اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان


شیخ ابراهیم زکزاکی روحانی شیعه و رهبر جنبش اسلامی شیعیان نیجریه است. او روز پنجم ماه مه ۱۹۵۳ در شهر زاریا در شمال غربی نیجریه که از مراکز مشهور تعلیم اسلامی این کشور است به دنیا آمد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مستبصرین، دفاع مقدس و شهدا، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تاریخ معاصر، تاریخ اسلام، تولی و تبری، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://zohur.net/images/news/a4076_185724_m.jpg

روز دوشنبه 22 اسفند ماه 1390 مسجد شیعیان شهر بروکسل به دست یك سلفی به آتش کشیده شد که در پی آن حجت الاسلام والسلمین شیخ عبدالله دحدوح امام جماعت مسجد و عضو مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت(ع) به شهادت رسید.

مسجد مورد هدف قرار گرفته شده، به اسم “مرکز اسلامی امام رضا ”، بزرگترین مسجد شیعه در بین چهار مسجد دیگر در پایتخت بلژیک است، و در محله اندرلخت که اغلب مهاجر و مسلمان هستند قرار دارد.

http://www.shia-news.com/files/fa/news/1390/12/29/15614_192.jpg

زندگینامه شهید شیخ عبدالله دوحدوح

حجت الاسلام والسلمین شیخ عبدالله دحدوح در سال 1966 م. (1344 هـ. ش.) در كشور بلژیك به دنیا آمد. وی که مغربی الاصل بود تحت تأثیر معارف اهل بیت(ع) مستبصر شد و به مذهب تشیع گروید و به علت علاقه شدید به اسلام و فرهنگ اهل بیت(ع) در سال 1359 برای تحصیل علوم حوزوی وارد حوزه علمیه قم شد.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفتگو با آیت الله اسلامی مطرح شد؛
آیت الله اسلامی گفت: علمای اهل سنت، وجود امام مهدی(ع) را تأیید می کنند. حتی بعضی از علمای اهل سنت می گویند که ما خدمت ایشان هم رسیده ایم. با استفاده از احادیث متواتر می توان وجود امام(ع) را اثبات کرد.
به گزارش مشرق، علمای فرقه وهابیت همواره تلاش می کنند تا اعتقادات سایر مذاهب اسلامی از جمله اعتقادات تشیع اثنی عشری را مورد هجمه قرار داده و شیعه را فرقه ای بدعت گذار و به دور از سنت پیامبر(ص) معرفی کنند. همچنین این فرقه به وسیله حمایت از جانب استعمار و ثروت های نفتی رژیم آل سعود، تبلیغات گسترده ای در سطح جهان انجام می دهد و کتاب های بی شماری برای ترویج عقاید خود و رد عقاید شیعه منتشر می کند. در این راستا و در پاسخ به برخی از شبهات وهابیت با آیت الله ابوالفضل(علی) اسلامی،گفتگویی انجام داده ایم.

آیت الله اسلامی مدیر کل پژوهش مجمع جهانی اهل بیت(ع) بوده است و هم اکنون نیز از اعضای مجلس خبرگان است. وی در پاسخ به شبهات ناصرالقفاری، از علمای وهابیت، کتابی به زبان عربی نگاشته است با عنوان «مع الدکتور ناصر القفاری؛ فی اصول مذهبه» و در آن ضمن پاسخ به برخی شبهات ناصر القفاری، با استفاده از منابع اهل سنت، سوالات و شبهاتی درباره آرا و افکار وهابیت طرح نموده است. در قسمت دوم  این گفتگو، شبهاتی که وهابیت درباره وجود امام زمان(عج) طرح می کنند، بررسی شده است که به مناسبت سالروز میلاد منجی عالم بشریت پیش روی شما قرار گرفته است؛




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، مستبصرین، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیمان قدرتی هر سال برای ادای نذر مادرش به حرم امامزاده صالح(ع) می‌رود

ماجرای شفا گرفتن جوانی که قطع نخاع شده بود/ پزشك با دیدن عکس‌ها شگفت زده شد

پدرم مجبور شد برای پزشكان فیلیپینی ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده صالح(ع) متوسل شده‌ایم...
به گزارش
عقیق : معجزه‌های کوچک و بزرگ زیادی در مسیر زندگی هر یک از ما اتفاق می‌افتد اما بدون آنکه متوجه باشیم به‌راحتی از کنار بسیاری از آنها می‌گذریم؛ اتفاقاتی که ممکن است سبب نزدیکی بیشتر ما با خدا بشوند. در این بین شفای بیماران لاعلاج که خارج از یافته‌های علم پزشکی است، معجزه‌ای بیش نمی‌تواند باشد. یکی از این معجزات شفای کودکی است که به لطف و کرم آقا صالح بن موسی الکاظم(ع) شفا گرفته. داستان بهبودی «پیمان قدرتی» پر از نکته‌هایی است که می‌تواند برای بسیاری از ما آموزنده و جالب باشد. او اکنون سال‌هاست که نوزدهم ماه مبارک رمضان به آستان مقدس امامزاده صالح(ع) می‌آید تا نذر مادرش را ادا کند.



 تصادف مرگبار

همه چیز از یک تصادف مرگبار شروع شد؛ تصادفی که «پیمان قدرتی» را به کما برد. پیمان در آن زمان کودکی چندساله بود. به همین دلیل حادثه‌ای را که برایش اتفاق افتاده به یاد نمی‌آورد اما برادر بزرگ‌تر پیمان (پژمان) که شاهد آن روزهای سخت بود تعریف می‌کند: «در آن زمان در محله خوش، خیابان طوس تهران زندگی می‌کردیم. مادرم من و پیمان را برای خرید به سوپر مارکت آن طرف خیابان طوس فرستاد. در همان هنگام ماشینی با سرعت زیاد در خیابان باریک و یک‌طرفه طوس حرکت می‌کرد. من کمی جلوتر از پیمان در حرکت بودم که ناگهان صدای ترمز ماشین بلند شد. به عقب كه برگشتم، پیمان را دیدم كه بین آسمان و زمین بود و چند متر جلوتر پرتاب شد. این آخرین صحنه‌ای بود که از آن حادثه به‌یاد دارم. بعد از آن پدر و مادرم سراسیمه و آشفته پیمان را به بیمارستان لولاگر رساندند اما کادر پزشکی آنجا وضعیت او را حاد تشخیص داد و با آمبولانس او را به بیمارستان سینا فرستادند. پزشکان بیمارستان سینا نیز شرایط پیمان را بد تشخیص دادند و او را پذیرش نکردند. کم‌کم علائم حیاتی پیمان به حداقل می‌رسید، تا اینکه به کمک یکی از مسئولان بیمارستان سینا و نامه‌ای که به رئیس بیمارستان پارس نوشت، پیمان را به این بیمارستان واقع در بلوار کشاورز منتقل کردند. در آن زمان بیشتر پزشکان بیمارستان پارس خارجی و فیلیپینی بودند و بیماران اورژانسی را پذیرش می‌كردند. در نهایت درمان پیمان از همانجا شروع شد. کادر پزشکی قوی‌ای از پزشکان فیلیپینی تشکیل شد. آنها سعی کردند او را از شرایط اضطراری و حادی که داشت نجات دهند و به زندگی برگردانند».

 کاری از دست پزشکان خارجی هم برنمی‌آمد

پیمان قدرتی که کنار ضریح حرم امامزاده صالح(ع) نشسته، با چهره‌ای منقلب به حرف‌های برادر بزرگ‌ترش پژمان گوش می‌دهد. گویا برای نخستین بار است که این ماجرا را می‌شنود. پژمان قدرتی که خود را در تصادف برادرش مقصر می‌داند صحبت‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: «وضعیت حیاتی پیمان تا سه روز بسیار حاد بود و تمام علائم حیاتی‌اش به‌حداقل ممکن رسیده بود. از ناحیه نخاع به‌شدت آسیب دیده بود. مادرم برای بهبود پیمان هر نذر و نیازی که بلد بود انجام می‌داد. تا اینکه پس از سه یا چهار روز پزشکان موفق شدند با تجهیزات پزشکی و شوک‌ الکترونیکی تنفس پیمان را تا حدودی برگردانند. اما تا مدت‌ها ضربان قلب و سطح هوشیاری‌اش بسیار کم بود و سیستم عصبی‌اش از کار افتاده بود. پیمان با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد. بعد از چند روز که دیگر از طریق سرم هم امکان تغذیه به پیمان نبود و دستگاه تنفسی‌اش مشکل پیدا کرده بود، پزشكان در پایین گلویش سوراخی ایجاد کردند تا تنفس و تغذیه از طریق این سوراخ انجام شود. این وضعیت تا یک‌ماه ادامه داشت. بعد از آنکه پیمان از وضعیت حاد و اضطراری خارج شد، او را از بخش مراقبت‌های ویژه منتقل کردند. تا دو ماه یا بیشتر در حالت کما بود و هیچ تغییری در وضعیتش پیدا نشد. با گذشت سه ماه از این ماجرا، پزشکان قطع امید کردند و گفتند نگهداری او در این وضعیت امكان‌پذیر نیست. می‌توانید او را به بیمارستان دیگری منتقل کنید. پدرم که در آن زمان کارمند وزارت بهداشت بود توانست با صحبت با چند نفر، پیمان را در همان بیمارستان نگه‌دارد».

 چشمانی که بعد از توسل به امامزاده صالح(ع) باز شد

به گفته مادر پیمان، زمانی که او در کما بود و همه پزشکان از او قطع امید کرده بودند به پیشنهاد یکی از اقوام که خادم امامزاده صالح‌(ع) بود راهی آستان مقدس امامزاده صالح می‌شوند و او در آنجا به آقا متوسل می‌شود. رازونیازهای مادر پیمان با خدا در حرم امامزاده صالح جواب می‌دهد و بعد از آنکه مادر برای عیادت پیمان به بیمارستان می‌رود، می‌بینند كه پیمان بعد از چهار ماه چشمانش را برای اولین بار باز کرده. از آن روز «پیمان قدرتی» وضعیت عمومی‌اش رو به ‌بهبود رفت اما اعضای بدنش همچنان ‌درست کار نمی‌کردند. پژمان می‌گوید: «بعد از بهبود نسبی پیمان که پس از 10‌روز از کما خارج شده بود او را با تمام وسایلی که به بدنش وصل بود از بیمارستان مرخص کردند و به خانه آوردند. پیمان به‌دلیل آسیب‌دیدگی نخاع کاملا فلج شده بود و تنها عضوی که حرکت می‌داد چشمانش بود. تا آن زمان هنوز از طریق همان سوراخ زیر گلو و لوله‌ای که در مری‌اش ایجاد کرده بودند تغذیه می‌شد. یادم می‌آید زمانی که او را از بیمارستان مرخص می‌کردیم یکی از پزشکان به مادرم گفته بود کاری از دست ما برنمی‌آید. دعا کنید که خدا بچه دیگری به شما بدهد. وضعیت سختی بر فضای خانه ما حاکم بود. پدر و مادرم سختی‌های زیادی را متحمل شدند تا اختلالی در وضعیت خانه ایجاد نشود. مادرم به پیشنهاد اقوام‌ همچنان برای توسل و گرفتن شفای پیمان به امامزاده صالح می‌رفت. گویا مادرم نذر خاصی در حرم داشت. آن‌طور که خودش می‌گوید در حالی که بلند گریه می‌کرده به آقا گفته اگر پسرم را شفا دهی خودم او را می‌آورم و دور حرمت می‌چرخانم».

 پیمان شفا گرفت

پژمان قدرتی درحالی که سعی می‌کرد بغضش را پنهان کند، ادامه می‌دهد: «نزدیک یک‌سال از بیماری پیمان می‌گذشت. در وضعیت حرکتی او اثری از بهبودی پیدا نشده بود و مادرم با ناله‌ها و راز و نیازهای شبانه، شفای پیمان را از خدا می‌خواست. یک شب درحالی که مادرم خواب بود، پدرم بالای سرم آمد و از خواب بیدارم کرد. در چهره‌اش تعجب و شگفتی موج می‌زد. گویا هر کاری کرده نتوانسته بود مادرم را از خواب بیدار کند. پیمان از خواب بیدار شده و از پدرم آب ‌خواسته بود. هیچگاه آن شب را فراموش نمی‌کنم. پیمان با لیوان آن هم از طریق دهان آب نوشید و سپس خوابید. بعد از این ماجرا مادرم از خواب بیدار شد و وقتی پدرم این قضیه را برایش تعریف کرد باور نمی‌کرد. او فکر می‌کرد پدرم قصد دلداری‌اش را دارد و حتی شهادت من را هم قبول نداشت. صبح آن روز پدر و مادرم پیمان را خارج از دوره چک‌آپ هفتگی به بیمارستان پارس بردند. پزشکان تغییراتی را در آزمایشات و عکس‌های پیمان متوجه شدند. به همین دلیل با تعجب پرونده پزشکی او را بررسی کردند. حتی پزشك ارشد تیم پزشکی پیمان شخصا به دیدن او آمد و با دیدن عکس‌هایش گفت هیچ توضیحی برای این اتفاق ندارد. ضایعه نخاعی پیمان ترمیم یافته بود و علائم حیاتی‌اش نسبت به چند روز قبل متفاوت شده بود. حتی از مادرم پرسید شما چه کار کرده‌اید و چه چیز خاصی به فرزندتان داده‌اید؟ به‌عبارتی به‌دنبال آن بودند که ببینند از منظر علمی و پزشکی چه اتفاقی افتاده. در نهایت پدرم مجبور شد برای پزشكان فیلیپینی ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده صالح(ع) متوسل شده‌ایم. آنها گفتند مگر اینکه چنین اتفاقی افتاده باشد چراکه از لحاظ پزشکی هیچ توضیحی وجود ندارد».

نوزادی که دوباره متولد شد

«پژمان قدرتی» درحالی که از خدا و آقا تشكر می‌کند، می‌گوید: «بعد از بررسی وضعیت پیمان توسط پزشکان، آنها به پدر و مادرم گفتند باید فرض کنید نوزادی یک یا دو ماهه دارید و باید حرف زدن و راه رفتن را به او از نو یاد بدهید. علاوه بر این، او را هر هفته برای بازبینی وضعیتش به بیمارستان بیاورید. حتی پرستار به مادرم گفته بود خداوند همان بچه دیگری را که دکتر گفته بود به شما داده. بعد از آن پیمان به فیزیوتراپی می‌رفت. او آرام‌آرام نسبت به همه چیز عکس‌العمل نشان می‌داد، می‌نشست و با دهان غذا می‌خورد. گویا واقعا پیمان تازه متولد شده بود چراکه نحوه صحبت کردن، اخلاق و حرکاتش عوض شده بود. پیمان قبل از این ماجرا بچه با‌انرژی و پرتحرکی بود. تا اینکه به‌همراه خانواده در روز نوزدهم ماه مبارک رمضان برای ادای دین و نذورات به حرم امامزاده صالح(ع) رفتیم. صحنه عجیبی رخ داد که همه را شگفت‌زده و متاثر کرد».

برادر پیمان درحالی که اشکش را پاک می‌کند، ادامه می‌دهد: «پیمان که بغل پدر بود، وقتی به داخل حرم رسیدیم خود را به زمین می‌اندازد و چهار دست و پا دو دور، ضریح امامزاده صالح(ع) را طواف می‌کند. مردم داخل حرم همه منقلب شده بودند و غوغایی در حرم ایجاد شد. یادم می‌آید مادرم می‌گفت نذر کرده بودم اگر پسرم شفا یابد، با دست خودم او را به دور حرم امامزاده صالح بگردانم اما او با دست و پای خودش دین من را ادا کرد. از آن به بعد هر سال خانواده ما روز نوزدهم ماه مبارک رمضان در این آستان مقدس سفره نذری پهن كرده و شکرگزاری می‌کنند».

 ارتباطی که ماندگار شد

پیمان که شفایافته امامزاده صالح(ع) است بعد از صحبت‌های برادرش می‌گوید: «امامزاده صالح، امین، پزشک و بزرگ خانواده ماست ودر تمام زندگی‌مان ملجا و مأمن درد دل‌های ما بوده. زندگی مذهبی خود را مدیون آقا هستم». پژمان قدرتی نیز می‌گوید: «اتفاقی که برای پیمان افتاد به ما یاد داد که ناراحتی‌ها و اتفاقات تلخ همیشه در مسیر زندگی وجود دارند اما آنچه مهم است حکمت‌ها و نتایجی است که در آن نهفته است. توسل و ارتباط مستحکم ما با ائمه اطهار(علیهم‌السلام) و به‌خصوص امامزاده صالح(ع) از حکمت‌های این اتفاق بود».

اکنون پیمان قدرتی یکی از معلمان نمونه دبستان پسرانه حمزه سیدالشهدا(ع) در منطقه 10 تهران است و شاگردان بسیاری زیر نظر او پرورش پیدا کرده‌اند. او حتی به‌طور خصوصی به بچه‌های توانبخشی درس می‌دهد




نوع مطلب : کنترل جمعیت، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، در باب شب های قدر، 
برچسب ها : امام زادگان، اهل بیت، امام زاده صالح، معجزه، شفا، درمان، تجریش،
لینک های مرتبط :

گفتگوی ابنا با رئیس مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور؛

چه کسی شبهات پنجاه هزار دانشجوی اهل سنت ایران را پاسخ می دهد؟

در سنندج نزدیک 50 هزار دانشجوی اهل سنت داریم که در ذهن اینها پر شبهه است. ما چه قدر مایه می گذاریم؟ بعضی از این دانشگاهها حتی یک روحانی هم ندارند. شما حساب کنید که در ذهن این دانشجوها چه مقدار از این شبهه ها وجود دارد...

خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا:

از روز دوازده ربیع الاول که به نظر اهل سنت روز میلاد پیامبر اکرم(ص) است تا روز هفدهم ربیع الاول که روز مولد النبی(ص) از دیدگاه شیعیان است، هفته وحدت نامیده شده است.

به این مناسبت، گفتگوی اختصاصی ابنا با «حجت الاسلام و المسلمین حسینی شاهرودی» رئیس مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور و نماینده ولی فقیه در استان کردستان را بخوانید:

ابـنا: هدف استکبار جهانی از تاسیس گروههای تکفیری چیست؟ و بسترهای تشکیل چنین گروههایی در منطقه خاورمیانه چه بوده است؟

ـــ بسم الله الرحمن الرحیم. در رابطه با گروههای تکفیری باید از دو زاویه سیاسی و اعتقادی نگاه کرد عمدتا اینها سیاسی هستند به این معنا که با دشمنان ما به خصوص آمریکا از این باب که شیطان تر است و اسرائیل هم که در راس است و این مجموعه شیاطین، همکاری می کنند.
بهترین راهی که برای آنها چند نفع داشت و از جنگِ سخت و حضورِ مستقیم هم ارزان تر در می آید و هم از نظر بین المللی خیلی پذیرفته تر است و به حساب آنها تمام نمی شود، تشکیل گروههایی تکفیری است.
در جنگ نرم از دو جهت وارد شدند یک جهت ایجاد فساد، فحشا، مواد مخدر و مسائل اینچنینی است که با این ابزار، نیروی مقابل را از کار می اندازند. و حداقل اش این است که آن تعصب و غیرت را شخص ندارد و از کار می افتد. یک جهت دیگر این است که فکرِ مخاطب را به سمت انحراف بکشانند که اگر فکر به سمت دیگر رفت در مقابل نیروهای خودی قرار می گیرد.
بحث دیگر آن است که در مقابل اسلام ناب که خاستگاهش انقلاب اسلامی است و این تفکر می رفت که همه جهان را فراگیر شود، اندیشه ای ایجاد کردند. در مقابل فکر باید فکری شبیه همان بیاید و لذا اینها روی تاسیس گروههای تکفیری کار کردند تا بتوانند مسلمانان را با همدیگر درگیر کنند و از این جهت تاسیس وهابیت به دست انگلیسی ها در عربستان و حمایتشان از آنها سیاسی بوده است. و اینکه از این جریان آمریکا و انگلیس و اسرائیل و هم عربستان و هم ترکیه حمایت می کنند.

ترکیه و عربستان از این جهت مهم هستند چون عربستان خادم الحرمین است و وجهه خاصی دارد. ترکیه سابقه امپراتوری عثمانی دارد لذا اینها ادعای رهبری جهان اسلام را دارند و عقبه فکری تکفیری ها را تشکیل می دهند. این دو کشور که در کارند و حمایت های مالی و سیاسی را مطرح می کنند انگیزه می شود که عده زیادی گول بخورند. این جریان سیاسی است و در حقیقت اینها همان متحدان و نوکران آمریکا در منطقه هستند و از خودشان هم خیلی اختیاری ندارند. این جریان سیاسی است که توانست به جای جنگ نظامی و سخت، جنگ نرم را در مقابل فکر اسلام ناب محمدی(ص) قرار دهد و بهره های زیادی بردند. اینها در عین اینکه خودشان هزینه نمی کنند بلکه خیلی چیزها به دستشان می آید. یعنی هر مقدار که در کشورهای اسلامی تخریب می شود شرکت های اینها می آیند و پولش را می گیرند. هر چه سلاح استفاده می شود پولش را آنها می گیرند. قبلا باید می دادند الان می گیرند و منافع مادی و تسلط آنها بر منابع نفتی در عراق و جاهای دیگر، سودهای مادی شان است. و در عالم سیاست در گذشته به عنوان متجاوز مطرح می شدند الان به عنوان منجی می آیند و می گویند ما با تروریسم مبارزه می کنیم و چه کار می کنیم و وجهه ای برای خودشان ایجاد می کنند در عین اینکه بهره ی خودشان را می برند.
اما در طرف دیگر قضیه واقعا می شود گفت که آنها از بسترهایی استفاده می کنند که این بستر همان جنبه اعتقادی و مذهبی است که در این جهت اگر این بسترها نبود آنها نمی توانستد سوءاستفاده کنند ما در دو طرف تندروهایی داریم که اینها به هیچ وجه حاضر نیستند همدیگر را بپذیرند که مسلمانند چه برسد به اینکه با هم صحبت کنند که مشترکاتی داریم.

ابـنا: تبارشناسی گروههای تکفیری چیست و از چه نحله فکری هستند؟

ـــ در اهل سنت از قدیم این چنین مسائلی بوده؛ اگر شما نگاه کنید اولین جایی که بحث تکفیر مطرح شد در زمان معاویه بود و خوارج هم در ساز معاویه و عمروعاص و اینها هستند. اشعث بن قیس دست پرورده و عامل آنها در صحنه بود و پول ها از معاویه می آمد و بعد هم خوارج با این تفکر که "هر که با ما نباشد کافر است و باید بکشیم" آمدند. و این جنایاتی که داعش می کند همان جنایات را خوارج می کردند. خوارج شکم مادر را پاره می کردند. چرا؟ چون پدرش طرفدار علی(ع) است بچه هم طرفدار علی(ع) خواهد شد و باید سرش را بُرید و شکم زن را درید. گروه خوارج فکر تکفیر را در مقابل خود حضرت امیر(ع) اجرا کردند. کسی که علی(ع) را کافر نداند و در حد کسی که از دین خارج است نداند، ایشان را لعن نمی کند. آنها سال های سال به عنوان فریضه و برای قرب الی الله این کار را می کردند و این فکرِ جریان سفیانی است. این کار ابوسفیان است. ابوسفیان تا جایی که توانست جنگید بعد دید نتوانست بجنگد تسلیم شد. وی به عباس عموی پیامیر(ص) می گوید: «فرزند برادر تو چه سلطنتی به هم زده است.» نگاه ابوسفیان نگاه سلطنت، سلطان و حاکم است. بعد از پیامبر(ص) به حضرت امیر(ع) می گوید: «شمشیر من به پشتیبانی تو به میدان می آید» حضرت امیر(ع) می گوید: «برو تو در همان نفاق قدیم ات هستی.» این جریان ابوسفیان و سفیانی در زمان معاویه و یزید مشخص است. مروانی ها هم که آمدند همان راه را ادامه دادند عباسیان هم به همان جریان افتادند. عباسیان به مبارزه حالت فکری می دادند و طرف را مسلمان واقعی نمی دانستند.

شاید بعضی از افراطیون شیعه در عصر حاضر همین را بگویند شنیدم یکی گفته بود که اینکه می گویند «برادر مسلمان»، چه کسی گفته اینها برادر مسلمانند؟! ببینید اینکه قرآن خیلی به صراحت گفته «برادر» را، انکار می کنند یعنی این مسلمان نیست که برادر ما باشد و شاید به شکل علنی تر هم گفته شود. از آن طرف هم همین است باز هم چیزهایی را گفته اند که اینها منشأ وحدت هستند. مثلا می گویند: «شیعه بر مُهر سجده می کند. مُهر بت است پس شیعه مشرک است و قتل آن واجب است.» با اینکه همین مُهر گذاشتن یکی از مظاهر وحدت امت اسلامی است. چون همه مذاهب سجده بر خاک را ترجیح می دهند و در مذهب شافعی و حنفی سجده بر خاک، عملی مستحب است. این مطلب را که به اهل سنت می گوییم تعجب می کنند. زمانی که به شیعیان هم بگوییم تعجب می کنند. ولی برای آنها جا افتاده که اگر مُهر بگذاریم شرک است. حتی «اشهد ان علیا ولی الله» مظهر وحدت امت اسلامی است به لحاظ اینکه در منابع اهل سنت روایتی وجود دارد که «ذکر علیٌ عبادة»، ما در اذان و اقامه این ذکر را به عنوان جزء اذان و اقامه نمی گوییم و اگر به این اعتقاد بگوییم حرام و بدعت است. می گوییم «رجاء ثواب»، رجاء ثواب یعنی مستحب است و برای ثواب اش می گوییم. اگر برای ثواب باشد اهل سنت هم همین را می توانند بگویند.
در طول تاریخ کمتر اتفاق افتاده که شیعه ای یکی از برادران اهل سنت را به عنوان اینکه کافر است، بکشد و هیچ وقت از مراجع و علمای ما همچنین فتوایی را نداده اند اما آن طرف بوده و بر اساس همین شیعه را به شرک و کفر رسانده و وقتی که مشرک و کافر شد قتل آن کافر جایز و واجب می شود. و لذا این بُعد تفکری ـ اعتقادی اش هم کار شده است. و این بحث وهابیت است. ابن تیمیه یک سری دیدگاهها و نظرات کلامی داشت و جنبه سیاسی پشت آن نبود و بعدا از این تفکر اعتقادی ابن تیمیه، به سمتی رفتند که برداشت سیاسی کنند وقتی سیاست آمد پشت این تفکر، حالت خشونت خود را اعلام کند.
یکی از کارهایی که دشمن کرد و جنبه سیاسی دارد و می شود گفت از نظر تبلیغاتی این ضعف ماست و ما باید از نظر تبلیغاتی روی آن کار کنیم، این است که همیشه و همه دنبال دشمنی هستند؛ به جای اینکه علما و بزرگان ما بیایند دشمن مشترک ما که امام(ره) در مورد آن فرمود آمریکا شیطان بزرگ است اسرائیل نجس است و ... ، به جای اینکه آمریکا و صهیونیست را هدف بگیرند آنها آمدند تبلیغ کردند که دشمن مشترک مثلا اعراب، ایران است. یعنی الان به جای اینکه فِلَشی که به سمت آن طرف می رفت فِلَش برگشت و به سمت ایران آمد.
در دنیا همه می دانند که غزه اگر توانست در مقابل اسرائیل بایستد به خاطر موشک ها و حمایت های ایران بود. شما توجیه آنها را ببینید می گویند «اگر ایران به غزه این موشک ها را نمی داد، مردم غزه این مقدار مورد ظلم و تجاوز واقع نمی شدند ایران به غزه موشک داده که مردم مظلوم اسرائیل را بکشند و آنها هم اینها را بزنند و بکشند!» می گویند که ایران عمداً این کارها را کرده است. و در این فضای پرفشار تبلیغات سیاسی و این شیطنت ها و کارهایی که سازمان های جاسوسی و غیره انجام می دهند با این باور که طرفِ من کافر است، فعالیت می کنند. ما می گوییم: ما مسلمانیم چرا ما را می زنید و با اسرائیل کاری ندارید؟ می گویند: اسرائیل یهودی است شما مشرک هستند و مشرک بدتر از یهودی است! و اگر اعتقاد، پشتوانه سیاسی پیدا کرد این حالت را پیدا می کند. اگر جنبه سیاسی و اعتقادی با هم بیاید خطرناک می شود.

ابـنا: وظیفه ما پیروان اهل بیت(ع) در این شرایط چیست؟

ـــ کاری که واقعا باید انجام دهیم اول شناساندن شیعه است ما نتوانستیم آنچنان که باید، شیعه و اهل بیت(ع) را برای جهانیان بشناسانیم. امام رضا(ع) می فرمایند «و لو ان الناس علموا محاسن کلامنا لاتبعونا» این واقعیت دارد چون این سخنانی که بعد از قرآن است و پایین تر از کلام خداست و بالاتر از کلام مخلوق، وقتی گفته می شود و وقتی سیره اینها شناسانده می شود مردم از آنها تبعیت می کنند. اگر بگوییم که اینها که بودند؟ چه می گویند؟ و چه می کردند؟ واقعا وضعیت تغییر می کند. چند وقت پیش یکی از علمای عربستان گفته بود «چرا شما در مورد شیعیان این چنین حرف هایی می زنید؟ شیعه جرم اش این است که از حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) دفاع می کند و در قیامت اینها سرشان راست است چون اینها از مظاهر عبادت و عدالت دفاع کرده اند ما باید خجالت بکشیم که در طول تاریخ از حجاج بن یوسف ثقفی و از یزید و امثال اینها دفاع کرده ایم».

در فضای فتنه و گرد و خاک کسی اینها را نمی بیند وقتی که فتنه ها آرام می نشیند اثرش را می گذارد که پیروان اهل بیت(ع) حرف های قشتنگی می زنند. کسی به «بن باز» گفته بود: «چون ائمه(ع) در درگاه الهی مقرب اند ما می خواهیم که اینها برای ما دعا کنند چون دعای آنها از دعای ما پذیرفته تر است این اشکال دارد یا نه؟» بن باز جواب داد: «نه» آن فرد گفت: توسلی که ما می گوییم معنایش همین است. یا فردی دیگر به یکی از علمای اهل سنت گفته بود: «عصمتی که شیعه می گوید این است که وحی از سرچشمه زلالی آمده است؛ پیامبر(ص) باید معصوم باشد خطایی نکند یا حرف خود را به وحی اضافه نکند. بعدی های بعد از پیامبر(ص) هم باید معصوم باشند. وحی از یک جویباری که می آید باید کاملا تمیز باشد و آلودگی نداشته باشد. این حرف چطور است؟» ـ نگفتم این حرف شیعه است ـ عالم سنی جواب داد: «خیلی خوب است.» عالم شیعی گفت: «عصمتی که شیعه نسبت به پیامبر(ص) و ائمه(ع) می گوید همین است.»
چه قدر از روحانیون ما خبر دارند که یک وجه مشترک ما با دنیای اسلام همین مُهر است؟ چرا روایات اهل سنت در رابطه با تراب را به اهل سنت نمی گوییم؟ بگوییم که یک مدت روی خاک سجده بکنید این روایات سجده بر خاک است؛ بعد بگوییم این مهرِ این خاک است. آقای «بی آزار شیرازی» می گفت: ما به جای مُهر، دستمال کاغذی می گذاشتیم و سجده می کردیم. قرضاوی گفت: شما چرا روی فرش سجده نمی کنید؟ آقای شیرازی جواب داد روایتی از امام صادق(ع) وجود دارد که: «بر مأکولات و ملبوسات سجده نکنید چون اینها نهایت همت اهل دنیاست و بر چیزی که نهایت همت اهل دنیاست سجده نکنید.» قرضاوی فکر کرد گفت خیلی خوب است و بعداً خود قرضاوی هم روی فرش سجده نمی کرد. می خواهم بگویم یک حدیث از امام صادق(ع) بخوانیم طرف متحول می شود در بسیاری از موارد همین طور است. در مدینه وقتی که دعای کمیل خوانده می شود عده ای از راه دور می آیند گوش می کنند چون این کلمات را در جاهای دیگر نمی شود پیدا کرد.

ابـنا: نقش علما در برخورد با اندیشه های تکفیری چیست؟

ـــ اینها از بستر اختلاف شیعه و سنی استفاده می کنند. این یک اصل اساسی است و ما باید ریشه ها را پیدا کنیم. اینکه آقا می فرماید: «هر دستی که اختلاف بیافکند دست دشمن است» واقعیت دقیقی است و هر عاقلی که بخواهد به نفع اسلام و جهان اسلام کار کند این را باید بداند و رعایت کند و ما باید تمام تلاشمان در وحدت و تقریب امت اسلامی باشیم. وکار فرهنگی انجام دهیم. یکسری شبهه ها در ذهن اینها وجود دارد اینکه ما بگوییم که همه اینها نوکر هستند درست نیست. درست است انگیزه مالی وجود دارد یکسری جوان هستند اسلحه به دست آنها می دهند که هر کار خواستی انجام بده و هر که را خواستی بکش. بعضی ها با توجه به نامه هایی که به خانواده هایشان می نویسند و منتشر می شود جنبه اعتقادش را می گوید. می گوید ما می خواهیم حکومت اسلامی تشکیل بدهیم اینجا ما کفار را می کشیم و چنین و چنان می کنیم. اینها نشانه بخش اعتقادی آنها است بر اساس شبهاتی اینها دنبال این کارها می روند. یک سری شبهه ها از نظر ما مسخره است. نخیر؛ مسخره نیست طرف خیلی باور کرده است که قرآنِ شیعه فرق دارد و ما مشرکی هستیم. ما باید به او ثابت کنیم که مشرک نیستیم لذا کار فرهنگی می خواهد.

ما در داخل کشور بسترهایی داریم که استفاده نکرده ایم. برای نمونه در سنندج نزدیک 50 هزار دانشجوی اهل سنت داریم که در ذهن اینها پر از این شبهه هاست. ما چه قدر مایه می گذاریم؟ من به نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها دو سال است که می گویم بعضی از این دانشگاهها حتی یک روحانی هم ندارند. شما حساب کنید که در ذهن این دانشجوها چه مقدار از این شبهه ها وجود دارد. در آموزش و پرورش بین معلم ها و بچه ها این تفکر تبلیغ می شود. در عربستان آمده اند یکشنبه را عید گرفته اند هیچ کشوری یکشنبه را عید نگرفت این در حقیقت چهارشنبه نمازجمعه خواندن است. یک ذره باید عقل داشته باشند. یعنی تمام علمای اسلام نمی فهمند؟! و کسی که در رأس اینها است یک روز درس دین نخوانده است.
بعضی چیزها را نباید خیلی ساده گرفت و این کار فرهنگی، و شناساندن خود ما را می خواهد. یعنی ما باید تلاش کنیم تا خودمان را بشناسانیم و بگوییم شیعه این است تفکرش این است اگر این کار را می کنیم دلیلش این است و این بسیار می تواند مفید باشد.

عمده کار ما نباید این باشد و نپردازیم که آن طرف چه می گوید ما فکر می کنیم که ما مثلا آنجا رفتیم باید وهابیت را بکوبیم. ما در وهابیت روی شبهات ابن تیمیه کار می کنیم در حالی که این شبهات در ذهن آنها نیست؛ به جای این ما باید مثبت کار کنیم آنچه که خودمان داریم را ترویج کنیم که زمینه هم وجود دارد. هر دانشجو 12 واحد باید در اختیار یک روحانی شیعه باشد اگر روحانی هنر داشته باشد می تواند در 12 واحد، معارف اهل بیت(ع) را به دانشجو بفهماند که اهل بیت(ع) این را می گوید. و ما اقرار می کنیم که نتوانستیم محاسن کلام اهل بیت(ع) را بگوییم و اگر می توانستیم بگوییم مخاطب دهانش باز می ماند. اگر سیره و سخن ائمه(ع) در موضوعات مختلف گفته شود و دیدگاههای شیعه تشریح شود موفق خواهیم بود.
یک نفر می گفت که یکی از برادران اهل سنت گفت: شما فلان اعتقاد را دارید؟ گفتم شما آیت الله مکارم را می شناسید؟ گفت بله، گفتم ایشان مرجع شیعه است. این کتاب اعتقادات را ایشان نوشته است، برو این کتاب را بخوان؛ این کتاب اعتقادات شیعه از یک مرجع دینی شیعه است. آن فرد رفت، فردا آمد و گفت «من این کتاب را شروع کردم و تا آخر خواندم. چه قدر زیباست؛ شما موحد تر از ما هستید و اعتقادات شما نسبت به خدا، پیامبر(ص)، ائمه(ع) و قیامت، اعتقادات قشنگی است.» لذا ما نتوانستیم اعتقادات مان را برسانیم. مجمع جهانی اهل بیت(ع) یک دوره کتاب چهل جلدی منتشر کرده و به شبهات جواب داده است و یکی از این کتاب ها در مورد معرفی شیعه است و در این کتاب در مورد معرفی شیعه واقعا کم گفته شده است.

اگر شیعه مفاهیم خود را به صورت دقیق، درست و مثبت درست بیان کند هیچ کس با او مخالفت نمی کند وقتی بخواهیم فحش دهیم و بگوییم: تو باطلی، من درست هستم. می گوید: برو تو باطلی من درست می گویم. فکر با زور نمی شود؛ ما به او نیش می زنیم. اگر به کسی نیش زدی، دیگر کسی به حرفت گوش نمی کند بگو ما برادر هستیم مسلمانیم.
شیعه گفتن حساسیت ایجاد می کند بگوییم پیروان اهل بیت(ع)، اگر بگوییم پیروان اهل بیت(ع) هیچ کس نمی تواند بگوید که ما پیرو اهل بیت(ع) نیستیم و ما اگر از مکتب اهل بیت(ع) استفاده کنیم آنها می آیند.
ما باید با روش هایمان در شناساندن اهل بیت(ع) کار کنیم. مثلا ما دهه اول و دوم شهادت حضرت زهرا(س) را در حسینیه مراسم برگزار می کنیم اما ولادت آن حضرت را در سرتاسر استان کردستان مراسم مختلف برگزار می کنیم و شرکت هم می کنند و از فضایل حضرت زهرا(س) می گوییم. در یک جشن ولادت حضرت زهرا(س) در مسجد جامع کردستان سه هزار نفر از اهل سنت شرکت کردند.
نسبت به فضایی که الان وجود دارد فعالیت هایمان در معرفی اهل بیت(ع) کم است. ما باید جدی کار کنیم. دشمن جدی کار می کند تا ما را کافر معرفی بکند و خود ما از خودمان باید دفاع بکنیم و دفاع ما هم معرفی خوب است نه به صورتی که بخواهیم طرف مقابل را تکفیر کنیم. ما بد معرفی می کنیم ما به جای اینکه از خودمان دفاع کنیم فحش می دهیم.

ابـنا: موج تکفیری و اتفاقات منطقه چه تاثیری بر جمهوری اسلامی اسلامی خواهد گذاشت؟

ـــ اتفاقات منطقه در نهایت به نفع مکتب اهل بیت(ع) تمام خواهد شد. گاهی ما تصوراتی داریم و خداوند صحنه هایی ایجاد می کند. در صحنه های سیاسی وقتی به سوریه حمله کردند می گفتیم این کشور از دست رفت در حالی که اینگونه نشد. و در دنیا مشخص شد که ایران اقتدار دارد و در مقابل استکبار ایستاد.
خبری را می خواندم که در یکی از هواپیماهای اروپایی اتفاق افتاده بود یک نفر ایرانی قرآن می خواند. می بینند که این شخص قرآن می خواند به حراست هواپیما اطلاع می دهند که یک تروریست اینجاست. می آیند که این تروریست را بگیرند؛ آن فرد می گوید: من ایرانی هستم. می گویند نه این تروریست نیست. ثابت شده است که شیعه تروریست نیست این جریان تکفیر بیشترین ضربه را به اهل سنت زده است و به ذهن همه افتاده است که ایران کار تروریستی نمی کند.

در مصر شخصی گفته بود که ما زمانی به دنبال بستن گذرگاهها و تونل های فلسطنیان بودیم ایران به دنبال این بود که تکنولوژی موشکی را از این کانال ها رد کند و فلسطین را مسلح کند، ما دنبال چه بودیم، ایران به دنبال این بود که ماهواره بفرستد تا کشورهای اسلامی را سرفراز کند. وقتی که ما می خواهیم صلح را بر غزه تحمیل کنیم و آنها را خلع سلاح کنیم رهبر ایران می گوید تمام فلسطین باید مسلح شود و در مقابل اسرائیل بایستد؛ اینها افتخار است.
از این نوع سخن ها در جهان اسلام و در غرب گفته می شود غربی ها از اسلام چیزهایی شنیده اند و عربستان و ترکیه ادعای امپراتوری دارند و حامی تروریست هایی هستند که این چنین جنایت می کنند. غربی ها دنبال اسلام هستند لذا انقلاب اسلامی بیشتر جلوه گر می کند و محبوبیت ایران بیشتر می شود. و خیلی ها بعد از اینکه گرد و خاک می نشیند متوجه می شوند که چه کسی درست گفته است. الان در عراق این اتفاق افتاد در ارتش تحولی ایجاد شد و انسجام بیشتری گرفتند و شیعه ها وارد شدند. قبلا تعداد زیادی از بعثی ها را نگه داشته بودند.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به کوشش: احمد محبوبی
عکس: سجاد ظاهری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ





نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، 
برچسب ها : اهل سنت، دانشجو،
لینک های مرتبط :



گزارش ویژه؛
به ذهن هیچکس خطور نمی‌کرد کودکی مسیحی که مرتب از مدرسه فراری بود تا در دامان طبیعت محل تولدش آزادانه به مطالعه بپردازند روزی عاشق امام اول شیعیان و نویسنده دایرة المعارف «امام علی(ع) ،صدای عدالت انسانی» شود و تشیع را مکتب طغیان علیه ظلم توصیف کند.
به گزارش مشرق - «جرج سجعان جرداق» نویسنده و روشنفکر لبنانی روز چهارشنبه (14 آبانماه 93) در سن 88 سالگی بدرود حیات گفت. وی اگرچه یک مسیحی شمرده می‌شد اما به قول خودش عاشق مرام و انسانیت علی(ع) بود و وی خود را یک شیعه و علوی می‌دانست. او همان کسی است که ته دل آرزو می‌کند ای کاش روزگار به ما یک امام علی (ع) دیگر می‌داد.

«جرج سجعان جرداق» در سال 1931 میلادی در منطقه «مرجعیون» لبنان و در یک خانواده مسیحی ارتدوکس و اصیل متولد شد. پدر و مادر وی اگرچه مسیحی بودند اما به امام علی (ع) عشق می‌ورزیدند و این عشق در منزل آنها متجلی بود به نحوی که بر سر در خانه خود عبارت «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» را نصب کرده بودند.

خانواده و اقوام جرداق همه از تحصیلکردگان و روشنفکران محل تولد وی بودند. پدر جرداق مهندس و عمویش دانشمند بزرگ ریاضی بود. اما جرج کوچک تحت تاثیر شدید برادر روشنفکرش «فواد» بود . فواد نیز به شدت از جرج حمایت می کرد و وی همان کسی بود که بارقه‌های اول عشق به تالیف و تحقیق در مورد امام علی (ع) را در ذهن جرج با اهدای یک نهج البلاغه به وی در همان سنین کودکی روشن کرد‌. جرداق پس از گذراندن تحصیلات اولیه در محل تولدش وارد کالج کلیسایی آن زمان لبنان شد و پس از فارغ‌التحصیلی در تعدادی از دانشگاه‌های بیروت به تدریس ادبیات عرب و فلسفه مشغول شد. البته وی در کنار تدریس، به تالیف، نویسندگی، همکاری با روزنامه و مجلات و رادیو نیز مشغول بود.

اگرچه شاید بسیاری بر اشعار بسیار زیبا و نقدهای جرج جرداق متمرکز شوند اما بخش درخشان زندگی وی تالیف دایره المعارف «علی، صدای عدالت انسانی» در چند جلد بود: «علی (ع) و حقوق بشر.» «علی (ع)و انقلاب فرانسه»، «علی (ع) و سقراط»، «علی (ع) و روزگارش» و «علی (ع) و قوم گرایی عربی» و سپس کتاب «روائع نهج البلاغه» را به این مجموعه اضافه کرد.


جرج جرداق در گفت‌وگویی صمیمانه با مجله‌ای عربی به زندگی شخصی و کاری خود پرداخته است و از فراز و فرودهای روزگار می‌گوید. ادامه این نوشته بر اساس سخنان خود جرداق تنظیم شده است.


جرج جرداق در کنار امام موسی صدر

جرداق محل تولد خود را زیباترین منطقه زمین می‌دانست و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد و هیچ وقت حاضر نشد از آن دل بکند. او فواد بردار بزرگش را که یک زبانشنان، شاعر و مهندس بود ، بهترین راهنمای خودش در طول زندگی توصیف می‌کرد. جرج جرداق در زمان کودکی علاقه چندانی به مدرسه نداشت و هر وقت فرصتی می‌یافت از مدرسه فرار می‌کرد تا در کنار چشمه‌سارهای مرجعیون و زیر درخت‌های زیبای آن «دیوان متنبی» و «مجمع البحرین» ناصیف یازجی را با علاقه خاصی بخواند. فواد تنها کسی بود که در آن زمان از او دفاع می کرد و اعتقاد داشت جرج جرداق باید به دنبال علاقه خودش برود حتی اگر مستلزم آن فرار از مدرسه باشد. وی سپس یک جلد نهج البلاغه را به جرداق هدیه داد و از آن به بعد کتاب امیر المومنین (ع) نیز به مجموعه مطالعات جرج افزوده شد و تا آخر عمر رهایش نکرد. جرج جرداق به توصیه برادرش هرچه قدر از نهج البلاغه را که در توانش بود حفظ می‌کرد و در سن 13 سالگی بخش اعظم نهج البلاغه را حفظ بود.


جرج جرداق و علامه جعفری

فواد جرداق به برادرش گفته بود که خیر بسیاری در نهج‌البلاغه نهفته است و خود فواد قصاید بسیاری در مدح امیر‌المومنین (علیه‌السلام) داشت. قصایدی که عظمت مبادی انسانی امام علی (ع) و نبوغ این شخصیت بزرگ تاریخ را وصف می‌کرد و جرج در مراسم‌های مختلف می‌شنید و بخشی از آنها را در پیوست کتاب «علی و قومیت عرب» افزوده است. جرج جرداق این اتفاق را مقدمه حک شدن تصویر والای امام علی (ع) از زمان کودکی در ذهنش توصیف می‌کند‌.

جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام گفته است: عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است؛ نه اصلا اینطور نبود، بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق درباره سیدالشهدا (ع) نیز می‌گوید: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

او همچنین درباره قیام امام حسین (ع) و علت اینکه چرا بیشتر به آن حضرت نپرداخته است می‌گوید: «پی بردم که حسین(ع) ادامه‌دهنده راه  پدرش علی (ع) است و به این موضوع نیز در نوشته‌هایم اشاره کرده‌ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی‌های وی نیز نوشتم.»

جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی‌شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابری و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می‌گوید: «علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می‌گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است. جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می‌گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می‌کرد؛ این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.» [1]

از آنجایی که بخشی از تدریس‌های جرداق مربوط به امام علی (ع) بود وی به دنبال شناخت بیشتر این شخصیت مطالعات گسترده‌تری را آغاز کرد. جرداق پس از مدتی بحث و جستجو در کتاب‌های مختلف دریافت که بیشتر نوشته‌های پیرامون امام علی (ع) مربوط به امور تاریخی و محدوده زمانی و مکانی معینی است و برای تمام مردم در تمام دوره‌ها مفید نیست. علاوه اینکه بیشتر کتاب‌ها به موضوعاتی مانند خلافت و غیره پرداخته بودند و کمتر کسی به تالیف از امیرالمومنین (ع) بر اساس فکر علوی دست زده بود. تفکری که اگر در جامعه‌ای نهادینه می‌شد آن را زیر و رو می کرد.

سرانجام اینکه شروع به مطالعه عمیق نهج‌البلاغه از منظری نو نمود و دریافت که حق صحبت پیرامون امام علی (ع) نه تنها ادا نشده است بلکه شاید در این زمینه بسیار اجحاف شده باشد. او امام علی (ع) را شخصیتی فراتر از مکان و زمان محدود یافت و عشق به این امام مسیر زندگی و تالیفات او را تغییر داد و به نویسنده دایره المعارف چند جلدی «علی، صدای عدالت انسانی » تبدیلش کرد. وی در این جلد اول این دایره المعارف با عنوان«علی (ع) و حقوق بشر» با دلایل محکم اثبات کرد که امام علی (ع) پیشرو تمام متفکران اروپا و جهان است. در جلد دوم «علی (ع)و انقلاب فرانسه» پیشرو بودن امام علی (ع) بر فلاسفه انقلاب‌های بزرگ را ثابت کرد. در جلد سوم «علی (ع) و سقراط»، از آنجایی که سقراط به عنوان پدر فلاسفه بزرگ بشری شناخته می‌شود جرداق ثابت کرد که دیدگاه‌های امام علی (ع) و سقراط در تمام زمینه‌ها به هم ارتباط دارد.

جردج جرداق در پاسخ به سوالی پیرامون نظر شخصی اش از امام علی (ع) می‌گوید: علی (ع) فرمول کیهانی بی مانند برای تفکر انسانی برگرفته از قوانین ثابت است که زمان و مکان از جوهر آن نمی‌کاهد. او یک دانشمند، عالم و ادیب در شخصیتی واحد است.

دایره المعارف جرداق از امام علی (ع) مورد استقبال دانشمندان و بزرگان مسیحی و اسلامی به ویژه شیعیان قرار گرفت. برخی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های ادبی و علمی جهان اسلام و دنیای عرب همچون «میخائیل نعیمه» و شیخ «محمد جواد مغنیه» و برجسته‌ترین علمای شیعه چون آیت الله العظمی «بروجردی» و آیت الله العظمی «حکیم» و علامه «سید عبدالحسین شرف الدین» او را ستوده‌اند.

جرداق پیرامون جایگاه امام علی (ع) در تفکر مسیحیت می‌نویسد که اگر به برخی از آثار اروپایی در قرون وسطی به ویژه  ایتالیا نگاهی بیندازیم درمی‌یابیم که بسیاری از مردم به امام علی (ع) به دلیل شباهت‌ سخنان و روش امام به مسیح (ع)، به عنوان یک قدیس می‌نگرند. جرداق به عنوان نمونه به سخنان اندیشمند فرانسوی «کارا دیفو» اشاره می‌کند که تا چه حد تحت تاثیر شخصیت امام علی (ع) قرار گرفته است. وی از میان مسیحیان عرب نیز به نوشته‌های « جرجی زیدان»‌، « جبران خلیل جبران»، «میخائیل نعیمه »، «مارون عبود »، «بولس سلامه »، «فؤاد جرداق » ، «عبد المسیح محفوظ» و شگفتی آنها از شخصیت امام علیه (ع) اشاره می‌کند.

ماجرای ملاقات جرداق با رهبر انقلاب

در یکی از این جلسات آقای جرج جرداق، نویسنده‌ ‌مسیحی، خدمت مقام معظم رهبری رسیدند. از آنجا که ایشان نمی‌توانست سوار هواپیما بشود ساحل به ساحل و مرز به مرز از لبنان به عشق دیدن مقام معظم رهبری به تهران آمده بود.

در جریان ملاقات ایشان به زبان عربی با آیت‌الله خامنه‌ای صحبت می‌کرد و آقا هم که به زبان عربی تسلط کامل دارند به زبان عربی با همدیگر صحبت می‌کردند. آقای جرج جرداق خدمت آقا گزارش می‌داد که من کتابی راجع به امام علی (ع) نوشته‌ام و همچنین درخواست صله از مقام معظم رهبری کرد.


آقا فرمودند: «به تهران خیلی خوش آمدید. امیدوارم که سفر بر شما خوش بگذرد. از شهرهای مختلف ایران از جمله مشهد، اصفهان، شیراز و جاهای دیگر حتماً دیدن فرمایید و من به عنوان یک فرزند امیرالمؤمنین از شما تشکر می‌کنم. شما بر من منت گذاشتید و مطالبه‌ ‌صله کردید. صله‌ ‌شما بسیار بزرگ است ولی به یک شرط؛ شرط آن این است که کارتان را تمام کنید «الاحسان بالاتمام.» تکمیل کار شما این است که کتابی درباره‌ ‌حضرت زینب، دختر امیرالمؤمنین بنویسید. من قول می‌دهم اگر شما این کتاب را بنویسید خداوند علیّ اعلی صله‌ ‌بزرگی به شما خواهد داد.»

آقای جرج جرداق با این سخنان رهبر معظم انقلاب تشکر و خداحافظی کرد. من ایشان را تا دم در بدرقه کردم. در همین اثنا آقای جرج جرداق به من گفت: «این سیدّنا القائد بشّرنی بالاسلام.» و سه بار این حرف را تکرار کرد. یعنی رهبر معظم، من را به اسلام بشارت دادند.
گفتم: «ایشان به شما چه گفتند که شما را به اسلام بشارت دادند. گفت: «همین که فرمودند کتابی درباره‌ ‌حضرت زینب بنویس، خداوند علی اعلی به شما صله‌ ‌بزرگی خواهد داد، این بشارتی بود به اسلام. یعنی این که اگر من کتابی درباره‌ ‌آن بزرگوار بنویسم توفیق اسلام پیدا خواهیم کرد و مسلمان از دنیا خواهیم رفت.

جرداق جایگاه کتاب نهج البلاغه در تفکر انسانی را در راس و قله می‌داند و اعلام می‌کند تمامی ارزش‌هایی که قرنها دانشمندان و متفکران و جامعه شناسان به دنبال کشف و توضیح آن بودند به صورت یکجا در نهج البلاغه آورده شده است.

اما جرج جرداق مسیحی پس از سالها مطالعه در مورد امام اول شیعیان در پاسخ به سوالی پیرامون شناختش از تشیع می‌گوید: معنای تشیع نپذیرفتن هر آنچه که انسان را از طریق سازمانها و قوانین اجتماعی و سیاسی آزار می‌دهد، است. معنای تشیع دست رد زدن به سوءاستفاده و بهره‌گیری انسانی از انسان دیگر و یا گروهی از گروهی دیگر است. تشیع انقلاب علیه تمام حکومت‌هایی است که با زور به دنبال این اعمال هستند. حوادث شرق همه گویای این مطلب هستند. انقلاب تشیع و شیعیان بر مظالم حکام در تاریخ جز برای عدالت انسانی و رحمت و مودت، طرفداری از مستضعفان و سرباز زدن در مقابل ظلم نبوده است.

مرحوم جرداق در اواخر عمر نیز با مشکلات مالی بسیاری دست به گریبان بود و به سختی روزگار می‌گذراند. کتاب‌هایش در ایران به چاپ رسید و طبق گفته خودش هیچگاه حق و حقوق او به عنوان مولف پرداخت نشد و از سوی مقامات ایران نیز توجهی به این شرایط نامناسب نمیشد؛ اما صدای جرداق نیز به جایی نرسید تا سال‌های آخر عمرش در تنگدستی سپری شود.

اکنون پس از درگذشت وی، ایران برای خرید کتابخانه وی اعلام آمادگی کرده است.

خلاصه اینکه، جرج جرداق کسی بود که پس از شناخت امیرالمومنین (ع) کسی را شایسته نوشتن نیافت و پیشنهادها در مورد نگارش از شخصیت‌های دیگر را رد کرد و تا پایان عمر بر سر عقیده خود ایستاد.


سخنان خواندنی جرج جرداق مسیحی در گفت وگو با شفقنا: بعد از امام علی(ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشتم


شفقنا  - جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم

"جرج جرداق" مسیحی مورخ و شخصیتی سرشناس است که چهار دهه از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش-  یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی علیه السلام کرده است. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.

شفقنا با جرج جرداق که اکنون هشتادمین سال عمر خود را پشت سر می  گذارد ، در منزل شخصی اش در منطقه الاشرفیه بیروت به گفت وگو نشسته است؛ گفتگویی که در طول دوران زندگی وی در نوع خود بی سابقه محسوب می شود.

وی در ابتدای این گفت وگو و پس از خوشآمد گویی به خبرنگار شفقنا می گوید: سلام بر همه کسانی که خورشید حسین و بادهای کربلا چهره او را سوزانده است، سلام بر کسانی که زمین طف لمسش کرده و از فرات آب نوشیده است، سلامی با بوی انقلاب و بهشت پیروزی، سلام بر تمامی حسینیان و زائرانی که طریق  عاشورا در پیش گرفتند.

وی پس از خوشآمدگویی که از ضمیر و روی گشاده وی پرده برمی دارد،  ادامه می دهد: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

جرداق در پاسخ به اینکه چه شباهت هایی بین علی   (ع) و حسین (ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده است، می گوید: پی بردم که حسین(ع)  خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. هنگامی که از  تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم  و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را  چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.

این اندیشمند مسیحی لبنان می افزاید: نوشتن کتاب علی علیه السلام و ناسیونالیسم عربی پاسخی بود به کسانی که ایشان و مرا به شعوبیه متهم می کردند. مثال های زیادی با این مفاد ذکر کردم که نباید آنچه که بین من و علی علیه السلام و یا بین علی (ع) و فرد دیگری رخ می دهد مبتنی بر نژاد، گروه، حزب و یا طرز تفکری تنگ نظرانه تلقی شود.

جرج جرداق ادامه می دهد: عدالت موجود در علی علیه السلام و عادات عربی اصیلی چون دوست داشتن خیر، کمک، اخوت، شهامت، کرم، مردانگی، قهرمانی، سوارکاری، شجاعت، عدل، انصاف، فرهنگ، ادب، فکر، علم، دین و زهد و ترس از خداوند و امور دیگری از این دست که از عادات اصیل یک فرد عربی محسوب می شود، مرا واداشت تا از امام علی(ع) نمادی ملی و عربی اتخاذ کنم و به ایشان افتخار کنم.


جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به  علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابرای و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می گوید: علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش هستند. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می کرد این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.

این نهج البلاغه پژوه خاطرنشان می کند: به نظر من سخن یسوع و طلب غفران و رحمت  برای کسانی که صلیب را برای وی مهیا می کردند، با سخن امام علی (ع) هنگامی که از سوی ابن ملجم ضربت خورد شباهت دارد آنجا که فرمود: اگر زنده ماندم خودم به کارش رسیدگی می کنم اگر مردم، او را یک ضربت بزنید.

وی در پاسخ به اینکه دلیل انتخاب علی (ع) و انقلاب فرانسه چه بوده است،  تاکید می کند: پس از انقلاب فرانسه که غرب به قاتلانی بربری تبدیل شد و مردم در بین آنها بیشتر به گله های گوسفندی در خدمت امرای خود تبدیل شده بودند و کشت و کشتار به راه انداخته بودند، صلاح دیدم که چیزی در این زمینه بنویسم و طبیعتا در مورد امام علی (ع) مطالعه داشته و از ایشان تاثیر پذیرفته بودم، به این موضوع پی بردم که ایشان انقلاب های پی در پی انجام داده است در حالی که انقلاب های ایشان و رویداد های آن از کشت و کشتار خالی بوده است. بنابراین تصمیم گرفتم که این موضوع را انتخاب کنم.

پژوهشگر و محقق مسیحی لبنان می افزاید: انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود.  موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.

این اندیشمند لبنانی درباره دلیل انتخاب سقراط به عنوان نمونه ای برای مقایسه با علی علیه السلام و اینکه چرا افلاطون، ارسطو طالیس، آدیوجین و فرد دیگری را انتخاب نکرده است، می گوید: سقراط استاد همه ی این افراد بود و علی در حکمت و فلسفه استاد عصر و نسل خود بلکه استاد نسل های بعد از خود است به همین دلیل در مورد علی (ع) و نهج البلاغه نوشتم.


وی در ادامه درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق در پاسخ به سوالات خبرنگار شفقنا در مورد منهج علی (ع) و شخصیت تربیتی، اجتماعی و انقلابی ایشان، از تاثیر زمانی و مکانی خود از نهج البلاغه سخن می گوید و معتقد است که نهج البلاغه در بعد انسانی و تشریعی جزو قوانینی است که همانند آن اندک است.

وی با اشاره به اینکه سخنان بسیاری از امام علی در نهج البلاغه را به خاطر سپرده است، از شیوه نگارش امام در نهج البلاغه، شیوایی کلام و استحکام عبارت های آن سخن می گوید.

جرج جرداق نویسنده لبنانی در ادامه گفتگوی خود با پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، از امام حسین(ع) و ایده مقاومت در نزد – به تعبیر وی- این مرد شجاع سخن می گوید و تصریح می کند: یزید – لعنت الله علیه- حیوانی انسان نما بود و تا مدت ها آرزو می کردم که کاش قبل از آن اقدام شرم آور خودکشی کرده بود و یقین دارم که با آن اقدام در واقع خودکشی کرد. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب حسینی و راهپیمایی کربلا و عاشورا دلیل عقلی و واقعی بر پیروزی خون بر شمشیر است. حسین علیه اسلام آزادی را به مردم و زائرانش آموخت و به آنها آموخت تا راه عدالت و شهادت را در پیش بگیرند.

اندیشمند بزرگ لبنانی سخن خود را با ذکر این نکته که زندگی خود را در راه تحقیق در مورد امام علی صرف کرده است، به پایان برده، می گوید: از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.

«جرج سمعان جرداق» نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان است که در سال 1933م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. وی صاحب دایرة المعارف «علی؛ ندای عدالت انسانی، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و ناسیونالیست عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.

گفت و گو: امین ناصر

تولید: شفقنا لبنان


گزارش مصاحبه با جرج جرداق نویسنده مسیحی کتاب امام علی علیه السلام


عاشقان امیرالمؤمنین در تمام دنیا با کتاب الامام علی، صوت العدالة الانسانیه جرج جرداق، نویسنده بزرگ لبنانی آشنا هستند. تتبع و تحقیقات جرج جرداق، واکاوی و تفحص در زندگی و احوالات امیرالمؤمنین نیست؛ بلکه شرح عشقی است به شخصیتی بزرگ و فراانسانی. این گزارش مصاحبه ایست كه اقای امیرخانی از جرج جرداق در سال 2002 بعمل اورده اند. - من زاده مرجعیون در سال1926هستم. مرجعیون از دو لغت مرج و عیون تشکیل شده است. یعنی محلی که در آن چشمه ها پیش می آیند. کنایه از سرسبزی و طراوت. ده ما مملو از چشمه بود و من نیز کودکی مملو از شور. هر روز از مدرسه فرار می کردم و به یکی از این چشمه ها پناه می بردم. مدیر مدرسه و معلمان همواره به دنبال این کودک فراری بودند و هر روز به خانواده ام اعتراض می کردند. در این میان فقط برادرم حامی من بود. فؤاد جرداق.

همان فؤاد جرداق شاعر؟

- بله! برادر بزرگ من، فواد جرداق، شاعر و لغوی بود. بسیار اهل مطالعه. اصلاً او مرا به این وادی کشاند. هر زمانی که پدر و مادر، معلم و مدیر، معترض من می شدند از من دفاع می کرد و به من می گفت تو خارج از مدرسه بیشتر چیز یاد می گیری. حقیقت آن است که او بعد از این که پشتکار مرا در خواندن متون ادبی دید، روزی کتابی قطور به من هدیه داد و گفت، همه ادبیات عرب در همین کتاب خلاصه شده است... .

نهج البلاغه؟!

- آری! من نهج البلاغه را به دست می گرفتم و از مدرسه می گریختم و می رفتم در کنار چشمه ای، به صخره ای تکیه می دادم و غرق دریای نهج البلاغه می شدم.

پس همین کتاب شما را با امیرالمؤمنین آشنا کرد!

نه! من تازه گرفتار ادبیات امام علی شده بودم و نه گرفتار شخصیت امام. فراموش نکنید که ما مسیحی بودیم و در دِهی مسیحی نشین می زیستیم. پس خیلی به امام علی علاقه ای نداشتیم. البته برادرم فؤاد هر وقت که مهمان داشتیم، اشعاری در مدح امیرالمؤمنین برای مهمان ها(ی مسیحی) می خواند و همین کمک می کرد به من!

چگونه به شخصیت جامع امیرالمؤمنین نزدیک شدید؟

- وقتی رفتم دانشگاه همزمان در دو رشته ادبیات عرب و فلسفه عرب تحصیل و بعد تدریس می کردم. در هر دوی این رشته ها مجدداً با امام علی برخورد کردم، به عنوان شخصیتی بزرگ در ادبیات و فلسفه. تصمیم گرفتم یک تحقیق خیلی جدی بکنم پیرامون این شخصیت. از عقاد و طه حسین بگیر تا علمای شیعه. هر کتابی را که مرتبط با امام علی بود، خواندم.با مطالعه این کتاب ها متوجه شدم که همه در مورد ولایت امام علی، حقانیت یا عدم حقانیت او صحبت کرده اند و شخصیت بزرگ او در این بحث ها گم شده است. چندان در حواشی مسأله خلافت فرو مانده اند که چهره نورانی علی را ندیده اند. زمامداری علی را دیده اند؛ اما از انسانیت او مغفول مانده اند.من سیراب نشدم. پس شخصیت درخشان و بزرگ او را شکافتم. فقد بقرت عبقریته! دوباره برگشتم به کنار سرچشمه های مرجعیون، عیون مرجعیون و نهج البلاغه دوران کودکی، اما با روشی جدید. همه کتابهایم درباره امام علی را همین گونه نوشتم... .

استاد ! از اولین کتاب بگویید صوت العدالة الانسانیه...

اتفاقاً ماجرایش خیلی زیباست. شما حتماً خیال می کنید که با کمک مسلمانان این کتاب چاپ شد؟ (سر تکان می دهیم - می خندد ) همان طور که متنش را می نوشتم، سردبیر مجله الرساله آمد و گفت به ما بده که شماره به شماره چاپ کنیم. من قبول نکردم.بعد از اصرار و الحاح فراوان او عاقبت دو قسمت از متن را به او دادم. بلافاصله بعد از چاپ، رئیس کشیشان و راهبان فرقه کرملیه (از فرق مارونی مسیحی) گفت: من خودم این را به هزینه خودم چاپ می کنم. طبیعتاً خیلی خوشحال شدم. برای این که دیدم از دست این ناشرها - که عمده شان واقعاً دزدند- خلاصی یافته ام.

و بعد حتماً مسلمانان شما را پیدا کردند!

خیر اتفاقاً اول کار، مسیحی ها فهمیدند و آمدند پهلوی من. ذوق زده و شادان. می گفتند تو عرب را سرافراز کرده ای. پول جمع کرده بودند و می خواستند پول چاپ کتاب را به من بدهند. گفتم این کتاب را با پول خودم چاپ نکرده ام و رئیس راهبان کارملیه چاپ کرده. رفتند که به او پول بدهند. او گفت خجالت بکشید، من این را چاپ نکرده ام. این پول راهبانی است که در اینجا عبادت می کنند. ببرید این پول را بدهید به فقرا.بعدها آن کشیش - رئیس راهبان کارملیه - به من گفت من امام علی را دوست دارم و از برکت او فقرای ما نیز به نوایی رسیدند.

عجب، استاد! بالاخره مسلمان ها چه کردند؟

اول از همه قاسم رجب صاحب مکتبه ای در بغداد – کتاب را برد و طواف داد دور ضریح امیرالمؤمنین؛ اما بعد از او بعضی برادران شیعه این کتاب را بارها چاپ کردند و به من چیزی ندادند و متأسفانه حتی برای خرید کتاب خودم به کتاب فروشی ها می رفتم.

آیا تا به حال به نجف رفته اید؟

نه! تا به حال به نجف نرفته ام. (شگفتی ما را که می بیند، توضیح می دهد: ) اما دو بار به کربلا رفته ام برای سخنرانی. آنجا مقام (قبر) امام حسین، پسر ایشان را نیز زیارت کرده ام.

دوست ندارید به زیارت امیرالمؤمنین مشرف شوید؟

راستش را بخواهید تا وقتی این مردک زمامدار است نه. صدام حقیقتاً آدم کثیفی است. قومیت عرب را به سخره گرفته است. ننگ عرب است.- این مصاحبه در زمان صدام انجام شده است-

امام خمینی را چگونه دیده اید؟

خمینی بزرگترین رهبر جهان اسلام بوده است، در میان معاصران. خیلی بالاتر از حتی ناصر. من بزرگی و عظمت و حتی علم خمینی را از اخبار می توانستم فهم کنم؛ اما دو سال پیش که به ایران رفتم و خانه محقرش را دیدم، چیزی عظیم تر در او یافتم و آن نبود مگر صداقت و ساده زیستن و با مردم بودن... استاد! تألیفات حضرتعالی بسیار متعددند. از تحقیقاتتان پیرامون امیرالمؤمنین، پنج جلد صوت العدالة الانسانیه، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و عصر او، علی و ملیت عرب، تا داستان فنانون احبا و اشعار فینوس و الشاعر ... و بسیاری کتب دیگر.

الان آیا با توجه به کبر سن هنوز – به جز این برنامه صبحگاهی در رادیوی ملی – مشغول نوشتن هم هستید؟

بله! (انگار به استاد برمی خورد) من با نوشتن زنده ام. همین الان بیست کار چاپ نشده دارم. بعضی ها مثل کتابی راجع به دعبل خزاعی - شاعر اهل بیت هنوز چاپ نشده. کاری راجع به ابونواس اهوازی که در اصل اهل لغت و از بنیانگذاران علم نحو عربی است که همه ایرانی بوده اند. از سیبویه بگیر و بیا تا همین ابونواس... الان یک اپرای من در همین بیروت اجرا می شود به نام "انا شرقیه" (من بانوی شرقی ام) و کاری که هنوز مشغول نوشتنش هستم به نام حکایات ... داستان هایی طنزآلود از زندگی خودم... .

از او راجع به ادبیات داستانی عرب پرسیده شد و او جواب می دهد.

خوشحالم از این که داستان های میخائیل نعیمه و نجیب محفوظ را پشت ویترین کتابفروشی های پاریس می بینم. (بعد ناگهان می پرسد آیا لامارتین را می شناسید؟ ما سر تکان می دهیم که بله!) در یکی از کتابفروشی های پاریس من یک کتابی از لامارتین گیر آورده ام، قدیمی، راجع به پیامبر شما که کتاب بسیار نفیسی است؛ اما متأسفانه مسلمانان دنبال این چیزها نیستند. مثلاً همین "علی و الثوره الفرینسیه" را هیچ مسلمانی نیامده است به فرانسه ترجمه کند. آیا ترجمه این کتاب خدمتی به اسلام نیست؟ آیا مسیحیان باید این کتاب حاضر و آماده را به فرانسه ترجمه کنند؟آیا کتاب "امام علی و قومیت عربی" که یک کتاب بسیار دقیق است که چگونه امام از مسأله قومیت و به دور از ناسیونالیسم منحط به انسانیت می رسد، شایسته تحقیق و تتبع نیست؟ من عقیده دارم امام علی از مسیح بالاتر است. من شیفته شخصیت انسانی امام شده ام.ما کلاً مسیحی بوده ایم و بالطبع به امامت امام علی اعتقادی نداریم. من در خانواده ای مسیحی بزرگ شده ام که اعتقاد به این چیزها نداریم، اما بگذارید خاطره ای با مزه برایتان تعریف کنم. پدر من حجار بود، سنگ تراش. کارهایش را می فروخت و به دهات اطراف می برد و روزی اش از این راه به دست می آید. اما سنگی را در خانه نگاه داشته بود و دو سال روی آن کار می کرد. بعد که کارش تمام شد آن را به سر در خانه مان آویخت. حساس شده ایم تا بدانیم چه چیزی به سر در خانه این خانواده مسیحی در ده مسیحی نشین مرجعیون نصب شده بوده است.

از استاد می پرسیم: روی آن سنگ چه نوشته شده بود؟ استاد می خندد و می گوید:

" لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار."

منبع :mouood.org

منابع:




ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، عجایب خلقت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 آذر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
در حضور پیامبر؛

یهودی که با معجزه مسلمان شد

او در همه جا هست، نه اینكه در جاى معینى باشد.

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، در کتاب داستانهای اصول کافی آمده است: یك نفر یهودى به نام سَبَخت (بر وزن درخت )به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت : ((اى رسول خدا! سؤالى درباره پروردگارت دارم ، اگر پاسخ سؤ ال مرا دادى مى پذیرم، و گر نه باز مى گردم )).


پیامبر: آنچه مى خواهى بپرس!


یهودى : 1- پروردگار تو در كجاست؟


پیامبر: او در همه جا هست، نه اینكه در جاى معینى باشد.


یهودى : 2- خدا چگونه است؟


پیامبر: چگونه پروردگارم را به ((چگونگى )) توصیف كنم ، در صورتى كه ((چگونگى )) مخلوق است ، و خداوند به مخلوق خود، توصیف نمى شود.


یهودى : از كجا دانسته شود كه تو پیغمبر خدا هستى؟


در این هنگام ، آنچه كه از سنگ و غیر آن ، در اطراف آن یهودى بودند، با زبان عربى گویا و روشن گفتند: اى سبخت :(( این شخص ، رسول خدا است )).


سبخت گفت : تاكنون موضوعى آشكارتر از این را ندیده بودم ، سپس گفت : (( گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى یكتا نیست ، و همانا تو رسول خدا مى باشى )).





نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معجره راهپیمایی اربعین را با چشمان خودتان ببینید؛
فیلم: عظمت راهپیمایی اربعین شهادت سیدالشهدا(ع)، قلب جوانان روسی را در «مسکو» به آتش کشید

مهدی خانعلی‌زاده رجانیوز: ماجرای کربلا و آتشی که قرن‌هاست قلب همه انسان‌ها با هر مرام و مسلکی را در بر گرفته، به همین سادگی‌ها قابل تحلیل نیست. قرن‌هاست که دهه اول محرم و دهه دوم و سوم و اربعین و به هر مناسبت دیگری، مجلس روضه ارباب مظلوم برگزار می‌شود ولی هنوز این آتش، نه تنها اندکی از حرارت و سوزانندگی خود را از دست نداده بلکه روز به روز بر لهیب شعله‌های آن افزوده شده و شراشره‌های آن، چهره‌های بیشتری را برافروخته کرده و اشک‌های بیشتری را جاری کرده است. 

اقدام حماسی امام حسین (ع) فرا‌تر از یک مقوله و حتی مفهوم دینی است؛ چرا که یک اقدام دینی که تنها در چارچوب ارزش‌های مذهبی بگنجد، برای تبدیل شدن به یک منطق عمومی نیاز دارد تا از فیلترهای کلامی بگذرد و بتواند برای کسانی که اطلاعی از این ارزش‌ها ندارند، قابل درک و فهم باشد اما قیام عاشورا و حماسه کربلا، به قدری با بافت انسانی جهان ارتباط نزدیک دارد و برگرفته از جوشش آزادگی و بندگی یاران سیدالشهدا (ع) است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیری برای نشر در میان مردم ندارد. 

عظمت قیام کربلا و داغ تاریخی این حادثه که هنوز و پس از گذشت قرن‌ها، دریای مواج چشمان مخاطبین را به موج‌های سهمگین اشک می‌آراید، تا اندازه‌ای بالاست که هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد و اصلا هم در بند زبان و ملیت و قومیت باقی نمی‌ماند. 

اگر برای زنده نگه داشتن حماسه‌های دست ساز بشر نظیر «شاهنامه» و «ایلیاد و اودیسه» باید هزینه‌های فراوانی متحمل شد و تعابیر دشوار این طیف از ادبیات را با زحمت فراوان به زبان‌های دیگر ترجمه کرد و سپس درباره هر کدام از مفاهیم آن، ساعت‌ها کنفرانس داد و سخنرانی کرد تا بلکه مخاطب غیر بومی بتواند اندکی از مفهوم حقیقی آن سر در بیاورد، حماسه الهیِ ثارالله (ع) و یارانِ تاریخ سازش به هیچ کدام از این مقدمات احتیاجی ندارد. 

کربلا، کلیدواژه اصلی ارتباط بی‌کلام میان بشر است. قرار نیست سخنرانی‌های طولانی مدت و روضه‌های سنگین را دستمایهٔ تبلیغ قیام امام حسین (ع) قرار داد؛ چرا که کار این خاندان اساسا با قلب است و خلاص. 

یک نگاه به تصاویر بزرگ‌ترین راهپیمایی جهان در اربعین حسینی می‌تواند قلب مردهٔ یک انسان در دور‌ترین نقطه این کره خاکی را به چنان حرارتی دچار کند که «هروله کنان» خود را از شهر و دیار خویش به بین‌الحرمین برساند و در غم «یا لیتنا کنا معک» بر سر و سینه بکوبد. 

گرمای محبت فرزند امیرالمومنین (ع) آنچنان عمق نفوذ دارد که می‌تواند یخ‌های قطب و برف دائمی سیبری را هم در چشم بهم زدنی آب کند و آب را از چشمان غیرمسلمانان روسی جاری سازد. البته برای ما که حدود اندیشه و ادراکمان را به دریافت‌های عینی و عقلی محدود کرده‌ایم، باور کردنی نیست که جوانانی از یک کشور با سابقه تاریخی کفر مطلق، دور هم جمع شوند و فیلمی از حضور ۲۰ میلیونی مردم جهان در راهپیمایی اربعین در عراق به نمایش بگذارند و با ذکر مصیبت سالار شهیدان، اشک بریزند. 

فیلم زیر، بخشی از مستند «در قلب برف» ساخته خانم شیما عالی است که با موضوع گسترش باور به حجاب در کشورهای غیراسلامی تولید شده و در زمان اکران نیز با استقبال خوب مخاطبین روبرو شد. داستان مستند، جستجوی راوی در پی یک مدل سابق روسی در مسکو است که اکنون محجبه شده و در صدد جبران گذشته آلوده خود است. 

در این بخش از مستند، راوی به سراغ یک جوان روسی می‌رود که سابقه حضور در راهپیمایی اربعین را داشته و اکنون جلسه‌ای را برای ارائه تجربیات و مشاهدات خود از این سفر رویایی تشکیل داده است؛ جلسه‌ای که حاضرین آن را دختران و پسران جوان روس که اتفاقا‌شناختی هم از اسلام ندارند، تشکیل می‌دهند؛ جوانانی که فقط جذب نام سیدالشهدا (ع) و پرچم سرخ حرم آن حضرت شده‌اند. 

تماشای این تکه فیلم، با شنیدن یک روضه سوزناک از زبان مخلص‌ترین مداح اهل بیت (ع) برابری می‌کند؛ روضه‌ای که این بار نه در رثای مظلومیت و اندوه عظیم امام حسین (ع) بلکه درباره عظمت حرارت عشق به سالار شهیدان و درنوردیده شدن مرزهای دست‌ساز بشر توسط قیام تاریخی عاشورا سر داده شده است؛ زیرا آنگاه که سناریوی حماسی و پر حادثه‌ای همچون داستان بلند عاشورا با هنر درمی‌آمیزد و با ذوق شاعرانه‌ای همراه می‌شود و در میان سکانس‌های موزون فیلمبرداری بر صفحه نمایش تلویزیون می‌نشیند، یعنی خون سرخ حسین (ع) دوباره در رگ‌های حیات آدمی جاری شده و فریاد حق طلبی سر می‌دهد.

دریافت مستقیم فیلم





نوع مطلب : در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مستبصرین، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد تسلطش به فقه اهل سنت و حسن معاشرت، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که دانشمند و عامی از او کسب فیض می‌کرد تا اینکه امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی به واسطه این مرد بزرگ شیعه شد.
محمدمهدی، فرزند سیدمرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌‏السلام در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵۵ق/ ۱۱۱۳ش در شهر کربلای معلی، گام به عرصه هستی نهاد.او از دوران کودکی در دامن پرمهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سیدمرتضی، به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته‌‏رفته رشد یافت.

پس از گذراندن دوره‌های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، در آغاز بلوغ به درس خارج - که از سوی پدرش تدریس می‌شد - راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده، به مقام بلند اجتهاد نائل آمد. سید محمدمهدی هم‌‏چنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی هم‌‏چون: محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمدتقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی، به سوی سیدمحمدمهدی راهنمایی می‌کرد و او را مجتهدی جامع‌‏الشرایط می‌دانست.

سید در سال ۱۱۸۶ق به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه‌‏السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران، وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم نیز از زبان این استاد برای اولین‌‏بار به سیدمحمدمهدی طباطبایی گفته شد. استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس، خطاب به شاگرد خود می‌گوید: «اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی، از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت‌‏های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می‌رفتند و از وی کسب فیض می‌نمودند.

شگفت آن‌‏که پیروان هرکدام از مذاهب چنین می‌پنداشتند که بحرالعلوم پای‌‏بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید، از اطراف به دور وی گرد آمده و با وی به مناقشه پرداختند و سید با دانش انبوه خود بر تمامی آن‌ها برتری پیدا کرد و همه آن‌ها را با دلیل‌‏های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ت

عیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به‌‏طوری‌‏که از نظر شرعی صحیح واقع شود و هم‌‏چنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام‌‏های ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکان‌‏های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر این‌ها، سنگ‌‏های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می‌کردند تعویض نمود و سنگ‌‏های معدنی را خارج کرد و سنگ‌‏هایی را که از نظر شیعه سجده بر آن‌ها صحیح است، جایگزین نمود.

از جمله آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی است. این عالم شهیر، شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هریک منشأ خدمات فراوان به عالم اسلام شدند.

سید بحرالعلوم، مرد فضیلت و تقوا و نمونه‌ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو، از نظر تواضع در مرتبه‌‏ای عالی قرار داشت و برای دیگران، بیش از خود احترام و ارزش قائل بود. وی برای مردم، پدری مهربان به‌‏حساب می‌آمد. سخن گفتن و راه رفتن او، بیننده را متحیر می‌ساخت.

در میان مردم که راه می‌رفت، آدمی تصور می‌کرد او فرشته است چرا که تنها برای خدا سخن می‌گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه‌ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است.

کار‌ها و ساعات فعالیت‌هایش را تقسیم نموده بود؛ وقتی سیاهی شب همه‌‏جا را فرامی‌گرفت، مقداری را به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می‌گذراند و پس از آن، به طرف مسجد کوفه رفته و در آنجا به مناجات با خدا می‌پرداخت. سید بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق‌‏العاده اهتمام می‌ورزید و درصورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم، بسیار رنج می‌برد.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را نیز باید از شب‌‏های تاریک و کوچه‌های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه‌های شهر می‌گشت و برای فقرا، نان و خوردنی‌‏های دیگر می‌برد. سید بحرالعلوم که به‌‏علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز بیست و چهارم ذیحجه (یا رجب) سال ۱۲۱۲ هجری قمری چشم از جهان فانی فروبست و به عالم بالا پرواز کرد.درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق به‌‏جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی در نجف اشرف دفن گردید.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، مستبصرین، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تولی و تبری، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یا اباعبدالله توبه ام را می پذیری؟

[حرّ] گفت: به خدا قسم من خودم را بین بهشت و جهنم مخیّر مى‏ بینم! و الله چیزى را بجاى بهشت بر نمى ‏گزینم و لو اینكه قطعه‏ قطعه گردیده و آتش زده شوم!

یا اباعبدالله توبه ام را می پذیری؟

 افکارنیوز- وقتى عمر بن سعد [قصد] حمله كرد، حرّ بن یزید به او گفت: خدا سلامتت بدارد! مى‏ خواهى با این مرد بجنگى؟

[عمر] گفت: و الله جنگى كه اقلّش این باشد كه سرها جدا گردیده، دست‏ها بیفتند! 
[حرّ] گفت: آیا هیچ‏یك از پیشنهادهایى كه [حسین علیه السّلام‏] عرضه كرده شما را راضى نمى‏ كند؟
عمر بن سعد گفت: چرا و الله اگر كار به دست من بود مى‏ پذیرفتم، ولى أمیر تو [عبید الله‏] نپذیرفت.
[حرّ] به گوشه‏ اى از لشكر رفت، مردى از قومش هم با او بود كه قرّة بن قیس نام داشت. [حرّ] گفت: اى قرّة! آیا امروز اسبت را آب داده‏ اى؟ [قرة] گفت: نه، [حرّ] گفت: آیا مى‏ خواهى سیرابش كنى؟

[قرّة] مى‏ گوید: و الله گمان كردم او قصد دارد [از لشكر] دور شود و در جنگ شركت نكند، ولى نمى‏ خواهد من [این صحنه‏] را مشاهده كرده و بر علیه او به بالا گزارش بدهم، [من در جواب سؤالش‏] به او گفتم: [نه‏] آبش نداده‏ ام، مى‏ روم تا آبش بدهم. در نتیجه از كنار او جدا شدم، ولى بخدا قسم اگر او به من مى‏ گفت چه قصدى دارد با وى نزد حسین [علیه السّلام‏] مى‏ رفتم.

[حرّ] اندك اندك به حسین [علیه السّلام‏] نزدیك مى‏ شد. مردى از قوم حرّ كه مهاجر بن أوس نام داشت به وى گفت: پسر یزید! چه قصدى دارى؟ آیا مى‏ خواهى حمله بكنى؟ [حرّ] ساكت ماند و حالتى شبیه به تب و لرز بر او عارض شد.

[مهاجر] گفت: پسر یزید! و الله حالت تو [آدم‏] را به شك مى‏ اندازد. بخدا هرگز تو را در جایى با این وضعى كه الآن مى‏ بینم مشاهده نكرده‏ ام، آیا مى‏ خواهى حمله بكنى؟ اگر به من گفته مى‏ شد شجاعترین مرد أهالى كوفه كیست از شما تجاوز نكرده‏

[دیگرى را معرفى نمى‏ كردم‏]، حالا این چه حالى است كه در شما مى‏ بینم؟!
[حرّ] گفت: به خدا قسم من خودم را بین بهشت و جهنم مخیّر مى‏ بینم! و الله چیزى را بجاى بهشت بر نمى‏ گزینم و لو اینكه قطعه‏ قطعه گردیده و آتش زده شوم! سپس به اسبش لگدى زد و به حسین [علیه السّلام‏] ملحق شد و به [آن حضرت‏] گفت: اى پسر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم! من همان مصاحبى هستم كه مانع از بازگشت‏تان شده‏ ام و در راه، شما را همراهى كرده زیر نظر گرفته‏ ام و [سرانجام‏] در این مكان شما را وادار به توقف كرده‏ ام. قسم به خدایى كه هیچ معبودى غیر از او نیست هرگز گمان نمى‏ كردم این قوم [یعنى سپاه عمر سعد پیشنهادى‏] را كه به آنان ارائه مى‏ دهى رد كرده و بدان ترتیب اثر نخواهند داد.

با خودم گفتم: باكى نیست در پاره‏ اى از امور از اینها [سپاه عبید الله‏] اطاعت مى‏ كنم، تا تصور نكنند من از فرمان آنان سرپیچى كرده‏ ام، بعد آنها پیشنهادهایى را كه حسین بدان‏ها ارائه مى‏ دهد مى‏ پذیرند.
بخدا اگر گمان مى‏ كردم آنها پیشنهادهاى شما را نمى‏ پذیرند چنین كارى را مرتكب نمى‏ شده‏ ام، [در بین راه مانع بازگشت شما نمى‏ شدم و دست از تعقیبتان مى‏ كشیدم و شما را در اینجا وادار به توقف نمى‏ كردم.] اكنون در حالى كه به خاطر عمل خویش از درگاه پروردگار آمرزش مى‏ طلبم و مى‏ خواهم با جانم شما را یارى كنم تا پیش رویتان بمیرم، نزد شما آمده‏ ام، آیا این را به عنوان توبه‏ ام مى‏ پذیرى؟! [امام علیه السّلام‏] فرمود: بله، خدا توبه‏ ات را بپذیرد و تو را ببخشد، نام تو چیست؟ 

[حرّ] گفت: من حرّ بن یزید هستم! فرمود: همانگونه كه مادرت تو را نامیده تو آزاده‏ اى، به امید خدا در دنیا و آخرت آزاده باشى [از اسب‏] پائین بیا.
[حرّ] گفت: سواره‏ ام برایتان بهتر از پیاده‏ ام مى‏ باشد، ساعتى بر روى اسب با آنها
مى‏ جنگم و آخر كار [بالاخره‏] فرود مى‏ آیم! حسین [علیه السّلام‏] فرمود: آنچه به نظرت مى‏ رسد انجام بده.

پی نوشت:نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف، ص156و157.




نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مناظره علامه عسگری با علمای سنی

گفتگو با مستبصر مصری مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد!...

گفتگو با مستبصر مصری

مستبصر مصری: در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد! این شد که افراد مختلف از سرتاسر مصر جواب او را دادند و او در هفته بعد نوشت که حق مجتهد این است خطا کند و عذرخواهی کرد از حرفی که زده بود. امّا هفته بعد مقاله دیگری نوشت که در آنجا خواستار تنقیح کتاب صحیح بخاری شده بود و مدعی شد که در صحیح بخاری‚ احادیث غیرمنطقی که با عقل جور در نمی آید زیاد است. از همین جا فتح بابی شد که تا به حال بسته نشده و مفتی الازهر و امامان جمعه هر هفته در دفاع از سنت و رد منکران آن سخنرانی می کنند و تنقیح سنت و یا رد منکران سنت‚ نقل مجالس علمی و نشریات شده است.


علامه: تنقیح سنت‚ انکار آن نیست چون سنت خلاف قرآن‚ معصوم نیست و رسول اللّه فرمودند: من کذب علیاً متعمدا فلیبتوء مقعده من النار.
مستبصر مصری: من هم استدلال کردم که در زمان ابوبکر و عمر‚ احادیث را می سوزاندند که به قرآن آسیبی نرسد! [پس معلوم است که احادیث صحابه می*تواند مشکل داشته باشد] و نیز گفتم شما که ادعا می کنید پیامبر امر کرد به اینکه سخنانش را ننویسند‚ این از ضعف ایمان است چون خدا در قرآن وعده حفظ قرآن را داد. پس چطور کتابت حدیث می تواند خللی در قرآن وارد کند؟
علامه: ما اخبار زیادی داریم که صحابه تمام اقوال پیامبر را یادداشت می کردند و خود ایشان هم بر این مسئله تا›کید داشتند و می فرمودند: هر چه از دهان من بیرون می آید حق است...
واقعیت این است که منع کتابت حدیث بعد از زمان رسول اللّه بود نه در زمان ایشان. و احادیث منع حدیث در عصر معاویه جعل شده است. حتی معاویه دستور جعل حدیث داد علیه احادیثی که در شا›ن حضرت علی علیه السلا م وارد شده بود. ابن جوزی هم کتابی در همین زمینه دارد. روش ما این است که احادیث را بررسی می کنیم و صحیح را از جعلی جدا می کنیم‚ امّا برادران اهل سنت ما صحیح بخاری را معصوم می دانند!
از طرف دیگر نسخه های قدیمی تر با نسخه های جدید کتب روایی اهل سنت فرق دارد و من بعضی از آنها را دیده ام.
علاقه مندم که بتوانیم همایش هایی هم با حضور علمای مسلمان از سراسر جهان برگزار کنیم‚ چون متا›سفانه همایش هایی که در ایران برگزار می شود‚ بیشتر در تهران است در حالی که اصل این است که این برنامه ها در قم که مرکز علمی ماست مثل الا زهر مصر برگزار شود; و من امیدوارم بتوانم در آینده به چنین توفیقی دست پیدا کنم.


یک خاطره هم بگویم از همین همایش ها. یکبار در ترکیه همایشی برگزار شد که من هم دعوت شدم با عنوان سنت رسول و عقیده شیعه. آنها معتقد هستند که چون ما به احادیث اهل بیت علیهم السلام رجوع می کنیم. پس سنت رسول را قبول نداریم و نیز قائل به تحریف قرآن هستیم! در آن همایش ابتدا از من تجلیل شد که من این همایش را افتتاح کنم; من هم در سخنرانی از قرآن گفتم و برهان آوردم که این قرآن که نزد ماست‚ همان قرآنی است که از عصر رسول اللّه مانده است و روایات فریقین مبنی بر تحریف قرآن‚ صحیح نیست; این جا بود که حاضران فریاد اللّه اکبر سر دادند; با همین سخنان کوتاه من‚ مسئله اولی که می خواستند بنا بر آن شیعه را تکفیر کنند پایان یافت و از بین رفت و این لطف خدا بود. رئیس جلسه‚ یک عالم وهابی بود و وقتی نوبت من برای سخنرانی فرا رسید‚ وقت کمی دادند و با این که موضوع همایش بر سر سنت رسول اللّه بود‚ آن شخص حرف هایی در مورد غدیر خم‚ ولایت حضرت علی علیه السلام و امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مطرح کرد و من تنها هفت دقیقه فرصت داشتم که پاسخ بگویم; من هم ناراحت شدم و گفتم شما مرا دعوت کرده اید که در این همایش‚ علیه شیعه حکم صادر کنید؟! گفتند نه اینطور نیست; گفتم پس چرا به من فرصت نمی دهید که پاسخ دهم؟ مگر موضوع جلسه درباره سنت رسول اللّه نیست؟ پس چرا از خلافت بحث میکنید؟ آیا شما به دنبال ایجاد اختلاف بین مسلمین نیستید؟ مگر وضع مسلمین در بوسنی و هرزه گوین‚ کشمیر و فلسطین را مشاهده نمی کنید که مسئله خلافت را پیش می کشید؟ و غیر از این‚ مسئله غدیر و خلافت امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در کتب عامه مسلمین نقل شده اما موضوع بحث ما درباره سنت است که به اعتقاد ما سنت‚ معصوم نیست; چه کتب روایی ما باشد و چه صحیح بخاری که نیاز به بررسی و تحقیق دارد. با این سخنان‚ تمام نقشه های آنان به هم ریخت و نتوانستند کاری از پیش برند و بیانیه ای هم علیه شیعه صادر نشد.


روز دوم هم بحث ها ادامه پیدا کرد و گفتم که کتابهای مرا ببیند که من از احادیث صحیح هر دو گروه استفاده کرده ام همین طور شما کتاب تفسیر تبیان را ببینید که از احادیث صحیح طرفین استفاده کرده است. بعضی از سخنرانان هم حرف های مرا تا›یید کردند و حتی یکی از آنها گفت که باید مدرسه ای تشکیل شود و عسکری در  آن سنت رسول اللّه را تدریس کند! لذا من وضع آن همایش را دگرگون کردم و وهابی ها محکوم شدند و پیروز نشدند من مثالی هم درباره حفظ قرآن زدم که: همه جمع شدند و آتشی عظیم روشن کردند تا ابراهیم را بسوزانند اما خدا ابراهیم را میان آن آتش حفظ کرد‚ پس قرآن را هم مثل ابراهیم بین این احادیث جعلی حفظ خواهد کرد.
من ملا قات ها و مذاکرات زیادی با علمای اهل سنت داشته ام و همواره بر گفتگو و احترام تا›کید کرده ام و فقط درباره معاویه و یزید سخنان تندی دارم‚ چون معاویه بود که حضرت امیر را لعن کرد.


این را هم خود امیرالمومنین یاد دادند در جنگ صفین که عده ای درباره نسب معاویه سخن می گفتند‚ (نسب معاویه را نمی توانم الآن بازگو کنم) اما حضرت فرمودند: اذکروا معایب افعالهم; من هم از افعال خلفا سخن می گویم نه از شخصیت آنها و مثلا ً می گویم که خلیفه دوم برخی احکام پیامبر را تغییر داد و نیز ثابت کرده ام برخی از احادیثی که به عایشه نسبت می دهند‚ جعلی است و در تمام عمرم سعی کرده ام منصف باشم‚ چراکه انصاف‚ حقایق را آشکار می کند.
توصیه می کنم کسانی که شیعه می شوند‚ در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام روش جدال احسن را پیش بگیرند و از بی احترامی و اذیت دیگران خودداری کنند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مفاد حدیث غدیر

جـمله اى كه در حدیث غدیر مورد استشهاد قرار گرفته و در حقیقت پیام اصلى واقعه غدیر در آن نـهـفـتـه اسـت ایـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به این حدیث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى ، یعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر یعنى كسى كه لایق سرپرستى ، رهبرى و اختیاردارى است بدین ترتیب معناى حدیث این است : ((هركس من رهبر وسرپرست اویم ، على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراین تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پیامبراكرم (ص ) پایبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذیرند.
ایـنـك بـایـد دانـسـت كـه آیـا در لغت عرب ، مولى به این معنا به كار رفته است ؟ یا نه ؟
دیگر آنكه اگـربـپـذیـریـم مـولـى در لغت بدین معنا به كار رفته است ، آیا در این خطبه نیز این معنى اراده شده است ؟ یا خیر؟ .
مـرحـوم عـلامـه امینى 42 نفر از علماى بزرگ تفسیر و لغت را نام مى برد كه بیست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر دیگر گفته اند: اولى یكى از معانى مولى است  .

اما درباره اینكه آیا در این حدیث نیز مولى ، چنان معنایى را افاده مى كند، توجه به شرایط و ظروفى كـه این حدیث در آن صادر شده ، و مطالعه خطبه اى كه این حدیث در ضمن آن قرار گرفته است ، هیچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در این حدیث هم به معناى اولى است .
زیـرا شـخـصـیـتـى چـون پیامبر اسلام (ص ) كه عقل كل ، انسان كامل و بزرگترین پیامبر و سفیر آسـمانى است ، در روزى آن چنان گرم كه زمین چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـیـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد، در صحرایى سوزان و بدون امكانات  كه اگر گوشت را بر زمین مى افكندى كباب مى شد  ، محلى كه هیچ كاروانى در آن توقف نمى كند، دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد،رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترین ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند، و در نهایت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد، با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرماید: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند این سخن را به غایبان برسانند، و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـیـعـت كـنـنـد، و بـه او تـبـریك و تهنیت گویند، و عمامه خویش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرماید: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرماید: ((فرشتگانى كه در روز بدربه یاریم آمدند، چنین عمامه هایى بر سر داشتند)).

حـال اگر فرض كنیم این حدیث بدون هر گونه قرینه و تفسیر و توضیحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى یابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پیامبر(ص ) در صدد آن نیست كه بفرماید: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! یا ((هركس من یـاور او هـسـتـم ، عـلى یاوراوست ))! چرا كه دوستى و یاورى ، بیعت و تبریك نمى خواهد، عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهمیتى ندارد كه در آن موقعیت خطیر و با آن مقدمات اعلام شود.

بـدین دلایل است كه مرحوم سبط بن جوزى از علماى اهل سنت ، پس از بحثى مفصل در این باره ، به این نتیجه مى رسد كه مولى در این حدیث به معناى اولى است .

و ابن طلحه در مطالب السؤول مى نویسد:.
حضرت رسول (ص ) هر معنایى را كه لفظ مولى نسبت به خودش دارد، براى على (ع ) قرار داده است و این مرتبه بلندى است كه پیامبر مخصوصا على (ع ) را در آن قرار داده است .
ایـن نـتـیـجـه همان مفادى است كه خطبه رسول اكرم (ص ) با تمام جملاتش بر آن دلالت دارد و هـمـان چیزى است كه صد و بیست هزار عرب خالص ، بدون هیچ شبهه اى از كلام رسول خدا(ص ) فـهـمـیـده انـدو بـه هـمین جهت بود كه حسان برخاست و در مدح حضرت امیر(ع ) شعر سرود و پیامبراكرم (ص ) نیز اورا تشویق كرد پس از آن نیز هركس كه از این واقعه خبردار شد، چنین فهمید كـه رسول مكرم اسلام (ص )براى خود جانشین تعیین كرده است در طول قرون متمادى همه اهل لغت و علماى اسلام همین رافهمیدند و صدها شاعر عرب و غیر عرب در این زمینه شعر سرودند، و در اشـعار خود تصریح كردند كه پیامبر(ص ) على (ع ) را به جانشینى خود برگزید و به همین جهت روز غدیر را گرامى داشتند.

امـیـرمـؤمـنـان عـلـى (ع ) در دوران خـلافت ظاهرى خود در كوفه ، بارها به این حدیث استدلال كرده اصحاب رسول خدا(ص ) را قسم داد تا به آنچه از این واقعه در خاطر دارند، شهادت دهند و در حالى كه حدود چهل سال از واقعه غدیر گذشته و بسیارى از اصحاب رسول خدا(ص ) از دنیا رفته و بـاقـیـمـانده دراطراف بلاد پراكنده شده بودند و كوفه از مركز اقامت صحابه (مدینه ) دور بود و حـضـرتـش بـدون پیش بینى و تمهید مقدمات از آنها شهادت مى خواست ، شمار قابل توجهى به پا خـاسته به درستى گفتارامیرالمؤمنین شهادت مى دادند تعداد شهودى را كه روایات مختلف ذكر كـرده انـد، مـتـفاوت است طبق بعضى روایات 5 یا 6 نفر ، طبق روایتى دیگر 9 نفر ، و طـبـق روایـتى 12 نفر  ، طبق روایتى 12نفر بدوى  ، طبق روایتى 13 نفر  ، و در روایـتـى 16 نـفـر ، در روایتى 18 نفر ، و در روایتى دیگر 30 نفر، طبق روایتى گروهى از مردم  ، طبق روایتى بیش از ده نفر  ، و طبق روایتى دیگرعده اى  و در روایتى گروه زیادى  ، و طبق روایتى دیگر 17 نفر شهادت دادند كه پیامبر(ص )در روز غدیر فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه .

هـمـچـنـیـن اهـل بـیت (ع ) و دوستان و پیروان ایشان در موارد بسیارى به این حدیث استدلال و احـتـجاج كرده اند مرحوم علامه امینى 22 فقره از این احتجاجات را نقل كرده است ما به ذكر چند مورد بسنده مى كنیم .

1ـ استدلال ام الائمه ، فاطمه زهرا(س ) به حدیث غدیر:

آیـا فـرامـوش كـرده ایـد كه پیامبر اكرم (ص ) در روز غدیر فرمود: (هركس من مولاى اویم ، على مولاى اوست )

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (ع ) به حدیث غدیر:

هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (ع ) تصمیم گرفت با معاویه صلح كند، خطبه اى ایراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاریخى آمده است :.
ایـن امت از جدم رسول خدا(ص ) شنید كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه ازاو دانـاتـر و شـایـسـتـه تـر در مـیان خود داشته باشند، هماره رو به تنزل مى روند، مگر آن را كه شـایـسـته تراست ، مقدم بدارند)) و شنید كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من ، همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى ، جز اینكه پس از من پیامبرى نیست )) و شنیدند كه در غدیر خم دست پدرم را گـرفت ومى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آنكه على رادوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است )) آنگاه به حاضران فرمود تا غایبان راآگاه سازند.

3ـ استدلال جناب عمار یاسر به حدیث غدیر

در جنگ صفین هنگامى كه جناب عمار یاسر با عمروعاص مواجه شد، فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـیـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطین بجنگم و شما همانها هستید كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقین هم موفق مـى شـوم یانه اى مرد ابتر آیا نمى دانى كه رسول خدا(ص ) به على (ع ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه ؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تومولایى ندارى.

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حدیث غدیر

در جـنـگ صـفـیـن امیرالمؤمنین (ع ) نامه اى نوشت ، و اصبغ بن نباته را ماموریت داد كه آن را به مـعاویه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاویه شد، گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهریره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گوید: هنگامى كه مـعاویه نامه را خواندگفت : (چرا على قاتلان عثمان را به ما تحویل نمى دهد) من گفتم : (اى مـعاویه ! خون عثمان را بهانه مكن ،تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى ، در زمـان حـیـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آویز قرار دهى ، به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد) معاویه از این سخن برآشفت و من كه مى خواستم بیشتر خشمگین شود، به ابوهریره گفتم : (اى صحابى رسول خدا(ص ) تو را به خداى یگانه ، داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آیا تودر روز غدیر حاضر بودى ؟) گفت : (آرى من حاضر بودم).
گفتم : (در آن روز درباره على از رسول خدا(ص ) چه شنیدى ؟) گفت : (شنیدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اویم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است ، یارى كن هر كه او را یارى مى كند، رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهریره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى ؟ )).
ابوهریره آهى كشید و گفت : انا للّه و انا الیه راجعون  .
افـزون بـر ایـن در مـوارد بسیارى ، مردم عادى به حدیث غدیر، بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى این حدیث عمل نكرده با امیر المؤمنین (ع ) مخالفت كردند، استدلال كرده اند، كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حدیث غدیر

وى زنـى اسـت سـیـاهـپوست از شیعیان على (ع ) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت وبـه هـمین دلیل او را دارمیه حجونیه مى گفته اند گویا به دلیل شهرت و غلبه این لقب ، نـامـش در تـاریخ ذكرنشده است معاویه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : (مى دانى براى چه احضارت كرده ام ؟ ).
گفت : (سبحان اللّه ! من غیب نمى دانم ).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كینه مى ورزى ؟
ولایت او راپذیرفته اى و با من دشمنى مى كنى ؟ )).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدین سؤال معاف كن )).
گفت : ((معاف نیستى )).
گـفـت : ((حـال كـه چـنـین است ، مى گویم : على را دوست مى دارم ، زیرا میان رعیت به عدالت رفـتـارمـى كرد و بیت المال را مساوى تقسیم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود، جنگیدى و چیزى را كه حق تو نبود، مطالبه مى كردى ولایت على را پذیرفتم ، چون رسول خدا(ص ) ولایت را به او سپرد، و چون مساكین را دوست مى داشت و متدینان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم ، چون خون ریختى و تفرقه انگیختى ، در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى )).

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حدیث غدیر

ابـوهـریـره وارد مسجد كوفه شد، مردم گرد او را گرفته بودند، هر كس چیزى مى پرسید جوانى بـرخـاسـت وگـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آیا تو از رسول خدا (ص ) شنیدى كه مى فرمود: (هـركـس من مولاى اوهستم ، على مولاى اوست خدایا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه بااو دشمنى كند) ابوهریره گفت : (شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (ص ) شنیدم كه چنین فرمود) .
هـمـچـنـیـن در طـول تـاریخ اسلام ، حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (ع ) بوده اند، در عین دشمنى باآن حضرت ، به حدیث غدیر استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمروبن عاص به حدیث غدیر

هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص یكى از دشمنان سرسخت امیرالمؤمنین (ع ) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاویه را سازمان بخشید و او را براى مقابله با امیرالمؤمنین (ع ) آماده كرد با دسیسه هاى خـود او را ازسقوط حتمى رهاند، و با طرح مساله حكمیت لشكر شام را نیرو بخشید و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف وتفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى این خدمت ، حكومت مصر را از معاویه پاداش گرفت .
پـیـش از آنـكـه مـعـاویـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پیشنهاد كند، در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نویسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خلیفه عثمان هستم )).
عمرو در جواب معاویه مى نویسد:.
نامه ات را خواندم و فهمیدم اما اینكه از من خواسته اى از دین اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت یارى كنم و به روى امیرالمؤمنین شمشیر بكشم ،در حالى كه او بـرادر، ولى ، وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دین پیامبر را ادا كرد ووعده هایش را جامه عـمل پوشاند، همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسین سرور جوانان بهشتى است ، نمى پذیرم .
و امـا ایـنـكـه گفته اى : من خلیفه عثمانم ، با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زایل مى شود واما ایـنكه گفته اى : امیرالمؤمنین صحابه را بر كشتن عثمان تحریك كرد، این دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاویه ! آیا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (ص ) خـوابـیـد و رسول خدا (ص ) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزیز به حدیث غدیر

شـخـصـى بـه نـام یزید بن عمر مى گوید: ((من در شام بودم ، عمر بن عبدالعزیز اموالى را تقسیم مـى كـرد، من هم براى دریافت سهمم رفتم ، وقتى نوبت به من رسید، گفت : تو از كدام قبیله اى ؟
گفتم : از قریش گفت ازچه طایفه اى ؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تیره ؟
گفتم : از وابستگان على (ع ) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على ؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزیز دسـت بـه سـینه اش نهاده گفت : به خدامن هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روایت كرده اند كه پیامبر(ص ) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
آنـگـاه رو به دستیار خود كرده گفت : به امثال این شخص چقدر مى دهى ؟
گفت : صد یا دویست درهم گفت : اینك به او پنجاه دینار  بده ، چون ولایت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد،سهمت را نیز در آنجا دریافت خواهى كرد  .

9ـ استدلال مامون ، خلیفه عباسى به حدیث غدیر:

در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بین مامون و اسحاق بن ابراهیم قاضى القضاة زمان او در باب فضیلت اصـحـاب رسـول خدا(ص ) واقع شد، مامون از او مى پرسد: آیا حدیث ولایت را روایت مى كنى ؟
وى گفت : آرى مامون گفت : آن را بخوان یحیى حدیث را خواند.
مـامـون پـرسـیـد: ((بـه نظر تو آیا این حدیث وظیفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعیین كرده است ؟
یا نه ؟ )).
اسـحـاق گفت : ((مى گویند: پیامبر این حدیث را هنگامى فرمود كه بین على (ع ) و زید بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زید وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود، از این رو پیامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست )).
مامون گفت : ((آیا پیامبر(ص ) این حدیث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟ )).
اسحاق گفت : آرى .
مـامـون گـفت : ((زید بن حارثه پیش از غدیر كشته شد تو چگونه مى پذیرى كه پیامبر به خاطر او ایـن حدیث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگوید: اى مردم بدانید هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمویم نیز هست ، آیا به او نمى گویى چرا چیزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشیده نیست باز مى گویى ؟)).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت )).
مـامـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پیامبر خدا مى پسندى ؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستید.
چنانكه مى بینیم در تمام این گفتگوها خلافت حضرت امیرالمؤمنین (ع ) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان ، بـا ایـن حدیث ، خلافت حضرت امیر(ع ) را اثبات مى كنند، و مخاطبان این احتجاج نـیـزنمى گویند: مولى در این حدیث ، غیر از رهبر و سرپرست است اگر این حدیث ، معنایى غیر از رهـبـرى حضرت امیر داشت ، ابوهریره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشید و سرافكنده وشرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرایـن اگر كسى به هر انگیزه اى در مفاد حدیث غدیر تشكیك كند، نه تنها حقیقت را كتمان كـرده ،كـلام رسول خدا(ص ) را نیز تحریف نموده است ، و به قول مامون خلیفه عباسى چیزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.






نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، علامه عسکری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، حدیث، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روز عید غدیر ۱۸ ذی الحجه در تقویم اسلامی می‌باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح علی بن ابی طالب در مقام امامت پس از محمد پیامبر مسلمانان جشن گرفته می‌شود. که به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه محمد در غدیر خم علی را بعد از خود با حدیث { مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه} جانشینش برای تمامی مسلمانان اعلام کرد.
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)
به گزارش مشرق، با توجه به اختلافی كه بین شیعه و سنی در بحث امامت و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام وجود داشته و دارد و یكی از دهها سند شیعه برای امامت بلافصل امیر المؤمنین علیه السّلام حدیث غدیر می‌باشد؛ علمای شیعه می‌گویند: «مولی» به معنای «اولی بالتصرف»، «امام»، «خلیفه» و «سرپرست» و یا كلمه‌ای مرادف با این كلمات است؛ و مولی در حدیث غدیر دقیقاً همان معنای مذكور را دارد؛ امّا غالباً علمای اهل سنّت با انكار این معنا به معانی دیگری همچون «ناصر» و «محبوب» و غیره تأویل كرده‌اند تا از توابع و لوازم آن كه خلافت بلا فصل امیر المؤمنین علیه السّلام است بگریزند؛

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید

نقل شده است ابو حنیفه می گفت:" لَا تُقِرُّوا لَهُمْ به حدیث غَدِیرِ خُمٍّ فَیَخْصِمُوکُم " در مناظراتتان با شیعه زیر بار حدیث غدیر نروید؛ چون اگر اعتراف کردید، مغلوب می شوید [1] و اصل غدیر را نمی تواند کسی منکر شود.

حجت الاسلام والمسلمین نجم الدین طبسی از اساتید سطح عالی و خارج حوزه علمیه قم در گفت وگویی واقعه غدیرخم در منابع اهل سنت و اقرار علمای معروف سنی مذهب پیرامون این حقیقت همیشه جاوید را به بحث نشسته است، لذا توجه همه پژوهشگران و محققان شیعه و سنی را به این گفت وگو جلب می کنیم:

* پروژه الهی و پروژه سقیفه
 
امت اسلامی خودش را در مقابل دو پروژه می بیند، یکی «پروژه الهی» که مسئله غدیر و تعیین جانشینی بعد از پیامبر اکرم(ص) است که از طرف خداوند تبیین شد و پروژه دیگر، «پروژه سقیفه» است یعنی ؛ خدا و پیامبر(ص) برای بعد از رسالت برنامه ای ندارند و چند نفر از اصحاب دور هم می نشینند «البته نه همه امت اسلام و نه همه افراد در مدینه، بلکه یک عده خاص» دور هم می نشینند و تصمیم می گیرند و می گویند امت اسلامی تا قیام قیامت باید از تصمیمات سقیفه و رأی آنها تبعیت کنند و فضا را به گونه ای ایجاد کردند که اگر کسی از ایشان تبعیت نکند به هزاران بر چسب متهم می شود و به رافضی و خارجی و امثال آن متهم می شوند.
 
* غنای مبانی شیعه و استحکام آن
 
هر چند منصفین اهل سنت درکتب حدیثی و تفسیری و تاریخی  به قضیه غدیر پرداخته اند، ولی شیعه و دوستان اهل بیت(ع) لازم نمی بینند که برای تقویت مبانی خود از کتب اهل سنت استفاده کنند و اگر مطالبی از کتب ایشان می آوریم از باب اتمام حجت بر خود آنها است و این به معنی این نیست که ما عقایدمان را از منابع اهل سنت می گیریم.
 
* آیات غدیر
 
در کتاب های اهل سنت شاهد این مطلب هستیم که نویسندگان اهل سنت و مفسرین آنها از قدیم الایام و از قرن دوم یا سوم به قضیه غدیر پرداخته اند، منصفین اهل سنت در تفاسیر خود به سه آیه که می رسند به قضیه غدیر اشاره می کنند.


* آیه: سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ؛ معارج آیه
 
من از باب نمونه عرض می کنم این آیه را حافظ ابو عبید هروی، متوفی 223 ه ق صاحب کتاب تفسیر الغریب قرآن و ابوبکر نقاش موصلی بغدادی متوفی 351 و  ابواسحاق ثعلبی نیشابوری متوفی 427 ه ق و همینطور در قرن های بعدی تا قرن ششم و هفتم کسانی بوده اند که اهل انصاف بوده ضمن بیان آیه، شان نزول آن را هم بیان می کنند و در تفاسیر خود آورده اند که جریان چه بوده است و این سائل چه کسی می باشد و عذابی که درخواست کرده چه بوده و برای چه موردی عذاب را درخواست نموده است و برای نمونه به کتاب "الکشف و البیان ثعلبی" م 427 ه ق استشهاد می کنم، وی در ذیل آیه اول سوره معارج روایتی را از سفیان بن عیینه نقل می کند: افرادی از سفیان بن عیینه پرسیدند این آیه درباره کیست و بعد وی این ماجرا را نقل می کند.
 
هنگامی که رسول خدا(ص) علی(ع) را در روز" غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه" هر کس من مولی و ولی او هستم، علی مولی و ولی او است" چیزی نگذشت که این مساله در بلاد و شهرها منتشر شد" حرث بن نعمان فهری" خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد تو به ما دستور دادی تا به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه این ها را پذیرفتیم، اما با این ها راضی نشدی، تا اینکه این جوان(اشاره به علی ع است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟! پیامبر ص فرمود:" قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است".
" نعمان" روی بر گرداند در حالی که می گفت اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است، از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما به باران"! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بعذاب واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل گشت".
تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی) 
 بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند

حدیث غدیر ، برترین دلیل شیعه بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است كه با سند‌های صحیح و به صورت متواتر از طریق شیعه و سنی نقل شده است ؛ اما در عین حال برخی از علمای اهل سنت كه اعتراف به چنین مطلبی برایشان ناگوار و پذیرش چنین حقیقتی سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زیر سؤال برده‌اند !

از جمله ابن حزم اندلسی ظاهری كه با دفاع از ابن ملجم مرادی ، عداوت خود با امیر مؤمنان علیه السلام را علنی كرده است ، در كتاب الفصل خود می‌نویسد :

وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا یصح من طریق الثقات أصلاً .

حدیث: من كنت مولاه... به هیچ وجه از طریق افراد ثقه تایید نشده است.

ابن حزم اندلسی ، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد (متوفای548 هـ) ، الفصل فی الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجی – القاهرة .

و ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) نیز كه در انكار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة می‌نویسد :

وأما قوله من كنت مولاه فعلی مولاه فلیس هو فی الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس فی صحته فنقل عن البخاری وإبراهیم الحربی وطائفة من أهل العلم بالحدیث انهم طعنوا فیه وضعفوه ... .

حدیث: من كنت مولاه... در كتب روائی صحیح شش گانه آورده نشده است ، بعضی از دانشمندان آن را روایت كرده‌اند ؛ ولی در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاری و ابراهیم حربی وگروهی دیگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان این حدیث را تضعیف كرده‌اند .

إبن تیمیة الحرانی ، أبو العباس أحمد بن عبد الحلیم ،  منهاج السنة النبویة ، ج 7 ، ص 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .

و سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ) در جواب از حدیث غدیر می‌نویسد :

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشیعة كیف وقد قدح فی صحته كثیر من أهل الحدیث ولم ینقله المحققون منهم كالبخاری ومسلم والواقدی .

جواب ما این است كه حدیث غدیر متواتر نیست و این از زورگویی‌های شیعه است ، ؛ زیرا بسیاری از علما و محققین علم حدیث ؛ از جمله بخاری ، مسلم و واقدی در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .

التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله  ، شرح المقاصد فی علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانیة - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .

پاسخ:

حدیث غدیر نه تنها با سند‌های صحیح نقل شده است ؛ بلكه به اعتراف بزرگان اهل سنت متواتر است و حتی كتاب‌های مستقلی در باره آن توسط علمای سنی نوشته شده است ؛ اما پذیرش و اعتراف به آن نیازمند قلب سلیم ، تقوا و انصاف است كه متأسفانه برخی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام ؛ از جمله ابن تیمیه حرانی و ابن حزم اندلسی از داشتن آن محروم بوده‌اند .

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان در باره ابن تیمیه و انصاف آن در نقد احادیث ، می‌نویسد :

لكن وجدته كثیر التحامل إلى الغایة فی رد الأحادیث التی یوردها بن المطهر وان كان معظم ذلك من الموضوعات والواهیات لكنه رد فی رده كثیرا من الأحادیث الجیاد التی لم یستحضر حالة التصنیف مظانها .

ابن تیمیه در ردّ احادیثی كه علامه حلی به آن استدلال كرده است زیاده روی نموده است تا آنجا كه احادیث خوب و معتبر فراوانی را رد كرده است.

لسان المیزان ، ج 6 ، ص 319 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة – الهند .

و در فتح الباری می‌نویسد :

وأنكر بن تیمیة فی كتاب الرد على بن المطهر الرافضی المؤاخاة بین المهاجرین وخصوصا مؤاخاة النبی صلى الله علیه وسلم لعلی قال لأن المؤاخاة شرعت لإرفاق بعضهم بعضا ولتألیف قلوب بعضهم على بعض فلا معنى لمؤاخاة النبی لأحد منهم ولا لمؤاخاة مهاجری لمهاجری وهذا رد للنص بالقیاس وإغفال عن حكمة المؤاخاة .

ابن تیمیه در كتابش كه رد بر علامه حلی است داستان عقد برادری بین مهاجران مخصوصاً بین رسول خدا ‌و علی را انكار كرده و می گوید : فلسفه عقد اخوت برای تألیف دل‌ها و ایجاد محبت و دوستی بین دو نفر تشریع شد ؛ ولی بین دو مهاجر و شخص رسول خدا بی معنی است  .

این این حرف‌ها را  كسی می زند از حكمت این دستور بی خبر است .

فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 7 ، ص 271 ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، ناشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب .

و البانی وهابی ، هدف خود را از بررسی سند حدیث غدیر ، زیاده روی ابن تیمیه در تضعیف این روایت دانسته و می‌گوید :‌‌‌

فقد كان الدافع لتحریر الكلام على الحدیث و بیان صحته ، أننی رأیت شیخ الإسلام بن تیمیة ، قد ضعف الشطر الأول من الحدیث و أما الشطر الآخر ، فزعم أنه كذب ! و هذا من مبالغته الناتجة فی تقدیری من تسرعه فی تضعیف الأحادیث قبل أن یجمع طرقها و یدقق النظر فیها و الله المستعان .

غرض من از تشریح حدیث غدیر و بیان صحت آن، تضعیف ابن تیمیه بخش اول (من كنت مولاه فعلی مولاه) و دروغ دانستن بخش دوّم (اللهمّ وال من والاه...) آن است ، این زیاده روی ابن تیمیه و عجله در تضعیف احادیث قبل از مطالعه در اسناد متعدد روایت و دقت نظر در صحت و سقم آن است .

البانی ، محمد ناصر ، السلسلة الصحیحة ، ج 4 ، ص 249 .

آن‌چه ما نقل كردیم ، مختصری از اعترافات بزرگان سنی و صحه گذاشتن آن‌ها بر حدیث غدیر بود ، برای اطلاع بیشتر به كتاب الغدیر ، ج1 ، ص294 مراجعه بفرمایید . علامه امینی رضوان الله تعالی علیه 43 نفر از دانشمندان سنی را نام می‌برد كه تصریح به صحت حدیث غدیر كرده‌اند.

تأکید معتمدین اهل سنت؛ با شیعیان در مورد غدیر مناظره نکنید/ بعضی از علمای اهل سنت که حدیث غدیر را ضعیف میدانند/ مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

مناظره بین سنی و شیعی ؛از زبان اهل سنتی كه شیعه شد

مناظره درباره ایمان حضرت ابوطالب (ع) با چند طلبه ی سنی     

در جلسه ای كه چند طلبه ی اهل سنت حضور داشتند یكی از آنان با قیافه ای حق به جانب  گفت : چرا شما شیعیان ، ابوطالب پدر امام علی (علیه السلام )را مسلمان می دانید ، در حالی كه او مسلمان نبوده و در حال كفر از دنیا رفته است  ؟
گفتم : خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) را چه كسی خوانده است ؟
گفت : نمی دانم .

گفتم : در كتاب نورالیقین نوشته شده  است كه خطبه ی عقد پیامبر (صل الله علیه و آله ) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را ، حضرت ابوطالب (علیه السلام ) خوانده است و خطبه ی عقد ، با این جمله شروع شد :  الحمد لله الذی جعلنا .. ... .

گفتم : اگر ابوطالب (علیه السلام )كافر و بت پرست بود چرا نگفت : الحمد للات یا الحمد للعزی . چرا به دو بت بزرگ ، قسم نخورد و به خداوند قسم خورد . و در ادامه می فرماید: والله بعد هذا نباء عظیم و ... باز هم به خداوند قسم می خورد نه به لات و عزی . حال كه ابوطالب (علیه السلام ) در چند جا از الله نام می برد نه بت ها ، پس چگونه می گویید او كافر و بت پرست بوده ؟

گفتم : من سوالی از شما دارم : آیا از نظر فقهی جایز است كه یك فرد كافر ، خطبه ی عقد دو مومن را بخواند ؟ اگر بخواند چه حكمی دارد ؟
گفت : نه ، نمی تواند بخواند و اگر بخواند عقد واقع نمی شود ؟

گفتم : برادران ! شما كه می گویید ابوطالب (علیه السلام )كافر بوده معنایش این است كه نكاح پیامبر ( صل الله علیه و آله ) با خدیجه ی كبری (سلام الله علیها ) شرعی نبوده و این بزرگترین توهین به پیامبر (صل الله علیه و آله ) است  !!!

ادامه دادم و گفتم : خداوند در قرآن می فرماید : ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم  . یاری كردن خدا ،  به دو صورت است  1. اینكه دین خدا را یاری كنید 2. اینكه پیامبر خدا را یاری كنید . نتیجه ی یاری كردن این است كه خداوند هم ،  شما را یاری می كند و قدمهای شما را ثابت می كند . مگر در كتاب ها نیامده است كه حضرت ابوطالب ( علیه السلام ) ،  سرپرست پیامبر ( صل الله علیه و آله )در دوران كودكی بوده و از ایشان بیش از فرزندانش مراقبت كرده تا اینكه بزرگ شد .  در مكه ، یگانه حامی پیامبر( صل الله علیه و آله ) بود و در سه سال محاصره ای اقتصادی مسلمانان ، به كمك مسلمانان رفت وجانشان را نجات داد . آیا خداوند در پاسخ به  یاری پیامبرش او را به جهنم می برد ؟ خداوند كه فرمود : ان تنصر الله ینصركم . این چه نوع نصرتی است كه خدا انجام داده است ؟ 

من از شما می پرسم : اگر ابوطالب مشرك و كافر بود پس چرا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) در تشییع جنازه اش شركت كرد  و سال وفاتش را عام الحزن یعنی سال اندوه و ناراحتی نامید  ؟ آیا پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) از مردن یك مشرك به قدری  ناراحت شده كه یك سال محزون و ناراحت بود ؟ آیا اینها دلیل ایمان ابوطالب (علیه السلام ) نیست ؟
این مطالب را كه گفتم ،‌ هیچ نگفتند و ساكت شدند .

 مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

در عصر شیخ مفید‌(ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.
پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»
قاضی: بپرس.
شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»
آیا این حدیث صحیح است و یا این‌که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟
قاضی:  این روایت،صحیح است.
شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟
قاضی: منظور، آقائی و اولویّت است.
شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ،‌ علی‌ـ علیه السّلام ـ آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟
قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!
شیخ مفید:شما درباره این حدیث چه می‌گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
« یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».
قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.
شیخ مفید: بنابراین آنان‌که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و...و با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ جنگیده باشند) و کافر باشند.
قاضی: ای برادر! آن‌ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.
شیخ مفید:جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌کند.
قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ ، سرش را بلند کرد و گفت : «تو کیستی؟»
شیخ مفید:من خادم شما محمّد‌‌‌بن محمّد‌بن نعمان هستم.
قاضی همان‌دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:« اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»
علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.
هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید،پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌های مردم افتاد.






نوع مطلب : حدیث، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، علامه عسکری، علما، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد تسلطش به فقه اهل سنت و حسن معاشرت، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که دانشمند و عامی از او کسب فیض می‌کرد تا اینکه امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی به واسطه این مرد بزرگ شیعه شد.

ماجرای شیعه شدن امام‌جمعه مکه

به گزارش افکارنیوز ،‌ محمدمهدی، فرزند سیدمرتضی طباطبایی بروجردی، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه‌‏السلام در یک خانواده روحانی و پرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال ۱۱۵۵ق/ ۱۱۱۳ش در شهر کربلای معلی، گام به عرصه هستی نهاد.

او از دوران کودکی در دامن پرمهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سیدمرتضی، به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت و رفته‌‏رفته رشد یافت.

پس از گذراندن دوره‌های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، در آغاز بلوغ به درس خارج - که از سوی پدرش تدریس می‌شد - راه یافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده، به مقام بلند اجتهاد نائل آمد.

سید محمدمهدی هم‌‏چنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی هم‌‏چون: محمدباقر وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، محمدتقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.

وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را در مسائل و فتواهای احتیاطی، به سوی سیدمحمدمهدی راهنمایی می‌کرد و او را مجتهدی جامع‌‏الشرایط می‌دانست.

سید در سال ۱۱۸۶ق به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه‌‏السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران، وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم نیز از زبان این استاد برای اولین‌‏بار به سیدمحمدمهدی طباطبایی گفته شد. استاد میرزامهدی اصفهانی خراسانی که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود، در حین درس، خطاب به شاگرد خود می‌گوید: «اخا انت بحرالعلوم» یعنی تو دریای علم هستی، از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.

سید بحرالعلوم در اواخر سال ۱۱۹۳ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیت‌‏های محافل علمی از او موجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش، او را چنان در میان ساکنان آن دیار به‌‏خصوص اهل علم، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می‌رفتند و از وی کسب فیض می‌نمودند.

شگفت آن‌‏که پیروان هرکدام از مذاهب چنین می‌پنداشتند که بحرالعلوم پای‌‏بند به مذهب ایشان است. او تمام این مدت را با تقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخر توقف در مکه، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید، از اطراف به دور وی گرد آمده و با وی به مناقشه پرداختند و سید با دانش انبوه خود بر تمامی آن‌ها برتری پیدا کرد و همه آن‌ها را با دلیل‌‏های قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ت

عیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به‌‏طوری‌‏که از نظر شرعی صحیح واقع شود و هم‌‏چنین اصلاح مواقف حج، یکی از گام‌‏های ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکان‌‏های مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر این‌ها، سنگ‌‏های فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می‌کردند تعویض نمود و سنگ‌‏های معدنی را خارج کرد و سنگ‌‏هایی را که از نظر شیعه سجده بر آن‌ها صحیح است، جایگزین نمود.

از جمله آثار معنوی حضور این مرد بزرگ در حجاز، شیعه شدن امام جمعه مکه در سن هشتاد سالگی است. این عالم شهیر، شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هریک منشأ خدمات فراوان به عالم اسلام شدند.

سید بحرالعلوم، مرد فضیلت و تقوا و نمونه‌ای کامل از اخلاق نیکوی انبیاء بود. آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو، از نظر تواضع در مرتبه‌‏ای عالی قرار داشت و برای دیگران، بیش از خود احترام و ارزش قائل بود. وی برای مردم، پدری مهربان به‌‏حساب می‌آمد. سخن گفتن و راه رفتن او، بیننده را متحیر می‌ساخت.

در میان مردم که راه می‌رفت، آدمی تصور می‌کرد او فرشته است چرا که تنها برای خدا سخن می‌گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق در مرتبه‌ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است.

کار‌ها و ساعات فعالیت‌هایش را تقسیم نموده بود؛ وقتی سیاهی شب همه‌‏جا را فرامی‌گرفت، مقداری را به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می‌گذراند و پس از آن، به طرف مسجد کوفه رفته و در آنجا به مناجات با خدا می‌پرداخت. سید بحرالعلوم بر امور عبادی شاگردان خویش نیز فوق‌‏العاده اهتمام می‌ورزید و درصورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم، بسیار رنج می‌برد.

تلاش سید در حمایت از فقرا و محرومان را نیز باید از شب‌‏های تاریک و کوچه‌های باریک نجف اشرف و فقیران آن دیار پرسید. او هر شب در کوچه‌های شهر می‌گشت و برای فقرا، نان و خوردنی‌‏های دیگر می‌برد. سید بحرالعلوم که به‌‏علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل به مطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز بیست و چهارم ذیحجه (یا رجب) سال ۱۲۱۲ هجری قمری چشم از جهان فانی فروبست و به عالم بالا پرواز کرد.

درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق به‌‏جای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی در نجف اشرف دفن گردید.




نوع مطلب : ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تزکیه نفس، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
در گفت‌وگوی «وطن امروز» با سهیل اسعد، مبلغ حوزه آمریکای لاتین مطرح شد

شعارزدگی آفت تبلیغ برون‌مرزی

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/27-7-1390/IMAGE634546353217968750.jpg

محمد حسین‌‌ کلهر: سهیل اسعد، فعال‌ترین مبلغ اسلام در آمریکای جنوبی یک لبنانی‌الاصل است که تا 20 سالگی در آرژانتین زندگی می‌کرد، سپس به لبنان رفت و بعد از 3 سال برای تحصیل در حوزه علمیه به ایران آمد. اکنون بیش از دو دهه است که نیمی از سال را در ایران زندگی می‌کند و نیم دیگر را به تبلیغ دین مبین اسلام در سایر نقاط جهان مشغول است. او به دلیل تسلط بر 4 زبان عربی، فارسی، اسپانیایی و انگیسی در 25 کشور دنیا فعالیت دارد و تاکنون واسطه مسلمان ‌شدن عده قابل توجهی از شهروندان آمریکای لاتین شده است.  او که مهم‌ترین علاقه‌مندی و تخصصش فلسفه و عرفان است، مدرک دکترای الهیات را از دانشگاه تمدن اسلامی بیروت دریافت کرده و برای طلاب خارجی دروسی مانند عرفان اسلامی، شیعه‌شناسی تطبیقی، نظام سیاسی اسلام، اندیشه حضرت امام خمینی و انقلاب اسلامی تدریس می‌کند.  سهیل اسعد که نام اصلی‌اش «ادگاردو روبین» است به دلیل نوع فعالیتش و همچنین رفت و آمد به بسیاری از کشورها سخنانی شنیدنی دارد که بعضی از آنها از جنس خاطره و بعضی هم گلایه‌اند. نگرانی از کم‌رنگ شدن معنویت در ایران، ضعف مدیریت در حوزه و همچنین شعارزدگی در حوزه تبلیغ برون‌مرزی بخشی از دغدغه‌های اسعد است. به بهانه پخش مجموعه جدید مستند «جهانشهری‌ها» از شبکه سوم سیما با روایتگری سهیل اسعد، «وطن امروز»‌ با او که هم‌اینک در اکوادور حضور دارد، درباره زندگی، خاطرات و ایده‌آل‌هایش گفت‌وگو کرد.
***
 آقای اسعد! می‌دانیم اصالتا لبنانی هستید و والدین‌تان 60 سال پیش به آرژانتین مهاجرت کردند. شما خودتان را متعلق به کجا می‌دانید؟
از نظر فرهنگ خانوادگی و آداب و رسوم لبنانی هستیم و این قابل انکار نیست ولی چون تربیت تنها منحصر به خانواده نیست و جامعه نیز در آن دخیل است می‌توان گفت یک‌سوم تربیت ما در فضایی غیرلبنانی و غیراسلامی شکل گرفته و از این جهت هم از آرژانتین و هم از لبنان تاثیر پذیرفتیم.
 اگر قرار باشد در انتخاب مخیر باشید، لبنان را برای زندگی انتخاب می‌کنید یا آرژانتین یا ایران را؟
به عنوان یک پدر و طلبه، ایران را انتخاب می‌کنم زیرا بهترین جامعه از نظر اخلاقی و معنوی که انسان متدین و مسلمان در آن احساس غربت نکند و از نظر فساد اخلاقی سالم‌تر است، ایران و قم است. البته این به آن معنا نیست که اینجا خیلی راحتم و هیچ مشکلی ندارم.
 ضعف‌های جامعه ایران و مشکلات خودتان در این کشور چیست؟
بخشی از ضعف‌ها واقعیت انکارناپذیر این جامعه‌اند و بخشی هم از توقع غیرواقعی ما ناشی می‌شود. مثلا آن جامعه ایده‌آلی که قرار بود در ایران پیدایش کنیم پیدا نکردیم. تصوراتی از ایران داشتیم که هنگام روبه‌روشدن با آن مخدوش شدند. البته این ضعف‌ها قابل اصلاحند و ما هنوز که هنوز است دنبال آن مدینه فاضله هستیم.
اما مشکلات دیگر ما از تفاوت فرهنگ‌ها ناشی می‌شود؛ فرهنگ ایران، هم با لبنان و هم با آرژانتین تفاوت زیادی دارد. ما هم مانند بسیاری از ایرانی‌ها شیعه و سربازان امامیم ولی فرهنگ در زندگی بسیار مهم است. این فاصله فرهنگی نوعی غربت را در زندگی انسان به وجود می‌آورد.
 بیشترین تفاوت فرهنگ ما و لبنان مربوط به چیست؟
بیشتر در روابط اجتماعی است. در لبنان روابط اجتماعی عنصر اصلی زندگی انسان‌هاست مثلا محال است در روستاها یکی- دو روز بگذرد و با همسایه‌ها چای و قهوه نخوری. در آنجا روابط اجتماعی بسیار صمیمانه است و به همین دلیل خیلی زود دوست پیدا می‌کنید اما در ایران این روابط چندان حاکم نیست. مثلا رفته بودیم خانه‌ای اجاره کنیم؛ صاحبخانه از ما پرسید زیاد میهمان دارید؟ چنین چیزی اصلا در فرهنگ ما سوال نیست چون از نظر لبنانی‌ها زندگی یعنی میهمان‌داری! حتی مستأجرها هم در خانه‌شان به روی همه باز است.
 هنوز هم مستاجرید؟
تا دو سال پیش بله ولی الحمدلله با کمک دوستان توانستم خانه‌ای را تهیه کنم.
 واقعاً عجیب است که نهادهای ذی‌ربط به پاس وقت و زحمتی که صرف کردید برای مساعده و خرید خانه به شما کمک نکردند...
قول‌هایی دادند که محقق نشدن‌شان هم از تناقضات است که در واقع همان نرسیدن ما به ایده‌آل است (با خنده) و البته این امری طبیعی است. به هر حال بحث فاصله فرهنگی کمی ما را اذیت می‌کند. اما اگر از جنبه دیگر به موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم با وجودی که ما اینجا غریبیم اما از گنج‌های این ملت استفاده می‌کنیم در حالی که خود ایرانی‌ها از آن غافلند، از علمایی که دارند و از معارف اهل بیت(علیهم‌السلام) که در اخلاق و عرفان ایران حرف اول را می‌زند. ما از این گنج‌ها استفاده می‌کنیم در حالی که ایرانی‌ها نسبت به آن بی‌تفاوتند. استادی که باید هزاران نفر پای درس او بنشینند، تنها ۱۰ نفر پای درسش هستند.
 چند فرزند دارید؟
4 فرزند؛ یک دختر و سه پسر.
 نخستین فرزندتان چند ساله است؟
۱۵ ساله!
 پس زود ازدواج کردید، خودتان دقیقاً چند سالتان است؟
۳۹ سال دارم.
 ماشاءالله به چهره‌تان نمی‌آید. از چند سالگی آرژانتین را ترک کردید؟
از 20 سالگی که پس از عزیمت 3 سال ساکن لبنان بودم و سپس یه ایران آمدم.
 تربیت فرزندانتان در ایران مشکل نیست؟
چرا! البته که بچه‌ها هم مشکلاتی دارند مثلاً اینکه با وجود زندگی در ایران   فارسی بلد نیستند و با فرهنگ این کشور آشنایی ندارند. همسر من لبنانی است و در خانه عربی حرف می‌زنند و بچه‌ها مدرسه لبنانی می‌روند و تلویزیون هم که عربی است، از این جهت خیلی با فرهنگ فارسی آشنا نیستند.
 پس برای‌شان سخت است که اینجا ماندگار شوید...
به فکر این هستیم که در سال‌های آینده آنها را با زبان فارسی بیشتر آشنا کنیم که برای حضور در دانشگاه با مشکل مواجه نشوند. خودم در آرژانتین به دنیا آمدم و اصالتا لبنانی هستم، همسرم لبنانی است و در ایران زندگی می‌کنیم، از این جهت برای‌مان سخت نیست که با یک فرهنگ و زبان دیگر آشنا شویم و در فضایی جدید باشیم، بچه‌های ما این‌طوری بزرگ شدند. آنها سه ماه تابستان‌ در لبنان هستند و البته چند باری هم به آرژانتین سفر داشته‌اند. آنها نه اینکه فقط فارسی بلد نباشند، اسپانیولی هم بلد نیستند و فقط عربی بلدند.
 راستی! شنیده‌‌ایم با آقای «عبدالکریم پاز» علاوه بر همکار بودن در هیسپان‌تی‌وی، نسبت فامیلی هم دارید...
بله! ایشان شوهر خواهرم هستند.
 چه جالب! خانواده ایشان هم مهاجرت کردند به آرژانتین؟
بله! اجداد آنها اسپانیایی بودند. آقای عبدالکریم ظاهراً قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با تصوف آشنا شده بود و بعد از انقلاب با تحقیقاتی که انجام داد، شیعه شد. اما اینکه چطور داماد ما شد باید بگویم خواهرم از نخستین متدینان آرژانتین بوده است. در پی جنبش تبلیغی امام خمینی(ره) در دنیا تعدادی از آرژانتینی‌‌ها به اسلام متمایل شدند و مسجدی را تأسیس کردند و خواهرم از نخستین افرادی بود که به این امت اسلامی پیوست. آقای عبدالکریم همان زمان طلبه شده بود و طلاب هم برای ازدواج زنان متدین را انتخاب می‌کردند و چون خواهرم یکی از این زنان بود مورد توجه ایشان قرار گرفت و وصلت صورت گرفت.
 چه مدت از ازدواجشان می‌گذرد؟
نزدیک به 3 دهه، فرزند بزرگشان 24 ساله است.
 مثل شما ۶  ماه در ایران و ۶ ماه خارج از ایران زندگی می‌کنند؟
نه! معمولا در ایران مستقر هستند.
 در دوران طلبگی‌تان از کدام استاد بیشتر بهره گرفتید؛ منظورم این است که بیشتر پای درسش نشستید؟
در سال‌های نخست طلبگی بیشتر در جو عربی بودم و از درس‌های آیت‌الله سیدکمال حیدری زیاد استفاده می‌کردم و از برخی اساتید ایرانی مانند جعفر هادی و آقای خوشنویس زیاد استفاده کردم. از آقای یزدان‌پناه در بحث عرفان هم بهره زیادی گرفتم. از دیگر اساتیدی که خیلی بهره برده‌ام و بعضاً هم‌سفر هم می‌شویم، آقای رحیم‌پورازغدی هستند.
 خودتان فلسفه را بیشتر دوست دارید یا عرفان را؟
بحث دوست داشتن نیست...
 منظورم گرایش‌تان است...
گرایشم بیشتر عرفان است ولی من هر دو مبحث را به خاطر نیازم انتخاب کردم. فلسفه برای فهم عقلانی از دین که بحران بزرگی در جهان دین است بسیار به من کمک کرد. بحث عرفان را هم به دلیل آگاهی از عرفان‌های کاذب دوست دارم ولی بطور کلی علاقه‌ام به عرفان بیشتر است.
 با منتقدان فلسفه مثل تفکیکی‌ها تاکنون برخورد داشته‌اید؟ به شما ایراد نگرفتند که چرا فلسفه می‌خوانید؟
چرا! با برخی از آنها ارتباط داشتم و گفت‌وگوهایی کرده‌ایم اما بیشتر انتقادات آنها نشان می‌داد مطالعات دقیق عرفان و فلسفه ندارند. ولی تفکیکی‌ها هیچگاه برای من مشکل ایجاد نکرده‌‌اند. همچنین الگوهای من مانند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، امام خمینی(ره) و شهید مطهری  همیشه با فلسفه و عرفان موافق بوده‌اند. از این جهت هیچگاه با بحران مواجه نبودم.  
 ‌درست است که همه انسان‌ها‌ اشتباه می‌کنند و ممکن‌الخطا هستند اما در اینجا بحث اشتباه مطرح نیست بلکه ادعا و شعار ما بیش از اندازه است. باید دست از شعار دادن کشید و با تواضع بیشتر حرکت کرد یا اینکه محتوای کارمان را ارتقا دهیم تا در سطح شعارهای‌مان باشد.
به نظر من و طبق آنچه تجربه ثابت کرده، در حوزه بین‌الملل باید از نیروی بومی همان کشور برای تبلیغ استفاده کرد همانطور که دشمنان ما هم همین روش را در پیش می‌گیرند اما متأسفانه این کار تاکنون از سوی ایران انجام نشده است. اگر کار را به دست بومیان آن منطقه نسپاریم ناکام خواهیم شد. اغلب ایرانیانی که برای کار فرهنگی به خارج رفتند ناموفق بودند، چون کار فرهنگی قلب دغدغه‌دار و روحیه جهادی و آگاهی می‌خواهد، کسی را می‌خواهد که قلبش برای آن ملت و کشور بسوزد در حالی که غیربومی‌ها چنین دغدغه‌هایی ندارند. شما به عنوان یک ایرانی چقدر دلتان برای ونزوئلا می‌سوزد؟ هیچ! پس حب وطن برای کار فرهنگی لازم است. قاعده اصلی این است که سازمان‌های بین‌المللی وارد فاز جدیدی شوند و کار را به بومیان بسپرند و از سپردن بودجه به آنها هراس نداشته باشند. بارها گفته‌ام باید از کارهای موفق الگوبرداری کرد. مثلا مانند حزب‌الله لبنان که از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران است و جنبه بین‌المللی پیدا کرده. اصل و ریشه آن از انقلاب و ایران است ولی در اجرا کار به دست بومیان سپرده شد. به جای اینکه تجربیات مثبت خود را تکرار کنیم مدام همان تجربیات بی‌فایده سال‌های پیش را ادامه می‌دهیم. باوجودی که یک مؤسسه بارها در کشورهای مختلف نمایندگی زد و ناموفق بود اما باز هم تأسیس نمایندگی‌های آن تکرار می‌شود. آخر چندبار می‌خواهد این کار تکرار شود؟ بار اول و دوم و سوم فهمیدید این کار بی‌فایده است اما باز هم آن را تکرار می‌کنید!
 به تخصص شما یعنی تبلیغ در آمریکای لاتین بپردازیم. این منطقه به نوعی یک جزیره جداست که نمی‌توان آن را با اروپا و آمریکا و حتی با آسیا مقایسه کرد. می‌خواهم از فرهنگ آن مخصوصاً آمریکای جنوبی برای‌مان بگویید. اگر فرهنگ غرب امپریالیسم و شکم‌بارگی است دغدغه مردم آمریکای لاتین که فقیرترند چیست، دین کجای زندگی‌شان است و آیا مثل ایرانی‌ها سیاسی هستند یا نه؟
اشتباه فاحش درباره آمریکای جنوبی این است که آن را یک کل واحد در نظر می‌گیرند، همان اشتباهی که در غرب درباره جهان اسلام وجود دارد، در حالی که جهان اسلام هم مصر را که دوست اسرائیل است شامل می‌شود و هم ایران را که دشمن این رژیم است. بنابراین در وهله اول باید در نظر بگیریم که آمریکای جنوبی یک کل نیست و هم از نظر ترکیب فرهنگی، هم جغرافیایی و هم نژادی بسیار متنوع است. مثلا 90 درصد مردم هائیتی سیاه‌پوست هستند که از لحاظ آداب و رسوم به آفریقا نزدیک‌ترند، 60 درصد آرژانتینی‌ها اروپایی هستند و 80 درصد جمعیت بولیوی سرخ‌پوست است. اگر به تاریخ مراجعه کنیم می‌بینیم کشورهای پرو، بولیوی و اکوادور تنها کشورهایی هستند که اصالت سرخ‌پوستی آمریکای لاتین را حفظ کرده‌اند. آرژانتین را نمی‌توانیم آمریکای لاتین بدانیم چون نژادشان بیشتر اروپایی است و حتی خودشان هم خود را اروپایی می‌دانند. بنابراین این ترکیب فرهنگی بسیار متنوع را باید در شناخت آمریکای لاتین در نظر بگیریم. برای شناخت این منطقه علاوه بر تقسیم نژادها و حتی زبان‌ها، به شرایط اقتصادی هر کشور هم باید توجه کرد. مثلا هائیتی بسیار فقیر و مکزیک کشوری نسبتا توسعه‌یافته است. جمعیت کشورهای آمریکای لاتین نیز از 4 تا 250 میلیون نفر متغیر است.
 اولویت در کار تبلیغ کدام کشور‌ها هستند؟
کشورهایی هستند که از نظر فرهنگی به مسلمانان نزدیک‌ترند، کشورهایی که مستضعف‌تر، مظلوم‌تر و ضدامپریالیست هستند و از نظر فرهنگی هنوز غربی نشده‌اند که بیشتر آنها هم سرخ‌پوستند.
 مثل شیلی؟
نه شیلی از نظر سیاسی خیلی آمریکایی است اما ونزوئلا و اکوادور از نظر حکومت با ما اشتراک دارند. کشورهایی که در برابر فرهنگ غربی هنوز چندان انعطاف از خود نشان نداده‌اند اشتراکاتی با اسلام دارند. کلا در بحث آمریکای لاتین یک قاعده عام هست که بازمی‌گردد به مباحث تاریخی. کل آمریکای لاتین از سوی تمدن غرب، صدمات زیادی دیده از استعمار قدیم گرفته تا استعمار و امپریالیسم جدید. از آن 20 میلیون نفری که کشته شدند شروع کنید تا کودتاهایی که با کمک آمریکا علیه دولت‌ها شکل گرفت و تحمیل کاپیتالیسم و تهاجم فرهنگی. 90 درصد موسیقی‌هایی که در اماکن تفریحی آرژانتین پخش می‌شود، انگلیسی‌ هستند. در حوزه آموزش و پرورش نیز بیشتر نظام‌های آمریکای لاتین الگوبرداری‌مان از غرب است و استقلال تحقیقی و علمی در دانشگاه‌های‌مان نداریم. فقر هم با فساد در ارتباط است. برای مثال تصویری که غربی‌ها از آمریکای لاتین دارند، خواب و رقص است. فقر مسائلی را به دنبال خود دارد که رقص و شراب‌خواری افسارگسیخته بخشی از آن است. متأسفانه معنویت و آگاه کردن مردم در آمریکای لاتین مهم نیست.  مهاجرت مساله دیگر آمریکای لاتین است که در پی فقر شکل می‌گیرد. «رؤیای آمریکایی» مساله‌ای است که در بین لاتین‌ها وجود دارد و عالی‌ترین هدف بسیاری از آنها این است که به آمریکا بروند. اینجا یادآوری کنم که البته در برخی کشورها مانند آرژانتین، شیلی، کلمبیا، مکزیک و تا حدودی برزیل فرهنگ مهم‌تر است.
 در یکی از مصاحبه‌های‌تان می‌خواندم یک ایرانی در گرفتن ویزا برای رفتن به آرژانتین به دلیل نفوذ رژیم صهیونیستی در این کشور با مشکل روبه‌رو است. آیا این سخت‌گیری‌ها به آن دلیل است که از نفوذ معنویت احساس خطر می‌کنند؟
این یک قاعده عام است که آمریکای لاتین از نظر امنیتی مستقل نیست و همه تابع آمریکا هستند و از این جهت تصمیم‌های‌شان متعلق به خودشان نیست. این سختگیری‌ها در قبال ایران برمی‌گردد به ترسی که از نفوذ اسلام بویژه اسلام ناب در کشورهای‌شان دارند. مقاله‌هایی از آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها منتشر می‌شود که حاکی از نگرانی آنها از نفوذ مادی و معنوی ایرانیان در منطقه است. در واقع آنها از تاثیر انقلاب اسلامی در آمریکای لاتین و اتحاد دولت‌ها و ملت‌ها می‌ترسند. چیزی که خواب آنها را آشفته می‌کند اتحاد ملت‌ها و دولت‌هاست و از انجام هر کاری که ممکن است مانع این امر شود فروگذار نمی‌کنند. برای مثال مرا در کشورهای مختلف آمریکای لاتین می‌شناسند و می‌دانند کارهای من فرهنگی محض است اما باز هم برایم مانع‌تراشی می‌کنند.
 در مصاحبه‌های‌تان خواندم در آمریکای لاتین کار شما صرفا تبلیغ نیست بلکه دو وجه است. یعنی علاوه بر وجه تبلیغ در ماه رمضان و ایام محرم، حضور در اجتماع و شبکه‌های تلویزیونی را هم در نظر دارید. در جایی از قول شما خواندم که گفتید حتی اگر سی‌ان‌ان هم به شما تریبون دهد فرصت را برای استفاده مطلوب از آن از دست نخواهید داد. آیا فرصت رسانه‌ای که با راه‌اندازی شبکه اسپانیولی‌زبان «هیسپان تی‌وی» به دست آمده به نقطه مطلوب رسیده است؟
هنوز نه چون در این شبکه کماکان کارها خیلی محدود است ضمن اینکه متأسفانه بر اثر تحریم‌ها علیه ایران، پخش هیسپان‌ تی‌وی در بسیاری از نقاط قطع شده است. البته همین اندازه هم از نظر ما فوق‌العاده است چون سال‌ها پیگیر بودیم که جمهوری اسلامی در حوزه رسانه جدی‌تر کار کند. بحث رسانه سال‌هاست در تمام دنیا در سطح ماهواره مطرح است و به همین دلیل فکر می‌کنم در راه‌اندازی چنین رسانه‌ای به زبان اسپانیولی کم‌کاری کردیم. اخیرا در سفری که به کوبا داشتم یکی از دوستان در سفارت ایران می‌گفت بیش از سی کانال مذهبی در این کشور قابل دسترسی است که هیچ‌کدام از آنها مال مسلمان‌ها نیست. الحمدلله در چند سال اخیر با تأسیس هیسپان تی‌وی تا اندازه‌ای این کمبود برطرف شده است. احساس می‌کنم با راه‌‌اندازی این رسانه کار تبلیغ صدبرابر نسبت به قبل می‌تواند پیشرفت داشته باشد. استفاده از رسانه در بحث تبلیغ با روش سنتی آن قابل مقایسه نیست زیرا در روش سنتی یک سخنرانی حداکثر می‌تواند هزار نفر مخاطب داشته باشد اما در بحث رسانه مخاطب ما میلیونی است. آنچه پیش از این تنها در مساجد گفته می‌شد اکنون در خانه‌های مردم آمریکای لاتین پخش می‌شود و این یک پیشرفت و فرصت بسیار بزرگ است.
 حتما این رسانه تاکنون تاثیر داشته که بعضاً از روی ماهواره هاتبرد حذف شده است...
آنها از رسانه وحشت دارند زیرا تاثیر رسانه فراتر از حد تصور ماست و آنان کاملا به این موضوع آگاهند.
 ما چون در داخل هستیم، این تأثیرگذاری را بیشتر در حد شعار می‌دانیم ولی شما که به عنوان ناظر بیرونی تأکید بر تأثیرگذاری هیسپان تی‌وی دارید پس حتما چنین تأثیری شعار نیست...
این شبکه هنوز خیلی جوان است و نمی‌توان تاثیرگذاری نهایی آن را به خوبی از اکنون ارزیابی کرد. معمولا در بحث رسانه گفته می‌شود حداقل بعد از 5 سال می‌توانید تأثیرگذاری یک رسانه را ارزیابی کنید چون تا قبل از آن امکانش وجود ندارد.
برای مثال «المنار» حزب‌الله در لبنان بعد از جنگ 33 روزه تأثیر عجیبی در شمال و جنوب آفریقا داشته است به طوری که چندصدهزار نفر حداقل اگر شیعه نشدند توجه خاصی به مذهب اهل بیت(ع) پیدا کردند. به دلیل تأثیر رسانه‌ها و در رأس آنها المنار اسم اهل بیت و مکتب شیعه در میان این جوامع رونق خاصی پیدا کرده است. این از تجربیاتی است که از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم و چنین تجربیاتی باید تکرار شود. اگر بتوانیم در هر زبانی چنین رسانه‌ای داشته باشیم آنگاه به ایده‌آل در حوزه تبلیغ نزدیک شده‌ایم. البته الحمدلله ایران تا اندازه زیادی متوجه اهمیت موضوع شده است که ایجاد شبکه سحر به چند زبان شاهد این مدعاست که البته این حرکت هم نیاز به تقویت دارد. اما مشخصا درباره تأثیر هیسپان تی‌وی در سفرهای متعددی که به کشورهای آمریکای لاتین داشتم عده زیادی گفتند سال‌ها منتظر بودیم به زبان اسپانیولی تلویزیون سالم نگاه کنیم. متأسفانه در این کشورها بیشتر شبکه‌های تلویزیونی مخرب در دسترس است. امروز رسانه در غرب برخلاف تعریف واقعی آن که افزایش اطلاعات، ایجاد سرگرمی مجاز و تربیت است عمل می‌کند. علاوه بر سرگرمی‌های غیرمجاز، اطلاعات غلط و در راستای اهداف خودشان به خورد اذهان عمومی می‌دهند و همینطور به جای تربیت، مسائل خلاف ادب و اخلاق را ترویج می‌دهند. گویی می‌خواهند با رواج مسائل ضدارزش زندگی مردم را خراب کنند.  در چنین فضایی ایجاد یک شبکه تلویزیونی سالم که از لحاظ اطلاعات هم می‌توان به آن اعتماد کرد بسیار قابل توجه است. حتی برخی خبرنگاران اذعان کرده‌اند سال‌ها منتظر شبکه‌ای مانند هیسپان بودیم که اخبار ناب را ارائه کند برخلاف بیشتر رسانه‌ها که نگاه آمریکایی و تحریف بر آنها حاکم است. همچنین این کانال به منزله یک منبر شیعه است برای اسپانیایی زبان‌هایی که به زبان فارسی و عربی آشنا نیستند و این از نظر من یک موهبت است.
 هیسپان تی‌وی چند ساعت برنامه دینی پخش می‌کند؟
متأسفانه یکی از نقص‌های این شبکه برنامه‌های مذهبی آن است زیرا هنوز بیشتر برنامه‌های آن در حوزه‌های کلی فرهنگی است تا دینی. برای مثال یک برنامه‌ درباره اسلام برنامه‌ای با عنوان «اسلام» است که دست‌اندرکار تولید آن بودم و شامل گفت‌وگوی باز است و بقیه برنامه‌ها بیشتر جنبه سیاسی و فرهنگی دارند.
 برنامه شما یک روز در هفته پخش می‌شود؟
بله! البته هر برنامه نیم ساعت است که سه بار در هفته تکرار می‌‌شود. کل برنامه‌های این شبکه نیم ساعته است. ایجاد این شبکه از نظر تبلیغاتی نیز می‌تواند برای ایران یک فرصت باشد. در حالی که شاهد انواع تبلیغات منفی علیه ایران هستیم این شبکه با معرفی شهرهای مختلف ایران و آداب و رسوم مردم آنها و همچنین دانشگاه‌ها و مراکز علمی می‌تواند آثار آن تبلیغات منفی را به سهم خود از اذهان بزداید. این برنامه‌ها می‌تواند نوعی تبلیغ دین باشد چون فعالیت‌های یک کشور شیعی را نشان می‌دهد.
 بازخورد این برنامه‌ها را در خود اسپانیا هم دیده‌اید؟ اصلاً در این کشور مؤسسه‌ای دارید یا خیر؟
بله! در شهر مالاگا مرکز اسلامی راه‌اندازی کردیم که تقریبا حسینیه هم هست.
 این مرکز متولی ثابتی هم دارد مثل امام جماعت؟
شخصی به نام ابراهیم اسماعیل امام جماعت آنجاست. او که مراکشی‌الاصل است روحانی نیست اما در بحث فرهنگ و دین مطالعات زیادی دارد. بنده هم همکاری می‌کنم و ایام تبلیغ به این مرکز می‌روم.
 ایام تبلیغ‌تان معمولا چه وقتی است؟
تابستان، ماه رمضان و ماه محرم که ایام قطعی تبلیغ هستند. در بقیه ایام سال هم با برخی اساتید سفرهای متعددی را به مناطق مختلف آمریکای لاتین داریم. برای مثال دو سال پیش با استاد رحیم‌پورازغدی به مدت یک ماه به چند کشور آمریکای لاتین برای تبلیغ و سخنرانی سفر کردیم. قرار است هر سال یک استاد را برای این سفرهای تبلیغی دعوت کنیم زیرا این دیدارها تاکنون خیلی موثر بوده‌اند.
 اینکه سخنران‌ها زبان آن کشور را نمی‌دانند خللی در تاثیرگذاری سخنان‌شان ندارد؟
نه! چون به عنوان مترجم به سخنران کمک می‌کنم.
 در ایام تبلیغ تاکنون چند نفر در حضور شما شهادتین گفته‌اند، شمرده‌اید یا اینکه می‌دانید مستقیم یا غیرمستقیم واسطه مسلمان ‌شدن افراد بوده‌اید؟
آماری در این باره نگرفتم ولی خاطره زیاد دارم. 3 سال پیش در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) جلسه‌ای در مرکز اسلامی ونزوئلا برقرار بود که سخنران آن بودم. خانمی مسیحی که برای آشنایی با اسلام به مرکز آمده بود نیز جزو مخاطبان بود و چند تاجر بزرگ شیعه لبنانی و برخی تازه‌مسلمانان ونزوئلایی هم در جلسه حضور داشتند. سخنرانی عاطفی شد و جمع هم گریست. چند روز بعد آن خانم مسیحی به منشی مرکز گفت علیه اسلام تبلیغات منفی زیادی وجود دارد که تأکید بیشترشان هم بر ضعف حقوق زنان در اسلام و زورگویی مردان نسبت به آنان است اما من در آن جلسه شاهد بودم که یک روحانی با احترام و اکرام درباره یک زن سخن می‌گوید و مردان هم به خاطرش می‌گریند. همان لحظه فهمیدم که تمام این تبلیغات دروغ است چون محال است که مردان مسلمان نسبت به زنان خود را برتر بدانند در حالی که برای زنی که 1400 سال پیش درگذشته است، گریه می‌کنند. او دو روز بعد نزد من آمد و به مذهب تشیع مشرف شد. یک بار هم عده‌ای خبرنگار را به ایران دعوت کردیم و یک سخنرانی درباره تحلیل فلسفی، اجتماعی و سیاسی عبارت «لا اله الا الله» برای آنها داشتیم. امسال که به السالوادور رفتم با یکی از آن خبرنگاران که اهل این کشور بود ملاقات کردم. او می‌گفت که من مسلمان نشده‌ام اما عبارت «لا اله الا الله» زندگی مرا دگرگون کرد، زیرا تا پیش از این همه چیز را به دید اله نگاه می‌کردم، همسرم، کارم و همه چیز را اله می‌دانستم اما پس از سخنرانی شما دانستم که باید تنها یک اله در زندگی داشت. او مدعی بود با این عبارت دوباره متولد شده و ایدئولوژی جدیدی را در زندگی در پیش گرفته است.
 بیشترین سوالاتی که غیرمسلمانان از شما می‌پرسند، چیست؟
سوالات زیاد است اما درباره «الله» زیاد می‌پرسند. بیشتر سوالاتی هم که در دانشگاه‌ها مطرح می‌شود متأثر از تبلیغات منفی علیه اسلام است. مثلا موضوعاتی مانند حقوق زنان، حجاب، تعدد زوجات، تروریسم، جهاد، ارتباط دیانت و سیاست و همینطور فلسفه احکام مانند دلیل حرام بودن گوشت خوک و گوشت غیرمذبوح و ... و تفاوت شیعه و سنی و همینطور مباحث سیاسی.
 شما تأکید بر مسلمان و شیعه شدن افراد دارید یا اینکه تعصبی ندارید و تنها مسلمان‌شدن طرف برای‌تان کافی است؟
اصل بحث اسلام است و ما هم اسم اسلام را مطرح می‌کنیم اما سپس بحث قرآن و اهل‌بیت(ع) هم پیش می‌آید که طبیعتاً بحث سنی و شیعه را در پی دارد. البته تبلیغات اسلام هم بدون امام علی(ع) و امام صادق(ع) ممکن نیست که شاید به همین دلیل وزنه شیعه سنگین‌تر شود.
 برای آن افراد سوال پیش نمی‌آید که چرا مسلمانانی که دم از وحدت می‌زنند فرقه‌های مختلفی دارند؟
مسیحیت و ادیان دیگر هم فرقه‌های زیادی دارند بنابراین این تعدد فرقه برای‌شان طبیعی است.
 بحث فرقه‌ها پیش آمد، جایی خواندم در شیلی حدود پنج هزار نفر بهائی شده‌اند! واقعا این تعداد بهائی در شیلی هست؟
نفوذ بهائیان در آمریکای جنوبی به حدی است که صاحب دانشگاه در کشورهای این قاره هستند. یکی از مهم‌ترین دانشگاه‌های بولیوی متعلق به بهائیان است، همچنین قرار بود در شیلی بزرگ‌ترین معبد بهائیان با بودجه سی و شش میلیون دلاری ساخته شود که خوشبختانه این امر محقق نشد.
 آن سیاستی که گفتید از آمریکا به کشورهای منطقه تزریق می‌شود شامل حال بهائیت نمی‌شود؟
شامل آنها نمی‌شود چون در یک حزب قرار می‌گیرند.
 حالا که مصاحبه به آخر خود رسیده، یادی هم از آقای چاوز بکنیم. درست است که لبنانی‌ها به خاطر حمایت چاوز از مسلمانان به او ابوعلی می‌گفتند؟
آنهایی که در لبنان دغدغه اجتماعی دارند همیشه منتظر حاکمی خوب و قدر بودند اما چنین حاکمی را در طول تاریخ عرب پیدا نکردند. چاوز با پشتیبانی از فلسطین، همکاری با حزب‌الله و دوستی با ایران از نظر لبنانی‌ها ویژگی‌های خوبی  داشت، به همین علت نسبت به او احساس نزدیکی و اخوت داشتند به طوری که سیدحسن نصرالله او را «برادر ما چاوز» خطاب کرد.
 

منبع : روزنامه وطن امروز



نوع مطلب : اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این وهابی با روضه امام حسین(ع) شیعه شد


«وقتی صدای مقتل‌خوانی روز عاشورا را شنیدم دلم لرزید. تا قبل از آن آنقدر تفکرات وهابیت در ذهنم رخنه کرده بود که با اینکه بر حق بودن حرف‌های همسرم ‌در مورد تشیع را قبول داشتم اما نمی‌‌توانستم آنها را بپذیرم تا اینکه آن نوای آسمانی به گوشم رسید و انگار خدا درهای معرفتش را به روی دلم باز کرد». 

 

این حرف‌های «‌سیتی‌ورده الجنه» اندونزیایی است؛ زنی که همسرش شیعه شد‌ و از او نیز خواست مذهب تشیع را انتخاب کند. او ابتدا نمی‌پذیرفت ولی درنهایت پذیرفت. شاید زمانی که به‌عنوان مربی، دین وهابیت را تبلیغ می‌کرد هیچوقت تصور نمی‌کرد که بخواهد روزی جزو شیعیان شود اما حالا بعد از گذشت چند سال از شیعه شدنش معتقد است آرامشی نصیبش شده که حاضر نیست آن را با چیزی عوض کند و خودش را مدیون امام حسین(ع) می‌داند. شوهرش (احمد مرزوقی) هم حرف‌های جالبی برای گفتن دارد. او که این روزها مشغول تحصیل در سطح 4 حوزه است خدا را شکر می‌کند که شیعه است. هر دو لهجه شیرینی دارند و نکته‌های شیرین‌تری را برای ما روایت می‌کنند  گفتگوی خبرنگاران عقیق و آیه را با این خانواده مسلمان بخوانید؛.

آقای مرزوقی! چه شد که سر از ایران و شهر قم و حوزه در‌آوردید؟

من در دانشگاه ابن سعود شهر جاکارتای اندونزی تحصیل می‌کردم‌. ورود به این دانشگاه خیلی سخت بود و من در رشته تخصصی زبان عربی درس می‌خواندم. آن زمان مذهب من تسنن شافعی بود اما علاقه زیادی به خواندن کتاب‌های مختلف در مورد تشیع داشتم و همیشه کنجکاو بودم بدانم این مذهب چه حرفی برای گفتن دارد. همان زمان بود که با امام خمینی(ره) و کتاب‌هایشان آشنا شدم. مطالعه کتاب‌های ایشان در ذهنم جرقه‌ای زد تا بیشتر در مورد مذهب تشیع بدانم. از همان زمان شروع به تحقیق در مورد تفاوت شیعه و سنی کردم‌.

آن زمان هنوز ازدواج نکرده بودید؟

خیر، وقتی ازدواج کردم هم هنوز شیعه نشده بودم اما تمایل زیادی به این مذهب پیدا کرده بودم و در این زمینه خیلی مطالعه می‌کردم.

چطور با همسرتان آشنا شدید؟ ‌

یکی از آشنایان ما را به هم معرفی کرد.

خانم الجنه! شما زمانی که با همسرتان ازدواج کردید می‌دانستید که ایشان می‌خواهند شیعه شوند؟

نه، اصلا نمی‌‌دانستم. آن زمان که شوهرم در دانشگاه درس می‌خواند و مطالعات خود را در مورد مذهب تشیع آغاز کرده بود من در دبیرستانی تحصیل می‌کردم که وهابی‌ها در آن نفوذ زیادی داشتند و هر روز کلاس‌های مختلفی را برایمان می‌‌گذاشتند که یکی از آنها «حلقه‌های معرفت» بود. من توسط معلمینم جذب این حلقه‌ها شدم. چند ماهی گذشت و تاثیر این آموزش‌ها در من آنقدر زیاد شده بود که به یک وهابی تمام‌عیار تبدیل شدم.

 

پس با این تفاوت تفکر چطور با آقای مرزوقی ازدواج کردید؟

‌من اصلا یک‌بار هم احمد را ندیده بودم‌. چون آن زمان غرق تفکرات وهابیت بودم. در وهابیت قوانین و مسائل خاصی وجود دارد که از دین اسلام فراتر می‌روند. یکی از این قوانین این بود که زن و مرد قبل از آنکه خطبه عقد بین‌شان جاری شود حق ندارند همدیگر را ببینند. من او را ندیده بودم.

پس با این حساب حتما بعد از ازدواج اتفاقات جالبی در زندگی‌تان افتاد؟ شما با دو عقیده کاملا متفاوت چطور با هم کنار آمدید؟

کمی که از ازدواجمان گذشت تازه فهمیدم که احمد به مذهب تشیع علاقه دارد و در حال مطالعات گسترده است. او هم متوجه شده بود که من به تسنن افراطی یعنی همان وهابیت گرایش پیدا کرده‌ام. خانواده من از این موضوع یعنی گرایشم به وهابیت احساس خطر می‌کردند. پسرخاله‌ام که از دوستان احمد بود از او خواست فکری به حال من بکند. چون وهابی‌ها همه چیز را حرام می‌دانند؛ وجود تلویزیون در خانه، کار کردن در مناصب دولتی و خیلی چیزهای دیگر. طبیعی بود که بین ما اختلافات زیادی به‌وجود بیاید. کمی که از ازدواجمان گذشت شوهرم گفت می‌خواهد شیعه شود. حالا خودتان تصور کنید منِ وهابی افراطی با یک شوهر شیعه آن هم با تبلیغات منفی‌ای که وهابیت در مورد شیعه انجام می‌دادند واقعا نمی‌‌دانستم چه کار کنم.

تبلیغات منفی وهابیت علیه شیعیان چطور انجام می‌شد؟

به هر روشی که فکرش را بکنید. با دروغ، تهمت و افترا. مثلا در جلساتشان که مردم اهل تسنن اندونزی حضور داشتند می‌گفتند شیعیان قرآنشان با مسلمانان دیگر فرق دارد. یادم هست یک‌بار در یک سخنرانی کتاب «مفاتیح‌الجنان» را نشان ‌دادند و گفتند این قرآن شیعیان است!

آقای مرزوقی! شما با این حساب نگران نبودید که اگر شیعه شوید بلایی سرتان بیاورند؟

‌نه، اصلا نگران نبودم. البته مردم تقصیری ندارند. چون اخباری که از ایران در اندونزی به گوش مسلمانان می‌رسانند خلاف واقع و دروغ محض است. مثلا این ‌طور عنوان می‌کنند که ایران با صهیونیست‌ها رابطه دوستی پنهانی دارد در حالی که این طور نیست. آنها به هر راهی که شده می‌خواهند شیعیان را بکوبند. البته وظیفه شیعیان در این زمینه سنگین است و کوچک‌ترین کوتاهی در آن عواقب جبران‌ناپذیری دارد.

منظورتان از این وظایف سنگین و ضرورت کوتاهی نکردن شیعیان چیست؟

در کشورهای مسلمان مثل اندونزی و مالزی ایران را به نام یک کشور شیعه و هر ایرانی را یک شیعه می‌دانند. به همین دلیل وهابی‌های افراطی که در سال‌های اخیر نفوذشان در اندونزی بیشتر از قبل شده از هر موضوعی علیه شیعیان استفاده می‌کنند. همین مسئله وظیفه شیعیان را سخت‌تر می‌کند. شیعیان باید در رفتارشان دقت بیشتری داشته باشند. بزهکاری در هر کشور و ملتی هست اما در اندونزی این طور علیه شیعیان تبلیغ می‌شود که همه آنها خلافکارند. متاسفانه بیشتر از 200 نفر از ایرانیان به‌ظاهر شیعه به‌دلیل قاچاق مواد مخدر در زندان‌های اندونزی به‌سر‌می‌برند و چند نفری از آنها به همین جرم اعدام شده‌اند. وهابی‌ها دستاویز خوبی برای زیر سوال بردن شیعیان و تبلیغات منفی‌شان پیدا کرده‌اند.

خانم الجنه! بالاخره تکلیف وهابیت شما و تشیع همسرتان چه شد و به چه نتیجه‌ای رسیدید؟ آن طور که شما از جو خانه‌تان گفتید حتما بحث و مشاجره بین‌تان زیاد اتفاق می‌افتاد. درست است؟

بله، قهر و دعوا و مشاجره بیشتر از جانب من بود. همسرم من را دعوت به مطالعه می‌کرد و با استناد به منابع در مورد عقلانیت تشیع ساعت‌ها برایم حرف می‌زد و با مهربانی از من می‌خواست با دلم به این حرف‌ها گوش دهم اما من نمی‌‌توانستم بپذیرم. حر‌ف‌های همسرم آنقدر منطقی و قابل قبول بود که من هیچ بهانه‌ای برای رد کردنشان نداشتم اما انگار در گوش‌هایم پنبه کرده بودند.

این داستان تا چه زمانی ادامه داشت؟

این مسئله همین‌طور ادامه داشت تا اینکه یک روز همسرم یک سی‌دی به من داد و از من خواست به آن گوش دهم. به او گفتم محتوای سی‌دی چیست، که گفت آن را گوش کن. هیچوقت آن روز را از یاد نمی‌‌برم. سی‌دی را در دستگاه گذاشتم و به آن گوش دادم. صدای مقتل‌خوانی روز عاشورا بود. نمی‌‌دانم آن روز چه اتفاقی افتاد و در دلم چه گذشت اما انگار خدا درهای دلم را باز کرد. من همان زمان بود که بدون هیچ مقاومتی مذهب تشیع را با جان و دل پذیرفتم و از آن روز امام حسین(ع) و زیارت عاشورا به یکی از دلبستگی‌هایم تبدیل شد. معتقدم اگر امام حسین و کربلا نبود مذهب تشیع این ‌طور پا‌برجا باقی نمی‌‌ماند. به‌نظر من امام حسین(ع) تنها کلید بیدار کردن دل‌های خفته است. آن همه حرف و دلیل نتوانست مثل مقتل‌خوانی روز عاشورا این ‌طور بر دلم تاثیر بگذارد و تردیدم را به یقین تبدیل کند. همسرم نیز می‌گوید معارف حسینی نقش زیادی در هدایتش داشته‌اند. وهابی‌ها امروز متوجه تاثیر عجیب واقعه کربلا روی مسلمانان شده‌اند؛ تا جایی که در عاشورای سال گذشته با نفوذی که در حکومت دارند توانستند برگزاری هر نوع مراسم عزاداری امام حسین(ع) توسط شیعیان را ممنوع کنند. وهابی‌ها با چاقو، شمشیر و اسلحه به محافل شیعیان اندونزی حمله می‌کنند و مانع فعالیت آنها می‌شوند. این در حالی است که اندونزی کشور آرامی است و مردمش بسیار مهربانند. ‌

آن زمان که شیعه شدید هنوز در اندونزی زندگی می‌کردید؟

بله

واکنش خانواده‌تان نسبت به تغییر مذهب شما چه بود؟

خانواده‌ام از تشرف من به مذهب تشیع استقبال کردند به‌طوری که همه اعضای خانواده‌ام تحت تاثیر این اتفاق معنوی در زندگی من قرار گرفتند و با حرف‌های منطقی‌ای که همسرم در مورد تشیع می‌گفت آنها هم شیعه شدند.

حتما دوستان وهابی‌تان از این تصمیم شما شگفت‌زده شدند. درست است؟

دقیقا باید گفت شگفت‌زده شدند. آنها برخوردهای تند و زننده و غیرانسانی‌ای با من داشتند. چون باور این مسئله برایشان سخت بود. آخر من یکی از عزیزان آنها بودم و به‌عنوان مربی وهابیت در برنامه‌هایی که برای کودکان و نوجوانان برگزار می‌کردند فعالیت می‌کردم. وقتی متوجه شیعه شدنم شدند جلوی پایم تف می‌انداختند و به من ناسزا می‌گفتند و جواب سلامم را نمی‌‌دادند. ‌

 

از برگزاری کلاس‌های وهابیت برای جذب نوجوانان و جوانان در اندونزی گفتید. لطفا کمی در مورد روش‌های آنها توضیح ‌دهید.

وهابی‌های افراطی در سال‌های اخیر فعالیت گسترده‌ای را برای جذب مسلمانان اهل تسنن در اندونزی انجام داده‌اند. جالب است که برای جذب آنها از روش‌هایی استفاده می‌کنند که خودشان در جلسات آموزشی از حرام بودن آنها می‌گویند. برای مثال آنها موسیقی را حرام می‌دانند اما برای جذب نوجوانان اندونزیایی در برنامه‌هایشان از موسیقی‌های آنچنانی استفاده می‌کنند. آن زمان که من در کلاس‌هایشان درس می‌خواندم می‌گفتند کار کردن در مناصب دولتی حرام است اما حالا بسیاری از همان‌ها در مناصب مختلف دولتی در اندونزی مشغول کارند! روش‌های آنها خاص خودشان است. آنها قرآن را می‌خوانند اما آن را به روش خودشان و به نفع خودشان تفسیر می‌کنند. هزاران بار خدا را شکر می‌کنم که به‌وسیله امام حسین(ع) ما را هدایت کرد

 

عقیق

وعده صادق





نوع مطلب : مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حرف های طلبه شیعه شده از کشوری که در آن گاو و قورباغه پرستش می شود

طلبه شیعه تایلندی می گوید: «وهابیت تهمت های زیادی به شیعیان می زنند ما هم به دلیل همین حرف ها از شیعیان دور می شدیم.»

به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مسجد هدایت، حجت الاسلام ایکارات جای پونگسای، طلبه شیعه تایلندی با حضور در این مسجد از چگونگی شیعه شدن خود و هموطنانش سخن گفت. خلاصه سخنان این دانش پژوه جامعه المصطفی العالمیه را در ادامه می خوانید.

* بنده در تایلند به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده ام. اول مذهب حنفی داشتم و اسم تایلندی من ایکارات و اسم اسلامی ام، حسین خان است. در کشور ما هر کسی دو اسم دارد. یکی اسم دولتی و دیگری اسم مذهبی.

* مردم تایلند بت پرست هستند. سگ و قورباغه و گاو و ... را می پرستند. نمی توانند به راحتی زبان عربی را تلفظ کنند، لذا مسلمانان آنجا دو اسم بر روی بچه هایشان میگذارند، یکی اسم دولتی و دیگری اسلامی.

* ما در خانواده مذهبی به دنیا آمده و بزرگ شدیم، پدر و عموی ما اول سنی و وهابی بودند. اما بعد از مدتی، عموی ما شیعه شد. وقتی او شیعه شد ارتباط ما با او کم شد.

* شما می دانید وهابیت تهمت های زیادی به شیعیان می زنند. یکی از تهمت ها این است که می گویند در روز عاشورا، شیعیان به مسجد و حسینیه می روند و همه در و دیوار را سیاه می کنند که کار بدانجام دهند. ما که اینها را شنیدیم از شیعیان دور شدیم. اما من به هیئتی که عمویم داشت می رفتم و غذای آنجا را می پختم. در آنجا می دیدم تهمت هایی که به شیعیان زده می شود کاملا دروغ است.

* من و پدرم تصمیم گرفتیم بیشتر درباره مذهب شیعه تحقیق کنیم. با چند تا اساتیدی که در ایران درس خوانده اند صحبت کردیم. یک فرد تایلندی که وهابی بوده و ابتدا در پاکستان درس خوانده بود، بعد از انقلاب اسلامی به ایران آمده و شیعه شده و در جامعه المصطفی العالمیه درس خوانده و بعداز 13 سال به تایلند برگشته بود، او هرکجا سخنرانی می کرد، عده ای مسلمان می شدند.

* ما رفتیم با این حاج آقا بحث و مناظره کردیم. فهمیدیم که شیعه حرف خاصی دارد اما آنجا قانع نشدیم. پیش اساتید اهل سنت هم رفتیم. ما در منطقه خودمان یک کتابی داشتیم به نام «ثم اهتدیت» که مال دکتر تیجانی است.

* آن زمان جامعه المصطفی هنوز شاگردان زیادی را در منطقه ما تربیت نکرده بود، این کتاب به زبان تایلندی ترجمه شد. فقط این کتاب بود که دست به دست ما می گشت.اما امروز خدا را شکر در تایلند بیش از 300 کتاب شیعه توسط جامعه المصطفی العالمیه ترجمه شده است و روز به روز تعداد شیعیان بیشتر می شود. هم اکنون حدود 70 هزار نفر مسلمان در کشور تایلند در بین گاو پرست ها و قورباغه پرست ها وجود دارد.


می توانید از لینک زیر به صورت آنلاین گوش کنید و یا دانلود کنید

طلبه شیعه تایلندی از نحوه تشرف خود به اسلام می گوید/صوت

    طلبه شیعه تایلندی از نحوه تشرف خود به اسلام می گوید/صوت



    Tailandi.mp3 [6.37 مگابایت] ( تعداد دانلود: 3)

    حجت الاسلام ایکارات جای یونگسای، طلبه شیعه تایلندی روز پنجشنبه 12 تیرماه مقارن با روز پنجم ماه مبارک رمضان با حضور در مسجد هدایت، درباره چگونگی تشرف خود به دین اسلام و مذهب شیعه و عملکرد جامعه المصطفی العالمیه در کشورهای مختلف سخن گفت.






نوع مطلب : در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روایت اسلام آوردن یک جوان آمریکایی

شیعیان باید زیبایی این ثروتی که در اختیار دارند و ریشه های عمیق آن را به بشریت معرفی کنند.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، کریس عبدالرحیم جوان بیست و چهار ساله ی آمریکایی اهل ایالت فلوریداست که به اسلام و مذهب تشیع روی آورده است. آنچه می خوانید مشروح گفت وگو، با این تازه مسلمان و شیعه آمریکایی است.


کریس، لطفا برای ما بگویید چه زمان و چگونه با اسلام آشنا شده و به عقاید اسلامی ایمان آوردید؟
سلام علکیم. ابتدا باید از پیشینه خانوادگی ام برایتان بگویم. من در خانواده ای متولد شده و پرورش یافتم که به وجود آفریدگار ایمان و اعتقادی نداشت، بنابراین هرگز با دین و مذهبی سروکار نداشتم، اما همیشه در وجود خویش احساس نیاز به پیروی از مکتبی مثل عضویت در گروه و یا انجمن خاصی را داشتم. برایم مهم نبود چه گروه یا عقیده ای را پیروی کنم فقط احساس نیاز برای حضور در جوامعی در کنار دیگر افرادرا داشتم. البته این امر تا حدی غیر ممکن می نمود چرا که جزء اقلیت های قومیتی امریکا مانند رنگین پوستان نبودم و خویشاوندی هم در نزدیکی مان نداشتیم. من فقط یک امریکایی الاصل سفیدپوست بودم!
 


زندگی را به همین ترتیب گذراندم تا بعد از دوره دبیرستان با موسیقی پانک آشنا شدم. نوعی از موسیقی فولکلر امریکایی که با جنبه های انقلابی گری و به دلیل خرق عادت شناخته شده بود.


بنیانگذاران و طرفداران این موسیقی قوانین سرسختی داشتند و مانند نظامیان رفتار می کردند. احترام به حقوق حیوانات و مقابله کردن با تکنولوژی هایی که به محیط زیست آسیب می رسانند از جمله عقاید و قوانین این سبک موسیقی و پیروانش بود. هم چنین عدم استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر، مخالفت با همجنسگرایی و سقط جنین از دیگر قوانین پیروان این موسیقی بود که آن را همچون یک واحد نظامی سرسخت می نمود.


این عقاید مرا جذب خویش کردند چرا که پیش از آشنایی با این نوع موسیقی و عقایدش از لحاظ روانی به شدت آسیب دیده و نا امید بودم. نگاه به سرنوشت خود و دیگران و مشاهده بی عدالتی های مستمر در جهان مرا بسیار ناامید کرده بود. از سوی دیگر مشاهده این واقعیت که افراد شرور و ظالم زندگانی های مرفه تر و بهتری داشته در حالی که دیگران خصوصا افراد بی پناه و مظلوم این طور نیستند مرا به این نتیجه رسانده بود که عدل هرگز وجود ندارد و شاید هرگز وجود نداشته است و همیشه بی عدالتی حاکم بوده و هست.


موسیقی پانک سال ها پیش از این که من را به خویش جذب کند اشخاص دیگری را مجذوب عقاید خود کرده بود. وقت زیادی را برای گوش کردن به این موسیقی و مطالعه مجلات خانگی –غیر رسمی- اعضای آن می کردم. همان طورکه بیشتر با این موسیقی و پیروانش آشنا می شدم شاهد بودم که بسیاری از طرفداران آن مسلمان می شدند تا جایی که با نگاه به گذشته آن دریافتم بنیان گذار همان موسیقی هم به اسلام گرویده است.
همین مساله مرا کنجکاو کرد تا در مورد اسلام بدانم. اولین بار برای آشنایی با اسلام کتابی خریداری کردم به نام “به یاد خدا: تاملات اسلامی”. آن زمان بسیار کنجکاو بودم تا بدانم چرا گروهی که بیشتر شبیه نظامیان سرسخت بودند از میان آن همه ادیان و مکاتب الهی و بشری به اسلام گرویدند. هم زمان با خریداری آن کتاب مادربزرگم که در شهری بسیار دورتر از ما زندگی می کرد دچارعارضه سکته مغزی شد و به کما رفت. این اتفاق در آن زمان برای تفکر بیشتر درباره زندگی و مفهوم آن بسیار متاثرم کرد. با خود می اندیشیدم چطور می شود که ناگاه فردی سالم دچار مرگ مغزی می شود. در یک لحظه همه چیز تغییر می کند و ممکن است هر آنچه داریم از ما گرفته شود حتی کنترل جسم و مغز خودمان از ما گرفته می شود. همه این افکار و مطالعه آن کتاب مرا به سوی تجمعات اسلامی ترغیب کرد تا با آین آیین بیشتر آشنا شوم.


در مجالس اسلامی و رویدادهای اسلامی در کنار مسلمانان آرامشی را حس می کردم که به تمام سوالات و نا امیدی های قبلی پاسخ آرام کننده ای می داد و همین مرا قانع کرد که آن چه در زندگی ام نیاز دارم تا به آن ارزش بدهم دین اسلام است.


کم کم بعد از گرویدن به دین مبین اسلام و آشنایی بیشتر با آن دو فاکتور اساسی موجب شکل گیری ایمان من در اسلام شد، یکی عدل الهی بود که در تعالیم اسلامی به آن رسیدم و دیگری احساس آرامشی که مرا به این دین جذب و در آن ثابت قدم کرد.


با تشکر از توضیحات کامل شما. بعد از آشنایی با تعالیم اسلامی حتما با پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت(ع) ایشان نیز آشنایی پیدا کردید. در کنار مواردی که در مورد عدل الهی و آرامش درونی اسلام ذکر کردید آیا شخصیت، اخلاق و منش این بزرگواران نیز در شکل گیری یا تقویت ایان شما در دین اسلام موثر بودند؟


در ابتدای آشنایی ام با اسلام چیزی در مورد پیامبر اسلام(ص) و اهل بیتش(ع) نمی دانستم. اما در ابتدا راهنما و مشاوری اسلامی داشتم که ایشان به من پیشنهاد داد کتابی را در مورد پیامبر اسلام(ص) مطالعه کنم. با مطالعه آن کتاب و آشنایی با حضرت محمد (ص)، علاقه خاصی در وجودم به ایشان ایجاد شد. خصوصیت خاص ایشان که مرا بسیار مجذوب خویش کرد مهربانی حضرت با همسرانش، تواضع و فروتنی ایشان با بردگان و عشق حضرت به کودکان بود. ایشان یک انسان واقعی برای خانواده بودند. این واقعیت که اسوه حسنه و الگوی کامل همه ما، آنقدر متواضع بودند که در بازار برای بازی با نوه هایشان حسن و حسین(ع) نقش شتر را برایشان بازی می کردند، این که حضرت بعد از وفات همسر بزرگوارش حضرت خدیجه برای دوستان وی هدایایی آورده بسیار زیبا و ستودنی ست. این تواضع و فروتنی، این عشق و محبت و این قلب بزرگی که هیچ کس قدرت درک آن را جز اهل بیتش ندارد همه این ویژگی ها پیامبر اکرم را الگوی کامل و نعمتی الهی برای من کرد.


*گرویدن به اسلام و تغییر رویه زندگانی و تفکراتتان در جامعه غربی چه دستاوردهایی برایتان داشت که پیش از آن در تمدن غرب و سیستم جامعه غربی در نیافته بودید؟
جامعه و سیستم زندگانی غربی فاقد هدایت الهی و فروتنی ست. سکولاریسم موجب متغیر بودن اخلاقیات شده و آنچه در گذشته اشتباه بود امروزه با این سیستم درست می نماید و به عکس. اما این درست و منصفانه نیست. ازلحاظ اخلاقی خوب و بد ثابت و نامتغیر است پس آنچه بد است همیشه بد است و آنچه صحیح است همیشه صحیح است. اسلام ساختاری منسجم و صلح طلب است. به نظر من این همان چیزی ست که بشر امروز به آن نیاز دارد. دنیای امروز دیوانه است و اصلا جای امنی نیست. هر روزه مقادیر بسیاری از آنچه در گذشته داشتیم را از دست می دهیم اما آنچه اسلام ارائه می دهد چیزی مغایر آن است. فرهنگ اسلامی می گوید فرد خوبی باشید و خدا را بپرستید، از بدی ها بپرهیزید و وظایفتان را نسبت به دیگران به درستی انجام دهید. و این تعالیم نیاز دنیای بی ثبات امروز و جامعه مدرن غربی است


*آن چه شما می گویید برداشتها و دست یافته های شخصی شماست اما تبلیغات رسانه ای دنیای امروز چیزی مغایر با آن را به جهانیان نشان می دهد هم چون تشکیل گروهک های تروریستی به نام گروه های اسلامی برای بدنام کردن و به تصویر کشیدن چهره ای خشن از اسلام. افراد بسیاری تحت تاثیر چنین تبلیغات سوئی قرار می گیرند به عنوان فردی هدایت یافته برای روشنگری چگونه این اشخاص را راهنمایی می کنید؟


من به اشخاصی که با اسلام خصومت دارند و به آن حمله می کنند پیشنهاد می کنم اسلام حقیقی را بیاموزند و برای این مهم نیاز به قلبی صادق بدون حب و بغض شخصی دارند. وقتی به ایشان پیشنهاد می کنم که اسلام را مطالعه کنند تا حقیقت ناب آن را دریابند منظورم مطالعه یافته های دانشمندان اسلامی و مشاوره با محققین مسلمان است چرا که جست و جو و پرسش از مسلمانان عادی نتایج مهمی در بر نخواهد داشت. این مایه مباهات است که اشخاص مسلمانی وجود دارند که حقیقت را معرفی می کنند بدون آنکه به منافع شخصی خویش بپردازند.


*به عنوان کلام آخر هر آنچه فکر می کنید لازم است مخاطبین ما بدانند بفرمایید؟
به عقیده من امروزه معنویت گمشده بشر است. در غرب من شاهد هستم که مردم به دنبال هدفی والاتر و با ارزش تر هستند که برای آن هر کاری می کنند و حتی به این نمی اندیشند که این امری که به آن دست می زنند و برایش تلاش می کنند ممکن است چقدر دروغین و غیر واقعی باشد. گاهی برای دستیابی به اهدافشان از جان گذشتگی می کنند تا احساسی که در جستجوی آن هستند نصیبشان شود. مسلمانان خصوصا شیعیان ثروت معنوی بی نهایتی در اختیار دارند که فقه شیعی و الهیات من جمله این ثروت ها هستند. به عقیده من شیعیان باید زیبایی این ثروتی که در اختیار دارند و ریشه های عمیق آن را به بشریت معرفی کنند.

منبع :

مهر





نوع مطلب : مستبصرین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در این شرایط بودم تا اینکه برای فوق لیسانس از دانشگاه لاس در تگزاس پذیرفته شدم، بعد از فارغ‌التحصیلی در دانشگاه تگزاس جنوبی تدریس را شروع کردم و در آنجا با تعدادی از دانشجویان مسلمان آشنا شدم در میان آنها دانشجویانی از کشورهای مختلف اسلامی از جمله ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن و نیجریه بودند. دیدگاهی که آنها در مورد مسائل مختلف داشتند برایم جالب بود. فکر می‌کردم آنها جور دیگری به دین نگاه می‌کنند که من اصلا آن را تجربه نکرده بودم این مسئله باعث شد بیشتر تحقیق کنم، مسئولین دانشگاه به من این اختیار را داده بودند که درسی را که می‌خواهم تدریس کنم خودم انتخاب کنم و من فلسفه دین را انتخاب کردم و دو ترم آن را تدریس کردم و همزمان با آن ادیان بزرگ را با دانشجویان مرور کردم و سر این کلاس‌ها به تدریج، به اسلام نزدیک‌تر می‌شدم، تا اینکه اسلام را پذیرفتم.

 * لطفا در مورد نحوه مسلمان شدنتان بیشتر توضیح دهید از جمله اینکه چطور شد دین اسلام را پذیرفتید و در آن هنگام در چه شرایط روحی و روانی به سر می‌بردید؟

مسلمان شدن بنده برای کسانی که تبلیغ دینی انجام می‌دهند، داستان پیچیده‌ای است، زیرا مسائل علمی، عاطفی و مسائل مختلف دیگر در آن دخیل بود. من در دوران تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبی با یک دانشجوی ایرانی به نام اکبر نوجه دهی آشنا شدم. او درس «مقدمه‌ای بر فلسفه» را با من می‌خواند. اکبر دو هفته‌ای به کلاس من نیامد تا اینکه ایشان را در دفتر دانشگاه دیدم؛ پرسیدم چرا به کلاس نمی‌آیید؟، گفت: مردم ما در ایران انقلاب کردند و من فکر می‌کنم خیلی مهم است که دانشجویان اینجا اطلاعات درستی در مورد آن داشته باشند، بنابراین لازم دانستم برای معرفی این انقلاب به دانشجویان تلاش کنم به خاطر این نمی‌توانم سر کلاس حاضر شوم. من حرف او را تایید کردم و گفتم خوب این درست است و لی شما تکلیف دارید درس هم بخوانید، بعد من با ایشان قرار گذاشتم که من، تبلیغات و اطلاع‌رسانی انقلاب ایران را در جمع دانشجویان بر عهده بگیرم ایشان هم قبول کردند درسشان را بخوانند و بعد از این جریان با همدیگر دوست شدیم و کارهای مختلفی با هم انجام می‌دادیم، تا اینکه ایشان لیسانس گرفتند و به ایران برگشتند، بعد شنیدم به جبهه رفته و در آنجا به فیض شهادت نایل شدند.

با اکبر درباره اعتقاداتش بحث می‌کردیم، دانشجوی خوبی بود و خیلی صادقانه حرف می‌زد و اعتقادات جدی داشت و هیچ شکی درباره اعتقاداتش نداشت. از زمان آشنا شدن با اکبر تقریبا سه سال طول کشید تا مسلمان شدم، البته در آن زمان به مساجد می‌رفتم و با مسلمانان صحبت می‌کردم و به تدریج جذابیت‌های اسلام را بیشتر درک می‌کردم هدف من فقط کار علمی درباره اسلام بود و کنجکاو بودم که مسلمانان چطور فکر می‌کنند، ولی به طور ناخواسته هر چه بیشتر تحقیق می‌کردم بیشتر به اسلام علاقه‌مند می‌شدم، نماز خواندن را یاد گرفته بودم و بعضی وقت‌ها نماز می‌خواندم مخصوصا نماز جماعت را زیاد دوست داشتم، ولی هنوز شهادتین را نگفته بودم تا یک روزی بعد از نماز جمعه در پارکینگ مسجد چند مسلمانان سیاهپوست آمریکایی پیش من آمدند و گفتند؛ می‌خواهند با من آشنا شوند و از نحوه آشنایی من با اسلام پرسیدند و... من پیش آنها شهادتین گفتم و به‌طور رسمی مسلمان شدم و گریه کردم. آنها خیلی خوشحال شدند و همان روز اول به من پیشنهاد دادند که پیش‌نماز آنها شوم و قرار شد با همدیگر بیشتر همکاری داشته باشیم، بعد از آن با همکاری آنها انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس جنوبی تأسیس کردیم. البته گروهی که در آنجا داشتیم اکثرا سنی بودند، ولی من از اول هیچ شکی نداشتم که شیعه شوم یا سنی؟ چرا که نهج‌البلاغه را خوانده بودم و می‌خواستم یا اسلام تشیع را قبول کنم یا بی دین بمانم.

* چطور شد که همانجا پس از ملاقات با مسلمانان سیاهپوست آمریکایی شهادتین را گفتید و رسما مسلمان شدید؟ آیا آنجا اتفاق خاصی برایتان پیش آمد؟

نه، این کار یک باره اتفاق نیفتاد و قبل از آن خیلی درباره اسلام فکر کرده بودم، ولی ملاقات با این مسلمانان آمریکایی، موجب تحریک من برای پذیرش اسلام شد، یعنی من قبل از دیدن آنها در مرز مسلمانی بودم و به دین اسلام خیلی نزدیک شده بودم، ولی ملاقات با آنها برایم جالب بود و اخلاص آنها برایم خوشایند بود و مرا به پذیرفتن اسلام تشویق می‌کرد و مرا به طرف اسلام کشاند.

* بعد از اینکه رسما اسلام را پذیرفتید؛ چه تغییراتی در کارهای روزمره‌تان صورت گرفت؟ و چطور شد تصمیم گرفتید به ایران بیایید؟

دانشجویان مسلمان بیشتر شده بودند و به خاطر این، اختلافاتی با مسئولین دانشگاه داشتم آنها می‌خواستند من در مدیریت دانشگاه کار کنم و مرا مشغول کاغذ بازی کنند، ولی من فقط می‌خواستم تدریس کنم لذا تصمیم گرفتم که به ایران بیایم.

یکی از دانشجویان ایرانی مرا به دکتر خرازی که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بودند معرفی کرد و من پس از آن از دانشگاه استعفا دادم و به صورت جدی تصمیم گرفتم به ایران بیایم و هدفم این بود که دو سال در ایران باشم و چیزی درباره فلسفه اسلامی یاد بگیرم و چیزهای زیادی از اسلام بدانم و بعد از آن دوباره به آمریکا برگردم.

با کمک دکتر خرازی دعوت‌نامه‌ای از انجمن حکمت و فلسفه تهران فراهم شد و قرار شد به ایران بیایم. در دفتر دکتر خرازی به طور اتفاقی آیت‌الله مصباح را دیدم. ایشان آن زمان سفری به آمریکا داشتند و من در آنجا با ایشان آشنا شدم و دکتر خرازی هم مرا به ایشان معرفی کرد و با هم گفتگو کردیم و در پایان آیت‌الله مصباح از من خواست به قم بیایم و در مؤسسه امام خمینی (ره) که آن موقع با نام بنیاد باقرالعلوم (ع) فعالیت می کرد مشغول شوم.

من به ایشان گفتم، اگر دعوت ‌نامه رسمی بفرستند می توانم بیایم. ولی من نتوانستم منتظر دعوت‌نامه ایشان باشم و به انجمن حکمت و فلسفه در تهران رفتم و با دکتر اعوانی،‌ تحصیل فلسفه اسلامی را شروع کردم و ایشان در این مورد خیلی زحمت کشیدند.

من قبل از آمدن به ایران، مقداری ادبیات فارسی خوانده بودم، ولی وقتی کسی با من احوال‌پرسی می کرد نمی‌توانستم جواب دهم و فارسی صحبت کردن برایم سخت بود. دکتر اعوانی پیشنهاد دادند برای این که زبان فارسی‌ام تقویت شود، فلسفه اسلامی را از کتب فارسی شروع کنیم؛ بنابراین آموزش فلسفه اسلامی را با رساله‌های فلسفی سهروردی استفاده می کردم تا جایی که موجب خنده دوستان می شد.

بعد از مدتی دکتر اعوانی گفتند،اگر میخواهی فلسفه را خوب یاد بگیری، باید همان رساله های سهرودی را به زبان عربی هم بخوانیم. بنابراین دوباره همان سه رساله فلسفی سهرودی را که می گویند خودشان به دو زبان عربی و فارسی نگاشته اند خواندیم که خیلی عالی بود.

همکاری شما با مصباح و فعالیتتان در مؤسسه امام خمینی (ره) چگونه شروع شد؟

فعالیت بنده در مؤسسه امام خمینی (ره) اتفاقی بود، دوستی داشتم اهل تگزاس بود اصالتاً عراقی بود، ولی در آمریکا بزرگ شده بود، یک روز خبر داد می خواهد به قم بیاید و از یک دختر عراقی مقیم ایران خواستگاری کند و از من خواست من هم همراهش بروم. در قم به صورت اتفاقی یکی از معاونین آیت‌الله مصباح که از قبل مرا می شناخت در خیابان دیدم.

ایشان از من خواست پیش آیت‌الله مصباح برویم. خدمت آیت‌الله مصباح رسیدیم، ایشان از حضور من در ایران ابراز خوشی می کردند و پرسیدند چرا به قم نیامدم من هم به ایشان گفتم؛ منتظر دعوت‌نامه رسمی بودم و ایشان بلافاصله گفتند: خوب من الان به شما دعوت‌نامه رسمی می دهم. این دیدار باعث شد هر هفته یک روز از تهران به قم بیایم و در بنیاد باقرالعلوم که امروز مؤسسه امام خمینی نام گرفته تدریس کنم و سال بعد، به دو روز در هفته افزایش یافت. چون می خواستم زبان فارسی را بیشتر یاد بگیرم، تصمیم گرفتم یک سال دیگر هم در ایران بمانم وآمدم درقم ساکن شدم و سال بعد از آن هم همین طور پیش رفت، در آن سال یکی از دانشجویانم کسی را برای ازدواج به من معرفی کرد.

ازدواج ما هم خیلی عجیب بود. چند جلسه بیشتر نبود که تصمیم گرفتم ازدواج کنم. آشنایی چندانی با دختر و خانواده‌شان نداشتم و فقط با اعتمادی که به آن دانشجو داشتم پذیرفتم با آن خانم ازدواج کنم. قبل از مراسم پیش حضرت معصومه (س) رفتم و خیلی دعا کردم که ازدواج موفقی داشته باشم و درست تصمیم بگیرم.

بعد از ازدواج، تمام وقت در بنیاد باقرالعلوم مشغول شدم، بعد هدفم کلاً عوض شد و فکرکردم که اگر اینجا بمانم و برای طلبه ‌ها تدریس کنم، بیشتر می توانم خدمت کنم.

 * از اینکه به عنوان یک آمریکایی در کشوری مثل ایران به عنوان چهره ماندگار انتخاب شدید چه احساسی دارید؟

این برای من افتخار بزرگی است، احساس سپاسگزاری می‌کنم، اول خدا را سپاسگزارم که توانستم در این کشور خدمتی انجام دهم و از اینکه مسئولین در ایران از من قدردانی کردند تشکر می‌کنم، مردم ایران نسبت به بنده دیدگاه خوبی دارند به خاطر همین احساس وظیفه بیشتری می‌کنم و امیدوارم بیشتر خدمت بکنم.

* مهمترین عامل موفقیت خود را در چه چیزی می‌دانید؟

لطف خدا (مدتی مکث می‌کند) آنچه من از گذشته زندگی خودم می‌بینم اعمال نادرست و خرابکاری است، ولی لطف خداست که راه‌ را برای بنده باز کرد.

حدود 12 سال پیش وقتی که در سفر حج بودم، همه کارهایم به هم ریخت، گذرنامه‌ام گم شد، بعد کاروان من را در شهر جده جا گذاشتند و از کاروان دور افتادم و.... هر قدمی که برمی‌داشتم مصیبت دیگری برایم پیش می‌آمد، ولی همه‌اش حل می‌شد و یک جوری حل می‌شد که احساس می‌کردم همانطور که دریا برای حضرت موسی‌(ع) شکافته شد، مشکلات هم از مقابل من برداشته می‌شد، من خود نمی‌توانستم مقابل آن مشکلات بایستم و قادر به حل آنها نبودم، ولی آنها حل می‌شدند این جریان را به این دلیل گفتم که بدانید موفقیت بنده از لطف خداست و کار من نیست، همیشه دیدم که نمی‌توانم خودم جلو بروم، ولی خدا راه را برای بنده بازکرده است در همان سفر حجة‌الاسلام‌والمسلمین وقتی از مکه می‌خواستم برگردم ایران، بلیط من در جیب رییس کاروان که زوتر از ما به ایران برگشته بود، مانده بود.

وقتی به مسئولین فرودگاه گفتم بلیط ندارم، گفتند که پس چطوری می‌خواهی سوار هواپیما شوی؟! وقتی اسم رییس کاروان را گفتم با اشتیاق گفت؛ او دوست من است و فورا به او زنگ زد وقتی مطمئن شد بلیط من پیش اوست گفت؛ اشکال ندارد و من بدون بلیط سوار هواپیما شدم و این خیلی چیز عجیبی است. حج من از اول تا آخر این طوری بود و من فکر می‌کنم، همه زندگی من همین‌طوری است و این حج نشانه‌ای از طرف خدا برای من بود؛ خدا نشان داد که شما هیچ توانی ندارید و نمی‌توانید کاری بکنید و همه کارها دست خداست.

* اگر مسلمان نبودید فکر می‌کنید الان کجا بودید و به چه کاری مشغول بودید؟

خدا می‌داند، نمی‌توانم تصور بکنم که چه اتفاقی می‌افتاد، گاهی اوقات درباره این مساله با پسرم بحث می‌کنم پسرم همیشه می‌گوید: بابا اگر شما مسلمان نمی‌شدید من اصلا به وجود نمی‌آمدم!

*اگر امکان این وجود داشت که به گذشته برگردید و زندگی را دوباره تجربه کنید، سعی می‌کردید چه تغییراتی در زندگی‌تان به وجود بیاورید؟

اگر می‌توانستیم از اشتباهات، گناهان و... را که در گذشته کردیم پرهیز کنیم خیلی خوب می‌شد، این هم از بحث‌هایی است که با پسرم دارم، وقتی به پسرم می‌گویم ای کاش می‌توانستیم به گذشته برگردیم و این اشتباهات را مرتکب نمی‌شدیم، پسرم می‌گوید اگر شما آن اشتباهات را انجام نمی‌دادید احتمالا اشتباهات دیگری را مرتکب می‌شدید.

* از زندگی‌تان به چه چیزهایی تعلق خاطر دارید و بیشتر به آنها اهمیت می‌دهید؟

یکی از چیزهایی که از بچگی دنبال آن بودم کشف حقیقت است، پدرم همیشه اصرار می‌کرد باید خودمان فکر کنیم و خودمان حقیقت را پیدا کنیم، وقتی هم به ایران آمدم و خدمت آیت الله مصباح‌یزدی رسیدم، ایشان چندین بار به من گفتند؛ شما باید حقیقت‌جو باشید، این مساله برایم خیلی مهم است که تلاش کرده و حقیقت را کشف بکنیم و این مهمترین مساله زندگی من است و همیشه به آن فکر می‌کنم.

*بعد از اینکه مسلمان شدید از نزدیکان یا دوستان شما کسانی بودند که به واسطه شما، مسلمان شده باشند؟

خیلی از دوستانی که داشتم بعد از مسلمان شدنم با من قطع رابطه کردند و چون اغلب در ایران هستم ارتباط زیادی با نزدیکان گذشته ندارم؛ البته چند نفر هستند مسلمان شدند، ولی از نزدیکان یا دوستان بنده نبودند.

البته افراد زیادی هستند که گفتند با خواندن آثار بنده به دین اسلام علاقه پیدا کرده‌اند و خواسته‌اند بیشتر درباره آن تحقیق بکنند و...

 *نظرتان در مورد مردم ایران چگونه است و ارتباط شما با آنها چطور است؟

من ارتباط زیادی با اقشار مختلف مردم ندارم و بیشتر با طلاب، دانشجویان و اساتید، ارتباط علمی دارم، ولی ایرانی‌ها را خیلی دوست دارم و زندگی در ایران را ترجیح می‌دهم.

بنده خیلی خوشبخت بودم طلاب و اساتیدی پیدا کردم که در هنگام بحث اصلا تنگ نظر نیستند و در مورد مسایل مختلف از جمله تفکرات غربی بحث می‌کنیم و واقعا افراد علاقمندی هستند. به آینده طلابی که در اینجا با آنها آشنا شدم خوشبین هستم و انشالله در آینده نقش برجسته‌ای در رشد دینداری مردم دارند.

* آرزویی در زندگی‌تان بوده که خیلی دوست داشتید به آن برسید و  تا حال به آن نرسیده‌اید؟

آروزها و خواسته‌های من بیشتر در مورد مسایل علمی است، الان یک چیزهایی نوشتم و آرزو دارم با تکمیل و انتشار آنها به مکتب شیعه خدمت کنم، مثلا مقاله‌هایی در موضوعات مختلف دارم از جمله درباره پیغمبر‌(ص) و «مفهوم خدا در مکتب شیعه» که جنبه‌های مختلف تفکر شیعی را معرفی می‌کند، اگر خدا توفیق دهد می‌خواستم یک کتابی بنویسم و تشیع را به مردم دنیا معرفی کنم و مقالاتی هم درباره ابن سینا نوشتم و امیدوارم اینها را جمع کرده و به صورت کتاب منتشر کنم.

 *شما بیشتر اوقات به کارهای علمی و پژوهشی و تدریس مشغول هستید، برای تفریح چه کار می‌کنید؟

تفریح خاصی ندارم و معمولا تفریح و گردش ما به تابستان‌ها خلاصه می‌شود آن‌هم پیش مادرم در نیویورک می‌روم و در آنجا با خانواده با پارک یا جاهای تفریحی می‌رویم.

*در پایان اگر مطلب خاصی دارید که لازم می‌دانید مطرح شود، بفرمایید.

از شما خیلی سپاسگزارم و خیلی خوشحالم که توانستم اینجا یک خدمتی بکنم و امیدوارم خدا به ما توفیق دهد بیشتر خدمت بکنیم.


به نقل از :

masihiyat.blogfa.com





نوع مطلب : مستبصرین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این پروفسور بزرگ جهان هم اکنون 47 سال دارد وتا کنون به هیچ مذهبی اعتقاد نداشته ولاییک بوده است ولی اکنون شیعه شده است وبه خاطر ارادت به امام جعفر صادق (ع) بنیانگذار مذهب جعفری اسم جعفر را برگزیده وپروفسور نوویکوف هم اکنون پروفسور جعفر نام دارد.

به گزارش رهیافتگان به نقل از خبرگزاری شبستان ازکرمان این استاد برجسته ریاضیات جهان که در سالهای۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ فعال ترین استاد جهان در رشته ریاضی شناخته شده است ، علت مسلمان شدن خود را معجزه قرآن دانست.

وی گفت: مدتها در حل یک مسئله مهم ریاضی ناتوان شده بودم که عصری در عالم خواب وبیداری مردی با لباس عرب وچهره ای گندم گون به خوابم آمد وبه من گفت : حل مسئله تو در قرآن است، سه روز آن را در سینه بگیر تا مسئله ات حل شود ! من نیز چنین کردم وبعد از سه روز جواب مسئله را یافتم . و بعد از این اتفاق دو سال درباره قرآن و دین اسلام تحقیق و مطالعه کردم و نتیجه گرفتم که شاید منظور آن شخص گرفتن معارف قرآن در سینه بوده است نه جلد آن. و فهمیدم قرآنی که با گرفتن جلد آن در سینه این اتفاقات می افتد اگر معارف آن را در سینه بگیریم چه اتفاقات بزرگی خواهد افتاد وقرآن می تواند منشا بسیاری از اتفاقات بزرگ وسرنوشت سازی باشد که سعادت و رستگاری بشر را تضمین می کند و به همین دلیل تصمیم گرفتم که مسلمان شوم و حاضرم با تمام قوا همه تکالیف اسلام را به طور کامل انجام دهم چون قرآن حق است پس همه تکالیفی هم که برگرفته از قرآن باشند نیز حتما حق است.

alex-novikov (2)


شایان ذکر است این پروفسور بزرگ جهان هم اکنون ۴۷ سال دارد وتا کنون به هیچ مذهبی اعتقاد نداشته ولاییک بوده است ولی اکنون شیعه شده است وبه خاطر ارادت به امام جعفر صادق (ع) بنیانگذار مذهب جعفری اسم جعفر را برگزیده وپروفسور نوویکوف هم اکنون پروفسور جعفر نام دارد.
علوم مربوط به امام جعفر صادق چنان پیشرفته و حیرت انگیز است که حتی در مواردی ، علوم امروزی نیز در درک آن عاجز است و این از معجزات ائمه شیعه است که چنین درک عظیمی از علوم داشته اند ولی اکثر ما از آن غافلیم ولی کسانی که حتی خدا را هم قبول ندارند در فهم آن از شیعیان جلو میزنند

Alex-Novikov (1)






نوع مطلب : مستبصرین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
انیشتن شیعه شد؟ + کلیپ

[http://www.aparat.com/v/Yfx5G]



  + دانلود نمایید  ( کیفیت پایین )

  + دانلود نمایید  ( کیفیت بالا   )


+ ماجرای شیعه شدن انیشتین

+ آدرس صفحه سایت آیت الله بروجردی و نامه نگاری انیشتن

 + گزیده ای از کتاب آخرین رساله انیشتین+ دریافت فایل

خبر: متنی که می خوانید گزیده ای از آخرین رساله اینشتین (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) به ترجمه دکتر عیسی مهدوی است که در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی منتشر شده است.

پیشگفتار کتاب : در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را با یک عتیقه دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماما به خط خود انیشتین است سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:

BENZ : $ 1/000/000 (به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.)
FORD : $ 1/000/000 (به افتخار این که انیشتین در آمریکا می زیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی های اینشتین به شمار می رود. نیز شاید سرنخ هایی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ )

CONCORDE : $500/000 (به افتخار جناب لاوازیه - مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه - و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.)
$ 500/000 : TITANIC (به یاد بود کشته شدگان حادثه کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخش هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می شود.)

شخصیت های اصلی این رساله :
آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م)
آیت الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می کرد (فوت 1962م)
جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش - سال نگارش این رساله)

حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.
سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 - 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 - 1962 - 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر به نام های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده اند؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی دهد؟

نامه انیشتین به آیت الله بروجردی

 

سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است :

Herzliche Gru"&e von Einstein (هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین )

محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی...

پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.

اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!

بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .

هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "

آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.

رجانیوز


  • آدرس صفحه سایت آیت الله بروجردی و نامه نگاری انیشتن

آخرین کتاب انیشتین / موضوع : نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی قدس سره



گزیده ای از کتاب آخرین رساله انیشتین+ دریافت فایل




این مقاله توسط یکی از کاربران پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بروجردی ارسال گردیده که تحت عنوان آخرین رساله انیشتین با ترجمه آقای دکتر عیسی مهدوی و تحقیق آقای اسکندر جهانگیری است که جهت اطلاع کاربران علاقمند به این مبحث می باشد تا مورد استفاده قرار گیرد.

برای دریافت این مقاله اینجا کلیک نمائید





نوع مطلب : مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/BNicT]




نوع مطلب : پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، دانلود، کلیپ، مستبصرین، امام مهدی(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو