اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات


فیلم های مستند و سلسله گفتگو هایی به مناسبت یوم الله نه دی ماه از سایت مبین مدیا

لطفا روی هر یک از لینک های زیر کلیک کنی
د


1 مستند کالبدشکافی فتنه ۱۸ تیر ۷۸/مصاحبه با دکتر حسن عباسی/بررسی ابعاد جدید و تامل برانگیز کودتای دولتی/دانلود

2بصیرت و دشمن شناسی / فیلم سخنرانی دکتر کامران باقری لنکرانی / لینک مستقیم دانلود

3بصیرت و فتنه های آخرالزمان / فیلم سخنرانی استاد رائفی پور / لینک مستقیم دانلود

4فیلم مستند قطب نما / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

5فیلم مستند به یاد ماندنی / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

6ریزش ها و رویش های انقلاب

7بررسی ابعاد افشای برخی اسناد و روند شکل گیری فتنه ۸۸ / حسین شریعتمداری / گفتگو ویژه خبری / لینک مستقیم دانلود

8فیلم مستند ومکروا و مکرالله / علل شکل گیری حماسه ۹ دی / لینک مستقیم دانلود

9فیلم مستند رنگ واقعی مردم / پشت پرده فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

10فیلم مستند قیام / نگاهی به حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

11فیلم سخنرانی حجت الاسلام طائب خطاب به سران فتنه / سالروز ۹ دی / مهدیه تهران / لینک مستقیم دانلود

12فیلم مستند موج سواران / موج سواری جریان های معاند انقلاب از منتظری / لینک مستقیم دانلود

13فیلم مستند پایان مدارا / نگاهی بر نقش هاشمی رفسنجانی و خانواده وی در فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

14پستهای ویژه بازخوانی انتخابات ۸۸

15سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی دکتر غلامحسین الهام / لینک مستقیم دانلود

16سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان / لینک مستقیم دانلود

17پدافند غیرعامل / مروری بر مبانی بروز حوادث پس از انتخابات و فتنه ۸۸ / دکتر حسن عباسی / لینک مستقیم دانلود

18بررسی و شناخت جریان فتنه در طول تاریخ / حجت الاسلام مهدوی بیات / قسمت سوم / لینک مستقیم دانلود

19مستند کاشت / Cultivation Documentary بررسی نظریه کاشت در مورد مدیریت رسانه ها و انتخابات دهم ریاست جمهوری/دانلود

20فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات / لینک مستقیم دانلود

21حجت الاسلام پناهیان / دیروز امروز فردا / لینک مستقیم دانلود

22مناظره زاکانی و اطاعت / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود

23مناظره شریعتمداری و کواکبیان / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود





منبع : پروژه های استعماری




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، کلیپ، دانلود، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، دفاع مقدس، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، دکتر حسن عباسی، دکتر علی اکبر رائفی پور، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت‌ الله نوری همدانی با انتقاد از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی کشور در پوشش اخبار حوزوی گفت: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله نوری همدانی در دیدار اعضای ستاد هماهنگی فعالیت‌های مهدویت در سراسر کشور با اشاره به روایت «اَفضَلُ الاَعمال آُمَّتی اِنتظارَ الفَرَج » اظهار داشتند: این روایت بیان می‌کند که انتظار فرج ضمن این‌که افضل اعمال می‌باشد، وظیفه امت بوده و باید به صورت عملی صورت بگیرد.

این مرجع تقلید ادامه دادند: امروزه، دشمنان مشکلات فراوانی را برای تشیع ایجاد می‌کنند، آنها به خوبی می‌دانند که تشیع یک مکتب حماسه‏ساز، انقلاب و خیزش آفرین است؛ از این‌رو برای نابودی شیعه با یکدیگر متحد شده‌اند.

آیت الله نوری همدانی تصریح کردند: یکی از تلاشهای دشمنان اسلام ایجاد و القاء شبهات پیرامون اصول مکتب تشیع است که برای مقابله با این توطئه باید پایگاهی ویژه پاسخگویی به شبهات در حوزه علمیه قم ایجاد شود و با استفاده از تکنولوژی و ابزار روز صدای خود را به همه جهان برسانیم و حقانیت تشیع را فریاد کنیم.

استاد برجسته حوزه علمیه با اشاره به ایجاد گروه تروریستی داعش توسط استکبار برای مقابله با پیشرفت اسلام ناب و مکتب تشیع در جهان، تفکرات این گروه را بازسازی سخنان ابن تیمیه و ترویج آن در جهان از طریق ابزار تبلیغاتی قوی را عمده کار آنها دانسته و ادامه دادند: دشمنان تاکنون با هیچ یک از اصول اسلام همانند امامت برخورد نکرده‌اند و لذا می بینیم که در طول تاریخ دشمنان شمشیر خود را برای مقابله با این اصل مسلّم اسلامی کشیده‌ و برای فریب افکار عمومی مسلمانان نیز نسبت به شیعیان مطالب زیادی را به دروغ بیان می‌کنند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه باید با اراده واحد و عزمی جدّی مطالب به حقّ خود را بیان کنیم و دروغ دشمنان را برملا سازیم، افزودند: دشمن با در اختیار داشتن رسانه های زیاد به عنوان ابزار تبلیغاتی و از طریق ایادی خود مانند عربستان و تکفیری ها و حاکمان بحرین به نابودی و زیرسئوال بردن اصول اعتقادی شیعه روی آورده است این در حالی است که رسانه ملی ما کمتر به بیان اخبار حوزه علمیه و تبیین اصول مکتب تشیّع از قبیل مهدویّت می پردازد.

ایشان تاکید کردند: تا صدا و سیما در اختیار نباشد، اراده، فکر و اندیشه‌های مهدویت به وسیله رسانه جمعی جهانی بیان نشود، نمی‌توان کار زیادی کرد؛ باید زحمات افراد در عرصه مهدویت را به دنیا رساند.

آیت الله نوری همدانی وجود یک رسانه قوی مرتبط با حوزه را برای بیان معارف مهدوی و پاسخگویی به شبهات پیرامون مهدویت لازم و ضروری دانسته و گفتند: متاسفانه رسانه ها اخبار و مطالب دیگر را به صورت کامل و به صورت تفصیل بیان می کنند اما اخبار مربوط به حوزه را کمتر به آن می پردازند. باید در این زمینه برای حوزه فکری شده و اخبار مربوط به آن به صورت دقیق بیان شود.

معظم له در عین حال خاطرنشان کردند: مطالب دشمنان در سطح جهان پخش می‌شود ولی مطالب ما کجا به گوش افراد می‌رسد؟ صدا و سیما باید نسبت به این موضوع دقت داشته و اخبار را به صورت کامل و مفصل بیان کند.

استاد حوزه علمیه قم از صدا و سیما در زمینه پوشش مراسمات و اخبار حوزوی انتقاد کرد و گفتند: صدا و سیما تنها چند لحظه‌ای اخبار حوزه‌های علمیه را بیان می کند اما مراسم‏های دیگر را پر رنگ پوشش می‌دهد.

ایشان با بیان اینکه دشمنی با تشیع با پول و نقشه‌های مستکبران روز به روز در سطح جهان در حال قوی شدن است، یادآور شدند: عربستان با پول خود سعی می کند اصول تشیع را در کشورهای مختلف اسلامی زیر سؤال ببرد به گونه‌ای که اکنون در کشور مصر می‌گویند عزاداری برای امام حسین(ع) باید در خانه‌ها صورت گیرد.

آیت الله نوری همدانی با بیان اینکه نباید سوژه دست دشمنان بدهیم، به اخباری مبنی بر قمه زنی در برخی از شهرها اشاره کرده و اظهار داشتند: گفته می‌شود در مراسم محرم در یکی از شهرها 12 هزار نفر را برای قمه زنی جمع کرده بودند، این تصاویر از سوی تصویربرداران کشورهای مختلف نیز ضبط شده و آنها در گزارش‌ها خود اعلام کردند که تشیع این گونه خرافاتی دارد.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به حوادث شهر سیدنی استرالیا واکنش نشان داده و افزودند: دشمنان طلبه ای را با لباس روحانیت نشان داده و او را قاتل معرفی کرده اند و تاکید کرده اند که او ایرانی است؛ شکی نیست که این هم توطئه ای از سوی دشمنان برای بدنام کردن روحانیت و تشیع است.

استاد حوزه علمیه قم با اشاره به عمق دشمنی مخالفان مکتب تشیع عنوان کردند: در هر مملکتی ممکن است فرد بدی هم وجود داشته باشد، مگر شاه، ایرانی نبود؟ دشمنان با این قبیل اقدامات به دنبال بدنام کردن ما هستند.





نوع مطلب : اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


به مناسبت اربعین حسینی مخاطبان صداوسیما در شبکه‌های مختلف تلویزیونی ویژه برنامه‌های متعددی را شاهد خواهند بود.

*** شبکه اول

به گزارش سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا، مستند "ردپای عشق" با موضوع شهادت امام حسین علیه السلام، پخش سخنانی از حضرات آیت الله حاج مجتبی مجتبی تهرانی درباره فرهنگ عاشورا ، ویژه برنامه اربعین و پخش تصاویر عزاداری مردم در سراسر کشور و همچنین عزاداری در کربلای معلا و فیلم سینمایی چترعاشقی و فیلم سینمایی فصل شکار از جمله برنامه‌های شبکه یک سیما در ایام عزاداری اربعین هستند.

مستند "بوریای عشق"، ویژه برنامه "روایت شیدایی" و ویژه برنامه اربعین حسینی از دیگر برنامه‌های شبکه یک در روز شنبه، 22 آذر مصادف با 20 صفر است.

فیلم سینمایی "فصل شکار"به کارگردانی مارک استیون جانسون ساعت 8 صبح و فیلم سینمایی "چتر عاشقی" به کارگردانی نیلوفر شهیدی ساعت 15:40 از شبکه یک پخش می‌شود .

همچنین سخنرانی حاج آقا مجتبی تهرانی ساعت 9:30 صبح ، ویژه برنامه زنده اربعین در ساعت 10:10 صبح به مدت 205 دقیقه با موضوع عزاداری مسلمانان در اربعین حسینی ، "بوریای عشق" با موضوع معرفی سجایای اخلاقی یاران امام حسین علیه السلام ساعت 17:50 و ویژه برنامه "روایت شیدایی" با موضوع تاثیر اهل بیت بر زندگی نخبگان ساعت 18:20 از شبکه یک سیما پخش خواهد شد .

*** شبکه دو

شبکه دو سیما با تدارک ویژه برنامه‌هایی مانند «کوی محبت»، «گنجینه حکمت»، پخش سخنرانی حجت الاسلام مهدی طائب و حجت الاسلام حسین انصاریان، مستند «مامانزیهه» و ... اربعین سید و سالار شهیدان را به سوگ می نشیند.

پخش برنامه «کوی محبت» به تهیه کنندگی و اجرای سید مصطفی موسوی در شبکه دو آغاز شده و تا شنبه، 22 آذر همزمان با اربعین حسینی ادامه خواهد داشت . این برنامه که هر روز بعد از خبر 20 و 30 به مدت 30 دقیقه روی آنتن می رود و روزهای 21 و 22 آذر زمان پخش آن افزایش خواهد داشت . «کوی محبت» روز جمعه 21 آذر از ساعت 21 به مدت 1 ساعت روی آنتن می رود . این برنامه با حضور کارشناسانی مانند حجت الاسلام پناهیان، حجت الاسلام علی ثمری و حجت الاسلام رضا انصاریان به طور زنده از کشور عراق روی آنتن می رود و تلاش خواهد کرد شور عزاداری حسینی در عراق و وقایعی را که در اربعین حسینی اتفاق می افتد را منعکس کند .

انعکاس راهپیمایی مردم تهران از میدان امام حسین تا حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و تجمع عزاداران تهرانی در منطقه ازگل نیز از ویژهخ های شبکه دو در اربعین حسینی است .

روز شنبه، 22 آذر برنامه «راه آرامش» به تهیه کنندگی و کارگردانی محمد رفعتی نیز با کارشناسی مهدی حجت الاسلام طائب ویژه شهادت امام حسین (ع) روی آنتن می رود؛ این برنامه کاری از گروه معارف شبکه دو سیماست که از ساعت 12 و 10 دقیقه پخش می شود.

«گنجینه حکمت» به تهیه کنندگی و کارگردانی سعید پورفرج شنبه، 22 آذر همزمان با اربعین سید و سالار شهیدان روی آنتن شبکه دو می رود .

این ویژه برنامه در 40 دقیقه به پوشش سوگواری شیفتگان اهل بیت (ع) به مناسبت اربعین حسینی در حسینیه ای واقع در شهید عراقی شمالی می پردازد . در این ویژه برنامه گوشه ای از سخنرانی دکتر حشمت الله قنبری استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ جهان اسلام در خصوص آداب اربعین حسینی و ارادت به ساحت امام حسین (ع) پخش خواهد شد. «گنجینه حکمت» صبح شنبه، 22 آذر با حضور عزاداران سالار شهیدان ضبط می شود و همان روز بعد از اذان مغرب روی آنتن می رود.

شبکه دو در ایام اربعین حسینی همچنین 25 نماهنگ با مداحی میثم مطیعی و 10 کلیپ تصویری ویژه روی آنتن می فرستند.

25 نماهنگ ویژه اربعین سهم شبکه دو شد

1418116892785_26.jpgشبکه دو در ایام اربعین حسینی(ع) 25 نماهنگ با مداحی میثم مطیعی و 10 کلیپ تصویری ویژه آماده پخش کرده است.

به گزارش سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا، مهدی کریمی - قائم مقام بسیج شبکه دو - درخصوص پخش نماهنگ و کلیپ‌های تصویری مداحی از این شبکه اظهار کرد: در ایام اربعین حسینی(ع)، مداحی‌های میثم مطیعی همراه با پخش تصاویر زنده از پیاده روی زائران به کربلای معلی در این ایام به روی آنتن می‌رود. همچنین در عین حال پخش 10 کلیپ تصویری در دستور کار این شبکه قرار دارد که این کلیپ ها توسط سجاد ریاحی تصویرگذاری شده است.

وی همچنین اعلام کرد: در کلیپ‌های تصویری آماده شده که با تلفیق قطعات عربی و فارسی همراه هستند، بر موضوعاتی چون وحدت مسلمین مقابل کفر و تکفیر تأکید شده است.

قائم مقام بسیج شبکه دو ادامه داد: یکی از کلیپ‌های آماده شده برای پخش از شبکه دو با نام «یا سیّدی خُذنی» بر اساس شعری از آیات القُرمُزی - بانوی شاعره بحرینی - (بانوی شاعره که به خاطر یک قصیده مدتها در زندانهای آل خلیفه اسیر و شکنجه شده) ساخته شده است. همچنین دیگر شعرهای عربی این کلیپ‌ها توسط احمد حسن الحجیری از بحرین، مرحوم سید رضی (ره) سروده شده و توسط محمد مهدی سیار به فارسی برگردانده شده است. محسن رضوانی نیز یکی از اشعار این کلیپ‌ها را سروده است.

به گزارش ایسنا، در میان کلیپ‌های تصویری آماده شده برای اربعین حسینی(ع) یک اثر با عنوان «کفر و تکفیر» وجود دارد که علیه گروه تروریستی داعش تهیه شده است.

*** شبکه سه

برنامه زنده "در آستان خورشید" جمعه 21 آذر ساعت 22:30، شنبه 22 آذر درساعات 9:30 ، 12:30 و 15:45 روی آنتن شبکه سه سیما می‌رود.

در آستان خورشید به تهیه‌کنندگی مهدی زمانی بید ختی با موضوع لبیک یا حسین تاکنون مسیر 550 کیلومتری بصره تا کربلای معلی را پوشش داده و همراه خیل عاشقان و زائران ابا عبدالله الحسین شده است که با پای پیاده از اقصی نقاط جهان به مناسین اربعین سید و سالار شهیدان، رهسپار سرزمین حسینی شدند، اجرای برنامه به عهده میثم آقا بیگی و کاظم احمد زاده است.

مستند "ساحل مهتابی" با ساختاری روایی، به سفر دانشجویان به مناطق و یادمان های دفاع مقدس در خوزستان می پردازد.

دوربین برنامه نحوه سفر و بازدید دانشجویان را به تصویر می‌کشد و دیدگاه آنان را در مورد دفاع مقدس، ایثارگران و شهدا بیان می کند. گفت‌وگو با جوانان زائر که نظرات و مکنونات قلبی خود را بیان می کنند، از قسمت‌های اصلی برنامه است. بازسازی جلوه‌هایی از دفاع مقدس از دیگر بخش‌های برنامه است که تفکرات، اندیشه ها و عواطف رزمنده ها و شهدای دفاع مقدس را با استفاده از وصیت نامه ها ودست نوشته های آن‌ها ، منعکس می کند. این برنامه شنبه، 21 آذر ساعت 6:45 از شبکه سه پخش می شود. عکس‌ها و تصاویر آرشیوی دفاع مقدس نیز ارتباط تنگاتنگ راهیان نور و دفاع مقدس را نشان می‌دهد.

" خطبه عشق" عنوان برنامه ای است که به خطبه های موثر و شورانگیز امام حسین (ع) در مسیر به کربلا و اثرات این خطبه ها بر افراد می‌پردازد. این برنامه جمعه 21 آذر ساعت 18:00، شنبه 22 آذر ساعت 8:00 از شبکه سه سیما می‌رود.

سخنرانی حجج اسلام رفیعی وعالی در ساعت 12:00 و19:00 به مناسبت اربعین حسینی از شبکه سه سیما پخش می شود.

مستند "از آمستردام تا نجف" به سراغ مسلمانانی رفته که از اروپا رهسپار سرزمین حسینی شده اند. این عاشقان دلسوخته با پای پیاده خود را از نقاط دوربرای اربعین سید سالار شهیدان رسانده اند.

فیلم تلویزیونی "اولین تکیه گاه" به کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی و با بازی لاله اسکندری، علی سلیمانی، مریم کاویانی جمعه 21 آذر ساعت 23:50 روی آنتن شبکه سه می رود. این فیلم سینمایی درباره ریحانه زنی است تنها، که شوهرش پس از هزینه فراوان فوت کرده است و او با پسرش، در خانه ای کنار صاحبخانه اش، معصومه و ناصر زندگی می?کند. او برای گذراندن زندگی و تهیه خرج عمل چشم پسرش که در اثر تصادف آسیب دیده در یک کارخانه کار میکند و همزمان لباس عروس نیز می دوزد. حال ریحانه از کارخانه نیز اخراج می شود.

این فیلم به تهیه‌کنندگی امیرحسین یزدانی محصول 1392 سیما فیلم است.

فیلم تلویزیونی "یک خواب کوچولو" به تهیه‌کنندگی و کارگردانی حسین عامری روز شنبه 22 آذر ماه ساعت 14:30 از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

یک خواب کوچولو روایت داستان مسلم است که در دوران کودکی پدر خود را از دست داده و سختی های زیادی کشیده و با ازدواج با دختری به نام مینا احساس می کند که زندگی دوباره به او لبخند زده است.امااو که مداح اهل بیت است هنگامیکه در حال خواندن سروده جدیدش در مدح امام حسین بر روی موتور به همراه مینا بود تصادف می کنند و مینا فوت می کند.

ارسطو خوش رزم، علیرضا پورمحمد و ویدا جاوید بازیگرانی هستند که در این فیلم نقش‌آفرینی می‌کنند.

*** شبکه چهار

"ستارگان عشق" جمعه ساعت 18:10 و "زیارت عاشورا ساعت 18:20 همان روز از شبکه چهار سیما پخش می‌شود.

"کاروان عشق" نیز ساعت 30 دقیقه بامداد جمعه 21 آذر ماه با عزاداران حسینی همراه خواهد شد .

*** شبکه تهران

"انسان 250" ، "نغمه عشاق"، "لحظه‌های عاشقی"، "پیاده روی حریم یار" و... عناوین ویژه برنامه‌های گروه معارف شبکه تهران است که به مناسبت اربعین سالار شهیدان امام حسین (ع) و یاران مطهر ایشان برای عزاداران حسینی پخش می‌شود.

"نغمه عشاق" عنوان ویژه برنامه شبانگاهی زنده و ترکیبی است که در بامداد شنبه 22 آذرماه و شنبه صبح ساعت 10:30 و بامداد یک‌شنبه 23آذر ماه برای عزاداران حسینی در نظر گرفته شده است.در این برنامه هر شب یک مداح و ذاکر اهل بیت ( ع) میهمان برنامه می‌شود و درخصوص آثار خود برای مخاطبان توضیحاتی ارائه می‌دهد. یکی از آیتم‌های این برنامه، پخش مداحی‌های منتخب مخاطبان است که از طریق شماره پیامک 10000556ارسال می‌شود.

ارتباط زنده و مستقیم با کربلا معلی، پخش کلیپ ویژه اربعین حسینی مسابقه و... از دیگر قسمت‌های این برنامه شبانگاهی است. اجرای این برنامه را احمد شفازاده و تهیه‌کنندگی آن را محسن رنگینی برعهده دارد. این برنامه 40 دقیقه بامداد پخش می‌شود.

" انسان 250 " دیگر برنامه گروه فرهنگ و معارف شبکه تهران است که ویژه اربعین حسینی در جمعه 21 آذر ماه ساعت 22 بر روی آنتن می‌رود.حجت الاسلام قاضی عسگر نماینده ولی فقیه در حج و زیارت با حضور در برنامه " انسان 250 " در خصوص اربعین و نهضت حسینی (ع) به بحث و بررسی خواهد پرداخت. حجت الاسلام سید محمد حسین رسولی تهیه‌کنندگی این برنامه را برعهده دارد.

"لحظه های عاشقی" سه میان برنامه ترکیبی شش دقیقه‌ای است که با محوریت بیانات مقام معظم رهبری، سخنان مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی ویژه اربعین حسینی از شبکه تهران پخش می‌شود. سید یوسف موسوی تهیه‌کننده این برنامه است. این میان برنامه از 19 آذر ماه به مدت 3 روز در لابه لای برنامه های شبکه تهران روی آنتن می‌رود.

برنامه "دلدادگان حسینی" به تهیه‌کنندگی سید یوسف موسوی نیز عنوان دیگر برنامه گروه معارف است که مداحی ویژه اربعین را با صدای روضه خوانان سید مجید بنی فاطمه، حاج سعید حدادیان، حاج حسین سازور و... در شب و روز اربعین به مدت هفت دقیقه در لابه لای برنامه‌های شبکه پخش خواهد کرد.

" مستند مسیر سبز" عنوان مستندی از مراسم پیاده وری اربعین زائران اباعبدالله حسینی است که شنبه 22 آذر ماه ساعت 7:15 دقیقه نمایش داده می‌شود.

*** شبکه مستند

مستند «محرم در حاجی‌آباد بندرعباس» در دو قسمت 30 دقیقه‌ای به سراغ مراسم عزاداری محرم در جنوب کشور می‌رود و در ایام اربعین حسینی از شبکه مستند پخش می شود.

به گزارش سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا، محمدعلی بهبهانی، تهیه کننده این مستند گفت: در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی عوامل سازنده این برنامه به جنوب کشور سفر کردند تا خاطرات این خطه از مردم کشورمان درباره رسوم عزاداری ماه محرم و صفر را به تصویر بکشند. در این سفر بطور ویژه به مراسم عزاداری حاجی آباد هرمزگان پرداختیم و صحنه‌های کمتر دیده شده از این مراسم سنتی و آیین های سوگواری جنوب کشور را به تصویر کشیدیم.

بهبهانی ادامه داد: عزاداری در حاجی آباد بندرعباس ریشه کهنی دارد که سعی کردیم در صحبت با کارشناسان و اهالی منطقه دیدگاه آنها را درباره این عزاداری خاص به عنوان آیین سوگواری جنوب کشور به تصویر بکشیم. تصاویر بسیار زیبایی نیز از نوع سینه زنی و سوگواری در این شهر تهیه کردیم.

بهبهانی در پایان خاطرنشان کرد: «محرم در حاجی آباد بندرعباس» شنبه و یکشنبه، 22 و 23 آذرماه ساعت 17:30 از شبکه مستند پخش می‌شود.

روایت پیاده‌روی اربعین در یک مستند

در آستانه نزدیک شدن به اربعین حسینی، مستند «سیاه مشق عشق» در چهار قسمت به روی آنتن شبکه دو می‌رود.

به گزارش سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا، مستند «سیاه مشق عشق» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی حسین ارسلانی، روایت پیاده‌روی عاشقان سید و سالار شهیدان را در قاب تصویر به نمایش می‌گذارد.

در این مستند که صداپیشگی آن را نادر گهرسودی به عهده دارد، پیاده روی عاشقان اباعبدالله الحسین به سوی کربلا و پیاده روی برخی از عاشقان از نجف اشرف تا کربلا را به نمایش گذاشته می شود.

مستند «سیاه مشق عشق» به همت تأمین برنامه شبکه دو تهیه و تولید شده و اولین قسمت آن چهارشنبه، 19 آذر ساعت 15:10 به مدت 20 دقیقه از شبکه دو پخش شد و سه قسمت دیگر این مستند نیز در روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه (20، 21 و 22 آذر) ساعت 15:20 به روی آنتن می‌رود.

نماهنگ‌های تلویزیون برای اربعین اعلام شد

عاشق آشنای حسین(ع)، حسین(ع) را دوست دارم، پیام آور اربعین، اربعین، نشان اربعین، نینواز عشق، پیام کربلا و چله چله اشک، عناوین تولیدات مناسبتی مرکز موسیقی وسرود صداوسیما به مناسبت اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) است.

به گزارش سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا، نماهنگ "عاشق آشنای حسین(ع)" با آهنگسازی محسن حسینی، شعر مرتضی امیری اسفندقه با صدای سعید اسماعیلی کاری از مهدی دولتخواه، نماهنگ "حسین(ع) را دوست دارم"، با آهنگسازی میلاد ابراهیمی، شعر استاد کلامی زنجانی با صدای ابراهیم عبدالهی، نماهنگ "پیام آور اربعین" با آهنگسازی وتنظیم مهرداد دلنوازی، شعر محمد عبدالحسینی با صدای رضا طیبی کاری از امید حدادنسب، نماهنگ "اربعین" با آهنگسازی و صدای رضا رضوی شعر محمود دست پیش کاری از امین مبارکی، نماهنگ "نشان اربعین" با آهنگسازی امیر هوشنگ شاهرخی، شعر اسماعیل امینی با صدای امیر اکبری کاری از فرید حسینی، نماهنگ "نینواز عشق" با آهنگسازی محمد هنجی، شعر زنده یاد محمود شاهرخی با صدای محمد عبدالحسینی کاری از شهرام قدرتی، نماهنگ "پیام کربلا" با آهنگسازی وتنظیم داود ورزیده، شعر اسماعیل فرزانه با صدای مقتدا غرباوی کاری از فرهاد فخر بخش، نماهنگ "چله چله اشک" با آهنگسازی و صدای جمال‌الدین منبری، شعر سعید یوسف نیا کاری از محمد حسین میر زمانی از نماهنگهای تولیدی ومناسبتی مرکز موسیقی و سرود صداوسیماست که به مناسبت گرامیداشت یاد سید و سالار شهیدان، تولید و برای بهره برداری و پخش در اختیار شبکه‌های مختلف صداوسیما قرار گرفت.

*** شبکه نسیم

شبکه نسیم به مناسبت فرارسیدن اربعین حسینی (ع) پخش برنامه‌های طنزش را متوقف کرد.

به گزارش ایسنا، پخش برنامه‌های طنز «شکرآباد»، «هاونگ»، «مهمونی» و «شب کوک» از امروز - جمعه (21 آذرماه) - تا یکشنبه - 23 آذر - از شبکه نشاط و سرگرمی قطع می‌شود.

شبکه نسیم یک‌سری تغییرات در جدول پخش برنامه‌های خود به مناسبت اربعین حسینی(ع) اعمال کرده است.

بر اساس اعلام شبکه نسیم، از 19 الی 21 ماه صفر هیچ برنامه‌ای با موسیقی شاد و محتوای طنز به روی آنتن نخواهد رفت.

به گزارش ایسنا، شبکه نسیم به عنوان تنها شبکه نشاط و سرگرمی تلاش کرده است تا برنامه‌هایی با رویکرد سرگرمی برای پخش آماده کند که از جمله این برنامه‌ها می‌توان به «نسیم آوا»، پشت صحنه «شب دهم»، مستند «در حرم امام حسین (ع)»، «در مسیر عشق» و همچنین پشت صحنه فیلم «ملکه» اشاره کرد.





نوع مطلب : اربعین، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



گزارش المانیتور از راهپیمایی اربعین:
المانیتور نوشته که هر ساله صدها هزار شیعه از نقاط مختلف عراق به طور پیاده به سمت کربلا حرکت می‌کنند و ده‌ها کیلومتر پیاده می‌روند تا در مراسم معنوی اربعین شرکت کنند.
به گزارش مشرق- سایت المانیتور گزارشی از راهپیمایی میلیونی شیعیان به مناسبت اربعین حسینی (ع) منتشر کرده است.

المانیتور از فعالیت‌های خودجوش گسترده جوانان عراقی برای ارائه خدمات به زائران کربلا در روزهای منتهی به اربعین گزارش داده است. طبق این گزارش، هر روز هزاران جوان عراقی با فراهم کردن امکانات و تمهیدات، به زائرانی که پیاده به سمت کربلا حرکت می‌کنند، خدماتی همچون غذا و مکان استراحت ارائه می‌کنند و تمام این امکانات و خدمات به طور رایگان عرضه می‌شود.

المانیتور نوشته است: هر ساله صدها هزار شیعه از نقاط مختلف عراق به طور پیاده به سمت کربلا حرکت می‌کنند و ده‌ها کیلومتر پیاده می‌روند تا در مراسم معنوی اربعین شرکت کنند.

گزارش المانیتور از راهپیمایی اربعین

در حالی که جمعیت کشور عراق در آخرین سرشماری، حدود 30 میلیون نفر اعلام شده، المانیتور نوشته است: این واقعه مذهبی را باید بزرگترین گردهمایی در جهان دانست زیرا بیش از 15 میلیون نفر در آن شرکت می‌کنند که معادل یک سوم جمعیت عراق است.

علی مومن از اساتید دانشگاه و مدیر سابق شبکه تلویزیون ماهواره‌ای النجف در این باره به المانیتور گفته است: یکی از ویژگی‌های جالب توجه مراسم اربعین این است که در آن از همه گروه‌های مسلمانان بدون توجه به اختلافاتی که دارند شرکت می‌کنند و حتی اقشار غیرمسلمان نیز در این مراسم حضور می‌یابند. در این مراسم، از همه طبقات اقشار مردم از مسئولان ارشد تا اساتید دانشگاهی و نخبگان تا عامه مردم کنار یکدیگر حضور پیدا می‌کنند.

حسن سلمان رئیس هیئت امنای شبکه رسانه‌ای عراق Iraqi Media Network (IMN) هم به المانیتور گفته است: اربعین هم نشانگر عمق نفوذ تاریخی و مذهبی این واقعه خصوصا در شیعیان است و هم دارای ابعاد آشکار سیاسی است. بسیاری از افراد بیمار به امید معجزه امام حسین (ع) در اربعین شرکت می کنند و همه ساله تعداد زیادی نیز بر اثر معجزه امام حسین(ع) شفا می‌گیرند.

المانیتور در ادامه به نمونه‌هایی از بیمارانی که با عنایت امام حسین (ع) شفا گرفته‌اند و ماجرای خود را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده‌اند، اشاره کرده و گزارش خود را با این نتیجه به پایان برده است که مراسم اربعین بزرگترین گردهمایی مردمی است، مردمی که در این گردهمایی مخلصانه و عاشقانه با یکدیگر رفتار می‌کنند و احساسات عمیق برادری میان آنها حاکم است.

"""

تجمع بیش از 20 میلیون نفر در یک روز، در تاریخ بشریت بی‌بدیل و بی‌سابقه است؛ اما این مراسم عظیم، به‌رغم برخورداری از ارزش‌های متعدد خبری، با تیغ سانسور شبکه‌های خبری جهان مواجه شد.

به گزارش مشرق- هر ساله در جهان کارناوالهای رقص و شادی زیادی برگزار می شود. اما مردم مغرب زمین، با شنیدن نام کارناوال، بیش از همه کارناوال مشهور برزیل را در ذهن خود می آورند. (کارناوال جشن یا رژه ای همگانی در خیابان است که همراه با آن عناصری از سیرک‌بازی و رقص‌های  خیابانی آمیخته شده‌است.)

مشهورترین کارناوالهای جهان در شهرهای ریودوژانیرو و سائوپائولو برزیل، سیدنی استرالیا، سان‌دیه‌گو کوبا، نیس فرانسه، کلن و دوسلدورف و ماینز آلمان، ونیز ایتالیا لندن و گلاسگو انگلیس و پاتراس یونان برگزار می گردد.

اما بدون شک، مشهورترین آنها کارناوال برزیل است، که در آن، تنها باقی مانده سنت بومی برزیل که رقصی به نام "سامبا" است، نمایش داده می شود و باقی فرهنگ و رسوم سنتی برزیل همه ریشه در فرهنگ مهاجمان و اشغالگران پرتقالی دارد.

کارناوال برزیل عاملی است که هر ساله صدها هزار توریست را به شهر ریودوژنیرو می کشاند. بنابر آمار رسمی اعلام شده، در سالهای گذشته، عموما نزدیک به یک میلیون تماشاگر حاضر در ریودوژنیرو، کارناوال را تماشا می کنند و نزدیک به 50 هزار نفر نیز در اجرای مراسم و رقص و سیرک، نقش ایفا می کنند.

مجریان این کارناوال برای پوشش بهتر مراسم و جذب توریست، برنامه تاریخ برگزاری کارناوال را تا سال 2030 اعلام کرده اند (جشن کارناوال برزیل که همه ساله در ایام نخستین سال جدید میلادی برگزار می شود و در سال 2014 از 28 فوریه تا 4 مارس می باشد.) و تبلیغات زیادی برای آن در جهان به راه می اندازند. آنها حتی موزه ای تحت عنوان "موزه ی کارناوال" را در ریو دایر نموده اند.

مراد از این مطلب، بیان مشخصات کارناوال برزیل نیست، بلکه پوشش رسانه ای این کارناوال به عنوان یک تجمع بزرگ بشری (در حد بیش از یک میلیون نفر) در شبکه های خبری مد نظر است. عمده شبکه های خبری جهان به پوشش مراسم می پردازند و برخی نیز صحنه هایی از آن را به طور زنده پخش می کنند. حتی شبکه های غیر خبری نیز که به موضوعات اجتماعی و عمومی می پردازند؛ هر ساله پخش آن را در دستور کار قرار می دهند.

بی شک مقایسه ی پیاده روی مقدس حسینیان عالم در تجمع میلیونی اربعین حسینی (ع) در کربلا؛ با پدیده ای سخیف چون کارناوال (که با رقص  همراه است)، امری دور از شان و منزلت می باشد. اما قصد ما صرفا مقایسه ی پوشش رسانه ای این دو تجمع است.

در مراسم پیاده روی اربعین حسینی امسال، به اعتبار خبر وزارت گردشگری عراق، 20 میلیون و 700 هزار نفر از شیعیان و اهل تسنن شرکت داشته اند. این آمار که به صورت رسمی است و آمار غیر رسمی حاکی از جمعیت بیشتری است؛ علی رغم تهدیدات تروریستی است که تکفیری ها برای کاهش جمعیت در مراسم امسال داشته اند؛ صورت گرفته است.

اگر چه در سالهای گذشته جمعیت این راهپیمایی بزرگ به بیش از 16 میلیون نفر رسید؛ اما تهدیدات تروریستی امسال نه تنها از این خیل عظیم نکاست، بلکه به 20 میلیون و 700 هزار نفر افزایش یافت. این در حالی است که به گفته ویکی پدیا بر اساس آمار غیر رسمی، (احتمالا بر اساس برآورد ماهواره ای) جمعیت حاضر در این اجتماع بزرگ 25 تا 30 میلیون نفر تخمین زده شده است.

ویکی پدیا از آن به عنوان "عظیم ترین تجمع صلح آمیز جهان" نام برد. اگر چه با فشار صهیونیست ها بلافاصله صفحه پیاده روی اربعین را از صفحات خود حذف نمود.

تجمع بیش از بیست میلیون نفر در یک روز، در تاریخ بشریت بی بدیل و بی سابقه است! در حالیکه در بزرگترین تجمعات بشری، آن هم در طـول کل سـال و نه در یک روز، مکه مکرمه و مدینه منوره سالانه 7 تا 10 میلیون نفر، مشهد مقدس سالانه بین 25 تا 45 میلیون نفر، زیارتگاه ساباریمالا (که متعلق به هندوهاست) سالانه بین 50 تا 70 میلیون نفر، معبد سن سوجی در مرکز ناریتا در ژاپن سالانه 20 تا 30 میلیون نفر و در واتیکان نیز سالانه 18 میلیون نفر می باشد. اما زائران کربلا؛ سالانه 45 تا 55 میلیون نفر هستند و در یک روز اربعین 20 میلیون و 700هزار نفر! این موضوع عظمت این اجتماع بزرگ معنوی را به اثبات می رساند.

با این وجود تنها شبکه های خبری شیعیان به پوشش آن پرداختند و این مراسم عظیم با تیغ سانسور شبکه های خبری جهان مواجه شد. علیرغم بی‌نظیر بودن این راهپیمایی، رسانه ‌های آمریکایی و صهیونیستی این راهپیمایی را به طور کامل سانسور کرده و اشاره‌‌ای به آن نکردند. حتی شبکه های منطقه ای نظیر الجزیره و رسانه ‌های دولتی وابسته به رژیم سعودی و رژیم بحرین، از زیرنویس آن هم دریغ کردند.

بی بی سی فارسی نیز، دو خبر از پیاده روی زائران در کربلا پخش کرد که در هر دوی آن ها با القای عدم وجود امنیت، به شکلی حرفه ای در راهپیمایی و زیارت، شک و تردید به وجود آورند. سرویس جهانی بی بی سی نیز، هیچ اشاره ای به آن نکرد! و این بخشی از صداقت رسانه ای غربی است!


"""
مردم با همه فشاری که تحمل می‌کنند، هم‌چنان وقتی پای هزینه کردن برای پرچم حسین (ع) به میان می‌آید دیگر دارایی را از نداری تشخیص نمی‌‌دهند و با تمام توان به میدان می‌آیند.
گروه جنگ نرم مشرق-  فریده فرحی، استاد ایرانی دانشگاه هاوایی و عضو شورای روابط ایران - آمریکا که تاکنون از اتاق فکرهایی همچون موسسه صلح ایالات متحده و بنیاد راکفلر جوایزی دریافت کرده است در یادداشتی درباره سفر سه‌ماهه اخیرش به ایران به موضوعات قابل تاملی پرداخته است.
این خبرنگار خارج نشین در بخشی از گزارش خود آورده: سیاست‌های حکومت به افزایش مصرف تشویق می‌کند. کشور ایران با تمام الحاقاتش، کما بیش یک کشور مرفه است؛ کشوری که انواع لوازم تامینی برای مردمش را فراهم آورده. بنزین هم‌چنان ارزان، حمل و نقل عمومی شایسته و یارانه خوبی هم به مردم پرداخت می‌شود و هنوز هم می‌توان در بازار با حمایت مالی شهرداری‌ها غذای نسبتا ارزانی را یافت و گوشی‌های سامسونگ همه جا هستند. در طول 10 روز نخست محرم به چندین شهر سفر کردم. محرم زمانی است که مراسم شهادت امام حسین(ع) برگزار می‌شود. در این مراسم چیزی شبیه کارناوال، توسط افراد پدید آمده و با حالتی عزادارانه، گروه گروه حرکت می‌کنند و عده بیشتری به تماشای آنان می‌پردازند. در این مراسم میزان بسیار زیادی غذا به صورت رایگان در ظرف‌های یک‌بار مصرف میان فقیر و غنی توزیع می‌شود. اقتصاد سیاسی برآمده از این حجم زیاد غذای با کیفیتی که به صورت رایگان توزیع می‌شد مرا در شگفتی فرو برد.



آری این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است؛ جمله‌ای که امام خمینی (ره) فرمودند. اگر این جمله را در نسبت با تحریم‌های موجود و نگرش امروز مردم ایران به رابطه با آمریکا و حب قلبی این مردم به حضرت امام حسین (ع) بنگریم و مقایسه کنیم خواهیم دید که چگونه معنایی ژرف در خود دارد.

35 سال است مردم ایران، به تمام دنیا اعلام کرده‌اند که راه‌شان راه حسین (ع) و مسیرشان جز مسیر حق و حقیقت نیست؛ بگذریم از 1400 سالی که حرکت زیرزمینی شیعه در این سرزمین ادامه حیات داده بود تا خود را به ایستگاه بهمن 57 برساند. ایران مردمانی دارد که 8 سال مردانه جنگیدند و در مقابل ناجوانمردانه‌ترین تحریم‌ها، ده‌ها سال مقاومت کردند.

از سویی، این شیطان بزرگ است که 35 سال پشت به پشت خوی استکباری خود داده و از هر طرف عرصه را بر انسان شیعه ایرانی تنگ‌تر کرده است. از هر چه در توان داشت کوتاهی نکرده و دست آخر جز تحریم‌های رنگانگ دست‌آویزی نداشته است. راه شیعه ایرانی راه حسین (ع) و راه عزت و افتخار حسینی است. راه سر خم نکردن در مقابل زیاده‌‌خواهی و خواسته‌های لایقف شیطان بزرگ آمریکاست. شیعه ایرانی، آرزوی تعظیم و تسلیم شدن به استکبار را بر دل آمریکا خواهد گذاشت.

 عده‌ای در داخل و عده‌ای نیز در خارج، ساز سازش زدند و صلابت نرمش قهرمانانه را به مرعوب بودن و سازش ذلیلانه تعبیر کردند. گفتند که شیعه ایرانی، تحت فشار تحریم به فلان شخص رای داد و به دنبال ارتباط با شیطان بزرگ و فرار از تحریم بود.

اما کجا بودند تا در ایام محرم و صفر ببینند، همین مردم در میان فشار اقتصادی و میزان خرج‌های سنگینی که روزگار به ایشان تحمیل می‌کند، چشم به روی حقیقت فشار روزگار می‌بندند و تنها چیزی که می‌بینند لبخند مهربان ارباب‌شان حسین بن علی (ع) است. این‌ها همان مردمانی هستند که حتی در نداری و فشار اقتصادی و تحریم نیز دست از یاری ارباب‌شان (به هر حالتی که باشد) برنمی‌دارند و آنچه که دارند در بوته اخلاص می‌نهند؛ این که جان می‌گذارند یا مال مهم نیست. مهم آن است که هر چه دارند بی‌کم و کاست می‌گذارند.

آنان که خیال سازش در سر دارند خوب ببینند که این مردم در ایامی که گذشت، تاسوعا و عاشورا و اربعین حسینی (ع)، نه تنها از میزان احسان‌هایشان کم نشد، بلکه بر آن افزوده هم شد. نه تنها از نذری‌ها و قربانی کردن‌هایشان کاسته نشد، که افزوده نیز گشت. خوب ببینند که این مردم با همه فشاری که تحمل می‌کنند، هم‌چنان وقتی پای هزینه کردن برای پرچم حسین (ع) به میان می‌آید دیگر دارایی را از نداری تشخیص نمی‌‌دهند و با تمام توان به میدان می‌آیند.

بیعت این مردم با نهضت حسین (ع) را پایانی نیست و هر چه از زمان می‌گذرد این پیوند محکم‌تر شده و تار و پودش بیشتر به هم جوش می‌خورد. حال چگونه آن عده اندک توقع دارند تا شیعه ایرانی که فدا کردن جان را حداقل وظیفه برای نهضت حسین (ع) و روشن نگاه داشتن شمع خیمه عزای او را بر خود فرض می‌داند، دست از همه این‌ها برداشته و به قول آنان سر تسلیم به سوی دشمن‌ترین دشمنان و شیطان بزرگ فرود آورد و مشکل مالی و نداشتن توان مادی را بهانه دوری از چراغ هدایت حسین (ع) کند.

مگر آنکه شیعه ایرانی، دیگر شیعه نباشد.
به نقل از :
khamenei5.mihanblog.com




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گزارش «هافینگتن پست» از مراسم اربعین حسینی در کربلا:

این چه جاذبه‌ای است که میلیون‌ها نفر را با وجود خطر داعش به عراق می‌کشد؟

یک روزنامه آلمانی نوشت: چگونه امکان دارد پس از گذشت 1396 سال فردی که کشته شده است چنان جاذبه‌ای داشته باشد که میلیون‌ها انسان را با وجود تمام خطرات به سوی خود بکشد؟!


http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5783/5782932-f5b23975b86b86e0cc7622b9f3086838-l.jpg

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ روزنامه هافینگتن پست آلمان (Huffington Post) در گزارشی نوشت: بسیاری فکر می‌کنند که بزرگترین تجمعات مذهبی در جهان مربوط به ایام حج در عربستان سعودی و یا مراسم کومابه متعلق به هندوهای جهان است، در حالی که هر سال شیعیان جهان مراسمی را که 5 برابر حج جمعیت دارد را برگزار می‌کنند.

این روزنامه آلمانی می‌افزاید: جمعیت مراسم پیاده روی شیعیان برابر است با 60 درصد کل جمعیت عراق، و عجیب‌تر اینکه این جمعیت هرساله افزایش می‌یابد.

هافینگتن پست ادامه می‌دهد: این مراسم علاوه بر جمعیت بسیار بالای حاضر در آن، از جهت امینتی نیز حیرت‌آور است. یعنی در حالی که داعش در عراق حضور دارد و یکی از اصلی‌ترین اهداف و اقدامات این گروه تروریستی کشتار شیعیان است؛ اما همچنان مردم از حضور در این مراسم باشکوه خودداری نکرده و در آن حاضر می‌شوند.

در این گزارش آمده است: یکی دیگر از ویژگی‌های این مراسم بزرگ، ادای احترام مقلدان مذاهب و ادیان دیگر به ائمه شیعیان است. علاوه بر شعیان که با حضور میلیونی خود اصلی‌ترین برگزار کنندگان این مراسم هستند؛ اهل سنت، مسیحیان، ایزدیان، زرتشتیان و صابئیان نیز در آن حاضر شده و به امام حسین ادای احترام می‌نمایند.

این روزنامه آلمانی ادامه می‌دهد: مراسم باشکوه شیعیان، این حقیقت را نشان می‌دهد که بدون این وابستگی‌ای به رنگ پوست، قومیت و حتی مذهب وجود داشته باشد، امام حسین تبدیل به ارزشی جهانی و سمبل آزادی و مهربانی در جهان شده است.

این روزنامه با اشاره به جنبه‌های ناشناخته اندیشه و تاریخ اسلامی برای جهانیان که در این امر وحشی‌گری‌ گروه‌هایی مانند داعش و تبلیغات منفی رسانه‌های غربی مهم‌ترین نقش را در بروز آن ایفا می‌کند، می‌نویسد: اگر می‌خواهید دینی زنده که نفس می‌کشد و همچنان زندگی می‌کند را ببینید به کربلا بنگرید.

هافینگتن پست آورده است: چگونه امکان دارد پس از گذشت 1396 سال فردی که کشته شده است چنان جاذبه‌ای داشته باشد که میلیون‌ها انسان را با وجود تمام خطرات به سوی خود بکشد؟! مساله قابل توجه در این مراسم عدم وجود هیچ سود شخصی مالی برای هیچ فردی است.

این روزنامه آلمانی با اشاره به اینکه هرکس آنچه توان دارد را برای شکوه هرچه بیش‌تر این مراسم انجام می‌دهد نوشت: مردم عراق صبحانه، نهار و شام تمام این زائران را با هزینه‌های شخصی فراهم می‌کنند.

  • منبع : اختصاصی ابنا

به نقل از

khamenei5.mihanblog.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، تزکیه نفس، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
سخنرانی حجت‎الاسلام میرباقری در شب سوم محرم هیات ثارالله

تفسیر«مقام محبت» به سیر در«جاذبه امام» تا نیل به «خزائن علم ایشان»

رجانیوز: متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در سومین شب عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 5 آبان ماه در مدرسه فیضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به روایتی از امام صادق علیه السلام به تبیین یكی دیگر از صفات اصحاب سید الشهدا علیه السلام پرداختند. حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، اصحاب امام حسین علیه السلام را چنان كه در زیارات آمده است به «احباء الله» توصیف نمودند. ایشان مقام محبت را مختص كسانی دانستند كه امام را شناخته اند، به او گوش جان سپرده اند و با سیر در جاذبه او و در پرتو حب الهی به حقیقت توحید، علم و حكمت رسیده اند و به دلیل همین سرسپردگی و محبت، از مسیر توحید منحرف نمی شوند.

در جلسات گذشته نکاتی در باب خصوصیات اصحاب سیدالشهداء علیه السلام بیان شد. یکی دیگر از صفاتی که در زیارات، برای ایشان نقل شده است: «احباء الله» است. اصحاب حضرت راه «محبت» را طی کرده و به لوازمش ملتزم بوده اند.

گرفتن از دست امام صفت اولوالالباب و شیعیان

در تفسیر برهان، مرحوم محدث بحرانی در ذیل آیات مبارکات سوره «صاد» روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که چگونگی و آثار سلوک با محبت را توضیح می دهد. در آنجا یونس بن ظبیان نقل می کند که: «دخلت على الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام)، فقلت: یا ابن رسول الله، إنی دخلت على مالك و أصحابه، فسمعت بعضهم یقول: إن لله وجها كالوجوه، و بعضهم یقول: له یدان، و احتجّوا فی ذلك بقوله تعالى: «یا إِبْلیسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ»، و بعضهم یقول: هو كالشاب من أبناء ثلاثین سنة، فما عندك فی هذا، یا ابن رسول الله؟!» راوی به حضرت عرض کرد که یا ابن رسول الله مخالفین شما چنین اعتقاداتی در مورد خدای متعال دارند و گمان می کنند که خدای متعال مانند انسانها دست و وجه دارد و بعضی از آنها می گویند که خدای متعال در صورت جوانی سی ساله است.

«قال: و كان متكئا، فاستوى جالسا، و قال: اللهم عفوك عفوك» یعنی راوی می گوید حضرت جدی نشستند؛ گویی بخواهند حرف مهمی بزنند و فرمودند: «اللهم عفوك عفوك». در ادامه حضرت معنی صحیح آیاتی که آنها در فهمش به خطا رفته بودند را بیان می فرمایند که عباراتی لطیف و توحیدی است: «یا یونس من زعم أن لله وجها كالوجوه فقد أشرك، و من زعم أن لله جوارحا كجوارح المخلوقین فهو كافر بالله، فلا تقبلوا شهادته، و لا تأكلوا ذبیحته، تعالى الله عما یصفه المشبهون بصفة المخلوقین، فوجه الله أنبیاؤه و أولیاؤه، و قوله تعالى: خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ فالید القدرة، كقوله تعالى: وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ فمن زعم أن الله فی شی‏ء، أو على شی‏ء، أو تحول من شی‏ء إلى شی‏ء، أو یخلو من شی‏ء، أو یشغل به شی‏ء، فقد وصفه بصفة المخلوقین، و الله خالق كل شی‏ء، لا یقاس بالمقیاس، و لا یشبه بالناس، و لا یخلو منه مكان، و لا یشغل به مكان، قریب فی بعده، بعید فی قربه، ذلك الله ربنا لا إله غیره، فمن أراد الله و أحبه بهذه الصفة، فهو من الموحدین، و من أحبه بغیر هذه الصفة فالله منه بری‏ء، و نحن منه برآء»

بعد از این بیان توحیدی، امام صادق علیه السلام به توصیف نحوه سلوک اولی الالباب می پردازند. «اولی الالباب» در روایات به شیعیان تفسیر شده است. در ذیل آیه  «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب‏» (زمر/9) از امام صادق علیه السلام در اصول کافی روایت شده است كه فرمودند: «قَالَ نَحْنُ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ‏ وَ عَدُوُّنَا الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ‏  وَ شِیعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ‏» یعنی فقط شیعیانند که می فهمند که فرق «امام» با «دشمن و مخالفین امام» چیست؟ دیگران به خطا رفتند، چون دست شیاطین خالی نیست که هر کس بتواند فرق امام و دشمن امام را بفهمد، بلکه او هم جنودی دارد. در مقابلِ «علم» که از جنود امام است، در دستگاه دشمنان امام، «جهل» وجود دارد و با آن جهلشان در عالم کار می کنند و به مقاصدشان هم می رسند. این مؤمن است که در روایت در کتاب خصال فرموده اند: «عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُور» چون علمش را از امام اخذ کرده است اما غیر مؤمن از ابلیس تعلم کرده و «جهل و شیطنت» آموخته است. شیطان نیز با همین جهل، عالم را به آتش می کشد لذا دانسته شیطان و شاگردانش، محترم نیست، بلكه همه جهل است. بالاخره آنها هم اطلاعات و قدرت تصرف دارند چنان كه در شب قدر، به اندازه ملائکه ای که بر امام نازل می شوند بر ابلیس هم شیاطین نازل می شوند؛ چنان که امر بر او مشتبه می شود و گمان می کند همه کاره عالم است تا آن که با امام مواجه شود. حال با اینکه در دستگاه ابلیس هم جنودی است، ولی «اولی الالباب» فقط از امام اخذ كرده و در محضر ایشان شاگردی می کنند.

سلوك خاص اولی الالباب در وادی محبت تا وصول به خزائن «علم، حكمت و صدق» امام

اولی الالباب، (یعنی شیعیان خالص اهل بیت علیهم السلام) سلوکی دارند که امام صادق علیه السلام (در ذیل حدیثی كه بیان شد) آن سلوک را شرح می دهند: «إن أولى الألباب الذین عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به، و أسرع إلیه اللطف» یعنی اولی الالباب بعد از اینکه به حب الله رسیدند، این محبت قلبشان را روشن می کند و - چنان كه این حدیث را معنا كرده اند- خدای متعال با مدارا ایشان را به محبوب و مقصودشان می رساند.

و ادامه می دهند که: «فإذا نزل منزلة اللطف صار من أهل الفوائد، فإذا صار من أهل الفوائد تكلم بالحكمة فإذا تكلم بالحكمة صار صاحب فطنة، فإذا نزل منزلة الفطنة، عمل بها فی القدرة، فإذا عمل بها فی القدرة، عمل فی الأطباق السبعة» یعنی بعد از رسیدن به «حکمت»، به «فطنت» می رسند و در پرتو این فطانت، با قدرت وارد وادی عمل می شوند و عملشان در طبقات هفتگانه عالم جاری می شود.

«فإذا بلغ هذه المنزلة، صار یتقلب فی لطف و حكمة و بیان. فإذا بلغ هذه المنزلة، جعل شهوته و محبته فی خالقه» که برای فهم جایگاه حکمت و بیان باید به آیه شریفه «علمه البیان» بخوبی پرداخت. و ادامه می دهند که آنها همه شهوات و محبتشان در خدای متعال منحصر می شود.

بعد از این مرحله، وارد بالاترین مقامات و منزلت کُبرا شده و به مشاهده قلبی رب نائل می شوند: «فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى، فعاین ربه فی قلبه» که مقصود از رؤیت، رؤیت در قلب است نه با چشم سر، چنان كه امیر المومنین علیه السلام از ایشان در کافی نقل شده است که می فرمایند: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ وَیْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان‏» یعنی حقائق ایمان و «ایمان» چیزی جز حب امیر المومنین علیه السلام نیست که ایشان حقیقت ایمان است و ایمان ما چیزی جز «حب ایمان» نیست.

بعد از این معاینه رب، به حکمت، علم و صدق می رسند، اما نه از راهی که حکماء و علماء و صدیقون به آن رسیده اند: «و ورث الحكمة بغیر ما ورثته الحكماء، و ورث العلم بغیر ما ورثته العلماء، و ورث الصدق بغیر ما ورثه الصدیقون.» بلکه از ائمه علیهم السلام که خزان علم الله هستند این علم را به میراث می برند.

جستجوی «توحید، علم و حكمت» از غیر امام، سر منشأ همه انحرافات در معرفت الله   

امام صادق علیه السلام در ادامه این روایت، سیره رایج حکماء و علماء و صدیقون را توضیح می فرمایند «إن الحكماء ورثوا الحكمة بالصمت، و إن العلماء ورثوا العلم بالطلب، و إن الصدیقین ورثوا الصدق بالخشوع و طول العبادة، فمن أخذه بهذه السیرة إما أن یسفل، و إما أن یرفع، و أكثرهم الذی یسفل و لا یرفع إذا لم یرع حق الله، و لم یعمل بما أمر به، فهذه صفة من لم یعرف الله حق معرفته، و لم یحبه حق محبته، فلا یغرنك صلاتهم و صیامهم و روایاتهم و علومهم، فإنهم حمر مستنفرة» لذا کسانی که از این وادی ها رفتند اکثرا مبتلایند. لذا به «تجسم» و «تعطیل معرفت الله» و ... (که در صدر حدیث نمونه ای از آن بیان شد) معتقد شدند. یعنی در وادی های صدق، حکمت و علم که وادی های صعب العبوری است سقوط کرده اند. لذا نباید نماز، روزه ، نقل روایات و سایر ویژگی آنها انسان را فریب بدهد.

انحرافات در معرفة الله ناشی از حرکت نکردن در مسیر اولوا الالباب است. اما شیعیان می دانند که برای رسیدن به توحید، محبت، حکمت، علم و صدق باید فقط دنبال امام حرکت کنند و از دیگران فاصله بگیرند.

فقط یک عده هستند که فرق امام و «الذین لا یعلمون» را می فهمند؛ ما بقی خیال می کنند دیگرانی هم هستند که پر جاذبه حرف می زنند تا جایی که بعضی از آنها حتی به گزاف گفته اند که دیگرانی هم هستند که از ائمه و انبیاء علیهم السلام دلنشین تر حرف می زنند. اما ادعای این امور از غیر ائمه به تعبیر قرآن «زخرف القول» و «غرور» است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112)

حضرت در ادامه روایت می فرمایند: «یا یونس، إذا أردت العلم الصحیح فعندنا أهل البیت، فإنا ورثناه، و أوتینا شرح الحكمة، و فصل الخطاب» یعنی همه حکت و علم و فصل الخطاب نزد ماست و غیر امام، كسی چیزی در دست ندارد.

یونس می گوید: «قلت: یا ابن رسول الله، و كل من كان من أهل البیت، ورث كما ورثتم من علی و فاطمة (علیهما السلام)؟ فقال: ما ورثه إلا الأئمة الإثنا عشر» یعنی اهل بیت فقط این حقیقت را به ارث می برند. دیگران شاید آدم را به بعضی جاها برسانند ولی فقط امام است که به مقصد می رساند. اگر کسی به غیر امام سر سپرد، سر از جای دیگری غیر از مقصد در می آورد و محبتش پذیرفته نمی شود. چون محبوب آنها، خدای حقیقی نیست حتی اگر خدای لطیفی برای خودشان درست کرده باشند.

اگر اصحاب حضرت همه از احبائند و در وادی محبت سیر کرده و به مقام عالی این وادی رسیدند، به برکت امام و همراهی و محبت حضرت بوده است تا جایی که همه هستی شان را در میسر محبت دادند، و لو برایشان خوش نامی دنیایی نداشت. اما چون کنار امام بودند توانستند حتی این بدنامی را تحمل کنند. چون تحت ولایت معلم توحید و گشاینده وادی محبت سیر کردند و حاصل این سیرشان میراث «محبت» بوده است که همان «محبت خدای متعال» است. که در زیارت کامعه کبیره فرمودند: «وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه»



نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، حجت الاسلام استاد سید محمدمهدی میرباقری، ولایت و امامت، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
داوود میر باقری: در یکی از صحنه‌ها قرار شد علی آزاد در نقش ابن عباس داخل چادر امام علی(ع) بشود و بیرون آید. قبل از رفتن، او گفت: داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمی‌شود صحنه را عوض کنی و مثلا از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.
 به گزارش مشرق، یک اتفاق عجیب و قابل توجه در این سریال مربوط به علی آزاد یکی از بازیگران قدیمی سینمای ایران است که پیش از انقلاب عمدتا در نقش‌های منفی بازی می‌کرد و در جریان ساخت سریال امام علی(ع)، به اصرار خود در این سریال نقشی می‌گیرد.

بازیگری که از شوق در سریال امام علی جان باخت+عکس

داوود میرباقری درباره بازی علی آزاد در سریال امام علی(ع) در گفتگویی توضیح داده است: «حالتی منقلب داشت و خود را به شکلی وامدار علی بن ابیطالب می‌دانست. چهره رنگ پریده و دگرگونش که گویی تولدی دیگر را برای این بازیگر رقم می‌زد، دیگران را نیز به خود جلب کرده بود.

در یکی از صحنه‌ها قرار شد علی آزاد در نقش ابن عباس داخل چادر امام علی(ع) بشود و بیرون آید. قبل از رفتن، او گفت: داوود، من از علی شرم دارم که به چادر او وارد شوم، نمی‌شود صحنه را عوض کنی و مثلا از کنار چادر بگذرم؟ گفتم نه.

و او داخل چادر شد. منتظر بودیم که بازگردد، دقایقی گذشت، خبری نشد، او را صدا کردیم، خبری نبود. داخل چادر شدیم؛ علی آزاد داخل چادر جان‌به‌جان آفرین تسلیم کرده بود... و صحنه‌های باقیمانده را فرد دیگری به جای آن مرحوم بازی کرد.»





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، ولایت و امامت، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
از ابوعلی سینا پرسیدند :
چه توصیه ای برای کسی که ورزش میکند داری؟
پاسخ داد :
چه بگویم راجع به کسی که خود / درمان همه دردهایش را یافته است!!!





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله جاودان در برنامه ضیافت:

آیت الله حق شناس می گفت نپرسید چه کسی اعلم است بگوئید چه کسی علمدار است

آیت‌الله جاودان در برنامه ضیافت گفت: دوستمان می‌گفت دو روز قبل از ماجرای کوی دانشگاه آیت الله حق شناس می‌گفتند برای علمدار خطر است، پرسیدند نظرتان درباره آیت‌الله خامنه‌ای چیست؟ پاسخ دادند بگویید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. نپرسید چه کسی اعلم است بگویید چه کسی علمدار است. علمدار را باید حفظ کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله محمدعلی جاودان استاد اخلاق و تاریخ اسلام شب گذشته 2 مردادماه در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما به بیان بخش‌هایی از زندگی و سجایای اخلاقی جدش، مرحوم شیخ مرتضی زاهد و استاد بزرگوارش آیت‌الله حق شناس پرداخت که متن سخنان وی به شرح زیر است:

من آقا نیستم و آقا فقط یک نفر است

در گذشته تهران 4 محله داشت که یکی از این 4 محله، محله چاله میدان بود که محله‌ای بسیار غنی بود و گفته می‌شود 12 مجتهد در آن زندگی می‌کردند. آقاسید عبدالکریم لاهیجی که استاد مرحوم جد ما نیز بودند از جمله بزرگانی بودند که در این محل تشریف داشتند ایشان مرد بسیار بزرگی بود به طوری‌ که بزرگان و علمای اخلاق سلسله اخلاقی خود را به ایشان می‌رسانند، آقاسید عبدالکریم لاهیجی شاگرد مرحوم شیخ انصاری است و با تأیید بسیار جدی ایشان در تهران جایگاه یافت و مدرس و امام جماعت مروی شد.

آقاسید عبدالکریم لاهیجی روز اول که به محراب مسجد برای نماز رفتند عبا را برداشت و قبا و عمامه را به زمین گذاشت و شروع کرد به نماز خواندن، به ایشان گفتند آقا پس چرا عبا و عمامه را درمی‌آورید و نماز می‌خوانید گفت من در خانه‌ام همین‌طور نماز می‌خوانم پس اینجا نیز نباید چیزی افزوده شود هر کار کردند نتوانستند ایشان را راضی کنند که با عبا و عمامه نماز بخواند تا در نهایت به حاج ملاعلی کنی گفتند، حاج ملا علی حکم کردند که باید لباس رسمی‌تان را بپوشید و در نهایت ایشان راضی شد.

همسر آقاسید عبدالکریم خواهر حاج ملاعلی کنی است، آقاسید عبدالکریم یک روز به همسرش می‌گوید به منزل برادر و پدرتان تشریف ببرید، حاج ملاعلی کنی دوباره پا درمیانی می‌کنند و دلیلش را می‌پرسند، آقاسیدعبدالکریم می‌گوید خانم فکر می‌کند زن آقا هستند و به این خدمتکار تحکم می‌کند من آقا نیستم و آقا فقط یک نفر است.

اگر کسی استعداد داشته باشد به استاد خوب برخورد خواهد کرد

در حقیقت کسی که دارای استعدادی باشد یک استاد خوب سر راهش قرار خواهد گرفت، برای رسیدن به مقامات استاد، استعداد و زحمت لازم است. مرحوم جد ما نزد چنین استادی چون آقاسید عبدالکریم لاهیجی درس می‌خواند، هم درس فقه و اصول و هم درس سیر و سلوک.

مرحوم عموی ما نقل می‌کرد که من 7 ساله بودم که از تشنگی از خواب بیدار شدم، دیدم پدرم ایستاده به نماز شب و گریه می‌کند آنقدر من نیز همراه پدر گریه کردم تا خوابم برد، حاج کریم مباشر، همسایه پدربزرگم بوده، او تعریف می‌کند که من یک ساعت قبل از نماز بیدار شدم و به بیرون از منزل رفتم دیدم آقاشیخ زاهد به دالان منزلش آمده و مشغول راز و نیاز و عبادت است نیم ساعت، 40 دقیقه بعد بازگشتم و دیدم ایشان همچنان مشغول عبادت و گریه هستند.

اگر صبح کسی نزد آقاشیخ مرتضی زاهد می‌رفت و حاجتی داشت تا ظهر برای رفع مشکل آن فرد دوندگی می‌کرد

ایشان در عبادت بسیار کوشا و خستگی‌ناپذیر بودند، و به شدت به خلق خداوند خدمت می‌کردند اگر صبح کسی نزد ایشان حاجتی داشت تا ظهر برای رفع مشکل آن فرد دوندگی می‌کرد، این برای ایشان اصل و مانند ستون اول بود، برای ایشان یک اصل دیگر علاوه بر تلاش در عبادت و خدمت به خلق، هدایت خلق خدا بود اگر کسی نزد آشیخ زاهد می‌آمد و می‌خواست تا آقا برایش استخاره بگیرد می‌گفت اول بگذار یک حدیث از امام صادق(ع) برایت بگویم.

این سه اصل بسیار برای این چنین افرادی مانند آقاشیخ مرتضی زاهد بسیار مهم است، عبادت تا جایی که توان دارید، خدمت به خلق تا جایی که نفس دارید و هدایت خلق. به مرحوم امام(ره) می‌گفتیم آقا استراحت کنید، می‌گفتند استراحت در قبر است، تا نفس هست باید کار کرد.

خدایا من را بیشتر از یک روضه خوان نشناسند

آیت‌الله حق‌شناس به دوستمان می‌گفت پشت میز خدمت بنشین تا زمانی که برای خدمت به خلق از پا بیفتی، این‌ها حرف اصلی دیگری هم داشتند، معتقد بودند ما باید آدم پیدا کنیم، این آدم تکوینی است اگر تکمیل شود از صدهزار کتاب دیگر برتر است و لحظه‌ای در آن درنگ و سستی نمی‌کردند.

آقاشیخ زاهد می‎کوشید نام و نشانی نداشته باشد، پسردایی‌ام نقل می‌کرد پسردایی‌ام نقل می‌کرد یک بار بعد جلسه‌ای 30 نفر ایشان را دیدند و در کوچه همگی به آشیخ زاهد سلام کردند ایشان هم ایستادند جواب یک به یک را دادند و در چنین زمانی دعا می‌کرد و می‌گفت خدایا من را بیشتر از یک روضه خوان نشناسند. یک‌بار برای ایشان نذری و موقوفه‌ای به درب منزل می‌برند و می‌گویند آقا برای علمای تهران است اما ایشان آن را قبول نمی‌کند و می‌گوید من خودم را جز علمای تهران نمی‌دانم. ایشان معتقد بود اگر شهرت نداشته باشم، کسی آن دنیا نیز از من حساب نمی‌کشد که این شهرت برای چه و از کجا آمده و چه کردی با آن؟

از خانه پدری‌ ایشان یک دنگ و ربعی به ایشان رسید و تا آخر عمر در رابطه با مال دنیا نه چیزی به این خانه افزوده شد و نه کم شد، ایشان به شدت ترس از حساب داشتند، کل دین نیز ترس از حساب است، ما معتقدیم به یک روز حساب پس رفتار و اعمالمان هم باید با حساب و کتاب باشد.

مرحوم جد ما بنیان‌گذار جلسات برای خانم‌ها و تربیت معلمین برای بانوان بودند

من فکر می‌کنم مرحوم جد ما اولین کسی بود که مجالس برای بانوان داشتند و خانم‌های پاک و پاکیزه و باتقوایی تربیت کردند و بنیان‌گذار جلسات برای خانم‌ها و تربیت معلمین برای بانوان بودند، افرادی مانند آقاشیخ مرتضی زاهد و دیگر بزرگان هرگز لحظه‌ای به بطالت نمی‌گذراندند زیرا می‌دانستند اگر یک لحظه کم بگذارند از امامشان عقب خواهند ماند.

البته با وجود تمامی تلاش‌هایشان برای خانواده نیز کم نمی‌گذاشتند امام زین‌العابدین(ع) در مجلس عبدالملک فرمود اگر وظیفه‌ای برای مردم و خانواده نداشتم نگاه به آسمان می‌دوختم و چشم برنمی‌داشتم تا بمیرم و طوری این جملات را بیان فرمودند که عبدالملک به گریه افتاد، عبدالملکی که حجاج یکی از دست‌هایش بود.

آقاشیخ محمد حمامی از اخیار بود یک بار در خواب حاج مقدس را می‌بیند که می‌گوید من در بهشت هستم و اینجا خیلی خوب است از او می‌پرسد شیخ مرتضی کجاست؟ حاج مقدس جواب می‌دهد ایشان پیش سلمان و ابوذر است و ما دستمان به دامن او نمی‌رسد.

چه کنیم خدا از ما راضی باشد؟

به خدمت استاد دیگرمان علامه عسگری رسیدم و به ایشان گفتم ما مسلمان آیت‌الله حق شناس هستیم، گفتند بگو مؤمنان دست ایشان هستید، ما چون ایشان را دیدیم، دین را باور کردیم. اوایلی که من خدمت ایشان رسیده بودم 18، 19 سال داشتم، ایشان بعد نماز صبح با لحنی بیان می‌کردند چه کنیم خدا از ما راضی باشد، دوباره بعد نماز ظهر با لحنی دیگر می‌فرمودند چه کنیم خدا از ما راضی باشد و بار دیگر بعد نماز مغرب و عشا بیان می‌داشتند چه کنیم خدا از ما راضی باشد.

این سؤال چه کنیم خدا از ما راضی باشد را آقا تا حدود دو سال طوری بیان می‌کردند که انگار ذکر می‌گفتند تا این‌که بعد دو سال دیگر نگفتند و برای من سؤال بود که آیا این سؤال را رها کرده‌اند یا به جوابش رسیده‌اند، تصور کنید که به جوابش رسیده باشند، این همان جایی است که بزرگان خودشان را می‌کشتند تا به آن برسند.

ما هزار بار از آقای حق شناس می شنیدیم خدمت به خلق، خدمت به مردم، هدایت مردم.

ما هزار بار از آقا می شنیدیم خدمت به خلق، خدمت به مردم، هدایت مردم. خودشان هم پنهانی کار می‌کردند. به دست من پول برای کسانی می‌فرستادند که هیچ کس خبر نداشت و بعدها دوست ما می‌گفتند به دست ایشان هم پول برای خانواده‌های زندانیان سیاسی می‌فرستادند. این یک فن است من کارم را می‌کنم اما کسی خبردار نمی‌شود بنابراین تابلو نمی‌شوم.

برای آقای حق شناس بلا می‌بارید/ ایشان 40 سال بود به مقام رضا رسیده بود

برای ایشان بلا می‌بارید، گاهی 15 نوع بیماری داشتند که یک دانه آن برای یک فرد کافی است. یک سفر مشرف شدند به مشهد، برگشتمان یادمان است که به من فرمودند می‌خواهی بروی کلاس آخر؟ من ماه‌ها نمی‌دانستم کلاس آخر یعنی چه؟ یعنی اینکه ایشان 40 سال پیش به کلاس رضا رسیده بودند و به اصطلاح خودشان ایشان 40 سال در این کلاس ورزش کرده بودند، یعنی معلوم شد که باید تسلیم باشی و این یعنی کلاس آخر.

نگوئید آیت‌الله خامنه‌ای بگویید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، ایشان علمدار است

دوستمان می‌گفت دو روز قبل از ماجرای کوی دانشگاه ایشان می‌گفتند برای رهبر خطر است، با این لفظ می‌گفتند که برای علمدار خطر است. آمدند فرودگاه با ایشان مصاحبه کردند، پرسیدند نظرتان درباره آیت‌الله خامنه‌ای چیست؟ آقا پاسخ دادند نگوئید آیت‌الله خامنه‌ای بگویید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. آیت‌الله خامنه‌ای علمدار است. نپرسید چه کسی اعلم است بگویید چه کسی علمدار است. علمدار را باید حفظ کرد.

ما چه می‌دانیم امیرالمؤمنین(ع) تشریف‌فرما شدند یعنی چه؟

ایشان یک بار که قلبشان مشکل پیدا کرد تا به بیمارستان رساندنشان دکتر گفت دیر آورده‌اید و ایشان را بلافاصله به CCU بردند و قلب ایشان از دست رفته بود، آن شبی که شب عاشورا رسید همه دیگر ناامید شدند. دکتر برای من گفت که نزدیک اذان صبح، باد شدیدی وزیدن گرفت به طوری که طوفان به داخل بیمارستان آمده بود آقا بلند شدند و گفتند به امیرالمؤمنین(ع) احترام کنید، بعد این حادثه ایشان 5 سال دیگر هم عمر کردند، ما چه می‌دانیم امیرالمؤمنین(ع) تشریف‌ فرما شدند یعنی چه؟!

اگر بزرگان شناخته شوند شاید خوابی بیدار، و بیداری هوشیار گردد

من چندین قسمت این برنامه را دیدم و الحمدالله من از دیدن این برنامه حظ کردم این برنامه هم جلب توجه می‌کرد و توجه و تذکر ایجاد می‌کرد و هم بر علم آدم می‌افزود و خدا را به یاد انسان می‌آورد، آنچه از این برنامه دیدم مفید بود و نمی‌دانم چه طور ممکن است ادامه یابد. این بزرگان آن‌چنان که بوده شناخته نشدند اگر به گوش مردم برسد، شاید خوابی بیدار و بیداری هوشیار شود، کسی مانند علامه امینی شهرت عام دارد اما ناشناخته است، آقای بهجت نیز آن‌چنان که بودند شناخته نشدند.

صهیونیست‌ها اگر بتوانند بدون ذره‌ای درد مردم را خواهند کشت

راهپیمایی روز قدس نمی دانم چگونه بگویم واجب است، اینها (رژیم جنایتکار صهیونیست) تا بتوانند تا آخرین نفر را بدون ذره‌ای درد وجدان خواهند کشت، مگر فریاد مردم عالم و فشار افکار عمومی بتواند جلوی این‌ها را بگیرد، فرانسه، انگلستان و آمریکا هم ناراحت نیستند، خدا باید کمک کند.





نوع مطلب : ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله حق شناس، آیت الله جاودان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نامه ی الهام چرخنده به مسیح علینژاد؛ 


افسران - آزادی های یواشکی و نامه الهام چرخنده به مسیح علی‌نژاد ...

این نامش شیر زنی نیست، این نامش مبارزه نیست، این نامش جهاد نیست. فقط یک دسیسه و فریاد است که مطمئنم از سینه تو نیست. از دهان بدبو، بدطینت و بددل دشمنان دین و اخلاق و خانواده و مذهب است.
زن...
تو نامت مسیح نیست! نامت معصومه است و فامیل تو بیانگر تمام نوشته من.
تو معصومه علی‌نژاد هستی ... چه زیبات که بی‌اجازه از سوی بانوان عفیف ایرانی ملعبه‌ای نباشی جغجغه‌گونه بر دست تیربون‌های مخفی و زیرزمینی بی‌دینی و ریشه‌ دور از وطن و آئینمان.
معصومه!
تو فرزند ایران زمین در تیررس سخره نامردانی هستی که تو را نا دیروز زن مسلمان می‌دانستند... خودت را شاید قلمت را و ای کاش باورت را... هنوز هم دیر نیست که بدانی زنان ایرانی ما چه مسلمان و چه غیرمسلمان همیشه تمام زیبا‌ئی‌شان به نجابت و غیردسترس بودن قامت و دل و باورشان بوده است.
زن عفیف ایرانی همانانی هستند که مادران قانع و فداکار و مهربان و نجیب و فعال و با ایمان فرزندانشان می‌باشند. می‌شناسم همسر شهیدی از هموطنان آشوری را که با داشتن مدرک تحصیل فوق‌ لیسانس پرستاری، سال ۵۷ از ایران نرفته چرا که خود را یک ایرانی با غیرت می‌داند و بر این مهم پابرجاست که هر اتفاقی در ایران بیافتد همه ایرانی هستیم و باید از ناموس وطن، ناموس خاک و ناموس مرز دفاع کنیم.
آزادی یواشکی تو؛ اشک‌های یواشکی مادری که را که می‌ترسد فرزند خردسالش بفهمد پدرش شهید شده را نادیده می‌گیرد، آزادی یواشکی تو؛ خون‌های یواشکی‌ای که از شهیدی آرام‌آرام پشت خاک ریز و در حسرت دیدن فرزند ۲ ساله‌اش می‌ریخت را نادیده می‌گیرد.
آزادی یواشکی تو ؛ دردهای جانبازی که ۳۰ سال است با دستگاه نفس می‌کشد را نادیده می‌گیرد. آزادی یواشکی تو؛ غمهای مادری را که هنوز در روستا مجنون‌وار عکس فرزند شهیدش را در دست دارد و چشمان یعقوب وارش به جاده، تا اینکه شاید فرزندش از راه بیاید را نادیده می‌گیرد.
آزادی یواشکی تو؛استخوان‌های شهیدی که برای مادری بعد از گذشت چندین سال می‌آورند را نادیده می‌گیرد. به کجا می‌روی؟ بی‌هویتی، بی‌ایمانی و بی‌عفتی تمام آرزویی است که برای خاتون ایران زمین نذر کردی!؟ معصومه کجا و چگونه در این مرز و بوم نفس کشیده‌ای و قد کشیده‌ای، چگونه این ارزشهای بزرگ انسانی برای تو ضدارزش شد.
تأسفم برای توست؛ چرا که نمی‌دانی برای زنان و مردم و همکارانت موجودی غیرقابل اعتماد و احترامی! چرا که ابتدا خیانت کردی بر دین خود بر کشور و خواران خودت، تصویری از زنان و ناموس شیعه را تو به دیده نامحرمان دادی، کاش می‌شد خواهرانه سیلی به صورتت می‌زدم تا از خوابی که به ناچار در آن رفته‌ای بیرون آیی. زمانیکه در کشوری مالزی بودم عکس نیمه‌ عیران بازیگر زن خودفروخته (گلشیفته فراهانی) منتشر شد، زنان چینی و مالایی و هندی با ننگ و خجالت و سوال این فیلم را دست به دست می‌کردند.
این نامش شیرزنی نیست، این نامش مبارزه نیست، این نامش جهاد نیست. فقط یک دسیسه و فریاد است که مطمئنم از سینه تو نیست. از دهان بدبو، بدطینت و بددل دشمنان دین و اخلاق و خانواده و مذهب است.
خواهرانم، دخترانی ایران زمین!
آبجی‌های گلم... حجاب همچون صندوقچه قیمتی است که وجود گرانقدر و دُر نایاب وجودتان را در خود نگه می‌دارد. نجابت تمام عنصر زیبایی زن ایرانی است که همیشه برای تمام مردان دنیا دست نیافتنی بوده. در گرانبهای قامت سروگونه‌تان را حراج نکنید به مفت. بگذارید بچه‌های شما، همسران شما به پاکدامنی و عفت شما ببالند و تکیه کنند.
به نوشته‌ام که در تنهایی و پرش از بغض نوشته شده فکر کنید.
منم یه جایی‌ام تو همین کشور و یک روسری رنگی آراسته به خطوط فارسی بر سرم، من یک زن مسلمانی‌ ایرانی‌ام.

الهام چرخنده

نقل از "رها"

و

husein.blogfa.com





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا برجی در گفتگو با مشرق:
گروه فرهنگی مشرق - رضا برجی را باید جزو مخلص ترین سینماگران ایرانی دانست. هرمند جانبازی که در تمامی سالهای اخیر بدون حاشیه و با کمترین ادعایی فقط و فقط سعی داشته راوی صادقی باشد از جنکهای ددمنشانه ای که درکشورهای مسلمان مانند بوسنی، لبنان، افغانستان و عراق به راه افتاده اند. برجی که کار هنری خود را سالها قبل با عکاسی در مجموعه "روایت فتح" آغاز کرد این روزها سرگرم تولید مجموعه ای مستند است با عنوان "سالهای گلوله و زنبق" که نوعی تصویرنگاری است از سالهای جنگ بوسنی.
 
*** سعی کردم راوی صادق نقل قولهای مردمان بوسنی باشم
برجی با بیان جزییاتی که در این مجموعه مورد توجه قرار داده به مشرق می گوید:«برای خلق یک واقعه نگاری درست و حسابی سعی کردم تا می توانم بر جزییات تمرکز کنم. بارها و بارها و به هنگام فیلمبرداری در بوسنی مسلمانانی جلوی مرا گرفته و از ظلم و ستمی که صربها به آنها روا ساخته بودند سخن گفتند و من نیز سعی کردم بدون کمترین تحریفی این نقل قولها را ثبت کنم.»

آوینی گفت حق نداری مستند را رها کنی/ پایان نامه دکترا دانشجویان بوسنیایی درباره عملیاتهای جنگی است و ما اینجا...

رضا برجی که چندین ماه را صرف فیلمبرداری "سالهای گلوله و زنبق" کرده است درباره اینکه آیا درباره روزگار پس از جنگ بوسنی هم در این سریال اطلاعاتی به مخاطبان ارائه داده یا نه می افزاید:«سعی کردم مستندم پلی باشد میان گذشته و امروز و صدالبته نقش کشورهای مسلمانی را که چه به هنگام جنگ و چه حالا کنار مردمان بوسنی هستند را بررسی کردم. در این میان به نقش ارزنده کشور خودمان در حمایت از مسلمانان بوسنی اشاره شده است.»
 
*** آوینی گفت حق نداری مستند را رها کنی
برجی در پاسخ به این سوال که آیا وقتش نشده که یک اثر سینمایی داستانی درباره بوسنی بسازد به مشرق می گوید:«سالها قبل  در اواخر دهه 60 یک کار داستانی ساختم اما سیدبزرگوار شهیدآوینی از دستم ناراحت شد و گفت حیف تو نیست که مستند را رها کنی و به سراغ سینمای بلند بروی. وقتی به ایشان گفتم خیلیها مانند حاتمی کیا هم به سینمای بلند رفته اند او گفت تو با آنها فرق داری. استعدادی که تو در مستند داری کمتر کسی دارد پس حق نداری سینمای مستند را رها کنی.»
 
وی ادامه می دهد:«خوشحالم که حالا دو دهه بعد از آن موقع خودم هم ثمرات حرف آوینی را می بینم چون در این سالها همواره بیشتر از قبل متوجه این نکته شده ام که روحیاتم با سینمای داستانی سروکار ندارد. اما درباره ورود سینمای داستانی به جنگ بوسنی هم باید مدیران سینمایی ما وارد کارزار شده و کم کاریها را جبران کنند.»
 
*** کم کاری سینماگران ما فضا را فراهم کرده برای تحریفهای آمریکا!  
وی با اشاره به فیلمهای سطحی که در سالهای اخیر در گونه دفاع مقدس ساخته شده است اظهار می دارد:«خیلی بد است که بعد از دو دهه هنوز واقعیتها جنگ خودمان را هم درست ادا نکرده ایم و آن قدر سینمای جنگ را کمیک کرده ایم که بسیاری نسبت به فلسفه دفاع هم بدبین شده اند.»

آوینی گفت حق نداری مستند را رها کنی/ پایان نامه دکترا دانشجویان بوسنیایی درباره عملیاتهای جنگی است و ما اینجا...

برجی ادامه می دهد:«کشورهایی را داریم که یک جنگ یک ماهه را می کنند مجالی برای ساختن یک سلسله فیلم و سریال اما ما هنوز کار بزرگی در حیطه سینمای جنگ انجام نداده ایم. همین جنگ بوسنی را نگاه کنید. آن قدر که آمریکاییها که دشمن مردمان این منطقه هستند درباره اش فیلم ساخته اند ما که دوست آنها هستیم فیلم نساخته ایم.»

این کارگردان با اشاره به یکی از فیملهای آمریکایی که با محوریت جنگ بوسنی ساخته شده است اظهار می دارد:«هالیوود می آید و با تحریف واقعیت از عشق یک دختر بوسنیایی به سرباز صربی که بهش تجاوز کرده فیلم می سازد. در صورتی که من در همین مجموعه خودم حتی با یک مسلمان بوسنیایی روبرو نشدم که جز کشتار وحشیانه و تجاوز و تعدی گری نیروهای صرب بگویند.»

وی ادامه می دهد:«سینماگران ما غفلت کردند که به موضوعی چون بوسنی چنان که باید نپرداختند و فضا را فراهم کردند برای تحریفهای آمریکا.»
 
*** حتی پسر خودم هم درکی درست از جنگ ندارد
رضا برجی که سابقه ساخت مستندهایی مانند "مادران صربرنیتسا"،"لعل بدخشان" و "در امتداد غدیر" را در کارنامه دارد با اشاره به اینکه کم کاری سینماگران در تصویرگری اتفاقات مهم جهان اسلام باعث می شود نسل جوان هم چنان که باید در این باره داده نداشته باشند به مشرق می گوید:«چرا راه دور برویم. حتی وقتی با پسر خودم درباره دفاع مقدس و دوران جنگ حرف می زنم درست نمی تواند فضای آن دوران را درک کند. می دانید چرا؟ چون در سیستم آموزشی ما و بخصوص دوران تحصیلات ابتدایی کمترین اطلاعات واقعگرایانه درباره جنگ هشت ساله به دانش آموز ارائه نمی شود و از آن طرف در سینما و تلویزیون هم آثاری که واقعا با زبانی جذابیت برانگیز حرفهای دفاع مقدس را برای کودکان و نوجوانان بگویند یافت نمی شوند.»
 
*** پایان نامه دکترا دانشجویان بوسنیایی درباره عملیاتهای جنگی است و ما اینجا...
برجی ادامه می دهد:«در این زمینه شاید بتوان گفت بوسنی از ما جلوتر است چراکه در آنجا همه ساله ده ها دانشجو هستند که هر کدام درباره یکی از عملیاتهای دوران جنگشان پایان نامه هایی تفصیلی ارائه می کند که حتی درباره جزییات گفتگوهای شب عملیات یا غذایی که در شب عملیات سرو شده هم اطلاعات در اختیار مخاطب قرار داده شده اما اینجا اغلب پایان نامه هایمان به دنبال این هستند که ببینند در جنگ جهانی دوم چه گذشت!»
 
*** کارگاههای دفاع مقدس را در مدارس راه بیندازیم
رضا برجی در پایان صحبتهایش با بیان اینکه باید تصویرسازیهای دفاع مقدس را از کودکی در برابر مخاطبان بگذاریم خاطر نشان می سازد:«چرا در دوران دبستان یا دبیرستان کارگاههای آزادی را نمی گذاریم تا دانش آموزان درباره درک شان از جنگ هشت ساله صحبت کنند و از آن طرف هم گروهی از رزمندگان دوران جنگ را در این کارگاهها به کار نمی گیریم که از تجربیاتشان در آن دوران برای کودکان و نوجوانان بگویند. این یکی از دهها کاری است که می توان برای کمک به احیای فرهنگ دفاع مقدس انجام داد.»




نوع مطلب : دفاع مقدس و شهدا، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

استاد فاطمی نیا و شبهات سریال یوسف پیامبر

حواشی سریال حضرت یوسف (2)

«برخی صحنه‌ها مخاطب را به خطا می‌انداخت»

همزمان با پایان سریال «یوسف پیامبر»(ع)» استاد فاطمی‌نیا برخی شبهات موجود در سریال را به نقد كشید؛ او در عین حال متذكر شد: مجموعه «یوسف پیامبر»(ع) سریال خوبی بود و زحمت زیادی برای آن كشیده بودند؛ این سریال موارد جاذبه بسیاری داشت و از آن جا كه سریال خوبی بود و سازندگان آن برادرانی متعهد و زحمت‌كش بودند ما برادرانه این مطالب را بیان می‌كنیم.

این استاد و عالم محقق حدیث و روایات در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا، در پاسخ به پرسشی درباره‌ی چهره كلی ترسیم شده از پیامبران در سریال یوسف پیامبر(ع) و این كه كدام بخش از قصه‌ها منطبق با روایات و احادیث بوده و كجاها تحریف شده‌است؟ گفت: سازنده این سریال، برادر عزیزمان آقای سلحشور، فردی با فضیلت متعهد و متدین است؛ منتها الان از آن جا كه مساله مربوط به انبیاء است و به اعتقادات مردم ارتباط دارد، بالاخره چند مورد به ذهن من رسیده كه موارد زیادی هم نیست اما باید عنوان شود.

وی ادامه داد: برای مثال یكی از موارد به زمانی برمی‌گردد كه حضرت یوسف(ع) با معجزه، جوانی زلیخا را به او بر می‌گرداند و با او ازدواج می‌كند؛ این روایت‌ها را بنده در تفسیر صافی هم دیده‌ام كه مرحوم فیض از قول ائمه(ع) آورده كه این اتفاق یك معجزه بوده‌است. علامه طباطبایی در كتاب المیزان هم این روایت را نقل كرده‌است و در آخر هم می‌فرماید اگر این حدیث صحیح باشد.شاید در نظرایشان تردیدی هم بوده‌است.

اما آن چه قابل طرح است این است كه برخی قسمت‌های مربوط به این قسمت از سریال از كتاب‌هایی گرفته شده‌است كه هیچ سندیتی هم ندارد. از جمله این كتاب‌ها می‌توان احیاء العلوم تالیف امام محمد غزالی اشاره كرد؛ درست است كه غزالی دانشمند بزرگی بوده‌است، اما ایشان احادیث ضعیف زیاد آورده‌است. به نحوی كه صاحب «طبقات الشافعیه» كه خود از اهل تسنن است، می گوید قریب به 900 حدیث ضعیف در احیاء‌العلوم آمده‌است.

استاد فاطمی‌نیا سپس تصریح كرد: یكی از احادیث ضعیف همین است كه گفته می‌شود پس از ازدواج حضرت یوسف(ع) و زلیخا، حضرت یوسف (ع) گاهی از زلیخا وقت می خواسته كه ملاقاتش كند، زلیخا می‌گفت كه من محبوب اصلی‌ام را پیدا كرده‌ام و به حضرت یوسف(ع) وقت نمی‌داد؛ این بخش‌ها اضافاتی است كه در كتاب‌ها آمده‌است. من به این بخش‌ها «ویترین» می‌گویم؛ اینها ویترین‌سازی است و عرفان نیست.

به اعتقاد این محقق و نویسنده مذهبی، عرفان وقتی شكل ‌می‌گیرد كه انسان اندیشه را خوب بشناسد.

وی در این باره ادامه داد: اینكه خانمی بعد از این كه با معجزه یك پیغمبر جوان و زیبا شده و به امر خدا آن پیغمبر با او ازدواج كرده‌است، بیاید و بگوید كه من معشوق اصلی را پیدا كرده‌ام و كاری با تو ندارم، این‌ها كاملا ساخته و پرداخته ذهن است كه متاسفانه در احیاء العلوم و برخی كتاب‌های دیگر هم نوشته شده‌است.

استاد فاطمی‌نیا خاطرنشان كرد: این گونه نیست كه انسان خداوند را دوست داشته باشد و اولیاء او را دوست نداشته باشد؛ این حرف كاملا باطل است و متاسفانه در سریال «یوسف پیامبر»(ع) دو- سه بار نمایش داده شد.

وی سپس در پاسخ به پرسشی درباره‌ی اصرار سریال «یوسف پیامبر»(ع) بر نمایش این صحنه كه همسر اول به خواستگاری زلیخا برود و اصرار كند كه او همسر یوسف پیامبر شود و این كه آیا چنین صحنه‌هایی زاییده‌ی نفس انسانی ما و القای رسانه نیست؟ اظهار كرد: در دو حدیثی كه در تفسیر صافی آمده تنها نقل شده كه پروردگاه امر كرد كه تو با این زن [زلیخا] ازدواج كن. علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه هم در المیزان ضمن این كه ذكر می‌كند اگر این حدیث درست باشد، می‌گوید كه خداوند امر كرد یوسف با زلیخا ازدواج كند و این امر پاداش اعتراف او بود و این كه حضرت یوسف(ع) را تبرئه كرد.

وی در پاسخ به این پرسش كه آیا قصه‌ی همسر اول حضرت یوسف(ع) و فرزندانش در سریال «یوسف پیامبر»(ع) صحیح به تصویر كشیده شده‌است؟ گفت: این‌ها را من را نفی نمی‌كنم؛ البته می‌گویند نیافتن دلیل نبودن نیست. بنده این بخش را در روایات ندیدم و در نتیجه نفی نمی‌كنم.

وی در عین حال گفت: ما در یك فیلم و سریال توقع نداریم كه تمامی جزء جزء قصه‌اش مستند باشد؛ به عنوان مثال زلیخا نابینا شده‌است و در حال پایین رفتن از پله‌هاست؛ می خواست بیفتد كه خادمه‌ای دوید و گفت دست خانم را بگیرید مبادا بیفتد؛ ما توقع نداریم چنینی بخش‌های براساس مستندات تاریخی باشد. ما می‌دانیم كه در فیلمسازی كمی تخیل می‌شود ما درباره بخش‌های كلیدی صحبت می‌كنیم.

استاد فاطمی‌نیا با نقد و بیان سندیت صحیح از صحنه‌های دیگر سریال «یوسف پیامبر(ع)» تصریح كرد: یكی از بخش‌های دیگر این است كه وقتی برادران حضرت یوسف(ع) ایشان را شناختند، به طور ‌صریح در قرآن آمده‌است كه این‌ها شرمنده شدند و حضرت یوسف(ع) نهایت بزرگواری و آقایی را در مقابل آنان نشان داد. من استادی داشتم كه وقتی این آیه را می‌خواند[امروز بر شما ملامتی نیست] از این همه بزرگواری گریه می كرد. «هیچ ملامتی بر شما نیست و خدا شما را می بخشد»؛ اما در سریال «یوسف پیامبر(ع)» این بخش خیلی كش و قوس داشت و آن همه صحبتی كه شد، مستند نیست.

وی ادامه داد: قرآن تنها می فرماید آیا می دانستید كه با یوسف(ع) چه كردید وقتی نمی دانستید؟ یعنی آن وقت نادان بودید و حالا بهتر شدید؛ حضرت یوسف(ع) آن ها را می بخشد و تمام می‌شود.

وی در پاسخ به این پرسش ایسنا كه زمانی كه جام را در بار بنیامین می‌گذارند، برخورد اطرفیان به گونه‌ای در سریال نشان داده می‌شود كه گویی نعوذبالله پیامبر دروغ گفته‌است؟ گفت: در این بخش دروغی گفته نمی‌شود و تنها براساس مصلحت پیمانه در بار برادر حضرت یوسف (ع) گذاشته می‌شود؛ اطرافیان بودند كه تهمت دزدی به بنیامین زدند و حضرت یوسف(ع) چیزی نگفت؛ بنابراین شخصیت حضرت یوسف(ع) در این بخش لكه‌دار نشد و تنها اطرافیان گفتند كه شما دزد هستید.

این كارشناس مذهبی با اشاره به بخش‌های دیگر سریال «یوسف پیامبر»(ع) خاطرنشان كرد: یكی از مواردی هم كه باید ذكر شود، درباره‌ی حضرت یعقوب(ع) بود؛ در این سریال حضرت یعقوب(ع) چهره مطلوبی نداشت؛ ایشان پیغمبر و از انبیاء الهی بود.

استاد فاطمی نیا سپس گفت: وقتی شما قرآن را می‌خوانید متوجه می‌شوید كه حضرت یعقوب(ع) چقدر با پسرانش كنار آمد. اول این كه آنان مدام پدر را اذیت می كردند و به او زخم زبان می‌زدند؛ اما حضرت یعقوب می‌گفت كه من غصه‌ام را به خدا می‌گویم و چیزی از جانب خدا می‌دانم كه شما نمی‌دانید و می رفت. باز دوباره آنها جسارت می‌كردند كه تو در گمراهی قدیم خودت هستی و چند بار این جسارت‌ها را كردند، اما وقتی مسائل آشكار شد و پیراهن یوسف(ع) را آوردند و حضرت یعقوب(ع) بینا شد، این برادران ناراحت شدند و همه چیز تمام شد. آنها گفتند «ای پدر برای ما از خدا آمرزش بطلب»؛ این جمله خیلی مهم است. حضرت یعقوب(ع) هم فرمود كه در آینده من برای شما از خدا آمرزش می‌طلبم.

وی ادامه داد: در این باره دو نوع حدیث داریم؛ یكی از حدیث‌ها می‌گوید منظور از آینده در این جمله، این بوده كه حضرت یعقوب(ع) خواسته سحر شود و سحر آنها را دعا كند؛ چرا كه در سحر دعا مستجاب است. یك روایت هم می‌فرماید حضرت یعقوب(ع) برای شب جمعه این دعا را به تاخیر انداخت؛ اما در این سریال می‌بینیم كه اصلا این حرف‌ها مطرح نیست. در قرآن مطرح شده‌است كه حضرت یعقوب(ع) بسیار كریمانه پسرانش را پس از این همه جسارت‌ها و زخم زبان‌ها می‌بخشد؛ وقتی پسرانش از او می خواهند كه برایشان آمرزش بطلبد، او می‌گوید كه من آمرزش برایتان می‌طلبم اما در سریال «یوسف پیامبر» (ع) وقتی پسرها می‌گویند كه پدر ما خطا كرده‌ایم، ما را ببخش؛ حضرت یعقوب می گوید بخشش؟ شما خون به دل من كردید!

وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی تفاوت‌های فاحشی كه در سریال «یوسف پیامبر»(ع) نشان داده می‌شد كه حضرت یعقوب(ع) بین فرزندانش می‌گذارد؟ گفت: چنین مسائلی بی اساس است؛ مگر یك پیغمبر كه هم آغوش وحی است چنین برخوردی می‌كند؛ حتی یك پدر مهربان هم خوب می‌داند كه با فرزندانش چگونه برخورد كند چه برسد به پیغمبر خدا؛ آن چه در قرآن و روایات داریم این است كه اصلا سندی وجود نداشته كه ثابت كند حضرت یعقوب(ع) به گونه‌ای برخورد می‌كرده كه فرزندانش را نسبت به یوسف(ع) حساس شوند. فقط در مورد خواب است كه حضرت یعقوب از حضرت یوسف(ع) می‌خواهد كه خوابش را به برادرانش نگوید تا این گونه برداشت نشود كه از آنان بالاتر است. چنین فردی مسلما در رفتارش بین فرزندان هم تفاوت نمی‌گذاشته و آنچه باعث شد كه برادران به یوسف(ع) بدی كنند نفسانیات خودشان بوده‌است.

وی تاكید كرد كه در سریال یوسف پیامبر (ع) صحنه‌ی استغفار بسیار ناجور ترسیم شد‌ه‌است.

استاد فاطمی‌نیا سپس تصریح كرد: در قرآن آمده‌است كه وقتی برادران آمدند و گفتند یوسف را گرگ خورده، حضرت یعقوب(ع) می‌دانست كه این حرف دروغ است و به سراغ صبرش رفت. در قرآن آمده‌است كه حضرت یعقوب(ع) از گریه چشمانش سفید شد، اما كظیم بود و خشمش را فرو می‌برد. این در حالی است كه در سریال یوسف پیامبر(ع) مقابل این آیه نشان داده می‌شود؛ در این سریال دیدیم وقتی حضرت یعقوب(ع) به اتاق می رود، خانمها، دختران واولادش برایش غذا می آورند، ولی او می‌گوید بروید من غذا نمی خورم؛ پس از آن هم گریه می‌كند، روی زمین می‌افتد و می گوید مرا تنها بگذارید! این در حالی است كه چنین اعمالی كاملا ضد جمله‌ی «وهوكظیم» است.

این استاد علم قرآنی ادامه داد: در قسمت دیگری از این سریال هم ضایعه‌ای بوده‌است. در این صحنه فرشته وحی ظاهر می شود و با حضرت یعقوب(ع) صحبت می‌كند در این بخش هم حرفها درست و روشن نیست. جمع بندی این صحبت‌ها بر این است كه نعوذبالله خدا را رها كردی و یوسف(ع) را گرفتی! نمی گویم سازندگان قصدشان القای این مطلب بوده‌است؛ اما چنین صحنه‌هایی مخاطب را به خطا می‌انداخته‌است.

استاد فاطمی‌نیا با تاكید بر این كه ضایعات دیگری هم در سریال یوسف پیامبر(ع) وجود داشته در عین حال گفت: البته باز هم می‌گویم این سریال موارد مثبت زیادی هم داشت؛ این مجموعه جاذبه‌های خوبی داشت و بالاخره اثر بزرگی بود و برای ساخت آن زحمت كشیده بودند. مثل این است كه یك نفر صورتش تمیز و زیبا باشد و یك مختصر لكی هم باشد از او می خواهن مقابل آیینه برطرف كند. اما یك نفر كه تمام بدنش گلی وكثیف است، كسی نمی آید یك نقطه را نشان بدهد؛ این نقدها را كه ما مطرح می‌كنیم، برای خوبی فیلم است و اگر فیلم ضایعات زیادی داشت ما این نقدها را هم مطرح نمی‌كردیم؛ بنابراین خدا جزای خیرشان بدهد.

وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی دیدار حضرت یوسف(ع) و حضرت یعقوب (ع) و تاخیر حضرت یوسف(ع) برای پایین آمدن از اسب و این كه گفته می‌شود پس از آن نورالهی از او گرفته شد و همچنین در خاك غلطیدن یعقوب پیامبر(ع) ؟ متذكر شد: اینها ساخته و پرداخته ذهن است؛ دو مساله در این بحث وجود دارد؛ این كه می‌گویند حضرت یوسف(ع) از اسب دیرتر پیاده شد و نورالهی از نسلش گرفته شد، ساخته و پرداخته‌ی اسرائیلی‌هاست؛ اما اینكه حضرت یعقوب(ع) می‌دوید و به خاك می‌افتاد ما در مدارك و اسناد چنین اتفاقی را ندیدیم؛ البته نمی‌خواهم بگویم نبوده‌است، بلكه ما نیافته‌ایم.

استاد فاطمی نیا در پاسخ به پرسشی درباره‌ی جمله پایانی سریال یوسف پیامبر(ع) كه می‌گوید به نظر شما نسل بعدی را چه می‌نامند یوسف می‌نامند یا یهودا؟ و می‌گوید معلوم است یهودا؛ و این كه آیا این جمله نشان‌دهنده‌ی آن نیست كه حضرت یوسف (ع) در برخورد با پدر دچار كبر شده‌است و نور الهی از او گرفته شده، گفت: در كتاب احیاء‌العلوم نوشته شده حضرت یوسف(ع) زلیخا را صدا می‌كند و می‌گوید چرا اجابت نمی‌كنی؟ می‌دانی كه خدا به وسیله من دو فرزند به تو خواهد داد كه آنها هم پیغمبر خواهد بود؛ این مطلب هم گفته شده اما ما برای این هم مستند مهمی پیدا نكرده‌ایم.

این استاد علوم قرآنی تصریح كرد:اینكه از نسل یوسف(ع) پیغمبر نباشد، به آن معنا نیست كه او از اسب دیرتر از پدر پیاده شده‌است؛ آن یك داستان جعلی است.جمله‌ی آخر و این كه گفته شده، نسل بعد به یهودا می رسد نیز باید بررسی شود؛ این از جمله مواردی است كه من نیافته‌ام.

استاد فاطمی نیا در پایان تاكید كرد: چارچوب داستان حضرت یوسف(ع) به طور كامل در قرآن آمده‌است؛ قرآن كمتر قضیه‌ای را باز كرده‌است اما درباره حضرت یوسف(ع) نسبتا مشروح به موضوع پرداخته‌است. داستان‌های این پیامبر از بدو كودكی تا به چاه افتادن و به پادشاهی رسیدن، تمام اینها در قرآن گفته شده‌است بنابراین ما اولین ماده معلوماتمان قرآن است؛ اما ما نعوذبالله مثل برخی فرقه‌های گمراه نیستیم كه بگوییم قرآن بس است؛ نه، می دانیم كه قرآن باید توسط اهل بیت تشریح شود.

این استاد علوم قرآنی در پایان در پاسخ به پرسش ایسنا درباره‌ی تبعات خلق اشتباه قصه‌های ماندگار، و تحریفاتی كه به دنبال دارد، متذكر شد: اگر مخاطبان از چنین نقدهایی آگاه نباشند و همان‌گونه بدون نقد قصه در اذهانشان برود، نعوذ بالله فكر می‌كنند انبیاء هم مثل ما بوده‌اند؛ مطالبی كه در قرآن ذكر می‌شود و صفتهایی كه برای پیامبران بكار برده شده، انسان ساز است و اگر ضد اینها به ذهن بیننده منتقل شود، اثر ضد می‌گذارد.

تنظیم برای تبیان: مسعود عجمی





نوع مطلب : پیامبران، آیت الله فاطمی نیا، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سید عبد الرسول علم الهدی؛

فرصتی برای حکومت غفلت و شهوت!

به گزارش فرهنگ نیوز، مردم جام جهانی فوتبال می خواهند تا سرگرم شوند، سرمایه داران جام جهانی فوتبال می خواهند تا پول دارتر شوند، اسرائیل هم جام جهانی فوتبال می خواهد تا ....

یک سوال مهم: چرا جام جهانی فوتبال مورد اقبال همه است؟

زندگی جمعی انسان ها در گرو حکومتی است که اداره همه ابعاد زندگی انسان همچون امنیت، آزادی، تأمین نیازها  و ... را دارد. به عبارت دیگر جامعه بدون حکومت و حکومت بدون زندگی جمع مشخصی از انسان ها قابل تصور نیست. اختلاف اساسی میان مکاتب و تفکرات مختلف الهی و بشری بر سر اصل وجود حکومت نیست، بلکه بر سر چگونه حکومت کردن [1] است، که بالتبع دعواهای دیگری همچون ابعاد حکومت، چگونه به حکومت رسیدن و وظایف آن را هم شامل می شود. در اینجا به یک بحث فلسفی از جنس فهم عمومی نیاز است، همان فهمی که عموم می توانند آن را نقد و تأیید کنند.

زندگی انسان تمدن غربی با زندگی انسان تمدن اسلامی چه تفاوتی دارد؟

حکومت آزادگرای غربی با حکومت اسلامی چه تفاوتی دارد؟

این دو سوال ذهن هر ایرانی و به خصوص جوان مسلمان ایرانی را به شدت مشغول کرده و البته شاید کمتر ذهن یک کشور شرقی یا حتی مردم مالزی و ترکیه را مشغول کرده باشد. چرا؟   

از آنجایی که ارتباط با خدا محور زندگی توحیدی است، بنابراین سرّ زندگی موحدانه «ذکر» و اساس زندگی شرک آلود «غفلت» است. زیرا ذکر زمینه هر باروری و تعالی، و غفلت زمینه هر خطا و گناهی در مشی زندگی انسان است. خداوند متعال به پیامبرش می فرماید با کسانی که سعی در پیروی از پروردگار دارند و به ذکر خدا مشغول اند صبر کن- به بهانه یاری ایشان در رسیدن به کمالات انسانی- و در طرف مقابل از کسانی که ایشان را از یاد خود غافل کردیم، تبعیت نکن زیرا که ایشان تابع هوای نفس خود هستند و مدام در حال افراط و تفریط اند.[2]

خداوند متعال غفلت از یاد خود را مجازات هوا و هوس طلبی قرار می دهد(طباطبایی، 1407، ج13: 419) به عبارت دیگر خداوند اصل زندگی انسانی که همان محور ارتباط مخلوق و خالق است را از تابعان هوا و هوس می گیرد و در نتیجه انسان به پوچی در دور باطل زندگی دنیا گم می شود، همانطور که بنی اسرائیل 40سال در بیابان سردرگم بودند.[3] طاغوت در این سرگردانی می تواند حکومت کند، زیرا غفلت، سبب کوری چشم و خاموشی بصیرت شده و بدین ترتیب زمینه حکومت طاغوت آماده می شود.[4]

آیا طاغوتِ هوا و هوس در عصر کنونی حاکمیت می کند و توجه و تمایل و خواست انسان ها را در هوس ها و شهوت ها [5] غرق کرده؟

مشغول شدن به هوا و هوس و شهوات نفس، موجب شکل گیری ابرهای غفلت می شود. این غفلت مردم بهترین زمینه برای غارت می شود. غارت الماس و طلای آفریقا، غارت اطلاعات شخصی، تماس های تلفنی و حریم های خصوصی اروپایی ها، غارت نفت خاورمیانه، غارت اعضای بدن، غارت آثار باستانی و بالاخره غارت انسان، .... بنابراین غفلت تولید می کنند تا حکومت کنند.

اما ابزارهای غفلت زای تمدن غرب برای حکومت کردن بر توده مردم چیست؟

* جشنواره های زیبایی و مدلینگ

این جشنواره ها برای درگیر شدن افکار عمومی در نمایش بدن است، همان نمایشی که ویژگی طبقه مرفه است[6] اما از آنجایی که طبقه مرفه به مثابه آرزوی زیبا مورد توجه همه است، فرهنگ طبقه مرفه نیز مورد تقلید قرار می گیرد. همه دوست دارند ببینند طبقه مرفه چه کسی را به عنوان ملکه زیبایی انتخاب می کند و بدین صورت همه در یک دوی ماراتن مشغول اند و کسی سوال نمی کند که چرا جشنواره های مدلینگ و ملکه زیبایی وجود دارد؟

به این عناوین خبری دقت کنید:

- جشنواره بهترین آرایش دختران در آمریکا

- دختر شایسته ترکیه در سال 2011 : ملیسا اسلی پمیک 20 ساله در رقابتهای دختر شایسته ترکیه که در استامبول برگزار شد تاج دختر شایسته ترکیه را بر سر گذاشت و بدین ترتیب به عنوان نماینده ترکیه در رقابتهای دختر شایسته جهان (Miss Universe) شرکت خواهد کرد.

- چهره زنی که زیبایی تمام زنان جهان را دارد

- افزایش معروفیت مجری زن با پوشیدن لباس های عریان 

- پاملا دیوید مجری زن آرژانتینی، با پوشیدن لباس های عریان و نیمه عریان در برنامه خود، بینندگان برنامه و محبوبیت و معروفیت خود را افزایش می دهد. این امر باعث جنجال های نسبتا زیادی در تلویزیون آرژانتین شده است.

  • مدل شدن و مدسازی

صنعت مدل و مد در پوشاک یکی از مهمترین صنایع برای ارضای شهرت طلبی بدن نمایان است که در ادامه آن صنعت پزشکی زیبایی و صنعت بیمه اندام های بدن نیز بسیار پرسود و پر طمطراق است.

حتی از مدل ها برای کسب قدرت خود استفاده می کنند. به تازگی پوتین یک مدل را برای حزب خود در مجلس دومای روسیه انتخاب کرده است.

دنیای آلوده به فشن غرب می تواند همه چشم ها را به خود جذب کنید و شهوت پرستی زشت را زیبا جلوه دهد.

آنچه در این عکس مهم است، خود مدل نیست، دوربین هایی است که به مدل هدف رفته اند تا واسطه ای شوند برای مشغول شدن همه چشم های دنیا و سپس غفلت و بعد غارت ...

  • جریان خبری رسانه ها

بین واقعیت با آنچه که از واقعیت در ذهن و ادراک انسان ها شکل گرفته تفاوت وجود دارد. انسان ها براساس تجربه زیسته و اطلاعات پیشین خود با واقعیات روبرو شده و آن را دریافت می کنند چه برسد به اینکه قرائت کننده دیگری از واقعیت واسطه فهم انسان از واقعیت باشد. بنابراین، شاید این جمله درست باشد که رسانه ها واقعیات را می سازند!

رسانه ها مشخص می کنند که چه چیز در افکار عمومی مورد اهمیت باشد. دستگاه پروپاگاندای غرب[7] بر زندگی مشاهیر هالیوود، ورزش های خاص همچون فوتبال، رقاصان، موزیسین ها و آوازه خوان ها خبر تولید می کند.

افکار عمومی آن چیزی را می بیند که دیلی میل تصمیم می گیرد ببینند.

خبرهایی در مورد عشق ها و شکست های مدلها و بازیگرها ... دقت کنید مردم گاردین را نگاه نمی کنند چون اساسا با عالم سیاست کاری ندارند، بلکه خبرهایی را دنبال می کنند که در مورد مالیات بر مشروبات و سیگار است. پس چرخه نیاز مردم و اطلاع رسانی مردم همدیگر را در ابر غفلت ساخته اند.

بنابراین فکر می کنید مردم دنیا چقدر از جنایاتی که در غزه می شود خبر دارند؟

گزارش هایی که می بینند روایت گر حق اسرائیلی‌ها است یا تلفات گروه حماس، که البته آنها تروریست می خوانندش!

و عکس های زیر شاید اصلا دیده نشوند:

به نظر می رسد واقعیت در پنجره رسانه ها پنچر می شود.

* بازی های جهانی، فرصتی برای تجاوز به حقوق مظلومان!

شاید یکی از مهمترین رویدادهای جهانی بازی های المپیک و بازی جام جهانی فوتبال باشد.

همین جا باید سوال شود که چرا بازی جام جهانی فوتبال و مسابقات المپیک مهمترین رویدادهای جهانی شده است؟

و دوباره سوال شود که سهم طاغوت در این هیاهوی جهانی چیست؟

و حال، این شما و مروری بر آمار:

المپیک (1948) = اعلام موجودیت اسرائیل

جام جهانی فوتبال (1982) = حمله رژیم صهیونیستی به لبنان

جام ملت های اروپا (1992) = قتل عام مردم بوسنی توسط اروپا

جام جهانی فوتبال (2006) = جنگ(33)روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان

المپیک (2008) = حمله روسیه به گرجستان-رژیم صهیونیستی و باز هم تهاجم به غزه

جام جهانی فوتبال (2010) = محاصره غزه و آغاز حملات وسیع و گسترده به غزه ، و حمله به کاروان آزادی

المپیک(2012) = جنگ سوریه و شروع حملات و عملیات های سنگین و بی سابقه نظامی بر علیه سوریه

جام جهانی فوتبال (2014) = حمله داعش به مناطق گسترده ای از عراق- حمله شدید هوایی اسرائیل به غزه


و مردم مشغول ...

و غزه در آتش ...

اما سوال آخر، چرا رویکرد انتقادی نسبت به سیاست های حکومتی تمدن غرب از سوی مردم ایران پیشتازانه تر از همه ملل است؟

مردم ایران انقلاب اسلامی کردند تا دیگر ابرهای غفلت زاییده از دستگاه پروپاگاندای تمدن غرب زندگی  ایشان را جهت ندهد. بنابراین غرب حق دارد که مردم ایران را تحریم کند، غرب حق دارد که تهاجم فرهنگی و جنگ نرم علیه مردم ایران داشته باشد ... چون صحبت از مرگ و حیات این تمدن است.
 


* پی نوشت ها:

[1] Govern mentality

[2] «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(الکهف/28)

[3] «قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقین‏» (المائدة :  26)

[4] اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ«البقرة/257» خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون می‌برد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می‌برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.

[5] زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ «آل عمران/14» محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگی والا و جاویدان)، نزد خداست.

[6] تئوری تورستن وبلن در مورد مصرف نمایشی و خودنمایانه (وبلن، 1383: 109-135)

[7] جریان خبری و اطلاع رسانی

* منابع: 

  1.  طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه همدانی،
  2.  وبلن، تورستن (1383). نظریه طبقه تن آسا، تهران: نشر نی




نوع مطلب : ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با دکتر مجید شاه حسینی / قسمت سوم و پایانی
سینمای امریكا به كسی رحم نمی‌كند/ مناسبات سینمائی و فرهنگی در جامعه امریكا برده‌وار است

اشاره: مجید شاه حسینی متولد 1346 در تهران و تحصیلكرده رشته پزشكی از دانشگاه شهید بهشتی است. او از سال 1364 با نگارش خاطرات جنگ در مجموعه یی به نام «آتش بر روی برف ها» كه در همان سال برنده جایزه «خاطره برگزیده» شد، كار هنری خود را آغاز كرد و با نویسندگی و كارگردانی مجموعه هایی چون «سرزمین موعود» و «ققنوس» و نگارش متن برنامه «روایت فتح» فعالیتش را ادامه داد.

شاه حسینی در دانشگاه ها و مراكز سینمایی و دانشگاه خبر تدریس كرده و عضو هیات مدیره انجمن سینمای جوان، مدیر فرهنگ و معارف اسلامی شبكه یک، عضو هیات مدیره موسسه رسانه های تصویری و مدیر محتوای برنامه سینما یك و مدیر هیات سینمای ایران در فستیوال فیلم کن و برلین و دبیر دوره های 26 و 27 جشنواره فیلم فجربوده و ضمناً در برخی برنامه های سینمایی به عنوان كارشناس و منتقد حضور داشته است. 
   
آنچه در پى خواهد آمد قسمت سوم و پایانی گفت‏وگوى پاسدار اسلام با مجید شاه حسینى در زمینه سینما است که امید است مورد توجه شما خوانندگان عزیز واقع شود.

حرف حساب كازابلانكا چیست؟
این فیلم یك سال قبل از ورود امریكا به جنگ جهانی دوم ساخته می‌شود، ولی آن را نگه می‌دارند و در همان سال ورود به جنگ نمایش می‌دهند، یعنی این‌قدر این فیلم استراتژیك است. داستان فیلم چیست؟ یك امریكائی سرخورده، ولی آزادی‌خواه كه روزگاری در جنگ‌های داخلی اسپانیا كه نماد آزادی‌خواهی و جمهوری‌خواهی بین‌المللی (آزادی‌خواهی اینترناسیول) International است؛ چون آزادی‌خواهان و جمهوری‌خواهان همه دنیا به اسپانیا رفتند و در خدمت جمهوری اسپانیا با نیروهای ژنرال فرانكو و در واقع اتباع فاشیسم facism  جنگیدند و نهایتاً شكست خوردند. یك زمانی هنرمندان مثل جورج اورول George Orwell، ارنست همینگوی Ernest Hemingwayرفتند و در برابر ژنرال فرانكو جنگیدند و چون شكست خوردند، مدلی از افسردگی فلسفی در بخش‌هائی از هنرمندان به وجود آمد. مثلاً جورج اورول در كتاب درود بر كاتولونیا Catolonia  می‌نویسد: «ما جنگ را به روسیه باختیم، چون روسیه از ما حمایت نكرد. او به اسم كمونیسم انترناسیونال به اسپانیا آمد و پشت جمهوری‌خواهان ایستاد و تمام ذخائر طلای دولت اسپانیا را گرفت و به روسیه برد و دیگر هم به اسپانیا پس نداد!»

روسیه كمونیستی، نظام سوسیالیستی شوروی، تمام طلاهای امپراتوری اسپانیا را غارت كرد و استالین در قبال چند هواپیما كه از هواپیماهای ایتالیائی و آلمانی كه در اختیار فرانكیست‌ها بودند، بسیار ضعیف‌تر بودند، طلاهایشان را گرفت و پشت جمهوری‌خواهان را خالی كرد و روس‌ها تا امروز هم ذخائر طلای آنها را پس نداده‌اند. روس‌ها اول طلاها را به امانت بردند و گفتند نباید به دست دشمن بیفتد، ولی بعد صاحب آن شدند و گفتند ما به‌ازای همان هواپیماهائی كه به شما داده‌ایم، اینها را برمی‌داریم. جورج اورول از شكستی كه جمهوری‌خواهان اسپانیا خوردند، به‌قدری خرد شد كه رمان «قلعه حیوانات» را نوشت و انقلاب كبیر روسیه را در قالب یك داستان نمادین مسخره كرد و گفت شما خوك‌هائی بودید كه علیه آدم‌ها قیام كردید، ولی خودتان بعداً اشرافیت آدم‌ها را اختیار كردید.
هنر وقتی به سمت غیرمستقیم‌گوئی می‌رود، عجیب و قابل تحلیل می‌شود. تبلیغات را همه می‌شناسند و می‌توانند بپذیرند یا در برابر آن موضع بگیرند، ولی در قبال غیرمستقیم‌گوئی چنین موضعی نمی‌گیرند و این اتفاقی است كه در فیلم كازابلانكا می‌افتد.

هنرپیشه‌های آن چه كسانی بودند؟
اینگرید برگمن Ingrid Bergman و همفری بوگارت Humphrey Bogart. در آن فیلم ملاحظه می‌كنید كه یك امریكائی بی‌طرف و سرخورده از جنگ داخلی اسپانیا، زده زیر همه چیز و دنبال زندگی خودش رفته و در شهر كازابلانكای مراكش، یك قمارخانه و كافه راه انداخته و چون مثل همه امریكائی‌های فیلم‌ها، آدم باهوشی است، برای خود اعتباری كسب كرده، معتمد محل شده و همه به او احترام می‌گذارند، پول خوبی دارد و برای خودش راحت زندگی می‌كند و از هر چه جنگ و آرمان‌خواهی است، بیزار و در واقع نمادی از افكار جامعه امریكاست. در این شرایط، باز جنگ به سراغ این آدم می‌آید و او هرچه از جنگ فرار می‌كند، جنگ از او دست بردار نیست.  فیلمی بسیار عجیب و مدل موفقی از مدیریت افكار عمومی در غرب است.
به هر حال این آقای ریك (همفری بوگارت) كافه‌ای دارد و كاری به جنگ ندارد تا جنگ جهانی دوم به سراغ او می‌آید. كازابلانكا از مستعمرات فرانسوی‌ها در افریقاست و خدا برای فرانسه استعمارگر این‌طور مقدر می‌كند كه خودش اشغال شود. یك كشور اشغالگر، در جنگ جهانی دوم اشغال می‌شود و این از عبرت‌های جنگ جهانی دوم است كه خداوند سرانجام زورمداران را عقوبت می‌كند. در جنگ جهانی اول چهار امپراتوری عظیم فرو می‌پاشند و در جنگ جهانی دوم هم چند كشور بزرگ و كاپیتالیست Capitalist و امپریالیست Imperialist خودشان اشغال می‌شوند، مثل هلند، بلژیك، فرانسه. اینها همه مستعمرات داشتند، ولی حالا خودشان اشغال می‌شوند و برای اولین بار طعم تلخ اشغال را می‌چشند.
آقای ریك در كافه‌اش هست، فرانسه اشغال شده، كازابلانكا مستعمره فرانسه است و همه متحیر مانده‌اند كه چه كار كنیم؟ هر چه او از جنگ فرار می‌كند، جنگ به سراغش می‌آید كه حق نداری این كار را بكنی، این جنگ بین حق و باطل است، غیرتت كجا رفته؟ ارتش مستعمراتی فرانسه در كازابلانكا مانده، خود فرانسه اشغال شده، مدیر این جامعه هم ارتش مستعمراتی فرانسه است و نمی‌داند می‌خواهد چه كار كند و گیر افتاده است. در چنین شرایطی است كه ریك باید انتخاب كند كه یا دولت دست نشانده نازی‌ها را در فرانسة تحت حكومت مارشال پتن Petain كه در ویشی Vichi فرانسه سر كار آمده و به دولت دست نشانده ویشی معروف است، به رسمیت بشناسد و بگوید ما نوكر آلمان‌ها هستیم و دولت دست نشانده آنها هم مدیر ماست، یا به ارتش فرانسه آزاد كه تحت حمایت ژنرال دوگل و در الجزایر است، تأسّی كند. هنوز ارتش مستعمراتی كازابلانكا تصمیم نگرفته، از آلمان می‌ترسد، چون كافی است آنها از دریای مدیترانه پائین بیایند و كازابلانكا را هم اشغال كنند. از یك طرف عِرق فرانسوی هم دارند و خلاصه كازابلانكا به هم ریخته.
اول فیلم كازابلانكا نشان می‌دهد همه آزادی‌خواهانی كه آلمانی‌ها در تعقیب آنها هستند، برای فرار از دست آلمان‌ها مجبورند با كشتی از دریای مدیترانه عبور كنند و به جنوب دریای مدیترانه بیایند و اگر زیردریائی‌های آلمانی آنها را نزنند و بتوانند سالم به خاك افریقا برسند، مستقیماً به كازابلانكای مراكش در منتهی الیه غربی سواحل افریقا می‌آیند تا از آنجا با كشتی یا هواپیما به امریكای آزاد، بهشت عالم، جائی كه هنوز جنگ نیست، بروند. باید به آنجا بروی تا از جنگ در امان باشی. ریك در چنین شرایطی در كازابلانكا در برزخ بلاتكلیفی است و نمی‌داند چه كار باید بكند. در این شرایط یك عشق قدیمی به سراغش می‌آید. خانم اینگرید برگمن یك معشوقه فرانسوی است كه در گذشته نامزد او و قرار بوده با هم ازدواج كنند. با هم قرار ازدواج هم گذاشته‌اند، ولی در روزی كه قرار بوده ازدواج صورت بگیرد، این دختر غیب شده و رفته! در اینجا همفری بوگارت، یك خانم هاویشام Havisham مذكر در آرزوهای بزرگ چارلز دیكنز Charles Dickens است. شوهر خانم هاویشام هم او را در روز عروسی قال گذاشته و رفته و خانم هاویشام تا وقتی پیرزن شده، لباس عروسی را به تن دارد و تبدیل به یك زن مردآزار شده است. در اینجا هم  مردی را می‌بینیم كه نامزدش او را قال گذاشته و رفته و او به‌شدت از اروپائی‌ها بدش می‌آید و می‌گوید اروپائی‌ها ناسپاس هستند. یك دختر فرانسوی به عشق این مرد امریكائی خیانت و او را رها كرده و رفته! این هم یكی دیگر از علل ناامیدی و یأس اوست، یعنی نه‌تنها شكست جمهوری‌خواهان اسپانیا كه شكست عشقی هم باعث شده كه او این‌طور انزوا و گوشه‌طلبی را اختیار كند.
حالا یك روز او می‌بیند كه این خانم با شوهر جدیدش به نام مسیو لازلو Meusieu Lazlo از در كافه وارد می‌شوند. حال عجیبی به او دست می‌دهد كه یعنی چه؟ تو كه مرا گذاشتی و با كس دیگری رفتی. حالا چرا برگشتی؟ این منطقی است كه در همه جای دنیا فهمیده می‌شود. حالا او نمی‌داند باید چه كار كند. جالب است این دو نفری كه نزد او آمده‌اند، از او كمك می‌خواهند. می‌‌فهمد كه شوهر فعلی این خانم یك زندانی فرار كرده از اردوگاه اجباری آلمانی‌ها و یك فرد آزادی‌خواه و رهبر آزادی‌خواهان فرانسه است كه اگر او را بگیرند، قطعاً اعدام خواهد شد و این زن و شوهر او - كه یك قهرمان فرانسوی است - دارند به سمت امریكای آزاد فرار می‌كنند و برای این كار از او كمك می‌خواهند. او هم اول فیلم می‌گوید دیگی كه برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد. من چه كاره هستم؟ روزی كه با او رفتی، باید فكر این روزها را هم می‌كردی. این خانم به‌تدریج درددل می‌كند كه من در این انتخاب اختیاری از خودم نداشتم. عضو ارتش آزادی‌خواه فرانسه بودم و همان موقع به من مأموریت دادند و گفتند می‌خواهند تو را به خاطر من بگیرند. من هم فرار كردم و به تو هم خیانت نكردم و سوءتفاهم شده. ریك می‌گوید كه من هیچ انگیزه‌ای برای كمك به تو و شوهرت ندارم. البته او به دلیل نفوذی كه در كازابلانكا دارد، می‌تواند برای زن و شوهرش برگه عبور تهیه كند. زن یك بار او را با اسلحه تهدید می‌كند. ریك می‌گوید مرا از اسلحه می‌ترسانی؟ زن گریه و التماس می‌كند و می‌گوید بزرگوار باش و ببخش. اگر من روزی كوتاهی كردم، تو باید ببخشی. من الان به جوانمردی تو احتیاج دارم. اگر تو به داد من نرسی، چه كسی برسد؟ و با اشك‌هائی كه می‌ریزد، دل ریك و در عین حال دل بینندگان نرم می‌شود، یعنی بیننده عادی جهانی ته دلش دعا می‌كند كه جناب همفری بوگارتِ لوتی و با مرام، دلش نرم شود و این زن مظلوم را كه شوهری مظلوم‌تر از خودش دارد، ببخشد و به آنها كمك كند.

یك همذات  پنداری شدید...
قصه خیلی قوی است. ریك ناگهان تصمیم می‌گیرد از این دو نفر دفاع كند و آنها را فراری بدهد. از آن طرف هم یك گردان از پیشقراولان گشتی اس.اس‌ها با هواپیما به كازابلانكا می‌آیند تا اینها را دستگیر كنند و می‌گویند یك آزادی‌خواه فرانسوی اینجاست؛ او را تحویل بدهید تا مراتب ارادت و دوستی‌تان را به ارتش آلمان اثبات كرده باشید.
ارتش آلمان نزدیك و قوای بحریه آن لب آب است. ارتش مستعمراتی فرانسه هم اصل كشورش اشغال شده و ناچار است به آلمانی‌ها احترام بگذارد و نمی‌داند چه كار باید بكند. می‌آیند و به ریك می‌گویند هوا پس است، آلمانی‌ها تهدید كرده‌اند و تو باید این آقا را تحویل بدهی. نماینده پلیس فرانسه در كازابلانكا فردی است به نام سروان رنو Renault. او می‌آید و به ریك اخطار می‌كند یا این دو نفر را تحویل می‌دهی یا در مقابل حكمی كه آلمان‌ها داده‌اند، بیشتر از این نمی‌شود مقاومت كرد و همه را از بین می‌برند. تو باید بین این دو و خودت و من و همه مردم كازابلانكا یكی را انتخاب كنی. ریك به روی مأمور قانونی فرانسه اسلحه می‌كشد و می‌گوید محال است، مگر اینكه از روی جنازه من رد بشوید. می‌پرسد پس چه می‌خواهی بكنی؟ می‌گوید می‌خواهم با كمك خودت آنها را فراری بدهم.

ریك این زن و شوهر را سوار ماشین می‌كند و به فرودگاه می‌برد و در تمام مدت هم اسلحه داخل جیبش را به سمت مأمور فرانسوی نشانه می‌رود و می‌گوید اگر حرف بزنی تو را می‌كشم. دستور بده با این دو برگه جواز عبوری كه من می‌دهم، آنها را سوار هواپیما كنند تا به سمت امریكای آزاد پرواز كنند. وقتی هواپیما بلند می‌شود، گشتی‌های آلمان می‌رسند و وقتی می‌فهمند رهبر آزادی‌خواهان فرانسه در آن هواپیماست، فرمانده‌شان می‌خواهد دستور بدهد كه هواپیما را با ضدهوائی بزنند، ولی قبل از اینكه بتواند این دستور را صادر كند، ریك او را با اسلحه می‌كشد و عملاً وارد جنگ می‌شود. در واقع با شلیك آقای همفری بوگارت، این امریكاست كه وارد جنگ می‌شود و حالا وقتی افسر فرانسوی می‌بیند، یك امریكائی در دفاع از هموطنان او به میدان آمده است، غیرتش به جوش می‌آید و در آخر فیلم، بطری شراب ویشی را داخل سطل می‌اندازد كه به معنی كنار گذاشتن دولت ویشی است. افسر فرانسوی تصمیم می‌گیرد در كنار ارتش آزادی‌خواه فرانسه و در كنار امریكائی‌های قهرمان و منجی برای آزادی بجنگد! حالا كجای این فیلم عاشقانه است؟ تمام این فیلم سیاسی است.

درحالی كه بیننده عادی این لایه‌ها را نمی‌بیند.
همین‌طور است. و كارگردان، بازیگرها را چقدر هوشمندانه انتخاب كرده است. همفری بوگارت، بت جوانان امریكائی و طراز مرد سفیدپوست امریكائی دهه 40 است و بهتر از او را نداشتند كه برای این نقش انتخاب كنند. همفری بوگارت در اینجا نماد American white man است. اینگرید برگمن یك بازیگر اروپائی‌الاصل است.

ظاهراً سوئدی است.
اول قرار است گرتا گاربو Greta Garbo را بیاورند، ولی او به‌عنوان یك امریكائی شناخته شده است و این نقش را به یك بازیگر امریكائی نمی‌دهند، چون قرار است زن نماد اروپای اشغال شده باشد، پس به یك بازیگر اروپائی‌الاصل با یك چهره به‌شدت مظلوم نیاز است كه نگاهش دل سنگ را هم آب كند. همان قیافه‌ای كه برای اینگرید برگمن با یك نگاه دخترانه در فیلم گذاشته‌اند‌. در اینجا در واقع اینگرید برگمن یك دختر معصوم و كسی است كه روحش از پلیدی‌ها و پلشتی‌ها جداست و الان باید به او كمك كرد، چون بدبخت است. در جاهائی از فیلم لباسی به تن اوست كه شبیه لباس زندانی‌ها راه‌راه است. نیمی از راه‌راه و نیمی ساده، یعنی اروپای نیمه اشغال شده. اروپائی كه اگر از آن حمایت نشود، دشمن همه آن را می‌گیرد و تصاحب می‌كند؛ پس ای امریكا بیا و به داد اروپا برس!

افسر آلمانی هم كنراد ویت Conrad weeth، یك بازیگر آلمانی از هالیوود است. سروان رنوی فرانسوی هم فرانسوی‌الاصل است. خیلی جالب است كه همه بازیگرها را از ملیت‌های درگیر جنگ انتخاب شده‌اند. این فیلم چه پیامی دارد؟ این فیلم دارد می‌گوید: «امریكا! امریكا! اروپای ناسپاس بارها به عشق تو خیانت كرد. همیشه در مواقع خطر به سراغت آمد، ولی وقتی خرش از پل گذشت، تو را رها كرد. اینها درست، اما الان محتاج به مردانگی توست. یكی باید جلوی این دشمن را بگیرد».

عین حرف‌هائی كه آقای همفری بوگارت در فیلم می‌زند كه یكی باید در مقابل غول آلمان بایستد و الا تا نیویورك می‌آید. حتی در فیلم، آن افسر آلمانی می‌گوید: «نظرت در مورد حضور ما در نیویورك چیست؟» می‌گوید: «امیدوارم آن طرف‌ها پیدایتان نشود، چون بد بلایی سرتان می‌آید». مثل كُری خواندن دو آدم در مقابل هم، یعنی به افكار عمومی امریكا می‌گوید: «اگر بی‌تفاوت باشید آلمان‌ها تا امریكا می‌آیند، نمی‌ایستند، بجنبید و كوتاه نیائید! اگر از این موجود مظلوم دفاع نكنید، خلاف جوانمردی و شرافت یك امریكائی عمل كرده‌اید!» دیگر چه‌جوری باید حرفش را بزند؟
این فیلم در اقناع افكار عمومی امریكا برای ورود به جنگی كه هیچ ربطی به امریكائی‌ها نداشت، مؤثر واقع شد. البته این جنگ به مردم امریكا ربط نداشت، اما به سرمایه‌داران و یهودی‌ها و صهیونیست‌ها خیلی ربط داشت. این‌قدر كه این فیلم مؤثر بود، مجموعه 7 قسمتی «چرا می‌جنگیم؟» فرانك كاپرا و یارانش مؤثر نبود. این فیلم تا این حد قوی است كه به افكار عمومی امریكا القا كرد كه اگر نروید و در این جنگ نجنگید، نشانه بی‌غیرتی و نامردی و ناجوانمردی است. ما باید برویم و در این جنگ شركت كنیم.

 به همین خاطر همیشه سر كلاس دانشگاه به هنگام تحلیل این فیلم می‌گویم  به خاطر همین چند قطره اشك و آبغوره‌ای كه سركار علّیه خانم اینگرید برگمن در این فیلم ریخت، میلیون‌ها لیتر خون جوانان امریكائی در جنگ جهانی دوم هدر رفت! او با همین چند قطره اشك  قرار بود افكار عمومی امریكا را قانع كند در این جنگی كه هیچ ربطی به آنها نداشت، شركت كنند. 

این مدل ظرفیت سینما در اقناع افكار عمومی، از زمان جنگ جهانی دوم كشف شد و امریكا به‌شدت از آن استفاده كرد.  امریكا همین الان هم در نبردش با مسلمان‌ها و ایران از این مكانیزم برای اقناع افكار عمومی برای تصمیمی كه امریكا عن‌قریب خواهد گرفت، خیلی استفاده می‌كند. سینمای امریكا همیشه به استقبال سیاست‌های آتی آن می‌رود. اگر سینمای امریكا را درست رصد كنید، از مدل چینش سینما می‌توانید حدس بزنید كه احتمالاً طی دو سه سال آینده، امریكا چه گزینه‌های محتملی را در سیاست خارجی‌اش پیش رو خواهد داشت.

مثل همین قضیه 2012
بله، دقیقاً می‌توانید حدس بزنید كه احتمالاً گزینه‌های بعدی امریكا چیست؟ البته اگر بتواند انجام می‌دهد و اگر نتواند انجام نمی‌دهد، ولی سیاستش را از مدل اقناع افكار عمومی‌ كه معمولاً سینما به استقبال آن می‌رود، می‌توانید حدس بزنید.

به هر حال كازابلانكا نشان داد كه یك فیلم عشقی در تاریخ سینما نیست. اصلاً مثلث عشقی در تاریخ سینما از اینجا باب شد. اینجا را ببینید كه مثلث‌وار ایستاده‌اند، رقابت دو مرد بر سر یك زن یا رقابت دو زن بر سر یك مرد،  در سینمای دراماتیك و ملودرام واژه‌ای به نام مثلث عشقی triangle love از اینجا آمده است. فیلم خیلی مؤثری در تاریخ سینماست، ولی بیشتر از اینكه یك فیلم رمانتیك باشد، در واقع یك فیلم سیاسی است. جالب است بدانیم قد آقای همفری بوگارت از قد خانم اینگرید برگمن خیلی كوتاه‌تر بود و مثلاً تا شانه‌اش بود. یك مرد كوتوله و یك زن بلند قد اسكاندیناوی. در این فیلم در همه جا قد بوگارت از برگمن بلندتر است، چون زیر پای ایشان چهارپایه می‌گذاشتند كه در توشات‌ها این مرد امریكائی از زن اروپائی كوتاه‌تر نباشد و موضع استعلائی ایشان حفظ شود. می‌خواستند صلابت یك مرد ایده‌آل امریكائی را به رخ بكشند. خیلی فیلم عجیبی است. در این فیلم عجیب شما مثلاً در مورد همان لباس راه‌راهی كه به آن اشاره كردم، می‌خواهد این گونه القا كند كه اگر دیر بجنبید، تمام لباس‌ این خانم راه‌راه می‌شود. چه معصومیتی هم در چهره ایشان گذاشته است كه بیننده تحت تأثیر قرار بگیرد و به این نتیجه برسد كه نكند همه اروپا  اشغال شود!. ضمن اینكه می‌خواهد بگوید كه اگر تو به اروپا كمك نكنی، از دست می‌روی و نابود می‌شوی.
بعد از آن همفری بوگارت یك افسر جنگی می‌شود، یعنی در تمام سال‌های 1942 تا 1945 در تعداد زیادی از فیلم‌های جنگی نقش ناخدای كشتی، خلبان جنگی و دلیر امریكائی را كه وارد جنگ شده است، ایفا می‌كند.

یعنی آن نقش را ادامه می‌دهد؟
بله، آن كاراكتر در فیلم‌های بعدی هم تكرار می‌شود. مثلاً فیلمی است به نام Chain lighting  زنجیره نورانی یا تنویر زنجیره‌ای كه مدلی از فیلم‌های قهرمانانه خلبانی امریكای حین جنگ است.

زنجیره نور...
بله، گاهی وقت‌ها قهرمان فیلم به مقام جانبازی می‌رسد. مثلاً همفری بوگارت جانباز، همفری بوگارت خلبان، همفری بوگارت رزمنده، همفری بوگارت مسلسل‌چی، چون طراز انسان متعهد و مسئول امریكائی است. همین تعریف را در مورد زن جامعه امریكا دارند. گریر گارسون نقش زنی را دارد كه در پشت جبهه، در خدمت خانواده‌ است،‌ دل رزمندگان را گرم می‌كند، شوهرش به جبهه رفته و او مواظب است، پسرش را به جنگ می‌فرستد، آموزش فرزندان را تكفّل می‌كند. مدلی از ساده‌زیستی و آرمان‌گرائی حین جنگ را در رفتار بازیگران می‌بینید و از آن مهم‌تر روحیه‌ دادن آنها پشت جبهه.
اشاره كردم همفری بوگارت ذاتاً یك بازیگر قد كوتاه است. وقتی بین همه بازیگران نگاه می‌كنید می‌بینید كه همفری بوگارت قد بلندی ندارد، ولی در آن فیلم قد بلندتر از اینگرید برگمن است. این بازیگر عملاً نمادی از انسان متعهد و مسئول می‌شود. جالب است كه در امریكا بازیگران زندگی ولنگارانه‌ای دارند، مدام طلاق می‌گیرند و ازدواج می‌كنند و فساد اخلاقی دارند. چند زوج در سینمای امریكا هستند كه عین مدل‌های ما تا آخر عمر با هم زندگی می‌كنند، هر دو بازیگرند، به‌شدت مشهور و هر دو به هم وفادارند و به پای هم می‌نشینند تا یكی بمیرد. یكی از این زوج‌ها همفری بوگارت و همسر واقعی‌اش خانم لورن باكال Loren Bakal هستند. پس در جامعه امریكا هم او را به ‌عنوان یك آدم متعهد و مسئول می‌شناسند، آدمی كه به ارزش‌های اخلاقی پایبند است و تا پایان عمر كه سرطان می‌گیرد و می‌میرد، همسرش با او زندگی می‌كند. در واقع اینها نماد وفاداری هستند و در ارزش‌های اخلاقی در امریكا اینها را خیلی پاس می‌داشتند.

به همین دلیل، بوگارت طراز بازیگر امریكائی در جنگ جهانی دوم می‌شود، یعنی آدرس كسی را می‌دهند كه فیلم پارتی‌هایش‌ بیرون نیامده، لغزش اخلاقی آشكار نداشته و به او می‌آمده كه در نقش‌های ارزشی و آرمانی بازی كند.
به‌محض اینكه جنگ تمام می‌شود، در سینمای امریكا موج سوسیالیست و كمونیست شدن بازیگران امریكائی پیش می‌آید. از آنجا كه كمونیسم مرام روشنفكری بعد از جنگ است، تعداد زیادی از هنرمندان، نویسندگان و بازیگران هالیوود به این مرام تمایل پیدا می‌كنند، ولی نه اینكه بروند و واقعاً كمونیست بشوند؛ فقط می‌گویند موج چپ وارد هالیوود شده است و این دومین تهاجم فرهنگی جدی است كه امریكائی‌ها احساس می‌كنند و موج سانسور جدید در دهه 40 و اوایل دهه 50 به امریكا می‌آید.

این بار سناتور دیگر امریكا به نام سناتور جوزف مك‌كارتی Joseph Mc. Cartie مسئول سانسور سیاسی و كمونیسم‌زدائی از هالیوود می‌شود كه این مقطع بدی برای تاریخ سینمای امریكاست. سنای امریكا یك آدم جلاد را به هالیوود فرستاده است و می‌گوید هر جا حركت سرخ دیدی، با آن برخورد كن، اگر آدم‌ها به خطاهایشان اعتراف كردند كه هیچی، اگر اعتراف نكردند، باید برای همیشه از صحنه سینما خداحافظی كنند و بروند. چه كسانی را در این دهه كه به دهه مك‌كارتیزم معروف است، از سینمای امریكا بیرون می‌اندازند؟ چارلی چاپلین، غول سینمای امریكا، یك آدم یهودی‌الاصل كه تا مدت‌ها نماد و نقش یهودی سرگردان را در فیلم‌ها ایفا می‌كرد، به جرم اینكه فیلم‌هایت نیش و كنایه‌های سیاسی دارد كه پرش پر كاپیتالیسم امریكا را می‌گیرد، سرخ هستی و به همین تهمت، او را برای همیشه از امریكا اخراج كردند و به خاك امریكا ممنوع‌الورود اعلام شد.  چارلی چاپلین در خاك اروپا مرد و جنازه‌اش را هم دزدیدند.

و ظاهراً به لندن بردند.
شما یادتان هست كه آن موقع چه برخوردهائی با اینها می‌شود. همفری بوگارت، كسی كه قهرمان و نماد امریكاست، خانه‌نشین می‌شود.

به دلیل همان اتهام چپ و این حرف‌ها؟
بله، یك‌دفعه به او می‌گویند تو چپ هستی و بنشین خانه و دیگر كار نكن. او سرطان گرفت و در غربت مرد. همسرش، لورن باكال، تا روز آخر عمر با او بود و به او وفادار ماند. هالیوود بسیاری از بازیگران مشهور را مثل آشغال دور می‌اندازد. این نشان می‌دهد كه مدیریت و سانسور سیاسی چقدر در آن جامعه جدی است.

پس چه می‌شود كه این دفعه این سانسور با سانسور قبلی كه سناتور ادوارد هیث انجام می‌دهد، این‌قدر فرق دارد؟
آن سانسور اخلاقی و این سانسور سیاسی بود. در اینجا جامعه امریكا از تهاجم فرهنگی سیاسی روس‌ها ترسیده است، چون به ظرفیت سینما به‌عنوان رسانه واقف است و می‌گوید سرخ‌ها دارند رسانه ما را از ما می‌گیرند.

یعنی مردم سیاست و تغییر سیاسی را قبول می‌كنند و جامعه سینمائی آن را می‌پذیرد، ولی تغییر مسائل اخلاقی را نمی‌پذیرد و با شكست مواجه می‌شود؟
شاید به این دلیل كه بعد از جنگ جهانی دوم مردم از كاپیتالیسم و مناسبات سیاسی حاكم بر جامعه خسته‌اند. بعد از هر جنگی موج یأس می‌آید. اخلاق جزو فطرت بشر است. ما فطرتاً دوست داریم اخلاق‌گرا باشیم، ولی فطرتاً كه دوست نداریم كاپیتالیسم باشیم. تمام برد سوسیالیسم در دهه 40 به‌واسطه شعارهای عدالت‌خواهانه‌اش است و می‌گوید باید عدالت باشد. این تزویر سوسیالیستی است كه این‌قدر اینها را یك‌دفعه بعد از جنگ پیش می‌اندازد و اقلاً نیمی از دنیا را می‌گیرد. روسیه شوروی در جنگ تا مرز سقوط رفت، ولی از فردای پیروزی در جنگ ابرقدرتی شد كه نیمی از دنیا را در اختیار داشت و تا پایان جنگ سرد، مزاحم جدی امریكائی‌ها بود؛ پدر امریكا را درآورده و در دو جنگ عظیم، یعنی جنگ كره و جنگ ویتنام تقریباً امریكا را شكست داد.   

اتحاد سوسیالیستی جماهیر شوروی با كسی شوخی نداشت و یك ابرقدرت بود. این قدرت، مرامی به نام كمونیسم انترناسیونال را در دنیا باب كرد، یعنی انسان‌های جهان‌‌‌وطنی و كمونیست كه هیچ حرفی از میهن‌پرستی در آنها نیست. اینها رسالت‌پرستند. نماد و شهیدشان شخصی به نام ارنستو چه‌گوارا Ernesto Che Goara است، چریك آرژانتینی‌الاصلی كه در انقلاب كوبا دخالت داشت  و در واقع یكی از ستون‌های انقلاب كوبا بود و می‌رفت تا در كل امریكای لاتین انقلاب كند كه در بولیوی كشته ‌شد، یعنی یك انسان جهان‌‌‌وطنی.

كمونیسم این مدل از مرام را برای جوانان آرمان‌خواه دهه 50 و 60 تعریف می‌كند. پس چرا جوانان خسته از مناسبات اقتصادی غرب به این مرام رو نیاورند؟ این مرام كاملاً با رویكرد عدالت‌خواهانه آمد. اینها در ایران بعد از جنگ جهانی دوم چقدر یارگیری كردند. حزب توده یك واقعیت و تهدید مجسم بود. بنابراین اینها بیش از اینكه در دنیا صبغه ماتریالیستی داشته باشند، صبغه فرهنگی و ژست عدالت‌خواهی داشتند و این به‌شدت بعد از جنگ جواب می‌داد.
اركان نظام سرمایه‌سالاری با این تفكر عدالت‌خواهانه ولو از نوع معوج و سوسیالیستی‌اش می‌لرزید و امریكائی‌ها این را تحمل نمی‌كرد كه روس‌ها روی مهم‌ترین رسانه كشورشان، یعنی هالیوود دست بگذارند. همین نشان می‌دهد سینما اقتصاد نیست، چون روس‌ها هیچ وقت نمی‌توانستند اقتصاد هالیوود را به دست بگیرند. اقتصاد هالیوود دست امریكائی‌ها و یهودی‌ها بود، ولی داشتند پیام‌های فیلم‌ها را می‌دزدیدند، یعنی روی تعدادی فیلمنامه‌نویس كار كرده بودند كه اینها پیام‌های خاص چپ‌ها در فیلم‌ها می‌آوردند. امثال بیلی وایلدر Billi Wilder، ویلیام وایلدر Wiliam Wilder، ریچارد بروكس Richard Brox كه در موج مك‌كارتیزم، پدر همه اینها را در‌آوردند، آنها را دادگاهی و به زندان، تبعید و محرومیت از كار محكوم كردند. اصلاً شوخی نداشتند. امریكا در آن مقطع نشان داد چقدر بی‌رحم است. جاهائی لیبرال دموكراسی اوج وحشت و توحش خود را در قرن بیستم نشان می‌دهد. اوج توحش فرهنگی را در مك‌كارتیزم و اوج توحش انسانی را در جنگ بوسنی می‌بینید. همین كه فهمیدند ممكن است یك دولت اسلامی در قلب اروپای متمدن ایجاد شود، با آن خشونت، مسلخ به راه انداختند. ذات لیبرال‌ـ‌دموكراسی در چنین جاهائی است كه نقابش را برمی‌دارد و خود را نشان می‌دهد. یكی از جاهائی كه اوج این خشونت بروز كرد، در بحث مك‌كارتیزم است، یعنی اصلاً تحمل نمی‌كردند كه كسی بیاید و در فرهنگ امریكائی نفوذ كند. حالا اگر همفری بوگارت هم قربانی بشود، مهم نیست.
بحثی را كه تعدادی از تحلیل‌گران حوزه سینما مطرح می‌كنند، این است كه سینما را انعكاس واقعیات موجود جامعه یا واقعیات در شرف زایش می‌دانند، یعنی هر دو حالت را ترسیم می‌كنند.
بله، آئینه وضع موجود و آئینه وضعی كه دارد می‌آید و یك‌جور  كوئیویو Quiveiw است.

و ابرهایش نمایان است. اگر این را حداقل به‌عنوان یك نگاه و تحلیل بپذیریم، وضعیتی را كه در امریكا توصیف می‌كنید، سناتوری كه از جانب كنگره مأمور می‌شود به آنجا برود و آن خشونت‌های بسیار عجیب و غریب را در حوزه هنرمندان انجام بدهد، آیا فكر می‌كنید این كار بدون زمینه‌های اجتماعی، شدنی است؟ یعنی به صرف اینكه كنگره این را می‌خواهد، اگر زمینه‌های اجتماعی‌اش فراهم نباشد، جامعه هالیوود این برخورد خشن را می‌پذیرد؟ اساساً جامعه آماده پذیرش چنین نگاهی هست و می‌خواهد نگاه معارض این را حذف كند و منتظر یك منجی است؟
در مورد دوم امر، فطری نیست، ولی در مورد اول، اخلاق امری فطری است و جامعه امریكا به‌شدت رعایت اصول اخلاقی را مطالبه می‌كرد.  در دهه 20 جامعه امریكائی‌ تحمل نمی‌كرد كه آن صحنه‌ها را روی پرده سینما ببینند، در واقع همه همداستان شده بودند كه باید در سینما اتفاقی بیفتد. اما در دهه 50 جامعه امریكا خیلی موزائیك شده، یعنی از عرصه جنگی بیرون آمده كه ظاهراً فاتح آن است، ولی با میراثی از مسائل جهانی. حالا امریكا باید در تمام دنیا سرباز داشته باشد. ژنرال مك‌ آرتور Mc Arthur ظاهراً جنگ ژاپن را برده است، ولی نیمی از ارتش امریكا را در هند و چین و شرق آسیا و خاك ژاپن و جزیره اوكیناوا نگه داشته است، یعنی بسیاری از جوانان امریكائی بعد از جنگ به مملكتشان برنمی‌گردند، چون ژاندارم دنیا شده‌اند. الان قسمت عمده‌ای از مستعمرات هلند، فرانسه و بلژیك در اختیار امریكاست. حتی انگلستان و مثلاً سنگاپور و جاهائی را كه متعلق به انگلستان بوده‌اند، تا مدتی امریكا دارد اداره می‌كند، چون ژاندارم دنیا شده است و این تجربه‌ای بود كه امریكا قبل از جنگ جهانی دوم نداشت، چون اصلاً مستعمرات نداشت. حالا ارتش او در تمام دنیا حضور دارد و ژاندارم دنیاست. این مسئله، بار و سنگینی عجیبی را روی افكار عمومی امریكا ‌آورد كه بی‌تأثیر نبود. وقتی جنگ تمام شد، سربازان به مملكتشان برگشتند، ولی دو ابرقدرت هستند كه همه سربازانشان را به كشور برنمی‌گردانند، یكی شوروی و دیگری امریكا. روس‌ها كلاً در اروپای شرقی ماندند و پایگاه زدند و هیچ‌وقت بیرون نرفتند. از آن طرف به جزایر كوریل ژاپن و از این طرف به ایران حمله و اینجا را اشغال كردند. آنها می‌خواستند شمال ایران را از آن جدا كنند؛ پس تعدادی از سربازان روس به وطنشان برنگشتند و تعدادی از سربازان امریكائی هم در مستعمرات ماندند. حتی انگلستان، مهم‌ترین مستعمره خود هند را بعد از جنگ تقریباً با مبارزاتی كه گاندی كرد، از دست داد و در واقع در همان ده سال اول از هند رفت.

حالا امریكاست كه صاحب مستعمرات جهانی شده و همین مسئله، نارضایتی‌های اجتماعی ایجاد می‌كند. در اینجا دیگر مردم نمی‌آیند ضرورتاً به نفع مرام كاپیتالیسم موضع بگیرند؛ ضمن اینكه شعارهای عدالت‌خواهانه روس‌ها به‌شدت جذاب است. سندیكاهای كارگری امریكائی در این دهه بسیار فعالند. موج كارگری و كارگردوستی در امریكا در آن دهه دارد باب می‌شد. مدلی از كمونیسم كمبریجی از اروپا وارد امریكا شده و اصلاً نظام روشنفكرهای دنیا چپ است. معمولاً روشنفكر راست افراطی نداریم، و در همه جای دنیا روشنفكرها چپ هستند. موج روشنفكری جهانی هم چپ است و روشنفكران امریكائی هم چپند. طبعاً همه اینها دست به دست هم می‌دهند كه قسمتی از جامعه امریكا نه در نگاه سیاسی، بلكه در نگاه فرهنگی و ارزشی تحولات سوسیالیستی پیدا كند. البته امریكا همیشه تعدادی كابوی ‍Cow boy وRed neck  داشته است كه معتقدند فرهنگ امریكائی‌مان از همه چیز بهتر است و هیچ فرهنگ مهاجمی حق رخنه به سرزمین ما را ندارد. ممكن است در دل اینها موجی از تقابل ایجاد شده باشد و به كنگره فشار آورده باشند كه مواظب باشید كه ما باید امریكا را نجات بدهیم. ریچارد نیكسون Richard Nixonیكی از اینهاست. اینها دادگاهی عین دادگاه انقلاب ما تشكیل می‌دهند. دادگاه یا كمیته كشف فعالیت‌های ضدامریكائی. آقای ریچارد نیكسون یكی از قاضیان آن كمیته است. این فرد بعداً رئیس‌جمهور امریكا می‌شود، اما آن موقع یك سناتور است.

اسم آن كمیته چه بود؟
كمیه كشف فعالیت‌های ضدامریكائی. اینها پیشنهاد می‌دهند كه هر شب در تلویزیون امریكا كه در دهه 50 ایجاد شده است، یك كشیش سخنرانی كند و ارزش‌های دینی را برای جامعه بگوید. اینها اتفاقات بدیعی در جامعه امریكا هستند. معتقدند كه باید در همه دانشگاه‌ها حضور داشته و مواظب حرف‌های عدالت‌خواهانه باشیم. پشت چهره هر هنرمند، ولو مشهور و محبوب ممكن است یك كمونیست بالقوه پنهان شده باشد! كمونیست‌ها را پیدا كنید. اینكه كمونیست‌ها در صدد دستیابی به سلاح اتمی‌اند و عن‌قریب خاك امریكا را بمباران اتمی خواهند كرد. به داد برسید! یعنی مدام تئوری توطئه و تئوری توهم توطئه كه ما همیشه بدان متهمیم، در حالی كه بیش از همه خود امریكائی‌ها به آن مبتلا هستند. اینها جامعه را در دهه 50 این‌طوری مدیریت می‌كنند و تا دهه 70، یعنی 20 سال بعد بعضی از این بازیگرها ممنوع ‌الكار شدند. به دالتون ترومبو Dalton Trombo تا دهه 70 اجازه فیلمنامه نویسی نمی‌دهند. بعد از اینكه این موج می‌گذرد، عده‌ای می‌آیند و می‌گویند این چه بلائی است كه سر ما آوردید؟ این نشان می‌دهد كه جامعه امریكا نسبت به هنرمندان چقدر بی‌رحم است. برعكس آنچه ما در سرزمینمان فكر می‌كنیم، وقتی جنگ می‌شود یونیفورم نظامی تنشان می‌كند و می‌گویند بفرمائید جبهه! حرف دیگری نداریم، بفرمایید جبهه و فعلاً آنجا را دریابید.
به نظر می‌رسد امریكا جامعه‌ای است كه وقتی زمانش برسد، هنرمند را سرباز می‌كند و وقتی هم لازم باشد هنرمند را خائن می‌كند و همان سرباز قهرمان به جبهه رفته، خائن می‌شود! و به‌راحتی او را از عرصه رسانه حذف می‌كند. نشان می‌دهد چقدر مناسبات سینمائی و فرهنگی در جامعه امریكا برده‌وار است. اصلاً با آنچه كه در جامعه ماست قابل قیاس نیست. سینمای امریكا به كسی رحم نمی‌كند و با كسی تعارف ندارد. به‌محض اینكه احساس كند خطری هست، یك هنرمند خادم، یك‌شبه خائن می‌شود. قهرمان ملی و طراز مردان امریكائی در دوره جنگ كه بارها نقش‌های میهن‌پرستانه ایفا كرده است، یك‌دفعه حذف می‌شود. مشهورترین بازیگر و كارگردان تاریخ سینما كه از ملكه انگلیس لقب سِر (sir) گرفته، ضمن اینكه یهودی هم هست و از نظر آنها این همه نقاط مثبت دارد، از امریكا اخراج می‌شود و آقای چارلی چاپلین را ممنوع‌الورود اعلام می‌كنند. آن جامعه تعارف ندارد. وقتی بحث مدیریت فرهنگی پیش بیاید، به‌شدت دگم، سخت و بی‌رحمانه عمل می‌كند. اصلاً در ساحت فرهنگ جامعه امریكا چنین شوخی‌هائی نیست.
با وضع كنونی كشورمان چنین نگاهی تقریباً در جامعه امروز ما هست؟
به آن موضوع هم می‌رسیم.
اتفاقاً مقدماتی كه گفتید برای بسترسازی این است كه واقعاً ببینیم مدیریت فرهنگی اساساً چگونه و از كجا شروع شده است؟ و راجع به بحث سانسور، نگاه فرهنگی، اضطرار فرهنگی، فیلمسازی با نگاه فرهنگی غالب و مسائلی از این دست صحبت كنیم. اگر موافق باشید بحث امروز را به پایان ببریم. از این بحث استفاده كردیم و ان‌شاءالله همین سیر را ادامه بدهیم تا به سینما برسیم.   




نوع مطلب : دکتر مجید شاه حسینی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر مجید شاه حسینی:(بخش دوم)
هنوز هم سینما در غرب در ذات خود یك هنرمردسالار و ضدزن است؛ اما روی پرده، همیشه فمینیستی است!

 مدیر فرهنگی باید باغبانی بداند

اشاره: مجید شاه حسینی متولد 1346 در تهران و تحصیلكرده رشته پزشكی از دانشگاه شهید بهشتی است. او از سال 1364 با نگارش خاطرات جنگ در مجموعه یی به نام «آتش بر روی برف ها» كه در همان سال برنده جایزه «خاطره برگزیده» شد، كار هنری خود را آغاز كرد و با نویسندگی و كارگردانی مجموعه هایی چون «سرزمین موعود» و «ققنوس» و نگارش متن برنامه «روایت فتح» فعالیتش را ادامه داد.

شاه حسینی در دانشگاه ها و مراكز سینمایی و دانشگاه خبر تدریس كرده و عضو هیات مدیره انجمن سینمای جوان، مدیر فرهنگ و معارف اسلامی شبكه یک، عضو هیات مدیره موسسه رسانه های تصویری و مدیر محتوای برنامه سینما یك و مدیر هیات سینمای ایران در فستیوال فیلم کن و برلین و دبیر دوره های 26 و 27 جشنواره فیلم فجربوده و ضمناً در برخی برنامه های سینمایی به عنوان كارشناس و منتقد حضور داشته است. 
   

آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى مفصل پاسدار اسلام با مجید شاه حسینى در زمینه سینما است که امید است مورد توجه شما خوانندگان عزیز واقع شود.

 

هر حلقه از نظر زمان چقدر است؟

جنگ جهانی اول اساساً مكاتب هنری جدیدی را در اروپا به وجود آورد. مكتب دادائیسم Dadaeism  فرزند جنگ جهانی اول است. ژوستن تزارا Justin Tezara ) یك هنرمند اروپائی است كه ‌چنان از جنگ جهانی اول، تلخكام است كه در یك آبجوفروشی با دوستانش خلوت می‌كند و مكتبی پرخاشگرانه و نیهلیستی به نام «دادا» را ایجاد می‌كند. نام مكتبشان را هم خیلی اتفاقی انتخاب می‌كنند. چهار بار فرهنگ لاروس را باز و بسته می‌كنند و DA و DA می‌آید، اینها را پشت سر هم می‌گذارند و نام مكتبشان می‌شود دادائیسم. مانیفست‌های عجیب و غریب می‌نویسند. اولین اصلشان این است كه ما به هیچ اصلی معتقد نیستیم، یك جور آنارشی‌ كامل هنری و فرهنگی با مكتب دادائیسم در كوبیدن مكاتب هنری دیگر و نفی آنها و نفی هر هنجاری، در آن موج انزجار و نیهلیسم جنگ جهانی اول، آن‌قدر ساعی بود كه نهایتاً بعد از دو سال، خودش را هم نفی كرد و این مكتب بعد از دو سال تعطیل شد. بعد از آن پیروان یا بقایائی از این مكتب، مكتب سوررئالیسم Surrealism را ایجاد كردند كه بانی آن آندره برتون(   Andre Burton ) و تعدادی از همفكرانش بودند  ادامه پیدا كرد. سوررئالیسم یا اصالت درون و هنر درونگرایانه از اینجا ناشی شد كه دنیای بیرون به‌قدری زشت، خراب، ویران و قرین خشونت و خونریزی بود كه انسان غربی ترجیح می‌داد از وحشت عالم بیرون به زیبائی درونش پناه ببرد و از تخیلات درونش استفاده كند. سوررئالیسم از اینجا پدید آمد و نقاشانی مثل سالوادور دالی Salvador Dali یا فیلمسازانی مثل لوئیس بونوئل Luis Bunuel از اینجا شروع كردند. اینجا بود كه سینما، جادوی مرهم‌وار خود را نشان داد. همین سینمائی كه در 4 سال جنگ، بر طبل جنگ نواخته و به‌عنوان یك رسانه كاملاً سفارشی در خدمت جنگ‌مداران قرار گرفته بود، یك‌دفعه به‌عنوان یك مرهم اجتماعی وارد صحنه شد تا فضای یأس فلسفی حاكم بر اروپا و فضای وحشت‌آلود حاصل از جنگ جهانی اول را مدیریت كند. از اینجا بود كه ظرفیت ویژه رسانه‌ای سینما در فضای بعد از جنگ هم كشف شد.


در مورد ماهیت و فلسفه سینما و تاریخچه سینما نگاه‌های متفاوتی وجود دارد. بعضی‌ها معتقدند كه سینما پاسخ ثروت متراكم در قرن نوزدهم در اروپاست. كشورهای اروپائی پس از سلطه بر ثروت كشورهای دیگر و نیز وقوع انقلاب صنعتی و تولید انبوه، به ثروت زیادی دست پیدا كردند. این طیف حتی معتقدند كه رمان و فیلمی چون بینوایان، در واقع سرنوشت اروپائی است كه رو به صنعتی شدن می‌رود و در آن به كارگران، به خاطر یك جرم كوچك، ستم ظلم شدیدی می‌شود كه منظور، همان مجازات سنگینی است كه برای دزدیدن یك تكه نان برای ژان‌ والژان رقم خورد. شما چقدر این نگاه را واقع‌بینانه می‌دانید و با آن موافق هستید؟
به نكته ارزشمندی اشاره كردید. این هست، ولی فقط این نیست. كسانی كه سینما را اقتصادی تحلیل می‌كنند، چون یك شأن سینما هنر ـ صنعت ـ تجارت ـ رسانه است، هم از نظر صنعتی، هم از نظر تجاری، سراغ این نگاه سرمایه‌سالارانه و نسبت آن با سینما می‌روند. نگاه غلطی نیست، منتهی همه سینما این نیست. سینما در مناسبات اقتصادی پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، یك توصیف و تأویل اقتصادی هم دارد، منتهی اینكه همه قضیه این باشد، این‌طور نیست، به این دلیل كه سینما در ابتدا، هنر اشراف نبود، بلكه هنر پابرهنگان بود و اینها را به سمت خود آورد. فضاهای سینماها هم در ابتدا اشرافی نیست، بلكه فضاهای بسیار ساده و كارگری است.

ولی اشاره كردید كه سِنت سِنت پولی كه كارگران می‌دهند، ثروت انبوهی را پدید می‌آورد.
اساساً مدل ثروت‌اندوزی یهودی‌ها این‌گونه است كه با ریزه‌خواری، ثروت‌های عظیمی را جمع می‌كنند، ضمن اینكه از دهه سوم به بعد، مفهوم الگوی مصرف مطرح شد. سینما خصلتی داشت كه می‌توانست سبك زندگیLife Style و الگوی مصرف مخاطب را بازتعریف كند، از این جهت سینما پیوندی جدی با اقتصاد داشت و از اینجا بود كه ظرفیت بالای اقتصادی سینما كشف  و خیلی جدی به آن پرداخته شد.
اشاره‌ای هم كه به انقلاب صنعتی و سینما كردید. ماركسیست‌ها در حوزه سینما هم تحلیل دارند، چون آنها هم سینمای مفصلی دارند. لنین از آغاز انقلاب كبیر روسیه در سال 1917 اعلام می‌كند كه بالاترین هنر ما سینماست.

ولی روسیه هیچ وقت هم آثار چندان جذابی ارائه نكرد.
چون آنها اساساً سینما را پروپاگاندا و تبلیغات می‌دانند، مخصوصاً لنین معتقد است كه هنری جدی‌تر از سینما نداریم و برای آگاهی‌دهی به طبقه پرولتاریا و جهانی كردن نهضت سوسیالیسم و تسریع روند ماتریالیسم تاریخی، سینما بهترین و تنها ابزار است. تا آن موقع آنها به نویسندگانی چون ماكسیم گوركی، الكساندر فدین و الكسی نیكلایوویچ تولستوی  بسیار اهمیت می‌دادند  و آنان را پاس می‌داشتند. از یك جائی به بعد متوجه شدند كه سینما عنصر اصلی و حیاتی است و از اینجاست كه سر و كله ایزنشتاین، داوژنكو و پودوفكین پیدا می‌شود و اینها ساحران هنر سوسیالیستی یا رئالیسم سوسیالیستی می‌شوند.
اتفاقاً روس‌ها به زیبا‌ئی‌شناسی‌هائی هم در سینما رسیدند و اصولی را هم  كشف كردند. حتی سینمای امریكا از برخی از این اصول استفاده هم كرد، ولی حرف اصلی روس‌ها این بود كه ما در فیلم‌ها می‌توانیم بر مبنای فلسفه جبر تاریخ، گذر جوامع را از مرحله‌ای به مرحله دیگر نشان بدهیم. با این نگاه فیلم بینوایان قابل تأویل است، یعنی گذر جامعه فرانسه قرن هفدهم یا هیجدهم از فئودالیسم به كارخانه‌داری.

 و به صنعت اولیه
بله، به صنعت اولیه. وقتی سینما می‌خواهد این موضوع را روایت كند، زایمان یك اجتماع را نشان می‌دهد كه از كجا شروع و به كجا ختم می‌كند.

و ماجرای پررنج و دردناك دختركی به نام كوزت را...
برای اینكه وقتی یك جامعه فئودالی می‌خواهد به سمت صنعتی شدن برود، این فراز و فرودها را دارد. این را در اكثر فیلم‌های این دوران می‌بینیم، فیلم‌هائی كه مثلاً زندگی یك آدم را به صورت طولانی نشان می‌دهد یا گذر زندگی یك آدم را در پس زمینه  back ground مقطع تاریخی مهمی كه در آن واقع شده، نشان می‌دهد، مثلاً دكتر ژیواگو چنین فیلمی است كه با اینكه كارگردان آن (دیوید لین  David Lean) غربی است، ولی چون رمان را روس‌ها نوشته‌اند، كاملاً جبر تاریخی، گذر زمان و گذر جوامع را نشان می‌دهد. به هر حال روس‌ها چنین هدفی دارند كه ما می‌توانیم تحولات اجتماعی را در بستر سینما به رخ بكشیم و مقوله جبر تاریخ و فراز و فرود اقتصادی جوامع را نشان بدهیم و اینكه پرولتاریا در واقع در میراث‌داری كل عالم، محقّ است.
این مطلب هر چه كه هست، آنها خصوصاً خیلی به آن عنایت دارند و سینما را از این منظر می‌توان آئینه‌ای از دوران خودش هم تصور كرد.

جوامع مختلف چه انتظاراتی از سینما می‌توانند داشته باشند و ما از منظر اسلام به این نهادی كه در دنیا متولد شده و دورانی را از كودكی تا حالا طی كرده، چگونه می‌نگریم و چه انتظاراتی از آن داریم؟
بحث نگاه به سینما از نظر اسلام را در انتهای عرایضم عرض خواهم كرد. فعلاً به اینجا رسیدیم كه در دهه سوم از قرن بیستم، در غرب انتظاراتی از سینما پدید آمد و سینما از یك تجارت ِصرف خارج شد و مدیران و دولتمردان و مجریان سیاست‌های فرهنگی در قبال جامعه، انتظاراتی را از سینما مطرح كردند.
ابتدا می‌خواهم به این نكته اشاره كنم كه غربی‌ها چه انتظاراتی از سینما داشتند و وقتی به ما رسید، چه صورتی پیدا كرد؟ البته من دارم این سیر را با تسریع  و تعجیل می‌گویم و اگر بخواهم ریز بگویم، حوادث زیادی در این میان ناگفته باقی مانده‌اند. در دوره سینمای صامت، سینمای مستند و داستانی، چندان فاصله‌ای از هم نداشتند.

نگاه بیننده هم بسیط بود و جذابیت‌های شكلی اقناعش می‌كرد.
در قرن بیستم چند موج در سینما و در فرهنگ و جامعه پدید آمدند كه بعضی از آنها تا همین سال‌های اخیر محل بحث بود. یكی بحث سنت و مدرنیته و چالش آن دو با هم، یكی چالش استبداد و آزادی، یعنی چالش لیبرالیسم و فاشیسم با یكدیگر، چالش دین و لائیسیته و سرانجام چالش فمینیسم و ماسكولینیسم (Feminism & Masculinism). سر و كله بعضی از اینها از قرن‌ها قبل در فرهنگ غرب پیدا شده بود و بعضی‌ از آنها با ورود سینما به مدیریت افكار عمومی، در ذهن مردم نهادینه شد، از جمله چالش فمینیسم و ماسكولینیسم. جالب اینجاست كه سینما در ذات خودش، حتی در غرب به‌شدت ماسكولینیستی است. هنوز هم در سینمای غرب تعداد كارگردان‌های زن، یك دهم مردها هم نیست.

بازیگران هم همین‌طور...
هنوز هم دستمزد بازیگران زن از دستمزد بازیگران مرد خیلی كمتر است. هنوز هم سینما در غرب در ذات خود یك هنر مردانه، مردسالار و ضدزن است، اما روی پرده، همیشه فمینیستی است!

به این می‌گویند شعبده‌بازی!
یعنی فضا یك فضای كاملاً ماسكولینیستی است، ولی روی پرده مروج مرام فمینیسم است. این از كجا آمده؟ من با این موضوع خیلی كار دارم. یعنی غرب در آنجا كه واقعیت خود سینماست، به هیچ عدالتی قائل نیست و بارها در حق بازیگران زن، اجحاف جدی كرده است. در جنگ جهانی دوم، به‌زور بر تن بازیگران زن یونیفورم پوشاندند و آنها را به جبهه جنگ فرستادند و گفتند شما باید به سربازان ما در جبهه‌ها روحیه بدهید. آن هم چه كسانی را! بت دیویس، جون كرافورد، جودی گارلند، گریر گارسون و اوا گاردنر. به هیچ كس هم رحم نكردند. بعضی از این بازیگرها در جبهه كشته شدند. خانم كارول لومبارد، سوپراستار افسانه‌ای هالیوود و همسر كلارك گیبل در بمباران هواپیماهای دشمن كشته شد. هالیوود این‌گونه بازیگران زن را استثمار می‌كرد. آنها را سوار جیپ‌ جنگی می‌كرد و در جبهه‌ها می‌چرخاند تا برای سربازها شعر بخوانند و به آنها روحیه بدهند و شادشان كنند.

بعضی از اینها اسیر كمپانی‌ها بودند. مثلاً بت دیویس منحصراً بازیگر كمپانی متروگلدن‌مایر یا بازیگر كمپانی برادران وارنر بود. اگر می‌خواست فیلمی را با كمپانی دیگری كار كند، مثل برده بود و این كمپانی‌ها به او اجازه نمی‌دادند و او را دادگاهی می‌كردند، مثل بازیكن‌هائی كه الان با تیم‌های فوتبال قرارداد دارند.

و برای جابه‌جائی باید پول بپردازند. این ماهیت یك نظام كاپیتالیستی است.

دقیقاً، برده‌داری مدرن. در هیچ یك از این دعواها، بازیگران زن برنده نبودند. ضمن اینكه شایعاتی برای اینها ساخته می‌شد، قصه‌هائی در زندگی‌هایشان پیش می‌آمد، ازدواج‌ها و طلاق‌های اجباری برایشان پیش می‌آوردند،‌ روابط نامشروعی كه پشت پرده هالیوود با صاحبان كمپانی وجود داشت كه بعضی از اینها در خاطراتشان نوشته‌اند. كسی باورش نمی‌شود كه بازیگران زن مثل بردگان جنسی بودند و با این الهگان هالیوود، چنین برخوردهائی می‌شد.

اگر غیر از این بود امكان مشهور شدن برایشان فراهم نمی‌شد.
یك بازیگر آلمانی هست به نام هیلدگارد گارنف، یك بازیگر سوپراستار آلمان و بسیار مشهور و مثلاً دختر اول سینمای آلمان است.

در چه سالی؟
در آلمان نازی، 1933 تا 1939. بعد با یك بازیگر مرد مشهور آلمان كه یك كنت بود ازدواج می‌كند. به جنگ جهانی دوم و دوره هیتلر می‌رسیم و اینها هنوز در سینمای آلمان حضور دارند. خود این خانم در نبرد برلین اسلحه به دست می‌گیرد و می‌جنگد. صحنه بسیار عجیبی است كه یك بازیگر آلمانی، تبدیل به یك چریك می‌شود و در سقوط برلین، روزها می‌جنگد و هم خودش و هم شوهرش اسیر می‌شوند. تا مدت‌ها بعد از اسارات نمی‌دانستند كه او زن است، چون لباس مردانه به تن داشته. در كمپ اسرا معلوم می‌شود كه زن و بازیگر است. شوهرش را هم اعدام می‌كنند! به‌عنوان یك بازیگر مشهور، نگاه غربی‌ها را به مقوله هنرمند ببینید. آنها كاری ندارند كه هنرمند هست یا نیست. می‌گویند تو در خدمت پروپاگاندای نازی‌ها بوده‌ای و شوهرش را می‌برند و اعدام می‌كنند. خود این خانم هم به صورت یك برده به امریكا برده می‌شود و به یك كمپانی فیلمسازی امریكائی می‌رود و انتظار دارد كه به ‌عنوان یك بازیگر به او كاری بدهند و مجبور می‌شود تا دو سال معشوقه رئیس آن كمپانی باشد. است. او در خاطراتش اینها را می‌نویسد. بعد هم خاطرات او فیلم شد و من دوسال پیش این فیلم را در جشنواره برلین دیدم به نام هیلدگارد. بسیار اسباب تعجب است كه با یك سوپراستار سینما مثل غنیمت جنگی و یك برده برخورد می‌شود. این است مناسبات حاكم بر سینمای غرب، دست‌كم در آن دوره‌ای كه از آن صحبت می‌كنیم.

این توضیحاتی كه شما دادید، این نظریه را تأیید نمی‌كند كه نگاه اقتصادی و به دنبال آن سیاسی روی سینما تأثیر عمیقی دارد؟
همین‌طور است. اقتصاد دائماً سرمایه می‌خواهد كه خود را تكثیر كند و لذا در مدل مدیریت اجتماعی كاملاً تنیده می‌شود و بحث رسانه همان شأنی از سینماست كه بیشترین پیوند را با قدرت و ثروت و مدیریت جامعه ایفا می‌كند. عرض من نافی فرمایش شما نیست و می‌خواهم بگوی شأن هنریArtistical در اینجا و در سینما خیلی كم است.

در آن موقع جامعه از سینما چه انتظاری داشت؟
سینمائی كه این‌قدر مردسالار است، به او سفارش دادند كه از حقوق نسوان دفاع كن، آن هم سینمائی كه در ذات خودش، این‌قدر زن را به بردگی گرفته است. می‌دانید كه در امریكای متمدن تا سال 1919، یعنی 91 سال قبل، زنان حق رأی نداشتند! در سینما موجی به راه می‌افتد در دفاع از حقوق زن و حق رأی زنان. اولین مستندهائی كه از تظاهرات زنان امریكا برای به دست آوردن حق رأی در مقابل كنگره در دوره سینمای صامت گرفته می‌شود، مقدمه‌ای می‌شود برای اینكه به زن امریكائی حق رأی بدهند.

این نگاه تحلیلی معتقد است كه با رشد كارخانه‌ها، گسترش دانشگاه‌ها و ضرورت مشاركت نیمی از جمعیت كه زنان باشند. مردها بنا بر مسئولیت تاریخی‌شان كار می‌كردند و جدال بر سر پول و مصرف را پیش می‌بردند، ولی جای زنان، به‌خصوص در عرصه مصرف خالی بود و اینها حس می‌كردند با فمینیسم می‌توانند به زن‌ها باج بدهند و آنها را به مصرف و تولید و بردگی صنعتی مدرن فرا بخوانند و به دنبال آن، با دستمزد ارزان منافع خود را تأمین كنند.
به جنگ جهانی دوم كه می‌رسیم، این قضیه پررنگ‌تر می‌شود، چون زن باید كارگر كارخانه شود تا مرد بتواند برود و در جبهه بجنگد. از آنجائی كه قرار شد زن را از خانه بیرون بكشند و به كارخانه بفرستند، این نگاه بسیار جدی‌تر می‌شود. موج فمینیسم در سینمای امریكا هنگامی به راه می‌افتد كه زن روی پرده سینمای صامت، پری‌روئی است برای التذاذ مردان. از منظر حقوق زنان گفته می‌شود كه این فیلم‌ها، موردهائی دارند و نمی‌توانند به این شكل ادامه پیدا كنند و نیاز به فیلم‌های جدیدی داریم، ضمن اینكه جریانات دینی و اخلاقی در آن روز امریكا خیلی قوی‌تر از حالا بوده، یعنی مثلاً «انجمن زنان پرهیزكار امریكائی» به فیلم‌ها اعتراض می‌كردند و می‌گفتند چرا ولنگاری در فیلم‌ها وجود دارد و زن چرا فقط زن كاباره و كافه و برای التذاذ مردان است؟ این چه تصویری است كه از زن نشان داده می‌شود؟ عیش و عشرت و فیلم‌های اتاق خوابی وجه غالب فیلم‌های سینمای صامت است. در كنار این موج فمینیسم به گونه‌ای افكار عمومی را برمی‌انگیزد كه اولین موج جدی سانسور در سینمای امریكا می‌آید و جالب است كه موج اول سانسور در سینمای امریكا، یك موج اخلاقی و برای حفظ اخلاق امریكائی (American Morality) است. می‌آیند و به كمپانی‌ها می‌گویند این‌طور نمی‌شود كه شما پایتان را روی پدال گاز گذاشته‌اید و می‌رانید و هر چیزی را كه دلتان می‌خواهد نشان می‌دهید. صاحبان صنعت جواب می‌دهند به این شكل درآمد فیلم بیشتر است و پاسخ می‌شنوند كه اخلاقیات جامعه در برابر شما موضع گرفته و در ادامه ورشكست خواهید شد و در نتیجه، سینما نابود می‌شود. چه كنیم؟ به یك سوپاپ اطمینان نیاز دارند سنای امریكا اولین قانون سانسور اخلاقی را تصویب می‌كند و یك سناتور كاتولیك متعصب به نام ادوارد هیث (Edward Hayse) اولین نماینده سنای امریكا در هالیوود می‌شود. او موظف است به هالیوود برود و اولین مانیفست اخلاقی و اولین متن اصول اولیه سانسور را تدوین كند. او با مدیران كمپانی‌ها جلساتی می‌گذارد. آنها می‌گویند این منطق درام و تعلیق فیلم‌های ماست و سال‌هاست كه بیننده امریكائی به این مدل تعلیق خو گرفته، به این مدل غنج و دلال‌های روی پرده سینما عادت كرده، ذائقه او این‌گونه شكل گرفته و خیلی خطرناك است كه شما بخواهید اینها را تغییر بدهید. ادوارد هیث چون خیلی از سینما شناخت نداشت و یا دست كم سینمای روز امریكا را خوب نمی‌شناخت، در ابتدا می‌گوید اینها باید درست بشوند.

آن روزها یك چیزهائی در امریكا جزو گناهان نابخشودنی محسوب می‌شد. شاید بسیاری از خوانندگان ندانند كه طبق قانون اساسی امریكا، قمار و فحشا جرم محسوب می‌شد، بنابراین مجبور بودند برای آن راهكارهائی را پیدا كنند.

چگونه؟
مثلاً در سواحل دریا، كشتی‌های عظیم را تبدیل به كازینو Casino (قمارخانه‌های مدرن) می‌كردند. قانون اساسی گفته قمار در خاك امریكا ممنوع است، نه در آب امریكا! پول‌هائی را كه شب‌ها در آنجا جمع می‌شد، روزها می‌آوردند و در بانك می‌گذاشتند. فیلم Oceans elevens  یازده یار اوشن در باره همین قصه است. كازینو داخل كشتی است. در لاس وگاس، اولین قمارخانه‌ها را وسط استخر آب می‌زدند كه در آب باشد، نه در خاك. حالا وسط آن كویر، چطور چنین استخر آبی می‌زدند، خودش جای تأمل دارد!  قانون اساسی اولیه آمریكا نسبت به این امور سختگیر بود. مصرف مشروبات الكلی شاید تا پایان دهه 30 ممنوع و قاچاق بود. مشروبات الكلی از مرز مكزیك وارد می‌شد و فقط مافیای تبهكاران، مشروبات الكلی را مثل قاچاق و هروئین رد و بدل می‌كردند و دست كسی به مشروب نمی‌رسید. اصلاً مشروب‌فروشی وجود نداشت. این مسائل تاریخی اجتماعی امریكا چیزهای عجیبی هستند. كسانی كه می‌خواهند آن مقطع از تاریخ امریكا را بشناسند، فیلم untouchableكار آقای برایان دی پالماBrian de Palma را كه در ایران به نام «تسخیرناپذیران» دوبله و از تلویزیون هم پخش شد، ببینند.

با بازی شون كانری؟
بله، و عده زیادی از بازیگران خوب. باید دید امریكا چه امریكائی بوده. در این امریكا اخلاقیات مردم اجازه نمی‌داد، بعضی از این چیزها را ببینند.

خیلی‌ها معتقدند رشد حیرت‌انگیز و سریع امریكا مرهون همان قانون اساسی است و امروز اگر رو به انحطاط می‌رود، برای زیر پا نهادن آن است.
و زیر پا نهادن پیورتیانیسم (Puritanism) حاكم بر افكار امریكائی‌ها و نگاه حداكثر تولید، حداقل مصرف.
و اقتصادی نگاه كردن و اقتصادی زندگی كردن
این نگاه در سینمای امریكا بود تا سناتور ادوارد هیث آمد و گفت این نگاه باید تصحیح شود و خیانت زن و مرد روی پرده سینما، گناه كبیره محسوب می‌شود. صحنه رقص و قمار و مشروبخواری و خلاف عمومی ممنوع می‌شود. بعد از مدتی ذائقه مردم تغییر می‌كند، چون این ذات سینما نیست، ذائقه مردم است كه سینما آن را ساخته.

در واقع قاعده نیست، زائده است.
بله و این زائده غلط به ورشكستگی منجر می‌شود. مذهبیون امریكائی كه با سینما قهر بودند. این درسی است برای سینمای امروز ما كه اگر تصور می‌كنیم سینما را می‌شود با موج ابتذال سر پا نگه داریم، اشتباه می‌كنیم. آنهائی كه به سینما می‌رفتند، ذائقه‌شان همان ابتذال حاكم بود. از یك جائی سینمای امریكا به دستور ادوارد هیث این جریان را قطع كرد و آنها دیدند سینما دارد ورشكست می‌شود و آمدند و به او گفتند آقا! یك فكری بكن. تو برای تعطیلی سینما آمده‌ای یا برای اصلاح سینما؟ آقای ادوارد هیث به ناگزیر آمد و قوانین خود را تعدیل كرد. مثلاً گفت می‌شود خیانت زن به شوهر را نشان داد به شرط پشیمانی! مثلاً زنی از خانه فرار كند و برود، ولی عواقب كارش را روی پرده سینما ببینیم و متنبّه بشویم!

مثل نمایش قتل به شرط دستگیری قاتل توسط پلیس
بله، سرقت را اگر نشان می‌دهی، سرانجام پلیس باید دزد را بگیرد و به عقوبت برساند. وقتی این باب باز شد، سینماگرهای امریكائی كه مثل سینماگرهای خودمان خیلی زرنگ بودند، رفتند و قوانین را دور زدند و نتیجه این شد كه از یك فیلم 9 حلقه‌ای طولانی، 8 حلقه در باره فرار یك زن شوهردار از منزل و فرو رفتن در منجلاب فساد اجتماعی و رفتن به كاباره و كافه و همه چیز بود و در نیمه دوم حلقه نهم، یكباره ایشان متنبّه می‌شد و توبه و گریه و زاری می‌كرد و نتایج زشت كارهای خودش را می‌دید و بعد به خانه برمی‌گشت و شوهر هم با آغوش باز او را می‌پذیرفت! یعنی كلیشه‌ای از توبه را در پایان كارها می‌گذاشتند و این، فیلم را حلال می‌كرد. بیننده، 8 حلقه فسق و فجور را تا هرجائی كه ممكن است، دیده و در نیم حلقه آخر تزكیه شده اشت!

این قضیه به زندگی انبیا و اولیا هم كشید. آقای سی.سیل.بی.دومیل از فیلم ده فرمان دو نسخه (version) دارد. یكی صامت و یكی ناطق كه در دهه 50 ساخت. در نسخه‌های مختلف ده فرمان، اصل بر فسق و فجور قوم بنی‌اسرائیل است. بزن و بكوب و فسق و فجور دور گوساله سامری. موسی هم یك پیرمرد ریش بلند است كه از كوه پائین می‌آید و می‌گوید این چه وضعی است؟ ولی در واقع بیننده به خاطر آن صحنه‌هاست كه می‌نشیند و فیلم را تماشا می‌كند. در این مجال، طبعاً مذهب باخت و سینما برد و اخلاقیات امریكائی دور خورد! در واقع این مدل از سرمایه‌سالاری آمد و قوانین اخلاقی سناتور ادوارد هیث را دور زد.

از سال 1929 سهام وال استریت (wall street) سقوط می‌كند و بحران اقتصادی امریكا كه یك فاجعه ده ساله است، آغاز می‌شود. عده‌ای معتقدند ورود امریكا به جنگ جهانی دوم برای این بود كه از این بحران اقتصادی خلاص شود، چون كمرش داشت زیر بحران دهه 30 می‌شكست.

در تمام سال‌های این دهه، سینما به كمك آمد تا به مدیران اجتماعی جامعه ورشكسته فاجعه‌زده آمریكا كمك كند. مهم‌ترین كمك سینما این بود كه در آن دهه مدلی از یك زندگی فقیرانه را به مردم توصیه كرد كه ای مردم! تجمّل خوب نیست. این پیام توسط سینمائی داده می‌شد كه اصلش بر تجمل پایه‌ریزی شده بود. یك نوع سبك زندگی ساده توسط سینما ترویج و توصیه شد. از آن سو هم فیلم‌های گانگستری بود و نشان دادن تبهكارانی در جامعه امریكا و القای این موضوع كه همه مشكلات به آنها برمی‌گردد. این آلكاپون  (Alcapon) یا فلان آدم‌های خلافكار هستند كه این مشكلات را در جامعه ایجاد كرده‌اند! فیلم‌هائی مثل دشمن ملّت یا قیصر (سزار) كوچك. فیلم‌هائی كه بازیگران مثل جیمز كاگنی  James Cogney داشت. افرادی كه قرار بود این فكر را به ملت القا كنند كه اگر جامعه امریكا رنج می‌كشد، به دلیل سوء مدیریت مدیرانش نیست، بلكه به واسطه گروهی تبهكار و جانی است كه مردم را دچار این معضلات و مشكلات كرده‌اند و ما با اینها می‌جنگیم و اینها را سركوب می‌كنیم. اینها عمدتاً جمعی از گانگسترهای (Gangester) ایتالیائی‌تبار، مكزیكی‌تبار و ایرلندی‌تبارند كه جامعه امریكا را به تباهی كشیده‌اند و پلیس امریكا اینها را سر جای خود خواهد نشاند. فیلم «تسخیرناپذیران» در این حال و هوا كار شده است.

این موضوع چقدر به واقعیت نزدیك بود؟
خیلی نبود. مگر گانگسترها كلاً چند درصد از اقتصاد امریكا را می‌توانستند در دست بگیرند؟ علل ورشكستگی اقتصاد امریكا در آن دهه خیلی عمیق‌تر و وسیع‌تر از این حرف‌ها بود، اما گانگسترها متهمین خوبی بودند تا در ردیف اول محكمه بنشینند و مسئولین و سیاستمداران بگویند كه اینها این كار را كرده‌اند و این كار در امریكا جواب داد، یعنی هم مردم، ساده‌زیست و از تجمل و رفاه و دور شدند و هم به حداقل مصرف و حداكثر تولید روی آوردند و توقعات خود را با كف جامعه تطبیق دادند و بهره‌وری خود را بالا بردند. سینما در این زمینه خیلی كمك كرد.

جنگ جهانی دوم در سال 1939 آغاز می‌شود و امریكا در اواخر 1941 و اوایل 1942 وارد جنگ می‌شود و نقش مدیریت سینما خیلی جدی‌تر می‌شود. سینما حالا دیگر در مدیریت افكار عمومی خیلی تجربه دارد. از اینجا بود كه سینما افكار عمومی را برای ورود به عرصه جنگ جهانی دوم آماده كرد.

نمی‌خواهم سراغ جنگ جهانی دوم بروم، فقط یك مقدمه عرض می‌كنم كه امریكا در اینجا كشف كرد كه ورودش به عرصه جنگ‌ها و خروجش از معركه جنگ‌ها می‌تواند مقدماتی داشته باشد كه سینما این مقدمات را به‌شدت فراهم و آسان خواهد كرد و از این ابزار در جنگ جهانی دوم به‌خوبی استفاده شد و سینما افكار عمومی را برای ورود به جنگ آماده كرد. ما می‌بینیم كه اخلاق امریكائی در طی این دو دهه تغییر می‌كند. مقاله‌های نشریات آن زمان، برخی این تغییر و تحول‌ها را نفی و بعضی تأیید می‌كنند. بسیاری از نكاتی كه الان برای ما جالب هستند، آن زمان برای امریكائی‌ها محل سئوال بوده‌اند. مثلاً در این مقاله‌ها سئوال می‌شد: «آیا درست است كه این روزها دختران امریكائی دارند سیگار می‌كشند؟ چرا سیگار كشیدن، این‌قدر دارد در میان دختران ما باب می‌شود؟» به نظر می‌رسد كه جامعه امریكا خود را در معرض نوعی تهاجم فرهنگی می‌دیده است.

در چه تاریخی؟
حدوداً فاصله دو جنگ جهانی. بحث به روزنامه‌ها، نشریات و جراید امریكا كشیده می‌شود. كوچك‌ترین چیزهائی كه این روزها برای ما خنده‌دار است، موضوعات جدی آن روزهای نشریات امریكائی هستند، مثلاً كفش پاشنه بلند یا به قول خودشان، های‌هیل (High Heel). كفش پاشنه بلند تازه مد شده و به جامعه امریكا آمده بود. من تعدادی از مقاله‌های آن سال‌ها را دارم كه این، كفش نیست، یك فرهنگ است. این كفش با خودش فرهنگی را می‌آورد كه كتعلق به ما نیست. دختران و زنان امریكائی با پوشیدن این كفش‌ها چه احساسی پیدا می‌كنند؟ و در تعاملات اجتماعی چه تبعاتی به جا خواهد گذاشت؟ آیا ما باید كفش پاشنه بلند را برای جامعه‌مان پدیده مناسبی تلقی كنیم یا خیر؟

در واقع این را نوعی وسیله تبرّج تلقی می‌كردند
همین‌طور است و نوشتن مقالات انتقادی شروع می‌شود. اخلاقیات جوانان، ارتباطات آموزشی جنسی، اینكه جای اخلاقیات كجاست؟ نگرانی‌های جنسی در جامعه امریكا، نگرانی‌های والدین. اینها مقاله‌های اصلی روزنامه‌های آن دوره هستند.  خیلی جالب است كه بدانیم روزنامه‌های آن دوره راجع به چه موضوعاتی می‌نوشتند. تضارب و تعامل بسیار جدی در حوزه اخلاقیات امریكائی وجود دارد و اینكه جامعه امریكا دارد به كجا می‌رود؟ آیا یك مرد حق دارد غیر از همسر خود، معشوقه‌ای را اختیار كند؟ چون آنها چیزی به نام صیغه ندارند. در بعضی از مقاله‌ها آمده كه اگر همسرش نفهمد، ایرادی ندارد و همه اشكال در كشف ماجرا توسط همسر است! در این باره مقالات مفصل در نشریات معتبر آمده است.

آموزش جنسی در مدارس و اینكه بچه‌های ما دارند به نكاتی پی می‌برند. آیا این خوب است یا بد؟ شیوه تبلیغات، تبلیغاتی كه آمده و به سبك زندگی (Life Style) خط می‌دهد. اساساً تعریف زیبائی‌شناسی تغییر می‌كند. بعضی‌ها می‌گویند بحران اقتصادی دهه 30 بود كه این تعریف را تغییر داد. قبل از آن فیلم‌های صامت دوره هارولد لوید (Harold Loyd) و باستر كیتون (Buster Keaton) و چارلی چاپلین (Charly Chaplin) را نگاه كنید. بازیگران زن معمولاً آدم‌های كوتاه و خپل با موهای ژولیده و قیافه‌های خاصی هستند كه نمادی از زیبائی زن در آن دهه در امریكاست. از دهه 30 به این طرف، مردان و زنان، تركه‌ای و باریك می‌شوند و همه در واقع آدم‌هائی می‌شوند كه الگویشان باربی (Barbie) است. حتی زیباشناسی و تعریف از زیبائی تغییر می‌كند. رژیم‌های غذائی سخت رایج می‌شوند. مسئله‌ای كه الان در جامعه ما یك بحث جدی است. از نظر پزشكی نمی‌گویم، بلكه مسئله از منظر زیبائی مطرح شده است كه تو باید زیبا باشی تا جلوه كنی، بنابراین ده‌ها نشریه تخصصی در می‌آید كه چگونه بر زیبائی خود بیفزائید، چگونه دلبری خود را افزایش بدهید و این‌گونه ترویج می‌شود كه زن در جامعه از سلاحی به نام زیبائی برخوردار است كه به وسیله آن می‌تواند بر مردان تسلط پیدا كند. مرد هم زیبائی دارد و باید آن را به كار بگیرد.

فیلم مشهور «بر باد رفته» ساخته كینگ ویدور (King Vidor) در چند نسخه (Version) ساخته شد، از جمله نسخه سیاه و سفید و نسخه رنگی. اصلاً علت اینكه رمان بر باد رفته نوشته مارگارت میچل (Margaret Michell) در آن دوره آن‌ قدر تجدید چاپ شد این بود كه هر چند در قرن نوزدهم و بعد از جنگ‌های داخلی امریكا نوشته شد، اما در قرن بیستم تبدیل به مسئله شد و در نسخه‌های مختلفی از روی آن فیلم سینمائی ساختند. هنوز هم در ایران وقتی دختر خانم‌ها رمان بر باد رفته را می‌خوانند تا شش ماه در شخصیت اسكارلت اوهارا جا می‌مانند. چرا این‌طور است؟ چون نویسنده یك زن است و بر مبنای روان‌شناسی و دغدغه‌های یك دختر را برای ورود به یك جامعه بی‌رحم و خشن و مردسالار و جنگ‌زده نشان می‌دهد و نهایتاً به این نتیجه می‌رسد كه باید همه اینها را كنار بگذارد و به التذاذ خودش بچسبد. دشمن بی‌معنی است، چیزی به نام شمال و جنوب وجود ندارد، چیزی به نام خودی و غیرخودی وجود ندارد، ایالات شمالی و جنوبی فرقی ندارند، لغو برده‌داری مزخرف است. تو می‌توانی با یك سرباز فرار كرده از جبهه شمالی كه به ایالات جنوبی پناه آورده، وسط میدان جنگ نرد عشق ببازی. اصالت لذّت و اینكه پاكی تا جائی خوب است، ولی از یك جائی به بعد گناهان خوشمزه‌ای وجود دارند كه دیگر در آنجا می‌ارزد كه به سیم آخر بزنی. منطق به سیم آخر زدن دختر جوانی كه در خانواده‌ای سنتی رشد كرده و بنا به روایت قصه، آدم بدی هم نشده، بلكه واقعیت زندگی خود را درك كرده است!

در آن دهه، التذاذ و لذت مانیفست جدیدی برای دختر امریكائی است كه تبدیل به فیلم می‌شود. شما می‌بینید كه تمام صحنه‌های عظیم تاریخی فیلم بر باد رفته، پس زمینه (back ground) هستند، تمام جلوی صحنه (fore ground) ماجرای عشق این خانم است كه همسر اولش به جبهه می‌رود و كشته می‌شود، با نامزد خواهرش ازدواج می‌كند و در تمام این مدت هم عاشق مردی است كه همسر  دارر، یعنی خانواده معنا ندارد و در این نظام قربانی می‌شود. خانواده سنتی هم جوابگو نیست و بنابراین تو دختر و زن امریكائی می‌توانی و حق داری با سربازی لاابالی كه از شمال اخراجش كرده‌اند و حالا آمده و به ایالت تو پناهنده شده (شخصیت رت باتلر Ret Butler)   نرد عشق ببازی، چون واقعیت زندگی این است و هر چیز دیگری مَجاز است.

این پیام بسیار خطرناكی است كه در رمان بر باد رفته مطرح می‌شود و كاملاً نشان می‌دهد كه همه چیز بر باد رفته است؛Gone with the wind. آنچه كه اصیل است، این است. شما در این فیلم مدلی از اصالت دیونیزیستی (Dionisism) می‌بینید. برای اولین بار این رمان و فیلم، احساسات پیچیده یك دختر نوجوان را نشان می‌دهد كه به مرحله جوانی وارد ‌شده و همه وسوسه‌های درونی خود را آشكارا به بیرون پرتاب می‌كند.

بر باد رفته كه در زمان ساخت خودش، گران‌ترین فیلم تاریخ سینمای امریكاست، این اصل را كاملاً دراماتیزه  (dramatized) می‌كند و بیرون می‌ریزد و مدل اخلاقی جامعه تغییر می‌كند. بر باد رفته اتفاقی است كه نشان می‌دهد اخلاقیات امریكائی دارند تغییر می‌كنند. مدرنیته آمده و دارد بر اساس سرمایه‌داری، تعریف از زن و مرد، پسر و دختر، ارزش و ضدارزش را در جامعه امریكا تغییر می‌دهد. این یك بحث بسیار جدی است كه پس از آن در فیلم‌های متعددی ادامه پیدا می‌كند.

جالب است به‌محض اینكه به مرحله جنگ جهانی دوم می‌رسیم، سینمای امریكا كه این‌طور ولنگار شده و ارزش‌هایش این طور در حال تغییر هستند و در جراید متعدد، مدلی از زندگی مادی را هم به مردان و هم به زنان توصیه می‌كند ـ كه عناوین مقالات آن مقطع بسیار متعدد هستند ـ ناگهان قرار می‌شود كه این جامعه، یك‌شبه تبدیل به یك جامعه ارزش‌ـ محور بشود، چون با لاابالی‌گری نمی‌شود وارد جنگ شد و این جامعه باید وارد جنگ شود تا بتواند منافع خود را كسب كند، ولی فعلاً برای ورود به جنگ، نیاز به یك نوع روح شبه اصولگرایانه دارد. امریكا هر بار كه می‌خواهد وارد جنگ شود، جعلی از اصول‌گرائی و ارزش‌گرائی را علم می‌كند و به سمت تعهد، اخلاق، احساس وظیفه در قبال انسان‌های دیگر، شجاعت، شهامت، میهن‌پرستی، ترجیح منافع ملی بر لذت‌های فردی می‌رود.

و نیز ترجیح منافع جهانی بر منافع داخلی ...
كاملاً . می‌بینیم كه از ادبیات جورج بوش استفاده می‌شود و آدم‌ها یك‌شبه قدّیس می‌شوند و جامعه ناگهان تصمیم می‌گیرد آرمانی و آرمان‌خواه شود.

و وزیر امور خارجه‌شان كاندولیزا رایس هر یك‌شنبه پنج شش ساعت به كلیسا می‌رود.
امریكائی‌های از جنگ جهانی دوم این ژست را گرفتند و بعد مسئله غیرت كه اصلاً در فرهنگ امریكائی معنا ندارد، در این مراحل مطرح می‌شود. امریكا برای ورود به جنگ جهانی دوم دو مدل تبلیغ داشت. یكی تبلیغ مستقیم (پروپاگاندا) كه استاد این كار آلمانی‌ها با هدایت آقای دكتر گوبلز Gobelz كه استاد پروپاگانداست.

كه می‌گوید دروغ را هرچه بزرگ‌تر بگوئی بهتر است.
امریكائی‌ها هم گوبلزهای خودشان را داشتند و همین‌طور فیلمسازان مستقل خودشان را. شخصیتی مثل فرانك كاپرا (Frank Capra) در فیلم مشهور چرا می‌جنگیم؟ (Why we fight?) كه مدلی از مستند بازسازی است. مردم خیلی جاها را نمی‌فهمیدند بازسازی است، چون چندان فرق مستند و بازسازی را نمی‌دانستند. كاپرا در 7 قسمت آلمان را نشان می‌دهد كه در آن كودكان را سر می‌بُرند، خشن هستند، بچه‌ها را از اول به خشونت عادت می‌دهند و آنها را در مدرسه، بی‌رحم بار می‌آورند، چون اینها باید سربازان بی‌رحم آینده بشوند. ژاپن را هم همین ‌طور نشان می‌دهد. او اول ‌آمد و كره زمین را به دو نیمه سیاه و سفید تقسیم ‌كرد و ‌گفت نیمه سفید، ما امریكائی‌ها هستیم و نیمه سیاه، دشمنان ما هستند و اگر مقابله نكنیم، نیمه سیاه می‌آید و نیمه سفید را می‌گیرد.

مثل الان كه تلخی و زشتی را به این سوی جهان منتسب می‌كند.
دقیقاً؛ و جالب است كه نسخه‌های متفاوت «چرا می‌جنگیم» كاپرا در جاهای مختلف دنیا، از جمله ایران نمایش داده شد. این فیلم‌ها از فیلم‌های مطرح تاریخ سینما هستند و شما فقط آنها را می‌توانید در فیلمخانه ملی پیدا كنید. جالب اینجاست كه در اول فیلم هم آرم پنتاگون (Pentagon ) می‌آید یعنی كه این فیلم به سفارش اداره تبلیغات جنگ پنتاگون مستقر در هالیوود این فیلم ساخته شده است و یك فیلم كاملاً تبلیغی است.

این یك مدل تبلیغ و تمهید برای ورود به جنگ است. مدل دیگری هم دارند كه كاملاً غیرمستقیم است و بر مبنای قصه و درام به جامعه امریكا می‌گوید كه تو نامردی اگر وارد این جنگ نشوی! مثالی می‌زنم از فیلمی به نام كازابلانكا (Casablanca) اثر مایكل كورتیس Michael Cortis. هنوز خیلی‌ها در ایران آن را یكی از عاشقانه‌های موفق سینما و یكی از صد فیلم برتر تاریخ سینما می‌دانند.





نوع مطلب : دکتر مجید شاه حسینی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر مجید شاه حسینی:(بخش اول)
سینما به‌عنوان هنر فعلاً مفقود است

با توجه به اینكه جنابعالی در دانشگاه، در حوزه سینما مشغول تدریس هستید و ضمناً در این حوزه مسئولیت‌های مختلفی را به‌عهده دارید، می‌خواهیم در محضر شما نگاهی بیندازیم به چیستی و ماهیت و فلسفه سینما، انتظاراتی كه از سینما وجود دارد و تاریخچه سینما و برای این سئوال كه سینما اساساً روی چه ضرورتی پا به عرصه وجود گذاشت، پاسخی بیابیم. مستحضر هستید كه در دنیای امروز، سینما به‌عنوان یك عنصر جدی در حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ حضور دارد و خودنمائی می‌كند و در 50، 60 سال اخیر و به‌خصوص بعد از جنگ جهانی دوم تأثیرگذاری‌های گسترده و عمیقی داشته است. به نظر جنابعالی فلسفه سینما چیست؟ 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. در خصوص سینما حرف و حدیث بسیار است. ارائه تعریفی جامع از سینما كاری است كه هنوز كسی انجام نداده‌ است و من در هیچ یك از متون و منابع دانشگاهی كه مطالعه كرده‌ام، تعریفی از سینما نیافته‌ام. همین باعث شد كه دغدغه‌ داشته باشم كه ای كاش می‌شد سینما را تعریف و ماهیت فلسفی سینما را در یك جمله بیان كرد. این تعریفی كه ارائه می‌كنم، كاملاً فردی و تعریف بنده از سینماست كه یكی دو جا در كتاب‌ها و مقالات قید كرده‌ام. این را به عنوان آغاز عرض می‌كنم و شاید عزیزان دیگری آمدند و در عرصه فلسفه سینما، تعاریف كامل‌تری را ارائه دادند. از نظر بنده سینما در یك جمله این است: وهم مخیّل مصوّر مصوّت تكنولوژیك.

حالا این تعریف را تشریح بفرمائید.

این تعریف فلسفی سینماست. البته اگر جلوتر برویم شاید صفت مجسّم هم در ادامه قرن بیست و یكم به آن افزوده شود، یعنی سینمای سه‌بعدی كه دیگر نیاز به پرده ندارد و در فضای بیرونی، اشكال و حجم‌های تصویری سه‌بعدی را در مقابل دیدگان مردم به حركت وامی‌دارند. می‌گویند سینما دارد به این سمت می‌رود كه اگر برود، واژه مجسّم است هم به این تعریف افزوده می‌شود.

و اما توضیح این تعریف. از وهم شروع كنیم. وهم در واقع  با ما فی‌الضمیر آدمی سر و كار دارد. از حوزه وهم است كه الهامات هنری شكل می‌گیرند و بیرون می‌آیند. در اینجاست كه انسان هنرمند در معرض نوعی از الهام قرار می گیرد كه البته با الهام پیامبران خیلی فرق دارد،‌ چون عالم آنها عالم حقیقت است و بالاترند. ما در اینجا  از الهام هنرمندانه صحبت می‌كنیم. ابتدا وهم و خیال است كه مخیّل می‌شود، یعنی به حوزه تخیل در می‌آید و آن گاه وهم مخیّل و سپس در باره آن اندیشیده و به آن پرداخته می‌شود و سرانجام طرح می‌‌گردد.

هر فیلمی ابتدا در ذهن هنرمند ساخته می‌شود. وهم مخیّل به این معناست كه در خیال هنرمند، اثر هنری كه همان سینماست، شكل می گیرد و دیگر نمی‌تواند فقط در ذهن او باقی بماند و باید به تصویر در بیاید، پس مصور می‌شود.

تا دوره سینمای صامت تعریف سینما همین بود، ‌ولی چون صوت هم اضافه شد، این وهم مخیّل مصوّر، مصوّت هم شد، یعنی با صوت توأم ‌شد كه البته ابزار بیانش چیزی نیست جز تكنولوژی و فناوری روز كه با ابزار خود كمك می‌كند كه این وهم مخیّل مصوّت به عنوان یك محصول یا متاع ابراز  و نشان داده شود. اگر روزی این تصویر، از روی پرده جدا و به صورت سه‌بعدی مجسم شد، آن وقت صفت مجسّم را هم قبل از تكنولوژیك می‌توان بر این تعریف افزود.

این تعریفی است كه فعلاً برای سینما به ذهن قاصر بنده می‌رسد و می‌توان آن را در حوزه نگاه فلسفی به سینما تعریف كرد. ما داریم از یك چنین پدیده‌ پیچیده‌ و الهامی كه به ذهن هنرمند یا هنرمندانی می‌رسد، صحبت می‌كنیم.

یادمان باشد كه سینما عرصه خیال جمعی است، خیلی از هنرها از جمله شعر هستند كه فرد فقط تخیّل و احساس خود را در كالبد هنری می‌دمد و آن را پدید می‌آورد، ولی سینما این‌گونه نیست،‌ یعنی ابتدا فیلمنامه‌نویس تخیلی را در ذهن می‌پروراند. اگر فیلمنامه مستند یا متكی به یك رمان باشد و با یك فیلمنامه اقتباسی مواجه باشیم، تخیل ابتدا در ذهن نویسنده رمان اتفاق افتاده، بعد به مرحله فیلمنامه رسیده، بعد كارگردان روی آن تغییراتی را انجام داده و بعد جمعی از هنرمندان، به قول سینمائی‌ها cast & crew آمده و این فیلمنامه را به اجرا در آورده‌اند.
پس سینما مثل یك اركستر است كه باید گروهی از نوازندگان بنوازند تا قطعه اجرا شود. خیلی‌ها فكر می‌كنند سینما یعنی كارگردان و این اوست كه فیلم را می‌سازد، ولی این‌گونه نیست. كارگردان‌های مؤلفی را در سینما می‌شناسیم كه یك فیلم را در عمر خود دو بار ساخته‌اند، مثلاً آلفرد هیچكاك به‌عنوان یك هنرمند مؤلف، زمانی كه در انگلستان بود، برخی از فیلم‌های خود را در آنجا به صورت سیاه و سفید ساخت، از جمله فیلم «مردی كه زیاد می‌دانست.» همین كارگردان وقتی به امریكا می‌رود، در آنجا قصه جور دیگری است و یك دور دیگر همان قصه و همان داستان را در اینجا با cast & crew امریكائی: بازیگران امریكائی،‌ عوامل صحنه و متخصصین امریكائی می‌سازد و فیلم اصلاً جور دیگری از كار در می‌آید.  

استقبال چگونه بود؟

از هر دو نسخه استقبال خیلی خوبی شد. هیچكاك هرچه می‌سازد،‌ خوب است،‌ منتهی تفاوت بیان تصویری در این دو فیلم نشان می‌دهد كه هم هیچكاك كامل‌تر شده و هم حضور عوامل دیگر تا چه حد در فیلم مؤثر است و این تأثیر بستگی دارد به اینكه كارگردان از چه بازیگرانی استفاده بكند یا نكند،‌ كدام عوامل فنی در آن لایه تكنولوژیك سینما كه در تعریف بنده،‌ صفت آخر سینماست، با او همكاری بكنند یا نكنند.، اصلاً زبان فیلم تغییر می‌كند.  

فرض كنید یك موسیقیدان جهانی، سمفونی مشهوری چون سمفونی بتهوون را به افغانستان ببرد و با اركستر سمفونیك آنجا بنوازد،‌ این یك خروجی خواهد داشت؛‌ همین را ببرد در اركستر سمفونیك وین اجرا كند، خروجی دیگری خواهد داشت. همان سمفونی و همان نواها و گام‌ها و همان مدیر اجرائی است، ‌ولی نوازندگان متفاوتی هستند و در نتیجه، خروجی چیز دیگری از كار در می‌آید.

سینما را از این جهت می‌شود به یك هنر موزائیك تشبیه كرد،‌ هنری كه همگن نیست و در آن تخصص‌های مختلف، مثل تكه‌های پازل در كنار هم قرار می‌گیرند و یكدیگر را تكمیل می‌كنند و جالب اینجاست كه ذات سینما از این پازلیته و تكه‌تكه بودن و از این موزائیك بودن بهره‌ای برده است. سینما بر خلاف بسیاری از تصوراتی كه در باره‌اش وجود دارد، یك هنر ناب نیست، به این معنا كه از چیستی‌ها و ماهیت‌های یكسانی برخوردار نیست. شعر یك هنر ناب است، چون یك شاكله و هویت كامل و یكپارچه دارد، اما سینما هر چیزی را از یكی از شش هنر قبل از خود وام ستانده است. قصه و قصه‌پردازی را از ادبیات گرفته، ‌بازیگری را از تئاتر گرفته، قاب و كادر تصویر را از عكاسی گرفته، كمپوزیسیون و رنگ و نور و سایه روشن را از نقاشی گرفته،‌ موسیقی را عیناً از موسیقی گرفته، طراحی صحنه و حجم و میزانسن را از معماری گرفته و‌ همه اینها را با هم درآمیخته تا محصول آن هنری موزائیك به نام سینما شده است.

پس وقتی در باره سینما صحبت می‌كنیم، مجبوریم به این ذات متكثر و غیریكپارچه سینما توجه داشته باشیم كه بعداً در تحلیل‌هایمان دچار گرفتاری نشویم. بسیاری از دانشجویان رشته سینما هم دوست دارند سینما را هنر ناب و صرفاً محصول خلاقیت‌های فردی و محاكات نفس كارگردان بدانند و بگویند كارگردان اراده كرد و چنین فیلمی ساخته شد و شرایط زمانی و مكانی و عواملی كه بر ساخت فیلم مؤثر بوده و بردارهائی كه نهایتاً بر فیلم اعمال نیرو كرده‌ تا فیلم تبدیل به اثر پایانی شده، اصلاً به ذهنشان نمی‌آید. ما مجبوریم روی این چیستی متكثر و غیرهمگن و ذات غیریكپارچه سینما در اول بحث تأكید كنیم تا بدانیم به واسطه این شاكله متكثر، سینما لایه‌هائی دارد و در هر لایه ممكن است تأویلی نسبت به فیلم صورت بگیرد و باید همه اینها را از اول به رسمیت بشناسیم تا در پایان بحث دچار مشكل نشویم.

از نظر خیلی‌ها سینما حدیث نفس فیلمساز است. هنر نابی كه از درونش می‌تراود و او به خاطر این هنر ناب، ممدوح است و اصلاً نباید پاسخگوی چیزی یا كسی باشد. او لطف می‌كند كه شمای بیننده را در زیبائی‌های عالم درون خود شریك می‌كند. یك پارك یا تفرجگاهی در روح انسان هنرمند هست كه در درون بنده و شما نیست. همین كه او ما را به این پارك راه می‌دهد، ما باید دستش را هم ببوسیم و به هیچ‌وجه هم حق دخل و تصرف و گل‌های این باغ و بوستان را نداریم. زیبائی‌ روح فیلمساز و تئوری مؤلف است و به ما ربطی ندارد. تنها كاری كه می‌توانیم بكنیم این است كه به هنرمند، دست مریزاد بگوئیم، ‌به او پول و امكانات بدهیم كه او این پارك را آبادتر بسازد و تصویر دیگری از آن را به ما عرضه كند.

این یك نگاه به سینماست.

اشتباه نشود نگاه بنده نیست و نگاهی است كه واقعاً ما را دچار اشكال خواهد كرد. سینما در روز اول شكل‌گیری هم این نبود و مبادا چنین تعریف نادرستی در ذهن ما شكل بگیرد و به واسطه آن دچار مشكل تحلیل بشویم. این تعریف واقعاً غلط است و سینما از روز اول پیدایش هم این‌طور نبود.

در آخر قرن بیستم، چه شد كه ‌سینما پدید آمد؟ 

آرتور نایت در كتاب ـ تاریخ سینما ـ توضیح می‌دهد كه سینما دقیقاً در دوره‌ای پدید آمد كه نیاز به آن احساس می‌شد. آن نیاز چه بود؟ او می‌گوید در پایان قرن نوزدهم كه مكتب ناتورالیسم Naturalism به طور كاملاً جدی در اروپا مطرح شد، میل به فضاهای باشكوه تصویری در تئاتر، انسان غربی را به‌شدت دچار تنوع‌طلبی كرد.  انسان غربی در آن دوره به تئاترهائی می‌رفت كه بی‌شباهت به Colosseum  رم نبود. تئاترهائی كه صحنه‌ای گرد در وسط داشت و هزاران نفر می‌توانستند همزمان نمایش را تماشا كنند، ‌صدها نوازنده دور سن می‌نواختند، نورپردازی‌هائی خاص داشت و ‌بازیگران از هر جائی وارد صحنه می‌شدند، ‌بعضی وقت‌ها سطوح نرده‌واری شبیه به Craneهای امروزی وجود داشتند و بازیگرها از بالای سر بیننده رد می‌شدند و آن بالا با هم شمشیربازی می‌كردند.

چنین نمایش‌های بزرگ و باشكوهی در اروپای پایان قرن نوزدهم اجرا می‌شدند،‌ چیزی شبیه تكیه دولت كه فعلاً بانك ملی بازار جای آن را گرفته است! تكیه دولت را با الگوگیری از این نوع تئاتر غربی ساختند و سقف بسیار بزرگی داشت كه در آن موقع در تهران بی‌نظیر بود. این سقف، آهنی بود و  روی آن پارچه می‌كشیدند و فضائی آمفی تئاتری را فراهم می‌كردند. فضا به‌قدری بزرگ بود كه در تعزیه‌ها، فیل و شتر و اسب و سپاه و لشكر وارد آنجا می‌‌شد. جایگاه ویژه‌ای هم برای تماشاگران داشت؛ لذا می‌توان گفت كه تكیه دولت در دوره قاجار، ‌برگرفته از تئاتر غربی است.

مردم نیاز داشتند كه بازخورد و مدل بیرونی زندگی خود را در تئاتر ببینند. بسیاری از مناسبات ناسالم پایان قرن نوزدهم، ‌روی صحنه نقل می‌شدند. كمدی‌های قرن نوزدهم،‌ همه در واقع مدلی از اعوجاج‌های زندگی ماتریالیستی انسان غربی را روی صحنه به رخ می‌كشیدند و یك جور تخلیه روانی و Decomplex  شدن برای انسان غربی كه به این سالن‌های بزرگ می‌رفت، روی می‌داد.

در چنین شرایطی، بر خلاف تكیه دولت كه مستضعفین و شاه و رعیت می‌توانستند به آنجا بروند، در غرب، امكان رفتن به تئاتر فقط برای آدم‌های متمول و صاحب مال و منال و كسانی كه زندگی اشرافی داشتند، میسّر بود. در غرب سرمایه‌داری حاكم بود و همین مسئله ردیف صندلی‌ها را به وجود آورد، به این ترتیب كه هرچه پول بیشتری می‌دادید، می‌توانستید در ردیف‌های جلوتری بنشینید و جزئیات نمایش و قیافه بازیگران را بهتر ببینید. گاهی هم مفتخر می‌شدید روی صحنه بروید و مثلاً خانم سارا  برنار(Sarah Bernhardt) را از نزدیك ببینید. او بر فن بیان و خطابه‌خوانی روی صحنه و ادبیات‌ آن روز و حوزه كلاسیك اشراف كافی داشت و نفس اینكه كسی برود و یك تئاتر از این خانم را ببیند، برای خیلی‌ها جالب بود. البته این امتیازات برای افراد خاصی مقدور بود.

همه اینها را كنار یكدیگر بگذارید و مفهومی به نام تكنولوژی و فناوری را كه در پایان قرن نوزدهم آمده بود و هر روز انسان را با مواهب جدیدی آشنا می‌كرد، به آن اضافه كنید. انسان مایل به دیدن بود و دستگاه Biograph  یا Vitograph شبیه دستگاه‌های شهر فرنگی كه از اروپا به ایران آمد، میل به متحرك دیدن تصاویر را در ذهن بشر زنده كرده بود.

اینها همه را كنار هم بچینید تا ‌به قول آرتور نایت، متوجه زمینه پیدایش سینما بشوید. ناگهان سنتزی بین این مؤلفه‌های اولیه صورت می‌گیرد و انسان غربی به مدلی از اختراع می‌رسد كه به آن سینما می‌گویند. خیلی‌ها معتقدند كه سینما و دوربین را ادیسون اختراع كرده، ‌بعضی‌ها آن را به یك مخترع انگلیسی نسبت می‌دهند، برخی هم به برادران لومیر در فرانسه، یعنی بر سر اصل پیدایش سینما بین امریكائی‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها دعواست. ما هم می‌گوئیم ابن هیثم خودمان مخترع دوربین و اتاق تاریك است و ابن هیثم را پدر سینما می‌دانیم.

در موزه سینما هم اتاق ابن هیثم هست.

بله، خیلی زحمت كشیده و تندیسی از ابن هیثم را در آنجا نصب و بخشی از تاریخ ما را بازسازی كرده‌اند. به هر حال سر مالكیت سینما هم دعواست، ولی هر چه كه بوده، سینما آمد و جذابیت تئاتر فاخر پایان قرن نوزدهم و اشرافیت حاكم بر آن را به یك فضای قابل دسترسی برای طبقات فرودست جامعه تبدیل كرد. حالا آدم‌های بی‌پول هم می‌توانستند چیزی شبیه به تئاتر را ببینند.

دوربین‌های اولیه سینمای صامت 18 فریم  Frame عكس می‌گرفت. ما در سینما واقعاً حركت نمی‌بینیم، بلكه وهم حركت را می‌بینیم. یك مگس یا زنبور كه چشم او مركب است و دید پیشرفته‌تری نسبت به ما دارد، به هیچ‌وجه حركتی را كه ما در فیلم می‌بینیم،‌ نمی‌بیند، بلكه تصاویر ثابت پشت سر هم و منقطع و فریم به فریم می‌بیند. ما در واقع وهم حركت را می‌بینیم و این، وهم مخیّل متحركی است كه در جلوی چشم ما قرار گرفته است.

كورتكس Cortex بینائی اشتباه می‌كند و تصاویر غیرپیوسته‌ای كه امروز 24 فریم در ثانیه است، در دوره سینمای صامت 18 فریم در ثانیه بود و از مقابل یك منبع نوری عبور می‌كرد و به یك صفحه تابانده می‌شد و ‌توالی اینها در ذهن بیننده، وهم حركت را ایجاد می‌كرد و تماشاگران عملاً وهمی از تئاتر و وهمی از آن صحنه‌های عظیم در اتاق‌های تاریك و محقر سینماهای اولیه، مثل گاراژ و جاهای فقیرانه تماشا می‌كردند.

در ایران هم همین‌طور بود و اولین سینماها در قهوه‌خانه‌ها تشكیل شدند و شب‌ها با استفاده از تاریكی فیلم نمایش داده می‌شد. سینما می‌آید و به نوعی آن تئاترهای فاخر را مردمی می‌كند و در دسترس همه قرار می‌دهد و اگر كسی توانائی نداشت  به تئاتر برود، با دیدن فیلم روی پرده، دچار حالت كاتارسیس ارسطوئی یا وجد می‌شد كه بالاخره او هم روی پرده چیزی را دیده است.

فیلم‌های اولیه‌ای كه این سینما می‌تواند بسازد،  فیلم‌های غیرجدّی و كوتاهی هستند. بعضی‌ها فقط قصد ایجاد وحشت و تعجب در بیننده را دارند و بعضی‌ها صرفاً برای سرگرمی بیننده ساخته شده‌اند. خیلی‌ها طنز هستند.

بعضی‌ها هم مستند هستند.

بله، بعضی‌ها مستند هستند و به وقایع زندگی بزرگان و اشراف و شخصیت‌های تاریخی می‌پردازند. این نگاه در سینمای صامت اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، گنجینه‌ای را برای ما به یادگار گذاشته تا اساساً بدانیم دنیای آن روز چگونه دنیائی بوده است.

وقتی كه قرار است این مدل جدید عرضه تصویر، این وهم مخیّل مصور را برای طبقات فرودست جامعه تعریف كنیم، طبعاً اشراف آن را بایكوت می‌كنند و در واقع این اتفاق هم افتاد،‌ یعنی سینما یك تفریح كارگری تعریف شد. كارگرانی كه از سر كار برمی‌گشتند و طبقات فرودست جامعه با مبالغ ناچیزی، مثلاً یك سنت به دیدن فیلم می‌رفتند و طبیعتاً طبقات اشراف، حضور در كنار این آدم‌ها را برنمی‌تابیدند و در سالن‌های سینما برای دیدن فیلم حاضر نمی‌شدند و ترجیح می‌دادند همان آمفی تئاترهای اشرافی ببینند.

و لذا تئاتر داشت كم‌كم منحصر می‌شد به طبقات اشراف و پرتبختر و دیگر نتوانست مثل سینما رواج پیدا كند.

همین‌طور است. فقط در قرن بیستم است كه موج تئاتر خیابانی و تئاتر نوی فرانسه و تئاترهای دانشجوئی آمدند، ولی تئاتر در ذات خودش برای طبقات فرودست، همچنان گران و فاخر و دست‌نیافتنی باقی ماند. اینها بالاخره آمدند و نمایشنامه‌‌های خانم سارا برنار و دیگر بازیگران مشهور تئاتری را عیناً ضبط تصویری كردند. یعنی یك دوربین می‌كاشتند، كل تئاتر را ضبط و دیالوگ‌ها را زیرنویس می‌كردند. وقتی این را روی پرده سینما نشان می‌دادند، به‌شدت بیننده را خسته می‌كرد، یعنی آن چیزی كه در تئاتر برایش سر و دست می‌شكستند، روی پرده سینما به فاجعه تبدیل می‌شد، چون دكوپاژ و تعلیق تصویری و خصوصاً تدوین وجود نداشت و چون صوت هم مفقود اصلی بود، این تئاترها برای بیننده جذابیتی نداشتند.

صاحبان سینما به‌تدریج به این نتیجه رسیدند كه نگاه فاخر تئاتر چندان به درد سینما نمی‌خورد و سینما میزانسن دیگری را می‌طلبد، لذا به سراغ سوژه‌های پاپ و مردمی و عادی رفتند. خوانندگان این نشریه باید فیلم‌های اولیه سینما را دیده باشند تا بتوانند قضاوت كنند و حرف‌های من كاملاً برای آنها جا بیفتد. اگر بخواهم قصه آن فیلم‌ها را تعریف كنم مثلاً این‌طوری است كه مردی به منزل می‌رود، با همسر خودش اختلاف پیدا می‌كند، مرد لاغر اندام است و زن هیكل تنومندی دارد و مرد را با چوب مخصوصی كه با آن فرش را می‌تكاندند، تعقیب می‌كند، مرد از دست همسرش فرار می‌كند و تعقیب و گریزهای بامزه در كوچه پسكوچه‌های شهر پیش می‌آید. مرد در درون حوضچه‌ای می‌افتد كه بانوان آن شهر دارند در آن رخت‌هایشان را می‌شویند و با چوب‌هایشان بر سر این مرد می‌كوبند و مرد هنگامی كه از حوضچه بیرون می‌آید، مثل یك برگه كاغذ شده، یعنی بدنش حجم ندارد و عكس اوست كه از حوضچه بیرون می‌آید و بیننده خیلی به این صحنه می‌خندد.

این مدل فیلم‌های طنز آن دوره است. یا كسی كه از قطار آویزان شده و هر لحظه ممكن است بیفتد و تعلیق این ماجرا. یا صحنه معروف پرتاب كیك خامه‌ای به صورت آدم‌ها یا اسب‌سواری پایان‌ناپذیر آدم‌هائی مثل تام میكس  Tom Mix روی پرده سینما یا آدم‌هائی از این دست. یا فرض بفرمائید صحنه‌هائی ترسناك و تعجب ‌برانگیز. عقابی از آسمان می‌آید و قنداق كودكی را از زمین برمی‌دارد و با خود می‌برد و یا صحنه‌هائی كه بیننده را نگران می‌كند. همه اینها در واقع نشان می‌داد كه سینما صرفاً دارد ظرفیت‌های خود را آزمایش می‌كند و جذابیت‌های خود را نسبت به مخاطب، تست می‌زند.

از همین جا چیزی به نام مخاطب در سینما جدّی شد. زمانی تأثیر این هنر در مخاطب را صرفاً در كمدیا دلارته( commedia dell arte ) اروپا و ایتالیا داشتیم،‌ دوره‌ای كه هنرمندان در مدلی از بداهه‌پردازی طنز، كاری را روی صحنه اجرا می‌كردند كه در تئاتر روحوضی و تخته حوضی ما هم هست. هرچه بیننده، بیشتر می‌خندید، بازیگران با دیالوگ‌های بدیعی كه در لحظه به ذهنشان می‌رسید، آن صحنه را چرب‌تر می‌كردند، یعنی مدل خنده و ابراز احساسات مخاطب، بقیه تئاتر را تكمیل می‌كرد.

قصه وجود نداشت؟

چرا وجود داشت، ولی یك قصه كلی بود. در اروپا به آن می‌‌گویند كمدیا دلارته و در كشور خودمان روحوضی است. قصه اولیه دارد،‌ ولی به آن شاخ و برگ می‌دهند و بازیگران، دیالگو‌هائی را به آن اضافه یا كم می‌كنند. یا بازیگر در لحظه چیزی به ذهنش می‌رسد و می‌گوید كه جذاب است. در سیاه‌بازی، این شیوه خیلی باب بود.

كم‌كم این حالتی كه در تئاتر بود، به سینما آمد و نه مثل تئاتر كه در لحظه صحنه‌ای خلق می‌شد، بلكه در فیلم بعدی در نظر گرفته می‌شد كه مشتری از این نوع فیلم خوشش آمده، پس بهتر است كه این نوع نگاه در آن مدنظر قرار بگیرد و در نتیجه سفارش‌پذیری سینما باب شد.

تئاتر فاخر هیچ وقت بنا به سفارش بیننده، خودش را تغییر نداد و تئاتر كمدیا دلارته یا روحوضی ما، فرع بر آن تئاتر بود. تئاتر فاخر می‌آمد و سه ساعت هم كه شده روی وزانت خود می‌ایستاد و اگر حوصله بیننده سر می‌رفت یا از سالن خارج می‌شد، برایش مهم نبود.

سینما آمد و مخاطب را برای خود جدی كرد، چون برای ادامه حیات به تك‌تك سِنت‌هائی كه كارگران گرسنه از سرِ كار برگشته می‌پرداختند،‌ نیاز داشت و برای اینكه این اتفاق بیفتد، خود را كاملاً با سفارش‌پذیری از سوی مخاطبین تطبیق داد. جالب است در این دوران كه سینما دارد فقیرانه جلو می‌رود، كسانی ذات رسانه‌ای سینما را كشف كردند. تا حالا سینما یك سرگرمی  یا Entertainment بود، اما كسانی در همان دوره، ذاتِ رسانه  وMedia   بودن سینما را كشف كردند، چیزی كه امروز هنوز بعضی‌ها در كشور ما نفهمیده‌اند! یعنی در كشور ما هنوز كسانی هستند كه سینما را هنر( Art  )می‌دانند و هیچ شأن دیگری را برای آن قائل نیستند، اما كسانی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ذات رسانه‌ای سینما را و اینكه می‌تواند با مخاطبش ارتباط بگیرد، حامل پیام باشد و از آن مهم‌تر حامل پیام غیرمستقیم باشد، كشف كردند.

این ذات خیلی زود توسط انسان‌های تیزهوش و تیزبین كشف شد و برای آن برنامه‌ریزی كردند و فهمیدند كه سینما غیر از اینكه یك هنر پاپ و مردمی است، می‌تواند با تك سِنت‌های ته جیب كارگران كارخانه‌ها و معادن و با كمترین امكانات در یك سالن تاریك، گاراژ، قهوه‌خانه و حتی اصطبل به كار خود ادامه بدهد، می‌تواند یك مدل كنترل اجتماعی باشد و برای مدیریت افكار عمومی هم به كار گرفته شود.

در واقع جایگزین ابزارهای گران‌قیمت در دست سیاستمداران شود.

بله، این ظرفیت خیلی زود توسط یهودی‌ها كشف شد و اولین مدیران جدی سینما در امریكا و تا حدودی در اروپا یهودی‌ها بودند، چون اقلیتی بودند كه می‌خواستند اكثریت را مدیریت كنند و برای اعمال این مدیریت، چه ابزاری بهتر از سینما می‌توانستند در اختیار داشته باشند؟ ابزاری ارزان و به‌شدت تأثیرگذار و در عین حال درآمدزا. اینها با همین ارقام ناچیز می‌توانستند درآمدهای خوبی داشته باشند.

جالب است كه در مواجهه با بحران‌های اقتصادی، هنرهای گران‌قیمت خیلی زود ورشكست می‌شوند، یعنی حتی اشراف هم به تئاتر نمی‌رفتند و می‌گفتند شرایط اقتصادی بد است، اما سینما هیچ وقت ورشكست نشد، چون افراد برایش یك تك سنت می‌پرداختند و تخلیه عصبی می‌شدند و هیچ وقت تصور نمی‌كردند كه دارد از آنها سوءاستفاده مالی می‌شود، درست مثل سیگار. در بدترین شرایط اقتصادی، زندان، جنگ و عسرت كسانی كه متأسفانه معتاد به سیگار هستند، آن را رها نمی‌كنند و می‌گویند این چیزی نیست، یك نخ سیگار است، یعنی این را كف نظام مصرف خودشان تلقی می‌كنند، اما اگر همین فرد پیپ بكشد، در شرایط خاصی كه دچار مشكل اقتصادی می‌شود، فكر می‌كند پیپ یك كمی زیادی لوكس است و با شرایط فعلی او جور نیست و باید آن را كنار بگذارد.

اشاره كردید سینما چون به ذائقه مخاطب توجه دارد، یك پدیده سیال است و در واقع به ساز مخاطب می‌رقصد. از طرف دیگر بسیاری از سیاستمداران یا ارباب فكر به این طمع افتادند كه می‌توانند از این وسیله ارتباطی استفاده كنند. بین ذائقه مخاطب و تمایل سیاستمداران و اهالی فرهنگ چگونه تعامل برقرار شد؟

چون داریم از سینمای اولیه صحبت می‌كنیم، سئوال شما در ادامه بحث به قوت خود باقی است، اما در اینجا به این نكته اشاره كنم كه ما از دو مانعة‌الجمع صحبت نمی‌كنیم، خصوصاً اگر بدانیم دیدن هر فیلم در مخاطب ذائقه‌ای را پدید می‌آورد كه این ذائقه، سفارش‌دهنده آثار بعدی است و این همان چیزی است كه متأسفانه سال‌ها به آن توجه نشده و ما امروز با سینمای مبتذل یا سینمای زرد روبه‌رو هستیم كه محصول همین بی‌توجهی است.

یا سینمای بدنه...

بله، می‌خواهند خیلی به آن احترام بگذارند و می‌گویند سینمای بدنه...

منظورتان از ذائقه، لزوماً خواست مخاطب كه نیست، بلكه چیزی است كه ممكن است به او القا شود.

بله، ذائقه مخاطب، مدیریت می‌شود. سینما ضمن اینكه می‌تواند خود را با نیازهای مخاطب یا حتی شرایط زمانی و نیاز سیاستمداران و مدیران سیاسی، اقتصادی، اجتماعی جامعه مطابقت بدهد، این توانائی را هم دارد كه ذائقه‌سازی كند و با این كار به موج بعدی تمایلات بینندگان خودش خط بدهد. سینما سال‌ها این‌گونه بود، یعنی خودش می‌آمد و ذائقه‌سازی و بر مبنای آن ذائقه، محصولات بعدی را عرضه می‌كرد. ذائقه‌سازی یكی از بحث‌های به‌شدت دقیق در سینماست. مدیریت ژاپنی كه بعضی‌ها بدون توجه به اصل و مبنای آن، به‌عنوان یك الگوی اقتصادی در باره‌اش صحبت‌های فراوانی كردند، می‌گوید توجه نكن به اینكه نیاز به یك كالا در بازار وجود دارد یا نه. تو محصولت را بدون توجه چندان به این موضوع تولید كن و سپس با شیوه‌های زیركانه تبلیغاتی، این نیاز را در مخاطب ایجاد كن، به طوری‌كه اگر آن كالا را در اختیار نداشته باشد، احساس كند چیز مهمی در زندگی‌اش‌ كم است. شما باید بتوانید در جامعه تولید نیاز كنید و ذائقه مردم را به گونه‌ای شكل بدهید كه دائماً این‌گونه تصور كنند كه بدون آن كالا چیزی كم دارند.

یعنی در واقع نوعی تصدی‌گری برای ذائقه مردم

بله، اصلاً سینما از همین جا كه چنین چیزی را احساس كرد، مدیریت ذائقه، سلیقه و نهایتاً مدیریت فكر مردم را به عهده گرفت. سینما همه این مراحل را انجام می‌دهد و با چنان مظلومیتی هم این كار را می‌كند كه ما تصور می‌كنیم این مائیم كه فیلم را انتخاب می‌كنیم و این ذائقه و سلیقه ماست كه فیلم خاصی را می‌پسندیم، غافل از اینكه قبلاً این سلیقه در ما نهادینه شده است.  

به هر حال سینمای اولیه با چنین رویكردی خیز برمی‌دارد و وقتی دهه اول قرن بیستم را پشت سر می‌گذارد، حالا دیگر در خاك امریكا كمپانی‌های فیلمسازی شكل گرفته‌اند كه بسیاری از صاحبان و مدیران آنها یهودی هستند، چون آنها زودتر از دیگران ظرفیت‌های سینما را كشف و روی این مقوله به‌عنوان یك هنر، صنعت، تجارت و رسانه كار كردند.
كمپانی فوكس قرن بیستم و یونیورسال ...

بعد پارامونت و متروگلدن‌مایر كه از نیمه دوم دهه بیست كارش را شروع می‌كند. بعضی از این كمپانی‌ها‌ در یكدیگر ادغام می‌شوند. مثلاً كمپانی Vitograph یا Biograph كه از كمپانی‌های جدی سینماست و گریفیث آن را ایجاد می‌كند كه بعداً به كمپانی دیگری تبدیل می‌شود. مك سنت Mac Cenet كمپانی‌ای دارد كه با آن كارهای طنز كار می‌كند و چارلی چاپلین كارش را با او شروع می‌كند، ولی بعداً خود چارلی چاپلین، كمپانی یونایتد آرتیست( United Artist ) را ایجاد می‌كند، بعد خود این كمپانی در متروگلدن‌مایر ادغام می‌شود.

یك كار دیگر اینها این بود كه شركت‌های كوچك‌تر را می‌بلعیدند و این همان نگاه اقتصادی معروف كارتلیسم ( cartelism) است. هنر سینما كه قرار بود یك هنر ارزان برای طبقات فرودست باشد، در لایه‌های مدیریتی به‌شدت Capitalized و سرمایه‌سالار می‌شود، یعنی كار به جائی می‌رسد كه در پایان دهه دوم قرن بیستم، nv سال‌های 1918 و 1919 این نظام به یك سیستم مخوف مافیائی در حوزه اقتصاد امریكا تبدیل می‌شود؛ به این معنا كه تا این تاریخ، كسی اسم بازیگران را نمی‌داند و بازیگران بردگان آن كمپانی هستند. این نكته بسیار جالبی است كه تا مدت‌ها در فیلم‌های سینمای صامت، كسی اسم بازیگرها را نمی‌دانست. پدران ما كه در آن دوره فیلم می‌دیدند، اسم بازیگرها را نمی‌دانستند و همه می‌گفتند آرتیست یا آرتیسته!

می‌دانید كه فیلم‌ها دیلماج (مترجم) داشتند؛ یعنی مترجمی كه مثل نقّالان و پرده‌خوانان قدیم در سالن سینما در ایران قدم می‌زد و فیلمی را كه روی پرده بود، برای بینندگان تعریف می‌كرد، با این مضمون كه حالا آرتیسته دارد این را می‌گوید. شخصیت‌ها معمولاً این‌طوری تعریف می‌شدند: آرتیسته، خوشگله، بدجنسه. به همین سادگی كه حالا آرتیسته می‌رود كه خوشگله را از دست بدجنسه نجات بدهد! تعریف فیلم به این شكل بود و كسی نمی‌دانست اسم این آدم چیست. آدم‌ها چون صحبت نمی‌كردند، با چند واژه كلیشه‌ای از آنها یاد می‌شد. اولین‌ فیلم‌های سینمای ایران هم به تقلید از همین‌ها، یعنی همین شخصیت‌های كلیشه‌ای مشهور ساخته شدند. جالب است بدانیم كه بازیگران حق نداشتند اسم خودشان را در جائی ابراز كنند. اینها بردگان دوره مدرن هستند، چون كمپانی‌ها فكر می‌‌كردند اگر بازیگران مشهور شوند، دستمزدهای بالاتری طلب می‌كنند، چیزی كه الان در حوزه سینما، بسیار مسئله جدّی و مهمی است. اینها باید با همان حداقل حقوقی كه می‌گرفتند، در انحصار آن كمپانی باقی می‌ماندند و اگر می‌خواستند شهرتی به هم بزنند، دستمزدها و نظام حقوق و همه چیز به هم می‌ریخت.

تا پایان سال‌های نیمه دوم قرن 19 می‌بینیم كه بازیگرها خیلی مهم نیستند و فقط باید قیافه داشته باشند و فنون و زد و خورد و سواركاری و آن چیزی كه در كمدی Lap Stick می‌بینیم، بزن و بكوب‌های خاص دوره سینمای صامت. خیلی از كارگردان‌ها را هم نمی‌شناسیم و فقط معدودی از آنها اسم دارند، مثلاً سی. سیل. بی. دومیل (Cecil B.Demille)‍ از معدود كارگردان‌هائی است كه از آن دوره می‌شناسیم. خیلی از كارگردان‌ها هم بردگان كمپانی‌ها بودند. مثلاً شخصیتی مثل دیوید وارك گریفیث ( David Llewelyn Wark Griffith )كه از بنیانگزاران سینمای امریكاست و او را پدر علم تدوین می‌دانند، كمی خواست در كار كمپانی Vitograph دخالت كند و فیلم (Judith Betolia)  را در بیش از سه حلقه و كمی طولانی‌تر از آنچه كه كمپانی تصمیم گرفته بودT بسازد، او را اخراج كردند و مجبور شد برود كمپانی خودش را راه بیندازد. آن روزها فیلم‌ها را بر اساس حلقه می‌ساختند، نه زمان، مثلاً می‌گفتند فیلم سه حلقه‌ای، پنج حلقه‌ای و ...

هر حلقه از نظر زمان چقدر بود؟

پنج شش دقیقه، جالب است كه این نگاه اقتصادی كاملاً بر نگاه هنری غالب است و اینكه خیلی‌ها دغدغه هنر در سینما را دارند، به این نكته توجه ندارند كه سینما اساساً بر اساس هنر آغاز نشد، بلكه كاملاً سرمایه‌محور و سرمایه‌سالار، بر مبنای دلالی‌ بازار، استثمار بازیگر و كارگردان و البته مدل‌های مدیریت اجتماعی بود. آغاز سینما اساساً هنری Artistical و چیزی نیست كه آقایان این‌قدر نگرانند كه سینما از اصول اولیه‌اش عدول كرده است. اصول اولیه سینما این بود و سینما اصولاً این‌گونه شكل گرفت.

در دهه دوم قرن بیستم از سال 1914 تا 1918 جنگ جهانی اول اتفاق می‌افتد و شأن رسانه‌ای سینما تقویت می‌شود. قبل از آن اولین جنگی كه به شكل آشكار در آغاز قرن بیستم اتفاق افتاده، در سال‌های 1904 و 1905 جنگ‌های منچوری بین روسیه و ژاپن است. هر دو كشور با همان سینماهای صامت اولیه به تولید مدلی از مستند جنگی روی می‌آورند و طبعاً ژاپنی‌‌ها و روس‌ها هر یك به نفع خودشان، مستندهای خبری از جنگ تولید می‌كنند كه هر كدام بگویند طرف پیروز جنگ ما هستیم.

اگر بخواهیم تأثیر همان مستندهای اولیه را در دنیا ببینیم، كشور خودمان را می‌توانیم مثال بزنیم. در قهوه‌خانه‌های آن روز فیلم‌هائی نمایش داده می‌شدند. در تهران دو سینما بود كه یكی از آنها را انگوفیل‌ها و انگلیسی‌ها بنا كرده و یكی را هم طرفداران روسیه ساخته بودند. انگلوفیل‌ها طبعاً در آن جنگ از ژاپن دفاع می‌كردند. هر كدام از این شینماها یا قهوه‌خانه‌ها با توجه به اینكه آن قهوه‌خانه یا سینما طرفدار كدام یك از طرفین جنگ باشند، آخر فیلم یك فریم اضافه می‌‌كردند كه به فارسی نوشته بود زنده باد ژاپن یا زنده باد روسیه و بینندگان با دیدن آن كف می‌زدند. تأثیر فیلم خبری از جنگی كه هیچ ربطی به مردم ایران ندارد و در منچوری اتفاق افتاده ببینید تا چه حد است كه برای مردم دور از معركه در ایران آن موقع ـ پایان دوره قاجار ـ فیلم را نشان می‌دهند، كسانی به نفع روسیه تزاری و كسانی برای ژاپن كف می‌زنند! 

شأن رسانه‌ای سینما را از آغاز ببینید. در اینجا هم هیچ حرفی از هنر سینما نیست؛ صحبت فقط بر سر اقتصاد سینما و سینما به‌عنوان رسانه و ‌عنوان فناوری و تكنولوژی هست، ولی سینما به‌عنوان هنر فعلاً مفقود است.

و بعد آن چیزی كه در عرصه جنگ جهانی اول، سینما را بسیار مهم كرد، این بود كه هر یك از كشورها باید به مردم خود را در این باره كه چرا باید بجنگید، توجیه كنند، یعنی توجیه افكار عمومی. امریكا در دو جنگ جهانی درگیر شد كه هیچ ربطی به او نداشت.

امریكا در یكی دو سال اول هر دو جنگ، هم در سال 1914 و هم در سال 1939 وارد جنگ نشد و صبر كرد تا متفقین و متحدین، خوب همدیگر را كوبیدند و بعد امریكا به بهانه‌ای وارد جنگ شد. مثلاً در جنگ جهانی اول، امریكا ادعا كرد كه زیردریائی‌های آلمان یكی از كشتی‌های آمریكا به نام گمان می‌كنم لیبریا را زده و به این بهانه وارد جنگ شد، درحالی كه خیلی‌ها این ادعا را رد كردند و گفتند اساساً زیردریائی‌های آلمان در جنگ جهانی اول این قدرت را نداشتند كه خود را به سواحل امریكا برسانند و كشتی امریكائی را بزنند و امریكا خودش این كشتی را زد تا بهانه‌ای برای ورود به جنگ جهانی اول جور كند. تا آن روز امریكا سیاست انزواطلبانه‌ داشت و هنوز به شكل جدی وارد عرصه سیاست دنیا نشده بود، ولی از این زمان وضعیت تهاجمی به خود گرفت و چهار سال بعد، در سال 1918 و در پایان جنگ جهانی اول، خود را به ‌عنوان یك ابرقدرت جهانی به رخ كشید.

در اینجا می‌بینید كه سینما در فاصله این 4 سال چه خدمت بزرگی به امریكا كرده و یك كشور منزوی بی‌ارتباط با جنگ را به یك ابرقدرت و همه كاره و پیروز جنگ تبدیل كرده، در حالی كه در این جنگ هیچ لطمه جدی هم ندید، نه به خاكش حمله شد، نه شهرهایش بمباران شدند، ولی خود را پیروز خوش‌شانس این جنگ می‌دانست، در حالی كه كشورهای اروپائی ویران شدند، ده میلیون كشته دادند، سلاح‌های شیمیائی كشتار كرد و شهرهای اروپائی ویران شدند.

وحشت جنگ جهانی اول را باید بشناسیم تا بدانیم با اروپا چه كرده است. این وحشت تا چندین دهه گریبان اروپائی‌ها را رها نكرد. در این جنگ بافت جمعیتی اروپا به هم ریخت و اقتصاد اروپا چنان ضربه‌ای خورد كه تا سال‌ها كمر راست نكرد. نسبت جمعیتی به قدری تغییر كرد كه در بعضی از كشورها ما به‌ازای هر یك مرد، ده زن وجود داشت و فساد اخلاقی ناشی از این تركیب جمعیتی، بیماری‌های روانی و مشكلاتی مثل P.T.S.T یا سندرم موج انفجار را كه برای اولین بار در جنگ جهانی اول كشف می‌شود، به همراه آورد.

هنوز در مرز فرانسه و آلمان جبهه‌ای به نام وردن VERDEN وجود دارد كه نبرد آن هنوز كابوس اروپاست. در این نبرد 400 هزار آلمانی و 600 هزار فرانسوی كشته شدند. هنوز یك عده از اروپائیان خرافاتی معتقدند كه در آن جبهه، شب‌ها ارواح كشتگان این جنگ از زیر خاك بیرون می‌آیند و گردش می‌كنند. بی.بی.سی در مستندی به نام X-Files در باره این موضوع كار كرده كه نشان می‌دهد هنوز كابوس این جنگ، غرب را رها نكرده است.

این كابوس را سینما مدیریت كرد و تمام این وحشت را در قالب مستندهای خبری جذاب نشان داد و چنین القا كرد كه ما فاتحانه جنگ را بردیم. تمام ساحت‌های هنری- ادبیات، تئاتر، سینما و بیش از همه نقاشی- از جنگ جهانی اول صدمه می‌خورند و بعد از جنگ جهانی اول مدلی از هنر به وجود می‌آید كه «هنر سیاه» نام می‌گیرد .هنرمند چون روح لطیفی دارد، از جنگ‌های بیهوده زودتر از دیگران آزرده‌خاطر می‌شود. آنهائی كه مثل هنرمندان نیستند، طبعاً روحیات دیگری دارند.

اشاره: مجید شاه حسینی متولد 1346 در تهران و تحصیلكرده رشته پزشكی از دانشگاه شهید بهشتی است. او از سال 1364 با نگارش خاطرات جنگ در مجموعه یی به نام «آتش بر روی برف ها» كه در همان سال برنده جایزه «خاطره برگزیده» شد، كار هنری خود را آغاز كرد و با نویسندگی و كارگردانی مجموعه هایی چون «سرزمین موعود» و «ققنوس» و نگارش متن برنامه «روایت فتح» فعالیتش را ادامه داد. 

شاه حسینی در دانشگاه ها و مراكز سینمایی و دانشگاه خبر تدریس كرده و عضو هیات مدیره انجمن سینمای جوان، مدیر فرهنگ و معارف اسلامی شبكه یک، عضو هیات مدیره موسسه رسانه های تصویری و مدیر محتوای برنامه سینما یك و مدیر هیات سینمای ایران در فستیوال فیلم کن و برلین و دبیر دوره های 26 و 27 جشنواره فیلم فجربوده و ضمناً در برخی برنامه های سینمایی به عنوان كارشناس و منتقد حضور داشته است.
   
دكتر مجید شاه حسینی كه بیشتر در حوزه تئوری سینما فعالیت كرده، با پذیرش مسوولیت بنیاد سینمایی فارابی كه بازوی اجرایی معاونت سینمایی است، بارسنگینی را بر دوش گرفته كه امیدورایم در این جایگاه موفق باشد و به رشد و توسعه سینمای ایران كمك كند.

آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى مفصل پاسدار اسلام با مجید شاه حسینى در زمینه سینما است که امید است مورد توجه شما خوانندگان عزیز واقع شود.





نوع مطلب : دکتر مجید شاه حسینی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آلمان ورشکسته را سینمای آرمان‌گرا نجات داد، نه نقدهای سیاه‌نمایانه

خبرگزاری تسنیم: مجید شاه حسینی در برنامه «راز» گفت: تعریف فعلی ما از سینما این است که سیاه‌ترین بخش‌ها را نشان دهیم تا واقعیت مورد نظرمان را منعکس کنیم. این درحالی است که در سیاه‌ترین دوره آلمان آرمان‌های آنها را روی پرده سینما می‌بینیم.


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، برنامه «راز» شب گذشته 13 تیرماه با موضوع «سینمای سلطه» با حضور مجید شاه‌حسینی، مدرس سینما به نقد فیلم «طبیب» محصول سینمای آلمان، بررسی سینمای آلمان و شرایط مدیریت دولتی و خصوصی سینما در ایران اختصاص داشت.

مجید شاه حسینی، مدرس دانشگاه در ابتدای این برنامه درباره فیلم «طبیب» با موضوع زندگی ابوعلی سینا گفت: این فیلم هالیوودی نیست بلکه در سینما و استودیوی آلمانی بابلز برگ آلمان تولید شده است. کارگردان آلمانی این فیلم، فیلیپ شولزیک، یک فیلمساز جوان است. او در سال 2006 فیلمی به نام «جبهه شمالی» ساخته که داستان نازی‌ها را در 1936 روایت می‌کند. این فیلم در مورد  رقابت بر سر صخره نوردی کوه آلپ است. اینکه به این کارگردان جوان یک فیلم بزرگ تاریخی دهند عجیب است. پذیرش شولز برای کارگردانی این فیلم با بازیگران عمده آلمانی و تنها یک سوپراستار خارجی یعنی بن کینگزلی نیز جالب توجه است.

وی ادامه داد: شاید تنها نکته مثبت چنین فیلمی رمان نوا گوردون باشد اما فیلم به رمان هم وفادار نبوده و بیشتر حاصل تخیل اتاق فکر این فیلم است. «طبیب» یک نگاه امروزی به وضعیت جمهوری اسلامی است. گویا اراده‌ای خاص برای ساخت آن وجود داشته است. به دلیل تحریفات زیاد مشخص است که این کارگردان جوان برای کسب نام می‌پذیرد که این فیلم را بسازد.

این مدرس دانشگاه با اشاره به خلاصه قصه فیلم «طبیب» گفت: قصه این فیلم در قرون وسطا و قرن یازدهم میلادی آغاز می‌شود. این قسمت کاملا حقیقت دارد که اروپا کاملا قحطی زده و دچار جهل علمی است و مردم آن هم عقب مانده و روستایی هستند. قهرمان اصلی این فیلم تام پاین مادرش را در حین به دنیا آوردن بچه بعدی از دست می‌دهد. به دلیل مریضی آبله، مرد خانواده را یک حکیم یهودی درمان می‌کند. او می‌گوید من شاگرد ابوعلی سینا در ایران بودم. از همین قسمت اطلاعات غلط و تحریفات شروع می‌شود. این حکیم می‌گوید ابن سینا در اصفهان است و من کنار او درس خواندم، اگر می‌خواهی بروی بدان که مسیر پر آشوبی است و مردم با یهودی‌ها خوب نیستند.



وی اضافه کرد: وقتی این جوان وارد اصفهان می‌شود، برخورد‌ها با او نادرست است و شاگردان ابن سینا او را از کتابخانه بیرون می‌اندازند. ابن سینا وی را مداوا می‌کند و در ‌‌نهایت به عنوان شاگرد پذیرفته می‌شود. تصاویر ارائه شده از اصفهان آشفته است و مدلی از سلفی‌های امروز را به عنوان علمای شیعه نشان می‌دهد که اشتباه است. در آن زمان شیعه دسته غالبی نبوده‌اند و ابن سینا به دلیل شیعه بودن از دست سلاطین فرار می‌کرد. اما در این فیلم می‌بینیم که علمای شیعه مدیران اصلی شهر هستند و فتوای جهادی علیه یهودیان اصفهان می‌دهند. حمله شیعیان افراطی به یهودی‌ها در این فیلم نشان داده می‌شود.

شاه حسینی افزود: در این فیلم همین جوان به ابن سینا جراحی یاد می‌دهد و این تعجب برانگیز است. وقتی جان امیر ایرانی نجات می‌یابد، واسطه می‌شود و اجازه نمی‌دهد شیعیان افراطی یهودیان را بکشند و این یک دروغ عجیب تاریخی است چون شیعیان در آن دوران در خفا بودند. در ‌‌نهایت این فیلم با یک جنگ بزرگ تمام می‌شود.

این مدرس سینما درباره دیدگاه غربی‌ها نسبت به فیلم «طبیب» گفت: غربی‌ها فیلم را به تمسخر گرفتند و معتقد بودند یک تحریف تاریخی است که افسانه هزار و یک شب و علی بابا و قصه‌های کهن را با هم درآمیخته است. این فیلم به دلیل اینکه مجبور شده است به سراغ یک حکیم مسلمان برود، بخشی از بزرگی تمدن شرق را هم نشان می‌دهد.

در ادامه نادر طالب‌زاده خطاب به شاه حسینی گفت: ما در سال گذشته بحث فیلم «300» و بعد از آن «طبیب» را داشتیم که براساس یک رمان نوشته شده است. ما از این نوع فیلم مثل «ملکوت آسمان» در رابطه با جنگ‌های صلیبی داشتیم اما در حال حاضر به طور مستقیم به ایران اشاره می‌شود. این جالب است که ایران تبدیل به موضوع ویژه شده است.

مجید شاه حسینی در پاسخ گفت: فکر می‌کنم تعبیر خط آتشی که روی سرمان رسیده مناسب‌تر است. ما چندنفر مثل ابوعلی سینا به عنوان حکیم مسلمان و افتخار شیعه داریم که کتاب‌هایش در قرن 19 تدریس می‌شد؟ چه طور این آدم اینگونه حقیر و کوچک در فیلم نمایش داده شده است؟ همه خوبی او به این دلیل است که با جوان روستایی مهربانی می‌کند و از او چیزهایی هم می‌آموزد.

شاه حسینی افزود: در این فیلم، ایرانی به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌شود. ایرانی خوب آن کسی است که رابطه خوبی با یهودی‌ها دارد و از آن‌ها حمایت می‌کند و ایرانی‌های بد هم‌‌ همان سلفی‌هایی هستند که در حقیقت اصلا نسبتی با ایران ندارند. این‌‌ همان صحبتی است که در فیلم «شبی با پادشاه» گفته شد، فیلمی که به ماجرای خشایار شاه می‌پردازد.

وی افزود: در حقیقت ما در فیلم «300» و «شبی با پادشاه» دو خشایارشاه بد و متمدن روی پرده سینما می‌بینیم. این دو فیلم یادآوری می‌کند که اگر با اسرائیل کنار آمدید، خشایارشاه «شبی با پادشاه» را می‌بینید و در غیراین صورت‌‌ همان خشایارشاه «300» را خواهید دید و این پیغام در قسمت دوم فیلم «300» هم یادآوری می‌شود و این خط آتش و تحریف تاریخ است.


طالب‌زاده خطاب به شاه حسینی گفت: هرچه می‌گذرد توجه به ایران بیشتر می‌شود و این سوال مطرح می‌شود که چرا هیچ کس درباره تاریخ آلمان و یا فرانسه فیلم نمی‌سازد؟

شاه حسینی پاسخ داد: به این دلیل است که ما و کشورمان مسأله دنیا هستیم. اگر ایران را بشکنند، اراده دنیای اسلام را شکسته‌اند. ایران اعتبار کشورهای مظلومی است که مقابل نظام در اصطلاح یکپارچه جهانی ایستاده‌اند. قصه‌ای که در فیلم می‌بینیم تلخ و هزار و یک‌شبی و چهره‌ها هدفمند انتخاب شده‌اند. در این فیلم می‌بینیم تمام اعتبار حکیم مسلمان ما به دلیل نزدیکی با غربی هاست. به نظر می‌رسد که حتی مجلس درس او هم اعتباری است و به دلیل اینکه در فیلم با گروهی خوب است، ما هم وی را در فیلم خوب می‌بینیم. مثل همیشه ما تصویری بیابانی از ایران و سومالی و عربستان می‌بینیم. تفاوتی در جغرافیا برایشان وجود ندارد.

این مدرس سینما توضیح داد: ابوعلی سینا محمل است، این فیلم آمده است که قصه تروپیکالیستی بگوید. مسأله فیلم بوعلی سینا نیست بلکه ایرانی‌ها را به دو دسته خوب و بد دسته بندی می‌کند. بحث ما بیشتر بر سر صهیونیست است و نه یهودیت. آن‌ها به این اشاره می‌کنند اگر مانع صهیونیست شویم، غایتمان‌‌ همان چیزی است که در فیلم نشان داده شده است. مهم مدیریت نهفته در پشت فیلم است وگرنه فیلم حرفی برای گفتن ندارد.

نادر طالب‌زاده یادآور شد: این اعتراف جالبی است که در فیلم گفته می‌شود ابوعلی سینا بزرگ‌ترین عالم زمان است و اگر می‌خواهی چیزی بیاموزی، باید نزد او بروی و بعد از آن هم موضوع تهدید و ترور مطرح می‌شود که به نظر می‌رسد از‌‌ همان زمان بوده است. در این زمینه رسانه بسیار کمک کننده است.

شاه حسینی تشریح کرد: گفتن اینکه ابن سینا بزرگ‌ترین حکیم جهان عرب است چندان مهم نیست بلکه آن‌ها بخشی از حقیقت را برای تحریف کردن بیان می‌کنند. ظاهرا به این اشاره می‌کنند که ابن سینا بزرگ‌ترین طبیب عالم است اما می‌بینیم که این جوان به ابن سینا چیزی یاد می‌دهد! اینکه بخشی از حقیقت را بگوییم اما تمامیت آن را تحریف کنیم، بخشی از تخصص غرب است. غرب اعتراف به بزرگی علمای شرق می‌کند اما حتی در این اعتراف هم متکبر است و نشان می‌دهد که ابن سینا شاگردی آن جوان روستایی انگلیسی را می‌کند. پس باید تحریف را ببینیم نه تعریف.

این استاد دانشگاه در ادامه افزود: این نگاه تا پایان فیلم به خصوص قسمتی که صحنه‌ای شبیه هلوکاست وجود دارد، دیده می‌شود. حمله تکفیری‌ها که ایرانی هستند به محله یهودی نشین، آتش زدن و ویران کردن در «طبیب» نشان داده می‌شود. اگر در این فیلم ذره‌ای از ایرانی‌ها تعریف می‌کند، در واقع چاره‌ای ندارند. مهم این است که از این تعریف ظاهری به تحریفی بزرگ می‌رسند و سلفی‌ها را نشان می‌دهد که خشن هستند و می‌کشند و مهمان نواز نیستند. از زمان هومر تا امروز می‌بینیم که ایرانی‌ها مهمان نواز هستند اما در این فیلم این طور نیست.

شاه حسینی با اشاره به سینمای آلمان امروز و آلمانی بودن و یا نبودن این نوع فیلم‌ها گفت: این فیلم‌ها آلمانی نیستند و ربط زیادی هم به آلمان امروز ندارند. این فضای کاری به وسیله استودیوی بابلز برگ و گروهی از فیلمسازان با سرمایه یهودیان به وجود آمد. این سینما بین المللی است که با نیت تحریف چهره اسلام و ایران در سطح جهان کار می‌کند. عجیب است که این استودیوی آلمانی قدیمی را هیچ کس نمی‌شناسد. در حال حاضر حتی فیلم‌هایی در این استودیو تولید می‌شود که خلاف باورهای خود آلمانی هاست چون تیم مدیریت آن‌ها صهیونیستی است.



وی در تشریح تاریخچه استودیوی بابلز برگ آلمانی اذعان کرد: تجربه بابلز برگ یک تجربه درخشان سینمای دولتی در آلمان است. در آن زمان سینمای آلمان بهترین سینمای جهان بود. سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در دهه 20 و 30 گواه این مسأله است. وقتی این مجموعه استودیو از سال 1946 صاحب دیگری پیدا می‌کند، به طور کلی در اختیار متفقین و آمریکا قرار می‌گیرد. در مقطعی از زمان شعار مدیران سینمای ایران، سینمای استاندارد بود. به این دوستان باید گفت که این سینما روزآمد است اما در خدمت منافع ملی نیست و به خودشان توهین می‌کند.

شاه حسینی افزود: سال 2012 صدمین سال تأسیس این استودیو بود و یک خانم گزارشگر آلمانی در ‌‌نهایت با زبان ایما و اشاره گفت که فضای فیلم ما را آمریکا اشغال کرده و این سینما متعلق به ما نیست و ما را تحقیر می‌کنند. فیلم‌های بسیاری در این استودیو ساخته می‌شود که آلمانی‌ها را وحشی و خونخوار نشان می‌دهد و آلمانی‌ها نمی‌توانند اعتراض کنند و بعدا علیه ایران هم فیلم می‌سازند.

این مدرس سینما خاطرنشان کرد: در جنگ جهانی اول تمام سینما‌ها تعطیل شد و تنها سینمای آلمان فعال بود. این درحالی بود که آلمان شکست خورده جنگ جهانی بود. آلمان بعد از جنگ جهانی به طور مطلق ورشکسته است؛ کارخانه‌های مصادره شده دارد و امپراتور آن هم می‌گریزد. جالب آنکه یک کشور ورشکسته مطلق همچنان بر‌ترین سینمای جهان است.

وی افزود: محتوای فیلم‌ها به گونه‌ای است که سعی می‌کند اعتماد به نفس را به آلمان شکست خورده بازگرداند. فیلم زیگفرید نمونه این نوع فیلم هاست. از مقطعی از زمان این سوگ شکست از بین می‌رود و آلمانی‌ها به دنبال قدرتی هستند که نقشه آن را بر پرده سینما نشان می‌دهند. در فیلم «مترو پلیس» کارگردان به این اشاره می‌کند که ما یک انقلاب کمونیستی نمی‌خواهیم و ما چیزی می‌خواهیم که کارگر و سرمایه گذار در آن قابل اعتماد باشد.

شاه حسینی در رابطه با اهمیت رؤ‌یاپردازی در سینما توضیح داد: این تعریف که سینما باید عیب جویی کند و ضعف‌های جامعه را نشان دهد، یکی از نقدهایی است که در اینجا مشخص می‌شود چون سینما کارخانه رؤیاسازی است و اگر آرمان‌های یک دولت را روی پرده نشان دهند، مردم هم به سمت آن آرمان‌ها حرکت می‌کنند. تعریف فعلی ما از سینما این است که سیاه‌ترین بخش‌ها را روی پرده سینما نشان می‌دهیم تا واقعیت مورد نظرمان را منعکس کنیم. این درحالی است که در سیاه‌ترین دوره آلمان آرمان‌های آن را روی پرده سینما می‌بینیم.

مجید شاه حسینی با اشاره به مدیریت دولتی گفت: در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که مدیران ما سعی در برون سپاری حوزه مدیریتی خود دارند و همین میزان را هم می‌خواهند واگذار کنند و انگار هیچکس نمی‌خواهد مسئولیت مدیریت را بر عهده بگیرد. ما از شرایطی در آلمان صحبت می‌کنیم که مدیران نادان نیستند بلکه تحصیلکرده آن رشته هستند و حاضر به صرف هزینه هستند. بنابراین معتقد بودند که باید روحیه لازم را به ملت و دولتمان بازگردانیم.

وی اضافه کرد: در فیلم «سفر به ماه» رؤیای سفر به ماه و نقشه طراحی آن را در فیلم فریتس لانگ می‌بینیم. در این سال آلمان یک ورشکسته اقتصادی است اما رؤیاهای بزرگی روی پرده سینما نشان می‌دهد و این باعث بازگشت دوباره آن‌ها به زندگی می‌شود. آن‌ها سینما را یک ابزار تمدن ساز می‌بینند و نه یک ابزار مازوخیستی که کاستی‌های یک ملت را به رخش بکشد.

شاه حسینی بیان کرد: وقتی از سینمای آلمان یاد می‌شود معمولا فیلم‌های اکسپرسیونیستی «مطب دکتر کالیگاری» و «گولم» تداعی می‌شود و کمتر به این دوره خاص اشاره شده است. هیچ کس نگفته است که در آن سال‌ها هیچکاک در آلمان کارآموزی می‌کرد و تا آخر عمر رد پای صحنه‌پردازی اکسپرسیونیستی را در آثارش می‌بینیم. مایکل کورتیز کارگردان فیلم «کازابلانکا» آلمانی است. بسیاری از بازیگران هالیوود از آلمان آمده بودند. این سینما تا سال‌ها به عنوان یک ظرفیت استراتژیک در خدمت جامعه بود و الان مصادره شده است.

این مدرس سینما با بیان اینکه سینمای ایران سرشار از تکرار و کپی است، گفت: تعجب می‌کنم برخی از کار‌شناسان رسانه به این اشاره می‌کنند که کار سینمای دولتی تمام است. به طور کلی به سینما به عنوان یک ابزار استراتژیک نگاه نمی‌شود. اگر می‌خواهید کشوری سینما نداشته باشد، مدیر دانا را از آن کشور دریغ کنید تا به‌‌ همان سرنوشت بابلز برگ دچار شود. وقتی مدیر اصلی سینمای دولتی آلمان می‌رود، سینمای آلمان هم فرو می‌پاشد.

وی افزود: آمریکا به این اشاره می‌کند که سینما هنر است اما در حقیقت یک ابزار استراتژیک است که اگر ضد آن به کار برود،‌‌ همان کاری را انجام می‌دهد که با بابلز برگ انجام داد. ما منکر شایستگی بخش خصوصی نیستیم اما نوک پیکان ما بیشتر به سمت مدیرانی است که نمی‌خواهند مسئولیت مدیریتی را بپذیرند. مدیر حافظ منافع معنوی و حقوق آحاد یک جامعه است و باید امین مردم باشد. آیا در سینمای ما به آرمان‌های ملت روی پرده سینما احترام می‌گذارند؟

شاه حسینی عنوان کرد: چهره‌ای که از کشور ما در سینما نشان داده می‌شود، سیاه است. همین امروز هم می‌بینیم مدلی از سینمای در تبعید را برای ایران رقم می‌زنند. همه دنیا این تعریف از سینما را پذیرفتند که ابزار رسانه و جای مناسبی برای حرف‌های جدی و سیاسی زدن است اما نمی‌دانم چرا به مرزهای ایران که نزدیک می‌شویم یک تعریف صرفا هنری از آن ارائه می‌دهیم.

وی افزود: مدیر می‌تواند بگوید که اگر کشورم تحریم شده، سینما می‌تواند به عنوان یک ابزار تمدن ساز کمک کننده باشد. قطعا فناوری امروز ایران از آلمان آن دوره جلو‌تر است. هنوز بخش خصوصی در سینمای ایران شوخی است و هیچ کس نیست که نداند سینمای ایران با یارانه سرپاست. سینما ابزار خوبی برای آسیب‌شناسی نیست بلکه کارخانه رؤیاسازی است.

وی در پایان گفت: بسیاری از نهی‌ها و نقد‌ها روی پرده سینما حکم امری پیدا می‌کند. این نشانه نشناختن سینماست که فکر کنیم تمام سینما‌‌ همان واقع گرایی سیاه اجتماعی به سبک امیل زولاست. ما در حال حاضر با سینمای برانداز مواجهیم. سینما می‌تواند رؤیاهای یک ملت را نشان دهد. برخی می‌گویند این شعار است اما این میزان از یأس و سیاه نمایی شعار نیست. آیا ما برای مردم فیلم می‌سازیم که به آن‌ها بگوییم استوار باشید؟


منبع:خبرگزاری تسنیم
و
http://baahoor.blog.ir




نوع مطلب : دکتر مجید شاه حسینی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مجموعه مباحث دکتر مجید شاه حسینی پیرامون موضوع آخر الزمان در سینمای امروز غرب برنامه پندار جمعه ها از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود.

http://www.theatermoghavemat.ir/reports/61461.jpg 

 

videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت بیستم 12:27
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت نوزدهم 08:11
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت هجدهم 12:34
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت هفدهم 05:33
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت شانزدهم 06:56
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت پانزدهم 12:06
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت چهاردهم 06:23
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت سیزدهم 06:56
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت دوازدهم 03:24
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت یازدهم 09:32
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت دهم 08:05
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت نهم 10:00
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت هشتم 09:37
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت هفتم 04:28
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت ششم 09:17
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت پنجم 10:49
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت چهارم 04:46
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت سوم 09:59
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت دوم 10:11
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه پندار-سینمای آخرالزمانی از منظر تکنولوژی-قسمت اول 15:12
videodl30 دکتر مجید شاه حسینی برنامه پندار 20 برنامه سینمای مهدوی و سینمای آخر الزمان 38:19


منبع :

zahra-media.ir




نوع مطلب : دکتر مجید شاه حسینی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، دانلود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود/30
اگر حمایت وزارت دفاع را بخواهید، آنها احساس می‌کنند حق دارند بگویند چه چیزی در فیلم بیاید و چه چیز نیاید. این امتیازی است که سعی می کنند به دست بیاورند. به همین خاطر است که گاهی برخی افراد اصلاً سعی نمی‌کنند موافقت رسمی را کسب کنند، زیرا احساس می‌کنند باید خیلی مراقب باشند و نمی‌توانند چیزی را که می‌خواهند بگویند. و از سمت هالیوود هم معمولاً مشکل همیشه پول است. از کجا می‌خواهید تجهیزات لازم برای ساخت فیلم مثل هواپیما، جیپ و تانک پیدا کنید؟
گروه جنگ نرم مشرق- شواهد و قرائن نشان می‌دهند که هالیوود، صنعت فیلم‌سازی پرزرق و برق آمریکا، هنوز هم به عنوان یکی از اهداف اصلی نفوذ و دستکاری بسیاری از سازمان‌های دولتی آمریکا،‌ بالاخص سیا، مطرح است. اغلب مباحثی که در مورد تبلیغات سینمایی در جریان هستند به بحث در مورد گذشته‌ها می‌پردازند و در حالیکه تعدادی از کارشناسان امر توجهات را معطوف به روابط طولانی‌مدت و علنی هالیوود با پنتاگون نموده‌اند اما مطالب کمی در مورد تأثیرگذاری پنهانی بر هالیوود پس از واقعه 11 سپتامبر به رشته تحریر درآمده است. پیش از این 29 قسمت از فصل‌های کتاب «عملیات هالیوود» در مشرق ترجمه و منتشر شد. آنچه در ادامه می‌آید بخش سی‌ام از این کتاب است.
آیا این پروپاگاندا نیست؟
***
در سال ۱۹۸۰، گروه فیلمبرداری و بازیگران فیلم «شایعه جنگ» شبکهی CBS مجبور شدند به سرعت از ویلاهرموسا خارج شوند. شب قبلش دعوایی در کابارهی بدنام شهر نفتی مکزیکی رخ داده و چند تن از بازیگران جوان فیلم ـ و سه تفنگدار نیروی دریایی ایالات متحده که با فیلم همکاری میکردند ـ بازداشت شده بودند. تهیهکنندهها صبح روز بعد افراد خود را از زندان مکزیکی آزاد کردند اما شایعههایی به گوش رسید مبنی بر این که چندین گردنکلفت محلی خود را مسلح کرده و تصمیم دارند برای انتقامجویی به لوکیشن حمله کنند.

آیا این پروپاگاندا نیست؟

دیوید مانسن تهیه کنندهی فیلم میگوید: «بعضی از بازیگرها نگران بودند.»

بنابراین مانسن و گروه فیلمسازیاش با عجله وسایل خود را جمع کردند، خدمه فیلمبرداری و بازیگرها را برداشتند و با شتاب از شهر خارج شدند. باقی مراحل فیلمبرداری در محیط امنتر شهر تفریحی پورتو والارتا انجام شد.

ساخت این فیلم که اقتباسی از خاطرات فیلیپ کاپوتو، روزنامهنگار برنده جایزهی پولیتزر، درباره روزهای خدمتش به عنوان یک تفنگدار دریایی در ویتنام بود، از نخستین روزهای آغاز مرحله تولید در تابستان سال ۱۹۷۹ در پنتاگون با دشواری مواجه شد.

مانسن برای ساخت فیلم به کمک پنتاگون نیاز داشت، بنابراین فیلمنامه را برای تأیید به پنتاگون فرستاد. اما تفنگداران دریایی به هیچ‌وجه از تصویری که از آنها در فیلمنامه ارائه شده بود خوششان نیامد.

آیا این پروپاگاندا نیست؟
فیلیپ کاپوتو

سرهنگ اچ.ام هارت معاون اطلاعات تفنگداران دریایی پس از خواندن فیلمنامه گفت: «اگرچه ما متوجه حساسیتهای موجود در ارتباط با تصویر ارائه شده از حضور آمریکا در جنگ ویتنام داریم، لحن کلی فیلمنامه شایعهی جنگ نسبت به تفنگداران دریایی و کهنهسربازهای آمریکا در جنگ ویتنام منفی بود. به نظر ما تصویر متعادلی از جنگ ارائه نشده و فیلمنامه نسبت به کهنه سربازهای دوران ویتنام که علیرغم شرایط ناخوشایند رزم جنگی و آسیبهای روحی ناشی از نبرد رفتاری قهرمانانه و شرافتمندانه داشتند، ناعادلانه بود. بنابراین چنین تشخیص داده شد که به نفع تفنگداران دریایی یا وزارت دفاع نیست که از فیلم حمایت کرده یا به ساخت فیلمنامه در شرایط کنونیاش کمک کنند.»

اما تفنگداران دریایی حاضر بودند معامله کنند.

هارت در نامهای به معاون وزیر دفاع نوشت «اگر تهیه کنندگان بخواهند، ما حاضر هستیم با تهیهکنندگان ملاقات کرده و درباره مخالفتهای خود با فیلمنامه به طور دقیق و جزئی بحث کنیم. گرچه مخالفتها و انتقادات ما زیاد هستند، تهیهکنندگان و نمایندگان این دفتر میتوانند طی ملاقات موضوعات مورد اختلاف را بررسی کرده و شاید به تغییرات اساسی در فیلمنامه رضایت دهند که به بازبینی در تصمیم درباره حمایت از ساخت فیلم منجر شود.»

دان باروش رئیس دفتر فیلمسازی پنتاگون مردد بود؛ وی گمان نمیکرد مانسن بخواهد تن به این بازی بدهد.

وی به رئیس دفتر اطلاعات تفنگداران دریایی نوشت «ما معتقد هستیم تهیهکننده حاضر نشود تغییراتی را که فکر میکنیم شما درخواست کنید بپذیرد. با اینحال این کار را انجام دهید و نتایج نهایی را بررسی کنید.»

حق با باروش بود. مانسن حاضر نبود تمام تغییراتی را که تفنگداران دریایی میخواستند اعمال کند، اما پذیرفت تغییرات جزئی در فیلمنامه بدهد.

مانسن مجبور بود برای جلب موافقت ارتش و وفادار باقی ماندن به منبع اصلی فیلمنامه دقت زیادی به خرج داده و با ظرافت مانور بدهد؛ زیرا کتاب کاپوتو یعنی شایعهی جنگ اثر تخیلی نبود، بلکه بر اساس تجارب واقعی کاپوتو در ویتنام نوشته شده بود و بخشهای زیادی از کتاب، از جمله بخشهایی که کاپوتو به ارتکاب جنایات جنگی اقرار کرده بود، به هیچ‌وجه خوشایند نبود.

کاپوتو در مقدمهی کتاب مینویسد: این کتاب اثری تخیلی نیست، وقایعی که شرح آنها رفته است و شخصیت‌ها، واقعی هستند.

با اینحال تفنگداران دریایی میخواستند تغییرات عمدهای در فیلمنامه صورت بگیرد. بنابرای مانسن به واشنگتن رفت تا ببیند آیا میتواند با آنها به توافق برسد یا نه.

سرگرد پت کولتر، رئیس دفتر فیلمسازی تفنگداران دریایی در لس آنجلس در فرودگاه به استقبال مانسن رفت.

مانسن میگوید «من با پرواز آخر وقت به واشنگتن رفتم، پت کولتر را در فرودگاه دیدم و با همدیگر صبحانه خوردیم. او شرایط را تا حدی به من توضیح داد.»

کولتر که به سر و کله زدن با فیلمسازها عادت داشت، رفتاری دوستانه با مانسن در پیش گرفت. وی به چم و خم کار آشنا بود و به فیلمسازها هم احترام میگذاشت. بنابراین مانسن و کولتر پس از صبحانه به پنتاگون رفتند و با افسران ارشد دفتر اطلاعات عمومی تفنگداران دریایی ملاقات کردند.

مانسن میگوید «طی این ملاقات و مذاکراتی که چندین ساعت به طول انجامید، ما خط به خط فیلمنامه را خواندیم و درباره انتقاداتی که آنها داشتند بحث کردیم. یکی از مهمترین دغدغههای آنها به بحث جعل پاداشها مربوط میشد.»

در فیلمنامه اولیهی جات سکرت یانگ، سروان کاپوتو و دو تن از همقطارهایش در تفنگداران دریایی که نشئه هستند در مقر فرماندهی نشستهاند و سفارش نامه جعلی برای ستارهی نقره‌ای برای سرگرد بال، افسر ارشد مورد تنفر خود می‌نویسند. این صحنه غیرواقعی بوده و در کتاب کاپوتو وجود ندارد، و تفنگداران دریایی از آن بیزار بودند.

مانسن مینویسد: «آنها سر این موضوع خیلی حساس بودند. اصلا نمی‌خواستند در فیلم باشد، اما من به شدت معتقد بودم که صحنه مهمی است و نمی‌خواستم از آن بگذرم. آنها گفتند ختم کلام این است تا وقتی این صحنه حذف نشود با فیلم موافقت نخواهند کرد. من هم گفتم فعلاً این موضوع را کنار بگذاریم و بعداً دوباره درباره آن صحبت می‌کنیم.»

بنابراین به موضوعات دیگر پرداختند و چهار ساعت بعد مجدداً به این مسئله رسیدند که آیا تفنگداران دریایی به فیلمسازها اجازه خواهند داد افسران در ویتنام را در حال نوشتن توصیه نامه جعلی برای ستاره نقره‌ای ـ یکی از مهمترین مدال‌های ارتش ـ نشان بدهند یا نه.

در آخر تصمیم گرفتند مصالحه کنند.

مانسن می‌گوید «ما دوباره به بحث مدال برگشتیم و من راه حلی پیدا کردم تا بتوانم صحنه را در فیلمنامه نگه دارم، به این صورت که نشان دهیم افسرها درباره نوشتن این توصیه‌نامه‌ها خیالپردازی می‌کنند. احساس میکردم می‌توانم به صورتی این صحنه را در بیاورم که مشکل آنها هم حل شود ـ یعنی سربازها بگویند فقط داشتهاند خیال پردازی می‌کردند، که از منظر مخاطب این صحنه همان واکنش و حسی را ایجاد کند که انگار به همان صورت نوشته شده در فیلمنامه اولیه اجرا شده است. این کار از شدت ناخوشایندی صحنه می‌کاست اما معتقد بودم تفاوت چندانی در اصل موضوع نخواهد داشت.»

و در نهایت همین صحنه رقیق شده از کاپوتو و دوستانش - که این بار دیگر نشئه نبودند ـ در فیلم به نمایش درآمد؛ آنها درباره نوشتن توصیه نامهی ستارهی نقره‌ای برای سرگرد بال خیال‌پردازی می‌کنند.

مانسن می‌گوید: «فکر میکنم در نهایت هیچ کس فیلمساز را با همکاری به ارتش مجبور نمی‌کند. این شما هستید که باید تصمیم بگیرید آیا می‌خواهید فیلم بسازید یا تبلیغات. اکثر فیلمسازهای جدی به خودشان اجازه نمی‌دهند از آنها به عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده شود، اما مزایایی در ازای یک سری انتظارها وجود دارد و نمیتوانید توقع داشته باشید بدون چنین درخواستهایی از مزایا بهرمند شوید. تجربهی من نشان داد که حد وسطی وجود دارد و می‌توان بدون از بین بردن علت اصلی انجام پروژه‌ای که در دست دارید، به آن دست یافت.»

«البته مبرهن است که باید بدانید از نقطه نظر خلاقانه و هنری چه چیزی اهمیت دارد و آن را از دست ندهید. و لاجرم برای رقیق یا حتی دگرگون کردن و تغییر کامل معنای صحنههایی که برای ارتش اهمیت دارند فشارهای زیادی وارد خواهد شد. اما در عین حال این درک مشترک وجود دارد که هر دو طرف به یکدیگر نیاز دارند و بنابراین سعی می‌کنید آنقدر نقاط مشترکی بیابید که هر دو طرف به این نتیجه برسند این کار ارزش انجام دادن دارد. و من فکر می‌کنم این اتفاق در فیلم ما افتاد.»

با این حال حتی سانسور کم هم سانسور محسوب می‌شود.

جان سکرت یانگ فیلمنامه نویس فیلم میگوید که فیلمسازها باید هنگام مراوده با ارتش خیلی دقت کند.

وی معتقد است که «اگر حمایت آنها را بخواهید، آنها احساس می کنند حق دارند بگویند چه چیزی در فیلم بیاید و چه چیز نیاید. این امتیازی است که سعی می کنند به دست بیاورند. به همین خاطر است که گاهی برخی افراد اصلاً سعی نمی‌کنند موافقت رسمی را کسب کنند، زیرا احساس میکنند باید خیلی مراقب باشند و نمی‌توانند چیزی را که می‌خواهند بگویند. و از سمت هالیوود هم معمولاً مشکل همیشه پول است. از کجا میخواهید تجهیزات لازم برای ساخت فیلم مثل هواپیما، جیپ و تانک پیدا کنید؟ اگر از آنها تجهیزات بگیرید فیلم ظاهر بهتری خواهد داشت، اما آنها در ازای این تجهیزات میخواهند فیلمنامه را ببینند و مطمئن شوند که بر علیه ارتش نیست.»

«در مورد فیلمنامه ما، همه چیز به همان یک صحنه مربوط میشد. استدلال آنها این بود که نمی‌خواهند کاری انجام دهند که برای تفنگداران دریایی توهین آمیز باشد. نگرشی که من با آن مواجه شدم این بود که باید برای کسب منافع مشترک متحد شد. آنها خواستار حذف هرچیزی هستند که توهین آمیز باشد یا مورد سوءبرداشت قرار بگیرد. تقریبا شبیه سرو کله زدن با وکلا است. آنها می‌توانند استدلال کنند که کلمه «و» میتواند بر علیه منافع ایالات متحدهی آمریکا باشد.»

«در نهایت همه اختلاف نظرها، هیاهو بر سر هیچ بود، و ما بر صحنهای توافق کردیم که عملاً به تأثیرگذاری صحنه‌ی اولیه بود. هنگامی که صحنهی مدال را تماشا میکنید، حالتی غیرواقعی دارد. مذاکرات هم به نوعی غیرواقعی بودند. آنها موفق نشدند چیزی را که می‌خواستند سانسور کنند و صحنه به همان قوت و گویایی خود باقی مانند. واضح است که هدف آنها محافظت و حمایت از تفنگداران دریایی است و در نتیجه نمی خواهند شما حرکتی افراطی یا غیر از آنچه تأیید می کنند انجام دهید. ولی آیا این کار سانسور محسوب نمی شود؟»

«شایعهی جنگ» نخستین باری بود که یانگ برای ساخت فیلمی با ارتش سروکار پیدا می کرد، اما آخرین بار نبود. در سال ۱۹۹۸ فیلمنامهای به نام «قدردانی ملتی حق شناس» را برای Showtime نوشت، که داستان تلاش و مبارزهی کهنه سربازها و خانواده هایشان را به تصویر می کشید که سعی داشتند ارتش را متقاعد کنند وجود سندروم جنگ خلیج را به رسمیت بشناسد: نوعی بیماری اسرارآمیز که کهنه سربازهای جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ به آن مبتلا شده بودند.

آیا این پروپاگاندا نیست؟

تهیه کنندگان به خودشان زحمت درخواست کمک از وزارت دفاع را ندادند و فیلمنامه را هم برای جلب موافقت به پنتاگون نفرستادند، زیرا از موضع پنتاگون درباره سندروم جنگ خلیج آگاه بودند.

یانگ می گوید: «وزارت دفاع این که سربازها به خاطر جنگ خلیج بیمار شده‌اند را انکار می‌کرد. اما صد هزار سرباز علائم سندروم را داشتند. پس از این که فیلم اکران شد، سناتور رابرت بایرد لایحهای ارائه کرد تا طبق آن سربازهای بازنشسته بتوانند از خدمات درمانی برخوردار شوند، و در دسامبر ۲۰۰۱ وزارت دفاع در نیویورک تایمز اقرار کرد که تعداد موارد Lou Gehrig در بین کهنه سربازهای جنگ خلیج به طور قابل ملاحظهای بیشتر است. »

از آنجا که پنتاگون یک دههی پیش از همکاری با تهیه کنندگان فیلم «پدرم، پسرم» خودداری کرده بودند ـ فیلمی درباره آثار جانبی مضر سم شیمیایی به نام عامل نارنجی که طی جنگ ویتنام استفاده می‌شد ـ تهیه کنندگان «قدردانی ملتی حق شناس» می‌دانستند که پنتاگون به آنها هم کمک نخواهد کرد. اما امیدوار بودند دپارتمان امور سربازهای بازنشسته ـ که بخش کاملاً مستقل و جداگانهای از وزارت دفاع است ـ بیشتر با آنها همفکری کرده و یا حداقل خیلی سعی در سانسور فیلمی که لزوماً با دیدگاه آن موافق نبودند نکنند و به عوامل فیلم اجازه بدهند برخی از صحنه‌ها را در یکی از بیمارستان‌های امور سربازهای بازنشسته فیلمبرداری کنند.

اما دپارتمان نه تنها به آنها کمک نکرد، بلکه به گفته یانگ پنتاگون به نوعی یکی از نسخههای فیلمنامهی «قدردانی ملتی حق شناس» را به دست آورد.

یانگ می گوید «ما فیلمنامه را به آنها ندادیم، اما آنها از طریقی به دستش آوردند.»

چنین حرکتی این سوال را ایجاد می‌کند که پنتاگون به چه اجازه و اختیاری فیلمنامههایی که برای درخواست همکاری به آنها ارائه نشده است به دست آورده و می‌خواند؟

در حقیقت اسناد وزارت دفاع نشان میدهد که پنتاگون به طور مرتب بر فیلم‌هایی که برای جلب موافقت به آن ارائه نشده‌اند یا فیلمهایی که درخواست همکاریشان توسط پنتاگون رد شده است نظارت دارد.

در سال ۱۹۸۱، پنتاگون درخواست همکاری تهیه کنندگان فیلم «یک افسر و یک جنتلمن» را رد کرد، زیرا نیروی دریایی اعلام کرده بود که فیلمنامه تصویر مثبتی از برنامه آموزش خلبانی نیروی دریایی ارائه نمی‌دهد.

آیا این پروپاگاندا نیست؟

نیروی دریایی در یادداشتی داخلی نوشت «پیشنهاد همکاری در ساخت هیچ فایده و نفعی برای نیرو نداشته، و حتی برای نیروی دریایی و تلاشهای آن در جهت جلب نیرو مضر نیز هست. »

و در مارس ۱۹۸۱، هنگامی که فیلم در مرحله پیش از تولید قرار داشت و قرار بود فیلمبرداریاش آغاز شود، نیروی دریایی در یادداشت دیگری نوشت: «اگر تهیه کنندگان به همان فیلمنامهای که ما رد کردیم وفادار بمانند، فیلم تأثیر آشکارا منفی روی روابط عمومی ما در پانساکولا خواهد گذاشت. دفتر اطلاعات عمومی نیروی دریایی در لس آنجلس تصمیم دارد در مراحل تهیه روی فیلم نظارت داشته باشد.»

اما آیا این حرکت نقش مناسبی برای ارتش به شمار می رود؟ آیا نیروی دریایی باید اجازه داشته باشد روی تولید فیلمهایی که در آنها هیچ نقشی ندارد جاسوسی کند؟



نوع مطلب : ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا گل زیباست؟ چرا طاووس این چنین زیباست؟ چرا در اعماق دریاها، در گردش ماهی لابه‌لای مرجان ها این قدر زیبایی دیده می شود؟

چرا ما از این زیبایی ها لذت می بریم؟ سعدی گوید: غلامی را دیدم بسته اند ، سبب را پرسیدم گفتند آزادش کنیم صوت خوشی دارد وقتی هوُی می خواند شترهای تشنه به عشق او از آب خوردن باز می مانند و تلف می شوند و سپس می گوید:

اُشتُر به شعر عرب، در حالتست و طرب               گر در تو نیست اثر، کج طبع جانوری

زیبایی یعنی جاذبه و جاذبه یعنی جهت دهنده و کِشنده و حرکت آفرین به سوی آنچه زیباست، به همین دلیل به زیبا می‌گوییم جذّاب .هنر اسلامی، آیت‌الله حائری شیرازی

اگر همه مصایب عاشورا مانع حرکت حسین بن علی و یارانش از حرکت به سمت رضای خداوند نمی شود به دلیل آن است که جاذبه الهی بر روی ایشان از جاذبه زینت حیات دنیا بیشتر بوده: «انا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملا» جهان جایگاه زورآزمایی جاذبه‌ها و زیبایی‌هاست. به بیان صحیح‌تر انسان از دو جنبه خود خواه و حقیقت خواه آفریده شده است و بین این دو آزاد شده است. به همین دلیل است که دانشمندان علوم انسانی غرب در پشت درب‌های انسان شناسی تا آزادی نیامده‌اند؛ آزادی را باور نکرده اند. آنکه آزادی را باور ندارد انسان را نشناخته است، او خیال می‌کند انسان تخته‌پاره‌ای است که بر روی امواج اقیانوس جبر سرگردان است.

انسان مسخر باد حوادث نیست. بلکه تمام شرایط را استخدام می‌کند و همه شرایط برای خدمت به او به‌کار گرفته شده است:  «و سَخّر لکم مافی السموات و ما فی الارض»

 

نعمت آگاهی

انسان بعد از آزاد شدن به نعمت آگاهی و بصیرت مفتخر شده است. « فجعلنا سمیعاً بصیراً » و جای دیگر فرماید: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقویها» نه تنها درک آزادی که درک آگاهی هم برای دانشمندان علوم انسانی غرب هنوز معمّای حل ناشده‌ای است و گمان می‌کنند در نگاه، شناخت تابعی است از متغیر روابط تولید و شرایط؛ به همین خیال فکر می‌کنند انسان خمیری است که می‌توان از آن هر جانوری را ساخت. هفتاد سال کمونیست‌ها روی انسان کار کردند تا انکار خدا را در او جا بی‌اندازند. وقتی رفتند، مردم به سمت مسجد و کلیسا هجوم بردن .

جهان جایگاه امتحان است و انسان بین خود خواهی و مجذوب شدن به جاذبه زینت حیات دنیا، حقیقت خواهی و مجذوب شدن به جاذبه خدمت به انسان‌ها و شیفتگی عدالت و کرامت قرار گرفته است. وقتی خود را انتخاب کرد مجذوب جاذبه‌های حیات دنیا می‌شود . وقتی حقیقت را برگزید زیبایی‌های بالاتر از حیات دنیا را درک می‌کند و مجذوب آنها می‌شود .

در اینجا جنگ، جنگ هنرهاست. هنر می‌تواند با محتوایی خودخواهانه تجلی کند و انسان‌ها را با جاذبه فریبنده خود به سمت تاریکی و سراب بکشاند. در مقابل همین هنر می تواند با محتوایی حقیقت طلبانه تجلّی کند و انسان‌های حق طلب را با جاذبه نیرومند خود جذب سیر و سلوک مسیر کمال نماید

محل نزاع، هنر است. محل نزاع جاذبه‌هاست.

حسین‌بن‌علی‌(ع) هم هنرمندانه کارکرده است. هشتاد و چهار زن و بچه را چگونه نظام جمع داده است که در فرمان زنی چون زینب کبری و این زن در فرمان امامی چون حضرت سجاد علیه السلام است. هنر تربیت، هنر تعلیم، هنر اعتماد به نفس و هنر اطاعت از مافوق همه از روی بصیرت و بینایی همه از روی اختیار و آگاهی، همه از روی عشق و اخلاص.

به هر جهت جهان کانون درگیری این دو گونه کشش است و هنر سلاح طرفین است. آمریکا وقتی می‌خواهد سربازان خود را در کار محکم و استوار کند، اگر لازم باشد هنرپیشه‌ای برای آنان هنر نمایی می‌کند و آنها را سرگرم می‌کند. در جبهه وقتی لازم می شد نیروها را تجدید قوا کنند، سراینده‌ای چون آقای معلم و مداحی چون آقای آهنگران سروده‌های آن شاعر را با حال می‌خواند . از شهادت می‌گفت، از عقب افتادن بازماندگان، از قافله پیش آهنگان. آیا آن اشعار هنر نبود؟ آیا آن صوت گیرا هنر نبود؟هنر اسلامی، آیت‌الله حائری شیرازی

حال چرا از هنر نمایش و هنر سینما استفاده نکنیم؟ مگر همین هنر نبود که تعزیه خوان، صد سال قبل استاندار فارس را چنان به گریه در آورد که او را بی‌هوش از مجلس بردند و بعد از دوهفته از دنیا رفت .
اگر همان زمان راه را ادامه داده بودیم و حکومت های لایق داشتیم ما زود تر از غرب به تئاتر رسیده بودیم و از تئاتر به سینما می‌رسیدیم و معارف اسلامی را در قالب فیلم به جهانیان عرضه می‌کردیم. همان‌گونه که سعدی و حافظ، خواجوی و فردوسی و مولوی و دیگران در قالب شعر و نثر آنچه را از معارف به آن رسیده بودند عرضه کردند.

 

هنر در مقابل هنر

اگر هالیوود تهاجم فرهنگی خود را به سراسر عالم گسترده از قدرت جاذبه جنسی و آزادی و جذابیّت بی‌بند وباری و آمادگی نفس اماره انسانی به تنهایی نیست؛ از بی‌حالی و کم‌کاری ما هم هست و گرنه در انسان هم نور هست و هم ظلمت. هر هنری که می‌خواهیم با آن محتوای غنی اسلام را عرضه کنیم به فاخر بودنش بی‌اندیشیم. به دلیل غنای محتوی، ضعف فرم و ساختار و بسته بندی را توجیه نکنیم. اگر خداوند به آنها فرصت داد به ما هم مدد خواهد رساند «کله نمدّ هولاء و هولاء» چون رشد در اوج گیری درگیری بین حق و باطل است هر دو طرف را مدد می دهد. ببینید به ابلیس عمری عطا کرده توأم با سلامت وتوانایی که پیری ندارد.
به هر جهت هنر را با هنر باید پاسخ گفتن و برهان را با برهان و خطابه را با خطابه. هنر سمعی را با هنر سمعی و هنر بصری را با هنر بصری. «وَكَتَبْنَا فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَینَ بِالْعَینِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ».

شمشیر در مقابل شمشیر و کلام در مقابل کلام و مقاله در مقابل مقاله و علم در مقابل علم و هنر در مقابل هنر؛ ما تا اقتصاد رساله‌ای خود را دانشگاهی نکنیم نمی‌توانیم آن را جهانی و بازاری کنیم. ما تا هنر خود را علمی نکنیم نمی‌توانیم آن را دانشگاهی کنیم و تا آن را دانشگاهی نکنیم نمی‌توانیم آن را کارشناسانه کنیم و تا کارشناسانه نکنیم نمی‌توانیم در بدنه حکومت پذیرفته کنیم و تا حکومت نتواند هنر اسلامی را بپذیرد هنر در انحصار هنر وابسته و وارداتی است. البته تغییراتی تاکتیکی در هنرِ وارداتی برای رفع حساسیت مؤمنین و علماء داده می‌شود. اما لعابی بیش نیست. عیناً همان‌گونه که در اقتصاد مشاهده می‌کنیم اسلام به ظلم راضی نیست آیا در آنچه به عنوان بهره، داده و گرفته می‌شود ظلم نیست؟ به قول امام راحل به مسوولان بانک‌ها: «کاری کنید پول کارنکند». در اسلام پول کار نمی‌کند . حالا در کشور ما پول کار نمی‌کند؟ به هر جهت علم در مقابل علم و دانشگاه در مقابل دانشگاه. امید است همین دانشگاه‌ها به برکت جنبش نرم‌افزاری و نهضت تولید علم بتوانند علم را در تمام رشته ها بومی کنند و «هنر» را هم بومی کنند.

نوشته‌ای از آیت الله حائری شیرازی درباره هنر

به نقل ا

jahadi.ir



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تصاویر پارتی زنان و مردان فاسد بی بی سی+ عکس های محمدرضا شجریان

شجریان در کنار حامیان بهائیت؛ زنان فاسد و ...


محمد رضا شجریان بهمراه دخترش مژگان و تیم همراهش، در پارتی شبانه مدتی قبل, کارمندان بی بی سی فارسی حضور یافتند . گفتنی است وی بعد از اجرای کنسرت در لندن نیز با گوگوش خواننده لس آنجلسی و معلوم الحال شبکه مبتذل "من و تو"، عکسهای یادگاری انداخته و در فضای مجازی آن را انتشار داد.

 


شجریان در کنار صادق صبا رئیس بخش فارسی بی بی سی و فرناز قاضی زاده مجری بهایی این شبکه 


 


مژگان شجریان در کنار تعدادی از دوستانش در منزل سبا خویی (گوینده شبکه مبتذل من و تو)



لطفا به ادامه مطلب برویذ


ادامه مطلب


نوع مطلب : فساد و انحطاط اخلاقی، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مستند فاطیما ( تجلی  حضرت زهرا (س) در روستای فاطیما از روستاهای پرتقال )

این مطلب را که ان تجلی تجلی حضرت زهرا بوده را کلیسا تا ۱۳ سال بعد نپذیرفت چون ان

بانو خود را بانوی تسبیح معرفی کرده بود و حضرت مریم هرگز به بانوی تسبیح شناخته نمی شد

در این مستند فیلم این تجلی نیز بازسازی شده

دایره المعارف بریتانیکا  صفحه ی۱۱۵ از جلد ۹

بانوی تسبیح کیست

این پدیده تجلی بارها تکرار شد

پدیده خورشیدی

عده ای زیادی شاهد بر این تجلی بودند

ایا این تجلی حضرت مریم بود یا حضرت زهرا

یکی از استادان  دانشگاه می گوید: …

و …

و …

حتما و حتما ببینید

راوی : اقای قنبریان

کاری از موسسه باقر العلوم بهبهان

دریافت نسخه با  کیفیت (دانلود مستقیم از سرور سایت عاشورا۷۲)

دانلود

 

دریافت نسخه با کیفیت متوسط (دانلود غیر مستقیم)

 

دانلود

http://delgraph.ir/wp-content/uploads/Fatemieh_Madar_Ma.jpg

نظر مدیر وبلاک اسرار حق : من مستندی را که خود صدا و سیما تهیه کرده بودند و در تلویزیون نیز پخش شد در سنین جوانی از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران دیده بودم اما متاسفانه به هر دری زدم از اصل مستند خبری نبود و نیست اگه اصل مستند پیدا بشه فوق العاده است

منبع :

ashoora72.com





نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، کلیپ، دانلود، عجایب خلقت، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ولایت و امامت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو