اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان



به‌مناسبت شهادت حضرت رقیه(س)؛
حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین(ع) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.
مشرق، اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد. در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است.

همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می ‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

مادر حضرت رقیه(س)

براساس نوشته‌های بعضی کتاب‌های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام)، ام اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است. مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.

نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام) در بعضی کتاب‌ها، ام جعفر قضاعیه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. همچنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی معرفی می‌کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می‌آید.

البته لازم به ذکر است که این مطلب از نظر تاریخ‌نویسان معاصر پذیرفته نشده است؛ زیرا در منابع تاریخی آمده است که ایشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ هـ .ق دانسته‌اند. از این جهت امکان ندارد، او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل است که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو مادر امام سجاد (علیه السلام) است.

نامگذاری حضرت رقیه(س)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(ع) کمتر به چشم می ‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان همان فاطمه بنت الحسین(ع) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (ع) دو اسم داشته ‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتب تاریخی آمده است: «در میان کودکان امام حسین (ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏ داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می ‏داد، نامش را فاطمه می‏ گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (ع) وی را علی می نامید.»

اسیری حضرت رقیه(س)

حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین(ع) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.

مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!

مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.

می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.

نه … نخواب دخترم!

دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.

نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.
منبع: مهر

شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه(س)

در کامل بهایی داستان خرابه شام مطلبی داریم که برای نقل خود سند ارایه نموده است و شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه بیشتر بر دلالت بر عدم وجود مبارک حضرت است و این قضیه بنابر دلالت مکرر قابل انکار نیست.

شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه(س)

به گزارش افکارنیوز، پنجم صفر سالروز شهادت حضرت رقیه بنت الحسین است که علما و مورخان بحث های گوناگونی را در رابطه با عدم یا وجود این بزرگوار مطرح نموده اند.

دکتر رجبی دوانی مورخ و پژوهش‌گر تاریخ اسلام در این باره گفت: یک روایت شیخ مفید مطرح نموده که آن حضرت فاطمه و سکینه را همواره میخوانده و با استناد به این موضوع حضرت رقیه را لحاظ نکرده اند اما فراخواندن نام دلیل موجهی محسوب نمی شود.

وی با بیان اینکه ما برخی اسناد ازابوجعفر، محمد بن علی بن شهرآشوب بن ابونصر بن ابوالجیش ساروی مازندرانی موسوم به "شهرآشوب" مازندرانی که محدث،مفسر و ادیب بزرگ شیعه در کتب معتبر مناقب آورده که امام حسین (ع) سه دختر داشته خاطرنشان کرد: اما نام دختر سوم را نیاورده اند.

وی یادآور شد: در کتاب دیگر منابع اهل تسنن مطالب السةول از ابن طلحه شافعی گفته امام حسین ۴ دختر داشته که نقل دقیق بدین شرح است: فاطمه، سکینه، عنایت و نفرچهارمی که نامش یافت نشده است.

دوانی گفت: در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدین طبرى، در ص ۱۷۹، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، ۱۳۷۶ شمسى می گوید:

در كتاب «حاویة در مثالب معاویة» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى، حال مردانى را كه در كربلا شهید شده بودند، مخفى می ‏داشتند و به پسران و دختران آنان می ‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمیگردد.

این مورخ و پژوهش‌گر تاریخ اسلام ادامه داد: پس از آنكه به دستور یزید زنان و كودكان اسیر را در جوار خانه یزید جاى دادند، در میان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام حسین كجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلى هم پریشان بود. زنان و كودكان، همه به گریه افتادند. سر و صداى گریه آنها، یزید را از خواب بیدار كرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ اى پدرش را مى‏ خواهد و براى همین زنان و كودكان گریه مى‏ كنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در كنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادى برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات كرد.

وی با بیان اینکه جناب شیخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص ۸۰۷، فصل هشتم، ورود اهل بیت (ع) به مجلس یزید، انتشارات هجرت، عین عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است اضافه کرد: آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى ‏دهد دخترى از امام حسین (ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاریخى دیگر آمده است كه امام حسین (ع) دخترى به نام رقیه دارد. بر این اساس مى‏ توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همین رقیه است.

دوانی خاطرنشان کرد:در این که امام حسین بیش از دو دختر داشته نقل متعدد داریم پس امکان نفی نداریم همچنین طبق نقل برخی از مقاتل امام حسین (ع) روز وداع رقیه را مورد خطاب قرار داده در خرابه شام در علمای بزرگ شیعه که مولف لهوف تبری :در کامل بهایی داستان خرابه شام مطلبی داریم که برای نقل خود سند ارایه نموده است و شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه بیشتر بر دلالت بر عدم وجود مبارک حضرت است و این قضیه بنابر دلالت مکرر قابل انکار نیست.


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

السلام علیک یا رقیه بنت الحسین؛

گلچین مداحی ویژه شهادت حضرت رقیه (س) + دانلود

مجموعه از جدیدترین مداحی و روضه خوانی ها برای شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها را با صدای مداحان حاج محمود کریمی، حاج سعید حدادیان، حاج عبدالرضا هلالی و حاج سید مهدی میرداماد را در ادامه گزارش برای شما محبان اهل بیت (ع) آماده کرده ایم.

گلچین مداحی ویژه شهادت حضرت رقیه (س) + دانلود

به گزارش افکارنیوز،مجموعه از جدیدترین مداحی و روضه خوانی ها برای شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به شرح زیر است.
 
روزای بی قراری شبا گریه درای (مناجات) - محمود کریمی


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، دانلود، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
انتظار؛
کربلای انتظار
عاشورا" انتظار برآورده نشده ی شیعه است و "انتظار" عاشورای برآورده شده شیعه .

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، درباره وجوه تشابه امام حسین (علیه السلام) و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) روایات متعددی وجود دارد و پژوهشگران در این باره تالیف های ارزشمندی دارند. این نوشتار نیز بر آن است که بخشی از پیوند عاشورای امام حسین (علیه السلام) و انتظار حضرت مهدی (ارواحنا فداه) را باز گوید. پیوندی که رمز حیات شیعه و راز بقای آن است و به اعتقاد برخی صاحب نظران: « "عاشورا" انتظار برآورده نشده ی شیعه است و "انتظار" عاشورای برآورده شده شیعه »

 

زمانه امام حسین (علیه السلام) عصر بدعت ها و غفلت ها است. سنت رسول (صلی الله علیه وآله) ترک شده است و کسی چون یزید بر مسلمین حکومت می کند و تنها شیوه زنده ماندن اسلام این است که حسین و یارانش به قربان گاه بروند.

 

حضرت مهدی (علیه السلام) نیز وقتی قیام می کند مردم به عصر جاهلیت بازگشته اند و معارف قرآن و دین را تحریف کرده‌اند. زمانه حسین و مهدی(علیهماالسلام) در انحراف فکری، فساد اجتماعی، رواج بی دینی و بدعت مشابه یکدیگر است.

 

امام حسین (علیه السلام) در خطبه کوتاهی در مسیر کربلا می فرمایند:

«براستی این دنیا سخت دگرگون و ناآشنا شده، خیر از آن رخت بسته و جز مقدار ناچیزى، همانند ته‏ مانده ظرف، و زندگى پستى چون چراگاهى، از آن باقى نمانده. مگر نمى‏ بینید كسى به حق رفتار نمى‏ كند و از باطل دست نمى ‏كشد. تا مومن، به حق، مشتاق لقاى خدا شود؟ من مرگ را جز سعادت نمى‏بینم و زندگى با ستمكاران را جز محنت نمى ‏دانم. مردم بندگان دنیا هستند، دین لعابى است كه تا زندگى روبراه است، به دور زبان مى‏ گردانند و چون دوران آزمایش رسد دینداران كمیاب شوند. (1) »

 

حضرت علی(علیه السلام) نیز درباره دوران ظهور می فرمایند:

«وقتی مهدی(علیه السلام) قیام کند خواهش نفسانى را به هدایت آسمانى بازگرداند، و آن هنگامى است كه - مردم- رستگارى را تابع هوى ساخته‏اند  و رأى آنان را پیرو قرآن كند، و آن هنگامى است كه قرآن را تابع رأى خود كرده‏اند. ...پس روش عادلانه را به شما بنماید و آنچه از كتاب و سنّت مرده است زنده فرماید. (2)»


همچنین فضیل بن یسار از حضرت صادق(علیه السّلام) روایت نموده كه فرمود:

«هنگامى كه قائم ما قیام میكند با مردم نادانى روبرو می‌گردد كه در نفهمى از جهال جاهلیت كه پیغمبر با آنها مواجه بود؛ بدترند عرض كردم: چطور؟ فرمود: وقتى پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) مبعوث شد مردم بتهائى از سنگ و صخره‏ها و چوبهاى تراشیده را پرستش می كردند و زمانى كه قائم قیام میكند، همه مردم كتاب خدا (قرآن) را به میل خود تأویل نموده به آن استدلال می كنند (3)».


طلب یاری

فریاد طلب یاری امام حسین (علیه السلام) در صحنه کربلا مشهور است، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز وقتی قیام کند و همچنین در دوران غیبت، در طلب یار است.

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده فرمود: «هنگامى كه امام حسین (علیه السّلام) با عمر سعد روبرو شد، و آتش جنگ شعله‏ور گردید، خداوند امداد غیبى پیروزى را بر فراز سر حسین (علیه السّلام) فرو فرستاد، به طورى كه بالهاى خود را بر بالاى سر حسین (علیه السّلام) گشودند، سپس همان امدادها، امام حسین علیه السّلام را بین دو چیز- پیروزى بر دشمن و لقاى خدا- مخیّر نمودند، امام حسین علیه السّلام لقاى خدا را برگزید. امام حسین (علیه السّلام) در این هنگام فریاد زد:

«اما من مغیث یغیثنا لوجه اللَّه، اما من ذابّ یذبّ عن حرم رسول اللَّه‏

آیا فریادرسى نیست كه براى خوشنودى خدا به فریاد ما برسد، آیا دفاع‏كننده‏اى نیست كه از حریم حرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم دفاع نماید؟ (4)»



حضرت مهدی (علیه السلام) هم در روز ظهور تكیه به خانه خدا می دهد و در حالى كه پناه به او برده است، می گوید:

«اى مردم! ما از خداوند و هر كس كه دعوت ما را بپذیرد استمداد مى‏كنیم. من از خانواده محمد پیغمبرتان هستم. ما از هر كس به خداوند و محمد نزدیكتریم.... من از هر كس به سنت پیغمبر آشناترم. شما را به خدا سوگند می دهم كه هر كس سخن مرا شنید حاضران به غائبان برسانند من شما را به حق خدا و رسول و خودم كه از دودمان رسول خدا میباشم قسم می دهم كه ما را یارى نمائید و ستمگران را از ما دور كنید، زیرا ما (آل محمد) را ترسانیده و بر ما ستم نموده و ما و فرزندانمان را از خانه‏هامان آواره كردند. به ما تعدى نمودند و از رسیدن بحق خود بازداشتند. اهل باطل ما را به وحشت انداختند، پس خدا را به نظر بیاورید و به ما آزار نرسانید، بلكه یارى كنید تا خدا هم شما را یارى نماید. (5)»

 

همچنین حضرت مهدی (علیه السلام) ضمن یکی از توقیعات خویش خطاب به شیعیان در عصر غیبت می فرماید:

«ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نمی‏بریم. اگر جز این بود، دشواریها و مصیبتها بر شما فرود می‏آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می‏کردند. تقوای خدا پیشه کنید و ما را برای رهایی بخشیدنتان، از فتنه‏ای که به شما روی آورده است، یاری دهید. (6)».

 

به کاروان حسین (علیه السلام) کسانی پیوستند که امیدی بهشان نبود همچون زهیر و حر که یکی عثمانی بود و در صفین بر علیه علی شمشیر زده بود و دیگری فرمانده سپاه عمر سعد بود. وکسانی هم به بهانه های واهی از یاری امام سر باز زدند و یا در میانه راه از مولایشان بریدند چه آنانی که در میانه راه جداشدند و یا کسانی که از میدان نبرد گریختند.

 

در مورد قیام حضرت مهدی (علیه السلام) نیز امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ خَرَجَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ یَرَى أَنَّهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ دَخَلَ فِی سُنَّةِ  عَبَدَةِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَر

هنگامی که قائم قیام کند از امر(ولایت) او کسانی بیرون می روند که همواره چنین به نظر می رسید که از یاران او باشند و به امر (ولایت) او در میایند کسانی که مانند خورشید پرستان و ماه پرستانند(7).

 

امام محمد باقر (علیه السلام) نیز درباره امتحان شیعیان در آخرالزمان می فرماید:

«اى گروه شیعه! شیعه آل محمد! شما همچون سرمه‏اى كه به چشم میكشند خالص می شوید. زیرا كسى كه سرمه به چشم می كشد می داند سرمه كى وارد چشم مى‏شود ولى نمیداند چه وقت از بین میرود. شما نیز (روزگارى خواهید داشت) كه یك نفر از شما صبح، خود را در راه دین حق مى‏بیند، ولى شب از دین بیرون رفته است، و در وقت شب در راه دین حق می باشد ولى صبح از دین خارج شده است‏.(8)»

 

امید آن است که در کربلای انتظار ندای "هل من ناصر" مهدی را لبیک گوییم و از کسانی باشیم که تا پیروزی در رکاب قائم آل محمد می مانند.

 

 

پی نوشت:

1)      تحف العقول، حرانی، حسن بن علی، ص 245

2)      نهج البلاغة / ترجمه شهیدى ، ص  138

3)      بحار الأنوار) ،ج 52، ص 362

4)      غم نامه كربلا (ترجمه االهوف على قتلى الطفوف)، ص 126

5)      بحارالانوار، ج 52، ص 238

6)      بحارالانوار، ج 53، ص 178

7)      بحار الانوار، ج 52، ص 364

8)      بحارالانوار، ج 52، ص 101

 

 

منابع:

عاشورا و انتظار، مجله انتظار موعود، سال دوم، شماره سوم، مسعود پور سید آقایی

مجلسی، بحارالانوار، ج52و 53

حرانی، تحف العقول

ابن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف



در آستانه اربعین حسینی ؛

آیا زیارت کربلا در حال خوف و ترس جایز است؟

هر كس با ترس به زیارت قبر حسین (ع) بیاید، خداوند او را از ترس و وحشت ، در روزى كه مردم براى پس دادن حساب به خداوند جهانیان برمى خیزند، در امان نگه مى دارد .

آیا زیارت کربلا در حال خوف و ترس جایز است؟

به گزارش افکارنیوز ، امسال با وجود بحرانی بودن وضعیت امنیتی عراق شاهد اشتیاق بیشتر مومنین برای حضور در راهپیمایی عظیم اربعین حسینی هستیم.این امر فرهنگ نیوز را بر آن داشت تا در این رابطه از کتاب شریف خصائص الحسینة نوشته شیخ جعفر شوشتری مطالب و روایاتی را جمع آوری و به اختصار خدمت مخاطبین گرامی ارائه نماید.هر عملى با وجود خوف و ترس ، وجوب یا استحباب آن ساقط مى شود، اما درباره زیارت امام حسین علیه السلام روایاتى نقل شده است كه خلاف آن را نشان مى دهد.

معاویة بن وهب از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: اى معاویه ! زیارت قبر حسین علیه السلام را به جهت خوف و ترس ، رها نكن . در روایت دیگرى محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل كرده است كه آن حضرت از من سؤ ال كرد: آیا قبر حسین علیه السلام را زیارت كردى ؟ گفتم : بله ، اما با ترس و خوف . حضرت فرمود: ثواب این كار به اندازه ترس و خوف است . هر كس با ترس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید، خداوند او را از ترس و وحشت ، در روزى كه مردم براى پس دادن حساب به خداوند جهانیان برمى خیزند، در امان نگه مى دارد و در حالى كه آمرزیده شده باز مى گردد و پیامبر صلى الله علیه و آله به دیدارش مى آید و برایش دعا مى كند و با نعمتى از خدا و فضلى باز مى گردد كه هیچ بدى ، به آنها خدشه وارد نمى كند. در روایت دیگرى از اصم بن بكیر به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است كه به آن حضرت عرض كردم ؛ من وقتى در ارجان منزل مى كنم ، دلم شوق قبر پدرت را مى كند، آنگاه با دلى لرزان و با ترس خارج مى شوم و تا زمانى كه برمى گردم از سلطان ، بدخواهان و ارباب مصلحت ، مى ترسم . امام فرمود، اى پسر بكیر! آیا دوست ندارى كه خداوند تو را درباره ما ترسان ببیند؟ آیا نمى دانى كسى كه به خاطر ما بترسد، خداوند او را در سایه عرش خود قرار مى دهد و با حسین علیه السلام در زیر عرش هم سخن مى شود و خداوند او را در اضطراب و پریشانى هاى روز قیامت كه مردم در اضطراب و پریشانى هستند، در امان نگه مى دارد و اگر مضطرب و پریشان شود، ملائكه به او قوت قلب بدهند و با بشارت بر او قلبش را تسكین دهند.

از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه خداوند به حاملان عرش و ملائكه مقرب به واسطه زائران آن حضرت فخر مى فروشد و مى فرماید: آیا نمى بینید كه زائران قبر حسین با اشتیاق و علاقه به سوى او مى آیند.?

زائر حسین علیه السلام در زمره كسانى است كه خداوند با نظر رحمت به آنها مى نگرد.

زائر حسین ، مساعد و یار و یاور زهراء سلام الله علیها است ، زیرا آن حضرت هر روز حسین علیه السلام را زیارت مى كند.

سیما، گونه ، چشم و قلب زائر حسین علیه السلام مورد دعاى امام صادق علیه السلام است . آن حضرت در حال سجده با چشم گریان دعا مى فرمود و به درگاه خدا عرض ‍ مى كرد: خدایا! بر آن چهره هایى كه بر قبر ابى عبدالله نهاده شده رحم كن ، و بر آن چشم هایى كه اشك آنها جارى است رحم كن ؛ و بر آن دل هایى كه بى تابى كردند و سوختند رحمت بفرست و بر آن ناله هایى كه به خاطر ما بود، رحم كن .

زائر حسین علیه السلام ، امانت امام صادق علیه السلام نزد خداوند است ؛ زیرا آن حضرت بارها مى گفت : خدایا! من این بدن ها را نزد تو به امانت مى سپارم تا اینكه بر حوض ‍ هنگام تشنگى آنها را باز پس دهى .آن طور كه در روایات آمده ، زائر حسین علیه السلام ، زائر خدا و پیامبر خدا است .

در روز قیامت هر كس در هر مقام و مرتبه اى كه باشد - به خاطر لطف و كرامت ویژه اى كه به زائران حسین علیه السلام مى شود - آرزو مى كند كه اى كاش او هم از زائران حسین علیه السلام بود...

مرجع : فرهنگ نیوز




نوع مطلب : ظهور و آخرالزمان، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام مهدی(ع)، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
مقتل؛

شباهت در شهادت

یکی از نکات قابل توجه در جریان کربلا شباهت های موجود در شیوه شهادت بین شهدای کربلا است.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز،یکی از نکات قابل توجه در جریان کربلا شباهت های موجود در شیوه شهادت بین شهدای کربلا است که به وجه شباهت حضرت مسلم و سید الشهدا (ع)می پردازیم :


و جَعَلَ یُقاتِلُ حَتّى اُثخِنَ بِالجِراحِ وضَعُفَ عَنِ القِتالِ، وتَکاثَروا عَلَیهِ فَجَعَلوا یَرمونَهُ بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ، فَقالَ مُسلِمٌ: وَیلَکُم! ما لَکُم تَرمونَنی بِالحِجارَةِ کَما تُرمَى الکُفّارُ، وأنَا مِن أهلِ بَیتِ الأَنبِیاءِ الأَبرارِ؟! وَیلَکُم! أما تَرعَونَ حَقَّ رَسولِ اللّه ِصلى الله علیه و آله وذرِّیَّتِهِ؟  الفتوح ابن اعثم کوفی: ج ۵ ص ۵٣:

ترجمه: مسلم بن عقیل به نبرد، ادامه داد تا جراحت هاى سنگینى بر او وارد شد و از جنگیدن ناتوان شد. جمعیت بر او یورش بردند و با تیر و سنگ بر او مى‌زدند. مسلم گفت: واى بر شما! آیا به سویم سنگ، پرتاب مى کنید ـ آن گونه که به کفّار ، سنگ مى زنند ـ ، در حالى که من از خانواده پیامبرانِ ابرارم؟ آیا حقّ پیامبر را در باره خاندانش پاس نمى دارید؟

وجه شباهت مسلم با امام حسین:

الإرشاد شیخ مفید ج ٢ ص ١١١، إعلام الورى طبرسی ج ١ ص ۴۶٨ ، روضة الواعظین ابن فتال نیشابوری، ص ٢٠٨:

و بَقِیَ وَحدَهُ وقَد اُثخِنَ بِالجِراحِ فی رَأسِهِ و بَدَنِهِ فَجَعَلَ یُضارِبُهُم بِسَیفِهِ و هُم یَتَفَرَّقونَ عَنهُ یَمینا و شِمالاً.

ترجمه: امام حسین علیه السلام از زخم هاى تن و سرش سنگین شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشیر مى زد و آنها ، از چپ و راستِ او مى‌گریختند.

مثیر الأحزان ابن نما حلی ص ٧٣ :

 فَوَقَفَ [الحُسَینُ علیه السلام ] وقَد ضَعُفَ عَنِ القِتالِ، أتاهُ حَجَرٌ عَلى جَبهَتِه هَشَمَها ثُمَّ أتاهُ سَهمٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ مَسمومٌ فَوَقَعَ عَلى قَلبِهِ …

ترجمه: امام حسین علیه السلام که بر اثر نبرد کم توان شده بود ایستاد. سنگى به پیشانى اش خورد و آن را شکست. سپس تیر سه شاخه مسمومى آمد و بر قلبش نشست.

تذکر:

دو شباهت دیگر هم وجود دارد:

       1. تنها شدن مسلم بن عقیل.

       2. دیگری جراحت های وارده به لب و دندان مسلم.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، اصحاب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ذکری جهت لذت بردن از نماز

شخصی از حضرت آیت الله بهجت پرسید : نماز برایم مانند جریمه دادن است چه کنم ؟

سرویس دینی جام نیوز؛


شخصی از حضرت آیت الله بهجت پرسید :
نماز برایم مانند جریمه دادن است چه کنم ؟


ایشان فرمودند : زیاد بگویید :

 

« وَ رَبُکَ الغَنیُّ ذوالرّحمه – سورۀ انعام،آیۀ 133 » ،

یعنی : « و پروردگار تو بی نیاز و رحمتگر است ».

 

 

منبع : گوهرهای حکیمانه،ص17 و ذکرهای نجات بخش،ص45.



حاجی‌ها را برده بود طواف و خودش در دور سوم یا چهارم طواف خانه خدا بود که سکته کرد و تا او را به درمانگاه مسجدالحرام برسانند، در شب شهادت امام جواد(ع) با لباس احرام جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.
 به گزارش مشرق، محمد قنبری متولد سال ۱۳۰۱ کوچه قجرها یا همان آبشار فعلی در تهران بود که از ۲۵ سالگی زیر نظر مرشد قدیمی و راهنمای مداحان پیشکسوت، یعنی استاد باقر، مداحی را یاد گرفت. توجه فراوان به توسل به اهل بیت (ع)، حتی در مهمانی‌های خانوادگی و جمع‌های خودمانی از خصوصیات و علاقه‌های این مداح بااخلاص بود؛ به گونه‌ای که اگر در یک نشست خانوادگی ـ که معمولاً بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها گرم گپ و گفت و شوخی و خنده هستند ـ حضور داشت، بعد از بگو و بخندها، توسل مختصری پیدا می‌کرد تا آن مهمانی به عطر سیدالشهدا (ع) معطر شود.

او با اینکه دکانی در حوالی سه‌راه شکوفه داشت، اما روضه‌های خانگی و هیئت‌هایش را ترک نمی‌کرد و در جلسات مهم و معتبری مانند بنی‌فاطمه، حتی آن زمان که این هیئت تاریخی، حسینیه نداشت و سیار بود و در محله‌های خیابان ایران، سرچشمه و میرزا محمود وزیر، گردش می‌کرد، مداحی داشت. جلسات دیگر مداحی او در تکیه سادات اخوی (زمانی که در حوالی چهارراه سیروس در حیاطی خیمه و چادر می‌زدند)، هیئت زنجیرزنان سرچشمه، هیئت بنی‌الزهرا (س) و هیئت متوسلین به امام مجتبی (ع) (بیت‌الحسن فعلی) در خیابان ایران تشکیل می‌شد و مرحوم حاج سیدعلی سالک‌فر و مرحوم حاج محسن دربندی از همدوره‌ای‌های مرحوم حاج محمد قنبری بودند.

قنبری، معاونت هیئت مداحان در زمان مرحوم حاج سیدمصطفی هاشمی دانا در هیئت صبح‌های یکشنبه و معاونت استاد علی آهی و مرحوم حاج عزیزالله مبارکی در هیئت صبح سه‌شنبه را نیز به عهده داشت.

خیلی دوست داشت فرزندانش مداح بشوند، اما از میان آنها، این حاج علی قنبری بود که به راه پدر رفت و اکنون در بعضی هیئت‌های او انجام وظیفه می‌کند. البته او هم در زمان حیات پدرش ذاکر نشد و سه ـ چهار سال بعد، رخت مقدس مداحی به تن کرد.

اما آنچه او را بیش از پیش سعادتمند کرد، خدمتگزاری حجاج بیت‌الله الحرام بود که نهایتاً در همین راه، پر پروازش کارساز شد و از کنار بیت نورانی خداوند پر کشید. او سال‌ها در نقش خدمه و معاون کاروان و نهایتاً در جایگاه مدیر کاروان، حاجیان را به عمره و تمتع می‌برد. وقتی کارت مدیریت گرفت، برنامه زیارتی حرم حضرت زینب (س) و دردانه سیدالشهدا، حضرت رقیه (س) را هم به بعضی سفرها اضافه کرد. به این معنا که حاجیان را از جده به سوریه می‌برد تا پس از حج، به زیارت عمه سادات هم رفته باشند.

همیشه قبل از سفر، وصیت‌نامه‌اش را به‌روز می‌کرد و نکات جدیدش را می‌نوشت، اما در شب آخر واپسین سفرش در سال ۱۳۶۰، گویا سخت دلواپس بود. فرزندش علی را وصی خود قرار داده بود و وصیت‌نامه را به او نشان داد. حاجیانش را اول به مدینه برد و هنگامی که آنها را با لباس احرام، راهی مکه مکرمه کرد، خود با آنها به طواف بیت‌الله آمد و هنگامی که در دور سوم یا چهارم طواف بود، دچار حمله قلبی شد. تا او را به مستشفی (درمانگاه) مسجدالحرام برسانند، در شب شهادت امام نهم و در لباس احرام جان داد.

آنجا هم هیئتی‌هایی مانند علی آقابزرگ، او را غسل دادند و کفن کردند و در قبرستان شریف ابوطالب به خاک سپردند. حالا، ۳۳ سال است که فرزندان مرحوم حاج محمد قنبری، شب شهادت امام جواد (ع) به یاد پدر گرد هم جمع می‌شوند و عزاداری می‌کنند.

منبع: عقیق

علی‌اکبر محبی، بارها به دلیل بیماری مورد عمل جراحی قرار گرفت، یکبار که امکان بیهوش کردنش نبود او را در شرایط عادی مورد عمل قرار دادند. پزشکان گمان بردند که او حین عمل از دنیا رفته است، اما او مشغول خواندن دعای توسل بود.
به گزارش مشرق، پنجاه سال قبل، هر جوانی که می‌خواست لباس مداحی بپوشد، یکی از پیشکسوتانی که به او معرفی می‌شد، حاج علی‌اکبر محبی بود. او که زاده 1290 آشتیان بود، در 20 سالگی بعد از فوت پدرش به تهران آمد و اول مغازه‌ای در خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) باز کرد، اما از آنجا که دل در گرو اهل بیت (ع) داشت، پشت دخل بقالی‌اش نایستاد و شاگردی آیت‌الله شهرستانی، سیدعلی آقای موسوی و آقا شیخ جواد خراسانی را برای پوشیدن لباس مداحی انتخاب کرد. به همین دلیل، محبی را از باب تشرع و تقوا، شیخ طایفه مداحان می‌شناختند. از او این جمله بارها شنیده شده است که می‌گفت: «مداح حتما باید با یک عالم خوب در ارتباط باشد».

او علاوه بر اینکه محضر چند تن از علما را درک کرده بود، بارها در قم و در حضور آیت‌الله العظمی بروجردی، در نجف و در حضور آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله خویی، آیت‌الله حکیم و آیت‌الله شاهرودی و در مشهد منزل آقای میلانی خوانده بود و از این آیات عظام قبا هدیه گرفته بود.

سینه حاج اکبر محبی، گنجینه پندیات، قصاید و مراثی فراوانی از مرحوم جودی، خوشدل، کمپانی، صغیر اصفهانی، صابر همدانی، فؤاد کرمانی و ... بود، اما خودش هم گاهگاهی شعر می‌گفت که آن شعرها هنوز در سینه بعضی شاگردانش درخشش دارد. یکی از آن شعرها، رباعی معروفی است به این شرح:

جان‌ها به فدای نام نیکوی حسین

قربان حسین و تربت کوی حسین

از سوی حسین روی کن سوی خدا

زیرا که بود سوی خدا روی حسین

حاج اکبر محبی، صدا و سوزی شبیه مرحوم کوثری، مداح امام خمینی (ره) داشت و مردم نه فقط به خاطر سن و سال و تجربه‌های فراوانش در مداحی که به دلیل تشرع و تهجدش او را احترام می‌کردند؛ چرا که همان روضه‌خوانی که همیشه عادت داشت عبایش را جمع کند و همه روضه‌هایش را پیاده برود و به هرکس که می‌رسد، پیش‌سلام ‌شود، نماز شبش ترک نمی‌شد.

این بزرگمرد مداحی معاصر کشور و چهره تجلیل شده، بارها به دلیل بیماری مورد عمل جراحی قرار گرفت. حتی یک بار که امکان بیهوش کردنش قبل از جراحی نبود، او را در شرایط عادی مورد عمل قرار دادند. پزشکان گمان بردند که او حین عمل از دنیا رفته است، اما در کمال تعجب دیدند که زنده است و دارد دعای توسل می‌خواند.

علی‌اکبر محبی آشتیانی، سرانجام در پنجم دی‌ماه 1380، هنگامی که برای انجام فریضه صبح آماده می‌شد، دنیای فانی را وداع گفت و تشییع باشکوهی از او در ذهن مردم محله میدان کلانتری به ثبت رسید. سعید محبی، نماینده اسبق ایران در دیوان داوری لاهه، فرزند همان مداح خوشرویی است که هیئتی‌ها با فینه شکری و لبان خندانش می‌شناختند.

اینکه بدانید ذبیح‌الله ترابی، مداح روشندل و ذاکر موفق اهل بیت (ع) یکی از شاگردان حاج علی‌اکبر محبی بوده، شاید برایتان جالب باشد.

منبع: عقیق

جرعه‌نوش کوثر ولایت
حجت الاسلام كوثرى چنان عشق و ارادتى به امام حسین(ع) داشت كه هر سال به هر ترتیب به كربلاى معلا مشرّف مى شد و در محضر آن ارباب اهل بصیرت ماهها به كسب فیض مى پرداخت: با این وجود كه اگر تصویرى از گنبد یا ضریح سیدالشهدا(ع) مى دید، چشمه هاى اشك از دیدگان نجیبش مى جوشید.
گروه فرهنگی مشرق - از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت، كمتر كسى است كه امام(ره) را بشناسد و مرحوم كوثرى - مدّاح بیت او - را نشناسد؛ مردى كه هر گاه لب به مدح آل رسول(ص) مى گشود، آن پیرمرد فرزانه چشمهایش بارانى مى شد. او صدایى نداشت؛ امّا سوز درونى اش به هر دل پاك و صادق آتش مى زد.  
 
سیّد محمّد كوثرى در سال 1307در خانواده اى روحانى و در شهر قم به دنیا آمد. پدر او - مرحوم حجت الاسلام حاج سیّد على كوثرى - از خطیبان بزرگ قم بود كه در محافل مذهبى، از جمله در بیت آیت اللّه بروجردى(ره) ضمن آشنا ساختن مردم با فضایل اهل بیت(ع) دل هاى آنان را با عشق به ائمه ى اطهار پیوند مى زد و جان تشنه شان را از كوثر ولایت سیراب مى كرد.  
 
سیّد محمّد پس از راه یافتن به محضر فیض استادان و دانشمندان بزرگ اسلامى، همچون امام موسى صدر، از آنجا كه عطش عشق به اهل بیت(ع) كام و جانش را شعله ور ساخته بود، به جرگه ى ذاكران و روضه خوانان اهل بیت(ع) پیوست و بیش از نیم قرن با این میمنت و افتخار همراه بود. او حتى پس از خود این عرض ارادت را به عنوان یك آیین به فرزندان خود نیز به ودیعت سپرد. قیام 15خرداد، نام او را در شمار انقلابیوین و ارادتمندان به حضرت امام(ره) ثبت كرد و او در كنار پدر و دایى اش در این قیام اثرى جاودان از خود بر جاى گذاشت.  
 
حجت الاسلام كوثرى چنان عشق و ارادتى به امام حسین(ع) داشت كه هر سال به هر ترتیب به كربلاى معلا مشرّف مى شد و در محضر آن ارباب اهل بصیرت ماهها به كسب فیض مى پرداخت: با این وجود كه اگر تصویرى از گنبد یا ضریح سیدالشهدا(ع) مى دید، چشمه هاى اشك از دیدگان نجیبش مى جوشید.  
 
حاج آقا كوثرى با اینكه ملبّس به رداى روحانیت بود؛ اما همه از او انتظار مرثیه خوانى اهل بیت(ع) را داشتند؛ ولى او  به وظیفه ى شرعى خود - كه همان وعظ و خطابه بود - نیز توجه داشت و در حرم شریف ائمه(ع) و بیوت معظم علما به معرفى سیره ى اهل بیت(ع) و ترویج فرهنگ ایشان مى پرداخت.  
 
«كوثرى» از كوثر بى نشان ولایت دم مى زد و از عطش آن جام سیراب شده بود؛ بى جهت نبود كه اولیا و بزرگان على الخصوص رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینى(ره) دل به طنین نغمه هاى كربلایى او بسته بودند و با زمزمه هاى او دل و جانشان به اهتزاز مى افتاد و همسفر با اشك به دیار اشتیاق عشق مى شتافتند.  
 
«كوثرى» رشته ى دل را به آستان عشق گره زده بود و هر بار در هنگام خواندن با طنین «یا الله» - از عمق جان -  مدد از هستى بخش مى گرفت تا زیباترین آینه داران هستى را توصیف كند. هماره زمزمه داشت كه: «در اینجا انتصابم به حسین است در آن جا هم حسابم با حسین است كجا ارباب من فردا گذارد غلام او در آتش پا گذارد؟» او هیچ گاه سایه هاى مادى را بر آفتاب حقیقت، ترجیح نداد. ظواهر دنیایى هیچ زمان او را نفریفت. اگر هم در این آستان از بركت اهل بیت(ع) هر بار توشه اى مى یافت آن را به راه خدا و در راه گره گشایى از مشكلات فقرا و مساكین صرف مى نمود. اعتبارى كه نوكرى بارگاه اهل بیت(ع) به او بخشیده بود، زمینه ى ارادت مردم و مسؤولان را نسبت به او فراهم كرده بود، اما هیچ گاه این اعتبار را خرج خود نكرد و هماره خداى را شاكر بود كه عبادت او را خدمت به اهل بیت(ع) و خدمت به شیعیان ایشان قرار داده است.  
 
مرحوم كوثرى با وجود گرفتارى ها و مشغله هاى گوناگون، لحظه اى از خانواده ى خود غافل نماند و سال ها كمر به خدمت پدر پیر و زمین گیرش بست و در این راه ذره اى درنگ و سستى نداشت تا آنجا كه حضرت آیت الله فاضل لنكرانى به ایشان فرموده بود كه: «آنچه دارى، همه عزت و آبروى تو، از بركت خدمت به پدرت مى باشد كه او عمرى خدمت به دستگاه امام حسین(ع) كرد و اكنون تو به او خدمت مى كنى». 

مردى كه با نغمه هاى عاشورایى اش، امام(ره) را مى گریاند
 
دلبستگى امام خمینى(ره) به برنامه ى روضه خوانى او خود داستانى دیگر است و فصلى دیگر مى طلبد. اما ذكر این نكات، خالى از لطف نیست:  
 
خود آن مرحوم نقل نموده است كه: در ایام رحلت حاج آقا مصطفى خمینى(ره) به خدمت امام(ره) رسیدیم، داماد بزرگ امام، مرحوم حاج آقا شهاب الدین اشراقى(ره) به محض دیدن من، سفارش نمودند كه «آقا» پس از مرگ فرزندشان، اشكى نریخته اند و ممكن است براى قلب ایشان ضررى داشته باشد، خوب است ذكر توسلى داشته باشید براى ایشان مفید است. من هم در محضر ایشان ابتدا عرض تسلیتى داشتم و سپس به روضه خوانى پرداختم. نكته جالب این كه، آن هنگام كه از مرگ فرزندشان سخن مى گفتیم هیچ عكس العملى نشان ندادند اما وقتى وارد روضه شدم آنچنان گریستند كه غیر قابل وصف است.  
 
توجه به عزاداى و اقامه ى عزاى امام حسین(ع) از مواردى بود كه امام بدان اصرار فراوانى مى فرمودند بخصوص در آن زمان كه شیوه عزادارى سنتى توسط عده اى مورد بى توجهى واقع شده بود، حضرت امام(ره) از مرحوم كوثرى دعوت مى كردند تا در محضر ایشان به روضه خوانى بپردازد، تا تأكیدى باشد بر نوع عزادارى سنتى كه مورد نظر حضرت امام بود و عده اى در صدد حذف از آن فرهنگ شیعه بودند...  
 
مرحوم كوثرى این توفیق را داشت كه پس از رحلت امام(ره) در محضر مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى نیز سنت اقامه ى عزاى اهل بیت(ع) را پاس بدارد. در یكى از ایام فاطمیه، آن هنگام كه آن مرحوم، قصد سفر به تهران و شركت در برنامه ى عزادارى شهادت حضرت صدیقه ى طاهره(س) در بیت رهبر انقلاب را داشت، در هنگام وضو گرفتن، دعوت حق را لبیك گفت و به خیل واصلان به آستان امام حسین(ع) پیوست. چند ساعتى پیش از رحلت، آن مرحوم به خانواده خود گفته بود كه خواب حضرت معصومه(س) را دیده است. پس از رحلت نیز، بارها به خواب خواص آمده و سفارش هایى از جمله توصیه به خواندن زیارت عاشورا، زیارت جامعه كبیره و... داشته است. یكبار در عالم خواب به فرزند گرامى شان گفته بود: «فرزندم! آن هنگام كه جان مى دادم آقا امام حسین به كنارم آمد و نظاره ام مى نمود! و مى گفت: «نترس! من كنارت هستم». اكنون هم هر كجا هستم با امام حسین(ع) هستم».  
 
همچنین سفارش نمود كه: «همه ى كارهایى كه در دنیا انجام مى دهید براى ما به تصویر مى كشند. ما مثل «شهاب» همه جا مى رویم و اعمال شما را مى بینیم. ما و دیگر شیعیان و محبان اهل بیت(ع) همه جا با هم هستیم».  
 
آرى، انتساب به حسین(ع) و دم زدن از عشق او، او را به مقام هم نشینى با امام حسین(ع) رساند و این زمزمه ى او تحقق یافت كه: 

«در اینجا انتسابم با حسین است  
 
در آنجا هم حسابم با حسین است  
 
كجا ارباب من فردا گذارد  
 
غلام او در آتش پا گذارد؟!» 



یادی از پیرغلامان حسینی/1
خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد.
مشرق - هنوز چهره بشاش حاج ولی‌الله سلیمانی، این مداح سالخورده و خوشرو با لهجه نمکین آذری‌اش از یادها نرفته است. تند تند حرف می‌زد، اما شمرده روضه می‌خواند و بین مداح‌ها، او را به روضه‌خوان دوزبانه می‌شناختند؛ چرا که هیچ وقت از مستمعین آذری‌زبان خود غفلت نمی‌کرد و حتی اگر شده چند خط، روضه ترکی می‌خواند. طوری هم می‌خواند که اگر ترکی هم نمی‌دانستی، اشکت سرازیر می‌شد؛ بس که سوزناک می‌خواند این پدر شهید.

یادی از پیرغلام و  مداح دو زبانه+عکس

ولی‌الله سلیمانی در سال 1307 در روستای ماهین طارم در استان زنجان متولد شده بود. از کودکی در تعزیه‌ها، نقش بچه‌های امام حسین (ع) را بازی می‌کرد و هنگامی که بزرگ‌تر شد، نوحه‌های ترکی می‌خواند. کشاورز پرجنب و جوشی بود و دلبسته زمین بابرکتی که خدا روزی‌اش را در آن قرار می‌داد.

سال 1340، یعنی 33 سالگی او و همین سال، مصادف است با مهاجرتش به تهران و آغاز مداحی رسمی حاج ولی‌الله سلیمانی. استادان او، حاج علی آقای آهی و حاج علی آقای ترابی بودند و چه تأسف‌بار اینکه شاگرد در پیوستنش به ارباب بی‌کفن، گوی سبقت از استادانش ربود.

سلیمانی از سال 1342 خلعت مبارک مداحی به تن کرد و با شعرهای اصیل و جانمایه‌هایی از دیوان استاد آهی، مرحوم خوشدل تهرانی، استاد حبیب چایچیان (حسان) و بعدها استاد غلامرضا سازگار، روضه‌خوان شد. شعرهای ترکی او اغلب سینه به سینه دریافت شده بود و بعضی‌هایش را هم خودش می‌گفت و به حاجی آهی نشان می‌داد تا اشکال نداشته باشد.

خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد. خودش هم بیست و پنجم هر ماه در حسینیه‌ای به نام شهیدش روضه دایر می‌کرد و سالی 10 روز در ایام صادقیه (منتهی به روز شهادت امام ششم) دهگی می‌خواند.

یادی از پیرغلام و  مداح دو زبانه+عکس

حاج ولی‌الله، پدر شهید مسعود سلیمانی بود. می‌گویند گوشه مفاتیحی نذرش را نوشته بود؛ اینکه خدا به او پسری عطا کند و شهادت را نصیب او سازد تا بداند جوان در راه خدا دادن یعنی چی. عملیات بدر در 1363 انجام شد و خبر مفقودی مسعود را به حاج ولی‌الله ـ که خود رزمنده‌ای در جبهه بود ـ دادند. تا سال 76 پیکر این شهید مفقود بود تا اینکه جنازه‌اش با شکوه عجیبی در محله همایونشهر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.

حاج ولی‌الله اما نه روضه علی‌اکبر (ع)‌ که روضه غریبی امام موسی بن جعفر (ع)‌ را دوست داشت. در روضه‌هایی که به زبان ترکی می‌خواند، وداع سیدالشهدا (ع) با حضرت زینب (س) را بیش‌تر می‌خواند و خودش با آن گریه می‌کرد.

این پدر شهید، تا آخر عمر 85 ساله‌اش به روضه‌های خانگی می‌رفت و تقریباً طعم مریضی و خانه‌نشینی را نچشید. با روحیه‌ای که حاج ولی‌الله سلیمانی داشت، حتی داغ فرزندش او را از پا نینداخت و تا یازدهم رمضان سال 92 لبخند از لبانش رخت بر نبست. خبر درگذشت او، عجیب و بهت‌آور بود. چرا که شب قبل، همه او را در جلسه جامعه مداحان شرق تهران دیده بودند.


حمید محمدی محمدی





نوع مطلب : علما، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله بهجت، امام خمینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زیارت امام حسین ( ع ) در روایات

براى زیارت‏ هیچ امامى، به اندازه زیارت حسین بن على(ع) در ( كربلا ) تاءكید نشده است.

حتى براى زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.

گاهى در روایات،زیارت ( كربلا )، از زیارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زیارت سیدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.

لحن و بیانى‏كه در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسیار جدى و آمیخته با تاءكیدات فراوان است.

ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى یك شیعه و پیرو امام، در حد یك ( فریضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسیار ناپسند مى‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسمیت نمى‏شناسد.

ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنیم:

امام صادق(ع)در دیدار با یكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:

كى به زیارت قبر حسین رفته‏اى ؟

ابان - مدتى است طولانى كه به زیارتش نرفته‏ام.

امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شیعه‏هستى‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها كرده و به زیارتش نمى‏روى؟...(1) امام باقر(ع) از یكى از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟

- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش مى‏روید؟

- نه!- چه‏قدر جفا كردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یك تكلیف مكتبى براى شیعه او و پیرو مكتب عاشورا است.

بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) داراى خلل است.این مطلبى است كه خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:

هر كس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیكه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:

( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتى یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جاى دیگر فرمود:

كسى كه‏توانایى زیارت حسین را داشته باشد ولى زیارت نكند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:

زیارت‏حسین بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسین ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:

( زیاره الحسین‏بن على واجبه على كل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اینكه:هر كه تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على دستور بدهید.چرا كه زیارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنى دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت كنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع مى‏كند و زیارت او، بر هر مومین كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پیمانى است كه بین هر امام و پیروان او برقرار است.

پاورقى :

1 - كامل‏الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتى) ص‏7.

2 - كم بینكم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا كم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).

3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.

5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.

6 - ...كان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتى) ص 4).

7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لى، فان اتیانه مفترض على كل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(كامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).

8 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 321، حدیث 8 و ص 345 حدیث 1 و 5.

 

پاداشهاى عظیم

آنچه درزیارت حسین بن على(ع) بسیار چشمگیر است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظیم و محیر العقولى است كه در روایات ائمه، براى آن بیان شده است.امام صادق(ع) در روایتى، براى زیارت حسین بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پیامبر و امام عادل بیان مى‏كند.(1) در جاى دیگر، پاداشى همچون اجر شهیدان ( بدر ) را نوید مى‏دهد.(2) و در احادیث بسیارى، ثواب حج و عمره مكرر رابراى آن بر مى‏شمارد.و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زیارت حسین برود، با این خصوصیت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(3) و با تعبیرات دیگر، پاداشهایى كمتر و بیشتر نقل شده است.راز آن چیست؟

مى‏دانیم كه هر عمل،با توجه به اینكه در چه زمانى، در چه مكانى، و در چه شرایطى و از سوى چه كسى و با چه انگیزه و هدفى و با چه میزان رشد و آگاهى و بصیرت، انجام بگیرد، ارزشهاى متفاوت و تاءثیراتى مختلف پیدا مى‏كند.

مرحوم علامه مجلسى،در بیان رمز این اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبیرها در ثواب آن، مى‏گوید:

( ...شایداختلاف این اخبار، در اندازه ارزش و فضیلت و ثواب زیارت را توان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نیز، كم و زیادى ترس در راه زیارت، یا دورى و نزدیكى مسافت و ...حمل كرد.زیرا هر عمل نیكى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و دیگر شرایطى كه موجب كمال یك عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مى‏شود.علاوه بر اینكه در بسیارى از احادیث، امامان، طبق درك و شعور و اندازه ایمان و ظرفیت و گنجایش فكرى طرف، سخن مى‏گفتند...)(4) آنچه مسلم است، ارت‏كربلا، همیشه آزاده نبوده، بلكه همراه با گرفتاریها و محدودیتهایى بوده است كه موجب دشوارى زیارت مى‏گشته است (بعدا به این بحث خواهیم‏رسید) ولى ائمه، براى همین شرایط هم، تكلیف را ساقط ندانسته و به زیارت حسین(ع) دستور مى‏دادند.

به این قطعه از تاریخ، دقت كنید:

یكى از شیعیان، به‏نام حسین، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل كرده است كه:در اواخر دوره بنى امیه به قصد زیارت حسین بن على، بیرون آمدم‏ولى مخفیانه حركت مى‏كردم تا اهل شام، نفهمند، تا اینكه شب فرا رسید و مردم به خواب رفتند.شب، از نیمه گذشته بود كه غسل زیارت كردم و به سوى قبر سیدالشهدا عزیمت كردم.

نزدیكیهاى‏قبر كه رسیدم، با مردى رو به رو شدم، زیبا روى و خوشبو و سفید چهره، كه به من گفت:

برگرد، الان‏نمى‏توانى زیارت كنى.برگشتم.اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را دیدم كه گفت:دسترسى پیدا نمى‏كنى.

گفتم:چرا نتوانتم‏به زیارت فرزند پیامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟من پیاده از كوفه در این شب جمعه به اینجا آمده‏ام.مى‏ترسم كه صبح شود و هوا روشن گردد و نیروهاى مسلح بنى‏امیه مرا بكشد.گفت:برگرد، فعلا نمى‏شود...چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اكنون به زیارت مشغولند.برگشتم و صبر كردم تا اینكه سحر د.غسل كردم و نزدیك قبر رفتم و آن مرقد را زیارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شامیان، بسرعت از آنجا برگشتم ).(5) آیا كسى كه‏در چنین وضعیت مخفیانه، به زیارت قبر مولایش حسین برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى كه ماءمور كنترل و ممانعت از زئران تربت كربلا هستند، زیارت كند، مستحق ثوابى بیشتر نیست؟! ( معاویه بن وهب ) مى‏گوید وارد منزل حضرت صادق(ع) شدم.در نماز خانه منزلش، به نماز ایستاده بود، صبر كردم تا نمازش تمام شد.دیدم پس از نماز، دست به دعابرداشت و براى زائران قبر حسین بن على دعا كرد، آنانكه با انفاق مال و تلاش بدنى به زیارت مى‏روند، براى پیوند با ائمه و شاد كردن رسول خدا و پاسخگویى به فرمان امامان و خشمگین ساختن دشمنان و راضى كردن خداوند.و چنین دعا كرد:

خدایا، از آنان‏راضى باش، و خود و خانواده‏شان را، شب و روز، نگهدار، و همراهى‏شان كن و از شر هر جبار سركشى و ستمگر، و از گزند شیاطین نهان‏و آشكار در امانشان بدار و نیازهایشان را برآور...خدایا به آنان، بخاطر اینكه از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزیدند، بهترین پاداشها را عطا كن.خدایا!دشمنان ما، این زائران را به خاطر سفر، ملامت كردند ولى این سرزنشها، هرگز پیروان ما را از این زیارت، مانع نگشت.آمدند تا با مخالفان ما مخالفت كرده باشند!خدایا!آن چهره‏ها را كه آفتاب در این راه تغییر داد، رحمت كن، آن صورتهائى را كه بر تربت حسین، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایى را كه در راه ما اشك ریخت، آن دلهایى‏كه براى ما و تشنگى ما سوخت، آن ناله‏هایى كه براى ما سر داده شد، رحمت كن.

خدایا!من آن بدنهاو جانها را تا قیامت، تا هنگام ورود به كوثر در آن روز تشنگى بزرگ، به تو امانت مى‏سپارم...

امام، همچنان دعا مى‏خواند و سجده مى‏كرد.

پس از فراغت‏از نماز، گفتم:این دعاهایى را كه از شما شنیدم، اگر در حق كسى بود كه خدا را نمى‏شناخت، مى‏پنداشتم كه هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت به خدا قسم، (با این دعاهاى شما؟آرزو كردم كه اى كاش به حج نرفته بودم و حسین را زیارت مى‏كردم.

امام فرمود:توبه او بسیار نزدیكى.پس چه چیز مانع از آن مى‏شود كه به زیارتش بروى؟اى معاویه بن وهب!مبادا كه این كار را ترك كنى؟

گفتم:نمى‏پنداشتم‏كه كار، به این ارزش و عظمت مى‏رسد.(6) همین معاویه بن وهب، نقل مى‏كند كه:

امام صادق(ع)به من فرمود، هرگز زیارت حسین(ع) را به خاطر ترس، رها مكن.هر كس زیارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زیارت نكند، حسرت فراوان خواهد دید.اى معاویه!آیا دوست ندارى كه خداوند تو را در میان كسانى ببیند كه پیامبر دعایشان كرده است؟آیا دوست ندارى كه با فرشتگان همدوش باشى و در قیامت، بى گناه به محشر آیى و جزء كسانى باشى كه با پیامبر دست مى‏دهند؟!...(7) رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى‏به امیرالمومنین، كه فضیلت زیارت قبر على و فرزندش حسین و تشویق به زیارت آنان را بیان مى‏كند و ثواب اخروى آنرا مى‏گوید، مى‏فرماید:

لیكن عده‏اى پست‏و فرومایه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مى‏كنند، آنچنانكه زن بدكاره را ملامت مى‏كنند، آنان، بدترین افراد امت من مى‏باشند كه هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض كوثر وارد نشوند...)(8) در سخنى دیگر، پیامبر اسلام، خطاب به حسین، هنگامى كه جاى شمشیر را بر پیكر او مى‏بوسید، فرمود:

تو و پدرت و برادرت، شهید خواهید شد.

حسین، مى‏پرسد:از امت تو، چه كسانى ما را زیارت خواهند كرد؟

پیامبر فرمود:مرا،و پدر و برادرت و خودت را، جز كسانى از امت راستین من، زیارت نمى‏كند.)(9) در حدیث هم، زیارت ائمه، در ردیف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.(10) زیارت حسین، براى تهیدستان، به جاى زیارت حج محسوب مى‏شود و خداوند، پاداش حج را به آنان مى‏دهد.(11) یكى از زنان‏شیعه، به نام ( ام سعید احمسیه ) كه اهل عراق بود و براى زیارت قبور شهداى احد، به مدینه مشرف شده بود، در مدینه، به خدمتكار خود گفت:مركبى براى رفتن به مزار شهدا كرایه كن.

آنگاه،تصمیم گرفت تا آماده شدن مركب، به دیدار فرزند پیامبر، حضرت صادق(ع) برود.

در حالى كه دیداروى با امام در منزل آن حضرت، طول كشیده و كرایه‏چى، معطل گشته بود، خدمتكارش آمد و به ( ام احمسیه ) گفت:مركب، آماده است.

امام صادق(ع) پرسید:چه مركب؟كجا مى‏خواهى بروى؟

آن زن،مى‏گوید:گفتم:سر خاك شهدا، حضرت صادق(ع) فرمود:تعجب از شما مردم عراق است، براى زیارت شهدا، راهى طولانى و سفرى دراز را طى‏مى‏كنید ولى ( سیدالشهدا ) را وا مى‏گذارید و به زیارتش نمى‏روید! گفتم:سید الشهدا كیست؟

فرمود:حسین بن على.

گفتم:من زنى بیش نیستم.

امام:باشد!... براى‏كسى مثل تو، مانعى ندارد كه به زیارتش بروى، آنگاه از ثواب عظیم این زیارت، برایم بیان فرمود.)(12) در مورد زیارت شائقانه‏و عاشقانه كه از یور محبت و شیفتگى انجام گیرد، نیز، احادیثى نقل شده است كه به ذكر دو نمونه اكتفا مى‏شود:

امام صادق(ع) فرمود:

روز قیامت،یك منادى ندا مى‏دهد:( زائران حسین كجایند؟) جمعى بر مى‏خیزند.به آنان گفته مى‏شود:در زیارت حسین، چه مى‏خواستید و چه اراده كردید؟

مى‏گویند:زیارت‏ما، بخاطر محبت به پیامبر و على و فاطمه بود.

به آنان گفته مى‏شود:اینك،این محمد و على و فاطمه و حسین و حسین! پس به آنان بپیوندید.شما در درجات آنان هستید.به پرچم پیامبر ملحق شوید.

آنگاه،آنان، در سایه سار لواى خاصى كه در دست على بن ابى طالب است قرار مى‏گیرند تا وارد بهشت گردند.(13) محبت، انسان را در دنیا به این دودمان، پیوند میدهد.زیارت محبت آمیز هم، در نهایت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پیوند میدهد.آشنایى انسانها را در این دنیا با دستگاه‏ولایت و خاندان پیامبر عامل جذب به این ( عروه الوثقى ) است كه در آن دنیا هم ( حبل المتین ) نجات و سعادت خواهد شد.

از امام صادق(ع) روایت شده است كه:

خواستار سكونت در بهشت باید زیارت ( مظلوم ) را رها نكند.

مى‏پرسند:مظلوم كیست؟

مى‏فرماید:حسین است.هر كس با شوق به او و محبت به رسول الله‏و فاطمه و على، او را زیارت كند بر سفره‏هاى بهشتى مهمان اهل بیت خواهد بود.(14) تاءكیدى كه امام، روى عنصر ( مظلومیت ) در زیارت سید الشهدادارد، جاى دقت و تامل است و انگیزه حمایت از مظلوم و احیاء یاد او و سپاس از فداكارى انسانى والا در برابر ظالمان را بیان مى‏كند.

ائمه، در صدد تشویق‏مردم به زیارتند.یعنى ایجاد شوق و رغبت و انگیزه و علاقه،و این اشتیاق، در صورتى فراهم مى‏آید كه آثار یك عمل و نتایج یك اقدام، براى شخص، روشن باشد.

در زیارت كربلا، چه پاداشى مى‏تواند بزرگتر از ( بهشت ) باشد؟

و چه انگیزه‏اى‏قوى‏تر از ( مرضى حق ) بودن، و خشنودى رسول خدا را جذب كردن؟و چه نتیجه اى بالاتر از پیوند با اهل بیت، در دنیا و آخرت؟

پاورقى :

1 - ثواب الاعمال، ص 81.

2 - كامل الزیارت ، ص 183.

3 - همان، ص 164.

4 - بحار الانوار، ج 98 ص 44.

5- بحار الانوار، ج 98 ص 57 و 59 (دو حدیث است، با اندكى اختلاف در تعبیرات).

6 - كامل‏الزیارات، ص 116، بحار الانوار، ج ص 8 و 52.و سائل الشعیه، ج 10 ص 320.

7 - كامل الزیارات، ص 117.

8 - بحار الانوار، ج 97 ص 121.

9 - بحار الانوار، ج 97 ص 119، كامل الزیارات، ص 70.

10 - بحار الانوار، ج 97 ص 124 .

11 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 360.

12- همان ص 339، بحار الانوار، ج 98 ص 36 و 71 (با اندكى اختلا و تغیییر در عبارتها).

13 - وسایل الشیعه ج 10 ص 387.

14 - همان.

 

این همه تاكید، چرا؟

علاوه بر پاداش‏زیادتر و تاءكید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن على (ع)، از نظر مناسبتهاى زمانى هم آن فوق العادگى، كاملا محسوس است.

همانگونه‏كه شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلى - حتى مراسم شادى و جشن هم - از حسین یاد مى‏كنند و یاد او رانمك هر مجلس مى‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیك - اینگونه اصرار و تاءكید داشته‏اند.

درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتى، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادى ، اعیاد و وفیات، شبهاى قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن على(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتى رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاكید شده است.

اینهابراى چیست؟مى‏توان گفت براى این است كه، عاشوراى حسین و حادثه كربلا، ( سمبل ) است.

همچنانكه مخالفت‏و دشمنى دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم كربلا بوده است چرا كه كربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.

البته بایدبه تاریخ نگاه كرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حركت عاشورا بود و كینه توزى شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام مى‏گرفت.حتى سالها بعد از نابودى امویان هم، بخش عظیمى از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومى بود كه در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.

تشویق موكدبه زیارت كربلا، در جهت خنثى كردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.

كربلا، از یك سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قیمت جانهاى عزیز و گرانقدرو قتل عامهاى شگفت و هولناك.

توجه و روى‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تكرار و یادآورى همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تكلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا كند و امت اسلام، ( كربلایى ) شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینى ) گردد.

خداونداگر براى زیارت كربلاى حسین، پاداش هزار حج و عمره مى‏دهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسین زنده كرد.حیات اسلام در سایه خون پاك شهیدان كربلا بود.اگر نامى و سخنى از پیامبر و كعبه و قبله و وى و دین و قرآن مانده است، به بركت وجود حسین و خون و شهادت اوست.

اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست كه مى‏گوییم:كربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ كرد.

مگر نه اینكه‏امویان، كمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینكه برنامه‏هاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، یكى پس از دیگرى احیا مى‏شد؟مگر نه اینكه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى میان خود دست به دست مى‏گرداند؟! مگر نه اینكه حسین بن على فرمود:

در شرایطى كه‏امت اسلامى به والى و زمامدار ناپاك و نالایقى همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظى كرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حركت عاشورا، پیش از آنكه یك نهضت شیعى و در جهت احیاى حق آل محمد باشد، یك حركت اسلامى و براى نجات دین خدا بود، كه در آستانه زوال و نیستى قرار داشت.

پس كربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلكه قبله گاه همه مسلمین است، چرا كه فسق علنى یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایى‏هاى بنى‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محكوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یك عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود كه اگر استوارى و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:اى تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان كان دین محمد لا یستقم الا بقتلى یا سیوف خذینى.

آن همه تاءكید،براى آن است كه حسین، اسلام را زنده كرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.

حدیث معروف:

( حسین‏منى و انا من حسین ) شاید یكى از معانى‏اش این باشد كه همچنانكه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنى اگر نام من و دینم و كتاب آسمانى‏ام، حیات وابدیت یافته است.به بركت حسین است و من نیز از حسینم.

پس، چون‏كربلاى حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.

 

با استفاده از كتاب :كربلا كعبه دلها - اثر:جواد محدثى.

aviny.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

زیارت امام حسین (ع )

مرحوم سید بن طاووس رضوان اللّه تعالى علیه نقل نموده از محمد بن داود كه گفت : همسایه اى داشتم معروف به على بن محمد بود كه ایشان برایم گفت من از ایام جوانى هرماه بزیارت حضرت امام حسین (ع ) میرفتم تا اینكه سن من بالا رفت و نیروى جسمیم ضعیف شد و یك چند وقتى زیارت را ترك كردم ، پس از مدتى بقصد زیارت پیاده حركت كردم پس از چند روز بكربلا رسیدم و بزیارت آقا امام حسین (ع ) نائل شدم و دو ركعت نماز بجا آوردم و بعد از زیارت و نماز از فرط خستگى راه كنار حرم خوابم برد. در عالم خواب دیدم مشرف شدم خدمت آقاى خودم ابى عبداللّه الحسین (ع ) حضرت رویشان را به بنده كرد و فرمود: اى على چرا به من جفا كردى با اینكه نسبت بمن خوبى و نیكى مى كردى ؟ عرضكردم : اى سیدى اى آقاى من بدنم ضعیف شده و توانایى خود را ازدست دادم و توان آمدن ندارم و چون فهمیده ام آخر عمرم است و با آن حالى كه داشتم این چند روز راه را به عشق شما بزیارت آمدم و روایتى از شما شنیدم دوست داشتم آن را از خود شما بشنوم . حضرت فرمود آن روایت رابگو: گفتم چنین نقل شده كه (قال من زارنى فى حیوتى زرته بعد وفاته ) هر كه مرا در حال حیاتش ‍ زیارت كند و بزیارت من نائل گردد من هم بعد از وفاتش او را زیارت میكنم و بزیارت او مى آیم حضرت فرمود بله من گفته ام ، حتى اگر او را (زیارت كننده ام را) در آتش ببینم نجاتش خواهم داد. (1)
مقصود ما از كعبه و بتخانه كوى تست
رجارویم روى دل ما بسوى تست
این بس بود شگفت كه جاى تودردلست
وین دل هنوز درطلب جستجوى تست
خوانند دیگران بزبان ،مرا
گرتوراكام وزبان ودل
همه درگفتگوى تست
گفتى بوقت مرگ نهم پاى برسرت
جانم بلب رسیده و درآرزوى تست


1- زندگانى عشق ، 185، نقل داراالسلام نورى ، 2، ص 138





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، تاریخ اسلام، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آزاد كرده حسین (ع )

مرحوم متقى صالح و واعظ اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه شهید حاج شیخ احمد كافى (رضوان اللّه تعالى علیه ) نقل نمود:
یكى از شیعیان در بصره سالى ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانى مى كرد این بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگى اش از هم پاشیده شد حتى خانه اش را هم فروخت .
نزدیك محرم بود با همسرش داخل منزل روى تكه حصیرى نشسته بودند یكى دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه كنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش مى گوید: یك وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد مى زنى ؟
گفت : اى زن ما همه جور مى توانستیم دور و بر كارمان را جمع كنیم ، آبرویمان یك مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود.
گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روى بام خانه ما یك پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم مى آیند ما هم وضعمان ایجاب نمى كند و دروغ هم نمى توانیم بگوئیم آبرویمان جلوى مردم مى رود.
یكدفعه منقلب گردید، گفت : اى حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدرى گریه كرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یك چیز فروشى داریم . گفت : چى داریم ؟
گفت : من هیجده سال زحمت كشیدم یك پسر بزرگ كردم پسر وقتى آمد گیسوانش را مى تراشى ، و فردا صبح دستش را مى گیرى مى برى سر بازار، چكار دارى بگوئى پسرم است ، بگو غلامم است . و به یك قیمتى او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینى را روشن كن .
مرد گفت : مشكل مى دانم پسر راضى بشود و شرعاً نمى دانم درست باشد كه او را بفروشیم یا نه .
زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضى باشد خودش را در اختیار كسى بگذارد اشكالى ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .
یك وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر مى گوید.
وقتى وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالاى من نگاه مى كند و گریه مى كند، پدرم مرتب مرا مشاهده مى كند اشك مى ریزد گفتم : مادر چیزى شده ؟
مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله كنیم .
پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل كردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر.
شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت كه به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یكمقدار بسیار زیادى گریه كردند و از هم جدا شدند.
پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتى كه گفت ، تا غروب آفتاب هیچكس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم مى برمش خانه یكدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را مى آورم و مى فروشم .
تا این فكر را كردم دیدم یك سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام كرد جوابش را دادم .
فرمود: آقا این را مى فروشى ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را مى فروشى ) گفتم : آرى . فرمود: چند مى فروشى ؟ گفتم : این قیمت ، یك كیسه اى بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم مى خواهى بتو بدهم ، من خیال كردم مسخره ام مى كند. گفتم : نه . فرمود: بیا یك مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم .
تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادى هم گریه كرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون .
پدر مى گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چكار كردى ؟ گفتم : فروختم . یك وقت دیدم مادر بلند شد گفت : اى حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمى برم .
پسر مى گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا كردم گریه كردن ، یك وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه مى كنى ؟
گفتم آقا این اربابى كه داشتم خیلى مهربان بود، خیلى با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم .
گفتم : آرى پدرم .
فرمود: مى خواهى برگردى نزدشان ؟
گفتم : نه .
فرمود: چرا؟
گفتم : اگر بروم مى گویند تو فرار كردى .
فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین كرد، فرمود: برو خانه .
گفتم : نمى روم ، مى گویند تو فرار كردى .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار كردى بگو نه ، حسین مرا آزاد كرد.
یك وقت دیدم كسى نیست .
پسر آمد در خانه را كوبید مادر آمد در را باز كرد.
گفت : پسرجان چرا آمدى ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمى آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار كردى ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نكردم .
گفت : پس چطور شد آمدى ؟ گفتم : بابا حسین مرا آزاد كرد.(1)
هر كه شد از سر اخلاص عزادار حسین (ع )
نام او ثبت نمایند به طومار حسین (ع )
اى خوش آن پاك سرشتى كه غم خود بنهاد
شد در این عمر پریشان دل و غمخوار حسین (ع )
اى خوش آن كس كه حسینى شد و از روى خلوص
پیروى كرد ز اندیشه و افكار حسین (ع )
گر بخوبان جنان فخر فروشند رواست
روز محشر همه یاران وفادار حسین (ع )
یا رب این منصب شاهانه ز ما باز مگیر
تا كه پیوسته بمانیم عزادار حسین (ع )
گر چه هستیم گنه كار خدایا مگذار
در قیامت دل ما حسرت دیدار حسین (ع )

منبع کرامات الحسینیه

"""

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد

بن طفیل،آخرین ضربه زننده به عباس بن علی(ع) «حکیم بن طفیل طایی سنبسی» از کسانی بود که در جریان عاشورا و به ویژه به شهادت رساندن حضرت عباس بن علی حضور داشت و با حمله ایشان به آخرین ضربه را بر فرق مبارک حضرت عباس وارد نمود

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد

به گزارش افکارنیوز؛ عاشورا و حوادث آن هیچ گاه از ذهن بشر پاک نخواهد شد و زمان برای رسیدن به وعده انتقام از خونخواهان عاشورا و اهل بیت پیامبر به موعود نزدیک می شود .

یکی دیگر از افرادی که در جریان عاشورا و قتل آل پیامبر (ص) حضور داشت، «حکیم بن طفیل طایی سنبسی»،از عناصر خبیث که در قتل حضرت عباس بن علی (اباالفضل) علیه السلام شرکت داشت. او از قبیله «طی» و از همین جهت طائی می گفتند. سنبسی را نیز با اعراب مختلف، سنبسی و… خوانند. حکیم از سران و اشراف کوفه و از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود.

روز عاشورا، آن زمان که عباس بن علی علیه السلام، به سمت رود فرات رفت تا برای خیمه های امام حسین علیه السلام آب بیاورد، حکیم همراه «زیدبن ورقاء» در یکی از نخلستان های اطراف کمین کرد و بطور ناگهانی به حضرت اباالفضل حمله برد و دستان حضرتش را قطع کردند.

و چون سپاه دشمن، آن حضرت را احاطه کردند، به تنهایی با آنها آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. به نقل برخی مورخین، حکیم بن طفیل در آخرین لحظه، عمودی از آهن به فرق مبارکش زد و آنحضرت نقش بر زمین شد. عده ای نام آن خبیث را، «نوفل ازرق» گفته اند.

بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام حکیم جامه و سلاح او را به سرقت برداشت.

نا گفته نماند که تمام مقاتل، او را از قاتلین حضرت ابالفضل العباس (ع) می دانند.

وی بعد از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عاشورا، به دستور عمربن سعد همراه با ۱۰ نفر دیگر بر بدن آن حضرت اسب تاختند و استخوان های سینه و پشت و پهلوی حضرتش را در هم شکستند (لعنت خداوند بر آنها)، وقتی به کوفه به حضور ابن زیاد رفتند، اظهار خوش خدمتی کرده و گفتند ما بودیم که در بعدازظهر عاشورا بر پیکر حسین اسب تاختیم ولی عبیدالله به آنها جایزه اندکی داد. محدثین چون (ابوعمرو زاهد) گویند که چون نسب این ده نفر را بررسی کردیم، دیدیم که همگی حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

و اما هتاکان به خاندان پیامبر سرنوشت خوبی در دنیا نیزنداشته و نخواهند داشت. و حکیم بن طفیل طایی سنبسی نیز از آن جمله بود.

مختار ثقفی، سال ۶۶ هـ.ق، که به خونخواهی کشته شدگان کربلا برخاست. عبدالله بن کامل شاکری را با عده ای مامور کرد تا حکیم بن طفیل را دستگیر کردند. او می گفت تیری بر حسین بن علی علیه السلام انداختم ولی به زیر جامه آن حضرت رفت و هیچ زیانی به او نرساند نزدیکان حکیم، نزد «عدی بن حاتم طائی» رفتند و از او خواستند تا ضامن شود و حکیم را آزاد کنند زیرا عدی، هم قبیله آنها بود.

عدی این تقاضا را از «ابن کامل» کرد ولی او گفت: اختیار با من نیست، امر با مختار است. و شیعیان نگران بودند که مبادا امیر (مختار) شفاعت عدی بن حاتم را بپذیرد. لذا به ابن کامل اصرار می کردند که بگذار این خبیث را بکشیم و از این جهت او را برهنه کردند و گفتند تو بودی که فرزند علی علیه السلام را بعد از کشتن برهنه کردی و تو گفتی که بر حسین علیه السلام، تیر انداختی و کارگر نشد، حال ما بر تو تیر می افکنیم تا کارگر شود و آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و بر زمین افتاد و به هلاکت رسید.

از آن طرف که عدی بن حاتم، نزد مختار رفت تا شفاعت او کند، مختار گفت آیا تو روا داری که کشندگان حسین علیه السلام را شفاعت کنی؟ عدی گفت: بر حکیم بن طفیل دروغ بسته اند. او از کشندگان نبود. مختار گفت: اگر یقین به این حرف کنم، او را رها می نمایم. اما: غافل از اینکه، گروه ابن کامل، حکیم را کشته بودند و خبر قتل او را برای مختار آوردند.

حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه، او را لعنت کرده است. آنجا که بر عموی خود حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سلام و درود فرستاده و فرموده:

سلام بر عباس فرزند امیرالمومنین علیه السلام، یاور برادر با جان خویش، آن که از دیروزش برای فردای خویش توشه برگرفته است. فدایی برادر، او که حافظ مشک آب و به سوی برادر شتابان بود و دو دست از بدنش جدا شد. خداوند قاتلان او یزید بن وقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

منابع:

۱- ابصار العین

۲- نفس‌المهموم

۳- موسوعه الامام الحسین به نقل از: حدائق الوردیه، مقاتل الطالبین، بحار الانوار مجلسی، و بلاذری در جمل من انساب الاشراف

۴- زیارت ناحیه مقدسه

۵- منتهی‌الامال

مرجع : خبرگزاری دانشجو

"""

توسل به حضرت اباالفضل (ع )


مداح اهل بیت (علیهم السلام ) آقاى امیر محمّدى كه خدا حوائج دین و دنیا و آخرت ایشان را عنایت كند برایم نقل فرمود:
چند روز قبل یك نفر یهودى در اصفهان یك كیسه نقره از قبیل گلدان و سایر چیزهاى نقره قدیمى و پر ارزش داشته وارد اتوبوس خط واحد مى گردد و روى یكى از صندلى ها مى نشیند و كیسه را هم كنار پایش مى گذارد و چون راه مقدارى طولانى بوده او را مقدار خوابى مى رباید.
وقتى چشم باز مى كند مشاهده مى كند كه كیسه اش نیست بر سرزنان پیاده مى شود. در راه به آقا قمر بنى هاشم (ع ) توسّل پیدا مى كند و یك گوساله نذر مى نماید (اى قمر بنى هاشم من نمى دانم تو كى هستى اما همین را مى دانم كه این شیعه ها به تو توسل مى كنند وتو حوائج آنها را مى دهى حالا از تو مى خواهم كه مال و دارائیم را به من برگردانى من هم همین الان یك گوساله نذر تو مى كنم .)
مى گفت : آمد درب مغازه قصابى پول یك گوساله را به او مى دهد و مى گوید: این گوساله را ذبح كن و به فقراء و مستمندان و مستضعفان بده و بگو نذر آقا ابوالفضل (ع ) است .
مى گوید: فرداى آن روز آمدم درب مغازه نشسته بودم و در فكر بودم یك وقت دیدم یك نفر وارد شد و دو گلدان نقره دستش است و مى گوید: آقا اینها را مى خرى ؟
نگاه كردم دیدم گلدانهاى نقره خودم است گفتم : اینها خوب نقره هائى است و قیمتش خیلى است من مى خواهم اگر باز هم دارى با قیمت خوب از شما مى خرم .
گفت : بله دارم اما در منزل است ، گفتم : خوب نمى خواهد بیاورى مى ترسم برایت اسباب زحمت شود و دكاندارهاى دیگر بفهمند و ترا اذیت كنند، تو آدرس منزل را بده من خودم با شاگردم مى آیم ، آدرس را به من داد و رفت من هم رفتم كلانترى یك پلیس مخفى را كه یكى از رفقا بود جریان را به او گفتم و او را با خود سر قرار و آدرس بردم .
درب را زدم آمد درب را باز نمود ما را به زیر زمین منزلش برد دیدم همان كیسه خودم است .
به پلیس گفتم : همان كیسه خودم است و اسلحه اش را در آورد او را دستگیر كرد و به كلانترى برد.
من هم كیسه نقره ام را برداشتم و به مغازه بردم ..اى مسلمانها و اى شیعه ها قدر آقاى خود حضرت ابوالفضل را داشته باشید كه آقا خیلى كارها از دستشان بر مى آید.(1)
ساقى لب تشنگان میرو علمدار حسین
اى ابو فاضل توئى یار و سپهدار حسین
خیمه ها بى آب و طفلان از عطش افسرده اند
یك نظر كن كودكان از تشنگى پژمرده اند


منبع شبکه اجتماعی یامجیر




نوع مطلب : حضرت ابوالفضل(ع)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد تسلطش به فقه اهل سنت و حسن معاشرت، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که دانشمند و عامی از او کسب فیض می‌کرد تا اینکه امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی به واسطه این مرد بزرگ شیعه شد.
محمدمهدی، فرزند سیدمرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌‏السلام در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵۵ق/ ۱۱۱۳ش در شهر کربلای معلی، گام به عرصه هستی نهاد.او از دوران کودکی در دامن پرمهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سیدمرتضی، به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته‌‏رفته رشد یافت.

پس از گذراندن دوره‌های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، در آغاز بلوغ به درس خارج - که از سوی پدرش تدریس می‌شد - راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده، به مقام بلند اجتهاد نائل آمد. سید محمدمهدی هم‌‏چنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی هم‌‏چون: محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمدتقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی، به سوی سیدمحمدمهدی راهنمایی می‌کرد و او را مجتهدی جامع‌‏الشرایط می‌دانست.

سید در سال ۱۱۸۶ق به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه‌‏السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران، وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم نیز از زبان این استاد برای اولین‌‏بار به سیدمحمدمهدی طباطبایی گفته شد. استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس، خطاب به شاگرد خود می‌گوید: «اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی، از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت‌‏های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می‌رفتند و از وی کسب فیض می‌نمودند.

شگفت آن‌‏که پیروان هرکدام از مذاهب چنین می‌پنداشتند که بحرالعلوم پای‌‏بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید، از اطراف به دور وی گرد آمده و با وی به مناقشه پرداختند و سید با دانش انبوه خود بر تمامی آن‌ها برتری پیدا کرد و همه آن‌ها را با دلیل‌‏های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ت

عیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به‌‏طوری‌‏که از نظر شرعی صحیح واقع شود و هم‌‏چنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام‌‏های ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکان‌‏های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر این‌ها، سنگ‌‏های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می‌کردند تعویض نمود و سنگ‌‏های معدنی را خارج کرد و سنگ‌‏هایی را که از نظر شیعه سجده بر آن‌ها صحیح است، جایگزین نمود.

از جمله آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی است. این عالم شهیر، شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هریک منشأ خدمات فراوان به عالم اسلام شدند.

سید بحرالعلوم، مرد فضیلت و تقوا و نمونه‌ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو، از نظر تواضع در مرتبه‌‏ای عالی قرار داشت و برای دیگران، بیش از خود احترام و ارزش قائل بود. وی برای مردم، پدری مهربان به‌‏حساب می‌آمد. سخن گفتن و راه رفتن او، بیننده را متحیر می‌ساخت.

در میان مردم که راه می‌رفت، آدمی تصور می‌کرد او فرشته است چرا که تنها برای خدا سخن می‌گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه‌ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است.

کار‌ها و ساعات فعالیت‌هایش را تقسیم نموده بود؛ وقتی سیاهی شب همه‌‏جا را فرامی‌گرفت، مقداری را به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می‌گذراند و پس از آن، به طرف مسجد کوفه رفته و در آنجا به مناجات با خدا می‌پرداخت. سید بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق‌‏العاده اهتمام می‌ورزید و درصورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم، بسیار رنج می‌برد.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را نیز باید از شب‌‏های تاریک و کوچه‌های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه‌های شهر می‌گشت و برای فقرا، نان و خوردنی‌‏های دیگر می‌برد. سید بحرالعلوم که به‌‏علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز بیست و چهارم ذیحجه (یا رجب) سال ۱۲۱۲ هجری قمری چشم از جهان فانی فروبست و به عالم بالا پرواز کرد.درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق به‌‏جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی در نجف اشرف دفن گردید.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، مستبصرین، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تولی و تبری، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)


از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۱] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند.

سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)

به گزارش افکارنیوز، قیامی که در سال ۶۱ ه.ق اتقاق افتاد یکی از معدودترین حوادث در تاریخ اسلام بود که تأثیری عمیق و وسیع بر گروه ها و فرقه های مختلف مسمانان گذاشت. این واقعه هر چند در سال ۶۱ ه.ق و در منطقه ای به نام کربلاء اتفاق افتاد اما برای همیشه تمامی انقلاب ها و اعتراض ها به وضعیت موجود، با تأسی از این قیام و با هدف اصلاح طلبی در بدنه تاریخ مسلمانان رشد و نمو یافتند. از این رو بدون تردید می توان ادعا نمود که تاریخ اسلام به صورت اعم و تاریخ تشیع به صورت اخص تحت تأثیر این واقعه ی عظیم قرار گرفته اند.

اما تأثیر این واقعه در شیعه عمیق و وسیع بود تا حدی که واقع عاشورا توانست به جایگاه امامان معصوم در تفکر تشیع هویت بخشد و یکی از بال های پرواز تفکر تشیع را تشکیل دهد. همچنین نباید از مبانی و اعتقادات شیعه نسبت به امامان معصوم علیهم السلام غافل بود که بستر اصلی این تفکر به این چارچوب باز می گردد.

واقعه عاشورا همواره از سوی طبقات مختلف اندیشمندان مسلمان به ویژه طایفه شیعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. فقها، مورخین، عرفا و ... هر یک به گوشه و جنبه ای از قیام امام حسین (ع)توجه نموده اند. جدای از ظرفیت بالای این قیام برای تحلیل های مختلف و همه جانبه، تحلیل سیاسی این واقعه از سایر جنبه ها مهمتر و برجسته تر بوده است.

در تفکر سیاسی تشیع، ضرورت تشکیل حکومت و قیام برای این امر همواره یکی از موارد اختلافی بین فقها بوده است. موافقین تشکیل حکومت در ادله خود برای اثبات ضرورت حکومت، به قیام امام حسین (ع)استناد می نمایند، هر چند در دست یابی به این هدف هزینه هایی زیادی نیاز باشد. امام خمینی رحمه الله علیه به صورت جدی معتقد است که باید برای تشکیل حکومت اسلامی قیام نمود و این عقیده را مبتنی بر قیام امام حسین (ع)می داند.

آیت الله صالحی نجف آبادی از جمله فقهایی است که به طور صریح قیام امام حسین علیه اسلام را با هدف تصاحب حکومت تفسیر نموده است. در مقابل آیت الله شهید مطهری معتقدند که حضرت در در راه هدفی مقدس و برای اصلاح یکی از بزرگترین فسادهای اجتماعی به شهادت رسیده اند که جز شهادت این افساد را به اصلاح نمی رساند.

رهبر معظم انقلاب در تحلیلی مجزا، راه سومی را تبیین نموده اند که تجمیع دو دیدگاه ها دیگر را امکان پذیر ساخته است.



در ذیل این سه دیدگاه را بیان و در نهایت به نتیجه گیری می پردازیم.

۱- دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی(ره)

آیت الله صالحی نجف آبادی در تحلیل قیام کربلاء و واقعه عاشوراء معتقدند که این قیام با هدف در دست گرفتن حکومت صورت گرفته و تلاش حضرت آن بوده که به حکومت دست یابند. از این رو تفسیر قیام آن حضرت برای شهادت درست نبوده و با مبانی اسلامی سازگار نیست چرا که مبانی اسلامی کشته شدن دشمن را تأیید می کند نه کشته شدن در برابر دشمن را.

«با کشته شدن سرباز مسلمان بطور کلی شکستی است که به اسلام وارد می شود نه اینکه با کشته شدن او اسلام ترویج گردد.»[۲]

ایشان در کتاب مشهور خود «شهید جاوید» دراین رابطه بیان می کند که:

«روشن است که اقدام حسین بن علی (ع)در مورد تسخیر عراق و تشکیل حکومت شبیه است به اقدام پدرش امیرالمؤمنین (ع)در مورد قبول خلافت و تشکیل حکومت، و اقدام جدش رسول الله و اقدام امام حسین (ع)را نباید از اقدام جدش پیغمبر و پدرش علی (ع)جدا کرد و یک عمل استثنائی به حساب آورد»[۳]

آیت الله صالحی نجف آبادی معتقدند که در صورت عدم تعرض و تهاجم دستگاه حاکمه به امام حسین (ع)برای اجبار آن حضرت به بیعت با یزید[۴]، آن حضرت سیره و شیوه برادر برزگوار خود را ادامه می دادند. اما با تعرض و فشاری که دستگاه یزیدی به حضرت وارد آوردند حضرت بعد از بررسی شرایط به علت آمادگی شهر کوفه و سربازان و ارتش آماده، به سمت آن شهر حرکت کردند.

استدلال ایشان برای این نظر آن است که حضرت با در نظر گرفتن تمام شرایط و براساس عمل بر مجرای طبیعی قیام نمودند. حضرت برای دست یابی به هدف، ابتدا مسلم بن عقیل را برای اطلاع از شرایط کوفه به آن شهر فرستاند و در ادامه با بررسی سایر مناطق عالم اسلامی و اشراف به وجود نیروی انسانی فراوان در کوفه تصمیم به رفتن به سمت آن شهر را گرفتند.



ایشان با ذکر دلایلی معتقدند که شرایط برای قیام آن حضرت برای به دست گرفتن حکومت آماده بوده، از جمله این عوامل:

ضعف حکومت مرکزی
رنجش مردم
افکار عمومی همراه
لیاقت رهبری حضرت
ارتش داوطلبی که با ارتش تسخیری تفاوت دارد.[۵]

براساس این دیدگاه حضرت در راه تصاحب حکومت به شهادت رسیدند که این امری مقدس است و نباید آن را ناپسند دانست.

این دیدگاه تمامی سؤالات را پاسخ نمی دهد و جواب بسیاری از سؤالات را مسکوت می گذارد. نظیر اینکه:

- اگر حضرت برای تصاحب قدرت قیام نمودند چرا بعد از دریافت خبر پیمان شکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با حضرت، ایشان به راه خود به سمت کوفه ادامه دادند؟

- یا اینکه چه شد که ارتش آماده و داوطلبی که حضرت به پشتوانه آن تصمیم به قیام گرفتند، یکباره قلع و قمع شده و از بین رفتند؟

- همچنین اگر دستگاه حاکمه از حضرت طلب بیعت نمی کرد آیا حضرت باز هم قیام می نمودند یا نه؟



۲- دیدگاه استاد شهید مطهری(ره)

برای فهم دیدگاه استاد شهید مطهری رحمه الله علیه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام، باید از دیدگاه ایشان در مورد فریضه امر به معروف و نهی از منکر آگاه بود. ایشان از این دریچه به تبیین و تفسیر قیام امام حسین(ع) می پردازند. ایشان معتقدند که حضرت برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام نمودند، چرا که امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که عامل بقای اسلام است.[۶]

از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۷] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند. به عبارت دیگر چون این عمل عملی مقدس است؛ هر که در این راه کشته شود شهید است.

به نظر ایشان ضعف و انحرافی که در جامع وجود داشت آن بود که جامعه در مقابل ظلم سر تسلیم فرود آورده و مطیع شده بودند. از دیدگاه ایشان قیام امام حسین (ع)شخصیت مرده و خردشده ی امت اسلامی به دست امویان را زنده کرد به طوری که بعد از روز عاشورا هزاران قیام و انتقام به بهانه های مختلف در بطن جامعه به وجود آمد. استاد در این رابطه می فرمایند:

«استغناء و روحیه استغنایی که در قیام امام حسین (ع)موج می زند، بعد از عاشوراء روحیه استغناء را در جامعه بیدار کرد.»[۸]



و همچنین در جای دیگر مرتبط با این موضوع می فرمایند:


«قیام امام حسین (ع)و شهادتش به اجتماع شخصیت داد»[۹]

پس در جامعه آن روز انحرافی عظیم وجود داشت که حضرت برای جلوگیری از این انحراف اجتماعی اقدام به قیام نمودند و در این راه به شهادت رسیدند. علت این ضعف را استاد شهید در ترک امر به معروف و نهی از منکر می دانند.

«وجود مقدس اباعبدالله (ع)به استناد اصل امر به معروف و نهی از منکر اسنتاد کرده است و چنین می فهماند که فرضا مردم کوفه مرا دعوت نمی کردند فرضا دستگاه یزید بیعت نمی خواست، من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمی نشینم»[۱۰]

استاد با استناد به وصیت امام حسین (ع)به برادرش محمد بن حنفیه، معتقدند که قیام حضرت قیامی مصلحانه و براساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است:

«قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم. سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره و این روش را زنده کنم و...»[۱۱]

استاد تلویحا با ارائه تحلیل هایی سعی دارد تا نظر و دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی را نقد کند:

«حسین بن علی (ع)کشته شد اما به هدف های معنوی خود رسید»[۱۲]

«به عبارت دیگر در این دیگاه برای هدف خود قیام نموده اند که در این راه کوفیان با اعلام آمادگی خود ظرفتی و زمینه را آماده نمودند و تنها زمینه را آماده نمودند اما بیعت شکنی و عهد شکنی کوفیان مانع حرمت حضرت نشد.»[۱۳]

«دعوت کوفیان علت قیام نیست بلکه قیام حضرت علت دعوت کوفیان است»[۱۴]

یکی از نقدهایی که به این دیدگاه وارد شده آن است که یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر عدم ضرر است که با این تبیین همخوانی ندارد. اما استاد در جواب می فرمایند:

«معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آنقدر بالا است که تا این حد در راه آن می توان فداکاری نمود»[۱۵]و [۱۶]

به این ترتیب استاد شهید مطهری معتقدند که حضرت برای مقابله با یک انحراف اجتماعی و به اصلاح درآوردن افسادی اقدام به قیام نموده اند که در این راه و هدف مقدس به شهادت رسیده اند و اگر هدف از قیام حضرت را در نهایت شهادت بدانیم تحلیل نادرستی نکرده ایم.



۳- دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)

رهبر معظم انقلاب در تبیینی دقیق تلاش نموده اند تا در قیام امام حسین (ع)هدف را از وسیله و راه جدا نمایند. ایشان در این تبیین بیان می کنند که:

« بعضی دوست دارند این طور بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خودش یک حکومت تشکیل بدهد؛ این هدف قیام ابی عبدالله (ع)بود. این حرف، نیمه درست؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که این بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کردند، به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به این نتیجه برسد، بگویند نشد، برگردیم، این غلط است.»[۱۷]

مقام معظم رهبری معتقدند که نباید قیام امام حسین (ع)را در تقسیم دوگانه ی شهادت یا حکومت محدود و منحصر نمود. در حقیقت باید وسیله را از هدف جدا نمود و در استخدام وسایل نیز باید شرایط و مقتضیات آن را در نظر گرفت.

«بله، کسی که به قصد حکومت، حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است. تا دید احتمال شدن این کار یا احتمال عقلای وجود ندارد وظیفه اش این است که برگردد. این هدف تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت، آنجا که نشود رفت باید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوی است مرادش این است، این درست نیست، برای این مجموع این حرکت، این را نشان نمی دهد.

هر دو تبیین به دلایلی تحلیل کاملی نیست:

«... بعضی از علمای بزرگ ما هم فرموده اند و این اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید بشود حرف جدیدی نبوده است. گفت چون با ماندن نمی شود کاری کرد پس برویم با شهید شدن کاری کنم! ... این حرف را هم ما در مدارک اسلامی نداریم. پس به طور خلاصه نه می توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می توانیم بگویییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد.»[۱۸]

مقام معظم رهبری معتقدند این تحلیل که حضرت برای به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه به راه افتادند و اقدام به قیام نموده اند را نمی توان پذیرفت چرا که تحقق حکومت تحت شرایطی امکان پذیر است که در صورت عدم وجود شرایط اصرار برای رسیدن به آن امری عقلایی نیست.

همچنین این تحلیل که حضرت برای شهادت قیام نموده اند با مدارک و منابع اسلامی هم خوانی ندارد چراکه نمی توان با دست خود، خود را به کشتن داد. «وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ» [۱۹]




تحلیل ایشان پیرامون قیام امام حسین (ع)با تفکیک هدف از وسیله به بیان ذیل است:

«بنده به نظرم این جور می رسد؛ آن کسانی که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف شهادت بود میان هدف و نتیجه خلط کرده اند؛ نخیر هدف اینها نبود. امام حسین (ع)هدف دیگری داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتی را می طلبید که این حرکت، یکی از دو نتیجه راداشت: حکومت، یا شهادت. البته حضرت برای هر دو آمادگی داشت؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد و می کرد. هر کدام هم می شد، درست بود، ایرادی نداشت، اما هیچ کدام، هدف نبود و نتیجه بود. هدف چیز دیگری است. هدف چیست؟ ... اگر بخواهیم هدف امام حسین (ع)را بیان کنیم، باید این جور بگوییم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین (ع)حتی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده بود؛ نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین سلام الله علیه، نه امام حسن مجتبی علیه السلام! »[۲۰]

در تبیین این نکته که قیام امام حسین (ع)برای انجام واجبی بوده مقام معظم رهبری می فرماید:

« واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب خیلی مهم و خیلی اساسی است؛ تا زمان امام حسین (ع)باید این واجب را عمل می کرد، تا درسی برای همه ی تاریخ باشد؛ ... تا درسی عملی برای مسلمانان ها و برای طول تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین (ع)این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب حسین (ع)پیش آمد. »[۲۱]



نتیجه گیری

سه فقیه هرکدام معتقد به سه دیدگاه پیرامون قیام امام حسین(ع) هستند اما کلیدی ترین نکته ای که مقام معظم رهبری به آن توجه نموده اند، جدا کردن هدف از وسیله بود که از نظر گذشت.

«پس هدف عبارت شد از انجام این واجب؛ آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. برای آن امام حسین (ع)حاضر بود.»[۲۲]



[۱] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۲] - صالحی نجف آبادی نعمت الله (۱۳۴۹)، شهید جاوید، تهران: مشعل آزادی. ص ۱۳۵.

[۳] - همان، ص۵۵.

[۴] - همان، ص ۲۰.

[۵] - همان، ص ۴۳-۴۷ .

[۶] - مطهری مرتضی (۱۳۷۴)، حماسه حسینی، تهران: انتشارات صدرا. ص ۷۶.

[۷] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۸] -همان، ص ۱۷۳

[۹] - همان، ص ۱۶۳.

[۱۰] - همان، ص ۴۶.

[۱۱] - همان، ص .۲۲۰

[۱۲] - همان، ص ۲۰.

[۱۳] - همان، ص۳۰.

[۱۴] - همان، ص ۳۸.

[۱۵] - همان، ص ۱۳۱.

[۱۶] - البته در تبیین جامع این دیدگاه، باید به نظر و استنباط فقهی استاد در باب امر به معروف و نهی از منکر توجه نمود، که مجال آن نیست.

[۱۷] - بیانات معظم له در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴

[۱۸] - بیانات معظم له، درتاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۱۹] - سوره مبارکه البقرة ، آیه ی ۱۹۵.

[۲۰] - بیانات معظم له، در تاریخ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۱] - بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۲]- بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.


مرجع : دیدبان

"""

سرگذشت اسرا کربلا، در مجلس ابن زیاد

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟!

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

 افکارنیوز-وقتى خواهران و زنان و بچه‏ هاى حسین علیه السّلام‏ بر عبید الله بن زیاد وارد شدند، زینب دختر فاطمه(س) با لباس بسیار كهنه و به صورت ناشناس در میان حلقه كنیزانش نشست عبید الله بن زیاد گفت: این زنى كه نشسته كیست؟

[زینب‏] با او تكلّم نكرد. سه بار [این جمله‏] را گفت: و هیچ بار [زینب‏] با او تكلم نكرد. تا اینكه برخى از كنیزان [زینب‏] گفتند: این زن، زینب دختر فاطمه است! عبید الله گفت: سپاس خدایى را كه شما را رسوا كرده، به قتل رساند و دعوتتان را نافرجام گردانید! [زینب [س‏]] فرمود: سپاس خداى را كه بواسطه [جدّمان‏] محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ما را گرامى داشته و تطهیر نموده است، این طور نیست كه تو مى‏ گویى، تنها فاسق است كه رسوا مى‏ شود و فاجر است كه دروغگویى‏ اش برملا مى‏ گردد.

[عبید الله‏] گفت: دیدى خدا با خاندانت چه كرد؟! [زینب‏] فرمود: اینها كشته شدن بر ایشان مقدّر شده بود لذا به سوى قتلگاه خویش رفتند، بزودى خدا شما و آنان را جمع خواهد كرد و آنان در پیشگاه خدا احتجاج كرده، دادخواهى مى‏ نمایند! ابن زیاد غضبناك شده، برافروخت و گفت: خداوند جان و دل مرا از [شر برادر] طغیانگر تو و عصیانگران و گردنكشان خاندانت شفا بخشید! [زینب [س‏]] گریست و سپس فرمود: قسم بجانم كه بزرگ [خاندانم‏] را كشته‏ اى، و خانواده‏ ام را نابود كرده‏ اى و برگ و ریشه‏ ام را از بن بریدى و اصل و فرعم را از بین بردى! اگر اینها تو را شفا مى‏ دهد [بدان كه‏] به مرادت رسیده ‏اى! 

عبید الله گفت: این زن قافیه‏ گوست، قسم بجانم پدرت نیز شاعرى سجع‏ گو بوده است! [زینب [س‏]] فرمود: زن كجا و قافیه‏ بندى كجا؟! من در پى چیز دیگرى غیر از سجع‏ گویى هستم، این آه دل من است كه بر زبانم جارى مى‏ شود! [آنگاه ابن زیاد] به علىّ بن الحسین نگاه كرد و گفت: اسمت چیست؟

فرمود: من علىّ بن الحسین هستم! گفت: مگر نه این است كه خداى على بن الحسین را كشته است؟! [امام سجاد علیه السّلام‏] سكوت كرد.
ابن زیاد گفت: چه شده؟! چرا سخن نمى‏ گویى؟! [حضرت سجاد علیه السّلام‏] فرمود: برادرى داشتم كه او هم علىّ خوانده مى‏ شد، و مردم او را كشتند! [ابن زیاد] گفت: خدا او را كشته است! [دیگر بار نیز] على [بن حسین علیه السّلام‏] سكوت كرد.

[ابن زیاد] گفت: چه شده چرا صحبت نمى‏ كنى؟! فرمود: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» «خدا جانها را هنگام مرگشان مى‏ گیرد» 1 «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»2 «هیچ نفسى جز به إذن خدا نمى‏ میرد.» [ابن زیاد] گفت: و الله تو از آنهایى! [سپس به مرّی بن معاذ أحمرى گفت:] واى بر تو، بكش او را! 
 
[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟! [آنگاه‏] با علاقه [سجاد علیه السّلام‏] را در آغوش گرفت [و خطاب به ابن زیاد] فرمود: از تو مى‏ خواهم [تو را] بخدا- اگر مؤمن هستى- اگر مى‏ خواهى او را بكشى مرا هم با او بكش! على [بن حسین خطاب به ابن زیاد] فریاد زد: اگر میان تو و این [زنها] خویشاوندى و پیوندى است همراهشان شخص باتقوایى بفرست تا رفتار و مصاحبت اسلامى با آنان داشته باشد.

ابن زیاد به آن دو [زینب و على بن حسین علیه السّلام‏] نگریست و گفت: شگفت از آثار خویشاوندى و رحم! و اللّه كه زینب دوست دارد كه اگر من [برادرزاده‏ اش‏] را كشتم او را هم با [برادرزاده‏ اش‏] بكشم! [آنگاه به مأمورانش‏] گفت: این نوجوان را رها كنید! سپس عبید الله بن زیاد سر حسین [علیه السّلام را بر نیزه‏اى‏] نصب كرد و دستور داد تا در كوفه گردانده شد!

پی نوشت:1-زمر/ ۴۲.
2-آل عمران/ ۱۴۵.
3- نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص196و197.

"""

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه ‏اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

 افکارنیوز- حضرت امام على بن الحسین (ع) در روز عاشورا با پدر خود در كربلا حضور داشت ولى آن بزرگوار مریض بود و مریضى او درد شكم بود لذا جهاد از آن حضرت ساقط شد.

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه‏ اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

موقعى كه امام حسین علیه السّلام شهید شد حضرت زین العابدین (ع) را هم با اهل حرم امام حسین به اسیرى بردند و آن بزرگوار را نزد یزید آوردند، در آن موقع فرزند آن حضرت امام محمّد باقر(ع)  كه دو سال و چند ماه از عمر مباركش گذشته بود با پدر خود نزد یزید آمد، وقتى كه یزید حضرت زین العابدین(ع)  را دید گفت: یا على بن الحسین (در روزگار) چه دیدى؟! 

امام زین العابدین(ع)  فرمود: چیزى را دیدم كه خدا قبل از اینكه آسمان ها و زمین ها را خلق كند درباره آن قضاوت فرموده است.
یزید درباره زین العابدین با اهل مجلس خود مشورت كرد؟
اهل مجلس یزید كه از یزید كمتر نبودند به قتل زین العابدین علیه السّلام اشاره كردند (و كلامى را گفتند كه خودشان به آن سزاوارتر بودند).
آنگاه امام محمّد باقر علیه السّلام (كه دو سال و چند ماه بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود) بعد از حمد و ثناى خدا در جواب یزید فرمود:

اهل مجلس تو به تو اشاره‏ اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون علیهما السّلام با آنها مشورت كرد، زیرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند: موسى را با برادرش‏ نگاه دار ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، این اشاره‏ اى كه این ها كردند داراى سببى است، 
یزید گفت: آن سبب چیست؟! 

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نیستند زیرا پیغمبران و فرزندان آنان را غیر از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت، آنگاه یزید ساكت شد و چنانكه گفته شده دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند.

پی نوشت: ترجمه إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع،ص319.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بزرگ‌ترین همایش جهان؛
بزرگ‌ترین همایش و پیاده‌روی جهان که هر ساله در آستانه روز اربعین شهادت امام حسین (ع) در مسیر نجف اشرف تا کربلای معلی انجام می‌شود، چنان مردم عراق از سنی و شیعه و مسیحی را گرد هم می‌آورد که گویی اعتقادشان این است که همه در برابر عظمت حضرت حسین علیه‌السلام با هم برابرند.

مشرق- در جهان آشفته امروز، زمانی که سیاستمداران به دنبال تسلط بر جهان و اشاعه دشمنی در سراسر دنیا هستند، مردم در عراق از گروه های مختلف قومی و مذهبی، سرود وحدت سر می‌دهند و در کنار هم به خوبی زندگی می‌کنند. هر سال در روز اربعین، میلیون ها نفر از مردم عراق برای زیارت به حرم مطهر امام حسین (ع) در کربلا می‌آیند و به برگزاری عزاداری می‌پردازند. در حالی که آنها برای این سفر طولانی خود را آماده می‌کنند، بسیاری از مردم دیگر هم در کنار جاده‌ها آماده استقبال از زائرین امام حسین (ع) با مواد غذایی و نوشیدنی هستند. همه عراقی‌ها، صرف‌نظر از قومیت و یا مذهب خود، این را افتخار بزرگی برای خود می‌دانند که بتوانند به زائرین حرم امام حسین (ع) خدمات بدهند. این گزارش نشان خواهد داد که چگونه امام سوم شیعیان، وحدت و دوستی را برای سرزمینی به ارمغان آورده است که به دست آمریکایی‌ها در سال 2003 به یک کشور چند تکه تبدیل شد.

اربعین
بزرگترین راه‌پیمایی جهان در روز اربعین امام حسین (ع) انجام می‌شود

بزرگترین راهپیمایی جهان، در روز اربعین به مناسبت چهلمین روز وفات امام سوم شیعیان صورت می‌گیرد. مردم با هدف رسیدن به مقبره امام حسین (ع) در کربلا وارد این راهپیمایی می‌شوند. هیچ نهادی سازماندهی این راهپیمایی را به عهده ندارد. فقط از خود گذشتگی و اعتقادات قوی مردم شیعه در جنوب عراق است که به چنین نمایش بزرگی از قدرت فرهنگی و سیاسی تبدیل می‌شود، قدرتی که هیچ قدرت دیگری در جهان نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. هیچ سازمان و یا دولتی نمی تواند محل اقامت و امکانات برای بیش از 17 میلیون زائری فراهم کند که در انتهای سفری صدها کیلومتری و 20 روزه از میان بیابان ها به مرقد امام حسین (ع) می‌رسند. با این حال، سازماندهی چنین کار پیچیده‌ای به بهترین نحو ممکن و به سادگی توسط مردم عادی در عراق صورت می‌گیرد: واحدهای سازماندهی‌نشده‌ای که بزرگ‌ترین گردهمایی دنیا را سازمان‌دهی می‌کنند. چنین فرهنگی از سخاوت و سعه صدر در هر مذهب و ملتی، استثنایی و دلیلی برای غرور و افتخار است. خوشبختانه، این افتخار مختص شیعیان و پیروان امام حسین (ع) است.

بصره یکی از بزرگترین شهرهای جنوب عراق است. در شب، پخش صدای اذان از مسجد، نشان‌دهنده اکثریت مسلمان در این شهر است. اگر هم یکشنبه شب وارد این شهر بشوید، صدای ناقوس کلیسای "سنت ماری" شما را از وجود اقلیت مسیحی مطلع می‌کند. صدای دوست‌داشتنی دعای مسیحیان و اذان مسلمانان، نشانه ای از وحدت بین گروه های مختلف قومی و مذهبی در بصره است. اما این ملودی عشق و اتحاد، هرگز به گوش تکفیری‌های متعصب نرسید. دکتر "سعد پطرس" یک شهروند مسیحی است که معتقد است بحران تکفیری‌ها توسط کشورهای استعمارگر وارد عراق شده است، کسانی که مایل به دیدن یک عراق مستقل و قوی نیستند. برادران شیعه "سعد" بارها از او به دلیل تلاش‌هایش جهت خاموش کردن این دشمنی کورکورانه، تقدیر کرده‌اند.

اربعین
"دکتر سعد متی پطرس"

پطرس هدیه‌ای را نشان می‌دهد که از مؤسسه "نبأ العظیم" دریافت کرده است و می‌گوید: "این هدیه را به من داده‌اند، چون علی‌رغم مسیحی بودنم، در عزاداری امام حسین (ع) شرکت کرده‌ام. ما سه سال است که تولد حضرت مسیح را جشن نگرفته‌ایم، چون مصادف شده است با ماه محرم. به خاطر تلاش‌هایم برای ایجاد وحدت میان مسلمانان و مسیحیان این هدیه را دریافت کرده‌ام."

کارکنان سنی و مسیحی و صابئی نیز همراه با کارگران شیعه در تأسیسات اصلی تصفیه آب در بصره در کنار یکدیگر کار می‌کنند. درست است که گاه بحث‌های مذهبی جدی با یک‌دیگر هم دارند، اما همه آنها درباره خدمت رساندن به زائران امام حسین (ع) عقیده یکسانی دارند. "موکب عیسی بن مریم" به گروهی از مسلمانان یا مسیحیان و یا صابئی‌ها یا سنی تعلق ندارد. کار در این موکب به هیچ به گروه‌های مذهبی محدود نمی‌شود. مسیحیان، مسلمانان و صابئی‌ها با هم تصمیم گرفتند تا موکب را برای خدمت به زائران امام حسین (ع) بسازند. البته بیشتر اعضای این موکب، مسیحی هستند.

پطرس درباره ارتباط خود با امام حسین (ع) می‌گوید: "شما شیعیان چه رابطه‌ای با امام حسین (ع) دارید؟ دوستی و برادری بین یک مسیحی و امام حسین (ع) را چگونه می‌‌توان تعریف کرد؟ چگونه می‌‌توان شهادت امام حسین (ع) را با درد و رنج های حضرت مسیح مقایسه کرد؟ شباهت‌های بسیاری با هم دارند. هنگامی که یکی از راهبان مسیحی سر بریده امام حسین (ع) را دید، به شیعیان اعتراض کرد و گفت: چگونه می‌تواند با امام خود این‌گونه برخورد کنید؟" وی ادامه می‌دهد: "شباهت‌های بسیاری بین اعتقادات ما و نهضت امام حسین (ع) وجود دارد. به همین دلیل یک مسیحی مانند "وهاب النصرانی" به کمک امام حسین (ع) رفت. این یک افتخار بزرگ برای من است که بسیاری از مسیحیان در عراق همراه امام حسین بوده‌اند. کار امروز ما هم در ادامه دوستی بین ما در گذشته است."

اربعین
موکب عیسی بن مریم: "خدمت به حسین برای ما شرافت است"

شیخ "علا ساحر" یک شهروند شیعه و مهندس الکترونیک در تأسیسات تصفیه آب بصره است. وی معتقد است: "ارتباط میان شیعیان و مسیحیان ریشه در تاریخ اتفاقاتی دارد که در کربلا افتاد. اولین شاهد این ارتباط وهاب النصرانی است که یکی از مشهورترین شهدای کربلاست. شاهد دوم هم راهبی است که سر بریده امام حسین (ع) را در یک صومعه در نزدیکی شهر حلب شسته است." شیخ علا می‌گوید: "من اعتقاد دارم که هر فردی صرف‌نظر از مذهب خود می‌تواند به امام حسین (ع) خدمت کند. امام حسین (ع) فقط متعلق به شیعیان، یا ایرانی‌ها و یا عراقی‌ها نیست. امام حسین (ع) متعلق به همه مردم جهان است. حتی اگر یک یهودی تصمیم بگیرد به امام حسین (ع) خدمت کند، ما او را با آغوش باز می‌پذیریم. می‌تواند به این‌جا بیاید و به زائرین امام حسین (ع) خدمت کند. افرادی که در خدمت امام حسین (ع) هستند، حتماً او را به خوبی می‌شناسند. می‌دانند که امام حسین (ع) کیست و از کجا آمده است. امام حسین (ع) فقط متعلق به من یا شما نیست، او به تمام جهان تعلق دارد."

پطرس درباره ابراز علاقه و عشق شیعیان به امام حسین (ع) می‌گوید: "این عشق به امام حسین (ع) واقعاً شگفت انگیز است. من به عنوان یک مسیحی این حرف را می‌زنم و مطمئن هستم که سنی‌ها و صابئی‌ها هم با من هم‌عقیده هستند. من واقعا نمی‌توانم این عشق را در قالب کلمات بیان کنم. به عنوان یک مسیحی، به آن‌چه شما انجام می‌دهید افتخار می‌کنم. فکر نمی‌کنم چنین فرهنگی را بتوانید در هیچ کشور دیگری جز عراق پیدا کنید." این شهروند مسیحی در ادامه می‌گوید: "اینجا حتی مردم فقیر هم چیزی برای تقدیم کردن دارند. این نشانه‌ای از عشق مردم به امام حسین (ع) است. من کشورهای دیگر را هم مورد بررسی قرار داده‌ام و به بسیاری از این کشورها سفر کرده‌ام. اما این فرهنگ عراقی‌ها در خدمت به زائرین امام حسین (ع) را در هیچ نقطه دیگری ندیده‌ام. این همان چیزی است که ما به آن افتخار می‌کنیم. به عنوان یک مسیحی، من به برادران شیعه‌ام افتخار می‌کنم. وقتی می‌بینم چگونه به زائرین خدمت می‌کنند، احساس غرور می‌کنم. وقتی که می‌بینم چگونه به زائران التماس می‌کنند تا از غذای آن‌ها بخورند، و آب از آن‌ها بگیرند، احساس غرور می‌کنم."

اربعین
شمع‌های عزای امام حسین (ع) مقابل مجسمه حضرت مریم (س) در عبادتگاه مسیحیان

این کلمات را نه یک مسلمان و نه یک شیعه، بلکه یک مسیحی می‌گوید. اما این افراد هم آن‌قدر امام حسین (ع) را دوست دارند و به زائران او احترام می‌گذارند که هر روز هدیه‌ای برای این زائرین آماده می‌کنند. در طول این 20 روز پیاده‌روی، خود را متعهد به خدمت به زائران در یکی از موکب‌های سر راه می‌کنند. در بازار میوه بصره یک سنت جالب در معاملات وجود دارد. اگر برای خدمت به زائران امام حسین (ع) چیزی بخرید به شما تخفیف‌های ویژه می‌دهند تا در خدمت به زائران مشارکت داشته باشند.

ساخت طلا و جواهر یکی از ظریف‌ترین هنرهای جهان است. صابئی‌ها در این زمینه بسیار ماهر هستند به طوری که صابئی‌های ایران، عراق و سوریه همواره از بهترین کارشناسان در تجارت طلا بوده‌اند. فروشگاه "ابو نصار" که یک صابئی ساکن عراق است، در این روزها کسب و کار خوبی ندارد، چرا که زمان عزاداری امام حسین (ع) شده است و هیچ‌کس مهمانی و عروسی و مراسم شادی ندارد. ابو نصار هر روز در حدود ساعت 10 صبح، دستیار خود را مسئول فروشگاه می‌کند و خودش به موکب حضرت رقیه می‌رود، جایی که همسر و دختر او وقت خود را صرف کمک به دیگر زنان شیعه برای پخت غذای زائران امام حسین (ع) می‌کنند. هزاران نفر از مردم که خود را صابئی یا مندائی می‌نامند، در عراق و در مجاورت رودخانه‌های دجله و فرات و همچنین در استان خوزستان ایران، در مجاورت رودخانه‌های اروند و کارون زندگی می‌کنند. آن‌ها زبان و الفبای خود را دارند که شاخه‌ای از زبان سریانی است. همچنین اعتقادات و کتاب مقدس خود را هم دارند و خود را پیرو حضرت یحی بن زکریا می‌دانند.

"ابو کمیل" یکی دیگر از شهروندان عراقی است که در نزدیکی خانه "مؤید صالح سعید" یکی از سران قبیله صابئی‌ها، زندگی می‌کند. سعید معروف به ابو علی شده است، چون نام پسرش را علی گذاشته است. وی وقتی مقایسه‌ای بین دین خود با تشیع انجام می‌دهد، می‌گوید: "همان سختی‌هایی که برای زکریا رخ داده، برای امام حسین (ع) اتفاق افتاد. به همین دلیل ما امام حسین (ع) را برادر خودمان می‌دانیم." از طرفی، ابو علی درباره ابوکمیل می‌گوید که او تمام ثروت خود را برای خدمت به زائرین حسینی صرف کرده است.

اربعین
زنی عراقی به زائرین امام حسین (ع) لیوان آب تعارف می‌کند

خود ابو کمیل درباره داستان زندگی‌اش می‌گوید: "من سال گذشته برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد رفتم. می‌خواستم بدانم که چگونه می‌توانم چنین افتخار بزرگی را که نصیبم شده بود، شکر کنم. همان‌جا نذر کردم سال آینده هر غذایی را که زائران پیاده اربعین حسینی می‌خواستند، برایشان آماده کنم، هرچه که می‌خواستند. تصمیم گرفتم انواع غذاها را آماده کنم و سپس به زائران بگویم: "چه غذایی میل دارید؟ گوشت گوسفند؟ ماهی؟ مرغ؟ خورش بامیه؟ خورش قیمه؟ انواع غذاها هست. این ماهی تازه است. جوجه کباب هم برای شما آماده کرده‌ام. لطفاً با من بیایید. گوشت مرغ برایتان کباب کرده‌ام. جوجه کباب و گوشت و ماهی هم هست. ما در خدمت شما هستیم. بنشینید و یک دقیقه استراحت کنید. اجازه دهید ما در خدمت شما باشیم. من خودم در خدمت شما هستم. خوش آمدید. بفرمایید."

ابو کمیل به بخشی از رؤیای خود رسید و موفق شد چندین غذا برای زائران فراهم کند. مشکل او این است که مردم بی‌شماری مانند او هستند که می‌خواهند به زائران خدمت کنند. اگر چه راه طولانی است و تعداد زائران چندین میلیون نفر، اما سخاوت امام حسین (ع) آن‌قدر بزرگ است که این خادمین هستند که به زائران التماس می‌کنند تا از غذایی که آن‌ها آماده کرده‌اند، بخورند. چنین فرهنگی از سخاوت و سعه صدر در هیچ مذهب و ملتی مشابه ندارد و مایه غرور و افتخار مردم عراق است. ابو کمیل درباره انگیزه‌اش از خدمت به زائرین امام حسین (ع) می‌گوید: "این کار به طرز شگفت‌انگیزی شیرین است. من معتقدم هر کسی که طعم و مزه آن را بچشد، هرگز نمی تواند آن را رها کند. این کار بخشی از زندگی او می‌شود. حتی اگر هیچ چیزی هم نداشته باشد پول قرض می‌کند و این کار را انجام می‌دهد. اگر شده طلاهای خود را هم می‌فروشد. فقط من نیستم. اینجا همه مانند من هستند. تمام طول جاده 500 کیلومتری از بصره تا کربلا، پر از موکب‌هایی است که مملو از جمعیت هستند."

بسیاری از مردم هستند که همه دارایی خود را در این راه می‌گذارند، اما ابو کمیل معتقد است هرچه هم که خرج کنید، باز هم کم گذاشته‌اید. خانه ابو کمیل سه سال است که "در حال تکمیل" است، اما هر بار که می‌خواهد تکمیل شود، اتفاقی می‌افتد. سال اول، زمانی که حفاری انجام شد، ابو کمیل تمام میلگردها و کیسه‌های سیمانی را که خریده بود، فروخت و درآمد آن را برای زائران امام حسین (ع) خرج کرد. امسال، ماشینش و تمام تیرآهن‌های خانه را فروخت و خرج مهمان‌هایش کرد.

اربعین
هرکس می‌خواهد سهمی در خدمت به زائرین داشته باشد، حتی به اندازه تعارف یک دستمال

ابو کمیل اتاقک کوچکی را نشان می‌دهد و می‌گوید: "این حسینیه ماست که مساحتش 12 متر مربع است. حسینیه را رو به حرم امام رضا (ع) ساخته‌ایم. یک آشپزخانه ویژه برای آن خواهیم ساخت. یک باغچه هم کنارش ساخته‌ایم تا در ایام محرم، یک چادر رویش بکشیم و جای بیش‌تری برای حسینیه داشته باشیم." وی ادامه می‌دهد: "ما در حال حاضر هیچ پولی نداریم. من تمام پولم را خرج زائرین کرده‌ام. همه به من می‌گویند کار خانه‌ام هرگز به پایان نخواهد رسید، به دلیل این که مراسم‌های مذهبی هیچ وقت تمام نمی‌شوند. اما مشکلی نیست. بالأخره خانه را می‌سازم. برای من مهم نیست که در چه خانه‌ای زندگی می‌کنم، اما آرزو می‌کنم بتوانم یک خانه بزرگ بسازم. می‌دانید چرا به دنبال ساختن یک خانه لوکس هستم؟ دلیلش این نیست که شخص مهمی هستم و یا می‌خواهم یک خانه بزرگ برای خودم داشته باشم. دلیش این است که می‌خواهم بتوانم خانه‌ام را در خدمت زائرین امام حسین (ع) بگذارم. می‌خواهم مهمانان امام حسین (ع) را در خانه‌ام جا بدهم. باید بهترین مکان را برای زائرین فراهم کنم." ابو کمیل اگرچه ریش‌سفید قبیله خود است، اما وقتی موضوع زائرین امام حسین (ع) پیش می‌آید، جایگاه خود را به کلی کنار می‌گذارد. کسی که بزرگ‌ترین اختلافات افراد قبیله‌اش تنها با چند کلمه حرف زدن او و به احترام او به راحتی حل می‌شود، وقتی به زائرین اربعین خدمات می‌دهد از بقیه مردم قابل تمایز نیست.

این شیخ قبیله عراقی می‌گوید: "من هنگام خدمت‌رسانی به زائرین، چفیه و عقال (لباس‌های معمول شیخ قبیله) نمی‌‌پوشم. درست نیست این کار را بکنم. من این‌جا یک خدمتکار هستم، نه یک شیخ قبیله. در طول محرم و صفر فقط لباس‌های کارم را می‌پوشم. برادرم احمد را که اعتماد زیادی به او دارم، مسئول حل مشکلات مردم کرده‌ام."

اربعین
مردان عراقی مشغول تهیه غذا برای زائرین اربعین هستند

ابو علی می‌گوید: "ستون ایمان، عشق به خداست. هنگامی که شما این عشق را داشته باشید، به هیچ چیز دیگری نیاز ندارید. چه کسی می‌تواند به چنین سطحس از عشق برسد؟ یک نفر در هر هزار نفر. کسانی که در اعتقادات خود استثنایی باشند. کسی مثل امام حسین (ع)، آن مرد خالصی که برای احیای امر به معروف و نهی از منکر و برای مبارزه علیه استبداد و سرکوب قیام کرد. اگر ما در آن زمان در کربلا بودیم، ما هم به او کمک می‌کردیم و در کنار او می‌جنگیدیم. از آنجا که او برای آرمان‌های بزرگی مثل عشق و صلح مبارزه می‌کرد. کشتن نوزاد امام حسین (ع) نهایت ظلم و بی‌احترامی به تمام ارزش‌های زمینی و آسمانی بود. کشتن آن نوزاد در اسلام به مثابه ارتداد بود. نه تنها در اسلام بلکه در هر دین دیگری!"

صرف‌نظر از این‌که چند نفر هر سال به کربلا می‌آیند، برای تک‌تک این افراد جای خواب فراهم است. حتی اگر تمام هتل‌ها پر شود و هیچ مسافرخانه‌ای تخت خالی نداشته باشد، باز هم بسیاری از مردم در خانه‌های خود را به روی زائران بازمی‌کنند و افتخارشان این است که بتوانند به آن‌ها خدمت کنند.

یکی از این خدمت‌گذاران می‌گوید: "کاری که ما می‌کنیم هیچ است. بسیار اندک است. اگر امام حسین (ع) نبود، ما هرگز عاشق خدا و پیامبر و دینمان نمی‌شدیم. خدمت به امام حسین (ع) افتخار بزرگی است و هر کسی نمی‌تواند بگوید که خدمتگذار امام حسین (ع) است. ابوالفضل العباس خدمتگذار امام حسین (ع) بود. حبیب ابن مظاهر خدمتگذار امام حسین (ع) بود. افرادی مثل من خدمتگذاران خدمتگذاران امام حسین (ع) هستند. شاید خداوند به برکت آن‌ها به زندگی ما هم برکت عطا کند. "

1400 سال پیش زمانی که دشمنان امام حسین (ع)، در این سرزمین به نوه پیامبر (ص) اهانت کردند، تصور می‌کردند که پیروز شده‌اند، اما خداوند امام حسین (ع) را در طول قرن‌های بعد آن‌قدر عزیز کرد که آن‌چه در روز اربعین اتفاق می‌افتد، تنها نقطه‌ای از عزت امام حسین (ع) است.

اربعین
زائرین امام حسین (ع)، پیاده رهسپار کربلا شده‌اند

"سید هشام" یک شهروند دیگر عراقی است که درباره آن‌چه از پدرش آموخته است این‌گونه توضیح می‌دهد: "مهم‌ترین چیزی که من از پدرم آموخته‌ام، خدمت به امام حسین (ع) بود. پدر من در زمانی زندگی می‌کرد که صدام زبان مردم را می‌برید. با این حال، پدر من همیشه در مورد مسائل سیاسی پشت تریبون‌های مختلف صحبت می‌کرد. جای تعجب دارد که هنوز هم زنده است، چون بارها جانش در معرض خطر قرار گرفته بود. در قالب اقدامات سیاسی خطرناک و فعالیت‌های جهادی، به طور مستقیم علیه صدام کار می‌کرد." وی ادامه می‌دهد: "خدا را شکر می‌کنم که پس از این همه سال فعالیت سیاسی، هنوز هم پدرم با دشمنان اهل بیت می‌جنگد. جنگ امروز علیه تروریست‌ها و وهابی‌هاست. سلاح‌های امروز، همین کفگیرها و دیگ‌هایی هستند که در آن‌ها برای زائرین امام حسین (ع) غذا می‌پزیم. ما داریم با این وسایل ساده با دشمنان امام حسین (ع) می‌جنگیم. به عقیده من که این کار، وظیفه‌ای پرافتخار است. جنگ، جنگی بسیار جدی است."

"سید کاظم" پدر "سید هاشم" می‌گوید: "من بالا و پایین زندگی را دیده‌ام. با بسیاری از مقامات سیاسی دنیا دیدار کرده‌ام و حتی دولت‌های مختلف رسماً در کشورهایشان از من استقبال کرده‌اند. اما خدا و امام حسین (ع) شاهد هستند که من اعتقاد دارم هیچ چیز در این دنیا لذت‌بخش‌تر از خدمت به زائران حرم امام حسین (ع) نیست. این خدمت آن‌قدر شیرین است که از هر آن‌چه تا کنون انجام داده‌ام و این لذت در آن نبوده است، پشیمان هستم." "سید هاشم" چیز دیگری را هم که از پدرش آموخته به پسر خودش "سید هشام" یاد داده است. می‌گوید: "شعری را به او یاد داده‌ام که بیت اولش این است: اگر اشک دارید، آن را برای خاک کربلا بریزید که تشنه است؛ بیایید داغ کسانی را آرام کنیم و هنوز هم تشنه‌اند."

1400 سال پیش زمانی که دشمنان امام حسین (ع)، در این سرزمین به سبط پیامبر (ص) اهانت کردند، تصور می‌کردند که پیروز شده‌اند، اما خداوند امام حسین (ع) را در طول قرن‌های بعد آن‌قدر عزیز کرد که آن‌چه در روز اربعین اتفاق می‌افتد، تنها نقطه‌ای از عزت امام حسین (ع) است.

دانلود

دانلود

دانلود


وجود چنین وب‌سایت یا اپلیکیشنی نه تنها در مورد راه‌پیمایی چند ده میلیونی اربعین می‌تواند بسیار مفید است بلکه می‌تواند در طول سال، تشرف مسلمانان به شهرهای زیارتی در کشورهای مختلف از جمله ایران را روی نقشه جانمایی کرده و نشان دهد که زائران کدام شهرهای زیارتی، از کدام شهر و کشور و با چه فراوانی‌ای سفر می‌کنند.
اپلیکیشنی برای راهپیمایی میلیونی اربعین // در حال ویرایش
مشرق- در مراسم پیاده روی اربعین حسینی سال گذشته، به اعتبار خبر وزارت گردشگری عراق، 20 میلیون و 700 هزار نفر از شیعیان و اهل تسنن و مسیحیان شرکت داشته‌اند. این آمار که به صورت رسمی است و غیر رسمی منتشر شده، علی رغم تهدیدات تروریستی است که تکفیری‌ها برای کاهش جمعیت در این مراسم داشته‌اند منتشر شده است.

اگر چه در دو سال گذشته جمعیت این راهپیمایی بزرگ به بیش از 16 میلیون نفر رسید؛ اما تهدیدات تروریستی سال 92 نه تنها از این خیل عظیم نکاست، بلکه به 20 میلیون و 700 هزار نفر افزایش یافت. این در حالی است که به گفته ویکی‌پدیا بر اساس آمار غیر رسمی، (احتمالا بر اساس برآورد ماهواره‌ای) جمعیت حاضر در این اجتماع بزرگ 25 تا 30 میلیون نفر تخمین زده شده است.

ویکی پدیا از آن به عنوان "عظیم ترین تجمع صلح آمیز جهان" نام برد. اگر چه با فشار صهیونیست ها بلافاصله صفحه پیاده روی اربعین را از صفحات خود حذف نمود.

با این وجود تنها شبکه‌های خبری شیعیان به پوشش آن می‌پردازند و این مراسم عظیم با تیغ سانسور شبکه‌های خبری جهان مواجه می‌شود. علیرغم بی‌نظیر بودن این راهپیمایی، رسانه‌‌های آمریکایی و صهیونیستی این راهپیمایی را به طور کامل سانسور کرده و اشاره‌‌ای به آن نمی‌کنند. حتی شبکه‌های منطقه‌ای نظیر الجزیره و رسانه‌‌های دولتی وابسته به رژیم سعودی و رژیم بحرین، از زیرنویس آن هم دریغ کردند.

اپلیکیشنی برای راهپیمایی میلیونی اربعین // در حال ویرایش

از سوی دیگر اما مردم چین در آغاز سال نو چینی سفرهای خود را آغاز می‌کنند و به شهرهای اجدادی‌شان بازمی‌گردند. تعداد سفرهایی که در طول این مدت انجام می‌شود آنقدر زیاد است که این مدت سفرهای چینی، عنوان بزرگ‌ترین سفرهای سالیانه جهان را به خود اختصاص داده‌اند.

موتور جستجوی قدرتمند چینی، بَیدو، نقشه‌ای را منتشر کرده است که هر هشت ساعت به‌روز شده و تراکم سفرهای مردم چین در مسیرهای مختلف را همراه با جزئیات اطلاعات آن نشان می‌دهد.

سخن‌گوی موتور جستجوی چینی بیدو در این باره می‌گوید این اطلاعات روزانه از میان 5 میلیارد جانمایی جستجوهای انجام شده توسط افراد مختلف در سراسر چین به دست آمده است.

اربعین

حال با توجه به نزدیک بودن برگزاری مجدد این راهپیمایی چند ده‌میلیونی که احتمالا امسال پرشورتر و شلوغ‌تر از سال‌های گذشته خواهد بود، به علاقمندان پیشنهاد می‌شود وب‌سایت یا اپلیکیشنی شبیه به آنچه که چین اکنون راه‌اندازی کرده است، راه‌اندازی کنند تا به صورت آنلاین، میزان سفرهای شیعیان، اهل تسنن و مسیحیانی که در ایام اربعین حسینی به عراق سفر می‌کنند مشخص شود.

ضمن آنکه وجود چنین وب‌سایت یا اپلیکیشنی نه تنها در مورد راه‌پیمایی چند ده میلیونی اربعین می‌تواند بسیار مفید است بلکه می‌تواند در طول سال، تشرف مسلمانان به شهرهای زیارتی در کشورهای مختلف از جمله ایران را روی نقشه جانمایی کرده و نشان دهد که زائران کدام شهرهای زیارتی، از کدام شهر و کشور و با چه فراوانی‌ای هستند.

اطلاعاتی که از این وب‌سایت به دست خواهد آمد، غیر از جنبه تبلیغاتی، می‌تواند برای سازمان گردش‌گری، هتل‌ها، پلیس، شهرداری‌ها، مترجمین، اهالی فرهنگ و بسیاری اقشار مسئول دیگر که هر نوع رابطه‌ای با مسئله توریسم و مسائل اجتماعی و فرهنگی دارند تا حد بسیار زیادی مفید فایده و درنتیجه ذی‌قیمت باشد؛ که همین ذی‌قیمت بودن نیز دلیلی است بر انجام هرچه سریعتر این کار.




نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سروده جدید آیت الله زاده صافی گلپایگانی درباره شهید راه ولایت حضرت محسن بن علی (ع)
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد ....
 
دریغ و درد که گلزار عشق بی بَر شد
هنوز غنچه تبسّم نکرده پرپر شد
دریغ و درد که نخل ولایت و توحید
هنوز قد نکشیده شکست و بی بَر شد
دریغ و درد که آفتاب صبح امید
هنوز رخ نگشوده ز کین مکدّر شد
لبی ز چهره ی خورشید بوسه ای نگرفت
چه شد که حضرت کوثر غمین و مضطرّ شد
بگو به کوردلان اسیر فکر سیاه
که هر که نور نبیند پلید باور شد
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد
بگو بسوز که محسن، حسین دیگر شد
به دست کوچک خود، صد گره گشاید او
همان که دست لطیفش، چو دست اصغر شد
هنوز ناله ی زهرا رسد به گوش فلک
که محسنم به خدا بی گناه، پرپر شد
که طفل کوچک من از جنایت خصم
شهید راه ولایت فدای حیدر شد
فدای محسن مظلوم و حیدر و زهرا
که نوحه خوان عزاشان، نبی مکرّر شد
سلام ما به هواخواه حضرت محسن
به آن که عاشق نوباوه پیمبر شد
به دامنش زده است چنگ محسن صافی
که دستگیر گدایش، به لطف داور شد
محرم الحرام
1436




نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شعر، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، آیت الله صافی گلپایگانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شیخ رجبعلی خیاط به همراه شیخ حسن تزودی در امامزاده صالح تهران نشسته بودند که جناب شیخ می گوید :
【« یالَیتَنی كُنتُ مَعَكَ فَاَفوُزُ مَعَكَ فَوزاً عَظیما» ؛】
حسین جان،
ای كاش روز عاشورا در كربلا بودم
و در ركاب شما به شهادت می رسیدم.

وقتی اینگونه آرزو می كند، می بینند هوا ابری شد
ویك تكه ابر بالای سر آنهاقرارگرفت
و شروع كرد به باریدن تگرگ.

شیخ رجبعلی خیاط فرار می كند و به امامزاده پناه می برد.
وقتی بارش تگرگ تمام می شود، شیخ از امامزاده بیرون می آید و برایش مكاشفه زیبایی رخ می دهد.
او امام حسین ع را زیارت می كند و حضرت به او می فرمایند:
شیخ رجبعلی !
روز عاشورا مثل این تگرگ تیر به جانب من و یارانم می بارید؛ ولی هیچ كدام جا خالی نكردند ...
و در برابر تیرها مقاوم و راست قامت ایستادند،
دیدی كه چگونه از دست این تگرگ ها فرار كردی.
مگر می شود هركسی ادعای عشق والا را داشته باشد؟

┘◄ کتاب طوبای کربلا ... صفحه 141.


هنرى لیونر (فقیه دینى اسرائیل) : ما با طراحى پیامهاى فارسى و آوردن نام پیامبر و ائمه درپیامها مینویسیم آنرا براى ١٠ نفر بفرست تا معجزه ببینى !
با گذشت زمان مسلمانان میبینند خبرى از معجزه نیست پس آنرا خرافات تلقى كرده و اینگونه ایمانشان را كم كم ازدست میدهند!

منبع : سایت تبیان

البته این کار توسط وهابیت نیز انجام می شو
د



نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
وقتی مرده ای با امام حسین(ع) صحبت می کند

امام (ع) فرمود بلند شوید تا بسراغ او برویم. همگی برخاستیم و به همراه امام (ع) به منزلی رسیدیم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گردید و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه می خواهد وصیت كند.

وقتی مرده ای با امام حسین(ع) صحبت می کند

به گزارش افکارنیوز، راوی گوید نزد امام حسین (ع) نشسته بودیم كه جوانی با حال گریه وارد شد. امام (ع) به او فرمود چرا گریه می كنی؟ او در پاسخ گفت مادرم در همین ساعت فوت كرد و وصیتی هم نكرده است. او دارای اموالی است و به من فرموده است كمترین اقدامی درباره اموالش نداشته باشم تا اینكه خبر فوتش را به شما برسانم.

امام (ع) فرمود بلند شوید تا بسراغ او برویم. همگی برخاستیم و به همراه امام (ع) به منزلی رسیدیم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گردید و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه می خواهد وصیت كند. خداوند او را به دعای حضرت زنده كرد و در حالی كه می نشست شهادتین می گفت آنگاه به امام حسین نگاه كرد و عرض كرد داخل شو ای مولای من و مرا به امر خود فرمان ده.

حضرت وارد شد و با بالش نشست و به آن زن گفت وصیت كن! خدا تو را رحمت كند.

گفت یابن رسول الله من فلان اموال و فلان اموال را در این مكانها دارم. یك سوم آن را برای شما قرار دادم تابه هرگونه كه مصلحت می دانی برای دوستدارانت صرف كنی و دو ثلث آن را برای این فرزندم قرار دادم. اگر می دانی كه او از دوستداران توست و اگراز مخالفین تو می باشد حقی در این اموال ندارد. سپس از امام خواست تا بر او نماز گذارد و متولی امورش گردد و دوباره به حال قبل كه مرده بود ، در آمد.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان


رأس مبارک امام حسین(ع) بالای نی چه آیه‌ای تلاوت کرد

رأس مبارک امام حسین(ع) هنگامی که بالای نیزه بود آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کرد و پس از آن فرمود: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است!
به گزارش فرهنگ نیوز ، یکی از سؤالاتی که درباره وقایع پس از عاشورا مطرح می‌شود این است که سر مبارک امام حسین(ع) وقتی بالای نیزه بود، چه آیاتی از قرآن کریم را تلاوت فرمودند؟

در کتاب‌های تاریخی آمده است که سر بریده و مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) هنگامی که در شهر دمشق عبور داده می شد، آیه نهم سوره کهف را تلاوت می‌فرمود: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشته‌ای که خفتگان آن غار و آن سنگ‌نبشته از نشانه‌های شگفت ما بوده‌اند؟»

در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی که سر امام حسین(ع) را از درختی آویزان کرده‌اند، از لب‌های ایشان آیه «سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» شنیده شد.

علامه مجلسی نیز در صفحه 304 جلد 45 کتاب بحارالانوار نقل می‌کند که در دمشق، صدای خواندن «لا قوة الا بالله» و «أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» شنیده شد. زید بن ارقم وقتی این صداها را شنید، گفت: ای فرزند پیامبر خدا! کار تو بسیار شگفت است.

همچنین شیخ عباس قمی در صفحه 783 جلد نخست کتاب منتهی الآمال، قرائت قرآن توسط رأس مبارک امام حسین(ع) را به این صورت آورده است: قطب راوندی از منهال بن عمرو روایت کرده است که گفت: به خدا سوگند که در دمشق بودم، سر مبارک امام حسین(ع) را بر سر نیزه کرده بودند و در پیش روی آن جناب، کسی سوره کهف می خواند. چون به این آیه رسید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» به قدرت خدا سر مقدس سید الشهداء(ع) به سخن درآمد و به زبان فصیح گویا، گفت: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است.



چگونه ثواب شهیدان کربلا را بدست آوریم؟

یکی از اعمالی که در ماه محرم برای آن ثواب فراوانی ذکر شده است، یاد نمودن از سیدالشهدا (ع) و برپایی عزا، به یاد ایشان و یاران با وفایشان می باشد چنانچه ریان بن شبیب می گوید:
روز اول محرم خدمت حضرت رضا (ع) رسیده و ایشان به من فرمودند: ای پسر شبیب آیا روزه ای؟
پاسخ دادم: خیر.
حضرت فرمودند: پس بدان که امروز روزی است که زکریا به درگاه پروردگارش دعا نمود و خداوند یحیی (ع) را برایش مقدر فرمود و هر کس که این روز را روزه بگیرد و سپس به درگاه خداوند متعال دعا نماید، دعایش مستجاب می گردد، چنانکه برای زکریا مستجاب گردید.
سپس فرمودند: ای پسر شبیب؛ به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته قتل و کشتار را در آن حرام می دانستند، اما این امت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرش را، چرا که ذریه ی او را کشتند و زنانشان را اسیر نمودند و خیمه هایشان را غارت نمودند. خداوند هرگز این گناه آنان را نمی بخشد.
ای پسر شبیب؛ اگر برای چیزی می خواهی گریه نمایی، برای حسین (ع) گریه نما که با بی رحمی سر از بدن او جدا نمودند و به همراه او هجده تن از خاندانش را به شهادت رسانیدند که روی زمین همانند نداشتند و آسمان ها و زمین بر این مصیبت گریستند و چهار هزار فرشته که به یاریشان آمده بودند، پس از شهادت آنان همواره بر سر قبور آن ها ژولیده و خاک آلوده حضور دارند تا حضرت قائم (عج) ظهور نماید و در آن وقت از یاران او گردند و شعار آنان «یا لثارات الحسین» می باشد.
ای پسر شبیب؛ همانا چون جدم حسین (ع) به شهادت رسید، از آسمان خون و خاک سرخ بارید و بدان چون بر حسین (ع) گریه نمایی به صورتی که از گونه هایت اشک جاری گردد، خداوند هر گناهی را که مرتکب شده باشی می آمرزد و اگر خواهی خداوند را دیدار کنی در حالی که گناهی نداشته باشی قبر حسین (ع) را زیارت نما و اگر خواهی غرفه های آماده شده در بهشت با پیغمبر (ص) ساکن شوی، بر قاتلان حسین (ع) لعن نما و اگر خواهی ثواب شهیدانی را که در راه حسین (ع) به شهادت رسیدند کسب نمایی، هر وقت به یاد آنان افتادی بگو «یا لَیتُنی کُنتُ مَعَهُم فأفوزُ فَوزاً عَظیماً»
ای پسر شبیب؛ اگر خواهی با ما در درجات رفیع بهشت باشی، در اندوه ما اندوهگین باش و در شادی ما شاد و پیوسته ملازم ولایت ما باش و بدان که در دنیا هر کس را دوست بداری، در قیامت با آن محشور می گردی.
منابع:
1- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج 44: 285.
2- رسولی محلاتی. راهنمای بهشت: 90- 92.



داری از قصد میزنی یک ریز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من
تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد
مهر زهرا مگر نبودی تو؟
تو که با مادر آشنا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمانها گرفت بارش تیر
تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
وقتی آن روز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میانمان بودی
شاید الان عمویم اینجا بود
رحمت و عشق از تو می بارید
قبل ترها چه باوفا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟!...





نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معنای «کل یومٍ عاشورا» چیست؟

همه ما با این جمله آشناییم و بارها آن را شنیده ایم و آن را به عنوان آذین دیوارنوشته های محرمی می شناسیم که «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» که در ظاهر شاید ساده و همه فهم باشد.

معنای «کل یومٍ عاشورا» چیست؟

به گزارش افکارنیوز، اما دریایی ژرف از معنا را در خود جا داده و آدمی را از زندان روزمرگی هایش رها می کند. در واکاوی معنای این جمله و توصیه تاریخی اش با حجت الاسلام والمسلمین عبدالحسین مشکانی، رئیس مؤسسه علمی فرهنگی بهداشت معنوی به گفت و گو پرداخته ایم که از نظرتان می گذرد:

جناب آقای مشکانی لطفاً بفرمایید، عبارت «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به چه معناست و چه حقیقتی را در بر دارد؟


درباره این جمله پرمعنا و زیبایی که به کرات می شنویم، سخن فراوان است. در اینکه این جمله پر از مفهوم که گویا شاعری از شاعران اهل بیت در زمان امام صادق(ع) آن را سروده است، روایت نبوده و از زبان معصوم صادر نشده است، بیشتر پژوهشگران اتفاق نظر دارند.

شاید روایاتی که از ناحیه امام مجتبی(ع) و امام 
سجاد (ع) صادر شده در این تصریح دارد که هیچ روزی بر عالم امکان مانند روز عاشورا نگذشته و نخواهد گذشت. اما گذشته از اینکه این جمله روایت 
معصوم (ع) نیست، نمی توان از بار معنایی فوق العاده آن که با روایات دیگر نیز مخالفتی ندارد، گذشت.

اگر بخواهیم روز عاشورا و سرزمین کربلا را با مختصات تقویمی و جغرافیایی ببینیم و عاشورا و کربلا را در آثار تکوینی آن به نظاره بنشینیم که روزش روزِ استعلای آدمیان است و مکانش مکانِ شفای جسمها و جانهای بشریت، هیچ روزی عاشورا و هیچ مکانی کربلا نمی‌شود.

سجده بر خاك تو شایسته بود وقت نماز
اى كه از خون جبینت به جبین آب وضوست

از سویی خاکی که شفای جانهاست و نجات دهنده انسان در یوم الحشر.

تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را
در حریم وصل خود خاك شفا دارد حسین(ع)

با این نگاه حتی اگر بهشت هم خاکی داشته باشد، به قدر و منزلت کربلای سیدالشهدا(ع) نخواهد بود. دقیقاً به جهت همین امتیاز سرزمین کربلاست که در آنجا نماز همه کامل است.
از بعد زمانی چطور؟ ما مکان را در اختیار داریم و می توانیم با حضور در کربلای معلی شرافت و کرامت آن را درک کنیم، اما عاشورا یک روز بوده و قرنها از وقوع آن گذشته است.

در مورد زمان عاشورا نیز این چنین است، از آن رو که دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری است، دیگر هیچ معادلی ندارد. قدر و منزلت این روز به دلیل بزرگترین قربانگاه تاریخ بشریت جای هیچ دوگانگی را باقی نگذاشته است.

اما باید واقعه را به گونه ای دیگر به نظاره بنشینیم: در کربلا چه گذشت؟ و در عاشورا زمان چگونه سپری شد؟


اگر کربلا را زمین واقعه بدانیم و عاشورا را زمان آن، بنابراین باید برای درک مفهوم «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» به سراغ آن واقعه برویم.

واقعه عاشورا همان گونه که بارها و بارها گفته اند و شنیده ایم، واقعه ای است آکنده از دو رویکرد، دو جبهه، نبردی با تمام قوا، زیرا در کربلا رویارویی دو سپاه را فقط شاهد نیستی، رویارویی ۷۲ نفر با هزاران هزار نفر نیست. البته این هم هست ۷۲ نفر در مقابل هزاران هزار نفر، اما همه اش این نیست.

اگر عمیقاً به صف آرایی روز کربلا بنگریم، یاد صف آرایی های روز حشر برای ما تداعی خواهد شد، روزی که در آن همه یاران خدا قباله ای بر دست راستشان است و همه یاران شیطان قباله ای بر دست چپشان. عده ای اهل یمین اند و عده ای دیگر اهل یسار. نه اینکه آنجا هم عِده و عُده معنایی ندارد، در کربلا هم این چنین بود کم و بیش آن مهم نبود.

اگر با چشم دل به آن روز و به آن سرزمین نگاه کنیم، خواهیم دید که آنجا ابلیس در مقابل خدا با تمام قوایش به عیان و آشکار ایستاده بود. آنجا اهل ولایت ا... همگی با اهل ولایت شیطان روبه‌روی هم قرار گرفتند. البته در دو میدان با دو باور، با دو عالم.

عالم ابلیسیان عالم ماده بود، عالم خَدَم و حَشَم و عالم زر و زور بود و تزویر، اما عالم خداباوران مشق عشق بود؛ خلوص و خُلّص بود و عالم غیب و شهود. مگر در روایات نخوانده ایم که فرشتگان هم آمده بودند، جنیان هم آمده بودند در آن سرزمین و در آن روز. آن روز یوم الحرب بود و آنجا مشهدالحرب.

بنابراین، آن چیزی که کربلا و عاشورا را شهره آفاق کرده، واقعه و مقابله ای است که اتفاق افتاده است. روز مقابله ولایت ا... با ولایت شیطان و نبردگاه مبارزه لشکر خدا با سپاه کفر و شیطان.

این جمله فراتر از دریای ژرف معنایی که در خود دارد، چه چیز را گوشزد می کند و چه هشداری به مخاطب خود می دهد؟


در واقع روز عاشورا، اوج مبارزه جنود عقل و جنود جهل است. روز هویدا شدن مقابله توحید و شرک است. شرکی که با نفاق خود لباس توحید بر تن کرده و با قرآن، قرآن را به مسلخ برد، اما مبارزه را نبرد، که باخت. این ظهور و بروز نبرد میان دو سپاه که یک سوی آن توحید خالص است و سوی دیگر آن نفاق و شرک محض، این روز و این مکان را برای ما مهم کرده است.

«کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» یعنی ای بنی آدم! ابلیس با تمام لشکریانش در هر روز و هر شب حتی زمانی که شما در خوابید یا در غفلت، به نبرد با خدا و ولایت ا... مشغول است، هر چند که نمی بینید پس به هوش باشید که در این نبرد او برنده نباشد.

این عبارت یعنی، ای انسان! شیطان برای اینکه شما اهل ولایت ا... را به ولایت خودش وارد کند، از هر تطمیع و شهوتی و از هر تهدید و رخوتی استفاده می کند، همه زمانها را و همه مکانها را جولانگاه نبرد ولایت ا... و ولایت شیطان بدانید و با اقتدای به مولایتان سیدالشهدا(ع) و یاران پاک او در این جولانگاه بارها و بارها جنود جهل و ابلیس را شکست دهید که اگر چنین کنید «یا لیتنا کنا معک فافوز و فوزاً عظیما»ی شما را ملایک آمین 
گفته اند و به اجابت رسیده است.

بنابراین «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» افزون بر هشدار نسبت به اصل واقعه، مدل و سبک مقابله را نیز فراروی ما قرار می دهد. سبک زیستن و نزیستن، سبک بودن و نبودن و سبک جهاد با ابلیس و ابلیسیان.

این عبارت تاریخی چه راهبردهایی را برای مقابله با ابلیس و سپاه او توصیه می کند؟ در واقع نقشه راه امام (ع) در این رزم آرایی تاریخ چه بوده است؟


در کربلا و عاشورا ابلیسیان از تمامی قوای خود بهره بردند؛ از تمامی قوای خود. اما این سوی میدان فرزند پیامبر(ص) حتی راضی نشد تا از قوای الهی که هیچ ارتباطی با عالم ماده نداشت، بهره ای ببرد تا مبادا این الگوی ابدی تَرَک بردارد، به چند دلیل:

یکم) با تمام هستی: در راه جهاد با ولایت شیطان باید از تمام هستی خود گذشت. از مال و مقام، از شأنیت اجتماعی، از فشار هنجاری، از خیرخواهی ناصحان ناعالم، از خانواده، از جان و مال و ناموس و آبرو.

دوم) با تمام وجود: اگر از عصمت سیدالشهدا(ع) بگذریم، از آن دعای عرفه اش، از آن وصیت نامه اش چشم بپوشیم، از خلوصی که بر اردوگاه ولایت ا... حاکم است، می توان رمز پیروزی خون بر شمشیر را کشف کرد. آنها با تمام وجودشان خود را مستغرق در ولایت ا... کرده بودند و از این رو ترس از آنها ترسیده بود و شوق از اشتیاق آنها به شهادت و نبرد با ولایت شیطان، به وجد آمده بود.

سوم) فقط با نیروی متعارف: بسیار و به تواتر گفته می شود که در آن روز و در آن سرزمین موجودات مبارک دیگری نیز در پی یاری رساندن به انصارا... بودند، اما آنها نپذیرفتند تا با قدرت ایمانشان و با قدرت بازوی مؤمنانه شان این نبرد را برنده شوند تا الگو بماند الی الابد، این رزمگاه!
چهارم) دست رد بر همه اغواها: سپاه کفر هر کسی را طعمه ای نهاده بود برای فریفتن و آنها که داخل در ولایت ا... شده بودند، نه ملک ری، نه ملک سیستان، نه کنیزکان رومی و نه امان نامه های بی امان! هیچ یک امان تشکیک و تردید را بدانها نداد.

پنجم) مقاومت: کربلا و روز عاشورا جولانگاه تمامی تحریمهاست. تحریم احترام، تحریم حرمت بانوان و سالخوردگان و کودکان، تحریم قرب و منزلت انسانی، تحریم انسان، تحریم آب، تحریم نان و حتی تحریم زمین! بماند تحریم تکه پارچه ای به نام کفن. فشار هنجاری، فشار روانی، فشار اقتصادی، فشار سیاسی، فشارنظامی و ...

ششم) جنس جور کربلا: الگودهی و الگوفرستی کربلا آن چنان کامل است که شاید هیچ گاه هیچ کسی با هیچ توجیهی نتواند از مقابله با شیطان و جنود جهل شانه خالی کند.

زن و مرد، کودک و نوجوان و جوان و میانسال و پیر، مسیحی و مسلمان، آهنگر و کشاورز و دامدار و تاجر، غلام و کنیز و ارباب، قبیله دار و اهل قبیله، گناهکار و بی گناه، فقیه و عابد و عارف و ... واقعاً جنس آن جور بود، کربلا و عاشورا

هفتم) غربال کربلا: شب واقعه، سیدالشهدا(ع) حجت خود را از همه بر می دارد؛ یعنی اینکه هر که می خواهد برود، اما روز واقعه ندای «هل من ناصر»ش عالم را پر می کند و رعشه بر اندام سپاه شیطان می اندازد. چه زیبا گفت، آن استاد نیکو سیرت که در کربلا حجت بر همه تمام شد. امام(ع) شبانگاه غربالی برداشت تا نکند در سپاه خدا ناخالصی و جنس ناجوری باقی‌مانده باشد و روز عاشورا صافی دیگری برداشت تا نکند در سپاه شیطان خالصی و مخلصی مستضعف جا مانده باشد. او با صافی خود بر همه حجت را تمام کرد.

هشتم) قبل، حین و بعد واقعه: و در نهایت اگر بخواهیم این الگوی مبارزه با جنود شیطان را برج مراقبت نبردگاه امروزین مان بدانیم، باید آن گونه که امام (ع) در قبل از واقعه و حین واقعه و زینب (س) و امام سجاد(ع) پس از واقعه، حجت را بر همگان تمام کردند و این نبرد به ظاهر باخته را در ظاهر و باطن به پیروزی لشگر خدا بدل کردند، عمل نماییم. این الگوی تمام عیار برای نبردی است جهانی، عالمگیر و فراگیر. فرازمانی و فرامکانی «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا».

مرجع : قدس


تفاوت اربا اربا و فقطعوا چیه؟

چرا به بدن علی اکبر میگن اربا اربا، اما به بدن ابی عبدالله میگن فقطعوا؟
هر دو عبارت به معنی پاره پاره، جداجدا، تکه تکه است...
اما یه فرقهایی هم داره،عرب تو معنا به بریده شدن منظم میگه فقطعوا
به بریده شدن نامنظم میگه اربا اربا. یعنی چه؟
یعنی بالای سر علی اکبر وقت نداشتند، هر لحظه ممکن بود ابی عبدالله برسه،با عجله ضربه می زدند اینو میگن اربا اربا.
اما بالای سر غریب همه عالم امام حسین وقت داشتند دیگه کسی مزاحمشون نبود، باصبر آقارو کشتند،
قتلا صبرا... اینو میگن فقطعوا....



در گفتگو با حجت الاسلام ارسطا مطرح شد
 
  هشدار مهمی که سیدالشهدا (ع) به گروه های مرجع دادند

حضرت سیدالشهدا (ع)، خطاب به گروه های مرجع می فرماید: مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد.

خبرگزاری شبستان: نکته بسیار مهمی که به یک معنا نقطه اوج سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) است آنجاست که خطاب به گروه های مرجع می فرماید:  انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما لو کنتم تشعرون / این عبارت حضرت بسیار تکان دهنده و عبرت آموز است. امام می فرماید درست است که شما به این امور مهم بی توجهی می کنید و با بی اعتنایی از کنار این اصل ها می گذرید اما از همه این امور، امر مهم تر و از میان همه این مصایب، مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده  این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد. پس به یک معنا مصیبت شما از دیگران بزرگ تر است زیرا جایگاه هایی که گروه های مرجع باید داشته باشند از دست داده اید. اگر اهل فهم و شعور باشید خواهید فهمید که این بزرگ ترین مصیبت است چون وقتی گروه های مرجع جایگاه خود را از دست می دهند افراد دیگری گه سزاوار آن مرجعیت نیستند بر مسند و جایگاه آن ها می نشینند آن وقت دیگر نمی توان  در برابر شیوع آن فساد ایستادگی کرد.

بخش اول گفتگوی ما با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد ارسطا، مدیر گروه حقوق عمومی دانشكده حقوق دانشگاه تهران - پردیس فارابی-  به تبیین و تحلیل سخنرانی مهم سیدالشهدا (ع) درباره وظایف و مسئولیت های گروه های مرجع و تأثیر آن ها  بر فلاح  وفساد جامعه اختصاص دارد.

 

حادثه کربلا و نهضت امام حسین (ع)، فراگیری و جامعیتی دارد که به فراخور آن جامعیت می تواند با وجدان های آگاه بشری در هر عصر و زمانه ای ارتباط برقرار کند بی آن که گرد و غبار کهنگی بر این حادثه بنشیند. از طرف دیگر هر ذهنی می تواند دریچه ای را به سمت خوانش و قرائت این حادثه عظیم باز کند و به تعبیر مولانا "آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید." برای شروع بحث بفرمایید چه زاویه یا نقطه درخشانی از این فرهنگ و نهضت، توجه شما را بیشتر به خود جلب می کند؟

یکی از  نکات مهم درباره امام حسین (ع) و واقعه کربلا آن است که آن قدر جنبه تأثیرگذاری حادثه قوی است و آن قدر مظلومیت امام حسین (ع) برجسته و چشمگیر است که این مظلومیت بر جهات دیگر شخصیت آن بزرگوار سایه انداخته و باعث شده بسیاری از ما در حیطه مناسک بمانیم و از وجوه و لایه های دیگری گه در شخصیت این بزرگوار قابل تأمل است و مانند هر امام معصوم دیگری قابلیت الگوبرداری دارد غافل بمانیم. برای این که منظور و مرادم را بیشتر باز کنم می توانم به وظایف و مسئولیت هایی که امام حسین (ع) برای گروه و قشر خاصی از جامعه قائلند اشاره کنم. ما در اصطلاح امروز این افراد را به عنوان "گروه های مرجع" می شناسیم. کسانی که رفتار و گفتارشان برای مردم حالت الگو را دارد. این افراد می توانند در مسندها و جایگاه های گوناگون باشند؛ از علما و طلاب و مدرسین حوزه های علمیه بگیرید تا نخبگان دانشگاهی، اساتید دانشگاه ها، کارشناسان و صاحب منصبان حکومتی، دامنه افرادی را تشکیل می دهند که در اصطلاح عمومی آن ها را گروه های مرجع می نامیم.

از جمله موضع گیری های امام حسین (ع) که نشان دهنده عوامل زمینه ساز قیام آن حضرت است خطاب به همین گروه های مرجع است. این خطاب را صاحب "تحف العقول" در کتاب خود نقل کرده که سخنرانی قابل تأملی است. در این سخنرانی حضرت خطاب می کنند به گروه های مرجع:  انتم بالله فی عباده تکرمون  ... / شما اگر مقام و موقعیتی در جامعه دارید به واسطه آن است که انتساب به خدا دارید. بدانید کرامتی که از آن برخوردارید به واسطه شخص خودتان نیست به واسطه انتساب به دستگاه الهی است. توجه داشتن به این مقام اقتضا می کند کرامتی که از این ناحیه کسب کرده اید متعلق به خدا بدانید و امانت دار خوبی باشید.

حضرت در ادامه گروه مرجع را خطاب قرار می دهد و می فرماید: و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون  ذمه رسول الله صلی الله علیه و اله محفوره و العمی والبکم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتکم و لا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , کل ذلک مما امرکم الله به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون  / می‌بینید پیمان‌های خدا در این جامعه نقض می‌شود اما  آرام نشسته‌‌اید و فریاد نمی‌زنید اما اگر به یکی از عهدهای پدرانتان بی‌‌حرمتی شود شروع می کنید به فریاد کشیدن و داد  و بیداد کردن.  پیمان های الهی در جامعه تحقیر شده، عهدهایی که خدا و پیامبر از مردم گرفته اند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. حضرت بسیار صریح با این گروه های مرجع سخن می گوید که آنچه خدا و رسول خدا به عنوان وظایف و حقوق متقابل بیان کرده اند امروز در جامعه زیر پا گذاشته می شود و شما اصلا عکس العملی نشان نمی دهید در حالی که اگر پدران شما با مردم پیمان بسته بودند و آن پیمان نقض می شد شما در برابر نقض کنندگان آن پیمان جزع و فزع می کردید و بی تاب می شدید. چگونه است که امروز در برابر نقض پیمان های الهی و وحیانی سکوت کرده اید و چیزی نمی گویید.

مطلب مهم دیگری که حضرت در این سخنرانی بیان می کنند این است که از میان امور مهم جامعه آن روزگار که به حال خود رها شده و مورد بی اعتنایی قرار گرفته وضعیت درماندگان و گروه های نیازمند جامعه است: و العمی والبکم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتکم و لا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , کل ذلک مما امرکم الله به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون / امروز کسانی که نابینا هستند کسانی که نمی توانند سخن بگویند - کر و لال اند - کسانی که زمینگیر شده اند این افراد در جامعه به حال خود رها شده اند. کسی به آن ها کمک نمی کند.  پیمان خدا این است که بیچارگان نباید به حال خود رها شوند اما شما نسبت به این پیمان الهی بی تفاوت اید. حضرت صریحا خطاب شان به سمت گروه های مرجع است که در برابر نابرابری ها، تعدی ها و تبعیض های اقتصادی و ظلم معیشتی عکس العمل مناسب نشان نمی دهند.

به نظرم می رسد این سخنرانی امام حسین (ع) چقدر با زمانه ما و هر عصری که به هر حال در معرض این آفت ها می تواند قرار گیرد ، تناسب دارد. انگار با ما و نخبگان معاصر ما سخن می گوید.

بله، جهت گیری امام برای امروز ما درس آموز است. یک وقتی جناب حکیمی، نویسنده بزرگوار تعبیری داشتند که به نظرم تعبیر زیبا و به جایی است. ایشان فرموده بودند ما در انقلاب شکوهمند اسلامی توانستیم طاغوت سیاسی و رژیم شاهنشاهی را سرنگون کنیم اما طاغوت اقتصادی سر جایش ماند، یعنی همچنان که طاغوت سیاسی سم است و  نباید شکل بگیرد طاغوت فرهنگی و اقتصادی هم سمی و مهلک است و  باید از میان برود چون اهمیت حوزه فرهنگ و اقتصاد کم تر از سیاست نیست.  مسایلی که حضرت آن روز  بیان می کند به نوعی مسأله امروزی ماست. موضوع این است که چرا حضرت از میان مشکلات متعدد بر نابرابری و ظلم اقتصادی دست می گذارد؟ پس مسأله مهم است و نمی توان آن را به عنوان یک موضوع فرعی و حاشیه ای در نظر گرفت.

نکته بسیار مهم دیگر که به یک معنا نقطه اوج سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) است آنجاست که خطاب به گروه های مرجع می فرماید:  انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما لو کنتم تشعرون / این عبارت حضرت بسیار تکان دهنده و عبرت آموز است. امام می فرماید درست است که شما به این امور مهم بی توجهی می کنید و با بی اعتنایی از کنار این اصل ها می گذرید اما از همه این امور، امر مهم تر و از میان همه این مصایب، مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده  این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد. پس به یک معنا مصیبت شما از دیگران بزرگ تر است زیرا جایگاه هایی که گروه های مرجع باید داشته باشند از دست داده اید. اگر اهل فهم و شعور باشید خواهید فهمید که این بزرگ ترین مصیبت است چون وقتی گروه های مرجع جایگاه خود را از دست می دهند افراد دیگری گه سزاوار آن مرجعیت نیستند بر مسند و جایگاه آن ها می نشینند آن وقت دیگر نمی توان  در برابر شیوع آن فساد ایستادگی کرد.

عامل محرکه ای که می تواند جامعه را در مسیر صحیح و سلامت پیش ببرد وجود افراد سالم است. افرادی که سلامت اعتقادی و صلابت فکری آن ها آزموده شده باشد. حال اگر گروه های مرجع به فساد کشید شوند مردم برای رهبر و الگو بودن سراغ کسانی می روند که صلاحیت آن رهبری و  الگو بودن را ندارند و همین عامل، فساد را فراگیرتر و دامنه آن را وسیع تر می کند.

آیا می شود گفت محتوا و شاکله سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) در واقع می خواهد به فلسفه و چرایی قیام حضرت هم پاسخ دهد؟ یعنی پاسخ آن چرایی در سخنرانی حضرت مستتر است؟

بله، ملاحظه کنید چالش هایی که حضرت در سخنرانی شان به آن  اشاره می کنند در واقع اموری است که زمینه و  بسترساز نهضت کربلا شده اند. این فسادهایی که حضرت در همین بیانات بر روی آن ها انگشت می گذارد چنان در تار و پود جامعه رخنه کرده و ریشه دوانده که حضرت می بیند جان خود را باید فدا کند، نه تنها جان خود، حتی جان اهل بیت (ع) و یاران و صحابه را و آن همه محنت و رنج اسارت و آوارگی را برای اهل بیت به جان بخورد. این خیلی مسأله بزرگی است. امیدوارم متوجه باشیم آنچه اتفاق افتاد چه بود. توجه کنید ما کسی را با امام معصوم (ع) قابل مقایسه نمی دانیم. کلام امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه است و همان تعبیر در فرمایش امام صادق (ع) هم آمده است که: لا یقاس بآل محمد صلى الله علیه و آله و سلم من هذه الامة احد / احدی از این امت با آل پیامبر قابل مقایسه نیست. امام معصوم (ع) چنین جایگاهی دارد. چنین وجودی است اما ببینید فساد در جامعه به کجا رسیده که امام چاره ای نمی بیند جز این که خود و اهل بیت شان را به صحرایی بکشاند در حالی که می داند این قافله به سمت شهادت می رود. این اتفاق آیا اثبات کننده وضعیت بغرنجی نیست که در جامعه پدید آمده است؟

این هشدار در کنار عزاداری های امام حسین (ع) مد نظر و مورد توجه ما باشد که مبادا در همان مسیری قرار بگیریم که  امام حسین ناچار شد برای ریشه کن کردن آن مسیر بجنگد مبادا که دین جد بزرگوارشان در فضای انحرافی قرار گیرد. ممکن است گروهی منشأ اعمال به ظاهر خوب هم باشند اما مهم ترین وظایف خود را زمین بگذارند. از معصوم (ع) نقل شده است و بسیاری از مردم در منابر و رسانه ها یا کتاب ها  این حدیث را شنیده اند. معصوم می فرماید اگر می خواهید میزان تدین یک شخصیت را بشناسید به نماز و روزه و حج او نگاه نکنید. خب خیلی ها از روی عادت این رفتارها را انجام می دهند. اگر می خواهید حقیقتا  به عیار و خلوص دینداری کسی پی ببرید به صدق حدیث وگفتار او نگاه کنید. ببینید چقدر راستگو است؟ چقدر متوجه ادای امانت است. امانت هم فقط مال نیست. بعضی ها تصور می کنید امانت یعنی یک کالایی که کسی پیش کسی بگذارد و بعد هم رجوع کند و دوباره آن کالا را بگیرد. آیا مسئولیت یک امانت نیست؟ مسئولیتی که مردم بر دوش کسی گذاشته اند یک امانت نیست؟  آیا دایره وسیع نعمت هایی که در اختیار ماست مشمول عنوان کلی امانت نمی شود؟ توجه کنید به این که اگر کسی امانت را بازنگرداند و ادا نکند خیانت کرده است این یعنی چه؟ یعنی اگر کسی قدر نعمت ها را نداند اگر کسی مسئولیتی که به دوش او گذاشته شده درست ادا نکند در امانت خیانت کرده است.

شبستان




نوع مطلب : تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

وقایع شب عاشورا


پس همین كه شب عاشورا نزدیك شد حضرت امام حسین علیه السلام اصحاب خود را جمع كرد، حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرموده كه من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیك شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می‌فرماید، شنیدم كه با اصحاب خود گفت:

پس همین كه شب عاشورا نزدیك شد حضرت امام حسین علیه السلام اصحاب خود را جمع كرد، حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرموده كه من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیك شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می‌فرماید، شنیدم كه با اصحاب خود گفت:

اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ تا آخر خطبه كه حاصلش به فارسی اینست: ثنا می‌كنم خداوند خود را به نیكوتر ثناها و حمد می‌كنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینكه ما را به تشریف نبوت تكریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا كردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا كردی، پس بگردان ما را از شكرگزاران خود.

پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیكوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید كه من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اكنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب كه خواهید كوچ دهید و اكنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو كه خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.

چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر عرض كردند: برای چه این كار كنیم آیابرای آنكه بعد از تو زندگی كنیم؟ خداوند هرگز نگذارد كه ما اینكار ناشایسته را دیدار كنیم.

و اول كسی كه به این كلام ابتدا كرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او كردند و بدین منوال سخن گفتند.

پس آن حضرت رو كرد به فرزندان عقیل و فرمود كه شهادت مسلم بن عقیل شما را كافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر كجا خواهید بروید. عرض كردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنكه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بكار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین كار ناشایسته‌ نخواهیم كرد بلكه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا كنیم و با دشمن تو قتال كنیم تا بر ما همان آید كه بر شما آید، خداوند قبیح كند زندگانی را كه بعد از تو خواهیم.

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض كرد یابن رسول الله آیا ما آن كس باشیم كه دست از تو بازداریم پس به كدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم كرد، سوگند با خدای كه ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند كه ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند كه من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم كه اگر بدانم كشته می‌شوم آنگاه مرا زنده كنند و بكشند و بسوزانند و خاكستر مرا بر باد دهند و این كردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی كه مرگ را در خدمت تو ملاقات كنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنكه یك شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن كرامت جاودانه و سعادت ابدیه است.

پس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند كه من دوست دارم كه كشته شوم آنگاه زنده گردم پس كشته شوم تا هزار مرتبه مرا بكشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و هر یك از اصحاب آن جناب بدین منوال شبیه به یكدیگر با آن حضرت سخن می گفتند و زبان حال هر یك از ایشان این بود:

مملوك این جنابم و محتاج این درم
این مهر بر كه افكنم آندل كجا برم


شاها من اربعرش رسانم سریرفضل
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر

پس حضرت همگی را دعای خیر فرمود.

و علامه مجلسی ره نقل كرده كه در آن وقت جاهای ایشان را در بهشت به ایشان نمود و حور و قصور و نعیم خود را مشاهده كردند و بر یقین ایشان بیفزود و از این جهت احساس الم نیزه و شمشیر و تیز نمی‌كردند و در تقدیم شهادت تعجیل می‌نمودند.

و سید بن طاوس روایت كرده كه در این وقت محمد بن بشیرالحضرمی را خبر دادند كه پسرت را در سرحد مملكت ری اسیر گرفتند، گفت عوض جان او و جان خود را از آفریننده جانها می‌گیرم و من دوست ندارم كه او را اسیر كنند و من پس از او زنده و باقی بمانم. چون حضرت كلام او را شنید فرمود خدا ترا رحمت كند من بیعت خویش را از تو برداشتم برو و فرزند خود را از اسیری برهان، محمد گفت مرا جانوران درنده زنده بردرند و طعمه خود كنند اگر از خدمت تو دور شوم پس حضرت فرمود: ای جامه‌های برد را بده به فرزندت تا اعانت جوید به آنها در رهانیدن برادرش، یعنی فدیة برادر خود كند، پس پنج جامه برد او را عطا كرد كه هزار دینار بها داشت.

شیخ مفید ره فرموده كه آن حضرت پس از مكالمه با اصحاب به خیمه خود انتقال فرمود و جناب علی بن الحسین علیهماالسلام حدیث كرده: در آن شبی كه پدرم در صباح آن شهید شد من به حالت مرض نشسته بودم و عمه‌ام زینب پرستاری من می‌كرد كه ناگاه دیدم پدرم كناره گرفت و به خیمه خود رفت و با آن جناب ود جون آزاد كردة ابوذر و شمشیر آن حضرت را اصلاح می‌نمود و پدرم این اشعار را قرائت می‌فرمود:

كَمْ لَكِ بِالاشْراق وَالاَصلِ
وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ
وَ كُلُّ حَیٍّ سالِكٌ سَبیلٍ


یا دَهْرُاُفّ لَكِ مِنْ خَلیلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

چون من این اشعار محنت آثار را از آن حضرت شنیدم دانستم كه بلیه نازل شده است و آن سرور تن به شهادت داده است به این سبب گریه در گلوی من گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نكردم و لكن عمه‌ام زینب چون این كلمات شنید خویشتن داری نتوانست، چه زنها را حالت رقت و جزع بیشتر است، پس برخاست و بیخودانه جانب آن حضرت شتافت و گفت واثكلاه كاش مرگ مرا نابود ساختی و این زندگانی از من بپرداختی، این وقت زمانی را ماند كه مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، چه ای برادر تو جانشین گذشتگانی و فریادرس بقیه آنهائی حضرت به جانب او نظر كرد و فرمود ای خواهر نگران باش كه شیطان حلم ترا نرباید و اشك در چشمهای مباركش بگشت و به این مثل عرب تمثل جست لَوْ تُرِكَ الْقَطانامَ.

یعنی اگر صیاد مرغ قطا را به حال خود گذاشتی آن حیوان در آشیانه خخود شاد بخفتی، زینت خاتون سلام الله علیها گفت:

یا ویلتاه كه این بیشتر دل ما را مجروح می‌گرداند كه راه چاره از تو منقطع گردیده و به ضرورت شربت ناگوار مرگ می‌نوشی و ما را غریب و بیكس و تنها در میان اهل نفاق و شقاق می‌گذاری، پس لطمه بر صورت خود زد و دست بر گریبان خود را چاك نمود و بر روی افتاد و غش كرد. پس حضرت به سوی او برخاست و آب به صورت او بپاشید تا بهوش آمد پس او را به این كلمات تسلیم داد فرمود ای خواهر بپرهیز از خدا و شكیبائی كن به صبر، و بدانكه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاكت است جز ذات خداوندی كه خلق فرموده به قدرت خلایق را و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند ایشان را و اوست فرد یگانه. جد و پدر و مادر و برادر من بهتر از من بودند و هر یك از دنیا را وداع نمودند، و از برای من و برای هر مسلمی است كه اقتدا و تأسی كند بر رسول خدا «ص» و به امثال این حكایات زینب را تسلی داد پس از آن فرمود ای خواهر من ترا قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل كنی، وقتی كه من كشته شوم گریبان در مرگ من چاك مزنی و چهره خویش را بناخن مخراشی و از برای شهادت من بویل و ثبور فریاد نكنی، پس حضرت سجاد علیه السلام فرمود پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشانید انتهی.

و روایت شده كه حضرت امام حسین علیه السلام در آن شب فرمود كه خیمه‌های حرم را متصل به یكدیگر برپا كردند و بر دور آنها خندقی حفر كردند و از هیزم پر نمودند كه جنگ از یك طرف باشد و حضرت علی اكبر علیه السلام را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد كه چند مشك آب با نهایت خوف و بیم آوردند پس اهل بیت و اصحاب خود را فرمود كه از این آب بیاشامید كه آخر توشه شما است و وضو بسازید و غسل كنید و جامه‌های خود را بشوئید كه كفنهای شما خواهد بود، و تمام آن شب را به عبادت و دعا و تلاوت و تضرع و مناجات بسر آوردند و صدای تلاوت و عبادت از عسكر سعادت اثر آن نور دیدة ‌خیر البشر بلند بود.

فَباتُوا وَ لَهُمْ دَوِیُّ كَدَوِیّ النًّحْلِ مابَیْنَ راكِعٍ وَ ساجِدٍ وَ قائِمٍ وَ قاعدٍ.

شعر:

وَداعٍ وَ مِنْهُمْ رُكّعٌ وَ سُجُودٌ
وَ باتُو فَمِنْهُمْ ذاكِرٌ وَ مُسَبحٌ

و روایت شده كه در آن شب سی و دو نفر از لشكر عمر بداختر به عسكر آن حضرت ملحق شدند و سعادت ملازمت آن حضرت را اختیار كردند و در هنگام سحر آن امام مطهر برای تهیه سفر آخرت فرمود كه نوره برای آن حضرت ساختند در ظرفی كه مشگ در آن بسیار بود و در خیمه مخصوصی درآمده مشغول نوره كشیدن شدند و در آن وقت بریربن خضیر همدانی و عبدالرحمن بن عبدربه انصاری بر در خیمه محترمه ایستاده بودند و منتظر بودند كه چون آن سرور فارغ شود ایشان نوره بكشند، بریر در آن وقت با عبدالرحمن مضاحكه و مطایبه می‌نمود عبدالرحمن گفت ای بریر این هنگام مطایبه نیست، بریر گفت قوم من می‌دانند كه من هرگز در جوانی و پیری مایل به لهو و لعب نبوده‌ام و در این حالت شادی می‌كنم به سبب آنكه می‌دانم كه شهید خواهم شد و بعد از شهادت حوریان بهشت را در بر خواهم كشید و به نعیم آخرت متنعم خواهم گردید.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی






نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخیز روی نیزه ببین صف کشیده اند
پشت ســـرت تمامـــی ذرات کاینات

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است. بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب مسیحی ...

تصویر نقاشی شده سر امام حسین (ع)

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است.

بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب نصرانی در محلّ رأس الحسین حلب پس از مشاهده سر مطهر حضرت سیّدالشّهدا(ع) بر سر نیزه یزیدیان ترسیم کرده است.لازم به ذکر است پس از مشاهده ی این تصویر توسط امام خمینی (ره) مورد تائید واقع شده است

این پرده پس از دست به دست شدنهای متوالی، توسّط فرانسویها از آلمانیها خریداری و اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.

تصویر فوق عکسی از این سیاه قلم است.

منبع : کتاب امام حسین و پاکبازان راه عشق  نوشته دکتر مصطفی اولیائی

وبلاک imohand.vcp.ir





نوع مطلب : امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، سیاست و دین، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

به گزارش افکارنیوز، پدر و مادرش نامش را رمضانعلی نهاده بودند و چون به راه و رسم روحانیت و حوزه ها درآمده بود به حاج شیخ رمضانعلی قوچانی شناخته شد . او یکی از علمای نیکو کردار و یک از فقهای پارسا و پروا پیشه بود. همه از او به نیکی و شایستگی یاد می کردند و انبوهی در مسجد گوهرشاد به امامت او به نماز می ایستادند .

پس از یک بیماری در حالت احتضار بو . بستگانش بناگزیر در کنار بسترش زانوی غم بغل کرده بودند که دیدند بناگاه برخاست و نشست و شروع به گریستن کرد و به خواندن مصیبت امام حسین(ع) پرداخت. از او جریان را پرسیدند، گفت:

هم اکنون که در حالت احتضار بودم صحرای سوزان و هولناک محشر را دیدم. مرا در آنجا پای حساب بردند و گفتند که رستگارم و کارهایم مورد رضایت خداست. ندا رسید که به سوی بهشت بروم، اما وقتی حرکت کردم دیدم صفی بسیار طولانی در آنجاست. وقتی خوب نگاه کردم دیدم صف علماست.

در صف ایستادم و از طولانی بودن و کندی حرکت در آن بسیار ناراحت شدم. در جستجوی راه نجات به سمت دیگر نگریستم و آنجا نیز دری را به سوی بهشت دیدم که هیچ مانعی نیست. به آنجا رفتم تا وارد بهشت شوم که فرشتگان راه را بر روی من بستند و گفتند اینجا باب الحسین(ع) است و مخصوص کسانی است که منبر بروند و ذکر مصیبت حسین(ع) بنمایند.

برای یافتن آشنا به هر سو نگاه میکردم، ناگاه حاج شیخ حسن ناظم اهل منبر را دیدم که از آن در رفت و آمد می کن . به او گفتم: حاج شیخ، برایم کاری بکن.

گفت: شما اهل منبر نبودی.

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

او نشست و من به ذکر مصیبت پرداختم و او گریست و من برخاستم.

آری ، مرحوم شیخ رمضانعلی قوچانی پس از لحظاتی ذکر مصیبت خواندن برای خاندانش ، بار دیگر در بستر احتضار خفت و از دنیا رفت. امید که در صف خدمتگزاران و ذاکران آن حضرت وارد بهشت گردد.


پی نوشت:
کرامات صالحین

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

«به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد»
هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد
پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود
به پدر این گل معصوم همانند نشد
از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت
آشنا صورت او با گل لبخند نشد
ظاهرا پیش من اما دل او در گودال
زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد
خواهرت نیست مقصر تو خودت می دانی
سعی کردم که نیاید به خداوند نشد
سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی
در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد
آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین
اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد
(یاسر مسافر)





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، امر به معروف نهی از منکر، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دسته‌گلی که کنیز به امام‌حسین(ع) داد


چگونه در مقابل یك دسته گل بى ارزش او را آزاد كردى ؟! - چون ارزش ‍ مادى یك كنیز به صدها دینار طلا مى رسید.

دسته‌گلی که کنیز به امام‌حسین(ع) داد

به گزارش افکارنیوز، یكى از كنیزان امام حسین علیه السلام خدمت حضرت رسید، سلام كرد و دسته گلى تقدیم آن حضرت نمود.

حضرت هدیه آن كنیز را پذیرفت و در مقابل به او فرمود:

تو را در راه خدا آزاد كردم .

انس كه ناظر این برخورد انسانى بود از آن حضرت با شگفتى پرسید:
چگونه در مقابل یك دسته گل بى ارزش او را آزاد كردى ؟! - چون ارزش ‍ مادى یك كنیز به صدها دینار طلا مى رسید.

حضرت با تبسمى حاكى از رضایت خاطر بود فرمود:
خداوند اینگونه ما را ادب كرده ، چون در قرآن كریم مى فرماید:

اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها

اگر كسى به شما نیكى كرد او را نیكى و رفتار شایسته ترى پاسخ دهید.
و من فكر كردم ، از هدیه این كنیز بهتر این است كه در راه خدا آزادش ‍كنم.

اگر واقعا هر كس خوبیهاى مردم را با نیكیها و رفتار خوب ترى پاسخ مى داد، همان طور كه خاندان پیغمبر گرامى انجام داده اند، زندگى بهتر و جامعه ما جامعه اى اسلامى مى شد


پی نوشت:
بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود.

اشکی که گناهان را می آمرزد

به گزارش افکارنیوز، قال الرضا علیه السلام فرمودند: یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.



پی نوشت:

امالی صدوق، ص .۱۱۲.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام رضا(ع)، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بعد شروع کرد برای نوح (ع) قصه شهادت سیدالشهداء (ع) و بلاهای کربلا را گفت و اینکه امت با او چه خواهند کرد. پس نوح (ع) بر قاتلان و خاذلان اباعبدالله الحسین (ع) لعنت فرستاد.

مواجهه حضرت نوح با سیدالشهداء(ع)

به گزارش افکارنیوز، سیدالشهداء (ع) اسمش از جمیع اسم ها ممتاز بود. چنانچه در قصه سمامر زدن حضرت نوح (ع) وقتی که صد هزار مسمار را بر کشتی زد تا وقتی که پنج مسمار از مسامیر ماند حضرت نوح (ع) یکی از آنها را برداشت. درخشید و روشنی داد مانند کواکب دریه مضیئه که در آسمان روشنی می دهند. نوح (ع) از آن مسمار و درخشندگیش متحیر شد.
خداوند عالم به قدرت کامله اش مسمار را به گفتار در آورد و به زبان فصیح و بلیغ گفت: من بر اسم بهترین انبیاء محمدبن عبدالله هستم.

در این حال جبرائیل نازل شد. نوح (ع) کیفیت را پرسید. جبرئیل گفت که این مسمار به اسم سیدالانبیا محمد بن عبدالله (ص) است.

حضرت نوح (ع) سه سمار دیگر را که هر یک درخشندگی خاص داشت زد تا به مسمار چهارم رسید. چون آن را برداشت درخشنده و نورانی بود و یک تری از آن ظاهر شد.

جبرائیل گفت: این مسمار حسین (ع) است، بر پهلوی مسمار پدرش بزن. نوح (ع) پرسید: یا جبرائیل، این تری چیست؟ جبرائیل پاسخ داد: این خون است؛ بعد شروع کرد برای نوح (ع) قصه شهادت سیدالشهداء (ع) و بلاهای کربلا را گفت و اینکه امت با او چه خواهند کرد. پس نوح (ع) بر قاتلان و خاذلان اباعبدالله الحسین (ع) لعنت فرستاد.


پی نوشت ها:

مقتل شوشتری
بحارالانوار، ج ۱۱.

مرجع : قدس




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اولین زمین عالم که خدا به آن قداست داد

افکارنیوز،
حضرت امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
کربلا پاک ترین بقعه روی زمین است

ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى...



امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند

که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.

بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۹/ کامل الزیارات، ص ۲۶۹.

مرجع : روضه




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام صادق(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


همسر عبدالله بن عمیر کلبی می گفت: بهشت گوارایت باد و از خداوندی که به تو پاداش بهشت را روز داد می خواهم مرا همراه با تو به بهشت ببرد.

اولین زن شهید در کربلا

سرویس مذهبی افکارنیوز- همسر عبدالله بن عمیر کلبی به نام امّ وهب در کنار جسد او قرار گرفت و همان طوری که خون های او را از سر و صورتش پاک می کرد، می گفت: بهشت گوارایت باد و از خداوندی که به تو پاداش بهشت را روز داد می خواهم مرا همراه با تو به بهشت ببرد. شمر سخنانش را شنید و به برده خود دستور داد با عمود خیمه بر سر او بزند. وی با این ضربه به شهادت رسید، و او اولین زن از یاران امام حسین علیه السّلام بود که در روز عاشورا به شهادت رسید.

سر عبدالله بن عمیر را از تنش جدا نمودند و به سوی اردوگاه امام حسین علیه السّلام پرتاب کردند. مادرش سر را در آغوش گرفت و خون های آن را پاک کرد و عمود خیمه ای را برداشت و به سوی دشمنان رفت که امام حسین علیه السّلام با مشاهده وی از رفتنش به میدان جلوگیری کرد و به او گفت: برگرد خدا تو را بیامرزد به درستی که جهاد از شما ساقط است.

این زن فداکار در دعای خود چنین گفت: بار خدایا! دعایم را مستجاب کن، امام حسین علیه السّلام به او فرمودند: خداوند دعایتان را مستجاب می نماید.

پی نوشت: مقتل امام حسین علیه السّلام، ص۴۲-۴۳.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هان اى محمّد! اى نیاى گرانقدر زینب! سلام و درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین عزیز توست كه در این دشت خونبار به خون غلتیده و با پیكر قطعه قطعه بر روى زمین، در خون غوطه‏ ور افتاده است.

سخنان حضرت زینب(س) در قتلگاه امام حسین(ع)

سرویس مذهبی افکارنیوز- پس از غارت سراپرده حسین علیه السّلام و به آتش كشیده شدن اردوگاه نور، بانوان حرم و دختران پیامبر از آنجا بیرون ریختند و به سوى شهادتگاه آن حضرت روى آوردند.

آنان بر پیكر به خون خفته حسین علیه السّلام گذر كردند و در حالى كنار آن نازنین بدن ایستادند كه پیشواى شهیدان بر خون پاكش آغشته و از برابر چشم دوستداران و شیفتگانش نهان شده بود.
خواهر قهرمانش، زینب علیها السّلام با دیدن آن منظره جانسوز با صداى شكسته اندوهگین و با قلب داغدار فریاد بر آورد كه:

«یا محمّداه! صلّى علیك ملیك السّماء، هذا حسین مرمّل بالدّماء، مقطّع الأعضاء، و بناتك سبایا، إلى اللَّه المشتكى و إلى علىّ المرتضى و إلى فاطمة الزّهراء و إلى حمزة سیّد الشّهداء، هذا حسین بالعراء تسفى علیه الصبا، قتیل أولاد الأدعیاء، وا حزناه! وا كرباه! الیوم مات جدّى رسول اللَّه، یا أصحاب محمّداه، هذا ذریّة المصطفى یساقون سوق السبایا.» هان اى محمّد! اى نیاى گرانقدر زینب! سلام و درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین عزیز توست كه در این دشت خونبار به خون غلتیده و با پیكر قطعه قطعه بر روى زمین، در خون غوطه‏ ور افتاده است، و دختران آزاده و سرفرازت بجرم همراهى و همدلى و همگامى با برنامه نجات‏بخش و سیاست ستم ستیز و عدالت ‏خواهانه و اصلاح ‏طلبانه و شجاعانه پیشواى آزادى به اسارت رفته‏ اند!! اینك من از اینجا شكایت خود را به بارگاه خدا مى‏ برم و به امیر مؤمنان و به فاطمه، دخت ستم ستیز و فرزانه‏ ات اى پیامبر خدا! و به حمزه، سالار شهیدان، از آنچه بر فرزندان شما رفته است شكایت مى ‏برم! هان اى پیامبر خدا! این حسین عزیز تو است كه با پیكر چاك و چاك بر این پهن دشت نینوا افتاده است و باد صبا بر این نازنین بدن مى‏ وزد! این حسین عزیز است كه به دست فرزندان بى‏ اصل و تبار و تاریك اندیش و بى‏ فرهنگ و شیفته جاه و مقام و مال و منال باد آورده و بى‏ حساب و كتاب روزگار به‏ شهادت رسیده است!
امان از اندوه گران! اى داد از این فاجعه بزرگ! اى واى از این مصیبت! امروز نیاى گرانقدرم محمّد را از دست داده‏ ام و گویى اینك او جهان را بدرود گفته و ما را در سوگ خود نشانده است.

هان اى یاران و اى دوستداران محمّد! این نسل و تبار پیامبر برگزیده و آزادمنش و آزادیبخش هستند كه بسان اسیران به بند اسارت كشیده شده و شهر به شهر سوق داده مى‏ شوند.
و بدینسان ناله جانسوز زینب و سخنان تكاندهنده‏ اش قلب‏هاى سخت و بدتر از سنگ را آب كرد و اشك‏ها را جارى ساخت و كوه‏هاى استوار و برافراشته را به لرزه در آورد و رفت تا پیك رهایى و نداى آزادى و آزادگى انسان را در جاى جاى گیتى بپراكند و كوس رسوایى استبداد و اختناق را بر سر هر كوى و برزن بكوبد.

هروى كاتب آورده است كه در ماه رمضان ۳۱۱ هجرى در بغداد از منصور هروى شعرى بلند در ستایش خاندان رسالت و در مورد سوگ آنان شنیده است كه این دو بند از آن جمله است:

تصان بنت الدعى فی كلل الملك و بنت الرسول تبتدل‏
یرجى رضى المصطفى فوا عجباه تقتل أولاده و یحتمل‏
دختران بى‏ اصل و تبار اموى و آل زیاد در پشه ‏بندها و سراپرده‏ ها و در جایگاه‏ هاى پر ناز و نعمت نگاهدارى و پاسدارى مى‏ شوند، اما دختران گرانقدر پیامبر از خانه و كاشانه خویش، ظالمانه جابجا مى‏ گردند و به اسارت مى‏ روند! اینان فرزندان پیامبر را مى‏ كشند و آواره مى‏ سازند و با این وصف، با دروغ و عوامبازى به خشنودى آن حضرت امید مى‏ بندند! راستى كه كار اینان شگفت آور است!!

پی نوشت:در سوگ امیر آزادى ( ترجمه مثیر الأحزان )، ص۲۷۵ .




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ولایت و امامت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یا اباعبدالله توبه ام را می پذیری؟

[حرّ] گفت: به خدا قسم من خودم را بین بهشت و جهنم مخیّر مى‏ بینم! و الله چیزى را بجاى بهشت بر نمى ‏گزینم و لو اینكه قطعه‏ قطعه گردیده و آتش زده شوم!

یا اباعبدالله توبه ام را می پذیری؟

 افکارنیوز- وقتى عمر بن سعد [قصد] حمله كرد، حرّ بن یزید به او گفت: خدا سلامتت بدارد! مى‏ خواهى با این مرد بجنگى؟

[عمر] گفت: و الله جنگى كه اقلّش این باشد كه سرها جدا گردیده، دست‏ها بیفتند! 
[حرّ] گفت: آیا هیچ‏یك از پیشنهادهایى كه [حسین علیه السّلام‏] عرضه كرده شما را راضى نمى‏ كند؟
عمر بن سعد گفت: چرا و الله اگر كار به دست من بود مى‏ پذیرفتم، ولى أمیر تو [عبید الله‏] نپذیرفت.
[حرّ] به گوشه‏ اى از لشكر رفت، مردى از قومش هم با او بود كه قرّة بن قیس نام داشت. [حرّ] گفت: اى قرّة! آیا امروز اسبت را آب داده‏ اى؟ [قرة] گفت: نه، [حرّ] گفت: آیا مى‏ خواهى سیرابش كنى؟

[قرّة] مى‏ گوید: و الله گمان كردم او قصد دارد [از لشكر] دور شود و در جنگ شركت نكند، ولى نمى‏ خواهد من [این صحنه‏] را مشاهده كرده و بر علیه او به بالا گزارش بدهم، [من در جواب سؤالش‏] به او گفتم: [نه‏] آبش نداده‏ ام، مى‏ روم تا آبش بدهم. در نتیجه از كنار او جدا شدم، ولى بخدا قسم اگر او به من مى‏ گفت چه قصدى دارد با وى نزد حسین [علیه السّلام‏] مى‏ رفتم.

[حرّ] اندك اندك به حسین [علیه السّلام‏] نزدیك مى‏ شد. مردى از قوم حرّ كه مهاجر بن أوس نام داشت به وى گفت: پسر یزید! چه قصدى دارى؟ آیا مى‏ خواهى حمله بكنى؟ [حرّ] ساكت ماند و حالتى شبیه به تب و لرز بر او عارض شد.

[مهاجر] گفت: پسر یزید! و الله حالت تو [آدم‏] را به شك مى‏ اندازد. بخدا هرگز تو را در جایى با این وضعى كه الآن مى‏ بینم مشاهده نكرده‏ ام، آیا مى‏ خواهى حمله بكنى؟ اگر به من گفته مى‏ شد شجاعترین مرد أهالى كوفه كیست از شما تجاوز نكرده‏

[دیگرى را معرفى نمى‏ كردم‏]، حالا این چه حالى است كه در شما مى‏ بینم؟!
[حرّ] گفت: به خدا قسم من خودم را بین بهشت و جهنم مخیّر مى‏ بینم! و الله چیزى را بجاى بهشت بر نمى‏ گزینم و لو اینكه قطعه‏ قطعه گردیده و آتش زده شوم! سپس به اسبش لگدى زد و به حسین [علیه السّلام‏] ملحق شد و به [آن حضرت‏] گفت: اى پسر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم! من همان مصاحبى هستم كه مانع از بازگشت‏تان شده‏ ام و در راه، شما را همراهى كرده زیر نظر گرفته‏ ام و [سرانجام‏] در این مكان شما را وادار به توقف كرده‏ ام. قسم به خدایى كه هیچ معبودى غیر از او نیست هرگز گمان نمى‏ كردم این قوم [یعنى سپاه عمر سعد پیشنهادى‏] را كه به آنان ارائه مى‏ دهى رد كرده و بدان ترتیب اثر نخواهند داد.

با خودم گفتم: باكى نیست در پاره‏ اى از امور از اینها [سپاه عبید الله‏] اطاعت مى‏ كنم، تا تصور نكنند من از فرمان آنان سرپیچى كرده‏ ام، بعد آنها پیشنهادهایى را كه حسین بدان‏ها ارائه مى‏ دهد مى‏ پذیرند.
بخدا اگر گمان مى‏ كردم آنها پیشنهادهاى شما را نمى‏ پذیرند چنین كارى را مرتكب نمى‏ شده‏ ام، [در بین راه مانع بازگشت شما نمى‏ شدم و دست از تعقیبتان مى‏ كشیدم و شما را در اینجا وادار به توقف نمى‏ كردم.] اكنون در حالى كه به خاطر عمل خویش از درگاه پروردگار آمرزش مى‏ طلبم و مى‏ خواهم با جانم شما را یارى كنم تا پیش رویتان بمیرم، نزد شما آمده‏ ام، آیا این را به عنوان توبه‏ ام مى‏ پذیرى؟! [امام علیه السّلام‏] فرمود: بله، خدا توبه‏ ات را بپذیرد و تو را ببخشد، نام تو چیست؟ 

[حرّ] گفت: من حرّ بن یزید هستم! فرمود: همانگونه كه مادرت تو را نامیده تو آزاده‏ اى، به امید خدا در دنیا و آخرت آزاده باشى [از اسب‏] پائین بیا.
[حرّ] گفت: سواره‏ ام برایتان بهتر از پیاده‏ ام مى‏ باشد، ساعتى بر روى اسب با آنها
مى‏ جنگم و آخر كار [بالاخره‏] فرود مى‏ آیم! حسین [علیه السّلام‏] فرمود: آنچه به نظرت مى‏ رسد انجام بده.

پی نوشت:نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص156و157.




نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
برگ‌هایی از عاشورا «6»؛
اگر عقل بخواهد به جسمانیت بیاید در انبیاء(ع) و اولیا(ع) پیاده می‌شود و پیاده شده است. این حرف را با دو حدیث تأیید می‌کنم که هر دو در اصول کافی آمده است؛ یکی اینکه «اول ما خلق الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. حدیث دیگر می‌گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است...


دوستی و دشمنی عقل و عشق حکایت جدیدی نیست؛ اما مصادیق آن گوناگون و هر چقدر هم تکراری باشد، برای انسان شنیدنی است و به یاد ماندنی؛ به‌ویژه آنکه نزاع این دو در معرکه کربلا باشد و حماسه‌گردانش حسین(ع).

عقل و عشق در کربلا و سهم هریک در عاشورا موضوعی بود که مدتی پیش «خیمه» دربارة آن با مؤلف کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» گفت‌وگو کرده است تا این‌بار داستان عقل و عشق در کربلا را از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی بشنویم. او نیز تأکید داشت که در این داستان، عقل و عشق نه دشمن، که دوستان قدیم‌اند و در کسانی چون حسین(ع)یکی هستند و عاشورا نیز روز پرشکوه تلاقی عقل و عشق است.

غلامحسین ابراهیمی دینانی در دانشگاه‌ها و مؤسسات مختلفی به تدریس فلسفه اشتغال دارد؛ ضمن آن که او پیش از فوت آیت‌الله بروجردی که حوزه را رها کند، تحصیلات حوزوی را دنبال می‌کرد و در سال‌های حضورش در حوزه، به جز شرکت در درس‌های خارج فقه و اصول در درس‌های فلسفه علامه طباطبایی در قم شرکت می‌کرد و این آشنایی ادامه یافت تا اینکه وی در جلسات مشترک علامه و پرفسور هانری کربن در تهران نیز حضوری چشمگیر داشت.

دینانی در سال‌های اخیر با تمرکز بر آثار و نوشته‌های شیخ شهاب‌الدین سهروردی تاکنون چندین کتاب مهم در مورد فلسفه و افکار این فیلسوف ایرانی نگاشته است؛ از این رو بسیاری او را احیاگر حکمت اشراق در سال‌های اخیر می‌دانند.

از جمله آثار دینانی عبارت‌اند از: «نیایش فیلسوف»، «وجود رابط و مستقل در فلسفة اسلامی»، «شعاع اندیشه و شهود در فلسفة سهروردی» و «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام». «تابناک» این گفت و گو را به دلیل حساسیت مباحث مطرح شده و همچنین پیوستگی گفتارها و البته اهمیت فلسفی موضوع که قطعاً برای عموم نیز جذابیت دارد، به صورت کامل منتشر می‌کند:


اولین سؤالم مربوط به آخرین مرحلة عرفان است. در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» از شیخ نجم‌الدین رازی آورده‌اید که در طریق فنا جز با قدم عشق نمی‌‌توان وارد شد و عقل به فنا دستور نمی‌دهد. قبول چنین قولی، جمع عقل و عشق را منتفی نمی‌سازد؟ در این صورت می‌توان نتیجه گرفت که کار حسین(ع)در کربلا نیز توجیه عقلانی ندارد.

سؤال بنیادینی را طرح کردید. مسئلة عقل و عشق مسئلة بسیار درازمدتی است که تا الآن که با هم صحبت می‌کنیم، مناقشات فراوانی آفریده است؛ نمونة بارز آن، همین سؤال است. از سویی بعضی شعرا و عرفا به انتقاد از عقل پرداخته‌ و گفته‌اند، عقل در همه‌جا کارآیی ندارد و در مراحلی همچون فنا، کمیت لنگی دارد؛ بنابراین باید با عشق پیش رفت. همان‌طور که شیخ نجم‌الدین رازی هم گفته است، چون عقل عین بقاست، در مرحلة فنا، آخرین وادی عشق، ناتوان است.

از سوی دیگر هم بعضی فلاسفه جانب عقل را گرفته‌اند و برخی به عشاق حمله و بعضی هم از عشق انتقاد کرده‌اند و گفته‌اند همه چیز عقل است؛ اما هیچ فیلسوفی نگفته که عشق بی‌خود و بی‌فایده است. در هر صورت به نظرم این نزاع، نزاعی سطحی و ظاهری و از روی نبود بصیرت است. اگر بصیرت باشد هیچ‌گاه این نزاع به وجود نمی‌آید؛ چون انسان بیشتر از یک هویت ندارد. انسان یک واحد است و مثل جعبة عطاری نیست که دارویی را بکشید عشق باشد و جعبة دیگری را بکشید عقل باشد. این حرف‌ها بی‌ربط است.

درست است که انسان صاحب عقل، عشق، عاطفه، احساس و نفرت است؛ ولی اینها کثرات ظاهری و بیرونی است و در واقع انسان یک هویت بیشتر ندارد و آن هویت وحدانی است. می‌گویند: «النفس فی وحدتها كل القوی.» حتی تفکیک نفس و بدن و روح هم اشتباه است. فقط بدن مرتبة نازل روح است و روح مرتبة عالی بدن است. روح و بدن دو تا نیستند که آنها را به هم چسبانده باشند، یک چیز هستند؛ منتها نازل و عالی و پایین و بالا دارند؛ از این رو حکما می‌گویند ترکیبشان اتحادی است نه انضمامی؛ بنابراین نفس ناطقة انسان که هم عاقل، هم عاشق، هم حساس و هم متخیل است، هم دشمنی دارد و هم محبت که همه یک چیز است.


آیا می‌توان از اصل و فرع‌بودن اینها سؤال کرد؟

بله؛ اتفاقاً صحبت بر سر این است که در انسان کدام اصلی است؟ چه نیرو و سیطره‌ای از همه بالاتر است؟ اگر به آیات قرآن مراجعه کنید، مرتب تشویق به تعقل و تفکر می‌کند و اصلاً کلمة عشق در قرآن و در روایات وجود ندارد؛ هرچند کلمة محبت هست و کلمة محبت یعنی عشق. محبت شدید همان عشق است. به قول شاعر می‌گوید:

نیست فرقی در میان حب و عشق
شام نبود در حقیقت جز دمشق

چه بگوید من می‌خواهم بروم شام یا بگوید می‌خواهم بروم دمشق، هر دو یک شهرند با دو اسم متفاوت. حال اگر محبت را در نظر بگیریم، محبت نیز در قرآن آمده است. آیه‌ای همچون «یحبّهم و یحبّونه» که خدا انسان‌ها را دوست دارد و انسان‌ها هم او را در پرتو محبت خدا دوست دارند.


البته کلمة عقل هم در قرآن نیامده؟

بله؛ کلمة عقل نیامده است. عاقل هم از صفات خدا نیست؛ ولی خدا به تعقل و تفکر فراوان دعوت کرده است.

دینانی: حسین(ع) تلاقی عشق و عقل است
 
آن نوع فکر و آن نوع محبت که در قرآن آمده‌اند، چه نسبتی با هم دارند؟ آیا از هم جدا هستند یا همراه یکدیگرند؟

قطعاً همراه یکدیگرند؛ زیرا در قرآن حد اعلای این دو را منظور نظر داشته است. اینها در مراحل پایین از هم جدا هستند. عشق ظاهری را در نظر بگیرید. در هر جا که باشد، چه در کشورمان، چه در غرب و آفریقا، هر جا بشر هست عشق هم هست. سابق می‌گفتند که ماه یا سالی نیست که یک یا دو نفر عاشق در رودخانة سن در فرانسه خودشان را غرق نکنند.

همین ضرب‌المثل که ذکر شد، نمونة خوبی است برای توضیح رابطة عقل و عشق؛ حتی در پایین‌ترین سطح خودش. عاشق در حالتی ممکن است که عقل را زیر پا بگذارد و خود را در آب غرق ‌کند؛ چراکه جز معشوق ظاهری‌اش چیزی نمی‌فهمد؛ اما همة اینها به معنای بی‌عقلی نیست، بلکه معنایش این است، عاشق عقل حسابگر خود را کنار ‌گذاشته است؛ پس بخشی از علت این دعوا این است که خود عقل را درست درک نکرده‌ایم.

 
همان تفکیک عقل جزئی از عقل کلی که مولوی هم به آن پایبند است؟

بله؛ عاشق، عقل جزئی حسابگر را زیر پا می‌گذارد. راسیونالیسم هم زاییدة همین عقل حسابگر است.

Rationalism یا عقل‌گرایی ریشه در راسیو دارد. راسیو هم از مادة Ratio است و Ratio یعنی تکه‌پاره‌کردن؛ یعنی عقلی که تکه‌تکه می‌کند، حساب می‌کند، دیجیتالی است. این نوع عقل، اقتصادی است، طبیعی است در این مرحله عشق به اقتصادش لطمه وارد می‌کند.

این عقل درگیر سیاست است. خب ممکن است عشق به مقام سیاسی‌اش را مخدوش کند؛ بنابراین این عقل محاسبه‌گر ترک عشق می‌کند؛ اما آن عاشق می‌گوید که این عقل را بگذار کنار؛ چون عقل حسابگر عشق را دفع می‌کند؛ عقلی که می‌خواهد به سیاست و اقتصاد و حساب‌های بانکی بپردازد.

با همة این اوصاف عقل حسابگر عقل است. عقل ریاضی عقل است. عقل سیاسی عقل است. همة اینها عقل است؛ اما محدود نیست. عقل می‌تواند از سیاست و اقتصاد و ریاضیات و حتی منطق هم بالاتر برود، وقتی بالاتر رفت، دیگر نمی‌گوید فنا معنا ندارد، بلکه خود عقل به فنا دستور می‌دهد؛ آنچه شما در سؤال اول به آن تناقض عقل و عشق گفتید.


چگونه عقل از منطق هم فراتر می‌رود؟ اساساً عقلی که فراتر از منطق باشد و رابطه‌اش از منطق گسسته باشد، چگونه عقلانیتی است؟

خب شما به من بگو منطق عقل را می‌سازد یا عقل منطق را؟


عقل، منطق را می‌سازد.

پس اگر می‌پذیری که عقل منطق را ساخته و کشف کرده، بگو چگونه عقل که منطق را ساخته، در ساختة خود محبوس می‌شود؟ اگر شما یک چیزی را بسازید در درون ساختمان خود حبس می‌شوید؟ عقل ریاضیات، سیاست، اقتصاد و منطق را می‌سازد و می‌فهمد؛ ولی می‌تواند از اینها بالاتر برود و چیزهای دیگری را هم بسازد. تا کجا می‌رود؟ پایان آن را نمی‌شود پیدا کرد.


آیا تا مقام فنا هم می‌رود؟

بله؛ تا مقام فنا هم می‌رود. وقتی از این عقل‌ها گذشت، آن عقل می‌شود عشق؛ عشقی که به فنا هم دستور می‌دهد؛ ضمن آنکه شیخ نجم‌الدین رازی که در سؤال اول از آن یاد کردی، این را هم به‌صراحت می‌گوید که قلب، در حقیقت محل ظهور عقل است. او در رسالة عشق و عقل یا معیار الصدق فی مصداق العشق می‌گوید، همان‌گونه که چشم، محل بینایی است و گوش نیز محل شنوایی، قلب نیز محل ظهور عقل شناخته می‌شود؛ اما در همة این نوع اظهاراتِ عرفا و علما این سؤال وجود دارد که کدام قلب و کدام عقل؟

عقل منطقی‌ای که هم ریاضیات، سیاست و اقتصاد می‌فهمد و هم صغری و کبری می‌چیند، در نظر اینان از مرحله‌ای به بعد عاشقانه می‌رود. من در جایی از همین کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» گفته‌ام در این مرحله، عقل مست می‌شود. عقل که مست شد، سه ساحت انسان بر هم منطبق می‌شود؛ 1. ساحت اراده، 2. ساحت محبت یا عشق، 3. ساحت معرفت یا شناسایی. عقل مست، هیچگاه درگیر این جدایی‌ها نمی‌شود.


به عبارتی عقل مست می‌تواند طریقت داشته باشد؟

دقیقاً؛ همان‌طور که در کتاب گفته‌ام، همین هماهنگی عقل و عشق که مستقیم‌ترین راه وصول به حق تبارک و تعالی است، طریقت گفته می‌شود. طریقت بی‌واسطه‌ترین راه تقرب به خداوند است. در طریقت عشق و عقل از هم جدا نیستند. عشق و عقل دو روی از یک سکه هستند. عشق بدون فهم و عقل بی‌معنی است و عقل بدون عشق متوقف است؛ مثل آبی که در یک‌جا راکد است و می‌گندد. در طریقت، عقل به عشق می‌رسد.

 
یعنی شما می‌گویید غایت عقل همان عشق است؟

یا عشق همان عقل است. می‌دانید چرا؟ برای اینکه وقتی شما از عشق می‌گویید، عشق را تحلیل نمی‌کنید. اگر من از شما بپرسم عشق چیست، چه می‌گویید؟ می‌گویید که به مقام فنا رسیدن. عشقی که رفت و به مقام فنا رسید، فهم در آن بود یا نادانی بود؟ شما چه می‌گویید؟ فهم برای خداست. عقل فهمیدن است، در هر مرتبه‌ای که باشد. آن عشقی که در مسیر حق فانی می‌شود، ریشه در فهم دارد؛ آن‌هم اوج فهم؛ از این رو می‌گویم اوج عقلانیت، عشق است.

مردم نمی‌توانند این را بفهمند. من که الآن می‌گویم سخت است؛ ولی واقعیت است. عشق منهای فهم، چه ارزشی دارد؟ از همان عاشقی که فانی شده است، اگر زبان داشت -که دارد- بپرسید که آقای عشق تو فانی شدی در حق؟ می‌گوید: بله؛ می‌گوییم که در حق یعنی چه؟ در چه فانی شدی؟ آیا می‌گوید: «نمی‌دانم»؟

من مثالی می‌زنم؛ گاهی می‌گویم این مثال، مثال خوبی است برای روشن‌شدن موضوع، گاهی هم می‌گویم که مردم بخندند. کسی عاشق شده بود و سینه‌چاک می‌کرد و می‌گفت: «به دادم برسید. مردم عشق مرا کشت.» مردم دیدند، این جوان خیلی بی‌قراری می‌کند.

گفتند: «آخر چه دردی داری؟» گفت: «من عاشقم، می‌سوزم از عشق.» گفتند: «حالا عاشق چه کسی هستی؟» گفت: «هر کسی بشود.» آن عاشق بود یا نه؟ اینکه نمی‌شود. عاشق، معشوق می‌خواهد؛ یعنی باید معشوق را بفهمد. عشقی که فانی در حق می‌شود، باید حق را بفهمد.


اما عقل حسابگر تا چه حد حق قضاوت دارد؟ متقابلاً عرفا و بزرگان دینی ما آیا می‌توانند به‌گونه‌ای عمل کنند که بی‌تفاوت به داوری‌های عقول حسابگر باشند. اگر بخواهم مصداقی‌تر بپرسم، ماجرای کربلا منظورم هست. آیا حسین(ع)از آغاز حرکت خود تا روز عاشورا به گونه‌ای عمل کرد که مردم عادی با عقل حسابگرشان او را بفهمند یا ایشان اساساً چنین دغدغه‌ای نداشت؟

وظیفه و رسالت اجتماعی و سیاسی یک چیز است و رابطة عارف و سالک با خدا و طریقت آنان بحث دیگری است. هرچه باشد هر کسی به اندازة عقل خود صحبت می‌کند و داوری. اندازة فهم هرکس متفاوت است و متناسب با آن‌کس بر او اشکال می‌کنند یا او را دارای حق می‌دانند؛ ولی اگر مردم با عقل حسابگر هم می‌فهمیدند که از عقل آنها عقل بالاتری هم هست یا حتی خودشان هم می‌توانند بالاتر از این بروند و بالاتر از این عقل حسابگر فکر کنند، دیگر داوری‌های نامربوط دربارة حماسه‌هایی همچون کربلا نداشتند.

کسی که در سطح عقل حسابگر است و نمی‌داند عقل بالاتر از او هم وجود دارد، هر اشکالی که کند، خریت کرده است؛ اما اگر گوشش باز بود که خودش هم می‌تواند بالاتر فکر کند یا کسی که بالاتر فکر می‌کند به حرف او گوش کند، چه بسا اشکالش برطرف شود.

همة بدبختی‌ها هم از همین است که انسان‌ها یا گوش نمی‌کنند یا تنبل هستند و به یک مرحله که رسیدند -چه حق چه باطل- در همان‌جا می‌مانند و تعالی ندارند. کسی که تعالی ندارد، باطل هم نباشد، به گمراهی دچار می‌شود.

آنهایی که در کربلا در کنار حسین(ع)نماندند و او را همراهی نکردند یا روبه‌روی حسین(ع)بودند، به همین مشکل دچار بودند؛ یا اساساً در باطل غوطه‌ور بودند یا اگر در صف باطل نبودند، به فکر تعالی هم نبودند و درگیر عقل حسابگر خود بودند؛ بنابراین همه باید بدانیم اگر توجهی به بالاتر رفتن نداشته باشیم، گاه به اشتباهات بزرگی دچار می‌شویم.

حق باز هم بالاتر و بالاتر است، حق وسیع و وسیع‌تر می‌شود. انسان باطل هم که بدبخت است، در یک باطلی مانده است و فکر می‌کند که این حق است و دیگر نمی‌خواهد بالاتر برود. اگر انسان، تعالی داشته باشد که در یک مرحله نماند و به بالاتر هم فکر کند، از شبهات رد می‌شود؛ ولی آنها که باطل‌اند و فکر تعالی ندارند، جدل می‌کنند و می‌دانید با جدل هم نمی‌شود رفع شبهه کرد.

عرفا و امامان(ع)هم دیگر نمی‌توانند و وظیفه‌ای ندارند که با این عده جدل کنند. شما تا قیامت هم با ابلیس بحث و جدل کنید، نمی‌توانید او را قانع کنید. ساعت‌ها با بن‌لادن بحث کن، بعید می‌دانم نظر و راهش تغییر کند. جدل چیزی را حل نمی‌کند.

عرفا حرفشان را زده‌اند. انبیاء(ع)و امامان(ع)حرف‌هایشان را در قرآن کریم و روایات گفته‌اند. هر انسان باانصافی باید بداند و بفهمد که همه چیز را نمی‌داند و فکر خودش آخر فکر نیست. اینکه من به همه چیز رسیده‌ام و همه چیز را فهمیده‌ام، این خود آغاز حماقت است؛ اما اگر گوشش باز باشد و حرف بالاتر را بشنود، آن‌وقت دعواها برطرف می‌شود و خود انسان‌ها هم بالاتر می‌روند. متأسفانه انسان‌ها نمی‌خواهند بالاتر بروند. باید تمرین کنند و بالا و بالاتر را بخواهند، تعالی را بخواهند. تعالی یعنی بالا رفتن، به علو رفتن.

مولوی هم چنین تأکیدی دارد که می‌گوید:

قل تعالوا قل تعالوا گفت رب
ای ستوران رمیده از ادب

...

گوش بعضی زین تعالواها کرست
هر ستوری را صطبلی دیگرست

مولوی هم به‌خوبی اشاره دارد که گوش بعضی‌ها به این دعوت قرآنی که انبیا(ع)گفته‌اند، کر است و همین‌ها هستند که چنان که گفتی، داوری‌هایی غلط و در حد فهم خود از کارهای انبیا(ع)و اولیا(ع)دارند. اینها پیامبران(ع)را مسخره می‌کنند، عرفا را تکفیر می‌کنند و حسین(ع)را هم نکوهش می‌کردند و می‌کنند.

 
در جلد سوم کتاب مذکور از دو نوع معرفت شناخته‌شده یاد کردید؛ معرفت عقلی و معرفت دینی. بر اساس این تفکیک می‌خواستم بدانم که آیا حماسة کربلا ارزشی برای کسانی که پیرو معرفت عقلی هستند، دارد؟

من کلمة معرفت دینی که شما می‌گویید و برای شما و خیلی‌ها جا افتاده است، جدای از معرفت عقلانی نمی‌دانم. اصلاً معرفت دینی غیرعقلانی را نمی‌شناسم. معرفت کار عقل است؛ بنابراین معرفت دینی هم کار عقل است.

معرفت یعنی شناختن. شناختن برای کیست؟ برای عقل. عقل، دین را می‌شناسد یا دین، عقل را می‌شناسد؟ طبیعی است، عقل، دین را می‌شناسد. پس معرفت دینی همان معرفت عقلی است؛ منتها عقلی که گرفتار اوهام و نفسانیات نباشد. می‌دانید که کلمة عقل در عربی با «عقال» هم ریشه است. عقال نیز به معنی بستن زانوی شتر است.

با عقال‌کردن شتر، این حیوان را از فعالیت و کوشش باز می‌دارند. عقل واقعی نیز همچون عقال می‌تواند نفس سرکش انسان را مهار کند. چنین عقلی همان‌طور که گفتم، نمی‌تواند غیردینی باشد؛ پس معرفت دینی و معرفت عقلی در واقع یک معرفت‌اند.

 
اما خیلی‌ها معتقدند که ایمان از جایی آغاز می‌شود که دیگر عقلانیت خیلی پاسخگو نیست.

خیلی از مسیحی‌ها این‌گونه فکر می‌کنند و اشتباه مسیحی‌ها از اینجا شروع می‌شود. می‌گویند اگر قرار باشد همة گزاره‌های دینی منطقی باشد، دیگر ایمان‌آوردن معنی ندارد.


ولی اگر قرار باشد همة گزاره‌های دینی از جنس دودوتا، چهارتا باشد که «ایمان» اساساً موضوعیت نمی‌یابد. خب هرکسی «باید» بپذیرد دودوتا می‌شود چهارتا؛ در حالی که ایمان‌آوردن به گزاره‌های دینی مثل پذیرفتن دودوتا، چهارتا نیست.

ایمانی که در آن شعور و آگاهی نباشد، جز حماقت از نظر من چیز دیگری نیست. بله؛ در مسیحیت این وجود دارد. در مسیحیت قدیسی به نام ترتولیان هست که می‌گوید: «من ایمان دارم؛ چون ایمان‌داشتن بی‌معنی و محال است.» او خیلی شجاعانه و باصراحت صحبت می‌کند؛ اما من می‌گویم او اشتباه می کند؛ چون من به بی‌معنایی، مؤمن نیستم. شما به بی‌معنایی مؤمنی؟ این بحث مهمی است. اسلام این را نمی‌گوید.

بعضی‌ها عملاً این کار را می‌کنند؛ ولی شما به آیات قرآن نگاه کنید؛ مرتب به بصیرت و تعقل و تفکر دعوت می‌کند: «افلا یعقلون»؟ «افلا یتفکرون»؟ پس این دعوت‌ها چیست که انجام می‌دهد؛ وگرنه می‌گفت، بروید ایمان بیاورید و حرف نزنید. قرآن چنین گفته است یا نه؟

 
اما این «تفکر»ی که قرآن می‌گوید، با «خودت بیندیش»ی که شعار دنیای جدید است، تفاوت دارد.

خیر؛ خودت بیندیش، یعنی چه؟ پس چه کسی بیندیشد؟ می‌خواهی یکی دیگر برایت بیندیشد؟  ولی خودت بیندیش، نه با نفسانیات نه با حب جاه نه با پدرسوختگی و رذالت. خالص بیندیش.


عقلی که شما از آن تعبیر به «عقل خالص» کرده‌اید؟

بله؛ در قرآن هم آمده است: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِی الْأَلْبَابِ» (الزمر، آیة 21) یا «وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، آیة 7). کلمة «لب» که در این آیات اشاره شده، به معنی عقل خالص است.


نسبت این عقل خالص با عقل خودبنیاد چیست؟

همان عقل خودبنیاد است. عقل غیرخودبنیاد که فایده‌ای ندارد؛ عقلی که تکیه بر این و آن داشته باشد. عقل نیازی به کسی ندارد. اگر عقل ببیند جامعه چه می‌گوید و غرب چه می‌گوید و آن کتاب چه گفته است، عقل نیست. عقل باید به خود مراجعه کند؛ ولی با خلوص و صدق که متأسفانه این را کم داریم. عقل خالص و صادق کم داریم.

 
حتی خالص از وحی؟

بله؛ حتی خالص از وحی. اگر خالص باشد وحی را می‌فهمد. شما از وحی عقل را می‌فهمید یا با عقل وحی را می‌فهمید؟

 
با عقل، وحی را می‌فهمم.

عقل باید خالص باشد یا نباشد؟

 
باید خالص باشد.

آنها که عقلشان خالص بود، وحی را فهمیدند. سلمان فهمید، ابوذر فهمید، ابوجهل نفهمید؛ چون عقل خالص نداشت.


آیا راسل عقل خالص نداشت؟

او انصاف داشت؛ ولی خالص نبود. لرد انگلیسی بود و می‌خواست لردی خود را حفظ کند و نمی‌خواست لردی را کنار بگذارد. اگر این لردی را کنار می‌گذاشت، عقلش خالص می‌بود. انصاف داشت؛ ولی عقلش خالص نبود. اگر خالص بود، خدا را می‌فهمید؛ البته او خدا را منکر نیست، وحی را هم می‌فهمید.

عقل خالص است که عقل را می‌فهمد. شما می‌دانید که خواسته‌های انسان چقدر رنگارنگ است؟ هریک از این خواسته‌ها یک لطمه به عقل است. حالا شما می‌گویید که این حرف که من می‌زنم مصداق کم دارد. بله؛ مصداق کم دارد؛ چون قرآن هم می‌گوید: «أَكْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ» اگر من می‌گفتم شما می‌گفتید که مخالف اکثریتم؛ ولی قرآن می‌گوید. من ارزش را برای اکثریت قائل نیستم.

 
مصداق عقل خالص چیست یا کیست؟

عقل خالص معصوم است. من ائمه(ع)را تجسم عقل می‌دانم. پیامبر(ص)و حضرت امیر(ع)و امام حسین(ع)، تجسم عقل هستند. عقل، عقل است؛ ولی اگر بخواهد جسم شود [در این لحظه دینانی از جا بلند می‌شود و ادامه می‌دهد] می‌آید در قالب حضرت محمد(ص)و علی(ع)و در قالب حسین(ع). اینها عقل مجسم هستند.


جمع‌بندی بحث اول در ماجرای کربلا؛ شما سهم عقل و سهم عشق را مساوی می‌دانید؟

اصلاً امام حسین(ع) را تجسم عقل می‌دانم. اولیا(ع) و انبیاء(ع) تجسم عقل هستند. اگر عقل بخواهد به جسمانیت بیاید در انبیاء(ع) و اولیا(ع) پیاده می‌شود و پیاده شده است. این حرف را با دو حدیث تأیید می‌کنم که هر دو در اصول کافی آمده است؛ یکی اینکه «اول ما خلق الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. حدیث دیگر می‌گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است. این دو حدیث با هم تفاوت دارند؟


به نظر می‌رسد، باید با هم منطبق باشند.

بله؛ هستند؛ یعنی نور محمد(ص)همان عقل است. امام حسین(ع)تجسم عقل است؛ منتها عقلی است که به صورت عشق درآمد. این عشق عقلانی است. عشق امام حسین(ع)عقلانی بود یا نفسانی؟


عقلانی.

پس چرا اشکال دارد؟ پس چه می‌پرسید؟ این تعارض را بی‌خود طرح کردید از اول. اصلاً تعارض نیست. عقل امام حسین(ع) عشقش است و عشق امام حسین(ع) عقلش است و خود هم عقل کل است.


حماسة ‌عاشورا برای فیلسوفی چون غلامحسین ابراهیمی دینانی، چه نکته‌ای دارد؟

عاشورا از نگاه من سالروز حادثة بزرگ تلاقی عشق و عقل است که عقل، عشق می‌شود و عشق، عقل. اگر انسان به اینجا برسد به کمال کافی رسیده است. کمال انسان اینجاست که عقلش به عشق و عشقش هم عقل تبدیل شود. اگر عقل انسان در صغری و کبری ماند و به عشق نرسید، صاحب عقل متوقف است.




نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ـ یكی دیگر از شهدای كربلا حنظلة بن أسعد شبامی عِجْلی است كه خبر وی‌را طبری آورده است‌. وی پیش روی حسین به طرف دشمن ایستاد و آیات‌عذاب مربوط به قوم عاد و ثمود را خواند و فریاد زد: یا قوم‌! لاتقتلوا حسینا،حسین را نكشید، «فَیُسْحِتَكُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ وَقَدْ خَاب‌َ مَن‌ْ افْتَرَی‌» آنگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بر او رحمت فرستاد و فرمود: همین كه آنان دعوت تو را ردكردند، مستحق عذاب گشتند. پس از آن درخواست اجازه سفر آخرت وپیوستن به یارانش را كرد كه حضرت اجازه داد.

وی پس از سلام بر امام حسین ـ علیه السلام ـ و شنیدن پاسخ آن حضرت راهی میدان شده‌، جنگید تا كشته‌شد. بلاذری پیش از آوردن خبر شهادت عابس بن أبی‌شبیب شاكری [هَمْدانی‌] این نكته را یادآور شده است كه وقتی اصحاب باقی مانده مشاهده كردندنمی‌توانند بر دشمن حمله برند و از امام حسین ـ علیه السلام ـ دفاع كنند، ازایشان خواستند تا اجازه دهد پیش روی او بجنگند تا كشته شوند. عابس از این‌گروه بود.

وی نزد امام آمد و گفت كه هیچ چیزی جز جانش ندارد كه تقدیمكند. آنگاه با فعلیك السلام و خداحافظی با امام‌، راهی میدان شد. وی با شمشیرمی‌جنگید و چون شجاع بود، كسی برابرش در نمی‌آمد. اندكی بعد، چندین‌نفر یكباره بر سر او ریختند و او را كشتند.شوذب كه از غلامان آزاد شده همین‌خاندان شاكری بود، همراه عابس به میدان آمد. ابتدا شوذب و سپس عابس به‌شهادت رسیدند.

عابس وقت رفتن برای نشان دادن صحّت ایمانش به امام‌حسین ـ علیه السلام ـ عرض كرد: أُشهد اللّه أنّی علی هَدْیك و هَدْی أبیك.ابومخنف می‌افزاید وقتی به میدان رفت‌، دشمنان گفتند: شیر شیرها آمد؛ كسی‌به تنهایی به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت‌: او را سنگباران كنید. عابس كه‌چنین دید، زره و كلاهخودش را درآورد و به سوی دشمن تاخت‌. راوی‌می‌گوید: گاه دسته‌های دویست نفری از برابرش می‌گریختند. آنگاه از هر چندسو بر او یورش آوردند و او را كشتند؛ به گونه‌ای كه وقتی كشته شد، سرش‌میان دستان چندین نفر بود و هر كدام ادعا می‌كرد، وی او را كشته است‌.

ـ شماری دیگر از شهدای كربلا عبارتند از: بدر بن مغفل جعفی كه خبر رجزخوانی و شهادت وی را بلاذری آورده است‌.بن معقل أصبحی كه رجزالكدن‌نیز رجزی خواند و به شهادت رسید. رجز وی نشان از موضع شیعیانه ‌او دارد:
انّی لمن ینكرنی ابن الكدن‌
انّی علی دین حُسین و حَسن‌

وی‌ّ از غلامان آزاد شده ابوذر غفاری است كه پیش روی چشمان امام حسین ـ علیه السلام ـ جنگید تا به شهات رسید. وی نیز در رجز خود دفاع از آل ‌محمد را هدف مبارزه خود خواند. وی باید شیعه‌ای باشد كه در مكتب ابوذر غفاری ‌پرورش یافته است‌. خبر جنادة بن حارث انصاری را نیز ابن اعثم آورده و رجز او را كه ضمن آن بر وفاداری خود در بیعتش با امام حسین ـ علیه السلام ـ یادمی‌كند، نقل كرده است‌. فرزندش عمرو بن جناده نیز كه پس از پدر به میدان رفت‌، رجزی طولانی خواند و جنگید تا به شهادت رسید.

رجز وی یك‌تحلیل تاریخی از شرایطی است كه در زمان پیامبر خدا (ص‌) و پس از آن در مناسبت مؤمنان واقعی از مهاجر و انصار با قریش در زمان كفرشان از یك سوو زمان فسق و فجورشان از سوی دیگر، وجود داشته است‌. ابتدا از دشمنی‌قریش با انصار و مهاجرین یاد می‌كند و این كه مهاجرین و سواران انصار،خون كفار را در عهد پیامبر (ص‌) ریختند. امروز هم باید خون فجار و اراذلی‌كه به خاطر حمایت از قارون‌صفتان‌، قرآن را كناری نهاده‌اند، از نیزه‌های‌ مؤمنان ریخته شود فجاری كه به دنبال گرفتن انتقام بدر هستند. آنگاه سوگندمی‌خورد كه با تمام وجود و امكانات در برابر فساق بایستد. از طایفه جُعْفیان‌،حجاج بن مسروق جعفی در كنار امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت‌ رسید.

ـ چهار نفر یك جا شهید شدند و بنا به گفته ابومخنف‌، شهادت اینان در آغاز نبردبوده است‌. این كه مقصود از «اوّل قتال‌» چه زمانی است‌، محل تردید است‌. امابه هر روی ممكن است پس از تیراندازی عمومی دشمن و در آغاز نبردرویاروی باشد. بسا مقصود نبردی باشد كه پس از نماز ظهر رخ داده كه احتمال‌آن اندك است‌. گفتنی است كه در جریان شهادت اینان‌، عباس بن علی هنوز درمیدان نبرد حاضر بوده است‌.

ابومخنف می‌گوید: عمر بن خالد صیداوی‌، جابربن حارث سلمانی‌، مجمّع بن عبدالله عائذی و سعد غلام آزاد شده عمر بن‌خالد صیداوی‌، چهارنفری به سمت دشمن یورش بردند. وقتی وارد دل سپاه‌كوفه شدند، دشمن آنان را محاصره و از بقیه افراد امام حسین ـ علیه السلام ـ جدا كرد. در این‌جا بود كه عباس بن علی حمله كرده آنان را از محاصره‌درآورد، در حالی كه مجروح بودند.

در ادامه نبرد دشمن با شدت بخشیدن‌حمله بر آنان‌، این چهار نفر را در یكجا به شهادت رساند. به نوشته بلاذری‌آخرین كشته از سپاه امام‌، و حتی پس از شهادت امام‌، سوید بن عمرو خثعمی‌بود كه مجروح افتاده بود؛ وقتی شنید امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادترسیده است‌، كاردی برداشت و با همان به نبرد با دشمن شتافت تا آن كه دو نفراز كوفیان وی را به شهادت رساندند.

ـ شروع به نبرد از سوی اهل بیت امام حسین ـ علیه السلام ـ ، زمانی بود كه ازیاران كسی باقی نمانده بود. (فلم یزل أصحاب الحسین یُقاتلون و یُقْتلون حتی‌لم یبق معه غیر أهل بیته‌) آن گاه اهل بیت وارد كارزار شده و شماری از آنان به‌شهادت رسیدند كه رقم آنان را كمتر از شانزده نفر ننوشته‌اند، و برخی از منابع‌نام بیش از بیست نفر را یاد كرده اند. فهرست این افراد به نقل از محمد بن سعد(م 230) خواهد آمد.

شهدای خاندان رسول الله در کربلا

1. عباس بن علی بن ابی‌طالب‌: وی كه بعدها نسل و نوادگانش او را سقّامی‌نامیدند، مردی زیباچهره و بلند قامت بود كه وقتی سوار اسب می‌شد،پایش به زمین می‌رسید. عباس پرچمدار سپاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بود وآنچنان كه امام باقر ـ علیه السلام ـ فرموده است قاتلان وی زید بن رقاد جَبنّی وحكیم بن طفیل سِنْبسی از قبیله طی بودند.

وی زمان شهادت 34 سال‌داشت‌.شیخ مفید نوشته است‌: وقتی عباس فراوانی كشته‌های یاران امامحسین ـ علیه السلام ـ را دید، به برادران خود یعنی فرزندان ام‌البنین گفت‌:پیش بروید تا ببینم كه برای خدا و رسول‌ِ او نصیحت كردید. پس از آن همراه‌حسین بن علی به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد مانع‌آنان شدند. اینجا بود كه یكی از كوفیان تیری انداخت كه به دهان امام حسین ـ علیه السلام ـ اصابت كرد.

امام با دست خود آن تیر را بیرون كشیده‌، خونش رابه آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرین كرد. در این وقت‌، دشمن عباس رامحاصره و از امام حسین ـ علیه السلام ـ جدا كردند. عباس یك تنه می‌جنگید تاافتاد. زمانی كه افتاد و به دلیل جراحات نتوانست حركت كند، زید بن ورقاء وحكیم بن طفیل او را كشتند. بلاذری در جای دیگری می‌گوید: برخی برآنند كه‌حرملة بن كاهل اسدی والبی‌، با كمك گروهی از سپاه‌، عباس بن علی بن‌ابی‌طالب را كشته‌، بدنش را پایمال كردند (و تعاوروه‌)؛ آن گاه حكیم بن طفیل‌طائی لباس عباس را از تنش درآورد. همین حرمله تیری هم به امام حسین  علیه السلام ـ انداخت كه به لباس آن حضرت اصابت كرد.

ابوالفرج اصفهانی به‌نقل از امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ می‌نویسد: مادر این چهار فرزندـ ام‌البنین‌ ـ به بقیع می‌آمد و ناله‌ها و گریه‌های سوزناكی سر می‌داد؛ به طوری كه‌مردم اطراف او اجتماع می‌كردند؛ حتی مروان بن حكم برای تماشا می‌آمد ودر كنار بقیه به ناله و ندبه او گوش فرا می‌داد. ابوالفرج خبری هم از قاتل عباس‌نقل كرده است كه بعدها صورتش سیاه شده‌، می‌گفت‌: این پس از آنی بود كه جوانی از بنی هاشم را كه روی پیشانیش آثار سجود بوده‌، به قتل رساند.

2. جعفر بن علی بن ابی‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنین نوزده ساله‌) توسط هانی بنثُبَیت حضرمی كشته شد. در روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است كه‌خولی بن یزید اصبحی‌، قاتل جعفر بن علی بوده است‌.

3. عبدالله بن علی بن ابی‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنین و 25 ساله‌) وی به دست هانی‌بن ثُبَیت حضرمی كشته شد. بلاذری نیز همین شخص را كشنده عبدالله بن‌علی دانسته و افزوده است كه وی سر او را آورده بود.

4. عثمان بن علی بن ابی‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنین‌). وقتی به میدان رفت‌، ابتداخولی بن یزید تیری به او زد و سپس مردی از طایفه ابان بن دارم او راكشت‌.مادر هر چهار نفر گذشته‌، ام‌البنین عامریه از آل وحید بود. دینوری بااشاره به این مطلب می‌نویسد: اینان از برابر امام حسین ـ علیه السلام ـ عبوركردند (یقونه بوجوههم و نحورهم‌) و سر و گردن را سپر بلای او قرار دادند.آنگاه هانی بن ثبیت بر عبدالله حمله كرده او را كشت‌. آنگاه بر جعفر حمله‌كرد، او را نیز كشت‌. [خولی‌] بن یزید اصبحی‌
ج‌هم تیری به عثمان بن علی زد واو را كشت‌. سپس سر او را از تنش جدا كرده نزد ابن سعد آورد و جایزهخواست‌. ابن سعد گفت‌: از امیرت ـ یعنی ابن زیاد ـ بگیر. نوشته‌اند: عثمان‌همچنان اطراف امام حسین ـ علیه السلام ـ بوده‌، در دفاع از او می‌جنگید و هرطرف كه امام می‌رفت‌، او هم می‌رفت تا كشته شد.

5. ابوبكر بن علی بن ابی‌طالب‌: ابن سعد از قاتل او یاد نكرده‌، اما دینوری نوشته است كه وی با تیر عبدالله بن عقبة الغنوی‌به شهادت رسید. ابومخنف‌خبر كشته شدن وی را آورده اما افزوده است‌: و قد شُكّ فی قَتَله‌. از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه وی به دست مردی از طایفه همدان كشته شد.

6. محمد اصغر بن علی بن ابی‌طالب‌: وی نیز به دست مردی از طایفه ابان بن‌دارم كشته شد. این خبر از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است‌.

7. علی اكبر: (فرزند ام‌لیلی و متولّد در زمان عثمان‌) بن حسین بن علی كهتوسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدی‌ [عبدالقیس‌] كشته شد. ابومخنف‌، بلاذری و دینوری می‌گویند: نخستین كشته از اهل بیت‌، علی اكبر بود. ابن اعثم‌نخستین شهید را از این خاندان عبدالله بن مسلم بن عقیل دانسته است‌. ابن سعد می‌نویسد: مردی از اهل شام‌، علی اكبر را صدا كرد. مادر علی اكبر، آمنة‌دختر ابومرة فرزند عروة بن مسعود ثققی بود. مادر آمنه‌، دختر ابوسفیان بود.این مرد شامی به جهت خویشی علی اكبر با آل‌ابی‌سفیان گفت‌: تو قرابتی بایزید داری‌. اگر بخواهی تو را امان می‌دهیم‌؛ هر كجا دوست داشتی می‌توانیبروی‌. علی اكبر پاسخ داد: لقرابة رسول الله (ص‌) كانت أولی أن تُرْعَی من‌قرابة أبی‌سفیان‌. آنگاه این رجز را خواند:

أنا علی‌ُّ بن حُسَین بن علی‌
نحن و رب‌ّ البیت أولی بالنبی‌ّ
تاللّه لا یَحْكُم فینا ابن الدعّی‌
أضرب بالسّیف أُحامی عن أبی‌
تاللّه لا یحكم فینا ابن‌ُ الدّعی‌

وی سپس به سوی دشمن رفت‌. (گویا دست كم یك بار حمله كرد و نزد پدرب ازگشت و مجددا حمله كرد. در این وقت‌) مردی از عبدالقیس با نام مُرّة بن‌منقِذ بن نعمان در حالی كه علی اكبر نزدیك پدرش ایستاده بود بر او حمله كردو ضربتی سخت بر وی وارد آورد. امام حسین ـ علیه السلام ـ نزد فرزندش‌آمد و گفت‌: قتلوك یا بُنی‌ّ! علی الدنیا بعدك العفا، ای فرزندم تو را كشتند. بعد ازتو خاك بر سر دنیا؛ آنگاه او را به خود چسباند تا آن كه از دنیا رفت‌. با شهادت‌علی اكبر، زینب (س‌) سراسیمه از خیمه بیرون آمد و فریاد می‌زد: وا أُخیّاه‌!یابن أُخیّاه‌! وی آمد تا خود را روی جنازه علی اكبر انداخت‌.

امام حسین ـ علیه‌السلام ـ دستش را گرفت و او را به خیمه بازگرداند. آنگاه به جوانانی كه نزدیكش بودند فرمود: برادرتان را بردارید. آنان او را برداشته در برابرخیمه‌ای كه در مقابلش می‌جنگیدند، گذاشتند. مطالب فتوح تا اندازه‌ای بامنابع دیگر متفاوت است و دشواری‌هایی دارد. وقتی علی اكبر كه به نقل وی‌هیجده ساله بوده‌، به میدان رفت‌، امام حسین ـ علیه السلام ـ سر بر آسمان برداشت و گفت‌: الّلهم أشْهِد علی هؤلاء القوم‌!  فقد برز الیهم غلام أشبه القوم‌خَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برسول اللهّ‌. علی اكبر به میدان رفت‌، جنگید تا آن كه شامیان از دست او به ناله و فغان آمدند.علی اكبر كه جراحات فراوانی برداشته‌بود، به سوی پدر بازگشت و اظهار كرد: چندان تشنه است كه نزدیك است ازتشنگی بمیرد! امام حسین ـ علیه السلامب ـ گریه كرد و فرمود: عزیزم‌! قدری‌دیگر بجنگ‌؛ به زودی از دست جدّت سیراب خواهی شد. علی اكبر حمله كردتا كشته شد.

8 . عبداللّه بن الحسن بن علی ـ علیه السلام ـ : مادر وی دختر سلیل بن عبدالله‌(برادر جریر بن عبدالله بجلی‌) بود. به نقل از امام باقر ـ علیه السلام ـ قاتل وی‌حرملة بن كاهل اسدی بوده است‌. ابن اعثم از رجز و شهادت او یاد كرده است‌:

ان تُنْكرونی فأنَا فَرْع الحسن‌
سِبْط‌ُ النبی‌ّ المصطفی و المؤتمن‌

9 . جعفر بن حسین بن علی‌.

10 . ابوبكر بن الحسن بن علی‌: دو نفر اخیر به دست عبدالله بن عُقْبة الغنوی‌كشته شدند. روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ در باره ابوبكر بن حسن نیز چنین‌است‌. عُمَری نسّابه‌، عالم قرن پنجم نوشته است كه ابوبكر كنیه عبدالله بن‌حسن بوده كه در كربلا كشته شد و خونش در بنی غنی است و حسین بن علی ـعلیه السلام ـ سكینه را به عقد وی درآورده بود.

11 . عبدالله بن حسین‌: (فرزند رباب دختر امرؤالقیس‌) توسط حرمله‌كاهلی‌از طایفه بنی‌اسد كشته شد. ابن سعد در جای دیگری در باره عبداللهنوشته است‌: كودكی از كودكان حسین دوید تا آن كه در دامان امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نشست‌؛ در این وقت مردی تیری انداخت كه به گلوی او اصابت كردو او را كشت‌. در این وقت حسین گفت‌: الّلهم ان‌ّ كنْت‌َ حبسْت‌َ عنّا النّصر،فاجعَل‌ْ ذلك لما هو خیر فی العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمین‌.

بلاذری هم از عبدالله بن حسین یاد كرده است كه حرملة بن كاهل والبی تیری‌بر او انداخت و او را كشت‌. ابومخنف می‌نویسد: زمانی كه حسین بن علینشست (و نتوانست روی پا بایستد و نبرد كند) كودكی به سمت وی آمد وروی زانوی آن حضرت نشست كه گویند عبدالله بن حسین بوده است‌.ابومخنف می‌گوید: عقبة بن بشیر اسدی به من گفت‌: امام باقر ـ علیه السلام ـ به‌من فرمود: یك خون از ما در میان شما بنی اسد هست‌. من گفتم‌: خدای شما رارحمت كند، گناه من چیست‌؟ و آن خون كدام است‌؟

امام باقر ـ علیه السلام فرمود: كودكی از حسین به سوی او آمد و در دامن او نشست‌؛ در همان حال‌یكی از شما بنی‌اسد تیری انداخت و او را كشت‌. امام حسین ـ علیه السلام ـخون را گرفت و وقتی دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت‌: خدایااگر نصرت خود را بر ما نفرستادی این را در جایی كه خیر است قرار ده و انتقام‌ما را از ستمكاران بگیر.

ابن سعد جای دیگری از فرزند سه ساله امام حسین ـ علیه السلام ـ یاد می‌كندكه در جریان تیرباران عمومی دشمن به سمت امام حسین ـ علیه السلام ـمی‌آمد، و آن گاه كه تیرها از چپ وراست حضرت رد می‌شد، تیری به این‌كودك اصابت كرد. كسی كه تیر زد عقبة بن بشر اسدی بود.

به احتمال آنچه درباره عبدالله بن حسین گفته شده‌، مربوط به كودكی از امام‌حسین ـ علیه السلام ـ است كه در برخی از منابع‌، همان علی‌ّ بن الحسین‌الاصغر است كه میان شیعیان به همین نام شهرت دارد. اما نقلی كه در میان‌شیعه رایج است‌، از فتوح ابن اعثم گرفته شده و در مآخذ كهن دیگر نیامده‌است‌.

ابن اعثم می‌نویسد: در این وقت برای حسین كسی نماند جز یك بچه‌هفت ساله و بچه شیرخوار دیگر. امام حسین ـ علیه السلام ـ نزدیك خیمه آمدو گفت‌: این طفل را به من بدهید تا با او وداع كنم‌. بچه را گرفت‌، او را بوسیدو گفت‌: ای فرزندم‌! وای بر این مردم‌، وقتی كه در قیامت‌، خصم آنان محمدباشد.

در این وقت تیری زدند كه به گلوی علی اصغر خورد. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از اسب پایین آمد؛ با شمشیر خود جایی را حفر كرده‌، بر او نمازخواند و دفنش كرد. بعد ایستاد و اشعاری خواند كه هفده بیت است‌! یعقوبی‌اشاره‌ای اجمالی به این رخداد دارد. وی می‌نویسد: طفلی را كه همان ساعت‌متولد شده بود! به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ دادند تا در گوش او اذان‌بگوید.

در همان حال تیری آمد و در گلوی آن بچه فرو رفت‌. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ تیر را درآورد و گفت‌: واللّه لانت أكرم علی اللّه من النّاقة‌. به خداسوگند ارزش تو از ناقه (صالح‌) بیشتر است‌. در ارشاد شیخ مفید در این باره‌مطلبی نیامده است‌. عمری نسابه‌، عالم علوی نسب شناس قرن پنجم هجری‌ نیز دو علی برای امام حسین ـ علیه السلام ـ می‌شناسد. علی اكبر كه در طف به‌شهادت رسید و علی اصغریعنی امام سجاد ـ علیه السلام ـ كه زنده ماند.

به هر روی‌، این كه عبدالله بن الحسین‌، یعنی همان كه به گفته مورخان در دامان ‌پدر در كربلا توسط حرمله تیر خورد و به شهادت رسید، همان علی اصغرباشد، كاملا محتمل است‌؛ به ویژه كه نامگذاری به «علی‌» بیش از آن كه نام كودك باشد، برای تیمّن و تبرّك به نام جدشان بود كه برای فرزندان بكارمی‌رفت و همزمان می‌توانست نام عبدالله را نیز داشته باشد. البته این یك احتمال است‌. شیخ مفید از عبدالله بن حسن بن علی یاد كرده است كه در وقت‌تنهایی امام حسین ـ علیه السلام ـ به سوی آن حضرت دوید. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از زینب (س‌) خواست تا او را نگاه دارد؛ اما كودك گفت كه از عمویش‌جدا نمی‌شود.

وقتی ابجر بن كعب خواست شمشیری به امام بزند، كودكدستش را بالا آورد. شمشیر به دستش خورده‌، قطع شده و به پوست آویزان‌شد. این روایت در لهوف نیز آمده و در تصریح شده است كه حرملة او را كه دردامان عمویش نشسته بود، با تیر زد. در زیارت ناحیه مقدسه هم آمده است‌: السلام علی عبداللّه بن الحسن الزّكی لعن الله قاتله و رامیه حَرْملة بن كاهل‌الاسدی‌. آیا ممكن است عبدالله بن حسین‌، همان عبدالله بن حسن باشد؟ دررساله فضیل رسان ـ از اصحاب امام باقر و صادق 8 ـ كه فهرست شهدای‌كربلاست از عبدالله بن الحسین و عبدالله بن الحسن هر دو یاد شده است‌.

12 . قاسم بن حسن‌: وی توسط سعید بن عمرو ازْدی كشته شد. ابن سعدمی‌نویسد: این بچه در حالی كه پیراهنی پوشیده بود و كفشی بر پا داشت كه بند لنگه چپ آن پاره شده و به پایش آویزان بود، به میدان آمد. عمرو بن سعیدازدی‌[!] بر او ضربتی زد كه وی افتاد و در همان حال عمویش را صدا زد. امام‌حسین ـ علیه السلام ـ بر عمرو حمله كرد و عمرو كه دستش را بالا آورده بودتا از خود دفاع كند، دستش از مرفق قطع شد.

در این بین‌، كوفیان برای نجاتعمرو هجوم آوردند كه در اثر این هجوم و فشار عمرو زیر دست و پای اسبان‌كشته شد. امام حسین ـ علیه السلام ـ بالای سر قاسم ایستاد و گفت‌: عزّ علی‌عمِّك أن تدعوه فلایُجیبك، أو یُجیبك فلا یَنْفعك. بر عمویت دشوار است كه‌او صدا بزنی و نتواند پاسخت را بدهد، یا اگر پاسخ دهد، سودی برای تونداشته باشد. آن گاه امام حسین ـ علیه السلام ـ دستور داد تا قاسم را به خیمه‌آورده‌، نزد بدن علی اكبر گذاشتند.

ابومخنف گزارش شهادت قاسم را از زبان‌حُمَید بن مُسلم اَزْدی‌، مفصّل‌تر آورده است‌: نوجوانی به میدان آمد، صورتش‌چون ماه‌؛ در دستش شمشیر، پیراهن بر تن و كفشی كه بند تای چپش باز بود،بر پا داشت‌. عمرو بن سعد بن نفیل گفت‌: من به او حمله می‌كنم‌.

حُمَید گوید: به او گفتم‌: سبحان الله‌! چرا تو؛ كسانی هستند كه از تو كفایت می‌كنند. گفت‌: به‌خدا به او حمله می‌كنم‌. وی حمله كرده‌، شمشیری بر سر آن نوجوان نواخت‌.غلام با صورت به زمین افتاد و عمویش را صدا كرد. حسین مانند شیری خودرا بالین او رساند. آن حضرت ضربتی حواله عمرو كرد و زمانی كه عمرودستش را جلوی شمشیر گرفت‌، از مرفق قطع شد.

فریادی كشید و كوفیان‌ آمدند تا او را از دست امام حسین ـ علیه السلام ـ نجات دهند كه در آن حیص وبیص زیر پای اسبان كشته شد. حسین بالین آن نوجوان آمد، در حالی كه‌پاهایش را تكان می‌داد و روی زمین می‌كشید. امام حسین ـ علیه السلام ـ گفت‌: دور باشند از رحمت خدا مردمانی كه تو را كشتند. در قیامت كسی جز جدّ تو خصم آنان نخواهد بود.

بعد گفت‌: عزّ واللّه علی عمّك أن تدعوه فلایُجیبك أویُجیبك ثم لایَنفعك. آن گاه وی را در بغل گرفت و سینه او را به سینه‌اش‌چسباند. سپس وی را آورد و نزد فرزندش علی اكبر و دیگر كشته‌هایی كه ازاهل بیتش در آنجا بودند، گذاشت‌. پرسیدم‌: این نوجوان كه بود؟ گفتند: قاسم‌بن حسن بن علی بن ابی‌طالب‌.

13 . عون بن عبدالله بن جعفر: توسط عبدالله بن قُطْبة الطائی كشته شد.بلاذری هم می‌گوید كه عون توسط عبدالله بن قطبه كشته شد. دینوری از عدی [عون‌] ابن عبدالله بن جعفر ‌ یاد كرده كه به دست عمرو بن نهشل كشته شده‌است‌.مادر عون بنا به نقلی «جمّانه‌» دختر مسیب بن نجبه فزاری و بنا به نقل‌دیگر، زینب دختر علی بن ابی‌طالب ـ علیه السلام ـ بوده است‌.

14 . محمد بن عبدالله بن جعفر: توسط عامر بن نهشل تمیمی كشته شد.

ابن سعد می‌گوید: دو فرزند عبدالله بن جعفر به همسر عبدالله بن قطبة الطائی‌پناه بردند، در حالی كه بالغ نبودند. عمر بن سعد اعلام كرده بود: هر كس سری‌بیاورد هزار درهم خواهد گرفت‌. عبدالله بن قطبه به منزل رفت‌. همسرش به‌او گفت‌: دو كودك به ما پناه آورده‌اند، دوست داری منت بر آنان بگذاری و آنان‌را به مدینه به خانواده‌شان بسپاری‌؟ گفت‌: آری به من نشانشان ده‌.

وقتی آنان را دید، سرشان را از تنشان جدا كرد و سرها را نزد عبیدالله برد كه چیزی به اونداد (و به روایت بلاذری حتی دستور ویران كردن خانه‌اش را هم داد!) این‌همان حكایتی است كه شیخ صدوق برای فرزندان مسلم بن عقیل روایت كرده‌است‌. بلاذری هم به روایتی دیگر به اختصار در دو سطر خبر این دو كودك راكه آنان را از عبدالله بن جعفر دانسته‌، مانند آنچه را كه ابن سعد آورده‌، گزارش‌كرده است‌.

15 . مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب‌: نماینده امام حسین ـ علیه السلام ـ در كوفه كه‌به دستور عبیدالله بن زیاد در هشتم ذی حجه سال 60 كشته شد.

16 . جعفر بن عقیل‌: توسط بشر بن حَوَط همدانی یا عروة بن عبدالله خثعمی‌كشته شد. بلاذری نفر دوم را قاتل جعفر دانسته‌، و دینوری هم می‌نویسد:عبدالله بن عروه خثعمی با تیری او را كشت‌. روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ نیز چنین است‌.

17 . عبدالرحمان بن عقیل توسط عثمان بن خالد بن اسیر جهنی و بِشْر [بشیر] بن حَوَط قایضی‌ كشته شد. در انساب نام قاتل‌، نشر بن شوط عثمانی ضبط‌شده است‌!

18 . عبدالله اكبر بن عقیل به دست عمرو بن صبح الصّدائی كشته شد. مدائنی‌قاتل او را عثمان بن خالد جهنی و مردی از همدان دانسته است‌.

19 . عبدالله بن مسلم بن عقیل‌: توسط عمرو بن صبح (صبیح‌) الصّدائی یا اسیدبن مالك حضرمی كشته شد. این سخن ابن سعد است‌. در حالی كه بلاذری ودینوری نوشته‌اند: عمرو بن صبیح الصیداوی (به تفاوت نام پدر و لقب اوتوجه كنید) او را با تیر زد و پس از آن مردم كوفه بر سر عبدالله ریخته وی راكشتند.

ابومخنف پس از خبر شهادت علی اكبر می‌نویسد: عمرو بن صبیح صدائی‌عبدالله بن مسلم را با تیر زد، به گونه‌ای كه دستش با تیر به صورتش چسبید. پس از آن تیر دیگری بر قلب او زد. بلاذری از رقاد الجنبی یاد كرده است كه‌ بعدها می‌گفت‌: یكی از جوانان آل حسین را چنان تیری زدم كه همان طور كهدستش روی صورتش بود، دستش به صورتش چسبید؛ و پس از بیرون كشیده‌شدن تیر، هنوز نوك تیر یعنی پیكان آن در صورتش باقی مانده بود.

20 . محمد بن ابی‌سعید بن عقیل توسط لَقیط بن یاسر جُهَنی كشته شد.دینوری نام او را محمد بن عقیل بن ابی‌طالب یاد می‌كند كه لقیط بن ناشرجُهَنی با تیر او را كشته است‌.

21 . مردی از آل ابولهب و طبعا هاشمی كه نامش روشن نشد.

22 . ابوالهیّاج از نوادگان ابوسفیان بن‌حارث بن‌عبدالمطّلب كه شاعر هم بوده‌در كربلا به شهادت رسیده است‌.

23 . سلیمان غلام آزاد شده امام حسین ـ علیه السلام ـ كه به دست سلیمان بن‌عوف حضرمی كشته شد. پیش از این گذشت كه وی حامل نامه امام به شیعیان‌بصره بود، و در آنجا به دستور ابن زیاد كشته شد.

24 . مَنْجح (یا مُنْجح‌) غلام آزاد شده امام حسین ـ علیه السلام ـ .

25 . عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعی امام حسین ـ علیه السلام ـ كه در كوفه ازفراز قصر به پایین افكنده شد و به شهادت رسید. 

تا اینجا نام افرادی بود كه ابن سعد یاد كرده بود. اما برخی نام‌های دیگر:

26 . عبیدالله بن عبدالله بن جعفر: ابوالفرج اصفهانی به نقل از نسابه معروف‌یحیی بن حسن علوی می‌گوید: وی نیز در طف همراه امام حسین ـ علیها السلام ـ به شهادت رسید.

27 . محمد بن مسلم بن عقیل‌: بنا به روایت ابوالفرج‌، به نقل از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ قاتل وی ابوجرهم اَزْدی و لقیط بن ایاس جهنی‌بوده‌اند.

28 . علی بن عقیل بن ابی‌طالب‌: ابوالفرج روایتی در باره شهادت وی در كربلاآورده است‌. وی در جای دیگری‌، به نقل از محمد بن علی بن حمزه‌، خبری درباره كشته شدن ابراهیم بن علی بن ابی‌طالب در كربلا آورده و افزوده است كهدر هیچ كتاب نسبی یادی از او نیافته است‌.

29 . عبیدالله بن علی بن ابی‌طالب‌: خلیفة بن خیاط به نقل از «ابوالحسن‌»آورده است كه وی با امام حسین ـ علیه السلام ـ در كربلا شهید شد. مادر وی‌،رباب دختر امری‌ء القیس بوده است‌. گفته شده است كه این سخن خطاست‌؛زیرا وی در یوم المذار به دست اصحاب مختار كشته شد!

30 . ابوبكر بن القاسم بن حسین بن علی‌: خلیفة بن خیاط وی را نیز در جمله‌كشتگان كربلا دانسته است‌.



نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تولی و تبری، سیاست و دین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از چهره‌های برجسته كربلا، یكی همین نافع بن هلال بِجِلی است‌. طایفه بجیله‌، از طوایف شیعه كوفه است‌كه بعدها نیز در میان آنان شیعیان زیادی شناخته شده‌اند. از وی نیز تعریفی برای تشیع رسیده كه بسان آنچه در باره بریر گذشت‌، جالب است‌. وقتی به‌میدان مبارزه آمد، فریاد می‌زد: أنا الجملی‌، أنا علی دین علی‌ّ. مزاحم بن حُرَیث‌به مقابله با او آمد و گفت‌: أنَا عَلی دین‌ عثمان‌. نافع پاسخ داد: أنت علی دین‌شیطان‌. پس از آن با هم گلاویز شدند تا نافع او را كشت‌.

ـ پس از مبارزه تن به تن برخی از اصحاب با كوفیان و كشته شدن شماری ازسپاه عبیدالله‌، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق‌ها! شما با قهرمانان این شهر می‌جنگید؛ كسی با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندكند و شما با پرتاب سنگ می‌توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأی ‌او را تصدیق كرده‌، از سپاهش خواست تا كسی مبارزطلبی نكند. پس از آن‌عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه كوفه بر سپاه امام یورش برد. [عمرو به‌سپاه كوفه فریاد می‌زد:

یا أهل الكوفة‌! الزموا طاعتكم و جماعتكم‌، و لاترتابوا فی قتل من مَرَق عن الدین و خالف الامام‌!]. ای كوفیان‌! اطاعت و جماعت خودرا نگاه دارید و در كشتن كسی كه از دین خارج شده و با امام خود مخالفت‌كرده‌، تردید به خود راه مدهید.

به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه 32 نفربوده است‌. خوارزمی با اشاره به این رقم‌، می‌نویسد: همین عده به هر كجای‌سپاه كوفه كه یورش می‌بردند، آن را می شكافتند. لحظاتی دامنه جنگ بالاگرفت ودر این میان‌، مسلم بن عوسجه اسدی به دست دو نفر از كوفیان به‌شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادی سپاه كوفه شد و شَبَث بن ربعی كه‌خود امیر بخشی از سپاه كوفه بود، متأثر شد.

وی به یاد رشادت‌های مسلم بن‌عوسجه در جنگ با مشركان در آذربایجان افتاد كه مسلم در آنجا شش نفر ازمشركان را كشته بود. امام حسین ـ علیه السلام ـ پیش از شهادت مسلم‌، زمانیكه هنوز رمقی در وجود او مانده بود، خود را به وی رساند و فرمود: رحمك ربّك یا مسلم‌.

آن گاه حضرت آیه فمنهم من قضی نَحْبَه و مِنْهُم من یَنْتظر رابرای وی خواند. حبیب بن مظاهر، دوست صمیمی مسلم بن عوسجه هم كناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت‌: اگر در این شرایط نبودم‌، دلم‌می‌خواست به وصایای تو گوش می‌دادم‌. مسلم بن عوسجه گفت‌: أوصیك بهذا ـ و اشاره به امام حسین ـ علیه السلام ـ كرد ـ أن تموت دونه‌، در راه او كشته ‌شوی و به دفاع از او جانت را بدهی‌.

حبیب گفت‌: به خدای كعبه چنین خواهم‌كرد. تعبیر به این كه مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسین بوده است كه‌شهید شده‌، می‌باید اشاره به آن باشد كه نخستین شهید در حمله عمومی سپاه ‌كوفه بوده است كه طبعا پس از تیراندازی عمومی اول و شهادت برخی ازمبارزان به صورت تك تك شهید شده است‌.

با این حال‌، در زیارت ناحیه‌، به‌طور كلی از وی به عنوان اولین شهید كربلا یاد شده است‌: كنت أوّل من شری‌نفسه و أوّل شهید من شهداء اللّه‌. (والله اعلم‌). پیش از این از عبدالله بن عمیر سخن گفتیم و این كه یسار و سالم از موالی آل‌زیاد را در میدان كشت‌.

در اینجا، وقتی شمر از سمت چپ سپاه دشمن حمله‌كرد، بقایای سپاه امام مقاومت كرد تا آن كه دشمن یورش همه‌جانبه‌ای آورد.اینجا بود كه عبدالله بن عمیر كلبی به شهادت رسید. در اینجا همسرش بر بالین او رفت و گریه كرد. شمر به یكی غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودی آهنین بر سر او بكوبد. رستم چنین كرد و آن زن نیز به شهادت رسید.

در گزارش طبری‌، آمده است كه عبدالله پس از نبردی سخت‌، با حمله هانی بن‌ثبیت حضرمی و بكیر بن حی‌ّ تیمی روبرو شد كه بر او یورش آوردند وعبدالله را به قتل رساندند. در انتهای این گزارش آمده است كه عبدالله بن‌عمیر (كان القتیل الثانی من أصحاب الحسین‌) (پس از بریر یا مسلم بن‌عوسجه‌) دومین شهید از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ است‌.

در این‌نبرد، بقایای سپاه امام‌، چنان فشرده در كنار یكدیگر قرار داشتند كه دشمن‌نمی‌توانست در آنان نفوذی داشته باشد. به ویژه آنان اطراف خیمه‌ها را كنده وآتش در آنها روشن كرده بودند و دشمن تنها از یك سوی می‌توانست بر آنان‌ یورش برد. عمر سعد كسانی را برای نفوذ در چادرها و كندن آنها از جای‌، به درون محوطه خیمه‌ها فرستاد كه این افراد توسط چند نفر از اصحاب امام‌محاصره و كشته شدند.

این امر سبب شد تا عمر سعد دستور دهد تا چادرها راآتش بزنند. امام حسین ـ علیه السلام ـ فریاد زد: اجازه دهید آتش بزنند، در هرحال جز از یك سمت نمی‌توانند بر شما حمله كنند. دشمن برای این كه كار رایكسره كند، تصمیم حمله به خیمه‌ها و آتش زدن آنها را گرفت‌.

شمر همراه سپاهش نیزه‌اش را به سوی چادر امام حسین ـ علیه السلام ـ پرتاب كرد و فریادزد: علی‌ّ بالنار حتی أحرق هذا البیت علی أهله‌، آتش برایم بیاورید تا این خانه‌را بر سر اهلش آتش بزنم‌. در اینجا بود كه فریاد زنان و كودكان به آسمان رفته‌،همه از چادر بیرون ریختند. و در اینجا بود كه شَبَث بن ربعی شمر را توبیخ‌كرده‌، حركت او را زشت شمرد و شمر بازگشت‌.

زهیر بن قین كه فرماندهی‌ناحیه راست سپاه امام را داشت‌، همراه با ده نفر به سوی شمر حمله كرده او رااز محل اقامت زنان و كودكان امام حسین ـ علیه السلام ـ دور كرد. اما شمر بر اوحمله كرده چند نفر از افراد وی را به شهادت رساند. نبرد ادامه یافت‌. اصحاب‌امام حسین ـ علیه السلام ـ یك یك به شهادت می‌رسیدند و هر كدام كه شهیدمی‌شدند، نبود آنان كاملا احساس می‌شد؛ در حالی كه كشته‌های دشمن به دلیل‌فراوانی آنان‌، نمودی نداشت‌. این حوادث تا ظهر عاشورا ادامه یافت‌.

ـ نزدیكی ظهر بود كه حبیب بن مظاهر به شهادت رسید. واقعه از این قرار بودكه ابوثمامه صائدی ـ كه از اصحاب امام علی ـ علیه السلام ـ بود ـ وقتی دیداصحاب تك تك به شهادت می‌رسند، نزدیك امام حسین ـ علیه السلام ـ آمد وگفت‌: احساس می‌كنم دشمن به تو نزدیك می‌شود، اما بدان‌! كشته نخواهی شدمگر آن كه من به دفاع از تو كشته شوم‌. أما پیش از آن من می‌خواهم در حالی‌خدای خود را ملاقات كنم كه نماز ظهر را با تو خوانده باشم‌. (أحب‌ّ أن ألقی‌ربّی و قد صلّیت هذه الصلاة الّتی دنا وقتها)

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:(ذكّرت الصلاة‌! جَعَلَك اللّه من المصلّین الذّاكرین‌) نماز را به یاد ما آوردی‌! خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهیدجنگ را متوقف كند تا نماز بگذاریم‌.

حُصَین بن نُمَیر تمیمی‌فریاد زد: نمازشما قبول نمی‌شود! در این وقت‌، حبیب بن مظاهر فریاد زد: ای الاغ‌! نماز آل‌رسول الله قبول نمی‌شود، اما نماز تو قبول می‌شود؟ در این‌جا بود كه حبیب باحصین بن تمیم درگیر شد. حبیب در این حمله با زخمی كردن اسب حصین‌توانست وی را به زمین بیندازد كه یارانش سر رسیدند و حصین را نجات‌ دادند. به دنبال آن با بدیل بن صریم تمیمی درگیر شده‌، او را كشت‌. در این‌وقت یك تمیمی دیگر بر حبیب حمله كرده‌، او را مجروح كرد.

حصین بن‌تمیم سر رسید و شمشیرش را بر سر حبیب فرود آورد. در این وقت آن فردتمیمی از اسب پیاده شد و سر حبیب را از تنش جدا كرد. حصین بن تمیم برای‌افتخار، ساعتی سر حبیب را گرفته بر گردن اسبش آویخت‌؛ سپس آن را به آن‌مرد تمیمی داد تا نزد ابن زیاد برده‌، جایزه‌اش را بگیرد. شهادت حبیب‌، امام‌حسین ـ علیه السلام ـ را سخت تكان داد. (لمّا قُتِل الحبیب هدّ ذلك حسینا وقال عند ذلك: أحتسب نفسی و حماة أصحابی‌).

وقتی مرد تمیمی به كوفه آمد،قاسم فرزند حبیب بن مظاهركه آن زمان نوجوانی بیش نبود، از او خواست تاسر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن كند. آن مرد نداد. قاسم چندان صبر كرد تازمان تسلط مصعب بن زبیر بر كوفه‌، آن تمیمی را كشت‌. در مقتل منسوب به‌ابومخنف كه بخش عمده‌ای از آن داستانی و بی‌مأخذ است‌، از شهادت دوبرادر حبیب با نام‌های علی و یزید سخن گفته شده است‌.

ـ بنابر خبر منابع موثق‌، در این هنگام حرّ بن یزید ریاحی و زهیر بن قین بر دشمن یورش بردند و با حمایتی كه از یكدیگر می‌كردند، به نبرد با سپاه كوفه ‌پرداختند. پیاده نظام‌ها به حرّ حمله‌ور شده‌، وی را به شهادت رساندند. منابع‌،برخی از رجزهای حرّ را نقل كرده‌اند.

وی در این رجزها از مقاومت خود دربرابر دشمن و عدم فرارش سخن گفته است‌. ابن اعثم می‌گوید: وقتی حرّ مجروح شد، اصحاب او را نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ آوردند در حالی كه‌هنوز رمقی در تن داشت‌. امام دستی بر صورتش كشیدند و فرمودند: أنت‌الحرّ! كما سمّتك أُمّك حرّا، و أنت حرٌّ فی الدنیا و الاَخرة‌.

حكایت آوردن حرّ نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقتل مشهور و منسوب به ابومخنف‌، كاملا متفاوت نقل شده است‌. دشمن چندان حر را تیرباران كردند كه بدنش مانندآبكش شد. آنگاه سر او را قطع كرده و به سوی حسین پرتاب كردند. آنجاست‌كه امام دست به صورت او كشید. این روایت البته داستانی است‌. داستانی‌تر ازآن‌، حكایت مصعب برادر حر و فرزند حر با نام علی است كه دومی در سپاه‌كوفه بود و وقتی دید پدر و عمو به شهادت رسیدند او نیز وارد میدان نبرد شد؛تنی چند نفر را كشت تا كشته شد!

ـ عاقبت ظهر شد و وقت نماز فرا رسید. هنوز زهیر و شماری اصحاب دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شكل نماز خوف ـ اقامه كرد. به‌این ترتیب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالی كه زهیر و سعید بن‌عبدالله حنفی جلوی امام ایستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده‌، آنگاه گروه ‌اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند.

در وقتی كه سعید جلوی امام ایستاده بود، هدف تیر دشمن قرار گرفت‌. بعد از پایان نماز هم‌، هرچه امام به این سوی و آن‌سوی می‌رفت‌، سعید میان امام و دشمن قرار می‌گرفت‌. به همین دلیل‌، چندان‌تیر به وی اصابت كرد كه روی زمین افتاد. در این وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگوید كه من از این رنجی كه می‌برم‌،هدفم نصرت ذرّیه اوست‌.

وی در حالی به شهادت رسید كه سیزده تیر بربدنش اصابت كرده بود. در واقع سعید بن عبدالله بعد از نماز ظهر كه باز درگیری آغاز شده و شدّت گرفت‌، در شرایطی كه حفاظت از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر عهده داشت به شهادت رسید. در اینجا بازهم دشمن به‌تیراندازی به سوی اسبان باقی مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بین برد.

در این وقت زهیر بن قین با رجزی كه خواند بر دشمن حمله كرد. در شعری كه از او خطاب به امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده‌، آمده است كه امام راهادی و مهدی نامیده كه در حال رفتن به ملاقات جدش پیامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علی ـ علیه السلام ـ و عمویش جعفر و حمزه می‌باشد:

أقْدِم هُدِیت هادیًا مهدیًّا
فالیوم‌َ تَلقی جدَّك النبیّا
و حَسَنا و المُرتضی علیّا
و ذالجَناحین الفَتی الكمیّا
و أسدالله الشّهید الحیّا

دو نفر از كوفیان با نام‌های كثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس بر وی حمله كرده او را به شهادت رساندند. در روایتی كه در امالی صدوق آمده‌، گفته شده است كه وی نوزده نفر را كشت تا به شهادت رسید. در مناقب ابن‌شهرآشوب آمده است كه وی یك صد و بیست نفر را كشت‌، سپس به شهادت‌رسید! این آمارها غیر واقعی است كه مانند آن در مناقب ابن شهرآشوب نسبت‌به برخی دیگر از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ نیز داده شده است‌. (خدا داناست‌.)

ـ تا این زمان هنوز شماری از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ سرپا بودند و به‌دفاع از آن حضرت‌، در برابر حملات دشمن مقاومت می‌كردند.

در همین نبردها بود كه یاران‌، تك تك به شهادت می‌رسیدند. خبر كشته شدن این افرادكه حتی ممكن است برخی از آنان‌، پیش از ظهر به شهادت رسیده باشند، بیش‌از همه در فتوح ابن اعثم (و به نقل از آن در مقتل الحسین ـ علیه السلام ـخوارزمی و گاه مناقب ابن شهرآشوب‌) آمده است‌. این قبیل مآخذ، گرچه ‌اخبار ریز قابل توجهی از كربلا به ما می‌دهد، اما می‌باید با تأمّل بیشتری موردبررسی قرار گیرد.

عمرو بن خالد ازدی در شمار چنین افرادی است‌. وی رجزی خواند و جنگید تا به شهادت رسید. فرزندش خالد بن عمرو ازدی نیز پس از پدر به شهادت‌رسید.

خوارزمی از عمرو بن خالد صیداوی نیز یاد كرده و نوشته است‌: وی‌ نزد امام آمد و گفت‌: قصد آن دارم تا به دیگر یاران بپیوندم‌. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به او فرمود: تَقَدَّم فا¤نّا لاحقون بك عن ساعة‌. پیش برو، ما نیز ساعتی‌دیگر به تو خواهیم پیوست‌.

سعد [شعبة‌] بن حنظله تمیمی‌ مجاهد دیگری است كه با خواندن رجزی به‌میدان رفته پس از نبردی به شهادت رسید.

عمیر بن عبدالله مَذْحِجی شهید بعدی است كه رجزی خواند و به میدان رفت‌و به شهادت رسید. سوار بن أبی‌حُمَیر به میدان رفته مجروح شد و شش ماه بعد به شهادت رسید. عبدالرحمان بن عبدالله یَزَنی شهیدی است كه به نوشته ابن اعثم‌، پس از مسلم‌بن عوسجه به شهادت رسیده است‌. شعر وی در میدان‌، مضمون مهمی درتشیع او دارد؛ به طوری كه شاعر خود را بر دین حسین و حسن معرفی می‌كند.

أنا ابن عبدالله من آل یزن‌
دینی علی دین حسین و حسن‌
أضربكم ضَرْب‌َ فتی من الیمن‌
أرجو بذاك الفوز عند المؤتمن‌

زیاد بن عمرو بن عریب صائدی همدانی معروف به ابوثمامه صائدی كه نماز ظهررا به یاد امام حسین ـ علیه السلام ـ آورد، شهید دیگر بعد از ظهر است‌. رجززیبایی از وی توسط ابن شهرآشوب نقل شده است‌.

ابوالشعثاء یزید بن زیاد كندی پیش روی امام حسین ـ علیه السلام ـ در برابردشمن ایستاد و هشت تیر (و در برخی نقلها كه پیش از این گذشت صد تیر)رها كرد كه طی آن دست كم پنج نفر از سپاه كوفه كشته شدند. آنگاه كه دشمن‌درخواست‌های امام حسین ـ علیه السلام ـ را رد كرد، به سوی دشمن تاخت تاكشته شد.

نافع بن هلال بِجِلی كه پیش از این اشاره به نبرد او با تنی چند از كوفیان داشتیم‌،با تیراندازی دقیق خود دوازده تن از سپاه كوفه را كشت تا آن كه بازویش‌شكست‌. دشمن وی را به اسارت گرفت و شمر گردنش را زد. نوشته‌اند كه وی‌روی تیرهایش‌، نامش را نوشته بود و شعارش این بود: «أنا الجملی أنا علی دین‌علی‌». وی در حالی به صورت اسیر نزد عمر سعد آورده شد كه همچنان خون‌از محاسنش جاری بود و فریاد می‌كشید: لو بقیَت‌ْ لی عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتمونی‌؛ اگر بازو و دستی برایم مانده بود، نمی‌توانستید مرا به اسارتدرآورید.

وقتی شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت‌: به خدا سوگند اگر تو مسلمان بودی‌، برای تو دشوار بود كه پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهی‌.ستایش خدای را كه آرزوهای ما را [یعنی شهادت‌] برای اجرا در دست‌بدترین‌ِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وی را به شهادت رساند. گفتنی‌است كه نافع از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ و از تربیت یافتگان مكتب آن‌ حضرت بود.

ـ به تدریج شمار یاران امام اندك و اندك می‌شد. افراد باقی مانده كه‌نمی‌توانستند به جنگ رویاروی با دشمن بروند، تصمیم گرفتند تا كنار امام‌بمانند و تا پیش از شهادتشان‌، اجازه ندهند امام به شهادت برسد. آنان در این‌باره به رقابت با یكدیگر می‌پرداختند (تنافسوا فی أن یقتلوا بین یدیه‌). دوبرادر با نام‌های عبدالله و عبدالرحمان فرزندان عزرة‌ِ الغِفاری كه شاهد این‌اوضاع بودند نزد امام آمدند، و اظهار كردند: دشمن نزدیك شده است‌؛ اجازه‌دهید ما پیش روی شما بجنگیم تا كشته شویم‌.

امام فرمود: مَرْحَبًابكم‌.خوارزمی گفتگوی این دو برادر را با امام طولانی‌تر آورده است‌. آنان باگریه نزد آن حضرت آمدند. امام فرمودند: برای چه می‌گریید. شما تا ساعتی‌دیگر نورچشمان خواهید بود. گفتند: ما برای خود گریه نمی‌كنیم‌؛ برای شمامی‌گرییم كه دشمن این گونه شما را در محاصره گرفته است‌. ابومخنف این‌حكایت را برای دو نفر دیگر با نام‌های سیف بن حارث هَمْدانی و مالك بن‌عبدالله بن سُرَیع نقل كرده كه عموزاده و از یك مادر بودند، نقل كرده است‌.پس از حكایت گریه كردن و پاسخ امام‌، این دو جوان‌، طبق رسم عرب‌، سلام‌خداحافظی دادند: السلام علیك یابن رسول الله‌. حضرت پاسخ داد: و علیكماالسلام و رحمة الله‌. آنان به میدان رفتند، و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

ـ ابن اعثم در اینجا از چند تن از شهدای كربلا یاد كرده كه در مآخذ دیگر شرح‌نبردشان نیامده است‌. از آن شمار یكی عمرو بن مطاع جُعْفی است كه در فتوحاز نبرد، رجز و شهادتش یاد شده است‌. بلاذری و ابومخنف از او نامی به میاننیاورده‌اند. همچنین ابن اعثم از یحیی بن سلیم مازنی یاد كرده كه رجزی‌خواند و عازم نبرد شد تا به شهادت رسید. شهید دیگری كه ابن اعثم از او یادكرده اما بلاذری و ابومخنف نامی از وی نیاورده‌اند، قُرة بن ابی‌قُرة غِفاری‌ است‌. از وی نیز رجزی نقل شده و آمده است‌: فَقاتَل حتی قُتل‌. مورد دیگر، مالك بن انس باهلی‌است كه وی نیز با رجز خوانی به سوی دشمن یورش بردو جنگید تا كشته شد. بیتی از رجز وی جالب است‌:

آل علی‌ّ شیعة الرّحمان‌
آل زیاد شیعة الشیطان‌

احتمال فراوان دارد كه مقصود از مالك بن انس باهلی‌، شخصی با نام أنس بن‌حارث كاهلی یا باهلی باشد كه روایتی از وی در منابع حدیثی سنی آمده واشاره به شهادت وی همراه امام حسین ـ علیه السلام ـ شده است‌؛ روایت چنیناست‌: عن الاشعث بن سحیم‌، عن أبیه‌، عن أنس بن حارث‌، قال‌: سمعت رسولالله (ص‌) یقول‌: ان‌ّ ابنی هذا یُقْتل بأرض العراق‌، فمن أدركه منكم فلینصره‌،قال‌: فقتل أنس مع الحسین‌. انس بن حارث از رسول خدا نقل می‌كند كه آنحضرت فرمود: این فرزندم ـ یعنی حسین ـ در سرزمین عراق كشته می‌شود؛هر كسی او را دریافت‌، حمایتش كند. راوی می افزاید: انس در كنار حسین ـعلیه السلام ـ كشته شد.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، سیاست و دین، شیعیان دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بازخوانی حادثه عظیم عاشورا؛
شب و روز عاشورا بنابر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان است و راویان به وقایع آن روز بزرگ می‌پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ روایت کامل و دقیقِ واقعه عاشورا را به ترتیب زمان و لحظات دردآور شهادت یاران حسین (ع) در «تابناک» بازخوانی می‌کنیم...

 
شب و روز عاشورا بنابر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان است و راویان به وقایع آن روز بزرگ می‌پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ روایت شده عمر بن سعد با انداختن نخستین تیر، رسما جنگ را آغاز كرد و گفت‌: نزد عبیدالله شهادت دهید كه من نخستین تیر را رها كردم‌. عمر بن سعد خطاب به كوفیان گفت‌: منتظر چه هستید! اینان یك لقمه برای شما هستند.

زمانی كه عمربن سعد تیر انداخت‌، دیگر سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازی كردند. (فلمّا رمی عمر، ارتمی الناس‌) به گزارش ابن اعثم‌: باران تیر (و أقبلت السهام كأنّها المطر) از سوی كوفیان به سوی اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ شدت‌گرفت و امام فرمود: اینها قاصد این قوم به سوی شماست‌؛ برای مرگی كه ‌چاره‌ای از پذیرش آن نیست‌، آماده باشید.

پس از آن دو گروه بر یكدیگر حمله ‌كردند و ساعتی از روز را به طور دسته جمعی با یكدیگر جنگیدند، به طوری‌كه بنا به برخی اخبار پنجاه و اندی از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ به‌شهادت رسیدند.

در این وقت‌، امام دستی به محاسنش كشید و فرمود: غضب‌خدا ... بر كسانی كه متحد بر كشتن فرزند دختر پیامبرشان شدند، شدید خواهد بود. به خدا سوگند كه تسلیم آنان نخواهم شد تا با محاسنی خونین خدا را ملاقات كنم (و اللّه ما أجبتهم الی شی‌ء ممّا یریدونه أبدا حتی ألقی الله و أنا مخضّب بدمی‌.)

بلاذری می‌گوید كه امام سوار بر اسبش‌، قرآنی پیش روی خود نهاده بود و همین خشم دشمن را بیشتر بر می‌انگیخت‌. در این وقت‌، عمر بن سعد، حصین بن نمیر تمیمی را همراه پانصد نفر تیرانداز به سوی امام‌حسین ـ علیه السلام ـ فرستاد. تیراندازی اینان سبب شد كه همه اسبان سپاه امام كشته شدند و نیروهای امام پیاده گشتند.

در این حمله‌، بسیاری از اصحاب با تیرهایی كه بر بدنشان فرود آمد، به شهادت ‌رسیده یا زخمی شدند. (فما بقی واحد من أصحاب الحسین الاّ أصاب من‌ رمیهم سهم‌). ابن شهرآشوب اسامی شهدایی را كه در حمله نخست دشمن به ‌شهادت رسیدند، فهرست‌وار آورده است‌.

این افراد جمعا 28 نفر از اصحاب و ده نفر از موالی امام حسین و پدرشان امام علی ـ علیهما السلام ـ بودند كه در مجموع 38 نفر می‌شدند. اینها افرادی هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پیدا نكرده و در تیراندازی نخست كوفیان به شهادت رسیدند. دیدیم‌كه ابن اعثم شمار آنان را بیش از پنجاه نفر یاد كرده است‌.

ـ با شهادت پنجاه نفر در یك حمله دسته جمعی‌، شمار اندكی از یاران امام‌حسین ـ علیه السلام ـ باقی ماندند؛ كسانی كه به نوعی مبارزه تن به تن با سپاه ‌ابن زیاد داشتند. از آن جمله‌، عبدالله بن عمیر كلبی است كه در برابر مبارزه‌خواهی یسار از موالی زیاد بن ابیه‌، پس از كسب اجازه از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ عازم میدان شد.

در همان حال همسرش او را تحریك به جنگ می‌كرد و خطاب به او می‌گفت‌: قاتِل بأبی و أُمّی عن الحسین ذُریّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع‌، اوّل‌ حبیب بن مظاهر و بُرَیْر بن خضیر قصد رفتن به مبارزه را داشتند كه امام اجازه ‌نداد و پس از آن كه عبدالله بن عمیر اجازه خواست‌، امام اجازه رفتن به میدان ‌را به وی داد. وقتی در این نبرد یسار را كشت‌، سالم از موالی عبیدالله به میدان‌ آمد كه به رغم آن كه انگشتان عبدالله كلبی در برابر شمشیر سالم افتاد، اعتنا نكرده‌، او را نیز كشت و در میان میدان شروع به رجز خوانی كرد.

زنش هم‌عمودی در دست گرفته به تحریض او می‌پرداخت و می‌گفت‌: قاتِل دون‌َالطیّبین ذرّیّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عین حال آن‌ها را دعا كرد. یسار و سالم‌، نخستین كشتگان سپاه ابن زیاد بودند.

خبر عبدالله بن‌عمیر به صورتی كه گذشت‌، خبری معتبر می‌نماید. ابن اعثم‌، از وهب بن‌عبدالله بن عمیر كلبی یاد كرده كه همراه مادر و همسرش در كربلا بوده است‌. صورت نقل ابن‌اعثم‌، طبق معمول حماسی‌تر و طبعا غیرقابل قبول‌تر است‌. وهب به میدان می‌رود، می‌جنگد و بر می‌گردد و به مادر می‌گوید: آیا از من‌راضی شدی‌؟

روایت شهادت تک تک یاران حسین در دشت کربلا

مادر می‌گوید: لا، ما رضیت حتی تقتل بین یدی الحسین‌. اومی‌جنگد تا آن كه ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع می‌شود و بعدكشته می‌شود. طبعا نباید این شخص كسی جز عبدالله بن عمیر كلبی باشد كه‌خبر او در منابع معتبر آمده است‌. در امالی صدوق از وهب بن وهب یادمی‌شود كه خود و مادرش نصرانی بودند و به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ مسلمان شدند و به كربلا آمدند. این نیز همان شخص است و خبر یاد شده به‌این صورت چندان قابل اعتماد نیست‌. تلفیقی از این دو خبر را خوارزمی‌آورده است‌. گفتنی است كه عبدالله بن عمیر پس از كشتن یسار و سالم‌، سالم‌می‌ماند تا در حمله بعدی به شهادت می‌رسد كه خبر وی را خواهیم آورد.

پس از آن ابوالشعثاء یزید بن زیاد كِندی كه همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمده و به امام پیوسته بود، عازم نبرد شد. وی زمانی كه مشاهد كرد دشمن همه پیشنهادهای امام را رد می‌كند (حین ردّوا ما سأل‌) به آن حضرت پیوست‌. وی كه تیرانداز ماهری بود، هشت تیر انداخت و پنج نفر را كشت‌. ابومخنف ازتیراندازی‌های گسترده او و مهارتش یاد كرده می‌نویسد: صد تیر انداخت كه‌پنج تای آن خطا نرفت‌.

امام حسین ـ علیه السلام ـ او را دعا كردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را كشته است‌. ابومخنف می‌افزاید: و كان فی أوّل من قتل‌.شعر او این بود:
یا رب‌ّ انّی للحُسَین ناصر
و لابن سعد تارك و هاجر

خود این شعر اشاره به ترك سپاه ابن سعد توسط او و پیوستنش به امام حسین علیه السلام ـ دارد. طبعاً در تقدّم و تأخر برخی از مبارزان و شهادت آنان ‌اختلاف نظرهایی در منابع وجود دارد.

ـ پس از تیرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمیر و ابوالشعثاء، سپاه عبیدالله ‌ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه‌ِ اندك امام نزدیك شدند. افراد باقی مانده از سپاه امام‌، روی زانو نشسته‌، نیزه‌های خود را به سوی اسبان‌گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن‌، شروع به تیراندازی به سوی سپاه‌عبیدالله كرده‌، عده‌ای را كشته و شماری را مجروح كردند.

در این میان عبدالله‌بن حوزه كه فریاد زده‌، بشارت جهنّم به امام حسین ـ علیه السلام ـ داده بود! بانفرین امام‌، در مسیر برگشت‌، از اسب به زیر افتاد و پایش به ركاب گیر كرده‌، همین طور كه حركت می‌كرد، سرش به این سوی و آن سوی خورد تا به‌هلاكت رسید. مسروق بن وائل كه خود ناظر این ماجرا بود، سپاه كوفه را ترك كرده برگشت و بعدها می‌گفت‌: از این خاندان چیزی دیدم كه هرگز حاضر به‌جنگ با آنان نمی‌شوم‌.

(لقد رأیْت‌ُ من أهل هذا البیت شَیئا لا أقاتلهم ابدا).

ـ از آن پس تك تك اصحاب عازم میدان شده و پس از مبارزه به شهادت‌رسیدند. یكی از چهرگان كربلا بُرَیْر بن حضیر هَمْدانی است كه در كوفه به‌سیّد القراء شهرت داشت و از شیعیان بنام این شهر بود. وقتی یزید بن معقل‌مبارز طلبید، بریر عازم نبرد با وی شده‌، چنان ضربتی بر سر او زد كه نه تنهاكلاهخود او را بلكه نیمی از سرش را هم شكافت‌. پس از آن رضی بن منقذعبدی به نبرد وی آمد. ساعتی به هم پیچیدند تا بُرَیْر بر سینه او نشست‌. رضی‌از دوستانش یاری طلبید. در این وقت كعب بن جابر به سوی بریر شتافت ونیزه خود را بر پشت بریر فرو كرد.

روایت شهادت تک تک یاران حسین در دشت کربلا

[عفیف بن زهیر كه خود در كربلا بوده‌،می‌گوید: به كعب گفتم‌: این بریر همان است كه در مسجد كوفه به ما قرآن تعلیم ‌می‌داد.] پس از آن بر وی حمله كرده‌، او را به شهادت رساند. در گفتگویی كه‌میان یزید بن معقل و بریر صورت گرفت‌، یزید به عقاید سیاسی بریر اشاره‌كرده‌، گفت‌:

به خاطر داری كه در كوفه می‌گفتی‌: ان‌ّ عثمان بن عفّان كان علینفسه مُسْرفًا، و ان‌ّ معاویة بن ابی‌سفیان ضال‌ّ مضل‌ّ، و ان‌ّ امام الهدی و الحق‌ّ علی‌ّبن أبی‌طالب‌.

بعدها خواهر كعب به برادرش كعب كه بریر را به شهادت‌رسانده بود، می‌گفت‌: آیا بر ضد فرزند فاطمه جنگیدی و سیّد قرّاء را كشتی‌؟ به‌خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت‌. نوشته‌اند: كعب بن جابر بعدها نیزاز كار خود نادم نبود و تصوّرش بر آن بود كه خیری برای خود كسب كرده‌است‌. كسی در روزگار حكومت مصْعب بن زبیر از وی شنید كه می‌گفت‌: یارب‌ّ! انّا قد وَفَینا، فلا تجعلنا یا رب‌ّ كمن قد غَدَر!؛ خدایا ما به عهد خویش وفاكردیم‌؛ ما را با كسانی كه عهد شكنی كردند، قرار مده‌. ابن اعثم‌، سخن بریر بن‌خضیر را خطاب به كوفیان آورده است كه فریاد می‌زد: نزدیك من آیید ای كشندگان دختر پیامبر خدا (ص‌) و ذرّیه او!

ـ در اینجا بلاذری خبر از نبرد حرّ بن یزید ریاحی داده است‌. در مقتل‌ابومخنف‌ِ (مشهور كه طبعا قصه‌ای و غیر قابل اعتماد است‌) آمده است‌: حرّ ازامام اجازه رفتن به میدان گرفت و گفت‌: فانّی أوّل من خرج الیك و أُحب‌ّ أن‌ أقْتُل‌َ بین یدیك. امام به او اجازه داد. این مطلب كه حرّ نخستین كسی بوده است كه با این استدلال به میدان نبرد رفته‌، در فتوح نیز آمده است‌. این خبر در منابع كهن دیگر نیامده است‌.

ابومخنف می‌نویسد: همان وقت‌، یكی از كوفیان‌ تمیمی با نام یزید بن سفیان‌، كه پیش از آن آرزوی نبرد با حرّ را كرده بود، باآمدن حرّ به میدان‌، او را به مبارزه طلبید. آنان بلافاصله با یكدیگر گلاویزشدند و یزید در همان دم به دست حرّ كشته شد. بلاذری نوشته است كه حرّ دونفر را به نام‌های یزید بن سفیان و مزاحم بن حُرَیث كشت‌. خواهیم دید كه‌برخی منابع‌، قاتل فرد دوم را نافع بن هلال نوشته‌اند. برخی نبرد حرّ را همزمان‌با نبرد زهیر بن قین و نزدیك ظهر عاشورا پس از شهادت حبیب بن مظاهر می‌دانند.

ـ از این پس‌، باقی مانده اصحاب به صورت تك تك در مبارزه تن به تن یا هجوم بخش‌هایی از سپاه ابن زیاد به شهادت رسیدند كه خبر آنها در مآخذ آمده است‌. این افراد شجاعانه می‌جنگیدند و از آنجا كه هیچ گونه تعلّق‌خاطری در آن لحظه به دنیا نداشتند، با تمام وجود به جنگ با افراد رفته ومردانه نبرد می‌كردند.

بعدها یكی از كسانی كه در كربلا همراه عمر بن سعدبود، حكایت چگونه جنگیدن این افراد را شرح داد: كسانی كه دست در قبضه‌شمشیر داشته‌، مانند شیر ژیان بر ما می‌تاختند و قهرمانان را از چپ و راست‌فرو می‌ریختند؛ آنان آماده مرگ بودند؛ امان نمی‌پذیرفتند؛ در مال دنیا رغبتی‌نداشتند؛ هیچ فاصله‌ای میان ایشان و مرگ نبود و در پی مُلْك نبودند. اگر ما دربرابرشان نمی‌ایستادیم‌، همه سپاه را از میان برده بودند.

یكی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ عمرو [یا: علی‌] بن قرظه انصاری‌ بودكه برادرش كنار عمر بن سعد و خودش نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ بود.برادری كه نزد عمر بن سعد بود فریاد زد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را به گمراه كردن برادرش متهم كرد؛ امام فرمود: خدا او را هدایت كرده است‌. آن‌شخص بر امام حسین ـ علیه السلام ـ حمله آورد كه نافع بن هلال در برابرش‌برآمده‌، او را مجروح كرد و بعدها بهبودی یافت‌.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دانشگاه امام صادق(ع) | چگونه امتحان می‌شویم؟-6

پناهیان: خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید/ اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است/ خدا ما را می‌ترساند تا به آغوشش پناه ببریم

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از ششمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

هر تعریفی از زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف ناتمامی است/ نگاه ما به تمام ابعاد زندگی و بندگی باید نگاه «امتحانی» باشد    

  • تعریفِ زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف تکمیل و صحیحی نخواهد بود. اگر بخواهیم زندگی را با همۀ مشخصاتش تعریف کنیم ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، به هر تعریفی از زندگی برسیم، تعریف ناصحیح یا لااقل ناتمامی خواهد بود. به هر تعریفی دربارۀ بندگی و دین و معنویت هم بخواهیم برسیم -مثلاً اینکه دین را مجموعه‌ای از عقاید و احکام و اخلاق بدانیم یا تعاریف دیگری از دین ارائه دهیم- ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، باز هم تعریف ناصحیح یا ناتمامی خواهد بود.
  • اگر بگوییم: «دنیای ما موقتی است» این تعریف تمامی از دنیا نیست. باید بگوییم: فلسفۀ موقت بودن دنیا به این است که دنیا جای امتحان است و دوران امتحان موقت است و نمی‌شود انسان الی‌الابد امتحان شود. پس ما موقتاً در این دنیا زندگی می‌کنیم و دنیا فناپذیر خواهد بود.
  • باید به دنیا و آخرت، مادیات و معنویات و تمام ابعاد زندگی و بندگی یک نگاهِ «امتحانی» داشته باشیم و این نگاه را جاری کنیم. این یک جهان‌شناسی و یک حقیقت محوری در معرفت ما نسبت به زندگی و بندگی است. کما اینکه خداوند می‌فرماید: « الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُم»(ملک/2)
  • ما در زندگی دنیایی خودمان کارها را امتحانی انجام نمی‌دهیم و فقط قسمتهای اندکی از زندگی ما امتحان است. مثلاً وقتی ماشین می‌خریم، امتحانی ماشین نمی‌خریم. یا وقتی رانندگی می‌کنیم، امتحانی رانندگی نمی‌کنیم. فقط همان ساعتی که افسر راهنمایی دارد از ما امتحان می‌گیرد که ببیند گواهینامه به ما بدهد یا نه، مشغول امتحان هستیم.
  • مثلاً در امتحان رانندگی، وقتی در جایی که تابلوی پارک ممنوع وجود دارد، افسر به شما می‌گوید «اینجا پارک کن» دارد امتحان می‌گیرد که ببیند خلاف مقررات رفتار می‌کنی یا نه؟ ولی بعد از گرفتن گواهینامه، بقیۀ ساعت‌هایی که رانندگی می‌کنیم، علائم و مقررات راهنمایی-رانندگی دیگر برای امتحان کردن ما نیست-بلکه برای نظم دادن به ترافیک است- ولی دین شبیه مقررات راهنمایی رانندگی نیست، دین اساساً امتحان است.
  • ما در زنگی عادی خودمان دائماً در حال امتحان به سر نمی‌بریم. به همین دلیل نسبت به اینکه «اساساً همۀ حیات ما امتحان است» غفلت داریم.
  • در زندگی هر اتفاقی که برای ما رخ می‌دهد، برای این است که خدا به واسطۀ آن اتفاق، از ما امتحان بگیرد. اگر خدا به تو پول می‌دهد، این پول مالِ تو نیست؛ امتحان تو است. اگر پول نمی‌دهد باز هم امتحان تو است. فقیر بودن تو، نسبت به این واقعیت که تو داری با این فقر امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است. بیماری تو نیز نسبت به این واقعیت که تو داری با این بیماری امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است.
  • وقتی می‌گوییم «به همه‌چیز نگاه امتحانی داشته باش» یعنی: اول موضوع امتحان را وسط بیاور، بعد مالکیت و امکانات دنیایی خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد دارایی و فقر خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد استعدادهای خودت را وسط بیاور.

«اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست؛ باید بگوییم «اینها امتحان است»

  • امام صادق(ع) در حدیث عنوان بصری می‌فرماید: «حقیقت عبودیت سه چیز است: اول اینکه خودت را در آنچه خدا به تو داده است مالک ندانی؛ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ»(بحارالانوار/1/225) حتی این تعبیر که می‌گویند: «اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست. باید بگوییم: «اینها امتحان است». 
  • صفت دیگری که حضرت برای حقیقت عبودیت بیان می‌فرماید این است که: «عبد برای خودش نقشه نمی‌کشد؛ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ‏ تَدْبِیراً»(همان) حالا چرا برای خودش نقشه نمی‌کشد؟ چون می‌داند همیشه در امتحان قرار دارد. و در ادامۀ روایت هم سومین ویژگی را این‌گونه بیان می‌فرماید: «همۀ اشتغال او به انجام دادن امر و نهی الهی است؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه»(همان) باز هم به خاطر اینکه می‌داند همه‌چیز امتحان است.  ‏
  • در روایت فوق، هر سه ویژگی در واقع به حقیقت عبودیت برمی‌گردد، و می‌توان گفت تعبیر دیگری برای همان امتحان الهی است.

«با خدا باش» یعنی با خدایی که هر لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد زندگی کن/ خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید

  • این همه به ما توصیه می‌کنند و می‌گویند: «با خدا باشید» یعنی چه؟ برای اینکه با خدا باشیم باید چه کار کنیم؟ باید با امتحان الهی زندگی کنید. معنای «با خدا باش» این است: با این خدایی که دائماً و لحظه به لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد، زندگی کن و ببین که خداوند 24 ساعته دارد به واسطۀ مقدرات و اتفاقات مختلف زندگی، از تو امتحان می‌گیرد. وقتی موضوع امتحان را وسط می‌کشیم، با خدا بودن معنا می‌دهد. در این صورت خدا را می‌بینی، خدا را حسّ می‌کنی و با او زندگی می‌کنی. می‌فهمی که خدا با مقدراتش دارد با تو حرف می‌زند. می‌فهمی که خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید.
  • یکی از معانی یا ابعاد امتحان یا یکی از لوازم امتحان «تمرین دادن» است. همین‌که خداوند ما را به یک رفتار خوب(مثل وضو گرفتن و نماز خواندن) وادار می‌کند، در واقع دارد ما را تمرین می‌دهد و این هم یکی از ابعاد امتحان است. مثلاً ما را به شکر کردن وادار می‌کند و به ما تمرین می‌دهد. همیشه امتحان نباید با حادثه توأم باشد، همین تمرین‌های مداوم هم امتحان است.
  • گاهی خداوند به ما نعمت‌هایی می‌دهد تا ببیند ما با این نعمات چگونه برخورد می‌کنیم؛ شکر می‌کنیم یا نه؟ مثلاً وقتی داری با این آب لطیف وضو می‌گیری، از بابت همین نعمتِ آب، خدا شکر کن و بگو: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‏ جَعَلَ‏ الْمَاءَ طَهُوراً»(فقه منسوب به امام رضا(ع)/69/دعای هنگام وضو)

خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟/اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است

  • در جلسات قبل دربارۀ هدف امتحان بحث کردیم و گفتیم که هدف امتحان به یک تعبیر «خلع تکبر از دل انسان» است. حالا بحث ما به اینجا رسیده که بگوییم: «خداوند چگونه از ما امتحان می‌گیرد؟» یا «خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟»
  • یکی از مشهورترین آیات قرآن دربارۀ انواع امتحانات الهی این آیه است: «شما را امتحان می‌کنم به چیزی از ترس، گرسنگی، نقص اموال و انفس و ثمرات؛ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»(بقره/155)
  • در این آیۀ قرآن اولین امتحان که گویا شایعترین نوع امتحان الهی است، ذکر می‌شود. این امتحان معمولاً به شدت مورد غفلت است، یعنی نه فقط اساساً خود موضوع امتحان مورد غفلت است، بلکه این مورد از امتحانات الهی که شایعترین امتحان است نیز مورد غفلت است. این امتحان به حوادث بیرونی هم ربط ندارد بلکه به‌طور دائم در درون روح ما جاری است.
  • پس اولین نوع امتحان خداوند متعال از ما امتحان با ترس است؛ یعنی اینکه خداوند به صورت‌های مختلف ما را می‌ترساند.

بسیاری از امتحانات ما بلا نیست، بلکه ترس از بلا است/ خدا تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد

  • بسیاری از امتحانات ما «بلا» نیست، بلکه «ترس از بلا» است. بسیاری از امتحانات ما نعمت نیست، بلکه ترس از «از دست دادن نعمت» است یا ترس از نرسیدن به نعمت است. پس بدان که دارند تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد. وقتی خدا تو را می‌ترساند؛ نترس. وقتی خدا تو را می‌ترساند، می‌خواهد ببیند تو با این ترس چگونه برخورد می‌کنی، پس نترس.
  • معمولاً این سؤال مطرح می‌شود که تکلیف ما در مقابل ترس چیست؟ وقتی امتحانِ ترس برای ما پیش آمد، آیا در مواجهه با این امتحان الهی، ما باید بترسیم و فاصله بگیریم؟ آیا باید این ترس را کنار بگذاریم و اصلاً نترسیم؟ یا اینکه باید برعکسِ ترس عمل کنیم؟ بعداً در این‌باره صحبت خواهیم کرد.

خیلی از بلاهایی که از آنها می‌ترسیم هرگز بر سرِ ما نخواهد آمد ولی ما با ترسیدنِ بی‌جا در امتحان ترس مردود می‌شویم

  • بسیاری از بلاهایی که ما از آنها می‌ترسیم بر سرِ ما نخواهد آمد و در تمام طول زندگی هم بر سرِمان نمی‌آید ولی ما بیهوده  می‌ترسیم، لذا ما در همان «ترس از بلا»، در امتحان الهی مردود می‌شویم.
  • خداوند یک‌سری بلا انتخاب کرده است که به بندگانش بدهد؛ برای هر کسی بلاهای مخصوص خودش را در نظر گرفته است. یک‌سری هم نعمت، برای بندگانش در نظر گرفته است و جدای از این نعمت‌ها و بلاها، یک‌سری هم ترس به بندگانش می‌دهد.  
  • در امتحان بلا باید صبر کنیم و این صبر خیلی اهمیت دارد. ولی از آن بالاتر این است که در امتحان ترس، نترسیم. گاهی اصلاً کار به صبر نمی‌کشد، چون هنوز خدا بلایی نفرستاده است که ما صبر کنیم بلکه فقط یک‌مقدار با دل ما بازی کرده تا ببیند می‌ترسیم یا نه؟ یعنی هنوز کار به عالمِ بیرون نرسیده است، در همان عالمِ درونِ ما(در دلِ ما) امتحان ترس گرفته می‌شود.

هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است/ با امتحان ترس چگونه برخورد کنیم؟

  • وقایع بیرونی و حوادث زندگی فقط در لحظات خاصی ما را درگیر می‌کنند ولی امتحان ترس از درونِ وجود خودمان ما را درگیر می‌کند و همیشه در وجود ما جاری است. لذا هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است.
  • حالا با این امتحان چگونه باید برخورد کنیم؟ اولاً بگو: این فقط ترس است و معلوم نیست واقعیت داشته باشد. ثانیاً وقتی که ترسیدی برگرد و آن مقدمات کلّی که از ابتدا به تو یاد داده‌اند، دوباره مرور کن. مثلاً اینکه: خدا مرا دوست دارد، خدا مرا می‌بیند و هوای مرا دارد. خدا با من دشمن نیست.

چرا خدا ما را می‌ترساند؟ /1) خدا ما را می‌ترساند تا به آغوش خدا پناه ببریم

  • چرا خداوند ما را می‌ترساند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید دوباره به فلسفۀ امتحان مراجعه کنیم. گفتیم هدف امتحان «خلع تکبر از دل انسان» است و همین ترس، می‌تواند مقدار زیادی از تکبر انسان را بریزد. به تعبیر عامیانه، ترس برای این است که به ما بگوید: «کوچولو! برو بغل خدا»
  • هر وقت ترسیدی، نماز بخوان، یعنی مستقیم به سراغ هدف امتحان برو و سر به سجده بگذار و در مقابل خداوند تواضع کن. در این صورت قوّت قلب پیدا خواهی کرد. وقتی می‌خواهید مناجات کنید، مثل یک نوزاد یا بچه‌ای که در بغل بابا و مامان خودش است، خودتان را به خدا بچسبانید. باید یک کمی از امیرالمؤمنین(ع) و امام سجاد(ع) یاد بگیریم و ببینیم که آنها درِ خانۀ خدا چگونه مناجات می‌کردند.
  • متاسفانه ما خیلی اوقات هنگام مناجات بادی به غبغب می‌اندازیم و اصلاً با خداوند ارتباط نمی‌گیریم. انگار داریم با خدا مذاکره می‌کنیم! گویا خودمان را هم‌قدّ خدا می‌دانیم! انگار با رفیق خودمان داریم مذاکره می‌کنیم! درحالی که باید باور کنیم ما «کوچکِ خدا» هستیم. اگر خدا ما را می‌ترساند برای این است که به آغوش خدا پناه ببریم.

2) برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس به فعلیت می‌رسد/ حق نداریم طوری بترسیم که روان‌پریش شویم

  • گفتیم هدف امتحان-از یک نگاه دیگر- این است که استعدادهای بالقوۀ انسان به فعلیت برسد. برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس بالفعل می‌شود. ترس در به فعلیت رساندن استعدادهای ما نقش مهمی دارد. ترس، انسان را وادار به فعالیت می‌کند.
  • البته این مسأله هم راه و روش خاصی دارد و خیلی مهم است که ما «چگونه بترسیم». ما حق‌ّ نداریم طوری بترسیم که اعصاب‌مان به‌هم بریزد و دچار استرس شویم.ما حقّ نداریم طوری بترسیم که روانپریش شویم. حقّ نداریم طوری بترسیم که ارتباط ما با خدا هم قطع شود و به یأس برسیم. فقط یک‌طوری باید بترسیم که این ترس ما را به حرکت و فعالیت وادار کند. نه اینکه طوری بترسیم که این ترس ما را نابود کند.

تربیت کردن فرزند صرفاً با ترساندن، اشتباه است

  • ممکن است مادرها به صورت ژنتیک، یک‌مقداری ترس‌شان نسبت به پدرها بیشتر باشد. لذا باید مراقب باشند این ترس را بی‌حساب و کتاب به فرزندان خود منتقل نکنند. اصلاً ما گاهی اوقات که می‌خواهیم فرزندان خود را تربیت کنیم، صرفاً با ترس تربیت می‌کنیم ولی نباید این‌طور باشد.
  • مادرهای محترم این‌قدر بچه‌های خود را در کودکی نترسانند و آنها را به ترسیدن عادت ندهند. برخی پدر و مادرها وقتی می‌خواهند شرّ اذیت بچه را از سر خودشان کم کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که او را می‌ترسانند. در این صورت بچه ترسو بار می‌آید و شخصیت او نابود می‌شود.
  • وقتی می‌گوییم که خداوند ما را با ترس امتحان می‌کند، معنایش این است که بسیاری از بلاها اصلاً بر سر ما نمی‌آید، فقط ترسِ آن بلاها می‌آید. و همین معرفت، کلّی به انسان آرامش می‌دهد و خیال او را راحت می‌کند. بدان که دراغلب ترس‌ها خطری متوجه ما نیست، پس آرام باش.

ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد و ما را ذلیل غیرخدا کند زشت است

  • می‌دانید چرا می‌خواهم در مورد ترس، به خودمان آرامش بدهم؟ چون می‌ترسم ما در اثر ترس -به‌جای اینکه اول به آغوش خدا پناه ببریم- اول به سراغ اسباب و وسایل برویم، اول از خدا دور بشویم، اول به این و آن التماس کنیم، اول ذلیل و حقیر دیگران بشویم، اول از مستکبرین عالم بترسیم و زمین بخوریم و خاک بر سرِ این ترس که بدترین ذلتی است که انسان می‌تواند دچارش شود.
  • درست است که اصلِ امتحان ترس خوب است ولی مشکل ما این است که وقتی می‌ترسیم، به آغوشِ خدا پناه نمی‌بریم بلکه وقتی می‌ترسیم، بیشتر از خدا دور می‌شویم و کافر می‌شویم. اگر وقتی ترسیدیم، اول به سراغ خدا رفتیم، معلوم است که خدا به ما آرامش می‌دهد.
  • ترس باید باشد ولی ترس باید ما را به آغوش خداوند متعال برساند و الا ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد آن ترس زشت است. ترسی که ما را ذلیلِ غیر خدا کند، آن ترش زشت است. پس طوری نترس که ارتباط تو با خدا قطع شود و به‌جای آن برای برطرف کردن ترس خودت به سراغ غیرخدا بروی.

ترس به‌طور مطلق زشت نیست/ ترسی که ما را به آغوش خدا ببرد ممدوح است

  • ترس به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا هم به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا و ترس از آخرت و ترس از بلاها، باید ما را به آغوش خدا ببرد و اگر چنین شد، این ترسِ ممدوحی است. اصلاً انسان عاقل، محتاط می‌شود و بیهوده خطر نمی‌کند.
  • بترس و به سراغ خدا برو! اگر از فقر می‌ترسی، صدقه بده. در روایت دارد که صدقه بدهید تا فقر شما برطرف شود(امام باقر(ع): الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعَانِ سَبْعِینَ مِیتَةَ سَوْء؛ خصال/1/48)
  • نمی‌شود مطلقاً گفت که ترس خوب است یا بد است-خوب و بد بودنش به خودمان بستگی دارد- ولی باید بدانیم که خداوند این ترس را در زندگی ما تعبیه کرده است.

«ترس شدید» ناشی از «ضعف شخصیت» و «ضعف ارتباط انسان با خدا» است

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «شدتِ جبن از ضعف شخصیت(ناتوانیِ نفس) و ضعف یقین است؛ شِدَّةُ الْجُبْنِ‏ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیَقِین‏»(عیون‌الحکم/ص298) دقت کنید که وقتی می‌فرماید «شدتِ جبن» یعنی ترس معمولی شامل این تحلیلِ حضرت نمی‌شود ولی اگر ترس زیاد باشد، تحلیلش این خواهد بود که:
  • 1- این انسان ضعف شخصیت دارد و آدم عاجزی است. خوب بار نیامده است، خوب تربیت نشده و رشد نکرده است. برای رشد استعدادهای خودش برنامه‌ریزی خوب نداشته است. «ما می‌توانیم» را درک نکرده است.
  • 2- ارتباط این انسان با خدا ضعیف یا غلط است.
  • هر وقت ترسیدی به نفس خودت مراجعه کن و قوای خودت را پیدا کن و استعدادهای بالقوۀ خودت را بالفعل کن. کمااینکه گفتیم فلسفۀ امتحان، به فعلیت رساندن قوای وجودی انسان است.
  • حضرت امام(ره) می‌فرمود: من هیچ وقت احساس ترس را تجربه نکرده‌ام. لذا هیچ ترسی نمی‌توانست ایمان حضرت امام(ره) را به چالش بکشاند. (اگر من خداى نخواسته، یكوقتى دیدم كه مصلحت اسلام اقتضا مى‏كند كه یك حرفى بزنم، مى‏زنم و دنبالش راه مى‏افتم و از هیچ چیز نمى‏ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسیده‏ام. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسیدند؛ من آنها را تسلیت مى‏دادم كه نترسید؛ صحیفه امام/ج1/ص293)
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «ترس،یک ذلتِ ظاهر است؛الْجُبْنُ‏ ذُلٌ‏ ظَاهِر»(عیون‌الحکم/ص25) این واقعیت را دربسیاری ازامور مانند جنگ‌ها می‌توان مشاهده کرد. همین الان هم می‌توان دید که درخیلی ازمسائل زندگی مانند بیماری،ترس واقعاً نابودکننده است.

مسئولی که اهل ترس باشد، جامعه را به تباهی خواهد کشید/ از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است شخصیت ترسویی دارند

  • برخی از ویژگی‌هایی که برای مسئولین شمرده می‌شود، کمبودش تا اندازه‌ای قابل تحمل است، و اگرچه بعضا باعث کندی پیش‌رفت می‌شود، اما عامل عقب‌گرد نمی‌شود، ولی اگر مسئولی اهل ترس بود، او را هرگز سر کار نگذارید. چون او جامعه را به تباهی خواهد کشید. آن‌هم جامعه‌ای که این‌همه دشمن دارد.
  • مسئول مملکتی باید شجاع باشد. روی این شجاعت، خیلی تأمل کنید. شجاعت یکی از ویژگی‌های عجیب و غریب در اخلاق است. البته این شجاعت را نباید با «تهوّر» اشتباه بگیرید. احتیاط هم خیلی چیز خوبی است ولی اگر زیادی باشد، به ترس منجر می‌شود؛ هرچند آن را به محتاط بودن توجیه کنند.
  • از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است که به لحاظ شخصیتی آدم‌های ترسویی هستند. ولی این ترسِ خود را توجیه می‌کنند و برایش توجیه می‌تراشند. مثلاً می‌گویند: «این‌کار الان معقول نیست!» درحالی که آدم ترسو، عقلش هم زائل می‌شود.

نتیجۀ عکس‌العمل خوب مؤمنین در جنگ احد/ اگر از دشمن نترسید، خدا شرّ دشمن را از سرتان کم می‌کند

  • خداوند دربارۀ اتفاقی که بعد از جنگ اُحد افتاد، می‌فرماید: «مؤمنین کسانی هستند که وقتی منافقین به آنها می‌گویند، مردم(مشرکین) علیه شما جمع شده‌اند، از آنها بترسید! -عکس‌العمل مؤمنین این است که- ایمان‌شان بیشتر می‌شود و می‌گویند: خدا برای ما کافی است؛ الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیل»(آل‌عمران/173) در این آیه منظور از «ناس» اول منافقین هستند و منظور از «ناس» دوم، دشمنان هستند.(رک: تفسیر المیزان و نمونه، ذیل همین آیه)
  • در این قضیه واقعاً قرار بود دشمنان به این مؤمنین حمله کنند. ولی خداوند –به خاطر همین عکس‌العمل خوبِ مؤمنین- این بلا را از سرِ مؤمنین برداشت. اگر این امتحان(جنگ) را خداوند برای مؤمنین مقدر نکرده باشد، دشمن هرگز نمی‌تواند به آنها حمله کند. مثلاً وسط راه مشکلی یا اتفاقی برای دشمن پیش می‌آید و از حمله منصرف می‌شوند(شبیه همین قضیه احد). پس اگر موضوع امتحان را وسط بیاوریم به این نتیجه می‌رسیم که وقتی خدا بخواهد ما را به وسیلۀ حملۀ دشمن، امتحان کند، طرفِ ما در این حادثه، اول خداوند است و تکلیف ما در این امتحان الهی این است که برویم و بجنگیم.
  • خداوند در آیۀ بعدی می‌فرماید: اوضاع را من تغییر دادم و نگذاشتم به اینها ضرری برسد، چون اینها نترسیدند و گفتند خدا برای ما کافی است.؛ فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ(آل‌عمران/174) اگر به این آیات توجه کنید متوجه می‌شوید که در واقع خداوند دارد به ما آدرس می‌دهد و می‌گوید: «اگر شما از دشمن نترسید، من شرّ دشمن را از سر شما کم می‌کنم»
  • در آیۀ بعد می‌فرماید: «این شیطان است که دوستان خودش را می‌ترساند، از آنها نترسید، از من بترسید؛ إِنَّمَا ذَالِكُمُ الشَّیْطَانُ یخَُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِین»( آل‌عمران/175) دقت کنید که در اینجا نفرموده است که شیطان مؤمنین را می‌ترساند، بلکه فرموده است که شیطان دوستان خودش را می‌ترساند. پس هر کسی توسط شیطان دچار ترس شد، خودش را رفیق شیطان بداند.

هرچقدر شما نترسید، دشمن بیشتر از شما می‌ترسد/ بسیاری از مشکلات امام زمان(ع) با ترس دشمن حلّ می‌شود، نه با اسلحه

  • امروز هم باید مطمئن باشید که دشمن واقعاً از ما می‌ترسد. هرچه این ترس دشمن بیشتر باشد، مشکلات ما کمتر خواهد شد. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: «امام زمان(ع) با ترسی که دشمن از او پیدا می‌کند، یاری می‌شود‌؛ القَائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ»(کمال‌الدین/1/331) بسیاری از مشکلات مولای ما امام زمان(ع) با ترسیدن دشمن از ایشان حلّ می‌شود؛ نه با اسلحه و لشگریان حضرت.
  • همین الان هم اگر شما دلِ خودتان را قُرص و محکم کنید، می‌بینید که یک‌دفعه‌ای همه(دشمنان شما) از شما می‌ترسند و وقتی ترسیدند، خطا می‌کنند و دچار اشتباه می‌شوند و نمی‌توانند علیه شما اقدام کنند. بنابراین از دشمن نترسید.

در کربلا هرچه یاران حسین(ع) بیشتر حماسه می‌آفریدند، کفر دشمن بیشتر در می‌آمد

  • در روز عاشورا، اصحاب حضرت تصمیم گرفته بودند برای امام حسین(ع) افتخار بیافرینند. لذا هر کدام‌شان یک خلاقیت ویژه‌ای به خرج می‌داد. مثلاً یکی از آنها در رجزخوانی در مقابل دشمن، خودش را با مولای خودش حسین(ع) معرفی می‌کرد و می‌گفت: «أَمِیرِی‏ حُسَیْنٌ‏ وَ نِعْمَ الْأَمِیر»(مناقب آل‌ابیطالب(ع)/4/104) یعنی افتخار من این است که مولای من حسین(ع) است.
  • یکی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) وقتی می‌خواست به میدان برود، نه‌تنها زره نپوشید، بلکه پیراهن خودش را هم درآورد و به میدان رفت. قطعاً می‌دانست که او را قطعه‌قطعه خواهند کرد. ولی با این شرایط به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و به شهادت رسید.
  • هرچقدر در جبهۀ امام حسین(ع) از خودشان زیبایی نشان می‌دادند، جبهۀ مقابل رذالتش بیشتر می‌شد و کفرش بیشتر در می‌آمد و حقارت خودش را می‌فهمید. ولی من به یاران حسین(ع) می‌گویم: این‌قدر به زیبایی، حماسه نیافرینید، چون این دشمن نامرد بیشتر کفرش در می‌آید و بعد از شهادت شما، همۀ کینۀ خود را سرِ بچه‌های حسین(ع) خالی می‌کنند..




نوع مطلب : حدیث، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکوفا کردن استعدادهای مردم در بستر سختی‌های امتحان وظیفۀ مدیران و سیاستمداران جامعه است

  • اگر یک سیاستمدار، به کشف استعدادهای جامعه نپردازد، گناهش از گناهان فردی مردم(هر نوع گناه فردی) بیشتر است. متاسفانه دین هنوز در جامعۀ ما به خوبی معرفی نشده است و الا بی‌تردید باتقواترین مردم در بدنۀ مدیریتی جامعه قرار می‌گرفتند؛ ولی الان این‌طور نیست. البته الان از این مدیران خوب داریم، ولی این تعداد برای جامعۀ ما کم است.
  • وقتی ما با امتحان مواجه می‌شویم یعنی با یک سختی معقول مواجه شده‌ایم که می‌خواهد استعدادهای ما را شکوفا کند و این شکوفا کردن استعدادها مسئولیت مدیران، و سیاستمداران جامعه است. اما در برخی از قرآن کریم می‌بینید که برخی از سرپرستان جامعه و مدیران ذی‌نفوذ و یا سیاسیتمدارانی که سرپرست هم نیستند، چه خیانت‌هایی مرتکب می‌شوند! خداوند در قرآن کریم از دست این خیانتکاران شکایت می‌کند.
  • در سورۀ نساء می‌فرماید: «وقتی فرمان قتال صادر می‌شود و برای آنها جنگ نوشته می‌شود(که یک امتحان سخت است) گروهی از آنان دچار وحشت می‌شوند و همان قدر كه از خدا مى‏ترسیدند بلكه بیشتر از آن، از دشمنان می‌ترسند. بعد به خدا می‌گویند: خدایا چرا برای ما جنگ نوشتی؟ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ»(نساء/71) اینها کسانی هستند که مدام می‌گویند: «ما نمی‌توانیم! ما از عهدۀ این جنگ برنمی‌آییم!»
  • در فرمایشات حضرت امام(ره) می‌توانید ببینید که همین قتال یا جنگ، چقدر مردم را رشد می‌دهد. البته مردم خودشان از جنگ استقبال نمی‌کنند، بلکه جنگ به آنها تحمیل می‌شود. درست است که ما نباید خودمان جنگ و سختی بی‌جا به خودمان تحمیل کنیم ولی نباید از جنگ، زبونانه فرار کنیم.

ب) جنگ روانی «اشعث بن قیس» برای تلقین «ما نمی‌توانیم» به مردم

ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، ریشه‌اش اشعث بود»

  • حالا یک شخص و یک نمونۀ تاریخی را در این‌باره معرفی می‌کنیم. باید این تیپ افراد را بشناسید. البته ما به دنبال مصادیق آن در جامعۀ خودمان نیستیم، و نمی‌خواهیم کسی را متهم کنیم، منتها اگر معارف دینی را در جامعه منتشر کنیم و معارف عمومی در این زمینه زیاد شود، خود به خود این افراد لو می‌روند، کمااینکه گفته‌اند: «چوب را که برداری، گربه‌دزده فرار می‌کند»
  • یکی از شخصیت‌هایی که خیلی جای بررسی دارد و باید دقیق شناخته شود، «اشعث بن قیس» است. ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، یک رکنش اشعث بوده است؛ كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ»(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/278)
  • اشعث از فرماندهان سپاه علی(ع) بود. امام صادق(ع) می‌فرماید: «اشعث شریک خون امیرالمؤمنین(ع) بود، و دخترش به امام حسن(ع) سم داد، و پسرش در خون حسین(ع) شریک بود»( إِنَّ الْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِكَ فِی دَمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ ابْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ الْحَسَنَ ع وَ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ شَرِكَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ ع؛ کافی/8/167 و شرح حال اشعث: مكاتیب الائمة/1/221)

یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا اشعث در کنار شماست؟

  • اصلاً یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا شخصی مثل اشعث دور و اطراف شماست و با شما همکاری می‌کند؟(نامۀ رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): فَلَمَّا حَمِیَتِ الْحَرْبُ وَ ذَهَبَ الصَّالِحُونَ؛ عَمَّارُ بْنَ یَاسِرٍ وَ أَبُو الْهَیْثَمِ بْنِ التَّیَّهَانِ وَ أَشْبَاهِهِمْ، اشْتَمَلَ عَلَیْكَ مَنْ لَا فِقْهَ لَهُ فِی الدِّینِ وَ لَا رَغْبَةً فِی الْجِهَادِ، مَثَلُ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَ أَصْحَابُهُ وَ استَنزَلوكَ حَتَّى رَكَنْتُ إِلَى الدُّنْیَا، حِینَ رُفِعَتْ لَكَ الْمَصَاحِفِ مَكِیدَةُ)(انساب‌الاشراف/2/370) (موسعة‌التاریخ‌الاسلامی/5/240)
  • البته خوراج دربارۀ اشعث درست می‌گفتند، ولی امیرالمؤمنین(ع) به خاطر فضای جامعه نمی‌توانست این شخص را از خودش دور کند و لذا مجبور بود او را در کنار خودش تحمل کند.

مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود!/ نقش کلیدی اشعث در پایان دادن به جنگ صفین/اشعث: به خاطر مصلحت جامعه «ما نمی‌توانیم» به جنگ ادامه دهیم

  • خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین می‌گویند که معاویه قرآن‌ها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود. شب قبل از اینکه قرآن‌ها بالای نیزه برود، اشعث این سخنرانی را-که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانیم- انجام داد و جاسوس‌های معاویه به او خبر دادند و وقتی معاویه این سخنرانی اشعث را شنید، گفت: دیگر قضیه حل شد، از فردا قرآن‌ها را عَلَم می‌کنیم و کار تمام می‌شود.(...فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ مُعَاوِیَةَ قَالَ أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَدَبَّرَ تِلْكَ اللَّیْلَةَ مَا دَبَّرَ مِنْ رَفْعِ الْمَصَاحِفِ عَلَى الرِّمَاحِ؛ بحارالانوار/32/531) و (فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ إلیهِ بِخُطْبَةِ الأشْعَثِ فقال: أصابَ و رَبِّ الكعبة لَئِنْ نَحنُ التَقینا غَداً لتمِیلَنَّ...اربِطُوا المَصاحِفَ علَى أطرافِ القَنا؛ وقعه الصفین/481)
  • قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و خلاصۀ صحبت اشعث در این سخنرانی هم این بود که: «ما نمی‌توانیم به جنگ ادامه دهیم» آن‌قدر قسم و آیه آورد که: «به خدا قسم که من نه از مرگ می‌ترسم و نه دشمنی من با معاویه و شام کم شده است ولی به خاطر مصلحت جامعه می‌گویم که ما نمی‌توانیم به این جنگ ادامه دهیم»(وقعة الصفین/481؛ عین سخنان اشعث در ادامه خواهد آمد) وقتی این سخنرانی به گوش معاویه رسید، معاویه دستور داد قرآن‌ها را سر نیزه‌ها کنند.(وَ قَدْ كَانَ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ بَدَرَ مِنْهُ قَوْلُ لَیْلَةَ الْهَرِیرِ، نَقَلَهُ الناقلون إِلَى مُعَاوِیَةَ، فَاغْتَنِمْهُ وَ بَنَى عَلَیْهِ تَدْبِیرِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَشْعَثَ خَطَبَ أَصْحَابِهِ مِنْ كِنْدَةَ...؛ شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214 و نیز عبارت پیشین از وقعة الصفین: فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ... ) پس قرآن سرِ نیزه کردن، علتِ اصلی نبود، در واقع اشعث بود که شب قبل، کار را تمام کرده بود.

اشعث سخنرانی کرد تا مردم را متقاعد کند که «ما نمی‌توانیم»/ خدا نکند کسی که این حرف‌ها را می‌زند، یک سابقه‌ای هم داشته باشد!

  • اشعث در این ماجرا دو کار انجام داد: یکی همین سخنرانی بود که برای مردم صحبت کرد و یکی هم صحبتی بود که جلوی همه با امیرالمؤمنین(ع) انجام داد.
  • سخنرانی اشعث برای مردم این بود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِینُهُ وَ أُومِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَیْهِ وَ أَسْتَنْصِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَخِیرُهُ وَ أَسْتَهْدِیهِ وَ أَسْتَشِیرُهُ وَ أَسْتَشْهِدُ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ»(وقعة الصفین/480وشرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214) این عبارت‌های قشنگ چنین شخصیت معلوم الحالی در بیان اعتقادات و ایمانش می‌گوید و این شهادتین که در ابتدای سخنرانی خود می‌گوید، از همان ابتدا، انسان را به شکّ می‌اندازد که احتمالاً یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه دارد.
  • اشعث در ادامۀ صحبت‌هایش توضیح می‌دهد که الان وضع ما مسلمین، وضع بدی است و بعد می‌گوید: «بالاخره سنّ و سالی از من گذشته است ولی هیچ روزی را مثل امروز ندیده‌ام؛ یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ‏ مَا قَدْ كَانَ فِی یَوْمِكُمْ هَذَا الْمَاضِی وَ قَدْ فَنِیَ فِیهِ مِنَ الْعَرَبِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغْتُ‏ مِنَ‏ السِّنِ‏ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ أَبْلُغَ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَ هَذَا الْیَوْمِ قَطُّ»(همان)
  • بعد می‌گوید: «به خدا قسم من این حرف‌ها را به خاطر ترس از مرگ یا فرار از جنگ نمی‌گویم؛ أما و اللَّه، ما أقولُ هذه المَقالَةَ جَزَعاً مِنَ الحَرب»(همان) خدا نکند کسانی که این حرف‌ها را می‌گویند، یک سابقه‌ای هم داشته باشند! دیگر کسی نمی‌تواند حریف‌شان شود. مثلاً می‌گویند: آن وقتی که ما داشتیم کتک می‌خوردیم، شماها کجا بودید؟!

اشعث: اگر ما در این جنگ از بین برویم، زن و بچه‌های ما بی‌سرپرست می‌شوند/معاویه به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد

  • بعد گفت: «من یک آدم مسن هستم(و یک چیزهایی را می‌بینم که شما نمی‌بینید) من به زنان و بچه‌هایی نگاه می‌کنم که اگر ما در جنگ از بین برویم، آنها دیگر چه سرپرستی دارند؟ و خدایا تو می‌دانی که این نظر من به خاطر مردم است نه به خاطر خودم! و از سرِ ترس این سخنان را نگفتم؛ وَ لكنِّی رَجُل مُسِنٌّ أخافُ علَى النِّساء و الذّراری غَداً إذا فَنینا اللَّهمَّ إنَّك تَعْلَمُ أنِّی قَدْ نَظَرْتُ لِقَوْمِی و لأَهْلِ دِینی‏»(همان)
  • جاسوسان معاویه این صحبت اشعث را به گوش معاویه رساندند، و معاویه فهمید که می‌تواند جنگ را به راحتی تمام کند. و به دستور و تدبیر معاویه لشکر شام در همان شب فریاد زد که ای اهل عراق، اگر شما ما را بکشید،  و شما ما را بکشید، چه کسی از زن و بچه‌های ما در برابر روم و فارس مراقبت کند؟ (فَانْطَلَقَتْ عُیُونُ مُعَاوِیَةَ إِلَیْهِ بِخُطْبَةِ الْأَشْعَثِ فَقَالَ: أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ لَئِنْ نَحْنُ الْتَقَیْنَا غَداً لَتَمِیلَنَّ الرُّومُ عَلَى ذَرَارِیِّنَا وَ نِسَائِنَا وَ لَتَمِیلَنَّ أَهْلُ فَارِسَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ إِنَّمَا یُبْصِرُ هَذَا ذَوُو الْأَحْلَامِ وَ النُّهَى؛ ارْبِطُوا الْمَصَاحِفَ عَلَى أَطْرَافِ الْقَنَا. فَثَارَ أَهْلُ الشَّامِ فَنَادَوْا فِی سَوَادِ اللَّیْلِ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ مَنْ لِذَرَارِیِّنَا إِنْ قَتَلْتُمُونَا؟ وَ مَنْ لِذَرَارِیِّكُمْ إِنْ قَتَلْنَاكُمْ؟)(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/215) و(وقعه الصفین/481)

جنگ روانی اشعث برای تلقینِ «ما نمی‌توانیم» به مردم/ اشعث به علی(ع): مردم از جنگ خسته شده‌اند!

  • از سوی دیگر اشعث به میان جمعی که در اطراف امیرالمؤمنین(ع) بودند آمد و در حضور مردم به حضرت گفت: یا علی! ما بر همان بیعتی که با تو کرده بودیم هستیم. اما اگر قرار باشد کسی با شامیان بجنگد، هیچ کسی مثل من با آنها دشمنی ندارد، ولی مسأله این است که مردم دیگر از جنگ خسته شده‌اند پس درخواست شامیان را بپذیر.(فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَكَ الْیَوْمَ عَلَى مَا كُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ... وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی، فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّكَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ، وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ كَرِهُوا الْقِتَالَ‏؛ وقعه الصفین/481) اشعث با همین جملات و با جنگ روانی‌ای که راه انداخت، کمر لشکر عراق را شکست.
  • امیرالمؤمنین(ع) به اشعث پاسخی نداد و فقط فرمود: این حرف جای تامل دارد(فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیه؛ وقعه الصفین/481) با این حساب، دیگر کار تمام شده بود. و فردای آن روز وقتی مجدداً قرآن‌ها بالای نیزه رفت، لشکر از هم پاشید.
  • شما نمونه‌های «ما نمی‌توانیم» یا «شما نمی‌توانید» را در قرآن و تاریخ نگاه کنید که چه بلایی بر سر جامعه آورده‌اند. نمونه‌های زیادی وجود دارد که باید بروید و ببینید. 

ج) پاسخ دقیق‌تر به یک شبهه؛ انواع مواجهه با امتحان

 هنگام مواجهه با سختی امتحان باید چه کار کنیم؟

  • یک شبهه‌ای را دوباره می‌خواهم پاسخ بدهم و دقیق‌تر به آن بپردازم. ما نمی‌گوییم سختی‌هایی که برای ما پیش آمد همه‌اش را بپذیریم. درست است که تا سختی آمد نباید بگوییم «ما نمی‌توانیم» اما بعضی وقت‌ها سختی نابه‌جاست و آدم اگر می‌تواند باید این شرّ را از سر خودش کم کند. و گاهی نیز سختی نه‌تنها به‌جاست بلکه ما مجبوریم به این سختی تن بدهیم؛ مثل کربلای اباعبدالله الحسین(ع). لذا وقتی سکینه(س) در کربلا به امام حسین(ع) عرض کرد: ما را به حرم جدمان پیغمبر(ص) بازگردان. حضرت فرمود: اگر دشمن گذاشته بود که اصلاً ما آواره نمی‌شدیم (فَقَالَتْ یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا فَقَالَ هَیْهَاتَ لَوْ تُرِكَ‏ الْقَطَا لَنَامَ‏ ؛ بحارالانوار/45/47)
  • گاهی اوقات اصلاً دست خودمان نیست که بتوانیم یک شرّی را از سرِ خودمان کم کنیم؛ آن‌هم شرّ دشمنی که فقط زبان زور می‌فهمد و بسیار خبیث است. شرّ این دشمن را چگونه می‌خواهیم کم کنیم؟ تنها راهش مقاومت کردن و تن دادن به این امتحان است.
  • امروز ما با دشمنان وحشی و بی‌رحمی طرف هستیم که حاضرند دست به هر جنایتی برسند و نمی‌توانیم از این رویارویی فرار کنیم. نمی‌شود بگوییم: «ان‌شاءالله دشمن ما گرگ نیست، گربه است!» او فقط زبان زور می‌فهمد. البته در کنار زبان قدرتمند مقاومت، هرچقدر بتوان شرّ او را با مذاکره کم کرد اشکال ندارد، ولی باید مراقب بود اگر یک قدم عقب بنشینیم او جرأت پیدا می‌کند و ضربه می‌زند و بیشتر از اینها در حقّ ما جنایت خواهد کرد.
  • به همین خاطر بود که حضرت امام(ره) صریحاً دربارۀ این دشمن می‌فرمود: «بهترین دعا از براى امثال رئیس جمهورى امریكا و نوكرهاى او مثل صدام، بهترین دعاها این است كه خدا مرگشان بدهد، این دعا براى آنهاست... هر روزى كه بر اهل معصیت بگذرد، جهنمشان بدتر و داغتر مى‏شود. پس دعاى براى اینها اگر بخواهید بكنید این است كه خداوند اینها را مرگ بدهد تا اینكه این جهنم به آن سختى نباشد بر ایشان»(صحیفۀ امام/21/47) و رئیس جمهورهای بعدی آمریکا(بعد از کارتر) اگر از کارتر بدتر نباشند، بهتر نیستند.

راه‌های مختلف مواجهه با امتحان

  • در این‌جا انواع احتمالات مواجهه با امتحانات و سختی‌ها را مرور می‌کنیم. سؤال این است که الان یک سختی و امتحان الهی برای ما پیش آمده است. چه کار باید انجام دهیم؟
  • 1- گاهی تلاش خود را انجام می‌دهیم تا این سختی را برطرف کنیم و شرّ بلا را از سر خودمان کم کنیم.
  • 2- گاهی اوقات «نباید» تلاش کنیم که شرّ این بلا را از سر خودمان کم کنیم. مثلاً کسی که پدر و مادر بداخلاقی دارد نمی‌تواند این سختی را برطرف کند و فقط باید تحمل کند.
  • 3- گاهی اوقات «نمی‌توانیم» بلافاصله شرّ بلا را از سرِ خودمان کم کنیم و فقط باید تحمل یا مقاومت کنیم. مثلاً وقتی جنگی به ما تحمیل می‌شود و به ما حمله می‌کنند نمی‌شود به دشمن گفت: «شما را به خدا قسم می‌دهیم که به ما حمله نکنید!» اگر التماس کنیم، اتفاقاً آنها بیشتر حمله می‌کنند. اساساً ملتی که برای ابتلا آماده نباشد، ملت مرده است. و ملت آماده برای ابتلا، می‌تواند بلاهای خودش را کم کند.

مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت

  • ما در مقابل امتحانات نباید بگوییم که «ما نمی‌توانیم» و نباید تسلیم شویم، بلکه باید مقاومت کنیم. این مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «کسی که به‌خاطر دین خودش از یک قسمتی از زمین فرار کند و جای خود را تغییر دهد، حتی اگر یک وجب (یک متر) جای خودش را تغییر دهد، مستوجب بهشت خواهد شد و رفیق حضرت ابراهیم و پیامبر(ص) خواهد شد؛ مَنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنْ‏ أَرْضٍ‏ إِلَى‏ أَرْضٍ‏ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ‏ الْأَرْضِ‏ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِیقَ أَبِیهِ إِبْرَاهِیمَ وَ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ ص»(مجموعۀ ورّام/1/33) وقتی انسان هجرت می‌کند طبیعتاً یک منافع و آسایش‌هایی را از دست می‌دهد و منافعی که آنجا دارد را می‌گذارد و برای حفظ دینش از آنجا هجرت می‌کند.

پاسخ ملائکه به جهنمیانی که می‌گفتند: «ما نمی‌توانستیم» چه بود؟

  • خداوند می‌فرماید: «کسانی که ملائکه آنها را قبض روح می‌کنند، در حالی که(به دلیل هجرت نکردن زیر سلطۀ کفار مانده بودند) به خودشان ظلم کرده‌اند، ملائکه به آنها می‌گویند: از نظر زندگی و دین‌داری چه وضعی داشتید و چه شد که جهنمی شدید؟ گفتند ما در زمین مستضعف بودیم(یعنی ما نمی‌توانستیم دینداری کنیم). ملائکه پاسخ می‌دهند: «مگر زمین خدا بزرگ نبود؟ خُب مهاجرت می‌کردید؛ إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ؟ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً»(نساء/97) شأن نزول این آیه هم مستضعفین بدبختی بودند که در مکه مانده بودند و مشرکین از آنها به عنوان سپر انسانی یا سرباز، در جنگ با پیامبر(ص) استفاده کردند و در جنگ هم کشته شدند و بعد هم به جهنم رفتند.
  • وقتی می‌گویند ما «مستضعف» بودیم، به تعبیری معنایش این است که ما نمی‌توانستیم امتحانات الهی را پس بدهیم و به اوامر الهی پاسخ دهیم و این کار برای ما سخت بود. در حالی که لااقل می‌توانستند از آنجا هجرت کنند.

بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند/ دین، انسان را قوی می‌کند

  • بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند و همه‌اش می‌گویند: ما نمی‌توانم. اینها هیچ‌وقت نمی‌توانند احساس قدرت داشته باشند. ابلیس هم اینها را می‌ترساند. بعضی‌ها آن‌قدر احساس ضعف دارند که به جهان غرب با دهان باز نگاه می‌کنند. در حالی که ما از آنها قوی‌تر هستیم. ما الان باید در جهان، احساس قدرت کنیم. زیرا ما از 30 سال پیش تا حالا با همۀ محدودیت‌هایی که داشتیم چقدر رشد کرده‌ایم؟ اگر همین‌طوری پیش برویم به کجا خواهیم رسید؟ اصلاً قابل تصور نیست. ما واقعاً قدرتمند هستیم.
  • بیایید احساس قدرت کنید. احساس آدم‌های پیروز را داشته باشید. ما ظرفیت‌های زیادی برای قدرت بیشتر داریم. ما باید دسته‌های عزاداری را مظهر قدرت این جامعه قرار دهیم. این قدرت، روحیه و رویۀ ماست و این چیزی است که خدا می‌خواهد به ما بدهد. این قدرتی که دین به ما می‌دهد از آثار گمشده و غریب دین است. درست است که دین ما را لطیف و بصیر و مهربان می‌کند ولی دین بیش از همۀ اینها انسان را قوی می‌کند. کسی که قوی نبود، دین ندارد. 

نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم»/خصوصاً اگر مردم جامعه با هم باشند 

  • ‏ما نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم». خیلی سخت است که ما به خداوند بگوییم «نمی‌توانیم» خصوصاً اگر جامعه با هم باشند. اگر جامعۀ دینی یک‌باره با هم بلند شوند، هیچ‌وقت داستان کربلا برای آنها تکرار نمی‌شود چرا که خداوند می‌فرماید: «بر ما واجب است مؤمنین را کمک کنیم؛ وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»(روم/47) داستان ما هیچ‌وقت مثل کربلا نخواهد شد، چون حسین(ع) در کربلا تنها بود(آن 72 نفر که فدای حسین(ع) شدند هم جامعه محسوب نمی‌شدند و تعدادشان کم بود) در واقع جامعۀ مؤمنین، حسین(ع) را تنها گذاشت.
  • اگر جامعۀ مؤمنین امام حسین(ع) را تنها نمی‌گذاشت، نه تنها بر یزید غلبه می‌کردند بلکه می‌توانستند روم را هم شکست دهند. اگر ما جامعه‌ای باشیم که با هم برخیزیم، خداوند استکبار را به دست ما نابود خواهد کرد و مولای ما در میانه‌های راه، وقتی ببیند که حرکت ما قطعی است و بازگشتی نداریم، به عنوان مصداق اتم نصرت الهی از پردۀ غیب بیرون خواهد آمد و کار را به سرانجام خواهد رساند. ان‌شاء الله.

اگر قیام کنیم و خوبان‌مان را تنها نگذاریم، داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد/ این وعدۀ الهی است

  • اگر «ما نمی‌توانیم» نگوییم، ابرقدرتها به دست ما به خاک ذلت خواهند نشست و جهان نجات پیدا خواهد کرد. ما اگر قیام کنیم داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد. اگر ما با هم قیام کنیم و خوبان‌‌مان را غریب نگذاریم، تمام کفر و ظلم در جهان به دست ما نابود خواهد شد. چقدر امام(ره) در این‌باره سخن گفته است. این وعدۀ الهی است و نصرتش را خواهد رساند. اما چرا خدا در کربلا نصرتش را نرساند؟ چون نه تنها، مردم قیام برای حسین(ع) نکردند بلکه علیه حسین(ع) اقدام کردند.
  • مناجات امام حسین(ع) را در آخرین لحظات ببینید:«خدایا! اگر نصرت خودت را از آسمان، به ما دریغ داشته‌ای و نصرت تو به ما نرسید، انتقام ما را بگیرد و چیزی بهتر از آن نصرت به ما بده؛ رَبِّ إِنْ‏ كُنْتَ‏ حَبَسْتَ‏ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الظَّالِمِینَ»( ارشاد مفید/2/108؛ وقعة الطف/246)




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، داستان، مباهله ، غدیر ، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic