تبلیغات
اسرار حق - مطالب علامه عسکری
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

مناظره علامه عسگری با علمای سنی

گفتگو با مستبصر مصری مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد!...

گفتگو با مستبصر مصری

مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد! این شد که افراد مختلف از سرتاسر مصر جواب او را دادند و او در هفته بعد نوشت که حق مجتهد این است خطا کند و عذرخواهی کرد از حرفی که زده بود. امّا هفته بعد مقاله دیگری نوشت که در آنجا خواستار تنقیح کتاب صحیح بخاری شده بود و مدعی شد که در صحیح بخاری‚ احادیث غیرمنطقی که با عقل جور در نمی آید زیاد است. از همین جا فتح بابی شد که تا به حال بسته نشده و مفتی الازهر و امامان جمعه هر هفته در دفاع از سنت و رد منکران آن سخنرانی می کنند و تنقیح سنت و یا رد منکران سنت‚ نقل مجالس علمی و نشریات شده است.


علامه: تنقیح سنت‚ انکار آن نیست چون سنت خلاف قرآن‚ معصوم نیست و رسول اللّه فرمودند: من کذب علیاً متعمدا فلیبتوء مقعده من النار.
مستبصر مصری: من هم استدلال کردم که در زمان ابوبکر و عمر‚ احادیث را می سوزاندند که به قرآن آسیبی نرسد! [پس معلوم است که احادیث صحابه می*تواند مشکل داشته باشد] و نیز گفتم شما که ادعا می کنید پیامبر امر کرد به اینکه سخنانش را ننویسند‚ این از ضعف ایمان است چون خدا در قرآن وعده حفظ قرآن را داد. پس چطور کتابت حدیث می تواند خللی در قرآن وارد کند؟
علامه: ما اخبار زیادی داریم که صحابه تمام اقوال پیامبر را یادداشت می کردند و خود ایشان هم بر این مسئله تا›کید داشتند و می فرمودند: هر چه از دهان من بیرون می آید حق است...
واقعیت این است که منع کتابت حدیث بعد از زمان رسول اللّه بود نه در زمان ایشان. و احادیث منع حدیث در عصر معاویه جعل شده است. حتی معاویه دستور جعل حدیث داد علیه احادیثی که در شا›ن حضرت علی علیه السلا م وارد شده بود. ابن جوزی هم کتابی در همین زمینه دارد. روش ما این است که احادیث را بررسی می کنیم و صحیح را از جعلی جدا می کنیم‚ امّا برادران اهل سنت ما صحیح بخاری را معصوم می دانند!
از طرف دیگر نسخه های قدیمی تر با نسخه های جدید کتب روایی اهل سنت فرق دارد و من بعضی از آنها را دیده ام.
علاقه مندم که بتوانیم همایش هایی هم با حضور علمای مسلمان از سراسر جهان برگزار کنیم‚ چون متا›سفانه همایش هایی که در ایران برگزار می شود‚ بیشتر در تهران است در حالی که اصل این است که این برنامه ها در قم که مرکز علمی ماست مثل الا زهر مصر برگزار شود; و من امیدوارم بتوانم در آینده به چنین توفیقی دست پیدا کنم.


یک خاطره هم بگویم از همین همایش ها. یکبار در ترکیه همایشی برگزار شد که من هم دعوت شدم با عنوان سنت رسول و عقیده شیعه. آنها معتقد هستند که چون ما به احادیث اهل بیت علیهم السلام رجوع می کنیم. پس سنت رسول را قبول نداریم و نیز قائل به تحریف قرآن هستیم! در آن همایش ابتدا از من تجلیل شد که من این همایش را افتتاح کنم; من هم در سخنرانی از قرآن گفتم و برهان آوردم که این قرآن که نزد ماست‚ همان قرآنی است که از عصر رسول اللّه مانده است و روایات فریقین مبنی بر تحریف قرآن‚ صحیح نیست; این جا بود که حاضران فریاد اللّه اکبر سر دادند; با همین سخنان کوتاه من‚ مسئله اولی که می خواستند بنا بر آن شیعه را تکفیر کنند پایان یافت و از بین رفت و این لطف خدا بود. رئیس جلسه‚ یک عالم وهابی بود و وقتی نوبت من برای سخنرانی فرا رسید‚ وقت کمی دادند و با این که موضوع همایش بر سر سنت رسول اللّه بود‚ آن شخص حرف هایی در مورد غدیر خم‚ ولایت حضرت علی علیه السلام و امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مطرح کرد و من تنها هفت دقیقه فرصت داشتم که پاسخ بگویم; من هم ناراحت شدم و گفتم شما مرا دعوت کرده اید که در این همایش‚ علیه شیعه حکم صادر کنید؟! گفتند نه اینطور نیست; گفتم پس چرا به من فرصت نمی دهید که پاسخ دهم؟ مگر موضوع جلسه درباره سنت رسول اللّه نیست؟ پس چرا از خلافت بحث میکنید؟ آیا شما به دنبال ایجاد اختلاف بین مسلمین نیستید؟ مگر وضع مسلمین در بوسنی و هرزه گوین‚ کشمیر و فلسطین را مشاهده نمی کنید که مسئله خلافت را پیش می کشید؟ و غیر از این‚ مسئله غدیر و خلافت امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در کتب عامه مسلمین نقل شده اما موضوع بحث ما درباره سنت است که به اعتقاد ما سنت‚ معصوم نیست; چه کتب روایی ما باشد و چه صحیح بخاری که نیاز به بررسی و تحقیق دارد. با این سخنان‚ تمام نقشه های آنان به هم ریخت و نتوانستند کاری از پیش برند و بیانیه ای هم علیه شیعه صادر نشد.


روز دوم هم بحث ها ادامه پیدا کرد و گفتم که کتابهای مرا ببیند که من از احادیث صحیح هر دو گروه استفاده کرده ام همین طور شما کتاب تفسیر تبیان را ببینید که از احادیث صحیح طرفین استفاده کرده است. بعضی از سخنرانان هم حرف های مرا تا›یید کردند و حتی یکی از آنها گفت که باید مدرسه ای تشکیل شود و عسکری در  آن سنت رسول اللّه را تدریس کند! لذا من وضع آن همایش را دگرگون کردم و وهابی ها محکوم شدند و پیروز نشدند من مثالی هم درباره حفظ قرآن زدم که: همه جمع شدند و آتشی عظیم روشن کردند تا ابراهیم را بسوزانند اما خدا ابراهیم را میان آن آتش حفظ کرد‚ پس قرآن را هم مثل ابراهیم بین این احادیث جعلی حفظ خواهد کرد.
من ملا قات ها و مذاکرات زیادی با علمای اهل سنت داشته ام و همواره بر گفتگو و احترام تا›کید کرده ام و فقط درباره معاویه و یزید سخنان تندی دارم‚ چون معاویه بود که حضرت امیر را لعن کرد.


این را هم خود امیرالمومنین یاد دادند در جنگ صفین که عده ای درباره نسب معاویه سخن می گفتند‚ (نسب معاویه را نمی توانم الآن بازگو کنم) اما حضرت فرمودند: اذکروا معایب افعالهم; من هم از افعال خلفا سخن می گویم نه از شخصیت آنها و مثلا ً می گویم که خلیفه دوم برخی احکام پیامبر را تغییر داد و نیز ثابت کرده ام برخی از احادیثی که به عایشه نسبت می دهند‚ جعلی است و در تمام عمرم سعی کرده ام منصف باشم‚ چراکه انصاف‚ حقایق را آشکار می کند.
توصیه می کنم کسانی که شیعه می شوند‚ در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام روش جدال احسن را پیش بگیرند و از بی احترامی و اذیت دیگران خودداری کنند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مفاد حدیث غدیر

جـمله اى كه در حدیث غدیر مورد استشهاد قرار گرفته و در حقیقت پیام اصلى واقعه غدیر در آن نـهـفـتـه اسـت ایـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به این حدیث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى ، یعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر یعنى كسى كه لایق سرپرستى ، رهبرى و اختیاردارى است بدین ترتیب معناى حدیث این است : ((هركس من رهبر وسرپرست اویم ، على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراین تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پیامبراكرم (ص ) پایبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذیرند.
ایـنـك بـایـد دانـسـت كـه آیـا در لغت عرب ، مولى به این معنا به كار رفته است ؟ یا نه ؟
دیگر آنكه اگـربـپـذیـریـم مـولـى در لغت بدین معنا به كار رفته است ، آیا در این خطبه نیز این معنى اراده شده است ؟ یا خیر؟ .
مـرحـوم عـلامـه امینى 42 نفر از علماى بزرگ تفسیر و لغت را نام مى برد كه بیست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر دیگر گفته اند: اولى یكى از معانى مولى است  .

اما درباره اینكه آیا در این حدیث نیز مولى ، چنان معنایى را افاده مى كند، توجه به شرایط و ظروفى كـه این حدیث در آن صادر شده ، و مطالعه خطبه اى كه این حدیث در ضمن آن قرار گرفته است ، هیچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در این حدیث هم به معناى اولى است .
زیـرا شـخـصـیـتـى چـون پیامبر اسلام (ص ) كه عقل كل ، انسان كامل و بزرگترین پیامبر و سفیر آسـمانى است ، در روزى آن چنان گرم كه زمین چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـیـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد، در صحرایى سوزان و بدون امكانات  كه اگر گوشت را بر زمین مى افكندى كباب مى شد  ، محلى كه هیچ كاروانى در آن توقف نمى كند، دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد،رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترین ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند، و در نهایت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد، با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرماید: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند این سخن را به غایبان برسانند، و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـیـعـت كـنـنـد، و بـه او تـبـریك و تهنیت گویند، و عمامه خویش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرماید: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرماید: ((فرشتگانى كه در روز بدربه یاریم آمدند، چنین عمامه هایى بر سر داشتند)).

حـال اگر فرض كنیم این حدیث بدون هر گونه قرینه و تفسیر و توضیحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى یابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پیامبر(ص ) در صدد آن نیست كه بفرماید: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! یا ((هركس من یـاور او هـسـتـم ، عـلى یاوراوست ))! چرا كه دوستى و یاورى ، بیعت و تبریك نمى خواهد، عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهمیتى ندارد كه در آن موقعیت خطیر و با آن مقدمات اعلام شود.

بـدین دلایل است كه مرحوم سبط بن جوزى از علماى اهل سنت ، پس از بحثى مفصل در این باره ، به این نتیجه مى رسد كه مولى در این حدیث به معناى اولى است .

و ابن طلحه در مطالب السؤول مى نویسد:.
حضرت رسول (ص ) هر معنایى را كه لفظ مولى نسبت به خودش دارد، براى على (ع ) قرار داده است و این مرتبه بلندى است كه پیامبر مخصوصا على (ع ) را در آن قرار داده است .
ایـن نـتـیـجـه همان مفادى است كه خطبه رسول اكرم (ص ) با تمام جملاتش بر آن دلالت دارد و هـمـان چیزى است كه صد و بیست هزار عرب خالص ، بدون هیچ شبهه اى از كلام رسول خدا(ص ) فـهـمـیـده انـدو بـه هـمین جهت بود كه حسان برخاست و در مدح حضرت امیر(ع ) شعر سرود و پیامبراكرم (ص ) نیز اورا تشویق كرد پس از آن نیز هركس كه از این واقعه خبردار شد، چنین فهمید كـه رسول مكرم اسلام (ص )براى خود جانشین تعیین كرده است در طول قرون متمادى همه اهل لغت و علماى اسلام همین رافهمیدند و صدها شاعر عرب و غیر عرب در این زمینه شعر سرودند، و در اشـعار خود تصریح كردند كه پیامبر(ص ) على (ع ) را به جانشینى خود برگزید و به همین جهت روز غدیر را گرامى داشتند.

امـیـرمـؤمـنـان عـلـى (ع ) در دوران خـلافت ظاهرى خود در كوفه ، بارها به این حدیث استدلال كرده اصحاب رسول خدا(ص ) را قسم داد تا به آنچه از این واقعه در خاطر دارند، شهادت دهند و در حالى كه حدود چهل سال از واقعه غدیر گذشته و بسیارى از اصحاب رسول خدا(ص ) از دنیا رفته و بـاقـیـمـانده دراطراف بلاد پراكنده شده بودند و كوفه از مركز اقامت صحابه (مدینه ) دور بود و حـضـرتـش بـدون پیش بینى و تمهید مقدمات از آنها شهادت مى خواست ، شمار قابل توجهى به پا خـاسته به درستى گفتارامیرالمؤمنین شهادت مى دادند تعداد شهودى را كه روایات مختلف ذكر كـرده انـد، مـتـفاوت است طبق بعضى روایات 5 یا 6 نفر ، طبق روایتى دیگر 9 نفر ، و طـبـق روایـتى 12 نفر  ، طبق روایتى 12نفر بدوى  ، طبق روایتى 13 نفر  ، و در روایـتـى 16 نـفـر ، در روایتى 18 نفر ، و در روایتى دیگر 30 نفر، طبق روایتى گروهى از مردم  ، طبق روایتى بیش از ده نفر  ، و طبق روایتى دیگرعده اى  و در روایتى گروه زیادى  ، و طبق روایتى دیگر 17 نفر شهادت دادند كه پیامبر(ص )در روز غدیر فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه .

هـمـچـنـیـن اهـل بـیت (ع ) و دوستان و پیروان ایشان در موارد بسیارى به این حدیث استدلال و احـتـجاج كرده اند مرحوم علامه امینى 22 فقره از این احتجاجات را نقل كرده است ما به ذكر چند مورد بسنده مى كنیم .

1ـ استدلال ام الائمه ، فاطمه زهرا(س ) به حدیث غدیر:

آیـا فـرامـوش كـرده ایـد كه پیامبر اكرم (ص ) در روز غدیر فرمود: (هركس من مولاى اویم ، على مولاى اوست )

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حدیث غدیر:

هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصمیم گرفت با معاویه صلح كند، خطبه اى ایراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاریخى آمده است :.
ایـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنید كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـایـسـتـه تـر در مـیان خود داشته باشند، هماره رو به تنزل مى روند، مگر آن را كه شـایـسـته تراست ، مقدم بدارند)) و شنید كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من ، همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى ، جز اینكه پس از من پیامبرى نیست )) و شنیدند كه در غدیر خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غایبان راآگاه سازند.

3ـ استدلال جناب عمار یاسر به حدیث غدیر

در جنگ صفین هنگامى كه جناب عمار یاسر با عمروعاص مواجه شد، فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـیـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطین بجنگم و شما همانها هستید كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقین هم موفق مـى شـوم یانه اى مرد ابتر آیا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولایى ندارى.

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حدیث غدیر

در جـنـگ صـفـیـن امیرالمؤمنین (ع ) نامه اى نوشت ، و اصبغ بن نباته را ماموریت داد كه آن را به مـعاویه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاویه شد، گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهریره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گوید: هنگامى كه مـعاویه نامه را خواندگفت : (چرا على قاتلان عثمان را به ما تحویل نمى دهد) من گفتم : (اى مـعاویه ! خون عثمان را بهانه مكن ،تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى ، در زمـان حـیـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آویز قرار دهى ، به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد) معاویه از این سخن برآشفت و من كه مى خواستم بیشتر خشمگین شود، به ابوهریره گفتم : (اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى یگانه ، داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آیا تودر روز غدیر حاضر بودى ؟) گفت : (آرى من حاضر بودم).
گفتم : (در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنیدى ؟) گفت : (شنیدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اویم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است ، یارى كن هر كه او را یارى مى كند، رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهریره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهریره آهى كشید و گفت : انا للّه و انا الیه راجعون  .
افـزون بـر ایـن در مـوارد بسیارى ، مردم عادى به حدیث غدیر، بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى این حدیث عمل نكرده با امیر المؤمنین (ع ) مخالفت كردند، استدلال كرده اند، كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حدیث غدیر

وى زنـى اسـت سـیـاهـپوست از شیعیان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمین دلیل او را دارمیه حجونیه مى گفته اند گویا به دلیل شهرت و غلبه این لقب ، نـامـش در تـاریخ ذكرنشده است معاویه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : (مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ ).
گفت : (سبحان اللّه ! من غیب نمى دانم ).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كینه مى ورزى ؟
ولایت او راپذیرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدین سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نیستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـین است ، مى گویم : على را دوست مى دارم ، زیرا میان رعیت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بیت المال را مساوى تقسیم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود، جنگیدى و چیزى را كه حق تو نبود، مطالبه مى كردى ولایت على را پذیرفتم ، چون رسول خدا(ص ) ولایت را به او سپرد، و چون مساكین را دوست مى داشت و متدینان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم ، چون خون ریختى و تفرقه انگیختى ، در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى )).

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حدیث غدیر

ابـوهـریـره وارد مسجد كوفه شد، مردم گرد او را گرفته بودند، هر كس چیزى مى پرسید جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آیا تو از رسول خدا (ص ) شنیدى كه مى فرمود: (هـركـس من مولاى اوهستم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند) ابوهریره گفت : (شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنیدم كه چنین فرمود) .
هـمـچـنـیـن در طـول تـاریخ اسلام ، حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند، در عین دشمنى باآن حضرت ، به حدیث غدیر استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمروبن عاص به حدیث غدیر

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص یكى از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاویه را سازمان بخشید و او را براى مقابله با امیرالمؤمنین (ع ) آماده كرد با دسیسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند، و با طرح مساله حكمیت لشكر شام را نیرو بخشید و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى این خدمت ، حكومت مصر را از معاویه پاداش گرفت .
پـیـش از آنـكـه مـعـاویـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پیشنهاد كند، در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نویسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خلیفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاویه مى نویسد:.
نامه ات را خواندم و فهمیدم اما اینكه از من خواسته اى از دین اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت یارى كنم و به روى امیرالمؤمنین شمشیر بكشم ،در حالى كه او بـرادر، ولى ، وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دین پیامبر را ادا كرد ووعده هایش را جامه عـمل پوشاند، همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسین سرور جوانان بهشتى است ، نمى پذیرم .
و امـا ایـنـكـه گفته اى : من خلیفه عثمانم ، با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زایل مى شود واما ایـنكه گفته اى : امیرالمؤمنین صحابه را بر كشتن عثمان تحریك كرد، این دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاویه ! آیا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـیـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزیز به حدیث غدیر

شـخـصـى بـه نـام یزید بن عمر مى گوید: ((من در شام بودم ، عمر بن عبدالعزیز اموالى را تقسیم مـى كـرد، من هم براى دریافت سهمم رفتم ، وقتى نوبت به من رسید، گفت : تو از كدام قبیله اى ؟
گفتم : از قریش گفت ازچه طایفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تیره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزیز دسـت بـه سـینه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روایت كرده اند كه پیامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستیار خود كرده گفت : به امثال این شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد یا دویست درهم گفت : اینك به او پنجاه دینار  بده ، چون ولایت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد،سهمت را نیز در آنجا دریافت خواهى كرد  .

9ـ استدلال مامون ، خلیفه عباسى به حدیث غدیر:

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بین مامون و اسحاق بن ابراهیم قاضى القضاة زمان او در باب فضیلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد، مامون از او مى پرسد: آیا حدیث ولایت را روایت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان یحیى حدیث را خواند.
مـامـون پـرسـیـد: ((بـه نظر تو آیا این حدیث وظیفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعیین كرده است ؟
یا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گویند: پیامبر این حدیث را هنگامى فرمود كه بین على (ع ) و زید بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زید وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود، از این رو پیامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آیا پیامبر(ص ) این حدیث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زید بن حارثه پیش از غدیر كشته شد تو چگونه مى پذیرى كه پیامبر به خاطر او ایـن حدیث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگوید: اى مردم بدانید هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمویم نیز هست ، آیا به او نمى گویى چرا چیزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشیده نیست باز مى گویى ؟)).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پیامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستید.
چنانكه مى بینیم در تمام این گفتگوها خلافت حضرت امیرالمؤمنین (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان ، بـا ایـن حدیث ، خلافت حضرت امیر(ع ) را اثبات مى كنند، و مخاطبان این احتجاج نـیـزنمى گویند: مولى در این حدیث ، غیر از رهبر و سرپرست است اگر این حدیث ، معنایى غیر از رهـبـرى حضرت امیر داشت ، ابوهریره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشید و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرایـن اگر كسى به هر انگیزه اى در مفاد حدیث غدیر تشكیك كند، نه تنها حقیقت را كتمان كـرده ،كـلام رسول خدا(ص ) را نیز تحریف نموده است ، و به قول مامون خلیفه عباسى چیزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.






نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، علامه عسکری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، حدیث، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روز عید غدیر ۱۸ ذی الحجه در تقویم اسلامی می‌باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح علی بن ابی طالب در مقام امامت پس از محمد پیامبر مسلمانان جشن گرفته می‌شود. که به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه محمد در غدیر خم علی را بعد از خود با حدیث { مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه} جانشینش برای تمامی مسلمانان اعلام کرد.
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)
به گزارش مشرق، با توجه به اختلافی كه بین شیعه و سنی در بحث امامت و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام وجود داشته و دارد و یكی از دهها سند شیعه برای امامت بلافصل امیر المؤمنین علیه السّلام حدیث غدیر می‌باشد؛ علمای شیعه می‌گویند: «مولی» به معنای «اولی بالتصرف»، «امام»، «خلیفه» و «سرپرست» و یا كلمه‌ای مرادف با این كلمات است؛ و مولی در حدیث غدیر دقیقاً همان معنای مذكور را دارد؛ امّا غالباً علمای اهل سنّت با انكار این معنا به معانی دیگری همچون «ناصر» و «محبوب» و غیره تأویل كرده‌اند تا از توابع و لوازم آن كه خلافت بلا فصل امیر المؤمنین علیه السّلام است بگریزند؛

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید

نقل شده است ابو حنیفه می گفت:" لَا تُقِرُّوا لَهُمْ به حدیث غَدِیرِ خُمٍّ فَیَخْصِمُوکُم " در مناظراتتان با شیعه زیر بار حدیث غدیر نروید؛ چون اگر اعتراف کردید، مغلوب می شوید [1] و اصل غدیر را نمی تواند کسی منکر شود.

حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسی از اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم در گفت وگویی واقعه غدیرخم در منابع اهل سنت و اقرار علمای معروف سنی مذهب پیرامون این حقیقت همیشه جاوید را به بحث نشسته است، لذا توجه همه پژوهشگران و محققان شیعه و سنی را به این گفت وگو جلب می کنیم:

* پروژه الهی و پروژه سقیفه
 
امت اسلامی خودش را در مقابل دو پروژه می بیند، یکی «پروژه الهی» که مسئله غدیر و تعیین جانشینی بعد از پیامبر اکرم(ص) است که از طرف خداوند تبیین شد و پروژه دیگر، «پروژه سقیفه» است یعنی ؛ خدا و پیامبر(ص) برای بعد از رسالت برنامه ای ندارند و چند نفر از اصحاب دور هم می نشینند «البته نه همه امت اسلام و نه همه افراد در مدینه، بلکه یک عده خاص» دور هم می نشینند و تصمیم می گیرند و می گویند امت اسلامی تا قیام قیامت باید از تصمیمات سقیفه و رأی آنها تبعیت کنند و فضا را به گونه ای ایجاد کردند که اگر کسی از ایشان تبعیت نکند به هزاران بر چسب متهم می شود و به رافضی و خارجی و امثال آن متهم می شوند.
 
* غنای مبانی شیعه و استحکام آن
 
هر چند منصفین اهل سنت درکتب حدیثی و تفسیری و تاریخی  به قضیه غدیر پرداخته اند، ولی شیعه و دوستان اهل بیت(ع) لازم نمی بینند که برای تقویت مبانی خود از کتب اهل سنت استفاده کنند و اگر مطالبی از کتب ایشان می آوریم از باب اتمام حجت بر خود آنها است و این به معنی این نیست که ما عقایدمان را از منابع اهل سنت می گیریم.
 
* آیات غدیر
 
در کتاب های اهل سنت شاهد این مطلب هستیم که نویسندگان اهل سنت و مفسرین آنها از قدیم الایام و از قرن دوم یا سوم به قضیه غدیر پرداخته اند، منصفین اهل سنت در تفاسیر خود به سه آیه که می رسند به قضیه غدیر اشاره می کنند.


* آیه: سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ؛ معارج آیه
 
من از باب نمونه عرض می کنم این آیه را حافظ ابو عبید هروی، متوفی 223 ه ق صاحب کتاب تفسیر الغریب قرآن و ابوبکر نقاش موصلی بغدادی متوفی 351 و  ابواسحاق ثعلبی نیشابوری متوفی 427 ه ق و همینطور در قرن های بعدی تا قرن ششم و هفتم کسانی بوده اند که اهل انصاف بوده ضمن بیان آیه، شان نزول آن را هم بیان می کنند و در تفاسیر خود آورده اند که جریان چه بوده است و این سائل چه کسی می باشد و عذابی که درخواست کرده چه بوده و برای چه موردی عذاب را درخواست نموده است و برای نمونه به کتاب "الکشف و البیان ثعلبی" م 427 ه ق استشهاد می کنم، وی در ذیل آیه اول سوره معارج روایتی را از سفیان بن عیینه نقل می کند: افرادی از سفیان بن عیینه پرسیدند این آیه درباره کیست و بعد وی این ماجرا را نقل می کند.
 
هنگامی که رسول خدا(ص) علی(ع) را در روز" غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه" هر کس من مولی و ولی او هستم، علی مولی و ولی او است" چیزی نگذشت که این مساله در بلاد و شهرها منتشر شد" حرث بن نعمان فهری" خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد تو به ما دستور دادی تا به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه این ها را پذیرفتیم، اما با این ها راضی نشدی، تا اینکه این جوان(اشاره به علی ع است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟! پیامبر ص فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".
" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می گفت اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است، از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما به باران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل گشت".
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی) 
 بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند

حدیث غدیر ، برترین دلیل شیعه بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است كه با سند‌های صحیح و به صورت متواتر از طریق شیعه و سنی نقل شده است ؛ اما در عین حال برخی از علمای اهل سنت كه اعتراف به چنین مطلبی برایشان ناگوار و پذیرش چنین حقیقتی سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زیر سؤال برده‌اند !

از جمله ابن حزم اندلسی ظاهری كه با دفاع از ابن ملجم مرادی ، عداوت خود با امیر مؤمنان علیه السلام را علنی كرده است ، در كتاب الفصل خود می‌نویسد :

وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا یصح من طریق الثقات أصلاً .

حدیث: من كنت مولاه... به هیچ وجه از طریق افراد ثقه تایید نشده است.

ابن حزم اندلسی ، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد (متوفای548 هـ) ، الفصل فی الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجی – القاهرة .

و ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) نیز كه در انكار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة می‌نویسد :

وأما قوله من كنت مولاه فعلی مولاه فلیس هو فی الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس فی صحته فنقل عن البخاری وإبراهیم الحربی وطائفة من أهل العلم بالحدیث انهم طعنوا فیه وضعفوه ... .

حدیث: من كنت مولاه... در كتب روائی صحیح شش گانه آورده نشده است ، بعضی از دانشمندان آن را روایت كرده‌اند ؛ ولی در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاری و ابراهیم حربی وگروهی دیگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان این حدیث را تضعیف كرده‌اند .

إبن تیمیة الحرانی ، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم ،  منهاج السنة النبویة ، ج 7 ، ص 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .

و سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ) در جواب از حدیث غدیر می‌نویسد :

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشیعة كیف وقد قدح فی صحته كثیر من أهل الحدیث ولم ینقله المحققون منهم كالبخاری ومسلم والواقدی .

جواب ما این است كه حدیث غدیر متواتر نیست و این از زورگویی‌های شیعه است ، ؛ زیرا بسیاری از علما و محققین علم حدیث ؛ از جمله بخاری ، مسلم و واقدی در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .

التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله  ، شرح المقاصد فی علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانیة - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .

پاسخ:

حدیث غدیر نه تنها با سند‌های صحیح نقل شده است ؛ بلكه به اعتراف بزرگان اهل سنت متواتر است و حتی كتاب‌های مستقلی در باره آن توسط علمای سنی نوشته شده است ؛ اما پذیرش و اعتراف به آن نیازمند قلب سلیم ، تقوا و انصاف است كه متأسفانه برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ؛ از جمله ابن تیمیه حرانی و ابن حزم اندلسی از داشتن آن محروم بوده‌اند .

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان در باره ابن تیمیه و انصاف آن در نقد احادیث ، می‌نویسد :

لكن وجدته كثیر التحامل إلى الغایة فی رد الأحادیث التی یوردها بن المطهر وان كان معظم ذلك من الموضوعات والواهیات لكنه رد فی رده كثیرا من الأحادیث الجیاد التی لم یستحضر حالة التصنیف مظانها .

ابن تیمیه در ردّ احادیثی كه علامه حلی به آن استدلال كرده است زیاده روی نموده است تا آنجا كه احادیث خوب و معتبر فراوانی را رد كرده است.

لسان المیزان ، ج 6 ، ص 319 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة – الهند .

و در فتح الباری می‌نویسد :

وأنكر بن تیمیة فی كتاب الرد على بن المطهر الرافضی المؤاخاة بین المهاجرین وخصوصا مؤاخاة النبی صلى الله علیه وسلم لعلی قال لأن المؤاخاة شرعت لإرفاق بعضهم بعضا ولتألیف قلوب بعضهم على بعض فلا معنى لمؤاخاة النبی لأحد منهم ولا لمؤاخاة مهاجری لمهاجری وهذا رد للنص بالقیاس وإغفال عن حكمة المؤاخاة .

ابن تیمیه در كتابش كه رد بر علامه حلی است داستان عقد برادری بین مهاجران مخصوصاً بین رسول خدا ‌و علی را انكار كرده و می گوید : فلسفه عقد اخوت برای تألیف دل‌ها و ایجاد محبت و دوستی بین دو نفر تشریع شد ؛ ولی بین دو مهاجر و شخص رسول خدا بی معنی است  .

این این حرف‌ها را  كسی می زند از حكمت این دستور بی خبر است .

فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 7 ، ص 271 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب .

و البانی وهابی ، هدف خود را از بررسی سند حدیث غدیر ، زیاده روی ابن تیمیه در تضعیف این روایت دانسته و می‌گوید :‌‌‌

فقد كان الدافع لتحریر الكلام على الحدیث و بیان صحته ، أننی رأیت شیخ الإسلام بن تیمیة ، قد ضعف الشطر الأول من الحدیث و أما الشطر الآخر ، فزعم أنه كذب ! و هذا من مبالغته الناتجة فی تقدیری من تسرعه فی تضعیف الأحادیث قبل أن یجمع طرقها و یدقق النظر فیها و الله المستعان .

غرض من از تشریح حدیث غدیر و بیان صحت آن، تضعیف ابن تیمیه بخش اول (من كنت مولاه فعلی مولاه) و دروغ دانستن بخش دوّم (اللهمّ وال من والاه...) آن است ، این زیاده روی ابن تیمیه و عجله در تضعیف احادیث قبل از مطالعه در اسناد متعدد روایت و دقت نظر در صحت و سقم آن است .

البانی ، محمد ناصر ، السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 .

آن‌چه ما نقل كردیم ، مختصری از اعترافات بزرگان سنی و صحه گذاشتن آن‌ها بر حدیث غدیر بود ، برای اطلاع بیشتر به كتاب الغدیر ، ج1 ، ص294 مراجعه بفرمایید . علامه امینی رضوان الله تعالی علیه 43 نفر از دانشمندان سنی را نام می‌برد كه تصریح به صحت حدیث غدیر كرده‌اند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مناظره بین سنی و شیعی ؛از زبان اهل سنتی كه شیعه شد

مناظره درباره ایمان حضرت ابوطالب (ع) با چند طلبه ی سنی     

در جلسه ای كه چند طلبه ی اهل سنت حضور داشتند یكی از آنان با قیافه ای حق به جانب  گفت : چرا شما شیعیان ، ابوطالب پدر امام علی (علیه السلام )را مسلمان می دانید ، در حالی كه او مسلمان نبوده و در حال كفر از دنیا رفته است  ؟
گفتم : خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) را چه كسی خوانده است ؟
گفت : نمی دانم .

گفتم : در كتاب نورالیقین نوشته شده  است كه خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را ، حضرت ابوطالب (علیه السلام ) خوانده است و خطبه ی عقد ، با این جمله شروع شد :  الحمد لله الذی جعلنا .. ... .

گفتم : اگر ابوطالب (علیه السلام )كافر و بت پرست بود چرا نگفت : الحمد للات یا الحمد للعزی . چرا به دو بت بزرگ ، قسم نخورد و به خداوند قسم خورد . و در ادامه می فرماید: والله بعد هذا نباء عظیم و ... باز هم به خداوند قسم می خورد نه به لات و عزی . حال كه ابوطالب (علیه السلام ) در چند جا از الله نام می برد نه بت ها ، پس چگونه می گویید او كافر و بت پرست بوده ؟

گفتم : من سوالی از شما دارم : آیا از نظر فقهی جایز است كه یك فرد كافر ، خطبه ی عقد دو مومن را بخواند ؟ اگر بخواند چه حكمی دارد ؟
گفت : نه ، نمی تواند بخواند و اگر بخواند عقد واقع نمی شود ؟

گفتم : برادران ! شما كه می گویید ابوطالب (علیه السلام )كافر بوده معنایش این است كه نكاح پیامبر ( صل الله علیه و آله ) با خدیجه ی كبری (سلام الله علیها ) شرعی نبوده و این بزرگترین توهین به پیامبر (صل الله علیه و آله ) است  !!!

ادامه دادم و گفتم : خداوند در قرآن می فرماید : ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم  . یاری كردن خدا ،  به دو صورت است  1. اینكه دین خدا را یاری كنید 2. اینكه پیامبر خدا را یاری كنید . نتیجه ی یاری كردن این است كه خداوند هم ،  شما را یاری می كند و قدمهای شما را ثابت می كند . مگر در كتاب ها نیامده است كه حضرت ابوطالب ( علیه السلام ) ،  سرپرست پیامبر ( صل الله علیه و آله )در دوران كودكی بوده و از ایشان بیش از فرزندانش مراقبت كرده تا اینكه بزرگ شد .  در مكه ، یگانه حامی پیامبر( صل الله علیه و آله ) بود و در سه سال محاصره ای اقتصادی مسلمانان ، به كمك مسلمانان رفت وجانشان را نجات داد . آیا خداوند در پاسخ به  یاری پیامبرش او را به جهنم می برد ؟ خداوند كه فرمود : ان تنصر الله ینصركم . این چه نوع نصرتی است كه خدا انجام داده است ؟ 

من از شما می پرسم : اگر ابوطالب مشرك و كافر بود پس چرا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) در تشییع جنازه اش شركت كرد  و سال وفاتش را عام الحزن یعنی سال اندوه و ناراحتی نامید  ؟ آیا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) از مردن یك مشرك به قدری  ناراحت شده كه یك سال محزون و ناراحت بود ؟ آیا اینها دلیل ایمان ابوطالب (علیه السلام ) نیست ؟
این مطالب را كه گفتم ،‌ هیچ نگفتند و ساكت شدند .

 مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.
پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»
قاضی: بپرس.
شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»
آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟
قاضی:  این روایت،صحیح است.
شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟
قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است.
شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟
قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!
شیخ مفید:شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».
قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.
شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و کافر باشند.
قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.
شیخ مفید:جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.
قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت : «تو کیستی؟»
شیخ مفید:من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم.
قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:« اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»
علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.
هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.






نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، علامه عسکری، علما، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فرزند علامه عسگری با بیان ماجرای مناظره علامه عسگری با "بن باز" مفتی اعظم عربستان گفت: پدر تمام زمان خود را برای حل مشکلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم می‌گذراندند و می‌گفتند من از زمانی که وارد کارهای فرهنگی و سیاسی شده‌ام بر روی پیشانی خود نوشتم وقف اهل بیت(ع).
سایت مشرق - سیدکاظم عسگری در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما اظهار داشت: مرحوم علامه عسگری در سال 1332 هجری قمری در سامرا به دنیا آمد پس از 6 ماه نیز گرد یتیمی بر چهره او نشست و پدربزرگش شیخ محمد تهرانی سرپرستی او را بر عهده گرفت.
 
آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر از شاگردان مدرسه علامه عسگری بود
 
وی در رابطه با روزهای جوانی علامه گفت: علامه خودشان می‌گفتند من از هنگام جوانی علاقه زیادی به مطالعه داشتم به همین دلیل از کتابخانه جدم کتاب می‌گرفتم و می‌بردم به خانه و تا صبح با چراغ سوز کتاب را مطالعه می‌کردم. علامه بیان می‌داشتند که با مطالعه  کردن درباره تاریخ اسلام و سیره پیامبر(ص) پی به مشکلاتی در جامعه بردم و تصمیم گرفتم تا به دنبال بحث و تحقیق بروم.
 
وی ادامه داد: بعد از مدتی علامه به قم رفتند و پس از این که به سامرا بازگشتند و مدارکشان تکمیل شد از جانب سید محسن حکیم در یک حسینیه به نام آل مبارکه نماینده ایشان شدند و بعد از آن که با مشکلات فرهنگی جامعه آن زمان و مشکلات حوزه علمیه و همچنین استادی با نام احمد امین آشنا شدند، با وی توافق کردند تا مدرسه‌ای تأسیس کنند. این مدرسه تأسیس شد و گذشته از روال عادى درسها، برنامه‏ هاى فوق الاده‏اى داشت. از شاگردان این مدرسه مى ‏توان به شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر اشاره كرد.
 
وی تصریح کرد: زمانی هم که در بغداد ساکن شدند با حمایت‌های آیة الله العظمى حكیم شروع به تأسیس مؤسسات فرهنگى اجتماعى سیاسى نمودند. برای تأسیس دانشگاه نیز به نزد رئیس دانشکده رفت وی ابتدا نمی‌خواست علامه را ملاقات کند بعد از اینکه علامه یک کتاب خود را به او تقدیم کرد و او نیز کتاب را مطالعه نمود و به سطح بالای علمی علامه پی برد به علامه جهت تأسیس دانشگاه اصول الدین کمک کرد.
 
فرزند علامه عسگری گفت: هدف علامه از نامگذاری این دانشگاه این بود که در حقیقت تمام موارد دین در اصول دین جمع شده است لذا نام دانشگاه را اصول الدین گذاشت. بسیاری از افراد که امروز در عراق شخصیت مهمی هستند مانند نوری المالکی و معاون اول رئیس جمهور امروز عراق از فارغ التحصیلان این دانشگاه می‌باشند.
 
مقام معظم رهبری در نامه‌ای دستور دادند که علامه دانشگاه اصول الدین را تأسیس کند
 
وی در رابطه با مبارزات سیاسی علامه عسگری بیان داشت: علامه عسگری به دستور سید محسن حکیم به مبارزات سیاسی نیز می‌پرداختند زمانی که حکومت پدر و سید مهدی حکیم فرزند سید محسن حکیم را به جاسوسی آمریکا متهم کردند تا به این بهانه بتوانند آنها را از سر راه بردارند هر کدام از این دو به کشوری فرار کردند که پدر ابتدا به لبنان رفتند اما متأسفانه آنجا هم به دنبال پدر بودند و دستور بازداشت وی را داده بودند.
 
وی افزود: علامه از لبنان به سوریه و سپس نیز به ایران آمدند. در ایران نیز تصمیم گرفتند تا دانشگاه اصول الدین را تأسیس کنند و علی رغم اعلام آمادگی مراجعی چون آیت‌الله گلپایگانی وآیت‌الله مرعشی نجفی متأسفانه نتوانستند دانشگاه را تأسیس نمایند تا این که نهایتا مقام معظم رهبری در نامه ای با دست خط خود به زبان عربی از علامه عسكری(ره) خواستند كه دانشكده اصول الدین را كه از قبل می شناختند و با اهداف والای آن آشنایی كامل داشتند، در ایران، راه اندازی نمایند.
 
فرزند علامه اظهار داشت: با دستور رهبر این دانشگاه با مرکزیت در قم تأسیس شد و برای اولین بار 600 داوطلب برای ورود به این دانشگاه آزمون دادند و از این تعداد نهایتا 40 نفر انتخاب شدند مه از این تعداد 20 نفر خانم بودند و عده‌ای از این خانم‌ها از تهران می‌آمدند لذا علامه که بسیار برای این‌ خانم‌ها ناراحت بودند تصمیم گرفتند تا شعبه‌ای از این دانشگاه را در تهران تأسیس کنند و به این ترتیب شعبه دوم نیز تأسیس شد.
 
وی اضافه کرد: بعد از مدتی نیز امام جمعه دزفول برای شعبه سوم اعلام آمادگی کردند و در آن‌جا نیز شعبه تأسیس شد پدر از آن جهت که اجدادش ساوه‌ای بودند خیلی دوست داشت که در ساوه نیز یک شعبه تأسیس شود اما متأسفانه موفق نشد اما با پیگیری‌های صورت گرفته بعد از فوت ایشان در ساوه نیز دانشگاه اصول الدین تأسیس شد.
 
 پدر زمان زیادی برای خانواده نداشت او خود را وقف اهل بیت(ع) کرده بود
 
وی به روزها و لحظه‌های بودن در کنار پدر اشاره کرد و گفت: از آن جهت که پدر سخت به کارهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مشغول بودند زمان بسیار اندکی را می‌توانستند در کنار خانواده باشند البته بعد از آمدن به ایران به دلیل مشغله کمتر وقت بیشتری با خانواده بودند اما در کل علامه خودش همیشه می‌گفت من خانواده‌ام فدای اهدافم شده‌اند و از زمانی که وارد کار سیاسی و اجتماعی شدم بر پیشانی خود نوشتم وقف اهل بیت(ع).
 
عسگری بیان داشت: هرچند پدر واقعا وقتی برای خانواده نداشت به طوری که نمی دانست من در چه کلاسی درس می‌خوانم اما در حقیقت با تمام کارهایی که برای جامعه انجام داده بود مسیر را برای فرزندان خود نیز هموارتر و راه را مشخص کرده بود و ما نیز در همان مدارسی درس می خواندیم که مؤسسش پدر خودمان بود.
 
وی ادامه داد: یکی از مسائلی که علامه به شدت به آن معتقد بودند بحث صله رحم بود، به طوری که ماه رمضان که می‌شد بسیار به فامیل سر می‌زدند و در اواخر عمر هم که نمی‌توانستند حضوری بروند اقوام را ببینند به من می‌گفتند با تلفن با آن‌ها تماس بگیر تا بتوانم احوالشان را بپرسم.
 
افراد زیادی با خواندن کتاب معالم المدرستین علامه عسگری شیعه شدند
 
وی تأکید کرد: علامه هدفشان هدایت‌گری بود و بسیار دوست داشتند تا همه را به مکتب اهل بیت(ع) دعوت کنند ایشان کتابی بنام معالم‌المدرستین نوشته‌اند که در این کتاب خطوط فکری دو مکتب شیعه و سنی بیان شده است در این کتاب مواردی چون نظر دو مکتب درباره صحابه پیامبر اکرم(ص) بیان شده است.
 
فرزند علامه عسگری ادامه داد: عده زیادی پس از خواندن این کتاب شیعه شدند، نامه‌های بسیار زیادی هم به دست علامه می رسید که خوانندگان اظهار رضایت بسیار از خواندن این کتاب را بیان می‌داشتند در یک نامه نوشته شده بود من 25 سال در گمراهی زندگی می‌کردم و با کتاب شما راه را پیدا کردم، البته ایشان بسیار تأکید داشتند که بعضی افراد شیعه شدن خود را علنی نکنند.
 
وی عنوان کرد: یکی از علمای سنی در سوریه آمد پیش علامه و چند ساعتی مناظره کرد و سپس شیعه شد، علامه به او تذکر دادند که فعلا شیعه بودن خود را علنی نکن اما وی در مسجد بلندگو را از مؤذن می‌گیرند و شروع می کنند به اذان گفتن و در اذان خود نام امیرالمؤنین را برده و به ولایت ایشان گواهی می‌دهند، مردم هم بر سرش می‌ریزند و او را به شدت کتک می‌زنند بعد این ماجرا علامه برای این فرد کاری در مدرسه امام خمینی پیدا می‌کنند و او را بر سرکار می‌گذارند.
 
اقرار مفتی اعظم عربستان به اشتباه خود بعد از سخنان کوبنده علامه عسگری
 
فرزند این علامه بزرگ در رابطه با مناظره علامه با مفتی عربستان گفت: علامه عسگری یک سال که به عربستان می‌روند در مسجد خیف و یا منی چند دقیقه‌ای صحبت می‌کنند و بعد یکی از حاضرین از او دعوت می‌کند تا علامه به دانشگاه جامعة الاسلامیه بروند و با بن باز مفتی اعظم عربستان ملاقات داشته باشند علامه دعوت را قبول می کند و فردا به دانشگاه جامعة الاسلامیة می‌رود.
 
وی اضافه کرد: ایشان ابتدا موقع سخنرانی‌شان بیان می‌دارد که باید همه مسلمانان با یکدیگر متحد شوند و باید سعی کرد تا مشکلات میان مسلمانان را برطرف کرد مفتی اعظم که ابتدا نمی‌دانسته که علامه شیعه هستند پس از مدتی متوجه شیعه بودن وی می‌شود و بیان می‌دارد انتم مشرکون، شما مشرک هستید اول اسلام بیاور و بعد درباره اتحاد مسلمانان صحبت کن.
 
عسگری بیان داشت: علامه ناراحت می‌شوند و با خود می‌گویند من اینجا حرف‌هایم را می‌زنم حتی به قیمت از دست دادن جانم و شروع می‌کنند به صحبت کردن و بیان اینکه شما به شیعه‌ها تهمت می‌زنید در صورتی که شیعه به یگانگی خداوند و به پیامبری محمد رسول‌الله(ص) شهادت می‌دهد و بر گرد خانه خدا طواف می‌کند. علامه آن چنان زیبا صحبت می کند که مفتی اعظم نهایتا شروع می‌کند با لفظ یا شیخ یا شیخ، علامه را مورد خطاب قرار داده و به اشتباه خود اقرار می‌کند.
 
جذاب ترین خاطره از علامه عسگری
 
وی در پایان سخنانش تصریح کرد: جذاب‌ترین خاطره‌ای که از پدرم به یاد دارم این است که در زمان کودکی وقتی به حمام عمومی می‌رفتیم و باید منتظر می‌شدیم تا نوبتمان برسد پدر از فرصت استفاده می کردند و کاغذ و نوشته در می‌آوردند و شروع می‌کردند به مطالعه و این خاطره‌ای است که هرگز فراموش نمی‌کنم.




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، علامه عسکری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وقتی علامه عسگری در صف حمام هم مطالعه می کرد/ فعالیت های مختلف علامه از عراق تا سوریه و ایران

فرزند علامه عسگری گفت: «در زمان کودکی وقتی به حمام عمومی می‌رفتیم و باید منتظر می‌شدیم تا نوبتمان برسد پدر از فرصت استفاده می کردند و کاغذ و نوشته در می‌آوردند و شروع می‌کردند به مطالعه.»

به گزارش خبرآنلاین به نقل از مهر، سیدکاظم عسگری، فرزند علامه عسگری در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیمابه شرح خاطراتی از زندگی پدرش پرداخت. خلاصه سخنان وی را در ادامه می خوانید.

مطالعه تاریخ اسلام سبب شد تا علامه مشکلات جامعه را بشناسد

*علامه خودشان می‌گفتند من از هنگام جوانی علاقه زیادی به مطالعه داشتم به همین دلیل از کتابخانه جدم کتاب می‌گرفتم و می‌بردم به خانه و تا صبح با چراغ سوز کتاب را مطالعه می‌کردم. علامه بیان می‌داشتند که با مطالعه کردن درباره تاریخ اسلام و سیره پیامبر(ص) پی به مشکلاتی در جامعه بردم و تصمیم گرفتم تا به دنبال بحث و تحقیق بروم.

بعد از مدتی علامه به قم رفتند و پس از این که به سامرا بازگشتند و مدارکشان تکمیل شد از جانب سید محسن حکیم در یک حسینیه به نام آل مبارکه نماینده ایشان شدند و بعد از آن که با مشکلات فرهنگی جامعه آن زمان و مشکلات حوزه علمیه و همچنین استادی با نام احمد امین آشنا شدند، با وی توافق کردند تا مدرسه‌ای تأسیس کنند. این مدرسه تأسیس شد و گذشته از روال عادى درس ها، برنامه‏ هاى فوق الاده ‏اى داشت. از شاگردان این مدرسه مى ‏توان به شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر اشاره كرد.

زمانی هم که در بغداد ساکن شدند با حمایت‌های آیة الله العظمى حكیم شروع به تأسیس مؤسسات فرهنگى اجتماعى سیاسى نمودند. برای تأسیس دانشگاه نیز به نزد رئیس دانشکده رفت وی ابتدا نمی‌خواست علامه را ملاقات کند بعد از اینکه علامه یک کتاب خود را به او تقدیم کرد و او نیز کتاب را مطالعه کرد و به سطح بالای علمی علامه پی برد به علامه جهت تأسیس دانشگاه اصول الدین کمک کرد.

تاسیس دانشگاه اصول الدین در چند شهر ایران توسط علامه

*علامه عسگری به دستور سید محسن حکیم به مبارزات سیاسی نیز می‌پرداختند زمانی که حکومت پدر و سید مهدی حکیم فرزند سید محسن حکیم را به جاسوسی آمریکا متهم کردند تا به این بهانه بتوانند آنها را از سر راه بردارند هر کدام از این دو به کشوری فرار کردند که پدر ابتدا به لبنان رفتند اما متأسفانه آنجا هم به دنبال پدر بودند و دستور بازداشت وی را داده بودند.

علامه از لبنان به سوریه و سپس نیز به ایران آمدند. در ایران نیز تصمیم گرفتند تا دانشگاه اصول الدین را تأسیس کنند و علی رغم اعلام آمادگی مراجعی چون آیت‌الله گلپایگانی وآیت‌الله مرعشی نجفی متأسفانه نتوانستند دانشگاه را تأسیس نمایند تا این که نهایتا مقام معظم رهبری در نامه ای با دست خط خود به زبان عربی از علامه عسكری(ره) خواستند كه دانشكده اصول الدین را كه از قبل می شناختند و با اهداف والای آن آشنایی كامل داشتند، در ایران، راه اندازی کنند.

با دستور رهبر این دانشگاه با مرکزیت در قم تأسیس شد و برای اولین بار 600 داوطلب برای ورود به این دانشگاه آزمون دادند و از این تعداد نهایتا 40 نفر انتخاب شدند که از این تعداد 20 نفر خانم بودند و عده‌ای از این خانم‌ها از تهران می‌آمدند لذا علامه که بسیار برای این‌ خانم‌ها ناراحت بودند تصمیم گرفتند تا شعبه‌ای از این دانشگاه را در تهران تأسیس کنند و به این ترتیب شعبه دوم نیز تأسیس شد.

بعد از مدتی نیز امام جمعه دزفول برای شعبه سوم اعلام آمادگی کردند و در آن‌جا نیز شعبه تأسیس شد پدر از آن جهت که اجدادش ساوه‌ای بودند خیلی دوست داشت که در ساوه نیز یک شعبه تأسیس شود اما متأسفانه موفق نشد اما با پیگیری‌های صورت گرفته بعد از فوت ایشان در ساوه نیز دانشگاه اصول الدین تأسیس شد.

پدر  در صف انتظار حمام هم مطالعه می کرد / علامه تا پایان عمر به صله رحم پابند بود

* از آن جهت که پدر سخت به کارهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مشغول بودند زمان بسیار اندکی را می‌توانستند در کنار خانواده باشند البته بعد از آمدن به ایران به دلیل مشغله کمتر وقت بیشتری با خانواده بودند اما در کل علامه خودش همیشه می‌گفت من خانواده‌ام فدای اهدافم شده‌اند و از زمانی که وارد کار سیاسی و اجتماعی شدم بر پیشانی خود نوشتم وقف اهل بیت(ع).

هر چند پدر واقعا وقتی برای خانواده نداشت به طوری که نمی دانست من در چه کلاسی درس می‌خوانم اما در حقیقت با تمام کارهایی که برای جامعه انجام داده بود مسیر را برای فرزندان خود نیز هموارتر و راه را مشخص کرده بود و ما نیز در همان مدارسی درس می خواندیم که مؤسسش پدر خودمان بود.

جذاب‌ترین خاطره‌ای که از پدرم به یاد دارم این است که در زمان کودکی وقتی به حمام عمومی می‌رفتیم و باید منتظر می‌شدیم تا نوبتمان برسد پدر از فرصت استفاده می کردند و کاغذ و نوشته در می‌آوردند و شروع می‌کردند به مطالعه و این خاطره‌ای است که هرگز فراموش نمی‌کنم.

یکی از مسائلی که علامه به شدت به آن معتقد بودند بحث صله رحم بود، به طوری که ماه رمضان که می‌شد بسیار به فامیل سر می‌زدند و در اواخر عمر هم که نمی‌توانستند حضوری بروند اقوام را ببینند به من می‌گفتند با تلفن با آن‌ها تماس بگیر تا بتوانم احوالشان را بپرسم.

کتابی از علامه عسگری که بسیاری را شیعه کرد

*علامه هدفشان هدایت‌گری بود و بسیار دوست داشتند تا همه را به مکتب اهل بیت(ع) دعوت کنند ایشان کتابی بنام معالم‌المدرستین نوشته‌اند که در این کتاب خطوط فکری دو مکتب شیعه و سنی بیان شده است در این کتاب مواردی چون نظر دو مکتب درباره صحابه پیامبر اکرم(ص) بیان شده است.

عده زیادی پس از خواندن این کتاب شیعه شدند، نامه‌های بسیار زیادی هم به دست علامه می رسید که خوانندگان اظهار رضایت بسیار از خواندن این کتاب را بیان می‌داشتند در یک نامه نوشته شده بود من 25 سال در گمراهی زندگی می‌کردم و با کتاب شما راه را پیدا کردم، البته ایشان بسیار تأکید داشتند که بعضی افراد شیعه شدن خود را علنی نکنند.

یکی از علمای سنی در سوریه آمد پیش علامه و چند ساعتی مناظره کرد و سپس شیعه شد، علامه به او تذکر دادند که فعلا شیعه بودن خود را علنی نکن اما وی در مسجد بلندگو را از مؤذن می‌گیرند و شروع می کنند به اذان گفتن و در اذان خود نام امیرالمؤنین را برده و به ولایت ایشان گواهی می‌دهند، مردم هم بر سرش می‌ریزند و او را به شدت کتک می‌زنند بعد این ماجرا علامه برای این فرد کاری در مدرسه امام خمینی پیدا می‌کنند و او را بر سرکار می‌گذارند.

دیدار علامه با مفتی اعظم عربستان که شیعیان را مشرک می نامید

* علامه عسگری یک سال که به عربستان می‌روند در مسجد خیف و یا منی چند دقیقه‌ای صحبت می‌کنند و بعد یکی از حاضرین از او دعوت می‌کند تا علامه به دانشگاه جامعة الاسلامیه بروند و با بن باز مفتی اعظم عربستان ملاقات داشته باشند علامه دعوت را قبول می کند و فردا به دانشگاه جامعة الاسلامیة می‌رود.

ایشان ابتدا موقع سخنرانی‌شان بیان می‌دارد که باید همه مسلمانان با یکدیگر متحد شوند و باید سعی کرد تا مشکلات میان مسلمانان را برطرف کرد مفتی اعظم که ابتدا نمی‌دانسته که علامه شیعه هستند پس از مدتی متوجه شیعه بودن وی می‌شود و بیان می‌دارد انتم مشرکون، شما مشرک هستید اول اسلام بیاور و بعد درباره اتحاد مسلمانان صحبت کن.

 علامه ناراحت می‌شوند و با خود می‌گویند من اینجا حرف‌هایم را می‌زنم حتی به قیمت از دست دادن جانم و شروع می‌کنند به صحبت کردن و بیان اینکه شما به شیعه‌ها تهمت می‌زنید در صورتی که شیعه به یگانگی خداوند و به پیامبری محمد رسول‌الله(ص) شهادت می‌دهد و بر گرد خانه خدا طواف می‌کند. علامه آن چنان زیبا صحبت می کند که مفتی اعظم نهایتا شروع می‌کند با لفظ یا شیخ یا شیخ، علامه را مورد خطاب قرار داده و به اشتباه خود اقرار می‌کند.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، علامه عسکری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir