اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
حقیقتاً دردآور است که منافقان صدیق ه‏ای را شهید کردند که همتای بی بدیل صدیق اکبر امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و این مقام ارزشمند در خلقت، امتیاز ویژه‏ای است که خدای متعال به هر کس عنایت نمی‏ کند.

کتاب «خون نگاشته های فاطمی» که در فضائل و مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها گردآوری شده، در فصل اول خود، به بیان فضائل و مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها از نگاه قرآن می پردازد  که گویا خدای متعال خود ثناگوی فضائل و روضه خوان مصائبِ اوّل شهیده در راه ولایت، یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، که به بخشی از آن اشاره می نماییم:

خدای متعال می فرمایند: (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ )(بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ)[1]

مؤوده از ماده وأد بمعنی قرابت و خویشاوندی است و این آیه را سه نحو تفسیر کرده‏اند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، در مورد حجاب و زن، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 اگر چه روایات پیرامون  این موضوع در کتب اهل سنت بسیار زیاد است، ولى ما در اینجا فقط به ذکر پاره اى از آنها اکتفا مى کنیم، وتحقیق و مطالعه بیشتر را به خوانندگان عزیز واگذار مى نمائیم.

1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) چنین مى نویسد: «عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پیامبر بخداقسم هیچکس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نیست وبعد از پدرت  هیچکس نزدما،دوست  داشتنى تر از تو نیست، ولکن بخدا قسم! این محبت مانع از آن نمى شود که این افرادى را که نزد خود جمع کرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.»

2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود بنام «الامامة والسیاسة» جلد اول صفحه 12 چاپ مصر چنین مى گوید: «پس ابوبکر،عمر را به دنبال آنها که در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست !باید خارج شوید والّا خانه را با اهلش به آتش مى کشم .

شخصى به عمر گفت :آیا مى دانى که فاطمه دراین خانه است؟! عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد!»


ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، در باب اهل بیت، قرآن کریم، امام علی(ع)، مسجد و نماز، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شیخ حسین انصاریان:

گناه کنار زدن علی (ع) از همه گناهان بشر سنگین تر است


السوال حرامٌ، بحث کردن حرام است، کی گفته حرام است؟ بحث حرام است که چهره ی علی روشن نشود؟ حرام وجود خودتان است نه بحث، چه بحثی حرام است؟


به گزارش شیعه آنلاین، استاد شیخ «حسین انصاریان» در روز 21 ماه رمضان سال ۱۴۳۰ هـ.ق مطابق با جمعه ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۸ شمسی، سخنرانی بسیار زیبا و آتشینی ایراد نمود.

اکنون و بعد از گذشت چند سال از آن زمان، به نظر می رسد بازنشر مطالب مهم و اصلی بیان شده در آن سخنرانی که حاوی نکات بسیار ارزشمندی بوده، خالی از لطف نیست. برای استفاده بیشتر مخاطبان محترم، لینکی در پایان مطلب گذاشته ایم که با دانلود آن، می توانند فایل صوتی این سخنرانی را نیز بشنوند.

... علاقه دارم روایات اهل سنت را بگویم، که حجت خدا صد در صد ـ بعد از پخش این سخنرانی ـ بر همه تمام شود، که با بودن علی و پس زدن علی ،قیامت هر که را بخواهد ببرد جهنم، کسی ایراد بر خدا نداشته باشد، نگوید چرا من را می بری جهنم. راحت جواب بدهد بی علی یک نفر را به بهشت نمی برم، تو که کسی نیستی.

دل خالی از علی، قلب خر و گاو است نه انسان. زندگی خالی از فرهنگ علی زندگی کالأنعام است، مردن بدون علی، مردن اصحاب شِمال است. بودن بدون علی، بودن خرس و خوک و گاو شتر است؛ علی میزان خداست، علی معیار خداست، علی صفحه ی همه ی ارزش های خداست.

جلال الدین چقدر عالی می گوید، می گوید: ما که نتوانستیم با آیات و روایات تو را بفهمیم، اقلاً خودت دهان باز کن و بگو کی هستی. ما که حالیمان نمی شود. تو خودت از خودت حرف بزن. وقتی یکی آمد کنار بسترش، گفت از خودت حرف بزن، فرمود تعریف کردن از خود قبیح است. چه بگویم من...




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با حجت الاسلام محمدجواد مروجی طبسی؛

صلحی که به امام حسن (ع) تحمیل شد

صلح امام حسن(ع) تعبیر درستی نیست. امام هیچ وقت صلح نکرد، بلکه تنها صلحی را که معاویه پیشنهاد کرده بود با شرایطی پذیرفت. باید نام آن را صلح تحمیلی گذاشت نه صلح امام حسن(ع).

به گزارش جام نیوز، دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر(ص) امام حسن مجتبی(ع) آنقدر وسیع و گسترده است که آثارو نشانه‌های آن در تمام کتابهای حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می‌خورد. تواضع، فروتنی، خداترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمؤمنان(ع) بوده است.

 

امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخته و در جنگ های جمل، صفّین و نهروان فعالانه شرکت جسته، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و مؤثری برداشته است. زندگی پر رنج و محنت امام، پر از این مسائل است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام حسن(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چرا امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در برابر معاویه قیام نکردند؟

همانطور كه امام حسن علیه السلام نزدیك به ده سال در برابر معاویه قیام نكرد، امام حسین علیه السلام نیز تقریبا به همین مقدار زمان از دوران امامتش با دوران معاویه همراه بود و قیام نكرد.

به گزارش جام نیوز، یكی از سوالاتی در ارتباط با حیات سیاسی و اجتماعی امام حسن علیه السلام پرسیده می‌شود، مربوط به صلح آن امام بزرگوار با معاویه است و این سوال مطرح می‌شود كه چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح كرد، ولی امام حسین (ع) با یزید جنگید؟

برای پاسخ به این سوال باید شرایط زندگانی هر كدام این دو امام همام را بررسی نماییم زیرا همانطور كه بزرگان دینی و مورخان زبردست تاكید كرده اند: روح حاكم بر زندگی هر كدام از معصومین علیهم السلام، هیچ تفاوتی با یكدیگر ندارد و تنها، شرایط موجود به رفتارهای ظاهرا متفاوتی منجر شده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، کلیپ، در باب اهل بیت، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

به گزارش موعود ، دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند.



دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند.
جاهلیت دوم سخت تر و مصیبت بارتر از جاهلیت اول و خطرناکتر از آن است. مردم عصر پیامبر(ص) بت های چوبی می پرستیدند، اما مردم در زمان قبل از ظهور، بت های بشری می پرستند. همان بت هایی که به مقابله با امام می پردازند و با کتاب خداوند و با تفسیر به رای آیات، سعی در محکوم کردن امام و باطل نشان دادن ایشان دارند. ولی امام مهدی(ع) جاهلیتی را که پیش از ظهور است نابود می کنند، دقیقا همانند پیامبر گرامی اسلام که جاهلیت را نابود کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، آیت الله خامنه ای، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شب اول فاطمیه در دانشگاه امام صادق علیه السلام/ +صوت مراسم



حجت الاسلام میرباقری: ریشه‌ی اصلی اضطراب انسان به شرک در پرستش و تعلق خاطر به محبوب ها برمی گردد + صوت مداحی مطیعی

جوانی رفته است ولی خدای جوانی که نرفته است. فرصت‌ها هم که رفته‌اند مگر فرصت‌ها کاره‌ای بوده‌اند، بلکه خداوند هر چه را که فوت شده است را جایگزین می‌کند. وَ فِیما أَنْکَرْتَ تَغْیِیرٌ به هر یک از صفات خداوند که توجهی داشته باشیم یک انبساط خاطری در ما ایجاد می‌شود. معنا ندارد کسی که در کنار چنان خدای کریم و رحمان و رحیم و عظیم و ... است جایی برای اضطراب باقی نمی‌ماند. بیش‌ترین چیزی که خداوند به او اعطا می‌کند محبت است. اگر انسان هیچ‌چیزی هم نداشته باشد ولی مورد محبت حق تعالی باشد کافی است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، دانلود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اقرار وهابیون به وجود حضرت محسن(ع)
وبلاگ ' آینده روشن ' نوشت :


به گزارش جام نیوز ، هنگامی که خواستند علی (علیه السلام) را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو شدند و فاطمه (سلام الله علیها) برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است ..

در یکی از نمایشگاه های موجود در شهر مکه مکرمه که زیر نظر وهابیون اداره می شود، بنری وجود دارد که در آن شجره نامه حضرت رسول اکرم (ص) به نمایش گذاشته شد. در حالی که وهابیون و بسیاری از اهل سنت به وجود حضرت محسن (علیه السلام) معترف نیستند، در این بنر اقرار شده که حضرت محسن (علیه السلام) از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.

از پرسش های اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که ما شیعیان می‏گوییم) به ساحت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://mzahra.com/main/wp-content/uploads/eeee51.jpg

به گزارش شیعه آنلاین، چرا شیعه به سمتی حرکت کرده که 1 تا 7 ربیع الاوّل را فراموش کرده و با پایان صفر رخت عزا در می آورد و مجلس عزا بر می چیند؟ در صورتی که اوج مصیبت اهل بیت(علیهم السلام) و عامل تمام مصیبتهای آنان در همین ایّام است؟

حضرت زینب(سلام الله علیها)درعصر عاشورا فرمودند: پدرم فدای آن کسی باد که در روز دوشنبه خیمه هایش را غارت کردند(لهوف سیدابن طاووس).

سؤال اینجاست: مراد از دوشنبه چه روزی است، با آنکه عاشورا در روز جمعه واقع شده ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققین جوان در کتاب نفیس «خون نگاشته های فاطمی» ، در تشریح ظلم به حضرت زهرا علیهاالسلام و غصب خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام در قرآن کریم می نویسد :

خدای متعال در قرآن می فرماید : (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفْسُقُونَ)[1]

«اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی ازآسمان فرستادیم.»

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

«منظور از آن قولی که ظالمین آنرا تغییر دادند، حقّ آل محمّد علیهم السلام است و آن نافرمانی هم اشاره به همین غصب حق آل محمّد علیهم السلام دارد».[2] که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام اوّلین شهیده این ظلم و جنایت بزرگ تاریخ بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شهادت مبارز انقلابی سیدعلی اندرزگو

سید علی اندرزگو در سال 1316ش. در یكی از محلات جنوب تهران دیده به جهان گشود. پس از طی تحصیلات ابتدایی به دلیل تهی‌دستی خانواده به ناچار ترك تحصیل كرد و در كنار برادرش سید حسن كه در بازار تهران نجاری داشت، مشغول به كار شد. وی حدود ده سال در این شغل ماند. با وارد شدن به شاخة نظامی هیئت‌های موتلفه اسلامی از شغل خود دست كشید و تا پایان عمر مهم‌ترین كار او مبارزه و فعالیت برای سرنگونی رژیم پهلوی بود.
از جمله اقدامات مهمی كه پس از تبعید امام خمینی(ره) توسط اندرزگو، حاج صادق امانی، صفار هرندی، نیك نژاد و بخارایی صورت گرفت، اعدام انقلابی منصور بود. پس از انجام این عملیات، نیك نژاد، صفار هرندی و امانی دستگیر و اعدام شدند و اندرزگو تحت تعقیب قرار گرفت. اندرزگو به عراق رفت و پس از چند ماه به ایران بازگشت و با نام مستعار شیخ عباس تهرانی در حوزة علمیه قم مشغول به تحصیل شد و همچنان به فعالیت‌های مبارزاتی خود ادامه داد اما حساسیت ساواك به كارهای وی باعث شد كه به حوزة علمیة چیذر در تهران برود و به صورت پنهانی به مبارزات خود ادامه دهد. در آنجا نیز شناسایی و فشارهای ساواك موجب شد كه راهی مشهد شود و در آنجا با نام مستعار سید حسین حسینی در كنار تحصیل علم به مبارزه ادامه دهد. اندرزگو برای گسترش فعالیت¬هایش به لبنان سفر كرد و به كمك جلال¬الدین فارسی، مقدمات آموزش نیروهای مذهبی را در سازمان الفتح مهیا كرد. سرانجام پیگردهای بیشمار ساواك جواب داد و اندرزگو مورد شناسایی قرار گرفت و در سال 1357 به شهادت رسید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دهه فجر، دوران ستمشاهی، سیاست و دین، علما، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها : شهید سید علی اندرزگو،
لینک های مرتبط :

شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندکی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت.
صراط: داستانهای هزار و یک شب، حرمسراهای قاجار و عشقهای بیمارگونه پادشاهان ایران همه نشان از فساد دربار و حساسیت بیرون از دربار دارد. اما دربار محمدرضا پهلوی از دو جهت با سلف خود متفاوت بود.
 
محمدرضا برای کاستن از قبح زن‌بارگی رعایت احکام شرعی را نمی‌کرد و فساد مختص به مردان دربار نبود. خواهران، دختران و زن او نیز از این قاعده مستثنی نبودند.
 
حتی لحظاتی که ملت ایران برای سرنگونی او در سرتاسر کشور بسیج شده بودند و در خیابانها صدای رگبار و مرگ بر شاه در هم پیچیده بود او در بارگاه خویش بی‌اعتنا به واقعیتهای بیرونی به عشقبازی مشغول بود


ادامه مطلب


نوع مطلب : دهه فجر، دوران ستمشاهی، سیاست و دین، تاریخ معاصر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

لطفاً مراقب باشید!

به خاطر بسپاریم که همیشه آمادگی استقبال از وقایع پیش آمده را داشته باشیم، نه خیلی نسبت به وقایع خوب شاد و مغرور و سرخوش شویم و نه در مقابل پیشامد‌های به ظاهر ناگوار خیلی غمگین، آشفته و سراسیمه شویم. بر خود مسلّط باشیم و با امید به توانایی‌های خود و با توکّل به خدا حرکت کنیم.

زندگی من و تو قاعده‌هایی برای خود دارد. پریشان و بی‌قواره نیست...
الگوهایی را پذیرفته‌ایم و بر اساس آنها، رفتارهای فردی و اجتماعی‌امان را شکل می‌دهیم...
ضوابط، سلیقه‌‌ها و باورهای خاصّی حاکم بر روابط ماست....
من و تو صاحب هویّتی اجتماعی هستیم که بیانگر نظام ارزشی ویژه‌ای است....
امّا آیا منش و معیارهای انتخابی ما، بهترین گزینه‌های ممکن هستند؟ آیا با آنچه دین و فرهنگ به سوی آن فرا می‌خواند، هماهنگ است؟
بی‌تردید، دین، غنی‌ترین و جامع‌ترین منبع برای باز یافتن اصول حاکم بر حیات فردی و جمعی و گزینش صحیح‌ترین شیوه و سبک زندگی است و با نگاهی دوباره به زندگی خود، فاصله‌ای معنادار میان آموزه‌های دینی و بعضی برنامه‌های عملی خود خواهیم یافت.
از این‌رو، تحوّل و ویرایش در سبک زندگی بر مبنای آموزه‌های دینی، امری ضروری به نظر می‌رسد.
برخی عادت‌‌ها و رفتارها باید به برنامة زندگی ما افزوده شود؛
برخی عادت‌‌ها و رفتارها باید از برنامه حذف شود؛
شرایط و آرایش بعضی از فعّالیت‌‌ها باید تغییر کند؛
و بعضی از اولویّت‌‌ها باید از نو تنظیم شود.
در این مقاله، به موضوع خودمراقبتی که بسیار مورد تأکید اسلام است و معمولاً در برنامه روزانه از آن غفلت می‌گردد، پرداخته می‌شود. خودمراقبتی، شور و شوق زندگی و انگیزة موفّقیت ما را افزایش می‌دهد.

خود مراقبتی


خودمراقبتی مجموعه‌ای از رفتارها و اعمال آگاهانه و داوطلبانه‌ای است که به منظور تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جسمی، روحی، اجتماعی و معنوی فرد یا خانواده انجام می‌گیرد.
خودمراقبتی سبب تجدید انرژی و کاهش استرس می‌شود، شادی و آرامش را بیشتر کرده و احساسی مثبت برای زندگی به انسان می‌دهد. نشاط و تندرستی، در سایة خودمراقبتی حاصل شده و توانی افزون‌تر برای انجام وظایف و مسئولیت‌ها در انسان ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر بهبود کیفیت زندگی در گرو خودمراقبتی است.
انسانی که ارزش وجودی خود را باور داشته باشد، برای داشتن زندگی بهتر ناگزیر از برنامه‌ریزی است؛ برنامه‌ای که در آن، با مراقبت از خود بتواند به سلامت جسم و جان دست یابد و البتّه باید تعهّدی جدّی نسبت به اجرای آن داشته باشد.
متأسّفانه برخی از ما به علّت مسئولیت‌‌ها و دغدغه‌های فراوانی که در زندگی داریم، از توجّه به خود باز مانده و خودمراقبتی را فراموش کرده‌ایم و به این ترتیب هستة اصلی تندرستی و سلامت را از دست می‌دهیم.
بررسی اجمالی برخی از آیات «قرآن کریم» و سنّت پیامبر اکرم(ص) و معصومان(ع) که بهترین الگو در خودمراقبتی هستند، بیانگر اهمّیت این موضوع است. به عنوان مثال، آیاتی چون:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ...؛1
ای کسانی که ایمان آورده‏اید! مراقب خودتان باشید. اگر شما خود هدایت یافتید، کسی که گمراه شده به شما زیانی نمی‌رساند.»
یا:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا...؛2
ای کسانی که ایمان آورده‏اید! خودتان و خانواده‌هایتان را از آتش (جهنّم) حفظ کنید.»
به گونه‌ای نشان‌دهندة مراقبت از خود و خانواده در جنبه‌های مختلف می‌باشد.
درواقع، توجّه به حضور دائمی خداوند «...فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ...؛3 به هر کجا رو کنید، به سوی الله رو کرده‌اید.»، مهم‌ترین مقدّمه برای خودمراقبتی است.
خودمراقبتی دارای چهار بُعد جسمی، روانی و عاطفی، اجتماعی و معنوی است.

خود مراقبتی جسمی
راز سلامتی
روزی طبیبی یهودی که در «مدینه» ساکن شده بود، نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و از ایشان اجازه گرفت تا در آنجا مطبی باز کند و به مداوای بیماران بپردازد. پیامبر(ص) نیز به او اجازه دادند. روز‌‌ها گذشت؛ اما هیچ مریضی به طبیب یهودی مراجعه نکرد. بعد از مدّتی وی نزد پیامبر اکرم(ص) رفت و علّت را جویا شد که آیا مردمان شما(مسلمانان) مریض نمی‌شوند تا برای علاج به من مراجعه کنند؟ حضرت محمّد(ص) پاسخ دادند که راز سلامتی مسلمانان در این است که آنها تا گرسنه نشوند، غذا نمی‌خورند و وقتی غذا می‌خورند، سه لقمه که به سیر شدنشان باقی مانده، از خوردن دست می‌کشند؛ یعنی آن سه لقمة دیگر را نمی‌خورند. طبیب یهودی که دانشمند ورزیده‌ای بود، گفت: ای پیامبر خدا! به راستی که دین شما بر حق است و تو پیامبر بر حق خداوند هستی و من نیز به دین شما در می‌آیم.
شاید شما هم این جملة معروف را که می‌گویند سلامتی، تاجی است بر سر انسان‌های سالم که فقط بیماران آن را می‌بینند، شنیده باشید. اگر خواهان باقی ماندن این تاج بر سرمان هستیم، باید مراقب سلامت جسمانی خود باشیم. فراموش نکنیم که به فرموده امام علی(ع) «الصّحة افضل النّعم؛4 سلامتی بهترین نعمت است.» و باید در حفظ سلامت تن کوشا بود.
از نظر اسلام، بدن انسان همچون مرکبی برای روح و ابزاری برای تکامل اوست. از این‌رو توجّه به سلامتی، اهمّیت فراوان داشته و در قرآن و احادیث، دستورات بسیاری در خصوص سلامتی و تندرستی آمده است.
توجّه به وزن خود و کنترل آن، ورزش، تغذیة سالم، خواب و استراحت کافی، رعایت بهداشت دهان و دندان‌‌ها، قلب، کلّیه‌‌ها، معده، اعصاب و روان، ارزیابی‌های پارا کلینیک، پیشگیری‌های قبل از ایجاد بیماری مانند واکسیناسیون، توجّه به درمان در مراحل اوّلیة بیماری، توان‌بخشی‌های پس از بیماری و.... برخی جنبه‌های خودمراقبتی جسمی هستند.
استاد مرتضی مطهّری در کتاب «انسان در قرآن»، به نکتة مهمّی در خصوص بهداشت فردی جسمانی اشاره می‌کند و می‌نویسد:
اسلام، تن‌پروری به معنای نفس‌پروری و شهوت‌پرستی را شدیداً محکوم کرده است اما پرورش بدن به معنای مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملی را که برای بدن زیان‌بخش باشد، حرام شمرده است. اسلام آنجا که یک امر واجب (مانند روزه) احیاناً برای بدن مضرّ تشخیص داده شود، تکلیف آن را ساقط می‌کند؛ بلکه چنین روزه‌ای را حرام می‌داند. هر اعتیادی که برای بدن مضرّ باشد، از نظر اسلام حرام است. آداب و سنن بسیاری در اسلام برای بهداشت و سلامت بدن وضع شده است.
ممکن است افرادی میان پرورش بدن که امری بهداشتی است و تن‌پروری به معنای نفس‌پروری که امری اخلاقی است، فرق نگذارند و خیال کنند اسلام که با تن‌پروری و بهداشت بدن مخالف است، پس لاقیدی در حفظ سلامت و بلکه کارهایی که مضرّ بهداشت و سلامت بدن است، از نظر اسلام، کار اخلاقی است و این اشتباهی فاحش و خطرناک است. تقویت و سلامت بدن و بهداشت آن کجا و تن‌آسایی و تن‌پروری کجا؟
نفس‌پروری و شهوت‌پرستی که در اسلام محکوم است، همان‌طوری که بر ضدّ روح‌پروری است و موجب بیماری روح و روان می‌گردد، بر ضد بهداشت و پرورش صحیح جسم نیز هست و منجر به بیماری جسمی می‌گردد؛ زیرا نفس‌پروری و شهوت‌پرستی، منجر به افراط‌کاری‌‌ها می‌شود و افراط‌کاری‌ها منشأ اختلالات اساسی در جهازات بدنی است.
خودمراقبتی می‌تواند هزینه‌های درمانی را کاهش داده و مراجعه به مراکز اورژانس، بیمارستان‌ها و پزشکان متخصّص را به حدّاقل ممکن برساند و به این ترتیب کمک قابل توجّهی به اقتصاد خانواده بنماید.
لازم به یادآوری است که خودمراقبتی، خود درمانی و تجویزهای خودسرانه که بدون داشتن اطّلاعات و دانش کافی انجام می‌گیرد، نیست.

خودمراقبتی روحی و عاطفی
مثبت اندیشی

از كوفی عنان (دبیر كلّ سابق سازمان ملل و برندة صلح نوبل) پرسیدند: بهترین خاطرة شما از دوران تحصیل چه بود؟
او جواب داد: روزی معلّم علوم ما وارد كلاس شد و برگة سفید رنگی را به تخته سیاه چسباند. در وسط آن، لكّه‌ای با جوهر سیاه نمایان بود.
معلّم از شاگردان پرسید: بچّه‌ها در این برگه چه می‌بینید؟
همه جواب دادند: یك لكّة سیاه آقا.
معلم با چهره‌ای اندیشمندانه لحظاتی در مقابل تختة كلاس راه رفت و سپس با دست خود به اطراف لكّة سیاه اشاره كرد و گفت: بچّه‌های عزیز، چرا این همه سفیدی اطراف لكّة سیاه را ندیدید؟
كوفی عنان می گوید: از آن روز تلاش كردم اوّل سفیدی (خوبی‌ها، نكات مثبت، روشنایی‌‌ها و…) را بنگرم...
هریک از ما نسبت به خود و توانایی‌هایمان باورهایی داریم و بر اساس آن باورها، به مدیریّت احساسات و مقابله با مشکلات می‌پردازیم. یکی حسّاس و زودرنج است، دیگری صبور و بردبار؛ یکی پرخاشگر، دیگری سازگار؛ یکی مضطرب و پریشان، دیگری آرام و مطمئن؛ یکی خوش خلق، دیگری ترشرو و... بدیهی است که عملکرد هریک در برخورد با پیشامدهای زندگی متفاوت خواهد بود.
افراد سالم از لحاظ روحی و عاطفی، توانایی مقابله با مشکلات را دارند و همواره نگاه مثبت خود را به زندگی حفظ می‌کنند. شادی و نشاط، لذّت بردن از زندگی، رضایت‌مندی، عزّت و اعتماد به نفس، آرامش خیال، کنترل خشم، پرهیز از ترس و اضطراب و ناامیدی، کنار گذاشتن افکار منفی، مهارت در نه گفتن، خوش‌گمانی، سادگی و عدم تکلّف، از ویژگی‌های افرادی است که به مراقبت از روح و روان خود می‌پردازند.
تفریحات سالم، ورزش و فعّالیت‌های هنری، تفکّر و تأمّل دربارة خود، نوشتن احساسات و خاطرات، بازدید از اماکن دیدنی و آثار باستانی، مطالعة کتابی خوب، دیدن فیلمی زیبا، گوش کردن به یک موسیقی به یاد ماندنی، جدایی موضوعات مربوط به کار و خانه، مشاوره و صحبت با افراد مورد اعتماد و استفاده از کلمات مثبت، از جمله برنامه‌های خودمراقبتی روحی و عاطفی هستند.
توجّه به پیام قرآن کریم، راه افکار منفی را بسته و همگان را به شادی حاصل از مثبت اندیشی فرامی‌خواند:
«قلْ بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هوَ خیرٌ مما یجمعونَ؛5
بگو پس باید به فضل خدا و بخشایش او شاد باشند که آن بهتر است، از آنچه جمع می‌کنند.»
به خاطر بسپاریم که همیشه آمادگی استقبال از وقایع پیش آمده را داشته باشیم؛ نه خیلی نسبت به وقایع خوب، شاد و مغرور و سرخوش شویم و نه در مقابل پیشامد‌های به ظاهر ناگوار، خیلی غمگین، آشفته و سراسیمه شویم. بر خود مسلّط باشیم و با امید به توانایی‌های خود و با توکّل به خدا، حرکت کنیم.

خود مراقبتی اجتماعی
مردم‌داری سفارش لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو سه پند می‌دهم که کامروا شوی.
اوّل اینکه سعی کن در زندگی، بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
سوم اینکه در بهترین کاخ‌ها و خانه‌های جهان زندگی کنی!!!
پسر لقمان گفت: ای پدر! ما یک خانوادة بسیار فقیر هستیم. چطور من می‌توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می‌خوری طعم بهترین غذای جهان را می‌دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر جا که خوابیده‌ای احساس می‌کنی، بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می‌گیری و آن وقت بهترین خانه‌های جهان مال توست...
فردی که در تعاملات اجتماعی خویش موفّق باشد و بتواند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کند و همچنین جذب چارچوب‌های اجتماعی گردد، از سلامت اجتماعی برخوردار است.
اگر آگاهانه و با هوشیاری به ایفای نقش‌های اجتماعی خود بپردازیم، در حقیقت سرگرم خودمراقبتی اجتماعی هستیم.
یک دوست صمیمی که بتوان به او تکیه کرد، یک همکار شایسته که بتوان از او آموخت، یک همسایة مهربان که کمک حال و کمک کار باشد، یک همشهری صالح غمخوار و پیشتر از اینها، یک خانوادة یک‌دل و همراه، نشانه‌های سلامت در جامعه‌اند.
برقراری ارتباط صحیح با دیگران ،کیفیت روابط دوستانه، تعداد دوستان، فعّال بودن و همراهی با گروه‌های اجتماعی و به طور کلّی احساس، تفکّر و رفتار فرد که نشانگر رضایت یا عدم رضایت او از زندگی و محیط جامعه است، برخی از شاخص‌های سلامت اجتماعی‌اند که با خودمراقبتی، می‌توان به بهسازی آنها پرداخت.
خودمراقبتی اجتماعی سبب می‌شود تا فرد، جامعه را یک مجموعة معنادار بداند و ارتباط با دیگران را بستری مناسب برای رشد و شکوفایی خود بشمارد و خود را در پیشرفت جامعه سهیم گرداند.
آنان‌که دوستی خود را با دیگران حفظ می‌کنند و راه و رسم معاشرت گروهی را می‌دانند، نسبت به افراد منزوی، زندگی طولانی‌تری خواهند داشت. بی‌تردید لذّت وجود خانواده و دوستان در اطراف ما، می‌تواند به کاهش استرس کمک کند. پس، از بودن با افرادی که دوستشان داریم و وجودشان احساس خوبی را به ما انتقال می‌دهد، نباید غافل شویم.
دور همی‌های خانوادگی، ملاقات‌های هفتگی با دوستان، مسافرت‌های دسته جمعی، ملحق شدن به گروه‌های همسان، راه‌اندازی انجمن‌ها، و.... توصیه‌های مناسبی برای رسیدن به خودمراقبتی اجتماعی است.
سخن امیرمؤمنان علی(ع) را فراموش نکنیم که:
«أعجز النّاس من عجز عن اكتساب الإخوان، وأعجز منه من ضیع من ظفر به منهم؛6
نـاتـوان‌ترین مردم کسی است که از یافتن دوست ناتوان است و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستِ یافته را تباه گرداند.»

خود مراقبتی معنوی
آرامش سنگ یا آرامش برگ؟

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجّه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید، بی‌اختیار گفت: عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدّت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
استاد برگی از شاخه افتادة روی زمین کَند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب می‌افتد، خود را به جریان آن می‌سپارد و با آن می‌رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی‌اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن، کنار بقیّة سنگ‌‌ها قرار گرفت. استاد گفت: این سنگ را هم که دیدی، به خاطر سنگینی‌اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می‌خواهی یا آرامش برگ را؟
مرد جوان مات و متحیّر به استاد نگاه کرد و گفت: امّا برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر، بالا و پایین می‌رود و الآن معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می‌داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد، امّا محکم ایستاده و تکان نمی‌خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می‌دهم!
استاد لبخندی زد و گفت: پس چرا از جریان‌های مخالف و ناملایمات جاری زندگی‌ات می‌نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده‌ای، پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی، آرام و قرار خود را از دست مده.
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود، نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت، موقع خداحافظی، مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید، آرامش سنگ را انتخاب می‌کردید یا آرامش برگ را؟
استاد لبخندی زد و گفت: من در تمام زندگی‌ام، با اطمینان به خالق رودخانة هستی، خودم را به جریان زندگی سپرده‌ام و چون می‌دانم در آغوش رودخانه‌ای هستم که همة ذرّات آن، نشان از حضور یار دارد، از افت و خیزهایش، هرگز دل‌آشوب نمی‌شوم. من آرامش برگ را می‌پسندم.
سلامت معنوی انسان در گرو رسیدن به امید، آسایش و آرامش درونی است و این همه جز به مدد اعتقاد و اتّصال به معبود تأمین نمی‌شود: «الا بذکر الله تطمئنّ القلوب.»7
دوباره به برنامة روزانة خود نگاهی بیندازیم. چه اندازه هوای معنویّتمان را داریم؟ به جدّی‌ترین نیازهای معنوی خود ـ پرستش، امید، اعتماد، عشق ورزیدن به خدا و باور حقیقت زندگی و مرگ ـ چه پاسخی می‌دهیم؟
اگر مراقب خود و حال و هوای معنوی‌امان نباشیم، هرگز لذّت حال خوب و احسن حال را نخواهیم چشید.
بر پا داشتن نماز، تلاوت قرآن، خواندن دعا، روزه داری، یاری رساندن به دیگران، مهربانی با طبیعت و هر عبادت و عمل صالحی که سبب نشاط در زندگی و کاهش تنیدگی روانی شود، راهکاری برای خودمراقبتی معنوی است.
یادمان باشد عواملی چون تکبّر و خودپسندی، ریا، حسادت، بخل ورزی، گمان بد، غیبت، تحقیر دیگران و هرچه میان ما و خدا فاصله بیندازد، تهدیدی جدّی برای سلامتی ماست و روی سخت زندگی را به ما می‌نمایاند:
«وَ مَن اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا.»8

خودمراقبتی در عصر غیبت

تکرار این کلمات و تأمّل دربارة آنها می‌تواند انگیزة خودمراقبتی را در عصر غیبت برای ما بیشتر نماید:
امام عصر(عج) یار و یاوری سالم و تندرست می‌خواهد؛
قوی و مرد میدان!
با ظاهری پاک، آراسته و خوشبو؛
یاری که کرامت و عزّت داشته باشد
و باطنی آرام و آسمانی؛
پرشور و با نشاط باشد؛
محزون و دردمند و گرفته نباشد؛
حضوری گرم و فعّال در جمع داشته
و از انزوا و گوشه‌گیری به دور باشد؛
رفتار و گفتارش سنجیده و اندیشیده باشد؛
دستان دعایش به سوی خدا برافراشته
و چشم و دلش نگران بندگان خدا باشد ...
بی‌شک با خودمراقبتی می‌توان به این همه دست یافت!


پی‌نوشت‌ها:
1. سورة مائده، آیة 105.
2. سورة تحریم، آیة 6.
3. سورة بقره، آیة 115.
4. «غررالحکم»، 1050.
5. سورة یونس، آیة 58.
6. نهج البلاغه، حکمت 12.
7. سورة رعد، آیة 28.
8. سورة طه، آیة 124.


موعود





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، عجایب خلقت، قرآن کریم، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، سیاست و دین، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مردی از اهالی آسمان؛

امام(ره) چه کسی را «صاحب نفس قدسیه» خواند +تصاویر

وی در دوران مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی و به امر ایشان، به تهران هجرت کرد و در مسجد سید عزیز الله تهران به تدریس و اقامه جماعت پرداخت و خدمات علمی و دینی فراوانی انجام داد.


به گزارش جام نیوز، فقیه ژرف اندیش و دقیق‌النظر و مرجع عالیقدر جهان تشیع، مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری(قده) از شاگردان مبرز آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم به شمار می‌رود. وی در دوران مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی و به امر ایشان، به تهران هجرت کرد و در مسجد سید عزیز الله تهران به تدریس و اقامه جماعت پرداخت و خدمات علمی و دینی فراوانی انجام داد.

امام خمینی در پیامی به مناسبت رحلت آن بزرگوار، ایشان را «صاحب نفس قدسیه» و «مرجع متقی» لقب داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمایی از مراسم پرشکوه تشییع پیکر آیت الله العظمی سید احمد خوانساری

 

 

منبع : مشرق





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

زنى شرافتمند و خوش عقیده

بشار مكارى گفت در كوفه خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) مشرف شدم . آنجناب مشغول خوردن خرما بود فرمود بشار، بیا جلو بخور. عرض كردم در بین راه كه مى آمدم منظره اى دیدم كه مرا سخت ناراحت كرد، اكنون گریه گلویم را گرفته نمى توانم چیزى بخورم بر شما گوارا باد. فرمود به حقى كه مرا بر تو است سوگند مى دهم پیش بیا و میل كن . نزدیك رفته شروع به خوردن كردم .
پرسید در راه چه مشاهده كردى ؟ عرض كردم یكى از ماءمورین را دیدم كه با تازیانه بر سر زنى مى زد و او را بسوى زندان و دارالحكومه مى كشانید. آن زن با حالتى بس تاءثیرانگیز فریاد مى كرد ( المستغاث بالله و رسوله ) هیچكس به فریادش نرسید. پرسید از چه رو اینطور او را مى زند؟ عرض ‍ كردم من از مردم شنیدم آن زن در بین راه پایش لغزیده و به زمین خورده است در آنحال گفته ( لعن الله ظالمیك یا فاطمة ) خدا ستمكاران تو را لعنت كند اى فاطمه زهرا علیها السلام . از شنیدن این موضوع حضرت صادق شروع به گریه كرد. آنقدر اشك ریخت كه دستمال و محاسن مبارك و سینه اش تر شد.
فرمود بشار با هم به مسجد سهله برویم دعا كنیم براى نجات یافتن این زن . یكى از اصحاب خود را نیز فرستاد تا به دارالحكومه رود و خبرى از او بیاورد. وارد مسجد شدیم ، هر یك دو ركعت نماز خواندیم حضرت صادق دستهاى خود را بلند كرده دعائى خواند و به سجده رفت . طولى نكشید سر برداشته فرمود حركت كن برویم او را آزاد كردند. در بین راه برخورد كردیم با مردى كه او را براى خبرگیرى فرستاده بودند. آنجناب جریان را پرسید؛ گفت زن را آزاد كردند، از وضع آزاد شدنش سوال كرد. گفت من در آنجا بودم دربانى او را به داخل برد پرسید چه كرده اى ؟ گفته بود من به زمین خوردم گفتم ( لعن الله ظالمیك یا فاطمة) دویست درهم امیر به او داد و تقاضا كرد او را حلال كند و از جرمش بگذرد ولى آن زن قبول نكرد. آنگاه آزادش كردند.
حضرت فرمود از گرفتن دویست درهم امتناع ورزید؟ عرض كرد آرى با اینكه به خدا سوگند كمال احتیاج را دارد. حضرت از داخل كیسه اى هفت دینار خارج نموده فرمود این هفت دینار را برایش ببر و سلام مرا به او برسان . بشار گفت به در خانه آن زن رفتم . سلام حضرت را به او رسانیدم . پرسید شما را به خدا قسم حضرت صادق مرا سلام رسانیده . جواب دادیم آرى ، از شنیدن این موهبت بیهوش شد. ایستادیم تا به هوش آمد دینارها را به او تسلیم كردیم گفت ( سلوه ان یستوهب امته من الل ) از حضرت بخواهید آمرزش كنیز خود را از خداوند بخواهد. پس از بازگشت جریان را به عرض امام (علیه السلام ) رساندیم ، آنجناب به گفته ما گوش فرا داده بود و در حالى كه مى گریست برایش دعا مى كرد.(1)


1- بحارالانوار، ج 11، ص 225.





نوع مطلب : پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام صادق(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، تاریخ اسلام، داستان، تولی و تبری، خمس، خائنین، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بازنشر/ روایتی متفاوت از مرگ سیاوش زمانه؛
شاه‌حسینی نه قتل و نه خودکشی را محتمل نمی‌داند و می‌گوید: «او انسان معتقدی بود؛ اما احتمال سکته مغزی بر اثر فشار روحی و روانی را می‌توان داد و شاید در هتل آتلانتیک سابق و هتل استقلال امروز سکته کرده بود ...»
«... من بیشتر وقت‌ها با کتاب‌های پلیسی و یادداشت‌های فاتحین و مغلوبین جنگ‌های گذشته، خود را سرگرم می‌کردم و خواندن آن‌ها همیشه اثر خوبی در روحیه من باقی می‌گذارد، به‌خصوص اینکه هیتلر را با تمام حماقتش، دوست داشتم؛ اینکه می‌گویم دوست داشتم، نه اینکه خیال کنید او را آدمی لایق می‌دانم نه. من به او احترام می‌گذارم به واسطه اینکه او بزرگترین درس زندگی را به من یاد داد که چگونه باید با دشمنان ستیز کرد و در هر راه مشکلی به هدف رسید.»
غلامرضا تختی، کیهان ورزشی، دی‌ماه 46
**ذکر این نکته ضروری است که در گزارش زیر از زوایای مختلفی به مرگ رازآلود جهان پهلوان تختی اشاره شده است و هیچگونه قضاوتی انجام نشده و جملات دوستان تختی و شاهدان ماجرا را عینا آورده ایم.

به گزارش مشرق،  تاریخ ایران زمین، تاریخی سراسر حماسی و مشحون از پهلوانی و سلحشوری است كه حكیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه خود مهر جاودانگی به آن زده است و شاید اگر فردوسی در دوران معاصر وجود داشت، نام "جهان پهلوان تختی" را هم در ردیف قهرمانان و پهلوانان اساطیری و افسانه‌ای كتاب خود قرار می‌داد.
در بین همه شخصیت‌ها و پهلوانان اساطیری شاهنامه فردوسی، نام‌هایی همچون رستم، سهراب، اسفندیار، زال، سام، نریمان، بهرام، بیژن، گیو، گودرز، توس، كیكاووس، گرشاسب، گشتاسب، كاوه آهنگر، آرش كمانگیر و سیاوش، بیش از دیگران می‌درخشد و این آخری كه به "خون سیاوش" و "مرگ سیاوش" نیز معروف است، به خاطر زندگی پاك و منزه و مرگ مظلومانه و ناجوانمردانه‌اش می‌تواند شخصیتی نزدیك و مثال زدنی برای جهان پهلوان تختی دوران معاصر ما باشد.

بچه جنوب شهر و شهرری که باشی هر سال روز 17 دی برایت یک روز خاص است. 47 سال است که 17 دی روز خاصی نه تنها برای بچه‌های جنوب شهر بلکه برای کل ایران است. 17 دی هر سال قبرستان پیر «ابن بابویه» میزبان مردمی است که برای دیدار با جهان پهلوانی بزرگ از همه جای ایران به جنوبی‌ترین نقطه پایتخت می‌آیند.
سال‌هاست تختی برای مردم این دیار خیلی بیشتر از یک قهرمان المپیک ارزش دارد. ورزش این کشور و به خصوص کشتی، قهرمان المپیک به خودش زیاد دیده اما «آقا تختی» یک نفر است برای ملت. سال‌هاست همه از قهرمانی‌های بچه خانی آبادی صحبت می‌کنند که اصالتاً همدانی ا‌ست.

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

سال‌هاست همه از بوئین زهرا، زلزله، گل‌ریزان جهان پهلوان و کشتی معروف تختی در مسابقات جهانی صحبت می‌کنند، سال‌هاست وقتی حرف از مردانگی می‌‌زنند تختی مثال تمام مثال‌هاست.
قهرمان، پهلوان، جوانمرد، جهان پهلوان، آقا تختی و ... این‌ها تمام القاب آقای اسطوره است،‌ اما برای مادر؛ غلامرضا، غلامرضا‌ست. کودکی که در عین نداری دارا شد از همه دارایی‌ها، قهرمانی که سر خم نکرد مقابل علی‌حضرتی که برای او یکی بود مثل همه!
جالب است که در این سال‌ها کمتر کسی از قهرمانی‌های آقای قهرمان صحبت می‌کند، (تختی از لحاظ تعداد مدال جهانی و المپیک (7 مدال) و استمرار مدال آوری ( 11 سال) در تاریخ ورزش ایران رکورددار است) انگار برای مردم تختی بیشتر پهلوان بود تا قهرمان. برای مردمی که قهرمانانشان از پرده‌های سینما می‌آمدند تختی واقعی‌تر از واقعیت بود و همین موضوع باعث شد تختی هیچ وقت مُرده نباشد.
شاید 47 سال زمان زیادی باشد برای اینکه از این نفر تعریف کرد، اما در مورد تختی این قضیه صدق نمی‌کند. انگار هرچقدر از فُوت تختی می‌گذرد مردم بیشتر او را نمی‌شناسند و هنوز برای همه این سوال وجود دارد که «چرا؟».

تختی فقط یک نام نیست بلکه کلید واژه ای است که شنونده را ارجاع می‌دهد به منش پهلوانی و خصلت های جوانمردانه. فردا چهل و شش سال از روزی خواهد گذشت که سرایدر هتل آتلانتیک پیکر بی‌جان قهرمان المپیک 1956 ملبورن را در اتاق شماره بیست و سه پیدا کرد و از آن زمان تاکنون مرگ این اسطوره هنوز در پرده ای از راز و ابهام باقی مانده است.

راز مرگ جهان پهلوان چه بود؟
تاریخ ایرانی در این باره می نویسد: 47 سال از مرگِ غلامرضا تختی قهرمان کشتی ایران می‌گذرد اما هنوز هم در سالمرگِ او پرسشی به قدمتِ 47 سال تکرار می‌شود. پرسش‌هایی که مرگِ رازآلودِ او در دی‌ماه 1346 را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد. روزنامه‌ها هنوز هم از «راز» مرگ او می‌نویسند، اما چیزی که مهم است مرام و مردانگی این قهرمان مردمی است و این که چرا از میان این همه قهرمان تنها تختی است که نامش ماندگار شده؟


علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

«قهرمانِ مردم» نامی برازندۀ او بود. هرچند از بسیاری از قهرمانان تاریخ ورزش ایران کمتر مدال گرفت و در سال‌های آخر در میادین ورزشی کمتر پیروز شد، اما وقتی شکست هم خورد روی دستِ مردم شهر به خانه رفت. ورزشکاری که از سالن‌ها و زورخانه‌های جنوب شهر [خانی‌آباد] به ورزش پا گذاشته بود و دل در گرو نهضت ملی داشت. قهرمانی که نه تنها در رقابت با خارجی‌ها برای ملتش افتخار آفرید که در سختی روزگار هم مردمانش را تنها نگذاشت و بسیاری او را با نهضتی بزرگ که برای یاری مردم زلزله‌زده بویین‌زهرا به راه انداخته بود به یاد می‌آورند.

غلامرضا تختی چنین جایگاهی داشت که وقتی خبر مرگ رازآلودش که برخی حتی گفتند خودکشی کرده در هتل آتلانتیک تهران دهان به دهان گشت و راهی به صفحاتِ نشریات گشود، کمتر کسی باورش کرد. کسانی که او را در قوارۀ قهرمانِ ملت دیده بودند، باور نمی‌کردند قهرمان خود دست به خودکشی بزند و آنچه نَقل رسانه‌ها و نُقل محافل بود خبر از «قتل» قهرمان به دستِ «بدخواهان» می‌داد، آنچنان که حبیب‌الله بلور، قهرمان کشتی ایران در اولین سخنانش پس از انتشار خبر مرگ تختی گفته بود: «به خدا قسم باور نمی‌کنم، این یک فاجعه بود. تختی سمبل ورزش ایران بود. اگر هم حقیقت داشته باشد که او خود را کشته است ولی بدانید او همیشه زنده است.»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

ماجرای اختلافات خانوادگی و دوری از خانه

به گزارش مشرق، تختی از چهار روز پیش از مرگ به هتل آتلانتیک تهران رفته بود. دربارۀ دلایل این کار هیچ اطلاعات دقیقی وجود ندارد. برخی دلیل این کار و بعد از آن مرگ(یا خودکشی) تختی را اختلافات خانوادگی دانسته‌‌اند. این شایعه‌ای بود که هیچکس آن را رد یا تایید نکرد اما منتقدان در نشریاتِ‌ همان روز‌ها نوشتند که: «آخر اختلاف خانوادگی یک جور و دو جور نیست، هزار جور است... به علاوه کدام خانواده را سراغ داشته و دارید که در آن اختلاف وجود نداشته باشد؟ اگر قرار باشد همه و یا قسمتی از اختلافات خانواده منجر به خودکشی گردد، آن هم خودکشی سرپرست و بزرگ خانواده، دیگر خانواده‌ای نباید وجود داشته باشد... اگر قرار باشد همه از میدان دربرویم و جا خالی کنیم پس دیگر چه فرقی است بین افراد عادی و قهرمان جهانی؟»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

زری امیری مستخدم هتل آتلانتیک اولین کسی بود که جسد تختی را پیدا کرد. او دربارۀ حضور تختی در هتل به روزنامه «آیندگان» گفته بود: «روز یکشنبه که به سر کار آمدم در تمام هتل صحبت از میهمان جدیدی بنام غلامرضا تختی بود. من او را خوب می‌شناختم و از مبارزات او در مسابقات جهانی مطلع بودم و به همین جهت تمام روز را منتظر بودم تا شاید زنگ اطاق آقای تختی صدا کند و من برای انجام کاری احضار شوم. سرانجام ساعت 6 بعدازظهر زنگ اطاق 23 به صدا درآمد و من مشتاقانه به اطاق «جهان پهلوان» رفتم.» تختی اما آن قهرمان مردم‌دوستی که مستخدم هتل انتظار داشت نبود. عصبی بود و مرتب در اتاق به این سو و آن سو می‌رفت: «بدون اینکه به سلام من جواب دهد، آب خوردن خواست و من هم برایش آب خوردن بردم.»


علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

این روایت می‌تواند نشان‌ دهندۀ فشارهای عصبی تختی در روزهای آخر باشد، اما روایت متناقض دیگری هم از آن روز‌ها وجود دارد. مجله «تهران مصور» همان روز‌ها به نقل از جوادزاده قهرمان کشتی خبر از آن داد که تختی دوشنبه شب شام مهمان او بوده است. روایتی که هرچند اختلافات خانوادگی او را عامل خروج از خانه می‌داند اما نشانه‌ای از عصبیت و تمایل او به خودکشی ندارد: «ظاهر او چیزی را که حاکی از فکر خودکشی بود، نشان نمی‌داد. و حتی ظاهراً بیشتر از همیشه شاد و خندان بود. جوادزاده که از جریان قهر او از خانه خبر داشته به او اصرار می‌کند که دوتایی با هم بروند منزل و او آشتی کند و تختی با خنده می‌گوید من خودم تنها می‌روم و حتماً هم به منزل می‌روم. چون دلم برای بابک و شهلا تنگ شده و باید آن‌ها را ببینم و بعد خیلی آرام از آن‌ها جدا می‌شود ولی برخلاف قولی که داده بود به هتل می‌رود و در اطاقش به استراحت می‌پردازد...»

زری امیری دربارۀ چگونگی کشف پیکر تختی به «آیندگان» گفته بود: «در ساعت 8 بعدازظهر روز یکشنبه تختی به دفتر هتل مراجعه کرد و قلم و کاغذ خواست و سپس بدون صرف شام به اطاقش رفت و ظاهرا خوابید، ولی ساعت 7 صبح که من طبق دستور خودش برایش صبحانه بردم با وضع غیرعادی مواجه شدم... صورت تختی باد کرده و کبود شده بود و از گوشه لبانش شیار باریکی از خون به روی متکا خشکیده بود، من بلافاصله وضع غیرعادی را به اطلاع مدیر هتل رسانیدم و چند دقیقه بعد آمبولانس و مامورین شهربانی و دادسرا به هتل آمدند و در حدود ساعت 8:30 جنازه مرحوم تختی از هتل خارج شد...»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

روزنامه‌های دولتی درباره مرگ تختی نوشتند: «غلامرضا تختی به خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی و بر اثر خودکشی جان باخته ‌است. از انگیزه‌های ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامی‌هایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نام‌ برده می‌شود.» بعد‌ها گفته شد که او یک روز پیش از مرگ، نزد وکیلی رفته و با تنظیم وصیت‌نامه‌ای وضعیت مختصر اموالش را مشخص و یکی از دوستانش [کاظم حسیبی] را به عنوان وصی خود تعیین کرده است.

لختۀ خون پشتِ سر تختی از چه بود؟
همان روزهای اول گفته می‌شد چند تن از دوستان تختی که هنگام شست‌وشوی او در غسالخانه حاضر بوده‌اند، متوجه لخته خونی پشت سرش شدند. برخی دیگر حتی از وجود حفره‌ای بزرگ در سر او حکایت می‌کردند. به نوشته «خراسان ورزشی»، چند سال بعد فرامرز خدادادیان خبرنگار روزنامه کیهان گفت: «موقع انتقال جسد از اتاق هتل آتلانتیک من آنجا بودم. ماموری که یک ‌طرف جنازه را گرفته بود دستش سر خورد. سر مرحوم به شدت به زمین خورد و آسیب دید. این علت‌ همان لکه‌های خونی بود که در غسالخانه روی سر تختی وجود داشت....»

سیدمحمد آل‌حسنی معروف به آق‌ممد که از دوستان بسیار نزدیک تختی به حساب می‌آید، در این باره می‌گوید: «اگر قضیه‌ای که خبرنگار کیهان گفته به فرض مثال درست هم باشد، پس چرا پشت سر مرحوم خونی بود و یک حفره عمیق وجود داشت؟ من خودم با انگشتانم آن را لمس کردم.»
حسین شاه‌حسینی به نکته دیگری اشاره می‌کند: «جنازه در محل تشریح بود و روی آن یک پارچه سفید کشیده بودند. وقتی یکی از کارکنان ملحفه را برداشت گفتم چرا پشت سرش خونی است؟ گفت برای تکه‌برداری این کار را کرده‌اند.»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

به گزارش مشرق، روایت زیاد است. ناصر محمدی هم روایت می‌کند: «... جسد تختی را روی سنگ غسالخانه با سینه شکافته دیدم. مرده‌شوی به نام حاج عباس میرزا مراد مشغول شستنش بود. سر تختی را بلند کرد و من از پشت سرش خونابه را روی سنگ دیدم.» نبی سروری دوست نزدیک جهان‌ پهلوان در باشگاه پولاد هم به خوبی همه چیز را در خاطرش نگه داشته: «وقتی در غسالخانه او را می‌شستند من روی سرش آب می‌ریختم. دیدم از پشت سرش دارد خون می‌آید. سرش شکافته شده بود. مدام آب می‌ریختیم اما بند نمی‌آمد.»
نایب حسینی از دیگر دوستان تختی که در آن لحظات، نزدیک پیکر بی‌جان او بود، گفته: «وقتی رسیدم آنجا، دیدم پشت گردن و سرش سوراخ است. از دکتر طباطبایی رئیس وقت پزشکی قانونی پرسیدم این سوراخ چیست؟ او سکوت کرد. باز گفتم شما می‌دانید که او را کشته‌اند چرا دیگر شکمش را پاره کرده‌اید؟ دکتر طباطبایی جواب داد: من نمی‌دانم این حفره چیست. الان داریم به وظیفه خودمان عمل می‌کنیم...»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

استدلال هواداران تئوری قتل؛ ناراضی‌ای که از میان رفت
با وجود فراگیر شدن خبر خودکشی تختی در رسانه‌های رسمی و نیمه‌رسمی، دیدگاه عمومی اما همچنان در حول و حوش قتل می‌گشت؛ قتلی که از سوی نهادهای امنیتی و در راس آن‌ها ساواک طراحی شده است. همین شایعات بود که مراسم شب هفتم درگذشت تختی را به میتینگی سیاسی تبدیل کرد. چهره‌های شاخص جبهه ملی و دیگر گروه‌های ملی‌گرای منتقد نظام شاهنشاهی در ابن‌بابویه شهر ری گردهم آمده بودند تا یاد همفکرشان را گرامی بدارند. گردهم آمدنی که به مذاق حکومت خوش نیامد و برهم خورد.

اما پرویز ثابتی از بلندپایه‌ترین مقامات امنیتی رژیم شاه که سال‌ها سمت معاونت امنیت داخلی ساواک را برعهده داشت، سال گذشته بعد از چهار دهه، با رد شرکت سازمان متبوعش در آنچه قتل تختی خوانده می‌شود، به صدای آمریکا گفت: «مثلا مرگ تختی که می‌گویند تختی را کشتند. تختی فردی بود که گرفتاری داشت و گرفتاری جنسی و ناتوانی جنسی و گرفتاری خانوادگی پیدا کرده بود و رفته بود سه روز در هتل آتلانتیک مانده بود و ظرف این سه روز رفته بود محضر و کاظم حسیبی از رهبران جبهه ملی را برای قیمومیت پسرش تعیین کرده بود. کسی که سه روز رفته در هتل مانده و برای بچه‌اش هم قیم تعیین می‌کند، یعنی چی؟ یعنی قصد دارد خودش را بکشد دیگر و خودش را هم کشت. بعد این‌ها می‌گفتند نخیر او را کشتند...»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

این موضوع اما مورد پذیرش بسیاری از دوستداران تختی قرار نگرفت، چنان که بسیاری دیگر از ادعاهای ثابتی در کتاب «در دامگه حادثه» نیز از سوی افراد درگیر در ماجراهای مطرح شده به چالش کشیده شد. اما استدلال مخالفان رژیم شاه برای آنکه این ماجرا را به عنوان «قتلی حساب‌ شده» روایت کنند، چیست؟

«تختی از سال 1342 به بعد بار‌ها به ساواک احضار شد و و از نظر مالی در مضیقه قرار گرفت... اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به دربار و حکومت، فشار‌ها را افزایش دادند. تختی حتی در مواردی از ورود به ورزشگاه‌ها منع می‌شد.» این را علی میرزایی سردبیر فصلنامه «نگاه نو» دو سال قبل در سالمرگ تختی نوشت.
اما دلیل احضار تختی به ساواک چه بود؟ گفته می‌شد او بعد از کودتای 28 مرداد، به یاری خانوادۀ زندانیان سیاسی شتافته و بسیاری از آنان را تحت حمایت خود قرار داده است. این دلسپردگی به مخالفان حکومت در مراسم هفتمین روز درگذشت دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی آشکار شد، آنجا که تختی به رغم هشدارهای ساواک، به همراه یک گروه چهل نفری از ورزشکاران ایران به احمدآباد رفت و به رهبر نهضت ملی ایران ادای احترام کرد.
حسین شاه‌حسینی از بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی و اولین رییس سازمان تربیت بدنی پس از انقلاب دربارۀ شرکت تختی در مراسم مصدق می‌گوید:
«با وجود محاصره کامل احمدآباد توسط ماموران حکومتی او به محل تدفین مرحوم مصدق می‌رود که البته این کار تختی هم باعث وحشت حکومت شده بود چرا که اگر مردم باخبر می‌شدند که تختی در مراسم حضور دارد از روستا‌ها و اطراف برای دیدن تختی سرازیر می‌شدند و فضا شلوغ‌تر می‌شد، از این رو او را به شدت و با واهمه از مراسم دور کردند.» تختی یک بار که از سوی رییس سازمان تربیت بدنی وقت از او خواسته شد برای بازدید از شاه اقدامی بکند، گفته بود «با کسی که با دکتر مصدق چنین می‌کند و منافع ملی را از بین می‌برد حتی نباید حرف زد...»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر


خودکشی از «تختی مذهبی» بعید است
به گزارش مشرق، از این گذشته، بسیاری مساله خودکشی تختی را به دلیل اعتقادات مذهبی او رد می‌کنند. از آن جمله جلال آل‌احمد نویسنده مشهور ایرانی بود که سال‌ها قبل دربارۀ مرگ تختی نوشت: «... از آن همه جماعت هیچکس حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد. آخر جهان پهلوان باشی و در بودن خودت جبران کرده باشی نبودن‌های فردی و اجتماعی دیگران را و آن وقت خودکشی کنی؟ این قهرمان که خاک «خانی‌آباد» را خورده بود هرگز به ناامیدی نمی‌اندیشید؛ آخر امید یک ملت بود، ملت ایران... او مبنا و معنی آزادگی و بزرگی است...»

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر
جهان پهلوان تختی درکنار مرحوم آیت الله طالقانی

بعد از پیروزی انقلاب 1357 که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروهای انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دست ‌داشتن ساواک در مرگ وی و یا قتل او پیدا ‌نشد. با این حال نزدیکی محل هتل آتلانتیک به یکی از ساختمان‌های متعلق به نهادهای امنیتی نگذاشت این گمانه به کلی رد شود.

بابک تختی تنها فرزند این قهرمان ملی، که درباره مرگ پدرش تحقیقاتی کرده، می‌گوید در مورد درستی هیچ یک از دو احتمال (خودکشی یا قتل) به نتیجه‌ای قطعی نرسیده است و گفته بود «مساله مهم نه چگونگی مرگ تختی، که زندگی اوست.» با این حال بسیاری دیگر از جمله علی حاتمی کارگردان فقید ایرانی که آخرین پروژۀ سینمایی ناتمام خود «جهان پهلوان تختی» را به راز قتل این قهرمان ملی اختصاص داده بود هم تحقیقاتی را در این زمینه انجام دادند که به چیزی جز ابهامی که بابک تختی به بن‌بست آن خورده بود، نرسیدند.

حسین شاه‌حسینی از جمله افرادی است که نه قتل و نه خودکشی، هیچ‌یک را محتمل نمی‌داند. کسی چه می‌داند. شاید آنچه او می‌گوید، درست باشد: «او انسان معتقدی بود اما احتمال سکته مغزی بر اثر فشار روحی و روانی را می‌توان داد. او شاید در هتل آتلانتیک سابق و هتل استقلال امروز سکته کرده بود...»

*********
 تختی هنوز برای ما شناخته نشده؟

تختی هنوز برای ما شناخته نشده، آری، ما مردم عادت کردیم هر سال و سالی یکبار چند ساعتی فکرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادی هم وقت شان را در حد چند ساعت برای او در سال گشت نبودنش گذرانده و به کنار مزار او به احساسات پاک خود پاسخ داده و دیگر ...

علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ + تصاویر

سعی کنیم او را افسانه ای نکرده و بخشی از رفتارهای او را تدوین و گردآوری کرده و با تعمق بیشتر بر روی هر حکایت، تلاش نمائیم به عنوان مربی، مدیر و ورزشکار حداقل به آن رفتارها نزدیک شویم.

در ادامه چند خاطره و نقل قول در مورد جهان پهلوان تختی می‌آید که نشان می‌دهد او اول پهلوان زندگی بود و سپس قهرمان جهان و المپیک. بهتر است سعی کنیم از مسیر زندگی تختی درس‌هایی بگیریم و تلاش کنیم به آن نزدیک شویم.

روحش شاد



نوع مطلب : داستان، تولی و تبری، سیاست و دین، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، تاریخ معاصر، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه 1353 به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند.

 مشرق- شهید دلیر و مجاهد نستوه، مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری، از مجاهدان شجاع و پرصلابت نهضت امام خمینی، در دوران غربت آن بود. آن بزرگ در دورانی در زندان رژیم شاه به شهادت رسید، که قدرت و هیمنه پوشالی ساواک، برخی علاقمندان به مبارزه را به تردید و کم انگیزگی سوق داده بود، از این روی شهادت او درخششی در ظلمت حاکمیت طاغوت به شمار می‌رفت. نام آیت الله غفاری از جمله نام های حماسی دوران مبارزه است که هیچگاه از تارک ذهن و ضمیر مردم انقلابی زدوده نخواهد گشت و چنین باد.


1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده و قاضی طباطبایی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده و قاضی طباطبایی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرامام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرعلامه سید محمد حسین طباطبایی. در تصویر شهید آیت الله قاضی طباطبایی نیز دیده می شود.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرعلامه سید محمد حسین طباطبایی. در تصویر شهید آیت الله قاضی طباطبایی نیز دیده می شود.

شهید آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری

شهید آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری

شهید آیت الله غفاری در کنار برخی یاران و مصاحبان خویش

شهید آیت الله غفاری در کنار برخی یاران و مصاحبان خویش

شهید آیت الله غفاری در معیت یکی از اساتید دوران تحصیل ِخویش

شهید آیت الله غفاری در معیت یکی از اساتید دوران تحصیل ِخویش

شهید آیت الله غفاری در واپسین دستگیری خویش

شهید آیت الله غفاری در واپسین دستگیری خویش

دستخط شهید آیت الله غفاری در دوران دستگیری خود درسال 42

دستخط شهید آیت الله غفاری در دوران دستگیری خود درسال 42

مرقد مطهر شهید آیت الله غفاری در قبرستان دارالسلام قم

مرقد مطهر شهید آیت الله غفاری در قبرستان دارالسلام قم


آیت‌الله حسین غفاری در تابستان سال 1335. ق / برابر با 1293. ش در آذرشهر تبریز ـ در بخش دهخورقان ـ به دنیا آمد. وی از نوادگان حاج‌ ملامحسن از شخصیت های علمی و دینی آذرشهر بود كه توسط روس ها به شهادت رسید. گفتنی است هفت نفر از اجداد مادری شیخ حسین غفاری در مبارزه با بیگانگان به شهادت رسیده‌اند كه آرامگاه همگی آنها هم‌اكنون در مسجد حسنلوی آذرشهر واقع می‌باشد. هنوز یك‌سال‌ونیم بیشتر نداشت كه از نعمت پدر محروم شد. در اثر فقدان پدر، فقر بر خانواده سایه گسترد و لذا حسین نیز مجبور شد در دوران كودكی به همراه برادر و خواهر خود، سختی كار در مزرعه را تجربه كند. او از همان كودكی علاقه شدیدی به تحصیل داشت؛ چنان‌كه عصرها وقت خود را صرف آموختن الفبا می‌كرد. وی مقدمات دروس را در زادگاهش در محضر حجت‌الاسلام میرزامحمدحسن منطقی دهخوارقانی فراگرفت. زمانی‌كه برادر بزرگش حسن، در جستجوی كار به تبریز می‌رفت، او نیز از فرصت استفاده كرده، به همراه برادر راهی تبریز شد تا در آنجا تحصیلات خود را ادامه دهد. وی در فرصت زمانی اقامت خود در تبریز، «شرح لمعه»، «اصول» و «كلام» را در حوزه علمیه این شهر فراگرفت و پس از آن‌كه مجبور شد به زادگاه خود بازگردد، بازهم درس را رها نكرد و نزد دایی خود، حاج‌سیدمحسن میرغفاری آذرشهری، به تحصیل «رساله مكارم شیخ انصاری» مشغول شد. شیخ حسین در سن شانزده‌سالگی با دختر استاد خود، آیت‌الله حاج‌میرزامقدس تبریزی ازدواج نمود. ثمره این پیوند، پنج فرزند بود كه از این میان، سه فرزند او در اثر گرسنگی و بیماری درگذشتند. وی ‌نظر به علاقه شدیدی كه به تحصیل داشت، از هر فرصتی برای آموختن استفاده می‌كرد و حتی از فواصل استراحت در میان كار زراعی در این راستا بهره می‌جست و تا سن سی‌سالگی بر این منوال به تلاش خود ادامه داد.

مرحوم غفاری در سال 1323. ش، علی‌رغم مشكلات فراوان مالی، برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه قم شد و در محضر اساتیدی چون آیت‌الله سیدمحمد‌حجت كوه‌كمره‌ای، آیت‌الله مرعشی‌نجفی، امام خمینی و علامه طباطبایی به كسب علم پرداخت. اقامت او در حوزه علمیه قم یازده‌سال به طول انجامید و در این مدت از محضر اساتید دیگری چون آیت‌الله فیض قمی و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری و آیت‌الله بروجردی بهره برد. هادی غفاری، فرزند او، در خاطرات خود می‌نویسد كه پدرش مدتی را نیز در حوزه علمیه نجف اشرف حضور یافته و از درس آیت‌الله حكیم و آیت‌الله خویی بهره‌مند شده است. آیت‌الله غفاری در ایام تعطیل حوزه علمیه قم، به زادگاه خود بازمی‌گشت و در آنجا به فعالیت های مذهبی مشغول می‌شد. اما در سال‌های 35ـ1334 به تهران آمد و در «مسجد الهادی» فعالیتهای اجتماعی و مذهبی خود را پی‌نهاد. از جمله اولین اقدامات اجتماعی او در تهران می‌توان به تعطیلی «باغ شارق» اشاره كرد كه به مركز فسق و فجور اشرار تبدیل شده بود. احیای مسجد «شیخ فضل‌الله نوری» در پشت ساختمان شهرداری تهران از دیگر اقدامات وی در این مدت به شمار می‌رفت. مبارزات سیاسی مبارزات سیاسی ‌آیت‌الله حسین غفاری از نیمه دوم سال 1341. ش آغاز شد. در جریان نهضت عمومی علما در این سال، آیت‌الله غفاری نیز در مسجد الهادی ـ كه امامت آن را برعهده داشت ـ سخنرانی هایی را علیه تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ایراد كرد و به همراه علمای تهران اعلامیه‌هایی را نیز امضا كرد كه در آن زمان، چاپ و توزیع شد. پس از آن‌كه محمدرضا پهلوی با طرح «انقلاب سفید» اصلاحات امریكایی خود را اعلام و بر مخالفت با مبانی مذهبی پافشاری‌كرد، علما و مراجع به رهبری امام خمینی(ره) عید نوروز سال 1342 را تحریم نمودند. آیت‌الله غفاری نیز به همراه سایر علمای تهران اعلامیه‌ای را در حمایت از این تحریم صادر كرد. مرحوم غفاری پس از وقایع مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، در دوم فروردین ماه سال 1342 سخنرانی های شدیداللحنی را در مسجد الهادی ایراد نمود. ماموران انتظامی بعضا در جلسات سخنرانی او حاضر می‌شدند تا شاید او را از این طریق مرعوب سازند اما ایشان با آنها شدیدا برخورد می‌كرد. پس از سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) در عصر عاشورای سیزدهم خرداد 1342. ش، حكومت در واكنش به این سخنرانی، حضرت امام را در شب چهاردهم خرداد دستگیر نمود كه انتشار خبر آن باعث شكل‌گیری قیام تاریخی پانزدهم خرداد گردید. در این حادثه، همزمان با دستگیری امام، ساواك حدود هشتاد روحانی و از جمله آیت‌الله غفاری را نیز دستگیر و زندانی كرد كه تا چند روز پس از دستگیری هیچ‌كس از وضعیت او خبری نداشت. وی پس از چهل‌روز تحمل زندان به همراه سایر وعاظ و روحانیون سرانجام آزاد شد؛ اما این واقعه نه‌تنها در اراده او برای تداوم مبارزه خللی ایجاد نكرد، بلكه پس از آزادی، ایشان نیز به علمای مهاجر در شهر ری پیوست كه از سراسر ایران به آنجا آمده و در حمایت از آزادی امام خمینی(ره) تجمع كرده بودند. در همین ایام آیت‌الله غفاری تلگرافی را به آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس بازرگان و دكتر سحابی مخابره كرد كه به دستگیری مجدد او در چهارم بهمن سال 1343 به اتهام اقدام بر ضد امنیت كشور و ارسال پرونده وی به دادستانی ارتش منجر شد. این‌بار نیز تا پانزدهم فروردین 1344 را در زندان سپری كرد.

غفاری پس از آزادی بلافاصله طی تلگرافی آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی را از آزادی خود مطلع ساخت. آیت‌الله غفاری در مردادماه سال 1345 از حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی ـ واعظ مشهور ـ برای سخنرانی در مسجد الهادی دعوت كرد كه ساواك گزارش آن را به همراه آگهی های دعوت از مردم جهت شركت در این سخنرانی در پرونده آقای فلسفی درج كرده است. مرحوم غفاری، خود نیز در فرصت های مناسب به ایراد سخنرانی های انقلابی می‌پرداخت و ماموران ساواك گزارش های فراوانی را در این خصوص ثبت كرده‌اند. پس از شدت‌گرفتن فعالیت های انقلابی ایشان، سرانجام در تیرماه سال 1353 ساواك او را دستگیر و در ضمن بازرسی از منزل وی به تعداد زیادی اعلامیه دست یافت. در زندان، درخصوص این اعلامیه‌ها و نیز ارتباط با امام‌خمینی(ره) از ایشان بازجویی شد و مامور ساواك در پایان گزارش بازجویی خود چنین نظریه داده است: «در مجالس مذهبی به هنگام بیان احكام اسلامی از فرصت استفاده و اعمال خلفای بنی‌امیه را با وضع روز تشبیه نموده و بدین‌ترتیب اقدامات و اصلاحات حكومت پهلوی را تخطئه و با توسل به شواهد تاریخی مردم را نسبت به هیات حاكمه بدبین و علیه دولت تحریك نموده است.»

آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه 1353 به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری نمود و لذا اداره امنیت مجبور شد به منظور تدفین مخفیانه، جنازه او را شبانه به قم بفرستد اما طلاب و مردم قم از موضوع باخبر شده و به‌طرز باشكوهی در تشییع جنازه او در صبح روز هفتم دی‌ماه شركت كردند. در مسیر تشییع جنازه به سمت حرم حضرت معصومه‌(ع)، تعدادی از مراجع تقلید نیز به مردم پیوستند. حاضران در این مراسم شعارهایی نیز علیه حكومت سردادند كه به دستگیری تعدادی از طلاب منجر شد. چند روز بعد، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی مراسم ختم باشكوهی را برای مرحوم آیت‌الله شیخ‌حسین غفاری در مسجد اعظم قم برگزار كرد.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، علما، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات


فیلم های مستند و سلسله گفتگو هایی به مناسبت یوم الله نه دی ماه از سایت مبین مدیا

لطفا روی هر یک از لینک های زیر کلیک کنی
د


1 مستند کالبدشکافی فتنه ۱۸ تیر ۷۸/مصاحبه با دکتر حسن عباسی/بررسی ابعاد جدید و تامل برانگیز کودتای دولتی/دانلود

2بصیرت و دشمن شناسی / فیلم سخنرانی دکتر کامران باقری لنکرانی / لینک مستقیم دانلود

3بصیرت و فتنه های آخرالزمان / فیلم سخنرانی استاد رائفی پور / لینک مستقیم دانلود

4فیلم مستند قطب نما / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

5فیلم مستند به یاد ماندنی / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

6ریزش ها و رویش های انقلاب

7بررسی ابعاد افشای برخی اسناد و روند شکل گیری فتنه ۸۸ / حسین شریعتمداری / گفتگو ویژه خبری / لینک مستقیم دانلود

8فیلم مستند ومکروا و مکرالله / علل شکل گیری حماسه ۹ دی / لینک مستقیم دانلود

9فیلم مستند رنگ واقعی مردم / پشت پرده فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

10فیلم مستند قیام / نگاهی به حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

11فیلم سخنرانی حجت الاسلام طائب خطاب به سران فتنه / سالروز ۹ دی / مهدیه تهران / لینک مستقیم دانلود

12فیلم مستند موج سواران / موج سواری جریان های معاند انقلاب از منتظری / لینک مستقیم دانلود

13فیلم مستند پایان مدارا / نگاهی بر نقش هاشمی رفسنجانی و خانواده وی در فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

14پستهای ویژه بازخوانی انتخابات ۸۸

15سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی دکتر غلامحسین الهام / لینک مستقیم دانلود

16سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان / لینک مستقیم دانلود

17پدافند غیرعامل / مروری بر مبانی بروز حوادث پس از انتخابات و فتنه ۸۸ / دکتر حسن عباسی / لینک مستقیم دانلود

18بررسی و شناخت جریان فتنه در طول تاریخ / حجت الاسلام مهدوی بیات / قسمت سوم / لینک مستقیم دانلود

19مستند کاشت / Cultivation Documentary بررسی نظریه کاشت در مورد مدیریت رسانه ها و انتخابات دهم ریاست جمهوری/دانلود

20فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات / لینک مستقیم دانلود

21حجت الاسلام پناهیان / دیروز امروز فردا / لینک مستقیم دانلود

22مناظره زاکانی و اطاعت / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود

23مناظره شریعتمداری و کواکبیان / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود





منبع : پروژه های استعماری




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، کلیپ، دانلود، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، دفاع مقدس، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، دکتر حسن عباسی، دکتر علی اکبر رائفی پور، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 سندی بر حقانیت امیرالمومنین(ع)؛

ماجرای "لیلة المبیت" چیست؟ / فداكارى بزرگ در شب تاریخى هجرت

هنگامى كه جبرئیل بالاى سر و میكائیل پایین پاى على (ع) نشسته بودند جبرئیل مى گفت : (به به آفرین بر تو اى على ! خداوند بواسطه تو بر فرشتگان مباهات مى كند).در این هنگام آیه فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخى به نام (لیلة المبیت) نامیده شده است .
به گزارش فرهنگ نیوز ، یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام هجرت پیامبراکرم (ص) از مکه به مدینه در شب اول ربیع الاول می باشد .در این هجرت علی علیه السلام نقش بسیار مهمی را ایفا کردند که در مطلب پیش رو به اشاره قرآن کریم به این شب بزرگ می پردازیم.

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشرِى نَفْسهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوف بِالْعِبَادِ(207 بقره)
  ترجمه : بعضى از مردم (با ایمان و فداكار، همچون على (علیه السلام ) در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .(207 بقره)
 
مفسر معروف اهل تسنن ((ثعلبى )) مى گوید: هنگامى كه پیغمبر اسلام تصمیم گرفت مهاجرت كند براى اداى دینهاى خود و تحویل دادن امانتهائى كه نزد او بود على (علیه السلام ) را به جاى خویش قرار داد و شب هنگام كه مى خواست به سوى غار ((ثور)) برود و مشركان اطراف خانه او را براى حمله به او محاصره كرده بودند دستور داد على (علیه السلام ) در بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگى (برد حضرمى ) كه مخصوص ‍ خود پیغمبر بود روى خود بكشد در این هنگام خداوند به((جبرئیل )) و ((میكائیل )) وحى فرستاد كه من بین شما برادرى ایجاد كردم و عمر یكى از شما را طولانی تر قرار دادم كدام یك از شما حاضر است ایثار به نفس كند و زندگى دیگرى را بر خود مقدم دارد هیچكدام حاضر نشدند.به آنها وحى شد اكنون على (علیه السلام ) در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده جان خویش را فداى او سازد به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید.
 
هنگامى كه جبرئیل بالاى سر و میكائیل پایین پاى على (علیه السلام ) نشسته بودند جبرئیل مى گفت : ((به به آفرین بر تو اى على ! خداوند بواسطه تو بر فرشتگان مباهات مى كند)).در این هنگام آیه فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخى به نام ((لیلة المبیت )) نامیده شده است .
 
((ابن عباس مى گوید این آیه هنگامى كه پیغمبر از مشركان كناره گرفته بود و با ابو بكر به سوى غار مى رفت درباره على (علیه السلام ) كه در بستر پیغمبر خوابیده بود نازل شد.
((ابو جعفر اسكافى )) مى گوید: (همانطور كه ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 3 صفحه 270 ذكر كرده است ) جریان خوابیدن على (علیه السلام ) در بستر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به تواتر ثابت شده و غیر از كسانى كه مسلمان نیستند و افراد سبك مغز آن را انكار نمى كنند در جلد دوم ((الغدیر)) ذیل آیه مورد بحث (صفحه 48 به بعد) مى نویسد: ((غزالى )) در كتاب احیاء العلوم جلد سوم صفحه 238 و گنجى در كتاب ((كفایة الطالب )) صفحه 114 و ((صفورى )) در((نزهة المجالس )) جلد دوم صفحه 209 و ابن ((صباغ مالكى )) در كتاب ((الفصول المهمة )) صفحه 33، ((سبط ابن جوزى حنفى )) در ((تذكرة الخواص )) صفحه 21 ((شبلنجى )) در ((نور الابصار)) صفحه 86 و احمد در ((مسند)) جلد یك صفحه 348 و((تاریخ طبرى )) جلد دوم صفحه 99 تا 101 و ((ابن هشام )) در ((سیرة )) جلد دوم صفحه 291 و ((حلبى )) در ((سیره )) خود و ((تاریخ یعقوبى )) جلد دوم صفحه 29 جریان ((لیلة المبیت )) را نقل كرده اند.
 
فداكارى بزرگ در شب تاریخى هجرت 
گرچه آیه فوق همانطور كه در شان نزول آن ذكر شد، مربوط به ماجراى هجرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و فداكارى على (علیه السلام ) و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل شده ، ولى همچون سایر آیات قرآن ، مفهوم و محتواى كلى و عمومى داردو در واقع نقطه مقابل چیزى است كه در آیات قبل در مورد منافقان وارد شده بود.
 
مى فرماید: ((از میان مردم كسانى هستند كه جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است ))(و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد).
 
موشن گرافی لیله المبیت | دانلود فیلم
 
 
آن گروه مردمى خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند كه از راه نفاق در بین مردم آبروئى كسب مى كردند، و در ظاهر خود را مؤ من و خیرخواه نشان مى دادند، اما كردارشان پرده از روى گفتارشان بر مى داشت چرا كه جز فساد در زمین و نابود كردن حرث و نسل كار دیگرى نداشتند ولى این گروه تنها با خدا معامله مى كنند و هر چه دارند حتى جان خود را به او مى فروشند و جز رضا و خشنودى او چیزى خریدار نیستندو با فداكارى و ایثار آنهاست كه امر دین و دنیا اصلاح و حق زنده و پایدار مى شود و زندگى انسان گوارا و درخت اسلام بارور مى گردد.
 
 
جمله ((و الله رؤ ف بالعباد)) كه در حقیقت نقطه مقابل چیزى است كه در آیات قبل درباره منافقان مفسد فى الارض آمده بود ((فحسبه جهنم و لبئس المهاد)) ممكن است اشاره به این باشد كه خداوند در عین اینكه بخشنده جان به انسان است همان را خریدارى مى كند و بالاترین بها را كه همان خشنودى خویش ‍ است به انسان مى پردازد.
 
قابل توجه اینكه فروشنده ((انسان )) و خریدار خدا و متاع ((جان )) و بهاى معامله خشنودى ذات پاك اوست .
 
در حالى كه در موارد دیگرى بهاى اینگونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذكر كرده است مثلا مى فرماید: ان الله اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون ، ((خدا از مومنان جانها و مالهایشان را خریدارى مى كند كه بهشت از آن آنها باشد، در راه خدا پیكار مى كنند مى كشند و كشته مى شوند))و شاید به همین جهت است كه آیه مورد بحث با كلمه من تبعیضیه (و من الناس ) شروع شده یعنى تنها بعضى از مردم هستند كه قادرند به این كار فوق العاده دست زنند، و تنها بهائى را كه براى ایثار جان طالب باشند، همان خشنودى خدا بوده باشد، ولى در آیه 111 سوره توبه كه در بالا آوردیم همه مومنان به معامله با خدا، در برابر بهشت جاویدان دعوت شده اند.
 
این احتمال نیز در تفسیر جمله ((و الله رؤ ف بالعباد)) و تناسب آن با آغاز آیه وجود دارد كه مى خواهد این حقیقت را روشن سازد كه وجود این چنین افراد وفادار و ایثارگر در میان مردم ، از رافت و مهربانى خدا نسبت به بندگانش سرچشمه گرفته ، زیرا اگر چنین انسانهاى از خود گذشته در جوامع انسانى وجود نداشته باشند، اركان دین و اجتماع فرو مى ریزد، ولى خداوند مهربان با این دوستان ایثارگر خود، جلو خرابكارى دشمنان را مى گیرد.
 
به هر حال این آیه با توجه به شاءن نزولى كه مشروحا گفته شد، یكى از بزرگترین فضایل على (علیه السلام ) است كه در اكثر منابع اسلامى آمده ، و به قدرى چشمگیر است كه معاویه ، به خاطر دشمنى خاصى كه با على (علیه السلام ) داشت طبق روایتى چنان از این فضیلت ناراحت بود كه ((سمرة بن جندب )) را با چهارصد هزار درهم تطمیع كرد كه بگوید این آیه درباره عبدالرحمن بن ملجم ، قاتل على (علیه السلام ) (طبق حدیث مجعولى ) نازل شده ، و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین كرد، ولى همانطور كه انتظار مى رفت حتى یك نفر این حدیث مجعول را نپذیرفت.




نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

آیا پیامبر اسلام (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر (ص) عمر طبیعی خودشان را کردند. کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر (ص) ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

به گزارش فرهنگ نیوز، اما اولا باید بدانیم پیامبر (ص) را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر (ص) ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(ع) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است. در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروی از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود هیچ یک از ما نیست مگر اینکه کشته می شود.

اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست که پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر مسموم شد پیوسته این ناراحتی در آن جناب بازگشت می کرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع و از آن ناراحتی درگذشت. که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد.

 کفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل کرد که حضرت امام حسن (ع) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین (ع) در ضمن سخنرانی خود فرمود: پیامبر اکرم (ص) به من خبر داده که امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست که برگزیده اند. هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا مسموم می شود و یا مقتول. عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر (ص) را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره ی عنکبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت ای محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکمُونَ. رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشی است جبرئیل عرض کرد ای محمّد همانا خدای تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید: که من پیامبری پیش از تو نفرستادم مگر اینکه در پایان زندگی اش جانشینی که به جایش بنشیند برگزید و روش و احکامش را زنده کرد پس راستگویان آنانند که فرمان رسول خدا را اجرا می کنند و آنان که نافرمانی او را می کنند دروغگویانند. همانا ای محمّد نزدیک شده رفتن تو به سوی پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو که پس از خود علی بن ابی طالب را برای امتت انتخاب کنی او جانشین تو است که قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می کند. اگر امت پیروی او را کردند سالم خواهند ماند حذیفه گفت رسول خدا، علی (ع) را خواست و با او خلوت کرد همان روز و شب را علم و حکمتی که خدا با وی سپرده بود او هم به علی(ع) سپرد و او را آگاه کرد آنچه را که جبرئیل گفته بود..

 پیامدهای رحلت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم از زبان حضرت فاطمه سلام الله علیها

 ایجاد ضعف و سستی در میان مردم

حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:

چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش. تفرقه و اختلاف به وجود آمد. تشتت و پراکندگی گسترش یافت. و وحدت و همدلی از هم گسست. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد

 آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.

به حریم پیامبر بی حرمتی شد

هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند. و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتی ها که نکردند. چنانکه حضرت زهرا (س) فرمود: یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة؛ بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد.

خط نفاق و دورویی آشکار شد

 حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:« تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید. و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم.

مردم دچار بی تفاوتی شدند

 حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتی ؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»»

مردم پیمان شکنی کردند

 همچنین پیامبر اکرم (ص)فرمودند:« فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید.»حضرت زهرا (س)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند. پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت کرده اید؟!

شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس

معاشرالناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.

فرصت طلبان به سر کار آمدند

 حضرت (س) در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است. و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است.

منابع:
 1- بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری.
 2- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 176.
 3- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 178.
 4- سوره عنکبوت، آیه 1 – 3.
 5- ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج 2، ص 235- 238.
 6-سوره شعراء، آیه  227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
 7- سیرة المصطفی هاشم معروف ص 709 - دارالقلم به نقل از شرح نهج ابن ابی الحوید ج 3 - 190 - 189.
 8- تاریخ ابن ایثر ج 2، ص 318 - دار صادر.
 9- تاریخ طبری ج 2، ص 226.
 10- البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 5 - 6، ص 224، بیروت.
 11- سیرة المصطفی، هاشم معروف، ص 708، دارالقلم بیروت.
 12- تاریخ طبری، ج 2/226، چاپ بیروت.
 13- البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 5، ص 224 - 225.
 14- حیاة محمد: محمد مصطفی المراعی، ص 471.
 15- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 206.
 16- ج 4، ص 247.
 17- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 318، دار صادر.
 18- سیرة المصطفی هاشم معروف به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 190 - 189.
 19- جزء سوم از جلد اول، ص 413.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

پیامبر خدا در راستای انجام رسالت بزرگ خود، سختی‌ها و مرارت‌های بسیاری را تحمل نمود. شاید یکی از مهم‌ترین این سختی‌ها، نافرمانی همراهانی بود که از بصیرت لازم برخوردار نبودند. مطلب حاضر به برخی تقابل‌ها در برابر ولایت پیامبر می‌پردازد.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

به گزارش فرهنگ نیوز ، روز 28 صفر در جهان اسلام، روز حزن‌آلودی است؛ روزی که پیام‌آور خوبی‌ها به دیدار پروردگار خود شتافت. حضرت محمد (ص) 23 سال برای انجام رسالت خود سختی‌ها را تحمل می‌نمود. سختی‌ها آنجا سنگین‌تر می‌شدند که یاران و نزدیکان در لباس دشمن درمی‌آمدند و انجام رسالت را برای پیامبر سخت‌تر می‌نمودند.بازخوانی تعداد محدودی از سختی‌هایی که پیامبر خدا در میان یاران خود دید، می‌تواند برای امروز ما نیز درس‌آموز باشد؛ آنجا که بی‌بصیرتی‌ها بر دشواری‌ها می‌افزاید.آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی ما با دکتر محمدحسین رجبی دوانی است. وی از مهم‌ترین اساتید و کارشناسان تاریخ اسلام است.

آیا در زمان حیات رسول ‌‌اکرم (ص)، افراد یا گروه‌هایی بودند که در عمل به احکام اسلام یا اجرای ابعاد مختلف دین، زیاده‌روی کنند؟ به‌ عبارت‌ دیگر، افراد یا گروه‌هایی مثل افراطیونی که بعد از حیات حضرت رسول (ص) و در زمان امیرالمؤمنین روبه‌روی ولایت این حضرت می‌ایستادند، آیا در زمان حیات پیامبر خدا نیز وجود داشتند؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت در زمان حیات رسول خدا، گاهی مواردی پیش می‌آمد که مردم در برابر فرمان‌های واجب‌الاطاعه‌ی حضرت، قد علم می‌کردند و سخنان دیگری را مطرح می‌‌نمودند. گاهی به وجود مقدس پیغمبر (ص) نیز دروغ می‌بستند. در نهج‌البلاغه، از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است، برخی از اصحاب چنان به رسول خدا دروغ بستند که حضرت اعلام برائت و بیزاری کردند. در مسجد، به خطبه ایستادند و از آن‌ها اظهار انزجار کردند. حضرت امام ‌خمینی (ره) در وصیت‌نامه‌ی خود، وقتی از مردم فهیم، بصیر و ولایی ایران تجلیل می‌کنند، می‌فرمایند من به‌جرئت مدعی هستم مردم ایران از اصحاب رسول‌الله (ص) و مردم حجاز و عراق در عهد امیرالمؤمنین (ع) برترند. ایشان این‌گونه ادامه می‌دهند: پیغمبر (ص) به حسب نقل، برخی از اصحاب را به دلیل دروغ‌پردازی‌ها و نافرمانی‌های آن‌ها، بارها بر فراز منبر نفرین کرده است. بنده این تعبیر را از حضرت امام (ره)، قریب به این مضمون در وصیت‌نامه‌ی ایشان به ‌یاد دارم.

به‌عنوان مثال، در سال دوم هجرت، وقتی فریضه‌ی روزه تشریع شد. پیغمبر (ص) احکام روزه را برای مردم بیان فرمودند. زمان زیادی از تشریع روزه نگذشته بود که جنگ بدر به پیغمبر (ص) تحمیل شد. حضرت مردم را برای خروج از مدینه و رفتن به سمت بدر، برای مقابله با دشمن آماده کردند. ماه رمضان بود و همه روزه بودند. همین‌ که از حد ترخص خارج شدند، پیغمبر (ص) ظرف آبی خواستند. ایشان که متولی دین هستند آب نوشیدند و روزه‌ی خود را شکستند. به دیگران نیز فرمودند روزه‌هایتان را بشکنید. عده‌ای حاضر نشدند روزه‌ی خود را بشکنند. درحالی‌که این دستور پیغمبر (ص) بود. حضرت فرمودند: «اولئک عصاة» این‌ها نافرمانان هستند. حتی حضرت موضع گرفتند که شما درد دین دارید و از خود پیغمبر دین‌دارتر شده‌اید. خود پیغمبر (ص) روزه‌اش را می‌شکند، زیرا اصلاً وقتی پیش از ظهر از حد ترخص خارج شوید، روزه باطل است.

نافرمانی‌ها در برابر پیامبر خدا ظاهراً گاهی به صحنه‌ی نبرد نیز کشیده می‌شد و افرادی حتی در صحنه‌ی نبرد نیز از دستورات حضرت اطاعت نمی‌کردند. اگر ممکن است مصادیقی در این‌باره بیان کنید؟

یکی از این موارد، غزوه‌ی سویق است. بعد از جنگ بدر، وقتی مسلمانان به پیروزی رسیدند و قریش مفتضحانه شکست خورد، از آنجا که تعداد قابل ‌توجهی تلفات و اسیر داده بود، ابوسفیان قسمی جاهلی خورد. قسم خورد تا انتقام جنگ بدر را نگیرد با همسرش هم‌بستر نشود. این قسم در حضور مردم بود و همسرش نیز از زنان صاحب پرچم مکه. بنابراین خواست به‌نوعی این قسم را عملی کند. عده‌ای را جمع کرد و مخفیانه به ‌طرف مدینه حرکت کرد. دو کشاورز مسلمان را کشت و مزارع آن‌ها را به آتش کشید. در حال فرار بود که رسول‌ اکرم (ص) متوجه شدند و به‌سرعت عکس‌العمل نشان دادند. گروهی را برای تعقیب ابوسفیان فرستادند.

ابوسفیان که انتظار نداشت حضرت به این سرعت متوجه شود و عکس‌العمل نشان دهد، برای اینکه بتواند سبک‌بار بگریزد و مسلمانان را نیز فریب دهد، دستور داد کیسه‌های سویقی که همراه داشتند به زمین بیندازند. سویق ماده‌ای خوراکی بود از آرد و شکر و چیزهای دیگر که فاسد نمی‌شد و در سفرهای طولانی با خود می‌بردند. مسلمانان سرگرم جمع کردن آن‌ها شدند و از تعقیب او بازماندند. به ‌طمع جمع کردن چند کیسه، مانع عملی شدن تدبیر پیغمبر (ص) شدند و ابوسفیان گریخت.

با سرعت عملی که پیغمبر (ص) نشان داده بودند، به‌جرئت می‌توان گفت اگر مردم از دستور پیغمبر نافرمانی نمی‌کردند، ابوسفیان کشته یا اسیر می‌شد. شاید این‌گونه دیگر قضایای احد و مفاسدی که بعداً از طرف خاندان او گریبان‌گیر اسلام شد، پیش نمی‌آمد.

مورد بعدی جریان احد است. می‌دانید پیغمبر (ص) وقتی در احد مستقر شدند، محل اردوی سپاه اسلام را مشخص کردند. حضرت همیشه تدابیر هوشمندانه‌ای برای پایگاه اسلام و نبرد اتخاذ می‌فرمودند. منطقه‌ی آسیب‌پذیر، تنگه‌ی عینین نام داشت. پیغمبر (ص) پنجاه نفر را به فرماندهی عبدالله‌بن‌جبیر، در آن منطقه مستقر کردند و فرمودند چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، تا من فرمان نداده‌ام، این منطقه را ترک نکنید.

وقتی پیروزی اولیه‌ حاصل شد، این افراد به ‌طمع جمع‌ کردن غنیمت، فرمان پیغمبر (ص) را نادیده گرفتند. فقط پنج نفر با عبدالله‌بن‌جبیر ماندند که مورد هجوم خالدبن‌ولید قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. در نتیجه، دشمن از همان منطقه، به مسلمانان که از حالت نظامی خارج شده بودند و مشغول جمع کردن غنیمت بودند، حمله‌ور شد. به دلیل نافرمانی از دستور پیغمبر (ص)، پیروزی اولیه‌ی احد به شکست انجامید.

منافقین نیز جزء اصحاب پیغمبر (ص) بودند، اما حساب آن‌ها جداست، زیرا آن‌ها تشکیلاتی عمل می‌کردند و رفتار خاصی داشتند که در بحثی جداگانه باید به بررسی آن پرداخت.

برخی از مسلمانان حتی پس از انعقاد صلح حدیبیه نیز در مقابل پیامبر ایستادند. دلیل این نافرمانی و ولایت‌ناپذیری چه بود؟

بله، مورد دیگر جریان صلح حدیبیه است. وقتی در آخر سال ششم هجرت، پیغمبر (ص) با گروهی از اصحاب به ‌قصد زیارت خانه‌ی خدا حرکت کردند، مکه در اشغال مشرکان قریش بود. مشرکان مانع ورود زائران مسلمان به مکه شدند. در ابتدا، حاضر به مذاکره نیز نبودند. در نهایت، نماینده‌ی تام‌الاختیار قریش، سهیل‌بن‌عمرو، در حدیبیه بیرون از شهر مکه، با پیغمبر (ص) مذاکره کرد و قراردادی امضا شد. این قرارداد در تاریخ، به صلح حدیبیه معروف است. در ظاهر، این قرارداد به ضرر اسلام است، زیرا پیغمبر (ص) پذیرفتند با اینکه تا نزدیکی مکه آمده‌اند، زیارت نکرده برگردند و سال آینده برای زیارت بیایند. همین‌طور اگر کسی از مردم مکه مسلمان شد و به پیغمبر و مسلمانان پناه آورد، حضرت او را به قریش تحویل دهد، اما برعکس آن امکان ندارد؛ یعنی اگر مسلمانی مرتد شد و به مکه پناه برد، پیغمبر حق درخواست استرداد او را ندارد و موارد دیگری که در این بحث دلیلی برای ذکر آن‌ها نیست.

وقتی این قرارداد امضا شد و حضرت فرمودند به مدینه برمی‌گردیم، گروهی از اصحاب مخالفت کردند. حتی جسارت کردند و گفتند باعث سرشکستگی است زیارت نکرده برگردیم و چنین امتیازی نیز به قریش بدهیم. یکی از نام‌آشناترین این افراد، بارها اعتراض کرد و به پیمان بسته‌شده خرده گرفت؛ به‌گونه‌ای که باعث آزار پیغمبر (ص) شد. می‌گفت: مگر نگفتید به زیارت خانه‌ی خدا می‌رویم، به چه دلیل باید بر‌گردیم؟ جالب اینجاست امتیازی که رسول‌ اکرم به قریش دادند را به ضرر اسلام می‌دانند، درحالی‌که اگر درک درستی نسبت به ولایت پیغمبر (ص) داشتند، متوجه می‌شدند که ایشان همان پیغمبری هستند که آن‌ها را از جهالت، بدبختی و شقاوت به اسلام رهنمون شده‌اند.

چگونه سخن پیغمبر نعوذبالله اشتباه می‌شود؟ این همان پیغمبری است که قرآن در سوره‌ی نجم درباره‌ی او فرموده است: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْوَمَا غَوَى»؛ این پیغمبری که همنشین شماست، گمراه نشده است و اغوا نمی‌شود. «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى»؛ از روی هواوهوس سخن نمی‌گوید. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى،عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى»؛ هرآنچه می‌گوید به او وحی شده است و خدای بسیار نیرومند به او آموخته است.

سوره‌ی نجم در مکه پیش از هجرت نازل شد، درحالی‌که صلح حدیبیه سال‌ها بعد از هجرت، یعنی در سال ششم هجرت، اتفاق افتاد. بنابراین مردم از آن آگاه بودند. با این ‌حال، این افراد در مقابل پیامبر می‌ایستند و نافرمانی می‌کنند. اگر این افراد، اولاً ولایت‌مدار و ولایت‌پذیر بودند، ثانیاً بصیرت و درک درستی از اوضاع و شرایط داشتند، متوجه می‌شدند که تدبیر پیغمبر در امضای این صلح و قرارداد، عین ابتکار، مصلحت و پیروزی اسلام بر مشرکان قریش است.

آیه‌ی «إِنَّافَتَحْنَالَکَفَتْحًا مُّبِینًا» در شأن صلح حدیبیه نازل شده است و خدا از آن به‌عنوان فتح‌المبین یاد کرده است. برخی به‌غلط تصور می‌کنند این آیه برای فتح مکه نازل شده است، اما این‌طور نیست، زیرا فتح مکه از پیامدهای صلح حدیبیه بود. طبق این قرارداد، قرار بود تا ده سال بین قریش و اسلام آتش‌بس برقرار باشد، اما به دو سال نکشید که مکه فتح شد. مشرکان از میان رفتند و اسلام بر مکه حاکم شد. به ‌هر صورت، چنین نافرمانی و جسارتی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد.

مورد دیگری از نافرمانی به پیامبر درباره‌ی جنگ موته است که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد. در این جنگ که با رومیان و عرب‌های وابسته به روم درگرفت، سرداران بزرگ اسلام چون جعفر‌بن‌ابی‌طالب، زید‌بن‌حارثه و عبدالله‌بن‌رواحه به شهادت رسیدند. جنگ موته، جنگی نابرابر بود. اگر نقل‌ها صحیح باشند، تعداد دشمنان در برابر سه هزار مسلمان، بیش از صد هزار نفر بوده است. لذا مسلمانان شکست خوردند.

خالدبن‌ولید که در این جنگ حضور داشت، وقتی فرماندهان سپاه اسلام شهید شدند، فرماندهی سپاه را به‌عهده گرفت و شبانه فرمان عقب‌نشینی صادر کرد. وقتی سپاه به مدینه بازگشت، مورد خشم و اعتراض مردم قرار گرفت که شما از روی ترس عقب‌نشینی کردید. با اینکه پیغمبر از زحمات و ایستادگی آن‌ها در مقابل دشمن تجلیل کردند و این جنگ را نابرابر دانستند، باز هم عده‌ای دست از اعتراض برنداشتند.

آیا مواردی بوده است که نافرمانی‌ها از پیامبر به‌خاطر مال و ثروت باشد و همراهان پیامبر به‌خاطر چنین مسائلی روبه‌روی پیامبر ایستاده باشند؟

از مواردی که بنده به‌ یاد می‌آورم، این است که در سال هشتمِ بعد از فتح مکه، جنگ حنین به پیغمبر تحمیل شد. این جنگ با قبیله‌ی هوازن، که قبیله‌ی نیرومندی بود، درگرفت. در ابتدا مسلمانان در حال شکست خوردن بودند، اما با ایستادگی امیرالمؤمنین (ع)، این شکست به پیروزی بزرگی تبدیل شد. غنایم هنگفت و فراوانی نیز به ‌دست مسلمانان افتاد. حضرت این غنایم را در منطقه‌ای به نام جعرانه جمع کرد و به تعقیب فراریان پرداخت. آن‌ها در شهر طائف، که شهری با برج‌وبارو بود، مستقر شدند. پیغمبر (ص) آنجا را محاصره کردند، اما موفق به فتح آن نشدند. بنابراین به جعرانه برگشتند و غنایم را تقسیم کردند.

پیغمبر (ص) با ده هزار نیرو از مدینه حرکت کردند و مکه را فتح کردند. دو هزار نفر از تازه‌مسلمانان مکه را نیز بسیج کردند و با دوازده هزار نفر به جنگ حنین و بعد نیز به جنگ طایف رفتند. ابوسفیان، پسرش معاویه و عده‌ای از سران مشرکان نیز در سپاه دوازده‌هزارنفری پیغمبر (ص) حضور داشتند. این افراد، که از بدترین دشمنان اسلام بودند، از ترس جان خود مسلمان شده بودند. پیغمبر (ص) در تقسیم غنایم برای تلطیف قلوب این تازه‌مسلمانانی که از‌ ترس مسلمان شده بودند و ایمانی در دل نداشتند، سهم بیشتری به آن‌ها اختصاص داد.

دو گروه از مسلمانان با پیغمبر (ص) مخالفت کردند. یک گروه انصار بودند. انصار که اهل مدینه بودند، تصور کردند چون اهل مکه، همشهری‌ها و هم‌قبیله‌ای‌های پیغمبر (ص) هستند که مسلمان شده‌اند، پیغمبر غنایم بیشتری به آن‌ها داده است. به این دلیل لب به گلایه گشودند. پیغمبر (ص) وقتی از گلایه‌ی آن‌ها باخبر شدند، سخنانی فرمودند که اشک آن‌ها را درآورد. مضمون آن سخنان، این بود که اگر در مکه متولد نشده بودم، خود را اهل مدینه و از شما انصار می‌دانستم. من گاو و گوسفند و شتر را به این افراد دادم و خود را برای شما گذاشتم. من در بین شما خواهم بود. در بین شما از دنیا می‌روم و در شهر شما دفن می‌شوم. این سخنان انصار را منقلب کرد. آن‌ها را به گریه انداخت. بنابراین عذرخواهی کردند، اما اینکه که از ظاهر عمل پیغمبر (ص) قضاوت کردند و لب به اعتراض گشودند، به‌گونه‌ای که پیغمبر(ص) مجبور به پاسخ شدند، عدم‌ بصیرت و فهم آن‌ها را نشان می‌دهد.

گروه دوم که اهل مدینه نبودند، افراد طمع‌کاری بودند که بعضاً متشرع نیز به نظر می‌آمدند. نماینده‌ی این گروه شخصی به نام حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، از مهاجرین بود. او وقتی دید پیغمبر غنایم را این‌گونه تقسیم کردند، جلو آمد و به پیغمبر (ص) جسارت کرد. اولاً به‌جای اینکه بگوید «یا ‌رسول‌الله»، «یا نبی‌الله»، پیغمبر (ص) را به نام صدا کرد که این خود توهینی آشکار بود و گفت با عدالت تقسیم کن. گستاخی او به این معناست که پیغمبر (ص) عادل نیست و او به حضرت توصیه به عادل بودن می‌کند. حضرت فرمودند وای بر تو اگر من عادل نباشم. عده‌ای به دلیل این گستاخی به تعقیب او پرداختند، اما او گریخت. پیغمبر (ص) فرمودند این فرد امروز کشته نشد، اما روزی که فتنه‌ای در عالم اسلام پدید می‌آورد و عده‌ی زیادی را به کشتن می‌دهد، کشته خواهد شد. رسول‌ اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند تو او را خواهی کشت.

حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، فرمانده و رهبر خوارج در جنگ نهروان بود. در آن جنگ نیز به دست امیرالمؤمنین (ع) به هلاکت رسید. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند جسد حرقوص را پیدا کنید. جسد را نیافتند و گفتند ظاهراً جزء معدود افرادی است که فرار کرده‌اند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند به خدا سوگند دروغ نمی‌گویم و به من نیز دروغ گفته نشده است. دوباره گشتند، اما جسد را پیدا نکردند. حضرت علی (ع) سخن خود را تکرار کردند و این‌ بار فرمودند شاید صورتش معدوم شده باشد. او را از روی علامت ویژه‌اش شناسایی کنید. بالأخره او را از زائده‌‌ی درشتی که روی دست داشت و با صورت در برکه‌ای افتاده بود و صورتش از بین رفته بود، شناسایی کردند. جسدش را جلوی حضرت امیرالمؤمنین (ع) که سوار بر اسب بودند، آوردند. ایشان پیاده شدند و سجده‌ی شکر به‌جا آوردند که سخن پیغمبر (ص) به‌ دست آن حضرت محقق شده است و آن فرد پلید و فتنه‌گر، که به ساحت مقدس پیغمبر (ص) گستاخی کرده بود، از میان رفته است. باز هم بر این نکته تأکید می‌کنم که این مثال‌ها، مواردی هستند که بنده به ‌یاد می‌آورم.





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، خمس، آیت الله شب زنده دار، سیاست و دین، خائنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت‌ الله نوری همدانی با انتقاد از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی کشور در پوشش اخبار حوزوی گفت: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله نوری همدانی در دیدار اعضای ستاد هماهنگی فعالیت‌های مهدویت در سراسر کشور با اشاره به روایت «اَفضَلُ الاَعمال آُمَّتی اِنتظارَ الفَرَج » اظهار داشتند: این روایت بیان می‌کند که انتظار فرج ضمن این‌که افضل اعمال می‌باشد، وظیفه امت بوده و باید به صورت عملی صورت بگیرد.

این مرجع تقلید ادامه دادند: امروزه، دشمنان مشکلات فراوانی را برای تشیع ایجاد می‌کنند، آنها به خوبی می‌دانند که تشیع یک مکتب حماسه‏ساز، انقلاب و خیزش آفرین است؛ از این‌رو برای نابودی شیعه با یکدیگر متحد شده‌اند.

آیت الله نوری همدانی تصریح کردند: یکی از تلاشهای دشمنان اسلام ایجاد و القاء شبهات پیرامون اصول مکتب تشیع است که برای مقابله با این توطئه باید پایگاهی ویژه پاسخگویی به شبهات در حوزه علمیه قم ایجاد شود و با استفاده از تکنولوژی و ابزار روز صدای خود را به همه جهان برسانیم و حقانیت تشیع را فریاد کنیم.

استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره به ایجاد گروه تروریستی داعش توسط استکبار برای مقابله با پیشرفت اسلام ناب و مکتب تشیع در جهان، تفکرات این گروه را بازسازی سخنان ابن تیمیه و ترویج آن در جهان از طریق ابزار تبلیغاتی قوی را عمده کار آنها دانسته و ادامه دادند: دشمنان تاکنون با هیچ یک از اصول اسلام همانند امامت برخورد نکرده‌اند و لذا می بینیم که در طول تاریخ دشمنان شمشیر خود را برای مقابله با این اصل مسلّم اسلامی کشیده‌ و برای فریب افکار عمومی مسلمانان نیز نسبت به شیعیان مطالب زیادی را به دروغ بیان می‌کنند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه باید با اراده واحد و عزمی جدّی مطالب به حقّ خود را بیان کنیم و دروغ دشمنان را برملا سازیم، افزودند: دشمن با در اختیار داشتن رسانه های زیاد به عنوان ابزار تبلیغاتی و از طریق ایادی خود مانند عربستان و تکفیری ها و حاکمان بحرین به نابودی و زیرسئوال بردن اصول اعتقادی شیعه روی آورده است این در حالی است که رسانه ملی ما کمتر به بیان اخبار حوزه علمیه و تبیین اصول مکتب تشیّع از قبیل مهدویّت می پردازد.

ایشان تاکید کردند: تا صدا و سیما در اختیار نباشد، اراده، فکر و اندیشه‌های مهدویت به وسیله رسانه جمعی جهانی بیان نشود، نمی‌توان کار زیادی کرد؛ باید زحمات افراد در عرصه مهدویت را به دنیا رساند.

آیت الله نوری همدانی وجود یک رسانه قوی مرتبط با حوزه را برای بیان معارف مهدوی و پاسخگویی به شبهات پیرامون مهدویت لازم و ضروری دانسته و گفتند: متاسفانه رسانه ها اخبار و مطالب دیگر را به صورت کامل و به صورت تفصیل بیان می کنند اما اخبار مربوط به حوزه را کمتر به آن می پردازند. باید در این زمینه برای حوزه فکری شده و اخبار مربوط به آن به صورت دقیق بیان شود.

معظم له در عین حال خاطرنشان کردند: مطالب دشمنان در سطح جهان پخش می‌شود ولی مطالب ما کجا به گوش افراد می‌رسد؟ صدا و سیما باید نسبت به این موضوع دقت داشته و اخبار را به صورت کامل و مفصل بیان کند.

استاد حوزه علمیه قم از صدا و سیما در زمینه پوشش مراسمات و اخبار حوزوی انتقاد کرد و گفتند: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

ایشان با بیان اینکه دشمنی با تشیع با پول و نقشه‌های مستکبران روز به روز در سطح جهان در حال قوی شدن است، یادآور شدند: عربستان با پول خود سعی می کند اصول تشیع را در کشورهای مختلف اسلامی زیر سؤال ببرد به گونه‌ای که اکنون در کشور مصر می‌گویند عزاداری برای امام حسین(ع) باید در خانه‌ها صورت گیرد.

آیت الله نوری همدانی با بیان اینکه نباید سوژه دست دشمنان بدهیم، به اخباری مبنی بر قمه زنی در برخی از شهرها اشاره کرده و اظهار داشتند: گفته می‌شود در مراسم محرم در یکی از شهرها 12 هزار نفر را برای قمه زنی جمع کرده بودند، این تصاویر از سوی تصویربرداران کشورهای مختلف نیز ضبط شده و آنها در گزارش‌ها خود اعلام کردند که تشیع این گونه خرافاتی دارد.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به حوادث شهر سیدنی استرالیا واکنش نشان داده و افزودند: دشمنان طلبه ای را با لباس روحانیت نشان داده و او را قاتل معرفی کرده اند و تاکید کرده اند که او ایرانی است؛ شکی نیست که این هم توطئه ای از سوی دشمنان برای بدنام کردن روحانیت و تشیع است.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به عمق دشمنی مخالفان مکتب تشیع عنوان کردند: در هر مملکتی ممکن است فرد بدی هم وجود داشته باشد، مگر شاه، ایرانی نبود؟ دشمنان با این قبیل اقدامات به دنبال بدنام کردن ما هستند.





نوع مطلب : اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خمامی‌زاده‌در گفتگو با مشرق‌مطرح‌کرد؛
میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالو قربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند.
گروه تاریخ مشرق- پدیده «نفوذ»، همواره یکی از عوامل تضعیف نهضت‌های آرمانگرایانه و آزادیخواهانه در تاریخ معاصر ایران بوده است. نهضت جنگل نیز از این آسیب در امان نماند و بخشی از شکست آن، به همین مولفه باز می‌گردد. استاد جعفر خمامی‌زاده از پژوهشگران نهضت جنگل در این گفت و شنود، میزان تاثیر این مولفه درشکست این جنبش را به بررسی نشسته است.


*نهضت جنگل از خیانت کسانی که در نیمه راه میرزاکوچک خان را تنها گذاشتند و یا عالماً و عامداً به او خیانت کردند، ضربات جبران‌ناپذیری خورد. این رویکردها قطعاً به ریشه‌های فکری و اعتقادی افراد برمی‌گشت. تحلیل جنابعالی در این باره چیست؟

اندیشه میرزا کوچک‌خان کاملاً روشن است. او می‌خواست گیلان و حتی ایران را از چنگال بیگانگان رهایی ببخشد و روس و انگلیس بتوانند در امور کشور مداخله کنند، اما دیگران چنین قصد و غرضی نداشتند و در واقع در پی مطامع خود بودند. عده‌ای حتی آشکارا از روس‌ها حمایت می‌کردند.

«نفوذ»پاشنه آشیل نهضت جنگل بود

*آیا میرزا این افراد را از ابتدا می‌شناخت و به دلیل شرایط زمانی و مکانی به‌ ناچار با آنها مماشات می‌کرد؟

میرزا یک مسلمان پایبند و رئوف بود و شاید تصور می‌کرد اگر با آنها مماشات کند، موجبات اصلاح و بازگشت آنها را فراهم می‌سازد، کما اینکه وقتی برمی‌گشتند با آنها مدارا می‌کرد و دوباره آنان را می‌پذیرفت. مضافاً بر اینکه میرزا که دستگاه اطلاعاتی قوی نداشت که سوابق تک‌تک اینها را در بیاورد، به همین دلیل عده‌ای خائن به نهضت جنگل نفوذ می‌کردند و سر از اسرار آن در می‌آوردند و اخبار لازم را به دیگران می‌رساندند.

*این افراد خائن حتی در سطوح بالای تصمیم‌گیری هم بودند. اینها چگونه تا این سطوح راه پیدا کردند؟ اگر در گروه و سازمانی نشود در باره افراد رده‌های پایین حساسیت فوق‌العاده به خرج داد، دست‌کم در مورد رده‌های تصمیم‌گیری که باید این حساسیت‌ها وجود داشته باشند؟

میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالوقربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند. آنها به هر شکل ممکن میرزا و یاران صدیقش را گرفتار مخمصه می‌کردند. مثلاً خالوقربان عده‌ای را دور خود جمع کرد و میرزا و عده قلیلی از یاران صدیقش تا مدت‌ها تنها ماندند. عده‌ای از اینها آدم‌های تحصیلکرده و خوبی هم بودند تا روزی رسید که میرزا کوچک‌خان گرفتار شد و رضاخان برایش پیغام فرستاد هر دو هدف مشترکی داریم و آن هم نجات ایران است، اما در ماسوله بین یاران میرزا و قزاق‌ها اختلافی بروز کرد و رضاخان هم پیمان خود را با میرزا زیر پا گذاشت. رضاخان در ابتدای کار قصد نداشت میرزا را از سر راه بردارد، ولی بعد که سردار سپه شد، مخالفانش را سر جایشان نشاند، به همین دلیل در اوایل کار حتی صلاح دید با میرزا کنار بیاید و با او همکاری کند، اما بدیهی است اگر نهضت جنگل به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد، برای رضاخان مشکل ایجاد می‌کرد.

*آیا به نظر شما خیانت همه خائنان به نهضت جنگل برنامه‌ریزی شده و عمدی بود؟یا برخی ازسر بی دقتی وساده انگاری به این جنبش لطمه زدند؟

خیر، عده‌ای از آنها به مسائل امنیتی وقوف نداشتند و به خاطر زندگی خودشان این کار را می‌کردند. افرادی مثل احسان‌الله‌خان و خالوقربان با گرایش به اندیشه‌های کمونیستی و مصادره املاک خرده مالکان به آزار و اذیت مردم پرداختند. میرزا تحمل این نوع رفتارها را نداشت و در نتیجه جمهوری من در آوردی آنها را برای خودشان گذاشت و به نشانه اعتراض به آنها به جنگل رفت. میرزا هدفی جز اجرای احکام نداشت، لذا نمی‌توانست به کسانی که متمایل به افکار ضد مذهبی و کمونیستی بودند میدان بدهد تا به تبلیغ مردم خود بپردازد.

*همواره این سئوال مطرح بود که چرا میرزا با وجود آگاهی به ماهیت برخی از این افراد آنها را کنار نمی‌گذاشت؟

چاره‌ای نداشت. افراد و امکانات کافی در اختیار نداشت. مگر تعداد افراد مؤمن، تحصیلکرده و قوی که این نهضت را صمیمانه و صادقانه همراهی می‌کردند چند نفر بودند؟ دکتر حشمت که در صداقت و درستی‌اش تردیدی نیست، در مسیر را بازداشت و اعدام شد و سرنوشت نهضت جنگل تغییر کرد. میرزا مجبور شد از افراد معلوم‌الحالی کمک بگیرد. بعد از آنکه نیروهای دولتی او و همراهانش را تعقیب کردند، در نقطه‌ای به اسم «گاوین» بیش از هشت نفر با او نماندند و بقیه تسلیم شدند. بالاخره پس از چند روز مخفی شدن به گروه‌های خالوقربان و احسان‌الله‌خان برخورد و به‌رغم اختلافات عقیدتی و سیاسی با آنها همراه شد، اما باز هم کاری از پیش نرفت.

*اینکه می‌گویند نهضت جنگل به دلیل عطوفت بیش از حد میرزا کوچک‌خان صدمه دید از نظر شما چقدر صحیح است؟

میرزا معتقد بود افراد را به دلیل اشتباهاتشان نباید کنار گذاشت، بلکه باید کمکشان کرد که اشتباهاتشان را جبران کنند. میدان دادن به افراد یا کنار گذاشتن آنها توسط میرزا کاملاً سیاستمدارانه بود. از نظر میرزا دشمن روس‌ها و انگلیسی‌ها بودند، به همین دلیل در تیر انداختن به سوی هموطن خود وسواس به خرج می‌داد، به‌طوری که دوستانش به او اعتراض می‌کردند بالاخره بجنگیم یا نجنگیم؟ اگر میرزا بعضی جاها سکوت کرده یا کوتاه آمده چاره‌ای نداشته است. مثلاً زمانی که در مقابل احسان‌الله‌خان قرار گرفت، اگر مخالفت می‌کرد، نهضت چند پارچه می‌شد. خیلی‌ها هم با میرزا همکاری می‌کردند، اما ایمانشان قوی نبود و ممکن بود کنار بکشند. میرزا نیرو و امکانات کافی در اختیار نداشت. وقتی احسان‌الله‌خان به چپاول و مصادره اموال مردم پرداخت و اموال اهالی را به زور از آنها گرفت و بازار رشت را آتش زد، عده‌ای در مسجد رشت جمع شدند و میرزا را قسم دادند تکلیف آنها را با خودش روشن کنند. میرزا به گریه افتاد و به قرآن قسم خورد با احسان‌الله‌خان هم‌عقیده نیست و هدفی جز اجرای احکام دین ندارد. این نشان می‌دهد میرزا در تنگنا بود و به‌رغم اعتقادات درونی به‌ناچار با عده‌ای کنار می‌آمد و این ربطی به عاطفی بودن او نداشت.

*به نظر شما چهره‌های شاخصی که به نهضت جنگل خیانت کردند چه کسانی بودند؟

یکی احسان‌الله‌خان است که تکلیفش معلوم است و دیگری حیدر عمو اوغلی مهندس قفقازی بود که در اداره برق مشهد کار می‌کرد و هر جا می‌رفت کارگران را علیه مالکان برمی‌انگیخت. شاید واقعاً هم برای کمک به نهضت جنگل آمد، اما عده‌ای که او را مزاحم خود می‌دیدند ذهن میرزا را نسبت به او خراب کردند و بالاخره هم به‌رغم اصرار میرزا بر محاکمه او قبل از اینکه کار به محاکمه برسد، او را کشتند.

*ظاهراً میرزا کوچک‌خان نزد آزادی‌خواهان سایر کشورها هم محبوبیت داشت.اینطور نیست؟

همین‌طور است. افراد آزادی‌خواه دنیا وقتی صداقت و پایبندی او به اعتقاداتش را می‌دیدند، جذبش می‌شدند. نمونه‌اش گائوگ است که بالاخره هم معلوم نشد کجایی بود و تا لحظه آخر هم در کنار میرزا ماند و از پا در آمد.

*چگونه میرزا از رفتار جنگلی‌ها و تعاملات برخی از آنان با گروه‌های مخالف آگاه می‌شد. او که سیستم امنیتی اطلاعاتی مجهزی نداشت؟

افرادی در رده‌های بالای نهضت از قبیل محمدعلی‌خان آدم‌های تحصیلکرده‌ای بودند، طوری‌که او حتی از طرف میرزا با روس‌ها در تماس بود و از آنها کمک می‌گرفت. طبیعتاً اینها افراد هوشمندی بودند و این‌گونه مسائل را رصد می‌کردند. عده‌ای مثل احسان‌الله‌خان هم که از همان اول خیانتشان برای میرزا محرز بود و تا جایی که توانست در برابر خیانت‌های امثال او مقاومت کرد.

*سرانجام خائنین به نهضت جنگل چه شد؟

احسان‌الله‌خان که از رضاخان پول گرفت و بعد هم به روسیه رفت و مدتی آنجا بود و بعد هم محاکمه و اعدامش کردند. احمد کسمایی هم که به روس‌ها پناه برد و همان جا مرد. خالوقربان از رضاخان درجه سرهنگی گرفت، اما مدتی نگذشت که کشته شد. همگی به سزای اعمال خود رسیدند.

*از تجربه نهضت جنگل برای امروز خودتان چه بهره‌هایی می‌توانیم ببریم؟

بزرگ‌ترین بهره‌ای که می‌توانیم ببریم این است که بالاخره روزی همه حقایق آشکار می‌شود و مردم چهره خادمین و خائنین به کشور را می‌شناسند. نهضت مشروطه و نهضت جنگل درس‌های فراوانی برای ما دارند، باقی ماندن نام نیکو و ذکر خیر درس بزرگی است که مسئولین ما باید همواره به خاطر بسپارند. همانند میرزا زندگی کردن و مبارزه با استبداد و استعمار تا پای جان این ذکر خیر را رقم می‌زند.


مردی که نهضت جنگل را آغاز کرد+ تصاویر

روز ۱۱ آذر۱۳۰۰ ه.ش میرزا كوچك‌خان جنگلی پس از سال‌ها مبارزه علیه خیانت‌های قاجار و استبداد رضاخانی، به شهادت رسید. در تاریخچه مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران‌، قیام میرزا كوچك خان جنگلی از جمله نهضت‌هایی است كه با اندیشه اسلامی و ضداستعماری شكل گرفت، امّا با نیرنگ و خیانت كمونیست‌ها به انحراف، تجزیه و نفاق داخلی دچار گشت و نهایتاً همسویی اعلام نشده روس‌های بلشویك با رژیم استبدادی قاجار و سپس نظامیگری سركوبگرانه رضاخان آن را به شكست كشاند
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی

میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیتمیرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیت
میرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولتمیرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولت
میرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلیمیرزا کوچک خان جنگلی
دکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلیدکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلی

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی

گروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشتگروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشت

مدل‌های لباس جنگلی‌ها
مدل‌های لباس جنگلی‌ها

سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!






نوع مطلب : خائنین، سیاست و دین، علما، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به بهانه 9 آذر؛ روز بزرگداشت شیخ مفید

حکومتداری مبتنی بر ولایت در اندیشه شیخ مفید

«ائمه اطهار(ع) قائم مقام انبیا در تنفیذ احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و مربی مردم هستند. و آنگاه که سفیران میان حضرت(عج) و مردم نبودند، باید زکات را به نزد فقهایی مأمون که معتقد به ولایت اویند برد؛ زیرا که فقیه از آن کسی که در دیانتش آگاهی ندارد، نسبت به جایگاه مصرف زکات، داناتر است.»

حکومتداری مبتنی بر ولایت در اندیشه شیخ مفید

به گزارش افکارنیوز،شیخ مفید از فقها و علمای بزرگ شیعی است که خدمات علمی و فعالیت‌های فکری و پژوهشی ایشان در تولید آثار ارزشمند، در محافل علما و حوزه های علمیه، مشهور و مورد تمجید فراوان می باشد. شیخ مفید با در دست داشتن مرجعیت در زمان خویش از گستردگی آثار در زمینه های فقه، کلام، اخلاق، حدیث، امامت، تاریخ و اصول فقه برخوردار است به طوری که تألیفات این عالم وارسته را تا دویست عنوان جلد نیز برشمرده اند. ایشان در یازدهم ذی قعده سال 338 هجری قمری در عُکبرای بغداد دیده به جهان گشود و بعد از تالیف کتب علمی فرواوان و زعامت شیعه، در سال 413 هجری قمری دار فانی را وداع گفت، به طوری که در تشیع جنازه این عالم وارسته 80 هزار نفر شرکت کرده بودند. ایشان علاوه بر تألیف آثار علمی فروان به تربیت شاگردانی همچون شیخ طوسی، شیخ نجاشی و سایر علمای دیگر پرداخته و ذخایر علمی فرواوانی برای آیندگان به جای گذاشته است که به حق می توان گفت که لقب «ابن المعلم» برازنده این عالم وارسته می باشد. (1)

شیخ مفید از دیدگاه اندیشمندان اسلامی چه شیعی و چه اهل سنت، فردی زاهد و عالمی است که تمام عمر خویش را در راه روشن سازی احکام و آموزه های اسلامی خرج کرده است. لذا ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت درباره ایشان چنین می گوید که: « او بسیار عابد و زاهد و اهل خشوع و تهجد بود و مداومت بر علم و دانش داشت. جماعت بسیارى از محضر او بهره بردند. او بر تمام شیعیان حق دارد.» (2)

شیخ مفید فردی خوش فکر، تیزبین و حاضر جواب بود و نوع نگاه وی به علوم اسلامی همیشه با نوآوری توأم بود لذا تا عصر شیخ مفید احادیث فقهی منقول رسیده از ائمه ی اطهار(ع) با سلسله ی سند، عیناَ در کتاب ها نقل می شد و فقها  اجازه تصرف در متن حدیث را نداشتند؛ اما با ظهور شیخ مفید، این روند تغییر پیدا کرد و  ایشان با نیروی ادراک قوی خود، مشرب فقهی جدیدی را بر اساس قواعد و اصول منظم پایه گذاری کرد و شاگردانش سید مرتضی و شیخ طوسی این راه را ادامه دادند. به طوری که شیخ طوسی با گسترش اندیشه استاد خویش حلقه واسطه ای میان متقدمان و متاخران حوزه حدیث در علوم اسلامی شد.

اوضاع حکومتداری در عصر شیخ مفید

در قرن چهارم و پنجم هجری قمری اوضاع سیاسی حاکم بر ممالک اسلامی با تنش های زیادی روبرو بود به طوری که خلفای عباسی مناطق زیادی از سرزمین های اسلامی را تحت تصرف خود داشتند که در سال 320 هجری قمری تحت زعامت حکومت آل بویه قرار گرفت. آل بویه فرزندان ابوشجاع دیلمی بودند که ابوشجاع سه پسر داشت که به ترتیب سن، نام آنها علی، حسن و احمد بود. احمد معزالدوله در سال 334 ق وارد بغداد شد و  با شکست دادن خلیفه عباسی المستکفی بالله آنجا را فتح کرد. او چهارده روز بعد از به حکومت رسیدن، برادرزاده خلیفه قبلی «المطیع الله» را جایگزین خویش و بعد از آن زمان تا ۱۱۰ سال سیطره آل بویه بر مرکز خلافت عباسی در بغداد ادامه داشت.(3)

آل بویه با اینکه در ابتدا گرایش مذهبی زیدی را داشتند اما بعد از به حکومت رسیدن، بیشتر گرایش امامی مذهب را دنبال کردند. لذا با مرکزیت علمی بودن بغداد برای اهل سنت، فضای گفتمان علمی برای شیعیان نیز در بغداد بازتر شد. به طوری که تحولات سیاسی و دیگر جریان های اجتماعی، علمی و فرهنگی در مناطق گوناگون سرزمین های اسلامی سبب شد تا شیعیان از گوشه و کنار ممالک اسلامی به سوی بغداد آمده و با همتی بلند، به تشکیل و تأسیس حوزه‌های علمی و نشر معارف و حقایق اهل بیت(علیهم‌السلام) دست یابند؛ لذا علمای بزرگی همچون شیخ مفید، ثقه الاسلام کلینی و سایر اندیشمندان امامیه به بغداد هجرت کردند که حمایت های دولت آل بویه در تکریم اندیشمندان شیعه نیز، یکی دیگر از عوامل هجرت علمای شیعه به بغداد بود. شیعیان بغداد با اینکه تعاملی نسبی با اهل تسنن داشتند؛ ولی با این حال، به علت تحریک سنی مذهبان توسط دستگاه حاکم بر بغداد، گاهی بین شیعه و سنی درگیری هایی پیش می آمد، به گونه ای که در برخی از این درگیری ‌ها، عمدتاَ بر اساس گرایش‌های عقیدتی، تعدادی از دو گروه کشته یا زخمی می شدند و حتی دو مورد از این درگیری ها منجر به تبعید «شیخ مفید» به خارج از بغداد گردید.(4)

نوع حکومتداری در عصر شیخ مفید با توجه به گرایش آل بویه به مذهب شیعی، و قرار گرفتن در عصر غیبت کبری تا حدودی به کمک و راهنمایی علمای شیعی در برخی بخش ها اداره می شد و از علمایی همچون شیخ مفید و شیخ صدوق راهنمایی گرفته می شد، به طوری که عضدالدوله به شیخ مفید بی اندازه احترام می گذاشت و زمینه را برای تبلیغ مذهب شیعه و کمک گرفتن از او فراهم می آورد. و از سوی دیگر رکن‌الدوله از شیخ صدوق برای پاسخ گویی به پرسش های او در باب امامت و نبوت و مناظرات علمی با علمای سایر مذاهب دعوت کرده بود. اما بعد از مدتی بر سر برخی اختلاف دیدگاه ها و برخی مصلحت اندیشی ها، شیخ مفید تبعید و دوباره به بغداد باز می گشت. از این رو شیخ مفید در اوضاع سیاسی عصر خویش، تمام تلاش خود را به کار گرفت تا وضعیت شیعیان را بهبود بخشد و در نزاع های سیاسی به گونه ای رفتار نماید که نگاه امرای آل بویه به صورت مقطعی در تعالی و تدوام به کارگیری فرهنگ شیعه باشد، اگرچه وی در این راه سختی های فراوانی را به جان خرید.(5)

لذا با توجه به شرایط سیاسی حاکم در عصر شیخ مفید و به روی کار آمدن یک حکومت شیعی در دوران غیبت و ذوق و هوش علمی بالای شیخ مفید، این عالم وارسته در قالب دروس فقهی و کلامی خویش مسئله حکومت و نوع حکومتداری را تبیین نموده و با تبیین حکومتداری مبتنی بر ولایت علاوه بر مشخص کردن نوع حاکم و دایره حکومتداری او، راه روشنی برای تشکیل حکومت مبتنی بر فقه و فقاهت در عصر غیبت نمایان کرد. ایشان که قائل به عدم جدایی حوزه سیاست و حکومت داری از دین می باشند، حکومتداری را به دو دوران 1. دوران نبی اکرم و امام معصوم (علیهم السلام) 2. دوران غیبت و نیابت نواب عام و خاص، می توان تقسیم بندی کرد.

حکومت داری در دوران نبی اکرم(ص) و امام معصوم (علیهم السلام) 

اسلام با توجه به اهمیتی که برای هدایت انسان و ایجاد زمینه های رشد و کمالیت او قائل است، بر خود واجب دانسته است که مدیریت و نظامی را با توجه به اصل هدایت به سوی خدا برای انسان ترسیم و تنظیم کند. بر اساس دیدگاه شیعه حاکمیت در اصل، از آن خداست و به عبارت دیگر، حاکمیت از شئون ربوبیت الهی است. هیچ کس حق حکومت بر انسانی را ندارد، مگر آنکه خدا به او اجازه دهد. که پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام این وظیفه را بر عهده دارند بنابراین، مطلوب ترین نظام سیاسی از نظر شیخ مفید، نظام مبتنی بر ریاست و امامتِ کسی است که از سوی خداوند عزوجل مبعوث شده است و نظامی ولایی و بر محور رسالت و امامت است.(6)

از دیدگاه شیخ مفید رأس حکومت باید کسی باشد که احکام الهی را اجرا کند، حدود الهی را برپا دارد و شریعت آسمانی را نگه داشته، مردمان را بر اساس آن تادیب و سیاست کند و ریاست چنین فردی مقدم بر هر کس دیگر بوده و اطاعتش بر همگان واجب است. لذا بالاترین مصداق این گونه حکومتداری، نظام حکومتی است که پیامبر در راس آن قرار گرفته باشد. (7) که ذیل آیه 64 سوره نساء اطاعت از پیامبر در دو حوزه می باشد: یکی اطاعت از تشریع احکام نازل شده توسط وحی از سوی پیامبر، و دیگری بیان دسته دیگری از احکام که آن جناب به مقتضای ولایتی که بر مردم داشتند و زمام حکومت و قضا در دست ایشان بود.

بعد از رحلت رسول اکرم(ص) مسئله جانشینی و خلافت ایشان مطرح می شود. که باید فردی جانشینی پیامبر را در اختیار بگیرد که علاوه بر دارا بود تمامی شئونات پیامبر(ص) به جز دریافت وحی، از سوی خداوند نیز برای حکومت داری منصوب شده باشد. لذا در آراء شیخ مفید مسئله جانشینی پیامبر با مسئله امامت گره عمیقی خورده است. مسئله «امامت» یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین مسائل اعتقادی شیعه به حساب می آید که با جانشینی امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) در روز غدیر آغاز می شود و با اتکا به آن به مبارزه با سلاطین جور پرداخته و حکومت آنها را نامشروع می دانند. در اندیشه و آراء شیخ مفید و سایر اندیشمندان شیعی، «امامت» به معنای زعامت امت در امور معاش و معاد است و علاوه بر پیشوایی دینی، رهبر سیاسی نیز هست که در نگاه کلامی «شیخ مفید»، امام باید دارای چند ویژگی خاص باشد؛ از جمله: عصمت؛ علم و دانش دینی و سیاسی؛ کمال (8) از این رو باید گفت امام حافظ شرع است و اگر معصوم نباشد ممکن است در شرع دخل و تصرف کند و باید به جمیع علوم دین و حکم همه موضوعاتی که امت به آنها نیازمندند، عالِم باشد وگرنه خود محتاج امام و رئیسی دیگر می شود و تسلسل باطل لازم می آید. همچنین امام باید از همه مردم عصر خود افضل باشد، زیرا مقدم داشتن مفضول بر فاضل مخالف حکم عقل است و سیاست و تدبیر انسان کامل به وسیله انسان ناقص، خلاف حکم عقل است. این امر از نظر شرع نیز پذیرفته شده نیست.  (9)

شیخ مفید در تبیین جایگاه سیاسی و حکومتی ائمه اطهار(ع) از دو واژه «قائم مقام» و «سلطان السلام» استفاده می کند و معتقد اند امامان شیعه زعامت سیاسی و اجتماعی بر مردم دارند و اطاعت از آنان بر مردم لازم است تا حکومت شان در جامعه محقق گردد. وی محدوده وظایف ائمه را چنین معرفی می کند که: «ائمه اطهار علیهم السلام قائم مقام انبیاء در تنفیذ احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و مربی تربیت مردم هستند. آنها معصوم هستند؛ همانند عصمت انبیا.» همچنین ایشان در جایی دیگر، می گوید: «اما اجرای حدود الهی بر عهده سلطان اسلام است که از جانب خدای متعال نصب شده و آنان عبارتند از امامان هدایتگر از آل محمد علیهم‌السلام». (10) خلاصه سخن آنکه «شیخ مفید»، رسالت انبیاء و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) که از نسل خاندان رسالت و وحی بوده و جانشین پیامبر(ص) هستند و علاوه بر جنبه ی هدایت و تربیت بشر به سوی کمال الهی، اجرای احکام حکومتی و حدود الهی را هم وظیفه و حق ایشان می داند، اگرچه حکومتی در اختیار نداشته باشند.

حکومتداری در دوران غیبت و نیابت نواب عام و خاص

با توجه به اوضاع سیاسی حاکم در عصر شیخ مفید و مقارنت آن با دوران غیبت امام عصر(عج) نوعی خلاء تبیین احکام الهی در حوزه حکومتداری بدون حضور امام معصوم در منظومه سیاسی شیعیان به عینه مشاهده می شد و اجرای احکام الهی و هدایت مردم زیر سایه یک حکومت منسجم الهی و اسلامی راستین با محوریت ولایت و امامت لازم و نیاز اصلی شیعیان عصر غیبت به حساب می آمد. لذا شیخ مفید با توجه به این نیاز، در مباحث کلامی و به خصوص در ذیل مباحث فقهی همچون امر به معروف و نهی از منکر و اقامه ی حدود و جهاد، باب وصیت، باب زکات و تحویل آن، باب قضاوت و مصالحه و سایر ابواب فقهی دیگر به مسئله حکومتداری در دوران غیبت اشاره می کند.

از دیدگاه «شیخ مفید» در دوران غیبت امام معصوم (عج)، احکام سیاسی و اجتماعی اسلام که باید به دست امام به اجرا در بیاید، تعطیل بردار نیست و باید توسط فقیه جامع الشرایط به اجرا در بیاید. باید افرادی که به احکام و قواعد دین آشنایی دارند این وظیفه را بر عهده بگیرند و به جز ویژگی های خاص امام، از جمله «عصمت»، سایر ویژگی های رهبر سیاسی جامعه را داشته باشند. لذا در ادبیات شیخ مفید در تبیین مجری احکام الهی در دوران غیبت، عبارت «سلطان عادل» بکار برده شده است. و روشن است که بر اساس اندیشه سیاسی شیخ مفید، فقیه علاوه بر جایگاه تبیین احکام، مسئولیت اجرایی آنها را نیز بر عهده خواهد داشت. در مورد نظریه پردازی شیخ مفید در باب ولایت فقیه باید گفت که در میان متقدمین از فقها، ایشان از بانیان و بلکه بانی اصلی نظریه ی ولایت فقیه می باشد و در سده های اخیر، کسانی همچون مرحوم نراقی و آیت الله نجفی صاحب جواهر و سپس آخوند خراسانی، میرزای نائینی و شهید مدرس و امام راحل از احیاگران نظریه ولایت فقیه می باشند.

همانطور که بیان شد «شیخ مفید» ولایت فقیه جامع الشرایط را با تعبیر «سلطان عادل» به کار برده است و علاوه بر شرایط فردی، حدود و وظایف ولی فقیه را نیز به خوبی بیان فرموده است که به بخشی از بیانات این عالم وارسته اشاره خواهیم کرد.

 ایشان در در باب وصیت، در مسئله موت وصی علاوه بر تصریح به اینکه، موضوع اختیارات ولی فقیه اختصاص به باب وصیت ندارد، اما دایره ی اختیارات حکومتی فقیه را نه به عنوان یک حق، بلکه به عنوان یک وظیفه، مشخص و بیان می کند: «و آنگاه که در راستای احکامی که در ابواب فقه برشمردیم، حاکم عادل وجود نداشت؛ فقهای عادل شیعه ای که صاحب نظر و دارای عقل و فضل اند، لازم است که مسئولّت و ولایت آنچه را که بر عهده ی حاکم است بپذیرند، و اگر این امکان را نیافتند، آن وقت در این عدم پذیرش، گناهی بر آنان نیست و توفیق از خدای تعالی است» (11)

و همچنین ایشان در قسمت پایانی کتاب مقنعه باب امر به معروف و نهی از منکر در ذیل وظایف ولی فقیه با توجه به دوران حکمرانی ظالمان می فرمایند که: «اقامه ی حدود مربوط به سلطان اسلام است که از طرف خداوند تعالی نصب شده است و اینان عبارتند از ائمه ی معصومین (علیهم السلام) و هر کس از امراء و حکام که اینان برای این کار بگمارند. و ائمه(علیهم السلام) نظارت و مسئولیت اقامه ی حدود را به فقهای شیعه واگذار نموده اند، البته در صورتی که امکان داشته باشد، لذا هر فقیهی که می تواند آن را بر خویشان خود جاری کند و از ضرری که به خاطر این کار ممکن است از ناحیه ی حاکم جور متوجه او شود نگرانی ندارد، باید آن را اقامه کند و هر فقیهی که نسبت به اعتراض «ظالمین» به بهانه ی اقامه ی آن، خوف دارد یا می ترسد که از این ناحیه ضرری متوجه او یا دین گردد، این وظیفه از او ساقط است و همچنین هر فقیهی که این توانایی را دارد که حدود را بر مجرمین جاری کند، باید دست دزدشان را قطع کند، زناکارشان را شلّاق بزند و قاتل از آنان را اعدام کند» (12) و ایشان در باب زکات و تحویل آن در دوران غیبت می فرمایند: « و آنگاه که سفیران میان حضرت (عج) و مردم نبودند، باید زکات را به نزد فقهایی مأمون  که معتقد به ولایت اویند برد؛ زیرا که فقیه از آن کسی که در دیانتش آگاهی ندارد، نسبت به جایگاه مصرف زکات، داناتر است». (13)

مطالب بیان شده و سایر موضوعات فقهی و کلامی از آثار شیخ مفید در باب ولایت فقیه در دوران غیبت معصوم، بیان کننده این مسئله است که حکومتداری و نظام مندی امور مسلمین در حوزه های مادی و معنوی علاوه بر اینکه نیازمند درایت و سیاست می باشد، نیازمند اصل فقه و فقاهت بر محور ولایت ائمه اطهار است که در فقیه عادل و آشنا به معارف و احادیث اصیل اسلامی به روشنی دیده می شود.

نتیجه گیری

شیخ مفید به خاطر قرار گرفتن در دوران غیبت اما عصر (عج) و نیاز شیعه به نظام حکومتی مبتنی بر ولایت، به تبیین قوانین و احکام حکومتی مربوط به  فقیه جامع الشرایط یا به قول خود شیخ مفید سلطان عادل پرداخت.  ایشان در ابتدا به تبیین جایگاه سیاست در حوزه دین و دین داری پرداخته و حکومتداری را از شئون انبیاء و اولیای الهی برشمرده و سپس استمداد آنها را با مسئله امامت گره زده و ولایت فقیه جامع الشرایط در دوران غیبت را مطرح می کنند. ایشان به صورت مستقل به بیان ویژگی ها و خصوصیات ولی فقیه نپرداخته است بلکه شرایط و وظایف ولی فقیه را در قالب تفسیر ابواب فقهی و در برخی موارد کلامی توضیح داده است که می توان ایشان را اولین اندیشمند شیعی دانست که در مورد ولایت فقیه سخن به میان آورده است. نکته اساسی در زمینه پژوهش آراء سیاسی شیخ مفید این است که اولاً می توان لزوم وجود یک فرد به عنوان ولی فقیه و هم مجموع فقها به عنوان والیان فقاهت در باب اداره حکومت را استخراج و مورد بررسی قرار داد و ثانیاً نوعی همکاری علما با حاکمان جور از روی تقیه برای اصلاح و امداد امت اسلامی در آراء و اندیشه شیخ مفید دیده می شود که تمام این موارد نیازمند بررسی و دقت و پژوهش های فراوانی است.

ارجاعات:

  1. محمد بن الحسن الطوسی، کتاب فهرست، صص 238-239.
  2. ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 368.
  3. دانشنامه تشیع، جلد اول، صفحه ۱۱۱.
  4. ابن حجر عسقلانى، دانشنامه تشیع، ج 5، ص 416.
  5. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت تهران، علمى، 1371، ج 21، ص 289.
  6. شیخ مفید، الفصول المختاره، ص ۲۴۹.
  7. شیخ مفید، الافصاح ص ۳۷.
  8. شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 65و67.
  9. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۸۲.
  10. شیخ مفید، المقنعه، ص810.
  11. شیخ مفید، مقنعه، ص252.
  12. شیخ مفید، مقنعه، صفحات 810-811
  13. مجموعه مقالات فارسی کنگره ی جهانی هزاره ی شیخ مفید، ج71، صفحات 158-159.

مرجع : دیدبان





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روزى پیرزنى بنام سلمه كه همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گویى ؟ گفتم ! به غیر از این آرزویى ندارم.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،شیخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده كه : حسین بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، كه گفت :در مسجد جامع مدینه نماز مى خواندم مردان غریبى را دیدم كه به یك طرف نشسته با هم صحبت مى كردند.

یكى به دیگرى مى گفت : هیچ مى دانى كه بر من چه واقع شده ، گفت : نه !
گفت : مرا مرض داخلى بود كه هیچ دكترى نتوانست آن مرض را تشخیص ‍بدهد تا دیگر نا امید شدم.

روزى پیرزنى بنام سلمه كه همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گویى ؟ گفتم! به غیر از این آرزویى ندارم.


تجلیل از پیر غلام اهل بیت(ع) در چهارمین شب پرده عشاق:
چهارمین شب از مراسم پرده عشاق با تجلیل از حاج محمد حاج ابوالقاسمی یکی از مداحان و پیرغلامان حضرت سیدالشهدا(ع) در سالن ولیصر (عج) فرهنگسرای ولا برگزار شد.
به گزارشباشگاه خبرنگاران،چهارمین شب از مراسم پرده عشاق با تجلیل از حاج محمد حاج ابوالقاسمی یکی از مداحان و پیرغلامان حضرت سیدالشهدا(ع) در سالن ولیصر (عج) فرهنگسرای ولا برگزار شد.

در این مراسم که با اجرای حسن سلطانی و با حضور جمعی از ذاکرین اهل بیت علیهم السلام و برخی چهره های دینی و فرهنگی برگزار شد، به پاسداشت یک عمر خدمتگزاری و تلاش این پیرغلام حضرت سیدالشهدا (ع) از او تقدیر شد.

در این مراسم که با سخنرانی و خیر مقدم هادی آشتیانی، رئیس فرهنگسرای ولاء و دبیر اجرایی پرده عشاق، اغاز شد حجت الاسلام و المسلمین ادیب یزدی طی سخنانی بر لزوم تقدیر و احترام مداحان و پیرغلامان اهل بیت علیهم السلام تأیکد کرد و گفت: از طرف خودم از مسئولان و دست اندرکاران برگزاری برنامه پرده عشاق به دلیل انتخاب شایسته آنها در میان پیرغلامان امام حسین (ع) تشکر می کنم. چراکه حاج محمد حاج ابوالقاسمی در عین اینکه سال ها به خادمی آن حضرت مشغول بوده، ایثارگر دوران جنگ تحمیلی است که در راه دفاع از دین اسلام جانبازی کرده است.

حجت السلام ادیب یزدی در ادامه به یکی از سخنان گرانبهای حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) در کتاب شریف نهج البلاغه اشاره کرد و گفت: آن حضرت در حکمت 289 اشاره فرموده است که یکی از صفات برجسته انسان مؤمن و باخدا این است که اهل استضعاف است. به همین دلیل خوب است که خود را با همین صفت آراسته کنیم.

این سخنران و واعظ دینی تأکید کرد: هیبت و شوکت خود را هرگز به رخ مردم نکشید. چراکه این کار خلاف فرمان مولای ماست. ولو احتمال بدهید که اذیت شوید، باز هم از اظهار خضوع و خشوع ابا نداشته باشید.

حجت الاسلام ادیب یزدی بر خضوع داشتن در مجلس امام حسین (ع) تأکید کرد و اظهار داشت: هرقدر مداح و غلام اهل بیت علیهم السلام با ضعف و فروتنی بیشتری در مجلس آن بزرگان وارد شود، برکات معنوی بیشتری را نصیب خود خواهد کرد.

حاج محمد حاج ابوالقاسمی: از امام حسین(ع) خجالت می کشم


حاج محمد حاج ابوالقاسمی هم در این مراسم ضمن تشکر از دست اندر کاران و برگزارکنندگان برنامه پرده عشاق گفت: در عمرم دو بار از محضر امام حسین (ع) خجالت کشیده ام: بار اول زمانی بود که جوان های شهرری جنازه پسرم را بر دوش گرفته بودند و دیدم که به سختی سینه می زنند و گریه می کنند. آن موقع از امام(ع) خجالت کشیدم و گفتم: آقاتر از حضرت علی اکبر (ع) چه کسی بود که در شهادتش کسی نبود که سینه زنی کند و به حضرت سیدالشهدا(ع) تسلی بدهد.

این پیرغلام اهل بیت (ع) ادامه داد: امشب از محضر امام حسین (ع) خجالت می کشم. چراکه یک عمر افتخارم این بود که نوکر آن حضرت هستم. سال گذشته هم از من خواستند تا در برنامه پرده عشاق تجلیل شوم اما نپذیرفتم. امسال هم هرقدر تلاش کردم قبول نکردند و من هم با وجود اینکه راضی نبودم پذیرفتم.


حاج ابوالقاسمی تصریح کرد: ترس من از این است که تلاش کمی که داشته ام با درگیری نفس هوا شود و از بین برود. به همین دلیل از گریه کنان امام حسین (ع) می خواهم که من را دعا کنند تا بتوانم بار نوکری را تا آخر عمرم در زیر سایه مقام معظم رهبری بر دوش داشته باشم و این افتخار را از دست ندهم.

مراسم تجلیل از این پیرغلام اهل بیت (ع) با مداحی تعدادی مادحین وپیرغلامان امام حسین (ع) و شعر خوانی الواری، شاعر آئینی، همراه بود.

حاج محمد حاج ‌ابوالقاسمی مشاور فرماندار شهرستان ری در امور هیئات مذهبی و مداحان است و همچنین مسئولیت شورای هیئات مذهبی شهرستان ری را به عهده داشته است. مسئولیت سازمان بسیج مداحان سپاه حضرت سیدالشهدا(ع) استان تهران، فرمانده گردان فجر تخریب عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک و مسئولیت ستاد اطلاعات عملیات تیپ 110 خاتم از دیگر فعالیت‌های وی است. وی در دوران دفاع مقدس نیز به مداحی وذکر اهل بیت(ع) در مناطق عملیاتی می پرداخت.

این پیرغلام اهل بیت(ع) شاگردان زیادی را در عرصه ذاکری و مداحی تربیت کرده است.

منبع:عقیق

وى، در منطقه جهنیه، اطراف مدینه مى زیست، هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) از آن سامان عبور كرد...
به گزارش باشگاه خبرنگاران،

مجمّع بن زیاد بن عمرو جهنى

وى، در منطقه جهنیه، اطراف مدینه مى زیست، هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) از آن سامان عبور كرد، در جمع سایر اعراب به امام (علیه السلام) پیوست و زمانى كه آنان از پیرامون حضرت پراكنده شدند، در كنار آن بزرگوار ماند و به گفته صاحب حدائق و دیگران: مجمّع در ركاب آن حضرت به فیض شهادت نایل آمد.

عبّاد بن مهاجر بن ابومهاجر جهنى
وى نیز از جمله كسانى بود كه از منطقه جهینه، به امام حسین (علیه السلام) ملحق گردید.
صاحب حدائق الوردیة گفته است: او در ركاب امام حسین (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسید، رضوان الله علیه.

عقبة بن صلت جهنى

او از جمله كسانى بود كه امام حسین (علیه السلام) را از منطقه جهینه، همراهى مى كرد و ملازم ركاب آن حضرت بود و با وجود پراكندگى مردم، امام را تنها نگذاشت.
صاحب حدائق مى گوید: عقبه، همراه امام حسین (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسید.


از آب و خاك است مثل باقى زمین ها و اراضى كه درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،زمین كربلا پنج درجه دارد.

درجه اوّل - از آب و خاك است مثل باقى زمین ها و اراضى كه درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.

درجه دوّم - مقام فیض و رحمت است ، كه از این خاك مقدّس بواسطه قبول نمودن آن خضوع و انكسار را، در عالم تكلیف تكوینى ، بنا به حدیث ( و لا من ارض و لا مإ الّا عوقب لترك التواضع ) كه چنان فضیلت و رحمت در آن تربت پاك قرار فرموده اند كه همه عوالم امكان از آن تربت اقدس بهره و فیض میبرند، بلكه فضائل و مناقب آن زمین مقدّس برترى دارد بر تربت مراقد همه ائمّه اطهار علیه السلام به مرقد انور حضرت محمّد (ص ) زیرا كه چند فضیلت در تربت حضرت سیّد الشّهدأ علیه السلام هست كه در تربت هیچ پیغمبرى و وصّى او نیست و در تربت هاى سائر ائمّه علیه السلام نیز نیست .

درجه سوّم - كربلا محل اندوه و محنت است و هر یك از مقرّبین درگاه الهى و انبیاء و اؤ لیاء و اوصیّاء در وقت ورود به آن زمین فیض نزدیك مى شود مهموم و اندوهگین مى باشند چنانكه حضرت صادق علیه السلام در خصوص زائرین آن مظلوم مى فرماید: كه زائر باید تشنه و گرسنه و ژولیده مو و خاك آلوده و گریان و مهموم باشد.
تأ سّیا له و للمستشهدین بكربلا و اهل بیته المظلومین المهمومین .

درجه چهارم - كربلا نعیم جنّات است ، زیرا كه همه بهشت را خداوند متعال از نور مقدّس و منوّر مدفون كربلا، خامس آل عبا علیه السلام خلق نموده است ، و حضرت امام صادق علیه السلام در خصوص ترك كنندگان زیارت آن سرور فرموده است :
مَن تَرَكَ زیارَة الحسین علیه السلام و هو یزعم شیعة فلیس هو الشیعة و ان كان من اهل الجنّة هو ضیفان اهل الجنّة .

ترجمه : امام صادق علیه السلام فرمودند: هر كس ترك كند زیارت امام حسین علیه السلام را و در حالى كه خیال كند از شیعیان ماست ، بلكه او شیعه ما نیست و اگر هم وارد بهشت شود، میهمان اهل بهشت خواهد بود، ( نه صاحب خانه ).

رسول خدا (ص ) مى فرماید:
اِنّى اَشِمُ رائِحَة الجَنَّة مِن الحسین علیه السلام ،
یعنى ، همانا از حسین علیه السلام بوى بهشت را استشمام مى كنم .
پس بر طالبین بهشت لازم است كه داخل كربلاى ظاهرى شوند و او از باب خاصّه آن كه عبارت از بكاء و اقامه مجالس عزا بشود تا در یوم النّشور به مقام قرب و مصاحبت آن بزرگوار در جناب النّعیم باشد.

درجه پنجم : رضوان اللّه یعنى مكان خوشنودى كه فوق همه نعمتها و راحتها و فیضهاست زیرا كه تربت پاك بنا بخضوع كه در عالم تكوین قبول نمود داراى نور الانوار همه انوار شده و خداوند عالم آن تربت طاهره را كه باعث ضیاء و روشنائى همه فرموده و مكان و مقام پیامبران اولوالعزم در بهشت عنبر سرشت در تربت كربلا خواهد شد، و همین خاك كربلا است كه در مقام فخر و مباهات فریاد مى نماید:
اِنّاارض اللّه المقدّسة المباركة .

من همان زمین مقدّس و مبارك خدا هستم . با اعتقاد پاك دفن شده گان آن خاك از بیم و هراس یوم الحساب آسوده و مطمئن شده و بدون حساب داخل بهشت و ساكن حُسن المأ ب میشوند.
بلكه بر روایت حضرت صادق علیه السلام حتى هر خر و اشترى كه در كربلا بمیرد به بهشت مى رود.


به خانه خود رفته و پیاله اى از آب پر كرده و آورد و گفت : این را بخور تا شفا یابى من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحیح و سالم یافتم ، و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضیّه گذشت و مطلقا اثرى از آن مرض در من نبود.

روزى همان عجوزه به خانه من آمد، به او گفتم اى سلمه بگو ببینم آن شربت چه بود كه به من دادى و مرا خوب كردى ! و از آن روز تا به حال دردى احساس نمى كنم و آن مرض برطرف گردید .

گفت: یك دانه از تسبیحى كه در دست دارم پرسیدم ، كه این چه تسبیحى بود، گفت : تسبیح از تربت كربلا بوده است كه یك دانه از این تسبیح در آب كرده به تو دادم .

من به او پرخاش كردم و گفتم : اى رافضه (اى شیعه) مرا به خاك قبر حسین مداوا كرده بودى ، دیدم غضبناك شد و از خانه بیرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسیده بود كه آن مرض بر من برگشت ، و الحال به آن مرض گرفتار و هیچ طبیبى آن را علاج نمى تواند بكند، و من بر خود ایمن نیستم و نمى دانم كه حال من چه خواهد شد.

در این سخن بودند كه مؤذّن اذان گفت ما به نماز مشغول شدیم و بعد از آن نمى دانم كه حال آن مرد به كجاست و چه به حال او رسیده است .

تجلیل از نیم قرن نوکری در آستان اهل بیت(ع) در پرده عشاق؛
آئین گرامی داشت تجلیل از «حاج یدالله بهتاش» پیرغلام حسینی و ذاکر اهل بیت (ع) در فرهنگسرای هنگام برگزار شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،این ویژه برنامه با جرای حسن سلطانی و باحضور حجت الاسلام «شهاب مرادی» رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ، تعدادی از چهره های فرهنگی  و جمعی از مداحان اهل بیت (ع) و متولیان هیئت های مذهبی برگزار شد که آغاز بخش آن با قرائت قرآن توسط «مجید احمدی» قاری بین المللی بود.

*حجت الاسلام غروی : خلوص حاج آقا بهتاش ارز ماندگاری اوست


حجت الاسلام «سیدعلی غروی» یکی از سخنرانان این  مراسم بود. او در سخنانی گفت: «با احترام به برادر و دوست ارجمند خودم که زحمت زیادی در این عرصه کشیده‌اند و این جلسه با احترام او برگزار شده، تا ما قدری از دین خود را نسبت به او ادا کنیم. از این رو می‌خواهم این آئین را به چرایی ماندگاریی قیام عاشورا مرتبط کنم. در طول تاریخ ما نهضت‌های زیادی به میدان آمدند و خیلی‌ها در آن به شهادت رسیدند اما چرا مانند قیام عاشورا ماندگار نشدند؟» وی افزود: «پاسخ به این چرایی را  در چند شاخص می‌توان داد. یک اینکه اراده خداوند در این قیام حکم فرما بوده است. همانطور که در روایت‌ها داریم که اراده خداوند والا‌ترین است بدین معنی است که اگر دنیا جمع شوند به کسی عزت بدهند اگر خداوند نخواهد آن امر محقق نمی‌شود و برعکس. اگر دنیا جمع شوند فردی را خوار کنند، اگر اراده خدا نباشد، شدنی نخواهد بود.» غروی ادامه داد: «همچنین جامعیت قیام کربلا، راهبری حضرت سید الشهدا (ع) و اصحاب امام حسین (ع) و خلوص امام حسین (ع) از دیگر شاخص‌های این قیام هستند که موجب ماندگاری آن شده‌اند که شما می‌بینی هرسال چطور این رروز‌ها از سوی مردم باشکوه‌تر از سال قبل اجرا می‌شود.» وی افزود: «حال آنچه موجب ماندگاری حاج آقا بهتاش شده ، خلوص و صداقت است. حاج آقا بهتاش هم با خلوص و صداقت پیش رفته‌اند و  با خدمات ارزنده‌ای که برای این جامعه داشته‌اند، ماندگار هستند. او هم واعظ و هم ذاکر اهل بیت است که داشتن این دو خصیصه در کنار هم و توأم با هم از مشخصه‌های دیگر اوست.» وی در پایان تأکید کرد: «جای دارد از دست اندرکاران این برنامه تشکر کنم که با برگزاری چنین برنامه‌هایی، جایگاه اصلی این نوکران و خادمان اهل بیت (ع) را به همه به ویژه نسل جوان و دشمنان اسلام نشان می‌هید.»

* حجت الاسلام شهاب مرادی: مباهات می‌کنم که روضه خوان امام حسین (ع) هستم

براساس این گزارش حجت الاسلام «شهاب مرادی» رئیس سازمان فرهنگی هنری سخنران بعدی مراسم بود. او در سخنانی گفت: «از اواخر دوره قاجاریه که موج روشنفکری راه افتاد، هئیت‌های مذهبی و دیگر مجالس روضه خوانی‌ها همیشه در طول تاریخ مورد هجمه بوده است که این هجمه در دروه پهلوی سنگین‌تر شد. آن موقع وضعیت مشخص بود. اما حالا همچنان بعضی جا‌ها دشمن هم تیپ خودمان است. هرکسی که روضه می‌خواند باید اثبات و حرفش را گواهی کند. این‌ها خطرناک است. ما قبول داریم که هر فردی در هر صنفی قابل نقد است ما هم به جای آسیب‌شناسی، این سنت را از سال گذشته بنا کردیم. پرده عشاق فرصت تجلیل از چهره‌هایی است که ترویج و نشان دادن آن تشویق به درست بودن رفتار درست است.  این برنامه نوعی آسیب‌شناسی و ارائه الگوی سالم از مداحی و خوب است.»

وی ادامه داد: «اما برای من به شخصه که طلبه هستم مدرس دانشگاه و حوزه و.. هستم هیچ جایگاهی و سمت و افتخاری بالا‌تر از روضه و روضه خوانی نیست و مباهات می‌کنم که من روضه خوان امام حسین (ع) هستم.»

مرادی با یاد آوری از خاطرات کودکی خود افزود: «من در دوران کودکی قبل از اینکه مدرسه بروم حاج آقا بهتاش را می‌دیدم با همین شکل و شمایل بودند چون خانه ما با منزل حاج آقا دو خانه فاصله داشت و بعد هم که جا به جا شدند، یک خیابان فاصله داشت. همیشه از مادرم می‌پرسیدم ایشان معمم نمی‌شود فکر می‌کردم طلبه بودند. چون تنها مداحی که دیده بودیم در روضه‌های خانگی و محلی این مدلی بودند. حاج آقا بهتاش برای همه یک مدل بودند. یعنی بسیاری از طلبه‌هایی که هم سن نوه آقای بهتاش هستند، معمم هستند اما ایشان خیر. درحالیکه برای ایشان معم شدن سهل بود و حتی برخی در یک دوره‌ای گفتند حاج آقا دیگر باید معم شود چون دروس مقدمات طلبگی را گذرانده بود و فقه، اصول تاریخ خوانده‌اند و کار کردند و خیلی زحمت کشیدند اما اینکه ایشان در این لباس افتخار با کلاه و عبا خود ماندند، یک شناسه است.»

 رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در ادامه تأکید کرد: «این برنامه هم یک آسیب‌شناسی است اما عیب جویی نیست و ارائه الگوی سالم از مداح خوب است. من نمی‌گویم مداح خوب انحصار عبا دارد ولی یک الگو ومدلی پسندیده است. من مرحوم «بهاری» را ندیده‌ام روحشان شاد که ما هنوز نوحه‌هایی از ایشان در پایان روضه‌ها می‌خوانیم و مردم صفا می‌کنند، یک چنین مدلی و با عبا بودند. این مدل را ترویج می‌کند و تجلیل از چنین افرادی نشان دادن آن‌ها و ترویج درست بودن است.»

مرادی تصریح کرد: «سازمان فرهنگی برای مدت موقتی که من و روسای قبلی مسئولیت داشتند و دارند، بزرگ‌ترین مرکزفرهنگی شهر را برعهده دارد و به شاخصه‌های مختلف هنر و فرهنگ می‌پردازد. کلمه «عاشق» به هیئت می‌خورد. این یک هئیتی است که در فرهنگ ما با جان و دل خانه تا سر کوچه را با عشق آب و جارو می‌زند تا برای گریه کن امام حسین (ع) آماده شود. این عشقی که دوستان ما به هئیت دارند، عشق نوکری هئیت دارند، در نمایشنامه زندگی بشری، بهترین پرده آن پرده عشاق و عشاق امام حسین(ع)  است.

 کسانی که در هئیت‌ها فعالیت می‌کنند و کفش جفت می‌کند و غذا درست می‌کند، فقط عاشق هستند. من به همه شاخه‌های فرهنگ و هنر احترام می‌گذارم اما دقت کنید می‌بینید این ها عاشق واقعی هستند. شما مداحان، هیئتی‌ها ، گریه کن‌های امام حسین (ع) افتخار فرهنگ این کشور هستید شما که بازار امام حسین (ع) را گرم نگه می‌دارید، خدا شما را حفظ کند.»

 پایان بخش شمشین مراسم از این آئین هجده روزه ، اهدای لوح یادبود «پرده عشاق» و هدایای ویژه از سوی هئیت‌های مختلفی چون خانه مداحان، هئیت متوسلان به امام هادی (ع)، هئیت ثار الله ،هئیت انصار العباس(ع) و انصار الائمه(ع) به حاج یدالله بهتاش بود.

حاج یدالله بهتاش پیرغلام اهل بیت (ع) هم در مراسم بزرگداشت خود در جایگاه قرار گرفت و پیش از دریافت هدیه خود گفت: «اول از همه از خداوند متعال و اهل بیت (ع) شاکر هستم که این آبرو را به من داده‌اند و از همه کسانی که قبول زحمت کردند و اینجا آمده‌اند، سپاسگزارم. اما جای دارد در اینجا از همسرم به خاطر صبوری و همراهی‌اش تشکر کنم چون من موفقیتم را مدیون حمایت‌های همسر و صبوری‌های او می‌دانم و همواره قدر‌دان زحمات حاج آقا «میر شریفی» پدر همسرم که نخستین استاد من بود، هستم.

منبع:عقیق




نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیدگاه حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی/

نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!/ ادبیات آمرانه اسلام؛ یک ادبیات شریعتمدار

رجانیوز: پیش­فرض هر نوع نگاه سیاسی، لزوم ایجاد ادبیات آمرانه است. به همین دلیل، هر فیلسوفی با توجه به گرایش­ها و هستی­شناسی خود، منشأ اوامر و نواهی سیاسی خود را معین می­کند. بر این اساس، فلاسفة اسلامی به شرع، به عنوان منبع اوامر سیاسی می­نگرند و فلاسفة غرب به دلیل کم­رنگی شریعت در مسیحیت و نیز ضدیت با کلیسا، سراغ منبع عرف رفتند.

نوشتار پیش رو، خلاصه­­ای از سخنرانی حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی است که به حکمت عملی و مسئلة ادبیات سیاسی آمرانه می­پردازند. در این نوشتار، ابتدا به بیان دو دیدگاه در مورد فلسفة سیاسی اسلام، نکاتی در باب ادبیات آمرانه در حکومت و سپس به جهت­گیری این ادبیات در جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. 

کلمات کلیدی: طباطبایی، شیخ مهدی حایری، سیاست، حکومت، غرب، اسلام، عرف، عقل، شریعت، اسلام، فلسفۀ سیاسی، حکمت عملی، فارابی، ابن سینا، مسحیت، اخلاق، مهدوی­زادگان

متن پیش رو بخشی از جزوۀ « امر و نهی سیاسی » که درس‌گفتارى از آقای «حجت الاسلام داود مهدوی زادگان »  در باب حکمت عملی و مسئلۀ ادبیات سیاسی آمرانه است؛ این درس‌گفتار حاصل سلسله جلسات سطح سه سیزدهمین دورۀ آموزشى تربیتى «والعصر» مى باشد که در تابستان  ۱۳۹۰ برگزار شده است و پس از پیاده سازى و ویرایش در اختیار علاقه‌مندان قرار مى گیرد.

فلسفۀ سیاسی اسلام در دو نظر!

در ابتدای بحث، اشاره­ای به فضای فلسفة سیاسی غرب و همچنین سنجش آن با فلسفة سیاسی اسلام خواهیم داشت و به بیان دو دیدگاه در آن می­پردازیم. سپس وارد اصل بحث خواهیم شد.

در باب فلسفة­ سیاسی اسلام، افراد زیادی به بیان نظریه­های مختلفی پرداخته­اند. از جملة این افراد، می­توان به دکتر سید جواد طباطبایی اشاره كرد. ایشان معتقد است که ما برای نظام­سازی به فلسفة سیاسی نیاز داریم اما آن چیزی که ایشان مسلم گرفته‌اند این است که فلسفة سیاسی از فلسفة اسلامی بر نمی­آید.

ایشان معتقدند اگر بخواهیم فلسفة سیاسی داشته باشیم، حتی به فارابی هم نمی­توانیم برگردیم و راه او را شروع و دنبال کنیم، بلکه باید به فلسفة سیاسی غرب برویم و از فلسفة سیاسی غرب برای نظام­سازی کمک بگیریم.

دیدگاه دوم، دیدگاه افرادی مانند آقای شیخ مهدی حائری است. ایشان در تعریف سیاست و حکومت همان حکمت عملی را بیان می­كند، اما در عین حال این سیاست و حکومت، به هیچ عنوان به معنای امر و نهی کردن و فرمانروایی نیست. استنباط ایشان از حکمت عملی این است که سیاست به معنای امر و نهی و فرمان‌روایی نیست.

دو مقدمة مهم!

پیش از این‌که وارد اصل بحث شویم، دو مقدمه لازم است. مقدمۀ اول این‌که اساساً هیچ حکومتی نمی­تواند بدون ادبیات سیاسی آمرانه تداوم پیدا کند. در واقع، ادبیات سیاسی آمرانه از لوازم حکومت است و نمی­توان حکومتی را تصور كرد که در آن، ادبیات آمرانه وجود نداشته باشد.

مقدمۀ دوم این‌که ادبیات آمرانه را می­توان به سه دسته تقسیم كرد. نوع اول، ادبیات آمرانۀ اخلاقی است كه در آن بر مبنای قواعد اخلاقی، امر و نهی می­کنیم و منبع امر و نهی در آن، قواعد و آیین­های اخلاقی است. قسم دوم، ادبیات آمرانة شرعی است كه از شریعت انتزاع می­شود. نوع سوم، ادبیات آمرانة عرفی است كه نه از اخلاق منبعث می­شود نه از شریعت، بلكه از عرف مردم اخذ می­شود.

با این دو مقدمه وارد اصل بحث می­شویم. دورۀ پس از رنسانس -که در غرب، نظام­های سیاسی جدید تأسیس شده­اند- و قرون اولیة اسلامی -كه در این دوران، دولت تأسیس می­شود- از مواردی است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

منشأ ادبیات آمرانه در غرب!

در دورة رنسانس، جامعة اروپایی در انحطاط به سر می­برد و نظام­های سیاسی کلیسایی، دیگر نمی­توانند جامعه را اداره کنند. در این موقعیت، فیلسوفانی مانند روسو، ماکیاولی، هابز و لاک پیدا می­شوند که می­گویند ما باید نظام جدید سیاسی تأسیس کنیم. اولین مسئله­ای که در تأسیس حکومت و نظام سیاسی برای فیلسوفان سیاسی مطرح می­شود این است که ما به لوازم حکومت که مهم‌ترین آن ادبیات سیاسی آمرانه است، نیاز داریم و باید از یک منبعی آن را اخذ کنیم. منبعی که آن زمان در دسترس بود، منبع اخلاق و منبع شریعت بود.

اما فیلسوفانی که با ادبیات دینی به شدت مخالف بودند، با قدرت­های حاکم مخالفت داشتند و می­خواستند حکومتی را تأسیس کنند که از جنس ادبیات موجود نباشد. به طور طبیعی این­ افراد به سمت ادبیات سیاسی آمرانة دینی نمی­رفتند. از طرفی هم، به خوبی متوجه شده بودند که با اخلاق نمی­توان ادبیات سیاسی آمرانه وضع کرد. از این‌رو طرح و منبعی که برای آن‌ها می­مانَد، منبع عرف است. بر این اساس، می­توان گفت بنیاد فلسفة سیاسی غربی بر ادبیات آمرانة عرفی است.

منشأ ادبیات آمرانه در اسلام!

همان اتفاقی که در غرب افتاد، در قرون اولیه اسلامی هم افتاد. فیلسوفان اسلامی از امثال فارابی تا ابن سینا، به نوعی متوجه شدند که در مقام تأسیس حکومت قرار دارند، چرا که جامعه به حکومت و دولت نیاز دارد و آن‌ها باید دولتی تأسیس کنند و این حکومت، به ادبیات سیاسی آمرانه نیاز دارد. از طرفی متوجه بودند که ادبیات آمرانه­ای که حکومت نیاز دارد، از حکمت عملی بر نمی­آید. ادبیات آمرانه­ ای که در حکمت عملی وجود دارد در نهایت، ادبیاتی ارشادی، توصیفی یا اخلاقی است.

به این ترتیب، فیلسوفان اسلامی مانند فیلسوفان غربی در مقابل یک دو راهی قرار گرفتند که ادبیات آمرانة شریعت­مدار را انتخاب کنند یا ادبیات آمرانة عرفی که در نتیجه ادبیات شریعت­مدار را انتخاب کردند. از این‌رو شریعت، مبنای ادبیات آمرانه در جهان اسلام شد.


نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!

البته گرایش­های این فیلسوفان هم در این انتخاب شریعت یا عرف، مؤثر بوده است. به عنوان مثال، فارابی به این دلیل که یک مسلمان بود و بر مسلمانی خود وفادار بود و تعلقات و دغدغه­های دینی داشت، به صورت طبیعی، ادبیات آمرانة دینی را انتخاب کرد.

در مقابل، فیلسوفان غربی اگرچه با کلیسا مخالف بودند، اما یکی از عوامل اصلی که باعث شد فلسفة سیاسی خود را مبتنی بر عرف نمایند، گرایش اومانیستی بود که در فیلسوفان سیاسی قرن جدید وجود داشت.

نقد نظریة آقای سید جواد طباطبایی!

تصور آقای طباطبایی مانند فیلسوفان غربی این است که ادبیات آمرانه، تنها از عرف بیرون می­آید و در شریعت، ادبیات آمرانة عرفی نداریم. از این رو دانشمندان اسلامی به شریعت­نامه ­نویسی و سیاست­نامه­ نویسی میل پیدا کردند. به تعبیر آقای طباطبایی همۀ این‌ها انحراف است، اما باید گفت که فیلسوفان اسلامی به انحراف نرفتند، بلکه انتخابی کردند که انتخاب درستی بود. آن‌ها با توجه به آن گرایش خود و دغدغۀ دینی که داشتند، ادبیات سیاسی شرعی را انتخاب کردند.

در نقد این نظریه باید گفت در جهان غرب و در دیانت مسیحی، شریعتی وجود ندارد. به همین دلیل برای همة فیلسوفان غربی این سؤال وجود دارد که مگر از دین هم می­شود ادبیات سیاسی آمرانه بیرون آورد، اما شریعت اسلامی گسترده است و پنجاه باب فقهی داریم و همین پنجاه باب فقهی، تمام عرصه­های زندگی اجتماعی و سیاسی انسان­ها را گرفته و چیزی بیرون از این‌ها نیست.

بنابراین می­بینیم در نگاه فیلسوف اسلامی نه تنها سیاست از دین جدا نیست، بلکه سیاست عین دیانت می‌شود. شریعت اسلام ظرفیتی دارد که می­توان حکومتی را تأسیس کرد که ادبیات سیاسی آمرانه ­اش مبتنی بر شریعت شود. این ظرفیت را دین مسیحیت ندارد. دین مسیحیت را نباید با دین اسلام یکی گرفت.



نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، امر به معروف نهی از منکر، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

۲۷ محرم سالروز درگذشت آیت الله ملاعلی کنی؛

فقیهی که پیروان ادیان دیگر نیز در تشییعش شرکت کردند

ملا علی کنی فقیه و عالم بزرگ امامى قرن سیزدهم و چهاردهم بوده است که ریاست دینى ایران را عهده دار بود و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدین‌شاه، به دفاع از دین و ترویج آن می‌پرداخت.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله حاج ملاعلی ‌كنى (1220 ـ 1306 ق.)، فقیه و عالم بزرگ امامى قرن سیزدهم و چهاردهم بوده است که ریاست دینى ایران را عهده دار بود و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدین‌شاه، به دفاع از دین و ترویج آن می‌پرداخت.

ملاعلی‌كنى به مسائل سیاسى نیز توجه داشت، پناه مظلومان بود و سخنش نزد سلطان پذیرفته می‌شد. او با قرارداد رویتر به مخالفت پرداخت و تلاش‌هایش از جمله عوامل لغو این قرارداد بود. ملا علی كنی بسیار متمول بود، اما ساده می‌زیست و در كارهاى خیر و دستگیرى از ستمدیدگان پیشقدم می‌شد. وی در شاخه‌های مختلف علوم اسلامی آثاری از خود به یادگار گذاشت که شرح بر جواهر الكلام و توضیح المقال از جمله آنهاست.

27 محرم سالروز درگذشت آین عالم عامل است که در زیر زندگینامه مختصر وی آورده شده است:

ولادت و تحصیلات

ملا علی کنی در 1220 قمری در قریه كَن، در شمال‌غرب تهران، به دنیا آمد.

پدرش، قربانعلى آملى، كشاورز بود. پس از آنكه على خواندن و نوشتن را فراگرفت، خانواده‌اش نزدیك بیست سال با ادامه تحصیل او مخالفت كردند.

وى سرانجام، با جلب موافقت آنان، در یكى از مدارس دینى تهران مشغول به تحصیل شد و سپس براى ادامه تحصیل به عتبات رفت. در فاصله سالهاى 1244 تا 1246 كه طاعون در عراق شیوع یافت، از نجف خارج شد و بعد به این شهر بازگشت و به ادامه تحصیل پرداخت.

 اساتید و شاگردان

كنى، فقه و اصول را نزد سیداسداللّه شفتی اصفهانى، شیخ‌حسن كاشف‌الغطاء، شیخ مشكور جَولاوى نجفى، سید ابراهیم قزوینى حائرى و شیخ مرتضی انصاری و بیشتر نزد محمدحسن نجفى معروف به صاحب جواهر، فرا گرفت.

كسانى چون موسى شراره عامِلى، اسداللّه تهرانى، محمدعلى خوانسارى، محمود لواسانى، محمدباقر اصطهباناتى شیرازى و محمدنبی‌بن احمد تویسركانى نزد او درس خواندند و از وى اجازه روایت گرفتند.

جایگاه علمی و اجتماعی

ملاعلى كنى در 1262 ق. به ایران بازگشت و در تهران ساكن شد. كنى در فقه، اصول، رجال، حدیث و تفسیر تبحر بسیار داشت. وى یكى از چهار عالم بزرگ آن روزگار ایران بود كه صاحب جواهر، در پاسخ ایرادى كه از محمدشاه قاجار برایش نقل كرده بودند، مقام علمى آنها را تأیید و به اجتهادشان تصریح كرده بود.

او به‌تدریج در ایران ریاست دینى یافت و به عنوان عالمى با نفوذ، مقبول عام و خاص و حتى دربار ناصرالدین‌شاه شد، چنان‌كه بیشتر مردم ایران مقلد او شدند. به نوشته اعتمادالسلطنه نفوذ حاج‌ملاعلى كنى چنان بود كه گاهى دعاوى شرعى مربوط به رجال دولت نیز براى داورى به محكمه او ارجاع می‌شد

وى از 1282ق. تولیت مدرسه مروى را برعهده گرفت۷ و بیشتر عالمان آن زمان تهران از تربیت‌یافتگان او بودند. او در بزرگداشت عالمان معاصر خود بسیار كوشا بود.

ملاعلی‌كنى و مسائل سیاسی

ملاعلی‌كنى به مسائل سیاسى نیز توجه داشت و با توجه به آنكه به تعبیر عالم معاصرش، جاپلقى مؤلف طرائف‌المقال، پناه مظلومان بود و بر صاحبان قدرت (جبابره) سلطه داشت و سخنش نزد سلطان (یعنى ناصرالدین شاه قاجار) پذیرفته می‌شد، در مواقع ضرورى از برخى مداخلات ابانداشت.

قرارداد رویتر

پس از انعقاد قرارداد رویتر در 1290 ق.، حاج ملا عل‍ی كنی به ناصرالدین شاه نامه‌ای نوشت و با این قرارداد مخالفت كرد. او در این نامه با اشاره به مُفاد قرارداد، نوشت امتیازات و تصرفات این كمپانى در ایران به مراتب بیش از كمپانى هند خواهد بود؛ چراكه كه طبق این قرارداد «جمیع خلق مجبور بر تسلیم اموال و املاك خود» هستند و نتیجه‌اش نفى صریح تسلط دولت بر «املاك و اشجار و آب و اراضى رعایا» است و حاصلش از بین رفتن اقتدار دولت و ملت، ناتوانى در حفظ سرحدات و عدم امكان مقابله با هجوم دشمنان است.

ایشان ضمن تأكید بر اینكه «اگر علماى اعلام در مسائل دولتیه اختلالى مشاهده فرمایند... لازم است عرض كنند»، خواه پسند خاطر شاه بشود یا نشود و «در مقام اصلاح آن برآید یا نیاید»، از شاه قاطعانه خواست كه «اهتمام بر حفظ دین و دولت و دفع هر خائن از مملكت و ملت» نماید و «به خصوص همین شخصى را كه قرار راه‌آهن داده و عهدنامه آن را بر وفق صلاح دشمن دین و دولت نوشته» بركنار كند. مراد وى، میرزا حسین‌خان سپهسالار، صدراعظم وقت بود. در اثر مخالفت‌های حاج ملا علی كنی، میرزا حسین خان سپهسالار در هنگام بازگشت شاه از سفر اروپا، عزل شد. برخى نوشته‌اند كه با وجود تقاضاهاى مكررِ سپهسالار، ملا علی حاضر به ملاقات با او نشد.

فراموشخانه

كنى در همان نامه‌ای كه درباره قرارداد رویتر نوشت، به میرزا ملكم‌خان و اقدام او در تأسیس فراموشخانه (لژ فراماسونری) نیز اشاره می‌كند و مخالفت همه جانبه خود با آن را اعلام می‌نماید.

صفات و ویژگی ها

ملاعلی‌كنى بسیار متمول بود، اما ساده می‌زیست و در كارهاى خیر و دستگیرى از ستمدیدگان پیشقدم می‌شد. مورخان وى را رئوف، سخاوتمند، زاهد و باتقوا وصف كرده و درباره نفوذ كلامش گفته‌اند كه هیچ امر اجتماعى مهمى در ایران بدون تأیید او قابل اجرا نبود. ناصرالدین‌شاه به ملاقاتش می‌رفت و او را بسیار گرامى می‌داشت و از وى پیروى می‌كرد.

آثار فقهی

* ارشاد الاُمَة، به فارسى، كه رساله عملیه اوست. جلد اول آن در 1270 و جلد دوم آن در 1287 چاپ شد.

* تلخیص المسائل، كه خود آن را با نام تحقیق الدلائل شرح كرده است. بخش «القضاء و الشهادات» این كتاب در 1304 به اهتمام فرزندش محمد و نیز در 1317 در تهران با نام كتاب القضاء به چاپ رسیده است. آقابزرگ طهرانى این كتاب را دقیق‌تر و استوارتر از جواهر الكلام دانسته است. در كتابهاى فقهى معاصر به آراى حاج‌ ملا علی‌ كنی در این كتاب استناد شده است.

* حاشیه بر جواهر الكلام.

آثار غیر فقهی

رساله‌هایى در باب اوامر و نواهى، مفاهیم و استصحاب، كه آنها را هنگام تحصیل در نجف نگاشت.۲

*ایضاح المشتبهات فى تفسیر الكلمات المشكلة القرآنیة

*مواعظ حسنه

*توضیح المقال، در علم درایه و رجال، كه در انتهاى آن شرح مختصرى از زندگى شصت تن از بزرگان علم رجال آمده است. این كتاب در 1299 و 1302، همراه با رجال ابوعلى حائرى (منتهی‌المقال)، چاپ شده است. میرزاحسین نورى در چاپ دوم آن شرح‌حال شصت تن از مشایخ علم رجال را به آن افزوده و حاشیه‌اى هم بر كتاب نوشته است. در 1421 نیز توضیح المقال، با تحقیق محمدحسین مولوى، در قم چاپ شد.

فرزندان و نوادگان

شمارى از فرزندان و نوادگان كنى در زى علماى دین بودند و برخى از ایشان آثار ارزشمندى نیز تألیف كردند. معروف‌ترین ایشان، شیخ جواد كنى، نوه دختری ملا علی كنی، فرزند شیخ مهدى لاریجانى (از عالمانِ بنام شهررى و داماد حاج ملاعلى كنى) است.

درگذشت

كنى در 27 محرم 1306 ه.ق در تهران درگذشت و در حرم عبدالعظیم حسنی در شهررى به خاك سپرده شد. در تشییع جنازه باشكوه او، حتى پیروان ادیان دیگر نیز شركت داشتند. در شهرهاى مختلف براى او مجالس یادبود برپا گردید و اشعار بسیارى در رثایش سرودند.

همایش بزرگداشت

در دی‌ ماه سال 1390 ه.ش از سوی اداره كل اوقاف و امور خیریه استان تهران و موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران همایش بزرگداشتی برای‌ حاج ملا علی كنی برگزار شد.

در این همایش كه در دانشگاه تهران برگزار شد، آیت الله محمد رضا مهدوی‌ کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری سخنرانی‌ كرد.

منابع

ـ محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة

ـ حبیب‌آبادى، محمدعلى، مكارم الآثار

ـ شریف رازى، محمد، اختران فروزان رى و طهران

ـ شریف رازى، محمد، گنجینه دانشمندان

ـ ناظم‌الاسلام كرمانى، محمدبن على، تاریخ بیدارى ایرانیان





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دلایل عقلی در باب عصمت امام


اگر از امام خطا واقع شود بر مردم لازم است که او را انکار کنند و این با وجوب اطاعت از خداوند که فرموده است« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» منافات دارد.

دلایل عقلی در باب عصمت امام

 افکارنیوز- دلایل عقلی که درباب عصمت امام(ع) بیان فرموده اند:

اولا- اگر امام معصوم نباشد، لازم می آید به هنگام خطای او امام دیگری باشد که او را از خطایش باز دارد و آن امام هم برای دوری از خطا به امام دیگر محتاج است، پس یا تسلسل لازم می آید، که البته محال است و یا به امامی منتهی می شود که خودش خطا کار نباشد، پس امام او خواهد بود.

ثانیا- امام  حافظ شریعت است، چرا که قرآن متضمن تفصیل احکام شریعت نیست و جمیع احکام شرع از احادیث نبوی معلوم نمی شود و به اجماع و قیاس هم نمی توان تمسک جست، پس حافظ شریعت به جز امام نمی تواند باشد، پس اگر خطا بر وی جایز باشد به او در بیان احکام شرع نمی توان اعتماد نمود و این منافی با غرض تکلیف که همان اطاعت از اوامر الهی است می باشد.

ثالثا- اگر از امام خطا واقع شود بر مردم لازم است که او را انکار کنند و این با وجوب اطاعت از خداوند که فرموده است« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»  منافات دارد.

رابعا- اگر اما معصیت کند،منافی با غرض نصب امام  که همان انقیاد امت در قول و فعل  و تقریراوست بر هم می خورد.

پی نوشت:رک: علامه مجلسی، امام شناسی،بی جا، سرور،ج۵،ص۴۹و50.

"""

ولی و حاکم شخص مؤمن چه کسی است؟


هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت به او داده، و امر خدا را به او ارجاع کرده قهرا واجب الاطاعه خواهد بود چون خدا تعیین فرموده است.

ولی و حاکم شخص مؤمن چه کسی است؟

 افکارنیوز- شخص مؤمن پس از آنکه به یقین دانست که خالق و رازق و مدیر و مربّی او و سایر مخلوقات یکی است و در هیچ مرتبه ای از مراتب الوهیت و شئون ربوبیّتش شریک ندارد به حکم عقل و ایمان در مقام اطاعت و فرمانبرداری، غیر او کسی را فرمانده خود قرار نخواهد داد و فقط او را لازم الاطاعه می داند و بس و سایر مخلوقات را با خود در این جهت یکسان می داند که همه مخلوق و عاجز و ضعیفند و از خود هیچ ندارند.

و چون منعم او و سایر مخلوقات، حضرت احدیّت است و بس، پس ولی و آقای بر او سایر خلق هم خداست و بس، غیر او را حاکم نمی بیند، ولایت برای خداست و لاغیر.

بلی هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت به او داده، و امر خدا را به او ارجاع کرده قهرا واجب الاطاعه خواهد بود چون خدا تعیین فرموده است.

پی نوشت: گناهان کبیره، ص۶۸-۶۹.

"""

سادات منسوب به امام علی(ع) مى‏ باشندنه رسول‏(ص)؟


پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: «هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قیامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه علیها السلام كه من پدر و عصبه آن‏ها مى‏ باشم.»

سادات منسوب به امام علی(ع) مى‏ باشندنه رسول‏(ص)؟

افکارنیوز-

پرسش: چرا در بین شیعیان، سادات خود را منتسب به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و از اولاد ایشان مى‏ دانند. در حالى‏ كه شجره آن‏ها در نهایت به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برمى ‏گردد. بنابراین سادات از بستگان امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏ باشند، نه از ذرّیه و نسل رسول‏ اللَّه صلى الله علیه و آله؟

پاسخ: بر اساس شجره نامه ‏اى كه معمولًا سادات شیعه دارند، نسب آن‏ها به یكى از ائمه معصومین مى‏ رسد. واضح است كه چون بقیه امامان، فرزندان على و فاطمه علیهما السلام هستند، این شجره به راحتى به امام اول شیعیان و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام متصل مى ‏گردد.

اما این استدلال كه «چون عقبه و نسل هر فرد از طرف اولاد مذكر است و اولاد اناث، آدمى را به اجداد و نسل‏هاى قبلى وصل نمى‏ كند، از طرفى چون حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز نسلى از اولاد ذكور نداشته است، لذا سادات از نوادگان ایشان نیستند»، یك اعتقاد نادرست و یك شبهه است.
 
دلیل اوّل:
امام موسى‏ كاظم علیه السلام مى‏ فرماید: روزى در مجلس هارون‏ الرشید- خلیفه عباسى- وارد شدم. از من سؤالاتى را پرسید كه یكى از آن‏ها همین سؤال بود، چنین پاسخ دادم:
خداوند در قرآن مجید مى‏ فرماید: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ كُلًّا هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ؛ 1 از این آیات نتیجه مى‏ شود: اولاد نوح و ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و زكریا و یحیى و عیسى و الیاس، همگى از صالحین‏ اند. اما چون‏ از براى عیسى مسیح پدرى نبود، خداى تعالى او را از طریق حضرت مریم از ذرارى انبیا قرار داد. همان‏طور نیز ما را از طرف مادرمان فاطمه علیها السلام از ذریه پیغمبر اسلام قرار داده است. این تفسیر را امام فخر رازى از علماى اهل تسنّن در جلد چهارم تفسیر كبیر درباره همین آیه آورده است. او نیز حسن و حسین علیهما السلام را از طرف مادر، ذریه رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله مى‏ داند.

دلیل دوّم: آیه مباهله‏
در آیه شریفه آمده است: فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِینَ؛ هركس درباره عیسى با تو در مقام مجادله برآید، بعد از آن‏كه با وحى خدا به احوال او آگاهى یافتى، به آن‏ها بگو: بیایید بخوانیم پسرانمان و پسرانتان، زن‏هایمان و زن‏هایتان، و كسانى را كه به منزله نفس ما هستند، و خودتان را، آنگاه با هم مباهله نماییم تا دروغگویان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.2 به دلیل آن‏كه در وقت مباهله به جز على‏ بن ابى‏طالب، فاطمه، حسن و حسین علیهما السلام كسی دیگر به همراه پیغمبر نبوده است لذا در این آیه مراد از «أَنْفُسَنا» امیرالمؤمنین على علیه السلام، مراد از «نِساءَنا» فاطمه زهرا علیها السلام و مراد از «أَبْناءَنا» حسن و حسین‏ اند كه خداوند آنان را پسران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نامیده است. حال كه به استناد آیه فوق، حسن و حسین فرزندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏ باشند. پس معلوم مى‏ شود كه جمیع سادات بنى‏ فاطمه مفتخر به این افتخار بزرگ بوده و تماماً از ذرارى پیامبر عظیم‏الشأن اسلام مى‏ باشند.

ابن ابى‏ الحدید معتزلى در شرح نهج‏ البلاغه و ابوبكر رازی در تفسیر آیه مباهله، باتوجه به جمله «أَبْناءَنا» به همین طریق استدلال مى‏ كنند كه: همانطور كه خداوند در قرآن مجید، عیسى مسیح را از طریق مادرش مریم از ذریة ابراهیم خوانده است، حسن و حسین علیهما السلام از طرف مادرشان فاطمه علیها السلام پسران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏ باشند.

دلیل سوّم‏
محمدبن یوسف گنجى شافعى در «كتاب كفایة الطالب»، ابن‏حجر هیثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» از طبرانى از جابر بن عبداللَّه انصارى و خطیب خوارزمى در مناقب، حدیث زیر را از ابن‏ عباس از پیامبر نقل مى‏ كنند «خداوند عزوجل ذریه هر پیغمبری را در صلب او قرارداد و ذریه مرا در صلب على‏ ابن ابى‏ طالب قرارداد.»
3
دلیل چهارم:
خطیب خوارزمى در مناقب و امام احمد حنبل در مسند و میرسیدعلى همدانى شافعى در مودةالقربى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل مى‏ كنند «این دو فرزندم حسن و حسین، ریحانه‏ هاى من مى‏ باشند و هر دوى آن‏ها امامند؛ خواه قائم به امر امامت باشند، خواه ساكت و نشسته.»4

دلیل پنجم:
ابن حجر مكى در صواعق و محمدبن یوسف گنجى شافعى در كفایةالطالب از خلیفه دوم عمر بن الخطاب نقل مى‏ كنند كه گفت: از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود:
«هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قیامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه علیها السلام كه من پدر و عصبه (5)آن‏ها مى‏ باشم.»6

پی نوشت:
1- انعام /۸۴ و ۸۵ .
2- آل عمران/۶۱. 
3-معجم الكبیر، ج ۳، ص ۴۴؛ جامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۶۲؛ كنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۵: «إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل ذریة كلّ نبیّ فی صلبه و جعل ذرّیتی فی صلب علیّ ابن أبی‏طالب».
4- كنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۲؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۶: «ابنای هذان ریحانتان، قاما أو قعدا».
5- عُصبه: در اصل پسران و خویشاوندان مذكر از جانب پدر را گویند.
6- كنز الفواید، ص ۱۶۷، السیدة فاطمة الزهراء، ص ۶۱؛ افحام الأعداء والخصوم، ص ۷۷؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۶: «إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یَقُولُ كُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ مُنْقَطِعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا خَلَا حَسَبِی وَ نَسَبِی وَ كُلُّ بَنِی أُنْثَى عَصَبَتُهُمْ لِأَبِیهِمْ مَا خَلَا بَنِی فَاطِمَةَ فَإِنِّی أَنَا أَبُوهُمْ وَ أَنَا عَصَبَتُهُمْ».
7-پاسخ به شبهات درشبهای پیشاور،ص10و11.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فرزند شهید طیب‌ در گفتگو با مشرق؛
گروه تاریخ مشرق- شهید نیکنام، «طیب حاج رضایی» به لحاظ انتخاب تاریخی و جوانمردانه‌اش در واپسین منزل عمر، نامی جاودانه یافت و خاطره خویش را در تاریخ ماندگار کرد. درباره او بسیاری کسان سخن گفته اند، اما خاطرات فرزند از منش پدر، حلاوتی دیگر دارد. آنچه پیش روی شماست، ما حصل گفت وگوی ما با بیژن حاج رضایی فرزند اوست.

در آخرین دیدار طیب با خانواده‌اش چه گذشت/چیزی به اسم نوچه در اطراف پدرم نبود/ چرا طیب در کودتای28مرداد شرکت کرد/امام گفت: پدر شما مرد بود///آماده انتشار

* از رفتارها و واکنش های مردم به شما به عنوان فرزند مرحوم طیب برای خوانندگان ما خاطراتی نقل کنید؟

واقعیت این است که مردم چه قبل و چه بعد از انقلاب همیشه به ما لطف داشتند و ما را با محبت‌هایشان شرمنده کرده‌اند. من تا امروز کوچک‌ترین کم‌لطفی یا اسائه ادبی را نسبت به پدرم ندیده‌ام و از این بابت واقعاً خدا را شاکرم. یادم می‌آید بچه بودم و با پدرم و یکی از دوستانش با ماشین جایی می‌رفتیم که پدرم گفت: «لعنت به سرشناسی!» پیش خودم فکر کردم مگر سرشناسی بد است؟ بد است که مردم آدم را بشناسند و به او احترام بگذارند. بعدها دیدم هر کسی ظرفیت سرشناس شدن را ندارد و پدرم چقدر درست می‌گفت.

*خاطره برجسته‌ای که از پدرتان در ذهنتان مانده است، چیست؟

روزهای زندان و دادگاه. برای پدر غذا می‌بردم و از زندان برای خانواده خبر می‌آوردم. شب‌های اول دادگاه من و عده‌ای از دوستان پدرم جلوی زندان عشرت‌آباد، روی خاک‌ها می‌نشستیم تا بلکه خبری بگیریم و به خانواده برسانیم. بالاخره هم حکم اعدام پدرم و مرحوم حاج اسماعیل رضایی را اعلام کردند. یادم هست شب جمعه بود و مادرم غذا داده بود که برای پدرم ببرم. پدرم جز به غذای خانه، لب به غذایی نمی‌زد. عادت هم داشت تا بقیه غذایشان را نمی‌خوردند، لب به غذا نمی‌زد. عادت نداشت تنهایی غذا بخورد، برای همین هر روز باید چند قابلمه بزرگ غذا به زندان می‌بردم. تاکسی هم که خیلی کم بود و گاهی من، مادر و خواهر سه چهار ماهه‌ام که در بغل مادر بود، باید از میدان خراسان تا عشرت‌آباد را پیاده می‌رفتیم! بار آخر ما را به اتاقی بردند. پدرم خواهرم را بغل کرد و بوسید. بعد دست در جیبش کرد و مقداری شکلات در دستم ریخت که تا ده دوازده سال پیش آنها را پشت قاب عکس پدرم پنهان کرده بودم! یک بار رفتم و دیدم فقط کاغذ شکلات‌ها مانده است! وقتی پدرم شکلات‌ها را کف دستم ریخت، گفت: مواظب مادر و خواهرت باش! بعد هم به مادرم گفت: دیدار به قیامت، که مادر گریه کرد و از هوش رفت!

*درآن روزها چند سال داشتید؟

دوازده سال. از آن زمان بیش از 50 سال می‌گذرد و هنوز آخرین حرف‌ها و نصایح پدرم را روشن و واضح به یاد دارم.

*چه ویژگی‌هایی را در پدرتان بارز می‌بینید؟


از دل نازکی او نسبت به مردم و تلاش برای رفع مشکلاتشان، زیاد شنیده‌ام. یادم می‌آید خانه ما برای خودش، یک دارالحکومه بود! پدرم ساعت یک از میدان به خانه برمی‌گشت و تا آن موقع، یک صف طولانی جلوی در خانه ما تشکیل شده بود. هر کسی مشکلی داشت: یکی شوهر یا پسرش در زندان بود، یکی پسرش را به سربازی برده بودند و می‌خواست او را به‌ جای نزدیک‌تری منتقل کند. خلاصه هر کسی دردی داشت. پدرم با حوصله به حرف‌های آنها گوش می‌داد و سعی می‌کرد تا جایی که دستش می‌رسد مشکلات آنها را حل کند. اغلب افرادی که در خانه ما می‌آمدند فقیر بودند و مشکل مالی داشتند و پدر سعی می‌کرد به آنها کمک کند. گاهی اوقات چیزهایی را درباره پدرم نقل می‌کنند که بیشتر شبیه افسانه است و آدم متحیر می‌ماند. خلاصه پدر جوری زندگی کرده است که هر وقت سر قبر او می‌رویم، می‌بینیم هر کسی که از آنجا عبور می‌کند، می‌ایستد و فاتحه‌ای می‌خواند و از روحیه کمک و مددرسانی او می‌گوید.

*پدر شما یکی از نمادهای داش‌مشدی بودن و لوتی‌گری است که ظاهراً نوچه‌هایی هم داشته است. از این جنبه چیزی یادتان هست؟

خدا لعنت کند فیلم‌های فارسی را که با نوچه بازی، تصویر داش‌مشدی‌ها را در ذهن مردم خراب کرده‌اند. آن روزها یکی از نشانه‌های بزرگی این بود که یک آدم سرشناس، عده‌ای را با خود به مجلس ختم، عزا و عروسی می‌برد. اینها دوستان و دوستداران آن فرد بودند که اغلب هم جماعت دست به دهانی بودند و آن فرد به آنها می‌رسید. یادم نمی‌آید چیزی به اسم نوچه و امثال اینها در اطراف پدرم بوده باشند. دوستان قدیمی یا کسانی بودند که به او علاقه داشتند و یا برایش کار می‌کردند. پدرم هم به آنها علاقه داشت و سعی می‌کرد مشکلاتشان را حل کند. آنهایی که همیشه با پدرم بودند، به خاطر مسائل مالی نبود، بلکه به او علاقه داشتند. آنهایی که برای مسائل مالی می‌آمدند مشکلشان که حل می‌شد می‌رفتند. البته یک عده هم بودند که به ظاهر اظهار دوستی می‌کردند، ولی پشت سر می‌زدند و دعوا راه می‌انداختند. پدرم هم مردی نبود که بخواهد سیاست به خرج بدهد و به همه به یک چشم نگاه می‌کرد و گمان می‌برد که همه آنها آدم‌های خوبی هستند!

*به نظر شما چرا پدرتان در ماجرای 28 مرداد دخالت کرد؟ عده‌ای این شبهه را مطرح کرده‌اند که به خاطر پول بوده است؟

در مورد 15 خرداد 42 هم می‌گویند پدرم پول گرفته بود، در حالی که پدرم به پول نیاز نداشت. در قضیه 28 مرداد آیت‌الله کاشانی برای پدرم پیغام می‌فرستند که: اگر شاه برود، مملکت از دست می‌رود و به دست کمونیست‌ها می‌افتد. دخالت پدرم در این‌گونه مسائل صرفاً به دلیل نفرت از کمونیسم، توده‌ای‌ها و داشتن عِرق مذهبی بود. پدرم می‌گفت: کمونیست‌ها چون دین و مذهب ندارند، به ناموس خودشان هم رحم نمی‌کنند. چپی‌ها هم از پدرم دل خوشی نداشتند و بارها خانه ما را سنگ‌باران و حتی چاقوباران کردند! یک وقت می‌دیدید داریم شام می‌خوریم و یک مرتبه ده تا چاقو می‌افتاد وسط سفره! پدرم از ملیون هم دل خوشی نداشت و آنها را شبیه توده‌ای‌ها می‌دانست.

در آخرین دیدار طیب با خانواده‌اش چه گذشت/چیزی به اسم نوچه در اطراف پدرم نبود/ چرا طیب در کودتای28مرداد شرکت کرد/امام گفت: پدر شما مرد بود///آماده انتشار

*از شعبان جعفری چه چیزهایی یادتان هست؟

موجود احمقی بود که اول زیر علم چپی‌ها سینه می‌زد، بعد رفت و با راستی‌ها هم‌پیاله شد! مدتی هم با ملیون بود و بالاخره هم زیر علم شاه رفت. داش‌مشدی‌های تهران و آدم حسابی‌ها، اصلاً او را داخل آدم حساب نمی‌کردند. کار شعبان کار چاق‌کنی بود و خودش می‌گفت من شعبان بی‌مخ هستم. دیده‌ام در کتاب خاطراتش یک‌سری مزخرفات هم در باره پدرم نوشته است که بسیار احمقانه و ابتدایی هستند. او نه اهل پول خرج کردن بود، نه در خانه‌اش به روی کسی باز بود. یک لاشخور بود که می‌گشت ببیند کجا شام یا ناهار مجانی می‌دهند!

*گفته‌اند در مورد مرحوم طیب در دادگاه شهادت‌هایی داده است. این نقل درست است؟

دروغ محض است. تا آنجا که من یادم هست حتی به آن دادگاه احضار هم نشد، اما خودش حرف‌های بی‌پایه زیاد زده است.

*از دسته عزاداری پدرتان و مراسم عزاداری دهه اول محرم توسط او فراوان گفته‌اند. چه خاطراتی دارید؟

مادرم می‌گوید یک شب در میدان مولوی درگیری شدیدی پیش می‌آید و پدرم تا دم مرگ می‌رود. بعد که حالش بهتر می‌شود، به مادرم می‌گوید در عالم بیهوشی سیدی بالای سرم آمد و گفت: «بلند شو! هنوز تکیه‌ات را نبسته‌ای!»  از آن زمان به بعد پدرم عزاداری ماه محرم را ترک نکرد و ده شب کامل در انبار بزرگ شرق میدان میوه و تره‌بار تکیه به راه می‌انداخت و ناهار می‌داد.پدرم در ماه‌های محرم، صفر و رمضان حال عجیبی داشت و در این سه ماه هیچ منکری را انجام نمی‌داد.

*عده‌ای می‌گویند رژیم در واقع 15 خرداد را بهانه‌ای برای دستگیری مرحوم طیب قرار داد و ایشان در آن قضیه دخالتی نداشت. تحلیل شما چیست؟

واقعاً همین‌طور است. پدرم در قضیه 15 خرداد دخالت نکرد، اما جلوی اعتراض کسی را هم نگرفت. پدرم در دادگاه هم گفت: هیچ‌کس او را در هیچ‌یک از برنامه‌های 15 خرداد ندیده است! ولی دادگاه قبول نکرد. رژیم شاه اساساً تصمیم گرفته بود با مردم تسویه حساب کند و آدم‌هایی را که در تهران یا شهرستان‌ها مورد اعتماد و علاقه مردم بودند را از بین ببرد. پدرم در سال 41 توانسته بود ظرف چند ساعت 100 هزار نفر را جمع کند و به طرف نخست‌وزیری به راه بیندازد! رژیم از این قدرت و نفوذ ترسید و در خرداد 42 در واقع با او تسویه حساب کرد. بعد از 15 خرداد تلفن‌های زیادی به پدرم شد که: می‌خواهند تو را بگیرند، فرار کن، اما پدرم گفت: من کاری نکرده‌ام، چرا باید فرار کنم؟ مادرم هم اصرار داشت ایشان برود، ولی پدرم گوش نداد تا بالاخره در ساعت هفت صبح روز 18 خرداد دستگیرش کردند و او را نزد نصیری بردند که منتظر چنین روزی بود.

*شما در دادگاه حضور داشتید. چگونه بود؟

یک دادگاه مسخره و نمایشی که کاملاً معلوم بود از قبل احکام را صادر کرده‌اند. در جایگاه خبرنگارها می‌نشستم که همه صندلی‌هایش خالی بود! دادستان کیفرخواستی را خواند و یک‌سری شاهد الکی را که اصلاً آنها را نمی‌شناختم آوردند. پدرم هم بارها تکرار کرد در قضیه 15 خرداد هیچ دخالتی نداشت و همه این اتهامات دروغ هستند.

*پس از انقلاب امام شما را به حضور پذیرفتند. از خاطرات آن ملاقات بگویید.

ایشان بسیار محبت کردند و با لحنی دوست‌داشتنی پرسیدند: «کدامتان بودید که در سال 42 به او کتاب دادم؟» عرض کردم: «من بودم». ایشان فرمودند: «پدر شما مرد بود».

*نمی‌خواهید دسته عزاداری پدرتان را راه بیندازید؟


خواستن که می‌خواهم، ولی تا به حال این توفیق دست نداده است.

*و سخن آخر؟


پسر مرحوم طیب بودن به دلیل علاقه عمیق مردم به ایشان بسیار مسئولیت سنگینی است. خیلی‌ها خیلی بیشتر از ما در باره پدرم می‌دانند و یادگارهایش را حفظ کرده‌اند. فرزند شهید بودن، آن هم چنین شهیدی فوق‌العاده دشوار است.      





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شبه روشنفکری، سیاست و دین، تولی و تبری، طیب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگوی منتشرنشده از مرحوم ابوالفضل حاج حیدری؛
مؤتلفه هم سنگ تمام گذاشت و اعلامیه‌ای داد که در سطح وسیعی پخش شد و طیب که تا آن زمان وابسته به دستگاه محسوب می‌شد، مشهور به «حرّ زمان» شود و مردم خطاهایش را یکسره فراموش کنند.
گروه تاریخ مشرق- گفت و شنودی که پیش روی شماست، یکی از واپسین مصاحبه‌های مجاهد صادق و صابر، شادروان حاج ابوالفضل حاج حیدری است. او در این گفت و شنود با بیان خاطرات شخصی خود از شهید طیب حاج رضایی، تحلیل خویش از میزان هماهنگی او با نهضت امام را بیان داشته است. او که خود از یاران پرسابقه انقلاب بود، جوانمردی حُر گونه طیب را می‌ستود و از آن به عظمت یاد می‌کرد.


*جنابعالی مرحوم طیب را از چه زمانی و چگونه ‌شناختید؟ چه خصالی را در او برجسته دیدید؟

یک منزل مرحوم طیب در میدان خراسان و منزل دیگرش در خیابان امیراتابک در خیابان پارک نزدیک میدان و منزل ما در بی‌سیم نجف‌آباد میدان خراسان و محل کار ما در بازار بود. بعد همراه با آقای عسگراولادی به چهار راه سیروس رفتیم و در سرای دماوند دفتر زدیم. سر و کار ما با خواروبار فروشی‌های تهران بود و همه جور آدمی را می‌دیدیم.

محله‌های قدیم تهران داش‌مشدی‌ها و گردن کلفت‌هایی داشت که بعضی‌هایشان آدم‌های بسیار مقیدی بودند و نسبت به خانواده‌ها و جوانان محله تعصب داشتند. البته عده‌ای از این لات‌ها هم، قید خاصی نداشتند. آن روزها میادین تهران حالت مرکزیت شهر را داشتند و بر مسائل اجتماعی و سیاسی تأثیر خاصی می‌گذاشتند. مرحوم طیب هم در میدان برای خودش کیا و بیایی داشت و به داش‌مشدی‌ بودن مشهور بود.

*به سایر داش‌مشدی‌ها و حوزه نفوذشان هم اشاره‌ای بفرمایید؟


بله، در میدان شوش عبدالله نقاش بود. در میدان شاه (قیام فعلی) علی رستمی و ناصر جگرکی، در باغ فردوس هفت برادر به نام هفت کچلون و در میدان خراسان فردی به اسم فروتن بود.

*در منش مرحوم طیب نسبت به همگنانش، چه ویژگی‌ها و تفاوت‌هایی وجود داشت؟

همان‌طور که اشاره کردم عده‌ای از این داش‌مشدی‌ها از محله‌های خود محافظت می‌کردند و به کار مردم می‌رسیدند. مرحوم طیب هم می‌آمد و در میدان خراسان می‌نشست و به مشکلات مردم می‌رسید. او در میدان هم دفتری داشت که در آنجا هم به درد مردم می‌رسید. یک روز خودم دیدم او ته دفتر، پشت میز کارش نشسته بود که پیرمردی از جلوی دفتر رد شد. طیب داشت با یکی دو نفر صحبت می‌کرد. همین‌ که پیرمرد را دید، بلند شد و آمد تا به کار آن آدم از کار افتاده برسد. در میدان قهوه‌خانه‌هایی بود که برای دفاتر چای می‌برد. او برای این‌ که کسی متوجه نشود می‌خواهد به آن پیرمرد کمک کند، به قهوه‌چی گفت: چای بیاورد و از کنار پیرمرد گذشت و یواشکی پولی را که قبلاً آماده کرده بود، در جیب پیرمرد گذاشت! عادت داشت مخفیانه کمک کند. او به خاطر وابستگی به دستگاه امکانات خاصی می‌گرفت، اما آنها را صرف مردم هم می‌کرد و به قول امروزی‌ها تنهاخور نبود.

طیب گفت: همان‌طور که شاه را آوردم، خودم هم می‌برمش/ هر جا پای مسائل دینی پیش می‌آمد، زیر بار دستورات حکومت نمی‌رفت

*این امکانات خاص از چه قبیل بودند؟

قبلاً دستگاه واردات بعضی از میوه‌ها را، منحصراً در اختیار او قرار داده بود.

*شما دسته عزاداری طیب را دیده بودید،این محفل چه ویژگی هایی داشت؟

بله، طیب معتقد بود در دهه اول محرم در محل باسکول میدانش، مراسم عزاداری راه بیندازد. سیاه می‌زد و سخنران دعوت و اطعام می‌کرد. دسته طیب در شب سوم محرم از میدان شوش حرکت می‌کرد و به طرف چهار راه سیروس و سرچشمه می‌رفت و برمی‌گشت. طیب معتقد بود در عزاداری اباعبدالله(ع) شرکت کند.

*اشاره کردید طیب وابسته به دستگاه بود. در فاصله 28 مرداد 32 تا 15 خرداد 42 چه مسائلی پیش آمد که طیب به مخالفت با دستگاه پرداخت؟

قضیه از وقتی شروع شد که ملکه پسرش را در زایشگاهی در چهارراه مولوی به دنیا آورد. طیب چندین طاق نصرت در آنجا زده بود و هر چند قدم، یک گوسفند قربانی می‌کرد! موقعی که شاه از بیمارستان بیرون آمد، طیب منقل اسپندی را که در دست داشت، به دست نصیری داد تا با شاه دست بدهد! این حرکت طیب، خیلی برای نصیری گران بود و از همان جا کینه طیب را به دل گرفت و علیه او اقدامات زیادی را انجام داد. طیب هم که هر جا پای مسائل دینی پیش می‌آمد، زیر بار دستورات حکومت نمی‌رفت. نصیری هم از این موضوع نهایت استفاده را کرد. از جمله یک بار دستور داد با دار و دسته‌اش برود و مراسم حامیان نهضت امام در مسجد حاج ابوالفتح را به هم بزند و طیب گفته بود: من مراسم عزاداری اباعبدالله(ع) را به هم نمی‌زنم! خلاصه هر چه اصرار و تهدید کرده بودند، زیر بار نرفته بود و این کار مخالفت با دستگاه تلقی شد.

*ظاهراً در جریان مدرسه فیضیه هم زیر بار دستور دستگاه نرفته بود؟...

همین‌طور است. رژیم ترجیح می‌داد وانمود کند این مردم هستند که به تقابل با این حرکت‌ها می‌پردازند و رژیم کاری به این مسائل ندارد! در جریان مدرسه فیضیه هم رژیم خیلی تلاش کرد این داش‌مشدی‌ها را راه بیندازد و بساط فیضیه را به هم بریزد، اما نتوانست و بالاخره هم از نیروهای گارد خودش استفاده کرد و آن فاجعه را به راه انداخت.
همانطور که عرض کردم، قبل از 15 خرداد هم، عده‌ای می‌خواستند در مسجد حاج ابوالفتح جمع شوند و دستگاه از طیب خواسته بود بیاید و این بساط را به هم بریزد و باز طیب قبول نکرد، در نتیجه سرهنگ طاهری همراه با مأمورانش آمد و در مسجد حاج ابوالفتح را قفل کرد! مردم هجوم آوردند و در آهنی مسجد را از جا کندند و تا مأموران آمدند به خود بیایند، مسجد را پر کردند و دیگر کاری از دست مأموران برنیامد! به هر حال رژیم نمی‌توانست این رفتارها را تحمل کند. نصیری هم که کینه مرحوم طیب را در دل داشت و دنبال بهانه می‌گشت تا دستور دستگیری او را بدهد.

طیب گفت: همان‌طور که شاه را آوردم، خودم هم می‌برمش/ هر جا پای مسائل دینی پیش می‌آمد، زیر بار دستورات حکومت نمی‌رفت

*برخی معتقدند مرحوم طیب در 15 خرداد حضور نداشت و این واقعه را بهانه‌ای برای دستگیری او کردند. دیدگاه شما در این باره چیست؟

بله، واقعیت این است که جریان 15 خرداد را مقلدان امام به راه انداختند. مرحوم طیب تحلیل سیاسی نداشت و در نتیجه برای شرکت در این قیام انگیزه‌ای هم نداشت. در واقع شهید عراقی بود که با طیب صحبت کرد و او هم حداکثر کاری که کرد، شرکت برخی از دوستانش، در بخشی از مسیر راه‌پیمایی بود. رژیم قضیه 15 خرداد را بهانه کرد تا افراد سرشناسی را که در محله‌ها صاحب قدرتی بودند، قلع و قمع کند، از جمله مرحوم طیب، حاج علی نوری، عبدالله نقاش، فروتن، هفت کچلان و.... رژیم عده زیادی از روحانیون را هم دستگیر و سعی کرد قضیه را به گردن آنها بیندازد، اما نتوانست، به همین دلیل قضیه را به لوتی‌ها ربط داد و مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی را نگه داشت تا تقصیر را به گردن آنها بیندازد.

*خودتان آنها را دیدید؟


بله، مرا در بهمن 43 دستگیر کردند و به زندان شهربانی ـ که بعدها اسمش کمیته مشترک ضد خرابکاری شد ـ بردند. این مطلب را از قول پاسبانی به اسم شیخی که در راهروی سلول ما نگهبانی می‌داد شنیدم که می‌گفت: مرحوم طیب و حاج اسماعیل را شکنجه‌های سنگینی دادند و بعد در سلول‌های مرطوب و بدون نور انداختند! گاهی هم می‌آمدند و از زیر در به داخل سلول آب می‌ریختند و بدن مجروح آنها در چنین وضعیتی، عفونت کرده بود! شیخی می‌گفت: دائماً از دربار سرهنگی می‌آمد و به طیب می‌گفت: توبه نامه بنویس، من می‌روم و از شاه حکم آزادی تو را می‌گیرم! طیب هم می‌گفت: اگر از اینجا بیرون بروم، می‌دانم چه کنم! همان‌طور که او را آوردم، خودم می‌برم! به هرحال دستگاه فهمید طیب زیر بار حرف آنها نخواهد رفت. حاج اسماعیل هم که جرمش محرز بود، چون در دفاترش حقوق شرعیه را می‌نوشت و کاملاً مشخص بود با روحانیت ارتباط دارد. البته در روز 15 خرداد اصلاً در تهران نبود، بلکه در گرگان بود، اما رژیم او را هم محکوم به اعدام و همراه با مرحوم طیب تیرباران کرد.

*شعبان جعفری هم ظاهراً کینه مرحوم طیب را به دل داشت.او با طیب چه تفاوت‌هایی داشت؟

شعبان جعفری آدم کثیفی بود، در حالی که مرحوم طیب به جوانمردی و شهامت زبانزد بود. شعبان جعفری ترسو، تن‌پرور و صد در صد وابسته به دستگاه بود و در بین لات‌ها هم جایگاه و اعتباری نداشت. به نظر من خدا به خاطر کمک‌های زیادی که طیب به مردم محروم می‌کرد و علاقه او به نهضت امام حسین(ع) دستش را گرفت و نجاتش داد.

*اعدام مرحوم طیب، چه پیامدهایی داشت؟

مردم ما شعور سیاسی بالایی دارند و بلافاصله اعدام او را به خاطر موضع‌گیری در برابر دستگاه دانستند. مؤتلفه هم سنگ تمام گذاشت و اعلامیه‌ای داد که در سطح وسیعی پخش شد و طیب که تا آن زمان وابسته به دستگاه محسوب می‌شد، مشهور به «حرّ زمان» شود و مردم خطاهایش را یکسره فراموش کنند. کسانی که در خط نهضت امام حرکت می کردند، از این جریان استفاده خوبی کردند و حرکت مؤتلفه در افشای چهره رژیم سبب شد بسیاری از هم‌مسلک‌های طیب در افکار خود تجدیدنظر کنند و به اصلاح خود بپردازند.   




نوع مطلب : طیب، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات