اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

یکی از بزرگ ترین نگرانی های زندگی، دغدغه نان وآب است .حال این سوال به میان می آید که چگونه می توان این دغدغه را به آرامش تبدیل کرد؟

پایگاه خبری تحلیلی «پارس»- محمدعلی ندائی-...نقل شده است؛ روزی امام حسن (ع) و برادرشان امام حسین(ع)، پیرمردی را دیدند که داشت وضومی گرفت .متوجه شدند وضویش صحیح نیست، اما به احترام سن و سال وی نخواستند به صراحت اشتباهش را به او تذکردهند ،پس به ظاهر با یکدیگربه مجادله پرداختند .امام حسن(ع) به برادر فرمود :من ازتو بهتروضو می گیرم .امام حسین(ع) درپاسخ فرمود : وضوی من بهتراست .سرانجام برای داوری نزد پیرمرد رفتند وگفتند :شما قضاوت کن و ببین کدام یک بهتروضو می گیریم.پیرمرد با دقت به وضوی آنان نگاه کرد ومتوجه شد وضوی خودش نادرست بوده است .آن گاه رو به آن ها کرد و گفت :وضوی این پیرمرد نادان درست نبوده است ، هم اکنون ازشما آموخت وبه برکت شفقت ومهربانی شما برامت جدتان ، راه درست را فراگرفت.این ماجرا نشان می دهد که امام حسن (ع) تاچه اندازه درراستای هدایت وراهنمایی خلق کوشا بودند ودراین راه با بهترین تدبیرعمل می کردند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماه رمضان و روزه داری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسن(ع)، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، خمس، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

زنى شرافتمند و خوش عقیده

بشار مكارى گفت در كوفه خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) مشرف شدم . آنجناب مشغول خوردن خرما بود فرمود بشار، بیا جلو بخور. عرض كردم در بین راه كه مى آمدم منظره اى دیدم كه مرا سخت ناراحت كرد، اكنون گریه گلویم را گرفته نمى توانم چیزى بخورم بر شما گوارا باد. فرمود به حقى كه مرا بر تو است سوگند مى دهم پیش بیا و میل كن . نزدیك رفته شروع به خوردن كردم .
پرسید در راه چه مشاهده كردى ؟ عرض كردم یكى از ماءمورین را دیدم كه با تازیانه بر سر زنى مى زد و او را بسوى زندان و دارالحكومه مى كشانید. آن زن با حالتى بس تاءثیرانگیز فریاد مى كرد ( المستغاث بالله و رسوله ) هیچكس به فریادش نرسید. پرسید از چه رو اینطور او را مى زند؟ عرض ‍ كردم من از مردم شنیدم آن زن در بین راه پایش لغزیده و به زمین خورده است در آنحال گفته ( لعن الله ظالمیك یا فاطمة ) خدا ستمكاران تو را لعنت كند اى فاطمه زهرا علیها السلام . از شنیدن این موضوع حضرت صادق شروع به گریه كرد. آنقدر اشك ریخت كه دستمال و محاسن مبارك و سینه اش تر شد.
فرمود بشار با هم به مسجد سهله برویم دعا كنیم براى نجات یافتن این زن . یكى از اصحاب خود را نیز فرستاد تا به دارالحكومه رود و خبرى از او بیاورد. وارد مسجد شدیم ، هر یك دو ركعت نماز خواندیم حضرت صادق دستهاى خود را بلند كرده دعائى خواند و به سجده رفت . طولى نكشید سر برداشته فرمود حركت كن برویم او را آزاد كردند. در بین راه برخورد كردیم با مردى كه او را براى خبرگیرى فرستاده بودند. آنجناب جریان را پرسید؛ گفت زن را آزاد كردند، از وضع آزاد شدنش سوال كرد. گفت من در آنجا بودم دربانى او را به داخل برد پرسید چه كرده اى ؟ گفته بود من به زمین خوردم گفتم ( لعن الله ظالمیك یا فاطمة) دویست درهم امیر به او داد و تقاضا كرد او را حلال كند و از جرمش بگذرد ولى آن زن قبول نكرد. آنگاه آزادش كردند.
حضرت فرمود از گرفتن دویست درهم امتناع ورزید؟ عرض كرد آرى با اینكه به خدا سوگند كمال احتیاج را دارد. حضرت از داخل كیسه اى هفت دینار خارج نموده فرمود این هفت دینار را برایش ببر و سلام مرا به او برسان . بشار گفت به در خانه آن زن رفتم . سلام حضرت را به او رسانیدم . پرسید شما را به خدا قسم حضرت صادق مرا سلام رسانیده . جواب دادیم آرى ، از شنیدن این موهبت بیهوش شد. ایستادیم تا به هوش آمد دینارها را به او تسلیم كردیم گفت ( سلوه ان یستوهب امته من الل ) از حضرت بخواهید آمرزش كنیز خود را از خداوند بخواهد. پس از بازگشت جریان را به عرض امام (علیه السلام ) رساندیم ، آنجناب به گفته ما گوش فرا داده بود و در حالى كه مى گریست برایش دعا مى كرد.(1)


1- بحارالانوار، ج 11، ص 225.





نوع مطلب : پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام صادق(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، تاریخ اسلام، داستان، تولی و تبری، خمس، خائنین، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

آیا پیامبر اسلام (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر (ص) عمر طبیعی خودشان را کردند. کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر (ص) ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

به گزارش فرهنگ نیوز، اما اولا باید بدانیم پیامبر (ص) را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر (ص) ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(ع) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است. در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروی از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود هیچ یک از ما نیست مگر اینکه کشته می شود.

اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست که پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر مسموم شد پیوسته این ناراحتی در آن جناب بازگشت می کرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع و از آن ناراحتی درگذشت. که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد.

 کفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل کرد که حضرت امام حسن (ع) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین (ع) در ضمن سخنرانی خود فرمود: پیامبر اکرم (ص) به من خبر داده که امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست که برگزیده اند. هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا مسموم می شود و یا مقتول. عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر (ص) را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره ی عنکبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت ای محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکمُونَ. رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشی است جبرئیل عرض کرد ای محمّد همانا خدای تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید: که من پیامبری پیش از تو نفرستادم مگر اینکه در پایان زندگی اش جانشینی که به جایش بنشیند برگزید و روش و احکامش را زنده کرد پس راستگویان آنانند که فرمان رسول خدا را اجرا می کنند و آنان که نافرمانی او را می کنند دروغگویانند. همانا ای محمّد نزدیک شده رفتن تو به سوی پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو که پس از خود علی بن ابی طالب را برای امتت انتخاب کنی او جانشین تو است که قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می کند. اگر امت پیروی او را کردند سالم خواهند ماند حذیفه گفت رسول خدا، علی (ع) را خواست و با او خلوت کرد همان روز و شب را علم و حکمتی که خدا با وی سپرده بود او هم به علی(ع) سپرد و او را آگاه کرد آنچه را که جبرئیل گفته بود..

 پیامدهای رحلت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم از زبان حضرت فاطمه سلام الله علیها

 ایجاد ضعف و سستی در میان مردم

حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:

چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش. تفرقه و اختلاف به وجود آمد. تشتت و پراکندگی گسترش یافت. و وحدت و همدلی از هم گسست. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد

 آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.

به حریم پیامبر بی حرمتی شد

هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند. و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتی ها که نکردند. چنانکه حضرت زهرا (س) فرمود: یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة؛ بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد.

خط نفاق و دورویی آشکار شد

 حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:« تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید. و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم.

مردم دچار بی تفاوتی شدند

 حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتی ؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»»

مردم پیمان شکنی کردند

 همچنین پیامبر اکرم (ص)فرمودند:« فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید.»حضرت زهرا (س)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند. پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت کرده اید؟!

شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس

معاشرالناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.

فرصت طلبان به سر کار آمدند

 حضرت (س) در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است. و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است.

منابع:
 1- بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری.
 2- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 176.
 3- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 178.
 4- سوره عنکبوت، آیه 1 – 3.
 5- ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج 2، ص 235- 238.
 6-سوره شعراء، آیه  227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
 7- سیرة المصطفی هاشم معروف ص 709 - دارالقلم به نقل از شرح نهج ابن ابی الحوید ج 3 - 190 - 189.
 8- تاریخ ابن ایثر ج 2، ص 318 - دار صادر.
 9- تاریخ طبری ج 2، ص 226.
 10- البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 5 - 6، ص 224، بیروت.
 11- سیرة المصطفی، هاشم معروف، ص 708، دارالقلم بیروت.
 12- تاریخ طبری، ج 2/226، چاپ بیروت.
 13- البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 5، ص 224 - 225.
 14- حیاة محمد: محمد مصطفی المراعی، ص 471.
 15- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 206.
 16- ج 4، ص 247.
 17- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 318، دار صادر.
 18- سیرة المصطفی هاشم معروف به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 190 - 189.
 19- جزء سوم از جلد اول، ص 413.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

پیامبر خدا در راستای انجام رسالت بزرگ خود، سختی‌ها و مرارت‌های بسیاری را تحمل نمود. شاید یکی از مهم‌ترین این سختی‌ها، نافرمانی همراهانی بود که از بصیرت لازم برخوردار نبودند. مطلب حاضر به برخی تقابل‌ها در برابر ولایت پیامبر می‌پردازد.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

به گزارش فرهنگ نیوز ، روز 28 صفر در جهان اسلام، روز حزن‌آلودی است؛ روزی که پیام‌آور خوبی‌ها به دیدار پروردگار خود شتافت. حضرت محمد (ص) 23 سال برای انجام رسالت خود سختی‌ها را تحمل می‌نمود. سختی‌ها آنجا سنگین‌تر می‌شدند که یاران و نزدیکان در لباس دشمن درمی‌آمدند و انجام رسالت را برای پیامبر سخت‌تر می‌نمودند.بازخوانی تعداد محدودی از سختی‌هایی که پیامبر خدا در میان یاران خود دید، می‌تواند برای امروز ما نیز درس‌آموز باشد؛ آنجا که بی‌بصیرتی‌ها بر دشواری‌ها می‌افزاید.آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی ما با دکتر محمدحسین رجبی دوانی است. وی از مهم‌ترین اساتید و کارشناسان تاریخ اسلام است.

آیا در زمان حیات رسول ‌‌اکرم (ص)، افراد یا گروه‌هایی بودند که در عمل به احکام اسلام یا اجرای ابعاد مختلف دین، زیاده‌روی کنند؟ به‌ عبارت‌ دیگر، افراد یا گروه‌هایی مثل افراطیونی که بعد از حیات حضرت رسول (ص) و در زمان امیرالمؤمنین روبه‌روی ولایت این حضرت می‌ایستادند، آیا در زمان حیات پیامبر خدا نیز وجود داشتند؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت در زمان حیات رسول خدا، گاهی مواردی پیش می‌آمد که مردم در برابر فرمان‌های واجب‌الاطاعه‌ی حضرت، قد علم می‌کردند و سخنان دیگری را مطرح می‌‌نمودند. گاهی به وجود مقدس پیغمبر (ص) نیز دروغ می‌بستند. در نهج‌البلاغه، از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است، برخی از اصحاب چنان به رسول خدا دروغ بستند که حضرت اعلام برائت و بیزاری کردند. در مسجد، به خطبه ایستادند و از آن‌ها اظهار انزجار کردند. حضرت امام ‌خمینی (ره) در وصیت‌نامه‌ی خود، وقتی از مردم فهیم، بصیر و ولایی ایران تجلیل می‌کنند، می‌فرمایند من به‌جرئت مدعی هستم مردم ایران از اصحاب رسول‌الله (ص) و مردم حجاز و عراق در عهد امیرالمؤمنین (ع) برترند. ایشان این‌گونه ادامه می‌دهند: پیغمبر (ص) به حسب نقل، برخی از اصحاب را به دلیل دروغ‌پردازی‌ها و نافرمانی‌های آن‌ها، بارها بر فراز منبر نفرین کرده است. بنده این تعبیر را از حضرت امام (ره)، قریب به این مضمون در وصیت‌نامه‌ی ایشان به ‌یاد دارم.

به‌عنوان مثال، در سال دوم هجرت، وقتی فریضه‌ی روزه تشریع شد. پیغمبر (ص) احکام روزه را برای مردم بیان فرمودند. زمان زیادی از تشریع روزه نگذشته بود که جنگ بدر به پیغمبر (ص) تحمیل شد. حضرت مردم را برای خروج از مدینه و رفتن به سمت بدر، برای مقابله با دشمن آماده کردند. ماه رمضان بود و همه روزه بودند. همین‌ که از حد ترخص خارج شدند، پیغمبر (ص) ظرف آبی خواستند. ایشان که متولی دین هستند آب نوشیدند و روزه‌ی خود را شکستند. به دیگران نیز فرمودند روزه‌هایتان را بشکنید. عده‌ای حاضر نشدند روزه‌ی خود را بشکنند. درحالی‌که این دستور پیغمبر (ص) بود. حضرت فرمودند: «اولئک عصاة» این‌ها نافرمانان هستند. حتی حضرت موضع گرفتند که شما درد دین دارید و از خود پیغمبر دین‌دارتر شده‌اید. خود پیغمبر (ص) روزه‌اش را می‌شکند، زیرا اصلاً وقتی پیش از ظهر از حد ترخص خارج شوید، روزه باطل است.

نافرمانی‌ها در برابر پیامبر خدا ظاهراً گاهی به صحنه‌ی نبرد نیز کشیده می‌شد و افرادی حتی در صحنه‌ی نبرد نیز از دستورات حضرت اطاعت نمی‌کردند. اگر ممکن است مصادیقی در این‌باره بیان کنید؟

یکی از این موارد، غزوه‌ی سویق است. بعد از جنگ بدر، وقتی مسلمانان به پیروزی رسیدند و قریش مفتضحانه شکست خورد، از آنجا که تعداد قابل ‌توجهی تلفات و اسیر داده بود، ابوسفیان قسمی جاهلی خورد. قسم خورد تا انتقام جنگ بدر را نگیرد با همسرش هم‌بستر نشود. این قسم در حضور مردم بود و همسرش نیز از زنان صاحب پرچم مکه. بنابراین خواست به‌نوعی این قسم را عملی کند. عده‌ای را جمع کرد و مخفیانه به ‌طرف مدینه حرکت کرد. دو کشاورز مسلمان را کشت و مزارع آن‌ها را به آتش کشید. در حال فرار بود که رسول‌ اکرم (ص) متوجه شدند و به‌سرعت عکس‌العمل نشان دادند. گروهی را برای تعقیب ابوسفیان فرستادند.

ابوسفیان که انتظار نداشت حضرت به این سرعت متوجه شود و عکس‌العمل نشان دهد، برای اینکه بتواند سبک‌بار بگریزد و مسلمانان را نیز فریب دهد، دستور داد کیسه‌های سویقی که همراه داشتند به زمین بیندازند. سویق ماده‌ای خوراکی بود از آرد و شکر و چیزهای دیگر که فاسد نمی‌شد و در سفرهای طولانی با خود می‌بردند. مسلمانان سرگرم جمع کردن آن‌ها شدند و از تعقیب او بازماندند. به ‌طمع جمع کردن چند کیسه، مانع عملی شدن تدبیر پیغمبر (ص) شدند و ابوسفیان گریخت.

با سرعت عملی که پیغمبر (ص) نشان داده بودند، به‌جرئت می‌توان گفت اگر مردم از دستور پیغمبر نافرمانی نمی‌کردند، ابوسفیان کشته یا اسیر می‌شد. شاید این‌گونه دیگر قضایای احد و مفاسدی که بعداً از طرف خاندان او گریبان‌گیر اسلام شد، پیش نمی‌آمد.

مورد بعدی جریان احد است. می‌دانید پیغمبر (ص) وقتی در احد مستقر شدند، محل اردوی سپاه اسلام را مشخص کردند. حضرت همیشه تدابیر هوشمندانه‌ای برای پایگاه اسلام و نبرد اتخاذ می‌فرمودند. منطقه‌ی آسیب‌پذیر، تنگه‌ی عینین نام داشت. پیغمبر (ص) پنجاه نفر را به فرماندهی عبدالله‌بن‌جبیر، در آن منطقه مستقر کردند و فرمودند چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، تا من فرمان نداده‌ام، این منطقه را ترک نکنید.

وقتی پیروزی اولیه‌ حاصل شد، این افراد به ‌طمع جمع‌ کردن غنیمت، فرمان پیغمبر (ص) را نادیده گرفتند. فقط پنج نفر با عبدالله‌بن‌جبیر ماندند که مورد هجوم خالدبن‌ولید قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. در نتیجه، دشمن از همان منطقه، به مسلمانان که از حالت نظامی خارج شده بودند و مشغول جمع کردن غنیمت بودند، حمله‌ور شد. به دلیل نافرمانی از دستور پیغمبر (ص)، پیروزی اولیه‌ی احد به شکست انجامید.

منافقین نیز جزء اصحاب پیغمبر (ص) بودند، اما حساب آن‌ها جداست، زیرا آن‌ها تشکیلاتی عمل می‌کردند و رفتار خاصی داشتند که در بحثی جداگانه باید به بررسی آن پرداخت.

برخی از مسلمانان حتی پس از انعقاد صلح حدیبیه نیز در مقابل پیامبر ایستادند. دلیل این نافرمانی و ولایت‌ناپذیری چه بود؟

بله، مورد دیگر جریان صلح حدیبیه است. وقتی در آخر سال ششم هجرت، پیغمبر (ص) با گروهی از اصحاب به ‌قصد زیارت خانه‌ی خدا حرکت کردند، مکه در اشغال مشرکان قریش بود. مشرکان مانع ورود زائران مسلمان به مکه شدند. در ابتدا، حاضر به مذاکره نیز نبودند. در نهایت، نماینده‌ی تام‌الاختیار قریش، سهیل‌بن‌عمرو، در حدیبیه بیرون از شهر مکه، با پیغمبر (ص) مذاکره کرد و قراردادی امضا شد. این قرارداد در تاریخ، به صلح حدیبیه معروف است. در ظاهر، این قرارداد به ضرر اسلام است، زیرا پیغمبر (ص) پذیرفتند با اینکه تا نزدیکی مکه آمده‌اند، زیارت نکرده برگردند و سال آینده برای زیارت بیایند. همین‌طور اگر کسی از مردم مکه مسلمان شد و به پیغمبر و مسلمانان پناه آورد، حضرت او را به قریش تحویل دهد، اما برعکس آن امکان ندارد؛ یعنی اگر مسلمانی مرتد شد و به مکه پناه برد، پیغمبر حق درخواست استرداد او را ندارد و موارد دیگری که در این بحث دلیلی برای ذکر آن‌ها نیست.

وقتی این قرارداد امضا شد و حضرت فرمودند به مدینه برمی‌گردیم، گروهی از اصحاب مخالفت کردند. حتی جسارت کردند و گفتند باعث سرشکستگی است زیارت نکرده برگردیم و چنین امتیازی نیز به قریش بدهیم. یکی از نام‌آشناترین این افراد، بارها اعتراض کرد و به پیمان بسته‌شده خرده گرفت؛ به‌گونه‌ای که باعث آزار پیغمبر (ص) شد. می‌گفت: مگر نگفتید به زیارت خانه‌ی خدا می‌رویم، به چه دلیل باید بر‌گردیم؟ جالب اینجاست امتیازی که رسول‌ اکرم به قریش دادند را به ضرر اسلام می‌دانند، درحالی‌که اگر درک درستی نسبت به ولایت پیغمبر (ص) داشتند، متوجه می‌شدند که ایشان همان پیغمبری هستند که آن‌ها را از جهالت، بدبختی و شقاوت به اسلام رهنمون شده‌اند.

چگونه سخن پیغمبر نعوذبالله اشتباه می‌شود؟ این همان پیغمبری است که قرآن در سوره‌ی نجم درباره‌ی او فرموده است: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْوَمَا غَوَى»؛ این پیغمبری که همنشین شماست، گمراه نشده است و اغوا نمی‌شود. «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى»؛ از روی هواوهوس سخن نمی‌گوید. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى،عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى»؛ هرآنچه می‌گوید به او وحی شده است و خدای بسیار نیرومند به او آموخته است.

سوره‌ی نجم در مکه پیش از هجرت نازل شد، درحالی‌که صلح حدیبیه سال‌ها بعد از هجرت، یعنی در سال ششم هجرت، اتفاق افتاد. بنابراین مردم از آن آگاه بودند. با این ‌حال، این افراد در مقابل پیامبر می‌ایستند و نافرمانی می‌کنند. اگر این افراد، اولاً ولایت‌مدار و ولایت‌پذیر بودند، ثانیاً بصیرت و درک درستی از اوضاع و شرایط داشتند، متوجه می‌شدند که تدبیر پیغمبر در امضای این صلح و قرارداد، عین ابتکار، مصلحت و پیروزی اسلام بر مشرکان قریش است.

آیه‌ی «إِنَّافَتَحْنَالَکَفَتْحًا مُّبِینًا» در شأن صلح حدیبیه نازل شده است و خدا از آن به‌عنوان فتح‌المبین یاد کرده است. برخی به‌غلط تصور می‌کنند این آیه برای فتح مکه نازل شده است، اما این‌طور نیست، زیرا فتح مکه از پیامدهای صلح حدیبیه بود. طبق این قرارداد، قرار بود تا ده سال بین قریش و اسلام آتش‌بس برقرار باشد، اما به دو سال نکشید که مکه فتح شد. مشرکان از میان رفتند و اسلام بر مکه حاکم شد. به ‌هر صورت، چنین نافرمانی و جسارتی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد.

مورد دیگری از نافرمانی به پیامبر درباره‌ی جنگ موته است که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد. در این جنگ که با رومیان و عرب‌های وابسته به روم درگرفت، سرداران بزرگ اسلام چون جعفر‌بن‌ابی‌طالب، زید‌بن‌حارثه و عبدالله‌بن‌رواحه به شهادت رسیدند. جنگ موته، جنگی نابرابر بود. اگر نقل‌ها صحیح باشند، تعداد دشمنان در برابر سه هزار مسلمان، بیش از صد هزار نفر بوده است. لذا مسلمانان شکست خوردند.

خالدبن‌ولید که در این جنگ حضور داشت، وقتی فرماندهان سپاه اسلام شهید شدند، فرماندهی سپاه را به‌عهده گرفت و شبانه فرمان عقب‌نشینی صادر کرد. وقتی سپاه به مدینه بازگشت، مورد خشم و اعتراض مردم قرار گرفت که شما از روی ترس عقب‌نشینی کردید. با اینکه پیغمبر از زحمات و ایستادگی آن‌ها در مقابل دشمن تجلیل کردند و این جنگ را نابرابر دانستند، باز هم عده‌ای دست از اعتراض برنداشتند.

آیا مواردی بوده است که نافرمانی‌ها از پیامبر به‌خاطر مال و ثروت باشد و همراهان پیامبر به‌خاطر چنین مسائلی روبه‌روی پیامبر ایستاده باشند؟

از مواردی که بنده به‌ یاد می‌آورم، این است که در سال هشتمِ بعد از فتح مکه، جنگ حنین به پیغمبر تحمیل شد. این جنگ با قبیله‌ی هوازن، که قبیله‌ی نیرومندی بود، درگرفت. در ابتدا مسلمانان در حال شکست خوردن بودند، اما با ایستادگی امیرالمؤمنین (ع)، این شکست به پیروزی بزرگی تبدیل شد. غنایم هنگفت و فراوانی نیز به ‌دست مسلمانان افتاد. حضرت این غنایم را در منطقه‌ای به نام جعرانه جمع کرد و به تعقیب فراریان پرداخت. آن‌ها در شهر طائف، که شهری با برج‌وبارو بود، مستقر شدند. پیغمبر (ص) آنجا را محاصره کردند، اما موفق به فتح آن نشدند. بنابراین به جعرانه برگشتند و غنایم را تقسیم کردند.

پیغمبر (ص) با ده هزار نیرو از مدینه حرکت کردند و مکه را فتح کردند. دو هزار نفر از تازه‌مسلمانان مکه را نیز بسیج کردند و با دوازده هزار نفر به جنگ حنین و بعد نیز به جنگ طایف رفتند. ابوسفیان، پسرش معاویه و عده‌ای از سران مشرکان نیز در سپاه دوازده‌هزارنفری پیغمبر (ص) حضور داشتند. این افراد، که از بدترین دشمنان اسلام بودند، از ترس جان خود مسلمان شده بودند. پیغمبر (ص) در تقسیم غنایم برای تلطیف قلوب این تازه‌مسلمانانی که از‌ ترس مسلمان شده بودند و ایمانی در دل نداشتند، سهم بیشتری به آن‌ها اختصاص داد.

دو گروه از مسلمانان با پیغمبر (ص) مخالفت کردند. یک گروه انصار بودند. انصار که اهل مدینه بودند، تصور کردند چون اهل مکه، همشهری‌ها و هم‌قبیله‌ای‌های پیغمبر (ص) هستند که مسلمان شده‌اند، پیغمبر غنایم بیشتری به آن‌ها داده است. به این دلیل لب به گلایه گشودند. پیغمبر (ص) وقتی از گلایه‌ی آن‌ها باخبر شدند، سخنانی فرمودند که اشک آن‌ها را درآورد. مضمون آن سخنان، این بود که اگر در مکه متولد نشده بودم، خود را اهل مدینه و از شما انصار می‌دانستم. من گاو و گوسفند و شتر را به این افراد دادم و خود را برای شما گذاشتم. من در بین شما خواهم بود. در بین شما از دنیا می‌روم و در شهر شما دفن می‌شوم. این سخنان انصار را منقلب کرد. آن‌ها را به گریه انداخت. بنابراین عذرخواهی کردند، اما اینکه که از ظاهر عمل پیغمبر (ص) قضاوت کردند و لب به اعتراض گشودند، به‌گونه‌ای که پیغمبر(ص) مجبور به پاسخ شدند، عدم‌ بصیرت و فهم آن‌ها را نشان می‌دهد.

گروه دوم که اهل مدینه نبودند، افراد طمع‌کاری بودند که بعضاً متشرع نیز به نظر می‌آمدند. نماینده‌ی این گروه شخصی به نام حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، از مهاجرین بود. او وقتی دید پیغمبر غنایم را این‌گونه تقسیم کردند، جلو آمد و به پیغمبر (ص) جسارت کرد. اولاً به‌جای اینکه بگوید «یا ‌رسول‌الله»، «یا نبی‌الله»، پیغمبر (ص) را به نام صدا کرد که این خود توهینی آشکار بود و گفت با عدالت تقسیم کن. گستاخی او به این معناست که پیغمبر (ص) عادل نیست و او به حضرت توصیه به عادل بودن می‌کند. حضرت فرمودند وای بر تو اگر من عادل نباشم. عده‌ای به دلیل این گستاخی به تعقیب او پرداختند، اما او گریخت. پیغمبر (ص) فرمودند این فرد امروز کشته نشد، اما روزی که فتنه‌ای در عالم اسلام پدید می‌آورد و عده‌ی زیادی را به کشتن می‌دهد، کشته خواهد شد. رسول‌ اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند تو او را خواهی کشت.

حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، فرمانده و رهبر خوارج در جنگ نهروان بود. در آن جنگ نیز به دست امیرالمؤمنین (ع) به هلاکت رسید. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند جسد حرقوص را پیدا کنید. جسد را نیافتند و گفتند ظاهراً جزء معدود افرادی است که فرار کرده‌اند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند به خدا سوگند دروغ نمی‌گویم و به من نیز دروغ گفته نشده است. دوباره گشتند، اما جسد را پیدا نکردند. حضرت علی (ع) سخن خود را تکرار کردند و این‌ بار فرمودند شاید صورتش معدوم شده باشد. او را از روی علامت ویژه‌اش شناسایی کنید. بالأخره او را از زائده‌‌ی درشتی که روی دست داشت و با صورت در برکه‌ای افتاده بود و صورتش از بین رفته بود، شناسایی کردند. جسدش را جلوی حضرت امیرالمؤمنین (ع) که سوار بر اسب بودند، آوردند. ایشان پیاده شدند و سجده‌ی شکر به‌جا آوردند که سخن پیغمبر (ص) به‌ دست آن حضرت محقق شده است و آن فرد پلید و فتنه‌گر، که به ساحت مقدس پیغمبر (ص) گستاخی کرده بود، از میان رفته است. باز هم بر این نکته تأکید می‌کنم که این مثال‌ها، مواردی هستند که بنده به ‌یاد می‌آورم.





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، خمس، آیت الله شب زنده دار، سیاست و دین، خائنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیة الله سبحانى

برخی به فكر افتادند كه با برپایی كنفرانس های «شیعه شناسی» ریشه های قدرت را كاملاً بشناسند و نحوه مبارزه با آن را طراحی كنند. وهابیت به عنوان دشمن همه مسلمانان اعم از شیعه و سنّی و مهم ترین عامل تفرقه میان مسلمانان به جنگ با همه مذاهب اسلامی رفته و آثاری را در ردّ و نقد آنان به نگارش در آورده است. دشمنان وحدت و تقریب مسلمانان هر از چند گاهی با نگارش آثاری حجیم و كوچك یكی از اعتقادات شیعه را هدف گرفته و با ارائه آن به حجاج بیت الله الحرام كه شاید كمترین تخصصی در این زمینه ندارند باعث تشویش خاطر حاجیان و كریه جلوه دادن چهره تابناك تشیع می گردند. در همین راستا اخیراً كتابی به نام «الخمس بین الفریضة الشرعیة والضریبة المالیة»، به قلم یكی از مبلغان وهابی كه در ریاض زندگی می كند، منتشر شد. نام مؤلف «سلیمان بن صالح الخراشی» از قبیله خراشی، از شاخه های بنی تمیم است.

وی این كتاب را علاوه بر نشر مستقل، روی اینترنت نیز قرار داده و به عنوان نمونه می توان آن را در سایت فیصل نور (www.fnoor.com) كه از سایت های معروف سلفی و وهابی است، مشاهده كرد.
سپس این كتاب را تلخیص نموده و آن را منتشر كرده است، ولی بعداً ببینیم چه نوع دستكاری در این كتاب به وجود آمده است. در روی جلد آمده است:
تهیه و تنظیم: علاء الدین موسوی، ترجمه اسحاق دبیری.
امّا در صفحه اوّل كتاب، مؤلف، علاء عباس الموسوی و مترجم، اسحاق بن عبدالله العوضی معرفی گردیده است.
گذشته از این، نویسنده خود را یك نفر شیعه معرفی كرده است; در حالی كه می توانستند، واقعیت را بدون تحریف و كم و زیاد بنویسند و اخلاق اسلامی را رعایت كنند.
متأسفانه كسی یا كسانی كه دست به نگارش چنین رساله هایی می زنند و به زبان عربی یا فارسی منتشر می كنند نه فقیه اند، نه حدیث شناس و نه از فقه شیعه و احادیث آن آگاهی كافی دارند و گاه مطالب دروغی رابه شیعه نسبت می دهند كه در فقه شیعه وجود ندارد.
نویسنده حتی از رفتار عادی متدینان وكسانی كه خمس می پردازند شناخت لازم را ندارد و باعث افترا به آنان می گردد. اینك نمونه هایی از ناآگاهی های نویسنده را در این مقدمه می آوریم.
1. می گوید: «متدینان باید خمس تمام اموال و درآمدهای خود رابپردازند»، در حالی كه پرداخت خمس از همه اموال هیچ گاه مطرح نبوده، اموالی كه انسان از طریق ارث به دست می آورد و مهریه زنان ـ هر چند سنگین باشد ـ خمس ندارد.
از این گذشته همه درآمدها نیز خمس ندارد، بلكه آنچه افزون بر هزینه زندگی سالانه باشد خمس دارد.
2. او می گوید: «از نظر فقه شیعه، خمس متعلق به همه سادات است، چه ثروتمند و چه فقیر»، در حالی كه احدی از فقیهان چنین مطلبی را نگفته و رفتار شیعیان نیز بر خلاف آن است. خمس فقط به سادات فقیر پرداخت می شود.
3. گاهی می گوید: «بر وجوب خمس در كتاب و سنت، دلیلی وجود ندارد»، ولی بعداً می گوید: «فقط در قرآن یك بار، آن هم به خمس غنائم جنگی اشاره شده است.» در حالی كه در سنت اهل بیت (علیهم السلام) روایات فراوانی بر وجوب خمس وجود دارد.
4. گاهی وجوب خمس را می پذیرد و این كه از ائمه (علیهم السلام) روایاتی درباره خمس وارد شده است، ولی پرداخت آن را به فقیهان انكار می كند. در حالی كه روایات بر ولایت فقیه در این امور تأكید دارند.
5. گاهی می گوید: خمسی كه در اصل واجب بوده، به وسیله امامان شیعه و در زمان غیبت بخشیده شده است.
6. او تصوّر می كند كه، «تنها فقیهان شیعه امامیه خمس را واجب می دانند»، در حالی كه در فقه اهل سنّت خمس در موارد متعددی واجب دانسته شده است كه به برخی از آنها اشاره می كنیم:
* غنیمت جنگی،كه خمس آن مربوط به خداو پیامبرو نزدیكان پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است.
* فیء (اموالی كه بدون عملیات نظامی در اختیار پیامبر (صلی الله علیه وآله) قرار می گیرد) كه عبارتند از:
الف. سرزمین هایی كه كافران بدون جنگ از آن كوچ كنند یا بدون درگیری تسلیم شوند.
ب. مالیاتی كه از كافران گرفته می شود.
ج. جزیه ای كه از كافران تحت حمایت حكومت اسلامی گرفته می شود.
د. خراج یعنی درآمد زمین هایی كه متعلق به دولت اسلامی است.
* تركه كافر ذمّی.
* تركه كسی كه بدون وارث مرده است.
* تركه مرتد.
* خمس معادن با تمام انواع و اقسامش.
* خمس گنجینه ها و دفینه هایی كه پیدا می شود.
* هدیه هایی كه كافران به فرمانروایان مسلمان می دهند.
7. گاهی دو قضیه را به هم ارتباط می دهد كه كوچكترین پیوندی بین آنها نیست. می گوید: پرداخت خمس سبب فراموشی «زكات» شده است.
اولاً خمس و زكات مانند صوم و صلاة دو واجب مستقل اند. و احكام جداگانه ای دارند، چرا عمل به یكی مایه فراموشی دیگری بشود؟ در حالی كه موارد و مصارف آن دو كاملاً با هم مختلفند.
دوّم این كه متدینانی كه زكات برذمه آنان هست در كنار خمس، زكات خود را می پردازند. زكات فراموش نشده است ولی چون در جهان امروزین اكثر مردم مشمول پرداخت زكات نمی شوند، برخی تصور می كنند كه زكات به فراموشی سپرده شده است. در دوران پیامبر (صلی الله علیه وآله) و بعد از آن، اكثر مردم كشاورز و دامدار بودند و زكات باید می پرداختند ولی اكنون اكثر شهروندان نه گندم و جو می كارند و نه دامداری دارند تا مشمول پرداخت زكات گردند. بنابراین عدم پرداخت زكات به خاطر پرداخت خمس نیست، بلكه به خاطر تغییر شغل مسلمانان درشهرهای بزرگ است.
سوم این كه در پرداخت خمس، اجبار و الزام نیست، بلكه این تدیّن افراد است كه باعث انجام این وظیفه شرعی می گردد. با توجه به این یادآوری های اجمالی، برای روشن شدن مباحث، به موضوعات زیر می پردازیم:
1 . دلایل وجوب خمس، از كتاب خدا و سنّت
پیامبر (صلی الله علیه وآله) و احادیث ائمه اهل بیت (علیهم السلام) .
2 . تفسیر روایاتی كه دلالت بر مباح بودن خمس برای شیعیان دارد.
3 . فریضه خمس و فقیهان در عصر غیبت.
4 . مصرف خمس.
5 . كالبد شكافی كتاب خمس.
جعفر سبحانی
20/10/86 دوم محرم الحرام1429 دلایل وجوب خمس در كتاب   خدا:

خمس به معنای یك پنجم چیزی است، و در آیه مباركه به مسلمانان امر شده كه خمس غنیمت را بپردازند و فرموده است: خمس از آنِ خدا و رسول او وبستگان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است. اینك متن آیه:
(وَاعْلَمُوا أنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْء فَأنّ للهِ خُمُسَهُ وَللرّسُولِ ولِذِی الْقُربی وَالْیَتامی وَالْمَساكِینِ وَابْنِ السَّبیل إنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرقانِ یَوْمَ التقی الجَمْعانِ وَاللهُ عَلی كُلِّ شَیْء قَدیرٌ).
«بدانیدكه هرگونه غنیمتی به دست آورید،51آن ازآنِ خدا و پیامبر و نزدیكان او و یتیمان و درماندگان و درراه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه ما بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل و رویارویی دو گروه نازل كرده ایم ایمان دارید و خدا بر هر چیزی تواناست.»
1. غنیمت در زبان عربی
آیا غنیمت در زبان عربی و اصطلاح قرآن فقط به معنای غنائم جنگی است و اصلاً در غیر این مورد به كار نرفته است، چنانكه نویسنده كتاب آن را ادعا نموده است؟ یا غنیمت در هر دو مورد به كار رفته و اصولاً معنای اصلی آن، مطلق درآمد است، هر چند در اصطلاح فقیهان به معنای غنائم جنگی هم به كار رفته، و اصطلاح فقهی ارتباطی به لغت و تفسیر قرآن ندارد. اینك در این مورد، كلمات لغت نویسان عرب را یادآور می شویم:
1. خلیل بن احمد فراهیدی، نخستین لغت نویس عرب كه همه كتب معاجم از او بهره گرفته اند می گوید: «غنم» به معنای دست یافتن به چیزی است و «اغتنام» به معنای بهره برداری از چیز به دست آمده است.
2. ابن فارس، كتابی به نام «معجم مقاییس اللغه» نوشته و هدف آن این است كه معانی مختلف لفظ را در مقام
استعمال، به یك ریشه برگرداند. او در این مورد می گوید: غنم یك معنی بیش ندارد و آن حكایت از بهره بردن از چیزی است كه قبلاً دارای آن نبوده است، سپس آن را به چیزی كه از مشركان گرفته شود، محدود كرده اند.
3. راغب اصفهانی می گوید: غنم رسیدن به چیزی، و دست یافتن به آن است. آنگاه درهر چیزی كه از دشمن و غیر دشمن به دست آید، به كار رفته است.
4. ابن منظور می گوید: «غنم»، آن است كه انسان چیزی را بدون رنج به دست آورد.
5. ابن اثیر می گوید:در حدیثی آمده است: مالی كه در گرو است، هرگونه غنیمت و خسارتی داشته باشد، از آنِ مالك آن است. غنیمت آن، افزایش تعداد آن، رشد و نمو، و افزایش قیمت آن است...
بنابراین همگان متفقند كه در لغت عرب، غنیمت به معنای دست یافتن به سود و چیز تازه ای است كه قبلاً مالك آن نبوده است، و هرگز اختصاص به غنیمت جنگی ندارد، حتی ابن فارس می گوید: معنی اوّلی آن، دست یافتن بر چیز سودمند و مفید است و بعدها در مورد غنائم جنگی شهرت یافته است.
خلاصه اینكه، «غنیمت» در مقابل «غرامت» به كار می رود، و لفظ دوم به معنی ضرر است ومقتضای تقابل این دو لفظ، این است كه غنیمت به معنی نفع وسود باشد، لذا یكی از قواعد فقهی این است كه می گویند: «من له الغنم فعلیه الغرم» یعنی غرامت به كسی تعلق می گیرد كه درآمد از آنِ اوست.
دلیل این قاعده حدیثی است از پیامبر (صلی الله علیه وآله) كه فرمود: «لا یغلق الرهن من صاحبه الذی رهنه. له غنمه وعلیه غرمه» (رابطه عین مرهونه، با صاحب آن، قطع نمی شود، هرگونه سود و زیانی داشته باشد، از آنِ مالك آن است).
امام شافعی می گوید: مقصود از «غنم» در حدیث افزایش آن است و مقصود از غرامت، نابودی و كاستی در آن است.
این نوع تصریح از سوی پیشوایان لغت شناس عربی، حاكی از آن است كه مادّه «غنم» با مشتقات خود، به معنی درآمد وفائده است و اختصاصی به غنائم جنگی ندارد. هر چند در اصطلاح فقیهان غالباً(نه همیشه)، كلمه غنیمت به معنای فایده ای است كه از جنگ به دست می آید و گرنه این واژه، معنای وسیع و گسترده ای دارد.

بخش دوّم : تفسیر روایاتی كه دلالت بر مباح بودن خمس برای شیعیان دارد

راز بخشودگی خمس - در حالی كه پرداخت خمس، یك اصل قرآنی و حدیثی است و باید همه مسلمانان خمس را در موارد وجوب بپردازند، روی یك رشته ضرورت ها و مصلحتاً امامان شیعه در موارد خاصی پیروان خود را از پرداخت آن معاف كرده اند. البته بخشودن خمس در این موارد جزئی، تصرف در حكم كلی شرعی نیست; بلكه چون اجرای حكم شرعی در آن موارد با مشكلات زیادی روبرو بوده، طبعاً مصالح ایجاب می كرده كه از گرفتن آن صرف نظر كنند، ولی در عین حال حكم خمس در موارد دیگر به قوت خود باقی بوده و امامان و وكلای آنها با انضباط خاصی آن را می گرفته اند.
روایاتی كه حاكی از بخشودگی خمس است بر سه گروه تقسیم می شود:

 

فصل سوم: اختلاف فقیهان در مورد خمس
در این فصل عبارات كتاب «النهایه» شیخ طوسی را ترجمه كرده ولی آنچه شیخ در آخر مطلب بیان می دارد، نویسنده از نقل آن خودداری نموده است. شیخ در این كتاب می گوید: درباره مصرف خمس اختلاف است:
1. برخی می گویند در دوران غیبت مطلق خمس بسان همان خمس غنایم جنگی است كه بخشیده شده است.
2. گروهی می گویند: باید حفظ كرد و وصیت نمود تا در ظهور امام به دست او برسد.
3. گروهی می گویند: باید دفن كرد زیرا در قیام امام زمان زمین گنجینه های خود را در اختیار امام می نهد.
4. گروهی می گویند:باید نصف خمس را درباره یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان خاندان رسالت صرف كرد و امّا آن نصف دیگر را در تكمیل هزینه های آنان صرف نمود.
آنگاه شیخ طوسی می فرماید: آنچه شایسته است همین قول اخیر است; زیرا پرداخت نصف به سادات فقیر امری است الزامی و نمی توان از آن صرف نظركرد و باقیمانده نیز در تكمیل هزینه های اینها مصرف شود. آنگاه قول نخست را كه قول به اباحه است ضدّ احتیاط دانسته، می فرماید: «ما تضمنه القول الأوّل فهو ضدّ الاحتیاط والأولی اجتنابه».
شما اگر آنچه را كه از نهایه آوردیم با ترجمه ایشان مقایسه كنید خواهید دید كه ایشان دو مطلب آخر را حذف كرده است; زیرا به ضرر ایشان بوده و با حقیقت چهارمش در تضاد، لذا بهتر دیده كه قسمت آخر را كه به ضررش است، حذف نماید.
جواب دیگر اینكه اقوالی كه شیخ از آنان نام می برد صاحبان آنان برای ما روشن نیست و نمی دانیم در آن دوران چه كسی یا كسانی به آن قائل بوده اند. كه نشان می دهد اقوال شاذ بوده و كمتر مسأله فقهی از قول مخالف دور است. بنابراین نمی توان از آن دلایل قطعی كه بر وجوب خمس آوردیم و مصرف آن را تعیین كردیم دست برداشت.
پنهان كردن روایات تحلیل
وی در صفحه39پس از اشاره به اخبار تحلیل می گوید:
«شیعه، همه روایاتی را كه می گویند دادن خمس واجب نیست پنهان كردند و یا آن را تحریف كرده و قیچی كردند و اضافه بر این با سوء استفاده از جهالت مردم و اعتمادشان بر فقها، روایات جدیدی اختراع كردند كه در منابع گذشته وجود نداشته اند.»
پاسخ
به راستی جای شگفت است، چگونه فقیهان را به پنهان كردن روایات تحلیل متهم می كند، در حالی كه ده ها كتاب حدیثی و فقهی روایات تحلیل را ذكر كرده است و در اطراف آن سخن گفته اند. اگر هدف پنهان كاری بود اصلاً آنها را وارد كتاب های خود نمی كردند.
نویسنده، مرحوم سید محمدصادق صدر، نویسنده كتاب «الخمس بین السائل والمجیب» را متهم می كند كه روایتی كه حاكی از وجوب خمس است را آورده و ذیل آن را كه حاكی از تحلیل است نیاورده است.
روایت در كتاب وسائل الشیعه، باب چهارم از ابواب انفال چنین است:«انّ أشدّ فیه الناس یوم القیامة أن یقوم صاحب الخمس فیقول یا ربّ خمسی»; «سخت ترین مسأله در قیامت این است كه صاحب خمس بلند می شود ومی گوید: پروردگارا خمس من كجاست؟»
امّا این كه مرحوم صدر ذیل روایت را نیاورده به این دلیل است كه ارتباطی به موضوع بحث وی نداشته است. موضوع بحث او درآمدهای كسبی و موارد دیگر است و دلیل روایت مربوط به كنیزانی است كه به عنوان غنایم جنگی در اختیار شیعیان قرار می گرفت. اینك ذیل:
«وقد طبنا ذلك لشیعتنا لتطیب ولادتهم ولتزكوا أولادهم».
«ما این را برای شیعیان حلال كردیم تا ولادت و فرزندان آنان پاك و منزه باشد.»
دو افترای دیگر بر مرحوم صدر
او می گوید: محمد صدر دركتاب خود دو روایت را جعل كرده و با آنها استدلال كرده است:
1. «هر كس از ما چیزی را بخورد در حقیقت آتش جهنم را می خورد و به زودی وارد جهنم سوزان خواهد شد.»
2. «لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر كسی باد كه یك درهم از مال مارا به ناحق بخورد.»
پاسخ
یادآور شدیم كه مؤلف این كتاب به مصادر و منابع اصلی مراجعه نكرده و به نوعی رونویسی از دو كتاب پیش نموده است. نویسنده، عالم بزرگواری مانند سید محمد صدر را متهم به جعل حدیث كرده در حالی كه هر دو روایت در مصادر حدیثی شیعه، كه در اختیار همگان است، موجود است.
حدیث نخست را مرحوم شیخ صدوق در «كمال الدین»; طبرسی در «احتجاج» و شیخ حرعاملی در«وسائل الشیعه» نقل كرده اند.
عین عبارت حدیث چنین است كه در منابع روایی شیعه آمده است:
«من أكل من مالنا شیئاً فانّما یأكل فی بطنه نار وسیصلی سعیراً».
امّا حدیث دوم را شیخ صدوق در كمال الدین و طبرسی در احتجاج نقل كرده است.
«لعنة الله والملائكة والناس أجمعین علی من أكل من مالنا درهماً حراماً».
آیا با توجه به این قضاوت های ظالمانه و تهمت های ناروا، صحیح است چنین كتابی به صورت هزاران نسخه چاپ و منتشر گردد و مایه گمراهی گردد.
مغالطه در محاسبه
می گوید: در هر 20مثقال طلا، 401 آن كه ربع دینار است، واجب است به عنوان زكات پرداخت گردد; در حالی كه خمس 51 است. بنابراین اگر كسی 20مثقال طلا داشته باشد و بخواهد زكات آن را بدهد، باید 41 مثقال بپردازد. امّا اگر بخواهد خمس بپردازد، باید 4مثقال پرداخت كند و این یك نوع مالیات غیر عادلانه است.
آنگاه می گوید: خانه زكات ندارد، ماشین زكات ندارد، باغ زكاتی ندارد، جز در میوه ها، پول اگر به حد نصاب نرسد، زكات ندارد، در حالی كه همه اینها متعلق خمس است.
پاسخ
اوّلاً: قرآن یكی از نشانه های ایمان را تسلیم در برابر خدا می داند و هر نوع پیشی گرفتن بر خدا و رسول را روش غیر مؤمنان می شمارد، چنانكه می فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَی الله وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).
«ای افراد با ایمان، بر خدا و رسول او پیشی نگیرید، از مخالفت خدا بپرهیزید. خدا شنوا و داناست.»
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
«ألا وَإنّ الإسْلامَ هُوَ التَّسْلیمُ».
«آگاه باشید: اسلام همانا تسلیم در برابر اراده الهی است.»
اگر واقعاً خدا خمسی را بر درآمدها واجب كرده است چنانكه در بخش نخست وجوب آن را ثابت كردیم، ما نباید آن را یك مالیات غیر عادلانه بشماریم. امروزه در جهان، همه دولت ها از كلیه درآمدها به همین اندازه یا بیشتر مالیات می گیرند. و عمران و آبادی كشورها در گرو همین مالیات های پرداخت شده است. به شرط آن كه در مجرای صحیح مصرف شود.
ثانیاً: اگر گرفتن چنین مالیاتی ظالمانه است، پس چرا در معدن كه همه فقیهان اعم از شیعه و سنّی می گویند باید 51 آن را بپردازد و همچنین در گنج و یا ارثی كه مسلمان از كافر می برد، عادلانه شمرده می شود.
ثالثاً: نویسنده از فقه شیعه آگاهی ندارد، ومی گوید: خانه زكات ندارد، ماشین زكات ندارد، باغ زكات ندارد ولی همه اینها متعلق خمس است!!
در فقه شیعه نیز آنچه كه هزینه زندگی حساب می شود، متعلق خمس نیست. لذا خانه مسكونی، ماشین مورد نیاز و باغی كه برای زندگی لازم است، خمس ندارد. بلكه بالاتر، فقه شیعه می گوید: سرمایه ای كه اگر خمس آن را بپردازند، كسب و كار، تعطیل می شود، خمس ندارد.
رابعاً: یكی از متعلقات زكات در نزد اهل سنت نیز، سود تجارت است. در شیعه سود تجارت مازاد بر هزینه زندگی51 و در فقه سنّی همه سود تجارت 401 حق شرعی دارد كه باید پرداخت شود.
باید توجه كرد كه در فقه امامیه دو چیز باعث كاهش میزان پرداخت خمس درآمد كسب می شود، در حالی كه این دو چیز در فقه مذاهب چهارگانه نیست:
1. كسر مؤونه و هزینه های زندگی
هرگاه كسی در طول سال درآمدی داشته باشد، باید پس از كسر هزینه های همان سال، باقیمانده آن را محاسبه و سپس مبلغ 51 از این باقیمانده را استخراج كند وبپردازد. در حالی كه زكات تجارت در اهل سنّت این گونه محاسبه نمی شود، و باید بدون آنكه هزینه زندگی را كم كند، زكات همه درآمدها را بپردازد. بنابراین در محاسبه فقه شیعه كمتر از فقه اهل سنت، مالیات شرعی می گیرد.
2. مال، فقط یك بار تخمیس می شود
در فقه شیعه، اگر انسان، 5 میلیون سود داشته باشد و 1میلیون خمس آن را بپردازد، برای ابد كافی است. دیگر آن 4 میلیون باقی مانده هرگز خمس ندارد و یكی از قواعد فقهی این است كه «المخمّس لا یخمّس» در حالی كه در فقه مذاهب چهارگانه اگر مردی در یك سال 5میلیون درآمد تجاری داشته باشد، باید مرتب هر سال 401 آن را بپردازد، تا از نصاب بیفتد; یعنی در فقه مذاهب چهارگانه وظیفه دارد، هر سال زكات همین 4میلیون رابپردازد، تا از نصاب بیفتد و نصاب عبارت است از 20مثقال طلا. اگر فرض كنیم هر مثقال طلا 000،100تومان قیمت داشته باشد، این فرد، باید برای 4میلیون تومان 401 یعنی 000،100تومان بدهد و باید سال دوم وسوم و... نیز همین مبلغ را از باقیمانده آن 4میلیون كسر كند، و تا ارزش مال به زیر 000،2000تومان برسد، در این صورت این فرد ظرف مدت چند ساله به عنوان زكات تقریباً سه برابر خمس پرداخته است.
تأكید بر زكات نه بر خمس
نویسنده با آوردن آیاتی كه در آنها كلمه زكات وارد شده است، اصرار میورزد كه خدا بر زكات تأكید می كند و اصلاً نامی از خمس نمی برد، می گوید: «خدا می فرماید: (قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاة); «به مردم نیكو بگویید و نماز را برپا دارید و زكات را بدهید»، و خداوند نفرمود كه خمس رابپردازید.
پاسخ
اگر قرآن در این آیه فقط از نماز و زكات اسم می برد، سبب نمی شود كه خمس واجب نباشد.
در قرآن واژه زكات 32بار آمده، 11بار آن در مكه و باقیمانده در مدینه است. زكات به شكلی كه در كتاب های فقهی وارد شده، در مدینه نازل شده است و پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مدینه افرادی را به عنوان گردآورندگان زكات به اطراف مدینه فرستاد تا زكات را جمع كنند و حتی زكات مال، پس از زكات فطره واجب شده و زكات فطره در نخستین سال هجرت واجب گردیده كه روزه در آن سال واجب گردیده است.
با توجه به این حقایق، باید گفت آیاتی كه در مدینه مردم را به پرداخت زكات دعوت می كند همه واجبات مالی را در بر می گیرد; چه زكات اصطلاحی باشد یا دیگر انواع فرائض مالی مانند صدقات واجبه، كفارات و غیره، وحتی خمس را شامل می شود.
پى ‏نوشتها:
1 . انفال، 41
2 . كتاب خمس، ص 6.
3 . كتاب خمس، ص 7 .
4 . خمس، ص 7.
5 . خمس، ص 7.
6 . خمس، ص 114
7 . خمس، ص 8.
8 . همان.
9 . خمس، ص 9، به نقل از نهایه شیخ طوسی، ص 265.
10 . النهایة، ص 265.
11 . همان، ص 198.
12 . خمس، ص 13 و 16 در دو مورد و ص 17.
13 . خمس، ص 10.
14 . همان.
15 . اصول كافی، ج1، ص 549
16 . خمس، ص 14.
17 . اصول كافی، ج1، بحث الفیء والأنفال، ح9.
18 . همان، ح10.
19 . اصول كافی، بحث الفیء والانفال، ح11.
20 . خمس، مالیات این زمانه، ص 41.
21 . الخمس بین السائل والمجیب، ص 3.
22 . كمال الدین، ص 522، حدیث 49، احتجاج طبرسی، 479; وسائل الشیعه، ج5، باب3 ازابواب انفال، ح9.
23 . كمال الدین، ص 522، حدیث 51، احتجاج طبرسی، ص 480، وسائل الشیعه، ج5، باب2 از ابواب انفال، ح8.
24 . كتاب خمس، ص 55.
25 . حجرات : 1.
26 . نهج البلاغه، كلمات قصار.
27 . بقره: 83
28 .كتاب خمس، ص 57.
29 . المعجم المفهرس، ماده زكات.
30 . فتح الباری، ج3، ص 2110. فصل چهارم: خمس درآمدها در محكمه تاریخ
نویسنده كتاب، این بخش را از كتاب منسوب به دكتر موسی موسوی برگزیده و می خواهد بگوید خمس درآمدها واجب نیست، چون سیره پیامبر و سیره خلفای بعد از او گرفتن خمس از درآمدها نبوده است و پیامبر در دوران حیات خویش كسی را به بازار مدینه نفرستاد تا 51 سودهای كسب مردم را بگیرد. سپس می گوید: جنگ های ابوبكر با مرتدان در مورد امتناع از پرداخت زكات بوده است، نه امتناع از پرداخت خمس.
ایشان با این مطالب و با پیش كشیدن تاریخ خلفای اموی و عباسی كه خمس در آنها رایج نبوده، می خواهد بگوید خمس یك امر غیر واقعی است.
پاسخ
امّا درباره پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، روایات فراوانی از حضرتش درباره خمس درآمدها در آغاز كتاب آوردیم. امّا اینكه چرا پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، فردی را به بازار نفرستاد، نكته آن روشن است، چون مصرف نیمی از خمس مربوط به خاندان وی بوده و بقیه را نیز خود او به مصرف می رساند. در آن روزها اعزام نیرو برای گرفتن چنین مالیاتی جز بدبینی و بداندیشی، نتیجه ای نداشت. از این جهت، پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، برای این كار، فردی یا افرادی را اعزام نكرد. همچنان كه برای اخذ خمس از معادن و مانند آنها، فردی را معین ننمود، تا افراد با میل و رغبت خود و با علاقه عاطفی كه به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و خاندان او دارند، این فریضه را انجام دهند.
امّا چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) تا عصر امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) در اجرای این حكم كوشا نبودند. دلیل آن روشن است، زیرا در دوران امویان و عباسیان، هر نوع حركت مالی و گردآوری خمس و پخش آن در میان مستحقان، نتیجه ای جز ایجاد حساسیت برای دستگاه حاكم و بهانه دادن به دست آنها نداشت. با این كه ائمه (علیهم السلام) از این كار خودداری می كردند، مرتب به منصور عباسی گزارش می دادند كه امام صادق (علیه السلام) در فكر قیام و نهضت است واموال و اسلحه برای قیام آماده كرده است و همین سبب شد كه حضرتش از مدینه به حیره تبعید شود و دو سال در آنجا زندگی كند،ولی در نیمه دوم از تاریخ ائمه به تدریج نشر احكام و اجرای آن با شرایط خاصی امكان پذیر شد كه امامان (علیهم السلام) ، بی درنگ آن را اجرا كردند و روایات در این مورد، فراوان است.
امّا در مورد سیره خلفای بنی امیه وبنی عباس، روشن است كه سیره آنها حجت نیست. بلكه آنان حتّی حق مسلّم اهل بیت را از غنایم جنگی نمی دادند، چه برسد تا فریضه خمس را عمل كنند و از این طریق بطلان خویش را ثابت نمایند.
فرعون ها و خمس
در بخش پایانی كتاب، نویسنده خواسته بگوید كه گرفتن خمس از درآمدها، یك شیوه فرعونی است. زیرا فرعون نیز از درآمد زمین ها خمس می گرفت. آنگاه از تورات، بخشی را نقل كرده كه حاصل آن این است كه یوسف، تمامی زمین مصر را برای فرعون خرید و مصریان از اینكه قحطی بر ایشان غلبه كرد، هر كس مزرعه خود را فروخت و زمین از آنِ فرعون شد. یوسف به مردم گفت: اینك شما را و زمین شما را به جهت فرعون خریدم. شما زمین را زراعت نمایید به جهت خوردن شما و اهل خانه و خمس آن را به فرعون بدهید.
سپس نتیجه گیری می كند كه پرداختن خمس نشانه بردگی برای فرعون بود پس چگونه در شریعت محمد كه بند بردگی را از پای انسان ها گشود بار دیگر چنین مدال افتخاری را به مسلمانان بخشید؟!
در آنچه كه وی نتیجه گیری می كند، اشتباهاتی است كه تذكر می دهیم:
1. او با عنوان كردن فرعون ها و خمس می خواهد بگوید پرداختن خمس، شریعت فرعونی بوده، چگونه در اسلام وارد شده است؟ در حالی كه اگر تورات كنونی حجت باشد، این شریعت پیامبر معصومی به نام یوسف بوده است، كه با این برنامه ریزی ویژه، مردم را از مرگ نجات داد;زیرا پرداخت گندم برای همه به صورت رایگان امكان پذیر نبود. حضرت یوسف ناچار بود در برابر آنچه كه در سال های قحطی به مردم می پردازد، از مردم چیزی بگیرد و آنها هم جز زمین و نیروی كار، چیزی نداشتند كه بدهند و خودشان تقاضای این كار را نمودند.آنگاه كه نظام حاكم، مالك زمین ها شد حضرت یوسف با تدبیر معصومانه ای همه زمین ها را رایگان در اختیار آنان نهاد و برای نظام كه مدتی به آنها خدمت كرده بود، مالیاتی به نام خمس معین كرد و این در حقیقت یك نوع شریعت یوسفی بود، نه قانون فرعونی.
2. اگر واقعاً گرفتن خمس اززمین ها یك قانون فرعونی است، پس چگونه حكومت اسلامی، از اراضی حكومتی به نام خالصه جات، مالیات می گیرد. چه بسا ممكن است مالیاتش بیش از خمس یا كمتر از آن باشد. در شریعت اسلام از نظر فقیهان اهل سنت، علاوه بر غنائم جنگی، در معادن، و گنج و فیئ یعنی زمین هایی كه بدون جنگ در اختیار حكومت اسلامی قرار گرفته خمس واجب است.آیا نویسنده این ها را نیز شریعت فرعونی می داند؟!
3. نویسنده براثر پیشداوری برای اینكه شیعه را متهم به پیروی از شریعت فرعونی كند، ناخودآگاه پیامبر معصوم، حضرت یوسف (علیه السلام) را پیرو شریعت فرعونی دانسته، یوسفی كه سال های درازی در زندان ماند، تا دامن او به گناه آلوده نگردد. حال چگونه این یوسف، قانونی وضع كرد كه همه برده فرعون شوند؟! هرمحقق و نویسنده ای باید مواظب باشد تاپیامبران خدارا به خاطر مطامع دنیوی خود، كوچك وذلیل ننماید و آنان را همكار فرعون نشان ندهد.
مؤلفان هدفمند، انسان های مقدس و وارسته ای هستند كه برای هدفی مقدس قلم بر كاغذ نهاده و با سرمایه های علمی، حقایقی را به خواننده خود ارزانی می دارند.
ولی متأسفانه نویسنده این كتاب، هدفی جز تخریب عقاید ندارد، و از این ناراحت است كه چرا مردم خمس خود را در اختیار فقیهان می گذارند تا به مصرف واقعی خود برسد.
البته او با اصل مذهب تشیع واندیشه امامت وولایت نیز مخالف است و در دل، هوای امویان و عباسیان را دارد، گرچه در این كتابچه تا حدودی كوشیده اینها را پنهان كند.
ما در اینجا حجت را بر مؤلف و همفكران او تمام كردیم و اگر از در انصاف وارد شوند بار دیگر به خودشكنی پرداخته و به حق معترف می شوند.
پروردگارا ! ما رااز «خودخواهی» و «غیر خودنخواهی» نجات بخش!
بارالها ! در دل های ما جز حق پرستی و حق گویی چیزی قرار مده!
نویسندگان هدفمند را كه در تقریب مسلمانان می كوشند، یاری فرما!
قلمهای نفاق افكن و تفرقه زا را بشكن!
بمنّك و كرمك.
قم ـ مؤسسه امام صادق (علیه السلام)
26 بهمن 1386
8 صفر 1429

پرداخت خمس به فقیهان در عصر غیبت - مسأله پرداخت خمس به فقیهان جامع الشرایط در عصر غیبت امام (علیه السلام) مهمترین بحث مورد تأكید نویسنده است. او از وجوب خمس و پرداخت آن، نگران نیست، بلكه بیشترین نگرانی او این است كه چرا به فقیهان پرداخت می شود. همه می دانیم كه از اركان بقای تشیع و علل گسترش آن مرجعیت است كه می تواند در هر عصر و زمانی، شیعه را رهبری كند و از آنجا كه بقای تشیع و گسترش آن، مورد خشم استكبار جهانی است، فكرها و اندیشه ها بر این تعلّق گرفته كه برای تضعیف آن، ریشه ها را سست كنند و مرجعیت را تضعیف نمایند و سرانجام سلطه مجدد خود را بر ایران كه شیعه در آن از نفوذ بالایی برخوردار است تحكیم بخشند.
در آغاز سخن یادآور می شویم: كلیه حقوق واجبه اعم از خمس و زكات و صدقات، همگی از آنِ مقام امامت است. حتی امام معصوم، مالك شخصی آنها نیست و امام معصوم بالاتر از آن است كه او را مالك زخارف دنیا بدانیم ولی چون انسان والا و پاك و پرهیزگاری است و از لغزش و گناه مصون می باشد، در رأس امور قرار می گیرد كه در سایه مدیریت او حقوق به صاحبانشان برسد.
لذا خمس در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زیر نظر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و بعداً نیز خمس غنائم به وسیله خلفا به نحوی كه مصلحت می دانستند، مصرف می شد و شیعیان نیز حقوق واجب خود را به امامان (علیهم السلام) و وكیلان آنان می دادند. اصولاً سازمان وكالت برای همین تأسیس شد كه فرائض مالی زیر نظر امامان (علیهم السلام) به وسیله وكلا جمع شود و به مصارف خود برسد.
شرایط بحرانی دوران عباسیان امامان شیعه را واداشت تا ابزاری جدید برای ارتباط با پیروان خود جستجو كنند. این ابزار چیزی جز شبكه ارتباطی وكالت و تعیین نمایندگان و كارگزاران مناطق مختلف توسط امام (علیه السلام) نبود.
هدف اصلی سازمان وكالت، جمع آوری خمس، زكات، نذر و هدایا از مناطق مختلف توسط وكلا و تحویل آن به امام (علیه السلام) و نیز پاسخگویی امام (علیه السلام) به سؤالات و مشكلات فقهی و عقیدتی شیعیان و توجیه سیاسی آنان توسط وكیل بود.
امام هادی (علیه السلام) كه در سامرا تحت نظر و كنترل شدیدی قرار گرفته بود، برنامه تعیین كارگزاران و نمایندگان را كه پدرش امام جواد (علیه السلام) اجرا كرده بود، ادامه داد و وكلایی در مناطق و شهرهای مختلف منصوب كرد و بدین وسیله یك سازمان ارتباطی هدایت شده و هماهنگ به وجود آورد كه هدف های یاد شده را تأمین می كرد.
فقدان تماس مستقیم بین امام (علیه السلام) و پیروانش، نقش مذهبی ـ سیاسی وكلا را افزایش داد، به نحوی كه كارگزاران (وكلای) امام، مسئولیت بیشتری در گردش امور یافتند.
در دوران حضور امام (علیه السلام) ، وكلا فرائض مالی را سازماندهی كرده و نیازمندان جامعه شیعه را تحت پوشش حمایتی خود قرار می دادند.دردوران غیبت صغری(260ـ 329) فرایض مالی زیر نظر امام (علیه السلام) در موارد لازم صرف می شد; زیرا وكیلان دوران غیبت صغری می توانستند به حضور آن حضرت برسند و دستور لازم را دریافت كنند. آنگاه كه غیبت صغری به سرآمد و غیبت كبری آغاز شد و كسی به صورت معین به عنوان وكیل آن حضرت تعیین نگردید، در چنین شرایطی حضرت، به جای وكیل خاص، وكلای عامی را معرفی كردند كه به جای معرفی آنان با اسم، با صفات بارزی معرفی شده بودند مانند:
1. «روی حدیثنا»، «راوی حدیث باشد.»
2. «نظر فی حلالنا وحرامنا»، «در تشخیص حلال و حرام بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام) صاحب نظر باشد.»
3. «وعرف أحكامنا»، «احكام واقعی این مذهب را بداند.»
این حدیث هر چند از امام صادق (علیه السلام) در دوران حضور صادر شده، ولی اطلاق دارد و شامل همه ادوار می گردد و طبعاً این حكم تمام اعصار تا عصر ظهور را دربرمی گیرد.
امام صادق (علیه السلام) در این روایت، پس از آنكه وكلای عام خود را معرفی می كند، آن هم با صفت، نه با اسم، درباره آنان، این فرمان را صادر می كند:
«فإنّی قد جعلته علیكم حاكماً فإذا حكم بحكمنا فلم یُقبل منه فإنّما استخفّ بحكمِ الله وعلینا ردّه والرادّ علینا الراد علی الله وهو علی حدّ الشرك بالله»; «من او را حاكم بر شما قرار دادم، هرگاه به
حكم ما حكم كند و كسی آن را نپذیرد، حكم الهی را سبك شمرده و بر ما رد كرده و آن كس كه حكم ما را رد كند مثل این است كه حكم خدا را رد نماید و كار چنین فردی در حدّ شرك به خداست.»
با توجه به این حدیث، كه به نام مقبوله عمر بن حنظله معروف است، فقیهان هر عصری مرجع و پناهگاه مردمند و در حقیقت آنان، جانشینان امام معصوم (علیه السلام) می باشند. مقتضای چنین جانشینی این است كه مسئولیت های امام معصوم (علیه السلام) بر دوش آنان است ویكی از آن مسئولیت ها، اداره امور مالی جامعه دینی است كه بخشی از آن خمس و بخشی دیگر زكات است.
در توقیعی از امام زمان (علیه السلام) در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب، حضرت حجّت، فقیهان را حجت های خود برای مردم معرفی می كند و می فرماید:
«وأمّا الحوادثُ الواقعةُ فارجعُوا فیها إلی رُواةِ حدیثِنا فإنّهم حُجّتی علیكُم وأنا حجّة الله علیهم»;«در پیشامدها به راویان حدیث ما مراجعه كنید. آنان حجّت من بر شما هستند، و من حجت خدا بر آنان هستم.»
با توجه به آنچه كه از امامان (علیهم السلام) درباره فقیهان جامع الشرایط صادر شده این مسأله را می رساند كه صالح ترین مقام برای اداره امور دینی و دنیوی مردم، مجتهدان جامع الشرایط هستند كه می توانند بر اثر بصیرت و آگاهی، مشكلات مردم را پاسخ گفته و رهبری آنان را برعهده گیرند.
نظام مالی جامعه اسلامی احتیاج به سازمانی دارد كه با بصیرت اموال را هزینه كند و نیازهای نیازمندان را برطرف نماید. فقیهان اهل سنت معتقدند باید زیر نظر «اولوا الأمر» كه همان حاكمان، پادشاهان و فرمانروایان موجود در جامعه هستند، این امور انجام شود. ولی چون شیعه به چنین تفسیری از «اولوا الامر» معتقد نیست، قائل است كه باید در دوران غیبت امام (علیه السلام) مقام و سازمانی باشد كه وظایف امامت را انجام دهد، و در میان تمام طبقات جامعه، گروهی صالح تر و آگاه تر از فقیهان وجود ندارد.
فرض كنیم در دوران غیبت، این سازمان وجود نداشته باشد؟ آیا این جز هرج و مرج و بی نظمی نتیجه دیگری دارد؟ بالأخره سادات فقیر كه از زكات محرومند، تأمین می شوند؟
بسیار دور از واقعیت است كه انتظار داشته باشیم بدون یك سازمان متشكل و نیرومند كه جمع آوری حقوق واجب را برعهده بگیرد و به دقت مصرف كند، اهداف فرائض مالی تأمین گردد.
فقیهان جامع الشرایط فقط متكفل مسئولیت تقسیم خمس و دیگر حقوق واجب هستند. فقیه جامع الشرایط، در زمان غیبت، تمام مسئولیت های امامت و رهبری را به نیابت از امام (علیه السلام) برعهده دارد، مانند:
1. فتوا (استنباط احكام و بیان آنها از ادله شرعیه).
2. قضاوت و داوری و نصب قاضی در نقاط مختلف.
3. برقراری نظم اجتماعی و سر و سامان دادن به جامعه مؤمنین.
البته این بدان معنا نیست كه فقیه یك تنه و مستبدانه همه كارها را برعهده می گیرد. بلكه باید با سازمان و تشكیلات و بر اساس عدل و انصاف و حرّیت و آزادی این كارها را به سامان رساند. تفصیل این مطلب را در كتاب «حكومت اسلامی» مشاهده فرمایید.
نویسنده كتاب «خمس»، می گوید: پرسش این است كه چگونه خمسی كه دادن آن به خود امام، مستحب است، پرداختن آن به فقیه واجب شده است؟ در حالی كه فتواهایی كه فقیه را وارد موضوع كرده، با استفاده از قیاس و اجتهادهایی او را وارد نموده كه نهایت آن این است كه آنها فقیه را نایب و یا وكیل صاحب حق (امام) قرار داده اند.
یادآور می شویم:
اوّلاً: پرداخت خمس به امام، مستحب نیست، بلكه واجب است، چگونه ایشان با این همه روایات می گوید پرداخت خمس به امام مستحب است و اگر روایات تحلیل مدرك اوست، بر فرض دلالت، فریضه خمس را ساقط می داند، نه مستحب.
ثانیاً: با توجه به این دو حدیثی كه یادآور شدیم و احادیث دیگری كه به خاطر گزیده گویی از نقل آنها خودداری كردیم، روشن می سازد كه فقیهان خود را از روی قیاس و اجتهاد وارد میدان نكرده اند تا مسئولیت های مالی را برعهده بگیرند، بلكه این امامان هستند كه آنها را موظف كرده تا مسئولیت هایی را بپذیرند.
در اكثر موارد جامعه شیعه در برهه ای از زمان زندگی می كرده كه نسبت به حكومت های وقت مانند اموی ها و عباسیان معترض بوده و برای آنها حقانیتی قائل نبوده است. از طرف دیگر این جامعه معترض می خواهد حرّ و آزاد و در عین حال پای بند به احكام اسلام باشد و یكی از احكام نورانی اسلام فرایض مالی است. در این صورت، این جامعه با این فرایض مالی چگونه رفتار كند؟
1. آیا هر كسی خودسرانه بپردازد كه جز هرج و مرج چیزی نیست.
2. آیا به حاكمان وقت بدهد كه آنها را حاكمان جور می داند؟
صالح ترین راه این است كه آنهارا در اختیار فقیهان پرهیزگار قرار دهد تا آنها مسئولیت پخش را برعهده بگیرند و به نیازمندان رسانیده و در راه تبلیغ مذهب حقّ، صرف نمایند.


منبع : sharifi953.blogfa.com





نوع مطلب : خمس، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
شخصی هست که با وجود مقید بودن به احکام و موازین شرعی و اسلامی ، خمس رو به عنوان یه امر واجب قبول نداره و دلیلش هم این هست که برای من سند قرآنی بیارید!!!! چون تو قرآن هیچ آیه ای دلیل بر پرداخت خمس وجود نداره!

چطور میشه ایشون رو قانع کرد؟

جواب :

وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَى وَ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ ؛ (1)

«بدانید هر گونه غنیمتى به دست آورید، خمس آن براى خدا، براى پیامبر، براى ذى القربى و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از آن ها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایى حق از باطل، روز درگیرى دو گروه (با ایمان و بى ‏ایمان) [روز جنگ بدر] نازل كردیم، ایمان آورده‏اید و خداوند بر هر چیزى توانا است».

هرچند که این آیه در مورد نحوه تقسیم غنائمی که در جنگ به دست آمده است نازل شده است ولی نزول یک آیه در موردی خاص ، دلیل بر اختصاص آن آیه در آن مورد خاص نمی شود. چرا که در آن صورت اکثریت قریب به اتفاق آیات قرآن به همان مواردی که آیات در آن موارد خاص نازل شده اند محدود می شد و دیگر در موارد دیگر قابل بهره برداری و استتناد نبود.

به عبارت روشن‏ تر هیچ مانعى ندارد كه مفهوم آیه یك معنى كلى و عمومى باشد و در عین حال مورد نزول آیه غنائم جنگى كه یكى از موارد این حكم كلى است بوده باشد و این گونه احكام در قرآن و سنت فراوان است كه حكم كلى است و مصداق جزئى است:
مثلا در آیه 7 سوره حشر مى‏ خوانیم ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا":" هر چه پیامبر براى شما مى ‏آورد بگیرید و هر چه از آن نهى مى كند خوددارى كنید".
این آیه یك حكم كلى در باره لزوم پیروى از فرمانهاى پیامبر (ص) بیان مى ‏كند در حالى كه مورد نزول آن اموالى است كه از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مى ‏افتد (و اصطلاحا به آن" فى‏ء" گفته مى‏ شود).


و نیز در آیه 233 سوره بقره یك قانون كلى به صورت" لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها":" هیچ كس بیش از آنچه قدرت دارد تكلیف نمى ‏شود" بیان شده در حالى كه مورد آیه در باره اجرت زنان شیرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانایى خود به آنها اجرت بدهد، ولى آیا ورود آیه در چنین مورد خاصى مى‏ تواند جلو عمومیت این قانون (عدم تكلیف به ما لا یطاق) را بگیرد؟! خلاصه اینكه: آیه در ضمن آیات جهاد وارد شده ولى مى‏ گوید: هر در آمدى از هر موردى عاید شما شود كه یكى از آنها غنائم جنگى است خمس آن را بپردازید مخصوصا" ما" موصوله و" شی‏ء" كه دو كلمه عام و بدون هیچ گونه قید و شرطند این موضوع را تایید مى‏ كنند.

حال باید ببینیم كه" غنیمت" در لغت و در نظر عرف چه معنى مى ‏دهد؟! آیا راستى منحصر به غنائم جنگى است و یا هر گونه در آمدى را شامل مى‏شود؟
آنچه از كتب لغت استفاده مى ‏شود، این است كه در معنى ریشه لغوى این كلمه عنوان جنگ و آنچه از دشمن به دست مى ‏آید، نیامده است، بلكه هر در آمدى را شامل مى‏شود، به عنوان شاهد به چند قسمت از كتب معروف و مشهور لغت كه مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است اشاره مى‏كنیم:
در كتاب" لسان العرب" جلد دوازدهم مى‏خوانیم" و الغنم الفوز بالشى‏ء من غیر مشقة ... و الغنم، الغنیمة و المغنم الفی‏ء ... و فى الحدیث الرهن لمن رهنه له غنمه و علیه غرمه، غنمه زیادته و نمائه و فاضل قیمته ... و غنم الشی‏ء فاز به ...
:" غنم یعنى دسترسى یافتن به چیزى بدون مشقت، و" غنم" و" غنیمت" و" مغنم" به معنى فى‏ء است (فى‏ء را نیز در لغت به معنى چیزهایى كه بدون زحمت به انسان مى‏رسد ذكر كرده‏اند ...)
و در حدیث وارد شده كه گروگان در اختیار كسى است كه آن را به گرو گرفته، غنیمت و منافعش براى اوست و غرامت و زیانش نیز متوجه اوست و نیز غنم به معنى زیادى و نمو و اضافه قیمت است، و فلان چیز را به غنیمت گرفت یعنى به او دست‏رسى پیدا كرد."
و در كتاب" تاج العروس" جلد نهم مى‏خوانیم" و الغنم الفوز بالشی‏ء بلا مشقة":" غنیمت آن است كه انسان بدون زحمت به چیزى دست یابد".
در كتاب" قاموس" نیز غنیمت بهمان معنى فوق ذكر شده است.
و در كتاب" مفردات راغب" مى‏ خوانیم غنیمت از ریشه" غنم" به معنى" گوسفند" گرفته شده و سپس مى‏گوید" ثم استعملوا فى كل مظفور به من جهة العدى و غیره" یعنى:" سپس در هر چیزى كه انسان از دشمن و یا غیر دشمن به دست مى‏آورد به كار رفته است." حتى كسانى كه یكى از معانى غنیمت را غنائم جنگى ذكر كرده‏اند انكار نمى‏كنند كه معنى اصلى آن معنى وسیعى است كه به هر گونه خیرى كه انسان بدون مشقت به آن دست یابد گفته مى‏شود.


در استعمالات معمولى نیز" غنیمت" در برابر" غرامت" ذكر مى ‏شود، همان طور كه معنى" غرامت" معنى وسیعى است و هر گونه غرامت را شامل مى ‏شود" غنیمت" نیز معنى وسیعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظه‏اى گفته مى‏ شود این كلمه" در نهج البلاغه" در موارد زیادى به همین معنى آمده است، در خطبه 76 مى‏ خوانیم" اغتنم المهل":" فرصت‏ها و مهلت‏ها را غنیمت بشمارید".
و در خطبه 120 مى ‏فرماید"
من اخذها لحق و غنم‏
":" كسى كه به آئین خدا عمل كند به سر منزل مقصود مى‏رسد و بهره مى‏برد" در نامه 53 به مالك اشتر مى‏فرماید:"
و لا تكونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اكلهم‏
": در برابر مردم مصر همچون حیوان درنده‏اى مباش كه خوردن آنها را غنیمت و در آمدى براى خود فرض كنى".
و در نامه 45 به عثمان بن حنیف مى‏فرماید:"
فو اللَّه ما كنزت من دنیاكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا
":" به خدا سوگند از دنیاى شما طلایى نیاندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوخته‏اى فراهم نكردم".
و در كلمات قصار، در جمله 331 مى‏فرماید
ان اللَّه جعل الطاعة غنیمة الاكیاس‏
:" خداوند اطاعت را غنیمت و بهره هوشمندان قرار داده است".
و در نامه 41 مى‏خوانیم"
و اغتنم من استقرضك فى حال غناك‏
":" هر كس در حال بى ‏نیازیت از تو قرضى بخواهد غنیمت بشمار."
و نظیر این تعبیرات بسیار فراوان است كه همگى نشان مى ‏دهد" غنیمت" منحصر به غنائم جنگى نیست.

اینکه ادعا کرده اند برخی از مفسرین کلمه غنائم را در آیه خمس تنها به غنائم جنگی اختصاص داده اند اگر هم قائلی داشته باشد با توجه به مدارک لغوی که در مطالب گذشته روشن شد سخن آنان قابل اعتناء نمی باشد و نمی توان به صرف ادعای آنها چنین حرفی را از آنان پذیرفت چرا که در فهم لغت ، سخن لغویین مقدم است بر سخن دیگران.
ولی برای اینکه مطلب واضح تر شود عباراتی از مفسرین معروف اهل سنت آورده می شود تا روشن شود که حتی بسیاری از اهل سنت نیز غنائم را اختصاص به غنائم جنگی نمی دانند و این قول اختصاص به شیعه ندارد.

بسیارى از مفسران كه در زمینه این آیه به بحث پرداخته‏ اند صریحا اعتراف كرده ‏اند كه غنیمت در اصل معنى وسیعى دارد و شامل غنائم جنگى و غیر آن و به طور كلى هر چیزى را كه انسان به دون مشقت فراوانى به آن دست یابد مى‏ شود. حتى آنها كه آیه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانسته ‏اند باز معترفند كه در معنى اصلى آن این قید وجود ندارد. بلكه به خاطر قیام دلیل دیگرى این قید را به آن زده ‏اند.

" قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود، ذیل آیه چنین مى ‏نویسد" غنیمت در لغت خیرى است كه فرد یا جماعتى با كوشش به دست مى‏ آورند" ...
و بدانكه اتفاق (علماى تسنن) بر این است كه مراد از غنیمت در آیه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است كه با قهر و غلبه در جنگ به مردم مى ‏رسد، ولى باید توجه داشت كه این قید همانطور كه گفتیم در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، این قید وارد شده است" (2)
" فخر رازى" در تفسیر خود تصریح مى ‏كند كه:" الغنم الفوز بالشی‏ء"" غنیمت این است كه انسان به چیزى دست یابد" و پس از ذكر این معنى وسیع از نظر لغت مى ‏گوید:" معنى شرعى غنیمت (به عقیده فقهاى اهل تسنن) همان غنائم جنگى است" (3)
و نیز در تفسیر" المنار"" غنیمت" را به معنى وسیع ذكر كرده و اختصاص به غنائم جنگى نداده، اگر چه معتقد است باید معنى وسیع آیه فوق را به خاطر قید شرعى مقید به غنائم جنگى كرد. (4)
در تفسیر" روح المعانى" نوشته" آلوسى" مفسر معروف سنى نیز چنین آمده است كه:" غنم در اصل به معنى هر گونه سود و منفعت است" (5)
از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفته مى ‏شود كه:
آیه غنیمت معنى وسیعى دارد و هر گونه در آمد و سود و منفعتى را شامل مى‏شود. زیرا معنى لغوى این لفظ عمومیت دارد و دلیل روشنى بر تخصیص آن در دست نیست.
تنها چیزى كه جمعى از مفسران اهل تسنن روى آن تكیه كرده ‏اند این است كه آیات قبل و بعد در زمینه جهاد وارد شده است و همین موضوع قرینه مى‏ شود كه آیه غنیمت نیز اشاره به غنائم جنگى باشد.
در حالى كه همان گونه که گفته شد شان نزول ‏ها و سیاق ، عمومیت آیه را تخصیص نمى ‏زنند.


در هر حال شیعه بخاطر پشتوانه قوی روایی در زمینه خمس حتی احتیاجی به عمومیت لغوی آیه ندارد بلکه با تکیه بر مفسران واقعی قرآن قائل به وجوب خمس با حدود و شرایطی است که در کلام اهل بیت علیهم السلام آمده است .

در پناه حضرت حق مستدام باشید

پی نوشت :
1. سوره انفال آیه 41
2. محمد بن احمد قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، تهران ، انتشارات ناصر خسرو ، سال 1364هـ.ش ، جلد 4 صفحه: 2840.
3. فخر رازى ، تفسیر کبیر ، بیروت ، نشر دار احیاء التراث العربی ، سال 1420هـ.ق ، جلد 15 صفحه 164.

4. تفسیر المنار جلد: 10 صفحه 3- 7.

5. سید محمود آلوسی ،روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏ ، بیروت ، انتشارات دارالکتب العلمیه ، سال نشر 1415هـ.ق ، جلد: 10 صفحه: 2.



نوع مطلب : قرآن کریم، خمس، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو