اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
به مناسبت عید امامت و ولایت ؛

اسلام برای خانه نشینی نازل نشده است / انحراف دینی؛ نتیجه نفاق و بی بصیرتی / رهبر انقلاب : واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی سکولاریسم است

واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی نگاه سکولار است، چرا که غدیر خم مظهر توجه و تأکید اسلام بر حکومت‌داری و سیاست به شمار می‌رود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : عید غدیر، ماه ذی حجه،
لینک های مرتبط :
عید غدیر

در این مطلب اعمال شب و روز عید غدیر برای شما آماده شده است.

 بار دیگر بزرگترین عید شیعیان جهان فرا می‌رسد و پیروان امام علی‌بن‌ ابی‌طالب غرق در شادی و سرور هستند،به همین مناسبت بزرگ اعمال شب و روز غدیر آماده شده است که می خوانید:



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها : عید غدیر، اعمال شب و روز عید غدیر، ماه ذی حجه،
لینک های مرتبط :

نرم افزار برکه، کاری از نرم افزاری مریم، به طور ویژه برای واقعه غدیر خم طراحی و تولید شده و تلاشی برای آشناسازی با این رویداد مهم می باشد.

بخش های متنوع این نرم افزار واقعه تاریخی غدیر را بطور زیبا و کامل بیان می کنند. این بخش ها شامل خطبه صوتی و متنی غدیر، صحنه روز غدیر، چهل حدیث غدیر، احیاگر غدیر، نوای غدیر، اشعار غدیر، آداب عید غدیر، اینترنت و غدیر، مسابقه غدیر…




ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها : عید غدیر، نرم افزار، ماه ذی حجه،
لینک های مرتبط :

غدیر شکستن خط قرمز سکوت از سوی پیامبر(ص)

مسلما اعلام جانشینی و ولایت حضرت علی(علیه السلام) مأموریت مهمی است، چرا که تکلیف امت اسلام پس از پیامبر را روشن می کند. امّا گویا این مأموریت ویژه، خطرات و حواشی خاصی را نیز در پی داشته است



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام صادق(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها : عید غدیر، اکمال دین، روزه،
لینک های مرتبط :
وظیفه نسل حاضر در قبال غدیر چیست؟

هیجدهم ذی‌الحجه یادآور واقعه‌ای تاریخی است که در آن رسول خدا(ص) به امر خداوند متعال حضرت علی(ع) را به‌عنوان خلیفه و جانشین خود در منصب امامت و ولایت امت منصوب کرد.


آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر بر همه مسلمانان تکلیف فرموده اند. این است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه از فرزندان ایشان تا حجة بن الحسن (عج) را مولای خویش بدانیم و قید غلامی ایشان را بر گردن انداخته، به لوازم آن مقید گردیم. متأسفانه آنچه از واقعه ی غدیر تا کنون، مورد فراموشی قرار گرفته، توجه مبحث ولایت امیرالمومنین (ع) است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها : عید غدیر، امام علی(ع)، اهل بیت،
لینک های مرتبط :

با دقت و تأمل در سیره علوی و همچنین با تکیه بر آموزه های علوی در کتاب شریف نهج البلاغه، این چنین به دست می آید که دولت ها و کارگزاران دولتی، مسئولیت های خطیر و غیر قابل انکاری در محرومیت زدایی بر عهده دارند؛ در نگاه نهج البلاغه با این مطلب مواجه می شویم که دولت می بایست امکانات و تدابیر خاصی برای حذف محرمیت در جامعه به کار گیرند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : امام علی(ع)، فقر، حدیث، خود سازی،
لینک های مرتبط :


اگر کسی بدون توجه به اهل بیت(علیهم السلام) و بدون توسل به آنان تنها دعا کند و از خدا هدایت و قرب او را بخواهد، خدا دعایش را مستجاب نمیکند بلکه باید ضمن توسل به اهل بیت و وارد شدن از راه آنان، دعا نیز بکند و هدایت خود را از خدا بخواهد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، کنترل جمعیت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، 
برچسب ها : توسل، اهل بیت،
لینک های مرتبط :
امام علی‌بن‌ابی‌طالب علیه السلام در بخشی از نامه خود به محمدبن ابی‌بکر:

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_ali_2/hoo_haidar_by_arthome121__wwwshiapicsir_20091213_1115796974.jpg


 اى بندگان خدا! اگر از خداوند پروا کنید و حرمت پیامبر(ص) را درباره اهل بیتش حفظ کنید قطعا او را به بهترین صورت عبادت و به بهترین شکل یاد 
و به بهترین حالت حمد کرده‌اید. و بهترین مرتبه صبر و شکر را بجا آورده‌اید و به برترین صورت جهاد کرده‌اید.

اگر چه دیگری (مخالفان) نمازش از شما طولانی‌تر و روزه‌اش از شما بیشتر باشد. پس شما از آنها نسبت به خداوند پرواپیشه تر و نسبت به اولی‌الامر خیرخواه ترید.

متن حدیث:

یاعباد الله إن اتقیتم الله و حفظتم نبیكم فیأهل بیته فقد عبدتموه بأفضل ما عبد وذكرتموه بأفضل ما ذكر و شكرتموه بأفضل ماشكر و أخذتم بأفضل الصبر و الشكر و اجتهدتمبأفضل الاجتهاد و إن كان غیركم أطول منكمصلاة و أكثر منكم صیاما فأنتم أتقى لله عزوجل منهم و أنصح لأولی‌الأمر.


«امالی مفید،صفحه 320- 321»

منبع : مشرق




نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
ویژه‌نامه اینترنتی «حضرت مادر»

 
 
ویژه‌نامه اینترنتی «حضرت مادر» که به مناسبت ایام فاطمیه در فضای مجازی منتشر شده است، پنج داستان از پنج مقطع زندگی بانوی دو عالم را به شیوه‌ای نو همراه با تصویرسازی‌های جذاب روایت می‌کند.
به گزارش ندای انقلاب، ویژه‌نامه اینترنتی «حضرت مادر» که به مناسبت ایام فاطمیه در فضای مجازی منتشر شده است، پنج داستان از پنج مقطع زندگی بانوی دو عالم را به شیوه‌ای نو همراه با تصویرسازی‌های جذاب روایت می‌کند.

در این ویژه‌نامه همچنین تاریخچه‌ای اجمالی از زندگی حضرت ارائه شده که رویدادهای مهم زندگی کوتاه دختر پیامبر را از میلاد تا شهادت، مرور می‌کند. در بخش پرونده ویژه نیز سیره حضرت و ابعاد مختلف سبک زندگی ایشان بررسی شده است.

از دیگر بخش‌های این محصول فرهنگی می‌توان به مرور بیانات رهبر انقلاب درباره شخصیت و جایگاه والای ام‌الائمه و نیز زیارت‌نامه حضرت اشاره کرد. زیارت‌نامه حضرت فاطمه (س) در این ویژه‌نامه با ترجمه فارسی و نوای گرم محمدرضا طاهری ارائه شده که صوت آن قابل بارگذاری است.
علاقه مندان جهت استفاده از این ویژه نامه می توانند از طریق این آدرس اقدام نمایند.




نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، داستان، مباهله ، غدیر ، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت محسن بن علی، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه خویش را سخت در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت: من به علی(ع) نامه‌ای می‌نویسم كه به وسیله این نامه، علی(ع) را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم. (شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی، ج3، ص224)

عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی(ع) را بفریبی؟ بی‌جهت خود را اذیت مكن. علی(ع) هرگز فریب تو را نخواهد خورد. معاویه نامه‌ای برای حضرت نوشت بدین مضمون: اگر ما می‌دانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمی‌شدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو می‌دانی كه لشکر عرب از هر دو سو (هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.
هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه فرمودند پاسخ دادند: اما این‌كه فرمانروایی شام را از من می‌خواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم، امروز نیز نخواهم داد.
دیگر آن‌كه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است.
دیگر آن‌كه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین می‌باشی و نه شامیان بر دنیا حریص‌تر از عراقیان در امر آخرت می‌باشند. دیگر این‌كه گفتی ما



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شیخ الطیب گفت: شیعیان بر این باورند که امام فقط از جانب خداوند تعیین می شود و معصوم نیز می باشد و علاوه بر این ویژگی های دیگری را نیز برای ائمه قائل هستند از جمله اینکه امامان برتر از فرشتگان هستند که این نیز اشکالی ندارد؛ چرا که ممکن است یک انسان صالح و نیکوکار برتر از فرشتگان باشد.

به گزارش «حوزه»، دکتر احمدالطیب شیخ الازهر در ادامه سلسله مباحث تلویزیونی خود در شبهای ماه رمضان گفت: از تفاوت های میان شیعه و سنی این است که اهل سنت ائمه یا همان خلفا را افرادی می دانند که ممکن است مرتکب اشتباه و گناه و فراموشی شوند، اما اگر عدالت را میان مردم برقرار کنند از بهترین مردم هستند و اگر ظلم کنند از بدترین مردم خواهند بود همان طور که ابوبکر نیز به مردم گفت: «ای مردم من خلیفه شما شده ام اما بهترین شما نیستم» و گفت: «اگر عملکرد من خوب بود مرا یاری کنید و اگر بد بود مرا اصلاح کنید...».



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت الله العظمی سبحانی تبیین کردند:
نفرین پیامبر(ص) بر جفاگران به حق حضرت علی(ع)/ تقدیر، خارج از اختیار انسان نیست
این مرجع تقلید با اشاره به سخنان پیامبر اکرم(ص) در آخرین لحظات عمر شریف ایشان به حضرت علی(ع)، گفتند: رسول الله(ص) انگشت امیرالمومنین(ع) را می گیرند و می فرمایند «اى اباالحسن! من و تو پدران این اُمّت هستیم، هر كه به ما جفا كند، لعنت خدا بر او باد».

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، حضرت آیت الله سبحانی در ویژه برنامه «چشمه معرفت» که از شبکه دوم سیما پخش شد، به تبیین مفهوم شب قدر پرداختند و اظهار داشتند: شب قدر بدین معناست که جهان برای خودش در هرسال، یک برنامه ریزی دارد.

ایشان تصریح کردند: همان گونه که دولت ها و موسسات درهر سال برای خود برنامه ریزی دارند، عالم آفرینش نیز در طول یک سال برنامه ریزی دارد که این امر در شب قدر صورت می گیرد.




ادامه مطلب


نوع مطلب : آیت الله جعفر سبحانی، حدیث، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حضرت علی علیه السلام در حدیثی ارکان توبه نصوح را تشریح کردند.
متن حدیث از کتاب تحف العقول می باشد.

وَ قِیلَ لَهُ علیه السلام مَا التَّوْبَةُ النَّصُوحُ فَقَالَ علیه السلام نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَ الْقَصْدُ عَلَى أَنْ لَا یَعُودَ.

از امیر المؤمنین علی علیه السلام پرسیدند: توبه نصوح چیست؟ حضرت فرمود: پشیمانى در دل و طلب آمرزش به زبان و تصمیم بر اینكه (به گناه) باز نگردد.

تحف العقول، ص: 210


سه رکن توبه نصوح از منظر امیرالمؤمنین(ع)

سه رکن توبه نصوح از منظر امیرالمؤمنین(ع)

منبع: حوزه نیوز
شیعه نیوز




نوع مطلب : حدیث، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام علی(ع)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شیخ حسین انصاریان:

گناه کنار زدن علی (ع) از همه گناهان بشر سنگین تر است


السوال حرامٌ، بحث کردن حرام است، کی گفته حرام است؟ بحث حرام است که چهره ی علی روشن نشود؟ حرام وجود خودتان است نه بحث، چه بحثی حرام است؟


به گزارش شیعه آنلاین، استاد شیخ «حسین انصاریان» در روز 21 ماه رمضان سال ۱۴۳۰ هـ.ق مطابق با جمعه ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۸ شمسی، سخنرانی بسیار زیبا و آتشینی ایراد نمود.

اکنون و بعد از گذشت چند سال از آن زمان، به نظر می رسد بازنشر مطالب مهم و اصلی بیان شده در آن سخنرانی که حاوی نکات بسیار ارزشمندی بوده، خالی از لطف نیست. برای استفاده بیشتر مخاطبان محترم، لینکی در پایان مطلب گذاشته ایم که با دانلود آن، می توانند فایل صوتی این سخنرانی را نیز بشنوند.

... علاقه دارم روایات اهل سنت را بگویم، که حجت خدا صد در صد ـ بعد از پخش این سخنرانی ـ بر همه تمام شود، که با بودن علی و پس زدن علی ،قیامت هر که را بخواهد ببرد جهنم، کسی ایراد بر خدا نداشته باشد، نگوید چرا من را می بری جهنم. راحت جواب بدهد بی علی یک نفر را به بهشت نمی برم، تو که کسی نیستی.

دل خالی از علی، قلب خر و گاو است نه انسان. زندگی خالی از فرهنگ علی زندگی کالأنعام است، مردن بدون علی، مردن اصحاب شِمال است. بودن بدون علی، بودن خرس و خوک و گاو شتر است؛ علی میزان خداست، علی معیار خداست، علی صفحه ی همه ی ارزش های خداست.

جلال الدین چقدر عالی می گوید، می گوید: ما که نتوانستیم با آیات و روایات تو را بفهمیم، اقلاً خودت دهان باز کن و بگو کی هستی. ما که حالیمان نمی شود. تو خودت از خودت حرف بزن. وقتی یکی آمد کنار بسترش، گفت از خودت حرف بزن، فرمود تعریف کردن از خود قبیح است. چه بگویم من...




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققین جوان در کتاب نفیس «خون نگاشته های فاطمی» ، در تشریح ظلم به حضرت زهرا علیهاالسلام و غصب خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام در قرآن کریم می نویسد :

خدای متعال در قرآن می فرماید : (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفْسُقُونَ)[1]

«اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی ازآسمان فرستادیم.»

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

«منظور از آن قولی که ظالمین آنرا تغییر دادند، حقّ آل محمّد علیهم السلام است و آن نافرمانی هم اشاره به همین غصب حق آل محمّد علیهم السلام دارد».[2] که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام اوّلین شهیده این ظلم و جنایت بزرگ تاریخ بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سید حمیرى در حال احتضار چه دید

محدث قمى ((رحمة الله علیه )) در تتمة المنتهى مى نویسد سید اسماعیل حمیرى مردى جلیل القدر و عظیم المنزله و از مادحین اهل بیت (علیهم السلام ) است ، سابقه ندارد احدى از اصحاب ائمه حضرت باقر (علیه السلام ) مانند سید حمیرى نشر فضائل امیر المؤ منین و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام ) را نموده باشد.
علامه امینى قدس سره در جلد دوم الغدیر ص 222 در فضیلت و مقام سید روایتى نقل مى كند كه مضمونش این است .
حضرت رضا (علیه السلام ) فرمود در خواب دیدم نردبانى داراى صد پله در محلى گذاشته شده از آن بالا رفتم وقتى به آخر نردبان رسیدم وارد قبه سبزى شدم كه خمسه طیبه (علیهم السلام ) در آنجا نشسته بودند مردى در مقابل ایشان ایستاده بود و این قصیده را مى خواند.

لام عمر و باللوى مربع

طامسة اعلامها بلقع(1)


پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) همین كه مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا پسر جان على ابن موسى الرضا بر پدرت على و مادرت فاطمه و بر حسن و حسین (علیهم السلام ) سلام كن ، سلام كردم فرمود بر شاعر و مادح ما در دنیا سید حمیرى نیز سلام كن . به او هم سلام كرده نشستم . پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود قصیده را بخوان . سید شروع كرد به خواندن ، وقتى كه به این شعر رسید.

و رایة یقدمها حیدر

و وجهه كالشمس اذ تطلع


پرچمى است بر دوش على (علیه السلام ) صورت آن آقا همچون خورشید درخشان است در این هنگام حضرت رسول و فاطمه زهرا و دیگران دانه هاى اشك از مژگان فرو ریختند به این قسمت شعر كه رسید.

قالوا له لو شئت اعلمتنا

الى من الغابة و المفزع


مردم گفتند خوبست براى ما تعیین كنى پس از تو پناهگاه و دادرس ‍ كیست ؟ پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستها را بلند كرده فرمود:
الهى انت الشاهد على و علیهم انى اعلمتهم ان الغایة و المفزع على ابن ابیطالب ((خدایا تو بر من و آنها گواهى كه اعلام كردم به ایشان پناه و فریادرس على بن ابیطالب است )) اشاره نمود به امیر المؤ منین (علیه السلام ). چون سید از خواندن قصیده فارغ شد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) به من فرمود على ابن موسى این قصیده را حفظ كند و به خواندنش مداومت داشته باشد بهشت را براى او در عهده مى گیرم . برایم تكرار نمود تا حفظ كردم .
عون مى گوید(2) در مرضى كه به همان مرض سید فوت شد به عیادتش ‍ رفتم عده اى از همسایگانش كه عثمانى مذهب بودند حضور داشتند. سید مردى خوش صورت و گشاده پیشانى بود. وقتى من وارد شدم در حال احتضار بود.
در این موقع نقطه سیاهى در پیشانیش هویدا گشت كم كم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت . شیعیانى كه حاضر بودند از این پیش آمد محزون شدند بر عكس ناصبى ها شادمان گردیده شروع به سرزنش كردند. چیزى نگذشت كه از همان محل نقطه سیاه ، یك روشنى پدید آمد رفته رفته زیاد شد و تمام صورت سید نورانى گشت . زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت (3)

كذب الزاعمون : ان علیا

لن ینجى محبه من هنات

قدور بى دخلت جنة عدن

و عفى لى الاله عن سیآتى

فابشرو الیوم اولیاء على

و تولوا علیا حتى الممات

ثم من بعده تولوا بنیه

واحدا بعد واحدا بالصفات


دروغ گفتند آنهائى كه خیال مى كنند على (علیه السلام ) دوستانش را از گرفتاریها نجات نمى دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینك اى دوستان على شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید. پس از او فرزندانش را یكایك با صفاتى كه براى آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا كنید.


1- روضات الجنات ، ص 271، ج 12؛ بحار، ص 72؛ تمام قصیده در ص 219؛ الغدیر، ج 2 ذكر شده .
2- ج 2 الغدیر، ص 274.
3- به نقل دیگرى در ص 273 الغدیر مى نویسد سید وقتى كه تمام صورتش سیاه شد سه مرتبه گفت هكذا یفعل باولیائك یا على با دوستان تو اینطور معامله مى شود على جان ، در این موقع نقطه سفید پیدا شد.





نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، علامه امینی، تولی و تبری، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دلایل عقلی در باب عصمت امام


اگر از امام خطا واقع شود بر مردم لازم است که او را انکار کنند و این با وجوب اطاعت از خداوند که فرموده است« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» منافات دارد.

دلایل عقلی در باب عصمت امام

 افکارنیوز- دلایل عقلی که درباب عصمت امام(ع) بیان فرموده اند:

اولا- اگر امام معصوم نباشد، لازم می آید به هنگام خطای او امام دیگری باشد که او را از خطایش باز دارد و آن امام هم برای دوری از خطا به امام دیگر محتاج است، پس یا تسلسل لازم می آید، که البته محال است و یا به امامی منتهی می شود که خودش خطا کار نباشد، پس امام او خواهد بود.

ثانیا- امام  حافظ شریعت است، چرا که قرآن متضمن تفصیل احکام شریعت نیست و جمیع احکام شرع از احادیث نبوی معلوم نمی شود و به اجماع و قیاس هم نمی توان تمسک جست، پس حافظ شریعت به جز امام نمی تواند باشد، پس اگر خطا بر وی جایز باشد به او در بیان احکام شرع نمی توان اعتماد نمود و این منافی با غرض تکلیف که همان اطاعت از اوامر الهی است می باشد.

ثالثا- اگر از امام خطا واقع شود بر مردم لازم است که او را انکار کنند و این با وجوب اطاعت از خداوند که فرموده است« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»  منافات دارد.

رابعا- اگر اما معصیت کند،منافی با غرض نصب امام  که همان انقیاد امت در قول و فعل  و تقریراوست بر هم می خورد.

پی نوشت:رک: علامه مجلسی، امام شناسی،بی جا، سرور،ج۵،ص۴۹و50.

"""

ولی و حاکم شخص مؤمن چه کسی است؟


هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت به او داده، و امر خدا را به او ارجاع کرده قهرا واجب الاطاعه خواهد بود چون خدا تعیین فرموده است.

ولی و حاکم شخص مؤمن چه کسی است؟

 افکارنیوز- شخص مؤمن پس از آنکه به یقین دانست که خالق و رازق و مدیر و مربّی او و سایر مخلوقات یکی است و در هیچ مرتبه ای از مراتب الوهیت و شئون ربوبیّتش شریک ندارد به حکم عقل و ایمان در مقام اطاعت و فرمانبرداری، غیر او کسی را فرمانده خود قرار نخواهد داد و فقط او را لازم الاطاعه می داند و بس و سایر مخلوقات را با خود در این جهت یکسان می داند که همه مخلوق و عاجز و ضعیفند و از خود هیچ ندارند.

و چون منعم او و سایر مخلوقات، حضرت احدیّت است و بس، پس ولی و آقای بر او سایر خلق هم خداست و بس، غیر او را حاکم نمی بیند، ولایت برای خداست و لاغیر.

بلی هر کس را که خداوند تعیین فرموده و ولایت به او داده، و امر خدا را به او ارجاع کرده قهرا واجب الاطاعه خواهد بود چون خدا تعیین فرموده است.

پی نوشت: گناهان کبیره، ص۶۸-۶۹.

"""

سادات منسوب به امام علی(ع) مى‏ باشندنه رسول‏(ص)؟


پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: «هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قیامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه علیها السلام كه من پدر و عصبه آن‏ها مى‏ باشم.»

سادات منسوب به امام علی(ع) مى‏ باشندنه رسول‏(ص)؟

افکارنیوز-

پرسش: چرا در بین شیعیان، سادات خود را منتسب به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و از اولاد ایشان مى‏ دانند. در حالى‏ كه شجره آن‏ها در نهایت به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برمى ‏گردد. بنابراین سادات از بستگان امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏ باشند، نه از ذرّیه و نسل رسول‏ اللَّه صلى الله علیه و آله؟

پاسخ: بر اساس شجره نامه ‏اى كه معمولًا سادات شیعه دارند، نسب آن‏ها به یكى از ائمه معصومین مى‏ رسد. واضح است كه چون بقیه امامان، فرزندان على و فاطمه علیهما السلام هستند، این شجره به راحتى به امام اول شیعیان و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام متصل مى ‏گردد.

اما این استدلال كه «چون عقبه و نسل هر فرد از طرف اولاد مذكر است و اولاد اناث، آدمى را به اجداد و نسل‏هاى قبلى وصل نمى‏ كند، از طرفى چون حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز نسلى از اولاد ذكور نداشته است، لذا سادات از نوادگان ایشان نیستند»، یك اعتقاد نادرست و یك شبهه است.
 
دلیل اوّل:
امام موسى‏ كاظم علیه السلام مى‏ فرماید: روزى در مجلس هارون‏ الرشید- خلیفه عباسى- وارد شدم. از من سؤالاتى را پرسید كه یكى از آن‏ها همین سؤال بود، چنین پاسخ دادم:
خداوند در قرآن مجید مى‏ فرماید: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ كُلًّا هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ؛ 1 از این آیات نتیجه مى‏ شود: اولاد نوح و ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و زكریا و یحیى و عیسى و الیاس، همگى از صالحین‏ اند. اما چون‏ از براى عیسى مسیح پدرى نبود، خداى تعالى او را از طریق حضرت مریم از ذرارى انبیا قرار داد. همان‏طور نیز ما را از طرف مادرمان فاطمه علیها السلام از ذریه پیغمبر اسلام قرار داده است. این تفسیر را امام فخر رازى از علماى اهل تسنّن در جلد چهارم تفسیر كبیر درباره همین آیه آورده است. او نیز حسن و حسین علیهما السلام را از طرف مادر، ذریه رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله مى‏ داند.

دلیل دوّم: آیه مباهله‏
در آیه شریفه آمده است: فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِینَ؛ هركس درباره عیسى با تو در مقام مجادله برآید، بعد از آن‏كه با وحى خدا به احوال او آگاهى یافتى، به آن‏ها بگو: بیایید بخوانیم پسرانمان و پسرانتان، زن‏هایمان و زن‏هایتان، و كسانى را كه به منزله نفس ما هستند، و خودتان را، آنگاه با هم مباهله نماییم تا دروغگویان و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.2 به دلیل آن‏كه در وقت مباهله به جز على‏ بن ابى‏طالب، فاطمه، حسن و حسین علیهما السلام كسی دیگر به همراه پیغمبر نبوده است لذا در این آیه مراد از «أَنْفُسَنا» امیرالمؤمنین على علیه السلام، مراد از «نِساءَنا» فاطمه زهرا علیها السلام و مراد از «أَبْناءَنا» حسن و حسین‏ اند كه خداوند آنان را پسران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نامیده است. حال كه به استناد آیه فوق، حسن و حسین فرزندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏ باشند. پس معلوم مى‏ شود كه جمیع سادات بنى‏ فاطمه مفتخر به این افتخار بزرگ بوده و تماماً از ذرارى پیامبر عظیم‏الشأن اسلام مى‏ باشند.

ابن ابى‏ الحدید معتزلى در شرح نهج‏ البلاغه و ابوبكر رازی در تفسیر آیه مباهله، باتوجه به جمله «أَبْناءَنا» به همین طریق استدلال مى‏ كنند كه: همانطور كه خداوند در قرآن مجید، عیسى مسیح را از طریق مادرش مریم از ذریة ابراهیم خوانده است، حسن و حسین علیهما السلام از طرف مادرشان فاطمه علیها السلام پسران پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى‏ باشند.

دلیل سوّم‏
محمدبن یوسف گنجى شافعى در «كتاب كفایة الطالب»، ابن‏حجر هیثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» از طبرانى از جابر بن عبداللَّه انصارى و خطیب خوارزمى در مناقب، حدیث زیر را از ابن‏ عباس از پیامبر نقل مى‏ كنند «خداوند عزوجل ذریه هر پیغمبری را در صلب او قرارداد و ذریه مرا در صلب على‏ ابن ابى‏ طالب قرارداد.»
3
دلیل چهارم:
خطیب خوارزمى در مناقب و امام احمد حنبل در مسند و میرسیدعلى همدانى شافعى در مودةالقربى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل مى‏ كنند «این دو فرزندم حسن و حسین، ریحانه‏ هاى من مى‏ باشند و هر دوى آن‏ها امامند؛ خواه قائم به امر امامت باشند، خواه ساكت و نشسته.»4

دلیل پنجم:
ابن حجر مكى در صواعق و محمدبن یوسف گنجى شافعى در كفایةالطالب از خلیفه دوم عمر بن الخطاب نقل مى‏ كنند كه گفت: از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود:
«هر حسب و نسبى به جز حسب و نسب من در روز قیامت منقطع است. عصبه هر اولاد دخترى از جانب پدر است، مگر فرزندان فاطمه علیها السلام كه من پدر و عصبه (5)آن‏ها مى‏ باشم.»6

پی نوشت:
1- انعام /۸۴ و ۸۵ .
2- آل عمران/۶۱. 
3-معجم الكبیر، ج ۳، ص ۴۴؛ جامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۶۲؛ كنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۵: «إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل ذریة كلّ نبیّ فی صلبه و جعل ذرّیتی فی صلب علیّ ابن أبی‏طالب».
4- كنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۲؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۶: «ابنای هذان ریحانتان، قاما أو قعدا».
5- عُصبه: در اصل پسران و خویشاوندان مذكر از جانب پدر را گویند.
6- كنز الفواید، ص ۱۶۷، السیدة فاطمة الزهراء، ص ۶۱؛ افحام الأعداء والخصوم، ص ۷۷؛ شبهاى پیشاور، ص ۱۰۶: «إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یَقُولُ كُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ مُنْقَطِعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا خَلَا حَسَبِی وَ نَسَبِی وَ كُلُّ بَنِی أُنْثَى عَصَبَتُهُمْ لِأَبِیهِمْ مَا خَلَا بَنِی فَاطِمَةَ فَإِنِّی أَنَا أَبُوهُمْ وَ أَنَا عَصَبَتُهُمْ».
7-پاسخ به شبهات درشبهای پیشاور،ص10و11.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

پیامبر(ص) می فرماید من هیچ اجری نمی خواهم جز محبت ذوی القربی که فایده اش همان الگو قرار دادن ذوی القربی است چون کسی می تواند دیگری را الگو قرار دهد که نسبت به او محبت داشته باشد.

تنها خواسته پیامبر(ص) از امت

به گزارش افکارنیوز، پیامبر اکرم (ص) از تمام اجرهایی که یک پیامبر از امتش می خواهد اکتفا می کنند به محبت به ذوی القربی. می بینید موضوع تا چه اندازه مهم و حیاتی است که پیامبر می فرماید من هیچ اجری نمی خواهم جز محبت ذوی القربی که فایده اش همان الگو قرار دادن ذوی القربی است چون کسی می تواند دیگری را الگو قرار دهد که نسبت به او محبت داشته باشد. حال در بحث ما ذوی القربی به صورت مشخص درباره امام حسین (ع) و یاران ایشان مصداق دارد.

درست است که صحابه حضرت معصوم نیستند اما آن ها هم الگوهای ما می توانند باشند برای این که امام حسین (ع) رفتارهای آن ها را تأیید کرده اند. اهل بیت هم همین طور، با این که اهل بیت معصوم نیستند اما آیا می توان رفتارهای حضرت زینب (س) یا حضرت عباس (س) یا حضرت علی اکبر (ع) را الگو قرار نداد؟ امام حسین (ع) خطاب به یاران شان می فرمایند من اصحابی بهتر و باوفادارتر از شما سراغ ندارم. معنای این سخن امام تأیید رفتارهای صحابه است. بنابراین سخنرانان و اندیشمندان و نویسندگان باید به صورت دقیق این الگوها را به جامعه معرفی کنند.

حجم قابل توجهی از بخش دوم گفتگوی ما با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد ارسطا مدیر گروه حقوق عمومی دانشکده حقوق دانشگاه تهران - پردیس قم - به گریزناپذیری وجود و اهمیت نقش الگو در زندگی به طور عام و الگوگیری از معصومین (ع) به طور خاص می پردازد.

این فرمایش معصوم (ع) که شما اشاره کردید – ملاک حقیقی مسلمانی، صدق حدیث و گفتار است - در واقع خط کش و عیار مسلمانی و دینداری حقیقی را پیش روی ما می گذارد، به یک معنا خط کش و عیار همه زمانی است. یعنی محکی برای فرهنگ عمومی و دنیای رفتاری امروز ما هم می تواند باشد که واقعا چقدر در ادعای مسلمانی مان صادق هستیم.

ببینید ما متأسفانه گاهی علامت ها و نشانه های خوبی در این باره از جامعه دریافت نمی کنیم. در پاره های از موارد می بینیم وضعیت نگران کننده است. مهم ترین پرسش هم می تواند همین باشد که راستگویی چقدر در جامعه ما ارزش شمرده می شود؟ من اخیرا در سازمانی کار داشتم. مع الاسف دیدم یکی از کارمندان آن سازمان می گوید این جا بسیاری از افراد وقتی می بینند کارشان با دروغ گفتن راحت تر انجام می شود و موانع از سر راه شان برداشته می شود دروغ می گویند و ابایی هم از دروغ گفتن ندارند.خب این علامت خوبی برای ما نیست.

یعنی ما به صورت سیستماتیک آدم ها را در معرض دروغ گفتن قرار می دهیم و این سیگنال را به سمت آن ها می فرستیم که اگر می خواهید کارهایتان روی غلطک بیفتد دروغ بگویید.

این ها تأسف بار است. رواج این مسایل به صورت یک فرهنگ و شایع شدن آن ها باعث می شود ما از موازینی که ائمه برای تدین صحیح ذکر کرده اند فاصله بگیریم. ما این جا فی الواقع مرتکب منکری می شویم از جنس منکراتی که امام حسین (ع) در برابر آن ها ایستاد. آن وقت عزاداری ما از روح واقعی خود تهی می شود و آن مطلوبیتی که باید برای ما داشته باشد و ما را به سمت صلاح و رستگاری رهنمون شود نخواهد داشت و آن تقربی که در پیشگاه خداوند باید حاصل شود حاصل نخواهد شد. معنای این سخن این نیست که عزاداری ها را رها کنیم بلکه در فرصت همین مناسک و عزاداری ها و مجالسی که به نام و برای امام حسین (ع) برپا می شود به این نکات مهم و دقیق التفات کنیم که کاستی های مسلمانی ما کجاست. کجا راه را به بیراهه رفته ایم تا آن عزاداری ها مطلوبیت داشته باشند.

نکته مهم دیگر که در این ایام بیشتر به ذهن انسان خطور می کند ضرورت الگوبرداری از شخصیت های ممتاز حادثه عاشورا است. مسلما آنچه حادثه عاشورا را در فرهنگ ما ممتاز و یگانه می کند نوع سلوک و رفتار و عکس العمل ها و گفتار سیدالشهدا (ع) و یاران و اهل بیت (ع) است، این رفتارها در متن یک مصیبت بزرگ صورت می گیرد و در واقع به ما یاد می دهد که در بزنگاه ها و دشواری ها و سختی ها چگونه باید رفتار کرد. چطور می توان در برابر وحشی ترین موجودات قرار گرفت اما ذره ای از دایره اخلاق عدول نکرد و بارها و بارها برای آن ها وعظ کرد و خطبه خواند. به نظرم می رسد که ما کم تر در این وجه الگوگیری درنگ گرده ایم، با این که شخصیت های کربلا از حیث الگوگیری جایگاه ممتازی دارند.

تصور می کنم سال ۱۹۸۷ میلادی بود که کتابی در آمریکا به چاپ رسید. این کتاب همان سال، پرفروش ترین کتاب سال آمریکا شد. کتابی که بعدها به فارسی هم ترجمه شد و در ایران هم به فروش زیادی دست یافت. پیرو این فروش بالا هم جلسات متعددی برگزار شد تا افراد علاقمند بیشتر با مطالب و محتوای کتاب آشنا شوند. در این کتاب یک نکته کلیدی وجود داشت، آن نکته کلیدی این بود که اگر می خواهید از وضعیتی که به آن دچار شده اید به سمت وضعیت بهتر حرکت کنید، اگر ناراحتید و می خواهید به شادمانی برسید، اگر از وضعیت شغلی و عادت های ناپسندتان کلافه شده اید مهم ترین کاری که برای بیرون آمدن از آن وضعیت باید انجام دهید این است که یک الگوی مناسب بیابید و رفتار آن الگو را پله به پله و مرحله به مرحله شناسایی و آن مراحل را یک به یک پیاده کنید. نویسنده کتاب گفته بود من قبل از این که از چنین شیوه ای برای متحول کردن زندگی ام استفاده کنم فرد مجردی بودم که در یک آپارتمان ۴۰ متری زندگی می کردم و از فرط تنبلی وام حمام ام پر شده بود از ظرف های نشسته، از وضعیت خودم ناراضی بودم. اضافه وزن بالای داشتم و سلامتی ام در مخاطره بود. گاهی اهدافی در ذهنم بیدار می شد اما نمی توانستم آن هدف ها را بیدار نگه دارم و در آن مسیر قرار گیرم تا این که روزی به خودم آمدم و گفتم تا کی باید این وضعیت را ادامه بدهی. کاری که کردم این بود. درصدد برآمدم افراد موفق را شناسایی کنم و ببینم آن ها در چه مسیری حرکت کرده اند تا من هم همان مسیر را دنبال کنم. شروع کردم به شناسایی آن افراد و سعی کردم همان مسیری که آن ها رفته اند طی کنم و آن مراحل را بگذرانم. ظرف چند سال هم توانستم به آن اهداف برسم. نویسنده کتاب نوشته بود من حالا در وضعیتی هستم که با خانم مطلوب و مورد نظرم ازدواج کرده ام و از نظر مالی هیچ کمبودی ندارم و در کنار یکی از سواحل امریکا خانه خوبی برای خودم ساخته ام و دایما هم سمینارهایی برگزار می کنم تا پاره ای از عوامل تحول زا را به شرکت کنندگان آموزش بدهم. شرکت کنندگان در سمینارهای من هم برای حضور در سمینار حدود ۲۰۰ دلار پرداخت می کنند تا مجاز به شنیدن حرف های من باشند. من در آمریکا و خارج از آن به چهره شناخته شده ای تبدیل شده ام و برای سمینارهای من سر و دست می شکنند.

اما این همه جنجال به خاطر چیست؟ تمام حرف آن نویسنده در ضرورت الگوگیری و تبعیت دقیق از رفتارهای یک الگو و راهی که او رفته خلاصه می شود. حال شما توجه کنید قرن ها قبل از این کتاب، کتابی که آن همه سر و صدا کرده بود و آدم ها برای مطالب آن کتاب سر و دست می شکستند کتابی که اهمیت الگوگیری را برای ما گوشزد می کند خداوند می فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه / شما در وجود رسول الله می توانید آن الگوی مطلوب را بیابید و البته بعد از پیامبر، معصومینی که پیامبر اکرم (ص) بعد از خودشان آن ها را برای هدایت جامعه معرفی کردند.

اصلا وجود الگو محکی است برای این که مردم همواره رفتار خود را با آن الگو بسنجند تا مبادا از آن مسیر اصلی دور بیفتند. حالا این الگو بودن در سیره امام حسین (ع) از جهات زیادی قابل طرح است. یک جهت آن است که در نهضت حضرت و اهل بیت، ما الگوهایی برای سنین مختلف داریم از یک نوزاد که پدرو مادر چگونه پرورش اش دهند و چگونه درراه خدا از او دل بکنند تا حبیب ابن مظاهر، پیرمرد ۹۰ ساله ای که با وجود آن کهولت سنی در رکاب امام حسین (ع) جان خودشان را تقدیم حق می کنند .

می خواهم عرض کنم وظیفه خطبا است که این الگوها را برای مردم معرفی کنند، ما نیاز به بازمعرفی و بازشناسایی این الگوها داریم تا در هر زمانی توجه مردم و فرهنگ عمومی ما به این الگوها معطوف شود.

ممکن است کسی احساس کند نیازی به الگو ندارد و شکل و شیوه زندگی اش را می تواند بدون حضور یک الگو طراحی کند؟

به نظرم این نکته مهمی است که انسان هیچ گاه و در هیچ زمانه ای در زندگی اش بدون الگو نمی ماند. البته ممکن است فردی تصور کند در زندگی اش الگو ندارد. ممکن است کسی به صورت آگاهانه به الگوی خود معرفت نداشته باشد اما قطعا به صورت غیر مستقیم از اعمال و رفتار اطرافیان و شخصیت های پیرامونی اش متأثر می شود و الگوبرداری می کند. پس اکنون که هر شخصی از پاره ای افراد و رفتارها الگوبرداری می کند بهتر آن است که این الگوبرداری را در نظم و قاعده ای خاص قرار دهیم و افرادی را به عنوان الگو شناسایی کنیم که آن افراد صلاحیت الگو بودن را داشته باشند. همچنانا که اشاره شد احدی در الگوبرداری قابل قیاس با آل پیامبر (ص) نیست بنابراین الگو را هم باید در میان آل پیامبر (ص) جستجو کرد چنانچه در آیه قرآن ملاحظه می شود. پیامبر اکرم (ص) از تمام اجرهایی که یک پیامبر از امتش می خواهد اکتفا می کنند به محبت به ذوی القربی. می بینید موضوع تا چه اندازه مهم و حیاتی است که پیامبر می فرماید من هیچ اجری نمی خواهم جز محبت ذوی القربی که فایده اش همان الگو قرار دادن ذوی القربی است چون کسی می تواند دیگری را الگو قرار دهد که نسبت به او محبت داشته باشد. حال در بحث ما ذوی القربی به صورت مشخص درباره امام حسین (ع) و یاران ایشان مصداق دارد. درست است که صحابه حضرت معصوم نیستند اما آن ها هم الگوهای ما می توانند باشند برای این که امام حسین (ع) رفتارهای آن ها را تأیید کرده اند. اهل بیت هم همین طور، با این که اهل بیت معصوم نیستند اما آیا می توان رفتارهای حضرت زینب (س) یا حضرت عباس (س) یا حضرت علی اکبر (ع) را الگو قرار نداد؟ امام حسین (ع) خطاب به یاران شان می فرمایند من اصحابی بهتر و باوفادارتر از شما سراغ ندارم. معنای این سخن امام تأیید رفتارهای صحابه است. بنابراین سخنرانان و اندیشمندان و نویسندگان باید به صورت دقیق این الگوها را به جامعه معرفی کنند. البته مخاطبان و مردم هم نباید صرفا در عرضه متوقف شوند و انتظار داشته باشند حتما باید این معارف در مرحله عرضه قرار بگیرد بلکه آن تمنای درونی و آن تقاضای معنوی در وجود خودشان باید بجوشد و در جستجوی آن معارف برای الگوگیری باشند.

مرجع : شبستان




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در گفتگو با معاون بین‌الملل مجمع مطرح شد

ماجرای دیدار جرج جرداق با رهبر معظم انقلاب + تصاویر

مقام معظم رهبری در دیدار با جرج جرداق به او گفتند: من قبل از انقلاب از کتاب شما در سخنرانی هایم استفاده می کردم.

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ جرج جرداق نویسنده، ادیب و متفکر سرشناس مسیحی در حالی دار فانی را وداع گفت که نام و خاطره وی با بسیاری از ایرانیان و محبان اهل بیت(ع) در سراسر جهان همراه است. او 17 سال قبل از سوی جمهوری اسلامی ایران برای سفر به میهن مان دعوت می شود و دیدارهای متفاوتی را با مسئولان و شخصیت های علمی، ادبی و فرهنگی ایران به انجام می رساند.

ماجرای دیدار با رهبری از زبان جرج جرداق

جرج جرداق البته 3 سال قبل در مصاحبه ای به بخش هایی از این سفر به ویژه دیدار با رهبر معظم انقلاب اشاره کرده و گفته بود: "در سفری که در سال 1997 به ایران آمدم، با امام خامنه‌ای دیدار کرده و گفت‌وگو کردیم. احساس کردم که به واقع، انسانی بزرگ است، چه، از ویژگی‌های انسان بزرگ تواضع است.... ایشان یک انسان متفکر، فرهیخته، دانا، بزرگوار، وارسته و متواضع بود، همان گونه که شایسته یک رهبر است. در مورد ایشان باید بگویم که او پیرو امام خمینی(ره) است و امام خمینی(ره) هم پیرو امام علی(ع) بود... در آن دیدار در مورد امام علی(ع) و انگیزه‌هایی صحبت کردیم که موجب شده بود در مورد امام علی(ع) کتاب بنویسم. ایشان کتابم را خوانده و بسیار پسندیده بود و من نیز به این خاطر از ایشان تشکر و به ایشان عرض کردم که بحق، نام شما باید امام باشد و ما از شاگردان شما هستیم."

خبرگزاری حوزه اینک به مناسبت رحلت این اندیشمند لبنانی با رایزن وقت فرهنگی ایران در بیروت گفت و گو کرد، حجت الاسلام والمسلمین سالار که در حال حاضر معاون بین الملل مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام است، در آن سفر همراه جرج جرداق بوده و خاطرات و عکسهای جالبی از آن سفر دارد.

وی با بیان اینکه ارادت متفکران و ادیبان مسیحی به اهل بیت علیهم السلام اختصاص به جرج جرداق ندارد گفت: شخصیت هایی مانند "سلیمان کتانی"، "آنطوان بارو" ، "جوزف هاشم" و دیگران با تالیف کتاب، سرودن شعر و ... ارادت خود را به اهل بیت نشان داده اند و جرج جرداق یکی از این افراد به شمار می آید که شایسته است تا زمانی که این افراد در قید حیات هستند از آنها تجلیل نماییم و نسبت به انتشار آثار آنها اهتمام ورزیم.

دعوت جمهوری اسلامی ایران از جرج جرداق

حجت الاسلام سالار گفت: جرج جرداق در بیروت شرقی، منطقه مسیحی نشین لبنان زندگی می کرد. او شهرت جهانی داشت و به ویژه به دلیل کتاب امام علی صوت العدالة الانسانیة جایگاه ویژه ای در میان شیعیان داشت به ویژه آنکه بسیاری از خطبا و سخنرانان نام او را بر روی منابر برده بودند. به همین مناسبت زمانی که من رایزن فرهنگی ایران در بیروت بودم، از طرف جمهوری اسلامی ایران برای سفر ایشان به ایران دعوت به عمل آمد و حجت الاسلام دکتر احمد احمدی برای این امر به لبنان آمد. ما هم به اتفاق ایشان به منزل جرج جرج جرداق رفتیم. منزل ایشان پر از کتاب های ارزشمند و گرانسنگ بود و همان جا موضوع دعوت از ایشان را مطرح کردیم. که همان جا آقای جرج جرداق از من پرسید: "ایشان(حجت الاسلام احمدی) می داند که من با هواپیما نمی کنم؟" آقای جرج جرداق در آن جلسه گفت: " چندی قبل سفری به اروپا داشتم و یک نقص فنی در هواپیما پیش آمد که از همان زمان عهد کردم دیگر با هواپیما سفر نکنم و مسافرت هایم را با کشتی انجام می دادم تا اینکه یکبار کشتی هم نزدیک کشور قبرص نقص فنی پیدا کرد و ما وسط دریا سرگردان ماندیم! حالا هم با اینکه علاقه مند ایران و انقلاب اسلامی ام اما این موضوع یعنی سفر نکردن با هواپیما، مانع از سفرم به ایران شده است."

سفر به ایران با خودرو!

حجت الاسلام سالار ادامه داد: در آن جلسه من به ایشان گفتم که اگر آمادگی داشته باشید این سفر با ماشین انجام بگیرد، ایشان هم قبول کرد. خلاصه اینکه با ماشین رایزنی فرهنگی و یک راننده راه افتادیم؛ از لبنان به سوریه و از آنجا به ترکیه و سپس ایران. سفری طولانی بود و در ایران هم از تبریز و لاهیجان و سپس تهران را طی کردیم. وقتی به لاهیجان رسیدیم آقای زین العابدین قربانی که هم اینک نماینده ولی فقیه در گیلان هستند، امام جمعه لاهیجان بودند. از ما دعوت کردند و نشستی با دانشجویان و جوانان داشتیم و من صحبت های جرج جرداق را ترجمه می کردم و بسیار جلسه خوبی بود. حضور در شمال ایران با توجه به مطالعاتی که جرج جرداق درباره دیلمی ها داشت، از جذابیت بالایی برخوردار بود. در تهران هم جلسات خوبی با مسئولان و همچنین شخصیت های علمی و فرهنگی داشتیم.

دیدار با رهبر معظم انقلاب

وی یکی از این دیدارها را دیدار با رهبر معظم انقلاب دانست و گفت: این دیدارها برای آقای جرج جرداق خیلی جالب بود و بعد از بازگشت به لبنان، همیشه از این دیدارها به نیکی یاد می کرد. رهبری هم در آن دیدار خاطرات خودشان را نقل کردند و گفتند "من قبل از انقلاب از کتاب شما در سخنرانی هایم استفاده می کردم". جرج جرداق هم از آقا و انقلاب اسلامی به عظمت یاد کردند و یک ملاقات استثنایی بود.

حجت الاسلام سالار گفت: در یکی دیگر از جلسه ها برخی ناشران و نویسندگان حضور داشتند، به خاطر اینکه جرج جرداق گلایه داشت که بعضی از ناشران کتابش را ترجمه کرده اند اما حق ایشان را نپرداخته اند و می گفت که بی انصاف ها حداقل 2 نسخه از آن را به من نداده اند! در آن جلسه افراد مختلفی همچون مرحوم فخر الدین حجازی، آقای سیدهادی خسروشاهی و تعدادی از اساتید و نویسندگان حضور داشتند و تعدادی از آقایان که آثار ایشان را ترجمه کرده بودند، حق طبع را به ایشان پرداخت کردند.

حضور در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

وی سفر به شهر مقدس قم را گام بعدی در سفر جرج جرداق به ایران بیان کرد و گفت: در قم با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم جلسه داشتیم که آن موقع آیت الله مشکینی بودند. آقایان استادی، هاشمی شاهرودی، آذری قمی، امینی و رجال جامعه مدرسین حضور داشتند و جلسه خوبی برگزار شد و از آقای جرج جرداق تجلیل کردند. در مدرسه علمیه امام مهدی هم جلسه خوبی با طلاب داشتند.

وی با بیان اینکه سفر به ایران برای جرج جرداق جذابیت بالایی داشت گفت: او پس از بازگشت به لبنان در برنامه روزانه صبحگاهی که در رادیو فالانژهای لبنان داشت، هر روز به مدت 15 دقیقه درباره سفرش به ایران صحبت می کرد و در برخی مجلات لبنان هم یادداشت و گزارش هایی را از این سفر به چاپ رساند.

جرقه آشنایی جرج جرداق با امام علی(ع)

معاون بین الملل مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام به گفت و گوی خود و جرج جرداق اشاره کرد و اظهار داشت: از ایشان پرسیدم چطور شد که درباره امام علی کتاب نوشتید؟ پاسخ داد: در مدارس بیروت که درس می خواندم، برخی شاهد مثال های درس ادبیات توجهم را به خود جلب می کرد و نسبت به محتوا و قالب ادبی اش تحت تاثیر قرار گرفته بودم زیرا برایم جاذب و گیرا بود و برایم تازگی داشت و مفاهیم اش برای من قوی و مهم بود تا اینکه پیگیری کردم و متوجه شدم که این کلمات و جمله ها از علی بن ابیطالب است. پس از این بود که به دنبال سخنان و کلمات امام رفتم و خواستم ببینم این شخصیت کیست که چنین کلماتی دارد و پیگیری های بعدی و آشنایی با شخصیت امام علی (ع) باعث شد که این کتاب را تدوین نمایم.




منبع : خبرگزاری حوزه

در هفتمین روز درگذشت جرج جرداق؛

پدر سنگ تراش؛ ریشه ارادت «نوجوان مسیحی» به امیر مؤمنان علی(ع)

خلاصه

مرحوم جورج جرداق معتقد بود كه باید نخست خود امام علی(ع) را بشناسیم و در مرحله بعدی با كلام او آشنا شویم و چنانچه كسی با شخصیت و سیره آن بزرگوار آشنا شود ، شاید دیگر نتواند درباره كسی جز او بنویسد.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی:

«جورج سمعان جرداق (به انگلیسی: George Jordac)» نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی اهل لبنان در ۱۴ آبان ۱۳۹۳ درگذشت. وی که بیشتر به دلیل تألیف کتاب هایی درباره امیرالمؤمنین علی(ع) مشهور است علاوه بر کتاب معروف خود "الامام علی؛ صوت العدالة الانسانیة" کتب دیگری نیز درباره آن امام همام دارد که چندان شناخته شده نیست.

«حجت الاسلام والمسلمین سالار» معاون امور بین الملل مجمع جهانی اهل بیت(ع) که به واسطه رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان، آشنایی زیادی با وی داشت و در سفر تاریخی وی به ایران در سال 1997 نیز او را همراهی کرد یادداشتی درباره این اندیشمند به خبرگزاری ابنا داده است.

وی در این یادداشت درباره کتاب "روائع نهج البلاغة" جرج جرداق توضیحاتی ارائه داده است. 

این یادداشت را به مناسبت هفتمین روز درگذشت این عاشق امیرلمؤمنین علی(ع) در زیر بخوانید:


به قلم: حجت الاسلام والمسلمین محمد سالار (معاون امور بین الملل مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام) 

در ابتدا یک بار دیگر درگذشت نویسنده، شاعر، ادیب و متفكر توانمند لبنانی مرحوم جورج جرداق مسیحی را به مردم شریف و مقاوم لبنان، خانواده گرامی ایشان، اصحاب فرهنگ و ادب و عموم شیفتگان و ارادتمندان به امیر مؤمنان علی(ع) تسلیت و تعزیت می گویم و غفران الهی را برای روح آن بزرگمرد از درگاه خداوند سبحان مسئلت می‌نمایم.

مرحوم جرداق یكی از چهره های برجسته علم و ادب بود كه بخش عمده ای از عمر خویش را صرف تحقیق و پژوهش در شخصیت و سیره امام علی(ع) نمود. حاصل تلاش و فعالیت ایشان تعداد 30 جلد كتاب است كه مهمترین آنها مجموعه 5 جلدی « الامام علی؛ صوت العدالة الانسانیة» می باشد. هر مجلد از این مجموعه عناوینی چون "علی و سقراط"، "علی و حقوق بشر"، "علی و قومیت عرب"، "علی و انقلاب فرانسه" و "علی و دوران زندگانی آن حضرت دارد و وی در این 5 جلد، ابعاد مختلف شخصیت امام علی(ع) را معرفی كرده است.

اینجانب خاطره ماندگار همراهی ایشان در سفر زمینی از طریق لبنان به سوریه و از آنجا به تركیه و جمهوری اسلامی ایران را در زمان تصدی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان را هرگز فراموش نخواهم كرد. براستی عشق وارادت ایشان به ساحت مقدس اهل بیت(ع) و امام اول شیعیان را در طول این سفر شاهد بودم. خاطره خوش ملاقات ایشان و بنده با مقام معظم رهبری (دام ظله العالی) و دیدار با اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، علمای اعلام، نویسندگان برجسته كشورمان، طلاب علوم دینی، مسئولان و شخصیت های فرهنگی، همه و همه خاطراتی به یاد ماندنی است كه بارها مرحوم جورج جرداق آنها را بازگو می كرد و از انقلاب اسلامی و رهبری عزیزمان تجلیل می نمود.

عشق و ارادت ایشان و خانواده مسیحی اش به امام علی(ع) به سالهای دور و دوران نوجوانی جرج در منطقه "مرجعیون" لبنان برمی گردد. او نقل می كرد كه پدرش سنگ تراش و خطاط بود و عبارت معروف "لافتی الّا علی ؛ لا سیف الّا ذوالفقار" را برسر در منزلش روی سنگی حك كرده بود. وی در واقع با حکاکی این جمله، عشق به مولا علی(ع) را در قلب فرزند خویش نیز حک نمود.

جرج سپس با راهنمایی برادر بزرگترش «فؤاد» با كتاب گرانسنگ نهج البلاغه آشنا شد و در سنین نوجوانی بخش عمده ای از این كلام نورانی را حفظ كرد. جاذبه كلام امیرالمؤمنین علی(ع) موجب شد تا وی این مسیر نورانی را با اشتیاق وافر ادامه دهد و در حدود سن بیست و هفت سالگی كتاب ارزشمند « الامام علی؛ صوت العدالة الانسانیة » را تألیف نماید.

او می گفت: شخصیت امام علی(ع) در میان انبوهی از نظریه های تاریخی و اعتقادی مهجور مانده است و متأسفانه غالب نویسندگان و محققان از پرداختن به چهره انسانی آن حضرت غافل شده اند؛ لذا باید وقایع و دعواهای تاریخی را كنار بگذاریم و "علی و تنهایی اش" و "علی و پروردگارش" را بیشتر مورد توجه قرار دهیم.

مرحوم جورج جرداق معتقد بود كه باید نخست خود امام علی(ع) را بشناسیم و در مرحله بعد با كلام او آشنا شویم و چنانچه كسی با شخصیت و سیره و کلام آن بزرگوار آشنا شود، شاید دیگر نتواند درباره كسی جز او بنویسد؛ چرا كه "كلام علی(ع) پایین تر از سخن خالق و فراتر از سخن مخلوق است".

مرحوم جورج جرداق كتاب دیگری به نام « روائع نهج البلاغة » دارد كه به زبانهای مختلف ــ از جمله زبان فرانسوی ــ ترجمه و منتشرشده است.

این کتاب تاكنون سه بار با عناوین مختلف و به وسیله اندیشمندان ایرانی به فارسی نیز ترجمه و چاپ گردیده است:
1- شگفتی های نهج البلاغه ؛ ترجمه «مرحوم استاد فخرالدین حجازی»
2- بخشی از زیبایی های نهج البلاغه ؛ ترجمه «محمدرضا انصاری محلاتی»
3- شكوه نهج البلاغه ؛ ترجمه «محمد پرهمت»

همه این تلاشها و فعالیت های استاد جورج جرداق نشان از علاقه و احترام زاید الوصف وی و خانواده مسیحی اش به امام علی(ع) بود. امید که این عشق و علاقه، رستگاری و غفران واسعه الهی را برای او فراهم سازد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.






نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، حزب الله لبنان، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سروده جدید آیت الله زاده صافی گلپایگانی درباره شهید راه ولایت حضرت محسن بن علی (ع)
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد ....
 
دریغ و درد که گلزار عشق بی بَر شد
هنوز غنچه تبسّم نکرده پرپر شد
دریغ و درد که نخل ولایت و توحید
هنوز قد نکشیده شکست و بی بَر شد
دریغ و درد که آفتاب صبح امید
هنوز رخ نگشوده ز کین مکدّر شد
لبی ز چهره ی خورشید بوسه ای نگرفت
چه شد که حضرت کوثر غمین و مضطرّ شد
بگو به کوردلان اسیر فکر سیاه
که هر که نور نبیند پلید باور شد
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد
بگو بسوز که محسن، حسین دیگر شد
به دست کوچک خود، صد گره گشاید او
همان که دست لطیفش، چو دست اصغر شد
هنوز ناله ی زهرا رسد به گوش فلک
که محسنم به خدا بی گناه، پرپر شد
که طفل کوچک من از جنایت خصم
شهید راه ولایت فدای حیدر شد
فدای محسن مظلوم و حیدر و زهرا
که نوحه خوان عزاشان، نبی مکرّر شد
سلام ما به هواخواه حضرت محسن
به آن که عاشق نوباوه پیمبر شد
به دامنش زده است چنگ محسن صافی
که دستگیر گدایش، به لطف داور شد
محرم الحرام
1436




نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شعر، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، آیت الله صافی گلپایگانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دکتر حمید خویی درگفت‌وگو با شفقنا: الفبای تشیع، شناخت نهج البلاغه است/ مهجوریت نهج البلاغه نشانه غربت امام علی(ع) در میان پیروانش است


دکتر حمید خویی، از نوادگان حضرت آیت الله خویی و محقق و پژوهشگر نهج البلاغه، جامع نگری، انطباق مفهوم جملات امام علی(ع) با قرآن و تطبیق متن نهج البلاغه با سیره امیرالمومنین و ائمه (ع) را لازمه درک، فهم و برداشت صحیح از نهج البلاغه می‌داند و معتقد است: امروز بیش از هر زمان دیگری به نهج البلاغه و عمل به آموزه های آن و توصیه های امیرالمومنین (ع)، نیاز داریم. غربت و مهجوریت نهج البلاغه نشان از غربت امیرالمومنین (ع) در میان پیروانش است. علما و زمامداران بیش از هر شخص دیگری مسوول هستند مضامین نهج البلاغه را شناخته و درک کنند چرا که آنان باید مردم را رهبری کنند و در مسیری که خداوند خواسته، قرار دهند.

دکتر حمید خویی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)، برای شناخت نهج البلاغه توجه به چند نکته را حائز اهمیت دانست و اظهار کرد: نهج البلاغه دربرگیرنده همه نامه ها، خطبه ها و سخنان امیرالمومنین (ع) نیست. حتی خطبه ها و نامه هایی که توسط سید رضی در این کتاب برگزیده شده، کامل نیستند. در ابتدای هر خطبه بخشی برگزیده شده که به لحاظ بلاغت مورد نظر سید رضی بوده و قاعدتاً مبنای گزینش این بخش‌ها بلاغت سخن حضرت علی (ع) بوده است. به همین دلیل این کتاب، نهج البلاغه نام گذاری شده است. نکته دیگر اینکه نهج البلاغه تنها کتابی نیست که دربرگیرنده سخنان یا نوشته‌های امیرالمومنین باشد. کتاب دیگری نیز به نام "غررالحكم و دررالکلم" به ترجمه‌های مختلف فارسی وجود دارد، البته این کتاب مانند نهج البلاغه اشتهار ندارد، اما نقاط و کلمات مشترک با نهج البلاغه در آن به چشم می‌خورد و تنها تفاوت این دو کتاب در مبنای باب بندی است. مجموعه آنچه که در نهج البلاغه آمده است، به جز چند مورد، ظاهراً متعلق به دوران چهار سال و هشت ماه حکومت حضرت علی (ع) است. در واقع مجموعه سخنان امیرالمومنین در دوران 25 سال خانه نشینی یا موضع گیری های ایشان در زمان حیات پیغمبر در این کتاب نیامده است.

او به دو مورد از خطبه‌های حضرت امیر در نهج البلاغه که مربوط به دوران حکومت حضرت علی(ع) نیست اشاره کرد و افزود:  سوگنامه امیرالمومنین (ع) بعد از شهادت حضرت زهرا (س) مربوط به دوران حکومت حضرت امیر نیست چرا که به نظر می رسد این سوگنامه متعلق به شب دفن ایشان است. زمانی که حضرت با رسول الله سخن می گوید و از کنار قبر حضرت فاطمه (س) به پیامبر اکرم(ص) از جانب خویش و همسرش درود می فرستد، همین مساله ارزش تاریخی بسیار مهمی برای شیعه دارد. در جایی حضرت علی (ع) خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید: "که ای رسول الله از دخترت بپرس که بعد از تو بر او چه گذشت و دختر تو با تو خواهد گفت که چگونه امت برای غصب حق او و شکستن دلش دست به دست هم دادند."

او ادامه داد: متن دیگر در بخش خطبه ها وجود دارد که متعلق به بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) است که باز مویه حضرت امیرالمومنین (ع) در فقدان پیغمبر است. حضرت علی (ع) خطاب به پیغمبر (ص) می‌فرماید: «صبر زیباست، مگر در سوگ تو». چند متن دیگر نیز وجود دارد که در مورد زمان آنها و اینکه مربوط به دوران حکومت حضرت است یا زمان دیگر، تردید وجود دارد اما از این سه-چهار مورد که بگذریم، اکثر نامه ها، خطبه ها و کلمات قصار متعلق به دوران حکومت امیرالمومنین (ع) است و اتفاقاً به همین دلیل است که "جرجی جرداق" می گوید: "ای کاش تاریخ دادگاهی داشت که من می رفتم علیه توطئه گران سقیفه در این دادگاه اعلام جرم می کردم که چرا بشر را از این فرصت کمال محروم کردند." چون نهج البلاغه میراث عظیم و پرارزش چهار سال و هشت ماه حکومت حضرت امیر است و اگر می گذاشتند تا حق به حق دار برسد، علی(ع) مجبور به 25 سال خانه نشینی نمی شد، آنگاه نهج البلاغه، با آنچه که امروز در اختیار ماست کاملا متفاوت می شد. چند سال پیش دانشمند و پژوهشگری لبنانی طی سالیان طولانی خطبه ها و نامه ها حضرت امیر را به طور کامل جمع آوری و کتابی را با نام "تمام نهج البلاغه" تدوین کرد که متأسفانه این کتاب هنوز به فارسی منتشر نشده است.

برای فهم درست بیانات امیرالمؤمنین (ع) به زمان صدور کلام توجه کنیم

او با بیان اینکه روش برداشت صحیح از نهج البلاغه بسیار مهم و کلیدی است، گفت: نهج البلاغه همانند قرآن کریم آیات محکم و متشابه دارد. مضامین و مفاهیمی در نهج البلاغه وجود دارد که اگر زمان صدور این کلام را نشناسیم، ممکن است منظور درست امیرالمومنین (ع) از بیان این کلمات را متوجه نشویم. به عنوان مثال در نهج البلاغه جمله ای است با این مضمون که امیرالمومنین(ع) جماعتی را نکوهش می کنند که "شما پیروان شتر و سربازان زن بودید." گاهی اوقات در برداشت و تفسیر این جمله حضرت علی (ع) تاکید می شود که امیرالمومنین با این سخن می‌خواستند مفهوم زمامداری و رهبری زن را نفی کنند، اما معنای این جمله متفاوت است و پیروان شتر، حکایت از این دارد که این زن، یک زن خاص در یک موقعیت خاص است. امام(ع) از این طریق به کسانی اشاره می‌کند که به همراه همسر پیغمبر، عایشه در نبرد جمل به جنگ با علی(ع) آمدند و چون امیرالمؤمنین می‌خواستند احترام همسر پیغمبر (ص) حفظ شود، با کنایه گفتند، "زن" و نام شخص را نبرده اند.

او ادامه داد: اگر ما ظرف زمانی و مکانی صدور کلام را نشناسیم، به طور قطع برداشت ما، برداشت درستی نخواهد بود. در نمونه فوق، امام (ع) حکم شرعی پیروی مرد از زن را بیان نمی کند. در حقیقت فکر سیاسی آن دوران که سبب می شود، جماعتی عقل و شعور فردی و اجتماعی خود را به کار نبرند و تن به یک تصمیم عاطفی بدهند، را در نظر دارد. به همین ترتیب چنین جملاتی در نهج البلاغه بسیار پیدا می شود که اگر با یک متدولوژی صحیح به این جملات نگاه نکنیم، ممکن است برداشت مان درست نباشد.

سه اصل مهم و اساسی برای درک، فهم و برداشت صحیح از نهج البلاغه

اصل اول: جامع نگری

عدم برداشت‌های جامع نگر از جملات سبب تعرض به تشیع می‌شود

او برای درک، فهم و برداشت صحیح از نهج البلاغه به سه اصل مهم و اساسی اشاره و تصریح کرد: اصل اول جامع نگری است. جامع نگری بدین معناست که همه آنچه که در نهج البلاغه در مورد یک مفهوم مورد نظر یا یک کلیدواژه وجود دارد، مثل قطعات پازل کنار هم چیده شود و سپس یک تصویر کلی ترسیم شود تا همگان از این تصویر کلی به یک برداشت درست برسند. البته این مساله در مورد قرآن هم صدق می کند. به عنوان نمونه وقتی می خواهیم در مورد نگاه امیرالمومنین(ع) به زن، ثروت، فقر، غنا، دنیا یا اخلاق بپردازیم، صرفا یک جمله نهج البلاغه را مورد توجه قرار می‌دهیم که این عمل بسیار اشتباهی است. باید برای برداشت درست از یک جمله به ظرف مکانی و زمانی و همچنین قبل و بعد از آن توجه کنیم. یکی از محورهای تعرض به تشیع ناشی از همین عدم برداشت‌های جامع نگر از جملات است.

اصل دوم: انطباق مفهوم جملات امام علی (ع) با قرآن

او برای درک و فهم صحیح از نهج البلاغه، اصل دوم را انطباق دادن مفهوم اولیه جملات به دست آمده با قرآن عنوان و اظهار کرد: انطباق جملات با قرآن شرط بسیار مهم و کلیدی است. هر برداشتی که با قرآن متعارض و متناقض باشد، قطعاً برداشت نادرستی است و باید دور ریخته شود، ما به فراوانی در روایات ائمه اطهار (ع) داریم که می فرمایند: "هر چه از ما به شما می رسد به قرآن عرضه اش کنید، اگر با قرآن سازگار بود، بپذیرید و اگر سازگار نبود آن را به دیوار بکوبید یا زیر پایتان بنهید." به دلایل فراوان امکان ندارد سخن امامان معصوم با قرآن تناقض و تعارضی داشته باشد. از جمله آنها سخن پیامبر (ص) است که فرمودند: "من در میان شما دو یادگار گران به جا می گذارم و آن دو، کتاب خدا و اهل بیتم هستند، این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و چنانچه به این دو چنگ بزنید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد." لازمه عقلی و منطقی تحقق این وعده پیامبر، این است که این دو یادگار ایشان با هم تعارض و تناقضی نداشته باشند.

نسبت نهج البلاغه به قرآن، عین نسبت علی با رسول الله است

او افزود: نسبت نهج البلاغه به قرآن، عین نسبت علی با رسول الله است. وقتی علی (ع) نفس رسول الله است، بنابراین نهج البلاغه هم به نوعی مفسر و توضیح دهنده قرآن است. ممکن است تناقضی بین برداشت ما از نهج البلاغه و قرآن وجود داشته باشد این بدین معناست که برداشت ما اشتباه است، در این صورت باید این برداشت را کنار بگذاریم و مجدداً با نگاهی تازه و  مطالعه دقیق به برداشت درستی برسیم. اینکه به ما گفته می شود سخنان ائمه (ع) را با قرآن عرضه کنیم، به این معنا نیست که مشروعیت سخن امام(ع) برگرفته از قرآن است چون سخن امام(ع) به طور مستقل حجیت دارد و ضرورت برای عرضه به قرآن ندارد، اما بین ما و نهج البلاغه چندصدسال فاصله است و حتی از زمان نگارش نهج البلاغه توسط سیدرضی تا عصر امیرالمومنین(ع) نیز چندصدسال فاصله است بنابراین باید در برداشت‌ها و تفسیرها بسیار دقت کنیم.

اصل سوم: تطبیق متن نهج البلاغه با سیره امیرالمومنین و ائمه (ع)

او برای درک و فهم صحیح از نهج البلاغه به سومین اصل اساسی و مهم اشاره و تصریح کرد: اصل سوم تطبیق متن نهج البلاغه با سیره امیرالمومنین و ائمه(ع) است. قول و فعل ائمه یکی بود و این یکی از ویژگی‌های بارز آنان است. دشمن ترین دشمنان امیرالمومنین(ع) او را متهم نکردند به اینکه سخنی را در تناقض با رفتارش گفته باشد یا فعلی را در تناقض با سخنانش انجام داده باشد. بنابراین سیره امیرالمؤمنین(ع) به اندازه نهج البلاغه برای ما الهام بخش است. به عنوان مثال می‌توان به برخی از برداشت های اشتباه و ناقص از نهج البلاغه در مورد زن اشاره کرد.

او افزود: برداشت ما از نهج البلاغه این است که امیرالمؤمنین، زن را ناقص العقل، ناقص الایمان و ناقص الحق می‌داند، وقتی این برداشت را با سیره و نگاه امیرالمومنین(ع) به حضرت فاطمه (س) تطبیق می‌دهیم، متوجه برداشت اشتباه خودمان از کلام امام علی(ع) خواهیم شد. ممکن است در این میان کسی بگوید حضرت فاطمه(س) شأن خاصی داشت و معصومه بود، اما نگاه امیرالمومنین به امُ البنین، مادر قمر بنی هاشم نیز هرگز نگاه ناقص العقلی نبود. در واقع در سلوک ائمه اطهار نمی توان رفتاری را پیدا کرد که با همسر خود به عنوان یک انسان ناقص العقل و ناقص الایمان رفتار کرده باشند. بنابراین مطمئناً در این مورد ما در درک، فهم و سنجش واژه‌ها مرتکب خطا شدیم.

غربت و مهجوریت نهج البلاغه نشانه غربت امیرالمومنین (ع) در میان پیروانش است

او در مورد نسبت میان قرآن و نهج البلاغه گفت: حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: "نسبت من به پیغمبر مثل نسبت ساعد به بازوست." همین نسبت را می‌توان بین قرآن و نهج البلاغه دید. در حقیقت هر آنچه امیرالمومنین در نهج البلاغه فرموده است بیان تفاسیر و مفاهیم قرآنی است. به همین دلیل "ابن ابی الحدید" می‌گوید: وقتی نهج البلاغه را می خوانم به خود می گویم، شایسته است آدمی در برابر برخی از جملات این کتاب سجده کند. در همین رابطه مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: ابن ابی الحدید حق دارد اعتراف به سجده کند چرا که آنچه در نهج البلاغه آمده بیان مسائلی است که در قرآن کریم آمده است. غربت و مهجوریت نهج البلاغه نشان از غربت امیرالمومنین (ع) در میان پیروانش است.

او ادامه داد: در جامعه ای که یکی از بارزترین شاخصه های آن حب امیرالمومنین است، شاید از میان صد نفر شهروندی که در کوی و برزن همین اطراف در حال رفت و آمد هستند، تنها یک نفر در طول زندگی خود به طور کامل نهج البلاغه را خوانده باشد. این مساله در حقیقت نماد و نشان مظلومیت حضرت علی (ع) است. دشمنان به یک شکل به علی(ع) ظلم کردند و دوستان به شکل دیگر؛ یکی با پیام او ستیز کرد و دیگری پیام او را نشناخت در واقع هر دو به یک شکل تجلی ظلم به علی ابن ابیطالب به شمار می روند. در زیارت چهارم حضرت علی (ع) تعبیر زیبایی وجود دارد: "شهادت می دهم تو اولین مظلومی و این ویژگی امیرالمؤمنین(ع) است که مظلومِ دوست و دشمن است."

او با بیان اینکه برای جامعه شیعی دردآور است که گاهی دیگران بهتر از ما امیرالمؤمنین(ع) را شناختند، اظهار کرد: به یقین در ادبیات عرب به طور عام چه قبل و چه بعد از اسلام کلامی به ارزش سخنان امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه و در مرتبه ای بعد از قرآن نداریم. معاویه می گوید: علی ابن ابیطالب بلاغت عرب را بنا کرد، این سخن درستی است چرا که امیرالمومنین (ع) چارچوب ها و پایه های بلاغت را در ادبیات عرب پی ریزی کرد. "ابن ابی الحدید" می گوید: بیش از هزار بار خطبه 212 نهج البلاغه را خوانده ام و هر بار مطلب جدیدی یاد گرفته ام و به برداشت صحیحی رسیده ام. «جرجی جرداق» نیز می گوید: 100 بار نهج البلاغه را از ابتدا تا انتها خوانده ام، اما هنوز عطش من به خواندن این کتاب فروکش نکرده است.

امام علی (ع) نماد یک فکر، جهان بینی و انطباق عملی دین در حیات انسان است

او با اشاره به اینکه فکر، فعل، روابط اجتماعی و اخلاق محبان امیرمؤمنان باید علوی باشد، گفت: حب علی(ع) ارزش بسیار بالایی در زندگی انسان دارد و به خاطر این نعمت باید خداوند را شکر کرد. امام علی (ع) نماد یک فکر، یک ایدئولوژی، جهان بینی و انطباق عملی دین در حیات انسان است. علی (ع) را باید شناخت و راه شناخت او نهج البلاغه است. امام صادق (ع) می فرمایند: «مردم را باید با روش های غیرزبانی به سمت ما دعوت کنید و لازمه آن سلوک علوی است."

او ادامه داد: باید بین امام و مأموم یک نسبتی وجود داشته باشد. امیرالمومنین (ع) در نامه 45 نهج البلاغه خطاب به عثمان بن حنیف می فرماید: "عثمان بدان هر مأمومی را امامی است که باید به او اقتدا کند." خداوند نیز راهکار اثبات صدق حب به امام علی(ع) را پیرو و دنباله رو بودن راه علی (ع) در عمل می‌داند. نامه 31 نهج البلاغه منشور تربیتی امیرالمومنین (ع) است. باید به آن دقت کنیم و پس از آن به رفتار خود به عنوان یکی از افراد خانواده و جامعه نمره بدهیم و بسنجیم تا چه اندازه اخلاق و رفتار ما با منش امیرالمؤمنین(ع) متناسب است.

او نیاز به نهج البلاغه را گره خورده با نیاز به امام علی(ع) دانست و در مورد معنای نیاز به علی(ع) اظهار کرد: نیاز به امام علی(ع)، نیاز به فکر، اخلاق، سکوت و جهان بینی علی(ع) است. اگر سطح تشیع را پایین بیاوریم و آن را دست کم یک مکتب بدانیم، حد متعالی آن عشق است. باید این علم و مکتب را خواند، فهمید و به آن عمل کرد.

شناخت حضرت علی(ع) مبنای شیعه بودن است

او در پاسخ به اینکه چه کسی را به معنای واقعی می‌توان شیعه نامید؟ گفت: برای شیعه بودن باید یک مبنایی وجود داشته باشد و شناخت علی(ع) مبنای شیعه بودن است. علی ابن ابیطالب به اقتضای اینکه تجسم کامل یک جهان بینی است، تجسم کامل یک انسان از قرآن است، این عنوان باید شیعیان را به مفاهیم، ارزش‌ها و افکار علی(ع) وصل کند. نهج البلاغه کتابی است که می توان به واسطه آن با مکتب علوی آشنا شد و فهمید علی چگونه علی شد و ما چگونه می توانیم علوی شویم.

امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عمل به توصیه‌های امیرالمؤمنین(ع) هستیم

او درمورد اینکه مردم، نخبگان و زمامداران تا چه اندازه برداشت درستی از نهج البلاغه داشته‌اند، تصریح کرد: از تاریخ بعد از اسلام، به اندازه امروز به نهج البلاغه و عمل به آموزه های آن و توصیه های امیرالمومنین (ع)، نیاز نداشتیم. ما امروز در جامعه ای به سر می بریم که متصف به صفت اسلامی است. نظام ما نظام جمهوری اسلامی است. وقتی می گوییم اسلامی، یعنی یک التزام عینی و عملی را با یک چارچوب فکری بیان می کنیم. باید اخلاق، بازار، فرهنگ و روابط اجتماعی مان اسلامی باشد و طبیعتاً این اسلامی در مفهوم تشیع یک قالب عینی و عملی خاص پیدا می کند و در حقیقت همان اسلامی که در گفتار و فعل ائمه اطهار (ع) یافته ایم را باید ملاک و محور قرار دهیم. ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم روح کلام اهل بیت را در جامعه ای که مدعی مسلمانی است، جاری کنیم.

علما و زمامداران موظف به درک و فهم عمیق‌تری از نهج البلاغه هستند

او درک صحیح و عمل به متن نهج البلاغه را پیش از هر کس وظیفه علما و زمامداران دانست و افزود: علما وظیفه رهبری فکری جامعه و زمامداران، مسوولیت اداره جامعه را عهده‌دار هستند، آنها بیش از دیگران مسوول هستند تا مفهوم درست از اسلام را در عمل ساری و جاری کنند. نیاز آنها به درک و فهم از این مفاهیم به مراتب بیشتر از توده مردم است. چون آنها باید مردم را رهبری کرده و در مسیری که خدا خواسته، قرار دهند. قطعاً اگر دولتمردان ما مفاهیم نهج البلاغه در ذهنشان جاری بود، خیلی از مسائلی که امروزه در رفتارهای سیاسی و اجتماعی شاهد آن هستیم را مشاهده نمی کردیم. متأسفانه برداشتی حتی حدالمقدور از این کتاب گرانبها نداشته ایم و نهج البلاغه در متن زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی ما وجود ندارد.

او در پاسخ به اینکه آیا امکان دارد سیدرضی در تألیف نهج البلاغه سلیقه‌ای عمل کرده باشد؟ گفت: مرحوم سید رضی از علمای پارسای متقی کم نظیر در تاریخ اسلام است. سیدرضی 47 سال عمر کرد و در این مدت کوتاه جای پای محکم و شاخصی از خود به جای گذاشت. او از فضایلی برخوردار بود که ممکن نیست سخنی از خویش را به علی ابن ابیطالب نسبت داده باشد چرا که یک مسلمان عادی نیز می‌داند، چنین اقدامی گناه بزرگی است. سیدرضی چنان در ادبیات عرب تأثیرگذار بود که کسانی که برخی از جملات امیرالمومنین به ذائقه شان سازگار نبود، نهج البلاغه را به خود سید نسبت می‌دادند. در حقیقت این مساله مقام سید را نشان می دهد که چقدر در ادبیات چیره دست بوده که عده‌ای گمان می‌کردند نهج البلاغه از آن اوست نه علی(ع).

درجه استناد به نهج البلاغه به اندازه قرآن نیست

او با اشاره به اینکه درجه استناد به نهج البلاغه به اندازه قرآن نیست، اظهار کرد: در مورد اینکه از ابتدا تا انتهای نهج البلاغه بدون یک کلمه کم یا زیاد مربوط به علی ابن ابیطالب است، باید تأمل کرد. درجه استناد به نهج البلاغه به اندازه قرآن نیست. علت آن هم این است که چیدمان خطبه ها، تعداد خطبه ها و حتی جملات و کلمات در نسخه ها کم و زیاد شده است. اما در این مورد باید به دو نکته بسیار مهم توجه کرد. اول اینکه ما کتاب های بسیار زیادی داریم و شاید بیشتر از 30 کتاب تحت عنوان مصادر نهج البلاغه را در منابع تاریخی پیش از حیات سیدرضی جمع آوری کردند. کتاب نهج البلاغه کتاب مرسل نیست که ریشه های سندی آن مشخص نباشد، ریشه این کتاب در مصادر نهج البلاغه کاملاً مشخص است. نکته دوم اینکه وقتی می‌گوییم درجه استناد به نهج البلاغه به اندازه قرآن نیست به این معناست که نمی‌توان قسم یاد کرد که همه آنچه در نهج البلاغه آمده، کلمات حضرت علی(ع) باشد، این مطلب به این معنا نیست که هر کسی هر قسمتی از نهج البلاغه که با ذائقه اش سازگار نبود را مربوط به امیرالمومنین(ع) نداند.

برای نقض مطالب نهج البلاغه باید استدلال محکمی داشته باشیم

او در پایان نهج البلاغه را مستندتر از هر کتاب دیگری دانست و گفت: به طور کلی فرض بر این است که نهج البلاغه کتاب معتبر و مستندی است، اگر بخواهیم مطلبی از این کتاب را نقض کنیم، باید برای آن استدلال داشته باشیم. نهج البلاغه آنقدر مصادر دارد که لازم نباشد یک به یک جملات آن را اثبات کنیم، اگر قرار باشد استناد نهج البلاغه را زیر سوال ببریم، عملاً هیچ کتاب دیگری به عنوان کتاب مرجع قابل استناد نخواهد بود.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکوفا کردن استعدادهای مردم در بستر سختی‌های امتحان وظیفۀ مدیران و سیاستمداران جامعه است

  • اگر یک سیاستمدار، به کشف استعدادهای جامعه نپردازد، گناهش از گناهان فردی مردم(هر نوع گناه فردی) بیشتر است. متاسفانه دین هنوز در جامعۀ ما به خوبی معرفی نشده است و الا بی‌تردید باتقواترین مردم در بدنۀ مدیریتی جامعه قرار می‌گرفتند؛ ولی الان این‌طور نیست. البته الان از این مدیران خوب داریم، ولی این تعداد برای جامعۀ ما کم است.
  • وقتی ما با امتحان مواجه می‌شویم یعنی با یک سختی معقول مواجه شده‌ایم که می‌خواهد استعدادهای ما را شکوفا کند و این شکوفا کردن استعدادها مسئولیت مدیران، و سیاستمداران جامعه است. اما در برخی از قرآن کریم می‌بینید که برخی از سرپرستان جامعه و مدیران ذی‌نفوذ و یا سیاسیتمدارانی که سرپرست هم نیستند، چه خیانت‌هایی مرتکب می‌شوند! خداوند در قرآن کریم از دست این خیانتکاران شکایت می‌کند.
  • در سورۀ نساء می‌فرماید: «وقتی فرمان قتال صادر می‌شود و برای آنها جنگ نوشته می‌شود(که یک امتحان سخت است) گروهی از آنان دچار وحشت می‌شوند و همان قدر كه از خدا مى‏ترسیدند بلكه بیشتر از آن، از دشمنان می‌ترسند. بعد به خدا می‌گویند: خدایا چرا برای ما جنگ نوشتی؟ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ»(نساء/71) اینها کسانی هستند که مدام می‌گویند: «ما نمی‌توانیم! ما از عهدۀ این جنگ برنمی‌آییم!»
  • در فرمایشات حضرت امام(ره) می‌توانید ببینید که همین قتال یا جنگ، چقدر مردم را رشد می‌دهد. البته مردم خودشان از جنگ استقبال نمی‌کنند، بلکه جنگ به آنها تحمیل می‌شود. درست است که ما نباید خودمان جنگ و سختی بی‌جا به خودمان تحمیل کنیم ولی نباید از جنگ، زبونانه فرار کنیم.

ب) جنگ روانی «اشعث بن قیس» برای تلقین «ما نمی‌توانیم» به مردم

ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، ریشه‌اش اشعث بود»

  • حالا یک شخص و یک نمونۀ تاریخی را در این‌باره معرفی می‌کنیم. باید این تیپ افراد را بشناسید. البته ما به دنبال مصادیق آن در جامعۀ خودمان نیستیم، و نمی‌خواهیم کسی را متهم کنیم، منتها اگر معارف دینی را در جامعه منتشر کنیم و معارف عمومی در این زمینه زیاد شود، خود به خود این افراد لو می‌روند، کمااینکه گفته‌اند: «چوب را که برداری، گربه‌دزده فرار می‌کند»
  • یکی از شخصیت‌هایی که خیلی جای بررسی دارد و باید دقیق شناخته شود، «اشعث بن قیس» است. ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، یک رکنش اشعث بوده است؛ كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ»(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/278)
  • اشعث از فرماندهان سپاه علی(ع) بود. امام صادق(ع) می‌فرماید: «اشعث شریک خون امیرالمؤمنین(ع) بود، و دخترش به امام حسن(ع) سم داد، و پسرش در خون حسین(ع) شریک بود»( إِنَّ الْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِكَ فِی دَمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ ابْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ الْحَسَنَ ع وَ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ شَرِكَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ ع؛ کافی/8/167 و شرح حال اشعث: مكاتیب الائمة/1/221)

یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا اشعث در کنار شماست؟

  • اصلاً یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا شخصی مثل اشعث دور و اطراف شماست و با شما همکاری می‌کند؟(نامۀ رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): فَلَمَّا حَمِیَتِ الْحَرْبُ وَ ذَهَبَ الصَّالِحُونَ؛ عَمَّارُ بْنَ یَاسِرٍ وَ أَبُو الْهَیْثَمِ بْنِ التَّیَّهَانِ وَ أَشْبَاهِهِمْ، اشْتَمَلَ عَلَیْكَ مَنْ لَا فِقْهَ لَهُ فِی الدِّینِ وَ لَا رَغْبَةً فِی الْجِهَادِ، مَثَلُ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَ أَصْحَابُهُ وَ استَنزَلوكَ حَتَّى رَكَنْتُ إِلَى الدُّنْیَا، حِینَ رُفِعَتْ لَكَ الْمَصَاحِفِ مَكِیدَةُ)(انساب‌الاشراف/2/370) (موسعة‌التاریخ‌الاسلامی/5/240)
  • البته خوراج دربارۀ اشعث درست می‌گفتند، ولی امیرالمؤمنین(ع) به خاطر فضای جامعه نمی‌توانست این شخص را از خودش دور کند و لذا مجبور بود او را در کنار خودش تحمل کند.

مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود!/ نقش کلیدی اشعث در پایان دادن به جنگ صفین/اشعث: به خاطر مصلحت جامعه «ما نمی‌توانیم» به جنگ ادامه دهیم

  • خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین می‌گویند که معاویه قرآن‌ها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود. شب قبل از اینکه قرآن‌ها بالای نیزه برود، اشعث این سخنرانی را-که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانیم- انجام داد و جاسوس‌های معاویه به او خبر دادند و وقتی معاویه این سخنرانی اشعث را شنید، گفت: دیگر قضیه حل شد، از فردا قرآن‌ها را عَلَم می‌کنیم و کار تمام می‌شود.(...فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ مُعَاوِیَةَ قَالَ أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَدَبَّرَ تِلْكَ اللَّیْلَةَ مَا دَبَّرَ مِنْ رَفْعِ الْمَصَاحِفِ عَلَى الرِّمَاحِ؛ بحارالانوار/32/531) و (فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ إلیهِ بِخُطْبَةِ الأشْعَثِ فقال: أصابَ و رَبِّ الكعبة لَئِنْ نَحنُ التَقینا غَداً لتمِیلَنَّ...اربِطُوا المَصاحِفَ علَى أطرافِ القَنا؛ وقعه الصفین/481)
  • قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و خلاصۀ صحبت اشعث در این سخنرانی هم این بود که: «ما نمی‌توانیم به جنگ ادامه دهیم» آن‌قدر قسم و آیه آورد که: «به خدا قسم که من نه از مرگ می‌ترسم و نه دشمنی من با معاویه و شام کم شده است ولی به خاطر مصلحت جامعه می‌گویم که ما نمی‌توانیم به این جنگ ادامه دهیم»(وقعة الصفین/481؛ عین سخنان اشعث در ادامه خواهد آمد) وقتی این سخنرانی به گوش معاویه رسید، معاویه دستور داد قرآن‌ها را سر نیزه‌ها کنند.(وَ قَدْ كَانَ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ بَدَرَ مِنْهُ قَوْلُ لَیْلَةَ الْهَرِیرِ، نَقَلَهُ الناقلون إِلَى مُعَاوِیَةَ، فَاغْتَنِمْهُ وَ بَنَى عَلَیْهِ تَدْبِیرِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَشْعَثَ خَطَبَ أَصْحَابِهِ مِنْ كِنْدَةَ...؛ شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214 و نیز عبارت پیشین از وقعة الصفین: فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ... ) پس قرآن سرِ نیزه کردن، علتِ اصلی نبود، در واقع اشعث بود که شب قبل، کار را تمام کرده بود.

اشعث سخنرانی کرد تا مردم را متقاعد کند که «ما نمی‌توانیم»/ خدا نکند کسی که این حرف‌ها را می‌زند، یک سابقه‌ای هم داشته باشد!

  • اشعث در این ماجرا دو کار انجام داد: یکی همین سخنرانی بود که برای مردم صحبت کرد و یکی هم صحبتی بود که جلوی همه با امیرالمؤمنین(ع) انجام داد.
  • سخنرانی اشعث برای مردم این بود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِینُهُ وَ أُومِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَیْهِ وَ أَسْتَنْصِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَخِیرُهُ وَ أَسْتَهْدِیهِ وَ أَسْتَشِیرُهُ وَ أَسْتَشْهِدُ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ»(وقعة الصفین/480وشرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214) این عبارت‌های قشنگ چنین شخصیت معلوم الحالی در بیان اعتقادات و ایمانش می‌گوید و این شهادتین که در ابتدای سخنرانی خود می‌گوید، از همان ابتدا، انسان را به شکّ می‌اندازد که احتمالاً یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه دارد.
  • اشعث در ادامۀ صحبت‌هایش توضیح می‌دهد که الان وضع ما مسلمین، وضع بدی است و بعد می‌گوید: «بالاخره سنّ و سالی از من گذشته است ولی هیچ روزی را مثل امروز ندیده‌ام؛ یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ‏ مَا قَدْ كَانَ فِی یَوْمِكُمْ هَذَا الْمَاضِی وَ قَدْ فَنِیَ فِیهِ مِنَ الْعَرَبِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغْتُ‏ مِنَ‏ السِّنِ‏ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ أَبْلُغَ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَ هَذَا الْیَوْمِ قَطُّ»(همان)
  • بعد می‌گوید: «به خدا قسم من این حرف‌ها را به خاطر ترس از مرگ یا فرار از جنگ نمی‌گویم؛ أما و اللَّه، ما أقولُ هذه المَقالَةَ جَزَعاً مِنَ الحَرب»(همان) خدا نکند کسانی که این حرف‌ها را می‌گویند، یک سابقه‌ای هم داشته باشند! دیگر کسی نمی‌تواند حریف‌شان شود. مثلاً می‌گویند: آن وقتی که ما داشتیم کتک می‌خوردیم، شماها کجا بودید؟!

اشعث: اگر ما در این جنگ از بین برویم، زن و بچه‌های ما بی‌سرپرست می‌شوند/معاویه به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد

  • بعد گفت: «من یک آدم مسن هستم(و یک چیزهایی را می‌بینم که شما نمی‌بینید) من به زنان و بچه‌هایی نگاه می‌کنم که اگر ما در جنگ از بین برویم، آنها دیگر چه سرپرستی دارند؟ و خدایا تو می‌دانی که این نظر من به خاطر مردم است نه به خاطر خودم! و از سرِ ترس این سخنان را نگفتم؛ وَ لكنِّی رَجُل مُسِنٌّ أخافُ علَى النِّساء و الذّراری غَداً إذا فَنینا اللَّهمَّ إنَّك تَعْلَمُ أنِّی قَدْ نَظَرْتُ لِقَوْمِی و لأَهْلِ دِینی‏»(همان)
  • جاسوسان معاویه این صحبت اشعث را به گوش معاویه رساندند، و معاویه فهمید که می‌تواند جنگ را به راحتی تمام کند. و به دستور و تدبیر معاویه لشکر شام در همان شب فریاد زد که ای اهل عراق، اگر شما ما را بکشید،  و شما ما را بکشید، چه کسی از زن و بچه‌های ما در برابر روم و فارس مراقبت کند؟ (فَانْطَلَقَتْ عُیُونُ مُعَاوِیَةَ إِلَیْهِ بِخُطْبَةِ الْأَشْعَثِ فَقَالَ: أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ لَئِنْ نَحْنُ الْتَقَیْنَا غَداً لَتَمِیلَنَّ الرُّومُ عَلَى ذَرَارِیِّنَا وَ نِسَائِنَا وَ لَتَمِیلَنَّ أَهْلُ فَارِسَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ إِنَّمَا یُبْصِرُ هَذَا ذَوُو الْأَحْلَامِ وَ النُّهَى؛ ارْبِطُوا الْمَصَاحِفَ عَلَى أَطْرَافِ الْقَنَا. فَثَارَ أَهْلُ الشَّامِ فَنَادَوْا فِی سَوَادِ اللَّیْلِ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ مَنْ لِذَرَارِیِّنَا إِنْ قَتَلْتُمُونَا؟ وَ مَنْ لِذَرَارِیِّكُمْ إِنْ قَتَلْنَاكُمْ؟)(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/215) و(وقعه الصفین/481)

جنگ روانی اشعث برای تلقینِ «ما نمی‌توانیم» به مردم/ اشعث به علی(ع): مردم از جنگ خسته شده‌اند!

  • از سوی دیگر اشعث به میان جمعی که در اطراف امیرالمؤمنین(ع) بودند آمد و در حضور مردم به حضرت گفت: یا علی! ما بر همان بیعتی که با تو کرده بودیم هستیم. اما اگر قرار باشد کسی با شامیان بجنگد، هیچ کسی مثل من با آنها دشمنی ندارد، ولی مسأله این است که مردم دیگر از جنگ خسته شده‌اند پس درخواست شامیان را بپذیر.(فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَكَ الْیَوْمَ عَلَى مَا كُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ... وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی، فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّكَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ، وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ كَرِهُوا الْقِتَالَ‏؛ وقعه الصفین/481) اشعث با همین جملات و با جنگ روانی‌ای که راه انداخت، کمر لشکر عراق را شکست.
  • امیرالمؤمنین(ع) به اشعث پاسخی نداد و فقط فرمود: این حرف جای تامل دارد(فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیه؛ وقعه الصفین/481) با این حساب، دیگر کار تمام شده بود. و فردای آن روز وقتی مجدداً قرآن‌ها بالای نیزه رفت، لشکر از هم پاشید.
  • شما نمونه‌های «ما نمی‌توانیم» یا «شما نمی‌توانید» را در قرآن و تاریخ نگاه کنید که چه بلایی بر سر جامعه آورده‌اند. نمونه‌های زیادی وجود دارد که باید بروید و ببینید. 

ج) پاسخ دقیق‌تر به یک شبهه؛ انواع مواجهه با امتحان

 هنگام مواجهه با سختی امتحان باید چه کار کنیم؟

  • یک شبهه‌ای را دوباره می‌خواهم پاسخ بدهم و دقیق‌تر به آن بپردازم. ما نمی‌گوییم سختی‌هایی که برای ما پیش آمد همه‌اش را بپذیریم. درست است که تا سختی آمد نباید بگوییم «ما نمی‌توانیم» اما بعضی وقت‌ها سختی نابه‌جاست و آدم اگر می‌تواند باید این شرّ را از سر خودش کم کند. و گاهی نیز سختی نه‌تنها به‌جاست بلکه ما مجبوریم به این سختی تن بدهیم؛ مثل کربلای اباعبدالله الحسین(ع). لذا وقتی سکینه(س) در کربلا به امام حسین(ع) عرض کرد: ما را به حرم جدمان پیغمبر(ص) بازگردان. حضرت فرمود: اگر دشمن گذاشته بود که اصلاً ما آواره نمی‌شدیم (فَقَالَتْ یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا فَقَالَ هَیْهَاتَ لَوْ تُرِكَ‏ الْقَطَا لَنَامَ‏ ؛ بحارالانوار/45/47)
  • گاهی اوقات اصلاً دست خودمان نیست که بتوانیم یک شرّی را از سرِ خودمان کم کنیم؛ آن‌هم شرّ دشمنی که فقط زبان زور می‌فهمد و بسیار خبیث است. شرّ این دشمن را چگونه می‌خواهیم کم کنیم؟ تنها راهش مقاومت کردن و تن دادن به این امتحان است.
  • امروز ما با دشمنان وحشی و بی‌رحمی طرف هستیم که حاضرند دست به هر جنایتی برسند و نمی‌توانیم از این رویارویی فرار کنیم. نمی‌شود بگوییم: «ان‌شاءالله دشمن ما گرگ نیست، گربه است!» او فقط زبان زور می‌فهمد. البته در کنار زبان قدرتمند مقاومت، هرچقدر بتوان شرّ او را با مذاکره کم کرد اشکال ندارد، ولی باید مراقب بود اگر یک قدم عقب بنشینیم او جرأت پیدا می‌کند و ضربه می‌زند و بیشتر از اینها در حقّ ما جنایت خواهد کرد.
  • به همین خاطر بود که حضرت امام(ره) صریحاً دربارۀ این دشمن می‌فرمود: «بهترین دعا از براى امثال رئیس جمهورى امریكا و نوكرهاى او مثل صدام، بهترین دعاها این است كه خدا مرگشان بدهد، این دعا براى آنهاست... هر روزى كه بر اهل معصیت بگذرد، جهنمشان بدتر و داغتر مى‏شود. پس دعاى براى اینها اگر بخواهید بكنید این است كه خداوند اینها را مرگ بدهد تا اینكه این جهنم به آن سختى نباشد بر ایشان»(صحیفۀ امام/21/47) و رئیس جمهورهای بعدی آمریکا(بعد از کارتر) اگر از کارتر بدتر نباشند، بهتر نیستند.

راه‌های مختلف مواجهه با امتحان

  • در این‌جا انواع احتمالات مواجهه با امتحانات و سختی‌ها را مرور می‌کنیم. سؤال این است که الان یک سختی و امتحان الهی برای ما پیش آمده است. چه کار باید انجام دهیم؟
  • 1- گاهی تلاش خود را انجام می‌دهیم تا این سختی را برطرف کنیم و شرّ بلا را از سر خودمان کم کنیم.
  • 2- گاهی اوقات «نباید» تلاش کنیم که شرّ این بلا را از سر خودمان کم کنیم. مثلاً کسی که پدر و مادر بداخلاقی دارد نمی‌تواند این سختی را برطرف کند و فقط باید تحمل کند.
  • 3- گاهی اوقات «نمی‌توانیم» بلافاصله شرّ بلا را از سرِ خودمان کم کنیم و فقط باید تحمل یا مقاومت کنیم. مثلاً وقتی جنگی به ما تحمیل می‌شود و به ما حمله می‌کنند نمی‌شود به دشمن گفت: «شما را به خدا قسم می‌دهیم که به ما حمله نکنید!» اگر التماس کنیم، اتفاقاً آنها بیشتر حمله می‌کنند. اساساً ملتی که برای ابتلا آماده نباشد، ملت مرده است. و ملت آماده برای ابتلا، می‌تواند بلاهای خودش را کم کند.

مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت

  • ما در مقابل امتحانات نباید بگوییم که «ما نمی‌توانیم» و نباید تسلیم شویم، بلکه باید مقاومت کنیم. این مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «کسی که به‌خاطر دین خودش از یک قسمتی از زمین فرار کند و جای خود را تغییر دهد، حتی اگر یک وجب (یک متر) جای خودش را تغییر دهد، مستوجب بهشت خواهد شد و رفیق حضرت ابراهیم و پیامبر(ص) خواهد شد؛ مَنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنْ‏ أَرْضٍ‏ إِلَى‏ أَرْضٍ‏ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ‏ الْأَرْضِ‏ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِیقَ أَبِیهِ إِبْرَاهِیمَ وَ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ ص»(مجموعۀ ورّام/1/33) وقتی انسان هجرت می‌کند طبیعتاً یک منافع و آسایش‌هایی را از دست می‌دهد و منافعی که آنجا دارد را می‌گذارد و برای حفظ دینش از آنجا هجرت می‌کند.

پاسخ ملائکه به جهنمیانی که می‌گفتند: «ما نمی‌توانستیم» چه بود؟

  • خداوند می‌فرماید: «کسانی که ملائکه آنها را قبض روح می‌کنند، در حالی که(به دلیل هجرت نکردن زیر سلطۀ کفار مانده بودند) به خودشان ظلم کرده‌اند، ملائکه به آنها می‌گویند: از نظر زندگی و دین‌داری چه وضعی داشتید و چه شد که جهنمی شدید؟ گفتند ما در زمین مستضعف بودیم(یعنی ما نمی‌توانستیم دینداری کنیم). ملائکه پاسخ می‌دهند: «مگر زمین خدا بزرگ نبود؟ خُب مهاجرت می‌کردید؛ إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ؟ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً»(نساء/97) شأن نزول این آیه هم مستضعفین بدبختی بودند که در مکه مانده بودند و مشرکین از آنها به عنوان سپر انسانی یا سرباز، در جنگ با پیامبر(ص) استفاده کردند و در جنگ هم کشته شدند و بعد هم به جهنم رفتند.
  • وقتی می‌گویند ما «مستضعف» بودیم، به تعبیری معنایش این است که ما نمی‌توانستیم امتحانات الهی را پس بدهیم و به اوامر الهی پاسخ دهیم و این کار برای ما سخت بود. در حالی که لااقل می‌توانستند از آنجا هجرت کنند.

بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند/ دین، انسان را قوی می‌کند

  • بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند و همه‌اش می‌گویند: ما نمی‌توانم. اینها هیچ‌وقت نمی‌توانند احساس قدرت داشته باشند. ابلیس هم اینها را می‌ترساند. بعضی‌ها آن‌قدر احساس ضعف دارند که به جهان غرب با دهان باز نگاه می‌کنند. در حالی که ما از آنها قوی‌تر هستیم. ما الان باید در جهان، احساس قدرت کنیم. زیرا ما از 30 سال پیش تا حالا با همۀ محدودیت‌هایی که داشتیم چقدر رشد کرده‌ایم؟ اگر همین‌طوری پیش برویم به کجا خواهیم رسید؟ اصلاً قابل تصور نیست. ما واقعاً قدرتمند هستیم.
  • بیایید احساس قدرت کنید. احساس آدم‌های پیروز را داشته باشید. ما ظرفیت‌های زیادی برای قدرت بیشتر داریم. ما باید دسته‌های عزاداری را مظهر قدرت این جامعه قرار دهیم. این قدرت، روحیه و رویۀ ماست و این چیزی است که خدا می‌خواهد به ما بدهد. این قدرتی که دین به ما می‌دهد از آثار گمشده و غریب دین است. درست است که دین ما را لطیف و بصیر و مهربان می‌کند ولی دین بیش از همۀ اینها انسان را قوی می‌کند. کسی که قوی نبود، دین ندارد. 

نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم»/خصوصاً اگر مردم جامعه با هم باشند 

  • ‏ما نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم». خیلی سخت است که ما به خداوند بگوییم «نمی‌توانیم» خصوصاً اگر جامعه با هم باشند. اگر جامعۀ دینی یک‌باره با هم بلند شوند، هیچ‌وقت داستان کربلا برای آنها تکرار نمی‌شود چرا که خداوند می‌فرماید: «بر ما واجب است مؤمنین را کمک کنیم؛ وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»(روم/47) داستان ما هیچ‌وقت مثل کربلا نخواهد شد، چون حسین(ع) در کربلا تنها بود(آن 72 نفر که فدای حسین(ع) شدند هم جامعه محسوب نمی‌شدند و تعدادشان کم بود) در واقع جامعۀ مؤمنین، حسین(ع) را تنها گذاشت.
  • اگر جامعۀ مؤمنین امام حسین(ع) را تنها نمی‌گذاشت، نه تنها بر یزید غلبه می‌کردند بلکه می‌توانستند روم را هم شکست دهند. اگر ما جامعه‌ای باشیم که با هم برخیزیم، خداوند استکبار را به دست ما نابود خواهد کرد و مولای ما در میانه‌های راه، وقتی ببیند که حرکت ما قطعی است و بازگشتی نداریم، به عنوان مصداق اتم نصرت الهی از پردۀ غیب بیرون خواهد آمد و کار را به سرانجام خواهد رساند. ان‌شاء الله.

اگر قیام کنیم و خوبان‌مان را تنها نگذاریم، داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد/ این وعدۀ الهی است

  • اگر «ما نمی‌توانیم» نگوییم، ابرقدرتها به دست ما به خاک ذلت خواهند نشست و جهان نجات پیدا خواهد کرد. ما اگر قیام کنیم داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد. اگر ما با هم قیام کنیم و خوبان‌‌مان را غریب نگذاریم، تمام کفر و ظلم در جهان به دست ما نابود خواهد شد. چقدر امام(ره) در این‌باره سخن گفته است. این وعدۀ الهی است و نصرتش را خواهد رساند. اما چرا خدا در کربلا نصرتش را نرساند؟ چون نه تنها، مردم قیام برای حسین(ع) نکردند بلکه علیه حسین(ع) اقدام کردند.
  • مناجات امام حسین(ع) را در آخرین لحظات ببینید:«خدایا! اگر نصرت خودت را از آسمان، به ما دریغ داشته‌ای و نصرت تو به ما نرسید، انتقام ما را بگیرد و چیزی بهتر از آن نصرت به ما بده؛ رَبِّ إِنْ‏ كُنْتَ‏ حَبَسْتَ‏ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الظَّالِمِینَ»( ارشاد مفید/2/108؛ وقعة الطف/246)




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، داستان، مباهله ، غدیر ، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مناظره علامه عسگری با علمای سنی

گفتگو با مستبصر مصری مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد!...

گفتگو با مستبصر مصری

مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد! این شد که افراد مختلف از سرتاسر مصر جواب او را دادند و او در هفته بعد نوشت که حق مجتهد این است خطا کند و عذرخواهی کرد از حرفی که زده بود. امّا هفته بعد مقاله دیگری نوشت که در آنجا خواستار تنقیح کتاب صحیح بخاری شده بود و مدعی شد که در صحیح بخاری‚ احادیث غیرمنطقی که با عقل جور در نمی آید زیاد است. از همین جا فتح بابی شد که تا به حال بسته نشده و مفتی الازهر و امامان جمعه هر هفته در دفاع از سنت و رد منکران آن سخنرانی می کنند و تنقیح سنت و یا رد منکران سنت‚ نقل مجالس علمی و نشریات شده است.


علامه: تنقیح سنت‚ انکار آن نیست چون سنت خلاف قرآن‚ معصوم نیست و رسول اللّه فرمودند: من کذب علیاً متعمدا فلیبتوء مقعده من النار.
مستبصر مصری: من هم استدلال کردم که در زمان ابوبکر و عمر‚ احادیث را می سوزاندند که به قرآن آسیبی نرسد! [پس معلوم است که احادیث صحابه می*تواند مشکل داشته باشد] و نیز گفتم شما که ادعا می کنید پیامبر امر کرد به اینکه سخنانش را ننویسند‚ این از ضعف ایمان است چون خدا در قرآن وعده حفظ قرآن را داد. پس چطور کتابت حدیث می تواند خللی در قرآن وارد کند؟
علامه: ما اخبار زیادی داریم که صحابه تمام اقوال پیامبر را یادداشت می کردند و خود ایشان هم بر این مسئله تا›کید داشتند و می فرمودند: هر چه از دهان من بیرون می آید حق است...
واقعیت این است که منع کتابت حدیث بعد از زمان رسول اللّه بود نه در زمان ایشان. و احادیث منع حدیث در عصر معاویه جعل شده است. حتی معاویه دستور جعل حدیث داد علیه احادیثی که در شا›ن حضرت علی علیه السلا م وارد شده بود. ابن جوزی هم کتابی در همین زمینه دارد. روش ما این است که احادیث را بررسی می کنیم و صحیح را از جعلی جدا می کنیم‚ امّا برادران اهل سنت ما صحیح بخاری را معصوم می دانند!
از طرف دیگر نسخه های قدیمی تر با نسخه های جدید کتب روایی اهل سنت فرق دارد و من بعضی از آنها را دیده ام.
علاقه مندم که بتوانیم همایش هایی هم با حضور علمای مسلمان از سراسر جهان برگزار کنیم‚ چون متا›سفانه همایش هایی که در ایران برگزار می شود‚ بیشتر در تهران است در حالی که اصل این است که این برنامه ها در قم که مرکز علمی ماست مثل الا زهر مصر برگزار شود; و من امیدوارم بتوانم در آینده به چنین توفیقی دست پیدا کنم.


یک خاطره هم بگویم از همین همایش ها. یکبار در ترکیه همایشی برگزار شد که من هم دعوت شدم با عنوان سنت رسول و عقیده شیعه. آنها معتقد هستند که چون ما به احادیث اهل بیت علیهم السلام رجوع می کنیم. پس سنت رسول را قبول نداریم و نیز قائل به تحریف قرآن هستیم! در آن همایش ابتدا از من تجلیل شد که من این همایش را افتتاح کنم; من هم در سخنرانی از قرآن گفتم و برهان آوردم که این قرآن که نزد ماست‚ همان قرآنی است که از عصر رسول اللّه مانده است و روایات فریقین مبنی بر تحریف قرآن‚ صحیح نیست; این جا بود که حاضران فریاد اللّه اکبر سر دادند; با همین سخنان کوتاه من‚ مسئله اولی که می خواستند بنا بر آن شیعه را تکفیر کنند پایان یافت و از بین رفت و این لطف خدا بود. رئیس جلسه‚ یک عالم وهابی بود و وقتی نوبت من برای سخنرانی فرا رسید‚ وقت کمی دادند و با این که موضوع همایش بر سر سنت رسول اللّه بود‚ آن شخص حرف هایی در مورد غدیر خم‚ ولایت حضرت علی علیه السلام و امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مطرح کرد و من تنها هفت دقیقه فرصت داشتم که پاسخ بگویم; من هم ناراحت شدم و گفتم شما مرا دعوت کرده اید که در این همایش‚ علیه شیعه حکم صادر کنید؟! گفتند نه اینطور نیست; گفتم پس چرا به من فرصت نمی دهید که پاسخ دهم؟ مگر موضوع جلسه درباره سنت رسول اللّه نیست؟ پس چرا از خلافت بحث میکنید؟ آیا شما به دنبال ایجاد اختلاف بین مسلمین نیستید؟ مگر وضع مسلمین در بوسنی و هرزه گوین‚ کشمیر و فلسطین را مشاهده نمی کنید که مسئله خلافت را پیش می کشید؟ و غیر از این‚ مسئله غدیر و خلافت امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در کتب عامه مسلمین نقل شده اما موضوع بحث ما درباره سنت است که به اعتقاد ما سنت‚ معصوم نیست; چه کتب روایی ما باشد و چه صحیح بخاری که نیاز به بررسی و تحقیق دارد. با این سخنان‚ تمام نقشه های آنان به هم ریخت و نتوانستند کاری از پیش برند و بیانیه ای هم علیه شیعه صادر نشد.


روز دوم هم بحث ها ادامه پیدا کرد و گفتم که کتابهای مرا ببیند که من از احادیث صحیح هر دو گروه استفاده کرده ام همین طور شما کتاب تفسیر تبیان را ببینید که از احادیث صحیح طرفین استفاده کرده است. بعضی از سخنرانان هم حرف های مرا تا›یید کردند و حتی یکی از آنها گفت که باید مدرسه ای تشکیل شود و عسکری در  آن سنت رسول اللّه را تدریس کند! لذا من وضع آن همایش را دگرگون کردم و وهابی ها محکوم شدند و پیروز نشدند من مثالی هم درباره حفظ قرآن زدم که: همه جمع شدند و آتشی عظیم روشن کردند تا ابراهیم را بسوزانند اما خدا ابراهیم را میان آن آتش حفظ کرد‚ پس قرآن را هم مثل ابراهیم بین این احادیث جعلی حفظ خواهد کرد.
من ملا قات ها و مذاکرات زیادی با علمای اهل سنت داشته ام و همواره بر گفتگو و احترام تا›کید کرده ام و فقط درباره معاویه و یزید سخنان تندی دارم‚ چون معاویه بود که حضرت امیر را لعن کرد.


این را هم خود امیرالمومنین یاد دادند در جنگ صفین که عده ای درباره نسب معاویه سخن می گفتند‚ (نسب معاویه را نمی توانم الآن بازگو کنم) اما حضرت فرمودند: اذکروا معایب افعالهم; من هم از افعال خلفا سخن می گویم نه از شخصیت آنها و مثلا ً می گویم که خلیفه دوم برخی احکام پیامبر را تغییر داد و نیز ثابت کرده ام برخی از احادیثی که به عایشه نسبت می دهند‚ جعلی است و در تمام عمرم سعی کرده ام منصف باشم‚ چراکه انصاف‚ حقایق را آشکار می کند.
توصیه می کنم کسانی که شیعه می شوند‚ در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام روش جدال احسن را پیش بگیرند و از بی احترامی و اذیت دیگران خودداری کنند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مفاد حدیث غدیر

جـمله اى كه در حدیث غدیر مورد استشهاد قرار گرفته و در حقیقت پیام اصلى واقعه غدیر در آن نـهـفـتـه اسـت ایـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به این حدیث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى ، یعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر یعنى كسى كه لایق سرپرستى ، رهبرى و اختیاردارى است بدین ترتیب معناى حدیث این است : ((هركس من رهبر وسرپرست اویم ، على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراین تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پیامبراكرم (ص ) پایبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذیرند.
ایـنـك بـایـد دانـسـت كـه آیـا در لغت عرب ، مولى به این معنا به كار رفته است ؟ یا نه ؟
دیگر آنكه اگـربـپـذیـریـم مـولـى در لغت بدین معنا به كار رفته است ، آیا در این خطبه نیز این معنى اراده شده است ؟ یا خیر؟ .
مـرحـوم عـلامـه امینى 42 نفر از علماى بزرگ تفسیر و لغت را نام مى برد كه بیست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر دیگر گفته اند: اولى یكى از معانى مولى است  .

اما درباره اینكه آیا در این حدیث نیز مولى ، چنان معنایى را افاده مى كند، توجه به شرایط و ظروفى كـه این حدیث در آن صادر شده ، و مطالعه خطبه اى كه این حدیث در ضمن آن قرار گرفته است ، هیچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در این حدیث هم به معناى اولى است .
زیـرا شـخـصـیـتـى چـون پیامبر اسلام (ص ) كه عقل كل ، انسان كامل و بزرگترین پیامبر و سفیر آسـمانى است ، در روزى آن چنان گرم كه زمین چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـیـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد، در صحرایى سوزان و بدون امكانات  كه اگر گوشت را بر زمین مى افكندى كباب مى شد  ، محلى كه هیچ كاروانى در آن توقف نمى كند، دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد،رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترین ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند، و در نهایت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد، با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرماید: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند این سخن را به غایبان برسانند، و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـیـعـت كـنـنـد، و بـه او تـبـریك و تهنیت گویند، و عمامه خویش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرماید: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرماید: ((فرشتگانى كه در روز بدربه یاریم آمدند، چنین عمامه هایى بر سر داشتند)).

حـال اگر فرض كنیم این حدیث بدون هر گونه قرینه و تفسیر و توضیحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى یابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پیامبر(ص ) در صدد آن نیست كه بفرماید: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! یا ((هركس من یـاور او هـسـتـم ، عـلى یاوراوست ))! چرا كه دوستى و یاورى ، بیعت و تبریك نمى خواهد، عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهمیتى ندارد كه در آن موقعیت خطیر و با آن مقدمات اعلام شود.

بـدین دلایل است كه مرحوم سبط بن جوزى از علماى اهل سنت ، پس از بحثى مفصل در این باره ، به این نتیجه مى رسد كه مولى در این حدیث به معناى اولى است .

و ابن طلحه در مطالب السؤول مى نویسد:.
حضرت رسول (ص ) هر معنایى را كه لفظ مولى نسبت به خودش دارد، براى على (ع ) قرار داده است و این مرتبه بلندى است كه پیامبر مخصوصا على (ع ) را در آن قرار داده است .
ایـن نـتـیـجـه همان مفادى است كه خطبه رسول اكرم (ص ) با تمام جملاتش بر آن دلالت دارد و هـمـان چیزى است كه صد و بیست هزار عرب خالص ، بدون هیچ شبهه اى از كلام رسول خدا(ص ) فـهـمـیـده انـدو بـه هـمین جهت بود كه حسان برخاست و در مدح حضرت امیر(ع ) شعر سرود و پیامبراكرم (ص ) نیز اورا تشویق كرد پس از آن نیز هركس كه از این واقعه خبردار شد، چنین فهمید كـه رسول مكرم اسلام (ص )براى خود جانشین تعیین كرده است در طول قرون متمادى همه اهل لغت و علماى اسلام همین رافهمیدند و صدها شاعر عرب و غیر عرب در این زمینه شعر سرودند، و در اشـعار خود تصریح كردند كه پیامبر(ص ) على (ع ) را به جانشینى خود برگزید و به همین جهت روز غدیر را گرامى داشتند.

امـیـرمـؤمـنـان عـلـى (ع ) در دوران خـلافت ظاهرى خود در كوفه ، بارها به این حدیث استدلال كرده اصحاب رسول خدا(ص ) را قسم داد تا به آنچه از این واقعه در خاطر دارند، شهادت دهند و در حالى كه حدود چهل سال از واقعه غدیر گذشته و بسیارى از اصحاب رسول خدا(ص ) از دنیا رفته و بـاقـیـمـانده دراطراف بلاد پراكنده شده بودند و كوفه از مركز اقامت صحابه (مدینه ) دور بود و حـضـرتـش بـدون پیش بینى و تمهید مقدمات از آنها شهادت مى خواست ، شمار قابل توجهى به پا خـاسته به درستى گفتارامیرالمؤمنین شهادت مى دادند تعداد شهودى را كه روایات مختلف ذكر كـرده انـد، مـتـفاوت است طبق بعضى روایات 5 یا 6 نفر ، طبق روایتى دیگر 9 نفر ، و طـبـق روایـتى 12 نفر  ، طبق روایتى 12نفر بدوى  ، طبق روایتى 13 نفر  ، و در روایـتـى 16 نـفـر ، در روایتى 18 نفر ، و در روایتى دیگر 30 نفر، طبق روایتى گروهى از مردم  ، طبق روایتى بیش از ده نفر  ، و طبق روایتى دیگرعده اى  و در روایتى گروه زیادى  ، و طبق روایتى دیگر 17 نفر شهادت دادند كه پیامبر(ص )در روز غدیر فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه .

هـمـچـنـیـن اهـل بـیت (ع ) و دوستان و پیروان ایشان در موارد بسیارى به این حدیث استدلال و احـتـجاج كرده اند مرحوم علامه امینى 22 فقره از این احتجاجات را نقل كرده است ما به ذكر چند مورد بسنده مى كنیم .

1ـ استدلال ام الائمه ، فاطمه زهرا(س ) به حدیث غدیر:

آیـا فـرامـوش كـرده ایـد كه پیامبر اكرم (ص ) در روز غدیر فرمود: (هركس من مولاى اویم ، على مولاى اوست )

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حدیث غدیر:

هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصمیم گرفت با معاویه صلح كند، خطبه اى ایراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاریخى آمده است :.
ایـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنید كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـایـسـتـه تـر در مـیان خود داشته باشند، هماره رو به تنزل مى روند، مگر آن را كه شـایـسـته تراست ، مقدم بدارند)) و شنید كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من ، همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى ، جز اینكه پس از من پیامبرى نیست )) و شنیدند كه در غدیر خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غایبان راآگاه سازند.

3ـ استدلال جناب عمار یاسر به حدیث غدیر

در جنگ صفین هنگامى كه جناب عمار یاسر با عمروعاص مواجه شد، فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـیـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطین بجنگم و شما همانها هستید كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقین هم موفق مـى شـوم یانه اى مرد ابتر آیا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولایى ندارى.

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حدیث غدیر

در جـنـگ صـفـیـن امیرالمؤمنین (ع ) نامه اى نوشت ، و اصبغ بن نباته را ماموریت داد كه آن را به مـعاویه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاویه شد، گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهریره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گوید: هنگامى كه مـعاویه نامه را خواندگفت : (چرا على قاتلان عثمان را به ما تحویل نمى دهد) من گفتم : (اى مـعاویه ! خون عثمان را بهانه مكن ،تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى ، در زمـان حـیـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آویز قرار دهى ، به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد) معاویه از این سخن برآشفت و من كه مى خواستم بیشتر خشمگین شود، به ابوهریره گفتم : (اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى یگانه ، داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آیا تودر روز غدیر حاضر بودى ؟) گفت : (آرى من حاضر بودم).
گفتم : (در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنیدى ؟) گفت : (شنیدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اویم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است ، یارى كن هر كه او را یارى مى كند، رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهریره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهریره آهى كشید و گفت : انا للّه و انا الیه راجعون  .
افـزون بـر ایـن در مـوارد بسیارى ، مردم عادى به حدیث غدیر، بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى این حدیث عمل نكرده با امیر المؤمنین (ع ) مخالفت كردند، استدلال كرده اند، كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حدیث غدیر

وى زنـى اسـت سـیـاهـپوست از شیعیان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمین دلیل او را دارمیه حجونیه مى گفته اند گویا به دلیل شهرت و غلبه این لقب ، نـامـش در تـاریخ ذكرنشده است معاویه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : (مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ ).
گفت : (سبحان اللّه ! من غیب نمى دانم ).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كینه مى ورزى ؟
ولایت او راپذیرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدین سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نیستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـین است ، مى گویم : على را دوست مى دارم ، زیرا میان رعیت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بیت المال را مساوى تقسیم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود، جنگیدى و چیزى را كه حق تو نبود، مطالبه مى كردى ولایت على را پذیرفتم ، چون رسول خدا(ص ) ولایت را به او سپرد، و چون مساكین را دوست مى داشت و متدینان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم ، چون خون ریختى و تفرقه انگیختى ، در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى )).

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حدیث غدیر

ابـوهـریـره وارد مسجد كوفه شد، مردم گرد او را گرفته بودند، هر كس چیزى مى پرسید جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آیا تو از رسول خدا (ص ) شنیدى كه مى فرمود: (هـركـس من مولاى اوهستم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند) ابوهریره گفت : (شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنیدم كه چنین فرمود) .
هـمـچـنـیـن در طـول تـاریخ اسلام ، حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند، در عین دشمنى باآن حضرت ، به حدیث غدیر استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمروبن عاص به حدیث غدیر

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص یكى از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاویه را سازمان بخشید و او را براى مقابله با امیرالمؤمنین (ع ) آماده كرد با دسیسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند، و با طرح مساله حكمیت لشكر شام را نیرو بخشید و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى این خدمت ، حكومت مصر را از معاویه پاداش گرفت .
پـیـش از آنـكـه مـعـاویـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پیشنهاد كند، در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نویسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خلیفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاویه مى نویسد:.
نامه ات را خواندم و فهمیدم اما اینكه از من خواسته اى از دین اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت یارى كنم و به روى امیرالمؤمنین شمشیر بكشم ،در حالى كه او بـرادر، ولى ، وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دین پیامبر را ادا كرد ووعده هایش را جامه عـمل پوشاند، همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسین سرور جوانان بهشتى است ، نمى پذیرم .
و امـا ایـنـكـه گفته اى : من خلیفه عثمانم ، با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زایل مى شود واما ایـنكه گفته اى : امیرالمؤمنین صحابه را بر كشتن عثمان تحریك كرد، این دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاویه ! آیا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـیـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزیز به حدیث غدیر

شـخـصـى بـه نـام یزید بن عمر مى گوید: ((من در شام بودم ، عمر بن عبدالعزیز اموالى را تقسیم مـى كـرد، من هم براى دریافت سهمم رفتم ، وقتى نوبت به من رسید، گفت : تو از كدام قبیله اى ؟
گفتم : از قریش گفت ازچه طایفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تیره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزیز دسـت بـه سـینه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روایت كرده اند كه پیامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستیار خود كرده گفت : به امثال این شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد یا دویست درهم گفت : اینك به او پنجاه دینار  بده ، چون ولایت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد،سهمت را نیز در آنجا دریافت خواهى كرد  .

9ـ استدلال مامون ، خلیفه عباسى به حدیث غدیر:

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بین مامون و اسحاق بن ابراهیم قاضى القضاة زمان او در باب فضیلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد، مامون از او مى پرسد: آیا حدیث ولایت را روایت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان یحیى حدیث را خواند.
مـامـون پـرسـیـد: ((بـه نظر تو آیا این حدیث وظیفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعیین كرده است ؟
یا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گویند: پیامبر این حدیث را هنگامى فرمود كه بین على (ع ) و زید بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زید وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود، از این رو پیامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آیا پیامبر(ص ) این حدیث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زید بن حارثه پیش از غدیر كشته شد تو چگونه مى پذیرى كه پیامبر به خاطر او ایـن حدیث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگوید: اى مردم بدانید هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمویم نیز هست ، آیا به او نمى گویى چرا چیزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشیده نیست باز مى گویى ؟)).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پیامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستید.
چنانكه مى بینیم در تمام این گفتگوها خلافت حضرت امیرالمؤمنین (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان ، بـا ایـن حدیث ، خلافت حضرت امیر(ع ) را اثبات مى كنند، و مخاطبان این احتجاج نـیـزنمى گویند: مولى در این حدیث ، غیر از رهبر و سرپرست است اگر این حدیث ، معنایى غیر از رهـبـرى حضرت امیر داشت ، ابوهریره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشید و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرایـن اگر كسى به هر انگیزه اى در مفاد حدیث غدیر تشكیك كند، نه تنها حقیقت را كتمان كـرده ،كـلام رسول خدا(ص ) را نیز تحریف نموده است ، و به قول مامون خلیفه عباسى چیزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.






نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، علامه عسکری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، حدیث، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روز عید غدیر ۱۸ ذی الحجه در تقویم اسلامی می‌باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح علی بن ابی طالب در مقام امامت پس از محمد پیامبر مسلمانان جشن گرفته می‌شود. که به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه محمد در غدیر خم علی را بعد از خود با حدیث { مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه} جانشینش برای تمامی مسلمانان اعلام کرد.
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)
به گزارش مشرق، با توجه به اختلافی كه بین شیعه و سنی در بحث امامت و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام وجود داشته و دارد و یكی از دهها سند شیعه برای امامت بلافصل امیر المؤمنین علیه السّلام حدیث غدیر می‌باشد؛ علمای شیعه می‌گویند: «مولی» به معنای «اولی بالتصرف»، «امام»، «خلیفه» و «سرپرست» و یا كلمه‌ای مرادف با این كلمات است؛ و مولی در حدیث غدیر دقیقاً همان معنای مذكور را دارد؛ امّا غالباً علمای اهل سنّت با انكار این معنا به معانی دیگری همچون «ناصر» و «محبوب» و غیره تأویل كرده‌اند تا از توابع و لوازم آن كه خلافت بلا فصل امیر المؤمنین علیه السّلام است بگریزند؛

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید

نقل شده است ابو حنیفه می گفت:" لَا تُقِرُّوا لَهُمْ به حدیث غَدِیرِ خُمٍّ فَیَخْصِمُوکُم " در مناظراتتان با شیعه زیر بار حدیث غدیر نروید؛ چون اگر اعتراف کردید، مغلوب می شوید [1] و اصل غدیر را نمی تواند کسی منکر شود.

حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسی از اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم در گفت وگویی واقعه غدیرخم در منابع اهل سنت و اقرار علمای معروف سنی مذهب پیرامون این حقیقت همیشه جاوید را به بحث نشسته است، لذا توجه همه پژوهشگران و محققان شیعه و سنی را به این گفت وگو جلب می کنیم:

* پروژه الهی و پروژه سقیفه
 
امت اسلامی خودش را در مقابل دو پروژه می بیند، یکی «پروژه الهی» که مسئله غدیر و تعیین جانشینی بعد از پیامبر اکرم(ص) است که از طرف خداوند تبیین شد و پروژه دیگر، «پروژه سقیفه» است یعنی ؛ خدا و پیامبر(ص) برای بعد از رسالت برنامه ای ندارند و چند نفر از اصحاب دور هم می نشینند «البته نه همه امت اسلام و نه همه افراد در مدینه، بلکه یک عده خاص» دور هم می نشینند و تصمیم می گیرند و می گویند امت اسلامی تا قیام قیامت باید از تصمیمات سقیفه و رأی آنها تبعیت کنند و فضا را به گونه ای ایجاد کردند که اگر کسی از ایشان تبعیت نکند به هزاران بر چسب متهم می شود و به رافضی و خارجی و امثال آن متهم می شوند.
 
* غنای مبانی شیعه و استحکام آن
 
هر چند منصفین اهل سنت درکتب حدیثی و تفسیری و تاریخی  به قضیه غدیر پرداخته اند، ولی شیعه و دوستان اهل بیت(ع) لازم نمی بینند که برای تقویت مبانی خود از کتب اهل سنت استفاده کنند و اگر مطالبی از کتب ایشان می آوریم از باب اتمام حجت بر خود آنها است و این به معنی این نیست که ما عقایدمان را از منابع اهل سنت می گیریم.
 
* آیات غدیر
 
در کتاب های اهل سنت شاهد این مطلب هستیم که نویسندگان اهل سنت و مفسرین آنها از قدیم الایام و از قرن دوم یا سوم به قضیه غدیر پرداخته اند، منصفین اهل سنت در تفاسیر خود به سه آیه که می رسند به قضیه غدیر اشاره می کنند.


* آیه: سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ؛ معارج آیه
 
من از باب نمونه عرض می کنم این آیه را حافظ ابو عبید هروی، متوفی 223 ه ق صاحب کتاب تفسیر الغریب قرآن و ابوبکر نقاش موصلی بغدادی متوفی 351 و  ابواسحاق ثعلبی نیشابوری متوفی 427 ه ق و همینطور در قرن های بعدی تا قرن ششم و هفتم کسانی بوده اند که اهل انصاف بوده ضمن بیان آیه، شان نزول آن را هم بیان می کنند و در تفاسیر خود آورده اند که جریان چه بوده است و این سائل چه کسی می باشد و عذابی که درخواست کرده چه بوده و برای چه موردی عذاب را درخواست نموده است و برای نمونه به کتاب "الکشف و البیان ثعلبی" م 427 ه ق استشهاد می کنم، وی در ذیل آیه اول سوره معارج روایتی را از سفیان بن عیینه نقل می کند: افرادی از سفیان بن عیینه پرسیدند این آیه درباره کیست و بعد وی این ماجرا را نقل می کند.
 
هنگامی که رسول خدا(ص) علی(ع) را در روز" غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه" هر کس من مولی و ولی او هستم، علی مولی و ولی او است" چیزی نگذشت که این مساله در بلاد و شهرها منتشر شد" حرث بن نعمان فهری" خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد تو به ما دستور دادی تا به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه این ها را پذیرفتیم، اما با این ها راضی نشدی، تا اینکه این جوان(اشاره به علی ع است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟! پیامبر ص فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".
" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می گفت اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است، از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما به باران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل گشت".
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی) 
 بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند

حدیث غدیر ، برترین دلیل شیعه بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است كه با سند‌های صحیح و به صورت متواتر از طریق شیعه و سنی نقل شده است ؛ اما در عین حال برخی از علمای اهل سنت كه اعتراف به چنین مطلبی برایشان ناگوار و پذیرش چنین حقیقتی سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زیر سؤال برده‌اند !

از جمله ابن حزم اندلسی ظاهری كه با دفاع از ابن ملجم مرادی ، عداوت خود با امیر مؤمنان علیه السلام را علنی كرده است ، در كتاب الفصل خود می‌نویسد :

وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا یصح من طریق الثقات أصلاً .

حدیث: من كنت مولاه... به هیچ وجه از طریق افراد ثقه تایید نشده است.

ابن حزم اندلسی ، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد (متوفای548 هـ) ، الفصل فی الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجی – القاهرة .

و ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) نیز كه در انكار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة می‌نویسد :

وأما قوله من كنت مولاه فعلی مولاه فلیس هو فی الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس فی صحته فنقل عن البخاری وإبراهیم الحربی وطائفة من أهل العلم بالحدیث انهم طعنوا فیه وضعفوه ... .

حدیث: من كنت مولاه... در كتب روائی صحیح شش گانه آورده نشده است ، بعضی از دانشمندان آن را روایت كرده‌اند ؛ ولی در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاری و ابراهیم حربی وگروهی دیگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان این حدیث را تضعیف كرده‌اند .

إبن تیمیة الحرانی ، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم ،  منهاج السنة النبویة ، ج 7 ، ص 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .

و سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ) در جواب از حدیث غدیر می‌نویسد :

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشیعة كیف وقد قدح فی صحته كثیر من أهل الحدیث ولم ینقله المحققون منهم كالبخاری ومسلم والواقدی .

جواب ما این است كه حدیث غدیر متواتر نیست و این از زورگویی‌های شیعه است ، ؛ زیرا بسیاری از علما و محققین علم حدیث ؛ از جمله بخاری ، مسلم و واقدی در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .

التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله  ، شرح المقاصد فی علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانیة - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .

پاسخ:

حدیث غدیر نه تنها با سند‌های صحیح نقل شده است ؛ بلكه به اعتراف بزرگان اهل سنت متواتر است و حتی كتاب‌های مستقلی در باره آن توسط علمای سنی نوشته شده است ؛ اما پذیرش و اعتراف به آن نیازمند قلب سلیم ، تقوا و انصاف است كه متأسفانه برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ؛ از جمله ابن تیمیه حرانی و ابن حزم اندلسی از داشتن آن محروم بوده‌اند .

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان در باره ابن تیمیه و انصاف آن در نقد احادیث ، می‌نویسد :

لكن وجدته كثیر التحامل إلى الغایة فی رد الأحادیث التی یوردها بن المطهر وان كان معظم ذلك من الموضوعات والواهیات لكنه رد فی رده كثیرا من الأحادیث الجیاد التی لم یستحضر حالة التصنیف مظانها .

ابن تیمیه در ردّ احادیثی كه علامه حلی به آن استدلال كرده است زیاده روی نموده است تا آنجا كه احادیث خوب و معتبر فراوانی را رد كرده است.

لسان المیزان ، ج 6 ، ص 319 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة – الهند .

و در فتح الباری می‌نویسد :

وأنكر بن تیمیة فی كتاب الرد على بن المطهر الرافضی المؤاخاة بین المهاجرین وخصوصا مؤاخاة النبی صلى الله علیه وسلم لعلی قال لأن المؤاخاة شرعت لإرفاق بعضهم بعضا ولتألیف قلوب بعضهم على بعض فلا معنى لمؤاخاة النبی لأحد منهم ولا لمؤاخاة مهاجری لمهاجری وهذا رد للنص بالقیاس وإغفال عن حكمة المؤاخاة .

ابن تیمیه در كتابش كه رد بر علامه حلی است داستان عقد برادری بین مهاجران مخصوصاً بین رسول خدا ‌و علی را انكار كرده و می گوید : فلسفه عقد اخوت برای تألیف دل‌ها و ایجاد محبت و دوستی بین دو نفر تشریع شد ؛ ولی بین دو مهاجر و شخص رسول خدا بی معنی است  .

این این حرف‌ها را  كسی می زند از حكمت این دستور بی خبر است .

فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 7 ، ص 271 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب .

و البانی وهابی ، هدف خود را از بررسی سند حدیث غدیر ، زیاده روی ابن تیمیه در تضعیف این روایت دانسته و می‌گوید :‌‌‌

فقد كان الدافع لتحریر الكلام على الحدیث و بیان صحته ، أننی رأیت شیخ الإسلام بن تیمیة ، قد ضعف الشطر الأول من الحدیث و أما الشطر الآخر ، فزعم أنه كذب ! و هذا من مبالغته الناتجة فی تقدیری من تسرعه فی تضعیف الأحادیث قبل أن یجمع طرقها و یدقق النظر فیها و الله المستعان .

غرض من از تشریح حدیث غدیر و بیان صحت آن، تضعیف ابن تیمیه بخش اول (من كنت مولاه فعلی مولاه) و دروغ دانستن بخش دوّم (اللهمّ وال من والاه...) آن است ، این زیاده روی ابن تیمیه و عجله در تضعیف احادیث قبل از مطالعه در اسناد متعدد روایت و دقت نظر در صحت و سقم آن است .

البانی ، محمد ناصر ، السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 .

آن‌چه ما نقل كردیم ، مختصری از اعترافات بزرگان سنی و صحه گذاشتن آن‌ها بر حدیث غدیر بود ، برای اطلاع بیشتر به كتاب الغدیر ، ج1 ، ص294 مراجعه بفرمایید . علامه امینی رضوان الله تعالی علیه 43 نفر از دانشمندان سنی را نام می‌برد كه تصریح به صحت حدیث غدیر كرده‌اند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مناظره بین سنی و شیعی ؛از زبان اهل سنتی كه شیعه شد

مناظره درباره ایمان حضرت ابوطالب (ع) با چند طلبه ی سنی     

در جلسه ای كه چند طلبه ی اهل سنت حضور داشتند یكی از آنان با قیافه ای حق به جانب  گفت : چرا شما شیعیان ، ابوطالب پدر امام علی (علیه السلام )را مسلمان می دانید ، در حالی كه او مسلمان نبوده و در حال كفر از دنیا رفته است  ؟
گفتم : خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) را چه كسی خوانده است ؟
گفت : نمی دانم .

گفتم : در كتاب نورالیقین نوشته شده  است كه خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را ، حضرت ابوطالب (علیه السلام ) خوانده است و خطبه ی عقد ، با این جمله شروع شد :  الحمد لله الذی جعلنا .. ... .

گفتم : اگر ابوطالب (علیه السلام )كافر و بت پرست بود چرا نگفت : الحمد للات یا الحمد للعزی . چرا به دو بت بزرگ ، قسم نخورد و به خداوند قسم خورد . و در ادامه می فرماید: والله بعد هذا نباء عظیم و ... باز هم به خداوند قسم می خورد نه به لات و عزی . حال كه ابوطالب (علیه السلام ) در چند جا از الله نام می برد نه بت ها ، پس چگونه می گویید او كافر و بت پرست بوده ؟

گفتم : من سوالی از شما دارم : آیا از نظر فقهی جایز است كه یك فرد كافر ، خطبه ی عقد دو مومن را بخواند ؟ اگر بخواند چه حكمی دارد ؟
گفت : نه ، نمی تواند بخواند و اگر بخواند عقد واقع نمی شود ؟

گفتم : برادران ! شما كه می گویید ابوطالب (علیه السلام )كافر بوده معنایش این است كه نكاح پیامبر ( صل الله علیه و آله ) با خدیجه ی كبری (سلام الله علیها ) شرعی نبوده و این بزرگترین توهین به پیامبر (صل الله علیه و آله ) است  !!!

ادامه دادم و گفتم : خداوند در قرآن می فرماید : ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم  . یاری كردن خدا ،  به دو صورت است  1. اینكه دین خدا را یاری كنید 2. اینكه پیامبر خدا را یاری كنید . نتیجه ی یاری كردن این است كه خداوند هم ،  شما را یاری می كند و قدمهای شما را ثابت می كند . مگر در كتاب ها نیامده است كه حضرت ابوطالب ( علیه السلام ) ،  سرپرست پیامبر ( صل الله علیه و آله )در دوران كودكی بوده و از ایشان بیش از فرزندانش مراقبت كرده تا اینكه بزرگ شد .  در مكه ، یگانه حامی پیامبر( صل الله علیه و آله ) بود و در سه سال محاصره ای اقتصادی مسلمانان ، به كمك مسلمانان رفت وجانشان را نجات داد . آیا خداوند در پاسخ به  یاری پیامبرش او را به جهنم می برد ؟ خداوند كه فرمود : ان تنصر الله ینصركم . این چه نوع نصرتی است كه خدا انجام داده است ؟ 

من از شما می پرسم : اگر ابوطالب مشرك و كافر بود پس چرا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) در تشییع جنازه اش شركت كرد  و سال وفاتش را عام الحزن یعنی سال اندوه و ناراحتی نامید  ؟ آیا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) از مردن یك مشرك به قدری  ناراحت شده كه یك سال محزون و ناراحت بود ؟ آیا اینها دلیل ایمان ابوطالب (علیه السلام ) نیست ؟
این مطالب را كه گفتم ،‌ هیچ نگفتند و ساكت شدند .

 مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.
پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»
قاضی: بپرس.
شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»
آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟
قاضی:  این روایت،صحیح است.
شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟
قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است.
شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟
قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!
شیخ مفید:شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».
قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.
شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و کافر باشند.
قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.
شیخ مفید:جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.
قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت : «تو کیستی؟»
شیخ مفید:من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم.
قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:« اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»
علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.
هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.






نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، علامه عسکری، علما، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امام علی(علیه‌السلام): امروز، روز ظاهر شدن و پرده‌‏برداری از مقام پیراستگی [عصمت و امامت] است. روز کمال یافتن آیین و نمایان ساختن پیمان‏ها از دورویی‏ها و انکارهای آگاهانه است.
عید غدیر از نگاه امام علی (علیه‏‌السلام) به گزارش مشرق، امام رضا (علیه‏‌السلام) در روایتی می‏‌فرمایند: «در روزگار امیرمؤمنان علی (علیه‏‌السلام)، یک‏سال روز جمعه با عید غدیر هم‏زمان گشت. آن حضرت بر فراز منبر رفت و خدا را چنان ستود که همانند آن شنیده نشده بود؛ ستایشی که کسی غیر از او درک نمی‏کرد.

سپس به یارانش فرمود: «ای مؤمنان! امروز خداوند متعال، دو عید گران‏سنگ و بزرگ را به هم پیوسته است؛ دو عیدی که پایداری و استواری هر کدام از اینها به دیگری است تا پدیده زیبای خویش را پیش شما کامل کند. شما را به راه رشد آگاه سازد و به روشنایی هدایت کند. راه میانه‏‌اش را برای پیمودن شما هموار کند و بخشش گوارایش را برایتان بگستراند.

بی‏‌تردید، امروز موقعیت عظیمی دارد. در این روز، گشایش رخ داده، نردبان [تکامل] برافراشته شده و دلیل‏ها آشکار گشته است. امروز، روز ظاهر شدن و پرده‌‏برداری از مقام پیراستگی [عصمت و امامت] است. روز کمال یافتن آیین و نمایان ساختن پیمان‏ها از دورویی‏ها و انکارهای آگاهانه است».

منبع: سبطین




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، امام رضا(ع)، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یک کارشناس دینی در پاسخ به برخی از شبهات پیرامون غدیر گفت: برخی از علمای اهل سنت، مراد از «الیوم» در آیه «الیوم اکملت لکم دینکم...» را روز عرفه می گیرند. اگر بنا باشد روز عرفه مراد آیه باشد آن بخشی از آیه که می گوید دشمنان اسلام و کفار مأیوس شدند با آن جور در نمی آید زیرا در روز عرفه اتفاق خاصی نیفتاده است که مأیوس کننده دشمنان باشد.
به گزارش مشرق، ضمن تبریک فرارسیدن سالروز عید غدیر به مناسبت این عید فرخنده، بر آن شدیم تا پاسخ چند شبهه و پرسش درباره واقعه غدیر و انتصاب حضرت علی(ع) به جانشینی چیامبر(ص) را از چند تن از کارشناسان دینی جویا شویم که مشروح آن در ادامه می آید:

حجت الاسلام سید محمد سادات منصوری رئیس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی سازمان تبلیغات اسلامی در مورد اینکه منظور از کامل شدن دین و اتمام نعمت در آیه "الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..."چیست گفت: در قرآن کریم، نعمت وقتی به شکل مطلق می آید به معنای ولایت است. اتممت علیکم نعمتی یعنی با نصب امیرالمومنین(ع) نعمت ولایت را بر شما تکمیل کردم. پیامبراکرم (ص) در آن چند سالی که دوره پیامبری و نبوت‌شان بود، وقت کافی برای بیان همه احکام را نداشتند. هر چند که قرآن کریم به طور کامل بر پیامبر(ص) نازل شد اما قرآن حکم قانون اساسی را دارد و بیشتر، کلیات را بیان کرده است و جزئیات دین و فقه و اخلاق و معارف اسلامی در قرآن نیامده است و این مسئله نیاز به شخصیتی دارد که با غیب در ارتباط است و معصوم است تا آنها را برای مردم بازگو کند. اگر بعد از پیامبر(ص) شخصیتی مثل امیرالمومنین(ع) در جامعه نباشد که مردم را دعوت به راه صحیح هدایت کند، آن‌وقت دین حتماً به طور ناقص به دست مردم می رسد و تکمیل نبوده و نشده است. به همین جهت وجود مبارک امیرالمومنین(ع) و اعلام جانشینی ایشان به مردم  همان تکمیل اسلام و اتمام سنت است زیرا منظور از نعمت، نعمت ولایت است و این نعمت باید بر مردم تمام شود. پیامبر اکرم(ص) در دوره خود و در زمانی که حیات داشتند ولیّ مومنین بودند. بعد از رحلتشان، مردم نیاز به ولی زنده و حیّ داشتند که آن هم امیرالمومنین بود.

محمد صادق یوسفی مقدم رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم هم در توضیح معنای آیه الیوم اکملت لکم دینکم و ... اظهار کرد: اساس دین بر چند اصل استوار است. یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسانها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود. بر همین اساس وقتی که در روز غدیر، خدا به پیامبرش دستور می دهد که مسئله ولایت را برای مردم بیان کند و پیامبر اکرم(ص) در آن روز مأمور می شود تا موضوع ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند، دین تکمیل می شود. یعنی آن چیزی که باید دین را حفظ کند و از انحراف جلوگیری کند و مردم را هدایت کند تا باقی بماند، عامل ولایت و امامت است که خداوند متعال معرفی کرد. با معرفی امیرالمومنین(ع) به عنوان خلیفه و به عنوان ولی امر مسلمین دین خدا تکمیل گردید.

بعد هم می گوید و اتممت علیکم نعمتی، هم دین کامل شد و هم نعمت خدا به اتمام رسید. یعنی اگر اعتقاد توحیدی می داشتیم، اعتقاد به نبوت هم می داشتیم اما از امامت که می تواند دین را از انحراف و تحریف نجات بخشد برخوردار نبودیم، دین خدا کامل نبود. بنابراین با بحث ولایت و امامت است که دین خدا کامل می شود.

حجت الاسلام محمد حسین مشکوری در پاسخ به این سوال گفت: پیغمبر گرامی اسلام(ص) و هر نبی ای در طول تاریخ بشریت به عنوان مبلغ دین خدا و ابلاغ کننده دستورات دین به مردم مشخص شده است. «انما علیک البلاغ و علینا الحساب» یعنی پیغمبران هیچ وظیفه ای ندارند الا اینکه دین خدا را به شما بگویند. رسولان دین را ابلاغ می کنند، «و ما علی الرسول الا البلاغ ». تا می رسد به پیغمبر خاتم(ص) که ثمره 124 هزار پیامبر هستند. وجود مبارک پیغمبر اسلام(ص) با عنوان دین خاتم و دین نهایی، ارائه نسخه هدایت بشر را تا روز قیامت به عهده دارند. بنابراین ایشان کارشان فقط تبلیغ است و دیگر کاری ندارند.  پیامبر اسلام به خوبی این وظیفه را انجام داد اما این جریان یک مهره مفقوده دارد و آن این است که اگر پیغمبر(ص) به رحمت خدا بروند، هدایت این دین بر عهده چه کسی خواهد بود؟ کامل شدن این حلقه به واسطه یک وصی و راه بلد و راهبری است که مثل پیغمبر(ص) معصوم باشد اما دیگر وحی به او نازل نمی شود و او امام است.

چرا روز غدیر دین را اکمال می کند؟ می فرماید «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» اگر این کار را نکنی اصلاً رسالتت را انجام نداده ای. یعنی 124 هزار پیامبر کارشان را انجام نداده اند زیرا آنها دائماً دین را تکمیل کردند تا رسید به نفر آخر و گفت اگر ابلاغ نکنی گویی که هیچ کدام ابلاغ نکرده اند. زیرا دین پاسبان و نگهبان و حافظ می خواهد. اگر آن را رها کنیم، مثل این می ماند که طلایی را بین عابرین پیاده رها کنیم و برویم. طلا متاع ارزشمند و گرانبهایی است که به راحتی به دستمان نرسیده است. این دین هم نیاز به امام و وصی ای دارد که آن را تا روز قیامت نگه دارد و این سلسله به دست ائمه (ع) ایجاد خواهد شد.

وجود امام وجه تتمیمی و تکمیلی دارد. یعنی اکمال و اتمام دین. دین کامل می شود چون قرار است به این شخصیت تحویل گردد و تمام می شود زیرا نعمت تمام شده و به دست صاحب اصلی اش رسیده است. «رضیكم الله أنصارا لدینه و كهفا لرسوله» از این جهت خدا راضی شد. پیغمبران الهی دینشان می خواهد به دست ولی ای بیفتد که تا روز قیامت نسل به نسل آن را نگه دارند و حفظ کنند. کما این که  این دین به میمنت وجود مبارک ولی عصر(عج) حفظ شده و بنا بر قاعده لطف، خداوند برما لطف کرده است. این فلسفه اکملت و اتممت است. علامه امینی این مسئله را به خوبی در الغدیر توضیح داده اند و شواهدی هم از اهل سنت آورده اند. روش ایشان در این کتاب این بوده که گفته من می خواهم اثبات ولایت حقه علی(ع) را از منابع اهل سنت انجام دهم.

حجت الاسلام مهدی رستم نژاد عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه نیز درپاسخ به این سوال گفت: درباره وضو که برای نماز است و هم درباره حج گفته شده که ما این طهارت را دادیم تا برای شما نعمت تمام شود. یعنی آن نماز و طهارت برای اتمام نعمتی است که خداوند می خواهد بدهد. چند سال بعد وقتی که مسئله حج تشریح شد، باز هم در قرآن داریم«لأتم نعمتی علیکم و لعلکم تهتدون» می گوید برای این است که خداوند در آینده نعمتش را بر شما تمام کند. اما وقتی‌که به مسئله غدیر یعنی به مسئله ولایت می رسیم، دیگر برای آینده وعده نمی دهد که می خواهد تمام کند. می گوید تمام کردم. معلوم است که آن عبادات همه برای رسیدن به مقصدی است و آن مقصد نهایی ولایت است. یعنی، ولایت به منزله امضاء و نهایی شدن پیکره و ساختمان عظیم شریعت است.

این ساختمان وقتی که همه چیزش به اتمام و کمال رسید می گویند این خانه ساخته شد و به اتمام رسید. یعنی دیگر کاری نداریم. یعنی بنا و مبنا و دیوارها و نقاشی ها هم ظاهر و هم درونش و بقول امروزی ها هم نرم افزار  هم سخت افزارش دیگر تمام شد و به کمال خودش رسید. در این آیه هم که اشاره شد معنایش همین مسئله است که"الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..." اولاً درباره دین می گوید که من کاملش کردم  و این که «اتممت علیکم نعمتی» و نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی تا به امروز تمام نبود و در آیات قبلی مدام وعده می دهد که در سال‌های بعد اتمام خواهد شد یا تمامش می کنیم اما اینجا که می رسد می گوید تمامش کردم. بعد از این دیگر حالت انتظار نداشته باشید. دینتان کامل شده و در اختیار شما قرار گرفته و آن نعمت ولایت است.

حجت الاسلام محسن لاهوتیان استاد حوزه هم در پاسخ به این سوال گفت: شاید قبل از اینکه اصل معنای "الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..." را بخواهیم بیان کنیم بد نباشد که یکی دو نظر از نظرات اهل سنت را در این زمینه بگوییم. علمای اهل سنت در هر کلمه از این آیه شریفه دقیق شده و تفسیری کرده اند. مثلاً در کلمه الیوم بعضی از اینها الیوم را به معنی روز غدیر نمی گیرند بلکه مراد این آیه را روز عرفه می گیرند. البته به استناد تاریخ و اینکه بالاخره اگر بنا باشد روز عرفه مراد آیه باشد آن بخشی از آیه که می گوید دشمنان اسلام و کفار مأیوس شدند با این مسئله جور در نمی آید. زیرا در روز عرفه اتفاق خاصی نیفتاده است که مأیوس کننده دشمنان باشد یا در اکمال دین، بعضی از علمای اهل سنت گفته اند مراد از این آیه تعلیم عملی حج تمتع و نه واقعه غدیر و ولایت امیرالمومنین بوده است. این هم باز با توجه به شواهد تاریخی و آنچه که در تفاسیر ما آمده اشتباه است. زیرا با آن قسمت آیه که می گوید"الیَوم‌َ اَكمَلت‌ُ لَكُم دینَكُم و اَتمَمت‌ُ عَلَیكُم نِعمَتی‌..."جور در نمی آید. آنجایی که اگر بنا باشد اکمال دین باشد و اکمال دین به آموزش و تعلیم بعضی از مناسک حج باشد این اکمال دین نیست. علمای ما هم از جمله شهید مطهری معنای این دو بخش از آیه را توضیح داده اند: اکمال و اتمام فرقش در این است که اتمام را اگر ساختمانی ناقص باشد و اجزایش را بخواهیم اضافه کنیم  به این کار اتمام می گویند. اتمام آن ساختمان به این است که اگر مثلاً سقف ندارد سقف بزنیم یا درهایش نصب نشده درهایش را کار بگذاریم و اجزای دیگر همینطور. این کار به معنای اتمام ساختمان است. اما اکمال یعنی چیزی تمام شده و نقصی ندارد اما روح و واقعیت و آن آثاری که از آن مد نظر است به آن هنوز باز نشده است. به عنوان مثال در معنای اکمال، شهید مطهری اشاره می کند کمال علم در عمل است. یعنی اگر عمل به علم اضافه نشود، آن علم کمال پیدا نکرده است. این مسئله به معنای آن نیست که علم شما ناقص است یا جزیی از آن وجود ندارد؛ نه، علم هست اما روح علم به آن عمل است و اگر عمل نباشد علم شما کمال پیدا نکرده است. لذا می گویند اکملت؛ اما اگر شما اکمال را در کنار اتمام قرار دهید فرقش مشخص می شود که نصب امیرالمومنین (ع) به امامت به اعتبار اینکه جزیی از اجزای دین ناقص است و هنوز به دین اضافه نشده است این به معنای تمام شدن نعمت است. یعنی نعمت ناتمام بود و حالا که ولایت امیرالمومنین(ع) در قضیه خلافت در روز غدیر معین شده نعمت تمام می شود. اما اگر به معنای اکمال توجه کنیم به این معنا است که روح دین و آن واقعیت و کنه معارف دین در ولایت امیرالمومنین(ع) نهفته شده است. لذا اکمال دین یعنی رسیدن روح ولایت در دستورات دینی و شرعی.

در روایات دیگری هم ملاحظه می کنید اهل بیت(ع) اشاره می کنند که مثلاً روح نماز، ولایت امیرالمومنین(ع) است یا در حدیث معروف داریم که «بنی الاسلام علی خمسه» اسلام بر 5 ستون بنا نهاده شده است. در ذیل آن حدیث، آخرین قسمتی را که اشاره می کند ولایت امیر مومنان (ع) است. آن‌وقت می گوید هیچ چیزی در اسلام به اندازه ولایت تأکید و سفارش نشده است. اگر ولایت نباشد، دستورات دیگر کان لم یکن است. نماز بی ولای او عبادتی بیهوده است. بنابراین اتمام نعمت، از این جهت از مهمترین دستورات الهی است که به دین اضافه می شود و اتمام نعمت می شود. اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم(ص) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند.

حجت الاسلام سادات منصوری در مورد اینکه آیا در قرآن اشارات مستقیمی به ولایت امیرالمومنین(ع) شده است گفت: اشاره به ولایت شده است و مستقیم هم اشاره شده است اما به نام امیرالمومنین(ع) و اهل بیت(ع) به طور صریح اشاره نشده است. عده ای این پرسش را که چرا نام حضرت علی(ع) در قرآن نیامده را مطرح می کنند و می گویند که اگر نام ایشان در قرآن می آمد، اختلاف پیش نمی آمد و یا کمتر می شد. بعضی ها جواب می دهند اگر نام امیرالمومنین(ع) در قرآن می آمد قرآن تحریف می شد.

شاید جواب بهتر این است که اگر اسم علی(ع) در قرآن و در دوران حیات پیامبر(ص) به عنوان جانشین می آمد، جان حضرت علی(ع) در خطر می افتاد. برای اینکه نخستین چیزی که دشمنان اسلام و دشمنان ولایت و دین به آن توجه می کنند و آن را مورد نظر قرار می دهند این است که بلافاصله کسی که جانشین پیامبر از طرف خدا شده را از بین ببرند. لذا برای حفظ جان حضرت علی(ع) نام مقدس ایشان در قرآن کریم نیامد.

 حجت الاسلام یوسفی مقدم هم درپاسخ این سوال گفت: در موارد متعددی این مسئله بیان شده است. آیه  مخصوص ولایت«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» که در آنجا مسئله ولایت تثبیت شده و همه مفسرین اتفاق نظر دارند که این ولی ای که در این آیه مورد نظر است، تنها و تنها مقصود امیرالمومنین (ع) است. مورد دیگر، آیه تبلیغ است که در این آیه خداوند متعال پیامبر(ص) را مأمور کرد در آخرین حجش (حجة الوداع) ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند و لذا در آن منطقه غدیر، پیامبر اکرم امر به رحل اقامت دادند ودر حدود سه روز  مسلمانها در آنجا معطل شدند. منطقه چهار راهی که مسلمانان از بلاد مختلف اسلامی در آنجا جمع شدند که حدود 80 هزار نفر مسلمان در تاریخ ذکر شده است. آنجا متوقف شدند و پیامبر در آنجا بعد از سه روز این آیه شریفه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » ای رسول خدا آنچه به تو فرمان داده ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی رسالتت را به انجام نرسانده ای را قرائت نمود. بعد از این آیه بود که پیامبر گرامی اسلام بلند شد و در حضور مردم و در حالی که علی(ع) در کنارش بود اعلام کرد ای مردم! آیا من نسبت به شما اولی و مقدم نیستم؟ گفتند بله همینطور است. پیامبراکرم(ص) آن‌وقت فرمود هر کسی که  من مولای اویم علی هم مولای اوست. همان ولایتی که خداوند به پیامبرش داده است، همان ولایت برای امیر المومنین(ع) هم ثابت است. بنابراین تعدادی از آیات شریفه قرآن به ولایت امیرامومنین(ع) دلالت دارند.

حجت الاسلام رستم نژاد هم در پاسخ به این سوال گفت: آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ » ما انزل اشاره به چیزی دارد که نازل شد. به پیغمبر اسلام(ص) می گوید به آنچه که نازل شد را تبییناً، تعیناً و تطبیقاً در خارج به مردم نشان بدهد. شما می بینید که پیغمبر(ص) در روز غدیر آیات قرآن زیادی نخواند. بر اساس اکثر روایات آمده است که دست علی(ع) را گرفت و بالا برد و فرمود «من کنت مولا فهذا علی مولا» یعنی هم امیرالمومنین را دستش را بالا می برد و نشان می دهد همِ اسمش را می برد و هم با اسم ضمیر «هذا»  اشاره می کند.  یعنی با آیه ولایت تطبیق دارد که«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» به این وسیله این آیه را تبیین و هم تفسیر می کند که قبلاً  نازل شده بود. چند آیه قبل‌تر آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»

درسوره مائده«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» داستان انگشتر بخشیدن امیرالمومنین(ع) است. «ولیّ» در اینجا یعنی همان صاحب ولایت.  یعنی صاحب ولایت شما خدا و رسولش و آن کسی است که در حال نماز در رکوع انفاق کرد. به تأیید همه فرقه های اسلامی، او کسی به جز امیرالمومنین(ع) نیست.

حجت الاسلام سادات منصوری در مورد اینکه مفهوم ولایت در متون دینی یعنی قرآن و احادیث چه جایگاهی دارد یادآور شد: آن‌طور که در بعضی روایات آمده، رکن رکین اسلام ولایت است. یعنی اگر ولایت نباشد بقیه ارکان اسلام معطل و بی فایده هستند زیرا پرچم ولایت در دست ولیّ الهی است و آن ولیّ الهی است که مردم را هدایت می کند. بقیه چیزها ابزاری است. مثلاً نماز و روزه و حج و زکات اینها ابزار است. مثل اینکه شما سوار اتومبیل یا هواپیمای تند و سریعی شده اید ولی راننده یا خلبان ندارد و یا راننده و خلبان نقشه درستی ندارند و نمی دانند به کجا باید بروند. مقصدشان معلوم نیست. هرچند که این اتومبیل یا هواپیما تند و سریع باشد، اما نمی تواند شما را به جایی برساند. مگر اینکه راهنمایی داشته باشید که شما را راهنمایی کند و به مقصد برساند. برای همین مسئله است که ولایت در اسلام، رکن رکین دین است.

حجت الاسلام یوسفی مقدم هم درپاسخ به این سوال گفت: موضوع ولایت هم در قرآن کریم و هم در روایات از موضوعات بسیار مهمی تلقی شده است. در آن حدیث قدسی «کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی» امام رضا(ع) راه رسیدن به توحید را از مجرای ولایت می دانند. بنابراین، ولایت موضوع بسیار مهمی است و معنای ولایت در قرآن و روایات، آن حاکمیت و رهبری و سیادت اسلامی است.

حجت الاسلام محمد حسین مشکوری  هم در پاسخ به این سوال گفت: نکته ای را امام (ره) در یکی از مناسبت های غدیر فرمودند که غدیر برای امیرالمومنین (ع) فضیلتی ندارد چون اصلاً گزینه دیگری غیر از امیرالمومنین برای جانشینی مطرح نبود. مگر اعتقاد به این نداریم که جانشین پیامبر(ص) باید در شجاعت و زهد و جهد و علم و تقوا مثل پیامبر باشد؟ چه کسی بعد از پیامبراکرم(ص) این شرایط را داشت؟ این نکته ای است که زیاد می شود روی آن کار کرد. اعلمیت و افضلیت امیرالمومنین و تقوا و ازهدیت ایشان را وقتی بررسی می کنیم می بینیم روز غدیر جایگاه اعلام بوده است. لذا شما می بینید از روز یوم الدار همان اوایل اسلام که علی(ع) 13 ساله است، جانشینی او به نزدیکان پیامبر(ص) و به عشیره و قبیله اش گوشزد می شود تا روز غدیر. این تعیین جانشینی و وصی بودن پیامبر(ص) جدید نبود. از یوم الدار بوده تا غدیر.

رستم نژاد هم درپاسخ به این سوال تصریح کرد: ولایت را خود قرآن معنی کرده است. در آیه «انما ولیکم الله و...» این «انما ولیکم الله » ولایت از همین واژه ولیّ درباره خدا و رسولش است. ولایت خدا و رسولش بر جان مسلمانان است. قرآن می فرماید: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»این در سوره احزاب است. «اولی» هم از واژه ولایت گرفته شده است. رسول مکرم اسلام اولی است. یعنی صاحب ولایت برتر است. حتی از خودتان نسبت به خودتان برتر است. می فرماید ولایت رسول الله بر شما، از خودتان تام‎تر بر خودتان است. پیامبر برجان شما، ولایت دارد. بر همه چیز ولایت دارد. این ولایت خدا و در امتداد ولایت خداست که در قرآن هم بیان شده است. لذا در روز غدیر هم پیغمبر(ص) تأکیدشان بر همین بود که فرمود «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» یعنی همان طور که من بر شما ولی هستم و من بر شما اختیار دارم و صاحب هستم، همین طور حضرت علی(ع) صاحب و ولی بر شماست. نفرمود امیرالمومنین(ع) بر شما ولایت دارد بلکه فرمود به همان معنا که من بر شما ولایت دارم علی(ع) هم بر شما ولایت دارد.

 حجت الاسلام محسن لاهوتیان هم در پاسخ به این سوال گفت: باز در این زمینه علمای اهل سنت در این زمینه بحث ها کرده اند. سعی و تلاش برخی از علمای اهل سنت بر این بود که تفسیر و تأویل دیگری از آیات قرآن در این زمینه ارائه بدهند. از جمله درباب ولایت امیرالمومنین(ع) وقتی درباره کلمه ولی که در حدیث غدیر و در خطبه غدیر وارد شده بحث می کنند می گویند کلمه ولی و آن ولایت به این معناست که «ولی» به معنای ولایت و آن منصب خلافت نیست و منظور پیغمبر(ص) هم از من کنت مولا فهذا علی مولا این است که هر کس من ولی و مولای او هستم یعنی من دوست او هستم علی هم دوست اوست. ولی معنای خلافت و ولایت ندارد.

اگر بخواهیم پاسخ مستندی در این باره به اهل سنت بدهیم به راحتی می توان به آنها تذکر داد. اولین جواب این است که مسئله دوستی امیرالمومنین(ع) آنقدر مسئله مخفی و پیچیده ای نبوده که به این همه تأکید نیاز داشته باشد. پیغمبر اکرم(ص) در روز غدیر دستور دادند آنهایی که جلوتر هستند برگردند و آنهایی که عقب هستند برسند و در منقطه غدیر، توقف کنند. در یک بیابان خشک لم یزرع که آب در آن به سختی پیدا می شد و سایبانی نداشت و گرما به شدت افراد را اذیت می کرد و مردم پیراهن‎هایشان را از شدت گرما روی سرشان کشیده بودند، پیغمبر(ص) دستور می دهد اینجا توقف کنید. اینها همه نشان از اهمیت قضیه دارد. واقعاً اگر کمی فکر کنیم می بینیم که ولی به معنای دوست اگر باشد چه اهمیتی داشت که پیغمبر(ص) این همه سختی به مسلمانان بدهد که بخواهد اقرار کند هر کس من دوست او هستم علی دوست اوست؟

از طرف دیگر، قسمت های دیگر همین آیه شریفه و حدیث غدیر در خطبه غدیر را وقتی مطالعه می کنیم می بینیم قبل از اینکه پیغمبر(ص) این کلمه و عبارت ولایت را برای امیرالمومنین(ع) به کار ببرد از جمله «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» استفاده می کند. اگر ولی به معنای دوستی باشد، با این قسمت حدیث جور در نمی آید.

جواب دیگر به اهل سنت این است که اگر ولایت به معنای دوستی باشد، این همه تبریک گفتن هایی که به حضرت علی(ع) بعد از این واقعه ثبت شده چه معنایی دارد؟ تا چند روز پیغمبر(ص) وعلی(ع) نشسته بودند و سیل جمعیت حتی خانم‌ها می آمدند و به امیر المومنین(ع) تبریک می گفتند و حتی خلیفه اول و دوم هم آمدند به امیرالمومنین(ع) تبریک گفتند. آیا اگر واقعاً ولایت به معنی دوستی باشد آیا لزومی به اینهمه تبریک وجود داشت؟

از جمله شواهد دیگر در این زمینه این است بزرگان شعر و ادبیات عرب از جمله حسان بن ثابت که اشعار وی از شواهد تاریخی به حساب می آید، در آنجا ولیّ را به معنای ولایت گرفته و می سراید که امیرالمومنین(ع) به ولایت منصوب شد.

حجت الاسلام سادات منصوری رئیس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی سازمان تبلیغات اسلامی در مورد اینکه اهل سنت چه رویکردی به واقعه غدیر دارند بیان داشت: از نظر متون اصلی احادیث و روایات هیچ کس از اهل سنت نمی تواند واقعه غدیر را منکر شود و به هیچ وجه این واقعه قابل انکارنیست. همان‌طور که در کتب مهم شیعه مثل کتاب شریف الغدیر علامه امینی این مسئله دقیقاً با شواهد مختلفش به اثبات رسیده است. منتها اهل سنت تفسیرشان از روایت غدیر متفاوت است و نمی خواهند بپذیرند که این روایات دال بر ولایت حضرت امیر(ع) است.

حجت الاسلام یوسفی مقدم هم درپاسخ به این سوال اظهارداشت: اهل سنت در این زمینه بحث های مختلفی دارند یکی سعلوی است که ذیل همین آیه تبلیغ، تأکید به موضوع ولایت امیر مومنان کرده است. یکی حاکم نیشابوری است که ایشان هم در تفسیر خود این مسئله را تفسیر می کند که ولایت امیرالمومنین(ع) را ذیل آیه تبلیغ، مطرح می کند. بسیاری از مفسران اهل سنت ولایت امیرمومنان(ع) را ذیل همین آیه تبلیغ بیان کرده اند و در خصوص آیه ولایت «انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» هم بسیاری از مفسرین اهل سنت، به موضوع ولایت امیرمومنان پرداخته اند. منتها دیدگاه اهل سنت دو دیدگاه است. یکی اینکه ولایت در مرحله اول متعلق به خلفای اول و دوم و سوم و بعد علی(ع) است. برخی از اهل سنت و معتزله هم هستند که براین باورند ولایت، حق امیرالمومنین(ع) بود اما ایشان از حق خود کوتاه آمدند و آن را به خلفا تفویض کردند. یعنی امیرمومنان اجازه دادند آنها هم دارای ولایت باشند.

حجت الاسلام محمد حسین مشکوری نی در این باره می گوید: اینکه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری فرمودند غدیر فقط مسئله ای برای شیعه نیست به جهت این است که واقعه غدیر تنها روایتی است که تواتر در آن است. در مکتب اسلام، روایاتی که در حد تواتر باشد کم داریم. تواتر یعنی اینقدر این مسئله نقل شده که برای شما مثل روز روشن است که این اتفاق افتاده است. همه آن را نقل کرده اند. شیعه و سنی، بزرگ و کوچک آن را می دانند. مانند این است که حادثه ای سر کوچه رخ دهد چندین نفر آن را برای شما نقل کنند که این اتفاق افتاد با اینکه خودت آنجا نبودی آن را می پذیری. تنها روایتی که بین شیعه و سنی نقل شده و تواتر دارد حدیث غدیر است.

بنابراین شیعه و سنی هردو قائل به این واقعه هستند ولی رویکرد اهل سنت به این واقعه رویکرد مفهومی و نه اثباتی است. این حدیث برای همه متقن است اما فقط کسانی که امروز به عنوان اهل سنت تندرو حرف می زنند که خود اهل سنت اصیل و منصف هم برای آنها وقعی قائل نیستند در حدیث غدیر خدشه می کنند و می گویند  «ولیّ» به معنای دوست و یار است. بسیار راحت برای کسانی که اهل دقت و انصاف باشند این حدیث قابل اثبات است. این ولی بدون شک مفهوم اولی به تصرف را می دهد. یعنی معنی مولا را می دهد. معنای دوست هم قرینه متصله هم قرینه منفصله دارد.

علامه امینی به خوبی در جلد اول الغدیر این مسئله را بحث کرده است. هر کسی غدیر را خوب بفهمد عاشورا را درک می کند. جامعه اسلامی ای که غدیر را ردکرده، چند ماه بعد از آن، حضرت فاطمه(س) را به شهادت می رساند و 50 سال بعد سیدالشهدا زیر سم های اسب می مانند. اگر جامعه اسلامی از این الگوها درس نگیرد، طبعاً با چالش روبرو خواهد شد. کما اینکه داریم می بینیم الان مسلمان، مسلمان را می کشد.

حجت الاسلام رستم نژاد هم در پاسخ به این سوال گفت: اهل سنت اصل واقعه غدیر را انکار نمی کنند و قبول دارند و لذا در منابع خودشان به صورت گسترده هم آورده اند. ابن جریر طبری اصلاً یک جلد کتاب درباره ولایت و حدیث ولایت دارد. بیش از هفتاد طریق از علمای اهل سنت نقل می کنند. علامه امینی در کتاب الغدیر می گوید: بیش از 300 متن و طریق از علما و دانشمندان و مشاهیر اهل سنت، حدیث غدیر را نقل می کنند. یعنی حدیث غدیر از حیث تعداد طرق بالاترین حدیث در جهان اسلام است. یعنی چنین حدیثی نداریم که تا این حد متواتر از شیعه و سنی نقل شده باشد. از نظر سند، اهل سنت هیچگونه شبهه ای ندارند نمی توانند هم داشته باشند. اما از حیث دلالت چرا! اینها معنای ولایت را در اینجا به معنای نصرت و یاری گرفتند. یعنی یار امیرالمومنین باشید یا به معنای محبت می گیرند که برای هردو پاسخ داریم.

ولایت اینجا نمی تواند به معنای یاری و محبت باشد برای اینکه اگر به معنای نصرت باشد سالها پیش از این آمده بود. چرا که بعضی ازمومنین بر بعضی دیگر از آنها ولایت بالنصره دارند. از روز اول که پیامبر(ص) هجرت کردند، مومنین و مسلمانان باهم عقد اخوت بستند. انصار، مهاجرین را به خانه هایشان راه دادند و یاری شان کردند. نصرت، از همان سال اول هجرت واجب شد. به همین جهت هم به آنها انصار می گویند. آن‌وقت در آن زمان، مومنین از همدیگر ارث می بردند. از جمله مواردی که در اسلام نقل شده همین توارث بین مومنین در صدر اسلام بود. زیرا مهاجرین هیچ چیزی نداشتند و با انصار عقد اخوت خواندند. بر انصار واجب شد که مهاجرین را نصرت کنند. امیرالمومنین هم یکی از مهاجرین است. اگر بخواهیم ولایت را در اینجا به معنای نصرت بگیریم، حدود 10 سال پیش این مسئله آمده بود.

اگر به معنای محبت بگیریم، چند سال پیشتر محبت در آیه «قل لا اسئکلم علیه اجرا الالموده فی القربی» آمده بود. یعنی مودت امیرالمومنین هم واجب شده بود. بنابراین در غدیر چیزی مانده بود که پیغمبر (ص) می خواست درباره آن بگوید. غدیر مسئله جدیدی بود و لذا پیغمبر(ص) فرمود مسلمانان در صحرای غدیر جمع شوند و فرمود پیک حق پیام جدیدی آورده است.

اما جواب دوم هم این است که ولایت علی(ع)  ولایتی در عِداد ولایت خدا و پیغمبر است. آیا ولایت پیغمبر(ص) هم فقط در حد محبت و نصرت است؟ خیر! برای اینکه طبق آیه صریح قرآن ولایت پیغمبر(ص) برجان مسلمانان است. «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »آن ولایت خدایی و شرعی است. نمی تواند در حد نصرت یا در حد محبت باشد چرا که تمام مومنین نه تنها بر هم محبت دارند بلکه باید اخوت داشته باشند زیرا خداوند می فرماید «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» مومنین همه با هم برادرند. یعنی از محبت هم فراتر، اخوت دارند.

منبع: مهر




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عید غدیر در سیره اهل بیت(ع)

انبیای دیگر نیز این گونه به اوصیای خود سفارش می کردند که روزمعرفی وصی را روزه بدارند و عید بگیرند.


عید غدیر در سیره اهل بیت(ع)

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، «غدیر» و «عیدگرفتن » این روز مقدس، به زمان پیامبراکرم(ص)می رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینی ادامه داشته و امینان وحی الهی، همچون امام صادق(ع)و امام رضا(ع)آن را آشکار ساخته و یادش را گرامی و زنده نگه می داشتند.

پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.رمز عید بودن «غدیر» نیز، کمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود.

 

به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت » را به صاحب ولایت تبریک گویند و با آن حضرت بیعت کنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهی شادمانی کرد و فرمود: «الحمدلله الذی فضلناعلی جمیع العالمین.»

 

آیه قرآن که به صراحت، این روز را روز اکمال دین و خشنودی پروردگار از این واقعه و این تعیین وصی دانسته، رمزدیگری ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگی این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نکته راحتی «طارق بن شهاب » مسیحی که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود که گفت: اگر این آیه(الیوم اکملت لکم دینکم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید می گرفتیم. هیچ یک از حاضران نیز حرف او را رد نکردند.

 

عید گرفتن غدیر

 

غدیر، تنها نه به عنوان «روزی تاریخی » ، بلکه به عنوان یک «عید اسلامی » مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهای خاصی را می طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن راعید گرفت و به شادمانی پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینی، آن را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهای نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.

 

همه این ویژگیها برای این روز بزرگ، موقعیتی والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان که رسول خدا(ص)و ائمه هدی و مومنانی که پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن » این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این نکته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتی که می فرماید:

 

«روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزی است که خدای متعال مرا فرمان داد تا برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمی هدایتگر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله اوراهنمایی شوند، و آن، روزی است که خداوند در آن روز، دین راکامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»

 

کلام دیگر پیامبر(ص)که فرموده بود: «به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر درکلام حضرت رسول است.

 

خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت و در سالی که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود:

 

«خداوند متعال برای شما مومنان، امروز دو عید بزرگ وشکوهمند را مقارن قرار داده است که کمال هرکدام به دیگری است،تا نیکی واحسان خویش را در باره شما کامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو کسانی قرار دهد که بانور هدایتش روشنایی گرفته اند و شما را به راه نیکوی خویش ببرد و به نحوکامل از شما پذیرایی کند. پس جمعه را محل گردهمایی شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاک سازد و آلودگیهای جمعه تا جمعه را بشوید، نیز برای یادآوری مومنان و بیان خشیت تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشی چند برابر پاداشهای مطیعان در روزهای دیگر قرار داده و کمال این عید، فرمانبرداری از امرالهی و پرهیز از نهی او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص)پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایت به امر الهی قبول نمی شود و اسباب طاعت خدا جزبا چنگ زدن به دستگیره های خدا و اهل ولایت، سامان نمی پذیرد.

 

 

خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزی نازل کرد که بیانگراراده اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد که پیام را ابلاغ کند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... .

 

(تا آنجا که فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پایان این تجمع، به خانه ها برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهیدو به برادران خود نیکی کنید و خداوند را بر نعمتی که ارزانی تان کرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به یکدیگر نیکی کنید، تا خداوند هم الفت شما را پایدار کند، ازنعمت الهی به یکدیگر هدیه دهید، آن گونه که خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهای گذشته وآینده قرار داده است. نیکی دراین روز، ثروت را می افزاید و عمررا طولانی می کند. ابراز عاطفه و محبت به هم در این روز، موجب رحمت و لطف خدا می شود. تا می توانید، در این روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان کنید و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانی و سرور کنید... »

 

آیین عید غدیر و ائمه

ائمه اهل بیت(علیهم السلام)، این روز را شناخته و شناسانده وآن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عیدگرفتن آن دستوردادند و فضیلت آن روز و ثواب نیکوکاری در آن را بیان کردند.

 

فرات بن احنف می گوید: به امام صادق(ع)عرض کردم: جانم فدایت!

 

آیا مسلمانان عیدی برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آری! با فضیلت ترین، بزرگترین و شریفترین روز عیدنزد خداوند، روزی است که خدا دین را در آن کامل ساخت وبرپیامبرش محمد(ص)این آیه را نازل فرمود: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا)گفتم: آن کدام روز بود؟ فرمود: هرگاه یکی از پیامبران بنی اسرائیل می خواست جانشین خود را تعیین کند و انجام می داد، آن روز را عیدقرار می دادند. آن روز، روزی است که پیامبر اکرم(ص)علی(ع)را به عنوان هادی امت نصب کرد و این آیه نازل شد و دین کامل گشت ونعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، کدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب می افتد، گاهی شنبه است، گاهی یک شنبه، گاهی دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه کاری سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشکر و حمد خداوند و شادمانی است، به خاطر منتی که خدا بر شمانهاد و ولایت ما را قرار داد. دوست دارم که آن روز را روزه بگیرید.

 

حسن بن راشد از امام صادق(ع)روایت می کند که: به آن حضرت عرض کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدی است؟ فرمود: آری ای حسن! بزرگتر و شریف تر از آن دو. پرسیدم: چه روزی است؟ فرمود: روزی که امیرالمومنین(ع)به عنوان نشانه راهنما برای مردم منصوب شد. گفتم: فدای شما! در آن روز چه کاری سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: روزه می گیری و برپیامبر ودودمانش درود می فرستی و از آنان که در حقشان ستم کردند، به درگاه خدا تبری می جویی. همانا پیامبران الهی به اوصیاء خویش دستور می دادند روزی را که جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند.

 

پرسیدم: پاداش کسی که آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.

 

عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت کرده که: از حضرت صادق(ع)پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدی دارند؟ فرمود: آری، عیدی محترم تر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزی که حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع)را به امامت منصوب کرد وفرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » . عرض کردم: آن روز، چه روزی است؟ فرمود: به روزش چه کارداری؟ سال در گردش است، ولی آن روز، هیجدهم ذی حجه است. پرسیدم: در آن روز شایسته است چه کاری انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یادکردن محمدو آل محمد، خداوند را یاد می کنید. همانا پیامبراکرم(ص) توصیه فرمود که مردم این روز را عیدبگیرند. پیامبران همه چنین می کردند و به جانشینان خود وصیت می کردند که روز تعیین جانشین را عید بگیرند.

 

امام صادق(ع)نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند می دانست و آن را «عید بزرگ خدا» می شمرد.

 

در «خصال » صدوق از مفضل بن عمر روایت شده که: به حضرت صادق(ع)عرض کردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید.

 

گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را می دانم. فرمود: برتر از آنهاروز هیجدهم ذی حجه است. روزی که پیامبرخدا(ص)، (دست)حضرت امیر(ع)را بلند کرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسیدم:

دراین روز، چه باید بکنیم؟ فرمود: با آنکه هرلحظه باید خدا راشکر کرد، ولی دراین روز، به شکرانه نعمت الهی باید روزه گرفت.

 

انبیای دیگر نیز این گونه به اوصیای خود سفارش می کردند که روزمعرفی وصی را روزه بدارند و عید بگیرند.

 

در حدیث دیگری در «مصباح » شیخ طوسی » امام صادق(ع)آن روزرا روزی عظیم و مورد احترام معرفی کرده است که خداوند حرمت آن را برمومنان گرامی داشته و دینشان را کامل ساخته و نعمت رابرآنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویش را تجدید کرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانی و سرورو روز روزه شکرانه دانسته که روزه اش معادل شصت ماه از ماههای حرام(محرم، رجب، ذی قعده و ذی حجه)است.

 

در حدیثی دیگر است که، حضرت صادق(ع)در حضور جمعی از هواداران و شیعیانش فرمود: آیا روزی را که خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دین را آشکار کرد و آن را برای ما و دوستان و شیعیانمان عید قرار داد، می شناسید؟ گفتند: خدا و رسول وفرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند:

 

روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند این دو روز، بسیار مهم وبزرگند، اما روز «فروغ دین » از اینها برتر است، یعنی روزهیجدهم ذی حجه... . فیاض بن محمدبن عمر طوسی در سال 259(درحالی که خودش 90 سال داشت.)گفته است که حضرت رضا(ع) را در روزغدیر ملاقات کردم، درحالی که در محضر او جمعی از یاران خاص وی بودند و امام(ع)آنان را برای افطار نگاه داشته بود و به خانه های آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتی کفش و انگشترفرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود وپیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد می فرمود.

 

محمدبن علاء همدانی و یحیی بن جریح بغدادی می گویند:

ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمی(از اصحاب امام عسکری(ع »

درشهر قم به درخانه اش رفته، در زدیم. دخترکی آمد. از او درباره احمدبن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروزعید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عیدقربان،فطر، غدیر و جمعه.

این نیز نشان دهنده سیره عملی بزرگان شیعه، نسبت به این روزفرخنده است.

امید است که جامعه شیعی، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت ورهبری، رشد خودشان را نشان دهند و با تکریم این حبل المتین استوار شیعه، دین خویش را نسبت به بنیادهای اعتقادی ادا کنند.

پدید آورنده : جواد محدثی - سایت عرفان


غدیر در کلام امام علی‌بن موسی‌‌الرضا(ع)؛

چرا عقیق، فیروزه و یاقوت ارزشمند شدند/ ماجرای منبر رفتن فرشته‌ها در کعبه +اعمال عید غدیر

امام رضا(ع) درباره عید غدیر می‌فرمایند: هر کس روزه‌دار مؤمنی را در این روز افطاری دهد، مانند کسی است که ۱۰ «فئام» را اطعام کرده است. آن حضرت سپس فئام را ۱۰۰هزار معنی کردند. یعنی هر کس روزه‌دار مؤمنی را در غدیر افطار دهد، مثل آن است که یک میلیون نفر را افطار داده است!

چرا عقیق، فیروزه و یاقوت ارزشمند شدند/ ماجرای منبر رفتن فرشته‌ها در کعبه +اعمال عید غدیر

گروه فرهنگی جهان نیوز: بار دیگر بزرگترین عید شیعیان جهان فرا می‌رسد و پیروان امام علی‌بن‌ ابی‌طالب غرق در شادی و سرور هستند. اما ویژگی‌های این عید بزرگ چیست؟ امام رضا(ع) قریب ۱۲۰۰ سال پیش به این پرسش پاسخ داده‌اند که محدث عالیقدر «سید بن طاووس» در فصل ششم کتاب «اقبال الاعمال» شرح آن را چنین نقل کرده است:

رواه عن الرضا علیه السلام قال: إذا کان یوم القیامة زفت اربعة ایام الى الله کما تزف العروس الى خدرها، قیل: ما هذه الایام؟ قال: یوم الاضحى ویوم الفطر ویوم الجمعة ویوم الغدیر، وان یوم الغدیر بین الأضحى والفطر والجمعة کالقمر بین الکواکب، وهو الیوم الذى نجا فیه ابراهیم الخلیل من النار، فصامه شکرا لله، وهو الیوم الذى اکمل الله به الدین فی اقامة النبی علیه السلام علیا أمیر المؤمنین علما وابان فضیلته ووصایته، فصام ذلک الیوم، وانه الیوم الکمال ویوم مرغمة الشیطان، ویوم تقبل اعمال الشیعة ومحبى آل محمد، وهو الیوم الذى یعمد الله فیه الى ما عمله المخالفون فیجعله هباء منثورا.

از حضرت رضا(ع) روایت شده است: هنگامی که قیامت فرا می‌رسد، چهار روز با فخر و مباهات بر خداوند وارد می‌شوند، همانند ورود عروس در شب زفاف بر شوهر. از ایشان سوال شد: آن چهار روز کدامند؟ حضرت فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر. و به درستی که روز غدیر در بین آنها مانند ماه است در بین ستارگان و آن روزی است که حضرت ابراهیم خلیل از آتش نجات یافت و به شکرانه‌اش آن روز را روزه گرفت. و آن روزی است که خداوند در آن روز، دین را کامل کرد و این کامل‌کردن به سبب نصب‌کردن امیرالمومنین به عنوان شاخص توسط پیامبر(ص) است و فضیلت و جلوه‌های نور آن حضرت را آشکار نمود و آن روز را روزه گرفت. و به درستی که آن روز، روز کمال است و روز به خاک مالیدن بینی شیطان و قبولی اعمال شیعیان و دوستان آل محمد صلوات الله علیهم. و روزی است که خداوند به اعمال مخالفین نظر می کند و آن را نابود می‌گرداند و این قول خداوند است. (فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا؛ آیه ۲۳ سوره فرقان)

وهو الیوم الذى یأمر جبرئیل علیه السلام ان ینصب کرسى کرامة الله بازاء بیتالمعمور ویصعده جبرئیل علیه السلام وتجتمع إلیه الملائکة من جمیع السماوات ویثنون على محمد ویستغفرون لشیعة أمیر المؤمنین والائمة علیه السلام ومحبیهم من ولد آدم علیه السلام، وهو الیوم الذى یأمر الله فیه الکرام الکاتبین أن یرفعوا القلم عن محبى أهل البیت وشیعتهم ثلاثة ایام من یوم الغدیر، ولا یکتبون علیهم شیئا من خطایاهم کرامة لمحمد وعلى والائمة.

روز غدیر روزی است که جبرائیل امر کند منبری از کرامت الهی در مقابل بیت المعمور (کعبه) نصب شود و در حالی که ملائکه آسمان‌ها اطراف او گرد آمده و پیامبر اکرم (ص) را ستایش می‌کنند، بر منبر رفته و برای شیعیان امیرالمومنین و ائمه و دوستان آنان از فرزندان آدم طلب آمرزش می‌کند. و غدیر روزی است که خداوند متعال به ملائکه خود امر می‌کند قلم نگارش اعمال از محبین اهل بیت (ع) و شیعیانش به مدت سه روز، از روز غدیر برداشته شود، و خداوند امر می‌کند که به برکت کرامت محمد و علی و ائمه معصومین (علیهم السلام) خطاهای محبین و شیعیان نوشته نشود.

وهو الیوم الذى جعله الله لمحمد وآله وذوى رحمه، وهو الیوم الذى یزید الله فی حال من عبد فیه ووسع على عیاله ونفسه واخوانه ویعتقه الله من النار، وهو الیوم الذى یجعل الله فیه سعى الشیعة مشکورا وذنبهم مغفورا وعملهم مقبولا.

و غدیر روزی است که خداوند مخصوص محمد و آل محمد و صاحبان رحمت (محبین و شیعیان) قرار داده است. و غدیر روزی است که خداوند متعال در حق بنده مؤمنش وسعت می بخشد در همه انواع رزق برای خانواده و خودش و برادرانش (دینی و نسبی)، و آن‌ها را از آتش آزاد می‌کند. و غدیر روزی است که خداوند در آن سعی شیعیان را مشکور و گناهشان را مغفور و عملشان را مقبول قرار داده است.

وهو یوم تنفیس الکرب ویوم تحطیط الوزر ویوم الحباء والعطیة ویوم نشر العلم ویوم البشارة والعید الأکبر، ویوم یستجاب فیه الدعاء، ویوم الموقف العظیم، ویوم لبس الثیاب ونزع السواد، ویوم الشرط المشروط ویوم نفى الهموم ویوم الصفح عن مذنبی شیعة أمیرا لمؤمنین.

غدیر روز آسایش و رهایی از غم، و روز از بین رفتن گناه، روز عطای بی‌عوض و بخشش، روز گسترش علم، روز مژده و عید اکبر و روز اجابت دعا و روز موقف بزرگ، روز پوشیدن لباس نو و در آوردن لباس سیاه، روز شرط مشروط، روز دورکردن غم‌ها و روز درگذشتن از گناهان شیعه امیرالمومنین(ع) است.

وهو یوم السبقة، ویوم اکثار الصلاة على محمد وآل محمد، ویوم الرضا، ویوم عید اهل بیت محمد، ویوم قبول الاعمال، ویوم طلب الزیادة ویوم استراحة المؤمنین ویوم المتاجرة، ویوم التودد، ویوم الوصول الى رحمة الله، ویوم التزکیة، ویوم ترک الکبائر والذنوب ویوم العبادة ویوم تفطیر الصائمین، فمن فطر فیه صائما مؤمنا کان کمن اطعم فئاما وفئاما - الى ان عد عشرا، ثم قال: أو تدرى ما الفیام؟ قال: لا، قال: مائة ألف.

غدیر روز پیشی‌گرفتن و روز افزودن صلوات بر محمد و آل محمد (ص) است، روز خرسندی، روز عید اهل بیت محمد(ص)، روز پذیرفتن اعمال، روز افزونی طلب، روز آسایش مؤمنین، روز سود بردن، روز اظهار دوستی، روز رسیدن به رحمت الهی، روز پاک‌شدن و ترک‌گناهان بزرگ، روز پرستش و روز افطاری‌دادن به روزه‌داران است. پس هر کس روزه‌دار مؤمنی را در این روز افطاری دهد، مانند کسی است که فئامی را اطعام کرده است. پس حضرت تا ۱۰ فئام شمردند، سپس فرمودند: آیا می‌دانی «فئام» چیست؟ راوی عرض کرد: خیر. حضرت فرمودند: صد هزار! (یعنی هر کس روزه‌دار مؤمنی را افطار دهد، مثل آن است که ۱۰ فئام، هر کدام ضربدر ۱۰۰ هزار یعنی یک میلیون نفر را افطار داده است)

وهو یوم التهنئة، یعنى بعضکم بعضا، فإذا لقى المؤمن أخاه یقول: «الحمدلله الذى جعلنا من المتمسکین بولایة أمیر المؤمنین والائمة علیهم السلام»، وهو یوم التبسم فی وجوه الناس من اهل الایمان، فمن تبسم فی وجه أخیه یوم الغدیر نظر الله إلیه یوم القیامة بالرحمة وقضى له الف حاجة، وبنى له قطرا فی الجنة من درة بیضاء، ونضر وجهه. {۱}

روز غدیر روزی است که بعضی از شما بعضی دیگر را شادباش می‌گویند. پس وقتی مؤمنی برادر مؤمن خود را دیدار می‌کند، می‌گوید: «ستایش خدای را که ما را از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (ع) قرار داد.» غدیر روز تبسم در صورت مؤمنین است پس هر کس روز غدیر در چهره برادر خود تبسم کند، خداوند رحمان روز قیامت به نظر رحمت به او می‌نگرد و هزار حاجت او را برآورده و برای او قصری از دُرّ ناب در بهشت بنا می‌کند و صورتش را شادابی می‌بخشد.

وهو یوم الزینة، فمن تزین لیوم الغدیر غفر الله له کل خطیئة عملها، صغیرة أو کبیرة، وبعث الله إلیه ملائکة یکتبون له الحسنات ویرجعون له الدرجات الى قابل مثل ذلک الیوم، فان مات مات شهیدا وان عاش عاش سعیدا، ومن اطعم مؤمنا کان کمن اطعم جمیع الأنبیاء والصدیقین، ومن زار فیه مؤمنا ادخل الله قبره سبعین نورا ووسع فی قبره ویزور قبره کل یوم سبعون ألف ملک ویبشرون بالجنة.

روز غدیر روز زینت‌کردن و زیور است. پس کسی که برای روز غدیر تزئین کند، خداوند غفار تمام گناهانش را می‌بخشد، کوچک باشد یا بزرگ! و فرشتگانی بر می‌انگیزد تا پیوسته برای او حسنه ثبت کنند و درجات او را بالا می‌برد تا شایسته مثل چنین روزی گردد. پس اگر بمیرد شهید از دنیا رفته و اگر زنده بماند سعادتمندانه خواهد زیست. کسی که در این روز مؤمنی را اطعام کند مانند آن است که تمام انبیاء و صدیقین را اطعام کرده باشد و کسی که در این روز مؤمنی را دیدار کند خداوند هفتاد نور داخل قبرش قرار می‌دهد و قبرش را وسیع می‌گرداند و هر روز ۷۰ هزار فرشته او را زیارت می‌کنند و به او مژده بهشت می‌دهند.

وفى یوم الغدیر عرض الله لولایة على اهل السماوات السبع فسبق إلیها اهل السماء السابغة فزین بها العرش، ثم سبق إلیها اهل السماء الرابعة فزینها بالبیت المعمور، ثم سبق إلیها أهل السماء الدنیا فزینها بالکواکب، ثم عرضها على الارضین فسبفت مکة فزینها بالکعبة، ثم سبقت إلیها المدینة فزینها بالمصطفى محمد صلى الله علیه وآله، ثم سبقت إلیها الکوفة فزینها بأمیر المؤمنین علیه السلام، وعرضها على الجبال فاول جبل اقر بذلک ثلاثة جبال: جبل العتیق وجبل الفیروزج وجبل الیاقوت، فصارت هذه الجبال جبالهن وافضل الجواهر، ثم سبقت إلیها جبال اخر، فصارت معادن الذهب والفضة، وما لم یقر بذلک ولم یقبل صارت لا تنبت شیئا.

در روز غدیر خداوند ولایت را بر اهل آسمان‌های هفتگانه عرضه کرد، پس اهل آسمان هفتم از دیگران به سوی ولایت پیشی گرفتند و به این جهت آن را به عرش زینت دادند. سپس اهل آسمان چهارم از دیگران پیشی گرفتند و خداوند آن را به بیت‌المعمور زیور بخشید. آنگاه اهل آسمان دنیا سبقت گرفتند و خداوند آن را به ستارگان آراسته کرد. سپس خداوند ولایت را بر زمین‌ها عرضه کرد و زمین مکه در قبولی پیشی گرفت آنگاه به کعبه زینت داده و بعد مدینه و آن را به پیامبر اکرم(ص) مزین گردانید. پس از آن کوفه و آن به امیرالمومنین (ع) آراسته شد. پس به کوه‌ها عرضه شد و سه کوه پیشی گرفتند عقیق، فیروزه و یاقوت و اینها به این سه کوه اختصاص یافت، و از بهترین جواهر شدند. پس کوه‌های دیگر قبول ولایت کردند و دارای معادن طلا و نقره. هرچه اقرار به ولایت نکرد چیزی از آن نروئید.

وعرضت فی ذلک الیوم على المیاه فما قبل منها صار ملحا اجاجا، وعرضها فی ذلک الیوم على النبات فما قبله صار حلوا طیبا، وما لم یقبل صار مرا، ثم عرضها فی ذلک الیوم على الطیر فما قبلها صار فصیحا مصوتا وما أنکرها صار أخرس مثل اللکن، ومثل المؤمنین فی قلوبهم ولاء امیر المؤمنین فی یوم غدیر خم کمثل الملائکة فی سجودهم لادم، ومثل من أبى ولایة أمیر المؤمنین فی یوم الغدیر مثل ابلیس، وفى هذا الیوم انزلت هذه الایة: «الیوم اکملت لکم دینکم» {۲}، وما بعث الله نبیا الا وکان یوم بعثه مثل یوم الغدیر عنده وعرف حرمته إذ نصب لامته وصیا وخلیفة من بعده فی ذلک الیوم.

و در این روز ولایت به آب‌ها عرضه شد و هر آبی که پذیرفت گوارا و شیرین شد و آبی که قبول نکرد شور و تلخ شد. و همچنین ولایت بر گیاهان عرضه شد، پس هر کدام پذیرفته شیرین و نیکو و آنچه قبول نکرد تلخ گردید. سپس ولایت در این روز بر پرندگان عرضه شد و آنها که قبول کردند خوش‌آواز و گویا و هر کدام انکار کردند، لال شدند. و مَثَل مؤمنین در پذیرش ولایت امیر المؤمنین (ع) در روز غدیر خُم مانند ملائکه است در سجودشان بر آدم و مَثَل کسی که قبول ولایت نکرد در غدیر خم مَثَل ابلیس است. و در این روز آیه «امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم» نازل شد و خداوند پیغمبری را مبعوث نکرد مگر آنکه روز مبعوث شدنش نزد او مانند روز غدیر بوده و حرمت آن را شناخته، زیرا در این روز برای امت خود جانشین و خلیفه بعد از خودش را قرار داده است.

مهمترین اعمال عید غدیر


پاداش روزه روز غدیرخم برابر پاداش روزه گرفتن عمر دنیا تا پایان آن است، و نیز پاداش آن برابر پاداش صدبار حج و صدبار عمره در هر سال است، حج و عمره ای که نیکو و مورد قبول خداوند باشد.

کلمه عید، کلمه خوشی است. عید که می شود شهرها جان دوباره می گیرند. چهره ها خندان می شوند و نگاه ها پر شورتر از روزهای قبل می گردند. عید نوروز، عید باستانی ما ایرانیان است. عید فطر، جشن بندگی روزه ‌داران. عید قربان، شکوه تسلیم و بندگی در برابر خدا و عید غدیر، بزرگ‌ترین عید شیعیان و بهترین روز در میان روزهای سال:

حسن بن راشد می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم! آیا غیر از عید فطر و عید قربان عیدی وجود دارد؟ در پاسخ فرمود: آری بزرگتر و شریف تر از آن دو عید، عید دیگری هست. عرض کردم: آن روز کدام است؟ فرمود: آن روزی که امیرالمومنین علی علیه السلام به عنوان رهبر مردم نصب شد. عرض کردم: نصب علی به عنوان رهبر در کدام روز بود؟ فرمود: روز هیجدهم ماه ذیحجه.

امام صادق علیه السلام فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید اکبر است؛ خورشید به روزی نتابیده که آن روز در پیشگاه خدا برتر از این روز باشد ... همه پیامبران ـ بدون استثنا ـ وصی و جانشین خود را در چنین روزی به امت خود معرفی کرده و به عنوان رهبر بعد از خود برای امت خود نصب نموده اند.

اعمال روز عید غدیر

۱.صله رحم


صله رحم و دیدار از خویشان و آشنایان از جمله اموری است که در آیین مقدس اسلام مورد توجه قرار گرفته است. پیامبر گرامی اسلام و ائمه(علیهم السلام) همواره بر این اصل مهم تأکید داشته و با بیان آثار مادی و معنوی یاران خویش را به انجام این عمل ترغیب می نمودند.

از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند: صله رحم باعث پاکی اعمال و دفع بلیّات، فراوانی اموال، زیادی عمر، توسعه ی رزق و محبوبیت خانوادگی است. پس از خدا بترس و صله رحم کن.

در میان شیعیان رسم است روز هجدهم ماه ذی الحجه را جشن گرفته و به دید و بازدید می پردازند. دیدار سادات در این روز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. شیعیان در این روز برای تحکیم دوباره پیوند خویش با آقا و مولایشان، علی بن ابی طالب(علیه السلام)، به دیدار فرزندانش شتافته و با امام خویش تجدید پیمان می نمایند.

چه نیکوست در این روز یادی کنیم از کسانی که مدت هاست چشم به راهمان هستند. والدینی که در خانه ها، آسایشگاه ها، بیمارستان ها و ... چشم به در دوخته اند تا شاید فرزندان و نوادگانشان به دیدارشان آیند. مریضانی که روز عید را بر تخت بیمارستان خوابیده و درد می کشند. کودکانی که والدینشان به بهانه های گوناگون رهایشان ساخته و در پرورشگاه ها روزگار سپری می کنند. دیدار از اقوامی که مدت هاست یادشان نکرده ایم. دلجویی از بستگانی که شاید دیدن ذره ای محبت، زندگی را به کامشان شیرین تر سازد و ...

بیایید قدر این روز را بدانیم و آن را بهانه ای برای با هم بودن و با هم خندیدن قرار دهیم که بی شک قلب مولا و مقتدایمان را با این عمل شاد خواهیم ساخت.

۲. روزه گرفتن

از جمله کارهایی که انجام آن در روز عید غدیر مورد تأکید قرار گرفته روزه است. روزه یعنی خودداری نمودن از خوردن و آشامیدن. یعنی به یاد خدا بودن و دوری کردن از گناه. روزه را می توان بهترین راه برای نزدیک شدن به خالق خوبی ها دانست و چه روزی از روز ولایت برای انجام این عمل می تواند بهتر باشد؟!!

امام صادق علیه السلام فرمود:

پاداش روزه روز غدیرخم برابر پاداش روزه گرفتن عمر دنیا تا پایان آن است، و نیز پاداش آن برابر پاداش صدبار حج و صدبار عمره در هر سال است، حج و عمره ای که نیکو و مورد قبول خداوند باشد.

پس بیایید قدر این فرصت طلایی را به خوبی دانسته و با روزه داری، نام خویش در زمره عاشقان مولا علی (علیه السلام) قرار دهیم.

مفضّل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: روزه روز غدیر خم كفّاره گناهان شصت سال خواهد بود.

۳. انفاق


توجه به حال مردم از اموری است که اسلام همواره بدان تأکید کرده است. انسان مسلمان وظیفه دارد علاوه بر توجه به حال خانواده خویش تا حدی که در توان دارد نیازهای سایر مردم را نیز برطرف سازد. به همین دلیل انفاق و صدقه دادن در قرآن و روایات بسیار مورد توجه قرار داده شده است. و چه روزی بهتر از روز غدیر برای انفاق کردن مال در راه خدا. روزی که متعلق است به پدر یتیمان و یار مسکینان و درماندگان. آقایی که شبانه برای بی بضاعتان طعام می برد و از حال یتیمان خبر می گرفت.

امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری فرمود: ... ثواب انفاق یک درهم در روز غدیر برابر با ثواب انفاق هزار درهم در روزهای دیگر است. گویی تو می پنداری خداوند متعال روزی را والاتر و محترم تر از این روز آفریده است؟ نه به خدا سوگند، نه خدا سوگند، نه به خدا سوگند! روزی ارجمندتر از این روز وجود ندارد.

آری شیعیان علی(علیه السلام) باید بر خود واجب کنند پیگیری از حال سایر مردمان را و به یاد آورند سیره و روش مولا و مقتدایشان را.

نتیجه

روز غدیر بزرگترین عید شیعیان است. شیعیان علی (علیه السلام) این روز بزرگ را با روزه داری، انفاق و دید و بازدید از آشنایان و بستگان گرامی داشته و شکر الهی را به جا می آورند. آنان در این روز بیعتی دوباره با امامشان بسته و فرمان رسولشان را دوباره می خوانند که فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.
منبع: فارس و تبیان




نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام صادق(ع)، امام باقر(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روز خاتم بخشی امیرالمومنین(ع)

عده‏ اى از منافقین گفتند: ما مى‏ دانیم كه محمد [صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله] در آنچه مى‏ گوید صادق است. او را به ظاهر دوست داریم، ولى از على( علیه ‏السلام) در آنچه امر مى ‏كند اطاعت نمى‏ كنیم.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، از جمله رخداد های امروز ( 24 ذی الحجه) روز خاتم بخشی امیرالمومنین سلام الله علیه در هنگام نماز است.

 

در این روز امیرالمؤمنین علیه‏ السلام در مسجد پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله انگشتر خود را در حالت ركوع به سائل بخشید، و آیه 55 سوره مباركه مائده « اِنَّما وَلِیُّكُمُ اللّه‏ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیموُنَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعوُنَ ؛ ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و كسانى كه ایمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى ‏دهند.» در شأن آن حضرت نازل شد.

 

امام صادق علیه ‏السلام درباره معناى این آیه شریفه از پدرشان از جدّشان علیهم‏ السلام نقل مى‏ كنند كه فرمودند: «یَعْرِفونَ نِعْمَةَ اللّه‏ِ ثُمَّ یُنْكِروُنَها: نعمت خداوند را مى ‏شناسند و سپس آن را انكار مى‏ كنند». حضرت فرمودند: هنگامى كه آیه مباركه «انما ولیكم اللّه‏ ...» نازل شد، عده ‏اى از اصحاب پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله در مسجد مدینه جمع شدند. بعضى به بعض دیگر گفتند: درباره این آیه چه مى ‏گویید؟ بعضى گفتند: اگر منكر این آیه بشویم سایر آیات را هم باید منكر شویم و اگر ایمان به این آیه بیاوریم و قبول كنیم براى ما ذلت است، زیرا على بن ابى ‏طالب [امیرالمومنین علیه ‏السلام] بر ما مسلط مى ‏شود.

 

عده‏ اى از منافقین گفتند: ما مى‏ دانیم كه محمد [صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله] در آنچه مى‏ گوید صادق است. او را به ظاهر دوست داریم، ولى از على( علیه‏السلام) در آنچه امر مى ‏كند اطاعت نمى‏ كنیم.

 

حضرت فرمودند: در این هنگام این آیه نازل شد: «یَعرفونَ نعمةَ اللّه‏ِ ثمَّ یُنكِرونَها ...»، یعنى: ولایت على بن ابى ‏طالب علیه ‏السلام را مى ‏شناسند و حال اینكه اكثر آنها كه آن را مى ‏شناسند نسبت به ولایت آن حضرت كافرند.

 

بعضى از مخالفین گفته ‏اند: براى كسى اتفاق نیفتاده كه در یك زمان جمع بین دو عبادت مالى و بدنى بنماید مگر على بن ابى ‏طالب علیه ‏السلام، و براى احدى نیامده از فضایل مثل آنچه براى على علیه ‏السلام آمده است.





نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مباهله به چه معنی است؟

ارتباط معناى لغوى و اصطلاحى «مباهله» با یكدیگر روشن است؛ زیرا در مباهله شخصى كه مدّعى است حق مى‏ گوید طرف دیگر را رها مى ‏كند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مى‏ نماید.

مباهله به چه معنی است؟

سرویس مذهبی افکارنیوز- مباهله از مادّه «بَهْل» گرفته شده است و «بَهْل» در لغت عرب به معناى رها كردن است. شترها وقتى بچّه‏دار مى ‏شوند پستانهاى آنها را مى ‏بندند تا بچّه شتر همه شیر مادر را نخورد و مقدارى براى صاحب شتر باقى بماند؛ ولى گاهى پستانها را باز مى‏ كنند تا بچّه شتر هر چه میل دارد بخورد، عرب به چنین شترى كه پستانهایش باز شده «ابل باهل» مى‏ گوید، یعنى شترى كه شیرش رها شده تا بچّه ‏اش از آن استفاده كند.

و امّا در اصطلاح، معناى دیگرى دارد و آن این كه: هرگاه دو نفر بعد از بحث‏هاى منطقى و استدلالهاى عقلى و برهانهاى روشن، نتوانستند یكدیگر را قانع كنند، در اینجا هر كدام در حقّ دیگرى نفرین مى‏ كند و چنین مى‏ گوید: «اگر من بر حق هستم و تو خلاف مى ‏گویى به مجازات الهى گرفتار شوى» و دیگرى هم همین را تكرار مى‏ كند. به چنین كارى با حصول شرائطش «مباهله» مى‏ گویند.

ارتباط معناى لغوى و اصطلاحى «مباهله» با یكدیگر روشن است؛ زیرا در مباهله شخصى كه مدّعى است حق مى ‏گوید طرف دیگر را رها مى‏ كند و امر او را به خداوند محوّل و واگذار مى‏ نماید.

پی نوشت: آیات ولایت در قرآن، ص202.


24 ذی الـحجه روز مـباهله و نـزول آیـه تـطهیر


پـیامبر در حالی كه حـسین را در آغـوش و دسـت حـسن را در دسـت دارد؛
از دروازه مـدینه خـارج مـی‌شود. پـشت سـر او تـنها یـك مــرد و زن دیـده مـی‌شوند. 
ایــن مــرد عــلی است و ایــن زن فــاطمه. 
تـعجب و حـیرت، هـمراه با نـگرانی و وحـشت بر دل مـسیحیان ســایه مـی‌افكند.
شـرحبیل به اسـقف مـی‌گوید:
نـگاه كن. او فـقط دخــتر، دامــاد و دو نـوة خود را به هـمراه آورده است. 
اسـقف كه صدایش از التهاب مـی‌لرزد، مــی‌گوید:
«هــمین نــشان حــقانیت اسـت. به جای این كه لــشكری را بـرای مــباهله بـیاورد،
فقط عـزیزان و نـزدیكان خود را آورده است، پــیداست به حـقانیت دعـوت خـود مطمئن است كه عــزیزتریـن كــسانش را ســپر بـلا سـاخته اســت.»
شـرحبیل مـی‌گوید:
«دیـروز محمد(ص) گفت كه فـرزندانمان و زنـانمان و جــان‌هایمان.
پـیداست كه عــلی را به عــنوان جــان خــود هــمراه آورده است.»
«آری، عــلی برای مــحمد از جـان عــزیزتر است. در كتاب‌های قـدیـمی مـا، نام او به عــنوان وصــی و جــانشین او آمـــده اسـت...»

«فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علی الكاذبین».
آل عمران (3)، آیه 6

آیه تـطهیر:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» 
(خـداوند اراده فرموده است که هرگونه رجـس و پلیدی را از شما اهل بیت برطرف کند و شما را پاک و مطهر گرداند.) 
سوره احزاب آیه 33

آیا مراسم مباهله انجام شد؟

«من صورتهایى مى‏ بینم كه اگر دعا كنند حتماً به هدف اجابت مى ‏رسد و همه شما نابود مى‏ شوید،از مباهله خوددارى كنید.
آیا مراسم مباهله انجام شد؟

سرویس مذهبی افکارنیوز-
سؤال: آیا مراسم مباهله طبق آداب و شرایطى كه قرآن فرموده، انجام شد؟
در صورت انجام، نتیجه و آثار مباهله چه بود؟
پاسخ: قرآن در این مورد ساكت است، و از آیات این كتاب الهى نمى‏ توان استفاده كرد كه مراسم مباهله انجام شد یا نه، ولى این داستان در تاریخ اسلام بسیار معروف است.
طبق آنچه در تاریخ آمده، پیامبر صلى الله علیه و آله جریان مباهله و چگونگى آن را با مسیحیان نجران در میان گذاشت و روزى را جهت انجام مباهله معیّن كرد. اسقف اعظم مسیحیان- كه بالاترین مقام مذهبى مسیحیان است- به آنها گفت:

 «براى مباهله آماده گردید، و در روز موعود حاضر شوید، اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیّت‏هاى معروف مسلمانان آمد، با او مباهله كنید؛ امّا اگر به منظور مباهله با زن و بچّه آمد، از مباهله با او خوددارى كنید. چرا؟ چون در صورت اوّل معلوم مى‏ شود در نبوّت خود صادق نیست و در این صورت مغلوب مى‏ شود، ولى در صورت دوم معلوم مى‏ شود كه با خداوند ارتباطى دارد كه با توكّل بر او به میدان آمده است.»

به هر حال، روز موعود فرا رسید، مسیحیان مشاهده كردند كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دست دو پسر بچّه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفته و به همراه على و فاطمه علیهم السلام مى‏ آید.
اسقف اعظم مسیحیان وقتى این صحنه را مشاهده كرد گفت:
 «من صورتهایى مى‏ بینم كه اگر دعا كنند حتماً به هدف اجابت مى‏ رسد و همه شما نابود مى‏ شوید،از مباهله خوددارى كنید و به مسلمانها اعلان كنید كه حاضریم به صورت یك اقلّیّت سالم در كنار شما زندگى كنیم و مالیات لازم را نیز مى‏ پردازیم.»
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله خواسته آنها را پذیرفت و از مباهله صرف نظر كرد.

پی نوشت: آیات ولایت در قرآن، ص203.


اعمال مستحبی در روز مباهله

مرجع : خبرگزاری فارس
روز ۲۴ ماه ذی‌الحجه صدق و راستی اسلام بر مدعیان دروغین حقیقت آشکار شد و خداوند با نازل کردن آیه‌ای نعمت را بر مسلمانان افزون کرد، برای این روز اعمالی چون صدقه‌دادن و خواندن زیارت جامعه کبیره سفارش شده است.

به گزارش افکارنیوز، ۲۴ ذی‌الحجه یادآور اتفاقی عظیم در اثبات حقانیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و اسلام است، در چنین روزی در سال دهم هجری آیه مباهله بر پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی(ص) نازل شد: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ».

بعد از نازل شدن این آیه بود که پیامبر(ص) برای مباهله با سران مسیحی منطقه نجران آماده شدند و دست دو نوه دختری خود حسن و حسین(ع) را گرفتند و همراه با دختر و داماد خود در بیابان حاضر شدند، در آن سو نیز سران مسیحی نجران حاضر بودند، ولی آن‌ها با مشاهده نشانه‌های صحت گفتار پیامبر(ص) عقب‌نشینی کردند و پرداخت جزیه را بر مباهله برگزیدند، آری! این معجزه یعنی مباهله از آن روز برای اثبات صدق دعوی در قلمرو و عقاید باقی ماند.

همچنین در این روز نیز دو آیه، آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکمُ‏ْ تَطْهِیرًا» و آیه ولایت «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» نازل شد که بیش از پیش حقانیت خاندان آله طه و به خصوص امام علی(ع) را ثابت کرد که همواره موجب فخر شیعیان است.

برای این روز فرخنده، علاوه بر روزه مستحبی اعمالی نیز سفارش شده است:

ـ غسل

ـ روزه

ـ دو رکعت نماز که مانند نماز روز عید غدیر است، در هر رکعت، یک مرتبه سوره «حمد» و ۱۰ مرتبه سوره «توحید»، ۱۰ مرتبه «آیة الکرسى» و ۱۰ مرتبه سوره «قدر» خوانده مى‌شود و بهتر است، پیش از اذان ظهر ادا شود، همچنین روایت شده است که نمازگزار بعد از نماز ۷۰مرتبه استغفار کند.

ـ خواندن دعاى مباهله که شبیه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِبَهَائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِأَجَلِّهِ وَ کُلُّ جَلالِکَ جَلِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَمَالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِأَعْظَمِهَا وَ کُلُّ عَظَمَتِکَ عَظِیمَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِأَنْوَرِهِ وَ کُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِأَوْسَعِهَا وَ کُلُّ رَحْمَتِکَ وَاسِعَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّهَا

اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ کَمَالِکَ بِأَکْمَلِهِ وَ کُلُّ کَمَالِکَ کَامِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکَمَالِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ کَلِمَاتِکَ بِأَتَمِّهَا وَ کُلُّ کَلِمَاتِکَ تَامَّةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکَلِمَاتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ أَسْمَائِکَ بِأَکْبَرِهَا وَ کُلُّ أَسْمَائِکَ کَبِیرَةٌ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَسْمَائِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عِزَّتِکَ بِأَعَزِّهَا وَ کُلُّ عِزَّتِکَ عَزِیزَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِأَمْضَاهَا وَ کُلُّ مَشِیَّتِکَ مَاضِیَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَشِیَّتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُدْرَتِکَ الَّتِی اسْتَطَلْتَ بِهَا عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ کُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطِیلَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّهَا

اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِأَنْفَذِهِ وَ کُلُّ عِلْمِکَ نَافِذٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِأَرْضَاهُ وَ کُلُّ قَوْلِکَ رَضِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مَسَائِلِکَ بِأَحَبِّهَا وَ کُلُّهَا إِلَیْکَ حَبِیبٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَسَائِلِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِأَشْرَفِهِ وَ کُلُّ شَرَفِکَ شَرِیفٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ سُلْطَانِکَ بِأَدْوَمِهِ وَ کُلُّ سُلْطَانِکَ دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِسُلْطَانِکَ کُلِّهِ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِأَفْخَرِهِ وَ کُلُّ مُلْکِکَ فَاخِرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمُلْکِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَلائِکَ بِأَعْلاهُ وَ کُلُّ عَلائِکَ عَالٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَلائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ آیَاتِکَ بِأَعْجَبِهَا وَ کُلُّ آیَاتِکَ عَجِیبَةٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِآیَاتِکَ کُلِّهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ مَنِّکَ بِأَقْدَمِهِ وَ کُلُّ مَنِّکَ قَدِیمٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَنِّکَ کُلِّهِ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا [مِمَّا] أَنْتَ فِیهِ مِنَ الشُّئُونِ وَ الْجَبَرُوتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکُلِّ شَأْنٍ وَ کُلِّ جَبَرُوتٍ اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا تُجِیبُنِی بِهِ حِینَ أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُکَ بِبَهَاءِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُکَ بِجَلالِ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ أَسْأَلُکَ بِلا إِلَهَ إِلا أَنْتَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ بِأَعَمِّهِ وَ کُلُّ رِزْقِکَ عَامٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرِزْقِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَطَائِکَ بِأَهْنَئِهِ وَ کُلُّ عَطَائِکَ هَنِی‏ءٌ

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَطَائِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِکَ بِأَعْجَلِهِ وَ کُلُّ خَیْرِکَ عَاجِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِخَیْرِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ بِأَفْضَلِهِ وَ کُلُّ فَضْلِکَ فَاضِلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِفَضْلِکَ کُلِّهِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَمَا أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا وَعَدْتَنِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْنِی عَلَى الْإِیمَانِ بِکَ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ وَ الْوِلایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ وَ الایتِمَامِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ فَإِنِّی قَدْ رَضِیتُ بِذَلِکَ یَا رَبِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ فِی الْأَوَّلِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فِی الْآخِرِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فِی الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فِی الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّدا الْوَسِیلَةَ وَ الشَّرَفَ وَ الْفَضِیلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الْکَبِیرَةَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا آتَیْتَنِی وَ احْفَظْنِی فِی غَیْبَتِی وَ کُلِّ غَائِبٍ هُوَ لِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْنِی عَلَى الْإِیمَانِ بِکَ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُکَ خَیْرَ الْخَیْرِ رِضْوَانَکَ وَ الْجَنَّةَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ الشَّرِّ سَخَطِکَ وَ النَّارِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ احْفَظْنِی مِنْ کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ مِنْ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَ مِنْ کُلِّ عُقُوبَةٍ وَ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ وَ مِنْ کُلِّ بَلاءٍ وَ مِنْ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ کُلِّ مَکْرُوهٍ وَ مِنْ کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ مِنْ کُلِّ آفَةٍ نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی هَذَا الشَّهْرِ وَ فِی هَذِهِ السَّنَةِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْسِمْ لِی مِنْ کُلِّ سُرُورٍ وَ مِنْ کُلِّ بَهْجَةٍ وَ مِنْ کُلِّ اسْتِقَامَةٍ وَ مِنْ کُلِّ فَرَجٍ وَ مِنْ کُلِّ عَافِیَةٍ وَ مِنْ کُلِّ سَلامَةٍ وَ مِنْ کُلِّ کَرَامَةٍ وَ مِنْ کُلِّ رِزْقٍ وَاسِعٍ حَلالٍ طَیِّبٍ وَ مِنْ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ مِنْ کُلِّ سَعَةٍ نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی هَذَا الشَّهْرِ وَ فِی هَذِهِ السَّنَةِ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَتْ ذُنُوبِی قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَکَ وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ وَ غَیَّرَتْ حَالِی عِنْدَکَ فَإِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی لا یُطْفَأُ

وَ بِوَجْهِ مُحَمَّدٍ حَبِیبِکَ الْمُصْطَفَى وَ بِوَجْهِ وَلِیِّکَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى وَ بِحَقِّ أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ انْتَجَبْتَهُمْ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِی مَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِی وَ أَنْ تَعْصِمَنِی فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِی وَ أَعُوذُ بِکَ اللَّهُمَّ أَنْ أَعُودَ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِیکَ أَبَدا مَا أَبْقَیْتَنِی حَتَّى تَتَوَفَّانِی وَ أَنَا لَکَ مُطِیعٌ وَ أَنْتَ عَنِّی رَاضٍ وَ أَنْ تَخْتِمَ لِی عَمَلِی بِأَحْسَنِهِ وَ تَجْعَلَ لِی ثَوَابَهُ الْجَنَّةَ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ یَا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْنِی بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»

ـ در این روز صدقه‌دادن بر فقرا به جهت تأسى به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و زیارت‌کردن آن حضرت و خواندن زیارت جامعه کبیره نیز وارد شده است.





نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو