تبلیغات
اسرار حق - مطالب عارف کبیر سید هاشم موسوی حداد
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
پند جالب لقمان حکیم

كاروانى تجارتى از سرزمین یونان عبور مى كرد و همراهشان كالاهاى گرانبها و بسیارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله كردند و همه اموال كاروانیان را غارت نمودند.

 

به گزارش جام نیوز، دریکی از حکایت های گلستان سعدی آمده است:

كاروانى تجارتى از سرزمین یونان عبور مى كرد و همراهشان كالاهاى گرانبها و بسیارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله كردند و همه اموال كاروانیان را غارت نمودند. بازرگان به گریه و زارى افتادند و خدا و پیامبرش را واسطه قرار دادند تا رهزنان به آنها رحم كنند، ولى رهزنان به گریه و زارى آنها اعتنا ننمودند.


چو پیروز شد دزد تیره روان


چه غم دارد از گریه كاروان


لقمان حكیم در میان آن كاروان بود. یكى از افراد كاروان به او گفت: «این رهزنان را موعظه و نصیحت كن، بلكه مقدارى از اموال ما را به ما پس دهند، زیرا حیف است كه آن همه كالا تباه گردد.»
لقمان گفت: «سخنان حكیمانه به ایشان گفتن حیف است.»


آهنى را كه موریانه (1) بخورد


نتوان برد از او به صیقل زنگ


به سیه دل چه سود خواندن وعظ


نرود میخ آهنین بر سنگ


سپس گفت: «جرم از طرف ما است» (ما گنهكاریم كه اكنون گرفتار كیفر آن شده ایم. اگر این بازرگانان پولدار، كمك به بینوایان مى كردند، بلا از آنها رفع مى شد.)


به روزگار سلامت ، شكستگان دریاب


كه جبر خاطر مسكین ، بلا بگرداند(2)


چو سائل از تو به زارى طلب كند چیزى


بده و گرنه ستمگر به زور بستاند


سلوک عارفانه/ضرورت اصلاح نفس سالک


عقیق:(بدان ای سالک عزیز !) اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکیه آن برنیاید و نفس را سرخود بار آورد، هر روز، بلکه هر ساعت بر حجاب‌های آن افزوده شود، و از پس هر حجابی، حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا که نور فطرت به کلی خاموش و منطفی شود، و از محبت الهیه در آن اثری و خبری باقی نماند، بلکه از حق تعالی و آنچه به او مربوط است از قرآن شریف و ملائکه الله و انبیای عظام و اولیای کرام و دین حق و جمله فضائل متنفر گردد، تا آنجا که به کلی درهای سعادت بر او بسته شود، و راه آشتی با حق تعالی و شفعا منسد گردد، و مخلد در ارض طبیعت گردد. (1)


پی نوشت:
1- شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، ص 48
منبع:کیهان

 

(1) زنگار

(2) هنگام آسایش به بینوایان كمك كن كه جبران پریشانى خاطر بینوا، موجب دور نمودن بلا شود.

 

 

حكایتهاى گلستان سعدى به قلم روان،
مؤ لف: محمد محمدى اشتهاردى

 





نوع مطلب : کتاب، عارف کبیر سید هاشم موسوی حداد، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، پیامبران، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 تیر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

دوازدهم ماه مبارک رمضان ، سالگرد رحلت عارف صمدانی وسالك واصل حضرت سیدهاشم

حداد (ره)است . سیدهاشم از اولین شاگردان آیت الحق سیدعلی قاضی(رض) بود.

 احوالات او شهره فانیان فی الله است و در توحید زبانزد بود.لباس خدام حرم حسینی(ع) را

می پوشید و شغلش آهنگری بود. خیلی از اولیای خدا از شیفتگان و مریدان او بودند از

جمله : آیات

عظام بهجت،دستغیب،نجابت،كشمیری،ناصری،مطهری،جعفری،دولابی،طهرانی،كمیلی،

خلف زاده،معین شیرازی،شیخ جعفرمجتهدی و... .

علامه تهرانی می گوید:
در ماه رمضانی که خدمت جناب حداد بودم در جلساتی که شبها داشتند، یکی از شاگردان

ایشان که در مکاشفه برایش باز بود؛ بسیار منقلب بود و شور و وله و آتش داشت. چنان

می گریست، که دیگران را تحت تأثیر می گذاشت و گریه هایش از ساعت می گذشت.

چشمانش سرخ و متورم می گشت. یک بار جناب حداد به بنده فرمود: سید محمد حسین

 این گریه ها و این حرقت دل را می بینی؟ من صد برابر او دارم؛ ولی ظهور و بروزش به گونه

دیگر است.
استاد کامل میرزا علی آقا قاضی به حاج سید هاشم حداد می گوید:
سید هاشم! سر را فاش مکن که گرفتار می شوی! روزی می رسد، که از اطراف و اکناف

بیایند و عتبه درت را ببوسند. من در تمام مدت عمر یک بار آن هم در حقیقت به واسطه

محذور و حیا سری را فاش کردم و تا کنون که ده ها سال از آن می گذرد، گرفتار آنم.


در زمانی که جناب سید هاشم به ایران سفر کرده بود، شهید مطهری با

 ایشان ملاقات خصوصی داشت. ساعتی با هم بحث می کنند. موقع برگشت، شهید

بزرگوار با شادابی می گوید: این سید حیاتبخش است. در دیدار بعدی، استاد مطهری

از ایشان درخواست دستورالعمل می نماید. سید عارف نیز دستوراتی به ایشان می دهد.

این دیدارهای پر خاطره می گذرد تا اینکه شهید مطهری سفری به عتبات عالیات می کند.

در آنجا چند بار به خدمت حاج سید هاشم می رسد. استاد مطهری می گوید: یک بار

 که به دیدن ایشان رفتم از من سؤال کردند: نماز را چگونه می خوانی؟ گفتم با توجه کامل

به معانی و کلمات آن، نماز را میخوانم. ایشان فرمودند: پس کی نماز می خوانی؟ در نماز

توجه ات فقط به خدا باشد و به معانی توجه مکن.حضرت سید هاشم به شهید مطهری

علاقه مند بود و وقتی خبر شهادت ایشان را شنید، متأسف گردید.

روزی حاج حبیب سماوی جوانی را که زیر نظر او تربیت می شد و حالات خوشی

پیدا کرده و اهل مکاشفه گشته بود؛ به نزد عارف فرزانه حاج سید هاشم می آورد، تا

به دست استاد بسپارد.
جوان از مکاشفات قوی خود سخن می گوید که مرا به مراحل صعود می دهند؛ که از شدت

جلال تحمل آن برایم سخت است و ترس مرا فرا می گیرد و چه بسا این ترس موجب توقف

و عدم حرکت من می گردد. حضرت حداد فرمودند: هیچ خوف نداشته باش! هر جا می خواهند

ببرند. من با تو هستم.

مادر زن حاج سید هاشم یکی از زنان نیرومند، پرخاشگر و تندخو بود و بسیار

سید هاشم را اذیت می کرد. وی روزی به خدمت علامه قاضی می رسد و می گوید:

 آزار زبانی و کارهای مادر زنم بی حد شده است و صبر من نیز تمام؛ می خواهم که اجازه

بدهید، زنم را طلاق دهم.
ایشان فرمودند: آیا همسرت را دوست داری؟ گفتم: بله. فرمودند: زنت نیز تو را دوست دارد؟

گفتم: آری.
فرمودند: هرگز راه طلاق نداری! برو و صبر پیشه کن! تربیت تو به دست زنت می باشد.جریان

 گذشت و بنده طبق دستور استاد عمل می نمودم؛ تا اینکه یک شب تابستانی که خسته

و گرسنه و تشنه به منزل آمدم؛ مادر زنم از شدت گرما لب حوضچه نشسته و بر روی پاهایش

 آب می ریخت.
با ورود من، ناسزا و فحش شروع شد. بنده هم تا این وضعیت را دیدم، داخل اتاق نرفتم و از

راه پله ها به سوی بام حرکت نمودم. ولی او دست بردار نبود صدایش همین طور بلند و بلندتر

 می شد؛حتی همسایه ها نیز می شنیدند. تا اینکه صبرم تمام شد. کلام استادم در مقابل

 دیدگانم بود. بی آنکه جوابی بدهم، به پایین آمده از خانه خارج شدم. در کوچه و خیابان بدون

هدف و ناراحت می گشتم؛ ناگهان حالتی نورانی پیش آمد و دری بر رویم باز شد؛ دیدم من

دو تا شده ام یکی سید هاشمی که مورد ناسزا و فحش واقع شده و دیگری من

که بسیار عالی و مجرد می باشم و نه ناسزا به او گفته شده و نه به او می رسد.

 این اولین تجردی بود که در کربلا برایم پیدا شد. و این در برایم باز نشد مگر به خاطر تحمل و

 صبر و اطاعت از استاد، که اگر نبود، آن غمناکی ها و پریشانی ها همچنان بود .

جناب  حداد روزی با دوستانش به سمت کاظمین در راه بودند. در بین راه راننده

 برای گرفتن کرایه به ایشان مراجعه کرد. سید هاشم می گویند ما پنج نفر هستیم.

راننده می گوید شما شش نفرید. حاج سید هاشم باز می شمارد و می گوید نه خیر!

 ما پنج نفر هستیم. دوستان ایشان متوجه جریان می شوند، ولی حرفی نمی زنند تا

ماجرا کشف شود. راننده باز اصرار میکند و او نیز حرف خود را می زند. راننده می گوید

آخر تو خودت را حساب نمی کنی ولی ایشان چنان غرق عالم توحید بوده که نمی توانسته

خود را به حساب آورد. تا اینکه دوستان از ایشان خواهش می کنند که شما خودتان را هم

حساب کنید و این راننده درست می گوید و می خواهد کرایه شش نفر را بگیرد. وی

نیز برای اینکه خواهش دوستان را رد نکند، کرایه شش نفر را می دهد. خودشان

 می فرمودند: در آن موقعیت به هیچ وجه نمی توانستم خودم را به حساب آورم و آن کرایه

 را نه عینی که جهت تعبد سخن دوستان دادم.

آیت الله كشمیری در جلسه ای قبل از وفاتش در جواب سؤال از مقام

سید هاشم حداد فرمود : سید هاشم فانی فی الله بود .فرمودند سید هاشم

وقتی كه در تاریكی راه می رفت ، حرفی از اسم اعظم را ذكر می كرد و پیشانیش

در تاریكی روشن میشد .به آیت الله كشمیری گفته شد : چرا سید هاشم را برای

ما معرفی نمی كنید و حالات او را برای ما تبیین نمی كنید؟
فرمودند : سید هاشم بالاتر از آن است كه در این عالم شناخته شود ، او از خلق زمان

 حیاتش بی نیاز بود پس چگونه بعد از وفاتش نیازمند شناخته شدن باشد؟

آقا سید هاشم حداد به همراه اصحابش به زیارت حضرت سلمان فارسی

در مدائن رفتند یكی از آن همراهان گفت : همراه آقا به مرقد داخل شدیم و جناب سید

در پائین پای قبر نشست.
بعد از اینكه نشست زود بلند شد و نزد بالاسر قبر نشست ، وقتی از مرقد سلمان

خارج شدیم ،او را قسم دادم كه به من بگویید چرا ابتدا پائین پا نشستید و زود به طرف

بالا سر رفتید؟
فرمود : وقتی در پائین پای قبر نشستم ، حضرت سلمان را دیدم كه از قبر بلند شد و

 فرمود تو سیدی و پسر رسول خدا هستی و با این حال در پائین پای من نشسته ای ،

 بلند شو و نزد سر من بنشین . پس خواسته هایش را اجابت كردم و نزد سر شریف نشستم !!

آقا سید هاشم حداد نقل می کردند :
 در زمانی که ساکن منزل پدر زنم بودم، یک شب که برای تهجد بلند شدم، کاسه چینی

پر از آب خنک در بالای سرم بود. بدون اختیار پا به روی کاسه گذاشتم و شکست. من تکانی

خوردم که ای وای! فردا مادر زنم چه بلایی بر سر من می آورد!!همین که ذهنم گذشت،

دیدم کاسه درست گشت و تمام آبهایش به درون کاسه برگشت.

آقا سید هاشم در گفتارشان و تغییر از حالتی به حالتی کلمه

«یاصاحب الزمان» را خیلی بر زبان جاری می کردند. یک روز فردی از ایشان

پرسید. آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه رسیده اید فرمودند: کور است

هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمان نیفتد.

عارف کبیر و موحد بی نظیر جناب سید هاشم حداد به بیماری مبتلا شد

 و نزدیکان هر چه تلاش کردند سودی نکرد خود آقا می فرمود: حال من خوب است شما

 چرا اینقدر خود را به زحمت می اندازید. ولی نزدیکان تحمل نداشتند. ایشان را در

بیمارستان کربلا بستری کرده تحت معالجه طبیب مخصوص خودشان، سید محمد شروقی

 قرار گرفت.
روز دوازدهم رمضان حدود سه ساعت به غروب آقا می فرماید: مرا مرخص کنید! سادات در

منزل، منتظرم می باشند. دکتر می گوید: امکان ندارد.آقا می گوید: تو را به جده ام

 فاطمه زهرا علیها السلام قسمت می دهم! بگذار بروم؛ سادات منتظر هستند و من

تا یک ساعت دیگر از دنیا می روم.
دکتر با شنیدن قسم، او را مرخص می نماید. ایشان به منزل می آیند. جمعی آنجا بودند

و در مورد آیه «انا سنلقی علیک قولا ثقیلا» از آقا می پرسند. وی می فرماید: جبرئیل

 در برابر عظمت رسول الله ثقلی ندارد تا از آن تعبیر به قول ثقیل گردد. مراد از قول ثقیل، اوست.
«لا هو الا هو».
بعد درخواست حنا میکند و به رسم دامادها حنا می بندد و می گوید اتاق را خلوت کنید و رو

به قبله می خوابد. لحظاتی می گذرد و اطرافیان وارد اتاق می شوند می بینند ایشان جان

 به جان آفرین تسلیم کرده است.دکتر بر طبق گفته آقا، در همان ساعت به منزل ایشان

 آمد ودید حاج سید رو به قبله خوابیده است. گوشی را بر قلب او گذارده، می بیند قلب

از کار افتاده است. گوشی را به گوشه ای پرت کرد و های های شروع به گریه می نماید.
آقا را شبانه غسل و کفن کردند، جمعیت انبوهی غیر منتظرانه و نشناخته برای تشییع از

کربلا و اطراف با چراعهای زنبوری آمدند. ایشان را پس از طواف در حرم حضرت

ابا عبدالله الحسین علیه السلام و حضرت اباالفضل العباس علیه السلام، در وادی

الصفای کربلا در مقبره شخصی که برای ایشان تهیه شده بود، به خاک سپردند.
این عبد صالح خدا بعد از 86 سال زندگی در این دنیا وظیفه انسانیت و عهد الهی را به

 انجام رساند و با کوله باری از بندگی و یگانه پرستی در دوازدهم ماه مبارک رمضان

 سال 1404 ق. به سوی معشوق رهسپار گردید.

سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا

*درباره ایشان میتوانیدبه كتاب روح مجرد،مطالب السلوكیه،دلشده،دلداده-آیت الحق۱و۲ 

،صحبت جانان ووبلاگهای مكتب اسلام،تزكیه نفس،صالحین وكلوپ سیدهاشم

حداد (ره) مراجعه بفرمایید.

منبع : nojomesama.blogfa.com





نوع مطلب : عارف کبیر سید هاشم موسوی حداد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir