تبلیغات
اسرار حق - مطالب خائنین
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


سی و سه سال از شهادت سید حسن آیت، معروف به دکتر آیت می گذرد و خواست عده ای که از قضا طی بخش اعظم این سی و سه سال در اقلیت نبوده اند، شاید این بوده که یکی از اسرار مهم مدفون در اوایل انقلاب، یا برملا نشود و یا واژگون نمایانده شود. بررسی اجمالی تاریخ زندگی این شهید نشان خواهد داد که دست کم به تناسب خدماتی که وی به انقلاب در سال های نخستین آن نموده، شایسته ی این همه رازپوشی و کژتابی یا بی توجهی نیست؛ خاصه آن که خود وی از جمله کسانی بود که به صراحت لهجه شهرت داشت.


ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، خائنین، سیاست و دین، علما، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، 
برچسب ها : شهید، شهید دکتر سید حسن آیت، نفاق،
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی عملکرد شاه در حفظ ایران؛
رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد.

به گزارش مشرق : هنگامی که انگلستان اعلام کرد قصد ترک خلیج فارس را دارد، «قضیه بحرین» هم دوباره مطرح شد. نزدیک به ده سال از مسکوت گذاشتن موضوع می‌گذشت اما حالا وضعیت متفاوت شده بود. حالا دیگر باید این مساله، «فیصله» می‌یافت. حل مساله‌ای که یک سوی آن ایران شاهنشاهی بود، یک سوی آن بریتانیا و در سوی دیگر آن، خلیج فارس و اهمیت‌ تاریخی‌اش.

تا هنگامی که پدرِ تاجدار بر سر کار بود، قضیه بحرین به کشمکش و رکودِ توامان گذشت. رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد  انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد. با این حال، رضاشاه نمی‌توانست به طور علنی اعتراض خود را به انگلیسی‌ها اعلام کند. از این رو هیچگاه از اتباع ایرانی جزیره حمایت نکرد و تنها به برخی کارهای تبلیغاتی مانند درج مقالات تاریخی درباره سابقه بحرین و تعلق آن به ایران بزرگ دستور می‌داد.


بحرین

رضاخان با اینکه اقدامی جدی برای حفظ بحرین
نکرد، تا توانست جدایی آن را به تعویق انداخت





ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، خائنین، دهه فجر، دوران ستمشاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://mzahra.com/main/wp-content/uploads/eeee51.jpg

به گزارش شیعه آنلاین، چرا شیعه به سمتی حرکت کرده که 1 تا 7 ربیع الاوّل را فراموش کرده و با پایان صفر رخت عزا در می آورد و مجلس عزا بر می چیند؟ در صورتی که اوج مصیبت اهل بیت(علیهم السلام) و عامل تمام مصیبتهای آنان در همین ایّام است؟

حضرت زینب(سلام الله علیها)درعصر عاشورا فرمودند: پدرم فدای آن کسی باد که در روز دوشنبه خیمه هایش را غارت کردند(لهوف سیدابن طاووس).

سؤال اینجاست: مراد از دوشنبه چه روزی است، با آنکه عاشورا در روز جمعه واقع شده ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققین جوان در کتاب نفیس «خون نگاشته های فاطمی» ، در تشریح ظلم به حضرت زهرا علیهاالسلام و غصب خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام در قرآن کریم می نویسد :

خدای متعال در قرآن می فرماید : (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفْسُقُونَ)[1]

«اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی ازآسمان فرستادیم.»

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

«منظور از آن قولی که ظالمین آنرا تغییر دادند، حقّ آل محمّد علیهم السلام است و آن نافرمانی هم اشاره به همین غصب حق آل محمّد علیهم السلام دارد».[2] که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام اوّلین شهیده این ظلم و جنایت بزرگ تاریخ بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

زنى شرافتمند و خوش عقیده

بشار مكارى گفت در كوفه خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) مشرف شدم . آنجناب مشغول خوردن خرما بود فرمود بشار، بیا جلو بخور. عرض كردم در بین راه كه مى آمدم منظره اى دیدم كه مرا سخت ناراحت كرد، اكنون گریه گلویم را گرفته نمى توانم چیزى بخورم بر شما گوارا باد. فرمود به حقى كه مرا بر تو است سوگند مى دهم پیش بیا و میل كن . نزدیك رفته شروع به خوردن كردم .
پرسید در راه چه مشاهده كردى ؟ عرض كردم یكى از ماءمورین را دیدم كه با تازیانه بر سر زنى مى زد و او را بسوى زندان و دارالحكومه مى كشانید. آن زن با حالتى بس تاءثیرانگیز فریاد مى كرد ( المستغاث بالله و رسوله ) هیچكس به فریادش نرسید. پرسید از چه رو اینطور او را مى زند؟ عرض ‍ كردم من از مردم شنیدم آن زن در بین راه پایش لغزیده و به زمین خورده است در آنحال گفته ( لعن الله ظالمیك یا فاطمة ) خدا ستمكاران تو را لعنت كند اى فاطمه زهرا علیها السلام . از شنیدن این موضوع حضرت صادق شروع به گریه كرد. آنقدر اشك ریخت كه دستمال و محاسن مبارك و سینه اش تر شد.
فرمود بشار با هم به مسجد سهله برویم دعا كنیم براى نجات یافتن این زن . یكى از اصحاب خود را نیز فرستاد تا به دارالحكومه رود و خبرى از او بیاورد. وارد مسجد شدیم ، هر یك دو ركعت نماز خواندیم حضرت صادق دستهاى خود را بلند كرده دعائى خواند و به سجده رفت . طولى نكشید سر برداشته فرمود حركت كن برویم او را آزاد كردند. در بین راه برخورد كردیم با مردى كه او را براى خبرگیرى فرستاده بودند. آنجناب جریان را پرسید؛ گفت زن را آزاد كردند، از وضع آزاد شدنش سوال كرد. گفت من در آنجا بودم دربانى او را به داخل برد پرسید چه كرده اى ؟ گفته بود من به زمین خوردم گفتم ( لعن الله ظالمیك یا فاطمة) دویست درهم امیر به او داد و تقاضا كرد او را حلال كند و از جرمش بگذرد ولى آن زن قبول نكرد. آنگاه آزادش كردند.
حضرت فرمود از گرفتن دویست درهم امتناع ورزید؟ عرض كرد آرى با اینكه به خدا سوگند كمال احتیاج را دارد. حضرت از داخل كیسه اى هفت دینار خارج نموده فرمود این هفت دینار را برایش ببر و سلام مرا به او برسان . بشار گفت به در خانه آن زن رفتم . سلام حضرت را به او رسانیدم . پرسید شما را به خدا قسم حضرت صادق مرا سلام رسانیده . جواب دادیم آرى ، از شنیدن این موهبت بیهوش شد. ایستادیم تا به هوش آمد دینارها را به او تسلیم كردیم گفت ( سلوه ان یستوهب امته من الل ) از حضرت بخواهید آمرزش كنیز خود را از خداوند بخواهد. پس از بازگشت جریان را به عرض امام (علیه السلام ) رساندیم ، آنجناب به گفته ما گوش فرا داده بود و در حالى كه مى گریست برایش دعا مى كرد.(1)


1- بحارالانوار، ج 11، ص 225.





نوع مطلب : پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام صادق(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، تاریخ اسلام، داستان، تولی و تبری، خمس، خائنین، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

آیا پیامبر اسلام (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر (ص) عمر طبیعی خودشان را کردند. کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر (ص) ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!

به گزارش فرهنگ نیوز، اما اولا باید بدانیم پیامبر (ص) را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر (ص) ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(ع) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است. در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:

عیون: ابا صلت هروی از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود هیچ یک از ما نیست مگر اینکه کشته می شود.

اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست که پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر مسموم شد پیوسته این ناراحتی در آن جناب بازگشت می کرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع و از آن ناراحتی درگذشت. که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد.

 کفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل کرد که حضرت امام حسن (ع) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین (ع) در ضمن سخنرانی خود فرمود: پیامبر اکرم (ص) به من خبر داده که امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست که برگزیده اند. هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا مسموم می شود و یا مقتول. عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر (ص) را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره ی عنکبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت ای محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکمُونَ. رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشی است جبرئیل عرض کرد ای محمّد همانا خدای تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید: که من پیامبری پیش از تو نفرستادم مگر اینکه در پایان زندگی اش جانشینی که به جایش بنشیند برگزید و روش و احکامش را زنده کرد پس راستگویان آنانند که فرمان رسول خدا را اجرا می کنند و آنان که نافرمانی او را می کنند دروغگویانند. همانا ای محمّد نزدیک شده رفتن تو به سوی پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو که پس از خود علی بن ابی طالب را برای امتت انتخاب کنی او جانشین تو است که قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می کند. اگر امت پیروی او را کردند سالم خواهند ماند حذیفه گفت رسول خدا، علی (ع) را خواست و با او خلوت کرد همان روز و شب را علم و حکمتی که خدا با وی سپرده بود او هم به علی(ع) سپرد و او را آگاه کرد آنچه را که جبرئیل گفته بود..

 پیامدهای رحلت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم از زبان حضرت فاطمه سلام الله علیها

 ایجاد ضعف و سستی در میان مردم

حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:

چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش. تفرقه و اختلاف به وجود آمد. تشتت و پراکندگی گسترش یافت. و وحدت و همدلی از هم گسست. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد

 آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.

به حریم پیامبر بی حرمتی شد

هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند. و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتی ها که نکردند. چنانکه حضرت زهرا (س) فرمود: یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة؛ بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد.

خط نفاق و دورویی آشکار شد

 حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:« تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید. و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم.

مردم دچار بی تفاوتی شدند

 حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتی ؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»»

مردم پیمان شکنی کردند

 همچنین پیامبر اکرم (ص)فرمودند:« فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید.»حضرت زهرا (س)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند. پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت کرده اید؟!

شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس

معاشرالناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.

فرصت طلبان به سر کار آمدند

 حضرت (س) در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است. و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است.

منابع:
 1- بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری.
 2- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 176.
 3- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 178.
 4- سوره عنکبوت، آیه 1 – 3.
 5- ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج 2، ص 235- 238.
 6-سوره شعراء، آیه  227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
 7- سیرة المصطفی هاشم معروف ص 709 - دارالقلم به نقل از شرح نهج ابن ابی الحوید ج 3 - 190 - 189.
 8- تاریخ ابن ایثر ج 2، ص 318 - دار صادر.
 9- تاریخ طبری ج 2، ص 226.
 10- البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 5 - 6، ص 224، بیروت.
 11- سیرة المصطفی، هاشم معروف، ص 708، دارالقلم بیروت.
 12- تاریخ طبری، ج 2/226، چاپ بیروت.
 13- البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 5، ص 224 - 225.
 14- حیاة محمد: محمد مصطفی المراعی، ص 471.
 15- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 206.
 16- ج 4، ص 247.
 17- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 318، دار صادر.
 18- سیرة المصطفی هاشم معروف به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 190 - 189.
 19- جزء سوم از جلد اول، ص 413.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

پیامبر خدا در راستای انجام رسالت بزرگ خود، سختی‌ها و مرارت‌های بسیاری را تحمل نمود. شاید یکی از مهم‌ترین این سختی‌ها، نافرمانی همراهانی بود که از بصیرت لازم برخوردار نبودند. مطلب حاضر به برخی تقابل‌ها در برابر ولایت پیامبر می‌پردازد.

بی‌بصیرتی‌ها در برابر ولایت پیامبر (ص)

به گزارش فرهنگ نیوز ، روز 28 صفر در جهان اسلام، روز حزن‌آلودی است؛ روزی که پیام‌آور خوبی‌ها به دیدار پروردگار خود شتافت. حضرت محمد (ص) 23 سال برای انجام رسالت خود سختی‌ها را تحمل می‌نمود. سختی‌ها آنجا سنگین‌تر می‌شدند که یاران و نزدیکان در لباس دشمن درمی‌آمدند و انجام رسالت را برای پیامبر سخت‌تر می‌نمودند.بازخوانی تعداد محدودی از سختی‌هایی که پیامبر خدا در میان یاران خود دید، می‌تواند برای امروز ما نیز درس‌آموز باشد؛ آنجا که بی‌بصیرتی‌ها بر دشواری‌ها می‌افزاید.آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی ما با دکتر محمدحسین رجبی دوانی است. وی از مهم‌ترین اساتید و کارشناسان تاریخ اسلام است.

آیا در زمان حیات رسول ‌‌اکرم (ص)، افراد یا گروه‌هایی بودند که در عمل به احکام اسلام یا اجرای ابعاد مختلف دین، زیاده‌روی کنند؟ به‌ عبارت‌ دیگر، افراد یا گروه‌هایی مثل افراطیونی که بعد از حیات حضرت رسول (ص) و در زمان امیرالمؤمنین روبه‌روی ولایت این حضرت می‌ایستادند، آیا در زمان حیات پیامبر خدا نیز وجود داشتند؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت در زمان حیات رسول خدا، گاهی مواردی پیش می‌آمد که مردم در برابر فرمان‌های واجب‌الاطاعه‌ی حضرت، قد علم می‌کردند و سخنان دیگری را مطرح می‌‌نمودند. گاهی به وجود مقدس پیغمبر (ص) نیز دروغ می‌بستند. در نهج‌البلاغه، از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است، برخی از اصحاب چنان به رسول خدا دروغ بستند که حضرت اعلام برائت و بیزاری کردند. در مسجد، به خطبه ایستادند و از آن‌ها اظهار انزجار کردند. حضرت امام ‌خمینی (ره) در وصیت‌نامه‌ی خود، وقتی از مردم فهیم، بصیر و ولایی ایران تجلیل می‌کنند، می‌فرمایند من به‌جرئت مدعی هستم مردم ایران از اصحاب رسول‌الله (ص) و مردم حجاز و عراق در عهد امیرالمؤمنین (ع) برترند. ایشان این‌گونه ادامه می‌دهند: پیغمبر (ص) به حسب نقل، برخی از اصحاب را به دلیل دروغ‌پردازی‌ها و نافرمانی‌های آن‌ها، بارها بر فراز منبر نفرین کرده است. بنده این تعبیر را از حضرت امام (ره)، قریب به این مضمون در وصیت‌نامه‌ی ایشان به ‌یاد دارم.

به‌عنوان مثال، در سال دوم هجرت، وقتی فریضه‌ی روزه تشریع شد. پیغمبر (ص) احکام روزه را برای مردم بیان فرمودند. زمان زیادی از تشریع روزه نگذشته بود که جنگ بدر به پیغمبر (ص) تحمیل شد. حضرت مردم را برای خروج از مدینه و رفتن به سمت بدر، برای مقابله با دشمن آماده کردند. ماه رمضان بود و همه روزه بودند. همین‌ که از حد ترخص خارج شدند، پیغمبر (ص) ظرف آبی خواستند. ایشان که متولی دین هستند آب نوشیدند و روزه‌ی خود را شکستند. به دیگران نیز فرمودند روزه‌هایتان را بشکنید. عده‌ای حاضر نشدند روزه‌ی خود را بشکنند. درحالی‌که این دستور پیغمبر (ص) بود. حضرت فرمودند: «اولئک عصاة» این‌ها نافرمانان هستند. حتی حضرت موضع گرفتند که شما درد دین دارید و از خود پیغمبر دین‌دارتر شده‌اید. خود پیغمبر (ص) روزه‌اش را می‌شکند، زیرا اصلاً وقتی پیش از ظهر از حد ترخص خارج شوید، روزه باطل است.

نافرمانی‌ها در برابر پیامبر خدا ظاهراً گاهی به صحنه‌ی نبرد نیز کشیده می‌شد و افرادی حتی در صحنه‌ی نبرد نیز از دستورات حضرت اطاعت نمی‌کردند. اگر ممکن است مصادیقی در این‌باره بیان کنید؟

یکی از این موارد، غزوه‌ی سویق است. بعد از جنگ بدر، وقتی مسلمانان به پیروزی رسیدند و قریش مفتضحانه شکست خورد، از آنجا که تعداد قابل ‌توجهی تلفات و اسیر داده بود، ابوسفیان قسمی جاهلی خورد. قسم خورد تا انتقام جنگ بدر را نگیرد با همسرش هم‌بستر نشود. این قسم در حضور مردم بود و همسرش نیز از زنان صاحب پرچم مکه. بنابراین خواست به‌نوعی این قسم را عملی کند. عده‌ای را جمع کرد و مخفیانه به ‌طرف مدینه حرکت کرد. دو کشاورز مسلمان را کشت و مزارع آن‌ها را به آتش کشید. در حال فرار بود که رسول‌ اکرم (ص) متوجه شدند و به‌سرعت عکس‌العمل نشان دادند. گروهی را برای تعقیب ابوسفیان فرستادند.

ابوسفیان که انتظار نداشت حضرت به این سرعت متوجه شود و عکس‌العمل نشان دهد، برای اینکه بتواند سبک‌بار بگریزد و مسلمانان را نیز فریب دهد، دستور داد کیسه‌های سویقی که همراه داشتند به زمین بیندازند. سویق ماده‌ای خوراکی بود از آرد و شکر و چیزهای دیگر که فاسد نمی‌شد و در سفرهای طولانی با خود می‌بردند. مسلمانان سرگرم جمع کردن آن‌ها شدند و از تعقیب او بازماندند. به ‌طمع جمع کردن چند کیسه، مانع عملی شدن تدبیر پیغمبر (ص) شدند و ابوسفیان گریخت.

با سرعت عملی که پیغمبر (ص) نشان داده بودند، به‌جرئت می‌توان گفت اگر مردم از دستور پیغمبر نافرمانی نمی‌کردند، ابوسفیان کشته یا اسیر می‌شد. شاید این‌گونه دیگر قضایای احد و مفاسدی که بعداً از طرف خاندان او گریبان‌گیر اسلام شد، پیش نمی‌آمد.

مورد بعدی جریان احد است. می‌دانید پیغمبر (ص) وقتی در احد مستقر شدند، محل اردوی سپاه اسلام را مشخص کردند. حضرت همیشه تدابیر هوشمندانه‌ای برای پایگاه اسلام و نبرد اتخاذ می‌فرمودند. منطقه‌ی آسیب‌پذیر، تنگه‌ی عینین نام داشت. پیغمبر (ص) پنجاه نفر را به فرماندهی عبدالله‌بن‌جبیر، در آن منطقه مستقر کردند و فرمودند چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، تا من فرمان نداده‌ام، این منطقه را ترک نکنید.

وقتی پیروزی اولیه‌ حاصل شد، این افراد به ‌طمع جمع‌ کردن غنیمت، فرمان پیغمبر (ص) را نادیده گرفتند. فقط پنج نفر با عبدالله‌بن‌جبیر ماندند که مورد هجوم خالدبن‌ولید قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. در نتیجه، دشمن از همان منطقه، به مسلمانان که از حالت نظامی خارج شده بودند و مشغول جمع کردن غنیمت بودند، حمله‌ور شد. به دلیل نافرمانی از دستور پیغمبر (ص)، پیروزی اولیه‌ی احد به شکست انجامید.

منافقین نیز جزء اصحاب پیغمبر (ص) بودند، اما حساب آن‌ها جداست، زیرا آن‌ها تشکیلاتی عمل می‌کردند و رفتار خاصی داشتند که در بحثی جداگانه باید به بررسی آن پرداخت.

برخی از مسلمانان حتی پس از انعقاد صلح حدیبیه نیز در مقابل پیامبر ایستادند. دلیل این نافرمانی و ولایت‌ناپذیری چه بود؟

بله، مورد دیگر جریان صلح حدیبیه است. وقتی در آخر سال ششم هجرت، پیغمبر (ص) با گروهی از اصحاب به ‌قصد زیارت خانه‌ی خدا حرکت کردند، مکه در اشغال مشرکان قریش بود. مشرکان مانع ورود زائران مسلمان به مکه شدند. در ابتدا، حاضر به مذاکره نیز نبودند. در نهایت، نماینده‌ی تام‌الاختیار قریش، سهیل‌بن‌عمرو، در حدیبیه بیرون از شهر مکه، با پیغمبر (ص) مذاکره کرد و قراردادی امضا شد. این قرارداد در تاریخ، به صلح حدیبیه معروف است. در ظاهر، این قرارداد به ضرر اسلام است، زیرا پیغمبر (ص) پذیرفتند با اینکه تا نزدیکی مکه آمده‌اند، زیارت نکرده برگردند و سال آینده برای زیارت بیایند. همین‌طور اگر کسی از مردم مکه مسلمان شد و به پیغمبر و مسلمانان پناه آورد، حضرت او را به قریش تحویل دهد، اما برعکس آن امکان ندارد؛ یعنی اگر مسلمانی مرتد شد و به مکه پناه برد، پیغمبر حق درخواست استرداد او را ندارد و موارد دیگری که در این بحث دلیلی برای ذکر آن‌ها نیست.

وقتی این قرارداد امضا شد و حضرت فرمودند به مدینه برمی‌گردیم، گروهی از اصحاب مخالفت کردند. حتی جسارت کردند و گفتند باعث سرشکستگی است زیارت نکرده برگردیم و چنین امتیازی نیز به قریش بدهیم. یکی از نام‌آشناترین این افراد، بارها اعتراض کرد و به پیمان بسته‌شده خرده گرفت؛ به‌گونه‌ای که باعث آزار پیغمبر (ص) شد. می‌گفت: مگر نگفتید به زیارت خانه‌ی خدا می‌رویم، به چه دلیل باید بر‌گردیم؟ جالب اینجاست امتیازی که رسول‌ اکرم به قریش دادند را به ضرر اسلام می‌دانند، درحالی‌که اگر درک درستی نسبت به ولایت پیغمبر (ص) داشتند، متوجه می‌شدند که ایشان همان پیغمبری هستند که آن‌ها را از جهالت، بدبختی و شقاوت به اسلام رهنمون شده‌اند.

چگونه سخن پیغمبر نعوذبالله اشتباه می‌شود؟ این همان پیغمبری است که قرآن در سوره‌ی نجم درباره‌ی او فرموده است: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْوَمَا غَوَى»؛ این پیغمبری که همنشین شماست، گمراه نشده است و اغوا نمی‌شود. «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى»؛ از روی هواوهوس سخن نمی‌گوید. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى،عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى»؛ هرآنچه می‌گوید به او وحی شده است و خدای بسیار نیرومند به او آموخته است.

سوره‌ی نجم در مکه پیش از هجرت نازل شد، درحالی‌که صلح حدیبیه سال‌ها بعد از هجرت، یعنی در سال ششم هجرت، اتفاق افتاد. بنابراین مردم از آن آگاه بودند. با این ‌حال، این افراد در مقابل پیامبر می‌ایستند و نافرمانی می‌کنند. اگر این افراد، اولاً ولایت‌مدار و ولایت‌پذیر بودند، ثانیاً بصیرت و درک درستی از اوضاع و شرایط داشتند، متوجه می‌شدند که تدبیر پیغمبر در امضای این صلح و قرارداد، عین ابتکار، مصلحت و پیروزی اسلام بر مشرکان قریش است.

آیه‌ی «إِنَّافَتَحْنَالَکَفَتْحًا مُّبِینًا» در شأن صلح حدیبیه نازل شده است و خدا از آن به‌عنوان فتح‌المبین یاد کرده است. برخی به‌غلط تصور می‌کنند این آیه برای فتح مکه نازل شده است، اما این‌طور نیست، زیرا فتح مکه از پیامدهای صلح حدیبیه بود. طبق این قرارداد، قرار بود تا ده سال بین قریش و اسلام آتش‌بس برقرار باشد، اما به دو سال نکشید که مکه فتح شد. مشرکان از میان رفتند و اسلام بر مکه حاکم شد. به ‌هر صورت، چنین نافرمانی و جسارتی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد.

مورد دیگری از نافرمانی به پیامبر درباره‌ی جنگ موته است که در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد. در این جنگ که با رومیان و عرب‌های وابسته به روم درگرفت، سرداران بزرگ اسلام چون جعفر‌بن‌ابی‌طالب، زید‌بن‌حارثه و عبدالله‌بن‌رواحه به شهادت رسیدند. جنگ موته، جنگی نابرابر بود. اگر نقل‌ها صحیح باشند، تعداد دشمنان در برابر سه هزار مسلمان، بیش از صد هزار نفر بوده است. لذا مسلمانان شکست خوردند.

خالدبن‌ولید که در این جنگ حضور داشت، وقتی فرماندهان سپاه اسلام شهید شدند، فرماندهی سپاه را به‌عهده گرفت و شبانه فرمان عقب‌نشینی صادر کرد. وقتی سپاه به مدینه بازگشت، مورد خشم و اعتراض مردم قرار گرفت که شما از روی ترس عقب‌نشینی کردید. با اینکه پیغمبر از زحمات و ایستادگی آن‌ها در مقابل دشمن تجلیل کردند و این جنگ را نابرابر دانستند، باز هم عده‌ای دست از اعتراض برنداشتند.

آیا مواردی بوده است که نافرمانی‌ها از پیامبر به‌خاطر مال و ثروت باشد و همراهان پیامبر به‌خاطر چنین مسائلی روبه‌روی پیامبر ایستاده باشند؟

از مواردی که بنده به‌ یاد می‌آورم، این است که در سال هشتمِ بعد از فتح مکه، جنگ حنین به پیغمبر تحمیل شد. این جنگ با قبیله‌ی هوازن، که قبیله‌ی نیرومندی بود، درگرفت. در ابتدا مسلمانان در حال شکست خوردن بودند، اما با ایستادگی امیرالمؤمنین (ع)، این شکست به پیروزی بزرگی تبدیل شد. غنایم هنگفت و فراوانی نیز به ‌دست مسلمانان افتاد. حضرت این غنایم را در منطقه‌ای به نام جعرانه جمع کرد و به تعقیب فراریان پرداخت. آن‌ها در شهر طائف، که شهری با برج‌وبارو بود، مستقر شدند. پیغمبر (ص) آنجا را محاصره کردند، اما موفق به فتح آن نشدند. بنابراین به جعرانه برگشتند و غنایم را تقسیم کردند.

پیغمبر (ص) با ده هزار نیرو از مدینه حرکت کردند و مکه را فتح کردند. دو هزار نفر از تازه‌مسلمانان مکه را نیز بسیج کردند و با دوازده هزار نفر به جنگ حنین و بعد نیز به جنگ طایف رفتند. ابوسفیان، پسرش معاویه و عده‌ای از سران مشرکان نیز در سپاه دوازده‌هزارنفری پیغمبر (ص) حضور داشتند. این افراد، که از بدترین دشمنان اسلام بودند، از ترس جان خود مسلمان شده بودند. پیغمبر (ص) در تقسیم غنایم برای تلطیف قلوب این تازه‌مسلمانانی که از‌ ترس مسلمان شده بودند و ایمانی در دل نداشتند، سهم بیشتری به آن‌ها اختصاص داد.

دو گروه از مسلمانان با پیغمبر (ص) مخالفت کردند. یک گروه انصار بودند. انصار که اهل مدینه بودند، تصور کردند چون اهل مکه، همشهری‌ها و هم‌قبیله‌ای‌های پیغمبر (ص) هستند که مسلمان شده‌اند، پیغمبر غنایم بیشتری به آن‌ها داده است. به این دلیل لب به گلایه گشودند. پیغمبر (ص) وقتی از گلایه‌ی آن‌ها باخبر شدند، سخنانی فرمودند که اشک آن‌ها را درآورد. مضمون آن سخنان، این بود که اگر در مکه متولد نشده بودم، خود را اهل مدینه و از شما انصار می‌دانستم. من گاو و گوسفند و شتر را به این افراد دادم و خود را برای شما گذاشتم. من در بین شما خواهم بود. در بین شما از دنیا می‌روم و در شهر شما دفن می‌شوم. این سخنان انصار را منقلب کرد. آن‌ها را به گریه انداخت. بنابراین عذرخواهی کردند، اما اینکه که از ظاهر عمل پیغمبر (ص) قضاوت کردند و لب به اعتراض گشودند، به‌گونه‌ای که پیغمبر(ص) مجبور به پاسخ شدند، عدم‌ بصیرت و فهم آن‌ها را نشان می‌دهد.

گروه دوم که اهل مدینه نبودند، افراد طمع‌کاری بودند که بعضاً متشرع نیز به نظر می‌آمدند. نماینده‌ی این گروه شخصی به نام حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، از مهاجرین بود. او وقتی دید پیغمبر غنایم را این‌گونه تقسیم کردند، جلو آمد و به پیغمبر (ص) جسارت کرد. اولاً به‌جای اینکه بگوید «یا ‌رسول‌الله»، «یا نبی‌الله»، پیغمبر (ص) را به نام صدا کرد که این خود توهینی آشکار بود و گفت با عدالت تقسیم کن. گستاخی او به این معناست که پیغمبر (ص) عادل نیست و او به حضرت توصیه به عادل بودن می‌کند. حضرت فرمودند وای بر تو اگر من عادل نباشم. عده‌ای به دلیل این گستاخی به تعقیب او پرداختند، اما او گریخت. پیغمبر (ص) فرمودند این فرد امروز کشته نشد، اما روزی که فتنه‌ای در عالم اسلام پدید می‌آورد و عده‌ی زیادی را به کشتن می‌دهد، کشته خواهد شد. رسول‌ اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند تو او را خواهی کشت.

حرقوص‌بن‌زهیر سعدی، فرمانده و رهبر خوارج در جنگ نهروان بود. در آن جنگ نیز به دست امیرالمؤمنین (ع) به هلاکت رسید. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند جسد حرقوص را پیدا کنید. جسد را نیافتند و گفتند ظاهراً جزء معدود افرادی است که فرار کرده‌اند. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند به خدا سوگند دروغ نمی‌گویم و به من نیز دروغ گفته نشده است. دوباره گشتند، اما جسد را پیدا نکردند. حضرت علی (ع) سخن خود را تکرار کردند و این‌ بار فرمودند شاید صورتش معدوم شده باشد. او را از روی علامت ویژه‌اش شناسایی کنید. بالأخره او را از زائده‌‌ی درشتی که روی دست داشت و با صورت در برکه‌ای افتاده بود و صورتش از بین رفته بود، شناسایی کردند. جسدش را جلوی حضرت امیرالمؤمنین (ع) که سوار بر اسب بودند، آوردند. ایشان پیاده شدند و سجده‌ی شکر به‌جا آوردند که سخن پیغمبر (ص) به‌ دست آن حضرت محقق شده است و آن فرد پلید و فتنه‌گر، که به ساحت مقدس پیغمبر (ص) گستاخی کرده بود، از میان رفته است. باز هم بر این نکته تأکید می‌کنم که این مثال‌ها، مواردی هستند که بنده به ‌یاد می‌آورم.





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، خمس، آیت الله شب زنده دار، سیاست و دین، خائنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت‌ الله نوری همدانی با انتقاد از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی کشور در پوشش اخبار حوزوی گفت: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله نوری همدانی در دیدار اعضای ستاد هماهنگی فعالیت‌های مهدویت در سراسر کشور با اشاره به روایت «اَفضَلُ الاَعمال آُمَّتی اِنتظارَ الفَرَج » اظهار داشتند: این روایت بیان می‌کند که انتظار فرج ضمن این‌که افضل اعمال می‌باشد، وظیفه امت بوده و باید به صورت عملی صورت بگیرد.

این مرجع تقلید ادامه دادند: امروزه، دشمنان مشکلات فراوانی را برای تشیع ایجاد می‌کنند، آنها به خوبی می‌دانند که تشیع یک مکتب حماسه‏ساز، انقلاب و خیزش آفرین است؛ از این‌رو برای نابودی شیعه با یکدیگر متحد شده‌اند.

آیت الله نوری همدانی تصریح کردند: یکی از تلاشهای دشمنان اسلام ایجاد و القاء شبهات پیرامون اصول مکتب تشیع است که برای مقابله با این توطئه باید پایگاهی ویژه پاسخگویی به شبهات در حوزه علمیه قم ایجاد شود و با استفاده از تکنولوژی و ابزار روز صدای خود را به همه جهان برسانیم و حقانیت تشیع را فریاد کنیم.

استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره به ایجاد گروه تروریستی داعش توسط استکبار برای مقابله با پیشرفت اسلام ناب و مکتب تشیع در جهان، تفکرات این گروه را بازسازی سخنان ابن تیمیه و ترویج آن در جهان از طریق ابزار تبلیغاتی قوی را عمده کار آنها دانسته و ادامه دادند: دشمنان تاکنون با هیچ یک از اصول اسلام همانند امامت برخورد نکرده‌اند و لذا می بینیم که در طول تاریخ دشمنان شمشیر خود را برای مقابله با این اصل مسلّم اسلامی کشیده‌ و برای فریب افکار عمومی مسلمانان نیز نسبت به شیعیان مطالب زیادی را به دروغ بیان می‌کنند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه باید با اراده واحد و عزمی جدّی مطالب به حقّ خود را بیان کنیم و دروغ دشمنان را برملا سازیم، افزودند: دشمن با در اختیار داشتن رسانه های زیاد به عنوان ابزار تبلیغاتی و از طریق ایادی خود مانند عربستان و تکفیری ها و حاکمان بحرین به نابودی و زیرسئوال بردن اصول اعتقادی شیعه روی آورده است این در حالی است که رسانه ملی ما کمتر به بیان اخبار حوزه علمیه و تبیین اصول مکتب تشیّع از قبیل مهدویّت می پردازد.

ایشان تاکید کردند: تا صدا و سیما در اختیار نباشد، اراده، فکر و اندیشه‌های مهدویت به وسیله رسانه جمعی جهانی بیان نشود، نمی‌توان کار زیادی کرد؛ باید زحمات افراد در عرصه مهدویت را به دنیا رساند.

آیت الله نوری همدانی وجود یک رسانه قوی مرتبط با حوزه را برای بیان معارف مهدوی و پاسخگویی به شبهات پیرامون مهدویت لازم و ضروری دانسته و گفتند: متاسفانه رسانه ها اخبار و مطالب دیگر را به صورت کامل و به صورت تفصیل بیان می کنند اما اخبار مربوط به حوزه را کمتر به آن می پردازند. باید در این زمینه برای حوزه فکری شده و اخبار مربوط به آن به صورت دقیق بیان شود.

معظم له در عین حال خاطرنشان کردند: مطالب دشمنان در سطح جهان پخش می‌شود ولی مطالب ما کجا به گوش افراد می‌رسد؟ صدا و سیما باید نسبت به این موضوع دقت داشته و اخبار را به صورت کامل و مفصل بیان کند.

استاد حوزه علمیه قم از صدا و سیما در زمینه پوشش مراسمات و اخبار حوزوی انتقاد کرد و گفتند: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

ایشان با بیان اینکه دشمنی با تشیع با پول و نقشه‌های مستکبران روز به روز در سطح جهان در حال قوی شدن است، یادآور شدند: عربستان با پول خود سعی می کند اصول تشیع را در کشورهای مختلف اسلامی زیر سؤال ببرد به گونه‌ای که اکنون در کشور مصر می‌گویند عزاداری برای امام حسین(ع) باید در خانه‌ها صورت گیرد.

آیت الله نوری همدانی با بیان اینکه نباید سوژه دست دشمنان بدهیم، به اخباری مبنی بر قمه زنی در برخی از شهرها اشاره کرده و اظهار داشتند: گفته می‌شود در مراسم محرم در یکی از شهرها 12 هزار نفر را برای قمه زنی جمع کرده بودند، این تصاویر از سوی تصویربرداران کشورهای مختلف نیز ضبط شده و آنها در گزارش‌ها خود اعلام کردند که تشیع این گونه خرافاتی دارد.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به حوادث شهر سیدنی استرالیا واکنش نشان داده و افزودند: دشمنان طلبه ای را با لباس روحانیت نشان داده و او را قاتل معرفی کرده اند و تاکید کرده اند که او ایرانی است؛ شکی نیست که این هم توطئه ای از سوی دشمنان برای بدنام کردن روحانیت و تشیع است.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به عمق دشمنی مخالفان مکتب تشیع عنوان کردند: در هر مملکتی ممکن است فرد بدی هم وجود داشته باشد، مگر شاه، ایرانی نبود؟ دشمنان با این قبیل اقدامات به دنبال بدنام کردن ما هستند.





نوع مطلب : اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خمامی‌زاده‌در گفتگو با مشرق‌مطرح‌کرد؛
میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالو قربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند.
گروه تاریخ مشرق- پدیده «نفوذ»، همواره یکی از عوامل تضعیف نهضت‌های آرمانگرایانه و آزادیخواهانه در تاریخ معاصر ایران بوده است. نهضت جنگل نیز از این آسیب در امان نماند و بخشی از شکست آن، به همین مولفه باز می‌گردد. استاد جعفر خمامی‌زاده از پژوهشگران نهضت جنگل در این گفت و شنود، میزان تاثیر این مولفه درشکست این جنبش را به بررسی نشسته است.


*نهضت جنگل از خیانت کسانی که در نیمه راه میرزاکوچک خان را تنها گذاشتند و یا عالماً و عامداً به او خیانت کردند، ضربات جبران‌ناپذیری خورد. این رویکردها قطعاً به ریشه‌های فکری و اعتقادی افراد برمی‌گشت. تحلیل جنابعالی در این باره چیست؟

اندیشه میرزا کوچک‌خان کاملاً روشن است. او می‌خواست گیلان و حتی ایران را از چنگال بیگانگان رهایی ببخشد و روس و انگلیس بتوانند در امور کشور مداخله کنند، اما دیگران چنین قصد و غرضی نداشتند و در واقع در پی مطامع خود بودند. عده‌ای حتی آشکارا از روس‌ها حمایت می‌کردند.

«نفوذ»پاشنه آشیل نهضت جنگل بود

*آیا میرزا این افراد را از ابتدا می‌شناخت و به دلیل شرایط زمانی و مکانی به‌ ناچار با آنها مماشات می‌کرد؟

میرزا یک مسلمان پایبند و رئوف بود و شاید تصور می‌کرد اگر با آنها مماشات کند، موجبات اصلاح و بازگشت آنها را فراهم می‌سازد، کما اینکه وقتی برمی‌گشتند با آنها مدارا می‌کرد و دوباره آنان را می‌پذیرفت. مضافاً بر اینکه میرزا که دستگاه اطلاعاتی قوی نداشت که سوابق تک‌تک اینها را در بیاورد، به همین دلیل عده‌ای خائن به نهضت جنگل نفوذ می‌کردند و سر از اسرار آن در می‌آوردند و اخبار لازم را به دیگران می‌رساندند.

*این افراد خائن حتی در سطوح بالای تصمیم‌گیری هم بودند. اینها چگونه تا این سطوح راه پیدا کردند؟ اگر در گروه و سازمانی نشود در باره افراد رده‌های پایین حساسیت فوق‌العاده به خرج داد، دست‌کم در مورد رده‌های تصمیم‌گیری که باید این حساسیت‌ها وجود داشته باشند؟

میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالوقربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند. آنها به هر شکل ممکن میرزا و یاران صدیقش را گرفتار مخمصه می‌کردند. مثلاً خالوقربان عده‌ای را دور خود جمع کرد و میرزا و عده قلیلی از یاران صدیقش تا مدت‌ها تنها ماندند. عده‌ای از اینها آدم‌های تحصیلکرده و خوبی هم بودند تا روزی رسید که میرزا کوچک‌خان گرفتار شد و رضاخان برایش پیغام فرستاد هر دو هدف مشترکی داریم و آن هم نجات ایران است، اما در ماسوله بین یاران میرزا و قزاق‌ها اختلافی بروز کرد و رضاخان هم پیمان خود را با میرزا زیر پا گذاشت. رضاخان در ابتدای کار قصد نداشت میرزا را از سر راه بردارد، ولی بعد که سردار سپه شد، مخالفانش را سر جایشان نشاند، به همین دلیل در اوایل کار حتی صلاح دید با میرزا کنار بیاید و با او همکاری کند، اما بدیهی است اگر نهضت جنگل به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد، برای رضاخان مشکل ایجاد می‌کرد.

*آیا به نظر شما خیانت همه خائنان به نهضت جنگل برنامه‌ریزی شده و عمدی بود؟یا برخی ازسر بی دقتی وساده انگاری به این جنبش لطمه زدند؟

خیر، عده‌ای از آنها به مسائل امنیتی وقوف نداشتند و به خاطر زندگی خودشان این کار را می‌کردند. افرادی مثل احسان‌الله‌خان و خالوقربان با گرایش به اندیشه‌های کمونیستی و مصادره املاک خرده مالکان به آزار و اذیت مردم پرداختند. میرزا تحمل این نوع رفتارها را نداشت و در نتیجه جمهوری من در آوردی آنها را برای خودشان گذاشت و به نشانه اعتراض به آنها به جنگل رفت. میرزا هدفی جز اجرای احکام نداشت، لذا نمی‌توانست به کسانی که متمایل به افکار ضد مذهبی و کمونیستی بودند میدان بدهد تا به تبلیغ مردم خود بپردازد.

*همواره این سئوال مطرح بود که چرا میرزا با وجود آگاهی به ماهیت برخی از این افراد آنها را کنار نمی‌گذاشت؟

چاره‌ای نداشت. افراد و امکانات کافی در اختیار نداشت. مگر تعداد افراد مؤمن، تحصیلکرده و قوی که این نهضت را صمیمانه و صادقانه همراهی می‌کردند چند نفر بودند؟ دکتر حشمت که در صداقت و درستی‌اش تردیدی نیست، در مسیر را بازداشت و اعدام شد و سرنوشت نهضت جنگل تغییر کرد. میرزا مجبور شد از افراد معلوم‌الحالی کمک بگیرد. بعد از آنکه نیروهای دولتی او و همراهانش را تعقیب کردند، در نقطه‌ای به اسم «گاوین» بیش از هشت نفر با او نماندند و بقیه تسلیم شدند. بالاخره پس از چند روز مخفی شدن به گروه‌های خالوقربان و احسان‌الله‌خان برخورد و به‌رغم اختلافات عقیدتی و سیاسی با آنها همراه شد، اما باز هم کاری از پیش نرفت.

*اینکه می‌گویند نهضت جنگل به دلیل عطوفت بیش از حد میرزا کوچک‌خان صدمه دید از نظر شما چقدر صحیح است؟

میرزا معتقد بود افراد را به دلیل اشتباهاتشان نباید کنار گذاشت، بلکه باید کمکشان کرد که اشتباهاتشان را جبران کنند. میدان دادن به افراد یا کنار گذاشتن آنها توسط میرزا کاملاً سیاستمدارانه بود. از نظر میرزا دشمن روس‌ها و انگلیسی‌ها بودند، به همین دلیل در تیر انداختن به سوی هموطن خود وسواس به خرج می‌داد، به‌طوری که دوستانش به او اعتراض می‌کردند بالاخره بجنگیم یا نجنگیم؟ اگر میرزا بعضی جاها سکوت کرده یا کوتاه آمده چاره‌ای نداشته است. مثلاً زمانی که در مقابل احسان‌الله‌خان قرار گرفت، اگر مخالفت می‌کرد، نهضت چند پارچه می‌شد. خیلی‌ها هم با میرزا همکاری می‌کردند، اما ایمانشان قوی نبود و ممکن بود کنار بکشند. میرزا نیرو و امکانات کافی در اختیار نداشت. وقتی احسان‌الله‌خان به چپاول و مصادره اموال مردم پرداخت و اموال اهالی را به زور از آنها گرفت و بازار رشت را آتش زد، عده‌ای در مسجد رشت جمع شدند و میرزا را قسم دادند تکلیف آنها را با خودش روشن کنند. میرزا به گریه افتاد و به قرآن قسم خورد با احسان‌الله‌خان هم‌عقیده نیست و هدفی جز اجرای احکام دین ندارد. این نشان می‌دهد میرزا در تنگنا بود و به‌رغم اعتقادات درونی به‌ناچار با عده‌ای کنار می‌آمد و این ربطی به عاطفی بودن او نداشت.

*به نظر شما چهره‌های شاخصی که به نهضت جنگل خیانت کردند چه کسانی بودند؟

یکی احسان‌الله‌خان است که تکلیفش معلوم است و دیگری حیدر عمو اوغلی مهندس قفقازی بود که در اداره برق مشهد کار می‌کرد و هر جا می‌رفت کارگران را علیه مالکان برمی‌انگیخت. شاید واقعاً هم برای کمک به نهضت جنگل آمد، اما عده‌ای که او را مزاحم خود می‌دیدند ذهن میرزا را نسبت به او خراب کردند و بالاخره هم به‌رغم اصرار میرزا بر محاکمه او قبل از اینکه کار به محاکمه برسد، او را کشتند.

*ظاهراً میرزا کوچک‌خان نزد آزادی‌خواهان سایر کشورها هم محبوبیت داشت.اینطور نیست؟

همین‌طور است. افراد آزادی‌خواه دنیا وقتی صداقت و پایبندی او به اعتقاداتش را می‌دیدند، جذبش می‌شدند. نمونه‌اش گائوگ است که بالاخره هم معلوم نشد کجایی بود و تا لحظه آخر هم در کنار میرزا ماند و از پا در آمد.

*چگونه میرزا از رفتار جنگلی‌ها و تعاملات برخی از آنان با گروه‌های مخالف آگاه می‌شد. او که سیستم امنیتی اطلاعاتی مجهزی نداشت؟

افرادی در رده‌های بالای نهضت از قبیل محمدعلی‌خان آدم‌های تحصیلکرده‌ای بودند، طوری‌که او حتی از طرف میرزا با روس‌ها در تماس بود و از آنها کمک می‌گرفت. طبیعتاً اینها افراد هوشمندی بودند و این‌گونه مسائل را رصد می‌کردند. عده‌ای مثل احسان‌الله‌خان هم که از همان اول خیانتشان برای میرزا محرز بود و تا جایی که توانست در برابر خیانت‌های امثال او مقاومت کرد.

*سرانجام خائنین به نهضت جنگل چه شد؟

احسان‌الله‌خان که از رضاخان پول گرفت و بعد هم به روسیه رفت و مدتی آنجا بود و بعد هم محاکمه و اعدامش کردند. احمد کسمایی هم که به روس‌ها پناه برد و همان جا مرد. خالوقربان از رضاخان درجه سرهنگی گرفت، اما مدتی نگذشت که کشته شد. همگی به سزای اعمال خود رسیدند.

*از تجربه نهضت جنگل برای امروز خودتان چه بهره‌هایی می‌توانیم ببریم؟

بزرگ‌ترین بهره‌ای که می‌توانیم ببریم این است که بالاخره روزی همه حقایق آشکار می‌شود و مردم چهره خادمین و خائنین به کشور را می‌شناسند. نهضت مشروطه و نهضت جنگل درس‌های فراوانی برای ما دارند، باقی ماندن نام نیکو و ذکر خیر درس بزرگی است که مسئولین ما باید همواره به خاطر بسپارند. همانند میرزا زندگی کردن و مبارزه با استبداد و استعمار تا پای جان این ذکر خیر را رقم می‌زند.


مردی که نهضت جنگل را آغاز کرد+ تصاویر

روز ۱۱ آذر۱۳۰۰ ه.ش میرزا كوچك‌خان جنگلی پس از سال‌ها مبارزه علیه خیانت‌های قاجار و استبداد رضاخانی، به شهادت رسید. در تاریخچه مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران‌، قیام میرزا كوچك خان جنگلی از جمله نهضت‌هایی است كه با اندیشه اسلامی و ضداستعماری شكل گرفت، امّا با نیرنگ و خیانت كمونیست‌ها به انحراف، تجزیه و نفاق داخلی دچار گشت و نهایتاً همسویی اعلام نشده روس‌های بلشویك با رژیم استبدادی قاجار و سپس نظامیگری سركوبگرانه رضاخان آن را به شكست كشاند
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی

میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیتمیرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیت
میرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولتمیرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولت
میرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلیمیرزا کوچک خان جنگلی
دکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلیدکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلی

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی

گروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشتگروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشت

مدل‌های لباس جنگلی‌ها
مدل‌های لباس جنگلی‌ها

سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!






نوع مطلب : خائنین، سیاست و دین، علما، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

مقدمه:


http://seraj24.ir/images/news/12176/thumbs/12176.jpg

در زمان پهلوی بالاخص پهلوی دوم بهائیت رشد بسیار داشت و فرصتی پیدا كرد تا جمعیت خود را سه برابر كند و در دستگاه دولتی و شاه نفوذ فراوان بكند. رییس رادیو تلویزیون وقت دكتر شاه قلی، وزیر بهداری، وزیر آموزش و پرورش و... هویدا نخست وزیر و بسیاری دیگر بهایی بودند و به سفارش اربابان و شاه در همة امور دخالت داشتند. 
در میان ملت، روحانیت و مذهبیون كشور به مقابله با بهائیت پرداختند از جمله آقای فلسفی (خطیب معروف) با اجازه حضرت آیت الله بروجردی علیه بهائیت شروع به سخنرانی می كند و حتی از رادیو پخش می شود (سخنرانی ایشان چنان تأثیر می گذارد كه تیمسار باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش كلنگی را بر روی شانه اش گذاشت و به سوی مركز بهائیت در تهران حركت كرد و آن جا را تصرف و سپس تخریب كرد). علماء نیز از جمله امام خمینی(ره)، پس از فوت آیت الله بروجردی به صورت فعال از سال 1340 شمسی با مشاركت فعال در اعتراض علیه لایحه انجمن ولایتی و ایالتی در صحنه حضور پیدا كرد و در مواقع مختلف برای آگاهی دادن مردم علیه بهائیان اقدام نمودند، از دیگر معترضین بهائیت در كشور، مرحوم شیخ محمود (ذاكر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی بود. او از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود و مأموریت یافت دربارة فرقه بهائیت تحقیق كند. ایشان در سال 1335 اقدام به تشكیل انجمن خیریه حجتیه مهدویه كرد و برخی دو علت برای تأسیس آن عنوان كرده اند: 1. دوست و همكار حلبی به نام سید عباس علوی كه همراه او مأمور برای تحقیق در مورد بهائیت مورد شده بود، جذب بهائیت شده و از مبلغان آنان گشت؛ 2. مرحوم حلبی در سال 32 مدعی بود كه امام زمان ـ علیه السّلام ـ به او امر فرمودند كه گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشكیل بدهد. 
هدف از تشكیل انجمن اصلی ترین و عمده ترین هدف، فعالیت های فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود. 

كارگردانان انجمن 

الف. شیخ محمود ذاكر زادة تولایی معروف به شیخ محمود حلبی؛ ب. سید رضا آل رسول؛ ج. سید محمد حسین عصار؛ د. سید حسین سجادی؛ هـ . غلام حسین حاج محمد تقی تاجر. 
عمده ترین نیروهای انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسیت رژیم شاه، روحانیون كمی در این انجمن حضور داشتند و یا این كه چون مرحوم حلبی مخالف سرسخت فلسفه بود اعضای انجمن را از غیر روحانی انتخاب می كرد. 
انجمن از بعد تشكیلات تمام دوره های آموزشی خود را كه شامل 4 دوره مقدماتی و یك دوره نهایی می شد بر مبنای بهائیت برنامه ریزی كرده بود: [1]. تاریخچه تشكیل بهائیه و بابیه؛ [2]. قائمیه و رد اشكالات در مورد حضرت مهدی (عج)؛[3]. خاتمیت و رد اشكالات در مورد خاتمیت دین اسلام؛[4]. ردّیه بر اصول 12 گانه بهائیه و به اصطلاح خودشان منشور بهائیت. در پایان هم دوره ای ویژه مدرسین بود. 

افكار و عقاید انجمن 

1. با توجه به تبصره 2 از ماده دوم كه در سال 1335 تدوین و تصویب شد به هیچ وجه انجمن در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت چون كه دخالت در سیاست زیبنده پیشوایان دینی نیست. 
2. مرحوم حلبی تأكید می كرد كه دشمن اصلی اسلام بهائیت است. و امروز تكلیف شرعی و دینی همه ما آن است كه با بهائیت مبارزه كنیم.2 
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی كه بلند شود در ضلالت است و به شكست می انجامد (تمسك به روایات رأیت) باید منتظر بود تا خود حضرت بیایند. 
4. تشكیل حكومت خالص در زمان امام مهدی (عج) است: استناد به روایت امام صادق ـ علیه السّلام ـ كه می فرماید: "ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمة البلیة و كان قیامه زیادة فی مكر و هنا و شیعتنا".3 
5. باید گناه و ستم و معصیت به اوج خود برسد تا زمینه قیام آن حضرت فراهم شود و حضرت بیایند. 
6. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد، گفتار مرحوم حلبی: شیعه می گوید در عصر غیبت امام زمان (عج) جهاد نیست چرا و پاسخ می دهد چون كه حاكم اسلامی باید معصوم باشد مصداق پیدا نكرده است.4 
7. تقیه را در مقابل مبارزه قرار می دادند و معتقد بودند كه مبارزه هدر دادن نیروهاست. [5] 
8. در عصر غیبت تمام مسئولیتها و وظایف یك انسان مسلمان، انتظار است و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبت هاست . 
9. بهایی ها وجود امام زمان (عج) را منكرند، انجمنی ها آثار وجودی حضرت را نفی می كنند. [6] 
10. یكی دیگر از برخوردها و روش های انجمن كه پس از پیروزی انقلاب و حتی هم اكنون به آن دامن می زنند بحث اختلاف شیعه و سنی است.[7] 
11. فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرح های استعماری می دانند. [8] 
12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلكه مایه نیرومندی وپیشرفت بهائیها خواهد و پیوسته این اندیشه را پراكنده می ساختند كه مبارزه با زورمندان و قدرت های جهانی ویژه حضرت مهدی (عج) است [9] و قرآن با صدای رسا اعلام می دارد كه خود را به دست خویش هلاك نكنید. و لا تلقوا بایدیكم الی التهلكه. 
13. خود را از علما و فقها، اسلام شناستر، آگاه تر، عالم تر و دلسوزتر برای اسلام می دانستند. [10] 
14. رهبر و ولی و حاكم جامعه فقط باید معصوم باشد، عدالت تنها كافی نیست، عصمت هم می خواهد. [11] 
16. اصول سه گانه: 1. خودداری از تعرض به شاه؛ 2. خودداری از تعرض به آمریكا و اسراییل؛ 3. خودداری از تعرض به مسایل سیاسی. 

روش برخورد شاه با انجمن 

حكومت از آنها حمایت می كرد زیرا از یك سو كاری به سیاست نداشتند و خطری برای رژیم به حساب نمی آمدند و از طرفی نیز می توانستند بستری برای مبارزه با رشد كمونیسم باشند.[12] 
مرحوم حلبی می گفت شاه از همه سلاطین قبلی با عفت تر است[13] و در سال 1357 كه مردم فوج فوج در خون خویش غوطه ور بودند انگشتری را كه روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال كرد.[14]

امام و انجمن حجتیه 

امام خمینی(ره) در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 دیماه 1349 برابر شعبان 1390 می دهند ولی در سال 1351 این اجازه را لغو می كند. و امام پس از انقلاب آیت الله خزعلی كه برای تهیه گزارش و تكمیل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه كرد و امام ایشان را برای نظارت جهت تهیه گزارش بر این گروه تعیین كردند تا انجمن را زیر نظر گرفته وگزارش فعالیت های آن را به امام تقدیم نماید. انجمن نیز اقدام به چاپ و تكثیر سخنرانی های آیت الله خزعلی در تأیید خود نموده و كوشید وانمود كند كه امام و نماینده ایشان هوادار انجمن است و امام این نظارت را در 12 رمضان 60 شمسی لغو می كند و به آقای خزعلی می فرمایند شما دیگر در رابطه با آنها ارتباطی نداشته باشید.[15] 

و امّا جواب از عقاید انجمن حجتیه 

1. عدم مداخله در امور سیاسی: 
دخالت نكردن در سیاست به این معنا بود كه در مقابل شاه و رژیم او ساكت باشد و در حالی كه امام تقیه را حرام كرده بودند. 
2. بزرگ نمایی بهائیت و تكلیف فقط مبارزه با بهائیت است: 
علت قوت و پرورش بهائیت، شاه و رژیم اسراییل و آمریكا بود اگر شاه از بین می رفت بهائیت هم از بین می رفت، پس باید مبارزه با شاه می شد تا با رفت علت، معلول هم از بین برود. 
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی بلند شود در ضلالت است و به شكست می انجامد مراد پرچمی است كه به نام امام مهدی و با ادعای مهدویت برپا گردد نه هر پرچمی كه برای برطرف كردن ظلم و جور برپا شود. 
4. باید گناه و ستم و معصیت زیاد بشود تا امام زمان (عج) بیاید 
امام در پیام خودشان فرمودند یك دسته دیگر هم كه تزشان این است كه بگذارید كه معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای چه چیزی می آید، حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد ما معصیت كنیم كه او بیاید این اعوجاجات را بردارید، این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای كشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندهای را بردارید. در این موجی كه الان این ملت را به پیش می برد در این موج خودتان را وارد كنید و برخلاف این موج حركت نكنید كه دست و پایتان خواهد شكست (پیام امام در 26 تیرماه 1362). 
5. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد 
اولاً كه قیامها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانیاً دلیل آنها بر عدم جهاد این بود كه می گفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاكم اسلامی وجود ندارد. در جواب باید گفته شود كه خود امامان هم نایب داشتند و وكالت در امور را به بعضی از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غیبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است. 
6. تقیه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن این كه مبارزه، هدر دادن نیروهاست 
امام راحل می فرماید: و الله گنهكار است كسی كه ساكت بنشیند.[16] 
7. تمام مسئولیت و وظیفه یك انسان انتظار است و ندیدن امام بزرگترین گناه است تمام وظیفه یك انسان عمل به تكلیف است و تكلیف در هر زمان فرق می كند و امام زمان (عج) از ما انجام وظیفه را می خواهد و دیدن آن حضرت تكلیف نیست. 
8. جدایی دین از سیاست 
امام راحل فرمود: دیانت ما عین سیاست ماست، دین بدون سیاست كه معنا ندارد یعنی فقط از ما یك نماز و روزه را خواستند شیوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعی و رهبری جامعه را به عهده داشتن این سیاست است پس ائمه ـ علیهم السّلام ـ هم دین و سیاست را با هم عمل می كردند و در سال 1362، 26 تیرماه امام راحل در پیامی كه یك دسته دیگر هم تزشان این است كه بگذارید كه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای وحی می آید، حضرت صاحب می آید كه معصیت را بردارد ما معصیت كنیم كه او بیاید این اعوجات را بردارید این دسته بندی ها را به خاطر خدا اگر مسلمید و برای كشورتان اگر ملی هستید این دسته بندی ها را بردارید در این موج كه الآن این ملت به پیش می برد در این موج خودتان را وارد كنید و برخلاف این موج حركت نكنید كه دست و پایتان خواهد شكست. 
و پس از این بود كه با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن حجتیه تعطیل اعلام شد. در ضمن باید گفت كه انجمن كه قبل از انقلاب تز جدایی دین از سیاست را می زد پس از انقلاب رو به پُست های كلیدی آورد كه مورد مخالفت شدید روشنفكران قرار گرفت و پس از انقلاب بسیاری از اسناد را در مركز ساواك كه به ضرر خودشان بود از بین بردند. 
ما باید به این نكته توجه داشته باشیم كه خط و تز و فكر انجمن خراب بود و عده ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان(عج) شاید چند روزی هم با آنها همكاری می كردند ولی بعد از این كه مخالفت انجمن و امام را دیدند از انجمن جدا شدند. 
با عرض معذرت این خلاصه و گوشه ای از فعالیت انجمن حجتیه بود در صورت علاقه بیشتر لطفا به كتب و منابع زیر رجوع كنید: 
1. در شناخت حزب قاعدین، عماد الدین باقی. 
2. نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 3. 
3. چشم براه مهدی، نوشته گروهی از محققین، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم. 
4. در جستجوی قائم مجید پور طباطبایی. 
5. مجله پگاه، شماره های 71، 72 و 73، آبان 1381. 
6. روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان 1381.

پی نوشت :

[1] . روزنامه جمهوری اسلامی ایران، 9 آبان 1381 ولی آقای طاهر احمد زاده در نشریه چشم انداز ایارن صفحه اول، ش دوم، 1378 سال تأسیس انجمن را 1336 به بعد می گوید. 
[2] . كتاب نهضت امام خمینی، ج 3، سید حمید روحانی، ص 134. 
[3] . در شناخت حزب قاعدین، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6آبان. 
[4] . پگاه، ش 71، 4 آبان 1381. 
[5] . در شناخت حزب قاعدین، ص 44. 
[6] . كیهان، 26 / 10 / 68. 
[7] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان. 
[8] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان. 
[9] . نهضت امام خمینی، ج 3، حمید روحانی، ص 134. 
[10] . همان، ص 137. 
[11] . شناخت حزب قاعدین، ص 118. 
[12] . روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضمیمه. 
[13] . شناخت حزب قاعدین، ص 239. 
[14] . همان، ص 239. 
[15] . در شناخت حزب قاعدین، ص 236. 
[16] . در شناخت حزب قاعدین، ص 46. 

منبع: اندیشه قم
و
تبیان خراسان جنوبی




نوع مطلب : خائنین، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام خمینی(رض)درمنشور روحانیت می فرماید:

http://www.tebyan-sk.ir/Portals/0/Images/Content/67446788900-900890.jpg

دسته دیگر از روحانی نماها  که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می

 دانستند وسر به آستانه ی دربار می ساییدند یک مرتبه متدین شده وبر

روحانیون عزیزوشریفی که برای اسلام آن همه زجر وآوارگی وزندان

 کشیدند، تهمت «وهابیت وبدتر از وهابیت» زدند.

 دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند: دین از سیاست جداست

 ومبارزه باشاه حرام است، امروز می گویند: مسئولین نظام کمونیست

شده اند.

 تا دیروز مشروب فروشی وفساد وفحشا وفسق حکومت ظالمان  برای

 ظهور امام زمان( اواحنا فداه) را  مفید وراهگشا می دانستند امروز از این

که درگوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ دهد

 فریاد «وا اسلاما»سر می دهند

 دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند ودر بحبوحه ی مبارزات،

 تمام نلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع

 شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابی شده اند.

ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود  آبروی اسلام ومسلمین را

 ریختند ودرعمل پشت پیامبر واهل بیت عصمت وطهارت را شکستند

وعنوان ولایت برایشان جز تکسب وتعیش نبوده است، امروز خود را بانی

 و وارث، ولایت نموده وحسرت ولایت دوران شاه را می خورند.

منشور ورحانیت 3/12/67

.......................................................................................

تاریخچه انجمن حجتیه:

"بنیان گذار انجمن حجتیه"شیخ محمود ذاکر زاده تولایی معروف به حلبی

 در 17شهریور 1279  در مشهد متولد شد ودر سال 1376 از دنیا رفت.

 در جوانی کاندیدای مجلس شورای ملی زمان شاه ! شد که رای نیاورد

و در نتیحه از سیاست سرخورده شد!

  انجمن حجتیه را در سال 1335تشکیل داد. وهدف اصلی این انجمن 

را مبارزه با بهائیت ودفاع از امام زمان  اعلام کرد.

 روی این هدف، علما  از آن ها حمایت کردند. اما پس از 15خرداسال1342

با موضع گیری منفی انجمن حجتیه  علیه نهضت امام خمینی، مبنی بر

"هدر بودن خون شهدا"،علما حمایت خودرا از آن ها قطع کردند.

دیدگاه ها

۱-آقای حلبی وهم‌فکرانش قائل به جدایی دین از سیاست بودند ومانند

 سکولار ها «به دین اجازه دخالت در حکومت وسیاست» نمی دادند.

۲-این هامعتقدند:حکومت فعلی، جوانان را ضد دین کرده و باید از سیاست دست برداشت.

۳-در بند دوم اساس نامه ی انجمن، با صراحت، ورود به سیاست ممنوع شده درحالی که همین طرز تفکر، خود نوعی سیاسی کاری است.

 ۴- این ها معتقدند هر قیامی قبل از ظهورامام عصر، محکوم به شکست

 است  و قیام قبل از ظهور را گم‌راهی، وتشکیل حکومت قبل از ظهور را

 بی معنا می دانند.

۵- آن ها فلسفه را بدعت وگمراهی می دانند و معتقدند: کسی که فلسفه

 می خواند ودرس می دهداز عدالت ساقط است وفیلسوف را کافرونجس

 می دانند وبه همین خاطر وقتی حاج آقا مصطفی(پسر امام خمینی) در

 مدرسه ی فیضیه از کوزه ای آب خورده بود ،گفته بودند :

کوزه را آب بکشید!(چون پدر او«امام خمینی» فلسفه درس می داد وبه

زعم آن ها "هرکس فلسه درس بدهد کافر است ونجس". وفرزند او هم

حکم کافر دارد!

 دیدگاه امروز انجمن

1-عدم اعتقاد به ولایت فقیه

2-دشمنی شدید با اهل سنت وترویج "لعنت کردن" به مقدسات آنها

3- برپایی مجالس عید الزهراء وشعله‌ور کردن آتش اختلاف شیعه وسنی

4-پخش ادعاهای دروغین درباره ی ملاقات با امام زمان(عج)

5-مستقیم وغیر مستقیم وبا گوشه وکنایه، برای ظهور امام

مهدی(عج) تاریخ تعیین کردن.

4-تشکیل کلاس های مرید پروری با عنوان «نردبان عرفان» وترویج اخباری

 گری .

اوج فعالیت انجمن حجتیه

نیمه ی شعبان

عید غدیر

شهادت حضرت زهرا(س) ،

شهادت حضرت محسن،

 عید الزهرا ،

 وهفته ی وحدت،

  انجمنی ها در مناسبت های فوق، فعالیت های خود را در پوشش مراسم

 مذهبی تشدید میکند.ومخالفت شدید خود را با وحدت شیعه و سنی

 اعلام می کنند وهمین "هفته وحدت" را سوژه ای برای کوبیدن نظام

جمهوری اسلامی ومسئولین آن می کنند.

 

آنها وظیفه ی شیعه را اینگونه بیان میکنند:

 1.انتظار

 2. غمگین بودن به خاطر غیبت امام زمان

 3. دعای برای تعجیل فرج

 4. گریستن از دوری آن حضرت

 5. صدقه برای سلامتی امام زمان و....

 شگرد ها

آنها با نفوذ در هیأت های مذهبی ابتدا با سوژه ی مورد نظر روابط عاطفی

 برقرار می کنند و خود را به عنوان یک دین دار مقدس به او تحمیل میکنند

به طوری که سوژه، آرزو می کند که ای کاش در تمام عمرش یک روز مانند

او بود. در مرحله ی بعد پیشنهاد جالبی به او می دهند:

"قرار بوده با تعدادی از دوستان بریم مشهد مقدس، یکی نتونست بیاد

لذا امام رضا تو را طلبیده است نکند دعوت آقا را رد کنی نصف هزینه ی

سفر را هم «بانی» می دهد و در طول سفر نمایش دین داری خود را اجرا

میکنند و به آنها تفهیم می کنند که:

1-خوردن گوشت مرغ حرام است(چون ذبح شرعی نمیشود!)

2- پول دولت و بانک ها و شهرداری حرام است .

3-علائم ظهور را برمی شمارند و آن را با وضعیت زمان و اشخاص، تطبیق می کنند 

به خلفا لعنت می کنند و آتش اختلافات شیعه وسنی را شعله ور میکنند

و در پایان می پرسند :چرا رهبری لعنت کردن به آنها را ممنوع کرده است!.

وحمله به شخص مقام معظم رهبری و طرح شبهه های عجیب به

 این شکل: تو که به صداقت من شک نداری،فلان فامیل ما نزدیک به آقای

خامنه ای خودش دیده که آقای خامنه ای ... البته من نیز زمانی برای آقای

خامنه ای یقه چاک می دادم اما الان ...؟!

4-و سرانجام دعوت طعمه، به شرکت در جلسات خصوصی.


آن هاجوانان مذهبی را به دام می اندازند و نسبت به نظام و ولی فقیه
 

بدبین میکنند از این جهت خطرناک تر از جریان های سیاسی هستند؛

چون جریان های سیاسی سعی در جذب معاندین یا حداکثر افراد بی

تفاوت میکنند

 اما انجمن حجتیه،

 افرادی را بر ضد ولایت فقیه بر می انگیزاند که خود زمانی حامی ولی

فقیه بوده اند .

 امام خمینی به مسئولین کشور سفارش کرد:

 

  به آن ها [اعضاء انجمن حجتیه] به خاطر خطرناک بودن، پست کلیدی داده نشود.

 

خداوند امت اسلامی را از شر دشمنان دانا و دوستان نادان  حفظ کند.

http://ershad-mashayekhi.blogfa.comمنبع :   

و

mahdiyar7.persianblog.ir






نوع مطلب : خائنین، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جریان شناسی انجمن حجتیه(2): عملکرد انجمن حجتیه قبل از انقلاب

طرح مسائل انحرافی و خرافات یکی از مهم‌ترین عملکردهای انجمن حجتیه، قبل از انقلاب است. مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود. مبارزه با بهائیت فلسفه وجودی انجمن را شکل می‌داد؛ این مبارزه تنها در بعد فکری، انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. درحالی که بهائیت یک پدیده کاملا سیاسی و شبه جاسوسی بود و متقابلاً یکی ازراه‌های مبارزه با آن، برخورد سیاسی بود.

 

طرح مسائل انحرافی و خرافات یکی از مهم‌ترین عملکردهای انجمن حجتیه، قبل از انقلاب است. مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود. مبارزه با بهائیت فلسفه وجودی انجمن را شکل می‌داد؛ این مبارزه تنها در بعد فکری، انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. درحالی که بهائیت یک پدیده کاملا سیاسی و شبه جاسوسی بود و متقابلاً یکی ازراه‌های مبارزه با آن، برخورد سیاسی بود. از آنجا که انجمن سیاست را نفی می‌‌کرد با این ویژگی بهائیت درگیر نشد و فقط از پایگاه ایدئولوژیک به نقادی آن می‌پرداخت. به همین خاطر هنگامی که با هویدا نخست‌وزیر معدوم شاه، دکتر ایادی، دکتر ثابتی، یا هژبر یزدانی ها و غیره که از مسئولان و متنفذان حکومت استبداد بودند برخورد می‌کرد، با وجودی که بهائی بودند، انجمن ضد بهائی باز هم به دیده بی‌تفاوتی به آنان می‌نگریست زیرا درگیری با آنان اگر چه بهائی بودند جنبه سیاسی پیدا می‌کرد نه ایدئولوژیک و چون انجمن باید تنها با مبلغان بهائیت به مبارزه برمی‌خاست دیگر کاری به کارآنها نداشت(2). شهید رجایی می‌فرماید:«آن موقعی که برادران و خواهران‌مان زیر شکنجه فریاد می‌کشیدند اینها می‌رفتند ثابت کنند که بهائیت بر حق است یا باطل و دقیقا در مقابل مبارزه قرارمی‌گرفتند. »(3)استاد شهید هاشمی‌نژاد در این رابطه می‌فرماید:
تعدادی ازرهبرانشان (رهبران انجمن حجتیه)چنان بهائیت را بزرگ می‌کردند که انگار در این مملکت خطر، بهائیت است. درحالی که ما معتقد بودیم یعنی خط انقلاب معتقد بود که بهائیت شاخه‌ای از شاخه‌های استعمار، معلولی است ما باید سراغ علت برویم. (4)
در واقع، عملکرد انجمن حجتیه در راه مبارزه ایدئولوژیک با بهائیت همان طور که گفته شد در خدمت اهداف رژیم شاه بود. رژیم قصد داشت از یک طرف با ترویج ابزار شیطانی و شهوانی، جوانان این مرز و بوم را سرگرم کند و از طرف دیگر با تقویت جریان‌های غیرسیاسی و بی‌خطر همچون انجمن حجتیه، فکر جوانان مذهبی را از مبارزه با رژیم فاسد شاه به مبارزه فکری و ایدئولوژیک با گروه‌هایی همچون بهائیت سوق دهد. انجمنی‌ها مسئله بهائیت را آن قدر مهم جلوه دادند که حتی در مبارزه امام خمینی(س)با رژیم شاه شرکت نکردند و در ضمن چون این حرکت را نشئت گرفته از فتوای مرجع انجمن (آیت‌الله خویی)می‌دانستند از نظر شرعی نیز اشکالی در کار خود نمی‌دیدند. رهبران انجمن حتی با مشاهده سیل عظیم جمعیت مسلمانان در مقابله با نظام ستمشاهی و حمایت روحانیان معظم از آنها، حاضر نشدند که به امامت مرجع کبیر شیعیان تن بدهند و قیام مردم را با عباراتی مثل «وزوز پشه را چه به فانتوم»به استهزا می‌گرفتند و می‌گفتند:«مشت بر درفش چه می‌تواند بکند»یا امام را مسخره کرده و اظهار می‌کردند که «یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‌ای نوشته می‌خواهد امریکا را شکست بدهد. »(5)
انجمن قبل ازانقلاب اسلامی نیروهای جوانی را که می‌توانستند درامر مبارزه مؤثر باشند نه تنها به جریان انحرافی می‌انداخت و ازمسیر نهضت دور نگه می‌داشت بلکه درسخنرانی‌ها هم درمنکوب کردن مبارزان اقدام می‌کرد چنانکه حلبی در یکی از سخنرانی‌ هایش گفت:
چندی است تحریص می‌کنند. ولی چه از آب درمی‌آورند؟ چریک. چی از آب درمی‌آورند؟ مفسده خرابکار، موذی به اجتماع، مضر به نظام، تشویق می‌کنند اما یک جوری تشویق می‌کنند که آنی که به عمل می‌آید، بر ضرر تمام می‌شود، چون طبق اسلام تشویق نمی‌شوند. (6)
یعنی درواقع همان تهمت‌هایی که رژیم طاغوت به مخالفان خود نسبت می‌داد. اینها هم همان را طوطی‌وارتکرارمی‌کردند. امام امت می‌فرمایند:
از بس اجانب و عملشان به گوش ما خوانده‌اند که:آقا برو سراغ کارت، سراغ مدرسه و درس و تحصیل، به این کارها چکار دارید؟ این کارها از شما برنمی‌آید. ما هم باورمان آمده که کاری از ما نمی‌آید و اکنون من نمی‌توانم این تبلیغات سوء را از گوش بعضی بیرون کنم. (7)
جدا از پرداختن انجمن به مسئله بهائیت به مثابه یک مشکل اصلی، یکی دیگر از اهداف انجمن، مسئله ای اهل تسنن بود؛ آنها برای ایجاد دافعه نسبت به آنان برنامه‌ریزی می‌کردند و این هم به طور دقیق همان جاده‌ای بود که استعمار ترسیم کرده بود. از موضوعات مهم سخنرانی‌های سرپرست انجمن، تبیین قدرت جسمانی امام علی(ع)و میزان تیزی و برندگی ایشان بود و اینکه امام یک تنه حریف جمعیت عظیمی بود و با هرفریاد الله‌اکبر یک تن را به زمین می‌انداخت. انجمنی‌ها از سنخ مروجان آن عقیده بودند که تمام فضایل امیرالمؤمنین را در
شجاعت و شمشیر و شمشیرزنی او خلاصه ساخته بودند و تمثالی از حضرت می‌آفریدند که در معیت شمشیری بلند در کنار شیر پر یال و کوپالی ایستاده بودند:بدین معنا که حضرت در شجاعت و قدرت همچون شیر است. (8)


مبارزه با پپسی کولا
یکی دیگراز فعالیت‌های انجمن مبارزه با پپسی کولا بود. انجمن پپسی‌ کولا را مذموم و تحریم شده می‌شمرد و از این رو، برخی آشامیدن آن را حرام دانسته اعضای خود را بسیج کردند تا با مغازه‌داران تماس بگیرند و آنان را با روش تشویق و تهدید از فروش این نوشابه منع کنند. هنگامی که فعالیت آنها روی یک مغازه‌دار کارگر می‌افتاد آن را یک پیروزی و فتح تلقی می‌نمودند. چرا به جای شاه، امریکا، شیوع فحشاء، معاملات ربوی بانک‌ها و هیئت‌های مستشاری امریکا در ایران و به جای پایگاه‌های جاسوسی استراق سمع امریکا در ایران و حق توحشی که امریکایی‌ها از دولت ایران می‌گرفتند با پپسی مبارزه می‌کردند؟ زیرا صاحب و امتیازدار کارخانه آن ثابت پاسال، بهائی بود، لیکن انجمن، ثابت پاسال و دیگر سرکردگان و زمامداران بهائیت را رها کرده و با یک شی بی‌زبان درافتاده بود.
در حرمت شرب پپسی که از ناحیه علمای وقت صادر گردیده بود بحثی نیست سخن در اصلی نمودن مبارزه با پپسی است به نحوی که انگار حکم حرمت صرفا برآن نوشابه جاری بود و دیگر مظاهر و مفاسد سیاست مباح بود که اینچنین به فرعیات می‌پرداختند و نسبت به سرچشمه‌ای که آب از آن گل‌آلوده بود عامدا و عالما غفلت می‌ورزیدند. (9)
انجمن و قیام 15 خرداد
قیام 15 خرداد آغازگر نهضت امام خمینی(س)علیه رژیم طاغوتی شاه بود که هزاران نفر در آن به شهادت رسیدند. درحالی که امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(س)مبارزه جدی علیه رژیم فاسد شاه را آغاز کرده بودند رهبر انجمن حجتیه، امام را مورد مؤاخذه قرارمی‌دهد که چه کسی مسئول این همه خون‌های به هدررفته است؟ وی در یک سخنرانی در مدرسه مروی، امام را مسئول ریختن خون جوانان در15 خرداد دانست و با تعبیرهای تندی حرکت اسلامی را محکوم نمود(10)جالب آن است که شاه هم همین سئوال را مطرح کرده بود که این خون‌های ریخته شده به گردن کیست؟
امام خمینی(س) نیز در جایی فرمودند که مسئول ریختن خون جوانان در15 خرداد همان کسی است که مسئول خون شهدای قیام امام حسین(ع)است (نقل به مضمون). (11)یکی  از مسئولان سابق انجمن که پس از انقلاب خود را ازانجمن خارج کرد می‌گوید:
ازابتدای این نهضت و از گذشته‌های دور این نهضت، آقای حلبی با ناباوری با آن برخورد می‌کرد و معتقد بود که نمی‌شود با رژیم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقیده داشت کسانی که به این راه کشیده می‌شوند خونشان را هدر می‌دهند و کسانی
که افراد را به این راه می‌کشانند مسئول این خون‌ها هستند و معتقد بودند که کار صحیح فعالیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک است نه مبارزه علیه رژیم. (12)
بدین ترتیب انجمن حجتیه در قیام15 خرداد در کنار استعمار و شاه قرار گرفت و همصدا با حزب توده، بهائیت و جبهه ملی این قیام را محکوم کرد.
واما امام این پیشوای الهی، پیش از روز15 خرداد چنین فرموده بودند که «اسلام در معرض خطر است»و به مناسبت احیای کاپیتولاسیون در یک نطق آتشین فرمودند:
من اعلام خطر می‌کنم... این آقایانی که می‌گویند باید خفه شد و دم نیاورد، آیا در این مورد هم می‌گویند باید خفه شد؟ در اینجا هم ساکت باشیم و دم نیاوریم؟ ما را بفروشند و ما ساکت باشیم، استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم والله گنهکار است کسی که داد نزند والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند... امروز تمام گرفتاری ما از امریکاست تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از امریکاست. این وکلا هم از امریکا هستند. این وزراء هم از امریکا هستند، هم دست‌‌نشانده امریکا هستند. (13)
و در همان زمان‌ها بود که امام تقیه را نیزحرام کردند. درحالی که انجمن حجتیه در طول سال‌های بعد از15 خرداد نیز همان روش دوری از سیاست وعدم مبارزه با رژیم شاه را دنبال می‌کرد و از دشمنان اصلی غفلت می‌ورزید.
به همین جهت همواره مورد حمایت ساواک و رژیم شاه قرار داشت. درحالی که رژیم شاه کوچک‌ترین حرکت نیروهای انقلاب را خفه می‌کرد انجمن درتمدید اعتبار پروانه فعالیت خود با مشکلی روبه‌رو نبود. در واقع انجمن حجتیه به جناح مذهبی حکومت بدل شده بود و مأموران از جلسات آنها محافظت می‌‌‌کردند.
پی نوشت ها :
1-کارشناس ارشد روابط بین الملل و مدیر گروه تاریخ و روابط خارجی مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
2-باقی، همان، ص 32 و 33.
3-روزنامه جمهوری اسلامی (29/ خرداد/ 1361).
4-به نقل از:باقی، همان، ص 34.
5-مصاحبه اختصاصی با آیت اللّه خز علی، به نقل از:باقی، همان، ص 58.
6-سخنرانی تحت عنوان:نظام، جهاد، حکومت اسلامی، به نقل از:اخگری، همان، ص 54 و 55.
7-کتاب ولایت فقیه، ص 167.
8-محمد توکل، «بازار سنتی ایران در سه دوره»، در:
www.meisami.com
به نقل از:علیانسب و سلمان علوی نیک، جریان شناسی انجمن حجتیه (قم:زلال کوثر، 1385)، ص 22.
9-باقی، همان، ص 55.
10-همان، ص 42.
11-همان، ص 43.
12-همان، صبح آزادگان، ش 592 (27/ بهمن/ 1360).
13-سخنرانی امام پس از آزادی از زندان در 4 آبان 1343، به مناسبت احیای کاپیتولاسیون به نقل از:باقی، همان، ص 44.


منبع :نشریه 15 خرداد، شماره 20 ( بنیاد تاریخ پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی )

موعود





نوع مطلب : خائنین، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

جریان شناسی انجمن حجتیه (1)

چکیده
روحانیان درجامعه ایران، به ویژه از هنگام تحریم استعمال توتون و تنباکو، نقش و جایگاه ارزنده‌ای داشته‌اند. آنان همواره تلاش کرده‌اند تا در برابرحکومت‌های ستمگر و نفوذ استعمار بایستند و مانع اجزای اهداف شوم و غارتگرانه بیگانگان شوند. از این رو، استعمارگران نیز بیکار ننشسته و برای اینکه جلو روحانیان را بگیرند، از راه دین وارد شدند. یکی از این راه‌ها، فرقه‌سازی و تفرقه‌افکنی میان مسلمان بوده و هست.

انجمن حجتیه را نیز برخی ساخته دست استعمار می‌دانند و برخی دیگر، آن را برآیند توطئه استعمار در آفرینش بهائیت دانسته‌اند. هنگامی که مردم ایران درگیر مبارزه با ظلم شاه بودند، اعضای این انجمن، وقتشان را صرف راهنمایی بهائیان می‌کردند و خودشان را از جریان انقلاب دور نگاه می‌ داشتند.این مقاله درنظر دارد فعالیت‌های انجمن حجتیه را پیش و پس از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار دهد و واکنش امام خمینی را در برابر این جریان بازگو کند.واژگان کلیدی: انجمن حجتیه، بهائیت، کمونیسم، انقلاب اسلامی، امام خمینی.

اسلام در تاریخ معاصر ایران نقش مهمی در صحنه سیاسی ایران داشته است. حکم تحریم استعمال تنباکو و توتون توسط میرزای شیرازی که این قرارداد بیش از54 روز دوام نیاورد و تحت فشار علما، شاه بالاجبار قرارداد را لغو کرد. نقش بی‌بدیل روحانیت شیعه در انقلاب مشروطیت که عمل به اسلام و اجرای عدالت را خواستار بودند، خشم استبداد و استعمار را برانگیخت. بی‌تردید بدون حضور علمای شیعه، بسیج مردم جهت مقابله با استعمار و استبداد به سرانجام نمی‌رسید و اگر در پایان هم به استیلا رضاخانی ختم شد به دلیل آن بود که علما و روحانیان را کنار گذاشتند و شیخ فضل‌الله نوری، اعلم علمای تهران را به شهادت رسانیدند. (2)
سلطه تاریخی بیگانگان درایران و وابسته دانستن رضاشاه به این سلطه توسط نیروهای مذهبی و اشغال ایران توسط متفقین موجی از احساسات ضدبیگانه را درایران به ویژه بین قشرهای مذهبی به وجود آورد. روحانیت سیاسی با نمایندگی آیت‌الله کاشانی توانست این احساسات را به یک حرکت ضداستعماری تبدیل کند. این حرکت خصوصا استعمار انگلیس را که نزدیک به نیم‌قرن ذخایر ملی ایران را به یغما می‌برد، هدف قرار داد. فتواهای پی در پی مراجع و علما، بسیج توده‌های مذهبی توسط آیت‌الله کاشانی، عملیات کوبنده فداییان اسلام، مهم‌ترین نقش را در نهضت ملی شدن نفت ایفا کرد. (3)و بالاخره نهضتی که امام خمینی(س)در
سال(1341)آغاز کرد و در سال (1357)به اوج خود رسید و به یک انقلاب تمام عیار تبدیل شد، موجب گردید که در سال (1357) مردم ایران، شهری و روستایی طبقه متوسط و مستضعف، دانشگاهی و حوزوی، کارگر و کشاورز، بازاری و کارمند، مرد و زن، پسر و دختر، پیر و جوان و همه اقشار ایران به ندای امام خمینی(س)پاسخ گویند و یک پارچه شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را فریاد زنند(4). استعمار برای در هم پاشیدن و متلاشی کردن حوزه‌های دینی و مرجعیت مذهبی غیر از ایجاد احساس تنفر و حقارت نسبت به ارزش‌های فرهنگی و دینی، و ضد ترقی و پیشرفت جلوه دادن سنت‌ها و شعائر دینی به مهم‌ترین عملی که دست یازید، به وجود آوردن حساسیت‌های داخلی و جنگ‌های زرگری و اختلافات فرقه‌ای شدید بود تا با مشغول کردن اذهان مردم به مسائل انحرافی، آنها را از دشمن و خطر توطئه‌اش غافل سازند. از طرف دیگر، استعمارگران برای تضعیف نفوذ و از بین بردن رهبران و روحانیان متعهد و آگاه درصدد برآمدند که جهت مقابله با اینان، رهبران و سردمداران روحانی‌نما را روی کار بیاورند و تلاش کردند با ساختن فرقه‌ها و مسلک‌های قلابی و استعماری از یک طرف حکومت‌ها و رژیم‌های دست‌نشانده خود را سرپا نگه دارند و از طرف دیگر با ایجاد تفرقه و چند دستگی بین مسلمین، اساس فکری و مذهبی آنان را ضعیف و سست کنند تا ذهن، فکر و اندیشه مردم به خصوص جوانان این جوامع مذهبی را از سیاست و حکومت و دخالت در اداره مملکت دور نگه دارند به طوری که دخالت دین و مذهب در امور سیاست و اداره مملکت امری مکروه و حتی حرام نشان داده شود تا بیشتر و آسوده‌تر بتوانند بر مقدرات این کشورها حاکم و از منابع و ذخایر این کشورها منافع خود را تأمین کنند. (5) حتی اگر انجمن حجتیه ساخته و پرداخته استعمار و استبداد نباشد اما عملا در جهت منافع آنها
حرکت کرده است. با توجه به ندای امام خمینی(س)درخصوص خطر مقدس‌نماهای بی‌شعور و طرفداران جدایی دین از سیاست و با توجه به اینکه هم‌اکنون نظام سلطه جهانی تلاش می‌کند با کمک این مقدس‌نماهای متحجر، علاوه بر گسترش اندیشه جدایی دین از سیاست، اختلافات مذهبی را دامن بزند و نیز با توجه به این که مراکز قدرت شیطانی تلاش می‌کنند به فرزندان راستین خمینی کبیر و یاوران خامنه‌ای عزیز، به دلیل عشق به امام زمان(عج)انگ انجمنی بزنند لازم است به کالبدشکافی این جریان بپردازیم. لذا در این مقاله سعی داریم به سئوالات زیر پاسخ گوییم:
1. انجمن حجتیه چگونه شکل گرفت و چه عملکردی داشت؟
2. ابعاد فکری و اعتقادی انجمن حجتیه چیست؟
3. آخرین تحرکات انجمن حجتیه چه بود؟
4. آیا دولت نهم دنباله‌رو انجمن حجتیه است؟
شکل گیری انجمن حجتیه
نام کامل انجمن حجتیه که به انجمن ضدبهائیت نیز مشهور بوده، «انجمن خیریه حجتیه مهدویه»است. این انجمن مقارن با کودتای آمریکایی 28 مرداد (1332)تأسیس شد. مؤسس این گروه آقای شیخ‌محمود ذاکرزاده تولایی است که به نام شیخ محمود حلبی شناخته شده بود. وی تا پیش از کودتا هر روز برنامه‌های سخنرانی در رادیو مشهد داشت. (6)
درخصوص علت و هدف تشکیل انجمن نظرات مختلفی وجود دارد. برخی براین عقیده‌اند که درسال های پیش از (28)مرداد (1332) که تبلیغات وسیعی برای انحراف افکار عمومی توسط بهائیت به ویژه علیه روحانیت و حوزه‌ها راه افتاد آقای حلبی که در حوزه مشهد درس می‌خواند و استاد وی میرزامهدی اصفهانی –که علاقه خاصی به امام زمان(عج)داشته –
به همراه طلبه دیگری به نام سیدعباس علوی توسط یک مبلغ بهائی به بهائیت دعوت می‌شوند. این افراد چند ماهی از وقت خود را برای مطالعه بهائیت صرف می‌کنند. امام سیدعباس علوی به خاطر زمینه‌های دنیوی و شهوانی که احتمالا بهائیت در اختیارش می‌گذارد می‌لغزد و بهائی می‌شود و به عنوان یکی از مبلغان بزرگ بهائیت کتاب‌هایی هم در اثبات آن می‌نویسد. آقای حلبی با مشاهده این مسئله بهائیت را خطر بزرگی تشخیص می‌دهد و با برقراری تماس با افراد گول‌خورده از بهائیت، به جلسات تبلیغی آنان راه یافته، با آنها به مناظره و مباحثه می‌پردازد. سپس آقای حلبی به تهران آمده و جذب نیرو می‌کند و اطلاعات و تجربیات خود را منتقل می‌نماید. چون بهائیت مثل مساجد ما علنی و با پرچم فعالیت می‌کردند و خطر آنها نزد علما منعکس شده بود، پس از یک سری موفقیت‌ها، آقای حلبی و دوستانش مورد حمایت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام را نیز به آنها دادند. (7)
نظر دومی که در خصوص تشکیل انجمن وجود دارد مربوط به خود انجمنی‌ها است. آنها معتقدند آقای حلبی رئیس انجمن مدعی شده که در سالهای32 خواب دیده است که امام زمان به وی امر فرموده‌اند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل بدهد. نظر دیگر حاکی از آن است که پس از بروز اختلاف بین آیت‌الله کاشانی و مصدق و شکست نهضت ملی نفت همزمان تبلیغات بهائیت نضج گرفت و گروهی را که در بینشان طلبه نیز بود از جمله هم حجره‌ای آقای حلبی را جذب
کردند. لذا بهائیت در ذهن شیخ محمود حلبی بزرگ جلوه‌گر شد و به این نتیجه رسید که باید سیاست را ول کرد و دست به انجام اقدامات فرهنگی زد. به علت شکست نهضت نوعی یأس بر جامعه حاکم شد و عده‌ای که به دنبال جریانی می‌گشتند تا با وصل شدن به آن، یأس و بریدگی خود را توجیه ایدئولوژیکی و سیاسی کنند، به این جریان پیوستند. گروهی دیگر برآنند که استعمار همواره یک قسمت از سیاست‌هایش فرقه‌سازی بوده و برای مطرح کردن، بالا کشیدن و رشد دادن آن فرقه دست به ایجاد یک ضد فرقه نیز می‌زده است و مسئله انجمن بهائیت و انجمن ضدبهائیت نیز مشمول این سیاست می‌باشد. (8)
گذشته ازعلت شکل‌ گیری انجمن حجتیه آنچه که با قاطعیت می‌توان گفت این است که انجمن برخلاف حرکت اسلام سیاسی و انقلابی حرکت کرده و با جدایی دین از سیاست نیروی خود را مصروف عوامل فرعی کرده است و از مبارزه با اصل و ریشه فساد غافل ماند و به همین جهت مورد استقبال دربار قرار گرفت.
به هر ترتیب آقای حلبی به تشکیلات خود رسمیت داد و نهایتا در سال (1336)آن را به نام انجمن حجتیه مهدویه به ثبت رساند. این انجمن دارای یک هیئت مدیره بود که فعالیت‌های انجمن زیرنظر این هیئت مدیره انجام می‌گرفت. شیخ محمودحلبی ریاست هیئت مدیره را بر عهده داشت و اعضای این هیئت مدیره عبارت بودند از:
حاج‌سیدرضا رسول، سیدحسن سجاید، محمدحسین غلامحسین، حاج محمد تقی تاجر. (9)
اساس‌نامه انجمن دارای یک فصل، دو ماده، هشت بند و دو تبصره بود؛(10) تبصره یک عبارت است از اینکه، هدف انجمن تا ظهور قائم موعود غیرقابل تغییراست. درتبصره دو آمده است:«انجمن به هیچ‌وجه درامورسیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را
در زمینه سیاسی که از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد بر عهده نخواهد داشت. »(11)
انجمن حجتیه به زودی موفق شد در اکثر شهرهای ایران گروه‌هایی را سازمان بدهد و از تهران فعالیت آنها را هدایت کند. از آنجا که هر نوع فعالیت سیاسی از طرف اعضای انجمن ممنوع بود عملا حمایت دستگاه امنیتی دوره حکومت محمدرضاشاه را به خود جلب کرده بودند. آقا علی‌اکبر پرورش از فعالان اولیه و سابق انجمن حجتیه می‌گوید:«از برادران و خواهران انجمن نوشته می‌گرفتند که در امور سیاسی دخالت نکنند و انجمن شدیدا از درگیر شدن با مسائل سیاسی اجتناب می‌کرد. »به دلیل گرفتن تعهد کتبی مبنی بر عدم مبارزه و عدم دخالت درامور سیاسی از اعضا بود که انجمن، نه تنها کوچک‌ترین تهدیدی از جانب رژیم منحوس پهلوی نشد بلکه بعضاً مورد حمایت آنان نیز قرار گرفت. ازطرف دیگر چون متظاهر به مذهب و مطیع مرجعیت هم بود نزد روحانیان هم توانست مشروعیت لازم جهت حمایت را کسب کند(12). حد اعتماد دستگاه امنیت رژیم شاه به آقای حلبی در سند زیر آشکار می‌شود.
رئیس واحد اطلاعات دستگاه امنیت دستور می‌دهد که هراقدام نسبت به گروه حجتیه با نظر آقای حلبی باشد:
پیرو نامه شماره(20171/12525-17/1/36)سازمان اطلاعات و امنیت تهران خواهشمند است دستور فرمایید از هرگونه اقدام و نظراتی که نسبت به اعضای پنج نفر یادشدگان در نامه پیروی مذکور به عمل خواهند آورد، این واحد را نیز
آگاه سازند. ضمناً چون تجمع نامبردگان جنبه ضدیت با مسلک بهائی را دارد و برابر اطلاع حاج شیخ محمود ذاکرزاده تولایی معروف به حلبی از گردانندگان این جلسه با بخش (21)سازمان اطلاعات و امنیت تهران همکاری‌ هایی دارد اصلح است هرگونه اطلاعی در مورد جلسه متشکله را قبل از احضار بقیه از مشارالیه استفسار نمایند. ح
رئیس واحد اطلاعاتی کمیته مشترک ضدخرابکاری، ناصری 23 / 1 /36(13)
با این سند، همکاری دستگاه امنیتی ایران و گروه حجتیه به خوبی آشکار می‌شود. سند دیگری که در زیر ذکر می‌شود گویای آن است که هرگاه افرادی، از روی بی‌اطلاعی از روابط انجمن با دستگاه امنیت اقداماتی علیه برخی از فعالان حجتیه انجام داده‌اند مورد توبیخ دستگاه امنیت و رئیس آن قرار می‌گیرند:
درباره شیخ محمود تولایی برابر اظهار نامبرده بالا آقای محمود صالحی نماینده انجمن مباحثه وارشاد بهائیان به دین اسلام از طریق آن ساواک احضار و توضیحاتی درمورد انجمن مذکور از وی خواسته شده و با آنکه مشارالیه صراحتا اعتراف نموده که کلیه سوابق امر توسط گردانندگان انجمن درمرکزدراختیارساواک قرار گرفته معهذا مرتبا به عناوین مختلف اظهار و مورد بازرسی قرار گرفته است. خواهشمند است دستور فرمایید چگونگی و علت احضار نماینده انجمن فوق‌الذکر را اعلام دارد.
مدیرکل اداره سوم –مقدم(14) اسناد فوق نشان می‌دهد که تا چه اندازه روابط انجمن با دستگاه امنیتی شاه نزدیک بوده است. بدون تردید اگر آنها کوچک‌ترین خطری احساس می‌‌ کردند با شدت با انجمن حجتیه برخورد می‌کردند در صورتی که دستگاه امنیتی خود به حمایت و تشویق آنها پرداخته است. علی‌اکبر پرورش درباره عکس‌العمل دستگاه امنیت از استعفای خود از انجمن حجتیه می‌گوید:
وقتی ساواک متوجه شده بود که من از انجمن کنار رفته‌ام همین نادری [از مسئولان عالی‌رتبه دستگاه امنیت]ملعون ما را خواست و خیلی فحاشی کرد و گفت چرا دیگر در انجمن نیستی(15)
دستگاه امنیتی می‌دید افراد مذهبی که از انجمن جدا می‌شدند به سوی نیروهای انقلابی و ضدرژیم می‌روند، لذا انجمن محلی برای جذب نیروهای مذهبی بود.


نویسنده ابوالفضل صدیقی

پی نوشت ها :
1-کارشناس ارشد روابط بین الملل و مدیر گروه تاریخ و روابط خارجی مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
2-برای مطالعه بیشتر دراین زمینه نک:روح اللّه حسینیان، چهار ده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه (تهران:انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382)یا آدرس اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی
www.irdc.ir
3-برای مطالعه بیشتر نک:روح اللّه حسینیان، باز خوانی نهضت ملی ایران، (سال 85)و بیست سال تکاپوی اسلام شیعهی در ایران (1340-1320)(تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384).
4-برای مطالعه بیشتر این نهضت بزرگ نک:روح اللّه حسینیان، چهار ده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران (56-1343)(تهران:انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383).
5-محمد رضا اخگری، ولایتی های بی ولایت (بی جا:پرچم، 1367)، ص 7 و 8 .
6-ع.باقی، درشناخت حزب قاعدین زمان (تهران:نشر دانش اسلامی، 1362)، ص 29.
7-همان، ص 30.
8-همان، ص 21.
9-محمد حیاتی، تاریخچه شکل گیری انجمن حجتیه در:
www.nasirbousher.com
10-ضمیمه ش1.
11-فتاح غلامی، روایتی از انجمن حجتیه در:
www.baztab.com
12-اخگری، همان، ص 25.
13-ضمیمه ش2.
14-ضمیمه ش3.
15-همان، ص 52 و 53.

منبع :نشریه 15 خرداد، شماره 20.

موعود





نوع مطلب : خائنین، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زندگی شیخ ابراهیم زنجانی/1
شیخ ابراهیم زنجانی با اردشیر جی نیز در ارتباط بوده و تحت تأثیر القائات او قرار داشته و یکی از علل بی قیدی شیخ به احکام شرع و اباحی گری او همین ارتباطش با اردشیر و عضویتش در مجمع های ماسونی بود.

گروه تاریخ مشرق- شیخ ابراهیم زنجانی، از زمره دانش‌آموختگان حوزه دینی نجف، و واعظان زنجان در عصر قاجار است که در برهه‌‏هایی از تاریخ مشروطیت نیز نقشی بارز ایفا کرده است. انتظاری که طبعاً از چنین کسی (با پیشینه تحصیل در نجف اشرف و پوشیدن لباس روحانیت در سراسر عمر) می‏رود، «همسویی و همدلی پایدار» با عالمان دین در پاسداری از احکام شرع، و «مخالفت» با عناصر دین گریز و بویژه دین ستیز در عرصه سیاست و اجتماع است. مشرق در نظر دارد گزارش ویژه و بدون هیچ غرض ورزی از زندگی این شخصیت را برای نسل جوان منتشر نماید تا خود آنها پیرامون وی قضاوت کنند.


*دوران کودکی و تحصیل

در دهم ذی حجه 1272 ق کودکی در سرخه دیزج از توابع زنجان به دنیا آمد که به دلیل مناسبت این روز (عید قربان) نامش را گذاشتند «ابراهیم».

پدر این کودک «محمدهادی» از خرده مالکان منطقه بود و در روستای خود ریاست و ثروتی داشت که در قحطی 1288 ق مانند بسیاری از مردم ثروت خود را از دست داد و در همین سال بود که از دنیا رفت.

مادر ابراهیم از اعقاب سران طایفه استاجلوی قزلباش بود و به دلیل برتری این نسب، ابراهیم بعدها نام خانوادگی «قزلباش» را انتخاب کرد و شد «ابراهیم سرخه دیزجی قزلباش» مشهور به «شیخ ابراهیم زنجانی».


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

شیخ ابراهیم زنجانی

ابراهیم در 8 سالگی به مکتب رفت و خواندن و نوشتن را آموخت. اوایل 1292ق نیز به هیدج رفت و در مدرسه آخوند ملاعلی نزد مدرسان فاضلی چون حاج ملاقربانعلی و حاج میرزا ابوالمکارم هیدجی به تحصیل علوم دینی پرداخت.

*گرایش به افراط، یکی از ویژگی های شیخ ابراهیم

در شخصیت ابراهیم شاهد نوعی گرایش به افراط هستیم، زمانی این امر به حدی زیاد شده بود که هنگام تحصیل در نجف تصمیم می‌گیرد همسر خود را طلاق دهد و در گوشه‌ای رهبانیت پیشه کند و بقیه عمر خود را به ریاضت و عبادت بگذراند که با تلاش های دوستان و استادش این اتفاق نیفتاد. هنگامی که ابراهیم در ابتدا وارد مدرسه ملاعلی می‌شود شاهد این افراط هستیم و برای فرار از عشق به ریاضتی سنگین روی می آورد.

*ازدواج اول

ابراهیم در 1296 ق با دختری به نام سکینه ازدواج کرد که همسر اول او محسوب می‌شود. البته پیش از این به بیوه جوانی دل بسته بود و رابطه آنها به کامیابی‌های پنهانی هم کشیده شده بود. ابراهیم از سکینه دارای پنج فرزند شد که دو تای آنها در کودکی درگذشتند و سکینه نیز پس از 18 سال زندگی مشترک از دنیا رفت.

*تفاوت فرزندان شیخ به دلیل تغییر شخصیتی او

شیخ ابراهیم در نیمه اول عمر خود دارای تقیدات دینی بود و همین امر سبب شد تا فرزندانش از همسر اولش گرایشات دینی داشته باشند بر خلاف فرزندان شیخ از همسر دومش. مثلا یکی از پسران شیخ از همسر اولش «محمد قزلباش» نام داشت که معلم بود و فردی متدین و محترم، به همین سبب مردم به او «محمدبن‌ابی‌بکر» می گفتند! در حالی که «رشیده خانم»، دختر بزرگ‌تر شیخ از همسر دومش در زمان رضاخان از پیشگامان کشف حجاب بود و یا «سعیده خانم» دختر دوم شیخ هم که بی حجاب بود از هواداران کسروی بود.

*هجرت به نجف

ابراهیم در 1296 ق در سن 25 سالگی راهی نجف شد تا از محضر عالمانی چون آخوند خراسانی استفاده کند. وی پس از 9 سال در محرم 1305 ق به زنجان بازگشت. در این زمان شیخ زنجانی گرفتار فقر بود و برخی خویشاوندانش به داد او رسیدند. کم کم کلاس درس راه انداخت و به تصریح خودش: دوستانش را واداشت که طلاب را به شرکت در درس او ترغیب کنند. سپس در مسجد متروکه‌ای در نزدیکی منزلش به اقامه نماز جماعت پرداخت.


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

آخوند خراسانی، از علمای عصر مشروطیت

*مناظره با مبلغ بهائی

در سال 1312 ق یکی از مبلغان سرشناس بهائی به نام «ورقاء» وارد زنجان شد. علاءالدوله، حاکم شهر او را دستگیر کرد و مجلس مناظره‌ای را برپا کرد تا زنجانی به بحث با او بپردازد. زنجانی از این مناظره پیروزمندانه خارج شد و همین امر سبب افزایش شهرت او شد و سپس کتابی در رد مسلک بابیه تألیف کرد به نام «رجم الدجال فی رد باب الضلال» که همان کتاب «ارشادالایمان» است.(این کتاب مربوط به دورانی است که هنوز ایمانش به مبانی تشیع آسیب ندیده است)


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

*ورود به مجلس شورای ملی

شیخ ابراهیم زنجانی وارد مجلس اول شد و سپس به سرعت با جناح تندرو و سکولار مشروطه به رهبری تقی زاده و حسینقلی خان نواب و سایر اعضای لژ بیداری پیوند خورد. زنجانی درباره ورود او به مجلس و نقشش در دوران مشروطه نزد علمای نجف ادعاهایی دارد که دروغین بودن آن ها مشخص است.

وی ادعا دارد که مردم زنجان در انتخابات مجلس بی استثناء اتفاق کردند که وی یکی از نمایندگان باشد و به اتفاق آراء عموم رآی دهندگان بی یک نفر مخالف انتخاب شده است و تنها ملاقربانعلی و اطرافیانش مخالف بوده اند! در حالی که با توجه به نفوذ این مجتهد و تبعیت شدید مقلدانش از ایشان چنین ادعایی نمی‌تواند صحیح باشد چرا که در ایام مشروطه بارها این امر اثبات شد.

*زنجانی ادعا می کند که آخوند خراسانی در صدر مشروطیت، فقط به او اعتماد داشته است!

زنجانی ادعای دیگری هم دارد و می گوید که آخوند خراسانی در صدر مشروطیت، تنها به وی اعتماد کرده و در نجف می گفته: در این امر مهم مملکت کاغذها که به من می‌آید، هرکس موافق غرض خود می‌کند، تا این که از ابراهیم زنجانی که به من مکتوب می‌آید اطمینان پیدا می کنم و می‌دانم او جز راست نمی‌نویسد!

این در حالی است که نه تنها مکتوبی از ایشان ثبت نشده، بلکه مکتوبات متعددی وجود دارد که نشان از کمال اعتماد آخوند خراسانی به آنها را دارد.(یعنی آخوند خراسانی به پسرش که او را به ایران فرستاد و یا به افرادی چون سید حسن مدرس که به عنوان فقهای طراز اول ناظر بر مصوبات مجلس توسط خود آخوند و علمای نجف انتخاب شده بودند اعتماد نداشت!)


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

حسینقلی خان نواب


*شیخ ابراهیم، حکم آخوند و مازندرانی را به سخره می گیرد

همان طور که بیان شد شیخ ابراهیم رابطه تنگاتنگی با سیدحسن تقی زاده پیدا کرد در حدی که حکم «ضدیت مسلک» تقی زاده با اسلام و لزوم اخراج او از مجلس شورا که توسط آخوند خراسانی و مازندرانی صادر شده بود را به سخره و استهزاء گرفت و تلویحا او و مازندرانی را «علمای سوء» خواند و از آخوند با تعبیر زشت و موهنی مانند «فلان و بهمان»، «بیچاره»، «متحیر» و «نافهم» یاد کرد و به تمجید از تقی‌زاده پرداخت و حتی «تکفیر و تضلیل» تقی زاده از سوی خراسانی را دلیل «بزرگواری و مقام عالی» تقی زاده شمرد!

*زنجانی از بهبهانی و همفکرانش به عنوان «اتباع شیطان لعین» یاد می کند

هم چنین با اشاره به سید عبدالله بهبهانی و همفکران وی در تهران (که آخوند را در جریان مندرجات کفرآمیز روزنامه «ایران نو»، ارگان حزب دمکرات و دیگر اقدامات نامشروع تقی زاده و یاران وی گذاشته و حکم طرد تقی زاده را از مراجع مشروطه خواه نجف گرفتند) آنان را «مجمع کین و اتباع شیطان لعین» و «اشرار و ابرار و علماء سوء» می خواند!

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

آیت الله سید عبدالله بهبهانی


*شیخ ابراهیم به پیشگاه تقی زاده عرض دست بوسی دارد!

زنجانی در نامه هایش به تقی زاده بر «محروم شدن از فیض حضور مبارک» وی افسوس می‌خورد و عرض دست بوسی به پیشگاهش را داشت. او در یادداشت‌هایش تقی زاده را «روح عالی» مجلس دوم خوانده است و فروغی را اولین مرد در اخلاق و علم و همه چیز و مایه افتخار ایران معرفی می کند!!

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

ذکاءالملک فروغی که زنجانی او را مایه افتخار ایران معرفی می کند


(باید توجه داشت که آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی در پایان تلگراف خویش دائر بر «ضدیت مسلک تقی زاده با اسلام و قوانین شرع» و لزوم اخراج وی از مجلس و کشور، تصریح کرده بودند که : «او را مفسد و فاسد شناسند... و هرکس از او همراهی کند در همین حکم است». بنابراین با توجه به حمایت جدی شیخ ابراهیم زنجانی از تقی زاده پس از تلگراف فوق، باید گفت که شیخ ابراهیم نیز به حکم آخوند و مازندرانی، مصداق ضدیت با اسلام و مفسد فی الارض شمرده شده و شرعا حق ادامه حضور در مجلس شورا را نداشته است.)

*زنجانی و عضویت در لژ فراماسونری

ابراهیم زنجانی پس از ورودش به تهران وارد انجمن‌های فراماسونری شد و به عضویت «لژ بیداری ایران» و «جامع آدمیت» درآمد. وی با مباهات تمام و ستایش غلو آمیز از خود چنین می‌نویسد:

در جریان مشروطیت «یکی از سران آزادی و وطن خواهان مشهور تمام ایران گردیده و برای اولین مجلس شورای ملی ایران به اتفاق آراء عموم هموطنان منتخب گردیده و در چهار دوره مجلس از نمایندگان و مشهورترین ایشان بوده و داخل احزاب و جمعیت ها گردیده و عضو یک مجمع عالی جهانی شده ام.»



از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

*رابطه شیخ ابراهیم و اردشیر جی

شیخ ابراهیم زنجانی با اردشیر جی نیز در ارتباط بوده و تحت تأثیر القائات او قرار داشته و یکی از علل بی قیدی شیخ به احکام شرع و اباحی گری او همین ارتباطش با اردشیر و عضویتش در مجمع های ماسونی بود.

اردشیر جی از نیروهای کارکشته انگلیس بود. همو بود که رضاخان را کشف و برای کودتای اسفند 1299 به انگلستان معرفی کرد. زنجانی دو کتاب دارد که در هر دوی آنها شخصیت اصلی و قهرمان آن «اردشیر جی» است. یکی از آن ها که «مکالمات با نورالانوار» نام دارد که حاوی نقد تند و گزنده ای از وضع اجتماعی ایران است. جامعه ایران را سراسر سیاه و منزجر کننده معرفی می کند و دنیای غرب را سپید و درخشان. در این رساله به صورت خیالی به منزل شیخ فضل الله نوری می‌روند و تصویری بسیار موهن و غیرواقعی از شیخ و خانه او به دست می دهند که به تعبیر عبدالله شهبازی: در این رساله می‌توان نطفه‌های عمیق نفرتی را یافت که بعدها پس از فتح تهران، به صدور قتل شیخ فضل الله نوری در محکمه ای انجامید که زنجانی دادستان آن بود.


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

اردشیر جی، جاسوس و عامل کارکشته انگلیس


*زنجانی: اسلامی شدن ایران و آمیختگی نژادی، عامل انحطاط ایران در دوران اسلامی بود

همچنین زنجانی تحت تأثیر اردشیر جی بیان کرد که اسلامی شدن ایران، همپای آمیختگی نژادی ایرانیان و از میان رفتن نژاد اصیل ایرانی صورت گرفت و این امر از عوامل انحطاط ایران در دوران اسلامی بود.

*خوش رقصی زنجانی برای مشروطه طلبان

در روز به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه زنجانی از کسانی بود که در خانه ماند و یارانش را تنها گذاشت و جانش در امان ماند. هم چنین داستان فتح تهران توسط مشروطه خواهان نیز فقط تماشاچی بود. بدیهی است که چنین کسی که از صحنه‌های نبرد دوری کرده بود، می بایست در رژیم جدید با خوش رقصی خود این نقیصه را جبران کند و زنجانی هم با شرکت در دادگاه فرمایشی شیخ فضل الله و خواندن کیفر خواستی بلند در لزوم اعدام وی، این نقیصه را جبران کرد.


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

لیاخوف، افسر روسی که به دستور محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست


*اعدام شیخ فضل الله نوری

اعدام شیخ فضل الله به جهات زیر واقعه‌ای عجیب و بی سابقه در ایران بود:

1) شخصیت متهم؛ مجتهدی پر نفوذ و نامدار و شاگرد برجسته میرزای شیرازی

2) هویت محاکمه گران؛ غالب آنها عضو لژهای ماسونی مخصوصا «لژ بیداری ایران» بودند.

3) زمان و مکان اجرای حکم؛ روز میلاد امیرالمؤمنین (ع)، در برابر چشم مردم، حتی اهانت به پیکر ایشان

4) فرمایشی بودند محاکمه؛ این نکته حتی از کلام خود تقی زاده نیز استشمام می شود، آن جا که می نویسد: «شیخ فضل الله را گرفته بودند محاکمه می کردند ... برای اینکه صورت محاکمه ای داشته باشند گفتند که آمدی حکم کشتار مشروطه طلبها را دادی!» (علامت تعجب از خود تقی زاده است)

5) استنادات دادگاه و پاسخ متهم؛ مثلا دادگاه شیخ را متهم کرده بود که حکم به قتل مقتولین باغشاه را صادر کرده است. شیخ هم پاسخ می دهد که «من مجتهد هستم، بر طبق الهامات قوه اجتهاد و شم فقاهت، راهی را که مطابق شرع تشخیص دادم پیروی نمودم».


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

تقی زاده به صورت تلویحی به فرمایشی بودن محاکمه شیخ اشاره کرده است

شیخ ابراهیم زنجانی به دروغ اعلام کرد که آخوند خراسانی در حکمی شیخ فضل الله را مستحق اعدام شمرده است، این درحالی است که آخوند با شنیدن خبر مرگ شیخ، به شدت اندوهگین شد و برای ایشان در منزل خویش مراسم فاتحه برگزار کرد.

6) فضای رعب انگیز محاکمه؛ خشونت کم نظیری که در حین اجرای حکم و حتی پس از آن نسبت به پیکر شیخ صورت گرفت. اعضای محکمه اکثرا سران مجاهدین تندرو بودند و روسای معتدل و سرداران از عضویت محکمه سرباز زدند. مستنطقان همگی مسلح بودند، شیخ هم یک لباده و عمامه پوشیده بود و رویش یک مرز بسته بود، افراد مستنطق از افراد گروه ترور مشروطه بودند. رئیس نظمیه (یپرم خان) نیز که حکم را جاری کرد مردی بود بی باک که بهترین تفریحش آدم کشی بود.

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

یپرم خان ارمنی، رئیس نظمیه

7) پیامدهای حادثه؛ روحانیت را از مشروطه جدا کرد؛ ادوارد براون که از سرسخت ترین مخالفان شیخ بود هم نگران بازتاب سوء این حادثه در اذهان مردم جهان بود و از نامه‌اش به تقی‌زاده برمی‌آید که این خبر، در افکار عمومی اروپا سوء تأثیر داشته و این کار را ادامه «وحشیگری های سابق» رایج در ایران قلمداد کرده اند.

8) داوری منفی تاریخ راجع به عاملان فاجعه؛ ابراهیم زنجانی به عنوان «دادستان» این محکمه مسئولیتی بزرگ دارد. دکتر تندرکیا از قول یکی از محترمین زنجان نقل می کند که : وی بعد از اعدام شیخ فضل الله به حدی در زنجان منفور شد که دیگر نتوانست آن جا بماند.


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

ادوارد براون از بازتاب سوء اعدام شیخ در افکار عمومی اروپا نگران بود

*زنجانی از انتساب اعدام شیخ به خود می‌گریزد

قبح این عمل به حدی بود که خود زنجانی از انتساب آن به خویش می گریخته است.به نوشته عبدالله شهبازی:

«زنجانی درباره عملکرد خود در «هیئت مدیره» و «محکمه موقتی» ، به دادستانی او، و ماجرای به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری، به کلی ساکت است و تنها در یکجا می نویسد: «پس از غلبه آزادی، هیئت مدیره تشکیل شد. من عضو بوده و در محکمه موقتی هم عضویت داشتم. چند نفر را دار زدند. هرچند به من نسبت دادند که من حکم به دار زدن شیخ فضل الله کرده ام؛ لکن دروغ بود. بلی! من یک لایحه الزامیه نوشته، اعمالی که او کرده بود درج کرده برای او خواندم. این اشخاص که به دار رفتند مجاهدین می کردند، و قصد داشتند بسیاری از مفسدین که سبب این خون ریختن ها شده بودند و بعد باز فسادها کردند از میان بردارند. لکن از سفارت روس و انگلیس ممانعت شد».


از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

شیخ فضل الله نوری، عالم مشروطه مشروعه خواه


*زنجانی «دادستان» بود نه «قاضی»؛ اما ...

سخن زنجانی درباره این که او حکم به اعدام شیخ نداده درست است. چراکه او «دادستان» بود نه «قاضی». اما نکته این جاست که به گونه ای بیان می کند که گویی نقشی در اعدام شیخ نداشته و به او بسته اند. زنجانی، در آن وانفسا که از در و دیوار بوی خون می آمد کیفرخواستی شدیدا تند و تحریک آمیز نوشته و با صدای بلند خوانده و بر اعدام شیخ اصرار ورزیده است. در چنان فضایی آیا اگر کسی بیاید و به عنوان دادستان محکمه انقلابی سیاهه ای دراز از انواع جنایت ها و خیانت ها را طی نطقی غرا، به فقیه بزرگ شهر نسبت دهد و بر لزوم مجازات او اصرار ورزد و به دروغ اعلام کند که مراجع تقلید در نجف او را «مفسد فی الارض» شمرده و حکم به اعدام وی داده اند، و سپس به دست جلادانش بسپارد، کافی نیست که او را شریک بلکه عامل مهم در قتل شیخ بدانیم؟!

ادامه دارد...

"پرونده‌ای برای شیخ شهید/6"



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، خائنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

ملك-شامران

حضرت امام خمینی‌ در 26 خرداد سال‌ 1358 پیام معروف خودشان ‌را در مورد جهاد‌سازندگی دادند. معلوم بود که امثال ما هم که به امام اعتقاد داشتیم، کمک برای جهاد سازندگی را در فهرست برنامه‌هایمان بگذاریم. البته هنوز تشکیلات منظمی به آن معنا برای این منظور راه نیفتاده بود و آرام آرام جهاد سازندگی داشت شکل و نظمی می‌گرفت‌. ‌در این میان‌ ما، ـ من و حمید (دایی شهید) و کامبیز ـ  راه افتادیم و از طرف انجمن اسلامی دبیرستان برای فعالیت‌های سازندگی به شهر زنجان اعزام شدیم. هرکس معرفی نامه‌ای دست گرفته و آمده بود. پیش خودمان حساب کردیم برای خدمت به مردم و خودسازی خوب است برویم. فکر کردیم کمک مان می‌کند پله‌های عرفان را یکی یکی برویم بالا و صفا!

حوالی زنجان وارد دهی شدیم به نام عباس آباد. کارمان را که شروع کردیم و چند روزی گذشت، دیدیم اینها توی نماز جماعتشان برای امام دعا نمی‌کنند. بعضی‌هایشان سبیل‌های خاصی گذاشته بودند و توی حرفهایشان هم مرتب کلماتی‌ را که به«ایسم»ختم می‌شد، ردیف‌ می‌کنند ‌‌و هی‌ از اگزیستانسیالیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و امپریالیسم حرف می‌زنند، اما آن جوری که باید از حدیث و آیه خبری نیست. اول کمی شک کردیم و بعد هرچه بیشتر گذشت، بیشتر مطمئن شدیم که اینها یک چیزی شان می‌شود.

ما گیج می‌زدیم، اما کامبیز کاملا متوجه بود چه می‌گذرد. ته تفکر آنها را خوانده بود. ما چیزی را که می‌فهمیدیم این بود که اینها آدم‌های نامربوطی اند. بعداً که کلاسهای آموزش سیاسی شان علنی شد دیگر فهمیدیم ای دل غافل! اینها وابسته به سازمان مجاهدین خلق هستند. جمعی را به آنجا آورده بودند تا به خیال خودشان، آنها را آموزش دهند و رویشان کار سیاسی بکنند. کامبیز همین که این را فهمید، علیه شان موضع گیری کرد. حمید هم همین طور. کامبیز همان جاتوی جلسه ای که گذاشته بودند، بلند شد و حرف زد. بعد هم وقتی برگشتیم علیه شان مقاله نوشت و منتشر کرد. می‌گفت باید اینها را افشاء کرد. این جملاتش خوب به یادم مانده است که خطاب به آنها مکرر می‌گفت: «آقا! شما ما را فریب دادید. به اسم اینکه بیاییم برای مردم دهات کار کنیم، از حسن نیت ما سوء استفاده کردید. ما را اغفال کرده و به اینجا کشاندید. شما دارید به این جمع، آموزش‌های سیاسی می‌دهید در حالی که چنین قراری نداشته ایم.» خلاصه حسابی کاسه کوزه شان را به هم ریخت. خیلی به آنها برخورد و ناراحت شدند، ولی هیچ جور حریف استدلال‌های کامبیز نمی‌شدند. ما اول می‌خواستیم ول کنیم و بیاییم تهران، ولی کامبیز که از دروغ و دورویی بیزار بود، این را کافی نمی‌دانست و دنبال چیز دیگری بود. او می‌خواست دست آنها را برای بقیه هم رو کند.

جالب اینکه امام خمینی از همان خرداد 1358 این شرایطی را که برای ما در ده عباس آباد پیش آمده بود، پیش بینی کرده بودند و در قسمتی از همان پیام گفته بودند: «من به همه ملت، به همه اشخاص که در این روستاها و دهات به سر می‌برند، پس از اینکه به همه شان دعا می‌کنم و عرض ارادت، یک سفارش دارم. و آن اینکه توجه کنند کسانی که برای ساختن و برای سازندگی و برای جهادسازندگی در دهات می‌آیند، در روستاها می‌آیند، توجه کنند که مبادا خدای نخواسته در بین آنها یک اشخاصی نباشد که برخلاف رویه ملت، برخلاف اسلام، مسائلی داشته باشند. اگریک همچو اشخاصی دیدند، فورا آنها را از ده کنار بگذارند و نگذارند در بین جوان های ما، در بین روستائیان ما، تبلیغات سوئی بکنن».

کامبیز هم این خط را از امام خمینی گرفته بود و دنبال این بود که اجازه ندهد سازمان منافقین بتواند تبلیغات سوء خودش را پیش ببرد. عاقبت با پیگیری و تلاشهای کامبیز، کار به جایی رسید که آنها که به خیال خودشان می‌خواستند نیرو جذب کنند، دیدند ای داد بیداد! الان با این فضایی که ایجاد شده، نیروهای خودشان را هم دارند از دست می‌دهند. طراحان و گردانندگان آن اردو، بر سر این موضوع لطمه جدی خوردند. کامبیز برگشت و تقریبا تمام آن اردو هم بعد از آن صحبت برگشتند.

از وقتی برگشتیم، تازه کار کامبیز شروع شد. توی مقالاتی که علیه سازمان مجاهدین خلق می‌نوشت، روی چند موضوع تاکید کرد، یکی اینکه گفت چرا آنها باید اینقدر نامرد باشند که خودشان را زیر فرمایش و دستور حضرت امام که گفته بودند «جهادسازندگی» پنهان بکنند. یک نکته دیگر اینکه، نفس این اطلاع‌رسانی مهم بود. کامبیز این‌جوری مردم و خصوصا جوان‌ها را مطلع می‌کرد و به آنها هشدار می‌داد که مواظب قضایای مشابه باشند. سوم اینکه کامبیز به بنیان‌های اعتقادی آنها هم حسابی لطمه زد و دست گذاشت روی مطلب مهمی که آنها قبول داشتند ولی به دروغ باور خودشان را تکذیب می‌کردند. یعنی این جمله که «هدف وسیله را توجیه می‌کند.» سازمان منافقین واقعا اینجوری بود.

منبع: مجله راه

و


jahadi.ir





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، خائنین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir