اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

غدیر شکستن خط قرمز سکوت از سوی پیامبر(ص)

مسلما اعلام جانشینی و ولایت حضرت علی(علیه السلام) مأموریت مهمی است، چرا که تکلیف امت اسلام پس از پیامبر را روشن می کند. امّا گویا این مأموریت ویژه، خطرات و حواشی خاصی را نیز در پی داشته است



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام صادق(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها : عید غدیر، اکمال دین، روزه،
لینک های مرتبط :
عوامل معنوى کوتاهى و طول عمر چیست؟

در روایت آمده است: آنها که بر اثر گناهان مى‌میرند، بیش از آنها هستند که به مرگ الهى از دنیا مى‌روند، و کسانى که بر اثر نیکوکارى، عمر طولانى پیدا مى‌کنند بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى‌شود»!


آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در بخش نکته‌های تفسیر نمونه ذیل آیات ۱ تا ۴ سوره مبارکه «نوح» به اهمیت دعوت به یکتاپرستی و راهکاری برای افزایش طول عمر اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، علما، پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام صادق(ع)، قرآن کریم، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها : آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر، قرآن،
لینک های مرتبط :
وظیفه نسل حاضر در قبال غدیر چیست؟

هیجدهم ذی‌الحجه یادآور واقعه‌ای تاریخی است که در آن رسول خدا(ص) به امر خداوند متعال حضرت علی(ع) را به‌عنوان خلیفه و جانشین خود در منصب امامت و ولایت امت منصوب کرد.


آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر بر همه مسلمانان تکلیف فرموده اند. این است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه از فرزندان ایشان تا حجة بن الحسن (عج) را مولای خویش بدانیم و قید غلامی ایشان را بر گردن انداخته، به لوازم آن مقید گردیم. متأسفانه آنچه از واقعه ی غدیر تا کنون، مورد فراموشی قرار گرفته، توجه مبحث ولایت امیرالمومنین (ع) است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها : عید غدیر، امام علی(ع)، اهل بیت،
لینک های مرتبط :

جهل اصلی‌ترین زمینه گناه فرهنگی به شمار می‌رود که پیامبر اعظم(ص) هم ویژگی‌هایی برای افراد جاهل عنوان کرده‌اند.

حجت‌الاسلام محسن قرائتی استاد تفسیر قرآن کریم بیش از 30 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و سال‌ها است که پنج‌شنبه‌ها در برنامه درس‌هایی از قرآن میهمان خانه‌های ایرانیان است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : حجه الاسلام و المسلمین قرائتی، جهل، درس هایی از قرآن، حضرت یوسف، حضرت موسی،
لینک های مرتبط :
استاد تفسیر قرآن کریم با بیان اینکه حضرت یوسف(ع) زمانی که توسط برادرانش در چاه افتاد یا زمانی که در زندان بود و برای زمانی که به حکومت رسید دعاهای خاصی داشت، گفت: دعای حضرت یوسف (ع) در زمانی که به حکومت رسید این بود که خدایا مرا مسلمان و تسلیم امر خود بمیران و قرار داده تا در حکومت خود یک‌سره تسلیم امر تو باشم.
 به گزارش مشرق، حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در برنامه زلال جاری از رادیو معارف با اشاره به آیه 126 سوره اعراف «وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیاتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ» در تفسیر این آیه گفت: این آیه یکی از دعاهای حضرت یوسف(ع) در هنگامی است که به حکومت رسید.

وی افزود: حضرت یوسف(ع) برای هر لحظه‌ای یک دعای خاصی داشت و هنگامی که به حکومت رسید از خداوند خواست که همواره تسلیم امرش باشد.

استاد تفسیر قرآن کریم تصریح کرد: مقصود هر حکومتی رسیدن به تسلیم امر ولی مطلق یعنی خداوند است و حضرت یوسف(ع) هم با این دعا حکومت خود را در برابر فتنه های گوناگون بیمه کردند.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی با بیان اینکه با توجه به این دعای حضرت یوسف(ع) متوجه می‌شویم که باید مقصود یک حکومت دینی تسلیم امر ولایت بودن باشد، افزود: بر همین اساس مسؤولان در نظام اسلامی وظیفه دارند که حکومت را به گونه‌ای اداره کنند که در نهایت جامعه به تسلیم محض در برابر امر خداوند برسد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، پیامبران، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پیامدهاى رحلت پیامبر معظم اسلام از لسان مبارک حضرت زهرا (س)

در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود. او كه بضعة الرسول است و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة  است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است.


http://bahaiat.net/wp-content/uploads/2013/06/%D9%85%D8%A8%D8%B9%D8%AB-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C.jpg

او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است. و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یكون الذی ولدها. »

او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است. آرى او مى‌‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند. در اینجا به مواردى از آنها مى‏‌پردازیم:

آن حضرت در خطبه فدكیه و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده‌‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏‌كنند از جمله آنها عبارتند از:



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
توصیه های پیامبر درباره فتنه هاى پس از وفات ایشان

تمام راویان پیش بینى پیامبر از فتنه هاى پس از خود را روایت نموده و گزارش كرده اند كه ایشان امت را از فتنه ها بر حذر داشت . ابن حماد 1/30 و 48 از ابوموسى روایت كرده كه رسول خدا فرمود : « پیش از قیامت ، هَرْج خواهد بود » پرسیدم : هَرْج چیست ؟ فرمود : « قتل و كشتار » . پرسیدیم : بیشتر از آنچه كه امروز كشته مى شوند ؟ ( در آن زمان مسلمانان در مرزهاى خود بودند و جنگى نبود ) فرمود : « مقصود نبرد با كافران نیست ، بلكه برخى از شما بعضى دیگر را مى كشید ، حتى مرد ، جدّ و پدر و برادر و عموزاده و همسایه اش را مى كشد ! »





ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، اصحاب اهل بیت، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، قرآن کریم، پیامبران، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققین جوان در کتاب نفیس «خون نگاشته های فاطمی» ، در تشریح ظلم به حضرت زهرا علیهاالسلام و غصب خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام در قرآن کریم می نویسد :

خدای متعال در قرآن می فرماید : (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفْسُقُونَ)[1]

«اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی ازآسمان فرستادیم.»

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

«منظور از آن قولی که ظالمین آنرا تغییر دادند، حقّ آل محمّد علیهم السلام است و آن نافرمانی هم اشاره به همین غصب حق آل محمّد علیهم السلام دارد».[2] که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام اوّلین شهیده این ظلم و جنایت بزرگ تاریخ بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهار نتیجه شک و تردید در کلام امام علی(ع)


امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام: شك چهار بخش دارد، جدال در گفتار، ترسیدن، دودل بودن، و تسلیم حوادث روزگار شدن.
پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاریكى شبهات بیرون نخواهد آمد.
و آن كس كه از هر چیزى ترسید همواره در حال عقب گرد است.
و آن كس كه در تردید و دودلى باشد زیر پاى شیطان كوبیده خواهد شد.
و آن كس كه تسلیم حوادث شد و به تباهى دنیا و آخرت گردن نهاد، هر دو جهان را از كف داد.

 متن حدیث:

الشَّكُّ عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب: عَلَى التَّمارى وَ الْهَوْلِ وَالتَّرَدُّدِ وَالاِْسْتِسْلامِ. فَمَنْ جَعَلَ الْمِراءَ دَیْدَناً لَمْ یُصْبِحْ لَیْلُهُ وَ مَنْ هالَهُ ما بَیْنَ یَدَیْهِ نَكَصَ عَلى عَقِبَیْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّیْبِ وَطِئَتْهُ سَنابِكُ الشَّیاطینِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ هَلَكَ فیهِما.


«نهج البلاغه، حکمت30»


ادامه مطلب


نوع مطلب : پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، قرآن کریم، پیامبران، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


حضرت مسیح(ع) در زمان ظهور؛
در حدیث معراج نبوی آمده است: و آخرین راهنما مردی از اهل بیت توست است که پشت سرش عیسی بن مریم نماز می گذارد او زمین را پر از عدل می کند همان طور که از ستم و بیداد لبریز شده است به وسیله او امت تو را اهدایت می نمایم و از گمراهی دور می کنم و نابینا را در مان و بیمار را شفا می دهم.
 به گزارش مشرق، در قرآن و احادیث مربوط به امام عصر (عج) از حضرت عیسی بن مریم به عنوان یکی از یاران حضرت مهدی «عج) یاد شده است که در زمان ظهور آن حضرت، از آسمان فرود می آید و پشت سر آن حضرت قرار می گیرد و در نماز جماعت به ایشان اقتداء کرده و معاونت ایشان را برعهده دارد.

انقلاب جهانی امام عصر (عج) و نقش حضرت مسیح(ع)



ادامه مطلب


نوع مطلب : علما، احکام، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، ماه شعبان، امام مهدی(ع)، امام علی(ع)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله صافی‌گلپایگانی در نوشتاری با عنوان «درسی که از حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام باید آموخت» بر لزوم عرضه کالای عقیدتی به دین‌شناسان تاکید کرده است.

 به گزارش مشرق، نوشتار آیت‌الله صافی‌گلپایگانی به شرح زیر است:

ابوالقاسم عبدالعظیم‌بن عبدالله‌بن‌ علی‌بن الحسن‌بن زید‌بن السبط‌الاکبر الامام ابی محمدالحسن المجتبی علیه‌الصلوة و السلام یکی از اعاظم ذرّیه‌ رسول و فرزندان مرتضی و بتول صلوات‌الله علیهم‌ اجمعین و از شخصیت‎ها و معاریف علمای اهل‎بیت(ع) و بزرگان صحابه‌ حضرت جواد و حضرت هادی علیهماالسلام و محارم اسرار ائمه علیهم‌السلام است و علی‎الظاهر چون با حضرت رضا علیه‌السلام در سلسله‌ نسب به حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام در یک طبقه بوده، از اصحاب آن حضرت نیز بوده است و اگر چه برحسب روایتی، عصر امامت امام عسکری علیه‌السلام را درک نکرده است، ولی احتمال اینکه درک خدمت آن حضرت را کرده باشد قوی است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام هادی(ع)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

صورت و حقیقت قبله

اگر برگردیم و تمامی نقطه‌عطف‌هایی را که بشر از روز اوّل، پشت سر گذاشته است تا به امروز بنگریم و حتّی تمامی آینده فرزندان آدمی را تا به وقت ظهور کبرای امام عصر(ع) ملاحظه کنیم، متوجّه می‌شویم که در طول این ادوار بزرگ و طولانی، همواره افراد یا اقوامی، از قلعه و دژ حصین نگه‌دارنده توحیدی و ولایی، بیرون افتاده و طعمه جنود ابلیسی شده و به هلاکت رسیده‌اند. این هلاکت در سه ساحت دنیوی، برزخی و قیامتی اتّفاق افتاده است.

 

شاید این گمان حادث شود که منظور از قبله و پشتیبان ساختن قبله در وقت سخن گفتن و نوشتن، همین ساختمان مکعبی سنگی مستقرّ در صحن «مسجدالحرام» است.
بر همگان آشکار است که این مکعب برکشیده شده از سنگ و ساروج با روپوش و جامه مشکین زیبایی که در میانه مسجد چشم زائر را می‌آراید، حقیقت قبله نیست. کعبه، مَثَل، صورت و نماد قبله است و نه حقیقت قبله. به قول شاعر:
صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی.
هر صورتی، باطنی و حقیقتی پوشیده دارد که نگه‌دارنده و معنی‌دهنده به آن است.
کعبه، صورت عینی و آشکار قبله است و نه حقیقت آن؛ نشان و نمادی است که برکشیده شده. حقیقت قبله، حضرت ولیّ‌الله الاعظم(عج)، امام مبین و حجّت حیّ خداوند است.
حقیقت قبله، کتاب مبین، امام زمان(ع) است. از این‌روست که گفته می‌شود، آنگاه که خطیب و سخنران با تکیه بر قبله و پشت به قبله با حاضران در صحن سخن می‌راند، در واقع همه تکیه‌گاه خودش را امام مبین قرار می‌دهد. حجّت، قول خود را از حقیقت قبله اخذ می‌کند؛ چنانچه همگان در وقت گفتن و فرمان راندن، تکیه‌گاه، حجّت عمل و قول خود را حقیقت «قبله» قرار می‌دادند، به قول شاعر:
در کف هرکس اگر شمعی بُدی
اختلاف از جمعشان بیرون شدی
تعدّد قول و فعل مردم درباره یک موضوع ثابت و پراکندگی و آشفتگی احوالشان در میان معاملات و مناسبات، پرده از تعدّد حجّت‌هایشان و در حقیقت، بریده بودن حلقه اتّصالشان با حقیقت قبله و حجّت آشکار و بر حقّ خداوند متعال برمی‌دارد. از این‌روست که درباره آنان می‌فرمایند: حجّه‌الله، یعنی حجّت خدا، حجّیت قول و فعل خودش را بی‌واسطه و در عین عصمت، از خداوند متعال اخذ کرده و از این‌رو محکم‌ترین تکیه‌گاه و حجّتی است که به قول و فعل ما، معنی می‌بخشد و از همین ‌روست که اگر بر قول و فعل ما صحّه بگذارند و آن را تأیید کنند، رسته‌ایم؛ وگرنه، درمانده‌ایم.
از آنجا که حجّت مبین خدایند، قول و فعلشان عین صدق است و به همین دلیل است که هر کس، با آگاهی و معرفت به ریسمان و لنگر حمایت حجّت الهی چنگ می‌زند و بدو اعتصام می‌جوید، می‌داند که قول و فعل او حجّت عملش است؛ زیرا حجّت کسی است که تمامیّت قول و فعلش را خداوند متعال تأیید کرده است.
مشکل اینجاست که خود را به آن حجج نمی‌سپاریم و لاجرم طعمه می‌شویم.
کلام زیبا و طلایی و قدسی حضرت ابا‌الحسن، علیّ‌بن موسی‌الرّضا(ع) را که معروف به حدیث «سلسله‌الذّهب» است، مرور کنید.
حضرت علیّ‌بن موسی‌الرّضا(ع) در سفر تاریخی خود از «مدینه» به «مرو»، در میانه راه و در دروازه شهر «نیشابور»، در پاسخ به درخواست مردم، حدیثی را بیان کردند که به دلیل سلسله اسنادش و صحّت و اتقان آن به «سلسله‌الذّهب» مشهور است.1
امام در میان جمع بزرگی از شیعیان، از قول حضرت باری‌تعالی می‌فرمایند:
«كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی؛2
کلمه طیّبه لا اله الّا الله، قلعه و دژ مستحکمی است که هر کس در آن وارد شود، از عذاب من در امان می‌ماند.»
پوشیده نیست، کسی مستحقّ عذاب خداوندی و کیفر او می‌شود که از رحمت خداوند دورمانده باشد. کسی از رحمت دور می‌ماند که مستحقّ لعنت گردیده باشد.
این عذاب، محدود و منحصر در عذاب اخروی و تجربه درکات جهنّم نیست. از آنجا که آدمی در سه ساحت دنیا، برزخ و قیامت سیر می‌کند و برای رسیدن به مقصود متعالی، راه بلندی را با سه موقف پشت سر می‌گذارد، چنانچه مستحقّ و مستعدّ دریافت رحمت شود، در هر سه مرحله، پیامدهای زیبای این رحمت را تجربه می‌کند و از میوه‌هایش بهره‌مند می‌‌گردد و در مقابل، آنکه به واسطه جدا افتادن از رحمت، لعنت را تجربه می‌کند، میوه‌های تلخ و ناگوار لعنت را در دنیا و عوالم برزخی و قیامتی خواهد چشید.
بسیاری از ابتلائات سوء دنیوی و سختی‌های مواقف برزخی و قیامتی، به همین امر، ارجاع پیدا می‌کند؛ در حالی‌که همگان به غلط، گمان می‌برند تنها در موقف قیامت کبرا، آدمی و اجنّه، کیفر یا پاداش اعمال و اقوال خود را دریافت می‌کنند.
منابع مختلف، کاتبان حدیث سلسه‌الذّهب در آن روز خاص از حضور امام رضا(ع) را در شهر نیشابور، تا بیست هزار نفر اعلام کرده‌اند.3
امام رضا(ع) در پاسخ به درخواست مردم، این حدیث را بیان فرمودند: حسب برخی از منابع و روایات، آنگاه که کاروان چند لحظه‌ای به حرکت درآمد، ناگهان حضرت دیگربار، روی به مردم نموده و فرمودند:
«بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛4
[این موضوع] شرط‌هایی دارد و من از جمله شرط‌های آن هستم.»
یعنی آنچه را که من برای شما از پدرانم و از رسول الله(ص) روایت کردم، مشروط به اصل تعیین‌کننده‌ای است که اینک در عصر شما، من نماینده آن هستم... اگر بنا باشد در میان امّت مسلمان، توحید، عینیّت پیدا کند و مناسبات و معاملات آن، بر مبنای توحید و یگانگی خداوند تنظیم شود، بدون حضور ولیّ الله امکان پذیر نیست.
در حقیقت، آخرین عبارت بیان شده، ناظر بر باطن حدیث زیبای «سلسله‌الذّهب» است. معنای این حدیث آن است که نیل به مقامات توحیدی که از آن به «لا اله الّا الله» تعبیر شده است، به شرط عبور از ولایت حجّت خداوند متعال، انسان را در عصمت و مصونیت وارد ساخته و از عذاب در امان می‌دارد.
وقتی امام(ع) می‌فرمایند:
«کلمه طیّبه لا اله الّاالله حصن حصین، نگه‌دارنده انسان از عذاب است.»
یعنی آنکه پس از ورود به این حصن، لعنت خداوند مشمول حال ساکن در این دژ و قلعه حصین نمی‌گردد. لفظ و عبارت «لا اله الّا الله»، ناظر بر معنایی است پوشیده که اگر آن معنا مراد نشود و منظور نظر واقع نگردد، کارکرد اصلی و حقیقی‌اش ظاهر نمی‌شود.
امام(ع)، ولایت را شرط تحقّق حصن حصین اعلام می‌فرمایند؛ چنانچه این شرط مراعات نشود و مسلمان تنها به بیان عبارت «لا اله الّا الله» بسنده کند، از قلعه و دژ بیرون افتاده‌ای است که طعمه ابلیس لعین و شیاطین گمارده شده‌اش می‌شود و در آخرت، به عذابی سخت مبتلا می‌گردد.
حدیث قدسی دیگری از حضرت علیّ‌بن موسی‌الرّضا(ع) نقل شده است که به «حدیث ولایت علیّ‌بن‌ابی‌طالب(ع)» معروف است. شیخ صدوق، این حدیث را در «عیون اخبار الرّضا(ع)» آورده است:
علی‌بن بلال از حضرت رضا(ع) روایت کرده است که آن جناب، به سند خود از پدران گرامیشان از رسول خدا(ص)، از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح و از قلم نقل فرموده است که خدای تعالی می‌فرماید:
«وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی؛5
ولایت علیّ‌بن ابی‌طالب حصن من است؛ پس هر کس در آن داخل شود، از عذاب من ایمن می‌ماند.»
با ترتیب دادن یک معادله ساده و از در کنار هم قرار دادن این دو حدیث زیبا، یعنی «سلسله‌الذّهب» و «حدیث ولایت»، نتیجه شگفتی دریافت می‌شود.
ولایت امیرالمؤمنین(ع) به حقیقت، حصن حصین و کهف خداوند متعال است که وارد شونده به این قلعه را از عذاب الهی در امان نگه‌می‌دارد.
معنا و حقیقت کلمه طیّبه اعلام شده در حدیث «سلسله‌الذّهب»، در حدیث ولایت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان گرامی‌اش از سلسله امامت و ولایت تا حضرت خاتم الاوصیاء، امام مهدی(ع) ظهور می‌یابد. اگر برگردیم و تمامی نقطه‌عطف‌هایی را که بشر از روز اوّل، پشت سر گذاشته است تا به امروز بنگریم و حتّی تمامی آینده فرزندان آدمی را تا به وقت ظهور کبرای امام عصر(ع) ملاحظه کنیم، متوجّه می‌شویم که در طول این ادوار بزرگ و طولانی، همواره افراد یا اقوامی، از قلعه و دژ حصین نگه‌دارنده توحیدی و ولایی، بیرون افتاده و طعمه جنود ابلیسی شده و به هلاکت رسیده‌اند. این هلاکت در سه ساحت دنیوی، برزخی و قیامتی اتّفاق افتاده است. در مقابل، آنانی که در آن قلعه و دژ ماندند، از همه آنچه که در جغرافیای مفهوم عذاب و لعنت خداوند ظاهر می‌شود، در امان هستند.
آدمی، ابتدا، از قلعه بیرون می‌افتد و سپس توسط دشمنان مترصّد و در کمین، شکار می‌شود. چنانچه انسان در قلعه بماند، مجال و دسترسی شیطان بر او بسته است. ما عادت کرده‌ایم همه مصائب تجربه شده را به گردن شیطان بیندازیم و خود را مبرّا از خطا اعلام کنیم. شیطان هم به گردن نمی‌گیرد.
این سنّت خداوند است: تا افراد امم و قبایل از قلعه حصین بیرون نیایند، طعمه نمی‌شوند.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند:
«إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْه‏؛6
مرد جنگجو، همیشه بیدار و هوشیار است. هر کس از دشمن خود غفلت کند، دشمن از او غافل نخواهد بود.»
برملا شدن ما فی‌الضّمیر ابلیس
در صبحگاه آفرینش، خداوند متعال پس از خلق حضرت آدم(ع)، در آزمونی شگفت، از آنچه که در دل ابلیس مخفی مانده بود، پرده‌برداری کرد و ما فی‌الضّمیر سیاهش را برملا ساخت.
ابلیس، برای چند هزار سال پیش از خلقت آدم(ع)، در مراتب عالی و بزرگی از آسمان‌های حضرت خداوندی زندگی می‌کرد؛ به عبادت مشغول بود و بال به بال ملائک پرواز می‌کرد.
حضرت امیرالمؤمنان(ع) در «نهج‌البلاغه» (خطبه قاصعه) درباره نکوهش عبادت او و متکبّران می‌فرمایند:
«فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یُدْرَی أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الاخِرَه عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَه؛7
از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد، عبرت گیرید؛ زیرا اعمال فراوان و كوشش‏های مداوم او را، تكبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت كرد كه مشخّص نیست از سال‏های دنیاست یا آخرت؛ امّا با ساعتی تكبّر همه را نابود كرد.»
اگر از سال‌های دنیا بوده که همان شش هزار سال است و اگر از سال‌های آخرت باشد، هر یک روز آن طبق فرموده «قرآن مجید» پنجاه هزار سال است:
«فی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَه؛8
در روزی که مقدار آن به اندازه پنجاه هزار سال از سال‌های دنیا خواهد بود.»
در روایت دیگری از امام جعفر صادق(ع) آمده است که:
«[ابلیس] خدا را هفت‌هزار سال با دو ركعت نماز عبادت كرد و خدا هر چه به او داد، در ثواب آن عبادت بود.»9
ولی بعد از گناه و سرپیچی از دستور الهی و برتر و بالاتر دانستن خود از آدم(ع) و تهمت زدن به خداوند که «رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏؛10 تو مرا گمراه کردی»، سعادت و نجات خود را در جهان آخرت، به طور کلّی از دست داد و مبتلای لعنت و عذاب حضرت خداوندی شد.
بی‌تردید، هیچ‌کس از میان انسیان و جنّیان، از ابتلا و امتحان خداوند که چون سنّتی ثابت و لایتغیّر در هستی ثابت است، در امان نمی‌ماند؛ حتّی انبیا و اوصیای الهی هم بارها و بارها به سخت‌ترین صورت، مبتلای ابتلا و امتحان بودند.
در همایش باشکوه تشکیل‌شده در روز اوّلین روز از خلقت آدم(ع)، در حضور همه ملائک و اجنّه و از جمله ابلیس که خودش از جنّیان بود، به همگان فرمان داده شد که:
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِادَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ كانَ مِنَ الْجِنّ...‏؛11
ای رسول ما! یادکن وقتی را که به ملائک گفتیم: بر آدم سجده کنید! همه سجده کردند؛ جز ابلیس که او از جنّ بود.»
ابلیس از سجده آوردن بر آدم(ع) سرباز زد. وقتی از او، علّت این نافرمانی را پرسیدند و به او گفتند:
«إِبْلیسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَی‏؛12
چه چیز مانع شد که از سجده در برابر آنچه که من به دست قدرت خودم ساخته بودم، پرهیز کنی؟»
پاسخ گفت:
«أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین‏؛13
«من» از او برترم؛ زیرا مرا از آتش آفریدی و او را [آدم] از گل.»
کلمه بسیار کوتاهی از زبان ابلیس بیرون جسته بود که رازهای بسیاری را برملا می‌ساخت: «أنا»؛ اسرارآمیزترین کلمه‌ای که اسرار بسیاری از فراز و فرودهای رفته بر جنّ و انس را از روز نخست تا به آخر برملا می‌ساخت.
مکر لطیف خداوند و امتحان ظریفش، ابلیس را از مخفی‌گاه چند هزار ساله‌اش بیرون افکند و نقطه سیاه پنهان در جانش را آشکار کرد؛ نوعی خودبرتر‌بینی که تا به وقت خلقت حضرت آدم(ع) پنهان مانده بود و اینک در نقطه عطف فرمان سجده بر آدم(ع) برملا می‌شد.
امتحان و ابتلا، در هنگامه‌ای حادث شد که خداوند، خلقت و پرداخت او را مستقیماً به خودش برمی‌گرداند؛ بلکه از روح خود نیز در کالبد او دمیده بود.
«فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدین‏؛14
پس هنگامی‌که او را ساختم و آفرینش او را کامل گردانیدم و از روح خود در کالبد او دمیدم [و بدین وسیله زنده شد]، شما در برابرش سجده‌کنان بر خاک بیفتید.»
این ابتلا و امتحان، در نقطه عطفی اتّفاق افتاد که خداوند متعال آشکارا به همگان اعلام داشت:
«إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَه؛15
همانا من می‌خواهم در زمین، خلیفه و جانشینی [برای خودم] قرار دهم.»
درست وقتی که همگان شاهد بودند که خداوند علیم همه اسمای الهی خود را به حضرت آدم(ع) آموخته بود:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِكَه...؛16
و خداوند همه [معانی] نام‌ها را به آدم آموخت و سپس آنها را به فرشتگان عرضه نمود.»
در این هنگامه، ابلیس، حسب علم و تجربه چند هزار ساله و مشاهداتش، دریافته بود که خداوند متعال می‌خواهد برای کلّ موجودات و مخلوقات (ساکنان عالم امکان)، ولیّ و سرپرستی بسازد؛ شخص شخیصی که دارای عالی‌ترین صورت ممکن در خلقت بود.
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویم‏؛17
به راستی انسان را در نیکو‌ترین اعتدال درآوردیم.»
او واجد عالی‌ترین درجه از صفات کمالی و صاحب بهترین و والا‌ترین درجه از مقام قرب در محضر و پیشگاه خداوند، از میان همه مخلوقات مُلکی و ملکوتی بود.
این‌همه نشان می‌داد خداوند، در وجود حضرت آدم(ع) توانایی و استعداد ویژه‌ای به ودیعه نهاده است که از نسلش حضرت خاتم الانبیاء(ص) و پس از آن سلسله اوصیای ایشان تا حضرت ولیّ‌الله الأعظم، خاتم الاوصیاء(ع) پای بر عرصه زمین نهاده و ولایت و سرپرستی‌اش را بر جمیع مخلوقات آشکار خواهند کرد.
وقتی شیطان بر آدمی و مقام بزرگ اعطا شده از سوی خداوند کریم، حسد برد و با ابراز برتری‌جویی، درباره آدم(ع) و ذرّیه‌اش حسد ورزید، مخاطب این کلام حضرت خداوندی قرار گرفت:
«قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجیم‏؛18
از آن موقعیت بیرون برو که تو از رانده‌شدگانی.»
«وَ إِنَّ عَلَیْكَ اللَّعْنَةَ إِلی‏ یَوْمِ الدِّین‏؛19
و بی‌گمان نفرین و لعنت من تا روز رستاخیز بر تو و عملکرد زشت و ظلمانی‌ات خواهد بود.»
خداوند متعال او را از مقام و جایگاه اوّلی‌اش عزل فرمود، از جمع مشمولان رحمت نیز او را راند تا به ابدالاباد که در آتش دوزخ می‌ماند.
ابلیس، به جای توبه و استغفار، تقاضای عمری طولانی را کرد تا به استکبارورزی‌اش ادامه بدهد:
«قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی‏ إِلی‏ یَوْمِ یُبْعَثُون‏؛20
پروردگارا پس مرا تا روز رستاخیز و روزی که مردم برای بازخواست و حسابرسی برانگیخته می‌شوند، مهلت بده.»
او اراده کرد تا آدم و فرزندان او را از صراط مستقیم منحرف ساخته و مبتلای اغوا و ناسپاسی کند تا چونان خودش، در درکات جهنّم جایگیر شوند.
«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعین‏؛21
گفت: خداوندا! به عزّتت قسم می‌خورم که همه [فرزندان آدمی] را اغوا خواهم ساخت.»

کمین کرده بر صراط
در آیات دیگری، دریافته می‌شود که ابلیس چه دامی برای آدمی پهن کرده است:
«قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَاقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم‏؛22
گفت: پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندی، من هم برای [فریفتن‏] آنان، حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.»
بر صراط مستقیم تو می‌نشینم؛ چونان شکارچی کمین می‌گیرم تا هر یک از این فرزندان آدمی که از حصن حصین نگه‌دارنده خارج شدند، به دام من بیفتند.
شیطان، اذن ورود به قلعه و دژ حصین ندارد؛ چنان‌که رخصت نفوذ در آدمی و سلطه بر او را ندارد؛ مگر آنکه آدمی خود از قلعه بیرون بیاید یا کالبد خود را مستعدّ نفوذ و فرود جنود و لشکریان ابلیس کند. از اینجاست که آدمی مبتلا به اغواء و گمراهی می‌شود و از صراط مستقیم که او را به فلاح و رستگاری می‌رساند، دور می‌ماند.
خداوند، فرزندان آدمی را دربسته و سالم، بر سرشت پاک و فطرت ناب خلق نموده است و بر عرصه زمین جاری می‌سازد. این آدمی است که خود را مهیّای ربوده شدن می‌سازد.
«فِطْرَتَ اللهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون‏؛23
فطرتی است که خداوند همه را بدان فطرت، بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دین پاک و پایدار این است؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»
در روایات مختلفی، فطرت را معرفت و شناخت خداوند، نبوّت رسول ختمی مرتبت(ص) و ولایت حضرت امیرمؤمنان(ع) تفسیر و تبیین فرموده‌اند.
در حدیثی از امام محمّدباقر(ع) آمده است که فرمودند:
«فَطَرَهُمْ عَلَی الْمَعْرِفَه؛24
خداوند مردم را با معرفت خودش آفریده است.»
امام رضا(ع) در تفسیر آیه فطرت می‌فرمایند:
«هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیُّ اللهِ إِلَی هَاهُنَا التَّوْحِید؛25
آن [فطرت عبارت است از] لا اله الّاالله، محمّد رسول الله، علی، امیرالمؤمنین ولیّ الله و توحید تا اینجاست.»
در واقع، انسان‌ها بر سرشت و فطرت و اقرار و اذعان به وحدانیّت خداوند متعال، نبوّت حضرت ختمی مرتبت(ص) و ولایت امیرالمؤمنین(ع) خلق شده‌اند.
جان آدمی، در وضع پیراستگی از اغراض، به طور فطری پذیرای این ولایت الهی است و درباره‌اش اعتراف می‌آورد. متأسّفانه، این پدران و مادران، معلّمان، جوامع و مناسبات و معاملاتِ شرک‌آلود است که طفلان نوپا را از مسیر فطری خارج ساخته و به انحراف می‌کشد و از قلعه حصین بیرون می‌افکند. در واقع، در زمره از قلعه ‌بیرون‌شدگان، شکار ابلیس می‌شوند:
از امام صادق(ع) روایت شده است:
«مَا مِنْ مَوْلُودٍ یُولَدُ إِلَّا عَلَی الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِه‏؛26
هیچ مولودی نیست؛ مگر آنكه بر فطرت‏ توحید و اسلام متولّد می‏شود؛ ولی والدینش همان كسانی هستند كه او را یهودی‏ و نصرانی و مجوسی می‌سازند.»

صراط مستقیم ولایت است
صراط مستقیمی که ابلیس بدان اشاره و عزم خود را جزم کرده بود تا برای اغواء و انحراف فرزندان آدمی بر سر آن بنشیند، چیزی جز ولایت محمّد و آل‌محمّد(ص) نبود. در کلام زیبا و روایت دلچسب رسیده از امام باقر(ع) آمده است:
«وَ نَحْنُ حَبْلُ اللهِ، وَ نَحْنُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِه‏... َ نَحْنُ حَرَمُ اللهِ، وَ نَحْنُ الطَّرِیقُ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ إِلَی اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، وَ نَحْنُ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ، وَ نَحْنُ أُصُولُ الدِّین‏...؛27
ما ریسمان خداوند و رحمت او بر خلقیم ... ما حرم‌الله و راه و صراط مستقیم به سوی خداوند عزَّ و جلَّ هستیم و ما موضع رسالت و اصول دین هستیم.»
هرگاه در نمازهای یومیّه و در وقت قرائت سوره «فاتحه‌الکتاب» رو به خداوند متعال می‌گوییم:
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‏؛28
خداوندا! ما را به راه راست هدایت فرما.»
در واقع، از خداوند می‌خواهیم که ما را بر صراط ولایت محمّد و آل محمّد(ص) مستقر کند.
در کلام بلند و زیبایی، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند:
«أَنَا حُجَّةُ اللهِ وَ أَنَا خَلِیفَةُ اللهِ وَ أَنَا صِرَاطُ اللهِ وَ أَنَا بَابُ اللَّهِ وَ أَنَا خَازِنُ عِلْمِ اللهِ وَ أَنَا الْمُؤْتَمَنُ عَلَی سِرِّ اللهِ وَ أَنَا إِمَامُ الْبَرِّیَّةِ بَعْدَ خَیْرِ الْخَلِیقَةِ مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ؛29
منم حجّت الله و منم خلیفه الله و منم باب الله. منم خزانه‌دار علم خدا و امین سرّ خدا. منم امام خلق پس از بهترین مردم، محمّد نبیّ رحمت(ص).»
با تکیه بر این کلام که می‌دانیم جمله معصومان(ع) نور واحدند و صراط‌الله، باب‌الله و خلیفه‌الله هستند. این معنا درباره چهارده نور پاک خداوند صدق می‌کند؛ تکیه‌گاه محکمی که هرکس بدان‌ها تکیه کند، نجات پیدا خواهد کرد. ان‌شاءالله.
سردبیر

پی‌نوشت‌ها:
1. «ثواب الأعمال و عقاب الأعمال»، محمّدبن علی ابن بابویه، ترجمه غفاری، تهران، كتاب فروشی صدوق‏، چاپ اوّل، بی‌تا. صص 21ـ 22.
2. «عیون أخبار الرّضا(ع)»، محمّدبن علی ابن بابویه، تهران، جهان، چاپ اوّل، 1378ق. ج 2، صص134ـ 125.
3. همان.
4. همان.
5. همان، ص 136.
6. «نهج البلاغه» للصُّبحی صالح، محمّدبن حسین شریف الرضی، قم، هجرت، چاپ اوّل، 1414 ق. ص452، نامه 62.
7. همان، ص 287؛ با استفاده از ترجمه دشتی، قم، مشهور، چاپ اوّل، 1379، صص 381ـ382.
8. سوره سجده، آیه 5.
9. «آسمان و جهان»، محمّدباقر مجلسی، (ترجمه كتاب السّماء و العالم بحار الأنوارجلد 54)، تهران، اسلامیه، چاپ اوّل، 1351، ج 7، ص 187.
10. سوره حجر، آیه 39.
11. سوره کهف، آیه 50.
12. سوره ص، آیه 75.
13. سوره ص، آیه 76.
14. سوره حجر، آیه 29؛ سوره ص، آیه 72.
15. سوره بقره، آیه 30.
16. سوره بقره، آیه 31 و 17؛ سوره تین، آیه 4.
18. سوره حجر، آیه 34؛ سوره ص، آیه 77.
19. سوره حجر، آیه 35؛ سوره ص، آیه 78.
20. سوره حجر، آیه 36؛ سوره ص، آیه 79.
21. سوره ص، آیه 82.
22. سوره اعراف، آیه 16.
23. سوره روم، آیه 30.
24. «الكافی»، محمّدبن یعقوب كلینی، باب «فِطْرَةِ الْخَلْقِ عَلَی التَّوْحِید»ـ تهران، دار الكتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق. ج 2، ص13.
25. «تفسیر القمی»، علیّ‌بن ابراهیم قمی، قم، : دارالكتاب‏، چاپ سوم، 1404ق. ج 2، ص 155.
26. «ترجمه من لایحضره الفقیه»، محمّدبن علی ابن بابویه، تهران، صدوق، چاپ اوّل، 1367، ج 2، ص 352.
27. «الأمالی (للطوسی)»،محمّدبن الحسن طوسی، قم، دارالثقافه،‌ چاپ اوّل، 1414ق.، ص 654.
28. سوره حمد، آیه 6.
29. «الأمالی(للصَّدوق)»، محمّدبن علی ابن بابویه، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376، ص35.


موعود




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، عجایب خلقت، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، پیامبر اکرم(ص)، قرآن کریم، پیامبران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پند جالب لقمان حکیم

كاروانى تجارتى از سرزمین یونان عبور مى كرد و همراهشان كالاهاى گرانبها و بسیارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله كردند و همه اموال كاروانیان را غارت نمودند.

 

به گزارش جام نیوز، دریکی از حکایت های گلستان سعدی آمده است:

كاروانى تجارتى از سرزمین یونان عبور مى كرد و همراهشان كالاهاى گرانبها و بسیارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله كردند و همه اموال كاروانیان را غارت نمودند. بازرگان به گریه و زارى افتادند و خدا و پیامبرش را واسطه قرار دادند تا رهزنان به آنها رحم كنند، ولى رهزنان به گریه و زارى آنها اعتنا ننمودند.


چو پیروز شد دزد تیره روان


چه غم دارد از گریه كاروان


لقمان حكیم در میان آن كاروان بود. یكى از افراد كاروان به او گفت: «این رهزنان را موعظه و نصیحت كن، بلكه مقدارى از اموال ما را به ما پس دهند، زیرا حیف است كه آن همه كالا تباه گردد.»
لقمان گفت: «سخنان حكیمانه به ایشان گفتن حیف است.»


آهنى را كه موریانه (1) بخورد


نتوان برد از او به صیقل زنگ


به سیه دل چه سود خواندن وعظ


نرود میخ آهنین بر سنگ


سپس گفت: «جرم از طرف ما است» (ما گنهكاریم كه اكنون گرفتار كیفر آن شده ایم. اگر این بازرگانان پولدار، كمك به بینوایان مى كردند، بلا از آنها رفع مى شد.)


به روزگار سلامت ، شكستگان دریاب


كه جبر خاطر مسكین ، بلا بگرداند(2)


چو سائل از تو به زارى طلب كند چیزى


بده و گرنه ستمگر به زور بستاند


سلوک عارفانه/ضرورت اصلاح نفس سالک


عقیق:(بدان ای سالک عزیز !) اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکیه آن برنیاید و نفس را سرخود بار آورد، هر روز، بلکه هر ساعت بر حجاب‌های آن افزوده شود، و از پس هر حجابی، حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا که نور فطرت به کلی خاموش و منطفی شود، و از محبت الهیه در آن اثری و خبری باقی نماند، بلکه از حق تعالی و آنچه به او مربوط است از قرآن شریف و ملائکه الله و انبیای عظام و اولیای کرام و دین حق و جمله فضائل متنفر گردد، تا آنجا که به کلی درهای سعادت بر او بسته شود، و راه آشتی با حق تعالی و شفعا منسد گردد، و مخلد در ارض طبیعت گردد. (1)


پی نوشت:
1- شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، ص 48
منبع:کیهان

 

(1) زنگار

(2) هنگام آسایش به بینوایان كمك كن كه جبران پریشانى خاطر بینوا، موجب دور نمودن بلا شود.

 

 

حكایتهاى گلستان سعدى به قلم روان،
مؤ لف: محمد محمدى اشتهاردى

 





نوع مطلب : کتاب، عارف کبیر سید هاشم موسوی حداد، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، پیامبران، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امام زمان در کلام سیدالشهدا؛

سنت هایی از پیامبران الهی که در امام زمان(عج) وجود دارد

در قائم ما علیه السلام سنت هابی از پیغمبران موجود است: سنتی از نوح علیه السلام وسنتی از ابراهیم علیه السلام وسنتی از موسى علیه السلام وسنتی از عیسى علیه السلام وسنتی از ایوب علیه السلام وسنتی از محمد علیه السلام.


به گزارش جام نیوز، در کتاب "کشف الغمّة ج 2 ص 522" در مورد نشانه هایی که از پیامبران الهی در وجود نازنین حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است:
 

عن الحسین علیه السلام قال: « فی القائم منّا سنن من الأنبیاء، سُنّة من نوح علیه السلام، وسُنّة من إبراهیم، وسُنّة من موسى  علیه السلام، وسُنّة من عیسى علیه السلام، وسُنّة من أیّوب علیه السلام، وسُنّة من محمّد صلَّى الله علیه وآله وسلَّم، فأمَّا من نوح علیه السلام فطول العمر، وأمَّا من إبراهیم فخفاء الولادة واعتزال الناس، وأمَّا من موسى فالخوف والغیبة، وأمَّا من عیسى علیه السلام فاختلاف الناس فیه، وأمَّا من أیّوب فالفرج بعد البلوى، وأمَّا من محمّد صلَّى الله علیه وآله وسلَّم فالخروج بالسیف»
 

حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام فرمود: در قائم ما علیه السلام سنت هابی از پیغمبران موجود است: سنتی از نوح علیه السلام وسنتی از ابراهیم علیه السلام وسنتی از موسى علیه السلام وسنتی از عیسى علیه السلام وسنتی از ایوب علیه السلام وسنتی از محمد علیه السلام اما از نوح علیه السلام طول عمر واز ابراهیم علیه السلام پنهان بودن ولادت وعزلت گزینی از مردم واز موسى علیه السلام ترس وغائب بودن واز عیسى علیه السلام اختلاف مردم درباره ی او واز ایوب علیه السلام فرج بعد از گرفتاری واما از محمد صلَّى الله علیه وآله وسلَّم با شمشیر خروج کردن.

 

این مطلب در کتاب های "إثبات الهداة ج 3 ص 466 و کمال الدین وتمام النعمة ص 338 نیز آمده است.





در پاسخ به نامه جمعی از شیعیان

نصیحت امام زمان(علیه السلام) به شیعیان

پروای خدا را پیشه سازید و تسلیم ما شوید و کار دین و معنویت وتدبیر امور وتنظیم شئون جامعه را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه وحی و معنویت، سیراب بیرون آوریم.


به گزارش جام نیوز، امام مهدی علیه‌السلام در پاسخ به نامه جمعی از شیعیان چنین نوشتند:


...و آیا آنچه را که در روایات، در مورد رخدادهایی که در زندگی امامان گذشته و آینده شما می‌باشد، نمی‌دانید؟

 

آیا ندیدید که چگونه از عصر آدم تا زمان حضرت عسکری علیه السلام سنگرها و پناهگاه هایی برای شما قرار داده تا بدانها پناه برید.


و نشانه ها وپرچم هایی قرار داده است که بوسیله آنها راه حق را بیابید تا آنجایی که هر گاه نشانه و پرچمی ناپدید گشت، پرچم دیگری پدیدار می‌گردد و هنگامی که ستاره‌ای افول نماید، ستاره دیگری درخشیدن آغاز می‌کند؟

 

پس، هنگامی که خداوند، یازدهمین امام نور حضرت عسکری علیه السلام را از این جهان به جهان دیگر برد، شما پنداشتید که خدا دین خویش را باطل ساخت و وسیله ارتباط و پیوند میان خود و مخلوق خود را برداشت و قطع کرد.

 

نه! هرگز چنین نبوده و نخواهد شد تا روز رستاخیز فرا رسد و فرمان خدا نمایان گردد در حالی که دشمنان حق را خوش نیاید.

 

امام پیشین، حضرت عسکری علیه السلام که درگذشت، به نیکبختی و بر راه و رسم پدران گرانقدر خویش از دنیا رفت و دانش او نزد ماست و جانشین او و آنکه بجای او قرار می گیرد از اوست.

 

جز بیدادگر و گناهکار کسی در جانشینی او با ما به کشمکش و مخالفت برنمی‌خیزد و جز انکارگر حق و کافر، هیچ کس جز ما که پیشوای پس از او هستیم، کسی ادعای جانشینی او نمی‌نماید.

 

واگر نه این بود که امر خدا، مغلوب وراز الهی، آشکار می‌گردید که نباید چنین شود، به گونه ای که حق وحقیقت وموقعیت درست ما، بر شما روشن می شد که خردهایتان دچار بهت و حیرت گردد و تردیدتان از میان برود، اما آنچه را که خدا خواسته است، انجام می شود وبرای هر سرآمدی نوشته ای است.

 

بنابراین، پروای خدا را پیشه سازید و تسلیم ما شوید و کار دین و معنویت وتدبیر امور وتنظیم شئون جامعه را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه وحی و معنویت، سیراب بیرون آوریم، همانگونه که راهنمایی و وارد ساختن شما به سرچشمه نور و هدایت از سوی ما بود.

 

در پی کشف آنچه از شما پوشیده شده است نروید واز راه درست به راه چپ انحراف نجویید و با دوستی ما، حرکت درست و بی انحراف خویش را بر آیین روشنی، استوار سازید! من شما را نصیحت و خیرخواهی کردم وخداوند بر من وشما گواه است....

 

متن حدیث:

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عافانا الله وایاکم من الضلالة و الفتن و وهب لنا ولکم روح الیقین و أجارنا و ایاکم من سوء المنقلب.

 

انه أنهی الی ارتیاب جماعة منکم فی الدین وما دخلهم من الشک والحیرة فی ولاة أمورهم، فغمنا ذلک لکم... لا لنا وساءنا فیکم... لا فینا، لأن الله معنا ولا فاقة بنا الی غیره والحق معنا، فلن یوحشنا من قعد عنا....

یا هؤلاء!... ما لکم فی الریب تترددون؟! وفی الحیرة تنعکسون؟!

 

أو ما سمعتم الله عزوجل یقول: (یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الامر منکم).؟!

 

أو ما علمتم ما جاءت به الآثار مما یکون ویحدث فی أئمتکم عن الماضین والباقین منهم علیهم السلام؟!

 

أو ما رأیتم کیف جعل الله معاقل تأوون الیها، وأعلاما تهتدون بها من لدن آدم علیه السلام الی آن ظهر الماضی علیه السلام، کلما غاب علم بدا علم، واذا افل نجم طلع نجم؟!

 

فلما قبضه الله الیه ظننتم أن الله تعالی أبطل دینه وقطع السبب بینه وبین خلقه؟!

 

کلا!... ما کان ذلک ولا یکون حتی تقوم الساعة ویظهر أمر الله سبحانه وهم کارهون، وان الماضی علیه السلام مضی سعیدا فقیدا علی منهاج آبائه علیهم السلام وفینا وصیته وعلمه ومن هو خلفه ومن هو یسد مسده، لا ینازعنا موضعه الا ظالم آثم، ولا یدعیه دوننا الا جاحد کافر.

 

ولو لا أن أمر الله تعالی لا یغلب وسره لا یظهر ولا یعلن، لظهر لکم من حقنا ما تبین منه عقولکم ویزیل شکوککم، لکنه ماشاءالله کان ولکل أجل کتاب.

 

فاتقوا الله وسلموا لنا وردوا الأمر الینا، فعلینا الاصدار، کما کان منا الایراد ولا تحاولوا کشف ما غطی عنکم، ولا تمیلوا عن الیمین وتعدلوا الی الشمال، واجعلوا قصدکم الینا بالمودة علی السنة الواضحة، فقد نصحت لکم، والله شاهد علی وعلیکم.

 

ولو لا ما عندنا من محبة صلاحکم ورحمتکم والشفاق علیکم، لکنا عن مخاطبتکم فی شغل فیما قد امتحنا به من منازعة الظالم العتل الضال المتتابع فی غیه المضاد لربه، الداعی ما لیس له، ییحق من افترض الله طاعته، الظالم الغاصب.

 

وفی ابنة رسول الله صلی الله علیه واله وسلم لی أسوة حسنة، وسیردی الجاهل رداءة عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار..

 

عصمنا الله وایاکم من المهالک والأسواء والآفات والعاهات کلها برحمته، فانه ولی ذلک والقادر علی ما یشاء وکان لنا ولکم ولیا وحافظا، والسلام علی جمیع الأوصیاء والأولیاء والمؤمنین ورحمة الله وبرکاته وصلی الله علی محمد وآله وسلم تسلیما.

 


«کمال الدین و اتمام النعمة،جلد 2، صفحه 787»





نوع مطلب : علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، امام حسین(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، قرآن کریم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 روایتی از لسان آیت الله مجتبی تهرانی را می خوانیم.

برای قیامتم چه‌ کاری انجام دهم تا سود برم؟

به گزارش افکارنیوز،وقت‌های خالی را با ذکر الهی پر کنید نه با سخنان بیهوده!


رُوِیَ عَبدُاللهِ بن مسعود عَن رَسُول الله «صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم» :
قَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ كَیْفَ لِی بِتِجَارَةِ الْآخِرَةِ فَقَالَ لَا تُرِیحَنَّ لِسَانَكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَلِكَ أَنْ تَقُولَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ فَهَذِهِ التِّجَارَةُ الْمُرْبِحَة
عبدالله بن مسعود می‌گوید: به پیامبر اکرم«صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم» عرض کردم:

پدر و مادرم فدای شما! من چگونه برای آخرتم تجارت کنم و برای قیامتم چه‌ کاری انجام دهم تا سود ببرم؟ «كَیْفَ لِی بِتِجَارَةِ الْآخِرَةِ». حضرت در جواب فرمودند: هیچ‌گاه زبانت را از ذکر خدا راحت نگذار! یعنی، ساکت ننشین! در حال راه رفتن هم ذکر خدا بگو! «فَقَالَ لَا تُرِیحَنَّ لِسَانَكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ». این یك مطلب کلّی بود که حضرت فرمودند.

سپس حضرت چهار ذکر به او یاد دادند. فرمودند بگو: «‌سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ‌أَكْبَرُ». ذکر اوّل تنزیه خداوند است، «‌‌سُبْحَانَ اللَّهِ». ذكر دوم تحمید و ستایش خدا است، «الْحَمْدُ لِلَّه»ِ. ذکر سوم اعتراف به توحید و مسأله وحدانیّت خداوند است، «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». و ذكر چهارم تکبیر است، «اللَّهُ أَكْبَرُ ». حضرت فرمودند: این چهار ذکر را دائم بگو! بی‌کار ننشین! بعد فرمودند: این برای آخرت تو تجارتی سودمند است، «فَهَذِهِ التِّجَارَةُ الْمُرْبِحَة». ما اوقات بسیاری را در شبانه روز به حسب ظاهر صحبت نمی‏کنیم. این وقت‌های خالی را با ذکر الهی پر کنید نه با سخنان بیهوده! حتّی در حال راه رفتن هم ذکر بگویید.

این ذکری که حضرت به آن شخص آموزش دادند، یک مجموعه است، جامعیّت دارد. یکی از این اذکار را هم بگویید کافی است. لازم نیست که هر چهار ذکر با هم باشند. مثلاً «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»،ذکر توحیدی و ذکر خفی است، چون کسی متوجّه نمی‌شود، به خلوص هم نزدیکتر است. ذکر استغفار هم همین‌طور است، «اتوبُ إلَی اللهِ». پیامبر«صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم» وقتی می‌خواستند استغفار کنند «اتوبُ إلَی اللهِ» می‌گفتند. در روایات متعدّد از امام باقر «علیه السلام» یا امام صادق «علیه السلام» داریم که می‌فرمودند: حضرت وقتی استغفار می کردند، «اتوبُ إلَی اللهِ» می‏گفتند.

بحارالانوار ج۷۴ ص ۱۰۷
.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سنجیدن اعمال در روز قیامت حق است و هر كس ترازوى حسنات و خوبیهاى او سنگین باشد رستگارمی شود. یكى از مواقف هولناك قیامت، موقف میزان و سنجش اعمال است.

سکانس های ماندنی پس از مرگ

به گزارش افکارنیوز،در بخش های پیشین این نوشتار به برخی از توقف گاه ها و موقف هایی که انسان پس از مرگ با آنها مواجه می شود اشاره کرده و مطالب در رابطه با قبر، فشار قبر، سوال دو فرشته و مامور الهی بنام (نکیر و منکر) در قبر، رویدادهای برزخ و برپایی قیامت و هول و هراس و ترس فراوان انسان هنگام قرار گرفتن در این مواقف را یادآور شدیم .حال ادامه مسیر انسان پس از ترک دنیا.

میزان؛ یكى از مواقف هولناك قیامت، موقف میزان و سنجش اعمال است و خداوند در این باره مى فرماید: « و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئك الذین خسروا انفسهم بما كانوا بآیاتنا یظلمون» یعنى وزن و سنجیدن اعمال در روز قیامت حق است پس هر كس ترازوى حسنات و خوبیهاى او سنگین باشد از رستگاران و هر كس سبك باشد از زیانكاران خواهد بود و آنها به خاطر انكار آیات ما از ستمكارانند.

و در سوره قارعه فرموده : « القارعة ما القارعة .... قارعه یعنى قیامت به جهت آنكه دلها را به ترس و فزع مى كوبد؛ پس معنى چنین است: قیامت و چیست قیامت ؟ و چه دانا كرد تو را كه چیست آن؟ روزى كه مردم مانند پروانه پراكنده اند و كوهها مانند پشم حلاجى شده؛ پس آن كس كه حسناتش سنگین باشد در عیش و خوشى پسندیده است و آن كس كه حسناتش سبك باشد جایگاهش هاویه است و تو چه مى دانى هاویه چیست؟ آتشى است بسیار سوزنده.

بدان كه براى سنگین كردن میزان حسنات شاید هیچ عملى مانند صلوات بر حضرت رسول و آل او و مانند حسن خلق نباشد.

برای سنگین کردن ترازوی اعمال مان چه کنیم؟

۱- شیخ كلینى رحمه الله علیه به سند معتبر روایت كرده كه حضرت امام محمد باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ میزانى سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین نیست. وقتى میزان اعمال انسان سبك باشد در آن صلوات گذارند و سنگین شود.

۲- از حضرت رسول صل الله علیه وآله مرویست كه فرمود: من روز قیامت نزد میزانم، پس هر كه گناهانش بسیار باشد كه كفه سیئاتش سنگین باشد صلواتى را كه براى من فرستاده بیاورم تا كفه حسناتش سنگین شود.

۳- و نیز شیخ صدوق از حضرت امام رضا علیه السلام نقل كرده كه فرمود: هر كه قدرت نداشته باشد بر چیزى كه گناهانش را برطرف كند پس بسیار صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد كه آن ، گناهان را خراب و ویران مى كند.

۴- از دعوات راوندى نقل است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه هر كس به من هر روز سه مرتبه و در هر شب سه مرتبه از روى حب و شوق بر من صلوات فرستد بر خداوند سزاوار است گناهان او را كه در آن شب و آن روز كرده است بیامرزد.

۵ - و نیز از آن حضرت مروى است كه در رؤیا دیدم عمویم حمزه بن عبدالمطلب و برادرم جعفر بن ابى طالب را كه در پیش آنها طبقى است از سدر؛ پس یك ساعتى از آن میل كردند پس از آن ، سدر مبدل شد به انگور، پس یك ساعتى از آن خوردند پس از آن ، انگور رطب شد، پس یك ساعتى از آن میل كردند. من نزدیك ایشان رفتم و گفتم : پدرم فداى شما باد چه عملى یافتید كه از همه اعمال افضل باشد؟ گفتند: پدران و مادران ما فداى تو باد، ما بهترین اعمال را صلوات بر تو، و سقایت آب ، و محبت على بن ابى طالب (ع) یافتیم .

۶- و نیز از آن حضرت مرویست كه هر كس بر من صلوات بفرستد پیوسته ملائكه براى او استغفار مى كنند.

۷- شیخ كلینى از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: هر گاه نام پیامبر برده شود پس بر او صلوات بسیار فرستید.

زیرا هر كس بر پیامبر صلوات بفرستد خداوند هزار صلوات بر او فرستد و فرشتگان و مخلوقات الهى بر او صلوات فرستند.

۸ - شیخ ابوالفتوح رازى روایت كرده از حضرت رسول صلى الله علیه و آله كه فرمود: در شب معراج چون به آسمان رسیدم ملكى را دیدم كه هزار دست داشت در هر دستى هزار انگشت و مشغول حساب و شماره كردن با انگشتان بود از جبرئیل پرسیدم كه این ملك كیست و چه چیزى را حساب مى كند؟ جبرئیل گفت : این ملكى است موكل بر دانه هاى باران ، حفظ مى كند كه چند قطره از آسمان به زمین نازل شده. پس من به آن ملك گفتم كه تو میدانى از زمانی كه حق تعالى دنیا را خلق كرده است چند قطره باران از آسمان به زمین آمده است ؟ گفت : یا رسول الله قسم به آن خدایى كه تو را به حق فرستاده به سوى خلق ، غیر از آن كه من مى دانم چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده، به تفصیل هم مى دانم چند قطره به دریا فرود آمده و چند قطره در بیابان و چند قطره در معموره و چند قطره در بستان و چند قطره در شوره زار و چند قطره در قبرستان.

حضرت فرمود: من تعجب كردم از حفظ و تذكر او در حساب خود. پس ‍ گفت : یا رسول الله ، با این حفظ و تذكر و دستها و انگشتان كه دارم حساب كردن یك چیزى را قدرت ندارم. گفتم : آن چیست ؟ گفت : قومى از امت تو كه در جایى حاضر مى شوند و اسم تو نزد ایشان برده مى شود پس بر تو صلوات مى فرستند من قدرت ندارم ثواب آنها را شماره و حساب كنم .

۹ - روایت شده كه هر كه بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم» نمیرد تا امام قائم علیه السلام را درك نماید.

آیه ای امام حسین علیه السلام و حضرت یوسف قرائت کردند

از «انس بن مالك » منقول است كه گفت : وقتى در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله بودم بر تن شریف آن جناب بردى بود كه حاشیه و كنار آن غلیظ و زبر بود، كه ناگاه عربى بیابانى نزدیك آمد و رداى آن حضرت را گرفت و بشدت كشید به نحوى كه حاشیه ردا در بن گردن آن جناب اثر كرد؛ پس گفت : اى محمد بر این دو شتر من از مالى كه نزد تست، بارش كن زیرا كه آن مال خدا است نه مال تو و نه مال پدر تو. حضرت در جواب او سكوت نمود، آنگاه فرمود: مال ، مال خدا است و من بنده خدا هستم ؛ پس فرمود: اى اعرابى آیا از تو قصاص كنم؟ گفت : نه. حضرت فرمود: چرا؟ گفت : زیرا كه شیوه و خلق تو آنست كه بدى را به بدى مكافات نمى كنى . حضرت خندید و امر فرمود كه بر یك شتر او جو بار كردند و بر شتر دیگرش خرما.

مؤلف گوید: كه ذكر این روایت در این مقام به خاطر تبرك و تیمن است نه براى بیان حسن خلق حضرت رسول صلى الله علیه و آله یا ائمه هدى علیهم السلام، زیرا كه شخصى را كه حق تعالى در قرآن كریم به خلق عظیم یاد مى فرماید و علماى فریقین در سیرت و خصال حمیده اش كتابها نوشته اند یك دهم آنچه را كه در حضرت وجود داشته بیان نكرده اند.

از عصام بن المصطلق شامى نقل شده كه گفت : وقتى داخل مدینه معظمه شدم حسین بن على علیهما السلام را دیدم كه با روش نیكو و اخلاق پسندیده اش ، مرا به شگفتى انداخت پس مرا واداشت كه كینه درونى خود را كه از پدرش داشتم ظاهر كنم پس نزدیك شدم و گفتم : توئى پسر ابوتراب؟

فرمود: بلى. و من هر چه توانستم به آن حضرت و پدرش دشنام گفتم. پس نظرى از روى عطوفت و مهربانى به من كرد و فرمود: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم خذ العفو و اءمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین - الى قوله تعالى - ثم لا یقصرون» و این آیات اشارت است به مكارم اخلاق كه حق تعالى پیغمبرش را به آن آراست ؛ از جمله آن كه به حداقل از اخلاق مردم اكتفا كند و متوقع زیادتر نباشد و بدى را به بدى مكافات ندهد و از نادانان روى گرداند و در مقام وسوسه شیطان به خدا پناه برد.

پس به من فرمود: بر خود كار را سبك بشمار و از خدا آمرزش خود و مرا بخواه ؛ همانا اگر از ما طلب یارى كنى تو را یارى مى كنیم و اگر طلب بخشش كنى تو را عطا مى كنیم و اگر طلب ارشاد كنى تو را ارشاد كنیم. عصام گفت: من از جسارتهاى خود پشیمان شدم . آن حضرت با فراست پشیمانى مرا متوجه شد و فرمود: لا تثریب علیكم الیوم یغفر الله لكم و هو ارحم الراحمین - و این آیه شریفه حكایت كلام حضرت یوسف پیغمبر (ع) است به برادران خود كه در مقام عفو از تقصیر آنها فرمود كه عتاب و ملامتى بر شما نیست ؛ خداوند شما را بیامرزد و اوست ارحم الراحمین –

پس به من فرمود كه تو از اهل شامى؟ عرض كردم : بلى فرمود: شنشنة اعرفها من اخزم - و این مثلى است كه حضرت به آن تمثل جست - یعنی این دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوى اهل شام است كه معاویه در میان آنها سنت قرار داده پس فرمود: هر حاجتى كه دارى با گشاده رویى از ماه بخواه تا به تو بدهم. عصام گفت : این اخلاق شریفه آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمین بر من تنگ شد كه دوست داشتم كه به زمین فرو مى رفتم لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالى كه به مردم پناه مى بردم به نحوى كه آن جناب ملتفت من نشود و مرا نبیند، ولى بعد از آن مجلس هیچ كس مانند او و پدرش محبوب تر نزد من نبودند.

نقل است كه روزى مالك اشتر از بازار كوفه مى گذشت و بر تن او پیراهن و عمامه اى از خام بود. یكى از بازاریان كه او را نمى شناخت به نظر حقارت به او نگاه كرد و از روى استهزاء و استخاف گلوله گلى به طرفش پرتاب كرد. مالك از او بگذشت و چیزى به او نگفت. پس به آن مرد گفتند كه آیا مى دانى به چه كسى این اهانت و استهزاء نمودى؟ گفت: نه. گفتند: این شخص مالك اشتر، یار امیرالمؤمنین علیه السلام بود. آن مرد ترس و لرزه گرفت و عقب مالك برفت تا او را دریابد و عذرخواهى نماید؛ مالك را در مسجد یافت كه به نماز ایستاده . چون از نماز فارغ شد، آن مرد روى پاهاى مالك افتاد كه ببوسد، مالك فرمود: چرا چنین مى كنى؟ گفت از آن كارى كه كرده ام عذر مى خواهم مالك فرمود: كه بر تو باكى نیست به خدا سوگند كه من داخل مسجد نشدم مگر براى آنكه براى تو استغفار كنم .

شیخ مرحوم در خاتمه مستدرك از جناب خواجه نصیر الدین طوسى قدس سره نقل كرده كه روزى از جانب شخصى كاغذى به دستش رسید كه در آن كلمات زشت گفته بودند؛ از جمله این كلمه زشت در آن بود یا كلب بن كلب. خواجه چون آن كاغذ را مطالعه فرمود جواب آنرا به متانت و عبارات خوش مرقوم داشت بدون یك كلمه زشتى ؛ از جمله مرقوم فرمود كه قول تو خطاب به من: اى سگ، صحیح نیست زیرا كه سگ به چهار دست و پا راه مى رود و ناخنهایش بلند و دراز است ولى من قامتم راست است پوستم آشكار و نمایان است، نه آنكه مانند سگ، پشم داشته باشم من بر خلاف سگ حرف مى زنم و مى خندم پس این صفاتى كه در من است با سگ جور نمى آید در این صورت نمى توانم سگ باشم.

مؤ لف گوید كه این اخلاق شریف از این محقق جلیل ، تعجبى ندارد زیرا كه آیت الله علامه حلى رضوان الله علیه در حق او فرمود كه این شیخ افضل عصر خود در علوم عقلیه و نقلیه بود و كتب بسیارى در علم و حكمت و احكام شرعیه بر مذهب امامیه تالیف فرموده است.

خواجه این حسن خلق را از رجوع به دستورالعمل و كردار ائمه اطهار صلوات الله علیهم گرفته است؛ آیا نشنیده اى كه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام شنید كه مردى قنبر را دشنام مى دهد، قنبر خواست كه دشنام او را برگرداند كه حضرت او را ندا كرد: مهلا یا قنبر « آرام باش اى قنبر» بگذار كه این شخص دشنام دهنده خوار باشد همانا با سكوت خود خداوند رحمان را خشنود مى كنى و شیطان دشمن خود را شكنجه مى دهى؛ سوگند به خداوند كه مؤمن خدا را با حلم و بردبارى خشنود مى كند و با خاموشى خود شیطان را خشمناك مى سازد.

موقف هفتم: حسابرسى

از جمله مواقف مهوله، موقف حساب است . خداوند در این باره مى فرماید: «اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون» وقت حساب مردم نزدیك شد مردم از اندیشه و تفكر در آن غفلت داشته و از آن رو گردانند. و قال الله تعالی :« و كاءیّنْ من قریة عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شدیدا» بسا از قریه یعنى اهل قریه كه از فرمان پروردگار خود و پیغمبران خدا سركشى كردند و براى ایشان حساب و عذابى سخت خواهد بود، پس كیفر كارهاى خود را چشیدند.

شیخ صدوق از اهل بیت علیهم السلام روایت كرده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: روز قیامت قدمى برداشته نمى شود تا از فرد چهار چیز سئوال كنند: الف) از عمر او كه در چه چیزى صرف كرده؟ ب) جوانى خود را كه در چه چیزى سپرى ساخته؟ج) از مالش كه از كجا پیدا كرده و در چه مواردى خرج نموده ؟ ح) از محبت ما اهل بیت علیهم السلام.

شیخ طوسى رحمه الله علیه از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اول چیزى كه از بنده حساب مى كشند نماز است، پس اگر قبول شد چیزهاى دیگر هم قبول خواهد شد.

شیخ صدوق روایت كرده كه روز قیامت صاحب قرض مى آید و شكایت مى كند، اگر آنكه قرض گرفته است حسنات دارد از براى صاحب قرض مى گیرند و اگر حسنه ندارد گناهان صاحب قرض را به او مى دهند.

شیخ كلینى از حضرت على بن الحسین صلى الله علیه و آله روایت كرده كه از براى اهل شرك ترازو نصب نمى شود، ایشان را فوج فوج بى حساب به جهنم مى برند زیرا نصب موازین و نشر دواوین از براى اهل اسلام است .

شیخ صدوق از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است كه چون روز قیامت شود و بنده مؤمن را از براى حساب باز دارند كه هر دو از اهل بهشت باشند، یكى فقیر باشد و دیگر غنى در دنیا، فقیر گوید: پروردگارا، از براى چه مرا باز مى دارى به عزت تو سوگند كه مى دانى به من ولایت و حكومتى نداده بودى كه در آن به عدل یا جور عمل كنم ، و مال زیادى به من نداده بودى كه حق تو در آن باشد و من نداده باشم و روزى مرا به قدر كفاف مى دادى به قدر آنچه مى دانستى كه مرا كافى است.

پس خداوند جلیل فرماید كه راست مى گوید بنده مؤمن من، بگذارید تا داخل بهشت شود. و آن كه غنى باشد او را نگه مى دارند تا آنقدر عرق از او جارى شود كه اگر چهل شتر بیاشامند آنها را كفایت كند پس از آن داخل بهشت شود. پس فقیر به او گوید كه چه چیز تو را نگاه داشت ؟ گوید: طول حساب؛ پیوسته چیزى بعد از چیزى از تقصیرات ظاهر مى شد و خدا مى بخشید تا آنكه مرا به رحمت خود فرو گرفت و مرا به توبه كاران ، ملحق گردانید پس تو كیستى ؟ گوید: من آن فقیرم كه با تو در محشر بودم گوید: نعمتهاى بهشت ، تو را تغییر داده است كه من تو را نشناختم .

شیخ طوسى از آن حضرت روایت كرده است كه چون روز قیامت شود حق تعالى ما را بر حساب شیعیان موكل گرداند پس آنچه از خدا است از خدا سؤال مى كنیم كه از براى ما ببخشد پس آن از ایشان خواهد بود، و آنچه از حق ماست ، بر ایشان مى بخشیم ؛ پس حضرت این آیه را خواند: ثم ان الینا ایابهم ، ثم ان علینا حسابهم .

شیخ كلینى از حضرت امام محمد باقرعلیه السلام روایت كرده است كه فرمود: حق تعالى با بندگان در حساب روز قیامت به قدر آنچه در دنیا از عقل به ایشان داده دقت مى كند.

مؤلف گوید كه دور نیست این حكایت بلكه تصدیق مى كند آن را، آیه شریفه :«یا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض یاءت بها الله و قول امیرالمؤ منین (ع) در یكى از خطبه هاى خود: الیست النفوس عن مثقال حبة من خردل مسئولة ؟ یعنى آیا چنین نیست كه از مردم از یك دانه خردل سؤال خواهد شد؟

و در كاغذى كه به محمد بن ابى بكر نوشته فرموده : واعلموا عباد الله ان الله عز و جل سائلكم عن الصغیر من عملكم و الكبیر اى بندگان خدا بدانید كه خداوند از هر عمل كوچك و بزرگ شما سئوال خواهد كرد.

موقف هشتم: تحویل نامه اعمال

حق تعالى در اوصاف قیامت فرموده : « و اذا الصحف نشرت» یعنى وقتى كه صحیفه ها منتشر و پهن مى شود؛ على بن ابراهیم قمى گفته كه مراد صحیفه هاى اعمال مردم است . و نیز حق تعالى در سوره انشقاق مى فرماید: «فاءما من اوتى كتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا» یعنى آنكه نامه او به دست راستش داده شود پس به زودى از او حساب گرفته مى شود و اما آنكه نامه را از پشت سر به او مى دهند بزودى هلاك مى شود و در آتش افروخته مى سوزد.

عیاشى از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است كه چون روز قیامت شود نامه او را به هر كس بدهند و گویند: بخوان پس حق تعالى هم كارهاى او از سخن گفتن و نگاه كردن و غیر را به خاطر او مى آورد به نحوى كه گویا الآن گناهان را انجام داده و از قلم نینداخته است . پس مى گوید: اى واى بر ما، چه مى شود این نامه را كه ترك نكرده است صغیره را و نه كبیره را مگر آنكه احصا كرده است .

ابن قولویه از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه هر كس قبر امام حسین علیه السلام را در ماه رمضان زیارت كند و در راه زیارت بمیرد، براى او حسابى نخواهد بود و به او مى گویند كه بدون خوف و بیم داخل بهشت شو.

علامه مجلسى رحمه الله علیه در تحفه فرموده، به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس مرا زیارت كند با آن دورى قبر من ، من در سه موطن روز قیامت به نزد او بیایم و او را از اهوال قیات آزاد كنم :

۱- وقتى كه نامه هاى نیكوكاران را به دست راست ایشان و نامه هاى بدكاران را به دست چپ ایشان مى دهند.

۲- نزد صراط،

۳- نزد ترازوى اعمال .



پی نوشت:
منازل الآخرة (حكایات و روایات مرگ و عالم پس از مرگ ) شیخ عباس قمی


مرجع : خبرگزاری مهر




نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیمان قدرتی هر سال برای ادای نذر مادرش به حرم امامزاده صالح(ع) می‌رود

ماجرای شفا گرفتن جوانی که قطع نخاع شده بود/ پزشك با دیدن عکس‌ها شگفت زده شد

پدرم مجبور شد برای پزشكان فیلیپینی ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده صالح(ع) متوسل شده‌ایم...
به گزارش
عقیق : معجزه‌های کوچک و بزرگ زیادی در مسیر زندگی هر یک از ما اتفاق می‌افتد اما بدون آنکه متوجه باشیم به‌راحتی از کنار بسیاری از آنها می‌گذریم؛ اتفاقاتی که ممکن است سبب نزدیکی بیشتر ما با خدا بشوند. در این بین شفای بیماران لاعلاج که خارج از یافته‌های علم پزشکی است، معجزه‌ای بیش نمی‌تواند باشد. یکی از این معجزات شفای کودکی است که به لطف و کرم آقا صالح بن موسی الکاظم(ع) شفا گرفته. داستان بهبودی «پیمان قدرتی» پر از نکته‌هایی است که می‌تواند برای بسیاری از ما آموزنده و جالب باشد. او اکنون سال‌هاست که نوزدهم ماه مبارک رمضان به آستان مقدس امامزاده صالح(ع) می‌آید تا نذر مادرش را ادا کند.



 تصادف مرگبار

همه چیز از یک تصادف مرگبار شروع شد؛ تصادفی که «پیمان قدرتی» را به کما برد. پیمان در آن زمان کودکی چندساله بود. به همین دلیل حادثه‌ای را که برایش اتفاق افتاده به یاد نمی‌آورد اما برادر بزرگ‌تر پیمان (پژمان) که شاهد آن روزهای سخت بود تعریف می‌کند: «در آن زمان در محله خوش، خیابان طوس تهران زندگی می‌کردیم. مادرم من و پیمان را برای خرید به سوپر مارکت آن طرف خیابان طوس فرستاد. در همان هنگام ماشینی با سرعت زیاد در خیابان باریک و یک‌طرفه طوس حرکت می‌کرد. من کمی جلوتر از پیمان در حرکت بودم که ناگهان صدای ترمز ماشین بلند شد. به عقب كه برگشتم، پیمان را دیدم كه بین آسمان و زمین بود و چند متر جلوتر پرتاب شد. این آخرین صحنه‌ای بود که از آن حادثه به‌یاد دارم. بعد از آن پدر و مادرم سراسیمه و آشفته پیمان را به بیمارستان لولاگر رساندند اما کادر پزشکی آنجا وضعیت او را حاد تشخیص داد و با آمبولانس او را به بیمارستان سینا فرستادند. پزشکان بیمارستان سینا نیز شرایط پیمان را بد تشخیص دادند و او را پذیرش نکردند. کم‌کم علائم حیاتی پیمان به حداقل می‌رسید، تا اینکه به کمک یکی از مسئولان بیمارستان سینا و نامه‌ای که به رئیس بیمارستان پارس نوشت، پیمان را به این بیمارستان واقع در بلوار کشاورز منتقل کردند. در آن زمان بیشتر پزشکان بیمارستان پارس خارجی و فیلیپینی بودند و بیماران اورژانسی را پذیرش می‌كردند. در نهایت درمان پیمان از همانجا شروع شد. کادر پزشکی قوی‌ای از پزشکان فیلیپینی تشکیل شد. آنها سعی کردند او را از شرایط اضطراری و حادی که داشت نجات دهند و به زندگی برگردانند».

 کاری از دست پزشکان خارجی هم برنمی‌آمد

پیمان قدرتی که کنار ضریح حرم امامزاده صالح(ع) نشسته، با چهره‌ای منقلب به حرف‌های برادر بزرگ‌ترش پژمان گوش می‌دهد. گویا برای نخستین بار است که این ماجرا را می‌شنود. پژمان قدرتی که خود را در تصادف برادرش مقصر می‌داند صحبت‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: «وضعیت حیاتی پیمان تا سه روز بسیار حاد بود و تمام علائم حیاتی‌اش به‌حداقل ممکن رسیده بود. از ناحیه نخاع به‌شدت آسیب دیده بود. مادرم برای بهبود پیمان هر نذر و نیازی که بلد بود انجام می‌داد. تا اینکه پس از سه یا چهار روز پزشکان موفق شدند با تجهیزات پزشکی و شوک‌ الکترونیکی تنفس پیمان را تا حدودی برگردانند. اما تا مدت‌ها ضربان قلب و سطح هوشیاری‌اش بسیار کم بود و سیستم عصبی‌اش از کار افتاده بود. پیمان با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد. بعد از چند روز که دیگر از طریق سرم هم امکان تغذیه به پیمان نبود و دستگاه تنفسی‌اش مشکل پیدا کرده بود، پزشكان در پایین گلویش سوراخی ایجاد کردند تا تنفس و تغذیه از طریق این سوراخ انجام شود. این وضعیت تا یک‌ماه ادامه داشت. بعد از آنکه پیمان از وضعیت حاد و اضطراری خارج شد، او را از بخش مراقبت‌های ویژه منتقل کردند. تا دو ماه یا بیشتر در حالت کما بود و هیچ تغییری در وضعیتش پیدا نشد. با گذشت سه ماه از این ماجرا، پزشکان قطع امید کردند و گفتند نگهداری او در این وضعیت امكان‌پذیر نیست. می‌توانید او را به بیمارستان دیگری منتقل کنید. پدرم که در آن زمان کارمند وزارت بهداشت بود توانست با صحبت با چند نفر، پیمان را در همان بیمارستان نگه‌دارد».

 چشمانی که بعد از توسل به امامزاده صالح(ع) باز شد

به گفته مادر پیمان، زمانی که او در کما بود و همه پزشکان از او قطع امید کرده بودند به پیشنهاد یکی از اقوام که خادم امامزاده صالح‌(ع) بود راهی آستان مقدس امامزاده صالح می‌شوند و او در آنجا به آقا متوسل می‌شود. رازونیازهای مادر پیمان با خدا در حرم امامزاده صالح جواب می‌دهد و بعد از آنکه مادر برای عیادت پیمان به بیمارستان می‌رود، می‌بینند كه پیمان بعد از چهار ماه چشمانش را برای اولین بار باز کرده. از آن روز «پیمان قدرتی» وضعیت عمومی‌اش رو به ‌بهبود رفت اما اعضای بدنش همچنان ‌درست کار نمی‌کردند. پژمان می‌گوید: «بعد از بهبود نسبی پیمان که پس از 10‌روز از کما خارج شده بود او را با تمام وسایلی که به بدنش وصل بود از بیمارستان مرخص کردند و به خانه آوردند. پیمان به‌دلیل آسیب‌دیدگی نخاع کاملا فلج شده بود و تنها عضوی که حرکت می‌داد چشمانش بود. تا آن زمان هنوز از طریق همان سوراخ زیر گلو و لوله‌ای که در مری‌اش ایجاد کرده بودند تغذیه می‌شد. یادم می‌آید زمانی که او را از بیمارستان مرخص می‌کردیم یکی از پزشکان به مادرم گفته بود کاری از دست ما برنمی‌آید. دعا کنید که خدا بچه دیگری به شما بدهد. وضعیت سختی بر فضای خانه ما حاکم بود. پدر و مادرم سختی‌های زیادی را متحمل شدند تا اختلالی در وضعیت خانه ایجاد نشود. مادرم به پیشنهاد اقوام‌ همچنان برای توسل و گرفتن شفای پیمان به امامزاده صالح می‌رفت. گویا مادرم نذر خاصی در حرم داشت. آن‌طور که خودش می‌گوید در حالی که بلند گریه می‌کرده به آقا گفته اگر پسرم را شفا دهی خودم او را می‌آورم و دور حرمت می‌چرخانم».

 پیمان شفا گرفت

پژمان قدرتی درحالی که سعی می‌کرد بغضش را پنهان کند، ادامه می‌دهد: «نزدیک یک‌سال از بیماری پیمان می‌گذشت. در وضعیت حرکتی او اثری از بهبودی پیدا نشده بود و مادرم با ناله‌ها و راز و نیازهای شبانه، شفای پیمان را از خدا می‌خواست. یک شب درحالی که مادرم خواب بود، پدرم بالای سرم آمد و از خواب بیدارم کرد. در چهره‌اش تعجب و شگفتی موج می‌زد. گویا هر کاری کرده نتوانسته بود مادرم را از خواب بیدار کند. پیمان از خواب بیدار شده و از پدرم آب ‌خواسته بود. هیچگاه آن شب را فراموش نمی‌کنم. پیمان با لیوان آن هم از طریق دهان آب نوشید و سپس خوابید. بعد از این ماجرا مادرم از خواب بیدار شد و وقتی پدرم این قضیه را برایش تعریف کرد باور نمی‌کرد. او فکر می‌کرد پدرم قصد دلداری‌اش را دارد و حتی شهادت من را هم قبول نداشت. صبح آن روز پدر و مادرم پیمان را خارج از دوره چک‌آپ هفتگی به بیمارستان پارس بردند. پزشکان تغییراتی را در آزمایشات و عکس‌های پیمان متوجه شدند. به همین دلیل با تعجب پرونده پزشکی او را بررسی کردند. حتی پزشك ارشد تیم پزشکی پیمان شخصا به دیدن او آمد و با دیدن عکس‌هایش گفت هیچ توضیحی برای این اتفاق ندارد. ضایعه نخاعی پیمان ترمیم یافته بود و علائم حیاتی‌اش نسبت به چند روز قبل متفاوت شده بود. حتی از مادرم پرسید شما چه کار کرده‌اید و چه چیز خاصی به فرزندتان داده‌اید؟ به‌عبارتی به‌دنبال آن بودند که ببینند از منظر علمی و پزشکی چه اتفاقی افتاده. در نهایت پدرم مجبور شد برای پزشكان فیلیپینی ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده صالح(ع) متوسل شده‌ایم. آنها گفتند مگر اینکه چنین اتفاقی افتاده باشد چراکه از لحاظ پزشکی هیچ توضیحی وجود ندارد».

نوزادی که دوباره متولد شد

«پژمان قدرتی» درحالی که از خدا و آقا تشكر می‌کند، می‌گوید: «بعد از بررسی وضعیت پیمان توسط پزشکان، آنها به پدر و مادرم گفتند باید فرض کنید نوزادی یک یا دو ماهه دارید و باید حرف زدن و راه رفتن را به او از نو یاد بدهید. علاوه بر این، او را هر هفته برای بازبینی وضعیتش به بیمارستان بیاورید. حتی پرستار به مادرم گفته بود خداوند همان بچه دیگری را که دکتر گفته بود به شما داده. بعد از آن پیمان به فیزیوتراپی می‌رفت. او آرام‌آرام نسبت به همه چیز عکس‌العمل نشان می‌داد، می‌نشست و با دهان غذا می‌خورد. گویا واقعا پیمان تازه متولد شده بود چراکه نحوه صحبت کردن، اخلاق و حرکاتش عوض شده بود. پیمان قبل از این ماجرا بچه با‌انرژی و پرتحرکی بود. تا اینکه به‌همراه خانواده در روز نوزدهم ماه مبارک رمضان برای ادای دین و نذورات به حرم امامزاده صالح(ع) رفتیم. صحنه عجیبی رخ داد که همه را شگفت‌زده و متاثر کرد».

برادر پیمان درحالی که اشکش را پاک می‌کند، ادامه می‌دهد: «پیمان که بغل پدر بود، وقتی به داخل حرم رسیدیم خود را به زمین می‌اندازد و چهار دست و پا دو دور، ضریح امامزاده صالح(ع) را طواف می‌کند. مردم داخل حرم همه منقلب شده بودند و غوغایی در حرم ایجاد شد. یادم می‌آید مادرم می‌گفت نذر کرده بودم اگر پسرم شفا یابد، با دست خودم او را به دور حرم امامزاده صالح بگردانم اما او با دست و پای خودش دین من را ادا کرد. از آن به بعد هر سال خانواده ما روز نوزدهم ماه مبارک رمضان در این آستان مقدس سفره نذری پهن كرده و شکرگزاری می‌کنند».

 ارتباطی که ماندگار شد

پیمان که شفایافته امامزاده صالح(ع) است بعد از صحبت‌های برادرش می‌گوید: «امامزاده صالح، امین، پزشک و بزرگ خانواده ماست ودر تمام زندگی‌مان ملجا و مأمن درد دل‌های ما بوده. زندگی مذهبی خود را مدیون آقا هستم». پژمان قدرتی نیز می‌گوید: «اتفاقی که برای پیمان افتاد به ما یاد داد که ناراحتی‌ها و اتفاقات تلخ همیشه در مسیر زندگی وجود دارند اما آنچه مهم است حکمت‌ها و نتایجی است که در آن نهفته است. توسل و ارتباط مستحکم ما با ائمه اطهار(علیهم‌السلام) و به‌خصوص امامزاده صالح(ع) از حکمت‌های این اتفاق بود».

اکنون پیمان قدرتی یکی از معلمان نمونه دبستان پسرانه حمزه سیدالشهدا(ع) در منطقه 10 تهران است و شاگردان بسیاری زیر نظر او پرورش پیدا کرده‌اند. او حتی به‌طور خصوصی به بچه‌های توانبخشی درس می‌دهد




نوع مطلب : کنترل جمعیت، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، در باب شب های قدر، 
برچسب ها : امام زادگان، اهل بیت، امام زاده صالح، معجزه، شفا، درمان، تجریش،
لینک های مرتبط :
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تفسیری بر سخن مشهور عیسی(ع)
سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد.

 مشرق ـ این مقاله نگاهی دارد به یکی از سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده است.

********

اگر سیلی به صورتتان زدند...


یکی از مشهورترین سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده این است که او به مردم تعلیم داد تا اگر به شما سیلی زدند روی دیگر صورتتان را نیز بگیرید:

با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39).

آیا حضرت عیسی(ع) اصولاً چنین سخنی فرموده است؟ آیا این سخن، به پذیرش ظلم و ازدیاد فساد در زمین نمی‌انجامد؟ آیا معتقدان مسیحی می‌توانند به این فرمان دشوار عمل کنند؟

ما مسلمانان کتب عهدین را تحریف‌شده می‌دانیم و لهذا چندان اعتباری برای این سخنان قائل نمی‌شویم. ولی باید در این سخن تأمل کرد. به نظر می‌رسد که حضرت عیسی(ع) چنین سخنی فرموده است ولی نه با این معانی که علمای مسیحی آن را تفسیر می‌کنند. در ابتدا باید حواریون عیسی(ع) را معرفی کنیم.

اگر سیلی به صورتتان زدند...


انتخاب حواریون

حضرت عیسی(ع) در ابتدای رسالتش دوازده شاگرد برای خود برگزید و به اتفاق آنها به شهرهای مختلف یهود سفر کرد و ایشان را در خلوت، تعلیم ‌داد. این دوازده نفر در سنت اسلامی «حواریون» نامیده می‌شوند (آل‌عمران/ 52) و در سنت مسیحی «فرستادگان عیسی» یا به اختصار، «رسولان» (متی 10/ 2). زیرا حضرت عیسی(ع) در میانۀ رسالت چهار سالۀ خود، این دوازده نفر را برای شفای بیماران به شهرهای یهود «فرستاد» تا خدا خواندن آن حضرت، از زبان مردم بیفتد (متی 10، مرقس 6، لوقا 10). وقتی مردم دیدند که معجزات عیسی(ع) از شاگردان او نیز صادر می‌شود از عقاید کفرآمیز در خصوص آن حضرت دست برداشتند. وقتی حواریون به نزد عیسی(ع) برگشتند آن حضرت سخنی به این معنی گفت که شما توانستید شیطان را مخذول کنید (لوقا 10/ 18). و همین است سخنی که قرآن در انتهای سورۀ صف می‌فرماید که عیسی(ع) به کمک حواریون خود بر کافران پیروز شد (صف/ 14).

مأموریت حواریون این بود که شاهدان اعمال و سخنان عیسی(ع) باشند (قرآن: آل‌عمران/ 53 ـ انجیل لوقا 24/ 49 ـ اعمال رسولان 1/ 8) تا بعد از رفتن آن حضرت، مردم را به درستی تعلیم دهند. و حواریون نیز چنین کردند و علی‌رغم مخالفت کاهنان یهود، در معبد حاضر می‌شدند و مردم را تعلیم می‌دادند (اعمال 4/ 20).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


موعظۀ بالای کوه

به اصل سخن بازمی‌گردیم. حضرت عیسی(ع) قبل از شروع سفرهای خود، در بالای کوه با حواریون خلوت کرد تا وظایف آنها را مشخص کند. این سخنرانی، به «موعظۀ بالای کوه» معروف شده است. در میان اناجیل چهارگانۀ مسیحی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، انجیل متی این سخنان را بهتر از دیگران نقل کرده است. در حالیکه در انجیل یوحنا حتی یک جمله از این سخنرانی دیده نمی‌شود. سه فصل از 28 فصلِ انجیل متی، به این سخنرانی اختصاص یافته است. در ابتدای باب پنجم انجیل متی آمده است:

و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد... (متی 5/ 1 و 2).

در جمله فوق، واضح است که عیسی(ع) از مردم دوری گزیده، به بالای کوه رفته است تا اختصاصاً برای شاگردانش سخنرانی کند. دستور عیسی به سیلی خوردن نیز در میانۀ همین سخنان آمده است.

می‌خواهیم نشان دهیم که دستور به مقاومت در برابر شریران، یک دستور اختصاصی برای حواریون بوده است، و نه یک دستور عام. دلایلی در خود متن وجود دارد که مخاطب این سخنان فقط حواریون بوده‌اند و لذا نبایست تعمیم یابد. به برخی از این موارد توجه کنید:

ـ خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند (متی 5/ 11 و 12).

ـ شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز، باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد (متی 5/ 13 و 14).

ـ از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آنها را می‌پروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟ و کیست از شما که به تفکّر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟ و برای لباس چرا می‌اندیشید؟ در سوسن‌های چمن تأمّل کنید، چگونه نموّ می‌کنند! نه محنت می‌کشند و نه می‌ریسند! (متی 6/ 25 تا 28)

ـ و چون از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند... (متی 8/ 1).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


همانطور که دیده می‌شود مطابق فصول 5 تا 7 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) مقام حواریون را مشخص کرده است که شما در آینده باید به مردم نور بدهید. پس به مانند انبیاء بر جفای مردم، صبر و تحمل کنید. آن حضرت سپس به موضوع سفرهای خود می‌پردازد و به آنها سفارش می‌کند که در اندیشۀ خوراک و پوشاک خود نباشید. به عبارت دیگر، غذای ذخیره و کفش و لباس اضافی با خود برندارید و سبک‌بار باشید. زیرا خداوند تعالی، تأمین خوراک و پوشاک شما را بر عهده گرفته است.

مشابه این سخن در وقتی که عیسی(ع) حواریونش را برای شفای بیماران می‌فرستد آمده است:

پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت. و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد، و قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه‌دان و نه پول در کمربند خود، بلکه موزه‌ای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید (مرقس 6/ 7 تا 9).

نتیجه بحث این است که حضرت عیسی(ع) در مقدمۀ سفرهای خود با حواریون، دستوراتی اختصاصی به آنها می‌دهد و ضمن معرفی جایگاه آنها در جهان، به ایشان فرمان می‌دهد تا به مانند انبیاء از منظر خدایی به مردم نظر کنند:

ـ دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتابِ خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند (متی 5/ 44 و 45).

ـ هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. امّا اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید (متی 6/ 13 و 14).

حضرت عیسی(ع) مدت‌ها بعد به حواریون خود خبر می‌دهد که شما را به جهت شاگردی من، تازیانه خواهند زد و برخی را خواهند کشت:

بر شما دست‌اندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندان‌ها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید [یعنی برای گواهی دادن testimony]. پس در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید، زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همۀ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. ولکن مویی از سر شما گُم نخواهد شد. جان‌های خود را به صبر دریابید (لوقا 21/ 12 تا 19).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


چگونه عیسی(ع) از صلیب نجات یافت؟

حضرت عیسی(ع) با معجزه‌ای بی‌نظیر، از مکر کاهنان نجات یافت. او در ظهور مجدد خود، حواریون و مردم بی‌غرض را از اشتباه درآورد و خبر داد که آن مصلوب در واقع یهودای خائن بوده است. زیرا خداوند چهرۀ او را به مانند عیسی(ع) کرد و کاهنان در واقع او را دستگیر و مصلوب کردند. لهذا معلوم می‌شود علت آنکه مردم خواستار قتل عیسی شدند به آن دلیل بود که سخنانش نشان از ترسِ مرگ داشت. مردم گمان کردند که عیسی(ع) فریبکار بوده است و لذا غیورانه مرگ او را خواستار شدند. با ظهور مجدد عیسی(ع) پرده از ماجرا کنار رفت و معلوم شد که کاهنان برای دستگیری آن حضرت نقشه‌ها کشیده و توانسته بودند یکی از حواریون او را به نام یهودای اسخریوطی، به خیانت برانگیزند. و همان حواری بود که عملاً مصلوب شد و خداوند در یک عمل عجیب، چهرۀ ظاهری او را به عیسی شبیه کرده بود. برای مطالعۀ بیشتر، به مقالۀ دیگری از راقم رجوع فرمایید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع)

حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش، چند روز دیگر با شاگردان و مردم زندگی کرد و سپس از فراز کوه زیتون در اورشلیم به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (لوقا 24/ 51 ـ اعمال 1/ 9). پس از او، حواریون به ریاست پطرس، رهبری فکری مردم را بر عهده گرفتند. اما هنوز معبد در اختیار کاهنان بود و حواریون چاره‌ای نداشتند جز آنکه در همان مکان، به مردم تعلیم دهند. 


حواریون، تعلیمات عیسی(ع) را به کار می‌بندند

کاهنان یهود در شورای خود، اذعان می‌کنند که آنها معجزه‌ای کرده‌اند که بر تمام مردم اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16). مقصود از این «معجزه»، نجات یافتن عیسی(ع) از صلیب و علن شدن دشمنی کاهنان با آن حضرت بوده است. از آنجا که کاهنان در قتل عیسی(ع) ناموفق بودند لذا نمی‌توانستند به حواریون او آسیبی برسانند. فقط در اوقاتی که جانشان به لب می‌رسید حواریون را دستگیر می‌کردند و تازیانه می‌زدند. در همین مواقع بود که آن تعلیم مورد بحث عیسی(ع) به کار حواریون آمد:

و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخّص کردند. و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آن رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند (اعمال رسولان 5/ 40 و 41).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


افراد باطل، آزار دیگران را تحمل نمی‌کنند

الف. یهودا در چهرۀ عیسی

همانطور که دیده می‌شود صبر و تحمل در راه عقیده، یکی از نشانه‌های اهل حق است. در عوض، افراد باطل به سرعت تحمل خود را از دست می‌دهند و اعتراض می‌کنند. مثلاً وقتی که کاهنان عیسی را ظاهراً دستگیر کردند چون شب بود او را در ابتدا به خانۀ رئیس خود بردند. یکی از خادمان منزل، به صورت عیسی سیلی زد که اعتراض او را در پی داشت:

یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: «آیا به رئیس کَهَنَه چنین جواب می‌دهی؟» عیسی بدو جواب داد: «اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» (یوحنا 18/ 22 و 23).

این سخنان عیسای مصلوب، بر خلاف تعالیم مسیحیت است که می‌گویند عیسی خودش را تسلیم کرد تا قربانی شود و گناهان بشر کفاره گردد. آیا کسی که به یک سیلی اعتراض می‌کند آمادۀ اعدام است؟!

اصولاً به سبب همین اعتراضات بود که مردم از پیروی عیسی خارج شدند. چون گمان کردند که تاکنون فریب او را خورده‌اند. لذا عموم مردم متحد شدند تا عیسی به دار آویخته شود. پیلاطس حاکم روم در فلسطین، تنها کسی بود که حقیقت را فهمید. او به سخنان عیسای محکوم توجه کرد و دانست که او در واقع یهودا است و لذا مرتباً قصد آزادی او را کرد. ولی مردم نخواستند که بشنوند. در نهایت پیلاطس به حکم مردم گردن گذاشت و آنطور که در اناجیل آمده برای خشنودی مردم، عیسی را سپرد تا مصلوب شود (مرقس 15/ 15). در حالیکه آن محکوم مصلوب، در واقع یهودای اسخریوطی بود.

ب. پولس

نمونۀ دوم برای افرادی که حتی تحمل یک سیلی را ندارند در رسالۀ اعمال رسولان آمده است. پولس کسی که شاگرد کاهنان بود و به فرمان آنها پیروان عیسی(ع) را آزار می‌کرد و می‌کشت پس از مدتی تغییر روش داد و مدعی شد که عیسی(ع) در رؤیا به او ظاهر شده و وی را برای شاگردی خود پذیرفته است. پولس بعد از آنکه مدتی با حواریون حشر و نشر داشت، با یک نزاع ساختگی از آنها جدا شد (اعمال 15/ 36 تا 41) و از آن پس عقاید بدعت‌آمیز خود را در خارج از فلسطین ترویج کرد. پولس اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته است که نام عیسی(ع) در آنها شهرت نیافته باشد (رومیان 15/ 20). انتخاب این شهرها به او این فرصت را می‌داد تا قرائت خود را از عیسی و رسالتش تعلیم کند. اما وقتی حواریون به آن شهرها می‌رفتند عموم مردم به حقایق آگاه شده، از تعالیم پولس رویگردان می‌شدند. لذا است که پولس در نامه به اهالی غلاطیه با عصبانیت برای آنها نوشته است که حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم انجیلی غیر از آنچه من به شما تعلیم دادم برایتان آورد، ملعون باد! (غلاطیان 1/ 8). مشابه این واقعه در قرنتیه نیز رخ داد و پولس نامۀ اولش را برای رفع این اختلافات در خطاب به آنها نوشت.

به طور اختصار باید بگوییم که مسیحیت امروز در واقع به پولس متصل می‌شود و نه به عیسی(ع). چون رابطه‌ای میان پولس و عیسی(ع) وجود ندارد. زیرا او با وجود آنکه هم‌عصر حضرت عیسی(ع) بود، لیاقت نیافت حتی یک لحظه نیز آن حضرت را ببیند. لذا اینکه پولس، حواریون یعنی شاگردانی که عیسی(ع) در طول سال‌ها پرورش داده است را خطاکار می‌خواند و مدعی می‌شود که آنها چیزی نمی‌توانند به او بیاموزند (نامه به غلاطیان، باب 2) حکایت از آن دارد که او فقط روش دشمنی خود با عیسی(ع) را عوض کرده است. به عبارات امروز، پولس از جنگ سخت به جنگ نرم روی آورده است.

الغرض. تعالیم بدعت‌آمیز پولس، باعث آشوب مردم می‌شد (اعمال 19/ 23 ـ 21/ 28). لذا وقتی که او به اورشلیم بازگشت مردم بر او شوریدند و وی را دستگیر کردند و می‌خواستند به قتل برسانند. از طرفی رابطۀ پولس با کاهنان نیز به هم خورده بود چون او دیگر از کسی فرمان نمی‌گرفت.

پولس را برای محاکمه به شورای کاهنان داخل می‌کنند. اندکی بعد به او یک سیلی می‌نوازند و او اعتراض می‌کند:

پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام. آنگاه حنّانیا، رئیس کَهَنَه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. پولُس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشسته‌ای تا مرا بر حسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟ حاضران گفتند، آیا رئیس کَهَنَۀ خدا را دشنام می‌دهی؟ (اعمال 23/ 1 تا 4).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


سخن آخر

سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامّی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد. در 30 فروردین خبری منتشر شد که پاپ واتیکان در ضمن آن اعتراف کرده بود که نتوانسته به این تعلیم عیسی(ع) عمل کند:

پاپ فرانسیس همچنین اعتراف کرد که به یکی از آموزه‌های مسیح عمل نکرده، آموزه‌ای که می‌گوید «هرکس به طرف راست صورتت ضربه زد طرف چپ را به هم به او نشان ده». پاپ، پاهای‌ یک مسلمان را بوسید + عکس

اگر سیلی به صورتتان زدند...متأسفانه تحریفات صورت گرفته در مسیحیت به گونه‌ای عمیق شده است که حتی خود رهبران آنها نیز حق و باطل را نمی‌شناسند. شستن پای حواریون توسط حضرت عیسی(ع) که در باب 13 از انجیل یوحنا آمده است نیز یک کار اختصاصی بوده است و نباید تعمیم یابد. آن حضرت در پایان مأموریت چهار سالۀ خود، پاهای شاگردان خود را شست چون آنها در سفرهایشان هیچ‌وقت بر مرکب سوار نشده بودند. این عمل عیسی(ع) نوعی تشکر از شاگردانش بود. همچنین او به این طریق به آنها فهماند که سفرهای آنها به اتمام رسیده است. البته حواریون مدتی بعد فهمیدند که آن شب، آخرین شبِ معیت آنها با عیسی(ع) بوده است. لذا آن را «شام آخر» نامیدند. اگر عیسی(ع) زودتر به آنها خبر داده بود وداع آنها بسیار دشوار می‌شد.


امیر اهوارکی





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، عجایب خلقت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، شعر، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نصّ بشارات عهدین؛
مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهره عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است.

 مشرق ـ در همۀ ادیان حقیقی و حتی در فلسفۀ یونان، از مردی سخن می‌رود که مخلوق اول در آفرینش است؛ انسانی که خداوند روح او را قبل از هر چیزی آفرید و وی را رئیس این جهان کرد. او قبل از آنکه به طور جسمانی به این جهان بیاید ناظر فعّال اعمال بشر بوده است. همۀ انبیاء در میان قوم خود او را به عنوان «منجی جهان» معرفی کرده‌اند و به آمدن او بشارت داده‌اند. لذا همۀ اقوام جهان منتظر آمدن بزرگترین پیامبر خدا هستند. خصوصیت منجی در این است که خداوند داوریِ روز جزا را به او سپرده. او مخلوق نخست است و «شاهد» اعمال انسان‌ها. انبیاء به مردم تعلیم داده‌اند که هر کس به او ایمان آورَد حتی اگر کار خوبی نیز نکرده باشد در نهایت از دوزخ بیرون خواهد آمد. در عوض، کافران به او جاویدان در جهنم خواهند ماند. او صادر اول، عقل کل، نور جهان، واسطۀ فیض، خلیفة الله و ریسمان اتصال زمین و آسمان است. همۀ انبیاء محدود به زمان و مکان و قومیت خود هستند اما او رسول مطلق خدا است، برای همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها و برای همۀ انسان‌ها.


مخلوق اول در آفرینش

اولین انسانی كه بر زمین آمد حجت خدا بود و آخرین كسی هم كه از آن رخت بر می‌بندد حجت خدا است. حق تعالی میان خود و مخلوقاتش «واسطه»‌ای قرار داده كه از بُعد روحانی، به خداوند شبیه است و از بعد جسمانی خلقتش به ما انسان‌ها. این «واسطه» (Mediator)، همان مخلوق اول خداوند در آفرینش، برترین انسان و غایت الغایات وجود است. فقط با این واسطه است که می‌توان به حضرت حق، تقرب جست. كمال ما انسان‌ها شباهت جستن به این مخلوق اعلای خدای تعالی است؛ و هر كه بدو شبیه‌تر، انسان‌تر.

اقوام و امت‌های جهان به تعلیم پیامبران، مخلوق نخست را می‌شناختند. او در نزد یونانیان با نام لوگوس Logos (عقل كل) معروف بوده است. اقوام سامی‌نژاد او را صوفیا (Sophia) می‌نامیدند كه به معنای «عقل كل» آمده است.[1] در حدود پانصد سال قبل از میلاد، عده‌ای از موحّدان یونان که از بت‌پرستی هموطنان خود بیزار بودند انجمن دوستداران صوفیا (philo-Sophia) را بنیان گذاشتند. مکتب آنها به «فلصفه» مشهور شد. آنها مردم را دعوت می‌کردند تا به سخنان عقل کل (صوفیا) گوش بسپارند و او را ستایش کنند. تالس، هراکلیتوس و پارمنیدس از بنیانگذاران فلصفه بودند. تعلیمات آنها در ستایش عقل بیرونی (صوفیا یا لوگوس) موضوع اصلی فلصفه بود و لذا حکمای بعدی بدون استثناء از او سخن گفته‌اند و وجوه مختلف این حقیقت را بسط داده‌اند: سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقیان، نوافلاطونیان و غیره. بعدها فلسفه از این حقیقت دور افتاد و این مکتب را بر عقل بشری مبتنی کرد. فلاسفۀ متأخر از این حقیقت با عنوان «روح جهانی» (universal soul) یاد می‌کنند، یعنی روحی که در همۀ جهان حضور دارد.

مخلوق اول در قوم یهود با نام‌ها و القاب مختلفی شناخته می‌شده است: منجی یا ماشیَح (Messiah) ، روح خدا، بندة‌ خدا، مخلوق اول، نور خدا،‌ پادشاه یا رئیس جهان، رسول خدا و برگزیدة او، پیامبر وعده‌شده از ذریة ابراهیم، وجه الله،‌ و خصوصیات عظیم دیگر.

غایت ما در این مقال، اثبات این موضوع است كه چنین موجودی نه تنها حقیقی است بلكه هر یك از این اسامی و عناوین، وجهی از وجوه با عظمت این مخلوق كامل خداوند را معرفی می‌كنند. و ثانیاً اینكه عالمان و عرفای قوم یهود، همگی مخلوق نخستین خدا را حمد و ستایش می‌كردند و به واسطة شناخت او بود که به معرفت خدای تعالی نائل می‌گشتند.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


مخلوق اول در دین یهود

در میراث دینی یهودیان و مسیحیان، مطالب صحیحِ بسیاری دربارۀ مخلوق نخست خداوند یافت می‌شود. مفهوم منجی و خصوصیات او که در فوق مذکور آمد همگی برگرفته از تورات و انجیل است و دین اسلام نیز آنها را تأیید می‌کند. نزاع این ادیان از زمانی شکل می‌گیرد که می‌خواهند برای این شخص مصداق تعیین کنند. یهودیان می‌گویند که منجی (ماشیَح) هنوز ظهور نکرده، مسیحیان وی را حضرت عیسی(ع) قلمداد می‌کنند و مسلمانان خصوصیات آن جناب را بر حضرت رسول‌الله(ص) منطبق می‌دانند.

در سنت یهود برای مخلوق خدای تعالی در آفرینش، سه تعبیر به کار رفته است: نور، عقل و ماشیح (منجی). جالب توجه است كه در روایات اسلامی نیز مخلوق اول با همین سه تعبیر معرفی شده است: نور، عقل و حقیقت محمدیه (مخلوق اول در اسلام، موضوع مقالۀ دیگری است).

در ابتدای تورات كنونی آمده است كه خداوند در روز اول آفرینش «نور» را آفرید و او را نیكو یافت [سفر پیدایش 1/ 3 و‌ 4]. در كتاب امثال سلیمان در مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (Wisdom) مذكور است كه او خود را اولین مخلوق خدای تعالی معرفی می‌كند. علمای یهود بر این حقیقت صحّه گذاشته و چنین گفته‌اند:

چون خداوند «عقل» را قبل از هر چیز دیگر آفرید، «او تعالی» بایستی این كار را از روی نیّت خاصی انجام داده باشد. [دكتر آبراهام كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ 1350، ص 54]

اما در جای دیگری از تلمود، از یک انسان كامل‌ و عظیم‌الشأن با لقب ماشیح (منجی یا پادشاه جهان) به عنوان مخلوق اول خدای تعالی یاد شده است:

از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد. زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنكه جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد. (بسیقتا رباتی،‌152 ب) [گنجینه‌ای از تلمود، ص 352]

در ادامه دكتر كهن، گردآورنده این كتاب از تلمود، چنین نوشته است:

طبیعی است كه تحقیقات فراوانی دربارة اینكه ماشیح چه كسی خواهد بود به عمل آمده،‌ و برای روشن شدن این مطلب آیه‌های كتاب مقدس به دقت مطالعه و موشكافی شده است. جملگی دانشمندان یهود دربارة یك نكته متفق الرأی بوده‌اند، و آن این است كه ماشیح یك انسان خواهد بود كه از طرف خداوند مأمور انجام وظیفة خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد كه ماشیح ممكن است یك ناجی و موجود فوق انسانی باشد، اشاره‌ای نمی‌كند. [گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 352]

در كتاب امثال سلیمان از مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (عقل کل) نقل شده که او خود را مخلوق نخست خدای تعالی معرفی می‌كند:

خداوند مرا مبدأ طریق [آفرینش] خود داشت، قبل از اعمال خویش از ازل. من از ازل برقرار بودم. از ابتدا پیش از بودن جهان، هنگامی كه لجّه‌ها نبود من مولود شدم. وقتی كه چشمه‌های پر از آب وجود نداشت. قبل از آنكه كوه‌ها بر پا شود. پیش از تل‌ها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود و نه اول، غبار ربع مسكون را. وقتی كه او آسمان را مستحكم ساخت من آنجا بودم و هنگامی كه دایره را بر سطح لجّه قرار داد. وقتی كه افلاك بالا را استوار كرد و چشمه‌های لجّه را استوار گردانید. چون به دریا حدّ قرار داد تا آب‌ها از فرمان او تجاوز نكنند و زمانی كه بنیاد زمین را نهاد آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی می‌نمودم و همیشه به حضور او اهتزاز می‌كردم و اهتزاز من در آبادی زمینِ وی، و شادی من با بنی‌آدم می‌بود. [امثال 8/ 22 تا 31]

بدین سان می‌توان گفت که مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهرة عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است:

مشورت و حكمت كامل، از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آن من است. به من، پادشاهان سلطنت می‌كنند و داوران به عدالت فتوا می‌دهند. به من، سروران حكمرانی می‌نمایند و شریفان و جمیع داوران جهان. من دوست می‌دارم آنانی را كه مرا دوست می‌دارند و هر كه مرا به جدّ و جهد بطلبد خواهد یافت. دولت و جلال با من است، توانگری جاودانی و عدالت. ثمرة من از طلا و زر ناب بهتر است و حاصل من از نقرة خالص. در طریق عدالت می‌خرامم، در میان راه‌های انصاف، تا مال [دارایی] حقیقی را نصیب محبّان خود گردانم و خزینه‌های ایشان را مملو سازم. [امثال 8/ 14 تا 21]

همانطور كه پیداست این عقل در جهان به طور روحانی حاضر است. او بهترین چیزی است كه در دنیا می‌شود آن را جست و طلب كرد. حضرت آدم(ع) پس از او بود كه حیات یافت و صاحب فهم شد.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


منجی در کلمات سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) هنوز نوجوان نشده بود که خداوند در رؤیای صادقه از او خواست تا میان «حكمت» و «حکومت»، یکی را برگزیند. او‌ حكمت را طلبید و خداوند علاوه بر آن، حکومت پدرش داوود(ع) را نیز به او به ارثیت داد.

پس‌ خدا وی‌ را گفت‌: «چونكه‌ این‌ چیز را خواستی‌ و طول‌ ایام‌ برای‌ خویشتن‌ نطلبیدی‌، و دولت‌ برای‌ خود سؤال‌ ننمودی‌، و جان‌ دشمنانت‌ را نطلبیدی‌، بلكه‌ به‌ جهت‌ خود حكمت‌ خواستی‌ تا انصاف‌ را بفهمی‌، اینك‌ بر حسب‌ كلام‌ تو كردم‌ و اینك‌ دل‌ حكیم‌ و فهیم‌ به‌ تو دادم‌ به‌ طوری‌ كه‌ پیش‌ از تو مثل‌ تویی‌ نبوده‌ است‌ و بعد از تو كسی‌ مثل‌ تو نخواهد برخاست‌. و نیز آنچه‌ را نطلبیدی‌، یعنی‌ هم‌ دولت‌ و هم‌ جلال‌ را به‌ تو عطا فرمودم‌ به‌ حدی‌ كه‌ در تمامی‌ روزهایت‌ كسی‌ مثل‌ تو در میان‌ پادشاهان‌ نخواهد بود. و اگر در راههای‌ من‌ سلوك‌ نموده‌، فرایض‌ و اوامر مرا نگاه‌ داری‌ به‌ طوری‌ كه‌ پدر تو داود سلوك‌ نمود، آنگاه‌ روزهایت‌ را طویل‌ خواهم‌ گردانید.» [1پادشاهان 3/ 11 تا 14]

وقتی که حضرت داوود(ع) از دنیا رفت، سلیمان(ع) نوجوان بود. او با این حکمت خداداد توانست به درستی حکومت کند. در تمام مدت حکومت وی، جنگی در نگرفت و صلح و امنیت در سراسر فلسطین حکمفرما بود. خداوند به درخواست دیگر سلیمان پاسخ داد و کاری کرد که دهان مخالفانش بسته شود. طبق آنچه قرآن کریم نقل می‌کند دعای سلیمان(ع) این بودکه خداوند یک حکومت بی‌بدیل به او عطا فرماید (سورۀ ص/ 35). از امام کاظم(ع) نقل است که مقصود سلیمان آن بود تا مردم بفهمند که حکومت او از جانب خدا است و نه ارث پدرش. لهذا خداوند باد را تحت فرمانش قرار داد، تا به نرمى او را هر جا كه بخواهد ببرد، و شیطان­ها را تحت فرمانش قرار داد تا براى وى بناهای عالى ساختند، و با فرو رفتن در اعماق دریا، جواهرات گرانبها آوردند، و زبان پرندگان را به وی آموخت، و بساط قدرت او را بر پهنة زمین گستراند و پابرجا ساخت. به این ترتیب، مردم فهمیدند كه حكومت سلیمان به سلطنت پادشاهانی كه مردم بر خود برمى‏گزینند، و یا حاکمانی که از راه جنگ و ستم بر آنان سلطه یافته‏اند، هیچ شباهتى ندارد.[2]

حضرت سلیمان در كتاب امثال در عهد عتیق، از آنچه گوش‌هایش از دهان حكمت ــ مخلوق نخستین خدای تعالی ــ شنیده برای پسرش حكایت می‌كند تا او نیز حکمت را بطلبد و به سخنش گوش بسپارد:

آیا حكمت [Wisdom] ندا نمی‌كند و فطانت آواز خود را بلند نمی‌نماید؟ به سرِ مكان‌های بلند به كنارة راه، در میان طریق‌ها می‌ایستد. به جانب دروازه‌ها به دهنة شهر، نزد مدخلِ دروازه‌ها صدا می‌زند كه «شما را ای مردان می‌خوانم و آواز من به بنی‌آدم است. ای جاهلان زیركی را بفهمید، و ای احمقان عقل را درك نمایید. بشنوید زیرا که به امور عالیه تكلّم می‌نمایم و گشادن لب‌هایم استقامت است. دهانم به راستی تنطّق می‌كند و لب‌هایم شرارت را مكروه می‌دارد. همة سخنان دهانم بر حق است و در آنها هیچ چیز كج یا معوّج نیست. تمامیِ آنها نزد مرد فهیم واضح است و نزد یابندگان معرفت مستقیم است. تأدیب مرا قبول کنید و نه نقره را، و معرفت را بیشتر از طلای خالص. زیرا که حکمت، از لعل‌ها بهتر است و جمیع نفایس را به او برابر نمی‌توان کرد. من حکمتم و در زیرکی سکونت دارم و معرفت تدبیر را یافته‌ام. ترس خداوند، مکروه داشتن بدی است. غرور و تکبّر و راه بد و دهان دروغگو را مکروه می‌دارم. مشورت و حکمت کامل (= عقل کامل یا تمام عقل) از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آنِ من است. به من پادشاهان سلطنت می‌کنند...» [امثال 8/ 1 تا 15]

سلیمان(ع) پس از آنكه پسر خود را توصیه می‌كند كه «بر عقل خود تكیه مكن» و «خویشتن را حكیم مپندار» [امثال 3/ 5 و 7] او را به حكمت الهی دعوت می‌نماید:

خوشا به حال كسی كه حكمت را پیدا كند و شخصی كه فطانت را تحصیل نماید. زیرا كه تجارتِ آن از تجارتِ نقره و محصولش از طلای خالص، نیكوتر است. از لعل‌ها گران‌بهاتر است و جمیع نفایس تو، به آن برابری نتواند كرد. به دست راست وی، طولِ ایام است و به دست چپش، دولت و جلال. طریق‌های وی طریق‌های شادمانی است و همة راه‌های وی سلامتی می‌باشد. به جهت آنانی كه او را به دست گیرند درخت حیات است و كسی كه به او متمسّك می‌باشد خجسته است. خداوند به حكمت خود زمین را بنیاد نهاد و به عقل خویش آسمان را استوار نمود. [امثال 3/ 13 تا 19]

در سخن سلیمان نبی(ع) دیده می‌شود كه حكمت (عقل)، مخلوق اول خداست و یگانه واسط‌ در امر آفرینش موجودات.

اما كتاب دیگری به نام «حكمت سلیمان» به آن حضرت منسوب است كه بسا شیرین‌تر و خواندنی‌تر و معرفت بخش‌تر است. گرچه علمای یهود این کتاب را در سنت خود محسوب نمی‌دارند اما مسیحیان كاتولیك آن را از دیرزمان در شمار کتب قانونی خود قرار داده‌اند. این رساله، از جمله هفت کتاب عهد عتیق است كه كاتولیك‌ها افزون بر پروتستان‌ها قانونی می‌دادند. این هفت رساله به طور مجزا به فارسی ترجمه شده است: نگا. كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ 1380

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


رسالۀ مورد بحث، «حکمت سلیمان» خوانده شده چون حاوی مناجات‌های حضرت سلیمان با «حکمت» است؛ همان عقل کل و مخلوق نخست خدای تعالی. اشتیاق سلیمان به مؤانست با حكمت، از كلمات این كتاب هویدا است. او حكمت را پرتوی از نور لایزال حق تعالی معرفی می‌كند كه بر گیتی حكم رانده، پیامبران خدای را تربیت می‌نماید:

جنبندگیِ حكمت،‌ فزون از هر جنبشی است

به سبب پاكی خویش، از همه چیز در می‌گذرد و در همه چیز نفوذ می‌كند

همانا نفحه‌ای از قدرت خداست

رایحه‌ای بس خالص از مجد خدای قادر است

از این روی هیچ آلودگی بدان ره نمی‌یابد

چه، پرتوی از نور جاودانی [یعنی خداوند متعال] است

آینة بی‌زنگاری از فعل خداست

صورتی از نیكیِ اوست.

از دیگر سو، چون یگانه است بر همه چیز قادر است

چون در ذات خویش ثابت است، مایة نو شدن عالم است

و در گذر ایام، با گذار از نفوس مقدس

ایشان را دوستان خدا و پیامبران می‌گرداند

چه، خدا جز آن كس را كه با حكمت همخانه می‌شود دوست نمی‌دارد.

همانا از آفتاب زیباتر

از جمله صور فلكی برتر

و از نور والاتر است.

چه، از پی نور شب می‌آید

لیك بدی بر حكمت غالب نمی‌آید.

از این سوی عالم تا آن سوی، به قدرت، بال می‌گسترد

و بر گیتی به نیكی حكم می‌راند.

از عنفوان جوانی، او را گرامی می‌داشتم و در طلبش بودم

بر آن می‌كوشیدم تا به همسری‌اش گیرم و دلدادة زیباییش گشتم.

(او) اصل شریف خود را با زیستن در خلوت خدا، نمودار ساخته است.

چه، سرور همگان او را دوست داشته است

همانا با علم خدا آشناست

و اختیار آنچه كردگار می‌كند با اوست.

اگر توانگری موهبتی خواستنی در زندگانی است

توانگرتر از حكمت آیا هست كه همه كار می‌كند؟

[حكمت سلیمان 7/ 24 تا 8/ 5]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


خداوند، حكمت را در ابتدای آفرینش خلق كرد و محبوب خود قرار داد و اختیار سایر مخلوقات خویش را بدو سپرد. حكمت، واقف به اسرار خداست و هر چه انسان ــ از علم و كمال و حیات و قدرت ــ بطلبد و میل كند، جملگی به آن حضرت عطا شده تا او به شخص لایق ببخشد.

لذا است كه حكمت، هم به ذات خود محبوب عارفان است و هم به جهت ثمراتش. چنانكه سلیمان حكمت خواهی خود را چنین شرح می‌دهد:

چون در این باب در خویشتن به تأمل پرداختم

و در دل خویش بدیدم كه در خویشاوندی با حكمت، نامیرایی است

و در دلبستگی به آن، شعفی شریف

و در اعمال دستان آن، ‌ثروتی زوال ناپذیر

و در همنشینی پیوسته آن، خردمندی

و در مصاحبت آن،‌ نام‌آوری

به هر سوی شتافتم و جست‌وجو كردم تا آن را زانِ خویش سازم

نوباوه‌ای نیك‌سرشت بودم و مرا نفسی نكو نصیب گشته بود

بل از آن روی كه نیك بودم، به كالبدی بری از آلودگی در آمدم

لیك چون دریافتم كه جز به عطای خدای، دارندگی حكمت نتوانم

- و این خود از خردمندی بود كه دانستم نعمت از جانب كه در می‌رسد-

به خداوند خطاب كردم و از او خواستم،

و با تمام قلب خویش گفتم:

«ای خدای پدران و ای خدای مهربان

تو كه به كلمة خویش جهان را بساختی

تو كه به حكمت خویش انسان را سرشتی

تا بر آفریدگانی كه بساختی،‌ چیره باشد

تا به قداست و دادگری بر جهان حكم راند

و به سلامتِ نفس داوری كند

بر من آنی را ارزانی‌دار كه شریك اورنگ تو است

بر من حكمت عطا كن

مرا از زمره فرزندان خویش مران

چه، من بندة توام و پسر كنیزت

بشری ناتوان و كوته عمر

و كم‌توان از برای فهم دادگری و شرایع

همانا آن كس كه میان بنی‌آدم كامل است

اگر از حكمت كه از جانب تو درمی‌رسد بی‌بهره باشد، به چیزی نیارزد»

[حكمت سلیمان 8/ 17 تا 9/ 6]

همانطور كه مشهود است همانا مطلوب حقیقی و تمام مسئلت سلیمان نبی(ع)، مؤانست و دوستی با برترین مخلوق خداوند یعنی حكمت بوده است:

حكمت با توست، همان كه اعمال تو را می‌شناسد

و آنگاه كه جهان را می‌ساختی حاضر بود[3]

می‌داند چه چیز به دیده تو خوشایند است

و چه چیز با فرمان‌های تو موافق

از آسمان‌های مقدس احضارش كن

و از اورنگ خویش گسیلش ‌دار

تا دستگیرم شود

تا بدانم چه چیزی به راستی خوشایند توست

چه، او همه چیز را می‌داند و می‌فهمد

[حكمت سلیمان 9/ 9 تا 11]

متابعت از حكمت،‌ سعادت دنیوی و نجات اخروی را در پی دارد. زیرا که او منجی جهان بشریت است:

اراده تو را كدامین كس می‌شناخت اگر حكمت عطا نمی‌كردی؟

و روح قدوس خود را از عالم بالا گسیل نمی‌داشتی؟

بدین سان، راه آنان كه بر زمینند، راست گشته‌ است

بدین سان،‌ آدمیان آنچه را كه خوشایند توست، آموخته‌اند

و به مدد حكمت، نجات یافته‌اند. [حكمت سلیمان 9/ 17 و 18]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) در ادامه به ذکر تاریخ مخلوق اول می‌پردازد و حمایت‌های او را از انبیاء خدا برمی‌شمرد و از عقوبت های او بر کافران و فاجران خبر می‌دهد...


امیر اهوارکی


کتابنامه:

ـ کتاب مقدس، بَیبل سوسایتی، لندن، 1932

ـ كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ چ 1، 1380

ـ كهن، دكتر ابراهام (1948)، گنجینه‌ای از تلمود،‌ بی‌نا، تهران، چ 1،‌1350

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

Kirk. G. S. & J. E. Raven & M. Schofield, eds. The Presocratic Philosophers: A Critical History with a Selection of Texts, Cambridge: Cambridge University Press, 1957



پاورقی:
[1]. نام مسجد «ایا صوفیا» در تركیه فعلی به همین حقیقت اشاره دارد. «ایا صوفیا» در زبان یونانی به معنای «حکمت مقدس» است، که به همان «عقل کل» یا مخلوق نخست خداوند ارجاع دارد. این مسجد قبل از اسلام، کلیسا بوده است. نگا. مدخل «ایا صوفیه» (Hagia Sophia) در ویکی پدیا:

Greek: Ἁγία Σοφία, "Holy Wisdom"

Latin: Sancta Sophia or Sancta Sapientia

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

[2]. شیخ صدوق بن بابویه، معانی الاخبار، 2 ج، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ 2، 1377؛ ج 2، ص 325؛ باب 400 ــ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 110 ج، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق؛ ج 14، ص 85؛ ابواب قصص سلیمان بن داوود، باب 6، ح 1

[3]آن حدیث قدسی را به یاد آورید كه خطاب به حضرت ختمی مرتبت فرموده است: لولاك لما خلقت الا فلاك. یعنی اگر تو نبودی افلاك را نمی‌آفریدم. عكس نقیض این گزاره چنین می‌شود كه «وقتی افلاك را می‌آفریدم، تو بودی».






نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، عجایب خلقت، تزکیه نفس، کتاب، شعر، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تأملی در قربانی و قربان؛
سه دروغ بزرگ در تاریخ سر منشأ تمام مفسده‌ها بوده و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت.

مشرق ـ عید خجسته قربان فرصت مناسبی است تا دربارۀ بزرگ‌ترین دروغ تاریخ که منشأ بسیاری از فتنه‌ها در سه هزار سال گذشته بوده سخن گفته شود.

******

همۀ پیامبران به آمدن آخرین پیامبر خدا که مقام والایی دارد بشارت داده‌اند. شأن این رسول خدا آنقدر عظیم است که همۀ اقوام جهان آرزو می‌کردند که آن نبی از میان آنها مبعوث شود. قوم یهود نیز این آرزو را داشتند و متأسفانه برای تحقق آن دست به جعل و تحریف تورات زدند. به طوری که نام ذبیح را از اسماعیل به اسحاق تغییر دادند تا این شرافت را به قوم خود مخصوص کنند. زیرا خداوند بعد از آنکه ابراهیم از ماجرای قربانی سربلند بیرون آمد به آن حضرت مژده داد که پیامبر خاتم را از نسل فرزند ذبیحِ او خواهد فرستاد (سفر پیدایش 22/ 18) و چون یهودیان از نسل اسحاق و فرزندش یعقوب هستند لذا نام ذبیح را نیز به اسحاق تغییر دادند. اما باید گفت که یهودیان با این تحریف، خود و نسلشان را گمراه کرده‌اند، و همچنین اقوام دیگری که در آینده به تورات استناد می‌کنند. زیرا حضرت ابراهیم(ع) جایگاه رفیعی در تاریخ بشریت دارد و پیروان سه دین یهود و مسیحیت و اسلام یكی از مهمّات دین خود را تقرّب به حضرت ابراهیم(ع) می‌دانند (نگا. آل‌عمران/ 65 تا 68 ـ اشعیاء 51/ 2ـ انجیل لوقا 3/ 8ـ یوحنّا 8/ 39).

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


زندگانی ابراهیم و دو پسرش

حضرت ابراهیم(ع) در قوم کلدانی در حوالی شهر بابل (شهر حلّه امروزی در 90 کیلومتری جنوب بغداد) به دنیا آمده است. طبق نقل قرآن، پدرش آزر بت­‌ساز بود (انعام/ 74)[1] و ابراهیم بدون اینکه معلمی دیده باشد به عقل خود دانست که بت­ها نمی‌توانند خدا باشند. لذا در نوجوانی با بت‌پرستان قومش محاجّه کرد[2] و طبق نقل قرآن در سن جوانی بت‌­های قومش را شکست (انبیاء/ 60). نمرود خواست بدین سبب او را بسوزاند. اما خداوند وی را نجات داد و نه‌تنها او را پیامبر کرد بلکه به نقل قرآن و تورات، وی را از خانه پدرش به سمت زمین پربرکت فلسطین کوچ داد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ــ تورات: سفر پیدایش 12/ 1) و به او بشارت فرمود که خاتم ­النبیین یعنی پیامبر موعود را از نسل وی خواهد فرستاد (قرآن: بقره/ 124 تا 133 ـ ابراهیم/ 35 تا 37 ـ حج/ 78 ــ تورات: پیدایش 12/ 3 ـ 13/ 16 ـ 22/ 18). حضرت لوط برادرزاده ابراهیم نیز با او کوچ کرد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ـ تورات: پیدایش 12/ 5 ـ 13/ 1) و خداوند لوط را نیز به نبوت منصوب فرمود و وی را در قوم سَدوم مسکن داد.

طبق نقل تورات مدتی بعد معلوم شد که ساره همسر ابراهیم، نازا است (تورات: پیدایش 11/ 30 ـ 16/ 1) و لذا ایشان فرزندی نیافتند. سال‌ها گذشت و حضرت ابراهیم(ع) در سن 86 سالگی با خداوند مناجات کرد که من فرزند ندارم. خدای تعالی با او سخن کرد و طبق نقل تورات به آن حضرت فرمود که از خانه بیرون بیا و به ستارگان آسمان بنگر که نسل تو مثل آنها بی‌شمار خواهند شد (پیدایش 15/ 4 و 5). این سخن در تورات کنونی به درستی ضبط نشده است، لکن در تلمود ماجرا این است که حضرت ابراهیم که علم تنجیم (پیشگویی از روی ستارگان) می‌دانسته با مشاهده ستارگان به خداوند عرض می‌کند که در طالع من فرزندی نیست (شبات، 154 الف. به نقل از یزدان‌پرست لاریجانی، داستان پیامبران، انتشارات اطلاعات، 1380، ص 199). و واضح است که مقصود ابراهیم، فرزندی از همسرش ساره بوده است. در تلمود نیز نقل نشده که خداوند دقیقاً به او چه فرمود اما طبق نقل تورات، ساره بعد از این مکالمه کنیزی را که با خود از مصر آورده بود و «هاجر» نام داشت به ابراهیم بخشید (پیدایش 16/ 2) و آن حضرت با وی ازدواج کرد و بعد از مدتی، اسماعیل به دنیا آمد. و اینچنین ابراهیم(ع) چشمش به نخست‌­زاده خود روشن شد.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


چرا خداوند به ذبح اسماعیل فرمان داد؟

حضرت اسماعیل(ع) هنوز دو سه ساله بود که حضرت ابراهیم مأمور شد تا هاجر و کودکش را در حجاز بگذارد و خودش به فلسطین بازگردد. این فرمان خداوند برای آن بود که از اسماعیل(ع) باید قوم عرب در آن سرزمین به وجود می‌آمد. لذا کنیۀ حضرت اسماعیل «ابو العرب» شد. پس حضرت ابراهیم(ع)، هاجر و اسماعیل را در آن بیابان گذاشت و به فلسطین بازگشت. در تورات کنونی دعای ابراهیم(ع) خصوصاً برای فرزندش مذكور است كه از خداوند می‌خواهد تا اسماعیل را در آن بیابان زنده نگه دارد (سفر پیدایش 17/ 18).[3] ماجرای هاجر و تشنگی اسماعیل در تورات با اندکی تفاوت از روایات اسلامی نقل شده است (پیدایش، باب 21).

ابراهیم(ع) مکرراً برای دیدار اسماعیل و هاجر به حجاز می‌­رفت، و از اینجا بود كه خداوند به او دستور داد که فرزندش را ذبح کند تا از این محبت که باعث این مشقّات شده و به این سبب نزدیک است تا او به خداوند مشرك شود، پاك گردد. و ابراهیم(ع) نیز چنین کرد ولی چاقو به امر خداوند، گلوی نازک اسماعیل را نبرید. خداوند، قربانی را از ابراهیم قبول کرد. بدین معنی که چون آن میل ناپسند که در درون ابراهیم(ع) بود با این عمل از میان رفت لذا دیگر به ذبح فرزند نیاز نیست. تورات کنونی نیز علت ذبح فرزند را به اشاره‌ای بیان کرده است: (خداوند) گفت اکنون پسر خود را که یگانۀ توست و او را دوست می‌داری...[4]

حضرت ابراهیم(ع)، فرزندش اسماعیل(ع) را از آن رو دوست داشت که می‌دانست منجی جهان یعنی خاتم پیامبران از نسل او خواهد آمد. لذا به او محبت وافری داشت. اما خداوند به او دستور داد که پسرش را ذبح کند تا بداند او نیست که اسماعیل را حفظ و نگهداری می‌کند بلکه خداوند است که محافظ اوست. چنانکه برای اسماعیل چشمه‌ای چون زمزم جوشاند که چهار هزار سال است خشک نمی‌شود.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


تولد اسحاق

خداوند در پاداش کار بزرگ ابراهیم(ع) کاری عجیب کرد. طبق نقل قرآن و تورات، روزی سه مرد مؤمن، میهمان حضرت ابراهیم شدند و او برای آنها گوساله‌ای ذبح کرد. اما ابراهیم اندکی بعد فهمید که آنها سه فرشته مقرب خدا هستند (جبرائیل و میکائیل و اسرافیل) و به غذا احتیاج ندارند. آنها به ابراهیم مژده دادند که ساره اصلاح شده فرزندی خواهد آورد (قرآن: هود/ 71 ـ حجر/ 53 ـ عنکبوت/ 31 ـ الذاریات/ 28 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 10). ساره که طبق نقل تورات در آن وقت نزدیک به نود سال داشت، بر آن وعده خندید و سخن فرشتگان خدا را «مضحکه» کرد (سفر پیدایش 18/ 20). پس فرشتگان، ساره را ملامت کردند (قرآن: هود/ 73 ـ الذاریات/ 30 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 13 تا 15) و به این ترتیب آن پسر «اسحاق» نام گرفت، که معادل است با «إضحاک» و «مضحکه» در زبان عربی. این کلمه در تورات عبری به صورت «یصحاق» (יִצְחָֽק) ضبط شده است.

مطابق تورات كنونی، اسماعیل در 86 سالگیِ ابراهیم تولد شد و اسحاق در سن صد سالگی او. در قرآن آمده كه آن فرشتگان بشارت تولد اسحاق و فرزندش یعقوب را نیز به ابراهیم(ع) داده بودند (انبیاء/ 72). یعنی آن حضرت آنقدر عمر خواهد کرد تا نوه خود را نیز ببیند.


اهمیت ذبیح در چیست؟

شناخت ذبیح بسیار اهمیت دارد به طوریکه ریشۀ اختلاف اسلام و یهود به همین موضوع برمی‌گردد. یهودیان معتقدند که اسحاق ذبیح است لکن مسلمانان حضرت اسماعیل را ذبیح می‌دانند. جالب توجه این است که این دو برادر یعنی اسماعیل و اسحاق با هم اختلاف نداشتند ولی نسلشان با هم عداوت می‌ورزند. آنچه واضح است هر دو نمی‌توانند ذبیح باشند و لذا پیروانِ یکی از این دو دین، خطا می‌کنند. واضح است که این خطا، عمدی است وگرنه تا به حال به توسط انبیاء یا مجمع عقلا بر طرف شده بود. آیا ذبیح اسماعیل است یا اسحاق؟

اگر قول یهودیان و تورات امروزی را بپذیریم و ذبیح اسحاق باشد، پیامبر خاتم باید از نسل اسحاق و پسرش یعقوب بیاید، یعنی از میان قوم بنی‌اسرائیل. و چون چنین پیامبری تاکنون در میان یهودیان نیامده، لذا آنها معتقدند كه آخرین پیامبر كه آنها او را ماشیح Messiah)) می‌نامند، در آینده ای نامعلوم خواهد آمد، و شاید که هنوز زاده نشده باشد. لذا یهودیان در دعاهای روزمره خود برای ظهور ماشیح دعا می‌کنند. در میان اسباط دوازده‌گانه یعقوب، یهودیان بیشتر به نسل حضرت داوود (كه از سبط یهودا بود) امید دارند تا خداوند آن نبی را در میان این نسل برانگیزد. چه اینکه اکنون فقط سه سبط از اسباط یهود بر روی زمین زندگی می‌کنند یعنی سبط لاوی، یهودا و بنیامین. نُه سبط دیگر به سان قوم لوط و عاد و ثمود منقرض شده‌اند. البته حضرت اسحاق پسر دیگری نیز به نام «عیصو» داشت كه قوم اَدوم از نسل وی پدید آمدند، اما این قوم در قرون بعد به سبب شرارتشان منقرض شدند (عهد عتیق: صحیفه عوبدیا 18 ـ ملاکی 1/ 3). لذا امیدی نیست که پیامبر موعود از قوم ادوم باشد.

اما اگر قول دین اسلام را صادق بدانیم و آن ذبیح اسماعیل باشد، آنگاه حضرت رسول‌الله(ص) همان پیامبری است كه انبیاء وعده آمدنش داده‌اند. چنانكه از خود آن حضرت نیز منقول است كه فرمود: أنَا ٱبنُ ٱبذَّبیحَیْن. و آنچنان که از حضرت امام صادق(ع) منقول است مراد از این دو ذبیح، حضرات اسماعیل و عبدالله (پدر رسول خدا) هستند كه هر دو در معرض ذبح بوده، به فضل خدا نجات یافته‌اند.[5] بنا بر این نظر، یهودیان و مسیحیان بایست به حضرت رسول ‌الله(ص) ایمان می‌آوردند. و به تبع می‌توان گفت كه تمام ظلم‌ها و جنگ‌هایی كه در زمین رخ داده و می‌دهد ریشه در همین عدم پذیرش دارد. به عبارت دیگر وقتی یهودیان نشانه‌های چهل‌گانه رسول الله را که در عهد عتیق موجود است را بر حضرت رسول الله(ص) منطبق یافتند بایست به جای دشمنی کردن با آن حضرت، به او ایمان می‌آوردند. به این ترتیب، هم خودشان در دنیا و آخرت رستگار می‌شدند و هم صلح و رحمت در جهان گسترش می‌یافت و مسیر تاریخ به سمتی دیگر می رفت.

یهودیان در صدر اول، به مشرکان مکه آموختند که چطور خلافت را از مسیر اصلی‌اش منحرف کنند و منصب پیامبر را غصب نمایند. اگر اینچنین نمی‌شد و مردم بلافاصله پس از رحلت پیامبر با حضرت علی(ع) بیعت می‌کردند دین اسلام، عالمگیر می‌شد و تمام اختلافات و گمراهی‌ها از میان می‌رفت، درست به همانطور که انبیاء وعده کرده بودند. اگر خلافت در جای خود قرار می‌گرفت، بعد از حضرت علی(ع) فرزندان او یک به یک هر کدام پنجاه، صد یا دویست سال حکومت می‌کردند تا انتهای جهان. در این صورت، دیگر امام حسن با منافق صلح نمی کرد و امام حسین به مقتل نمی رفت و غیبت امام زمان(عج) رخ نمی‌داد و مردم به همان نعمت و رحمت‌های زمان ظهور، در زمان خود حضرت علی(ع) نائل می‌شدند. حتی اگر کوفیان بیعت خود را با امام حسین(ع) نمی­‌شکستند باز هم حکومت عدل با کمی تأخیر برپا می‌شد و خلافت به جای خود باز می‌آمد و این فیض مستدام می‌گشت.

در اینجا باید متذکر شویم که غیبت امام دوازدهم یک مسئله ثانویه در دین اسلام است. یعنی چون خلافت جانشینان حقیقی پیامبر(ص) به منصّه ظهور نرسید لذا بداء صورت گرفت و آن وعده انبیاء بر یکی از فرزندان حضرت رسول الله(ص) یعنی بر امام دوازدهم منطبق شد و ماجرا به این صورت کنونی درآمد. اکنون نیز هرگاه که مردمان در هیئت جمعی خود به این نتیجه برسند که مشکلات بشر فقط از طریق خداوند و منجی او حل و فصل خواهد شد آنگاه حضرت مهدی(عج) خواهد آمد. برای توضیح بیشتر به مقاله مستقل راقم رجوع کنید: اگر امام علی(ع) خلیفه بلافصل بود...

پیامبر موعود کیست؟

دلایل بسیاری وجود دارد که آن نبی موعود همان حضرت رسول الله­(ص) است. در کتاب تلمود که نوشته علمای یهود است، زمان آمدن آن نبی به سال‌شمار و تقویم عبری پیشگویی شده است كه پس از تبدیل به تواریخ رایج، بر اوائل قرن ششم میلادی منطبق می‌شود.[6] حتی در آنجا مكتوب است كه ماشیح از سرزمین عرب خواهد برخاست (نگا. دکتر ا. کهن، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، 1350، فصل دوازدهم). لهذا از حدود دویست سال قبل از بعثت پیامبر، قبایلی از یهود با خودپسندی وافری كه در این قوم بوده و هست، طبق نشانه‌ها به یثرب و اطراف آن كوچ كردند تا آن نبی موعود از میان فرزندان ایشان متولد شود!

در حدود چهل خصوصیت از پیامبر خاتم در تورات و صحف انبیاء مذكور گشته است و به همین سبب است كه قرآن می‌فرماید «ایشان محمد را همچون فرزندان خود می‌شناسند» (انعام/ 20 ـ بقره­/ 146). تنها چیزی كه یهودیان انتظار نمی‌بردند این بود كه حضرتش از قوم عرب باشد و نه از یهود. هرچند كه وفق تورات كنونی حضرت موسی(ع) وقتی كه بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورد، به ایشان بشارت داد كه خداوند آن نبی را از میان «برادران شما» بر خواهد انگیخت (و نه نسل شما!) و در ادامه فرمود كه آن نبی سخن خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تكلم می‌كند و از نزد خود چیزی نمی‌گوید و هر كس وی را نشنود خداوند از او مؤاخذه خواهد كرد.[7]

مسیحیان در این میانه اعتقاد دارند كه حضرت عیسی(ع) همان ماشیح موعود و آن نبی اعظم و رسول خاتم است. یهودیان نه‌تنها این عقیده را نمی‌پذیرند بلكه به گزاف، حتی نبوت عیسی(ع) را قبول ندارند و نعوذاً بالله او را یك نبی كذبه و انسانی دروغگو تلقی می‌كنند. البته مواردی در همین اناجیل كنونی وجود دارد كه بر خلاف این اعتقاد مسیحیان شهادت می‌دهد. مثلاً وفق انتهای باب 22 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) با كاهنان و كاتبان یهود محاجّه كرده است كه چرا شما بر خلاف قول خداوند به مردم اینچنین تعلیم می‌دهید كه آن نبی بایست از نسل داوود بیاید؟ آنگاه آن حضرت با استناد به عبارتی از مزامیر داوود برای كاهنان یهود استدلال فرمود كه ماشیح از نسل داوود(ع) نخواهد آمد و آنها نتوانستند پاسخی به او بدهند. لهذا حضرت عیسی(ع) كه از نسل داوود است، به طریق اولی ماشیح نیست. چه اینكه آن حضرت خصوصیات متعدد ماشیح را که در عهد عتیق خصوصاً صحیفه اشعیاء آمده دارا نبوده است. مثلاً ماشیح یك نبیِ امّی و درس­‌ناخوانده از ذریه ابراهیم(ع) و از نسل ذبیح او است، صاحب شریعت (فقه) است، حكومت تشكیل می‌دهد و برای استقرار دین خدا ‌جنگ می‌كند، همسر دارد و فرزندانی كه پس از وی جانشینش می‌شوند و غیره.

پولس كسی بود كه كمی پس از حضرت عیسی، وی را همان ماشیح موعود قلمداد كرد و این موضوع در سفرهای تبلیغی او كه در كتاب اعمال رسولان (از مجموعه عهد جدید مسیحیان) آمده، به وضوح پیداست. او اول بار در دمشق این ادعا را مطرح كرد (اعمال رسولان 9/ 20) و همچنین در یونان و روم بر این امر صحه گذاشت و مكرراً اینچنین بشارت داد. پولس همچنین بر خلاف تعالیم حواریونِ صدیقِ حضرت عیسی، وی را به دار آویخته و مصلوب قلمداد می­‌كرد. در حالیكه این دو قول با هم معارض هستند. یعنی اگر عیسی ماشیح است، لزوماً بایست پیروز و مظفر باشد (و نه مصلوب و مقتول)، و اگر مصلوب و به دار آویخته باشد، وفق تورات چنین شخصی ملعون است (سفر تثنیه 27/ 26) و او نمی‌تواند ماشیح باشد. البته پولس در نامه خود به غلاطیان، به همین عبارت از تورات استناد كرده و عیسی را ملعون خوانده است (غلاطیان 3/ 13). لكن استدلال او اینچنین است كه «عیسی بر دار رفت و ملعون شد (!!) و لعنت ما را به خود گرفت، تا ما كه از این پس می‌خواهیم به شریعت موسی عمل نكنیم ملعون نشویم، چونكه موسی یهودیانی كه به اعمال شریعت عمل نمی‌كنند را لعنت كرده است» (با استناد به سفر تثنیه 27/ 26). لهذا یكی از سخنان كلیدی ما در خصوص مسیحیت این است كه حساب عیسی(ع) را بایست از پولس که بنیانگذار مسحیت کنونی بوده است جدا كنیم و به تعالیم خود حضرت عیسی(ع) بپردازیم. برای شناخت بیشتر موضوع به مقاله دیگر راقم مراجعه کنید: چرا پولس فرستادۀ حضرت عیسی(ع) نیست؟

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ

نقاشی رامبراند از ابراهیم(ع) و ذبیح


بزرگ‌ترین دروغ­‌ها در این جهان

بنا بر آنچه مذكور گشت، سه دروغ بزرگ در عالم سر منشأ تمام مفسده‌ها گشته و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت. در خصوص دو مورد نخست به همین مقدار کفایت می‌کنیم. اما درباره مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) به مقاله پیشین راقم مراجعه کنید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح(ع)

تورات کنونی، در این خصوص که چرا ابراهیم(ع) در نزد خداوند ارج و قرب دارد و چرا زمین فلسطین به او داده شده سخنی نمی‌گوید. لکن در سفر پنجم تورات از حضرت موسی(ع) نقل است که قومش را تحذیر می‌داد که در دل خود گمان مبرید که خداوند به سبب عدالت و نیکویی تو این زمین (فلسطین) را به شما بخشیده است بلکه این امر به دلیل نیکویی پدران تو یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) بوده است (سفر تثنیه 9/ 4 تا 6 ــ 10/ 15)

ارج و قرب ابراهیم در نزد خداوند متعال، به سبب بت‌شکنی او بوده است. در تورات کنونی بت‌­شکنی آن حضرت و جدل‌های او با نمرود و قصد آن حاکم ملعون برای سوزانیدن ابراهیم(ع)، مغفول است. هرچند که استنکاف ابراهیم(ع) از پرستش بتان و محاجّه‌اش با نمرود، در تلمود آمده است (برشیت ربا 38/ 18. به نقل از دكتر ا. كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 28). این مسئله، نشان می‌­دهد که علما و کاتبان ایشان، گرچه بت­شکنی حضرت ابراهیم(ع) را از تورات انداخته‌اند اما نمی‌­توانسته‌اند این حقیقت را بالکل دور انداخته و فراموش کنند. لهذا اقوال قرآن مجید در این خصوص صادق آمده و باید قدر دانسته شود.

وفق قرآن و تورات، خداوند ابراهیم(ع) را بعد از نبوت و آزمون‌های بسیار به «دوستی» خود برگزید و او به مقام «خلیل‌الله» بار یافت. در قرآن علاوه بر اینها، مذكور است كه خداوند وی را «امام» و الگوی تمام مردم جهان (بقره/ 124) و اسوه حسنه ایشان (ممتحنه/ 4) قرار داده، و بدین وسیله آن حضرت را در جهان شهرت بخشید. نام مبارک حضرت ابراهیم(ع) 69 مرتبه در قرآن کریم مذکور آمده است و حتی حضرت رسول الله(ص) موظف شده است تا پیرو شریعتی باشد که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) عطا کرده است (نحل/ 123 ـ آل‌عمران/ 95 ـ نساء/ 125. همچنین نگا. بقره/ 130 و 135 و 136 ـ آل‌عمران/ 65 و 67 و 68 و 84 ـ شوری/ 13).

امیر اهوارکی

پاورقی‌­ها:


[1]. اکثر مفسران شیعه بین «والد» و «أب» فرق گذاشته و متفق القول هستند که «آزر» که در این آیه به عنوان «أب» ابراهیم معرفی شده در واقع عموی آن حضرت بوده است و نه پدر او. چون وفق احادیث صحیح، والدِ (پدر صلبی) هیچ یک از انبیاء، مشرک نبوده است. استدلال آنها برای اینکه به «عمو» هم می‌شود «أب» اطلاق کرد آیه 133 سورة بقره است که فرزندان یعقوب، نام حضرت اسماعیل(ع) را در شمار آباء خود آورده‌اند: ﴿أمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إلهَكَ وَ إلهَ آبائِكَ إبْراهِیمَ وَ إسْماعِیلَ وَ إسْحاقَ إلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏

[2]. در کتاب شریف التوحید در ضمن حدیثی از امام باقر(ع) به توحید حضرت ابراهیم(ع) در کودکی اشاره شده است: «قال‏ إبراهیم ع و هو صغیر لقومه إنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‏». یعنی ابراهیم(ع) در حالیکه کودک بود به قوم خود فرمود: به درستى كه من بیزارم از آنچه شما شریك خدا مى‏‌سازید. شیخ صدوق، التوحید، باب 15، حدیث 4

[3]. مشابه این عبارت، در قرآن نیز آمده است، نگا. بقره/ 125 تا 128 ـ ابراهیم/ 37

[4]. متن دو بند نخست از باب 22 سفر پیدایش اینچنین است:

۱ و واقع‌ شد بعد از این‌ وقایع‌، كه‌ خدا ابراهیم‌ را امتحان‌ كرده‌، بدو گفت‌: ای‌ ابراهیم‌! عرض‌ كرد: لبیك‌.  ۲گفت‌: اكنون‌ پسر خود را، كه‌ یگانۀ‌ توست‌ و او را دوست‌ می‌داری‌، یعنی‌ اسحاق‌ را بردار و به‌ زمین‌ موریا برو، و او را در آنجا، بر یكی‌ از كوه‌هایی‌ كه‌ به‌ تو نشان‌ می‌دهم‌، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذران.

در این متن، تضاد وجود دارد. چون آن پسر، یگانه است و تورات تصریح دارد که اسحاق پسر دوم ابراهیم بود پس این حکم در وقتی نازل شده که ابراهیم فقط یک فرزند داشته است، یعنی اسماعیل(ع). لذا در متن فوق، عبارت «یعنی اسحاق را» از جعلیات کاهنان است که افزوده شده و متن را ناسازگار کرده است. دلایل دیگر نیز در تورات کنونی وجود دارد که ذبیح در واقع اسماعیل(ع) بوده است. علاقمندان را به مطالعه مقاله دو سال قبل دعوت می‌کنم: چرا خداوند به ذبح اسماعیل(ع) فرمان داد؟

[5]. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، باب اوصاف دوگانه، حدیث 78

[6]. در یک پیشگویی که در صفحه 356 کتاب گنجینه‌ای از تلمود درج است اینچنین آمده که ربی حانان برتحلیفا این محاسبه خود را برای ربی یوسف فرستاده است که وفق سال‌شمار عبرانی در سال 4291 از آفرینش (سال 531 میلادی) جهان به جنگ و نزاعاتی مبتلا می‌شود «و آن وقت ایام ماشیح پیش خواهد آمد» (سنهدرین، 97 ب). یعنی از سال 531 میلادی دوران ظهور ماشیح آغاز می‌شود و بسیار جالب توجه است اگر یادآور شویم که پیامبر اسلام در سال 570 میلادی به دنیا آمده و در سال 631 م. از دنیا رفته است. در یک پیشگویی دیگر در همان صفحه آمده است که حضرت ایلیای نبی (الیاس) به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوبیل (معادل 4250 سال، هر یوبیل پنجاه سال است) دوام خواهد داشت، و در یوبیل آخرین ماشیح خواهد آمد» (سنهدرین، 97 ب). در این پیشگویی آخرین زمان برای ماشیح، سال 540 میلادی است. پیامبر اسلام(ص) سی سال پس از این تاریخ به دنیا آمده است.

[7]. نگا. سفر تثنیه 18/ 18. این فراز از تورات همچنین در انجیل یوحنّا از قول حضرت عیسی(ع) منقول است: «چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی‌کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت» (انجیل یوحنّا 16/ 13). در کتاب اعمال رسولان (از ملحقات اناجیل) نیز درج است که پطرس بعد از عروج عیسی(ع) مردم اورشلیم را به ظهور آن نبی خاتم بشارت می­دهد (اعمال 3/ 19 و 20). این دو عبارت را با آیات ابتدایی سوره نجم مقایسه فرمایید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إنْ هُوَ إلاّ وَحْیٌ یُوحى *‏ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏» ـ برای برخی بشارات مهم انبیاء دیگر به حضرت رسول الله­(ص) نگا. سفر پیدایش 1/ 3 3/ 15 49/ 10 اعداد 6/ 25 و 26 تثنیه 18/ 18 - 33/ 2 مزمور 72 و 84 امثال سلیمان باب 8 اِشَعیاء باب‌های 40 تا 42 حبقوق 3/ 3 تا 6 ملاكی 3/ 1 و 2







نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، قرآن کریم، پیامبران، پیامبر اکرم(ص)، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، احکام، تولی و تبری، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بشارتی از کتاب دانیال نبی(ع)؛
او با ابرهای آسمان می‌آید تا مردم او را به عنوان یکی از برگزیدگان خداوند بشناسند. بحیرا آن راهب نصرانی با استفاده از همین جملۀ کتاب دانیال نبی، توانست پیامبر اسلام را بشناسد. او قافله‌ای دید که از جنوب به سمت شام می‌آمد و ابر سفیدی در ارتفاع پایین این کاروان را همراهی می‌کرد. با توقف آنها، ابر نیز ایستاد. بحیراء آن حضرت را شناخت و تكریم نمود و به حضرت ابوطالب در خصوص صیانت نواده‌اش از شر یهود سفارش‌های فراوانی كرد.
مشرق - گرچه تورات و کتب انبیاء یهود تحریف شده‌اند ولی همین‌ها نیز برای یک جوینده حقیقت، کافی هستند. خواندنی‌ترین مطالب عهدین بشارت‌هایی است که انبیاء به پیامبر اسلام(ص) داده‌اند. اما یهود با تغییر نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق مدعی هستند آن نبی خاتم هنوز نیامده و مسیحیان نیز حضرت عیسی را پیامبر خاتم معرفی می‌کنند. ذیلاً نگاهی داریم به یکی از این بشارت‌ها که در کتاب دانیال نبی آمده است. بحیراء راهب نصرانی، به واسطه همین بشارت بود که پیامبر اکرم(ص) را در سنین نوجوانی شناخت.

*****
همۀ انبیاء به آمدن حضرت رسول الله بشارت دادند و لذا همۀ امت‌ها منتظر ظهور او بودند. علت رشد سریع اسلام نیز به همین جهت بوده است به طوریکه در بسیاری از شهرها به وقت جهاد ابتدایی اصلاً جنگی در نمی‌گرفت. اما برخی اقوام مثل یهود با تحریف کردن این بشارت‌ها سعی کردند بگویند پیامبر موعود از قوم یهود مبعوث خواهد شد. اگر درست دقت شود ریشۀ همۀ جنگ‌ها و گمراهی‌های جهان به همین تحریف مهم برمی‌گردد و هیچ دروغی بزرگ‌تر و فاجعه بارتر از این در جهان نبوده است.
  
در کتاب دانیال نبی از مجموعۀ عهد عتیق دربارۀ رئیس پیامبران که همراه با ابرهای آسمان می‌آید بشارتی داده شده است. حضرت دانیال (ع) در رؤیای خود آن روح خدایی را چون یكی از ابنای بشر دیده است:

در رؤیای شب نگریستم و اینك [مردی] مثلِ پسر انسان، با ابرهای آسمان آمد و نزد قدیم الایام [خداوند ازلی] رسید و او را به حضور وی آوردند و سلطنت و جلال و ملكوت به او داده شد تا جمیع قوم‌ها و امت‌ها و زبا‌ن‌ها او را خدمت نمایند. سلطنت او سلطنت جاودانی و بی‌زوال است و ملكوت او زایل نخواهد شد. (دانیال 7 /13 و 14)

علمای یهود این عبارت را دربارۀ ماشیح (منجی جهان) تفسیر کرده‌اند یعنی همان پیامبر موعود که همۀ انبیاء به آمدن او بشارت داده‌اند. به این لحاظ، برخی از خصوصیات آن پیامبر که در این دو بند فوق آمده اینها است:

1. آن نبی، یک انسان است (و نه یک فرشته یا فوق بشر)
2. ابرهای آسمان او را همراهی می‌کنند و بر سرش سایه می‌اندازند
3. خداوند از ابتدای خلقت جهان، او را جانشین خود در زمین کرده و به او سلطنت بر تمام زمین، جلال و جبروت، و حکومت بر آسمان‌ها داده است
4. همۀ امت‌ها و اقوام زمین مطیع او خواهند شد
5. او هرگز شکست نخواهد خورد و دین او تا قیامت بر پا است
    
شرح و تفسیر
شرح بند 1. اینکه دانیال نبی در ابتدای سخنش آن نبی را «پسر انسان» خوانده به این دلیل است که انبیاء یهود آنقدر از فضل و کمالات این پیامبر سخن گفته‌اند که یهود می‌پنداشتند که او یک مافوق انسان است. توضیحاً اینکه طبق میثاقی که خداوند از تمام انبیاء گرفته است آنها مکلّف شده‌اند که آن نبی موعود که تصدیق کنندۀ آنها است را یاری کنند (آل‌عمران/81) و در میان قومشان از او سخن بگویند. همۀ موجودات و خصوصاً انسان‌ها به او نیازمند هستند زیرا او منجی جهان و داور روز جزا است. (داوری او در روز جزا در انجیل متی 25/ 31 تا 46 آمده است که شرحی جداگانه می‌طلبد).

شرح بند 2. او با ابرهای آسمان می‌آید تا مردم او را به عنوان یکی از برگزیدگان خداوند بشناسند. بحیرا آن راهب نصرانی با استفاده از همین جملۀ کتاب دانیال نبی، توانست پیامبر اسلام را بشناسد. او قافله‌ای دید که از جنوب به سمت شام می‌آمد و ابر سفیدی در ارتفاع پایین این کاروان را همراهی می‌کرد. با توقف آنها، ابر نیز ایستاد. بحیراء آن حضرت را که در سنین نوجوانی عمر شریفش بود شناخت و تكریم نمود و به حضرت ابوطالب در خصوص صیانت نواده‌اش از شر یهود سفارش‌های فراوانی كرد.

این عبارت کتاب دانیال همچنین در سه انجیل نخست (متّی، مرقس، لوقا) به وقت بشارت به آن نبی خاتم آمده است. مثلاً از قول حضرت عیسی(ع) در فصل 21 انجیل لوقا نقل شده که پس از ذکر خرابی اورشلیم و آوارگی یهود (که در سال 70 میلادی به وقوع پیوست) «پسر انسان» ظهور می‌کند:و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می‌آید. (لوقا 21/27)
واضحاً این نقل مانند خیلی از مطالبی که در اناجیل آمده دقیق نیست چه بسا که خود اناجیل یک ماجرا را به انحاء مختلف نقل کرده‌اند.

شرح بند 3. اینکه در اینجا از خداوند با نام «قدیم الایام» یاد شده احتمالاً به سبب آن است که «پسر انسان» نخستین مخلوق خداوند است و بر همۀ موجودات هستی قدمت دارد. او اولین مخلوق خدا و رئیس این جهان است. در ابتدای تورات آمده است که خداوند در روز نخست آفرینش نور را آفرید و آن را نیکو یافت (سفر پیدایش 1/3 و 4). در باب هشتم كتاب امثال سلیمان، سخنانی از قول حكمت (عقل) مذكور است كه او خود را اولین مخلوق خدای تعالی معرفی می‌كند. علمای یهود بر این حقیقت صحه گذاشته‌اند که مخلوق اول خدا، در واقع نور یا روحِ بزرگترین پیغمبر خدا است و خداوند بهرۀ عقل را تماماً به او داده و او «عقل کل» است. به این ترتیب هر انسانی نصیب عقل خود را از او گرفته است (امثال 8/ 14 تا 16). به این لحاظ است که در متون آمده است که هر انسانی از او سودی برده است. در تلمود آمده است:

چون خداوند «عقل» را قبل از هر چیز دیگر آفرید، «او تعالی» بایستی این كار را از روی نیت خاصی انجام داده باشد. [دكتر ا. كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ تهران،‌1350، ص 54]

اما تلمود در جای دیگر از «انسانی كامل»‌ و عظیم‌الشأن با لقب ماشیح (منجی یا پادشاه جهان) به عنوان مخلوق اول خدای تعالی یاد کرده است:

از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد. زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنكه جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد. (بسیقتا رباتی،‌152 ب) [گنجینه‌ای از تلمود، ص 352]

در فصول 14 تا 16 از انجیل یوحنا از قول حضرت عیسی(ع) آمده است که پس از من رئیس این جهان می‌آید (یوحنا 14/30). در اینجا به آمدن پاراکلیتوس (فارَقلیط) بشارت داده شده است که دربارۀ مصداق آن اختلافاتی وجود دارد. مسلمانان این کلمه را ترجمۀ نام «محمد» می‌دانند که در اینجا بر خلاف معمول، اسم را نیز به زبان یونانی که این انجیل بدان نگارش شده ترجمه کرده‌اند. زیرا پارَکلیتوس به معنای ستوده و پسندیده (محمد) است. اما مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی(ع) در اینجا به روح القدس اشاره داشته است. از آنجا که در یک تفسیر معقول و مشهور از تثلیث، «روح القدس» و «پسر» یکی هستند و «پسر» نیز همان منجی جهان لهذا تفسیر مورد نظر مسیحیان نیز به همان ماشیح موعود اشاره دارد. زیرا تا قبل از حیات جسمانی مخلوق نخست خدا، به او «روح» یا «روح القدس» اطلاق می‌شد. همچنین یهودیان به آن نبی یا ماشیح «پسر خدا» می‌گفتند. زیرا او از سوی خداوند رئیس این جهان بود. (به همین سبب بود که چون پولس در یونان و روم ادعا کرد که عیسی همان پیامبر خاتم است لهذا در آن سرزمین‌ها به حضرت عیسی عنوان «پسر خدا» داده شد. بحث در این مقولۀ ادعایی مسیحیان را به بعد واگذار می‌کنیم).

تعبیر قرآنی «رئیس جهان» عبارت «خلیفة الله» است که در بقره/30 مذکور است. روح حضرت حضرت رسول الله(ص) تا تولد جسمانی‌اش ناظر افعال و اعمال بندگان بوده است. او شاهد اعمال است (نساء/41 ـ نحل/89 ـ احزاب/45). پس از رحلت او اوصیاء دوازده‌گانه‌اش شاهد اعمال بندگان خواهند بود. به این ترتیب واضح است که مراد از خلیفة الله در این آیه حضرت آدم(ع) نمی‌تواند باشد. دلالت دیگر خطابی است که در کلمۀ «ربّک» وجود دارد که حرف «کَ» به حضرت رسول الله برمی‌گردد که در این زمان روح او وجود داشته و مقرر بود که جسماًٌ از طریق حضرت آدم(ع) به این جهان بیاید:

﴿وَ إذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون ـ بقره/30﴾

شرح بند 4. رسالت «پسر انسان» جهانی است در حالیکه همۀ انبیاء مبعوث بر قوم خود بودند. این حقیقت در قرآن نیز مکرراً تصریح شده و حتی حضرات نوح و ابراهیم و موسی و عیسی مبعوث بر قوم خویش بودند (این خود موضوع یک مقالۀ مستقل است). مثلاً در خصوص حضرت عیسی(ع) چند آیه از قرآن به اینکه رسالت آن حضرت مخصوص به قوم یهود بوده تصریحات و اشاراتی دارند: آل‌عمران/ 49 ـ مائده/ 72 و 78 ـ زخرف/ 59 ـ صف/ 6 و 14. اناجیل هم تصریح دارند که حضرت عیسی(ع) از ملک یهود خارج نشد و حتی برای آن رومیان که در اورشلیم سکونت داشتند تبلیغ نمی‌کرده است. این برای آن است که هر نبی وقتی پذیرفته می‌شود که با زبان قوم خود باشد و از میان آنها. این سنت خدا است که در قرآن به آن تصریح فرموده است (ابراهیم/ 4 ـ یونس/ 74). و چون هر قومی برای خود پیامبری داشته است (وَ إنْ مِنْ أُمَّةٍ إلاَّ خَلا فِیها نَذِیرٌ ـ فاطر/ 24) دیگر لازم نبوده که انبیاء بزرگوار به چند قوم رفت و آمد داشته باشند. هرچند که بعضی از انبیاء بر سایران برتری دارند و این برگزیدگی در آل‌عمران/33  و انعام/ 84 تا 87 مذکور است.

همۀ انبیاء به آمدن حضرت رسول الله بشارت دادند و لذا همۀ امت‌ها منتظر ظهور او بودند. علت رشد سریع اسلام نیز به همین جهت بوده است به طوریکه در بسیاری از شهرها به وقت جهاد ابتدایی اصلاً جنگی در نمی‌گرفت. اما برخی اقوام مثل یهود با تحریف کردن این بشارت‌ها سعی کردند بگویند پیامبر موعود از قوم یهود مبعوث خواهد شد. اگر درست دقت شود ریشۀ همۀ جنگ‌ها و گمراهی‌های جهان به همین تحریف مهم برمی‌گردد و هیچ دروغی بزرگ‌تر و فاجعه بارتر از این در جهان نبوده است.

شرح بند 5. خداوند حکومت رسول خود را محکم کرده است و از طریق پیامبرانش اعلام کرده که آن نبی خاتم هرگز شکست نمی‌خورد. (شکست جنگ احد نیز به سبب قصور اصحاب در جمع کردن غنیمت بود و پیامبر اکرم(ص) پیش‌تر سفارشات مربوطه به آن تنگۀ حساس را گوشزد کرده بودند).

با آمدن پیامبر خاتم شرایع گذشته نسخ خواهند شد. این دستوری است که همۀ انبیاء به اقوام خود داده‌اند اینکه دین نبی خاتم تا به قیامت باقی است نیز به همین سبب است که خداوند خودش آن را حفظ خواهد کرد چنانکه فرمود: ﴿إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إنَّا لَهُ لَحافِظُون‏ ـ حجر/ 9﴾ در حالیکه مثلاً حفظ تورات که حضرت موسی(ع) از کوه طور آورد به کاهنان یهود سپرده شد (مائده/ 44) و آنها نیز آن را حفظ نکردند و از 2600 سال قبل آن نسخۀ اصلی تورات را هم‌زمان با خرابی معبد اول در اورشلیم از دست دادند.

این عقوبت به سبب آن بر یهود وارد آمد که آنها نه تنها به تحریف تورات دست یازیدند بلکه روزگاری در همین معبد سلیمان بت پرستیدند. لهذا خداوند بخت النصر را بر آن قوم مسلط کرد و شهر و معبد را به دست او تسلیم نمود.

اما تورات اصیل را فرشتگان پنهان کردند و آن تورات نسل به نسل در میان امامان تداول شد و اکنون در نزد امام زمان(عج) است. وقتی که آن حضرت ظهور کند حجت و برهان او بر یهودیان همین نسخۀ اصلی تورات است. حجت امام زمان بر مسیحیان نیز خودِ حضرت عیسی(ع) است که از یاران آن حضرت است.


*امیر اهوارکی



نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ظهور و آخرالزمان، امام مهدی(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بعد شروع کرد برای نوح (ع) قصه شهادت سیدالشهداء (ع) و بلاهای کربلا را گفت و اینکه امت با او چه خواهند کرد. پس نوح (ع) بر قاتلان و خاذلان اباعبدالله الحسین (ع) لعنت فرستاد.

مواجهه حضرت نوح با سیدالشهداء(ع)

به گزارش افکارنیوز، سیدالشهداء (ع) اسمش از جمیع اسم ها ممتاز بود. چنانچه در قصه سمامر زدن حضرت نوح (ع) وقتی که صد هزار مسمار را بر کشتی زد تا وقتی که پنج مسمار از مسامیر ماند حضرت نوح (ع) یکی از آنها را برداشت. درخشید و روشنی داد مانند کواکب دریه مضیئه که در آسمان روشنی می دهند. نوح (ع) از آن مسمار و درخشندگیش متحیر شد.
خداوند عالم به قدرت کامله اش مسمار را به گفتار در آورد و به زبان فصیح و بلیغ گفت: من بر اسم بهترین انبیاء محمدبن عبدالله هستم.

در این حال جبرائیل نازل شد. نوح (ع) کیفیت را پرسید. جبرئیل گفت که این مسمار به اسم سیدالانبیا محمد بن عبدالله (ص) است.

حضرت نوح (ع) سه سمار دیگر را که هر یک درخشندگی خاص داشت زد تا به مسمار چهارم رسید. چون آن را برداشت درخشنده و نورانی بود و یک تری از آن ظاهر شد.

جبرائیل گفت: این مسمار حسین (ع) است، بر پهلوی مسمار پدرش بزن. نوح (ع) پرسید: یا جبرائیل، این تری چیست؟ جبرائیل پاسخ داد: این خون است؛ بعد شروع کرد برای نوح (ع) قصه شهادت سیدالشهداء (ع) و بلاهای کربلا را گفت و اینکه امت با او چه خواهند کرد. پس نوح (ع) بر قاتلان و خاذلان اباعبدالله الحسین (ع) لعنت فرستاد.


پی نوشت ها:

مقتل شوشتری
بحارالانوار، ج ۱۱.

مرجع : قدس




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اى ابراهیم! گریه تو بر فرزندت اسماعیل اگر او را به دست خود ذبح مى كردى، فدا كردم به گریه اى كه تو بر حسین(علیه السلام) و شهادتش كردى و بدین سبب بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به تو دادم.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، در عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، خصال شیخ صدوق و دیگر كتب معتبر روایى از امام رضا(علیه السلام) چنین نقل شده است:
هنگامى كه حق تعالى به ازاى ذبح اسماعیل قوچى را فرستاد تا به جاى او ذبح شود، حضرت ابراهیم(علیه السلام) آرزو كرد؛ كاش مى شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمى شد تا به سبب درد و مصیبتى كه از این راه به دل و جان او وارد مى شود، مصیبت پدرى باشد كه عزیزترین فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از این طریق بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به دست آورد.

 

در این اثنا خطاب وحى از پروردگار جلیل به ابراهیم خلیل رسید كه محبوب ترین مخلوقات من نزد تو كیست.
ابراهیم(علیه السلام) عرضه داشت: هیچ مخلوقى پیش من محبوب تر از حبیب تو محمد(صلی الله علیه و آله) نیست.
پس وحى آمد كه آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را؟
ابراهیم(علیه السلام) گفت: او پیش من از خودم محبوب تر است.
خداوند متعال فرمود: فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خود را؟
ابراهیم(علیه السلام) عرض كرد: فرزند او را بیشتر دوست دارم.

 

پس حق تعالى فرمود: آیا ذبح فرزند او(امام حسین علیه السلام) به دست دشمنان از روى ستم، بیشتر دل تو را مى سوزاند یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من !
عرض كرد: پروردگارا! ذبح او به دست دشمنان بیشتر دلم را مى سوزاند.

 

در این هنگام خداوند خطاب كرد؛ اى ابراهیم! پس به یقین جمعى كه خود را از امت محمد(صلی الله علیه و آله) مى شمارند، فرزند او حسین(علیه السلام) را از روى ظلم و ستم و با عداوت و دشمنى، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مى كنند و به این سبب مستوجب خشم و عذاب من مى گردند.

 

ابراهیم(علیه السلام) از شنیدن این خبر جانكاه، ناله و فریاد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسیار گریه نمود و دست از گریه بر نمى داشت.


تا این كه وحى از جانب پروردگار جلیل رسید: « اى ابراهیم! گریه تو بر فرزندت اسماعیل اگر او را به دست خود ذبح مى كردى، فدا كردم به گریه اى كه تو بر حسین(علیه السلام) و شهادتش كردى و بدین سبب بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به تو دادم.

 

در پایان امام رضا(علیه السلام) فرمود: این است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ «وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» (ذبح بزرگى را جایگزین او كردیم- صافات: 107)

 

پی نوشت:

بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۴ و ج،۴۴ ص۲۲۵.
عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، پیامبران، قرآن کریم، امام رضا(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
برادران یوسف وقتی می خواستند یوسف را به چاه بیفکنند،
یوسف لبخندی زد!
یهودا پرسید :چرا میخندی؟ این جا که جای خنده نیست!!
یوسف گفت :روزی در این فکر بودم که چگونه کسی می‌تواند به من اظهار دشمنی کند با وجود اینکه برادران نیرومندی چون شما دارم!!! اینک خداوند همچنین برادرانم را بر من مسلط کرد تا بدانم که، غیر ازخدا تکیه گاهی نیست، واین چاه نشینی امروز من تاوان تکیه دادن به غیر خدا ست....

http://www.goonagoon.org/IMAGES/_Subjects/qghcpfeipryzwcdhomvu.jpg




نوع مطلب : تزکیه نفس، پیامبران، قرآن کریم، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
گاهى از طرف حضرت، صدقه بدهیم، چنان كه براى سلامتى خود و خانواده خود صدقه مى‏ دهیم و بدین وسیله از برخى امراض و حوادث ناگوار در امان مى‏ مانیم.

پیر زنی که مشتری خریدن یوسف شد!

سرویس مذهبی افکارنیوز-گاهى از طرف حضرت، صدقه بدهیم، چنان كه براى سلامتى خود و خانواده خود صدقه مى‏ دهیم و بدین وسیله از برخى امراض و حوادث ناگوار در امان مى ‏مانیم.

چه كسى عزیزتر و گرانقدرتر از وجود حضرت بقیة اللَّه اعظم (اروحنا فداه) است؟ كمترین اثر این صدقات آن است كه محبت و علاقه ما را به ساحت مقدس امام آشكار مى‏ كند.

نقل شده كه پیر زنى با مختصر كلافى كه در دست داشت به سوى بازار رفت براى خرید یوسف به او گفتند: بعضى یوسف را با مبلغ‏هاى گزاف خریدارند و نوبت به آن‏ها نمى‏ رسد، شما با این مختصر كلاف چه مى‏ گوئید؟ پیر زن جواب داد: مى‏ دانم یوسف را به من نمى‏ دهند امّا با این كار خود ثابت مى‏ كنم كه من هم از علاقه‏ مندان و مشتریان یوسف مى‏ باشم.

هركس به زبانى سخن از حمد تو گوید 
بلبل به غزل خوانى و قمرى به ترانه‏

پی نوشت:دوازده گفتار درباره حضرت مهدی(ع)،ص197.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، پیامبران، ولایت و امامت، ظهور و آخرالزمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیغمبر(ص) فرمود: مردی روز قیامت مى ‏آید نگاه به نامه ‏ى عملش‏ میكند اثرى از كارهاى نیك خود را در آن نامه نمى‏ بیند سپس عرض میكند كجاست كارهاى شایسته‏ ى من كه در دنیا انجام دادم پاسخ داده مى‏ شود تو غیبت مردم را كردى بجاى غیبت‏هایت ثواب‏هاى تو در نامه عمل كسانى كه غیبت آنها را كردى نوشته شد.
عملی که ثواب اعمالمان را تقدیم دیگران می کند!

سرویس مذهبی افکارنیوز- خداى تعالى در مذمت آن میفرماید: «وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ؛1 و باید غیبت نكند بعضى از شما بعض دیگر را آیا دوست میدارد یكى از شما كه گوشت برادرش را بخورد در صورتى كه مردارى باشد پس آن را ناخوش دارید .»سپس خداى تعالى مبالغه و پافشارى فرموده در جلوگیرى از غیبت و قرار داده غیبت را همانند مردارى كه از گوشت آدمها است.

و پیغمبر(ص) فرمود: مردی روز قیامت مى‏ آید نگاه به نامه‏ ى عملش‏ میكند اثرى از كارهاى نیك خود را در آن نامه نمى‏ بیند سپس عرض میكند كجاست كارهاى شایسته‏ ى من كه در دنیا انجام دادم پاسخ داده مى‏ شود تو غیبت مردم را كردى بجاى غیبت‏هایت ثواب‏هاى تو در نامه عمل كسانى كه غیبت آنها را كردى نوشته شد.

و خداوند بموسى بن عمران وحى فرستاد كه هر كس بمیرد ولى از غیبت‏هائى كه كرده توبه نماید او آخرین فردیست كه وارد بهشت شود و آن كس كه بمیرد و اصرار به غیبت كردن داشته باشد پس او اول كسى است كه وارد جهنم گردد و روایت شده كه همانا كسى كه او را غیبت كنند نصف گناهانش را مى‏ آمرزم.

و نیز روایت شده كه روز قیامت نامه‏ ى عمل مرد را بدستش میدهند پس در آن ثوابهائى مى‏ بیند كه نمى‏ شناسد باو گفته مى‏ شود این ثوابها در مقابل غیبت‏هائیست كه مردم از تو كرده‏ اند.
و یكى از بزرگان گفته است اگر بنا باشد من غیبت كسى را بكنم غیبت فرزندم را مى‏ كنم زیرا كه او به ثوابهاى من از دیگران سزاوارتر است.

به حسن بصرى گفتند كه همانا مردى ترا غیبت كرد حسن بصرى ارمغانى براى او فرستاد او گفت من ارتباطى با حسن بصرى ندارم حسن گفت درست است كه ارتباطى نداریم ولى شنیدم كه تو ثوابهاى خودت را براى من ارمغان فرستادى منهم دوست داشتم كه تلافى كنم. و اگر در پیش كسى غیبت مؤمنى را بكنند و او برادر مؤمنش را یارى نكند مسلم نسبت بخدا و رسولش خیانت كرده.

و حضرت فرمود: هر گاه از تو به برادر مؤمنت نفعى نمیرسد پس زیانى به او مرسان هر گاه او را شادمان نمى‏ كنى غمگین و افسرده خاطرش مكن هر گاه او را ستایش نمى ‏كنى نكوهش هم مكن.
و نیز فرمود بغض و حسد نورزید بعضى از شما بعض دیگر را غیبت نكند بندگان خدا با یك دیگر برادر باشید.
و نیز فرمود: زینهار از غیبت بپرهیزید زیرا كه غیبت بدتر از زناست.

زیرا كه مرد زنا میكند و بعد توبه مى ‏نماید خداوند هم توبه‏ اش را قبول مى‏ كند ولى صاحب غیبت آمرزیده نمی شود مگر اینكه آن كسى را كه غیبت او را كرده از او راضى شود و حضرت رسول فرمود: در شب معراج بر گروهى گذشتم كه رویشان را با ناخنها میكندند از جبرئیل پرسیدم كه اینان چكاره ‏اند؟ گفت: ایشان كسانى هستند كه غیبت مردم را میكردند.

پی نوشت:
1- حجرات/12.
2- ارشاد القلوب/ترجمه رضایی،ج1،ص279و280.




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نجواهاى خدا متعال با عیسى بن مریم (ص)

اى عیسى! تو به فرمان من، دمنده روح هستى و تو با اجازه من از گل مى‏ آفرینى و تو با سخن من، مردگان را زنده مى‏ كنى؛

نجواهاى خدا متعال با عیسى بن مریم (ص)

سرویس مذهبی افکارنیوز-  اى عیسى! من پروردگار تو و پروردگار نیاكان تو هستم، نامم یگانه است و من یكتا و تنها آفریننده هر چیزى هستم و همه چیز ساخته من است و همگى به سوى من بازگردند. 

اى عیسى! تو به فرمان من، دمنده روح هستى و تو با اجازه من از گل مى‏ آفرینى و تو با سخن من، مردگان را زنده مى‏ كنى؛ پس به سوى من مشتاق و از من هراسان باش و هرگز [در گریز] از من پناهگاهى جز در درگاه من نیابى. 
اى عیسى! همچون دلسوزى كه بر تو مهر ورزد، تو را سفارش مى ‏كنم كه با تلاش در خشنود سازى من، شایسته دوستى با من گردى، تو در بزرگسالى فزونى و نیك بختى یافتى و در خردسالى نیز، در هر جا كه بودى، به نیك بختى دست یافتى، گواهى مى‏ دهم كه تو بنده من از كنیزم هستى، با نافله‏ ها به من تقرّب بجوى و بر من توكّل نما تا تو را تأمین كنم و دیگرى را پیروى نكن كه تو را وارهانم.

اى عیسى! بر ناگوارى شكیب ورز و به خواست الهى خشنود باش و آن گونه كه مرا از تو شادمان مى‏ سازد باش و شادمانى من این باشد كه فرمان برده شوم و نافرمانى نشوم. 

اى عیسى! یاد مرا با زبانت زنده بدار و باید مهرم در دلت باشد.
اى عیسى! در هنگامه‏ هاى خود فراموشى، بیدار باش و حكمت‏هاى باریك و دقیق را به خاطر من [به دیگران‏] عرضه بدار. 
اى عیسى! مشتاقى هراسان باش و دلت را از هراس من بمیران. 
اى عیسى! شب را اهمیّت ده تا به خرسندى من دست یابى و روز خویش را براى روز نیازت [در آخرت‏]، روزه بدار. 
اى عیسى! به راستى كه تو باز پرسیده شوى؛ پس همچون من، بر ناتوان رحم آور و بر یتیم ستم مران. اى عیسى! در تنهایى‏ هایى خویش، بر خویشتن زارى كن و به هنگامه ‏هاى نماز، براى نمازگزارى گام بنه و شیرینى‏ هاى گفتارت را با یاد من، به من بشنوان؛ چرا كه احسان من با تو نیكو بود.
اى عیسى! چه بسیار از مردمانى كه آنان را به گناهان پیشین ایشان به نابودى كشاندم و همانا تو را از آن بازداشتم.
اى عیسى! با ناتوان نیك رفتارى كن و چشم كم سوى خود را به آسمان برآور و مرا فراخوان كه من نزدیك تو هستم و مرا جز به شیون و یگانه اندوهت یاد ننما كه مرا هر گاه آن گونه فراخوانى، پاسخت گویم. 
اى عیسى! تو را آن كس كه با نافرمانى از من گردنكشى مى‏ كند نفریبد كه روزى مرا مى ‏خورد و دیگرى را پرستش مى‏ كند، آنگاه در سختى از من درخواست مى ‏كند و من او را پاسخ مى‏ گویم و پس آنگاه به شیوه پیشین خویش باز مى‏ گردد، پس آیا بر من گردنفرازى مى‏ كند یا با خشمم مخالف است؟ به ذات خویش سوگند كه به گونه‏ اى او را برگیرم كه براى او نجاتى نباشد و جز من پناهى نداشته باشد. از آسمان و زمین من به كجا بگریزد؟ 

اى عیسى! به ستم پیشگان بنى اسرائیل بگو: در حالى كه دارایى حرام در بر دارید و بت‏ها در خانه دارید، مرا فرا نخوانید كه بى‏ گمان من پیمان بسته ‏ام كه هر كه مرا خواند پاسخش گویم و اینكه پاسخ گویى به ستم پیشگان را نفرینى بر آنان قرار دهم تا پراكنده گردند.

اى عیسى! خیر لذت‏هایى كه پایدار نباشد و زندگى‏ اى كه براى دارنده آن پابرجا نباشد، چیست؟
اى زاده مریم! چون دیدگانت آنچه را كه براى دوستان درستكارم فراهم آورده ‏ام ببیند، دلت آب شود و از اشتیاق به آن جانت برآید، پس منزلگاهى همچون آخرت نباشد كه در آن پاكان همسایه همدیگرند و فرشتگان مقرّب بر آنان درآیند و پاكان از هراس‏هاى روز رستاخیز آسوده ‏اند؛ منزلگاهى است كه نعمتش، دگرگون نشود و از بهشتیان زدوده نگردد.

پی نوشت:تحف العقول / ترجمه حسن زاده، ص909تا911.




نوع مطلب : تزکیه نفس، پیامبران، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
موسی(ع) چگونه با خدا صحبت می کرد؟



حضرت موسی (ع) به خدا گفت
كه خدایا، اگر نزدیكی من یواش صحبت كنم و اگر دوری بلند صحبت كنم؛
خدا فرمود: «من همنشین كسی هستم كه یاد من باشد.»


***


خدا شنواترین است؛


پس می‌گوییم، ای خدایی كه از همه شنوایان شنواتری، این دعاها را درباره ما مستجاب كن!


اللهم عجل لولیک الفرج


منبع : فرهنگ نیوز




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 تیر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

خدایا ما رو امشب درهم بخر!

خدا به حضرت داوود (ع) می فرماید: «به این بنده ها بشارت بده که گناهانتان را می بخشم و عفو می کنم.»

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، حضرت آیت الله مجتهدی (ره) در یکی از لیالی قدر می فرمودند:

 

««یکی از داش مشتی ها چند سال پیش رفته بود مکه، روبروی کعبه به خدا می گفت: «خدایا! ما در تهران نخود و لوبیا را با آشغال هایش می خریم، ما هم آشغال هستیم و به مکه آمده ایم. تو ما را همراه خوب ها بخر.»


خدا اینها را دوست دارد. خدا ناله بنده گنهکار را از ذکر سبحان الله و لا اله الا الله که دیگران می گویند، بیشتر دوست دارد.


نیمه شب گریه می کند که خدایا مرا می آمرزی یا نمی آمرزی؟ شب و روز گریه می کند.


خدا به حضرت داوود (ع) می فرماید: «به این بنده ها بشارت بده که گناهانتان را می بخشم و عفو می کنم.»

 

خدایا ما رو هم امشب همراه خوبان درگاهت بخر... خدایا ما رو امشب درهم بخر... برای خودت بخر..»»






نوع مطلب : آیت الله مجتهدی تهرانی، پیامبران، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو