اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
به مناسبت بزرگداشت ایام ارتحال مرجع عالیقدر؛
روزهای پایانی ماه محرّم الحرام مصادف است با ایام ارتحال بزرگمردی از خطّه دانشمند پرور گلپایگان یعنی آقاسیدجمال الدین؛ همو که دوران شکوفایی خویش را در آغوش مادری نیکو سرشت و تحت تربیت پدری پارسا گذراند.
بمناسبت بزرگداشت ایام ارتحال آقاسیدجمال الدین گلپایگانی روزهای پایانی ماه محرّم الحرام مصادف است با ایام ارتحال بزرگمردی از خطّه دانشمند پرور گلپایگان یعنی آقاسیدجمال الدین؛ همو که دوران شکوفایی خویش را در آغوش مادری نیکو سرشت و تحت تربیت پدری پارسا گذراند.

به گزارش بولتن نیوز، مرجع تقلید و از عرفای شیعه در سال ۱۲۹۵ ه.ق، در روستای سعیدآباد گلپایگان بدنیا آمد و نسبتش با ۲۷ واسطه، به موسی کاظم می‌رسد.

روح تشنه علم

دوران کودکی و نوجوانی آن فقیه والامقام پر بود از معنویت؛ روزها را مشغول به تفکّر در آفرینش و شب ها را مشغول به انس با خالق.

پس از آن که چند سالی در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت، در حالی که 16 سال بیشتر نداشت عازم اصفهان گردید و استعداد درخشانش نظر اساتید را جلب کرد.

سال هایی از عمر شریفش را در اصفهان گذرانیده و بعد از آن قصد نمود روح تشنه علم خود را اقیانوس علم نجف بپروراند.

اساتیدی نامدار

در عراق در محضر اساتید بزرگواری همچون آیت الله العظمی آخوند خراسانی، آیت الله العظمی آقارضا همدانی، آیت الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، آیت الله العظمی میرزای نائینی و اساتید نامدار دیگری که هر کدام رکنی از ارکان مذهب بودند کسب علم و بینش نمود.

نیل به مقام مرجعیت

آن دانشمند فرزانه دنبال شهرت و مرجعیت نبود و خیلی هم ناراحت می شد که کسی به خاطر مرجعیت و شهرت ایشان قدمی بر دارد، حتّی نقل شده است که ایشان می فرمودند: کسی که یک قدم برای مرجعیت بردارد، تأیید صلاحیتش مشکل است.

بمناسبت بزرگداشت ایام ارتحال آقاسیدجمال الدین گلپایگانیلیکن این سنّت بی تبدیل خداوند متعال است که هر کس خود را برای خدا خالص گرداند خداوند او را بلندمرتبه می گرداند.

آن بزرگمرد فرزانه هم که عمر خویش را خالصانه وقف خدمت به دین کرده بود، پس از سال ها تلاش در راه کسب معارف الهیه از کتاب و سنّت، و بعد از آن که مرجع عالیقدر تشیع مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی قدس سره در سال 1365هـ.ق رحلت نمود، علیرغم بی میلی، به مقام مرجعیت شیعه نائل شد و عده زیادی از شیعیان در عراق و ایران از وی تقلید می کردند.

ارتباط با شاگردان

محضر پربرکت وی به دلیل کمالات و فضایلش بسیار پر بار، آموزنده و بیدار کننده بود. بسیاری از ارکان حوزه علمیه و جهان تشیع، در زمان ایشان و بعد از وی، از شاگردان ایشان بودند.

ارتباط معنوی بین استاد و شاگردان در حدّ اعلای خود بود به صورتی که هر چند وقت یک بار ایشان با شاگردان نمونه خود مکاتبه می کرد و محبّت و علاقه قلبی خود به آنان را اظهار می نمود.

از باب نمونه یکی از شاگردان آن فقیه و مجاهد ولایی، مرجع معاصر علامه حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی است که به حقّ، شاگردی نامدار و برجسته برای آن استاد عالیمقام است.

ارتباط بین این دو استاد و شاگرد چنان بود که علاوه بر اظهار لطف و احترام های شفاهی، نامه های متعددی از باب ابراز محبّت و ارادت به شاگردان برجسته، به ایشان داده بود و از آن جمله نامه ای است که از باب تبرّک قسمتی از آن را می آوریم:

«جناب مستطاب علم الاعلام عماد الافاضل العظام و نخبة العلماء الفخام ثقة الاسلام المؤید المسدد آقای آقا لطف الله صافی گلپایگانی دامت توفیقاته

به عرض می رساند انشاء الله تعالی وجود محترم از جمیع مکاره، مصون و محروس است و لازال در استکمال قوه علمیه و عملیه و جدّ و جهد در تحصیل علم و تهذیب اخلاق و ترویج شرع، مؤیّد و منصورند...

عزیزا! این حال جوانی را مغتنم بشمار و از بذل جهد در تحصیل علم کوتاهی نکن و تقوی که ترک معاصی باشد کمال اهتمام را به او داشته باش که اصل و اساسِ بلوغِ به هر سعادتی است، یعنی بدانید که بدون ملکه تقوی امکان ندارد حصول حقیقت علم که نور یقذفه الله فی قلب من یشاء سواء کان متعلقاً بالاعتقاد أو بالعمل.

بمناسبت بزرگداشت ایام ارتحال آقاسیدجمال الدین گلپایگانیتقوا، قلب را پاک می کند از همه ارجاس و تهذیب می کند نفس را از مهلکات خبیثه و تصفیه می کند از کدورات و پرده‌هایی که مانع از ادراک حقائق است و جلا می دهد به نور قلب و کم کم انسان به نظر در آثار و آفاق و انفس، آیات الهی و دلائل ربوبی مکنونه در آنها را مشاهده می کند و بر اثر نظر در آفاق و انفس و تفکّر در آنها را درک می کند ان فی خلق السموات و الارض الآیة؛ و سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی أنفسهم ...

جان جنابعالی را دوست می دارم و قابل دیدم، لذا زیاد مصدع شوم. در تحصیل اهتمام کن، وقت را غنیمت بدان که از کف می رود و دیگر به دست نمی آید...»

آری! او مرد خدا بود و شاگردانی در محضر علم و معرفت خویش تربیت کرد که هر کدام خود استادی شدند برای تربیت انسان های تشنه دانش و بینش. مقامش متعالی و راهش پررهرو باد




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، علما، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت الله بهجت می گفت به جای پرسیدن از کرامات، کتاب های آیت الله گلپایگانی را چاپ کنید

نوه آیت الله سیدجمال الدین گلپایگانی گفت: «پدرم می‌فرمودند یک بار خدمت آقای بهجت رسیدیم و از ایشان درباره کشف و شهود پدرم سؤال کردیم ایشان در جواب گفتند کشف و کرامات چیست؟ کتاب‌های ایشان باید چاپ شود.»

به گزارش خبرآنلاین به نقل از مهر، سیدکاظم گلپایگانی، نوه آیت‌الله سید جمال الدین گلپایگانی با حضور در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیمابه بیان خاطراتی از زندگی این عالم پرداخت. خلاصه سخنان وی را در ادامه می خوانید.

* پسرعموی بنده تعریف می‌کردند که در دهه 60 یک بار که آقای بهجت را در قم می بینند ایشان به او می‌گویند نمی‌خواهی راه پدربزرگت را ادامه بدهی و پسرعمویم جواب می‌دهند که من امکان و شرایطش را ندارم و آقای بهجت در جواب ایشان می‌فرماید پدربزرگ شما وقتی وارد نجف شد هیچ چیز و هیچ کس را نداشت.

* آقاسیدجمال الدین وقتی وارد نجف شده بودند به هر مدرسه‌ای که می‌روند پر بوده تا این‌که در نهایت خادمی دلش برای آقا می‌سوزد و می‌گوید یک اتاقی هست که انبار ذغال است برو این‌جا زندگی کن تا یک زمان اتاقی خالی شود و تو بتوانی به آن اتاق خالی بروی. آقاسید تا یک سال در آن اتاق و انبار ذغال زندگی می‌کند آقای بهجت درباره این یک سال می‌فرمود آقاسید جمال در این یک سال به جایی(مقاماتی) رسید که فقط خدا می‌داند.

* آقاسید جمال الدین اصلا به دنبال کشف و کرامات نبودند ایشان هدفشان فقط این بود که بنده خوب خدا باشند به همین دلیل به هیچ پست و مقام و حتی مرجعیت اهمیت نمی‌دادند. در کل از اینکه اسمشان مطرح باشد ابا داشتند ایشان حتی به دنبال بحث مرجعیت نیز نبودند آقا وقتی به مجلسی می‌رفتند هرجا که خالی بود می‌نشستند و اگر کسی به احترام ایشان بلند می‌شد از مجلس بیرون می‌ آمدند.

* زمانی که می‌خواستند به مسجد بروند چه در زمستان و چه در تابستان گرم عبا را بر روی سر می‌کشیدند و هرگز اجازه نمی‌دادند که کسی ایشان را همراهی کند تا مبادا خدایی ناکرده جوری بشود که بگویند آقا با افراد تشریف آوردند و واقعیت نیز همین است که ناشناسان دنیا معروفان آخرتند.

* ایشان وقتی به نجف برمی‌گردند به دلیل آشنایی با مبانی اصول شیخ انصاری در جلسات میرزانائینی شرکت می‌کنند و آرام آرام به ایشان علاقه مند می‌شوند و این علاقه تا جایی پیش می‌رود که وقتی میرزای نائینی فوت می‌کند آسید جمال می‌نویسند که من دیگر نفس ندارم، توان ندارم، هرچه که داشتم از دست رفت، ما 27 سال شب و روز با هم محشور بودیم.

* ایشان صحیفه سجادیه و مناجات خمس عشر بسیار مطالعه می‌کردند در رابطه با آسیدجمال باید گفت که ایشان در خدا فانی بود، پدرم می‌گفتند در حقیقت ایشان تجلی توحید و موحد به تمام معنا بودند نمی‌شد لحظه‌ای بنشینند، و در اثر ارتباط با خداوند اشکشان جاری نشود، از مشخصات برجسته دیگر ایشان محو شدن در ولایت و محبت امیرالمؤمنین(ع) بود.

* ایشان خودشان گفته بودند که من وقتی وارد نجف شدم به حرم رفتم و به آقا گفتم یا امیرالمؤمنین(ع) من از شما چیزی نمی‌خواهم من شما را می‌خواهم و تا آخر نیز پای شما ایستاده‌ام، پدرم بیان می‌داشتند که ما از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتیم و یک زمانی که مادرم سختشان می‌شد به پدر می‌گفتند از امام علی(ع) بخواهید کمک کنند اما آقاسیدجمال به مادر می‌گفتند من از آقا چیزی نمی‌خواهم شما خودتان اگر می‌خواهید از آقا بخواهید من با آقا قراری دارم که از آن تخطئ نمی‌کنم.

* وضع مالی ایشان اصلا خوب نبود و به سختی زندگی می‌کردند اما مناعت طبع بسیار بالایی داشتند یک سال که ایشان به دلیل بیماری‌شان به تهران آمده بودند محمدرضا شاه وزیر دربارش را فرستاد تا بگوید که ما علمای نجف را تحویل می‌گیریم.

* پدرم تعریف می‌کرد که وزیر به اتاق رفت و وقتی بیرون آمد بسیار برافروخته بود. ما از پدر جریان را پرسیدیم ایشان گفتند آمده بود به من پول بدهد و من قبول نکردم گفت: این پول را بگیرید و به اطرافیان خود بدهید گفتم که اطرافیان من نان خور امام زمان(عج) هستند.

* ایشان کتاب‌ها و تألیفات بسیار زیادی داشتند پدرم می‌فرمودند یک بار خدمت آقای بهجت رسیدیم و از ایشان درباره کشف و شهود پدرم سؤال کردیم ایشان در جواب گفتند کشف و کرامات چیست؟ کتاب‌های ایشان باید چاپ شود.

* پدر من واقعا فدایی محض پدرشان آقاسید جمال الدین بودند و همیشه می‌گفتند من اگر در روز قیامت دستم به امیرالمؤمنین(ع) نرسد اما به شفاعت پدرم امیدوار هستم می‌دانم که پدرم دستش برای شفاعت باز است علاقه پدرم و دیگر برادرانش به آقاسیدجمال بسیار زیاد بود به طوری که اگر زمانی مشکلی پیش می‌آمد و پدرم ناراحتی داشتند اگر به ایشان می‌گفتیم از پدرتان آقاسیدجمال خاطره‌ای بگویید خاطرشان منبسط می‌شد و غصه را فراموش می‌کردند.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو