اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
پسرم می‎گفت در جبهه میرزا جواد آقا را دیدم. خواستند کار سبکی به ایشان بسپرند. میرزا جواد آقا در جواب گفته بود: لااقل بگذارید من هم یک تیر بزنم. وقتی گلوله توپ را شلیک کرده بود، گفته بود: خدایا تو شاهد باش که در جنگ شرکت کردم.
به گزارش جهان؛ «خبر ارتحال عالم مجاهد و فقیه پرهیزگار و عبدصالح، آیت الله حاج میرزا جواد آقا تهرانی(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه) را دریافت کردم. آن عالم بزرگوار و پارسا، حقاً از زمره‌ انسانهای والا و برجسته‌ ای بود که عمر خود را در بندگی خدا و خدمت به خلق و مجاهدت در راه دین گذرانید و با بیان و قلم و قدم، در طریق جلب رضای الهی گام برداشت.»

متن فوق بخشی از پیام ارتحال رهبر معظم انقلاب در دوم آبان ماه ۱۳۶۸ برای مردی است که به رغم سیر در عوالم عرفانی، هرگز گوشه نشینی و انزوا اختیار نکرد و در عرصه‌های گوناگون تربیت جامعه و نیز قضایای سیاسی کشور حضوری فعال و نمایان داشت.

حیدر رحیم پور ازغدی
آن بزرگ در دوران انقلاب اسلامی، در صف نخست حامیان آن در استان خراسان و شهر مقدس مشهد به شمار می‌رفت و در مجلس خبرگان قانون اساسی از سوی مردم مشهد، به نمایندگی آن انتخاب شد. در دوران دفاع مقدس نیز حضور این پیر زنده دل در جبهه‌ها، گرما بخش محافل رزمندگان اسلام بود.

حاج حیدر رحیم پور ازغدی مبارز انقلابی مشهدی قبل‌ترها در یادداشتی به توصیف عظمت و بزرگی این شخصیت اخلاقی پرداخته است که قاصدنیوز آن را به مناسبت سالگرد رحلت میرزا جواد آقا تهرانی منتشر می کند:

میرزا جواد آقا تهرانی در یک خانواده تهرانی سرشناس و متموّل به دنیا آمد. حاج آقا رضا شاپوری دایی ایشان بود و نماینده مصدق در بازار ایران.

ایشان با خصوصیاتی که یک اعیان‎زاده‎ دارد، وارد درس شد و بعد در دوران کودکی و نوطلبگی‎اش در حوزه به متقی‎ترین طلبه مشهور شد. نزد استادان بسیاری تلمذ کرد. اما تا آن‌جا‎که من می‎دانم و خود نیز گفته‌، در جریان‌های سیاسی قبل از انقلاب نزد حضرت امام بود.

شاگرد امام هم بود و فلسفه را خوب می‎خواند، وقتی تحصیلاتش کمی بالاتر می‎رود، می‎آید مشهد. در مشهد خدمت میرزا مهدی اصفهانی مشهور رفت که رهبر مکتب تفکیک بود، کلاس‎‎ها و بحث‎هایش را درک می‎کند و بهره‎‎های بسیاری می‎برد و کتاب‎‎هایی می‎نویسد که همه علیه فلاسفه و عرفای معمولی است. درباره فلسفه کتاب «میزان المطالب» را دارد. ایشان می‎گوید: «یک‎وقت شما می‎خواهی تفلسف کنی، بیندیشی و تفکر کنی که خیلی خوب است و همان کاری است که حضرت ابراهیم (علیه‎السلام) می‎کرد، اما یک‎وقت می‎خواهی در متافیزیک بیندیشی که غلط است. پروردگاری صفت خداوند باری‎تعالی است و خدا به کسی اجازه نمی‎دهد که پروردگاری کند.»

میرزا جواد آقا، مجتهد مسلم و فیلسوف و متکلم مسلم است، اما آن‎چه اهمیت بسیاری داشت، مقامات ماورایی ایشان بود. میرزا جواد آقا تهرانی در کتاب «میزان المطالب» می‎گوید: «من روحم را از بدنم جدا می‎کنم.» عین این کلمات در کتاب هست، این حرف را در جواب کسانی مطرح می‎کند که منکر روح هستند. زمانی در مشهد، آخوندی روی منبر نام اشخاص بزرگی مثل شیخ مجتبی، شیخ هاشم قزوینی، شیخ حسین ترک و ملایری و کفایی - که درباری بود - را می‎برد، اما اسمی از میرزا جواد آقا نمی‎برد که اعظم همه است. وقتی می‎آید پایین، می‎گوید الهی بمیرم من شما را ندیدم. میرزا می‎خندد و می‎گوید خدا را شکر که من اصلا این‎جا نبودم. همان‎طور که در مجلس نشسته بود، روح‎شان در جای دیگری بود. چون فهمیده بود مجلس، مجلس مناسبی نیست.

میرزا جواد آقا تهرانی ، نفر دوم در سمت چپ امام خمینی(ره)

چند چیز را باید درباره میرزا جواد آقا بگوییم که بفهمید معنای ایمان حقیقی چیست. میرزا جواد آقا و استادِ من(شیخ مجتبی قزوینی)، برخوردشان با فلاسفه وجودی شدید بود. از استاد خودم شنیدم که می‌گفت این‎‎ها اگر خودشان بدانند چه می‎گویند یا همین‎طور که ما دین را می‎فهمیم، گفته باشند؛ اشکال در معارف‎شان است. به همین دلیل، کتاب «صوفی چه می‎گوید؟» را نوشته و فلسفه را نقد می‎کند. من از شاگردان نزدیک و خصوصی شیخ مجتبی بودم، زمانی که آیت‎الله بروجردی رحلت کرد، به من گفت هرچه می‎توانید برای شاهرودی و شیرازی، تبلیغ کنید. بگذارید مرجعیت از این مملکت بیرون برود. چون شخص دیگری كه می‌خواست مرجع شود، استاد دیگر من آقای میلانی بود. آیت‌الله میلانی فیلسوف بود اما شیخ مجتبی می‌گفت مصلحت نیست ایشان مرجع شوند. شب بعد از این حرف‎‎ها رفتم کانون نشر حقایق و تبلیغات زیادی کردم، بچه‎‎ها باور نمی‎کردند که این کار‎ها را من انجام داده باشم. دفتر و دستگاه متشکلی نداشتیم. نشستم در چاپخانه، هرکس می‎آمد برای تسلیت آگهی بدهد، من هم برای آقای شاهرودی تبلیغ می‎كردم و از ایشان تعریف می‌كردم. شب که کانون بودم، یکی از طلبه‎‎های دوران نهضت به ما گفت: شما که این‎قدر قدرت دارید، چرا برای آقا روح‎الله تبلیغ نمی‎کنید؟ آن زمان به امام خمینی می‎گفتند حاج آقا روح‎الله. گفتم ایشان که ادعای مرجعیت ندارند و مشرب فلسفی دارند. مردم به مشرب فلسفی اعتماد نمی‎کنند. گفت نه آقا‎جان! حیف است؛ بیشتر تحقیق کنید، درس‎‎های ایشان را ببینید. اتفاقا آن زمان امام، یک کتاب استفصال در اصول داشتند که گرفتم و خواندم، دیدم خیلی قوی است. ایشان را از طریق کتاب‎های‎شان می‎شناختم، بعد به شیخ مجتبی - استادم - گفتم: به من می‎گویند چرا برای آقا روح‎الله تبلیغ نمی‎کنید؟ شیخ مجتبی: گفتند نه، برای شاهرودی و شیرازی تبلیغ کنید. من هم که مرید شش‎دانگ شیخ مجتبی بودم، به حرفش گوش کردم.

میرزا جواد آقا تهرانی

مدتی گذشت. یک شب بعد از نماز صبح دیدم در خانه را می‎زنند. رفتم در را باز کردم دیدم فردوسی‎پور، خانه‎زاد شیخ مجتبی است. گفتم چه خبر شده؟ گفت: نمی‎دانم، شیخ گفته برو دنبال حیدر. رفتم خانه شیخ مجتبی. گفت یادت هست یک‎بار من به شما گفتم آقا روح‎الله مرجع نیست؟ گفتم: بله. گفت: برو در خانه هرکس که این حرف را گفتی؛ بگو آقا روح‎الله مرجع است. نمی‎دانم آن وقت شب به ایشان الهام شده بود یا کشف و شهودی صورت گرفته بود که این‎طور سراسیمه دنبال من فرستادند. گفتم: من به هیچ کس نگفتم. خدا را شکر کرد و گفت همین الان رجوع کنید به ایشان. گفت: برو به دوستان و هم‎درس‎هایت هم بگو می‎خواهم به دیدن امام خمینی بروم، هرکس می‎آید، همراه ما شود. این پیغام را به کسانی که همفکر ما بودند، مثل میرزا جواد آقا و آیت‎الله مروارید رساندم. پیش هرکس می‎رفتم، باور نمی‎کرد شیخ مجتبی چنین احوالی داشته باشد؛ خودش نزد شیخ مجتبی می‎رفت و می‎پرسید تا این‎که پیش میرزا جواد آقا تهرانی رفتم. ایشان خندید و گفت: الحمد لله رب العلمین. به آقا سلام برسانید و بگویید من دو روز پیش خدمت آقا روح‎الله خمینی بودم و با ایشان بیعت کردم. اگر دستور می‎دهید كه دوباره بروم بیعت کنم، با شما هم می‎آیم.

این حرف‎‎ها را به شیخ مجتبی گفتم. ایشان گفت: عجب! موفق باشند. لازم نیست دوباره بیایند؛ همان یک‎بار کافی است. شیخ مجتبی هم فهمیده بودند میرزا جواد آقا، ماورایی است. رفتیم و با امام بیعت کردیم و از سال ۱۳۴۲ مقلد امام بودم.

میرزا جواد آقا تهرانی در مجلس خبرگان قانون اساسی

ارادت میرزا جواد آقا به امام بسیار زیاد بود. خوب است به‎نظر امام درباره میرزا جوادآقا هم توجه شود. وقتی بعضی از آخوند‎ها به مجلس خبرگان اعتراض کردند، امام فرمودند: چه اعتراضی می‎کنید؟ در این مجلس اشخاصی مثل میرزا جواد تهرانی وجود دارند، شما چه اعتراضی دارید نسبت به این مجلس؟ در صورتی که در آن مجلس بزرگان زیادی حضور داشتند. شهید بهشتی، مرحوم مشکینی، بسیاری از مراجع بودند و این مجلس شأن ویژه‎ای نزد امام خمینی داشت.

میرزا جواد آقا در اواخر عمر، خیلی مریض بود؛ پشتش برآمده بود و اصلا نمی‎توانست بنشیند. وقتی امام فرمود هرکس می‎تواند به جبهه برود. ایشان لباس رزمنده‎‎ها را پوشید و راهی جبهه شد. گفت: چون امام دستور دادند پس باید بروم.

عارف بالله میرزا جواد آقا تهرانی در جبهه‌ها، مشغول شلیک توپ و تیراندازی

پسرم (حسن رحیم پور ازغدی) می‎گفت در جبهه میرزا جواد آقا را دیدم. خواستند کار سبکی به ایشان بسپرند. میرزا جواد آقا در جواب گفته بود: لااقل بگذارید من هم یک تیر بزنم. وقتی گلوله توپ را شلیک کرده بود، گفته بود: خدایا تو شاهد باش که در جنگ شرکت کردم.

میرزا جواد آقا تهرانی در حرم مطهر امام رضا (ع)

این کار‎ها عظمت روح ایشان را نشان می‎دهد. پسرم می‎گوید یک‎بار میرزا جواد آقا را سوار ماشین کردیم که با هم به مجلسی برویم. یک دفعه ایشان گفتند، مرا برسانید به جایی که راه افتادیم. پرسیدند چرا؟ چیزی نگفت. وقتی به مبداء رسیدند، فهمیدند مورچه‎ای روی لباس ایشان بوده که می‎خواسته به جای اولش برگرداند. این ادعای بزرگی است؛ اما تا کسی زبان سلیمانی نداشته باشد و نفهمد این مورچه چه می‎گوید، نمی‎تواند چنین کاری انجام دهد. خیلی از رفتار‎های میرزا جواد آقا را هنوز نمی‎شود به مردم گفت.


میرزا جواد آقا با هرکسی چند جلسه به‎سادگی صحبت می‎کرد، او مجذوبش می‎شد. عمامه کوچکی داشت؛ مثل یک بچه‎طلبه. در مجالس هیچ وقت کنار علما و بیرون از جمعیت ننشست، همیشه وسط جمع و میان مردم بود.

میرزا جواد آقا تهرانی و آیت الله خامنه ای




میرزا جواد آقا تهرانی در جبهه



مزار میرزا در بهشت رضا(علیه السلام) مشهد مقدس به خواسته خودشان بدون نام و نشان است. در وصیت نامه خود که بارها در تاریخ های مختلف آن را اصلاح کرده، نوشته است: «جسدم را در قبرستان عمومی خارج شهر یا محل مباحی خارج شهر ـ هرکجا باشد دفن کنند و به عنوان هفته و چهلم و سال مجلسی بر پا نکنند. هرکسی خواست برای من خودش در هر موقع طلب مغفرت می نماید، و من در این صورت راضی و خرسند هستم. و نیز فرزندانم را وصیت می کنم به رعایت تقوا و اطاعت خداوند در همه حالات زندگی شان. والسلام علی من اتبع الهدی».





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وهابیت از کی آغاز شده و از کی در جهان اسلام ظهور کردند؟


گزیده ای از سخنان حجت الاسلام علوی تهرانی را می خوانید:

یک جریان در جهان اسلام ظهور پیدا کرد بنام جریان سلفیه است. سلفیه چه کسانی هستند؟ سلفیه از نظر مکتب فقهی از شاخه ی اهل سنت هستند مکتب احمد ابن حنبل و از نظر فقهی حنبلی مسلک هستند.

مکتب فقهی احمد بن حنبل دارای دو شاخصه ی اعتقادی است و از ابو حنیفه واز شافعی واز مالک جدا می شوند. سلفیه با این دو خصوصیت جدا می شوند. خصوصیت اول این است که اینها قائل به تجسین و تجسد خدا هستند و اینها می گویند خدا جسم دارد سلفی ها طرفداران فقهی احمد ابن حنبل هستند.

اینها خدایی را قبول درند با این مختصات که خدایی جسمانی و در سیمای جوان خوش سیمای و گندم گون با موهایی فرفری و در هم پیچیده و چهره ای بسیار شبیه حضرت آدم با کفشهای زیبای زرد گون دارای اعضا و جوارحی همچون گوش و دست و پا و بدون ریش و اینکه خدا ریش عورت و کبد را ندارد بر صندلی در عرش تکیه کرده و گاهی سوار بر الاغ و یا پشت بر پشه به آسمان می آید و گاهی که دلتنگش می شویم می توانیم بر خواب ببینیمش و اگر نه کسی خدا را خواب ندید حتما در آخرت به وضوح و روشنی آنرا می بیند و چون او را نشناسی بازتاب پای عریانش شناخته می شود سپس به منزلش وارد شده و به سجده افتی!

خدایی که مساحت بهشت و تعداد بهشتیان و ساکنان آنرا نداند و خدا برای اینکه بهشت خالی نماند گروهی از انسانها را خلق کرده و تا آنجا پر شود و نیز در برابر درخواست فراوان جهنم برای بلعیدن کافران و دوزخیان پس از آنکه گروه فراوان آنها ریخته و پر نمیشود و سلفی ها می گوید چون دوزخ را سیری نیست و بالاخره و به ناچار خود خدا وارد جهنم می گردد.

و این مجموعه ای از اعتقادات سلفی هاست برای خدایی که می پرستند، نه خدا یی که می پرستیم. ممکن است بپرسند که منشا اینها از کجاست؟ کتاب خدای وهابیت اثر جناب سید مجتبی اثیری است و به این استناد می گویند دین ما این است.

رویکرد اول سلفی ها تجسیم خداست.

رویکرد دوم پرچم مخالفت با اهل بیت علیه السلام است که در دست اینهاست.

حال چرا مخالفت با اهل بیت علیه السلام دارند؟

اصول اعتقادی سلفیه 30 اصل بیشتر نیست و با بررسی این اصلها در آخر مخالفت با امیر المومنین علیه السلام است، می گویند: نباید به کسی توسل کرد، هر چیزی را که بخواهیم باید از خدا بخواهیم و به کسی توسل کردن موجب شرک است و می پرسیم که این را از کجا می گویید؟ می گویند در قرآن آمده است «با خداوند کسی را قرار نده»

بنابراین اینها می گویند، رافضیه که تمام حوائج خود را از امامان می خواهند مشرک هستند. اینان می خواهند بگویند شیعیان مسلمان هستند اما مشرک هستند لذا یا مسلمانان را مشرک می دانند یا کافر. اینها پرچم مخالفت با اهل بیت علیه السلام را برافراشته اند.

دومین اصلی را که انکار می کنند، زیارت است و هر کس که زیارت رفته است شرک و بدعت است. بنابراین رافضبان که به زیارت می روند پس مشرک هستند و اگر بگوییم که نذز برای علی ابن ابی طالب می کنیم این از نظر آنها شرک به حساب می آید. نذر به غیر خدا حرام است. کتاب از نجم الدین طبسی که در مورد اینها آمده است.

حال ظهور اینها از چه زمانی در جهان اسلام بوده است؟

پدران اینها سلف و فرزندانشان خلف اینها است و اساس اعتقادیشان ریشه در گذشته دارد و این گذشته چه زمانی است؟

اینها به سه چیز توسل می کنند: 1) اقوال 2)سیره ی پیغمبر. ما سلفیم به این دلیل طرفداران رفتار صحابه هستیم. صحابه کسانی هستند که پیغمبر صلوات الله علیه را درک کردند و در محضر ایشان بودند.

سومین گروهی که ما از ایشان توسل جستیم، تابعین هستند و تابعین کسانی هستند که پیغمبر را درک نکردند ولی اصحاب را درک کردند مثلا جناب میثم تمار جزء تابعین است. پیغمبر صلوات الله علیه را ندیده است ولی چون امیرالمومنین علیه السلام را دیده است، پیغمبر را درک کرده است. ما سلفیه هستیم چون اصول اعتقادیمان از سیره ی پیغمبر رفتاری صحابه و سیره ی تابعین بدست می آوریم.

مثالی از کتاب آیین وهابیت از آیت الله سبحانی که وهابیت می گویند: اگر ما می گوییم توسل باطل است چون پیامبر توسل نکرده و صحابه توسل نمی کنند و همچنین تابعین.

کسی که این عقاید را یه طور کامل بیان کردی ابن تیمیه از علمای مکتب احمد بن حنبل است و اکثر عقاید سلفی را این درست کرده است.

منبع : vareth.ir





نوع مطلب : فرقه های انحرافی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عصر شیعه ـ اثر حاضر كه پنجمین جلد از مجموعه هشت جلدی تفاسیر ملاصدراست، آیة‌الكرسی و آیة‌النور را شرح و تفسیر می‌كند.
صدرالمتالهین درباره تفسیر قرآن، نظری خاص دارد كه سوره و آیات قرآنی را بر این روش تفسیر كرده است.

ملاصدرا همچنین در تفسیرآیة‌الكرسی می‌نویسد: «طرف سخن ما در معانی قرآن مطلقا محققان از اهل‌الله و یا محبان و یا متشبهان به آنان و صافی‌دلان مومن به حالات آنانند، و اصولا در دست گرفتن این تفسیر من، برای كسانی كه متصف به ضد این صفاتند، حرام و ممنوع است.»

وی در تفسیر سوره بقره نیز آورده است: «تو اگر می‌خواهی كه عالمی ربانی و مفسر كلام الهی باشی، ولی خویش را برای رسیدن به مقام قرب‌الهی، به ریاضات نفسانی ‌از قبیل خضوع و خشوع و صبر و نماز و بازداشتن خاطر از امور ذهنی و بستن ابواب مشاعر و استدامه نظر در الهیات‌ـ نیندازی، خویشتن را به چیزی غیر ممكن و یا شبیه به محال گول‌زده‌ای.»

تحلیل آیة‌الكرسی
این مفسر در تفسیر آیة‌الكرسی، بنای آن را بر یك مقدمه و 20 مقاله و یك خاتمه نهاده، و در مقدمه ـ‌در فضل و برتری آیة‌الكرسی بر دیگر آیات‌ بحث می‌کند.

در مقاله اول كه شامل هشت مساله است، در اسم «الله» و اسم اعظم سخن گفته و این كه این اسم، عین ذات اوست یا غیر آن؟ و نیز در این كه؛ صفات او عین ذات اوست و مسمای لفظ «الله» معبود كاملا از عرفا می‌باشد نه غیر آنان.

مقاله دوم، در تفسیر فقره «لا اله الا هو» بوده و شامل پنج بخش است.

مقاله سوم، شامل سه فصل است و سخن در دو اسم: «حی‌ و قیوم»، می‌باشد؛ و می‌گوید: حق‌تعالی حی و قیوم بوده و تمام معارف توحیدی از این دو اسم سرچشمه گرفته، و واجب‌الوجود بسیط‌الحقیقه بوده و عالم به ذات خود و به غیر خود می‌باشد و فاعلیتش نسبت به اشیاء بگونه عنایت است، و چون حق‌تعالی «حی» است، باید كه «سمیع و بصیر» باشد، و چون «قیوم» است، ایجاب می‌كند كه «حكیم، جواد و غنی و مالك» باشد.

مقاله چهارم، در تفسیر فقره (لا تاخذه سنة و لا نوم) بوده و شامل چهار مقصد است، كه متضمن نشآت سه‌گانه انسان (دنیا و برزخ و آخرت)، و اصناف انسان‌ها بحسب میلشان به هریك از آنها، و بیان شمول علم حق‌تعالی به موجودات، و محال بودن چرت و خواب بر او ـ‌تعالی‌ـ‌ است.

مقاله پنجم، در تفسیر فقره (له ما فی‌السموات و ما فی‌الارض) بوده و شامل پنج مطلب است در اطراف وجود مجرد، و دلالت آیه بر توحید افعالی و مطالب ادبی و ...

مقاله ششم، در تفسیر فقره (من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه) بوده و شامل سه بخش است كه در آنجا مفهوم شفاعت و مراتب وسایط، و تعیین شافعان، و معنی «اذن»، بیان شده است.

مقاله هفتم، در تفسیر فقره (یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم) بوده و شامل سه مساله علم الهی و بیان مراتب آن و قبلیت و بعدیت می‌باشد.

مقاله هشتم، در تفسیر فقره (و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء)، می‌باشد.

مقاله نهم، در تفسیر فقره (وسع كرسیه السموات و الارض) است كه شامل چهار بخش است، و در آنجا از معنی كرسی و كیفیت فهم متشابهات قرآنی سخن به میان آمده است.

مقاله دهم، در تفسیر فقره (و لا یوده حفظهما) است كه در سه بخش پیرامون اقسام فاعل آمده است.

مقاله یازدهم، در تفسیر فقره (و هو العلی العظیم) می‌باشد.

مقاله دوازدهم، در تفسیر فقره (لا اكراه فی‌الدین) است و مقاله سیزدهم، در تفسیر فقره (قد تبین الرشد من الغی) می‌باشد.

مقاله چهاردهم، در تفسیر فقره (فمن یكفر بالطاغوت...) است كه شامل سه تحقیق می‌شود، در معنی طاغوت و معنی ایمان به خدا و اعتقاد به وجود خداوند، و اعتقاد به صفات وی، و بیان صفات سلبی، و سخنی با منكران عالم ملكوت، و بیان صفات ثبوتی و اعتقاد به افعال باری‌تعالی، و سخنی در توحید افعال می‌باشد.

مقاله پانزدهم، در تفسیر فقره (والله سمیع علیم) و مقاله شانزدهم، در تفسیر فقره (الله ولی‌الذین آمنوا) است و آن را در چهار لایحه بیان داشته، یعنی علت اختصاص مومنان را به ولایت الهی متذكر شده و سپس در جرح و تعدیل حسن و قبح عقلی ‌ـ‌كه اشعریان وارد كرده‌اند‌ـ بحث كرده و در لایحه چهارم به روش حكما و صوفیه اشاره کرده و مطالب سعادت و شقاوت و ریشه آن دو، و فایده گسیل رسولان و فرو فرستادن كتاب‌ها را بیان می‌دارد.

مقاله هفدهم، در تفسیر فقره (یخرجهم من الظلمات الی النور) است.

مقاله هجدهم، در تفسیر فقره (والذین كفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات) بوده و شامل شش مطلع است. در یكی از مطالع این مقاله استدلال معتزلیان را در این كه كفر، به قضای الهی نیست، رد می‌كند. و ولایت الهی را بر بندگان اثبات می‌كند.

مقاله نوزدهم، در تفسیر فقره (اولئك اصحاب النار) بوده و آن را در هشت بصیرت بیان می‌دارد. در این مقاله از چگونگی شیاطین شدن ارواح كافران، و شناخت بهشت و دوزخ و اصحاب آنها، و مراتب موجودات در قرب به خداوند، و چگونگی منقسم شدن ارواح به اصحاب بهشت و دوزخ سخن به میان می‌آورد.

تحلیل آیه مباركه نور
در تفسیر آیه نور، نخست در تحقیق معنی نور، و این كه نور، كمال برای موجود می‌باشد، و ... نگاشته شده است.

سپس، در طی تفسیر آیه، سخن از این است كه هركس نسبتش با پیغمبر(ص) درست باشد، نور الهی از آن حضرت بر او می‌تابد و این همان معنی شفاعت است و این كه امانت، همان رنگ كمال نوری را گرفتن است، پس از آن بحثی در معنی صدر و قلب و روح، به صورت‌های گوناگون ارائه می شود و در پی این مطلب، مراتب انسان و سفر و سلوك او، در درجات ابدان و نفوس و عقول را تا آخرین مراتب انسانی بیان می‌دارد.

چاپ نخست كتاب «جلد پنجم تفسیر القرآن الكریم در تفسیر آیة‌الكرسی و آیة‌‌النور» در شمارگان 2000 نسخه، 568 صفحه از سوی انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا راهی بازار نشر شده است.

منبع» مرکز خبر حوزه




نوع مطلب : قرآن کریم، تزکیه نفس، صدر المتالهین، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا

خبرگزاری فارس: «ملاصدرا» فیلسوفی که ۷ بار پیاده به حج رفت+ماجرای مکاشفه در قم

ماجرای مکاشفه صدر المتألهین در حرم حضرت معصومه(س)

ملاصدرا، هنگامی که در کهک زندگی می‌کرد، برای عرض ادب و توسل به بارگاه کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) مشرف می‌شد. وی درباره یکی از این تشرفات می‌گوید: دری از رحمت حق بر من گشوده شد و در این مورد معرفت جدیدی برایم حاصل شد.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، در بیستمین شماره از معرفی مفاخر و بزرگان شیعه، به معرفی «صدرالمتالهین شیرازی» پرداختیم که با توجه به اول خرداد روز بزرگداشت این فیلسوف و حکیم گرانقدر، بار دیگر باز نشر می‌شود.

ولادت

صدر الدین محمد شیرازی، معروف به «صدرالمتالهین» و «ملاصدرا»، حکیم، عارف، محدث و مفسر بزرگ شیعه و اسلام در سال 979 یا 980 (نهم جمادی الاولی) هجری قمری در شیراز به دنیا آمد.

پدر ملاصدرا ـ خواجه ابراهیم قوامی ـ سیاستمداری دانشمند و مؤمن بود و با وجود داشتن ثروت و عزت و مقام، هیچ فرزندی نداشت ولی سرانجام بر اثر دعا و تضرع فراوان به درگاه الهی، خداوند پسری به او داد که نامش را محمد گذاشتند.

سفرهای ملاصدرا/ سفر به قزوین

ظاهرا ملاصدرا در سن شش سالگی به همراه پدر به قزوین رفته و در کنار اساتید فراوانی که در همه رشته‌های علمی در آن شهر بودند به آموزش مقدماتی و متوسطه پرداخته و زودتر از دیگران به دوره عالی رسیده است.

دو استاد بزرگ ملاصدرا

ملاصدرا در قزوین با دو دانشمند و نابغه بزرگ، یعنی شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) و میرداماد ـ که نه فقط در زمان خود، که حتی طی چهار قرنی که از آنها گذشته، بی‌نظیر و سرآمد بوده‌اند ـ آشنا شد و به دروس آنان رفت. در ظرف مدتی کوتاه او نیز با نبوغ خود سرآمد شاگردان آنها شد.

شیخ بهاء نه فقط در فقه، حدیث، تفسیر، کلام و عرفان متخصص بود بلکه در نجوم و ریاضیات نظری و مهندسی و معماری و پزشکی و برخی از علوم غریبه هم استاد بود.

میرداماد، نابغه بزرگ دیگر، از همه دانشهای روزگار خود باخبر بود ولی حوزه درس او به فقه و حدیث و بیشتر به فلسفه اختصاص داشت. وی در دو شاخه مشائی و اشراقی فلسفه اسلامی ممتاز و سرآمد بود.

ملاصدرا بیشترین بهره خود را در فلسفه و عرفان از میرداماد گرفت و همواره او را مرشد و استاد حقیقی خود معرفی می‌کرد.

سفر ملاصدرا به اصفهان

با انتقال پایتخت صفویه از قزوین به شهر اصفهان (سال 1006 هـ ./ 1598 م) شیخ بهایی و میرداماد نیز به همراه شاگردان خود به این شهر آمدند و بساط تدریس خود را در آنجا گستردند. ملاصدرا که در آن زمان 26 تا 27 سال داشت، از تحصیل بی‌نیاز شده بود.

بازگشت ملاصدرا به شیراز

ملاصدرا به احتمال قوی در حدود سال (1010 هـ / 1602 م) به شهر خود شیراز بازگشت.

رقبای او که از طرفی موقعیت اجتماعی خود را نزد دیگران در خطر می‌‌دیدند یا به انگیزه دفاع از عقاید خود و برخی شاید از روی حسادت، بنای بد رفتاری را با وی گذاشتند و آراء نو او را به مسخره گرفتند و به او توهین کردند.

هجرت ملاصدرا به قم

این رفتارها و فشارها با روح لطیف ملاصدرا نمی‌ساخت و از طرفی ایمان و دین و تقوای او به او اجازه عمل مقابله به مثل را نمی‌داد، از اینرو از شیراز به صورت قهر بیرون آمد و به شهر قم رفت که در آن هنگام هنوز مرکز مهم علمی و فلسفی نشده بود.

ملاصدرا در خود شهر قم هم نماند و به سبب گرما و شاید دلایل اجتماعی مشابه شیراز به روستایی بنام کَهَکْ در نزدیک شهر قم منزل گزید و آثار خانه او در آن روستا هنوز باقی است.

عبادت و ریاضت ملا صدرا

ملاصدرا مدتی درس و بحث را رها کرد و همانگونه که خود در مقدمه کتاب بزرگ خود ـ اسفار ـ گفته است، عمر خود را به عبادت و روزه و ریاضت گذراند و از این فرصت که برایش فراهم شده بود استفاده کرد و مراحل و مقامات معنوی عرفانی را با شتاب بیشتری طی کرد و به بالاترین درجه معنویت رسید.

وی در این دوران ـ که از نظر معنوی دوران طلائی زندگانی اوست توانست به مرحله کشف و شهود غیب برسد و حقایق فلسفی را نه در ذهن که با دیده دل ببیند و همین سبب شد که مکتب فلسفی خود را کامل سازد.

وی تا حدود سال (1040 هـ / 1632 م) به شیراز باز نگشت و در روستای کهک قم ماند و شاگردان بزرگی را پرورش داد و در تمام این مدت به نوشتن کتب معروف خود مشغول بود یا رساله‌هایی در پاسخ فلاسفه همزمان خود می‌نوشت. دو تن از شاگردان معروف او به نام «فیاض لاهیجی» و «علامه فیض کاشانی» هستند که هر دو داماد ملاصدرا شدند و مکتب او را ترویج کردند.

بازگشت ملاصدرا به شیراز

در حدود سال (1039 ـ 1040 هـ / 1632 م) ملاصدرا به شیراز بازگشت. عقیده برخی بر آنستکه این بازگشت بسبب دعوت حاکم استان فارس یعنی اللهوردیخان از وی بوده، زیرا مدرسه‌ای را که پدرش امام قلیخان بنا کرده بود به پایان برده و آنرا آماده برای تدریس فلسفه ساخته بود و با سابقه ارادتی که به ملاصدرا داشته وی را برای اداره علمی آن به شیراز دعوت کرده است.

ملاصدرا در شیراز نیز به تدریس فلسفه و تفسیر و حدیث اشتغال یافت و شاگردانی را پرورش داد. از کتاب سه اصل ـ که گویا در همان زمان در شیراز و به فارسی نوشته شده، و به علمای زمان خود اعم از فیلسوف و متکلم و فقیه و طبیعیدان حمله های سخت نموده ـ چنین بر می‌آید که در آن دوره نیز مانند دوره اول اقامت در شیراز زیر فشار بدگوئی‌ها و بدخوئی‌های دانشمندان همشهری خود بوده است ولی این‌بار مقاوم شده و تصمیم داشته در برابر فشار آنها پایداری کند و مکتب خود را بر پا و معرفی و نشر نماید.

سفرهای زیارتی ملاصدرا به مکه

در زندگی ملاصدرا نوشته‌اند که وی هفت سفر ـ پیاده ـ به سفر مکه رفته است. در چهارصد سال پیش این سفر را با اسب یا شتر و از راه صحرای خشک مرکزی عربستان طی می‌نمودند. بنابرین، سفر حج نوعی ریاضت هم شمرده می‌شد.

در این سفر که به صورت کاروان‌های بزرگ حاجیان انجام می‌شد عده‌ای از گرما و تشنگی و خستگی در راه می‌مردند. با این وصف طی این سفر که چند هزار کیلومتر راه دشوار بود با پای پیاده، مسلماً دشواریهای بیشتری داشته و قوت اراده و ایمان را می‌طلبیده است.

ملاصدرا هفت بار قدم در این راه گذاشت و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مکّه و زیارت کعبه در شهر بصره (در خاک عراق) بیمار شد و چشم از جهان فرو بست.

نظر بزرگان درباره ملاصدرا

امام خمینی(ره)

امام خمینی (ره) در یکی از مصاحبه‌های خود درباره علل شکل گیری انقلاب در پاسخ به این سوال خبرنگار «یک سؤالِ شاید کمى شخصى دارم که مطرح کنم؛ چه شخصیت یا شخصیت‌هایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟» می‌‌فرماید: من نمى‏‌توانم به این سؤال الآن جواب بدهم. احتیاج به تأمل دارد. کتابهاى زیادى ما داریم؛ شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر. علوم اسلامى ما خیلى غنى هستند؛ خیلى کتب داریم. نمى‌‏توانم براى شما احصا کنم. (صحیفه امام، ج‏5، 271 - مصاحبه با محمد حسنین هیکل درباره علل شکل‏گیرى انقلاب)

حضرت امام در شرح چهل حدیث، ملاصدرا را فخر شیعه معرفی می‌کند و او را چنین لقب می‌دهد: «و جناب محقق فلاسفه و فخر طایفه حقه، صدر المتألهین، رضوان اللّه علیه»

آیت الله سید احمد فهری در مقدمه ترجمه شرح دعای سحر امام خمینی (ره) درباره حساسیت امام نسبت به ملاصدرا می‌نویسد: «(امام خمینی) از میان حکما و عرفاى گذشته علاقه خاصى به صدر المتألهین دارد و او را فردى محقق و متخصص که بسیارى از معارف را فهمیده و چشیده و مشکلات و مسائل را حل کرده است مى‏داند. شنیده‌‏ام که روزى در درس به عنوان تجلیل از مقام این فیلسوف عارف و در رابطه با تقدیر از علم و توبیخ کوته فکران که پیوسته درباره او سخنان ناشایست مى‌گویند چنین فرموده است: «ملا صدرا و ما ادریک ما ملا صدرا؟! او مشکلاتى را که بو على به حل آن‏ در بحث معاد موفق نشده بود حل کرده است!»

امام در پیام مهم و تاریخی خود میخائیل گورباچف می‌نویسد: «از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألّهین - رضوان اللَّه تعالى علیه و حشره اللَّه مع النبیین و الصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.»

امام خمینی در کتاب کشف الاسرار عبارت عجیبی درباره ملاصدرا دارد. ایشان می‌نویسد: «محمد بن ابراهیم شیرازی از بزرگترین فلاسفه الهی و موسس قواعد الهیه و مجدد حکمت ما بعدالطبیعه، او اول کسی است که مبدا و معاد را بر یک اصل بزرگ خلل ناپذیر بنا نهاد و اثبات معاد جسمانی با برهان عقلی کرد و خللهای شیخ الرئیس را در علم الهی روشن کرد و شریعت مطهره و حکمت الهیه را با هم ائتلاف داد، ما با بررسی کامل دیدیم هر کس درباره او چیزی گفته از قصور خود و نرسیدن به مطالب بلندپایه اوست»

علامه سید محمدحسین طباطبایی

علامه طهرانی در کتاب مهر تابان درباره نظر علامه طباطبایی نسبت به ملاصدرا می‌نویسد: علّامه طباطبائى فلسفه صدر‌المتألّهین را به واقع نزدیکتر مى‏‌یافتند. و خدمت او را به عالم علم و فلسفه به علّت تکثیر مسائل فلسفه (که در این فلسفه، از دویست مسأله به هفتصد مسأله ارتقاء یافت) فوق العاده تقدیر مى‌‏کردند.

و از اینکه صدر المتألّهین تنها بدنبال مکتب مشّائین نرفته؛ و فلسفه فکرى و ذهنى را با اشراق باطنى و شهود قلبى جمع کرده، و هر دوى آنها را با شرع انور تطبیق نموده است بسیار تحسین مى‏‌کردند... .

مرحوم استاد معتقد بودند که صدر المتألّهین فلسفه را از اندراس و کهنگى بیرون آورد، و روح نوینى در آن بخشید، و جان تازه‌‏اى در او دمید؛ پس مى‌‏توان او را زنده کننده فلسفه اسلامیّه دانست.

و از اینها گذشته استاد ما نسبت به مقام زهد و بى اعتنائى بدنیا، و به روش ارتباط با خدا، و تصفیه باطن، و ریاضات شرعیّه، و انزوائى که صدر المتألّهین داشت و در کهَک قم به تصفیه سرّ مشغول شد و طهارت نفس را اهمّ از هر چیز شمرد، بسیار ارزش قائل بوده و تحسین مى‏‌نمودند.

و معتقد بودند: غالب اشکالاتى که بر صدر المتألّهین و فلسفه او مى‌‏شود، ناشى از عدم فهم و عدم وصول ادراک بحاقّ مسائل اوست. گرچه خود ایشان نیز به بعضى از استدلالات او نظرهائى داشتند؛ ولى من حیث المجموع او را زنده کننده فلسفه اسلامیّه، و از طراز فلاسفه درجه اوّل اسلام چون بو علىّ و فارابى مى‏‌شمردند.

آیت‌الله حسن رمضانی از استاد علامه حسن زاده آملی نقل کرده که وقتى در محضر استاد علامه طباطبائى صاحب المیزان سخن از اقامه برهان بر اصول معارف قرآنى و عقائد انسانى عنوان شده است فرمود: اینها را ملاصدرا به ما یاد داده است. و وقتى به تنهائى در محضر مبارکش مشرف بودم که سخن از خدمت علمى این اکابر الهى به میان آمد فرمود: آقا آنهمه ناملایمات روزگار را چشیده‌‏اند، و آنهمه سنگ حوادث را خورده‏‌اند، و طعن‌‏ها و دشنام‌ها از این و آن شنیده‏‌اند، و محرومیت‌ها و آوارگی‌ها را تحمل کرده‏‌اند، ولى دست از گوهر گرانبهاى عقیدت ایقانى، و حقیقت ایمانى خود برنداشته‌‏اند و با همه آن رنج و سختی‌ها معارفى را که با خون جگر تحصیل کرده‌‏اند نوشتند و گذاشتند و گفتند حق و حقیقت این است که نوشته‌‏ایم.

همچنین آیت الله حسن رمضانی نقل کرده علامه حسن زاده آملی می‌‌فرمود: جناب علامه طباطبایی رحمت الله علیه، کلید را از جیبشان در آورده بودند و می‌‌خواستند در منزل را باز کنند و بروند داخل. نگاهی کردند به من و فرمودند: آقا ما هر چه داریم از آخوند (یعنی ملاصدرا) داریم.

(گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس: در اصطلاح فلاسفه و حکمای معاصر، مراد از آخوند، صدرالمتالهین شیرازی است و اگر حکما و فلاسفه، کلمه آخوند را به تنهایی و به صورت مطلق بگویند منظورشان ملاصدرا است)

علامه محمدرضا مظفر

علامه محمدرضا مظفر در مقدمه خود بر اسفار می‌نویسد: سخن گفتن از صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازى قوامى، نویسنده کتاب اسفار، که در بین مردم به ملا صدرا و در میان شاگردان مکتبش به صدر المتالهین مشهور است، برایم بسى لذت‌‏بخش است. من از عقل و خرد، روح بلند، نیروى مقاومت، آزاد اندیشى، بیان نیکو، کمال و پختگى اندیشه‏‌ها و صراحت در ابراز عقاید و افکار این مرد بزرگ، با وجود تکفیر و آن همه آزار که در حق وى رفته است، شگفت‏ زده‏ام. ویژگى‏هایى که برشمردم پیش از آنکه از تاریخ زندگى او درک کنم از نوشته‌‏ها و کتاب‏هایش احساس نموده‏ام.

علامه سید محمد حسین طهرانی

علامه طهرانی در کتاب‌الله شناسی عبارت جالبی درباره صدرالمتالهین دارد. می‌نویسد: این برهان که متّخذ است از مجموع کتب صدر المتألّهین شیرازى؛ افتخار ما و افتخار اسلام و مسلمین و افتخار بشریّت تا روز قیامت، ملاحظه مى‏‌کنید که چقدر انسان داراى ترقّى و کمال بوده است! و کسانیکه از فلسفه و حکمت وى دور هستند و در تکاپوى فهم آن عمر عزیزشان را سپرى نمى‏‌کنند چقدر در ظلمت و جهالت غوطه ورند.

در کتاب امام شناسی می‌نویسد: کتاب‌‏هاى صدر المتألّهین شیرازى رضوان الله علیه حقّاً موجب فخر عالم تشیّع و بلکه عالم اسلام است؛ تحقیقات و تدقیقات این راد مرد بزرگ در زوایاى آیات و روایات، مشکل گشاى اساسى راه معرفت و پیشرفت است.

شهید استاد مطهری

شهید مطهری ارادت خاصی به ملاصدرا داشته و اسم انتشارت خود را صدرا نامگذاری کرده است و در سفرش به شیراز عنوان کرده بود که چقدر لذت‌بخش است در جایی نفس می‌کشم که ملاصدرا 400 سال پیش در این شهر نفس کشیده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

رهبر معظم انقلاب در پیام خود به همایش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهین (ره) فرمود: «از تشکیل این مجمع بزرگ علمى و فکرى که برگرد اندیشه و شخصیت فیلسوف نامدار ایرانى، حکیم صدرالمتالهین شیرازى فراهم آمده، احساس افتخار و مسرت مى‌کنم و خداى سبحان را سپاس مى‌گویم.

اگر چه دانسته‌هاى دنیاى غرب و حتى بخشهایى از دنیاى اسلام از این شخصیت کم نظیر چندان وسیع نیست، ولى حوزه‌هاى فلسفى ایران لااقل در سه قرن اخیر - یعنى تقریبا از صد سال پس از تألیف کتاب اسفار تا کنون - یکسره از آراء فلسفى صدرالمتالهین تغذیه شده و کتابها و آراء مهم او - که بسیارى از آنها حداقل در قالب استدلالى و عقلانى اش از ابتکارات اوست - محور درس و تحقیق و شرح و تنقیح بوده است.»

مکاشفه صدر المتألهین در حرم فاطمه معصومه(س)

ملاصدرا، هنگامی که در کهک زندگی می‌کرد، برای عرض ادب و توسل به بارگاه کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) مشرف می‌شد.

از وی نقل شده: هرگاه در زمینه مسائل علمی، مشکلی برایم پیش می‌آمد که از حلّ آن عاجز می‌ماندم، با پای پیاده از کهک به قم می‌رفتم و به کنار قبر حضرت فاطمه معصومه - سلام الله علیها - رفته، از آن حضرت استمداد می‌نمودم. با این کار، مسأله و مشکل من حل می‌شد و سپس به روستای کهک باز می‌گشتم.

در یکی از این سفرها در جوار قبر فاطمه معصومه یک مساله مهم و پیچیده فلسفی یعنی اتحاد عاقل و معقول در یک مکاشفه عرفانی، برایش حل شد. او خود در این زمینه می‌گوید: مساله اتحاد عاقل و معقول از مشکلترین مسایل فلسفی است که تاکنون هیچ فیلسوف مسلمانی توفیق حل آن را پیدا نکرده است. من با توجه کامل به سوی خدای سبحان از او خواستم که مشکل برایم حل شود.

دری از رحمت حق بر من گشوده شد و در این مورد معرفت جدیدی برایم حاصل شد. «کنت حین تسوید هذا المقام بکهک من قری قم، فجئت الی قم زائرا لبنت موسی ابن جعفر مستمدا منها و کان یوم الجمعه فانکشف لی هذا الامر» (14) هنگام نوشتن این بحث من درقریه کهک قم بودم. از آنجا رهسپار قم شدم، به زیارت دختر موسی بن جعفر(س) مشرف گردیدم و از آن حضرت در حل این مساله یاری جستم. به برکت او در روز جمعه این مطلب بر من کشف گردید. (اتحاد عاقل و معقول، علامه حسن زاده آملی، ص 108)

فرزندان ملاصدرا

ملاصدرا پنج فرزند داشته، سه دختر و دو پسر؛

1. ام کلثوم متولد سال 1019 هـ (1609م)،

بزرگترین فرزند ملاصدرا دختر او بنام ام کلثوم است که دانشمند و شاعر و زنی اهل عبادت و زهد بوده و به همسری ملا عبدالرزاق لاهیجی (شاگرد معروف ملاصدرا) درآمده است.

2. ابراهیم متولد سال 1021 (1611م)،

وی یکی از دانشمندان زمان خود بوده و فیلسوف و فقیه و متکلم و مفسر شمرده می‌شد و از علوم دیگر مانند ریاضیات نیز بهره داشته است.

وی کتابی به نام عروة الوثقی در تفسیر قرآن و شرحی بر کتاب روضه فقیه مشهور لبنانی «شهید» نوشته و چند کتاب دیگر در فلسفه نیز به وی نسبت داده‌‌اند.

3. زبیده متولد سال 1024 (1614م)،

وی همسر علامه فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده است.

4. نظام الدین احمد متولد سال 1031 (1621م)،

احمد در سال 1031 هـ (1621م) در کاشان متولد و در سال 1074 (1664م) در شیراز دار فانی را وداع کرده است. وی نیز فیلسوف و ادیب و شاعر بوده است.

5. معصومه متولد سال  1033 (1623م)

این دختر ملاصدرا نیز نصیب یکی دیگر از شاگردان ملاصدرا بنام قوام الدین محمد نیریزی شد. و همسر فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده و فرزندان برومندی را بدنیا آورده است و او نیز معروف به دانش و شعر و ادبیات است.

شاگردان ملاصدرا

برای ملاصدرا تا 10 نفر شاگرد معروف شناخته و ذکر شده است که مشهورترین آنها دو نفر هستند؛

1. علامه فیض کاشانی، که از بزرگان علمای اسلام است.

2. فیّاض لاهیجی

3. ملاحسین تنکابنی

4. حکیم آقاجانی


تالیفات ملاصدرا

کتاب‌های معروف صدرالمتالهین شیرازی که چاپ شده عبارتند از؛

1. الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة در 9 جلد

این کتاب در واقع دائرة المعارفی فلسفی است و مجموعه‌ای از مسائل مهم فلسفه اسلامی همراه با آراء فلاسفه گذشته، از زمان فیثاغورس تا زمان ملاصدرا و پاسخ به آنها با استدلال‌های جدید و قوی است. به همین سبب در دوره عالی فلسفه حوزه‌های علمی دینی تدریس می‌شود.

تألیف این کتاب به تدریج از حدود سال  1015 (1605م) آغاز و تا سالهای بعد از 1040 (1630م) ادامه داشته و تقریباً بیست و پنج سال طول کشیده است.

2. تفسیر قرآن

ملاصدرا در طول عمر خود گهگاه و به مناسبت‌هایی به تفسیر یکی از سوره های قرآن پرداخته و در دهه آخر عمر خود از اول قرآن آغاز کرده تا همه آنها را به صورت یک تفسیر کامل در آورد ولی وفات کرد و این امکان برایش فراهم نشد.

نام سوره‌ها و ترتیب زمانی و تقریبی تألیف آنها بدین‌گونه است:

1ـ سوره حدید، 2ـ آیة الکرسی، 3ـ سوره سجده، 4ـ سوره زلزال، 5 ـ آیه نور، سوره یس، سوره طارق 6ـ سوره اعلی، 7ـ سوره واقعه، 8ـ سوره فاتحه، 9ـ سوره جمعه، 10ـ سوره بقره.

در کتاب‌شناسی کتب ملاصدرا هر یک از این کتب، اثری مستقل به حساب آمده ولی ما آن ‌را تحت عنوان واحد تفسیر قرآن ذکر کردیم. وی دو کتاب دیگر درباره قرآن به نام «مفاتیح الغیب» و «اسرار الآیات» نوشته که در حکم مقدمه تفسیر و فلسفه تفسیر قرآن محسوب می‌‌شود.

3. شرح الهدایة

4. المبدأ و المعاد

نام دیگر آن نیز الحکمة المتعالیه بوده است و آنرا می‌توان خلاصه نیمه دوم اسفار دانست.

5. المظاهر الإلهیة

6. حدوث العالم

مسئله حدوث عالم از نظر فلسفی مسئله‌‌ای دشوار و مورد بحث بسیاری از فلاسفه بوده و ملاصدرا در آن علاوه بر نقل آراء حکمای پیش از سقراط و پس از او و برخی فلاسفه مسلمان، نظریه قاطع خود را از راه تئوری حرکت جوهری اثبات کرده است.

7. اکسیر العارفین

8. الحشر

موضوع این کتاب نحوه حشر موجودات در روز قیامت است و در آن، برای اولین بار نظریه حشر حیوانات و اشیاء را در روز قیامت بیان کرده است.

9. المشاعر

کتاب کوچکی است درباره وجود و موضوعات پیرامونی آن، که کتابی عمیق و پرمایه است.

10. الواردات القلبیة

11. ایقاظ النائمین

در عرفان نظری و عملی و علم توحید نوشته شده و جنبه ارشادی و تربیتی دارد و خفتگان را بیدار می‌کند.

12. المسائل القدسیة

13. عرشیة

یا الحکمة العرشیة، کتاب غیراستدلالی دیگری درباره مکتب ملاصدرا است که در آن مانند کتاب المظاهر فهرست‌‌وار به اثبات مبدأ و معاد پرداخته است.

14. الشواهد الربوبیة

15. شرح شفا

16. حاشیه بر شرح حکمة الاشراق

17. اتحاد عاقل و معقول

18. اجوبه المسائل

19. اتصاف الماهیة بالوجود

20. التشخص

21. سریان نور الوجود

در این رساله نحوه نزول یا سریان وجود از منبع حقیقی و اصلی بر موجودات (ماهیات) بیان شده است.

22. لمّیة اختصاص المنطقة

23. خلق الاعمال

در مسئله جبر و اختیار انسان است.

24. قضا و قدر

25. زاد المسافر

26. شواهد الربوبیه

این رساله ربطی به کتاب الشواهد الربوبیة ندارد و فهرستی از تئوری‌ها و آراء مخصوص اوست که توانسته به آنها شکل فلسفی بدهد.

27. مزاج

درباره حقیقت مزاج در انسان و رابطه آن با بدن و روح است.

28. متشابهات القرآن

این رساله درباره آیاتی از قرآن است که دارای معانی پنهانی و پیچیده است. این رساله فصلی از کتاب مفاتیح الغیب شمرده می‌شود.

29. اصالت جعل وجود

30. الحشریة

در شرح پس از مرگ و حضور مردم در روز قیامت و پاداش در بهشت و کیفر در جهنم است.

31. الالفاظ المفردة

فرهنگ کوچکی برای شرح کلمات قرآن است.

32. ردّ شبهات ابلیس

هفت شبهه شیطان را بیان و پاسخ داده است.

33. سه اصل

این کتاب تنها کتاب ملاصدرا به زبان فارسی است که در آن به بهانه سه اصل اصلی اخلاقی، به موضوعات اخلاقی و تربیتی دانشمندان پرداخته و به فلاسفه همزمان خود پند داده است.

34. کسر اصنام الجاهلیة

مقصود ملاصدرا از این کتاب، محکوم کردن جهله صوفیه است.

35. التنقیح

36. التصور و التصدیق

37. دیوان شعر

38. مجموعه یادداشت‌های علمی ـ ادبی

39. نامه و مکاتبات

وفات ملاصدرا در سفر حج

چنانکه گفته شد ملاصدرا هفت بار برای زیارت خانه خدا پیاده سفر کرد و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مکّه و زیارت کعبه در شهر بصره (در خاک عراق) بیمار شد و چشم از جهان فرو بست.

سال درگذشت ملاصدرا بنا به مشهور سال (1050 هـ / 1640 م) است، و برخی درگذشت وی را سال (1045 هـ / 1635 م) دانسته‌‌اند.  (نوه او به نام محمد علم الهدی ـ که یکی از ستارگان دانش در زمان خود و فرزند علامه فیض کاشانی است ـ آنرا در یادداشتهای خود ضبط کرده است، و قطع ناگهانی و ناقص ماندن برخی تألیفات وی مانند تفسیر قرآن و شرح اصول کافی از در حدود سال (1044 هـ / 1634 م) مؤید این ادعاست.)

وفات ملاصدرا در بصره بود ولی او را به شهر نجف که آرامگاه امام علی علیه‌السلام در آن قرار دارد بردند و بنابر گفته نوه او ـ علامه علم الهدی ـ او را در طرف چپ صحن حرم امام علی علیه‌السلام دفن کردند.

+++

حجت‌الاسلام احمدی در همایش بزرگداشت ملاصدرا:

فیلسوف جایگاه صحیحی در کشور ندارد/ متأسفانه عده‌ای ملاصدرا را تکفیر کردند

رییس سازمان انتشارات «سمت» در همایش بزرگداشت ملاصدرا، ضمن ابراز تأسف از نبود جایگاه مشخصی برای فلسفه و فیلسوف در کشورمان گفت: صدرا در یک جایگاهی در حد کفر بالا رفته است، در حالی که او راه زندگی‌اش را از شریعت اقتباس کرد.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام احمد احمدی در هفدهمین همایش بزرگداشت ملاصدرا تحت عنوان «فلسفه و راه زندگی» که به همت بنیاد حکمت اسلامی صدرا در مجتمع آدینه تهران در حال برگزاری است، با اشاره به جایگاه والای صدرا در اندیشه اسلامی گفت: متاسفانه در کشور ما فلسفه و فیلسوف جایگاه صحیحی ندارند، صدرا در یک جایگاهی در حد کفر بالا رفته است با وجود اینکه وی یک فیلسوف الهی و مفسر برجسته، متکلم، فقیه و شارح بود و تمام فلسفه‌های پیش از خود را خوانده بود.

وی ادامه داد: جالب اینکه هانری کربن از علامه طباطبایی پرسیده بود که آیا فلان تفسیر صدرا از قرآن کریم را خوانده‌ای؟ ایشان اظهار بی‌اطلاعی کرده بود. کربن تمام تفسیرهای صدرا از قرآن کریم را مطالعه کرده بود.

احمدی با اشاره به بعد ادبی صدرالمتألهین یادآور شد: کسانی که اسفار را مطالعه کرده‌اند، می‌دانند که چه عبارات ادیبانه‌ای در آن وجود دارد. از آثار برجسته وی می‌توان به مفاتیح الغیب، اصول کافی، الشواهد الربوبیه و اسفار اشاره کرد.

وی با تاکید بر به‌جا بودن مراسم‌های بزرگداشت این‌چنینی برای ملاصدرا گفت: در تلاش بودم تا درباره رسوبات ماهیت در فلسفه صدرا کار کنم، البته وقت زیادی ندارم و می‌خواهم آن را به دانشجویان منتقل کنم.

* حکمت عملی در شرق کم‌تر مورد توجه قرار دارد

این استاد دانشگاه تأکید کرد: نکته مهم این است که بپردازیم آیا ملاصدرا حکمت عملی داشته یا خیر؟ تقریبا تمام مباحث ملاصدرا هستی‌شناسی است، وی تلاش کرده تا نشان دهد هستی یک واقعیت واحد است که از هیولا آغاز و سپس به جسم و صورت جسمی می‌پردازد و در نهایت به ذات الهی می رسد. بنابراین همه چیز به ذات الهی قیام دارد و تمام موجودات به ذات پاک حق قیام دارند، این اساس تفکر صدرا است، مرحوم سبزواری اشاره می کند که مغز اصلی فلسفه صدرا همین توجه به ذات پاک حق است.

وی در ادامه افزود: با این دیدگاه، موجودی که از خاک برآمده و به تعبیر او حرکت جوهری دارد، در همین مکان نیز حرکت کرده و بالا می‌رود و در واقع با عمل صحیح خود را بالا می‌برد. با توجه به اینکه فیلسوفان غربی هر یک حکمت نظری و عملی مشخصی دارند برای نمونه ارسطو و افلاطون هر یک کتاب اخلاق دارند، متاسفانه این امر در شرق دیده نمی‌شود و حکمت عملی کمتر مورد توجه قرار گرفته است به طور مثال میرداماد کتاب حکمت عملی ندارد و علت این امر نیز این است که فلاسفه اسلامی آنچه را می‌خواهند بگویند در دین دیده‌اند و از همان بهره‌گرفته اند.

* از نگاه صدرا، ریاضت یک نوع مجاهدت است

رییس سازمان انتشارات سمت افزود: ملاصدرا اواخر کتاب مبدأ و معاد یک بحثی را درباره ریاضت و تفاوت آن بین حیوانات و انسان‌ها دنبال می‌کند. بر این اساس انسان با ریاضت خود را می‌سازد و این ریاضت یک نوع مجاهدت است که در قالب امر و نهی در دین آمده است، شرایط  امر و نهی در همه ادیان وجود دارد که گاهی جهاد با دشمن و گاهی جهاد نفس است. صدرا معتقد است که این ریاضت ها را دین برای ما تعیین کرده است، وی در بخشی از مقدمه کتاب اسفار می‌گوید که من از این ابناء زمان خیلی رنج دیدم، افراد را به حساب عرفان از شهرها بیرون کردند، وقتی مشکلات را دیدم و افراد تنک مایه دنیا پرست که از حکمت سر در نمی‌آورند، مدتی منزوی شدم، ریاضت کشیدم، واجبات را به جا آوردم تا خداوند بر من عنایت کرد.

احمدی در پایان با اشاره به اینکه در اندیشه علامه طباطبایی شریعت، طریقت و حقیقت در طول هم هستند و از هم جدا نمی‌شوند، گفت: اگر کسی این مراحل را آنچنان که باید انجام دهد به حکمت عملی صدرا دست یافته است و این حکمت به تدریج دل را نورانی می‌کند. بنابراین دراین چارچوب دین و شریعت انسان زندگی می‌کند تا باطن این اعمال بروز و ظهور یابد و بر این اساس، کیفر و پاداش او با این اعمال مشخص می‌شود.

+++

قاسم پورحسن در همایش بزرگداشت ملاصدرا:

«حکمت متعالیه» کمک می‌کند زندگی را زیباتر کنیم

استاد دانشگاه علامه گفت: در رهیافتی که درباره زندگی داریم دو مسئله مطرح است؛ اینکه زندگی زیبا داشته باشیم یا زندگی را زیباتر کنیم که این موضوع با توجه به حکمت متعالیه امکان‌پذیر است.

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، قاسم پورحسن استادیار فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در هفدهمین همایش بزرگداشت ملاصدرا تحت عنوان «فلسفه و راه زندگی» که به همت بنیاد حکمت اسلامی صدرا در مجتمع آدینه تهران در حال برگزاری است، ضمن ارائه مقاله خود تحت عنوان «فلسفه ملاصدرا، زندگی و معنای آن» گفت: معنای زندگی نسبت مهمی با بحث زندگی دارد. از این رو مطرح می‌شود که آیا می‌توان بر اساس مابعدالطبیعه ملاصدرا سخنی درباره زندگی و معنای زندگی گفت و آیا پرسش زندگی پرسش جدیدی نیست که به خود جرأت می‌دهیم با مطالعه آثار فیلسوفان، موضوع راه زندگی و سبک زندگی را از آن استخراج کنیم.

وی عنوان کرد: عده‌ای معتقدند بر اساس متافیزیک نمی‌توان درباره زندگی سخن گفت و آن را پرسش جدیدی می‌پندارند اما تا زمانی که به معنای دو گانه «معنا» توجه نکنیم، بعید است که بتوان حق را به آنها داد و این 3 معنا عبارت است از: ارزش، فایده و غایت زندگی.  

پورحسن ادامه داد: در رهیافتی که درباره زندگی داریم دو مسئله مطرح است؛ اینکه زندگی زیبا داشته باشیم یا زندگی را زیباتر کنیم و فرض اصلی این است که ابتدا باید بتوانیم نظریه امکان را درباره زندگی و معنای آن جستجو کنیم. بنابراین استدلال کسانی که ادعا می کنند باید بیرون از ما بعدالطبیعه معنای زندگی را جستجو کرد این است که زندگی بر اساس اقتضائات جدید شکل گرفته است.

عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی یادآور شد: ممکن است بر اساس نگاه حکمی، غایت‌مندی اصل مهمتر زندگی بشر باشد، از این رو گاهی اوقات وقتی از زندگی حرف می‌زنیم یعنی اینکه دنیا را زیبا ببینیم و نگرش دیگر این است که چگونه می توان زندگی را زیباتر دید.

استاد دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به نگاه‌های طبیعت‌گرایانه و فرا طبیعت‌گرایانه عنوان کرد: در نگاه فرا طبیعت‌گرایانه از خودمحورانه یا روح‌محورانه حرف می‌زنیم و این تقسیم‌بندی در غرب رایج است اما لزوما به این معنا نیست که ما نیز آن را بپذیریم.

حسن‌پور در ادامه بیان داشت: در دیدگاه‌های خدامحورانه 6 رویکرد مطرح است، از جمله ربط به خداوند، عشق به خداوند، نظام آفرینش، عدالت خداوند و ... که هر کدام از این موارد دارای زیرشاخه‌هایی بوده و تلقی ما اشتباه است که به راحتی می‌توان درباره معنای زندگی سخن گفت.

پورحسن در پایان با اشاره به اهمیت انسان در حکمت متعالیه و فلسفه مشائی خاطرنشان کرد: «هانری کربن» معتقد است که ابن سینا نخستین فیلسوفی است که تمام بحث‌های آن منطبق بر انسان‌شناسی است همچنین دغدغه مهم ابن سینا انسان بوده و می‌گوید ما با ابن سینا می‌توان انسان امروز را دعوت به مشرق کنیم.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، فلسفه و عرفان اسلامی، صدر المتالهین، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
ذکرهای شگفت انگیز

حل مشکلات پیچیده با توصیه‌های آیت الله بهجت.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند: اگر می خواهید روزی شما فراوان شود این دعا را زیاد بخوانید. مثلاً اگر می خواهید 110 مرتبه بخوانید. اول دعا و آخر آن هم صلوات بفرستید: «اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک».


حب و قرب الهی
حضرت آیت الله العظمی بهجت در خصوص ازدیاد حب الهی و بالا رفتن مرتبه فرموده اند: کار آسان و کوچک و مفید، بعد از ملاحظه واجبات و محرمات، صلوات فرستادن است؛ صلوات محبت آور است و محبت انسان را بالا می کشد.
 

راه دور شدن از ریا

از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای دوری از ریا چه باید کرد؟ فرمودند: با عقیده کامل اکثار حوقله: بسیار «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید.

حل مشکلات پیچیده با نماز جعفر طیار

از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای حل مشکلات پیچیده چه کنیم؟ فرمودند: مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند.

 

 

رفع پستی های درون و بیرون
شخصی از آیت الله بهجت سؤال کرد: ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم در رفع آنها ما را یاری کنید.
آقا فرمودند: زیاد بگویید «استغفرالله» و خسته نشوید و خاطر جمع باشد این علاج است. (دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار).

گشایش بخت دختران
از آیت الله بهجت سؤال شد: ازدواج دختری سر نمی گیرد و به اصطلاح بختش باز نمی شود  و از شما راهنمایی می خواهد.؟ا
فرمودند: نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن دعائی که در کتاب زاد المعاد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند، گر چه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد.


همچنین حضرت استاد  بار دیگر در پاسخ به چنین  سوالی فرمودند: ایه «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان» (سوره فرقان ایه 74) را فراوان بخوانید.

 

در محضر افلاکیان





نوع مطلب : علما، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، آیت الله بهجت، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، در مورد حجاب و زن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
علامه طهرانی

علامه طهرانی در رساله «مودّت» نوشت

توجه و محبّت به اهل معاصى و دشمنان خدا؛ شدیدترینِ گناهان و آفت ایمان

خبرگزاری تسنیم: عشق و محبّت به معصومین انسان را به افق فکرى و وجودى آنها نزدیک می‌کند و بالملازمه، صفات و روحیّات و اخلاق و بالأخره ملکات و عقائد پاک آنان در انسان ظهور خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم،علامه آیةالله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی (ره) در کتاب «رساله مودت: تفسیر آیه قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» در ذیل عنوان «حرکت در راه خدا بدون تحصیل محبت خدا محال است» مطالبی را در خصوص لزوم محبت اهل بیت پیغمبر خاطر نشان می‌کند و می‌نویسد: جان و حقیقت انسان همان قوّه جاذبه و کشش روحى اوست و گرنه با دیوار ساکن و قبر خراب چه تفاوتى دارد. عمل صالح که از جان زنده و روح صفا و محبّت بر نخیزد چون گوشوار و دست بَرَنجَنى [دست‏بند، النگو] است که در دست مرده و در گوش او آویزند ولى اگر با محبّت توأم شد مانند زینتى که به انسان زنده آرایش دهند، موجب کمال و مزیّت او خواهد بود.

محبّ خدا بواسطه أعمال نیک، دائما محبّت خدا را در دل خود شدید می‌کند و با مخالفت هواى نفس و موافقت رضاى محبوب عشق خدا را در دل زیاده می گرداند، تا به حدّى که مورد رضاى او واقع شده، از هواى خود بیرون آمده، به هواى دوست زنده است. در این حال خدا در وجود او حکومت می کند، تمام أعمال و رفتارش خود به خود به اراده خدا خواهد شد؛ کأنّه از خود خالى گردیده و از خدا سرشار است. از حرکت به خود دست کشیده و به حرکت خدا متحرّک است.

موعظه ای از خداوند به حضرت عیسی بن مریم علیهم السلام

علامه طهرانی حدیثی را از « روضه کافى » مرحوم کلینى در ضمن پندها و مواعظ حضرت بارى جلّ و علا به حضرت عیسى بن مریم علیهما السّلام روایت می کند که: «یا عیسى أُوصِیکَ وصیَّةَ المُتَحَنِّنِ علَیکَ بِالرَّحمَةِ حَتَّى حَقَّتْ لکَ مِنِّى الوِلایَةُ بتحریک مِنِّى المَسَرَّة؛ اى عیسى مانند شخصى که از روى محبّت و ترحّم و شفقت در مقام اندرز و پند و نصیحت تو در آید، تو را وصیّت می کنم تا آنکه قوّه طلب در تو زیاد گردد و در جستجوى رضا و محبّت من درآئى؛ و در این حال ولایت من در وجود تو حکمفرما خواهد شد و به تمام صفات و اسماء من متّصف خواهى گشت.»

دین اسلام میزان صحت اعمال را بر معیار محبت اندازه گیری کرده است

وی خاطر نشان می‌کند: دین مقدّس اسلام که خاتم ادیان است و از نقطه نظر روابط روحى و طبیعى کاملترین نظامات و دستورات را متکفّل است نیز میزان صحّت و سلامت أعمال را بر معیار محبّت اندازه‏گیرى کرده است و سریع‏ترین راه را براى وصول به مقام انسانیّت و توحید در جلوى راه بشر قرار داده است؛ و آن محبّت به رسول خدا و أقارب آن حضرت است.

مقصود از أقارب أفرادى هستند که به مقام طهارت مطلق در آمده و طهارت در جان و روح و خیال و نفس و عقل و در سرّ و سویداى آنان رسوخ نموده، از تمام شوائب شرک بر آمده و در هیچ موطنى از مواطن نفس آنان غیر از خدا و آثار و صفات او چیزى را نتوان یافت؛ افرادى هستند که در هر حال چشم از عوالم کوتاه و ظلمانى طبیعت برداشته و به جمال أبدیّت دوخته‏اند؛ افرادى هستند که حکومت شهوت و غضب و خیال در وجود آنها مفهومى ندارد، پیوسته به حیات عقل زنده و به نور خدا منوّر و به مقام بلوغ و کمال انسانى رسیده‏اند؛ أفرادى هستند که به علّت عبور از مراحل کوتاه و تاریک هوى، دیگر در افق آنان شوائب نفس أمّاره و میل حیوانى و حیات حسّ و توابع آنها نیست. آنان در حرم امن و امان الهى سکنى گزیده‏اند و به نور حقّ، منوّر شده‏اند و گناه که لازمه آن غفلت است در آنها مصداقى ندارد. آنان به طهارت حضرت حقّ ، مطهّر و به عصمت ذات مقدّس او معصوم گردیده‏اند.

عشق به معصومین انسان را به افق فکری آنها نزدیک می کند

این استاد حوزه با ذکر این نکته که «بدیهى است که عشق و محبّت بدین افراد، انسان را به افق فکرى و وجودى آنها نزدیک می کند» تاکید می کند: و هر چه این محبّت شدیدتر گردد، انسان بدان افق نزدیکتر می گردد و بالملازمه، صفات و روحیّات و اخلاق و بالأخره ملکات و عقائد پاک آنان در انسان ظهور خواهد نمود. محبّ خاندان عصمت، اهل عبادت و تقوى و ایثار و گذشت و انفاق و بذل جان و مال در راه خدا خواهد شد. محبّت مانند برقى که بر خرمن بگذرد و ناگهان آن را تبدیل به کومه خاکستر کند، صفات رذیله از قبیل حسد، بخل، قساوت قلب، شره، جبن و غیره را مى‏سوزاند و در وجود محبّ بر باد فنا مى‏دهد؛ و معلوم است که این است راه خدا و بس یعنى سریع‏ترین راه و بهترین و کامل‏ترین و آسانترین راه وصول به مقصد است.

برخلاف آنکه انسان بدون عشق و محبّت آنان بخواهد این راه دور و دراز را به پاى خود و به اتّکاءِ عمل خود طى کند؛ هیهات که به مقصد برسد. هر روز که گامى جلو گذارد شوائب نفس امّاره و خواطر شیطانى، او را چند گام به عقب مى‏برد، و دائما مانند حمار طاحونه به دور خود مى‏چرخد؛ «و کُلَّما ازْدادَ سَیرُهُ لا یَزِیدُ مِنَ اللَهِ إلّا بُعدًا» عاقبة الأمر با تلاش بسیار و زحمت فراوان با دست تهى، غارت زده، سرمایه از دست رفته، با هزاران حسرت و ندامت، دنیا را ترک گفته و جان ن‏سپارد.

شدیدترین درجات گناه توجه و محبت به اهل معاصی است

علامه طهرانی با بیان اینکه «اُسّ و مُخّ دین و طىّ راه خدا، محبّت به خدا و منسوبین به اوست و لذا بهترین و سریع‏ترین راه براى این مقصود تحصیل محبّت است»، خاطر نشان می کند: به عکس شدیدترین درجات گناه، توجّه و محبّت به اهل معاصى و دشمنان خداست؛ چون محبّت به افراد منحرف و ستمگر در دل اثر قساوت و شقاوت می گذارد و دل را به نقش دل آنان منقّش می گرداند و بدین وسیله صفات و روحیّات آنان در دل ظهور و به تبع آن، کردار و أعمال آنان در انسان پیدا می شود. لذا نفسِ محبّت به دنیا و زخارف زودگذر آن گناه شمرده شده است؛ کَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ.[سوره قیامه، آیه 20]و محبّت به جمع ‏آورى مال و ذخیره کردن آن گناه شمرده شده است؛ وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا.[سوره فجر، آیه 20]و گذشته از آنکه مُنکرات یکایک گناه شمرده شده است، محبّت به کارهاى قبیح و انتشار آن در بین جامعه اسلامى و مؤمنین نیز گناه شمرده شده، بلکه چون این محبّت خود مولّد گناه و سرچشمه پیدایش معاصى است داراى کیفرى بسیار سخت خواهد بود؛ إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَـحِشَةُ فِى الَّذِینَ ءَامَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِى الدُّنْیَا وَ الاْءَخِرَةِ وَ اللَهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُم لاَ تَعْلَمُون.[سوره نور، آیه 19]

محبت به دشمنان خدا و رسول، انسان را از ایمان خالی می‌کند

در ادامه این مقاله وی می نویسد: معلوم می‌‏شود محبّت به دشمنان خدا و رسول چنان اثر قوى در نفس انسان می گذارد که به کلّى زمینه نفس را از ایمان خالى مى‏کند و رائحه‏اى از آن باقى نمى‏گذارد و در این صورت أعمال صالحه انسان چون خس و خاشاکى خواهد بود که در سرزمین خشک و بى‏آب و علف روئیده، هیچ بو و طراوتى و جمال و زیبندگى نخواهد داشت. مثال عمل صالح به انضمام محبّت به دشمنان دین، مثال گل و گیاهى است که در مزابل روئیده باشد؛ اگر فرضاً ظاهرى فریبا داشته باشد ولى باطن و اصل آن متعفّن و زشت است؛ «لاَ تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الاْءَخِرِ یُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَهَ وَ رَسُولَهُم وَ لَوْ کَانُوا ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئکَ کَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الایمانَ وَ أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الانْهارُ خَالدِینَ فِیهَا رَضِىَ اللَهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَـئکَ حِزْبُ اللَهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَهِ هُمُ الْمُفْلِحُون.»[سوره مجادله، آیه 22]

در این آیه مبارکه ملاحظه مى‏شود که علاوه بر آنکه محبّین به دشمنان خدا را از صفّ مؤمنین بطور قاطع جدا مى‏کند، بهترین صفت مؤمنین و روشن‏ترین أثر روحى آنان را عدم محبّت به دشمنان خدا قرار داده که بدین مناسبت دائما از روح خدا بدانها افاضه می گردد و در بهشت هاى جاودان زیست خواهند نمود، آنان مورد رضاى خداى خود بوده و خود نیز از خداى خود راضى خواهند بود و از همه بالاتر آنکه فقط و فقط این دسته از مؤمنین را که روحشان با صفت حبّ به خدا و رسول و عدم حبّ به دشمنان خدا و رسول آمیخته شده است، حزب خدا معرّفى نموده و علنا سعادت و نجاح مطلق را منحصرا بدین افراد سپرده است.





نوع مطلب : علما، پاسخ به شبهات، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خودپسندی و مطرح شدن برای اهل معرفت بسیار سخیف و بی‌معناست. بدون شک به همین دلیل بود که ایشان همچنان که اجازه نمی‌دادند کسی دست‌شان را ببوسد، راضی به برگزاری مراسم تجلیل از مقام علمی و معنوی و انقلابیشان هم نشدند و حتی بارها در جلسات و مراسمات با صدای رسا و حالت انتقادی تأکید می‌کردند که «به تعریف و تمجید راضی نیستند».
گروه فرهنگی مشرق - "محمدرضا حدادپور جهرمی" کارشناس ارشد حوزه، در رابطه با برخی ویژگی‌های شخصیتی این عالم فقید ربانی یادداشت زیر را نگاشته است.

*****
مرحوم آیت‌الله شب‌زنده‌دار؛ صاحب چشم برزخی و تواضع افسانه‌ای

آیت‌الله حاج شیخ حسین شب‌زنده‌دارجهرمی، مفسر قرآن و از فقها و مجتهدان برجسته قم و استاد اخلاق، یار امام و رهبری بود و فرزند ایشان نیز از فقهای شورای نگهبان است.

مردی که طبیب دل‌های پیر و جوان نه تنها جهرم و قم، بلکه شیعیان بود.

در زمان حیات با برکت ایشان باید نکات جالب توجه زندگی و منش ایشان را که هزاران بار باید دید و شنید و بازخوانی کرد و به ذهن سپرد، بررسی و نقل کرد چرا که دروس زمان حیات اندیشمندان و صاحب نفسان به واقعیت و خالی بودن از غلو و امثال ذلک نزدیک‌تر است.

چندان مهم نیست که ایشان چشم برزخی داشته‌اند یا نه؛ بلکه مهم این است که هر کس محضر ایشان رسیده باشد خوب می‌داند که ایشان معمولاً سرشان پایین بود و به ندرت به چهره و چشم مخاطب خود دقت می‌کردند.

لذا مخاطب‌شان، هر کس که بود عالم و غیرعالم، احساس آرامش عجیبی می‌کرد و به راحتی حرفش را می‌زد و جواب را می‌گرفت و می‌رفت و این نگاه و چشم متواضع، به شهادت همه قدیمی‌ها و حالت معنوی خود آقا، حاصل مراقبه‌ها از دوران نوجوانی و جوانی ایشان بود که چشم و نگاهشان را این‌چنین جذاب و پر حیا کرده بود.

پدر روحانی داشتن خوب است اما بسیار زیباست که انسان، عکس پیرمردی پارسا و نورانی را که روحانی نیست اما روحانیت را در جبین و چشمانش دارد روبروی خود، در اتاق ملاقات‌ها که همان اتاق نشیمن معمولی‌شان است نصب کرده و جلوی همه علما و مراجعی که مهمان‌شان می‌شوند از پسر آن مرد بودن افتخار کند و هر روز با فاتحه و تقدیم ثواب اعمال‌شان به ایشان، یاد حقیقی آن پدر را در قلب خود زنده نگه دارند.

از عشیره و خاندان بزرگ و شهره به علم و تقوا بودن به شرطی خوب است که انسان، لااقل برخی فضائل پدرانش را داشته باشد اما عطر کسی که خاندان عالمش از خودش شروع می‌شود و خود، علمدار و پدر خاندان اهل فضلش باشد به مراتب خوش‌تر به مشام منصفین و مدقین می‌رسد.

آقای شب‌زنده‌دار، علمدار و سر سلسله خاندان علم و فقاهت‌شان بودند و ما شاهد گل‌کردن گل‌های معطر کم‌نظیری از نسل و ذریه ایشان هستیم.

قطعاً باید خود ایشان وسط صحنه‌های انقلاب و حمایت از نظام اسلامی و رهبری فرزانه انقلاب بوده باشند تا صداقت و بصیرتشان به فرزندشان هم برسد و چنان خوش بدرخشند که حاج آقا مهدی، فرزند عزیزشان از سوی مقام معظم رهبری به عنوان یکی از فقهای شورای نگهبان منصوب شوند.

تاریخ، به‌ویژه تاریخ انقلاب ثابت کرده که فرزند هر عالم و مرجعی به صرف آقازاده بودن، ضرورتاً چنین توفیقی جهت حمایت بصیرانه از انقلاب و نظام اسلامی پیدا نمی‌کند و تربیت خالصانه والدین به ضمیمه زمینه پاک خود اولاد چنین افتخارات را پدید می‌آورد.

منیت و مطرح شدن برای اهل معرفت بسیار سخیف و بی‌معناست. بدون شک به همین دلیل است که ایشان همچنان که اجازه نمی‌دادند کسی دست‌شان را ببوسد، راضی به برگزاری مراسم تجلیل از مقام علمی و معنوی و انقلابیشان هم نشدند و حتی بارها در جلسات و مراسمات با صدای رسا و حالت انتقادی تأکید می‌کردند که «به تعریف و تمجید راضی نیستند».

ایشان نه تنها بیگانه از سیاست نبودند بلکه برخلاف بعضی آقایان، فقط خبرهای صافی شده از کانال بیت‌شان را مطالعه و بررسی نمی‌کردند بلکه خبرهای جهان اسلام را با حرارت و دلسوزی مثال‌زدنی دنبال می‌کردند. اینچنین بود که بصیرت و هوشیاری‌شان اجازه نمی‌داد کسی از رجال سیاسی و منفعت‌طلبان و موقعیت جویان از اسم و رسم ایشان سوءاستفاده کنند.

مرحوم آیت‌الله شب‌زنده‌دار؛ صاحب چشم برزخی و تواضع افسانه‌ایجالب بود که ایشان همیشه، به‌ویژه زمانی که جهرم تشریف می‌آوردند اجازه نمی‌دادند کسی دورشان جمع شود و به بهانه همراهی و خدمت علنی به ایشان، خود را تطهیر کند. متأسفانه عده‌ای شکست‌خورده علمی و اجتماعی همه جا هستند که منتظر تشریف‌فرمایی عالم و بزرگی به شهر و روستاشان باشند تا از حضور آن عالم و بزرگ، به نفع خود استفاده کرده و از بزرگی آن بزرگ، برای کوچکی خودشان و پوشاندن عیوب‌شان مصادره به مطلوب کنند اما آیت‌الله شب‌زنده‌دار با حفظ احترام به همه، اجازه چنین شیطنت‌ها به کسی نمی‌دادند.

ایشان تا قبل از ایام بیماری‌شان، با تمام مشاغل و فعالیت‌های علمی‌شان، در پاسخ به تماس‌ها و محبت‌های مردم حتی معمولی‌ترین اقشار، گاهی خود با آنها تماس می‌گرفتند و پیرمردهای نورانی را که رفقای جوانی‌شان بودند فراموش نمی‌کردند.

جالب است و برای همه اهل علم درس است که این‌قدر روابط عمومی بالا باشد که در جواب تماس و محبت دیگران اینگونه برخورد کنند نه اینکه حتی جواب تماس‌‌ها و مراجعات ضروری آنها را ندهند.

به شهادت عزیزان بیت و دیگر اساتید، در زمان حیات و بیماری آیت‌الله سیدعبدالرسول شریعتمداری، تقریباً هر روز به ایشان سر می‌زدند و جهت احترام و احوالپرسی و تلطیف خاطر آن مرحوم، با ایشان گپ و گفت داشتند با اینکه خود مرحوم آیت‌الله شریعتمداری فرموده بودند که من راضی نیستم در زحمت بیفتید. این مسئله بسیار بر جو عمومی خصوصا بین طلاب و فضلا بازتاب سازنده‌ای داشت و از ساعت‌ها درس اخلاق پراثرتر بود.

این‌ها و ده‌ها و صدها موارد دیگر از پیدا و ناپیدای زندگی مجاهدانه عالمی بود که دین و شریعت و اخلاق را فقط درس نمی‌داد و سخنرانی نمی‌کرد بلکه بدان چه پایبند بود و عمل می‌کرد امر می‌کرد.




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله شب زنده دار، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نگاهی کوتاه به زیستنامه صدر المتالهین و تفسیر قرآن کریم ایشان

محمد بن ابراهیم قوامى شیرازى که بعدها به صدرالدین، صدر شیرازى ، صدرا ، مولى صدرا ، ملاصدرا، صدرالمتالهین و به تعبیر مریدانش آخوند شهرت یافت، در سده دهم در شهر شیراز از میان خانواده اى مشهور و سیاست پیشه چشم به جهان گشود. سال دقیق ولادت او به اذعان شمارى از شرح حال نگاران مشخص نیست. اما عموم صاحب نظران با تکیه به تاریخ وفات او یعنى سال ۱۰۵۰ هجرى قمرى و نیز اشاراتى از او در لابلاى برخى از آثارش به تاریخ ولادت او راه یافته اند. پدر او ابراهیم قوامى در خطّه فارس سمت وزارت محمدمیرزا خدابنده را برعهده داشت . و بدین جهت از شهرت، ثروت و جایگاه اجتماعى مهمى برخوردار بود. او فرزند نداشت و نذر کرد در صورت برخوردارى از پسر مال فراوان به مستمندان انفاق کند. خداوند دعاى او را مستجاب کرد و محمد ]=ملاصدرا[ را به او ارزانى داشت.
صدرالدین محمد در آغاز کودکى و نوجوانى در سایه حمایت مالى و معنوى پدر به تحصیل بخشى از علوم اسلامى و مقدمات آن در شیراز پرداخت. او در سال ۱۰۰۰ هجرى قمرى در حالى که ۲۱ سال داشت براى ادامه تحصیل به قزوین رهسپار شد. در سال ۱۰۰۶ همزمان با اعلام اصفهان به عنوان پایتخت جدید از سوى شاه عباس صفوى به همراه اساتید خود راهى اصفهان شد. و افزون بر دوران تحصیل در قزوین، شش سال دیگر نزد اندیش وران نام آورى همچون شیخ بهاءالدین محمد عاملى معروف به شیخ بهایى ۹۵۳ ـ ۱۰۳۱ و سید محمدباقر حسینى استرآبادى معروف به میرداماد ۹۶۱ ـ ۱۰۴۱ علوم عقلى و نقلى را در عالى ترین سطح آن روزگار فراگرفت. به استناد برخى از شواهد تاریخى حاکم وقت شیراز «الله وردى خان» مدرسه خان را به افتخار او در شیراز ساخت و از او براى تدریس در این مدرسه دعوت به عمل آورد. صدرالمتالهین از سال ورود به شیراز یعنى سال ۱۰۱۲ تا سال ۱۰۲۲ ده سال به تدریس پرداخت او در دوران بازگشت خود به شیراز از محضر محدث شهیر سید ماجد بحرانى نیز در زمینه دانش حدیث بهره جست.
زندگى صدرالمتالهین دارای سه دوره بوده است که عبارتند از: ۱. دوره اشتغال به تحصیل علوم عقلى و نقلى نزد اساتید بزرگ ؛ ۲. دوران انزوا و عبادت و پرهیز از اشتغالات مختلف ؛۳. دوران تألیف و ارائه اندیشه ها . این دوران یعنی سال هاى ۹۷۹ تا ۱۰۵۰ با حکومت پنج تن از شاهان صفویه و بویژه شاه عباس اول ـ به عنوان مقتدرترین پادشاه صفوى ـ همزمان بوده است.
دوران صفویه را مى توان عصر نوزایى فکرى شیعى دانست . ظهور برجسته ترین عالمان شیعه در این عصر و نیز پدیدار شدن آثار مهم علمى و فکرى شیعه در این روزگار از نشانه هاى این نوزایى فکرى است . از سویی دیگر ، با رویکرد روز افزون شاهان صفوی به فقیهان و بی رونق شدن جایگاه تصوف و عرفان و نیز با پدیدآمدن نهضت جدید اخبارى گرى که در پى ظهور بنیان گذرا آن یعنى محمد امین استرآبادى م ۱۰۲۳ اعلان وجود کرد، جبهه جدید و کوبنده ای ، در برابر تصوف ، عرفان و فلسفه گشوده شد و سرانجام به کوچ صدر المتالهین از شیراز به کهک قم انجامید .
ملا صدرا شاگردان زیادى را پروراند و در میان آنان محمد بن مرتضى بن محمود معروف به فیض کاشانی۱۰۰۷ ـ ۱۰۹۱ از اندیش وران جامع میان معقول و منقول شیعه و دارای آثار علمی فراوان و ملا عبدالرزاق لاهیجى م ۱۰۵۱ از متکلمان چیره دست سده یازدهم دارای درخشش بیشتری هستند .
برای صدر المتالهین از چهل تا یکصد کتاب و رساله در زمینه های علوم عقلى نظیر اسفاراربعه و علوم نقلى همچون : تفسیر قرآن و شرح اصول کافى بر شمرده شده است .
گذشته از برخى تنگ نظرى ها درباره شخصیت و اندیشه هاى صدرالمتالهین، از او در تمام آثار و نگاشته هاى شرح حال نگارى و سایر آثر مرتبط در طول چهار سده گذشته تمجید شده است.
شیخ حر عاملى ، میرزا محمدباقر موسوى خوانسارى ، میرزا عبداللّه افندى ، میرزا محمد على مدرسى ، سید محسن امین ، شیخ عباس قمى ، محقق اصفهانى ، ابوالحسن رفیعى قزوینى ، علامه شعرانى ابوعبداللّه زنجانى با نگاشتن کتاب «الفیلسوف الالهى الکبیر صدرالدین شیرازى» ، شیخ محمد رضا مظفر ، میان محمد شریف ، على اصغر حلبى از جمله کسانی اند از ملا صدرا تجلیل کرده اند .
در میان معاصران استاد على دوانى، ، سید حسین نصر، سید جلال الدین آشتیانى و استاد سید محمد خامنه اى و در میان خاورشناسان هانرى کربن هر یک با نگارش کتاب یا مقاله ای مستقل به شرح زندگى و اندیشه هاى صدرالمتالهین پرداختند.
معرفی اجمالی تفسیر ملاصدرا
بررسى و معرفى تفسیر صدرالمتالهین حداقل از دو جهت داراى اهمیت است :
۱. به اذعان بسیارى از صاحب نظران صدرالمتالهین بسان فارابى، ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسى از برجسته ترین و در عین حال تأثیرگذارترین چهره هاى علمى جهان اسلام در چهار سده اخیر است . او با بنیان گذارى حکمت متعالیه ضمن سامان بخشیدن و تنسیق اندیشه هاى فلسفى، کلامى، عرفانى و وحیانى پیش از خود که غالباً در ستیز با یکدیگر قلمداد مى شدند، با برجاى گذاردن آثارى ارزشمند همچون «اسفار اربعه» مسیر عقلانیت دینى را پس از خود براى آیندگان هموار ساخت.
۲. تفسیر صدرالمتالهین متأثر از اندیشه هاى فلسفى و عرفانى پدیدآورنده آن، از شناخته شده ترین تفاسیر شیعه با برخوردارى از گرایش فلسفى و عرفانى به شمار مى آید. از این رو با معرفى عمیق آن به پرسش هاى مهمى در زمینه راهیافت گرایش فلسفى و عرفانى در تفاسیر شیعه مى توان پاسخ گفت. نظیر آن که آیا گرایش عرفانى در تفسیر صدرالمتالهین ـ به عنوان نماد این گرایش در میان تفاسیر شیعه ـ از اصول و مبانى پذیرفته شده اى پیروى مى کند یا آن که بسان برخى دیگر از تفاسیر عرفانى با آمیزه اى از تفسیر به رأى و غیر همسو با اهداف قرآن همراه است؟ آیا صدرالمتالهین فلسفه را به خدمت تفسیر مى گیرد یا به عکس، قرآن و تفسیر آن در خدمت مبانى فلسفى قرار گرفته است؟
تفسیر صدرالمتالهین با عنوان «تفسیر القرآن الکریم» در هفت جلد انتشار یافته و سوره هایى که در آنها تفسیر شده بدین شرح است : جلد اول: تفسیر سوره فاتحه و سوره بقره تا آیه ۱۶؛ جلد دوم: تفسیر سوره بقره از آیه ۱۷ تا آیه ۳۳ ؛ جلد سوم: تفسیر سوره بقره از آیه ۱۸ تا آیه ۶۵ ؛ جلد چهارم: تفسیر آیه الکرسى بقره/آیه ۲۵۵ و آیه نور نور/آیه ۳۵ ؛ جلد پنجم: تفسیر سوره یس ؛ جلد ششم: تفسیر سوره هاى سجده و حدید ؛ جلد هفتم: تفسیر سوره هاى واقعه، جمعه، طارق، اعلى و زلزال .
براساس فهرست پیشگفته ملاصدرا نه سوره را به طور کامل، سوره بقره را به طور ناقص و دو آیه را ]آیه الکرسى و آیه نور[ را به تفصیل تفسیر کرده است.
چاپ های تفسیر ملاصدرا
تفسیر صدرالمتالهین نخستین بار به صورت سنگى و در قطع رحلى به خط حسین نسابه در
سال ۱۳۳۲ هجرى قمرى منتشر شد در این چاپ تفسیر سوره هاى فاتحه و بقره و آیه الکرسى منعکس شد. در سال ۱۳۱۳ تفسیر آیه نور به تصحیح احمد شیرازى توسط دارالطباعه سید مرتضى منتشر شد و در مرحله اى دیگر تفسیر سوره هاى سجده، یس و واقعه همراه با تفسیر آیه نور انتشار یافت. در دهه هاى اخیر انتشارات محراب نیز تفسیر صدرالمتالهین را منتشر ساخت. افزون بر آنها تفسیر صدرالمتالهین به صورت شایسته اى توسط انتشارات بیدار منتشر شده است. این چاپ با تصحیح محقق پرکار محمد خواجوى که تصحیح و تحقیق آثار صدرالمتالهین را انجام مى دهد و نیز با مقدمه مبسوط و استخراج برخى مصادر کتاب توسط محسن بیدارفر و حاشیه هاى علمى ملاعلى نورى انجام یافته است. آقاى بیدارفر در مقدمه خود ضمن بررسى کوتاه زندگى ملاصدرا، مباحث مهم در حکمت متعالیه، چگونگى برخورد صدرالمتالهین با فرق مختلف، اساتید، تألیفات و شیوه تفسیرى او را مورد بررسى قرار داده است . برخى از بخش هاى تفسیر نظیر سوره هاى طارق، اعلى، زلزال توسط محمد خواجوى ترجمه و به طور جداگانه توسط انتشارات مولى منتشر شده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.
انگیزه تالیف
به اذعان صاحب نظران و نیز بنابه تصریح خود صدرالمتالهین در مقدمه برخى از آثار، او در دهه آخر حیات خود پس از سالیان متمادى غوطه ورشدن در کتاب ها و گفتار فلاسفه مسلمان و غیرمسلمان پیش از خود و نیز پس از گذراندن دوران عزلت و ریاضت هاى شاق، به این حقیقت دست یافت که فلسفه و تفکر عقلانى اگر علم و آگاهى به همراه مى آورد هرگز قادر نیست عشق و شور و شیدایى پدید آورد . از سوى دیگر تفکر عقلانى در باز کردن بسیارى از گره هاى فکرى درباره شناخت حقیقت عالم ملکوت و بویژه حیات پس از مرگ عاجز است. و این گذشته از خطاهایى است که در فلسفه بخاطر عدم تکیه به وحى راه یافته است. صدرالمتالهین بسان مسافر راه گم کرده اى در بیابانِ حقیقت جویى، سرانجام با عنایت الهى ناگهان خود را برکرانه وحى یافت و پس از سالیانى عطش جانفرسا زلال سیراب کننده وحى را فرا چنگ آورد. و درست در این دوران است که در کنار نقد از فلسفه به تفسیر قرآن و شرح روایات اصول کافى پرداخت. در تحلیل این رویکرد عاشقانه به قرآن نباید از جذبه و دلکشى ظاهرى و باطنى قرآن چشم پوشید. دلکش و جذبه ظاهرى که بسیارى از خاورشناسان را یکسره در دامن قرآن انداخت و به قول بلاشر حتى اروپاییان ناآشناى به عربى را تحت تأثیر قرار مى دهد .
صدر المتألهین در آغاز تفسیر سوره سجده و نیز در آغاز تفسیر سوره مبارکه واقعه از این واقعیت پرده برداشته است .
منابع تفسیر ملاصدرا
منابعى که صدرالمتالهین در تفسیر خود از آنها استفاده کرده; به پنج دسته تقسیم مى شوند که براساس اولویت میزان استفاده به شرح ذیل اند :
۱. منابع تفسیرى فریقین; از میان تفاسیر شیعه بیشترین مطالب تفسیر صدرالمتالهین از تفسیر مجمع البیان نقل شده است. افزون بر آن تفاسیر شیعه شامل: تفسیر عیاشى، تفسیر قمى، تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى علیه السلام نیز مورد استناد او قرار گرفته است. در میان تفاسیر اهل سنت که در این تفسیر از آنها یاد شده و گاه مطالب آنها مورد استفاده یا نقد قرار گرفته است، عبارتند از: تفسیر کشاف، مفاتیح الغیب، تفسیر بیضاوى، جامع البیان، الدر المنثور و نیز تفاسیر عرفانى همچون تفسیر نیشابورى و میبدى. مباحث نحوى و بلاغى تفسیر ملاصدرا بیشتر متأثّر و برگرفته از تفسیر کشاف و در مرحله بعد بیضاوى است و در مباحث کلامى و معارفى بیشتر به تفسیر فخر رازى نظر دارد.
۲. منابع حدیثى; منابع حدیثی شیعه که در تفسیر ملا صدرا از آنها استفاده شده عبارتند از: کافى، من لا یحضره الفقیه، توحید و امالى صدوق، ارشاد القلوب دیلمی و بحار الانوار . افزون بر آن از منابع حدیثی اهل سنت همچون صحاح سته و نیز مسند ابن حنبل در تفسیر استفاده شده است .
۳. منابع عرفانى; صدرالمتالهین به صورت شایع سخنان عارفانى همچون: ابن عربى و سهروردى را به نقل از آثارشان آورده و غالباً نام این دست از منابع را نیز برده است. نظیر: فتوحات مکیه، فصوص الحکم و شرح آن، رسائل اخوان الصفا، مصباح الشریعه، نفحات الانس، منطق الطیر عطار و ... .
۴. منابع فلسفى و کلامی; مباحث فلسفى تفسیر صدرالمتالهین از منابع فلسفى و کلامى همچون: اشارات و شفا، بوعلى سینا، شرح تجرید، علامه على; شرح مقاصد، تهافت الفلاسفه، اثولوجیا، المجسطى، در منطق و ... نقل شده است.
۵. آثار دیگر صدرالمتالهین; ملاصدرا در موارد قابل توجهى محتوا یا حتى عین الفاظ سایر آثار خود را در تفسیر خود منعکس ساخته و گاه نام آن اثر را نیز برده است. نظیر: اسفار، الشواهد الربوبیه، شرح اصول کافى، کسراصنام الجاهلیه، المبدأ و المعاد و ...
افزون بر این منابع کتاب هاى الصحاح، جوهرى; لسان العرب، ابن منظور، مجمع الامثال، و ... براى استنادات لغوى و نحوى و نیز برخى دیگر از آثار پراکنده همچون دواوین اشعار شاعرانى نظیر: مولوى، حافظ، سنایى، و نیز آثار پراکنده دیگر مورد استفاده و استناد صدرالمتالهین قرار گرفته است.
روش تفسیرى ملا صدرا
روش تفسیرى صدرالمتالهین در محورهاى ذیل قابل ترسیم است:
۱. تفسیر آیه اى یا پیکره اى آیات ؛ مقصود از تفسیر آیه اى تفسیر یکان یکان آیات قرآن است و مقصود از تفسیر پیکره اى، تفسیر یکجاى شمارى از آیات است که با یکدیگر تناسب داشته و با هم مرتبط باشند. در نگریستن در تفسیر صدرالمتالهین نشان مى دهد که در بیشتر موارد از روش نخست یعنى تفسیر آیه اى استفاده شده است و درموارد محدودى نظیر برخى از آیات سوره حدید و قیامت از روش تفسیر پیکره اى آیات بهره جسته است. یکى از دلایل این امر مباحث طولانى است که او معمولا در ذیل آیات ارائه کرده و از نظر او هر آیه اى از چنان معارفى برخوردار است که به راحتى و با سرعت نمى توان از کنار آن گذشت.
۲. توجه به مباحث ادبى ؛ صدرالمتالهین از جمله افرادى است که غالباً مفسرانى را که به مباحث ادبى قرآن اهتمام زیادى داشته اند، مورد انتقاد قرار داده و از آنان به عنوان ظاهرفکران، قشرى اندیشان، اهل حجاب و ... یاد کرده است. با این حال او در سراسر تفسیر خود به مباحث لغوی ، اهتمام نموده است . او هم چنین در تفسیر خود اهتمام ویژه اى نسبت به مباحث نحوی از خود نشان داده است.
۳. اهتمام به اسباب النزول ؛ در تفسیر صدرالمتالهین اهتمام به اسباب النزول به صورت محدودی به چشم مى خورد. شاید یکى از دلایل آن ضعف روایات آن است. با این حال درمواردى از این تفسیر اسباب النزول ذکر شده است . به عنوان مثال در ذیل آیه ۴۷ سوره یس در فصلى تحت عنوان «تتمّه» دیدگاه مفسران را در باره سبب نزول آن ذکر کرده است
۴. استناد به تفسیر صحابه و تابعان ؛ صحابه نخستین طبقه از مفسران قرآن اند که دیدگاه تفسیرى شان بخاطر همزمانى آنان با نزول آیات و نیز امکان بهره مندى در تفسیر از حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله از اهمیت فراوانى برخوردار است و تابعانِ مفسّر با فراگرفتن آموزه هاى تفسیرى از صحابه و با واسطه صحابه از پیامبر صلى الله علیه وآله، این میراث را به نسل هاى بعدى منتقل ساختند و بیشترین سهم را در شکل گیرى عصر تدوین تفسیر بر عهده گرفتند.
بر اساس چنین تطورى در تاریخ تفسیر به نام مفسران بزرگى از صحابه همچون: امام على بن ابى طالب علیه السلام، عبداللّه بن مسعود; عبداللّه بن عبّاس، ابىّ بن کعب و ... و مفسران مشهور از تابعان همچون: سعید بن جبیر، مجاهدبن جبر، طاووس بن کیسان و ... برمى خوریم.
استشهاد به تفاسیر صحابه و تابعان متأثر از شیوه سایر تفاسیر در سرتاسر تفسیر صدرالمتالهین مشهود است. صدرالمتالهین به منظور انعکاس اسباب نزول آیات، قرائات قرآن، دیدگاه هاى تفسیرى آراء مفسرانى همچون عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، ابىّ بن کعب، مجاهد بن جبر، ابوالعالیه و ... را منعکس ساخته است.
مبانی فهم و تفسیر قرآن در تفسیر ملاصدرا
صدرالمتالهین در لابلاى تفسیر آیات به برخى از مبانى و ضوابط فهم و تفسیر آیات اشاره کرده است که هرکدام در جاى خود بسیار مفید و راهگشاست. نقش روایات، نقش ذوق و مکاشفه و ضرورت استناد به ظواهر در فهم و تفسیر قرآن از جمله این مبانى است که به بررسى آنها مى پردازیم.
۱. نقش روایات در تفسیر قرآن ؛ از مجموعه نظرگاه هایى که صدرالمتالهین به صورت پراکنده در بررسى روایات در تفسیر خود آورده، مى توان به دست آورد که وی معتقد است خبر واحد در اعتقادات فاقد حجیت است. ملا صدرا معتقد است که روایات در زمینه معارف و اعتقادات مشروط به برخوردارى روایت از شرایط ذیل است : ۱. از اهل عصمت و طهارتع نقل شده باشد. یعنى منشأ مستقیم یا غیرمستقیم وحیانى داشته باشد ؛ ۲. داراى صحت سند باشد ؛ ۳. روایت افزون بر صحت، قطعى الصدور باشد. یعنى به صورت خبر واحد نقل نشده باشد. زیرا در اعتقادات یا برهان عقلى حجت است یا روایت متواتر که قطع آور است ؛ ۴. روایت مورد استشهاد با روایات صحیح دیگر تعارض نداشته باشد .
او همچنین بر این باور است که روایات پیامبر و اهل بیتعلیهم السلام از آن جهت که از یک منبع آسمانى عارى از خطا صادر شده است، هرگز نمى توانند داراى تناقض ذاتى باشند .
با چنین پیش فرضى است که محدثان و اصولیان در موارد تعارض روایات یا معتقدند که این تعارضات بدوى است و امکان جمع عرفى وجود دارد، یا آن که یکى از روایات به خاطر مصلحت تقیه صادر شده و در غیر این صورت روایت مخالف قرآن، سنت، عقل قطعى و... کنار گذاشته مى شود.
۲. نقش ذوق و مکاشفه در فهم و تفسیر قرآن ؛ درعرفان نظرى از سه اصطلاح به صورت شایع نام برده مى شود که عبارتند از: شهود، مکاشفه و ذوق . به نظر مى رسد که هر سه اصطلاح به یک حقیقت ناظر باشند. اما این که حقیقت کشف یا شهود یا ذوق چیست از دشوارى هاى عرفان نظرى است .
ذوق و مکاشفه در تفسیر صدرالمتالهین از جایگاه ویژه اى برخوردار است. این امر از عناوین خاصى که او براى طرح برخى از این دست مباحث برگزیده، قابل استفاده است. صدرالمتالهین شهود را جزء روزى هاى آسمانى مورد نظر در آیه فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ مى داند. چنان که بالاترین علم را علوم مکاشفه ارزیابى مى کند. او معتقد است بدون استفاده از علوم یا نور مکاشفه گاه فهم آیه غیرقابل امکان یا دشوار است. به عنوان مثال مى گوید به دست آوردن معناى حقیقى آیه غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ نیازمند استمداد از دریاى عظیم از دریاهاى علوم مکاشفه است. آنگاه گفتار ابن عربى را که به نظر ایشان داراى نور بصیرت و هدایت است، نقل مى کند. هم چنین در مبحث مقایسه میان فرشته و انسان مى گوید شناخت حقیقت این مسأله بدون نور مکاشفه غیرقابل امکان است و بیشتر آنچه در این باب گفته شده گفتار اهل حجاب است.
۳. ضرورت استناد به ظواهر آیات در تفسیر قرآن ؛ آیات قرآن بسان هر گفتارى از واژه ها شکل گرفته اند و بنا به نوع چنیش و ترکیب واژه ها و جملات و نیز مفهومى که هر واژه به دست مى دهد، از آیات معانى و مفاهیم مختلف قابل فهم است .یکى از ضوابط کارآمد که کار فهم و تفسیر آیات را تسهیل مى کند اصل استناد به ظواهر است که اصطلاحاً با آن «اصاله الظهور» مى گویند. براساس این اصل اوّلا : هر واژه و نیز ترکیب واژه ها در قالب جمله معناى ظاهرى را به دست مى دهند و چنان نیست که واژه ها و ترکیب آیات هیچ معناى ظاهرى را در اختیار مخاطب قرار ندهند. روح این مسأله بر معنادارى گزاره هاى دینى و به طور اخصّ گزاره هاى قرآنى برمى گردد. ثانیاً : معناى ظاهرى به دست آمده از آیه، مادامى که قرینه اى برخلاف آن قائم نشود حجّت است.
صدرالمتالهین در موارد فراوانی از تفسیر خود بر ضرورت استناد به ظواهر آیات تاکید کرده است .
به عنوان نمونه در میان مفسران در تفسیر مسخ در آیه سبت اختلاف است که آیا مسخ حقیقى میان این گروه تحقق یافته و آنان حقیقتاً تبدیل به میمون شدند یا آن که آیه در مقام بیان تمثیل و حالت روحى اصحاب سبت است که از نظر روح و روان و شخصیت بسان بوزینه شدند . عموم مفسران آیه را به همان معناى حقیقى حمل کرده اند. اما از میان قدما مجاهد از مفسران تابعین و از میان معاصران مفسرانى همچون رشید رضا آیه را به معناى مجازى حمل کرده اند.
صدرالمتالهین در تفسیر خود پس از ذکر معناى ظاهرى آیه این پرسش را مطرح کرده که آیا
آیه قول به بطلان تناسخ را نفى مى کند یا نه؟ او مى گوید تناسخ با براهین قطعى محال است. در این جا اگر نفس اصحاب سبت باقى و صورت آنان تغییر کرده باشد این عین تناسخ است و اگر شخص انسانى معدوم شده و فردى دیگر به عنوان میمون موجود شده به معناى هلاک ساختن گروهى از انسانها و ایجاد شمارى میمون است. آنگاه اشاره مى کند که برخى بنا به دیدگاه تفسیرى مجاهد از این اشکال پاسخ گفته اند. چه، او معتقد است که خداوند دلهاى اصحاب سبت را مسخ کرده، یعنى بر آن دلها مهر زده است نه این که صورتشان را مسخ کرده باشد. سپس دو دلیل مبنى بر امتناع مسخ ظاهرى را از زبان مدافعان این نظریه نقل مى کند و هر دو اشکال را در نهایت سستى مى داند و از آنها پاسخ مى دهد، و بر تحقق مسخ تاکید می ورزد .
تفسیر ملاصدرا و گرایش عرفانی
مقصود از گرایش تفسیرى لوْن و صیغه حاکم بر یک تفسیر است که براساس جهان شناخت مفسر و پیش فرض هاى او شکل مى گیرد. . گرایش یا تفسیر عرفانى که از آن با عنوان تفسیر اشارى، رمزى، صوفى، فیضى، باطنى و شهودى نیز یاد مى شود یکى از گرایش هاى تفسیرى است که در پى رویکرد عارفان به تفسیر قرآن رخ نموده است .
در تفسیر ملاصدرا شماری از آیات قرآن بر اساس مبانی و پیش فرض های عرفانی تفسیر شده که راهیافت گرایش عرفانی در این تفسیر را تایید می کند . نمونه هایی از تفسیر عرفانی او از آیات عبارتند از : ۱ . مفهوم مشابهت روزى بهشتیان با روزى دنیوى آنان در ذیل آیه ۲۵ سوره بقره ؛ ۲. تفسیر آسمان هاى هفتگانه به مراتب هفتگانه نفس در ذیل آیه ۲۹ سوره بقره ؛ ۳. ازدواج میان عقل و نفس در ذیل آیه ۵۶ سوره یس ؛ ۴. تفسیر باطنى ورود به قریه و حطّه گفتن ذیل آیه ۵۶ سوره بقره . ۵. تفسیر عرفانى تجافى شب زنده داران ذیل آیه ۶ سوره سجده
از بررسى گرایش عرفانى در تفسیر صدرالمتالهین می توان به نتایج ذیل دست یافت :
۱. صدرالمتالهین در بسیارى از موارد با ذکر عنوان تفسیر اهل اشاره; اهل کشف; و ... تصریح مى کند که تفاسیر باطنى ارائه شده برگرفته از زبان و مکتب عارفان است و از آنجا که خود را عارف دلسوخته مى داند و معتقد است برترین علم و معرفت عرفان است، این تفاسیر را مدافعانه ذکر مى کند.
۲. صدرالمتالهین به صورت مکرر با تأکید بر عنوان «تفسیر باطنى» پس از تفسیر ظاهرى بر دو نکته اساسى درباره تفسیر باطنى یا اشارى تأکید کرده است:
نخست: آن که تفسیر باطنى یا عرفانى از لایه درونى معانى قرآن یا به تعبیر روایات از باطن آیات بهره دارد که اصطلاحاً به چنین تعاملى با آیات قرآن «تأویل» گفته مى شود. در برابر، تفسیر ظاهرى از لایه برونى و بستر ظاهرى آیات بهره مى گیرد که اصطلاحاً به آن «تفسیر» اطلاق مى گردد. عدم استفاده تأویل یا تفسیر باطنى از قواعد محاوره و زبان شناسى از اصول و بنیادهاى تفسیر باطنى است. دوّم: به عکس باطنیه که با رویکرد به تفسیر باطن دست از ظاهر آیات شسته و مدالیل ظاهرى را کنار مى گذارند، صدرالمتالهین با ذکر تفسیر ظاهرى در آغاز تفسیر هر آیه و سپس ارائه تفسیر باطنى، درصدد اثبات این نکته است که تفسیر باطنى به معناى ملغا کردن مدالیل ظاهرى آیات نیست. بلکه مى بایست به دلالت هر یک در بستر مناسب خود اذعان داشت.
۳. ملاصدرا با کمک گرفتن از سیاق آیات و نیز پاره اى از روایات در برخى از موارد تفسیر باطنى مى کوشد، شواهد قرآنى یا روایى براى این دست از تفاسیر بدست دهد. او با این کار تلویحاً و نه تصریحاً اذعان مى کند که ارائه تفسیر باطنى و تأویل کار حساس و پیچیده اى است و نیازمند به دلایل و شواهدى است .
۴. تفسیرهاى عرفانى که در تفسیر صدرالمتالهین انعکاس یافته از نظر میزان اعتبار به سه دسته قابل تقسیم اند : نخست: تفاسیرى که بخاطر همسویى با ظاهر آیات و نیز وجود شواهد روایى قابل دفاع است. مانند تفسیر او از باب حطّه ; دومّ: تفسیرهایى که در مقام ثبوت داراى صحت اند اما در مقام اثبات قابل دفاع نیستند. به عبارت روشن تر تفسیر ذاتاً فاقد اشکال است، اما نمى توان به راحتى آن را مراد الهى در مرحله باطن دانست. در حقیقت در چنین مواردى مى بایست سکوت کرد نظیر تفسیر او در باره چگونگی خارج شدن مردگان از قبور; سوم: تفسیرهایى که صرفاً ذوقى بوده و مبتنى بر مبانى و قواعد تأویل نمى باشد. بیشتر تفاسیر عرفانی ملاصدرا از این نوع است .
تفسیر ملاصدرا و گرایش فلسفی
پس از گرایش عرفانى که به صورت محسوس در تفسیر صدرالمتالهین خودنمایى مى کند، گرایش فلسفى دومین گرایش است که دراین تفسیر به چشم مى خورد. مقصود از گرایش فلسفى ـ که البته در کنار آن گرایش کلامى نیز مطمح نظر است ـ این است که صدرالمتالهین به صورت کاملا شایع و گسترده از مبانى و اندیشه هاى فلسفى براى بدست دادن مدالیل آیات یا تقویت یا تضعیف برخى از آراء تفسیرى بهره جسته است. به تعبیر دکتر سید حسین صدر: «مقصود از تفاسیر فلسفى قرآن... تفاسیرى است که انسانهایى که به معناى واقعى کلمه فیلسوف یا حکیم خوانده مى شوند، نوشته اند.» و ظاهراً دراین تردید نیست که ملاصدرا از مصادیق بارز فلاسفه و حکماء واقعى است.
البته چنان که اشاره کردیم تفسیر صدرالمتالهین برغم برخوردارى از گرایش فلسفى از نوع تطبیق و همسان سازى میان عقل و نقل است نه از نوع تحمیل مبانى فلسفى بر قرآن .
تطبیق آیه ۵۳ سوره فصلت بر برهان صدیقین از نمونه های راهیافت گرایش فلسفی در تفسیر ملاصدرا است .او در این باره معتقد است که : « مسلک الصدیقین الذین یستشهدون بوجود الحق على وجود الحق أسدّ، اوثق و أشرف و أحکم کما أشار الیه بقوله: أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَىْء شَهِیدٌ» او آنگاه به روایاتى براى اثبات برهان صدیقین و این که ائمه علیهم السلام از این برهان استفاده کرده اند، استشهاد مى کند. نظیر روایت کافى به نقل از حضرت امیر علیه السلامکه فرمود: «اعرفوا اللّه باللّه و الرسول بالرساله و اولى الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان. خدا را با خدا و رسول را با رسالت و اولى الامر را با امر به معروف و نهى از منکر بشناسید.»
صدرالمتالهین در زمینه اسماء و صفات الاهی معتقد است که مقصود از شمارش اسماء نود و نه گانه خداوند که باعث ورود انسان به بهشت است، علم به اسماء و تحقق و عینیت این اسماء در وجود اوست .او هم چنین معتقد است تفاوت میان اسم و صفت بسان تفاوت میان مرکب و بسیط است زیرا ذات در مفهوم اسم به عکس مفهوم صفت اعتبار مى شود; زیرا صفت مجرد عارض است، البته گاه به صفت اسم نیز گفته مى شود زیرا ذات در تمام اسماء مشترک است و تکثر در اسماء بخاطر تکثر صفات است. و در تبیین عینیّت ذات با صفات الهى که در گفتار حضرت امیر علیه السلام «کمال التوحید نفى الصفات» آمده، از مبانی فلسفی بهره گرفته است .
چنان که در باب چگونگى اتصاف خداوند به صفات بویژه صفات بشرى همچون خشم، رحمت، سرور و ... همگام با بسیارى از فلاسفه و متکلمان از قانون «خذوا الغایات و اترکوا المبادى» کمک مى گیرد. براساس این قانون وقتى صفتى همچون شنیدن را به خداوند نسبت مى دهیم مى بایست تمام مبادى یعنى مقدمات مادى شنیدن را اعم از وجود صوت، هوا، عضو شنیدارى و ... را از خداوند استثناء کنیم و تنها غایت و نتیجه آن یعنى علم به شنیده ها را به خداوند نسبت دهیم. در غیر این صورت یا بسان معطّله مرتکب تعطیل خواهیم شد. یعنى بسان معطّله مى بایست درباره چگونگى اتصاف خداوند به صفات سکوت کنیم یا مى بایست بسان مشبّهه همان صفات بشرى و مادى را به خداوند نسبت دهیم و هر دو راه طبق مسلک اهل بیت علیهم السلام محکوم است.
تفسیر ملاصدرا ، تحمیل یا تطبیق پیش فرض ها بر قرآن
یکى از پرسش های اساسی درباره تفسیر ملا صدرا این پرسش است که آیا صدر المتالهین پیش فرض های فلسفی و عرفانی را بر قرآن تحمیل کرده یا آن که میان مبانى فلسفى و عرفانى و مبانى قرآن تطبیق، همسانى و همصدایى برقرار کرده است ؟
تفاوت تطبیق با تحمیل در این است که در تحمیل مفسر مى کوشد مبانى و پیش فرض هاى خود را بر متن تحمیل کند .شاخصه هاى تحمیل عبارتند از: ۱. باور به یک مبنا و پافشارى بر آن; ۲. مسلح کردن ذهن به آن هنگام مراجعه به متن; ۳. تلاش براى همسو کردن متن با آن; ۴. فقدان تقوا و داشتن انگیزه سوء. در تحمیل احیاناً شخص درمى یابد که مفاد متن با او همسو نیست اما با این حال بخاطر فقدان تقوا و انگیزه هاى الهى و صرفاً بخاطر دفاع از مذهب و مبناى خود، متن را با مبناى خود کاذبانه همسو مى کند. بنابراین انگیزه سوء در تحمیل کاملا دخالت دارد. امّا در تطبیق مفسر با داشتن یک مبنا تنها درصدد همسو ساختن و همسان گرایى میان مبنا با مفاد متن است; امّا اوّلا: برمبناى پیشین خود پافشارى مضاعف ندارد. زیرا احتمال مى دهد که پس از مراجعه به متن آن مبنا تغییر یافته یا بازسازى شود. ثانیاً: در مراجعه به متنِ وحى کوشش کورکورانه را براى همسان سازى دنبال نمى کند و وقتى دریابد که متن با او همخوان نیست از مبناى خود عقب نشینى مى کند. ثالثاً: انگیزه سوء در تطبیق حضور ندارد و اگر تلاش براى همسوسازى صورت مى گیرد به منظور خدمت به دین و قرآن انجام مى گیرد.
از سویی دیگر پاسخ به این پرسش از سه جهت اهمیت دارد :
۱. بدون تردید صدرالمتالهین به عنوان آخرین و برجسته ترین سنگربان فلسفه و عرفان میان عصر قدما و متاخران ایستاده و نوع اقدام و نگرش او ضمن آن که مى تواند به تندروى هاى عارفانى همچون ابن عربى در تفسیر سامان ببخشد، مى تواند ره توشه و رهنمون کارگشا و قابل اعتمادى ـ با توجه به جایگاه صدرالمتالهین ـ براى متاخران به حساب آید.
۲. مفسرانى همچون علامه طباطبایى ـ که خود از فلاسفه و عارفان عصر خویش برشمرده مى شود ـ از نوع تفاسیر فلاسفه و عرفا و تحمیل آراء خود بر قرآن گله کرده اند . پاسخ به این پرسش نشان خواهد داد که در تفسیر صدرالمتالهین به عنوان یکى از تفاسیر عرفانى و فلسفى، این تحمیل و تأویل تا چه اندازه راه یافته است.
۳. مدافعان مکتب تفکیک در کنار تأکید بر جداساختن عرفان و فلسفه از قرآن و ضرورت رویکرد ناب و خالص به متون وحیانى، هماره بر این نکته پاى مى فشارند که مدافعان عرفان و فلسفه به جاى چنین رویکردى، مبانى عرفانى و فلسفى خود را بر قرآن تحمیل کرده اند و یا در آنجا که وحى سخنى دارد و در برابر آن عرفان و فلسفه سخنى ناسازِ دیگر دارد، بیشتر در برابر عرفان و فلسفه کرنش مى کنند تا قرآن و سنت. از سوى دیگر از آنجا که صدرالمتالهین به عنوان پرچمدار حکمت متعالیه، در کنار مباحث فلسفى و عرفانى به تفسیر قرآن و سنت پرداخته و شخصیت او در میان فلاسفه و عارفان پس از خود به عنوان چهره اى تأثیرگذار و نافذ شناخته شده است ، معمولا نوک پیکان حمله مدافعان مکتب تفکیک متوجه ایشان است .
برخی از صاحب نظران معتقداند که در تفسیر ملاصدرا تحمیل پیش فرض های فلسفی و عرفانی بر آیات قرآن راه یافته است . در برابر عموم صاحب نظران معتقدند که تفسیر ملاصدرا باید از نوع تطبیق دانست . به عنوان نمونه شیخ محمدرضا مظفر در بخشى از مقدمه اسفار یکى از ابتکارات صدرالمتالهین را جمع میان عقل و وحى مى داند. مى گوید: «صدرالمتالهین معتقد است که شرع و عقل در تمام مسائل حکمى ]= فلسفه[ با هم انطباق دارند و چنین تصریح مى کند: بسیار بعید است که احکام شریعت حقه الاهى با معارف یقینى و ضرورى در تضاد باشد و دور باد فلسفه اى که قوانین آن با کتاب و سنت منطبق نباشد.و این مکتب دیگر او در باب معرفت است. یعنى تطبیق و همسان سازى میان شرع اسلامى و فلسفه یقینى. بدین خاطر است که او پیوسته براى هر مسأله فلسفى دشوار به آیات قرآن و روایات اسلامى استشهاد مى کند.»
کاستیهاى تفسیر صدرالمتالهین
تفسیر صدرالمتالهین برغم برخوردارى از مباحث عمیق تفسیرى و معارفى بیشتر از جهت ساختار و شیوه تدوین با کاستیها و نقایصى روبرو است که به اهمّ آنها عبارتند از :
۱. ناهمگونى؛ به عنوان نمونه در سه جلد از این تفسیرتنها سوره فاتحه و ۶۸ آیه از سوره بقره تفسیر شده در حالى که براى سوره یس با ۸۳ آیه تنها یک جلد اختصاص یافته است.
۲. اطناب ؛ صدرالمتالهین گاه در بررسى تفسیرى یک آیه یا پیکره اى از آیات مباحث مفصل مبسوطى را منعکس ساخته که ضمن ایجاد ملال در خواننده ، مخاطب را از هدف تفسیرى آن آیه دور مى سازد و بیشتر به مباحث پیرامونى آن مشغول مى سازد. مثلا در تفسیر خود این پرسش را مطرح مى کند که پیامبران برترند یا فرشتگان؟! آنگاه با آوردن دلایل مفصل موافقان و مخالفان، صفحاتى از تفسیر خود را به آن اختصاص داده است.
۳. تکرار؛ برخى از مباحث به صورت تکرارى در برخى از مجلدات این تفسیر آمده است. احتمالا فقدان همزمانى در نگارش و عدم توجه مؤلف به مباحث پیشین یا پسین باعث این پدیده شده است. مبحث جبر و تفویض ، اراده ، مبحث خلود از این دست اند.
۴. استناد به شواهد غیرمتقن ؛ صدرالمتالهین عموماً براى اثبات یکى آموزه قرآنى و تفسیرى پس از نقل آیات و روایات مرتبط، براى اتقان مدعاى خود به گفتار فلاسفه، عرفا، اشعار شاعران، لطایف و سخنان حکمت آمیز بزرگان حتى به برخى از حکایات و مکاشفات غیر علمى استناد مى کند که تا حدودى کتاب را از سبک تفسیرنگارى فاصله انداخته و به جُنْگ تفسیرى نزدیک تر مى سازد.
۵. ضعف شماری از روایات مورد استناد ؛ استفاده از انواع روایات ضعیف و نیز عبارتهایى که به اشتباه حدیث تلقى شده، مهمترین کاستى و آسیب کارکرد روایات در تفسیر ملاصدرا به شمار مى رود .
البته باید توجه داشت با توجه به بررسى هاى سندى و رجالى که از صدرالمتالهین در شرح روایات کافى سراغ داریم و نیز آگاهى و احاطه او به دانش حدیث، نمى توان او را به عدم شناختِ ضرورت دستیابى به صحت سند روایات و اجتناب از استناد به روایات ضعیف یا مجعول متهم ساخت . عبارت حدیث نمای «کنت کنزاً مخفیاً» ؛ و روایت مرسل آفرینش زن از استخوان چپ مرد از جمله این دست از روایات است که در تفسیر ملا صدرا راه یافته است .

علی نصیری


منبع : maref.ir





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، قرآن کریم، تزکیه نفس، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، صدر المتالهین، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله بهاءالدینی

فرزند آیت‌الله بهاءالدینی مطرح کرد

توصیه و راهنمایی مهم آیت‌الله بهاءالدینی به جوانان

خبرگزاری تسنیم: فرزند آیت‌الله سیدرضا بهاءالدینی گفت: وقتی جوانان از پدر راهنمایی می‌خواستند ایشان بر دروغ نگفتن تأکید می‌کردند و می‌گفتند تارک محرمات و فاعل بر واجبات باشید.

به گزارش خبرگزاری تسنیم،حجت الاسلام سید عبدالله بهاءالدینی، فرزند آیت‌الله سید رضا بهاءالدینی در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما اظهار کرد: ایشان زندگی ساده‌ای داشتند و 50سال در خانه‌ای زندگی کردند که کوچکترین امکاناتی نداشت، اما با همین سادگی هرگاه که مهمانی می‌آمد و افرادی به نزد ایشان می‌آمدند تا ملاقاتشان کنند با روی باز پذیرای آنان بودند.

وی ادامه داد: ایشان یک سماور کوچک ذغالی داشتند که وقتی مهمان می‌آمد خودشان کنار سماور می‌نشستند و برای مهمان که مهم هم نبود چه کسی باشد چای می‌ریختند و اگر سؤالی داشتند با رویی باز پاسخگوی آنان بودند.

حجت الاسلام بهاءالدینی در رابطه با زندگی ساده آیت‌الله بهاءالدینی تصریح کرد: ما در آن زمان یک پیکان داشتیم و به یاد دارم که اواخر عمر ایشان که حال عمومی آقا مساعد نبود وقتی می‌خواستیم ایشان را به جایی ببریم به دلیل مناسب نبودن ماشین پدر خیلی اذیت می‌شدند اما متأسفانه اوضاع مالی ما اجازه نمی‌داد که وسیله بهتری را برای رفت و آمد ایشان تهیه کنیم.

وی با بیان این مطلب که اجداد پدری‌شان به امام سجاد(ع) می‌رسند گفت: پدربزرگ بنده نیز از خادمان آستان حضرت معصومه(س) بودند، ایشان بسیاری از شب‌ها را در حرم بی‌بی(س) شیفت می‌دادند در این‌شب‌ها پدرم برای ایشان از آب انبار، آب شرب به حرم می‌بردند و نزد ایشان می‌ماندند، آقا از همان کودکی مورد عنایت بزرگان بودند به طوری که خودشان می‌گفتند وقتی با پدرم به نزد بزرگان می‌رفتم آن‌ها مرا مورد محبت قرار داده و در آغوش می‌گرفتند.

وی گفت: ایشان به شدت اهل تفکر و مطالعه بودند به طوری که برای رفتن به حرم و یا تدریس هیچ‌وقت از داخل شهر نمی‌رفتند و همیشه مسیرشان را از حاشیه شهر انتخاب می‌کردند و دلیلشان به گفته خودشان این بود که نمی‌خواستند یک زمان در داخل شهر کسی وی را ببیند و احوالپرسی کند و چون ایشان غرق در مطالعه هستند با فکرمشغول وخدایی ناکرده بی‌اعتنایی پاسخ سلام آن‌ فرد را بدهد.

وی در رابطه با تلاش پدر برای امور تدریس و علم گفت: آقا گاهی در روز14 جلسه تدریس داشتند به طوری‌که قبل از این که آفتاب بزند دو جلسه از این تعداد تدریسشان به پایان رسیده بود.

حجت الاسلام بهاءالدینی افزود: ایشان تلاششان این بود که بنده خوبی برای خدا باشند بنابراین دوست نداشتند که هرگز مطرح شوند، هروقت هم که برای کسی هدیه می‌فرستادند سعی می‌کردند شبانه و بدون این که شناخته شوند این کار را بکنند.

وی با اشاره به این مطلب که  آیت‌الله بهاءالدینی شاگردان و فرهیختگان بزرگی را تربیت کردند و مریدان زیادی نیز از محضر ایشان استفاده می‌‌کردند، گفت: پدرهمیشه به طلبه‌ها و جوانانی که بعد از نماز مغرب و عشاء برای شنیدن نصیحتی نزد ایشان می‌رفتند توصیه می‌کردند دروغ نگویید و سعی کنید تارک محرمات و فاعل بر واجبات باشید. ایشان همیشه بیان می‌داشتند اگر انسان هوی و هوس را رها کند آن زمان بنده الهی خواهد شد و زمانی هم که بنده الهی بشود ان‌شاءالله همه چیز خواهد داشت.

وی ادامه داد: ایشان درعین حال که فرزندان را آزاد می‌گذاشتند و به فرزندان خود اطمینان داشتند اما نسبت به رفتار و نوع گفتار ما نیز بسیار مراقب بودند و به ما تذکرات لازم را می‌دادند، من هر زمان که قرآن قرائت می‌کردم ایشان تأکید می‌کردند که بیشتر به مفاهیم قرآن دقت داشته باش.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله بهاالدینی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد علی جاودان

نتایج «روزه مقبول» در کلام آیت الله جاودان

خبرگزاری تسنیم: آیت‌الله جاودان با اشاره به مطلبی درباره روزه ماه رمضان که در حدیث معراج آمده است، مهمترین نتایج و دستاوردهای روزه را تشریح کرد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله محمدعلی جاودان استاد اخلاق و از شاگردان آیت الله حق‌شناس در آستانه ماه مبارک رمضان بیانات و توصیه‌های ارزشمندی برای روزه داران جهت بهره مندی از فیوضات این ماه عزیز مطرح کرد.

در ادامه مشروح بیانات آیت‌الله جادوان با عنوان نتایج روزه مقبول را که توسط پایگاه اطلاع رسانی ایشان منتشر شده می‌خوانید: 

اگر اینها را مراقبت کنیم مزه ماه رمضان را می‌چشیم

در مورد روزه یک مطالبی گفته اند که عجیب و غریب است. در حدیث معراج آمده است. ظاهرا این حدیث در میان احادیث شیعه بی نظیر است. یعنی در عالم بی نظیر است. آنجا پیامبر در سفر معراج با خدای تبارک و تعالی صحبت کردند. یکی از فرازهایش این است:فرمود:یا أحْمَد هَلْ تـَعْـلـَمُ ما میراثُ الصَّوم؟ آیا می دانی نتیجه روزه چیست؟ قالَ: لا.در تمام این مدت که دارند صحبت می کنند یا در بسیاری از موارد خدای متعال از ایشان سوال می کند و ایشان می فرمایند نه. آن وقت خدا متعال توضیح می دهد.

1. کمتر خوردن و حرف زدن

فرمود ثـُمَّ قالَ: میراثُ الصَّوم قِلـَّة ُ الأکـْل وَ قِلـَّة ُ الکـَلام ثمره روزه این است که انسان کمتر می خورد و حرف می زند.

نتیجه اینکه من تلافی یک روز هفده ساعته را در افطار در نیاورم. شما که جوان هستید معده تان قوی است و خیلی احساس سنگینی نمی کند. اگر هم احساس سنگینی کرد، یک کمی دراز می کشید و حل می شود. پس می شود تلافی اش را در آورد. اما نه. اینگونه نباشد. کمی کمتر. میراث روزه کمتر خوردن و کمتر حرف زدن است. اگر آدم گرسنه باشد خیلی حال حرف زدن ندارد. باز اگر جوان باشد دارد.

2. دستیابی به حکمت

ثـُمَّ قالَ وَ ما میراثُ الصُّمت؟ آقا شما فرمودید کمتر حرف زدن. این کمتر حرف زدن نتیجه دارد؟ فرمود: أنـَّها تورثُ الحِکمَة حکمت به بار می آورد.

آقا وقتی حکمت به بار آمد، اگر آدم کم حرف زد و در نتیجه اش حکمت به بار آمد خودش می فهمد که کم حرف زدن چقدر خوب است. می فهمد کم حرف زدن چقدر خوب است. خب یک مطلب دیگر که بهتر از آن است که من عرض کردم. می فرماید خب نتیجه حکمت به بار آمدن چیست؟

3. کسب معرفت

وَ هِیَ تورثُ المَعْرفـَة آدم به معرفت می رسد. نتیجه به معرفت رسیدن چیست؟

4. به یقین رسیدن

وَ تورثُ المَعْرفـَة الیَقینَ یقین به بار می آورد.

حالا می خوانیم تا ببینیم چه می گوید و این یقین انسان را تا کجا می برد. آقا آن کسی که از دنیا رفت، وقتی به آن دنیا رفت متوجه می شود که سرمایه اش چقدر است. حسرت می خورد که اگر من آن روز این کار را نکرده بودم، اگر آن کار را کرده بودم، اگر آن حرف را نزده بودم. اگر آن چیز را نخورده بودم، اگر آنجا را نرفته بودم، اگر رفته بودم، حسرت، حسرت، حسرت. معرفت یقین به بار می آورد. خب یقین چه نتیجه ای دارد؟

5. از گذران روزگارش نمی ترسد

فـَإذا اسْتـَیْقـَنَ العَبْدُ لا یُبالی کـَیْفَ أصْبَحَ بـِعُسْرٍ أمْ بـِیُسْرٍ حرف خیلی بزرگی است. وقتی بنده یقین کرد دیگر باکی ندارد صبح فردا که از خواب برخواست، نان دارد بخورد یا ندارد.

عثمان دویست دینار برای ابوذر فرستاد. ابوذر پرسید این پول چیست؟ برای چه این پول را آوردی؟ از بیت المال حقوق داشت و حقوقش را قطع کرده بودند. پرسید حقوق بیت المالم است که یکی دو سال است قطع کرده اید؟ اگر اینطور است می گیرم. مامور گفت نه این یک هدیه و بخشش است. حضرت خلیفه از مال پاک و حلال خودش برای شما فرستاده. مثلا گفت برو آن سبد را بردار و آن سفره ای که درونش هست را باز کن ببین درونش چیست. دوتا نان است. یکی برای امروزم است و یکی برای فردا. من به این پول احتیاجی ندارم. بی باک ها. آن زمان دویست دینار خیلی بود. یک سال زندگی اش را اداره می کرد.

وَ تورثُ المَعْرفـَة الیَقینَ فـَإذا اسْتـَیْقـَنَ العَبْدُ وقتی بنده به یقین رسید، لا یُبالی دیگر باکی ندارد. آدم لا ابالی خوب است اما این لا ابالی. در روایت لغت لا ابالی را دارد که منظور این است. در زندان است. هیچ باکی ندارد. در سخت ترین شرایط است. باکی ندارد. ببینید باکی ندارد. نه اینکه این را بگویم که شما روزه بگیرید که کم بخورید، که کم حرف بزنید و در نتیجه حکمت پیدا کنید و در نتیجه معرفت پیدا کنید و در نتیجه یقین پیدا کنید و بعد هم تمام عمرتان را در بلا باشید. نه اینگونه نیست. اینکه باکی ندارد مهم است. قیمت انسان به این است. تمام عالم متعلق به من باشد یا هیچ چیز نداشته باشم، مهم نیست. اینکه به اینجا برسد مهم است. این آدم انقدر بزرگ شده که از همه عالم بزرگ تر است. بنابراین فرقی ندارد که تمام عالم متعلق به او باشد یا نباشد. راحت.

ببینید اگر خدایی نکرده وضع ما انقدر سخت شده بود که امشب اصلا هیچ افطاری ای نداشتیم، وقتی می خواهیم نماز بخوانیم اصلا در نماز نیستیم. همه اش در افطار. دارم فکر می کنم خدایا من چکار کنم؟ اگر زن بچه داشته باشد که دیگر بدتر. آن بی باکی مهم است. بزرگی آن آدم به قدری است که برایش هیچ فرقی نمی کند که بـِعُسْرٍ أمْ بـِیُسْرٍ سختی است یا راحتی است. بر تخت سلطنت نشسته است یا مثل ابوذر فقط دو تا نان دارد و می خواهد هر کدام را در یک روز بخورد.

نمی دانم داستان مرحوم آقا سید مرتضی کشمیری را برایتان عرض کرده ام یا نه. ایشان در یکی از حجرات صحن امیرالمومنین زندگی می کرد. خدا هزار بار نصیب همه مان بکند. یک آقایی هم هر روز می آمد در حجره ایشان و یک نان به او می داد. تمام زندگی بیست و چهار ساعتش با این نان می گذشت. این آقا یک هفته مریض شد. اصلا نمی توانست حرکت کند و در خانه افتاده بود. حالا آقای آقا سید مرتضی چه شد؟ کسی بود به دادش برسد؟ بعد از یک هفته در حجره رفت و در زد و گفت آقا من واقعا در این یک هفته مریض بودم و افتاده بودم. واقعا نتوانستم خدمت شما بیایم. نمی دانم به شما چه گذشت. گفت نه طوری نبود. یک مقدار نان خشکه مانده بود. یک هفته به نان خشکه های مانده در طول یکی دو ماه اکتفا کرد. آنها را نگه داشته بودی چکار کنی؟ نگاه داشته بودم برای روز مبادا. با همین نان خشک ها یک هفته را سر کردم.

این بزرگی مهم است. نه آن گرسنگی مهم است و نه آن سیری مهم است. شاید در ماه سیر یا گرسنه باشی. مهم نیست. آن بزرگی مهم است که نه در بند سیری است و نه در بند گرسنگی. سختی روزگار او را فلج نمی کند. کمرش را خم نمی کند.

6. این مقام رضایت است

بعد فرمود: فـَهذا مَقامُ الرّاضینَ در اثر این مقدمات و این حکمت و یقین به مقام کسانی رسیده اند که از خدای خودشان راضی هستند. حوادث اوقات آنها را تلخ نمی کند. حوادث تلخ است. اما تلخی حوادث اوقات آنها را تلخ نمی کند. فـَهذا مَقامُ الرّاضینَ

بعد فرمود: فـَمَن عَمِلَ بـِرضایَ ألزَمُهُ ثَلاثَ خِصال هرکس که به رضای من عمل کند، هر کس که بند رضای من باشد، من سه خصلت را از او جدا نمی کنم. او به سه تا چیز می رسد. حالا ببینید به چه چیزهایی می رسد.

دستیابی به سه خصلت، نتیجه روزه مقبول

شُکـْراً تمام عمرش شادمان است. شکر چیست؟ من از یک چیزی شادمانم. از یک چیزی خوشم. این به یک شکر می رسد. یعنی به یک خوشی می رسد. لا یُخالِطـُهُ الجَهلُ یک ذره به هیچ چیزی مخلوط نمی شود. همیشه شادمان است. همیشه. از چه چیزی شادمان است؟ از خدای خودش شادمان است. اگر در تمام عمر یک ذره از این شادمانی را می چشیدیم، می دانستیم که چیست.وَ ذِکـْراً لا یُخالِطـُهُ النـِّسْیانُ آن یقین یک یادی در خاطرش می آورد. یادی که هیچ وقت دست نمی خورد. آن چیست؟ آن هم یک لذت بی حساب است. آن شکر چیست؟ یک خوشی بی حساب. ذکر چیست؟ یک لذت بی حساب.

وَ مَحَبَّة ً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّة َ المَخْـلوقینَ. من در نتیجه این، یک محبتی به او می دهم که محبت هیچ بنده ای از بندگان من و هیچ مخلوقی از مخلوقات مرا بر آن ترجیح نمی دهد. آن محبت نزدش بر همه چیز مقدم است. خب. وقتی که او به محبت من رسید، در اثر چه بود؟ حرف نزدن. حرف نزدن حکمت به بار می آورد. یکی از بزرگان علما گفت خدمت آقای طباطبایی رسیدیم. ایشان فرمود که من سرم را ضمانت می دهم. کسی که دهانش را ببندد به حکمت می رسد. خب به حکمت برسد، به چه چیزی می رسد؟ تا اینجا می رسد. به محبت خدا می رسد. مگر ما اصلا می توانیم تصور کنیم؟ به یک ذره اش، به یک سر سوزنش از دنیا و آخرت می گذری. اگر در بهشت را باز کنند و بگویند برو درون بهشت اصلا آن را نگاه هم نمی کنی. اصلا نگاه هم نمی کنی.

فـَإذا أحَبَّنى أحْبَبْتـُهُ اگر او مرا دوست بدارد، من او را دوست خواهم داشت. وَ حَبَّبتـُهُ إلی خـَلقی. مخلوقاتم را وادار می کنم که او را دوست بدارند. باز بالاتر از این هم دارد.وَ أفـْتـَحُ عَیْنَ قـَلـْبـِهِ إلى جَلالى وَ عَظـَمَتی. چشم دلش را به عظمت و جلال خودم باز می کنم. جلال و عظمت خدا در عالم پر است ها. پر است. من در و دیوار می بینم. چوب و سیمان می بینم. درونش چیزی نمی بینم.فـَلا اُخـْفى عَنهُ عِلمَ خاصَّة َ خَلـْقى بندگان مخصوصم را می شناسانم. با همدیگر آشنا هستند. هر کدام اینها یک چیزی است ها. نمی توانم عرض کنم.

فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار من با او مناجات می کنم. مناجات می کنم یعنی چه؟ نجوا می کنم. نجوا یعنی سخن گفتن پنهانی. شما اینجا نشسته ای و داری مرا نگاه می کنی. داری با آنجا صحبت می کنی. می گویی و می شنوی. فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار این آدم می خوابد؟ اصلا دیگر می تواند بخوابد؟ البته چون بدنش به خواب احتیاج دارد، بدنش می خوابد اما او در حال مناجات است. ببینید یک مناجاتی که از آن روزی که شروع شد هست تا ابد. انقدر حسرت بخوریم که اینها را شنیدیم و دیگر هیچ. آن وقت این آدم مثلا در بیابان تنهایی که هیچ کس نیست می ترسد؟ می ترسد یعنی چه؟ فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار در روشنایی روز دارد کار می کند. با مردم زندگی می کند. پیامبر خود ما فرمانده لشکر بود. دارد لشکرش را برای یک جنگ تنظیم می کند. بعد خودش هم در جنگ شرکت می کند. دارد شمشیر می زند. دارد شمشیر می خورد. دارد تیر باران می شود. دارد تیر اندازی می کند. دارد کار جنگی می کند. مناجاتش برقرار است در نور روز.

حَتـّى یَنـْقـَطِعَ حَدیثـُهُ مِنَ المَخْـلوقینَ دیگر با مخلوقات من حرف نمی زند. اینکه دارد بیشتر است. در ذکر دائم تو یادی. آنجا می گویی من با او مناجات می کنم. مناجات لحظه ای قطع نمی شود. با مردم حرف می زند ها اما حرف نمی زند. با مردم مجالست می کند اما نمی کند. پیش شما نشسته است اما جای دیگری است.

آیت الله حق شناس هم بود، هم نبود!

داستانش را برایتان عرض کردم. خدمت حاج آقای حق شناس بودیم. این مربوط به چهل سال پیش بود. حالا این اواخر چه بود نمی دانم. ما مشهد مشرف بودیم و یک روز ایشان را دعوت کردیم. بعد ایشان مثلا از من پرسید این ناهار را چگونه درست کردی؟ من هم شروع کردم به گفتن. یک کمی که گذشت دیدم نیست. داشتند مرا نگاه می کردند ها. الان شما هم دارید من را نگاه می کنید. من که به شما نگاه می کنم می بینم کاملا مرا می بینید و حرف های مرا می شنوید. لذا وقتی درجه توجه شما کم می شود من متوجه می شوم که خیلی اینجا نیستید. یا اصلا نیستید. دیدم اصلا نیست. چشمان ایشان هم آبی بود. کاملا داشت به من نگاه می کرد. اما هیچ آنجا نبود. من صحبتم را قطع کردم. بعد هم که ایشان برگشت نپرسید چه بود و خربزه را از کجا خریدی و... این ها یک چیزهایی است. لذت هایی که ما می بریم اصلا هیچ است.

یک کسی به یک بزرگی خدمت کرده بود. یک بزرگی که سه چهار ماه مریض بود و آن شخص طبیب بود و بالای سرش آمده بود و مثلا آمپول زده بود و فرض کن نبض گرفته بود و دوا گرفته بود و کاملا پرستاری کرده بود. بعد از سه چهار ماه که حال ایشان بهتر شد، ایشان فرموده بود که خب چه چیزی به تو بدهم؟ چقدر پول بدهم. گفته بود من از این چیزها نمی خواهم. یک چیز دیگر می خواهم. گفته بود عیب ندارد برو فردا بیا. فردا که طبیب آمد دید ایشان در جانماز نشسته است. نام آن بزرگ را نبرده اند. او هم کنار ایشان نشست. همین طور که نشسته بود ایشان روی زانوی او زد. روی زانویش که زد روحش از بدنش بیرون آمد. بیرون آمد و رفتند و رفتند و ... یک عوالمی بود. خیلی زیبا بود. این یک ذره اش است. طبقه اول هم نیست. قبل از طبقه اول است. انواری بود. مکان های زیبایی بود. خیلی خوب بود. یک صدای خوشی آنجا بود. بهترین صداهای این عالم پیش آن صدا مثل صدای گوش دراز بود. بهترین صداها. در مقایسه. اصلا باور کنید آنجا که او رفته طبقه اول هم نبوده. صدای خوشی که آنجا می آمد. اصلا مقایسه اش در حیطه تصور ما نمی گنجد. عرض می کنم به یک سر سوزن از آن محبت، شما از هر دو دنیا می گذرید. به راحتی می گذرید.

در ادامه می گوید: وَ أسمَعُهُ کلامی وَ کلام مَلائِکـَتی سخن خودم را به گوش او می گویم. با او حرف می زنم. فرشتگان من به نزدش می آیند. با او حرف می زنند.

وَ اُعَرِّفـُهُ السِّرَّی سر خودم را با او در میان می گذارم. سر خودم را برای او آشکار می کنم. سر. یعنی چه؟ الـَّذی سَتـَرْتـُهُ عَنْ خَلـْقی سری که از همه مخلوقات خودم پنهان کرده ام بر او فاش می کنم. در بعضی روایات دارد که سر قَدَر را می داند. چرایی همه چیز را می فهمد. خیلی عظیم است. هیچ سوالی برایش نمی ماند. همه سوالات حل شده است و جواب گرفته است. اینها نتیجه سکوت بود. سکوت یعنی اینکه آدم فقط حرف لازم را می زند. حرف لازم. اگر یک وقت لازم شد یک حرف مزاح هم بزند، می زند. نه اینکه نزند. هر حرفی لازم باشد می زند. حرف غیر لازم نمی زند. شما را نمی گویم. شما حرف هایت را بزن. فقط حرف های خوب را بزن. ما اینها را گفتیم. اما نه بنده اهلش هستم و نه... حالا نمی دانم بدبختانه با خوشبختانه ما چنین افرادی را دیده ایم. کسانی که اهل این بوده اند را دیده ایم. بابا طاهر یک شعری دارد. می گوید خوشا آنان که همیشه در نمازند. این همان است. همیشه دارد نماز می خواند.

چشیدن مزه ماه رمضان

خب. اول یک چیزی عرض کردم. خطر اول برای جوان ها و نوجوان ها چشم است. گفتم که اگر آدم از چشمش مراقبت کند، اگر از زبانش مراقبت کند، یعنی غیبت نکند، دروغ نگوید، از گناه مراقبت کند، گناه چشم و گوش و زبان را مراقبت کند و در جمعی ننشیند که دوستانش نشسته اند دارند غیبت می کنند و هر حرفی دلشان می خواهد می زنند. اگر اینها را مراقبت کند، روزه اش قبول می شود و مزه ماه رمضان را می چشد.

مزه ماه رمضان خیلی است. خیلی است. اما اگر آدم یک ذره اش را هم بچشد، خوب است. یک ذره اش هم خیلی است چه برسد به بیشترش. بنابراین توصیه این است. معمول دوستان ما مراقبت می کنند دیگر. آنهایی که مراقبت می کنند، یک ذره بیشتر مراقبت کنند. مثلا یک خانم دارد عبور می کند، به چادرش هم نگاه نکنم. به صورتش نگاه نمی کنم. گاهی چادر یک مقداری بدن را نشان می دهد. آن را هم نگاه نکنم. آدم هرچه بیشتر مراقبت کند، بهره ماه رمضانش بیشتر می شود.

بخشیده شدن یکی از مزه های ماه رمضان

یکی از بهره های ماه رمضان که حداقل بهره های ماه رمضان است این است که همه گناهان شما در ماه رمضان بخشیده شود. می شود. می گویند در هر افطار ماه رمضان خدای متعال هزار هزار نفر را می بخشد. هزار هزار نفر چقدر است آقا؟ یک میلیون نفر. ما در یک میلیون نفر جا می گیریم؟ ممکن است. اما عدد خیلی زیاد است. بعد به شب جمعه که می رسد چه می شود و به نیمه ماه که می رسد، به اندازه کل تمام ماه می بخشند و مثلا در شب جمعه هر ساعت هزار هزار نفر را می بخشند و شب احیاء چقدر را می بخشند. عددش خیلی بزرگ می شود و به سیصد میلیون می رسد و می شود که ما هم داخل شویم. انشاء الله. اگر آدم بخشیده شود، مزه نمازش را می چشد. گناهان است که نمی گذارد مزه نمازش را بچشد. اگر بخشیده شود، مزه نمازش را می فهمد. مزه روزه اش را می فهمد. اگر آدم بتواند یک کار بسیار بسیار خوب انجام دهد، خیلی خوب است.

چگونه به خدا قول بدهیم؟

سال قبل در شب های احیاء عرض کردیم که بابا امشب فقط قول یک گناه را بدهید که یک گناه را کنار بگذارید. می گویند به خدا قول ندهید. هیچ وقت به خدا قول ندهید. چرا؟ چون اگر قول بدهید شما را به خودتان وامی گذارد که به قولت عمل کنی. وقتی هم شما را به خودت واگذار کرد، نمی توانی به قولت عمل کنی. پس چکار کنیم؟ هم قول دهیم و هم قول ندهیم؟ قول می دهیم به کمک و مدد تو ترک کنیم. خدایا به مدد و کمک تو من این گناه را نمی کنم. به کمک تو دیگر نمی خواهم این گناه را بکنم. آن وقت اگر آدم چنین کاری کند، یک ماه رمضان را برده است. این ماه رمضان را بردی. نباختی. یک وقت آدم یک عملی را انجام می دهد و قبول می شود و می گویند بردی. آن وقت انشاء الله قبول می شود. به برکت همان توبه ممکن است همه گذشته ها را ببخشند. حالا یک کسی مردتر است و همت بیشتری دارد و همه اشتباهات و گناهانش را قرار می گذارد. وقتی بشمارند مشخص می شود. وقتی بشمارند. خب. یک کم العفو بگوییم. شاید خدا این یکی را بپذیرد. ما نمی دانیم کدام را قبول می کند. شاید این یکی را قبول کند. شاید این العفوی که گفتی را قبول کرد. از طرف شما که نیست. شما فقط کلمه اش را می گویی. او باید ببخشد. می گوید با این یکی من قبولت کردم. لذا می گویند هیچ وقت کم نگذار. شاید آن یک دانه که کم گذاشته ای قبول شده باشد. انشاء الله که می شود.





نوع مطلب : ماه رمضان و روزه داری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله جاودان، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
علامه طهرانی

فلسفه روزه در کتاب «مطلع الانوار»

فواید ناسوتی و ملکوتی روزه از زبان علامه طهرانی

خبرگزاری تسنیم: مجلس اول از جلد دوازدهم کتاب «مطلع انوار» شامل مواعظ علامه آیةالله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی (ره)، به فلسفه روزه اختصاص دارد که شرح آن در زیر آمده است.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، جلد دوازدهم کتاب مطلع انوار مواعظ علامه آیةالله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی (ره) در رمضان المبارک سال 1369 قمری (حدود 65 سال گذشته) را در بر می گیرد. این مواعظ  در سی و سه مجلس تدوین یافته است.

مجلس اول این کتاب به بیان فلسفه روزه اختصاص دارد بدین شرح:

بسم الله الرّحمن الرّحیم و الصّلاة علی محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام الدّین. «یا ایّها الذینَ امنوا کُتبَ عَلیکُم الصّیامُ کَما کُتِبَ عَلی الّذینَ مِن قَبلکُم لَعلّکم تَتّقونَ.»(1)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر شما روزه داشتن واجب شد هم‌چنان‌که بر امم سالفه که قبل از شما بوده‌اند نیز واجب شده است؛ و این وجوب روزه به علّت آن است که در مقام تقوا برآیید و خود را در مصونیّت الَهی بیاورید.»

انسان نمونه عوالم ثلاثه: ناسوت، ملکوت، جبروت

عوالمی را که خداوند ایجاد فرموده سه عالم است:

1. عالم طبیعت و ماده که او را عالم «ناسوت» گویند و موجودات این عالم دارای مادّه و مدّت هستند، و به‌ واسطه حرکت در این عالم ترقّی و کمال پیدا می‌شود.

2. عالم برزخ و مثال که او را عالم «ملکوت» گویند و این عالم بر عالم ناسوت محیط است، و موجودات این عالم دارای ماده و مدّت نیستند ولیکن آثار ماده را دارند؛ مانند کمّ و کیف.

3. عالم عقول و قیامت که او را عالم «جبروت» گویند و این عالم بر عالم ملکوت محیط است، و موجودات این عالم نه دارای مادّه و مدّت، و نه دارای آثار مادّه هستند و فقط مجرّد من جمیع الجهات هستند.

خداوند از هر یک از این سه عالم در انسان نمونه‌ای گذارده است؛ بدن انسان نمونۀ عالم ناسوت، ذهن انسان نمونۀ عالم ملکوت، و عقل انسان نمونۀ عالم جبروت است. انسان از عالم جبروت قوس نزولی طی نموده تا بدین عالم ناسوت رسیده است که «أنت فی أظلم العوالم» و باید دوباره از همان راه که آمده برگردد منتهی با سعادت و کمال؛ یعنی قوس صعود را طی کند.

اشعار مولانا درباره جایگاه و منزل اصلی انسان

روزها حرف‌ من‌ این است‌ و همه‌ شب‌ سخنم / که‌ چرا غافل‌ از احوال‌ دل‌ خویشتنم‌
از کجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود / به‌ کجا می‌روم‌ آخر ننمایی‌ وطنم‌
مرغ‌ باغ‌ ملکوتم‌ نیم‌ از عالم‌ خاک / دو سه‌ روزی‌ قفسی‌ ساخته‌اند از بدنم‌
خنک‌ آن‌ روز که‌ پرواز کنم‌ تا بر دوست / به‌ هوای‌ سر کویش‌ پر و بالی‌ بزنم‌
من‌ به‌ خود نآمدم‌ اینجا که‌ به‌ خود باز روم / آنکه‌ آورده‌ مرا باز برد در وطنم(2)

«انّا لله وانّا الیه راجعون»(3)
«تحقیقاً ما همگی مِلک طلق خدا هستیم، و تحقیقاً ما همگی به سوی وی رجعت می ‏نماییم.»

زاد و راحله برای سفر آخرت، منحصر در کمالات روحانی

[انسان] برای آنکه بتواند با کمال قدرت قوس صعود را طی کند و در عوالم دیگر سعید باشد، در این عالم احتیاج به زاد و راحله دارد؛ چون سفر، سفر روحانی است لذا زاد و راحله روحانی لازم دارد. و در این‌صورت زاد و راحله منحصر می‌شود به کمالات روحانی و ملکات نفسانی، و این حاصل نمی‌شود مگر به [واسطه] عمل به دستورات آسمانی و عبادات که مقدّمۀ معرفت است. لذا عبادات و احکام خدا نه تنها فایده‌اش تکامل عالم طبیعیّه و حفظ اجتماع و سیاست مُدن است، بلکه کمال روحی است برای سیر بقیّه عوالم؛ و به غیر آنها حاصل نمی‌شود.

لذا هیچ‌وقت نباید از فلسفه احکام سؤال کرد؛ زیرا بشر هر چه ترقّی کند منتهای علمش رسیدن به فلسفۀ مادّی احکام است، ولی به فلسفه معنوی و ربط احکام و عبادات به عوالم دیگر راهی ندارد. لذا مثلاً نگویید که اگر نماز فائده‌اش حفظ الصّحة و عدم تعدّی به جان و مال مردم است، ما قانونی جعل می‌کنیم که بدون اتیان نماز آن فائده بر او مترتّب شود؛ زیرا فرضاً اگر بتواند فوائد اجتماعی نماز را از نقطه نظر حفظ الصّحّة و علم الاجتماع تأمین کند، فائده دیگر آن را از قبیل معراجیّت مؤمن مسلّماً تأمین نخواهد نمود.

لذا در اخبار ملاحظه می‌شود که گاهی علّت احکام را فائدۀ مادّی و طبیعی می‌گیرند و گاهی معنوی، و این دو باهم تناقض ندارند؛ مثلاً گاهی می‌فرماید: «الصَّومُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ»(4) «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: ”روزه سپر از آتش است.“» این فائده جبروتی روزه است. و گاهی می‌فرماید: «صُومُوا تَصِحُّوا» (5) «رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: ”روزه بدارید تا سالم و تندرست شوید.“»و این فائده ناسوتی روزه است.

فائده ناسوتی و فائده ملکوتی روزه

لذا در خبر [وارد است که]: جماعتی از یهود که خدمت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم آمدند و از فلسفه روزه و علّت تشریع آن سؤال کردند، حضرت هم فائده ناسوتی و هم فائده ملکوتی، برای روزه [بیان] می‌فرماید.

«رُوِیَ عن الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبِی‌طالِبٍ علیه السّلام أنَّهُ قالَ: جاء نَفَرٌ مِنَ ‏الیهودِ إلی رسولِ اللهِ صلّی الله علیه و آله فَسَألَهُ أعلَمُهُم عن مَسائِلَ، فکان فیما سَألَهُ أنَّهُ قال له: لِأیِّ شَی‏ءٍ فَرَضَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ الصَّومَ علی أُمَّتِکَ بالنَّهارِ ثَلاثِینَ یَومًا و فَرَضَ اللهُ عَلَی الأُمَمِ أکثَرَ مِن ذَلِکَ؟

فَقالَ النَّبِیُّ صلّی الله علیه و آله: ”إنَّ آدَمَ علیه السّلام لَمّا أکَلَ مِنَ الشَّجرةِ بَقِیَ فی بَطنِهِ ثَلاثِینَ یَومًا فَفَرَضَ اللهُ علی ذُرِّیَّتِهِ ثَلاثِینَ یَومًا الجُوعَ و العَطَشَ، و الّذی یَأکُلُونه بِاللَّیلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللهِ عَزَّوجَلَّ عَلَیهِم. و کَذَلِکَ کانَ عَلَی آدَمَ علیه السّلام فَفَرَضَ اللهُ ذَلِکَ عَلَی أُمَّتِی.“ ثُمَّ تَلا هَذِهِ الآیَةَ: «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون * ایاما معدودات.»(6)

قالَ الیَهُودِیُّ: صَدَقتَ یا محمَّد! فما جَزاءُ مَن صامَها؟

فَقالَ النَّبِیُّ صلّی الله علیه و آله: ”ما مِن مُؤمِنٍ یَصُومُ شَهرَ رَمَضانَ احتِسابًا إلّا أوجَبَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالَی لَهُ سَبعَ خِصالٍ: أوَّلُها یذوب الحَرامُ فی جَسَدِهِ، و الثّانِیَةُ یَقرُبُ من رحمةِ اللهِ عَزَّوجَلَّ، و الثّالِثَةُ یَکُونُ قد کَفَّرَ خَطِیئَةَ آدَمَ أبِیهِ علیه السّلام، و الرّابِعَةُ یُهَوِّنُ اللهُ عَلَیهِ سَکَراتِ المَوتِ، و الخامِسَةُ أمانٌ مِنَ الجُوعِ و العَطَشِ یَومَ القیامةِ، و السّادِسَةُ یُعطِیهِ اللهُ بَراءَةً مِنَ النّارِ، و السّابِعَةُ یُطعِمُهُ اللهُ عَزَّوجَلَّ مِن طَیِّباتِ الجَنَّةِ.“ قالَ: صَدَقتَ یا مُحَمَّد!»

«از حضرت امام حسن بن علی بن أبی‌طالب علیهما السّلام روایت شده است که فرمود: جماعتی از یهود به نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمدند؛ پس عالم‌ترین ایشان درباره مسائلی از آن حضرت سؤالاتی کرد، و از جمله سؤال‌هایش این بود که گفت: به چه علّت خدای عزّوجلّ روزه گرفتن در ساعات روز را بر امّت تو، سی روز واجب نموده و بر امّت‌های دیگر بیش از این فرض فرموده است؟

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: ”وقتی آدم علیه السّلام از میوۀ آن درخت خورد، سی روز در شکم او باقی ماند؛ بدین جهت خداوند سی روز گرسنگی و تشنگی را بر ذرّیه و نسل او فرض فرمود، و آنچه در شب می‌خورند تفضّلی از جانب خدای عزّ‌و‌جلّ بر آنها است. مسأله نسبت به آدم علیه السّلام این‌گونه بوده است، و از این رو خداوند آن را بر امّت من نیز واجب ساخته است.“ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون * ایاما معدودات.»

”ای کسانی که ایمان آورده‌اید بر شما روزه داشتن واجب شد هم‌چنان که بر امم سالفه که قبل از شما بوده‌اند نیز واجب شده است؛ و این وجوب روزه به علّت آن است که در مقام تقوا برآیید و خود را در مصونیّت الَهی بیاورید.* روزه‌ای که بر شما مؤمنین واجب شده است، در روزهای قلیلی است که به شمارش در‌می‌آید.“

مرد یهودی گفت: درست گفتی ای محمّد! پس جزاء و مزد کسی که این ایّام را روزه بدارد چیست؟

فرمود: ”هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را به قصد قربت روزه بگیرد مگر آنکه خدای تبارک و تعالی هفت خصلت را بر او واجب می‌کند: اوّل آنکه حرام در بدنش ذوب می‌شود، و دوّم آنکه به رحمت خدای تبارک و تعالی نزدیک می‌گردد، و سوّم آنکه با این عمل کفّارۀخطای پدرش آدم علیه السّلام را داده است، و چهارم آنکه خداوند سکرات مرگ را بر او آسان ‏می‌سازد، و پنجم آنکه سبب امان از گرسنگی و تشنگی روز قیامت است، و ششم آنکه خداوند نامۀ برائت و بیزاری از آتش جهنّم را به او عطا می‌کند، و هفتم آنکه خدای عزّ‌و‌جلّ او را از غذاهای طیّب و پاکیزه بهشت اطعام می‌نماید.“

مرد یهودی گفت: درست گفتی، ای محمّد!»(7)

****************
1. سوره بقره آیه 183.
2. مثنوی معنوی (به خط میرخانی)، پایان‌‌ دفتر چهارم
3. ‌سوره بقره آیه 156.
4. الکافی، ج 2، ص 19.
5. بحار الأنوار، ج 93، ص 255.
6. سوره بقره آیات 183 و 184.
7. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 73.





نوع مطلب : ماه رمضان و روزه داری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، کتاب، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله بروجردی

نوه آیت‌الله بروجردی مطرح کرد

ماجرای پاسخ رد آیت‌الله بروجردی به دعوت از پادشاه سعودی

خبرگزاری تسنیم: حجت الاسلام محمد رضا بروجردی، نوه آیت‌الله بروجردی، گفت: مبنای این چنین مقاماتی برای آیت الله بروجردی به دلیل این بود که بسیار خالصانه به در خانه خدا می‌رفت و خودشان می گفتند که من برای رسیدن به مقام ریاست شیعه قدمی برنداشته‌ام.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام و المسلمین محمد رضا بروجردی، نوه آیت‌الله بروجردی  در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما به توصیف شخصیت این مرجع عالیقدر و همچنین بیان خاطراتی از زندگی ایشان پرداخت و گفت: مطالبی که درباره جد خود می‌گویم سخنانی است که یا از مادرم شنیده‌ام و یا به نقل از جد مادری‌ام شیخ محمود اردکانی است و یا از آقا شیخ محمد باقر محسنی ملایری شنیده‌ام  که ایشان خودشان از شاگردان آشیخ حسن‌علی نخودکی بود و می‌گفتند زبانشان زبان مرحوم آیت‌الله بروجردی بوده است.

وی در رابطه با شیخ محمد باقر محسنی ملایری بیان داشت: بسیاری از مردم ایشان را به استخاره‌ می‌شناختند و این استخاره را از مکاشفه‌ای که با امام رضا(ع) داشتند به دست آورده بودند.

تسبیح در و دیوار به هر گوشی نخواهد رسید

نوه آیت‌الله بروجردی در ادامه در رابطه با برخی از خصلت‌های جد خود خاطرنشان کرد: یکی از ابعاد وجودی ایشان مقام علمی ایشان بوده است ایشان حتی در زمان مرجعیت نیز که سکاندار دنیای اسلام بودند و روزی 18 ساعت نیز به تدریس و مباحثه می‌گذراند خودشان می‌گفتند که هر وقت خسته می‌شوم به کتابخانه می‌روم و با دیدن و بازکردن و مطالعه کتب خستگی‌ام در می‌رود.

وی ادامه داد: از دیگر ابعاد وجودی ایشان بحث عرفان ایشان بود و این در حالی بود که از چنین مضامینی فراری بودند، البته  شیخ محسنی ملایری می‌گفتند که آیت‌الله بروجردی در رابطه با سیر و سلوک استادی نداشتند.

نوه آیت‌الله بروجردی اظهار  کرد: یکی از استادان مرحوم بروجردی آخوند کاشی بود یک روز که آقای بروجردی در مدرسه صدر برای وضو به حیاط رفته بودند متوجه ‌می شوند که تمام در و دیوار می‌گویند سبوح قدوس، رب الملائکة و الروح بعد می‌بینند که آخوند کاشانی در رکوع است و می‌گوید سبوح قدوس، پس از آن به داخل حجره می‌روند و به هم حجره‌ای جریان را تعریف می‌کنند و او نیز این مطلب را به آخوند کاشی می‌گوید، آخون کاشی هم می‌گوید گفتن تسبیح خداوند در و دیوار عجیب نیست اما این مهم است که آن چه گوشی بوده است که توانسته این حمد و تسبیح را بشنود.

برای رسیدن به مقام ریاست شیعه قدمی برنداشته‌ام

حجت الاسلام و المسلمین بروجردی افزود: آقای محسنی جریانی را برای من تعریف می‌کردند که می‌گفتند وقتی که این جریان را برای خود مرحوم آیت‌الله بروجردی بازگو کردم اشکشان سرازیر شد و آن ماجرا به این ترتیب بود که در زمانی که شیخ علی اکبر نهاوندی در مشهد بودند در صحن امام رضا(ع) نماز می‌خواندند پس از مدتی کسالتی پیدا کردند و تصمیم گرفتند تا به مشهد بروند لذا از آیت‌الله بروجردی می‌خواهند که به جای ایشان نماز در صحن را بخوانند و آیت الله بروجردی نیز می‌پذیرند.

وی ادامه داد: پس از قبول کردن مرحوم بروجردی آشیخ نهاوندی به نجف می‌روند و در آن‌جا سید ابوالحسن اصفهانی از ایشان می‌خواهد تا در حرم حضرت علی(ع) نماز بخواند ایشان هم می‌پذیرد پس از آن در بین نماز مغرب عشا بوده است که صدایی می‌شنود که می‌گفته عظَّمتَ ولدی فعظّمتُک؛ جای دادی فرزندم را، جای دادیم تو را.

نوه آیت‌الله بروجردی تأکید کرد: مبنای این چنین مقاماتی برای آیت الله بروجردی به دلیل این بود که بسیار خالصانه به در خانه خدا می‌رفت و خودشان می گفتند که من برای رسیدن به مقام ریاست شیعه قدمی برنداشته‌ام یعنی هرگز تلاشی نداشتم تا این مقام نصیبم شود.

حدیثی که مبنای زندگی آیت الله بروجردی شده بود

وی در ادامه تصریح کرد: من پس از دانشکده مهندسی تصمیم گرفتم درس طلبگی بخوانم لذا به سراغ بسیاری از بزرگان رفتم و از آنان خواستم تا در آغاز مرا نصیحتی بکنند و همه آقایان می‌گفتند روایتی را که جدت آیت‌الله بروجردی می‌خواند و گریه می‌کرد مد نظر داشته باش که این حدیث حدیث قدسى است که خداوند خطاب به انسان می‌فرماید:"یابن آدم اکثر مـــن الزاد فـــان الطریق بعید بعید، و جدد السفینة فان البحر عمیق عمیق ، و خفف الحمل فان الصراط دقیق دقیق ، و اخلص العمل فــان الناقد بصیر بصیر، و اخّر نومک الى القبر و فخرک الى المیزان و شهوتک الى الجنّة و راحتک الآخرة و لذّتک الى الحور العین و کن لى اکن لک ، و تقرّب الىّ باستهانة الدنیا و تبعّد عن النار لبغض الفجار و حب الابرار؛ فان الله لا یضیع اجر المحسنین".

اى فرزندآدم ! "توشه " را افزون کن ، که  راهِ، دور است دور و "کشتى " را تعمیر کن ، که دریاعمیق است عمیق و بار را فرو گذار و سبک گردان ، که راه باریک است باریک و "عمل" را خالص گردان ، که حسابرس بیناست بینا. و خفتن خویش را به تاخیر بینداز و آن را براى درون قبر بگذار  و " فخر کردنت را"  براى هنگامه برپایى میزان بگذار و " میلت" را براى بهشت واگذار و "راحتى و آسایشت"  را براى جهان آخرت بگذار  و  "لذت‌جویى ات"  را براى همسران بهشتى واگذار و براى من باش تا من نیز براى تو باشم و با سبک شمردن دنیا، به من نزدیک شو و تقرّب بجوی و با دشمن داشتن فاجران و بدکاران ، و نیز دوستى با ابرار و نیکان، خویشتن را از آتش، دور بدار. پس خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌سازد.

وی در ادامه بیان داشت: آقای بروجردی مبنای زندگی‌اش این بود لذا در این راه کاری نکرد که خالصانه نباشد بنابراین خداوند نیز به او عزت داد.آیت الله بروجردی طبع بسیار بلندی داشت، پدر ایشان مرد متمولی بود و هرگاه که برای ایشان پولی می‌فرستاد وی تمام طلبه‌ها را غذا می‌داد، در طول عمرش نیز هرگز حتی سکه‌ای از وجوهات را در اندرون خود خرج نمی‌کرد.

علم اسلام بر روی دوش آیت الله بروجردی

حجت الاسلام بروجردی گفت: آقای شیخ عبدالرضا کفایی از قول پدرش نقل می‌کرد که مرحوم آخوند خراسانی وقتی حقوق طلبه‌ها را می‌دادند می‌گفتند حقوق دو نفر را به درب خانه‌شان ببرید و تحویلشان دهید این دو نفر یکی آقا سید ابوالحسین اصفهانی بود و یکی هم آیت‌الله بروجردی بودند بعد از مدتی ما کمی شاکی شدیم که چه دلیلی دارد تا ما به در خانه این دو برویم در حالی که همه طلبه‌ها خودشان می‌آیند و شهریه‌شان را تحویل می‌گیرند این موضوع را با آخوند خراسانی در میان گذاشتیم و ایشان در جواب ما گفتند این دو نفر بحثشان با بقیه متفاوت است روزی علم اسلام بر دوش این دو خواهد بود.

وی افزود: واقعا ایشان سکاندار اسلام بودند و جلوی بسیاری از اتفاقات و موضوعات را نیز با جدیت گرفتند از جمله این که در زمان پهلوی تصمیم گرفتند تا زبان لاتین را جایگزین کنند اما آیت‌الله بروجردی جلوی این موضوع و یا موضوعات دیگری چون اصلاحات ارضی را با قاطعیت کامل گرفت.

نوه آیت الله بروجردی خاطرنشان کرد: مرحوم بروجردی فردی بود که صد سال آینده را می دید کارهایی از جمبه اعزام مبلغ و ساخت مسجد در بهترین نقطه هانبورک از جمله این دید بسیار باز و آینده نگری ایشان بود.

رد کردن دعوت از پادشاه سعوی

وی در ادامه با اشاره به جریان رد کردن دعوت پادشاه عربستان از طرف آیت‌الله بروجردی، گفت: وقتی پادشاه سعودی به قم می آید و قصد می‌کند تا آیت‌الله بروجردی را ملاقات کند ایشان نمی‌پذیرد و می‌گوید من کسی را که به دیدن حضرت معصومه(س) نرود و بخواهد مرا بپذیرد نمی‌بینم.

حجت الاسلام بروجردی گفت: آقای آشتیانی بیان داشتند که وقتی بند کفن را باز کردند و تلقین خواندند آقای بروجردی نیز همراه با تلقین خواندن من لب‌هایش تکان می‌خورد و تلقین را می‌خواند.

وی اضافه کرد: آیت الله بروجردی به هنگام ساختن مسجد اعظم برای تمام مسجد به جز محل قبر خود صیغه مسجد خواندند و به این ترتیب هرگز کسی نمی تواند کنار ایشان دفن شود ایشان دوست داشتند که زائران بی بی از روی مزار ایشان رد بشوند و اکنون نیز این گونه است.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله بروجردی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت الله العظمی گلپایگانی(ره)

روایت فرزند آیت‌الله گلپایگانی از نحوه برخورد او با کامپیوتر

خبرگزاری تسنیم: فرزند آیت‌الله گلپایگانی گفت: تأسیس دارالقرآن، دو برابر کردن شهریه طلابی که حافظ قرآن بودند، حمایت از تمامی حافظان قرآن، چاپ قرآن و توزیع در بین سران کشورهای اسلامی از جمله فعالیت آیت‌الله گلپایگانی در رابطه با گسترش فرهنگ قرآنی بود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام و المسلمین سید باقر گلپایگانی فرزند آیت‌الله گلپایگانی در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما با اشاره به فعالیت‌هایی که آیت‌الله گلپایگانی در زمینه قرآن انجام دادند،اظهار کرد: ایشان اولین مرجعی بودند که در کنار حوزه فقه و اصول، حوزه قرآنی را نیز گسترش دادند.

وی افزود: در آن زمان وهابی‌ها به تشیع تهمت‌هایی می‌زدند از جمله این تهمت‌ها این بود که می‌گفتند قرآن شیعه 40 جز دارد و یا این که تشیع فقط نسبت به اهل بیت اهمیت قائل است و راجع به حفظ قرآن کاری نمی‌کند به طوری که مدعی بودند شیعه‌ها نمی‌توانند از روی قرآن نیز بخوانند.

حجت الاسلام گلپایگانی گفت: بعد از آقای بروجردی مرجعیت بر روی دوش آقای گلپایگانی قرار گرفت و اولین قدمی هم که این مرجع عالیقدر بعد از مرجعیت خود انجام دادند این بود که اعلام کردند که هر یک از طلاب که حافظ قرآن باشد شهریه‌اش دو برابر خواهد شد و این در حقیقت اقدام بسیار مفیدی برای گسترش فرهنگ حفظ قرآن بود.

وی تأکید کرد: آیت الله گلپایگانی دارالقرآن کریم حوزه علمیه را تشکیل دادند و در پرتو این دارالقرآن نیز یک کتابخانه تخصصی و فوق تخصصی قرآنی تشکیل شد که هنوز هم این کتابخانه مرکزی است که پژوهشگران از آن استفاده می‌کنند و بسیاری از قرآن‌های نفیس و همچنین قرآن‌هایی به زبان‌های مختلف نیز در آن جمع آوری شده است.

فرزند آیت‌الله گلپایگانی اضافه کرد: یکی از برنامه‌های دیگری که آیت‌الله گلپایگانی در رابطه با ترویج قرآن انجام می‌دادند تشکیل همایش‌های قرآنی بود و این همایش‌ها نه در زمانی مانند اکنون بلکه در زمان پیش از انقلاب و با چنان شرایطی تشکیل می‌شد، موضوعی کردن قرآن نیز از همان زمان مورد توجه قرار گرفت.

وی تصریح کرد: به این دلیل که وهابی‌ها می‌گفتند قرآن شیعه 40 جز دارد بنابراین پدر دستور دادند که قرآنی که در آن زمان به خط هاشم و بغداد بود به چاپ برسد در زمان حج نیز تلاش داشتند تا این قرآن‌ها که در پایان آن نوشته بود دارالقرآن حوزه علمیه قم بین سران کشورهای اسلامی توزیع شود.

گلپایگانی، دستور  آموزش قرآن در سراسر کشور و در مساجد و تکایا را از دیگر برنامه‌های آیت الله گلپایگانی برشمرد به طوری که 19 هزار دانش آموز و قرآن آموز در آن زمان در کلاس‌های تابستانی شرکت کردند.

وی گفت: در سفری که آقا به دلیل کسالت خود به لندن داشتند کامپیوتر را به ایشان نشان دادند آن زمان تازه کامپیوتر مورد استفاده قرار می‌گرفت  آقا پرسیدند این وسیله به چه درد کار آخوندی می‌خورد؟ گفتند می توان با استفاده از این وسیله کتاب‌های زیادی را انبوه و نگه داری کرد برای همین بعد سفر یک مرکز کامپیوتر تشکیل دادند و نزدیک به 3000 جلد کتاب در کامپیوتر ذخیره شد.

سید باقر گلپایگانی در ادامه با اشاره به این که آیت‌الله گلپایگانی در جنگ 6 روزه در لبنان تنها پناه امام موسی صدر بود، افزود: مرکز دارالایتام را نیز ایشان خریدند و علاوه بر آن نیز دستور دادند تا به مشکل مدرسه اقای حکیم در پاکستان که به دلیل بدهکاری به دولت ایجاد شده بود را نیز حل کنند.

فرزند این مرجع عالیقدر همچنین با بیان خاطره‌ای از کرامت امام رضا(ع) به پدرش، تصریح کرد:  ایشان خودشان تعریف می‌کردند که در زمان رضا شاه به مشهد مشرف شده بودم، به حرم امام رضا(ع) که رفتم به دلیل این که  مرد و زن در آن زمان مختلط بود جلو نرفته و به امام رضا گفتم که آقا برای این‌که به گناه مبتلا نشوم نیامدم تا ضریح را ببوسم آن روز بعد از نماز پس از ساعتی، مردم را از حرم بیرون کردند اما هیچ کس به من نگفت که برو بیرون.

وی افزود: من جانمازم را کنار ضریح بردم و به راحتی و در کنار ضریح مشغول زیارت حضرت شدم، آن شب هر چه از امام رضا(ع) خواستم همه را از ایشان گرفتم شیفت که عوض شد خادم امام رضا(ع) آمد و گفت شما برای چه اینجایید گفتم کسی به من نگفته برو بیرون. وی گفت بروید بیرون و با جمعیت دوباره بازگردید زیرا اگر بدانند شما در این مدت اینجا بوده‌اید هم من و هم شیفت قبلی را مؤاخده می‌کنند.از این دست کرامات از جانب امام رضا(ع) برای آیت الله گلپایگانی زیاد پیش آمده بود

سید باقر گلپایگانی در پایان خاطرنشان کرد: آیت‌الله گلپایگانی بسیار مقید به مستحبات بودند و این تقیدات، این چنین شئوناتی را به ایشان عنایت کرده بود به طوری که روی ریزترین مسائل نیز سعی می‌کردند به مستحبات عمل کنند.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
علامه جعفری
فرزند علامه جعفری مطرح کرد:

ماجرای مکاشفه علامه جعفری و ملاقات با امام علی(ع)

خبرگزاری تسنیم: علی جعفری گفت: پدر معتقد بود علم بدون عمل هیچ و پوچ خواهد بود برای همین ایشان با اخلاق خوب خود جوانان بسیاری را جذب می‌کرد و در دل دانشجویان، انقلابی بزرگ ایجاد می‌نمود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم،علی جعفری در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما به ابعادی از زندگی علامه محمد تقی جعفری پرداخت و اظهار کرد: افرادی مانند علامه جعفری مردان بزرگی هستند که مایه خیر و برکات برای جامعه می‌باشند و خداوند نیز بر برکت عمر آن‌ها بیش از پیش می‌افزاید.

مناعت طبع پدرعلامه محمد تقی جعفری مثال‌ زدنی بوده است

وی در ادامه گفت: حاج کریم جعفری، پدر علامه محمد تقی جعفری روزگار جوانی بسیار پر فراز و نشیب داشته است، یک بار ایشان خاطره‌ای از جوانیشان برای ما تعریف می‌کردند که بخشندگی و بزرگی روح او را نشان می‌داد، دوره‌ای از زندگی حاج کریم، در زمان قحطی شدیدی بود که از سال 1296 تا 1298 در ایران ایجاد شد.

علی جعفری افزود: حاج کریم تعریف می‌کرد که در زمان قحطی، من در نانوایی کار می‌کردم و تازه نیز نامزد کرده بودم یک روز با سهمیه نانی که به من داده بودند برای دیدن همسرم به سمت خانه می‌رفتم که یک دفعه دیدم خانمی همراه با فرزندانش در بین آشغال‌ها به دنبال غذا می‌گردد به طوری که استخوان‌ها را پیدا می‌کند و می‌شکند تا فرزندانش چیزی بخورند.

وی گفت: حاج کریم می‌گفت هر چند وضعیت آن زمان ایران بسیار دردناک بود اما این صحنه یکی از بد‌ترین صحنه‌هایی بود که من تا آن زمان دیده بودم با دیدن آن زن و فرزندانش جلو رفتم و سهم نان خودم را که هر روز نانوایی به من می‌داد به آن خانم دادم و گفتم از این به بعد به نانوایی بیا و سهم نان مرا بگیر، این قضییه مناعت طبع مردی را نشان می‌دهد که بعد‌ها پدر علامه‌ای بزرگ و مرد دین خدا شد.

علم بدون تعهد و اخلاق هیچ و پوچ خواهد بود

فرزند علامه جعفری به خاطره‌ای ازسخنرانی علامه اشاره کرد و گفت: علامه جعفری اوایل انقلاب یک سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران داشت، آن زمان در دانشگاه‌ها وضعیت نامناسبی بود برای همین من و دوستانم همراه پدر به دانشگاه رفته بودیم تا برای ایشان اتفاقی نیفتد، آن روز علامه 4 ساعت سخنرانی کردند و بسیار خسته شدند موقع رفتن بسیاری از دانشجویان اطراف ایشان را گرفتند و شروع کردند به پرسیدن سؤال.

وی اضافه کرد: در پایان همه رفتند و تنها من ماندم و دوستم، علامه و یک جوان دیگر که می‌‎خواست از پدر سؤال کند اما لحنش تند و تحکم آمیز بود به طوری که پدر را تو خطاب می‌کرد و می‌گفت فلان حرفت غلط است وقتی آن جوان سؤال کرد علامه به شدت خسته شده بودند اما درب سالن هم بسته بودند و جایی نبود که پدر بر روی آن بنشیند و استراحت کند به همین دلیل عبایش را بر روی زمین پهن کرد تا بتواند بنشیند و نشسته پاسخ آن جوان را بدهد.

وی گفت: علامه جعفری بر روی عبا نشست و به آن جوان عصبانی گفت بیا بنشین جوان تا جوابت را بدهم، چند بار گفت و آن جوان جوابی نداد بعد با حالتی خجالت زده به پدر نگاه کرد و گفت من جواب همه سؤالاتم را گرفتم، بعد‌ها این جوان که برای تحصیل به خارج از کشور رفته بود با پدر تماس گرفت و گفت آن تازیانه‌ای که با اخلاقتان آن روز به من زدید همچنان دارد مرا در زندگی با خود ‌می برد.

فرزند علامه جعفری تصریح کرد: علامه معتقد بودند که علم بدون اخلاق و تعهد در واقعا هیچ و پوچ خواهد بود این اخلاق و تواضع نیز بود که در درون افرادی چون آن دانشجو انقلابی ایجاد می‌کرد.

خوش عهدی علامه جعفری

وی درباره خوش عهدی علامه جعفری گفت: خواهر جوان من در سن 38 سالگی در گذشت و این برای مادر و پدر من بسیار دردناک بود به یاد دارم برای جمع شدن دوستان و بستگان مراسم تشییع جنازه این بانو یک روز عقب افتاد، بعد از آن دیدیم که علامه جعفری دارند آماده می‌شوند که به دانشگاه امام صادق (ع) بروند.

جعفری افزود: همه از این برخورد پدر بسیار ناراحت شدند و گفتند شما دخترتان فوت کرده ومی‌خواهید به مراسم بروید پدر گفتند الان که مراسم عقب افتاده اما اگر مراسم عقب هم نیفتاده بود بازهم چون من قول داده‌ام باید رأس ساعت نیز حاضر شوم، بالاخره با تمام ناراحتی‌ها پدر به دانشگاه امام صادق (ع) رفتند اما سخنرانیشان را کم کرده و گفته بودند که باید زود‌تر برگردند.

نظر علامه جعفری درباره فعالیت اجتماعی زنان

وی بیان داشت: همسر علامه جعفری و مادر بنده چندین سال در خدمت علامه بود و معرفتش این بود که فهمیده بود همسرش منشأ خیرات و خدمات بزرگ اجتماعی و علمی و فرهنگی است، این معرفتشان باعث شده بود که هم پای پدر و دوش تا دوش آن زحمت بکشد و چه در قم، چه در تهران و چه در پدر نیز پابه پای پدر تلاش می‌کرد تا محیط را طوری آماده کند که مادرم آرامش داشته باشد.

علی جعفری تأکید کرد: یکی از بهترین خصوصیات مادرم خواندن نماز اول وقت و مهمان نوازی او بود او برای آرامش پدر زحمت زیادی می‌کشید پدر نیز به خوبی برای جایگاه ایشان ارزش قائل بود، وقتی مادرم فوت کرد علامه جعفری درباره ایشان گفت من امروز برای او طلب عفو و مغفرت می‌کنم او 40 سال با من هم کاروانی کرد.

وی تأکید کرد: در کل علامه جعفری ارزش زن در اسلام را بالا می‌دانست به طوری که وقتی خانمی خارجی نظر اسلام درباره فعالیت زن در جامعه را پرسید گفت حضور زن در عرصه فعالیت اجتماعی هیچ مانعی ندارد اما به یک شرط و آن اینکه آشیان خانواده به هم نریزد.

فرزند علامه در رابطه با برنامه روزانه علامه گفت: علامه برنامه بسیار فشرده‌ای داشت و بسیار نیز به برنامه ریزی و انضباط تأکید داشت گاهی انسان تعجب می‌کند وقتی آثار ایشان از جمله تفسیر نهج البلاغه و مثنوی را می‌بیند در حقیقت به اعتقاد بنده خداوند به زمان ایشان برکت می‌داد و خودشان نیز بسیار پرتلاش بودند و می‌توان گفت که پدر تنها زمانی بیکار بودند که می‌خوابیدند.

نظر شهید مطهری درباره علامه جعفری: ما حرف تحویل مردم می‌دهیم علامه روح به مردم می‌دهد

وی در ادامه با بیان این که شهید مطهری و علامه جعفری دو نفر از افرادی بودند که در راه دین بسیار زحمت می‌کشیدند،گفت: انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان نیز همیشه از این دو نفر در جلسات خود دعوت می‌کردند همسر شهید مطهری می‌گوید یک بار شهید مطهری برنامه علامه جعفری را دید گفت ما حرف تحویل مردم می‌دهیم علامه روح به مردم می‌دهد.

علی جعفری افزود: یک بار مرحوم جعفری تعریف می‌کردند که در اوایل دهه 50 سفری به مشهد داشتیم که در این سفر علامه طباطبایی و شهید مطهری و چند تن دیگر هم بودند روزی در باغ در رابطه با موضوع جبر و اختیار بحث مفصلی صورت گرفت همه کنار رفتند و تنها علامه طباطبایی و علامه جعفری ادامه دادند.

وی بیان داشت: بحث بسیار جدی و طولانی شد در این میان شهید مطهری اصلا نظر نمی‌دادند پس از اتمام بحثی که نه علامه طباطبایی و نه علامه جعفری نتوانستند دیگری را قانع کنند علامه جعفری به شهید مطهری می‌گویند شما چرا نظری ندادید شهید مطهری می‌گوید من با نظر شما موافق بودم اما به احترام استادم نمی‌خواستم چیزی بگویم.

وی خاطرنشان کرد: داستان مکاشفه علامه جعفری باز می‌گردد به سال 1324 و یا 1325، سال‌هایی که هنوز پدر ازدواج نکرده و مجرد بودند، آن سال تولد حضرت زهرا (س) با ماه گرم مرداد مصادف شده بود و طلاب به دلیل گرما به داخل حجره‌ها نمی‌رفتند و حتی موقع درس خواندن نیز داخل آب می‌شدند و نصف بدنشان را داخل آب می‌گذاشتند و درس می‌خواندند.

فرزند این علامه بزرگ ادامه داد: یکی از طلبه‌ها، جوان شوخ طبعی بود که همیشه باعث گرما بخشیدن و در اصطلاح گرم کردن مجلس می‌شد شب تولد حضرت زهرا (س) این فرد عکسی را آورده بود که زیرش نوشته بود زیبا‌ترین زن عصر و به شوخی با نشان دادن آن عکس به بقیه از یکایک افراد می‌پرسید ازدواج با این خانم و هزار سال زندگی با وی را ترجیح می‌دهید و یا دیدن جمال امام علی (ع) را. قرار شد تا همه بدون تظاهر کردن پاسخ را بدهند نفر اول نظرش را گفت و نظر دوم نیز تا نوبت به نفر دوازدهم که علامه بود رسید.

علی جعفری اظهار داشت: علامه گفتند که من با خودم دعا کردم که خدایا من هرگز این عکس را نبینم که هیچ چیز برای من با لحظه‌ای دیدن روی جمال امیرالمؤمنین برابری نمی‌کند بعد که عکس را به ایشان نشان دادند خودشان بیان داشتند که یکدفعه عکس تار شد.

وی اضافه کرد: پس از آن علامه بلند می‌شود و به‌‌ همان حجره داغی که هیچ یک از طلبه‌ها به دلیل گرما به داخل آن نمی‌رفتند می‌رود که در حالت خواب و بیداری می‌بیند که سه نفر وارد حجره شده‌اند دو نفر در سمت راست و یک نفر در سمت چپ. آن کسی که در سمت چپ می‌ایستد دقیقا تمام توصیفات شیعه و سنی از امام علی (ع) را دارا بوده است.

وی در پایان خاطرنشان کرد: از آن دو نفر دیگر می‌پرسد که ایشان که هستند آن دو نفر می‌گویند که ایشان امیرالمؤمنین علی (ع) هستند بعد از آن پدر به‌‌ همان جلسه برمی‌گردد و از بقیه می‌پرسد آیا به وصال یار خود رسیدید؟ آن‌ها می‌گویند که این یک شوخی بود و بعد علامه جعفری می‌گوید با این حال من به وصال یار خود رسیدم و جریان را تعریف می‌کند و همه شروع می‌کنند به گریه کردن.





نوع مطلب : علما، تزکیه نفس، امام علی(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، علامه محمد تقی جعفری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بانوامین
علویه همایونی در برنامه ضیافت مطرح کرد

ماجرای همراهی درختان در تلاوت سوره حمد برای شفای بانو امین

خبرگزاری تسنیم: همایونی، از شاگردان بانو امین گفت: مردم دیدند که در عمر ۹۷ ساله‌ بانو امین تمام حرکات و رفتارش انسانی بود. او فطرت قرآنی خود را با نوشتن دستورات قرآن و با نوشتن کتاب‌های بسیاری به نمایش گذاشت. حتی خانه داری و شوهرداری‌اش قرآنی بود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، خانم منانی از شاگردان مکتب بانوی امین در برنامه ضیافت که با هدف معرفی علما و مراجع سلف همه روزه از شبکه قرآن و معارف سیما پخش می‌شود حاضر شد و گفت: هنر بسیار بزرگ و پیام بلندی که ایشان برای بانوان داشتند این بود که بانوان باید بر روی زمان‌های خود مدیریت داشته باشند زیرا ایشان خودشان از لحظه به لحظه زندگیشان استفاده می‌کردند.

وی ادامه داد: بانو امین در کنار دانش، مسائل خانواده برایشان اصل بود و مدیریت چگونه زیستن را به ما آموزش می‌دادند و می‌گفتند اگر می‌خواهید در مسائل علمیتان موفق باشید باید روی خانواده مراقبت داشته باشید، وی با همسرشان بسیار صمیمی و عاطفی و نسبت به تربیت فرزند بسیار عنایت داشتند.

شاگرد بانو امین تأکید کرد: ایشان بسیار برطریق اعتدال تأکید داشتند و خودشان نیز طریق اعتدال را رعایت می‌کردند در طراحی مسائل آموزشی نیز راه اعتدال را در نظر می‌گرفتند.

وی اظهار داشت: بانو امین در کتاب روش خوشبختیشان به زیبایی سبک زندگی اسلامی ایرانی را مطرح کرده‌اند، ایشان به دانشجو فقط دانش یاد نمی‌دادند بلکه روی روح و جان دانشجو تأثیر می‌گذاشتو تلاش داشتند تا مدل چگونه زیستن را به دانشجو بیاموزند.

وی افزود: منزل ایشان با توجه به این‌که همسر ایشان یکی از تجار سر‌شناس اصفهان بود منزلی پررفت و آمد بود اما ایشان با مدیریت درست بر روی تمامی امور احاطه داشتند حتی گاهی در حساب و کتاب به همسر خود نیز کمک می‌کردند.

خانم منانی تصریح کرد: یکی از ابعاد وجوی ایشان بعد عرفانی ایشان بود که به مراحل بالایی رسیده بود یکی از کتاب‌های ایشان هم در زمینه عرفان سیر و سلوک است کتابی که در آن سفرهای 4 گانه تکامل با راهبردهای بسیار زیبا بیان شده است و تعدادی از اسماء الهی نیز و راه حل‌های کاربردی برای توسل به این اسما در فرازهای انتهایی کتاب آمده است.

وی بیان داشت: سرکار خانم قاضی یکی از شاگردان بانو امین در رابطه با سلوک بانو تعریف می‌کردند در سال‌هایی که ایشان در نقاهت بودند یک بار از منزل ایشان تماس گرفتند که بیایید منزل بانو به دیدارشان. به دیدن بانو که رفتم بانو گفتند 7 بار سوره حمد را برای شفایم بخوان من شروع کردم به خواندن سوره حمد که دیدم درختان حیاط خانه ایشان هم با من سوره حمد تلاوت می‌کنند. پس از پایان تلاوت، جریان را برای بانو تعریف کردم ایشان گفتند تازه به یکی از رموز جهان هستی وقوف پیدا کرده‌ای.

وی در پایان خاطرنشان کرد: من فقط دوست دارم یک پیشنهاد را مطرح کنم و آن اینکه باید تلاش شود تا بنیادی علمی فرهنگی در رابطه با بانو امین تأسیس شود تا این بزرگوار الگوی بانوان مسلمان شوند.

در ادامه برنامه با  بانو علویه همایونی از شاگردان 50 ساله بانو امین تماس تلفنی برقرار شد و وی در این تماس بیان داشت: حاج خانم امین بانوی ایرانی، شخصی بود که خلق الانسان و علمه البیان را وجود بخشید بیانش نیز بیان قرآن بود. وی فطرت قرآنی خود را با نوشتن دستورات قرآن و با نوشتن کتاب‌های بسیاری به نمایش گذاشت و در حقیقت باید گفت این فطرت قرآنی‌اش بود که افعال و تدریس و آن خلقت انسانی‌اش را به نمایش درمی‌آورد.

این استاد اخلاق گفت: مردم دیدند که در عمر 97 ساله‌اش تمام حرکات و رفتارش همه انسانی بود او بانویی بود که به وظایف زنانگی‌اش بسیار اهمیت می‌داد وخانه داری و شوهرداری‌اش همه قرآنی بود و و طرز معاشرت با نامحرم را بسیار رعایت می‌کرد و تلاش داشت تا با نامحرمی روبه‌رو نشود.

وی خاطرنشان کرد: کتاب سیر و سلوکش نمایشی از محبت به خداوند و خدا‌شناسی و ترجمه کتاب ابن مسکویه نیز بیان اخلاق‌ انسان‌شناسی او بود زیرا او ترجمه هیچ کتابی را فقط به صورت رونویسی انجام نمی‌داد و در حقیقت تا بر روی آن تعقل نمی‌کرد هرگز آن مطلب را ترجمه نمی‌نمود زیرا بانو علمه البیانش قرآنی بود.

بانو علویه همایونی تأکید کرد: کتاب روش خوشبختی ایشان را مردم بخوانند تا ببینند این بانو چه نوع زندگی و چه عصمتی را نشان داده ست این‌ها همه بیان قرآن و خلقت انسانی است و تمام علمه البیان او قرآن بود و بیان خلقت انسان. تمامی انسان‌ها با فطرتی کامل و پاک متولد می‌شوند اما به این موضوع توجهی ندارند اما او با افعال و اعمال و استادی‌اش تلاش می‌کرد این فطرت پاک را نگه دارد.

وی در پایان گفت:ایشان انسان بسیار پرتلاشی بود گاهی به او می‌گفتم خانم کمی استراحت کنید می‌گفتند همه در حال فعالیت و تلاش هستند من نیز باید فعالیت کنم.

حاجیه خانم سیده نصرت بیگم امین معروف به بانوی مجتهده اصفهانی نصرت امین در بیست ‏سالگی به تحصیل فقه و اصول، تفسیر و علم حدیث پرداخت، بزودی به حکمت و فلسفه و درپی آن به عرفان روی آورد. وی پس از پشت سر نهادن مدارج علمی در حضور استادانی چون شیخ ابوالقاسم زفره‏‌ای، حسین نظام‏ الدین کچویی، سید ابوالقاسم دهکردی، میرزا علی آقا شیرازی، میر سید علی نجف ‏آبادی، از دو شخصیت دیگر به نام‌های محمدکاظم شیرازی و شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد دریافت کرد.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، بانو مجتهده امین، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
علامه طهرانی
نگاهی به اهمیت نماز در کتاب «مطلع‌الانوار»

روایاتی درباره آثار محافظت از نمازهای پنجگانه از زبان علامه طهرانی

خبرگزاری تسنیم: فکر کن در هنگام نماز که روی به خدا می‌‌ایستی و فریاد الله اکبر بلند می‌‌کنی، تمام دنیا را پشت خود قرار داده و خداوند را به اسمِ بزرگی او می‌خوانی و از عالم طبیعت و انغمار در شهوات، سفری به سوی آخرت می‌نمایی و معراج می‌کنی ...

به گزارش خبرگزاری تسنیم، حقیقت دین، از زیر بار اطاعت، ولایت، عهد و عبودیّتِ مردم خارج شدن و در تحت ولایت، عبادت، عهد و اطاعت خدا در آمدن است. خداوند تبارک و تعالی مى‌فرماید: هیچ کس نمی‌تواند از دیگرى اطاعت کند مگر آنجایى که من گفته‌‏ام و آن اطاعت من است.

بنابراین حقیقت دین و روح دین، پاره کردن زنجیرهاى عبودیّتى است که مردم هر یک به گردن دیگرى انداخته‏‌اند و افرادى را به عنوان ولی خود پذیرفته‌‏اند؛ این زنجیرها باید گسیخته شود. تا هنگامى که‌‏انسان در تحت ولایت و عبودیّت مطلقه پروردگار در نیامده، او از معنى توحید و معرفت بوئى نبرده و حقیقتِ روحِ عبودیّت پروردگار در او تجلّى نکرده است؛ او عبد دیگرى است؛ عبدِ بنده دیگرى است مانند خود فقیر و محتاج. لذا بهترین و عالی‏ترین شعار دینى نماز است که بند و علاقه انسان را از همه چیز می‌بُرد و به خدا می‌‏پیوندد.

علامه حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی (ره) در مجلد دوازدهم کتاب مطلع انوار (که توسط انتشارات مکتب وحی منتشر شده) روایاتی را در باب آثار محافظت و یا سبک شمردن نماز آورده است که در ادامه می‌آید:

در روایت است که: «الصَّلاةُ عَمُودُ الدِّین؛ إن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و إن رُدَّت رُدَّ ما سِواها؛ نماز ستون و پایه دین است‏؛ اگر نماز مقبول شد بقیّۀ اعمال مقبول می‌شود و اگر پذیرفته نشد اعمال دیگر نیز پذیرفته نمی‌گردد.» (1)

اولین سوال در قیامت

و نیز در روایت است که: «... فَأوَّلُ شَی‏ءٍ یُسألُ عَنهُ الصَّلاةُ فَإذا جاءَ بِها تامَّةً و إلّا زُجَّ فِی النّار؛ از موسی بن جعفر علیم السّلام روایت است که فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: در روز قیامت بنده را می‌خوانند، اوّل چیزى که از او سؤال مى‌شود راجع به نماز او است؛ اگر نمازهایش صحیح و تمام بود اهل نجات خواهد شد و اگر در نماز سستی کرده باشد در آتش خواهد افتاد.» (2)

ای انسان! فکر کن در هنگام نماز که روی به خدا می‌‌ایستی و فریاد الله اکبر بلند می‌‌کنی، تمام دنیا را پشت خود قرار داده و خداوند را به اسم بزرگی او می‌خوانی و از عالم طبیعت و انغمار در شهوات، در این‌حال سفری به سوی آخرت می ‌نمایی و معراج می ‌کنی: «الصلاةُ مِعراج المؤمن»؛ «الصَّلاةُ قُربانُ کُلِّ تَقِیٍّ؛ نماز حالت قرب و نزدیکى انسان با پروردگار است»(3)

فاصل بین کفر و ایمان

و آن‌وقت به اسم رحمانیّت و رحیمیّت، خدای خود را می‌ خوانی و در امور، تمام چیزها را فراموش کرده، عبادت خدا می‌ کنی و از او استعانت می‌ جویی و در این امر و صراط مستقیم، استقامت را از او طلب می ‌کنی و برای اظهار خضوع، خم می‌ شوی و «سبحان ربّی العظیم و بحمده» می‌ گویی، سر به خاک گذارده «سبحان ربّی الأعلی» می ‌گویی؛ چندین مرتبه این عمل را تکرار می‌ کنی که ای خدا! وجود من از تو است و خواهش من جز از تو برآورده نیست. ولی بیچاره تارک الصّلاة، این منعمِ مشفق حقیقی را فراموش کرده و در شهوات غوطه‌ ور است.

قال الله تعالی: «وما امروا الاّ لیَعبُدوا الله مخلِصینَ له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة و ذلک دین القَیّمَة.» (4) «و این مردم امر نشده ‏اند مگر آنکه عبادت کنند خدا را، و دین و مَرام را فقط براى او قرار داده و از هر رویّه‏ اى اعراض کنند و فقط اعمال و رفتار خود را در منهج و راه او قرار دهند، و اقامۀ نماز کنند و ایتاء زکات نمایند؛ و این دین دین استوار و محکمى خواهد بود.»

علامه طهرانی سپس دو روایت را در این باب به عنوان شاهد مثال طرح می‌کند:

عن أبی‌جعفر علیه السّلام قال: «قالَ رَسُولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”ما بَینَ المُسلِمِ و بَینَ أن یَکفُرَ إلّا تَرکُ الصَّلاةِ الفَرِیضَةِ مُتَعَمِّدًا أو یَتَهاوَنَ بِها فَلا یُصَلِّیَها.“» (5) «[امام باقر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند:] بین مسلمان و بین اینکه کافر شود، هیچ فاصله‌ اى نیست کوتاه ‌تر و نزدیک‌ تر از اینکه نماز واجب خود را عمداً ترک نماید و یا درباره آن سستى و تکاهل ورزد و بجاى نیاورد.»

آثار محافظت از نماز، در روایات نبوی(ص)

«قال النّبیّ صلّی الله علیه و آله: ”مَن حَفِظَ خَمسَ صَلواتٍ فى أوقاتِها و أتَمَّ رُکوعها و سُجُودَها، أکرَمَهُ اللهُ تَعالى بِخَمسَ عَشَرَ خِصلَةً: ثَلاثَة فى الدُّنیا و ثلاثَة عِندَ المَوتِ و ثلاثَة فى القَبرِ و ثلاثَة فى الحَشرِ و ثلاثَة عِندَ الصِّراطِ. أمّا الثلاثَة الّتى فى الدُّنیا: فَزادَ عُمرُهُ و مالُهُ و أهلُهُ. «پیامبر فرمودند: کسى که پنج نوبت نماز را در اوّل وقت خود بجاى آورد و رکوع و سجودش را نیکو انجام دهد، خداوند او را به پانزده موهبت گرامى مى‏ دارد که سه تاى آن در دنیا و سه عدد آن هنگام مرگ و سه تاى دیگر در قبر و سه مورد در صحراى محشر و سه عدد باقیمانده در هنگام عبور از صراط مى ‏باشد. امّا آن سه مورد در دنیا: زیادى عمر و مال و فرزندانش مى ‏باشد.»

و أمّا الثلاثَة الّتى عِندَ المَوتِ: فَبَرائَة [بالأمن] مِن الخَوفِ و الفَزَعِ و دُخولُ الجَنَّة؛ کَما قالَ اللهُ تَعالَى: «انّ الذینَ قالوا ربّنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الاّ تخافوا و لا تحزنوا و ابشِرُوا بالجنّة التی کُنتُم تُوعَدونَ.»(6) و آن سه مورد هنگام مرگ: آسودگى او از ترس و وحشت قبر و وارد شدن به بهشت است؛ خداوند مى‏فرماید: «کسانی که می‌ گویند: پروردگارمان الله است و سپس بر این امر پایدارى مى‏ کنند، فرشتگان بر ایشان فرود مى‏ آیند که هراسى و غصّه ‏اى نداشته باشید، و ما شما را بشارت می ‌دهیم به بهشتى که در دنیا به شما وعده داده شده بود.»

و أمّا الثّلاثَة الّتى فى القَبرِ: فَیُسَهَّلُ عَلَیه سُؤالُ مُنکَرٍ و نَکیرٍ، و یُوسَّعُ عَلَیه قَبرُهُ، و یُفتَحُ لَه بابٌ مِن الجَنّة. و أمّا الثلاثة الّتى فى الحَشرِ: فَیُخرَجُ من قَبرِهِ [القبر] و [هو] یَتَلألأ وَجهُهُ کالقَمَرِ لَیلَة البَدرِ کَما قالَ اللهُ تَعالَى: «یَسعَی نُورهُم بینَ أیدِیهم و بِأیمانِهِم.»(7) و یُعطَى کِتابُهُ بِیَمینِهِ، و یُحاسَبُ حِسابًا یَسیرًا. و أمّا الثلاثَة الّتى عِندَ لِقاءِ اللهِ: فَرِضَى اللهُ تَعالَى عَنهُ، و السَّلامُ عَلَیهِ، و النَّظَرُ إلَیهِ؛ کَما قالَ تَعالَى: «سَلام قولاً مِن رَب الرّحیمِ»(8) و «وُجوهٌ یَومئذٍ ناضرةٌ * إلی ربّها ناظِرةٌ»(9) 

«و امّا آن سه چیزى که در قبر خداوند براى او مقرّر فرموده است اینکه: سؤال نکیر و منکر را آسان مى ‏کند، و قبر را براى او توسعه مى ‏دهد، و درى از بهشت به روى او مى‏ گشاید.» و امّا آن سه موردى که در روز محشر است: از قبر خارج مى‏ شود در حالی‌که صورتش چون قرص ماه مى ‏درخشد چنانچه خدا مى ‏فرماید: «نور آنها در روبه‌رو و اطراف در تلألؤ است»، و کتاب اعمال را به دست راست او مى‏ دهند، و حساب او را آسان رسیدگى مى ‏نمایند. و امّا آن سه چیزى که هنگام ملاقات پروردگار و عبور از صراط به او عطاء مى‏ شود: خدا از او راضى و خشنود است، و درود خدا شامل حال او خواهد شد، و خداى متعال به دیده لطف و مرحمت بر او نظر مى ‏اندازد؛ چنانچه مى ‏فرماید: «درود پروردگار بخشنده بر او نازل خواهد شد» و «در آن روز چهره ‏هائى بشّاش و با طراوت است که به سوى‏ پروردگارشان نظر مى ‏کنند.»

قالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم: مَن یُهاوِنُ الصَّلَواتَ الخَمسِ عاقَبَهُ اللهُ تَعالَى عَلى خَمسَة عَشَرَ خَصلَةً: ثلاثَة فى الدُّنیا: فَیُرفَعُ البَرَکَة مِن رِزقِهِ و مِن عُمرِهِ و سِیماءُ الصّالِحینَ مِن وَجهِهِ. «سپس پیامبر فرمودند: و امّا کسى که نمازهاى پنج‌ گانه را سست بشمارد خداوند او را به پانزده مسأله گرفتار خواهد نمود: سه مورد آن در دنیا است: برکت را از رزق او و عمر او بر مى ‏دارد و سوّم آنکه نور صلاح از چهره او برداشته مى ‏شود.»

و أمّا الثلاثَة الّتى عِندَ المَوتِ: فَیَموتُ جائِعًا و عاطِشًا و ذَلیلًا. و أمّا الثلاثة الّتى فى القَبرِ: فَیَضیقُ قَبرُهُ حَتّى یَدخُلَ أضلاعُهُ بَعضُها فى بَعضٍ، و یُسَلَّطُ عَلَیهِ الحَیّاتُ و العَقارِبُ، و یُفتَحُ لَه بابٌ مِن النّارِ. و أمّا الثلاثَة الّتى فى الحَشرِ: فَیُخرَجُ مِن قَبرِهِ مُسوَدَّ الوَجهِ، [و] مَکتُوبٌ فى جَبهَتِهِ هَذا آیِسٌ مِن رَحمَة اللهِ [تَعالَى]، و یُعطَى الکِتابَ مِن وَراءِ ظَهرِهِ.

«و امّا سه موردى که هنگام مرگ براى او حاصل مى ‏شود: مى ‏میرد در حالی‌که گرسنه و تشنه و ذلیل است. و امّا سه موردى که در قبر براى او خواهد بود: چنان قبر را بر او تنگ مى‏‌گرداند که دنده‏ هاى او در هم فرو خواهند رفت، و مارها و عقرب‌ ها بر او مسلّط خواهند شد، و درى از جهنّم بروى او گشوده می‌گردد. و امّا سه موردى که در محشر براى او خواهد بود: با صورت سیاه از قبر خارج مى‏‌شود، و بر پیشانى او نوشته شده است: این شخص از رحمت خداوند بهره ‏اى ندارد، و نامه اعمالش از پشت به او داده خواهد شد.»

و أمّا الثلاثَة الّتى عِندَ لِقاءِ اللهِ تَعالَى: فَلا یُکَلِّمُهُ اللهُ، و لا یَنظُرُ إلَیهِ یَومَ القِیامَة، و لا یُزَکّیهِ و لَه عَذابٌ ألیمٌ؛ کَما قالَ اللهُ تَعالَى: «فخلفَ مِن بَعدهِم خَلفٌ أضاعُوا الصَلوة و اتّبَعُوا الشّهواتِ فَسَوفَ یَلقَونَ غَیّاً»(10) «و امّا سه موردى که هنگام ملاقات خدا براى او پیش خواهد آمد: خداوند با او سخن نخواهد گفت، و به او توجّهى نخواهد کرد، و او را پاک و بدون آلودگى نخواهد نمود و عذابى دردناک براى او خواهد بود؛ چنانچه فرمود: «سپس بعضى از افراد از پى آنان آمدند در حالی‌که نماز را ضایع کردند و به دنبال شهوات حرکت نمودند؛ زود است به مقصدى که براى آنان در نظر گرفته شده است برسند.»(11)

*************
1. اعیان الشّیعة، ج 4، ص 440
2. بحار الأنوار، ج 79، ص207
3. الکافی، ج 3، ص 265
4. سوره البیّنة آیه 5
5. المحاسن، ج 1، ص 80
6. سوره فصّلت آیه 30
7. سوره حدید آیه 12
8.  سوره یس آیه 58
9.  سوره قیامة آیه 22 و 23
10  سوره مریم آیه 59
11  لئالی الأخبار، ج 4، ص 47.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت الله فاضل لنکرانی
در برنامه ضیافت مطرح شد

مهم ترین توصیه آیت‌الله فاضل لنکرانی از زبان فرزندش

خبرگزاری تسنیم:فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی گفت: مهم ترین توصیه پدر نماز اول وقت و دعایشان دعای عاقبت بخیری بود. اگر کسی از ایشان می‌خواستند که برایش دعا کنند، می‌گفتند من دعا می‌کنم به شرطی که شما نیز برای من دعا کنید عاقبت بخیر شوم.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله جواد فاضل لنکرانی با حضور در  برنامه ضیافت بیان داشت: این برنامه که قبل از این در برنامه‌های سیما سابقه نداشته است برنامه بسیار جامعی درمعرفی مراجع و مرجعیت است.مرجعیت از مشخصات و مختصات شیعه امامیه است و ما در هیچ مکتبی چنین نهاد محمکی که محافظ دین باشد نداریم، در حقیقت این نهاد ریشه در قرآن و روایات ما دارد.

اساس انقلاب اسلامی بر اساس مرجعیت بوده است

وی گفت: تفقه در دین ما بسیار تأکید شده است و در جامعه نیز هیچ مسئله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیست که جدا از مسئله فقه باشد، در کشور ما نیز اساس انقلاب بر اساس مرجعیت بوده است آن چنان که همین اصل باعث شد تا مردم در تمامی لحظات دستورات امام را بی تردید اجرا کنند زیرا آن‌ها امام را مرجع خود می‌دانستند.

فرزند آیت‌الله لنکرانی تأکید کرد: گستردگی که در علم فقه وجود دارد در هیچ علم دیگری نیست به طوری‌که پدر می‌گفتند یک عمر عادی و طبیعی تنها برای بخشی از علم فقه و مطالعه آن کافی است.

وی ادامه داد: مرحوم والد ما شرحی بر تحریر‌الوسیله امام(ره) دارد که 40 سال نوشتن این شرح طول کشید تا در نهایت در 28 جلد چاپ شد و الان نیز این کتاب محور درس خارج است، نوشته‌های خطی پدر نیز در مجموعه‌ای 20 جلدی جمع‌آوری شده است.

فاضل لنکرانی تصریح کرد: پدر هم در تألیف و هم در تدریس بسیار موفق بودند ایشان از سن 19 سالگی در درس آیت‌الله بروجردی شرکت می‌کردند و اولین کتاب خود با نام نهایت‌التقریر را نیز در سن 19 تا 24 سالگی نوشتند.

وی افزود: مرحوم والد ما درباره این کتاب می‌گفت این کتاب من چاپ شده بود، یک روز دیدم پدرم به منزل آمد و ناراحت بود از او که دلیلش را پرسیدم گفت فلان آقا که از بزرگان هم بوده به من گفته آقای لنکرانی ما فکر کردیم شما فرد باتقوایی هستی پس چرا کتاب می‌نویسی و به اسم پدرت چاپ می‌کنی. یعنی دیگران باورشان نمی‌شد که مرحوم لنکرانی بتوانند در چنین سن کمی این گونه کتابی بنویسد.

فرزند آیت‌الله فاضل لنکرانی گفت: پدر عمرش در تربیت و تحصیل و تدریس فضلا گذشت و آرام آرام نیز محوری شد برای دین مردم. البته خودشان اصلا به فکر مرجعیت نبودند اما بعد از فوت امام(ره) نیز جمعیت کثیری به ایشان مراجعه کردند حتی خود حاج احمد آقا در مجلسی گفتند آقای لنکرانی بیت امام(ره) از شما تقلید می‌کنند.

آیت الله لنکرانی خلاصه‌ای از امام(ره) بودند

وی تأکید کرد: ایشان خلاصه امام(ره) بودند امام نیز به آیت‌الله لنکرانی می‌گفتند من شما را بزرگ کرده‌ام و شما را به اندازه حاج آقا مصطفی دوست دارم، در حقیقت پدرنیز فانی در امام بودند و از همه نظر نیز روز به روز به امام شبیه‌تر می‌شدند.

وی بیان داشت: پدر می‌گفتند در سال 52 من در فکر افتادم که چه خدمتی می‌توانم به امام بکنم و همین باعث شد تا شرحی برکتاب ایشان بنویسم. آیت‌الله وحید خراسانی یک بار بیان می‌داشتند از شانس‌های بزرگ امام خمینی بوده است که فردی مثل آقای لنکرانی بر کتاب ایشان شرحی نوشته است.

ماجرای کرامت امام رضا(ع) به آیت‌الله العظمی لنکرانی

آیت‌الله جواد فاضل لنکرانی در برنامه ضیافت بیان داشت: پدر به زیارت امام رضا(ع) بسیار مقید بودند و هربار هم که به حرم می‌رفتند یک ساعت، یک ساعت و نیم زیارتشان طول می‌کشید، یک بار پدر خودشان تعریف می‌کردند که یک روزی که در حرم بودم و می‌خواستم دعای وداع بخوانم یکدفعه وقتی مردم را دیدم که خود را به ضریح امام رضا(ع) چسبانده‌اند، با خودم فکر کردم ما روحانی شیعه هستیم اما نتوانستیم خود را به ضریح برسانیم.

وی گفت:  پدر بیان می‌داشتند که من زیارت وداع را خواندم و آمادم بیرون داشتم به سمت درب اصلی می‌رفتم یکی به من گفت می‌خواهید بیایید کنار ضریح، گفتم آرزوی من است، گفت پس پشت سر من بیا. من نیز پشت سر او رفتم.

وی افزود: پدر تعریف می‌کردند و می‌گفتند آن فرد مرا بردند و بعد راه ضریح باز شد و من رفتم کنار ضریح و صورتم را روی ضریح چسباندم و زیارت امین الله باصفایی خواندم. و بعد با خوشحالی برگشتم، تازه موقع برگشت با خود گفتم این مرد از کجا خبردار شد که من دوست داشتم که به ضریح برسم.

فرزند آیت‌الله لنکرانی اظهار داشت: پدر از آن مرد سؤال می‌کند که شما از کجا می‌دانستید که من می‌خواستم به ضریح برسم، آن فرد گفت شما وقتی داشتی می‌رفتی صدایی از ضریح بیرون آمد که می‌فرمود آقا شیخ را بیاورید.

وی تصریح کرد: من این قضییه را به آقای وحید خراسانی گفتم و ایشان گفتند آقاشیخی که از ضریح بیرون می‌آید متفاوت از آقا شیخی است که من و شما می‌گوییم.

ماجرای برنامه موسیقی که به پیشنهاد آیت‌الله لنکرانی به مجلس مرثیه امام علی(ع) تبدیل شد

آیت‌الله فاضل لنکرانی خاطره‌ای از سال 69 تعریف کرد و گفت: در آن سال من و پدر برای عمل قلب ایشان به لندن رفتیم، به دنبال بیمارستان و کارهای بیماری ایشان بودیم که مسئول سفارت به آقا گفت، اقا مشکلی پیش آمده اگر ممکن است راهنماییمان کن.

وی ادامه داد: آقا از مسئول سفارت که مشکل را پرسیدند ایشان گفت یک گروه خواننده ایرانی از ایران آمده‌اند یک سالن بسیار بزرگ کرایه کرده و 4000 بلیط نیز فروخته‌اند و قرار است شب شهادت امیرالمؤنین برنامه موسیقی اجرا کنند.

وی بیان داشت: آقا وقتی این موضوع را شنیدند به شدت ناراحت شدند و به او گفتند برو از طرف من پیغامی به آن خواننده بده و بگو فاضل لنکرانی سلام رساند و گفت بگو تو یا مسلمان هستی و یا نیستی اگر مسلمان هم نباشی می دانی که همه دنیا برای امیرالمؤمنین(ع) احترام قائل‌اند پس به خاطر حرمت امام(ع) این برنامه راتعطیل کن در غیر این صورت من اگر از عمل زنده بیرون بیایم تمام تلاشم را می‌کنم تا تو را از ایران اخراج کنم.

آیت‌الله لنکرانی افزود: مسئول سفارت پیغام را به آن خواننده داده بود و او زیارت عاشورایی از جیبش درآورده بود و گفته بود به آقا بگو من نه تنها مسلمانم بلکه اهل خواندن زیارت عاشورا هم هستم اما چون تعیین تاریخ به زمان میلادی بوده من متوجه نشده بودم به ایشان بگویید من کاری می‌کنم که امیرالمؤمنین راضی باشند.

وی ادامه داد: آن روز گذشت و پدر بسیار پیگیر بودند و وقتی که از آن مسئول سفارت پرسیدند او گفت آن خواننده به طور کامل اشعار را عوض کرده و تمامی شعرها و آهنگش در مدح و مرثیه امام علی(ع) بوده است و برنامه به گونه‌ای بوده که مردم از ابتدا تا انتهای برنامه اشک ریختند.

فرزند آیت‌الله فاضل لنکرانی گفت: پدر وقتی این موضوع را شنید بسیار خوشحال شد و گفت اگر سفر من به لندن همین اثر را داشته است برای من کافی است. ایشان به امیرالمؤمنین بسیار علاقه داشتند.

وی تصریح کرد: وقتی هم بعد از عمل برای لحظاتی آقا به هوش آمدند گفتند السلام علیک یا علی بن ابی طالب و دوباره از حال رفتند و باردیگر که به هوش آمدند گفتند من آب می‌خواهم گفتم پزشکان اجازه نمی‌دهند در همان حال این شعر را خواندند که از آب هم مضایقه کردند کوفیان.

پروفسور مسیحی می‌گفت نمی دانم چرا روند درمان علمای شیعه غیرطبیعی است

وی بیان داشت: پزشکی که پدر را عمل کرد پروفسور بود و مسیحی. وی بعد عمل گفت سیر عمل ایشان غیرطبیعی و با این سنشان مانند جوان بیست ساله بوده است، بعد به مترجم گفت من می‌دانم این مرد فرد مهمی است اما نمی‌دانم چه کاره است .مترجم به او گفت ایشان عالم شیعه است.بعد آن پروفسور می‌گوید من چند عالم شیعه عمل کرده‌ام و در مورد آن‌ها نیز نظیر این عمل و چنین سیر معالجه‌ای را دیده‌ام.

پدر به مشکلات مردم بسیار اهمیت داده و گاهی از شدت ناراحتی بر مشکلات جامعه اشک می‌ریختند

آیت‌الله جواد فاضل لنکرانی از ساده زیستی پدر چنین گفت: آقا بسیار ساده زیست بودند و در تمام عمر خود هیچ زمین و ملک شخصی نداشتند و تا زمانی هم که 5 اولاد داشتند در خانه‌ای با دو اتاق زندگی‌ می‌کردند.

وی ادامه داد: برای ایشان از خارج از کشور به عنوان هدیه عباهایی با قیمت بالا می‌آوردند قبول نمی‌کردند و به من می‌گفتند برای من عبای ماشینی بخر، می‌گفتند من مسئولیت دارم، خوب نیست طلبه‌ای که قدرت زندگی یومیه خود را ندارد ببیند استادش عبایی گران‌قیمت به تن کرده است.

وی تأکید کرد: با طلبه‌ها بسیار خوش اخلاق بودند و اگر یکی از آن‌ها کسالتی پیدا می‌کرد پدر چند کیلو میوه می‌خریدند و به دیدار او می‌رفتند و می‌گفتند من وظیفه دارم از شما مراقبت کنم.

فرزند آیت‌الله لنکرانی تصریح کرد: نسبت به امور مردم نیز به شدت حساس بودند گاهی می‌گفتند دیشب تا صبح نخوابیده‌ام علت را که جویا می‌شدیم می‌گفتند مثلا سیب زمینی گران شده است مردمی که وضع خوبی ندارند چطور سیب زمینی را تهیه کنند و به شدت به دلیل مشکلات مردم ناراحت می‌شدند.

مهم ترین توصیه مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی نماز اول وقت بود

وی بیان داشت: مهم ترین توصیه پدر نماز اول بود و دعایشان دعای عاقبت بخیری. اگر کسی از ایشان می‌خواستند که برایش دعا کنند آقا می‌گفتند من دعا می‌کنم به شرطی که شما نیز برای من دعا کنید تا عاقبت بخیر شوم.

پدر از این که برای اسلام کاری نکرده باشند اشک می‌ریختند

وی بیان داشت: اواخر عمرشان یک بار آقای قرائتی نزد ایشان می‌آیند و پدر به ایشان می‌گوید مدتی است از فکر خوابم نمی‌برد و تا اذان صبح بیدارم. آقای قرائتی می‌پرسد چه چیز ذهن شما را مشغول کرده و پدر می‌گوید اگر من بمیرم و از من سؤال کنند برای اسلام چه کرده‌ای هرچه فکر می‌کنم جوابی ندارم که بدهم.

فرزند آیت‌الله لنکرانی اظهار داشت: آقای قرائتی گریه می‌کنند و می‌گویند آقا شما جوابی ندارید پس ما چه بگوییم آقا می‌گویند من مسئولیتم مرجعیت بوده است نکند جایی بوده که می‌توانستم از اسلام دفاع کنم و یا اسلام را رشد بدهم اما نکرده‌ام.

وی در پایان گفت: پدر نسبت به انقلاب از معتقدترین افراد بودند و خودشان نیز می‌گفتند که من از روزی که پشت سر امام بودم حتی برای لحظه‌ای به راه ایشان تردید نکردم.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله فاضل لنکرانی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
میرزا جواد تبریزی
حجت الاسلام تبریزی در برنامه ضیافت مطرح کرد:

وصیت آیت‌الله میرزاجواد تبریزی به دفن دستمال اشکش همراه بدن او در قبر

خبرگزاری تسنیم: فرزند آیت‌الله العظمی میرزاجواد آقا تبریزی گفت: پدر من معتقد بودند که فاطمیه مانند عاشورایی دیگر شود لذا با پای پیاده برای حضرت زهرا(س) عزاداری می‌کردند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم حجت الاسلام تبریزی در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما گفت: پدر از ابتدا که در دبیرستان مشغول به تحصیل می‌شوند عشق زیادی  به تحصیل در حوزه داشتند اما چون در خانواده ایشان کسی تحصیلات حوزوی نداشته لذا با مخالفت خانواده روبه رو می‌شوند تا این که در مدرسه برایشان درس موسیقی می‌گذارند و ایشان همان جلسه اول کلاس را رها می‌کند و دیگر به مدرسه بازنمی‌گردد.

وی ادامه داد: حتی بعد از ترک مدرسه به دلیل هوش سرشار و درس خوب ایشان مدیر مدرسه نزد مرحوم جد ما می‌رود و از او می‌خواهد تا فرزندش را به مدرسه بازگرادند و همان‌جا آیت‌الله تبریزی از بازگشت به مدرسه امتناع می‌کند و بیان می‌دارد که من راه خودم را پید ا کرده‌ام و این گونه می‌شود که ایشان به درس طبلگی مشغول می‌شوند و در مدرسه طالبیه مشغول به تحصیل حوزوی می‌گردند.

فرزند آیت‌الله تبریزی اظهار داشت: بعدها که ایشان به نجف هم رفتند در آن‌جا نیز با عشق درس می‌خواندند دلیلش هم خدمت به خلق خدا بود مثلا پدر برای کتابی مانند رجال 20 سال تلاش بی وقفه داشتند و طوری شده بود که دیگر کم کم داشتند از تمام شدنش مأیوس می‌شدند اما خدا کمک کرد و توانستند آن را به اتمام برسانند.

وی گفت: ایشان به شدت پرتلاش بودند و شاگردان بسیار خوبی را نیز تربیت کردند و وقت زیادی را برای شاگردانشان می‌گذاشتند و سعی می‌کردند برای آن‌ها مانند پدر باشند به یاد دارم با بعضی بسیار مهربان بودند و این باعث شد تا  کمی دیگران گلایه کنند که چرا آقا به بعضی بیشتر توجه می‌کنند به آقا که گفتم گفتند این‌ها اینجا غریب‌اند و من خودم طعم غربت را چشیده‌ام و می‌دانم به این‌ها چه می‌گذرد برای همین دوست دارم طوری با این‌ها باشم که در این شهر غریب، مرا مانند پدر خود بدانند.

وی افزود: در کل پدر به زندگی طلاب بسیار اهمیت می‌دادند هروقت هم که طلبه‌ای مشکلی داشت و به ایشان مراجعه می‌کرد به خصوص اگر مربوط به ازدواج بود توصیه‌ای که به او می‌کردند این بود که برود  حرم و به حضرت معصومه(س) توسل کند تا بی بی عنایت کنند و مشکل را حل نمایند.

وی با بیان این موضوع که یکی از موضوعاتی که آیت الله تبریزی به طلاب بسیار تأکید می‌کردند درس خواندن بود گفت: ایشان می‌گفتند طلبه علاوه بر واجبات باید درس خوان باشد زیرا طلبه بی‌سواد نمی‌تواند برای مردم کاری کند بلکه طلبه برای خدمت باید عالم و فاضل باشد، بعضی موارد را نیز برای طلاب ایراد می‌دانستند زیرا می‌گفتند طلبه برای مردم الگوست و باید بیشتر مراقب اعمال و رفتارش باشد.

وی تأکید کرد: یکی از کارهایی که خودشان زیاد انجام می‌دادند و به ما نیز توصیه می کردند که انجام دهیم رفتن به قبرستان بود، گاهی می‌رفتند و کنار یک قبر می‌نشستند و به مرگ می‌اندیشیدند و به ما نیز توصیه می‌کردند که بیشتر به یاد مرگ باشیم.

حجت الاسلام تبریزی بیان داشت: محبتشان به اهل بیت بسیار زیاد بود روزی نبود که نام اهل بیت(ع) را نیاورند و بغض نکرده و گریه نکنند، دو دستمال هم داشتند که با آن‌ها اشکشان برای اهل بیت را پاک می‌کردند و به من هم می‌گفتند که زمان مرگم همراه من این دو دستمال را نیز دفن کن، موقع دفنشان وقتی کفن را برداتشیم دو دستمال هم بین آن دو بود و فهمیدیم خودشان قبل بیمارستان آن دو دستمال را کنار کفن گذاشته‌اند.

وی تصریح کرد:  ایشان احیاگر فاطمیه(س) بودند و اعتقاد داشتند که باید فاطمیه به عاشورایی دیگر تبدیل شوند برای همین هم ایشان را به احیاگر فاطمیه می‌شناسند.

وی ادامه داد: ایشان در ایام سوگواری حضرت زهرا(س) پای پیاده عزاداری می‌کردند یک بار به یاد دارم ایام و فصل گرما بود که پدر در آن گرمای سوزان پای پیاده شروع به عزاداری برای حضرت زهرا(س) کردند به ایشان گفتم آقا جان بیایید کفش‌هایتان را بپوشید زمین داغ است گریه کردند و گفتند این برای خانم فاطمه زهرا(س) چیزی نیست بگذار برای ایشان بسوزم به خانه که آمدیم دیدم تمام پای ایشان تاول زده است.

وی اظهار داشت: ایشان مدتی بود که زانو درد داشتند و این همزمان شد با سفرمان به مشهد، به حرم که رسیدیم به من گفتند جعفر برویم بالای سر امام(ع) آن‌جا نشستند و گفتند من تا خوب نشوم از اینجا نمی‌روم خیلی طول کشید اما بعد مدتی بلند شدند در حالی که دیگر از زانو درد هرگز شکایتی نداشتند.

حجت الاسلام تبریزی گفت: تألیفات بسیار زیاد پدر چه در زمینه فقه و اصول و رجال و چه در زمینه شبهاتی مانند لباس پوشیدن برای امام حسین(ع)، یا پاسخگویی به شبهاتی درباره زیارت عاشورا که زیارتی است که مشکلات زیادی را حل می‌کند نتیجه تلاش‌های فراوان ایشان بود.

وی تأکید کرد: زیارت عاشورا همان دعایی است که در جریان سامرا و زمان سید محمد فشارکی با توسل به این زیارت وبا از جامعه شیعیان رخت بست و فرد سنی به دنبال راز این شفا می‌گشت بنابراین آقا نیز که به اهمیت این زیارت واقف بودند کتابی با نام زیارت عاشورا فراتر از شبهه نوشتند تا شبهات وارد به این زیارت را پاسخ دهند.

وی در پایان خاطرنشان کرد: ساخت چند مدرسه از جمله مدارسی در قم، نجف، ساخت درمانگاه بقیة الله و ساخت حسینیه ای بین راه کربلا و نجف برای پذیرایی از زوار امام حسین(ع) نیز از جمله خدمات دیگر این بزرگوار بود.





نوع مطلب : آیت الله میرزا جواد تبریزی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 خرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
http://www.quranct.com/faces/wp-content/uploads/2011/02/elahy-ghomsheee.jpg

مهدی زارعی

به مناسبت ۲۵ اردیبهشت، سالگرد حکیم مهدی الهی قمشه‌ای/ مباحثات

   زمانی علامه طباطبایی گفته بود در سال ۱۳۵۲ دو نفر از روحانیونی را که خیلی به آن‌ها ایمان داشتم، از دست دادیم؛ یکی مرحوم آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی و دیگری آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای.

کرامات الهی قمشه‌ای

الهی قمشه‌ای از روحانیون دلبستهٔ عرفان و معنویت بود. کرامات چندی از وی نقل شده است. ایشان نقل کرده است که روزی کسالتی بر من عارض شد، گفتم خدایا توسط جبرئیلت چند لیمو برای من برسان. هنوز چند لحظه‌ای نگذشته بود که پیرمردی دق‌الباب کرد و دو لیموی درشت و خوش‌عطر آورد و گفت بردارید و بخورید.

همچنین از ایشان نقل شده است که روزی در مکه مشرف شده و در صحرا تشنگی بر وی غلبه کرده بود و امان از او گرفته بود؛ وی می‌گوید خدایا آب برسان. ناگاه سیدی پدیدار می‌شود و ظرف آبی به ایشان می‌خوراند. وی می‌گوید تا به حال آبی به این شیرینی و خنکی نخورده بودم. وقتی سیراب شدم آن سید بقیهٔ آب را به رویم ریخت و وقتی سر بلند کردم دیدم نیست.

گفته می‌شود وی هیچ‌گونه تعلقی به ظواهر دنیا نداشته است. یکی از شاگردانش گفته بود در منزل ایشان تلویزیون و حتی رادیو هم نبود تا مبادا وقت فرزندانش هدر رود. یک روحیهٔ بی‌نیازی و استغنا و دوری از تعلقات مادی در ایشان وجود داشت که انسان هر وقت به منزلشان وارد می‌شد تمام تعلقات دنیوی را فراموش می‌کرد.

سیاست در نظر الهی قمشه‌ای

الهی قمشه‌ای در مسائل سیاسی ورود نمی‌کرد. اخوی ایشان نقل کرده است که مکرر از ایشان می‌خواستند در دانشگاه و در هنگام تدریس نامی از رضاخان ببرد و از او تعریف کند ولی ایشان چنین پاسخ می‌داد: جهان کشور من خدا شاه من/ نداند جز این جان آگاه من.

روزی دکتر اقبال وزیر وقت رژیم شاه در یکی از اعیاد از ایشان درخواست می‌کند که به خدمت ایشان برود ولی الهی قمشه‌ای می‌گوید: منزل ما جنوب شهر است و محیط مناسبی نیست. ما وسائل پذیرایی حضرت اشرف را نداریم. و بدین ترتیب عذر خواسته و ایشان را به حضور قبول نمی‌کند.

الهی قمشه‌ای اگرچه در سیاست وارد نمی‌شد اما عقاید خود را از طریق اشعار خود بازتاب می‌داد. بسیاری این شعر او را در طعن دستگاه حاکمه تلقی کرده‌اند:

گیتی به مذاهب تناسخ رفت/ یکسر دد و دیو گشت انسانش

جمعی حیوان گرگ و روبه خوی/ بگرفته مقام رادمردانش

جمعی خر و گاو و آدمی صورت/ بنشسته فراز کاخ ایوانش

بر شکل بشر درندگانی چند/ چون گرگ بلای گوسفندانش (کلیات دیوان الهی قمشه‌ای، ص ۴۰۷)

در جایی دیگر گویی طعن بر رضاخان می‌زند و می‌گوید:

دین عزیز است و رجال دین شریف‌اند و بزرگ/ تف بر آن ابله که قدر و شوکت دین کاستی

از کلاغ زشت‌خوی ژاژخای هرزه‌طبع/ چند در باغ طبیعت نعره و غوغاستی

دیگر از اشعاری که شمهٔ سیاسی در کلام الهی قمشه‌ای دارد، ابیاتی است که وی شاه را به درست‌کرداری پند می‌دهد:

به توانایی است و دانایی/ نه به جور و ستم جهانداری

هر که با داوری زید با خلق/ شهره گردد به خوب‌کرداری

از ملک آفرین بر آن شه راست/ که نبیند کس از وی آزاری

آسمان زنده‌باد آن گوید/ که ز صاحب‌دلان کند یادی.

الهی قمشه‌ای با مرحوم مدرس نیز مراوداتی داشت. مدرس همشهری با الهی قمشه‌ای بود. او اگرچه به همراه مرحوم مدرس، فعالیت سیاسی نمی‌کرد، اما زمانی به همراه ایشان به زندان افتاده بود. خود وی تعریف می‌کند که زمانی با مرحوم مدرس مرا به زندان بردند و در حدود سه ماه در زندان بودم و در این مدت قرآن را حفظ کردم. روزی که ورقهٔ آزادی ما را آوردند به مأمور زندان گفتم عموجان برای ما حجرهٔ مدرسه جایی بهتر از این زندان نیست، غیر از آن‌که در آنجا ما باید خودمان نان و گوشتی تهیه کنیم و اینجا شما زحمت آن را می‌کشید. لذا اگر ایرادی ندارد ما باز هم اینجا بمانیم. مأمور زندان با خنده می‌گوید نه آقای الهی! دیگر نمی‌توانیم شما را در اینجا نگه ‌داریم.


حکیم عاشق

elahi-ghomshei-praying

عشق، گوهرهٔ اندیشهٔ الهی قمشه‌ای است. آنچه بن‌مایهٔ اندیشهٔ الهی قمشه‌ای را تشکیل می‌دهد مفهوم عشق است. وی مانند بسیاری از عرفا، عشق را «حب شدید» می‌داند و از این رو معتقد است آنچه عشق نامیده شده است در قرآن کریم نیز موجود است. وی به آیهٔ «و من الناس من یتخذ من دون الله أندادا یحبونهم کحب الله والذین آمنوا اشد حبا لله» (بقره ۱۶۵) استناد می‌کند و حب الهی را برابر با عشق الهی می‌داند.

وی همچنین آیات ۳۰ و ۳۱ سوره یوسف را به عنوان آیاتی دیگر بر تأیید مفهوم عشق بیان می‌کند. بر اساس این آیات زنان مصری تا یوسف را دیدند لب به تکبیر و تبارک گشودند و دست خود را به جای ترنج بریدند و گفتند این جوان از جنس بشر نیست بلکه فرشته حُسن و جمال است. ایشان پس از ذکر این آیه بیان می‌کند که گرچه لفظ عشق در قرآن نیامده ولی در اخبار منقول از معصومین (ع) به لفظ هم بیان شده است و برای آن حدیثی از کتاب کافی کلینی نقل می‌کند.

قمشه‌ای پس از ذکر این مطلب، علت پرداختن به بحث از عشق را چنین توضیح می‌دهد: این آیات و احادیث را برای آن آوردیم که قومی بی‌ذوق و عشق و عقل و علم نگویند که در کتاب و سنت ذکری از عشق نیست و از جهل، عشق را به شهوت حیوانی که ضعیف‌ترین مراتب عشق است، اشتباه کنند. در صورتی که بین عشق و شهوت، فرق میان نور خورشید روشن و شمع روشن است و با آنکه هر دو نورند، فرق از زمین تا آسمان است.

به باور مرحوم قمشه‌ای، عشق، نمک هستی و موجب پویایی و نشاط آن است. همه موجودات مراتب پایین دائم در حال فدا شدن در مراتب بالاترند. وی معتقد است این قربان شدن تنها به داعی عشق است. حتی جمادات نیز می‌فهمند که برای بالاتر رفتن بایستی قربان شوند. همواره نوعی سیری‌ناپذیری در هستی وجود دارد که موجودات مراتب ادنی را در موجودات مراتب اعلی فانی می‌کند. سیر هستی از ثری تا ثریا امتداد دارد و حتی فرشتگان را در برمی‌گیرد. عشق به این معنا خاص هیچ موجودی نیست و همه موجودات را دربرمی‌گیرد. تنها برخی از اختصاصات عشق است که مختص برخی مراتب است.

بنابراین اگر در سخن برخی از بزرگان دیده می‌شود که احیاناً عشق را مختص انسان می‌دانند، مرادشان عشقی توأم با درد و شوق است و نه مطلق عشق.

حکیم قمشه‌ای در اشعار خود نیز مکرر به این مهم اشاره دارد:

جمله ذرات جهان را می‌کشد سودای عشق/ پیش خورشید روان‌بخش جهان‌آرای عشق

در همه آفاق و انفس بنگری حسن نگار/ وز همه ذرات عالم بشنوی غوغای عشق

گرچه قرآن دفتری در عشق و کو چون مصطفی/ از فراز عرش تا تحت الثری دانای عشق

گر «الهی» نیست معشوقی، جهان مشتاق کیست؟/ حُسن یکتا دست برهان شاهد یکتای عشق

حکیم الهی معتقد بود که تنها راه تام به سوی خدا شدن و انسان گردیدن، عشق است و کسی که عاشق نیست، بهایی از انسانیت ندارد. وی همچنین احوال عاشقان را این‌گونه ترسیم می‌کرد:

چرا دائم نمی‌خندی گر از عشاق جانانی؟/ چرا دائم نمی‌گریی اگر در دام هجرانی؟

چرا دائم رُخَت خندان، دلت گریان نمی‌بینم/ اگر در محفل خاص نکویان شمع سوزانی؟

چرا یک شب چو مشتاقان به راه دوست نشتابی؟/ که شب را روز گردانی و داد از چرخ بستانی

چرا تن‌پروری غافل کند از گوهر جانت؟/ مباد از کف دهی آن جوهر قدسی به نادانی

عشق چنان وجود او را گرفته بود که هیچ تعلقی به دنیا نداشت. علامه حسن‌زاده گفته است مرحوم قمشه‌ای بسیار بی‌قید بود. وی می‌گوید: روزی در خدمت علامه طباطبایی بودم. ایشان می‌فرمود که مرحوم قمشه‌ای وقتی در مشهد در محفل مذاکره‌ و مباحثه‌ای بودیم، با کلاه شب‌خوابی آمد. مردم پنداشتند که یک فرد عادی است.

مرحوم قمشه‌ای در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۲ چشم از جهان فروبست. جنازهٔ ایشان بسیار ساده و بی‌هیاهو و بی‌تشریفات از تهران به قم آورده شد. علامه حسن‌زاده که در تشییع جنازهٔ ایشان حضور داشته می‌گوید: مرحوم آیت‌الله اراکی را دیدم. ایشان دست و آستین مرا گرفت و پرسید این جنازهٔ کیست که دارند می‌برند؟ گفتم مرحوم آقای قمشه‌ای. گفت قمشه‌ای معروف که تفسیر قرآن را نوشت؟ گفتم آری. گفت پس چرا وضع تشییع و تشریفات جنازه‌اش این‌قدر ساده است؟

عاش سعیدا و مات سعیدا

به نقل از

parsnews.com





نوع مطلب : علما، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله الهی قمشه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic