اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

آیا پیامبر اسلام (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر (ص) عمر طبیعی خودشان را کردند. کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر (ص) ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

به گزارش فرهنگ نیوز، اما اولا باید بدانیم پیامبر (ص) را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر (ص) ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(ع) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است. در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروی از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود هیچ یک از ما نیست مگر اینکه کشته می شود.

اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست که پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر مسموم شد پیوسته این ناراحتی در آن جناب بازگشت می کرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع و از آن ناراحتی درگذشت. که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد.

 کفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل کرد که حضرت امام حسن (ع) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین (ع) در ضمن سخنرانی خود فرمود: پیامبر اکرم (ص) به من خبر داده که امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست که برگزیده اند. هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا مسموم می شود و یا مقتول. عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر (ص) را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره ی عنکبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت ای محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکمُونَ. رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشی است جبرئیل عرض کرد ای محمّد همانا خدای تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید: که من پیامبری پیش از تو نفرستادم مگر اینکه در پایان زندگی اش جانشینی که به جایش بنشیند برگزید و روش و احکامش را زنده کرد پس راستگویان آنانند که فرمان رسول خدا را اجرا می کنند و آنان که نافرمانی او را می کنند دروغگویانند. همانا ای محمّد نزدیک شده رفتن تو به سوی پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو که پس از خود علی بن ابی طالب را برای امتت انتخاب کنی او جانشین تو است که قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می کند. اگر امت پیروی او را کردند سالم خواهند ماند حذیفه گفت رسول خدا، علی (ع) را خواست و با او خلوت کرد همان روز و شب را علم و حکمتی که خدا با وی سپرده بود او هم به علی(ع) سپرد و او را آگاه کرد آنچه را که جبرئیل گفته بود..

 پیامدهای رحلت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم از زبان حضرت فاطمه سلام الله علیها

 ایجاد ضعف و سستی در میان مردم

حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:

چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش. تفرقه و اختلاف به وجود آمد. تشتت و پراکندگی گسترش یافت. و وحدت و همدلی از هم گسست. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد

 آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.

به حریم پیامبر بی حرمتی شد

هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند. و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتی ها که نکردند. چنانکه حضرت زهرا (س) فرمود: یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة؛ بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد.

خط نفاق و دورویی آشکار شد

 حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:« تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید. و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم.

مردم دچار بی تفاوتی شدند

 حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتی ؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»»

مردم پیمان شکنی کردند

 همچنین پیامبر اکرم (ص)فرمودند:« فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید.»حضرت زهرا (س)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند. پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت کرده اید؟!

شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس

معاشرالناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.

فرصت طلبان به سر کار آمدند

 حضرت (س) در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است. و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است.

منابع:
 1- بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری.
 2- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 176.
 3- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 178.
 4- سوره عنکبوت، آیه 1 – 3.
 5- ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج 2، ص 235- 238.
 6-سوره شعراء، آیه  227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
 7- سیرة المصطفی هاشم معروف ص 709 - دارالقلم به نقل از شرح نهج ابن ابی الحوید ج 3 - 190 - 189.
 8- تاریخ ابن ایثر ج 2، ص 318 - دار صادر.
 9- تاریخ طبری ج 2، ص 226.
 10- البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 5 - 6، ص 224، بیروت.
 11- سیرة المصطفی، هاشم معروف، ص 708، دارالقلم بیروت.
 12- تاریخ طبری، ج 2/226، چاپ بیروت.
 13- البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 5، ص 224 - 225.
 14- حیاة محمد: محمد مصطفی المراعی، ص 471.
 15- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 206.
 16- ج 4، ص 247.
 17- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 318، دار صادر.
 18- سیرة المصطفی هاشم معروف به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 190 - 189.
 19- جزء سوم از جلد اول، ص 413.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

پیامبر خدا در راستای انجام رسالت بزرگ خود، سختی‌ها و مرارت‌های بسیاری را تحمل نمود. شاید یکی از مهم‌ترین این سختی‌ها، نافرمانی همراهانی بود که از بصیرت لازم برخوردار نبودند. مطلب حاضر به برخی تقابل‌ها در برابر ولایت پیامبر می‌پردازد.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

به گزارش فرهنگ نیوز ، روز 28 صفر در جهان اسلام، روز حزن‌آلودی است؛ روزی که پیام‌آور خوبی‌ها به دیدار پروردگار خود شتافت. حضرت محمد (ص) 23 سال برای انجام رسالت خود سختی‌ها را تحمل می‌نمود. سختی‌ها آنجا سنگین‌تر می‌شدند که یاران و نزدیکان در لباس دشمن درمی‌آمدند و انجام رسالت را برای پیامبر سخت‌تر می‌نمودند.بازخوانی تعداد محدودی از سختی‌هایی که پیامبر خدا در میان یاران خود دید، می‌تواند برای امروز ما نیز درس‌آموز باشد؛ آنجا که بی‌بصیرتی‌ها بر دشواری‌ها می‌افزاید.آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی ما با دکتر محمدحسین رجبی دوانی است. وی از مهم‌ترین اساتید و کارشناسان تاریخ اسلام است.

آیا در زمان حیات رسول ‌‌اکرم (ص)، افراد یا گروه‌هایی بودند که در عمل به احکام اسلام یا اجرای ابعاد مختلف دین، زیاده‌روی کنند؟ به‌ عبارت‌ دیگر، افراد یا گروه‌هایی مثل افراطیونی که بعد از حیات حضرت رسول (ص) و در زمان امیرالمؤمنین روبه‌روی ولایت این حضرت می‌ایستادند، آیا در زمان حیات پیامبر خدا نیز وجود داشتند؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت در زمان حیات رسول خدا، گاهی مواردی پیش می‌آمد که مردم در برابر فرمان‌های واجب‌الاطاعه‌ی حضرت، قد علم می‌کردند و سخنان دیگری را مطرح می‌‌نمودند. گاهی به وجود مقدس پیغمبر (ص) نیز دروغ می‌بستند. در نهج‌البلاغه، از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است، برخی از اصحاب چنان به رسول خدا دروغ بستند که حضرت اعلام برائت و بیزاری کردند. در مسجد، به خطبه ایستادند و از آن‌ها اظهار انزجار کردند. حضرت امام ‌خمینی (ره) در وصیت‌نامه‌ی خود، وقتی از مردم فهیم، بصیر و ولایی ایران تجلیل می‌کنند، می‌فرمایند من به‌جرئت مدعی هستم مردم ایران از اصحاب رسول‌الله (ص) و مردم حجاز و عراق در عهد امیرالمؤمنین (ع) برترند. ایشان این‌گونه ادامه می‌دهند: پیغمبر (ص) به حسب نقل، برخی از اصحاب را به دلیل دروغ‌پردازی‌ها و نافرمانی‌های آن‌ها، بارها بر فراز منبر نفرین کرده است. بنده این تعبیر را از حضرت امام (ره)، قریب به این مضمون در وصیت‌نامه‌ی ایشان به ‌یاد دارم.

به‌عنوان مثال، در سال دوم هجرت، وقتی فریضه‌ی روزه تشریع شد. پیغمبر (ص) احکام روزه را برای مردم بیان فرمودند. زمان زیادی از تشریع روزه نگذشته بود که جنگ بدر به پیغمبر (ص) تحمیل شد. حضرت مردم را برای خروج از مدینه و رفتن به سمت بدر، برای مقابله با دشمن آماده کردند. ماه رمضان بود و همه روزه بودند. همین‌ که از حد ترخص خارج شدند، پیغمبر (ص) ظرف آبی خواستند. ایشان که متولی دین هستند آب نوشیدند و روزه‌ی خود را شکستند. به دیگران نیز فرمودند روزه‌هایتان را بشکنید. عده‌ای حاضر نشدند روزه‌ی خود را بشکنند. درحالی‌که این دستور پیغمبر (ص) بود. حضرت فرمودند: «اولئک عصاة» این‌ها نافرمانان هستند. حتی حضرت موضع گرفتند که شما درد دین دارید و از خود پیغمبر دین‌دارتر شده‌اید. خود پیغمبر (ص) روزه‌اش را می‌شکند، زیرا اصلاً وقتی پیش از ظهر از حد ترخص خارج شوید، روزه باطل است.

نافرمانی‌ها در برابر پیامبر خدا ظاهراً گاهی به صحنه‌ی نبرد نیز کشیده می‌شد و افرادی حتی در صحنه‌ی نبرد نیز از دستورات حضرت اطاعت نمی‌کردند. اگر ممکن است مصادیقی در این‌باره بیان کنید؟

یکی از این موارد، غزوه‌ی سویق است. بعد از جنگ بدر، وقتی مسلمانان به پیروزی رسیدند و قریش مفتضحانه شکست خورد، از آنجا که تعداد قابل ‌توجهی تلفات و اسیر داده بود، ابوسفیان قسمی جاهلی خورد. قسم خورد تا انتقام جنگ بدر را نگیرد با همسرش هم‌بستر نشود. این قسم در حضور مردم بود و همسرش نیز از زنان صاحب پرچم مکه. بنابراین خواست به‌نوعی این قسم را عملی کند. عده‌ای را جمع کرد و مخفیانه به ‌طرف مدینه حرکت کرد. دو کشاورز مسلمان را کشت و مزارع آن‌ها را به آتش کشید. در حال فرار بود که رسول‌ اکرم (ص) متوجه شدند و به‌سرعت عکس‌العمل نشان دادند. گروهی را برای تعقیب ابوسفیان فرستادند.

ابوسفیان که انتظار نداشت حضرت به این سرعت متوجه شود و عکس‌العمل نشان دهد، برای اینکه بتواند سبک‌بار بگریزد و مسلمانان را نیز فریب دهد، دستور داد کیسه‌های سویقی که همراه داشتند به زمین بیندازند. سویق ماده‌ای خوراکی بود از آرد و شکر و چیزهای دیگر که فاسد نمی‌شد و در سفرهای طولانی با خود می‌بردند. مسلمانان سرگرم جمع کردن آن‌ها شدند و از تعقیب او بازماندند. به ‌طمع جمع کردن چند کیسه، مانع عملی شدن تدبیر پیغمبر (ص) شدند و ابوسفیان گریخت.

با سرعت عملی که پیغمبر (ص) نشان داده بودند، به‌جرئت می‌توان گفت اگر مردم از دستور پیغمبر نافرمانی نمی‌کردند، ابوسفیان کشته یا اسیر می‌شد. شاید این‌گونه دیگر قضایای احد و مفاسدی که بعداً از طرف خاندان او گریبان‌گیر اسلام شد، پیش نمی‌آمد.

مورد بعدی جریان احد است. می‌دانید پیغمبر (ص) وقتی در احد مستقر شدند، محل اردوی سپاه اسلام را مشخص کردند. حضرت همیشه تدابیر هوشمندانه‌ای برای پایگاه اسلام و نبرد اتخاذ می‌فرمودند. منطقه‌ی آسیب‌پذیر، تنگه‌ی عینین نام داشت. پیغمبر (ص) پنجاه نفر را به فرماندهی عبدالله‌بن‌جبیر، در آن منطقه مستقر کردند و فرمودند چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، تا من فرمان نداده‌ام، این منطقه را ترک نکنید.

وقتی پیروزی اولیه‌ حاصل شد، این افراد به ‌طمع جمع‌ کردن غنیمت، فرمان پیغمبر (ص) را نادیده گرفتند. فقط پنج نفر با عبدالله‌بن‌جبیر ماندند که مورد هجوم خالدبن‌ولید قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. در نتیجه، دشمن از همان منطقه، به مسلمانان که از حالت نظامی خارج شده بودند و مشغول جمع کردن غنیمت بودند، حمله‌ور شد. به دلیل نافرمانی از دستور پیغمبر (ص)، پیروزی اولیه‌ی احد به شکست انجامید.

منافقین نیز جزء اصحاب پیغمبر (ص) بودند، اما حساب آن‌ها جداست، زیرا آن‌ها تشکیلاتی عمل می‌کردند و رفتار خاصی داشتند که در بحثی جداگانه باید به بررسی آن پرداخت.

برخی از مسلمانان حتی پس از انعقاد صلح حدیبیه نیز در مقابل پیامبر ایستادند. دلیل این نافرمانی و ولایت‌ناپذیری چه بود؟

بله، مورد دیگر جریان صلح حدیبیه است. وقتی در آخر سال ششم هجرت، پیغمبر (ص) با گروهی از اصحاب به ‌قصد زیارت خانه‌ی خدا حرکت کردند، مکه در اشغال مشرکان قریش بود. مشرکان مانع ورود زائران مسلمان به مکه شدند. در ابتدا، حاضر به مذاکره نیز نبودند. در نهایت، نماینده‌ی تام‌الاختیار قریش، سهیل‌بن‌عمرو، در حدیبیه بیرون از شهر مکه، با پیغمبر (ص) مذاکره کرد و قراردادی امضا شد. این قرارداد در تاریخ، به صلح حدیبیه معروف است. در ظاهر، این قرارداد به ضرر اسلام است، زیرا پیغمبر (ص) پذیرفتند با اینکه تا نزدیکی مکه آمده‌اند، زیارت نکرده برگردند و سال آینده برای زیارت بیایند. همین‌طور اگر کسی از مردم مکه مسلمان شد و به پیغمبر و مسلمانان پناه آورد، حضرت او را به قریش تحویل دهد، اما برعکس آن امکان ندارد؛ یعنی اگر مسلمانی مرتد شد و به مکه پناه برد، پیغمبر حق درخواست استرداد او را ندارد و موارد دیگری که در این بحث دلیلی برای ذکر آن‌ها نیست.

وقتی این قرارداد امضا شد و حضرت فرمودند به مدینه برمی‌گردیم، گروهی از اصحاب مخالفت کردند. حتی جسارت کردند و گفتند باعث سرشکستگی است زیارت نکرده برگردیم و چنین امتیازی نیز به قریش بدهیم. یکی از نام‌آشناترین این افراد، بارها اعتراض کرد و به پیمان بسته‌شده خرده گرفت؛ به‌گونه‌ای که باعث آزار پیغمبر (ص) شد. می‌گفت: مگر نگفتید به زیارت خانه‌ی خدا می‌رویم، به چه دلیل باید بر‌گردیم؟ جالب اینجاست امتیازی که رسول‌ اکرم به قریش دادند را به ضرر اسلام می‌دانند، درحالی‌که اگر درک درستی نسبت به ولایت پیغمبر (ص) داشتند، متوجه می‌شدند که ایشان همان پیغمبری هستند که آن‌ها را از جهالت، بدبختی و شقاوت به اسلام رهنمون شده‌اند.

چگونه سخن پیغمبر نعوذبالله اشتباه می‌شود؟ این همان پیغمبری است که قرآن در سوره‌ی نجم درباره‌ی او فرموده است: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْوَمَا غَوَى»؛ این پیغمبری که همنشین شماست، گمراه نشده است و اغوا نمی‌شود. «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى»؛ از روی هواوهوس سخن نمی‌گوید. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى،عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى»؛ هرآنچه می‌گوید به او وحی شده است و خدای بسیار نیرومند به او آموخته است.

سوره‌ی نجم در مکه پیش از هجرت نازل شد، درحالی‌که صلح حدیبیه سال‌ها بعد از هجرت، یعنی در سال ششم هجرت، اتفاق افتاد. بنابراین مردم از آن آگاه بودند. با این ‌حال، این افراد در مقابل پیامبر می‌ایستند و نافرمانی می‌کنند. اگر این افراد، اولاً ولایت‌مدار و ولایت‌پذیر بودند، ثانیاً بصیرت و درک درستی از اوضاع و شرایط داشتند، متوجه می‌شدند که تدبیر پیغمبر در امضای این صلح و قرارداد، عین ابتکار، مصلحت و پیروزی اسلام بر مشرکان قریش است.

آیه‌ی «إِنَّافَتَحْنَالَکَفَتْحًا مُّبِینًا» در شأن صلح حدیبیه نازل شده است و خدا از آن به‌عنوان فتح‌المبین یاد کرده است. برخی به‌غلط تصور می‌کنند این آیه برای فتح مکه نازل شده است، اما این‌طور نیست، زیرا فتح مکه از پیامدهای صلح حدیبیه بود. طبق این قرارداد، قرار بود تا ده سال بین قریش و اسلام آتش‌بس برقرار باشد، اما به دو سال نکشید که مکه فتح شد. مشرکان از میان رفتند و اسلام بر مکه حاکم شد. به ‌هر صورت، چنین نافرمانی و جسارتی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد.

مورد دیگری از نافرمانی به پیامبر درباره‌ی جنگ موته است که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد. در این جنگ که با رومیان و عرب‌های وابسته به روم درگرفت، سرداران بزرگ اسلام چون جعفر‌بن‌ابی‌طالب، زید‌بن‌حارثه و عبدالله‌بن‌رواحه به شهادت رسیدند. جنگ موته، جنگی نابرابر بود. اگر نقل‌ها صحیح باشند، تعداد دشمنان در برابر سه هزار مسلمان، بیش از صد هزار نفر بوده است. لذا مسلمانان شکست خوردند.

خالدبن‌ولید که در این جنگ حضور داشت، وقتی فرماندهان سپاه اسلام شهید شدند، فرماندهی سپاه را به‌عهده گرفت و شبانه فرمان عقب‌نشینی صادر کرد. وقتی سپاه به مدینه بازگشت، مورد خشم و اعتراض مردم قرار گرفت که شما از روی ترس عقب‌نشینی کردید. با اینکه پیغمبر از زحمات و ایستادگی آن‌ها در مقابل دشمن تجلیل کردند و این جنگ را نابرابر دانستند، باز هم عده‌ای دست از اعتراض برنداشتند.

آیا مواردی بوده است که نافرمانی‌ها از پیامبر به‌خاطر مال و ثروت باشد و همراهان پیامبر به‌خاطر چنین مسائلی روبه‌روی پیامبر ایستاده باشند؟

از مواردی که بنده به‌ یاد می‌آورم، این است که در سال هشتمِ بعد از فتح مکه، جنگ حنین به پیغمبر تحمیل شد. این جنگ با قبیله‌ی هوازن، که قبیله‌ی نیرومندی بود، درگرفت. در ابتدا مسلمانان در حال شکست خوردن بودند، اما با ایستادگی امیرالمؤمنین (ع)، این شکست به پیروزی بزرگی تبدیل شد. غنایم هنگفت و فراوانی نیز به ‌دست مسلمانان افتاد. حضرت این غنایم را در منطقه‌ای به نام جعرانه جمع کرد و به تعقیب فراریان پرداخت. آن‌ها در شهر طائف، که شهری با برج‌وبارو بود، مستقر شدند. پیغمبر (ص) آنجا را محاصره کردند، اما موفق به فتح آن نشدند. بنابراین به جعرانه برگشتند و غنایم را تقسیم کردند.

پیغمبر (ص) با ده هزار نیرو از مدینه حرکت کردند و مکه را فتح کردند. دو هزار نفر از تازه‌مسلمانان مکه را نیز بسیج کردند و با دوازده هزار نفر به جنگ حنین و بعد نیز به جنگ طایف رفتند. ابوسفیان، پسرش معاویه و عده‌ای از سران مشرکان نیز در سپاه دوازده‌هزارنفری پیغمبر (ص) حضور داشتند. این افراد، که از بدترین دشمنان اسلام بودند، از ترس جان خود مسلمان شده بودند. پیغمبر (ص) در تقسیم غنایم برای تلطیف قلوب این تازه‌مسلمانانی که از‌ ترس مسلمان شده بودند و ایمانی در دل نداشتند، سهم بیشتری به آن‌ها اختصاص داد.

دو گروه از مسلمانان با پیغمبر (ص) مخالفت کردند. یک گروه انصار بودند. انصار که اهل مدینه بودند، تصور کردند چون اهل مکه، همشهری‌ها و هم‌قبیله‌ای‌های پیغمبر (ص) هستند که مسلمان شده‌اند، پیغمبر غنایم بیشتری به آن‌ها داده است. به این دلیل لب به گلایه گشودند. پیغمبر (ص) وقتی از گلایه‌ی آن‌ها باخبر شدند، سخنانی فرمودند که اشک آن‌ها را درآورد. مضمون آن سخنان، این بود که اگر در مکه متولد نشده بودم، خود را اهل مدینه و از شما انصار می‌دانستم. من گاو و گوسفند و شتر را به این افراد دادم و خود را برای شما گذاشتم. من در بین شما خواهم بود. در بین شما از دنیا می‌روم و در شهر شما دفن می‌شوم. این سخنان انصار را منقلب کرد. آن‌ها را به گریه انداخت. بنابراین عذرخواهی کردند، اما اینکه که از ظاهر عمل پیغمبر (ص) قضاوت کردند و لب به اعتراض گشودند، به‌گونه‌ای که پیغمبر(ص) مجبور به پاسخ شدند، عدم‌ بصیرت و فهم آن‌ها را نشان می‌دهد.

گروه دوم که اهل مدینه نبودند، افراد طمع‌کاری بودند که بعضاً متشرع نیز به نظر می‌آمدند. نماینده‌ی این گروه شخصی به نام حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، از مهاجرین بود. او وقتی دید پیغمبر غنایم را این‌گونه تقسیم کردند، جلو آمد و به پیغمبر (ص) جسارت کرد. اولاً به‌جای اینکه بگوید «یا ‌رسول‌الله»، «یا نبی‌الله»، پیغمبر (ص) را به نام صدا کرد که این خود توهینی آشکار بود و گفت با عدالت تقسیم کن. گستاخی او به این معناست که پیغمبر (ص) عادل نیست و او به حضرت توصیه به عادل بودن می‌کند. حضرت فرمودند وای بر تو اگر من عادل نباشم. عده‌ای به دلیل این گستاخی به تعقیب او پرداختند، اما او گریخت. پیغمبر (ص) فرمودند این فرد امروز کشته نشد، اما روزی که فتنه‌ای در عالم اسلام پدید می‌آورد و عده‌ی زیادی را به کشتن می‌دهد، کشته خواهد شد. رسول‌ اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند تو او را خواهی کشت.

حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، فرمانده و رهبر خوارج در جنگ نهروان بود. در آن جنگ نیز به دست امیرالمؤمنین (ع) به هلاکت رسید. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند جسد حرقوص را پیدا کنید. جسد را نیافتند و گفتند ظاهراً جزء معدود افرادی است که فرار کرده‌اند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند به خدا سوگند دروغ نمی‌گویم و به من نیز دروغ گفته نشده است. دوباره گشتند، اما جسد را پیدا نکردند. حضرت علی (ع) سخن خود را تکرار کردند و این‌ بار فرمودند شاید صورتش معدوم شده باشد. او را از روی علامت ویژه‌اش شناسایی کنید. بالأخره او را از زائده‌‌ی درشتی که روی دست داشت و با صورت در برکه‌ای افتاده بود و صورتش از بین رفته بود، شناسایی کردند. جسدش را جلوی حضرت امیرالمؤمنین (ع) که سوار بر اسب بودند، آوردند. ایشان پیاده شدند و سجده‌ی شکر به‌جا آوردند که سخن پیغمبر (ص) به‌ دست آن حضرت محقق شده است و آن فرد پلید و فتنه‌گر، که به ساحت مقدس پیغمبر (ص) گستاخی کرده بود، از میان رفته است. باز هم بر این نکته تأکید می‌کنم که این مثال‌ها، مواردی هستند که بنده به ‌یاد می‌آورم.





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، خمس، آیت الله شب زنده دار، سیاست و دین، خائنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خودپسندی و مطرح شدن برای اهل معرفت بسیار سخیف و بی‌معناست. بدون شک به همین دلیل بود که ایشان همچنان که اجازه نمی‌دادند کسی دست‌شان را ببوسد، راضی به برگزاری مراسم تجلیل از مقام علمی و معنوی و انقلابیشان هم نشدند و حتی بارها در جلسات و مراسمات با صدای رسا و حالت انتقادی تأکید می‌کردند که «به تعریف و تمجید راضی نیستند».
گروه فرهنگی مشرق - "محمدرضا حدادپور جهرمی" کارشناس ارشد حوزه، در رابطه با برخی ویژگی‌های شخصیتی این عالم فقید ربانی یادداشت زیر را نگاشته است.

*****
مرحوم آیت‌الله شب‌زنده‌دار؛ صاحب چشم برزخی و تواضع افسانه‌ای

آیت‌الله حاج شیخ حسین شب‌زنده‌دارجهرمی، مفسر قرآن و از فقها و مجتهدان برجسته قم و استاد اخلاق، یار امام و رهبری بود و فرزند ایشان نیز از فقهای شورای نگهبان است.

مردی که طبیب دل‌های پیر و جوان نه تنها جهرم و قم، بلکه شیعیان بود.

در زمان حیات با برکت ایشان باید نکات جالب توجه زندگی و منش ایشان را که هزاران بار باید دید و شنید و بازخوانی کرد و به ذهن سپرد، بررسی و نقل کرد چرا که دروس زمان حیات اندیشمندان و صاحب نفسان به واقعیت و خالی بودن از غلو و امثال ذلک نزدیک‌تر است.

چندان مهم نیست که ایشان چشم برزخی داشته‌اند یا نه؛ بلکه مهم این است که هر کس محضر ایشان رسیده باشد خوب می‌داند که ایشان معمولاً سرشان پایین بود و به ندرت به چهره و چشم مخاطب خود دقت می‌کردند.

لذا مخاطب‌شان، هر کس که بود عالم و غیرعالم، احساس آرامش عجیبی می‌کرد و به راحتی حرفش را می‌زد و جواب را می‌گرفت و می‌رفت و این نگاه و چشم متواضع، به شهادت همه قدیمی‌ها و حالت معنوی خود آقا، حاصل مراقبه‌ها از دوران نوجوانی و جوانی ایشان بود که چشم و نگاهشان را این‌چنین جذاب و پر حیا کرده بود.

پدر روحانی داشتن خوب است اما بسیار زیباست که انسان، عکس پیرمردی پارسا و نورانی را که روحانی نیست اما روحانیت را در جبین و چشمانش دارد روبروی خود، در اتاق ملاقات‌ها که همان اتاق نشیمن معمولی‌شان است نصب کرده و جلوی همه علما و مراجعی که مهمان‌شان می‌شوند از پسر آن مرد بودن افتخار کند و هر روز با فاتحه و تقدیم ثواب اعمال‌شان به ایشان، یاد حقیقی آن پدر را در قلب خود زنده نگه دارند.

از عشیره و خاندان بزرگ و شهره به علم و تقوا بودن به شرطی خوب است که انسان، لااقل برخی فضائل پدرانش را داشته باشد اما عطر کسی که خاندان عالمش از خودش شروع می‌شود و خود، علمدار و پدر خاندان اهل فضلش باشد به مراتب خوش‌تر به مشام منصفین و مدقین می‌رسد.

آقای شب‌زنده‌دار، علمدار و سر سلسله خاندان علم و فقاهت‌شان بودند و ما شاهد گل‌کردن گل‌های معطر کم‌نظیری از نسل و ذریه ایشان هستیم.

قطعاً باید خود ایشان وسط صحنه‌های انقلاب و حمایت از نظام اسلامی و رهبری فرزانه انقلاب بوده باشند تا صداقت و بصیرتشان به فرزندشان هم برسد و چنان خوش بدرخشند که حاج آقا مهدی، فرزند عزیزشان از سوی مقام معظم رهبری به عنوان یکی از فقهای شورای نگهبان منصوب شوند.

تاریخ، به‌ویژه تاریخ انقلاب ثابت کرده که فرزند هر عالم و مرجعی به صرف آقازاده بودن، ضرورتاً چنین توفیقی جهت حمایت بصیرانه از انقلاب و نظام اسلامی پیدا نمی‌کند و تربیت خالصانه والدین به ضمیمه زمینه پاک خود اولاد چنین افتخارات را پدید می‌آورد.

منیت و مطرح شدن برای اهل معرفت بسیار سخیف و بی‌معناست. بدون شک به همین دلیل است که ایشان همچنان که اجازه نمی‌دادند کسی دست‌شان را ببوسد، راضی به برگزاری مراسم تجلیل از مقام علمی و معنوی و انقلابیشان هم نشدند و حتی بارها در جلسات و مراسمات با صدای رسا و حالت انتقادی تأکید می‌کردند که «به تعریف و تمجید راضی نیستند».

ایشان نه تنها بیگانه از سیاست نبودند بلکه برخلاف بعضی آقایان، فقط خبرهای صافی شده از کانال بیت‌شان را مطالعه و بررسی نمی‌کردند بلکه خبرهای جهان اسلام را با حرارت و دلسوزی مثال‌زدنی دنبال می‌کردند. اینچنین بود که بصیرت و هوشیاری‌شان اجازه نمی‌داد کسی از رجال سیاسی و منفعت‌طلبان و موقعیت جویان از اسم و رسم ایشان سوءاستفاده کنند.

مرحوم آیت‌الله شب‌زنده‌دار؛ صاحب چشم برزخی و تواضع افسانه‌ایجالب بود که ایشان همیشه، به‌ویژه زمانی که جهرم تشریف می‌آوردند اجازه نمی‌دادند کسی دورشان جمع شود و به بهانه همراهی و خدمت علنی به ایشان، خود را تطهیر کند. متأسفانه عده‌ای شکست‌خورده علمی و اجتماعی همه جا هستند که منتظر تشریف‌فرمایی عالم و بزرگی به شهر و روستاشان باشند تا از حضور آن عالم و بزرگ، به نفع خود استفاده کرده و از بزرگی آن بزرگ، برای کوچکی خودشان و پوشاندن عیوب‌شان مصادره به مطلوب کنند اما آیت‌الله شب‌زنده‌دار با حفظ احترام به همه، اجازه چنین شیطنت‌ها به کسی نمی‌دادند.

ایشان تا قبل از ایام بیماری‌شان، با تمام مشاغل و فعالیت‌های علمی‌شان، در پاسخ به تماس‌ها و محبت‌های مردم حتی معمولی‌ترین اقشار، گاهی خود با آنها تماس می‌گرفتند و پیرمردهای نورانی را که رفقای جوانی‌شان بودند فراموش نمی‌کردند.

جالب است و برای همه اهل علم درس است که این‌قدر روابط عمومی بالا باشد که در جواب تماس و محبت دیگران اینگونه برخورد کنند نه اینکه حتی جواب تماس‌‌ها و مراجعات ضروری آنها را ندهند.

به شهادت عزیزان بیت و دیگر اساتید، در زمان حیات و بیماری آیت‌الله سیدعبدالرسول شریعتمداری، تقریباً هر روز به ایشان سر می‌زدند و جهت احترام و احوالپرسی و تلطیف خاطر آن مرحوم، با ایشان گپ و گفت داشتند با اینکه خود مرحوم آیت‌الله شریعتمداری فرموده بودند که من راضی نیستم در زحمت بیفتید. این مسئله بسیار بر جو عمومی خصوصا بین طلاب و فضلا بازتاب سازنده‌ای داشت و از ساعت‌ها درس اخلاق پراثرتر بود.

این‌ها و ده‌ها و صدها موارد دیگر از پیدا و ناپیدای زندگی مجاهدانه عالمی بود که دین و شریعت و اخلاق را فقط درس نمی‌داد و سخنرانی نمی‌کرد بلکه بدان چه پایبند بود و عمل می‌کرد امر می‌کرد.




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله شب زنده دار، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو