونه ممکن است فردی که خود را اهل عبادت و خدا می‌داند به امام علی(ع) شمشیر بزند.

* علامه امینی در کتاب الغدیر خود هرگز جدل نمی‌کند بلکه به دنبال این است که از روی شواهد یک واقعیت تاریخی را به درستی بیان دارد، کسانی هم که بی طرفانه این کتاب را مطالعه کنند این موضوع را به خوبی درک می‌کنند. استادی در دانشگاه بغداد با علامه آشنا بود یک بار علامه به خانه این استاد می‌رود و وقتی صحبت از علم و مباحث علمی می‌شود این استاد بغداد با اضافه کردن لقب امیرالمؤمنین بر اسم معاویه بیان می‌دارد که من مشغول نوشتن کتابی در رابطه با مناقب امیرالمؤمنین معاویه هستم.

* در آن زمان علامه مشغول تحقیق بر روی جلد نهم کتاب خود بوده‌اند و به آن فرد می‌گویند من هم درباره معاویه اسنادی دارم اگر دوست داری می‌توانم در اختیارت بگذارم و نوشته‌ها و اسناد به دست آورده خود را به این فرد می‌دهد بعد از مدتی در مکاتبه‌ای که بین این دو صورت می‌گیرد علامه از این استاد در رابطه با کتاب مناقب معاویه می‌پرسد و آن فرد در جواب می‌نویسد که من آن کتاب را آتش زده‌ام زیرا بعد از مطالعه اسناد شما چهره واقعی معاویه برایم روشن شد و این فرد لایق منقبت گفتن نیست.

* محوریت کتاب الغدیر و نقطه اوج آن اثبات بحث غدیر است، علامه در کتاب‌ خود از اسنادها و استنادهای اهل سنت استفاده کرده است و محوریت کتاب را نیز غدیریه‌ها قرار داده است. ایشان برای نوشتن کتاب الغدیر رنج سفرهایی مشقت‌بار را به جان می‌خریدند و سفرهای زیادی به کشورهایی مثل هند و شام داشته‌اند و این در حالی است که در آن زمان سفرها بسیار سخت بوده‌اند.

* تا اوایل قرن 12 در 11 جلد الغدیر آمده است و بقیه مطالب که از قرن 12 تا 14 و قرن حاضر که 15 است، جمع آوری شده اما متأسفانه هنوز به چاپ نرسیده است.


منبع : خبر آنلاین





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، کتاب، ولایت و امامت، علامه امینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir