اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
در محضر آیت الله بهجت؛
نظر آیت الله بهجت در مورد مختار ثقفی
نقل است که می گفت:« فلانی را کشتم، فلانی را کشتم.» تا این که وقتی آخرین نفر را کشت، گفت:« راحت شدم!»

نظر آیت الله بهجت در مورد مختار ثقفی

به گزارش خط نیوز، در کتاب ورق‌های آسمانی صفحه ۱۹۶ نقل است که از آیت الله بهجت ره در مورد شخصیت مختار ثقفی و تردیدی که برخی در مورد وی وارد کرده اند، سوال شد.


عین پرسش و پاسخ معظم له چنین است:


سوال: نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است چیست؟ علاقمندیم که دیدگاه شما را در این مورد بدانیم.

پاسخ: مختار اهل نماز بود، او از اولیای خدا بود. نماز با حال و عجیبی می خواند.

در شان مختار (رحمه الله) همین کفایت می کند که قاتل، دشمنان اهل بیت علیهم السلام وقتله‌ی سیدالشهداء علیه السلام بود.

نقل است که می گفت:« فلانی را کشتم، فلانی را کشتم.» تا این که وقتی آخرین نفر را کشت، گفت:« راحت شدم!»

دوره‌ی نهضت او شاید حدود ۹ ماه بود، نوشته اند:« هنگامی که آخرین نفر آن‌ها را که "محمد اشعث" یا "شمر" بود به قتل رساند، گفت:« الان اگر بمیرم، دیگر باکی نیست!» وقتی نهایت مقصودش رسید، گفت:«دیگر اگر بمیرم، غصه ای ندارم.»




نوع مطلب : آیت الله بهجت، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، علما، تولی و تبری، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از علایم ظهور، فقط علامات حتمی مانده است

دعاهای سفارش شده از طرف امام زمان(ع)

یکی از بازرگانان اصفهانی که مورد اعتماد گروهی از دانشمندان بود، در عالم رؤیا به محضر امام زمان (علیه السلام) مشرف می شود و از ایشان می پرسد: «فرج شما کی خواهد رسید؟» می فرمایند: «نزدیک است.


به گزارش جام نیوز، از جمله دعاهای سفارش شده از طرف امام زمان(ع) عبارت است از:



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماه محرم، ماه شعبان، ماه رجب، امام مهدی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بحثی در باب سیر و سلوک با زیارت عاشورا

حجت الاسلام محمد مهدی میرباقری در یادداشتی که در سایت سوره اندیشه منتشر شده است نوشت:​ عاشورا نقطه كانونی شفاعت نبی‌اكرم(ص) نسبت به مؤمنین و همه‌ امم و حتی اولیاء و انبیاست؛ یعنی مرتبه‌ای از شفاعت نبی اكرم(ص) برای تقرب موجودات، در عاشورا واقع شده است.

پایگاه خبری تحلیلی بصرنیوز/ در پرونده ای با عنوان سلوک با محرم در سایت سوره اندیشه یادداشتی از حجت الاسلام محمدمهدی میرباقری درج شده است که متن آن به این شرح است:

ما در مسیر حرکت به سوی خدای متعال بعد از همه‌ ریاضت‌ها و زحمت‌ها وارد وادی ابتلائات و وادی بلاء الهی می‌شویم. ورود به این وادی، نردبان رشد ماست و سیر و حرکت ما به سوی خدای متعال با این بلاء بیش از هر چیز دیگر اتفاق می‌افتد.

 بر این اساس ابتلائاتی که برای مؤمنین پیش می‌آید، نردبان سلوک آن‌هاست؛ ابتلائاتی که مؤمنین را سالک الی‌الله می‌کند، با ریاضت تفاوت دارد. یکی از تفاوت‌های اساسی‌ آن با ریاضت این است که ریاضت‌ها ممکن است منتهی به عجب انسان شوند و در انسان طلب‌کاری ایجاد کنند؛ ولی ابتلائات معمولاً در انسان حالت اخبات و انکسار ایجاد می‌کنند.

 تفاوت دوم این است که ریاضت‌های ما با برنامه‌ریزی خودمان است؛ ولی ابتلائات معمولاً با برنامه‌ریزی خداوند متعال است؛ اوست که می‌داند مؤمن چگونه باید رشد یابد و با چه ابتلائی سالک ‌شود. به هر حال این بلاء بهترین نردبان سلوک و ترقی مؤمن است. هر مؤمنی در مراحل سیر خود نیاز به ابتلاء دارد. این ابتلائات الهی مؤمن را سالک می‌کند و به سوی خدای متعال و مقصد پیش می‌برد.

یک وجه از بلایی که خدای متعال برای مؤمن رقم می‌زند، سختی‌ و دشواری‌ها و تحمل ناهمواری‌هاست؛ وجه دیگر آن جذبات الهی و محبّـت و رحمتی است که شامل مؤمن می‌شود؛ لذا باطن این بلاء نیز رحمت الهی و دست‏گیری‌های خدای متعال است.

تفاوت ابتلائات در ایجاد ظرفیت رشد و ظهور رحمت الهی

ابتلائات انسان‌ها متفاوت است. برخی ابتلائات به اندازه‌ی وجود خود آدم‌هاست و حداکثر می‌تواند خود او را رشد دهد؛ ظرفیت رشد چنین ابتلائاتی محدود است؛ ابتلائاتی هم‌چون بیماری‌، فقر، گرفتاری‌، ‌ابتلاء به خوف و ابتلاء به نقص در ثمرات و انفس. [i] این ابتلائات به اندازه‌ ظرفیتی که دارند، انسان را رشد می‌دهند و بیش از این نمی‌توانند در او تحرّک ایجاد کنند.

اما دسته‌ی دوم، ابتلائاتی هستند که ظرفیت رشد آن‏ها تنها محدود به شخص مؤمن نیست بلکه ظرفیت دستگیری و هدایت دیگران را نیز دارند. انسان‏هایی هستند که بلاءشان علاوه بر اینکه خود آنها را سالک و مقرب می‏کند، می ‏تواند دیگران را هم به مقصد برساند؛ اولیاء خدا معمولاً این‏گونه هستند.

در اصول کافی آمده است که امام صادق(ع) فرمودند: «گاهی صبر یک مؤمن عامل نجات یک امت است» ایشان در آن روایت یوسف صدیق(ع) را مثال زدند و فرمودند: «بلاء برای یوسف پیش آمد؛ او بود که به چاه رفت؛ از پدرش جدا شد و به این هجران مبتلا شد؛ او بود که متهم و زندانی شد؛ او پای این ابتلائات الهی ایستاد؛ او بود که به زنان مصری مبتلا شد و تحمل کرد. ولی نتایج این ابتلائات فقط برای خودش نبود، بلکه مردم مصر هم با این امتحان و ابتلاء از کفر و قحطی و مرگ نجات پیدا کردند.

بلاء نبی اکرم، اعظم ابتلائات و مصائب عالم

بلاء گاهی رحمتی را در پی دارد که آن رحمت، دیگران را هم در برمی‌گیرد. معمولاً بلاء مؤمن مسیر نزول رحمت‌های رحمانی است؛ یعنی ایمان، یقین، معرفت، محبت، صفات حمیده و درجات قرب و توحید در متن این بلاء پنهان و پوشیده هستند. با این وصف اعظم ابتلائاتی که در عالم پیش آمده و رقم خورده است، از آن وجود مقدّس حضرت نبی خاتماست. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ»؛ این فراز از عاشورا فهم نمی‌شود، مگر این‌که انسان توجه کند که حامل این مصیبت، شخص نبی اکرم(ص)  هستند؛ مصدر این مصیبت جلال الهی است؛ لذا امر ساده‌ای نیست! این اعظم ابتلائاتی است که برای نبی اکرم(ص)  رقم خورده است.

براساس بعضی روایات، این اعظم ابتلائات چند چهره دارد؛ یک روی آن تقرب خود نبی اکرم و اهل‌بیت(ع)  است؛ به‌واسطه‌ این ابتلاء برای آن‌ها قربی حاصل می‌شود که برای احدی قابل تصور نیست؛ «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیهً مَرْضِیهً»؛ نبی اکرم(ص)  صاحب اصلی بلای عاشورا هستند؛ کما این‌که در ماجرای ذبح اسماعیل صاحب اصلی این ابتلاء حضرت ابراهیم(ع)  است.

با این توصیف همه‌ بلای ائمه ابتلائات نبی اکرم(ص)  است که از طریق آن‌ها واقع می‌شود. حضرت برای این‌که باب شیطان را ببندند و در جامعه‌ی بشری ارتقاء وجدان ایجاد کنند و مردم و همه‌ی عالم را به حق و به قرب برسانند، حاضر شدند که همه‌ی این مصائب را تحمل کنند و این امتحان واقع شود.

در باب سیدالشهداء در زیارت اربعین آمده است: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلالَهِ»[ii]؛ ایشان خون دل دادند تا عبادالله را از جهالت و حیرت بیرون آورند. یعنی گویا اگر عاشورا نبود، عبادالله در جهالت و حیرت و ضلالت بودند! آن‌جا هم معلوم نیست که منظور از عباد‌الله بنده‌های عادی باشند. لذا حضرت که اباعبدالله است، برای عبادالله ابوّت کرده‏‌اند؛ یعنی مانند پدر با دامن محبّت خود این بلاء را تحمل کردند تا عبادالله سالک شوند و به مقامات برسند.

این بلاء هم دارای چنان ظرفیتی است که همه‌ موجودات و کائنات می‏‌توانند با آن سالک باشند. اگر فرموده‏‌اند: «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّهُ الْعَرْشِ وَ بَکَى لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ»[iii]و اگر همه‌ خلایق در این حادثه درگیرند، به این دلیل است که حضرت بلایی را تحمل کرده­‌اند که همه کائنات، اعم از جماد و نبات و حیوان و… را با آن رشد می‌دهند. در روایات آمده است که جمادات، جن، حیوانات و ماهی‌های دریا تا ملائکه و عوالم بالا همه گریه می‌کنند. این بلاء ظرفیت رشد همه‌ عالم را دارد. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ». یک جلوه‌ از این بلاء عظیم، شفاعت و دست‌گیری ارباب سلوک است. همه‌ ارباب سلوک، حتی اولیاء و انبیاء با این بلاء سالک و متقرب می‌شوند. اگر خدای متعال در مراحلی از سلوک انبیاء الهی، روضه‌ سیدالشهداء(ع)  را به نحوی برایشان می‌خوانده ـ برای زکریا، موسی، نوح و حضرت آدم خواندند! – به این دلیل است که منزلتی از قرب آن‌ها تنها با عبور از وادی کربلا حاصل می‌شود؛ بخش مهمی از تجلیاتی که بر قلوب آن‌ها واقع می‌شود، از وادی کربلا ناشی می‌شود و از آن‌جا به آن رحمت خاص الهی می‌رسند.

روایتی از امام رضا(ع) در عیون اخبارالرضا آمده که مرحوم صدوق هم در خصال آن را نقل کرده‏‌اند. حضرت آیه‌ «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را این‌گونه معنا می‌کنند و توضیح می‏‌دهند که این ذبح عظیم چه بوده است. حضرت در توضیح این آیه مقدمات بسیار عجیبی م‌ی‏فرمایند: «ابراهیم خلیل بعد از این‌که اسماعیل(ع) را برای قربانی کردن برد و کارد به حلقومش کشید، خدای متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا»[iv]. ابراهیم به خدای متعال عرضه داشت: «من دوست می‌داشتم این فرزند را در راه تو قربانی کنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. یعنی حضرت می‌خواست صاحب ابتلاء اعظم باشد و ثواب ابتلاء اعظم و آن رحمت رحمانیه‌ای که در آن ابتلاء هست، به ایشان برسد. خدای متعال مسیری را برای حضرت ابراهیم(ع)  هموار کردند و ایشان را به وادی کربلا بردند. سپس از حضرت پرسیدند: خودتان را بیش‌تر دوست دارید یا نبی خاتم را؟ عرض کرد: نبی خاتم را از خودم بیش‌تر دوست دارم. پرسید: سیدالشهداء(ع)  را بیش‌تر دوست دارید یا اسماعیل را؟ عرض کرد: سیدالشهداء را ـ پیداست خلیل الرحمن است؛ چون وقتی خدا سیدالشهداء را بیش‌تر دوست دارد، ایشان هم او را بیش‌تر دوست دارد. کسی که به مقام خُلّت رسید و در محبت خالص شد، گداخته در محبّت شد، همه محبت‌هایش شعاع محبّـت الهی است؛ جایی که محبّت الهی بیش‌تر ظهور دارد، او هم همان جا سیر می‌کند ـ بعد از این‌که این اقرارها گرفته شد، خدای متعال مقایسه کرد. [v] خدای متعال صحنه کربلا را نشان داد! ببینید ذبح عظیم اسماعیل را! ابتلاء عظیم این‌جاست یا آن‌جا!؟ شاید حافظ به همین حقیقت اشاره دارد. آنجا که می‌گوید:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ      چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

 بعضی گفته‌اند مُرید پیر مغان، یعنی مریدِ نبی اکرم(ص). وقتی روضه سید­الشهداء(ع)  برای ابراهیم خلیل خوانده شد ـ به آن نکته و مصیبت بزرگ که امام رضا(ع) در حدیث ریان بن شبیب می‌فرمایند و ناظر به صحنه‌ای است که شرح آن معلوم نیست درست باشد! ـ حضرت چنان غصه‌دار شد که اگر اسماعیل را ذبح می‌کرد، این حالت برایش پیدا نمی‌شد! وقتی می‌گوید: من سید‏الشهداء را بیش‌تر دوست دارم، اگر صحنه کنار برود و قصه را نشان بدهند، پیداست که این اتفاق می‌افتد؛ بعد خدای متعال فرمود: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».[vi] امام رضا(ع) در این‏باره فرمود: یعنی آن ثوابی که تو در قربانی کردن اسماعیل دنبال می‌کردی، حالا به آن رسیدی.

عاشورا آن ابتلاء اعظمی است که برای نبی اکرم و اهل‌بیت(ع)  پیش آمد. یک چهره‌ی این ابتلاء، تقرب خودشان به خدای متعال است که اثر این تقرب، قرب همه‌ی عالم است؛ «بِنَا عُبِدَ اللّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللّهُ». وقتی او تقرب پیدا می‌کند، همه‌ی کائنات هم تقرب پیدا می‌کنند. چون «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأََََفلاک»، همه‌ی عالم متعلق به وجود او خلق شده‏‌اند؛ لذا وقتی هم که ایشان مبتلا می‌شوند، همه‌ی عالم مبتلا می‌شوند و قرب پیدا می‌کنند. در این بلاء به اندازه‌ای رحمت الهی نزول و تجلی کرده و به قدری حقیقت در آن ظهور یافته که می‌تواند باب حقیقت را به روی همه عالم باز کند؛ لذا همه‌ی عالم در هر مرتبه‌ای از مراتب که باشند، می‌توانند به‌واسطه آن متنعم و متقرب شوند. حتی ابراهیم خلیل(ع)  هم بعد از این‌که به مقام خلّت رسیده و مأمور به ذبح اسماعیل(ع)  شده است، باید وارد این وادی شود تا به آن جذبه‌های عاشورایی و آن وجود مقدس برسد. ابراهیم خلیل به آن‌چه از محبت و عنایت الهی طلب کرده، نخواهد رسید مگر این‌که این مصیبت را درک کند. اگر موسی هم باشد، همین‏طور است. لذا فرموده‏‌اند که حضرت خضر(ع)  در آن فرصت کوتاه، روضه‌ی سیدالشهداء را هم برای حضرت موسی(ع)  خوانده است و همین‏طور سایر کسانی که در روایات آمده است.

مناسک سلوک با ابتلاء عظیم عاشورا

این ابتلاء عظیم طریق تقرب همه‌ عوالم است و همه عوالم در مرحله‌ای از سیر خود از مسیر آن رحمت عبور می‌کنند. این ابتلاء مناسکی برای سلوک دارد که اگر آن مناسک رعایت شود، انسان با آن سالک می‌شود. جامعه‌ شیعه نیز با همان مناسک سیر می‌کند. آن‌هایی که می‌خواهند فقط با نماز و روزه خود سالک شوند، بروند سالک شوند! ما همه‌ی این نماز و روزه‌ها را انجام می‌دهیم تا شاید در این وادی به ما اجازه ورود بدهند و انشاءالله این باب برای ما باز شود و سیر ما از وادی کربلا اتفاق بیفتد. می‌شود در سیر با عاشورا به جایی رسید که «وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکُمْعِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطیمُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَهً مااَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْض» و می‌شود با این بلاء به جایی رسید که «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌوَ مَغْفِرَهٌ». این مزد صابرین است که حضرت فرمود یکی از آن‌ها را اگر به ملائکه بدهند، راضی می‌شوند. می‌شود به جایی رسید که «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».

 بلاء عاشورا بستر رشد تولّی و تبرّی

اگر کسی به این بلاء عظیم گره بخورد، دو بال پرواز به او می‌دهند: «اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فی هذَ الْیَوْمِ وَ فی مَوْقِفیهذا وَ اَیّامِ حَیاتیبِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَوَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ». این دو بال، وسیله‌ی تقرب همه‌ی کائنات و روح تهذیب است. باطن تهذیب اخلاقی، تولّی و تبرّی است. باطن و سرّ همه‌ی اخلاق کریمه، سجده بر خدای متعال و نفی استکبار و خشوع است ـ همان امری که حضرت در خطبه‌ی قاصعه فرمودند امتحان ملائکه بود ـ باطن آن تولی و تبری است و ظاهرش تخلیه از صفات رذیله و تعبیه‌ی صفات حمیده است. باطن همه‏‌ی اخلاق کریمه، تولی و تبری است و عالم با تولی و تبری به اخلاق و بعد به توحید می‌رسد. همه‏‌ی این اخلاق نیز مقدمه‌ی خشوع و سجده‌ی تام است؛ مقدمه‌ی پرستش کامل است و این‌ها از طریق تولی و تبری واقع می‌شود.

مرزبندی صف و قتال در آینه زیارت عاشورا

 وقتی عقل رشد کرد، تبدیل به بصیرت و موضع‌گیری و صف‌بندی می‌شود و صفوف شکل می‌گیرد. مدخل ما و شروع این باب با مصیبت است؛ «یا اَباعَبْدِاللَّهِلَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِو َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْمُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ». اگر کسی به عظمت و جلالت مصیبت رسید و سطح ابتلاء را متوجه شد و درک کرد که این بلای فراگیری است که بر نبی اکرم(ص) وارد شده است، به بصیرت می‌رسد.

انسان در آینه‌ این بصیرت یک صف‏‌بندی عظیم تاریخی را مشاهده می­‌کند که یک طرف آن نبی اکرم(ص)  است که می‌خواهد کائنات را به قرب برساند و برای تحقق این هدف این بلاء عظیم را تحمل می‌کند؛ یک طرف دیگر هم جبهه‌ی مقابل است که برای بستن مسیر نبی اکرم(ص)، این حادثه را طراحی و پی‌گیری و یارگیری کرده و این هدف را در تاریخ ادامه می‌دهد. یعنی در آینه عاشوراست که رسول اکرم(ص)  حاضر شد این بلاء را امتحان و تحمل کند و آن‌ها هم در دشمنی با حضرت تا این‌جا پیش رفتند. وقتی انسان به بصیرت می‌رسد این جبهه را لعن می‌کند و شناخت جبهه‌ی تاریخی دشمن و آن جبهه‌ی تباهی، محصول درک این بلاست که به لعن هم می‌رسد. «فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِوَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ». جمعی را که امام دارند، امّت می‌گویند. «وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ» «بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم». بعد از این بصیرت، صف‌بندی‌ و مرز‌بندی‌ شکل می ­گیرد تا به صف و قتال می‌رسد؛ «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِالْقِیامَهِ» سپس به خون‌خواهی و وجاهت و قرب و معیت و ثبات قدم می‌رسد.

تشکیل جامعه مؤمنین و امت واحد در سیر و سلوک با زیارت عاشورا

مرحله‌ی دوم سیر از فراز پایانی زیارت عاشورا شروع می‌شود؛ «اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُواُمَیَّهَ»؛ آن لعن‌ها و سلام‌های مکرر و آن سجده‌ی قرب که حاصل آن شفاعت است، سیر و سلوکی است که با عاشورا حاصل می‌شود. آن سیر، مؤمنین را از جزایر مستقل بیرون می‌آورد و حول بلاء ولی‌شان آن‌ها را به یک امّت تبدیل می‌کند. لذا جامعه و صف، حول امام شکل می‌گیرد. در واقع انسان­ها دیگر نمی‌خواهند راه را مستقل از سیدالشهداء(ع)  بروند و به صورت جزایر مستقل هم نمی‌خواهند به امام گره بخورند؛ چون بریده از هم نیستند و نمی‌خواهند خودشان این راه را با ریاضات بروند. بنابراین وارد این وادی شده و دور هم جمع می‌شوند؛ «سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ». در محور عاشورا و بلاء، امّت درست می‌شود و این امّت با ابتلاء به عاشورا، مراتب سیر و سلوک را طی می‌کند تا به صف و قتال می‌رسد؛ بعد هم به معیت و ثبات قدم در همه‌ی ادوار و احوال خود می‌رسد تا مسئله‌ی شفاعت و قربِ سجود.

این سیری است که در عاشورا باید داشته باشیم. همه‌ی توحید و ولایت هم در همین سیر اقامه می‌شود. اقامه‌ی ولایت و توحید در عالم و ارواح و پیکره‌ی عالم با همین حادثه سید الشهداست که«أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ».

پی نوشتها:

[i]ـ «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». (سوره بقره، آیه ۱۵۵)

[ii]. زیارت امام حسین علیه­السلام در روز اربعین.

[iii]. ابن‌ قولویه، «کامل‌ الزیارات‌» باب‌ ۷۹، ص‌ ۱۹۷ إلی ۲۰۰.

[iv]. صافات، آیه  ۱۰۵.

[v]. «ر. ک: عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۲۰۹، باب۱۷ (فی تفسیر قول الله عزّوجلّ: و فدیناه بذبح عظیم).

[vi]. صافات، آیه ۱۰۷.





نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ملای نراقی بیان می‌کند: محرم در بیابان بودم، دیدم یک چیزهایی مثل شبنم در صبحگاهان به صورتم خورد، گفتم: می‌خواهد باران ببارد. نگاه کردم دیدم هوا صاف است، نفهمیدم چه بود. شب در عالم رؤیا دیدم به من گفتند: گریه ملائکه به صورتت خورد!

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-09/25/farhangnews_105795-299735-1418726356.jpg

به گزارش فرهنگ نیوز، آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق به موضوع اثر محرم و صفر در بیداری اسلامی و انسانی پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

*برای درک اوصاف و اسماء ذوالجلال و الإکرام، باید به نور متّصل شد

پروردگار عالم چون جسم نیست و قابل درک نیست، ادراکات اعاظم عقول، لحظه‌ای از حقیقت‌اللّهی را نمی‌توانند درک کنند و عظمت ذوالجلال و الإکرام بما هی عظمه برای انبیائش هم هرگز معلوم و مشهود نیست.

از آن جا که هر ایجاد کننده موجودی، طبعاً خود دارای وجود است، ذوالجلال و الإکرام هم که اصل و اساس ایجاد در موجودات است، وجود دارد، امّا قابل درک هیچ‌یک از ذوی العقول از باب ادراکات مدرکیه بشری در حدّ اعظم خلقت نیست. لذا چاره‌ای برای خالق نیست الّا به این که ادراک خود را در مدرکات مخلوقیه رقم بزند.

گاه این مدرکات مخلوقیه، ممثّل، مکمّل و معظّمش، انوار قدسیّه ذوالجلال و الإکرام است که در باب تمثیل بین درک حقیقت برای عقول بشر، نور تبیین شد و الّا نور، خود مخلوق است.

چون نور، ظلمت‌شکن است و تاریکی‌ها و شبهات ذهنی را از بین می‌برد، لذا تمثیل به نور زد «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». خودش هم بیان فرمود: تمثیل است؛ چون فرمود: «مَثَلُ نُورِهِ». با «مَثَلُ نُورِهِ» تعیین ادراک نوریه به حالات مخلوقیه برای انسان تبیین شد.

«مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاة» و الّا ذوالجلال و الإکرام نور نیست، نور، خلقت است مِن ناحیه الله. الله کیست؟ «لا یدرک صفاته و اسمائه» و طبعاً «لا یدرکه بذاته». وقتی «لا یدرکه بصفاته و اسمائه» و طبعاً «لا یدرکه بذاته»، پس چیست؟ نمی‌دانیم. کیست؟ نمی‌دانیم. حالش چیست؟ نمی‌دانیم.

ذوی العقول که دارای عقل حقیقی و خرد ناب هستند، مجبور شدند به درک اوصاف و اسماء و حالات ذوالجلال و الإکرام، به نور متّصل شوند تا نور را درک کنند.

*حضرات معصومین(ع)، نور خلقتیّه خالق

ذوالجلال و الإکرام از نور، حقیقت الأشیاء را خلق کرد و حضرات معصومین(ع) نور خلقتیه خالق‌اند، «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاة». این‌ها به عنوان درک صفات و درک اسماء هستند. هر کس صفات خدا را می‌خواهد، باید به سمت نور برود. هر کس درک اسماء را می‌خواهد به سمت نور برود. ورود به ذات هم ممنوع است.

تازه این اسماء و صفات هم در حدّ نازله است، نه صفات بما هی صفات و اسماء بما هی اسماء. این‌طور نیست، همه نازله است و چون نازله است بشر می‌تواند درک کند.

علّت را هم بارها عرض کردم. ما مخلوقیم و محدود، فعل فاعلیم و مفعول، مفعول، محدود است، ولو نبی یا رسول باشی، حدّ داری. حدّ انبیاء و رسل این است که نسبت به حضرات معصومین(ع)، نور خدا، که همه اسماء و صفات خدا در آن‌ها تجلّی دارد، معرفتشان نسبی است. هر کدام قرب إلی الله دارند معرفتشان نسبت به حضرات معصومین(ع) بیشتر است.

*درجه رسالت به ادراک نور خداست

حرف بسیار بزرگی است: هر نبی که قربش نسبت به پروردگار عالم بیشتر بود، بدانید، نسبت معرفتی‌اش نسبت به حضرات معصومین(ع) بیشتر است.

ابراهیم خلیل، جدّ اعلای نبی، موقعی به درجات عالیه رسیده ‌است که در آن درجات، او را به ابتلا امتحان کردند «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»‏، ابتلائات ابراهیم هرچه بیشتر بود، به واسطه قوّه ادارکیّه او نسبت به حضرات معصومین(ع) است.

هر کس قوّه ادراکی‌اش نسبت به حضرات معصومین(ع)، نور خدا، انوار قدسی که «کلّهم‏ نور واحد» هستند، بیشتر بود، ابتلاء او هم بیشتر می‌شود.

بین انبیاء، افضلشان بعد از نبی مکرّم(ص)، حضرت ابراهیم(ع) است. اعاظم انبیاء، حضرت عیسی بن مریم، حضرت موسی کلیم، حضرت نوح نبی، حضرت خضر و حضرت داوود نبی(ع) و امثال این بزرگواران، درجاتشان متفاوت است. گرچه ما نمی‌فهمیم و ورود به درجات آن‌ها هم برای من و شما ممنوع است - این هم نکته مهمّی است-. قیاس در این‌جا قیاس مع‌الفارق می‌شود. ما نمی‌توانیم. فقط فرمودند: ابراهیم خلیل(ع) برتر است، ما هم می‌گوییم برتر است ولی طبعاً هر کدام برای خودشان درجه‌ای دارند ما نمی‌فهمیم. درجه رسالت به ادراک نور خداست «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».

*پروردگار عالم، گمنام ازلی و ابدی

نور، مخلوق است امّا مخلوقی که درک اسماء و صفات فقط از آن طریق است و غیر از او اصلاً کسی نمی‌تواند درک اسماء و صفات کند.

لذا اگر حالات و مقامات معنوی اولیاء، عرفا و اعاظم ما، لحظه به لحظه بیشتر شد، علّتش اتصال به این نور است. هر چه اتّصال به این نور بیشتر بود ادراک آن‌ها بیشتر است و عظمت ذوالجلال و الاکرام در نظر آن‌ها از طریق مخلوق نه از طریق خالق؛ چون خالق صفاتش ممنوع است، بیشتر مشهود می‌شود.

آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی در کتاب رشحات بیان می‌فرمایند: «صفاته فی ذاته و ذاته فی صفاته» یعنی صفاتش هم ممنوع است؛ ممنوع‌الورودیم. هرچه که هست، نازله است؛ عظمت، کبریایی و ...، همه نازله است. به تعبیر عامیانه پروردگار عالم، گمنام ازلی و ابدی است. هیچ‌کس خدا را نمی‌شناسد و نخواهد شناخت.

*موحد کیست؟

پس این که ما این همه موحدین عالم بیان می‌کنیم، چیست؟ آن موحدین عالم موقعی موحدند که به نور نزدیک‌ترند. هر چه به نور نزدیک‌تر شدی، به توحید نزدیک‌تری والّا به خود خدا این‌طور نزدیک نیست.

اگر گفتند: آیت‌الله قاضی موحد است و نه تنها ایشان، بع دیگر بزرگان ما، خیلی‌ها عنوان موحد گفتند، موحد کسی است که به نور نزدیک است و الّا اصلاً پروردگار عالم گمنام ازلی و ابدی است.

اتّفاقاً این جواب بسیار دندان‌شکنی برای وهابیّت است. هیچ احدی ولو به لحظه‌ای نمی‌تواند پروردگار عالم را بشناسد. باز هم چون مخلوقیم محدودیم، لسان هم محدود است، نمی‌تواند بیشتر از این توضیح بدهد و چون مخلوقیم، سامع هم محدود است. به تعبیر آن عزیز، مسموع به و مسموع له، هر دو عاجزند. بشر در عجز کامل است. هر چه به نور نزدیک می‌شود، درک می‌کند که عجزش هم کامل است.

لذا اولیاء خدا هر چه به سمت نور جلوتر می‌روند، آن قوه ادراکیّه آن‌ها به آن‌ها حالی می‌کند که خیلی عاجزی، بیش از آن که تصوّر کنی عاجزی. با همان قوّه ادراکیّه درک می‌کنند که ادراک حقیقی هم ندارند. این هم از عجایب است.

اوّل انسان تصوّر می‌کند من قوّه درّاکه دارم، هرچه جلوتر می‌رود، می‌بیند از قوّه دراکه خبری نیست. مدرکات، عنوان مدرکات است ولی «حقیقه الشیء لا حقیقه له و منه و فیه»؛ ‌این یعنی تمام، هیچ چیز دیگری نیست، خلأ. ما این را نمی‌فهمیم، این فرمایشات عرفا است، فرمایشات ادیب العرفا، آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی، سلطان‌العارفین ملّا فتحعلی سلطان‌آبادی و مهم‌تر از همه فرمایشات شیخناالاعظم، شیخ مفید عزیز است. ما درک نمی‌کنیم.

این نکاتی که از ابتدا بیان شده مدام مرور کنیم. هر چه تکرار شود، باز هم نمی‌فهمیم. مدرکات چیست که تمام آن به سمت نور باید برود و تازه آنجا می‌فهمیم که مدرکاتی نیست. تصوّر ادراکیّه است، نه حقیقت الادراکیه - این هم نکتهٌ من النکات است - اصلاً حقیقتی ندارد. تازه آن تصوّر کجاست؟ هر چه هم بخواهی به سمت آن تصوّر بروی، به سمت نور باید بروی. حقیقت الادراکیه موجودیّت در عالم مخلوق ندارد، باید به سمت نور بروی.

*خود حضرات معصومین هم درک شدنی نیستند

نور، اعلان این است که شما صفات نازله وحدانیّت را درک می‌کنی، آن‌وقت تازه می‌گویند: موحد شدی. اوج موحدیّت و توحید این است که انسان از طریق نور درک کند که صفات نازله و اسماء نازله من ناحیه الله است.

خوب ما که می‌دانیم صفات و اسماء نازله من ناحیه الله است. اشتباه می‌کنید. الآن متوجّه نیستیم، ادّعا می‌کنیم، وقتی به سمت نور رفتیم، می‌فهمیم و متوجّه می‌شویم. این ادراک است، آن هم ظواهرش، نکته مهم این است. ما ظواهر را می¬فهمیم، حقایق که ابداً.

لذا درک حقیقت خود معصومین هم محال است. این که خودشان فرمودند: نسبت به ما هر چه می‌خواهید بگویید، بگویید جز این که ما خدا نیستیم، یک معنایش را شیخناالاعظم فرمودند: یعنی بدانید شما ادراکی نسبت به ما نخواهید داشت. بدانید نمی‌توانید راجع به ما هیچ بگویید؛ چون هر چه جلو بروید، می‌بینید هر چیزی را می‌توانید راجع به ما بگویید، جز این که ما خدا نیستیم. بعد تا چقدر ما می‌توانیم جلو برویم؟ ما که محدودیم.

پس خود حضرات معصومین هم درک شدنی نیستند، چه برسد به پروردگار عالم که به هیچ عنوان نمی‌توانیم صفاتش، اسمائش و بالتبع ذاتش را درک کنیم. حضرات معصومین هم قابل درک نیستند - این جمله غوغاست - .

*خواص حقیقی

یک نمونه از این که خود حضرات معصومین هم درک شدنی نیستند، بیان کنم که به مناسبت اربعین هم هست. روایت بسیار عجیبی است که سند بسیار عالی هم دارد. اصحاب سند هر کدام ثقه‌های بسیار عالی هستند. شاید یکی از روایات بسیار عجیب و غریب است. از باب علم الرجالی و علم الدرایه، این حدیث غوغاست.

این روایت به زراره می‌رسد. زراره یکی از شاگردان مبرّز معرفتی حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق است. این که عرض کردیم شاگرد معرفتی، دلیل دارد. بعضی‌ها در مباحث فیزیک، شیمی، طب و ... حضرت شرکت می‌کردند، آن چهار هزار شاگردی که حضرت داشتند. زراره یکی از آن کسانی است که در آن مباحث شرکت می‌کرد و حضرت برای او و یک عدّه خاص که انتخاب کرده بود، در بحث معرفتی هم جدا به آن‌ها مباحثی را بیان می‌فرمود. پس معلوم است زراره مقام بالایی دارد؛ یعنی زراره در حقیقت از خواص حقیقی است، نه مثل امروز که بگویند خواص، امّا از هر کسی بی خواصترند. باز به همان مردم که عرض کردم مردم ما خواص حقیقی هستند، همان‌ها که ۹ دی را خلق کردند. الان خواص بی خاصیّت، کجا خواص هستند؟! - بگذریم، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، العاقل یکفی به الاشاره، خود شما اهل معنا هستید -

پس زراره از آن خواص است و حضرت، سرّ اربعین را برایش تبیین می‌کنند.

*حتّی حضرات معصومین را هم باید از طریق اولیاء خدا متوجّه ‌شویم

این نکته بسیار مهمی است که بیان کردم هر چه جلوتر برویم، به نور نزدیک‌تر بشویم، متوجّه می‌شویم که نمی‌دانیم این است. شما در هوای صاف، در دشت، از دور فکر می‌کنی کوه نزدیک است، هر چه جلوتر می‌روی، می‌بینی نزدیک نیست. البته این هم باز تمثیل است که ما بفهمیم و الّا این‌طور هم نیست.

نور معصومین این‌طور نیست. جلالت و عظمت آن‌ها قابل قیاس نیست. ما حتّی حضرات معصومین را هم باید از طریق همان حضرت شیخنالاعظم و شیخ صدوق متوجّه شویم. از طریق اولیاء خدا متوجّه ‌شویم؛ یعنی نازله نازله آن حضرات این‌ها هستند و الّا ما خودمان مستقیم به سمت آن‌ها برویم، هیچ نمی‌فهمیم.

یک تمثیل بزنم، شما به سمت خورشید مستقیم نمی‌توانی نگاه کنی، چشمت کور می‌شود. عینک مخصوص می‌زنند، نمی‌توانند ببینند. حضرات معصومین(ع) نورند، «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاة» .

*آسمان خون گریه کرد

زراره می‌گوید: حضرت یک افشاگری کرد، از باب این که حضرات معصومین(ع) کیستند، فرمود: «یَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ» . تعجّب است، چطور می‌شود آسمان خون گریه ‌کند؟ «وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ‏ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَیْنِ ع». معنای تحت‌الفظی روایت را بیان می‌کنم، بعد نکاتی را که اولیاء بیان کردند، محضر مبارکتان می‌گویم، هر کس مثل فقط گوش داد و نگرفت، عیبی ندارد، بالاخره ما حدّی داریم و نباید ناراحت شویم. حدّ ما اندازه‌ای است.

«بَکَتْ» یعنی گریه کرد، گریه نمودن. حال بکاء با حال تباکی فرق دارد. حال بکاء، حال سوز است. آن را حال حقیقت الشئ به سوز تبیین می‌کنند. هرکس می‌سوزد گریه می‌کند.

«إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ». چرا آسمان خون گریه کرد؟ چون آسمان پاک است، هر چه انسان در طهارت باشد، بلافاصله نوع گریه‌اش به سمت پاره جگر؛ خون (مایه حیاتی در عالم، خون است) می‌رود.

*عقل، زمان‌پذیر نیست

«وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ»، امّا زمین سیاه شد، به سمت سیاهی و تیرگی رفت. «بِالسَّوَادِ»، سود یعنی همان تیرگی. چون زمین پاک نیست و به واسطه گناه مذنبین خراب شده است.

گرچه لطف پروردگار عالم این است که در روایت داریم اگر پروردگار عالم در هر زمانی اولیاء خدا، حجج الهی و اتقیاء، آن‌هایی را که در مقام درک حالات نازله معصومین(ع) بودند، در ازمنه قرار نمی‌داد، زمین متلاشی می‌شد؛ چون گناه بدجوری عمل می‌کند.

حالا بعضی‌ها مسخره می‌کنند، می‌گویند: تا فلانی بود، این‌طور بود. درک نمی‌کنند، حق هم دارند مسخره کنند؛ چون این‌ها متوجّه نمی‌شوند این معانی یعنی چه. مثل این نکاتی که من از اول بحث عرض کردم تا اینجا که می‌خواهد سبک شود، خیلی‌ها درک نمی‌کنند، بنده هم که این بحث‌ها را تحویل دادم، درک نمی‌کنم، حق هم داریم، گاهی احتمال دارد انکار هم بکنیم؛ چون برای ما سخت است، منکر می‌شویم.

اگر دویست سال پیش دانشمندی می‌گفت: پاره‌های آهن به هم وصل می‌شود و به آسمان می‌رود و افرادی هم درون آن می‌نشینند، می‌گفتند: خیلی مطالعه کرده، دیوانه شده، حرف غیر عقلایی می‌زند؛ یعنی اگر شخصی از طریق مطالب علمی، ۱۰۰ سال بعد را می‌دید، کسانی که در آن موقع بودند، می‌گفتند: حرف عقلایی بزن.

یعنی ما گاهی عقل را محدود به زمان می‌دانیم. عقل، زمان‌پذیر نیست. ادراکات عقلیه زمان‌پذیر است. اکثراً ادارکات عقلیه‌مان است که کار می‌کند، اکثراً عقل ندارند؛ چون عقل بما هو عقل زمان ندارد - این هم نکته جدید و بکری است -. امّا هر چه هست ادراکات عقلیه است، ما تصوّر می‌کنیم عقل بما هو عقل است.

لذا اگر سیصد سال پیش یک دانشمند می‌گفت: پاره‌های آهن به هم می‌چسبد و به آسمان می‌رود که انسان‌ها هم درونش می‌نشینند، می‌گفتند: یک حرف عقلایی بزن، جاذبه زمین، پر کاه را می‌گیرد، آن‌وقت تو مدّعی هستی که پاره‌های آهن به آسمان می‌رود؟! امّا امروز قضیه حل شده است و ما هواپیما را می‌بینیم که آدم‌ها هم درونش می‌نشینند، می‌روند و می‌آیند.

این هم همین‌طور است. ما نمی‌دانیم اصلاً یعنی چه آسمان گریه می‌کند؟ یعنی چه خون گریه می‌کند؟

*همه محتاج نورند، حتّی انبیاء عظام

این چیست که همه محتاج نورند؟ - این هم نکته من النکات است که باید روی آن تأمّل کنید؛ چون هر کدام از این‌ها یک باب علم است - همه مخلوقات نیاز به نور دارند، نور حضرات معصومین(ع) «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». ما هم برترین مخلوق هستیم. برترین مخلوق پروردگار عالم، انسان است، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویم‏»؛ یعنی دیگران هم قوام دارند، امّا ما در احسن تقویم هستیم. نه این که آن‌ها در تقویم نیستند، احسن، باب افضل التفضیل است و دیگر برتر از آن وجود ندارد. ما احسنیم و هر کس در مقام احسن است، طبعاً نیازش بیشتر است. نیاز ما به حضرات معصومین(ع) به عنوان برترین مخلوق خدا، بیشتر است؛ چون پروردگار عالم آن‌ها را نور قرار داده است و راه اتّصال به صفات نازله و اسماء نازله، همان نور خدا؛ معصومین(ع) است، ولی همه خلق نیازمند نور هستند.

شما این را خیلی شنیدید که به حضرت ثامن‌الحجج(ع) ضامن آهو می‌گوییم. تازه این کوچک است. می‌دانید گرگ‌ها درنده‌اند، در روایت داریم فردای قیامت گرگ، خدمت یوسف نبی(ع) می‌آید و می‌گوید: برادران شما به من تهمت زدند. گفتند: گرگ دریده است و قضایایی که اطلاع دارید - این را من و شما می‌شنویم، می‌گوییم: چه حرف‌هایی می‌زنند؟! چون ما نمی‌فهمیم، خیلی ضعیفیم، هنوز خیلی چیزها است تا بفهمیم، هر چه که داریم ادّعا است -

لذا مردم همه نیاز به نور دارند، ولو نوری که در قالب یوسف نبی(ع) است؛ چون این‌ها از خودشان چیزی ندارند، نور را از حضرات معصومین(ع) گرفتند. حضرت یوسف نبی(ع) هیچ از خودش ندارد. بالاتر از همه ابراهیم خلیل(ع) هم از خودش هیچ ندارد. همه این‌ها از نور حضرات معصومین(ع) است، منتها هر کدام نزدیک‌تر شدند و از این شعاع نوری گرفتند، درخشنده‌تر هستند.

لذا اینکه می‌گویند: قمر منیر بنی هاشم، اباالفضل العباس(ع) زیباترین بود، هیچ کس از امام زمان خودش زیباتر نیست. امّا چرا می‌گویند: قمر منیر بنی هاشم؟ چون به خورشید نزدیک‌تر است. ماه که از خودش چیزی ندارد، امّا شب چهارده، ماه می‌درخشد. به تعبیری علم عام، نه علم خاص که حقیقتش نور است، معلوم کرده است که ماه از خودش نور ندارد، انعکاس نور خورشید است؛ یعنی حالا که بیشتر نزدیک شد، در شب چهارده، قالب ماه درست طوری قرار گرفت که همه آن قسمتی که به سمت ما است، نور دارد.

انبیاء هم این‌طورند. ابراهیم خلیل‌الله(ع) هم این‌طور است، حضرت عیسی بن مریم(ع)، حضرت موسی کلیم(ع) و قس علی هذا، همه این انبیاء عظام هیچ‌کدام از خود هیچ ندارند الّا از نور اهل بیت.

این چهارده معصوم نورند و این چهارده نور، خلقتند، مابقی به واسطه قرب، انعکاس نورند، نه حقیقت النور - این هم نکته من النکات است - . «شیعتهم‏ مخلوقة من فاضل‏ طینتهم» همین است. نور فقط این‌ها هستند، مابقی دیگر نور نیستند. اصلاً نور در عالم نیست، همه انعکاس نورند. وقتی انبیاء عظام انعکاس نورند، همین است. زینب کبری(س) انعکاس نور است، منتها انعکاس نور شدید؛ چون معلوم است قربش بیش از همه است. لذا تالی تلو معصوم می‌شوند. پس انعکاس نورند نه خود نور.

*توحید بدون اهل بیت (ع)، شرک محض است

غوغاست، محشر است. آن‌وقت معلوم می‌شود روایاتی که بالصراحه بیان می‌کند کربلا برتر از کعبه است. لذا معلوم می‌شود دور کعبه می‌چرخیم؛ چون زادگاه مولی‌الموالی(ع) است والّا کعبه که سنگ است. لذا معلوم می‌شود اگر توحید می‌خواهید، راهش این است والّا توحید بدون این فریب شیطان است «وسواس الخنّاس».

عرض کردم مبدع جنگ نرم ابلیس است. کما اینکه ابانا آدم و امّنا حوّا را به آن میوه جاودان به ظاهر که گفت: اگر این را بخورید، همیشه در اینجایید، فریب داد. یکی از همان جنگ‌های نرم هم همین است که توحید بدون این‌ها توحید است و الّا شرک می‌شود. در حالی که بدون این‌ها بخواهی به سمت توحید بروی، شرک محض است.

چرا می‌گوییم: شرک محض، بگوییم: کفر محض؟ چرا لفظ شرک را می‌آوریم؟ برای این‌که آنجا دیگر تخیّلات خودت است و تخیّلات خودت، نفس می‌شود «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» به سمت فجور می‌روی. یکی از مطالب فجور، نفس است. یعنی تصوّر می‌کنی توحید این است. اصلاً من و تو توحیدی را نمی‌‌توانیم داشته باشیم الّا به حضرات معصومین(ع). «بِکُمْ‏ فَتَحَ‏ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ» همین و تمام شد.

*شیعه ناب یعنی موحد ناب

لذا چرا زیارت جامعه را آخر گذاشتند که وجود مقدّس امام دهم، امام علیّ النقی، امام هادی(ع) آن را بیان فرمودند؟ برای این‌که عزیزان من! هرچه به آخرالزمان نزدیک‌تر می‌شویم ناب‌تر می‌شود - این هم نکته من النکات است-. لذا تا امام هشتم امکان دارد ما شیعیان نصف و نیمه هم داشته باشیم، امّا از امام هشتم به بعد، همه شیعیان اثنی عشری هستند. لذا تا قبل از آن حضرات نمی‌گویند. امام باقر و امام صادق(صلوات اللّه و سلامه علیهما)، این باقرین صادقین زیارت جامعه را نمی‌گویند.

می‌دانید یعنی چه؟ خوب است متوجّه نمی‌شویم، یک خورده، یک روزنه‌ای باز می‌کنند، دوباره می‌بندند؛ چون اگر این را بفهمیم، قالب تهی می‌کنیم. بدانیم اگر شیعه اثنی عشری شدیم، یعنی جزء برترین‌ها هستیم. نه از باب این‌که انسان تکبّر بورزد. شما در عالم ذر که بیان شد «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ»‏ ، این «قالُوا بَلى» را یک طوری محکم گفتید، که انتخاب شدید و شما را از صلبی به صلبی آوردند که تا جایی بیایید که از آن‌جا به بعد دیگر شیعه اثنی عشری است. به خصوص در این زمان که دوران امامت آخرین امام است. آن امامی که جدّ مکرمش بیان می‌فرماید: «لَوْ أَدْرَکْتُهُ‏ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی»، ابی‌عبدالله(ع)، آن که ما دو ماه محرّم و صفر را برایش عزاداری می‌کنیم، بیان می‌فرمایند که اگر درکش می‌کردم تا زنده بودم خادمش می‌شدم. ببین چیست؟ دوران ظهور نیست، امّا دوران امامت آقا هست. اگر بفهمیم اصلاً می‌میریم. اصلاً خیلی موقع‌ها خدا نمی‌خواهد خیلی چیزها را متوجّه شویم.

لذا امام هادی(ع) زیارت جامعه را بیان می‌کند. چرا امیرالمؤمنین(ع) نگفت؟ انبیاء، دعای کمیل را خواندند، امّا امیرالمؤمنین(ع) دعای کمیل را می‌گوید که اهل جماعت نداشته باشند، شیعه داشته باشد. بعد جلوتر می‌رود، زیارت جامعه را امام هادی(ع) می‌گوید که آن کسانی که شیعه اثنی عشری نیستند - البته آن‌ها هم در نهایت اهل نجات می‌شوند - امّا آن شیعه ناب، یعنی آن موحد ناب، آن را داشته باشد. شیعه ناب را موحد ناب بگو، موحد بالنوریه.

آیا فهمیدیم امشب چه گفتیم؟ خدا گواه است آدم می‌خواهد سر به بیابان بگذارد. چیزی هم نگفتیم. برای همین است که پرده برنمی‌دارند. با یک مطلب کوچک انسان گیج می‌شود، سینه تنگ می‌شود و دلش می‌خواهد از این جسم کنده شود.

*گریه خورشید، کوه‌ها، دریاها و ملائکه برای حسین(ع)

«وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ» خورشید هم با کسوفش چهل روز گریه کرد. چون هر جنسی برای خودش مطلبی دارد. خیلی عجیب است، آن‌ها که ذوی الروح هستند، روحی که ما می‌بینیم، قالب حرکتی دارند، «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏»، روح جانی به آن می‌گویند، به تعبیر دیگر جانداران، نوع گریه‌شان ظاهر می‌شود؛ یعنی بیرون می‌آید. یک عدّه، نوع گریه‌شان فاش نیست. تازه کسوف هم فاش است.

«وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ» این هم یک جور گریه است که ما نمی‌بینیم، از درون گریه می‌کند؛ «وَ انْتَثَرَتْ» یعنی این اجزاء جدا جدا می‌شود. از بس کوه‌ها در درون گریه می‌کنند، اجزاء جدا جدا می‌شود.

«وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ‏» اشک خودش آب است، چگونه دریاها گریه می‌کنند؟ «تَفَجَّرَتْ‏» این فشاری که می‌آید، خروشی که دارد، گریه اوست.

آیت‌الله مولوی قندهاری، آن کنز خفیّ الهی بیان فرمودند: دو بار در دو سال پشت سر هم، امتحان کردم، بیشتر نتوانستم، یکی روز عاشورا و یکی روز اربعین. تا وسط فرات رفتم، دیدم وسط فرات که می‌شود، این آب‌ها دور هم جمع می‌شوند، یک باره مثل اینکه آتش‌فشان بلند می‌شود، بالا می‌آید، بعد قسم خورد، فرمود: به جان آقاجانم، مهدی(روحی له الفداء و سلام اللّه علیه) وقتی این می‌چرخید، صدای یا حسین از آب شنیدم. بعد فرمودند: آسیّد احمد کربلایی را در عالم رؤیا دیدم، گفت: مولوی حسن! می‌خواهی خودت را بکشی؟ نرو. «وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ‏».

«وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَیْنِ» ملائکه در صبحگاهان چهل روز گریه کردند. دیدید شبنم در صبحگاهان چگونه است؟ ملّای نراقی بیان می‌کند: محرّم در بیابان بودم، دیدم یک چیزهایی مثل شبنم در صبحگاهان به صورتم خورد، گفتم: می‌خواهد باران ببارد. نگاه کردم دیدم هوا صاف است، نفهمیدم چه بود. شب در عالم رؤیا دیدم به من گفتند: گریه ملائکه به صورتت خورد. «‏ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَیْنِ»

چرا؟ مگر ابی‌عبدالله(ع) کیست؟ یک فرد بود. بله، ظاهرش یک فرد بود، امّا همان نور است که عرض کردم.

*دو ماه عزاداری در محرّم و صفر

در این شب‌ها می‌خواهم نکاتی را بیان کنم که یک موقع افراط یا تفریط نکنیم، بگوییم: عزاداری چیست؟ حرف‌های امام راحل عظیم‌الشأنمان حکمت بود و از ناحیه بود، ایشان فرمودند: این محرّم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. نفرمودند: این عاشوراست، حتّی نفرمودند: این محرم است؛ یعنی این دو ماه محرّم و صفر. چرا این دو ماه را عزاداری کنیم؟ اوّل این مقدمه که این‌ها نورند، حالا از فردا شب هم احتمال دارد نکاتی را بیان کنیم. هرچه خودشان بخواهند.

بعضی از اولیاء برای این‌که این دو ماه را واقعاً بتوانند لباس مشکی بپوشند، نذر می‌کردند مشکی بپوشند. ما امّت عزاییم؟ خیلی می‌خواهیم عزاداری کنیم؟ خیر، یک چیز دیگر پشت این نهفته شده است. ظاهرش عزاست، امّا حقیقتش چیز دیگری است.

با استدلال می‌گویم به بعضی که می‌گویند: چرا باید دهگی‌های دیگر هم داشته باشیم؟ مواظب باشیم. چرا نباید باشد؟ چه اشکالی دارد؟ در این یک چیزی نهفته شده که ما نمی‌دانیم. ان‌شاءالله به فضل الهی نکاتش را بیان می‌کنیم.

*هرچه حیات است، در این عزاداری است

می‌دانید زیارت اربعین این‌قدر مهم است که آن را از علامات شیعه شمردند، بلکه از علامات مؤمن حقیقی است. باز هم خیلی جالب است، این را امامان اوّلی نمی‌گویند، می‌گذارند پدر آقاجانمان حضرت حجّت(روحی له الفداء و سلام اللّه علیه)، وجود مقدّس امام حسن عسگری(ع) بیان می‌فرمایند که «عَلَامَاتُ‏ الْمُؤْمِنِ‏ خَمْسٌ‏ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ».

خیلی جالب است، حضرت بعد از نماز، بلافاصله زیارت اربعین را بیان می‌فرمایند. چرا این زیارت اربعین، این پیاده‌روی و رفتن و خواندن زیارت از علامات مؤمن است؟

این‌قدر مهم است که در زمان صدام ملعون، در حرم حضرات معصومین(ع) نمی‌توانستی زیارت‌نامه را بلند بخوانی، اگر بلند می‌خواندی، می‌گفتند: آرام. اگر گوش نمی‌دادی یا می‌زدند یا می‌گرفتند می‌بردند که چرا بلند می‌خوانی. روضه که ممنوع بود. اگر کسی اربعین پیاده‌روی می‌کرد، از نی‌زارها پنهانی می‌رفت، می‌گرفتند اعدام می‌کردند. اگر می‌فهمیدند کسی از آن‌ها پذیرایی کرده، می‌گفتند: با کدام دست دادی؟ دستش را قطع می‌کردند. چند نفر را در عراق داریم که دستشان را قطع کردند که به دیگران هم بگویند که اگر شما یک موقع پذیرایی کنید، این کار را با شما می‌کنیم. چرا؟ - بنده در این شب‌ها می‌خواهم گام به گام این مطالب را بیان کنم. حتماً به کسانی که در شب‌های آینده می‌آیند، بگویید: بحث امشب را گوش بدهند. شما هم چند دور تکرار کنید؛ چون حواله‌ای که بود تمام شد.

یک دلیلش را دارید می‌بینید. علّت اینکه امام‌المسلمین، نایب امام زمان حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای(مدّ ظلّه العالی) یک اشاره‌ای کردند امسال تسهیلات بیشتر باشد که بیشتر بروند، یک شمّه‌اش شروع شد، این که یکی دو جا خیلی کوچک بیان کردند: «الموت لامریکا» یا «کلّا کلّا امریکا»؛ یعنی همان مرگ بر آمریکا، وزیر دفاع آمریکا سراسیمه، هراسان و وحشت‌زده، یکدفعه بدون هماهنگی قبلی به بغداد آمد.

خلّص کلام هرچه حیات است، در این عزاداری است. آن‌قدر که حیات در عزاداری یک یک حضرات معصومین(ع) است، در ولادت‌ها نیست. لذا بعضی‌ها فکر نکنند بگویند: که مثلاً ما اهل عزاییم. ما در شادی‌ها هم شادی می‌کنیم. «یَفْرَحُونَ‏ بِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ بِحُزْنِنَا»، «یَفْرَحُونَ‏ بِفَرَحِنَا» هم داریم، امّا این طرف قضیه یک چیز دیگر است. پر رنگ شدن این یک چیز دیگر است. این‌ها رموزات برای ما است. مقداری از آن‌ها، سرّ است که نباید تا به موقع خودش گفته شود.

بی‌دلیل نیست که دکتر ژوزف فرانسوی، محقّق غربی می‌گوید: چه کسی گفته شیعیان عزادارند؟ عزادار یک کنج می‌نشیند و زانوی غم بغل می‌گیرد. این‌ها به نام عزاداری در روز تاسوعا و عاشورا بیرون می‌ریزند، توجّه همه را جلب می‌کنند که کیست این حسین؟ این آقا کیست که صدها سال از کشته شدنش گذشته، یا به تعبیر شما شیعیان از شهادتش گذشته، حالا در بدترین وضع و فجیع‌ترین حالات کشته شده، امّا چیست که او رها نمی‌کنند؟! آن‌وقت دنبال آن می‌روند که ببینند او کیست.

بی‌دلیل نیست که ارض و سماء، جبال و ملائک، جن و انس، همه گریه می‌کنند. رمزی در گریه است، بلکه رموز است. یک رمز اعظم است و رموزی هم هست.

*هر چه بیشتر دلت سوخت، خود آقاجان، ابی‌عبدالله(ع) کنارت می‌آید

«السّلام علیک یا اباعبداللّه»

امسال یک مطلب دیگر هم هست، همه کربلا رفتند، امّا من و تو ماندیم، ما بیشتر داریم می‌سوزیم و شاید سوز ما بیشتر باشد؛ چون می‌بینیم بیش از یک میلیون و سیصد هزار نفر رفتند. دائم هم شایعه می‌کنند، دلیل هم دارد، می‌گویند: بعضی‌ها دارند برمی‌گردند. امّا این را بگویم عزیز دلم! مگر هر کسی رفت، دیگر برمی‌گردد؟!

نوشتند زمان بنی العباس گفته بودند: هر کس به زیارت ابی‌عبدالله(ع) بیاید، باید دستش را قطع کنند. پیرزنی دستش را داده بود، سال بعد هم آمد، آن کسی که مجری بود، گفت: پیرزن! تو پیری، نمی‌توانند همه برای تو کار کنند، خودت باید کارهایت را انجام بدهی، بدون دست می‌خواهی چه کنی؟ گفت: شما این دستم را هم قطع کن. تعجّب کرد، گفت: چرا اصرار می‌کنی؟ حالا یک بار زیارت رفتی دیدی، گفت: تو خبر نداری، من نمی‌خواهم پرچم حسین(ع) بر زمین بخوابد، دست من را قطع کن. نوشتند سال دیگر هم آمد. باز هم همان آدم مجری بود، تعجّب کرد مگر این پیرزن هنوز زنده است. گفت: تو که دیگر دست نداری، برای چه آمدی؟ گفت: می‌شود پیغام بدهی از خلیفه اجازه بگیری، یک پایم را هم قطع کنی، من می‌خواهم پرچم حسین زمین نماند! این پیرزن، اعجوبه‌ای در باب معرفت بوده. او برای امروز من و تو پیام داده. مگر کسی که برود، برمی‌گردد؟

من و تو فقط دلمان سوخته که چه شده امسال امضا نکردند ما برویم، امّا بدانید «القلب حرم الله»، هر چه بیشتر دلت سوخت، حرم حسین کنارت می‌آید، خود آقاجان، ابی‌عبدالله(ع) کنارت می‌آید.

بیایید امشب خانه امام زمان، مهدیه را کربلا کنیم. اوّل یک سلام به خود آقاجانمان صاحب الزمان بدهیم، بگوییم: آقاجان! شما که این شب‌ها و روزها معلوم است، دائم کربلا هستید، امور زوّار و ... همه به دست خود آقاست، آقا یک جوری به فکر می‌اندازد. عمو جانت، حضرت ابالفضل(علیه الصّلوة و السّلام) دارد امور را رتق و فتق می‌کند؛ چون می‌دانید امور کربلا به دست ابالفضل العباس(ع) است. آقا! ما جامانده‌ها چه کنیم؟! قربانت بروم. آقا! امسال دلمان بدجوری سوخته. هیچ موقع ما تقاضا نمی‌کردیم، امّا امسال از شما تقاضا داریم، بی‌ادبیم ببخشید، امّا به عنوان بی‌ادبی نگیرید، آقاجان! امسال می‌شود یک قدم این‌جا بگذاری و این‌جا را کربلا کنی؟ آقا وضع ما خراب است. آقا! شاید بعضی‌ها آن وضع را ببینند در کربلا بمیرند، آقا! اگر به داد ما نرسی شاید بمیریم. این تلویزیون دارد نشان می‌دهد چه خبر است. جمعیّت چطوری می‌آید. بیشتر دل ما را می‌سوزاند. این سیل جمعیّت. کعبه کجا و کربلا کجا؟ تازه حج چون واجب است مردم می‌روند، اینجا را کسی به ظاهر واجب نکرده، یک چیز دیگر واجب کرده و آن اتّصال به نور است. محبّ اهل بیت می‌گوید باید بروم.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


* عظمت و ادای رسالت حضرت زینب(س)

در این هنگام زینب (س) سخن آغاز می‌کند. باید متوجه باشیم که سخنان زینب سخنان کسی است که اسیر و خسته است، زیرا از کربلا تا شام، این راه دراز، در حرکت بوده است و این سفر طولانی نیازمند توان و شکیبایی فراوان است. وسایل سفر در گذشته مثل امروز راحت فراهم نبوده است. باید بدانیم که زینب روز‌ها و ماه‌های جانکاهی داشته است و خواب درست نداشته است و استراحت مناسب نکرده است. همچنین، مصیبت های فراوان دیده و عهده دار مسئولیت های فراوان بوده است و اکنون نیز مسئول سلامت و حیات علی بن حسین و دیگر فرزندان حسین است. افزون بر همۀ این‌ها، پادشاهی مغرور و پیروز در برابرش است. زینب با همۀ این‌ها سخن آغاز می‌کند. اکنون بخش هایی از خطبۀ حضرت زینب را برایتان می‌خوانم تا اولاً، عظمت زینب، ثانیاً، ادای رسالت، و ثالثاً، وظیفۀ خود را در برابر این فداکاری بزرگ دریابیم.

در ابتدا می‌گوید: «الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی رسوله و آله أجمعین صدق الله کذلک یقول: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» این آیه دربارۀ کسانی است که مرتکب معاصی می‌شوند و می‌گویند که بر ما واجب است که فقط در قلب ایمان به خدا داشته باشیم و معصیت اثری در ایمان ندارد. امروز، متأسفانه، این منطق در میان ما رایج است. می‌گویند که ایمان قلبی کافی است و انسان در اعمالش آزاد است؛ هرگونه بخواهد سخن می‌گوید، عمل می‌کند، لباس می‌پوشد. آدمی در اعمالش آزاد است و ایمان در قلبش است. این منطق نادرست است، زیرا قرآن تأکید می‌کند که ارتکاب معاصی به انکار خدا و کفر خدا و استهزای خدا می‌انجامد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» آنکه مرتکب معصیت می‌شود و اعمال ناشایست انجام می‌دهد، در پایان به انکار آیات خدا می‌رسد. خواهران، فساد و انحراف مرزی ندارد. گمان مبرید که آدمی امروز اندکی منحرف می‌شود و فردا برمیگردد. هر اندازه که انسان راه انحراف را ادامه می‌دهد، اهمیت مسئله فزونی می‌یابد و توقف دشوار‌تر می‌شود. انسان در مسیر معصیت به تمامی مانند خودرویی است که در سرازیری است. خودرویی که به حرکت درمیآید، هرچه پیش‌تر می‌رود، متوقف کردن آن دشوار‌تر می‌شود. اگر امروز از گناه دست شستیم و متوجه خدا شدیم، آسان‌تر از فرداست. اگر جوانی بازگشت آسان‌تر از پیری است. بازگشت، به خدا در جوانی سهل‌تر است.


http://www.allegaleria.pl/images/mfenistnjo1r7v1sv7oe.jpg

زینب (س) به یزید توضیح می‌دهد تو که بدینجا رسیده ای که می‌گویی:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جاء و لا وحـی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)

این مسئله نتیجۀ طبیعی فسق و فجور است، زیرا که یزید در اعمال خود به شرع ملتزم نبود: شرب خمر می‌کرد، بازی می‌کرد، آبروی مردم را محترم نمی‌داشت. بنابراین، یزید فاسق بود و فسقش به این نتایج انجامید. هرکه منحرف شود و به مسیر منحرف خود ادامه دهد، ناگزیر روزی به اینجا می‌رسد. هرکدام از ما - هیچکداممان خالی از نقص و به دور از معصیت و خطا نیستیم- بهتر است که خطاهای خود را هرچه زود‌تر جبران کنیم.

زینب در ادامه می‌گوید: «أظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء.» یعنی راه هر جانبی را بر ما بستی و ما نتوانستیم به جایی برویم. «أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأساری.» (گمان بری چون گسترۀ زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی، چون اسیران به هرسو می‌رویم.) زینب به یزید می‌گوید که‌ای یزید، گمان می‌بری که تو بر ما پیروز شدی و ما را بدین شکل گرفتار کردهای و ما اسیر تو شد‌ه ایم. گمان می‌بری: «أن بنا هواناً علی الله وبک علیه کرامة.» (ما نزد پروردگار خواریم و تو صاحب کرامت.) گمان می‌بری اینکه ما اسیر شد‌ه ایم، فضیلتی است برای تو. اسارت ما خواری و نقصی نیست و پیروزی تو کرامتی از جانب خدا برای تو نیست.

«و أن ذلک لعظیم خطرک عنده، فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسروراً.» (پس خود را بزرگ پنداشتی و کبر ورزیدی و شادمان و مسرور گشتی.) زینب یزید را وصف می‌کند که پیروز متکبر است. انسان متکبر با حالتی خاص گردن خود را می‌گیرد و به اطراف نگاه می‌کند. خود و سینه را بالا می‌گیرد و گردنش را حرکت می‌دهد. خلاصه، حرکات خاصی دارد. زینب انسان متکبر را اینگونه وصف می‌کند که شادمانی از اینکه بر ما پیروز شده‌ای، به گونه ای که: «رأیت الدنیا لک مستوسقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا.» (دیدی که دنیا در دستان توست، کار‌ها بر وفق مرادت است و حکومتی که حق ما بود، در اختیار تو قرار گرفته است.) در این هنگام تو احساس قوت و فخر و غلبه داری. «مهلاً مهلاً أنسیت قول الله تعالی: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» زینب می‌گوید که اندکی درنگ کن، آنچه می‌بینی امتحانی از جانب خداوند است؛ زیرا خداوند پیروزی را مختص نیکوکاران نکرده است. هرکس که تلاش کند و هرکس که بجنگد، اگر از راه درست اسباب و مسبب قدم بردارد، به نتیجه خواهد رسید.

* خداوند انسانی را که در راه خیر قدم برمی‌دارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند

باید به این نکته التفات داشته باشیم که خداوند الزاماً انسانی را که در راه خیر قدم برمیدارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند. خواهرم، گمان مبر که به مجرد اینکه نمازت را خواندی، مشکلاتت حل می‌شود؛ یا به محض اینکه انسان خوبی بودی و روزهات را گرفتی، فوراً خداوند کمکت می‌کند و مشکلاتت حل می‌شود؛ یا اینکه اگر مقداری به دین توجه کردی، بدهی‌هایت پرداخت می‌شود و مالی به دست می‌آوری. نه، این مسائل مردود است.

خیرِ حقیقی در مال نیست، در دنیا نیست. چه بسا آدمی در این دنیا متمکن و راحت نباشد. ممکن است زنی در این دنیا راحت نباشد، اما اجر عظیمی در آخرت داشته باشد.

اگر بگوییم که انسان اگر در راه خیر قدمی برداشت، بلافاصله، در عوضش مالی کسب می‌کند، در این صورت، دین ارزشی ندارد. آیا این گونه نیست؟ اگر فرض بگیریم که خداوند به هر نمازگزاری پولی عطا می‌کند و تارک نماز از دریافت این پول محروم می‌شود، همۀ مردم نمازگزار می‌شوند. اما نمی‌توان برای نماز قیمتی گذاشت. اگر خداوند هر دروغگو و منافقی را فوراً تنبیه کند، مردم دیگر جرأت عمل شر نخواهند داشت. در این صورت، همه خوب می‌شوند. اما: «لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ» انسان نیکوکار نباید لزوماً در انتظار مال و احترام و جاه باشد.‌ گاه انسان در راه خیر متحمل سختی‌ها و مشکلات می‌شود. دنیا چه ارزشی دارد، اگر همۀ دنیا را به ما دهند و اجر اخروی را از ما گیرند و کمال نفس را از ما گیرند و آرامش روان را از ما گیرند، چه ارزشی دارد؟

* چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

زینب چه مقام و جایگاهی نزد خدا دارد، و حسین مقامی ارجمند نزد خدا دارد، در عین حال، آنان به مشکلات جان کاهی دچار شدند. چرا؟ زیرا بنیان جهان این گونه نیست که اگر انسانی کار خیری صورت داد، خداوند بی درنگ اجرش را به او بدهد. انسانی که کار خیر می‌کند، احساس آرامش درون دارد، در آینده آرامش به دست می‌آورد و‌ گاه این آینده بسیار دور است. این انسان به راحتی می‌رسد و جزای بر‌تر او نزد خداست. معقول نیست که تو بدهکار و خسته و گرفتار مشکلات باشی و بگویی نماز می‌خوانم و فوراً دیونت پرداخت و مشکلاتت حل بشود. بله، بیشک ادعیه در حالات مشخص و با شروط معین و در وضعیت معینی مستجاب خواهد شد. زینب این قاعده را به یزید تذکر می‌دهد و به او و همۀ جهانیان و آنان که در آن مجلس بودند و آنان که بعد‌ها، حتی تا آخر زمان، پا به این جهان می‌گذارند، با صدایی بلند می‌گوید: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ» اگر ما اموال و مقام و پیروزی دادیم به آنان که کفر می‌ورزند، این عطا خیری برای آنان نیست: «أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» این‌ها آزمایش و امتحانی برای آنان است.

* اشاره حضرت زینب (س) به فرزند طلیق

در ادامه زینب می‌گوید: «أمِنَ العدلِ یابنَ الطلقاء». «ابن الطلقاء» یعنی فرزند طلیق یا کسی که آزاد شده است. طلیق شخصی است که دیگری او را آزاد ساخته است. همان گونه که می‌دانید، در گذشته عبد و اماء داشتیم. هر کس که عبدی را می‌خرید و آزادش می‌کرد، فضلی بر او داشت. زینب به یزید می‌گوید که‌ ای خلیفه،‌ ای پادشاه پیروز،‌ ای چیره بر ما،‌ ای کسی که دنیا در کمند قدرت توست، اگر ما بخواهیم پرده از حقیقت برکشیم، تو فرزند آزادشدگانی. آنگاه که پیامبر ظفرمندانه وارد مکه شد، بر اساس نظام عربی قدیم، این حق را داشت که مکیان را به بندگی و کنیزی بگیرد. اما وارد مکه شد و در مجمعی همگانی گفت: فکر می‌کنید چگونه با شما رفتار بکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و فرزند برادری کریم هستی. پیامبر به آنان گفت: بروید، شما آزادشده اید.

زینب به این ماجرا اشاره می‌کند که اگر جد من اراده کرده بود، جد تو و پدرت را به بندگی می‌گرفت و تو اکنون بندهای خرد بودی. من با این چشم به تو می‌نگرم، هرچند اکنون بر مسند خلافت و حکومت باشی.

 

«أمِنَ العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک» (ای فرزند آزادشدگان، آیا عادلانه است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده داری.) آیا عدالت است که زنان و خواهران و حتی بندگان و کنیزان خود را در پس پرده بنشانی و «سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن و لی و لا من حماتهن حمی» (دختران رسول خدا را در اسارت به این سو و آن سو بکشانی و رو از آنان آشکار کنی و دشمنان آنان را از سرزمینی به سرزمینی بکشانند و بیگانه و آشنا و شریف و پست چشم به آنان خیره کنند. از مردانشان کسی با آنان نیست و پرستاری در کنارشان نیست.) سپس، زینب بر کوبندگی این موضع می‌افزاید: «کیف ترتجی؟» من از تو این عدل را انتظار نمی‌برم و تو در جایگاهی نیستی که امید به تو برد، زیرا «و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء» زینب به واقعۀ احد اشاره می‌کند. هنگامی که هند جگرخوار حمزه را کشت و جگر او را درآورد و در دهانش گذاشت. هند‌‌ همان مادر معاویه، پدر توست. زینب می‌گوید تو فرزند‌‌ همان هستی که: «لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطأ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الأضغان ثم یقول غیر متأثم و لا مستعظم:

لأهـلوا و اسـتـهلوا فرحاً

ثم قالوا یا یزید لا تشل.»

(چه امیدی به فرزند کسی بریم که جگر پاکان را به دندان گرفت و گوشتش با خون شهدا رویید. و چگونه از دشمنی بر ما بکاهد، کسی که با کینه و دشمنی به ما می‌نگرد و بیآنکه خود را گنهکار بداند و گناهش را بزرگ بدارد، می‌گوید: کاش نیاکانم بودند و شادی می‌کردند و به من دست مریزاد می‌گفتند.)

زینب ادامه می‌دهد تا می‌گوید: «فوالله ما فریت ألا جلدک و لا جزرت إلا لحمک.» تو با این کار قبر خود و بنیامیه را به دست خودت می‌کَنی، زیرا کشتن حسین برای تو و جماعتت گران تمام خواهد شد و اینگونه هم شد.

«فوالله ما فریت إلا جلدک و ما جزرت إلا لحمک و لتردن علی رسول الله بما تحملت من سفک الدماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمع الله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و حسبک بالله حاکماً و بمحمد خصیماً و بجبریل ظهیراً و سیعلم من سول لک و مکنک رقاب المسلمین: «بئس للظالمین بدلاً» و «أیکم شر مکاناً و أضعف جنداً.» (به خدا سوگند، جز پوست خود را پاره پاره نکردی و جز گوشت خود را نشکافتی و بر رسول خدا وارد می‌شوی در حالی که ریختن خون خاندانش و هتک حرمتشان بر ذمۀ توست، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را: «کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» تو را بس که حاکم خداوند است و محمد دشمن توست و جبرئیل یاریگر ماست. کسی که تو را فریفت و بر گردۀ مردم سوار کرد، به زودی خواهد فهمید که: «برای ظالمان بد عوضی است» و «کدام یک از شما جایگاهی بد‌تر و لشکریانی ضعیف‌تر دارد.»

* چرا دختر علی(ع) با یزید هم سخن شد؟


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-06/09/farhangnews_89630-264246-1409513263.jpg

در ادامه، زینب این کلمات شگفت را می‌گوید: «و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک» (مصیبتهاست که مرا واداشته با تو سخن گویم.) «دواهی» به معنای مصیبت است. این مصائبِ جانکاه است که مرا به همسخنی با تو واداشته است. «إنی لأستصغر قدرک» (تو را ناچیز می‌شمارم.) من زینب اسیر به پادشاه پیروز می‌گویم که تو را ناچیز می‌دانم. «و أستعظم تقریعک و أستکثر توبیخک» (ملامتت را فزونی می‌دهم و بر توبیخت می‌افزایم.) اگر بخواهم تو را سرزنش کنم، یعنی تو را بزرگ دانسته‌ام و سرزنش و ملامت تو در شأن من نیست. «لکن العیون عبری و الصدور حری و ألا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء و فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتاب‌ها العواسل و تعفر‌ها أمهات الفراعل» (اما چشم‌ها پر اشک و سینه‌ها داغدیده است. و شگفتا که نجیبان حزب خدا را آزادشدگان حزب شیطان کشته اند. خون ما از سرپنجه‌ها می‌ریزد و گوشت های ما از دهان‌ها می‌افتد و پیکرهای پاک خوراک گرگ هاست و چنگال کفتر‌ها آن‌ها را به خاک افکندهاست.)‌ای یزید، تو خود دانی اجساد پاکی که در کربلا و در صحرا‌‌ رها کردی، اجساد آل رسولاند. توفان‌ها و باد‌ها هر روز بر آنان می‌وزرند. «و لئن اتخذتنا مغنماً لتجد بنا وشیکاً مغرماً» (اگر ما را به غنیمت گرفتهای، درخواهی یافت که سبب زیان تو بود‌ه ایم.) تو گمان بری که ما را به غنیمت گرفته ای. این کار بر تو دشوار است و از سر تو زیاد است. همۀ این کار‌ها خسرانی است برای تو، «حین لاتجد الا ما قدمت: «و ما ربک بظلام للعبید» فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا یرحض عنک عار‌ها و هل شأنک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا مدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله علی الظالمین.» (آن هنگام که نمی‌بینی جز آنچه پیش فرستادهای: «و خداوند به بندگانش ستم نمی‌کند.» شکایت نزد خدا می‌برم و بر او توکل می‌کنم. هر نیرنگی می‌خواهی بزن و تلاشت را بکن و هر کاری می‌خواهی بکن، به خدا سوگند نتوانی یاد ما را محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به ‌‌نهایت ما برسی، و هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود. رأی تو سست و روز‌هایت اندک و جمعت پراکنده است، آن روز که منادی ندا دهد: زنهار که لعنت خدا بر ستمکاران است.»

سپس خطبه را به پایان می‌برد: «والحمد لله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحة و نسأل الله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحکم علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبنا الله و نعم الوکیل.»

زینب در این موضع اینگونه خطبه‌اش را به پایان می‌رساند. او تأکید می‌کند و از خدا می‌خواهد که خلافتش را استوار سازد. یعنی او خود را خلیفه و استمرار حسین قلمداد می‌کند. آنچه دربارۀ زینب گفتیم، برخی از ابعاد زینب بود و نه همۀ زینب. تا آن هنگام که زینب در مدینه بود، اهل مدینه می‌شوریدند تا اینکه بنی امیه مجبور شدند که وی را به مصر یا شام تبعید کنند تا در مدینه نباشد، زیرا وجود او سبب انقلاب دائمی و جنبش‌های مستمر بر ضد بنیامیه بود. این زن مسئولیت خود را ادا کرد و به جهانیان رساند آنچه را بر حسین رفت و در عمل و پس از شهادت حسین، رسالت حسین را تمام کرد.

نخستین کسی که حرکت کرد، زنی از بنی بکر بن وائل در لشکریان عمر سعد بود. این زن به پاخاست و بدینگونه انقلاب‌ها از مکانی به مکان دیگر منتقل شد تا اینکه حکومت بنی امیه به سرانجام رسید. رفتند... قبورشان کجاست؟ آثارشان کجاست؟ اما حسین و اهل بیتش هر روز در حال شناخته شدن و فزونی یافتن‌‌اند.

* آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟

ما در این ساعات پایانی روز عاشورا حوادث این واقعه را مرور می‌کنیم... چه شد؟ چگونه انتقال یافت؟ و خود را در برابر این صحنه می‌یابیم. موضع ما چگونه باید باشد؟ چه باید بکنیم؟ آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟ خواهش می‌کنم فکر کنید و پاسخ مرا دهید که امروز وظیفۀ ما چیست؟ آیا وظیفۀ ما بیش از تماشای واقعه نیست؟ حسین به عبیدالله بن حر جعفی می‌گوید: «به خدا سوگند آنکه [...] خداوند او را در آتش جهنم می‌اندازد.» یعنی فریاد و ندای حسین آن هنگام که می‌گوید: «آیا یاریگری هست مرا، آیا...» حسین می‌گوید آنکه «هل من ناصر ینصرنی» را بشنود و یاری نرساند، در آتش جهنم است. خب، ما صدای حسین را شنید‌ه ایم. نگویید که حسین کشته شد و همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ برای دین کشته شد، برای حق، و برای اهداف حق. بنابراین، اهداف حسین پابرجاست. حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود خواری و سستی باشد؟ آیا حسین می‌پذیرد که سرزمین فلسطین و قدس جولانگاه توطئه و فساد یهود باشد؟ طبیعتاً، خیر. حسین برای اهدافش بر ما فریاد می‌کشد و یاری می‌طلبد. موضع ما چیست؟

* وظیفه بانوان در مقابل اسلام

ای بانوان، بدانید که وظیفۀ ما در حال و آینده فقط بر عهدۀ مردان نیست. زینب در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها با حسین بود. شما نیز باید در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها کنار مردان باشید. ببینید در برابر جراحت‌ها و خطر‌ها و مشکلات چگونه اید؟ ببنید در برابر هجوم دشمن و ویرانی چه حالی دارید؟ آیا ترس و فرار و جزع و فزع دارید و فراری هستید یا پایدار و قهرمانید. حسین (ع) به زینب می‌گوید که نمی‌خواهم هنگام نبرد با دشمن صدای ناله و فغان بانوان را بشنوم، زیرا که ناله و فغان نقص و ضعف است. چگونه حسین از ما می‌پذیرد که به گریه بسنده کنیم و هیچ فداکاری و جهادی تقدیم نکنیم؟

* باید آماده باشیم

ای خواهران، باید آماده باشیم. چه بسا، حوادث متأثرکننده و آیندهای سخت پیش رو باشد. شاید دشمن متعرض سرزمین ما شود و در معرض خطر قرار بگیریم. باید آماده باشید، باید احساس قدرت بکنید، باید بدانید که زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد. مرگ بهتر از زندگی ذلیلانه است. اگر انسان به مرگ بی توجه باشد، قدرتمند‌ترین می‌شود و در قدرت نظیری نخواهد داشت. همۀ ناتوانی ما ناشی از ترسمان از مرگ است. هرگاه که از مرگ می‌هراسیم، تسلیم می‌شویم و به خواری تن می‌دهیم. اگر از مرگ هراسی نداشته باشیم، چه کسی می‌تواند کاری با ما داشته باشد. حرفت را بزن، داستانت را بگو، حقت را بخواه، بدون ترس بر جایت بایست و موضع خود را روشن بیان کن. چرا بدون ترس؟ زیرا چه می‌خواهند با تو بکنند؟ چه می‌توانند از تو بگیرند؟ هیچ.

* ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند

ما باید آماده باشیم، چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند و اگر زنان در ادای وظایفشان مشارکت نکنند، نمی‌توانیم این وظایف را ادا کنیم.‌ ای خواهران، افزون بر مواضع عمومی و تأیید، بر شماست که خود آماده باشید. اکنون و در این اوضاع بر ماست که از جنبۀ شخصی و معنوی آماده شویم و به آنچه برای ما گفته می‌شود، گوش فرا دهیم. ما باید مواضعی استوار و نیرومند داشته باشیم و امروز نباید غیر از این باشد. نمی‌شود به محض بلند شدن صدای تفنگ و شلیک گلوله و فرود آمدن بمب، همۀ مردم ناله و فریاد کنند و پا به فرار بگذارند. این شایسته نیست.

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور و رهبر و اسوۀ زندگی شماست و اوست که حق را به شما می‌آموزد. آنکه به شما می‌گوید اسلام گوشه گیری و فرار است، حرف نادرست می‌زند. اسلام راستین در زینب مجسم می‌شود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان [...] باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما می‌تواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه می‌توانیم مؤمن شویم؟ آن هنگام که گناهان کوچک را ترک می‌کنیم و آن هنگام که وقتمان را عملاً در راه تقویت ایمان به کار می‌گیریم.

* باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم

اکنون ما در 24 ساعت چه می‌کنیم؟ آیا برنامۀ روزانۀ خود را ملاحظه کرده اید؟ چگونه آن را سپری می‌کنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان می‌کنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف می‌کنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاری‌گر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم. در ساعات پایانی امروز و در لحظات آخر هستیم و به زودی این اجتماع را ترک می‌کنیم. ما چه کرد‌ه ایم خواهران؟ ده روز مجلس گرفتیم. این فرصت به ما عطا شد و چه بسا سال آینده آن را نداشته باشیم. آیا اندیشده اید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کردهاید؟ بسیاری بر حسین گریه می‌کنند اما او را یاری نمی‌رسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کردهاید برای یاری حسین؟

* برای تکریم حسین (ع) کارهای نیک کنید

پیشنهادی به شما می‌کنم. اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزه‌های دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، می‌تواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمی‌گزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول می‌دهم که نام او در فهرست یاری کنندگان و همراهان حسین و زینب درج می‌شود. اگر کسی غیبت می‌کند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش می‌گذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک می‌گرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع می‌کند، اگر کسی به همسایه اش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانه اش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص از جملۀ یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند می‌خواهیم که اینگونه باشیم.

* آیه‌ای که امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند

ای دختران زینب، شما زینب را محبوب می‌دارید. شما با قلب و رگ و خون خود با زینب پیوند دارید. و هرکدام از شما مدعی است که با هرچه در توان دارد آمادۀ دفاع از زینب است؛ بر این اساس یاری زینب، امروز، یاری او برای تحقق اهدافش و یاری او در استمرار اعمالش و یاری او در حقایق دینی و اموری است که او و حسین برای آن‌ها به پاخاستند.

از خداوند می‌خواهیم که در این لحظات پایانی روز به ما توفیق عطا کن. این آیۀ مبارک را چند بار با من بخوانید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» این آیه امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند: خداوندا ما در مشکلات و بدی‌ها و محنت‌ها به سر می‌بریم، از تو می‌خواهیم که به برکت حسین در این ساعات پایانی روز جمعه، ساعات استجابت دعا، و به ارزش خون حسین، به ما فرج عطا کنی.

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج ان کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنرانی منتشر نشده امام موسی‌صدر درباره قیام عاشورا:

ما فقط مکلف به مرور واقعه کربلا نیستیم / زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد / چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

نگویید با کشته شدن حسین همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود، خواری و سستی باشد؟

به گزارش رجانیوز ، امام سید موسی صدر پیرامون وقایع عاشورای حسینی، نقش حضرت زینب سلام الله علیه در تحقق مقصود امام حسین علیه‌السلام، وظایف زنان و مردان امروز در پیروی از راه سرور و سالار شهیدان سخنرانی داشته که این سخنرانی برای نخستین بار توسط «مهدی فرخیان» ترجمه شده و در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین.

اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می‌بریم. بزرگداشتی که آمال‌هایی بزرگ را به آن گره زد‌ه ایم. امید که با سودی سرشار این روز‌ها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می‌افزاید، این است که امروز جمعه است... عصر جمعه... ساعات استجابت دعا. فاطمۀ زهرا (س) همۀ این ساعات را صرف دعا می‌کرد و منتظر می‌ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثانیاً، ساعات پایانی خاطرات حسین و زینب با یکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین و زینب، ما را به خدا نزدیک می‌کند و احساساتمان را برمی‌انگیزاند و ما را وا می‌دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین (ع) و زینب (س) تلاش کنیم.

می‌دانیم که حسین (ع) عصر عاشورا کشته شد و می‌توانیم چگونگی مواجهۀ دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده‌ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد:‌ ای پیروان ابی سفیان، من با شما نبرد می‌کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تأکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را‌‌ رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین (ع) شتاب کردند.

* آنچه که نصیب قاتلان حسین (ع) شد

پس از قتل حسین و نیل به اهدافشان، ده‌ها هزار نفر، از گرگ های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه‌ها حمله ور شدند. اینان گمان می‌بردند که در این خیام به طلا و زیرانداز و لباسی دست می‌یابند. اینان برای کشتن حسین آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه‌ها حمله کردند. بیشک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین (ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجا‌ها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.

* روضه‌ای برای دختر امام حسین(ع)

یکی از مقتل نویسان نقل می‌کند که عصر روز عاشورا دختربچه ای از اهل بیت را دیدم که می‌دود و جامه اش می‌سوزد و آتش دارد. (خواهش می‌کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می‌خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می‌تواند گریه کند.) به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت. گمان می‌برد که من هم از کسانی ام که برای به غارت بردن لباس و چیزی از این دست او را می‌خواهم. دوید تا اینکه او را گرفتم. بلافاصله گفت:‌ای فلانی، قرآن خوانده ای؟

گفتم: بله.

- این آیه را خوانده ای: «فَأَمّا الیَتیمَ فَلَا تَقهَر»؟

- بله.

- به خدا سوگند من یتیم حسینم.

سکوت کردم و به او گفتم: دخترم من قصد سوئی به تو ندارم. می‌خواهم این آتش را فرونشانم تا بدنت را نسوزاند.

پس از آنکه از آتش رهایی یافت، گفت:‌ا ی فلانی، تو با مایی یا از دشمنان مایی؟

- نه با شمایم و نه با دشمنانتان... من ناظرم...

- سؤالی دارم.

- بپرس...

- نجف کجاست؟ کوفه کجاست؟

- از نجف و کوفه چه می‌خواهی؟

- عمه ام زینب گفته که ما در نجف بارگاهی داریم که آوارگان و بی پناهان بدان پناه برند. می‌خواهم بدانجا پناه برم و از مصیبتمان و ستم اینان بر ما شِکوه کنم.

- دخترکم، نجف و کوفه از اینجا فاصله بسیار دارند و رفتن به آنجا برایت آسان نیست.

این ماجرا را نقل کردم تا ذهنیت کودک را دریابید. ذهنیت کودک این است که اگر دشمن بر آنان هجوم برد، می‌تواند به نجف پناه ببرد. یک کیلومتر... بیشتر... کمتر... به مقدار نفَسش. مهاجمان بسیار بودند. ده‌ها هزار نفر به خیمه‌ها حمله ور شدند و کودکان فرار می‌کردند.

این نکته را گفتم تا برسیم به مسئولیت زینب (س). شب که فرا رسید، او مسئول تنهاست که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده‌ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند.

* چرا سر شهدای کربلا مقابل چشم اهل بیت بود؟

صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته شدگانشان شدند. بالطبع، کشته های آنان بسیار بود، یاران حسین ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می‌کشتند. سپاهیان عمر بر کشته شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا‌‌ رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن زیاد کنند.

آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته شدگان و پدران خود را ببینند. من هر بار که تلاش می‌کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی‌شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟ کودکان خردسال و زنان را از کنار اجساد فرزندان و پدران و برادران و نزدیکانشان گذراندند. اجساد صورت عادی ندارند؛ در جنگ قطعه قطعه شده اند، بسیاری بی‌سر هستند، بسیاری بی‌دست هستند، بسیاری پاره پاره اند. با این حال، آنان را وا داشتند که جسدهای عزیزانشان را ببینند. چه شد؟

* نقش زینب (س) در تحقق مقصود امام حسین(ع)

من تنها یک صحنه را ذکر می‌کنم تا دریابید که مقصود از شهادت حسین (ع) چه بود و زینب چه نقشی در موفقیت و تحقق این مقصود داشت. اگر زینب زنی عادی بود، به مانند دیگر زنان مویه می‌کرد و ناله سر می‌داد. اما زینب نمی‌خواهد بگرید، او درصدد تکمیل رسالت حسین (ع) است.

رسالت حسین (ع) چگونه ادا می‌شود؟ با عزت و کرامت. حسین نمی‌پذیرد که خواهرش و زنانش ناله و جزع و فزع کنند، بلکه می‌خواهد آنان استوار باشند و سبب شماتت دشمنانشان نباشند. زینب آمد و دیگر زنان نیز همراهش بودند و بالطبع، کودکان نیز در پی او روان بودند. آمدند تا رسیدند به اجساد پاک... به مقتل.

زینب به پیکر پاک حسین نزدیک شد. می‌دانیم که ده‌ها بلکه صد‌ها نفر در قتل حسین مشارکت داشتند. بی شک، پیکر حسین پاره پاره بود، پوشیده از تیر و نیزه و سنگ بود. زینب، خواهر حسین، بر سر پیکر پاک رسید و در برابر دیدگان شماتت کنندگان و دشمنان و همه، پیکر را به آسمان برد و گفت: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.»

خواهش می‌کنم توجه کنید به معنی این کلمه: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.» این «ما» که از خدا می‌خواهد قربانیاش را بپذیرد، کیست؟ مقصود آل البیت است. مقصود زینب این است که ما حسین را در محراب آزادی قربانی کردیم تا از دین پاسداری کنیم، از کرامت انسان پاسداری کنیم. قتل حسین و شهادت حسین بر ما تحمیل نشده است. شهادت امری اجتناب ناپذیر بود و ما آن را تقدیم کردیم. از این روست که زینب در این موضع و اتفاق از رسالت حسین پاسداری کرد. همۀ مردم و همۀ دشمنان دریافتند که زینب (س) با همۀ توان و با ‌‌نهایت عزت ادامه دهندۀ رسالت است و نمی‌خواهد ضعف و ناتوانی نشان دهد و تسلیم شود. او هم در موضع حسینی ثابت قدم است که می‌گوید: «دست خواری به شما نمی‌دهم و چون بیمایگان نمی‌گریزم.»

اهل بیت رسول خدا بدین سان راهی کوفه شدند. این اولین موضع زینب بود و بیشک، در راه مواضع مشابه دیگری هم داشت.

به دومین موضع او در برابر ابن زیاد در کوفه می‌رسیم. مردم کوفه جشن گرفتند و با شادی و سرور از کاروان اسیران استقبال کردند. اما به سرعت اسیران را شناختند. زینب دختر علی است و علی امیرالمؤمنین بود و مرکز خلافتش کوفه. پنج سال در کوفه حاکم بود و از این شهر جهان وسیع اسلام را اداره می‌کرد. در آن دوره، همسر امیرالمؤمنین (ع)، فاطمۀ زهرا (س)، فوت شده بود. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که زینب نقش خانم خانه را داشت. زنان کوفه و همۀ اهل کوفه غیر زینب را نمی‌شناختند. پس در واقع زینب در اسارت وارد مرکز خود، حکومت خود، محل خلافت پدر خود شد. مردم زینب را می‌شناسند. زینب با چه وضعیتی وارد کوفه می‌شود؟ اسیر وارد می‌شود. جماعت دشمن کوچک‌تر از آن بودند که بخواهند زینب را خوار کنند. درست است، زینب اسیرِ نشسته بر پشت شتر است و برادرانش به قتل رسیده، اما نیروی ایمانِ زینب، او را از این مسائل دور می‌کند و او را در اسارت پیروز حس می‌کنی. گویا در حالت غلبه و قدرت است.

زینب به کوفیان که می‌رسد، سخن آغاز می‌کند. اهل کوفه صدای زینب را می‌شنوند و می‌شناسند، یا به تعبیر برخی مورخان صدای علی بن ابیطالب را می‌شنوند. گویا زینب با دهان علی (ع) سخن می‌گوید. صدای او به صدای امیرالمؤمنین می‌مانست، صدایی که همچنان در گوش کوفیان بود. در این هنگام اهل کوفه گریه آغاز کردند و غم به دامان گرفتند. زینب آنان را نکوهید و گفت: باید بسیار بگریید و خنده کم کنید. چرا گریه می‌کنید؟ از گریه‌تان چه سود؟ آیا می‌دانید چه خونی از رسول خدا ریختید؟ آیا می‌دانید کدامین جگرگوشۀ رسول خدا را دریدید؟ شما فرزند دخت پیامبر را کشتید و اینگونه آسان گریه می‌کنید؟ گریه درمان این مصیبت نیست، زیراکه شما در قتل حسین مشارکت کردید. آنان که به قتل حسین آمدند، مردان شما بودند. شما آنان را به این کار تشویق کردید. با گریه مسئله تمام نمی‌شود. زینب با این کار برای انقلاب زمینهسازی می‌کند، برای حرکت، برای تغییر وضع موجود. او وجدان‌های خواب و بی توجه را نکوهش می‌کند و می‌کوشد تا آنان را بیدار کند. هدف او فرونشاندن کینۀ خود نبود. او بر آن است که مسئولیتشان را به آنان گوشزد کند.

 

اهل بیت را به کاخ ابن زیاد بردند. زینب وارد کاخ شد و طبعاً، سلام نکرد. بنابر عادت، بر قاتلان برادرش و فرزندانش سلام نکرد و در گوش های از کاخ نشست. ابن زیاد پرسید: این متکبر کیست؟

- (پاسخ دادند:) زینب دخت علی.

-‌ای زینب، چگونه یافتی آنچه را خدا با برادرت کرد؟ (می‌خواست زینب را شماتت کند.)

- جز زیبایی ندیدم. آنان مردانی بودند که خدا کشته شدن را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند.

- ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و سخناننتان را تکذیب کرد.

- همانا که فاجر رسوا می‌شود و منافق تکذیب، و ما از اینان نیستیم. کشته شدن عادت ماست و شهادت کرامت ماست نزد خداوند.

پس از این، میان زینب و ابن زیاد سخنان بسیاری رد و بدل شد. ابن زیاد خشمگین شد و خواست علی بن حسین را بکشد که زینب (س) مانع او شد. خواست زینب را بکشد که افکار عمومی اجازه نداد. بنابراین، زینب نقش خود را در کوفه هم ایفا کرد، به گونه ای که هنگام خروج اهل بیت و اسرا از کوفه، جو این شهر سنگین بود. کوفه ای که مرکز قتل حسین (ع) بود، به شهری دیگر بدل شد. *نتیجه مواضع حضرت زینب (س)

پس از مدتی کوتاه، از این شهر کوفه جماعتی به نام توابین با چهار هزار نفر خروج می‌کنند. اینان در راه خون حسین طلب مرگ می‌کردند و همه‌شان کشته شدند. مختار ثقفی نیز پس از اندک زمانی از این کوفه خروج می‌کند و بیشتر افرادی را که حسین را به قتل رساندند، می‌کشد. این همه نتیجۀ مواضع و اقدامات حضرت زینب است. این مواضع از کوفه به شام منتقل شد.

* در منطق یزید، اسلام هیچ جایگاهی ندارد

آنگونه که پیش از این گفتم، کاروان از کوفه به موصل و از آنجا به نسیبین و سپس، به حمص و حماه و حلب و بعلبک رفت و در آخر به شام رسید. این مسیر را انتخاب کردند، زیرا در گذشته نمی‌توانستند از صحرا عبور کنند. همانگونه که می‌دانید، میان عراق و شام بیابان وسیعی قرار دارد و امکانات گذشته اجازۀ عبور از بیابان را نمی‌داد، زیرا وسایل معیشت در آنجا نبود. پس باید بیابان را دور می‌زدند: موصل در شمال عراق، نسیبین در ترکیۀ امروزی، حماه و حمص در شمال سوریه، تا به شام برسند.

از سوی دیگر، یزید و دستگاه او بر آن بودند که اهل بیت را به گوشه گوشۀ جهان اسلام ببرند تا در مردم رعب و وحشت ایجاد کنند و به آنان نشان دهند که خلیفه می‌کشد و نابود می‌کند تا تسلیم شوند و قیام نکنند. اما نتیجه کاملاً برعکس شد، زیرا کاروان به هر شهری که می‌رسید با شادی و سرور و نمادهای زینت استقبال می‌شد. اما پس از آنکه از چرایی ماجرا و نَسَب و اوضاع می‌پرسیدند و از موضوع آگاه می‌شدند، گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند و توبه می‌کردند. در بسیاری از این شهر‌ها مسجد یا مقامی به نام «رأس الحسین» در محل قرار گرفتن سر حسین در این اماکن است. وگرنه سر امام حسین در این مقام‌ها نیست. در حلب و حماه و نسیبین و موصل مساجدی به نام رأس الحسین مشاهده می‌کنید.

در این اماکن سر امام حسین نهاده شده است. در شام و در شرق مسجد اموی هم مکانی به نام رأس الحسین هست که محل دفن سر امام حسین نیست. سر حسین در این مکان مدتی قرار گرفت، زیرا نزدیک دارالخلافه بود.

به‌‌ همان شکل به شام رسیدند و به‌‌ همان شیوه در بازار سخن گفتند و مردم شروع به حرکت کردند [...] پس از مدتی زینب بر یزید وارد شد. طبیعتاً، یزید استقبال عمومی اعلام کرده بود و می‌خواست آن روز را جشن بگیرد. آن روز را روز پیروزی بزرگ و آشکار می‌دانست. مردم به استقبال آمده بودند... نمایندگانی از بلاد بیگانه... نمایندگانی از مناطق مختلف. یزید نشست و سر حسین در برابر او. اهل بیت و زینب و علی بن حسین وارد شدند. زنان با این منظره مواجهه شدند. طبعاً، گمان می‌بریم کار بی اندازه دشوار شده است. سلام بر حسین و فرزندانش و اهل بیتش که همانند حسین بودند در استواری و عزم و تلاش. به گرفتاری‌ها و سختی‌ها اعتنایی ندارند. نگاه زینب متوجه برخی دختران حسین است. یزید با چوبی از خیزران به دندان های سر امام حسین می‌زند و برخی اشعار شعرای ملحد را شاهد می‌گیرد. یزید ذات نژادپرست خود را هنگام پیروزی نمایان می‌کند و این اشعار را می‌خواند:

لیـت أشـیاخـی ببـدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهـلـوا و اسـتهــلـوا فـرحـاً

و لقـالـوا یـا یـزیــد لاتـشــل

(ای کاش پدران من در جنگ بدر می‌دیدند که ایل خزرج از زخم نیزه‌های ما به آه و فغان آمده است.

تا شادی از سر و رویشان می‌ریخت، آن وقت می‌گفتند: یزید دیگر بس است.)

تا اینکه در بیت آخر می‌گوید:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جـاء و لا وحی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.)

یزید می‌گوید که هر آنچه در گذشته، از زمان رسول خدا، رخ داد، همه بازی بود. مقصود از بازی این است که آنان به حکومت برسند و بر مردم مسلط شوند و اکنون ما آمد‌ه ایم و بازی می‌کنیم و حکومت را از آنان می‌ستانیم و انتقام‌مان را هم می‌گیریم. آنان که کُشتیم، خون ما را در بدر ریخته بودند. جد یزید و عموی یزید و پسرعمویش در جنگ بدر کشته شده بودند. این واقعه نتیجۀ خونخواهی است. در منطق یزید اسلام هیچ جایگاهی ندارد. اگر اسلام در منطق یزید کمترین جایگاهی داشت، او مرتکب این کار‌ها نمی‌شد.

این منظره بر زینب و دیگران بی‌‌نهایت سنگین است. جو آماده است و گروه‌های بسیاری منتظرند و از کاخ نشینان قصر یزید می‌خواهند که حقیقت امر را دریابند. افراد حاضر در خیابان از زینب و علی بن حسین چیزهایی شنیده اند. اما آنان که در کاخ خلیفه اند - خلیفهای که در آن هنگام بر نیمی از زمین حکم می‌راند - مانند سفرا و نمایندگان اقشار مختلف، همگی، منتظرند که حقیقت را بدانند.






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی جایگاه پیاده روی اربعین در گفتگو با آیت الله العظمی شبیری زنجانی ؛ پیاده روی اربعین حسینی نشانه عظمت تشیع است

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.


عاشقان حسینی با پای پیاده از راههای دور و نزدیک خود را به حرم امام حسین علیه السلام می رسانند تا در روز اربعین سرور و سالار شهیدان در کنار حرم این امام بزرگوار با حضرتش بیعتی دوباره داشته باشند.

تصاویر شور و شعور زائران دل هر عاشقی را می لرزانده و چشم هر بیننده ای را به گوهر اشک جلا می دهد. آیت الله العظمی شبیری زنجانی، مرجع عالی قدر تشیع هم با دیدن تصاویر عاشقان حسینی آرزو می کنند که از زائران حرم باشند. ایشان پیاده روی اربعین را تجلی عظمت شیعه می دانند و می فرمایند: " من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم".

در حالی که هر لحظه بر عظمت حماسه پیاده روی اربعین حسینی در سرزمین کربلای معلی افزوده می شود گروهی با تمسک به برخی از روایات می گویند: نیاز نیست که برای زیارت ائمه به حرم آنها سفر کنیم بلکه قلب دوستاران آنان حرم آنهاست. سایت خبری مرجعیت شیعه در آستانه اربعین  با حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) درباره اعتقاد این گروه و اثرات پیاده روی اربعین حسینی به گفتگو نشسته است.


این گفتگو را بخوانید:

-         در بعضی از زیارات امام حسین علیه السلام این تعبیر آمده است: " فی قلوب من والاه قبره". گروهی با استناد به این

عبارت می گویند نیاز نیست که افراد به حرم حضرات مشرف شوند. نظر حضرت عالی در اینباره چیست؟

این چه حرفی است که اینها می زنند؟! چگونه می توان این همه روایتی که در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وجود دارد را با استناد این روایت نادیده گرفت؟! ما روایتهایی داریم که در آن بسیار نسبت به زیارت ائمه به خصوص امام حسین علیه السلام سفارش شده است. در روایات بسیاری، زیارت امام حسین علیه السلام به منزله یک عمره مقبوله دانسته شده و در برخی روایات، ثواب بیشتری برای زیارت امام حسین علیه السلام ذکر شده است.

-          تعبیر مورد استناد این گروه  را چگونه با این روایات می توان جمع کرد ؟

عبارت را بد معنا می کنند. این عبارت در صدد ابطال اصل زیارت امام حسین علیه السلام نیست بلکه مرتبه ای از مراتب زیارت را بیان می کند. در این زیارت می گوید فی قلوب من والاه قبره، این یک مرتبه از زیارت است، زیارت از راه دور هم یک مرتبه از زیارت است و به کربلا مشرف شدن هم یک مرتبه است. نباید این همه روایاتی که وجود دارد را نادیده گرفت و به آن چیزی که مورد مذاق خودمان است استناد کنیم. این کار تبعیت از هوای نفس است. نمی توان فقط به یک روایت اکتفا کرد.

-          گفته می شود که روح حضرت همه جا حاضر و ناظر است و لذا نیازی به رفتن به زیارت نیست. پاسخ حضرت عالی به این استدلال چیست؟

یک بنده خدایی هم این حرف را زده بود که ما سی سال است سر قبر پدرمان نرفته ایم و او همه جا حاضر است. اگر اینطور است که خداوند هم در همه حال حاضر و  ناظر است پس به این همه آداب خاص در این همه عبادات که در شریعت مطهر وارد شده نیاز نداریم.

در مسائلی که برهان عقلی بر خلاف آن نیست ما باید تابع روایات شریفه باشیم و یکی از موارد مورد تاکید شریعت، زیارت اهل قبور است و این تاکید حتی در مورد زیارت افراد عادی است که ممکن است زیارت قبر آنها ثمرات زیادی هم نداشته باشد چه برسد به زیارت حرم حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام که آثار و برکات زیادی برای خود انسان و جامعه دارد. بنابر روایت صحیح حضرت صادق علیه السلام در حال سجده پس از نماز خود، برای زائران آن حضرت، که در این راه، مال خود را صرف کرده و بدنهای خویش را به زحمت می اندازند و  رنگ صورت هایشان در اثر تابش خورشید برمی گردد، دعا کرده و سلامت ایشان و خانواده هایشان را از درگاه خداوند طلب کرده اند.

-          پیاده روی زائران به سوی حرم حسینی در روز اربعین چه ثمراتی می تواند داشته باشد؟

پیاده روی اربعین تبلیغ شریعت و تبلیغ ولایت حضرات معصومین علیهم السلام است. دشمنان و ظالمان و این گروه های تکفیری در مقابل این قدرت وحشت می کنند. این پیاده روی نشانه عظمت تشیع است و من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم.

-          آیا دلیل شرعی پیاده روی اربعین وجود دارد؟

دلایل کلی برای رفتن به زیارت اباعبدالله علیه السلام وجود دارد. در روایات بسیاری بر زیارت آن حضرت تاکید شده، حتی در پاره ای از این روایات، از وجوب و فرض بودن این زیارت یاد شده، تا بدانجا که برخی علماء همچون مرحوم علامه مجلسی و پدر بزرگوارشان به این نظر متمایل شده اند که بر کسی که توانایی انجام زیارت آن حضرت را دارد این زیارت در عمر یک بار  واجب است. اما امروز این پیاده روی تبدیل به یکی از شعائر اسلامی و وسیله ترویج مذهب است و از این باب  مصداق روایات مربوط به تعظیم شعائرالله است.

-          آیا پیاده روی اربعین  در تاریخ شیعه سابقه داشته است؟

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.

-          گروهی معتقدند روایتهای مربوط به استجابت دعا در زیر گنبد امام حسین علیه السلام عمومیت داشته و شامل مکانهای برگزاری عزاداری آن حضرت

هم می شود. نظر شما در اینباره چیست؟

این برداشت خلاف ظاهر است و به نظر می رسد که این روایتها منحصر به حرم آن حضرت است.

منبع

zanjani.net





نوع مطلب : اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اربعینی که انسانیت را بیدار می‌کند

اندیشمند مسیحی، آنتوان بارا  برای شرکت در مراسم اربعین وارد عراق شد. آنتوان بارا با بیان اینکه اربعین سحر و جادوی ویژه الهی است، اظهار کرد: عقل از هضم این ایده که میلیون ها نفر خانه هایشان را ترک می کنند، و هزاران کیلومتر را به قصد زیارت امام حسین(ع) طی می کنند، عاجز است.

با این بودجه رسانه‌ی ملی، آنتن‌فروشی اجتناب ناپذیر است

نکته :  شک نباید کرد که اربعین حسینی یکی از وجوه عینی تأثیرگذاری اسلامی است. اسلامی که برای بیداری فطرت‌ها آمده و با حذف تقسیم‌بندی‌های این دنیایی، همه کس را به یک چیز فرامی‌خواند. و حالا اربعین حسینی، همه بشریت را به سمت حرم کشتی نجات دنیا فرا می‌خواند. چقدر باید ناسپاس باشیم اگر نخواهیم قدر این نعمت را بدانیم.

  آنتوان بارا : حسین(ع) گوهر جاودانه ادیان

اشاره

رود خونی كه از شهیدان كربلا بر صحرای طف جاری شد، فرات حقیقتی گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگی را ازهر مذهب و مسلك و هر دین و آیین به قدر تشنگی سیراب كرد. در این مسیر از نخستین مسیحی حق جویی كه رویاروی یزید در كاخ سبز بر او شورید تا در عصر ما، كم نیستند مسیحیانی چون «جرجی زیدان»، «جرج جرداق» و دهها مسیحی حق جوی دیگر كه حقیقت ناب همه ادیان راستین را در «اهل بیت پاك پیامبر(ص)»، در «محراب شهادت علی(ع)» و در «صحرای خونین كربلا» یافته اند و در این باره آثاری پدید آورده اند.
«آنتوان بارا»، آن مسیحی عاشقی است كه سال های بسیار از دوران جوانی خود را صرف تحقیق و بررسی پیرامون زندگی و قیام امام حسین(ع) كرده است تا حقایق مربوط به این شخصیت عظیم تاریخ را از زاویه نگاه خود و از زبان انجیل و پیامبر الهی، عیسی(ع) بیان كند. او پس از سالیان بسیار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاریخ اسلام، دست به نگارش كتابی زده است كه در نوع خود و از زبان یك مسیحی بی نظیر است. وی در این پژوهش تطبیقی- به نام «حسین در اندیشه مسیحیت» - كه رویكردی تحقیقی، ادبی و عاطفی دارد، با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت و بامهارتی ستودنی، زندگی و شهادت حضرت عیسی از دیدگاه مسیحیت و زندگی و شهادت امام حسین(ع) از دیدگاه اسلام را مقایسه كرده است. در این تحلیل ها نكات جالب و بدیعی به چشم می خورد كه برای هر مسلمان منصفی شگفت انگیز و خواندنی است.


آنتون بارا کیست؟

كتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» اولین بار در سال 1978 به رشته تحریر درآمد اما نویسنده از آن تاریخ به بعد و در اثر مطالعات بیشتر، اضافات و ملحقات زیادی به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه های اخیر منتشر كرد، این كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نیز برای دوره های تكمیلی كارشناسی ارشد و دكتری مورد تأیید قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودی به فارسی ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بارا كه سوری الاصل و ساكن كویت است خود نویسنده ای توانا وادیبی باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب دیگر نیز به رشته تحریر درآورده كه بیشتر آنها در حوزه ادبیات و رمان و داستان می باشد. وی همچنین روزنامه نگاری است حرفه ای كه اخیراً چهل و یكمین سال فعالیت مطبوعاتی اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه های معروف و مختلف فعالیت داشته و در حال حاضر سردبیر هفته نامه شبكه الحوادث كویت است.
«آنتوان بارا» تشیع را بالاترین درجات عشق الهی معرفی می كند و امام حسین(ع) را فقط متعلق به شیعه یا مسلمانان نمی داند بلكه متعلق به همه جهانیان می داند و او را با عبارت «حسین گوهر ادیان» معرفی می كند و در پایان، سخنش را با این عبارت به انتها می رساند كه «حسین علیه السلام در قلب من است».
وی تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جدیدی از آن كشف كرده است و من با خود می اندیشم كه علی(ع) چقدر در میان ما شیعیان مظلوم است كه اكثر ما حتی یك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ایم!!
آنچه در پی می آید بخشی از گفت وگوی روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است :

 

ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" :
ویژگی این كتاب در این خلاصه می شود كه شیوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چیزی است كه تاكنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسیاری اذعان داشتند كه این كتاب بی طرفانه نوشته شده است.
از ویژگی های مهم كتاب این است كه من در آن به مقایسه شخصیت حسین و عیسی بن مریم علیهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و كیفیت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بی محابا از مرگ در راه عقیده پرداخته ام ]بر طبق عقیده مسیحیان، حضرت عیسی مصلوب و شهید شده است كه البته این نظر با دیدگاه قرآنی ما انطباق ندارد[ من شباهت فراوانی میان شخصیت حسین(ع) و شخصیت عیسی به عنوان یك شهید و نه یك پیامبر، یافتم. من در انجیل و كتابهای دیگر مربوط به زندگی و مقتل حسین(ع) تحقیق زیاد كردم و دریافتم تشابه بسیار زیاد و باورنكردنی در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقیده و كیفیت حفظ عقیده میان عیسی و حسین(ع) وجود دارد كه چیز جدیدی بشمار می رفت من این موضوع را به تفصیل تحلیل كردم كه آن دو عزیز چرا با میل و خواست خود مرگ را پذیرا شدند و بخصوص حسین شهید(ع) در شرایطی كه زمینه رسیدن به مال و منال و پست و مقام دنیوی فراهم بود و او اگر اندكی از خود انعطاف نشان می داد و خواسته معاویه و یزید را اجابت می كرد، می توانست جان خود را از كشته شدن نجات دهد. اما او براساس آیه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله (همگی به سوی میدان جهاد) حركت كنید، سبكبار باشید یا سنگین بار و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد كنید» (توبه/41)، به حركت شگفتی دست یازید. او به هیچ یك از امتیازات و تطمیع ها توجه نكرد حال آنكه دنیاپرستی و حب مال و جاه و مقام همه جا بیداد می كرد. او همه اینها را ترك كرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوی شهادت برد در حالی كه می دانست همه اینها در راه عقیده است.


تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعریف من از حسین همان عبارات كوتاه و مشخصی است كه درباره حسین«ع» در كتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و همیشگی ادیان توصیف كرده ام. او را به عنوان شهیدی معرفی نموده ام كه دارای جاه و جبروت فرعون و كسری نبود اما متواضع بود و برای حفظ دین و حركت در مسیر جدش حركت خود را آغاز كرد. او ابتدا از گفت وگو با معاویه و یزید شروع كرد اما روش گفت وگو برای هدایت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اینكه می دانست كشته می شود اما خویشتن را در راه عقیده به خطر انداخت و با سپاهی 70 نفری در برابر سپاه 70 هزار نفری عبیدالله- به تصریح منابع تاریخی- به سمت كوفه خارج شد تا حركت و جنبشی در بدنه جامعه ایجاد كند.
حماسه حسین«ع» تنها مختص سنی و شیعه و مسلمان نیست بلكه متعلق به هر مومنی است چنانكه در حدیث آمده «ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا» در این حدیث نگفته فی قلب المسلم. بلكه هر انسان آزاده ای كه به راه و رسم حسین ایمان دارد را شامل می شود و لذا جهانیان و اندیشمندان وقتی از سیره حسین آگاه می شوند شیفته آن می گردند. همانطور كه شیفته راه و مسلك علی ابن ابیطالب«ع» شده اند.

 

دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسیح«ع» از آمدن حسین«ع» به كربلا

استنادات و دلایل من همه برگرفته از انجیل است. برطبق آنچه در تاریخ آمده مسیح از كربلا دیدار كرد و به بنی اسرائیل فرمود هركس كه حسین«ع» را دریابد به یاری اش برخیزد عده ای در این روایت تاریخی تشكیك دارند اما ما هیچ شكی در آن نمی بینیم زیرا حضرت عیسی«ع» دارای معجزاتی بود و مرده را زنده می كرد و بیماران صعب العلاج را شفا می داد و لذا آیا برایش دشوار بود كه درباره آینده پیشگوئی كند و بگوید شهید پس از خودش كیست؟


 ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا

من در مورد زندگی و حركت حسین(ع) بیشتر به بعد انقلابی شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام می كند "انی لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی" ؛ من از روی هوسرانی و خوشگذرانی و برای افساد و ستمگری قیام نكرده ام بلكه قیام من برای اصلاح در امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منكر و حركت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابی می تواند كار معجزه آسا بكند اگر هر انسانی در هر زمان و مكان از آن برخوردار باشد و ما در سالهای پیروزی انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم مردم و رهبران این كشور براساس این فلسفه حركت خود را آغاز و با ظلم و استكبار مخالفت كردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند.
بعد دیگر شخصیت امام حسین«ع» كه مرا شیفته خود كرده، تواضع ایشان در كنار روح انقلابی است این دو خصیصه نمی تواند در یك شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگی های برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگی و سرافرازی در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمی است كه از ویژگی امام بشمار می رود.

 

برگرفته از روزنامه کیهان ـ 4 بهمن 1385

تبیان

آنتوان بارا نویسنده مسیحی كتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» در جلسه بررسی كتابش:

از اینكه شما به شخصیت امام حسین (ع) كم‌توجه‌اید، متعجبم

نویسنده كتاب «حسین در اندیشه مسیحیت» گفت: من عرب مسیحی خواستم به نویسندگان مسلمان تذكری بدهم كه شما با داشتن شخصیت این چنینی كه دارای ویژگی‌های «نبوت» است، به آن كم توجه اید و از این قضیه در تعجبم.
به گزارش فارس، نقد و بررسی كتاب حسین (ع) در اندیشه مسیحیت چن
دی پیش در سازمان تبلیغات اسلامی و با حضور مؤلف آن برگزار شد. در این جلسه، حجت‌الاسلام محمد جواد ادبی مدرس رشته مطالعات ادیان نكاتی را درباره این كتاب بیان كرد و گفت: من بنا دارم تا از منظر بین‌الادیانی به نقد این كتاب بپردازم و نقطه‌هایی از این كتاب كه قابلیت توجه بیشتر دارد را بررسی كنم.
ادبی سپس ادامه داد: بارا علت انتخاب «حسین بن علی (ع)» برای این كتاب را آن حدیث پیامبر مكرم اسلام می‌داند كه فرموده‌اند: «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا»؛ حرارت حماسه حسینی و تاثیر شگرف او در فضای زیست و زندگی بشر آتشی در جان انسان‌های آزاده به وجود آورده است كه این آتش هیچگاه از بین نخواهد رفت و به خاموشی سردی و فسردگی نخواهد گرائید.
وی در ارائه تفسیر بارا از این حدیث پیامبر اسلام (ص) افزود: او می‌گوید، با توجه به اینكه پیامبر اسلام فرموده‌اند مومنین و نه مسلمانان، من نیز یكی از آن مومنین هستم و در این میانه اهل ایمان گستره وسیع‌تری را در بر می‌گیرند. «قل تعالوا الاكلمه سواء بیننا........»، توحید مبنای اولیه ای است كه در ادیان ابراهیمی، مشخصاً به آن اشاره شده و من یكی از كسانی هستم كه ذیل این حدیث قرار می‌گیرم.
ادبی در این باره افزود: او یك وجه عاطفی هم به این دلیل خود افزوده و می‌گوید: من می‌خواهم در طول ساعات شبانه روز خود هر روز دو ساعت با حسین بن علی (ع) همنشین باشم.
ادبی در ادامه و در تحلیل دیدگاه‌های بارا درباره انگیزه‌اش از نگارش كتاب خود درباره امام حسین (ع) گفت: یكی از مسائل مطرح در الهیات جدید همگامی با عالم ملكوت و خداوند است؛ اینجا هم نویسنده می‌گوید: همنشینی من با حسین ابن علی(ع) سبب نگاه عاشقانه و معرفت‌آمیز من به او شده است.
وی در این باره افزود: گویی شما در كنار اقیانوس واقع شدید و ترنم آن شما را تحت تاثیر قرار داده است؛ مولوی از قول شمس تبریزی می‌گفت: «من ماهی‌ام، نهنگم، امانم آرزوست»، اگر ما جست‌وجوگر واقعی و شناگر باشیم، بهترین اقیانوس، اقیانوس معارف اهل بیت (ع) و در این میانه كشتی امام حسین (ع) سریع‌تر است.
در ادامه ادبی به نكات دیگری از این كتاب اشاره كرد و گفت: نكته خیلی خوبی كه آنتوان بارا در كتاب به آن اشاره می‌كند، این است كه بسیاری از نویسندگان مسلمان به چارچوب‌های شخصیتی و مجاهدت بی‌بدیل و معرفت بی‌نظیر حسین بن علی (ع) بی‌توجه بوده‌اند؛ اما من عرب مسیحی خواستم به نویسندگان مسلمان تذكاری بدهم كه شما با داشتن شخصیت این چنینی كه دارای ویژگی‌های «نبوت» است به آن كم توجهید و این نیز جزو انگیزه‌های نویسنده برای پرداختن به این شخصیت شده است. وی در ادامه با ایجاد مقایسه‌ای بین «بارا» و «هانری» كربن افزود: علامه طباطبایی در مورد ‌هانری كربن می‌گفت: خدمتی كه وی در مورد ملاصدرا، محی‌الدین ابن عربی و ابن سینا داشت؛ به گونه‌ای بود كه توانست از منظر دیگری به موقعیت متفكران فیلسوف ما بپردازد. خوش‌تر آن باشد كه سر دلبران/گفته آید در حدیث دیگران.
ادبی در این باره افزود: مصداق این بیت را در كتاب «بارا» می‌توان دید یعنی نگاه یك مسیحی عرب در بافت جامه اسلامی.
وی در برشماری دیگر نكات موجود در كتاب بارا درباره شخصیت امام حسین (ع) افزود: اشكالی كه خود او می‌گیرد، این است كه وقتی مستشرقین خواستند به تاریخ اسلام، زندگی پیامبر (ص) و ائمه بپردازند، منظر اسلامی ندارند و نمونه‌های آن را در «دائرةالمعارف اسلام و قرآن» منتشر شده در «لیدن» هلند و «بریل» می‌توان دید كه یك مستشرق با نگاه غربی به سراغ آموزه‌های دینی ما آمده است.
ادبی در این باره افزود: او می‌گوید كه من از نگاه ملاطفت‌آمیز اسلامی و از دید یك متفكر شرقی و مسیحی كه در محیط جهان اسلام پرورش یافته و حتی در مدارس آنها درس خوانده به این موضوع پرداخته‌ام.
وی این بیان بارا را اینگونه تحلیل كرد كه او در نوع نگاه به مسأله «تقدس» بین خود به عنوان یك مسیحی عرب، با یك مسیحی غربی تفاوت قائل است و می‌گوید: مسیحیان غربی، این مسأله را اینگونه كه ما در نظر می‌گیریم، در نظر نمی‌گیرند، اما من به عنوان یك مسیحی عرب مفاهیم «مقدس»، «معصوم» و در «‌هاله‌ای» از عظمت بودن پیامبر و اهل بیت (ع) او را می‌فهمم، این در حالی است كه مستشرقین عینك همراهی با پیامبر و اهل بیت و آموزه‌های دینی ما را به همراه خود ندارند.
ادبی در ادامه بررسی و تحلیل این كتاب به بررسی اناجیل اربعه توسط بارا در فصل اول كتابش اشاره كرد و گفت: در فصل اول او به مسأله الهیات مسیحی و اناجیل اربعه و جایگاه حضرت عیسی (ع) در آنها نظر می‌كند.
وی افزود: چهار انجیل وجود دارد كه سه تای آنها به نام‌های «متی»، «مرقوس» و «لوقا» با یكدیگر همنوا هستند؛ به این معنا كه شما در آنها عیسی (ع) را خدا نمی‌بینید، بلكه در جایگاه یك انسان با مرتبه‌ای بالاتر قرار دارد؛ تنها در انجیل «یوحنا» است كه عیسی (ع) تبدیل به فرزند خداوند می‌شود.
ادبی در تحلیل این مسأله گفت: این اشكال‌یابی خیلی خوب، اما غیرعمیق مطرح شده است؛ یعنی یك اشكال متدولوژیك وجود دارد و آن اینكه این مشكل خداوند یا فرزند بودن عیسی (ع) از كجای تاریخ نوشتن اناجیل نشأت گرفته است؛ در واقع او می‌توانست به حجیت و وثاقت اناجیل نوشته شده در دهه‌های «70 تا 100» میلادی بیشتر بپردازد و بنده فكر می‌كنم بارا به علت اینكه خود نیز یك مسیحی است، برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض نقدهای جدی، از چكش كاری این مسأله خودداری كرده است.
ادبی در ادامه با اشاره به موضوع دیگری گفت: این نویسنده، تفسیر جدیدی دارد از لفظ «تسلی دهنده» در انجیل «یوحنا» در باب شانزدهم آیه پنجم. باور بسیاری از دین‌شناسان این است كه این تسلی دهنده «پیامبر اسلام (ص)» است؛ اما بارا به نحو دیگری می‌گوید: هیچ پیامبری نمی‌تواند پیامبر پس از خود را بفرستد، زیرا این در چارچوب قدرت خداوند است و در این آیه رگه‌هایی از اخبار حضرت عیسی (ع) به شخصیت حسین بن علی (ع)را می‌توان دید؛ به این معنا كه مسیح از او به عنوان شهید و نه پیامبر سخن می‌گوید و این تفسیر كاملاً نو و بی‌سابقه در الهیات مسیحی و اسلامی است. البته او اطلاق این تسلی دهنده به پیامبر اسلام (ص) را رد نمی‌كند، بلكه تفسیری جدید را به آن افزوده است.
در ادامه آنتوان بارا نیز در سخنانی گفت: موضوع اسانید انجیل‌ها هدف اولیه و حتی ثانویه از كتاب من نیست، بلكه من هدف بالاتری را در نظر دارم، من سعی داشتم مروری بر آنها داشته باشم.
وی افزود: هریك از اناجیل توسط نویسندگانش برای ملت‌های مختلف و مردم متفاوت نوشته شده است؛ مرقوس چون یونانی بود، انجیل را به زبان فلسفه نوشت و متی چون رومی بود و آنها به قدرت و عظمت فكر می‌كردند، او هم انجیل را با این منظر نوشته است؛ هرچند رویدادهای آنها یكی است، اما در زمان‌ها و با زبان‌های متفاوتی نوشته شده‌اند.
بارا در ادامه گفت: حضرت عیسی (ع) فرمودند: خداوند نطق خود را بر زبان انبیا جاری كرد و بر انگیختن پیامبران به این معنا بود كه پیام خداوندی را به مردم برسانند؛ حضرت عیسی خود را پایان دهنده انبیا معرفی نكرد، بلكه گفت: بعد از من تكمیل كننده‌ای خواهد آمد.
وی در این باره افزود: در خود قرآن هم واژه ادیان نیامده، بلكه واژه «دین» آمده كه در سه دین الهی تجلی پیدا می‌كند.
بارا افزود: من آن مبحث اناجیل را در ابتدای كتاب آوردم تا ذهنیتی را برای خوانندگان ایجاد كنم و زمینه ورود آنها به فصل‌های بعدی را فراهم سازم. عیسی گفت كه من می‌خواهم به نسل آینده، آیه‌ای معرفی كنم كه همان پیامبر اسلام است، در عهد قدیم نیز آمده كه پیامبری را از «ساعیر» می‌بینم كه از «واران» ظهور خواهد كرد كه واران همان «مكه» است؛ مردم هم وقتی «یوحنا» را پیامبر خطاب كردند و او قبول نكرد، نشان از انتظار مردم برای ظهور پیامبری جدید است.

آنتوان بارا:  کتاب «زینب فریاد فرمند» را بیش از 100 بار بازنویسی کردم

آنتوان بارا


آنتوان بارا نویسنده کتاب «زینب فریاد فرمند» در مراسم رونمایی از این اثر گفت: از من پرسیده‌اند که چرا نگارش این کتاب 25 سال طول کشیده است. من بیش از 100 بار این کتاب را نوشتم. هر بار که با پایان می‌رسید، اسناد معانی تازه‌ای پیش رویم می‌گذاشت و مجبورم می‌کرد تا برگردم و کتاب را کامل کنم.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم رونمایی از کتاب «زینب فریاد فرمند» نوشته آنتوان بارا نویسنده مسیحی ساکن کویت که به تازگی با ترجمه غلامحسن انصاری از سوی شرکت چاپ و نشر بین‌الملل منتشر شده است دوشنبه 10 شهریور با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد.

در این مراسم آنتوان بارا در سخنانی اظهار داشت: برایم سخت است تا از شخصیی مانند زینب (س) بگویم. او اقیانوس بیکرانی است که مملو از گوهرهای نبوی و انسانی است و نظیری در جهان انسانیت ندارد. او شریک برادرش در حادثه عاشورا است؛ حادثه‌ای که در تاریخ انسانیت نظیر ندارد و آن برای من یک قضیه نیست بلکه یک شور بزرگ است که در تاریخ بی‌نمونه است.

بارا ادامه داد: از من پرسیده‌اند که چرا نگارش این کتاب 25 سال طول کشیده است. من بیش از 100 بار این کتاب را نوشتم. هر بار که به پایان می‌رسید، اسناد معانی تازه‌ای پیش رویم می‌گذاشت و مجبورم می‌کرد تا برگردم و کتاب را کامل کنم.

این نویسنده مسیحی افزود: شخصیت زینب (س) برای من همانند برادرش است که حامل خصلت‌های والای مادرشان است. آیا تاریخ خواهری مانند وی را دوباره به خود خواهد دید؟ خواهری که نهضتی مانند عاشورا را با آگاهی از همه مشکلاتش ادامه دهد کسی که با شناخت، قدم به وادی شهادت بگذارد؟

وی ادامه داد: زینب (س) به تنهایی به یاری برادرش نشتافت. دو فرزند خود را نیز به همراه برد و هیچ اشکی نیز در شهادت آنها نریخت. او به مسیری رفت که بسیاری سعی داشتند امام حسین (ع) را از رفتن در آن بازدارند در حالی که این حرکت در نزد خداوند نهاده شده بود و خود امام نیز در موردش گفته است که خداوند خواست که من و یارانم را شهید ببیند و خانواده‌هایمان را اسیر. او گفت که نه از روی سیری بلکه برای اصلاح امت جدش قدم به این وادی نهاده است و اینجاست که می‌فهمیم اگر زینب (س) همراه با او نبود این حادثه در چهارچوب جنگی محصور می‌ماند و آنطور که یزید می‌خواست در تاریخ روایت می‌شد. این زینب (س) بود که حقیقت قیام عاشورا را فاش کرد.

بارا ادامه داد: عوان کتاب من بیانگر همان نقشی است که زینب (س) در کربلا داشت و فریادی که اگر بلند نمی‌کرد، نهضت از میان می‌رفت. او به واقع مکمل راه برادرش بود. اگر گفته شود که اسلام با محمد (ص) آغاز شده و استمرار علوی داشته است، حادثه عاشورا نیز با حسین (ع) شروع شده و امتدادش با زینب (س) بوده است. شاید برخی مانند ابن تیمیه حادثه عاشورا را فتنه‌ای در اسلام بدانند اما امروز که به واقعه‌ای مانند راهپیمایی اربعین نگاه می‌کنیم، می‌توانیم بفهمیم که حرف زینب (س) وقتی به خانواده‌اش در عصر عاشورا گفت که امروز این مصیبت زمینه ساز جاودانه شدن ماست، چگونه تفسیر شده است؟

وی همچنین افزود: سعی کردم در این کتاب به روی موضع‌گیری‌هایم تمرکز زیادی داشته باشم و به همین خاطر این عبارت از زینب (س) را که گفت در کربلا جز زیبایی ندیده است، در قالب فصلی مجزا به نگارش درآوردم تا بگویم چگونه چنین دیدنی ممکن می‌شود.





نوع مطلب : اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تقریظ رهبر انقلاب بر 'پنجره‌هاى‌تشنه':
پنجره‌های تشنه در آستانه‌ی اربعین حسینی و همزمان با حضور میلیونی عاشقان ثارالله در راهپیمایی عظیم اربعین، در جوار بارگاه ملکوتی حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام از تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «پنجره‌های تشنه» رونمایی شد.
به گزارش مشرق - پنجره‌های تشنه در آستانه‌ی اربعین حسینی و همزمان با حضور میلیونی عاشقان ثارالله در راهپیمایی عظیم اربعین، در جوار بارگاه ملکوتی حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام از تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «پنجره‌های تشنه» رونمایی شد.
 
تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پنجره‌هاى تشنه»

متن این تقریظ به شرح زیر است:
 
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ى اوست‌
این چه شمعی است که جانها همه پروانه‌ى اوست‌

اى شعله‌ى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق! تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با این‌همه لشکر دل‌به‌همراه، با غلغله‌ى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینةالنجاة؟ چه کرده‌ئى در راه خدایت که پاداش آن خدائى‌شدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟ بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. ۹۳/۲/۲۹

بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته‌یاب

بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته‌یاب. خواندم تا ۹۳/۲/۲۸.
 
کتاب «پنجره‌های تشنه» روز نوشت‌های آقای مهدی قزلی از انتقال ضریح جدید امام حسین علیه‌السلام از قم به کربلا در سال ۱۳۹۱ است و انتشارات سوره‌ی مهر آن را منتشر کرده است.


مهدی قزلی مدیر‌عامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان روایتی از دو دیدار خود با مقام معظم رهبری در ارتباط با تقریظ ایشان بر کتاب «پنجره‌های تشنه» را عنوان کرد.

قزلی در این زمینه گفت: امسال هم مثل سه چهار سال اخیر برای نوشتن گزارش حاشیه دیدار شاعران با رهبری به بیت رفته بودم. وقتی که حضرت آقا برای صرف افطار به داخل می‌رفتند صدایم کردند: «سلام آقای قزلی» و بعد تبسمی فرمودند. من هم خودم را معرفی کردم. در ادامه فرمودند: «کتابتان را خواندم. الحمد الله خیلی کتاب خوبی بود» و  رفتند در جای خودشان و افطار میل کردند. من هم  نشسته بودم و مثل همیشه حواسم بود که چه کسانی می‌آیند و می‌روند که در گزارشم بیاید.

وی ادامه داد: مدتی که گذشت دیدم حضرت آقا اشاره‌ کردند که خدمتشان بروم. دور و اطرافم را نگاه کردم. دیدم نه، منظورشان با من است. خدمتشان رفتم. فرمودند: شما ترک هستید یا فارس؟ گفتم: حاج آقا ما تُرک هستیم و از اسم‌مان هم مشخص است، قزلی یعنی طلایی.

قزلی ادامه داد: در ادامه آقا گپی زدند درباره کتاب که خوابی که آن خانم دیده بود خیلی خوب شده یا سوال پرسیدند که چرا هیات امنا در مقدمه فلان جمله را آورده... که برایم معلوم شد ایشان همه کتاب را و با دقت خوانده اند. به نکاتشان جواب دادم و برای اینکه حرفی هم زده باشم پرسیدم: آقا چیزی هم در کتاب نوشتید؟ فرمودند بله اتفاقا نوشته‌ام. گفتم اگر می‌شود من هم متنتان را داشته باشم. قبول کردند، اطرافشان را نگاه کردند اما کسی نبود که بگویند این کار را انجام بدهد.

وی افزود: این گذشت تا چند روز قبل که فرصت شد در بیمارستان و برای نوشتن گزارشی از عیادت هنرمندان از ایشان دوباره خدمتشان برسم. من به دلیل اینکه از موضع گزارش‌گری آنجا بودم، کنار فیلم‌بردارها ایستاده بودم. وقتی داشتم می‌رفتم آقا صدایم زد: آقای قزلی بیا اینجا ببینمت. رفتم نزدیک و سلامی کردم و به ایشان گفتم که از دیدن لبخند بر لبشان خوشحالم. ایشان هم بی‌مقدمه دوباره فرمودند: چهار خطی در کتاب شما نوشته‌ام.

مدیر عامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی افزود: امیدوارم مسئولان انتشارات سوره مهر تلاشی کنند تا این دست خط را بگیرند. حضرت آقا تا به حال دو دفعه در این زمینه به من گفته‌اند و این بار آقای زائری هم متوجه شد و آقای مومنی هم بار اول در جریان این مساله قرار گرفت.

وی افزود: نمی دانم اصلا آنچه ایشان نوشته چیست ولی به عنوان نویسنده علاقمندم ببینمش. مخصوصا که بیشتر تقریظ‌های منتشر شده از ایشان بر کتابهای حوزه جنگ بوده است.
منبع: مهر





نوع مطلب : اربعین، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله خامنه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
استادسیدمحمد مهدی میرباقری
بلاء الهی نردبان سلوک مؤمنین

عاشورا نقطه كانونی شفاعت نبی‌اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)نسبت به مؤمنین و همه‌ی امم و حتی اولیاء و انبیاست؛ یعنی مرتبه‌ای از شفاعت نبی اكرم(ص) برای تقرب موجودات، در عاشورا واقع شده است. ما در مسیر حرکت به سوی خدای متعال بعد از همه‌ی ریاضت‌ها و زحمت‌ها وارد وادی ابتلائات و وادی بلاء الهی می‌شویم. ورود به این وادی، نردبان رشد ماست و سیر و حركت ما به سوی خدای متعال با این بلاء بیش از هر چیز دیگر اتفاق می‌افتد.

بر این اساس ابتلائاتی كه برای مؤمنین پیش می‌آید، نردبان سلوك آن‌هاست؛ ابتلائاتی كه مؤمنین را سالك الی‌الله می‌كند، با ریاضت تفاوت دارد. یكی از تفاوت‌های اساسی‌ آن با ریاضت این است که ریاضت‌ها ممكن است منتهی به عجب انسان شوندو در انسان طلب‌كاری ایجاد كنند؛ ولی ابتلائات معمولاً در انسان حالت اخبات و انكسار ایجاد می‌كنند.

تفاوت دوم این است كه ریاضت‌های ما با برنامه‌ریزی خودمان است؛ ولی ابتلائات معمولاً با برنامه‌ریزی خداوند متعال است؛ اوست كه می‌داند مؤمن چگونه باید رشد یابد و با چه ابتلائی سالك ‌شود. به هر حال این بلاء بهترین نردبان سلوك و ترقی مؤمن است. هر مؤمنی در مراحل سیر خود نیاز به ابتلاء دارد. این ابتلائات الهی مؤمن را سالك می‌كند و به سوی خدای متعال و مقصد پیش می‌برد.

یک وجه از بلایی كه خدای متعال برای مؤمن رقم می‌زند، سختی‌ و دشواری‌ها و تحمل ناهمواری‌هاست؛ وجه دیگر آن جذبات الهی و محبّـت و رحمتی است كه شامل مؤمن می‌شود؛ لذا باطن این بلاء نیز رحمت الهی و دست‏گیری‌های خدای متعال است.



تفاوت ابتلائات در ایجاد ظرفیت رشد و ظهور رحمت الهی

ابتلائات انسان‌ها متفاوت است. برخی ابتلائات به اندازه‌ی وجود خود آدم‌هاست و حداكثر می‌تواند خود او را رشد دهد؛ ظرفیت رشد چنین ابتلائاتی محدود است؛ ابتلائاتی هم‌چون بیماری‌، فقر، گرفتاری‌، ‌ابتلاء به خوف و ابتلاء به نقص در ثمرات و انفس.[i] این ابتلائات به اندازه‌ی ظرفیتی كه دارند، انسان را رشد می‌دهند و بیش از این نمی‌توانند در او تحرّك ایجاد كنند.

اما دسته‌ی دوم، ابتلائاتی هستند که ظرفیت رشد آن‏ها تنها محدود به شخص مؤمن نیست بلکه ظرفیت دستگیری و هدایت دیگران را نیز دارند. انسان‏هایی هستند كه بلاءشان علاوه بر اینكه خود آنها را سالك و مقرب می‏كند، می‏تواند دیگران را هم به مقصد برساند؛ اولیاء خدا معمولاً این‏گونه هستند.

در اصول كافی آمده است که امام صادق(علیه‌اسلام) فرمودند: «گاهی صبر یك مؤمن عامل نجات یك امت است» ایشان در آن روایت یوسف صدیق(سلام الله علیه) را مثال زدند و فرمودند: «بلاء برای یوسف پیش آمد؛ او بود كه به چاه رفت؛ از پدرش جدا شد و به این هجران مبتلا شد؛ او بود كه متهم و زندانی شد؛ او پای این ابتلائات الهی ایستاد؛ او بود كه به زنان مصری مبتلا شد و تحمل كرد. ولی نتایج این ابتلائات فقط برای خودش نبود، بلکه مردم مصر هم با این امتحان و ابتلاء از كفر و قحطی و مرگ نجات پیدا كردند.



بلاء نبی اکرم، اعظم ابتلائات و مصائب عالم

بلاء گاهی رحمتی را در پی دارد كه آن رحمت، دیگران را هم در برمی‌گیرد. معمولاً بلاء مؤمن مسیر نزول رحمت‌های رحمانی است؛ یعنی ایمان، یقین، معرفت، محبت، صفات حمیده و درجات قرب و توحید در متن این بلاء پنهان و پوشیده هستند. با این وصف اعظم ابتلائاتی كه در عالم پیش آمده و رقم خورده است، از آن وجود مقدّس حضرت نبی خاتماست. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ»؛ این فراز از عاشورا فهم نمی‌شود، مگر این‌که انسان توجه كند كه حامل این مصیبت، شخص نبی اكرم(ص) هستند؛ مصدر این مصیبت جلال الهی است؛ لذا امر ساده‌ای نیست! این اعظم ابتلائاتی است كه برای نبی اكرم(ص) رقم خورده است.

براساس بعضی روایات، این اعظم ابتلائات چند چهره دارد؛ یك روی آن تقرب خود نبی اكرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است؛ به‌واسطه‌ی این ابتلاء برای آن‌ها قربی حاصل می‌شود كه برای احدی قابل تصور نیست؛ «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیهً مَرْضِیهً»؛ نبی اكرم(ص) صاحب اصلی بلای عاشورا هستند؛ كما این‌كه در ماجرای ذبح اسماعیل صاحب اصلی این ابتلاء حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) است.

با این توصیف همه‌ی بلای ائمه ابتلائات نبی اكرم(ص) است كه از طریق آن‌ها واقع می‌شود. حضرت برای این‌كه باب شیطان را ببندند و در جامعه‌ی بشری ارتقاء وجدان ایجاد کنند و مردم و همه‌ی عالم را به حق و به قرب برسانند، حاضر شدند كه همه‌ی این مصائب را تحمل کنند و این امتحان واقع شود.

در باب سیدالشهداء در زیارت اربعین آمده است: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلالَهِ»[ii]؛ ایشان خون دل دادند تا عبادالله را از جهالت و حیرت بیرون آورند. یعنی گویا اگر عاشورا نبود، عبادالله در جهالت و حیرت و ضلالت بودند! آن‌جا هم معلوم نیست كه منظور از عباد‌الله بنده‌های عادی باشند. لذا حضرت که اباعبدالله است، برای عبادالله ابوّت كرده‏‌اند؛ یعنی مانند پدر با دامن محبّت خود این بلاء را تحمل كردند تا عبادالله سالک شوند و به مقامات برسند.

این بلاء هم دارای چنان ظرفیتی است كه همه‌ی موجودات و كائنات می‏‌توانند با آن سالك باشند. اگر فرموده‏‌اند: «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَکَى لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ وَ بَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ»[iii]و اگر همه‌ی خلایق در این حادثه درگیرند، به این دلیل است كه حضرت بلایی را تحمل كرده­‌اند كه همه كائنات، اعم از جماد و نبات و حیوان و... را با آن رشد می‌دهند. در روایات آمده است که جمادات، جن، حیوانات و ماهی‌های دریا تا ملائكه و عوالم بالا همه گریه می‌کنند. این بلاء ظرفیت رشد همه‌ی عالم را دارد. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ». یك جلوه‌ از این بلاء عظیم، شفاعت و دست‌گیری ارباب سلوك است. همه‌ی ارباب سلوك، حتی اولیاء و انبیاء با این بلاء سالك و متقرب می‌شوند. اگر خدای متعال در مراحلی از سلوك انبیاء الهی، روضه‌ی سیدالشهداء(ع) را به نحوی برایشان می‌خوانده ـ برای زكریا، موسی، نوح و حضرت آدم خواندند!- به این دلیل است كه منزلتی از قرب آن‌ها تنها با عبور از وادی كربلا حاصل می‌شود؛ بخش مهمی از تجلیاتی كه بر قلوب آن‌ها واقع می‌شود، از وادی كربلا ناشی می‌شود و از آن‌جا به آن رحمت خاص الهی می‌رسند.

روایتی از امام رضا(علیه‌السلام)در عیون اخبارالرضا آمده که مرحوم صدوق هم در خصال آن را نقل كرده‏‌اند. حضرت آیه‌ی «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را این‌گونه معنا می‌كنند و توضیح می‏‌دهند كه این ذبح عظیم چه بوده است. حضرت در توضیح این آیه مقدمات بسیار عجیبی م‌ی‏فرمایند: «ابراهیم خلیل بعد از این‌كه اسماعیل(علیه‌السلام) را برای قربانی كردن برد و كارد به حلقومش كشید، خدای متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا»[iv]. ابراهیم به خدای متعال عرضه داشت: «من دوست می‌داشتم این فرزند را در راه تو قربانی كنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. یعنی حضرت می‌خواست صاحب ابتلاء اعظم باشد و ثواب ابتلاء اعظم و آن رحمت رحمانیه‌ای كه در آن ابتلاء هست، به ایشان برسد. خدای متعال مسیری را برای حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) هموار كردند و ایشان را به وادی كربلا بردند. سپس از حضرت پرسیدند: خودتان را بیش‌تر دوست دارید یا نبی خاتم را؟ عرض كرد: نبی خاتم را از خودم بیش‌تر دوست دارم. پرسید: سیدالشهداء(علیه‌السلام) را بیش‌تر دوست دارید یا اسماعیل را؟ عرض كرد: سیدالشهداء را ـ پیداست خلیل الرحمن است؛ چون وقتی خدا سیدالشهداء را بیش‌تر دوست دارد، ایشان هم او را بیش‌تر دوست دارد. كسی كه به مقام خُلّت رسید و در محبت خالص شد، گداخته در محبّت شد، همه محبت‌هایش شعاع محبّـت الهی است؛ جایی كه محبّت الهی بیش‌تر ظهور دارد، او هم همان جا سیر می‌كند ـ بعد از این‌كه این اقرارها گرفته شد، خدای متعال مقایسه كرد.[v] خدای متعال صحنه كربلا را نشان داد! ببینید ذبح عظیم اسماعیل را! ابتلاء عظیم این‌جاست یا آن‌جا!؟ شاید حافظ به همین حقیقت اشاره دارد. آنجا که می‌گوید:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

بعضی گفته‌اند مُرید پیر مغان، یعنی مریدِ نبی اكرم(ص). وقتی روضه سید­الشهداء(علیه‌السلام) برای ابراهیم خلیل خوانده شد ـ به آن نكته و مصیبت بزرگ كه امام رضا(علیه‌السلام)در حدیث ریان بن شبیب می‌فرمایند و ناظر به صحنه‌ای است كه شرح آن معلوم نیست درست باشد! ـ حضرت چنان غصه‌دار شد كه اگر اسماعیل را ذبح می‌كرد، این حالت برایش پیدا نمی‌شد! وقتی می‌گوید: من سید‏الشهداء را بیش‌تر دوست دارم، اگر صحنه كنار برود و قصه را نشان بدهند، پیداست كه این اتفاق می‌افتد؛ بعد خدای متعال فرمود: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ».[vi] امام رضا(علیه‌السلام)در این‏باره فرمود: یعنی آن ثوابی كه تو در قربانی كردن اسماعیل دنبال می‌كردی، حالا به آن رسیدی.

عاشورا آن ابتلاء اعظمی است كه برای نبی اكرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) پیش آمد. یك چهره‌ی این ابتلاء، تقرب خودشان به خدای متعال است كه اثر این تقرب، قرب همه‌ی عالم است؛ «بِنَا عُبِدَ اللّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللّهُ». وقتی او تقرب پیدا می‌كند، همه‌ی كائنات هم تقرب پیدا می‌كنند. چون «لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأََََفلاك»، همه‌ی عالم متعلق به وجود او خلق شده‏‌اند؛ لذا وقتی هم كه ایشان مبتلا می‌شوند، همه‌ی عالم مبتلا می‌شوند و قرب پیدا می‌كنند. در این بلاء به اندازه‌ای رحمت الهی نزول و تجلی كرده و به قدری حقیقت در آن ظهور یافته كه می‌تواند باب حقیقت را به روی همه عالم باز كند؛ لذا همه‌ی عالم در هر مرتبه‌ای از مراتب که باشند، می‌توانند به‌واسطه آن متنعم و متقرب شوند. حتی ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) هم بعد از این‌كه به مقام خلّت رسیده و مأمور به ذبح اسماعیل(علیه‌السلام) شده است، باید وارد این وادی شود تا به آن جذبه‌های عاشورایی و آن وجود مقدس برسد. ابراهیم خلیل به آن‌چه از محبت و عنایت الهی طلب كرده، نخواهد رسید مگر این‌كه این مصیبت را درك كند. اگر موسی هم باشد، همین‏طور است. لذا فرموده‏‌اند كه حضرت خضر(علیه‌السلام) در آن فرصت كوتاه، روضه‌ی سیدالشهداء را هم برای حضرت موسی(علیه‌السلام) خوانده است و همین‏طور سایر كسانی كه در روایات آمده است.



مناسک سلوک با ابتلاء عظیم عاشورا

این ابتلاء عظیم طریق تقرب همه‌ی عوالم است و همه عوالم در مرحله‌ای از سیر خود از مسیر آن رحمت عبور می‌كنند. این ابتلاء مناسكی برای سلوك دارد كه اگر آن مناسك رعایت شود، انسان با آن سالك می‌شود. جامعه‌ی شیعه نیز با همان مناسك سیر می‌كند. آن‌هایی كه می‌خواهند فقط با نماز و روزه خود سالك شوند، بروند سالك شوند! ما همه‌ی این نماز و روزه‌ها را انجام می‌دهیم تا شاید در این وادی به ما اجازه ورود بدهند و انشاءالله این باب برای ما باز شود و سیر ما از وادی كربلا اتفاق بیفتد. می‌شود در سیر با عاشورا به جایی رسید كه «وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکُمْعِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطیمُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَهً مااَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْض» و می‌شود با این بلاء به جایی رسید كه «اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌوَ مَغْفِرَهٌ». این مزد صابرین است كه حضرت فرمود یكی از آن‌ها را اگر به ملائكه بدهند، راضی می‌شوند. می‌شود به جایی رسید كه «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».



بلاء عاشورا بستر رشد تولّی و تبرّی

اگر كسی به این بلاء عظیم گره بخورد، دو بال پرواز به او می‌دهند: «اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فی هذَ الْیَوْمِ وَ فی مَوْقِفیهذا وَ اَیّامِ حَیاتیبِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَوَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ». این دو بال، وسیله‌ی تقرب همه‌ی كائنات و روح تهذیب است. باطن تهذیب اخلاقی، تولّی و تبرّی است. باطن و سرّ همه‌ی اخلاق كریمه، سجده بر خدای متعال و نفی استكبار و خشوع است ـ همان امری كه حضرت در خطبه‌ی قاصعه فرمودند امتحان ملائکه بود ـ باطن آن تولی و تبری است و ظاهرش تخلیه از صفات رذیله و تعبیه‌ی صفات حمیده است. باطن همه‏‌ی اخلاق كریمه، تولی و تبری است و عالم با تولی و تبری به اخلاق و بعد به توحید می‌رسد. همه‏‌ی این اخلاق نیز مقدمه‌ی خشوع و سجده‌ی تام است؛ مقدمه‌ی پرستش كامل است و این‌ها از طریق تولی و تبری واقع می‌شود.



مرزبندی صف و قتال در آینه زیارت عاشورا

وقتی عقل رشد كرد، تبدیل به بصیرت و موضع‌گیری و صف‌بندی می‌شود و صفوف شكل می‌گیرد. مدخل ما و شروع این باب با مصیبت است؛ «یا اَباعَبْدِاللَّهِلَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِو َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْمُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ». اگر كسی به عظمت و جلالت مصیبت رسید و سطح ابتلاء را متوجه شد و درك كرد كه این بلای فراگیری است كه بر نبی اكرم(ص)وارد شده است، به بصیرت می‌رسد.

انسان در آینه‌ی این بصیرت یک صف‏‌بندی عظیم تاریخی را مشاهده می­‌کند که یك طرف آن نبی اكرم(ص) است كه می‌خواهد كائنات را به قرب برساند و برای تحقق این هدف این بلاء عظیم را تحمل می‌كند؛ یك طرف دیگر هم جبهه‌ی مقابل است كه برای بستن مسیر نبی اكرم(ص)، این حادثه را طراحی و پی‌گیری و یارگیری کرده و این هدف را در تاریخ ادامه می‌دهد. یعنی در آینه عاشوراست که رسول اكرم(ص) حاضر شد این بلاء را امتحان و تحمل كند و آن‌ها هم در دشمنی با حضرت تا این‌جا پیش رفتند. وقتی انسان به بصیرت می‌رسد این جبهه را لعن می‌كند و شناخت جبهه‌ی تاریخی دشمن و آن جبهه‌ی تباهی، محصول درك این بلاست كه به لعن هم می‌رسد.«فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْاَهْلَ الْبَیْتِوَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ». جمعی را كه امام دارند، امّت می‌گویند. «وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ» «بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِوَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم». بعد از این بصیرت، صف‌بندی‌ و مرز‌بندی‌ شکل می­گیرد تا به صف و قتال می‌رسد؛«اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِالْقِیامَهِ» سپس به خون‌خواهی و وجاهت و قرب و معیت و ثبات قدم می‌رسد.



تشکیل جامعه مؤمنین و امت واحد در سیر و سلوک با زیارت عاشورا

مرحله‌ی دوم سیر از فراز پایانی زیارت عاشورا شروع می‌شود؛ «اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُواُمَیَّهَ»؛ آن لعن‌ها و سلام‌های مكرر و آن سجده‌ی قرب که حاصل آن شفاعت است، سیر و سلوكی است كه با عاشورا حاصل می‌شود. آن سیر، مؤمنین را از جزایر مستقل بیرون می‌آورد و حول بلاء ولی‌شان آن‌ها را به یك امّت تبدیل می‌كند. لذا جامعه و صف، حول امام شكل می‌گیرد. در واقع انسان­ها دیگر نمی‌خواهند راه را مستقل از سیدالشهداء(علیه‌السلام) بروند و به صورت جزایر مستقل هم نمی‌خواهند به امام گره بخورند؛ چون بریده از هم نیستند و نمی‌خواهند خودشان این راه را با ریاضات بروند. بنابراین وارد این وادی شده و دور هم جمع می‌شوند؛ «سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ». در محور عاشورا و بلاء، امّت درست می‌شود و این امّت با ابتلاء به عاشورا، مراتب سیر و سلوك را طی می‌كند تا به صف و قتال می‌رسد؛ بعد هم به معیت و ثبات قدم در همه‌ی ادوار و احوال خود می‌رسد تا مسئله‌ی شفاعت و قربِ سجود.

این سیری است كه در عاشورا باید داشته باشیم. همه‌ی توحید و ولایت هم در همین سیر اقامه می‌شود. اقامه‌ی ولایت و توحید در عالم و ارواح و پیكره‌ی عالم با همین حادثه سید الشهداست كه«أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ».



----------------------------------------------------------

[i]ـ «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». (سوره بقره، آیه ۱۵۵)
[ii]. زیارت امام حسین علیه­السلام در روز اربعین.
[iii]. ابن‌ قولویه، «كامل‌ الزیارات‌» باب‌ ۷۹، ص‌ ۱۹۷ إلی ۲۰۰.
[iv]. صافات، آیه ۱۰۵.
[v]. «ر.ک: عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۲۰۹، باب۱۷ (فی تفسیر قول الله عزّوجلّ: و فدیناه بذبح عظیم).
[vi]. صافات، آیه ۱۰۷.




نوع مطلب : حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تزکیه نفس، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هر كس زیارت حسین (علیه السلام) را ترك مى كند، در حالى كه قادر به این كار باشد، از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) نافرمانى كرده است.
 به گزارش مشرق، این روز ها که تب زیارت امام حسین داغ است برخی به شبهه افکنی در این زمینه می پردازند لذا بر آن شدیم با روایات اهل بیت جواب این شبهات را پاسخ دهیم. ابتدا در مطلبی به بررسی اینکه "آیا زیارت کربلا در حال خوف و ترس جایز است؟"پرداختیم و در این مطلب به آثار ترک زیارت امام حسین می پردازیم.روایات بسیاری درباره آثار و نتایج حاصل از ترك زیارت امام حسین علیه السلام آمده است که در مطلب پیش رو به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد.

الف: در روایت حلبى از امام صادق علیه السلام آمده است كه هر كس زیارت حسین علیه السلام را ترك مى كند، در حالى كه قادر به این كار باشد، از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نافرمانى كرده است.

ب: عبدالرحمن بن كثیر نقل كرده است كه امام صادق فرمود: اگر كسى تمام عمر خود را حج به جا آورد، اما حسین علیه السلام را زیارت نكند، حقى از حقوق پیامبر صلى الله علیه و آله را ترك نموده است. در روایت دیگرى آمده كه اگر یكى از شما هزار حج بگذارد، اما به زیارت قبر حسین علیه السلام نرود، حقى از حقوق رسول خدا صلى الله علیه و آله را ترك كرده است.

ج: در روایت محمد بن مسلم از ابو جعفر علیه السلام آمده است كه آن حضرت فرمود: كسى از شیعه ما كه به زیارت قبر حسین علیه السلام نیاید، ایمان و دینش فاسد شده است.

د: روایات دیگرى آمده است كه ترك زیارت حسین علیه السلام ، جفاى بر اوست. از جمله، از امیرالمؤ منین علیه السلام روایت شده كه فرمود: پدرم فداى حسین شود، او در پشت كوفه كشته مى شود. گویى مى بینم وحوش گردن هاى خود را بر پیكر او دراز كرده و تا صبح برایش مرثیه سرایى مى كنند؛ وقتى چنین است ، از جفاى بر حسین بپرهیزید.

ه: ابن میمون روایت كرده است كه امام صادق علیه السلام به من فرمود: به من خبر رسیده كه برخى از شیعیان ما، یك سال ، دو سال و بیش از این ، از عمرشان مى گذرد، اما به زیارت حسین بن على بن ابیطالب نمى روند. عرض كردم : جانم به فدایت ! من افراد زیادى را با این ویژگى نمى شناسم . فرمود: به خدا سوگند خطا كردند و ثواب خدا را ضایع كردند و از جوار محمد صلى الله علیه و آله دور شدند. پرسیدم: اگر كسى سالى یك بار به زیارت برود، كافى است ؟ فرمود: بله ، خروج او فى نفسه ، نزد پروردگارش اجرى عظیم دارد و براى او خیر است .وارد شده است كه این عنوان ها بر كسى كه قادر و دور است و سه سال زیارت آن حضرت را ترك كند، صادق مى باشد.

و: در روایت هاى فراوان آمده است كه این كار، عمر را كوتاه مى كند. در روایات دیگرى آمده كه از آثار ترك زیارت آن حضرت ، كم شدن یك سال از عمر است و در آن تخلفى نیست.

ح: بنابر روایتى، تارك زیارت آن حضرت، اگر وارد بهشت شود، مقامش پایین تر از هر مؤ من اهل بهشتى است و از جوار محمد صلى الله علیه و آله به دور مى باشد.

ط: تارك زیارت امام حسین علیه السلام از اهل آتش است و خوار و سبك مى شود. برخى به دلیل همین اخبار وارده، معتقدند كه زیارت امام حسین علیه السلام بر كسى كه قادر باشد، یك بار در طول عمر واجب است.

ى: تارك زیارت امام حسین علیه السلام، پیرو ائمه نیست، چنانچه در روایتى صریحا به این مطلب اشاره شده است.

برگرفته از کتاب شریف خصائص الحسینیه

منبع: وارث







نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مهدی نصیری؛
خداوند منّان هر صبح و شام از طعام بهشت بر زوّار امام حسین علیه السّلام نازل مى‏فرماید و خدمتکاران ایشان فرشتگانند. هیچ بنده اى از بندگان خداوند حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را از خداوند متعال در خواست نمى‏ کند مگر آنکه خدا به او عطاء...
به گزارش مشرق، متن یادداشت مهدی نصیری با عنوان «ثواب زائر امام حسین علیه السلام چیست؟» را در ذیل از نظر می گذرانید:
 

محدث جلیل القدر جعفر بن محمد قولویه در کتاب معتبر کامل الزیارات به تفصیل به نقل روایاتی از امام صادق علیه السلام در ثواب و فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام و مقام ویژه زائران آن حضرت پرداخته است که گزیده ای از آن را تقدیم خوانندگان گرامی بویژه کسانی که زائر اربعین هستند، می کنم:

دعای امام صادق برای زوار امام حسین چه بود؟
معاویة بن وهب می گوید: اجازه خواستم که بر امام صادق علیه السّلام وارد شوم، به من گفته شد  داخل شو، داخل شده آن جناب را در نمازخانه منزلشان یافتم. نشستم تا حضرت‏ نمازشان را تمام کردند. آن گاه  شنیدم که حضرت با پروردگارشان مناجات نموده و چنین می گویند:
بار خدایا، اى کسى که ما را اختصاص به کرامت داده و وعده شفاعت دادى و ما را وصىّ پیامبرت قرار دادى و علم به گذشته و آینده را به ما عطا فرمودى، و قلوب مردم را مایل به سوی ما نمودى، من و برادران و زائران قبر پدرم حسین علیه السّلام را بیامرز، آنان که به جهت میل و رغبت در احسان به ما و به امید آنچه در نزد توست و به خاطر صله و احسان به ما و به منظور ادخال سرور بر پیغمبرت و به جهت اجابت کردن فرمان ما  و به قصد وارد نمودن غیظ بر دشمنان ما اموالشان را انفاق کرده و ابدانشان را به تعب انداخته اند.
اینان اراده و نیّتشان از این ایثار، تحصیل رضا و خشنودى توست پس تو هم از طرف ما این ایثار را جبران کن و به واسطه رضوان، احسانشان را جواب گو باش و در شب و روز حافظ و نگاهدارشان بوده و اهل و اولادى را که از ایشان باقى مانده‏اند، بهترین جانشینان قرار بده و مراقب و حافظشان باش و شر و بدى هر ستمگر عنود و منحرفى را از ایشان و از هر مخلوق ضعیف و قوى خود کفایت نما و ایشان را از شر شیاطین انس و جنّ محفوظ فرما و به ایشان برترین چیزى را که در دور بودنشان از اوطان خویش از تو آرزو کرده‏اند و به واسطه‏اش ما را بر فرزندان و اهل و نزدیکانشان اختیار کردند، عطا فرما .
خدایا دشمنان ما آنان را به خاطر خروج {literal}{{/literal}برای زیارت{literal}}{/literal} مورد ملامت و سرزنش قرار دادند ولى این حرکت دشمنان، ایشان را از تمایل به ما باز نداشت و این ثبات آنان از باب مخالفتشان با مخالفین ماست، پس تو این صورت‏هایى که حرارت آفتاب آنها را در راه محبّت ما تغییر داده، مورد ترحّم خودت قرار بده و نیز صورت‏هایى را که روى قبر ابى عبد اللَّه الحسین علیه السّلام مى‏گذارند و بر مى‏دارند، مشمول لطف و رحمتت قرار بده و همچنین به چشم‏هایى که از باب ترحم بر ما اشک ریخته‏اند، نظر عنایت فرما و دل‏هایى را که‏ براى ما به جزع آمده و به خاطر ما سوخته‏اند، مورد رحمت خویش قرار بده، بار خدایا به فریادهائى که به خاطر ما بلند شده برس، خداوندا من این ابدان و این ارواح را نزد تو امانت قرار داده تا در روز عطش اکبر که بر حوض کوثر وارد مى‏شوند آنها را سیراب نمایى.
و پیوسته امام علیه السّلام در سجده این دعا را مى‏خواندند و هنگامى که از آن فارغ شدند عرض کردم: فدایت شوم این مضامین ادعیه‏اى که من از شما شنیدم اگر شامل کسى شود که خداوند عزّ و جلّ را نمى‏شناسد گمانم این است که آتش دوزخ هرگز بر او کارگر نخواهد افتاد. ....
سپس امام به من فرمودند: اى معاویه زیارت آن حضرت را ترک مکن.
عرض کردم: فدایت شوم نمى‏دانستم که اجر و ثواب آن این مقدار است.
حضرت فرمودند: اى معاویه کسانى که براى زائران امام حسین علیه السّلام در آسمان دعا مى‏کنند به مراتب بیشتر از آنانی هستند که در زمین براى ایشان دعا و ثنا مى‏نمایند. (کامل الزیارات ص 117)

استقبال فرشتگان از زائر امام حسین علیه السلام
امام صادق علیه السّلام فرمودند: چهار هزار فرشته در اطراف قبر حضرت حسین بن على علیهما السّلام بوده که جملگى ژولیده و گرفته و حزین مى‏باشند و تا روز قیامت بر آن جناب مى‏گریند، رئیس ایشان فرشته‏اى است که به او منصور گفته مى‏شود، هیچ زائرى به زیارت آن حضرت نمى‏رود مگر آنکه این فرشتگان به استقبالش مى‏روند و هیچ وداع‏کننده‏اى با قبر آن حضرت وداع نکرده مگر آنکه این فرشتگان مشایعتش مى‏کنند و مریض نمى‏شود مگر آنکه عیادتش کرده و نمى‏میرد مگر آنکه ایشان بر جنازه‏اش نماز خوانده و از خدا طلب آمرزش برایش مى‏کنند. (همان ص 119)

      ثواب زائر امام حسین علیه السلام چیست؟

امیرالمؤمنین در حوض کوثر با زائر امام حسین مصافحه می کند

امام صادق علیه السّلام فرمودند: از پدرم شنیدم به یکى از دوستانشان که از زیارت ( قبر امام حسین علیه السّلام)  سؤال کرده بود، ‏فرمودند: چه کسى را زیارت مى‏کنى و چه کسى را با این زیارت اراده مى‏نمایى؟ (یعنى با این زیارت قصد تقرّب به چه کسى را دارى؟) عرض کرد: مراد و مقصودم تقرب به خداوند تبارک و تعالى است.
حضرت فرمودند: کسى که به دنبال زیارت، یک نماز خوانده و با این نماز قصد تقرّب به خدا را داشته باشد، در روزى که خدا را ملاقات مى‏کند بر او نورى احاطه کرده است که تمام کسانی که او را مى‏بینند صرفا نور مشاهده می نمایند و خداوند متعال زوّار قبر مطهّر امام حسین علیه السّلام را مورد اکرام قرار داده و آتش جهنّم را از رسیدن به آنها باز مى‏دارد، و زائر در نزد حوض کوثر، مقامى بسیار رفیع و مرتبه‏اى لا یتناهى دارد و امیر المؤمنین علیه السّلام که در کنار حوض ایستاده‏است با او مصافحه کرده و وى را از آب سیراب مى‏فرماید و احدى در وارد شدن بر حوض بر وى سبقت نمى‏گیرد مگر پس از او و سیراب شدن او. پس از سیراب گشتن به جایگاهش در بهشت برگشته در حالى که فرشته‏اى از جانب امیر المؤمنین علیه السّلام با او بوده که به صراط امر مى‏کند براى وى پائین بیاید و با او مدارا کرده تا از روى آن بگذرد و به آتش جهنّم فرمان مى‏دهد که حرارت و سوزشش را به او نرساند تا وى از آن گذر کند. (همان ص 123)

تارک زیارت امام حسین عاق پیامبر و ائمه می شود

راوی می گوید: محضر مبارک امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم: فدایت شوم چه مى‏فرمائید در باره کسى که با داشتن قدرت زیارت حسین (علیه السلام)  را ترک مى‏کند؟
حضرت فرمودند: این شخص عاق رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)  و عاق ما اهل بیت مى‏باشد و امرى که به نفع او است را سبک شمرده است.  کسى که آن حضرت را زیارت کند: خداوند متعال حوائجش را برآورده نماید و آنچه از دنیا مقصود او است را کفایت فرماید و نیز زیارت آن حضرت موجب جلب رزق براى زائر مى‏باشد.... (همان ص 128)

فرشتگان با دستهایشان صورت زائر امام حسین را مسح می کنند
مفضّل بن عمر روایت می کند که امام صادق علیه السّلام فرمودند: گویا مى‏بینم که فرشتگان با مؤمنین بر سر قبر حضرت حسین بن على علیهما السّلام ازدحام کرده‏اند.
راوى مى‏گوید: عرضه داشتم: آیا مؤمنین فرشته را مى‏بینند؟
حضرت فرمودند: هرگز، هرگز، آنها به خدا قسم ملازم و همراه مؤمنین هستند و حتّى با دست‏هایشان صورت‏هاى آنها را مسح مى‏کنند.
سپس امام علیه السّلام فرمودند: خداوند منّان هر صبح و شام از طعام بهشت بر زوّار امام حسین علیه السّلام نازل مى‏فرماید و خدمتکاران ایشان فرشتگانند. هیچ بنده‏اى از بندگان خداوند حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را از خداوند متعال در خواست نمى‏کند مگر آنکه خدا به او عطاء مى‏فرماید.
راوى مى‏گوید: عرض کردم: به خدا قسم این کرامت مى‏باشد.
امام علیه السّلام به من فرمودند: اى مفضّل: برایت بیشتر بگویم؟
عرضه کردم: بلى سرور من.
حضرت فرمودند: گویا مى‏بینم تختى از نور را گذارده‏اند و بر روى آن قبّه‏اى از یاقوت سرخ زده شده که با جواهرات آن را زینت نموده‏اند و حضرت امام حسین علیه السّلام بر روى آن تخت نشسته‏اند و اطراف آن حضرت نود هزار قبه سبز زده‏اند و مؤمنین آن حضرت را زیارت کرده و بر آن جناب سلام مى‏دهند، پس خداوند متعال به ایشان مى‏فرماید: اى دوستانم از من سؤال کنید و بخواهید، پس زیاد اذیّت شدید و خوار و مقهور گردیدید. امروز، روزى است که حاجتى از حاجات دنیا و آخرتتان را از من در خواست نکرده مگر آن را روا مى‏نمایم، پس خوردن و آشامیدنشان در بهشت مى‏باشد، پس به خدا قسم کرامت و احسانى که زوال نداشته و انتهاء آن را نمى‏توان درک کرد همین است. (همان ص 135)

زائران امام حسین همدرجه اهل بیت در قیامت هستند
امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامى که روز قیامت شود منادى نداء مى‏کند: کجا هستند زوّار حسین بن على علیهما السّلام؟
گردن‏هاى تعدادى از مردم کشیده مى‏شود که عدد آنها را غیر از خداوند متعال کس دیگرى نمى‏داند. پس به ایشان گفته مى‏شود قصد شما از زیارت قبر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه بود؟
مى‏گویند: پروردگارا! آن حضرت را زیارت کردیم به جهت محبّتى که به رسول خدا و حضرت على و فاطمه داشته و به منظور طلب رحمت براى صاحب قبر به ازای آنچه از آن حضرت صادر گردید.
پس به آنها گفته مى‏شود: ایشان محمّد و على و فاطمه و حسن و حسین (سلام اللَّه علیهم) بوده، به آنها ملحق شوید. شما با ایشان و در درجه و مرتبه آنها هستید، به لواء و پرچم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ملحق گردید. پس به طرف لواء آن حضرت رهسپار شده و در سایه آن قرار مى‏گیرند در حالى که لواء به دست امیر المؤمنین على علیه السّلام مى‏باشد و بدین ترتیب به بهشت وارد مى‏شوند. ایشان جلو پرچم و سمت راست و جانب چپ و پشت آن بوده و چهار طرف لواء را گرفته‏اند. (همان ص 141)

ثواب کسى که از روى شوق به زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام برود
ذریح محاربى، مى‏گوید: محضر مبارک حضرت ابى عبد اللَّه (امام صادق علیه السّلام) عرض کردم: از خویشاوندان و فرزندانم کسى را ملاقات نکردم مگر وقتى به آنها از اجر و ثوابى که در زیارت قبر حضرت امام حسین علیه السّلام هست، گفتم، من را تکذیب نموده و گفتند: تو بر حضرت جعفر بن محمّد علیهما السّلام دروغ بسته و این خبر را از پیش خودت مى‏گوئى! حضرت فرمودند:
اى ذریح! مردم را رها کن هر کجا که مى‏خواهند بروند، به خدا قسم حق تعالى به زائرین امام حسین مباهات کرده و افتخار مى‏نماید و مسافر و زائر را فرشتگان مقرّب خدا و حاملین عرش رهبرى مى‏کنند. حتى حق تعالى به فرشتگان مى‏فرماید: آیا زوّار حسین بن على را مى‏بینید که از روى شوق و محبّت به آن حضرت و علاقه به حضرت فاطمه دخت رسول اللَّه به زیارت آمده‏اند؟ به عزّت و جلال و عظمت خود قسم کرامت خویش را بر ایشان واجب کرده‏ام و ایشان را حتما به بهشتى که براى دوستانم و براى انبیاء و رسل و فرستادگانم آماده کرده‏ام داخل مى‏کنم.
اى فرشتگان من! ایشان زوّار قبر حسین حبیب محمّد رسول من بوده و محمّد حبیب من است و کسى که من را دوست داشته باشد حبیب من را نیز دوست مى‏دارد و کسى که حبیب من را دوست داشته باشد دوست‏دار حبیبم را نیز دوست دارد و کسى که نسبت به حبیب من بغض دارد به من نیز بغض مى‏ورزد و کسى که به من بغض مى‏ورزد بر من واجب است که به اشد عذاب، عذابش نموده و به آتش دوزخ او را بسوزانم و جهنم را مسکن و مکانش قرار داده و وى را چنان عذابى کنم که احدى از اهل عالم را آن طور عذاب نکرده باشم. (همان ص 143)

زوّار حضرت امام حسین علیه السّلام شفاعت مى‏ کنند
امام صادق علیه السّلام ‏فرمودند: روز قیامت منادى ندا مى‏کند: شیعیان آل محمّد کجا هستند؟! پس از میان مردم گردنهائى کشیده شده و افرادى بپا مى‏خیزند که عدد آنها را غیر از حقتعالى کس دیگر نمى‏داند. ایشان در قسمتى از مردم بپا خاسته‏اند، سپس منادى ندا مى‏کند: زوّار قبر حضرت امام حسین علیه السّلام در کجا هستند؟! خلق بسیارى به پا مى‏خیزند.
پس به ایشان گفته مى‏شود: دست هر کسى را که دوست دارید بگیرید و آنها را به بهشت ببرید، پس شخصى که جزء زائرین است هر کسى را که بخواهد گرفته و به بهشت مى‏برد حتى بعضى از مردم به برخى دیگر مى‏گویند: اى فلانى من را مى‏شناسى؟ من کسى هستم که در فلان روز در فلان مجلس براى تو ایستاده و احترام از تو نمودم پس من را نیز دریاب، زائر او را نیز گرفته و به بهشت داخل نموده بدون اینکه دافع و مانعى در بین باشد.  (همان ص 165)
منبع: تسنیم




نوع مطلب : اربعین، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با حجت الاسلام طباطبایی:
مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است.

عقیق: چهل سال می شود که حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی در حسینیه صنف لباس فروش های بازار تهران منبر می رود. قبل از آن هم در دوران جوانی اش در شهرهای شیراز، نیشابور، مشهد و بعضی شهرهای دیگر مدتی ساکن بوده و منبر رفته است. در دوران انقلاب اسلامی هم در کنار جمعی از علمای دین تأثیر زیادی در ارشاد دینی مردم و جهت دهی هیأت های مذهبی داشته است.

استاد طباطبایی که سال های عمرش را در این مسیر صرف کرده، به پرسش های ما در زمینه نقش هیأت های مذهبی در آموزش دینی مردم و مسئولیت منبری ها و مداحان پاسخ می دهد.

 

در ماه محرم هستیم. می خواهیم بدانیم حفظ حرمت امام حسین (ع) در عزاداری ها به چه معنی است؟ و مداحان چقدر در این کار نقش دارند؟

برای پرداختن به این موضوع باید توجه داشته باشیم که به طور کلی مردم شنونده هستند و گویندگان به تناسب اطلاعات خودشان و شرایطی که در نظر دارند مسائلی در زمینه اصول و مذهب ارائه می دهند. چون زندگی و قیام حضرت سید الشهدا (ع) آنقدر وسیع است که هر کسی یک گوشه ای از آن را مطرح می کند. حرمت شناسی هم یکی از موضوعات بسیار مهم است که خود ائمه اطهار علیهم السلام هم بر آن تأکید داشتند. یعنی گاهی شعرهایی در مدح آن ها خوانده می شد که خودشان می فرمودند این مطلب را نگویید. پس باید در هر حالی حرمت آن بزرگان حفظ شود و مداح متوجه باشد که از این دایره بیرون نرود و غلو نکند. گفتن این مطلب که من غلام ائمه هستم اشکالی ندارد اما نباید بگوییم بنده آنها هستیم، چون خدا یکی است و آنها همه عزت شان را از این دارند که بندگی خدای یکتا را کرده اند. همان طور که امام سجاد (ع) فرموده است: «کفی بی عزاً أن أکون لک عبدا؛ این عزت برای من کافی است که بنده تو باشم.»

کسانی که حرمت می شناسند خوب حرمت نگه می دارند و آن مواردی که توهین به امام معصوم است را نمی گویند. کسانی بی حرمتی می کنند که حرمت را نمی شناسند. یعنی قصد و غرضی بر این کار ندارند اما نمی دانند چه مطلبی درست و چه مطلبی اشتباه است.

 

پس برای حفظ حرمت حضرت سیدالشهدا (ع) باید مداح نسبت به آن حضرت شناخت درست و کاملی داشته باشد. نداشتن این نوع اطلاعات و درک نکردن مقام امامت منجر به بی حرمتی می شود.

درست است. بعضی افراد به درستی امام و مقام امامت را نمی شناسند و ندانسته مطلبی را در منبر و یا در حین مداحی می گویند که مردم را بدبین می کنند. ممکن است مداح یا مرثیه خوان مطلب خوبی را هم بگوید اما چون خودش نمی تواند عمق و اصل مطلب را درک کند، طوری بیان می کند که باعث بدبینی مردم می شود. مثلاً می گوید امام حسین (ع) تعداد بسیار زیادی از سربازان سپاه  یزید را کشت، اما نمی گوید درچه شرایطی این اتفاق افتاد. ممکن است شخصی تازه وارد مجلس شده باشد و با قیام عاشورا آشنایی درستی نداشته باشد، با شنیدن این مطلب دچار شک و تردید می شود و نمی تواند متوجه رشادت های امام حسین (ع) شود. بعضی مداحان هم می گویند حضرت ابالفضل (ع) آنقدر رشید بود که وقتی بر اسب سوار می شد زانوهایش روی زمین قرار کشیده می شد! این مطلب صحت ندارد و وقتی گفته شود نوعی توهین به آن حضرت و مذمت محسوب می شود.

 

پس حرمت شناسی مهم است. اما در گذشته رسم بود که علمای دین به مداحان و سخنران های مجلس اهل بیت علیهم السلام تذکر می دادند تا حرمت آن بزرگان را حفظ کنند. امروزه هم این اتفاق می افتد؟

بله. در قدیم این اتفاق در روزهای نزدیک به محرم به طور جدی تری انجام می شد و آخوندها و علما به هیأتی ها تذکر می دادند. امروزه هم سازمان تبلیغات اسلامی، جامعه روحانیت، جامعه وعاظ وجامعه مداحان تذکر می دهند. اما باز هم گاهی مطلبی مطرح می شود که شأن اهل بیت علیهم السلام نیست. این اتفاق به نظر طبیعی است که از میان جمع زیادی از سخنرانان و مداحان، یک نفر دچار مشکل شود. اما از آنجایی که مصیبت امام حسین (ع) دایره وسیعی دارد و گریه کننده هایش بسیار بسیار دلسوز هستند، خیلی از این خطاها و اشتباهات دیده نمی شود. یعنی خطایی در زمینه حرمت شناسی اتفاق می افتد اما به دلیل عظمت ماجرا به چشم نمی آید.

به همین دلیل به همه خدمتگزاران امام حسین (ع) توصیه می کنیم که تا می توانند حرمت را بشناسند و رعایت کنند، گمان نکنند هر کلمه ای را با نیت حرمت بگویند، حرمت شناسی کرده اند. چون گاهی مطلبی به نظر با حرمت  شناسی منافات ندارد اما برای امام معصوم پسندیده نیست. به طور اجمال باید بدانیم بعضی اوقات برای حرمت اهل بیت علیهم السلام، بعضی موارد را نگوییم. مثلاً گاهی آنقدر اتفاقات مربوط به قیام عاشورا و نحوه شهادت یاران امام حسین (ع) و به خصوص شخص حضرت و خانواده ایشان را به طور واضح می گویند که کارشان به بی حرمتی می کشد.

 

پس به اعتقاد شما، روضه های باز نوعی بی حرمتی محسوب می شود و با آن مخالف هستید؟

برای پاسخ به این سؤال مطلبی را برای تان می گویم. دو واعظ می شناختم که یک نفر معمولاً روضه باز می خواند و دیگری روضه بسته می خواند. آنکه روضه بسته و باکنایه می خواند، حاج شیخ مرتضی عیدگاهی مشهور به شهیدی بود که من به خاطر ندارم در عمرش یک بار هم روضه باز و مکشوف خوانده باشد. خودش هم می گفت که : «نگفتم اسب را بر بدن ها....» بیشتر از این هم نمی گفت و جمله اش را تمام نمی کرد. چند باری هم خودم شاهد بودم که در روضه های حضرت سید الشهدا (ع) این طور می گفت که : «اگر آینه از دست تان بیفتد و دو تکه شود برمی دارید. اگر چهار قطعه شود باز هم می توانید بردارید. اما اگر آینه ای زیر سم اسب رفته باشد چه می کنید؟ جز این است که بوریا و حصیر بیاورید؟» همین روضه ها برای مردم کافی بود تا عظمت مصیبت را درک کنند.

نکته مهم این است که آن واعظی که روضه باز می خواند آنقدر به فقر افتاد که یک روز به دیدن او رفتم، گریه می کرد و می گفت : «من روضه باز خواندم این اندازه به فقر افتادم. به دیگران بگو که بعضی روضه ها ممکن است مردم را بگریاند اما فقر می آورد و فرزندان را هم دور می کند.» اما حاج شیخ مرتضی عیدگاهی که روضه بسته و باکنایه می خواند همیشه بچه ها و نوه هایش دورش بودند و عرض ادب می کردند و همیشه محترم بود.

یکی دیگر از دوستان به نام قوام لاری بود که صدای بلندی داشت. گاهی روضه ها را با کنایه می خواند و گاهی مطالبی را به طور واضح تعریف می کرد. می گفت: «شما انتظار دارید من روضه باز بخوانم تا گریه کنید، اما من خودم را پیش امام حسین (ع) ضایع نمی کنم و عزت و حرمتش را نگه می دارم.» اما اگر صدای گریه ها و ناله ها خیلی بلند می شد، باز می خواند اما باز هم احترام نگه می داشت. مثلاً در مورد حضرت زهرا (س) می گفت: « امام حسن (ع) دید که وقتی مادرش از زمین بلند شد، گوشواره روی زمین افتاده.» این نوع روضه باز می خواند و یا تعبیری می کرد که مادرش راه را گم کرد.

 

مطلب مهمی که در بحث پیرامون هیأت ها و مجالس عزاداری امام حسین (ع) مطرح می شود، میزان تأثیرگذاری مداح و تأثیرپذیری مردم از مطالب مطرح شده در این مجالس است. به نظر شما یک منبری باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا حرفش اثر داشته باشد؟

چند نکته وجود دارد که باید  منبری ها و مداحان توجه داشته باشند. یکی این است شعر بی پایه و بی مفهوم که مصداق تاریخی و حقیقی ندارد را در روضه ها و مداحی ها نخوانند. از طرف دیگر کلماتی که مطرح می شود، گاهی درست و صادق است و مفهوم صحیح هم دارد. پس هم شعر و هم مطالب باید درست و سنجیده باشد و از به کار بردن مطالب و شعرهای بی مفهوم پرهیز شود. نکته دیگر این است که ما به اکثر خواننده ها، مداح می گوییم اما همه آن ها مداح نیستند. مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است. اخیراً یاد گرفته اند که شعرهای مطربی بخوانند و گمان می کنند این روش تأثیرگذار است . این جهت خیلی خطرناک است. در قدیم دسته های سینه زنی در بازار تشکیل می شد و شعرهای سنگین می خواندند. اما دسته های محله های شمیران و قلهک دسته هایی داشت که گاهی بچه ها و جوان هایی به مقتضیات همان زمان شعرهای مطربی می خواندند و طبل هم می زدندند. به آنها هم تذکر می دادیم که این شعرها را با این سبک و سیاق نخوانند. اما می ترسیدیم که شاید از همین سبک روضه خواندن هم دست بردارند و به همین دلیل آخوندها با آنها کنار می آمدند. همان سال ها یک بار در روز تاسوعا در حسینیه ارشاد جلسه ای بود و مردم محترمانه عزاداری می کردند. در کنار این ها هیأتی آمد که می خواندند و می رقصیدند، یک آقایی گفت اگر تذکر بدهیم ناراحت می شوند. اما من و چند نفر دیگر خواستیم تذکر بدهیم و من هم گفتم: شما جوان های خوبی هستید و بهتر است ترانه و به شکل طرب نخوانید. گفتند چطور بخوانیم و یکی از همراهان ما به آنها آموزش داد.

 

به شعرهایی متناسب با مقتضیات زمان اشاره کردید. در اینجا این پرسش مطرح می شود که منبرها چقدر باید سیاسی باشد و تا چه اندازه باید مسائل سیاسی را در هیأت ها مطرح کرد؟

غالباً در طول تاریخ این گونه بوده که سیاست زمان تأثیری در عزاداری امام حسین (ع) داشته است. حتی در دوران هلاکوخان و خواجه نصیرالدین توسی هم همین طور بود. قبل تر از آن هم در زمان امام رضا (ع) می توان به تأثیر مدیحه سرایی امام حسین (ع) بر سیاست اشاره کرد. چون وقتی امام رضا (ع) به دعبل خزاعی فرمود که مصیبت بخواند، دعبل به تناسب حال امام رضا (ع) و اولاد پیغمبر اکرم (ص) در آن دوران، از حضرت فاطمه زهرا (س) شروع کرد و یکی یکی نام ائمه اطهار را مطرح کرد و مشکلات و دشمنی های دشمنان اسلام را بازگو کرد. یعنی در طول تاریخ، چه در زمان ائمه و چه در دوران غیبت امام زمان (عج)، این طور بوده که مناسبت های سیاسی و اجتماعی در مدیحه سرایی دخالت داده می شد. تا زمان انقلاب اسلامی که نهضت حسینی در ایران قدرت گرفت. تا امروز هم موضوعات به تناسب اوضاع مطرح می شود.

در این میان باید به نکته ای توجه داشت و آن، این است که بعضی افراد سیاست را می دانند و مسائل را مطرح می کنند و بعضی افراد هم سیاست را نمی دانند و نمی شناسند اما دوست دارند وارد مباحث شوند و مشکل ساز می شود. آنهایی که واقعاً کارکشته و زحمت کشیده هستند همان تاریخ واقعه کربلا را مطرح می کنند و اصلاً وارد سیاست نمی شوند. روایت و احادیثی مربوط به واقعه عاشورا می خوانند و شاید هر سال هم مطالب شان مانند سال قبل باشد. اما خود به خود از روضه های شان مسائل مربوط به روز برداشت می شود. چون ذهن مردم با مطالب سیاسی روز آشناست و بدون اشاره مستقیم گوینده هم می تواند مطالب را درک کند.

 

بنابراین لازم نیست که به طور مستقیم مطالب سیاسی مطرح شود بلکه اشاره ای کافی است تا مردم بتوانند موارد لازم را برداشت کنند.

همین طور است. به عنوان مثال در دوارن رژیم شاهنشاهی مداحان و سخنرانان نام یزید را می بردند و مطالبی را می گفتند که مردم متوجه می شدند که منظور، یزید زمان خودشان یعنی شاه است. و یا گاهی بر لزوم تبعیت از پیشوا اشاره می کنند که منظور پیروی از مقام معظم رهبری است. در هر صورت ذهن شنونده و گوینده می تواند مطالب را درک کند. به همین دلیل شعرهایی در دوران صفویه تا به حال گفته شده اشاره ای هم بر موضوعات و مقتضیات زمان دارد. اما به گونه ای هم نیست که از دایره شهادت و رشادت خارج شود. چون هم از مردم اشک می گیرد و هم بر آنها را بر اوضاع سیاسی روز آشنا و آگاه می کند.

 

با این تفاسیر، اشک ریختن بر امام حسین (ع) هم یکی از نکات مهم در عزاداری هاست. اثر اشک برای آن حضرت چیست؟ آیا برای مردم اثر دنیایی هم دارد؟

اشک بر امام حسین (ع) دل را شاد و گره را از کار باز می کند و در عین حال روحیه ها را بالا می برد. این همان تفاوت گریه بر امام حسین (ع) و گریه بر اقوام و آشنایانی است که از دنیا رفته اند. چون گریه بر امام حسین (ع) باعث نشاط و فرح می شود و روح را سبک می کند. حتی بعد از شرکت در مراسم عزاداری آن حضرت مردم غذاهای نذری را با میل و اشتها می خورند، اما اگر بر یکی از اموات شان گریه کرده بودند نمی توانستند غذا بخورند.

 

شما هم سال هاست در حسینیه صنف لباس فروش ها منبر می روید. این برنامه را از چه زمانی شروع کردید؟

از سال 1349 که به تهران آمدم منبر رفتم. آیت الله امامی کاشانی باعث شد به تهران بیایم و چون در آن زمان روضه خوان بودم، در شب های چهارشنبه و بعدها شب های سه شنبه روضه خوانی می کردم. تا امروز هم بیشتر از چهل سال است که در آنجا منبر می روم.

 

خاطره ای هم از دوران منبر رفتن دارید؟

در دوران جوانی ام یک سال در شب تاسوعا در شیراز بودم. به من گفتند که بیماری است که حال بدی دارد. به طور ناخودآگاه گفتم: «اگر امشب شفا نگیرد، کی شفا می گیرد؟» منبر که رفتم، خودم را باختم و گفتم یا ابالفضل من کاره ای نیستم و خودت شفا بده. بی اختیار به ناله افتادم و همه مردم گریه می کردند. آن بیمار هم شفا گرفت.

یک سال دیگر هم در روزهای محرم در نیشابور بودم. یک نفر برای بستن پرچم عزاداری بالای نردبام بلندی رفته بود و همه نگران بودند که مبادا بیفتد. من گفتم اگر او برای عزای امام حسین (ع) رفته، هیچ اتفاقی برایش نمی افتد. چند لحظه بعد افتاد اما چون پایین نردبام چند نفر چادرهای عزاداری را باز کرده بودند و بالا گرفته بودند تا نصب کنند، آن مرد روی همین چادر افتاد و سالم ماند. پس اگر مردم، منبری ها و مداحان دغدغه خدمت به حضرت سیدالشهدا (ع) را داشته باشند می توانند امیدوار باشند که الطاف آن حضرت در زندگی دنیا و آخرت نصیبشان خواهد شد.

 





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روزى پیرزنى بنام سلمه كه همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گویى ؟ گفتم ! به غیر از این آرزویى ندارم.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،شیخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده كه : حسین بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، كه گفت :در مسجد جامع مدینه نماز مى خواندم مردان غریبى را دیدم كه به یك طرف نشسته با هم صحبت مى كردند.

یكى به دیگرى مى گفت : هیچ مى دانى كه بر من چه واقع شده ، گفت : نه !
گفت : مرا مرض داخلى بود كه هیچ دكترى نتوانست آن مرض را تشخیص ‍بدهد تا دیگر نا امید شدم.

روزى پیرزنى بنام سلمه كه همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گویى ؟ گفتم! به غیر از این آرزویى ندارم.


تجلیل از پیر غلام اهل بیت(ع) در چهارمین شب پرده عشاق:
چهارمین شب از مراسم پرده عشاق با تجلیل از حاج محمد حاج ابوالقاسمی یکی از مداحان و پیرغلامان حضرت سیدالشهدا(ع) در سالن ولیصر (عج) فرهنگسرای ولا برگزار شد.
به گزارشباشگاه خبرنگاران،چهارمین شب از مراسم پرده عشاق با تجلیل از حاج محمد حاج ابوالقاسمی یکی از مداحان و پیرغلامان حضرت سیدالشهدا(ع) در سالن ولیصر (عج) فرهنگسرای ولا برگزار شد.

در این مراسم که با اجرای حسن سلطانی و با حضور جمعی از ذاکرین اهل بیت علیهم السلام و برخی چهره های دینی و فرهنگی برگزار شد، به پاسداشت یک عمر خدمتگزاری و تلاش این پیرغلام حضرت سیدالشهدا (ع) از او تقدیر شد.

در این مراسم که با سخنرانی و خیر مقدم هادی آشتیانی، رئیس فرهنگسرای ولاء و دبیر اجرایی پرده عشاق، اغاز شد حجت الاسلام و المسلمین ادیب یزدی طی سخنانی بر لزوم تقدیر و احترام مداحان و پیرغلامان اهل بیت علیهم السلام تأیکد کرد و گفت: از طرف خودم از مسئولان و دست اندرکاران برگزاری برنامه پرده عشاق به دلیل انتخاب شایسته آنها در میان پیرغلامان امام حسین (ع) تشکر می کنم. چراکه حاج محمد حاج ابوالقاسمی در عین اینکه سال ها به خادمی آن حضرت مشغول بوده، ایثارگر دوران جنگ تحمیلی است که در راه دفاع از دین اسلام جانبازی کرده است.

حجت السلام ادیب یزدی در ادامه به یکی از سخنان گرانبهای حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) در کتاب شریف نهج البلاغه اشاره کرد و گفت: آن حضرت در حکمت 289 اشاره فرموده است که یکی از صفات برجسته انسان مؤمن و باخدا این است که اهل استضعاف است. به همین دلیل خوب است که خود را با همین صفت آراسته کنیم.

این سخنران و واعظ دینی تأکید کرد: هیبت و شوکت خود را هرگز به رخ مردم نکشید. چراکه این کار خلاف فرمان مولای ماست. ولو احتمال بدهید که اذیت شوید، باز هم از اظهار خضوع و خشوع ابا نداشته باشید.

حجت الاسلام ادیب یزدی بر خضوع داشتن در مجلس امام حسین (ع) تأکید کرد و اظهار داشت: هرقدر مداح و غلام اهل بیت علیهم السلام با ضعف و فروتنی بیشتری در مجلس آن بزرگان وارد شود، برکات معنوی بیشتری را نصیب خود خواهد کرد.

حاج محمد حاج ابوالقاسمی: از امام حسین(ع) خجالت می کشم


حاج محمد حاج ابوالقاسمی هم در این مراسم ضمن تشکر از دست اندر کاران و برگزارکنندگان برنامه پرده عشاق گفت: در عمرم دو بار از محضر امام حسین (ع) خجالت کشیده ام: بار اول زمانی بود که جوان های شهرری جنازه پسرم را بر دوش گرفته بودند و دیدم که به سختی سینه می زنند و گریه می کنند. آن موقع از امام(ع) خجالت کشیدم و گفتم: آقاتر از حضرت علی اکبر (ع) چه کسی بود که در شهادتش کسی نبود که سینه زنی کند و به حضرت سیدالشهدا(ع) تسلی بدهد.

این پیرغلام اهل بیت (ع) ادامه داد: امشب از محضر امام حسین (ع) خجالت می کشم. چراکه یک عمر افتخارم این بود که نوکر آن حضرت هستم. سال گذشته هم از من خواستند تا در برنامه پرده عشاق تجلیل شوم اما نپذیرفتم. امسال هم هرقدر تلاش کردم قبول نکردند و من هم با وجود اینکه راضی نبودم پذیرفتم.


حاج ابوالقاسمی تصریح کرد: ترس من از این است که تلاش کمی که داشته ام با درگیری نفس هوا شود و از بین برود. به همین دلیل از گریه کنان امام حسین (ع) می خواهم که من را دعا کنند تا بتوانم بار نوکری را تا آخر عمرم در زیر سایه مقام معظم رهبری بر دوش داشته باشم و این افتخار را از دست ندهم.

مراسم تجلیل از این پیرغلام اهل بیت (ع) با مداحی تعدادی مادحین وپیرغلامان امام حسین (ع) و شعر خوانی الواری، شاعر آئینی، همراه بود.

حاج محمد حاج ‌ابوالقاسمی مشاور فرماندار شهرستان ری در امور هیئات مذهبی و مداحان است و همچنین مسئولیت شورای هیئات مذهبی شهرستان ری را به عهده داشته است. مسئولیت سازمان بسیج مداحان سپاه حضرت سیدالشهدا(ع) استان تهران، فرمانده گردان فجر تخریب عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک و مسئولیت ستاد اطلاعات عملیات تیپ 110 خاتم از دیگر فعالیت‌های وی است. وی در دوران دفاع مقدس نیز به مداحی وذکر اهل بیت(ع) در مناطق عملیاتی می پرداخت.

این پیرغلام اهل بیت(ع) شاگردان زیادی را در عرصه ذاکری و مداحی تربیت کرده است.

منبع:عقیق

وى، در منطقه جهنیه، اطراف مدینه مى زیست، هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) از آن سامان عبور كرد...
به گزارش باشگاه خبرنگاران،

مجمّع بن زیاد بن عمرو جهنى

وى، در منطقه جهنیه، اطراف مدینه مى زیست، هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) از آن سامان عبور كرد، در جمع سایر اعراب به امام (علیه السلام) پیوست و زمانى كه آنان از پیرامون حضرت پراكنده شدند، در كنار آن بزرگوار ماند و به گفته صاحب حدائق و دیگران: مجمّع در ركاب آن حضرت به فیض شهادت نایل آمد.

عبّاد بن مهاجر بن ابومهاجر جهنى
وى نیز از جمله كسانى بود كه از منطقه جهینه، به امام حسین (علیه السلام) ملحق گردید.
صاحب حدائق الوردیة گفته است: او در ركاب امام حسین (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسید، رضوان الله علیه.

عقبة بن صلت جهنى

او از جمله كسانى بود كه امام حسین (علیه السلام) را از منطقه جهینه، همراهى مى كرد و ملازم ركاب آن حضرت بود و با وجود پراكندگى مردم، امام را تنها نگذاشت.
صاحب حدائق مى گوید: عقبه، همراه امام حسین (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسید.


از آب و خاك است مثل باقى زمین ها و اراضى كه درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،زمین كربلا پنج درجه دارد.

درجه اوّل - از آب و خاك است مثل باقى زمین ها و اراضى كه درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.

درجه دوّم - مقام فیض و رحمت است ، كه از این خاك مقدّس بواسطه قبول نمودن آن خضوع و انكسار را، در عالم تكلیف تكوینى ، بنا به حدیث ( و لا من ارض و لا مإ الّا عوقب لترك التواضع ) كه چنان فضیلت و رحمت در آن تربت پاك قرار فرموده اند كه همه عوالم امكان از آن تربت اقدس بهره و فیض میبرند، بلكه فضائل و مناقب آن زمین مقدّس برترى دارد بر تربت مراقد همه ائمّه اطهار علیه السلام به مرقد انور حضرت محمّد (ص ) زیرا كه چند فضیلت در تربت حضرت سیّد الشّهدأ علیه السلام هست كه در تربت هیچ پیغمبرى و وصّى او نیست و در تربت هاى سائر ائمّه علیه السلام نیز نیست .

درجه سوّم - كربلا محل اندوه و محنت است و هر یك از مقرّبین درگاه الهى و انبیاء و اؤ لیاء و اوصیّاء در وقت ورود به آن زمین فیض نزدیك مى شود مهموم و اندوهگین مى باشند چنانكه حضرت صادق علیه السلام در خصوص زائرین آن مظلوم مى فرماید: كه زائر باید تشنه و گرسنه و ژولیده مو و خاك آلوده و گریان و مهموم باشد.
تأ سّیا له و للمستشهدین بكربلا و اهل بیته المظلومین المهمومین .

درجه چهارم - كربلا نعیم جنّات است ، زیرا كه همه بهشت را خداوند متعال از نور مقدّس و منوّر مدفون كربلا، خامس آل عبا علیه السلام خلق نموده است ، و حضرت امام صادق علیه السلام در خصوص ترك كنندگان زیارت آن سرور فرموده است :
مَن تَرَكَ زیارَة الحسین علیه السلام و هو یزعم شیعة فلیس هو الشیعة و ان كان من اهل الجنّة هو ضیفان اهل الجنّة .

ترجمه : امام صادق علیه السلام فرمودند: هر كس ترك كند زیارت امام حسین علیه السلام را و در حالى كه خیال كند از شیعیان ماست ، بلكه او شیعه ما نیست و اگر هم وارد بهشت شود، میهمان اهل بهشت خواهد بود، ( نه صاحب خانه ).

رسول خدا (ص ) مى فرماید:
اِنّى اَشِمُ رائِحَة الجَنَّة مِن الحسین علیه السلام ،
یعنى ، همانا از حسین علیه السلام بوى بهشت را استشمام مى كنم .
پس بر طالبین بهشت لازم است كه داخل كربلاى ظاهرى شوند و او از باب خاصّه آن كه عبارت از بكاء و اقامه مجالس عزا بشود تا در یوم النّشور به مقام قرب و مصاحبت آن بزرگوار در جناب النّعیم باشد.

درجه پنجم : رضوان اللّه یعنى مكان خوشنودى كه فوق همه نعمتها و راحتها و فیضهاست زیرا كه تربت پاك بنا بخضوع كه در عالم تكوین قبول نمود داراى نور الانوار همه انوار شده و خداوند عالم آن تربت طاهره را كه باعث ضیاء و روشنائى همه فرموده و مكان و مقام پیامبران اولوالعزم در بهشت عنبر سرشت در تربت كربلا خواهد شد، و همین خاك كربلا است كه در مقام فخر و مباهات فریاد مى نماید:
اِنّاارض اللّه المقدّسة المباركة .

من همان زمین مقدّس و مبارك خدا هستم . با اعتقاد پاك دفن شده گان آن خاك از بیم و هراس یوم الحساب آسوده و مطمئن شده و بدون حساب داخل بهشت و ساكن حُسن المأ ب میشوند.
بلكه بر روایت حضرت صادق علیه السلام حتى هر خر و اشترى كه در كربلا بمیرد به بهشت مى رود.


به خانه خود رفته و پیاله اى از آب پر كرده و آورد و گفت : این را بخور تا شفا یابى من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحیح و سالم یافتم ، و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضیّه گذشت و مطلقا اثرى از آن مرض در من نبود.

روزى همان عجوزه به خانه من آمد، به او گفتم اى سلمه بگو ببینم آن شربت چه بود كه به من دادى و مرا خوب كردى ! و از آن روز تا به حال دردى احساس نمى كنم و آن مرض برطرف گردید .

گفت: یك دانه از تسبیحى كه در دست دارم پرسیدم ، كه این چه تسبیحى بود، گفت : تسبیح از تربت كربلا بوده است كه یك دانه از این تسبیح در آب كرده به تو دادم .

من به او پرخاش كردم و گفتم : اى رافضه (اى شیعه) مرا به خاك قبر حسین مداوا كرده بودى ، دیدم غضبناك شد و از خانه بیرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسیده بود كه آن مرض بر من برگشت ، و الحال به آن مرض گرفتار و هیچ طبیبى آن را علاج نمى تواند بكند، و من بر خود ایمن نیستم و نمى دانم كه حال من چه خواهد شد.

در این سخن بودند كه مؤذّن اذان گفت ما به نماز مشغول شدیم و بعد از آن نمى دانم كه حال آن مرد به كجاست و چه به حال او رسیده است .

تجلیل از نیم قرن نوکری در آستان اهل بیت(ع) در پرده عشاق؛
آئین گرامی داشت تجلیل از «حاج یدالله بهتاش» پیرغلام حسینی و ذاکر اهل بیت (ع) در فرهنگسرای هنگام برگزار شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،این ویژه برنامه با جرای حسن سلطانی و باحضور حجت الاسلام «شهاب مرادی» رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ، تعدادی از چهره های فرهنگی  و جمعی از مداحان اهل بیت (ع) و متولیان هیئت های مذهبی برگزار شد که آغاز بخش آن با قرائت قرآن توسط «مجید احمدی» قاری بین المللی بود.

*حجت الاسلام غروی : خلوص حاج آقا بهتاش ارز ماندگاری اوست


حجت الاسلام «سیدعلی غروی» یکی از سخنرانان این  مراسم بود. او در سخنانی گفت: «با احترام به برادر و دوست ارجمند خودم که زحمت زیادی در این عرصه کشیده‌اند و این جلسه با احترام او برگزار شده، تا ما قدری از دین خود را نسبت به او ادا کنیم. از این رو می‌خواهم این آئین را به چرایی ماندگاریی قیام عاشورا مرتبط کنم. در طول تاریخ ما نهضت‌های زیادی به میدان آمدند و خیلی‌ها در آن به شهادت رسیدند اما چرا مانند قیام عاشورا ماندگار نشدند؟» وی افزود: «پاسخ به این چرایی را  در چند شاخص می‌توان داد. یک اینکه اراده خداوند در این قیام حکم فرما بوده است. همانطور که در روایت‌ها داریم که اراده خداوند والا‌ترین است بدین معنی است که اگر دنیا جمع شوند به کسی عزت بدهند اگر خداوند نخواهد آن امر محقق نمی‌شود و برعکس. اگر دنیا جمع شوند فردی را خوار کنند، اگر اراده خدا نباشد، شدنی نخواهد بود.» غروی ادامه داد: «همچنین جامعیت قیام کربلا، راهبری حضرت سید الشهدا (ع) و اصحاب امام حسین (ع) و خلوص امام حسین (ع) از دیگر شاخص‌های این قیام هستند که موجب ماندگاری آن شده‌اند که شما می‌بینی هرسال چطور این رروز‌ها از سوی مردم باشکوه‌تر از سال قبل اجرا می‌شود.» وی افزود: «حال آنچه موجب ماندگاری حاج آقا بهتاش شده ، خلوص و صداقت است. حاج آقا بهتاش هم با خلوص و صداقت پیش رفته‌اند و  با خدمات ارزنده‌ای که برای این جامعه داشته‌اند، ماندگار هستند. او هم واعظ و هم ذاکر اهل بیت است که داشتن این دو خصیصه در کنار هم و توأم با هم از مشخصه‌های دیگر اوست.» وی در پایان تأکید کرد: «جای دارد از دست اندرکاران این برنامه تشکر کنم که با برگزاری چنین برنامه‌هایی، جایگاه اصلی این نوکران و خادمان اهل بیت (ع) را به همه به ویژه نسل جوان و دشمنان اسلام نشان می‌هید.»

* حجت الاسلام شهاب مرادی: مباهات می‌کنم که روضه خوان امام حسین (ع) هستم

براساس این گزارش حجت الاسلام «شهاب مرادی» رئیس سازمان فرهنگی هنری سخنران بعدی مراسم بود. او در سخنانی گفت: «از اواخر دوره قاجاریه که موج روشنفکری راه افتاد، هئیت‌های مذهبی و دیگر مجالس روضه خوانی‌ها همیشه در طول تاریخ مورد هجمه بوده است که این هجمه در دروه پهلوی سنگین‌تر شد. آن موقع وضعیت مشخص بود. اما حالا همچنان بعضی جا‌ها دشمن هم تیپ خودمان است. هرکسی که روضه می‌خواند باید اثبات و حرفش را گواهی کند. این‌ها خطرناک است. ما قبول داریم که هر فردی در هر صنفی قابل نقد است ما هم به جای آسیب‌شناسی، این سنت را از سال گذشته بنا کردیم. پرده عشاق فرصت تجلیل از چهره‌هایی است که ترویج و نشان دادن آن تشویق به درست بودن رفتار درست است.  این برنامه نوعی آسیب‌شناسی و ارائه الگوی سالم از مداحی و خوب است.»

وی ادامه داد: «اما برای من به شخصه که طلبه هستم مدرس دانشگاه و حوزه و.. هستم هیچ جایگاهی و سمت و افتخاری بالا‌تر از روضه و روضه خوانی نیست و مباهات می‌کنم که من روضه خوان امام حسین (ع) هستم.»

مرادی با یاد آوری از خاطرات کودکی خود افزود: «من در دوران کودکی قبل از اینکه مدرسه بروم حاج آقا بهتاش را می‌دیدم با همین شکل و شمایل بودند چون خانه ما با منزل حاج آقا دو خانه فاصله داشت و بعد هم که جا به جا شدند، یک خیابان فاصله داشت. همیشه از مادرم می‌پرسیدم ایشان معمم نمی‌شود فکر می‌کردم طلبه بودند. چون تنها مداحی که دیده بودیم در روضه‌های خانگی و محلی این مدلی بودند. حاج آقا بهتاش برای همه یک مدل بودند. یعنی بسیاری از طلبه‌هایی که هم سن نوه آقای بهتاش هستند، معمم هستند اما ایشان خیر. درحالیکه برای ایشان معم شدن سهل بود و حتی برخی در یک دوره‌ای گفتند حاج آقا دیگر باید معم شود چون دروس مقدمات طلبگی را گذرانده بود و فقه، اصول تاریخ خوانده‌اند و کار کردند و خیلی زحمت کشیدند اما اینکه ایشان در این لباس افتخار با کلاه و عبا خود ماندند، یک شناسه است.»

 رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در ادامه تأکید کرد: «این برنامه هم یک آسیب‌شناسی است اما عیب جویی نیست و ارائه الگوی سالم از مداح خوب است. من نمی‌گویم مداح خوب انحصار عبا دارد ولی یک الگو ومدلی پسندیده است. من مرحوم «بهاری» را ندیده‌ام روحشان شاد که ما هنوز نوحه‌هایی از ایشان در پایان روضه‌ها می‌خوانیم و مردم صفا می‌کنند، یک چنین مدلی و با عبا بودند. این مدل را ترویج می‌کند و تجلیل از چنین افرادی نشان دادن آن‌ها و ترویج درست بودن است.»

مرادی تصریح کرد: «سازمان فرهنگی برای مدت موقتی که من و روسای قبلی مسئولیت داشتند و دارند، بزرگ‌ترین مرکزفرهنگی شهر را برعهده دارد و به شاخصه‌های مختلف هنر و فرهنگ می‌پردازد. کلمه «عاشق» به هیئت می‌خورد. این یک هئیتی است که در فرهنگ ما با جان و دل خانه تا سر کوچه را با عشق آب و جارو می‌زند تا برای گریه کن امام حسین (ع) آماده شود. این عشقی که دوستان ما به هئیت دارند، عشق نوکری هئیت دارند، در نمایشنامه زندگی بشری، بهترین پرده آن پرده عشاق و عشاق امام حسین(ع)  است.

 کسانی که در هئیت‌ها فعالیت می‌کنند و کفش جفت می‌کند و غذا درست می‌کند، فقط عاشق هستند. من به همه شاخه‌های فرهنگ و هنر احترام می‌گذارم اما دقت کنید می‌بینید این ها عاشق واقعی هستند. شما مداحان، هیئتی‌ها ، گریه کن‌های امام حسین (ع) افتخار فرهنگ این کشور هستید شما که بازار امام حسین (ع) را گرم نگه می‌دارید، خدا شما را حفظ کند.»

 پایان بخش شمشین مراسم از این آئین هجده روزه ، اهدای لوح یادبود «پرده عشاق» و هدایای ویژه از سوی هئیت‌های مختلفی چون خانه مداحان، هئیت متوسلان به امام هادی (ع)، هئیت ثار الله ،هئیت انصار العباس(ع) و انصار الائمه(ع) به حاج یدالله بهتاش بود.

حاج یدالله بهتاش پیرغلام اهل بیت (ع) هم در مراسم بزرگداشت خود در جایگاه قرار گرفت و پیش از دریافت هدیه خود گفت: «اول از همه از خداوند متعال و اهل بیت (ع) شاکر هستم که این آبرو را به من داده‌اند و از همه کسانی که قبول زحمت کردند و اینجا آمده‌اند، سپاسگزارم. اما جای دارد در اینجا از همسرم به خاطر صبوری و همراهی‌اش تشکر کنم چون من موفقیتم را مدیون حمایت‌های همسر و صبوری‌های او می‌دانم و همواره قدر‌دان زحمات حاج آقا «میر شریفی» پدر همسرم که نخستین استاد من بود، هستم.

منبع:عقیق




نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آیت الله تبریزی (ره)؛
همانگونه که امام صادق(علیه السلام)فرمود: امر ما را زنده نگاه دارید خداى رحمت کند کسى را که راه ما را احیا کند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،زیارت حضرت رقیه(ع) احیاء امر اهل بیت(ع) است از دیدگاه استاد الفقهاء و المجتهدین آیت الله تبریزی (ره) ما به زیارت قبر دختر خردسال سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام)مشرف مى شویم تا به ثواب عظیم نائل گردیم و زیارت این مظلومه مصداق رحم الله من احیا امرنا است زیرا ذکر و یاد حضرت رقیه(علیها السلام) زنده نگاه داشتن واقعه طف است.

 که در میان اسراء اهل بیت (علیهم السلام)دختر کوچکى از سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام) بوده که در شام به لقاء الله نائل شد و این قبر نشانه و سند است بر مرور اسراء اهل بیت(علیهم السلام)بر شام و با وجود این قبر شریف در شام مخالفین نتوانستند این واقعه را انکار نمایند.

برگزارى مجالس عزادارى بر ائمه(علیهم السلام) و اولاد کرام ایشان از جمله: دختر سیدالشهداء حضرت رقیه(علیها السلام) باعث مى شود که دل عزاداران مؤمن در روزى که دل ها مى میرند نمیرد، زیرا که به فرموده امام رضا(علیه السلام)هرکس در مجلسى بنشیند که در آن امر ما احیاء مى شود دلش در روزى که دل ها مى میرند نمى میرد و با این عمل موجبات رحمت الهى براى خودش فراهم مى کند.

همانگونه که امام صادق(علیه السلام)فرمود: امر ما را زنده نگاه دارید خداى رحمت کند کسى را که راه ما را احیا کند.

برگرفته از کتاب حضرت رقیه – جعفر تبریزی

تقویم شیعه؛
شهادت حضرت رقیه (س)، رحلت آیت الله معصومی عالم و فقیه بزرگوار اسلام و تولد ابن یونس فقیه و طبیب مسلمان از مهمترین وقایع روز پنجم ماه صفر در تاریخ اسلام و شیعه است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ مهمترین رویدادهای روز پنجم ماه صفر در تاریخ و تقویم شیعه به شرح زیر است.

شهادت "حضرت رقیه(س)" دختر كوچك امام حسین(ع) در شام (61 ق)
رقیّه‏ خاتون یا فاطمه بنت الحسین(ع) معروف به فاطمه‏ ی صغیره، دختر آخر امام حسین(ع) از مادری به نام ام‏اسحاق بنت طلحه یا شاه‏ زنان بود. سن مبارك او را  4 -3 یا 7 سال دانسته‏ اند. امام حسین(ع) بسیار به او مهر می‏ ورزید و وی نیز به پدر، علاقه‏ ی فراوانی داشت. رقیّه به همراه پدر، برادران، عموها و دیگر خاندان نبوی راهی سرزمین كربلا شد. پس از شهادت امام و یارانش به اسارت كوفیان درآمده و سپس راهی شام شدند. رقیّه خاتون در شام، شب و روز در فراق پدر می‏گریست و پدر را طلب می‏كرد. معروف است كه در خرابه‏ی شام، پس از دیدن سَرِ بریده‏ی پدر و گفتگوی سوزناك با وی، لب بر لب‏های پدر نهاده و آن چنان گریسته كه بیهوش شد. وقتی كه او را حركت دادند، دریافتند كه از دنیا رفته است. آستانه‏ی حضرت رقیه (س) یكی از زیارتگاه‏های شیعیان در شهر دمشق پایتخت سوریه، در 300 متری شمال شرقی مسجد مشهور اُموی واقع است.

تولد "ابن یونس" فقیه و طبیب مسلمان (551 ق)
كمال‏الدین ابوعمران مشهور به ابن یونس، فقیه، طبیب، و ریاضی‏دان مسلمان در موصل در شمال عراق متولد شد. او پس از پایان تحصیلاتِ مقدماتیِ معارف دینی، به فراگیری ریاضیات، فقه و ادبیات پرداخت و پس از كسب مهارت در این علوم، به تدریس روی آورد. ابن یونس از جمله دانشمندان برجسته‏ ی عصر خود به شمار می ‏رفت و در زمینه‏ ی فقه مذاهبِ مختلف اسلامی و سایر ادیان الهی چیره دست بود تا آنجا كه حتی یهودیان و مسیحیان نیز برای تفسیر تورات و انجیل به او مراجعه می‏ كردند. این فقیه و ریاضی‏دان مسلمان در ادبیات نیز از استعداد خاصی بهره‏ مند بود و شعر می‏سرود. اَسرارُالسُّلطانیة در نجوم و شرحُ الاَعمالُ الهِنْدِسیّة در ریاضی از آثار ابن‏یونس هستند.

رحلت آیت اللَّه "محمدعلی معصومی" عالم و فقیه بزرگوار اسلام (1372 ق)
آیت اللَّه محمدعلی معصومی، عالم و فقیه مسلمان در سال 1288 ق به دنیا آمد و از نوجوانی، فراگیری علوم دینی را آغازكرد. وی پس از سالیان متمادی تحصیل در حوزه‏ ی علمیه‏ ی نجف، به درجات بالای علمی دست یافت. آیت اللَّه معصومی همچنین از مبارزین عصر خود به شمار می‏رفت و در دفاع از آرمان اسلام و مسلمین كوشا بود. حاشیه بر جواهر و شرح لمعه از جمله آثار اوست. وفات این عالم ربانی در بهبهان از شهرهای جنوبی ایران در 84 سالگی روی داد.

در محضر علما؛
از مصائب سختی که در شهر شام به اهل‌بیت علیهم السلام رسید و در کتابهای مقاتل ذکر شده، خرابه نشینی اهل‌بیت(ع) و از دنیا رفتن دختر سه ساله‌ی حضرت سیدالشهدا (ع) است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛از مصائب سختی که در شهر شام به اهل‌بیت علیهم السلام  رسید و در کتابهای مقاتل ذکر شده، خرابه نشینی اهل‌بیت(ع) و از دنیا رفتن دختر سه ساله‌ی حضرت سیدالشهدا (ع)  است.

 امام صادق (ع)می‌فرماید: اهل بیت علیهم السلام را در خانه مخروبه‌ای نزدیک مسجد جامع دمشق با فاصله‌ی کمی از محل حکومت یزید جا دادند. و چون آن خانه قابل سکونت نبود، از آن تعبیر به خرابه شده است.

 وقتی اهل‌بیت علیهم السلام  را با آن عظمت و کرامت و شخصیتی که داشتند، در آن محل مخروبه جا دادند، به هم گفتند: «إنَّما جُعِلنا فی هذا البیت لِیَقَعَ عَلَینا فَیَقتلنا» قطعاً ما را در این خانه‌ی خرابه جای داده اند که سقف‌هایش بریزد و ما را نابود کند.

 شیخ صدوق در کتاب امالی، سید‌ابن‌طاووس در لهوف نوشته اند، خانه‌ی خرابه‌ای که در آن اهل‌بیت علیهم السلام  را جا داده بودند، از گرمای روز و سرمای شب، در امان نبودند، تا جایی که پس از مدتی صورت دختران و زنان و کودکان پوست انداخت. امام سجاد (ع)  میفرماید:

 اهل‌بیت علیهم السلام در آن خانه‌ی خراب روزها را گرسنه و شبها را به عبادت به سر می‌بردند، و گریه‌ی بر ابی عبدالله به صبح می‌رساندند.


 شهادت ابی‌عبدالله (ع)  و یاران و اهل بیتش را تا جایی که ممکن بود، از اطفال و کودکان پنهان می‌کردند. ولی یکی از کودکان که دختری سه ساله بود و نامش را کتاب‌های مهمی چون لهوف سید ابن طاووس صفحه‌ی صد و چهل و یک، معالی السبطین جلد دو صفحه‌ی صد و شصت و یک، منتخب طریحی ودعوة الحسنیّه‌ آیت‌الله آقا شیخ محمد باقر بهاری و ریاحین الشریعه‌ی محلاتی جلد سه صفحه‌ی سیصد و نه و منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی صفحه‌ی دویست و نود و هشت، «رقیه»، ذکر کرده اند و چنین نوشته‌اند:

 این دختر به شدت عاشق حضرت حسین (ع)  بود. امام (ع)  هم به شدت به او علاقه داشت. شب و روز در آن خانه‌ی خرابی که اهل‌بیت علیهم السلام  را جا داده بودند، گریه می‌کرد، بهانه‌ی پدر را می‌گرفت. هر چه به او می‌گفتند پدر به سفر رفته و منظورشان سفر آخرت بود، آرام نمی‌شد. تا یک شب خواب پدر را دید. وقتی بیدار شد خیلی بی‌تابی کرد. هر چه خواستند او را ساکت کنند، نشد. بلکه بی‌تابی‌اش بیشتر شد.

زنان و دختران دیگر اختیار از دستشان رفت، از گریه و حال او به گریه افتادند. زنان و دختران با گریه‌ی او لطمه به صورت می‌زدند، خاک خرابه را به سر می‌ریختند و مو پریشان می‌کردند و این همه ضجه و ناله یزید را از خواب بیدار کرد. پرسید: چه خبر است؟ خواب دختر سه ساله را گفتند. گفت: سر پدر را برایش ببرید، بچه است، متوجه نمی شود، دیدن صورت پدر آرامَش می‌کند. سر را در طبقی که روپوشی رویش انداخته بودند آوردند پیش بچه گذاشتند. دختر گفت: من طعام نمی‌خواستم، من پدرم را می‌خواستم. گفتند: پدر آمده است. وقتی روپوش را برداشت، سر بریده را دید، با آن دستان کوچک سر را برداشت و به سینه گرفت. مرتب می گفت: پدر، چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرده است؟ چه کسی رگ‌هایت را برید؟ چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ پدر چه کسی به فریاد یتیمان برسد؟ چه کسی از این زنان غصه دار پرستاری کند؟ چه کسی از این زنان شهید داده و اسیر دلجویی کند؟ چه کسی به فریاد این چشم های گریان برسد؟ پدر، کدام دست موهای پریشان این بچه ها را نوازش کند؟ پدر، بعد از تو تکیه گاه ما کیست؟ وای بر حال زار ما، وای بر غربت ما، پدر، ای کاش برایت بمیرم. پدر، ای کاش پیش از این کور شده بودم و این منظره را نمی دیدم. و بعد لب بر لب پدر گذاشت، چنان گریه کرد که  غش کرد، ولی وقتی او را حرکت دادند دیدند از دنیا رفته است.

 
منبع:مروری بر مقتل سیدالشهداء علیه السلام/استاد حسین انصاریان



در روز پنجم صفر چه گذشت؛
چند روزی است پروانه بوستان شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی در هجر خورشید منا، بلورها و عقیق‌های ارغوانی‌اش را به عالمیان ارمغان می‌دهداو در هجر خورشید منا و با پرواز آسمانی‌اش عالمیان را سوزاند...!؟
به گزارش باشگاه خبرنگاران، ، تابش پرتو اشعه‌های روح‌بخش خورشید منا حال و هوای دلنشین و عجیبی به بوستان یاس‌های زهرا (س)، شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی احاطه کرده بود.
 
چند روزی پس از همنشینی خورشید منا و یاس‌های زهرا (س)، شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی با وقوع طوفانی سهمگین حال و هوای بوستان و دشت شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی رنگ دیگری به خود گرفت.
 
پروانه‌ای از فراغ خورشید منا و عرش خدا از لحظه غروب خورشید منا دیوانه‌وار حول معشوق خود آن‌چنان چرخید که در عشق او سوخت و با پرواز آسمانی‌اش قاصد کربلا و خورشید زینت اسلام را ارغوانی کرد.
 
لحظات آخر پرواز آسمانی پروانه خسته خرابه شام قاصد کربلا حال و هوای عجیبی داشت.
 
او خورشید منا را طلب کرد. ابلیسان وسیله‌ی آسمانی شدنش را به او وعده دادند.
 
او در عشق خورشید منا و عرش خدا و در حول آن آسمانی شد و سوخت. آری امروز روز وصال دختر 3 ساله کربلا و شاه کربلا، روز وفات حضرت رقیه (س) است.
 
درود و سلام پروردگار عالمیان بر طفل 3 ساله کربلا حضرت رقیه (س)...
 
*آن‌چه باید درباره حضرت رقیه (س) بدانیم
 
امام حسین (ع) پس از وصیت امام حسن (ع) با ام‌اسحاق، همسر امام حسین (ع) به سفارش برادر گرامی‌شان ازدواج کرد و ثمره ازدواج حضرت اباعبدالله (ع) و حضرت ام‌اسحاق (ع) حضرت رقیه (س) است.
 
پس از چندی از ولادت حضرت رقیه (س) حضرت ام‌اسحاق (ع) درگذشت. امام حسین (ع) او را در آغوش پرمهر خویش بزرگ کرد و پیوسته خواهر گرامی‌شان حضرت زینب (س) را سفارش می‌فرمود: برای حضرت رقیه (س) مادر باشد و به او محبت کند.
 
بی‌مادری حضرت رقیه (س)، پرستاری‌های حضرت زینب (س) و سفارش‌های امام حسین (ع) باعش شده بود، پیوندی عمیق بین حضرت زینب (س)، امام حسین (ع) و حضرت رقیه (ع) به وجود بیاید.
 
از لحظه ورود کاروان امام حسین (ع) به کربلا، حضرت رقیه (س) لحظه‌ای از پدر گرامی‌شان جدا نمی‌شد، آن حضرت (س) شریک غم‌ها و مصیبت‌های حضرت سیدالشهدا (ع) بود و با یاران دیگر امام (ع) از درد تشنگی می‌سوخت.
 
بنابر روایتی از یکی از افراد سپاه یزید، در هنگام مبارزه امام حسین (ع) و سپاه یزید ملعون، کودکی از حرم حضرت اباعبدالله (ع) به بیرون آمد، دوان‌دوان خود را به امام رساند، دامن آن حضرت (ع) را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه‌ام. این تقاضای جان‌سوز حضرت رقیه (س) دختر تشنه و شیرین زبان کربلا، مانند نمکی بر زخم‌های امام (ع) بود و ایشان را منقلب کرد، بی‌اختیار اشک از چشمان حضرت سیدالشهدا (ع) جاری شد و با چشمانی اشک‌بار فرمود: دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند، زیرا او وکیل و پناه‌گاه من است. سپس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و به خواهرش سپرد و به میدان برگشت.
 
حضرت رقیه (س) هنگام نماز سجاده امام حسین (ع) را با دستان کوچک خود پهن می‌کرد و امام (ع) در آن سجاده به نماز می‌ایستاد.
 
حضرت رقیه (س) از رکوع و سجود حضرت اباعبدالله (ع) لذت می‌برد. در کربلا نیز حضرت رقیه (ع)، هر بار هنگام نماز سجاده امام (ع) را می‌گشود.
 
ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر پدر گرامی‌شان بود ولی پس از مدتی شمر وارد خیمه شد و حضرت رقیه (س) را کنار سجاده پدر دید که سراغ ایشان را می‌گرفت. آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک آن حضرت (س) نواخت پاسخ داد.
 
حضرت رقیه (س) هنگام اسارت و در طول مسیر کربلا تا کوفه – کوفه تا شام، از شام تا خرابه شام با دیدن سر مبارک امام حسین (ع) بر سر نیزه سپاه یزید به سوگوار و عزاداری برای پدر بزرگوارشان پرداخت.
 
کاروان کربلا از کوفه راهی شام شد، در طول مسیر سختی و مشکلات بسیاری بر حضرت رقیه (س) فشار آوره بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از سپاهیان دشمن هنگامی که فریاد و ضجه ایشان را شنید، به حضرت رقیه (س) گفت: این کنیز، ساکت باش، زیرا من به گریه تو ناراحت می‌شوم.
 
آن حضرت (س) بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن ملعون گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش، حرف‌های زجردهنده آن مرد، قلب حضرت رقیه (س) را شکست.
 
رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند. بعد از این جمله‌ها، آن ملعون، غضب کرد و با عصبانیت حضرت رقیه (س) را از روی شتر بر زمین انداخت.
 
هنگام ورود اهل بیت (ع) به شام آنان را در خرابه‌ای نزدیک کاخ سبز یزید اقامت گزیدند. روزها آفتاب و شب‌ها، سرما به شدت آنان را اذیت می‌کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه‌نشینان می‌آمدند، داغی جان‌سوز بود.
 
روزی حضرت رقیه (س) به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه‌های خود بودند، اشاره کرد و ناله‌ای دردناک از دل برآورد و به عمه گرامی‌شان گفت: ای عمه، اینان کجا می‌روند؟
 
حضرت زینب (س) فرمود: ای نور چشمم اینان ره‌سپار خانه و کاشانه خود هستند. حضرت رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم. حضرت زینب فرمود: ما در این جا غریبه‌ایم و خانه‌ای نداریم. خانه ما در مدینه است.
 
با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه حضرت رقیه (س) بلند شد. سختی‌های اسارت حضرت رقیه (س) را به شدت می‌رنجاند و ایشان یک سره بهانه پدر گرامی‌شان را می‌گرفت.
 
شبی در خرابه شام و در خواب، پدر بزرگوارشان را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت، حضرت زینب (س) بسیار گریه کرد و حضرت رقیه (س) نیز با عمه گریست.
 
آن شب باز صدای عزاداری بانوان اهل بیت (ع) بلند شد. مجلسی که نوحه‌سرایش حضرت رقیه (س) بود. از سر و صدای اهل بیت (ع)، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند: کودکی سراغ پدرش را گرفته است.
 
یزید ملعون دستور داد: سر مبارک امام (ع) را برای ایشان ببرند. هنگامی که به دستور یزید ملعون سر مبارک امام حسین (ع) را برای حضرت رقیه (س) آوردند. حضرت رقیه (س) سر را در بغل گرفت و عقده‌های دل را باز کرد و هر چه می‌خواست با سر مبارک پدر گرامی‌شان گفت: آن شب حضرت رقیه (ع) گم شده خود را یافته بود.
 
اما بی‌نوازش و آغوش گرم، سپس لب‌هایش را بر لب‌های پدر بزرگوارشان گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم گفت.
 
پشت خمیده حضرت زینب (س) شکست، رو به سر مبارک برادر گرامی‌شان فرمود: آغوش بگشا که امانتت را بازگرداندم دیگر کسی ناله‌های شبانه حضرت رقیه (س) را در فراق پدر نشنید.
 
سرانجام حضرت رقیه روز 5 صفر سال 61 هجری قمری در خرابه شام و در 3 سالگی وفات نمود.


به مناسبت پنجم صفر؛
کتاب الکترونیک "ستاره درخشان شام: حضرت رقیه دختر امام حسین (علیه السلام)" را در ادامه گزارش دانلود و مطالعه نمایید.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ کتاب "ستاره درخشان شام: حضرت رقیه دختر امام حسین (علیه السلام)" نوشته علی ربانی خلخالی توسط انتشارات مکتب الحسین (ع) به چاپ رسیده است.

از جمله سرفصل های این کتاب خواندنی می توان به موضوعات حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ؛ شجره ملعونه بنی امیّه؛ شجره طیّبه؛ همراه با کاروان اسرا ، از کوفه تا شام؛ رویارویی شجره طیّبه و شجره خبیثه در شام؛ امام سجّاد در یک نگاه؛ دست انتقام حق !؛ دُرّ یتیم اهل بیت در شام؛ رحلت جانسوز حضرت رقیه (ع) در سروده شاعران؛ حرم مطهر حضرت رقیه (ع) ، زیارتنامه حضرت رقیه (ع)؛ اهل بیت (ع) از شام به مدینه باز می گردند و کرامات حضرت رقیه علیه السلام اشاره کرد.



رمز فایل : www.yjc.ir





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت سه سال است که دهه اول محرم را به حرم مطهر حضرت رقیه(س) می‌‌آید و می‌‌خواند تا چراغ حرم خاموش نشود.
به گزارش مشرق، «حسن شمشادی» خبرنگار واحد مرکزی خبر که در دهه اول محرم در دمشق و حرم مطهر حضرت رقیه(س) حضور داشت با انتشار عکسی در صفحه اجتماعی خود از مداح حرم مطهر سه ساله حسینی گفت.

حسن شمشادی در توضیح این عکس نوشته است: سه سال است که دهه اول محرم را با این شرایط خاص دمشق و سوریه به شام می‌‌آید تا چراغ حرم مطهر خانم رقیه(س)، خاموش نشود.

از خطرناک‌ترین سال (محرم ٩١) تا سالی کم خطر‌تر و البته امسال، می‌‌آید و می‌خواند و می‌رود.

می‌گفت: مغازه‌ای دارم و کاسبی که به لطف خدای بزرگ، مرا کفایت می‌کند.

می‌گفت: مداحی عشق من است و رسیدن در این به حرم نازدانه حسین(ع)، حس و حالی است، عجیب!

می‌گفت: برای دلم می‌خوانم، نه برای پول!

می‌گفت: علاوه بر مجالسی در تهران و دیگر استان‌ها، چند پیشنهاد خوب و عالی برای رفتن به چند کشور و مداحی در جمع ایرانیان مقیم ان کشور‌ها، در این دهه، داشتم، اما عشق به دردانه حسین را با هیچ چیز دیگر عوض نمی‌کنم. 

آمد و خواند و حالمان را خوش کرد و رفت، که خدایمان یارش باد و من ماندم و سوال‌هایم و مقایسه‌هایم میان این‌ها و برخی آن‌ها...

منبع: ابنا

«حامد عسگری» در دهمین سوگوارۀ هنروحماسه اشعاری جانسوز از زبان حضرت رقیه(س) و در ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) خواند.

به گزارش مشرق، «حامد عسگری» در دهمین سوگوارۀ هنروحماسه اشعاری جانسوز از زبان حضرت رقیه(س) و در ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) خواند. فیلم این شعرخوانی را ببینید:



http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/8/11/779360_506.jpg


دانلود

و اگر مایل به دیدن آنلاین باشید لطفا به لینک زیر بروید

شعرخوانی جانسوز «حامد عسگری» در هیئت دانشگاه هنر + فیلم






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



به‌مناسبت شهادت حضرت رقیه(س)؛
حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین(ع) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.
مشرق، اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد. در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است.

همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می ‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

مادر حضرت رقیه(س)

براساس نوشته‌های بعضی کتاب‌های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام)، ام اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است. مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.

نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام) در بعضی کتاب‌ها، ام جعفر قضاعیه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. همچنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی معرفی می‌کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می‌آید.

البته لازم به ذکر است که این مطلب از نظر تاریخ‌نویسان معاصر پذیرفته نشده است؛ زیرا در منابع تاریخی آمده است که ایشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ هـ .ق دانسته‌اند. از این جهت امکان ندارد، او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل است که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو مادر امام سجاد (علیه السلام) است.

نامگذاری حضرت رقیه(س)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(ع) کمتر به چشم می ‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان همان فاطمه بنت الحسین(ع) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (ع) دو اسم داشته ‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتب تاریخی آمده است: «در میان کودکان امام حسین (ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏ داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می ‏داد، نامش را فاطمه می‏ گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (ع) وی را علی می نامید.»

اسیری حضرت رقیه(س)

حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین(ع) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.

مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!

مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.

می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.

نه … نخواب دخترم!

دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.

نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.
منبع: مهر

شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه(س)

در کامل بهایی داستان خرابه شام مطلبی داریم که برای نقل خود سند ارایه نموده است و شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه بیشتر بر دلالت بر عدم وجود مبارک حضرت است و این قضیه بنابر دلالت مکرر قابل انکار نیست.

شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه(س)

به گزارش افکارنیوز، پنجم صفر سالروز شهادت حضرت رقیه بنت الحسین است که علما و مورخان بحث های گوناگونی را در رابطه با عدم یا وجود این بزرگوار مطرح نموده اند.

دکتر رجبی دوانی مورخ و پژوهش‌گر تاریخ اسلام در این باره گفت: یک روایت شیخ مفید مطرح نموده که آن حضرت فاطمه و سکینه را همواره میخوانده و با استناد به این موضوع حضرت رقیه را لحاظ نکرده اند اما فراخواندن نام دلیل موجهی محسوب نمی شود.

وی با بیان اینکه ما برخی اسناد ازابوجعفر، محمد بن علی بن شهرآشوب بن ابونصر بن ابوالجیش ساروی مازندرانی موسوم به "شهرآشوب" مازندرانی که محدث،مفسر و ادیب بزرگ شیعه در کتب معتبر مناقب آورده که امام حسین (ع) سه دختر داشته خاطرنشان کرد: اما نام دختر سوم را نیاورده اند.

وی یادآور شد: در کتاب دیگر منابع اهل تسنن مطالب السةول از ابن طلحه شافعی گفته امام حسین ۴ دختر داشته که نقل دقیق بدین شرح است: فاطمه، سکینه، عنایت و نفرچهارمی که نامش یافت نشده است.

دوانی گفت: در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدین طبرى، در ص ۱۷۹، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، ۱۳۷۶ شمسى می گوید:

در كتاب «حاویة در مثالب معاویة» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى، حال مردانى را كه در كربلا شهید شده بودند، مخفى می ‏داشتند و به پسران و دختران آنان می ‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمیگردد.

این مورخ و پژوهش‌گر تاریخ اسلام ادامه داد: پس از آنكه به دستور یزید زنان و كودكان اسیر را در جوار خانه یزید جاى دادند، در میان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام حسین كجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلى هم پریشان بود. زنان و كودكان، همه به گریه افتادند. سر و صداى گریه آنها، یزید را از خواب بیدار كرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ اى پدرش را مى‏ خواهد و براى همین زنان و كودكان گریه مى‏ كنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در كنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادى برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات كرد.

وی با بیان اینکه جناب شیخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص ۸۰۷، فصل هشتم، ورود اهل بیت (ع) به مجلس یزید، انتشارات هجرت، عین عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است اضافه کرد: آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى ‏دهد دخترى از امام حسین (ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاریخى دیگر آمده است كه امام حسین (ع) دخترى به نام رقیه دارد. بر این اساس مى‏ توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همین رقیه است.

دوانی خاطرنشان کرد:در این که امام حسین بیش از دو دختر داشته نقل متعدد داریم پس امکان نفی نداریم همچنین طبق نقل برخی از مقاتل امام حسین (ع) روز وداع رقیه را مورد خطاب قرار داده در خرابه شام در علمای بزرگ شیعه که مولف لهوف تبری :در کامل بهایی داستان خرابه شام مطلبی داریم که برای نقل خود سند ارایه نموده است و شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه بیشتر بر دلالت بر عدم وجود مبارک حضرت است و این قضیه بنابر دلالت مکرر قابل انکار نیست.


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

السلام علیک یا رقیه بنت الحسین؛

گلچین مداحی ویژه شهادت حضرت رقیه (س) + دانلود

مجموعه از جدیدترین مداحی و روضه خوانی ها برای شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها را با صدای مداحان حاج محمود کریمی، حاج سعید حدادیان، حاج عبدالرضا هلالی و حاج سید مهدی میرداماد را در ادامه گزارش برای شما محبان اهل بیت (ع) آماده کرده ایم.

گلچین مداحی ویژه شهادت حضرت رقیه (س) + دانلود

به گزارش افکارنیوز،مجموعه از جدیدترین مداحی و روضه خوانی ها برای شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به شرح زیر است.
 
روزای بی قراری شبا گریه درای (مناجات) - محمود کریمی


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، دانلود، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
مقتل؛

شباهت در شهادت

یکی از نکات قابل توجه در جریان کربلا شباهت های موجود در شیوه شهادت بین شهدای کربلا است.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز،یکی از نکات قابل توجه در جریان کربلا شباهت های موجود در شیوه شهادت بین شهدای کربلا است که به وجه شباهت حضرت مسلم و سید الشهدا (ع)می پردازیم :


و جَعَلَ یُقاتِلُ حَتّى اُثخِنَ بِالجِراحِ وضَعُفَ عَنِ القِتالِ، وتَکاثَروا عَلَیهِ فَجَعَلوا یَرمونَهُ بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ، فَقالَ مُسلِمٌ: وَیلَکُم! ما لَکُم تَرمونَنی بِالحِجارَةِ کَما تُرمَى الکُفّارُ، وأنَا مِن أهلِ بَیتِ الأَنبِیاءِ الأَبرارِ؟! وَیلَکُم! أما تَرعَونَ حَقَّ رَسولِ اللّه ِصلى الله علیه و آله وذرِّیَّتِهِ؟  الفتوح ابن اعثم کوفی: ج ۵ ص ۵٣:

ترجمه: مسلم بن عقیل به نبرد، ادامه داد تا جراحت هاى سنگینى بر او وارد شد و از جنگیدن ناتوان شد. جمعیت بر او یورش بردند و با تیر و سنگ بر او مى‌زدند. مسلم گفت: واى بر شما! آیا به سویم سنگ، پرتاب مى کنید ـ آن گونه که به کفّار ، سنگ مى زنند ـ ، در حالى که من از خانواده پیامبرانِ ابرارم؟ آیا حقّ پیامبر را در باره خاندانش پاس نمى دارید؟

وجه شباهت مسلم با امام حسین:

الإرشاد شیخ مفید ج ٢ ص ١١١، إعلام الورى طبرسی ج ١ ص ۴۶٨ ، روضة الواعظین ابن فتال نیشابوری، ص ٢٠٨:

و بَقِیَ وَحدَهُ وقَد اُثخِنَ بِالجِراحِ فی رَأسِهِ و بَدَنِهِ فَجَعَلَ یُضارِبُهُم بِسَیفِهِ و هُم یَتَفَرَّقونَ عَنهُ یَمینا و شِمالاً.

ترجمه: امام حسین علیه السلام از زخم هاى تن و سرش سنگین شده و تنها مانده بود، آنان را با شمشیر مى زد و آنها ، از چپ و راستِ او مى‌گریختند.

مثیر الأحزان ابن نما حلی ص ٧٣ :

 فَوَقَفَ [الحُسَینُ علیه السلام ] وقَد ضَعُفَ عَنِ القِتالِ، أتاهُ حَجَرٌ عَلى جَبهَتِه هَشَمَها ثُمَّ أتاهُ سَهمٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ مَسمومٌ فَوَقَعَ عَلى قَلبِهِ …

ترجمه: امام حسین علیه السلام که بر اثر نبرد کم توان شده بود ایستاد. سنگى به پیشانى اش خورد و آن را شکست. سپس تیر سه شاخه مسمومى آمد و بر قلبش نشست.

تذکر:

دو شباهت دیگر هم وجود دارد:

       1. تنها شدن مسلم بن عقیل.

       2. دیگری جراحت های وارده به لب و دندان مسلم.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، اصحاب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ذکری جهت لذت بردن از نماز

شخصی از حضرت آیت الله بهجت پرسید : نماز برایم مانند جریمه دادن است چه کنم ؟

سرویس دینی جام نیوز؛


شخصی از حضرت آیت الله بهجت پرسید :
نماز برایم مانند جریمه دادن است چه کنم ؟


ایشان فرمودند : زیاد بگویید :

 

« وَ رَبُکَ الغَنیُّ ذوالرّحمه – سورۀ انعام،آیۀ 133 » ،

یعنی : « و پروردگار تو بی نیاز و رحمتگر است ».

 

 

منبع : گوهرهای حکیمانه،ص17 و ذکرهای نجات بخش،ص45.



حاجی‌ها را برده بود طواف و خودش در دور سوم یا چهارم طواف خانه خدا بود که سکته کرد و تا او را به درمانگاه مسجدالحرام برسانند، در شب شهادت امام جواد(ع) با لباس احرام جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.
 به گزارش مشرق، محمد قنبری متولد سال ۱۳۰۱ کوچه قجرها یا همان آبشار فعلی در تهران بود که از ۲۵ سالگی زیر نظر مرشد قدیمی و راهنمای مداحان پیشکسوت، یعنی استاد باقر، مداحی را یاد گرفت. توجه فراوان به توسل به اهل بیت (ع)، حتی در مهمانی‌های خانوادگی و جمع‌های خودمانی از خصوصیات و علاقه‌های این مداح بااخلاص بود؛ به گونه‌ای که اگر در یک نشست خانوادگی ـ که معمولاً بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها گرم گپ و گفت و شوخی و خنده هستند ـ حضور داشت، بعد از بگو و بخندها، توسل مختصری پیدا می‌کرد تا آن مهمانی به عطر سیدالشهدا (ع) معطر شود.

او با اینکه دکانی در حوالی سه‌راه شکوفه داشت، اما روضه‌های خانگی و هیئت‌هایش را ترک نمی‌کرد و در جلسات مهم و معتبری مانند بنی‌فاطمه، حتی آن زمان که این هیئت تاریخی، حسینیه نداشت و سیار بود و در محله‌های خیابان ایران، سرچشمه و میرزا محمود وزیر، گردش می‌کرد، مداحی داشت. جلسات دیگر مداحی او در تکیه سادات اخوی (زمانی که در حوالی چهارراه سیروس در حیاطی خیمه و چادر می‌زدند)، هیئت زنجیرزنان سرچشمه، هیئت بنی‌الزهرا (س) و هیئت متوسلین به امام مجتبی (ع) (بیت‌الحسن فعلی) در خیابان ایران تشکیل می‌شد و مرحوم حاج سیدعلی سالک‌فر و مرحوم حاج محسن دربندی از همدوره‌ای‌های مرحوم حاج محمد قنبری بودند.

قنبری، معاونت هیئت مداحان در زمان مرحوم حاج سیدمصطفی هاشمی دانا در هیئت صبح‌های یکشنبه و معاونت استاد علی آهی و مرحوم حاج عزیزالله مبارکی در هیئت صبح سه‌شنبه را نیز به عهده داشت.

خیلی دوست داشت فرزندانش مداح بشوند، اما از میان آنها، این حاج علی قنبری بود که به راه پدر رفت و اکنون در بعضی هیئت‌های او انجام وظیفه می‌کند. البته او هم در زمان حیات پدرش ذاکر نشد و سه ـ چهار سال بعد، رخت مقدس مداحی به تن کرد.

اما آنچه او را بیش از پیش سعادتمند کرد، خدمتگزاری حجاج بیت‌الله الحرام بود که نهایتاً در همین راه، پر پروازش کارساز شد و از کنار بیت نورانی خداوند پر کشید. او سال‌ها در نقش خدمه و معاون کاروان و نهایتاً در جایگاه مدیر کاروان، حاجیان را به عمره و تمتع می‌برد. وقتی کارت مدیریت گرفت، برنامه زیارتی حرم حضرت زینب (س) و دردانه سیدالشهدا، حضرت رقیه (س) را هم به بعضی سفرها اضافه کرد. به این معنا که حاجیان را از جده به سوریه می‌برد تا پس از حج، به زیارت عمه سادات هم رفته باشند.

همیشه قبل از سفر، وصیت‌نامه‌اش را به‌روز می‌کرد و نکات جدیدش را می‌نوشت، اما در شب آخر واپسین سفرش در سال ۱۳۶۰، گویا سخت دلواپس بود. فرزندش علی را وصی خود قرار داده بود و وصیت‌نامه را به او نشان داد. حاجیانش را اول به مدینه برد و هنگامی که آنها را با لباس احرام، راهی مکه مکرمه کرد، خود با آنها به طواف بیت‌الله آمد و هنگامی که در دور سوم یا چهارم طواف بود، دچار حمله قلبی شد. تا او را به مستشفی (درمانگاه) مسجدالحرام برسانند، در شب شهادت امام نهم و در لباس احرام جان داد.

آنجا هم هیئتی‌هایی مانند علی آقابزرگ، او را غسل دادند و کفن کردند و در قبرستان شریف ابوطالب به خاک سپردند. حالا، ۳۳ سال است که فرزندان مرحوم حاج محمد قنبری، شب شهادت امام جواد (ع) به یاد پدر گرد هم جمع می‌شوند و عزاداری می‌کنند.

منبع: عقیق

علی‌اکبر محبی، بارها به دلیل بیماری مورد عمل جراحی قرار گرفت، یکبار که امکان بیهوش کردنش نبود او را در شرایط عادی مورد عمل قرار دادند. پزشکان گمان بردند که او حین عمل از دنیا رفته است، اما او مشغول خواندن دعای توسل بود.
به گزارش مشرق، پنجاه سال قبل، هر جوانی که می‌خواست لباس مداحی بپوشد، یکی از پیشکسوتانی که به او معرفی می‌شد، حاج علی‌اکبر محبی بود. او که زاده 1290 آشتیان بود، در 20 سالگی بعد از فوت پدرش به تهران آمد و اول مغازه‌ای در خیابان شهباز (17 شهریور فعلی) باز کرد، اما از آنجا که دل در گرو اهل بیت (ع) داشت، پشت دخل بقالی‌اش نایستاد و شاگردی آیت‌الله شهرستانی، سیدعلی آقای موسوی و آقا شیخ جواد خراسانی را برای پوشیدن لباس مداحی انتخاب کرد. به همین دلیل، محبی را از باب تشرع و تقوا، شیخ طایفه مداحان می‌شناختند. از او این جمله بارها شنیده شده است که می‌گفت: «مداح حتما باید با یک عالم خوب در ارتباط باشد».

او علاوه بر اینکه محضر چند تن از علما را درک کرده بود، بارها در قم و در حضور آیت‌الله العظمی بروجردی، در نجف و در حضور آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله خویی، آیت‌الله حکیم و آیت‌الله شاهرودی و در مشهد منزل آقای میلانی خوانده بود و از این آیات عظام قبا هدیه گرفته بود.

سینه حاج اکبر محبی، گنجینه پندیات، قصاید و مراثی فراوانی از مرحوم جودی، خوشدل، کمپانی، صغیر اصفهانی، صابر همدانی، فؤاد کرمانی و ... بود، اما خودش هم گاهگاهی شعر می‌گفت که آن شعرها هنوز در سینه بعضی شاگردانش درخشش دارد. یکی از آن شعرها، رباعی معروفی است به این شرح:

جان‌ها به فدای نام نیکوی حسین

قربان حسین و تربت کوی حسین

از سوی حسین روی کن سوی خدا

زیرا که بود سوی خدا روی حسین

حاج اکبر محبی، صدا و سوزی شبیه مرحوم کوثری، مداح امام خمینی (ره) داشت و مردم نه فقط به خاطر سن و سال و تجربه‌های فراوانش در مداحی که به دلیل تشرع و تهجدش او را احترام می‌کردند؛ چرا که همان روضه‌خوانی که همیشه عادت داشت عبایش را جمع کند و همه روضه‌هایش را پیاده برود و به هرکس که می‌رسد، پیش‌سلام ‌شود، نماز شبش ترک نمی‌شد.

این بزرگمرد مداحی معاصر کشور و چهره تجلیل شده، بارها به دلیل بیماری مورد عمل جراحی قرار گرفت. حتی یک بار که امکان بیهوش کردنش قبل از جراحی نبود، او را در شرایط عادی مورد عمل قرار دادند. پزشکان گمان بردند که او حین عمل از دنیا رفته است، اما در کمال تعجب دیدند که زنده است و دارد دعای توسل می‌خواند.

علی‌اکبر محبی آشتیانی، سرانجام در پنجم دی‌ماه 1380، هنگامی که برای انجام فریضه صبح آماده می‌شد، دنیای فانی را وداع گفت و تشییع باشکوهی از او در ذهن مردم محله میدان کلانتری به ثبت رسید. سعید محبی، نماینده اسبق ایران در دیوان داوری لاهه، فرزند همان مداح خوشرویی است که هیئتی‌ها با فینه شکری و لبان خندانش می‌شناختند.

اینکه بدانید ذبیح‌الله ترابی، مداح روشندل و ذاکر موفق اهل بیت (ع) یکی از شاگردان حاج علی‌اکبر محبی بوده، شاید برایتان جالب باشد.

منبع: عقیق

جرعه‌نوش کوثر ولایت
حجت الاسلام كوثرى چنان عشق و ارادتى به امام حسین(ع) داشت كه هر سال به هر ترتیب به كربلاى معلا مشرّف مى شد و در محضر آن ارباب اهل بصیرت ماهها به كسب فیض مى پرداخت: با این وجود كه اگر تصویرى از گنبد یا ضریح سیدالشهدا(ع) مى دید، چشمه هاى اشك از دیدگان نجیبش مى جوشید.
گروه فرهنگی مشرق - از ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت، كمتر كسى است كه امام(ره) را بشناسد و مرحوم كوثرى - مدّاح بیت او - را نشناسد؛ مردى كه هر گاه لب به مدح آل رسول(ص) مى گشود، آن پیرمرد فرزانه چشمهایش بارانى مى شد. او صدایى نداشت؛ امّا سوز درونى اش به هر دل پاك و صادق آتش مى زد.  
 
سیّد محمّد كوثرى در سال 1307در خانواده اى روحانى و در شهر قم به دنیا آمد. پدر او - مرحوم حجت الاسلام حاج سیّد على كوثرى - از خطیبان بزرگ قم بود كه در محافل مذهبى، از جمله در بیت آیت اللّه بروجردى(ره) ضمن آشنا ساختن مردم با فضایل اهل بیت(ع) دل هاى آنان را با عشق به ائمه ى اطهار پیوند مى زد و جان تشنه شان را از كوثر ولایت سیراب مى كرد.  
 
سیّد محمّد پس از راه یافتن به محضر فیض استادان و دانشمندان بزرگ اسلامى، همچون امام موسى صدر، از آنجا كه عطش عشق به اهل بیت(ع) كام و جانش را شعله ور ساخته بود، به جرگه ى ذاكران و روضه خوانان اهل بیت(ع) پیوست و بیش از نیم قرن با این میمنت و افتخار همراه بود. او حتى پس از خود این عرض ارادت را به عنوان یك آیین به فرزندان خود نیز به ودیعت سپرد. قیام 15خرداد، نام او را در شمار انقلابیوین و ارادتمندان به حضرت امام(ره) ثبت كرد و او در كنار پدر و دایى اش در این قیام اثرى جاودان از خود بر جاى گذاشت.  
 
حجت الاسلام كوثرى چنان عشق و ارادتى به امام حسین(ع) داشت كه هر سال به هر ترتیب به كربلاى معلا مشرّف مى شد و در محضر آن ارباب اهل بصیرت ماهها به كسب فیض مى پرداخت: با این وجود كه اگر تصویرى از گنبد یا ضریح سیدالشهدا(ع) مى دید، چشمه هاى اشك از دیدگان نجیبش مى جوشید.  
 
حاج آقا كوثرى با اینكه ملبّس به رداى روحانیت بود؛ اما همه از او انتظار مرثیه خوانى اهل بیت(ع) را داشتند؛ ولى او  به وظیفه ى شرعى خود - كه همان وعظ و خطابه بود - نیز توجه داشت و در حرم شریف ائمه(ع) و بیوت معظم علما به معرفى سیره ى اهل بیت(ع) و ترویج فرهنگ ایشان مى پرداخت.  
 
«كوثرى» از كوثر بى نشان ولایت دم مى زد و از عطش آن جام سیراب شده بود؛ بى جهت نبود كه اولیا و بزرگان على الخصوص رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینى(ره) دل به طنین نغمه هاى كربلایى او بسته بودند و با زمزمه هاى او دل و جانشان به اهتزاز مى افتاد و همسفر با اشك به دیار اشتیاق عشق مى شتافتند.  
 
«كوثرى» رشته ى دل را به آستان عشق گره زده بود و هر بار در هنگام خواندن با طنین «یا الله» - از عمق جان -  مدد از هستى بخش مى گرفت تا زیباترین آینه داران هستى را توصیف كند. هماره زمزمه داشت كه: «در اینجا انتصابم به حسین است در آن جا هم حسابم با حسین است كجا ارباب من فردا گذارد غلام او در آتش پا گذارد؟» او هیچ گاه سایه هاى مادى را بر آفتاب حقیقت، ترجیح نداد. ظواهر دنیایى هیچ زمان او را نفریفت. اگر هم در این آستان از بركت اهل بیت(ع) هر بار توشه اى مى یافت آن را به راه خدا و در راه گره گشایى از مشكلات فقرا و مساكین صرف مى نمود. اعتبارى كه نوكرى بارگاه اهل بیت(ع) به او بخشیده بود، زمینه ى ارادت مردم و مسؤولان را نسبت به او فراهم كرده بود، اما هیچ گاه این اعتبار را خرج خود نكرد و هماره خداى را شاكر بود كه عبادت او را خدمت به اهل بیت(ع) و خدمت به شیعیان ایشان قرار داده است.  
 
مرحوم كوثرى با وجود گرفتارى ها و مشغله هاى گوناگون، لحظه اى از خانواده ى خود غافل نماند و سال ها كمر به خدمت پدر پیر و زمین گیرش بست و در این راه ذره اى درنگ و سستى نداشت تا آنجا كه حضرت آیت الله فاضل لنكرانى به ایشان فرموده بود كه: «آنچه دارى، همه عزت و آبروى تو، از بركت خدمت به پدرت مى باشد كه او عمرى خدمت به دستگاه امام حسین(ع) كرد و اكنون تو به او خدمت مى كنى». 

مردى كه با نغمه هاى عاشورایى اش، امام(ره) را مى گریاند
 
دلبستگى امام خمینى(ره) به برنامه ى روضه خوانى او خود داستانى دیگر است و فصلى دیگر مى طلبد. اما ذكر این نكات، خالى از لطف نیست:  
 
خود آن مرحوم نقل نموده است كه: در ایام رحلت حاج آقا مصطفى خمینى(ره) به خدمت امام(ره) رسیدیم، داماد بزرگ امام، مرحوم حاج آقا شهاب الدین اشراقى(ره) به محض دیدن من، سفارش نمودند كه «آقا» پس از مرگ فرزندشان، اشكى نریخته اند و ممكن است براى قلب ایشان ضررى داشته باشد، خوب است ذكر توسلى داشته باشید براى ایشان مفید است. من هم در محضر ایشان ابتدا عرض تسلیتى داشتم و سپس به روضه خوانى پرداختم. نكته جالب این كه، آن هنگام كه از مرگ فرزندشان سخن مى گفتیم هیچ عكس العملى نشان ندادند اما وقتى وارد روضه شدم آنچنان گریستند كه غیر قابل وصف است.  
 
توجه به عزاداى و اقامه ى عزاى امام حسین(ع) از مواردى بود كه امام بدان اصرار فراوانى مى فرمودند بخصوص در آن زمان كه شیوه عزادارى سنتى توسط عده اى مورد بى توجهى واقع شده بود، حضرت امام(ره) از مرحوم كوثرى دعوت مى كردند تا در محضر ایشان به روضه خوانى بپردازد، تا تأكیدى باشد بر نوع عزادارى سنتى كه مورد نظر حضرت امام بود و عده اى در صدد حذف از آن فرهنگ شیعه بودند...  
 
مرحوم كوثرى این توفیق را داشت كه پس از رحلت امام(ره) در محضر مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى نیز سنت اقامه ى عزاى اهل بیت(ع) را پاس بدارد. در یكى از ایام فاطمیه، آن هنگام كه آن مرحوم، قصد سفر به تهران و شركت در برنامه ى عزادارى شهادت حضرت صدیقه ى طاهره(س) در بیت رهبر انقلاب را داشت، در هنگام وضو گرفتن، دعوت حق را لبیك گفت و به خیل واصلان به آستان امام حسین(ع) پیوست. چند ساعتى پیش از رحلت، آن مرحوم به خانواده خود گفته بود كه خواب حضرت معصومه(س) را دیده است. پس از رحلت نیز، بارها به خواب خواص آمده و سفارش هایى از جمله توصیه به خواندن زیارت عاشورا، زیارت جامعه كبیره و... داشته است. یكبار در عالم خواب به فرزند گرامى شان گفته بود: «فرزندم! آن هنگام كه جان مى دادم آقا امام حسین به كنارم آمد و نظاره ام مى نمود! و مى گفت: «نترس! من كنارت هستم». اكنون هم هر كجا هستم با امام حسین(ع) هستم».  
 
همچنین سفارش نمود كه: «همه ى كارهایى كه در دنیا انجام مى دهید براى ما به تصویر مى كشند. ما مثل «شهاب» همه جا مى رویم و اعمال شما را مى بینیم. ما و دیگر شیعیان و محبان اهل بیت(ع) همه جا با هم هستیم».  
 
آرى، انتساب به حسین(ع) و دم زدن از عشق او، او را به مقام هم نشینى با امام حسین(ع) رساند و این زمزمه ى او تحقق یافت كه: 

«در اینجا انتسابم با حسین است  
 
در آنجا هم حسابم با حسین است  
 
كجا ارباب من فردا گذارد  
 
غلام او در آتش پا گذارد؟!» 



یادی از پیرغلامان حسینی/1
خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد.
مشرق - هنوز چهره بشاش حاج ولی‌الله سلیمانی، این مداح سالخورده و خوشرو با لهجه نمکین آذری‌اش از یادها نرفته است. تند تند حرف می‌زد، اما شمرده روضه می‌خواند و بین مداح‌ها، او را به روضه‌خوان دوزبانه می‌شناختند؛ چرا که هیچ وقت از مستمعین آذری‌زبان خود غفلت نمی‌کرد و حتی اگر شده چند خط، روضه ترکی می‌خواند. طوری هم می‌خواند که اگر ترکی هم نمی‌دانستی، اشکت سرازیر می‌شد؛ بس که سوزناک می‌خواند این پدر شهید.

یادی از پیرغلام و  مداح دو زبانه+عکس

ولی‌الله سلیمانی در سال 1307 در روستای ماهین طارم در استان زنجان متولد شده بود. از کودکی در تعزیه‌ها، نقش بچه‌های امام حسین (ع) را بازی می‌کرد و هنگامی که بزرگ‌تر شد، نوحه‌های ترکی می‌خواند. کشاورز پرجنب و جوشی بود و دلبسته زمین بابرکتی که خدا روزی‌اش را در آن قرار می‌داد.

سال 1340، یعنی 33 سالگی او و همین سال، مصادف است با مهاجرتش به تهران و آغاز مداحی رسمی حاج ولی‌الله سلیمانی. استادان او، حاج علی آقای آهی و حاج علی آقای ترابی بودند و چه تأسف‌بار اینکه شاگرد در پیوستنش به ارباب بی‌کفن، گوی سبقت از استادانش ربود.

سلیمانی از سال 1342 خلعت مبارک مداحی به تن کرد و با شعرهای اصیل و جانمایه‌هایی از دیوان استاد آهی، مرحوم خوشدل تهرانی، استاد حبیب چایچیان (حسان) و بعدها استاد غلامرضا سازگار، روضه‌خوان شد. شعرهای ترکی او اغلب سینه به سینه دریافت شده بود و بعضی‌هایش را هم خودش می‌گفت و به حاجی آهی نشان می‌داد تا اشکال نداشته باشد.

خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد. خودش هم بیست و پنجم هر ماه در حسینیه‌ای به نام شهیدش روضه دایر می‌کرد و سالی 10 روز در ایام صادقیه (منتهی به روز شهادت امام ششم) دهگی می‌خواند.

یادی از پیرغلام و  مداح دو زبانه+عکس

حاج ولی‌الله، پدر شهید مسعود سلیمانی بود. می‌گویند گوشه مفاتیحی نذرش را نوشته بود؛ اینکه خدا به او پسری عطا کند و شهادت را نصیب او سازد تا بداند جوان در راه خدا دادن یعنی چی. عملیات بدر در 1363 انجام شد و خبر مفقودی مسعود را به حاج ولی‌الله ـ که خود رزمنده‌ای در جبهه بود ـ دادند. تا سال 76 پیکر این شهید مفقود بود تا اینکه جنازه‌اش با شکوه عجیبی در محله همایونشهر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.

حاج ولی‌الله اما نه روضه علی‌اکبر (ع)‌ که روضه غریبی امام موسی بن جعفر (ع)‌ را دوست داشت. در روضه‌هایی که به زبان ترکی می‌خواند، وداع سیدالشهدا (ع) با حضرت زینب (س) را بیش‌تر می‌خواند و خودش با آن گریه می‌کرد.

این پدر شهید، تا آخر عمر 85 ساله‌اش به روضه‌های خانگی می‌رفت و تقریباً طعم مریضی و خانه‌نشینی را نچشید. با روحیه‌ای که حاج ولی‌الله سلیمانی داشت، حتی داغ فرزندش او را از پا نینداخت و تا یازدهم رمضان سال 92 لبخند از لبانش رخت بر نبست. خبر درگذشت او، عجیب و بهت‌آور بود. چرا که شب قبل، همه او را در جلسه جامعه مداحان شرق تهران دیده بودند.


حمید محمدی محمدی





نوع مطلب : علما، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله بهجت، امام خمینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زیارت امام حسین ( ع ) در روایات

براى زیارت‏ هیچ امامى، به اندازه زیارت حسین بن على(ع) در ( كربلا ) تاءكید نشده است.

حتى براى زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.

گاهى در روایات،زیارت ( كربلا )، از زیارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زیارت سیدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.

لحن و بیانى‏كه در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسیار جدى و آمیخته با تاءكیدات فراوان است.

ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى یك شیعه و پیرو امام، در حد یك ( فریضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسیار ناپسند مى‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسمیت نمى‏شناسد.

ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنیم:

امام صادق(ع)در دیدار با یكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:

كى به زیارت قبر حسین رفته‏اى ؟

ابان - مدتى است طولانى كه به زیارتش نرفته‏ام.

امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شیعه‏هستى‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها كرده و به زیارتش نمى‏روى؟...(1) امام باقر(ع) از یكى از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟

- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش مى‏روید؟

- نه!- چه‏قدر جفا كردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یك تكلیف مكتبى براى شیعه او و پیرو مكتب عاشورا است.

بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) داراى خلل است.این مطلبى است كه خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:

هر كس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیكه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:

( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتى یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جاى دیگر فرمود:

كسى كه‏توانایى زیارت حسین را داشته باشد ولى زیارت نكند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:

زیارت‏حسین بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسین ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:

( زیاره الحسین‏بن على واجبه على كل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اینكه:هر كه تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على دستور بدهید.چرا كه زیارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنى دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت كنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع مى‏كند و زیارت او، بر هر مومین كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پیمانى است كه بین هر امام و پیروان او برقرار است.

پاورقى :

1 - كامل‏الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتى) ص‏7.

2 - كم بینكم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا كم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).

3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.

5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.

6 - ...كان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتى) ص 4).

7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لى، فان اتیانه مفترض على كل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(كامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).

8 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 321، حدیث 8 و ص 345 حدیث 1 و 5.

 

پاداشهاى عظیم

آنچه درزیارت حسین بن على(ع) بسیار چشمگیر است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظیم و محیر العقولى است كه در روایات ائمه، براى آن بیان شده است.امام صادق(ع) در روایتى، براى زیارت حسین بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پیامبر و امام عادل بیان مى‏كند.(1) در جاى دیگر، پاداشى همچون اجر شهیدان ( بدر ) را نوید مى‏دهد.(2) و در احادیث بسیارى، ثواب حج و عمره مكرر رابراى آن بر مى‏شمارد.و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زیارت حسین برود، با این خصوصیت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(3) و با تعبیرات دیگر، پاداشهایى كمتر و بیشتر نقل شده است.راز آن چیست؟

مى‏دانیم كه هر عمل،با توجه به اینكه در چه زمانى، در چه مكانى، و در چه شرایطى و از سوى چه كسى و با چه انگیزه و هدفى و با چه میزان رشد و آگاهى و بصیرت، انجام بگیرد، ارزشهاى متفاوت و تاءثیراتى مختلف پیدا مى‏كند.

مرحوم علامه مجلسى،در بیان رمز این اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبیرها در ثواب آن، مى‏گوید:

( ...شایداختلاف این اخبار، در اندازه ارزش و فضیلت و ثواب زیارت را توان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نیز، كم و زیادى ترس در راه زیارت، یا دورى و نزدیكى مسافت و ...حمل كرد.زیرا هر عمل نیكى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و دیگر شرایطى كه موجب كمال یك عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مى‏شود.علاوه بر اینكه در بسیارى از احادیث، امامان، طبق درك و شعور و اندازه ایمان و ظرفیت و گنجایش فكرى طرف، سخن مى‏گفتند...)(4) آنچه مسلم است، ارت‏كربلا، همیشه آزاده نبوده، بلكه همراه با گرفتاریها و محدودیتهایى بوده است كه موجب دشوارى زیارت مى‏گشته است (بعدا به این بحث خواهیم‏رسید) ولى ائمه، براى همین شرایط هم، تكلیف را ساقط ندانسته و به زیارت حسین(ع) دستور مى‏دادند.

به این قطعه از تاریخ، دقت كنید:

یكى از شیعیان، به‏نام حسین، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل كرده است كه:در اواخر دوره بنى امیه به قصد زیارت حسین بن على، بیرون آمدم‏ولى مخفیانه حركت مى‏كردم تا اهل شام، نفهمند، تا اینكه شب فرا رسید و مردم به خواب رفتند.شب، از نیمه گذشته بود كه غسل زیارت كردم و به سوى قبر سیدالشهدا عزیمت كردم.

نزدیكیهاى‏قبر كه رسیدم، با مردى رو به رو شدم، زیبا روى و خوشبو و سفید چهره، كه به من گفت:

برگرد، الان‏نمى‏توانى زیارت كنى.برگشتم.اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را دیدم كه گفت:دسترسى پیدا نمى‏كنى.

گفتم:چرا نتوانتم‏به زیارت فرزند پیامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟من پیاده از كوفه در این شب جمعه به اینجا آمده‏ام.مى‏ترسم كه صبح شود و هوا روشن گردد و نیروهاى مسلح بنى‏امیه مرا بكشد.گفت:برگرد، فعلا نمى‏شود...چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اكنون به زیارت مشغولند.برگشتم و صبر كردم تا اینكه سحر د.غسل كردم و نزدیك قبر رفتم و آن مرقد را زیارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شامیان، بسرعت از آنجا برگشتم ).(5) آیا كسى كه‏در چنین وضعیت مخفیانه، به زیارت قبر مولایش حسین برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى كه ماءمور كنترل و ممانعت از زئران تربت كربلا هستند، زیارت كند، مستحق ثوابى بیشتر نیست؟! ( معاویه بن وهب ) مى‏گوید وارد منزل حضرت صادق(ع) شدم.در نماز خانه منزلش، به نماز ایستاده بود، صبر كردم تا نمازش تمام شد.دیدم پس از نماز، دست به دعابرداشت و براى زائران قبر حسین بن على دعا كرد، آنانكه با انفاق مال و تلاش بدنى به زیارت مى‏روند، براى پیوند با ائمه و شاد كردن رسول خدا و پاسخگویى به فرمان امامان و خشمگین ساختن دشمنان و راضى كردن خداوند.و چنین دعا كرد:

خدایا، از آنان‏راضى باش، و خود و خانواده‏شان را، شب و روز، نگهدار، و همراهى‏شان كن و از شر هر جبار سركشى و ستمگر، و از گزند شیاطین نهان‏و آشكار در امانشان بدار و نیازهایشان را برآور...خدایا به آنان، بخاطر اینكه از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزیدند، بهترین پاداشها را عطا كن.خدایا!دشمنان ما، این زائران را به خاطر سفر، ملامت كردند ولى این سرزنشها، هرگز پیروان ما را از این زیارت، مانع نگشت.آمدند تا با مخالفان ما مخالفت كرده باشند!خدایا!آن چهره‏ها را كه آفتاب در این راه تغییر داد، رحمت كن، آن صورتهائى را كه بر تربت حسین، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایى را كه در راه ما اشك ریخت، آن دلهایى‏كه براى ما و تشنگى ما سوخت، آن ناله‏هایى كه براى ما سر داده شد، رحمت كن.

خدایا!من آن بدنهاو جانها را تا قیامت، تا هنگام ورود به كوثر در آن روز تشنگى بزرگ، به تو امانت مى‏سپارم...

امام، همچنان دعا مى‏خواند و سجده مى‏كرد.

پس از فراغت‏از نماز، گفتم:این دعاهایى را كه از شما شنیدم، اگر در حق كسى بود كه خدا را نمى‏شناخت، مى‏پنداشتم كه هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت به خدا قسم، (با این دعاهاى شما؟آرزو كردم كه اى كاش به حج نرفته بودم و حسین را زیارت مى‏كردم.

امام فرمود:توبه او بسیار نزدیكى.پس چه چیز مانع از آن مى‏شود كه به زیارتش بروى؟اى معاویه بن وهب!مبادا كه این كار را ترك كنى؟

گفتم:نمى‏پنداشتم‏كه كار، به این ارزش و عظمت مى‏رسد.(6) همین معاویه بن وهب، نقل مى‏كند كه:

امام صادق(ع)به من فرمود، هرگز زیارت حسین(ع) را به خاطر ترس، رها مكن.هر كس زیارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زیارت نكند، حسرت فراوان خواهد دید.اى معاویه!آیا دوست ندارى كه خداوند تو را در میان كسانى ببیند كه پیامبر دعایشان كرده است؟آیا دوست ندارى كه با فرشتگان همدوش باشى و در قیامت، بى گناه به محشر آیى و جزء كسانى باشى كه با پیامبر دست مى‏دهند؟!...(7) رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى‏به امیرالمومنین، كه فضیلت زیارت قبر على و فرزندش حسین و تشویق به زیارت آنان را بیان مى‏كند و ثواب اخروى آنرا مى‏گوید، مى‏فرماید:

لیكن عده‏اى پست‏و فرومایه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مى‏كنند، آنچنانكه زن بدكاره را ملامت مى‏كنند، آنان، بدترین افراد امت من مى‏باشند كه هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض كوثر وارد نشوند...)(8) در سخنى دیگر، پیامبر اسلام، خطاب به حسین، هنگامى كه جاى شمشیر را بر پیكر او مى‏بوسید، فرمود:

تو و پدرت و برادرت، شهید خواهید شد.

حسین، مى‏پرسد:از امت تو، چه كسانى ما را زیارت خواهند كرد؟

پیامبر فرمود:مرا،و پدر و برادرت و خودت را، جز كسانى از امت راستین من، زیارت نمى‏كند.)(9) در حدیث هم، زیارت ائمه، در ردیف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.(10) زیارت حسین، براى تهیدستان، به جاى زیارت حج محسوب مى‏شود و خداوند، پاداش حج را به آنان مى‏دهد.(11) یكى از زنان‏شیعه، به نام ( ام سعید احمسیه ) كه اهل عراق بود و براى زیارت قبور شهداى احد، به مدینه مشرف شده بود، در مدینه، به خدمتكار خود گفت:مركبى براى رفتن به مزار شهدا كرایه كن.

آنگاه،تصمیم گرفت تا آماده شدن مركب، به دیدار فرزند پیامبر، حضرت صادق(ع) برود.

در حالى كه دیداروى با امام در منزل آن حضرت، طول كشیده و كرایه‏چى، معطل گشته بود، خدمتكارش آمد و به ( ام احمسیه ) گفت:مركب، آماده است.

امام صادق(ع) پرسید:چه مركب؟كجا مى‏خواهى بروى؟

آن زن،مى‏گوید:گفتم:سر خاك شهدا، حضرت صادق(ع) فرمود:تعجب از شما مردم عراق است، براى زیارت شهدا، راهى طولانى و سفرى دراز را طى‏مى‏كنید ولى ( سیدالشهدا ) را وا مى‏گذارید و به زیارتش نمى‏روید! گفتم:سید الشهدا كیست؟

فرمود:حسین بن على.

گفتم:من زنى بیش نیستم.

امام:باشد!... براى‏كسى مثل تو، مانعى ندارد كه به زیارتش بروى، آنگاه از ثواب عظیم این زیارت، برایم بیان فرمود.)(12) در مورد زیارت شائقانه‏و عاشقانه كه از یور محبت و شیفتگى انجام گیرد، نیز، احادیثى نقل شده است كه به ذكر دو نمونه اكتفا مى‏شود:

امام صادق(ع) فرمود:

روز قیامت،یك منادى ندا مى‏دهد:( زائران حسین كجایند؟) جمعى بر مى‏خیزند.به آنان گفته مى‏شود:در زیارت حسین، چه مى‏خواستید و چه اراده كردید؟

مى‏گویند:زیارت‏ما، بخاطر محبت به پیامبر و على و فاطمه بود.

به آنان گفته مى‏شود:اینك،این محمد و على و فاطمه و حسین و حسین! پس به آنان بپیوندید.شما در درجات آنان هستید.به پرچم پیامبر ملحق شوید.

آنگاه،آنان، در سایه سار لواى خاصى كه در دست على بن ابى طالب است قرار مى‏گیرند تا وارد بهشت گردند.(13) محبت، انسان را در دنیا به این دودمان، پیوند میدهد.زیارت محبت آمیز هم، در نهایت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پیوند میدهد.آشنایى انسانها را در این دنیا با دستگاه‏ولایت و خاندان پیامبر عامل جذب به این ( عروه الوثقى ) است كه در آن دنیا هم ( حبل المتین ) نجات و سعادت خواهد شد.

از امام صادق(ع) روایت شده است كه:

خواستار سكونت در بهشت باید زیارت ( مظلوم ) را رها نكند.

مى‏پرسند:مظلوم كیست؟

مى‏فرماید:حسین است.هر كس با شوق به او و محبت به رسول الله‏و فاطمه و على، او را زیارت كند بر سفره‏هاى بهشتى مهمان اهل بیت خواهد بود.(14) تاءكیدى كه امام، روى عنصر ( مظلومیت ) در زیارت سید الشهدادارد، جاى دقت و تامل است و انگیزه حمایت از مظلوم و احیاء یاد او و سپاس از فداكارى انسانى والا در برابر ظالمان را بیان مى‏كند.

ائمه، در صدد تشویق‏مردم به زیارتند.یعنى ایجاد شوق و رغبت و انگیزه و علاقه،و این اشتیاق، در صورتى فراهم مى‏آید كه آثار یك عمل و نتایج یك اقدام، براى شخص، روشن باشد.

در زیارت كربلا، چه پاداشى مى‏تواند بزرگتر از ( بهشت ) باشد؟

و چه انگیزه‏اى‏قوى‏تر از ( مرضى حق ) بودن، و خشنودى رسول خدا را جذب كردن؟و چه نتیجه اى بالاتر از پیوند با اهل بیت، در دنیا و آخرت؟

پاورقى :

1 - ثواب الاعمال، ص 81.

2 - كامل الزیارت ، ص 183.

3 - همان، ص 164.

4 - بحار الانوار، ج 98 ص 44.

5- بحار الانوار، ج 98 ص 57 و 59 (دو حدیث است، با اندكى اختلاف در تعبیرات).

6 - كامل‏الزیارات، ص 116، بحار الانوار، ج ص 8 و 52.و سائل الشعیه، ج 10 ص 320.

7 - كامل الزیارات، ص 117.

8 - بحار الانوار، ج 97 ص 121.

9 - بحار الانوار، ج 97 ص 119، كامل الزیارات، ص 70.

10 - بحار الانوار، ج 97 ص 124 .

11 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 360.

12- همان ص 339، بحار الانوار، ج 98 ص 36 و 71 (با اندكى اختلا و تغیییر در عبارتها).

13 - وسایل الشیعه ج 10 ص 387.

14 - همان.

 

این همه تاكید، چرا؟

علاوه بر پاداش‏زیادتر و تاءكید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن على (ع)، از نظر مناسبتهاى زمانى هم آن فوق العادگى، كاملا محسوس است.

همانگونه‏كه شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلى - حتى مراسم شادى و جشن هم - از حسین یاد مى‏كنند و یاد او رانمك هر مجلس مى‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیك - اینگونه اصرار و تاءكید داشته‏اند.

درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتى، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادى ، اعیاد و وفیات، شبهاى قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن على(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتى رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاكید شده است.

اینهابراى چیست؟مى‏توان گفت براى این است كه، عاشوراى حسین و حادثه كربلا، ( سمبل ) است.

همچنانكه مخالفت‏و دشمنى دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم كربلا بوده است چرا كه كربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.

البته بایدبه تاریخ نگاه كرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حركت عاشورا بود و كینه توزى شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام مى‏گرفت.حتى سالها بعد از نابودى امویان هم، بخش عظیمى از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومى بود كه در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.

تشویق موكدبه زیارت كربلا، در جهت خنثى كردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.

كربلا، از یك سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قیمت جانهاى عزیز و گرانقدرو قتل عامهاى شگفت و هولناك.

توجه و روى‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تكرار و یادآورى همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تكلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا كند و امت اسلام، ( كربلایى ) شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینى ) گردد.

خداونداگر براى زیارت كربلاى حسین، پاداش هزار حج و عمره مى‏دهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسین زنده كرد.حیات اسلام در سایه خون پاك شهیدان كربلا بود.اگر نامى و سخنى از پیامبر و كعبه و قبله و وى و دین و قرآن مانده است، به بركت وجود حسین و خون و شهادت اوست.

اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست كه مى‏گوییم:كربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ كرد.

مگر نه اینكه‏امویان، كمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینكه برنامه‏هاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، یكى پس از دیگرى احیا مى‏شد؟مگر نه اینكه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى میان خود دست به دست مى‏گرداند؟! مگر نه اینكه حسین بن على فرمود:

در شرایطى كه‏امت اسلامى به والى و زمامدار ناپاك و نالایقى همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظى كرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حركت عاشورا، پیش از آنكه یك نهضت شیعى و در جهت احیاى حق آل محمد باشد، یك حركت اسلامى و براى نجات دین خدا بود، كه در آستانه زوال و نیستى قرار داشت.

پس كربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلكه قبله گاه همه مسلمین است، چرا كه فسق علنى یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایى‏هاى بنى‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محكوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یك عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود كه اگر استوارى و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:اى تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان كان دین محمد لا یستقم الا بقتلى یا سیوف خذینى.

آن همه تاءكید،براى آن است كه حسین، اسلام را زنده كرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.

حدیث معروف:

( حسین‏منى و انا من حسین ) شاید یكى از معانى‏اش این باشد كه همچنانكه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنى اگر نام من و دینم و كتاب آسمانى‏ام، حیات وابدیت یافته است.به بركت حسین است و من نیز از حسینم.

پس، چون‏كربلاى حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.

 

با استفاده از كتاب :كربلا كعبه دلها - اثر:جواد محدثى.

aviny.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آزاد كرده حسین (ع )

مرحوم متقى صالح و واعظ اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه شهید حاج شیخ احمد كافى (رضوان اللّه تعالى علیه ) نقل نمود:
یكى از شیعیان در بصره سالى ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانى مى كرد این بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگى اش از هم پاشیده شد حتى خانه اش را هم فروخت .
نزدیك محرم بود با همسرش داخل منزل روى تكه حصیرى نشسته بودند یكى دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه كنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش مى گوید: یك وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد مى زنى ؟
گفت : اى زن ما همه جور مى توانستیم دور و بر كارمان را جمع كنیم ، آبرویمان یك مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود.
گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روى بام خانه ما یك پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم مى آیند ما هم وضعمان ایجاب نمى كند و دروغ هم نمى توانیم بگوئیم آبرویمان جلوى مردم مى رود.
یكدفعه منقلب گردید، گفت : اى حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدرى گریه كرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یك چیز فروشى داریم . گفت : چى داریم ؟
گفت : من هیجده سال زحمت كشیدم یك پسر بزرگ كردم پسر وقتى آمد گیسوانش را مى تراشى ، و فردا صبح دستش را مى گیرى مى برى سر بازار، چكار دارى بگوئى پسرم است ، بگو غلامم است . و به یك قیمتى او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینى را روشن كن .
مرد گفت : مشكل مى دانم پسر راضى بشود و شرعاً نمى دانم درست باشد كه او را بفروشیم یا نه .
زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضى باشد خودش را در اختیار كسى بگذارد اشكالى ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .
یك وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر مى گوید.
وقتى وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالاى من نگاه مى كند و گریه مى كند، پدرم مرتب مرا مشاهده مى كند اشك مى ریزد گفتم : مادر چیزى شده ؟
مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله كنیم .
پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل كردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر.
شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت كه به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یكمقدار بسیار زیادى گریه كردند و از هم جدا شدند.
پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتى كه گفت ، تا غروب آفتاب هیچكس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم مى برمش خانه یكدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را مى آورم و مى فروشم .
تا این فكر را كردم دیدم یك سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام كرد جوابش را دادم .
فرمود: آقا این را مى فروشى ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را مى فروشى ) گفتم : آرى . فرمود: چند مى فروشى ؟ گفتم : این قیمت ، یك كیسه اى بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم مى خواهى بتو بدهم ، من خیال كردم مسخره ام مى كند. گفتم : نه . فرمود: بیا یك مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم .
تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادى هم گریه كرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون .
پدر مى گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چكار كردى ؟ گفتم : فروختم . یك وقت دیدم مادر بلند شد گفت : اى حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمى برم .
پسر مى گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا كردم گریه كردن ، یك وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه مى كنى ؟
گفتم آقا این اربابى كه داشتم خیلى مهربان بود، خیلى با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم .
گفتم : آرى پدرم .
فرمود: مى خواهى برگردى نزدشان ؟
گفتم : نه .
فرمود: چرا؟
گفتم : اگر بروم مى گویند تو فرار كردى .
فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین كرد، فرمود: برو خانه .
گفتم : نمى روم ، مى گویند تو فرار كردى .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار كردى بگو نه ، حسین مرا آزاد كرد.
یك وقت دیدم كسى نیست .
پسر آمد در خانه را كوبید مادر آمد در را باز كرد.
گفت : پسرجان چرا آمدى ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمى آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار كردى ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نكردم .
گفت : پس چطور شد آمدى ؟ گفتم : بابا حسین مرا آزاد كرد.(1)
هر كه شد از سر اخلاص عزادار حسین (ع )
نام او ثبت نمایند به طومار حسین (ع )
اى خوش آن پاك سرشتى كه غم خود بنهاد
شد در این عمر پریشان دل و غمخوار حسین (ع )
اى خوش آن كس كه حسینى شد و از روى خلوص
پیروى كرد ز اندیشه و افكار حسین (ع )
گر بخوبان جنان فخر فروشند رواست
روز محشر همه یاران وفادار حسین (ع )
یا رب این منصب شاهانه ز ما باز مگیر
تا كه پیوسته بمانیم عزادار حسین (ع )
گر چه هستیم گنه كار خدایا مگذار
در قیامت دل ما حسرت دیدار حسین (ع )

منبع کرامات الحسینیه

"""

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد

بن طفیل،آخرین ضربه زننده به عباس بن علی(ع) «حکیم بن طفیل طایی سنبسی» از کسانی بود که در جریان عاشورا و به ویژه به شهادت رساندن حضرت عباس بن علی حضور داشت و با حمله ایشان به آخرین ضربه را بر فرق مبارک حضرت عباس وارد نمود

امام زمان کدام یک از قاتلان عاشورا را لعنت کرد

به گزارش افکارنیوز؛ عاشورا و حوادث آن هیچ گاه از ذهن بشر پاک نخواهد شد و زمان برای رسیدن به وعده انتقام از خونخواهان عاشورا و اهل بیت پیامبر به موعود نزدیک می شود .

یکی دیگر از افرادی که در جریان عاشورا و قتل آل پیامبر (ص) حضور داشت، «حکیم بن طفیل طایی سنبسی»،از عناصر خبیث که در قتل حضرت عباس بن علی (اباالفضل) علیه السلام شرکت داشت. او از قبیله «طی» و از همین جهت طائی می گفتند. سنبسی را نیز با اعراب مختلف، سنبسی و… خوانند. حکیم از سران و اشراف کوفه و از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود.

روز عاشورا، آن زمان که عباس بن علی علیه السلام، به سمت رود فرات رفت تا برای خیمه های امام حسین علیه السلام آب بیاورد، حکیم همراه «زیدبن ورقاء» در یکی از نخلستان های اطراف کمین کرد و بطور ناگهانی به حضرت اباالفضل حمله برد و دستان حضرتش را قطع کردند.

و چون سپاه دشمن، آن حضرت را احاطه کردند، به تنهایی با آنها آنقدر جنگید تا به شهادت رسید. به نقل برخی مورخین، حکیم بن طفیل در آخرین لحظه، عمودی از آهن به فرق مبارکش زد و آنحضرت نقش بر زمین شد. عده ای نام آن خبیث را، «نوفل ازرق» گفته اند.

بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام حکیم جامه و سلاح او را به سرقت برداشت.

نا گفته نماند که تمام مقاتل، او را از قاتلین حضرت ابالفضل العباس (ع) می دانند.

وی بعد از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عاشورا، به دستور عمربن سعد همراه با ۱۰ نفر دیگر بر بدن آن حضرت اسب تاختند و استخوان های سینه و پشت و پهلوی حضرتش را در هم شکستند (لعنت خداوند بر آنها)، وقتی به کوفه به حضور ابن زیاد رفتند، اظهار خوش خدمتی کرده و گفتند ما بودیم که در بعدازظهر عاشورا بر پیکر حسین اسب تاختیم ولی عبیدالله به آنها جایزه اندکی داد. محدثین چون (ابوعمرو زاهد) گویند که چون نسب این ده نفر را بررسی کردیم، دیدیم که همگی حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

و اما هتاکان به خاندان پیامبر سرنوشت خوبی در دنیا نیزنداشته و نخواهند داشت. و حکیم بن طفیل طایی سنبسی نیز از آن جمله بود.

مختار ثقفی، سال ۶۶ هـ.ق، که به خونخواهی کشته شدگان کربلا برخاست. عبدالله بن کامل شاکری را با عده ای مامور کرد تا حکیم بن طفیل را دستگیر کردند. او می گفت تیری بر حسین بن علی علیه السلام انداختم ولی به زیر جامه آن حضرت رفت و هیچ زیانی به او نرساند نزدیکان حکیم، نزد «عدی بن حاتم طائی» رفتند و از او خواستند تا ضامن شود و حکیم را آزاد کنند زیرا عدی، هم قبیله آنها بود.

عدی این تقاضا را از «ابن کامل» کرد ولی او گفت: اختیار با من نیست، امر با مختار است. و شیعیان نگران بودند که مبادا امیر (مختار) شفاعت عدی بن حاتم را بپذیرد. لذا به ابن کامل اصرار می کردند که بگذار این خبیث را بکشیم و از این جهت او را برهنه کردند و گفتند تو بودی که فرزند علی علیه السلام را بعد از کشتن برهنه کردی و تو گفتی که بر حسین علیه السلام، تیر انداختی و کارگر نشد، حال ما بر تو تیر می افکنیم تا کارگر شود و آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و بر زمین افتاد و به هلاکت رسید.

از آن طرف که عدی بن حاتم، نزد مختار رفت تا شفاعت او کند، مختار گفت آیا تو روا داری که کشندگان حسین علیه السلام را شفاعت کنی؟ عدی گفت: بر حکیم بن طفیل دروغ بسته اند. او از کشندگان نبود. مختار گفت: اگر یقین به این حرف کنم، او را رها می نمایم. اما: غافل از اینکه، گروه ابن کامل، حکیم را کشته بودند و خبر قتل او را برای مختار آوردند.

حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زیارت شهدا از ناحیه مقدسه، او را لعنت کرده است. آنجا که بر عموی خود حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سلام و درود فرستاده و فرموده:

سلام بر عباس فرزند امیرالمومنین علیه السلام، یاور برادر با جان خویش، آن که از دیروزش برای فردای خویش توشه برگرفته است. فدایی برادر، او که حافظ مشک آب و به سوی برادر شتابان بود و دو دست از بدنش جدا شد. خداوند قاتلان او یزید بن وقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

منابع:

۱- ابصار العین

۲- نفس‌المهموم

۳- موسوعه الامام الحسین به نقل از: حدائق الوردیه، مقاتل الطالبین، بحار الانوار مجلسی، و بلاذری در جمل من انساب الاشراف

۴- زیارت ناحیه مقدسه

۵- منتهی‌الامال

مرجع : خبرگزاری دانشجو

"""

توسل به حضرت اباالفضل (ع )


مداح اهل بیت (علیهم السلام ) آقاى امیر محمّدى كه خدا حوائج دین و دنیا و آخرت ایشان را عنایت كند برایم نقل فرمود:
چند روز قبل یك نفر یهودى در اصفهان یك كیسه نقره از قبیل گلدان و سایر چیزهاى نقره قدیمى و پر ارزش داشته وارد اتوبوس خط واحد مى گردد و روى یكى از صندلى ها مى نشیند و كیسه را هم كنار پایش مى گذارد و چون راه مقدارى طولانى بوده او را مقدار خوابى مى رباید.
وقتى چشم باز مى كند مشاهده مى كند كه كیسه اش نیست بر سرزنان پیاده مى شود. در راه به آقا قمر بنى هاشم (ع ) توسّل پیدا مى كند و یك گوساله نذر مى نماید (اى قمر بنى هاشم من نمى دانم تو كى هستى اما همین را مى دانم كه این شیعه ها به تو توسل مى كنند وتو حوائج آنها را مى دهى حالا از تو مى خواهم كه مال و دارائیم را به من برگردانى من هم همین الان یك گوساله نذر تو مى كنم .)
مى گفت : آمد درب مغازه قصابى پول یك گوساله را به او مى دهد و مى گوید: این گوساله را ذبح كن و به فقراء و مستمندان و مستضعفان بده و بگو نذر آقا ابوالفضل (ع ) است .
مى گوید: فرداى آن روز آمدم درب مغازه نشسته بودم و در فكر بودم یك وقت دیدم یك نفر وارد شد و دو گلدان نقره دستش است و مى گوید: آقا اینها را مى خرى ؟
نگاه كردم دیدم گلدانهاى نقره خودم است گفتم : اینها خوب نقره هائى است و قیمتش خیلى است من مى خواهم اگر باز هم دارى با قیمت خوب از شما مى خرم .
گفت : بله دارم اما در منزل است ، گفتم : خوب نمى خواهد بیاورى مى ترسم برایت اسباب زحمت شود و دكاندارهاى دیگر بفهمند و ترا اذیت كنند، تو آدرس منزل را بده من خودم با شاگردم مى آیم ، آدرس را به من داد و رفت من هم رفتم كلانترى یك پلیس مخفى را كه یكى از رفقا بود جریان را به او گفتم و او را با خود سر قرار و آدرس بردم .
درب را زدم آمد درب را باز نمود ما را به زیر زمین منزلش برد دیدم همان كیسه خودم است .
به پلیس گفتم : همان كیسه خودم است و اسلحه اش را در آورد او را دستگیر كرد و به كلانترى برد.
من هم كیسه نقره ام را برداشتم و به مغازه بردم ..اى مسلمانها و اى شیعه ها قدر آقاى خود حضرت ابوالفضل را داشته باشید كه آقا خیلى كارها از دستشان بر مى آید.(1)
ساقى لب تشنگان میرو علمدار حسین
اى ابو فاضل توئى یار و سپهدار حسین
خیمه ها بى آب و طفلان از عطش افسرده اند
یك نظر كن كودكان از تشنگى پژمرده اند


منبع شبکه اجتماعی یامجیر




نوع مطلب : حضرت ابوالفضل(ع)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)


از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۱] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند.

سه دیدگاه پیرامون علت قیام سیدالشهدا(ع)

به گزارش افکارنیوز، قیامی که در سال ۶۱ ه.ق اتقاق افتاد یکی از معدودترین حوادث در تاریخ اسلام بود که تأثیری عمیق و وسیع بر گروه ها و فرقه های مختلف مسمانان گذاشت. این واقعه هر چند در سال ۶۱ ه.ق و در منطقه ای به نام کربلاء اتفاق افتاد اما برای همیشه تمامی انقلاب ها و اعتراض ها به وضعیت موجود، با تأسی از این قیام و با هدف اصلاح طلبی در بدنه تاریخ مسلمانان رشد و نمو یافتند. از این رو بدون تردید می توان ادعا نمود که تاریخ اسلام به صورت اعم و تاریخ تشیع به صورت اخص تحت تأثیر این واقعه ی عظیم قرار گرفته اند.

اما تأثیر این واقعه در شیعه عمیق و وسیع بود تا حدی که واقع عاشورا توانست به جایگاه امامان معصوم در تفکر تشیع هویت بخشد و یکی از بال های پرواز تفکر تشیع را تشکیل دهد. همچنین نباید از مبانی و اعتقادات شیعه نسبت به امامان معصوم علیهم السلام غافل بود که بستر اصلی این تفکر به این چارچوب باز می گردد.

واقعه عاشورا همواره از سوی طبقات مختلف اندیشمندان مسلمان به ویژه طایفه شیعه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. فقها، مورخین، عرفا و ... هر یک به گوشه و جنبه ای از قیام امام حسین (ع)توجه نموده اند. جدای از ظرفیت بالای این قیام برای تحلیل های مختلف و همه جانبه، تحلیل سیاسی این واقعه از سایر جنبه ها مهمتر و برجسته تر بوده است.

در تفکر سیاسی تشیع، ضرورت تشکیل حکومت و قیام برای این امر همواره یکی از موارد اختلافی بین فقها بوده است. موافقین تشکیل حکومت در ادله خود برای اثبات ضرورت حکومت، به قیام امام حسین (ع)استناد می نمایند، هر چند در دست یابی به این هدف هزینه هایی زیادی نیاز باشد. امام خمینی رحمه الله علیه به صورت جدی معتقد است که باید برای تشکیل حکومت اسلامی قیام نمود و این عقیده را مبتنی بر قیام امام حسین (ع)می داند.

آیت الله صالحی نجف آبادی از جمله فقهایی است که به طور صریح قیام امام حسین علیه اسلام را با هدف تصاحب حکومت تفسیر نموده است. در مقابل آیت الله شهید مطهری معتقدند که حضرت در در راه هدفی مقدس و برای اصلاح یکی از بزرگترین فسادهای اجتماعی به شهادت رسیده اند که جز شهادت این افساد را به اصلاح نمی رساند.

رهبر معظم انقلاب در تحلیلی مجزا، راه سومی را تبیین نموده اند که تجمیع دو دیدگاه ها دیگر را امکان پذیر ساخته است.



در ذیل این سه دیدگاه را بیان و در نهایت به نتیجه گیری می پردازیم.

۱- دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی(ره)

آیت الله صالحی نجف آبادی در تحلیل قیام کربلاء و واقعه عاشوراء معتقدند که این قیام با هدف در دست گرفتن حکومت صورت گرفته و تلاش حضرت آن بوده که به حکومت دست یابند. از این رو تفسیر قیام آن حضرت برای شهادت درست نبوده و با مبانی اسلامی سازگار نیست چرا که مبانی اسلامی کشته شدن دشمن را تأیید می کند نه کشته شدن در برابر دشمن را.

«با کشته شدن سرباز مسلمان بطور کلی شکستی است که به اسلام وارد می شود نه اینکه با کشته شدن او اسلام ترویج گردد.»[۲]

ایشان در کتاب مشهور خود «شهید جاوید» دراین رابطه بیان می کند که:

«روشن است که اقدام حسین بن علی (ع)در مورد تسخیر عراق و تشکیل حکومت شبیه است به اقدام پدرش امیرالمؤمنین (ع)در مورد قبول خلافت و تشکیل حکومت، و اقدام جدش رسول الله و اقدام امام حسین (ع)را نباید از اقدام جدش پیغمبر و پدرش علی (ع)جدا کرد و یک عمل استثنائی به حساب آورد»[۳]

آیت الله صالحی نجف آبادی معتقدند که در صورت عدم تعرض و تهاجم دستگاه حاکمه به امام حسین (ع)برای اجبار آن حضرت به بیعت با یزید[۴]، آن حضرت سیره و شیوه برادر برزگوار خود را ادامه می دادند. اما با تعرض و فشاری که دستگاه یزیدی به حضرت وارد آوردند حضرت بعد از بررسی شرایط به علت آمادگی شهر کوفه و سربازان و ارتش آماده، به سمت آن شهر حرکت کردند.

استدلال ایشان برای این نظر آن است که حضرت با در نظر گرفتن تمام شرایط و براساس عمل بر مجرای طبیعی قیام نمودند. حضرت برای دست یابی به هدف، ابتدا مسلم بن عقیل را برای اطلاع از شرایط کوفه به آن شهر فرستاند و در ادامه با بررسی سایر مناطق عالم اسلامی و اشراف به وجود نیروی انسانی فراوان در کوفه تصمیم به رفتن به سمت آن شهر را گرفتند.



ایشان با ذکر دلایلی معتقدند که شرایط برای قیام آن حضرت برای به دست گرفتن حکومت آماده بوده، از جمله این عوامل:

ضعف حکومت مرکزی
رنجش مردم
افکار عمومی همراه
لیاقت رهبری حضرت
ارتش داوطلبی که با ارتش تسخیری تفاوت دارد.[۵]

براساس این دیدگاه حضرت در راه تصاحب حکومت به شهادت رسیدند که این امری مقدس است و نباید آن را ناپسند دانست.

این دیدگاه تمامی سؤالات را پاسخ نمی دهد و جواب بسیاری از سؤالات را مسکوت می گذارد. نظیر اینکه:

- اگر حضرت برای تصاحب قدرت قیام نمودند چرا بعد از دریافت خبر پیمان شکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با حضرت، ایشان به راه خود به سمت کوفه ادامه دادند؟

- یا اینکه چه شد که ارتش آماده و داوطلبی که حضرت به پشتوانه آن تصمیم به قیام گرفتند، یکباره قلع و قمع شده و از بین رفتند؟

- همچنین اگر دستگاه حاکمه از حضرت طلب بیعت نمی کرد آیا حضرت باز هم قیام می نمودند یا نه؟



۲- دیدگاه استاد شهید مطهری(ره)

برای فهم دیدگاه استاد شهید مطهری رحمه الله علیه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام، باید از دیدگاه ایشان در مورد فریضه امر به معروف و نهی از منکر آگاه بود. ایشان از این دریچه به تبیین و تفسیر قیام امام حسین(ع) می پردازند. ایشان معتقدند که حضرت برای اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام به قیام نمودند، چرا که امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که عامل بقای اسلام است.[۶]

از نظر استاد شهید مطهری، امام حسین(ع) یک مصلح اجتماعی می باشند که برای جلوگیری از یک انحراف اجتماعی بزرگ تلاش نموده اند و در این راه به شهادت رسیده اند. چرا که ایشان معتقدند که مصلح یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می کند و بزرگترین رسالت و مهمترین وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.[۷] و از آن رو که حضرت با یک انحراف که نقطه ضعف مردم بوده مقابله کرده اند شهید می باشند. به عبارت دیگر چون این عمل عملی مقدس است؛ هر که در این راه کشته شود شهید است.

به نظر ایشان ضعف و انحرافی که در جامع وجود داشت آن بود که جامعه در مقابل ظلم سر تسلیم فرود آورده و مطیع شده بودند. از دیدگاه ایشان قیام امام حسین (ع)شخصیت مرده و خردشده ی امت اسلامی به دست امویان را زنده کرد به طوری که بعد از روز عاشورا هزاران قیام و انتقام به بهانه های مختلف در بطن جامعه به وجود آمد. استاد در این رابطه می فرمایند:

«استغناء و روحیه استغنایی که در قیام امام حسین (ع)موج می زند، بعد از عاشوراء روحیه استغناء را در جامعه بیدار کرد.»[۸]



و همچنین در جای دیگر مرتبط با این موضوع می فرمایند:


«قیام امام حسین (ع)و شهادتش به اجتماع شخصیت داد»[۹]

پس در جامعه آن روز انحرافی عظیم وجود داشت که حضرت برای جلوگیری از این انحراف اجتماعی اقدام به قیام نمودند و در این راه به شهادت رسیدند. علت این ضعف را استاد شهید در ترک امر به معروف و نهی از منکر می دانند.

«وجود مقدس اباعبدالله (ع)به استناد اصل امر به معروف و نهی از منکر اسنتاد کرده است و چنین می فهماند که فرضا مردم کوفه مرا دعوت نمی کردند فرضا دستگاه یزید بیعت نمی خواست، من به موجب اصل امر به معروف و نهی از منکر ساکت نمی نشینم»[۱۰]

استاد با استناد به وصیت امام حسین (ع)به برادرش محمد بن حنفیه، معتقدند که قیام حضرت قیامی مصلحانه و براساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است:

«قیام من قیام مصلحانه است. من یک مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است. قصدم این است که روش علی مرتضی را زنده کنم. سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره و این روش را زنده کنم و...»[۱۱]

استاد تلویحا با ارائه تحلیل هایی سعی دارد تا نظر و دیدگاه آیت الله صالحی نجف آبادی را نقد کند:

«حسین بن علی (ع)کشته شد اما به هدف های معنوی خود رسید»[۱۲]

«به عبارت دیگر در این دیگاه برای هدف خود قیام نموده اند که در این راه کوفیان با اعلام آمادگی خود ظرفتی و زمینه را آماده نمودند و تنها زمینه را آماده نمودند اما بیعت شکنی و عهد شکنی کوفیان مانع حرمت حضرت نشد.»[۱۳]

«دعوت کوفیان علت قیام نیست بلکه قیام حضرت علت دعوت کوفیان است»[۱۴]

یکی از نقدهایی که به این دیدگاه وارد شده آن است که یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر عدم ضرر است که با این تبیین همخوانی ندارد. اما استاد در جواب می فرمایند:

«معنی نهضت حسینی این است که امر به معروف و نهی از منکر آنقدر بالا است که تا این حد در راه آن می توان فداکاری نمود»[۱۵]و [۱۶]

به این ترتیب استاد شهید مطهری معتقدند که حضرت برای مقابله با یک انحراف اجتماعی و به اصلاح درآوردن افسادی اقدام به قیام نموده اند که در این راه و هدف مقدس به شهادت رسیده اند و اگر هدف از قیام حضرت را در نهایت شهادت بدانیم تحلیل نادرستی نکرده ایم.



۳- دیدگاه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله)

رهبر معظم انقلاب در تبیینی دقیق تلاش نموده اند تا در قیام امام حسین (ع)هدف را از وسیله و راه جدا نمایند. ایشان در این تبیین بیان می کنند که:

« بعضی دوست دارند این طور بگویند که حضرت خواست حکومت فاسد یزید را کنار بزند و خودش یک حکومت تشکیل بدهد؛ این هدف قیام ابی عبدالله (ع)بود. این حرف، نیمه درست؛ نمی گویم غلط است. اگر مقصود از این حرف این است که این بزرگوار برای تشکیل حکومت قیام کردند، به این نحو که اگر ببیند نمی شود انسان به این نتیجه برسد، بگویند نشد، برگردیم، این غلط است.»[۱۷]

مقام معظم رهبری معتقدند که نباید قیام امام حسین (ع)را در تقسیم دوگانه ی شهادت یا حکومت محدود و منحصر نمود. در حقیقت باید وسیله را از هدف جدا نمود و در استخدام وسایل نیز باید شرایط و مقتضیات آن را در نظر گرفت.

«بله، کسی که به قصد حکومت، حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار شدنی است. تا دید احتمال شدن این کار یا احتمال عقلای وجود ندارد وظیفه اش این است که برگردد. این هدف تشکیل حکومت است، تا آن جا جایز است انسان برود که بشود رفت، آنجا که نشود رفت باید برگشت. اگر آن کسی که می گوید هدف حضرت از این قیام، تشکیل حکومت حقه علوی است مرادش این است، این درست نیست، برای این مجموع این حرکت، این را نشان نمی دهد.

هر دو تبیین به دلایلی تحلیل کاملی نیست:

«... بعضی از علمای بزرگ ما هم فرموده اند و این اصلا حضرت قیام کرد برای این که شهید بشود حرف جدیدی نبوده است. گفت چون با ماندن نمی شود کاری کرد پس برویم با شهید شدن کاری کنم! ... این حرف را هم ما در مدارک اسلامی نداریم. پس به طور خلاصه نه می توانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود، و نه می توانیم بگویییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد.»[۱۸]

مقام معظم رهبری معتقدند این تحلیل که حضرت برای به دست گرفتن حکومت به سمت کوفه به راه افتادند و اقدام به قیام نموده اند را نمی توان پذیرفت چرا که تحقق حکومت تحت شرایطی امکان پذیر است که در صورت عدم وجود شرایط اصرار برای رسیدن به آن امری عقلایی نیست.

همچنین این تحلیل که حضرت برای شهادت قیام نموده اند با مدارک و منابع اسلامی هم خوانی ندارد چراکه نمی توان با دست خود، خود را به کشتن داد. «وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ» [۱۹]




تحلیل ایشان پیرامون قیام امام حسین (ع)با تفکیک هدف از وسیله به بیان ذیل است:

«بنده به نظرم این جور می رسد؛ آن کسانی که گفته اند هدف، حکومت بود، یا هدف شهادت بود میان هدف و نتیجه خلط کرده اند؛ نخیر هدف اینها نبود. امام حسین (ع)هدف دیگری داشت؛ منتها رسیدن به آن هدف دیگر، حرکتی را می طلبید که این حرکت، یکی از دو نتیجه راداشت: حکومت، یا شهادت. البته حضرت برای هر دو آمادگی داشت؛ هم مقدمات شهادت را آماده کرد و می کرد. هر کدام هم می شد، درست بود، ایرادی نداشت، اما هیچ کدام، هدف نبود و نتیجه بود. هدف چیز دیگری است. هدف چیست؟ ... اگر بخواهیم هدف امام حسین (ع)را بیان کنیم، باید این جور بگوییم که هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین، که آن واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین (ع)حتی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام نداده بود؛ نه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمؤمنین سلام الله علیه، نه امام حسن مجتبی علیه السلام! »[۲۰]

در تبیین این نکته که قیام امام حسین (ع)برای انجام واجبی بوده مقام معظم رهبری می فرماید:

« واجبی بود که در بنای کلی نظام فکری و ارزشی و عملی اسلام جای مهمی دارد. با وجود اینکه این واجب خیلی مهم و خیلی اساسی است؛ تا زمان امام حسین (ع)باید این واجب را عمل می کرد، تا درسی برای همه ی تاریخ باشد؛ ... تا درسی عملی برای مسلمانان ها و برای طول تاریخ باشد. حالا چرا امام حسین (ع)این کار را بکند؟ چون زمینه انجام این واجب حسین (ع)پیش آمد. »[۲۱]



نتیجه گیری

سه فقیه هرکدام معتقد به سه دیدگاه پیرامون قیام امام حسین(ع) هستند اما کلیدی ترین نکته ای که مقام معظم رهبری به آن توجه نموده اند، جدا کردن هدف از وسیله بود که از نظر گذشت.

«پس هدف عبارت شد از انجام این واجب؛ آن وقت به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: یا نتیجه اش این است که به قدرت و حکومت می رسد؛ اهلا و سهلا، امام حسین حاضر بود. اگر حضرت به قدرت هم می رسید، قدرت را محکم می گرفت و جامعه را مثل زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین اداره می کرد. یک وقت هم انجام این واجب، به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد. برای آن امام حسین (ع)حاضر بود.»[۲۲]



[۱] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۲] - صالحی نجف آبادی نعمت الله (۱۳۴۹)، شهید جاوید، تهران: مشعل آزادی. ص ۱۳۵.

[۳] - همان، ص۵۵.

[۴] - همان، ص ۲۰.

[۵] - همان، ص ۴۳-۴۷ .

[۶] - مطهری مرتضی (۱۳۷۴)، حماسه حسینی، تهران: انتشارات صدرا. ص ۷۶.

[۷] - همان، صص ۱۰۱- ۱۰۳.

[۸] -همان، ص ۱۷۳

[۹] - همان، ص ۱۶۳.

[۱۰] - همان، ص ۴۶.

[۱۱] - همان، ص .۲۲۰

[۱۲] - همان، ص ۲۰.

[۱۳] - همان، ص۳۰.

[۱۴] - همان، ص ۳۸.

[۱۵] - همان، ص ۱۳۱.

[۱۶] - البته در تبیین جامع این دیدگاه، باید به نظر و استنباط فقهی استاد در باب امر به معروف و نهی از منکر توجه نمود، که مجال آن نیست.

[۱۷] - بیانات معظم له در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴

[۱۸] - بیانات معظم له، درتاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۱۹] - سوره مبارکه البقرة ، آیه ی ۱۹۵.

[۲۰] - بیانات معظم له، در تاریخ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۱] - بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.

[۲۲]- بیانات معظم له، در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۷۴.


مرجع : دیدبان

"""

سرگذشت اسرا کربلا، در مجلس ابن زیاد

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟!

سپر شدن حضرت زینب (س) برای دفاع از جان امام سجاد(ع)

 افکارنیوز-وقتى خواهران و زنان و بچه‏ هاى حسین علیه السّلام‏ بر عبید الله بن زیاد وارد شدند، زینب دختر فاطمه(س) با لباس بسیار كهنه و به صورت ناشناس در میان حلقه كنیزانش نشست عبید الله بن زیاد گفت: این زنى كه نشسته كیست؟

[زینب‏] با او تكلّم نكرد. سه بار [این جمله‏] را گفت: و هیچ بار [زینب‏] با او تكلم نكرد. تا اینكه برخى از كنیزان [زینب‏] گفتند: این زن، زینب دختر فاطمه است! عبید الله گفت: سپاس خدایى را كه شما را رسوا كرده، به قتل رساند و دعوتتان را نافرجام گردانید! [زینب [س‏]] فرمود: سپاس خداى را كه بواسطه [جدّمان‏] محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ما را گرامى داشته و تطهیر نموده است، این طور نیست كه تو مى‏ گویى، تنها فاسق است كه رسوا مى‏ شود و فاجر است كه دروغگویى‏ اش برملا مى‏ گردد.

[عبید الله‏] گفت: دیدى خدا با خاندانت چه كرد؟! [زینب‏] فرمود: اینها كشته شدن بر ایشان مقدّر شده بود لذا به سوى قتلگاه خویش رفتند، بزودى خدا شما و آنان را جمع خواهد كرد و آنان در پیشگاه خدا احتجاج كرده، دادخواهى مى‏ نمایند! ابن زیاد غضبناك شده، برافروخت و گفت: خداوند جان و دل مرا از [شر برادر] طغیانگر تو و عصیانگران و گردنكشان خاندانت شفا بخشید! [زینب [س‏]] گریست و سپس فرمود: قسم بجانم كه بزرگ [خاندانم‏] را كشته‏ اى، و خانواده‏ ام را نابود كرده‏ اى و برگ و ریشه‏ ام را از بن بریدى و اصل و فرعم را از بین بردى! اگر اینها تو را شفا مى‏ دهد [بدان كه‏] به مرادت رسیده ‏اى! 

عبید الله گفت: این زن قافیه‏ گوست، قسم بجانم پدرت نیز شاعرى سجع‏ گو بوده است! [زینب [س‏]] فرمود: زن كجا و قافیه‏ بندى كجا؟! من در پى چیز دیگرى غیر از سجع‏ گویى هستم، این آه دل من است كه بر زبانم جارى مى‏ شود! [آنگاه ابن زیاد] به علىّ بن الحسین نگاه كرد و گفت: اسمت چیست؟

فرمود: من علىّ بن الحسین هستم! گفت: مگر نه این است كه خداى على بن الحسین را كشته است؟! [امام سجاد علیه السّلام‏] سكوت كرد.
ابن زیاد گفت: چه شده؟! چرا سخن نمى‏ گویى؟! [حضرت سجاد علیه السّلام‏] فرمود: برادرى داشتم كه او هم علىّ خوانده مى‏ شد، و مردم او را كشتند! [ابن زیاد] گفت: خدا او را كشته است! [دیگر بار نیز] على [بن حسین علیه السّلام‏] سكوت كرد.

[ابن زیاد] گفت: چه شده چرا صحبت نمى‏ كنى؟! فرمود: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» «خدا جانها را هنگام مرگشان مى‏ گیرد» 1 «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»2 «هیچ نفسى جز به إذن خدا نمى‏ میرد.» [ابن زیاد] گفت: و الله تو از آنهایى! [سپس به مرّی بن معاذ أحمرى گفت:] واى بر تو، بكش او را! 
 
[در این هنگام‏] عمّه‏ اش زینب او را در آغوش كشید و گفت: آى ابن زیاد! دست از ما بردار! آیا هنوز از خونهایمان سیراب نشده‏ اى!؟ آیا كسى از ما را باقى گذارده‏ اى؟! [آنگاه‏] با علاقه [سجاد علیه السّلام‏] را در آغوش گرفت [و خطاب به ابن زیاد] فرمود: از تو مى‏ خواهم [تو را] بخدا- اگر مؤمن هستى- اگر مى‏ خواهى او را بكشى مرا هم با او بكش! على [بن حسین خطاب به ابن زیاد] فریاد زد: اگر میان تو و این [زنها] خویشاوندى و پیوندى است همراهشان شخص باتقوایى بفرست تا رفتار و مصاحبت اسلامى با آنان داشته باشد.

ابن زیاد به آن دو [زینب و على بن حسین علیه السّلام‏] نگریست و گفت: شگفت از آثار خویشاوندى و رحم! و اللّه كه زینب دوست دارد كه اگر من [برادرزاده‏ اش‏] را كشتم او را هم با [برادرزاده‏ اش‏] بكشم! [آنگاه به مأمورانش‏] گفت: این نوجوان را رها كنید! سپس عبید الله بن زیاد سر حسین [علیه السّلام را بر نیزه‏اى‏] نصب كرد و دستور داد تا در كوفه گردانده شد!

پی نوشت:1-زمر/ ۴۲.
2-آل عمران/ ۱۴۵.
3- نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص196و197.

"""

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه ‏اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

چرا امام سجاد(ع) را در مجلس یزید نکشتند؟!

 افکارنیوز- حضرت امام على بن الحسین (ع) در روز عاشورا با پدر خود در كربلا حضور داشت ولى آن بزرگوار مریض بود و مریضى او درد شكم بود لذا جهاد از آن حضرت ساقط شد.

موقعى كه شهید شدن امام حسین علیه السّلام نزدیك شد على بن الحسین را خواست، او را وصى خود نمود، بآن حضرت دستور داد تا میراثهاى انبیاء و شمشیر و نامه‏ اى كه خود آن حضرت پیش امّ سلمه نهاده بود تحویل بگیرد.

موقعى كه امام حسین علیه السّلام شهید شد حضرت زین العابدین (ع) را هم با اهل حرم امام حسین به اسیرى بردند و آن بزرگوار را نزد یزید آوردند، در آن موقع فرزند آن حضرت امام محمّد باقر(ع)  كه دو سال و چند ماه از عمر مباركش گذشته بود با پدر خود نزد یزید آمد، وقتى كه یزید حضرت زین العابدین(ع)  را دید گفت: یا على بن الحسین (در روزگار) چه دیدى؟! 

امام زین العابدین(ع)  فرمود: چیزى را دیدم كه خدا قبل از اینكه آسمان ها و زمین ها را خلق كند درباره آن قضاوت فرموده است.
یزید درباره زین العابدین با اهل مجلس خود مشورت كرد؟
اهل مجلس یزید كه از یزید كمتر نبودند به قتل زین العابدین علیه السّلام اشاره كردند (و كلامى را گفتند كه خودشان به آن سزاوارتر بودند).
آنگاه امام محمّد باقر علیه السّلام (كه دو سال و چند ماه بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود) بعد از حمد و ثناى خدا در جواب یزید فرمود:

اهل مجلس تو به تو اشاره‏ اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون علیهما السّلام با آنها مشورت كرد، زیرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند: موسى را با برادرش‏ نگاه دار ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، این اشاره‏ اى كه این ها كردند داراى سببى است، 
یزید گفت: آن سبب چیست؟! 

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نیستند زیرا پیغمبران و فرزندان آنان را غیر از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت، آنگاه یزید ساكت شد و چنانكه گفته شده دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند.

پی نوشت: ترجمه إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع،ص319.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
وقتی مرده ای با امام حسین(ع) صحبت می کند

امام (ع) فرمود بلند شوید تا بسراغ او برویم. همگی برخاستیم و به همراه امام (ع) به منزلی رسیدیم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گردید و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه می خواهد وصیت كند.

وقتی مرده ای با امام حسین(ع) صحبت می کند

به گزارش افکارنیوز، راوی گوید نزد امام حسین (ع) نشسته بودیم كه جوانی با حال گریه وارد شد. امام (ع) به او فرمود چرا گریه می كنی؟ او در پاسخ گفت مادرم در همین ساعت فوت كرد و وصیتی هم نكرده است. او دارای اموالی است و به من فرموده است كمترین اقدامی درباره اموالش نداشته باشم تا اینكه خبر فوتش را به شما برسانم.

امام (ع) فرمود بلند شوید تا بسراغ او برویم. همگی برخاستیم و به همراه امام (ع) به منزلی رسیدیم كه مادر او در آن فوت كرده بود. امام (ع) مشرف بر منزل گردید و دعا كرد تا خداوند او را زنده كند تا آنچه می خواهد وصیت كند. خداوند او را به دعای حضرت زنده كرد و در حالی كه می نشست شهادتین می گفت آنگاه به امام حسین نگاه كرد و عرض كرد داخل شو ای مولای من و مرا به امر خود فرمان ده.

حضرت وارد شد و با بالش نشست و به آن زن گفت وصیت كن! خدا تو را رحمت كند.

گفت یابن رسول الله من فلان اموال و فلان اموال را در این مكانها دارم. یك سوم آن را برای شما قرار دادم تابه هرگونه كه مصلحت می دانی برای دوستدارانت صرف كنی و دو ثلث آن را برای این فرزندم قرار دادم. اگر می دانی كه او از دوستداران توست و اگراز مخالفین تو می باشد حقی در این اموال ندارد. سپس از امام خواست تا بر او نماز گذارد و متولی امورش گردد و دوباره به حال قبل كه مرده بود ، در آمد.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان


رأس مبارک امام حسین(ع) بالای نی چه آیه‌ای تلاوت کرد

رأس مبارک امام حسین(ع) هنگامی که بالای نیزه بود آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کرد و پس از آن فرمود: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است!
به گزارش فرهنگ نیوز ، یکی از سؤالاتی که درباره وقایع پس از عاشورا مطرح می‌شود این است که سر مبارک امام حسین(ع) وقتی بالای نیزه بود، چه آیاتی از قرآن کریم را تلاوت فرمودند؟

در کتاب‌های تاریخی آمده است که سر بریده و مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) هنگامی که در شهر دمشق عبور داده می شد، آیه نهم سوره کهف را تلاوت می‌فرمود: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشته‌ای که خفتگان آن غار و آن سنگ‌نبشته از نشانه‌های شگفت ما بوده‌اند؟»

در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی که سر امام حسین(ع) را از درختی آویزان کرده‌اند، از لب‌های ایشان آیه «سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» شنیده شد.

علامه مجلسی نیز در صفحه 304 جلد 45 کتاب بحارالانوار نقل می‌کند که در دمشق، صدای خواندن «لا قوة الا بالله» و «أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» شنیده شد. زید بن ارقم وقتی این صداها را شنید، گفت: ای فرزند پیامبر خدا! کار تو بسیار شگفت است.

همچنین شیخ عباس قمی در صفحه 783 جلد نخست کتاب منتهی الآمال، قرائت قرآن توسط رأس مبارک امام حسین(ع) را به این صورت آورده است: قطب راوندی از منهال بن عمرو روایت کرده است که گفت: به خدا سوگند که در دمشق بودم، سر مبارک امام حسین(ع) را بر سر نیزه کرده بودند و در پیش روی آن جناب، کسی سوره کهف می خواند. چون به این آیه رسید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» به قدرت خدا سر مقدس سید الشهداء(ع) به سخن درآمد و به زبان فصیح گویا، گفت: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است.



چگونه ثواب شهیدان کربلا را بدست آوریم؟

یکی از اعمالی که در ماه محرم برای آن ثواب فراوانی ذکر شده است، یاد نمودن از سیدالشهدا (ع) و برپایی عزا، به یاد ایشان و یاران با وفایشان می باشد چنانچه ریان بن شبیب می گوید:
روز اول محرم خدمت حضرت رضا (ع) رسیده و ایشان به من فرمودند: ای پسر شبیب آیا روزه ای؟
پاسخ دادم: خیر.
حضرت فرمودند: پس بدان که امروز روزی است که زکریا به درگاه پروردگارش دعا نمود و خداوند یحیی (ع) را برایش مقدر فرمود و هر کس که این روز را روزه بگیرد و سپس به درگاه خداوند متعال دعا نماید، دعایش مستجاب می گردد، چنانکه برای زکریا مستجاب گردید.
سپس فرمودند: ای پسر شبیب؛ به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته قتل و کشتار را در آن حرام می دانستند، اما این امت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبرش را، چرا که ذریه ی او را کشتند و زنانشان را اسیر نمودند و خیمه هایشان را غارت نمودند. خداوند هرگز این گناه آنان را نمی بخشد.
ای پسر شبیب؛ اگر برای چیزی می خواهی گریه نمایی، برای حسین (ع) گریه نما که با بی رحمی سر از بدن او جدا نمودند و به همراه او هجده تن از خاندانش را به شهادت رسانیدند که روی زمین همانند نداشتند و آسمان ها و زمین بر این مصیبت گریستند و چهار هزار فرشته که به یاریشان آمده بودند، پس از شهادت آنان همواره بر سر قبور آن ها ژولیده و خاک آلوده حضور دارند تا حضرت قائم (عج) ظهور نماید و در آن وقت از یاران او گردند و شعار آنان «یا لثارات الحسین» می باشد.
ای پسر شبیب؛ همانا چون جدم حسین (ع) به شهادت رسید، از آسمان خون و خاک سرخ بارید و بدان چون بر حسین (ع) گریه نمایی به صورتی که از گونه هایت اشک جاری گردد، خداوند هر گناهی را که مرتکب شده باشی می آمرزد و اگر خواهی خداوند را دیدار کنی در حالی که گناهی نداشته باشی قبر حسین (ع) را زیارت نما و اگر خواهی غرفه های آماده شده در بهشت با پیغمبر (ص) ساکن شوی، بر قاتلان حسین (ع) لعن نما و اگر خواهی ثواب شهیدانی را که در راه حسین (ع) به شهادت رسیدند کسب نمایی، هر وقت به یاد آنان افتادی بگو «یا لَیتُنی کُنتُ مَعَهُم فأفوزُ فَوزاً عَظیماً»
ای پسر شبیب؛ اگر خواهی با ما در درجات رفیع بهشت باشی، در اندوه ما اندوهگین باش و در شادی ما شاد و پیوسته ملازم ولایت ما باش و بدان که در دنیا هر کس را دوست بداری، در قیامت با آن محشور می گردی.
منابع:
1- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج 44: 285.
2- رسولی محلاتی. راهنمای بهشت: 90- 92.



داری از قصد میزنی یک ریز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من
تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد
مهر زهرا مگر نبودی تو؟
تو که با مادر آشنا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمانها گرفت بارش تیر
تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
وقتی آن روز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میانمان بودی
شاید الان عمویم اینجا بود
رحمت و عشق از تو می بارید
قبل ترها چه باوفا بودی
باتوام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟!...





نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معنای «کل یومٍ عاشورا» چیست؟

همه ما با این جمله آشناییم و بارها آن را شنیده ایم و آن را به عنوان آذین دیوارنوشته های محرمی می شناسیم که «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» که در ظاهر شاید ساده و همه فهم باشد.

معنای «کل یومٍ عاشورا» چیست؟

به گزارش افکارنیوز، اما دریایی ژرف از معنا را در خود جا داده و آدمی را از زندان روزمرگی هایش رها می کند. در واکاوی معنای این جمله و توصیه تاریخی اش با حجت الاسلام والمسلمین عبدالحسین مشکانی، رئیس مؤسسه علمی فرهنگی بهداشت معنوی به گفت و گو پرداخته ایم که از نظرتان می گذرد:

جناب آقای مشکانی لطفاً بفرمایید، عبارت «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» به چه معناست و چه حقیقتی را در بر دارد؟


درباره این جمله پرمعنا و زیبایی که به کرات می شنویم، سخن فراوان است. در اینکه این جمله پر از مفهوم که گویا شاعری از شاعران اهل بیت در زمان امام صادق(ع) آن را سروده است، روایت نبوده و از زبان معصوم صادر نشده است، بیشتر پژوهشگران اتفاق نظر دارند.

شاید روایاتی که از ناحیه امام مجتبی(ع) و امام 
سجاد (ع) صادر شده در این تصریح دارد که هیچ روزی بر عالم امکان مانند روز عاشورا نگذشته و نخواهد گذشت. اما گذشته از اینکه این جمله روایت 
معصوم (ع) نیست، نمی توان از بار معنایی فوق العاده آن که با روایات دیگر نیز مخالفتی ندارد، گذشت.

اگر بخواهیم روز عاشورا و سرزمین کربلا را با مختصات تقویمی و جغرافیایی ببینیم و عاشورا و کربلا را در آثار تکوینی آن به نظاره بنشینیم که روزش روزِ استعلای آدمیان است و مکانش مکانِ شفای جسمها و جانهای بشریت، هیچ روزی عاشورا و هیچ مکانی کربلا نمی‌شود.

سجده بر خاك تو شایسته بود وقت نماز
اى كه از خون جبینت به جبین آب وضوست

از سویی خاکی که شفای جانهاست و نجات دهنده انسان در یوم الحشر.

تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را
در حریم وصل خود خاك شفا دارد حسین(ع)

با این نگاه حتی اگر بهشت هم خاکی داشته باشد، به قدر و منزلت کربلای سیدالشهدا(ع) نخواهد بود. دقیقاً به جهت همین امتیاز سرزمین کربلاست که در آنجا نماز همه کامل است.
از بعد زمانی چطور؟ ما مکان را در اختیار داریم و می توانیم با حضور در کربلای معلی شرافت و کرامت آن را درک کنیم، اما عاشورا یک روز بوده و قرنها از وقوع آن گذشته است.

در مورد زمان عاشورا نیز این چنین است، از آن رو که دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری است، دیگر هیچ معادلی ندارد. قدر و منزلت این روز به دلیل بزرگترین قربانگاه تاریخ بشریت جای هیچ دوگانگی را باقی نگذاشته است.

اما باید واقعه را به گونه ای دیگر به نظاره بنشینیم: در کربلا چه گذشت؟ و در عاشورا زمان چگونه سپری شد؟


اگر کربلا را زمین واقعه بدانیم و عاشورا را زمان آن، بنابراین باید برای درک مفهوم «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» به سراغ آن واقعه برویم.

واقعه عاشورا همان گونه که بارها و بارها گفته اند و شنیده ایم، واقعه ای است آکنده از دو رویکرد، دو جبهه، نبردی با تمام قوا، زیرا در کربلا رویارویی دو سپاه را فقط شاهد نیستی، رویارویی ۷۲ نفر با هزاران هزار نفر نیست. البته این هم هست ۷۲ نفر در مقابل هزاران هزار نفر، اما همه اش این نیست.

اگر عمیقاً به صف آرایی روز کربلا بنگریم، یاد صف آرایی های روز حشر برای ما تداعی خواهد شد، روزی که در آن همه یاران خدا قباله ای بر دست راستشان است و همه یاران شیطان قباله ای بر دست چپشان. عده ای اهل یمین اند و عده ای دیگر اهل یسار. نه اینکه آنجا هم عِده و عُده معنایی ندارد، در کربلا هم این چنین بود کم و بیش آن مهم نبود.

اگر با چشم دل به آن روز و به آن سرزمین نگاه کنیم، خواهیم دید که آنجا ابلیس در مقابل خدا با تمام قوایش به عیان و آشکار ایستاده بود. آنجا اهل ولایت ا... همگی با اهل ولایت شیطان روبه‌روی هم قرار گرفتند. البته در دو میدان با دو باور، با دو عالم.

عالم ابلیسیان عالم ماده بود، عالم خَدَم و حَشَم و عالم زر و زور بود و تزویر، اما عالم خداباوران مشق عشق بود؛ خلوص و خُلّص بود و عالم غیب و شهود. مگر در روایات نخوانده ایم که فرشتگان هم آمده بودند، جنیان هم آمده بودند در آن سرزمین و در آن روز. آن روز یوم الحرب بود و آنجا مشهدالحرب.

بنابراین، آن چیزی که کربلا و عاشورا را شهره آفاق کرده، واقعه و مقابله ای است که اتفاق افتاده است. روز مقابله ولایت ا... با ولایت شیطان و نبردگاه مبارزه لشکر خدا با سپاه کفر و شیطان.

این جمله فراتر از دریای ژرف معنایی که در خود دارد، چه چیز را گوشزد می کند و چه هشداری به مخاطب خود می دهد؟


در واقع روز عاشورا، اوج مبارزه جنود عقل و جنود جهل است. روز هویدا شدن مقابله توحید و شرک است. شرکی که با نفاق خود لباس توحید بر تن کرده و با قرآن، قرآن را به مسلخ برد، اما مبارزه را نبرد، که باخت. این ظهور و بروز نبرد میان دو سپاه که یک سوی آن توحید خالص است و سوی دیگر آن نفاق و شرک محض، این روز و این مکان را برای ما مهم کرده است.

«کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» یعنی ای بنی آدم! ابلیس با تمام لشکریانش در هر روز و هر شب حتی زمانی که شما در خوابید یا در غفلت، به نبرد با خدا و ولایت ا... مشغول است، هر چند که نمی بینید پس به هوش باشید که در این نبرد او برنده نباشد.

این عبارت یعنی، ای انسان! شیطان برای اینکه شما اهل ولایت ا... را به ولایت خودش وارد کند، از هر تطمیع و شهوتی و از هر تهدید و رخوتی استفاده می کند، همه زمانها را و همه مکانها را جولانگاه نبرد ولایت ا... و ولایت شیطان بدانید و با اقتدای به مولایتان سیدالشهدا(ع) و یاران پاک او در این جولانگاه بارها و بارها جنود جهل و ابلیس را شکست دهید که اگر چنین کنید «یا لیتنا کنا معک فافوز و فوزاً عظیما»ی شما را ملایک آمین 
گفته اند و به اجابت رسیده است.

بنابراین «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» افزون بر هشدار نسبت به اصل واقعه، مدل و سبک مقابله را نیز فراروی ما قرار می دهد. سبک زیستن و نزیستن، سبک بودن و نبودن و سبک جهاد با ابلیس و ابلیسیان.

این عبارت تاریخی چه راهبردهایی را برای مقابله با ابلیس و سپاه او توصیه می کند؟ در واقع نقشه راه امام (ع) در این رزم آرایی تاریخ چه بوده است؟


در کربلا و عاشورا ابلیسیان از تمامی قوای خود بهره بردند؛ از تمامی قوای خود. اما این سوی میدان فرزند پیامبر(ص) حتی راضی نشد تا از قوای الهی که هیچ ارتباطی با عالم ماده نداشت، بهره ای ببرد تا مبادا این الگوی ابدی تَرَک بردارد، به چند دلیل:

یکم) با تمام هستی: در راه جهاد با ولایت شیطان باید از تمام هستی خود گذشت. از مال و مقام، از شأنیت اجتماعی، از فشار هنجاری، از خیرخواهی ناصحان ناعالم، از خانواده، از جان و مال و ناموس و آبرو.

دوم) با تمام وجود: اگر از عصمت سیدالشهدا(ع) بگذریم، از آن دعای عرفه اش، از آن وصیت نامه اش چشم بپوشیم، از خلوصی که بر اردوگاه ولایت ا... حاکم است، می توان رمز پیروزی خون بر شمشیر را کشف کرد. آنها با تمام وجودشان خود را مستغرق در ولایت ا... کرده بودند و از این رو ترس از آنها ترسیده بود و شوق از اشتیاق آنها به شهادت و نبرد با ولایت شیطان، به وجد آمده بود.

سوم) فقط با نیروی متعارف: بسیار و به تواتر گفته می شود که در آن روز و در آن سرزمین موجودات مبارک دیگری نیز در پی یاری رساندن به انصارا... بودند، اما آنها نپذیرفتند تا با قدرت ایمانشان و با قدرت بازوی مؤمنانه شان این نبرد را برنده شوند تا الگو بماند الی الابد، این رزمگاه!
چهارم) دست رد بر همه اغواها: سپاه کفر هر کسی را طعمه ای نهاده بود برای فریفتن و آنها که داخل در ولایت ا... شده بودند، نه ملک ری، نه ملک سیستان، نه کنیزکان رومی و نه امان نامه های بی امان! هیچ یک امان تشکیک و تردید را بدانها نداد.

پنجم) مقاومت: کربلا و روز عاشورا جولانگاه تمامی تحریمهاست. تحریم احترام، تحریم حرمت بانوان و سالخوردگان و کودکان، تحریم قرب و منزلت انسانی، تحریم انسان، تحریم آب، تحریم نان و حتی تحریم زمین! بماند تحریم تکه پارچه ای به نام کفن. فشار هنجاری، فشار روانی، فشار اقتصادی، فشار سیاسی، فشارنظامی و ...

ششم) جنس جور کربلا: الگودهی و الگوفرستی کربلا آن چنان کامل است که شاید هیچ گاه هیچ کسی با هیچ توجیهی نتواند از مقابله با شیطان و جنود جهل شانه خالی کند.

زن و مرد، کودک و نوجوان و جوان و میانسال و پیر، مسیحی و مسلمان، آهنگر و کشاورز و دامدار و تاجر، غلام و کنیز و ارباب، قبیله دار و اهل قبیله، گناهکار و بی گناه، فقیه و عابد و عارف و ... واقعاً جنس آن جور بود، کربلا و عاشورا

هفتم) غربال کربلا: شب واقعه، سیدالشهدا(ع) حجت خود را از همه بر می دارد؛ یعنی اینکه هر که می خواهد برود، اما روز واقعه ندای «هل من ناصر»ش عالم را پر می کند و رعشه بر اندام سپاه شیطان می اندازد. چه زیبا گفت، آن استاد نیکو سیرت که در کربلا حجت بر همه تمام شد. امام(ع) شبانگاه غربالی برداشت تا نکند در سپاه خدا ناخالصی و جنس ناجوری باقی‌مانده باشد و روز عاشورا صافی دیگری برداشت تا نکند در سپاه شیطان خالصی و مخلصی مستضعف جا مانده باشد. او با صافی خود بر همه حجت را تمام کرد.

هشتم) قبل، حین و بعد واقعه: و در نهایت اگر بخواهیم این الگوی مبارزه با جنود شیطان را برج مراقبت نبردگاه امروزین مان بدانیم، باید آن گونه که امام (ع) در قبل از واقعه و حین واقعه و زینب (س) و امام سجاد(ع) پس از واقعه، حجت را بر همگان تمام کردند و این نبرد به ظاهر باخته را در ظاهر و باطن به پیروزی لشگر خدا بدل کردند، عمل نماییم. این الگوی تمام عیار برای نبردی است جهانی، عالمگیر و فراگیر. فرازمانی و فرامکانی «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا».

مرجع : قدس


تفاوت اربا اربا و فقطعوا چیه؟

چرا به بدن علی اکبر میگن اربا اربا، اما به بدن ابی عبدالله میگن فقطعوا؟
هر دو عبارت به معنی پاره پاره، جداجدا، تکه تکه است...
اما یه فرقهایی هم داره،عرب تو معنا به بریده شدن منظم میگه فقطعوا
به بریده شدن نامنظم میگه اربا اربا. یعنی چه؟
یعنی بالای سر علی اکبر وقت نداشتند، هر لحظه ممکن بود ابی عبدالله برسه،با عجله ضربه می زدند اینو میگن اربا اربا.
اما بالای سر غریب همه عالم امام حسین وقت داشتند دیگه کسی مزاحمشون نبود، باصبر آقارو کشتند،
قتلا صبرا... اینو میگن فقطعوا....



در گفتگو با حجت الاسلام ارسطا مطرح شد
 
  هشدار مهمی که سیدالشهدا (ع) به گروه های مرجع دادند

حضرت سیدالشهدا (ع)، خطاب به گروه های مرجع می فرماید: مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد.

خبرگزاری شبستان: نکته بسیار مهمی که به یک معنا نقطه اوج سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) است آنجاست که خطاب به گروه های مرجع می فرماید:  انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما لو کنتم تشعرون / این عبارت حضرت بسیار تکان دهنده و عبرت آموز است. امام می فرماید درست است که شما به این امور مهم بی توجهی می کنید و با بی اعتنایی از کنار این اصل ها می گذرید اما از همه این امور، امر مهم تر و از میان همه این مصایب، مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده  این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد. پس به یک معنا مصیبت شما از دیگران بزرگ تر است زیرا جایگاه هایی که گروه های مرجع باید داشته باشند از دست داده اید. اگر اهل فهم و شعور باشید خواهید فهمید که این بزرگ ترین مصیبت است چون وقتی گروه های مرجع جایگاه خود را از دست می دهند افراد دیگری گه سزاوار آن مرجعیت نیستند بر مسند و جایگاه آن ها می نشینند آن وقت دیگر نمی توان  در برابر شیوع آن فساد ایستادگی کرد.

بخش اول گفتگوی ما با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدجواد ارسطا، مدیر گروه حقوق عمومی دانشكده حقوق دانشگاه تهران - پردیس فارابی-  به تبیین و تحلیل سخنرانی مهم سیدالشهدا (ع) درباره وظایف و مسئولیت های گروه های مرجع و تأثیر آن ها  بر فلاح  وفساد جامعه اختصاص دارد.

 

حادثه کربلا و نهضت امام حسین (ع)، فراگیری و جامعیتی دارد که به فراخور آن جامعیت می تواند با وجدان های آگاه بشری در هر عصر و زمانه ای ارتباط برقرار کند بی آن که گرد و غبار کهنگی بر این حادثه بنشیند. از طرف دیگر هر ذهنی می تواند دریچه ای را به سمت خوانش و قرائت این حادثه عظیم باز کند و به تعبیر مولانا "آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید." برای شروع بحث بفرمایید چه زاویه یا نقطه درخشانی از این فرهنگ و نهضت، توجه شما را بیشتر به خود جلب می کند؟

یکی از  نکات مهم درباره امام حسین (ع) و واقعه کربلا آن است که آن قدر جنبه تأثیرگذاری حادثه قوی است و آن قدر مظلومیت امام حسین (ع) برجسته و چشمگیر است که این مظلومیت بر جهات دیگر شخصیت آن بزرگوار سایه انداخته و باعث شده بسیاری از ما در حیطه مناسک بمانیم و از وجوه و لایه های دیگری گه در شخصیت این بزرگوار قابل تأمل است و مانند هر امام معصوم دیگری قابلیت الگوبرداری دارد غافل بمانیم. برای این که منظور و مرادم را بیشتر باز کنم می توانم به وظایف و مسئولیت هایی که امام حسین (ع) برای گروه و قشر خاصی از جامعه قائلند اشاره کنم. ما در اصطلاح امروز این افراد را به عنوان "گروه های مرجع" می شناسیم. کسانی که رفتار و گفتارشان برای مردم حالت الگو را دارد. این افراد می توانند در مسندها و جایگاه های گوناگون باشند؛ از علما و طلاب و مدرسین حوزه های علمیه بگیرید تا نخبگان دانشگاهی، اساتید دانشگاه ها، کارشناسان و صاحب منصبان حکومتی، دامنه افرادی را تشکیل می دهند که در اصطلاح عمومی آن ها را گروه های مرجع می نامیم.

از جمله موضع گیری های امام حسین (ع) که نشان دهنده عوامل زمینه ساز قیام آن حضرت است خطاب به همین گروه های مرجع است. این خطاب را صاحب "تحف العقول" در کتاب خود نقل کرده که سخنرانی قابل تأملی است. در این سخنرانی حضرت خطاب می کنند به گروه های مرجع:  انتم بالله فی عباده تکرمون  ... / شما اگر مقام و موقعیتی در جامعه دارید به واسطه آن است که انتساب به خدا دارید. بدانید کرامتی که از آن برخوردارید به واسطه شخص خودتان نیست به واسطه انتساب به دستگاه الهی است. توجه داشتن به این مقام اقتضا می کند کرامتی که از این ناحیه کسب کرده اید متعلق به خدا بدانید و امانت دار خوبی باشید.

حضرت در ادامه گروه مرجع را خطاب قرار می دهد و می فرماید: و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون  ذمه رسول الله صلی الله علیه و اله محفوره و العمی والبکم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتکم و لا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , کل ذلک مما امرکم الله به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون  / می‌بینید پیمان‌های خدا در این جامعه نقض می‌شود اما  آرام نشسته‌‌اید و فریاد نمی‌زنید اما اگر به یکی از عهدهای پدرانتان بی‌‌حرمتی شود شروع می کنید به فریاد کشیدن و داد  و بیداد کردن.  پیمان های الهی در جامعه تحقیر شده، عهدهایی که خدا و پیامبر از مردم گرفته اند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. حضرت بسیار صریح با این گروه های مرجع سخن می گوید که آنچه خدا و رسول خدا به عنوان وظایف و حقوق متقابل بیان کرده اند امروز در جامعه زیر پا گذاشته می شود و شما اصلا عکس العملی نشان نمی دهید در حالی که اگر پدران شما با مردم پیمان بسته بودند و آن پیمان نقض می شد شما در برابر نقض کنندگان آن پیمان جزع و فزع می کردید و بی تاب می شدید. چگونه است که امروز در برابر نقض پیمان های الهی و وحیانی سکوت کرده اید و چیزی نمی گویید.

مطلب مهم دیگری که حضرت در این سخنرانی بیان می کنند این است که از میان امور مهم جامعه آن روزگار که به حال خود رها شده و مورد بی اعتنایی قرار گرفته وضعیت درماندگان و گروه های نیازمند جامعه است: و العمی والبکم والزمنی فی المدائن مهمله لا ترحمون و لا فی منزلتکم و لا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , کل ذلک مما امرکم الله به من النهی و التناهی و انتم عنه غافلون / امروز کسانی که نابینا هستند کسانی که نمی توانند سخن بگویند - کر و لال اند - کسانی که زمینگیر شده اند این افراد در جامعه به حال خود رها شده اند. کسی به آن ها کمک نمی کند.  پیمان خدا این است که بیچارگان نباید به حال خود رها شوند اما شما نسبت به این پیمان الهی بی تفاوت اید. حضرت صریحا خطاب شان به سمت گروه های مرجع است که در برابر نابرابری ها، تعدی ها و تبعیض های اقتصادی و ظلم معیشتی عکس العمل مناسب نشان نمی دهند.

به نظرم می رسد این سخنرانی امام حسین (ع) چقدر با زمانه ما و هر عصری که به هر حال در معرض این آفت ها می تواند قرار گیرد ، تناسب دارد. انگار با ما و نخبگان معاصر ما سخن می گوید.

بله، جهت گیری امام برای امروز ما درس آموز است. یک وقتی جناب حکیمی، نویسنده بزرگوار تعبیری داشتند که به نظرم تعبیر زیبا و به جایی است. ایشان فرموده بودند ما در انقلاب شکوهمند اسلامی توانستیم طاغوت سیاسی و رژیم شاهنشاهی را سرنگون کنیم اما طاغوت اقتصادی سر جایش ماند، یعنی همچنان که طاغوت سیاسی سم است و  نباید شکل بگیرد طاغوت فرهنگی و اقتصادی هم سمی و مهلک است و  باید از میان برود چون اهمیت حوزه فرهنگ و اقتصاد کم تر از سیاست نیست.  مسایلی که حضرت آن روز  بیان می کند به نوعی مسأله امروزی ماست. موضوع این است که چرا حضرت از میان مشکلات متعدد بر نابرابری و ظلم اقتصادی دست می گذارد؟ پس مسأله مهم است و نمی توان آن را به عنوان یک موضوع فرعی و حاشیه ای در نظر گرفت.

نکته بسیار مهم دیگر که به یک معنا نقطه اوج سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) است آنجاست که خطاب به گروه های مرجع می فرماید:  انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما لو کنتم تشعرون / این عبارت حضرت بسیار تکان دهنده و عبرت آموز است. امام می فرماید درست است که شما به این امور مهم بی توجهی می کنید و با بی اعتنایی از کنار این اصل ها می گذرید اما از همه این امور، امر مهم تر و از میان همه این مصایب، مصیبت بزرگ تر که دامنگیر شما شده  این است که شما جایگاه مرجع بودن را در جامعه از دست داده اید و رفتار و گفتار شما دیگر برای مردم آن حالت مرجعیت را ندارد. پس به یک معنا مصیبت شما از دیگران بزرگ تر است زیرا جایگاه هایی که گروه های مرجع باید داشته باشند از دست داده اید. اگر اهل فهم و شعور باشید خواهید فهمید که این بزرگ ترین مصیبت است چون وقتی گروه های مرجع جایگاه خود را از دست می دهند افراد دیگری گه سزاوار آن مرجعیت نیستند بر مسند و جایگاه آن ها می نشینند آن وقت دیگر نمی توان  در برابر شیوع آن فساد ایستادگی کرد.

عامل محرکه ای که می تواند جامعه را در مسیر صحیح و سلامت پیش ببرد وجود افراد سالم است. افرادی که سلامت اعتقادی و صلابت فکری آن ها آزموده شده باشد. حال اگر گروه های مرجع به فساد کشید شوند مردم برای رهبر و الگو بودن سراغ کسانی می روند که صلاحیت آن رهبری و  الگو بودن را ندارند و همین عامل، فساد را فراگیرتر و دامنه آن را وسیع تر می کند.

آیا می شود گفت محتوا و شاکله سخنرانی حضرت سیدالشهدا (ع) در واقع می خواهد به فلسفه و چرایی قیام حضرت هم پاسخ دهد؟ یعنی پاسخ آن چرایی در سخنرانی حضرت مستتر است؟

بله، ملاحظه کنید چالش هایی که حضرت در سخنرانی شان به آن  اشاره می کنند در واقع اموری است که زمینه و  بسترساز نهضت کربلا شده اند. این فسادهایی که حضرت در همین بیانات بر روی آن ها انگشت می گذارد چنان در تار و پود جامعه رخنه کرده و ریشه دوانده که حضرت می بیند جان خود را باید فدا کند، نه تنها جان خود، حتی جان اهل بیت (ع) و یاران و صحابه را و آن همه محنت و رنج اسارت و آوارگی را برای اهل بیت به جان بخورد. این خیلی مسأله بزرگی است. امیدوارم متوجه باشیم آنچه اتفاق افتاد چه بود. توجه کنید ما کسی را با امام معصوم (ع) قابل مقایسه نمی دانیم. کلام امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه است و همان تعبیر در فرمایش امام صادق (ع) هم آمده است که: لا یقاس بآل محمد صلى الله علیه و آله و سلم من هذه الامة احد / احدی از این امت با آل پیامبر قابل مقایسه نیست. امام معصوم (ع) چنین جایگاهی دارد. چنین وجودی است اما ببینید فساد در جامعه به کجا رسیده که امام چاره ای نمی بیند جز این که خود و اهل بیت شان را به صحرایی بکشاند در حالی که می داند این قافله به سمت شهادت می رود. این اتفاق آیا اثبات کننده وضعیت بغرنجی نیست که در جامعه پدید آمده است؟

این هشدار در کنار عزاداری های امام حسین (ع) مد نظر و مورد توجه ما باشد که مبادا در همان مسیری قرار بگیریم که  امام حسین ناچار شد برای ریشه کن کردن آن مسیر بجنگد مبادا که دین جد بزرگوارشان در فضای انحرافی قرار گیرد. ممکن است گروهی منشأ اعمال به ظاهر خوب هم باشند اما مهم ترین وظایف خود را زمین بگذارند. از معصوم (ع) نقل شده است و بسیاری از مردم در منابر و رسانه ها یا کتاب ها  این حدیث را شنیده اند. معصوم می فرماید اگر می خواهید میزان تدین یک شخصیت را بشناسید به نماز و روزه و حج او نگاه نکنید. خب خیلی ها از روی عادت این رفتارها را انجام می دهند. اگر می خواهید حقیقتا  به عیار و خلوص دینداری کسی پی ببرید به صدق حدیث وگفتار او نگاه کنید. ببینید چقدر راستگو است؟ چقدر متوجه ادای امانت است. امانت هم فقط مال نیست. بعضی ها تصور می کنید امانت یعنی یک کالایی که کسی پیش کسی بگذارد و بعد هم رجوع کند و دوباره آن کالا را بگیرد. آیا مسئولیت یک امانت نیست؟ مسئولیتی که مردم بر دوش کسی گذاشته اند یک امانت نیست؟  آیا دایره وسیع نعمت هایی که در اختیار ماست مشمول عنوان کلی امانت نمی شود؟ توجه کنید به این که اگر کسی امانت را بازنگرداند و ادا نکند خیانت کرده است این یعنی چه؟ یعنی اگر کسی قدر نعمت ها را نداند اگر کسی مسئولیتی که به دوش او گذاشته شده درست ادا نکند در امانت خیانت کرده است.

شبستان




نوع مطلب : تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخیز روی نیزه ببین صف کشیده اند
پشت ســـرت تمامـــی ذرات کاینات

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است. بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب مسیحی ...

تصویر نقاشی شده سر امام حسین (ع)

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است.

بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب نصرانی در محلّ رأس الحسین حلب پس از مشاهده سر مطهر حضرت سیّدالشّهدا(ع) بر سر نیزه یزیدیان ترسیم کرده است.لازم به ذکر است پس از مشاهده ی این تصویر توسط امام خمینی (ره) مورد تائید واقع شده است

این پرده پس از دست به دست شدنهای متوالی، توسّط فرانسویها از آلمانیها خریداری و اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.

تصویر فوق عکسی از این سیاه قلم است.

منبع : کتاب امام حسین و پاکبازان راه عشق  نوشته دکتر مصطفی اولیائی

وبلاک imohand.vcp.ir





نوع مطلب : امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، سیاست و دین، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

به گزارش افکارنیوز، پدر و مادرش نامش را رمضانعلی نهاده بودند و چون به راه و رسم روحانیت و حوزه ها درآمده بود به حاج شیخ رمضانعلی قوچانی شناخته شد . او یکی از علمای نیکو کردار و یک از فقهای پارسا و پروا پیشه بود. همه از او به نیکی و شایستگی یاد می کردند و انبوهی در مسجد گوهرشاد به امامت او به نماز می ایستادند .

پس از یک بیماری در حالت احتضار بو . بستگانش بناگزیر در کنار بسترش زانوی غم بغل کرده بودند که دیدند بناگاه برخاست و نشست و شروع به گریستن کرد و به خواندن مصیبت امام حسین(ع) پرداخت. از او جریان را پرسیدند، گفت:

هم اکنون که در حالت احتضار بودم صحرای سوزان و هولناک محشر را دیدم. مرا در آنجا پای حساب بردند و گفتند که رستگارم و کارهایم مورد رضایت خداست. ندا رسید که به سوی بهشت بروم، اما وقتی حرکت کردم دیدم صفی بسیار طولانی در آنجاست. وقتی خوب نگاه کردم دیدم صف علماست.

در صف ایستادم و از طولانی بودن و کندی حرکت در آن بسیار ناراحت شدم. در جستجوی راه نجات به سمت دیگر نگریستم و آنجا نیز دری را به سوی بهشت دیدم که هیچ مانعی نیست. به آنجا رفتم تا وارد بهشت شوم که فرشتگان راه را بر روی من بستند و گفتند اینجا باب الحسین(ع) است و مخصوص کسانی است که منبر بروند و ذکر مصیبت حسین(ع) بنمایند.

برای یافتن آشنا به هر سو نگاه میکردم، ناگاه حاج شیخ حسن ناظم اهل منبر را دیدم که از آن در رفت و آمد می کن . به او گفتم: حاج شیخ، برایم کاری بکن.

گفت: شما اهل منبر نبودی.

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

او نشست و من به ذکر مصیبت پرداختم و او گریست و من برخاستم.

آری ، مرحوم شیخ رمضانعلی قوچانی پس از لحظاتی ذکر مصیبت خواندن برای خاندانش ، بار دیگر در بستر احتضار خفت و از دنیا رفت. امید که در صف خدمتگزاران و ذاکران آن حضرت وارد بهشت گردد.


پی نوشت:
کرامات صالحین

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

«به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد»
هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد
پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود
به پدر این گل معصوم همانند نشد
از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت
آشنا صورت او با گل لبخند نشد
ظاهرا پیش من اما دل او در گودال
زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد
خواهرت نیست مقصر تو خودت می دانی
سعی کردم که نیاید به خداوند نشد
سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی
در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد
آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین
اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد
(یاسر مسافر)





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، امر به معروف نهی از منکر، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود.

اشکی که گناهان را می آمرزد

به گزارش افکارنیوز، قال الرضا علیه السلام فرمودند: یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.



پی نوشت:

امالی صدوق، ص .۱۱۲.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام رضا(ع)، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اولین زمین عالم که خدا به آن قداست داد

افکارنیوز،
حضرت امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
کربلا پاک ترین بقعه روی زمین است

ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى...



امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند

که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.

بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۹/ کامل الزیارات، ص ۲۶۹.

مرجع : روضه




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، امام صادق(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


همسر عبدالله بن عمیر کلبی می گفت: بهشت گوارایت باد و از خداوندی که به تو پاداش بهشت را روز داد می خواهم مرا همراه با تو به بهشت ببرد.

اولین زن شهید در کربلا

سرویس مذهبی افکارنیوز- همسر عبدالله بن عمیر کلبی به نام امّ وهب در کنار جسد او قرار گرفت و همان طوری که خون های او را از سر و صورتش پاک می کرد، می گفت: بهشت گوارایت باد و از خداوندی که به تو پاداش بهشت را روز داد می خواهم مرا همراه با تو به بهشت ببرد. شمر سخنانش را شنید و به برده خود دستور داد با عمود خیمه بر سر او بزند. وی با این ضربه به شهادت رسید، و او اولین زن از یاران امام حسین علیه السّلام بود که در روز عاشورا به شهادت رسید.

سر عبدالله بن عمیر را از تنش جدا نمودند و به سوی اردوگاه امام حسین علیه السّلام پرتاب کردند. مادرش سر را در آغوش گرفت و خون های آن را پاک کرد و عمود خیمه ای را برداشت و به سوی دشمنان رفت که امام حسین علیه السّلام با مشاهده وی از رفتنش به میدان جلوگیری کرد و به او گفت: برگرد خدا تو را بیامرزد به درستی که جهاد از شما ساقط است.

این زن فداکار در دعای خود چنین گفت: بار خدایا! دعایم را مستجاب کن، امام حسین علیه السّلام به او فرمودند: خداوند دعایتان را مستجاب می نماید.

پی نوشت: مقتل امام حسین علیه السّلام، ص۴۲-۴۳.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو