اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در جمع فعالان فرهنگی؛

لازمه خودسازی «توفیق» و «برنامه‌ریزی» است/ روی قرائت مناجات شعبانیه در طول سال مداومت کنید/ «در ماه رمضان درهای جهنم روی انسان بسته است» یعنی چه؟


بعضی ایام، ایام مخصوص هستند. مانند ماه رمضان كه ماه ضیافت‌الله و كرامت‌الله است. در این ماه، درهای بهشت باز و درهای جهنم بسته است و شیاطین در غل و زنجیرند. این به آن معناست كه در ملكوت عالم، اتفاقات مهمی می‌افتد، این ماه، یك ماه عادی نیست. در ملكوت این ماه، درهای فیض و رحمت الهی باز و درهای عقاب بسته است. اگر كسی بخواهد وارد جهنم شود، باید تلاش كند تا قفل‌ها را باز كند و اگر بخواهد وارد بهشت شود، راه هموار است و درها باز.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، ماه شعبان، قرآن کریم، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وقتی حرکتی اتفاق افتاده که یک قدم عالم به سمت ظهور می‌رود، غفلت از آن هدف و به اهداف کوچک پرداختن مثل توسعه و امثال اینها یک جور خیانت به آرمان امام زمان علیه السلام است. اینکه یک ملتی را که در مسیر ظهور حرکت می‌کنند را به سمت آرمان توسعه غربی ببرند.

مسأله این است که تشیع باید پرچمدار مقدمات ظهور شود
 
پس ببینید هدف این بود. اینکه مثلاً دست امریکا را کوتاه کنیم این هم  است، ولی هدف، بسیار بزرگتر از این است. مسأله مقدمه‌سازی برای ظهور امام زمان است. مسأله این است که دنیای تشیع باید پرچمدار مقدمات ظهور شود. این باید به وسیله شیعه در دنیا انجام شود. مگر غیر از این است؟ چه کسی باید زمینه‌ساز ظهور امام زمان باشد غیر از شیعیان حضرت؟ هزار و چندصدسال بعد از عاشورا همین جامعه مؤمنین باید کار را انجام دهد. حالا اگر شما اقدامات امام را در این مسیر بدانید ببینید امام موفق بودند یا نه؟ توفیقات امام و هزینه‌هایی که کردیم و سختی‌هایی که تحمل کردیم و نتایجی که گرفتیم اینها را با همدیگر مقایسه کنید. هزینه‌هایی که شده است چیست؟ ما شهدای فراوانی داریم. خیلی مشکل است انسان یک عزیز از دست بدهد. واقعا خانواده‌های شهدا رنج‌های فراوانی بردند. ما اسرایی داریم، آزاده‌هایی که سال‌ها در اسارت بودند و با آن سختی‌هایی که آرام آرام نقل کردند و همه خواندیم. جانبازهایی داریم که سال‌هاست روی ویلچر و در بیمارستان زندگی می‌کنند و این سختی‌ها را تحمل می‌کنند. ولی دستاوردهای ما چیست؟ دستاوردهای امام چیست؟




ادامه مطلب


نوع مطلب : حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنان مهم استاد میرباقری پیرامون شرایط جهان در عصر ظهور + صوت

برای «ظهور» هر قطره خونی که ریخته شود باعث «رشد» انسان است/ تشیع باید پرچمدار مقدمات ظهور شود/ انقلاب اسلامی مانع تبدیل جهان به دهکده شد/ با عبور از دوران ظلمانی به «حیات طیبه» می رسیم

وقتی حرکتی اتفاق افتاده که یک قدم عالم به سمت ظهور می‌رود، غفلت از آن هدف و به اهداف کوچک پرداختن مثل توسعه و امثال اینها یک جور خیانت به آرمان امام زمان علیه السلام است. اینکه یک ملتی را که در مسیر ظهور حرکت می‌کنند را به سمت آرمان توسعه غربی ببرند.
رجانیوز: حجت الاسلام و المسلمین استاد سید محمدمهدی میرباقری در جلسه هفتگی هیأت الرضا علیه‌السلام که در تاریخ ۱۵ خرداد انجام شد به عنوان سخنران جلسه به بیان نکات مهمی پیرامون ظهور و عبور از ظلمات پرداخت. 
 
رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم با بیان اینکه عبور ما از ظلمات شیطان ممکن نیست الا اینکه از عالم غیب و بیرون از این عالم تجلیاتی بر ما شود افزود: تا نور امام علیه‌السلام در وجود ما تجلی و ظهور پیدا نکند و قلب ما روشن به نور امام نشود، امکان نجات و عبور از این وادی ظلمات نیست.
 
وی ادامه داد: وقتی آن سرچشمه حیات یعنی امام در عالم ظاهر شد، عالم نورانی می‌شود و به «حیات طیبه» می‌رسند و همه عالم زنده می‌شوند. نه فقط ما زنده می‌شویم، جمادات هم زنده می‌شوند؛ حیوانات هم به «حیات طیبه» می‌رسند.
 


ادامه مطلب


نوع مطلب : حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شب اول فاطمیه در دانشگاه امام صادق علیه السلام/ +صوت مراسم



حجت الاسلام میرباقری: ریشه‌ی اصلی اضطراب انسان به شرک در پرستش و تعلق خاطر به محبوب ها برمی گردد + صوت مداحی مطیعی

جوانی رفته است ولی خدای جوانی که نرفته است. فرصت‌ها هم که رفته‌اند مگر فرصت‌ها کاره‌ای بوده‌اند، بلکه خداوند هر چه را که فوت شده است را جایگزین می‌کند. وَ فِیما أَنْکَرْتَ تَغْیِیرٌ به هر یک از صفات خداوند که توجهی داشته باشیم یک انبساط خاطری در ما ایجاد می‌شود. معنا ندارد کسی که در کنار چنان خدای کریم و رحمان و رحیم و عظیم و ... است جایی برای اضطراب باقی نمی‌ماند. بیش‌ترین چیزی که خداوند به او اعطا می‌کند محبت است. اگر انسان هیچ‌چیزی هم نداشته باشد ولی مورد محبت حق تعالی باشد کافی است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، دانلود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حجنت الاسلام والمسلمین میرباقری مطرح کرد؛
خبرگزاری رسا ـ استاد حوزه و دانشگاه با بیان این که برخی سختی ها و ابتلا را حتی نسبت به رسول خدا(ص) نشانه غضب خداوند می دانستند، گفت: سختی و بلا همیشه نشانه غضب خداوند نیست بلکه گاهی خداوند در سختی ها برای انسان خیر بزرگی قرار داده است همانطور که سختی ها نسبت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) همین گونه بوده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری، استاد حوزه و دانشگاه، بعد از ظهر امروز در برنامه تلویزیونی سمت خدا از شبکه قرآن و معارف سیما با بیان این که عده ای زمانی که وحی نسبت به رسول خدا (ص) قطع شد آن را نشانه غضب خداوند به ایشان عنوان می کردند، گفت: سختی و ابتلا همیشه نشانه غضب خداوند نیست گاهی خداوند در سختی ها و ابتلا برای انسان خیر عظیمی قرار می دهد همانطور که نسبت به رسول خدا (ص) و اهل بیت (ع)همین گونه بود.

 

وی افزود: خداوند به وسیله حمایت از رسول خدا و یتیمی ایشان و ابتلا و سختی ایشان را به پناهگاهی برای عالمیان تبدیل کرد و رسول خدا (ص) زمانی توانستند برای جهانیان پناهگاه باشند که یتیم شدند، یتیم نوازی کردند و سختی ها و ابتلا را تحمل کردند.

 

استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به این که رسول خدا (ص) از فتنه هایی که قرار بود پس از ایشان اتفاق بیفتد آگاه بود و فرمود من نشانه های فتنه را می بینیم آیا شما هم آن را می بینید، ادامه داد: عده ای بعد از فتنه های جانشینی و مصایبی که بر سر اهل بیت (ع) آمد ناامید شدند و گفتند خداوند ما را تنها رها کرده و هدایت را تنها گذاشته که این نشانه غضب خداوند است در حالی که خداوند در قرآن کریم در سوره ضحی فرموده است این ها نشانه غضب نیست بلکه این سختی ها و ابتلاها نشانه آینده روشنی است و با ظهور امام زمان (عج الله ) و رجعت دوباره پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت (ع) تمامی این سختی ها به یک خیر بزرگ و آینده روشن تبدیل خواهد شد و به وسیله پیامبر (ص) امت اسلامی و انسان ها به قرب و رضوان الهی خواهند رسید.

 

حجت الاسلام والسملیمن میر باقری با اشاره به این که سختی نشانه ناحق بودن نیست، تاکید کرد: گاهی برحق بودن انسان در سختی ها به دست می آید که در خصوص پیامبر (ص) هم همین طور بود.

 

وی ادامه داد: خداوند در ادامه سوره ضحی می فرمایند ای پیامبر (ص) ما سه لطف بزرگ به تو کردیم این که تو یتیم بودی و تو را سرپرستی کردیم و در تاریکی و فقدان هدایت بودی و تو را هدایت کردیم و در فقر ظاهری بودی و تو را به اغنا رساندیم که این آیات نشان می دهند همراهی خداوند با پیامبر (ص) در سختی ها همیشه وجود دارد و نشان می دهد که در سختی ها و یتمی سرپرستی و کفالت انسان را خود خداوند به صورت مستقیم برعهده می گیرد.

 

استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به این که رسول خدا پناهگاه همه عالم هستی است، ادامه داد: کسانی که نسبت به احوال محرومان و یتیمان و امور اقتصادی و احترم کردن آنها و پذیرش مسؤولیت  آنها بی توجه هستند و یتیمان را تحقیر کرده و آن ها راه از خود می رانند و اجازه می دهند که هر روز فقیر فقیرتر و غنی سیر تر شود چنین افرادی هرگز نمی توانند پناهگاه و سرپرستی برای سایر مخلوقات عالم شوند و این افراد و کارشان طاغوتی و عمل شیطانی است.

 

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری با اشاره به این که خداوند دل های تمامی مومنان را به وسیله پیامبر (ص) هدایت کرده است، یادآور شد: آینده هم به خاطر تمامی سختی ها که رسول خدا و امت هدایت شده ایشان به وسیله اهل بیت (ع) تحمل کردند به آنها اختصاص دارد و آینده آنها خوب بوده و روشن ترین آینده مختص به این انسان ها و پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان است.



نوع مطلب : حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام صادق(ع)، امام باقر(ع)، امام کاظم(ع)، امام رضا(ع)، امام جواد(ع)، امام هادی(ع)، امام عسکری(ع)، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بحثی در باب سیر و سلوک با زیارت عاشورا

حجت الاسلام محمد مهدی میرباقری در یادداشتی که در سایت سوره اندیشه منتشر شده است نوشت:​ عاشورا نقطه كانونی شفاعت نبی‌اكرم(ص) نسبت به مؤمنین و همه‌ امم و حتی اولیاء و انبیاست؛ یعنی مرتبه‌ای از شفاعت نبی اكرم(ص) برای تقرب موجودات، در عاشورا واقع شده است.

پایگاه خبری تحلیلی بصرنیوز/ در پرونده ای با عنوان سلوک با محرم در سایت سوره اندیشه یادداشتی از حجت الاسلام محمدمهدی میرباقری درج شده است که متن آن به این شرح است:

ما در مسیر حرکت به سوی خدای متعال بعد از همه‌ ریاضت‌ها و زحمت‌ها وارد وادی ابتلائات و وادی بلاء الهی می‌شویم. ورود به این وادی، نردبان رشد ماست و سیر و حرکت ما به سوی خدای متعال با این بلاء بیش از هر چیز دیگر اتفاق می‌افتد.

 بر این اساس ابتلائاتی که برای مؤمنین پیش می‌آید، نردبان سلوک آن‌هاست؛ ابتلائاتی که مؤمنین را سالک الی‌الله می‌کند، با ریاضت تفاوت دارد. یکی از تفاوت‌های اساسی‌ آن با ریاضت این است که ریاضت‌ها ممکن است منتهی به عجب انسان شوند و در انسان طلب‌کاری ایجاد کنند؛ ولی ابتلائات معمولاً در انسان حالت اخبات و انکسار ایجاد می‌کنند.

 تفاوت دوم این است که ریاضت‌های ما با برنامه‌ریزی خودمان است؛ ولی ابتلائات معمولاً با برنامه‌ریزی خداوند متعال است؛ اوست که می‌داند مؤمن چگونه باید رشد یابد و با چه ابتلائی سالک ‌شود. به هر حال این بلاء بهترین نردبان سلوک و ترقی مؤمن است. هر مؤمنی در مراحل سیر خود نیاز به ابتلاء دارد. این ابتلائات الهی مؤمن را سالک می‌کند و به سوی خدای متعال و مقصد پیش می‌برد.

یک وجه از بلایی که خدای متعال برای مؤمن رقم می‌زند، سختی‌ و دشواری‌ها و تحمل ناهمواری‌هاست؛ وجه دیگر آن جذبات الهی و محبّـت و رحمتی است که شامل مؤمن می‌شود؛ لذا باطن این بلاء نیز رحمت الهی و دست‏گیری‌های خدای متعال است.

تفاوت ابتلائات در ایجاد ظرفیت رشد و ظهور رحمت الهی

ابتلائات انسان‌ها متفاوت است. برخی ابتلائات به اندازه‌ی وجود خود آدم‌هاست و حداکثر می‌تواند خود او را رشد دهد؛ ظرفیت رشد چنین ابتلائاتی محدود است؛ ابتلائاتی هم‌چون بیماری‌، فقر، گرفتاری‌، ‌ابتلاء به خوف و ابتلاء به نقص در ثمرات و انفس. [i] این ابتلائات به اندازه‌ ظرفیتی که دارند، انسان را رشد می‌دهند و بیش از این نمی‌توانند در او تحرّک ایجاد کنند.

اما دسته‌ی دوم، ابتلائاتی هستند که ظرفیت رشد آن‏ها تنها محدود به شخص مؤمن نیست بلکه ظرفیت دستگیری و هدایت دیگران را نیز دارند. انسان‏هایی هستند که بلاءشان علاوه بر اینکه خود آنها را سالک و مقرب می‏کند، می ‏تواند دیگران را هم به مقصد برساند؛ اولیاء خدا معمولاً این‏گونه هستند.

در اصول کافی آمده است که امام صادق(ع) فرمودند: «گاهی صبر یک مؤمن عامل نجات یک امت است» ایشان در آن روایت یوسف صدیق(ع) را مثال زدند و فرمودند: «بلاء برای یوسف پیش آمد؛ او بود که به چاه رفت؛ از پدرش جدا شد و به این هجران مبتلا شد؛ او بود که متهم و زندانی شد؛ او پای این ابتلائات الهی ایستاد؛ او بود که به زنان مصری مبتلا شد و تحمل کرد. ولی نتایج این ابتلائات فقط برای خودش نبود، بلکه مردم مصر هم با این امتحان و ابتلاء از کفر و قحطی و مرگ نجات پیدا کردند.

بلاء نبی اکرم، اعظم ابتلائات و مصائب عالم

بلاء گاهی رحمتی را در پی دارد که آن رحمت، دیگران را هم در برمی‌گیرد. معمولاً بلاء مؤمن مسیر نزول رحمت‌های رحمانی است؛ یعنی ایمان، یقین، معرفت، محبت، صفات حمیده و درجات قرب و توحید در متن این بلاء پنهان و پوشیده هستند. با این وصف اعظم ابتلائاتی که در عالم پیش آمده و رقم خورده است، از آن وجود مقدّس حضرت نبی خاتماست. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ»؛ این فراز از عاشورا فهم نمی‌شود، مگر این‌که انسان توجه کند که حامل این مصیبت، شخص نبی اکرم(ص)  هستند؛ مصدر این مصیبت جلال الهی است؛ لذا امر ساده‌ای نیست! این اعظم ابتلائاتی است که برای نبی اکرم(ص)  رقم خورده است.

براساس بعضی روایات، این اعظم ابتلائات چند چهره دارد؛ یک روی آن تقرب خود نبی اکرم و اهل‌بیت(ع)  است؛ به‌واسطه‌ این ابتلاء برای آن‌ها قربی حاصل می‌شود که برای احدی قابل تصور نیست؛ «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیهً مَرْضِیهً»؛ نبی اکرم(ص)  صاحب اصلی بلای عاشورا هستند؛ کما این‌که در ماجرای ذبح اسماعیل صاحب اصلی این ابتلاء حضرت ابراهیم(ع)  است.

با این توصیف همه‌ بلای ائمه ابتلائات نبی اکرم(ص)  است که از طریق آن‌ها واقع می‌شود. حضرت برای این‌که باب شیطان را ببندند و در جامعه‌ی بشری ارتقاء وجدان ایجاد کنند و مردم و همه‌ی عالم را به حق و به قرب برسانند، حاضر شدند که همه‌ی این مصائب را تحمل کنند و این امتحان واقع شود.

در باب سیدالشهداء در زیارت اربعین آمده است: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلالَهِ»[ii]؛ ایشان خون دل دادند تا عبادالله را از جهالت و حیرت بیرون آورند. یعنی گویا اگر عاشورا نبود، عبادالله در جهالت و حیرت و ضلالت بودند! آن‌جا هم معلوم نیست که منظور از عباد‌الله بنده‌های عادی باشند. لذا حضرت که اباعبدالله است، برای عبادالله ابوّت کرده‏‌اند؛ یعنی مانند پدر با دامن محبّت خود این بلاء را تحمل کردند تا عبادالله سالک شوند و به مقامات برسند.

این بلاء هم دارای چنان ظرفیتی است که همه‌ موجودات و کائنات می‏‌توانند با آن سالک باشند. اگر فرموده‏‌اند: «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّهُ الْعَرْشِ وَ بَکَى لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ»[iii]و اگر همه‌ خلایق در این حادثه درگیرند، به این دلیل است که حضرت بلایی را تحمل کرده­‌اند که همه کائنات، اعم از جماد و نبات و حیوان و… را با آن رشد می‌دهند. در روایات آمده است که جمادات، جن، حیوانات و ماهی‌های دریا تا ملائکه و عوالم بالا همه گریه می‌کنند. این بلاء ظرفیت رشد همه‌ عالم را دارد. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ». یک جلوه‌ از این بلاء عظیم، شفاعت و دست‌گیری ارباب سلوک است. همه‌ ارباب سلوک، حتی اولیاء و انبیاء با این بلاء سالک و متقرب می‌شوند. اگر خدای متعال در مراحلی از سلوک انبیاء الهی، روضه‌ سیدالشهداء(ع)  را به نحوی برایشان می‌خوانده ـ برای زکریا، موسی، نوح و حضرت آدم خواندند! – به این دلیل است که منزلتی از قرب آن‌ها تنها با عبور از وادی کربلا حاصل می‌شود؛ بخش مهمی از تجلیاتی که بر قلوب آن‌ها واقع می‌شود، از وادی کربلا ناشی می‌شود و از آن‌جا به آن رحمت خاص الهی می‌رسند.

روایتی از امام رضا(ع) در عیون اخبارالرضا آمده که مرحوم صدوق هم در خصال آن را نقل کرده‏‌اند. حضرت آیه‌ «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را این‌گونه معنا می‌کنند و توضیح می‏‌دهند که این ذبح عظیم چه بوده است. حضرت در توضیح این آیه مقدمات بسیار عجیبی م‌ی‏فرمایند: «ابراهیم خلیل بعد از این‌که اسماعیل(ع) را برای قربانی کردن برد و کارد به حلقومش کشید، خدای متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا»[iv]. ابراهیم به خدای متعال عرضه داشت: «من دوست می‌داشتم این فرزند را در راه تو قربانی کنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. یعنی حضرت می‌خواست صاحب ابتلاء اعظم باشد و ثواب ابتلاء اعظم و آن رحمت رحمانیه‌ای که در آن ابتلاء هست، به ایشان برسد. خدای متعال مسیری را برای حضرت ابراهیم(ع)  هموار کردند و ایشان را به وادی کربلا بردند. سپس از حضرت پرسیدند: خودتان را بیش‌تر دوست دارید یا نبی خاتم را؟ عرض کرد: نبی خاتم را از خودم بیش‌تر دوست دارم. پرسید: سیدالشهداء(ع)  را بیش‌تر دوست دارید یا اسماعیل را؟ عرض کرد: سیدالشهداء را ـ پیداست خلیل الرحمن است؛ چون وقتی خدا سیدالشهداء را بیش‌تر دوست دارد، ایشان هم او را بیش‌تر دوست دارد. کسی که به مقام خُلّت رسید و در محبت خالص شد، گداخته در محبّت شد، همه محبت‌هایش شعاع محبّـت الهی است؛ جایی که محبّت الهی بیش‌تر ظهور دارد، او هم همان جا سیر می‌کند ـ بعد از این‌که این اقرارها گرفته شد، خدای متعال مقایسه کرد. [v] خدای متعال صحنه کربلا را نشان داد! ببینید ذبح عظیم اسماعیل را! ابتلاء عظیم این‌جاست یا آن‌جا!؟ شاید حافظ به همین حقیقت اشاره دارد. آنجا که می‌گوید:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ      چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

 بعضی گفته‌اند مُرید پیر مغان، یعنی مریدِ نبی اکرم(ص). وقتی روضه سید­الشهداء(ع)  برای ابراهیم خلیل خوانده شد ـ به آن نکته و مصیبت بزرگ که امام رضا(ع) در حدیث ریان بن شبیب می‌فرمایند و ناظر به صحنه‌ای است که شرح آن معلوم نیست درست باشد! ـ حضرت چنان غصه‌دار شد که اگر اسماعیل را ذبح می‌کرد، این حالت برایش پیدا نمی‌شد! وقتی می‌گوید: من سید‏الشهداء را بیش‌تر دوست دارم، اگر صحنه کنار برود و قصه را نشان بدهند، پیداست که این اتفاق می‌افتد؛ بعد خدای متعال فرمود: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».[vi] امام رضا(ع) در این‏باره فرمود: یعنی آن ثوابی که تو در قربانی کردن اسماعیل دنبال می‌کردی، حالا به آن رسیدی.

عاشورا آن ابتلاء اعظمی است که برای نبی اکرم و اهل‌بیت(ع)  پیش آمد. یک چهره‌ی این ابتلاء، تقرب خودشان به خدای متعال است که اثر این تقرب، قرب همه‌ی عالم است؛ «بِنَا عُبِدَ اللّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللّهُ». وقتی او تقرب پیدا می‌کند، همه‌ی کائنات هم تقرب پیدا می‌کنند. چون «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأََََفلاک»، همه‌ی عالم متعلق به وجود او خلق شده‏‌اند؛ لذا وقتی هم که ایشان مبتلا می‌شوند، همه‌ی عالم مبتلا می‌شوند و قرب پیدا می‌کنند. در این بلاء به اندازه‌ای رحمت الهی نزول و تجلی کرده و به قدری حقیقت در آن ظهور یافته که می‌تواند باب حقیقت را به روی همه عالم باز کند؛ لذا همه‌ی عالم در هر مرتبه‌ای از مراتب که باشند، می‌توانند به‌واسطه آن متنعم و متقرب شوند. حتی ابراهیم خلیل(ع)  هم بعد از این‌که به مقام خلّت رسیده و مأمور به ذبح اسماعیل(ع)  شده است، باید وارد این وادی شود تا به آن جذبه‌های عاشورایی و آن وجود مقدس برسد. ابراهیم خلیل به آن‌چه از محبت و عنایت الهی طلب کرده، نخواهد رسید مگر این‌که این مصیبت را درک کند. اگر موسی هم باشد، همین‏طور است. لذا فرموده‏‌اند که حضرت خضر(ع)  در آن فرصت کوتاه، روضه‌ی سیدالشهداء را هم برای حضرت موسی(ع)  خوانده است و همین‏طور سایر کسانی که در روایات آمده است.

مناسک سلوک با ابتلاء عظیم عاشورا

این ابتلاء عظیم طریق تقرب همه‌ عوالم است و همه عوالم در مرحله‌ای از سیر خود از مسیر آن رحمت عبور می‌کنند. این ابتلاء مناسکی برای سلوک دارد که اگر آن مناسک رعایت شود، انسان با آن سالک می‌شود. جامعه‌ شیعه نیز با همان مناسک سیر می‌کند. آن‌هایی که می‌خواهند فقط با نماز و روزه خود سالک شوند، بروند سالک شوند! ما همه‌ی این نماز و روزه‌ها را انجام می‌دهیم تا شاید در این وادی به ما اجازه ورود بدهند و انشاءالله این باب برای ما باز شود و سیر ما از وادی کربلا اتفاق بیفتد. می‌شود در سیر با عاشورا به جایی رسید که «وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکُمْعِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطیمُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَهً مااَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْض» و می‌شود با این بلاء به جایی رسید که «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌوَ مَغْفِرَهٌ». این مزد صابرین است که حضرت فرمود یکی از آن‌ها را اگر به ملائکه بدهند، راضی می‌شوند. می‌شود به جایی رسید که «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».

 بلاء عاشورا بستر رشد تولّی و تبرّی

اگر کسی به این بلاء عظیم گره بخورد، دو بال پرواز به او می‌دهند: «اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فی هذَ الْیَوْمِ وَ فی مَوْقِفیهذا وَ اَیّامِ حَیاتیبِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَوَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ». این دو بال، وسیله‌ی تقرب همه‌ی کائنات و روح تهذیب است. باطن تهذیب اخلاقی، تولّی و تبرّی است. باطن و سرّ همه‌ی اخلاق کریمه، سجده بر خدای متعال و نفی استکبار و خشوع است ـ همان امری که حضرت در خطبه‌ی قاصعه فرمودند امتحان ملائکه بود ـ باطن آن تولی و تبری است و ظاهرش تخلیه از صفات رذیله و تعبیه‌ی صفات حمیده است. باطن همه‏‌ی اخلاق کریمه، تولی و تبری است و عالم با تولی و تبری به اخلاق و بعد به توحید می‌رسد. همه‏‌ی این اخلاق نیز مقدمه‌ی خشوع و سجده‌ی تام است؛ مقدمه‌ی پرستش کامل است و این‌ها از طریق تولی و تبری واقع می‌شود.

مرزبندی صف و قتال در آینه زیارت عاشورا

 وقتی عقل رشد کرد، تبدیل به بصیرت و موضع‌گیری و صف‌بندی می‌شود و صفوف شکل می‌گیرد. مدخل ما و شروع این باب با مصیبت است؛ «یا اَباعَبْدِاللَّهِلَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِو َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْمُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ». اگر کسی به عظمت و جلالت مصیبت رسید و سطح ابتلاء را متوجه شد و درک کرد که این بلای فراگیری است که بر نبی اکرم(ص) وارد شده است، به بصیرت می‌رسد.

انسان در آینه‌ این بصیرت یک صف‏‌بندی عظیم تاریخی را مشاهده می­‌کند که یک طرف آن نبی اکرم(ص)  است که می‌خواهد کائنات را به قرب برساند و برای تحقق این هدف این بلاء عظیم را تحمل می‌کند؛ یک طرف دیگر هم جبهه‌ی مقابل است که برای بستن مسیر نبی اکرم(ص)، این حادثه را طراحی و پی‌گیری و یارگیری کرده و این هدف را در تاریخ ادامه می‌دهد. یعنی در آینه عاشوراست که رسول اکرم(ص)  حاضر شد این بلاء را امتحان و تحمل کند و آن‌ها هم در دشمنی با حضرت تا این‌جا پیش رفتند. وقتی انسان به بصیرت می‌رسد این جبهه را لعن می‌کند و شناخت جبهه‌ی تاریخی دشمن و آن جبهه‌ی تباهی، محصول درک این بلاست که به لعن هم می‌رسد. «فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِوَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ». جمعی را که امام دارند، امّت می‌گویند. «وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ» «بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم». بعد از این بصیرت، صف‌بندی‌ و مرز‌بندی‌ شکل می ­گیرد تا به صف و قتال می‌رسد؛ «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِالْقِیامَهِ» سپس به خون‌خواهی و وجاهت و قرب و معیت و ثبات قدم می‌رسد.

تشکیل جامعه مؤمنین و امت واحد در سیر و سلوک با زیارت عاشورا

مرحله‌ی دوم سیر از فراز پایانی زیارت عاشورا شروع می‌شود؛ «اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُواُمَیَّهَ»؛ آن لعن‌ها و سلام‌های مکرر و آن سجده‌ی قرب که حاصل آن شفاعت است، سیر و سلوکی است که با عاشورا حاصل می‌شود. آن سیر، مؤمنین را از جزایر مستقل بیرون می‌آورد و حول بلاء ولی‌شان آن‌ها را به یک امّت تبدیل می‌کند. لذا جامعه و صف، حول امام شکل می‌گیرد. در واقع انسان­ها دیگر نمی‌خواهند راه را مستقل از سیدالشهداء(ع)  بروند و به صورت جزایر مستقل هم نمی‌خواهند به امام گره بخورند؛ چون بریده از هم نیستند و نمی‌خواهند خودشان این راه را با ریاضات بروند. بنابراین وارد این وادی شده و دور هم جمع می‌شوند؛ «سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ». در محور عاشورا و بلاء، امّت درست می‌شود و این امّت با ابتلاء به عاشورا، مراتب سیر و سلوک را طی می‌کند تا به صف و قتال می‌رسد؛ بعد هم به معیت و ثبات قدم در همه‌ی ادوار و احوال خود می‌رسد تا مسئله‌ی شفاعت و قربِ سجود.

این سیری است که در عاشورا باید داشته باشیم. همه‌ی توحید و ولایت هم در همین سیر اقامه می‌شود. اقامه‌ی ولایت و توحید در عالم و ارواح و پیکره‌ی عالم با همین حادثه سید الشهداست که«أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ».

پی نوشتها:

[i]ـ «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». (سوره بقره، آیه ۱۵۵)

[ii]. زیارت امام حسین علیه­السلام در روز اربعین.

[iii]. ابن‌ قولویه، «کامل‌ الزیارات‌» باب‌ ۷۹، ص‌ ۱۹۷ إلی ۲۰۰.

[iv]. صافات، آیه  ۱۰۵.

[v]. «ر. ک: عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۲۰۹، باب۱۷ (فی تفسیر قول الله عزّوجلّ: و فدیناه بذبح عظیم).

[vi]. صافات، آیه ۱۰۷.





نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
استادسیدمحمد مهدی میرباقری
بلاء الهی نردبان سلوک مؤمنین

عاشورا نقطه كانونی شفاعت نبی‌اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)نسبت به مؤمنین و همه‌ی امم و حتی اولیاء و انبیاست؛ یعنی مرتبه‌ای از شفاعت نبی اكرم(ص) برای تقرب موجودات، در عاشورا واقع شده است. ما در مسیر حرکت به سوی خدای متعال بعد از همه‌ی ریاضت‌ها و زحمت‌ها وارد وادی ابتلائات و وادی بلاء الهی می‌شویم. ورود به این وادی، نردبان رشد ماست و سیر و حركت ما به سوی خدای متعال با این بلاء بیش از هر چیز دیگر اتفاق می‌افتد.

بر این اساس ابتلائاتی كه برای مؤمنین پیش می‌آید، نردبان سلوك آن‌هاست؛ ابتلائاتی كه مؤمنین را سالك الی‌الله می‌كند، با ریاضت تفاوت دارد. یكی از تفاوت‌های اساسی‌ آن با ریاضت این است که ریاضت‌ها ممكن است منتهی به عجب انسان شوندو در انسان طلب‌كاری ایجاد كنند؛ ولی ابتلائات معمولاً در انسان حالت اخبات و انكسار ایجاد می‌كنند.

تفاوت دوم این است كه ریاضت‌های ما با برنامه‌ریزی خودمان است؛ ولی ابتلائات معمولاً با برنامه‌ریزی خداوند متعال است؛ اوست كه می‌داند مؤمن چگونه باید رشد یابد و با چه ابتلائی سالك ‌شود. به هر حال این بلاء بهترین نردبان سلوك و ترقی مؤمن است. هر مؤمنی در مراحل سیر خود نیاز به ابتلاء دارد. این ابتلائات الهی مؤمن را سالك می‌كند و به سوی خدای متعال و مقصد پیش می‌برد.

یک وجه از بلایی كه خدای متعال برای مؤمن رقم می‌زند، سختی‌ و دشواری‌ها و تحمل ناهمواری‌هاست؛ وجه دیگر آن جذبات الهی و محبّـت و رحمتی است كه شامل مؤمن می‌شود؛ لذا باطن این بلاء نیز رحمت الهی و دست‏گیری‌های خدای متعال است.



تفاوت ابتلائات در ایجاد ظرفیت رشد و ظهور رحمت الهی

ابتلائات انسان‌ها متفاوت است. برخی ابتلائات به اندازه‌ی وجود خود آدم‌هاست و حداكثر می‌تواند خود او را رشد دهد؛ ظرفیت رشد چنین ابتلائاتی محدود است؛ ابتلائاتی هم‌چون بیماری‌، فقر، گرفتاری‌، ‌ابتلاء به خوف و ابتلاء به نقص در ثمرات و انفس.[i] این ابتلائات به اندازه‌ی ظرفیتی كه دارند، انسان را رشد می‌دهند و بیش از این نمی‌توانند در او تحرّك ایجاد كنند.

اما دسته‌ی دوم، ابتلائاتی هستند که ظرفیت رشد آن‏ها تنها محدود به شخص مؤمن نیست بلکه ظرفیت دستگیری و هدایت دیگران را نیز دارند. انسان‏هایی هستند كه بلاءشان علاوه بر اینكه خود آنها را سالك و مقرب می‏كند، می‏تواند دیگران را هم به مقصد برساند؛ اولیاء خدا معمولاً این‏گونه هستند.

در اصول كافی آمده است که امام صادق(علیه‌اسلام) فرمودند: «گاهی صبر یك مؤمن عامل نجات یك امت است» ایشان در آن روایت یوسف صدیق(سلام الله علیه) را مثال زدند و فرمودند: «بلاء برای یوسف پیش آمد؛ او بود كه به چاه رفت؛ از پدرش جدا شد و به این هجران مبتلا شد؛ او بود كه متهم و زندانی شد؛ او پای این ابتلائات الهی ایستاد؛ او بود كه به زنان مصری مبتلا شد و تحمل كرد. ولی نتایج این ابتلائات فقط برای خودش نبود، بلکه مردم مصر هم با این امتحان و ابتلاء از كفر و قحطی و مرگ نجات پیدا كردند.



بلاء نبی اکرم، اعظم ابتلائات و مصائب عالم

بلاء گاهی رحمتی را در پی دارد كه آن رحمت، دیگران را هم در برمی‌گیرد. معمولاً بلاء مؤمن مسیر نزول رحمت‌های رحمانی است؛ یعنی ایمان، یقین، معرفت، محبت، صفات حمیده و درجات قرب و توحید در متن این بلاء پنهان و پوشیده هستند. با این وصف اعظم ابتلائاتی كه در عالم پیش آمده و رقم خورده است، از آن وجود مقدّس حضرت نبی خاتماست. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ»؛ این فراز از عاشورا فهم نمی‌شود، مگر این‌که انسان توجه كند كه حامل این مصیبت، شخص نبی اكرم(ص) هستند؛ مصدر این مصیبت جلال الهی است؛ لذا امر ساده‌ای نیست! این اعظم ابتلائاتی است كه برای نبی اكرم(ص) رقم خورده است.

براساس بعضی روایات، این اعظم ابتلائات چند چهره دارد؛ یك روی آن تقرب خود نبی اكرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است؛ به‌واسطه‌ی این ابتلاء برای آن‌ها قربی حاصل می‌شود كه برای احدی قابل تصور نیست؛ «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیهً مَرْضِیهً»؛ نبی اكرم(ص) صاحب اصلی بلای عاشورا هستند؛ كما این‌كه در ماجرای ذبح اسماعیل صاحب اصلی این ابتلاء حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) است.

با این توصیف همه‌ی بلای ائمه ابتلائات نبی اكرم(ص) است كه از طریق آن‌ها واقع می‌شود. حضرت برای این‌كه باب شیطان را ببندند و در جامعه‌ی بشری ارتقاء وجدان ایجاد کنند و مردم و همه‌ی عالم را به حق و به قرب برسانند، حاضر شدند كه همه‌ی این مصائب را تحمل کنند و این امتحان واقع شود.

در باب سیدالشهداء در زیارت اربعین آمده است: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلالَهِ»[ii]؛ ایشان خون دل دادند تا عبادالله را از جهالت و حیرت بیرون آورند. یعنی گویا اگر عاشورا نبود، عبادالله در جهالت و حیرت و ضلالت بودند! آن‌جا هم معلوم نیست كه منظور از عباد‌الله بنده‌های عادی باشند. لذا حضرت که اباعبدالله است، برای عبادالله ابوّت كرده‏‌اند؛ یعنی مانند پدر با دامن محبّت خود این بلاء را تحمل كردند تا عبادالله سالک شوند و به مقامات برسند.

این بلاء هم دارای چنان ظرفیتی است كه همه‌ی موجودات و كائنات می‏‌توانند با آن سالك باشند. اگر فرموده‏‌اند: «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَکَى لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ»[iii]و اگر همه‌ی خلایق در این حادثه درگیرند، به این دلیل است كه حضرت بلایی را تحمل كرده­‌اند كه همه كائنات، اعم از جماد و نبات و حیوان و... را با آن رشد می‌دهند. در روایات آمده است که جمادات، جن، حیوانات و ماهی‌های دریا تا ملائكه و عوالم بالا همه گریه می‌کنند. این بلاء ظرفیت رشد همه‌ی عالم را دارد. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ». یك جلوه‌ از این بلاء عظیم، شفاعت و دست‌گیری ارباب سلوك است. همه‌ی ارباب سلوك، حتی اولیاء و انبیاء با این بلاء سالك و متقرب می‌شوند. اگر خدای متعال در مراحلی از سلوك انبیاء الهی، روضه‌ی سیدالشهداء(ع) را به نحوی برایشان می‌خوانده ـ برای زكریا، موسی، نوح و حضرت آدم خواندند!- به این دلیل است كه منزلتی از قرب آن‌ها تنها با عبور از وادی كربلا حاصل می‌شود؛ بخش مهمی از تجلیاتی كه بر قلوب آن‌ها واقع می‌شود، از وادی كربلا ناشی می‌شود و از آن‌جا به آن رحمت خاص الهی می‌رسند.

روایتی از امام رضا(علیه‌السلام)در عیون اخبارالرضا آمده که مرحوم صدوق هم در خصال آن را نقل كرده‏‌اند. حضرت آیه‌ی «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را این‌گونه معنا می‌كنند و توضیح می‏‌دهند كه این ذبح عظیم چه بوده است. حضرت در توضیح این آیه مقدمات بسیار عجیبی م‌ی‏فرمایند: «ابراهیم خلیل بعد از این‌كه اسماعیل(علیه‌السلام) را برای قربانی كردن برد و كارد به حلقومش كشید، خدای متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا»[iv]. ابراهیم به خدای متعال عرضه داشت: «من دوست می‌داشتم این فرزند را در راه تو قربانی كنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. یعنی حضرت می‌خواست صاحب ابتلاء اعظم باشد و ثواب ابتلاء اعظم و آن رحمت رحمانیه‌ای كه در آن ابتلاء هست، به ایشان برسد. خدای متعال مسیری را برای حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) هموار كردند و ایشان را به وادی كربلا بردند. سپس از حضرت پرسیدند: خودتان را بیش‌تر دوست دارید یا نبی خاتم را؟ عرض كرد: نبی خاتم را از خودم بیش‌تر دوست دارم. پرسید: سیدالشهداء(علیه‌السلام) را بیش‌تر دوست دارید یا اسماعیل را؟ عرض كرد: سیدالشهداء را ـ پیداست خلیل الرحمن است؛ چون وقتی خدا سیدالشهداء را بیش‌تر دوست دارد، ایشان هم او را بیش‌تر دوست دارد. كسی كه به مقام خُلّت رسید و در محبت خالص شد، گداخته در محبّت شد، همه محبت‌هایش شعاع محبّـت الهی است؛ جایی كه محبّت الهی بیش‌تر ظهور دارد، او هم همان جا سیر می‌كند ـ بعد از این‌كه این اقرارها گرفته شد، خدای متعال مقایسه كرد.[v] خدای متعال صحنه كربلا را نشان داد! ببینید ذبح عظیم اسماعیل را! ابتلاء عظیم این‌جاست یا آن‌جا!؟ شاید حافظ به همین حقیقت اشاره دارد. آنجا که می‌گوید:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

بعضی گفته‌اند مُرید پیر مغان، یعنی مریدِ نبی اكرم(ص). وقتی روضه سید­الشهداء(علیه‌السلام) برای ابراهیم خلیل خوانده شد ـ به آن نكته و مصیبت بزرگ كه امام رضا(علیه‌السلام)در حدیث ریان بن شبیب می‌فرمایند و ناظر به صحنه‌ای است كه شرح آن معلوم نیست درست باشد! ـ حضرت چنان غصه‌دار شد كه اگر اسماعیل را ذبح می‌كرد، این حالت برایش پیدا نمی‌شد! وقتی می‌گوید: من سید‏الشهداء را بیش‌تر دوست دارم، اگر صحنه كنار برود و قصه را نشان بدهند، پیداست كه این اتفاق می‌افتد؛ بعد خدای متعال فرمود: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».[vi] امام رضا(علیه‌السلام)در این‏باره فرمود: یعنی آن ثوابی كه تو در قربانی كردن اسماعیل دنبال می‌كردی، حالا به آن رسیدی.

عاشورا آن ابتلاء اعظمی است كه برای نبی اكرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) پیش آمد. یك چهره‌ی این ابتلاء، تقرب خودشان به خدای متعال است كه اثر این تقرب، قرب همه‌ی عالم است؛ «بِنَا عُبِدَ اللّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللّهُ». وقتی او تقرب پیدا می‌كند، همه‌ی كائنات هم تقرب پیدا می‌كنند. چون «لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأََََفلاك»، همه‌ی عالم متعلق به وجود او خلق شده‏‌اند؛ لذا وقتی هم كه ایشان مبتلا می‌شوند، همه‌ی عالم مبتلا می‌شوند و قرب پیدا می‌كنند. در این بلاء به اندازه‌ای رحمت الهی نزول و تجلی كرده و به قدری حقیقت در آن ظهور یافته كه می‌تواند باب حقیقت را به روی همه عالم باز كند؛ لذا همه‌ی عالم در هر مرتبه‌ای از مراتب که باشند، می‌توانند به‌واسطه آن متنعم و متقرب شوند. حتی ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) هم بعد از این‌كه به مقام خلّت رسیده و مأمور به ذبح اسماعیل(علیه‌السلام) شده است، باید وارد این وادی شود تا به آن جذبه‌های عاشورایی و آن وجود مقدس برسد. ابراهیم خلیل به آن‌چه از محبت و عنایت الهی طلب كرده، نخواهد رسید مگر این‌كه این مصیبت را درك كند. اگر موسی هم باشد، همین‏طور است. لذا فرموده‏‌اند كه حضرت خضر(علیه‌السلام) در آن فرصت كوتاه، روضه‌ی سیدالشهداء را هم برای حضرت موسی(علیه‌السلام) خوانده است و همین‏طور سایر كسانی كه در روایات آمده است.



مناسک سلوک با ابتلاء عظیم عاشورا

این ابتلاء عظیم طریق تقرب همه‌ی عوالم است و همه عوالم در مرحله‌ای از سیر خود از مسیر آن رحمت عبور می‌كنند. این ابتلاء مناسكی برای سلوك دارد كه اگر آن مناسك رعایت شود، انسان با آن سالك می‌شود. جامعه‌ی شیعه نیز با همان مناسك سیر می‌كند. آن‌هایی كه می‌خواهند فقط با نماز و روزه خود سالك شوند، بروند سالك شوند! ما همه‌ی این نماز و روزه‌ها را انجام می‌دهیم تا شاید در این وادی به ما اجازه ورود بدهند و انشاءالله این باب برای ما باز شود و سیر ما از وادی كربلا اتفاق بیفتد. می‌شود در سیر با عاشورا به جایی رسید كه «وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکُمْعِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطیمُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَهً مااَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْض» و می‌شود با این بلاء به جایی رسید كه «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌوَ مَغْفِرَهٌ». این مزد صابرین است كه حضرت فرمود یكی از آن‌ها را اگر به ملائكه بدهند، راضی می‌شوند. می‌شود به جایی رسید كه «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».



بلاء عاشورا بستر رشد تولّی و تبرّی

اگر كسی به این بلاء عظیم گره بخورد، دو بال پرواز به او می‌دهند: «اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فی هذَ الْیَوْمِ وَ فی مَوْقِفیهذا وَ اَیّامِ حَیاتیبِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَوَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ». این دو بال، وسیله‌ی تقرب همه‌ی كائنات و روح تهذیب است. باطن تهذیب اخلاقی، تولّی و تبرّی است. باطن و سرّ همه‌ی اخلاق كریمه، سجده بر خدای متعال و نفی استكبار و خشوع است ـ همان امری كه حضرت در خطبه‌ی قاصعه فرمودند امتحان ملائکه بود ـ باطن آن تولی و تبری است و ظاهرش تخلیه از صفات رذیله و تعبیه‌ی صفات حمیده است. باطن همه‏‌ی اخلاق كریمه، تولی و تبری است و عالم با تولی و تبری به اخلاق و بعد به توحید می‌رسد. همه‏‌ی این اخلاق نیز مقدمه‌ی خشوع و سجده‌ی تام است؛ مقدمه‌ی پرستش كامل است و این‌ها از طریق تولی و تبری واقع می‌شود.



مرزبندی صف و قتال در آینه زیارت عاشورا

وقتی عقل رشد كرد، تبدیل به بصیرت و موضع‌گیری و صف‌بندی می‌شود و صفوف شكل می‌گیرد. مدخل ما و شروع این باب با مصیبت است؛ «یا اَباعَبْدِاللَّهِلَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِو َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْمُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ». اگر كسی به عظمت و جلالت مصیبت رسید و سطح ابتلاء را متوجه شد و درك كرد كه این بلای فراگیری است كه بر نبی اكرم(ص)وارد شده است، به بصیرت می‌رسد.

انسان در آینه‌ی این بصیرت یک صف‏‌بندی عظیم تاریخی را مشاهده می­‌کند که یك طرف آن نبی اكرم(ص) است كه می‌خواهد كائنات را به قرب برساند و برای تحقق این هدف این بلاء عظیم را تحمل می‌كند؛ یك طرف دیگر هم جبهه‌ی مقابل است كه برای بستن مسیر نبی اكرم(ص)، این حادثه را طراحی و پی‌گیری و یارگیری کرده و این هدف را در تاریخ ادامه می‌دهد. یعنی در آینه عاشوراست که رسول اكرم(ص) حاضر شد این بلاء را امتحان و تحمل كند و آن‌ها هم در دشمنی با حضرت تا این‌جا پیش رفتند. وقتی انسان به بصیرت می‌رسد این جبهه را لعن می‌كند و شناخت جبهه‌ی تاریخی دشمن و آن جبهه‌ی تباهی، محصول درك این بلاست كه به لعن هم می‌رسد.«فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِوَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ». جمعی را كه امام دارند، امّت می‌گویند. «وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ» «بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم». بعد از این بصیرت، صف‌بندی‌ و مرز‌بندی‌ شکل می­گیرد تا به صف و قتال می‌رسد؛«اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِالْقِیامَهِ» سپس به خون‌خواهی و وجاهت و قرب و معیت و ثبات قدم می‌رسد.



تشکیل جامعه مؤمنین و امت واحد در سیر و سلوک با زیارت عاشورا

مرحله‌ی دوم سیر از فراز پایانی زیارت عاشورا شروع می‌شود؛ «اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُواُمَیَّهَ»؛ آن لعن‌ها و سلام‌های مكرر و آن سجده‌ی قرب که حاصل آن شفاعت است، سیر و سلوكی است كه با عاشورا حاصل می‌شود. آن سیر، مؤمنین را از جزایر مستقل بیرون می‌آورد و حول بلاء ولی‌شان آن‌ها را به یك امّت تبدیل می‌كند. لذا جامعه و صف، حول امام شكل می‌گیرد. در واقع انسان­ها دیگر نمی‌خواهند راه را مستقل از سیدالشهداء(علیه‌السلام) بروند و به صورت جزایر مستقل هم نمی‌خواهند به امام گره بخورند؛ چون بریده از هم نیستند و نمی‌خواهند خودشان این راه را با ریاضات بروند. بنابراین وارد این وادی شده و دور هم جمع می‌شوند؛ «سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ». در محور عاشورا و بلاء، امّت درست می‌شود و این امّت با ابتلاء به عاشورا، مراتب سیر و سلوك را طی می‌كند تا به صف و قتال می‌رسد؛ بعد هم به معیت و ثبات قدم در همه‌ی ادوار و احوال خود می‌رسد تا مسئله‌ی شفاعت و قربِ سجود.

این سیری است كه در عاشورا باید داشته باشیم. همه‌ی توحید و ولایت هم در همین سیر اقامه می‌شود. اقامه‌ی ولایت و توحید در عالم و ارواح و پیكره‌ی عالم با همین حادثه سید الشهداست كه«أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ».



----------------------------------------------------------

[i]ـ «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». (سوره بقره، آیه ۱۵۵)
[ii]. زیارت امام حسین علیه­السلام در روز اربعین.
[iii]. ابن‌ قولویه، «كامل‌ الزیارات‌» باب‌ ۷۹، ص‌ ۱۹۷ إلی ۲۰۰.
[iv]. صافات، آیه ۱۰۵.
[v]. «ر.ک: عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۲۰۹، باب۱۷ (فی تفسیر قول الله عزّوجلّ: و فدیناه بذبح عظیم).
[vi]. صافات، آیه ۱۰۷.




نوع مطلب : حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تزکیه نفس، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در شب ششم محرم هیئت ثارالله + صوت

بررسی حُجب «نورانی و ظلمانی»؛ حقیقت حجب ظلمانی، آثار این حجب و چگونگی رهایی از آن/ امام تنها راه نجات از حجب ظلمانی و پیچیده اولیای كفر

متن زیر چکیده ای تفصیلی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در ششمین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 8 آبان ماه در مدرسه فیضه قم برگزار شده است. حجت الاسلام میرباقری در این جلسه به موضوع «حُجب» پرداخت و با نفی هر گونه حجابی برای خدای متعال تأكید كرد احاطه و علم خدای متعال نسبت به مخلوقات، هیچ مانع و ساتری ندارد. وی در ادامه به تبیین حجاب هایی كه برای عباد وجود دارد پرداخته و این حُجُب را به دو دسته حجب نورانی و ظلمانی تقسیم نمودند. حجت الاسلام و المسلمین میرباقری رسیدن به مقام رضوان و لقاء را مستلزم خرق این حجب دانست و با تبیین حجب ظلمانی، حقیقت این حجب را به جریان ولایت اولیای كفر تفسیر كرده و آن را بسیار پیچیده و فتنه خیز توصیف نمودند و افزود: نجات از این ظلمات جز با امام و فداركاری ایشان در شفاعت و دستگیری از بندگان ممكن نیست. 

دانلود

بحث در این بود که اصحاب امام حسین علیه السلام چه خصوصیاتی داشتند و به برخی از این خصوصیات تا حدودی پرداخته شد. اصحاب سید الشهدا در زمره اولیاء الله، احباء الله، ربانیون و.. هستند. درک این مقامات جز به شفاعت امام ممکن نیست. اصحاب عاشورا، اولین حلقه شفاعت سید الشهدا بودند و همین شفاعت حضرت بود که آنها را تا این مقام سیر داد. با سرپرستی امام، انسان می تواند از حجب ظلمانی نجات پیدا کند و در وادی نور سیر خود را تا وصول به این مقامات ادامه دهد.

علم و احاطه خدای متعال بر مخلوقات، هیچ حجاب و ساتری ندارد

در آیات و روایات توضیح می دهند که بین «انسان» و «خدا» حجاب هایی است که برای درک توحید باید این حُجُب برداشته شود. البته بین «خدا» و «مخلوق» حجاب نیست و چیزی ساتر بر خدا نیست تا مانع احاطه و علم او شود. در کتاب «التوحید» بحار، روایت شده است که امیر المؤمنین علیه السلام وارد بازار شدند و کسی را دیدند كه این گونه قسم می خورد « قسم به خدایی که در هفت حجاب قرار دارد» حضرت  به او می فرمایند: به خطا رفتی؛ «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ لِأَنَّهُ‏ مَعَهُمْ أَیْنَ ما كانُوا» یعنی بین خدا و خلقش حجابی نیست. او با خلق خودش همراه است و البته این همراهی از سنخ یك مقارنه مادی نیست همان طور كه جدایی او از خلق هم از سنخ یك مفارقت مادی نیست. همراهی خدای متعال با مخلوقات از سنخ یك «معیّت قیّومیّه» است، یعنی قوام ما به خداست. پس حجابی بین او و خلقش نیست. در ادامه ی این روایت، نقل شده است كه آن شخص از حضرت می پرسد «کفاره این سخن من چیست؟» حضرت پاسخ می دهند: «كفاره این سخن، اصلاح فكر و اعتقاد است نه آن كفاره فقهیِ اطعام مسکین و... كه موارد مشخصی دارد»

حُجُب نورانی عباد در مسیر توحید؛ اطلاق «حجاب الله» بر رسول خدا و ائمه علیهم السلام

اما در عین حال در بسیاری از روایات نیز نقل شده است که بین ما و خدای متعال حجاب وجود دارد. گاه گفته شده: «رسول خدا حجاب بین ما و خداست.» «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ‏ اللَّهِ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏» یا در روایاتی كه در توضیح آیه «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(رعد/28) نقل شده است، این آیه را این گونه معنا كرده اند كه با «توجّهِ خدای متعال به بنده»، آرامش او تأمین می شود. در روایات دیگری رسول خدا به عنوان «ذكر الله» معرفی شده اند چنان كه در روایت آمده است «بمحمد ص تطمئن القلوب، و هو ذكر الله و حجابه». ذکر فقط یک لفظ زبانی و یا یك حالت درونی نیست بلکه حضور شعاع نورانیت وجود مقدس رسول خدا در قلب است. اگر خدا بخواهد به قلبی توجه کند از طریق ایشان و با این حجاب نورانی توجه واقع می شود. گاهی در بعضی روایات از ائمه نیز تعبیر به حجاب الله شده است.

گاهی هم گفته شده است که بین و ما خدا 70 هزار حجاب است. در مباحث توحیدیِ كتب روایی، روایاتِ زیادی درباره حجب نقل شده است. بعضی از حجب، حجب نور است چنان كه  در روایات بیان شده است که نور رسول مكرم اسلام بعد از خلق عوالم، در همه این عوالم به عبادت پرداختند و همه این عوالم را نورانی کردند. برخی از حجب بین ما و خدا نیز حجب ظلمانی است.

ضرورت خرق حُجب برای وصول به مقام رضوان و لقاء

 این حجاب ها همان طور كه در مناجات شعبانیه نیز بیان شده است باید برداشته شود «إِلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك‏» یعنی دیده های دل باید این حجب نورانی را بردارد تا به سرچشمه عظمت برسد و آویخته به آن مقام بشود.

ما باید با نور ایمان و با قلب به رویت او بنشینیم و محبت او را حس كنیم همان طور كه محبت دیگران را حس می کنیم. همه محبت ها در عالم از اوست. یك جزء از صد جزء محبت را در دنیا قرار داده اند و آن را بین مخلوقات تقسیم كرده اند  که این همه محبت در عالم پدید آمده است. بالاترین نعمت، دیدن محبت خدای متعال و رؤیتِ رضوان است. در روایات نقل شده است: در حالی كه بندگان خدا در بهشت و در جوار خدایند به آن ها خطاب می شود « أَوْلِیَائِی وَ أَهْلَ طَاعَتِی وَ سُكَّانَ جَنَّتِی فِی جِوَارِی أَلَا هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِمَّا أَنْتُمْ فِیهِ فَیَقُولُونَ رَبَّنَا وَ أَیُّ شَیْ‏ءٍ خَیْرٌ مِمَّا نَحْنُ فِیهِ نَحْنُ فِیمَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُنَا وَ لَذَّتْ أَعْیُنُنَا مِنَ النِّعَمِ فِی جِوَارِ الْكَرِیمِ قَالَ فَیَعُودُ عَلَیْهِمْ بِالْقَوْلِ فَیَقُولُونَ رَبَّنَا نَعَمْ فَأْتِنَا بِخَیْرٍ مِمَّا نَحْنُ فِیهِ فَیَقُولُ لَهُمْ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رِضَایَ عَنْكُمْ وَ مَحَبَّتِی لَكُمْ خَیْرٌ وَ أَعْظَمُ مِمَّا أَنْتُمْ فِیهِ قَالَ فَیَقُولُونَ نَعَمْ یَا رَبَّنَا رِضَاكَ عَنَّا وَ مَحَبَّتُكَ لَنَا خَیْرٌ لَنَا وَ أَطْیَبُ‏ لِأَنْفُسِنَا» یعنی آیا بهتر از «بهشت در جوار من» را می خواهید؟! گویی اینها باور نمی کنند كه دیگر نعمتی بالاتر از این وجود داشته باشد، بنابراین سکوت می کنند. خدای متعال محبت و لطف خاص خود را به آن ها می چشاند و بار دیگر مورد خطاب قرار می گیرند و این سؤال تكرار می شود تا همه آن ها بر عظمت این نعمت اقرار كنند. این همان مقام رضوان است كه همه نِعم، پرتوی از آن محبت است. لذا یافتن این نعمت، بالاترین نعمت ها است.

چرا این محبت را ما احساس نمی کنیم؟! اگر ما به خودمان محبت داریم دست خداست که ما را به خودمان پیوند زده است. «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»(انفال/24)  محبت انسان به خودش ذاتی نیست. این هم شعبه ای از رحمت خداست. چطور ما كه همه عالم را می بینیم محبت خدا را نمی بینیم و می پرسیم  خدا کجاست؟! این همان حجاب است و همه رنج ما هم همین است. «فَلَا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ إِلَّا بِذِكْرَاكَ وَ لَا تَسْكُنُ‏ النُّفُوسُ‏ إِلَّا عِنْدَ رُؤْیَاك‏» قرار و آرامش ما در لقاء و رؤیت خداست. و بزرگترین عذاب هم هیمن عدم رؤیت جمال و جلال، نبود ایمان و حس نکردن حضور است. باید حضور او را با اسماء حسنی رؤیت کرد. اگر او «عال فی دنوه» است برای اینکه این علو و بلندی، ما را در حجاب نبَرد باید حضور او را درک کرد. باید حرکت کرد و این حجب را برداشت. « وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْكَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ‏ لَا تَحْتَجِبُ‏ عَنْ‏ خَلْقِكَ‏ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك‏»

حجب ظلمانی و ویژگی های آن/ اراده های ظلمانی و یك دستگاه عظیم شیطنت، حقیقت این حُجب

اما این حجاب های ظلمانی چیست؟ حجب ظلمانی ما، یک قِسمش اراده های ظلمانی است که بر خدای متعال استکبار کرده اند و در مقابل او ایستاده اند و وادی ظلمات را شکل داده اند. این حجاب، همان حجاب شیطنت است كه نمونه اش در حدیث عقل و جهل ذكر شده است. خدای متعال به جهل فرمانِ «اقبال» می دهد اما او اطاعت نکرد و استکبار ورزید. پس وادی ظلمات، یک ظلمت اختیاری است كه البته دستگاه عظیمی را شکل داده وقوای فراوانی نیز به او داده شده است. این دستگاه رصدگری می كند؛ حکومتی را شکل می دهد و جنود جنّی و انسی دارد. قرآن وسعت درگیری «عقل و جهل» و «نور و ظلمت» را به گونه ای توضیح می دهد که اگر آیات نوید دهنده دیگر نبود، انسان نا امید می شد. این جریان، ولایت وسیعی دارد که اگر  کسی کفر ورزید او را سرپرستی می كند. « وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»(بقره/257) در بیان دیگری خدای متعال می فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ فی‏ بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(نور/40) دریای مواج عمیقی است که تاریکی روی تاریکی است، تا آن جا كه انسان در تاریكی این فتنه ها دست خود را نمی بیند. حضرت امیر علیه السلام در خطبه شقشقه از این فتنه با عبارت «طَخْیَةٍ عَمْیَاء» یاد می كنند. یعنی تاریکی کور .

حجب ظلمانی سر منشأ همه معاصی و اخلاق رذیله

این حجاب ها بیرون از ماست و تمام اعمال ظلمانی و صفات رذیله از این وادی می آید. همان طور كه فضائل اخلاقی هم از وادی نور، عقل و نبی اکرم می آید و ما با قرار گرفتن در ذیل ایشان به این كمالات متصف می شویم. اگر در ذیل این حجب ظلمانی قرار گرفتیم، همه قوای ما را ظلمانی می کند، همراه و هم صحبت با آنها می شویم و به این وادی رضایت داده ایم. تیرگی قلب در گناهان، همه از تعلق به این جریان ظلمت و طاغوتی است. اگر كسی با تزیین آنها به این وادی گره بخورد شیطان قوای خود را در قلب او پیاده می کند. به طور مثال با نگاه آلوده، شیطان تیر خود را بر قلب می نشاند. به مرور قلب میل به گناه پیدا می کند، مبدأ میل عوض می شود و از گناه لذت می برد. از اعمال شروع می شود و به قلب می رسد و البته از قلب هم به عمل جاری می شود. در مقابل «نور» هم با اعمال می آید و قلب را نوارنی می کند و لذا امیر مؤمنان علیه السلام «قائد الْغُرِّ الْمُحَجَّلِین‏» است. نور ایشان اگر آمد همه وجود را نورانی می کند.

امام تنها راه نجات از حجب ظلمانی و پیچیده اولیای كفر

ظلمت این دستگاه پیچیده است و گاه شخص و گاه جامعه در خود فرو می برد. قرآن كریم آن را  «دولت تاریکی» می خواند «وَ الَّیْلِ إِذَا یَغْشى» همه بدی ها و تارکی ها در آن موج می زند. سراسر، ظلمات «تو در تو» است. همه عالم را ظلمانی می کند که فرمود: «فسدت البر و البحر» این حجاب، حجاب جهنم، معصیت و استكبار است. باید خود را از آن چه بوی بندگی نمی دهد جمع کنیم تا در این وادی گرفتار نشویم. باید از این دستگاه رها شویم و همه قوایمان را از آن جدا  کنیم. ولی این امر  چطور ممکن است؟ این درگیری ساده نیست. اگر از اینجا رها شدیم، وارد وادی نور می شویم ولی  چطور؟ چرا امام باید خون خود را بدهد تا ما را از این وادی نجات دهد. اگر امام نباشد ما از این جهل و ظلمت راه نجاتی نداریم و در موت جاهلی باقی خواهیم ماند. لذا در ذیل آیه «وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ» فرموده اند این نور، از اولاد فاطمه است.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در شب پنجم محرم هیئت ثارالله + صوت

«دفاع از امام و نصرت او» تنها بستر «دفاع از توحید و نصرت خدا»/ ضرورت توجه «انصار اولیاء الله» به بی نیازی امام از «نصرت ایشان» و نیاز آن ها به این «نصرت»

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در پنجمین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 7 آبان ماه در مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه بر اساس زیارات مأثور از ائمه علیهم السلام، یاران عاشورایی اباعبد الله را با دو خصوصیت «انصار الله» و «الذابون عن الله» توصیف می كنند. در ابتدا دو ویژگی مهم در نصرت خدای متعال را توضیح می دهند كه عبارتند از «به بقاء رسیدن داشته ها و امكاناتی كه در مسیر نصرت خدای متعال صرف می شود» و «بی نیازی خدای متعال از این نصرت و نیاز بندگان به معامله با خداوند برای دست یابی به طهارت، بقا، اطمینان و سكون». ایشان در ادامه مهمترین فراز معنای نصرت را تبیین می كنند و با پیوسته دانستن همه عرصه های نصرت خدای متعال با نصرت امام تأكید می نمایند نصرت خدای متعال تنها از بستر نصرت امام محقق می شود.

دانلود

 

ما در زیارت نامه های اصحاب سیدالشهداء تعابیر خاصی در باب ایشان موجود است. مثلا در کتاب مزار شهید آمده است که: «السَّلَامُ عَلَیْكُمْ یَا أَنْصَارَ اللَّهِ وَ أَنْصَارَ رَسُولِهِ وَ أَنْصَارَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ أَنْصَارَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ أَنْصَارَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ وَ أَنْصَارَ الْإِسْلَام» و یا می خوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْكُمْ أَیُّهَا الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحِیدِ اللَّه»

اگر ما دوست داریم که از یاران امام زمان علیه السلام باشیم باید این صفات یاران امام حسین علیه السلام را تحصیل کنیم. یکی از آن صفات، «نصرت خدای متعال» است. آن چنان كه در زیارت توضیح داده اند این نصرت همان نصرت پیامبر اکرم و امیر المومنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام است.

راه باقی ماندن نعمات، بازگرداندن امكانات و داشته ها به خدای متعال

ما باید بدانیم که خدای متعال، محتاج نصرت کسی نیست. در سوره مبارکه محمد، خدای متعال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُم‏». امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه در توضیح این آیه شریفه می فرمایند: «وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ وَ قَالَ تَعَالَى مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ» یعنی جسم خود را خرج جانتان کنید و از این کار بخل نورزید. شما اگر دین خدای متعال را یاری کنید و شهید شوید به خود بخشش کرده اید. در واقع حیات این دنیا را خرج «حیات طیبه» و «دار البقاء» کرده اید. با این حال خدای متعال این کار شما را یاری خودش فرض کرده و به عنوان مزد ، شما را نیز یاری می كند. با این خرج کردن جسم برای جان، خدای متعال انسان را به ثبات قدم و حیات طیبه می رساند: «یثبت اقدامکم».

در باب انفاق هم این تعابیر آمده است. جان و مالتان را خرج ثبات قدم خود کنید برای اینکه خودتان بمانید. کسی که در کشتی است در زمان طوفان، سرمایه و مالش را به دریا می اندازد تا خودش بماند. ولی این جا در دریا انداختنی نیست بلکه معامله با خدای متعال است. ما باید بدانیم که نمی توانیم چیزی را نگه داریم. ما خودمان فانی هستیم پس چطور می خواهیم جان یا مالمان را نگه داریم؟ ولی خدای متعال که باقی است و سرچشمه بقاست هر چه به او برسد را به بقاء می رساند. هرچه در دست ما بماند فانی است. امامان که «شفعاء دار البقاء» هستند ما را از «دارالفناء» به «دارالبقاء» می برند و فانی را باقی می کنند چون امام همان وجه الهی است که باقی است. «وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرام‏»(الرحمان/27)

بی نیازی «اله» و «مالك» خزائن همه امكانات از نصرت مخلوقات

معنی «ان تنصروا الله ...» این نیست که ما خدای متعال را یاری می کنیم و بعد او به ما مزد یاری شدنش را می دهد. در همین راستا حضرت امیر در توضیح این آیه می فرمایند: «فَلَمْ یَسْتَنْصِرْكُمْ‏ مِنْ ذُلٍّ وَ لَمْ یَسْتَقْرِضْكُمْ مِنْ قُلٍّ اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ وَ اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِید» یعنی خداوند متعال از روی کرم و برای تشویق ما خود را وامدار ما خوانده است. با اینکه چیزی که در دستان ماست هم مال اوست. چیزی که در دستان انسان است نازله خزائن الهی است: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم‏»(حجر/21) این نازله هم برای اوست. غایت این نصرت هم جُود بر خودمان است. راه خرج کردن برای خود، برگرداندن امکانات به خدای متعال است و الا امکانات را خرج دشمن خود و نفس وشیطان می کنیم.

او که همه جنود عالم از اوست احتیاجی به نصرت ما ندارد. او «جود» ما به خودمان را نصرت خود به حساب آورده است. «وَ إِنَّمَا أَرَادَ أَنْ یَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا». این جنگها، ابتلای شماست تا «احسن عملا» بشوید.

در سوره مبارکه آل عمران هم می فرماید: «لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فی‏ صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فی‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور»(آل عمران/154). ابتلای شما برای تمحیص قلبتان است تا به حسن عمل برسید. در روایات این «حسن عمل» به معنی «خالص شدن در عمل» است که با اصلاح شاکله و رسیدن به شاکله «محبت» واقع می شود و انسان را به جایی می رساند که عملش، احسن اعمال و نیتش، احسن نیات می شود. لذا در روایت در کافی شریف فرمود: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا قَالَ لَیْسَ یَعْنِی أَكْثَرَ عَمَلًا وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلًا وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْیَةُ اللَّهِ وَ النِّیَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ ثُمَّ قَالَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لَا تُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَكَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النِّیَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ أَلَا وَ إِنَّ النِّیَّةَ هِیَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ یَعْنِی عَلَى نِیَّتِهِ»

نصرت اولیای الهی تنها بستر نصرت خدای متعال

خدای متعال در سوره مبارکه زخرف می فرماید: زمانی که فرعونیان طغیان کردند و ما را به «أسف» آوردند، از آنها انتقام گرفتیم: «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعین‏»(زخرف/55) برای این که به «أسف آوردن خدای متعال» درست معنا شود و به معنی تشبیه به مخلوقات گرفته نشود، امام صادق علیه السلام می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَأْسَفُ كَأَسَفِنَا وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِیَاءَ لِنَفْسِهِ یَأْسَفُونَ وَ یَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُونَ فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِهِ» او مثل مخلوقات متأثر نمی شود بلکه اولیائی دارد که آنها مخلوق و مربوبند و تأسف و رضا دارند. خدای متعال رضای آنها را رضای خود و سخطشان را سخط خود قرار داده است. «لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَیْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَیْهِ فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ» یعنی رضا و سخط آنها به منزله رضا و سخط الهی است كه البته این امر قراردادی نیست بلکه این تنزیل، واقعی است و دلیلش هم همین است که آنها داعی و دلیل الی الله هستند.

در روایت در بصائرالدرجات نقل شده است که: «إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ یُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ یُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِیلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ غَیْرَ ذَلِكَ» خدای متعال چنین دوست داشته که با طاعت اولیائش اطاعت شود. این مشیّت هم به حکمت او برمی گردد نه اینکه مجبور بوده باشد، بلکه اگر می خواست می توانست به شکل دیگری راه طاعت را بر بندگانش بگشاید و خود را مستقیم به آنها معرفی کند. ولی اینطور خواسته است که با طاعت اولیائش اطاعت شود لذا در کافی شریف فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَى مِنْه‏» او می خواست که عباد با طی طریق در وادی ولایت اولیائش به ولایت و محبت و معرفت الله برسند و لذا ایشان را باب، صراط، سبیل و وجه خود قرار داد و به همین دلیل است که طاعت آنها، طاعت الله و ولایتشان، ولایت الله است؛ چون می خواست از طریق آنها شناخته شود آنها را «وجه» خود قرار داد. پس طاعتشان، طاعت الله و رضایشان، رضی الله است. «لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَیْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَیْهِ فَلِذَلِكَ صَارُوا كَذَلِكَ» ممكن نیست كه کسی «داعی الی الله» و «الدلیل علی الله» باشد ولی برای غیر خدا راضی شود و یا برای غیر خدا سخط بورزد كه اگر در این صورت دیگر داعی و دلیل به خدای متعال نمی شد.

امام صادق علیه السلام در ادامه این روایت می فرمایند: «وَ لَیْسَ أَنَّ ذَلِكَ یَصِلُ إِلَى اللَّهِ كَمَا یَصِلُ إِلَى خَلْقِهِ لَكِنْ هَذَا مَعْنَى مَا قَالَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَدْ قَالَ مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِی إِلَیْهَا وَ قَالَ: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ قَالَ إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» یعنی علی رغم آن چه گفته شد كسی گمان نكند وقتی اولیای او غضبناک و یا شاد شوند در خدای متعال تحولی ایجاد می شود ولی اولیای الهی در مقامی اند که رضا و غضب آنها، رضا و غضب خدای متعال خوانده می شود. لذا خدای متعال درگیری و توهین به اولیائش را مبارزه با خود دانسته است. این مطلب، بیان همان نكته ای است که در کافی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ یُظْلَمَ وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَهُ حَیْثُ یَقُولُ- إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»

پس ولی الله، داعی و دلیل به سوی خدای متعال است. هم شروع دعوت از اوست و هم راهنمایی در طول راه. نباید گمان کنیم این ماییم که سیر به سمت خدای متعال و ولی الله را شروع می کنیم. بلکه با دعوت او شروع می شود. وقتی امام صادق علیه السلام به این جا می رسند كه او «داعی الی الله» و دلیل علی الله است این آیه را تلاوت می کنند: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ قَالَ إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» و می فرمایند که این یک قاعده کلی است: «فَكُلُّ هَذَا وَ شِبْهُهُ عَلَى مَا ذَكَرْتُ لَك‏»

پس با این قاعده کلی، «ان تنصروا الله» یعنی «ان تنصروا رسوله» شاهدش هم آیات قرض به خدای متعال است که به صله امام تفسیر شده است. در کافی فرمود: « سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِخْرَاجِ الدَّرَاهِمِ إِلَى الْإِمَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیَجْعَلُ لَهُ الدِّرْهَمَ فِی الْجَنَّةِ مِثْلَ جَبَلِ أُحُدٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی كِتَابِهِ «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ‏  قَرْضاً حَسَناً  فَیُضاعِفَهُ لَهُ‏  أَضْعافاً كَثِیرَةً» قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ فِی صِلَةِ الْإِمَامِ خَاصَّةً». و مزد این قرض نیز به «اضعاف كثیر» است. «اضعاف کثیرة» نیز به معنای «ما لا یحصی» است. یعنی مزد آن از شماره و حساب بیرون است. چنان كه در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام این نكته توضیح داده شده است که حضرت فرمودند: «لَمَّا أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ عَلَى النَّبِیِّ ص «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها» قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ زِدْنِی فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ زِدْنِی فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِیرَةً» فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ الْكَثِیرَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُحْصَى وَ لَیْسَ لَهُ مُنْتَهًى» لذا بدست می آید که مزد نصرت رسول نیز (که همان نصرت خدای متعال است) بی نهایت و «لا یحصی» است و در واقع جان انسان زیاد می شود و البته این هم بیشمار و بسیار وسیع است.

ضرورت توجه «انصار اولیاء الله» به بی نیازی امام از «نصرت ایشان» و نیاز آن ها به این «نصرت»

در صله یا نصرت امام هم، باید دانست که امام، محتاج مال یا جان او نیست. لذا در روایت است که اگر کسی به امام صله ای برساند ولی گمان کند که امام محتاج صله او بوده «مشرک» است. اگر امام صله ما را می گیرد به خاطر خود ماست. در قرآن آمده است که «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم‏»(توبه/103) یعنی رسول خدا با قبول صدقاتشان، نه مالشان بلکه جانشان را تزکیه می كند. پس اگر کسی جانش را بدهد چه می شود؟

امام، معدن طهارت و قدس است بنابراین  قبول صدقه توسط امام موجب تزکیه می شود. بعد از پذیرش صدقات نیز خدای متعال می فرماید: «بر آنها صلوات بفرست تا به سکینه برسند» چون در حال عطای مالشان ممکن است دچار اضطراب شوند. صلوات تو باعث می شود که آنها به سکون نفس و مقام جُود و سخا برسند و با طمأنینه اموالشان را بدهند.

لذا امام اولا، مال یا جان را می پذیرد و شخص را تطهیر می کند و آنچه را گرفته به بقاء می رساند و وارد «دار البقاء» می نماید. امام با پذیرش جان، جان را به حیات نزد ربّ می رساند «احیاء عند ربهم یرزقون»  و با صلوات خود به انسان، «سکون، اطمینان نفس و سخاوت» می بخشد.

اطمینان نفس مومن، به امام است. در ذیل آیه شریفه «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة» (فجر/27) در روایت آمده است که: «عن سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یُكْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِكَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً ص لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْكَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَیْنَكَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ ع فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ ع رُفَقَاؤُكَ قَالَ فَیَفْتَحُ عَیْنَهُ فَیَنْظُرُ فَیُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَیَقُولُ- یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ- ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً بِالْوَلَایَةِ مَرْضِیَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبادِی یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فَمَا شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی» یعنی مومن هنگام جان دادن، با دیدن اهل بیت علیهم السلام با طمأنینه و آرامش جان می دهد.

نصرت امام، دفاع از توحید است و انصار ائمه، «الذابون عن الله» هستند

اگر اصحاب سید الشهدا كه خودشان را وقف یاری امام خود کرده اند «الذابون عن توحید الله» خوانده شده اند به این دلیل است كه ائمه علهم السلام، ارکان توحید و دعائم دینند. در دعای ماه رجب آمده است: «َبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت‏» وقتی سماء و ارض از نور اهل بیت علیهم السلام پر شد حقیقت لا اله الا الله در عالم ظاهر شد. چون ایشان «داعی الی الله» اند و تا دعوت ایشان در عالم تجلی نکند توحید در عالم ظاهر نمی شود و تا نور ایشان که «مَثَل نور الهی» است نتابد کسی به توحید نمی رسد. لذا ذبّ و دفاع از چنین شخصیتی، «الذب عن توحید الله» است.

پیوستگی همه «عرصه های دفاع از توحید» و «نصرت امام» و گستردگی نصرت امام در همه عرصه های دفاع از توحید

کلمه توحید، امام است و شجره طیبه که شجره توحید است، اصلش امام است و فرعش شیعیان. یعنی دیگران با فرع امام شدن به توحید می رسند. همه «اصول و فروع دین» و «توحید و خیرات» به امام برمی گردد. لذا دفاع از نماز، روزه و فروع هم وقتی دفاع از امام باشد، دفاع از توحید است. و الا اگر آنها را از امام جدا کنیم دیگر دفاع از توحید نیست. استخفاف به نماز و روزه و فروع هم استخفاف به امام است چون این مناسک از فروع امامند. لذا دفاع از امام هم مانند دفاع از توحید شئون گسترده و عرضی عریض دارد. اگر فقیه حصن الاسلام است به خاطر این است که در یك حیطه، از ولایت امام دفاع می کند. مجاهد میدان نبرد نیز در حیطه ای دیگر فلذا آن ها هم «الذابون عن الله» اند و...

نکته قابل توجه این است که اصحاب امام حسین علیه السلام در مقامی هستند که وقتی از سید الشهداء دفاع می کنند عملشان را دفاع از خدای متعال و یاری او می دانند و در این یاری، نصرت نسبت به پیامبر اکرم و امیر المومنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را نیز می بینند و در همه این میدانها، همزمان حاضرند. یعنی در دفاع از امام، از توحید غافل نیستند. دفاع از امام اگر در قالب دفاع از توحید نباشد حتی دفاع از امام هم نیست. موحّد کسی است که معرفت الله را با معرفت امام قصد می کند. اگر كسی به سمت معرفت الله رفت بدون معرفت امام به توحید نمی رسد و اگر هم به سمت معرفت امام برود بدون قصد معرفت الله از شرك سر در می آورد. انصار به گونه ای امام را شناختند و از او دفاع کردند که «الذابون عن توحید الله» شدند.






نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی حجت الاسلام میرباقری در شب چهارم محرم هیئت ثارالله + صوت

تأویل «ربّانی» به كسانی كه در تنهایی فقدان رسول، با «امام» می مانند/ امام «ربّانی» حقیقی و ایستادگی همه «ربّانیون» با محوریت و شفاعت امام

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در چهارمین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 6 آبان ماه در مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با استناد به زیارات مأثور، اصحاب امام حسین علیه السلام را در زمره بالاترین ربّانیّون برمی شمارند و در توضیح معنای ربّانی، ربّانیّون حقیقی را كسانی می دانند كه در حوادث عظیم و دشوار، در همراهی با امام و استقامت بر محور ایشان تردیدی به خود راه نمی دهند. حجت الاسلام و المسلمین میرباقری با بیان این كه امام محور همه ربّانیّون است امام حسین را نیز محور  ایستادگی اصحاب در روز عاشورا برشمردند و افزودند شفاعت ایشان موجب پایداری اصحاب شد.

 دانلود

 

توصیف اصحاب سید الشهدا با وصف «ربّانیّون» و «رِبّیون»

یکی دیگر از صفاتی که در «کتاب الحج» کافی برای اصحاب حضرت ذکر شده است «ربّانیّون» است. در آنجا آمده است که: «السَّلَامُ عَلَیْكُمْ أَیُّهَا الرَّبَّانِیُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ خَلَفٌ وَ أَنْصَارٌ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ سَادَةُ الشُّهَدَاءِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ مَا ضَعُفْتُمْ وَ مَا اسْتَكَنْتُمْ حَتَّى لَقِیتُمُ اللَّهَ عَلَى سَبِیلِ الْحَقِّ وَ نُصْرَةِ كَلِمَةِ اللَّهِ التَّامَّةِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ وَ أَبْدَانِكُمْ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما»

در این زیارت، شهادت می دهیم که شما در دنیا و آخرت، انصار حضرت حق و سادات شهدائید. شما از آن دسته هستید که خدای متعال درباره آنها می فرماید: «وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین‏»(آل عمران/146) در این آیه خدای متعال برای «رِبّیون» سه صفت ذکر می کند. در مسیر خدای متعال «سست» و «ضعیف» نیستند و «خوار و زمین گیر» هم نمی شوند.

نکته لطیف این عبارت این است که زائر به اصحاب حضرت خطاب می کند که شما پیشروی ما هستید و ما هم باید از ربّانیّون و ادامه دهندگان راه شما باشیم.

تفسیر «ربّانیّ» و «رِبّی»؛ بیرون نزدن از مسیر خدا در دشواری ها

مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان معنی «رِبّی» در این آیه شریفه را به همان معنای «ربّانیّون» گرفته اند. «ربّانیّون» کسانی هستند که با همه وجود به خدای متعال مشغولند و جز خدای متعال چیزی آن ها را مشغول نمی کند. اینکه در این زیارت بعد از نام بردن از اصحاب با عنوان «ربّانیّون»، آیه مذكور قرار گرفته است، موید همین معنا است. رِبّی و ربّانی کسی است که دشواری های مسیرِ رسیدن به خدای متعال، او را از خدا باز نمی دارد، چون مسیر قرب خدای متعال دشواری فراوانی دارد که ناشی از بزرگ بودن مطلوب است. اینکه خدای متعال در آیه 6 سوره انشقاق می فرماید: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقیه‏» اشاره به رنج لقاء پروردگار دارد. کسانی که دلشان به جای دیگری بسته شده باشد با سختی های راه باز می ایستند. خصوصا که در این مسیر مکائد و فتنه هایی است که ضعفاء را به ضعف و خواری و استکانت می افکند.

این بخش از آیات سوره آل عمران در مورد غزوه احد نازل شده است. یعنی زمانی که امتحان سختی برای مسلمین پیش آمد و کار بر آنها سخت شد و شایعه شهادت و قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باعث سستی و پراکندگی بسیاری از مسلمانان شد تا جایی که جز امیر المومنین علیه السلام، کسی کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نماند و 80 زخم عمیق به بدن مبارکشان وارد شد.

در چنین فضای سنگینی این آیات نازل شد. خدای متعال در آیات قبل می فرماید: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرین‏»(آل عمران/144) اگر پیامبرتان کشته شد آیا شما به عقب برمی گردید؟ با وجود اینکه او راه را گشود و هموار ساخت و شما را بعد از توجه به دنیا، متوجه آخرت گردانید، شما به عقب برمی گردید یا راه او را ادامه می دهید؟ اگر کسی از شما برگردد ذره ای به خدای متعال ضرر نمی رسد ولی خدای متعال کسانی را که شاکر باشند پاداش می دهد.

تأویل «ربّانی» به كسانی كه در تنهایی فقدان رسول، با «امام» می مانند

در ذیل این آیه روایاتی وارد شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم تا با فضای نزول این آیات آشناتر شویم. علی بن ابراهیم رحمه الله می گوید: در روز اُحد، مسلمین فرار می کردند و هر کدام که به مسلمان دیگری برمی خورد به او می گفت: «إن رسول الله (صلى الله علیه و آله) قد قتل، النجاء النجاء» یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کشته شد. جان خود را بگیرید و خود را نجات دهید. «فلما رجعوا إلى المدینة أنزل الله: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ إلى قوله تعالى: انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ یقول: إلى الكفر»

مرحوم کلینی نیز از امام باقر علیه السلام روایت می كند:  «قال: كان الناس أهل ردة بعد النبی (صلى الله علیه و آله) إلا ثلاثة. قلت: و من الثلاثة؟ فقال: المقداد بن الأسود، و أبو ذر الغفاری، و سلمان الفارسی (رحمة الله و بركاته علیهم)، ثم عرف أناس بعد یسیر و قال: هؤلاء الذین دارت علیهم الرحى، و أبوا أن یبایعوا حتى جاءوا بأمیر المؤمنین (علیه السلام) مكرها فبایع، و ذلك قول الله عز و جل: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ»

گرچه این آیه در احد نازل شده ولی حضرت تأویل این آیه را ناظر به زمان بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله مربوط می دانند که همه به مسیر قبلی شان برگشتند به جز معدودی که مدار آسیای ایمان شدند.

در روایت دیگری مرحوم شیخ طوسی در امالی شان نقل می کنند «عن ابن عباس (رحمه الله): أن علیا (علیه السلام) كان یقول فی حیاة رسول الله (صلى الله علیه و آله): «إن الله عز و جل یقول: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ و الله لا ننقلب على أعقابنا بعد إذ هدانا الله و لئن مات أو قتل لأقاتلن على ما قاتل علیه حتى أموت، و الله إنی لأخوه و ابن عمه و وارثه، فمن أحق به منی؟» امیر المومنین علیه السلام رِبّی امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

همچنین مرحوم ابن شهر آشوب روایت می کند «عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، فی قوله تعالى: أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ یعنی بالشاكرین علی بن أبی طالب (علیه السلام)، و المرتدین على أعقابهم: الذین ارتدوا عنه.»

این فضای نزول آیه است که ناظر است به دشواری های روز احد و پراکندگی مسلمانان ولی تأویل آن ناظر است به زمان رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فقط عده کمی کنار امیر المومنین علیه السلام ایستادند و خیلی هم کار بر آنها سخت شد.

در ادامه خدای متعال در آیه 145 می فرماید: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً» یعنی اینطور نیست که اگر از کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرار کردید زنده بمانید و اگر كنار رسول خدا ماندید حتما کشته شوید، بلکه هر انسانی اجل مکتوبی دارد که تغییرش در اختیار ما نیست و تا آن اجل نرسد نمی میرد. موت بهره انسان از عالم است و انسان به آن نمی رسد الا باذن الله. «وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشَّاكِرین‏» شاكرین در این آیه، همان شاکرین آیه قبل هستند که علی رغم دشواری های راه، می مانند و همه چیز را تحمل می کنند.

قرآن در ادامه این آیه می فرماید: «وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین‏» یعنی انبیای سابق هم امتی داشتند که «رِبّیون» امتشان حتی بعد شهادت پیامبرشان، راه او را ادامه دادند تا کشته شدند. حتی شهادت پیامبرشان هم آنها را سست نکرد و سختی ها موجب سستی و وهن آنها نشد. نه سستی در «نیت و اراده» و نه سستی در «عمل». چون سستی دو گونه است. بعضی بعد از رفتن پرچمدار، در عمل سست می شوند و فرار می کنند، بعضی فرار نمی کنند ولی در اراده، سست و ضغیف می شوند.

«و ما ضعفوا و ما استکانوا» یعنی حتی با عظمت اتفاقات هم توانشان از دست نمی رود. چون آنقدر به خدای متعال مشغولند که نه ضعف و نه استکانت به آنها راه ندارد.

انسان باید بداند که به راحتی حجاب ها کنار نمی رود و فتوحات برایش حاصل نمی شود. بلکه برای رفع حجب لازم است تا در دشواری ها با امام طی مسیر كند و زحمت بسیاری باید متحمل شود.

شیطان بعد از فقدان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کار خود را ادامه داد و چون دید دیگر جای حضرت در امت خالی شده، به تعبیر حضرت زهرا سلام الله علیها، شاخ خود را بیرون آورد. امیر المومنین علیه السلام در مورد رسول خدا می فرماید: «در همه دشواری های جنگ ما به او پناه می بردیم. خالی شدن جای او در امت موجب ضعف بسیاری شد» بعد از رفتن این پناهگاه فقط رِبّیونند که در تنهایی فقدان رسول هم با امام می مانند.

اینها همان صابرینِ محبوب خدای متعالند كه خدای متعال سه دعا و خواسته آن ها را نقل می كند: «وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی‏ أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرین‏» از خدای متعال طلب مغفرت می كنند چون می دانند که لغزش ها و دشواری ها به خاطر نواقص و خلل های نفس است و این خلل ها اگر مشمول مغفرت نشود آنها را از امام جدا خواهد کرد. چون همراهی امام در هنگام ضعف و شکست و در هنگام پیروزی و ظفر، هر دو سخت است. به هنگام غلبه و در زمانی كه امام سخت گیری را لازم می داند اگر بی دلیل دل بسوزانی و به امام اعتراض کنی از او جدا می شوی. لذا خدای متعال به حضرت لوط و مومنینِ امت ایشان می فرماید «ِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَد» (هود/81) اگر دل سوزی کنید خودتان هم می سوزید. در روایت است که ایستادن در کنار ولی خدا و کشتن، سخت تر از کشته شدن است. در روایت داریم که در زمان ظهور حضرت هم وقتی حضرت به قاتلین فرماندارشان در مدینه سخت می گیرند، بسیاری به شک و تردید می افتند. لذا کسی که غفلت و ذنب و افراط و تفریطی در وجودش باشد نمی تواند امام را همراهی کند. وقتی ولی خدا به میدان آمده دیگر جای دلسوزی نیست.

اصحاب امام حسین علیه السلام در بالاترین درجه «ربّانیّون» تاریخ

اصحاب امام حسین علیه السلام بالاترین درجه «رِبّیون» را دارند. لذا از حضرت در ارشاد مقید نقل شده است که حضرت فرمودند: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْرا» این به خاطر آن است که در سخت ترین صحنه ها در کنار حضرت ماندند و البته بیشترین تعلق را به خدای متعال داشتند كه توانستند بمانند. چون صحنه کربلا جهاد اعظم نبی اکرم صلی الله علیه و آله بود که سخت ترین صحنه هاست. حتی وقتی حضرت در شب عاشوراء به آنها گفت که ماندن شما برای من فایده ای ندارد و به هر حال من کشته و اهل بیتم اسیر می شوند باز آنها به بهانه بی فایده بودن ماندنشان از کنار حضرت نرفتند. اینها غیر از «ضحاک مشرقی» بودند که فقط تا زمانی کنار حضرت ماند که امید پیروزی بود. اینها با علم به شهادت حضرت دچار وهن و استکانت نشدند و با این علم، به گونه ای ایستادند که گویی غلبه از آنِ ایشان است و با عده کمشان یک روز مقاومت كردند و جنگ را به درازا كشاندند.

 امام «ربّانی» حقیقی و محور استقامت همه «ربّانیّون»

ایشان صفاتی را داشتند که اصل آن صفات از اهل بیت علیهم السلام است. اصفیاء و احباء و اَوِدّاء و اولیاء الله اند و این نتیجه همراهی با امام است.

یکی از کلید های فهم قرآن هم همین است که طبق روایات، مومنین در قرآن به تبع امام و امیر المومنین علیه السلام مورد خطاب قرا ر می گیرند. یعنی هرجا در قرآن «یا ایها الذین آمنوا» آمده، اصل این خطاب متوجه امیر المومنین علیه السلام است و مومنین به تبع حضرت مخاطب آیه هستند. نباید خطاب های قرآن را به تک تک مومنین و یا کفار متوجه بدانیم. بلکه در اکثر موارد ائمه حق و باطل بالاصاله مخاطبند و امتشان بالتبع. استقامت امت را هم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می خواهند و دستور می دهند: «فاستقم کما امرت»

محور همه ربانیون چنانچه گفتیم امام زمان علیه السلام است که «ربانی آیات الله» است. در سوره مبارکه آل عمران هم، مراد از «ربانیون» امیر المومنین علیه السلام است و اصلا آیه در شأن ایشان نازل شده است. «رِبّی» حقیقی و «رِبّی» امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امیر المؤمنین است كه هیچگاه سست نشد و تا انتهاء ایستاد.

آن «رِبّی» که در سخت ترین صحنه ها ایستاد خود امام حسین علیه السلام است. اصحاب پرتویی از شعاع ربانیت امام حسین علیه السلام بودند و این معنای شفاعت حضرت است که به اصحابشان رسید.



نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی حجت‎الاسلام میرباقری در شب سوم محرم هیات ثارالله + صوت

تفسیر«مقام محبت» به سیر در«جاذبه امام» تا نیل به «خزائن علم ایشان»

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در سومین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 5 آبان ماه در هیأت ثارالله مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به روایتی از امام صادق علیه السلام به تبیین یكی دیگر از صفات اصحاب سید الشهدا علیه السلام پرداختند. حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، اصحاب امام حسین علیه السلام را چنان كه در زیارات آمده است به «احباء الله» توصیف نمودند. ایشان مقام محبت را مختص كسانی دانستند كه امام را شناخته اند، به او گوش جان سپرده اند و با سیر در جاذبه او و در پرتو حب الهی به حقیقت توحید، علم و حكمت رسیده اند و به دلیل همین سرسپردگی و محبت، از مسیر توحید منحرف نمی شوند.

دانلود

در جلسات گذشته نکاتی در باب خصوصیات اصحاب سیدالشهداء علیه السلام بیان شد. یکی دیگر از صفاتی که در زیارات، برای ایشان نقل شده است: «احباء الله» است. اصحاب حضرت راه «محبت» را طی کرده و به لوازمش ملتزم بوده اند.

گرفتن از دست امام صفت اولوالالباب و شیعیان

در تفسیر برهان، مرحوم محدث بحرانی در ذیل آیات مبارکات سوره «صاد» روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که چگونگی و آثار سلوک با محبت را توضیح می دهد. در آنجا یونس بن ظبیان نقل می کند که: «دخلت على الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام)، فقلت: یا ابن رسول الله، إنی دخلت على مالك و أصحابه، فسمعت بعضهم یقول: إن لله وجها كالوجوه، و بعضهم یقول: له یدان، و احتجّوا فی ذلك بقوله تعالى: «یا إِبْلیسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ»، و بعضهم یقول: هو كالشاب من أبناء ثلاثین سنة، فما عندك فی هذا، یا ابن رسول الله؟!» راوی به حضرت عرض کرد که یا ابن رسول الله مخالفین شما چنین اعتقاداتی در مورد خدای متعال دارند و گمان می کنند که خدای متعال مانند انسانها دست و وجه دارد و بعضی از آنها می گویند که خدای متعال در صورت جوانی سی ساله است.

«قال: و كان متكئا، فاستوى جالسا، و قال: اللهم عفوك عفوك» یعنی راوی می گوید حضرت جدی نشستند؛ گویی بخواهند حرف مهمی بزنند و فرمودند: «اللهم عفوك عفوك». در ادامه حضرت معنی صحیح آیاتی که آنها در فهمش به خطا رفته بودند را بیان می فرمایند که عباراتی لطیف و توحیدی است: «یا یونس من زعم أن لله وجها كالوجوه فقد أشرك، و من زعم أن لله جوارحا كجوارح المخلوقین فهو كافر بالله، فلا تقبلوا شهادته، و لا تأكلوا ذبیحته، تعالى الله عما یصفه المشبهون بصفة المخلوقین، فوجه الله أنبیاؤه و أولیاؤه، و قوله تعالى: خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ فالید القدرة، كقوله تعالى: وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ فمن زعم أن الله فی شی‏ء، أو على شی‏ء، أو تحول من شی‏ء إلى شی‏ء، أو یخلو من شی‏ء، أو یشغل به شی‏ء، فقد وصفه بصفة المخلوقین، و الله خالق كل شی‏ء، لا یقاس بالمقیاس، و لا یشبه بالناس، و لا یخلو منه مكان، و لا یشغل به مكان، قریب فی بعده، بعید فی قربه، ذلك الله ربنا لا إله غیره، فمن أراد الله و أحبه بهذه الصفة، فهو من الموحدین، و من أحبه بغیر هذه الصفة فالله منه بری‏ء، و نحن منه برآء»

بعد از این بیان توحیدی، امام صادق علیه السلام به توصیف نحوه سلوک اولی الالباب می پردازند. «اولی الالباب» در روایات به شیعیان تفسیر شده است. در ذیل آیه  «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب‏» (زمر/9) از امام صادق علیه السلام در اصول کافی روایت شده است كه فرمودند: «قَالَ نَحْنُ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ‏ وَ عَدُوُّنَا الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ‏  وَ شِیعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ‏» یعنی فقط شیعیانند که می فهمند که فرق «امام» با «دشمن و مخالفین امام» چیست؟ دیگران به خطا رفتند، چون دست شیاطین خالی نیست که هر کس بتواند فرق امام و دشمن امام را بفهمد، بلکه او هم جنودی دارد. در مقابلِ «علم» که از جنود امام است، در دستگاه دشمنان امام، «جهل» وجود دارد و با آن جهلشان در عالم کار می کنند و به مقاصدشان هم می رسند. این مؤمن است که در روایت در کتاب خصال فرموده اند: «عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُور» چون علمش را از امام اخذ کرده است اما غیر مؤمن از ابلیس تعلم کرده و «جهل و شیطنت» آموخته است. شیطان نیز با همین جهل، عالم را به آتش می کشد لذا دانسته شیطان و شاگردانش، محترم نیست، بلكه همه جهل است. بالاخره آنها هم اطلاعات و قدرت تصرف دارند چنان كه در شب قدر، به اندازه ملائکه ای که بر امام نازل می شوند بر ابلیس هم شیاطین نازل می شوند؛ چنان که امر بر او مشتبه می شود و گمان می کند همه کاره عالم است تا آن که با امام مواجه شود. حال با اینکه در دستگاه ابلیس هم جنودی است، ولی «اولی الالباب» فقط از امام اخذ كرده و در محضر ایشان شاگردی می کنند.

سلوك خاص اولی الالباب در وادی محبت تا وصول به خزائن «علم، حكمت و صدق» امام

اولی الالباب، (یعنی شیعیان خالص اهل بیت علیهم السلام) سلوکی دارند که امام صادق علیه السلام (در ذیل حدیثی كه بیان شد) آن سلوک را شرح می دهند: «إن أولى الألباب الذین عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به، و أسرع إلیه اللطف» یعنی اولی الالباب بعد از اینکه به حب الله رسیدند، این محبت قلبشان را روشن می کند و - چنان كه این حدیث را معنا كرده اند- خدای متعال با مدارا ایشان را به محبوب و مقصودشان می رساند.

و ادامه می دهند که: «فإذا نزل منزلة اللطف صار من أهل الفوائد، فإذا صار من أهل الفوائد تكلم بالحكمة فإذا تكلم بالحكمة صار صاحب فطنة، فإذا نزل منزلة الفطنة، عمل بها فی القدرة، فإذا عمل بها فی القدرة، عمل فی الأطباق السبعة» یعنی بعد از رسیدن به «حکمت»، به «فطنت» می رسند و در پرتو این فطانت، با قدرت وارد وادی عمل می شوند و عملشان در طبقات هفتگانه عالم جاری می شود.

«فإذا بلغ هذه المنزلة، صار یتقلب فی لطف و حكمة و بیان. فإذا بلغ هذه المنزلة، جعل شهوته و محبته فی خالقه» که برای فهم جایگاه حکمت و بیان باید به آیه شریفه «علمه البیان» بخوبی پرداخت. و ادامه می دهند که آنها همه شهوات و محبتشان در خدای متعال منحصر می شود.

بعد از این مرحله، وارد بالاترین مقامات و منزلت کُبرا شده و به مشاهده قلبی رب نائل می شوند: «فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى، فعاین ربه فی قلبه» که مقصود از رؤیت، رؤیت در قلب است نه با چشم سر، چنان كه امیر المومنین علیه السلام از ایشان در کافی نقل شده است که می فرمایند: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ وَیْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان‏» یعنی حقائق ایمان و «ایمان» چیزی جز حب امیر المومنین علیه السلام نیست که ایشان حقیقت ایمان است و ایمان ما چیزی جز «حب ایمان» نیست.

بعد از این معاینه رب، به حکمت، علم و صدق می رسند، اما نه از راهی که حکماء و علماء و صدیقون به آن رسیده اند: «و ورث الحكمة بغیر ما ورثته الحكماء، و ورث العلم بغیر ما ورثته العلماء، و ورث الصدق بغیر ما ورثه الصدیقون.» بلکه از ائمه علیهم السلام که خزان علم الله هستند این علم را به میراث می برند.

جستجوی «توحید، علم و حكمت» از غیر امام، سر منشأ همه انحرافات در معرفت الله   

امام صادق علیه السلام در ادامه این روایت، سیره رایج حکماء و علماء و صدیقون را توضیح می فرمایند «إن الحكماء ورثوا الحكمة بالصمت، و إن العلماء ورثوا العلم بالطلب، و إن الصدیقین ورثوا الصدق بالخشوع و طول العبادة، فمن أخذه بهذه السیرة إما أن یسفل، و إما أن یرفع، و أكثرهم الذی یسفل و لا یرفع إذا لم یرع حق الله، و لم یعمل بما أمر به، فهذه صفة من لم یعرف الله حق معرفته، و لم یحبه حق محبته، فلا یغرنك صلاتهم و صیامهم و روایاتهم و علومهم، فإنهم حمر مستنفرة» لذا کسانی که از این وادی ها رفتند اکثرا مبتلایند. لذا به «تجسم» و «تعطیل معرفت الله» و ... (که در صدر حدیث نمونه ای از آن بیان شد) معتقد شدند. یعنی در وادی های صدق، حکمت و علم که وادی های صعب العبوری است سقوط کرده اند. لذا نباید نماز، روزه ، نقل روایات و سایر ویژگی آنها انسان را فریب بدهد.

انحرافات در معرفة الله ناشی از حرکت نکردن در مسیر اولوا الالباب است. اما شیعیان می دانند که برای رسیدن به توحید، محبت، حکمت، علم و صدق باید فقط دنبال امام حرکت کنند و از دیگران فاصله بگیرند.

فقط یک عده هستند که فرق امام و «الذین لا یعلمون» را می فهمند؛ ما بقی خیال می کنند دیگرانی هم هستند که پر جاذبه حرف می زنند تا جایی که بعضی از آنها حتی به گزاف گفته اند که دیگرانی هم هستند که از ائمه و انبیاء علیهم السلام دلنشین تر حرف می زنند. اما ادعای این امور از غیر ائمه به تعبیر قرآن «زخرف القول» و «غرور» است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112)

حضرت در ادامه روایت می فرمایند: «یا یونس، إذا أردت العلم الصحیح فعندنا أهل البیت، فإنا ورثناه، و أوتینا شرح الحكمة، و فصل الخطاب» یعنی همه حکت و علم و فصل الخطاب نزد ماست و غیر امام، كسی چیزی در دست ندارد.

یونس می گوید: «قلت: یا ابن رسول الله، و كل من كان من أهل البیت، ورث كما ورثتم من علی و فاطمة (علیهما السلام)؟ فقال: ما ورثه إلا الأئمة الإثنا عشر» یعنی اهل بیت فقط این حقیقت را به ارث می برند. دیگران شاید آدم را به بعضی جاها برسانند ولی فقط امام است که به مقصد می رساند. اگر کسی به غیر امام سر سپرد، سر از جای دیگری غیر از مقصد در می آورد و محبتش پذیرفته نمی شود. چون محبوب آنها، خدای حقیقی نیست حتی اگر خدای لطیفی برای خودشان درست کرده باشند.

اگر اصحاب حضرت همه از احبائند و در وادی محبت سیر کرده و به مقام عالی این وادی رسیدند، به برکت امام و همراهی و محبت حضرت بوده است تا جایی که همه هستی شان را در میسر محبت دادند، و لو برایشان خوش نامی دنیایی نداشت. اما چون کنار امام بودند توانستند حتی این بدنامی را تحمل کنند. چون تحت ولایت معلم توحید و گشاینده وادی محبت سیر کردند و حاصل این سیرشان میراث «محبت» بوده است که همان «محبت خدای متعال» است. که در زیارت کامعه کبیره فرمودند: «وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه»



نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در شب دوم محرم در هیأت ثارالله + صوت

اصحاب امام با داخل شدن در ولایت ایشان به مقام ولایت‌الله رسیدند و صفات امام در آنها تجلی کرد

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در دومین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 4 آبان ماه در هیأت ثارالله مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به مقام «اولیاء اللّهی» اصحاب سید الشهدا علیه السلام به تبیین این مقام پرداختند. ایشان سیر در «وادی محبت» تا «وصول به كمال محبت» را مقدمه دست یابی به «مقام ولایت» ارزیابی نمودند و رسول مكرم اسلام و ائمه علیهم السلام را صاحبان اصلی مقام «محبت محض و ولایت كلیه الهیه» دانستند و تأكید كردند: همه اصحاب و شیعیان باید با شفاعت معصوم در این مقامات سیر نمایند. ایشان در ادامه با اشاره به نقش «عاشورا و فداكاری بزرگ سید الشهداء» در وصول به این مقامات افزودند: امام حسین علیه السلام در عاشورا، باب سیر در «وادی محبت» تا وصول به «مقام ولایت» را برای همه دوستانشان تا ابد گشودند.

دانلود

چنان كه در جلسه گذشته بیان شد اگر بخواهیم به اصحاب امام حسین علیه السلام ملحق شویم یک قدم این کار این است که صفات و کمالات و مقامات اصحاب حضرت را مورد توجه قرار دهیم.

قدم بعدی این است که ببینیم آنها چطور به این موقعیت ها دست پیدا کردند و آیا آن راه برای ما هم باز است و ما هم می توانیم در دنیا و آخرت به قافله حضرت ملحق شویم؟ و راه الحاق به این جمع چیست؟ و آن كه یا دعوت آن حضرت برای آنها خاص بوده و دیگر آن باب بسته شده است؟

معصوم، منشأ و اساس همه مقامات و فضائل

در جلسه قبل به بعضی صفات یاران امام حسین علیه السلام اشاره کردیم. نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که اصل این صفاتی که برای اصحاب حضرت ذکر شده، مانند «اصفیاء»، «احباءالله»، «ربانیون»، «اوّداء الله»، «اولیاء الله» و ... برای معصوم است و دیگران با شعاع نور آنها به درجاتی از این مقامات می رسند. هر کس در وادی ولایت امام وارد شد، به میزانی که در آن وادی پیش رود به این مقامات می رسد.

اگر اصحاب، «اصفیاء الله» هستند باید بدانیم که اصل اصطفاء، برای اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است: اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَیْبِهِ (زیارت جامعه کبیره). اگر اصحاب سید الشهدا «ابرار» هستند، اصل مقام ابرار نیز از آن اهل بیت علیهم السلام است که ایشان هم هداة الابرارند و هم اصل مقام ابرار برای آنهاست. یا اگر اصحاب «ربّانیّین» هستند، در زیارت آل یاسین میخوانیم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه، «ربّانی آیات الله» است. لذا در زیارت جامعه فرمودند: «إِنْ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ منتهاه» بدء و ختم همه خیرات به امام برمی گردد.

نیل اصحاب امام حسین علیه السلام به مقام محبت

همان طور كه بیان شد که اصحاب حضرت از دنیا بزرگتر شده بودند. حضرت در دعوت به همراهی خود فرمودند: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا» یعنی کسی که همراه امام کوچ می کند باید از دنیا، راحل و دل کنده باشد و حاضر باشد در این مسیر خون بدهد و آماده لقاء الله باشد.

برای آنها خود امام موضوعیت داشت. انسان در قدم اول به طلب دنیا و یا آخرت با امام همراهی می کند ولی بعد از رسیدن به معرفت، به مقام محبت می رسد و دیگر طالب چیزی جز ولی خدا نیست.

این همان مقامی است که به خاطر آن به اصحاب امام حسین علیه السلام عرض می کنیم: «السلام علیکم یا اولیاء الله». این مقام محبت بالاترین درجه عبادت است که از بین سه دسته بندگان خدای متعال، این دسته اند که از بندگیِ غیر و تعلقات، رها شده اند. « إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»(نهج البلاغه حکمت 237)

امكان نیل به مقام ولایت با سیر در وادی محبت

مقام ولایت، مقام قرب محض و حضور سِرّ و ظاهر و قلب و همه وجود انسان در محضر خدای متعال است. درحدیث قدسی قرب نوافل که از مسلمات احادیث و مروی از فریقین است خدای متعال می فرماید: آن عملی که بیش از همه بنده را به من نزدیک می کند واجبات و فرائض است که این فرائض، اعم از فرائض قلبی و جوارحی است. در بین اعمالی که محبوب خدای متعال است قرب فرائض از همه بیشتر است. اما برای کسی که این مرحله را طی کرد، قدم بعدی قرب نوافل است، نوافل قلبی و عملی. «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ» (اصول کافی/ ج2) با نوافل، عبد به جایی می رسد که محبوب خدای متعال می شود تا جایی که خدای متعال می فرماید: «فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُه‏». یعنی او با اراده و مشیت الهی کار می کند. معنی این روایت حلول نیست بلکه مقصود این است كه قوای انسان تحت تدبیر خدای متعال قرار می گیرد و خدای متعال ولی او می شود: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257)

نبی مكرم اسلام و ائمه معصومین، صاحبان مقام ولایت كلیه و قرب محض

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اولین شخصی است که این مقام را دارد. پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام صاحب مقام ولایت کلی و در قرب محضند و هیچ حجابی ندارند، حتی حجب نور. لذا اگر در دنیا هم بیایند و لباس بشر بپوشند، باز در آن مقامند. لذا وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لباس بشر می پوشد و بیت النورش را در عالم دنیا مستقر می کند در مقام و موقعیتی است که وقتی با او بیعت می کنند خدای متعال میفرماید: « إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَكَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم‏»(فتح/10). یعنی دست خدای متعال بود که در دست آنها بود.

یا وقتی سنگ ریزه به سمت کفار پرتاب می کند می فرماید: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏» که ناظر به مقام ولایت کلیه است که همه افعالش الهی است. چنانچه در زیارت غدیریه هم آمده است که: «وَ لَا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُكَ وَ لَا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُك‏» یعنی در مقام بندگی محض است. پس مقدمه این مقام، عبودیت محض و خشوع مطلق است تا جایی که حجاب های نورانی برداشته شود.

آثار قرار گرفتن در مقام محبت محض و ولایت كلیه

اما نتیجه اش این است که این ولی خدا به جایی می رسد که خود حضرت می فرمایند: «وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَهُ حَیْثُ یَقُولُ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا یَعْنِی الْأَئِمَّةَ مِنَّا». یا می فرماید: «ولایتنا ولایة اللّه التى لم یبعث نبیا قط الا بها.» هر نبی از انبیاء هم میثاق وفای به این ولایت داده و هم حامل و ناشر این ولایت در عالم است تا اُمّتهایشان را به ولایت پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام برسانند که همان ولایت الله است.

لذا اینکه خدای متعال می فرماید: «إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏» (المائدة / 55) گویی فرموده است: انما ولیکم الله و انما ولیکم الله و انما ولیکم الله.

مرز توحید و شرک هم همین است که انسان این را بفهمد و الا گمان می کند که خدای متعال که به ولایت اهل بیت علیهم السلام دعوت کرده، دعوت به شرک کرده است و اشکالاتی که شنیده اید درست می شود.

خلاصه اینکه تحمل ولایت ولی الله عین تحمل ولایت الله است و راه دیگری برای رسیدن به ولایت الله نیست. فقط آنهایند که در مقام قرب محضند. و وقتی به محبت الهی رسیده اند محبت و قرب به آنها، همان محبت و قرب خدای متعال است و خشوع در مقابل ایشان، همان خشوع در مقابل خدای متعال است. همه این مفاهیم در مفهوم «ولایت» جمع است. «ولایت» به معنی محبت خام نیست. وقتی ولایت شخصی بر کسی واجب شود یعنی تبعیت و محبت و خشوع در مقابل آن شخص بر او واجب است.

اصحاب امام حسین علیه السلام با داخل شدن در ولایت امام و حرکت در ذیل ولایت ایشان به ولایت الله رسیدند و صفات امام در آنها تجلی کرد.

امام حسین در عاشورا باب سیر در وادی محبت را تا ابد گشودند

امام صاحب اصلی مقام ولایت است و تنها کسی است که به همه وادی های محبت رفته و به لوازمش ملتزم شده است. امام حسین علیه السلام همه ابواب محبت را فتح کرده و از «تامّین فی محبة الله» است.

درک مقام ولایت، بدون قرار گرفتن در زیر ولایت معصوم، طمَع خام است. انبیاء هم با قرار گرفتن زیر این ولایت به مقام ولایت رسیدند. شهداء و اصحاب حضرت نیز با این راه به ولایتی رسیدند که همه خوف و حزن ها از آنها برداشته شده است.

کمال اخلاص این است که خدای متعال هم انسان را دوست بدارد و شخص غیر از اینکه راضیه است، «مرضیة» هم باشد تا همه اعمالش تحت مشیت الهی قرار بگیرد.

از مهمترین شفاعت های امام، شفاعت در محبت است. اگر باب ولایت امام باز نشود هیچ کس به مقام محبت نمی رسد. باب رسیدن به مقام ولایت برای همه خلائق در عاشوراء باز شد، چون امام حسین علیه السلام بنحوی سیر کردند که باب محبت و ولایت الی الابد باز شد و الا ما کجا بودیم و محبت خدا؟! ما گرفتار حجب ظلمانی هستیم و ربطی به مقام ولایت الهی نداریم. دوستان اهل بیت علیهم السلام باطنشان نورانی است ولی قوایشان گاهی در ظلمات و ولایت ابلیس است. اما در عاشورا راه طی وادی محبت و محبوب شدن بر خلق گشوده شد که از مهمترین تجلیات شفاعت نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که ما را به مقام محبوب شدن برسانند. سخاوت در فداكاری برای امام، عبور از دنیا و وصول به محبت، تنها با شفاعت خود امام ممكن است.

اصل خطاب در آیه شریفه «ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّة»(فجر/28) متوجه امام حسین علیه السلام است ولی شیعیان نیز به تبع ایشان می توانند به مقام «مرضی بودن» و بعد «ولی الله شدن» برسند.

لذا در لحظه جان دادن که شیطان تلاش می کند که در محتضر بغض خدای متعال را ایجاد کند، معصومین به کمک مومن می آیند و او سخاوت پیدا می کند و در راه خدای متعال با گشادگی از دنیا می گذرد. لذا می بینیم که امام حسین علیه السلام در لحظه جان دادن بالای سر تک تک اصحاب می آمدند و آنها را پرواز می دادند، چون آنها از مخلصینند و وادی آنها صعب العبور تر از وادی ای است که دیگران از آن عبور می کنند.

مومن در لحظه جان دادن، به برکت حضور امام، با دیدن عنایت خدای متعال راضی می شود و با گشاده دستی از دنیا می گذرد تا مرضی هم بشود.

لذا می بینیم که اصحاب امام حسین علیه السلام با سخاوت و گشاده دستی جان می دادند تا حدی که وقت «عابس» می بیند که دشمن از او فرار می کند زرهش را از تن میکَند. این یعنی سخاوت که در واقع، تجلی سخاوت حضرت اباعبدالله علیه السلام است که در عاشورا همه چیزش را داده است.

نقطه مقابلش هم بخل است که انسان در معامله با خدای متعال «شُحّ نفس» داشته باشد و به جای خدای متعال با شیطان و نفس معامله کند، چون به هر حال انسان در نهایت جانش را معامله می کند حال یا با خدای متعال یا با نفس و شیطان. کسی که به معصوم رسیده، همه چیز در نگاهش بی قیمت است و به راحتی از همه چیز می گذرد و خود را هم بدهکار می بیند.

این فداکاری ها برای رسیدن به بهشت نیست. رسیدن به بهشت این فداکاری را نمی خواهد. آن بهشتی که «بُریر» و یاران حضرت طالب آنند همان بشارتی است که حضرت به «سعید بن عبد الله» دادند که: «أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّة». لذا بهشت اصحاب سید الشهدا، بهشت قرب امام حسین است که در سوره فجر از آن به «جنتی» تعبیر شده است. و حلقه اول کسانی که به این مقام می رسند اصحاب اباعبد الله هستند و بعد سایر شیعیان.





نوع مطلب : تولی و تبری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در شب اول محرم هیئت ثارالله + صوت

آمادگی های لازم برای اجابت دعوت سید الشهداء در روز عاشورا

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در اولین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 3 آبان ماه در مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با طرح این سؤال كه «اجابت دعوت سید الشهداء علیه السلام در روز عاشورا به چه آمادگی هایی نیاز دارد؟» به تبیین پنج ویژگی اصحاب امام حسین علیه السلام پرداختند. ایشان پنج ویژگی «سبقت و سرعت در همراهی، پیش از گذشتن فرصت ها»، «عبور از دنیا و انس با مرگ»، «بدهكاری در برابر معصوم به خاطر اجازه همراهی به جای طلبكاری»، «عبور از خود و رسیدن به مقام شیدایی و محبت» و «سیر با بلای سید الشهدا» را لازمه همراهی با امام حسین علیه السلام برشمردند.

دانلود

 

د

 

در این جلسه به برخی از خصوصیات اصحاب سید الشهداء علیه السلام می پردازیم تا بدانیم «اگر بخواهیم این آمادگی در ما ایجاد شود كه در روز عاشورا با قلبمان دعوت حضرت را لبیک بگوییم، باید خودمان را با چه صفاتی آماده کرده باشیم؟» و از خدای متعال بخواهیم که این صفات را در ما نیز محقق کند.

ویژگی اصحاب سید الشهداء در زیارات مأثور از ائمه

در آن دسته از زیارت اصحاب سیدالشهداء علیه السلام كه از ائمه به ما رسیده، 16-17 صفت برای یاران حضرت شمرده شده است.

مثلا در زیارت روز عرفه، اصحاب امام حسین علیه السلام را «اولیاء الله و احبائه»، «اصفیاء الله و اودائه» و «انصار دین الله» نامیده اند. در زیارت روز عید فطر و اضحی، «الذابون عن توحید الله» نامیده شده اند. در زیارت شبهای قدر، «صدیقون» و «شهداء» و «صابرون» و در زیارت نیمه شعبان، «الطاهرین من الدنس» و «مهدیون» و در زیارت نیمه رجب، «شهداء» و «سعداء» و «فائزون فی درجات العلی» و ... نامیده شده اند.

البته غیر از این صفات و خصوصیاتی که در همه اصحاب مشترک است، بعضی اصحاب در زیارات خاصه، توصیفات خاصه ای هم دارند که نمونه اش را در زیارت حضرت علی اکبر و حضرت اباالفضل العباس و مسلم بن عقیل (که بسیار شباهت به زیارت حضرت عباس دارد) علیهم السلام می بینیم.

در این جلسه به برخی از این خصوصیات، به طور ویژه توجه می کنیم.

سبقت و سرعت اصحاب سید الشهداء

1- یکی از خصوصیات بارز اصحاب حضرت این است که «بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام». ما بعضی شیعیان و دوستان حضرت را می بینیم که مانند توابین، در رکاب حضرت جنگیدند و شهید شدند ولی نتوانستند خونشان را پیش روی حضرت تقدیم ایشان کنند. این تأخیر ناشی از اشکالی است که مانع سبقت و سرعت ایشان شده است. باید بدانیم که فرصتها منتظر آماده شدن ما نمی شوند. بلکه ما باید از قبل خودمان را آماده کنیم و با پیش بینی فرصتها و قرار گرفتن در مسیر و معرض رحمت از آنها استفاده کنیم.

معنی «سرعت و سبقت» که در آیات و روایات به آن امر شده ایم، همین است. یعنی آماده باشید که فرصتهایی مثل جوانی و سلامت و دوران توانگری و ...، از شما سبقت نگیرند.

امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «سَاعٍ سَرِیعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِی‏ءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِی النَّارِ هَوَى‏» یعنی باید این سرعت و تلاش را به هم گره زد تا به نجات رسید.

هر توجیهی که مانع قرار گرفتن در کنار ولی خدا شود شیطانی است. کسانی که مثل طرمّاح و دیگران به بهانه رسیدگی به خانواده و ... از یاری حضرت باز ماندند اهل سرعت نبودند.

آنها که اهل سرعت بودند توانستند خون خود را پیش روی حضرت بدهند. این سرعت مقدماتی داشته که از عوالم قبل، آن مقدمات را مهیا کرده بودند. عواملی مثل سبقت در عالم میثاق و ... . خیلی از کسانی که در حادثه عاشوراء توفیق حضور نداشته اند به خاطر این بوده که در عوالم گذشته اهل سبقت نبوده اند. در روایت، یکی از عوامل افضلیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر همه مخلوقات سبقت ایشان در عهد توحید دانسته شده است. همچنین عامل «اولوا العزم» شدن انبیای اولوالعزم، ثبات و سرعت آنها در عوالم قبل بر قبول ولایت ائمه علیهم السلام و سر سپردن به ولایت یک یک آنها تا امام زمان علیه السلام دانسته شده است. اما بعضی انبیاء، درنگی کردند که خدای متعال می فرماید: «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»(طه/115) البته ما نمی دانیم که این درنگ چه بوده که در مقام عالی حضرت آدم هم راه داشته است.

ما در اصحاب امام حسین علیه السلام می بینیم که افرادی مثل حبیب بن مظاهر از سالها قبل خود را برای روز عاشوراء آماده می کرده اند و یا مسلم بن عوسجه که در حال رفتن به حمام برای خضاب کردن محاسنش بوده است ولی وقتی می شنود که نامه امام حسین علیه السلام به حبیب رسیده، بدون كوچكترین تأخیری از همان مسیر با حبیب همراه می شود و به سوی حضرت حرکت می کند؛ بدون اینکه به حمام برود و یا به خانه اش برگردد.

عبور از دنیا، رهیدن از آن و انس با مرگ، ویژگی دیگر اصحاب سید الشهداء

2- دومین خصوصیتی که در اصحاب حضرت به چشم می خورد، عبور از دنیا و بزرگتر شدن از دنیا و انس گرفتن با مرگ و عوالم بعد از آن است. کسی که بیش از دنیا را تجربه نکرده و به آن انس نگرفته باشد، بعید است که بتواند به راحتی و در صحنه های سخت در کنار ولی خدا بماند. امام حسین علیه السلام در مورد اصحابشان می فرمودند: «من ایشان را آزموده ام. آنها با مرگ مأنوس ترند تا طفل با سینه مادرش.»

این راضی نبودن به حیات دنیا و سرخوش نبودن به آن است که باعث می شود تا زهیر در شب عاشورا به ابا عبدالله عرض کند «اگر عمر دنیا، جاودانه و یکسره عیش و خوشی هم باشد؛ بدون هیچ رنج و بیماری و ...، باز ما شهادت در رکاب شما را بر عیش دائمی دنیا ترجیح می دهیم». کسی که بیش از دنیا را نچشیده نمی تواند در محضر حضرت این گونه عرض کند. آخرین دامی که بر سر راه دوستان ولی الله می گذارند تا او را از همراهی باز بدارند دنیاست و کسی که از دنیا گذشته از همه دام ها رهیده است.

همراهی بدهكارانه به جای طلبكاری از امام، ویژگی سوم اصحاب سید الشهداء

3- اصحاب حضرت، فوز و رستگاری خود را تنها در همراهی با حضرت می دیدند و حتی تصور راهی غیر از همراهی با حضرت را نداشتند. بلکه فوز را منحصر در همراهی او می دانستند. لذا با هیچ مشکلی راهشان را عوض نمی کردند و به همین خاطر هیچگاه احساس خسارت نیز نمی کردند و هرگز خود طلبکار حضرت نمی دانستند. آنها همراهی با امام را به معنای گذاشتن بار خود بر دوش امام می دانستند و دریافته بودند که جز امام هیچ کس در عالم بار کس دیگری را به دوش نمی کشد بلكه فقط امام است که با مهربانی بار همه دوستانش را برمی دارد. بنابراین تنها راه فوز و خلود این است که با امام باشیم که «شفیع دار البقاء» است. یعنی تنها جایی است که انسان را به بقاء و «وجه الله» شدن می رساند و تنها وادی رهایی از هلاک است: «كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه» (قصص/88) اگر کسی مستغرق در امام که «وجه الله» است نباشد قطعا فانی و هالک است.

رسیدن به مقام «محبت» و عبور از «خود»، ویژگی چهارم اصحاب سید الشهداء

4- اصحاب امام حسین علیه السلام به مقام «محبت» حضرت رسیده بودند و از مرتبه عبادت «تجار و عبید» گذشته بودند. آنها از خودشان هم عبور کرده و به مقام «احرار» رسیده بودند. بعضی گمان کرده اند که انسان به هر مقام و مرتبه ای از محبت و عبادت كه برسد باز به خاطر خودخواهی و میل به کمال خود، قدم بر می دارد. معنای این کلام این است که انسان نمی تواند از شرکِ خودخواهی رها شود. اما بر خلاف این گمان، انسان می تواند به اخلاص در محبت برسد به این معنا که حتی خود را نیز برای خدای متعال دوست بدارد یا مثل ابراهیم علیه السلام صادقانه ادعا کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بیش از خود دوست دارد.

اصحاب حضرت آن قدر به حضرت گره خورده بودند که خود حضرت برایشان موضوعیت داشت نه رسیدن به بهشت و ...،

حتی اگر می بینیم که «بریر» در شب عاشورا مزاح می كند و می گوید: «این مزاح به خاطر این است که تا بهشت فاصله ای نمانده»، نباید گمان کنیم که بریر مشتاق رسیدن به حور و قصور بوده؛ بهشت بریر، رسیدن به جوار حضرت و خود سید الشهداء بوده است. لذا اصحاب حضرت، مُحبند؛ بدون هیچ طلبکاری ای. یعنی به مقام شیدایی و اِخبات رسیده اند. مُخبِت و شیدا (که در زیارت امین الله از مقامات شیعیان شمرده شده است) همه هستی اش را به پای محبوب می دهد و خود را بدهکار می داند، مانند سعید بن عبدالله که وقتی خود را سپر نماز سید الشهداء علیه السلام قرار داد، باز نگران است که نکند به وظیفه اش وفا نکرده باشد و می پرسد که آیا به وظیفه ام وفا کردم؟

محب حقیقی به فکر بقاء خود هم نیست تا به خاطر میل به بقاء در ذیل محبوب قرار گیرد.

سیر با بلای سید االشهدا، ویژگی پنجم اصحاب امام حسین علیه السلام

5- صفت دیگری که در اصحاب حضرت دیده می شود این است که در وادی قرب، با بلای حضرت سیر می کردند. انشاء الله در شبهای آینده مفصلا به این صفت پرداخته می شود.

امكان ملحق شدن به اصحاب امام حسین علیه السلام

انسان می تواند به اصحاب سید الشهداء ملحق شود و به همین خاطر است که در زیارت عاشورا، از خدای متعال این گونه می خواهیم که: «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَكْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیَائِكُمْ وَ رَزَقَنِی الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَكُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة» یا در سجده قربی که در انتهای زیارت، برای انسان حاصل می شود عرضه می داریم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ- دُونَ الْحُسَیْنِ ع صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِین»

به خاطر همین نکته است که حضرت رضا علیه السلام به «ریّان بن شبیب» می فرمایند: اگر می خواهی به ثواب یاران امام حسین علیه السلام برسی، هر وقت حضرت را یاد كردی، احساس «خسارت»، «پشیمانی» و «رغبت در یاری» ایشان را داشته باش و عرضه بدار: «یا لیتنی کنت معکم». بنابراین باید خود را آماده کنیم تا فرصت همراهی با حضرت را از دست ندهیم.



نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی حجت‎الاسلام میرباقری در شب سوم محرم هیات ثارالله

تفسیر«مقام محبت» به سیر در«جاذبه امام» تا نیل به «خزائن علم ایشان»

رجانیوز: متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در سومین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 5 آبان ماه در مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به روایتی از امام صادق علیه السلام به تبیین یكی دیگر از صفات اصحاب سید الشهدا علیه السلام پرداختند. حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، اصحاب امام حسین علیه السلام را چنان كه در زیارات آمده است به «احباء الله» توصیف نمودند. ایشان مقام محبت را مختص كسانی دانستند كه امام را شناخته اند، به او گوش جان سپرده اند و با سیر در جاذبه او و در پرتو حب الهی به حقیقت توحید، علم و حكمت رسیده اند و به دلیل همین سرسپردگی و محبت، از مسیر توحید منحرف نمی شوند.

در جلسات گذشته نکاتی در باب خصوصیات اصحاب سیدالشهداء علیه السلام بیان شد. یکی دیگر از صفاتی که در زیارات، برای ایشان نقل شده است: «احباء الله» است. اصحاب حضرت راه «محبت» را طی کرده و به لوازمش ملتزم بوده اند.

گرفتن از دست امام صفت اولوالالباب و شیعیان

در تفسیر برهان، مرحوم محدث بحرانی در ذیل آیات مبارکات سوره «صاد» روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که چگونگی و آثار سلوک با محبت را توضیح می دهد. در آنجا یونس بن ظبیان نقل می کند که: «دخلت على الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام)، فقلت: یا ابن رسول الله، إنی دخلت على مالك و أصحابه، فسمعت بعضهم یقول: إن لله وجها كالوجوه، و بعضهم یقول: له یدان، و احتجّوا فی ذلك بقوله تعالى: «یا إِبْلیسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ»، و بعضهم یقول: هو كالشاب من أبناء ثلاثین سنة، فما عندك فی هذا، یا ابن رسول الله؟!» راوی به حضرت عرض کرد که یا ابن رسول الله مخالفین شما چنین اعتقاداتی در مورد خدای متعال دارند و گمان می کنند که خدای متعال مانند انسانها دست و وجه دارد و بعضی از آنها می گویند که خدای متعال در صورت جوانی سی ساله است.

«قال: و كان متكئا، فاستوى جالسا، و قال: اللهم عفوك عفوك» یعنی راوی می گوید حضرت جدی نشستند؛ گویی بخواهند حرف مهمی بزنند و فرمودند: «اللهم عفوك عفوك». در ادامه حضرت معنی صحیح آیاتی که آنها در فهمش به خطا رفته بودند را بیان می فرمایند که عباراتی لطیف و توحیدی است: «یا یونس من زعم أن لله وجها كالوجوه فقد أشرك، و من زعم أن لله جوارحا كجوارح المخلوقین فهو كافر بالله، فلا تقبلوا شهادته، و لا تأكلوا ذبیحته، تعالى الله عما یصفه المشبهون بصفة المخلوقین، فوجه الله أنبیاؤه و أولیاؤه، و قوله تعالى: خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ فالید القدرة، كقوله تعالى: وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ فمن زعم أن الله فی شی‏ء، أو على شی‏ء، أو تحول من شی‏ء إلى شی‏ء، أو یخلو من شی‏ء، أو یشغل به شی‏ء، فقد وصفه بصفة المخلوقین، و الله خالق كل شی‏ء، لا یقاس بالمقیاس، و لا یشبه بالناس، و لا یخلو منه مكان، و لا یشغل به مكان، قریب فی بعده، بعید فی قربه، ذلك الله ربنا لا إله غیره، فمن أراد الله و أحبه بهذه الصفة، فهو من الموحدین، و من أحبه بغیر هذه الصفة فالله منه بری‏ء، و نحن منه برآء»

بعد از این بیان توحیدی، امام صادق علیه السلام به توصیف نحوه سلوک اولی الالباب می پردازند. «اولی الالباب» در روایات به شیعیان تفسیر شده است. در ذیل آیه  «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب‏» (زمر/9) از امام صادق علیه السلام در اصول کافی روایت شده است كه فرمودند: «قَالَ نَحْنُ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ‏ وَ عَدُوُّنَا الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ‏  وَ شِیعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ‏» یعنی فقط شیعیانند که می فهمند که فرق «امام» با «دشمن و مخالفین امام» چیست؟ دیگران به خطا رفتند، چون دست شیاطین خالی نیست که هر کس بتواند فرق امام و دشمن امام را بفهمد، بلکه او هم جنودی دارد. در مقابلِ «علم» که از جنود امام است، در دستگاه دشمنان امام، «جهل» وجود دارد و با آن جهلشان در عالم کار می کنند و به مقاصدشان هم می رسند. این مؤمن است که در روایت در کتاب خصال فرموده اند: «عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُور» چون علمش را از امام اخذ کرده است اما غیر مؤمن از ابلیس تعلم کرده و «جهل و شیطنت» آموخته است. شیطان نیز با همین جهل، عالم را به آتش می کشد لذا دانسته شیطان و شاگردانش، محترم نیست، بلكه همه جهل است. بالاخره آنها هم اطلاعات و قدرت تصرف دارند چنان كه در شب قدر، به اندازه ملائکه ای که بر امام نازل می شوند بر ابلیس هم شیاطین نازل می شوند؛ چنان که امر بر او مشتبه می شود و گمان می کند همه کاره عالم است تا آن که با امام مواجه شود. حال با اینکه در دستگاه ابلیس هم جنودی است، ولی «اولی الالباب» فقط از امام اخذ كرده و در محضر ایشان شاگردی می کنند.

سلوك خاص اولی الالباب در وادی محبت تا وصول به خزائن «علم، حكمت و صدق» امام

اولی الالباب، (یعنی شیعیان خالص اهل بیت علیهم السلام) سلوکی دارند که امام صادق علیه السلام (در ذیل حدیثی كه بیان شد) آن سلوک را شرح می دهند: «إن أولى الألباب الذین عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به، و أسرع إلیه اللطف» یعنی اولی الالباب بعد از اینکه به حب الله رسیدند، این محبت قلبشان را روشن می کند و - چنان كه این حدیث را معنا كرده اند- خدای متعال با مدارا ایشان را به محبوب و مقصودشان می رساند.

و ادامه می دهند که: «فإذا نزل منزلة اللطف صار من أهل الفوائد، فإذا صار من أهل الفوائد تكلم بالحكمة فإذا تكلم بالحكمة صار صاحب فطنة، فإذا نزل منزلة الفطنة، عمل بها فی القدرة، فإذا عمل بها فی القدرة، عمل فی الأطباق السبعة» یعنی بعد از رسیدن به «حکمت»، به «فطنت» می رسند و در پرتو این فطانت، با قدرت وارد وادی عمل می شوند و عملشان در طبقات هفتگانه عالم جاری می شود.

«فإذا بلغ هذه المنزلة، صار یتقلب فی لطف و حكمة و بیان. فإذا بلغ هذه المنزلة، جعل شهوته و محبته فی خالقه» که برای فهم جایگاه حکمت و بیان باید به آیه شریفه «علمه البیان» بخوبی پرداخت. و ادامه می دهند که آنها همه شهوات و محبتشان در خدای متعال منحصر می شود.

بعد از این مرحله، وارد بالاترین مقامات و منزلت کُبرا شده و به مشاهده قلبی رب نائل می شوند: «فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى، فعاین ربه فی قلبه» که مقصود از رؤیت، رؤیت در قلب است نه با چشم سر، چنان كه امیر المومنین علیه السلام از ایشان در کافی نقل شده است که می فرمایند: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ وَیْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان‏» یعنی حقائق ایمان و «ایمان» چیزی جز حب امیر المومنین علیه السلام نیست که ایشان حقیقت ایمان است و ایمان ما چیزی جز «حب ایمان» نیست.

بعد از این معاینه رب، به حکمت، علم و صدق می رسند، اما نه از راهی که حکماء و علماء و صدیقون به آن رسیده اند: «و ورث الحكمة بغیر ما ورثته الحكماء، و ورث العلم بغیر ما ورثته العلماء، و ورث الصدق بغیر ما ورثه الصدیقون.» بلکه از ائمه علیهم السلام که خزان علم الله هستند این علم را به میراث می برند.

جستجوی «توحید، علم و حكمت» از غیر امام، سر منشأ همه انحرافات در معرفت الله   

امام صادق علیه السلام در ادامه این روایت، سیره رایج حکماء و علماء و صدیقون را توضیح می فرمایند «إن الحكماء ورثوا الحكمة بالصمت، و إن العلماء ورثوا العلم بالطلب، و إن الصدیقین ورثوا الصدق بالخشوع و طول العبادة، فمن أخذه بهذه السیرة إما أن یسفل، و إما أن یرفع، و أكثرهم الذی یسفل و لا یرفع إذا لم یرع حق الله، و لم یعمل بما أمر به، فهذه صفة من لم یعرف الله حق معرفته، و لم یحبه حق محبته، فلا یغرنك صلاتهم و صیامهم و روایاتهم و علومهم، فإنهم حمر مستنفرة» لذا کسانی که از این وادی ها رفتند اکثرا مبتلایند. لذا به «تجسم» و «تعطیل معرفت الله» و ... (که در صدر حدیث نمونه ای از آن بیان شد) معتقد شدند. یعنی در وادی های صدق، حکمت و علم که وادی های صعب العبوری است سقوط کرده اند. لذا نباید نماز، روزه ، نقل روایات و سایر ویژگی آنها انسان را فریب بدهد.

انحرافات در معرفة الله ناشی از حرکت نکردن در مسیر اولوا الالباب است. اما شیعیان می دانند که برای رسیدن به توحید، محبت، حکمت، علم و صدق باید فقط دنبال امام حرکت کنند و از دیگران فاصله بگیرند.

فقط یک عده هستند که فرق امام و «الذین لا یعلمون» را می فهمند؛ ما بقی خیال می کنند دیگرانی هم هستند که پر جاذبه حرف می زنند تا جایی که بعضی از آنها حتی به گزاف گفته اند که دیگرانی هم هستند که از ائمه و انبیاء علیهم السلام دلنشین تر حرف می زنند. اما ادعای این امور از غیر ائمه به تعبیر قرآن «زخرف القول» و «غرور» است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112)

حضرت در ادامه روایت می فرمایند: «یا یونس، إذا أردت العلم الصحیح فعندنا أهل البیت، فإنا ورثناه، و أوتینا شرح الحكمة، و فصل الخطاب» یعنی همه حکت و علم و فصل الخطاب نزد ماست و غیر امام، كسی چیزی در دست ندارد.

یونس می گوید: «قلت: یا ابن رسول الله، و كل من كان من أهل البیت، ورث كما ورثتم من علی و فاطمة (علیهما السلام)؟ فقال: ما ورثه إلا الأئمة الإثنا عشر» یعنی اهل بیت فقط این حقیقت را به ارث می برند. دیگران شاید آدم را به بعضی جاها برسانند ولی فقط امام است که به مقصد می رساند. اگر کسی به غیر امام سر سپرد، سر از جای دیگری غیر از مقصد در می آورد و محبتش پذیرفته نمی شود. چون محبوب آنها، خدای حقیقی نیست حتی اگر خدای لطیفی برای خودشان درست کرده باشند.

اگر اصحاب حضرت همه از احبائند و در وادی محبت سیر کرده و به مقام عالی این وادی رسیدند، به برکت امام و همراهی و محبت حضرت بوده است تا جایی که همه هستی شان را در میسر محبت دادند، و لو برایشان خوش نامی دنیایی نداشت. اما چون کنار امام بودند توانستند حتی این بدنامی را تحمل کنند. چون تحت ولایت معلم توحید و گشاینده وادی محبت سیر کردند و حاصل این سیرشان میراث «محبت» بوده است که همان «محبت خدای متعال» است. که در زیارت کامعه کبیره فرمودند: «وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه»



نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ولایت و امامت، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
حجت الاسلام سید محمد مهدی میر باقری:

پای درس اخلاق آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری +اشکی که جهنم نفس را خاموش می‌کند+استاد میرباقری+جهنم+اشک
حجت الاسلام سید محمد مهدی میر باقری می‌گوید: یکی از عواملی که حجاب‌ها را کنار می‌گذارد و ما می‌توانیم رابطه حقیقی‌ را ببینیم، زیارت امام است. وقتی روابط ظلمانی کنار می‌رود، آن وقت با زیارت روابط حول امام احیا می‌شود
وارث: حجت الاسلام سید محمد مهدی میر باقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم درباره زیارت و آداب آن به بیان برخی نکات پرداخته است که در ادامه به آن اشاره می‌شود:

*زیارت به چه معناست

زیارت سیر در وادی توحید، موحد شدن و سیر به طرف امام و تجدید عهد است که باید آداب آن رعایت شود و عوالم قبل و بعد از ما هم در آن مؤثر است، اگر کسی زیارت‌نامه را خوب بخواند، در هر سلام سلوکی با امام دارد و بابی از توحید و ولایت به روی او باز می شود، این اجمالی از زیارت است.

*آثار اجتماعی زیارت

زیارت آثاری در حیات اجتماعی ما دارد که حول امام، تاریخ مؤمنین و موحدین شکل می‌گیرد و این زیارت تاریخ‌ساز است؛ یعنی روابط ما را حول امام شکل می‌دهد و کم کم با زیارت، جامعه حول امام درست می‌شود.

*رابطه‌ای که تنها میان مؤمنان برقرار است

 طبق روایات بین ما مؤمنین روابط عمیقی وجود دارد، در روایات دارد که اگر مؤمنی رنج ببیند، دیگری هم رنج می‌بیند. اگر غصه‌دار شود دیگری هم غصه‌دار می‌شود؛ یعنی رابطه‌ای که گاهی می‌گویند در همزادها از نظر روحی است، مثلاً بین دو خواهر یا برادر دوقلو که واقعاً اگر یکیشان غصه‌دار شود، دیگری هم غصه‌دار می‌شود، فرمود: بین مؤمنین این رابطه به شدیدترین وجه است.

*راهی برای حذف حجاب‌های درونی

یکی از عواملی که حجاب‌ها را کنار می‌گذارد و ما می‌توانیم رابطه حقیقی‌مان را ببینیم و با هم احساس تباین نکنیم، زیارت الامام است، وقتی روابط ظلمانی کنار می‌رود، آن وقت با زیارت روابط حول امام احیاء می‌شود.

*زیارت صنعت توریسم نیست

زیارت یک توریسم نیست؛ یعنی سفری نیست که با انگیزه ابتهاجات مادی و کامجویی مادی اتفاق افتد و با نگاه اقتصادی به آن نگاه شود، زیارت سفر الی الله است.

*آیا زیارت از راه دور هم امکان دارد

زیارت اولیاء خدا مختص به راه نزدیک نیست و همین ارتباط حقیقتاً از راه دور برقرار می‌شود، در روایات در باب سیدالشهدا(ع) دیده‌اید که فرمود آیا هر روز به زیارت جدم می‌روی؟ گفت: من راهم خیلی دور است، فرمود که هر روز به بلندی بروید و به راست و چپ آسمان نگاه کنید و بگویید: «السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیکم ورحمة الله و برکاته» که ثواب یک حج عمره مقبوله را دارد، زیارت اولیاء خدا از راه دور هم اتفاق می‌افتد و حقیقتاً ارتباط برقرار می‌شود.

*ویژگی خاص زیارت حضرت معصومه(س) به روایت صادق آل محمد(ص)

تلقی من این است که وجود مقدس حضرت معصومه(س) از آن بیت‌ النورها و مشکات الانوارهایی است که انوار چهارده معصوم در آن تجلی دارد. لذا در حرم ایشان چهارده معصوم به نحو حاضر زیارت می‌شوند، عظمت حضرت معصومه(س) فوق‌العاده است و می‌ارزد انسان از اقصی نقاط دنیا فقط برای همین زیارت بیاید. شاهدش هم این است که امام رضا(ع) فرمود: هر کس حضرت معصومه(س) را زیارت کند «وجب له الجنة» اهل بهشت است، امام صادق(ع) می‌فرماید: «بشفاعتها» به شفاعت حضرت معصومه(س) «باجمعهم» همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند، من نمی‌دانم این چه مقامی است «و إنّ لک عندالله شأنا من شأن»!

منبع: فارس




نوع مطلب : در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در بیستم خرداد ماه در جمع بانوان فعال در عرصه فعالیت های فرهنگی مربوط به خانواده و زنان، به تبیین معنای «ظهور» و «انتظار» پرداخت.

mirbagheri1

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری ظهور را به معنی «ظهور کلمه غیب الهی» و «برداشته شدن پرده ها از حجاب ولایت» معنا کرد و انتظار را مبتنی بر سه رکن «احتراز»، «اعتراض» و «سازندگی» تحلیل نمود.

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ادامه، مبتنی بر یک نگاه کلان به «شرایط موجود» و با توجه به «معنای انتظار»، به یکی از مهمترین حوزه های اثر گذاری بانوان منتظر پرداخت.

وی در تبیین شرایط موجود، این نکته را گوشزد نمود که در حال حاضر، تمدن مادی برای همه امور حیات انسانی، الگوهای جامع متناسب با توسعه غربی را ارائه نموده است، بنابراین دوستان اهل بیت نیز باید در همه این حوزه ها، رنگ اهل بیت علیهم السلام را به خود بگیرند.

مسأله کنترل جمعیت یکی از حوزه های تأثیرگذار تمدن مادی

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی، یکی از حوزه های جدی تأثیر گذاری تمدن مادی را مسأله کنترل جمعیت دانست و با تحلیل ابعاد سیاسی و اقتصادی کنترل جمعیت، فکر و نگاه استراژیک بانوان به این مسأله بسیار مهم ارزیابی نمود.

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری همه انبیاء و اولیاء را از منتظران ظهور حضرت بقیه الله دانست و در توصیف زمان ظهور افزود: امام زمان علیه السلام، معجزه غیبی رسول خدا هستند که با ظهور آن حضرت، همه توحید به اندازه ظرفیت این جهان، در آن ظاهر می شود.

کلمه غیب الهی با ظهور امام زمان(عج) ظاهر می شود

این استاد عالی حوزه، امام زمان را «کلمه غیب» وعده داده شده به رسول خدا دانست و ایمان به این «غیب» را شرط تقوا و بهره مندی از قرآن برشمرد و ابراز داشت: با ظهور امام زمان، کلمه غیب الهی در عالم ظاهر می شود و در پرتو نور ایشان، حجاب ها از ولایت نبی اکرم کنار می رود و شمس ولایت رسول خدا در عالم ظاهر می شود.

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ادامه به تبیین معنای انتظار پرداخت و در این زمینه گفت: انتظار یک عملی در عرض سایر اعمال نیست، بلکه یک رویکردی است که همه زندگی را تحت پوشش قرا می دهد و مأموریتی است که همه مؤمنان در طول تاریخ، به صورت فردی و اجتماعی آن را انجام می داده اند.

تبیین سه رکن مکتب انتظار

وی «احتراز از آلوده شدن به دستگاه باطل و تبری از آن»، «اعتراض و درگیری با جبهه باطل» و «سازندگی و ایجاد یک جامعه ایمانی» را سه رکن مکتب انتظار دانست و افزود: این سه رکن همواره در طول تاریخ غیبت امام زمان توسط بزرگان شیعه دنبال می شده است، بنابراین هم مراقبت می شده تا شیعیان از دستگاه اموی و عباسی جدا شوند و آلوده به این دستگاه نشوند و هم سازندگی و حرکت رو به پیش وجود داشته است.

استاد میرباقری در ادامه، با تأکید بر این که باید همه زوایای زندگی ما به زندگی انسان منتظر تبدیل شود، ابراز داشت: همان طور که غرب تلاش می کند تا همه زندگی فرد را از بدو تولد تا مرگ، تحت برنامه خودش قرار دهد و خوراک، پوشاک، رابطه زن و مرد، مفهوم زندگی، تربیت نسل و همه امور را تابعی از هدف خود قرار دهد و الگوی جامع متناسب با آن را نیز تعریف کرده است، معنی انتظار نیز این است که دوستان اهل بیت، باید همه زندگی شان رنگ اهل بیت به خود بگیرد و البته بهره مندی از اهل بیت نیز به معنای انزوا و یا درگیری صرف نیست، بلکه رکن «سازندگی» نیز در این نگاه وجود دارد.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم، در ادامه با تبیین شرایط کنونی به مأموریت بانوان منتظر در شرایط موجود پرداخت.

توسعه غربی چیزی جز تعلق به دنیا نیست

وی در توضیح شرایط کنونی گفت: تمدن غرب با رویکردی که به زندگی مادی دارد، آن را تبدیل به بستر عیش و لذت مادی کرده است. توسعه غربی نیز چیزی جز تعلق به دنیا و دنیا پرستی نیست که غرب آن را به یک تمدن تبدیل کرده است.

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری یکی از مسائلی را که تمدن مادی غرب بر آن تمرکز کرده است، مسأله کنترل جمعیت دانست که از ابعاد اقتصادی و سیاسی مهمی برخوردار است.

وی بعد اقتصادی جمعیت را این گونه توضیح داد که غرب، انسان را منبع صرف برای تولید ثروت می داند، بنابراین انسان، انباره ای است که باید انرژی و جاذبه های آن، تبدیل به ثروت شود و از همین جهت باید به میزانی جمعیت زیاد شود که متناسب با زندگی مادی و توسعه تعریف شده در زندگی غربی باشد.

نگاه استراتژیک غرب به مسأله کنترل جمعیت

مدرس عالی حوزه علمیه قم، بُعد سیاسی جمعیت را نیز این گونه تحلیل نمود که غرب به مسأله جمعیت، نگاه استراتژیک دارد و کنترل جمعیت را یکی از ابزار های جنگ نرم می شمارد.

وی با استناد به تصریح برخی از صاحب نظران متنفذ آمریکایی، تأکید کردند غرب، آرمان های تربیتی و تغییر جمعیتی کشور ما را به نفع خود می داند.

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در ادامه، مسأله کنترل جمعیت را یکی از فریب های استراژیک دشمن دانست که مقام معظم رهبری از همان ابتدا با آن مخالف بود و افزود: کسانی که در دوران جنگ تحمیلی به ما «نخ بخیه» هم نمی دادند، بخش زیادی از هزینه های کنترل جمعیت را به عهده گرفتند و هم اکنون نیز مدیریت کنترل جمعیت در چند کشور اسلامی را به وزارت بهداشت ایران سپرده اند که باید توجه داشت تا مبادا این فاجعه در کشور های دیگر، به دست جمهوری اسلامی واقع شود.

جمعیت به عنوان بالاترین منبع قدرت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی

وی، ادبیات مسؤولانی را که دائما تقسیم «توسعه یافته و توسعه نیافته» و یا «توسعه یافته و عقب مانده» را تکرار می کنند تا کشور ما را نسبت به غرب، عقب افتاده بشمارند و برنامه ریزی می کنند تا ماهم به دنبال کاروان غرب به راه بیفتیم، تقبیح کرد و جمعیت را بالاترین منبع قدرت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دانست.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم، بر خلاف نگاه غرب، زمین را بستر پرورش خلیفه الله دانستند و افرودند: همه انسان ها می توانند در ذیل خلافت معصومین علیهم السلام و در ظرف خودشان به مقام علم الأسمائی و خلافت جزئیه برسند و این همان چیزی است که از خلقت انسان منظور بوده است.

وی با استناد به روایتی از رسول خدا گفت: کسی که رهبر کل تاریخ است و آمده تا بشر را به نقطه مطلوب برساند، راجع به اُمتش می فرماید: «تناکحوا تناسلوا تکثروا» ایشان در توضیح این روایت، بسط «خلافت الهی» و بسط «خلافت در ذیل ولایت رسول خدا» و نه خلافت های خارج از «ولایت نبی مکرم اسلام و ائمه معصومین» را نقطه مطلوب برای امت دانست.

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در سخنان پایانی خود علی رغم این که مسؤولان را مکلف به برنامه ریزی همه جانبه در مقابل الگوهای غربی دانست، فکر و نگاه استراژیک بانوان به این مسأله را بسیار مهم ارزیابی کردند

رجانیوز





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، کنترل جمعیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتاری از حجت الاسلام و المسلمین میرباقری با موضوع حقیقت شب قدر/
چرا وجود گرامی حضرت زهرا سلام الله علیها، حقیقت شب قدر است؟/ شب قدر، عطای مخصوص به نبی اکرم(ص) در ولایت و هدایت آفرینش

گروه معارف رجانیوز- متنی که در ادامه می آید سخنرانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد سید محمدمهدی میرباقری با موضوع فضیلت و حقیقت شب قدر می باشد که در  سال 1383 ایراد شده است. 

مقدمه

یكی از بشارت‌های عظیمی كه خداوند متعال در قرآن مجید به نبیّ مكرّم اسلام(ص) و هم‌چنین، به بركت آن وجود مقدس به امّت ایشان داده، بشارت شب قدر است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ(1) وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْر(2)». این سوره در مورد شب قدر سخن می‌گوید نه در مورد قرآن؛ به همین دلیل، به سرعت از نزول قرآن عبور می‌كند و می‌‌فرماید: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ(3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ(4) سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ(5)»؛ یعنی این شبی است كه از هزار ماه بهتر است.

شب قدر، موهبت الهی در برابر  عمر طولانی امم گذشته

طبیعی است برای امّت نبی اكرم(ص) بشارت بزرگی در این سوره‌ی مباركه وجود دارد و آن این‌که به شفاعت پیامبر(ص)، راه امت ایشان به اندازه‌ای كوتاه شده كه می‌توانند راه طولانیِ امم گذشته را در یك شب بپیمایند. آن‌گونه که از ظاهر روایات برداشت می‌شود شب قدر در امم گذشته وجود نداشته، ولی به شفاعت پیامبر(ص)، راه امت او كوتاه شده است.

در روایت آمده كه اگر عمر امّت پیامبر(ص) نیز كوتاه است به همین دلیل است چون زندگی در این دنیا هیچ موضوعیتی ندارد و دنیا معبر انسان‌ها است؛ «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما یَتَذَكَّرُ فیهِ مَنْ تَذَكَّر»[1].(آیا شما را به اندازه ‏اى كه هر كس که اهل تذكّر است در آن متذكّر می شود عمر ندادیم؟) در حقیقت به اندازه‌ای كه برای رشد انسان لازم است به او عمر می‌دهند.

در روایت نورانی كه مرحوم فیض در كتاب شریف صافی در مورد سوره‌ی قدر نقل كرده آمده است كه در محضر وجود مقدس رسول الله(ص)، درباره‌ی امم گذشته صحبت می‌شد. در این میان، نام فردی از بنی اسرائیل به میان آمد كه بیش از هزار ماه در راه خدا شمشیر به دوش كشیده و در جبهه‌های جنگ مبارزه كرده بود و از بركت جهاد فی سبیل الله، بیش از هزار ماه برخوردار شده بود؛ «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِه»[2]. پیامبر(ص) از شنیدن این سخن و از این‌که انسانی بتواند بیش از هزار ماه در راه خدا مجاهده كند بسیار شگفت‌زده شد. سپس از خداوند متعال پرسیدند كه خدایا در برابر این عمر طولانی كه به امم گذشته عطا كردی آن‌ها كه موفق به این عبادات طولانی می‌شدند، به امّت من چه عطا كرده‌ای؟ آن‌گاه خداوند متعال سوره‌ی قدر را بر وجود مقدس رسول الله(ص) نازل كرد؛ یعنی ما به بركت شما به امت شما شب قدر را دادیم و با وجود آن دیگر به آن درنگ و توقّف طولانی در این دنیا نیازی نیست؛ به بیان دیگر با آمدنِ حضرت، راه بسیار كوتاه شد و با درك این فضیلت می‌توان همه‌ی آن راه‌های طولانی را پشت سر گذاشت.

شب قدر، عطای مخصوص به نبی اکرم صلی الله علیه وآله در ولایت و هدایت آفرینش

نكته‌ی دیگری كه در مورد شب قدر از روایات نورانی اهل بیت علیهم السلام برداشت می‌شود، این است كه شب قدر یك عطای مخصوص به خود نبی اكرم(ص) برای به انجام رساندن رسالت‌شان است. یعنی برای این‌كه حضرت در اهدافشان -که بردن همه‌ی عالم به سوی خدا و شفاعت همه‌ی انبیا و اولیا است- به نتیجه برسند به ایشان عطا شده است. رسالت پیامبر(ص) دست‌گیری از همه است و هر كسی به خدا می‌رسد به واسطه‌ی نبوّت مطلقه‌ی نبی اكرم(ص) است. حتی نبوّت انبیای گذشته هم - آن‌چنان كه در روایات نیز آمده است- از فروع نبوّت نبی اكرم(ص) و شعبه‌ای از شعب این نورانیّتی است كه به حضرت داده شده است.

همه‌ی این هدایت‌ها به حضرت برمی‌گردد و همان‌گونه که گفتیم آنچه برای به مقصد رسیدن این رسالت و رفع موانع به پیامبر(ص) عطا شده، شب قدر است. در صافی شریف نقل شده كه روزی پیامبر(ص) در خواب دیدند كه بنی امیه بر منبر ایشان بالا رفتند و مردم را رو به عقب برگرداندند، دوباره جان‌ها را متوجه دنیا کردند و جاهلیت را در شكل جدیدی از نو برگردانند. پیامبر(ص) وقتی از خواب برخاستند، اندوهگین شدند؛ چون خواب ایشان به منزله‌ی وحی است. در این هنگام جبرئیل به ایشان عرض كرد یا رسول الله چرا نگران هستید؟ پیامبر(ص) فرمودند چنین خوابی دیدم. جبرئیل گفت من از ماجرا بی‌خبرم باید بروم و از خداوند متعال خبر بیاورم. جبرئیل رفت و برگشت و سوره‌ی قدر و تعداد دیگری از آیات قرآن را برای پیامبر با خود آورد. بنابراین یكی از شأن نزول‌های سوره‌ی قدر این ماجرا است.

خدای متعال به پیامبر(ص) می‌فرماید درست است كه ما یك دولت طولانی و هزار ماهه به بنی‌امیه دادیم و به آن‌ها اجازه دادیم كه بر منصب تو بنشینند و خلافت كنند، ولی نگران نباش، آن‌چه به تو عطا كردیم از همه‌ی آن‌ها بهتر است. كار تو این است كه مردم را به سوی خدا دعوت نمایی؛ ولی شأن آن‌ها این است كه مردم را به سمت دنیا برگردانند، به آنها مهلت می‌دهیم ولی به تو چیزی عطا كرده‌ایم كه با دادن این سرمایه به تو همه‌ی آن دولت‌های ناپایدار، جبران می شود، و آن چیزی نیست به جز «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ یعنی از دولت هزار ماهه‌ی بنی امیه، بنی تیم و عدی -كه همه‌ی فتنه‌ها زیر سر آن­­ها بود- طولانی‌تر است.

حضرت زهرا سلام الله علیها، حقیقت شب قدر

در بحارالانوار از تفسیر فرات ابن ابراهیم آمده است كه امام صادق علیه السلام فرمودند: «اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ»[۳] ؛ به این معنا که ‌لیله القدر یعنی وجود مقدس فاطمه‏ زهرا سلام الله علیها. سپس فرمودند: كه «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ»، یعنی اگر كسی بتواند به حقیقت معرفت فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها راه پیدا كند، به شب قدر راه پیدا كرده است. روشن است كه مقصود از این معرفت، معرفت به مقام نورانیّت است. این معرفت معمولی راه­گشا نیست. حقیقت راه­یابی به شب قدر، راه یافتن به مقام ولایت خداوند متعال و معرفت به مقام نورانیّت اولیای الهی است، كه این معرفت عین معرفت خداوند متعال است: «مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّة»[4]. اگر كسی بتواند راه به آستانه‌ی رفیع فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها پیدا كند و نورانیت حضرت در دل او تجلی كند، برابر با شب قدر است؛ یعنی همه‌ی این راه­های طولانی با دست­یابی به این معرفت پیموده می‌شود، چون هدف چیزی نیست به جز قرب، عبودیت و معرفت. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»[5]. در روایات آورده است: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوه»[6]؛ یعنی هدف، معرفت الله است. این معرفت نیز بر طریق حجّت و استدلال نیست، چراكه حجت برای فراعنه‌ی تاریخ نیز تمام می ­شود. حجت بر دشمنان نیز تمام می‌شود. درحالیکه اینها عارف به خدا نیستند. معرفت، آن معرفت حقیقی و معرفت واقعیِ خداوند متعال است. به بیان دیگر، معرفت مقام نورانیّت است. بنابراین چیزی كه باید به آن راه یافت و همه‌‌ی این عمر برای رسیدن به آن است، معرفت خداوند متعال است و این معرفت فقط از راه معرفت انوار ائمه‌ی معصومین علیهم السلام ایجاد می شود و وجود صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها. به گونه‌ای این نور را در عالم تجلی داده كه راه معرفت خداوند متعال و معرفت این انوار الهی را آسان كرده است.

ابتلائات حضرت زهرا سلام الله علیها، عامل افشای جبهه نفاق

مقاومتی كه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در مقابل دستگاه باطل كردند، راه رسیدن به مقام نورانیّت و معرفت را بر همه‌ی امت كوتاه كرده است؛ آن چنان که اگر رسالت پیامبر(ص) هدایت همه‌ی امت به سمت خداوند متعال بود، آن كسی كه جبران همه‌ی موانع و تاریكی‌ها و ظلمت‌ها را كرده و جلوی دشمنان حضرت ایستاد، فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها بود. «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ(112) وَ لِتَصْغى‏ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُون»[7]. (اینچنین در برابر هر پیامبرى، دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم؛ آنها بطور سرى سخنان فریبنده و بى ‏اساس(براى اغفال مردم) به یكدیگر مى ‏گفتند؛ و اگر پروردگارت مى ‏خواست، چنین نمى‏ كردند؛ (و مى ‏توانست جلو آنها را بگیرد؛ ولى اجبار سودى ندارد.) بنابراین، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار! (112) نتیجه این خواهد شد كه دلهاى منكران قیامت، به آنها متمایل گردد؛ و به آن راضى شوند؛ و هر گناهى كه بخواهند، انجام دهند)

خداوند متعال در مقابل هر پیامبری یك دشمنی قرار داده است. این دشمن یك هماورد نیز هست؛ بنابراین آن شیاطین جنی و انسی كه در مقابل وجود مقدس نبی اكرم(ص) شیطنت و إغواگری می‌كنند، رئیس همه‌ی شیاطین و سرآمد و محور همه هستند. در روایات ما از این شیاطین نام برده شده است. در بعضی از روایات نام شیاطینی كه با انبیای اولوالعزم گذشته درگیر بودند آورده شده است. در مورد پیامبر(ص) نیز شیاطینی ذکر شده اند كه دشمنان خاص نبی اكرم (ص) هستند و با حضرت دشمنی می‌كنند.

در مقابل این دولت و در مقابل اجازه ­ای كه به این دشمنان داده شده تا اغواگری کرده و تاریخ را ظلمانی كنند (به تعبیر آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام، نتیجه‌ی دولت آن­ها ظلمت تاریخی است «وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها» -و قسم به شب، آن هنگام که زمین را بپوشانند- در روایات به دولت آن­ها تفسیر شده است[8]. [9]) خداوند متعال نور وجود مقدس فاطمه­ زهرا سلام الله علیها را به پیامبر(ص) عطا کرده است. ایشان حقیقت آن لیله القدری است كه خداوند متعال به وجود مقدّس رسول الله (ص) عطا كرده و راه ایشان را در دعوت به سوی خدای متعال كوتاه كرده و موانع و دشمنی‌ها با ایشان دفع شده است؛ سرآغاز درگیری با جبهه‌ی باطل و جبهه‌ی نفاق بعد از رسول الله(ص)، وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها است.

امیرالمؤمنین علیه السلام مأمور به صبر هستند؛ شیعیان اندکی هم كه گرد حضرت باقی ماندند مأمور به صبر هستند چون رفتن آن­ها در این شرایط فایده ندارد. آن كسی كه مقاومت و مقابله‌اش، مسیر تاریخ را روشن می‌كند و حجت را بر همه تمام می‌كند، فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها است؛ آن هم با آن مقاومت سنگین و عجیبی كه ایشان در این مدّت بسیار كوتاه داشتند؛ یعنی در یك دوره‌ی كوتاه 75 روزه و یا 95 روزه كاری كردند كه راه را بر یك جبهه‌ی تاریخی سد كردند و تمام تلاش دستگاه ابلیس را که محور شیطنت، استكبار و طغیان در مقابل خدا هستند، سد كردند. ایشان با این کار، عالم را نورانی كردند و هیچ انسان مؤمن و موحّدی نیست، مگر این­كه در پرتو این نور، به سوی نبی اكرم (ص) می­رود.

اگر این نور نبود، راه همه‌ی عوالم به سوی نبیّ خاتم(ص) و به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام بسته می‌شد. هر كسی به سوی حضرت هدایت شده، از بستر فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها است؛ بنابراین آن كسانی كه چشم‌هایشان را به روی این دوره‌ی 75 تا 95 روزه­ی تاریخ می‌بندند و حوادث این مدت را نادیده می‌گیرند، در قدم اول از امیرالمؤمنین علیه السلام، در قدم دوم از نبی خاتم (ص) و در قدم سوم از خدا جدا می‌شوند و هیچ تردیدی در این مطلب نیست، تنها چراغی كه در دل این ظلماتی كه اولیای طاغوت در عالم ایجاد كردند می‌درخشد و عالم را روشن می‌كند، فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها است.

انوار ائمه ­ی معصومین علیهم السلام از این نور جلوه كرده و راهی به جز فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها به سوی آن انوار نیست. آن كسی كه مبارزه‌ی جدی صدیقه‌ی طاهره و مقاومت او را در مقابل ظلمانی كردن تاریخ نبیند، بی­ تردید ظلمت او را فرا می‌گیرد؛ بنابراین كسانی كه چشم­هایشان را بر این نور بستند، با تمام ادّعایی كه داشتند و با تمام عبادت و ریاضتی كه انجام دادند زمین‌گیر شدند و صفشان را از صف امیرالمؤمنین علیه السلام و رسول الله(ص) جدا كردند.

حضرت زهرا روز بعد از رحلت رسول الله (ص) خطبه‌ی غرّا و بی‌نظیری خواندند، اما حتی یك نفر از او حمایت نكرد. كاملاً آشكار است كه حق كدام سمت و باطل كدام سمت است. اگر با وجود این افشاگری­ها كسی چشمش را بر روی این چراغ بست پیداست در تاریكی می‌رود. کسانی که در این تاریکی رفته ­اند نزدیكان پیامبر بودند، با آن احادیث عجیبی كه در مورد آن­ها جعل شده، چگونه می شود كسی اشتباه نكند؟!. آخرین چیزی كه معتقد به آن هستند این است كه امیر المؤمنین علیه السلام با آنها نزاعی نداشته و این قبول امیرالمومنین علیه السلام نیست بلکه برابر با عداوت است.

همچنین فرمود در یك قلب دو محبّـت نمی‌گنجد؛ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِه»[10]. یعنی نمی­توان ما و دشمنان ما را در یک قلب جمع کرد، بلكه باید صف خود را روشن كنیم. آن­هایی كه چشم‌هایشان را نسبت به صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها بستند، از حقیقت دین جدا شدند و آن­چه كه پذیرفتند یك پوسته و یك نفاق است و این همان كاری است كه دشمن انجام داده است. حقیقت و باطن دین ولایت ولیّ الله است. حقیقت دین، تجلّی ولایت خداست. اما عده­ ای نسبت به این حقیقت، چشم خود را می‌بندند. اصحاب سقیفه نیز چنین كردند باطن دین را از دین گرفتند و تنها یك پوسته برای دین باقی گذاشتند. «حسبنا كتاب الله» به همین معنا است. تأكید حضرت است كه: «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»[11]؛ یعنی دین با ولی تمام می‌شود؛ باطن دین چیزی جز ولایت ولی الله نیست و حقیقت توحید از طریق تولّی و تبری حاصل می‌شود.

این مبارزه‌ای است كه همه‌ی حجت­هایش تمام شده است؛ از حمایت کردن تا مقاومت كردن در كوچه، تا خطبه‌ خواندن و تا جوانمرگ شدن حضرت و پنهان بودن قبر او همه آیاتی هستند كه صدیقه طاهره سلام الله علیها قرار دادند. حتی رحلت ایشان در سنین جوانی یك رحلت طبیعی نیست این رحلت، رحلتی است كه به درخواست خود حضرت و دعای او رخ داده است. در کتاب اصول كافی آمده است كه معصومین علیهم السلام، نوع مرگ­شان را خودشان انتخاب می‌كنند. دلیل رحلت و شهادت این صدیقه‌ی شهیده در جوانی این است كه حجّت با او تمام شد.

طبیعی است کسانی که چشم‌هایشان را در مقابل این چراغ بستند، از باطن دین كه ولایت است جدا شدند. این جدایی، جدایی از خدا و رسول اوست و دینی كه باقی می‌ماند دین نیست. این همان است كه «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِم»[12] این همان دینی است كه در آن به اسم خدا و به اسم خلافت رسول الله (ص)، وجود مقدس سید الشهداء علیه السلام را به شهادت می‌رسانند و بعد از آن جشن می‌گیرند. این چه دینی است؟ این دین­داری صد بار از كفر بدتر است. این نوع دین­داری محصول چشم بستن به نور صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها است. ایشان حلقه‌ی اتصال همه‌ی عوالم به ولایت كلیه و نبوّت مطلقه‌ی رسول الله (ص) هستند و شاید معنای شب قدر بودن فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها برای وجود مقدس حضرت این باشد كه ایشان طریق هدایت به رسول الله (ص) هستند.

------------------------------------------------

[1] - سوره فاطر، آیه  37.

[2] - نهج البلاغة، فضل الجهاد، خطبه 27.

[3] -  بحار الأنوار، ج‏43،ص:19

[4] - بحار الأنوار، ج‏26، باب نادر فی معرفتهم صلوات الله علیهم بالنورانیة..، ص : 1

[5] -  الذاریات :  56

[6] - علل الشرائع، ج‏1، ص : 9

[7] - الأنعام :  112،113

[8] - بحار الأنوار، ج‏24، ص : 67

[9] - الشمس :  4

[10] - بحارالأنوار ، ج‏24، ص : 305

[11] - بحارالأنوار، ج‏2، ص : 81

[12] - بحار الأنوار، ج‏44، ص : 310.





نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، حدیث، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو