اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

انسانی كه دنبال عبادت و اطاعت پروردگار است، یعنی از نیروی شهوت مال، مقام و… برای رسیدن به قرب و نزدیكی خداوند استفاده كرده و از هیچ كوششی فروگذار نمی‌كند.

چگونه برتر از فرشتگان شویم؟

به گزارش افکارنیوز، عَنْ عَبْدِاللهِ ابْنِ سَنانِ قالَ: سَألتُ اباعَبدِاللهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ (ع): فَقُلْتُ الْمَلائِكَةُ اَفْضَلُ اَمْ بَنُوآدَمَ فَقالَ (ع) قالَ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالِبٍ (ع) اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رَكَّبَ فِی الْمَلائِكَةِ عَقْلاً بِلا شَهْوَةِ وَ رَكَّبَ فِی الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْلٍِ وَ رَكَّبَ فی بَنی آدَمَ كِلْتَیْهِما فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَیْرٌمِنَ المَلائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّمِنَ البَهائِمِ.

ترجمه حدیث: عبدالله بن‌سنان از اصحاب امام صادق (ع) نقل می‌كند؛ من از حضرت سؤال كردم كه ملائكه افضل و بالاترند یا بنی‌آدم؟ حضرت فرمودند: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) فرمودند به راستی كه خداوند عزّوجلّ در وجود ملائكه عقل را آمیخت، بدون آنكه شهوت برایشان قرار دهد و در وجود حیوانات شهوت را در آمیخت بدون آنكه عقل برایشان قرار دهد. ولی دربنی­‌آدم هر دو آنها را درهم آمیخت. پس هر انسانی كه عقل او برشهوتش غلبه كند او بهتراز ملائكه است و هر انسانی كه شهوت او بر عقل او غلبه نماید او از حیوان پست‌تر و شرتر است.

شرح: در این روایت حضرت علی علیه السلام مقایسه زیبایی فرموده است: فرشته، سراسر وجودش عقل است و حیوان سراسر وجودش شهوت می‌باشد. انسان، آمیخته ای از عقل و شهوت است، امّا انسانی كه فقط در فكر خوراك، پوشاك، مسكن، ماشین و برآوردن خواهش‌های نفسانی و… خود می‌باشد در ردیف حیوان بلكه پست­‌تر و شرتر از حیوان است. در مقابل، انسانی كه دنبال عبادت و اطاعت پروردگار است، یعنی از نیروی شهوت مال، مقام و… برای رسیدن به قرب و نزدیكی خداوند استفاده كرده و از هیچ كوششی فروگذار نمی‌كند و توان خود را در راه خداوند و خدمت به بندگان او صرف می‌نماید و تا بذل جان و خاندان خود جلو می­ رود، چنین انسانی نه تنها از ملائكه بهتر، بالاتر و والاتر است، بلكه ملائكه خادم او هستند.

در روایتی در توصیف عقل آمده است: «العَقلُ ما عُبِدَ بِه الرَّحمنُ و اكتُسِبَ به الجِنانُ» عقل، چیزی است كه به وسیله آن خداوند رحمان عبادت شده و بهشت به دست می‌آید. پس زیبایی و زیبا سخن گفتن، پول، ریاست، پست و مقام و… دلیل عاقل بودن نمی‌باشد. پس قضاوت كنیم آیا ما عاقل هستیم یا نه؟ /۹۰۷د۱۰۲/ب۶


پی نوشت:
پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی (ره)

مرجع : حج




نوع مطلب : حدیث، آیت الله مجتبی تهرانی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حاج اقا مجتبی تهرانی می گفت با خدا ساده صحبت کن / رضایت خانواده و راحتی مردم برایشان مهم بود

محسن اسماعیلی شاگرد آقامجتبی تهرانی گفت: «ایشان به شدت بر روی مسائلی چون راحتی مردم حساس بودند، یک بار ماشین‌های یکی از مقامات کشوری که چند سال بود به مجلس ایشان می‌آمدند جلوی راه مردم را گرفته بود و این به شدت آقا را ناراحت کرده بود.»

به گزارش خبرآنلاین به نقل از مهر، دکتر محسن اسماعیلی، عضو حقوقدانان شورای نگهبان و شاگرد آیت الله آقامجتبی تهرانی با حضور در در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما از زندگی و شخصیت این عالم اخلاق سخن گفت. خلاصه اظهارات وی را در ادامه می خوانید.

* شهرت گریزی از خصوصیات اصلی ایشان بود که در زمان حیاتشان بسیار بر آن مراقبت داشتند و انگار این خصلت به زمان پس از مرگشان نیز سرایت کرده است زیرا هرگاه که می‌خواهیم از ایشان تعریف کنیم انگار چیزی مانع می‌شود.

* آقا یکی از نگرانی‌های اصلی‌شان این بود که کسی ایشان را نشناسد اگر یک شبکه تلویزیونی و یا روزنامه و مجله‌ای از ایشان چیزی پخش می‌کرد به شدت ناراحت می‌شدند و به من می‌گفتند با آن‌ها تماس بگیرید و بگویید چرا این‌ کار را کرده‌اند.

مردم به من حسن ظن دارند و با امید پیش من می آیند نمی توانم ناامیدشان کنم

* ایشان واقعا شخصیت کم نظیری بودند سطح بالای علمی‌شان که برای همگان کاملا مشخص است در حقیقت آقا برجسته‌ترین شاگرد فقه و اصول و فلسفه و تفسیر امام(ره) بودند خودشان نیز شاگردان بسیار بزرگی را تربیت کردند اما همین شخصیت بزرگ علمی وقتی برای نماز به مسجد می‌رفتند آن ‌چنان با تواضع و منهای تعلقات و ساده داخل مسجد می‌شدند که هرکس که ایشان را نمی‌شناخت نمی‌توانست بفهمد ایشان چه جایگاه علمی دارند.

* ایشان موقع رفتن به مسجد کفش‌هایشان را در می‌آوردند و ذکر می‌گفتند و به محراب می‌رفتند و در محراب می‌نشستند تا هرکس که با ایشان کاری دارد بتواند به ایشان رجوع کند و تا آخرین نفر نیز پاسخگوی مردم بودند اواخر هم که احوال خوشی نداشتند عرض می‌کردم آقا یا به مسجد نروید و یا اجازه بدهید بگوییم کمتر اطراف شما بیایند و ایشان در جواب من می‌گفتند اینها به من حسن ظن دارند و با امیدی به نزد من می‌آیند، من نمی‌توانم آنها را ناامید کنم.

* نزدیک محرم بیمار شده بودند و روی تخت خوابیده بودند که به من گفتند آقای اسماعیلی محرم نزدیک است بحث امسال چه موضوعی باشد من گفتم حاج‌آقا امسال را تخفیف بدهید و اجازه بدهید آقازاده حاج حسین آقا، به جای شما صحبت کنند ایشان اشکشان سرازیر شد و گفتند من باشم، محرم باشد و منبر نروم یک موضوعی را انتخاب کن و برایم کتاب بیاور تا مطالعه کنم.

* نزدیک محرم که در بیمارستان بستری بودند فرمودند من باید به جلسه بروم دکترها که اصرار ایشان را دیدند گفتند اشکال ندارد می‌توانید آقا را ببرید اما زود باید ایشان به بیمارستان برگردانید شب اول محرم به مسجد رفتند و 10 دقیقه صحبت کردند شب دوم کمتر شد و شب سوم حالشان بد شد و به بیمارستان برگشتند.

همه ایشان را به آقا مجتبی می‌شناختند

* مجلس ایشان از حضور جوانان پر می‌شد خودشان می‌گفتند من سنتی‌ترین آخوند هستم اما چون از خودم حرفی نمی‌زنم و از ائمه می‌گویم این جوانان تنها به عشق ائمه به مجلس می‌آیند.

* تواضع ایشان در حدی بود که همه آقا را حاج آقا مجتبی می‌شناختند وقتی هم که از ایشان پیغامی به بزرگان سیاسی و علمی و علما می‌بردیم خودشان می‌گفتند که بگویید مجتبی این‌گونه گفت.

می گفتند با خدا ساده صحبت کن

* ایشان در اوج سادگی زندگی می‌کردند و در این اوج سادگی ارتباط بسیار صمیمی به خصوص با جوانان داشتند یک بار که برای مراسم شب قدر به مسجد جامع بازار رفتند جوانی جلوی ایشان را گرفت و با لحنی ساده گفت آقا برای من دعا کنید حاج آقا اشک در چشمانشان جمع شد و گفت خدا می‌داند من فقط به عشق شما جوانان و برای دعا کردن برای شما جوانان می‌آیم.

* هر وقت که برای رفتن به مسجد از خانه بیرون می‌آمدند ابتدا می‌ایستادند ر وبه قبله و به خدا با زبانی ساده می‌گفتند خدایا جوانان با امید می‌آیند آبروی مجتبی را نبری و کسی را دست خالی برنگردانی به من هم می‌گفتند که با خدا ساده صحبت کن.

قبل از ماه رمضان به مشهد می رفتند و برای 30 شب منبر دعا می کردند

* آقا می‌فرمودند همه چیز من از امام رضا(ع) است. اهل مسافرت نبودند اما زیاد به مشهد سفر می‌کردند. معتقد بودند باید زیاد به مشهد رفت و کم ماند. آداب زیارت هم برایشان بسیار مهم بود همیشه می‌فرمودند به زیارت که می‌روید تا به حرم نرسیده‌اید استغفار کنید زیرا بعد از استغفار از در حرم که وارد شوی هرچه هستی قبولت کرده‌اند بعد که از در حرم داخل رفتید فقط صلوات بفرستید چون صلوات بهترین هدیه می‌باشد.

* وی نکته دیگری که در آداب زیارت می‌فرمودند این بود که از داخل مسجد به حرم بروید زیرا همین عبور دلتان را آماده می‌کند و تأکید داشتند که اگر حاجتی از آقا دارید پایین پای مبارک ایشان بایستید زیرا بی ادبی است و خلاف ادب است اگر چیزی از ایشان بخواهی و بالای سرشان بایستی.

* هر زمان ماه رمضان هم می‌شد قبلش به حرم امام رضا(ع) می‌رفتند و می‌گفتند که من به امام رضا(ع) می‌گویم آقا جان من قرار است 30 شب برای مردم صحبت کنم شما مراقبم باشید تا حرف اشتباهی نزنم، من هم که می‌خواستم به مکه بروم به من می‌گفتند این جمله را زیاد بگو یا ابالحسن الرضا ادرکنی.

* علاقه ایشان به امام رضا(ع) و ارتباطشان با ایشان بسیار عجیب بود به طوری که در زمانی که هم جوار آقا بودند درهای عنایت زیادی برایشان باز شده بود و با همین اسراری که برایشان فاش شده بود زندگی می‌کردند اما در زندگی‌شان این اسرار را فاش نمی‌کردند.

* در بیماری نیز بسترشان به سمت حرم امام رضا(ع) بود چند ساعت قبل از فوتشان که حالشان مساعد نبود دائم ذکر السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) و السلام علیک یا اباالفضل(ع) می‌گفتند اما در آخرین لحظات عمرشان فرمودند السلام علیک یا اباالحسن علی بن موسی الرضا.

رضایت خانواده مهم است / همسرم برای محل دفنم به زحمت نیفتد

* ایشان عادت نداشتند که بر روی صندلی بنشینند یک بار که من طبق معمول در اتاق به انتظار ایشان بودم یک صندلی از اتاق دیگر آوردم و یک میز کوچک عسلی هم که از خانه خودمان آورده بودم گذاشتم کنارش. آقا که وارد اتاق شدند گفتند این چیست گفتم آقا صندلی است و از ایشان بسیار خواهش کردم که ایشان قبول کنند روی صندلی بنشینند.

* آقا به خاطر اصرار من قبول کردند اما گفتند باید برای دیگران هم بیاورید، جلسه بعد که دوستان رفتند آقا به من گفتند شما بمان کارت دارم بعد گفتند در جلسه پیش بعد رفتن شما، خانواده که آمدند اتاق را منظم کنند وقتی این میز کوچک را دیدند گفتند این میزها برای سرویس است و خانم‌ها روی سرویس منزل حساس هستند حتما آقای اسماعیلی خودشان این میز را آورده‌اند.

* من شروع کردم به گریه کردن و گفتم آقا، خانم و بچه‌های من کوچک و بزرگ شما را دوست دارند و فدایی شما هستند ایشان گریه مرا که دیدند. گفتند عیب ندارد گفتم یعنی در هر صورت خانواده ناراضی نباشند.

* ایشان بسیار به رضایت حاج خانم و خانواده شان اهمیت می‌دادند برای محل دفنشان به من گفتند من جایی را برای دفنم مشخص نمی‌کنم فقط جایی باشد که حاج خانم راضی باشند زیرا ایشان برای من زحمت زیادی کشیده‌اند وقتی هم فوت کردند و من نظرم را برای محل دفن ایشان گفتم خانواده ایشان نیز پذیرفتند البته خود آقا نیز دوست داشتند که در جوار حضرت عبدالعظیم(ع) دفن شوند اما می‌گفتند جایی را تعیین نمی‌کنم تا برای کسی زحمتی نشود حتی برای مراسم نیز اصرار داشتند که طوری مراسم برگزار شود که مردم اذیت نشوند.

وقتی ماشین های مقامات جلوی راه مردم را گرفته بود، به شدت ناراحت شدند

* در کل ایشان به شدت بر روی مسائلی چون راحتی مردم حساس بودند اگر مقامی می‌خواست به مراسم ایشان و دیدار ایشان بیاید شرط می‌گذاشتند که باید تنها خودتان بیایید و والسلام و این شرطشان برای حضور آن فرد بود، یک بار دهه محرم یا ماه رمضان بود که بعد از مراسم و دیروقت بود که به من زنگ زدند و گفتند امشب بیا خانه ما، من تعجب کردم زیرا بسیار برآشفته بودند.

* به منزل ایشان که رفتم گفتند که ماشین‌های یکی از مقامات کشوری که چند سال بود به مجلس ایشان می‌آمدند جلوی راه مردم را گرفته و این به شدت برای آقا مایه عصبانیت شده بود به طوری که به من گفتند که به نزد این آقا برو سلام مرا برسان و به او بگو دیگر جلسه ما نیا.

* من تماس گرفتم و هرچند خجالت می‌کشیدم اما به آن شخص که اتفاقا از ارادتمندان آقا هم بودند موضوع را گفتم که حاج آقا ماشین‌های شما را دیده‌اند که باعث آزار مردم شده و گفته‌اند دیگر به مجلس ایشان نروید آن فرد شروع کرد به گریه کردن و گفت من استغفار می‌کنم به آقا بگویید من را از جلساتشان محروم نکنند من در نهایت به نزد آقا بازگشتم و با اصرار ایشان را راضی کردم که این شخص بتواند پس از این نیز در مجالس آقا شرکت کند.

من رفیق بی‌وفایی نیستم

* موقعی که حال آقا بد بود من با ناراحتی به ایشان گفتم آقا من بعد شما چه کنم دیگر چیزی ندارم نه دینی و نه دنیایی ایشان فرمودند استغفرالله، اما آقای اسماعیلی من رفیق بی وفایی نیستم. من هم دوست دارم به جوانان بگویم هرکس علاقه‌ای و یا حاجتی از آقا دارد می‌تواند هنوز هم از فیوضات ربانی ایشان بهره‌مند باشد.

* جوانان اگر حوائجی دارند می‌توانند بر سر مزار ایشان بروند و یا در مراسم ذکر مصیبت یاد ایشان بکنند که ایشان خودشان را روضه خوان می‌دانستند و دوست دارند که در مراسم از ایشان یاد شود. مزار ایشان، درس ایشان و کتاب‌هایشان می‌تواند وسیله تقرب به ایشان باشد و آقا نیز خودشان وعده وفاداری داده‌اند.

* آقا در وصیت‌ نامه شان نیز علاقه به مردم خصوصا جوانان موج می‌زند در وصیت‌نامه از همه حلالیت طلبیده‌اند و نکته‌ای دارند که به من نیز آنرا شفاهی مطرح کردند و آن این بود که فرمودند من از مال دنیا هیچ چیز ندارم و فقط مالک شرعی نوشته‌هایم هستم که بعد من آن‌ها را نگاه کنید اگر مطلبی برای اسلام ضرر دارد که از بین ببرید و اگر مطلبی برای اسلام ضرری ندارد تشخیص با خودتان است‌.

* با گفتن این حرف من اشک ریختم و گفتم آقا مگر شما ممکن است مطلبی گفته باشید که برای اسلام ضرر داشته باشد و ایشان فرمودند الانسان محل السهو و النسیان من مسئولیت را از دوش خود برداشتم و بقیه گردن شماست.





نوع مطلب : آیت الله مجتبی تهرانی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تكیه و اعتمادتون به سلاحها و موشکها و تدابیر خودتون نباشه، بلکه تکیه تون فقط به خدا باشه و بر شما باد به سلاح انبیاء! از امام رضا علیه السلام روایت شده که فرمودند بر شما باد به سلاح انبیاء. سؤال شد که سلاح انبیاء چیست؟ حضرت فرمودند: دعا. و بر شما باد به سلاح مؤمن. همچنانکه از رسول اکرم روایت شده که فرمودند دعا، اسلحه مؤمن است.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - سید کمیل باقرزاده، با انتشار خاطره ای از مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی در فضای مجازی نوشت: این روزها که ملت مظلوم فلسطین و مردم قهرمان غزه بیش از گذشته زیر حملات وحشیانه رژیم اشغالگر صهیونیستی هستن، خیلی از دوستان می پرسن: «چه کاری از دست ما برمیاد؟» این سؤالی است که باید پاسخی همه جانبه بهش داد؛ و البته این پاسخ همه جانبه، موضوع این یادداشت نیست. این یادداشت فقط میخواد به یکی از مهمترین کارهایی که از دست ما برمیاد اشاره کنه.

دیدار فرماندهان حزب الله لبنان با حاج آقا مجتبی تهرانی+عکس
تنها عكسی كه از آن جلسه تاریخی وجود دارد



 اما اصل داستان:

یکی از بزرگترین توفیقات زندگیم این بود که چند سال آخر حیات پربرکت حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی بتونم در مجموعه مرتبط با دفتر ایشون خدمتگزاری کنم. کسانی که با سیره خاص اون بزرگوار آشنا هستند میدونن که حاج آقا حتی بعد از افتتاح دفتر مرجعیت، با گروههایی که از سازمانها و نهادهای مختلف برای توصیه و نصایح اخلاقی درخواست ملاقات میکردند، تقریبا هیچ دیدار خصوصی نداشتند، و همه رو به جلسات عمومی اخلاقشون ارجاع می دادند. اما یکی از معدود مواردی که حاج آقا اذن ملاقات خصوصی صادر فرمودند دیدار جمعی از فرماندهان حزب الله لبنان بود.

نماز جماعت مغرب و عشاء به امامت ایشون در دفتر اقامه شد و پس از نماز، حاج آقا به زبان عربی شروع به صحبت کردند: «...لا تعتمدوا علی أسلحتکم وصواریخکم وتدبیرکم، بل اعتمدوا علی الله تعالی. وعلیکم بسلاح الأنبیاء. روی عن أبی الحسن الرضا علیه السلام قال: علیکم بسلاح الأنبیاء، قیل وما سلاح الأنبیاء؟ قال علیه السلام: الدعاء! وعلیکم بسلاح المؤمن. روی عن رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم: الدعاء سلاح المؤمن وعماد الدین ونور السموات والأرضین...»
یعنی: تكیه و اعتمادتون به سلاحها و موشکها و تدابیر خودتون نباشه، بلکه تکیه تون فقط به خدا باشه و بر شما باد به سلاح انبیاء! از امام رضا علیه السلام روایت شده که فرمودند بر شما باد به سلاح انبیاء. سؤال شد که سلاح انبیاء چیست؟ حضرت فرمودند: دعا. و بر شما باد به سلاح مؤمن. همچنانکه از رسول اکرم روایت شده که فرمودند دعا، اسلحه مؤمن است.

توصیه هاى حاج آقا مجتبى به رزمندگان مقاومت اسلامی با دو نكته دیگر ادامه پیدا كرد: "اخلاص در عمل" و "اخلاص در دعا".

 البته آن جلسه لطایف دیگری هم داشت؛ از جمله آخرین كلام حاج آقا خطاب به جمع حاضر: "عرض سلام و اخلاص بنده رو به حضرت آقاى سیدحسن نصرالله برسونید!"

الغرض، نگاه معرفتی و معنوی حاج آقا مجتبى به ما این درس رو داد كه برخلاف آنانكه براى دعا جایگاه و اهمیتی قائل نیستند، "دعا" را به عنوان یك "سلاح" درمقابل دشمنان اسلام به كار بگیریم. اگر ما آنگونه كه در معارف اهل بیت علیهم السلام وارد شده دعا كنیم و شروط و لوازم استجابت دعا را رعایت كنیم، مطمئناً میتوانیم مقدّرات امت اسلامی را با همین دعاهاى خالصانه شبهاى ماه مبارك رمضان به أحسن وجه تغییر دهیم.

دعا براى ملت فلسطین را جدی بگیریم و این روزها و شبهاى پایانی ماه رمضان براى نابودی رژیم صهیونیستی و حامیان ظالمش زیاد دعا كنیم. البته همانطور كه در صدر یادداشت عرض كردم، دعا وظیفه منحصر بفرد ما نیست. وظایف دیگری هم داریم كه باید به آن بپردازیم.




نوع مطلب : آیت الله مجتبی تهرانی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی خواندنی حاج آقا مجتبی تهرانی در شب قدر؛
خدایا! آیا آداب مهمانداری این است که از ما بپرسی چیزی خوردی یا نه؟ تو قبلاً‌ عمل صالح داشتی یا نه؟ جاش نیست دیگه اینجا. تو روایت داشت زشت است اصلاً‌ این سؤال. بلکه خدا آنچه دارد باید امشب تو سفره ما بگذارد. تو روایت همین را داشت دیگر!
وبلاگستان مشرق - تقی دژاکام در آخرین به روز رسانی وبلاگ «آب و آتش» به یکی از سخنرانی‌های تکان‌دهنده حاج آقا مجتبی تهرانی «رضوان الله تعالی علیه» در شب قدر اشاره کرده و نوشته است: در شب قدر سوم در سال (13بهمن) 1375، حاج آقا مجتبی بر خلاف رویه شب‌های قدر، موضوعی غیر توبه و دعا و ... مطرح کرد و بحث، مانند روال چهارشنبه‌شب‌های سال بود. موضوع آن بحث هم «آداب مهمانداری و ضیافت در اسلام» بود. بحث با مثال‌های زیادی از روایات معصومین(ع) همراه بود، اما در انتهای بحث و قبل از ذکر مصیبت، موضوع، شفافیت و معنای دیگری گرفت به گونه‌ای که حلاوت آن جلسه هنوز که هنوز است با کسانی که آن شب در آنجا بودند، همراه است.

توضیح اینکه در ویرایش اظهارات ایشان، تکیه کلام‌ها و تکرار کلمات را حذف کرده‌ام اما تلاش کردم که به هیچ وجه کوچکترین تغییری در فحوای کلام ایشان ندهم:

زشت است از میزبان بپرسی چی با خودت آورده‌ای

آنچه امشب نظر مرا جلب کرد، این بود که ما در اسلام، آداب زیاد و احکامی داریم که نمی‌خواهم وارد آنها بشوم. یکی از این آداب، «ادب ضیافت» و روش رفتاری در باب مهمانداری است. ما درباره «ضیافت» و «مهمانداری» روایات بسیار داریم. یک دسته از روایات، جنبه عمومی دارد، یعنی نسبت به اصل مهمانداری و پذیرایی انسان از مهمان به طور مطلق است. یک دسته از روایات هم، خصوصیات مهمانداری را مطرح می‌کنند.

از جمله روایاتی که این موضوع را به طور مطلق مطرح می‌کند، روایتی است از امام صادق «صلوات الله علیه» که حضرت می‌فرمایند: مکارم(آن چیزهای پسندیده از نظر روش رفتاری)، ده چیز است. بعد می‌فرماید اولش: أحَدُها اِقراءُ الضّیف. «اقراء» یعنی «خوب پذیرایی کردن» از مهمان. این را به طور مطلق می‌فرمایند، اما چگونگی درش نیست.

در روایت دیگری هست از امام صادق«صلوات الله علیه» که در آنجا همین «اقراء الضیف» را مطرح می‌فرمایند. بعد می‌فرمایند: وَ أقراءُ‌ الضّیف واجباتٌ فی السُنَّة. یعنی خوب پذیرایی کردن از مهمان در روش رفتاری پیغمبر اکرم چیزی حتمی بوده است.

بعد یک دسته روایات داریم که خصوصیاتش را مطرح می‌کند. من یکی دو خصوصیتش را عرض می‌کنم تا بعد وارد مطلب اصلی بشوم.

اول: ما روایاتی داریم که در آنها، از نظر خصوصیت مهمانداری، مطرح می‌کند که وقتی مهمان بر انسان وارد می‌شود و انسان می‌خواهد پذیرایی کند، از او سؤال نکند که مثلاً چه خورده‌ای؟ سؤال کند که چه میل داری؟ امثال این حرفها. بلکه به تعبیر ما آنچه را که در توان دارد برای مهمانش بیاورد. یک دسته از روایات،  این معنا را  مطرح می‌کند . من یک بخشش را می‌خوانم:

از امام صادق «صلوات الله علیه» است، حضرت فرمود: لا تَقُل لِاَخیکَ اِذا دَخَلَ عَلَیک (به برادر مؤمنت آنگاه که بر تو وارد شد، نگو) أکَلْتَ الیَومَ شَیئاً؟ (امروز چیزی خورده‌ای یا نه؟) وَ‌ لکنْ قَرِّب اِلیهِ ما عِندَک.(یعنی بیاور برایش آنچه در اختیار داری)، فَاِنَّ الجَوادَ کُلُّ الجَواد مَنْ بَذَلَ ما عِندَهُ. (شخص سخی، اهل جود، روشش این است که آنچه را که در اختیار دارد، بذل می‌کند به مهمانش).

یک دسته از روایات – روایات متعدده هم هست - مضمونش این است که مهمان که بر انسان وارد می‌شود و انسان که می‌خواهد از او پذیرایی کند، اصرار به او بکند که از آنچه که برایش آورده مصرف کند. حتی در روایات متعدده داریم یکی از نشانه‌هایی را که انسان می‌تواند کشف کند  مهمان، میزبانش را دوست دارد، این است که هر چه بیشتر مصرف کند، کاشف از این است که بیشتر به میزبانش علاقه‌مند است.

من این را در روایات متعدده دیدم. تعبیرات عجیبی درش بود. در یک روایتی دیدم که امام صادق «صلوات الله علیه»، می‌خواستند به یک سفری بروند. همان هنگام مهمان بر ایشان وارد شد. حضرت تأمل کردند، پذیرایی کردند. بعد، مهمانها چون دیدند حضرت در آستانه سفر است، به اصطلاح یک مقدار در غذا خوردن و امثال اینها کوتاه آمدند. حضرت گفتند: نمی‌شود و اصرار کردند. یک مقدار دیگر مصرف کردند، باز گفتند: نمی‌شود و شروع کردند اصرار کردن به اینکه از غذاها مصرف کنند.

روایت از امام صادق «صلوات الله علیه» است. هشام بن سالم نقل می‌کند که حضرت به شخصی فرمودند که: أما عَلِمْتَ أنَّهُ یُعرَفُ الرَّجُلِ أخاهُ (آیا این را نمی‌دانی که شناسایی می‌شود دوستی رجل نسبت به برادرش) بِکَثرَةِ‌ أکْلِهِ عِندَهُ؟ (به اینکه وقتی پیش او هست، زیاد مصرف کند از آنچه برای او آورده؟) 

در آداب مهمانی ما خیلی روایات داریم.‌ مِن جمله، یک روایتی است از موسی بن جعفر«صلوات الله علیه» که مهمانهایی برایشان وارد شده بودند. بعد خواستند از منزل حضرت بیرون بروند. اینها به اصطلاح ما می‌خواستند توشه‌هایی که همراه داشتند را، اینها را ببرند. دیدند حضرت، اصلاً‌ به غلامانش دستور نمی‌دهد که کمک کنند به اینها. رو کردند به حضرت، عرض کردند که چه می‌شود شما به این غلامهایتان بگویید که ما را کمک کنند؟ حضرت فرمودند برای اینکه شما می‌خواهید بروید. من در رفتن شما کمک نمی‌کنم. یعنی من دلم می‌خواهد اینجا بمانید، از اینجا بیرون نروید. هر چه پیش من باشید و من بیشتر از شما پذیرایی کنم، خوشحالترم.

 در یک روایت دارد وقتی دیگر مهمان تصمیم گرفت حتماً برود،  دارد  شخصی (ظاهراً عبدالله بن ابی یعفور است) می‌گوید: خدمت امام صادق «علیه السلام» بودم.. حضرت رفت، بدرقه کرد تا دم در مهمانهاشان را، تا دم در مشایعت کرد.

اینها نمونه‌ای از آداب ضیافت بود که ما داریم. اینها در ذهن من بود. اینکه عرض کردم یکمرتبه ذهن من به این موضوع برگشت این بود. عین واقعش را می‌گویم. یکمرتبه به ذهن من یک جمله‌ای آمد از فرمایش پیغمبر اکرم و آن خطبه‌ای که حضرت خواندند بر طبق روایتی که از امام هشتم «علیه السلام» از آبای گرامشان از علی «علیه السلام» است. این جمله: شَهْرٌ دُعیتُم الی ضیافَة الله.

امشب این به ذهن من آمد. فکر کردم دیدم به اینکه مثل اینکه ما امشب داریم می‌رویم مهمانی. همه‌مان که راه افتادیم آمدیم اینجا، همه ما آمده‌ایم مهمانی. ماه رمضان ماهی است که شماها دعوت شده‌اید به مهمانی خدا: شَهْرٌ دُعیتُم الی ضیافَة الله.

به حسب ظاهر هم مسجد داریم می‌آییم. مسجد خانه خداست. من در یک کدام از روایات فراوانی که در باب ضیافت آمده است ندیدم که آداب ضیافت و مهمانداری مربوط باشد به مهمانی که از قبل دعوت شده باشد. من اصلاً ندیدم. به تعبیر ما طلبه‌ها، مطلق است. لذا از نظر شرعی هم بخواهیم فتوا بدهیم، می‌گوییم چه مهمانی باشد که دعوت قبلی داشته باشد یا نداشته باشد؛ این آداب مربوط است به همه مهمانها.

ماه مبارک رمضان ماهی است که همه دعوت شده‌اند به سر خوان الهی، سفره خدا پهن است.
یک صحبت در این است که آنچه خدا برای مهمانهایش در این ماه مهیا کرده است چیست؟ اول ِهمین خطبه، این را بیان می‌کند: ایُّها النّاس! قَد أقْبَلَ اِلَیکُم شَهرُ اللهِ (سه تا غذا:) بِالبَرَکَةِ وَالرَّحْمَةِ وَ المَغْفِرَةِ. خوان الهی گسترده است. مواد غذایی: برکت است، رحمت است، مغفرت است. فکر کنم غیر از این هم ما چیزی احتیاج؟ نداریم.

در باب مهمانداری، [آیا] می‌شود که خدا آداب مهمانداری را بیاموزد، بعد خودش عمل نکند؟ این یک مسئله‌ای است امشب در ذهن من افتاده. بعد، نعوذ بالله نعوذ بالله خودش آنجور پذیرایی نکند؟ مسلْم این‌طور نیست. خداوند از همه مهماندارها، بهتر مهمانداری می‌کند. این عقیده من است. یعنی بنده اعتقادم این است، امشب هم که آمدم خدا را شاهد می‌گیرم به اینکه ما که آمدیم اینجا جمع شدیم و به دعوت الهی (حالا اگر این دعوت هم برای ما نبوده، آقا! بی دعوت آمده‌ایم. دیگه بالاتر از این نیستش که!) این دعوت مال اولیائش! ما، بی دعوت آمده‌ایم تو خانه‌ات. وارد شده‌ایم، نشسته‌ایم. آداب مهمانداری چی اقتضا می‌کند؟!

[آیا] آداب مهمانداری این است که از ما بپرسی چیزی خوردی یا نه؟ تو قبلاً‌ عمل صالح داشتی یا نه؟ جاش نیست دیگه اینجا. تو روایت داشت زشت است اصلاً‌ این سؤال. بلکه خدا آنچه دارد باید امشب تو سفره ما بگذارد. تو روایت دارد. الجود، چی؟ کمال الجود این است اصلاً. به اینکه بذل کند آنچه را که چی؟ در اختیارش دارد. تو روایت این را داشت. جای سؤال نیست اصلاً. بلکه خدا باید اصرار کند که بخورید این غذاها را. و خداوند هر چه بیشتر ازش بخواهیم امشب، بیشتر ماها را دوست می‌دارد. تو روایات اینجوری دارد. میزبان اینجوری است. یک میزبان کریم، آن میزبانی است که مهمانش هر چه بخواهد مصرف کند، در اختیار بگذارد و خوشحال بشود. و این کشف از محبت میزبان به میهمان است. تو روایت این را دارد.

از آنطرف خدا اصلاً‌ مایل نیست ما از سر این سفره بلند بشویم. این روایت این را می‌گوید. اگر هم خواستیم خودمان برویم، خدا باید تا در دم مسجد بیاید دنبالمان، بدرقه‌مان کند. آداب مهمانداری این را می‌گوید.

خدا ادب کرد پیغمبر را به آداب خودش، او علی را، و او چی؟ معصومین را. بعد اینها را به ما آموختند. نعوذ بالله به اینکه خودش دعوت بکند یا نکند، مهمان پیدا کند، بعد این رفتار را با او نداشته باشد؟ اصلاً نیست چنین مطلبی.

و اما راجع به موادش. مسئله برکت و رحمت و مغفرت بی نهایت است. ماها اگر پذیرایی کنیم از مهمانهامان، پذیرایی‌ ما محدود است، ولی مال خداوند، اینها همه بی نهایت است.

در یک روایتی دیدم که داشت حضرت فرمود: ما ظَنُّکَ بِالتَّوابِ الرَّحیم الّذی یَتوبُ علی مَن یُعادیهِ؟ تو گمانت چیست به آن موجودی که توبه‌پذیر است و با رحمت است که توبه‌های کسانی که باهاش بد کردند را هم می‌پذیرد؟...

امشب همه ما دست خالی آمده‌ایم و می‌خواهیم دست پر برویم...




نوع مطلب : آیت الله مجتبی تهرانی، ماه رمضان و روزه داری، در باب شب های قدر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

مجتهدی تهرانی

در سایت حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی، حدیثی همراه با شرح آن به نقل از ایشان در مورد ماه رجب ذکر شده است که توجه شما را به آن جلب می‌نماید:

روی عن الباقرعلیه‌السلام قال: لجابر الجُعفی، یا جابر:

«مَن هذَا الَّذی سَاَلَ اللَه تبارک وَ تعالی فَلَم یُعطِهِ اَو تَوَکَّلَ عَلَیهِ فَلَم یَکفِهِ اَو وَثِقَ بِهِ فَلَم یُنجِهِ»

ترجمه: ای جابر! چه کسی از خداوند تبارک و تعالی درخواستی کرده و خداوند درخواست و خواهش او را نپذیرفته و به او عطا نکرده است؟ یا اینکه چه کسی به خداوند توکّل و تکیه کرده و خداوند او را کفایت ننموده است؟ یا اینکه چه کسی است که به خداوند اعتماد و اطمینان کرده و خداوند را نجات و رهایی نداده باشد؟

 

شرح: از حضرت باقرعلیه‏السلام روایت شده است که ایشان به جابر جُعفی فرمودند:

«ای جابِر! چه کسی است که از خداوند درخواست کند و خداوند به او عطا نکند؟!»

حضرت می‌خواهند بفرمایند که چنین چیزی نشدنی است؛ «مَن هذَا الَّذی سَاَلَ اللَه تَبارَکَ وَ تَعالی فَلَم یُعطِهِ»، به تعبیر ما یعنی کسی را به من نشان بده که از خدا درخواست كرده و خدا به او عطا نکرده باشد؟!

«وَ مَن یَتَوَکَّلَ عَلَیهِ فَلَم یَکفِهِ»، نشانم بده ببینم! کیست که کارش را به خدا واگذار کند و خداوند او را کفایت نکرده و کارش را انجام ندهد؟!

«وَ مَن وَثِقَ بِهِ فَلَم یُنجِهِ» نشانم بده ببینم! کیست که اعتماد به خدا کند و تکیه‌گاهش خدا باشد، امّا خدا او را نجات ندهد و از گرفتاری رهایی نبخشد؟!

در اینجا سه سؤال پشت سر هم مطرح شده است؛ اگر کسی واقعاً از خداوند درخواست کند و غیر او را کارساز نداند، خدا هم عطا می‏کند، هم کفایت می‏کند و هم او را نجات می‌بخشد؛ در این شکّی نیست!

بله! در هر زمانی این‌طور است؛ امّا در برخی ظرف‏های زمانی اجابت تسریع می‌شود؛ برخی مکان‏ها هم همین‌طور هستند. مثلاً در مشاهد مشرّفه، مساجد و... زمان‏ها نیز مانند مکان‏ها، در سرعت اجابت مدخلیّت دارند.

یکی از زمان‌هایی که در بین سال به این مطلب اختصاص دارد، «ماه رجب» است. در روایتی از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: خداوند، فرشته‏ای را در آسمان هفتم قرار داده است که: «یُقالُ لَهُ الدّاعی»، اسمش «جارچی» است. «داعی» به معنای جارچی، یعنی كسی كه کارش جار زدن است.

وقتی ماه رجب وارد می‏شود، این فرشته از شب تا به صبح فریاد می زند: «طُوبی لِلذّاکرین طُوبی لِلطّائِعینَ»، خوشا به حال کسانی که در این ایّام و شب‏ها به یاد خدا بوده و ذاکر الله تعالی هستند و از او اطاعت می‏کنند. «وَ یَقُولُ اللهُ تَعالی»، آن ملک می‏گوید: خداوند شب‏های ماه رجب می‌فرماید: «وَیَقُولُ اللهُ تَعالی اَنا جَلیسُ مَن جالِسَنی»، من هم‌نشین کسانی هستم که با من هم‌نشین شوند!

«وَ مُطیعُ مَن اَطاعَنی»، این خیلی بالا است! اطاعت می‏کنم کسانی را که از من اطاعت ‏کنند!

«وَ غافِرُ مَن اَستَغفَرَنی»، می آمرزم کسانی را که از من درخواست غفران و آمرزش نمایند!

«اَلشَّهرُ شَهری وَ العَبدُ عَبدی وَ الرَّحمَةُ رَحمَتی»، این ماه، ماه من است! بنده، بندۀ من است! و رحمت، رحمت من!

«مَن دَعانی فی هذَا الشَّهرِ اَجَبتُهُ»، هرکس در این ماه، مرا بخواند و صدایم بزند، جوابش می گویم!

«وَ مَن سَئَلَنی اَعطَیتُهُ»، اگر کسی از من درخواستی کند به او عطا می‏نمایم!

«وَ مَنِ استَهدانی هَدَیتُهُ»، اگر کسی از من راهنمایی بخواهد او را راهنمایی می‏کنم!

این روایت، روایت مفصّلی است. می‏فرماید: من این ماه را ریسمانی بین خود و بنده‏ام قرار داده‌ام، «وَ فَمَنِ اعتَصَمَ بِهِ وَصَلَ اِلیّ»، هرکس این ریسمان را بگیرد، به من می رسد. ماه رجب، ماه خداوند، ماه رحمت خداوند و وسیله‏ای برای رسیدن به خداوند می‏باشد.

در روایتی امام صادقعلیه‏السلام از پیغمبر اکرم نقل می فرماید که: ماه رجب، ماه استغفار امّت من است؛ بعد می‌فرماید: رجب را «اَصبّ» گویند، چون رحمت خدا در این ماه به امّت من زیاد ریزش می‌کند؛ ماه رجب چنین ماهی است. لذا حضرت فرمودند: زیاد در این ماه بگویید: «اَستَغفُرِ اللهَ وَ اَسئَلُهُ التَّوبَة»؛ ایشان برای استغفار دیگر سقف هم نمی گذارند، بلکه می فرمایند زیاد استغفار کنید و در این ماه از رحمت الهی که بر شما ریزش می‌کند بهره بگیرید!

  

برگرفته از سایت www.mojtabatehrani.ir

منبع :

jahadi.ir





نوع مطلب : آیت الله مجتبی تهرانی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو