اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
تأملی در قربانی و قربان؛
سه دروغ بزرگ در تاریخ سر منشأ تمام مفسده‌ها بوده و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت.

مشرق ـ عید خجسته قربان فرصت مناسبی است تا دربارۀ بزرگ‌ترین دروغ تاریخ که منشأ بسیاری از فتنه‌ها در سه هزار سال گذشته بوده سخن گفته شود.

******

همۀ پیامبران به آمدن آخرین پیامبر خدا که مقام والایی دارد بشارت داده‌اند. شأن این رسول خدا آنقدر عظیم است که همۀ اقوام جهان آرزو می‌کردند که آن نبی از میان آنها مبعوث شود. قوم یهود نیز این آرزو را داشتند و متأسفانه برای تحقق آن دست به جعل و تحریف تورات زدند. به طوری که نام ذبیح را از اسماعیل به اسحاق تغییر دادند تا این شرافت را به قوم خود مخصوص کنند. زیرا خداوند بعد از آنکه ابراهیم از ماجرای قربانی سربلند بیرون آمد به آن حضرت مژده داد که پیامبر خاتم را از نسل فرزند ذبیحِ او خواهد فرستاد (سفر پیدایش 22/ 18) و چون یهودیان از نسل اسحاق و فرزندش یعقوب هستند لذا نام ذبیح را نیز به اسحاق تغییر دادند. اما باید گفت که یهودیان با این تحریف، خود و نسلشان را گمراه کرده‌اند، و همچنین اقوام دیگری که در آینده به تورات استناد می‌کنند. زیرا حضرت ابراهیم(ع) جایگاه رفیعی در تاریخ بشریت دارد و پیروان سه دین یهود و مسیحیت و اسلام یكی از مهمّات دین خود را تقرّب به حضرت ابراهیم(ع) می‌دانند (نگا. آل‌عمران/ 65 تا 68 ـ اشعیاء 51/ 2ـ انجیل لوقا 3/ 8ـ یوحنّا 8/ 39).

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


زندگانی ابراهیم و دو پسرش

حضرت ابراهیم(ع) در قوم کلدانی در حوالی شهر بابل (شهر حلّه امروزی در 90 کیلومتری جنوب بغداد) به دنیا آمده است. طبق نقل قرآن، پدرش آزر بت­‌ساز بود (انعام/ 74)[1] و ابراهیم بدون اینکه معلمی دیده باشد به عقل خود دانست که بت­ها نمی‌توانند خدا باشند. لذا در نوجوانی با بت‌پرستان قومش محاجّه کرد[2] و طبق نقل قرآن در سن جوانی بت‌­های قومش را شکست (انبیاء/ 60). نمرود خواست بدین سبب او را بسوزاند. اما خداوند وی را نجات داد و نه‌تنها او را پیامبر کرد بلکه به نقل قرآن و تورات، وی را از خانه پدرش به سمت زمین پربرکت فلسطین کوچ داد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ــ تورات: سفر پیدایش 12/ 1) و به او بشارت فرمود که خاتم ­النبیین یعنی پیامبر موعود را از نسل وی خواهد فرستاد (قرآن: بقره/ 124 تا 133 ـ ابراهیم/ 35 تا 37 ـ حج/ 78 ــ تورات: پیدایش 12/ 3 ـ 13/ 16 ـ 22/ 18). حضرت لوط برادرزاده ابراهیم نیز با او کوچ کرد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ـ تورات: پیدایش 12/ 5 ـ 13/ 1) و خداوند لوط را نیز به نبوت منصوب فرمود و وی را در قوم سَدوم مسکن داد.

طبق نقل تورات مدتی بعد معلوم شد که ساره همسر ابراهیم، نازا است (تورات: پیدایش 11/ 30 ـ 16/ 1) و لذا ایشان فرزندی نیافتند. سال‌ها گذشت و حضرت ابراهیم(ع) در سن 86 سالگی با خداوند مناجات کرد که من فرزند ندارم. خدای تعالی با او سخن کرد و طبق نقل تورات به آن حضرت فرمود که از خانه بیرون بیا و به ستارگان آسمان بنگر که نسل تو مثل آنها بی‌شمار خواهند شد (پیدایش 15/ 4 و 5). این سخن در تورات کنونی به درستی ضبط نشده است، لکن در تلمود ماجرا این است که حضرت ابراهیم که علم تنجیم (پیشگویی از روی ستارگان) می‌دانسته با مشاهده ستارگان به خداوند عرض می‌کند که در طالع من فرزندی نیست (شبات، 154 الف. به نقل از یزدان‌پرست لاریجانی، داستان پیامبران، انتشارات اطلاعات، 1380، ص 199). و واضح است که مقصود ابراهیم، فرزندی از همسرش ساره بوده است. در تلمود نیز نقل نشده که خداوند دقیقاً به او چه فرمود اما طبق نقل تورات، ساره بعد از این مکالمه کنیزی را که با خود از مصر آورده بود و «هاجر» نام داشت به ابراهیم بخشید (پیدایش 16/ 2) و آن حضرت با وی ازدواج کرد و بعد از مدتی، اسماعیل به دنیا آمد. و اینچنین ابراهیم(ع) چشمش به نخست‌­زاده خود روشن شد.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


چرا خداوند به ذبح اسماعیل فرمان داد؟

حضرت اسماعیل(ع) هنوز دو سه ساله بود که حضرت ابراهیم مأمور شد تا هاجر و کودکش را در حجاز بگذارد و خودش به فلسطین بازگردد. این فرمان خداوند برای آن بود که از اسماعیل(ع) باید قوم عرب در آن سرزمین به وجود می‌آمد. لذا کنیۀ حضرت اسماعیل «ابو العرب» شد. پس حضرت ابراهیم(ع)، هاجر و اسماعیل را در آن بیابان گذاشت و به فلسطین بازگشت. در تورات کنونی دعای ابراهیم(ع) خصوصاً برای فرزندش مذكور است كه از خداوند می‌خواهد تا اسماعیل را در آن بیابان زنده نگه دارد (سفر پیدایش 17/ 18).[3] ماجرای هاجر و تشنگی اسماعیل در تورات با اندکی تفاوت از روایات اسلامی نقل شده است (پیدایش، باب 21).

ابراهیم(ع) مکرراً برای دیدار اسماعیل و هاجر به حجاز می‌­رفت، و از اینجا بود كه خداوند به او دستور داد که فرزندش را ذبح کند تا از این محبت که باعث این مشقّات شده و به این سبب نزدیک است تا او به خداوند مشرك شود، پاك گردد. و ابراهیم(ع) نیز چنین کرد ولی چاقو به امر خداوند، گلوی نازک اسماعیل را نبرید. خداوند، قربانی را از ابراهیم قبول کرد. بدین معنی که چون آن میل ناپسند که در درون ابراهیم(ع) بود با این عمل از میان رفت لذا دیگر به ذبح فرزند نیاز نیست. تورات کنونی نیز علت ذبح فرزند را به اشاره‌ای بیان کرده است: (خداوند) گفت اکنون پسر خود را که یگانۀ توست و او را دوست می‌داری...[4]

حضرت ابراهیم(ع)، فرزندش اسماعیل(ع) را از آن رو دوست داشت که می‌دانست منجی جهان یعنی خاتم پیامبران از نسل او خواهد آمد. لذا به او محبت وافری داشت. اما خداوند به او دستور داد که پسرش را ذبح کند تا بداند او نیست که اسماعیل را حفظ و نگهداری می‌کند بلکه خداوند است که محافظ اوست. چنانکه برای اسماعیل چشمه‌ای چون زمزم جوشاند که چهار هزار سال است خشک نمی‌شود.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


تولد اسحاق

خداوند در پاداش کار بزرگ ابراهیم(ع) کاری عجیب کرد. طبق نقل قرآن و تورات، روزی سه مرد مؤمن، میهمان حضرت ابراهیم شدند و او برای آنها گوساله‌ای ذبح کرد. اما ابراهیم اندکی بعد فهمید که آنها سه فرشته مقرب خدا هستند (جبرائیل و میکائیل و اسرافیل) و به غذا احتیاج ندارند. آنها به ابراهیم مژده دادند که ساره اصلاح شده فرزندی خواهد آورد (قرآن: هود/ 71 ـ حجر/ 53 ـ عنکبوت/ 31 ـ الذاریات/ 28 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 10). ساره که طبق نقل تورات در آن وقت نزدیک به نود سال داشت، بر آن وعده خندید و سخن فرشتگان خدا را «مضحکه» کرد (سفر پیدایش 18/ 20). پس فرشتگان، ساره را ملامت کردند (قرآن: هود/ 73 ـ الذاریات/ 30 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 13 تا 15) و به این ترتیب آن پسر «اسحاق» نام گرفت، که معادل است با «إضحاک» و «مضحکه» در زبان عربی. این کلمه در تورات عبری به صورت «یصحاق» (יִצְחָֽק) ضبط شده است.

مطابق تورات كنونی، اسماعیل در 86 سالگیِ ابراهیم تولد شد و اسحاق در سن صد سالگی او. در قرآن آمده كه آن فرشتگان بشارت تولد اسحاق و فرزندش یعقوب را نیز به ابراهیم(ع) داده بودند (انبیاء/ 72). یعنی آن حضرت آنقدر عمر خواهد کرد تا نوه خود را نیز ببیند.


اهمیت ذبیح در چیست؟

شناخت ذبیح بسیار اهمیت دارد به طوریکه ریشۀ اختلاف اسلام و یهود به همین موضوع برمی‌گردد. یهودیان معتقدند که اسحاق ذبیح است لکن مسلمانان حضرت اسماعیل را ذبیح می‌دانند. جالب توجه این است که این دو برادر یعنی اسماعیل و اسحاق با هم اختلاف نداشتند ولی نسلشان با هم عداوت می‌ورزند. آنچه واضح است هر دو نمی‌توانند ذبیح باشند و لذا پیروانِ یکی از این دو دین، خطا می‌کنند. واضح است که این خطا، عمدی است وگرنه تا به حال به توسط انبیاء یا مجمع عقلا بر طرف شده بود. آیا ذبیح اسماعیل است یا اسحاق؟

اگر قول یهودیان و تورات امروزی را بپذیریم و ذبیح اسحاق باشد، پیامبر خاتم باید از نسل اسحاق و پسرش یعقوب بیاید، یعنی از میان قوم بنی‌اسرائیل. و چون چنین پیامبری تاکنون در میان یهودیان نیامده، لذا آنها معتقدند كه آخرین پیامبر كه آنها او را ماشیح Messiah)) می‌نامند، در آینده ای نامعلوم خواهد آمد، و شاید که هنوز زاده نشده باشد. لذا یهودیان در دعاهای روزمره خود برای ظهور ماشیح دعا می‌کنند. در میان اسباط دوازده‌گانه یعقوب، یهودیان بیشتر به نسل حضرت داوود (كه از سبط یهودا بود) امید دارند تا خداوند آن نبی را در میان این نسل برانگیزد. چه اینکه اکنون فقط سه سبط از اسباط یهود بر روی زمین زندگی می‌کنند یعنی سبط لاوی، یهودا و بنیامین. نُه سبط دیگر به سان قوم لوط و عاد و ثمود منقرض شده‌اند. البته حضرت اسحاق پسر دیگری نیز به نام «عیصو» داشت كه قوم اَدوم از نسل وی پدید آمدند، اما این قوم در قرون بعد به سبب شرارتشان منقرض شدند (عهد عتیق: صحیفه عوبدیا 18 ـ ملاکی 1/ 3). لذا امیدی نیست که پیامبر موعود از قوم ادوم باشد.

اما اگر قول دین اسلام را صادق بدانیم و آن ذبیح اسماعیل باشد، آنگاه حضرت رسول‌الله(ص) همان پیامبری است كه انبیاء وعده آمدنش داده‌اند. چنانكه از خود آن حضرت نیز منقول است كه فرمود: أنَا ٱبنُ ٱبذَّبیحَیْن. و آنچنان که از حضرت امام صادق(ع) منقول است مراد از این دو ذبیح، حضرات اسماعیل و عبدالله (پدر رسول خدا) هستند كه هر دو در معرض ذبح بوده، به فضل خدا نجات یافته‌اند.[5] بنا بر این نظر، یهودیان و مسیحیان بایست به حضرت رسول ‌الله(ص) ایمان می‌آوردند. و به تبع می‌توان گفت كه تمام ظلم‌ها و جنگ‌هایی كه در زمین رخ داده و می‌دهد ریشه در همین عدم پذیرش دارد. به عبارت دیگر وقتی یهودیان نشانه‌های چهل‌گانه رسول الله را که در عهد عتیق موجود است را بر حضرت رسول الله(ص) منطبق یافتند بایست به جای دشمنی کردن با آن حضرت، به او ایمان می‌آوردند. به این ترتیب، هم خودشان در دنیا و آخرت رستگار می‌شدند و هم صلح و رحمت در جهان گسترش می‌یافت و مسیر تاریخ به سمتی دیگر می رفت.

یهودیان در صدر اول، به مشرکان مکه آموختند که چطور خلافت را از مسیر اصلی‌اش منحرف کنند و منصب پیامبر را غصب نمایند. اگر اینچنین نمی‌شد و مردم بلافاصله پس از رحلت پیامبر با حضرت علی(ع) بیعت می‌کردند دین اسلام، عالمگیر می‌شد و تمام اختلافات و گمراهی‌ها از میان می‌رفت، درست به همانطور که انبیاء وعده کرده بودند. اگر خلافت در جای خود قرار می‌گرفت، بعد از حضرت علی(ع) فرزندان او یک به یک هر کدام پنجاه، صد یا دویست سال حکومت می‌کردند تا انتهای جهان. در این صورت، دیگر امام حسن با منافق صلح نمی کرد و امام حسین به مقتل نمی رفت و غیبت امام زمان(عج) رخ نمی‌داد و مردم به همان نعمت و رحمت‌های زمان ظهور، در زمان خود حضرت علی(ع) نائل می‌شدند. حتی اگر کوفیان بیعت خود را با امام حسین(ع) نمی­‌شکستند باز هم حکومت عدل با کمی تأخیر برپا می‌شد و خلافت به جای خود باز می‌آمد و این فیض مستدام می‌گشت.

در اینجا باید متذکر شویم که غیبت امام دوازدهم یک مسئله ثانویه در دین اسلام است. یعنی چون خلافت جانشینان حقیقی پیامبر(ص) به منصّه ظهور نرسید لذا بداء صورت گرفت و آن وعده انبیاء بر یکی از فرزندان حضرت رسول الله(ص) یعنی بر امام دوازدهم منطبق شد و ماجرا به این صورت کنونی درآمد. اکنون نیز هرگاه که مردمان در هیئت جمعی خود به این نتیجه برسند که مشکلات بشر فقط از طریق خداوند و منجی او حل و فصل خواهد شد آنگاه حضرت مهدی(عج) خواهد آمد. برای توضیح بیشتر به مقاله مستقل راقم رجوع کنید: اگر امام علی(ع) خلیفه بلافصل بود...

پیامبر موعود کیست؟

دلایل بسیاری وجود دارد که آن نبی موعود همان حضرت رسول الله­(ص) است. در کتاب تلمود که نوشته علمای یهود است، زمان آمدن آن نبی به سال‌شمار و تقویم عبری پیشگویی شده است كه پس از تبدیل به تواریخ رایج، بر اوائل قرن ششم میلادی منطبق می‌شود.[6] حتی در آنجا مكتوب است كه ماشیح از سرزمین عرب خواهد برخاست (نگا. دکتر ا. کهن، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، 1350، فصل دوازدهم). لهذا از حدود دویست سال قبل از بعثت پیامبر، قبایلی از یهود با خودپسندی وافری كه در این قوم بوده و هست، طبق نشانه‌ها به یثرب و اطراف آن كوچ كردند تا آن نبی موعود از میان فرزندان ایشان متولد شود!

در حدود چهل خصوصیت از پیامبر خاتم در تورات و صحف انبیاء مذكور گشته است و به همین سبب است كه قرآن می‌فرماید «ایشان محمد را همچون فرزندان خود می‌شناسند» (انعام/ 20 ـ بقره­/ 146). تنها چیزی كه یهودیان انتظار نمی‌بردند این بود كه حضرتش از قوم عرب باشد و نه از یهود. هرچند كه وفق تورات كنونی حضرت موسی(ع) وقتی كه بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورد، به ایشان بشارت داد كه خداوند آن نبی را از میان «برادران شما» بر خواهد انگیخت (و نه نسل شما!) و در ادامه فرمود كه آن نبی سخن خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تكلم می‌كند و از نزد خود چیزی نمی‌گوید و هر كس وی را نشنود خداوند از او مؤاخذه خواهد كرد.[7]

مسیحیان در این میانه اعتقاد دارند كه حضرت عیسی(ع) همان ماشیح موعود و آن نبی اعظم و رسول خاتم است. یهودیان نه‌تنها این عقیده را نمی‌پذیرند بلكه به گزاف، حتی نبوت عیسی(ع) را قبول ندارند و نعوذاً بالله او را یك نبی كذبه و انسانی دروغگو تلقی می‌كنند. البته مواردی در همین اناجیل كنونی وجود دارد كه بر خلاف این اعتقاد مسیحیان شهادت می‌دهد. مثلاً وفق انتهای باب 22 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) با كاهنان و كاتبان یهود محاجّه كرده است كه چرا شما بر خلاف قول خداوند به مردم اینچنین تعلیم می‌دهید كه آن نبی بایست از نسل داوود بیاید؟ آنگاه آن حضرت با استناد به عبارتی از مزامیر داوود برای كاهنان یهود استدلال فرمود كه ماشیح از نسل داوود(ع) نخواهد آمد و آنها نتوانستند پاسخی به او بدهند. لهذا حضرت عیسی(ع) كه از نسل داوود است، به طریق اولی ماشیح نیست. چه اینكه آن حضرت خصوصیات متعدد ماشیح را که در عهد عتیق خصوصاً صحیفه اشعیاء آمده دارا نبوده است. مثلاً ماشیح یك نبیِ امّی و درس­‌ناخوانده از ذریه ابراهیم(ع) و از نسل ذبیح او است، صاحب شریعت (فقه) است، حكومت تشكیل می‌دهد و برای استقرار دین خدا ‌جنگ می‌كند، همسر دارد و فرزندانی كه پس از وی جانشینش می‌شوند و غیره.

پولس كسی بود كه كمی پس از حضرت عیسی، وی را همان ماشیح موعود قلمداد كرد و این موضوع در سفرهای تبلیغی او كه در كتاب اعمال رسولان (از مجموعه عهد جدید مسیحیان) آمده، به وضوح پیداست. او اول بار در دمشق این ادعا را مطرح كرد (اعمال رسولان 9/ 20) و همچنین در یونان و روم بر این امر صحه گذاشت و مكرراً اینچنین بشارت داد. پولس همچنین بر خلاف تعالیم حواریونِ صدیقِ حضرت عیسی، وی را به دار آویخته و مصلوب قلمداد می­‌كرد. در حالیكه این دو قول با هم معارض هستند. یعنی اگر عیسی ماشیح است، لزوماً بایست پیروز و مظفر باشد (و نه مصلوب و مقتول)، و اگر مصلوب و به دار آویخته باشد، وفق تورات چنین شخصی ملعون است (سفر تثنیه 27/ 26) و او نمی‌تواند ماشیح باشد. البته پولس در نامه خود به غلاطیان، به همین عبارت از تورات استناد كرده و عیسی را ملعون خوانده است (غلاطیان 3/ 13). لكن استدلال او اینچنین است كه «عیسی بر دار رفت و ملعون شد (!!) و لعنت ما را به خود گرفت، تا ما كه از این پس می‌خواهیم به شریعت موسی عمل نكنیم ملعون نشویم، چونكه موسی یهودیانی كه به اعمال شریعت عمل نمی‌كنند را لعنت كرده است» (با استناد به سفر تثنیه 27/ 26). لهذا یكی از سخنان كلیدی ما در خصوص مسیحیت این است كه حساب عیسی(ع) را بایست از پولس که بنیانگذار مسحیت کنونی بوده است جدا كنیم و به تعالیم خود حضرت عیسی(ع) بپردازیم. برای شناخت بیشتر موضوع به مقاله دیگر راقم مراجعه کنید: چرا پولس فرستادۀ حضرت عیسی(ع) نیست؟

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ

نقاشی رامبراند از ابراهیم(ع) و ذبیح


بزرگ‌ترین دروغ­‌ها در این جهان

بنا بر آنچه مذكور گشت، سه دروغ بزرگ در عالم سر منشأ تمام مفسده‌ها گشته و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت. در خصوص دو مورد نخست به همین مقدار کفایت می‌کنیم. اما درباره مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) به مقاله پیشین راقم مراجعه کنید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح(ع)

تورات کنونی، در این خصوص که چرا ابراهیم(ع) در نزد خداوند ارج و قرب دارد و چرا زمین فلسطین به او داده شده سخنی نمی‌گوید. لکن در سفر پنجم تورات از حضرت موسی(ع) نقل است که قومش را تحذیر می‌داد که در دل خود گمان مبرید که خداوند به سبب عدالت و نیکویی تو این زمین (فلسطین) را به شما بخشیده است بلکه این امر به دلیل نیکویی پدران تو یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) بوده است (سفر تثنیه 9/ 4 تا 6 ــ 10/ 15)

ارج و قرب ابراهیم در نزد خداوند متعال، به سبب بت‌شکنی او بوده است. در تورات کنونی بت‌­شکنی آن حضرت و جدل‌های او با نمرود و قصد آن حاکم ملعون برای سوزانیدن ابراهیم(ع)، مغفول است. هرچند که استنکاف ابراهیم(ع) از پرستش بتان و محاجّه‌اش با نمرود، در تلمود آمده است (برشیت ربا 38/ 18. به نقل از دكتر ا. كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 28). این مسئله، نشان می‌­دهد که علما و کاتبان ایشان، گرچه بت­شکنی حضرت ابراهیم(ع) را از تورات انداخته‌اند اما نمی‌­توانسته‌اند این حقیقت را بالکل دور انداخته و فراموش کنند. لهذا اقوال قرآن مجید در این خصوص صادق آمده و باید قدر دانسته شود.

وفق قرآن و تورات، خداوند ابراهیم(ع) را بعد از نبوت و آزمون‌های بسیار به «دوستی» خود برگزید و او به مقام «خلیل‌الله» بار یافت. در قرآن علاوه بر اینها، مذكور است كه خداوند وی را «امام» و الگوی تمام مردم جهان (بقره/ 124) و اسوه حسنه ایشان (ممتحنه/ 4) قرار داده، و بدین وسیله آن حضرت را در جهان شهرت بخشید. نام مبارک حضرت ابراهیم(ع) 69 مرتبه در قرآن کریم مذکور آمده است و حتی حضرت رسول الله(ص) موظف شده است تا پیرو شریعتی باشد که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) عطا کرده است (نحل/ 123 ـ آل‌عمران/ 95 ـ نساء/ 125. همچنین نگا. بقره/ 130 و 135 و 136 ـ آل‌عمران/ 65 و 67 و 68 و 84 ـ شوری/ 13).

امیر اهوارکی

پاورقی‌­ها:


[1]. اکثر مفسران شیعه بین «والد» و «أب» فرق گذاشته و متفق القول هستند که «آزر» که در این آیه به عنوان «أب» ابراهیم معرفی شده در واقع عموی آن حضرت بوده است و نه پدر او. چون وفق احادیث صحیح، والدِ (پدر صلبی) هیچ یک از انبیاء، مشرک نبوده است. استدلال آنها برای اینکه به «عمو» هم می‌شود «أب» اطلاق کرد آیه 133 سورة بقره است که فرزندان یعقوب، نام حضرت اسماعیل(ع) را در شمار آباء خود آورده‌اند: ﴿أمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إلهَكَ وَ إلهَ آبائِكَ إبْراهِیمَ وَ إسْماعِیلَ وَ إسْحاقَ إلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏

[2]. در کتاب شریف التوحید در ضمن حدیثی از امام باقر(ع) به توحید حضرت ابراهیم(ع) در کودکی اشاره شده است: «قال‏ إبراهیم ع و هو صغیر لقومه إنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‏». یعنی ابراهیم(ع) در حالیکه کودک بود به قوم خود فرمود: به درستى كه من بیزارم از آنچه شما شریك خدا مى‏‌سازید. شیخ صدوق، التوحید، باب 15، حدیث 4

[3]. مشابه این عبارت، در قرآن نیز آمده است، نگا. بقره/ 125 تا 128 ـ ابراهیم/ 37

[4]. متن دو بند نخست از باب 22 سفر پیدایش اینچنین است:

۱ و واقع‌ شد بعد از این‌ وقایع‌، كه‌ خدا ابراهیم‌ را امتحان‌ كرده‌، بدو گفت‌: ای‌ ابراهیم‌! عرض‌ كرد: لبیك‌.  ۲گفت‌: اكنون‌ پسر خود را، كه‌ یگانۀ‌ توست‌ و او را دوست‌ می‌داری‌، یعنی‌ اسحاق‌ را بردار و به‌ زمین‌ موریا برو، و او را در آنجا، بر یكی‌ از كوه‌هایی‌ كه‌ به‌ تو نشان‌ می‌دهم‌، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذران.

در این متن، تضاد وجود دارد. چون آن پسر، یگانه است و تورات تصریح دارد که اسحاق پسر دوم ابراهیم بود پس این حکم در وقتی نازل شده که ابراهیم فقط یک فرزند داشته است، یعنی اسماعیل(ع). لذا در متن فوق، عبارت «یعنی اسحاق را» از جعلیات کاهنان است که افزوده شده و متن را ناسازگار کرده است. دلایل دیگر نیز در تورات کنونی وجود دارد که ذبیح در واقع اسماعیل(ع) بوده است. علاقمندان را به مطالعه مقاله دو سال قبل دعوت می‌کنم: چرا خداوند به ذبح اسماعیل(ع) فرمان داد؟

[5]. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، باب اوصاف دوگانه، حدیث 78

[6]. در یک پیشگویی که در صفحه 356 کتاب گنجینه‌ای از تلمود درج است اینچنین آمده که ربی حانان برتحلیفا این محاسبه خود را برای ربی یوسف فرستاده است که وفق سال‌شمار عبرانی در سال 4291 از آفرینش (سال 531 میلادی) جهان به جنگ و نزاعاتی مبتلا می‌شود «و آن وقت ایام ماشیح پیش خواهد آمد» (سنهدرین، 97 ب). یعنی از سال 531 میلادی دوران ظهور ماشیح آغاز می‌شود و بسیار جالب توجه است اگر یادآور شویم که پیامبر اسلام در سال 570 میلادی به دنیا آمده و در سال 631 م. از دنیا رفته است. در یک پیشگویی دیگر در همان صفحه آمده است که حضرت ایلیای نبی (الیاس) به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوبیل (معادل 4250 سال، هر یوبیل پنجاه سال است) دوام خواهد داشت، و در یوبیل آخرین ماشیح خواهد آمد» (سنهدرین، 97 ب). در این پیشگویی آخرین زمان برای ماشیح، سال 540 میلادی است. پیامبر اسلام(ص) سی سال پس از این تاریخ به دنیا آمده است.

[7]. نگا. سفر تثنیه 18/ 18. این فراز از تورات همچنین در انجیل یوحنّا از قول حضرت عیسی(ع) منقول است: «چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی‌کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت» (انجیل یوحنّا 16/ 13). در کتاب اعمال رسولان (از ملحقات اناجیل) نیز درج است که پطرس بعد از عروج عیسی(ع) مردم اورشلیم را به ظهور آن نبی خاتم بشارت می­دهد (اعمال 3/ 19 و 20). این دو عبارت را با آیات ابتدایی سوره نجم مقایسه فرمایید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إنْ هُوَ إلاّ وَحْیٌ یُوحى *‏ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏» ـ برای برخی بشارات مهم انبیاء دیگر به حضرت رسول الله­(ص) نگا. سفر پیدایش 1/ 3 3/ 15 49/ 10 اعداد 6/ 25 و 26 تثنیه 18/ 18 - 33/ 2 مزمور 72 و 84 امثال سلیمان باب 8 اِشَعیاء باب‌های 40 تا 42 حبقوق 3/ 3 تا 6 ملاكی 3/ 1 و 2







نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، قرآن کریم، پیامبران، پیامبر اکرم(ص)، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، احکام، تولی و تبری، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه 1353 به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند.

 مشرق- شهید دلیر و مجاهد نستوه، مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری، از مجاهدان شجاع و پرصلابت نهضت امام خمینی، در دوران غربت آن بود. آن بزرگ در دورانی در زندان رژیم شاه به شهادت رسید، که قدرت و هیمنه پوشالی ساواک، برخی علاقمندان به مبارزه را به تردید و کم انگیزگی سوق داده بود، از این روی شهادت او درخششی در ظلمت حاکمیت طاغوت به شمار می‌رفت. نام آیت الله غفاری از جمله نام های حماسی دوران مبارزه است که هیچگاه از تارک ذهن و ضمیر مردم انقلابی زدوده نخواهد گشت و چنین باد.


1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده و قاضی طباطبایی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده و قاضی طباطبایی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرامام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرعلامه سید محمد حسین طباطبایی. در تصویر شهید آیت الله قاضی طباطبایی نیز دیده می شود.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرعلامه سید محمد حسین طباطبایی. در تصویر شهید آیت الله قاضی طباطبایی نیز دیده می شود.

شهید آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری

شهید آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری

شهید آیت الله غفاری در کنار برخی یاران و مصاحبان خویش

شهید آیت الله غفاری در کنار برخی یاران و مصاحبان خویش

شهید آیت الله غفاری در معیت یکی از اساتید دوران تحصیل ِخویش

شهید آیت الله غفاری در معیت یکی از اساتید دوران تحصیل ِخویش

شهید آیت الله غفاری در واپسین دستگیری خویش

شهید آیت الله غفاری در واپسین دستگیری خویش

دستخط شهید آیت الله غفاری در دوران دستگیری خود درسال 42

دستخط شهید آیت الله غفاری در دوران دستگیری خود درسال 42

مرقد مطهر شهید آیت الله غفاری در قبرستان دارالسلام قم

مرقد مطهر شهید آیت الله غفاری در قبرستان دارالسلام قم


آیت‌الله حسین غفاری در تابستان سال 1335. ق / برابر با 1293. ش در آذرشهر تبریز ـ در بخش دهخورقان ـ به دنیا آمد. وی از نوادگان حاج‌ ملامحسن از شخصیت های علمی و دینی آذرشهر بود كه توسط روس ها به شهادت رسید. گفتنی است هفت نفر از اجداد مادری شیخ حسین غفاری در مبارزه با بیگانگان به شهادت رسیده‌اند كه آرامگاه همگی آنها هم‌اكنون در مسجد حسنلوی آذرشهر واقع می‌باشد. هنوز یك‌سال‌ونیم بیشتر نداشت كه از نعمت پدر محروم شد. در اثر فقدان پدر، فقر بر خانواده سایه گسترد و لذا حسین نیز مجبور شد در دوران كودكی به همراه برادر و خواهر خود، سختی كار در مزرعه را تجربه كند. او از همان كودكی علاقه شدیدی به تحصیل داشت؛ چنان‌كه عصرها وقت خود را صرف آموختن الفبا می‌كرد. وی مقدمات دروس را در زادگاهش در محضر حجت‌الاسلام میرزامحمدحسن منطقی دهخوارقانی فراگرفت. زمانی‌كه برادر بزرگش حسن، در جستجوی كار به تبریز می‌رفت، او نیز از فرصت استفاده كرده، به همراه برادر راهی تبریز شد تا در آنجا تحصیلات خود را ادامه دهد. وی در فرصت زمانی اقامت خود در تبریز، «شرح لمعه»، «اصول» و «كلام» را در حوزه علمیه این شهر فراگرفت و پس از آن‌كه مجبور شد به زادگاه خود بازگردد، بازهم درس را رها نكرد و نزد دایی خود، حاج‌سیدمحسن میرغفاری آذرشهری، به تحصیل «رساله مكارم شیخ انصاری» مشغول شد. شیخ حسین در سن شانزده‌سالگی با دختر استاد خود، آیت‌الله حاج‌میرزامقدس تبریزی ازدواج نمود. ثمره این پیوند، پنج فرزند بود كه از این میان، سه فرزند او در اثر گرسنگی و بیماری درگذشتند. وی ‌نظر به علاقه شدیدی كه به تحصیل داشت، از هر فرصتی برای آموختن استفاده می‌كرد و حتی از فواصل استراحت در میان كار زراعی در این راستا بهره می‌جست و تا سن سی‌سالگی بر این منوال به تلاش خود ادامه داد.

مرحوم غفاری در سال 1323. ش، علی‌رغم مشكلات فراوان مالی، برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه قم شد و در محضر اساتیدی چون آیت‌الله سیدمحمد‌حجت كوه‌كمره‌ای، آیت‌الله مرعشی‌نجفی، امام خمینی و علامه طباطبایی به كسب علم پرداخت. اقامت او در حوزه علمیه قم یازده‌سال به طول انجامید و در این مدت از محضر اساتید دیگری چون آیت‌الله فیض قمی و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری و آیت‌الله بروجردی بهره برد. هادی غفاری، فرزند او، در خاطرات خود می‌نویسد كه پدرش مدتی را نیز در حوزه علمیه نجف اشرف حضور یافته و از درس آیت‌الله حكیم و آیت‌الله خویی بهره‌مند شده است. آیت‌الله غفاری در ایام تعطیل حوزه علمیه قم، به زادگاه خود بازمی‌گشت و در آنجا به فعالیت های مذهبی مشغول می‌شد. اما در سال‌های 35ـ1334 به تهران آمد و در «مسجد الهادی» فعالیتهای اجتماعی و مذهبی خود را پی‌نهاد. از جمله اولین اقدامات اجتماعی او در تهران می‌توان به تعطیلی «باغ شارق» اشاره كرد كه به مركز فسق و فجور اشرار تبدیل شده بود. احیای مسجد «شیخ فضل‌الله نوری» در پشت ساختمان شهرداری تهران از دیگر اقدامات وی در این مدت به شمار می‌رفت. مبارزات سیاسی مبارزات سیاسی ‌آیت‌الله حسین غفاری از نیمه دوم سال 1341. ش آغاز شد. در جریان نهضت عمومی علما در این سال، آیت‌الله غفاری نیز در مسجد الهادی ـ كه امامت آن را برعهده داشت ـ سخنرانی هایی را علیه تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ایراد كرد و به همراه علمای تهران اعلامیه‌هایی را نیز امضا كرد كه در آن زمان، چاپ و توزیع شد. پس از آن‌كه محمدرضا پهلوی با طرح «انقلاب سفید» اصلاحات امریكایی خود را اعلام و بر مخالفت با مبانی مذهبی پافشاری‌كرد، علما و مراجع به رهبری امام خمینی(ره) عید نوروز سال 1342 را تحریم نمودند. آیت‌الله غفاری نیز به همراه سایر علمای تهران اعلامیه‌ای را در حمایت از این تحریم صادر كرد. مرحوم غفاری پس از وقایع مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، در دوم فروردین ماه سال 1342 سخنرانی های شدیداللحنی را در مسجد الهادی ایراد نمود. ماموران انتظامی بعضا در جلسات سخنرانی او حاضر می‌شدند تا شاید او را از این طریق مرعوب سازند اما ایشان با آنها شدیدا برخورد می‌كرد. پس از سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) در عصر عاشورای سیزدهم خرداد 1342. ش، حكومت در واكنش به این سخنرانی، حضرت امام را در شب چهاردهم خرداد دستگیر نمود كه انتشار خبر آن باعث شكل‌گیری قیام تاریخی پانزدهم خرداد گردید. در این حادثه، همزمان با دستگیری امام، ساواك حدود هشتاد روحانی و از جمله آیت‌الله غفاری را نیز دستگیر و زندانی كرد كه تا چند روز پس از دستگیری هیچ‌كس از وضعیت او خبری نداشت. وی پس از چهل‌روز تحمل زندان به همراه سایر وعاظ و روحانیون سرانجام آزاد شد؛ اما این واقعه نه‌تنها در اراده او برای تداوم مبارزه خللی ایجاد نكرد، بلكه پس از آزادی، ایشان نیز به علمای مهاجر در شهر ری پیوست كه از سراسر ایران به آنجا آمده و در حمایت از آزادی امام خمینی(ره) تجمع كرده بودند. در همین ایام آیت‌الله غفاری تلگرافی را به آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس بازرگان و دكتر سحابی مخابره كرد كه به دستگیری مجدد او در چهارم بهمن سال 1343 به اتهام اقدام بر ضد امنیت كشور و ارسال پرونده وی به دادستانی ارتش منجر شد. این‌بار نیز تا پانزدهم فروردین 1344 را در زندان سپری كرد.

غفاری پس از آزادی بلافاصله طی تلگرافی آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی را از آزادی خود مطلع ساخت. آیت‌الله غفاری در مردادماه سال 1345 از حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی ـ واعظ مشهور ـ برای سخنرانی در مسجد الهادی دعوت كرد كه ساواك گزارش آن را به همراه آگهی های دعوت از مردم جهت شركت در این سخنرانی در پرونده آقای فلسفی درج كرده است. مرحوم غفاری، خود نیز در فرصت های مناسب به ایراد سخنرانی های انقلابی می‌پرداخت و ماموران ساواك گزارش های فراوانی را در این خصوص ثبت كرده‌اند. پس از شدت‌گرفتن فعالیت های انقلابی ایشان، سرانجام در تیرماه سال 1353 ساواك او را دستگیر و در ضمن بازرسی از منزل وی به تعداد زیادی اعلامیه دست یافت. در زندان، درخصوص این اعلامیه‌ها و نیز ارتباط با امام‌خمینی(ره) از ایشان بازجویی شد و مامور ساواك در پایان گزارش بازجویی خود چنین نظریه داده است: «در مجالس مذهبی به هنگام بیان احكام اسلامی از فرصت استفاده و اعمال خلفای بنی‌امیه را با وضع روز تشبیه نموده و بدین‌ترتیب اقدامات و اصلاحات حكومت پهلوی را تخطئه و با توسل به شواهد تاریخی مردم را نسبت به هیات حاكمه بدبین و علیه دولت تحریك نموده است.»

آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه 1353 به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری نمود و لذا اداره امنیت مجبور شد به منظور تدفین مخفیانه، جنازه او را شبانه به قم بفرستد اما طلاب و مردم قم از موضوع باخبر شده و به‌طرز باشكوهی در تشییع جنازه او در صبح روز هفتم دی‌ماه شركت كردند. در مسیر تشییع جنازه به سمت حرم حضرت معصومه‌(ع)، تعدادی از مراجع تقلید نیز به مردم پیوستند. حاضران در این مراسم شعارهایی نیز علیه حكومت سردادند كه به دستگیری تعدادی از طلاب منجر شد. چند روز بعد، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی مراسم ختم باشكوهی را برای مرحوم آیت‌الله شیخ‌حسین غفاری در مسجد اعظم قم برگزار كرد.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، علما، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نعمت «دوست‏»؛

اگر دوستانی با این اوصاف دارید از دست ندهید

دوست، همدم تنهایی هاى انسان، شریك غمها و شادی ها، بازوى‏ یارى‏ رسان در نیازمندی ها، تكیه‏ گاه انسان در مشكلات و گرفتاری ها ومشاور خیرخواه در لحظات تردید و ابهام است.


به گزارش جام نیوز، از قدیم گفته‏ اند: هزار دوست كم است و یك دشمن بسیار. 

دوست، همدم تنهاییهاى انسان، شریك غمها و شادیها، بازوى‏ یارى‏ رسان در نیازمندی ها، تكیه‏ گاه انسان در مشكلات و گرفتاریها ومشاور خیرخواه در لحظات تردید و ابهام است.


بعضى از مردم، به خاطر خصلت هاى خودخواهانه یا توقعات بالا یاتنگ‏ نظرى یا سختگیرى یا دلایل دیگر، نمى ‏توانند براى خود، دوستى ‏برگزینند و از «تنهایى‏» درآیند. این به تعبیر حضرت امیر(ع) نوعى ‏ناتوانى و بى‏ دست و پایى است.
هم دوست‏ یافتن، «هنر» است، هم دوست نگه داشتن، هم ‏دوستی هاى تعطیل شده و به هم خورده را دوباره پیوندزدن و برقرارساختن. على(ع) مى‏ فرماید: 


«اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان، و اعجز منه من ضیع من ظفربه منهم‏»; (1) . نهج البلاغه – حكمت 12


ناتوانترین مردم كسى است كه از دوستیابى ناتوان باشد. ناتوانتر ازاو كسى است كه دوستان یافته را از دست‏ بدهد و قدرت حفظ آنها رانداشته باشد.


تامل در اینكه چه خصلتها و برخوردها و روحیه ‏هایى سبب‏ مى ‏شود انسان، دوستان خود را از دست‏ بدهد و تنها بماند، یا آنكه ازآغاز، نتواند دوستى براى خویش بگیرد، ضرورى است.

سعدى گفته ‏است: «دوستى را كه به عمرى فراچنگ آرند، نشاید كه به یك دم بیازارند.».


همرنگ و هماهنگ


دوستان هر كس، مبناى قضاوت دیگران نسبت ‏به اخلاق و شخصیت و افكار او است. بعلاوه، تاثیرپذیرى انسان از دوستان، درسنین مختلف، چه كودكى، چه جوانى و چه حتى میانسالى، بسیاراست. از این‏رو دقت در گزینش «دوست موافق‏»، به سلامت اخلاقى ورفتارى انسان كمك مى ‏كند. به فرموده حضرت على(ع):

«الصاحب كالرقعة فاتخذه مشاكلا»; (2)  شرح نهج ‏البلاغه، ج20- ص 309.
دوست، همچون وصله جامه است، پس آن را هم‏شكل و هم‏سان‏با خودت برگزین.


ارتباط قلبى و درونى میان انسانها، به پیوندهاى اجتماعى وبیرونى مى ‏انجامد. روابط اجتماعى هم، در روحیات و اخلاق افراد، اثرمى ‏گذارد. بنابراین، آنان كه به تعالى فكر و سلامت اخلاق و تهذیب‏ نفس و تكامل خصیت‏ خویش علاقه‏ مندند، ناگزیر باید در انتخاب‏ دوست، «معیارهاى مكتبى‏» را لحاظ كنند و به آنچه از دوست «مى‏ گیرند»،اهتمام ورزند. اینكه گفته‏ اند:


تو اول بگو با كیان زیستى.
پس آنگه بگویم كه تو كیستى.


نشان‏ دهنده معیار «دوستان‏» در ارزیابى شخصیت‏ یك فرد است كه‏ مردم نیز آن را در داوریها و ارزیابیهاى خویش به كار مى‏ گیرند.


این سخن زیباى حضرت رسول(ص)، خواندنى و شنیدنى است:


«مثل الجلیس الصالح مثل العطار، ان لم یعطك من عطره اصابك من ریحه ومثل الجلیس السوء مثل القین ان لم یحرق ثوبك اصابك من ریحه‏»; (3) میزان الحكمه، ج‏10، ص‏ 368
مثل همنشین شایسته و خوب، مثل عطار است، كه اگر از عطرخودش هم به تو ندهد، ولى از بوى خوش او به تو مى‏ رسد، و مثل‏ همنشین بد، همچون كوره‏ پز آهنگرى است كه اگر لباس تو را هم(جرقه‏ هاى آتش كوره) نسوزاند، ولى بوى كوره به تو مى ‏رسد!


این همان سروده حكمت‏ آمیز سعدى است، در مورد گل‏خوشبوى در حمام، كه در اثر همنشینى با گل، معطر مى‏ شود و از «كمال‏ همنشینى‏» بهره مى‏ برد، «و گرنه من همان خاكم كه هستم! ... .».


دوست شایسته


در منابع دینى، در اینكه «دوست‏ خوب‏» كیست؟ و با چه كسانى باید دوستى و مودت داشت و از معاشرت و همنشینى چه كسانى باید پرهیزكرد، و ... احادیث ‏بسیارى است، با رهنمودهاى كاربردى و جالب.


در صدد بررسى و نقل این گونه احادیث نیستیم، اما در قلمرو بحث از آداب معاشرت با دوست و آیین دوستى، توجه به نكاتى كه به‏ عنوان صفات دوست‏ خوب مطرح شده است، ضرورى است. همان ‏معیارها، حاوى دستورالعمل چگونگى معاشرت هم هست. به عنوان‏ نمونه به یكى از این روایات، اشاره مى‏كنیم.


امام حسن مجتبى(ع) در بستر بیمارى بود و پس از آن مسمومیت‏ كه به شهادتش منجر شد، در دیدارى كه جناده (از اصحاب وى) باحضرت داشت، امام چنین توصیه فرمود:
«اصحب من اذا صحبته زانك، واذا خدمته صانك و اذا اردت منه معونة‏اعانك و ...»; (4)  بحارالانوار، ج‏44، ص‏139.


با كسى همنشینى و مصاحبت و دوستى كن كه:


1- هرگاه با او همنشین شدى، مایه آراستگى تو باشد،


2- آنگاه كه خدمتش كنى، تو را نگهبان باشد،


3- هرگاه از او یارى خواستى، كمكت كند،


4- اگر سخنى گفتى، تو را تصدیق كند،


5- اگر (بر دشمن) حمله بردى، قدرت و صولت تو را بیفزاید،


6- اگر دستت را به فضل و نیكى دراز كردى، او هم دست، پیش‏آورد،


7- اگر در تو (و زندگیت) رخنه‏ اى پدید آمد، آن را برطرف سازد،


8- اگر از تو نیكى دید، آن را در شمار و حساب آورد،


9- اگر چیزى از او طلبیدى، عطا كند،


10- و اگر تو ساكت‏ بودى (و چیزى نخواستى) او آغاز كند (ونیازت را برطرف سازد).


اینها اوصاف كسى است كه شایسته رفاقت و دوستى از دیدگاه امام‏ مجتبى(ع) است. از اینها برمى ‏آید كه آیین دوستى عبارت است از:

آراستن دوست،

یارى رساندن،

قدرشناس بودن،

تقویت كردن،

همكارى داشتن

و در راه دوست، فداكارى و خدمت كردن.


از سوى دیگر، اگر در سخنان ائمه از دوستى با بعضى نهى شده،آنها نیز به عنوان صاحبان «رفتار ناپسند» محسوب مى‏ شوند كه در قلمروآیین دوستى نمى‏ گنجد، از قبیل:

عیبجویى، نابخردى، كینه ‏توزى،پرتوقعى، كم ‏ظرفیتى، بددهانى و بدزبانى، بى‏ تقوایى، لجاجت وستیزه‏ جویى، شوخی هاى بیجا و آزاردهنده، خودپسندى و بدرفتارى و از این دست‏ خصلتها و رفتارها. اینها، هم موجب كاهش دوستان وسستى دوستیها مى ‏گردد، و هم شیوه‏ هاى ناپسند در معاشرت با دوستان‏ است كه باید از آنها پرهیز كرد.


دوستى حد ومرزى دارد كه باید آن حریم حفظ و آن حق، ادا شود.امام صادق(ع) در سخن بلندى این حدود و حقوق را بیان فرموده ،مى‏ افزاید: مراعات این حدود، در هر كس بود (همه‏ اش یا مقدارى) اودوست است، و گرنه نسبت دوستى و صداقت‏ به او نده. این پنج نكته‏ عبارت است از:


اول: آنكه نهان و آشكار دوست، براى تو یكسان باشد.


دوم: آنكه زینت تو را زینت و آراستگى خودش ببیند و عیب ونقصان تو را عیب خویش بشمارد.


سوم: اگر به ریاست و ثروت و پست و مقامى رسید، این پست وپول، رفتار او را نسبت‏ به تو عوض نكند.


چهارم: اگر قدرت و توانگرى دارد، از آنچه دارد نسبت‏ به تو دریغ‏ و مضایقه نكند.


پنجم: (كه جامع همه آنهاست) اینكه تو را در گرفتاریها، رها نكند وتنها نگذارد. (5) میزان الحكمه، ج‏5، ص‏310.


آرى ... اینهاست آیین دوستى و برادرى دینى.
جلوه دوستى كامل و راستین، در مودت قلبى، حفظ حرمتها، مراعات حقوق، یارى در هنگام نیاز و مساعدت در وقت گرفتارى ‏است و بدون اینها ادعاى دوستى پذیرفته نیست.


امام على(ع) مى‏ فرماید: مردم، جز با امتحان و آزمایش شناخته‏  نم‏ی شوند. پس همسر و فرزندانت را در حال غیبت و نبودنت امتحان‏ كن، و دوستت را در مصیبت و گرفتارى، و خویشاوندان خود را هنگام ‏نیازمندى و تهیدستى ... «و صدیقك فى مصیبتك.» (6) همان، ص‏313.


دوست‏ بى ‏عیب؟!


واقعگرایى در همه مسایل، پسندیده است، از جمله در دوستیابى‏ و دوست‏گزینى.
بعضیها چنان آرمانى فكر مى‏ كنند كه از واقعیتهاى ملموس و عینى ‏فاصله مى ‏گیرند و در عالم خیال و ذهن، سیر مى ‏كنند. «دوست‏ بى‏ عیب‏» ازاین گونه آرمانهاى دست‏نیافتنى است.


البته باید كوشید تا حد امكان و توان، در دوستیها سراغ افرادى ‏رفت كه نقطه‏ ضعف كمترى داشته باشند و اگر بى ‏عیب باشند، چه‏ بهتر. ولى ... آیا انسان بى ‏عیب (غیر از معصومین) مى ‏توان یافت؟ هركس در موردى ممكن است نقصان و نقطه ‏ضعفى داشته باشد. همان‏طور كه طالبان همسر ایده‏ آل و صد در صد بى ‏عیب و نقص، مجرد وبى ‏همسر مى ‏مانند، آنان هم كه در پى دوست صد در صد بى ‏ضعف ‏باشند، تنها مى ‏مانند. این حقیقت، به عنوان توجه به یك واقعیت عینى‏ در كلام مولا على(ع) این گونه آمده است:


«من لم یواخ الا من لا عیب فیه قل صدیقه‏»; (7) . 7) همان، ج‏1، ص‏55.
كسى كه بخواهد جز با افراد بى‏عیب دوستى و برادرى نكند،دوستانش كم خواهند شد.


نكات دیگر ....
در باب دوستى، گوهرهاى فراوانى در گنجینه ‏هاى حدیثى ما نهفته‏ است كه در این مختصر، مجال بسط سخن نیست. براى اینكه از آن ‏محتواهاى سودمند و كاربردى بى ‏بهره نباشیم، در اینجا فهرستى ازنكات دیگر كه در آیین دوستى باید به كار بست، مى‏ آوریم كه برگرفته‏ از احادیث این موضوع است:


از هر چیز، تازه ‏اش را انتخاب كن و از دوست، قدیم ى‏اش را.


از نشانه‏ هاى بزرگوارى انسان، حفظ دوستان قدیمى است.


بهترین دوستان، آنانند كه در نصیحت و خیرخواهى،سازشكارى و مصانعه نمى ‏كنند، عیبهایتان را به شما مى‏ گویند، دركارهاى اخروى كمك‏ كار شمایند، شما را از گناهان باز مى ‏دارند، و ازلغزشهاى شما چشم مى‏ پوشند.


دوست‏ خود را خیلى عتاب و سرزنش نكنید كه «كینه‏» مى ‏آورد.


بدترین دوستان، آنانند كه دوستى آنان، شما را به تكلف و رنج وزحمت‏ بیندازد.


دوست واقعى كسى است كه عیب دوست‏ خود را در نهان به‏ خودش بگوید، نه در آشكارا و نزد دیگران.


هرگاه با كسى دوست ‏شدید، از نامش، نام پدرش، نام قبیله وشهر و دیارش بپرسید، كه این گونه كسب شناختها نشانه صدق دردوستى است.


هرگاه به دوستى علاقه و محبت داشتید، آن را ابراز كنید و به اوبگویید، كه موجب افزایش محبت و علاقه‏ مندى مى‏ شود.


آنچه از دوست مى ‏رسد تحمل كنید، تحمل و بردبارى، عیبها رامى ‏پوشاند.


برادران و دوستانتان را نسبت ‏به هر خطا مؤاخذه و محاسبه‏ نكنید، كه دوستانتان كاهش مى ‏یابند.


خداوند، تداوم دوستیها را دوست مى ‏دارد. پس بر دوستی هاى‏ خود، استمرار بخشید.


با كسانى كه صرفا از روى طمع یا ترس یا تمایلات یا براى‏ خوردن و نوشیدن با شما دوست مى‏ شوند، دوستى نكنید. در پى یافتن ‏دوستان باتقوا باشید!


محبت و دوستى خود را بیجا و بى ‏مورد صرف نكنید، كه این‏گونه دوستیها در معرض گسستن است.


پایان این بخش را حدیث جالبى از امیرالمؤمنین(ع) قرار مى ‏دهیم ‏كه ما را به مراعات حقوق دوستان و برادران دینى فرا مى‏ خواند و از زیرپا گذاشتن حقوق آنان به بهانه دوستى و خودمانى بودن، نهى مى ‏كند.

 

على(ع) مى‏ فرماید: «حق برادر دینى خود را با اتكاء به رابطه‏ اى كه میان تو و اواست، ضایع مكن، چرا كه هرگز، كسى كه حقش را ضایع و تباه كرده‏ اى، برادر تو نیست:
«لا تضیعن حق اخیك اتكالا على ما بینك و بینه، فانه لیس لك باخ من اضعت‏حقه.» (8)  نهج ‏البلاغه، نامه 31.


قدر دوستیها و پیوندهاى عاطفى و دوستانه را بدانیم،


از دوستان صادق و وفادار و پاك و پرهیزكار، دست‏ برنداریم،


چراغ محبت را در دلهاى خویش، روشن و شعله ‏ور نگاه داریم،


از زخم زبان و كلمات تحقیرآمیز و برخورد دشمنى ‏برانگیز بادوستان برحذر باشیم،


«آیین دوستى‏» را بشناسیم و به كار بندیم.

 

اخلاق معاشرت جواد محدثی اسفند 1378

 





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، کنترل جمعیت، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عکسی نادر از امام موسی صدر در کنار پدر و برادرش

صدرالدین صدر مورد توجه آیت‌الله حائری بود، علاوه بر تدریس سطوح عالی، از مشاوران وی شمرده می‌شد و در امور حوزه نیز به او کمک می‌کرد.

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله سید صدرالدین صدر یکی از مراجع تقلید شیعه است که در ۵ دی ۱۳۳۲ درگذشت.

ایشان در دوران حکومت رضاخان همراه یارانش سید محمدتقی خوانساری و سید محمد حجت، تدریس و سرپرستی حوزه علمیه را بر عهده داشت و در حفظ و توسعه آن کوشید.

در آن زمان، موسس حوزه علمیه قم شیخ عبدالکریم حائری یزدی دوران کهنسالی را می‌گذراند و نگران آینده حوزه تازه تاسیس بود. او به منظور تقویت حوزه علمیه قم و تامین آینده آن، گروهی را به مشهد مقدس‌فرستاد تا از صدر برای اقامت در قم دعوت کنند. وی دعوت موسس حوزه علمیه قم را پذیرفت و رهسپار قم شد.

صدرالدین صدر مورد توجه آیت‌الله حائری بود، علاوه بر تدریس سطوح عالی، از مشاوران وی شمرده می‌شد و در امور حوزه نیز به او کمک می‌کرد.

۵ دی ماه سالگرد درگذشت آیت الله سید صدرالدین صدر است. به همین مناسبت عکسی نادر از امام موسی صدر و پدرش از سوی موسسه امام موسی صدر منتشر شد.



در این عکس از راست به چپ امام موسی صدر، آیت الله سید رضا صدر، آیت الله سید صدرالدین صدر دیده می‌شود




نوع مطلب : دفاع مقدس و شهدا، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، کتاب، تاریخ معاصر، حزب الله لبنان، علما، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


* عظمت و ادای رسالت حضرت زینب(س)

در این هنگام زینب (س) سخن آغاز می‌کند. باید متوجه باشیم که سخنان زینب سخنان کسی است که اسیر و خسته است، زیرا از کربلا تا شام، این راه دراز، در حرکت بوده است و این سفر طولانی نیازمند توان و شکیبایی فراوان است. وسایل سفر در گذشته مثل امروز راحت فراهم نبوده است. باید بدانیم که زینب روز‌ها و ماه‌های جانکاهی داشته است و خواب درست نداشته است و استراحت مناسب نکرده است. همچنین، مصیبت های فراوان دیده و عهده دار مسئولیت های فراوان بوده است و اکنون نیز مسئول سلامت و حیات علی بن حسین و دیگر فرزندان حسین است. افزون بر همۀ این‌ها، پادشاهی مغرور و پیروز در برابرش است. زینب با همۀ این‌ها سخن آغاز می‌کند. اکنون بخش هایی از خطبۀ حضرت زینب را برایتان می‌خوانم تا اولاً، عظمت زینب، ثانیاً، ادای رسالت، و ثالثاً، وظیفۀ خود را در برابر این فداکاری بزرگ دریابیم.

در ابتدا می‌گوید: «الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی رسوله و آله أجمعین صدق الله کذلک یقول: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» این آیه دربارۀ کسانی است که مرتکب معاصی می‌شوند و می‌گویند که بر ما واجب است که فقط در قلب ایمان به خدا داشته باشیم و معصیت اثری در ایمان ندارد. امروز، متأسفانه، این منطق در میان ما رایج است. می‌گویند که ایمان قلبی کافی است و انسان در اعمالش آزاد است؛ هرگونه بخواهد سخن می‌گوید، عمل می‌کند، لباس می‌پوشد. آدمی در اعمالش آزاد است و ایمان در قلبش است. این منطق نادرست است، زیرا قرآن تأکید می‌کند که ارتکاب معاصی به انکار خدا و کفر خدا و استهزای خدا می‌انجامد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» آنکه مرتکب معصیت می‌شود و اعمال ناشایست انجام می‌دهد، در پایان به انکار آیات خدا می‌رسد. خواهران، فساد و انحراف مرزی ندارد. گمان مبرید که آدمی امروز اندکی منحرف می‌شود و فردا برمیگردد. هر اندازه که انسان راه انحراف را ادامه می‌دهد، اهمیت مسئله فزونی می‌یابد و توقف دشوار‌تر می‌شود. انسان در مسیر معصیت به تمامی مانند خودرویی است که در سرازیری است. خودرویی که به حرکت درمیآید، هرچه پیش‌تر می‌رود، متوقف کردن آن دشوار‌تر می‌شود. اگر امروز از گناه دست شستیم و متوجه خدا شدیم، آسان‌تر از فرداست. اگر جوانی بازگشت آسان‌تر از پیری است. بازگشت، به خدا در جوانی سهل‌تر است.


http://www.allegaleria.pl/images/mfenistnjo1r7v1sv7oe.jpg

زینب (س) به یزید توضیح می‌دهد تو که بدینجا رسیده ای که می‌گویی:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جاء و لا وحـی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)

این مسئله نتیجۀ طبیعی فسق و فجور است، زیرا که یزید در اعمال خود به شرع ملتزم نبود: شرب خمر می‌کرد، بازی می‌کرد، آبروی مردم را محترم نمی‌داشت. بنابراین، یزید فاسق بود و فسقش به این نتایج انجامید. هرکه منحرف شود و به مسیر منحرف خود ادامه دهد، ناگزیر روزی به اینجا می‌رسد. هرکدام از ما - هیچکداممان خالی از نقص و به دور از معصیت و خطا نیستیم- بهتر است که خطاهای خود را هرچه زود‌تر جبران کنیم.

زینب در ادامه می‌گوید: «أظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء.» یعنی راه هر جانبی را بر ما بستی و ما نتوانستیم به جایی برویم. «أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأساری.» (گمان بری چون گسترۀ زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی، چون اسیران به هرسو می‌رویم.) زینب به یزید می‌گوید که‌ای یزید، گمان می‌بری که تو بر ما پیروز شدی و ما را بدین شکل گرفتار کردهای و ما اسیر تو شد‌ه ایم. گمان می‌بری: «أن بنا هواناً علی الله وبک علیه کرامة.» (ما نزد پروردگار خواریم و تو صاحب کرامت.) گمان می‌بری اینکه ما اسیر شد‌ه ایم، فضیلتی است برای تو. اسارت ما خواری و نقصی نیست و پیروزی تو کرامتی از جانب خدا برای تو نیست.

«و أن ذلک لعظیم خطرک عنده، فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسروراً.» (پس خود را بزرگ پنداشتی و کبر ورزیدی و شادمان و مسرور گشتی.) زینب یزید را وصف می‌کند که پیروز متکبر است. انسان متکبر با حالتی خاص گردن خود را می‌گیرد و به اطراف نگاه می‌کند. خود و سینه را بالا می‌گیرد و گردنش را حرکت می‌دهد. خلاصه، حرکات خاصی دارد. زینب انسان متکبر را اینگونه وصف می‌کند که شادمانی از اینکه بر ما پیروز شده‌ای، به گونه ای که: «رأیت الدنیا لک مستوسقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا.» (دیدی که دنیا در دستان توست، کار‌ها بر وفق مرادت است و حکومتی که حق ما بود، در اختیار تو قرار گرفته است.) در این هنگام تو احساس قوت و فخر و غلبه داری. «مهلاً مهلاً أنسیت قول الله تعالی: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» زینب می‌گوید که اندکی درنگ کن، آنچه می‌بینی امتحانی از جانب خداوند است؛ زیرا خداوند پیروزی را مختص نیکوکاران نکرده است. هرکس که تلاش کند و هرکس که بجنگد، اگر از راه درست اسباب و مسبب قدم بردارد، به نتیجه خواهد رسید.

* خداوند انسانی را که در راه خیر قدم برمی‌دارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند

باید به این نکته التفات داشته باشیم که خداوند الزاماً انسانی را که در راه خیر قدم برمیدارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند. خواهرم، گمان مبر که به مجرد اینکه نمازت را خواندی، مشکلاتت حل می‌شود؛ یا به محض اینکه انسان خوبی بودی و روزهات را گرفتی، فوراً خداوند کمکت می‌کند و مشکلاتت حل می‌شود؛ یا اینکه اگر مقداری به دین توجه کردی، بدهی‌هایت پرداخت می‌شود و مالی به دست می‌آوری. نه، این مسائل مردود است.

خیرِ حقیقی در مال نیست، در دنیا نیست. چه بسا آدمی در این دنیا متمکن و راحت نباشد. ممکن است زنی در این دنیا راحت نباشد، اما اجر عظیمی در آخرت داشته باشد.

اگر بگوییم که انسان اگر در راه خیر قدمی برداشت، بلافاصله، در عوضش مالی کسب می‌کند، در این صورت، دین ارزشی ندارد. آیا این گونه نیست؟ اگر فرض بگیریم که خداوند به هر نمازگزاری پولی عطا می‌کند و تارک نماز از دریافت این پول محروم می‌شود، همۀ مردم نمازگزار می‌شوند. اما نمی‌توان برای نماز قیمتی گذاشت. اگر خداوند هر دروغگو و منافقی را فوراً تنبیه کند، مردم دیگر جرأت عمل شر نخواهند داشت. در این صورت، همه خوب می‌شوند. اما: «لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ» انسان نیکوکار نباید لزوماً در انتظار مال و احترام و جاه باشد.‌ گاه انسان در راه خیر متحمل سختی‌ها و مشکلات می‌شود. دنیا چه ارزشی دارد، اگر همۀ دنیا را به ما دهند و اجر اخروی را از ما گیرند و کمال نفس را از ما گیرند و آرامش روان را از ما گیرند، چه ارزشی دارد؟

* چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

زینب چه مقام و جایگاهی نزد خدا دارد، و حسین مقامی ارجمند نزد خدا دارد، در عین حال، آنان به مشکلات جان کاهی دچار شدند. چرا؟ زیرا بنیان جهان این گونه نیست که اگر انسانی کار خیری صورت داد، خداوند بی درنگ اجرش را به او بدهد. انسانی که کار خیر می‌کند، احساس آرامش درون دارد، در آینده آرامش به دست می‌آورد و‌ گاه این آینده بسیار دور است. این انسان به راحتی می‌رسد و جزای بر‌تر او نزد خداست. معقول نیست که تو بدهکار و خسته و گرفتار مشکلات باشی و بگویی نماز می‌خوانم و فوراً دیونت پرداخت و مشکلاتت حل بشود. بله، بیشک ادعیه در حالات مشخص و با شروط معین و در وضعیت معینی مستجاب خواهد شد. زینب این قاعده را به یزید تذکر می‌دهد و به او و همۀ جهانیان و آنان که در آن مجلس بودند و آنان که بعد‌ها، حتی تا آخر زمان، پا به این جهان می‌گذارند، با صدایی بلند می‌گوید: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ» اگر ما اموال و مقام و پیروزی دادیم به آنان که کفر می‌ورزند، این عطا خیری برای آنان نیست: «أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» این‌ها آزمایش و امتحانی برای آنان است.

* اشاره حضرت زینب (س) به فرزند طلیق

در ادامه زینب می‌گوید: «أمِنَ العدلِ یابنَ الطلقاء». «ابن الطلقاء» یعنی فرزند طلیق یا کسی که آزاد شده است. طلیق شخصی است که دیگری او را آزاد ساخته است. همان گونه که می‌دانید، در گذشته عبد و اماء داشتیم. هر کس که عبدی را می‌خرید و آزادش می‌کرد، فضلی بر او داشت. زینب به یزید می‌گوید که‌ ای خلیفه،‌ ای پادشاه پیروز،‌ ای چیره بر ما،‌ ای کسی که دنیا در کمند قدرت توست، اگر ما بخواهیم پرده از حقیقت برکشیم، تو فرزند آزادشدگانی. آنگاه که پیامبر ظفرمندانه وارد مکه شد، بر اساس نظام عربی قدیم، این حق را داشت که مکیان را به بندگی و کنیزی بگیرد. اما وارد مکه شد و در مجمعی همگانی گفت: فکر می‌کنید چگونه با شما رفتار بکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و فرزند برادری کریم هستی. پیامبر به آنان گفت: بروید، شما آزادشده اید.

زینب به این ماجرا اشاره می‌کند که اگر جد من اراده کرده بود، جد تو و پدرت را به بندگی می‌گرفت و تو اکنون بندهای خرد بودی. من با این چشم به تو می‌نگرم، هرچند اکنون بر مسند خلافت و حکومت باشی.

 

«أمِنَ العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک» (ای فرزند آزادشدگان، آیا عادلانه است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده داری.) آیا عدالت است که زنان و خواهران و حتی بندگان و کنیزان خود را در پس پرده بنشانی و «سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن و لی و لا من حماتهن حمی» (دختران رسول خدا را در اسارت به این سو و آن سو بکشانی و رو از آنان آشکار کنی و دشمنان آنان را از سرزمینی به سرزمینی بکشانند و بیگانه و آشنا و شریف و پست چشم به آنان خیره کنند. از مردانشان کسی با آنان نیست و پرستاری در کنارشان نیست.) سپس، زینب بر کوبندگی این موضع می‌افزاید: «کیف ترتجی؟» من از تو این عدل را انتظار نمی‌برم و تو در جایگاهی نیستی که امید به تو برد، زیرا «و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء» زینب به واقعۀ احد اشاره می‌کند. هنگامی که هند جگرخوار حمزه را کشت و جگر او را درآورد و در دهانش گذاشت. هند‌‌ همان مادر معاویه، پدر توست. زینب می‌گوید تو فرزند‌‌ همان هستی که: «لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطأ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الأضغان ثم یقول غیر متأثم و لا مستعظم:

لأهـلوا و اسـتـهلوا فرحاً

ثم قالوا یا یزید لا تشل.»

(چه امیدی به فرزند کسی بریم که جگر پاکان را به دندان گرفت و گوشتش با خون شهدا رویید. و چگونه از دشمنی بر ما بکاهد، کسی که با کینه و دشمنی به ما می‌نگرد و بیآنکه خود را گنهکار بداند و گناهش را بزرگ بدارد، می‌گوید: کاش نیاکانم بودند و شادی می‌کردند و به من دست مریزاد می‌گفتند.)

زینب ادامه می‌دهد تا می‌گوید: «فوالله ما فریت ألا جلدک و لا جزرت إلا لحمک.» تو با این کار قبر خود و بنیامیه را به دست خودت می‌کَنی، زیرا کشتن حسین برای تو و جماعتت گران تمام خواهد شد و اینگونه هم شد.

«فوالله ما فریت إلا جلدک و ما جزرت إلا لحمک و لتردن علی رسول الله بما تحملت من سفک الدماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمع الله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و حسبک بالله حاکماً و بمحمد خصیماً و بجبریل ظهیراً و سیعلم من سول لک و مکنک رقاب المسلمین: «بئس للظالمین بدلاً» و «أیکم شر مکاناً و أضعف جنداً.» (به خدا سوگند، جز پوست خود را پاره پاره نکردی و جز گوشت خود را نشکافتی و بر رسول خدا وارد می‌شوی در حالی که ریختن خون خاندانش و هتک حرمتشان بر ذمۀ توست، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را: «کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» تو را بس که حاکم خداوند است و محمد دشمن توست و جبرئیل یاریگر ماست. کسی که تو را فریفت و بر گردۀ مردم سوار کرد، به زودی خواهد فهمید که: «برای ظالمان بد عوضی است» و «کدام یک از شما جایگاهی بد‌تر و لشکریانی ضعیف‌تر دارد.»

* چرا دختر علی(ع) با یزید هم سخن شد؟


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-06/09/farhangnews_89630-264246-1409513263.jpg

در ادامه، زینب این کلمات شگفت را می‌گوید: «و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک» (مصیبتهاست که مرا واداشته با تو سخن گویم.) «دواهی» به معنای مصیبت است. این مصائبِ جانکاه است که مرا به همسخنی با تو واداشته است. «إنی لأستصغر قدرک» (تو را ناچیز می‌شمارم.) من زینب اسیر به پادشاه پیروز می‌گویم که تو را ناچیز می‌دانم. «و أستعظم تقریعک و أستکثر توبیخک» (ملامتت را فزونی می‌دهم و بر توبیخت می‌افزایم.) اگر بخواهم تو را سرزنش کنم، یعنی تو را بزرگ دانسته‌ام و سرزنش و ملامت تو در شأن من نیست. «لکن العیون عبری و الصدور حری و ألا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء و فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتاب‌ها العواسل و تعفر‌ها أمهات الفراعل» (اما چشم‌ها پر اشک و سینه‌ها داغدیده است. و شگفتا که نجیبان حزب خدا را آزادشدگان حزب شیطان کشته اند. خون ما از سرپنجه‌ها می‌ریزد و گوشت های ما از دهان‌ها می‌افتد و پیکرهای پاک خوراک گرگ هاست و چنگال کفتر‌ها آن‌ها را به خاک افکندهاست.)‌ای یزید، تو خود دانی اجساد پاکی که در کربلا و در صحرا‌‌ رها کردی، اجساد آل رسولاند. توفان‌ها و باد‌ها هر روز بر آنان می‌وزرند. «و لئن اتخذتنا مغنماً لتجد بنا وشیکاً مغرماً» (اگر ما را به غنیمت گرفتهای، درخواهی یافت که سبب زیان تو بود‌ه ایم.) تو گمان بری که ما را به غنیمت گرفته ای. این کار بر تو دشوار است و از سر تو زیاد است. همۀ این کار‌ها خسرانی است برای تو، «حین لاتجد الا ما قدمت: «و ما ربک بظلام للعبید» فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا یرحض عنک عار‌ها و هل شأنک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا مدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله علی الظالمین.» (آن هنگام که نمی‌بینی جز آنچه پیش فرستادهای: «و خداوند به بندگانش ستم نمی‌کند.» شکایت نزد خدا می‌برم و بر او توکل می‌کنم. هر نیرنگی می‌خواهی بزن و تلاشت را بکن و هر کاری می‌خواهی بکن، به خدا سوگند نتوانی یاد ما را محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به ‌‌نهایت ما برسی، و هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود. رأی تو سست و روز‌هایت اندک و جمعت پراکنده است، آن روز که منادی ندا دهد: زنهار که لعنت خدا بر ستمکاران است.»

سپس خطبه را به پایان می‌برد: «والحمد لله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحة و نسأل الله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحکم علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبنا الله و نعم الوکیل.»

زینب در این موضع اینگونه خطبه‌اش را به پایان می‌رساند. او تأکید می‌کند و از خدا می‌خواهد که خلافتش را استوار سازد. یعنی او خود را خلیفه و استمرار حسین قلمداد می‌کند. آنچه دربارۀ زینب گفتیم، برخی از ابعاد زینب بود و نه همۀ زینب. تا آن هنگام که زینب در مدینه بود، اهل مدینه می‌شوریدند تا اینکه بنی امیه مجبور شدند که وی را به مصر یا شام تبعید کنند تا در مدینه نباشد، زیرا وجود او سبب انقلاب دائمی و جنبش‌های مستمر بر ضد بنیامیه بود. این زن مسئولیت خود را ادا کرد و به جهانیان رساند آنچه را بر حسین رفت و در عمل و پس از شهادت حسین، رسالت حسین را تمام کرد.

نخستین کسی که حرکت کرد، زنی از بنی بکر بن وائل در لشکریان عمر سعد بود. این زن به پاخاست و بدینگونه انقلاب‌ها از مکانی به مکان دیگر منتقل شد تا اینکه حکومت بنی امیه به سرانجام رسید. رفتند... قبورشان کجاست؟ آثارشان کجاست؟ اما حسین و اهل بیتش هر روز در حال شناخته شدن و فزونی یافتن‌‌اند.

* آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟

ما در این ساعات پایانی روز عاشورا حوادث این واقعه را مرور می‌کنیم... چه شد؟ چگونه انتقال یافت؟ و خود را در برابر این صحنه می‌یابیم. موضع ما چگونه باید باشد؟ چه باید بکنیم؟ آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟ خواهش می‌کنم فکر کنید و پاسخ مرا دهید که امروز وظیفۀ ما چیست؟ آیا وظیفۀ ما بیش از تماشای واقعه نیست؟ حسین به عبیدالله بن حر جعفی می‌گوید: «به خدا سوگند آنکه [...] خداوند او را در آتش جهنم می‌اندازد.» یعنی فریاد و ندای حسین آن هنگام که می‌گوید: «آیا یاریگری هست مرا، آیا...» حسین می‌گوید آنکه «هل من ناصر ینصرنی» را بشنود و یاری نرساند، در آتش جهنم است. خب، ما صدای حسین را شنید‌ه ایم. نگویید که حسین کشته شد و همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ برای دین کشته شد، برای حق، و برای اهداف حق. بنابراین، اهداف حسین پابرجاست. حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود خواری و سستی باشد؟ آیا حسین می‌پذیرد که سرزمین فلسطین و قدس جولانگاه توطئه و فساد یهود باشد؟ طبیعتاً، خیر. حسین برای اهدافش بر ما فریاد می‌کشد و یاری می‌طلبد. موضع ما چیست؟

* وظیفه بانوان در مقابل اسلام

ای بانوان، بدانید که وظیفۀ ما در حال و آینده فقط بر عهدۀ مردان نیست. زینب در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها با حسین بود. شما نیز باید در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها کنار مردان باشید. ببینید در برابر جراحت‌ها و خطر‌ها و مشکلات چگونه اید؟ ببنید در برابر هجوم دشمن و ویرانی چه حالی دارید؟ آیا ترس و فرار و جزع و فزع دارید و فراری هستید یا پایدار و قهرمانید. حسین (ع) به زینب می‌گوید که نمی‌خواهم هنگام نبرد با دشمن صدای ناله و فغان بانوان را بشنوم، زیرا که ناله و فغان نقص و ضعف است. چگونه حسین از ما می‌پذیرد که به گریه بسنده کنیم و هیچ فداکاری و جهادی تقدیم نکنیم؟

* باید آماده باشیم

ای خواهران، باید آماده باشیم. چه بسا، حوادث متأثرکننده و آیندهای سخت پیش رو باشد. شاید دشمن متعرض سرزمین ما شود و در معرض خطر قرار بگیریم. باید آماده باشید، باید احساس قدرت بکنید، باید بدانید که زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد. مرگ بهتر از زندگی ذلیلانه است. اگر انسان به مرگ بی توجه باشد، قدرتمند‌ترین می‌شود و در قدرت نظیری نخواهد داشت. همۀ ناتوانی ما ناشی از ترسمان از مرگ است. هرگاه که از مرگ می‌هراسیم، تسلیم می‌شویم و به خواری تن می‌دهیم. اگر از مرگ هراسی نداشته باشیم، چه کسی می‌تواند کاری با ما داشته باشد. حرفت را بزن، داستانت را بگو، حقت را بخواه، بدون ترس بر جایت بایست و موضع خود را روشن بیان کن. چرا بدون ترس؟ زیرا چه می‌خواهند با تو بکنند؟ چه می‌توانند از تو بگیرند؟ هیچ.

* ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند

ما باید آماده باشیم، چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند و اگر زنان در ادای وظایفشان مشارکت نکنند، نمی‌توانیم این وظایف را ادا کنیم.‌ ای خواهران، افزون بر مواضع عمومی و تأیید، بر شماست که خود آماده باشید. اکنون و در این اوضاع بر ماست که از جنبۀ شخصی و معنوی آماده شویم و به آنچه برای ما گفته می‌شود، گوش فرا دهیم. ما باید مواضعی استوار و نیرومند داشته باشیم و امروز نباید غیر از این باشد. نمی‌شود به محض بلند شدن صدای تفنگ و شلیک گلوله و فرود آمدن بمب، همۀ مردم ناله و فریاد کنند و پا به فرار بگذارند. این شایسته نیست.

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور و رهبر و اسوۀ زندگی شماست و اوست که حق را به شما می‌آموزد. آنکه به شما می‌گوید اسلام گوشه گیری و فرار است، حرف نادرست می‌زند. اسلام راستین در زینب مجسم می‌شود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان [...] باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما می‌تواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه می‌توانیم مؤمن شویم؟ آن هنگام که گناهان کوچک را ترک می‌کنیم و آن هنگام که وقتمان را عملاً در راه تقویت ایمان به کار می‌گیریم.

* باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم

اکنون ما در 24 ساعت چه می‌کنیم؟ آیا برنامۀ روزانۀ خود را ملاحظه کرده اید؟ چگونه آن را سپری می‌کنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان می‌کنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف می‌کنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاری‌گر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم. در ساعات پایانی امروز و در لحظات آخر هستیم و به زودی این اجتماع را ترک می‌کنیم. ما چه کرد‌ه ایم خواهران؟ ده روز مجلس گرفتیم. این فرصت به ما عطا شد و چه بسا سال آینده آن را نداشته باشیم. آیا اندیشده اید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کردهاید؟ بسیاری بر حسین گریه می‌کنند اما او را یاری نمی‌رسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کردهاید برای یاری حسین؟

* برای تکریم حسین (ع) کارهای نیک کنید

پیشنهادی به شما می‌کنم. اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزه‌های دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، می‌تواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمی‌گزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول می‌دهم که نام او در فهرست یاری کنندگان و همراهان حسین و زینب درج می‌شود. اگر کسی غیبت می‌کند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش می‌گذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک می‌گرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع می‌کند، اگر کسی به همسایه اش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانه اش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص از جملۀ یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند می‌خواهیم که اینگونه باشیم.

* آیه‌ای که امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند

ای دختران زینب، شما زینب را محبوب می‌دارید. شما با قلب و رگ و خون خود با زینب پیوند دارید. و هرکدام از شما مدعی است که با هرچه در توان دارد آمادۀ دفاع از زینب است؛ بر این اساس یاری زینب، امروز، یاری او برای تحقق اهدافش و یاری او در استمرار اعمالش و یاری او در حقایق دینی و اموری است که او و حسین برای آن‌ها به پاخاستند.

از خداوند می‌خواهیم که در این لحظات پایانی روز به ما توفیق عطا کن. این آیۀ مبارک را چند بار با من بخوانید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» این آیه امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند: خداوندا ما در مشکلات و بدی‌ها و محنت‌ها به سر می‌بریم، از تو می‌خواهیم که به برکت حسین در این ساعات پایانی روز جمعه، ساعات استجابت دعا، و به ارزش خون حسین، به ما فرج عطا کنی.

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج ان کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنرانی منتشر نشده امام موسی‌صدر درباره قیام عاشورا:

ما فقط مکلف به مرور واقعه کربلا نیستیم / زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد / چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

نگویید با کشته شدن حسین همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود، خواری و سستی باشد؟

به گزارش رجانیوز ، امام سید موسی صدر پیرامون وقایع عاشورای حسینی، نقش حضرت زینب سلام الله علیه در تحقق مقصود امام حسین علیه‌السلام، وظایف زنان و مردان امروز در پیروی از راه سرور و سالار شهیدان سخنرانی داشته که این سخنرانی برای نخستین بار توسط «مهدی فرخیان» ترجمه شده و در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین.

اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می‌بریم. بزرگداشتی که آمال‌هایی بزرگ را به آن گره زد‌ه ایم. امید که با سودی سرشار این روز‌ها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می‌افزاید، این است که امروز جمعه است... عصر جمعه... ساعات استجابت دعا. فاطمۀ زهرا (س) همۀ این ساعات را صرف دعا می‌کرد و منتظر می‌ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثانیاً، ساعات پایانی خاطرات حسین و زینب با یکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین و زینب، ما را به خدا نزدیک می‌کند و احساساتمان را برمی‌انگیزاند و ما را وا می‌دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین (ع) و زینب (س) تلاش کنیم.

می‌دانیم که حسین (ع) عصر عاشورا کشته شد و می‌توانیم چگونگی مواجهۀ دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده‌ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد:‌ ای پیروان ابی سفیان، من با شما نبرد می‌کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تأکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را‌‌ رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین (ع) شتاب کردند.

* آنچه که نصیب قاتلان حسین (ع) شد

پس از قتل حسین و نیل به اهدافشان، ده‌ها هزار نفر، از گرگ های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه‌ها حمله ور شدند. اینان گمان می‌بردند که در این خیام به طلا و زیرانداز و لباسی دست می‌یابند. اینان برای کشتن حسین آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه‌ها حمله کردند. بیشک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین (ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجا‌ها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.

* روضه‌ای برای دختر امام حسین(ع)

یکی از مقتل نویسان نقل می‌کند که عصر روز عاشورا دختربچه ای از اهل بیت را دیدم که می‌دود و جامه اش می‌سوزد و آتش دارد. (خواهش می‌کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می‌خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می‌تواند گریه کند.) به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت. گمان می‌برد که من هم از کسانی ام که برای به غارت بردن لباس و چیزی از این دست او را می‌خواهم. دوید تا اینکه او را گرفتم. بلافاصله گفت:‌ای فلانی، قرآن خوانده ای؟

گفتم: بله.

- این آیه را خوانده ای: «فَأَمّا الیَتیمَ فَلَا تَقهَر»؟

- بله.

- به خدا سوگند من یتیم حسینم.

سکوت کردم و به او گفتم: دخترم من قصد سوئی به تو ندارم. می‌خواهم این آتش را فرونشانم تا بدنت را نسوزاند.

پس از آنکه از آتش رهایی یافت، گفت:‌ا ی فلانی، تو با مایی یا از دشمنان مایی؟

- نه با شمایم و نه با دشمنانتان... من ناظرم...

- سؤالی دارم.

- بپرس...

- نجف کجاست؟ کوفه کجاست؟

- از نجف و کوفه چه می‌خواهی؟

- عمه ام زینب گفته که ما در نجف بارگاهی داریم که آوارگان و بی پناهان بدان پناه برند. می‌خواهم بدانجا پناه برم و از مصیبتمان و ستم اینان بر ما شِکوه کنم.

- دخترکم، نجف و کوفه از اینجا فاصله بسیار دارند و رفتن به آنجا برایت آسان نیست.

این ماجرا را نقل کردم تا ذهنیت کودک را دریابید. ذهنیت کودک این است که اگر دشمن بر آنان هجوم برد، می‌تواند به نجف پناه ببرد. یک کیلومتر... بیشتر... کمتر... به مقدار نفَسش. مهاجمان بسیار بودند. ده‌ها هزار نفر به خیمه‌ها حمله ور شدند و کودکان فرار می‌کردند.

این نکته را گفتم تا برسیم به مسئولیت زینب (س). شب که فرا رسید، او مسئول تنهاست که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده‌ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند.

* چرا سر شهدای کربلا مقابل چشم اهل بیت بود؟

صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته شدگانشان شدند. بالطبع، کشته های آنان بسیار بود، یاران حسین ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می‌کشتند. سپاهیان عمر بر کشته شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا‌‌ رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن زیاد کنند.

آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته شدگان و پدران خود را ببینند. من هر بار که تلاش می‌کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی‌شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟ کودکان خردسال و زنان را از کنار اجساد فرزندان و پدران و برادران و نزدیکانشان گذراندند. اجساد صورت عادی ندارند؛ در جنگ قطعه قطعه شده اند، بسیاری بی‌سر هستند، بسیاری بی‌دست هستند، بسیاری پاره پاره اند. با این حال، آنان را وا داشتند که جسدهای عزیزانشان را ببینند. چه شد؟

* نقش زینب (س) در تحقق مقصود امام حسین(ع)

من تنها یک صحنه را ذکر می‌کنم تا دریابید که مقصود از شهادت حسین (ع) چه بود و زینب چه نقشی در موفقیت و تحقق این مقصود داشت. اگر زینب زنی عادی بود، به مانند دیگر زنان مویه می‌کرد و ناله سر می‌داد. اما زینب نمی‌خواهد بگرید، او درصدد تکمیل رسالت حسین (ع) است.

رسالت حسین (ع) چگونه ادا می‌شود؟ با عزت و کرامت. حسین نمی‌پذیرد که خواهرش و زنانش ناله و جزع و فزع کنند، بلکه می‌خواهد آنان استوار باشند و سبب شماتت دشمنانشان نباشند. زینب آمد و دیگر زنان نیز همراهش بودند و بالطبع، کودکان نیز در پی او روان بودند. آمدند تا رسیدند به اجساد پاک... به مقتل.

زینب به پیکر پاک حسین نزدیک شد. می‌دانیم که ده‌ها بلکه صد‌ها نفر در قتل حسین مشارکت داشتند. بی شک، پیکر حسین پاره پاره بود، پوشیده از تیر و نیزه و سنگ بود. زینب، خواهر حسین، بر سر پیکر پاک رسید و در برابر دیدگان شماتت کنندگان و دشمنان و همه، پیکر را به آسمان برد و گفت: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.»

خواهش می‌کنم توجه کنید به معنی این کلمه: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.» این «ما» که از خدا می‌خواهد قربانیاش را بپذیرد، کیست؟ مقصود آل البیت است. مقصود زینب این است که ما حسین را در محراب آزادی قربانی کردیم تا از دین پاسداری کنیم، از کرامت انسان پاسداری کنیم. قتل حسین و شهادت حسین بر ما تحمیل نشده است. شهادت امری اجتناب ناپذیر بود و ما آن را تقدیم کردیم. از این روست که زینب در این موضع و اتفاق از رسالت حسین پاسداری کرد. همۀ مردم و همۀ دشمنان دریافتند که زینب (س) با همۀ توان و با ‌‌نهایت عزت ادامه دهندۀ رسالت است و نمی‌خواهد ضعف و ناتوانی نشان دهد و تسلیم شود. او هم در موضع حسینی ثابت قدم است که می‌گوید: «دست خواری به شما نمی‌دهم و چون بیمایگان نمی‌گریزم.»

اهل بیت رسول خدا بدین سان راهی کوفه شدند. این اولین موضع زینب بود و بیشک، در راه مواضع مشابه دیگری هم داشت.

به دومین موضع او در برابر ابن زیاد در کوفه می‌رسیم. مردم کوفه جشن گرفتند و با شادی و سرور از کاروان اسیران استقبال کردند. اما به سرعت اسیران را شناختند. زینب دختر علی است و علی امیرالمؤمنین بود و مرکز خلافتش کوفه. پنج سال در کوفه حاکم بود و از این شهر جهان وسیع اسلام را اداره می‌کرد. در آن دوره، همسر امیرالمؤمنین (ع)، فاطمۀ زهرا (س)، فوت شده بود. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که زینب نقش خانم خانه را داشت. زنان کوفه و همۀ اهل کوفه غیر زینب را نمی‌شناختند. پس در واقع زینب در اسارت وارد مرکز خود، حکومت خود، محل خلافت پدر خود شد. مردم زینب را می‌شناسند. زینب با چه وضعیتی وارد کوفه می‌شود؟ اسیر وارد می‌شود. جماعت دشمن کوچک‌تر از آن بودند که بخواهند زینب را خوار کنند. درست است، زینب اسیرِ نشسته بر پشت شتر است و برادرانش به قتل رسیده، اما نیروی ایمانِ زینب، او را از این مسائل دور می‌کند و او را در اسارت پیروز حس می‌کنی. گویا در حالت غلبه و قدرت است.

زینب به کوفیان که می‌رسد، سخن آغاز می‌کند. اهل کوفه صدای زینب را می‌شنوند و می‌شناسند، یا به تعبیر برخی مورخان صدای علی بن ابیطالب را می‌شنوند. گویا زینب با دهان علی (ع) سخن می‌گوید. صدای او به صدای امیرالمؤمنین می‌مانست، صدایی که همچنان در گوش کوفیان بود. در این هنگام اهل کوفه گریه آغاز کردند و غم به دامان گرفتند. زینب آنان را نکوهید و گفت: باید بسیار بگریید و خنده کم کنید. چرا گریه می‌کنید؟ از گریه‌تان چه سود؟ آیا می‌دانید چه خونی از رسول خدا ریختید؟ آیا می‌دانید کدامین جگرگوشۀ رسول خدا را دریدید؟ شما فرزند دخت پیامبر را کشتید و اینگونه آسان گریه می‌کنید؟ گریه درمان این مصیبت نیست، زیراکه شما در قتل حسین مشارکت کردید. آنان که به قتل حسین آمدند، مردان شما بودند. شما آنان را به این کار تشویق کردید. با گریه مسئله تمام نمی‌شود. زینب با این کار برای انقلاب زمینهسازی می‌کند، برای حرکت، برای تغییر وضع موجود. او وجدان‌های خواب و بی توجه را نکوهش می‌کند و می‌کوشد تا آنان را بیدار کند. هدف او فرونشاندن کینۀ خود نبود. او بر آن است که مسئولیتشان را به آنان گوشزد کند.

 

اهل بیت را به کاخ ابن زیاد بردند. زینب وارد کاخ شد و طبعاً، سلام نکرد. بنابر عادت، بر قاتلان برادرش و فرزندانش سلام نکرد و در گوش های از کاخ نشست. ابن زیاد پرسید: این متکبر کیست؟

- (پاسخ دادند:) زینب دخت علی.

-‌ای زینب، چگونه یافتی آنچه را خدا با برادرت کرد؟ (می‌خواست زینب را شماتت کند.)

- جز زیبایی ندیدم. آنان مردانی بودند که خدا کشته شدن را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند.

- ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و سخناننتان را تکذیب کرد.

- همانا که فاجر رسوا می‌شود و منافق تکذیب، و ما از اینان نیستیم. کشته شدن عادت ماست و شهادت کرامت ماست نزد خداوند.

پس از این، میان زینب و ابن زیاد سخنان بسیاری رد و بدل شد. ابن زیاد خشمگین شد و خواست علی بن حسین را بکشد که زینب (س) مانع او شد. خواست زینب را بکشد که افکار عمومی اجازه نداد. بنابراین، زینب نقش خود را در کوفه هم ایفا کرد، به گونه ای که هنگام خروج اهل بیت و اسرا از کوفه، جو این شهر سنگین بود. کوفه ای که مرکز قتل حسین (ع) بود، به شهری دیگر بدل شد. *نتیجه مواضع حضرت زینب (س)

پس از مدتی کوتاه، از این شهر کوفه جماعتی به نام توابین با چهار هزار نفر خروج می‌کنند. اینان در راه خون حسین طلب مرگ می‌کردند و همه‌شان کشته شدند. مختار ثقفی نیز پس از اندک زمانی از این کوفه خروج می‌کند و بیشتر افرادی را که حسین را به قتل رساندند، می‌کشد. این همه نتیجۀ مواضع و اقدامات حضرت زینب است. این مواضع از کوفه به شام منتقل شد.

* در منطق یزید، اسلام هیچ جایگاهی ندارد

آنگونه که پیش از این گفتم، کاروان از کوفه به موصل و از آنجا به نسیبین و سپس، به حمص و حماه و حلب و بعلبک رفت و در آخر به شام رسید. این مسیر را انتخاب کردند، زیرا در گذشته نمی‌توانستند از صحرا عبور کنند. همانگونه که می‌دانید، میان عراق و شام بیابان وسیعی قرار دارد و امکانات گذشته اجازۀ عبور از بیابان را نمی‌داد، زیرا وسایل معیشت در آنجا نبود. پس باید بیابان را دور می‌زدند: موصل در شمال عراق، نسیبین در ترکیۀ امروزی، حماه و حمص در شمال سوریه، تا به شام برسند.

از سوی دیگر، یزید و دستگاه او بر آن بودند که اهل بیت را به گوشه گوشۀ جهان اسلام ببرند تا در مردم رعب و وحشت ایجاد کنند و به آنان نشان دهند که خلیفه می‌کشد و نابود می‌کند تا تسلیم شوند و قیام نکنند. اما نتیجه کاملاً برعکس شد، زیرا کاروان به هر شهری که می‌رسید با شادی و سرور و نمادهای زینت استقبال می‌شد. اما پس از آنکه از چرایی ماجرا و نَسَب و اوضاع می‌پرسیدند و از موضوع آگاه می‌شدند، گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند و توبه می‌کردند. در بسیاری از این شهر‌ها مسجد یا مقامی به نام «رأس الحسین» در محل قرار گرفتن سر حسین در این اماکن است. وگرنه سر امام حسین در این مقام‌ها نیست. در حلب و حماه و نسیبین و موصل مساجدی به نام رأس الحسین مشاهده می‌کنید.

در این اماکن سر امام حسین نهاده شده است. در شام و در شرق مسجد اموی هم مکانی به نام رأس الحسین هست که محل دفن سر امام حسین نیست. سر حسین در این مکان مدتی قرار گرفت، زیرا نزدیک دارالخلافه بود.

به‌‌ همان شکل به شام رسیدند و به‌‌ همان شیوه در بازار سخن گفتند و مردم شروع به حرکت کردند [...] پس از مدتی زینب بر یزید وارد شد. طبیعتاً، یزید استقبال عمومی اعلام کرده بود و می‌خواست آن روز را جشن بگیرد. آن روز را روز پیروزی بزرگ و آشکار می‌دانست. مردم به استقبال آمده بودند... نمایندگانی از بلاد بیگانه... نمایندگانی از مناطق مختلف. یزید نشست و سر حسین در برابر او. اهل بیت و زینب و علی بن حسین وارد شدند. زنان با این منظره مواجهه شدند. طبعاً، گمان می‌بریم کار بی اندازه دشوار شده است. سلام بر حسین و فرزندانش و اهل بیتش که همانند حسین بودند در استواری و عزم و تلاش. به گرفتاری‌ها و سختی‌ها اعتنایی ندارند. نگاه زینب متوجه برخی دختران حسین است. یزید با چوبی از خیزران به دندان های سر امام حسین می‌زند و برخی اشعار شعرای ملحد را شاهد می‌گیرد. یزید ذات نژادپرست خود را هنگام پیروزی نمایان می‌کند و این اشعار را می‌خواند:

لیـت أشـیاخـی ببـدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهـلـوا و اسـتهــلـوا فـرحـاً

و لقـالـوا یـا یـزیــد لاتـشــل

(ای کاش پدران من در جنگ بدر می‌دیدند که ایل خزرج از زخم نیزه‌های ما به آه و فغان آمده است.

تا شادی از سر و رویشان می‌ریخت، آن وقت می‌گفتند: یزید دیگر بس است.)

تا اینکه در بیت آخر می‌گوید:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جـاء و لا وحی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.)

یزید می‌گوید که هر آنچه در گذشته، از زمان رسول خدا، رخ داد، همه بازی بود. مقصود از بازی این است که آنان به حکومت برسند و بر مردم مسلط شوند و اکنون ما آمد‌ه ایم و بازی می‌کنیم و حکومت را از آنان می‌ستانیم و انتقام‌مان را هم می‌گیریم. آنان که کُشتیم، خون ما را در بدر ریخته بودند. جد یزید و عموی یزید و پسرعمویش در جنگ بدر کشته شده بودند. این واقعه نتیجۀ خونخواهی است. در منطق یزید اسلام هیچ جایگاهی ندارد. اگر اسلام در منطق یزید کمترین جایگاهی داشت، او مرتکب این کار‌ها نمی‌شد.

این منظره بر زینب و دیگران بی‌‌نهایت سنگین است. جو آماده است و گروه‌های بسیاری منتظرند و از کاخ نشینان قصر یزید می‌خواهند که حقیقت امر را دریابند. افراد حاضر در خیابان از زینب و علی بن حسین چیزهایی شنیده اند. اما آنان که در کاخ خلیفه اند - خلیفهای که در آن هنگام بر نیمی از زمین حکم می‌راند - مانند سفرا و نمایندگان اقشار مختلف، همگی، منتظرند که حقیقت را بدانند.






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینكه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفكر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را می‎توان دید كه همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎كرده‎اند.
عقیق:۲۳ آذر سالروز درگذشت آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی مشهور به مرحوم کمپانی می باشد که در ذیل زندگی نامه مختصری از این فقیه بزرگ می آید:

آیت‏ الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی، از فقها و اصولیین، عارف، حکیم، شاعر و فیلسوف در سال ۱۲۹۶ قمری در کاظمین به دنیا آمد. پدرش حاج محمدحسن معین‏ التجار مشهور به کمپانی از تاجران مشهور آن شهر و مردی پارسا و بسیار با تقوا بود.

شیخ محمدحسین که در خانواده ثروتمند و متمکن زندگی می‏ کرد، از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم استفاده نمود. تحصیلات مقدماتی را در محضر شیخ محمد حسن تویسرکانی شروع نمود و تا سن بیست سالگی آنرا کامل کرد.

ایشان برای ادامه تحصیل حوزوی از کاظمین به نجف اشرف رفت و آنجا به تحصیل فقه و اصول پرداخت. از اساتید ایشان می ‏توان به  آیت‏ الله سیدمحمد طباطبایی فشاركی، حاج آقا رضا همدانی، حكیم محمدباقر اصطهباناتی شیرازی،  شیخ احمد شیرازی و  شیخ محمدکاظم خراسانی اشاره کرد، که مرحوم کمپانی یکی  مشهورترین شاگردان صاحب کفایة الاصول در طی سیزده سال بود و بعد از فوت مرحوم آخوند، شروع به تدریس کرد و چندین بار دوره‏ های اصول و فقه مکاسب را درس داد و بسیاری از علمای منقول را تربیت کرد.

زهد و تقوا

یكی‌ از علمای نجف به نام حاج سید محمدرضا خلخالی می‏ گوید: من‌ روزی‌ در بازار حُوَیْش‌ می‌رفتم که دیدم‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ محمّدحسین‌ در وسط‌ كوچه‌ خم‌ شده‌ است و پیازها را جمع‌ می‌كند و پیوسته‌ با خود می‌خندد. من‌ جلو رفتم‌، و سلام‌ كردم‌، و به ایشان‌ كمك‌ كردم‌ تا پیازها را جمع‌ نمودیم‌. آنگاه‌ آنها را در گوشه قبایش‌ گرفت‌ و به‌ منزل‌ روانه‌ شد. من‌ عرض‌ كردم‌: حضرت‌ آیت‌‏الله‌ معلوم‌ بود كه‌ پیازها از گوشه‌ قبای‌ شما ریخته‌ است‌ ولی‌ برای‌ من‌ خنده‌ شما نامفهوم‌ ماند!

آن‌ مرحوم‌ فرمود: من‌ وقتی‌ در جوانی برای تحصیل وارد نجف‌ شدم خیلی مرفه بودم،‌ روزی‌ در مقابل‌ ضریح‌ مطهّر حضرت‌ أمیرالمؤمنین(ع) مؤدَّب‌ ایستاده‌ بودم‌ و مشغول‌ زیارت‌ بودم‌ که بند تسبیح‌ قیمتی من‌ پاره‌ شد و دانه‌های‌ آن‌ به‌ روی‌ زمین‌ حرم‌ ریخت‌. در آن روز عزّت‌ نفس‌ و یا خودخواهی‌ به‌ من‌ إجازه‌ نداد، تا خم‌ شوم‌، و دانه‌ها را جمع‌ كنم‌. اما امروز به‌ دكّان‌ بقّالی‌ رفتم و قدری‌ پیاز خریدم‌ و در گوشه قبای‌ خود ریختم و أطراف‌ آن‌ را با دست‌ گرفتم‌، تا به‌ منزل‌ برم‌. در همین‌ جا كه‌ سر چهارراه‌ بود و در میان‌ جمعیّت‌ مردم‌، قبا از دست‌ من‌ یله‌ شد و پیازها به‌ روی‌ زمین‌ ریخت‌. من‌ خم‌ شدم و پیازها را جمع‌ كردم‌ و أبداً برای‌ من‌ این‌ مسئله‌ مشكل‌ نبود، بلكه‌ بسیار آسان‌ و قابل‌ تحمّل‌ بود.

علّت‌ خنده من‌ آن‌ بود كه‌: در همان‌ وقت‌ من‌ به‌ یاد دوران‌ جوانی‌ و پاره‌ شدن‌ تسبیح‌ قیمتی‌ كه‌ ارزش‌ هر دانه‌اش‌ یك‌ دینار بود افتادم كه‌ آن روز از آن‌ تسبیح‌ كه‌ یكصد دینار قیمت‌ داشت‌ گذشتم و للّه‌ الحمد و له‌ الشّكر كه‌ امروز جمع‌ آوری‌ پیازهای‌ ریخته‌ از گوشه‌ قبا بر روی‌ زمین‌، برای‌ من‌ سنگین‌ نیست‌ و بسیار آسان‌ و قابل‌ تحمّل‌ است‌.

از نگاه فرزانگان

در تجلیل و تمجید از مقام علمی و معنوی مرحوم غروی اصفهانی سخنان رسایی از بزرگان و صاحبنظران نقل شده است که همه حاکی از اخلاص و نبوغ فکری اوست، از جمله:

آیت‏ الله سیدمحمدهادی میلانی: شیعه در دویست سال اخیر، فردی به جامعیت مرحوم اصفهانی به خود ندیده است. چنانچه پس از وفات میرزای نایینی اعلامیه ‏ای به امضای مرحوم ملکی تبریزی و حضرات آیات آقای میلانی و آقای خویی به این مضمون انتشار یافت که : بعد از مرحوم شیخ انصاری در این اواخر نظیر آیت‏ الله غروی اصفهانی در روحانیت تشیع پیدا نشده و در حوزه نجف اشرف نظیر ایشان نیست.

آیت‏ الله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی می‏ فرماید: استاد بزرگ، حکیم خداشناس و فقیه پارسا و دایرمدار آسمان پژوهش و تحقیق ، و سالک و مرزبان سرزمین دانش و تدقیق، شیخ محمدحسین اصفهانی غروی است که خدا مقام بلندش را بلندتر سازد.

علامه ادیب محمد علی اردوبادی نیز می‏ نویسد: استاد بزرگ ما، یکه سوار هر میدان بود از هر نظر بی‏ نظیر می‏ نمود. و نسبت به هر فضیلت به او مانند نسبت دندانه های شانه به شانه است… و در هر یک از دانشهای حکمت، کلام، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، شعر و ادب، تاریخ، معارف، اخلاق و عرفان به طور مساوی وارد بود.

استاد و محقق بزرگوار علامه سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی:  من در تاریخ تشیع، فیلسوفی متعبدتر از آیت‏ الله شیخ محمدحسین اصفهانی نمی ‏شناسم. او عاشق دعا و عبادت و شیفته نماز و زیارت بود. به اهل بیت اطهار(ع) ارادت ویژه‏ای داشت.

همچنین شهید استاد مرتضی مطهری می ‏نویسد: حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، در تقوا و علم منقولا و معقولا یگانه بود... و اندیشه‏ اش هم اکنون جزو اندیشه‏ های زنده ‏ای است که در میان علما و فضلای حوزه‏ های درس فقه و اصول مطرح است.

 آثار و شاگردان

مهمترین امتیازی كه در آثار این عارف عالم دیده می‎شود استدلالی و ابتكاری بودن آنهاست كه حكایت از ژرف‎نگری و دقت نظر او می‎كند. از جمله تالیفات این عالم عارف عبارتند از:

الاجتهاد و التقلید و العداله، نهایة الدرایه فی حاشیه الکفایه، اصول الفقه در تهذیب و تلخیص علم اصول به اسلوب جدید، حاشیه بر رساله "قطع" شیخ انصاری، رساله‏ ای در اجتهاد و تقلید، رساله‏ ای در نماز جمعه، طهارت، نماز مسافر، رساله‏ای در تحقیق حق و حکم، رساله در موضوع علم، رساله در معاد، رساله در صحیح و اعم، الوسیله توضیح المسائل به زبان عربی، ذخیره العباد توضیح المسائل فارسی، منظومه‏ ای در بیست و چهار  رجز در مدح رسول اکرم و مراثی ائمه معصومین، منظومه‏ ای در روزه، منظومه ‏ای در اعتکاف، دیوان شعر فارسی و غزلهای عرفانی، دیوان شعر در مدایح و مراثی اهل بیت(ع)، "تحفة الحکیم" که منظومه‏ ای است در فلسفه و حکمت متعالیه، حاشیه بر اسفار ملاصدرا و تفسیر قرآن این تفسیر.

شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینكه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفكر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را می‎توان دید كه همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎كرده‎اند. اكنون برخی از این بزرگواران را نام می‎بریم:

سیدمحمد حجت كوه كمری، سیدحسین طباطبایی بروجردی، سیدمحمدهادی میلانی، سیدابوالقاسم خویی، سیدعبدالاعلی سبزواری، شیخ محمدتقی بهجت فومنی رشتی، شیخ ابوالفضل خوانساری، شیخ ابوالحسن شیرازی، آقا میرزا كاظم دینوری تبریزی، سیدمهدی اشكوری نجفی، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، علامه شیخ عبدالحسین امینی تبریزی، شیخ محمدرضا مظفر، شیخ محمدحسین مظفر، سیدامیر محمد كاظمی قزوینی، شیخ محمود شریعت مهدوی و... .

شاگردان برگزیده و خصوصی عرفان حكیم غروی اصفهانی که مدت طولانی در درس عرفان ایشان حضور داشتند، عبارت بودند از: علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی، سیدمحمدهادی میلانی، سیدابوالقاسم خویی، میرزا یوسف ایروانی، امام زنجانی واعتماد رشتی.

درگذشت

پنجم ماه ذیحجه سال 1361 قمری در روز دوشنبه‏ ای بود كه از فراز بارگاه قدس مولا علی(ع) خبر درگذشت بزرگ استاد نجف به گوش همگان رسید.

تشییع پیكر نابغه نجف آن بزرگ‏مرد علم و عرفان برگزار شد و در آستان قدس علوی، زیر ایوان طلای مولا متقیان علی(ع) در مقبره كوچكی در كنار مقبره علامه حلی به خاك سپرده شد.

نمونه ‏ای از اشعار حضرت استاد، در مدح اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی(ص)

ای فیض مقدّس از شوائب                                   وی نور مهذّب از غیاهب

ارواح ز فیض تو در أشباح                                      ای مظهر واهب المواهب

آفاق به نور تو منوّر                                             ایشمس مشارق و مغارب

ایجاد تو منتهی المقاصد                                       إبداع تو غایة المطالب

جلّ الملك البدیع صنه                                          ما اودع فیك من عجائب!

یا من بفنائه الرواحل                                           حلّت و اُنیخت الركائب

خر گاه تو مطرح الامانی                                       در گاه تو معقل الرغائب

با شأن تو چیست این مدایح؟                                با قدر تو چیست این مناقب؟

فرموده بشأنت ایزد پاك                                      لولاك لما خلقت الافلاك

منابع

نقباء البشر، آغابزرگ تهرانی.

نور علم، دوره چهارم، شماره چهارم.

كیهان اندیشه، دوره پنجم، شماره بیست و ششم.

خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، انتشارات صدرا.

گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، کتاب‏فروشی اسلامیه.

علماء معاصرین، علی خیابانی تبریزی، تبریز، نشر اسلامیه.

جمع آوری : سید محمد ناظم زاده قمی


منبع:ابنا




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، شعر، کتاب، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عارف کامل مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی فرزند عالم بزرگوار محمد جواد اصفهانی، در سال۱۲۹۲ه.ق در اصفهان متولد شد.

زندگی نامه استاد عرفان امام خمینی

به گزارش افکارنیوز- عارف کامل مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی فرزند عالم بزرگوار محمد جواد اصفهانی، در سال۱۲۹۲ه.ق در اصفهان متولد شد و نزد پدرش و مرحوم میرزا محمد هاشم چهار سوقی مبانی اصول و برادر بزرگ خود آقا شیخ احمد مجتهد به تحصیل پرداخت و پس از آن به تهران رفت و در درس میرزا حسن آشتیانی، صاحب بحر الفوائد و میرزا هاشم گیلانی و میرزا ابوالحسن جلوه،شرکت جست و از این سه بزرگوار به ترتیب فقه و اصول، فلسفه و عرفان را آموخت. سپس رهسپار نجف اشرف شده از محضر آخوند خراسانی، شیخ الشریعه ی اصفهانی،میرزا حسین خلیلی و دیگران سود جست.

پس از آن به سامرا رفت و از خرمن علوم میرزا محمد تقی شیرازی معروف به میرزای کوچک و میرزای دوم خوشه ها چید و بهره ها برگرفت. آن گاه به ایران بازگشت و در محله شاه آباد تهران(خیابان جمهوری اسلامی کنونی) سکنی گزید و در مسجد سراج الملک، همان مسجدی که پدرش در آن اقامه جماعت می کرد، به اقامه ی نماز و تبیین معارف اسلام پرداخت.

مرحوم شاه آبادی در سال ۱۳۴۷ه.ق به قم آمد، و مشغول تربیت طلاب علوم اسلامی شد و پس از هفت سال اقامت( که در همین مدت امام خمینی (ره) از انفاس قدسیه اش بهره مند شدند) به سال ۱۳۵۴ راهی تهران شد و باز در آن جا به انجام دادن وظائف و تالیف و تصنیف ادامه داد تا این که پس از ۷۷ سال زندگی پر برکت در روز پنج شنبه سوم صفر ۱۳۶۹ه.ق خورشید فروزان وجودش در تهران افول کرد و در مقبره ی شیخ ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر مشهور در زاویه مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری به خاک سپرده شد. این مقبره اینک در قسمت شمالی صحن امامزاده حمزه واقع شده و مردان بزرگی در آن مدفونند.

پی نوشت: سیمای فرزانگان،ص۸۴.




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تاریخ معاصر، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت اله میلانی


پروفسوری که پس از جراحی یک آیت الله مسلمان شد

وبلاگ شهید ادواردو آنیلی در آخرین پست خود نوشت: مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.

وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند.

لازم به توضیح است حضرت آیت الله العظمی میلانی از مراجع و علمای بزرگ آذربایجان بوده  و زادگاه ایشان شهرستان اسکو محله ی میلان  می باشد

                                                                                                                                      ( برگرفته از سایت فردا)





نوع مطلب : علما، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حکم یک ازدواج

اگر مردی با زنی زنا کند، آیا می تواند با دختر آن زن ازدواج کند؟

به گزارش جام نیوز، یکی سوالات مطرح در مسئله ازدواج اینکه اگر مردی با زنی زنا کند، آیا می تواند با دختر آن زن ازدواج کند؟

امام خمینی(ره):

احتیاط واجب آن است که با دختر او ازدواج نکند.

(تحریرالوسیله، 1408هـ ق،ج2، ص 278، م5)

(توضیح المسائل،1383، ص 331، م2396)

 
آیة الله اراکی(ره):

احتیاط مستحب آن است که با دختر او ازدواج نکند.

(توضیح المسائل،1372، ص 444، م2410)

(المسائل الواضحه،1373، ج2، ص 85، م 2410)

 
آیة الله بهجت(ره):

احتیاط مستحب آن است که با دختر او ازدواج نکند.

(جامع المسائل، ج3، ص 558، پاراگرف آخر)

(توضیح المسائل، 1384، ص 382، م 1915)

(احکام ازدواج، 1385، ص 56)

 
آیة الله تبریزی(ره):

اولی آن است که با دختر او ازدواج نکند.

(توضیح المسائل، 1383، ص 367، م 2405)

(منهاج الصالحین، ج2، 1426هـ ق، ص 336، م 1251)

 
آیة الله خوئی(ره):

احوط و اولی است که با دختر او ازدواج نکند. (احتیاط مستحب)

(توضیح المسائل، ص 429 ، م 2405)

(منهاج الصالحین، 1410هـ. ق، ص 263، م 1251)

 
آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

احتیاط مستحب آن است که با دختر او ازدواج نکند.

(توضیح المسائل، 1423، هـ ق، ص 479، م 2356)

(منهاج الصالحین، 1427، هـ ق، ج3، ص 59 م 168)

 
آیة الله شبیری زنجانی(دام ظلّه):

نمی تواند با دختر او ازدواج کند.

(المسائل الشرعیه، 1428هـ ق، ص 545 م2403)

(توضیح المسائل، 1383، ج2، ص 196، م 2403 و 2404)

 
آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

احتیاط واجب آن است، با دختر او ازدواج نکند.

(هدایة العباد، 1420 هـ ق، ج2، ص 432، م 5)

(توضیح المسائل، ص 286، م 2405)

 
آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

احتیاط واجب این است که با آن دختر ازدواج نکند.

(توضیح المسائل، 1383، ص 430، م 2519)

(الاحکام الواضحه، 1424 هـ ق، ص 377، م 1663)

 
آیة الله گلپایگانی(ره):

نمی تواند با دختر او ازدواج کند.

(هدایة العباد، ج2، ص 339، م 1167)

(عروة الوثقی، ج2، م28، ص 664)

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

احتیاط واجب آن است که با او ازدواج نکند.

(توضیح المسائل، ص 476، م 2392، متخب المسائل، 1420 هـ ق، ص 311، م 983)

 
آیة الله وحید خراسانی(دام ظلّه):

احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند.

(منهاج الصالحین، 1386، ج3، ص 297، م 1251)

(توضیح المسائل، ص 465، م 1388، 2460)





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، کنترل جمعیت، علما، احکام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خمامی‌زاده‌در گفتگو با مشرق‌مطرح‌کرد؛
میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالو قربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند.
گروه تاریخ مشرق- پدیده «نفوذ»، همواره یکی از عوامل تضعیف نهضت‌های آرمانگرایانه و آزادیخواهانه در تاریخ معاصر ایران بوده است. نهضت جنگل نیز از این آسیب در امان نماند و بخشی از شکست آن، به همین مولفه باز می‌گردد. استاد جعفر خمامی‌زاده از پژوهشگران نهضت جنگل در این گفت و شنود، میزان تاثیر این مولفه درشکست این جنبش را به بررسی نشسته است.


*نهضت جنگل از خیانت کسانی که در نیمه راه میرزاکوچک خان را تنها گذاشتند و یا عالماً و عامداً به او خیانت کردند، ضربات جبران‌ناپذیری خورد. این رویکردها قطعاً به ریشه‌های فکری و اعتقادی افراد برمی‌گشت. تحلیل جنابعالی در این باره چیست؟

اندیشه میرزا کوچک‌خان کاملاً روشن است. او می‌خواست گیلان و حتی ایران را از چنگال بیگانگان رهایی ببخشد و روس و انگلیس بتوانند در امور کشور مداخله کنند، اما دیگران چنین قصد و غرضی نداشتند و در واقع در پی مطامع خود بودند. عده‌ای حتی آشکارا از روس‌ها حمایت می‌کردند.

«نفوذ»پاشنه آشیل نهضت جنگل بود

*آیا میرزا این افراد را از ابتدا می‌شناخت و به دلیل شرایط زمانی و مکانی به‌ ناچار با آنها مماشات می‌کرد؟

میرزا یک مسلمان پایبند و رئوف بود و شاید تصور می‌کرد اگر با آنها مماشات کند، موجبات اصلاح و بازگشت آنها را فراهم می‌سازد، کما اینکه وقتی برمی‌گشتند با آنها مدارا می‌کرد و دوباره آنان را می‌پذیرفت. مضافاً بر اینکه میرزا که دستگاه اطلاعاتی قوی نداشت که سوابق تک‌تک اینها را در بیاورد، به همین دلیل عده‌ای خائن به نهضت جنگل نفوذ می‌کردند و سر از اسرار آن در می‌آوردند و اخبار لازم را به دیگران می‌رساندند.

*این افراد خائن حتی در سطوح بالای تصمیم‌گیری هم بودند. اینها چگونه تا این سطوح راه پیدا کردند؟ اگر در گروه و سازمانی نشود در باره افراد رده‌های پایین حساسیت فوق‌العاده به خرج داد، دست‌کم در مورد رده‌های تصمیم‌گیری که باید این حساسیت‌ها وجود داشته باشند؟

میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالوقربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند. آنها به هر شکل ممکن میرزا و یاران صدیقش را گرفتار مخمصه می‌کردند. مثلاً خالوقربان عده‌ای را دور خود جمع کرد و میرزا و عده قلیلی از یاران صدیقش تا مدت‌ها تنها ماندند. عده‌ای از اینها آدم‌های تحصیلکرده و خوبی هم بودند تا روزی رسید که میرزا کوچک‌خان گرفتار شد و رضاخان برایش پیغام فرستاد هر دو هدف مشترکی داریم و آن هم نجات ایران است، اما در ماسوله بین یاران میرزا و قزاق‌ها اختلافی بروز کرد و رضاخان هم پیمان خود را با میرزا زیر پا گذاشت. رضاخان در ابتدای کار قصد نداشت میرزا را از سر راه بردارد، ولی بعد که سردار سپه شد، مخالفانش را سر جایشان نشاند، به همین دلیل در اوایل کار حتی صلاح دید با میرزا کنار بیاید و با او همکاری کند، اما بدیهی است اگر نهضت جنگل به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد، برای رضاخان مشکل ایجاد می‌کرد.

*آیا به نظر شما خیانت همه خائنان به نهضت جنگل برنامه‌ریزی شده و عمدی بود؟یا برخی ازسر بی دقتی وساده انگاری به این جنبش لطمه زدند؟

خیر، عده‌ای از آنها به مسائل امنیتی وقوف نداشتند و به خاطر زندگی خودشان این کار را می‌کردند. افرادی مثل احسان‌الله‌خان و خالوقربان با گرایش به اندیشه‌های کمونیستی و مصادره املاک خرده مالکان به آزار و اذیت مردم پرداختند. میرزا تحمل این نوع رفتارها را نداشت و در نتیجه جمهوری من در آوردی آنها را برای خودشان گذاشت و به نشانه اعتراض به آنها به جنگل رفت. میرزا هدفی جز اجرای احکام نداشت، لذا نمی‌توانست به کسانی که متمایل به افکار ضد مذهبی و کمونیستی بودند میدان بدهد تا به تبلیغ مردم خود بپردازد.

*همواره این سئوال مطرح بود که چرا میرزا با وجود آگاهی به ماهیت برخی از این افراد آنها را کنار نمی‌گذاشت؟

چاره‌ای نداشت. افراد و امکانات کافی در اختیار نداشت. مگر تعداد افراد مؤمن، تحصیلکرده و قوی که این نهضت را صمیمانه و صادقانه همراهی می‌کردند چند نفر بودند؟ دکتر حشمت که در صداقت و درستی‌اش تردیدی نیست، در مسیر را بازداشت و اعدام شد و سرنوشت نهضت جنگل تغییر کرد. میرزا مجبور شد از افراد معلوم‌الحالی کمک بگیرد. بعد از آنکه نیروهای دولتی او و همراهانش را تعقیب کردند، در نقطه‌ای به اسم «گاوین» بیش از هشت نفر با او نماندند و بقیه تسلیم شدند. بالاخره پس از چند روز مخفی شدن به گروه‌های خالوقربان و احسان‌الله‌خان برخورد و به‌رغم اختلافات عقیدتی و سیاسی با آنها همراه شد، اما باز هم کاری از پیش نرفت.

*اینکه می‌گویند نهضت جنگل به دلیل عطوفت بیش از حد میرزا کوچک‌خان صدمه دید از نظر شما چقدر صحیح است؟

میرزا معتقد بود افراد را به دلیل اشتباهاتشان نباید کنار گذاشت، بلکه باید کمکشان کرد که اشتباهاتشان را جبران کنند. میدان دادن به افراد یا کنار گذاشتن آنها توسط میرزا کاملاً سیاستمدارانه بود. از نظر میرزا دشمن روس‌ها و انگلیسی‌ها بودند، به همین دلیل در تیر انداختن به سوی هموطن خود وسواس به خرج می‌داد، به‌طوری که دوستانش به او اعتراض می‌کردند بالاخره بجنگیم یا نجنگیم؟ اگر میرزا بعضی جاها سکوت کرده یا کوتاه آمده چاره‌ای نداشته است. مثلاً زمانی که در مقابل احسان‌الله‌خان قرار گرفت، اگر مخالفت می‌کرد، نهضت چند پارچه می‌شد. خیلی‌ها هم با میرزا همکاری می‌کردند، اما ایمانشان قوی نبود و ممکن بود کنار بکشند. میرزا نیرو و امکانات کافی در اختیار نداشت. وقتی احسان‌الله‌خان به چپاول و مصادره اموال مردم پرداخت و اموال اهالی را به زور از آنها گرفت و بازار رشت را آتش زد، عده‌ای در مسجد رشت جمع شدند و میرزا را قسم دادند تکلیف آنها را با خودش روشن کنند. میرزا به گریه افتاد و به قرآن قسم خورد با احسان‌الله‌خان هم‌عقیده نیست و هدفی جز اجرای احکام دین ندارد. این نشان می‌دهد میرزا در تنگنا بود و به‌رغم اعتقادات درونی به‌ناچار با عده‌ای کنار می‌آمد و این ربطی به عاطفی بودن او نداشت.

*به نظر شما چهره‌های شاخصی که به نهضت جنگل خیانت کردند چه کسانی بودند؟

یکی احسان‌الله‌خان است که تکلیفش معلوم است و دیگری حیدر عمو اوغلی مهندس قفقازی بود که در اداره برق مشهد کار می‌کرد و هر جا می‌رفت کارگران را علیه مالکان برمی‌انگیخت. شاید واقعاً هم برای کمک به نهضت جنگل آمد، اما عده‌ای که او را مزاحم خود می‌دیدند ذهن میرزا را نسبت به او خراب کردند و بالاخره هم به‌رغم اصرار میرزا بر محاکمه او قبل از اینکه کار به محاکمه برسد، او را کشتند.

*ظاهراً میرزا کوچک‌خان نزد آزادی‌خواهان سایر کشورها هم محبوبیت داشت.اینطور نیست؟

همین‌طور است. افراد آزادی‌خواه دنیا وقتی صداقت و پایبندی او به اعتقاداتش را می‌دیدند، جذبش می‌شدند. نمونه‌اش گائوگ است که بالاخره هم معلوم نشد کجایی بود و تا لحظه آخر هم در کنار میرزا ماند و از پا در آمد.

*چگونه میرزا از رفتار جنگلی‌ها و تعاملات برخی از آنان با گروه‌های مخالف آگاه می‌شد. او که سیستم امنیتی اطلاعاتی مجهزی نداشت؟

افرادی در رده‌های بالای نهضت از قبیل محمدعلی‌خان آدم‌های تحصیلکرده‌ای بودند، طوری‌که او حتی از طرف میرزا با روس‌ها در تماس بود و از آنها کمک می‌گرفت. طبیعتاً اینها افراد هوشمندی بودند و این‌گونه مسائل را رصد می‌کردند. عده‌ای مثل احسان‌الله‌خان هم که از همان اول خیانتشان برای میرزا محرز بود و تا جایی که توانست در برابر خیانت‌های امثال او مقاومت کرد.

*سرانجام خائنین به نهضت جنگل چه شد؟

احسان‌الله‌خان که از رضاخان پول گرفت و بعد هم به روسیه رفت و مدتی آنجا بود و بعد هم محاکمه و اعدامش کردند. احمد کسمایی هم که به روس‌ها پناه برد و همان جا مرد. خالوقربان از رضاخان درجه سرهنگی گرفت، اما مدتی نگذشت که کشته شد. همگی به سزای اعمال خود رسیدند.

*از تجربه نهضت جنگل برای امروز خودتان چه بهره‌هایی می‌توانیم ببریم؟

بزرگ‌ترین بهره‌ای که می‌توانیم ببریم این است که بالاخره روزی همه حقایق آشکار می‌شود و مردم چهره خادمین و خائنین به کشور را می‌شناسند. نهضت مشروطه و نهضت جنگل درس‌های فراوانی برای ما دارند، باقی ماندن نام نیکو و ذکر خیر درس بزرگی است که مسئولین ما باید همواره به خاطر بسپارند. همانند میرزا زندگی کردن و مبارزه با استبداد و استعمار تا پای جان این ذکر خیر را رقم می‌زند.


مردی که نهضت جنگل را آغاز کرد+ تصاویر

روز ۱۱ آذر۱۳۰۰ ه.ش میرزا كوچك‌خان جنگلی پس از سال‌ها مبارزه علیه خیانت‌های قاجار و استبداد رضاخانی، به شهادت رسید. در تاریخچه مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران‌، قیام میرزا كوچك خان جنگلی از جمله نهضت‌هایی است كه با اندیشه اسلامی و ضداستعماری شكل گرفت، امّا با نیرنگ و خیانت كمونیست‌ها به انحراف، تجزیه و نفاق داخلی دچار گشت و نهایتاً همسویی اعلام نشده روس‌های بلشویك با رژیم استبدادی قاجار و سپس نظامیگری سركوبگرانه رضاخان آن را به شكست كشاند
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی

میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیتمیرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیت
میرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولتمیرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولت
میرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلیمیرزا کوچک خان جنگلی
دکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلیدکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلی

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی

گروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشتگروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشت

مدل‌های لباس جنگلی‌ها
مدل‌های لباس جنگلی‌ها

سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!






نوع مطلب : خائنین، سیاست و دین، علما، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در این گزارش تصاویری دیدنی از پیاده رویی سه تن از مراجع عظام تقلید یعنی حضرت آیت الله سید «أبوالقاسم خوئی»، حضرت آیت الله «میرزا جواد تبریزی» و حضرت آیت الله سید «محمدسعید حکیم» دیده می شوند ...
به گزارش شیعه آنلاین، زیارت کربلا با پای پیاده در زمان شیخ انصاری رسم بوده ولی در زمان شیخ میرزا حسین نوری به فراموشی سپرده شده بود که توسط ایشان احیا شد.

از آن پس بسیاری از عاشقان اهل بیت و أباعبدالله الحسین علیهم السلام و نیز برخی از علما و حتی مراجع تقلید با پای پیاده به کربلا سفر کرده اند.

در این گزارش تصاویری دیدنی از پیاده رویی چهار تن از مراجع عظام تقلید یعنی حضرت آیت الله سید «أبوالقاسم خوئی»، حضرت آیت الله «میرزا جواد تبریزی»، حضرت آیت الله مرحوم سید «محمود شاهرودی» و حضرت آیت الله سید «محمدسعید حکیم» دیده می شوند که در حال پیاده روی به سمت شهر کربلا هستند.

شنیده شده که حضرت آیت الله شیخ «ناصر مکارم شیرازی» نیز از دیگر مراجع تقلید بوده که با پای برهنه از نجف تا کربلا راه رفته است.

وی در مدت یک سال اقامت خود در نجف اشرف (1369-1370 ق) دو مرتبه توفیق پیاده روی از نجف تا کربلا را داشته اند که با "پای برهنه" از مسیر شط (رودخانه) که حدود 20 کیلومتر طولانی تر از مسیر کنونی نجف کربلا بوده است و حدود 3 روز به طول می انجامیده است، به زیارت اباعبدالله الحسین (ع) رفته اند.

به گفته این مرجع عالیقدر، در آن زمان ساکنین حاشیه رودخانه، مهمان خانه هایی مشهور به «مُضیف» داشته اند که با اصرار و علاقه بسیار از زوار امام حسین(ع) پذیرایی می کرده اند. و به صورت عجیبی به مهمانی کردن زوار امام حسین(ع) علاقه داشتند. به طوری که اگر مدتی می گذشت و کسی مهمان آنها نمی شد، بسیار ناراحت می شدند.

در یکی از پیاده روی های حضرت آیت الله مکارم شیرازی در زمان طلبگی: وقتی به یکی از این مُضیف ها رسیدیم، صاحب مضیف دعوت و اصرار کرد که مهمان او بشویم و آنجا استراحت کنیم. به او توضیح دادیم که چون امروز کم راه رفته ایم و باید مسافت بیشتری را طی کنیم، فرصت ماندن نداریم.
 
پس از کمی اصرار او و امتناع ما، ناگهان صاحب مضیف که معلوم بود چند وقتی است که مهمان برایش نرسیده و از این بابت خیلی ناراحت است، ناگهان چاقویش را درآورد و تهدید کرد که من مدتی است مهمان برایم نیامده است و شما حتما باید مهمان ما بشوید. اینقدر مهمانی کردن زائر امام حسین(ع) در نزد اینها اهمیت و ارزش داشت.

البته بالاخره بعد از اینکه توضیح بیشتری برایش دادیم و قول دادیم که از طرف او زیارت کنیم، اجازه داد که ما برویم.»


نفر وسط در ردیف پایین حضرت آیت الله مرحوم سید محمود شاهرودی است
 

آیت الله حکیم





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، علما، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به بهانه 9 آذر؛ روز بزرگداشت شیخ مفید

حکومتداری مبتنی بر ولایت در اندیشه شیخ مفید

«ائمه اطهار(ع) قائم مقام انبیا در تنفیذ احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و مربی مردم هستند. و آنگاه که سفیران میان حضرت(عج) و مردم نبودند، باید زکات را به نزد فقهایی مأمون که معتقد به ولایت اویند برد؛ زیرا که فقیه از آن کسی که در دیانتش آگاهی ندارد، نسبت به جایگاه مصرف زکات، داناتر است.»

حکومتداری مبتنی بر ولایت در اندیشه شیخ مفید

به گزارش افکارنیوز،شیخ مفید از فقها و علمای بزرگ شیعی است که خدمات علمی و فعالیت‌های فکری و پژوهشی ایشان در تولید آثار ارزشمند، در محافل علما و حوزه های علمیه، مشهور و مورد تمجید فراوان می باشد. شیخ مفید با در دست داشتن مرجعیت در زمان خویش از گستردگی آثار در زمینه های فقه، کلام، اخلاق، حدیث، امامت، تاریخ و اصول فقه برخوردار است به طوری که تألیفات این عالم وارسته را تا دویست عنوان جلد نیز برشمرده اند. ایشان در یازدهم ذی قعده سال 338 هجری قمری در عُکبرای بغداد دیده به جهان گشود و بعد از تالیف کتب علمی فرواوان و زعامت شیعه، در سال 413 هجری قمری دار فانی را وداع گفت، به طوری که در تشیع جنازه این عالم وارسته 80 هزار نفر شرکت کرده بودند. ایشان علاوه بر تألیف آثار علمی فروان به تربیت شاگردانی همچون شیخ طوسی، شیخ نجاشی و سایر علمای دیگر پرداخته و ذخایر علمی فرواوانی برای آیندگان به جای گذاشته است که به حق می توان گفت که لقب «ابن المعلم» برازنده این عالم وارسته می باشد. (1)

شیخ مفید از دیدگاه اندیشمندان اسلامی چه شیعی و چه اهل سنت، فردی زاهد و عالمی است که تمام عمر خویش را در راه روشن سازی احکام و آموزه های اسلامی خرج کرده است. لذا ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت درباره ایشان چنین می گوید که: « او بسیار عابد و زاهد و اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت. جماعت بسیارى از محضر او بهره بردند. او بر تمام شیعیان حق دارد.» (2)

شیخ مفید فردی خوش فکر، تیزبین و حاضر جواب بود و نوع نگاه وی به علوم اسلامی همیشه با نوآوری توأم بود لذا تا عصر شیخ مفید احادیث فقهی منقول رسیده از ائمه ی اطهار(ع) با سلسله ی سند، عیناَ در کتاب ها نقل می شد و فقها  اجازه تصرف در متن حدیث را نداشتند؛ اما با ظهور شیخ مفید، این روند تغییر پیدا کرد و  ایشان با نیروی ادراک قوی خود، مشرب فقهی جدیدی را بر اساس قواعد و اصول منظم پایه گذاری کرد و شاگردانش سید مرتضی و شیخ طوسی این راه را ادامه دادند. به طوری که شیخ طوسی با گسترش اندیشه استاد خویش حلقه واسطه ای میان متقدمان و متاخران حوزه حدیث در علوم اسلامی شد.

اوضاع حکومتداری در عصر شیخ مفید

در قرن چهارم و پنجم هجری قمری اوضاع سیاسی حاکم بر ممالک اسلامی با تنش های زیادی روبرو بود به طوری که خلفای عباسی مناطق زیادی از سرزمین های اسلامی را تحت تصرف خود داشتند که در سال 320 هجری قمری تحت زعامت حکومت آل بویه قرار گرفت. آل بویه فرزندان ابوشجاع دیلمی بودند که ابوشجاع سه پسر داشت که به ترتیب سن، نام آنها علی، حسن و احمد بود. احمد معزالدوله در سال 334 ق وارد بغداد شد و  با شکست دادن خلیفه عباسی المستکفی بالله آنجا را فتح کرد. او چهارده روز بعد از به حکومت رسیدن، برادرزاده خلیفه قبلی «المطیع الله» را جایگزین خویش و بعد از آن زمان تا ۱۱۰ سال سیطره آل بویه بر مرکز خلافت عباسی در بغداد ادامه داشت.(3)

آل بویه با اینکه در ابتدا گرایش مذهبی زیدی را داشتند اما بعد از به حکومت رسیدن، بیشتر گرایش امامی مذهب را دنبال کردند. لذا با مرکزیت علمی بودن بغداد برای اهل سنت، فضای گفتمان علمی برای شیعیان نیز در بغداد بازتر شد. به طوری که تحولات سیاسی و دیگر جریان های اجتماعی، علمی و فرهنگی در مناطق گوناگون سرزمین های اسلامی سبب شد تا شیعیان از گوشه و کنار ممالک اسلامی به سوی بغداد آمده و با همتی بلند، به تشکیل و تأسیس حوزه‌های علمی و نشر معارف و حقایق اهل بیت(علیهم‌السلام) دست یابند؛ لذا علمای بزرگی همچون شیخ مفید، ثقه الاسلام کلینی و سایر اندیشمندان امامیه به بغداد هجرت کردند که حمایت های دولت آل بویه در تکریم اندیشمندان شیعه نیز، یکی دیگر از عوامل هجرت علمای شیعه به بغداد بود. شیعیان بغداد با اینکه تعاملی نسبی با اهل تسنن داشتند؛ ولی با این حال، به علت تحریک سنی مذهبان توسط دستگاه حاکم بر بغداد، گاهی بین شیعه و سنی درگیری هایی پیش می آمد، به گونه ای که در برخی از این درگیری ‌ها، عمدتاَ بر اساس گرایش‌های عقیدتی، تعدادی از دو گروه کشته یا زخمی می شدند و حتی دو مورد از این درگیری ها منجر به تبعید «شیخ مفید» به خارج از بغداد گردید.(4)

نوع حکومتداری در عصر شیخ مفید با توجه به گرایش آل بویه به مذهب شیعی، و قرار گرفتن در عصر غیبت کبری تا حدودی به کمک و راهنمایی علمای شیعی در برخی بخش ها اداره می شد و از علمایی همچون شیخ مفید و شیخ صدوق راهنمایی گرفته می شد، به طوری که عضدالدوله به شیخ مفید بی اندازه احترام می گذاشت و زمینه را برای تبلیغ مذهب شیعه و کمک گرفتن از او فراهم می آورد. و از سوی دیگر رکن‌الدوله از شیخ صدوق برای پاسخ گویی به پرسش های او در باب امامت و نبوت و مناظرات علمی با علمای سایر مذاهب دعوت کرده بود. اما بعد از مدتی بر سر برخی اختلاف دیدگاه ها و برخی مصلحت اندیشی ها، شیخ مفید تبعید و دوباره به بغداد باز می گشت. از این رو شیخ مفید در اوضاع سیاسی عصر خویش، تمام تلاش خود را به کار گرفت تا وضعیت شیعیان را بهبود بخشد و در نزاع های سیاسی به گونه ای رفتار نماید که نگاه امرای آل بویه به صورت مقطعی در تعالی و تدوام به کارگیری فرهنگ شیعه باشد، اگرچه وی در این راه سختی های فراوانی را به جان خرید.(5)

لذا با توجه به شرایط سیاسی حاکم در عصر شیخ مفید و به روی کار آمدن یک حکومت شیعی در دوران غیبت و ذوق و هوش علمی بالای شیخ مفید، این عالم وارسته در قالب دروس فقهی و کلامی خویش مسئله حکومت و نوع حکومتداری را تبیین نموده و با تبیین حکومتداری مبتنی بر ولایت علاوه بر مشخص کردن نوع حاکم و دایره حکومتداری او، راه روشنی برای تشکیل حکومت مبتنی بر فقه و فقاهت در عصر غیبت نمایان کرد. ایشان که قائل به عدم جدایی حوزه سیاست و حکومت داری از دین می باشند، حکومتداری را به دو دوران 1. دوران نبی اکرم و امام معصوم (علیهم السلام) 2. دوران غیبت و نیابت نواب عام و خاص، می توان تقسیم بندی کرد.

حکومت داری در دوران نبی اکرم(ص) و امام معصوم (علیهم السلام) 

اسلام با توجه به اهمیتی که برای هدایت انسان و ایجاد زمینه های رشد و کمالیت او قائل است، بر خود واجب دانسته است که مدیریت و نظامی را با توجه به اصل هدایت به سوی خدا برای انسان ترسیم و تنظیم کند. بر اساس دیدگاه شیعه حاکمیت در اصل، از آن خداست و به عبارت دیگر، حاکمیت از شئون ربوبیت الهی است. هیچ کس حق حکومت بر انسانی را ندارد، مگر آنکه خدا به او اجازه دهد. که پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام این وظیفه را بر عهده دارند بنابراین، مطلوب ترین نظام سیاسی از نظر شیخ مفید، نظام مبتنی بر ریاست و امامتِ کسی است که از سوی خداوند عزوجل مبعوث شده است و نظامی ولایی و بر محور رسالت و امامت است.(6)

از دیدگاه شیخ مفید رأس حکومت باید کسی باشد که احکام الهی را اجرا کند، حدود الهی را برپا دارد و شریعت آسمانی را نگه داشته، مردمان را بر اساس آن تادیب و سیاست کند و ریاست چنین فردی مقدم بر هر کس دیگر بوده و اطاعتش بر همگان واجب است. لذا بالاترین مصداق این گونه حکومتداری، نظام حکومتی است که پیامبر در راس آن قرار گرفته باشد. (7) که ذیل آیه 64 سوره نساء اطاعت از پیامبر در دو حوزه می باشد: یکی اطاعت از تشریع احکام نازل شده توسط وحی از سوی پیامبر، و دیگری بیان دسته دیگری از احکام که آن جناب به مقتضای ولایتی که بر مردم داشتند و زمام حکومت و قضا در دست ایشان بود.

بعد از رحلت رسول اکرم(ص) مسئله جانشینی و خلافت ایشان مطرح می شود. که باید فردی جانشینی پیامبر را در اختیار بگیرد که علاوه بر دارا بود تمامی شئونات پیامبر(ص) به جز دریافت وحی، از سوی خداوند نیز برای حکومت داری منصوب شده باشد. لذا در آراء شیخ مفید مسئله جانشینی پیامبر با مسئله امامت گره عمیقی خورده است. مسئله «امامت» یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین مسائل اعتقادی شیعه به حساب می آید که با جانشینی امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) در روز غدیر آغاز می شود و با اتکا به آن به مبارزه با سلاطین جور پرداخته و حکومت آنها را نامشروع می دانند. در اندیشه و آراء شیخ مفید و سایر اندیشمندان شیعی، «امامت» به معنای زعامت امت در امور معاش و معاد است و علاوه بر پیشوایی دینی، رهبر سیاسی نیز هست که در نگاه کلامی «شیخ مفید»، امام باید دارای چند ویژگی خاص باشد؛ از جمله: عصمت؛ علم و دانش دینی و سیاسی؛ کمال (8) از این رو باید گفت امام حافظ شرع است و اگر معصوم نباشد ممکن است در شرع دخل و تصرف کند و باید به جمیع علوم دین و حکم همه موضوعاتی که امت به آنها نیازمندند، عالِم باشد وگرنه خود محتاج امام و رئیسی دیگر می شود و تسلسل باطل لازم می آید. همچنین امام باید از همه مردم عصر خود افضل باشد، زیرا مقدم داشتن مفضول بر فاضل مخالف حکم عقل است و سیاست و تدبیر انسان کامل به وسیله انسان ناقص، خلاف حکم عقل است. این امر از نظر شرع نیز پذیرفته شده نیست.  (9)

شیخ مفید در تبیین جایگاه سیاسی و حکومتی ائمه اطهار(ع) از دو واژه «قائم مقام» و «سلطان السلام» استفاده می کند و معتقد اند امامان شیعه زعامت سیاسی و اجتماعی بر مردم دارند و اطاعت از آنان بر مردم لازم است تا حکومت شان در جامعه محقق گردد. وی محدوده وظایف ائمه را چنین معرفی می کند که: «ائمه اطهار علیهم السلام قائم مقام انبیاء در تنفیذ احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و مربی تربیت مردم هستند. آنها معصوم هستند؛ همانند عصمت انبیا.» همچنین ایشان در جایی دیگر، می گوید: «اما اجرای حدود الهی بر عهده سلطان اسلام است که از جانب خدای متعال نصب شده و آنان عبارتند از امامان هدایتگر از آل محمد علیهم‌السلام». (10) خلاصه سخن آنکه «شیخ مفید»، رسالت انبیاء و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) که از نسل خاندان رسالت و وحی بوده و جانشین پیامبر(ص) هستند و علاوه بر جنبه ی هدایت و تربیت بشر به سوی کمال الهی، اجرای احکام حکومتی و حدود الهی را هم وظیفه و حق ایشان می داند، اگرچه حکومتی در اختیار نداشته باشند.

حکومتداری در دوران غیبت و نیابت نواب عام و خاص

با توجه به اوضاع سیاسی حاکم در عصر شیخ مفید و مقارنت آن با دوران غیبت امام عصر(عج) نوعی خلاء تبیین احکام الهی در حوزه حکومتداری بدون حضور امام معصوم در منظومه سیاسی شیعیان به عینه مشاهده می شد و اجرای احکام الهی و هدایت مردم زیر سایه یک حکومت منسجم الهی و اسلامی راستین با محوریت ولایت و امامت لازم و نیاز اصلی شیعیان عصر غیبت به حساب می آمد. لذا شیخ مفید با توجه به این نیاز، در مباحث کلامی و به خصوص در ذیل مباحث فقهی همچون امر به معروف و نهی از منکر و اقامه ی حدود و جهاد، باب وصیت، باب زکات و تحویل آن، باب قضاوت و مصالحه و سایر ابواب فقهی دیگر به مسئله حکومتداری در دوران غیبت اشاره می کند.

از دیدگاه «شیخ مفید» در دوران غیبت امام معصوم (عج)، احکام سیاسی و اجتماعی اسلام که باید به دست امام به اجرا در بیاید، تعطیل بردار نیست و باید توسط فقیه جامع الشرایط به اجرا در بیاید. باید افرادی که به احکام و قواعد دین آشنایی دارند این وظیفه را بر عهده بگیرند و به جز ویژگی های خاص امام، از جمله «عصمت»، سایر ویژگی های رهبر سیاسی جامعه را داشته باشند. لذا در ادبیات شیخ مفید در تبیین مجری احکام الهی در دوران غیبت، عبارت «سلطان عادل» بکار برده شده است. و روشن است که بر اساس اندیشه سیاسی شیخ مفید، فقیه علاوه بر جایگاه تبیین احکام، مسئولیت اجرایی آنها را نیز بر عهده خواهد داشت. در مورد نظریه پردازی شیخ مفید در باب ولایت فقیه باید گفت که در میان متقدمین از فقها، ایشان از بانیان و بلکه بانی اصلی نظریه ی ولایت فقیه می باشد و در سده های اخیر، کسانی همچون مرحوم نراقی و آیت الله نجفی صاحب جواهر و سپس آخوند خراسانی، میرزای نائینی و شهید مدرس و امام راحل از احیاگران نظریه ولایت فقیه می باشند.

همانطور که بیان شد «شیخ مفید» ولایت فقیه جامع الشرایط را با تعبیر «سلطان عادل» به کار برده است و علاوه بر شرایط فردی، حدود و وظایف ولی فقیه را نیز به خوبی بیان فرموده است که به بخشی از بیانات این عالم وارسته اشاره خواهیم کرد.

 ایشان در در باب وصیت، در مسئله موت وصی علاوه بر تصریح به اینکه، موضوع اختیارات ولی فقیه اختصاص به باب وصیت ندارد، اما دایره ی اختیارات حکومتی فقیه را نه به عنوان یک حق، بلکه به عنوان یک وظیفه، مشخص و بیان می کند: «و آنگاه که در راستای احکامی که در ابواب فقه برشمردیم، حاکم عادل وجود نداشت؛ فقهای عادل شیعه ای که صاحب نظر و دارای عقل و فضل اند، لازم است که مسئولّت و ولایت آنچه را که بر عهده ی حاکم است بپذیرند، و اگر این امکان را نیافتند، آن وقت در این عدم پذیرش، گناهی بر آنان نیست و توفیق از خدای تعالی است» (11)

و همچنین ایشان در قسمت پایانی کتاب مقنعه باب امر به معروف و نهی از منکر در ذیل وظایف ولی فقیه با توجه به دوران حکمرانی ظالمان می فرمایند که: «اقامه ی حدود مربوط به سلطان اسلام است که از طرف خداوند تعالی نصب شده است و اینان عبارتند از ائمه ی معصومین (علیهم السلام) و هر کس از امراء و حکام که اینان برای این کار بگمارند. و ائمه(علیهم السلام) نظارت و مسئولیت اقامه ی حدود را به فقهای شیعه واگذار نموده اند، البته در صورتی که امکان داشته باشد، لذا هر فقیهی که می تواند آن را بر خویشان خود جاری کند و از ضرری که به خاطر این کار ممکن است از ناحیه ی حاکم جور متوجه او شود نگرانی ندارد، باید آن را اقامه کند و هر فقیهی که نسبت به اعتراض «ظالمین» به بهانه ی اقامه ی آن، خوف دارد یا می ترسد که از این ناحیه ضرری متوجه او یا دین گردد، این وظیفه از او ساقط است و همچنین هر فقیهی که این توانایی را دارد که حدود را بر مجرمین جاری کند، باید دست دزدشان را قطع کند، زناکارشان را شلّاق بزند و قاتل از آنان را اعدام کند» (12) و ایشان در باب زکات و تحویل آن در دوران غیبت می فرمایند: « و آنگاه که سفیران میان حضرت (عج) و مردم نبودند، باید زکات را به نزد فقهایی مأمون  که معتقد به ولایت اویند برد؛ زیرا که فقیه از آن کسی که در دیانتش آگاهی ندارد، نسبت به جایگاه مصرف زکات، داناتر است». (13)

مطالب بیان شده و سایر موضوعات فقهی و کلامی از آثار شیخ مفید در باب ولایت فقیه در دوران غیبت معصوم، بیان کننده این مسئله است که حکومتداری و نظام مندی امور مسلمین در حوزه های مادی و معنوی علاوه بر اینکه نیازمند درایت و سیاست می باشد، نیازمند اصل فقه و فقاهت بر محور ولایت ائمه اطهار است که در فقیه عادل و آشنا به معارف و احادیث اصیل اسلامی به روشنی دیده می شود.

نتیجه گیری

شیخ مفید به خاطر قرار گرفتن در دوران غیبت اما عصر (عج) و نیاز شیعه به نظام حکومتی مبتنی بر ولایت، به تبیین قوانین و احکام حکومتی مربوط به  فقیه جامع الشرایط یا به قول خود شیخ مفید سلطان عادل پرداخت.  ایشان در ابتدا به تبیین جایگاه سیاست در حوزه دین و دین داری پرداخته و حکومتداری را از شئون انبیاء و اولیای الهی برشمرده و سپس استمداد آنها را با مسئله امامت گره زده و ولایت فقیه جامع الشرایط در دوران غیبت را مطرح می کنند. ایشان به صورت مستقل به بیان ویژگی ها و خصوصیات ولی فقیه نپرداخته است بلکه شرایط و وظایف ولی فقیه را در قالب تفسیر ابواب فقهی و در برخی موارد کلامی توضیح داده است که می توان ایشان را اولین اندیشمند شیعی دانست که در مورد ولایت فقیه سخن به میان آورده است. نکته اساسی در زمینه پژوهش آراء سیاسی شیخ مفید این است که اولاً می توان لزوم وجود یک فرد به عنوان ولی فقیه و هم مجموع فقها به عنوان والیان فقاهت در باب اداره حکومت را استخراج و مورد بررسی قرار داد و ثانیاً نوعی همکاری علما با حاکمان جور از روی تقیه برای اصلاح و امداد امت اسلامی در آراء و اندیشه شیخ مفید دیده می شود که تمام این موارد نیازمند بررسی و دقت و پژوهش های فراوانی است.

ارجاعات:

  1. محمد بن الحسن الطوسی، کتاب فهرست، صص 238-239.
  2. ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 368.
  3. دانشنامه تشیع، جلد اول، صفحه ۱۱۱.
  4. ابن حجر عسقلانى، دانشنامه تشیع، ج 5، ص 416.
  5. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت تهران، علمى، 1371، ج 21، ص 289.
  6. شیخ مفید، الفصول المختاره، ص ۲۴۹.
  7. شیخ مفید، الافصاح ص ۳۷.
  8. شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 65و67.
  9. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۸۲.
  10. شیخ مفید، المقنعه، ص810.
  11. شیخ مفید، مقنعه، ص252.
  12. شیخ مفید، مقنعه، صفحات 810-811
  13. مجموعه مقالات فارسی کنگره ی جهانی هزاره ی شیخ مفید، ج71، صفحات 158-159.

مرجع : دیدبان





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله نجم‌الدین طبسی مطرح کرد
استاد حوزه علمیه قم گفت: قدیمی‌ترین و معتبرترین کتابی که واقعه شهادت دختر کوچک امام حسین(ع) را مطرح کرده، کتاب فارسی کامل بهایی است، وی در آن کتاب قضیه دختر خردسال امام حسین(ع) را از کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» نقل می‌کند.
عقیق:پنجمین روز از ماه صفر مصادف با شهادت دردانه امام حسین(ع)، حضرت رقیه سلام الله علیها است، به همین منظور با آیت‌ا‌لله نجم‌الدین طبسی استاد حوزه علمیه قم گفت‌وگو کردیم.

در این گفت‌‌وگو مواردی نظیر ادله وجود حضرت رقیه(س)، کراماتی از حضرت و شرح ماجرای شهادت دختر خردسال اباعبدالله(ع) بیان شده است که مشروح آن در ادامه می‌آید:


*ابتدا در خصوص دختر خردسال امام حسین(ع) که در کاروان اسرا حضور داشت، توضیح می‌دهید؟

-برای اثبات وجود حضرت رقیه(س) ابتدا به ادله روشن و قابل استناد اشاره و سپس مویداتی را نیز ضمیمه می‌کنم؛ در بیان ادله با مقدمه‌ای وارد بحث می‌شوم:

عدد فرزندان امام حسین(ع) بین قدما مورد اختلاف است، برخی تعداد فرزندان آن حضرت(ع) را شش فرزند دانسته‌اند، چهار فرزند از آن‌ها پسر و دو فرزند دختر هستند.

برخی 9 فرزند نقل کرده‌اند، شش پسر و سه دختر و برخی 10 فرزند؛ شش پسر و چهار دختر، هیچ کدام مورد اتفاق نیست باید بدانیم کدام مشهورتر است.


یکی از کتاب‌های معتبری که به آن در این باب استناد می‌کنند، «مطالب السوول فی مناقب آل ‌الرسول» است که نویسنده آن کمال‌الدین محمد بن طلحه شافعی، متوفای(652 هجری) است، وی در این کتاب می‌نویسد: برای امام حسین(ع) از فرزندان شش پسر و چهار دختر است؛ اما پسرها: علی‌اکبر، علی‌اوسط- که او سیدالعابدین است-، علی اصغر، محمد، عبدالله و جعفرهستند ... اما دختران: زینب و سکینه و فاطمه هستند، این همان قول مشهور است، ولی گفته شده که برای ایشان چهار پسر و دو دختر است و قول اول مشهورتر است.

کما‌ الدین با اینکه می‌گوید که امام حسین(ع) چهار دختر داشته، اما در هنگام شمردن دختران نام سه دختر را می‌آورد و از دختر چهارم نامی به زبان نمی‌آورد و در آخر می‌گوید که این قول مشهور است.

از این روی ما باید منبع معتبر دیگری را پیدا کنیم که نام دختر چهارم را برده باشد، ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق بیهقی یکی از نسب‌شناسان معروف در قرن ششم است، او متوفای سنه 565 است و جزو قدما به شما می‌آید. وی کتابی در شناخت نسب افراد به نام «لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب» نوشته، وی در کتابش در ذکر اولاد امام حسین(ع) می‌نویسد: باقی نماند از اولاد ایشان مگر زین‌العابدین، فاطمه، سکینه و رقیه.

با توجه به این عبارت بعد از شهادت اباعبدالله(س) سه دختر از ایشان در قید حیات بوده است که نام آن‌ها فاطمه، سکینه و رقیه است. وی در جای دیگر از کتابش هنگام شمارش اولاد امام حسین(ع) می‌نویسد: نام دختران امام حسین(ع) فاطمه، سکینه، زینب و ام‌کلثوم است و نوشته که زینب و ام‌کلثوم در کودکی از دنیا رفته‌اند، با کنار هم قرار دادن این دو عبارت «لباب الانساب» به این نتیجه می‌رسیم که یکی از دختران کوچک امام حسین(ع) در زمان حیات حضرت از دنیا رفته و دختر کوچک دیگرش بعد از شهادت آن حضرت از دنیا رفته، به جز فاطمه و سکینه فقط یک دختر بعد از شهادت حضرت زنده مانده است که او یا زینب است یا ام‌کلثوم.

حال سؤال اینجاست که از میان زینب و ام‌کلثوم کدام دختر است که بعد از شهادت امام(ع) از دنیا رفته است؟ -به هر حال این روشن است که نام دیگر آن بانو رقیه(س) است- شاید نام آن بانو همان ام‌کلثوم باشد، زیرا ام‌کلثوم کنیه است و مردم عرب برای فرزندانشان اسم و لقب و کنیه می‌گذاشتند.

گرچه در نقل صاحب مطالب السوول نام دختر چهارم ذکر نشده، اما با توجه به تعابیر صاحب لباب الانساب نام ایشان ام‌کلثوم یا همان رقیه (س) است، پس با جمع بین قول مطالب السوول و لباب الانساب روشن شد که امام حسین دختر کوچکی به نام رقیه(س) داشته که بعد از شهادت آن حضرت در کودکی از دنیا رفته است.

این یک دلیل بر وجود حضرت رقیه(س) است و از طرفی نصوصی که طریقه شهادت ایشان را نقل کردهة هم بالملازمه دال بر وجود ایشان است.

*در خصوص کرامات حضرت رقیه(س) مواردی را مطرح می‌کنید؟

مرحوم میرزا محمدهاشم خراسانی در کتاب منتخب التواریخ ضمن اینکه مزار را متعلق به رقیه بنت الحسین(س) می‌داند، می‌نویسد:

عالم جلیل شیخ محمدعلی شامی- که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است- به حقیر فرمود که جد مادری بلاواسطه من جناب آقای سیدابراهیم دمشقی که نسبش منتهی می‌شود به سید مرتضی علم الهدی و سن شریفش علاوه بر نود بود و بسیار شریف و محترم بود، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگشان در خواب دید، جناب رقیه بنت الحسین(ع) را که فرمود: به پدرت بگو به والی بگوید آب افتاده میان قبر و لحد من و بدن من در اذیت است. بگو بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.

دخترش به سید عرض کرد، سید از ترس حضرات اهل تسنن به خواب اثری مترتب نکرد، شب دوم دختر وسطی سید همین خواب را دید، باز به پدر گفت ترتیب اثری نداد، شب سوم دختر کوچک سید همین خواب را دید و به پدر گفت، ایضاً ترتیب اثری نداد، شب چهارم خود سید مخدره رقیه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند که چرا والی را خبردار نکردی.

سید بیدار شد، صبح رفت نزد والی شام و خوابش را به والی شام نقل کرد، والی امر کرد علما و صلحای شام از سنی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس‌های نظیف در بر کنند، به دست هر کس قفل درب حرم مقدسه باز شد، همان کس برود و قبر مقدسه او را نبش کند و جسد مطهره را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کنند.

بزرگان و صلحا از شیعه و سنی در کمال ادب غسل کردند و لباس نظیف در بر کردند، قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سید، بعد که مشرف میان حرم شدند، معول (کلنگ) هیچ یک به زمین اثر نکرد، مگر معول سید ابراهیم، بعد، حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین مخدره، میان لحد و کفن آن مخدره مکرمه، صحیح و سالم است، اما آب زیادی میان لحد جمع شده، پس سید بدن شریف مخدره را از میان لحد بیرون آورد و روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه می‌کرد تا آنکه لحد مخدره را از بنیان، تعمیر کردند. اوقات نماز که می‌شد، سید بدن مخدره را بر بالای شیء نظیفی می‌گذاشت. بعد از فراغ، باز بر می‌داشت و بر زانو می‌نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند.

سید بدن مخدره را دفن کرد و از معجزه این مخدره در این سه روز، سید نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجدید وضو بعد که خواست مخدره را دفن کند، سید دعا کرد، خداوند پسری به او مرحمت فرمود مسمی به سیدمصطفی.

بعد والی تفصیل را به سلطان عبدالحمید نوشت، او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف حضرت رقیه(س) و مرقد شریف ام‌کلثوم و سکینه را به او واگذار کرد و فعلاً هم آقای حاجی سیدعباس پسر آقا سیدمصطفی پسر آقا سیدابراهیم سابق‌الذکر متصدی تولیت این اماکن شریفه است و گویا قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد بوده است.

پس طبق این نقل نه تنها قبری در دمشق به رقیه(س) منتسب است، بلکه بدن مطهر آن طاهره دیده شده که خردسال است و از آن قبر شریف کرامات و معجزاتی دیده شده است.

همچنین مؤلف کتاب «معجزات» سیدهادی خراسانی می‌نویسد: شبی در پشت‌بام خوابیده بودیم، ماری پیدا شد و دست یکی از خویشان ما را نیش زد. او مدتی محل گزیدگی را مداوا می‌کرد، ولی خوب نمی‌شد تا اینکه روزی جوانی به نام سیدعبدالامیر نزد ما آمد، دست مارگزیده را به او نشان دادیم او دستی بر آن کشید و همان روز دست او خوب شد.

از او پرسیدیم: این کرامت از کجا به شما رسیده است؟ در پاسخ گفت: جد ما سید ابراهیم در شام وقتی که آب به قبر حضرت رقیه(س) افتاد، بدن مطهر آن حضرت را سه روز روی دست نگه داشت تا تعمیر قبر پایان یابد و به سبب همین عمل این کرامت به سیدابراهیم و فرزندان او داده شد و من یکی از نوه‌های او هستم و این کرامت در مورد شفای مارگزیده از آثار و برکات حضرت رقیه(س) است که به ما رسیده.

*درباره ماجرایی که منجر به شهادت حضرت رقیه(س) شد، توضیح می‌دهید؟

- قدیمی‌ترین و معتبرترین کتابی که واقعه شهادت دختر کوچک امام حسین(ع) را مطرح کرده، کتاب فارسی کامل بهایی است. ابتدا توضیح مختصری پیرامون مؤلف کتاب و خود کتاب می‌دهم و بعد به بررسی نقل ایشان می‌پردازم.

اما مؤلف؛ آقا بزرگ تهرانی و شیخ عباس قمی که از محدثین و محققین طراز اول معاصر هستند، می‌نویسند که مؤلف کتاب، حسن بن علی بن حسن الطبری معروف به عمادالدین طبری است، وی متوفای 695 است و از قدما حساب می‌شود و از معاصرین خواجه نصیرالدین طوسی است که خواجه، استاد علامه حلی بوده است، مرحوم شیخ عباس قمی در مورد ایشان چنین تعبیری دارد:

«الشیخ العالم الماهر الخبیر المتکلم المحدث النحریر»؛ شیخ، عالم، استاد، آگاه، متکلم، حدیث‌گو، زیرک، علامه امینی، ایشان را جزو اعلام شیعه ذکر کرده است.

اما کتاب؛ شیخ عباس قمی و آقا بزرگ می‌نویسند: نام اصلی کامل بهایی، السقیفه است، عمادالدین کتاب را به دستور وزیر، بهاءالدین محمد بن شمس‌الدین نوشته است، بنابراین اسم کتاب کامل بهایی شده، نوشتن کتاب 12 سال طول کشیده و سال 675 کار نوشتن کتاب به اتمام رسیده است، این کتاب، کتابی مفید و بسیار پرفایده است و کسی که این کتاب را ببیند تشخیص می‌دهد که نسخ اصول حدیثی و کتب قدمای اصحاب نزد نویسنده آن حاضر بوده است. (اعتبار آن از محتوای غنی‌اش قابل اثبات است)

با این اوصافی که از عمادالدین و کتابش ذکر کردیم می‌شود این نتیجه را گرفت که جلالتشان او و اهتمام او در نوشتن این کتاب، ما را به این اطمینان می‌رساند که او از کتب معتبره مطالب کتاب خود را بیان کرده است.

وی در آن کتاب قضیه دختر خردسال امام حسین(ع) را از کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» نقل می‌کند که اصل کتاب الحاویه به دست ما نرسیده است، ولی نویسنده آن قاسم بن محمد بن احمد المامونی از علما اهل سنت است که کتاب را علیه معاویه نوشته است.

عمادالدین می‌نویسد: در حاویه آمد که زنان خاندان نبوت در حالت اسیری حال مردان که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده می‌داشتند و هر کودکی را وعده‌ها می‌دادند که پدر تو به فلان سفر رفته (و) باز می‌آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند، دخترکی چهار ساله بود، شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست، این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان! زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان برخاست؛ یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد، خبر بردند که حال چنین است، آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند، ملاعین سر بیاورد و در کنار آن دختر چهارساله نهاد، پرسید: این چیست؟ گفت: سر پدر توست، آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.

در این نقل نامی از رقیه(س) برده نشده ولی سابقاً ثابت کردیم که تنها دختر خردسالی که بعد از امام حسین(ع) مانده بود، نامش رقیه(س) بود و بیان هم شد که قبری به نام رقیه(س) در دمشق معروف است، پس این دختر در نقل کامل بهایی همان رقیه(س) است که قبرش در دمشق است.


منبع:فارس




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با حجت الاسلام طباطبایی:
مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است.

عقیق: چهل سال می شود که حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی در حسینیه صنف لباس فروش های بازار تهران منبر می رود. قبل از آن هم در دوران جوانی اش در شهرهای شیراز، نیشابور، مشهد و بعضی شهرهای دیگر مدتی ساکن بوده و منبر رفته است. در دوران انقلاب اسلامی هم در کنار جمعی از علمای دین تأثیر زیادی در ارشاد دینی مردم و جهت دهی هیأت های مذهبی داشته است.

استاد طباطبایی که سال های عمرش را در این مسیر صرف کرده، به پرسش های ما در زمینه نقش هیأت های مذهبی در آموزش دینی مردم و مسئولیت منبری ها و مداحان پاسخ می دهد.

 

در ماه محرم هستیم. می خواهیم بدانیم حفظ حرمت امام حسین (ع) در عزاداری ها به چه معنی است؟ و مداحان چقدر در این کار نقش دارند؟

برای پرداختن به این موضوع باید توجه داشته باشیم که به طور کلی مردم شنونده هستند و گویندگان به تناسب اطلاعات خودشان و شرایطی که در نظر دارند مسائلی در زمینه اصول و مذهب ارائه می دهند. چون زندگی و قیام حضرت سید الشهدا (ع) آنقدر وسیع است که هر کسی یک گوشه ای از آن را مطرح می کند. حرمت شناسی هم یکی از موضوعات بسیار مهم است که خود ائمه اطهار علیهم السلام هم بر آن تأکید داشتند. یعنی گاهی شعرهایی در مدح آن ها خوانده می شد که خودشان می فرمودند این مطلب را نگویید. پس باید در هر حالی حرمت آن بزرگان حفظ شود و مداح متوجه باشد که از این دایره بیرون نرود و غلو نکند. گفتن این مطلب که من غلام ائمه هستم اشکالی ندارد اما نباید بگوییم بنده آنها هستیم، چون خدا یکی است و آنها همه عزت شان را از این دارند که بندگی خدای یکتا را کرده اند. همان طور که امام سجاد (ع) فرموده است: «کفی بی عزاً أن أکون لک عبدا؛ این عزت برای من کافی است که بنده تو باشم.»

کسانی که حرمت می شناسند خوب حرمت نگه می دارند و آن مواردی که توهین به امام معصوم است را نمی گویند. کسانی بی حرمتی می کنند که حرمت را نمی شناسند. یعنی قصد و غرضی بر این کار ندارند اما نمی دانند چه مطلبی درست و چه مطلبی اشتباه است.

 

پس برای حفظ حرمت حضرت سیدالشهدا (ع) باید مداح نسبت به آن حضرت شناخت درست و کاملی داشته باشد. نداشتن این نوع اطلاعات و درک نکردن مقام امامت منجر به بی حرمتی می شود.

درست است. بعضی افراد به درستی امام و مقام امامت را نمی شناسند و ندانسته مطلبی را در منبر و یا در حین مداحی می گویند که مردم را بدبین می کنند. ممکن است مداح یا مرثیه خوان مطلب خوبی را هم بگوید اما چون خودش نمی تواند عمق و اصل مطلب را درک کند، طوری بیان می کند که باعث بدبینی مردم می شود. مثلاً می گوید امام حسین (ع) تعداد بسیار زیادی از سربازان سپاه  یزید را کشت، اما نمی گوید درچه شرایطی این اتفاق افتاد. ممکن است شخصی تازه وارد مجلس شده باشد و با قیام عاشورا آشنایی درستی نداشته باشد، با شنیدن این مطلب دچار شک و تردید می شود و نمی تواند متوجه رشادت های امام حسین (ع) شود. بعضی مداحان هم می گویند حضرت ابالفضل (ع) آنقدر رشید بود که وقتی بر اسب سوار می شد زانوهایش روی زمین قرار کشیده می شد! این مطلب صحت ندارد و وقتی گفته شود نوعی توهین به آن حضرت و مذمت محسوب می شود.

 

پس حرمت شناسی مهم است. اما در گذشته رسم بود که علمای دین به مداحان و سخنران های مجلس اهل بیت علیهم السلام تذکر می دادند تا حرمت آن بزرگان را حفظ کنند. امروزه هم این اتفاق می افتد؟

بله. در قدیم این اتفاق در روزهای نزدیک به محرم به طور جدی تری انجام می شد و آخوندها و علما به هیأتی ها تذکر می دادند. امروزه هم سازمان تبلیغات اسلامی، جامعه روحانیت، جامعه وعاظ وجامعه مداحان تذکر می دهند. اما باز هم گاهی مطلبی مطرح می شود که شأن اهل بیت علیهم السلام نیست. این اتفاق به نظر طبیعی است که از میان جمع زیادی از سخنرانان و مداحان، یک نفر دچار مشکل شود. اما از آنجایی که مصیبت امام حسین (ع) دایره وسیعی دارد و گریه کننده هایش بسیار بسیار دلسوز هستند، خیلی از این خطاها و اشتباهات دیده نمی شود. یعنی خطایی در زمینه حرمت شناسی اتفاق می افتد اما به دلیل عظمت ماجرا به چشم نمی آید.

به همین دلیل به همه خدمتگزاران امام حسین (ع) توصیه می کنیم که تا می توانند حرمت را بشناسند و رعایت کنند، گمان نکنند هر کلمه ای را با نیت حرمت بگویند، حرمت شناسی کرده اند. چون گاهی مطلبی به نظر با حرمت  شناسی منافات ندارد اما برای امام معصوم پسندیده نیست. به طور اجمال باید بدانیم بعضی اوقات برای حرمت اهل بیت علیهم السلام، بعضی موارد را نگوییم. مثلاً گاهی آنقدر اتفاقات مربوط به قیام عاشورا و نحوه شهادت یاران امام حسین (ع) و به خصوص شخص حضرت و خانواده ایشان را به طور واضح می گویند که کارشان به بی حرمتی می کشد.

 

پس به اعتقاد شما، روضه های باز نوعی بی حرمتی محسوب می شود و با آن مخالف هستید؟

برای پاسخ به این سؤال مطلبی را برای تان می گویم. دو واعظ می شناختم که یک نفر معمولاً روضه باز می خواند و دیگری روضه بسته می خواند. آنکه روضه بسته و باکنایه می خواند، حاج شیخ مرتضی عیدگاهی مشهور به شهیدی بود که من به خاطر ندارم در عمرش یک بار هم روضه باز و مکشوف خوانده باشد. خودش هم می گفت که : «نگفتم اسب را بر بدن ها....» بیشتر از این هم نمی گفت و جمله اش را تمام نمی کرد. چند باری هم خودم شاهد بودم که در روضه های حضرت سید الشهدا (ع) این طور می گفت که : «اگر آینه از دست تان بیفتد و دو تکه شود برمی دارید. اگر چهار قطعه شود باز هم می توانید بردارید. اما اگر آینه ای زیر سم اسب رفته باشد چه می کنید؟ جز این است که بوریا و حصیر بیاورید؟» همین روضه ها برای مردم کافی بود تا عظمت مصیبت را درک کنند.

نکته مهم این است که آن واعظی که روضه باز می خواند آنقدر به فقر افتاد که یک روز به دیدن او رفتم، گریه می کرد و می گفت : «من روضه باز خواندم این اندازه به فقر افتادم. به دیگران بگو که بعضی روضه ها ممکن است مردم را بگریاند اما فقر می آورد و فرزندان را هم دور می کند.» اما حاج شیخ مرتضی عیدگاهی که روضه بسته و باکنایه می خواند همیشه بچه ها و نوه هایش دورش بودند و عرض ادب می کردند و همیشه محترم بود.

یکی دیگر از دوستان به نام قوام لاری بود که صدای بلندی داشت. گاهی روضه ها را با کنایه می خواند و گاهی مطالبی را به طور واضح تعریف می کرد. می گفت: «شما انتظار دارید من روضه باز بخوانم تا گریه کنید، اما من خودم را پیش امام حسین (ع) ضایع نمی کنم و عزت و حرمتش را نگه می دارم.» اما اگر صدای گریه ها و ناله ها خیلی بلند می شد، باز می خواند اما باز هم احترام نگه می داشت. مثلاً در مورد حضرت زهرا (س) می گفت: « امام حسن (ع) دید که وقتی مادرش از زمین بلند شد، گوشواره روی زمین افتاده.» این نوع روضه باز می خواند و یا تعبیری می کرد که مادرش راه را گم کرد.

 

مطلب مهمی که در بحث پیرامون هیأت ها و مجالس عزاداری امام حسین (ع) مطرح می شود، میزان تأثیرگذاری مداح و تأثیرپذیری مردم از مطالب مطرح شده در این مجالس است. به نظر شما یک منبری باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا حرفش اثر داشته باشد؟

چند نکته وجود دارد که باید  منبری ها و مداحان توجه داشته باشند. یکی این است شعر بی پایه و بی مفهوم که مصداق تاریخی و حقیقی ندارد را در روضه ها و مداحی ها نخوانند. از طرف دیگر کلماتی که مطرح می شود، گاهی درست و صادق است و مفهوم صحیح هم دارد. پس هم شعر و هم مطالب باید درست و سنجیده باشد و از به کار بردن مطالب و شعرهای بی مفهوم پرهیز شود. نکته دیگر این است که ما به اکثر خواننده ها، مداح می گوییم اما همه آن ها مداح نیستند. مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است. اخیراً یاد گرفته اند که شعرهای مطربی بخوانند و گمان می کنند این روش تأثیرگذار است . این جهت خیلی خطرناک است. در قدیم دسته های سینه زنی در بازار تشکیل می شد و شعرهای سنگین می خواندند. اما دسته های محله های شمیران و قلهک دسته هایی داشت که گاهی بچه ها و جوان هایی به مقتضیات همان زمان شعرهای مطربی می خواندند و طبل هم می زدندند. به آنها هم تذکر می دادیم که این شعرها را با این سبک و سیاق نخوانند. اما می ترسیدیم که شاید از همین سبک روضه خواندن هم دست بردارند و به همین دلیل آخوندها با آنها کنار می آمدند. همان سال ها یک بار در روز تاسوعا در حسینیه ارشاد جلسه ای بود و مردم محترمانه عزاداری می کردند. در کنار این ها هیأتی آمد که می خواندند و می رقصیدند، یک آقایی گفت اگر تذکر بدهیم ناراحت می شوند. اما من و چند نفر دیگر خواستیم تذکر بدهیم و من هم گفتم: شما جوان های خوبی هستید و بهتر است ترانه و به شکل طرب نخوانید. گفتند چطور بخوانیم و یکی از همراهان ما به آنها آموزش داد.

 

به شعرهایی متناسب با مقتضیات زمان اشاره کردید. در اینجا این پرسش مطرح می شود که منبرها چقدر باید سیاسی باشد و تا چه اندازه باید مسائل سیاسی را در هیأت ها مطرح کرد؟

غالباً در طول تاریخ این گونه بوده که سیاست زمان تأثیری در عزاداری امام حسین (ع) داشته است. حتی در دوران هلاکوخان و خواجه نصیرالدین توسی هم همین طور بود. قبل تر از آن هم در زمان امام رضا (ع) می توان به تأثیر مدیحه سرایی امام حسین (ع) بر سیاست اشاره کرد. چون وقتی امام رضا (ع) به دعبل خزاعی فرمود که مصیبت بخواند، دعبل به تناسب حال امام رضا (ع) و اولاد پیغمبر اکرم (ص) در آن دوران، از حضرت فاطمه زهرا (س) شروع کرد و یکی یکی نام ائمه اطهار را مطرح کرد و مشکلات و دشمنی های دشمنان اسلام را بازگو کرد. یعنی در طول تاریخ، چه در زمان ائمه و چه در دوران غیبت امام زمان (عج)، این طور بوده که مناسبت های سیاسی و اجتماعی در مدیحه سرایی دخالت داده می شد. تا زمان انقلاب اسلامی که نهضت حسینی در ایران قدرت گرفت. تا امروز هم موضوعات به تناسب اوضاع مطرح می شود.

در این میان باید به نکته ای توجه داشت و آن، این است که بعضی افراد سیاست را می دانند و مسائل را مطرح می کنند و بعضی افراد هم سیاست را نمی دانند و نمی شناسند اما دوست دارند وارد مباحث شوند و مشکل ساز می شود. آنهایی که واقعاً کارکشته و زحمت کشیده هستند همان تاریخ واقعه کربلا را مطرح می کنند و اصلاً وارد سیاست نمی شوند. روایت و احادیثی مربوط به واقعه عاشورا می خوانند و شاید هر سال هم مطالب شان مانند سال قبل باشد. اما خود به خود از روضه های شان مسائل مربوط به روز برداشت می شود. چون ذهن مردم با مطالب سیاسی روز آشناست و بدون اشاره مستقیم گوینده هم می تواند مطالب را درک کند.

 

بنابراین لازم نیست که به طور مستقیم مطالب سیاسی مطرح شود بلکه اشاره ای کافی است تا مردم بتوانند موارد لازم را برداشت کنند.

همین طور است. به عنوان مثال در دوارن رژیم شاهنشاهی مداحان و سخنرانان نام یزید را می بردند و مطالبی را می گفتند که مردم متوجه می شدند که منظور، یزید زمان خودشان یعنی شاه است. و یا گاهی بر لزوم تبعیت از پیشوا اشاره می کنند که منظور پیروی از مقام معظم رهبری است. در هر صورت ذهن شنونده و گوینده می تواند مطالب را درک کند. به همین دلیل شعرهایی در دوران صفویه تا به حال گفته شده اشاره ای هم بر موضوعات و مقتضیات زمان دارد. اما به گونه ای هم نیست که از دایره شهادت و رشادت خارج شود. چون هم از مردم اشک می گیرد و هم بر آنها را بر اوضاع سیاسی روز آشنا و آگاه می کند.

 

با این تفاسیر، اشک ریختن بر امام حسین (ع) هم یکی از نکات مهم در عزاداری هاست. اثر اشک برای آن حضرت چیست؟ آیا برای مردم اثر دنیایی هم دارد؟

اشک بر امام حسین (ع) دل را شاد و گره را از کار باز می کند و در عین حال روحیه ها را بالا می برد. این همان تفاوت گریه بر امام حسین (ع) و گریه بر اقوام و آشنایانی است که از دنیا رفته اند. چون گریه بر امام حسین (ع) باعث نشاط و فرح می شود و روح را سبک می کند. حتی بعد از شرکت در مراسم عزاداری آن حضرت مردم غذاهای نذری را با میل و اشتها می خورند، اما اگر بر یکی از اموات شان گریه کرده بودند نمی توانستند غذا بخورند.

 

شما هم سال هاست در حسینیه صنف لباس فروش ها منبر می روید. این برنامه را از چه زمانی شروع کردید؟

از سال 1349 که به تهران آمدم منبر رفتم. آیت الله امامی کاشانی باعث شد به تهران بیایم و چون در آن زمان روضه خوان بودم، در شب های چهارشنبه و بعدها شب های سه شنبه روضه خوانی می کردم. تا امروز هم بیشتر از چهل سال است که در آنجا منبر می روم.

 

خاطره ای هم از دوران منبر رفتن دارید؟

در دوران جوانی ام یک سال در شب تاسوعا در شیراز بودم. به من گفتند که بیماری است که حال بدی دارد. به طور ناخودآگاه گفتم: «اگر امشب شفا نگیرد، کی شفا می گیرد؟» منبر که رفتم، خودم را باختم و گفتم یا ابالفضل من کاره ای نیستم و خودت شفا بده. بی اختیار به ناله افتادم و همه مردم گریه می کردند. آن بیمار هم شفا گرفت.

یک سال دیگر هم در روزهای محرم در نیشابور بودم. یک نفر برای بستن پرچم عزاداری بالای نردبام بلندی رفته بود و همه نگران بودند که مبادا بیفتد. من گفتم اگر او برای عزای امام حسین (ع) رفته، هیچ اتفاقی برایش نمی افتد. چند لحظه بعد افتاد اما چون پایین نردبام چند نفر چادرهای عزاداری را باز کرده بودند و بالا گرفته بودند تا نصب کنند، آن مرد روی همین چادر افتاد و سالم ماند. پس اگر مردم، منبری ها و مداحان دغدغه خدمت به حضرت سیدالشهدا (ع) را داشته باشند می توانند امیدوار باشند که الطاف آن حضرت در زندگی دنیا و آخرت نصیبشان خواهد شد.

 





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
احکام زناشویی (1)

مكروهات آمیزش چیست؟


به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.

یکی از آن احکام مربوط است به مکروهات زمان آمیزش که عبارت است:


1. اول ظهر
2. مقابل قبله
3. پشت به قبله
4. در زیر آسمان
5. در حال ایستاده
6. در هنگام غروب آفتاب
7. در شب عید فطر و قربان
8. بعد از غذا و با شكم پر
9. در شبی كه ماه گرفته باشد
10. در روزی كه خورشید گرفته باشد
11. در حالی كه بچه ناظر آنها باشد
12. در حال احتلام پیش از غسل یا وضو، البته اگر بدون فاصله چند بار آمیزش انجام گیرد مكروه نیست.
13. بعد از طلوع فجر تا طلوع خورشید
14. در حالی كه هر دو كاملاً عریان باشند.

 

منبع: العروة الوثقی، النكاح، م 11.

 

احکام زناشویی(2)


یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.

سوال:
آیا انسان می‏تواند در یك شب، چند بار با همسرش مجامعت كند؟


همه مراجع: آری، جایز است؛ مگر آنكه افراط در این امر، برای سلامتی زن ضرر داشته باشد.

 

العروة الوثقی، فی ما یكره علی الجنب، السابع.


احکام زناشویی(3)

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.


به گزارش سرویس دینی جام نیوز،به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است

سوال :

حكم نزدیكی از پشت در زمانی كه زن حائض است، چیست؟

پاسخ:
آیات عظام امام، خامنه ‏ای، صافی، مكارم و نوری: كراهت شدید دارد.

نوری، توضیح ‏المسائل، م 452 ؛ امام و صافی، توضیح ‏المسائل مراجع، م 450 ؛ مكارم، تعلیقات علی العروة، احكام الحیض، السابع و خامنه‏ ای، استفتاء، س 425.


آیات عظام بهجت، تبریزی و وحید: بنابر احتیاط واجب، جایز نیست. وحید، منهاج‏ الصالحین، ج 2، م 228 ؛ بهجت، وسیلة النجاه، ج 1، م 268 ؛ تبریزی، منهاج‏ الصالحین، ج 1، م 228.


آیات عظام سیستانی و فاضل: اگر زن راضی باشد، كراهت شدید دارد و اگر راضی نباشد، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

فاضل، تعلیقات علی‏ العروة، احكام الحیض، السابع ؛ سیستانی، توضیح‏ المسائل مراجع، م 450.

احکام زناشویی(4)
یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز،یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.


سوال:
نزدیكی و آمیزش با همسر در شب یا روز شهادت معصومین علیهم السلام چه حكمی دارد؟

پاسخ:

حرام نیست ولی در صورتی كه ضرورت ندارد، بهتراست احترام كنید و این کار را به زمان دیگری بیندازید.

 

پرسمان دانشجویی


احکام زناشویی 5

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.


به گزارش سرویس دینی جام نیوز ،یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.

سوال : آیا مرد می‏تواند همسرش را با شی‏ء خارجی و وسایل مصنوعی از لحاظ جنسی اشباع كند؟


همه مراجع: خیر، استفاده از این روش جایز نیست؛ ولی می‏تواند با هر نقطه از بدن خود او را ارضا كند.

فاضل، جامع ‏المسائل، ج 1، س 1656 ؛ صافی، جامع الاحكام، ج 2، س 1327 ؛ دفتر: همه مراجع.


احکام زناشویی(6)

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.


 به گزارش سرویس دینی جام نیوز ،یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.

سوال :

1) آیا شوهر می‏تواند هنگام آمیزش بدون رضایت همسرش به طور طبیعی عزل كند؟

 

همه ‏مراجع (به جز تبریزی): آری، اشكال‏ ندارد؛ ولی بدون‏ رضایت زن كراهت دارد.

امام، فاضل، نوری و مكارم: تعلیقات علی العروة، ج 2، كتاب النكاح، الفصل الاول، م 6 ؛ بهجت، احكام پزشكی، ص 41 ؛ سیستانی، منهاج‏ الصالحین، ج 3، م 10 ؛ صافی، هدایةالعباد، ج 2، كتاب النكاح، م 10 ؛ خامنه ‏ای، استفتاءات، س 764 و 398 و دفتر: وحید.


آیةاللَّه تبریزی:بنا بر احتیاط واجب، باید با رضایت زن عزل كند.

تبریزی، صراط النجاة، ج 1، م 796.


2)آیا زن می‏تواند هنگام آمیزش به طور طبیعی عزل كند؟


همه مراجع: اگر شوهر راضی باشد، اشكال ندارد و در غیر این صورت عزل زن حرام است.

امام، فاضل، نوری و مكارم: تعلیقات علی العروه، ج 2، كتاب النكاح، الفصل الاول، م 6 ؛ بهجت، توضیح ‏المسائل، متفرقه، م 11 ؛ سیستانی، منهاج‏ الصالحین، ج 3، م 10 ؛ صافی، هدایةالعباد، ج 2، كتاب النكاح، م 10 ؛ خامنه ‏ای، استفتاءات، س 1353 ؛ تبریزی، صراط النجاة، ج 1، م 796 و دفتر: وحید.


تبصره.

عزل زن به این است كه هنگام آمیزش خود را كنار بكشد؛ به طوری كه آب شوهر در رحم او ریخته نشود و عزل مرد به این است كه هنگام آمیزش آب خود را بیرون از رحم زن بریزد.


احکام زناشویی(7)

آیا زن می تواند بدون اجازه شوهر به وسیله دارو از بارداری جلوگیری نماید؟

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از سوالاتی که در خصوص مسائل زنا شویی مطرح است اینکه آیا زن می تواند بدون اجازه شوهر به وسیله دارو از بارداری جلوگیری نماید؟

 

پاسخ :


امام خمینی(ره):

بدون رضایت شوهر جایز نیست.

(استفتائات 1382، ج3، ص 283، س 7)


آیة الله بهجت(ره):

اگر نکاح مشروط به استیلاد (بچه دار شدن) بوده است، نمی تواند.

(استفتائات، 1386، ج4، ص 77، س 4842)


آیة الله تبریزی(ره):

در صورتی که جلوگیری موقت باشد و ضرر زیادی نداشته باشد، اجازه شوهر لازم نیست.

(صراط النجاة، ج 9، ص 275، س 930)

(منهاج الصالحین، ج2، ص 356، م 1378)


آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

محل اشکال است. (بنابر احتیاط بدون رضایت شوهر اقدام نکند).

(اجویة الاستفتائات، ص 300، س 1259 و سوال از دفتر)


آیة الله خوئی(ره):

در صورتی که جلوگیری موقت باشد و ضرر زیادی نداشته باشد، اجازه شوهر لازم نیست.

(صراط النجاة، ج2، ص 319، س 1005)

(منهاج الصالحین، ج2، ص 284، م 1378)


آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

اجازه شوهر لازم نیست.

(منهاج الصالحین، ج3، ص 116، م 385)

(ملحقات کتاب منهاج الصالحین، ص 217، س 169)


آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

رضایت شوهر لازم نیست.

(جامع المسائل، ج1، ص 459، س 1751 و ج 2، ص 480، س 1337)


آیة الله گلپایگانی(ره):

ظاهراً اذن شوهر شرط نیست.

(مجمع المسائل، ج2، ص 173، س 486 و ج 3، ص 244، س 70)


آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

باید با رضایت شوهر باشد.

(استفتائات جدید، ج2، ص 609، با استفاده از س 1765)


آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

جلوگیری برای مدت طولانی جایز نیست و در صورت موقت با تذکر شوهر به عدم رضایت، جایز نیست.

(هزار و یک مساله فقهی، ج1، ص 280، س 960)


آیة الله وحید خراسانی(دام ظلّه):

رضایت شوهر لازم نیست.

(منهاج الصالحین، ج 3، ص 318، م 1378)


احکام زناشویی(8)

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.



به گزارش سرویس دینی جام نیوز ،یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است یکی از سوالات مطرح در این خصوص اینکه، حكم مردی كه با همسرش در زمان حیض نزدیكی كند، چیست؟


آیات عظام امام، خامنه ‏ای و فاضل: نزدیكی، در این حال بر هر دو حرام است و بنابر احتیاط واجب باید شوهر كفاره بدهد.

توضیح‏ المسائل مراجع، م 450 و 452 و دفتر: خامنه‏ ای.


آیةاللَّه بهجت: نزدیكی در این حال بر هر دو حرام است و باید شوهر كفاره بدهد.

بهجت، توضیح‏ المسائل مراجع، م 450 و 452.


آیات عظام تبریزی، سیستانی و نوری: نزدیكی در این حال بر هر دو حرام است و باید شوهر استغفار كند و بنابر احتیاط مستحب كفاره هم بدهد.

سیستانی و تبریزی، توضیح ‏المسائل مراجع، م 450 و 452 ؛ نوری، توضیح‏ المسائل، م 452 و 454.


آیات عظام صافی، مكارم و وحید: نزدیكی در این حال بر هر دو حرام است و بهتر (احتیاط مستحب) است، شوهر كفاره بدهد.

مكارم و صافی، توضیح‏ المسائل مراجع، م 450 و 452 ؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م 456 و 458.


تبصره: مقدار كفّاره یاد شده بدین قرار است: اگر نزدیكی در ثلث اول روزهای حیض باشد، «یك مثقال» (18 نخود) طلا و در ثلث دوم «نیم مثقال» (9 نخود) طلا و در ثلث سوم، «یك چهارم مثقال» (5/4 نخود) طلا است.

 


احکام زناشویی(9)

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.
 
به گزارش سرویس دینی جام نیوز ،یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است یکی از سوالات مطرح در این خصوص اینکه، اوقات مكروه  برای  آمیزش چیست؟
 
پاسخ:

در اوقات مواردی آمیزش مكروه است؛ از جمله
1. اول ظهر
2. مقابل قبله
3. پشت به قبله
4. در زیر آسمان
5. در حال ایستاده
6. در هنگام غروب آفتاب
7. در شب عید فطر و قربان
8. بعد از غذا و با شكم پر
9. در شبی كه ماه گرفته باشد
10. در روزی كه خورشید گرفته باشد
11. در حالی كه بچه ناظر آنها باشد
12. در حال احتلام پیش از غسل یا وضو، البته اگر بدون فاصله چند بار آمیزش انجام گیرد مكروه نیست.
13. بعد از طلوع فجر تا طلوع خورشید
14. در حالی كه هر دو كاملاً عریان باشند.

 

العروة الوثقی، النكاح، م 11.


احکام زناشویی(10)

در جایی كه روابط زناشویی (و افراط در آن) برای سلامتی زن ضرر داشته باشد، آیا زن می‏تواند تمكین نكند؟


به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است یکی از سوالات مطرح در این خصوص اینکه در جایی كه روابط زناشویی (و افراط در آن) برای سلامتی زن ضرر داشته باشد، آیا زن می‏تواند تمكین نكند؟


همه مراجع: اگر برای سلامتی زن ضرر داشته باشد، می‏تواند تمكین نكند.

فاضل، جامع‏ المسائل، ج 1، س 1658 ؛ توضیح ‏المسائل مراجع، م 2412 ؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م 2476 ؛ نوری، توضیح‏ المسائل، م 2408 ؛ دفتر: خامنه‏ ای.


تبصره. هرگاه زن برای عدم تمكین و نزدیكی، عذر شرعی (مانند حیض، خطر سلامتی بدن و...) داشته باشد، می‏تواند از نزدیكی ممانعت كند.


احکام زناشوئی(11)

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.


به گزارش سرویس دینی جام نیوز، یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است یکی از سوالات مطرح در این خصوص اینکه آیا زن و شوهر، می‏توانند در زمان حیض به جز نزدیكی، سایر استمتاعات را از یكدیگر داشته باشند؟


نظرهمه مراجع:

آری، جایز است؛ ولی كامیابی از ناف تا زانوی او كراهت دارد، مگر آنكه از روی لباس باشد.

العروة الوثقی، احكام الحیض، السابع.


(احكام زن و شوهر، سیدمجتبی حسینی)





نوع مطلب : احکام زناشویی، پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، کنترل جمعیت، احکام، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ذکری جهت لذت بردن از نماز

شخصی از حضرت آیت الله بهجت پرسید : نماز برایم مانند جریمه دادن است چه کنم ؟

سرویس دینی جام نیوز؛


شخصی از حضرت آیت الله بهجت پرسید :
نماز برایم مانند جریمه دادن است چه کنم ؟


ایشان فرمودند : زیاد بگویید :

 

« وَ رَبُکَ الغَنیُّ ذوالرّحمه – سورۀ انعام،آیۀ 133 » ،

یعنی : « و پروردگار تو بی نیاز و رحمتگر است ».

 

 

منبع : گوهرهای حکیمانه،ص17 و ذکرهای نجات بخش،ص45.



حاجی‌ها را برده بود طواف و خودش در دور سوم یا چهارم طواف خانه خدا بود که سکته کرد و تا او را به درمانگاه مسجدالحرام برسانند، در شب شهادت امام جواد(ع) با لباس احرام جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.
 به گزارش مشرق، محمد قنبری متولد سال ۱۳۰۱ کوچه قجرها یا همان آبشار فعلی در تهران بود که از ۲۵ سالگی زیر نظر مرشد قدیمی و راهنمای مداحان پیشکسوت، یعنی استاد باقر، مداحی را یاد گرفت. توجه فراوان به توسل به اهل بیت (ع)، حتی در مهمانی‌های خانوادگی و جمع‌های خودمانی از خصوصیات و علاقه‌های این مداح بااخلاص بود؛ به گونه‌ای که اگر در یک نشست خانوادگی ـ که معمولاً بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها گرم گپ و گفت و شوخی و خنده هستند ـ حضور داشت، بعد از بگو و بخندها، توسل مختصری پیدا می‌کرد تا آن مهمانی به عطر سیدالشهدا (ع) معطر شود.

او با اینکه دکانی در حوالی سه‌راه شکوفه داشت، اما روضه‌های خانگی و هیئت‌هایش را ترک نمی‌کرد و در جلسات مهم و معتبری مانند بنی‌فاطمه، حتی آن زمان که این هیئت تاریخی، حسینیه نداشت و سیار بود و در محله‌های خیابان ایران، سرچشمه و میرزا محمود وزیر، گردش می‌کرد، مداحی داشت. جلسات دیگر مداحی او در تکیه سادات اخوی (زمانی که در حوالی چهارراه سیروس در حیاطی خیمه و چادر می‌زدند)، هیئت زنجیرزنان سرچشمه، هیئت بنی‌الزهرا (س) و هیئت متوسلین به امام مجتبی (ع) (بیت‌الحسن فعلی) در خیابان ایران تشکیل می‌شد و مرحوم حاج سیدعلی سالک‌فر و مرحوم حاج محسن دربندی از همدوره‌ای‌های مرحوم حاج محمد قنبری بودند.

قنبری، معاونت هیئت مداحان در زمان مرحوم حاج سیدمصطفی هاشمی دانا در هیئت صبح‌های یکشنبه و معاونت استاد علی آهی و مرحوم حاج عزیزالله مبارکی در هیئت صبح سه‌شنبه را نیز به عهده داشت.

خیلی دوست داشت فرزندانش مداح بشوند، اما از میان آنها، این حاج علی قنبری بود که به راه پدر رفت و اکنون در بعضی هیئت‌های او انجام وظیفه می‌کند. البته او هم در زمان حیات پدرش ذاکر نشد و سه ـ چهار سال بعد، رخت مقدس مداحی به تن کرد.

اما آنچه او را بیش از پیش سعادتمند کرد، خدمتگزاری حجاج بیت‌الله الحرام بود که نهایتاً در همین راه، پر پروازش کارساز شد و از کنار بیت نورانی خداوند پر کشید. او سال‌ها در نقش خدمه و معاون کاروان و نهایتاً در جایگاه مدیر کاروان، حاجیان را به عمره و تمتع می‌برد. وقتی کارت مدیریت گرفت، برنامه زیارتی حرم حضرت زینب (س) و دردانه سیدالشهدا، حضرت رقیه (س) را هم به بعضی سفرها اضافه کرد. به این معنا که حاجیان را از جده به سوریه می‌برد تا پس از حج، به زیارت عمه سادات هم رفته باشند.

همیشه قبل از سفر، وصیت‌نامه‌اش را به‌روز می‌کرد و نکات جدیدش را می‌نوشت، اما در شب آخر واپسین سفرش در سال ۱۳۶۰، گویا سخت دلواپس بود. فرزندش علی را وصی خود قرار داده بود و وصیت‌نامه را به او نشان داد. حاجیانش را اول به مدینه برد و هنگامی که آنها را با لباس احرام، راهی مکه مکرمه کرد، خود با آنها به طواف بیت‌الله آمد و هنگامی که در دور سوم یا چهارم طواف بود، دچار حمله قلبی شد. تا او را به مستشفی (درمانگاه) مسجدالحرام برسانند، در شب شهادت امام نهم و در لباس احرام جان داد.

آنجا هم هیئتی‌هایی مانند علی آقابزرگ، او را غسل دادند و کفن کردند و در قبرستان شریف ابوطالب به خاک سپردند. حالا، ۳۳ سال است که فرزندان مرحوم حاج محمد قنبری، شب شهادت امام جواد (ع) به یاد پدر گرد هم جمع می‌شوند و عزاداری می‌کنند.

منبع: عقیق

علی‌اکبر محبی، بارها به دلیل بیماری مورد عمل جراحی قرار گرفت، یکبار که امکان بیهوش کردنش نبود او را در شرایط عادی مورد عمل قرار دادند. پزشکان گمان بردند که او حین عمل از دنیا رفته است، اما او مشغول خواندن دعای توسل بود.
به گزارش مشرق، پنجاه سال قبل، هر جوانی که می‌خواست لباس مداحی بپوشد، یکی از پیشکسوتانی که به او معرفی می‌شد، حاج علی‌اکبر محبی بود. او که زاده 1290 آشتیان بود، در 20 سالگی بعد از فوت پدرش به تهران آمد و اول مغازه‌ای در خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) باز کرد، اما از آنجا که دل در گرو اهل بیت (ع) داشت، پشت دخل بقالی‌اش نایستاد و شاگردی آیت‌الله شهرستانی، سیدعلی آقای موسوی و آقا شیخ جواد خراسانی را برای پوشیدن لباس مداحی انتخاب کرد. به همین دلیل، محبی را از باب تشرع و تقوا، شیخ طایفه مداحان می‌شناختند. از او این جمله بارها شنیده شده است که می‌گفت: «مداح حتما باید با یک عالم خوب در ارتباط باشد».

او علاوه بر اینکه محضر چند تن از علما را درک کرده بود، بارها در قم و در حضور آیت‌الله العظمی بروجردی، در نجف و در حضور آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله خویی، آیت‌الله حکیم و آیت‌الله شاهرودی و در مشهد منزل آقای میلانی خوانده بود و از این آیات عظام قبا هدیه گرفته بود.

سینه حاج اکبر محبی، گنجینه پندیات، قصاید و مراثی فراوانی از مرحوم جودی، خوشدل، کمپانی، صغیر اصفهانی، صابر همدانی، فؤاد کرمانی و ... بود، اما خودش هم گاهگاهی شعر می‌گفت که آن شعرها هنوز در سینه بعضی شاگردانش درخشش دارد. یکی از آن شعرها، رباعی معروفی است به این شرح:

جان‌ها به فدای نام نیکوی حسین

قربان حسین و تربت کوی حسین

از سوی حسین روی کن سوی خدا

زیرا که بود سوی خدا روی حسین

حاج اکبر محبی، صدا و سوزی شبیه مرحوم کوثری، مداح امام خمینی (ره) داشت و مردم نه فقط به خاطر سن و سال و تجربه‌های فراوانش در مداحی که به دلیل تشرع و تهجدش او را احترام می‌کردند؛ چرا که همان روضه‌خوانی که همیشه عادت داشت عبایش را جمع کند و همه روضه‌هایش را پیاده برود و به هرکس که می‌رسد، پیش‌سلام ‌شود، نماز شبش ترک نمی‌شد.

این بزرگمرد مداحی معاصر کشور و چهره تجلیل شده، بارها به دلیل بیماری مورد عمل جراحی قرار گرفت. حتی یک بار که امکان بیهوش کردنش قبل از جراحی نبود، او را در شرایط عادی مورد عمل قرار دادند. پزشکان گمان بردند که او حین عمل از دنیا رفته است، اما در کمال تعجب دیدند که زنده است و دارد دعای توسل می‌خواند.

علی‌اکبر محبی آشتیانی، سرانجام در پنجم دی‌ماه 1380، هنگامی که برای انجام فریضه صبح آماده می‌شد، دنیای فانی را وداع گفت و تشییع باشکوهی از او در ذهن مردم محله میدان کلانتری به ثبت رسید. سعید محبی، نماینده اسبق ایران در دیوان داوری لاهه، فرزند همان مداح خوشرویی است که هیئتی‌ها با فینه شکری و لبان خندانش می‌شناختند.

اینکه بدانید ذبیح‌الله ترابی، مداح روشندل و ذاکر موفق اهل بیت (ع) یکی از شاگردان حاج علی‌اکبر محبی بوده، شاید برایتان جالب باشد.

منبع: عقیق

جرعه‌نوش کوثر ولایت
حجت الاسلام كوثرى چنان عشق و ارادتى به امام حسین(ع) داشت كه هر سال به هر ترتیب به كربلاى معلا مشرّف مى شد و در محضر آن ارباب اهل بصیرت ماهها به كسب فیض مى پرداخت: با این وجود كه اگر تصویرى از گنبد یا ضریح سیدالشهدا(ع) مى دید، چشمه هاى اشك از دیدگان نجیبش مى جوشید.
گروه فرهنگی مشرق - از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت، كمتر كسى است كه امام(ره) را بشناسد و مرحوم كوثرى - مدّاح بیت او - را نشناسد؛ مردى كه هر گاه لب به مدح آل رسول(ص) مى گشود، آن پیرمرد فرزانه چشمهایش بارانى مى شد. او صدایى نداشت؛ امّا سوز درونى اش به هر دل پاك و صادق آتش مى زد.  
 
سیّد محمّد كوثرى در سال 1307در خانواده اى روحانى و در شهر قم به دنیا آمد. پدر او - مرحوم حجت الاسلام حاج سیّد على كوثرى - از خطیبان بزرگ قم بود كه در محافل مذهبى، از جمله در بیت آیت اللّه بروجردى(ره) ضمن آشنا ساختن مردم با فضایل اهل بیت(ع) دل هاى آنان را با عشق به ائمه ى اطهار پیوند مى زد و جان تشنه شان را از كوثر ولایت سیراب مى كرد.  
 
سیّد محمّد پس از راه یافتن به محضر فیض استادان و دانشمندان بزرگ اسلامى، همچون امام موسى صدر، از آنجا كه عطش عشق به اهل بیت(ع) كام و جانش را شعله ور ساخته بود، به جرگه ى ذاكران و روضه خوانان اهل بیت(ع) پیوست و بیش از نیم قرن با این میمنت و افتخار همراه بود. او حتى پس از خود این عرض ارادت را به عنوان یك آیین به فرزندان خود نیز به ودیعت سپرد. قیام 15خرداد، نام او را در شمار انقلابیوین و ارادتمندان به حضرت امام(ره) ثبت كرد و او در كنار پدر و دایى اش در این قیام اثرى جاودان از خود بر جاى گذاشت.  
 
حجت الاسلام كوثرى چنان عشق و ارادتى به امام حسین(ع) داشت كه هر سال به هر ترتیب به كربلاى معلا مشرّف مى شد و در محضر آن ارباب اهل بصیرت ماهها به كسب فیض مى پرداخت: با این وجود كه اگر تصویرى از گنبد یا ضریح سیدالشهدا(ع) مى دید، چشمه هاى اشك از دیدگان نجیبش مى جوشید.  
 
حاج آقا كوثرى با اینكه ملبّس به رداى روحانیت بود؛ اما همه از او انتظار مرثیه خوانى اهل بیت(ع) را داشتند؛ ولى او  به وظیفه ى شرعى خود - كه همان وعظ و خطابه بود - نیز توجه داشت و در حرم شریف ائمه(ع) و بیوت معظم علما به معرفى سیره ى اهل بیت(ع) و ترویج فرهنگ ایشان مى پرداخت.  
 
«كوثرى» از كوثر بى نشان ولایت دم مى زد و از عطش آن جام سیراب شده بود؛ بى جهت نبود كه اولیا و بزرگان على الخصوص رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینى(ره) دل به طنین نغمه هاى كربلایى او بسته بودند و با زمزمه هاى او دل و جانشان به اهتزاز مى افتاد و همسفر با اشك به دیار اشتیاق عشق مى شتافتند.  
 
«كوثرى» رشته ى دل را به آستان عشق گره زده بود و هر بار در هنگام خواندن با طنین «یا الله» - از عمق جان -  مدد از هستى بخش مى گرفت تا زیباترین آینه داران هستى را توصیف كند. هماره زمزمه داشت كه: «در اینجا انتصابم به حسین است در آن جا هم حسابم با حسین است كجا ارباب من فردا گذارد غلام او در آتش پا گذارد؟» او هیچ گاه سایه هاى مادى را بر آفتاب حقیقت، ترجیح نداد. ظواهر دنیایى هیچ زمان او را نفریفت. اگر هم در این آستان از بركت اهل بیت(ع) هر بار توشه اى مى یافت آن را به راه خدا و در راه گره گشایى از مشكلات فقرا و مساكین صرف مى نمود. اعتبارى كه نوكرى بارگاه اهل بیت(ع) به او بخشیده بود، زمینه ى ارادت مردم و مسؤولان را نسبت به او فراهم كرده بود، اما هیچ گاه این اعتبار را خرج خود نكرد و هماره خداى را شاكر بود كه عبادت او را خدمت به اهل بیت(ع) و خدمت به شیعیان ایشان قرار داده است.  
 
مرحوم كوثرى با وجود گرفتارى ها و مشغله هاى گوناگون، لحظه اى از خانواده ى خود غافل نماند و سال ها كمر به خدمت پدر پیر و زمین گیرش بست و در این راه ذره اى درنگ و سستى نداشت تا آنجا كه حضرت آیت الله فاضل لنكرانى به ایشان فرموده بود كه: «آنچه دارى، همه عزت و آبروى تو، از بركت خدمت به پدرت مى باشد كه او عمرى خدمت به دستگاه امام حسین(ع) كرد و اكنون تو به او خدمت مى كنى». 

مردى كه با نغمه هاى عاشورایى اش، امام(ره) را مى گریاند
 
دلبستگى امام خمینى(ره) به برنامه ى روضه خوانى او خود داستانى دیگر است و فصلى دیگر مى طلبد. اما ذكر این نكات، خالى از لطف نیست:  
 
خود آن مرحوم نقل نموده است كه: در ایام رحلت حاج آقا مصطفى خمینى(ره) به خدمت امام(ره) رسیدیم، داماد بزرگ امام، مرحوم حاج آقا شهاب الدین اشراقى(ره) به محض دیدن من، سفارش نمودند كه «آقا» پس از مرگ فرزندشان، اشكى نریخته اند و ممكن است براى قلب ایشان ضررى داشته باشد، خوب است ذكر توسلى داشته باشید براى ایشان مفید است. من هم در محضر ایشان ابتدا عرض تسلیتى داشتم و سپس به روضه خوانى پرداختم. نكته جالب این كه، آن هنگام كه از مرگ فرزندشان سخن مى گفتیم هیچ عكس العملى نشان ندادند اما وقتى وارد روضه شدم آنچنان گریستند كه غیر قابل وصف است.  
 
توجه به عزاداى و اقامه ى عزاى امام حسین(ع) از مواردى بود كه امام بدان اصرار فراوانى مى فرمودند بخصوص در آن زمان كه شیوه عزادارى سنتى توسط عده اى مورد بى توجهى واقع شده بود، حضرت امام(ره) از مرحوم كوثرى دعوت مى كردند تا در محضر ایشان به روضه خوانى بپردازد، تا تأكیدى باشد بر نوع عزادارى سنتى كه مورد نظر حضرت امام بود و عده اى در صدد حذف از آن فرهنگ شیعه بودند...  
 
مرحوم كوثرى این توفیق را داشت كه پس از رحلت امام(ره) در محضر مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى نیز سنت اقامه ى عزاى اهل بیت(ع) را پاس بدارد. در یكى از ایام فاطمیه، آن هنگام كه آن مرحوم، قصد سفر به تهران و شركت در برنامه ى عزادارى شهادت حضرت صدیقه ى طاهره(س) در بیت رهبر انقلاب را داشت، در هنگام وضو گرفتن، دعوت حق را لبیك گفت و به خیل واصلان به آستان امام حسین(ع) پیوست. چند ساعتى پیش از رحلت، آن مرحوم به خانواده خود گفته بود كه خواب حضرت معصومه(س) را دیده است. پس از رحلت نیز، بارها به خواب خواص آمده و سفارش هایى از جمله توصیه به خواندن زیارت عاشورا، زیارت جامعه كبیره و... داشته است. یكبار در عالم خواب به فرزند گرامى شان گفته بود: «فرزندم! آن هنگام كه جان مى دادم آقا امام حسین به كنارم آمد و نظاره ام مى نمود! و مى گفت: «نترس! من كنارت هستم». اكنون هم هر كجا هستم با امام حسین(ع) هستم».  
 
همچنین سفارش نمود كه: «همه ى كارهایى كه در دنیا انجام مى دهید براى ما به تصویر مى كشند. ما مثل «شهاب» همه جا مى رویم و اعمال شما را مى بینیم. ما و دیگر شیعیان و محبان اهل بیت(ع) همه جا با هم هستیم».  
 
آرى، انتساب به حسین(ع) و دم زدن از عشق او، او را به مقام هم نشینى با امام حسین(ع) رساند و این زمزمه ى او تحقق یافت كه: 

«در اینجا انتسابم با حسین است  
 
در آنجا هم حسابم با حسین است  
 
كجا ارباب من فردا گذارد  
 
غلام او در آتش پا گذارد؟!» 



یادی از پیرغلامان حسینی/1
خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد.
مشرق - هنوز چهره بشاش حاج ولی‌الله سلیمانی، این مداح سالخورده و خوشرو با لهجه نمکین آذری‌اش از یادها نرفته است. تند تند حرف می‌زد، اما شمرده روضه می‌خواند و بین مداح‌ها، او را به روضه‌خوان دوزبانه می‌شناختند؛ چرا که هیچ وقت از مستمعین آذری‌زبان خود غفلت نمی‌کرد و حتی اگر شده چند خط، روضه ترکی می‌خواند. طوری هم می‌خواند که اگر ترکی هم نمی‌دانستی، اشکت سرازیر می‌شد؛ بس که سوزناک می‌خواند این پدر شهید.

یادی از پیرغلام و  مداح دو زبانه+عکس

ولی‌الله سلیمانی در سال 1307 در روستای ماهین طارم در استان زنجان متولد شده بود. از کودکی در تعزیه‌ها، نقش بچه‌های امام حسین (ع) را بازی می‌کرد و هنگامی که بزرگ‌تر شد، نوحه‌های ترکی می‌خواند. کشاورز پرجنب و جوشی بود و دلبسته زمین بابرکتی که خدا روزی‌اش را در آن قرار می‌داد.

سال 1340، یعنی 33 سالگی او و همین سال، مصادف است با مهاجرتش به تهران و آغاز مداحی رسمی حاج ولی‌الله سلیمانی. استادان او، حاج علی آقای آهی و حاج علی آقای ترابی بودند و چه تأسف‌بار اینکه شاگرد در پیوستنش به ارباب بی‌کفن، گوی سبقت از استادانش ربود.

سلیمانی از سال 1342 خلعت مبارک مداحی به تن کرد و با شعرهای اصیل و جانمایه‌هایی از دیوان استاد آهی، مرحوم خوشدل تهرانی، استاد حبیب چایچیان (حسان) و بعدها استاد غلامرضا سازگار، روضه‌خوان شد. شعرهای ترکی او اغلب سینه به سینه دریافت شده بود و بعضی‌هایش را هم خودش می‌گفت و به حاجی آهی نشان می‌داد تا اشکال نداشته باشد.

خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد. خودش هم بیست و پنجم هر ماه در حسینیه‌ای به نام شهیدش روضه دایر می‌کرد و سالی 10 روز در ایام صادقیه (منتهی به روز شهادت امام ششم) دهگی می‌خواند.

یادی از پیرغلام و  مداح دو زبانه+عکس

حاج ولی‌الله، پدر شهید مسعود سلیمانی بود. می‌گویند گوشه مفاتیحی نذرش را نوشته بود؛ اینکه خدا به او پسری عطا کند و شهادت را نصیب او سازد تا بداند جوان در راه خدا دادن یعنی چی. عملیات بدر در 1363 انجام شد و خبر مفقودی مسعود را به حاج ولی‌الله ـ که خود رزمنده‌ای در جبهه بود ـ دادند. تا سال 76 پیکر این شهید مفقود بود تا اینکه جنازه‌اش با شکوه عجیبی در محله همایونشهر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.

حاج ولی‌الله اما نه روضه علی‌اکبر (ع)‌ که روضه غریبی امام موسی بن جعفر (ع)‌ را دوست داشت. در روضه‌هایی که به زبان ترکی می‌خواند، وداع سیدالشهدا (ع) با حضرت زینب (س) را بیش‌تر می‌خواند و خودش با آن گریه می‌کرد.

این پدر شهید، تا آخر عمر 85 ساله‌اش به روضه‌های خانگی می‌رفت و تقریباً طعم مریضی و خانه‌نشینی را نچشید. با روحیه‌ای که حاج ولی‌الله سلیمانی داشت، حتی داغ فرزندش او را از پا نینداخت و تا یازدهم رمضان سال 92 لبخند از لبانش رخت بر نبست. خبر درگذشت او، عجیب و بهت‌آور بود. چرا که شب قبل، همه او را در جلسه جامعه مداحان شرق تهران دیده بودند.


حمید محمدی محمدی





نوع مطلب : علما، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله بهجت، امام خمینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیدگاه حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی/

نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!/ ادبیات آمرانه اسلام؛ یک ادبیات شریعتمدار

رجانیوز: پیش­فرض هر نوع نگاه سیاسی، لزوم ایجاد ادبیات آمرانه است. به همین دلیل، هر فیلسوفی با توجه به گرایش­ها و هستی­شناسی خود، منشأ اوامر و نواهی سیاسی خود را معین می­کند. بر این اساس، فلاسفة اسلامی به شرع، به عنوان منبع اوامر سیاسی می­نگرند و فلاسفة غرب به دلیل کم­رنگی شریعت در مسیحیت و نیز ضدیت با کلیسا، سراغ منبع عرف رفتند.

نوشتار پیش رو، خلاصه­­ای از سخنرانی حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی است که به حکمت عملی و مسئلة ادبیات سیاسی آمرانه می­پردازند. در این نوشتار، ابتدا به بیان دو دیدگاه در مورد فلسفة سیاسی اسلام، نکاتی در باب ادبیات آمرانه در حکومت و سپس به جهت­گیری این ادبیات در جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. 

کلمات کلیدی: طباطبایی، شیخ مهدی حایری، سیاست، حکومت، غرب، اسلام، عرف، عقل، شریعت، اسلام، فلسفۀ سیاسی، حکمت عملی، فارابی، ابن سینا، مسحیت، اخلاق، مهدوی­زادگان

متن پیش رو بخشی از جزوۀ « امر و نهی سیاسی » که درس‌گفتارى از آقای «حجت الاسلام داود مهدوی زادگان »  در باب حکمت عملی و مسئلۀ ادبیات سیاسی آمرانه است؛ این درس‌گفتار حاصل سلسله جلسات سطح سه سیزدهمین دورۀ آموزشى تربیتى «والعصر» مى باشد که در تابستان  ۱۳۹۰ برگزار شده است و پس از پیاده سازى و ویرایش در اختیار علاقه‌مندان قرار مى گیرد.

فلسفۀ سیاسی اسلام در دو نظر!

در ابتدای بحث، اشاره­ای به فضای فلسفة سیاسی غرب و همچنین سنجش آن با فلسفة سیاسی اسلام خواهیم داشت و به بیان دو دیدگاه در آن می­پردازیم. سپس وارد اصل بحث خواهیم شد.

در باب فلسفة­ سیاسی اسلام، افراد زیادی به بیان نظریه­های مختلفی پرداخته­اند. از جملة این افراد، می­توان به دکتر سید جواد طباطبایی اشاره كرد. ایشان معتقد است که ما برای نظام­سازی به فلسفة سیاسی نیاز داریم اما آن چیزی که ایشان مسلم گرفته‌اند این است که فلسفة سیاسی از فلسفة اسلامی بر نمی­آید.

ایشان معتقدند اگر بخواهیم فلسفة سیاسی داشته باشیم، حتی به فارابی هم نمی­توانیم برگردیم و راه او را شروع و دنبال کنیم، بلکه باید به فلسفة سیاسی غرب برویم و از فلسفة سیاسی غرب برای نظام­سازی کمک بگیریم.

دیدگاه دوم، دیدگاه افرادی مانند آقای شیخ مهدی حائری است. ایشان در تعریف سیاست و حکومت همان حکمت عملی را بیان می­كند، اما در عین حال این سیاست و حکومت، به هیچ عنوان به معنای امر و نهی کردن و فرمانروایی نیست. استنباط ایشان از حکمت عملی این است که سیاست به معنای امر و نهی و فرمان‌روایی نیست.

دو مقدمة مهم!

پیش از این‌که وارد اصل بحث شویم، دو مقدمه لازم است. مقدمۀ اول این‌که اساساً هیچ حکومتی نمی­تواند بدون ادبیات سیاسی آمرانه تداوم پیدا کند. در واقع، ادبیات سیاسی آمرانه از لوازم حکومت است و نمی­توان حکومتی را تصور كرد که در آن، ادبیات آمرانه وجود نداشته باشد.

مقدمۀ دوم این‌که ادبیات آمرانه را می­توان به سه دسته تقسیم كرد. نوع اول، ادبیات آمرانۀ اخلاقی است كه در آن بر مبنای قواعد اخلاقی، امر و نهی می­کنیم و منبع امر و نهی در آن، قواعد و آیین­های اخلاقی است. قسم دوم، ادبیات آمرانة شرعی است كه از شریعت انتزاع می­شود. نوع سوم، ادبیات آمرانة عرفی است كه نه از اخلاق منبعث می­شود نه از شریعت، بلكه از عرف مردم اخذ می­شود.

با این دو مقدمه وارد اصل بحث می­شویم. دورۀ پس از رنسانس -که در غرب، نظام­های سیاسی جدید تأسیس شده­اند- و قرون اولیة اسلامی -كه در این دوران، دولت تأسیس می­شود- از مواردی است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

منشأ ادبیات آمرانه در غرب!

در دورة رنسانس، جامعة اروپایی در انحطاط به سر می­برد و نظام­های سیاسی کلیسایی، دیگر نمی­توانند جامعه را اداره کنند. در این موقعیت، فیلسوفانی مانند روسو، ماکیاولی، هابز و لاک پیدا می­شوند که می­گویند ما باید نظام جدید سیاسی تأسیس کنیم. اولین مسئله­ای که در تأسیس حکومت و نظام سیاسی برای فیلسوفان سیاسی مطرح می­شود این است که ما به لوازم حکومت که مهم‌ترین آن ادبیات سیاسی آمرانه است، نیاز داریم و باید از یک منبعی آن را اخذ کنیم. منبعی که آن زمان در دسترس بود، منبع اخلاق و منبع شریعت بود.

اما فیلسوفانی که با ادبیات دینی به شدت مخالف بودند، با قدرت­های حاکم مخالفت داشتند و می­خواستند حکومتی را تأسیس کنند که از جنس ادبیات موجود نباشد. به طور طبیعی این­ افراد به سمت ادبیات سیاسی آمرانة دینی نمی­رفتند. از طرفی هم، به خوبی متوجه شده بودند که با اخلاق نمی­توان ادبیات سیاسی آمرانه وضع کرد. از این‌رو طرح و منبعی که برای آن‌ها می­مانَد، منبع عرف است. بر این اساس، می­توان گفت بنیاد فلسفة سیاسی غربی بر ادبیات آمرانة عرفی است.

منشأ ادبیات آمرانه در اسلام!

همان اتفاقی که در غرب افتاد، در قرون اولیه اسلامی هم افتاد. فیلسوفان اسلامی از امثال فارابی تا ابن سینا، به نوعی متوجه شدند که در مقام تأسیس حکومت قرار دارند، چرا که جامعه به حکومت و دولت نیاز دارد و آن‌ها باید دولتی تأسیس کنند و این حکومت، به ادبیات سیاسی آمرانه نیاز دارد. از طرفی متوجه بودند که ادبیات آمرانه­ای که حکومت نیاز دارد، از حکمت عملی بر نمی­آید. ادبیات آمرانه­ ای که در حکمت عملی وجود دارد در نهایت، ادبیاتی ارشادی، توصیفی یا اخلاقی است.

به این ترتیب، فیلسوفان اسلامی مانند فیلسوفان غربی در مقابل یک دو راهی قرار گرفتند که ادبیات آمرانة شریعت­مدار را انتخاب کنند یا ادبیات آمرانة عرفی که در نتیجه ادبیات شریعت­مدار را انتخاب کردند. از این‌رو شریعت، مبنای ادبیات آمرانه در جهان اسلام شد.


نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!

البته گرایش­های این فیلسوفان هم در این انتخاب شریعت یا عرف، مؤثر بوده است. به عنوان مثال، فارابی به این دلیل که یک مسلمان بود و بر مسلمانی خود وفادار بود و تعلقات و دغدغه­های دینی داشت، به صورت طبیعی، ادبیات آمرانة دینی را انتخاب کرد.

در مقابل، فیلسوفان غربی اگرچه با کلیسا مخالف بودند، اما یکی از عوامل اصلی که باعث شد فلسفة سیاسی خود را مبتنی بر عرف نمایند، گرایش اومانیستی بود که در فیلسوفان سیاسی قرن جدید وجود داشت.

نقد نظریة آقای سید جواد طباطبایی!

تصور آقای طباطبایی مانند فیلسوفان غربی این است که ادبیات آمرانه، تنها از عرف بیرون می­آید و در شریعت، ادبیات آمرانة عرفی نداریم. از این رو دانشمندان اسلامی به شریعت­نامه ­نویسی و سیاست­نامه­ نویسی میل پیدا کردند. به تعبیر آقای طباطبایی همۀ این‌ها انحراف است، اما باید گفت که فیلسوفان اسلامی به انحراف نرفتند، بلکه انتخابی کردند که انتخاب درستی بود. آن‌ها با توجه به آن گرایش خود و دغدغۀ دینی که داشتند، ادبیات سیاسی شرعی را انتخاب کردند.

در نقد این نظریه باید گفت در جهان غرب و در دیانت مسیحی، شریعتی وجود ندارد. به همین دلیل برای همة فیلسوفان غربی این سؤال وجود دارد که مگر از دین هم می­شود ادبیات سیاسی آمرانه بیرون آورد، اما شریعت اسلامی گسترده است و پنجاه باب فقهی داریم و همین پنجاه باب فقهی، تمام عرصه­های زندگی اجتماعی و سیاسی انسان­ها را گرفته و چیزی بیرون از این‌ها نیست.

بنابراین می­بینیم در نگاه فیلسوف اسلامی نه تنها سیاست از دین جدا نیست، بلکه سیاست عین دیانت می‌شود. شریعت اسلام ظرفیتی دارد که می­توان حکومتی را تأسیس کرد که ادبیات سیاسی آمرانه ­اش مبتنی بر شریعت شود. این ظرفیت را دین مسیحیت ندارد. دین مسیحیت را نباید با دین اسلام یکی گرفت.



نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، امر به معروف نهی از منکر، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مکاشفه تکان دهنده شیخ بهایی؛

نبرد گناهان و اعمال نیک در عالم برزخ


خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا  «شیخ بهائى» دانشمند بزرگ شیعه که از اوتاد اهل معرفت و بصیرت بود واقعه عجیب زیر را از گورستانی در شهر اصفهان روایت می کند:

جماعتى از مردم جنازه ای را در گوشه اى از این گورستان دفن کردند. پس از چند ساعت که گذشت و همه از قبرستان خارج شدند، بوى بسیار خوش و معطرى به مشام من خورد که با عطرهاى دنیا قابل قیاس نبود، بسیار تعجب کردم که این بوى عطر از کجاست؟

به اطراف نگاه کردم، یکباره جوان زیبا رویى را دیدم که به سمت آن قبر مى رفت، کم کم از نظرم محو شد، طولى نکشید که بوى متعفن و بدى به مشام من رسید که از هر بوى گندى در دنیا بدتر بود، باز متعجب شدم به اطراف نگاه کردم ، سگى را دیدم که بسوى همان قبر مى رفت و سپس ناپدید شد.

همین طور به حالت تعجب ایستاده بودم که ناگهان همان جوان زیبا از طرف آن قبر بازگشت ولى بسیار زخمی و زشت شده بود.

 به خودم جرأت دادم که به سوى او بروم و سؤال کنم. به کنارش رفتم و گفتم: حقیقت را براى من روشن کن.

گفت: من عمل صالح این میتى بودم که اکنون شما شاهد دفن او بودید و من در کنارش باید مى بودم که ناگهان سگى وارد قبرش شد که همان اعمال زشت و ناشایست او بود و چون گناهان او بیشتر از اعمال صالح او بود، بنابراین آن سگ به من حمله کرد و مرا از قبر بیرون انداخت و اکنون همان سگ با او همنشین است.

شیخ بهائى مى افزاید: این نوع از مکاشفات، صحیح است؛ چون به عقیده ما اعمال انسان در عالم قبر و برزخ تجسم پیدا مى کند و به اشکال متناسب با اعمال تبدیل مى شود. اگر اعمال صالح باشد، به اشکال زیبا جلوه مى کند و ظاهر مى شود و اگر اعمال ناپسند، در انسان جمع شده باشد، به اشکال زشت ظاهر مى شود.



منبع : کتاب عالم برزخ ـ ص 133





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به مناسبت بزرگداشت ایام ارتحال مرجع عالیقدر؛
روزهای پایانی ماه محرّم الحرام مصادف است با ایام ارتحال بزرگمردی از خطّه دانشمند پرور گلپایگان یعنی آقاسیدجمال الدین؛ همو که دوران شکوفایی خویش را در آغوش مادری نیکو سرشت و تحت تربیت پدری پارسا گذراند.
بمناسبت بزرگداشت ایام ارتحال آقاسیدجمال الدین گلپایگانی روزهای پایانی ماه محرّم الحرام مصادف است با ایام ارتحال بزرگمردی از خطّه دانشمند پرور گلپایگان یعنی آقاسیدجمال الدین؛ همو که دوران شکوفایی خویش را در آغوش مادری نیکو سرشت و تحت تربیت پدری پارسا گذراند.

به گزارش بولتن نیوز، مرجع تقلید و از عرفای شیعه در سال ۱۲۹۵ ه.ق، در روستای سعیدآباد گلپایگان بدنیا آمد و نسبتش با ۲۷ واسطه، به موسی کاظم می‌رسد.

روح تشنه علم

دوران کودکی و نوجوانی آن فقیه والامقام پر بود از معنویت؛ روزها را مشغول به تفکّر در آفرینش و شب ها را مشغول به انس با خالق.

پس از آن که چند سالی در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت، در حالی که 16 سال بیشتر نداشت عازم اصفهان گردید و استعداد درخشانش نظر اساتید را جلب کرد.

سال هایی از عمر شریفش را در اصفهان گذرانیده و بعد از آن قصد نمود روح تشنه علم خود را اقیانوس علم نجف بپروراند.

اساتیدی نامدار

در عراق در محضر اساتید بزرگواری همچون آیت الله العظمی آخوند خراسانی، آیت الله العظمی آقارضا همدانی، آیت الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، آیت الله العظمی میرزای نائینی و اساتید نامدار دیگری که هر کدام رکنی از ارکان مذهب بودند کسب علم و بینش نمود.

نیل به مقام مرجعیت

آن دانشمند فرزانه دنبال شهرت و مرجعیت نبود و خیلی هم ناراحت می شد که کسی به خاطر مرجعیت و شهرت ایشان قدمی بر دارد، حتّی نقل شده است که ایشان می فرمودند: کسی که یک قدم برای مرجعیت بردارد، تأیید صلاحیتش مشکل است.

بمناسبت بزرگداشت ایام ارتحال آقاسیدجمال الدین گلپایگانیلیکن این سنّت بی تبدیل خداوند متعال است که هر کس خود را برای خدا خالص گرداند خداوند او را بلندمرتبه می گرداند.

آن بزرگمرد فرزانه هم که عمر خویش را خالصانه وقف خدمت به دین کرده بود، پس از سال ها تلاش در راه کسب معارف الهیه از کتاب و سنّت، و بعد از آن که مرجع عالیقدر تشیع مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی قدس سره در سال 1365هـ.ق رحلت نمود، علیرغم بی میلی، به مقام مرجعیت شیعه نائل شد و عده زیادی از شیعیان در عراق و ایران از وی تقلید می کردند.

ارتباط با شاگردان

محضر پربرکت وی به دلیل کمالات و فضایلش بسیار پر بار، آموزنده و بیدار کننده بود. بسیاری از ارکان حوزه علمیه و جهان تشیع، در زمان ایشان و بعد از وی، از شاگردان ایشان بودند.

ارتباط معنوی بین استاد و شاگردان در حدّ اعلای خود بود به صورتی که هر چند وقت یک بار ایشان با شاگردان نمونه خود مکاتبه می کرد و محبّت و علاقه قلبی خود به آنان را اظهار می نمود.

از باب نمونه یکی از شاگردان آن فقیه و مجاهد ولایی، مرجع معاصر علامه حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی است که به حقّ، شاگردی نامدار و برجسته برای آن استاد عالیمقام است.

ارتباط بین این دو استاد و شاگرد چنان بود که علاوه بر اظهار لطف و احترام های شفاهی، نامه های متعددی از باب ابراز محبّت و ارادت به شاگردان برجسته، به ایشان داده بود و از آن جمله نامه ای است که از باب تبرّک قسمتی از آن را می آوریم:

«جناب مستطاب علم الاعلام عماد الافاضل العظام و نخبة العلماء الفخام ثقة الاسلام المؤید المسدد آقای آقا لطف الله صافی گلپایگانی دامت توفیقاته

به عرض می رساند انشاء الله تعالی وجود محترم از جمیع مکاره، مصون و محروس است و لازال در استکمال قوه علمیه و عملیه و جدّ و جهد در تحصیل علم و تهذیب اخلاق و ترویج شرع، مؤیّد و منصورند...

عزیزا! این حال جوانی را مغتنم بشمار و از بذل جهد در تحصیل علم کوتاهی نکن و تقوی که ترک معاصی باشد کمال اهتمام را به او داشته باش که اصل و اساسِ بلوغِ به هر سعادتی است، یعنی بدانید که بدون ملکه تقوی امکان ندارد حصول حقیقت علم که نور یقذفه الله فی قلب من یشاء سواء کان متعلقاً بالاعتقاد أو بالعمل.

بمناسبت بزرگداشت ایام ارتحال آقاسیدجمال الدین گلپایگانیتقوا، قلب را پاک می کند از همه ارجاس و تهذیب می کند نفس را از مهلکات خبیثه و تصفیه می کند از کدورات و پرده‌هایی که مانع از ادراک حقائق است و جلا می دهد به نور قلب و کم کم انسان به نظر در آثار و آفاق و انفس، آیات الهی و دلائل ربوبی مکنونه در آنها را مشاهده می کند و بر اثر نظر در آفاق و انفس و تفکّر در آنها را درک می کند ان فی خلق السموات و الارض الآیة؛ و سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی أنفسهم ...

جان جنابعالی را دوست می دارم و قابل دیدم، لذا زیاد مصدع شوم. در تحصیل اهتمام کن، وقت را غنیمت بدان که از کف می رود و دیگر به دست نمی آید...»

آری! او مرد خدا بود و شاگردانی در محضر علم و معرفت خویش تربیت کرد که هر کدام خود استادی شدند برای تربیت انسان های تشنه دانش و بینش. مقامش متعالی و راهش پررهرو باد




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، علما، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

۲۷ محرم سالروز درگذشت آیت الله ملاعلی کنی؛

فقیهی که پیروان ادیان دیگر نیز در تشییعش شرکت کردند

ملا علی کنی فقیه و عالم بزرگ امامى قرن سیزدهم و چهاردهم بوده است که ریاست دینى ایران را عهده دار بود و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدین‌شاه، به دفاع از دین و ترویج آن می‌پرداخت.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله حاج ملاعلی ‌كنى (1220 ـ 1306 ق.)، فقیه و عالم بزرگ امامى قرن سیزدهم و چهاردهم بوده است که ریاست دینى ایران را عهده دار بود و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدین‌شاه، به دفاع از دین و ترویج آن می‌پرداخت.

ملاعلی‌كنى به مسائل سیاسى نیز توجه داشت، پناه مظلومان بود و سخنش نزد سلطان پذیرفته می‌شد. او با قرارداد رویتر به مخالفت پرداخت و تلاش‌هایش از جمله عوامل لغو این قرارداد بود. ملا علی كنی بسیار متمول بود، اما ساده می‌زیست و در كارهاى خیر و دستگیرى از ستمدیدگان پیشقدم می‌شد. وی در شاخه‌های مختلف علوم اسلامی آثاری از خود به یادگار گذاشت که شرح بر جواهر الكلام و توضیح المقال از جمله آنهاست.

27 محرم سالروز درگذشت آین عالم عامل است که در زیر زندگینامه مختصر وی آورده شده است:

ولادت و تحصیلات

ملا علی کنی در 1220 قمری در قریه كَن، در شمال‌غرب تهران، به دنیا آمد.

پدرش، قربانعلى آملى، كشاورز بود. پس از آنكه على خواندن و نوشتن را فراگرفت، خانواده‌اش نزدیك بیست سال با ادامه تحصیل او مخالفت كردند.

وى سرانجام، با جلب موافقت آنان، در یكى از مدارس دینى تهران مشغول به تحصیل شد و سپس براى ادامه تحصیل به عتبات رفت. در فاصله سالهاى 1244 تا 1246 كه طاعون در عراق شیوع یافت، از نجف خارج شد و بعد به این شهر بازگشت و به ادامه تحصیل پرداخت.

 اساتید و شاگردان

كنى، فقه و اصول را نزد سیداسداللّه شفتی اصفهانى، شیخ‌حسن كاشف‌الغطاء، شیخ مشكور جَولاوى نجفى، سید ابراهیم قزوینى حائرى و شیخ مرتضی انصاری و بیشتر نزد محمدحسن نجفى معروف به صاحب جواهر، فرا گرفت.

كسانى چون موسى شراره عامِلى، اسداللّه تهرانى، محمدعلى خوانسارى، محمود لواسانى، محمدباقر اصطهباناتى شیرازى و محمدنبی‌بن احمد تویسركانى نزد او درس خواندند و از وى اجازه روایت گرفتند.

جایگاه علمی و اجتماعی

ملاعلى كنى در 1262 ق. به ایران بازگشت و در تهران ساكن شد. كنى در فقه، اصول، رجال، حدیث و تفسیر تبحر بسیار داشت. وى یكى از چهار عالم بزرگ آن روزگار ایران بود كه صاحب جواهر، در پاسخ ایرادى كه از محمدشاه قاجار برایش نقل كرده بودند، مقام علمى آنها را تأیید و به اجتهادشان تصریح كرده بود.

او به‌تدریج در ایران ریاست دینى یافت و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدین‌شاه شد، چنان‌كه بیشتر مردم ایران مقلد او شدند. به نوشته اعتمادالسلطنه نفوذ حاج‌ملاعلى كنى چنان بود كه گاهى دعاوى شرعى مربوط به رجال دولت نیز براى داورى به محكمه او ارجاع می‌شد

وى از 1282ق. تولیت مدرسه مروى را برعهده گرفت۷ و بیشتر عالمان آن زمان تهران از تربیت‌یافتگان او بودند. او در بزرگداشت عالمان معاصر خود بسیار كوشا بود.

ملاعلی‌كنى و مسائل سیاسی

ملاعلی‌كنى به مسائل سیاسى نیز توجه داشت و با توجه به آنكه به تعبیر عالم معاصرش، جاپلقى مؤلف طرائف‌المقال، پناه مظلومان بود و بر صاحبان قدرت (جبابره) سلطه داشت و سخنش نزد سلطان (یعنى ناصرالدین شاه قاجار) پذیرفته می‌شد، در مواقع ضرورى از برخى مداخلات ابانداشت.

قرارداد رویتر

پس از انعقاد قرارداد رویتر در 1290 ق.، حاج ملا عل‍ی كنی به ناصرالدین شاه نامه‌ای نوشت و با این قرارداد مخالفت كرد. او در این نامه با اشاره به مُفاد قرارداد، نوشت امتیازات و تصرفات این كمپانى در ایران به مراتب بیش از كمپانى هند خواهد بود؛ چراكه كه طبق این قرارداد «جمیع خلق مجبور بر تسلیم اموال و املاك خود» هستند و نتیجه‌اش نفى صریح تسلط دولت بر «املاك و اشجار و آب و اراضى رعایا» است و حاصلش از بین رفتن اقتدار دولت و ملت، ناتوانى در حفظ سرحدات و عدم امكان مقابله با هجوم دشمنان است.

ایشان ضمن تأكید بر اینكه «اگر علماى اعلام در مسائل دولتیه اختلالى مشاهده فرمایند... لازم است عرض كنند»، خواه پسند خاطر شاه بشود یا نشود و «در مقام اصلاح آن برآید یا نیاید»، از شاه قاطعانه خواست كه «اهتمام بر حفظ دین و دولت و دفع هر خائن از مملكت و ملت» نماید و «به خصوص همین شخصى را كه قرار راه‌آهن داده و عهدنامه آن را بر وفق صلاح دشمن دین و دولت نوشته» بركنار كند. مراد وى، میرزا حسین‌خان سپهسالار، صدراعظم وقت بود. در اثر مخالفت‌های حاج ملا علی كنی، میرزا حسین خان سپهسالار در هنگام بازگشت شاه از سفر اروپا، عزل شد. برخى نوشته‌اند كه با وجود تقاضاهاى مكررِ سپهسالار، ملا علی حاضر به ملاقات با او نشد.

فراموشخانه

كنى در همان نامه‌ای كه درباره قرارداد رویتر نوشت، به میرزا ملكم‌خان و اقدام او در تأسیس فراموشخانه (لژ فراماسونری) نیز اشاره می‌كند و مخالفت همه جانبه خود با آن را اعلام می‌نماید.

صفات و ویژگی ها

ملاعلی‌كنى بسیار متمول بود، اما ساده می‌زیست و در كارهاى خیر و دستگیرى از ستمدیدگان پیشقدم می‌شد. مورخان وى را رئوف، سخاوتمند، زاهد و باتقوا وصف كرده و درباره نفوذ كلامش گفته‌اند كه هیچ امر اجتماعى مهمى در ایران بدون تأیید او قابل اجرا نبود. ناصرالدین‌شاه به ملاقاتش می‌رفت و او را بسیار گرامى می‌داشت و از وى پیروى می‌كرد.

آثار فقهی

* ارشاد الاُمَة، به فارسى، كه رساله عملیه اوست. جلد اول آن در 1270 و جلد دوم آن در 1287 چاپ شد.

* تلخیص المسائل، كه خود آن را با نام تحقیق الدلائل شرح كرده است. بخش «القضاء و الشهادات» این كتاب در 1304 به اهتمام فرزندش محمد و نیز در 1317 در تهران با نام كتاب القضاء به چاپ رسیده است. آقابزرگ طهرانى این كتاب را دقیق‌تر و استوارتر از جواهر الكلام دانسته است. در كتابهاى فقهى معاصر به آراى حاج‌ ملا علی‌ كنی در این كتاب استناد شده است.

* حاشیه بر جواهر الكلام.

آثار غیر فقهی

رساله‌هایى در باب اوامر و نواهى، مفاهیم و استصحاب، كه آنها را هنگام تحصیل در نجف نگاشت.۲

*ایضاح المشتبهات فى تفسیر الكلمات المشكلة القرآنیة

*مواعظ حسنه

*توضیح المقال، در علم درایه و رجال، كه در انتهاى آن شرح مختصرى از زندگى شصت تن از بزرگان علم رجال آمده است. این كتاب در 1299 و 1302، همراه با رجال ابوعلى حائرى (منتهی‌المقال)، چاپ شده است. میرزاحسین نورى در چاپ دوم آن شرح‌حال شصت تن از مشایخ علم رجال را به آن افزوده و حاشیه‌اى هم بر كتاب نوشته است. در 1421 نیز توضیح المقال، با تحقیق محمدحسین مولوى، در قم چاپ شد.

فرزندان و نوادگان

شمارى از فرزندان و نوادگان كنى در زى علماى دین بودند و برخى از ایشان آثار ارزشمندى نیز تألیف كردند. معروف‌ترین ایشان، شیخ جواد كنى، نوه دختری ملا علی كنی، فرزند شیخ مهدى لاریجانى (از عالمانِ بنام شهررى و داماد حاج ملاعلى كنى) است.

درگذشت

كنى در 27 محرم 1306 ه.ق در تهران درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنی در شهررى به خاك سپرده شد. در تشییع جنازه باشكوه او، حتى پیروان ادیان دیگر نیز شركت داشتند. در شهرهاى مختلف براى او مجالس یادبود برپا گردید و اشعار بسیارى در رثایش سرودند.

همایش بزرگداشت

در دی‌ ماه سال 1390 ه.ش از سوی اداره كل اوقاف و امور خیریه استان تهران و موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران همایش بزرگداشتی برای‌ حاج ملا علی كنی برگزار شد.

در این همایش كه در دانشگاه تهران برگزار شد، آیت الله محمد رضا مهدوی‌ کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری سخنرانی‌ كرد.

منابع

ـ محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة

ـ حبیب‌آبادى، محمدعلى، مكارم الآثار

ـ شریف رازى، محمد، اختران فروزان رى و طهران

ـ شریف رازى، محمد، گنجینه دانشمندان

ـ ناظم‌الاسلام كرمانى، محمدبن على، تاریخ بیدارى ایرانیان





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد تسلطش به فقه اهل سنت و حسن معاشرت، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که دانشمند و عامی از او کسب فیض می‌کرد تا اینکه امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی به واسطه این مرد بزرگ شیعه شد.
محمدمهدی، فرزند سیدمرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌‏السلام در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵۵ق/ ۱۱۱۳ش در شهر کربلای معلی، گام به عرصه هستی نهاد.او از دوران کودکی در دامن پرمهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سیدمرتضی، به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته‌‏رفته رشد یافت.

پس از گذراندن دوره‌های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، در آغاز بلوغ به درس خارج - که از سوی پدرش تدریس می‌شد - راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده، به مقام بلند اجتهاد نائل آمد. سید محمدمهدی هم‌‏چنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی هم‌‏چون: محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمدتقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی، به سوی سیدمحمدمهدی راهنمایی می‌کرد و او را مجتهدی جامع‌‏الشرایط می‌دانست.

سید در سال ۱۱۸۶ق به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه‌‏السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران، وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم نیز از زبان این استاد برای اولین‌‏بار به سیدمحمدمهدی طباطبایی گفته شد. استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس، خطاب به شاگرد خود می‌گوید: «اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی، از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت‌‏های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می‌رفتند و از وی کسب فیض می‌نمودند.

شگفت آن‌‏که پیروان هرکدام از مذاهب چنین می‌پنداشتند که بحرالعلوم پای‌‏بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید، از اطراف به دور وی گرد آمده و با وی به مناقشه پرداختند و سید با دانش انبوه خود بر تمامی آن‌ها برتری پیدا کرد و همه آن‌ها را با دلیل‌‏های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ت

عیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به‌‏طوری‌‏که از نظر شرعی صحیح واقع شود و هم‌‏چنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام‌‏های ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکان‌‏های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر این‌ها، سنگ‌‏های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می‌کردند تعویض نمود و سنگ‌‏های معدنی را خارج کرد و سنگ‌‏هایی را که از نظر شیعه سجده بر آن‌ها صحیح است، جایگزین نمود.

از جمله آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی است. این عالم شهیر، شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هریک منشأ خدمات فراوان به عالم اسلام شدند.

سید بحرالعلوم، مرد فضیلت و تقوا و نمونه‌ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو، از نظر تواضع در مرتبه‌‏ای عالی قرار داشت و برای دیگران، بیش از خود احترام و ارزش قائل بود. وی برای مردم، پدری مهربان به‌‏حساب می‌آمد. سخن گفتن و راه رفتن او، بیننده را متحیر می‌ساخت.

در میان مردم که راه می‌رفت، آدمی تصور می‌کرد او فرشته است چرا که تنها برای خدا سخن می‌گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه‌ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است.

کار‌ها و ساعات فعالیت‌هایش را تقسیم نموده بود؛ وقتی سیاهی شب همه‌‏جا را فرامی‌گرفت، مقداری را به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می‌گذراند و پس از آن، به طرف مسجد کوفه رفته و در آنجا به مناجات با خدا می‌پرداخت. سید بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق‌‏العاده اهتمام می‌ورزید و درصورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم، بسیار رنج می‌برد.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را نیز باید از شب‌‏های تاریک و کوچه‌های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه‌های شهر می‌گشت و برای فقرا، نان و خوردنی‌‏های دیگر می‌برد. سید بحرالعلوم که به‌‏علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز بیست و چهارم ذیحجه (یا رجب) سال ۱۲۱۲ هجری قمری چشم از جهان فانی فروبست و به عالم بالا پرواز کرد.درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق به‌‏جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی در نجف اشرف دفن گردید.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، مستبصرین، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تولی و تبری، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)


از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۱] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند.

سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)

به گزارش افکارنیوز، قیامی که در سال ۶۱ ه.ق اتقاق افتاد یکی از معدودترین حوادث در تاریخ اسلام بود که تأثیری عمیق و وسیع بر گروه ها و فرقه های مختلف مسمانان گذاشت. این واقعه هر چند در سال ۶۱ ه.ق و در منطقه ای به نام کربلاء اتفاق افتاد اما برای همیشه تمامی انقلاب ها و اعتراض ها به وضعیت موجود، با تأسی از این قیام و با هدف اصلاح طلبی در بدنه تاریخ مسلمانان رشد و نمو یافتند. از این رو بدون تردید می توان ادعا نمود که تاریخ اسلام به صورت اعم و تاریخ تشیع به صورت اخص تحت تأثیر این واقعه ی عظیم قرار گرفته اند.

اما تأثیر این واقعه در شیعه عمیق و وسیع بود تا حدی که واقع عاشورا توانست به جایگاه امامان معصوم در تفکر تشیع هویت بخشد و یکی از بال های پرواز تفکر تشیع را تشکیل دهد. همچنین نباید از مبانی و اعتقادات شیعه نسبت به امامان معصوم علیهم السلام غافل بود که بستر اصلی این تفکر به این چارچوب باز می گردد.

واقعه عاشورا همواره از سوی طبقات مختلف اندیشمندان مسلمان به ویژه طایفه شیعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. فقها، مورخین، عرفا و ... هر یک به گوشه و جنبه ای از قیام امام حسین (ع)توجه نموده اند. جدای از ظرفیت بالای این قیام برای تحلیل های مختلف و همه جانبه، تحلیل سیاسی این واقعه از سایر جنبه ها مهمتر و برجسته تر بوده است.

در تفکر سیاسی تشیع، ضرورت تشکیل حکومت و قیام برای این امر همواره یکی از موارد اختلافی بین فقها بوده است. موافقین تشکیل حکومت در ادله خود برای اثبات ضرورت حکومت، به قیام امام حسین (ع)استناد می نمایند، هر چند در دست یابی به این هدف هزینه هایی زیادی نیاز باشد. امام خمینی رحمه الله علیه به صورت جدی معتقد است که باید برای تشکیل حکومت اسلامی قیام نمود و این عقیده را مبتنی بر قیام امام حسین (ع)می داند.

آیت الله صالحی نجف آبادی از جمله فقهایی است که به طور صریح قیام امام حسین علیه اسلام را با هدف تصاحب حکومت تفسیر نموده است. در مقابل آیت الله شهید مطهری معتقدند که حضرت در در راه هدفی مقدس و برای اصلاح یکی از بزرگترین فسادهای اجتماعی به شهادت رسیده اند که جز شهادت این افساد را به اصلاح نمی رساند.

رهبر معظم انقلاب در تحلیلی مجزا، راه سومی را تبیین نموده اند که تجمیع دو دیدگاه ها دیگر را امکان پذیر ساخته است.



در ذیل این سه دیدگاه را بیان و در نهایت به نتیجه گیری می پردازیم.

۱- دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی(ره)

آیت الله صالحی نجف آبادی در تحلیل قیام کربلاء و واقعه عاشوراء معتقدند که این قیام با هدف در دست گرفتن حکومت صورت گرفته و تلاش حضرت آن بوده که به حکومت دست یابند. از این رو تفسیر قیام آن حضرت برای شهادت درست نبوده و با مبانی اسلامی سازگار نیست چرا که مبانی اسلامی کشته شدن دشمن را تأیید می کند نه کشته شدن در برابر دشمن را.

«با کشته شدن سرباز مسلمان بطور کلی شکستی است که به اسلام وارد می شود نه اینکه با کشته شدن او اسلام ترویج گردد.»[۲]

ایشان در کتاب مشهور خود «شهید جاوید» دراین رابطه بیان می کند که:

«روشن است که اقدام حسین بن علی (ع)در مورد تسخیر عراق و تشکیل حکومت شبیه است به اقدام پدرش امیرالمؤمنین (ع)در مورد قبول خلافت و تشکیل حکومت، و اقدام جدش رسول الله و اقدام امام حسین (ع)را نباید از اقدام جدش پیغمبر و پدرش علی (ع)جدا کرد و یک عمل استثنائی به حساب آورد»[۳]

آیت الله صالحی نجف آبادی معتقدند که در صورت عدم تعرض و تهاجم دستگاه حاکمه به امام حسین (ع)برای اجبار آن حضرت به بیعت با یزید[۴]، آن حضرت سیره و شیوه برادر برزگوار خود را ادامه می دادند. اما با تعرض و فشاری که دستگاه یزیدی به حضرت وارد آوردند حضرت بعد از بررسی شرایط به علت آمادگی شهر کوفه و سربازان و ارتش آماده، به سمت آن شهر حرکت کردند.

استدلال ایشان برای این نظر آن است که حضرت با در نظر گرفتن تمام شرایط و براساس عمل بر مجرای طبیعی قیام نمودند. حضرت برای دست یابی به هدف، ابتدا مسلم بن عقیل را برای اطلاع از شرایط کوفه به آن شهر فرستاند و در ادامه با بررسی سایر مناطق عالم اسلامی و اشراف به وجود نیروی انسانی فراوان در کوفه تصمیم به رفتن به سمت آن شهر را گرفتند.



ایشان با ذکر دلایلی معتقدند که شرایط برای قیام آن حضرت برای به دست گرفتن حکومت آماده بوده، از جمله این عوامل:

ضعف حکومت مرکزی
رنجش مردم
افکار عمومی همراه
لیاقت رهبری حضرت
ارتش داوطلبی که با ارتش تسخیری تفاوت دارد.[۵]

براساس این دیدگاه حضرت در راه تصاحب حکومت به شهادت رسیدند که این امری مقدس است و نباید آن را ناپسند دانست.

این دیدگاه تمامی سؤالات را پاسخ نمی دهد و جواب بسیاری از سؤالات را مسکوت می گذارد. نظیر اینکه:

- اگر حضرت برای تصاحب قدرت قیام نمودند چرا بعد از دریافت خبر پیمان شکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با حضرت، ایشان به راه خود به سمت کوفه ادامه دادند؟

- یا اینکه چه شد که ارتش آماده و داوطلبی که حضرت به پشتوانه آن تصمیم به قیام گرفتند، یکباره قلع و قمع شده و از بین رفتند؟

- همچنین اگر دستگاه حاکمه از حضرت طلب بیعت نمی کرد آیا حضرت باز هم قیام می نمودند یا نه؟



۲- دیدگاه استاد شهید مطهری(ره)

برای فهم دیدگاه استاد شهید مطهری رحمه الله علیه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام، باید از دیدگاه ایشان در مورد فریضه امر به معروف و نهی از منکر آگاه بود. ایشان از این دریچه به تبیین و تفسیر قیام امام حسین(ع) می پردازند. ایشان معتقدند که حضرت برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام نمودند، چرا که امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که عامل بقای اسلام است.[۶]

از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۷] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند. به عبارت دیگر چون این عمل عملی مقدس است؛ هر که در این راه کشته شود شهید است.

به نظر ایشان ضعف و انحرافی که در جامع وجود داشت آن بود که جامعه در مقابل ظلم سر تسلیم فرود آورده و مطیع شده بودند. از دیدگاه ایشان قیام امام حسین (ع)شخصیت مرده و خردشده ی امت اسلامی به دست امویان را زنده کرد به طوری که بعد از روز عاشورا هزاران قیام و انتقام به بهانه های مختلف در بطن جامعه به وجود آمد. استاد در این رابطه می فرمایند:

«استغناء و روحیه استغنایی که در قیام امام حسین (ع)موج می زند، بعد از عاشوراء روحیه استغناء را در جامعه بیدار کرد.»[۸]



و همچنین در جای دیگر مرتبط با این موضوع می فرمایند:


«قیام امام حسین (ع)و شهادتش به اجتماع شخصیت داد»[۹]

پس در جامعه آن روز انحرافی عظیم وجود داشت که حضرت برای جلوگیری از این انحراف اجتماعی اقدام به قیام نمودند و در این راه به شهادت رسیدند. علت این ضعف را استاد شهید در ترک امر به معروف و نهی از منکر می دانند.

«وجود مقدس اباعبدالله (ع)به استناد اصل امر به معروف و نهی از منکر اسنتاد کرده است و چنین می فهماند که فرضا مردم کوفه مرا دعوت نمی کردند فرضا دستگاه یزید بیعت نمی خواست، من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمی نشینم»[۱۰]

استاد با استناد به وصیت امام حسین (ع)به برادرش محمد بن حنفیه، معتقدند که قیام حضرت قیامی مصلحانه و براساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است:

«قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم. سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره و این روش را زنده کنم و...»[۱۱]

استاد تلویحا با ارائه تحلیل هایی سعی دارد تا نظر و دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی را نقد کند:

«حسین بن علی (ع)کشته شد اما به هدف های معنوی خود رسید»[۱۲]

«به عبارت دیگر در این دیگاه برای هدف خود قیام نموده اند که در این راه کوفیان با اعلام آمادگی خود ظرفتی و زمینه را آماده نمودند و تنها زمینه را آماده نمودند اما بیعت شکنی و عهد شکنی کوفیان مانع حرمت حضرت نشد.»[۱۳]

«دعوت کوفیان علت قیام نیست بلکه قیام حضرت علت دعوت کوفیان است»[۱۴]

یکی از نقدهایی که به این دیدگاه وارد شده آن است که یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر عدم ضرر است که با این تبیین همخوانی ندارد. اما استاد در جواب می فرمایند:

«معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آنقدر بالا است که تا این حد در راه آن می توان فداکاری نمود»[۱۵]و [۱۶]

به این ترتیب استاد شهید مطهری معتقدند که حضرت برای مقابله با یک انحراف اجتماعی و به اصلاح درآوردن افسادی اقدام به قیام نموده اند که در این راه و هدف مقدس به شهادت رسیده اند و اگر هدف از قیام حضرت را در نهایت شهادت بدانیم تحلیل نادرستی نکرده ایم.



۳- دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)

رهبر معظم انقلاب در تبیینی دقیق تلاش نموده اند تا در قیام امام حسین (ع)هدف را از وسیله و راه جدا نمایند. ایشان در این تبیین بیان می کنند که:

« بعضی دوست دارند این طور بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خودش یک حکومت تشکیل بدهد؛ این هدف قیام ابی عبدالله (ع)بود. این حرف، نیمه درست؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که این بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کردند، به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به این نتیجه برسد، بگویند نشد، برگردیم، این غلط است.»[۱۷]

مقام معظم رهبری معتقدند که نباید قیام امام حسین (ع)را در تقسیم دوگانه ی شهادت یا حکومت محدود و منحصر نمود. در حقیقت باید وسیله را از هدف جدا نمود و در استخدام وسایل نیز باید شرایط و مقتضیات آن را در نظر گرفت.

«بله، کسی که به قصد حکومت، حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است. تا دید احتمال شدن این کار یا احتمال عقلای وجود ندارد وظیفه اش این است که برگردد. این هدف تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت، آنجا که نشود رفت باید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوی است مرادش این است، این درست نیست، برای این مجموع این حرکت، این را نشان نمی دهد.

هر دو تبیین به دلایلی تحلیل کاملی نیست:

«... بعضی از علمای بزرگ ما هم فرموده اند و این اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید بشود حرف جدیدی نبوده است. گفت چون با ماندن نمی شود کاری کرد پس برویم با شهید شدن کاری کنم! ... این حرف را هم ما در مدارک اسلامی نداریم. پس به طور خلاصه نه می توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می توانیم بگویییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد.»[۱۸]

مقام معظم رهبری معتقدند این تحلیل که حضرت برای به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه به راه افتادند و اقدام به قیام نموده اند را نمی توان پذیرفت چرا که تحقق حکومت تحت شرایطی امکان پذیر است که در صورت عدم وجود شرایط اصرار برای رسیدن به آن امری عقلایی نیست.

همچنین این تحلیل که حضرت برای شهادت قیام نموده اند با مدارک و منابع اسلامی هم خوانی ندارد چراکه نمی توان با دست خود، خود را به کشتن داد. «وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ» [۱۹]




تحلیل ایشان پیرامون قیام امام حسین (ع)با تفکیک هدف از وسیله به بیان ذیل است:

«بنده به نظرم این جور می رسد؛ آن کسانی که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف شهادت بود میان هدف و نتیجه خلط کرده اند؛ نخیر هدف اینها نبود. امام حسین (ع)هدف دیگری داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتی را می طلبید که این حرکت، یکی از دو نتیجه راداشت: حکومت، یا شهادت. البته حضرت برای هر دو آمادگی داشت؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد و می کرد. هر کدام هم می شد، درست بود، ایرادی نداشت، اما هیچ کدام، هدف نبود و نتیجه بود. هدف چیز دیگری است. هدف چیست؟ ... اگر بخواهیم هدف امام حسین (ع)را بیان کنیم، باید این جور بگوییم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین (ع)حتی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده بود؛ نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین سلام الله علیه، نه امام حسن مجتبی علیه السلام! »[۲۰]

در تبیین این نکته که قیام امام حسین (ع)برای انجام واجبی بوده مقام معظم رهبری می فرماید:

« واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب خیلی مهم و خیلی اساسی است؛ تا زمان امام حسین (ع)باید این واجب را عمل می کرد، تا درسی برای همه ی تاریخ باشد؛ ... تا درسی عملی برای مسلمانان ها و برای طول تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین (ع)این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب حسین (ع)پیش آمد. »[۲۱]



نتیجه گیری

سه فقیه هرکدام معتقد به سه دیدگاه پیرامون قیام امام حسین(ع) هستند اما کلیدی ترین نکته ای که مقام معظم رهبری به آن توجه نموده اند، جدا کردن هدف از وسیله بود که از نظر گذشت.

«پس هدف عبارت شد از انجام این واجب؛ آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. برای آن امام حسین (ع)حاضر بود.»[۲۲]



[۱] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۲] - صالحی نجف آبادی نعمت الله (۱۳۴۹)، شهید جاوید، تهران: مشعل آزادی. ص ۱۳۵.

[۳] - همان، ص۵۵.

[۴] - همان، ص ۲۰.

[۵] - همان، ص ۴۳-۴۷ .

[۶] - مطهری مرتضی (۱۳۷۴)، حماسه حسینی، تهران: انتشارات صدرا. ص ۷۶.

[۷] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۸] -همان، ص ۱۷۳

[۹] - همان، ص ۱۶۳.

[۱۰] - همان، ص ۴۶.

[۱۱] - همان، ص .۲۲۰

[۱۲] - همان، ص ۲۰.

[۱۳] - همان، ص۳۰.

[۱۴] - همان، ص ۳۸.

[۱۵] - همان، ص ۱۳۱.

[۱۶] - البته در تبیین جامع این دیدگاه، باید به نظر و استنباط فقهی استاد در باب امر به معروف و نهی از منکر توجه نمود، که مجال آن نیست.

[۱۷] - بیانات معظم له در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴

[۱۸] - بیانات معظم له، درتاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۱۹] - سوره مبارکه البقرة ، آیه ی ۱۹۵.

[۲۰] - بیانات معظم له، در تاریخ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۱] - بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۲]- بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.


مرجع : دیدبان

"""

سرگذشت اسرا کربلا، در مجلس ابن زیاد

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟!

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

 افکارنیوز-وقتى خواهران و زنان و بچه‏ هاى حسین علیه السّلام‏ بر عبید الله بن زیاد وارد شدند، زینب دختر فاطمه(س) با لباس بسیار كهنه و به صورت ناشناس در میان حلقه كنیزانش نشست عبید الله بن زیاد گفت: این زنى كه نشسته كیست؟

[زینب‏] با او تكلّم نكرد. سه بار [این جمله‏] را گفت: و هیچ بار [زینب‏] با او تكلم نكرد. تا اینكه برخى از كنیزان [زینب‏] گفتند: این زن، زینب دختر فاطمه است! عبید الله گفت: سپاس خدایى را كه شما را رسوا كرده، به قتل رساند و دعوتتان را نافرجام گردانید! [زینب [س‏]] فرمود: سپاس خداى را كه بواسطه [جدّمان‏] محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ما را گرامى داشته و تطهیر نموده است، این طور نیست كه تو مى‏ گویى، تنها فاسق است كه رسوا مى‏ شود و فاجر است كه دروغگویى‏ اش برملا مى‏ گردد.

[عبید الله‏] گفت: دیدى خدا با خاندانت چه كرد؟! [زینب‏] فرمود: اینها كشته شدن بر ایشان مقدّر شده بود لذا به سوى قتلگاه خویش رفتند، بزودى خدا شما و آنان را جمع خواهد كرد و آنان در پیشگاه خدا احتجاج كرده، دادخواهى مى‏ نمایند! ابن زیاد غضبناك شده، برافروخت و گفت: خداوند جان و دل مرا از [شر برادر] طغیانگر تو و عصیانگران و گردنكشان خاندانت شفا بخشید! [زینب [س‏]] گریست و سپس فرمود: قسم بجانم كه بزرگ [خاندانم‏] را كشته‏ اى، و خانواده‏ ام را نابود كرده‏ اى و برگ و ریشه‏ ام را از بن بریدى و اصل و فرعم را از بین بردى! اگر اینها تو را شفا مى‏ دهد [بدان كه‏] به مرادت رسیده ‏اى! 

عبید الله گفت: این زن قافیه‏ گوست، قسم بجانم پدرت نیز شاعرى سجع‏ گو بوده است! [زینب [س‏]] فرمود: زن كجا و قافیه‏ بندى كجا؟! من در پى چیز دیگرى غیر از سجع‏ گویى هستم، این آه دل من است كه بر زبانم جارى مى‏ شود! [آنگاه ابن زیاد] به علىّ بن الحسین نگاه كرد و گفت: اسمت چیست؟

فرمود: من علىّ بن الحسین هستم! گفت: مگر نه این است كه خداى على بن الحسین را كشته است؟! [امام سجاد علیه السّلام‏] سكوت كرد.
ابن زیاد گفت: چه شده؟! چرا سخن نمى‏ گویى؟! [حضرت سجاد علیه السّلام‏] فرمود: برادرى داشتم كه او هم علىّ خوانده مى‏ شد، و مردم او را كشتند! [ابن زیاد] گفت: خدا او را كشته است! [دیگر بار نیز] على [بن حسین علیه السّلام‏] سكوت كرد.

[ابن زیاد] گفت: چه شده چرا صحبت نمى‏ كنى؟! فرمود: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» «خدا جانها را هنگام مرگشان مى‏ گیرد» 1 «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»2 «هیچ نفسى جز به إذن خدا نمى‏ میرد.» [ابن زیاد] گفت: و الله تو از آنهایى! [سپس به مرّی بن معاذ أحمرى گفت:] واى بر تو، بكش او را! 
 
[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟! [آنگاه‏] با علاقه [سجاد علیه السّلام‏] را در آغوش گرفت [و خطاب به ابن زیاد] فرمود: از تو مى‏ خواهم [تو را] بخدا- اگر مؤمن هستى- اگر مى‏ خواهى او را بكشى مرا هم با او بكش! على [بن حسین خطاب به ابن زیاد] فریاد زد: اگر میان تو و این [زنها] خویشاوندى و پیوندى است همراهشان شخص باتقوایى بفرست تا رفتار و مصاحبت اسلامى با آنان داشته باشد.

ابن زیاد به آن دو [زینب و على بن حسین علیه السّلام‏] نگریست و گفت: شگفت از آثار خویشاوندى و رحم! و اللّه كه زینب دوست دارد كه اگر من [برادرزاده‏ اش‏] را كشتم او را هم با [برادرزاده‏ اش‏] بكشم! [آنگاه به مأمورانش‏] گفت: این نوجوان را رها كنید! سپس عبید الله بن زیاد سر حسین [علیه السّلام را بر نیزه‏اى‏] نصب كرد و دستور داد تا در كوفه گردانده شد!

پی نوشت:1-زمر/ ۴۲.
2-آل عمران/ ۱۴۵.
3- نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص196و197.

"""

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه ‏اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

 افکارنیوز- حضرت امام على بن الحسین (ع) در روز عاشورا با پدر خود در كربلا حضور داشت ولى آن بزرگوار مریض بود و مریضى او درد شكم بود لذا جهاد از آن حضرت ساقط شد.

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه‏ اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

موقعى كه امام حسین علیه السّلام شهید شد حضرت زین العابدین (ع) را هم با اهل حرم امام حسین به اسیرى بردند و آن بزرگوار را نزد یزید آوردند، در آن موقع فرزند آن حضرت امام محمّد باقر(ع)  كه دو سال و چند ماه از عمر مباركش گذشته بود با پدر خود نزد یزید آمد، وقتى كه یزید حضرت زین العابدین(ع)  را دید گفت: یا على بن الحسین (در روزگار) چه دیدى؟! 

امام زین العابدین(ع)  فرمود: چیزى را دیدم كه خدا قبل از اینكه آسمان ها و زمین ها را خلق كند درباره آن قضاوت فرموده است.
یزید درباره زین العابدین با اهل مجلس خود مشورت كرد؟
اهل مجلس یزید كه از یزید كمتر نبودند به قتل زین العابدین علیه السّلام اشاره كردند (و كلامى را گفتند كه خودشان به آن سزاوارتر بودند).
آنگاه امام محمّد باقر علیه السّلام (كه دو سال و چند ماه بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود) بعد از حمد و ثناى خدا در جواب یزید فرمود:

اهل مجلس تو به تو اشاره‏ اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون علیهما السّلام با آنها مشورت كرد، زیرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند: موسى را با برادرش‏ نگاه دار ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، این اشاره‏ اى كه این ها كردند داراى سببى است، 
یزید گفت: آن سبب چیست؟! 

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نیستند زیرا پیغمبران و فرزندان آنان را غیر از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت، آنگاه یزید ساكت شد و چنانكه گفته شده دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند.

پی نوشت: ترجمه إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع،ص319.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داود رقى از حضرت صادق علیه السلام نقل می‌کند آن حضرت فرمودند: از این دعا دست برندار و سه مرتبه در صبح و سه مرتبه در شب آن را بخوان.

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِكَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ».

«خداوندا! من را در آن پوششى كه از هر بلا و آفتى حفظ مى كند و هر كسى را كه بخواهى در آن قرار مى دهى، قرار بده»

الكافی، ج2، ص: 534.

"""

علامه محمدباقر مجلسی فرمودند:

مشغول مطالعه بودم به این دعا رسیدم و آن را خواندم:

(بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله من اول الدنیا الی فنائها. و من الاخرة الی بقائها. الحمدلله علی كل نعمة. واستغفرالله من كل ذنب واتوب الیه و هو ارحم الراحمین)

بعد از یك هفته مجدد خواستم آن را بخوانم كه در حالت مكاشفه ندایی شنیدم از ملائك كه :
ما هنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشده ایم.


نهج الفصاحه،صفحه ٣٢٢
قصص العلماء،صفحه ٨٠٢.




نوع مطلب : علما، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/ubUKH]


درمانی برای وسواس از قرآن و اهل بیت علیهم السلام-چرا در پاکی و نجسی اینقدر وسواس دارید؟ چرا اینقدر دین رو سخت میکنید؟ چرا دو ساعت زیر دوشی که یه غسل کنی؟ چرا فکر میکنی همه کثیفن؟ وضو کمتر از دو دقیقه نه یک ربع!!!-درمان وسواس- شبکه جهانی ولایت-درمانی برای وسواس-درمانی بیماری وسواس-

منبع:velayattv.com





نوع مطلب : آیت الله بروجردی، علما، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مروری بر خاطرات مرحوم آیت الله مهدوی کنی/1

ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

تا آنجا که به یاد دارم پدرم مردی مذهبی، مقیّد به مسائل دینی و بلکه متعصب در مسائل دینی و مقیّد بودند که فرزندانش را با آداب مذهبی تربیت کند.

گروه تاریخ مشرق- آنچه پیش روی شماست خاطرات شفاهی مرحوم آیت الله محمدرضا مهدوی کنی است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت، ضبط و انتشار یافته است. این خاطرات به صورت پرسش و پاسخ جمع آوری و توسط غلامرضا خواجه سروی به صورت متن تدوین گردیده است. مشرق نیوز در نظر دارد هر روز بخشی از خاطرات را برای مخاطبین و به خصوص نسل جوان منتشر نماید.


ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

*فصل اول؛ تولد، خانواده، معیشت

اینجانب محمدرضا مهدوی کنی در چهاردهم مرداد 1310 هـ.ش / ربیع الاول 1350 هـ.ق در قریه کن که در آن زمان در دو فرسخی تهران و امروز متصل به آن است به دنیا آمدم. نام پدرم اسدالله معروف به حاج اسدالله کنی و نام مادرم فاطمه، شغل پدرم کشاورزی بود گر چه گاهی به تجارت نیز اشتغال داشتند.

تا آنجا که به یاد دارم پدرم مردی مذهبی، مقیّد به مسائل دینی و بلکه متعصب در مسائل دینی و مقیّد بودند که فرزندانش را با آداب مذهبی تربیت کند. یادم نمی‌رود که در همان اوانی که هنوز به حد بلوغ نرسیده بودم، ولی نزدیک بلوغ بودم؛ یک روز ایشان مرا خواست و گفت که می خواهم با تو خصوصی صحبت کنم. پدرم گفت: تو کم کم داری به سن تکلیف می‌رسی و باید با مسائل شرعی آشنا شوی، لذا می‌خواهم مسائلی را به طور خصوصی به تو بگویم تا فرد دیگری در این مسائل با تو صحبت نکند. آنگاه مسائل غسل و جنابت و طهارت و امثال اینها را برای من توضیح داد که شخص مسلمان باید غسل کند، نماز بخواند و غسل جنابت وضو ندارد. اینها را به من یاد داد و خوب به یاد دارم که در ایوان منزلمان این نصایح را به من فرمود و اصرار داشت که کسی هنگام بیان این حرف‌ها آنجا نباشد. از خصوصیات تربیتی پدرم این بود که تا حدی سخت می‌گرفت.

یادم می آید روزی با هم بازی‌هایم در همان کوچه‌های کن الک دو لک بازی می‌کردیم. چوب الک از دست من به مغازه پینه دوزی که در همسایگی ما بود افتاد. در آنجا پیرمردی بود که نزدیک منزل ما پینه دوزی می‌کرد. اتفاقاً چوب به آن پیرمرد که یک پایش فلج بود و با عصا راه می رفت خورد. گرچه ما عمداً این کار را نکرده بودیم، اما نوعی بی‌مبالاتی بود. آن پیرمرد نزد پدرم شکایت کرد. مرحوم پدرم همان جا مرا تنبیه کرد و گفت: «رضا! چرا این کار را کردی؟» گفتم: «متوجه نبودم». گفت: «نه، من باید تو را تنبیه کنم که دیگر از این کارها انجام ندهی». چندین بار با عصایی که در دستش بود زد و گفت که برای این تو را جلوی مردم تنبیه می‌کنم تا دیگر در انظار مردم به دیگران بی‌احترامی نکنی. البته ممکن است کسی بگوید اینگونه تنبیه درست نیست، اما بنده می‌خواهم تقیّد ایشان را نسبت به تربیت فرزندانشان برسانم. این بود میزان تقید ایشان که راضی نبود فرزندانش نسبت به مردم بی احترامی کنند.

مرحوم پدرم همیشه با علما و روحانیون رفت و آمد داشتند. خودشان روحانی نبودند، ولی علاقمند به علما بودند. ایشان با علمای کن و تهران مانند آیت الله حاج شیخ محمد علی عمیقی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی، آیت الله سرخه ای، آیت الله آملی و حاج آقای یحیی سجادی و... ارتباط داشتند و در منزل ما ایام ماه رمضان، ماه محرم، اعیاد مذهبی و امثال ذالک غالباً علما رفت و آمد داشتند و ما پذیرای علما و روحانیونی بودیم که از قم و تهران تشریف می‌آوردند.

پدرم دارای هشت فرزند بود؛ پنج پسر و سه دختر که البته همگی در قید حیات هستند. (متأسفانه هنگام ویرایش و طبع این خاطرات برادر بزرگترمان آقا مرتضی دار فانی را بدرود گفته بود.) فرزندان پسر به ترتیب سن عبارتند از: مرتضی، حسن، حسین، محمدباقر که به مهدی معروف است و حقیر پنجمی و کوچک ترین پسر ایشان هستم. اما فرزندان دختر سه نفر هستند به نام های بتول، سکینه و ربابه که همگی در قید حیات هستند.

ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

*خصوصیات والده

والده بنده از خانواده‌ای مذهبی و غیرروحانی بود. آن‌طور که یادم هست بستگان مادری و پدری‌مان همه از افراد متدین و مقید به مسائل مذهبی بودند و مخصوصا پدربزرگ‌مان خیلی مرد مسلمان و متدینی بود و در کن به دیانت و راستی شهرت داشت. نام ایشان سلیمان و اسم مادربزرگ‌مان خدیجه بود. مادرم خیلی باسواد نبود و تنها سواد خواندن داشت و قرآن را می‌توانست بخواند. ایشان خیلی مادر خوبی بود، واقعا مؤمنه بود و شاید در میان بستگان ما کم‌نظیر بود. این طور می‌گفتند که در آبادی ما مثل او کمتر وجود دارد و من اگر از جنبه‌های دینی چیزی داشته باشم بخش مهم آن مربوط به مادرم است؛ زیرا ایشان خیلی به مسائل دینی علاقه داشتند و مخصوصا می‌خواستند که ما روحانی بشویم. وی بانویی مؤمنه و صبور و قانع بود. در هر حال مادرم صفات بارز و فضائل نفسانی خوبی داشت و در بین زنان بستگان ما این امر زبانزد بود. وی عمر با برکتی داشت و سرانجام ظاهرا در سن نود و سه سالگی درگذشت، ولی پدرم پیش از مادر از دنیا رفت؛ یعنی در سال 1354 شمسی در حدود هشتاد سالگی مرحوم شد. خدواند هر دو را مشمول رحمت و غفران واسعه‌اش قرار دهد.


ماجرای تنبیه آیت الله مهدوی کنی توسط پدرش

*دوستان زمان کودکی

از دوستان زمان کودکی که نام اکثرشان در ذهنم باقی است، عده‌ای در همان کن در شغل زراعت و غیره هستند و عده‌ی دیگر که از همدرسان دوران طلبگی ما بودند: از جمله آقای حاج شیخ جواد الهی که هم‌اکنون در تهران امام جماعت می‌باشند و برادر دیگری به نام آقای حاج شیخ علی‌اصغر طاهری که ایشان هم روحانی بودند، ولی غیرمعمم که در قم به تحصیل و تدریس و تألیف اشتغال داشت و چند سال قبل مرحوم شد. ایشان در صرف و نحو و ادبیات خبره بود و تفسیری ادبی بر قرآن به زبان فارسی نوشتند که پس از درگذشت ایشان چاپ شد. برادر دیگری به نام آقای شیخ عباس محبی که از دوستان دوران مدرسه‌ی ما بودند، هم‌اکنون در شمیران امام جماعت هستند. برادر دیگری هست به نام آقای حاج شیخ رضا طالب کنی که از اقوام ما و روحانی هستند و در تهران زندگی می‌کنند و دوستان دیگری که بسیاری از آنها دار فانی را وداع گفته‌اند.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تاریخ معاصر، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مناظره علامه عسگری با علمای سنی

گفتگو با مستبصر مصری مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد!...

گفتگو با مستبصر مصری

مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد! این شد که افراد مختلف از سرتاسر مصر جواب او را دادند و او در هفته بعد نوشت که حق مجتهد این است خطا کند و عذرخواهی کرد از حرفی که زده بود. امّا هفته بعد مقاله دیگری نوشت که در آنجا خواستار تنقیح کتاب صحیح بخاری شده بود و مدعی شد که در صحیح بخاری‚ احادیث غیرمنطقی که با عقل جور در نمی آید زیاد است. از همین جا فتح بابی شد که تا به حال بسته نشده و مفتی الازهر و امامان جمعه هر هفته در دفاع از سنت و رد منکران آن سخنرانی می کنند و تنقیح سنت و یا رد منکران سنت‚ نقل مجالس علمی و نشریات شده است.


علامه: تنقیح سنت‚ انکار آن نیست چون سنت خلاف قرآن‚ معصوم نیست و رسول اللّه فرمودند: من کذب علیاً متعمدا فلیبتوء مقعده من النار.
مستبصر مصری: من هم استدلال کردم که در زمان ابوبکر و عمر‚ احادیث را می سوزاندند که به قرآن آسیبی نرسد! [پس معلوم است که احادیث صحابه می*تواند مشکل داشته باشد] و نیز گفتم شما که ادعا می کنید پیامبر امر کرد به اینکه سخنانش را ننویسند‚ این از ضعف ایمان است چون خدا در قرآن وعده حفظ قرآن را داد. پس چطور کتابت حدیث می تواند خللی در قرآن وارد کند؟
علامه: ما اخبار زیادی داریم که صحابه تمام اقوال پیامبر را یادداشت می کردند و خود ایشان هم بر این مسئله تا›کید داشتند و می فرمودند: هر چه از دهان من بیرون می آید حق است...
واقعیت این است که منع کتابت حدیث بعد از زمان رسول اللّه بود نه در زمان ایشان. و احادیث منع حدیث در عصر معاویه جعل شده است. حتی معاویه دستور جعل حدیث داد علیه احادیثی که در شا›ن حضرت علی علیه السلا م وارد شده بود. ابن جوزی هم کتابی در همین زمینه دارد. روش ما این است که احادیث را بررسی می کنیم و صحیح را از جعلی جدا می کنیم‚ امّا برادران اهل سنت ما صحیح بخاری را معصوم می دانند!
از طرف دیگر نسخه های قدیمی تر با نسخه های جدید کتب روایی اهل سنت فرق دارد و من بعضی از آنها را دیده ام.
علاقه مندم که بتوانیم همایش هایی هم با حضور علمای مسلمان از سراسر جهان برگزار کنیم‚ چون متا›سفانه همایش هایی که در ایران برگزار می شود‚ بیشتر در تهران است در حالی که اصل این است که این برنامه ها در قم که مرکز علمی ماست مثل الا زهر مصر برگزار شود; و من امیدوارم بتوانم در آینده به چنین توفیقی دست پیدا کنم.


یک خاطره هم بگویم از همین همایش ها. یکبار در ترکیه همایشی برگزار شد که من هم دعوت شدم با عنوان سنت رسول و عقیده شیعه. آنها معتقد هستند که چون ما به احادیث اهل بیت علیهم السلام رجوع می کنیم. پس سنت رسول را قبول نداریم و نیز قائل به تحریف قرآن هستیم! در آن همایش ابتدا از من تجلیل شد که من این همایش را افتتاح کنم; من هم در سخنرانی از قرآن گفتم و برهان آوردم که این قرآن که نزد ماست‚ همان قرآنی است که از عصر رسول اللّه مانده است و روایات فریقین مبنی بر تحریف قرآن‚ صحیح نیست; این جا بود که حاضران فریاد اللّه اکبر سر دادند; با همین سخنان کوتاه من‚ مسئله اولی که می خواستند بنا بر آن شیعه را تکفیر کنند پایان یافت و از بین رفت و این لطف خدا بود. رئیس جلسه‚ یک عالم وهابی بود و وقتی نوبت من برای سخنرانی فرا رسید‚ وقت کمی دادند و با این که موضوع همایش بر سر سنت رسول اللّه بود‚ آن شخص حرف هایی در مورد غدیر خم‚ ولایت حضرت علی علیه السلام و امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مطرح کرد و من تنها هفت دقیقه فرصت داشتم که پاسخ بگویم; من هم ناراحت شدم و گفتم شما مرا دعوت کرده اید که در این همایش‚ علیه شیعه حکم صادر کنید؟! گفتند نه اینطور نیست; گفتم پس چرا به من فرصت نمی دهید که پاسخ دهم؟ مگر موضوع جلسه درباره سنت رسول اللّه نیست؟ پس چرا از خلافت بحث میکنید؟ آیا شما به دنبال ایجاد اختلاف بین مسلمین نیستید؟ مگر وضع مسلمین در بوسنی و هرزه گوین‚ کشمیر و فلسطین را مشاهده نمی کنید که مسئله خلافت را پیش می کشید؟ و غیر از این‚ مسئله غدیر و خلافت امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در کتب عامه مسلمین نقل شده اما موضوع بحث ما درباره سنت است که به اعتقاد ما سنت‚ معصوم نیست; چه کتب روایی ما باشد و چه صحیح بخاری که نیاز به بررسی و تحقیق دارد. با این سخنان‚ تمام نقشه های آنان به هم ریخت و نتوانستند کاری از پیش برند و بیانیه ای هم علیه شیعه صادر نشد.


روز دوم هم بحث ها ادامه پیدا کرد و گفتم که کتابهای مرا ببیند که من از احادیث صحیح هر دو گروه استفاده کرده ام همین طور شما کتاب تفسیر تبیان را ببینید که از احادیث صحیح طرفین استفاده کرده است. بعضی از سخنرانان هم حرف های مرا تا›یید کردند و حتی یکی از آنها گفت که باید مدرسه ای تشکیل شود و عسکری در  آن سنت رسول اللّه را تدریس کند! لذا من وضع آن همایش را دگرگون کردم و وهابی ها محکوم شدند و پیروز نشدند من مثالی هم درباره حفظ قرآن زدم که: همه جمع شدند و آتشی عظیم روشن کردند تا ابراهیم را بسوزانند اما خدا ابراهیم را میان آن آتش حفظ کرد‚ پس قرآن را هم مثل ابراهیم بین این احادیث جعلی حفظ خواهد کرد.
من ملا قات ها و مذاکرات زیادی با علمای اهل سنت داشته ام و همواره بر گفتگو و احترام تا›کید کرده ام و فقط درباره معاویه و یزید سخنان تندی دارم‚ چون معاویه بود که حضرت امیر را لعن کرد.


این را هم خود امیرالمومنین یاد دادند در جنگ صفین که عده ای درباره نسب معاویه سخن می گفتند‚ (نسب معاویه را نمی توانم الآن بازگو کنم) اما حضرت فرمودند: اذکروا معایب افعالهم; من هم از افعال خلفا سخن می گویم نه از شخصیت آنها و مثلا ً می گویم که خلیفه دوم برخی احکام پیامبر را تغییر داد و نیز ثابت کرده ام برخی از احادیثی که به عایشه نسبت می دهند‚ جعلی است و در تمام عمرم سعی کرده ام منصف باشم‚ چراکه انصاف‚ حقایق را آشکار می کند.
توصیه می کنم کسانی که شیعه می شوند‚ در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام روش جدال احسن را پیش بگیرند و از بی احترامی و اذیت دیگران خودداری کنند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مفاد حدیث غدیر

جـمله اى كه در حدیث غدیر مورد استشهاد قرار گرفته و در حقیقت پیام اصلى واقعه غدیر در آن نـهـفـتـه اسـت ایـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به این حدیث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى ، یعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر یعنى كسى كه لایق سرپرستى ، رهبرى و اختیاردارى است بدین ترتیب معناى حدیث این است : ((هركس من رهبر وسرپرست اویم ، على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراین تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پیامبراكرم (ص ) پایبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذیرند.
ایـنـك بـایـد دانـسـت كـه آیـا در لغت عرب ، مولى به این معنا به كار رفته است ؟ یا نه ؟
دیگر آنكه اگـربـپـذیـریـم مـولـى در لغت بدین معنا به كار رفته است ، آیا در این خطبه نیز این معنى اراده شده است ؟ یا خیر؟ .
مـرحـوم عـلامـه امینى 42 نفر از علماى بزرگ تفسیر و لغت را نام مى برد كه بیست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر دیگر گفته اند: اولى یكى از معانى مولى است  .

اما درباره اینكه آیا در این حدیث نیز مولى ، چنان معنایى را افاده مى كند، توجه به شرایط و ظروفى كـه این حدیث در آن صادر شده ، و مطالعه خطبه اى كه این حدیث در ضمن آن قرار گرفته است ، هیچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در این حدیث هم به معناى اولى است .
زیـرا شـخـصـیـتـى چـون پیامبر اسلام (ص ) كه عقل كل ، انسان كامل و بزرگترین پیامبر و سفیر آسـمانى است ، در روزى آن چنان گرم كه زمین چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـیـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد، در صحرایى سوزان و بدون امكانات  كه اگر گوشت را بر زمین مى افكندى كباب مى شد  ، محلى كه هیچ كاروانى در آن توقف نمى كند، دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد،رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترین ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند، و در نهایت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد، با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرماید: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند این سخن را به غایبان برسانند، و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـیـعـت كـنـنـد، و بـه او تـبـریك و تهنیت گویند، و عمامه خویش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرماید: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرماید: ((فرشتگانى كه در روز بدربه یاریم آمدند، چنین عمامه هایى بر سر داشتند)).

حـال اگر فرض كنیم این حدیث بدون هر گونه قرینه و تفسیر و توضیحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى یابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پیامبر(ص ) در صدد آن نیست كه بفرماید: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! یا ((هركس من یـاور او هـسـتـم ، عـلى یاوراوست ))! چرا كه دوستى و یاورى ، بیعت و تبریك نمى خواهد، عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهمیتى ندارد كه در آن موقعیت خطیر و با آن مقدمات اعلام شود.

بـدین دلایل است كه مرحوم سبط بن جوزى از علماى اهل سنت ، پس از بحثى مفصل در این باره ، به این نتیجه مى رسد كه مولى در این حدیث به معناى اولى است .

و ابن طلحه در مطالب السؤول مى نویسد:.
حضرت رسول (ص ) هر معنایى را كه لفظ مولى نسبت به خودش دارد، براى على (ع ) قرار داده است و این مرتبه بلندى است كه پیامبر مخصوصا على (ع ) را در آن قرار داده است .
ایـن نـتـیـجـه همان مفادى است كه خطبه رسول اكرم (ص ) با تمام جملاتش بر آن دلالت دارد و هـمـان چیزى است كه صد و بیست هزار عرب خالص ، بدون هیچ شبهه اى از كلام رسول خدا(ص ) فـهـمـیـده انـدو بـه هـمین جهت بود كه حسان برخاست و در مدح حضرت امیر(ع ) شعر سرود و پیامبراكرم (ص ) نیز اورا تشویق كرد پس از آن نیز هركس كه از این واقعه خبردار شد، چنین فهمید كـه رسول مكرم اسلام (ص )براى خود جانشین تعیین كرده است در طول قرون متمادى همه اهل لغت و علماى اسلام همین رافهمیدند و صدها شاعر عرب و غیر عرب در این زمینه شعر سرودند، و در اشـعار خود تصریح كردند كه پیامبر(ص ) على (ع ) را به جانشینى خود برگزید و به همین جهت روز غدیر را گرامى داشتند.

امـیـرمـؤمـنـان عـلـى (ع ) در دوران خـلافت ظاهرى خود در كوفه ، بارها به این حدیث استدلال كرده اصحاب رسول خدا(ص ) را قسم داد تا به آنچه از این واقعه در خاطر دارند، شهادت دهند و در حالى كه حدود چهل سال از واقعه غدیر گذشته و بسیارى از اصحاب رسول خدا(ص ) از دنیا رفته و بـاقـیـمـانده دراطراف بلاد پراكنده شده بودند و كوفه از مركز اقامت صحابه (مدینه ) دور بود و حـضـرتـش بـدون پیش بینى و تمهید مقدمات از آنها شهادت مى خواست ، شمار قابل توجهى به پا خـاسته به درستى گفتارامیرالمؤمنین شهادت مى دادند تعداد شهودى را كه روایات مختلف ذكر كـرده انـد، مـتـفاوت است طبق بعضى روایات 5 یا 6 نفر ، طبق روایتى دیگر 9 نفر ، و طـبـق روایـتى 12 نفر  ، طبق روایتى 12نفر بدوى  ، طبق روایتى 13 نفر  ، و در روایـتـى 16 نـفـر ، در روایتى 18 نفر ، و در روایتى دیگر 30 نفر، طبق روایتى گروهى از مردم  ، طبق روایتى بیش از ده نفر  ، و طبق روایتى دیگرعده اى  و در روایتى گروه زیادى  ، و طبق روایتى دیگر 17 نفر شهادت دادند كه پیامبر(ص )در روز غدیر فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه .

هـمـچـنـیـن اهـل بـیت (ع ) و دوستان و پیروان ایشان در موارد بسیارى به این حدیث استدلال و احـتـجاج كرده اند مرحوم علامه امینى 22 فقره از این احتجاجات را نقل كرده است ما به ذكر چند مورد بسنده مى كنیم .

1ـ استدلال ام الائمه ، فاطمه زهرا(س ) به حدیث غدیر:

آیـا فـرامـوش كـرده ایـد كه پیامبر اكرم (ص ) در روز غدیر فرمود: (هركس من مولاى اویم ، على مولاى اوست )

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حدیث غدیر:

هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصمیم گرفت با معاویه صلح كند، خطبه اى ایراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاریخى آمده است :.
ایـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنید كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـایـسـتـه تـر در مـیان خود داشته باشند، هماره رو به تنزل مى روند، مگر آن را كه شـایـسـته تراست ، مقدم بدارند)) و شنید كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من ، همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى ، جز اینكه پس از من پیامبرى نیست )) و شنیدند كه در غدیر خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غایبان راآگاه سازند.

3ـ استدلال جناب عمار یاسر به حدیث غدیر

در جنگ صفین هنگامى كه جناب عمار یاسر با عمروعاص مواجه شد، فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـیـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطین بجنگم و شما همانها هستید كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقین هم موفق مـى شـوم یانه اى مرد ابتر آیا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولایى ندارى.

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حدیث غدیر

در جـنـگ صـفـیـن امیرالمؤمنین (ع ) نامه اى نوشت ، و اصبغ بن نباته را ماموریت داد كه آن را به مـعاویه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاویه شد، گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهریره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گوید: هنگامى كه مـعاویه نامه را خواندگفت : (چرا على قاتلان عثمان را به ما تحویل نمى دهد) من گفتم : (اى مـعاویه ! خون عثمان را بهانه مكن ،تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى ، در زمـان حـیـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آویز قرار دهى ، به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد) معاویه از این سخن برآشفت و من كه مى خواستم بیشتر خشمگین شود، به ابوهریره گفتم : (اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى یگانه ، داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آیا تودر روز غدیر حاضر بودى ؟) گفت : (آرى من حاضر بودم).
گفتم : (در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنیدى ؟) گفت : (شنیدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اویم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است ، یارى كن هر كه او را یارى مى كند، رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهریره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهریره آهى كشید و گفت : انا للّه و انا الیه راجعون  .
افـزون بـر ایـن در مـوارد بسیارى ، مردم عادى به حدیث غدیر، بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى این حدیث عمل نكرده با امیر المؤمنین (ع ) مخالفت كردند، استدلال كرده اند، كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حدیث غدیر

وى زنـى اسـت سـیـاهـپوست از شیعیان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمین دلیل او را دارمیه حجونیه مى گفته اند گویا به دلیل شهرت و غلبه این لقب ، نـامـش در تـاریخ ذكرنشده است معاویه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : (مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ ).
گفت : (سبحان اللّه ! من غیب نمى دانم ).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كینه مى ورزى ؟
ولایت او راپذیرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدین سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نیستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـین است ، مى گویم : على را دوست مى دارم ، زیرا میان رعیت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بیت المال را مساوى تقسیم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود، جنگیدى و چیزى را كه حق تو نبود، مطالبه مى كردى ولایت على را پذیرفتم ، چون رسول خدا(ص ) ولایت را به او سپرد، و چون مساكین را دوست مى داشت و متدینان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم ، چون خون ریختى و تفرقه انگیختى ، در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى )).

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حدیث غدیر

ابـوهـریـره وارد مسجد كوفه شد، مردم گرد او را گرفته بودند، هر كس چیزى مى پرسید جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آیا تو از رسول خدا (ص ) شنیدى كه مى فرمود: (هـركـس من مولاى اوهستم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند) ابوهریره گفت : (شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنیدم كه چنین فرمود) .
هـمـچـنـیـن در طـول تـاریخ اسلام ، حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند، در عین دشمنى باآن حضرت ، به حدیث غدیر استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمروبن عاص به حدیث غدیر

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص یكى از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاویه را سازمان بخشید و او را براى مقابله با امیرالمؤمنین (ع ) آماده كرد با دسیسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند، و با طرح مساله حكمیت لشكر شام را نیرو بخشید و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى این خدمت ، حكومت مصر را از معاویه پاداش گرفت .
پـیـش از آنـكـه مـعـاویـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پیشنهاد كند، در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نویسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خلیفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاویه مى نویسد:.
نامه ات را خواندم و فهمیدم اما اینكه از من خواسته اى از دین اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت یارى كنم و به روى امیرالمؤمنین شمشیر بكشم ،در حالى كه او بـرادر، ولى ، وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دین پیامبر را ادا كرد ووعده هایش را جامه عـمل پوشاند، همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسین سرور جوانان بهشتى است ، نمى پذیرم .
و امـا ایـنـكـه گفته اى : من خلیفه عثمانم ، با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زایل مى شود واما ایـنكه گفته اى : امیرالمؤمنین صحابه را بر كشتن عثمان تحریك كرد، این دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاویه ! آیا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـیـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزیز به حدیث غدیر

شـخـصـى بـه نـام یزید بن عمر مى گوید: ((من در شام بودم ، عمر بن عبدالعزیز اموالى را تقسیم مـى كـرد، من هم براى دریافت سهمم رفتم ، وقتى نوبت به من رسید، گفت : تو از كدام قبیله اى ؟
گفتم : از قریش گفت ازچه طایفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تیره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزیز دسـت بـه سـینه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روایت كرده اند كه پیامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستیار خود كرده گفت : به امثال این شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد یا دویست درهم گفت : اینك به او پنجاه دینار  بده ، چون ولایت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد،سهمت را نیز در آنجا دریافت خواهى كرد  .

9ـ استدلال مامون ، خلیفه عباسى به حدیث غدیر:

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بین مامون و اسحاق بن ابراهیم قاضى القضاة زمان او در باب فضیلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد، مامون از او مى پرسد: آیا حدیث ولایت را روایت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان یحیى حدیث را خواند.
مـامـون پـرسـیـد: ((بـه نظر تو آیا این حدیث وظیفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعیین كرده است ؟
یا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گویند: پیامبر این حدیث را هنگامى فرمود كه بین على (ع ) و زید بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زید وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود، از این رو پیامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آیا پیامبر(ص ) این حدیث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زید بن حارثه پیش از غدیر كشته شد تو چگونه مى پذیرى كه پیامبر به خاطر او ایـن حدیث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگوید: اى مردم بدانید هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمویم نیز هست ، آیا به او نمى گویى چرا چیزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشیده نیست باز مى گویى ؟)).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پیامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستید.
چنانكه مى بینیم در تمام این گفتگوها خلافت حضرت امیرالمؤمنین (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان ، بـا ایـن حدیث ، خلافت حضرت امیر(ع ) را اثبات مى كنند، و مخاطبان این احتجاج نـیـزنمى گویند: مولى در این حدیث ، غیر از رهبر و سرپرست است اگر این حدیث ، معنایى غیر از رهـبـرى حضرت امیر داشت ، ابوهریره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشید و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرایـن اگر كسى به هر انگیزه اى در مفاد حدیث غدیر تشكیك كند، نه تنها حقیقت را كتمان كـرده ،كـلام رسول خدا(ص ) را نیز تحریف نموده است ، و به قول مامون خلیفه عباسى چیزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.






نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، علامه عسکری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، حدیث، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روز عید غدیر ۱۸ ذی الحجه در تقویم اسلامی می‌باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح علی بن ابی طالب در مقام امامت پس از محمد پیامبر مسلمانان جشن گرفته می‌شود. که به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه محمد در غدیر خم علی را بعد از خود با حدیث { مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه} جانشینش برای تمامی مسلمانان اعلام کرد.
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)
به گزارش مشرق، با توجه به اختلافی كه بین شیعه و سنی در بحث امامت و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام وجود داشته و دارد و یكی از دهها سند شیعه برای امامت بلافصل امیر المؤمنین علیه السّلام حدیث غدیر می‌باشد؛ علمای شیعه می‌گویند: «مولی» به معنای «اولی بالتصرف»، «امام»، «خلیفه» و «سرپرست» و یا كلمه‌ای مرادف با این كلمات است؛ و مولی در حدیث غدیر دقیقاً همان معنای مذكور را دارد؛ امّا غالباً علمای اهل سنّت با انكار این معنا به معانی دیگری همچون «ناصر» و «محبوب» و غیره تأویل كرده‌اند تا از توابع و لوازم آن كه خلافت بلا فصل امیر المؤمنین علیه السّلام است بگریزند؛

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید

نقل شده است ابو حنیفه می گفت:" لَا تُقِرُّوا لَهُمْ به حدیث غَدِیرِ خُمٍّ فَیَخْصِمُوکُم " در مناظراتتان با شیعه زیر بار حدیث غدیر نروید؛ چون اگر اعتراف کردید، مغلوب می شوید [1] و اصل غدیر را نمی تواند کسی منکر شود.

حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسی از اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم در گفت وگویی واقعه غدیرخم در منابع اهل سنت و اقرار علمای معروف سنی مذهب پیرامون این حقیقت همیشه جاوید را به بحث نشسته است، لذا توجه همه پژوهشگران و محققان شیعه و سنی را به این گفت وگو جلب می کنیم:

* پروژه الهی و پروژه سقیفه
 
امت اسلامی خودش را در مقابل دو پروژه می بیند، یکی «پروژه الهی» که مسئله غدیر و تعیین جانشینی بعد از پیامبر اکرم(ص) است که از طرف خداوند تبیین شد و پروژه دیگر، «پروژه سقیفه» است یعنی ؛ خدا و پیامبر(ص) برای بعد از رسالت برنامه ای ندارند و چند نفر از اصحاب دور هم می نشینند «البته نه همه امت اسلام و نه همه افراد در مدینه، بلکه یک عده خاص» دور هم می نشینند و تصمیم می گیرند و می گویند امت اسلامی تا قیام قیامت باید از تصمیمات سقیفه و رأی آنها تبعیت کنند و فضا را به گونه ای ایجاد کردند که اگر کسی از ایشان تبعیت نکند به هزاران بر چسب متهم می شود و به رافضی و خارجی و امثال آن متهم می شوند.
 
* غنای مبانی شیعه و استحکام آن
 
هر چند منصفین اهل سنت درکتب حدیثی و تفسیری و تاریخی  به قضیه غدیر پرداخته اند، ولی شیعه و دوستان اهل بیت(ع) لازم نمی بینند که برای تقویت مبانی خود از کتب اهل سنت استفاده کنند و اگر مطالبی از کتب ایشان می آوریم از باب اتمام حجت بر خود آنها است و این به معنی این نیست که ما عقایدمان را از منابع اهل سنت می گیریم.
 
* آیات غدیر
 
در کتاب های اهل سنت شاهد این مطلب هستیم که نویسندگان اهل سنت و مفسرین آنها از قدیم الایام و از قرن دوم یا سوم به قضیه غدیر پرداخته اند، منصفین اهل سنت در تفاسیر خود به سه آیه که می رسند به قضیه غدیر اشاره می کنند.


* آیه: سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ؛ معارج آیه
 
من از باب نمونه عرض می کنم این آیه را حافظ ابو عبید هروی، متوفی 223 ه ق صاحب کتاب تفسیر الغریب قرآن و ابوبکر نقاش موصلی بغدادی متوفی 351 و  ابواسحاق ثعلبی نیشابوری متوفی 427 ه ق و همینطور در قرن های بعدی تا قرن ششم و هفتم کسانی بوده اند که اهل انصاف بوده ضمن بیان آیه، شان نزول آن را هم بیان می کنند و در تفاسیر خود آورده اند که جریان چه بوده است و این سائل چه کسی می باشد و عذابی که درخواست کرده چه بوده و برای چه موردی عذاب را درخواست نموده است و برای نمونه به کتاب "الکشف و البیان ثعلبی" م 427 ه ق استشهاد می کنم، وی در ذیل آیه اول سوره معارج روایتی را از سفیان بن عیینه نقل می کند: افرادی از سفیان بن عیینه پرسیدند این آیه درباره کیست و بعد وی این ماجرا را نقل می کند.
 
هنگامی که رسول خدا(ص) علی(ع) را در روز" غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه" هر کس من مولی و ولی او هستم، علی مولی و ولی او است" چیزی نگذشت که این مساله در بلاد و شهرها منتشر شد" حرث بن نعمان فهری" خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد تو به ما دستور دادی تا به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه این ها را پذیرفتیم، اما با این ها راضی نشدی، تا اینکه این جوان(اشاره به علی ع است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟! پیامبر ص فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".
" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می گفت اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است، از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما به باران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل گشت".
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی) 
 بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند

حدیث غدیر ، برترین دلیل شیعه بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است كه با سند‌های صحیح و به صورت متواتر از طریق شیعه و سنی نقل شده است ؛ اما در عین حال برخی از علمای اهل سنت كه اعتراف به چنین مطلبی برایشان ناگوار و پذیرش چنین حقیقتی سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زیر سؤال برده‌اند !

از جمله ابن حزم اندلسی ظاهری كه با دفاع از ابن ملجم مرادی ، عداوت خود با امیر مؤمنان علیه السلام را علنی كرده است ، در كتاب الفصل خود می‌نویسد :

وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا یصح من طریق الثقات أصلاً .

حدیث: من كنت مولاه... به هیچ وجه از طریق افراد ثقه تایید نشده است.

ابن حزم اندلسی ، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد (متوفای548 هـ) ، الفصل فی الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجی – القاهرة .

و ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) نیز كه در انكار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة می‌نویسد :

وأما قوله من كنت مولاه فعلی مولاه فلیس هو فی الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس فی صحته فنقل عن البخاری وإبراهیم الحربی وطائفة من أهل العلم بالحدیث انهم طعنوا فیه وضعفوه ... .

حدیث: من كنت مولاه... در كتب روائی صحیح شش گانه آورده نشده است ، بعضی از دانشمندان آن را روایت كرده‌اند ؛ ولی در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاری و ابراهیم حربی وگروهی دیگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان این حدیث را تضعیف كرده‌اند .

إبن تیمیة الحرانی ، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم ،  منهاج السنة النبویة ، ج 7 ، ص 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .

و سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ) در جواب از حدیث غدیر می‌نویسد :

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشیعة كیف وقد قدح فی صحته كثیر من أهل الحدیث ولم ینقله المحققون منهم كالبخاری ومسلم والواقدی .

جواب ما این است كه حدیث غدیر متواتر نیست و این از زورگویی‌های شیعه است ، ؛ زیرا بسیاری از علما و محققین علم حدیث ؛ از جمله بخاری ، مسلم و واقدی در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .

التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله  ، شرح المقاصد فی علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانیة - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .

پاسخ:

حدیث غدیر نه تنها با سند‌های صحیح نقل شده است ؛ بلكه به اعتراف بزرگان اهل سنت متواتر است و حتی كتاب‌های مستقلی در باره آن توسط علمای سنی نوشته شده است ؛ اما پذیرش و اعتراف به آن نیازمند قلب سلیم ، تقوا و انصاف است كه متأسفانه برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ؛ از جمله ابن تیمیه حرانی و ابن حزم اندلسی از داشتن آن محروم بوده‌اند .

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان در باره ابن تیمیه و انصاف آن در نقد احادیث ، می‌نویسد :

لكن وجدته كثیر التحامل إلى الغایة فی رد الأحادیث التی یوردها بن المطهر وان كان معظم ذلك من الموضوعات والواهیات لكنه رد فی رده كثیرا من الأحادیث الجیاد التی لم یستحضر حالة التصنیف مظانها .

ابن تیمیه در ردّ احادیثی كه علامه حلی به آن استدلال كرده است زیاده روی نموده است تا آنجا كه احادیث خوب و معتبر فراوانی را رد كرده است.

لسان المیزان ، ج 6 ، ص 319 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة – الهند .

و در فتح الباری می‌نویسد :

وأنكر بن تیمیة فی كتاب الرد على بن المطهر الرافضی المؤاخاة بین المهاجرین وخصوصا مؤاخاة النبی صلى الله علیه وسلم لعلی قال لأن المؤاخاة شرعت لإرفاق بعضهم بعضا ولتألیف قلوب بعضهم على بعض فلا معنى لمؤاخاة النبی لأحد منهم ولا لمؤاخاة مهاجری لمهاجری وهذا رد للنص بالقیاس وإغفال عن حكمة المؤاخاة .

ابن تیمیه در كتابش كه رد بر علامه حلی است داستان عقد برادری بین مهاجران مخصوصاً بین رسول خدا ‌و علی را انكار كرده و می گوید : فلسفه عقد اخوت برای تألیف دل‌ها و ایجاد محبت و دوستی بین دو نفر تشریع شد ؛ ولی بین دو مهاجر و شخص رسول خدا بی معنی است  .

این این حرف‌ها را  كسی می زند از حكمت این دستور بی خبر است .

فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 7 ، ص 271 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب .

و البانی وهابی ، هدف خود را از بررسی سند حدیث غدیر ، زیاده روی ابن تیمیه در تضعیف این روایت دانسته و می‌گوید :‌‌‌

فقد كان الدافع لتحریر الكلام على الحدیث و بیان صحته ، أننی رأیت شیخ الإسلام بن تیمیة ، قد ضعف الشطر الأول من الحدیث و أما الشطر الآخر ، فزعم أنه كذب ! و هذا من مبالغته الناتجة فی تقدیری من تسرعه فی تضعیف الأحادیث قبل أن یجمع طرقها و یدقق النظر فیها و الله المستعان .

غرض من از تشریح حدیث غدیر و بیان صحت آن، تضعیف ابن تیمیه بخش اول (من كنت مولاه فعلی مولاه) و دروغ دانستن بخش دوّم (اللهمّ وال من والاه...) آن است ، این زیاده روی ابن تیمیه و عجله در تضعیف احادیث قبل از مطالعه در اسناد متعدد روایت و دقت نظر در صحت و سقم آن است .

البانی ، محمد ناصر ، السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 .

آن‌چه ما نقل كردیم ، مختصری از اعترافات بزرگان سنی و صحه گذاشتن آن‌ها بر حدیث غدیر بود ، برای اطلاع بیشتر به كتاب الغدیر ، ج1 ، ص294 مراجعه بفرمایید . علامه امینی رضوان الله تعالی علیه 43 نفر از دانشمندان سنی را نام می‌برد كه تصریح به صحت حدیث غدیر كرده‌اند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مناظره بین سنی و شیعی ؛از زبان اهل سنتی كه شیعه شد

مناظره درباره ایمان حضرت ابوطالب (ع) با چند طلبه ی سنی     

در جلسه ای كه چند طلبه ی اهل سنت حضور داشتند یكی از آنان با قیافه ای حق به جانب  گفت : چرا شما شیعیان ، ابوطالب پدر امام علی (علیه السلام )را مسلمان می دانید ، در حالی كه او مسلمان نبوده و در حال كفر از دنیا رفته است  ؟
گفتم : خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) را چه كسی خوانده است ؟
گفت : نمی دانم .

گفتم : در كتاب نورالیقین نوشته شده  است كه خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را ، حضرت ابوطالب (علیه السلام ) خوانده است و خطبه ی عقد ، با این جمله شروع شد :  الحمد لله الذی جعلنا .. ... .

گفتم : اگر ابوطالب (علیه السلام )كافر و بت پرست بود چرا نگفت : الحمد للات یا الحمد للعزی . چرا به دو بت بزرگ ، قسم نخورد و به خداوند قسم خورد . و در ادامه می فرماید: والله بعد هذا نباء عظیم و ... باز هم به خداوند قسم می خورد نه به لات و عزی . حال كه ابوطالب (علیه السلام ) در چند جا از الله نام می برد نه بت ها ، پس چگونه می گویید او كافر و بت پرست بوده ؟

گفتم : من سوالی از شما دارم : آیا از نظر فقهی جایز است كه یك فرد كافر ، خطبه ی عقد دو مومن را بخواند ؟ اگر بخواند چه حكمی دارد ؟
گفت : نه ، نمی تواند بخواند و اگر بخواند عقد واقع نمی شود ؟

گفتم : برادران ! شما كه می گویید ابوطالب (علیه السلام )كافر بوده معنایش این است كه نكاح پیامبر ( صل الله علیه و آله ) با خدیجه ی كبری (سلام الله علیها ) شرعی نبوده و این بزرگترین توهین به پیامبر (صل الله علیه و آله ) است  !!!

ادامه دادم و گفتم : خداوند در قرآن می فرماید : ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم  . یاری كردن خدا ،  به دو صورت است  1. اینكه دین خدا را یاری كنید 2. اینكه پیامبر خدا را یاری كنید . نتیجه ی یاری كردن این است كه خداوند هم ،  شما را یاری می كند و قدمهای شما را ثابت می كند . مگر در كتاب ها نیامده است كه حضرت ابوطالب ( علیه السلام ) ،  سرپرست پیامبر ( صل الله علیه و آله )در دوران كودكی بوده و از ایشان بیش از فرزندانش مراقبت كرده تا اینكه بزرگ شد .  در مكه ، یگانه حامی پیامبر( صل الله علیه و آله ) بود و در سه سال محاصره ای اقتصادی مسلمانان ، به كمك مسلمانان رفت وجانشان را نجات داد . آیا خداوند در پاسخ به  یاری پیامبرش او را به جهنم می برد ؟ خداوند كه فرمود : ان تنصر الله ینصركم . این چه نوع نصرتی است كه خدا انجام داده است ؟ 

من از شما می پرسم : اگر ابوطالب مشرك و كافر بود پس چرا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) در تشییع جنازه اش شركت كرد  و سال وفاتش را عام الحزن یعنی سال اندوه و ناراحتی نامید  ؟ آیا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) از مردن یك مشرك به قدری  ناراحت شده كه یك سال محزون و ناراحت بود ؟ آیا اینها دلیل ایمان ابوطالب (علیه السلام ) نیست ؟
این مطالب را كه گفتم ،‌ هیچ نگفتند و ساكت شدند .

 مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.
پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»
قاضی: بپرس.
شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»
آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟
قاضی:  این روایت،صحیح است.
شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟
قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است.
شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟
قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!
شیخ مفید:شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».
قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.
شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و کافر باشند.
قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.
شیخ مفید:جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.
قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت : «تو کیستی؟»
شیخ مفید:من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم.
قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:« اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»
علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.
هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.






نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، علامه عسکری، علما، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

احکام عزاداری از زبان حجت‌الاسلام فلاح‌زاده؛

مطابق فتوای رهبری قمه‌زنی مخفیانه هم حرام است/ حضرت آقا با برهنه‌شدن در عزاداری‌ها مخالفند

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR طی فراخوانی به پرسش‌های شرعی مخاطبان درباره احکام عزاداری پاسخ داده است. به عنوان نمونه درباره قمه‌زنی حتی به صورت مخفیانه آمده که حضرت آقا منع کردند و فرمودند این عزاداری نیست، بلکه تخریب عزاداری است.

به گزارش جهان به نقل از KHAMENEI.IR، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین فلاح‌زاده، کارشناس مسائل فقهی به پرتکرارترین سوالات، مطابق با فتاوای حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای پاسخ داده‌ است که در ادامه متن پاسخ‌ به این سوالات ارائه می‌شود.

*یک عزاداری مورد رضایت اهل بیت (ع) چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟
در جواب باید عرض کنیم عزاداری دو حیث دارد: یک حیث محتوایی است و مطالبی که گفته می‌شود، یک حیث قالب و شیوه عزاداری است. از نظر محتوا آنچه که گفته می‌شود نباید مطالب حرام و خلاف شرعی باشد، یعنی دروغ نباشد، غلو نباشد، موجب وهن به مذهب نباشد، موجب تنقیص مقام اباعبدالله (ع) و معصومین (ع) نباشد و همچنین موجب پایین آمدن مقام خود مومنین و عزاداران هم نباشد؛ یعنی از نظر محتوا یعنی مطالب مستند باشد، خلاف عقاید مکتب اهل بیت نباشد، خلاف مرام اهل بیت نباشد الی آخر که توضیح داده شد. نسبت به شیوه عزادارای اولا همراه با کار حرام نباشد مثل موسیقی حرام و امثال اینها، و موجب وهن مذهب هم نباشد، یعنی کاری نکنند که سوژه به دست دشمنان بیافتد و با این شیوه عزاداری که داریم، آنها علیه مکتب اهل بیت و پیروان مکتب اهل بیت تبلیغ سو داشته باشند. اجمالا این را می‌توانیم ویژگی‌های عزاداری مناسب مورد رضایت اهل بیت برشماریم.

*توجه به اطعام‌هایی که در ایام محرم داده می‌شود و انسان به حلال بودن آنها یقین ندارد، آیا خوردن آنها اشکال دارد؟ لطفا هم از نظر فقهی و هم از نظر اخلاقی پاسخ فرمایید. اگر نذری کسی که خمس نمی‌دهد را بخوریم چطور؟

در مواردی که انسان غذایی را یقین ندارد به حرام بودنش، اطعام می‌کنند عزاداران را، غذایی پختند در این ایام برای شما می‌آورند یا فردی مثلا نذری می‌دهد و شما یقین دارید که خمس نمی‌دهد، به نظر حضرت آقا خوردن آن غذا، چون یقین به حرام بودن یا مخلوط به حرام بودن ندارید، یعنی یقین ندارید این غذا حرام است، یقین ندارید که متعلق خمس است، یعنی خمس در این غذا است، خوردنش اشکال ندارد. اما از نظر اخلاقی - چون پرسیدند - بعضی‌ها می‌گویند اگر باشد ممکن است اثر وضعی داشته باشد. خب اگر بتوانید احتیاط کنید خوب است؛ به این معنا که اگر تبعات سویی ندارد نخورید، قبول نکنید، یا اینکه اگر مثلا متعلق خمس هست - نه به این معنا که حتما متعلق به خمس است یعنی شبه دارید - خودتان خمسش را بپردازید یا اگر موردی هست که ممکن است از باب شبهه حرام، یعنی مال مردم مثلا باشد، به عنوان رد مظالم بپردازید؛ گرچه واجب نیست. حکم اولی که گفتیم شما یقین ندارید غذا از حرام است یا مخلوط به حرام است، خوردنش اشکالی ندارد. بنابراین در مجالس عزا که شرکت می‌کنید و اطعام می‌کنند غذا می‌دهند طعام برای شما می‌آورند و امثال اینها، خوردنش اشکال ندارد، از نظر فقهی حرام نیست. اما اگر کسی بخواهد - خلاصه به قول معروف جز اولیای الهی باشد - پرهیز بیشتری داشته باشد احتیاط خوب است.

*پرسیدند نظر آقا در مورد برهنه شدن در عزاداری چیست؟ اگر فیلمبرداری نشود و زنان نیز نبینند چطور؟ آیا از نظر فقهی، ایشان حرام میدانند این کار را؟
در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم حضرت آقا توصیه فرمودند به برخی از مداحان که در عزاداری‌ها برهنه نشوند. اما این به عنوان یک فتوای فقهی نیست که ما بگوییم حرام است. خب اگر نامحرمانی نیستند، اگر مسئله سویی بر آن مترتب نیست، دشمنان سواستفاده نمی‌کند خب ممکن است بگوییم حرام هم نباشد؛ مثلا یک جمع محدودی هستند فیلمبرداری هم نمی‌کنند، فقط مردان هستند حالا پیراهن را از تن درآوردند و سینه می‌زنند؛ اما به طور کلی توصیه ایشان این هست - به عنوان یک توصیه - که در عزاداری‌های مردها برهنه نشوند. چرا؟ چون ممکن است هم در معرض دید نامحرمان باشند و هم دشمنان باز از این مسئله سوءاستفاده کنند برای تبلیغ علیه مکتب اهل بیت.

*اگر شخصی در روضه‌ها به صورتش دست بزند تا جایی که صورتش زخم شود، حتی کبود شود، آیا این عمل مشکلی دارد؟
در پاسخ باید عرض کنیم در حد کبود شدن که حالا ممکن است با زنجیر زدن با سینه زدن بدن کبود شود، اگر ضرر معتنابهی برای بدن نداشته باشد به نظر حضرت آقا اشکالی ندارد. اما کارهایی فراتر از اینها که ممکن است دشمنان سواستفاده کنند، مثل مجروح کردن خود، مثلا بدن را زخم کردن مثل قمه زدن، مثل عبور از روی آتش و امثال اینها که در بعضی جاها برخی از افراد انجام می‌دهند، چون به هر حال اینها اعمال مستندی نیست، در عزاداری‌ها نه وارد شده است، نه سیره بر این بوده است و امروزه هم دشمنان از اینگونه اعمال علیه مکتب اهل بیت و پیروان اهل بیت سواستفاده می‌کنند، اگر در آن حد باشد بله اشکال دارد. اما اگر در همین حد که متعارف است سینه میزنند زنجیر می‌زنند بدنشان ممکن است سرخ شود کبود شود، در حد متعارفش که ضرر معتنابهی برای بدن نداشته باشد، اشکالی ندارد.

*آیا هروله کردن در عزاداری اشکال دارد؟
اگر موجب وهن مذهب نباشد، یعنی دیگران سواستفاده نکنند علیه مکتب اهل بیت، اشکالی ندارد. ولی به طور کلی توصیه این هست که از اینگونه اعمال در عزاداری ها پرهیز کنند.

در پاسخ سوال‌هایی که معمولا در مورد شیوه ی عزاداری و برخی از کارهایی که در عزاداری صورت میگیرد و اشکال شرعی هم ندارد مثل تعزیه‌خوانی و امثال اینها، وقتی سوال شده است، ضمن تایید آن عزاداری‌های متعارف و متعادلی که از دیرباز بین مومنین مرسوم بوده اضافه فرمودند: "بهتر آن است که مجلس ذکر مصیبت برپا کنند". پس معلوم است که اینگونه کارهای متعارف مثل هیئت‌های عزاداری مثل سینه‌زنی و زنجیرزنی به طور متعارف اینها اشکالی ندارد و جز شعائر دینی ما الان محسوب می‌شود. اما یک کارهایی که موجب وهن مذهب است در شان مومن نیست این کارها را انجام دهد، دشمنان از آن سواستفاده می‌کنند علیه مکتب تشیع، آن کارها جایز نیست.

*در برخی هیئت‌ها به علت استقبال پرشور جوانان و تراکم جمعیت و کمبود جا در حسینیه‌ها، خیابان‌های اطراف بسته شده یا تردد در آنها با مشکل مواجه می‌شود. آیا این کار اشکال دارد؟ یا اینکه صدای عزاداری خیلی بلند باشد، اگر موجب آزار و اذیت نشود چطور؟ و اگر اشکال دارد، آیا شرکت در این مجالس با علم به اینکه داخل حسینیه نمیتوان حضور پیدا کرد اشکال دارد؟
اولا بدانیم که عزاداری حضرت اباعبدالله حسین از افضل قربات است. تاثیر بسیار زیادی و آثار و برکات بسیار زیادی دارد و همچنان باید این مراسم عزاداری اباعبدالله حسین (ع) زنده بماند و تاکید بر آن هست. خود سیره مقام معظم رهبری هم بر این است که در برخی از ایام سال مجلس عزا برپا می‌کنند، ذکر مصیبت و نوحه‌خوانی می‌شود در محضر ایشان. اما در برخی از ایام، بیرون آمدن هیئت‌های عزاداری و دسته‌ها اینها جز شعائر دینی است مثل تاسوعا و عاشورا. خب به طور طبیعی برخی از خیابان‌ها بسته می‌شود برخی از راه‌ها بسته می‌شود گرچه همان جاها هم اگر بشود مراعات کنند که به طور بسته نشود بهتر است. اما مثل راهپیمایی روز قدس راهپیمایی ۲۲ بهمن مثل تاسوعا عاشورا امثال اینها طبیعی است که اکثر مردم هم در این مراسم حضور دارند. اما در غیر این مواقع که شخصی در حسینیه‌ای یا در منزل خودش مجلس عزایی برپا کرده است ولو عزاداری سید و سالار شهیدان باشد، خلاف مقررات نظام باشد یعنی بستن راه‌ها، یا راه را بر مردم ببندند به خاطر مجلس عزاداری شخصی - گرچه عرض کردم حساب تاسوعا عاشورا جداست و اصلا خروج این هیئت‌ها و دسته‌ها جز شعائر دینی محسوب می‌شود و به طور طبیعی خیلی راه‌ها بسته می‌شود مردم هم مطلع هستند و قالب مردم هم در این مراسم شرکت دارند - اما در غیر این مواقع مومنین باید مراعات کنند، راه بر مردم بسته نشود و صدای بلندگوها آزاردهنده نباشد و مردم را اذیت نکند، همچنین صدای طبل و امثال اینها و کارهای دیگری که جانبی است - مثل ایستگاه‌های صلواتی که برپا می‌کنند - خوب است؛ ولی یک جایی باشد که هم راه مردم بسته نشود، ایجاد مزاحمت نشود و نظافت خیابان ها حفظ بماند. اما پرسیدند آیا شرکت در چنین مجلسی اشکال دارد؟ نه، شرکت در آن مجلس ولو جا هم نباشد اشکالی ندارد، ولی شما مزاحمت ایجاد نکنید و راه را نبندید.

*آیا گفتن ذکر حسین (ع) در سینه‌زنی و به اصطلاح شور تند و پشت سر هم، بی احترامی است و اشکال شرعی دارد؟ آیا این مصداق غنای روضه‌خوانی است؟
ظاهرا مصداق غنا نباشد، اما باز یک توصیه‌ای رهبر انقلاب داشتند به برخی از مداحان که این تکرار این الفاظ ثمره چندانی ندارد و عین عبارت این بود که فرمودند: «این مداحی شما، نوحه‌خوانی شما باید حکم یک منبر آموزنده را داشته باشد». یعنی قصیده‌هایی را بخوانید مطالبی را داشته باشد که مردم بر معرفت‌شان نسبت به ائمه اطهار و تاریخی که گذشته است، وقایعی که در عاشورا اتفاق افتاده است اطلاع بیشتری پیدا کنند؛ باید یک منبر آموزنده باشد. و می‌فرمودند که تکرار این الفاظ ثمره‌ای ندارد. البته نمی‌توانیم به طور کلی بگوییم حرام است؛ نه حرام نیست و به عنوان یک فتوا نیست. به عنوان یک توصیه که به جای تکرار این الفاظ مطالبی گفته شود که برای مخاطبین ضمن اینکه عزاداری هست مفید هم باشد و بر معرفت آنها بیافزاید و چیز یاد بگیرند

*به تازگی یک مغازه‌ای باز کردم و از آنجایی که در ماه محرم تعداد مشتری‌ها در منطقه ما بیشتر می‌شود و با این شرایط من مقداری هم به بازار بدهکارم، می‌خواستم بدانم اگر تاسوعا و عاشورا مغازه را باز کنم و خرید و فروشی داشته باشم اشکال شرعی دارد؟
مومنین در ایام عزای معصومین (ع) از یکسری کارها پرهیز می‌کنند: مثلا مجلس شادی ندارند اما اگر عقد خوانده شود اشکالی ندارد. معمولا کارها را تعطیل می‌کنند که در این مراسمی که جز شعائر مذهبی شناخته می‌شود، شرکت کنند. اگر مغازه باز کردن شما در آن ایام توهینی باشد به عزاداران یا به عزاداری یا به ایاعبدالله حسین، بله این اشکال دارد. اما اگر یک مغازه‌ای است که چند ساعتی باز می‌کند که برخی از حوائج مومنین برآورده شود و بعد هم مغازه را می‌بیندید و هیچ از آن برداشت نشود که بی‌‌احترامی و توهین به عزاداری و عزاداران یا خدای ناکرده به اباعبدالله حسین (ع) است، اشکالی ندارد. ولی به طور کلی عرض کردیم معمولا مومنین در یکسری ایام خاص مثل عاشورا، دست از یکسری کارهای دیگر می‌کشند و همگی در مراسم عزای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله حسین (ع) شرکت میکنند.

*راجع به قمه‌زنی نظر حضرت آقا را پرسیدند که به نظر ایشان چه حکمی دارد؟ آیا مقلدین سایر مراجع هم باید از این دستور تبعیت کنند؟ و نکته دوم اینکه آیا مخفیانه بودن یا مخفیانه نبودن آن با هم فرقی دارد؟
خب نظر آقا را در مورد قمه‌زنی، شاید همه شنیده باشید که ایشان این کار را در وضعیت فعلی حرام می‌دانند. تعبیر ایشان این بود که نه سابقه‌ای دارد - این کار حالا ممکن است یک سابقه‌ای داشته باشد اما در گذشته‌های دور یک چنین کارهایی مثل قمه‌زنی سابقه‌ای بین مومنین نداشته است - افزون بر اینکه امروزه از این عمل دارد علیه مکتب اهل بیت و علیه شیعیان سواستفاده می‌شود. شما اگر مراجعه کنید به برخی از سایت‌ها و کلمه شیعه را بزنید، همین تصویر قمه‌زنی دیده می‌شود. فلذا بله این کار به نظر حضرت آقا حرام است و باید از این کار پرهیز شود و فراتر از فتوا، ایشان تعبیرشان این بوده که قمه نزنند و حتی تعبیری داشتند که این عزاداری نیست، بلکه تخریب عزاداری است. بنابراین همه مومنین و مقلدین سایر مراجع با کمال احترام به مراجع معظم تقلید، از این دستور باید تبعیت کنند و از اینگونه کارها در عزاداری که اینها عزاداری نیست، بلکه به ضرر مکتب اهل بیت هست پرهیز کنند. و فرقی هم بین قمه‌زنی مخفیانه یا علنی نگذاشتند؛ بنابراین حتی جداگانه هم سوال شده است در مورد اینکه مخفیانه بروند قمه بزنند، فرمودند نه این کار را هم نباید بکنند و منع کردند.

*لعن برخی از دشمنان اهل بیت در مکان‌های عمومی یا خصوصی چه حکمی دارد؟
این هم از جمله سوال‌هایی است که بارها پاسخش را شاید همه شما از خود حضرت آقا شنیده باشید و همین اواخر بیشتر تاکید داشتند. به خاطر این فتنه‌هایی که در جهان اسلام پیش آمده است و برادرکشی و مسلمان کشی بین برخی از مسلمانان و ضرری برای جهان اسلام دارد و سودش را استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل می‌برد. بارها شنیدید که ایشان فرموده‌اند به مقدسات سایر مذاهب توهین نکنید و توهین به مقدسات سایر مذاهب را حرام دانستند. به علاوه هر عملی که موجب تفرقه بین مسلمانان شود، ایشان آن را منع کردند و حرام دانستند. بنابراین مومنین از کارهایی که به هر حال سودی ندارد، بلکه ضرر دارد و موجب اختلاف بین مسلمان‌ها می‌شود و موجب برادرکشی بین مسلمانان می‌شود یا موجب وهن مذهب هست یا به نحوی توهین به مقدسات سایر مذاهب اسلامی است انشالله بپرهیزند که این عمل جایز نیست.

سوالی دومی که در اینجا مطرح شده این است که در این مجالس می‌شود شرکت کرد یا نه یک وقت هست شما شرکت می‌کنید آن منبری را یا آن مداح را از این کار خودش باز می‌دارید حالا با تذکر محترمانه که از این گفته‌های تفرقه‌انگیز بپرهیزد این گاهی وقت‌ها لازم و واجب است اما اگر نه شرکت شما این اثر را ندارد بلکه تقویت می‌شود او مجلس چنین افرادی که تفرقه می‌اندازند تقویت می‌شود بله گاهی وقت ها شرکت در چنین مجالسی جایز نیست و باید پرهیز شود.

*نظر حضرت آقا در مورد الفاظی که در عزاداری‌ها و نوحه‌ها استفاده میشود و در شأن یک مسلمان و حتی انسان نیست و نسبت دادن یکسری الفاظ رکیک به خود چه حکمی دارد؟
کلا در عزاداری آن نزاکت و سنگینی و وزانت عزاداری باید حفظ شود. در پاسخ یکی از سوال‌ها ما اشاره کردیم که هم باید از مطالبی که حرام است - مثل کذب مثل غلو نسبت به ائمه اطهار - پرهیز شود و هم باید از مطالبی که دون شان یک مسلمان است، پرهیز شود. اصلا اسلام پیروان خودش را وزین سنگین و باوقار و مستقل می‌پسندد. شما نگاه کنید از جمله لباس‌های حرام، لباس شهرت است و لباس شهرت یعنی لباس سبک، لباسی که در شان یک مسلمان نیست، لباسی که از نظر رنگ دوخت یا کیفیت پوشیدن یا حتی اندراس به گونه‌ای است که اگر طرف بپوشد در جامعه انگشت‌نما می‌شود، این در شان یک مسلمان نیست. لذا در تعابیری که خوانده می‌شود در نوحه‌ها ولو حالا در مقام اظهار ارادت به معصومین یا به اباعبدالله باشد، اما در شان یک مومن نیست چنین الفاظی به کار ببرد، آنها هم شایسته نیست در عزاداری و از آن پرهیز شود.

*در مواقعی ایام عزاداری با مناسبت‌های دیگر همچون شب یلدا و عید نوروز همزمان می‌شود. پذیرایی از مهمان‌ها با شیرینی و آجیل چه حکمی دارد؟
همه می‌دانیم که مومنان و ارادتمندان به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا اباعبدالله حسین (ع) در ایام عزای آن حضرت، یکسری کارهای شاد و شادی‌آفرین را کنار می‌گذارند. حتی لباس شاد نمی‌پوشند و مجلس شادی برگزار نمی‌کنند - حالا ممکن است عقدی خوانده شود به عنوان سنت پیغمبر و ازدواجی صورت بگیرد - اما مجلس شادی برپا نمی‌کنند چرا؟ به خاطر مراعات احترام حضرت اباعبدالله و همچنین ایام عزای ایشان. و لذا شایسته نیست که در مناسبت‌هایی مانند مناسبت ملی که با ایام عزای اباعبدالله حسین یا پیامبر اعظم یا ائمه دیگر تلاقی دارد و همزمان شده است، شایسته یک مومن نیست که به شادی بپردازد. من یک توضیح مختصری خدمت شما عرض کنم: اگر ما خودمان را واقعا عزادار اباعبدالله حسین می‌دانیم و عزادار پیامبر می‌دانیم یا در عزای سایر ائمه خودمان را عزادار می‌دانیم، آیا شخص عزادار که عزیزی را از دست داده، پدری را از دست داده، فرزندی را از دست داده، مجلس شادی برگزار می‌کند؟ گاهی وقت‌ها اقوام بستگان آشنایان به خاطر مرگ یک نفر از خاندان، مدت‌ها دیگر مجلس شادی برپا نمی‌کنند. برای چی؟ برای اینکه خودشان را عزادار میدانند و لذا از نظر حکم فقهی نمی‌توانیم بگوییم حرام است، اما شایسته نیست. مگر اینکه بله در آن ایام اگر کسی مجلس شادی برپا کند یا در آن شب‌ها، به نحوی اهانت و توهین به صاحب آن ایام باشد، به پیامبر اعظم سایر ائمه به اباعبدالله؛ اگر توهین تلقی شود یا قصد خدای ناکرده توهین و جسارت داشته باشد این حرام است و باید پرهیز شود.

*پرسیدند آیا انسان می‌تواند در هنگام سخن گفتن و توسل کردن به ائمه دستان خود را مانند دعا به سمت آسمان بگیرد؟
همه می‌دانند که ما دعا را از خدا می‌خواهیم؛ یعنی درخواست حاجت از خداوند است و ائمه اطهار را واسطه فیض الهی می‌دانیم و به آنها توسل می‌جوییم به عنوان حجج خداوند، به عنوان اولیای الهی که در پیشگاه خداوند قرب و منزلتی دارند آنها را واسطه قرار می‌دهیم. وابتغوا الیه الوسیله؛ این دستور قرآن است. بنابراین توسل به آنها به عنوان وسیله و شفیع و کسی که در پیشگاه خداوند قرب و منزلتی دارد و اصل حاجت را از خداوند می‌خواهیم. بنابراین اگر دست به دعا برداشتند و خدا را قسم دادند - مثلا به امام حسین، به پیامبر اعظم و سایر اولیای الهی - دعایی داشتند و حاجتی خواستند، این اشکالی ندارد. همه می‌دانند که ما اعتقادمان بر این هست که شخص پیامبر و ائمه اطهار، عباد الهی هستند، بندگان واقعی خدا هستند. ما در تشهد می‌خوانیم اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له، اول شهادت به وحدانیت خداوند، بعد از آن می‌خوانیم و اشهد ان محمد عبده و رسوله؛ یعنی حتی پیامبر را به عنوان عبد و بنده خدا و فرستاده خدا می-دانیم. همه مراجع معظم تقلید و حضرت آقا فتوای‌شان بر این است که اگر کسی به حرم مشرف شد و برای صاحب حرم، حتی امام، سجده کند آن سجده حرام است؛ سجده فقط برای خدا. سجده شکر به عنوان شکر الهی جهت زیارتی که نصیبش شده این اشکالی ندارد، اما سجده برای امام نیست اگر ضریح بوسیده می‌شود اگر در و دیوار بوسیده می‌شود به خاطر شدت ارادت به صاحب آن خانه است، نه اینکه اینها علاقمند به آهن و فولاد و سنگ و آجر باشند، مثل بوسیدن پیراهن حضرت یوسف است که پیامبر خدا حضرت یعقوب بوسید و بر چشم خود گذاشت.

*منظور مقام معظم رهبری در خصوص عدم شرکت زنان در دسته‌جات عزاداری چیست؟ لطف نظر مبارک ایشان را تبیین فرمایید. چرا که در ایام شهادت ائمه بسیاری از هیئات مذهبی اقدام به راه‌اندازی دسته‌جات مذهبی می‌نمایند و زنان نیز پشت سر مردان حضور دارند. آیا این حضور زنان در پشت سر مردان در دسته‌جات اشکال دارد؟
اولا اگر مصداق اختلاط محرم و نامحرم باشد که حرام است که دیگر حدودی برای این مسئله مشخص شده است و همین جا توصیه میکنیم در هیئت‌ها و در مجالس عزا، همه جا باید این رعایت شود و خانم‌ها حجاب‌شان را مراعات کنند و همه نگاه‌شان را نگه دارند؛ نگاه به نامحرم. اما در خصوص اینکه خانم‌ها هم دنبال دسته عزا راه بیافتند و دسته عزاداری راه بیاندازند گفتند این شایسته نیست که خانم‌ها هیئت عزاداری و دسته عزاداری داشته باشند؛ حتی دنبال دسته‌های عزاداری راه بیافتند. شیوه عزاداری از قدیم‌الایام مرسوم بوده و خانم‌ها هم در مجلس عزا شرکت می‌کردند با مراعات حدود و ثغور شرعی و حجاب و عفاف.

*اکثر هیئت‌های محلی که به مدت ده روز برگزار می‌شود، جهت چراغانی جلوی تکیه یا هیئت از برق اصلی شهر انشعاب گرفته و استفاده می‌کنند. حکم شرعی چیست؟
اگر با مجوز شرعی باشد اشکالی ندارد؛ اگر تازه با مجوز قانونی باشد ولی آن وجه برق را باید پرداخته شود، باید بپردازند. اما اگر بدون مجوز باشد، اصل کار خلاف است و موجب ضمان هم هست یعنی هزینه برق مصرفی را باید بپردازند. عزادار سید و سالار شهیدان به هر حال قانون نظام اسلامی را رعایت می‌کند و نسبت به این حقوق عمومی و بیت‌المال هم مواظبت دارد.

*آیا پوشیدن لباس مشکی در ایام عزای سید و سالار شهیدان اباعبدالله حسین کراهت ندارد؟ با توجه به حکم کلی که پوشیدن لباس سیاه کراهت دارد و در نماز نیز مکروه است. و اگر کسی نذر کرده باشد آیا نذر او صحیح است؟
ما یک حکم کلی داریم در خصوص پوشیدن لباس تیره مشکی که کراهت دارد و نماز خواندن با آن هم ثواب نماز را کم می‌کند؛ این فتوای حضرت آقا هم هست. اما تبصره هم دارد نسبت به عبا عمامه و کفش استثنا شده و اگر مشکی باشد کراهت ندارد. و همچنین یک حکم کلی نسبت به عزادار داریم که صاحب عزا خوب است به گونه‌ای باشد که معلوم باشد عزادار هست و این لباس مشکی پوشیدن عزادار هنگام سوگواری امام حسین و ائمه بزرگوار، امروزه نشانه این هست که طرف می‌خواهد نشان دهد من عزادار هستم. بنابراین حکم کراهت را ندارد. بنابراین اگر کسی نذر کرده باشد با شرایط نذر شرعی، طبق نذرش هم اگر بتواند باید عمل کند.

اما توجه داشته باشید به هر حال عزادار بودن شیوه‌های مختلفی دارد. حالا ممکن است با پوشیدن لباس مشکی باشد یا با پرهیز از افعال و کارهای شاد یا با گریه کردن و گریستن و شیوه‌های مختلف دیگر. به هر حال ما امیدوار هستیم بتوانیم این حالت عزاداری را در این ایام سوگواری مراعات کنیم.

پدرم مبلغی را به عنوان رد مظالم وصیت نموده. نظر مقام معظم رهبری در مورد اینکه این مبلغ صرف امور فرهنگی هیئت‌ها و عزاداری امام حسین (ع) و اطعام قرار گیرد چیست؟
مظالم عباد که اصطلاحا می‌گویند رد مظالم مصرفش فقرا هستند و بنابر احتیاط باید با اجازه باشد، یعنی با دفتر حضرت آقا تماس بگیرند بعد به مصرف فقرا برسانند. نگاه گنید بودجه‌ها در بیت‌المال مصارفش مشخص است. مثلا زکات مصارف خاص خودش را دارد خمس مصارف خاص خودش را دارد کفارات مصارفش فقرا هستند و مظلم عباد همچنین. اینها مشخص شده باید نظام‌مند و هدفمند باشد و در جای خودش مصرف شود. مصرف مظالم عباد، فقرا هستند باید هم با اجازه باشد؛ بنابراین نه در عزاداری می‌شود خرج کرد نه در امور فرهنگی عزاداری مظالم عباد را می‌شود خرج کرد. در امور اطعام، اگر اجازه گرفته باشید اولا که موافق احتیاط است، ثانیا کسانی که اطعام می‌کنید فقیر باشند اشکالی ندارند. اما اگر عموم عزاداران فقیر نباشند، نمی‌توانید به عنوان مظالم عباد بپردازید؛ حالا طرف وصیت کرده باشد یا خودتان می‌خواهید بپردازید یا در اختیار شما قرار دادند مظالم عباد را به اینگونه مصارف نمی‌شود رساند و خرج کرد. بلکه باید اجازه گرفته شود و به فقرا داده شود.

*آیا می‌شود اضافه خرج ایام فاطمیه را در محرم خرج کرد؟
اگر مردم آنچه را که به دست اندرکاران هیئت داده‌اند برای ایام فاطمیه، در محرم نمی‌توان خرج کرد. ولی اگر داده باشند برای عزاداری به طور مطلق، یعنی معلوم باشد برای عزاداری دادند چه ایام فاطمیه چه ایام محرم اشکالی ندارد. یا اینکه افرادی که دریافت کردند این مبالغ را اجازه گرفتند یا وکالت تام گرفتند برای مخارج عمومی عمومی عزاداری در ایام مختلف، آن هم اشکالی ندارد. اما اگر مشخص نباشد یعنی اجازه نگرفته باشند یا مردم دادند برای عزاداری ایام فاطمیه، نمی‌شود در ایام محرم خرج کرد و عکس مطلب هم همین است.

*با سلام ضمن تشکر از این اقدام خوب و به موقع. سوال من این است چهل روز روضه نذر کرده‌ام اما شرایط خانه‌ام طوری نیست که همه چهل روز را روضه‌خوانی داشته باشم. چکار کنم؟
در احکام نذر آمده است که اگر نذر با شرایط شرعی باشد که عمل به آن الزام آور است و واجب است، در صورتی که شخص دیگر توانایی عمل به نذر را نداشته باشد و نتواند عمل کند، وجوبش ساقط است. بنابراین اگر توانایی عمل به نذر را ندارید و نذرتان هم مقید بوده که در خانه باشد و الان هم در خانه نمی‌توانید به آن عمل کنید دیگر واجب نیست. اما اگر نذر مطلق بوده و در خانه این مراسم را برگزار می-کردید و الان جای دیگر بتوانید مراسم را برپا کنید عمل به نذر واجب است. بنابراین خلاصه پاسخ سوال این شد که اگر کسی نذری کرده که با شرایط صحیح بوده و بر او واجب شده و الان دیگر توانایی عمل به آن نذر را ندارد یا از نظر مالی یا از نظر توانایی بدنی یا از جهات دیگر، الان عمل به نذر ساقط است و دیگر واجب نیست.

* آیا تغییر نذر از محلی به محل دیگر یا از نوعی به نوع دیگر به ضرورت آیا جایز است؟ مثلا نذر داشته به عزاداران شربت بدهد و حالا چون هوا سرد شده حالا شیر گرم بدهد.
اگر نذر با شرایط شرعی باشد که از جمله آنها خواندن صیغه نذر است که در نذر حتما باید صیغه خوانده شود، این جمله باید گفته شود یا به صورت عربی که لله علی که چنین کاری انجام دهم، یا به زبان فارسی مثلا گفته شود برای خداست به عهده من که چنین کاری را انجام دهم - حالا ممکن است شرطی هم داشته باشد که اگر بیمارم خوب شد صاحب خانه شدم اگر مثلا در فلان آزمون موفق شدن و امثال اینها – که اگر شرط محقق شده عمل به نذر واجب می‌شود. اگر نذر واجب شد دیگر تغییر در آن ممکن نیست. اگر عمل به آن نذر موضوع دیگر ندارد، یعنی مثلا نذر کرده بوده شربت بدهد دیگر هوا سرد است و عمل به آن نذر واجب نیست. اما اگر به جایش شیر گرم داد به مردم و عزاداران اشکال دارد؟ نه اشکال ندارد. ثواب آن را هم میبرد اما از نظر حکم شرعی که آیا واجب است یا نه؟ نظر حضرت آقا این است که اگر به هر حال موضوع منتفی شد و نمی‌شود به این نظر عمل کرد که در حقیقت در مورد خودش خرج نمی‌شود به آن عمل نمی‌شود، عمل به آن واجب نیست. حالا اگر دلش بخواهد ثوابی ببرد اشکالی ندارد، مثلا به جای شربت شیر گرم به عزاداران بدهد.

*یک مداح باید چگونه باشد و چگونه رفتار کند؟
خوب ظاهرا از اوصاف نفسانی او نمی‌پرسند و از سایر اعمال عبادی او هم سوال نشده است. از سوال فهمیده می‌شود در خصوص کار مداحی است. در خصوص یکی از سوال‌ها ما اشاره کردیم آنچه که در منبرها گفته می‌شود به عنوان موعظه مردم یا نقل تاریخ عاشورا و امثال اینها یا ذکر مصیبت. اولا باید دروغ نباشد، ثانیا غلو نسبت به معصومین نباشد، یعنی زیاده از حد. مقام آنها خیلی بالاست اما به هر حال در مقام عصمت و امامت، یا پیامبر در مقام نبوت هستند، دیگر بالاتر از آن نیست، دیگر خودشان نهی فرمودند که نسبت به ما غلو نداشته باشید زیاده‌روی نداشته باشید. همچنین مطالب خلاف و حرام که خدای ناکرده مثل غیبت دیگران، تنقیص مومن، تحقیر مومن، و مطالبی که در شان معصومین نیست، مطالبی که در شان مومنین نیست که چنین مطالبی را بگویند الفاظ زشت و رکیک اینها را نباید بگویند در مداحی‌ها در مطالبی که ارائه می‌شود. و همچنین از آن طرف مداحی‌ها مطالب بدی نیست، اما به گونه‌ای ارائه می‌شود که دشمنان از آن سواستفاده می‌کنند علیه مکتب اهل بیت یا پیروان مکتب اهل بیت، آن هم باید مراعات شود. ضمن اینکه آن مداح باید کارش اولا خالصا لله باشد، یعنی برای خدا باشد به دور از ریا و خودنمایی. حالا ممکن است مزدی هم بدهند مزدی هم بگیرد، اما برای مزد نباشد به هر حال برای اینکه اجر و ثواب عزاداری را ببرند. همچنین آموزنده باشد. من یاد دارم و حضور داشتم که حضرت آقا به دو نفر از مداحان معروف کشور که در دو جلسه جداگانه بعد از مراسمی که داشتند در حضور آقا و مجلس عزایی که آقا برپا می‌کنند، بعد از اینکه خدمت آقا رسیدند من از نزدیک می‌شنیدم که حضرت آقا فرمودند این مداحی شما باید منبر آموزنده باشد. بعد توصیه کردند قصیده‌هایی را بگردید پیدا کنید و یادم هست از دیوان صائب هم نام بردند که فرمودند در دیوان صائب هست از این قصیده‌های پرمغز و پرمحتوا که می‌توانید استفاده کنید و مداحی شما باید یک منبر آموزنده باشد که مخاطبان شما مطلب یاد بگیرند و بر معرفت‌شان افزوده شود. مطالب تاریخی مربوط به ائمه اطهار، مصائبی که بر آنها وارد شده است، جنایاتی که دشمنان آنها مرتکب شده‌اند، اینها در مداحی باشد ان‌شاءالله.

*آیا گرفتن پول برای روضه‌خوانی اشکال دارد؟
هر چند تعیین نرخ برای این کارها مناسب نیست، شایسته نیست. اما گرفتن وجه، حالا بنده خدا منبری رفته مثلا مداحی داشته مزدی میدهند وجهی می‌دهند پاکتی می‌دهند گرفتن آنها اشکالی ندارد و پیشتر هم ما گفتیم که به هر حال مجالسی که برای عزای معصومین و اباعبدالله حسین (ع) برپا می‌شود چه سخنران و چه روضه‌خوان یا به اصطلاح مداح، غرض اصلی‌اش این چیزها نباید باشد تا آن اجر و ثواب عزاداری اباعبدالله - که به تعبیر حضرت آقا و امام راحل از افضل قربات است و آدم‌ساز است - انشالله محفوظ بماند و بهرمند باشند.

* پرسیدند اگر منبری خلاف وحدت شیعه و تسنن صحبت کند، ما در آن مجلس چه وظیفه‌ای داریم؟
بارها این توصیه رهبر معظم انقلاب اسلامی را و در گذشته امام راحل را شنیده‌اید و یاد دارید که چقدر تاکید داشتند بر وحدت مسلمین. چون امروزه ما دشمنان مشترکی داریم: استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌المللی؛ که آنها نه فکر شیعه هستند نه سنی؛ با دیانت شما مخالف هستند. بنابراین توصیه موکد شده است و از نظر حکم شرعی هم به نظر حضرت آقا چه در سخنرانی‌ها و چه در مداحی‌ها و چه در کارهای دیگر اعمالی که امروزه موجب تفرقه بین مسلمان‌ها شود و این وحدتی که مورد نیاز مسلمین است برهم زده شود و دشمن از آن سواستفاده کند، جایز نیست و حرام است و باید از آن پرهیز شود.

*پرسیدند حکم گِل مال کردن خود به عنوان عزادار جایز است؟
کیفیت گِل یا خاک به بدن مالیدن یا بعضی جاها کاه روی سر می‌ریزند فرق می‌کند. بعضی جاها روز عاشورا گلی بر سر می‌مالند یا کاه بر سر می‌ریزند که نشان دهند عزادار هستند. اما اگر به حدی برسد که سخیف باشد یا زشت باشد و طرف انگشت نما شود یا اینکه دشمنان از همین اعمال علیه مکتب اهل بیت پیروان مکتب اهل بیت سوءاستفاده کنند، موجب وهن باشد بله حرام است. بنابراین اگر در حد ساده‌ای باشد که به آن مراتب نرسد و طرف صرفا خود را عزادار نشان دهد این اشکالی ندارد. اما اگر در حدی باشد که طرف یا انگشت نما میشود و زشت و سبک است یا موجب وهن باشد، این جایز نیست.

*پرسیدند اگر نامحرم صدای نوحه‌خوانی یا گریه یا ناله‌زدن زنان را بشنود اشکال دارد؟
اگر موجب جلب توجه نامحرم باشد یا مفسده‌ای بر آن مترتب باشد اشکال دارد. اما اگر در ان حد نباشد، حرام نیست به نظر حضرت آقا، اما شایسته هم نیست که صدای گریه و ناله و ضجه و عزاداری خانم‌ها را مردان نامحرم بشنوند.

*توصیه کلی به عزاداران و نحوه‌ی عزاداری
یک مطلبی را می‌خواهم اضافه کنیم در همین برنامه‌هایی که عزاداران دارند ضمن احترام به همه آنها غالبا یکسری کارهایی که انجام میدهند از روی عزاداری است و از روی عشق به اباعبدالله است. گرچه کسانی هم جمله‌ای به کار می‌برند می‌گویند مجلس عزاداری اباعبدالله حسین از روی عشق است نه فقه؛ یعنی اینها فراتر می‌روند و می‌گویند این احکام فقهی، این باید و نبایدهای دینی، آنجا جاری نیست. گرچه ما قبول داریم که خیلی مقام عزادار بالا است و عزاداری هم به تعبیر حضرت آقا از افضل قربات است و این سنت دیرینه عزاداری با همان روش متداول و سنتی که وجود داشته و به دور از خرافات و کارهای ناشایست، باید محفوظ بماند. اما انسانی که می‌خواهد با عزاداری اجر و ثواب ببرد، اول باید بداند که احکام فقهی تعطیل‌بردار نیست. چگونه خود اباعبدالله ظهر عاشورا در محاصره دشمن زیر تیرباران دشمن، نماز را اول وقت خواندند و آن هم به جماعت خواندند. یعنی دارند به ما نشان می‌دهند که این باید و نبایدها و این تکالیف شرعی تعطیل‌بردار نیست حتی در سخت‌ترین وضعیت. تا آخرین لحظات توصیه‌های‌شان این بود که خانم‌ها از خیمه‌ها بیرون نیایند و حتی دشمن این را فهمیده بود که آن حمله به خیام است که اباعبدالله را از پا در می‌آورد. یعنی آنجا دیگر نمی‌تواند تحمل کند. یعنی مسائل محرم و نامحرم. بنابراین این حرفی که از روی عشق است و فقه جاری نیست، کاملا باطل است و احکام فقهی همه جا جاری است در همه وضعیت‌ها. باید توجه شود مراعات شود که خدای ناکرده عزاداری سبب انجام کارهای حرام مثل اختلاط محرم و نامحرم نباشد، حقوق مردم تضییع نشود و موجب اذیت و آزار عمومی نباشد. به علاوه ترک واجب نباشد، نماز ترک نشود، نماز صبح قضا نشود. نکته پایانی این است معمولا عزاداران در مجلس عزا شرکت می‌کنند و نوحه می‌خوانند، سینه می‌زنند زنجیر می‌زنند برای چه؟ برای اینکه ثواب ببرند. اگر یک عملی را ما شبهه داشتیم یعنی معلوم نبود ثواب دارد یا ندارد آدم عاقل چکار می‌کند؟ آن موردی را که شبه دارد کنار می‌گذارد می‌رود سراغ کاری که قطعا ثواب دارد. بنابراین در عزاداری‌های‌تان به طور کلی توصیه مراجع معظم تقلید، توصیه حضرت آقا مقام معظم رهبری را بشنوید و از کارهای سخیف سبک و مبتذل و از کارهایی که موجب وهن مذهب است، کارهایی که دشمنان از آن سواستفاده می‌کنند اعمالی که موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمانان می‌شود پرهیز کنید و عزاداری وزین و سنگینی که در شان خودتان و در شان آن بزرگواران اباعبدالله و ائمه اطهار بپردازید و مطمئن باشید که اجر و ثواب می‌برید. و از کارهایی که قطعا حرام است و کارهایی که شبهه دارد یعنی یا شبهه حرمت دارد یا شبهه اینکه اصلا ثواب دارد یا نه استصواب دارد یا نه انشالله در عزاداری‌ها بپرهیزید. از خدا می‌خواهیم به همه ما توفیق عزاداری بامعرفت را عنایت بفرماید.




نوع مطلب : آیت الله خامنه ای، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، احکام، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات