اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
به مناسبت هشتم ذی الحجة ؛
یوم الترویة چیست ؟ / ماجرای خطبه پیش از خروج امام حسین(ع) از مکه به کوفه

این روز ها که در آستانه ی حج حاجیان و بهره مندی ایشان از  سرزمین های نورانی مکه و مدینه قرار داریم ، این ایام هرساله یادآور حجه الوداع ابی عبدالله (ع) و خروج ایشان از مکه به کوفه و نزدیک شدن به ایام عاشورای خونین آن حضرت می باشد . روز هشتم ذیحجه یا یوم الترویه یکی از روزهای نورانی است که هم در اعمال حج و حاجیان قابل توجه بوده ، و هم در تاریخ  کربلای  امام حسین (ع) قابل توجه و محل مطالعه  می باشد .  

ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، قرآن کریم، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : یوم الترویة، ماه ذی حجه، 8 ذی حجه، حج، اعمال حج،
لینک های مرتبط :

دفعه آخری که می‌خواست به سوریه برود به محسن گفتم من مطمئنم شما این بار که می‌روید به شهادت می‌رسید. گفت: «هنوز برای شهادتم مطمئن نیستم؛ ولی دعا کن روسفید بشوم.» من که اما هنوز مصر بر شهادتش بودم...

حججی

مهریه ام یک سکه به نیت یگانگی خدا بود/از محسن خواستم لباس مقدس سپاه را به تن کند/دعا می‌کردم شهید بشود ولی اسیر نه! /دفعه آخر گفتم مطمئنم این بار شهید می شوی/مستند آتش به اختیار



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، دفاع مقدس و شهدا، در مورد حجاب و زن، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : شهید محسن حججی، داعش، وهابیت، سوریه، زندگی نامه شهدا،
لینک های مرتبط :

در گفت‌وگو با پدر شهید مدافع حرم رسول خلیلی مطرح شد؛
شهیدی که سنگ مزارش سنگ حرم اباعبدالله(ع) است /خواندن نماز شکر بعد از شنیدن خبر شهادت رسول
پدر شهید گفت: رسول خیلی اصرار داشت به سوریه رود، خیلی تلاش کرد تا اعزام شود و به عنوان اولین مدافع حرم در منطقه شهرک شهید محلاتی تهران راهی سوریه شد و به شهادت رسید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ معاصر، شهدا مدافعان حرم، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها : شهدا، شهید رسول خلیلی،
لینک های مرتبط :


ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,زندگینامه,روز پرستار,سیره حضرت زینب,زندگینامه حضرت زینب

 

ولادت
ثمره ازدواج مبارک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن است.
بنابر آن‌چه که از امام صادق علیه السلام رسیده است «محسن» که آخرین فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شکم مادر جان داد و به دنبال این حادثه دردناک و صدماتی که بر جسم فاطمه علیها السلام وارد آمد، آن حضرت بیماری شدید پیدا کرد و به شهادت رسید.
زینب، سومین فرزند مهد ولایت است که به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.


ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت زینب سلام الله علیها، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شهید «علیرضا توسلی» با نام نظامی «ابوحامد»، بنیان‌گذار یگانِ ویژه‌ی مدافعان حرمِ افغان تبار، از موثرترین رزم آوران جبهه های جنگ در «سوریه» بود که این روزها به «لشکر» تبدیل شده است.

به گزارش مشرق، روز هشتم اسفند ماه 1393 شمسی، «تیپ فاطمیون»(یگانِ اختصاصی بسیجیان داوطلبِ افغان تبار برای دفاع از حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)) فرمانده و جانشین فرمانده‌ی خود را در نبرد با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» از دست داد.
شهید «علیرضا توسلی»(متولد اول مهر 1351 شمسی) با نام نظامی «ابوحامد»، بنیان‌گذار یگانِ ویژه‌ی مدافعان حرمِ افغان تبار، از موثرترین رزم آوران جبهه های جنگ در «سوریه» بود که این روزها به «لشکر» تبدیل شده است.
تصاویری که پیش رو دارید، سه نمای کم تر دیده شده است از، شیرِ فاطمی، شهید «علیرضا توسلی»
روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلند پروازشان صلوات

تصاویر کم‌تر دیده شده از علمدارِ «فاطمیون»



ادامه مطلب


نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تولی و تبری، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
ویژه‌نامه اینترنتی «حضرت مادر»

 
 
ویژه‌نامه اینترنتی «حضرت مادر» که به مناسبت ایام فاطمیه در فضای مجازی منتشر شده است، پنج داستان از پنج مقطع زندگی بانوی دو عالم را به شیوه‌ای نو همراه با تصویرسازی‌های جذاب روایت می‌کند.
به گزارش ندای انقلاب، ویژه‌نامه اینترنتی «حضرت مادر» که به مناسبت ایام فاطمیه در فضای مجازی منتشر شده است، پنج داستان از پنج مقطع زندگی بانوی دو عالم را به شیوه‌ای نو همراه با تصویرسازی‌های جذاب روایت می‌کند.

در این ویژه‌نامه همچنین تاریخچه‌ای اجمالی از زندگی حضرت ارائه شده که رویدادهای مهم زندگی کوتاه دختر پیامبر را از میلاد تا شهادت، مرور می‌کند. در بخش پرونده ویژه نیز سیره حضرت و ابعاد مختلف سبک زندگی ایشان بررسی شده است.

از دیگر بخش‌های این محصول فرهنگی می‌توان به مرور بیانات رهبر انقلاب درباره شخصیت و جایگاه والای ام‌الائمه و نیز زیارت‌نامه حضرت اشاره کرد. زیارت‌نامه حضرت فاطمه (س) در این ویژه‌نامه با ترجمه فارسی و نوای گرم محمدرضا طاهری ارائه شده که صوت آن قابل بارگذاری است.
علاقه مندان جهت استفاده از این ویژه نامه می توانند از طریق این آدرس اقدام نمایند.




نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، داستان، مباهله ، غدیر ، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت محسن بن علی، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زنی که صبر در مقابلش زانو می زند/ گوشه ای از ارزش ها ی وجودی زینب کبری (س)

 به گزارش فرهنگ نیوز ، به مناسبت ولادت با سعادت حضرت زینب کبری (س) گوشه ای از ارزش های وجودی آن بانوی آسمانی در مطلب زیر بیان شده است.

ارزش های اخلاقی برای كمال ایمان و شرافت انسان، راضی بودن به قضای الهی و تسلیم محض بودن در مقابل شداید، بلاها و گرفتاری های ناخواسته زندگی است. « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ - وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ... (عنكبوت/ 2 و 3)»؛ آیا مردم می پندارند همین كه گفتند ما ایمان آورده ایم رهایشان كنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنین نیست) و ما امت های پیشین را همه امتحان و آزمایش كردیم.»

تمام پیامبران مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفتند اما امتحان همه یكسان نبود، برخی سخت تر و برخی ساده تر بود.

بسیاری از این آزمایش ها موفق بیرون نمی آیند و درجه ای هم نمی گیرند اما زینب سلام الله علیها از این آزمایش سربلند بیرون آمد. او نسبت به دین الهی سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترین افتخار برای زنان مسلمان شد.

این پیام رضایت و تسلیم در مقابل حوادث از سوی امام حسین(علیه السلام) آن «نفس مطمئنه ای » كه ندای «ارجعی » را با مقام بلند «راضیة مرضیة » لبیك گفته است در روز عاشورا به زینب واگذار شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اسفند 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
به مناسبت ولادت حضرت زینب علیها السلام؛

بانوی فضیلتها

حضرت زینب علیها السلام امانتدار الهی بود و به مقام «امینة الله» رسیده بود. آری او در سایه عبادت و بندگی به این مقام رسید.

به گزارش جام نیوز، حضرت زینب - سلام الله علیها - در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم و یا ششم هجرى یعنى دو یا سه سال پس از ولادت برادر بزرگوارش امام حسین علیه السلام - در شهر مدینه دیده به جهان گشود، او سومین ثمره‏ ى پیوند فرخنده ‏ى امام على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام بود.


فضایل و مناقب

زینب كبرى سلام الله علیها داراى فضایل و مناقب بسیارى بود، برخى از القاب آن حضرت خود گویاى فضیلت‏هاى بى‏ شمار آن بانوى بزرگوار است. تا آنجا كه یكى از بزرگان در این باره مى‏ گوید:  فضائل و برترى‏ هاى او و خصلت‏ هاى جلالت قدر و علم و عمل و عصمت و عفت و نورانیت و روشنایى و شرف و زیبایى‏ اش همچون مادرش زهرا علیها السلام است.





ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چرا به حضرت زینب (سلام الله علیها)"عقیله العرب" می گویند؟

حضرت زینب (س) در عین اینكه دارای ابعاد شخصیتی متعدد و والایی بودند، از عقل و خردمندی بسیار بالایی نیز برخوردار بودند و به این خاطر است كه ایشان را عقیلة‌العرب و یا عقیله بنی هاشم می‌نامند.



  
به گزارش جام نیوز، یكی از القاب حضرت زینب (س) عقیلة‌العرب یا عقیله بنی هاشم است و بنابر قول بعضی از ادبای عرب، «ة» عقیلة‌العرب تای تأنیث است اما اگر به شكل دقیق‌تر بررسی شود، تای مبالغه است نه تای تأنیث؛ بنابراین عقیل یك فرد خردمند است و عقیلة‌العرب بانویی است كه منسوب به بنی هاشم و از طرفی بسیار خردمند است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام علی(ع)، در مورد حجاب و زن، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اقرار وهابیون به وجود حضرت محسن(ع)
وبلاگ ' آینده روشن ' نوشت :


به گزارش جام نیوز ، هنگامی که خواستند علی (علیه السلام) را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو شدند و فاطمه (سلام الله علیها) برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است ..

در یکی از نمایشگاه های موجود در شهر مکه مکرمه که زیر نظر وهابیون اداره می شود، بنری وجود دارد که در آن شجره نامه حضرت رسول اکرم (ص) به نمایش گذاشته شد. در حالی که وهابیون و بسیاری از اهل سنت به وجود حضرت محسن (علیه السلام) معترف نیستند، در این بنر اقرار شده که حضرت محسن (علیه السلام) از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.

از پرسش های اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که ما شیعیان می‏گوییم) به ساحت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://mzahra.com/main/wp-content/uploads/eeee51.jpg

به گزارش شیعه آنلاین، چرا شیعه به سمتی حرکت کرده که 1 تا 7 ربیع الاوّل را فراموش کرده و با پایان صفر رخت عزا در می آورد و مجلس عزا بر می چیند؟ در صورتی که اوج مصیبت اهل بیت(علیهم السلام) و عامل تمام مصیبتهای آنان در همین ایّام است؟

حضرت زینب(سلام الله علیها)درعصر عاشورا فرمودند: پدرم فدای آن کسی باد که در روز دوشنبه خیمه هایش را غارت کردند(لهوف سیدابن طاووس).

سؤال اینجاست: مراد از دوشنبه چه روزی است، با آنکه عاشورا در روز جمعه واقع شده ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


* عظمت و ادای رسالت حضرت زینب(س)

در این هنگام زینب (س) سخن آغاز می‌کند. باید متوجه باشیم که سخنان زینب سخنان کسی است که اسیر و خسته است، زیرا از کربلا تا شام، این راه دراز، در حرکت بوده است و این سفر طولانی نیازمند توان و شکیبایی فراوان است. وسایل سفر در گذشته مثل امروز راحت فراهم نبوده است. باید بدانیم که زینب روز‌ها و ماه‌های جانکاهی داشته است و خواب درست نداشته است و استراحت مناسب نکرده است. همچنین، مصیبت های فراوان دیده و عهده دار مسئولیت های فراوان بوده است و اکنون نیز مسئول سلامت و حیات علی بن حسین و دیگر فرزندان حسین است. افزون بر همۀ این‌ها، پادشاهی مغرور و پیروز در برابرش است. زینب با همۀ این‌ها سخن آغاز می‌کند. اکنون بخش هایی از خطبۀ حضرت زینب را برایتان می‌خوانم تا اولاً، عظمت زینب، ثانیاً، ادای رسالت، و ثالثاً، وظیفۀ خود را در برابر این فداکاری بزرگ دریابیم.

در ابتدا می‌گوید: «الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی رسوله و آله أجمعین صدق الله کذلک یقول: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» این آیه دربارۀ کسانی است که مرتکب معاصی می‌شوند و می‌گویند که بر ما واجب است که فقط در قلب ایمان به خدا داشته باشیم و معصیت اثری در ایمان ندارد. امروز، متأسفانه، این منطق در میان ما رایج است. می‌گویند که ایمان قلبی کافی است و انسان در اعمالش آزاد است؛ هرگونه بخواهد سخن می‌گوید، عمل می‌کند، لباس می‌پوشد. آدمی در اعمالش آزاد است و ایمان در قلبش است. این منطق نادرست است، زیرا قرآن تأکید می‌کند که ارتکاب معاصی به انکار خدا و کفر خدا و استهزای خدا می‌انجامد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» آنکه مرتکب معصیت می‌شود و اعمال ناشایست انجام می‌دهد، در پایان به انکار آیات خدا می‌رسد. خواهران، فساد و انحراف مرزی ندارد. گمان مبرید که آدمی امروز اندکی منحرف می‌شود و فردا برمیگردد. هر اندازه که انسان راه انحراف را ادامه می‌دهد، اهمیت مسئله فزونی می‌یابد و توقف دشوار‌تر می‌شود. انسان در مسیر معصیت به تمامی مانند خودرویی است که در سرازیری است. خودرویی که به حرکت درمیآید، هرچه پیش‌تر می‌رود، متوقف کردن آن دشوار‌تر می‌شود. اگر امروز از گناه دست شستیم و متوجه خدا شدیم، آسان‌تر از فرداست. اگر جوانی بازگشت آسان‌تر از پیری است. بازگشت، به خدا در جوانی سهل‌تر است.


http://www.allegaleria.pl/images/mfenistnjo1r7v1sv7oe.jpg

زینب (س) به یزید توضیح می‌دهد تو که بدینجا رسیده ای که می‌گویی:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جاء و لا وحـی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)

این مسئله نتیجۀ طبیعی فسق و فجور است، زیرا که یزید در اعمال خود به شرع ملتزم نبود: شرب خمر می‌کرد، بازی می‌کرد، آبروی مردم را محترم نمی‌داشت. بنابراین، یزید فاسق بود و فسقش به این نتایج انجامید. هرکه منحرف شود و به مسیر منحرف خود ادامه دهد، ناگزیر روزی به اینجا می‌رسد. هرکدام از ما - هیچکداممان خالی از نقص و به دور از معصیت و خطا نیستیم- بهتر است که خطاهای خود را هرچه زود‌تر جبران کنیم.

زینب در ادامه می‌گوید: «أظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء.» یعنی راه هر جانبی را بر ما بستی و ما نتوانستیم به جایی برویم. «أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأساری.» (گمان بری چون گسترۀ زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی، چون اسیران به هرسو می‌رویم.) زینب به یزید می‌گوید که‌ای یزید، گمان می‌بری که تو بر ما پیروز شدی و ما را بدین شکل گرفتار کردهای و ما اسیر تو شد‌ه ایم. گمان می‌بری: «أن بنا هواناً علی الله وبک علیه کرامة.» (ما نزد پروردگار خواریم و تو صاحب کرامت.) گمان می‌بری اینکه ما اسیر شد‌ه ایم، فضیلتی است برای تو. اسارت ما خواری و نقصی نیست و پیروزی تو کرامتی از جانب خدا برای تو نیست.

«و أن ذلک لعظیم خطرک عنده، فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسروراً.» (پس خود را بزرگ پنداشتی و کبر ورزیدی و شادمان و مسرور گشتی.) زینب یزید را وصف می‌کند که پیروز متکبر است. انسان متکبر با حالتی خاص گردن خود را می‌گیرد و به اطراف نگاه می‌کند. خود و سینه را بالا می‌گیرد و گردنش را حرکت می‌دهد. خلاصه، حرکات خاصی دارد. زینب انسان متکبر را اینگونه وصف می‌کند که شادمانی از اینکه بر ما پیروز شده‌ای، به گونه ای که: «رأیت الدنیا لک مستوسقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا.» (دیدی که دنیا در دستان توست، کار‌ها بر وفق مرادت است و حکومتی که حق ما بود، در اختیار تو قرار گرفته است.) در این هنگام تو احساس قوت و فخر و غلبه داری. «مهلاً مهلاً أنسیت قول الله تعالی: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» زینب می‌گوید که اندکی درنگ کن، آنچه می‌بینی امتحانی از جانب خداوند است؛ زیرا خداوند پیروزی را مختص نیکوکاران نکرده است. هرکس که تلاش کند و هرکس که بجنگد، اگر از راه درست اسباب و مسبب قدم بردارد، به نتیجه خواهد رسید.

* خداوند انسانی را که در راه خیر قدم برمی‌دارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند

باید به این نکته التفات داشته باشیم که خداوند الزاماً انسانی را که در راه خیر قدم برمیدارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند. خواهرم، گمان مبر که به مجرد اینکه نمازت را خواندی، مشکلاتت حل می‌شود؛ یا به محض اینکه انسان خوبی بودی و روزهات را گرفتی، فوراً خداوند کمکت می‌کند و مشکلاتت حل می‌شود؛ یا اینکه اگر مقداری به دین توجه کردی، بدهی‌هایت پرداخت می‌شود و مالی به دست می‌آوری. نه، این مسائل مردود است.

خیرِ حقیقی در مال نیست، در دنیا نیست. چه بسا آدمی در این دنیا متمکن و راحت نباشد. ممکن است زنی در این دنیا راحت نباشد، اما اجر عظیمی در آخرت داشته باشد.

اگر بگوییم که انسان اگر در راه خیر قدمی برداشت، بلافاصله، در عوضش مالی کسب می‌کند، در این صورت، دین ارزشی ندارد. آیا این گونه نیست؟ اگر فرض بگیریم که خداوند به هر نمازگزاری پولی عطا می‌کند و تارک نماز از دریافت این پول محروم می‌شود، همۀ مردم نمازگزار می‌شوند. اما نمی‌توان برای نماز قیمتی گذاشت. اگر خداوند هر دروغگو و منافقی را فوراً تنبیه کند، مردم دیگر جرأت عمل شر نخواهند داشت. در این صورت، همه خوب می‌شوند. اما: «لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ» انسان نیکوکار نباید لزوماً در انتظار مال و احترام و جاه باشد.‌ گاه انسان در راه خیر متحمل سختی‌ها و مشکلات می‌شود. دنیا چه ارزشی دارد، اگر همۀ دنیا را به ما دهند و اجر اخروی را از ما گیرند و کمال نفس را از ما گیرند و آرامش روان را از ما گیرند، چه ارزشی دارد؟

* چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

زینب چه مقام و جایگاهی نزد خدا دارد، و حسین مقامی ارجمند نزد خدا دارد، در عین حال، آنان به مشکلات جان کاهی دچار شدند. چرا؟ زیرا بنیان جهان این گونه نیست که اگر انسانی کار خیری صورت داد، خداوند بی درنگ اجرش را به او بدهد. انسانی که کار خیر می‌کند، احساس آرامش درون دارد، در آینده آرامش به دست می‌آورد و‌ گاه این آینده بسیار دور است. این انسان به راحتی می‌رسد و جزای بر‌تر او نزد خداست. معقول نیست که تو بدهکار و خسته و گرفتار مشکلات باشی و بگویی نماز می‌خوانم و فوراً دیونت پرداخت و مشکلاتت حل بشود. بله، بیشک ادعیه در حالات مشخص و با شروط معین و در وضعیت معینی مستجاب خواهد شد. زینب این قاعده را به یزید تذکر می‌دهد و به او و همۀ جهانیان و آنان که در آن مجلس بودند و آنان که بعد‌ها، حتی تا آخر زمان، پا به این جهان می‌گذارند، با صدایی بلند می‌گوید: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ» اگر ما اموال و مقام و پیروزی دادیم به آنان که کفر می‌ورزند، این عطا خیری برای آنان نیست: «أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» این‌ها آزمایش و امتحانی برای آنان است.

* اشاره حضرت زینب (س) به فرزند طلیق

در ادامه زینب می‌گوید: «أمِنَ العدلِ یابنَ الطلقاء». «ابن الطلقاء» یعنی فرزند طلیق یا کسی که آزاد شده است. طلیق شخصی است که دیگری او را آزاد ساخته است. همان گونه که می‌دانید، در گذشته عبد و اماء داشتیم. هر کس که عبدی را می‌خرید و آزادش می‌کرد، فضلی بر او داشت. زینب به یزید می‌گوید که‌ ای خلیفه،‌ ای پادشاه پیروز،‌ ای چیره بر ما،‌ ای کسی که دنیا در کمند قدرت توست، اگر ما بخواهیم پرده از حقیقت برکشیم، تو فرزند آزادشدگانی. آنگاه که پیامبر ظفرمندانه وارد مکه شد، بر اساس نظام عربی قدیم، این حق را داشت که مکیان را به بندگی و کنیزی بگیرد. اما وارد مکه شد و در مجمعی همگانی گفت: فکر می‌کنید چگونه با شما رفتار بکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و فرزند برادری کریم هستی. پیامبر به آنان گفت: بروید، شما آزادشده اید.

زینب به این ماجرا اشاره می‌کند که اگر جد من اراده کرده بود، جد تو و پدرت را به بندگی می‌گرفت و تو اکنون بندهای خرد بودی. من با این چشم به تو می‌نگرم، هرچند اکنون بر مسند خلافت و حکومت باشی.

 

«أمِنَ العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک» (ای فرزند آزادشدگان، آیا عادلانه است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده داری.) آیا عدالت است که زنان و خواهران و حتی بندگان و کنیزان خود را در پس پرده بنشانی و «سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن و لی و لا من حماتهن حمی» (دختران رسول خدا را در اسارت به این سو و آن سو بکشانی و رو از آنان آشکار کنی و دشمنان آنان را از سرزمینی به سرزمینی بکشانند و بیگانه و آشنا و شریف و پست چشم به آنان خیره کنند. از مردانشان کسی با آنان نیست و پرستاری در کنارشان نیست.) سپس، زینب بر کوبندگی این موضع می‌افزاید: «کیف ترتجی؟» من از تو این عدل را انتظار نمی‌برم و تو در جایگاهی نیستی که امید به تو برد، زیرا «و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء» زینب به واقعۀ احد اشاره می‌کند. هنگامی که هند جگرخوار حمزه را کشت و جگر او را درآورد و در دهانش گذاشت. هند‌‌ همان مادر معاویه، پدر توست. زینب می‌گوید تو فرزند‌‌ همان هستی که: «لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطأ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الأضغان ثم یقول غیر متأثم و لا مستعظم:

لأهـلوا و اسـتـهلوا فرحاً

ثم قالوا یا یزید لا تشل.»

(چه امیدی به فرزند کسی بریم که جگر پاکان را به دندان گرفت و گوشتش با خون شهدا رویید. و چگونه از دشمنی بر ما بکاهد، کسی که با کینه و دشمنی به ما می‌نگرد و بیآنکه خود را گنهکار بداند و گناهش را بزرگ بدارد، می‌گوید: کاش نیاکانم بودند و شادی می‌کردند و به من دست مریزاد می‌گفتند.)

زینب ادامه می‌دهد تا می‌گوید: «فوالله ما فریت ألا جلدک و لا جزرت إلا لحمک.» تو با این کار قبر خود و بنیامیه را به دست خودت می‌کَنی، زیرا کشتن حسین برای تو و جماعتت گران تمام خواهد شد و اینگونه هم شد.

«فوالله ما فریت إلا جلدک و ما جزرت إلا لحمک و لتردن علی رسول الله بما تحملت من سفک الدماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمع الله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و حسبک بالله حاکماً و بمحمد خصیماً و بجبریل ظهیراً و سیعلم من سول لک و مکنک رقاب المسلمین: «بئس للظالمین بدلاً» و «أیکم شر مکاناً و أضعف جنداً.» (به خدا سوگند، جز پوست خود را پاره پاره نکردی و جز گوشت خود را نشکافتی و بر رسول خدا وارد می‌شوی در حالی که ریختن خون خاندانش و هتک حرمتشان بر ذمۀ توست، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را: «کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» تو را بس که حاکم خداوند است و محمد دشمن توست و جبرئیل یاریگر ماست. کسی که تو را فریفت و بر گردۀ مردم سوار کرد، به زودی خواهد فهمید که: «برای ظالمان بد عوضی است» و «کدام یک از شما جایگاهی بد‌تر و لشکریانی ضعیف‌تر دارد.»

* چرا دختر علی(ع) با یزید هم سخن شد؟


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-06/09/farhangnews_89630-264246-1409513263.jpg

در ادامه، زینب این کلمات شگفت را می‌گوید: «و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک» (مصیبتهاست که مرا واداشته با تو سخن گویم.) «دواهی» به معنای مصیبت است. این مصائبِ جانکاه است که مرا به همسخنی با تو واداشته است. «إنی لأستصغر قدرک» (تو را ناچیز می‌شمارم.) من زینب اسیر به پادشاه پیروز می‌گویم که تو را ناچیز می‌دانم. «و أستعظم تقریعک و أستکثر توبیخک» (ملامتت را فزونی می‌دهم و بر توبیخت می‌افزایم.) اگر بخواهم تو را سرزنش کنم، یعنی تو را بزرگ دانسته‌ام و سرزنش و ملامت تو در شأن من نیست. «لکن العیون عبری و الصدور حری و ألا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء و فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتاب‌ها العواسل و تعفر‌ها أمهات الفراعل» (اما چشم‌ها پر اشک و سینه‌ها داغدیده است. و شگفتا که نجیبان حزب خدا را آزادشدگان حزب شیطان کشته اند. خون ما از سرپنجه‌ها می‌ریزد و گوشت های ما از دهان‌ها می‌افتد و پیکرهای پاک خوراک گرگ هاست و چنگال کفتر‌ها آن‌ها را به خاک افکندهاست.)‌ای یزید، تو خود دانی اجساد پاکی که در کربلا و در صحرا‌‌ رها کردی، اجساد آل رسولاند. توفان‌ها و باد‌ها هر روز بر آنان می‌وزرند. «و لئن اتخذتنا مغنماً لتجد بنا وشیکاً مغرماً» (اگر ما را به غنیمت گرفتهای، درخواهی یافت که سبب زیان تو بود‌ه ایم.) تو گمان بری که ما را به غنیمت گرفته ای. این کار بر تو دشوار است و از سر تو زیاد است. همۀ این کار‌ها خسرانی است برای تو، «حین لاتجد الا ما قدمت: «و ما ربک بظلام للعبید» فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا یرحض عنک عار‌ها و هل شأنک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا مدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله علی الظالمین.» (آن هنگام که نمی‌بینی جز آنچه پیش فرستادهای: «و خداوند به بندگانش ستم نمی‌کند.» شکایت نزد خدا می‌برم و بر او توکل می‌کنم. هر نیرنگی می‌خواهی بزن و تلاشت را بکن و هر کاری می‌خواهی بکن، به خدا سوگند نتوانی یاد ما را محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به ‌‌نهایت ما برسی، و هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود. رأی تو سست و روز‌هایت اندک و جمعت پراکنده است، آن روز که منادی ندا دهد: زنهار که لعنت خدا بر ستمکاران است.»

سپس خطبه را به پایان می‌برد: «والحمد لله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحة و نسأل الله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحکم علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبنا الله و نعم الوکیل.»

زینب در این موضع اینگونه خطبه‌اش را به پایان می‌رساند. او تأکید می‌کند و از خدا می‌خواهد که خلافتش را استوار سازد. یعنی او خود را خلیفه و استمرار حسین قلمداد می‌کند. آنچه دربارۀ زینب گفتیم، برخی از ابعاد زینب بود و نه همۀ زینب. تا آن هنگام که زینب در مدینه بود، اهل مدینه می‌شوریدند تا اینکه بنی امیه مجبور شدند که وی را به مصر یا شام تبعید کنند تا در مدینه نباشد، زیرا وجود او سبب انقلاب دائمی و جنبش‌های مستمر بر ضد بنیامیه بود. این زن مسئولیت خود را ادا کرد و به جهانیان رساند آنچه را بر حسین رفت و در عمل و پس از شهادت حسین، رسالت حسین را تمام کرد.

نخستین کسی که حرکت کرد، زنی از بنی بکر بن وائل در لشکریان عمر سعد بود. این زن به پاخاست و بدینگونه انقلاب‌ها از مکانی به مکان دیگر منتقل شد تا اینکه حکومت بنی امیه به سرانجام رسید. رفتند... قبورشان کجاست؟ آثارشان کجاست؟ اما حسین و اهل بیتش هر روز در حال شناخته شدن و فزونی یافتن‌‌اند.

* آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟

ما در این ساعات پایانی روز عاشورا حوادث این واقعه را مرور می‌کنیم... چه شد؟ چگونه انتقال یافت؟ و خود را در برابر این صحنه می‌یابیم. موضع ما چگونه باید باشد؟ چه باید بکنیم؟ آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟ خواهش می‌کنم فکر کنید و پاسخ مرا دهید که امروز وظیفۀ ما چیست؟ آیا وظیفۀ ما بیش از تماشای واقعه نیست؟ حسین به عبیدالله بن حر جعفی می‌گوید: «به خدا سوگند آنکه [...] خداوند او را در آتش جهنم می‌اندازد.» یعنی فریاد و ندای حسین آن هنگام که می‌گوید: «آیا یاریگری هست مرا، آیا...» حسین می‌گوید آنکه «هل من ناصر ینصرنی» را بشنود و یاری نرساند، در آتش جهنم است. خب، ما صدای حسین را شنید‌ه ایم. نگویید که حسین کشته شد و همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ برای دین کشته شد، برای حق، و برای اهداف حق. بنابراین، اهداف حسین پابرجاست. حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود خواری و سستی باشد؟ آیا حسین می‌پذیرد که سرزمین فلسطین و قدس جولانگاه توطئه و فساد یهود باشد؟ طبیعتاً، خیر. حسین برای اهدافش بر ما فریاد می‌کشد و یاری می‌طلبد. موضع ما چیست؟

* وظیفه بانوان در مقابل اسلام

ای بانوان، بدانید که وظیفۀ ما در حال و آینده فقط بر عهدۀ مردان نیست. زینب در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها با حسین بود. شما نیز باید در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها کنار مردان باشید. ببینید در برابر جراحت‌ها و خطر‌ها و مشکلات چگونه اید؟ ببنید در برابر هجوم دشمن و ویرانی چه حالی دارید؟ آیا ترس و فرار و جزع و فزع دارید و فراری هستید یا پایدار و قهرمانید. حسین (ع) به زینب می‌گوید که نمی‌خواهم هنگام نبرد با دشمن صدای ناله و فغان بانوان را بشنوم، زیرا که ناله و فغان نقص و ضعف است. چگونه حسین از ما می‌پذیرد که به گریه بسنده کنیم و هیچ فداکاری و جهادی تقدیم نکنیم؟

* باید آماده باشیم

ای خواهران، باید آماده باشیم. چه بسا، حوادث متأثرکننده و آیندهای سخت پیش رو باشد. شاید دشمن متعرض سرزمین ما شود و در معرض خطر قرار بگیریم. باید آماده باشید، باید احساس قدرت بکنید، باید بدانید که زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد. مرگ بهتر از زندگی ذلیلانه است. اگر انسان به مرگ بی توجه باشد، قدرتمند‌ترین می‌شود و در قدرت نظیری نخواهد داشت. همۀ ناتوانی ما ناشی از ترسمان از مرگ است. هرگاه که از مرگ می‌هراسیم، تسلیم می‌شویم و به خواری تن می‌دهیم. اگر از مرگ هراسی نداشته باشیم، چه کسی می‌تواند کاری با ما داشته باشد. حرفت را بزن، داستانت را بگو، حقت را بخواه، بدون ترس بر جایت بایست و موضع خود را روشن بیان کن. چرا بدون ترس؟ زیرا چه می‌خواهند با تو بکنند؟ چه می‌توانند از تو بگیرند؟ هیچ.

* ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند

ما باید آماده باشیم، چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند و اگر زنان در ادای وظایفشان مشارکت نکنند، نمی‌توانیم این وظایف را ادا کنیم.‌ ای خواهران، افزون بر مواضع عمومی و تأیید، بر شماست که خود آماده باشید. اکنون و در این اوضاع بر ماست که از جنبۀ شخصی و معنوی آماده شویم و به آنچه برای ما گفته می‌شود، گوش فرا دهیم. ما باید مواضعی استوار و نیرومند داشته باشیم و امروز نباید غیر از این باشد. نمی‌شود به محض بلند شدن صدای تفنگ و شلیک گلوله و فرود آمدن بمب، همۀ مردم ناله و فریاد کنند و پا به فرار بگذارند. این شایسته نیست.

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور و رهبر و اسوۀ زندگی شماست و اوست که حق را به شما می‌آموزد. آنکه به شما می‌گوید اسلام گوشه گیری و فرار است، حرف نادرست می‌زند. اسلام راستین در زینب مجسم می‌شود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان [...] باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما می‌تواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه می‌توانیم مؤمن شویم؟ آن هنگام که گناهان کوچک را ترک می‌کنیم و آن هنگام که وقتمان را عملاً در راه تقویت ایمان به کار می‌گیریم.

* باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم

اکنون ما در 24 ساعت چه می‌کنیم؟ آیا برنامۀ روزانۀ خود را ملاحظه کرده اید؟ چگونه آن را سپری می‌کنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان می‌کنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف می‌کنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاری‌گر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم. در ساعات پایانی امروز و در لحظات آخر هستیم و به زودی این اجتماع را ترک می‌کنیم. ما چه کرد‌ه ایم خواهران؟ ده روز مجلس گرفتیم. این فرصت به ما عطا شد و چه بسا سال آینده آن را نداشته باشیم. آیا اندیشده اید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کردهاید؟ بسیاری بر حسین گریه می‌کنند اما او را یاری نمی‌رسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کردهاید برای یاری حسین؟

* برای تکریم حسین (ع) کارهای نیک کنید

پیشنهادی به شما می‌کنم. اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزه‌های دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، می‌تواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمی‌گزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول می‌دهم که نام او در فهرست یاری کنندگان و همراهان حسین و زینب درج می‌شود. اگر کسی غیبت می‌کند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش می‌گذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک می‌گرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع می‌کند، اگر کسی به همسایه اش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانه اش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص از جملۀ یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند می‌خواهیم که اینگونه باشیم.

* آیه‌ای که امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند

ای دختران زینب، شما زینب را محبوب می‌دارید. شما با قلب و رگ و خون خود با زینب پیوند دارید. و هرکدام از شما مدعی است که با هرچه در توان دارد آمادۀ دفاع از زینب است؛ بر این اساس یاری زینب، امروز، یاری او برای تحقق اهدافش و یاری او در استمرار اعمالش و یاری او در حقایق دینی و اموری است که او و حسین برای آن‌ها به پاخاستند.

از خداوند می‌خواهیم که در این لحظات پایانی روز به ما توفیق عطا کن. این آیۀ مبارک را چند بار با من بخوانید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» این آیه امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند: خداوندا ما در مشکلات و بدی‌ها و محنت‌ها به سر می‌بریم، از تو می‌خواهیم که به برکت حسین در این ساعات پایانی روز جمعه، ساعات استجابت دعا، و به ارزش خون حسین، به ما فرج عطا کنی.

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج ان کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنرانی منتشر نشده امام موسی‌صدر درباره قیام عاشورا:

ما فقط مکلف به مرور واقعه کربلا نیستیم / زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد / چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

نگویید با کشته شدن حسین همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود، خواری و سستی باشد؟

به گزارش رجانیوز ، امام سید موسی صدر پیرامون وقایع عاشورای حسینی، نقش حضرت زینب سلام الله علیه در تحقق مقصود امام حسین علیه‌السلام، وظایف زنان و مردان امروز در پیروی از راه سرور و سالار شهیدان سخنرانی داشته که این سخنرانی برای نخستین بار توسط «مهدی فرخیان» ترجمه شده و در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین.

اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می‌بریم. بزرگداشتی که آمال‌هایی بزرگ را به آن گره زد‌ه ایم. امید که با سودی سرشار این روز‌ها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می‌افزاید، این است که امروز جمعه است... عصر جمعه... ساعات استجابت دعا. فاطمۀ زهرا (س) همۀ این ساعات را صرف دعا می‌کرد و منتظر می‌ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثانیاً، ساعات پایانی خاطرات حسین و زینب با یکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین و زینب، ما را به خدا نزدیک می‌کند و احساساتمان را برمی‌انگیزاند و ما را وا می‌دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین (ع) و زینب (س) تلاش کنیم.

می‌دانیم که حسین (ع) عصر عاشورا کشته شد و می‌توانیم چگونگی مواجهۀ دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده‌ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد:‌ ای پیروان ابی سفیان، من با شما نبرد می‌کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تأکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را‌‌ رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین (ع) شتاب کردند.

* آنچه که نصیب قاتلان حسین (ع) شد

پس از قتل حسین و نیل به اهدافشان، ده‌ها هزار نفر، از گرگ های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه‌ها حمله ور شدند. اینان گمان می‌بردند که در این خیام به طلا و زیرانداز و لباسی دست می‌یابند. اینان برای کشتن حسین آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه‌ها حمله کردند. بیشک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین (ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجا‌ها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.

* روضه‌ای برای دختر امام حسین(ع)

یکی از مقتل نویسان نقل می‌کند که عصر روز عاشورا دختربچه ای از اهل بیت را دیدم که می‌دود و جامه اش می‌سوزد و آتش دارد. (خواهش می‌کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می‌خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می‌تواند گریه کند.) به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت. گمان می‌برد که من هم از کسانی ام که برای به غارت بردن لباس و چیزی از این دست او را می‌خواهم. دوید تا اینکه او را گرفتم. بلافاصله گفت:‌ای فلانی، قرآن خوانده ای؟

گفتم: بله.

- این آیه را خوانده ای: «فَأَمّا الیَتیمَ فَلَا تَقهَر»؟

- بله.

- به خدا سوگند من یتیم حسینم.

سکوت کردم و به او گفتم: دخترم من قصد سوئی به تو ندارم. می‌خواهم این آتش را فرونشانم تا بدنت را نسوزاند.

پس از آنکه از آتش رهایی یافت، گفت:‌ا ی فلانی، تو با مایی یا از دشمنان مایی؟

- نه با شمایم و نه با دشمنانتان... من ناظرم...

- سؤالی دارم.

- بپرس...

- نجف کجاست؟ کوفه کجاست؟

- از نجف و کوفه چه می‌خواهی؟

- عمه ام زینب گفته که ما در نجف بارگاهی داریم که آوارگان و بی پناهان بدان پناه برند. می‌خواهم بدانجا پناه برم و از مصیبتمان و ستم اینان بر ما شِکوه کنم.

- دخترکم، نجف و کوفه از اینجا فاصله بسیار دارند و رفتن به آنجا برایت آسان نیست.

این ماجرا را نقل کردم تا ذهنیت کودک را دریابید. ذهنیت کودک این است که اگر دشمن بر آنان هجوم برد، می‌تواند به نجف پناه ببرد. یک کیلومتر... بیشتر... کمتر... به مقدار نفَسش. مهاجمان بسیار بودند. ده‌ها هزار نفر به خیمه‌ها حمله ور شدند و کودکان فرار می‌کردند.

این نکته را گفتم تا برسیم به مسئولیت زینب (س). شب که فرا رسید، او مسئول تنهاست که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده‌ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند.

* چرا سر شهدای کربلا مقابل چشم اهل بیت بود؟

صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته شدگانشان شدند. بالطبع، کشته های آنان بسیار بود، یاران حسین ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می‌کشتند. سپاهیان عمر بر کشته شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا‌‌ رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن زیاد کنند.

آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته شدگان و پدران خود را ببینند. من هر بار که تلاش می‌کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی‌شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟ کودکان خردسال و زنان را از کنار اجساد فرزندان و پدران و برادران و نزدیکانشان گذراندند. اجساد صورت عادی ندارند؛ در جنگ قطعه قطعه شده اند، بسیاری بی‌سر هستند، بسیاری بی‌دست هستند، بسیاری پاره پاره اند. با این حال، آنان را وا داشتند که جسدهای عزیزانشان را ببینند. چه شد؟

* نقش زینب (س) در تحقق مقصود امام حسین(ع)

من تنها یک صحنه را ذکر می‌کنم تا دریابید که مقصود از شهادت حسین (ع) چه بود و زینب چه نقشی در موفقیت و تحقق این مقصود داشت. اگر زینب زنی عادی بود، به مانند دیگر زنان مویه می‌کرد و ناله سر می‌داد. اما زینب نمی‌خواهد بگرید، او درصدد تکمیل رسالت حسین (ع) است.

رسالت حسین (ع) چگونه ادا می‌شود؟ با عزت و کرامت. حسین نمی‌پذیرد که خواهرش و زنانش ناله و جزع و فزع کنند، بلکه می‌خواهد آنان استوار باشند و سبب شماتت دشمنانشان نباشند. زینب آمد و دیگر زنان نیز همراهش بودند و بالطبع، کودکان نیز در پی او روان بودند. آمدند تا رسیدند به اجساد پاک... به مقتل.

زینب به پیکر پاک حسین نزدیک شد. می‌دانیم که ده‌ها بلکه صد‌ها نفر در قتل حسین مشارکت داشتند. بی شک، پیکر حسین پاره پاره بود، پوشیده از تیر و نیزه و سنگ بود. زینب، خواهر حسین، بر سر پیکر پاک رسید و در برابر دیدگان شماتت کنندگان و دشمنان و همه، پیکر را به آسمان برد و گفت: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.»

خواهش می‌کنم توجه کنید به معنی این کلمه: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.» این «ما» که از خدا می‌خواهد قربانیاش را بپذیرد، کیست؟ مقصود آل البیت است. مقصود زینب این است که ما حسین را در محراب آزادی قربانی کردیم تا از دین پاسداری کنیم، از کرامت انسان پاسداری کنیم. قتل حسین و شهادت حسین بر ما تحمیل نشده است. شهادت امری اجتناب ناپذیر بود و ما آن را تقدیم کردیم. از این روست که زینب در این موضع و اتفاق از رسالت حسین پاسداری کرد. همۀ مردم و همۀ دشمنان دریافتند که زینب (س) با همۀ توان و با ‌‌نهایت عزت ادامه دهندۀ رسالت است و نمی‌خواهد ضعف و ناتوانی نشان دهد و تسلیم شود. او هم در موضع حسینی ثابت قدم است که می‌گوید: «دست خواری به شما نمی‌دهم و چون بیمایگان نمی‌گریزم.»

اهل بیت رسول خدا بدین سان راهی کوفه شدند. این اولین موضع زینب بود و بیشک، در راه مواضع مشابه دیگری هم داشت.

به دومین موضع او در برابر ابن زیاد در کوفه می‌رسیم. مردم کوفه جشن گرفتند و با شادی و سرور از کاروان اسیران استقبال کردند. اما به سرعت اسیران را شناختند. زینب دختر علی است و علی امیرالمؤمنین بود و مرکز خلافتش کوفه. پنج سال در کوفه حاکم بود و از این شهر جهان وسیع اسلام را اداره می‌کرد. در آن دوره، همسر امیرالمؤمنین (ع)، فاطمۀ زهرا (س)، فوت شده بود. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که زینب نقش خانم خانه را داشت. زنان کوفه و همۀ اهل کوفه غیر زینب را نمی‌شناختند. پس در واقع زینب در اسارت وارد مرکز خود، حکومت خود، محل خلافت پدر خود شد. مردم زینب را می‌شناسند. زینب با چه وضعیتی وارد کوفه می‌شود؟ اسیر وارد می‌شود. جماعت دشمن کوچک‌تر از آن بودند که بخواهند زینب را خوار کنند. درست است، زینب اسیرِ نشسته بر پشت شتر است و برادرانش به قتل رسیده، اما نیروی ایمانِ زینب، او را از این مسائل دور می‌کند و او را در اسارت پیروز حس می‌کنی. گویا در حالت غلبه و قدرت است.

زینب به کوفیان که می‌رسد، سخن آغاز می‌کند. اهل کوفه صدای زینب را می‌شنوند و می‌شناسند، یا به تعبیر برخی مورخان صدای علی بن ابیطالب را می‌شنوند. گویا زینب با دهان علی (ع) سخن می‌گوید. صدای او به صدای امیرالمؤمنین می‌مانست، صدایی که همچنان در گوش کوفیان بود. در این هنگام اهل کوفه گریه آغاز کردند و غم به دامان گرفتند. زینب آنان را نکوهید و گفت: باید بسیار بگریید و خنده کم کنید. چرا گریه می‌کنید؟ از گریه‌تان چه سود؟ آیا می‌دانید چه خونی از رسول خدا ریختید؟ آیا می‌دانید کدامین جگرگوشۀ رسول خدا را دریدید؟ شما فرزند دخت پیامبر را کشتید و اینگونه آسان گریه می‌کنید؟ گریه درمان این مصیبت نیست، زیراکه شما در قتل حسین مشارکت کردید. آنان که به قتل حسین آمدند، مردان شما بودند. شما آنان را به این کار تشویق کردید. با گریه مسئله تمام نمی‌شود. زینب با این کار برای انقلاب زمینهسازی می‌کند، برای حرکت، برای تغییر وضع موجود. او وجدان‌های خواب و بی توجه را نکوهش می‌کند و می‌کوشد تا آنان را بیدار کند. هدف او فرونشاندن کینۀ خود نبود. او بر آن است که مسئولیتشان را به آنان گوشزد کند.

 

اهل بیت را به کاخ ابن زیاد بردند. زینب وارد کاخ شد و طبعاً، سلام نکرد. بنابر عادت، بر قاتلان برادرش و فرزندانش سلام نکرد و در گوش های از کاخ نشست. ابن زیاد پرسید: این متکبر کیست؟

- (پاسخ دادند:) زینب دخت علی.

-‌ای زینب، چگونه یافتی آنچه را خدا با برادرت کرد؟ (می‌خواست زینب را شماتت کند.)

- جز زیبایی ندیدم. آنان مردانی بودند که خدا کشته شدن را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند.

- ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و سخناننتان را تکذیب کرد.

- همانا که فاجر رسوا می‌شود و منافق تکذیب، و ما از اینان نیستیم. کشته شدن عادت ماست و شهادت کرامت ماست نزد خداوند.

پس از این، میان زینب و ابن زیاد سخنان بسیاری رد و بدل شد. ابن زیاد خشمگین شد و خواست علی بن حسین را بکشد که زینب (س) مانع او شد. خواست زینب را بکشد که افکار عمومی اجازه نداد. بنابراین، زینب نقش خود را در کوفه هم ایفا کرد، به گونه ای که هنگام خروج اهل بیت و اسرا از کوفه، جو این شهر سنگین بود. کوفه ای که مرکز قتل حسین (ع) بود، به شهری دیگر بدل شد. *نتیجه مواضع حضرت زینب (س)

پس از مدتی کوتاه، از این شهر کوفه جماعتی به نام توابین با چهار هزار نفر خروج می‌کنند. اینان در راه خون حسین طلب مرگ می‌کردند و همه‌شان کشته شدند. مختار ثقفی نیز پس از اندک زمانی از این کوفه خروج می‌کند و بیشتر افرادی را که حسین را به قتل رساندند، می‌کشد. این همه نتیجۀ مواضع و اقدامات حضرت زینب است. این مواضع از کوفه به شام منتقل شد.

* در منطق یزید، اسلام هیچ جایگاهی ندارد

آنگونه که پیش از این گفتم، کاروان از کوفه به موصل و از آنجا به نسیبین و سپس، به حمص و حماه و حلب و بعلبک رفت و در آخر به شام رسید. این مسیر را انتخاب کردند، زیرا در گذشته نمی‌توانستند از صحرا عبور کنند. همانگونه که می‌دانید، میان عراق و شام بیابان وسیعی قرار دارد و امکانات گذشته اجازۀ عبور از بیابان را نمی‌داد، زیرا وسایل معیشت در آنجا نبود. پس باید بیابان را دور می‌زدند: موصل در شمال عراق، نسیبین در ترکیۀ امروزی، حماه و حمص در شمال سوریه، تا به شام برسند.

از سوی دیگر، یزید و دستگاه او بر آن بودند که اهل بیت را به گوشه گوشۀ جهان اسلام ببرند تا در مردم رعب و وحشت ایجاد کنند و به آنان نشان دهند که خلیفه می‌کشد و نابود می‌کند تا تسلیم شوند و قیام نکنند. اما نتیجه کاملاً برعکس شد، زیرا کاروان به هر شهری که می‌رسید با شادی و سرور و نمادهای زینت استقبال می‌شد. اما پس از آنکه از چرایی ماجرا و نَسَب و اوضاع می‌پرسیدند و از موضوع آگاه می‌شدند، گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند و توبه می‌کردند. در بسیاری از این شهر‌ها مسجد یا مقامی به نام «رأس الحسین» در محل قرار گرفتن سر حسین در این اماکن است. وگرنه سر امام حسین در این مقام‌ها نیست. در حلب و حماه و نسیبین و موصل مساجدی به نام رأس الحسین مشاهده می‌کنید.

در این اماکن سر امام حسین نهاده شده است. در شام و در شرق مسجد اموی هم مکانی به نام رأس الحسین هست که محل دفن سر امام حسین نیست. سر حسین در این مکان مدتی قرار گرفت، زیرا نزدیک دارالخلافه بود.

به‌‌ همان شکل به شام رسیدند و به‌‌ همان شیوه در بازار سخن گفتند و مردم شروع به حرکت کردند [...] پس از مدتی زینب بر یزید وارد شد. طبیعتاً، یزید استقبال عمومی اعلام کرده بود و می‌خواست آن روز را جشن بگیرد. آن روز را روز پیروزی بزرگ و آشکار می‌دانست. مردم به استقبال آمده بودند... نمایندگانی از بلاد بیگانه... نمایندگانی از مناطق مختلف. یزید نشست و سر حسین در برابر او. اهل بیت و زینب و علی بن حسین وارد شدند. زنان با این منظره مواجهه شدند. طبعاً، گمان می‌بریم کار بی اندازه دشوار شده است. سلام بر حسین و فرزندانش و اهل بیتش که همانند حسین بودند در استواری و عزم و تلاش. به گرفتاری‌ها و سختی‌ها اعتنایی ندارند. نگاه زینب متوجه برخی دختران حسین است. یزید با چوبی از خیزران به دندان های سر امام حسین می‌زند و برخی اشعار شعرای ملحد را شاهد می‌گیرد. یزید ذات نژادپرست خود را هنگام پیروزی نمایان می‌کند و این اشعار را می‌خواند:

لیـت أشـیاخـی ببـدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهـلـوا و اسـتهــلـوا فـرحـاً

و لقـالـوا یـا یـزیــد لاتـشــل

(ای کاش پدران من در جنگ بدر می‌دیدند که ایل خزرج از زخم نیزه‌های ما به آه و فغان آمده است.

تا شادی از سر و رویشان می‌ریخت، آن وقت می‌گفتند: یزید دیگر بس است.)

تا اینکه در بیت آخر می‌گوید:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جـاء و لا وحی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.)

یزید می‌گوید که هر آنچه در گذشته، از زمان رسول خدا، رخ داد، همه بازی بود. مقصود از بازی این است که آنان به حکومت برسند و بر مردم مسلط شوند و اکنون ما آمد‌ه ایم و بازی می‌کنیم و حکومت را از آنان می‌ستانیم و انتقام‌مان را هم می‌گیریم. آنان که کُشتیم، خون ما را در بدر ریخته بودند. جد یزید و عموی یزید و پسرعمویش در جنگ بدر کشته شده بودند. این واقعه نتیجۀ خونخواهی است. در منطق یزید اسلام هیچ جایگاهی ندارد. اگر اسلام در منطق یزید کمترین جایگاهی داشت، او مرتکب این کار‌ها نمی‌شد.

این منظره بر زینب و دیگران بی‌‌نهایت سنگین است. جو آماده است و گروه‌های بسیاری منتظرند و از کاخ نشینان قصر یزید می‌خواهند که حقیقت امر را دریابند. افراد حاضر در خیابان از زینب و علی بن حسین چیزهایی شنیده اند. اما آنان که در کاخ خلیفه اند - خلیفهای که در آن هنگام بر نیمی از زمین حکم می‌راند - مانند سفرا و نمایندگان اقشار مختلف، همگی، منتظرند که حقیقت را بدانند.






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در درس کلام در مشهد مقدس مطرح شد؛
استدلال‌های قرآنی آیت الله سبحانی درباره توسل
آیت‌الله سبحانی گفت: با تأکید بر این‌که باید عقیده را از حدیث بگیریم نه این‌که حدیث را بر عقیده تطبیق دهیم، عنوان کرد: ما باید شاگردان قرآن و شاگردان حدیث صحیح باشیم؛ آنان به‌جای این‌که شاگردی کنند، استادی بر قرآن و استادی بر حدیث می‌کنند؛ همه ما سنی هستیم به این معنا که از سنت پیغمبر پیروی می‌کنیم.
مرجعیت شیعه به نقل از رسا _ آیت‌الله جعفر سبحانی در آخرین جلسه از درس کلام و اندیشه اسلامی که در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد برگزار شد پیرامون مؤلفه‌هایی که تکفیری‌ها به‌واسطه آن شیعه و سنی را تکفیر می‌کنند به بیان دلایل آنان و استدلالات قرآنی در رد آن پرداخت.

وی با یادآوری این نکته که آنان در تکفیر تفاوتی میان شیعه و سنی قائل نیستند، بیان داشت: از موارد دیگری که سبب شده است افراد را مشرک بشمارند، مسئله توسل به انبیا و اولیاء است؛ آنان توسل را منکر نیستند اما برای توسل اقسامی قائل‌اند که برخی را قبول دارند و برخی دیگر را علامت شرک می‌دانند.

اقسام توسل

این استاد کلام و اندیشه اسلامی به بیان اقسام توسلی که وهابی‌ها نیز به آن معتقد هستند پرداخت و گفت: از توسل‌هایی که آن قبول دارند، توسل به اسماء الله است که ما نیز این توسل را جایز می‌دانیم؛ آنجایی که می‌خوانیم: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَعْظَمِ».

وی ادامه داد: دومین نوع توسل، توسل انسان به اعمال نیک خویش است؛ این‌که اگر انسان اعمال نیکی انجام داده باشد برای استجابت دعا اعمال خود را واسطه آن قرار دهد؛ به‌طور مثال، فردی است که در دوران جوانی با یک منظره‌ای که یوسف‌ها در آن منظره‌ها خود را حفظ می‌کنند، مواجه می‌شود و خود را از آن عمل نجات داده و پاک نگه می‌دارد، ممکن است روزی فرزند او دچار بیماری شود و از خدا بخواهد که به‌واسطه آن عمل نیکی که در آن زمان انجام داده است فرزندش را شفا دهد.

آیت‌الله سبحانی، سومین توسل مورد قبول وهابی‌ها را توسل به دعای مؤمن در حال حیات عنوان کرد . اظهار داشت: به‌طور مثال فردی از مؤمن زنده بخواهد در دعایش فرد را یاد کند و به فکر او باشد، مصداق این نوع توسل است اما مواردی آن‌ها انکار می‌کنند و مهم است، توسل به دعای انبیایی که از دنیا رفته‌اند، است.

وی بابیان این‌که با این اعتقاد شما نمی‌توانید بگویید «یا رَسُولَ اللَّهِ، اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّهِ» زیرا از این جهان رفته است و توسل به دعای پیغمبر بعد از وفات شرک محسوب می شود، عنوان داشت: دومین توسلی که آنان شرک می‌دانند، توسل به جاه و منزلت پیغمبر (ص) است؛ از دید ما، پیغمبر اکرم (ص) در مقام ربوبی منزلت دارد اما در اعتقاد وهابی‌ها این‌که بگوییم خدایا به جاه محمد و آل محمد فرزند ما را شفا بده؛ شرک است.

این مرجع عالی‌قدر تشیع اضافه کرد: توسل به ذات و نفس پیغمبر اکرم (ص)، سومین توسلی است که آنان یا تحریم کرده و یا شرک می‌دانند و وسیله تکفیر شیعه و سنی قرار داده‌اند.

پیامبر جزء شهدای اعمال است

وی به آیه 64 سوره نساء «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً» اشاره کرد و گفت: خداوند در این آیه می‌فرماید: «اگر این افراد منافق و فاسق آنگاه‌که گناه کرده‌اند، بیایند خدمت پیغمبر و خودشان استغفار کنند و پس‌ازآن پیغمبر نیز در حق آن‌ها استغفار کند ...»؛ باید توجه کرد که این آیه تنها حال حیات پیامبر (ص) را نمی‌گوید بلکه حال ممات را نیز دربر می‌گیرد.

استاد عالی حوزه علمیه ادامه داد: پیغمبر حی است به‌خصوص این‌که همه نقل کرده‌اند که پیغمبر گرامی اسلام فرموده‌اند: «سَلِّمو عَلَیَّ وَ إن سَلامِکُم یُصَدُو عَلَیک»، بر من سلام بفرستید، سلام شما به من می‌رسد؛ پیامبر جزء شهدای اعمال است یعنی شهدای اعمال امت است.

وی خاطرنشان کرد: پیغمبری که جزء شهدای اعمال است و روز قیامت اعمال امت را شهادت خواهد داد حی است و حاضر، چه زمانی که در دوره حیات مادی بود و چه زمانی که در زندگی برزخی به سر می‌برد. آیا می‌شود کسی شهادت بدهد اما آگاه از اعمال امت نباشد؟ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً» بنابراین حیات و ممات پیغمبر یکسان است.

اثبات قرآنی شرک نبودن توسل به ذات پیامبر (ص)

آیت‌الله سبحانی با قرائت دومین آیه سوره حجرات که خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ»، به ذاکران می‌گوید در کنار قبر پیامبر فریاد نزنید، ابراز داشت: با توجه به این آیه می‌توان فهمید که حیات پیامبر (ص) هنوز هم ادامه دارد؛ حتی پس از وفات پیامبر (ص)، صحابه ایشان در کنار قبر پیامبر (ص) می‌آمدند، تقاضای دعا می‌کردند و از ایشان توسل می‌جستند.

وی به بیان دلیلی در تأیید توسل به ذات رسول خدا پرداخت و گفت: در حدیثی، توسل به ذات مقدس پیامبر که در عالم خلقت، افضل الخلائق است اثبات‌شده؛ این حدیثی است که رفاعی، ابن ماجد و مسند احمد نیز آن را تصدیق کرده‌اند: مرد نابینایی به محضر رسول‌الله (ص) رفت و گفت دعا کن که من بینایی خود را به دست بیاورم؛ پیامبر اکرم (ص) به او فرمود وضو بگیر و این دعا را بخوان: «ألّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ بِنَبِیکَ مُحَمَّد نَبِی الرَّحمَةِ یَا مُحَمَّد اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبِّی فِی حَاجَتِی».



وی ادامه داد: آقایان از پیش عقیده را مشخص کرده‌اند که توسل به ذات نبی شرک است و حال که به این حدیث که می‌رسند تفسیر به رأی می‌کنند. اگر این‌چنین نیز باشد باید در بقیه موارد نیز که به ذات پیامبر اشاره‌شده کلمه دعا تیز مقدر شود که این کار باعث خروج حدیث از اعتبار می‌شود.



اعتقاد باید از حدیث گرفته شود

آیت‌الله سبحانی با تأکید بر این‌که باید عقیده را از حدیث بگیریم نه این‌که حدیث را بر عقیده تطبیق دهیم، عنوان کرد: ما باید شاگردان قرآن و شاگردان حدیث صحیح باشیم؛ آنان به‌جای این‌که شاگردی کنند، استادی بر قرآن و استادی بر حدیث می‌کنند؛ همه ما سنی هستیم به این معنا که از سنت پیغمبر پیروی می‌کنیم.

وی به آیه 248 بقره «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» اشاره کرد و عنوان داشت: خداوند طالوت را برای بنی‌اسرائیل ملک قرارداد ، بنی‌اسرائیل گفتند ما برای پس گرفتن شهرهای خود باید فردی را داشته باشیم که زیر پرچم او جهاد کنیم اما وقتی خداوند، طالوت را قرار داد گفتند این فقیر است و به درد نمی‌خورد؛ از این بخش آیه می‌توان فهمید که بنی‌اسرائیل همیشه معترض بوده‌اند و تا کوبیده نشوند زیر بار نمی‌روند.

بیان قرآن در تأیید توسل به انبیا

این مرجع عالی‌قدر تشیع ادامه داد: به آنان گفتند اگر زیر پرچم این فرد بروید تابوت موسی که صندوقچه‌ای از وسایل حضرت موسی همچون کفش‌ها، پیراهن و عصای او در آن قرار داشت و برای بنی‌اسرائیل مقدس بود، بازمی‌گردد؛ بنی‌اسرائیل در جنگ‌ها برای غلبه بر دشمنان به تابوت موسی توسل می‌کردند؛ وای بر من اگر هرکس بگوید پیامبر اکرم (ص) به‌اندازه پیراهن، عصا و تابوت موسی نباشد؛ شما می‌گویید توسل به پیغمبر (ص) شرک است اما خداوند به خاطر تابوت و آنچه در آن است آن قوم را پیروز می‌کردند.

تغییر سرنوشت به دست انسان است

وی بابیان این‌که وجوهی هست که تنها شیعه را تکفیر می‌کنند، اظهار داشت: یکی از آن مسئله‌ها، مسئله بلا است؛ همه ما می‌گوییم «بلا لِله»؛ ابتدا باید حقیقت بلا را بفهمیم و بعد بدانیم که کفر هست یا نه؛ معنی بلا در آیه 39 سوره رعد «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» بیان‌شده است.

این استاد کلام و اندیشه اسلامی به بیان معنی این آیه پرداخت و گفت: خدا وحی می‌کند آنچه را که نوشته، ثابت می‌دارد آنچه را که نوشته، آنچه را بخواهد پاک می‌کند و آنچه را بخواهد ثابت می‌کند؛ این همان شب قدر است که ممکن است من جزء گنه‌کاران باشم اما در شب قدر اعمال خود را پاک‌کنم و یا در شرایطی برعکس آن اتفاق بیفتد، کسانی بوده‌اند که یک‌عمر خدا را پرستش کردند اما فردی همچون «بلعم باعورا» در یک‌شب مشرک شد و شیطان را ستایش کرد.

آیت‌الله جعفر سبحانی در پایان درس در پاسخ به پرسشی مبنی بر اعتقاد وهابیت برای رد توسل به استناد بر حدیث «إن قُتِعَ العَمَل»، بیان داشت: این حدیث درست است اما انسان که بمیرد رابطه‌اش با این دنیا قطع می‌شود، جز در مواردی؛ اول این‌که بچه‌ای داشته باشد، دوم صدقه و سنت جاریه‌ای داشته باشد که مردم به آن عمل کنند و ثوابش به او برسد، این امر در مورد اعمال شخصی‌اش صادق است اما این‌که در حق دیگران نمی‌تواند دعا کند رابطه‌ای ندارد؛ این صحیح نیست.

گفتنی است، درس کلام و اندیشه اسلامی آیت‌الله سبحانی در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد با عنوان «تقریب یا تکفیر» از شنبه 25 مردادماه آغاز شد که در طی برگزاری 9 جلسه درس به بررسی اعتقادات وهابی‌ها، تکفیری‌ها و دلایل آنان در تکفیر مسلمانان و همچنین بیان استدلال‌های قرآنی در رد ادعای آنان پرداخته شد؛ این سلسله مباحث، سوم شهریورماه به پایان رسید./9315/



وی با تأکید به راین که این حدیث را هیچ‌کس انکار نکرده است، عنوان داشت: رفاعی که فردی وهابی است و می‌گوید «لا شک ان هذه الحدیث، صحیح و مشهور...» ، ابن ماجد نیز می‌گوید «هذه حدیث الصحیح»، مسند احمد و مستدرک حاکم نیز این موضوع را نقل کرده‌اند اما متأسفانه در صحیح بخاری این امر نقل نشده است.

این استاد عالی حوزه علمیه بابیان این‌که وای بر کسانی که به خاطر عقیده‌شان در حدیث تصرف کنند، تصریح کرد: رفاعی به پیروی از برخی وهابی‌ها می‌گوید در اینجا (دعا) مقدر است، «ألّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ (بدعاء) نَبِیکَ»، کلمه دعا را اضافه می‌کند که بگوید این حدیث در دسته سوم توسلات قرار می‌گیرد؛ تحریف حدیث همین است و درواقع یک نوع تفسیر به رأی انجام‌شده است.




نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، آیت الله جعفر سبحانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی جایگاه پیاده روی اربعین در گفتگو با آیت الله العظمی شبیری زنجانی ؛ پیاده روی اربعین حسینی نشانه عظمت تشیع است

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.


عاشقان حسینی با پای پیاده از راههای دور و نزدیک خود را به حرم امام حسین علیه السلام می رسانند تا در روز اربعین سرور و سالار شهیدان در کنار حرم این امام بزرگوار با حضرتش بیعتی دوباره داشته باشند.

تصاویر شور و شعور زائران دل هر عاشقی را می لرزانده و چشم هر بیننده ای را به گوهر اشک جلا می دهد. آیت الله العظمی شبیری زنجانی، مرجع عالی قدر تشیع هم با دیدن تصاویر عاشقان حسینی آرزو می کنند که از زائران حرم باشند. ایشان پیاده روی اربعین را تجلی عظمت شیعه می دانند و می فرمایند: " من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم".

در حالی که هر لحظه بر عظمت حماسه پیاده روی اربعین حسینی در سرزمین کربلای معلی افزوده می شود گروهی با تمسک به برخی از روایات می گویند: نیاز نیست که برای زیارت ائمه به حرم آنها سفر کنیم بلکه قلب دوستاران آنان حرم آنهاست. سایت خبری مرجعیت شیعه در آستانه اربعین  با حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) درباره اعتقاد این گروه و اثرات پیاده روی اربعین حسینی به گفتگو نشسته است.


این گفتگو را بخوانید:

-         در بعضی از زیارات امام حسین علیه السلام این تعبیر آمده است: " فی قلوب من والاه قبره". گروهی با استناد به این

عبارت می گویند نیاز نیست که افراد به حرم حضرات مشرف شوند. نظر حضرت عالی در اینباره چیست؟

این چه حرفی است که اینها می زنند؟! چگونه می توان این همه روایتی که در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وجود دارد را با استناد این روایت نادیده گرفت؟! ما روایتهایی داریم که در آن بسیار نسبت به زیارت ائمه به خصوص امام حسین علیه السلام سفارش شده است. در روایات بسیاری، زیارت امام حسین علیه السلام به منزله یک عمره مقبوله دانسته شده و در برخی روایات، ثواب بیشتری برای زیارت امام حسین علیه السلام ذکر شده است.

-          تعبیر مورد استناد این گروه  را چگونه با این روایات می توان جمع کرد ؟

عبارت را بد معنا می کنند. این عبارت در صدد ابطال اصل زیارت امام حسین علیه السلام نیست بلکه مرتبه ای از مراتب زیارت را بیان می کند. در این زیارت می گوید فی قلوب من والاه قبره، این یک مرتبه از زیارت است، زیارت از راه دور هم یک مرتبه از زیارت است و به کربلا مشرف شدن هم یک مرتبه است. نباید این همه روایاتی که وجود دارد را نادیده گرفت و به آن چیزی که مورد مذاق خودمان است استناد کنیم. این کار تبعیت از هوای نفس است. نمی توان فقط به یک روایت اکتفا کرد.

-          گفته می شود که روح حضرت همه جا حاضر و ناظر است و لذا نیازی به رفتن به زیارت نیست. پاسخ حضرت عالی به این استدلال چیست؟

یک بنده خدایی هم این حرف را زده بود که ما سی سال است سر قبر پدرمان نرفته ایم و او همه جا حاضر است. اگر اینطور است که خداوند هم در همه حال حاضر و  ناظر است پس به این همه آداب خاص در این همه عبادات که در شریعت مطهر وارد شده نیاز نداریم.

در مسائلی که برهان عقلی بر خلاف آن نیست ما باید تابع روایات شریفه باشیم و یکی از موارد مورد تاکید شریعت، زیارت اهل قبور است و این تاکید حتی در مورد زیارت افراد عادی است که ممکن است زیارت قبر آنها ثمرات زیادی هم نداشته باشد چه برسد به زیارت حرم حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام که آثار و برکات زیادی برای خود انسان و جامعه دارد. بنابر روایت صحیح حضرت صادق علیه السلام در حال سجده پس از نماز خود، برای زائران آن حضرت، که در این راه، مال خود را صرف کرده و بدنهای خویش را به زحمت می اندازند و  رنگ صورت هایشان در اثر تابش خورشید برمی گردد، دعا کرده و سلامت ایشان و خانواده هایشان را از درگاه خداوند طلب کرده اند.

-          پیاده روی زائران به سوی حرم حسینی در روز اربعین چه ثمراتی می تواند داشته باشد؟

پیاده روی اربعین تبلیغ شریعت و تبلیغ ولایت حضرات معصومین علیهم السلام است. دشمنان و ظالمان و این گروه های تکفیری در مقابل این قدرت وحشت می کنند. این پیاده روی نشانه عظمت تشیع است و من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم.

-          آیا دلیل شرعی پیاده روی اربعین وجود دارد؟

دلایل کلی برای رفتن به زیارت اباعبدالله علیه السلام وجود دارد. در روایات بسیاری بر زیارت آن حضرت تاکید شده، حتی در پاره ای از این روایات، از وجوب و فرض بودن این زیارت یاد شده، تا بدانجا که برخی علماء همچون مرحوم علامه مجلسی و پدر بزرگوارشان به این نظر متمایل شده اند که بر کسی که توانایی انجام زیارت آن حضرت را دارد این زیارت در عمر یک بار  واجب است. اما امروز این پیاده روی تبدیل به یکی از شعائر اسلامی و وسیله ترویج مذهب است و از این باب  مصداق روایات مربوط به تعظیم شعائرالله است.

-          آیا پیاده روی اربعین  در تاریخ شیعه سابقه داشته است؟

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.

-          گروهی معتقدند روایتهای مربوط به استجابت دعا در زیر گنبد امام حسین علیه السلام عمومیت داشته و شامل مکانهای برگزاری عزاداری آن حضرت

هم می شود. نظر شما در اینباره چیست؟

این برداشت خلاف ظاهر است و به نظر می رسد که این روایتها منحصر به حرم آن حضرت است.

منبع

zanjani.net





نوع مطلب : اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اربعینی که انسانیت را بیدار می‌کند

اندیشمند مسیحی، آنتوان بارا  برای شرکت در مراسم اربعین وارد عراق شد. آنتوان بارا با بیان اینکه اربعین سحر و جادوی ویژه الهی است، اظهار کرد: عقل از هضم این ایده که میلیون ها نفر خانه هایشان را ترک می کنند، و هزاران کیلومتر را به قصد زیارت امام حسین(ع) طی می کنند، عاجز است.

با این بودجه رسانه‌ی ملی، آنتن‌فروشی اجتناب ناپذیر است

نکته :  شک نباید کرد که اربعین حسینی یکی از وجوه عینی تأثیرگذاری اسلامی است. اسلامی که برای بیداری فطرت‌ها آمده و با حذف تقسیم‌بندی‌های این دنیایی، همه کس را به یک چیز فرامی‌خواند. و حالا اربعین حسینی، همه بشریت را به سمت حرم کشتی نجات دنیا فرا می‌خواند. چقدر باید ناسپاس باشیم اگر نخواهیم قدر این نعمت را بدانیم.

  آنتوان بارا : حسین(ع) گوهر جاودانه ادیان

اشاره

رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد. در این مسیر از نخستین مسیحی حق جویی كه رویاروی یزید در كاخ سبز بر او شورید تا در عصر ما، كم نیستند مسیحیانی چون «جرجی زیدان»، «جرج جرداق» و دهها مسیحی حق جوی دیگر كه حقیقت ناب همه ادیان راستین را در «اهل بیت پاك پیامبر(ص)»، در «محراب شهادت علی(ع)» و در «صحرای خونین كربلا» یافته اند و در این باره آثاری پدید آورده اند.
«آنتوان بارا»، آن مسیحی عاشقی است كه سال های بسیار از دوران جوانی خود را صرف تحقیق و بررسی پیرامون زندگی و قیام امام حسین(ع) كرده است تا حقایق مربوط به این شخصیت عظیم تاریخ را از زاویه نگاه خود و از زبان انجیل و پیامبر الهی، عیسی(ع) بیان كند. او پس از سالیان بسیار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاریخ اسلام، دست به نگارش كتابی زده است كه در نوع خود و از زبان یك مسیحی بی نظیر است. وی در این پژوهش تطبیقی- به نام «حسین در اندیشه مسیحیت» - كه رویكردی تحقیقی، ادبی و عاطفی دارد، با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت و بامهارتی ستودنی، زندگی و شهادت حضرت عیسی از دیدگاه مسیحیت و زندگی و شهادت امام حسین(ع) از دیدگاه اسلام را مقایسه كرده است. در این تحلیل ها نكات جالب و بدیعی به چشم می خورد كه برای هر مسلمان منصفی شگفت انگیز و خواندنی است.


آنتون بارا کیست؟

كتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» اولین بار در سال 1978 به رشته تحریر درآمد اما نویسنده از آن تاریخ به بعد و در اثر مطالعات بیشتر، اضافات و ملحقات زیادی به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه های اخیر منتشر كرد، این كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نیز برای دوره های تكمیلی كارشناسی ارشد و دكتری مورد تأیید قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودی به فارسی ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بارا كه سوری الاصل و ساكن كویت است خود نویسنده ای توانا وادیبی باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب دیگر نیز به رشته تحریر درآورده كه بیشتر آنها در حوزه ادبیات و رمان و داستان می باشد. وی همچنین روزنامه نگاری است حرفه ای كه اخیراً چهل و یكمین سال فعالیت مطبوعاتی اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه های معروف و مختلف فعالیت داشته و در حال حاضر سردبیر هفته نامه شبكه الحوادث كویت است.
«آنتوان بارا» تشیع را بالاترین درجات عشق الهی معرفی می كند و امام حسین(ع) را فقط متعلق به شیعه یا مسلمانان نمی داند بلكه متعلق به همه جهانیان می داند و او را با عبارت «حسین گوهر ادیان» معرفی می كند و در پایان، سخنش را با این عبارت به انتها می رساند كه «حسین علیه السلام در قلب من است».
وی تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جدیدی از آن كشف كرده است و من با خود می اندیشم كه علی(ع) چقدر در میان ما شیعیان مظلوم است كه اكثر ما حتی یك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ایم!!
آنچه در پی می آید بخشی از گفت وگوی روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است :

 

ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" :
ویژگی این كتاب در این خلاصه می شود كه شیوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چیزی است كه تاكنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسیاری اذعان داشتند كه این كتاب بی طرفانه نوشته شده است.
از ویژگی های مهم كتاب این است كه من در آن به مقایسه شخصیت حسین و عیسی بن مریم علیهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و كیفیت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بی محابا از مرگ در راه عقیده پرداخته ام ]بر طبق عقیده مسیحیان، حضرت عیسی مصلوب و شهید شده است كه البته این نظر با دیدگاه قرآنی ما انطباق ندارد[ من شباهت فراوانی میان شخصیت حسین(ع) و شخصیت عیسی به عنوان یك شهید و نه یك پیامبر، یافتم. من در انجیل و كتابهای دیگر مربوط به زندگی و مقتل حسین(ع) تحقیق زیاد كردم و دریافتم تشابه بسیار زیاد و باورنكردنی در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقیده و كیفیت حفظ عقیده میان عیسی و حسین(ع) وجود دارد كه چیز جدیدی بشمار می رفت من این موضوع را به تفصیل تحلیل كردم كه آن دو عزیز چرا با میل و خواست خود مرگ را پذیرا شدند و بخصوص حسین شهید(ع) در شرایطی كه زمینه رسیدن به مال و منال و پست و مقام دنیوی فراهم بود و او اگر اندكی از خود انعطاف نشان می داد و خواسته معاویه و یزید را اجابت می كرد، می توانست جان خود را از كشته شدن نجات دهد. اما او براساس آیه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله (همگی به سوی میدان جهاد) حركت كنید، سبكبار باشید یا سنگین بار و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد كنید» (توبه/41)، به حركت شگفتی دست یازید. او به هیچ یك از امتیازات و تطمیع ها توجه نكرد حال آنكه دنیاپرستی و حب مال و جاه و مقام همه جا بیداد می كرد. او همه اینها را ترك كرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوی شهادت برد در حالی كه می دانست همه اینها در راه عقیده است.


تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعریف من از حسین همان عبارات كوتاه و مشخصی است كه درباره حسین«ع» در كتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و همیشگی ادیان توصیف كرده ام. او را به عنوان شهیدی معرفی نموده ام كه دارای جاه و جبروت فرعون و كسری نبود اما متواضع بود و برای حفظ دین و حركت در مسیر جدش حركت خود را آغاز كرد. او ابتدا از گفت وگو با معاویه و یزید شروع كرد اما روش گفت وگو برای هدایت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اینكه می دانست كشته می شود اما خویشتن را در راه عقیده به خطر انداخت و با سپاهی 70 نفری در برابر سپاه 70 هزار نفری عبیدالله- به تصریح منابع تاریخی- به سمت كوفه خارج شد تا حركت و جنبشی در بدنه جامعه ایجاد كند.
حماسه حسین«ع» تنها مختص سنی و شیعه و مسلمان نیست بلكه متعلق به هر مومنی است چنانكه در حدیث آمده «ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا» در این حدیث نگفته فی قلب المسلم. بلكه هر انسان آزاده ای كه به راه و رسم حسین ایمان دارد را شامل می شود و لذا جهانیان و اندیشمندان وقتی از سیره حسین آگاه می شوند شیفته آن می گردند. همانطور كه شیفته راه و مسلك علی ابن ابیطالب«ع» شده اند.

 

دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسیح«ع» از آمدن حسین«ع» به كربلا

استنادات و دلایل من همه برگرفته از انجیل است. برطبق آنچه در تاریخ آمده مسیح از كربلا دیدار كرد و به بنی اسرائیل فرمود هركس كه حسین«ع» را دریابد به یاری اش برخیزد عده ای در این روایت تاریخی تشكیك دارند اما ما هیچ شكی در آن نمی بینیم زیرا حضرت عیسی«ع» دارای معجزاتی بود و مرده را زنده می كرد و بیماران صعب العلاج را شفا می داد و لذا آیا برایش دشوار بود كه درباره آینده پیشگوئی كند و بگوید شهید پس از خودش كیست؟


 ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا

من در مورد زندگی و حركت حسین(ع) بیشتر به بعد انقلابی شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام می كند "انی لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی" ؛ من از روی هوسرانی و خوشگذرانی و برای افساد و ستمگری قیام نكرده ام بلكه قیام من برای اصلاح در امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منكر و حركت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابی می تواند كار معجزه آسا بكند اگر هر انسانی در هر زمان و مكان از آن برخوردار باشد و ما در سالهای پیروزی انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم مردم و رهبران این كشور براساس این فلسفه حركت خود را آغاز و با ظلم و استكبار مخالفت كردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند.
بعد دیگر شخصیت امام حسین«ع» كه مرا شیفته خود كرده، تواضع ایشان در كنار روح انقلابی است این دو خصیصه نمی تواند در یك شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگی های برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگی و سرافرازی در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمی است كه از ویژگی امام بشمار می رود.

 

برگرفته از روزنامه کیهان ـ 4 بهمن 1385

تبیان

آنتوان بارا نویسنده مسیحی كتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» در جلسه بررسی كتابش:

از اینكه شما به شخصیت امام حسین (ع) كم‌توجه‌اید، متعجبم

نویسنده كتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» گفت: من عرب مسیحی خواستم به نویسندگان مسلمان تذكری بدهم كه شما با داشتن شخصیت این چنینی كه دارای ویژگی‌های «نبوت» است، به آن كم توجه اید و از این قضیه در تعجبم.
به گزارش فارس، نقد و بررسی كتاب حسین (ع) در اندیشه مسیحیت چن
دی پیش در سازمان تبلیغات اسلامی و با حضور مؤلف آن برگزار شد. در این جلسه، حجت‌الاسلام محمد جواد ادبی مدرس رشته مطالعات ادیان نكاتی را درباره این كتاب بیان كرد و گفت: من بنا دارم تا از منظر بین‌الادیانی به نقد این كتاب بپردازم و نقطه‌هایی از این كتاب كه قابلیت توجه بیشتر دارد را بررسی كنم.
ادبی سپس ادامه داد: بارا علت انتخاب «حسین بن علی (ع)» برای این كتاب را آن حدیث پیامبر مكرم اسلام می‌داند كه فرموده‌اند: «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا»؛ حرارت حماسه حسینی و تاثیر شگرف او در فضای زیست و زندگی بشر آتشی در جان انسان‌های آزاده به وجود آورده است كه این آتش هیچگاه از بین نخواهد رفت و به خاموشی سردی و فسردگی نخواهد گرائید.
وی در ارائه تفسیر بارا از این حدیث پیامبر اسلام (ص) افزود: او می‌گوید، با توجه به اینكه پیامبر اسلام فرموده‌اند مومنین و نه مسلمانان، من نیز یكی از آن مومنین هستم و در این میانه اهل ایمان گستره وسیع‌تری را در بر می‌گیرند. «قل تعالوا الاكلمه سواء بیننا........»، توحید مبنای اولیه ای است كه در ادیان ابراهیمی، مشخصاً به آن اشاره شده و من یكی از كسانی هستم كه ذیل این حدیث قرار می‌گیرم.
ادبی در این باره افزود: او یك وجه عاطفی هم به این دلیل خود افزوده و می‌گوید: من می‌خواهم در طول ساعات شبانه روز خود هر روز دو ساعت با حسین بن علی (ع) همنشین باشم.
ادبی در ادامه و در تحلیل دیدگاه‌های بارا درباره انگیزه‌اش از نگارش كتاب خود درباره امام حسین (ع) گفت: یكی از مسائل مطرح در الهیات جدید همگامی با عالم ملكوت و خداوند است؛ اینجا هم نویسنده می‌گوید: همنشینی من با حسین ابن علی(ع) سبب نگاه عاشقانه و معرفت‌آمیز من به او شده است.
وی در این باره افزود: گویی شما در كنار اقیانوس واقع شدید و ترنم آن شما را تحت تاثیر قرار داده است؛ مولوی از قول شمس تبریزی می‌گفت: «من ماهی‌ام، نهنگم، امانم آرزوست»، اگر ما جست‌وجوگر واقعی و شناگر باشیم، بهترین اقیانوس، اقیانوس معارف اهل بیت (ع) و در این میانه كشتی امام حسین (ع) سریع‌تر است.
در ادامه ادبی به نكات دیگری از این كتاب اشاره كرد و گفت: نكته خیلی خوبی كه آنتوان بارا در كتاب به آن اشاره می‌كند، این است كه بسیاری از نویسندگان مسلمان به چارچوب‌های شخصیتی و مجاهدت بی‌بدیل و معرفت بی‌نظیر حسین بن علی (ع) بی‌توجه بوده‌اند؛ اما من عرب مسیحی خواستم به نویسندگان مسلمان تذكاری بدهم كه شما با داشتن شخصیت این چنینی كه دارای ویژگی‌های «نبوت» است به آن كم توجهید و این نیز جزو انگیزه‌های نویسنده برای پرداختن به این شخصیت شده است. وی در ادامه با ایجاد مقایسه‌ای بین «بارا» و «هانری» كربن افزود: علامه طباطبایی در مورد ‌هانری كربن می‌گفت: خدمتی كه وی در مورد ملاصدرا، محی‌الدین ابن عربی و ابن سینا داشت؛ به گونه‌ای بود كه توانست از منظر دیگری به موقعیت متفكران فیلسوف ما بپردازد. خوش‌تر آن باشد كه سر دلبران/گفته آید در حدیث دیگران.
ادبی در این باره افزود: مصداق این بیت را در كتاب «بارا» می‌توان دید یعنی نگاه یك مسیحی عرب در بافت جامه اسلامی.
وی در برشماری دیگر نكات موجود در كتاب بارا درباره شخصیت امام حسین (ع) افزود: اشكالی كه خود او می‌گیرد، این است كه وقتی مستشرقین خواستند به تاریخ اسلام، زندگی پیامبر (ص) و ائمه بپردازند، منظر اسلامی ندارند و نمونه‌های آن را در «دائرةالمعارف اسلام و قرآن» منتشر شده در «لیدن» هلند و «بریل» می‌توان دید كه یك مستشرق با نگاه غربی به سراغ آموزه‌های دینی ما آمده است.
ادبی در این باره افزود: او می‌گوید كه من از نگاه ملاطفت‌آمیز اسلامی و از دید یك متفكر شرقی و مسیحی كه در محیط جهان اسلام پرورش یافته و حتی در مدارس آنها درس خوانده به این موضوع پرداخته‌ام.
وی این بیان بارا را اینگونه تحلیل كرد كه او در نوع نگاه به مسأله «تقدس» بین خود به عنوان یك مسیحی عرب، با یك مسیحی غربی تفاوت قائل است و می‌گوید: مسیحیان غربی، این مسأله را اینگونه كه ما در نظر می‌گیریم، در نظر نمی‌گیرند، اما من به عنوان یك مسیحی عرب مفاهیم «مقدس»، «معصوم» و در «‌هاله‌ای» از عظمت بودن پیامبر و اهل بیت (ع) او را می‌فهمم، این در حالی است كه مستشرقین عینك همراهی با پیامبر و اهل بیت و آموزه‌های دینی ما را به همراه خود ندارند.
ادبی در ادامه بررسی و تحلیل این كتاب به بررسی اناجیل اربعه توسط بارا در فصل اول كتابش اشاره كرد و گفت: در فصل اول او به مسأله الهیات مسیحی و اناجیل اربعه و جایگاه حضرت عیسی (ع) در آنها نظر می‌كند.
وی افزود: چهار انجیل وجود دارد كه سه تای آنها به نام‌های «متی»، «مرقوس» و «لوقا» با یكدیگر همنوا هستند؛ به این معنا كه شما در آنها عیسی (ع) را خدا نمی‌بینید، بلكه در جایگاه یك انسان با مرتبه‌ای بالاتر قرار دارد؛ تنها در انجیل «یوحنا» است كه عیسی (ع) تبدیل به فرزند خداوند می‌شود.
ادبی در تحلیل این مسأله گفت: این اشكال‌یابی خیلی خوب، اما غیرعمیق مطرح شده است؛ یعنی یك اشكال متدولوژیك وجود دارد و آن اینكه این مشكل خداوند یا فرزند بودن عیسی (ع) از كجای تاریخ نوشتن اناجیل نشأت گرفته است؛ در واقع او می‌توانست به حجیت و وثاقت اناجیل نوشته شده در دهه‌های «70 تا 100» میلادی بیشتر بپردازد و بنده فكر می‌كنم بارا به علت اینكه خود نیز یك مسیحی است، برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض نقدهای جدی، از چكش كاری این مسأله خودداری كرده است.
ادبی در ادامه با اشاره به موضوع دیگری گفت: این نویسنده، تفسیر جدیدی دارد از لفظ «تسلی دهنده» در انجیل «یوحنا» در باب شانزدهم آیه پنجم. باور بسیاری از دین‌شناسان این است كه این تسلی دهنده «پیامبر اسلام (ص)» است؛ اما بارا به نحو دیگری می‌گوید: هیچ پیامبری نمی‌تواند پیامبر پس از خود را بفرستد، زیرا این در چارچوب قدرت خداوند است و در این آیه رگه‌هایی از اخبار حضرت عیسی (ع) به شخصیت حسین بن علی (ع)را می‌توان دید؛ به این معنا كه مسیح از او به عنوان شهید و نه پیامبر سخن می‌گوید و این تفسیر كاملاً نو و بی‌سابقه در الهیات مسیحی و اسلامی است. البته او اطلاق این تسلی دهنده به پیامبر اسلام (ص) را رد نمی‌كند، بلكه تفسیری جدید را به آن افزوده است.
در ادامه آنتوان بارا نیز در سخنانی گفت: موضوع اسانید انجیل‌ها هدف اولیه و حتی ثانویه از كتاب من نیست، بلكه من هدف بالاتری را در نظر دارم، من سعی داشتم مروری بر آنها داشته باشم.
وی افزود: هریك از اناجیل توسط نویسندگانش برای ملت‌های مختلف و مردم متفاوت نوشته شده است؛ مرقوس چون یونانی بود، انجیل را به زبان فلسفه نوشت و متی چون رومی بود و آنها به قدرت و عظمت فكر می‌كردند، او هم انجیل را با این منظر نوشته است؛ هرچند رویدادهای آنها یكی است، اما در زمان‌ها و با زبان‌های متفاوتی نوشته شده‌اند.
بارا در ادامه گفت: حضرت عیسی (ع) فرمودند: خداوند نطق خود را بر زبان انبیا جاری كرد و بر انگیختن پیامبران به این معنا بود كه پیام خداوندی را به مردم برسانند؛ حضرت عیسی خود را پایان دهنده انبیا معرفی نكرد، بلكه گفت: بعد از من تكمیل كننده‌ای خواهد آمد.
وی در این باره افزود: در خود قرآن هم واژه ادیان نیامده، بلكه واژه «دین» آمده كه در سه دین الهی تجلی پیدا می‌كند.
بارا افزود: من آن مبحث اناجیل را در ابتدای كتاب آوردم تا ذهنیتی را برای خوانندگان ایجاد كنم و زمینه ورود آنها به فصل‌های بعدی را فراهم سازم. عیسی گفت كه من می‌خواهم به نسل آینده، آیه‌ای معرفی كنم كه همان پیامبر اسلام است، در عهد قدیم نیز آمده كه پیامبری را از «ساعیر» می‌بینم كه از «واران» ظهور خواهد كرد كه واران همان «مكه» است؛ مردم هم وقتی «یوحنا» را پیامبر خطاب كردند و او قبول نكرد، نشان از انتظار مردم برای ظهور پیامبری جدید است.

آنتوان بارا:  کتاب «زینب فریاد فرمند» را بیش از 100 بار بازنویسی کردم

آنتوان بارا


آنتوان بارا نویسنده کتاب «زینب فریاد فرمند» در مراسم رونمایی از این اثر گفت: از من پرسیده‌اند که چرا نگارش این کتاب 25 سال طول کشیده است. من بیش از 100 بار این کتاب را نوشتم. هر بار که با پایان می‌رسید، اسناد معانی تازه‌ای پیش رویم می‌گذاشت و مجبورم می‌کرد تا برگردم و کتاب را کامل کنم.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم رونمایی از کتاب «زینب فریاد فرمند» نوشته آنتوان بارا نویسنده مسیحی ساکن کویت که به تازگی با ترجمه غلامحسن انصاری از سوی شرکت چاپ و نشر بین‌الملل منتشر شده است دوشنبه 10 شهریور با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد.

در این مراسم آنتوان بارا در سخنانی اظهار داشت: برایم سخت است تا از شخصیی مانند زینب (س) بگویم. او اقیانوس بیکرانی است که مملو از گوهرهای نبوی و انسانی است و نظیری در جهان انسانیت ندارد. او شریک برادرش در حادثه عاشورا است؛ حادثه‌ای که در تاریخ انسانیت نظیر ندارد و آن برای من یک قضیه نیست بلکه یک شور بزرگ است که در تاریخ بی‌نمونه است.

بارا ادامه داد: از من پرسیده‌اند که چرا نگارش این کتاب 25 سال طول کشیده است. من بیش از 100 بار این کتاب را نوشتم. هر بار که به پایان می‌رسید، اسناد معانی تازه‌ای پیش رویم می‌گذاشت و مجبورم می‌کرد تا برگردم و کتاب را کامل کنم.

این نویسنده مسیحی افزود: شخصیت زینب (س) برای من همانند برادرش است که حامل خصلت‌های والای مادرشان است. آیا تاریخ خواهری مانند وی را دوباره به خود خواهد دید؟ خواهری که نهضتی مانند عاشورا را با آگاهی از همه مشکلاتش ادامه دهد کسی که با شناخت، قدم به وادی شهادت بگذارد؟

وی ادامه داد: زینب (س) به تنهایی به یاری برادرش نشتافت. دو فرزند خود را نیز به همراه برد و هیچ اشکی نیز در شهادت آنها نریخت. او به مسیری رفت که بسیاری سعی داشتند امام حسین (ع) را از رفتن در آن بازدارند در حالی که این حرکت در نزد خداوند نهاده شده بود و خود امام نیز در موردش گفته است که خداوند خواست که من و یارانم را شهید ببیند و خانواده‌هایمان را اسیر. او گفت که نه از روی سیری بلکه برای اصلاح امت جدش قدم به این وادی نهاده است و اینجاست که می‌فهمیم اگر زینب (س) همراه با او نبود این حادثه در چهارچوب جنگی محصور می‌ماند و آنطور که یزید می‌خواست در تاریخ روایت می‌شد. این زینب (س) بود که حقیقت قیام عاشورا را فاش کرد.

بارا ادامه داد: عوان کتاب من بیانگر همان نقشی است که زینب (س) در کربلا داشت و فریادی که اگر بلند نمی‌کرد، نهضت از میان می‌رفت. او به واقع مکمل راه برادرش بود. اگر گفته شود که اسلام با محمد (ص) آغاز شده و استمرار علوی داشته است، حادثه عاشورا نیز با حسین (ع) شروع شده و امتدادش با زینب (س) بوده است. شاید برخی مانند ابن تیمیه حادثه عاشورا را فتنه‌ای در اسلام بدانند اما امروز که به واقعه‌ای مانند راهپیمایی اربعین نگاه می‌کنیم، می‌توانیم بفهمیم که حرف زینب (س) وقتی به خانواده‌اش در عصر عاشورا گفت که امروز این مصیبت زمینه ساز جاودانه شدن ماست، چگونه تفسیر شده است؟

وی همچنین افزود: سعی کردم در این کتاب به روی موضع‌گیری‌هایم تمرکز زیادی داشته باشم و به همین خاطر این عبارت از زینب (س) را که گفت در کربلا جز زیبایی ندیده است، در قالب فصلی مجزا به نگارش درآوردم تا بگویم چگونه چنین دیدنی ممکن می‌شود.





نوع مطلب : اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گزارش «هافینگتن پست» از مراسم اربعین حسینی در کربلا:

این چه جاذبه‌ای است که میلیون‌ها نفر را با وجود خطر داعش به عراق می‌کشد؟

یک روزنامه آلمانی نوشت: چگونه امکان دارد پس از گذشت 1396 سال فردی که کشته شده است چنان جاذبه‌ای داشته باشد که میلیون‌ها انسان را با وجود تمام خطرات به سوی خود بکشد؟!


http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5783/5782932-f5b23975b86b86e0cc7622b9f3086838-l.jpg

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ روزنامه هافینگتن پست آلمان (Huffington Post) در گزارشی نوشت: بسیاری فکر می‌کنند که بزرگترین تجمعات مذهبی در جهان مربوط به ایام حج در عربستان سعودی و یا مراسم کومابه متعلق به هندوهای جهان است، در حالی که هر سال شیعیان جهان مراسمی را که 5 برابر حج جمعیت دارد را برگزار می‌کنند.

این روزنامه آلمانی می‌افزاید: جمعیت مراسم پیاده روی شیعیان برابر است با 60 درصد کل جمعیت عراق، و عجیب‌تر اینکه این جمعیت هرساله افزایش می‌یابد.

هافینگتن پست ادامه می‌دهد: این مراسم علاوه بر جمعیت بسیار بالای حاضر در آن، از جهت امینتی نیز حیرت‌آور است. یعنی در حالی که داعش در عراق حضور دارد و یکی از اصلی‌ترین اهداف و اقدامات این گروه تروریستی کشتار شیعیان است؛ اما همچنان مردم از حضور در این مراسم باشکوه خودداری نکرده و در آن حاضر می‌شوند.

در این گزارش آمده است: یکی دیگر از ویژگی‌های این مراسم بزرگ، ادای احترام مقلدان مذاهب و ادیان دیگر به ائمه شیعیان است. علاوه بر شعیان که با حضور میلیونی خود اصلی‌ترین برگزار کنندگان این مراسم هستند؛ اهل سنت، مسیحیان، ایزدیان، زرتشتیان و صابئیان نیز در آن حاضر شده و به امام حسین ادای احترام می‌نمایند.

این روزنامه آلمانی ادامه می‌دهد: مراسم باشکوه شیعیان، این حقیقت را نشان می‌دهد که بدون این وابستگی‌ای به رنگ پوست، قومیت و حتی مذهب وجود داشته باشد، امام حسین تبدیل به ارزشی جهانی و سمبل آزادی و مهربانی در جهان شده است.

این روزنامه با اشاره به جنبه‌های ناشناخته اندیشه و تاریخ اسلامی برای جهانیان که در این امر وحشی‌گری‌ گروه‌هایی مانند داعش و تبلیغات منفی رسانه‌های غربی مهم‌ترین نقش را در بروز آن ایفا می‌کند، می‌نویسد: اگر می‌خواهید دینی زنده که نفس می‌کشد و همچنان زندگی می‌کند را ببینید به کربلا بنگرید.

هافینگتن پست آورده است: چگونه امکان دارد پس از گذشت 1396 سال فردی که کشته شده است چنان جاذبه‌ای داشته باشد که میلیون‌ها انسان را با وجود تمام خطرات به سوی خود بکشد؟! مساله قابل توجه در این مراسم عدم وجود هیچ سود شخصی مالی برای هیچ فردی است.

این روزنامه آلمانی با اشاره به اینکه هرکس آنچه توان دارد را برای شکوه هرچه بیش‌تر این مراسم انجام می‌دهد نوشت: مردم عراق صبحانه، نهار و شام تمام این زائران را با هزینه‌های شخصی فراهم می‌کنند.

  • منبع : اختصاصی ابنا

به نقل از

khamenei5.mihanblog.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، تزکیه نفس، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معجره راهپیمایی اربعین را با چشمان خودتان ببینید؛
فیلم: عظمت راهپیمایی اربعین شهادت سیدالشهدا(ع)، قلب جوانان روسی را در «مسکو» به آتش کشید

مهدی خانعلی‌زاده رجانیوز: ماجرای کربلا و آتشی که قرن‌هاست قلب همه انسان‌ها با هر مرام و مسلکی را در بر گرفته، به همین سادگی‌ها قابل تحلیل نیست. قرن‌هاست که دهه اول محرم و دهه دوم و سوم و اربعین و به هر مناسبت دیگری، مجلس روضه ارباب مظلوم برگزار می‌شود ولی هنوز این آتش، نه تنها اندکی از حرارت و سوزانندگی خود را از دست نداده بلکه روز به روز بر لهیب شعله‌های آن افزوده شده و شراشره‌های آن، چهره‌های بیشتری را برافروخته کرده و اشک‌های بیشتری را جاری کرده است. 

اقدام حماسی امام حسین (ع) فرا‌تر از یک مقوله و حتی مفهوم دینی است؛ چرا که یک اقدام دینی که تنها در چارچوب ارزش‌های مذهبی بگنجد، برای تبدیل شدن به یک منطق عمومی نیاز دارد تا از فیلترهای کلامی بگذرد و بتواند برای کسانی که اطلاعی از این ارزش‌ها ندارند، قابل درک و فهم باشد اما قیام عاشورا و حماسه کربلا، به قدری با بافت انسانی جهان ارتباط نزدیک دارد و برگرفته از جوشش آزادگی و بندگی یاران سیدالشهدا (ع) است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیری برای نشر در میان مردم ندارد. 

عظمت قیام کربلا و داغ تاریخی این حادثه که هنوز و پس از گذشت قرن‌ها، دریای مواج چشمان مخاطبین را به موج‌های سهمگین اشک می‌آراید، تا اندازه‌ای بالاست که هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد و اصلا هم در بند زبان و ملیت و قومیت باقی نمی‌ماند. 

اگر برای زنده نگه داشتن حماسه‌های دست ساز بشر نظیر «شاهنامه» و «ایلیاد و اودیسه» باید هزینه‌های فراوانی متحمل شد و تعابیر دشوار این طیف از ادبیات را با زحمت فراوان به زبان‌های دیگر ترجمه کرد و سپس درباره هر کدام از مفاهیم آن، ساعت‌ها کنفرانس داد و سخنرانی کرد تا بلکه مخاطب غیر بومی بتواند اندکی از مفهوم حقیقی آن سر در بیاورد، حماسه الهیِ ثارالله (ع) و یارانِ تاریخ سازش به هیچ کدام از این مقدمات احتیاجی ندارد. 

کربلا، کلیدواژه اصلی ارتباط بی‌کلام میان بشر است. قرار نیست سخنرانی‌های طولانی مدت و روضه‌های سنگین را دستمایهٔ تبلیغ قیام امام حسین (ع) قرار داد؛ چرا که کار این خاندان اساسا با قلب است و خلاص. 

یک نگاه به تصاویر بزرگ‌ترین راهپیمایی جهان در اربعین حسینی می‌تواند قلب مردهٔ یک انسان در دور‌ترین نقطه این کره خاکی را به چنان حرارتی دچار کند که «هروله کنان» خود را از شهر و دیار خویش به بین‌الحرمین برساند و در غم «یا لیتنا کنا معک» بر سر و سینه بکوبد. 

گرمای محبت فرزند امیرالمومنین (ع) آنچنان عمق نفوذ دارد که می‌تواند یخ‌های قطب و برف دائمی سیبری را هم در چشم بهم زدنی آب کند و آب را از چشمان غیرمسلمانان روسی جاری سازد. البته برای ما که حدود اندیشه و ادراکمان را به دریافت‌های عینی و عقلی محدود کرده‌ایم، باور کردنی نیست که جوانانی از یک کشور با سابقه تاریخی کفر مطلق، دور هم جمع شوند و فیلمی از حضور ۲۰ میلیونی مردم جهان در راهپیمایی اربعین در عراق به نمایش بگذارند و با ذکر مصیبت سالار شهیدان، اشک بریزند. 

فیلم زیر، بخشی از مستند «در قلب برف» ساخته خانم شیما عالی است که با موضوع گسترش باور به حجاب در کشورهای غیراسلامی تولید شده و در زمان اکران نیز با استقبال خوب مخاطبین روبرو شد. داستان مستند، جستجوی راوی در پی یک مدل سابق روسی در مسکو است که اکنون محجبه شده و در صدد جبران گذشته آلوده خود است. 

در این بخش از مستند، راوی به سراغ یک جوان روسی می‌رود که سابقه حضور در راهپیمایی اربعین را داشته و اکنون جلسه‌ای را برای ارائه تجربیات و مشاهدات خود از این سفر رویایی تشکیل داده است؛ جلسه‌ای که حاضرین آن را دختران و پسران جوان روس که اتفاقا‌شناختی هم از اسلام ندارند، تشکیل می‌دهند؛ جوانانی که فقط جذب نام سیدالشهدا (ع) و پرچم سرخ حرم آن حضرت شده‌اند. 

تماشای این تکه فیلم، با شنیدن یک روضه سوزناک از زبان مخلص‌ترین مداح اهل بیت (ع) برابری می‌کند؛ روضه‌ای که این بار نه در رثای مظلومیت و اندوه عظیم امام حسین (ع) بلکه درباره عظمت حرارت عشق به سالار شهیدان و درنوردیده شدن مرزهای دست‌ساز بشر توسط قیام تاریخی عاشورا سر داده شده است؛ زیرا آنگاه که سناریوی حماسی و پر حادثه‌ای همچون داستان بلند عاشورا با هنر درمی‌آمیزد و با ذوق شاعرانه‌ای همراه می‌شود و در میان سکانس‌های موزون فیلمبرداری بر صفحه نمایش تلویزیون می‌نشیند، یعنی خون سرخ حسین (ع) دوباره در رگ‌های حیات آدمی جاری شده و فریاد حق طلبی سر می‌دهد.

دریافت مستقیم فیلم





نوع مطلب : در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مستبصرین، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله نجم‌الدین طبسی مطرح کرد
استاد حوزه علمیه قم گفت: قدیمی‌ترین و معتبرترین کتابی که واقعه شهادت دختر کوچک امام حسین(ع) را مطرح کرده، کتاب فارسی کامل بهایی است، وی در آن کتاب قضیه دختر خردسال امام حسین(ع) را از کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» نقل می‌کند.
عقیق:پنجمین روز از ماه صفر مصادف با شهادت دردانه امام حسین(ع)، حضرت رقیه سلام الله علیها است، به همین منظور با آیت‌ا‌لله نجم‌الدین طبسی استاد حوزه علمیه قم گفت‌وگو کردیم.

در این گفت‌‌وگو مواردی نظیر ادله وجود حضرت رقیه(س)، کراماتی از حضرت و شرح ماجرای شهادت دختر خردسال اباعبدالله(ع) بیان شده است که مشروح آن در ادامه می‌آید:


*ابتدا در خصوص دختر خردسال امام حسین(ع) که در کاروان اسرا حضور داشت، توضیح می‌دهید؟

-برای اثبات وجود حضرت رقیه(س) ابتدا به ادله روشن و قابل استناد اشاره و سپس مویداتی را نیز ضمیمه می‌کنم؛ در بیان ادله با مقدمه‌ای وارد بحث می‌شوم:

عدد فرزندان امام حسین(ع) بین قدما مورد اختلاف است، برخی تعداد فرزندان آن حضرت(ع) را شش فرزند دانسته‌اند، چهار فرزند از آن‌ها پسر و دو فرزند دختر هستند.

برخی 9 فرزند نقل کرده‌اند، شش پسر و سه دختر و برخی 10 فرزند؛ شش پسر و چهار دختر، هیچ کدام مورد اتفاق نیست باید بدانیم کدام مشهورتر است.


یکی از کتاب‌های معتبری که به آن در این باب استناد می‌کنند، «مطالب السوول فی مناقب آل ‌الرسول» است که نویسنده آن کمال‌الدین محمد بن طلحه شافعی، متوفای(652 هجری) است، وی در این کتاب می‌نویسد: برای امام حسین(ع) از فرزندان شش پسر و چهار دختر است؛ اما پسرها: علی‌اکبر، علی‌اوسط- که او سیدالعابدین است-، علی اصغر، محمد، عبدالله و جعفرهستند ... اما دختران: زینب و سکینه و فاطمه هستند، این همان قول مشهور است، ولی گفته شده که برای ایشان چهار پسر و دو دختر است و قول اول مشهورتر است.

کما‌ الدین با اینکه می‌گوید که امام حسین(ع) چهار دختر داشته، اما در هنگام شمردن دختران نام سه دختر را می‌آورد و از دختر چهارم نامی به زبان نمی‌آورد و در آخر می‌گوید که این قول مشهور است.

از این روی ما باید منبع معتبر دیگری را پیدا کنیم که نام دختر چهارم را برده باشد، ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق بیهقی یکی از نسب‌شناسان معروف در قرن ششم است، او متوفای سنه 565 است و جزو قدما به شما می‌آید. وی کتابی در شناخت نسب افراد به نام «لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب» نوشته، وی در کتابش در ذکر اولاد امام حسین(ع) می‌نویسد: باقی نماند از اولاد ایشان مگر زین‌العابدین، فاطمه، سکینه و رقیه.

با توجه به این عبارت بعد از شهادت اباعبدالله(س) سه دختر از ایشان در قید حیات بوده است که نام آن‌ها فاطمه، سکینه و رقیه است. وی در جای دیگر از کتابش هنگام شمارش اولاد امام حسین(ع) می‌نویسد: نام دختران امام حسین(ع) فاطمه، سکینه، زینب و ام‌کلثوم است و نوشته که زینب و ام‌کلثوم در کودکی از دنیا رفته‌اند، با کنار هم قرار دادن این دو عبارت «لباب الانساب» به این نتیجه می‌رسیم که یکی از دختران کوچک امام حسین(ع) در زمان حیات حضرت از دنیا رفته و دختر کوچک دیگرش بعد از شهادت آن حضرت از دنیا رفته، به جز فاطمه و سکینه فقط یک دختر بعد از شهادت حضرت زنده مانده است که او یا زینب است یا ام‌کلثوم.

حال سؤال اینجاست که از میان زینب و ام‌کلثوم کدام دختر است که بعد از شهادت امام(ع) از دنیا رفته است؟ -به هر حال این روشن است که نام دیگر آن بانو رقیه(س) است- شاید نام آن بانو همان ام‌کلثوم باشد، زیرا ام‌کلثوم کنیه است و مردم عرب برای فرزندانشان اسم و لقب و کنیه می‌گذاشتند.

گرچه در نقل صاحب مطالب السوول نام دختر چهارم ذکر نشده، اما با توجه به تعابیر صاحب لباب الانساب نام ایشان ام‌کلثوم یا همان رقیه (س) است، پس با جمع بین قول مطالب السوول و لباب الانساب روشن شد که امام حسین دختر کوچکی به نام رقیه(س) داشته که بعد از شهادت آن حضرت در کودکی از دنیا رفته است.

این یک دلیل بر وجود حضرت رقیه(س) است و از طرفی نصوصی که طریقه شهادت ایشان را نقل کردهة هم بالملازمه دال بر وجود ایشان است.

*در خصوص کرامات حضرت رقیه(س) مواردی را مطرح می‌کنید؟

مرحوم میرزا محمدهاشم خراسانی در کتاب منتخب التواریخ ضمن اینکه مزار را متعلق به رقیه بنت الحسین(س) می‌داند، می‌نویسد:

عالم جلیل شیخ محمدعلی شامی- که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است- به حقیر فرمود که جد مادری بلاواسطه من جناب آقای سیدابراهیم دمشقی که نسبش منتهی می‌شود به سید مرتضی علم الهدی و سن شریفش علاوه بر نود بود و بسیار شریف و محترم بود، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگشان در خواب دید، جناب رقیه بنت الحسین(ع) را که فرمود: به پدرت بگو به والی بگوید آب افتاده میان قبر و لحد من و بدن من در اذیت است. بگو بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.

دخترش به سید عرض کرد، سید از ترس حضرات اهل تسنن به خواب اثری مترتب نکرد، شب دوم دختر وسطی سید همین خواب را دید، باز به پدر گفت ترتیب اثری نداد، شب سوم دختر کوچک سید همین خواب را دید و به پدر گفت، ایضاً ترتیب اثری نداد، شب چهارم خود سید مخدره رقیه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند که چرا والی را خبردار نکردی.

سید بیدار شد، صبح رفت نزد والی شام و خوابش را به والی شام نقل کرد، والی امر کرد علما و صلحای شام از سنی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس‌های نظیف در بر کنند، به دست هر کس قفل درب حرم مقدسه باز شد، همان کس برود و قبر مقدسه او را نبش کند و جسد مطهره را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کنند.

بزرگان و صلحا از شیعه و سنی در کمال ادب غسل کردند و لباس نظیف در بر کردند، قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سید، بعد که مشرف میان حرم شدند، معول (کلنگ) هیچ یک به زمین اثر نکرد، مگر معول سید ابراهیم، بعد، حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین مخدره، میان لحد و کفن آن مخدره مکرمه، صحیح و سالم است، اما آب زیادی میان لحد جمع شده، پس سید بدن شریف مخدره را از میان لحد بیرون آورد و روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه می‌کرد تا آنکه لحد مخدره را از بنیان، تعمیر کردند. اوقات نماز که می‌شد، سید بدن مخدره را بر بالای شیء نظیفی می‌گذاشت. بعد از فراغ، باز بر می‌داشت و بر زانو می‌نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند.

سید بدن مخدره را دفن کرد و از معجزه این مخدره در این سه روز، سید نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجدید وضو بعد که خواست مخدره را دفن کند، سید دعا کرد، خداوند پسری به او مرحمت فرمود مسمی به سیدمصطفی.

بعد والی تفصیل را به سلطان عبدالحمید نوشت، او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف حضرت رقیه(س) و مرقد شریف ام‌کلثوم و سکینه را به او واگذار کرد و فعلاً هم آقای حاجی سیدعباس پسر آقا سیدمصطفی پسر آقا سیدابراهیم سابق‌الذکر متصدی تولیت این اماکن شریفه است و گویا قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد بوده است.

پس طبق این نقل نه تنها قبری در دمشق به رقیه(س) منتسب است، بلکه بدن مطهر آن طاهره دیده شده که خردسال است و از آن قبر شریف کرامات و معجزاتی دیده شده است.

همچنین مؤلف کتاب «معجزات» سیدهادی خراسانی می‌نویسد: شبی در پشت‌بام خوابیده بودیم، ماری پیدا شد و دست یکی از خویشان ما را نیش زد. او مدتی محل گزیدگی را مداوا می‌کرد، ولی خوب نمی‌شد تا اینکه روزی جوانی به نام سیدعبدالامیر نزد ما آمد، دست مارگزیده را به او نشان دادیم او دستی بر آن کشید و همان روز دست او خوب شد.

از او پرسیدیم: این کرامت از کجا به شما رسیده است؟ در پاسخ گفت: جد ما سید ابراهیم در شام وقتی که آب به قبر حضرت رقیه(س) افتاد، بدن مطهر آن حضرت را سه روز روی دست نگه داشت تا تعمیر قبر پایان یابد و به سبب همین عمل این کرامت به سیدابراهیم و فرزندان او داده شد و من یکی از نوه‌های او هستم و این کرامت در مورد شفای مارگزیده از آثار و برکات حضرت رقیه(س) است که به ما رسیده.

*درباره ماجرایی که منجر به شهادت حضرت رقیه(س) شد، توضیح می‌دهید؟

- قدیمی‌ترین و معتبرترین کتابی که واقعه شهادت دختر کوچک امام حسین(ع) را مطرح کرده، کتاب فارسی کامل بهایی است. ابتدا توضیح مختصری پیرامون مؤلف کتاب و خود کتاب می‌دهم و بعد به بررسی نقل ایشان می‌پردازم.

اما مؤلف؛ آقا بزرگ تهرانی و شیخ عباس قمی که از محدثین و محققین طراز اول معاصر هستند، می‌نویسند که مؤلف کتاب، حسن بن علی بن حسن الطبری معروف به عمادالدین طبری است، وی متوفای 695 است و از قدما حساب می‌شود و از معاصرین خواجه نصیرالدین طوسی است که خواجه، استاد علامه حلی بوده است، مرحوم شیخ عباس قمی در مورد ایشان چنین تعبیری دارد:

«الشیخ العالم الماهر الخبیر المتکلم المحدث النحریر»؛ شیخ، عالم، استاد، آگاه، متکلم، حدیث‌گو، زیرک، علامه امینی، ایشان را جزو اعلام شیعه ذکر کرده است.

اما کتاب؛ شیخ عباس قمی و آقا بزرگ می‌نویسند: نام اصلی کامل بهایی، السقیفه است، عمادالدین کتاب را به دستور وزیر، بهاءالدین محمد بن شمس‌الدین نوشته است، بنابراین اسم کتاب کامل بهایی شده، نوشتن کتاب 12 سال طول کشیده و سال 675 کار نوشتن کتاب به اتمام رسیده است، این کتاب، کتابی مفید و بسیار پرفایده است و کسی که این کتاب را ببیند تشخیص می‌دهد که نسخ اصول حدیثی و کتب قدمای اصحاب نزد نویسنده آن حاضر بوده است. (اعتبار آن از محتوای غنی‌اش قابل اثبات است)

با این اوصافی که از عمادالدین و کتابش ذکر کردیم می‌شود این نتیجه را گرفت که جلالتشان او و اهتمام او در نوشتن این کتاب، ما را به این اطمینان می‌رساند که او از کتب معتبره مطالب کتاب خود را بیان کرده است.

وی در آن کتاب قضیه دختر خردسال امام حسین(ع) را از کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» نقل می‌کند که اصل کتاب الحاویه به دست ما نرسیده است، ولی نویسنده آن قاسم بن محمد بن احمد المامونی از علما اهل سنت است که کتاب را علیه معاویه نوشته است.

عمادالدین می‌نویسد: در حاویه آمد که زنان خاندان نبوت در حالت اسیری حال مردان که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده می‌داشتند و هر کودکی را وعده‌ها می‌دادند که پدر تو به فلان سفر رفته (و) باز می‌آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند، دخترکی چهار ساله بود، شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست، این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان! زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان برخاست؛ یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد، خبر بردند که حال چنین است، آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند، ملاعین سر بیاورد و در کنار آن دختر چهارساله نهاد، پرسید: این چیست؟ گفت: سر پدر توست، آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.

در این نقل نامی از رقیه(س) برده نشده ولی سابقاً ثابت کردیم که تنها دختر خردسالی که بعد از امام حسین(ع) مانده بود، نامش رقیه(س) بود و بیان هم شد که قبری به نام رقیه(س) در دمشق معروف است، پس این دختر در نقل کامل بهایی همان رقیه(س) است که قبرش در دمشق است.


منبع:فارس




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با حجت الاسلام طباطبایی:
مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است.

عقیق: چهل سال می شود که حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی در حسینیه صنف لباس فروش های بازار تهران منبر می رود. قبل از آن هم در دوران جوانی اش در شهرهای شیراز، نیشابور، مشهد و بعضی شهرهای دیگر مدتی ساکن بوده و منبر رفته است. در دوران انقلاب اسلامی هم در کنار جمعی از علمای دین تأثیر زیادی در ارشاد دینی مردم و جهت دهی هیأت های مذهبی داشته است.

استاد طباطبایی که سال های عمرش را در این مسیر صرف کرده، به پرسش های ما در زمینه نقش هیأت های مذهبی در آموزش دینی مردم و مسئولیت منبری ها و مداحان پاسخ می دهد.

 

در ماه محرم هستیم. می خواهیم بدانیم حفظ حرمت امام حسین (ع) در عزاداری ها به چه معنی است؟ و مداحان چقدر در این کار نقش دارند؟

برای پرداختن به این موضوع باید توجه داشته باشیم که به طور کلی مردم شنونده هستند و گویندگان به تناسب اطلاعات خودشان و شرایطی که در نظر دارند مسائلی در زمینه اصول و مذهب ارائه می دهند. چون زندگی و قیام حضرت سید الشهدا (ع) آنقدر وسیع است که هر کسی یک گوشه ای از آن را مطرح می کند. حرمت شناسی هم یکی از موضوعات بسیار مهم است که خود ائمه اطهار علیهم السلام هم بر آن تأکید داشتند. یعنی گاهی شعرهایی در مدح آن ها خوانده می شد که خودشان می فرمودند این مطلب را نگویید. پس باید در هر حالی حرمت آن بزرگان حفظ شود و مداح متوجه باشد که از این دایره بیرون نرود و غلو نکند. گفتن این مطلب که من غلام ائمه هستم اشکالی ندارد اما نباید بگوییم بنده آنها هستیم، چون خدا یکی است و آنها همه عزت شان را از این دارند که بندگی خدای یکتا را کرده اند. همان طور که امام سجاد (ع) فرموده است: «کفی بی عزاً أن أکون لک عبدا؛ این عزت برای من کافی است که بنده تو باشم.»

کسانی که حرمت می شناسند خوب حرمت نگه می دارند و آن مواردی که توهین به امام معصوم است را نمی گویند. کسانی بی حرمتی می کنند که حرمت را نمی شناسند. یعنی قصد و غرضی بر این کار ندارند اما نمی دانند چه مطلبی درست و چه مطلبی اشتباه است.

 

پس برای حفظ حرمت حضرت سیدالشهدا (ع) باید مداح نسبت به آن حضرت شناخت درست و کاملی داشته باشد. نداشتن این نوع اطلاعات و درک نکردن مقام امامت منجر به بی حرمتی می شود.

درست است. بعضی افراد به درستی امام و مقام امامت را نمی شناسند و ندانسته مطلبی را در منبر و یا در حین مداحی می گویند که مردم را بدبین می کنند. ممکن است مداح یا مرثیه خوان مطلب خوبی را هم بگوید اما چون خودش نمی تواند عمق و اصل مطلب را درک کند، طوری بیان می کند که باعث بدبینی مردم می شود. مثلاً می گوید امام حسین (ع) تعداد بسیار زیادی از سربازان سپاه  یزید را کشت، اما نمی گوید درچه شرایطی این اتفاق افتاد. ممکن است شخصی تازه وارد مجلس شده باشد و با قیام عاشورا آشنایی درستی نداشته باشد، با شنیدن این مطلب دچار شک و تردید می شود و نمی تواند متوجه رشادت های امام حسین (ع) شود. بعضی مداحان هم می گویند حضرت ابالفضل (ع) آنقدر رشید بود که وقتی بر اسب سوار می شد زانوهایش روی زمین قرار کشیده می شد! این مطلب صحت ندارد و وقتی گفته شود نوعی توهین به آن حضرت و مذمت محسوب می شود.

 

پس حرمت شناسی مهم است. اما در گذشته رسم بود که علمای دین به مداحان و سخنران های مجلس اهل بیت علیهم السلام تذکر می دادند تا حرمت آن بزرگان را حفظ کنند. امروزه هم این اتفاق می افتد؟

بله. در قدیم این اتفاق در روزهای نزدیک به محرم به طور جدی تری انجام می شد و آخوندها و علما به هیأتی ها تذکر می دادند. امروزه هم سازمان تبلیغات اسلامی، جامعه روحانیت، جامعه وعاظ وجامعه مداحان تذکر می دهند. اما باز هم گاهی مطلبی مطرح می شود که شأن اهل بیت علیهم السلام نیست. این اتفاق به نظر طبیعی است که از میان جمع زیادی از سخنرانان و مداحان، یک نفر دچار مشکل شود. اما از آنجایی که مصیبت امام حسین (ع) دایره وسیعی دارد و گریه کننده هایش بسیار بسیار دلسوز هستند، خیلی از این خطاها و اشتباهات دیده نمی شود. یعنی خطایی در زمینه حرمت شناسی اتفاق می افتد اما به دلیل عظمت ماجرا به چشم نمی آید.

به همین دلیل به همه خدمتگزاران امام حسین (ع) توصیه می کنیم که تا می توانند حرمت را بشناسند و رعایت کنند، گمان نکنند هر کلمه ای را با نیت حرمت بگویند، حرمت شناسی کرده اند. چون گاهی مطلبی به نظر با حرمت  شناسی منافات ندارد اما برای امام معصوم پسندیده نیست. به طور اجمال باید بدانیم بعضی اوقات برای حرمت اهل بیت علیهم السلام، بعضی موارد را نگوییم. مثلاً گاهی آنقدر اتفاقات مربوط به قیام عاشورا و نحوه شهادت یاران امام حسین (ع) و به خصوص شخص حضرت و خانواده ایشان را به طور واضح می گویند که کارشان به بی حرمتی می کشد.

 

پس به اعتقاد شما، روضه های باز نوعی بی حرمتی محسوب می شود و با آن مخالف هستید؟

برای پاسخ به این سؤال مطلبی را برای تان می گویم. دو واعظ می شناختم که یک نفر معمولاً روضه باز می خواند و دیگری روضه بسته می خواند. آنکه روضه بسته و باکنایه می خواند، حاج شیخ مرتضی عیدگاهی مشهور به شهیدی بود که من به خاطر ندارم در عمرش یک بار هم روضه باز و مکشوف خوانده باشد. خودش هم می گفت که : «نگفتم اسب را بر بدن ها....» بیشتر از این هم نمی گفت و جمله اش را تمام نمی کرد. چند باری هم خودم شاهد بودم که در روضه های حضرت سید الشهدا (ع) این طور می گفت که : «اگر آینه از دست تان بیفتد و دو تکه شود برمی دارید. اگر چهار قطعه شود باز هم می توانید بردارید. اما اگر آینه ای زیر سم اسب رفته باشد چه می کنید؟ جز این است که بوریا و حصیر بیاورید؟» همین روضه ها برای مردم کافی بود تا عظمت مصیبت را درک کنند.

نکته مهم این است که آن واعظی که روضه باز می خواند آنقدر به فقر افتاد که یک روز به دیدن او رفتم، گریه می کرد و می گفت : «من روضه باز خواندم این اندازه به فقر افتادم. به دیگران بگو که بعضی روضه ها ممکن است مردم را بگریاند اما فقر می آورد و فرزندان را هم دور می کند.» اما حاج شیخ مرتضی عیدگاهی که روضه بسته و باکنایه می خواند همیشه بچه ها و نوه هایش دورش بودند و عرض ادب می کردند و همیشه محترم بود.

یکی دیگر از دوستان به نام قوام لاری بود که صدای بلندی داشت. گاهی روضه ها را با کنایه می خواند و گاهی مطالبی را به طور واضح تعریف می کرد. می گفت: «شما انتظار دارید من روضه باز بخوانم تا گریه کنید، اما من خودم را پیش امام حسین (ع) ضایع نمی کنم و عزت و حرمتش را نگه می دارم.» اما اگر صدای گریه ها و ناله ها خیلی بلند می شد، باز می خواند اما باز هم احترام نگه می داشت. مثلاً در مورد حضرت زهرا (س) می گفت: « امام حسن (ع) دید که وقتی مادرش از زمین بلند شد، گوشواره روی زمین افتاده.» این نوع روضه باز می خواند و یا تعبیری می کرد که مادرش راه را گم کرد.

 

مطلب مهمی که در بحث پیرامون هیأت ها و مجالس عزاداری امام حسین (ع) مطرح می شود، میزان تأثیرگذاری مداح و تأثیرپذیری مردم از مطالب مطرح شده در این مجالس است. به نظر شما یک منبری باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا حرفش اثر داشته باشد؟

چند نکته وجود دارد که باید  منبری ها و مداحان توجه داشته باشند. یکی این است شعر بی پایه و بی مفهوم که مصداق تاریخی و حقیقی ندارد را در روضه ها و مداحی ها نخوانند. از طرف دیگر کلماتی که مطرح می شود، گاهی درست و صادق است و مفهوم صحیح هم دارد. پس هم شعر و هم مطالب باید درست و سنجیده باشد و از به کار بردن مطالب و شعرهای بی مفهوم پرهیز شود. نکته دیگر این است که ما به اکثر خواننده ها، مداح می گوییم اما همه آن ها مداح نیستند. مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است. اخیراً یاد گرفته اند که شعرهای مطربی بخوانند و گمان می کنند این روش تأثیرگذار است . این جهت خیلی خطرناک است. در قدیم دسته های سینه زنی در بازار تشکیل می شد و شعرهای سنگین می خواندند. اما دسته های محله های شمیران و قلهک دسته هایی داشت که گاهی بچه ها و جوان هایی به مقتضیات همان زمان شعرهای مطربی می خواندند و طبل هم می زدندند. به آنها هم تذکر می دادیم که این شعرها را با این سبک و سیاق نخوانند. اما می ترسیدیم که شاید از همین سبک روضه خواندن هم دست بردارند و به همین دلیل آخوندها با آنها کنار می آمدند. همان سال ها یک بار در روز تاسوعا در حسینیه ارشاد جلسه ای بود و مردم محترمانه عزاداری می کردند. در کنار این ها هیأتی آمد که می خواندند و می رقصیدند، یک آقایی گفت اگر تذکر بدهیم ناراحت می شوند. اما من و چند نفر دیگر خواستیم تذکر بدهیم و من هم گفتم: شما جوان های خوبی هستید و بهتر است ترانه و به شکل طرب نخوانید. گفتند چطور بخوانیم و یکی از همراهان ما به آنها آموزش داد.

 

به شعرهایی متناسب با مقتضیات زمان اشاره کردید. در اینجا این پرسش مطرح می شود که منبرها چقدر باید سیاسی باشد و تا چه اندازه باید مسائل سیاسی را در هیأت ها مطرح کرد؟

غالباً در طول تاریخ این گونه بوده که سیاست زمان تأثیری در عزاداری امام حسین (ع) داشته است. حتی در دوران هلاکوخان و خواجه نصیرالدین توسی هم همین طور بود. قبل تر از آن هم در زمان امام رضا (ع) می توان به تأثیر مدیحه سرایی امام حسین (ع) بر سیاست اشاره کرد. چون وقتی امام رضا (ع) به دعبل خزاعی فرمود که مصیبت بخواند، دعبل به تناسب حال امام رضا (ع) و اولاد پیغمبر اکرم (ص) در آن دوران، از حضرت فاطمه زهرا (س) شروع کرد و یکی یکی نام ائمه اطهار را مطرح کرد و مشکلات و دشمنی های دشمنان اسلام را بازگو کرد. یعنی در طول تاریخ، چه در زمان ائمه و چه در دوران غیبت امام زمان (عج)، این طور بوده که مناسبت های سیاسی و اجتماعی در مدیحه سرایی دخالت داده می شد. تا زمان انقلاب اسلامی که نهضت حسینی در ایران قدرت گرفت. تا امروز هم موضوعات به تناسب اوضاع مطرح می شود.

در این میان باید به نکته ای توجه داشت و آن، این است که بعضی افراد سیاست را می دانند و مسائل را مطرح می کنند و بعضی افراد هم سیاست را نمی دانند و نمی شناسند اما دوست دارند وارد مباحث شوند و مشکل ساز می شود. آنهایی که واقعاً کارکشته و زحمت کشیده هستند همان تاریخ واقعه کربلا را مطرح می کنند و اصلاً وارد سیاست نمی شوند. روایت و احادیثی مربوط به واقعه عاشورا می خوانند و شاید هر سال هم مطالب شان مانند سال قبل باشد. اما خود به خود از روضه های شان مسائل مربوط به روز برداشت می شود. چون ذهن مردم با مطالب سیاسی روز آشناست و بدون اشاره مستقیم گوینده هم می تواند مطالب را درک کند.

 

بنابراین لازم نیست که به طور مستقیم مطالب سیاسی مطرح شود بلکه اشاره ای کافی است تا مردم بتوانند موارد لازم را برداشت کنند.

همین طور است. به عنوان مثال در دوارن رژیم شاهنشاهی مداحان و سخنرانان نام یزید را می بردند و مطالبی را می گفتند که مردم متوجه می شدند که منظور، یزید زمان خودشان یعنی شاه است. و یا گاهی بر لزوم تبعیت از پیشوا اشاره می کنند که منظور پیروی از مقام معظم رهبری است. در هر صورت ذهن شنونده و گوینده می تواند مطالب را درک کند. به همین دلیل شعرهایی در دوران صفویه تا به حال گفته شده اشاره ای هم بر موضوعات و مقتضیات زمان دارد. اما به گونه ای هم نیست که از دایره شهادت و رشادت خارج شود. چون هم از مردم اشک می گیرد و هم بر آنها را بر اوضاع سیاسی روز آشنا و آگاه می کند.

 

با این تفاسیر، اشک ریختن بر امام حسین (ع) هم یکی از نکات مهم در عزاداری هاست. اثر اشک برای آن حضرت چیست؟ آیا برای مردم اثر دنیایی هم دارد؟

اشک بر امام حسین (ع) دل را شاد و گره را از کار باز می کند و در عین حال روحیه ها را بالا می برد. این همان تفاوت گریه بر امام حسین (ع) و گریه بر اقوام و آشنایانی است که از دنیا رفته اند. چون گریه بر امام حسین (ع) باعث نشاط و فرح می شود و روح را سبک می کند. حتی بعد از شرکت در مراسم عزاداری آن حضرت مردم غذاهای نذری را با میل و اشتها می خورند، اما اگر بر یکی از اموات شان گریه کرده بودند نمی توانستند غذا بخورند.

 

شما هم سال هاست در حسینیه صنف لباس فروش ها منبر می روید. این برنامه را از چه زمانی شروع کردید؟

از سال 1349 که به تهران آمدم منبر رفتم. آیت الله امامی کاشانی باعث شد به تهران بیایم و چون در آن زمان روضه خوان بودم، در شب های چهارشنبه و بعدها شب های سه شنبه روضه خوانی می کردم. تا امروز هم بیشتر از چهل سال است که در آنجا منبر می روم.

 

خاطره ای هم از دوران منبر رفتن دارید؟

در دوران جوانی ام یک سال در شب تاسوعا در شیراز بودم. به من گفتند که بیماری است که حال بدی دارد. به طور ناخودآگاه گفتم: «اگر امشب شفا نگیرد، کی شفا می گیرد؟» منبر که رفتم، خودم را باختم و گفتم یا ابالفضل من کاره ای نیستم و خودت شفا بده. بی اختیار به ناله افتادم و همه مردم گریه می کردند. آن بیمار هم شفا گرفت.

یک سال دیگر هم در روزهای محرم در نیشابور بودم. یک نفر برای بستن پرچم عزاداری بالای نردبام بلندی رفته بود و همه نگران بودند که مبادا بیفتد. من گفتم اگر او برای عزای امام حسین (ع) رفته، هیچ اتفاقی برایش نمی افتد. چند لحظه بعد افتاد اما چون پایین نردبام چند نفر چادرهای عزاداری را باز کرده بودند و بالا گرفته بودند تا نصب کنند، آن مرد روی همین چادر افتاد و سالم ماند. پس اگر مردم، منبری ها و مداحان دغدغه خدمت به حضرت سیدالشهدا (ع) را داشته باشند می توانند امیدوار باشند که الطاف آن حضرت در زندگی دنیا و آخرت نصیبشان خواهد شد.

 





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آیت الله تبریزی (ره)؛
همانگونه که امام صادق(علیه السلام)فرمود: امر ما را زنده نگاه دارید خداى رحمت کند کسى را که راه ما را احیا کند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،زیارت حضرت رقیه(ع) احیاء امر اهل بیت(ع) است از دیدگاه استاد الفقهاء و المجتهدین آیت الله تبریزی (ره) ما به زیارت قبر دختر خردسال سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام)مشرف مى شویم تا به ثواب عظیم نائل گردیم و زیارت این مظلومه مصداق رحم الله من احیا امرنا است زیرا ذکر و یاد حضرت رقیه(علیها السلام) زنده نگاه داشتن واقعه طف است.

 که در میان اسراء اهل بیت (علیهم السلام)دختر کوچکى از سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام) بوده که در شام به لقاء الله نائل شد و این قبر نشانه و سند است بر مرور اسراء اهل بیت(علیهم السلام)بر شام و با وجود این قبر شریف در شام مخالفین نتوانستند این واقعه را انکار نمایند.

برگزارى مجالس عزادارى بر ائمه(علیهم السلام) و اولاد کرام ایشان از جمله: دختر سیدالشهداء حضرت رقیه(علیها السلام) باعث مى شود که دل عزاداران مؤمن در روزى که دل ها مى میرند نمیرد، زیرا که به فرموده امام رضا(علیه السلام)هرکس در مجلسى بنشیند که در آن امر ما احیاء مى شود دلش در روزى که دل ها مى میرند نمى میرد و با این عمل موجبات رحمت الهى براى خودش فراهم مى کند.

همانگونه که امام صادق(علیه السلام)فرمود: امر ما را زنده نگاه دارید خداى رحمت کند کسى را که راه ما را احیا کند.

برگرفته از کتاب حضرت رقیه – جعفر تبریزی

تقویم شیعه؛
شهادت حضرت رقیه (س)، رحلت آیت الله معصومی عالم و فقیه بزرگوار اسلام و تولد ابن یونس فقیه و طبیب مسلمان از مهمترین وقایع روز پنجم ماه صفر در تاریخ اسلام و شیعه است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ مهمترین رویدادهای روز پنجم ماه صفر در تاریخ و تقویم شیعه به شرح زیر است.

شهادت "حضرت رقیه(س)" دختر كوچك امام حسین(ع) در شام (61 ق)
رقیّه‏ خاتون یا فاطمه بنت الحسین(ع) معروف به فاطمه‏ ی صغیره، دختر آخر امام حسین(ع) از مادری به نام ام‏اسحاق بنت طلحه یا شاه‏ زنان بود. سن مبارك او را  4 -3 یا 7 سال دانسته‏ اند. امام حسین(ع) بسیار به او مهر می‏ ورزید و وی نیز به پدر، علاقه‏ ی فراوانی داشت. رقیّه به همراه پدر، برادران، عموها و دیگر خاندان نبوی راهی سرزمین كربلا شد. پس از شهادت امام و یارانش به اسارت كوفیان درآمده و سپس راهی شام شدند. رقیّه خاتون در شام، شب و روز در فراق پدر می‏گریست و پدر را طلب می‏كرد. معروف است كه در خرابه‏ی شام، پس از دیدن سَرِ بریده‏ی پدر و گفتگوی سوزناك با وی، لب بر لب‏های پدر نهاده و آن چنان گریسته كه بیهوش شد. وقتی كه او را حركت دادند، دریافتند كه از دنیا رفته است. آستانه‏ی حضرت رقیه (س) یكی از زیارتگاه‏های شیعیان در شهر دمشق پایتخت سوریه، در 300 متری شمال شرقی مسجد مشهور اُموی واقع است.

تولد "ابن یونس" فقیه و طبیب مسلمان (551 ق)
كمال‏الدین ابوعمران مشهور به ابن یونس، فقیه، طبیب، و ریاضی‏دان مسلمان در موصل در شمال عراق متولد شد. او پس از پایان تحصیلاتِ مقدماتیِ معارف دینی، به فراگیری ریاضیات، فقه و ادبیات پرداخت و پس از كسب مهارت در این علوم، به تدریس روی آورد. ابن یونس از جمله دانشمندان برجسته‏ ی عصر خود به شمار می ‏رفت و در زمینه‏ ی فقه مذاهبِ مختلف اسلامی و سایر ادیان الهی چیره دست بود تا آنجا كه حتی یهودیان و مسیحیان نیز برای تفسیر تورات و انجیل به او مراجعه می‏ كردند. این فقیه و ریاضی‏دان مسلمان در ادبیات نیز از استعداد خاصی بهره‏ مند بود و شعر می‏سرود. اَسرارُالسُّلطانیة در نجوم و شرحُ الاَعمالُ الهِنْدِسیّة در ریاضی از آثار ابن‏یونس هستند.

رحلت آیت اللَّه "محمدعلی معصومی" عالم و فقیه بزرگوار اسلام (1372 ق)
آیت اللَّه محمدعلی معصومی، عالم و فقیه مسلمان در سال 1288 ق به دنیا آمد و از نوجوانی، فراگیری علوم دینی را آغازكرد. وی پس از سالیان متمادی تحصیل در حوزه‏ ی علمیه‏ ی نجف، به درجات بالای علمی دست یافت. آیت اللَّه معصومی همچنین از مبارزین عصر خود به شمار می‏رفت و در دفاع از آرمان اسلام و مسلمین كوشا بود. حاشیه بر جواهر و شرح لمعه از جمله آثار اوست. وفات این عالم ربانی در بهبهان از شهرهای جنوبی ایران در 84 سالگی روی داد.

در محضر علما؛
از مصائب سختی که در شهر شام به اهل‌بیت علیهم السلام رسید و در کتابهای مقاتل ذکر شده، خرابه نشینی اهل‌بیت(ع) و از دنیا رفتن دختر سه ساله‌ی حضرت سیدالشهدا (ع) است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛از مصائب سختی که در شهر شام به اهل‌بیت علیهم السلام  رسید و در کتابهای مقاتل ذکر شده، خرابه نشینی اهل‌بیت(ع) و از دنیا رفتن دختر سه ساله‌ی حضرت سیدالشهدا (ع)  است.

 امام صادق (ع)می‌فرماید: اهل بیت علیهم السلام را در خانه مخروبه‌ای نزدیک مسجد جامع دمشق با فاصله‌ی کمی از محل حکومت یزید جا دادند. و چون آن خانه قابل سکونت نبود، از آن تعبیر به خرابه شده است.

 وقتی اهل‌بیت علیهم السلام  را با آن عظمت و کرامت و شخصیتی که داشتند، در آن محل مخروبه جا دادند، به هم گفتند: «إنَّما جُعِلنا فی هذا البیت لِیَقَعَ عَلَینا فَیَقتلنا» قطعاً ما را در این خانه‌ی خرابه جای داده اند که سقف‌هایش بریزد و ما را نابود کند.

 شیخ صدوق در کتاب امالی، سید‌ابن‌طاووس در لهوف نوشته اند، خانه‌ی خرابه‌ای که در آن اهل‌بیت علیهم السلام  را جا داده بودند، از گرمای روز و سرمای شب، در امان نبودند، تا جایی که پس از مدتی صورت دختران و زنان و کودکان پوست انداخت. امام سجاد (ع)  میفرماید:

 اهل‌بیت علیهم السلام در آن خانه‌ی خراب روزها را گرسنه و شبها را به عبادت به سر می‌بردند، و گریه‌ی بر ابی عبدالله به صبح می‌رساندند.


 شهادت ابی‌عبدالله (ع)  و یاران و اهل بیتش را تا جایی که ممکن بود، از اطفال و کودکان پنهان می‌کردند. ولی یکی از کودکان که دختری سه ساله بود و نامش را کتاب‌های مهمی چون لهوف سید ابن طاووس صفحه‌ی صد و چهل و یک، معالی السبطین جلد دو صفحه‌ی صد و شصت و یک، منتخب طریحی ودعوة الحسنیّه‌ آیت‌الله آقا شیخ محمد باقر بهاری و ریاحین الشریعه‌ی محلاتی جلد سه صفحه‌ی سیصد و نه و منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی صفحه‌ی دویست و نود و هشت، «رقیه»، ذکر کرده اند و چنین نوشته‌اند:

 این دختر به شدت عاشق حضرت حسین (ع)  بود. امام (ع)  هم به شدت به او علاقه داشت. شب و روز در آن خانه‌ی خرابی که اهل‌بیت علیهم السلام  را جا داده بودند، گریه می‌کرد، بهانه‌ی پدر را می‌گرفت. هر چه به او می‌گفتند پدر به سفر رفته و منظورشان سفر آخرت بود، آرام نمی‌شد. تا یک شب خواب پدر را دید. وقتی بیدار شد خیلی بی‌تابی کرد. هر چه خواستند او را ساکت کنند، نشد. بلکه بی‌تابی‌اش بیشتر شد.

زنان و دختران دیگر اختیار از دستشان رفت، از گریه و حال او به گریه افتادند. زنان و دختران با گریه‌ی او لطمه به صورت می‌زدند، خاک خرابه را به سر می‌ریختند و مو پریشان می‌کردند و این همه ضجه و ناله یزید را از خواب بیدار کرد. پرسید: چه خبر است؟ خواب دختر سه ساله را گفتند. گفت: سر پدر را برایش ببرید، بچه است، متوجه نمی شود، دیدن صورت پدر آرامَش می‌کند. سر را در طبقی که روپوشی رویش انداخته بودند آوردند پیش بچه گذاشتند. دختر گفت: من طعام نمی‌خواستم، من پدرم را می‌خواستم. گفتند: پدر آمده است. وقتی روپوش را برداشت، سر بریده را دید، با آن دستان کوچک سر را برداشت و به سینه گرفت. مرتب می گفت: پدر، چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرده است؟ چه کسی رگ‌هایت را برید؟ چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ پدر چه کسی به فریاد یتیمان برسد؟ چه کسی از این زنان غصه دار پرستاری کند؟ چه کسی از این زنان شهید داده و اسیر دلجویی کند؟ چه کسی به فریاد این چشم های گریان برسد؟ پدر، کدام دست موهای پریشان این بچه ها را نوازش کند؟ پدر، بعد از تو تکیه گاه ما کیست؟ وای بر حال زار ما، وای بر غربت ما، پدر، ای کاش برایت بمیرم. پدر، ای کاش پیش از این کور شده بودم و این منظره را نمی دیدم. و بعد لب بر لب پدر گذاشت، چنان گریه کرد که  غش کرد، ولی وقتی او را حرکت دادند دیدند از دنیا رفته است.

 
منبع:مروری بر مقتل سیدالشهداء علیه السلام/استاد حسین انصاریان



در روز پنجم صفر چه گذشت؛
چند روزی است پروانه بوستان شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی در هجر خورشید منا، بلورها و عقیق‌های ارغوانی‌اش را به عالمیان ارمغان می‌دهداو در هجر خورشید منا و با پرواز آسمانی‌اش عالمیان را سوزاند...!؟
به گزارش باشگاه خبرنگاران، ، تابش پرتو اشعه‌های روح‌بخش خورشید منا حال و هوای دلنشین و عجیبی به بوستان یاس‌های زهرا (س)، شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی احاطه کرده بود.
 
چند روزی پس از همنشینی خورشید منا و یاس‌های زهرا (س)، شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی با وقوع طوفانی سهمگین حال و هوای بوستان و دشت شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی رنگ دیگری به خود گرفت.
 
پروانه‌ای از فراغ خورشید منا و عرش خدا از لحظه غروب خورشید منا دیوانه‌وار حول معشوق خود آن‌چنان چرخید که در عشق او سوخت و با پرواز آسمانی‌اش قاصد کربلا و خورشید زینت اسلام را ارغوانی کرد.
 
لحظات آخر پرواز آسمانی پروانه خسته خرابه شام قاصد کربلا حال و هوای عجیبی داشت.
 
او خورشید منا را طلب کرد. ابلیسان وسیله‌ی آسمانی شدنش را به او وعده دادند.
 
او در عشق خورشید منا و عرش خدا و در حول آن آسمانی شد و سوخت. آری امروز روز وصال دختر 3 ساله کربلا و شاه کربلا، روز وفات حضرت رقیه (س) است.
 
درود و سلام پروردگار عالمیان بر طفل 3 ساله کربلا حضرت رقیه (س)...
 
*آن‌چه باید درباره حضرت رقیه (س) بدانیم
 
امام حسین (ع) پس از وصیت امام حسن (ع) با ام‌اسحاق، همسر امام حسین (ع) به سفارش برادر گرامی‌شان ازدواج کرد و ثمره ازدواج حضرت اباعبدالله (ع) و حضرت ام‌اسحاق (ع) حضرت رقیه (س) است.
 
پس از چندی از ولادت حضرت رقیه (س) حضرت ام‌اسحاق (ع) درگذشت. امام حسین (ع) او را در آغوش پرمهر خویش بزرگ کرد و پیوسته خواهر گرامی‌شان حضرت زینب (س) را سفارش می‌فرمود: برای حضرت رقیه (س) مادر باشد و به او محبت کند.
 
بی‌مادری حضرت رقیه (س)، پرستاری‌های حضرت زینب (س) و سفارش‌های امام حسین (ع) باعش شده بود، پیوندی عمیق بین حضرت زینب (س)، امام حسین (ع) و حضرت رقیه (ع) به وجود بیاید.
 
از لحظه ورود کاروان امام حسین (ع) به کربلا، حضرت رقیه (س) لحظه‌ای از پدر گرامی‌شان جدا نمی‌شد، آن حضرت (س) شریک غم‌ها و مصیبت‌های حضرت سیدالشهدا (ع) بود و با یاران دیگر امام (ع) از درد تشنگی می‌سوخت.
 
بنابر روایتی از یکی از افراد سپاه یزید، در هنگام مبارزه امام حسین (ع) و سپاه یزید ملعون، کودکی از حرم حضرت اباعبدالله (ع) به بیرون آمد، دوان‌دوان خود را به امام رساند، دامن آن حضرت (ع) را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه‌ام. این تقاضای جان‌سوز حضرت رقیه (س) دختر تشنه و شیرین زبان کربلا، مانند نمکی بر زخم‌های امام (ع) بود و ایشان را منقلب کرد، بی‌اختیار اشک از چشمان حضرت سیدالشهدا (ع) جاری شد و با چشمانی اشک‌بار فرمود: دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند، زیرا او وکیل و پناه‌گاه من است. سپس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و به خواهرش سپرد و به میدان برگشت.
 
حضرت رقیه (س) هنگام نماز سجاده امام حسین (ع) را با دستان کوچک خود پهن می‌کرد و امام (ع) در آن سجاده به نماز می‌ایستاد.
 
حضرت رقیه (س) از رکوع و سجود حضرت اباعبدالله (ع) لذت می‌برد. در کربلا نیز حضرت رقیه (ع)، هر بار هنگام نماز سجاده امام (ع) را می‌گشود.
 
ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر پدر گرامی‌شان بود ولی پس از مدتی شمر وارد خیمه شد و حضرت رقیه (س) را کنار سجاده پدر دید که سراغ ایشان را می‌گرفت. آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک آن حضرت (س) نواخت پاسخ داد.
 
حضرت رقیه (س) هنگام اسارت و در طول مسیر کربلا تا کوفه – کوفه تا شام، از شام تا خرابه شام با دیدن سر مبارک امام حسین (ع) بر سر نیزه سپاه یزید به سوگوار و عزاداری برای پدر بزرگوارشان پرداخت.
 
کاروان کربلا از کوفه راهی شام شد، در طول مسیر سختی و مشکلات بسیاری بر حضرت رقیه (س) فشار آوره بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از سپاهیان دشمن هنگامی که فریاد و ضجه ایشان را شنید، به حضرت رقیه (س) گفت: این کنیز، ساکت باش، زیرا من به گریه تو ناراحت می‌شوم.
 
آن حضرت (س) بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن ملعون گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش، حرف‌های زجردهنده آن مرد، قلب حضرت رقیه (س) را شکست.
 
رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند. بعد از این جمله‌ها، آن ملعون، غضب کرد و با عصبانیت حضرت رقیه (س) را از روی شتر بر زمین انداخت.
 
هنگام ورود اهل بیت (ع) به شام آنان را در خرابه‌ای نزدیک کاخ سبز یزید اقامت گزیدند. روزها آفتاب و شب‌ها، سرما به شدت آنان را اذیت می‌کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه‌نشینان می‌آمدند، داغی جان‌سوز بود.
 
روزی حضرت رقیه (س) به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه‌های خود بودند، اشاره کرد و ناله‌ای دردناک از دل برآورد و به عمه گرامی‌شان گفت: ای عمه، اینان کجا می‌روند؟
 
حضرت زینب (س) فرمود: ای نور چشمم اینان ره‌سپار خانه و کاشانه خود هستند. حضرت رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم. حضرت زینب فرمود: ما در این جا غریبه‌ایم و خانه‌ای نداریم. خانه ما در مدینه است.
 
با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه حضرت رقیه (س) بلند شد. سختی‌های اسارت حضرت رقیه (س) را به شدت می‌رنجاند و ایشان یک سره بهانه پدر گرامی‌شان را می‌گرفت.
 
شبی در خرابه شام و در خواب، پدر بزرگوارشان را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت، حضرت زینب (س) بسیار گریه کرد و حضرت رقیه (س) نیز با عمه گریست.
 
آن شب باز صدای عزاداری بانوان اهل بیت (ع) بلند شد. مجلسی که نوحه‌سرایش حضرت رقیه (س) بود. از سر و صدای اهل بیت (ع)، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند: کودکی سراغ پدرش را گرفته است.
 
یزید ملعون دستور داد: سر مبارک امام (ع) را برای ایشان ببرند. هنگامی که به دستور یزید ملعون سر مبارک امام حسین (ع) را برای حضرت رقیه (س) آوردند. حضرت رقیه (س) سر را در بغل گرفت و عقده‌های دل را باز کرد و هر چه می‌خواست با سر مبارک پدر گرامی‌شان گفت: آن شب حضرت رقیه (ع) گم شده خود را یافته بود.
 
اما بی‌نوازش و آغوش گرم، سپس لب‌هایش را بر لب‌های پدر بزرگوارشان گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم گفت.
 
پشت خمیده حضرت زینب (س) شکست، رو به سر مبارک برادر گرامی‌شان فرمود: آغوش بگشا که امانتت را بازگرداندم دیگر کسی ناله‌های شبانه حضرت رقیه (س) را در فراق پدر نشنید.
 
سرانجام حضرت رقیه روز 5 صفر سال 61 هجری قمری در خرابه شام و در 3 سالگی وفات نمود.


به مناسبت پنجم صفر؛
کتاب الکترونیک "ستاره درخشان شام: حضرت رقیه دختر امام حسین (علیه السلام)" را در ادامه گزارش دانلود و مطالعه نمایید.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ کتاب "ستاره درخشان شام: حضرت رقیه دختر امام حسین (علیه السلام)" نوشته علی ربانی خلخالی توسط انتشارات مکتب الحسین (ع) به چاپ رسیده است.

از جمله سرفصل های این کتاب خواندنی می توان به موضوعات حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ؛ شجره ملعونه بنی امیّه؛ شجره طیّبه؛ همراه با کاروان اسرا ، از کوفه تا شام؛ رویارویی شجره طیّبه و شجره خبیثه در شام؛ امام سجّاد در یک نگاه؛ دست انتقام حق !؛ دُرّ یتیم اهل بیت در شام؛ رحلت جانسوز حضرت رقیه (ع) در سروده شاعران؛ حرم مطهر حضرت رقیه (ع) ، زیارتنامه حضرت رقیه (ع)؛ اهل بیت (ع) از شام به مدینه باز می گردند و کرامات حضرت رقیه علیه السلام اشاره کرد.



رمز فایل : www.yjc.ir





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زیارت ناحیه مقدسه چرا در مفاتیح الجنان نیست؟

(بسم الله الرحمن الرحیم)
مسلّم است تا زیارت ناحیه مقدسه دارای سند عالی و استوار نباشد، شیخ مفید و سیدمرتضی آن را در کتابشان نمی آوردند، و سیدمرتضی آن را بر زیارات دیگر مانند زیارت عاشورا که دارای سندی محکم و متعدد است، مقدم نمی کرد.
 
زیارت ناحیه مقدسه چراداخل مفاتیح نیست و جداى از مفاتیح الجنان است؟ سند اصلى آن کجاست؟ منظور از "ناحیه مقدسه" چیست؟ ممکن است در مورد این زیارت و میزان اعتبار آن نظریات مختلفی باشد. عدم نقل آن در مفاتیح نمی تواند دلیل بر عدم اعتبار سند این زیارت باشد، چون بنای مرحوم شیخ عباس قمی نقل تمامی زیارات معتبر نبوده است و خود ایشان در کتاب نفس المهموم به عباراتی از این زیارت در مصائب حضرت سید الشهدا اشاره می کند. منظور از ناحیه مقدسه امام زمان است که به جهت تقیه اسم ان حضرت برده نمی شده چنانکه برخی احتمال داده اند ممکن است مراد از آن حضرت عسکری باشد چون در اشاره به حضرت عسکری(ع) نیز این تعبیر بکار می رفته. در مقاله ذیل که مبتنی بر اعتبار این زیارت نوشته شده به اسناد این زیارت و این که مراد از ناحیه مقدسه چیست پرداخته شده.

زیارت ناحیه مقدسه چرا در مفاتیح الجنان نیست؟


بررسی اسناد زیارت ناحیه مقدسه
زیارت ناحیه مقدسه، یکی از زیارات مشهور امام حسین(ع) است. این زیارت در روز عاشورا و غیر آن خوانده می شود و به اصطلاح، از زیارات مطلقه است. این زیارات، آموزه هایی از عشق، معرفت، سوز، حماسه و توسل زائر به شمار می رود که در عین مرثیه بودنش مسؤلیت آفرین و حرکت ساز است. این زیارت، از امام زمان(ع) صادر شده است و صحنه کربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زیباترین وجه در مقابل چشمان اشکبار و قلب داغدار شخص زائر مجسم می نماید و او را در متن واقعه عاشورا قرار می دهد. و آنگاه که سراسر وجود انسان را سرشار از عشق و معرفت کرد، جانش را با تولّی و تبری مأنوس می سازد و سلام بر حسین و یارانش، و بیزاری از یزید و یزیدیان تاریخ را ورد قلب و زبانش می نماید.
این زیارت با سلام بر پیامبران الهی و اولیای دین، ائمه اطهار(ع) آغاز می شود سپس، با سلام بر امام حسین(ع) و یاران با وفایش ادامه می یابد. پس از آن، به شرح کامل اوصاف و کردار امام حسین(ع) پیش از قیام، زمینه های قیام حضرت، شرح شهادت و مصایب آن حضرت، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمینی و آسمانی می پردازد. در پایان، با توسل به ساحت قدس ائمه اطهار و دعا در پیشگاه خداوند متعال، پایان می پذیرد.

مصادر زیارت ناحیه مقدسه
این زیارت مسلما ازسوی امام معصوم(ع) صادر گردیده، و در کتب متقدمان و علمای شیعه از زمانهای دور تاکنون، ثبت و ضبط شده است. نخستین کسی که از این زیارت در کتاب خویش نام برده، شیخ مفید(م.413ق.) است که آن را در کتاب مزار خویش جزء اعمال روز عاشورا ثبت کرده است. اکنون، این کتاب در دست نیست؛ ولی علامه مجلسی می نویسد: قال الشیخ المفید ـ قدس الله روحه ـ فی کتاب المزار ماهذا الفظه: زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری، إذا أردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه(ع) و قل: السلام علی صفوة اللّه ...1 پس از مفید، شاگردش سیدمرتضی علم الهدی (م.436 ق.)، از آن در کتاب مصباح الزائر خویش ـ یا المصباح2 یاد کرد. این کتاب هم، اکنون موجود نیست و تنها نشانه ای که از آن در دست داریم، عبارات سیدبن طاووس در مصباح الزائر است، که می نویسد:
زیارة ثانیة بألفاظ شافیة یزاربها الحسین ـ صلوات اللّه علیه ـ زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه ـ قال: فإذا أردت الخروج فقل: أللّهمّ إلیک توجهت.... ثم تدخل القبة الشریفة و تقف علی القبر الشریف و قل: السلام علی آدم صفوة الله...3.
علامه مجلسی هم در نقل این زیارت، به کتاب سید مرتضی(ره) اشاره کرده است.4
سومین کس، ابن المشهدی(م. 595 ق.)، شاگرد شاذان بن جبریل قمی، عبدالله بن جعفر دوریستی و ورام بن ابی فراس، و استاد ابن نماحلّی و فخاربن معد حائری است. ابن المشهدی درباره زیارت ناحیه در کتاب المزار الکبیر، می نویسد:
زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الأبواب. قال: تقف علیه و تقول: السلام علی آدم صفوة الله...5.
چهارمین عالم شیعه که به نقل آن پرداخته، سیدبن طاووس، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس حسنی بغدادی(م.664 ق.)، است که این زیارت را در مصباح الزائر نقل کرد6 و پس از این دو کتاب بود که زیارت ناحیه در کتابهای حدیثی و مزار متأخران نقل گردید، و ترجمه ها و شرحهای متعدد بر آن نگاشته شد. دراین باره، می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد:
1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 317 و تحفة الزائر، ص333، زیارت چهارم امام حسین(ع)؛
2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج10، ص335؛
3. شیخ ابراهیم بن محسن کاشانی، الصحیفة المهدیه، ص203؛
4. محدث قمی، نفس المهموم، ص233 و ترجمه کمره ای، ص104؛
5. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج6، ص115؛
6. گروه نویسندگان(زیر نظر آیت الله بروجردی)، جامع أحادیث الشیعه، ج15، ص405؛
7. سید محمود، دهسرخی، رمزالمصیبة، ج3، ص10.
پس، این زیارت، سابقه ای هزار ساله دارد، و در کتاب ها و گفتارهای عالمان شیعه مشهور بوده است.

صدور زیارت ناحیه
اصل صدور زیارت ناحیه ازسوی امام معصوم(ع)، در کتب قدما پذیرفته شده بود. علمای بزرگ شیعه آن را به عنوان یک زیارت مأثور و حدیث مشهور، در کتابهای خویش ذکر کرده اند. شیخ مفید(م.413ق.) در مزار خود، می نویسد:
زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری.
از این جمله معلوم می شود که این روایت، مروی بوده و ازجمله احادیث صادره از معصوم به شمار می رفته است7.
سید مرتضی (م.436 ق.) به هنگام زیارت امام حسین(ع)، نخست این زیارت را می خواند و سپس زیارت دیگر را قرائت می کرد. سیدبن طاووس در مصباح الزائر می نویسد:
زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه.8
و هم، در نسخه خطی کتاب المزار ـ از نویسنده ای کهن و نامعلوم، که نسخه آن به شماره 426 در کتابخانه آیت الله مرعشی قم موجود است ـ نوشته شده است:
زیارة أخری تختص بالحسین ـ صلوات الله علیه ـ و هی مرویة بأسانید مختلفة و هی أوّل زیارة زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه.9
و معلوم است که تا زیارتی مروی از امام معصوم(ع) نبوده باشد، فقیهی بزرگ و عالمی سترگ مانند سید مرتضی، آن را بر زیارات دیگر ـ مانند زیارت عاشورا ـ مقدم نمی داشته و نمی خوانده است.10
ابن المشهدی (م.595ق.) هم صریحا می نویسد:
زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الابواب11.
از این جمله، به صراحت روشن می شود که زیارت ناحیه، ازسوی امام زمان(ع) صادر گردیده و به یکی از نواب خاصه و ابواب اربعه داده شده است. پس از آن، از طریق راویان بعدی به دست شیخ مفید رسیده و از ایشان به سید مرتضی و راویان پس از وی، منتقل شده است. از همین رو، اسناد این زیارت به امام زمان(ع) در کتب متأخران، بدون هیچ شک و شبهه ای بوده است.
شیخ ابراهیم بن محسن کاشانی هم در الصحیفة المهدیة می نویسد:
زیارة صدرت من الناحیة المقدسة إلی أحد النواب الأربعة.12
محدث قمی در نفس المهموم می نویسد:
فکان کما وصفه ابنه الإمام المهدی.13
آیت الله سیدمحمد هادی میلانی هم می نویسد:
ونجد فی زیارة الإم المهدی ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ وصفا دقیقا لما جری علی جده الحسین(ع).14
در کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری هم بخشهایی از این زیارت نقل شده است.15

اسناد زیارت ناحیه
این زیارت سند دارد؛ به طوری که با اسناد محکم، به شیخ مفید، سیدمرتضی و ابن المشهدی می رسد. احتمالاً با سند در کتاب مزار شیخ مفید و مصباح سیدمرتضی روایت شده، اما با فقدان این دو کتاب، و حذف اسناد زیارات در مزار ابن المشهدی ـ به دلیل اختصار ـ سند این زیارت هم مفقود شده است. خود ابن مشهدی در آغاز کتابش، تصریح می کند که این زیارات با سند متصل به من رسیده است. او می نویسد:
فإنّی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات.... ممّا اتصلت به من ثقات الرواة إلی السادات.16
اما ابن المشهدی برای اختصار کتابش و اطمینانی که به صدور زیارات از معصوم داشت، آنها را حذف کرد. علامه مجلسی پس از نقل عبارت ابن مشهدی، می نویسد:
فظهر أنّ هذه الزیارة منقولة مرویة.17
در نسخه کتاب المزار ـ که به شماره 462 در کتابخانه آیت الله مرعشی موجود است(ورق 146) ـ درباره این زیارت چنین آمده است: "و هی مرویة بأسانید مختلفة".
در مستدرک الوسائل نیز این عبارت بدون واژه «مختلفه» آمده است18. شیخ مفید هم در کتاب مزار و در وصف این زیارت، چنین نگاشت:
زیارة أخری فی یوم عاشوراء بدرایة أخری.19
مسلّم است تا این زیارت دارای سند عالی و استوار نباشد، شیخ مفید و سیدمرتضی آن را در کتابشان نمی آوردند، و سید مرتضی آن را بر زیارات دیگر ـ مانند زیارت عاشورا، که دارای سندی محکم و متعدد است ـ مقدم نمی داشت و نمی خواند.
پس، زیارت ناحیه دارای سند صحیح و معتبر است، که از امام زمان(ع) صادر شده و از طریق یکی از نایبان خاص آن حضرت، به راویان اخبار، از آنان به شیخ مفید، سپس به ابن المشهدی و از او به سیدبن طاووس، علامه مجلسی و دیگران رسیده است.

زیارت ناحیه ثانیه(رجبیه)
یکی دیگر از زیارات ناحیه، زیارتی است که سیدبن طاووس در اقبال، ضمن اعمال روز عاشورا به سند خویش روایت کرد. این زیارت مشتمل بر نام شهیدان کربلاست، و با جمله: «السلام علی اول قتیل من نسل خیر سلیل» آغاز می شود20 نیز، پیش از سیدبن طاووس این زیارت در مزار شیخ مفید21 و مزار کبیر ابن المشهدی22 آمده است. این زیارت با اضافاتی، شامل زیارت امام حسین(ع)، علی اکبر(ع) و دیگر شهدا ـ بدون ذکر نام یکایک آنان ـ، بنابر نقل شیخ مفید و سیدبن طاووس، در اعمال اول ماه رجب و شب نیمه شعبان هم تکرار شده و معروف به «زیارت رجبیه» است23. سیدبن طاووس در پایان نقل این زیارت می فرماید:
قد تقدم عدد الشهداء فی زیارت عاشورا بروایة تخالف ماسطرناه فی هذا المکان، و یختلف فی أسمائهم ایضا و فی الزیادة و النقصان، و ینبغی أن تعرف ـ أیدک الله بتقواه ـ إننّا تبعنا فی ذلک ما رأیناه او رویناه، و نقلنا فی کل موضع کما وجدناه».


سند زیارت ناحیه ثانیه
سید ـ و هم ابن المشهدی در مزار خود ـ به سند متصل خویش از جدّش، شیخ طوسی، از ابو عبدالله محمدبن احمدبن عیاش، از ابومنصور بن عدالمنعم بن نعمان بغدادی نقل می کند که در سال 252ق، از ناحیه مقدسه به دست شیخ محمد بن غالب اصفهانی، این زیارت خارج شد. متن عبارت، چنین است:
خرج من الناحیة سنة اثنتین و خمسین و مأتین علی ید الشیخ محمد بن غالب الإصفهانی.
با این که سند این زیارت در کمال اتقان و اعتبار است، اما پرسشهای چندی مطرح می شود:
1. کلمه ناحیه، اشاره به کدام امام دارد؟
2. آیا این سال، صحیح است؟
محققان از علما درباره این جمله، چند احتمال داده اند:
1. علامه مجلسی آورده است: و اعلم أنّ فی تاریخ الخبر إشکالا لتقدمها علی ولادة القائم (ع) بأربع سنین. لعلّها کانت اثنتین و ستین و مأتین و یحتمل أن یکون خروجه عن ابی محمد العسکری(ع).24
2. ملاعبدالله بن نورالله بحرانی می نویسد: هکذا فی جمیع النسخ إلاّ أنّ هذا التاریخ لا یناسب ولادة و غیبة الإمام المهدی(ع) بفصل عدة سنوات فیحتمل تصحیف الرقم، أو أنّها وردت عن الإمام العسکری(ع).25
3. حاج میرزا ابوالفضل تهرانی می نویسد: و ظاهرا، مراد به ناحیه، حضرت امام حسن عسکری است؛ چنانچه در کثیری از اخبار، این اطلاق شایع است، چه این تاریخ سابق بر ولادت امام زمان است.26
4. حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله می نویسد: گویند: تاریخ خبر خالی از اشکال نیست، چون ولادت با سعادت امام زمان در سال 256 است و خروج این زیارت، چهار سال قبل از میلاد است، و احتمال دارد که از امام عسکری باشد و نساخ اشتباه کرده باشند.27
5. محمد ابراهیم آیتی می گوید: در زیارت ناحیه مقدسه که در اقبال سیدبن طاووس نقل شده، نام هفتاد و دو نفر از شهدا ذکر شده است. و این زیارت، که تاریخ صدور آن از ناحیه مقدسه سامراء، سال 252ق. می باشد، باید از ناحیه مقدسه امام حسن عسکری(ع) شرف صدور یافته باشد، نه از ناحیه مقدسه امام زمان(ع). چه در این تاریخ؛ یعنی سال 252ق، هنوز امام زمان تولد نیافته بود، و هشت سال دیگر؛ یعنی تا سال 260ق. پدرش امام یازدهم(ع) زنده بود.28
بنابراین، اگر سال 252 را صحیح بدانیم و احتمال تصحیف ـ که در متون خطی قدیم بسیار است و اشباه و نظایر فراوان دارد ـ ندهیم، مراد از ناحیه، امام عسکری(ع) است. اما اگر این سال را نادرست بدانیم و مانند علامه مجلسی و ملاعبدالله بحرانی، احتمال تصحیف بدهیم و صحیح آن را "ستین" بدانیم، مراد از ناحیه، ناحیه مقدسه امام زمان(ع) خواهد بود.
اما در زیارت رجبیه ـ که در بخشی از آن با زیارت ناحیه، شباهت به چشم می خورد ـ، احتمال فراوان است که زیارت جداگانه و مروی از یکی از امامان (ع) بوده باشد که با توجه به فقدان اصل مزار شیخ مفید و عدم سند، نمی توانیم به گوینده آن پی ببریم.

پی نوشت ها:
برگرفته از مجله مسجد، ش66.

1. محمدباقرمجلسی، بحارالانوار، ج 98، 317.
2. ر.ک:سیدمحمد امین، اعیان الشیعه، ج 8، 219.
3. ابن طاووس، مصباح الزائر، 221.
4. بحارالانوار، ج98، 328.
5. ابن المشهدی، المزار الکبیر، 496 ـ 519.
6. ابن طاووس، مصباح الزائر، 192.
7. بحارالانوار، ج 98، 317، ح 8؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج10، 335، ح 16؛ جامع احادیث الشیعه، ج 15، 405، ح 16 و 17.
8. ابن طاووس، مصباح الزائر، 221.
9. نامعلوم، المزار، ورق 146.
10. ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 10، 335، ح 17.
11. ابن المشهدی، المزار الکبیر، 496.
12.ر.ک: کاشانی، الصحیفة المهدیة، 203.
13. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، 233.
14. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 6، 115.
15. مرتضی مطهری، حماسه حسین، ح1، 191.
16. المزار الکبیر، 27.
17. بحارالانوار، ج 98، 328.
18. مستدرک الوسائل، ج 10، 335، ح17.
19.بحارالانوار، ج98، ص317، ح8.
20. بحارالانوار، ج 98، 269ـ274.
21. همان، ج98، 274.
22. المزار الکبیر، 162 ـ 164.
23. بحارالانوار، ج98، 336ـ341.
24. همان.
25. بحرانی، عوالم العلوم، ج 63 (مخطوط)، ص787، تحت عنوان: الأخبار، الائمة، القائم اوابیه.
26. تهرانی، شفاءالصدور، ج 1، 243.
27. معتمدالدوله، قمقام زخار، 677.
28. آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، 123.

منبع شیعه ها و jc313.ir




نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، پاسخ به شبهات، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت سه سال است که دهه اول محرم را به حرم مطهر حضرت رقیه(س) می‌‌آید و می‌‌خواند تا چراغ حرم خاموش نشود.
به گزارش مشرق، «حسن شمشادی» خبرنگار واحد مرکزی خبر که در دهه اول محرم در دمشق و حرم مطهر حضرت رقیه(س) حضور داشت با انتشار عکسی در صفحه اجتماعی خود از مداح حرم مطهر سه ساله حسینی گفت.

حسن شمشادی در توضیح این عکس نوشته است: سه سال است که دهه اول محرم را با این شرایط خاص دمشق و سوریه به شام می‌‌آید تا چراغ حرم مطهر خانم رقیه(س)، خاموش نشود.

از خطرناک‌ترین سال (محرم ٩١) تا سالی کم خطر‌تر و البته امسال، می‌‌آید و می‌خواند و می‌رود.

می‌گفت: مغازه‌ای دارم و کاسبی که به لطف خدای بزرگ، مرا کفایت می‌کند.

می‌گفت: مداحی عشق من است و رسیدن در این به حرم نازدانه حسین(ع)، حس و حالی است، عجیب!

می‌گفت: برای دلم می‌خوانم، نه برای پول!

می‌گفت: علاوه بر مجالسی در تهران و دیگر استان‌ها، چند پیشنهاد خوب و عالی برای رفتن به چند کشور و مداحی در جمع ایرانیان مقیم ان کشور‌ها، در این دهه، داشتم، اما عشق به دردانه حسین را با هیچ چیز دیگر عوض نمی‌کنم. 

آمد و خواند و حالمان را خوش کرد و رفت، که خدایمان یارش باد و من ماندم و سوال‌هایم و مقایسه‌هایم میان این‌ها و برخی آن‌ها...

منبع: ابنا

«حامد عسگری» در دهمین سوگوارۀ هنروحماسه اشعاری جانسوز از زبان حضرت رقیه(س) و در ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) خواند.

به گزارش مشرق، «حامد عسگری» در دهمین سوگوارۀ هنروحماسه اشعاری جانسوز از زبان حضرت رقیه(س) و در ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) خواند. فیلم این شعرخوانی را ببینید:



http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/8/11/779360_506.jpg


دانلود

و اگر مایل به دیدن آنلاین باشید لطفا به لینک زیر بروید

شعرخوانی جانسوز «حامد عسگری» در هیئت دانشگاه هنر + فیلم






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زیارت امام حسین ( ع ) در روایات

براى زیارت‏ هیچ امامى، به اندازه زیارت حسین بن على(ع) در ( كربلا ) تاءكید نشده است.

حتى براى زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.

گاهى در روایات،زیارت ( كربلا )، از زیارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زیارت سیدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.

لحن و بیانى‏كه در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسیار جدى و آمیخته با تاءكیدات فراوان است.

ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى یك شیعه و پیرو امام، در حد یك ( فریضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسیار ناپسند مى‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسمیت نمى‏شناسد.

ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنیم:

امام صادق(ع)در دیدار با یكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:

كى به زیارت قبر حسین رفته‏اى ؟

ابان - مدتى است طولانى كه به زیارتش نرفته‏ام.

امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شیعه‏هستى‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها كرده و به زیارتش نمى‏روى؟...(1) امام باقر(ع) از یكى از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟

- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش مى‏روید؟

- نه!- چه‏قدر جفا كردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یك تكلیف مكتبى براى شیعه او و پیرو مكتب عاشورا است.

بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) داراى خلل است.این مطلبى است كه خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:

هر كس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیكه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:

( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتى یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جاى دیگر فرمود:

كسى كه‏توانایى زیارت حسین را داشته باشد ولى زیارت نكند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:

زیارت‏حسین بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسین ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:

( زیاره الحسین‏بن على واجبه على كل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اینكه:هر كه تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على دستور بدهید.چرا كه زیارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنى دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت كنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع مى‏كند و زیارت او، بر هر مومین كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پیمانى است كه بین هر امام و پیروان او برقرار است.

پاورقى :

1 - كامل‏الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتى) ص‏7.

2 - كم بینكم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا كم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).

3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.

5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.

6 - ...كان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتى) ص 4).

7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لى، فان اتیانه مفترض على كل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(كامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).

8 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 321، حدیث 8 و ص 345 حدیث 1 و 5.

 

پاداشهاى عظیم

آنچه درزیارت حسین بن على(ع) بسیار چشمگیر است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظیم و محیر العقولى است كه در روایات ائمه، براى آن بیان شده است.امام صادق(ع) در روایتى، براى زیارت حسین بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پیامبر و امام عادل بیان مى‏كند.(1) در جاى دیگر، پاداشى همچون اجر شهیدان ( بدر ) را نوید مى‏دهد.(2) و در احادیث بسیارى، ثواب حج و عمره مكرر رابراى آن بر مى‏شمارد.و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زیارت حسین برود، با این خصوصیت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(3) و با تعبیرات دیگر، پاداشهایى كمتر و بیشتر نقل شده است.راز آن چیست؟

مى‏دانیم كه هر عمل،با توجه به اینكه در چه زمانى، در چه مكانى، و در چه شرایطى و از سوى چه كسى و با چه انگیزه و هدفى و با چه میزان رشد و آگاهى و بصیرت، انجام بگیرد، ارزشهاى متفاوت و تاءثیراتى مختلف پیدا مى‏كند.

مرحوم علامه مجلسى،در بیان رمز این اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبیرها در ثواب آن، مى‏گوید:

( ...شایداختلاف این اخبار، در اندازه ارزش و فضیلت و ثواب زیارت را توان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نیز، كم و زیادى ترس در راه زیارت، یا دورى و نزدیكى مسافت و ...حمل كرد.زیرا هر عمل نیكى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و دیگر شرایطى كه موجب كمال یك عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مى‏شود.علاوه بر اینكه در بسیارى از احادیث، امامان، طبق درك و شعور و اندازه ایمان و ظرفیت و گنجایش فكرى طرف، سخن مى‏گفتند...)(4) آنچه مسلم است، ارت‏كربلا، همیشه آزاده نبوده، بلكه همراه با گرفتاریها و محدودیتهایى بوده است كه موجب دشوارى زیارت مى‏گشته است (بعدا به این بحث خواهیم‏رسید) ولى ائمه، براى همین شرایط هم، تكلیف را ساقط ندانسته و به زیارت حسین(ع) دستور مى‏دادند.

به این قطعه از تاریخ، دقت كنید:

یكى از شیعیان، به‏نام حسین، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل كرده است كه:در اواخر دوره بنى امیه به قصد زیارت حسین بن على، بیرون آمدم‏ولى مخفیانه حركت مى‏كردم تا اهل شام، نفهمند، تا اینكه شب فرا رسید و مردم به خواب رفتند.شب، از نیمه گذشته بود كه غسل زیارت كردم و به سوى قبر سیدالشهدا عزیمت كردم.

نزدیكیهاى‏قبر كه رسیدم، با مردى رو به رو شدم، زیبا روى و خوشبو و سفید چهره، كه به من گفت:

برگرد، الان‏نمى‏توانى زیارت كنى.برگشتم.اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را دیدم كه گفت:دسترسى پیدا نمى‏كنى.

گفتم:چرا نتوانتم‏به زیارت فرزند پیامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟من پیاده از كوفه در این شب جمعه به اینجا آمده‏ام.مى‏ترسم كه صبح شود و هوا روشن گردد و نیروهاى مسلح بنى‏امیه مرا بكشد.گفت:برگرد، فعلا نمى‏شود...چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اكنون به زیارت مشغولند.برگشتم و صبر كردم تا اینكه سحر د.غسل كردم و نزدیك قبر رفتم و آن مرقد را زیارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شامیان، بسرعت از آنجا برگشتم ).(5) آیا كسى كه‏در چنین وضعیت مخفیانه، به زیارت قبر مولایش حسین برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى كه ماءمور كنترل و ممانعت از زئران تربت كربلا هستند، زیارت كند، مستحق ثوابى بیشتر نیست؟! ( معاویه بن وهب ) مى‏گوید وارد منزل حضرت صادق(ع) شدم.در نماز خانه منزلش، به نماز ایستاده بود، صبر كردم تا نمازش تمام شد.دیدم پس از نماز، دست به دعابرداشت و براى زائران قبر حسین بن على دعا كرد، آنانكه با انفاق مال و تلاش بدنى به زیارت مى‏روند، براى پیوند با ائمه و شاد كردن رسول خدا و پاسخگویى به فرمان امامان و خشمگین ساختن دشمنان و راضى كردن خداوند.و چنین دعا كرد:

خدایا، از آنان‏راضى باش، و خود و خانواده‏شان را، شب و روز، نگهدار، و همراهى‏شان كن و از شر هر جبار سركشى و ستمگر، و از گزند شیاطین نهان‏و آشكار در امانشان بدار و نیازهایشان را برآور...خدایا به آنان، بخاطر اینكه از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزیدند، بهترین پاداشها را عطا كن.خدایا!دشمنان ما، این زائران را به خاطر سفر، ملامت كردند ولى این سرزنشها، هرگز پیروان ما را از این زیارت، مانع نگشت.آمدند تا با مخالفان ما مخالفت كرده باشند!خدایا!آن چهره‏ها را كه آفتاب در این راه تغییر داد، رحمت كن، آن صورتهائى را كه بر تربت حسین، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایى را كه در راه ما اشك ریخت، آن دلهایى‏كه براى ما و تشنگى ما سوخت، آن ناله‏هایى كه براى ما سر داده شد، رحمت كن.

خدایا!من آن بدنهاو جانها را تا قیامت، تا هنگام ورود به كوثر در آن روز تشنگى بزرگ، به تو امانت مى‏سپارم...

امام، همچنان دعا مى‏خواند و سجده مى‏كرد.

پس از فراغت‏از نماز، گفتم:این دعاهایى را كه از شما شنیدم، اگر در حق كسى بود كه خدا را نمى‏شناخت، مى‏پنداشتم كه هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت به خدا قسم، (با این دعاهاى شما؟آرزو كردم كه اى كاش به حج نرفته بودم و حسین را زیارت مى‏كردم.

امام فرمود:توبه او بسیار نزدیكى.پس چه چیز مانع از آن مى‏شود كه به زیارتش بروى؟اى معاویه بن وهب!مبادا كه این كار را ترك كنى؟

گفتم:نمى‏پنداشتم‏كه كار، به این ارزش و عظمت مى‏رسد.(6) همین معاویه بن وهب، نقل مى‏كند كه:

امام صادق(ع)به من فرمود، هرگز زیارت حسین(ع) را به خاطر ترس، رها مكن.هر كس زیارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زیارت نكند، حسرت فراوان خواهد دید.اى معاویه!آیا دوست ندارى كه خداوند تو را در میان كسانى ببیند كه پیامبر دعایشان كرده است؟آیا دوست ندارى كه با فرشتگان همدوش باشى و در قیامت، بى گناه به محشر آیى و جزء كسانى باشى كه با پیامبر دست مى‏دهند؟!...(7) رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى‏به امیرالمومنین، كه فضیلت زیارت قبر على و فرزندش حسین و تشویق به زیارت آنان را بیان مى‏كند و ثواب اخروى آنرا مى‏گوید، مى‏فرماید:

لیكن عده‏اى پست‏و فرومایه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مى‏كنند، آنچنانكه زن بدكاره را ملامت مى‏كنند، آنان، بدترین افراد امت من مى‏باشند كه هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض كوثر وارد نشوند...)(8) در سخنى دیگر، پیامبر اسلام، خطاب به حسین، هنگامى كه جاى شمشیر را بر پیكر او مى‏بوسید، فرمود:

تو و پدرت و برادرت، شهید خواهید شد.

حسین، مى‏پرسد:از امت تو، چه كسانى ما را زیارت خواهند كرد؟

پیامبر فرمود:مرا،و پدر و برادرت و خودت را، جز كسانى از امت راستین من، زیارت نمى‏كند.)(9) در حدیث هم، زیارت ائمه، در ردیف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.(10) زیارت حسین، براى تهیدستان، به جاى زیارت حج محسوب مى‏شود و خداوند، پاداش حج را به آنان مى‏دهد.(11) یكى از زنان‏شیعه، به نام ( ام سعید احمسیه ) كه اهل عراق بود و براى زیارت قبور شهداى احد، به مدینه مشرف شده بود، در مدینه، به خدمتكار خود گفت:مركبى براى رفتن به مزار شهدا كرایه كن.

آنگاه،تصمیم گرفت تا آماده شدن مركب، به دیدار فرزند پیامبر، حضرت صادق(ع) برود.

در حالى كه دیداروى با امام در منزل آن حضرت، طول كشیده و كرایه‏چى، معطل گشته بود، خدمتكارش آمد و به ( ام احمسیه ) گفت:مركب، آماده است.

امام صادق(ع) پرسید:چه مركب؟كجا مى‏خواهى بروى؟

آن زن،مى‏گوید:گفتم:سر خاك شهدا، حضرت صادق(ع) فرمود:تعجب از شما مردم عراق است، براى زیارت شهدا، راهى طولانى و سفرى دراز را طى‏مى‏كنید ولى ( سیدالشهدا ) را وا مى‏گذارید و به زیارتش نمى‏روید! گفتم:سید الشهدا كیست؟

فرمود:حسین بن على.

گفتم:من زنى بیش نیستم.

امام:باشد!... براى‏كسى مثل تو، مانعى ندارد كه به زیارتش بروى، آنگاه از ثواب عظیم این زیارت، برایم بیان فرمود.)(12) در مورد زیارت شائقانه‏و عاشقانه كه از یور محبت و شیفتگى انجام گیرد، نیز، احادیثى نقل شده است كه به ذكر دو نمونه اكتفا مى‏شود:

امام صادق(ع) فرمود:

روز قیامت،یك منادى ندا مى‏دهد:( زائران حسین كجایند؟) جمعى بر مى‏خیزند.به آنان گفته مى‏شود:در زیارت حسین، چه مى‏خواستید و چه اراده كردید؟

مى‏گویند:زیارت‏ما، بخاطر محبت به پیامبر و على و فاطمه بود.

به آنان گفته مى‏شود:اینك،این محمد و على و فاطمه و حسین و حسین! پس به آنان بپیوندید.شما در درجات آنان هستید.به پرچم پیامبر ملحق شوید.

آنگاه،آنان، در سایه سار لواى خاصى كه در دست على بن ابى طالب است قرار مى‏گیرند تا وارد بهشت گردند.(13) محبت، انسان را در دنیا به این دودمان، پیوند میدهد.زیارت محبت آمیز هم، در نهایت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پیوند میدهد.آشنایى انسانها را در این دنیا با دستگاه‏ولایت و خاندان پیامبر عامل جذب به این ( عروه الوثقى ) است كه در آن دنیا هم ( حبل المتین ) نجات و سعادت خواهد شد.

از امام صادق(ع) روایت شده است كه:

خواستار سكونت در بهشت باید زیارت ( مظلوم ) را رها نكند.

مى‏پرسند:مظلوم كیست؟

مى‏فرماید:حسین است.هر كس با شوق به او و محبت به رسول الله‏و فاطمه و على، او را زیارت كند بر سفره‏هاى بهشتى مهمان اهل بیت خواهد بود.(14) تاءكیدى كه امام، روى عنصر ( مظلومیت ) در زیارت سید الشهدادارد، جاى دقت و تامل است و انگیزه حمایت از مظلوم و احیاء یاد او و سپاس از فداكارى انسانى والا در برابر ظالمان را بیان مى‏كند.

ائمه، در صدد تشویق‏مردم به زیارتند.یعنى ایجاد شوق و رغبت و انگیزه و علاقه،و این اشتیاق، در صورتى فراهم مى‏آید كه آثار یك عمل و نتایج یك اقدام، براى شخص، روشن باشد.

در زیارت كربلا، چه پاداشى مى‏تواند بزرگتر از ( بهشت ) باشد؟

و چه انگیزه‏اى‏قوى‏تر از ( مرضى حق ) بودن، و خشنودى رسول خدا را جذب كردن؟و چه نتیجه اى بالاتر از پیوند با اهل بیت، در دنیا و آخرت؟

پاورقى :

1 - ثواب الاعمال، ص 81.

2 - كامل الزیارت ، ص 183.

3 - همان، ص 164.

4 - بحار الانوار، ج 98 ص 44.

5- بحار الانوار، ج 98 ص 57 و 59 (دو حدیث است، با اندكى اختلاف در تعبیرات).

6 - كامل‏الزیارات، ص 116، بحار الانوار، ج ص 8 و 52.و سائل الشعیه، ج 10 ص 320.

7 - كامل الزیارات، ص 117.

8 - بحار الانوار، ج 97 ص 121.

9 - بحار الانوار، ج 97 ص 119، كامل الزیارات، ص 70.

10 - بحار الانوار، ج 97 ص 124 .

11 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 360.

12- همان ص 339، بحار الانوار، ج 98 ص 36 و 71 (با اندكى اختلا و تغیییر در عبارتها).

13 - وسایل الشیعه ج 10 ص 387.

14 - همان.

 

این همه تاكید، چرا؟

علاوه بر پاداش‏زیادتر و تاءكید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن على (ع)، از نظر مناسبتهاى زمانى هم آن فوق العادگى، كاملا محسوس است.

همانگونه‏كه شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلى - حتى مراسم شادى و جشن هم - از حسین یاد مى‏كنند و یاد او رانمك هر مجلس مى‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیك - اینگونه اصرار و تاءكید داشته‏اند.

درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتى، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادى ، اعیاد و وفیات، شبهاى قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن على(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتى رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاكید شده است.

اینهابراى چیست؟مى‏توان گفت براى این است كه، عاشوراى حسین و حادثه كربلا، ( سمبل ) است.

همچنانكه مخالفت‏و دشمنى دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم كربلا بوده است چرا كه كربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.

البته بایدبه تاریخ نگاه كرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حركت عاشورا بود و كینه توزى شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام مى‏گرفت.حتى سالها بعد از نابودى امویان هم، بخش عظیمى از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومى بود كه در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.

تشویق موكدبه زیارت كربلا، در جهت خنثى كردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.

كربلا، از یك سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قیمت جانهاى عزیز و گرانقدرو قتل عامهاى شگفت و هولناك.

توجه و روى‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تكرار و یادآورى همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تكلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا كند و امت اسلام، ( كربلایى ) شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینى ) گردد.

خداونداگر براى زیارت كربلاى حسین، پاداش هزار حج و عمره مى‏دهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسین زنده كرد.حیات اسلام در سایه خون پاك شهیدان كربلا بود.اگر نامى و سخنى از پیامبر و كعبه و قبله و وى و دین و قرآن مانده است، به بركت وجود حسین و خون و شهادت اوست.

اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست كه مى‏گوییم:كربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ كرد.

مگر نه اینكه‏امویان، كمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینكه برنامه‏هاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، یكى پس از دیگرى احیا مى‏شد؟مگر نه اینكه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى میان خود دست به دست مى‏گرداند؟! مگر نه اینكه حسین بن على فرمود:

در شرایطى كه‏امت اسلامى به والى و زمامدار ناپاك و نالایقى همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظى كرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حركت عاشورا، پیش از آنكه یك نهضت شیعى و در جهت احیاى حق آل محمد باشد، یك حركت اسلامى و براى نجات دین خدا بود، كه در آستانه زوال و نیستى قرار داشت.

پس كربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلكه قبله گاه همه مسلمین است، چرا كه فسق علنى یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایى‏هاى بنى‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محكوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یك عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود كه اگر استوارى و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:اى تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان كان دین محمد لا یستقم الا بقتلى یا سیوف خذینى.

آن همه تاءكید،براى آن است كه حسین، اسلام را زنده كرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.

حدیث معروف:

( حسین‏منى و انا من حسین ) شاید یكى از معانى‏اش این باشد كه همچنانكه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنى اگر نام من و دینم و كتاب آسمانى‏ام، حیات وابدیت یافته است.به بركت حسین است و من نیز از حسینم.

پس، چون‏كربلاى حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.

 

با استفاده از كتاب :كربلا كعبه دلها - اثر:جواد محدثى.

aviny.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)


از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۱] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند.

سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)

به گزارش افکارنیوز، قیامی که در سال ۶۱ ه.ق اتقاق افتاد یکی از معدودترین حوادث در تاریخ اسلام بود که تأثیری عمیق و وسیع بر گروه ها و فرقه های مختلف مسمانان گذاشت. این واقعه هر چند در سال ۶۱ ه.ق و در منطقه ای به نام کربلاء اتفاق افتاد اما برای همیشه تمامی انقلاب ها و اعتراض ها به وضعیت موجود، با تأسی از این قیام و با هدف اصلاح طلبی در بدنه تاریخ مسلمانان رشد و نمو یافتند. از این رو بدون تردید می توان ادعا نمود که تاریخ اسلام به صورت اعم و تاریخ تشیع به صورت اخص تحت تأثیر این واقعه ی عظیم قرار گرفته اند.

اما تأثیر این واقعه در شیعه عمیق و وسیع بود تا حدی که واقع عاشورا توانست به جایگاه امامان معصوم در تفکر تشیع هویت بخشد و یکی از بال های پرواز تفکر تشیع را تشکیل دهد. همچنین نباید از مبانی و اعتقادات شیعه نسبت به امامان معصوم علیهم السلام غافل بود که بستر اصلی این تفکر به این چارچوب باز می گردد.

واقعه عاشورا همواره از سوی طبقات مختلف اندیشمندان مسلمان به ویژه طایفه شیعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. فقها، مورخین، عرفا و ... هر یک به گوشه و جنبه ای از قیام امام حسین (ع)توجه نموده اند. جدای از ظرفیت بالای این قیام برای تحلیل های مختلف و همه جانبه، تحلیل سیاسی این واقعه از سایر جنبه ها مهمتر و برجسته تر بوده است.

در تفکر سیاسی تشیع، ضرورت تشکیل حکومت و قیام برای این امر همواره یکی از موارد اختلافی بین فقها بوده است. موافقین تشکیل حکومت در ادله خود برای اثبات ضرورت حکومت، به قیام امام حسین (ع)استناد می نمایند، هر چند در دست یابی به این هدف هزینه هایی زیادی نیاز باشد. امام خمینی رحمه الله علیه به صورت جدی معتقد است که باید برای تشکیل حکومت اسلامی قیام نمود و این عقیده را مبتنی بر قیام امام حسین (ع)می داند.

آیت الله صالحی نجف آبادی از جمله فقهایی است که به طور صریح قیام امام حسین علیه اسلام را با هدف تصاحب حکومت تفسیر نموده است. در مقابل آیت الله شهید مطهری معتقدند که حضرت در در راه هدفی مقدس و برای اصلاح یکی از بزرگترین فسادهای اجتماعی به شهادت رسیده اند که جز شهادت این افساد را به اصلاح نمی رساند.

رهبر معظم انقلاب در تحلیلی مجزا، راه سومی را تبیین نموده اند که تجمیع دو دیدگاه ها دیگر را امکان پذیر ساخته است.



در ذیل این سه دیدگاه را بیان و در نهایت به نتیجه گیری می پردازیم.

۱- دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی(ره)

آیت الله صالحی نجف آبادی در تحلیل قیام کربلاء و واقعه عاشوراء معتقدند که این قیام با هدف در دست گرفتن حکومت صورت گرفته و تلاش حضرت آن بوده که به حکومت دست یابند. از این رو تفسیر قیام آن حضرت برای شهادت درست نبوده و با مبانی اسلامی سازگار نیست چرا که مبانی اسلامی کشته شدن دشمن را تأیید می کند نه کشته شدن در برابر دشمن را.

«با کشته شدن سرباز مسلمان بطور کلی شکستی است که به اسلام وارد می شود نه اینکه با کشته شدن او اسلام ترویج گردد.»[۲]

ایشان در کتاب مشهور خود «شهید جاوید» دراین رابطه بیان می کند که:

«روشن است که اقدام حسین بن علی (ع)در مورد تسخیر عراق و تشکیل حکومت شبیه است به اقدام پدرش امیرالمؤمنین (ع)در مورد قبول خلافت و تشکیل حکومت، و اقدام جدش رسول الله و اقدام امام حسین (ع)را نباید از اقدام جدش پیغمبر و پدرش علی (ع)جدا کرد و یک عمل استثنائی به حساب آورد»[۳]

آیت الله صالحی نجف آبادی معتقدند که در صورت عدم تعرض و تهاجم دستگاه حاکمه به امام حسین (ع)برای اجبار آن حضرت به بیعت با یزید[۴]، آن حضرت سیره و شیوه برادر برزگوار خود را ادامه می دادند. اما با تعرض و فشاری که دستگاه یزیدی به حضرت وارد آوردند حضرت بعد از بررسی شرایط به علت آمادگی شهر کوفه و سربازان و ارتش آماده، به سمت آن شهر حرکت کردند.

استدلال ایشان برای این نظر آن است که حضرت با در نظر گرفتن تمام شرایط و براساس عمل بر مجرای طبیعی قیام نمودند. حضرت برای دست یابی به هدف، ابتدا مسلم بن عقیل را برای اطلاع از شرایط کوفه به آن شهر فرستاند و در ادامه با بررسی سایر مناطق عالم اسلامی و اشراف به وجود نیروی انسانی فراوان در کوفه تصمیم به رفتن به سمت آن شهر را گرفتند.



ایشان با ذکر دلایلی معتقدند که شرایط برای قیام آن حضرت برای به دست گرفتن حکومت آماده بوده، از جمله این عوامل:

ضعف حکومت مرکزی
رنجش مردم
افکار عمومی همراه
لیاقت رهبری حضرت
ارتش داوطلبی که با ارتش تسخیری تفاوت دارد.[۵]

براساس این دیدگاه حضرت در راه تصاحب حکومت به شهادت رسیدند که این امری مقدس است و نباید آن را ناپسند دانست.

این دیدگاه تمامی سؤالات را پاسخ نمی دهد و جواب بسیاری از سؤالات را مسکوت می گذارد. نظیر اینکه:

- اگر حضرت برای تصاحب قدرت قیام نمودند چرا بعد از دریافت خبر پیمان شکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با حضرت، ایشان به راه خود به سمت کوفه ادامه دادند؟

- یا اینکه چه شد که ارتش آماده و داوطلبی که حضرت به پشتوانه آن تصمیم به قیام گرفتند، یکباره قلع و قمع شده و از بین رفتند؟

- همچنین اگر دستگاه حاکمه از حضرت طلب بیعت نمی کرد آیا حضرت باز هم قیام می نمودند یا نه؟



۲- دیدگاه استاد شهید مطهری(ره)

برای فهم دیدگاه استاد شهید مطهری رحمه الله علیه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام، باید از دیدگاه ایشان در مورد فریضه امر به معروف و نهی از منکر آگاه بود. ایشان از این دریچه به تبیین و تفسیر قیام امام حسین(ع) می پردازند. ایشان معتقدند که حضرت برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام نمودند، چرا که امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که عامل بقای اسلام است.[۶]

از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۷] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند. به عبارت دیگر چون این عمل عملی مقدس است؛ هر که در این راه کشته شود شهید است.

به نظر ایشان ضعف و انحرافی که در جامع وجود داشت آن بود که جامعه در مقابل ظلم سر تسلیم فرود آورده و مطیع شده بودند. از دیدگاه ایشان قیام امام حسین (ع)شخصیت مرده و خردشده ی امت اسلامی به دست امویان را زنده کرد به طوری که بعد از روز عاشورا هزاران قیام و انتقام به بهانه های مختلف در بطن جامعه به وجود آمد. استاد در این رابطه می فرمایند:

«استغناء و روحیه استغنایی که در قیام امام حسین (ع)موج می زند، بعد از عاشوراء روحیه استغناء را در جامعه بیدار کرد.»[۸]



و همچنین در جای دیگر مرتبط با این موضوع می فرمایند:


«قیام امام حسین (ع)و شهادتش به اجتماع شخصیت داد»[۹]

پس در جامعه آن روز انحرافی عظیم وجود داشت که حضرت برای جلوگیری از این انحراف اجتماعی اقدام به قیام نمودند و در این راه به شهادت رسیدند. علت این ضعف را استاد شهید در ترک امر به معروف و نهی از منکر می دانند.

«وجود مقدس اباعبدالله (ع)به استناد اصل امر به معروف و نهی از منکر اسنتاد کرده است و چنین می فهماند که فرضا مردم کوفه مرا دعوت نمی کردند فرضا دستگاه یزید بیعت نمی خواست، من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمی نشینم»[۱۰]

استاد با استناد به وصیت امام حسین (ع)به برادرش محمد بن حنفیه، معتقدند که قیام حضرت قیامی مصلحانه و براساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است:

«قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم. سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره و این روش را زنده کنم و...»[۱۱]

استاد تلویحا با ارائه تحلیل هایی سعی دارد تا نظر و دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی را نقد کند:

«حسین بن علی (ع)کشته شد اما به هدف های معنوی خود رسید»[۱۲]

«به عبارت دیگر در این دیگاه برای هدف خود قیام نموده اند که در این راه کوفیان با اعلام آمادگی خود ظرفتی و زمینه را آماده نمودند و تنها زمینه را آماده نمودند اما بیعت شکنی و عهد شکنی کوفیان مانع حرمت حضرت نشد.»[۱۳]

«دعوت کوفیان علت قیام نیست بلکه قیام حضرت علت دعوت کوفیان است»[۱۴]

یکی از نقدهایی که به این دیدگاه وارد شده آن است که یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر عدم ضرر است که با این تبیین همخوانی ندارد. اما استاد در جواب می فرمایند:

«معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آنقدر بالا است که تا این حد در راه آن می توان فداکاری نمود»[۱۵]و [۱۶]

به این ترتیب استاد شهید مطهری معتقدند که حضرت برای مقابله با یک انحراف اجتماعی و به اصلاح درآوردن افسادی اقدام به قیام نموده اند که در این راه و هدف مقدس به شهادت رسیده اند و اگر هدف از قیام حضرت را در نهایت شهادت بدانیم تحلیل نادرستی نکرده ایم.



۳- دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)

رهبر معظم انقلاب در تبیینی دقیق تلاش نموده اند تا در قیام امام حسین (ع)هدف را از وسیله و راه جدا نمایند. ایشان در این تبیین بیان می کنند که:

« بعضی دوست دارند این طور بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خودش یک حکومت تشکیل بدهد؛ این هدف قیام ابی عبدالله (ع)بود. این حرف، نیمه درست؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که این بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کردند، به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به این نتیجه برسد، بگویند نشد، برگردیم، این غلط است.»[۱۷]

مقام معظم رهبری معتقدند که نباید قیام امام حسین (ع)را در تقسیم دوگانه ی شهادت یا حکومت محدود و منحصر نمود. در حقیقت باید وسیله را از هدف جدا نمود و در استخدام وسایل نیز باید شرایط و مقتضیات آن را در نظر گرفت.

«بله، کسی که به قصد حکومت، حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است. تا دید احتمال شدن این کار یا احتمال عقلای وجود ندارد وظیفه اش این است که برگردد. این هدف تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت، آنجا که نشود رفت باید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوی است مرادش این است، این درست نیست، برای این مجموع این حرکت، این را نشان نمی دهد.

هر دو تبیین به دلایلی تحلیل کاملی نیست:

«... بعضی از علمای بزرگ ما هم فرموده اند و این اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید بشود حرف جدیدی نبوده است. گفت چون با ماندن نمی شود کاری کرد پس برویم با شهید شدن کاری کنم! ... این حرف را هم ما در مدارک اسلامی نداریم. پس به طور خلاصه نه می توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می توانیم بگویییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد.»[۱۸]

مقام معظم رهبری معتقدند این تحلیل که حضرت برای به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه به راه افتادند و اقدام به قیام نموده اند را نمی توان پذیرفت چرا که تحقق حکومت تحت شرایطی امکان پذیر است که در صورت عدم وجود شرایط اصرار برای رسیدن به آن امری عقلایی نیست.

همچنین این تحلیل که حضرت برای شهادت قیام نموده اند با مدارک و منابع اسلامی هم خوانی ندارد چراکه نمی توان با دست خود، خود را به کشتن داد. «وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ» [۱۹]




تحلیل ایشان پیرامون قیام امام حسین (ع)با تفکیک هدف از وسیله به بیان ذیل است:

«بنده به نظرم این جور می رسد؛ آن کسانی که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف شهادت بود میان هدف و نتیجه خلط کرده اند؛ نخیر هدف اینها نبود. امام حسین (ع)هدف دیگری داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتی را می طلبید که این حرکت، یکی از دو نتیجه راداشت: حکومت، یا شهادت. البته حضرت برای هر دو آمادگی داشت؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد و می کرد. هر کدام هم می شد، درست بود، ایرادی نداشت، اما هیچ کدام، هدف نبود و نتیجه بود. هدف چیز دیگری است. هدف چیست؟ ... اگر بخواهیم هدف امام حسین (ع)را بیان کنیم، باید این جور بگوییم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین (ع)حتی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده بود؛ نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین سلام الله علیه، نه امام حسن مجتبی علیه السلام! »[۲۰]

در تبیین این نکته که قیام امام حسین (ع)برای انجام واجبی بوده مقام معظم رهبری می فرماید:

« واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب خیلی مهم و خیلی اساسی است؛ تا زمان امام حسین (ع)باید این واجب را عمل می کرد، تا درسی برای همه ی تاریخ باشد؛ ... تا درسی عملی برای مسلمانان ها و برای طول تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین (ع)این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب حسین (ع)پیش آمد. »[۲۱]



نتیجه گیری

سه فقیه هرکدام معتقد به سه دیدگاه پیرامون قیام امام حسین(ع) هستند اما کلیدی ترین نکته ای که مقام معظم رهبری به آن توجه نموده اند، جدا کردن هدف از وسیله بود که از نظر گذشت.

«پس هدف عبارت شد از انجام این واجب؛ آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. برای آن امام حسین (ع)حاضر بود.»[۲۲]



[۱] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۲] - صالحی نجف آبادی نعمت الله (۱۳۴۹)، شهید جاوید، تهران: مشعل آزادی. ص ۱۳۵.

[۳] - همان، ص۵۵.

[۴] - همان، ص ۲۰.

[۵] - همان، ص ۴۳-۴۷ .

[۶] - مطهری مرتضی (۱۳۷۴)، حماسه حسینی، تهران: انتشارات صدرا. ص ۷۶.

[۷] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۸] -همان، ص ۱۷۳

[۹] - همان، ص ۱۶۳.

[۱۰] - همان، ص ۴۶.

[۱۱] - همان، ص .۲۲۰

[۱۲] - همان، ص ۲۰.

[۱۳] - همان، ص۳۰.

[۱۴] - همان، ص ۳۸.

[۱۵] - همان، ص ۱۳۱.

[۱۶] - البته در تبیین جامع این دیدگاه، باید به نظر و استنباط فقهی استاد در باب امر به معروف و نهی از منکر توجه نمود، که مجال آن نیست.

[۱۷] - بیانات معظم له در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴

[۱۸] - بیانات معظم له، درتاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۱۹] - سوره مبارکه البقرة ، آیه ی ۱۹۵.

[۲۰] - بیانات معظم له، در تاریخ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۱] - بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۲]- بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.


مرجع : دیدبان

"""

سرگذشت اسرا کربلا، در مجلس ابن زیاد

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟!

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

 افکارنیوز-وقتى خواهران و زنان و بچه‏ هاى حسین علیه السّلام‏ بر عبید الله بن زیاد وارد شدند، زینب دختر فاطمه(س) با لباس بسیار كهنه و به صورت ناشناس در میان حلقه كنیزانش نشست عبید الله بن زیاد گفت: این زنى كه نشسته كیست؟

[زینب‏] با او تكلّم نكرد. سه بار [این جمله‏] را گفت: و هیچ بار [زینب‏] با او تكلم نكرد. تا اینكه برخى از كنیزان [زینب‏] گفتند: این زن، زینب دختر فاطمه است! عبید الله گفت: سپاس خدایى را كه شما را رسوا كرده، به قتل رساند و دعوتتان را نافرجام گردانید! [زینب [س‏]] فرمود: سپاس خداى را كه بواسطه [جدّمان‏] محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ما را گرامى داشته و تطهیر نموده است، این طور نیست كه تو مى‏ گویى، تنها فاسق است كه رسوا مى‏ شود و فاجر است كه دروغگویى‏ اش برملا مى‏ گردد.

[عبید الله‏] گفت: دیدى خدا با خاندانت چه كرد؟! [زینب‏] فرمود: اینها كشته شدن بر ایشان مقدّر شده بود لذا به سوى قتلگاه خویش رفتند، بزودى خدا شما و آنان را جمع خواهد كرد و آنان در پیشگاه خدا احتجاج كرده، دادخواهى مى‏ نمایند! ابن زیاد غضبناك شده، برافروخت و گفت: خداوند جان و دل مرا از [شر برادر] طغیانگر تو و عصیانگران و گردنكشان خاندانت شفا بخشید! [زینب [س‏]] گریست و سپس فرمود: قسم بجانم كه بزرگ [خاندانم‏] را كشته‏ اى، و خانواده‏ ام را نابود كرده‏ اى و برگ و ریشه‏ ام را از بن بریدى و اصل و فرعم را از بین بردى! اگر اینها تو را شفا مى‏ دهد [بدان كه‏] به مرادت رسیده ‏اى! 

عبید الله گفت: این زن قافیه‏ گوست، قسم بجانم پدرت نیز شاعرى سجع‏ گو بوده است! [زینب [س‏]] فرمود: زن كجا و قافیه‏ بندى كجا؟! من در پى چیز دیگرى غیر از سجع‏ گویى هستم، این آه دل من است كه بر زبانم جارى مى‏ شود! [آنگاه ابن زیاد] به علىّ بن الحسین نگاه كرد و گفت: اسمت چیست؟

فرمود: من علىّ بن الحسین هستم! گفت: مگر نه این است كه خداى على بن الحسین را كشته است؟! [امام سجاد علیه السّلام‏] سكوت كرد.
ابن زیاد گفت: چه شده؟! چرا سخن نمى‏ گویى؟! [حضرت سجاد علیه السّلام‏] فرمود: برادرى داشتم كه او هم علىّ خوانده مى‏ شد، و مردم او را كشتند! [ابن زیاد] گفت: خدا او را كشته است! [دیگر بار نیز] على [بن حسین علیه السّلام‏] سكوت كرد.

[ابن زیاد] گفت: چه شده چرا صحبت نمى‏ كنى؟! فرمود: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» «خدا جانها را هنگام مرگشان مى‏ گیرد» 1 «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»2 «هیچ نفسى جز به إذن خدا نمى‏ میرد.» [ابن زیاد] گفت: و الله تو از آنهایى! [سپس به مرّی بن معاذ أحمرى گفت:] واى بر تو، بكش او را! 
 
[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟! [آنگاه‏] با علاقه [سجاد علیه السّلام‏] را در آغوش گرفت [و خطاب به ابن زیاد] فرمود: از تو مى‏ خواهم [تو را] بخدا- اگر مؤمن هستى- اگر مى‏ خواهى او را بكشى مرا هم با او بكش! على [بن حسین خطاب به ابن زیاد] فریاد زد: اگر میان تو و این [زنها] خویشاوندى و پیوندى است همراهشان شخص باتقوایى بفرست تا رفتار و مصاحبت اسلامى با آنان داشته باشد.

ابن زیاد به آن دو [زینب و على بن حسین علیه السّلام‏] نگریست و گفت: شگفت از آثار خویشاوندى و رحم! و اللّه كه زینب دوست دارد كه اگر من [برادرزاده‏ اش‏] را كشتم او را هم با [برادرزاده‏ اش‏] بكشم! [آنگاه به مأمورانش‏] گفت: این نوجوان را رها كنید! سپس عبید الله بن زیاد سر حسین [علیه السّلام را بر نیزه‏اى‏] نصب كرد و دستور داد تا در كوفه گردانده شد!

پی نوشت:1-زمر/ ۴۲.
2-آل عمران/ ۱۴۵.
3- نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص196و197.

"""

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه ‏اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

 افکارنیوز- حضرت امام على بن الحسین (ع) در روز عاشورا با پدر خود در كربلا حضور داشت ولى آن بزرگوار مریض بود و مریضى او درد شكم بود لذا جهاد از آن حضرت ساقط شد.

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه‏ اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

موقعى كه امام حسین علیه السّلام شهید شد حضرت زین العابدین (ع) را هم با اهل حرم امام حسین به اسیرى بردند و آن بزرگوار را نزد یزید آوردند، در آن موقع فرزند آن حضرت امام محمّد باقر(ع)  كه دو سال و چند ماه از عمر مباركش گذشته بود با پدر خود نزد یزید آمد، وقتى كه یزید حضرت زین العابدین(ع)  را دید گفت: یا على بن الحسین (در روزگار) چه دیدى؟! 

امام زین العابدین(ع)  فرمود: چیزى را دیدم كه خدا قبل از اینكه آسمان ها و زمین ها را خلق كند درباره آن قضاوت فرموده است.
یزید درباره زین العابدین با اهل مجلس خود مشورت كرد؟
اهل مجلس یزید كه از یزید كمتر نبودند به قتل زین العابدین علیه السّلام اشاره كردند (و كلامى را گفتند كه خودشان به آن سزاوارتر بودند).
آنگاه امام محمّد باقر علیه السّلام (كه دو سال و چند ماه بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود) بعد از حمد و ثناى خدا در جواب یزید فرمود:

اهل مجلس تو به تو اشاره‏ اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون علیهما السّلام با آنها مشورت كرد، زیرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند: موسى را با برادرش‏ نگاه دار ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، این اشاره‏ اى كه این ها كردند داراى سببى است، 
یزید گفت: آن سبب چیست؟! 

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نیستند زیرا پیغمبران و فرزندان آنان را غیر از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت، آنگاه یزید ساكت شد و چنانكه گفته شده دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند.

پی نوشت: ترجمه إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع،ص319.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخیز روی نیزه ببین صف کشیده اند
پشت ســـرت تمامـــی ذرات کاینات

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است. بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب مسیحی ...

تصویر نقاشی شده سر امام حسین (ع)

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است.

بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب نصرانی در محلّ رأس الحسین حلب پس از مشاهده سر مطهر حضرت سیّدالشّهدا(ع) بر سر نیزه یزیدیان ترسیم کرده است.لازم به ذکر است پس از مشاهده ی این تصویر توسط امام خمینی (ره) مورد تائید واقع شده است

این پرده پس از دست به دست شدنهای متوالی، توسّط فرانسویها از آلمانیها خریداری و اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.

تصویر فوق عکسی از این سیاه قلم است.

منبع : کتاب امام حسین و پاکبازان راه عشق  نوشته دکتر مصطفی اولیائی

وبلاک imohand.vcp.ir





نوع مطلب : امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، سیاست و دین، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

به گزارش افکارنیوز، پدر و مادرش نامش را رمضانعلی نهاده بودند و چون به راه و رسم روحانیت و حوزه ها درآمده بود به حاج شیخ رمضانعلی قوچانی شناخته شد . او یکی از علمای نیکو کردار و یک از فقهای پارسا و پروا پیشه بود. همه از او به نیکی و شایستگی یاد می کردند و انبوهی در مسجد گوهرشاد به امامت او به نماز می ایستادند .

پس از یک بیماری در حالت احتضار بو . بستگانش بناگزیر در کنار بسترش زانوی غم بغل کرده بودند که دیدند بناگاه برخاست و نشست و شروع به گریستن کرد و به خواندن مصیبت امام حسین(ع) پرداخت. از او جریان را پرسیدند، گفت:

هم اکنون که در حالت احتضار بودم صحرای سوزان و هولناک محشر را دیدم. مرا در آنجا پای حساب بردند و گفتند که رستگارم و کارهایم مورد رضایت خداست. ندا رسید که به سوی بهشت بروم، اما وقتی حرکت کردم دیدم صفی بسیار طولانی در آنجاست. وقتی خوب نگاه کردم دیدم صف علماست.

در صف ایستادم و از طولانی بودن و کندی حرکت در آن بسیار ناراحت شدم. در جستجوی راه نجات به سمت دیگر نگریستم و آنجا نیز دری را به سوی بهشت دیدم که هیچ مانعی نیست. به آنجا رفتم تا وارد بهشت شوم که فرشتگان راه را بر روی من بستند و گفتند اینجا باب الحسین(ع) است و مخصوص کسانی است که منبر بروند و ذکر مصیبت حسین(ع) بنمایند.

برای یافتن آشنا به هر سو نگاه میکردم، ناگاه حاج شیخ حسن ناظم اهل منبر را دیدم که از آن در رفت و آمد می کن . به او گفتم: حاج شیخ، برایم کاری بکن.

گفت: شما اهل منبر نبودی.

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

او نشست و من به ذکر مصیبت پرداختم و او گریست و من برخاستم.

آری ، مرحوم شیخ رمضانعلی قوچانی پس از لحظاتی ذکر مصیبت خواندن برای خاندانش ، بار دیگر در بستر احتضار خفت و از دنیا رفت. امید که در صف خدمتگزاران و ذاکران آن حضرت وارد بهشت گردد.


پی نوشت:
کرامات صالحین

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

«به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد»
هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد
پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود
به پدر این گل معصوم همانند نشد
از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت
آشنا صورت او با گل لبخند نشد
ظاهرا پیش من اما دل او در گودال
زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد
خواهرت نیست مقصر تو خودت می دانی
سعی کردم که نیاید به خداوند نشد
سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی
در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد
آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین
اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد
(یاسر مسافر)





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، امر به معروف نهی از منکر، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو