اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
چرا امام زمان(عج) پرونده ما را هفتگی بررسی می‌کنند؟

از کنار این موضوع به سادگی عبور نکنیم، در موردش تأمل کنیم. این تفکر ما را متحول می‌کند و علاقۀ ما به آن حضرت(عج) را افزایش می‌دهد.


در کانال تلگرامی حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان آمده است:



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، علما، تولی و تبری، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : حجه الاسلام پناهیان، نکات اخلاقی و تربیتی،
لینک های مرتبط :

امام صادق(ع) فرمولی به زنان معرفی کرد که با انجام آن در قبال همسر، خداوند شهری در بهشت به آنان می‌بخشد.

  گاهی رفتارها و عطاهای خداوند در قبال اعمال مثبت بندگانش با عقل انسان‌ها سازگاری ندارد و این برگرفته از صفت متعالی خداوندی است و در آیات متعددی از قرآن این رفتار را به مردم معرفی کرده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام صادق(ع)، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، تاریخ اسلام، احکام زناشویی، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : زنان، بهشت، خانواده، تعلیم و تربت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

آیت‌الله حائری شیرازی:

اگر جلوی ازدواج موقت را بگیرید، فردا تمام زناها در نامه عمل شما نوشته می‌شود.

آیت الله حائری شیرازی

ما سر دو راهی هستیم، یا باید بگوییم مردم به راه حرام بروید؛ هر چه بادا باد و یا ازدواج موقت را توصیه کنیم.

بحث بین انتخاب ازدواج موقت یا دائم که نیست بلکه بحث بر سر انتخاب زنا و ازدواج موقت است. 

اگر کسی گفت ازدواج موقت نه، یعنی زنا بله. 




ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، احکام زناشویی، علما، احکام، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها : ازدواج، ازدواج موقت، آیت الله حائری شیرازی،
لینک های مرتبط : لینک اصلی،

ویژگی منحصر بفرد یاران حضرت حجت

همانا یاران صاحب این امر، برای او نگهداری شده اند؛ اگر همه مردم نیز از بین بروند، خداوند یارانش را به او می رساند.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : امام مهدی(عج)، ظهور، یاران امام زمان، فرهنگ انتظار،
لینک های مرتبط :

با دقت و تأمل در سیره علوی و همچنین با تکیه بر آموزه های علوی در کتاب شریف نهج البلاغه، این چنین به دست می آید که دولت ها و کارگزاران دولتی، مسئولیت های خطیر و غیر قابل انکاری در محرومیت زدایی بر عهده دارند؛ در نگاه نهج البلاغه با این مطلب مواجه می شویم که دولت می بایست امکانات و تدابیر خاصی برای حذف محرمیت در جامعه به کار گیرند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : امام علی(ع)، فقر، حدیث، خود سازی،
لینک های مرتبط :

سه اصل در تحقق توبه شرط است که عبارت است از: گناه از روی جهالت انجام گرفته باشد، هرچه سریع تر توبه صورت پذیرد و به تاخیر نیافتد و نهایت اینکه در صدد باشد که خطا را اصلاح و جبران کند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، دفاع مقدس و شهدا، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : توبه، استغفار، احترام به پدر و مادر،
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
درس اخلاق آیت الله ناصری:

نمی‌شود بگوییم شیعه امیرالمؤمنین هستیم و در بازار کلاه‌برداری کنیم!/ امام رضا(ع) خطاب به مدعیان شیعه: استغفار کنید! بگویید از محبین هستیم

حکایت ما هم همین است. کدام آثار شیعه در من و شما هست؟‌ پرونده همه‌مان آلوده است. همه کم و بیش قبول داریم که در تمام این مدتی که از عمرمان گذشته، پرونده‌مان را آلوده کرده‌ایم، اما پشیمانیم. به جان امام زمان علیه‌السلام قسم اگر راست بگوئیم و واقعا پشیمان باشیم، تمام پرونده‌های خراب چندین ساله بایگانی می‌شود. اصلا انگار نه انگار معصیت و گناهی صورت گرفته همین یک لحظه رفتن در خانه خدا کافی است.
رجانیوز: حضرت آیت‌الله محمد ناصری، استاد معظم اخلاق ضمن بیان روایاتی از ائمه علیهم‌السلام، نکات مهمی را در باب اهمیت به دستورات اسلام و جدی گرفتن آن‌ها در زندگی بیان داشتند و فرمودند کسانی که در همه امور از دستورات ائمه علیهم‌السلام پیروی نمی‌کنند و در پرونده اعمال‌شان معصیت‌های بسیار وجود دارد، شایسته نیست نام شیعه بر خود نهند. مشروح سخنان ایشان را در ادامه می‌خوانید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، تولی و تبری، سیاست و دین، علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، امام رضا(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ماجرای عابدی که فریب خورد و زن بدکاره ای که بهشتی شد

 
 
... و آن زن بدکاره همان شب از این جهان رفت، و چون صبح شد دیدند بر در خانه ‏اش نوشته شده: بر سر جنازه این زن (براى دفن و كفن او) حاضر شوید كه او از اهل بهشت است، مردم همه در شك و تردید فرو رفتند...
به گزارش ندای انقلاب، مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: در بنى اسرائیل مرد عابدى بود كه به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان كه از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی كشید، لشكریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: كدام یك از شما می تواند این شخص را از راه به در كند؟
یكى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زنها.
شیطان گفت: تو حریف او نیستى، چون او زنان را نیازموده (و لذتى از آنها نبرده كه گول بخورد). دیگرى گفت: من.
پرسید: تو از چه راهی گولش می زنى؟ گفت: از راه باده‏گسارى و خوشی ها. بدو گفت: تو هم مرد این كار نیستى چون او اهل اینها نیست.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، معارف اهل بیت، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه خویش را سخت در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت: من به علی(ع) نامه‌ای می‌نویسم كه به وسیله این نامه، علی(ع) را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم. (شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی، ج3، ص224)

عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی(ع) را بفریبی؟ بی‌جهت خود را اذیت مكن. علی(ع) هرگز فریب تو را نخواهد خورد. معاویه نامه‌ای برای حضرت نوشت بدین مضمون: اگر ما می‌دانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمی‌شدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو می‌دانی كه لشکر عرب از هر دو سو (هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.
هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه فرمودند پاسخ دادند: اما این‌كه فرمانروایی شام را از من می‌خواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم، امروز نیز نخواهم داد.
دیگر آن‌كه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است.
دیگر آن‌كه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین می‌باشی و نه شامیان بر دنیا حریص‌تر از عراقیان در امر آخرت می‌باشند. دیگر این‌كه گفتی ما



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 تیر 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
به گزارش وبلاگستان بولتن نیوز، وبلاگ «سراج منیر» در آخرین پست خود نوشت:

اکنون که به بلیه «داعش» و تندروی و افراط گری گرفتار آمده‌ایم خوارج راباید بیش از هر چیز به خاطر «جهل مقدس» شناخت و بازشناخت و این ایام بهترین فرصت برای همین موضوع است.

http://smyazdani.com/wp-content/uploads/2014/09/rahobirah3.jpg

امام علی(ع): «قرآن دارای ظاهری شگفت‌انگیز و باطنی عمیق است، مطالب شگفت‌انگیز آن پایان‌ناپذیر و عجایب آن کهنه‌ناشدنی است و تاریکی‌های جهالت جز با آن برطرف نخواهد شد».
نهج‌البلاغه- خطبه 18

یکی از حوادث پر فراز و نشیب و دشوار عصر خلافت و دوران درخشان حکومت حضرت علی علیه السلام ، با پدیده ای تاریخی و عبرت آموزی به اسم خوارج همراه بودکه به نام دین، سدّ راه امام علی ـ علیه السلام  شده و آب به آسیاب دشمن ریختند.؛خوارج ،مقدس نماهای نادان و بی تشخیص ودر حقیقت خشکه مقدس هایی بودند که ظاهری از اسلام را دریافته و باطن و روح آن را وانهاده بودندکه به جز خود ، "تمام مردم زمین را کافر می دانستند.در روزگاری که منطقه ما از خشونت و افراطی‌گری رنج می برد و در داخل نیز صحبت از پاره‌ای تندروی‌هاست جا دارد از «خوارج امروزین» هم گفته شود تا بیشتر بدانیم خوارج که بودند (یا خوارج که هستند).

خوارج، گروهی از یاران امام علی (ع) بودند که در جریان جنگ صفین سر به انتقاد و شورش برداشتند. آنان با پذیرش حکمیت مخالفت کردند و معاویه را غاصب خلافت می دانستند و از حضرت علی به خاطر برنینداختن او و قبول حکمیت خواستند توبه کند! شعار اصلی خوارج این بود: «لا حکم الا لله». امام پاسخ آنان را در نهج البلاغه داده؛ تعبیری که ضرب المثل شده است: کلمة الحق یراد بها الباطل / سخن حقی می گویند اما اراده به باطل می کنند.

لیکن جهل مقدس کار خود را کرده بود. در اعتراض به حکمیت جنگی به راه انداختند و موجبات مرگ چند هزار نفر از مسلمانان به دست دیگر مسلمانان را فراهم ساختند؛مخالفت و کارشکنی های نهروانی ها در نهایت کار را به جایی رساند که علیه امام عصر خود دست به شمشیر بردندودر نهایت دین و دنیای خودشان را از دست دادند اما نه تنها به نتیجه مطلوب نرسیدند که این تند روی بیش از همه به سود معاویه تمام شد.خوارج با دو ویژگی در تاریخ شناخته می شوند: اولی جهل و دومی تعصب. به همین خاطر در تریخ این فرقه هیچ متفکری دیده نمی شود. چون از اساس ضد اندیشه و ضد تولید فکر بودند. از شگفتی های نهج البلاغه توصیفات امام علی ع درباره صفات و عملکرد خوارج است که شامل آیندگان آنان نیز می شود و این شگفتی بر جای می ماند که این همه پیش بینی چگونه صورت پذیرفه است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ezdevaj-01

خانواده به عنوان اوّلین کانونی که فرد در آن قرار می‌‌گیرد دارای اهمیت شایان توجهی است. اوّلین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیط‌ها می‌تواند نشأت گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد. عواملی چون شخصیت والدین ، سلامت روانی و جسمانی آن‌ها ، شیوه‌های تربیتی اعمال شده در داخل خانواده، شغل و تحصیلات والدین و وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده، محل سکونت خانواده، حجم و جمعیت خانواده، روابط اجتماعی خانواده و بی‌نهایت متغیر دیگر در خانواده وجود دارند که شخصیت فرزند، سلامت روانی و جسمانی او، آینده شغلی، تحصیلی، اقتصادی، سازگاری اجتماعی و فرهنگی، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
انحرافات خانواده، عدم سلامت روانی خانواده، مشکلات اقتصادی و اجتماعی خانواده از لحاظ تأثیری که روی اعضاء خود دارد جامعه را نیزتحت تأثیر قرار می‌دهد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تاریخ معاصر، کنترل جمعیت، پاسخ به شبهات، جوان، احکام زناشویی، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

به گزارش موعود ، دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند.



دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند.
جاهلیت دوم سخت تر و مصیبت بارتر از جاهلیت اول و خطرناکتر از آن است. مردم عصر پیامبر(ص) بت های چوبی می پرستیدند، اما مردم در زمان قبل از ظهور، بت های بشری می پرستند. همان بت هایی که به مقابله با امام می پردازند و با کتاب خداوند و با تفسیر به رای آیات، سعی در محکوم کردن امام و باطل نشان دادن ایشان دارند. ولی امام مهدی(ع) جاهلیتی را که پیش از ظهور است نابود می کنند، دقیقا همانند پیامبر گرامی اسلام که جاهلیت را نابود کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، آیت الله خامنه ای، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

پرسش:

کسی مدت هشت سال با زندگی و احساسات من بازی کرد و در آخر با بی شرمی تمام اسیر هوا و هوس نفسش شد و مرا رها کرد. آیا خدا او را در این دنیا قصاص می کند؟ خدا جواب این افراد را چگونه می دهد؟ در حالی که او از زندگی بهترین لذت را می برد. آیا این عدالت است؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

مرحوم علامه جعفری از مرد مورد وثوقی نقل می کرد:

در یکی از روزها از فرط خستگی، شبانه برای خوابیدن و استراحت به منزل آمدم. همینکه چشمانم گرم شد و در آستانه خواب عمیق قرار گرفتم خروسِ خانه به خواندن آواز درآمد و مرا بیدار کرد. بار دیگر از شدت خستگی به خواب رفتم. پس از گذشت اندک زمانی دوباره صدای آواز خروس خواب را از چشمانم ربود، و این واقعه چندین بار تکرار شد تا اینکه عصبانی و خواب آلود برخاستم و از شدت ناراحتی قصد خروج از منزل نمودم. در وسط حیاط با خروس آوازخوان



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ معاصر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
سلام

توی یه مسیر خیلی سبز با وبلاگتون آشنا شدم

یه خاطره دارم از بچگی كه راه را نشونم داد و یه مرد...

تازه رفته بودیم محل جدیدمون.

یه شهرك جدیدالتأسیس توی قم. به اسم شهرك امام خمینی یا همون بنیاد.

اذان مغرب را میگفتن كه بابام گفت پاشید بریم مسجد. من و داداش بزرگترم راه افتادیم من هفت ساله و اون نه سالش بود. رفتیم مسجد... مسجد كه چه عرض كنم یه ساختمان نیمه كاره با یه اتاق كوچیك برای نماز.
بابام رفت صف اول و ما هم انتهای جمع ایستادیم. نماز مغرب را كه خوندن دیدیم یه پیرمرد ـ كه بعدها فهمیدیم خادم مسجده ـ اومد سراغمون كه بچه ها اینجا جا نیست برید بیرون تا دوتا بزرگتر بیان نماز بخونن و انداختمون بیرون!!!




ادامه مطلب


نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
«بزک نشدنی»؛ سلسله گزارش های رجانیوز از فساد پهلوی ها/ 1


دختر انگلیسی مطلوب بود، دختر آلمانی بسیار خوب بود، با دختر ایرانی هم خوش گذشت!/ وقتی همسر هویدا آقای نخست وزیر را در حال لواط با یک پسربچه می بیند/ گیلدا که بود و چرا شاه او را به قتل رساند؟ + اسناد

رویدادها و حوادثی که در گذر زمان رخ می دهد و پس از چندی به مسئله ای به نام «تاریخ» تبدیل می شود، اگر همراه با روشنگری وبازکاوی هوشمندانه نباشد، گردی به نام «تحریف» بر تارک تاریخ می نشاند که نه تاریخ که «شبح تاریخ» نام دارد و در واقع «دستکاری در تاریخ» و «قلب حقیقت به نفع واقعیت!» خواهد بود.

به گزارش رجانیوز، اگر چه فساد و تباهی رژیم پهلوی بر کسی پوشیده نیست اما سالهاست مخالفین مردم و نظام سعی در تحریف تاریخ و فراموشی حافظه تاریخی ملت به نفع خود را دارند.

در همین راستا مقام معظم رهبری در 17 دی 1393 فرمودند: «آنها می خواهند حقایق انقلاب تحریف بشود، به دست فراموشى سپرده بشود؛ پول خرج میکنند، کار دارند میکنند. کسى که آشنا باشد، آگاه باشد با دنیاى کتاب و مطبوعات و مقاله می بیند که دشمنان چه‌کار دارند می کنند؛ امروز اینها سعى می کنند چهره‌ى خاندان خبیث و منحوس پهلوى را - رژیم فاسد و وابسته و خبیث و ظالم که کشور ما را سالهاى متمادى به عقب انداختند و ملّت ایران را آن‌جور دچار مشکلات عظیم کردند - بَزک کنند، آرایش کنند امروز سعى مى‌شود [توسّط ]همان جبهه‌ى مقابل نظام اسلامى. پشتیبانها همان کسانى هستند که با اصل انقلاب مخالف بودند، با مردمى که انقلاب کردند مخالف بودند، با وفادارى این مردم به انقلاب بشدّت مخالفند. تا کنون موفّق نشدند؛ امید بسته بودند بلکه بتوانند نسل دوّم و سوّم انقلاب را روى‌گردان کنند، نتوانستند. نسل سوم انقلاب را نتوانستند از انقلاب روى گردان کنند.»
 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دهه فجر، دوران ستمشاهی، تاریخ معاصر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بهترین بازدارنده گناه

یاد معاد و وقایعی که در انتظار آدمی است، انسان را از ارتکاب گناه باز می دارد.

بهترین بازدارنده گناه

به گزارش افکار نیوز- پیامبران و امامان (ع) و اولیاء خدا همواره به یاد معاد بودند آغاز دعوتشان از مبدا و معاد شروع می شد و لحظه ای از فکر معاد غافل نبودند. اگر غذای داغ و یا آفتاب گرم را می دیدند به یاد روز قیامت می افتادند، و در پرتگاه ها، یاد معاد آنها را از ارتکاب گناه باز می داشت.

هنگامی که عقیل برادر علی(ع) از آن حضرت تقاضای کمک اضافی از بیت المال کرد، حضرت (ع) آهن تفتیده و سوزانی را نزدیک دست برادرش عقیل برد، وقتی فریاد عقیل برخاست علی(ع) به او فرمود:

تو از شعله آتش کوچکی که بسان بازیچه در دست انسانی است فریاد می کشی و فرار می کنی، اما برادرت را به سوی آتشی می کشانی که شعله قهر و غضب پروردگار آن را افروخته است.

و در سخنی می فرماید:
بپرهیزید از آتشی که حرارتش شدید و ژرفای آن زیاد و زیور آن غل و زنجیر آهنین و نوشیدنی آن آب جوشان می باشد.

منبع: گناه شناسی،ص۲۱۸.

آثار تفکر در خلقت آسمان ها و زمین

نگاه به آسمان و زمین و تفکر در آفرینش آن ها هر گونه شک و تردید را درباره وجود خداوند از دل می زداید.

آثار تفکر در خلقت آسمان ها و زمین

به گزارش افکارنیوز- «اَفِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الاَرضِ؛ ... آیا در خدایی که آفریننده آسمان ها و زمین است شکی هست؟ ...»

فاطر در لغت به معنای خالقی است که بدون نمونه می آفریند و نیز به معنای شکافنده است؛ و چون به هنگام خلقت آسمان ها و زمین، اولا، آفرینش بدون نمونه قبلی بود و ثانیا، گویی پرده تاریکِ نیستی شکافته شد و نور هستی در آسمان ها و زمین آشکار گشت؛ این واژه درباره خلقت آن ها به کار رفته است؛ یا این که اشاره ای است به این یافته جدید ستاره شناسان که همه کرات و منظومه ها در روز اول به صورت توده ای بزرگ و به هم پیوسته بود که بر اثر حرکت به دور خود و نیروی گریز از مرکز، شکافته شد و قطعاتی از آن به خارج پرتاب شد و منظومه ها و کهکشان ها و ثوابت و سیارات به وجود آمد.

قرآن فرموده است که نگاه به آسمان و زمین و تفکر در آفرینش آن ها هر گونه شک و تردید را درباره وجود خداوند از دل می زداید.

امام حسین علیه السّلام درباره بدیهی بدون شناخت خدا در دعای «عرفه» چنین عرضه داشته اند: «چگونه چیزی که خود در هستی اش محتاج توست می تواند دلیل وجود تو باشد؟ آیا پدیدارتر و آشکارتر از تو چیزی هست که آن روشن کننده هستی تو باشد؟ ای خدا، تو کی نبودی تا به دلیلی بر بودنت محتاج باشی؟ کی دور بوده ای تا آثار و آفرینشت تو را به ما نزدیک و آشنا کند؟ کور باد آن چشمی که تو را مراقب خود نبیند ...»

منبع: آیه های زندگی، ص۲.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، عجایب خلقت، قرآن کریم، امام علی(ع)، امام حسین(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این 11 زن به بهشت نمی‌روند


آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشانید.

عقیق: امام علی (ع) می فرمایند:من و فاطمه به محضر مبارک رسول خدا (ص) مشرف شدیم و او را در حالی که شدیدا گریه میکرد مشاهده نمودیم به او گفتم:
پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به گریه واداشته است؟ حضرت فرمود:
ای علی در شب معراج که به آسمان رفتم، زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم به طوری که آنها را نشناختم. از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم بعد فرمود:
1-زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند، و مغز سرش می جوشید.
2-زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود، و حمیم در حلق او می ریختند.
3-زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید.
4-زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته و بر او مارها و عقربها مسلط بودند.
5-زنی را دیدم که به دو پستانش آویزان شده بود.
6-زنی را دیدم کر و کور و لال، در حالی که در تابوتی از آتش، مغز سرش از دماغش خارج میشد و بدن او به صورت جذام و برص می بود.
7-زنی را دیدم که به دو پایش آویزان کرده اند، در حالی که در تنوری از آتش بود.
8-زنی را دیدم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله قیچیهائی از آتش جدا می کردند.
9-زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته، در حالی که روده هایش را میخورد.
10-زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدن او بدن الاغ، و بر او هزار هزار انواع عذاب بود.
11-زنی دیدم به صورت سگ که آتش از عقب او خارج میشد و ملائکه با گرز آهنین از آتش بر سر و بدنش می کوبند.
بعد حضرت فاطمه (س) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود:
به من بگو که این زنان عمل و روششان چه بود که خداوند چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟
رسول خدا (ص) فرمود:
آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشانید.
آن زنی که به زبانش آویزان بود، برای این بود که شوهرش را با زبانش اذیت میکرد.
اما آن زنی که گوشت بدنش را می خورد، بدنش را برای مردم زینت میکرد.
آن زنی که به پاهایش آویزان بود برای اینکه از خانه بدون اجازه شوهرش خارج میشد.
اما آن زنی که به دو پستانش آویزان بود، از همبستر شدن با شوهرش خود داری میکرد.
آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط بودند، برای اینکه از آبی که نجس و آلوده بود برای وضوء و شست وشوی استفاده می کرده و رعایت پاکی و نجسی را نمی نموده است. و همچنین با لباس نجس و کثیف بوده و پس از جنابت و حیض غسل انجام نمی کرد و در نمازش سستی میکرد.
اما آن زنی که کر و لال بود از راه زنا بچه دار میشد و به شوهرش نسبت می داد.
آن زنی که صورت و بدنش را با قیچی جدا می کردند، خود را بر مردان عرضه میکرد.
اما آن زنی که صورت و بدنش می سوخت، در حالی که روده هایش را می خورد برای اینکه واسطه عمل منافی عفت بود.
آن زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود سخن چین و دروغگو بود.
آن زنی که بصورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازه خوان و حسود بود.
آنگاه رسول خدا (ص) فرمود:
وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند، و سعادتمند آن زنی است که شوهرش از او راضی باشد.


پی نوشت:
عیون الاخبار الرضا جلد 1 صفحه 249 و بحارالانوار جلد 103 صفحه 246
منبع:فرهنگ





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

لطفاً مراقب باشید!

به خاطر بسپاریم که همیشه آمادگی استقبال از وقایع پیش آمده را داشته باشیم، نه خیلی نسبت به وقایع خوب شاد و مغرور و سرخوش شویم و نه در مقابل پیشامد‌های به ظاهر ناگوار خیلی غمگین، آشفته و سراسیمه شویم. بر خود مسلّط باشیم و با امید به توانایی‌های خود و با توکّل به خدا حرکت کنیم.

زندگی من و تو قاعده‌هایی برای خود دارد. پریشان و بی‌قواره نیست...
الگوهایی را پذیرفته‌ایم و بر اساس آنها، رفتارهای فردی و اجتماعی‌امان را شکل می‌دهیم...
ضوابط، سلیقه‌‌ها و باورهای خاصّی حاکم بر روابط ماست....
من و تو صاحب هویّتی اجتماعی هستیم که بیانگر نظام ارزشی ویژه‌ای است....
امّا آیا منش و معیارهای انتخابی ما، بهترین گزینه‌های ممکن هستند؟ آیا با آنچه دین و فرهنگ به سوی آن فرا می‌خواند، هماهنگ است؟
بی‌تردید، دین، غنی‌ترین و جامع‌ترین منبع برای باز یافتن اصول حاکم بر حیات فردی و جمعی و گزینش صحیح‌ترین شیوه و سبک زندگی است و با نگاهی دوباره به زندگی خود، فاصله‌ای معنادار میان آموزه‌های دینی و بعضی برنامه‌های عملی خود خواهیم یافت.
از این‌رو، تحوّل و ویرایش در سبک زندگی بر مبنای آموزه‌های دینی، امری ضروری به نظر می‌رسد.
برخی عادت‌‌ها و رفتارها باید به برنامة زندگی ما افزوده شود؛
برخی عادت‌‌ها و رفتارها باید از برنامه حذف شود؛
شرایط و آرایش بعضی از فعّالیت‌‌ها باید تغییر کند؛
و بعضی از اولویّت‌‌ها باید از نو تنظیم شود.
در این مقاله، به موضوع خودمراقبتی که بسیار مورد تأکید اسلام است و معمولاً در برنامه روزانه از آن غفلت می‌گردد، پرداخته می‌شود. خودمراقبتی، شور و شوق زندگی و انگیزة موفّقیت ما را افزایش می‌دهد.

خود مراقبتی


خودمراقبتی مجموعه‌ای از رفتارها و اعمال آگاهانه و داوطلبانه‌ای است که به منظور تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جسمی، روحی، اجتماعی و معنوی فرد یا خانواده انجام می‌گیرد.
خودمراقبتی سبب تجدید انرژی و کاهش استرس می‌شود، شادی و آرامش را بیشتر کرده و احساسی مثبت برای زندگی به انسان می‌دهد. نشاط و تندرستی، در سایة خودمراقبتی حاصل شده و توانی افزون‌تر برای انجام وظایف و مسئولیت‌ها در انسان ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر بهبود کیفیت زندگی در گرو خودمراقبتی است.
انسانی که ارزش وجودی خود را باور داشته باشد، برای داشتن زندگی بهتر ناگزیر از برنامه‌ریزی است؛ برنامه‌ای که در آن، با مراقبت از خود بتواند به سلامت جسم و جان دست یابد و البتّه باید تعهّدی جدّی نسبت به اجرای آن داشته باشد.
متأسّفانه برخی از ما به علّت مسئولیت‌‌ها و دغدغه‌های فراوانی که در زندگی داریم، از توجّه به خود باز مانده و خودمراقبتی را فراموش کرده‌ایم و به این ترتیب هستة اصلی تندرستی و سلامت را از دست می‌دهیم.
بررسی اجمالی برخی از آیات «قرآن کریم» و سنّت پیامبر اکرم(ص) و معصومان(ع) که بهترین الگو در خودمراقبتی هستند، بیانگر اهمّیت این موضوع است. به عنوان مثال، آیاتی چون:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ...؛1
ای کسانی که ایمان آورده‏اید! مراقب خودتان باشید. اگر شما خود هدایت یافتید، کسی که گمراه شده به شما زیانی نمی‌رساند.»
یا:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا...؛2
ای کسانی که ایمان آورده‏اید! خودتان و خانواده‌هایتان را از آتش (جهنّم) حفظ کنید.»
به گونه‌ای نشان‌دهندة مراقبت از خود و خانواده در جنبه‌های مختلف می‌باشد.
درواقع، توجّه به حضور دائمی خداوند «...فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ...؛3 به هر کجا رو کنید، به سوی الله رو کرده‌اید.»، مهم‌ترین مقدّمه برای خودمراقبتی است.
خودمراقبتی دارای چهار بُعد جسمی، روانی و عاطفی، اجتماعی و معنوی است.

خود مراقبتی جسمی
راز سلامتی
روزی طبیبی یهودی که در «مدینه» ساکن شده بود، نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و از ایشان اجازه گرفت تا در آنجا مطبی باز کند و به مداوای بیماران بپردازد. پیامبر(ص) نیز به او اجازه دادند. روز‌‌ها گذشت؛ اما هیچ مریضی به طبیب یهودی مراجعه نکرد. بعد از مدّتی وی نزد پیامبر اکرم(ص) رفت و علّت را جویا شد که آیا مردمان شما(مسلمانان) مریض نمی‌شوند تا برای علاج به من مراجعه کنند؟ حضرت محمّد(ص) پاسخ دادند که راز سلامتی مسلمانان در این است که آنها تا گرسنه نشوند، غذا نمی‌خورند و وقتی غذا می‌خورند، سه لقمه که به سیر شدنشان باقی مانده، از خوردن دست می‌کشند؛ یعنی آن سه لقمة دیگر را نمی‌خورند. طبیب یهودی که دانشمند ورزیده‌ای بود، گفت: ای پیامبر خدا! به راستی که دین شما بر حق است و تو پیامبر بر حق خداوند هستی و من نیز به دین شما در می‌آیم.
شاید شما هم این جملة معروف را که می‌گویند سلامتی، تاجی است بر سر انسان‌های سالم که فقط بیماران آن را می‌بینند، شنیده باشید. اگر خواهان باقی ماندن این تاج بر سرمان هستیم، باید مراقب سلامت جسمانی خود باشیم. فراموش نکنیم که به فرموده امام علی(ع) «الصّحة افضل النّعم؛4 سلامتی بهترین نعمت است.» و باید در حفظ سلامت تن کوشا بود.
از نظر اسلام، بدن انسان همچون مرکبی برای روح و ابزاری برای تکامل اوست. از این‌رو توجّه به سلامتی، اهمّیت فراوان داشته و در قرآن و احادیث، دستورات بسیاری در خصوص سلامتی و تندرستی آمده است.
توجّه به وزن خود و کنترل آن، ورزش، تغذیة سالم، خواب و استراحت کافی، رعایت بهداشت دهان و دندان‌‌ها، قلب، کلّیه‌‌ها، معده، اعصاب و روان، ارزیابی‌های پارا کلینیک، پیشگیری‌های قبل از ایجاد بیماری مانند واکسیناسیون، توجّه به درمان در مراحل اوّلیة بیماری، توان‌بخشی‌های پس از بیماری و.... برخی جنبه‌های خودمراقبتی جسمی هستند.
استاد مرتضی مطهّری در کتاب «انسان در قرآن»، به نکتة مهمّی در خصوص بهداشت فردی جسمانی اشاره می‌کند و می‌نویسد:
اسلام، تن‌پروری به معنای نفس‌پروری و شهوت‌پرستی را شدیداً محکوم کرده است اما پرورش بدن به معنای مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملی را که برای بدن زیان‌بخش باشد، حرام شمرده است. اسلام آنجا که یک امر واجب (مانند روزه) احیاناً برای بدن مضرّ تشخیص داده شود، تکلیف آن را ساقط می‌کند؛ بلکه چنین روزه‌ای را حرام می‌داند. هر اعتیادی که برای بدن مضرّ باشد، از نظر اسلام حرام است. آداب و سنن بسیاری در اسلام برای بهداشت و سلامت بدن وضع شده است.
ممکن است افرادی میان پرورش بدن که امری بهداشتی است و تن‌پروری به معنای نفس‌پروری که امری اخلاقی است، فرق نگذارند و خیال کنند اسلام که با تن‌پروری و بهداشت بدن مخالف است، پس لاقیدی در حفظ سلامت و بلکه کارهایی که مضرّ بهداشت و سلامت بدن است، از نظر اسلام، کار اخلاقی است و این اشتباهی فاحش و خطرناک است. تقویت و سلامت بدن و بهداشت آن کجا و تن‌آسایی و تن‌پروری کجا؟
نفس‌پروری و شهوت‌پرستی که در اسلام محکوم است، همان‌طوری که بر ضدّ روح‌پروری است و موجب بیماری روح و روان می‌گردد، بر ضد بهداشت و پرورش صحیح جسم نیز هست و منجر به بیماری جسمی می‌گردد؛ زیرا نفس‌پروری و شهوت‌پرستی، منجر به افراط‌کاری‌‌ها می‌شود و افراط‌کاری‌ها منشأ اختلالات اساسی در جهازات بدنی است.
خودمراقبتی می‌تواند هزینه‌های درمانی را کاهش داده و مراجعه به مراکز اورژانس، بیمارستان‌ها و پزشکان متخصّص را به حدّاقل ممکن برساند و به این ترتیب کمک قابل توجّهی به اقتصاد خانواده بنماید.
لازم به یادآوری است که خودمراقبتی، خود درمانی و تجویزهای خودسرانه که بدون داشتن اطّلاعات و دانش کافی انجام می‌گیرد، نیست.

خودمراقبتی روحی و عاطفی
مثبت اندیشی

از كوفی عنان (دبیر كلّ سابق سازمان ملل و برندة صلح نوبل) پرسیدند: بهترین خاطرة شما از دوران تحصیل چه بود؟
او جواب داد: روزی معلّم علوم ما وارد كلاس شد و برگة سفید رنگی را به تخته سیاه چسباند. در وسط آن، لكّه‌ای با جوهر سیاه نمایان بود.
معلّم از شاگردان پرسید: بچّه‌ها در این برگه چه می‌بینید؟
همه جواب دادند: یك لكّة سیاه آقا.
معلم با چهره‌ای اندیشمندانه لحظاتی در مقابل تختة كلاس راه رفت و سپس با دست خود به اطراف لكّة سیاه اشاره كرد و گفت: بچّه‌های عزیز، چرا این همه سفیدی اطراف لكّة سیاه را ندیدید؟
كوفی عنان می گوید: از آن روز تلاش كردم اوّل سفیدی (خوبی‌ها، نكات مثبت، روشنایی‌‌ها و…) را بنگرم...
هریک از ما نسبت به خود و توانایی‌هایمان باورهایی داریم و بر اساس آن باورها، به مدیریّت احساسات و مقابله با مشکلات می‌پردازیم. یکی حسّاس و زودرنج است، دیگری صبور و بردبار؛ یکی پرخاشگر، دیگری سازگار؛ یکی مضطرب و پریشان، دیگری آرام و مطمئن؛ یکی خوش خلق، دیگری ترشرو و... بدیهی است که عملکرد هریک در برخورد با پیشامدهای زندگی متفاوت خواهد بود.
افراد سالم از لحاظ روحی و عاطفی، توانایی مقابله با مشکلات را دارند و همواره نگاه مثبت خود را به زندگی حفظ می‌کنند. شادی و نشاط، لذّت بردن از زندگی، رضایت‌مندی، عزّت و اعتماد به نفس، آرامش خیال، کنترل خشم، پرهیز از ترس و اضطراب و ناامیدی، کنار گذاشتن افکار منفی، مهارت در نه گفتن، خوش‌گمانی، سادگی و عدم تکلّف، از ویژگی‌های افرادی است که به مراقبت از روح و روان خود می‌پردازند.
تفریحات سالم، ورزش و فعّالیت‌های هنری، تفکّر و تأمّل دربارة خود، نوشتن احساسات و خاطرات، بازدید از اماکن دیدنی و آثار باستانی، مطالعة کتابی خوب، دیدن فیلمی زیبا، گوش کردن به یک موسیقی به یاد ماندنی، جدایی موضوعات مربوط به کار و خانه، مشاوره و صحبت با افراد مورد اعتماد و استفاده از کلمات مثبت، از جمله برنامه‌های خودمراقبتی روحی و عاطفی هستند.
توجّه به پیام قرآن کریم، راه افکار منفی را بسته و همگان را به شادی حاصل از مثبت اندیشی فرامی‌خواند:
«قلْ بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هوَ خیرٌ مما یجمعونَ؛5
بگو پس باید به فضل خدا و بخشایش او شاد باشند که آن بهتر است، از آنچه جمع می‌کنند.»
به خاطر بسپاریم که همیشه آمادگی استقبال از وقایع پیش آمده را داشته باشیم؛ نه خیلی نسبت به وقایع خوب، شاد و مغرور و سرخوش شویم و نه در مقابل پیشامد‌های به ظاهر ناگوار، خیلی غمگین، آشفته و سراسیمه شویم. بر خود مسلّط باشیم و با امید به توانایی‌های خود و با توکّل به خدا، حرکت کنیم.

خود مراقبتی اجتماعی
مردم‌داری سفارش لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو سه پند می‌دهم که کامروا شوی.
اوّل اینکه سعی کن در زندگی، بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
سوم اینکه در بهترین کاخ‌ها و خانه‌های جهان زندگی کنی!!!
پسر لقمان گفت: ای پدر! ما یک خانوادة بسیار فقیر هستیم. چطور من می‌توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می‌خوری طعم بهترین غذای جهان را می‌دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر جا که خوابیده‌ای احساس می‌کنی، بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می‌گیری و آن وقت بهترین خانه‌های جهان مال توست...
فردی که در تعاملات اجتماعی خویش موفّق باشد و بتواند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کند و همچنین جذب چارچوب‌های اجتماعی گردد، از سلامت اجتماعی برخوردار است.
اگر آگاهانه و با هوشیاری به ایفای نقش‌های اجتماعی خود بپردازیم، در حقیقت سرگرم خودمراقبتی اجتماعی هستیم.
یک دوست صمیمی که بتوان به او تکیه کرد، یک همکار شایسته که بتوان از او آموخت، یک همسایة مهربان که کمک حال و کمک کار باشد، یک همشهری صالح غمخوار و پیشتر از اینها، یک خانوادة یک‌دل و همراه، نشانه‌های سلامت در جامعه‌اند.
برقراری ارتباط صحیح با دیگران ،کیفیت روابط دوستانه، تعداد دوستان، فعّال بودن و همراهی با گروه‌های اجتماعی و به طور کلّی احساس، تفکّر و رفتار فرد که نشانگر رضایت یا عدم رضایت او از زندگی و محیط جامعه است، برخی از شاخص‌های سلامت اجتماعی‌اند که با خودمراقبتی، می‌توان به بهسازی آنها پرداخت.
خودمراقبتی اجتماعی سبب می‌شود تا فرد، جامعه را یک مجموعة معنادار بداند و ارتباط با دیگران را بستری مناسب برای رشد و شکوفایی خود بشمارد و خود را در پیشرفت جامعه سهیم گرداند.
آنان‌که دوستی خود را با دیگران حفظ می‌کنند و راه و رسم معاشرت گروهی را می‌دانند، نسبت به افراد منزوی، زندگی طولانی‌تری خواهند داشت. بی‌تردید لذّت وجود خانواده و دوستان در اطراف ما، می‌تواند به کاهش استرس کمک کند. پس، از بودن با افرادی که دوستشان داریم و وجودشان احساس خوبی را به ما انتقال می‌دهد، نباید غافل شویم.
دور همی‌های خانوادگی، ملاقات‌های هفتگی با دوستان، مسافرت‌های دسته جمعی، ملحق شدن به گروه‌های همسان، راه‌اندازی انجمن‌ها، و.... توصیه‌های مناسبی برای رسیدن به خودمراقبتی اجتماعی است.
سخن امیرمؤمنان علی(ع) را فراموش نکنیم که:
«أعجز النّاس من عجز عن اكتساب الإخوان، وأعجز منه من ضیع من ظفر به منهم؛6
نـاتـوان‌ترین مردم کسی است که از یافتن دوست ناتوان است و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستِ یافته را تباه گرداند.»

خود مراقبتی معنوی
آرامش سنگ یا آرامش برگ؟

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجّه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید، بی‌اختیار گفت: عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدّت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
استاد برگی از شاخه افتادة روی زمین کَند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب می‌افتد، خود را به جریان آن می‌سپارد و با آن می‌رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی‌اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن، کنار بقیّة سنگ‌‌ها قرار گرفت. استاد گفت: این سنگ را هم که دیدی، به خاطر سنگینی‌اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می‌خواهی یا آرامش برگ را؟
مرد جوان مات و متحیّر به استاد نگاه کرد و گفت: امّا برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر، بالا و پایین می‌رود و الآن معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می‌داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد، امّا محکم ایستاده و تکان نمی‌خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می‌دهم!
استاد لبخندی زد و گفت: پس چرا از جریان‌های مخالف و ناملایمات جاری زندگی‌ات می‌نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده‌ای، پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی، آرام و قرار خود را از دست مده.
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود، نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت، موقع خداحافظی، مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید، آرامش سنگ را انتخاب می‌کردید یا آرامش برگ را؟
استاد لبخندی زد و گفت: من در تمام زندگی‌ام، با اطمینان به خالق رودخانة هستی، خودم را به جریان زندگی سپرده‌ام و چون می‌دانم در آغوش رودخانه‌ای هستم که همة ذرّات آن، نشان از حضور یار دارد، از افت و خیزهایش، هرگز دل‌آشوب نمی‌شوم. من آرامش برگ را می‌پسندم.
سلامت معنوی انسان در گرو رسیدن به امید، آسایش و آرامش درونی است و این همه جز به مدد اعتقاد و اتّصال به معبود تأمین نمی‌شود: «الا بذکر الله تطمئنّ القلوب.»7
دوباره به برنامة روزانة خود نگاهی بیندازیم. چه اندازه هوای معنویّتمان را داریم؟ به جدّی‌ترین نیازهای معنوی خود ـ پرستش، امید، اعتماد، عشق ورزیدن به خدا و باور حقیقت زندگی و مرگ ـ چه پاسخی می‌دهیم؟
اگر مراقب خود و حال و هوای معنوی‌امان نباشیم، هرگز لذّت حال خوب و احسن حال را نخواهیم چشید.
بر پا داشتن نماز، تلاوت قرآن، خواندن دعا، روزه داری، یاری رساندن به دیگران، مهربانی با طبیعت و هر عبادت و عمل صالحی که سبب نشاط در زندگی و کاهش تنیدگی روانی شود، راهکاری برای خودمراقبتی معنوی است.
یادمان باشد عواملی چون تکبّر و خودپسندی، ریا، حسادت، بخل ورزی، گمان بد، غیبت، تحقیر دیگران و هرچه میان ما و خدا فاصله بیندازد، تهدیدی جدّی برای سلامتی ماست و روی سخت زندگی را به ما می‌نمایاند:
«وَ مَن اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا.»8

خودمراقبتی در عصر غیبت

تکرار این کلمات و تأمّل دربارة آنها می‌تواند انگیزة خودمراقبتی را در عصر غیبت برای ما بیشتر نماید:
امام عصر(عج) یار و یاوری سالم و تندرست می‌خواهد؛
قوی و مرد میدان!
با ظاهری پاک، آراسته و خوشبو؛
یاری که کرامت و عزّت داشته باشد
و باطنی آرام و آسمانی؛
پرشور و با نشاط باشد؛
محزون و دردمند و گرفته نباشد؛
حضوری گرم و فعّال در جمع داشته
و از انزوا و گوشه‌گیری به دور باشد؛
رفتار و گفتارش سنجیده و اندیشیده باشد؛
دستان دعایش به سوی خدا برافراشته
و چشم و دلش نگران بندگان خدا باشد ...
بی‌شک با خودمراقبتی می‌توان به این همه دست یافت!


پی‌نوشت‌ها:
1. سورة مائده، آیة 105.
2. سورة تحریم، آیة 6.
3. سورة بقره، آیة 115.
4. «غررالحکم»، 1050.
5. سورة یونس، آیة 58.
6. نهج البلاغه، حکمت 12.
7. سورة رعد، آیة 28.
8. سورة طه، آیة 124.


موعود





نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، عجایب خلقت، قرآن کریم، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، سیاست و دین، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

احکام زناشویی(15)

یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است.


به گزارش جام نیوز، یکی از مواردی که زوجین باید توجه داشته باشند در خصوص احکام زناشویی است یکی از سوالات مطرح در این خصوص اینکه مرد تا چه مدت می‏تواند عمل زناشویی را نسبت به همسرش را ترك كند؟

پاسخ:
همه مراجع (به جز مكارم): حد آن چهار ماه است و بیشتر از آن، نمی‏تواند نزدیكی با همسرش را ترك كند.

توضیح ‏المسائل مراجع، م 2417 ؛ وحید، توضیح ‏المسائل، م 2482 ؛ نوری، توضیح ‏المسائل، م 2414 ؛ دفتر: خامنه‏ ای.


آیةاللَّه مكارم: حد آن چهار ماه است و بیشتر از آن نمی‏تواند نزدیكی با همسرش را ترك كند؛ بلكه اگر زن جوان باشد و در این مدت بیم آن می‏رود كه به گناه بیفتد؛ احتیاط واجب آن است كه طوری رفتار كند كه او به گناه نیفتد.

مكارم، توضیح‏ المسائل مراجع، م 2417.


آیت الله حکیم؛

پاسخ به سوالهایی پیرامون زنای رایگان و عقد موقت

نظر به اینکه اخیرا عده ای از دختران و پسران تحت عنوان ازدواج موسوم به سفید[زنای رایگان] به همباشی پرداخته و عده ای از آنان این باور را دارند که چون طرفین رضایت دارند لذا همین رضایت قلبی کفایت از خطبه ازدواج دائم یا موقت دارد، خواهشمند است دیدگاه شرع مقدس را در این گونه موارد بیان فرمایید.

 

به گزارش جام نیوز، حضرت آیت الله العظمی سیدسعید حکیم به پرسش هایی تحت عنوان ازدواج موسوم به سفید پاسخ داده اند.


متن پرسش های شفقنا و پاسخ های این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:


نظر به اینکه اخیرا عده ای از دختران و پسران تحت عنوان ازدواج موسوم به سفید[زنای رایگان] به همباشی پرداخته و عده ای از آنان این باور را دارند که چون طرفین رضایت دارند لذا همین رضایت قلبی کفایت از خطبه ازدواج دائم یا موقت دارد، خواهشمند است دیدگاه شرع مقدس را در این گونه موارد بیان فرمایید.



الف- آیا صرف رضایت دختر و پسر برای بودن با یکدیگر به مفهوم جاری شدن محرمیت و زوجیت است و یا خواندن خطبه عقد دائم یا موقت ضروری است؟


صرف رضایت آنان ارزشی ندارد بلکه باید صیغه عقد خوانده شود، چون عقد ازدواج چه دائم و چه موقت همانند بقیه قراردادهاست که نیاز به انشاء قراردادی دارد، و با محض رضایت منعقد نمی شود.


ب-در صورتی که جاری شدن خطبه عقد ضرورت دارد آیا این ضرورت برای زوجیت دائم است یا برای زوجیت موقت نیز خواندن خطبه ضرورت دارد و رضایت قلبی مکفی نیست؟

برای اجرای هر دو عقد صیغه عقد ضروری می باشد.


ج-در صورتی که خواندن خطبه به زبان عربی فصیح مقدور نباشد و زوج و زوجه بنا به دلایلی نظیر حفظ آبرو نتوانند موضوع را با دیگری در میان بگذارند آیا می توانند به زبان مادری خطبه را جاری کنند؟

اجرای عقد به زبان مادری جایز می باشد، البته با تحقق بقیه شرط نفوذ عقد من جمله رضایت پدر دختر باکره نافذ می شود.

د-در صورتی که در صورت معذور بودن، جاری کردن خطبه به زبان مادری جایز باشد آیا باید عین ترجمه بیان شود یا ترجمه مضمونی کفایت دارد؟

ترجمه مضمونی که مفاد ازدواج شرعی را می رساند کافیست.


ه-اگر حضرتعالی جواز به جاری کردن خطبه با ترجمه به مضمون می دهید مثلا به زبان فارسی خطبه عقد دائم و موقت چه گونه است و چه بگویند کفایت است؟

مثلاً در عقد دائم زن یا مرد می گوید: شما را به عقد دائمی خودم با مهر معلوم در آوردم سپس طرف مقابل بدون تاخیر بگوید: قبول کردم. و در عقد موقت مرد یا زن بگوید: شما را به عقد خود در مدت معلوم و به مهر معلوم در آوردم و طرف مقابل بدون تاخیر بگوید: قبول کردم. البته باید طرفین قصد انشا داشته باشند با سایر شرایط.


و-اگر دختری با پسری بدون رضایت پدر و یا بدون اطلاع پدر همبستر شده باشد و اطلاعی از اینکه باید خطبه عقد خوانده شود نداشته و یا نمی دانسته رضایت پدر واجب است آیا هم اکنون می توانند با خواندن خطبه بدون اطلاع پدر محرم شوند؟

خیر بدون اطلاع پدر دختر و یا جد پدری او عقد دائم نافذ نمی شود. و نفوذ آن متوقف  بر رضایت ولی او می باشد حتی اگر سابقاً همبستر شده باشند.


ز-اگر شرایط این دختر و پسر به گونه ای باشد که جدا شدن عوارض جدی برای شرایط فعلی و آینده طرفین یا یکی از طرفین داشته باشد و هر دو یا یکی از طرفین در عسر و حرج بیفتند و در این حال اطلاع به پدر نیز عوارض خطرناک داشته باشد راه حل این دو برای خروج از مهلکه حرام چیست و آیا می توانند بدون جدا شدن، با جاری کردن خطبه به هم محرم شوند؟

این بهانه ها موجب نفوذ عقد دائم بدون اجازه پدر نمی شود. و اگر عقد موقت باشد محرومیت حاصل می شود، ولی آمیزش- از جلو یا عقب- بدون اجازه ولی دختر جایز نیست.


ح-اگر از این همبستری دختر حامله شده باشد و یا فرزندی بدنیا آورده باشد و تصورش این بوده که رضایت طرفین کافی است، حکم فرزند چیست؟ آیا می توانند در این شرایط بدون اذن پدر محرم شوند؟ اگر اذن پدر ضروری است و بتوانند اذن بگیرند و محرم شوند آیا تاثیری در وضعیت قبل و کودک متولد شده دارد؟

در صورت جهل، بچه حلال زاده است ولی آن دختر هنوز در حکم باکره می باشد، و اذن پدر شرط است، پس اگر عقد موقت باشد حق امیزش ندارد و اگر انجام شد گناهکار است و اگر عقد دائم بوده عقد باطل است و امیزش بعد از اگاهی و علم زنا است.






نوع مطلب : احکام زناشویی، علما، احکام، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/29-4-1390/IMAGE634467696812968750.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین مهندسی در برنامه سمت خدا مورخ 28 آذر 1389

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکر خدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشمهای شما آتشم زدند

سرتا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هرجا که درعزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم از آن طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

عمری است در هوای شما آتشم زدند

گفتم کجاست خانه ی خورشید شعله ور ؟

گفتند : بوریای شما آتشم زدند .

سوال – شما بین شما و مادرم قضاوت کنید . مادرم میگوید که خدا همه گناهان را می بخشد بجزء گناه ارتباط نامشروع را ولی من می گویم که خدا غفار و تواب است و همه ی گناهان حتی این گونه ارتباط راهم می بخشد . کدام یک از ما درست می گوییم؟


پاسخ – این جوانی که اعتماد و امید به خدای جهان دارد ، درست می گوید و اینکه مادرشان میگوید خداهمه ی گناهان را می بخشد بجز ارتباط نامشروع را، می گوییم که خدا همه ی گناهان را بجزء شرک می بخشد و شرک را هم با توبه می بخشد بنابراین همه ی گناهان را می بخشد. نکته ای که این جوان عزیز باید به آن توجه کند این است که مبادا اعتماد به خدا باعث جَری شدن ما بشود . ما قبول داریم که خداوند بزرگوار است . خدا می فرماید : پیامبر به بندگان ما بگو که من غفور و رحیم هستم و حسابرسی هم می کنم و در آخر هم می بخشم اما آیا این رحمت الهی و این محبتی که خدا به بندگانش دارد حتی گناهکاران را هم رد نمی کند و میگوید که به گناهکاران بگو من غفورو رحیم هستم ، آیا این احساس نتیجه اش این است که روحیه ی نافرمانی ، بی ادبی ، جسارت و جرات برخدا را زیاد کنیم ؟ یا اینکه آن آیه ای که فرمود چه شده که بخداغره شده اید ؟ خدایی که این همه لطف و چشم پوشی دارد ، وقتی گناهی میکنیم سریع گردنت را نمی گیرد و تا یک نگاه بد می کنی تو را کور نمیکند ، تا یک حرف بد زدی تو را لال نمی کند ، این خدایی که اینقدر به تو فرصت داده این قدر محبت می کند و فضای بازگشت را باز کرده ، آیا نتیجه اش این است که ما بی ادبی کنیم ؟ آیا نتیجه اش این است که مابگوییم خدا همه ی گناهان را می بخشد و سوء استفاده کنیم ؟ آیا باید وسیله ای برای سوء استفاده ی ما بشود ؟ وقتی چنین خدای رئوفی داریم ، این قدر به ما فرصت داده که اگر هرآنی می خواست قصاص بگیرد ما در دم نابود بودیم اما همه ی این فرصت ها را به ما داده ، آیا ما باید بی ادبی کنیم ؟ می خواهم هشدار بدهم که نکند خدای نکرده آن غفاریت خدا و ستاریت خدا باعث جری شدن انسان بشود . نکند از آن طرف قهر خدا را متوجه خودتان بکنید ؟ اعوذ باالله من غضب الرحیم . یعنی کسی که رحیم بود و ما از رحمت او سوء استفاده کردیم و بعد اگر یک دفعه غضب کرد چه کار کنیم ؟ در روایت داریم که اگر خدا در حال گناه به شما خطاب رساند که من دیگر تو را نمی بخشم یعنی این قدر به تو فرصت دادم و تو باز کار خودت را کردی ، اگر دچار چنین خطابی شدیم چه کارکنیم ؟ چرا دیدگاه من این نباشد که من برهوای نفس خودم بلند بشوم ؟ چرا دنبال خواسته ی خداوند نروم؟ در وقت گناه بین ما و خواسته ی خداوند تعارضی پیش می آید ، خدا میگوید که این کار را نکن و من میگویم که دوست دارم اینکار را بکنم و لذت میبرم ،حرکتی انجام بدهم ، نگاهی بکنم ، کار خلافی را انجام بدهم و از نظر من این کار لذت بخش است . من اگر باطن کار را می دانستم هیچ وقت سراغش نمی رفتم . تمام این گناهانی که ما مرتکب میشویم فریبی است که شیطان به ما میدهد یعنی کار زشت را بَزک میکند . یک کار زشت را در چشم ما زیبا می سازد و ما هم چون عشق به زیبایی و لذت داریم به سمت آن می رویم غافل از آنکه این یک مهلکه و سقوط است نه یک صعود و ارزش . اگر خدا می گوید که این کار را نکن ، نمی خواهد برای من محدودیت درست کند و جلوی ارضاء میل به زیبایی من را بگیرد ، در واقع سعادت من را می خواهد . در واقع می خواهد بگوید که این زیبا نیست و یک روز خودت هم متوجه میشوی . آن روزی که حجاب ها کنار رفت و یوم تبلی السرائر شد و می گوید این همان بود که تو انجام می دادی ، این همان بود که میگفتی چقدر زیبا است و انجام دادی . بنابراین نوع نگاهمان را عوض کنیم و از فرصت ها و رحمت ، ستاریت ، غفاریت ومهربانی خدا استفاده کنیم و آن را در راه قرب قرار بدهیم . خدایی که مهربان است کاری بکنیم که به آن نزدیک بشویم . اگر قرار بود که ما عملی انجام بدهیم و به نفع ما هم بود ، خداوند جلوی آن را نمی گرفت . و می گفت که انجام بدهید و من هم کمکتان میکنم . اثرات وضعی هم دارد .اگر انسان به سمت خوبی ها برود و خدا هم می فرماید که به تو ثواب میدهم بخاطر این است که تعامل زندگی دنیای مان را به گونه ای با دین سامان بدهیم که از لذات سامان دهی زندگی دینی در دنیا لذت ببریم نه اینکه در دنیا عذاب بکشیم تا در آخرت لذت ببریم. خداوند نمی خواهد با ترک گناه یک فشارهایی را در دنیا داشته باشیم . می گوید که در دنیا هم لذت ببر اما لذت درست ، واقعی و ماندگار . لذتی که آثارش را هم در همین دنیا ببینی . در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق داریم که ثواب کسی که رضای خدا را بر میل خودش ترجیح بدهد ، از ابوحمزه ی ثمالی نقل میکند که از حضرت شنیدم که خدا می فرماید: به عزت و عظمتم قسم ، به جلالم قسم ، به بلندی جایگاه و مکانم قسم ، (همه ی این قسم ها برای این است که تو یکی از این ها را قبول کنی و بفهمی که با مقام بالایی حرف می زنی و وقتی به عظمتش قسم می خورد بفهمی که از عظمت بالایی برخوردار است ) به همه ی این ها عظمت ها و بزرگی ها قسم که اگر بنده ای هوای خودش را بر هوای من برنمی گزیند و نظر خدا را جلب کند ، کاری میکنم که نگاهش فراسوی نگاه مادی باشد یعنی نگاهش جوری میشود که در دنیا تلاش می کند نه اینکه دنیا از آخرتش بریده باشد ، کارهای روزمره را برای او انجام می دهد ، چشم اندازش نور بالا حرکت میکند و آنجا را می بیند و برای آخرت کار می کند . اوایل انقلاب با جمعی خدمت امام در قم رسیدیم . جمعیت که رفت من برگشتم و دلم می خواست امام را ببینم و نشستم و دست امام را بوسیدم و گفتم که من طلبه هستم یک موعظه ی کوتاهی بفرمایید . امام تبسمی کردند و گفتند : که عمر من و شما در این دنیا کوتاه است . برای آخرت کار کنید نه برای دنیا . انسانهایی که چشم اندازشان این دنیا است ، همیشه به دنیای خودشان فکر می کنند ، به لذت های موقت فکر می کنند ، اینها همیشه فرصت های آینده را از دست میدهند ، نابینای شان می کند و نمی فهمند چکار می کنند ، موفقیت های بعدی را از دست می دهند اما وقتی چشم انداز آنجا باشد می فهمند که چکار کنند. راننده ای که در جاده نور بالا می رود ، دور دست را می بیند و می داند که با چه سرعتی باید رانندگی کند . و تنظیم می کند . اولین خاصیتش این است که سیستم نگاهش بر فراسوی عالم ماده تنظیم میشود و می فرماید: انسانی که ترک گناه میکند و رضای خدا را بر رضای خودش ترجیح می دهد ، در دنیا احساس بی نیازی دارد . یعنی حس او در درون بگونه ای است که احساس میکند نیازی به این تعلقات ندارد . مستغنی می شود و یک نگاه آرام پیدا میکند . دلش وسیع میشود . وابستگی هایش را رها می کند و احساس آزادی میکند. ولی انسانی که گناه می کند آن احساس قشنگ از دستش می رود . می فرماید: مشکلاتش را حل میکنم . گناهان باعث میشود که گره هایی در زندگی ما ایجاد بشود بعد نذر و نیاز میکنیم و دست به دامان امام حسین (ع) می شویم. خودت گره ایجاد کرده ای ، گره را باز کن . می فرماید : تضمین میکنیم که رزقش را به او بدهند . آن دنیایی که میخواستی با آلودگی در دنیا بدست بیاوری خود دنیا به تو رو می کند .اگر با آلودگی رو به دنیا بکنی دنیا از تو رو برمیگرداند ولی اگر با پاکی از دنیا رو برگردانی دنیا به تو رو می کند و دنبال تو می دود. مثل سایه و نور . اگر پشت به نور کردی و سایه جلوی تو افتاد ، هر چه دنبال سایه بدوی به آن نمی رسی و تو را خسته می کند ولی اگر رو به نورآمدی و به سمت نور بروی ، آنجا به سایه نرسیدی و نو را هم ازدست نداده ای . هم نور را می گیری و هم سایه تو را رها نمی کند . روایت زیادی داریم که اگر به سمت خدا آمدی دنیا با التماس سراغ شما میآید . خوار هم نمیشوید . اسماء اینجوری یعنی به عزت عظمت علو مقام ...یعنی اگر تو ترک دنیا را بکنی با این سیستم محشور میشوی . با سیستم عزت ، عظمت و جلال . چرا ؟ چون آن چه موجب خواری و پستی بود کنار گذاشتی . تو هم عظیم می شوی لذا به عظمتش قسم می خورد . اگر تو ترک دنیا بکنی تو هم بهاء میشوی و خدایی میشوی .می فرماید : اگر کسی بیاید آخرت را مورد نظر قرار بدهد و لذت های دنیایی که باعث گناه میشود دور بریزد ، گفتیم قطعا لذت در گناه نیست اگر قرار بود واقعا لذت داشته باشد خدا خودش باب را باز می کرد . خدا با بندگانش سرجنگ ندارد . عالی ترین فضای لذت را خدا باز کرده است . کافی است ما او را کمی قبول داشته باشیم . اولیاء او را زیاد قبول دارند ما کمی قبول داشته باشیم و جلو برویم . کم کم که طعم بندگی به کام ما نشست و ترک گناه ، این عظمتی و عزتی بجای خواری و ذلت به کام ما نشست و وقتی انسان عظمت گناه را درک کرد و لذت انسان بودنش به کامش نشست . اولش سخت است . هر کاری که در آن رشد است اولش سخت است . شما در کارهای دنیا ببینید . شما کدام کاری دنیایی که در آن پیشرفت است را سراغ دارید که در آن سختی نباشد . به زندگی نامه ی تمام دانشمندان و سرمایه داران و تمام کسانی که در بحث شهرت بوده اند نگاه کنید ببینید که چقدر سختی کشیده اند تا به جایی رسیده ا ند . در مسائل معنوی هم همین طور است . کمی خدا را قبول داشته باشید و چند قدم به سوی او بروید . ای جوان بگو بخاطر خدا این گناه را نمیکنم . در روایت داریم که اگر صحنه ی خلافی به جلوی چشمان شما آمد چشم خودت را به زمین انداختی ، به اندازه سنگینی آنچه در زمین است در نامه ی اعمالت می نویسند ، اگر چشمت را به آسمان دوختی ، به اندازه ی سنگینی آنچه در آسمان است در نامه ی اعمالت می نویسند و اگر یک لحظه چشم خودت را بستی و از آن عبور کردی ، به اندازه ی سنگینی آنچه در زمین و آسمان است در نامه اعمالت می نویسند . یعنی ای جوان کارت خیلی عظیم است . کار بزرگی انجام میدهی . چرا به بزرگی این فکر نمی کنی ؟ چرا فکر نمی کنی در یک سیستم انسانی ، الهی حرکت می کنی و آن عوامل انحراف و آن عواملی که جرات های منفی و جسارت های منفی را در تو فعال میکند مدیریت می کنی ؟ کاری بس عظیم است . جلوی هوای نفس خودت را میگیری . این ثواب ها می خواهد بگوید که کارت بزرگ است . این کار عظیم را ترک نکن و کوچک نشمار . وقتی چشم خودت را بر گناه بستی ، خدا را شکر کن . پیش اهل خلاف ژست بگیر که من الحمدلله که توانستم رد بشوم . راننده ای که از یک صحنه ی خطر رد میشود . چکار می کند ؟ می گوید چه دره قشنگی بروم پایین ببینم چه خبر است ؟ چرا نمی رود چون سقوط می کند . علی رغم جذابیت هایی که ته دره می بیند یک لحظه هم نگاه نمیکند . زیرا می داند که اگر آن جذابیت های ته دره نظر او را جلب کند یعنی سقوط و نابودی . بنابراین حواسش را جمع میکند و سالم به مقصد میرسد . این هنر راننده است . خوب است انسان در صحنه های گناه مدیریت کند و به طرف جذابیت های ته دره نرود و بداند که نتیجه ی آن سقوط است . و واقعا هم لذتی در آن نیست .


http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/24-5-1391/IMAGE634806387051093750.jpg

سوال – سوره نساء آیات 37- 34 را توضیح بدهید.

پاسخ – نکته ی اختلافات خانوادگی است. این اختلاف خانوادگی ممکن است که پیش بیاید .زن یک نظر دارد و شوهر نظر دیگری دارد . و یک درگیری به وجود می آید قرآن کریم می فرماید: به صرف این درگیری ها زود اقدامات تند و خشن را انجام ندهید . بحث نصیحت ، موعظه و بحث کارشناسی مسئله را انجام بدهید . عده ای از طرفین زوجین را انتخاب کنید . اول اینکه این افراد کارشناس باشند یعنی خبره ها حکم بشوند و دیگر اینکه کشمکش ایجاد نکنند و جانبداری نکنند . . یعنی فامیل داماد به سمت داماد و فامیل عروس به سمت عروس نکشد . به بحث زندگی این ها بپردازند و این ها را بهم برسانند و خدا توفیق می دهد که این ها بزندگی مشترک شان را دنبال بکنند . گاهی حضورهای منفی و غیر کارشناسانه اختلاف زوجین را بیشتر می کنند . و فاصله ی بین آنها را بیشتر می کنند . قرآن می فرماید که این کار را نکنید . اول در حد موعظه باشد و از افراد کارشناس که به انگیزه ی اصلاح بین آن دو باشند کمک بگیرید . خدا هم توفیق بین زندگی مشترک آنها را خواهد داد .

سوال – پسر من 18 سالش است و چند ماهی است که بین او و پدر اختلاف افتاده است و او اظهار کفر می کند . می گوید چه کسی از آن دنیا آمده که بگوید قیامتی وجود دارد ؟ بعضی وقتها هم به ما توهین می کند . ما باید با اوچه برخوردی داشته باشیم ؟ آیا او کافر و مرتد شده است ؟

پاسخ – یک نکته ای را پدر و مادرها باید توجه کنند . به صرف اینکه جوان است و هر حرکتی انجام می دهد به او گیر ندهند . گیر به معنای بحث و اختلاف نظر است و با هم درگیر نشوند . در فضای مهربانانه با هم صحبت کنند . شاید پدر اشتباه می کند و متوجه اشتباهش نیست در نتیجه بچه را علیه خودش جَری می کند . و گاهی بچه اشتباه می کند . پدر با مهربانی و محبت این کار را بکند و شاید لازم باشد که هر دونفر آنها این بحث را پیش یک کارشناس ببرند . اگر بحث دینی است پیش کارشناس دینی ببرند . چرا با هم دعوا می کنند ؟ بحث ها از این جهت به اختلاف کشیده نمیشود . جوانان توجه داشته باشند که خدا می فرماید : عبادت خدا را بکنید دنبال هوا و هوس راه نیفتید . این ها دوگانه پرستی ببار می آورد . این دوگانگی نمی تواند در تو یک شخصیت متمرکزی بوجود بیاورد . و توصیه می کند که در کنار عبادت خدا به پدر و مادرتان محبت کنید . به پدر ، مادر ، مساکین و اقوام محبت کنید . به همسایگان دور و دوستتان و کسانی که در راه مانده اند محبت کنید .در راه مانده یک معنی ظاهری اش این است که کسی که در راه پولش تمام شده است و پول ندارد به او کمک کنید . یک معنی اش می تواند این باشد که کسانی که در راه های اخلاقی مانده اند . آنهایی که در راههای اعتقادی مانده اند با آنها درگیر نشوید و با خشونت با آنها رفتار نکنید . با احسان به آنها کمک کنید نه با تندی . خیلی از ما انسانها مانده در راه اعتقادی و ایمانی هستیم . در راه خدا کم آورده ایم . تو سر زدن ندارد . باید به او محبت کنند . با صمیمیت و با درک کردن او مشکل را حل کنند . تا مطلبی را میگوید سریع با آن درگیر نشویم . اول جویای انگیزه ی حالت این جوان بشویم . این انگیزه اش از این حرف چیست ؟ آیا خلائی در درونش واقع شده یا پرسشی دارد ؟ از کجا ناراحت است . پس جو.یای علت بشویم و وقتی علت را بدست آوردیم با همین نگاه زیبای قرآنی یعنی با احسان زیر بازوهای آن را بگیریم نه با درگیری و خشونت که او هم به خشونت علیه ما بیفتد . هم به بچه ها می گوید که پدرها و مادرها را داشته باشید و هم به پدر و مادرها و همه می گوید که در فضایی با احسان زندگی کنید . در فضایی از مهر ، نیکی ، صفا و صمیمیت . اگر این ها باشد دردهای ما خیلی بهتر درمان میشود .

سوال – خیلی ها در این روزهای محرم متحول شده اند . اما این نگرانی وجود دارد که دوباره سرجای اول مان برگردیم . چکار کنیم که این برکات استمرار داشته باشد ؟

پاسخ – به چند نکته باید توجه کنیم . یک نکته این است که با آن معرفتی که به آن اشاره کردیم که در همه جای دنیا هنری خلق کردند که لبیک یا حسین ها بلند شد و آن ارتباط های قشنگ ، روی این معرفت کار کنیم . این حسین چه کسی بود که ما برای او سینه زدیم ؟ این حسین چه کسی بود که برایش سیاه پوشیدیم ؟ این حسین چه کسی است که حضورهای جمعی با عاطفه ی زیاد احساس و شور واردش شدیم ؟ این عناصر معرفتی را در شناخت ابا عبدالله و در حوزه ی اندیشه خودمان هر روز روی آن مانور بدهیم . یکی از چیزهایی که ما درکربلای امام حسین (ع) می بینیم بحث حضور ولایت ، ولایت مدارکربلای ها ، محوریت حجت خدا در اندیشه ی آنها و نقطه ی مقابل آنها خبیث هایی که در آن محور حرکت میکنند . من در این ده روز این محور را یافتم . در فرهنگ ولایت مداری حسین قرار گرفتم . اگر وهب ، جعفر ، حبیب و شهدای این ارزش ماندگار را پیدا کردند به اتکای محوریت قرار دادن ولایت آنها بود . حول ولایت چرخیدند تا ابد روشن شدند . من در این ارتباط باید سعی کنم آن ولایتی را که الان باید حفظ کنم نه صرفا محبت به اهل بیت باشد بلکه استمرار آن حاکمیت و استمرار پذیرش حضور کارآمد امامت را در جامعه که در زمان غیبت تحت ولایت فقیه مطرح میشود . حضور کارآمد ولایت معصوم در دورانی که بطور موقت امام نیست یا مطلقا در سطح جهان حضور ندارد یا در مدینه حضور دارد اما مثلا در منطقه ی تهران وجود ندارد . زمان حضور معصومین نماینده می فرستادند و می گفتند که هرچه با ما می خواهید انجام بدهید با نمایندگان ما انجام بدهید . این یک مسئله ی ولایت مداری است . دست آوردهای مذهبی و معنوی از قبیل نماز . ما در ظهر عاشورا با فرهنگ نماز آَشنا شدیم و دیدیم که امام حسین (ع) در بین حملات دشمن می ایستد و نماز میخواند . این نماد ظهر عاشورا را در سرتاسر کشور دیدیم . سعی کنیم این نماد را برای همیشه حفظ کنیم . هر روز یک کار خیر خودم را به اباعبدالله هدیه کنم . این هدیه کردن قشنگ است. امام به هدیه ی ما نیازی ندارد . ولی ما به حفظ این ارتباط نیاز داریم . بعد کم کم این کارها را زیاد کنند و این کارها را در ارتباط با ولایت انجام بدهند . با این کارهای کوچک ارتباط را حفظ کنند و یقینا عنایت امام شامل حال ما خواهد شد. اگر من خودم را در این سیستم قرار بدهم و از معرفتهای کربلا که ولایت مداری و استمرار در ولایت را اشاره کردم ، از این ولایت و ارتباط قشنگی که با این ولایت امام حسین (ع) و امام زمان است ولی در زمان غیبت با ولایت فقیه این ارتباط را برقرار کنم . ارتباطم را با امام زمانم قوی کنم که این دست آورد کربلایی ، باید من را آماده برای ظهور امام زمان (عج) بکند.
هیچ کس را نزد خدا مقرب تر از رسول خدا نداریم بخصوص شهدای کربلا ، پروردگار به حق ابا عبدالله و زینب کبری و به حق آنهایی که همه ی وجودشان را در پیشگاه تو قطعه قطعه کردند بر عشق ، معرفت ، نگاه زیبا بین ما ، آشنایی و بصیرت ما نسبت به آنچه که وظیفه ی خرد و کلان است همه ی ما را موفق بگردان.





نوع مطلب : علما، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://gharaati.ir/pic/darsha/Gharaati6S.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در برنامه سمت خدا مورخ 04 مهر 1391

سوال – من نوزده سال دارم و پدرم نماز نمی خواند و وقتی صبح ها او را برای نماز صدا می زنم خودش را به خواب می زند یا با من دعوا می کند. من نمی دانم چکار کنم . من احساس می کنم که سایه ی مال حرام بر زندگی ما افتاده است . راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – من با استفاده از قرآن جواب این سوال را می دهم . قرآن همه داستان ها را برای ما تعریف کرده است و گفته که حتی در خانه ی اهل، فرزند نااهل دیده می شود. حضرت نوح پیامبر بود ولی فرزندش نااهل شد. فرعون نااهل بود ولی همسرش خوب بود. این نمونه های قرآنی به ما می گوید که محیط به ما فشار می آورد ولی ما را مجبور نمی کند. مثلا سرما به ما فشار می آورد که سرما بخوریم ولی ما مجبور نیستیم که سرما بخوریم و با لباس از خودمان محافظت می کنیم. روایت داریم : کسی که در بین افراد غافل، یاد خدا می کند مثل درخت سبزی در کویر است. در قرآن داریم: اگر راه شما درست است، شما راه خودتان را بروید حتی اگر همه راه اشتباه بروند. این پدر چطور ساعت ها با همه حرف می زند ولی با خدایی که این زبان را به او داده صحبت نمی کند؟ شما که خدا را قبول دارید و نسبت به نماز کاهل هستید آیا دل تان آرام می گیرد که نماز نخوانید؟ این پدرو مادرها باید فکر کنند که آیا به خدا نیاز دارند یا خیر ؟ چرا پسر شما باید بسوزد و گریه کند تا شما نماز بخوانید. گاهی داریم که دختر می خواهد تقوا داشته باشد ولی پدر و مادر جلوی او را می گیرند. در قرآن داریم که به پدر و مادر احسان کن ولی اگر پدر و مادر راه اشتباه را می روند، فرزند نباید از آنها اطاعت کند. احسان یعنی محبت کردن و این با اطاعت فرق می کند. اگر پدر و مادر امر به منکر کنند فرزند نباید از آنها اطاعت کند. این فرزند از اولیاء خداست و در این خانه ی تاریک ،چراغ روشنی است و خدا کار او را جبران خواهد کرد.

سوال – من پسری هجده ساله هستم و همیشه نمازم را به جماعت می خوانم و سعی می کنم که از محرمات دوری کنم ولی مدتی است که با دختری رابطه دارم که به او علاقه دارم .تمام حرف های ما از احساس به دور است و ما با پیامک همدیگر را امر به معروف می کنیم مثلا برای نماز صبح همدیگر را بیدار می کنیم. ما نمی توانیم از هم دور باشیم .ما باید چکار کنیم ؟

پاسخ- من به این آقا پسر توصیه می کنم که از خیر امر به معروف بگذرد. گاهی شیطان به سراغ انسان می آید. فردی بچه های سیّد را می بوسید و به او می گفتند که اینکار حرام است ولی او می گفت که این بچه ی سیّد و اولاد پیامبر است و این کار ثواب دارد. بعد بچه ی کچلی را آوردند که او ببوسد، او گفت : آیا من باید همه ی ثواب ها را ببرم؟ اگر شما می خواهید امر به معروف کنید چرا به فرد دیگری پیامک نمی زنید که برای نماز صبح بیدار بشود ؟ این کار شیطان است که گناه را توجیه می کند. شیطان تجربه ی زیادی دارد. در قرآن داریم که شیطان اعمال بد شما را زیبا نشان می دهد.

سوال – من علاقه ای به پوشیدن چادر ندارم ولی پدرم مرا مجبور به پوشیدن چادر می کند. اگر دین اسلام اجباری است من این دین را نمی خواهم، در نتیجه تصمیم گرفته ام که دیگر نماز نخوانم و واجبات دین را انجام ندهم .راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – ما انسانها هیچی نیستیم .حضرت علی(ع) به فرد متکبری گفت که در اول نطفه هستی و در آخر مردار و الان هم حمال نجاست هستی .قرآن می فرماید : اگرهمه ی شما کافر بشوید در من اثری ندارد. اگر همه ی مردم پشت به خورشید خانه بسازند از ارزش نور خورشید کم نمی شود و اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند بازهم اثری در ارزش نور خورشید ندارد. چادر حجاب برتر است .اگر شما از چادر به مانتو بروید، فرزند شما از مانتو به بد حجابی و نوه ی شما از بدحجابی به بی حجابی می رود و این سیر طبیعی است .گناهان قدم به قدم است. اگر شیطان بخواهد فردی را مشروب خوار بکند اول نمی گوید که شراب بخور، اول می گوید که به مسجد نرو بعد عمامه ات را بردار بعد تا چند سال دیگر روی من کار می کند تا مرا مشروب خوار کند. در قرآن داریم که خانمها طوری بیرون نیایید که کسانی که بیمار هستند چشم شان به آنها بیفتد. یعنی در قرآن اسم مانتو یا چادر نیامده است. ممکن است که فردی چادر سرش باشد ولی پوشیده نباشد. در اسلام مهم تحریک نکردن است .کسانی که امید به ازدواج ندارند می توانند حجابشان کمتر باشد. اصل حجاب این است که جامعه باید سالم باشد. در دانشگاه هر چیزی که ذهن دانشجو را منحرف کند ظلم دینی است. مثلا آقا در حال درس خواندن است و خانمی با بدترین لباس از کنار او رد می شود و حواس او را پرت می کند. این آقا نمی تواند خوب درس بخواند .پیامبر می خواستند نماز بخوانند و پارچه ای جلویشان بود که گل رویش بود، پیامبر فرمود که این پارچه حواس من را پرت می کند. حواس پیامبر با گل پارچه پرت می شود ولی حواس دانشجو با بودن دو دختر بدحجاب در کنارش پرت نمی شود؟ اگر بی حجابی حلال هم باشد و مشکلی هم نداشته باشد، باز هم باید در دانشگاه حجاب رعایت بشود. راننده اگر چشم چران باشد تصادف می کند چون تمرکزش را از دست می دهد . در درس خواندن تمرکز مهم است .دختر بچه را باید از کوچکی به حجاب عادت داد تا در نُه سالگی بتواند حجاب را بپذیرد .ما باید بچه را تربیت کنیم که حکم خدا را بپذیرد.

سوال – صفحه ی 96 قرآن کریم را توضیح بفرمایید.

پاسخ – در این صفحه خدا می فرماید: خدا چیزی به شما یاد داد که اگر پیامبر نبود راهی برای دست یابی شما به این علم نبود . بعضی از علوم را فقط باید انبیاء به ما بگویند. انبیاء باید چیزهایی را به ما یاد بدهند که به عقل ما نمی رسد. انسان نمی تواند راهی به عالم ملکوت و قیامت داشته باشد. ما از غیب خبر نداریم و قرآن به ما خبرهای غیبی می دهد. علم مخصوص خداست و جرقه هایی از آن را به انبیاء عنایت می کند.

سوال – شوهر من نماز خوان بود ولی الان دو سال است که نماز نمی خواند و می گوید که به من می گویند که همسرت گفته که من شوهرم را نماز خوان کرده ام. در صورتی که این طورنبوده است . راهنمایی بفرمایید.

پیامبر- بعضی ها می فهمند که عملی حق است ولی می گوید که اگر من به آن عمل کنم، می گویند که ما به او گفتیم و این باعث کسر شان من می شود. این آقا متکبر است .خدا از لقمان قصه نقل می کند در حالیکه می تواند از زبان خودش نقل کند. به فرض که خانم شما این حرف را زده است، این اشکالی ندارد .کلاغ معلم فرزندان آدم شد که بتوانند مرده را خاک کنند، آیا اشکال دارد که کلاغ معلم شود ؟ هدهد به سلیمان گفت که من چیزی می دانم که تو نمی دانی .سلیمان گفت که بگو و او داستان ملکه سبا را تعریف کرد. سلیمان روی حرف او اقدام کرد. اشکالی ندارد که انسان بگوید :مادرم یا همسرم نماز را به من یاد داد.
یکی از مسئولین مملکتی و از چهره های محبوب می گفتند که داشتم شعری می خواندم که الهی جسم و جانم خسته گشته، در رحمت به رویم بسته گشته . فرد بیسوادی گفت که اگر خسته هستی چند ساعتی بخواب و در رحمت خدا هیچ وقت به روی کسی بسته نیست ، با شیندین این حرفها از فرد بیسواد خجالت کشیدم. بعضی از خانمها به شوهرهایشان می گویند که از قدم من وضع مالی ات خوب شد و آقا قبول نمی کند ، درست این است که آقا بگوید: الحمدلله که وضع مالی ام خوب شده است. خدا می داند که چه کسی قدم دارد .یک بچه ی از تربت حیدریه به امام خمینی نامه نوشت که من یک بچه ی دبستانی هستم و می خواستم به شما پند بدهم ولی خجالت کشیدم .امام این نامه را می خواند و می گوید که شاید من عیبی دارم که نه خودم و نه شما فهمیده اید ولی این بچه تربت حیدریه فهمیده است .ما نیاز به پند دادیم .اگر شما مشورت کنید و کاری را انجام بدهید، کسی به شما حسودی نخواهد کرد زیرا دیگران هم در آن کار شما سهیم هستند. هیچ پدری نسبت به پسرش حسودی نمی کند زیرا می گوید که هر چه هم ترقی کند ،این پسر من است. من طلبه بودم و در مجمعی پیر مردی گفت که آقای بروجردی بارها از من استفاده کرد ولی من از ایشان استفاده نکردم. این پیرمرد دلش به این خوش بود. ما باید حرف حق را از همه کس بپذیریم. روایت داریم که از دیوانه ها هم یاد بگیرید. بعضی از دیوانه ها فیلسوف هستند. گاهی در پشت ماشین ها کلمه های حکمت آمیزی می نویسند. من از دیوانه ای یاد گرفتم که صحبت های عمومی اثرش کمتر از صحبت های خصوصی است .این آقا رشد و سعادت خودش را از دست می دهد بخاطر یک حرف .در قرآن داریم :مورچه ای به مورچه ها گفت که سلیمان و لشکرش شما را زیر پا له می کنند و آنها بی شعورهستند. سلیمان خندید و گفت :خدا را شکر که من زبان مورچه ها را هم می فهمم. باید تلخی هارا کنار شیرینی ها گذاشت .گاهی نرده جلوی دره افتادن را می گیرد حتی اگر انسان به نرده ها بخورد. این ها بخاطر تکبر است. اگر آب تمیز باشد اسب روی آن پا نمی گذارد ولی اگر آب گِل بشود اسب در آب راه می رود. انسان نباید برای یاد گرفتن تکبر داشته باشد . ما باید روی نفس مان پا بگذاریم .





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد محسن قرائتی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://www.shia-news.com/files/fa/news/1390/4/28/9064_971.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین مهندسی در برنامه سمت خدا مورخ 5 دی 1389

ما را کبوترانه وفادار کرده است

آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگیت مرا

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را

در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه من طمع بخشش تو بود

ما را کرامت تو گنه کار کرده است

من چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است .

سوال – اخیراً از همسرم خواستم که برای ما ماهواره بخرد . مدتی است که با سجاده و کتابهای دعا خداحافظی کرده ام و طرز پوشش جدیدی را برگزیده ام . بجای دعا و گریه و زیارت امام زاده ها هم وقت خود را با تماشای فیلم های هندی پر می کنم . وقتی خدا من و فرزندانم را دوست ندارد دیگر چه فرقی می کند که من چه رفتاری داشته باشم ؟

پاسخ – فرد عزیزی که این سوال را کرده ، نشان می دهد که زمینه های مثبت و امیدوار کننده ای در او وجود دارد . منتها به نظر نگرانی دارد و حالت گلایه گرفته و می خواهد با خدا دعوا کند . اما آیا واقعاً جای دعوا است ؟ اگر ما دو مطلب را در کنار هم بگذاریم می بینیم که اصلاً فضا، فضای دعوا و درگیری و این نوع اتخاذ موضع نیست . یکی اینکه اگر ما خدا را تماماً به مهربانی بشناسیم که خدایی است که عین مهربانی است . خدایی است که رئوفٌ بالعباد است ، به بندگان خود رئوف است . خدایی که تماماً عالم به نیازمندی های ما است . خدایی که همه ی قدرت است و تمام وجود او توانایی است در انجام کار و هیچگونه ضعفی ندارد . خدایی که تحت تأثیر قدرتی قرار نمی گیرد که بگوییم دست او را بسته اند . خدایی که هیچگونه بخل ندارد و ارحم الراحمین است . نکته ی اول اینکه ما خدا را با این اوصافی که است بشناسیم . نه خدایی که نمی داند ، خبر از من ندارد ، من را فراموش کرده . خدایی که کر است و صدای من را نمی شنود . خدایی که اگر هم می شنود نمی تواند انجام دهد . خدایی که اگر هم می تواند انجام دهد ولی خیلی بخیل و حسود است ، این که خدا نشد . خدا را با آن اوصافی که گفتیم بشناسیم . ثانیا خود را بشناسیم ، آیا واقعاً تمام آن چیزهایی را که می خواهم خیر من است ؟ آیا من مطمئن هستم که گزینه ای را که دنبال می کنم و آرزوی من است، یقیناً به نفع من است ؟ آیا من به تمام مصالح و مفاسد خود در دنیا و آخرت علم معصومانه دارم ؟ قطعاً اینگونه نیست . باید بدانم که مقدار زیادی جهل و ناآگاهی هستم . جهل هستم در مقابل علم محض و عجز هستم در مقابل قدرت بی نهایت . وقتی که این دو نکته را من متوجه شدم یکی خود را شناخته ام با ناتوانی و ناآگاهی و یکی او را شناخته ام با آگاهی و قدرت و رأفت و مهربانی و رحمت . بنابراین تقاضای خود را بکنم و اصرار هم بکنم اما در اینکه انجام می شود یا خیر نگران نباشم . وقتی من گرفتار هستم شاید خیر من در این باشد . یک وقتی مریض نزد دکتر می رود خود فرد یک تشخیصی دارد اینکه شاید مثلاً مشکل و سردرد من بخاطر این مسئله باشد . حالا اگر یک پزشک ماهر ، حاذق و فوق تخصص در این زمینه و بر این قضیه معصوم را نیز اضافه کنید باشد و در تشخیص او هیچگونه اشتباهی نباشد من باید چه کنم ؟ یعنی باید تشخیص و نگاه خود را برای معالجه معیار قرار دهم. یا نظر آن آقای پزشک فوق تخصصی که فرضاً معصوم هم است ، کدامیک را باید ترجیح دهم ؟ چطور ما در مقابل پزشک تسلیم هستیم ؟ اگر بگوید که باید شکم شما جراحی شود ما تسلیم هستیم. یعنی یک تسلیم بی هوشی محض به ما می دهد و ما را در مقابل عمل خود قرار می دهد . بعد از آن نیز ما ناله و درد داریم و تازه معلوم هم نیست که این عمل موفق است یا خیر . یعنی ما این نوع تصمیم های عقلایی را انجام می دهیم . عقلا هم قبول دارند که وقتی ما در مقابل پزشک و تخصص و علم قرار می گیریم باید خاضع باشیم . چه علمی بالاتر از پرودگار ؟ چه مصلحت شناس و مهربانی بالاتر از خدای متعال است ؟ اینکه خدا جواب من را نداده این حالت دعوا است وگرنه خدایی که الان عین مهربانی را نسبت به این خانم دارد . اینکه چشم و بینایی داده است، زبان و سلامتی داده است . چه کسی از بیش از ده میلیون و میلیارد سلولی که در بدن ما وجود دارد دفع آفات می کند ؟ چه کسی خواسته های ما را پاسخ می دهد ؟ یک مقدار روی این مسائل دقت کنیم . الان من و شمایی که اینجا نشسته ایم و میلیاردها سلول از سر تا پای ما را گرفته است اگر هر آن یکی از آنها آنچنان درد بگیرد که جیغ ما بی اختیار بالا برود. اینکه در مقابل دوربین قرار گرفته ایم و چه موقعیتی داریم را بی اختیار رها کنیم و مانند مار دور خود حلقه بزنیم آیا امکان دارد یک چنین اتفاقی بیفتد یا خیر ؟ چه کسی این مسائل را دفع می کند؟ این بینایی لحظه به لحظه ،این شنوایی و گویایی را چه کسی می دهد؟ یک مقدار به این مسائل دقت کنیم که خداوند چه دلیلی دارد که با ما قهر کند ؟ علت قهر او چیست ؟ شاید رفتار های من یک مقدار ناشایست است . شاید من با او قهر کرده ام اما او که با من قهر نیست . یک نگاه به خود بکنیم و ببنیم که اشکال کار ما کجاست . فرض این است که هیچ جای کار ما هم گیر نکرده است . من طبق وظیفه آرام آرام جلو می روم . اگر من به وظیفه ی خود عمل می کنم آیا خداوند به وظیفه ی خود عمل نمی کند ؟ یعنی منِ بنده معتقد هستم که چیزی کم نگذاشته ام . من تمام کارهایی را که باید می کردم انجام داده ام . اینجا این احتمال را بدهم که پس خدا کم گذاشته است . اینجا معلوم است که آن طور که باید خدا را نمی شناسیم . در روایت داریم یکی از عواملی که دعای شما مستجاب نمی شود این است که شما خدا را نمی شناسید . اگر قرار باشد خدا با ما قهر کند ، خدایی باشد که صدای ما را نمی شنود . خدایی باشد که بخل کرده است وخدایی باشد که حسد دارد . خدایی باشد که نمی داند من چه نیازی دارم . من در حال مردن هستم ولی او متوجه نیست . اینکه خدا نشد ما این را دور بیندازیم . اگر ما واقعاً خدا را بشناسیم ، در یک نوع تسلیم و بی هوشی محض در مقابل او قرار می گیریم . ان العبد ، معنای عبد همین است یعنی من هیچ در مقابل تو هستم . این مسئله را عقل تأیید می کند چون منی که هیچ هستم در مقابل تو ، پس تو عقل و علم و رأفت و رحمت هستی . اما من عجز و جهل هستم. من نمی دانم که مصلحت من چیست .

سوال – در اینکه ما خود را نمی شناسیم که مقدمه ای شود برای شناخت خدا هیچ شکی نیست و اینکه ما نسبت به خداوند آنگونه که شایسته است باید معرفت داشته باشیم و شاکر باشیم نیستیم . ولی الان که کار ما راه نمی افتد این دعواها ، قهرها و لجبازی ها تأثیری دارد یا خیر ؟

پاسخ – قطعاً روی خواسته های ما تأثیر منفی می گذارد . شاید خدای متعال می خواهد ما را امتحان کند . دونفر که با هم دوست می شوند یک مقدار تابع عشق های مجازی و صوری هستند، شخصی که ابراز عشق و محبت می کند، طرف مقابل او را امتحان می کند که ببیند واقعاً او راست می گوید و صداقت دارد . تا چهار تا مشکل سر راه او ایجاد کرد رها می کند و می رود یا اینکه نه ایستاده است . آیا ما واقعاً در بندگی خود استقامت داریم ، یا اینکه تا چهار تا آرزو برای خود و فرزندان خود داریم که برآورده نمی شود زود قهر می کنیم و می رویم . در روایات و آیات داریم که اینها بستری برای آزمایش شما است . و این آزمایش برای افزایش و رشد شما است یعنی می خواهیم شما را بالا ببریم . یک مقدار صبر و حوصله داشته باشید . در زندگی اولیای الهی وقتی ما نگاه می کنیم می بینیم چه سختی هایی متحمل شدند ولی یک بار هم گلایه نکردند . چون در ایام محرم هستیم از این نکته استفاده کنم ، آیا شما کسی را سراغ دارید که از حضرت زینب (س) بیشتر مصیبت دیده باشد ؟ یک جا به خدا گفت ، خدایا مگر من چه چیزی کم گذاشته ام ؟ برادرم و پسرهایم را جلوی چشم من سر بریدی . آنها را تکه تکه کردی مگر من چه چیزی کم گذاشته بودم که باید اینقدر مصیبت ببینم ؟ مگر من دختر امیرالمومنین نیستم ؟ مگر من فرزند پیغمبر نیستم ؟ چرا باید اینطور خوار و ذلیل دشمنان بشوم ؟ ببینید هیچ کدام از این اعتراضات را نمی کند . در همه ی سختی ها، ما رَأیتُ الا جمیلا. فضای عشق بازی است . لذا دو تعبیر از حضرت زینب است ، یکجا که این قلیل را از ما قبول کن . یکجا در باب مصیبت های حضرت زینب اینگونه است که مصیبت هایی است که زمین و آسمان قدرت کشش آن را ندارد . آنقدر سنگین اما وقتی حضرت زینب می خواهد با خدا صحبت کند . می گوید : خدایا این کم را از من بپذیر. یعنی وقتی با توهستیم و فضای عشق است اینکه چیزی نیست . برادرم رفت ، پسرم رفت ، پسر برادرم رفت . این همه عزیزانم جلوی چشم من تکه تکه شدند . اما در راه تو این چیزی نیست . به اسارت کشیده شدم ، به زنجیر کشیده شدم ، جلوی چشمم به بچه های یتیم بی احترامی شد . کانون عاطفه این حرف ها را می زند نه یک آدم بی خیال و بی تفاوت . کانون عشق و عاطفه این حرفها را می زند . اشک یتیم را می بینم ، می سوزم . سر برادرم را بالای نیزه می بینیم می سوزم . اما وقتی که پای تو در کار باشد این چیزی نیست . این قلیل را از ما قبول کن . یعنی وقتی که ما حساب خدا و عشق الهی را بکنیم که بالاخره خدایی است که ما را اداره می کند و تا به الان نیازمندی های دو مقطع ما را پشت سر گذاشته است . در روایت داریم که نگاه کنید وقتی شما در دوران جنینی بودید ، کدام تقاضایی را داشتید ؟ کدام قرآن ، دعا و سجاده ای را پهن می کردید ؟ چه کسی نیازمندی های شما را برطرف می کرد ؟ وقتی شما متولد شدید و در دوران کودکی بودید کجا دعا و قرآن و سجاده ای را باز می کردید ؟ چه کسی نیاز شما را برطرف می کرد ؟ چه آغوش گرم مادر و پدری را قرار داده بودم . مسئول حفظ و حراست و خوراک شما را قرار داده بودم . حالا چه شده الان که سر عقل آمده اید همه ی اینها را فراموش کرده اید ؟ یعنی من برای شما کم گذاشته ام . پس مطمئن باشید به اینکه یک جای کار شما گیر کرده است . بجای اینکه پرونده ی خدا را بررسی کنید ، خود را بررسی کنید . جالب است که بعضی از این مسائل با گذر زمان در همین دنیا مشخص می شود . که اگر آن آرمانی که من می خواستم شده بود امکان داشت زندگی من را از این رو به آن رو می کرد . احمداله که نشد و خدا را شکر که نشد . آن موقع ناراحت بودم که چرا این اتفاق نیفتاده است ولی الان می گویم الحمداله که نشد . حالا که یک مقدار زمان گذشته و واقعیت ها را من دیده ام می بینم که این لطف خدای متعال بوده است . پس با قهر تنها ما تیشه به ریشه ی خود می زنیم و هیچ گرهی را هم باز نمی کنیم . و فرصت های بعدی را نیز ازدست می دهیم . البته مشخص است که این سوال کننده ی عزیز هنوز آن ارتباط و علاقه را با خدا دارد ولی مانند دوستی است که از دوست خود گلایه دارد . یعنی خدا را دوست دارد اگر دوست نداشت پس چرا سراغ سجاده می رفت . وقتی که انسان نماز می خواند که نمی گوید دو رکعت نماز می خوانم برای این حاجت خود، بلکه می گوید برای خدا می خوانم . پس ایشان اهل نماز و سجاده است و این دعوایی هم که می کند در فضای دوستی است . ولی این عزیز بداند که این فرصت تبدیل به یک تهدید نشود . بجای اینکه با او قهر کنید با شیطان قهر کنید با آن کسی که یأس و نا امیدی را به شما القاء می کند . چه کسی می گوید که خدا را رها کن ؟ چه کسی می گوید این هم خدا دیدی که فایده نداشت ؟ حواس این آقا یا این خانم جمع باشد که یک کسی این پیغام ها را می دهد . حواس او جمع باشد که یک نفر می خواهد بین این دو دوست فاصله بیندازد . آن شیطان است که می خواهد بین این دو دوست که سوال کننده ی عزیز باشد و محبوب او که خداوند است و یک عمر این رابطه ی عشقی بین آنها بوده فاصله بیندازد . و پی در پی ذهنیت این عزیز را به هم می ریزد . خوب چرا توی دهن این دشمن نمی زنید و به او نمی گویید به تو چه ربطی دارد . من می خواهم هرچه آرزو دارم از خدا بخواهم و او هم انجام ندهد . این همان بندگی است . به تو چه ربطی دارد که همیشه القاء می کنی که دیدی نشد . یوسوس فی صدور الناس همیشه امید ها را تبدیل به یأس می کند ، اعتقاد ها را سست می کند . یک چنین حرکتی انجام دهیم بعد ببینیم که چه بسا گشایش هایی صورت گرفت .

سوال – شوهر من نماز نمی خواند . محرم امسال به او گفتم محرم شروع شده ، بیا نماز را شروع کن . اما او گفت : محرم متعلق به شما است من حتی CD های داخل ماشین خود را نیز عوض نمی کنم . من همیشه برنامه ی شما را نگاه می کنم و شما می گویید که با مهربانی با این افراد برخورد کنید اما من واقعاً در پیشگاه امام حسین (ع) و فرزندان او از رفتار همسر خود شرمنده هستم . به من بگویید که چکار باید بکنم ؟

پاسخ – درست است که این فرد یک مقدار لجبازی می کند ولی ما باید به نوعی نقاط مثبت او را پیدا کنیم . وقتی مثبت های او را پیدا کردید زمینه ی جذب فراهم می شود . دست می اندازید داخل حلقه ی این دستگیره ی مثبت ، او را جلو می آورید و آن منفی را نیز پاک می کنید . یعنی اگر او به لج افتاده است شما هم لج کنید و اگر بخواهید بدی را با بدی جواب دهید ، او بدتر می کند . یعنی عقب نشینی می کند و آن غرور منفی در وجود او بیشتر فعال می شود. اما اگر شما در وجود او بگردید و ببینید این آقا چه نکات مثبتی دارد ، یقیناً آدم صد در صد بدی نیست و تردید در این مسئله نیست . بگردید و ببینید چقدر نکات مثبت می توانید در وجود او پیدا کنید، آن نکات مثبت را فعال کنید . همیشه سعی کنیم در تعاملات خود با دیگران به جنبه های میانی هم نگاه کنیم تا بتوانیم یکدیگر را ببینیم . وقتی به جنبه های تاریک و منفی یکدیگر نگاه کردیم ، در تاریکی بجایی نمی رسیم . وقتی که از کسی تعریف می کنیم از خوبی های او بگوییم او خوشش می آید . وقتی یک تعریف کوچک از کسی می کنیم او لذت می برد . البته به صورت واقعی از فرد تعریف کنید یعنی به صورتی باشد که طرف احساس کند واقعیت می گویید تا حالت شعاری پیدا نکند . ولی اگر واقعی نباشد شاید تلقی به تمسخر هم بکند و بگوید من را مسخره می کنید . اگر روی واقعیت های موجود یعنی نکات مثبت و روشنی که فرد دارد دست بگذارید و آنها را فعال کنید و از آن راه وارد شوید تأثیر گذار است . امیر المومنین علی (ع) می فرماید : اگر کسی در بین صد صفت یک صفت خوب داشته باشد و نود و نه تای آن بد باشد ، من آن یک صفت خوب را می گیرم و نودونه تای بد را کنار می گذارم . البته زمان می برد و حوصله می خواهد ، همیشه سعی کنیم مثبت های همدیگر را ببینیم . و آن عزیزی هم که لجبازی می کند بداند که این لجبازی ها فایده ندارد . روایت از امام صادق (ع) است که کسی که بخواهد امر خدا را سبک بشمارد و به لج بیفتد ( این می تواند پاسخ سوال قبلی هم باشد ) یعنی اگر خداوند گفته حرام نکن بگوید من می خواهم حرام کنم و چنین و چنان کنم . ایاکم بالغفلة سعی کنید غافل نشوید . جلوی غفلت ها را بگیرید و حواس خود را جمع کنید . غفلت به ضرر خود شما است . یعنی اگر غفلت می کنید فکر نکنید که برای خدا کم می گذارید ، نه خود را بیچاره می کنید . سعی کنید امر الهی را سبک نشمارید . روز قیامت می فهمید که چکار کرده اید . این روز قیامت یعنی چه ؟ روز قیامت همین الان است منتها به حسب باطن . الان من و شما در قیامت هستیم منتها ظاهر آن را می بینیم و باطن کارما ، قیامت کار ما می شود . امروز اگر ما بی اعتنایی کردیم ، ماهواره دیدیم ، به لج افتادیم ، ایام محرم موسیقی های حرام گوش کردیم با چه کسی دعوا داریم . این غفلتی است که دامن گیر خود ما خواهد شد . فردا به ما باطن کار را که چه انتخابی کرده ایم نشان می دهند و فردا یعنی همین الان . یعنی همین الان ما خود را در عذاب قرار می دهیم اما حس نمی کنیم . قیامت یعنی باطن کار و باطن کار یعنی ما الان در ظاهر قرار گرفته ایم . همین الان که من و شما اینجا نشسته ایم ، ظاهر کار ما همین است که اینجا نشسته ایم ، در این استودیو نشسته ایم دنیای ما است . قیامت ما باطن کار ما است . نیت ما از این حرف هایی که می زنیم و از تهیه ی این برنامه چیست ؟ همه ی ما و دست اندرکاران برنامه و تمام افرادی که این برنامه را می بینند ظاهر آن دنیا است و باطن و نیت ها قیامت است . قیامت باطن دنیا است و آنچه الان در خفا است آنجا ظهور پیدا می کند . قائم می شود و آشکار می شود آنچه که در ظاهر قضیه ما الان در دنیا نمی بینیم . وقتی که انسان غفلت کند بعداً نتیجه ی آن را به او نشان خواهند داد . می گوید من اینها را از دست دادم . موسیقی گوش کردی با امام حسین دعوا داشتید؟ یقیناً نه . مواظب باشیم که این لجبازی ها را طرف مقابل امام حسین قرار ندهیم . ته دل فرد را نگاه کنیم با امام حسین (ع) دعوا ندارد ولی معرفت او ضعیف است . کاری نکنیم که با امام حسین (ع) به لج بیفتد. ته دل او را نگاه کنید البته در ظاهر می گوید محرم مال شما است . ولی اگر او را یک تکان بدهید می بینید یاحسین او بالا می رود . بنابراین سعی کنیم با امر خدا بازی نکنیم ، بندگی خدا را بکنیم . این غفلت ها و این سستی ها باعث می شود که انسان در همین جا سیلی بخورد . این کتک خوردن را در قیامت می بیند و در باطن کار به او نشان می دهند و می گویند : ببین آن روز چه می کردی . نه اینکه این نتیجه ی آن کار شد ، این همان کار است . همان عمل زشتی بود که انجام می دادید منتها باطن آن را نمی دیدید . ما از سر محبت پیغمبر و امام فرستادیم ، تقاضا کردیم ، التماس و خواهش کردیم این کارها را نکنید . حال ببینید که غفلت به چه کسی ضرر زده است . این واقعیت ها را قبول کنیم . سر امام حسین (ع) برای چه چیزی بالای نیزه رفت ؟ دنبال قدرت نبود . ایام محرم است واقعاً روی اینها دقت کنیم . برای اینکه ما گریه کنیم و اشک و آه و ناله کنیم و بعد جمع کنیم وبه دنبال کار خود برویم ؟ نه ، برای اینکه ما بیدار شویم و متوجه شویم و قبول کنیم که این سر بخاطر ما بالای نیزه رفت . بخاطر اینکه ما را بیدار کند . چرا حاضر نیستیم حرف این سر بالای نیزه رفته را که عملاً نشان داد زندگی اش را بخاطر من به چه جاهایی کشاند و در چه درگیری هایی بخاطر من شرکت کرد قبول کنیم ؟ بعد من اینگونه قدردانی کنم. برای تو این دوندگی ها انجام گرفت . این همه ستم ها برای تو انجام می گیرد ، بعد خیلی راحت می گویید این ربطی به من ندارد . یک کمی بی انصافی و نا مهربانی است . یک مقدار آنها تجدید نظر کنند و یک کمی هم از این طرف قضیه تا تعادل برقرار شود .

سوال – آیا دختر دایی و دختر عمو به ما محرم هستند ؟ بخاطر اینکه پدر و مادرها ما را مجبور می کنند که باید با آنها دست بدهیم و روبوسی کنیم . وقتی هم که می گوییم که گناه دارد می گویند که این حرف ها چیست دل شما باید پاک باشد . من هم می گویم دل و نیت اهل بیت ما که حتماً از ما پاک تر بوده است اما خود آنها به ما محرم و نامحرم را یاد داده اند. چکار باید بکنیم ؟

پاسخ- اولاً تبریک به جوان های خوب ما و تبریک به پدر و مادرها برای داشتن یک چنین جوان های دسته گلی که آنقدر قشنگ می خواهند زیبایی های دین را به تصویر بکشند . پدر و مادر های عزیز اینها را به آلودگی ها مجبور نکنند . اینکه می گویند نیت تو پاک باشد و باطن را درست کن و ظاهر را رها کن درست نیست، اگر این لیوان پر از آلودگی باشد اما داخل آن آب پاک باشد مورد استفاده نیست . اگر این پدر و مادر عزیز که می گویند باطن تو پاک باشد و یا این جمله ی معروف را می گویند که دل خود را پاک کن ، ظاهر مهم نیست . اگر ظاهر یک لیوان ناپاک باشد و کثافت و آشغال به این لیوان چسبیده باشد کسی از آن آب نمی خورد . بخدا قسم اگر همین پدر و مادر ها آن را داخل سفره جلوی کسی بگذارند و میهمان بگوید این کثیف است بگویند نه باطن آن پاک است ، آب آن پاک است و داخل آن نیز تمیز است و این کثافات و نجاست ها مربوط به بیرون آن است کسی رغبت پیدا نمی کند که آب بخورد . یک لکه ی کوچک روی این لیوان باشد ابتدا آن را تمیز می کنند بعد استفاده می کنند یعنی هم ظاهر و هم باطن باید پاک باشد . اگرکسی به حمام برود خود را تمیز کند ولی همان لباس کثیف را بپوشد و بیرون بیاید این کار عاقلانه است ؟ اگر به او بگویند چرا این کار را کردی بگوید باطن پاک باشد ظاهر را رها کن . چرا در تعاملات روز مره این کار را نمی کنیم ؟ در رفتارهای روزمره هم باطن را در نظر می گیریم هم ظاهر را ولی در خصوص مسائل دینی سریع می گوییم : باطن را درست کن و نیت تو پاک باشد و ظاهر مهم نیست . دوماً ظاهر و باطن هایی که در این مثال ها گفتیم قابل تفکیک است ولی ظاهر و باطن اعمال ما قابل تفکیک نیست . وقتی که ظاهر من می خواهد به گناه آلوده شود نمی توانم بگویم که نیت پاک دارم . مقصود من این نیست که اگر این دختر عمو این پسر عمو را بوسید با انگیزه ی منفی این کار را می کند که قسم بخورد بخدا با انگیزه ی منفی نیست . خلاء از جای دیگر است. یک جای خالی از جهت اعتقادی با خدا و دین وجود دارد که باعث می شود آن عمل خلاف سر بزند . چون بالاخره دین می گوید این کار خلاف است و از هر کس سوال کنید می گوید این عمل خلاف است . این فرد این کار را انجام می دهد نه اینکه با نیت منفی و غرض جنسی این کار را می کند ولی خلاء اعتقادی در باطن او وجود دارد که این کار از او سر می زند . و اگر آن خلاء و آن تاریکی نبود چنین شرایطی اتفاق نمی افتاد . بنابراین چه زیبا است که برای انسان مومن هرچه رزق کردند پاکی های آن را بخورد . روابط اجتماعی اگر رزق شما کردند می تواند پاک باشد و می تواند ناپاک باشد . شما می گویید قصد من نیت بد نیست . نیت بد نه اینکه به قصد مسائل انحرافی و حیوانی باشد ، اینکه خدای متعال گفته این کار نکنید بگویید چشم . وظیفه ی بندگی خود را انجام بدهید . یعنی ما به آن خلاء و آن تاریکی بها بدهیم آرام آرام باعث می شود ظاهر ما نیز آلوده شود . بنابراین چه بهتر است همین که آثار تاریکی در یک جایی پیدا شد سریع جلوی آن را بگیریم که دامن گیر بقیه ی مسائل زندگی نشود .

سوال - سوره ی نساء آیات 80 – 86 توضیح دهید .

پاسخ - یکی از نکاتی که در این آیات مطرح شد بحث توکل بر خدای متعال است .خدا را وکیل بگیرید و مطمئن باشید که این وکیل خیانت نمی کند . چرا و چرا در کار او نکنید . همین چند نکته ای که اشاره کردیم : یک – بدانید خداوند عالم است . دو – قدرت دارد ، هم می داند و هم می تواند . سه – هیچ بخل و حسدی ندارد . چهار – ارحم الراحمین است . اگر این چهار نکته را ما داشته باشیم ، اعتماد ما به خدای متعال فعال می شود و این باور در وجود ما شکل می گیرد که باید به سراغ چنین کسی برویم . خدا را در کارهای خود وکیل بگیرید و بدانید که خدا کافی است . و در جای دیگر می فرماید خدا برای بنده اش کافی نیست ؟ چه چیزی کم دارد ؟ نعم الوکیل است .

سوال – من تربیت کننده ای که مرا تربیت کند و با دین اسلام آشنا کند نداشته ام . قبل از انقلاب به سربازی رفتم ، در آن موقع فساد زیاد بود و من متأسفانه گرفتار شدم . طوری که الان که به سن پنجاه و شش سالگی رسیده ام ترک گناه برایم بسیار بسیار مشکل شده بود . اما نمی دانم چگونه با دیدن یکی از برنامه های دینی تلویزیون دو روز قبل از ماه مبارک رمضان منقلب شدم و من که تا بحال هیچ روزه نگرفته بودم ، همه ی روزه های امسال را با وجود گرما بایک عشق خاصی گرفتم و از گذشته ی خود توبه کردم . هنوز هم به روزه های خود ادامه داده ام و کار من گریه کردن برای گذشته ی بدم شده است . اما الان حس می کنم که اطرافیان من را ریاکار می دانند . و زیر لب می گویند که فلانی ریاکاری هم به همه ی بدی هایش اضافه کرده است . آیا امیدی به آخرت من هست و با اطرافیان خود باید چه کنم ؟

پاسخ – یک نکته را باید به این عزیزی که این تحول زیبا و قشنگ در او بوجود آمده و باید جداً به او تبریک گفت یاد آور می شوم که حیات طیبه همین است . به سراغ ما بیایید تا از آن فضای حیوانی زندگی روزمره بیرون بیایید . سر خود را به سمت خاک گرفته اید ، زیبایی های عالم خاک را می بینید و در دامنه زندگی می کنید . به طرف من بیایید و سر خود را به سمت آسمان بگیرید . رزقتان را در آسمان گذاشته ام ، در دنیا و آخرت زیبایی های برتر را دنبال کنید . این عزیزی که می فرماید من تا الان در فضای آلوده بوده ام ، یعنی نگاه من به سطوح کفه ی زندگی بوده است . لذت های من دنیایی بود . اما الان متوجه شده و سر به آسمان بلند کرده است . قامت خود را ازخاک برداشته و کمر را راست کرده و الان سرتاخیر او شکل گرفته است . در واقع راست خیز زندگی می کند آن موقع کج شده بود . مدام سر او به سمت زمین بود و آلودگی گناه جمع می کرد . ولی الان قامتی راست دارد و سر به آسمان برافراشته پس رستاخیز زمان خیلی زیبا و عالی و قشنگ شکل گرفته است . بنابراین هیچ ناامید نباشد . هرموقع که القاء شیطانی می خواهد بگوید پنجاه سال در گناه بودی الان چه خبر است ؟ بله پنجاه سال گناه با یک لحظه توبه و از دنیا رفتن ، پاک می شود . این را من نمی گویم ، این وعده ی الهی است که توبه کنید خداوند پاک می کند . این حس قشنگ ، این زیبایی که در باب گناهان اشک می ریزد خیلی جالب و عالی است . واقعاً باید به این روحیه ها و این حیات های طیبه و این انسان های راست خیز تبریک گفت واین حالت را خیلی زیبا ادامه بدهند . پس یک – صد در صد به آخرت و عفو پروردگار امید داشته باشند . حس و حال ایشان نشان می دهد که بخشیده شده اند . اگر بخشیده نشده بودند که توبه نمی کردند . اول خدا بر گناهکار توبه می کند بعد بنده توبه می کند . یعنی اول خدا می گوید که من گذشت کردم بعد یک حسی در بنده ایجاد می شود که من غلط کردم و بعد خدا می گوید که او را جمع کنید . یعنی یک رفت و آمد این چنینی انجام می شود . چون خدا خواهد که غفاری کند ،میل بنده جانب زاری کند یعنی همین که زاری می کند از آن طرف نشان می دهد که بله غفار هستم . توجهی از آن طرف به او شده و سنگی به کوزه ی مجنون زده شده که از آن آب می ریزد . یک نکته به اطرفیان عزیز عرض کنم که عزیزان وقتی یک نفر در حال انجام کار مثبت است چرا ما باید مدام به او حمله کنیم و نگاه منفی داشته باشیم ؟ دائماً بخواهیم از او یک چهره ی منفی بسازیم . یک موقعی این فرد بد بوده ، او را کمک کنیم . الان که مثبت شده و روزه می گیرد . پس چرا باید به او نگاه منفی کنیم ؟ این اخلاق بدی است که وقتی یک انسانی بیمار بوده و سالم شده مرتب جوری با او رفتار کنیم که نه تو مریض هستی . می گویند به سراغ مریض بروید و بگویید : الحمداله چهره ی تو بهتر شده است و به او تلقین کنید که بیرون بیاید . اما حالا که بیرون آمده مدام به او بگوییم که نه تو مریض هستی و رنگ تو پریده است خوب براساس این تلقین ها مجدداً او بدتر می شود . این افراد خود مرتکب گناه می شوند. در نکات قبلی گفتم که ما باید مثبت نگر باشیم ، بگردیم و جنبه ی مثبت فرد را پیدا کنیم . نه اینک خوبی ها را نبینیم ، تحول این فرد را نبینیم و بعد مرتب گذشته ی او را یادآوری کنیم . این رفتار زیبایی نیست . بنابراین سعی کنیم با تعامل زیبایی که با فرد می کنیم ، در بهبودی وضع دیگران کمک کنیم تا باعث بهبودی خود ما و جامعه شود . همیشه تعامل های ما سازنده باشد نه کوبنده .
خدایا تو را به حق اباعبدالهت الحسین (ع) و این ایام قسم می دهیم بهترین شیوه ی زندگی کردن و دوری از گناه و تقرب به خود را به همه ی ما کرامت بفرما .





نوع مطلب : علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
۵ عمل برای کاهش سختی لحظات مرگ

بنا بر روایات رسیده از ائمه اطهار (ع)، لحظه ی جان دادن هر انسانی، یکی از سخت ترین لحظات زندگی وی می باشد، اما جالب است بدانید که با انجام چند عمل می توان تا حدودی از سختی و رنج آن کاست.

۵ عمل برای کاهش سختی لحظات مرگ!

به گزازش افکارنیوز، ۵ عمل که موجب کاهش سختی لحظات مرگ می شود به شرح زیر است:

۱- تلقین کلمه ی توحید

رسول گرامی اسلام (ص) در این باره فرموده اند: به کسانی که در معرض مرگ قرار می گیرند و لحظات آخر زندگی را می گذرانند، کلمه ی توحید «لا اله الاّ الله» را تلقین نمایید؛ زیرا هر کس آخرین سخنش «لا اله الاّ الله» باشد وارد بهشت می شود.

۲- تلقین شهادت به رسالت رسول گرامی اسلام (ص) و اقرار به دوازده امام معصوم (ع)

در این باره امام صادق (ع) می فرمایند:
هنگامی که انسان در حال احتضار است، قبل از مردن به او تلقین کن:
«اشهد ان لا اله الاّ الله وَحده لا شَریک لَه؛ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه».
در روایتی ابوبکرِ حضرمی نقل می کند: مردی از بستگان من بیمار شد، به عیادتش رفتم و به او گفتم: ای برادرزاده! اگر نصیحتی بکنم می پذیری؟ گفت: آری.
گفتم: بگو؛ «اَشهُدَ اَن لا اِلهَ الاّ الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَه».
گفت: گواهی می دهم.
گفتم: این مقدار کافی نیست و سودی به حال تو ندارد، مگر این که گواهی تو از روی یقین باشد.
گفت: گواهی من از روی یقین است.
گفتم: بگو: «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه ».
گفت: گواهی می دهم.
گفتم: این مقدار کافی نیست، باید گواهی تو از سر یقین باشد.
گفت: گواهی من از روی یقین است.
گفتم: بگو: گواهی می دهم که حضرت علی (ع) وصیّ و جانشین رسول الله (ص) و خلیفه ی بعد از او و امامی است که اطاعتش واجب است.
گفت: گواهی می دهم.
گفتم: این شهادت به حال تو سودی ندارد، مگر این که از روی یقین باشد.
گفت: از روی یقین شهادت می دهم.

سپس امامان معصوم (ع) را یکی پس از دیگری نام برد و او به امامت همه ی آن ها اقرار کرد و گفت: گواهیم از روی یقین است و پس از چند لحظه از دنیا رفت.
همسر و خانواده اش از مرگ او بسیار بی قراری می کردند، چند روزی از آن ها دور بودم، سپس نزد آن ها رفتم و گفتم: حال شما چطور است؟ و به همسرش گفتم: حال شما در فراق و دوری شوهرت چگونه است؟
گفت: به خدا قسم که با مرگ او به مصیبتی بزرگ مبتلا شدیم، ولی خوابی که دیشب دیدم موجب آرامش خاطرم شده و مرگ او را برایم آسان نموده است!
گفتم آن خواب چه بود؟
جواب داد: شوهرم را در عالم خواب زنده و سالم دیدم، به او گفتم: فلانی هستی؟ گفت: آری. گفتم مگر تو نمردی؟ گفت: چرا، ولی با کلماتی که ابوبکرِ حضرمی به من تلقین کرد نجات یافتم؛ اگر تلقین آن کلمات نبود، نزدیک بود که دستخوش هلاکت گردم!



۳- خواندن این ادعیه

امام باقر (ع) می فرماید: هر وقت انسانی را در حال جان دادن دیدی، کلمات فرج را به او تلقین کن؛ لا اِله اِلاّ اللهُ الحَلیمُ الکَریم لا اِله اِلاّ اللهُ العَلیُّ العَظیم، سُبحانَ اللهِ رَبِّ السَّموات السَّبع وَ رَبِّ الاَرَضینَ السَّبع، وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَینَهُنَّ وَ رَبِّ العَرشِ العَظیم، وَ الحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین.
همچنین آمده است در زمان پیامبر خدا مردی از اهل مدینه بر اثر بیماریی که منجر به وفات او شد، زبانش بند آمده بود، رسول خدا (ص) بر او وارد شده و فرمودند: بگو: لا اله الاّ الله. اما او نتواست بگوید.
بار دیگر فرمودند، باز هم نتوانست.
زنی بر بالای سر آن مرد ایستاده بود. به او فرمودند: آیا این مرد مادر دارد؟
عرض کرد: آری، ای رسول خدا! من مادر او هستم. حضرت فرمودند: آیا تو از او خشنودی؟ گفت: نه، بر او خشمگینم. حضرت فرمودند: من دوست می دارم از او راضی شوی. عرض کرد: به خاطر خشنودی شما از او خشنود و راضی گردیدم.
سپس رسول خدا (ص) به آن مرد فرمود: بگو؛ لا اله الاّ الله.
گفت: لا اله الاّ الله.
فرمود: بگو؛ «یا مَن یَقبَلُ الیَسیر، وَ یَعفُوا عَنِ الکَثیرِ، اِقبَل مِنَّی الیَسیر، وَاعفُ عَنِّی الکَثیر؛ اِنَّکَ اَنتَ العَفوُّ الغَفُور».
آن مرد این دعا را خواند.
پس پیامبر (ص) به او فرمودند: چه می بینی؟ گفت: دو موجود سیاه می بینم که به سراغ من می آیند.
پیامبر (ص) فرمودند: دعا را تکرار کن! سپس به او فرمودند: چه می بینی؟
گفت: آن دو سیاه از من دور شدند و دو سپیدرو بر من درآمده و هم اکنون به من نزدیک شده اند تا جانم را بگیرن، و او در همان لحظه مرد.



۴- به محل نمازِ خود منتقل شود!

مستحب است کسی را که سخت جان می دهد، اگر ناراحت نمی شود به جایی که نماز می خوانده است، ببرند. چنان که امام صادق (ع) می فرماید: وقتی مرگ و جان دادن بر میّت سخت شد، او را به سوی مصلّایی که آن جا نماز می خوانده ببرید؛ و نیز امام زین العابدین (ع) فرموده است: ابو سعید خدری یکی از یاران رسول الله (ص) بود که سه روز جان دادنش طول کشید. خانواده اش او را غسل دادند، سپس به مصلایش بردند و در آن جا مرد.


۵- خواندن سوره ی «صافات» و «یس» و...

مستحب است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سوره ی مبارکه ی یس و صافات و احزاب و آیةالکرسی و آیه پنجاه و چهارم سوره ی اعراف و سه آیه آخر سوره ی بقره، بلکه هر چه از قرآن ممکن است، بخوانند.
سلیمان جعفری گوید: امام کاظم (ع) را دیدم که به پسرش قاسم می فرمود: پسرم برخیز و بالای سر برادرت سوره ی صافات را بخوان تا آن را تمام کنی. پس او خواند و چون به این آیه رسید «اَهُم اَشَدَّ خَلقاً اَمَّن خَلَقنا»، جوان از دنیا رفت. پس روی او را با پارچه پوشانیدیم و خارج شدیم.
یعقوب بن جعفر خدمت حضرت رفت و عرض کرد: ما وقتی به بالین محتضر حاضر می شویم «یس و القرآن الحکیم» می خوانیم. در صورتی که شما فرمودید «صافات» بخوانیم. حضرت فرمودند: [خواندن کدامین سوره تفاوتی نمی کند] همانا در نزد مصیبت دیده قرآن تلاوت نمی کنی، مگر این که خداوند در راحت شدن او تعجیل می نماید.


پی نوشت ها:
۱- حرعاملی. وسائل الشیعه، ج ۲: ۶۶۲، ۶۶۴- ۶۷۰.
۲- کلینی، کافی، ج ۳: ۱۲۲.
۳- فیض کاشانی. کحجه البیضاء، ج ۸: ۲۴۶.
رجالی تهرانی. قبض روح: ۱۲۰.


مرجع : قدس انلاین



اظهار خوشحالی هنگام گناه


امیر مؤمنان علی علیه السّلام فرمود: کسی که از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جای آن لذّت به او می رساند.

اظهار خوشحالی هنگام گناه

 افکارنیوز- لذت بردن از گناه و شادمانی هنگام انجام گناه، از اموری است که گناه را بزرگ می کند و موجب کیفر بیشتر می شود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:

امیر مؤمنان علی علیه السّلام فرمود:
«شر الاشرار من تبهّج بالشر؛ بدترین بدها کسی است که به انجام بدی خوشحال گردد.»۱

و نیز فرمود:
«مَن تَلذّذ بمعاصِی الله ذلّ؛ کسی که از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جای آن لذّت به او می رساند.»۲

امام سجاد علیه السّلام فرمود:
«إیّاک و ابتهاج الذّنب فانّه أعظم من رکوبه؛ از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادی بزرگتر از انجام خود گناه است.»۳

و نیز فرمود:
«حلاوة المعصیة یفسدها الیم العقوبة؛ عذاب دردناک گناه شیرینی آن را تباه می سازد.»۴

و از سخنان امام سجاد علیه السّلام است:
«لا خیر فی لذّة من بعدها النّار؛ در لذتی که بعد از آن آتش دوزخ است خیری نیست.»۵

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:
«من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک؛ کسی که گناه کند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ می شود در حالی که گریان است.»۶

منبع:
۱. غررالحکم، ج۱، ص۴۴۶.
۲. فهرست غرر، ص۱۳۰.
۳. بحار، ج۷۸، ص۱۵۹.
۴. همان.
۵. همان.
۶. مشکاة الانوار، ص۳۹۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۶۸.
۷. گناه شناسی، ص۲۸-۲۹.





نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امیر المؤمنین علی(ع) می فرمایند:زمانی كه میت را داخل در قبر می كنند خداوند دو ملك به سراغ او می فرستد.

شب اول قبر چه سئوالاتی می پرسند؟ +پاسخ

به گزارش افکارنیوز، امیر المؤمنین می فرمایند :زمانی كه میت را داخل در قبر می كنند خداوند دو ملك به سراغ او می فرستد.(اسم آنها منكر و نكیر است )اول چیزی كه از آن سؤال می كنند از پروردگارش است ، سپس ازپیامبر و بعد از آن از امام و ولی او سوال خواهند نمود .

پس از آنكه میت را در قبر گذاشتند و با خاك رویش را پوشاندند باذن الهی دو فرشته از جانب خدا ، به صورت هولناك و وحشت انگیز وارد قبر می شود. آن دو فرشته به فرموده امیر المؤمن : موی بدنشان آنقدر بلند است كه روی زمین كشیده می شود و با انیاب خود زمین را می شكافند ، صدائی دارند چون رعد قاصف ، دیدگانی چون برق خاطف ، برقی كه چشم را می زند ، میت را مورد سوال قرار می دهند .لحظات هولناك ، وحشتناك ، سخت و كمر شكن برای میت آغاز می شود . سعادتمند كسی است كه در دنیا مؤمن بوده و با انجام اعمال نیك توشه و آذوقه برای آخرت مهیا كرده باشد . اولین سوال قبر درباره پروردگار بی همتاست خواهد بود‌:

پروردگارت چیست ؟ اگر میت مؤمن باشد و از بندگان خاص خدا در جواب كلمه طبیة

( لا اله الا الله ) به زبانش جاری خواهد شد و اگر مؤمن نباشد زبانش بند خواهد آمد و پس از آن دچار عذاب الهی خواهد شد .

دومین سؤال دربارة رسول خدا (ص) پرسیده می شود : پیغمبرت كیست ؟ سبك بال آن كسی است كه در پاسخ بگوید :(اشهد ان محمداً رسول الله ) .

سومین سوال از ولی و امام هر كس خواهد بود . چه كسی را پیشوا و امام و رهبر خویش قرار دادی ؟‌سعادتمند كسی آن كسی است كه بگوید اشهد ان امیر المؤمنین علیاً ولی الله ؛ اگر میت توانست به این سوالات پاسخ صحیح بگوید ،قبر او تا آنجا كه چشمش كار كند گشاده خواهد شد و دری از درهای بهشت را برویش باز می كنند و به وی می گویند :

با دیدة روشن و با خرسندی خاطر بخواب آن طور كه جوان نورس و آسوده خاطر می خوابد و این دعای خیر همان است كه خدای تعالی درباره اش فرمود : (بهشتیان آن روز بهترین جایگاه و زیباترین خوابگاه را دارند )

البته پاسخ به سوالات خیلی سخت خواهد بود و دشمن بزرگ انسان یعنی شیطان هم در قبر هم بیكار نخواهد نشست و انسان را آنجا هم رها نكرده و همواره سعی در گمراهی و انحراف خواهد نمود ، كسی كه در دنیا مطیع شیطان بوده زبانش بند خواهد آمد و به این سوالات نخواهد توانست پاسخ بگوید یعنی (اگر میت دشمن پروردگارش باشد ، فرشته ای بصورت زشت ترین صورت و جامه و بدترین چیز نزدش می آید و به وی می گوید :

بشارت باد تو را به ضیافتی از حمیم دوزخ ، جایگاه آتشی افروخته و او نیز شوینده خود را می شناسد و حایل خود را سوگند می دهد كه مرا به طرف قبر مبر و چون داخل قبرش می كنند ، دوفرشته ممتحن نزدش می آیند و كفنش را از بدنش انداخته ، می پرسند :پرورگار تو و پیغمبرت كیست ؟ و چه دینی داری ؟

می گوید : نمی دانم .

می گویند :هرگز ندانی و هدایت نشوی پس او را با گرزی آنچنان نی زنند كه تمامی جنبنده هایی كه خدا آفریده ، به غیر از جن و انس همه از آن ضربت تكان می خورند .

آنگاه دری از درهای جهنم برویش باز نموده ، به او می گویند :
بخواب با بدترین حال ، آنگاه قبرش را آن قدر تنگ می شو كه بر اندامش می چسبد ، آنطور كه نوك نیزه به غلافش بطوریكه دماغش یعنی مغز سرش از بین ناخن ها و گوشتش بیرون آید و خداوند مار و عقرب زمین و حشرات آن را بر او مسلط می كند تا نیشش بزنند و او بدین حال خواهد بود ، تا خداوند از قبرش مبعوث كند ، در این مدت آنقدر در فشار است كه دائماً آرزو می كند كاش می شد كه قیامت قیام كند .

پس طبق همین روایات میتوان سوالات را در ۱۳ ردیف دسته بندی کرد...

از خدا، از پیامبر، از دین، از کتاب، از امام، از عُمر، از اموال، از دوستان، از قبله، از نماز، از زکات، از حج، از روزه.

پاسخ این سؤالات چیست؟

خدا

پاسخ: سؤال سختی هست! خدای من همان خدایی است که خدایی جز او نیست. همان خدای رحمان و رحیم. همان خدایی که من را خلق کرد و به من روزی داد و مرا تنها نگذاشت.

پیامبر

پاسخ: حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله

دین

پاسخ: دین مبین اسلام

کتاب

پاسخ: قرآن کریم

امام

پاسخ: امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام؛ به همراه یازده تن از فرزندان پاک ایشان علیهم السلام.

عُمر (عُمرمان را در چه راهی فانی کرده‌ایم؟)

پاسخ: حدود ۱۸ سال درس خواندم. مدرک گرفتم. رفتم سرکار برای کسب روزی حلال. عبادت خدا هم انجام دادم. به مردم خدمت کردم. با اهل خانواده خوش اخلاق بودم. جای شما خالی به زیارت معصومین علیهم السلام رفتم. به فقیران تا جایی که توان داشتم کمک کردم.

اموال (اموالمان را در چه راهی خرج کرده‌ایم؟)

پاسخ: هزینه های زندگی را پرداخت کردم تا خانواده‌ام راحت‌تر زندگی کنند. پول مدرسه بچه‌ام را دادم. برایش عروسی گرفتم. (به صورت مجاز) بخشی از پولم رو صرف تهیه مسکن کردم و یک عمر به صاحب خانه اجاره دادم!

دوستان (با چه کسانی دوست بوده‌ایم؟)

پاسخ: با آدم‌های خوبی دوست بودم. اهل نماز و روزه و خمس بودند.

قبله

پاسخ: کعبه

نماز

پاسخ: از همان اول سن تکلیف، نمازهایم را خوانده‌ام. گاهی قضا شدند و گاهی یادم رفت. اما این اواخر سعی کردم قضای آن‌ها را بخوانم.

زکات

پاسخ: پرداخت کرده‌ام

از حج

پاسخ: مستطیع بودم و رفتم. (یا مستطیع نبودم و نرفتم با اینکه خیلی دوست داشتم بروم)

روزه

پاسخ: از همان روز اول، همه‌ی روزه‌هایم را گرفتم

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، احکام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سنجیدن اعمال در روز قیامت حق است و هر كس ترازوى حسنات و خوبیهاى او سنگین باشد رستگارمی شود. یكى از مواقف هولناك قیامت، موقف میزان و سنجش اعمال است.

سکانس های ماندنی پس از مرگ

به گزارش افکارنیوز،در بخش های پیشین این نوشتار به برخی از توقف گاه ها و موقف هایی که انسان پس از مرگ با آنها مواجه می شود اشاره کرده و مطالب در رابطه با قبر، فشار قبر، سوال دو فرشته و مامور الهی بنام (نکیر و منکر) در قبر، رویدادهای برزخ و برپایی قیامت و هول و هراس و ترس فراوان انسان هنگام قرار گرفتن در این مواقف را یادآور شدیم .حال ادامه مسیر انسان پس از ترک دنیا.

میزان؛ یكى از مواقف هولناك قیامت، موقف میزان و سنجش اعمال است و خداوند در این باره مى فرماید: « و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئك الذین خسروا انفسهم بما كانوا بآیاتنا یظلمون» یعنى وزن و سنجیدن اعمال در روز قیامت حق است پس هر كس ترازوى حسنات و خوبیهاى او سنگین باشد از رستگاران و هر كس سبك باشد از زیانكاران خواهد بود و آنها به خاطر انكار آیات ما از ستمكارانند.

و در سوره قارعه فرموده : « القارعة ما القارعة .... قارعه یعنى قیامت به جهت آنكه دلها را به ترس و فزع مى كوبد؛ پس معنى چنین است: قیامت و چیست قیامت ؟ و چه دانا كرد تو را كه چیست آن؟ روزى كه مردم مانند پروانه پراكنده اند و كوهها مانند پشم حلاجى شده؛ پس آن كس كه حسناتش سنگین باشد در عیش و خوشى پسندیده است و آن كس كه حسناتش سبك باشد جایگاهش هاویه است و تو چه مى دانى هاویه چیست؟ آتشى است بسیار سوزنده.

بدان كه براى سنگین كردن میزان حسنات شاید هیچ عملى مانند صلوات بر حضرت رسول و آل او و مانند حسن خلق نباشد.

برای سنگین کردن ترازوی اعمال مان چه کنیم؟

۱- شیخ كلینى رحمه الله علیه به سند معتبر روایت كرده كه حضرت امام محمد باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ میزانى سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین نیست. وقتى میزان اعمال انسان سبك باشد در آن صلوات گذارند و سنگین شود.

۲- از حضرت رسول صل الله علیه وآله مرویست كه فرمود: من روز قیامت نزد میزانم، پس هر كه گناهانش بسیار باشد كه كفه سیئاتش سنگین باشد صلواتى را كه براى من فرستاده بیاورم تا كفه حسناتش سنگین شود.

۳- و نیز شیخ صدوق از حضرت امام رضا علیه السلام نقل كرده كه فرمود: هر كه قدرت نداشته باشد بر چیزى كه گناهانش را برطرف كند پس بسیار صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد كه آن ، گناهان را خراب و ویران مى كند.

۴- از دعوات راوندى نقل است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه هر كس به من هر روز سه مرتبه و در هر شب سه مرتبه از روى حب و شوق بر من صلوات فرستد بر خداوند سزاوار است گناهان او را كه در آن شب و آن روز كرده است بیامرزد.

۵ - و نیز از آن حضرت مروى است كه در رؤیا دیدم عمویم حمزه بن عبدالمطلب و برادرم جعفر بن ابى طالب را كه در پیش آنها طبقى است از سدر؛ پس یك ساعتى از آن میل كردند پس از آن ، سدر مبدل شد به انگور، پس یك ساعتى از آن خوردند پس از آن ، انگور رطب شد، پس یك ساعتى از آن میل كردند. من نزدیك ایشان رفتم و گفتم : پدرم فداى شما باد چه عملى یافتید كه از همه اعمال افضل باشد؟ گفتند: پدران و مادران ما فداى تو باد، ما بهترین اعمال را صلوات بر تو، و سقایت آب ، و محبت على بن ابى طالب (ع) یافتیم .

۶- و نیز از آن حضرت مرویست كه هر كس بر من صلوات بفرستد پیوسته ملائكه براى او استغفار مى كنند.

۷- شیخ كلینى از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: هر گاه نام پیامبر برده شود پس بر او صلوات بسیار فرستید.

زیرا هر كس بر پیامبر صلوات بفرستد خداوند هزار صلوات بر او فرستد و فرشتگان و مخلوقات الهى بر او صلوات فرستند.

۸ - شیخ ابوالفتوح رازى روایت كرده از حضرت رسول صلى الله علیه و آله كه فرمود: در شب معراج چون به آسمان رسیدم ملكى را دیدم كه هزار دست داشت در هر دستى هزار انگشت و مشغول حساب و شماره كردن با انگشتان بود از جبرئیل پرسیدم كه این ملك كیست و چه چیزى را حساب مى كند؟ جبرئیل گفت : این ملكى است موكل بر دانه هاى باران ، حفظ مى كند كه چند قطره از آسمان به زمین نازل شده. پس من به آن ملك گفتم كه تو میدانى از زمانی كه حق تعالى دنیا را خلق كرده است چند قطره باران از آسمان به زمین آمده است ؟ گفت : یا رسول الله قسم به آن خدایى كه تو را به حق فرستاده به سوى خلق ، غیر از آن كه من مى دانم چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده، به تفصیل هم مى دانم چند قطره به دریا فرود آمده و چند قطره در بیابان و چند قطره در معموره و چند قطره در بستان و چند قطره در شوره زار و چند قطره در قبرستان.

حضرت فرمود: من تعجب كردم از حفظ و تذكر او در حساب خود. پس ‍ گفت : یا رسول الله ، با این حفظ و تذكر و دستها و انگشتان كه دارم حساب كردن یك چیزى را قدرت ندارم. گفتم : آن چیست ؟ گفت : قومى از امت تو كه در جایى حاضر مى شوند و اسم تو نزد ایشان برده مى شود پس بر تو صلوات مى فرستند من قدرت ندارم ثواب آنها را شماره و حساب كنم .

۹ - روایت شده كه هر كه بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم» نمیرد تا امام قائم علیه السلام را درك نماید.

آیه ای امام حسین علیه السلام و حضرت یوسف قرائت کردند

از «انس بن مالك » منقول است كه گفت : وقتى در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله بودم بر تن شریف آن جناب بردى بود كه حاشیه و كنار آن غلیظ و زبر بود، كه ناگاه عربى بیابانى نزدیك آمد و رداى آن حضرت را گرفت و بشدت كشید به نحوى كه حاشیه ردا در بن گردن آن جناب اثر كرد؛ پس گفت : اى محمد بر این دو شتر من از مالى كه نزد تست، بارش كن زیرا كه آن مال خدا است نه مال تو و نه مال پدر تو. حضرت در جواب او سكوت نمود، آنگاه فرمود: مال ، مال خدا است و من بنده خدا هستم ؛ پس فرمود: اى اعرابى آیا از تو قصاص كنم؟ گفت : نه. حضرت فرمود: چرا؟ گفت : زیرا كه شیوه و خلق تو آنست كه بدى را به بدى مكافات نمى كنى . حضرت خندید و امر فرمود كه بر یك شتر او جو بار كردند و بر شتر دیگرش خرما.

مؤلف گوید: كه ذكر این روایت در این مقام به خاطر تبرك و تیمن است نه براى بیان حسن خلق حضرت رسول صلى الله علیه و آله یا ائمه هدى علیهم السلام، زیرا كه شخصى را كه حق تعالى در قرآن كریم به خلق عظیم یاد مى فرماید و علماى فریقین در سیرت و خصال حمیده اش كتابها نوشته اند یك دهم آنچه را كه در حضرت وجود داشته بیان نكرده اند.

از عصام بن المصطلق شامى نقل شده كه گفت : وقتى داخل مدینه معظمه شدم حسین بن على علیهما السلام را دیدم كه با روش نیكو و اخلاق پسندیده اش ، مرا به شگفتى انداخت پس مرا واداشت كه كینه درونى خود را كه از پدرش داشتم ظاهر كنم پس نزدیك شدم و گفتم : توئى پسر ابوتراب؟

فرمود: بلى. و من هر چه توانستم به آن حضرت و پدرش دشنام گفتم. پس نظرى از روى عطوفت و مهربانى به من كرد و فرمود: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم خذ العفو و اءمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین - الى قوله تعالى - ثم لا یقصرون» و این آیات اشارت است به مكارم اخلاق كه حق تعالى پیغمبرش را به آن آراست ؛ از جمله آن كه به حداقل از اخلاق مردم اكتفا كند و متوقع زیادتر نباشد و بدى را به بدى مكافات ندهد و از نادانان روى گرداند و در مقام وسوسه شیطان به خدا پناه برد.

پس به من فرمود: بر خود كار را سبك بشمار و از خدا آمرزش خود و مرا بخواه ؛ همانا اگر از ما طلب یارى كنى تو را یارى مى كنیم و اگر طلب بخشش كنى تو را عطا مى كنیم و اگر طلب ارشاد كنى تو را ارشاد كنیم. عصام گفت: من از جسارتهاى خود پشیمان شدم . آن حضرت با فراست پشیمانى مرا متوجه شد و فرمود: لا تثریب علیكم الیوم یغفر الله لكم و هو ارحم الراحمین - و این آیه شریفه حكایت كلام حضرت یوسف پیغمبر (ع) است به برادران خود كه در مقام عفو از تقصیر آنها فرمود كه عتاب و ملامتى بر شما نیست ؛ خداوند شما را بیامرزد و اوست ارحم الراحمین –

پس به من فرمود كه تو از اهل شامى؟ عرض كردم : بلى فرمود: شنشنة اعرفها من اخزم - و این مثلى است كه حضرت به آن تمثل جست - یعنی این دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوى اهل شام است كه معاویه در میان آنها سنت قرار داده پس فرمود: هر حاجتى كه دارى با گشاده رویى از ماه بخواه تا به تو بدهم. عصام گفت : این اخلاق شریفه آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمین بر من تنگ شد كه دوست داشتم كه به زمین فرو مى رفتم لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالى كه به مردم پناه مى بردم به نحوى كه آن جناب ملتفت من نشود و مرا نبیند، ولى بعد از آن مجلس هیچ كس مانند او و پدرش محبوب تر نزد من نبودند.

نقل است كه روزى مالك اشتر از بازار كوفه مى گذشت و بر تن او پیراهن و عمامه اى از خام بود. یكى از بازاریان كه او را نمى شناخت به نظر حقارت به او نگاه كرد و از روى استهزاء و استخاف گلوله گلى به طرفش پرتاب كرد. مالك از او بگذشت و چیزى به او نگفت. پس به آن مرد گفتند كه آیا مى دانى به چه كسى این اهانت و استهزاء نمودى؟ گفت: نه. گفتند: این شخص مالك اشتر، یار امیرالمؤمنین علیه السلام بود. آن مرد ترس و لرزه گرفت و عقب مالك برفت تا او را دریابد و عذرخواهى نماید؛ مالك را در مسجد یافت كه به نماز ایستاده . چون از نماز فارغ شد، آن مرد روى پاهاى مالك افتاد كه ببوسد، مالك فرمود: چرا چنین مى كنى؟ گفت از آن كارى كه كرده ام عذر مى خواهم مالك فرمود: كه بر تو باكى نیست به خدا سوگند كه من داخل مسجد نشدم مگر براى آنكه براى تو استغفار كنم .

شیخ مرحوم در خاتمه مستدرك از جناب خواجه نصیر الدین طوسى قدس سره نقل كرده كه روزى از جانب شخصى كاغذى به دستش رسید كه در آن كلمات زشت گفته بودند؛ از جمله این كلمه زشت در آن بود یا كلب بن كلب. خواجه چون آن كاغذ را مطالعه فرمود جواب آنرا به متانت و عبارات خوش مرقوم داشت بدون یك كلمه زشتى ؛ از جمله مرقوم فرمود كه قول تو خطاب به من: اى سگ، صحیح نیست زیرا كه سگ به چهار دست و پا راه مى رود و ناخنهایش بلند و دراز است ولى من قامتم راست است پوستم آشكار و نمایان است، نه آنكه مانند سگ، پشم داشته باشم من بر خلاف سگ حرف مى زنم و مى خندم پس این صفاتى كه در من است با سگ جور نمى آید در این صورت نمى توانم سگ باشم.

مؤ لف گوید كه این اخلاق شریف از این محقق جلیل ، تعجبى ندارد زیرا كه آیت الله علامه حلى رضوان الله علیه در حق او فرمود كه این شیخ افضل عصر خود در علوم عقلیه و نقلیه بود و كتب بسیارى در علم و حكمت و احكام شرعیه بر مذهب امامیه تالیف فرموده است.

خواجه این حسن خلق را از رجوع به دستورالعمل و كردار ائمه اطهار صلوات الله علیهم گرفته است؛ آیا نشنیده اى كه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام شنید كه مردى قنبر را دشنام مى دهد، قنبر خواست كه دشنام او را برگرداند كه حضرت او را ندا كرد: مهلا یا قنبر « آرام باش اى قنبر» بگذار كه این شخص دشنام دهنده خوار باشد همانا با سكوت خود خداوند رحمان را خشنود مى كنى و شیطان دشمن خود را شكنجه مى دهى؛ سوگند به خداوند كه مؤمن خدا را با حلم و بردبارى خشنود مى كند و با خاموشى خود شیطان را خشمناك مى سازد.

موقف هفتم: حسابرسى

از جمله مواقف مهوله، موقف حساب است . خداوند در این باره مى فرماید: «اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون» وقت حساب مردم نزدیك شد مردم از اندیشه و تفكر در آن غفلت داشته و از آن رو گردانند. و قال الله تعالی :« و كاءیّنْ من قریة عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شدیدا» بسا از قریه یعنى اهل قریه كه از فرمان پروردگار خود و پیغمبران خدا سركشى كردند و براى ایشان حساب و عذابى سخت خواهد بود، پس كیفر كارهاى خود را چشیدند.

شیخ صدوق از اهل بیت علیهم السلام روایت كرده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: روز قیامت قدمى برداشته نمى شود تا از فرد چهار چیز سئوال كنند: الف) از عمر او كه در چه چیزى صرف كرده؟ ب) جوانى خود را كه در چه چیزى سپرى ساخته؟ج) از مالش كه از كجا پیدا كرده و در چه مواردى خرج نموده ؟ ح) از محبت ما اهل بیت علیهم السلام.

شیخ طوسى رحمه الله علیه از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اول چیزى كه از بنده حساب مى كشند نماز است، پس اگر قبول شد چیزهاى دیگر هم قبول خواهد شد.

شیخ صدوق روایت كرده كه روز قیامت صاحب قرض مى آید و شكایت مى كند، اگر آنكه قرض گرفته است حسنات دارد از براى صاحب قرض مى گیرند و اگر حسنه ندارد گناهان صاحب قرض را به او مى دهند.

شیخ كلینى از حضرت على بن الحسین صلى الله علیه و آله روایت كرده كه از براى اهل شرك ترازو نصب نمى شود، ایشان را فوج فوج بى حساب به جهنم مى برند زیرا نصب موازین و نشر دواوین از براى اهل اسلام است .

شیخ صدوق از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است كه چون روز قیامت شود و بنده مؤمن را از براى حساب باز دارند كه هر دو از اهل بهشت باشند، یكى فقیر باشد و دیگر غنى در دنیا، فقیر گوید: پروردگارا، از براى چه مرا باز مى دارى به عزت تو سوگند كه مى دانى به من ولایت و حكومتى نداده بودى كه در آن به عدل یا جور عمل كنم ، و مال زیادى به من نداده بودى كه حق تو در آن باشد و من نداده باشم و روزى مرا به قدر كفاف مى دادى به قدر آنچه مى دانستى كه مرا كافى است.

پس خداوند جلیل فرماید كه راست مى گوید بنده مؤمن من، بگذارید تا داخل بهشت شود. و آن كه غنى باشد او را نگه مى دارند تا آنقدر عرق از او جارى شود كه اگر چهل شتر بیاشامند آنها را كفایت كند پس از آن داخل بهشت شود. پس فقیر به او گوید كه چه چیز تو را نگاه داشت ؟ گوید: طول حساب؛ پیوسته چیزى بعد از چیزى از تقصیرات ظاهر مى شد و خدا مى بخشید تا آنكه مرا به رحمت خود فرو گرفت و مرا به توبه كاران ، ملحق گردانید پس تو كیستى ؟ گوید: من آن فقیرم كه با تو در محشر بودم گوید: نعمتهاى بهشت ، تو را تغییر داده است كه من تو را نشناختم .

شیخ طوسى از آن حضرت روایت كرده است كه چون روز قیامت شود حق تعالى ما را بر حساب شیعیان موكل گرداند پس آنچه از خدا است از خدا سؤال مى كنیم كه از براى ما ببخشد پس آن از ایشان خواهد بود، و آنچه از حق ماست ، بر ایشان مى بخشیم ؛ پس حضرت این آیه را خواند: ثم ان الینا ایابهم ، ثم ان علینا حسابهم .

شیخ كلینى از حضرت امام محمد باقرعلیه السلام روایت كرده است كه فرمود: حق تعالى با بندگان در حساب روز قیامت به قدر آنچه در دنیا از عقل به ایشان داده دقت مى كند.

مؤلف گوید كه دور نیست این حكایت بلكه تصدیق مى كند آن را، آیه شریفه :«یا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض یاءت بها الله و قول امیرالمؤ منین (ع) در یكى از خطبه هاى خود: الیست النفوس عن مثقال حبة من خردل مسئولة ؟ یعنى آیا چنین نیست كه از مردم از یك دانه خردل سؤال خواهد شد؟

و در كاغذى كه به محمد بن ابى بكر نوشته فرموده : واعلموا عباد الله ان الله عز و جل سائلكم عن الصغیر من عملكم و الكبیر اى بندگان خدا بدانید كه خداوند از هر عمل كوچك و بزرگ شما سئوال خواهد كرد.

موقف هشتم: تحویل نامه اعمال

حق تعالى در اوصاف قیامت فرموده : « و اذا الصحف نشرت» یعنى وقتى كه صحیفه ها منتشر و پهن مى شود؛ على بن ابراهیم قمى گفته كه مراد صحیفه هاى اعمال مردم است . و نیز حق تعالى در سوره انشقاق مى فرماید: «فاءما من اوتى كتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا» یعنى آنكه نامه او به دست راستش داده شود پس به زودى از او حساب گرفته مى شود و اما آنكه نامه را از پشت سر به او مى دهند بزودى هلاك مى شود و در آتش افروخته مى سوزد.

عیاشى از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است كه چون روز قیامت شود نامه او را به هر كس بدهند و گویند: بخوان پس حق تعالى هم كارهاى او از سخن گفتن و نگاه كردن و غیر را به خاطر او مى آورد به نحوى كه گویا الآن گناهان را انجام داده و از قلم نینداخته است . پس مى گوید: اى واى بر ما، چه مى شود این نامه را كه ترك نكرده است صغیره را و نه كبیره را مگر آنكه احصا كرده است .

ابن قولویه از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه هر كس قبر امام حسین علیه السلام را در ماه رمضان زیارت كند و در راه زیارت بمیرد، براى او حسابى نخواهد بود و به او مى گویند كه بدون خوف و بیم داخل بهشت شو.

علامه مجلسى رحمه الله علیه در تحفه فرموده، به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس مرا زیارت كند با آن دورى قبر من ، من در سه موطن روز قیامت به نزد او بیایم و او را از اهوال قیات آزاد كنم :

۱- وقتى كه نامه هاى نیكوكاران را به دست راست ایشان و نامه هاى بدكاران را به دست چپ ایشان مى دهند.

۲- نزد صراط،

۳- نزد ترازوى اعمال .



پی نوشت:
منازل الآخرة (حكایات و روایات مرگ و عالم پس از مرگ ) شیخ عباس قمی


مرجع : خبرگزاری مهر




نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حجت الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری تبیین کرد؛
خبرگزاری رسا ـ رییس مرکز رسیدگی به امور مساجد در تشریح راه‌های کنترل غریزه جنسی، گفت: کنترل نگاه بهترین روش برای جلوگیری از درمان بیماری‌های غریزه جنسی است؛ اگر انسان چشم خود در مقابل نامحرم، تصاویر و نوشته‌های تحریک آمیز فرو بندد، از افتادن به ورطه گناه مصون می‌ماند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد حاج علی‌اکبری کارشناس رسانه ملی، ظهر امروز در برنامه یاد خدا که از شبکه قرآن و معارف سیما پخش شد بابیان این‌که امام سجاد(ع) در رساله حقوق، حق غریزه جنسی را بر گردن انسان به‌وضوح بیان می‌کنند، گفت: مهم‌ترین حق غریزه جنسی بر گردن انسان آن است که این غریزه را از حرام بازداریم.

 

وی افزود: غریزه جنسی در انسان یک قوه ضعیف نیست بلکه غریزه جنسی در وجود انسان یک غریزه بسیار قوی است که اگر مهار نشود انسان را به خطرناک‌ترین دام‌گاه‌ها می‌برد.

 

رییس مرکز رسیدگی به امور مساجد با اشاره به این‌که مهم‌ترین و بهترین روش برای جلوگیری و درمان بیمارهای غریزه جنسی چشم فروبستن است، گفت: انسان هرگاه به این بیماری‌ها دچار شد باید چشم خود را از نگاه به نامحرم و نگاه‌های دیداری و نوشتاری که موجب تحریک وی می‌شود دور نگه دارد زیرا تنها با این روش است که می‌توان این غریزه را کنترل کرد.

 

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج علی‌اکبری با اشاره به این‌که غریزه جنسی در وجود انسان به حدی قوی است که حتی با مراقبت‌های بسیار شدید نیز امکان خطای انسان وجود دارد، اظهار کرد: یکی از روش‌های دیگری که امام سجاد(ع) برای مراقبت از غریزه به انسان توصیه می‌کنند این است که انسان فراوان خدا را یاد کرده و همیشه خود را در حضور خداوند احساس کرده و تمرین بندگی کند.

 

وی افزود: انسانی که تمرین حضور کند سعی می کند از گناه و زمینه های گناه دوری کند تا مبادا در محضر خداوند به وجود ایشان بی حرمتی کرده و خود را مغضوب درگاه الهی قرار دهد.

 

استاد حوزه و دانشگاه یاد مرگ را یکی دیگر از عوامل کنترل غریزه در انسان یاد کرد، افزود: انسانی که مرگ را به یاد آورد از لذت های زودگذر جنسی گذاشته و با وجود این که غریزه در او قوی است سعی می کند این غریزه را در وجود خود کنترل کند.

 

رییس مرکز رسیدگی به امور مساجد با بیان این که عده ای در خصوص غریزه جنسی به بیراهه رفته و غریزه جنسی را امری زشت و بد در وجود انسان قلمداد می‌کنند گفت: خداوند این غریزه را برای رسیدن به یک هدف مقدس در وجود آدمی نهاده تا انسان با استفاده از آن بتواند در ضمن تکامل خود نسلی شایسته و صالح را تربیت کند.

 

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج علی‌اکبری کمک خواستن از خداوند را یکی دیگر از راهکاری کنترل غریزه جنسی عنوان کرد و یادآور شد: انسانی که در این زمینه از خداوند کمک می‌خواهد خداوند خواسته او را اجابت کرده و در این مورد او را کمک می‌کند و زمینه نجات را از گناه فراهم کرده و دست او را می‌گیرد





نوع مطلب : در باب اهل بیت، حدیث، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تفسیری بر سخن مشهور عیسی(ع)
سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد.

 مشرق ـ این مقاله نگاهی دارد به یکی از سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده است.

********

اگر سیلی به صورتتان زدند...


یکی از مشهورترین سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده این است که او به مردم تعلیم داد تا اگر به شما سیلی زدند روی دیگر صورتتان را نیز بگیرید:

با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39).

آیا حضرت عیسی(ع) اصولاً چنین سخنی فرموده است؟ آیا این سخن، به پذیرش ظلم و ازدیاد فساد در زمین نمی‌انجامد؟ آیا معتقدان مسیحی می‌توانند به این فرمان دشوار عمل کنند؟

ما مسلمانان کتب عهدین را تحریف‌شده می‌دانیم و لهذا چندان اعتباری برای این سخنان قائل نمی‌شویم. ولی باید در این سخن تأمل کرد. به نظر می‌رسد که حضرت عیسی(ع) چنین سخنی فرموده است ولی نه با این معانی که علمای مسیحی آن را تفسیر می‌کنند. در ابتدا باید حواریون عیسی(ع) را معرفی کنیم.

اگر سیلی به صورتتان زدند...


انتخاب حواریون

حضرت عیسی(ع) در ابتدای رسالتش دوازده شاگرد برای خود برگزید و به اتفاق آنها به شهرهای مختلف یهود سفر کرد و ایشان را در خلوت، تعلیم ‌داد. این دوازده نفر در سنت اسلامی «حواریون» نامیده می‌شوند (آل‌عمران/ 52) و در سنت مسیحی «فرستادگان عیسی» یا به اختصار، «رسولان» (متی 10/ 2). زیرا حضرت عیسی(ع) در میانۀ رسالت چهار سالۀ خود، این دوازده نفر را برای شفای بیماران به شهرهای یهود «فرستاد» تا خدا خواندن آن حضرت، از زبان مردم بیفتد (متی 10، مرقس 6، لوقا 10). وقتی مردم دیدند که معجزات عیسی(ع) از شاگردان او نیز صادر می‌شود از عقاید کفرآمیز در خصوص آن حضرت دست برداشتند. وقتی حواریون به نزد عیسی(ع) برگشتند آن حضرت سخنی به این معنی گفت که شما توانستید شیطان را مخذول کنید (لوقا 10/ 18). و همین است سخنی که قرآن در انتهای سورۀ صف می‌فرماید که عیسی(ع) به کمک حواریون خود بر کافران پیروز شد (صف/ 14).

مأموریت حواریون این بود که شاهدان اعمال و سخنان عیسی(ع) باشند (قرآن: آل‌عمران/ 53 ـ انجیل لوقا 24/ 49 ـ اعمال رسولان 1/ 8) تا بعد از رفتن آن حضرت، مردم را به درستی تعلیم دهند. و حواریون نیز چنین کردند و علی‌رغم مخالفت کاهنان یهود، در معبد حاضر می‌شدند و مردم را تعلیم می‌دادند (اعمال 4/ 20).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


موعظۀ بالای کوه

به اصل سخن بازمی‌گردیم. حضرت عیسی(ع) قبل از شروع سفرهای خود، در بالای کوه با حواریون خلوت کرد تا وظایف آنها را مشخص کند. این سخنرانی، به «موعظۀ بالای کوه» معروف شده است. در میان اناجیل چهارگانۀ مسیحی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، انجیل متی این سخنان را بهتر از دیگران نقل کرده است. در حالیکه در انجیل یوحنا حتی یک جمله از این سخنرانی دیده نمی‌شود. سه فصل از 28 فصلِ انجیل متی، به این سخنرانی اختصاص یافته است. در ابتدای باب پنجم انجیل متی آمده است:

و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد... (متی 5/ 1 و 2).

در جمله فوق، واضح است که عیسی(ع) از مردم دوری گزیده، به بالای کوه رفته است تا اختصاصاً برای شاگردانش سخنرانی کند. دستور عیسی به سیلی خوردن نیز در میانۀ همین سخنان آمده است.

می‌خواهیم نشان دهیم که دستور به مقاومت در برابر شریران، یک دستور اختصاصی برای حواریون بوده است، و نه یک دستور عام. دلایلی در خود متن وجود دارد که مخاطب این سخنان فقط حواریون بوده‌اند و لذا نبایست تعمیم یابد. به برخی از این موارد توجه کنید:

ـ خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند (متی 5/ 11 و 12).

ـ شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز، باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد (متی 5/ 13 و 14).

ـ از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آنها را می‌پروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟ و کیست از شما که به تفکّر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟ و برای لباس چرا می‌اندیشید؟ در سوسن‌های چمن تأمّل کنید، چگونه نموّ می‌کنند! نه محنت می‌کشند و نه می‌ریسند! (متی 6/ 25 تا 28)

ـ و چون از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند... (متی 8/ 1).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


همانطور که دیده می‌شود مطابق فصول 5 تا 7 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) مقام حواریون را مشخص کرده است که شما در آینده باید به مردم نور بدهید. پس به مانند انبیاء بر جفای مردم، صبر و تحمل کنید. آن حضرت سپس به موضوع سفرهای خود می‌پردازد و به آنها سفارش می‌کند که در اندیشۀ خوراک و پوشاک خود نباشید. به عبارت دیگر، غذای ذخیره و کفش و لباس اضافی با خود برندارید و سبک‌بار باشید. زیرا خداوند تعالی، تأمین خوراک و پوشاک شما را بر عهده گرفته است.

مشابه این سخن در وقتی که عیسی(ع) حواریونش را برای شفای بیماران می‌فرستد آمده است:

پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت. و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد، و قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه‌دان و نه پول در کمربند خود، بلکه موزه‌ای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید (مرقس 6/ 7 تا 9).

نتیجه بحث این است که حضرت عیسی(ع) در مقدمۀ سفرهای خود با حواریون، دستوراتی اختصاصی به آنها می‌دهد و ضمن معرفی جایگاه آنها در جهان، به ایشان فرمان می‌دهد تا به مانند انبیاء از منظر خدایی به مردم نظر کنند:

ـ دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتابِ خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند (متی 5/ 44 و 45).

ـ هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. امّا اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید (متی 6/ 13 و 14).

حضرت عیسی(ع) مدت‌ها بعد به حواریون خود خبر می‌دهد که شما را به جهت شاگردی من، تازیانه خواهند زد و برخی را خواهند کشت:

بر شما دست‌اندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندان‌ها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید [یعنی برای گواهی دادن testimony]. پس در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید، زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همۀ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. ولکن مویی از سر شما گُم نخواهد شد. جان‌های خود را به صبر دریابید (لوقا 21/ 12 تا 19).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


چگونه عیسی(ع) از صلیب نجات یافت؟

حضرت عیسی(ع) با معجزه‌ای بی‌نظیر، از مکر کاهنان نجات یافت. او در ظهور مجدد خود، حواریون و مردم بی‌غرض را از اشتباه درآورد و خبر داد که آن مصلوب در واقع یهودای خائن بوده است. زیرا خداوند چهرۀ او را به مانند عیسی(ع) کرد و کاهنان در واقع او را دستگیر و مصلوب کردند. لهذا معلوم می‌شود علت آنکه مردم خواستار قتل عیسی شدند به آن دلیل بود که سخنانش نشان از ترسِ مرگ داشت. مردم گمان کردند که عیسی(ع) فریبکار بوده است و لذا غیورانه مرگ او را خواستار شدند. با ظهور مجدد عیسی(ع) پرده از ماجرا کنار رفت و معلوم شد که کاهنان برای دستگیری آن حضرت نقشه‌ها کشیده و توانسته بودند یکی از حواریون او را به نام یهودای اسخریوطی، به خیانت برانگیزند. و همان حواری بود که عملاً مصلوب شد و خداوند در یک عمل عجیب، چهرۀ ظاهری او را به عیسی شبیه کرده بود. برای مطالعۀ بیشتر، به مقالۀ دیگری از راقم رجوع فرمایید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع)

حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش، چند روز دیگر با شاگردان و مردم زندگی کرد و سپس از فراز کوه زیتون در اورشلیم به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (لوقا 24/ 51 ـ اعمال 1/ 9). پس از او، حواریون به ریاست پطرس، رهبری فکری مردم را بر عهده گرفتند. اما هنوز معبد در اختیار کاهنان بود و حواریون چاره‌ای نداشتند جز آنکه در همان مکان، به مردم تعلیم دهند. 


حواریون، تعلیمات عیسی(ع) را به کار می‌بندند

کاهنان یهود در شورای خود، اذعان می‌کنند که آنها معجزه‌ای کرده‌اند که بر تمام مردم اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16). مقصود از این «معجزه»، نجات یافتن عیسی(ع) از صلیب و علن شدن دشمنی کاهنان با آن حضرت بوده است. از آنجا که کاهنان در قتل عیسی(ع) ناموفق بودند لذا نمی‌توانستند به حواریون او آسیبی برسانند. فقط در اوقاتی که جانشان به لب می‌رسید حواریون را دستگیر می‌کردند و تازیانه می‌زدند. در همین مواقع بود که آن تعلیم مورد بحث عیسی(ع) به کار حواریون آمد:

و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخّص کردند. و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آن رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند (اعمال رسولان 5/ 40 و 41).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


افراد باطل، آزار دیگران را تحمل نمی‌کنند

الف. یهودا در چهرۀ عیسی

همانطور که دیده می‌شود صبر و تحمل در راه عقیده، یکی از نشانه‌های اهل حق است. در عوض، افراد باطل به سرعت تحمل خود را از دست می‌دهند و اعتراض می‌کنند. مثلاً وقتی که کاهنان عیسی را ظاهراً دستگیر کردند چون شب بود او را در ابتدا به خانۀ رئیس خود بردند. یکی از خادمان منزل، به صورت عیسی سیلی زد که اعتراض او را در پی داشت:

یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: «آیا به رئیس کَهَنَه چنین جواب می‌دهی؟» عیسی بدو جواب داد: «اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» (یوحنا 18/ 22 و 23).

این سخنان عیسای مصلوب، بر خلاف تعالیم مسیحیت است که می‌گویند عیسی خودش را تسلیم کرد تا قربانی شود و گناهان بشر کفاره گردد. آیا کسی که به یک سیلی اعتراض می‌کند آمادۀ اعدام است؟!

اصولاً به سبب همین اعتراضات بود که مردم از پیروی عیسی خارج شدند. چون گمان کردند که تاکنون فریب او را خورده‌اند. لذا عموم مردم متحد شدند تا عیسی به دار آویخته شود. پیلاطس حاکم روم در فلسطین، تنها کسی بود که حقیقت را فهمید. او به سخنان عیسای محکوم توجه کرد و دانست که او در واقع یهودا است و لذا مرتباً قصد آزادی او را کرد. ولی مردم نخواستند که بشنوند. در نهایت پیلاطس به حکم مردم گردن گذاشت و آنطور که در اناجیل آمده برای خشنودی مردم، عیسی را سپرد تا مصلوب شود (مرقس 15/ 15). در حالیکه آن محکوم مصلوب، در واقع یهودای اسخریوطی بود.

ب. پولس

نمونۀ دوم برای افرادی که حتی تحمل یک سیلی را ندارند در رسالۀ اعمال رسولان آمده است. پولس کسی که شاگرد کاهنان بود و به فرمان آنها پیروان عیسی(ع) را آزار می‌کرد و می‌کشت پس از مدتی تغییر روش داد و مدعی شد که عیسی(ع) در رؤیا به او ظاهر شده و وی را برای شاگردی خود پذیرفته است. پولس بعد از آنکه مدتی با حواریون حشر و نشر داشت، با یک نزاع ساختگی از آنها جدا شد (اعمال 15/ 36 تا 41) و از آن پس عقاید بدعت‌آمیز خود را در خارج از فلسطین ترویج کرد. پولس اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته است که نام عیسی(ع) در آنها شهرت نیافته باشد (رومیان 15/ 20). انتخاب این شهرها به او این فرصت را می‌داد تا قرائت خود را از عیسی و رسالتش تعلیم کند. اما وقتی حواریون به آن شهرها می‌رفتند عموم مردم به حقایق آگاه شده، از تعالیم پولس رویگردان می‌شدند. لذا است که پولس در نامه به اهالی غلاطیه با عصبانیت برای آنها نوشته است که حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم انجیلی غیر از آنچه من به شما تعلیم دادم برایتان آورد، ملعون باد! (غلاطیان 1/ 8). مشابه این واقعه در قرنتیه نیز رخ داد و پولس نامۀ اولش را برای رفع این اختلافات در خطاب به آنها نوشت.

به طور اختصار باید بگوییم که مسیحیت امروز در واقع به پولس متصل می‌شود و نه به عیسی(ع). چون رابطه‌ای میان پولس و عیسی(ع) وجود ندارد. زیرا او با وجود آنکه هم‌عصر حضرت عیسی(ع) بود، لیاقت نیافت حتی یک لحظه نیز آن حضرت را ببیند. لذا اینکه پولس، حواریون یعنی شاگردانی که عیسی(ع) در طول سال‌ها پرورش داده است را خطاکار می‌خواند و مدعی می‌شود که آنها چیزی نمی‌توانند به او بیاموزند (نامه به غلاطیان، باب 2) حکایت از آن دارد که او فقط روش دشمنی خود با عیسی(ع) را عوض کرده است. به عبارات امروز، پولس از جنگ سخت به جنگ نرم روی آورده است.

الغرض. تعالیم بدعت‌آمیز پولس، باعث آشوب مردم می‌شد (اعمال 19/ 23 ـ 21/ 28). لذا وقتی که او به اورشلیم بازگشت مردم بر او شوریدند و وی را دستگیر کردند و می‌خواستند به قتل برسانند. از طرفی رابطۀ پولس با کاهنان نیز به هم خورده بود چون او دیگر از کسی فرمان نمی‌گرفت.

پولس را برای محاکمه به شورای کاهنان داخل می‌کنند. اندکی بعد به او یک سیلی می‌نوازند و او اعتراض می‌کند:

پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام. آنگاه حنّانیا، رئیس کَهَنَه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. پولُس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشسته‌ای تا مرا بر حسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟ حاضران گفتند، آیا رئیس کَهَنَۀ خدا را دشنام می‌دهی؟ (اعمال 23/ 1 تا 4).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


سخن آخر

سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامّی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد. در 30 فروردین خبری منتشر شد که پاپ واتیکان در ضمن آن اعتراف کرده بود که نتوانسته به این تعلیم عیسی(ع) عمل کند:

پاپ فرانسیس همچنین اعتراف کرد که به یکی از آموزه‌های مسیح عمل نکرده، آموزه‌ای که می‌گوید «هرکس به طرف راست صورتت ضربه زد طرف چپ را به هم به او نشان ده». پاپ، پاهای‌ یک مسلمان را بوسید + عکس

اگر سیلی به صورتتان زدند...متأسفانه تحریفات صورت گرفته در مسیحیت به گونه‌ای عمیق شده است که حتی خود رهبران آنها نیز حق و باطل را نمی‌شناسند. شستن پای حواریون توسط حضرت عیسی(ع) که در باب 13 از انجیل یوحنا آمده است نیز یک کار اختصاصی بوده است و نباید تعمیم یابد. آن حضرت در پایان مأموریت چهار سالۀ خود، پاهای شاگردان خود را شست چون آنها در سفرهایشان هیچ‌وقت بر مرکب سوار نشده بودند. این عمل عیسی(ع) نوعی تشکر از شاگردانش بود. همچنین او به این طریق به آنها فهماند که سفرهای آنها به اتمام رسیده است. البته حواریون مدتی بعد فهمیدند که آن شب، آخرین شبِ معیت آنها با عیسی(ع) بوده است. لذا آن را «شام آخر» نامیدند. اگر عیسی(ع) زودتر به آنها خبر داده بود وداع آنها بسیار دشوار می‌شد.


امیر اهوارکی





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، عجایب خلقت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، شعر، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو