اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
چهارشنبه 4 شهریور 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
به سرزمین تو آمده‌ام، سرزمین آفتاب، به بارگاه غریب پرشكوهت آمده ‌ام، پرنده معرفت دلم را رها می‌ كنم،

سلامم را آغشته به عطر خلوص می ‌كنم و می ‌گویم:

«السلام علیكم یا علی بن موسی الرضا»

 

این عطر حضوری که ز دور آوردند                  از سبزترین باغ بلور آوردند

دیدند چو قدسیان رخ شمس شموس          از عرش صدا زدند، نور آوردند

 

باز مسیحا نفسی آمد.

هر طرف که نگاه کنى، ترانه میلاد است و فرشتگانی که پای شادی مى ‏کوبند.

آمدی و عطر بهشت به دنبالت.

آمدى با ردایى از سپیده تا آهوان توس را ضمانت کنى.

آمدى تا جاده‏ های پاکی را در طهارت و عصمت رضایت، امتداد دهی.

 

در مزرع دل بذر وفا پاشیدند                        گل های امید و آرزو روئیدند

با آمدن امام هشتم، از عرش                     خنده به لبِ موسی جعفر دیدند

***

 




ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام رضا(ع)، شعر، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 تیر 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
داستان توبه کنندگان:
دزد شرمنده
شبى دزدى به خانه جُنَیْدِ بغدادى كه یكى از عرفاى زمانش بود رفت. هرچه گشت چیزى نیافت جز یك پیراهن، آن را برداشت و رفت...

به گزارش جام نیوز،  در كتاب مثل آباد جلد 4 نوشته بود: شبى دزدى به خانه جُنَیْدِ بغدادى كه یكى از عرفاى زمانش بود رفت. هرچه گشت چیزى نیافت جز یك پیراهن، آن را برداشت و رفت. روز بعد شیخ در بازار می گذشت پیراهن خود را دید كه به دست همان دزد است كه دارد مى فروشد. خریدار میگفت : اى مرد آشنایى مى خواهم تا گواهى دهد كه پیراهن مال خودت است . آنگاه خواهم خرید. جُنید پیش ‍ رفت و گفت : من گواهى میدهم كه از آن اوست ، خریدار پیراهن را خرید و رفت .


وقتى كه دزد از ماجرا آگاه شد بر كار خویش سخت پشیمان شد و توبه كرد شیخ هم او را راهنمائى كرد و از خوبان گردید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن عربی در فتوحات مکیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذکر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

  هوالشّمس یجلو کلّ غـمّ و ظلمه

هوالوابل الوسمی حین یجودُ[۳۶]

به درستی که خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده ای است که بدکاران و ظالمان را هلاک می کند.

او همان خورشیدی است که هر گونه غم و تاریکی (ظلم و جهل) را می زداید،

او همان نخستین باران (روح بخش) است که به مردگان حیات می بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی الدین می گوید:



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی.

ابن عربی در نگاهی کوتاه

محمد بن علی  بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی الدین، مکنّا به ابن عربی، ملقب به شیخ اکبر (۶۳۸ -۵۶۰ ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت انگیز، پشتکاری شگفت آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت.

ابن عربی از پرکارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده ای در جهان اسلام، از قبیل کِندی، ابن سینا و غزالی در کثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی کند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل کیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یک نظام فکری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت که هنوز هم محور بینش های عرفانی در جهان اسلام است.[۱] تاکنون بیش از ۵۰۰ اثر از وی شناسایی شده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، فلسفه و عرفان اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
انسان کمال گرا خواه ناخواه و با توجه به نسبتی که با ماده دارد، محکوم به مکان مندی و به تبع آن ناگزیر از زمان مند بودن است. این ویژگی در تعارض تام با شاخص کمال گرایی مفرط انسان هاست؛ چراکه کمال گرایی مؤلفه ای بی حد و مرز بوده و با محدودیت های زمانی و مکانی در تقابل است.

به گزارش مشرق، مولوی در مثنوی براساس سیر تحولی ـ تشکیکی هویت انسان سه مرتبه هویتی را برای او قائل است. بر این اساس شخص در مرتبه نفسانی تحت کشش محرک های نفسانی و میدان هویتیِ بیرون از خود رفتار کرده، بازتاب هویت جمعی را «خود» خویش قلمداد می کند آدمی در این سطح هویتی در قبال استیفای حقوق خود از محیط، کمترین وظیفه را به محیط ارائه می دهد. در مرتبه هویت عقلانی، شخص بدون چشم پوشی از حقوق خود، در قبال حقوق محیط برای خویش وظایف تعیین شده ای قائل است. گفتگوهای درون شخصی حاصل مشاجرات عقل و نفس در این بازه هویتی است. اما هویت روحانی انسان که مولوی آن را نفس دوم یا هویت ازلی قلمداد می کند، در یک محیطِ بدون زمان به نام پسا مکان تعریف می شود. تعامل بین سطح هشیار یا «خود» انسان با این سطح هویتی، صرفاً از طریق «ذکر» حاصل شده و منجر به فربهی فکری شخص می شود. در این سطح هویتی، شخص در قبال حقوق اندک محیط بیشترین وظیفه را ارائه می دهد. مولوی الگوی چنین رفتارهایی را انبیا می داند. فرایند توبه، مقوله اختیار و زمان اندیشی (توزیع اندیشه در زمان های گذشته و آینده)، با ارتقای هویت انسانی دستخوش تغییر شده و در آستانه های خاصی کاملاً از بین می روند. عناصر یادشده در سطوح تحتانی هویت انسان پررنگ تر از سطوح میانی و فوقانی است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

انا اعطیناک الکوثر یعنی چه؟

آیت‌الله جوادی آملی،گفت: آن مشکلی که وجود مبارک فاطمه (س) به پاس او به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل گلایه کرد، اعتراض کرد، از ولایت دفاع کرد، این بود که جامعه به آن گرفتاری ناکثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود.

 پایگاه «پارس»- آیت‌آلله جوادی آملی در ایام سالروز شهادت بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره(س) سخنرانی داشت که به نکات جالب توجهی در آن سخنرانی پرداخته است و می‌گوید: آن مشکلی که وجود مبارک فاطمه (س) به پاس او به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل، در این دو خطبه گلایه کرد، اعتراض کرد، از ولایت دفاع کرد، این بود که جامعه به آن گرفتاری ناکثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود، الآن هم همان خطری که علی بن أبیطالب را تهدید می‌کرد، انقلاب ما را تهدید می‌کند.

در ادامه مشروح بیانات  آیت‌الله جوادی آملی را به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مرور می‌کنیم:

اینکه گاهی گفته می‌شود این بانو حجت بر ائمه علیهم السّلام است، برای این است که در حجیّت، نبوت یا رسالت یا امامت لازم نیست؛ آنچه که محور حجیت است، عصمت است. اگر یک انسانی معصوم بود، یقین داریم حرف او، فعل او، تقریر او، سکوت او و قیام و قعود او حجت خداست.



ادامه مطلب


نوع مطلب : علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، پیامبر اکرم(ص)، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، حضرت زهرا(س)، حدیث، در باب شب های قدر، علامه جوادی آملی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آثار افزایش سن بر حس لامسه یکی از نکات جالب توجه است. به نظر می رسد با افزایش سن، انسان گیرنده های لمسی خود را از دست می دهد. البته این مساله ناگهانی رخ نمی دهد و ما این گیرنده ها که در 16 یا 18 سالگی به اوج خود می رسند را بسیار آرام از دست می دهیم.

لامسه شاید در میان حواس پنج گانه انسان کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد. هر یک از ما در هر ثانیه از روز اطلاعات لمسی را از محیط اطراف خود دریافت می کنیم. اگر در حال حاضر روی صندلی نشسته اید شاید کمر شما با صندلی در تماس باشد، با انگشتان خود احتمالا ماوس را لمس می کنید، و یا با نمایشگر موبایل هوشمند خود در تعامل هستید. تمامی این اطلاعات چنان در همه جا وجود دارند که احتمالا تا پیش از مطالعه این مطلب کمتر به آنها توجه داشته اید.

حقایقی شگفت انگیز درباره حس لامسه

به گزارش عصرایران، ما نمی توانیم حس لامسه را خاموش کنیم. به گفته "دیوید لیندن"، نوروبیولوژیست در دانشگاه جان هاپکینز و مولف کتاب "لمس: علم دست، قلب و ذهن"، شما می توانید چشمان خود را ببندید و نابینایی را تصور کنید، و یا می توانید با قرار دادن پوشش روی گوش های خود ناشنوایی را تجربه کنید. اما لامسه حسی مرکزی و همیشه حاضر در زندگی ما است که از دست دادن آن را نمی توانیم تجسم کنیم. در ادامه برخی حقایق جالب توجه درباره این حس کلیدی که توسط لیندن ارائه شده اند را بیان می کنیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، عجایب خلقت، کتاب، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
برای آمدنش کاری باید کرد

وظایف منتظران مهدی موعود از منظر آیت الله جوادی آملی

هیچ تردیدی در ظهور موفور السرور امام عصر(عج) نیست و عالم همه در انتظار ظهور ایشان به سر می‏‌برند.


به گزارش جام نیوز، این یادداشت نیم نگاهی است به وظایف شخصی منتظران در قبال امام زمان(ع) در بیان حکیم متأله آیت الله جوادی آملی از کتاب گرانسنگ "امام مهدی موجود موعود”.

مفسر بزرگ قرآن مرقوم داشتند: هیچ تردیدی در ظهور موفور السرور امام عصر(عج) نیست و عالم همه در انتظار ظهور ایشان به سر می‏‌برند؛ امّا یکی از معانی ظهور یا لازمِ معنای آن، پیروزی است چنان‏که یکی از بارزترین مصادیق «امر الله» همان دین الهی است. انگیزه نهایی بعثت پیامبران، پیروزی دین خدا بر تمام مکتب‏های باطل یا منسوخ است: ﴿لِیظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ ولَو کَرِهَ المُشرِکون﴾ و مهم‏ترین عامل تحقق چنین هدفی، رهبری انسان‏های کامل معصوم به ویژه وجود مبارک حضرت مهدی(عج) است، زیرا آن حضرت با تأیید خاص خدا و در ظلّ زمینه‌‏سازی معصومان پیشین که همه آنان المستقرین فی أمر الله هستند و شکوفایی خردورزی و عقلگرایی مردم از یکسو و بالندگی عدالت‏‌پروری جامعه از دیگر سو موفق می‏ شود امر خدا و دین او را اظهار و بر سایر آراء و مکاتب برتری بخشد و در پرتو غلبه فکری و فرهنگی سایر پیروزی‏ها را به دست آورد و همان‏طور که در مقطعی محدود و در سایه عنایت ویژه خدای سبحان، پیروان راستین حضرت مسیح(ع) بر کافران، پیروز شدند: ﴿… فَاَیدنَا الَّذینَ ءامَنوا عَلی عَدُوِّهِم فَاَصبَحوا ظهِرین﴾برای تمام جهان نیز صلح و عدل مبسوط الهی پیش‏بینی شده است که وجود مبارک حضرت بقیة الله(عج) که خاتم اوصیا و عصاره همه ذوات مقدس قبلی است، عهده‏‌دار تأمین و اظهار آن است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، ماه شعبان، امام مهدی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، علامه جوادی آملی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
امیرالمومنین امام على علیه‌‏السلام ـ در دیوان منسوب به ایشان ـ :

در دنیا آرزو را دراز مى‌‏سازى، و نمى‏‌دانى
كه چون شب شود، آیا تا سپیده ‏دَم مى‌‏مانى؟

بسا تن‏درست، كه بى‏ هیچ بیمارى‏‌اى درگذشت
و بسا بیمار، كه سالیان سال بزیست

بسا جوانى كه شب و روز مى‌‏زیَد، آسوده
بى ‏خبر از آن كه كفنش بافته شده است


http://img1.tebyan.net/Big/1387/04/59160142215225361212919610911014972178206.jpg

متن حدیث:

الإمام علیّ علیه‏‌السلامـ فِی الدّیوانِ المَنسوبِ إلَیهِ ـ :
تُؤَمِّل فِی الدُّنیا طَویلاً فَلا تَدری إذا جَنَّ لَیلٌ هَل تَعیشُ إلى فَجرِ
فَكَم مِن صَحیحٍ ماتَ مِن غَیرِ عِلَّةٍ و كَم مِن مَریضٍ عاشَ دَهرا إلى دَهرِ
و كَم مِن فَتىً یُمسی ویُصبحُ آمِنا و قَد نُسِجَت أكفانُهُ وهُوَ لا یَدری


«الدیوان المنسوب إلى‌الإمام علی(ع)، صفحه 258»




نوع مطلب : شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عارف کامل آیت الله سید علی شوشتری

مرحوم شیخ انصاری با آن نهایت زهد و ورع و کرامات، مع ذلک نهایت ارادت را نسبت به این سید جلیل داشته است.

عارف کامل آیت الله سید علی شوشتری
 افکار نیوز- وی یکی از پرنورترین ستارگان آسمان عرفان در عصر اخیر و وصیّ شیخ مرتضی انصاری(ره) است و هموست که بر جنازه ی شیخ نماز خواند. پس از درگذشت شیخ انصاری، بر منبر وی تدریس می کرده و چنان بوده که گویا شیخ درس می گوید. مرحوم آخوند خراسانی(ره) در درسش حاضر می شده و او را به آخوند ارادتی خاص بوده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، علما، 
برچسب ها : آیت الله سید علی شوشتری، آیت الله میرزا جواد تبریزی، حالات عارفان،
لینک های مرتبط :

چه زمانی زائر حضرت معصومه(س) مستحق بهشت است؟/ عظمت مقام کریمهٴ اهل‌بیت

منزلت حضرت معصومه(س) از منظر آیت‌الله جوادی‌آملی؛

چه زمانی زائر حضرت معصومه(س) مستحق بهشت است؟/ عظمت مقام کریمهٴ اهل‌بیت

وجود مبارک حضرت معصومه(س) از ولایت الهی برخوردار است و با قرآن همراه است و از قرآن جدا نمی‌شود، چنین مقامی را اگر کسی بشناسد و آن حضرت را با این معرفت زیارت کند استحقاق بهشت را خواهد داشت








ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت معصومه(س)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، علامه جوادی آملی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه(س) مى خوانیم : «اى فاطمه! مرا در بهشت شفاعت كن كه همانا در نزد خدا براى تو منزلتى است بس والا.» و این فراز از زیارت گویاى شأن و منزلت او در نزد خداست.
به گزارش مشرق، حضرت فاطمه ی معصومه، بنت موسی بن جعفر که درود خداوند بر آن دو بزرگوار باد در ذیالقعده سال 173 ه ق در مدینه متولد شد و در تحت تربیت پدر بزرگوارش، حضرت موسی بن جفعر(ع) و برادر گرامی اش حضرت رضا(ع) به مقام والایی رسید. ارزش متعالی ایشان را در این جمله ی کوتاه که از پدر بزرگوارش نقل شده، می توان یافت : «فداها ابوها» یعنى: «پدرش به فدایش!»

یا فاطمةُ اشفعی لی فی الْجَنَّةِ


ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت معصومه(س)، علما، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام صادق(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تفسیری بر سخن مشهور عیسی(ع)
سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد.

 مشرق ـ این مقاله نگاهی دارد به یکی از سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده است.

********

اگر سیلی به صورتتان زدند...


یکی از مشهورترین سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده این است که او به مردم تعلیم داد تا اگر به شما سیلی زدند روی دیگر صورتتان را نیز بگیرید:

با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39).

آیا حضرت عیسی(ع) اصولاً چنین سخنی فرموده است؟ آیا این سخن، به پذیرش ظلم و ازدیاد فساد در زمین نمی‌انجامد؟ آیا معتقدان مسیحی می‌توانند به این فرمان دشوار عمل کنند؟

ما مسلمانان کتب عهدین را تحریف‌شده می‌دانیم و لهذا چندان اعتباری برای این سخنان قائل نمی‌شویم. ولی باید در این سخن تأمل کرد. به نظر می‌رسد که حضرت عیسی(ع) چنین سخنی فرموده است ولی نه با این معانی که علمای مسیحی آن را تفسیر می‌کنند. در ابتدا باید حواریون عیسی(ع) را معرفی کنیم.

اگر سیلی به صورتتان زدند...


انتخاب حواریون

حضرت عیسی(ع) در ابتدای رسالتش دوازده شاگرد برای خود برگزید و به اتفاق آنها به شهرهای مختلف یهود سفر کرد و ایشان را در خلوت، تعلیم ‌داد. این دوازده نفر در سنت اسلامی «حواریون» نامیده می‌شوند (آل‌عمران/ 52) و در سنت مسیحی «فرستادگان عیسی» یا به اختصار، «رسولان» (متی 10/ 2). زیرا حضرت عیسی(ع) در میانۀ رسالت چهار سالۀ خود، این دوازده نفر را برای شفای بیماران به شهرهای یهود «فرستاد» تا خدا خواندن آن حضرت، از زبان مردم بیفتد (متی 10، مرقس 6، لوقا 10). وقتی مردم دیدند که معجزات عیسی(ع) از شاگردان او نیز صادر می‌شود از عقاید کفرآمیز در خصوص آن حضرت دست برداشتند. وقتی حواریون به نزد عیسی(ع) برگشتند آن حضرت سخنی به این معنی گفت که شما توانستید شیطان را مخذول کنید (لوقا 10/ 18). و همین است سخنی که قرآن در انتهای سورۀ صف می‌فرماید که عیسی(ع) به کمک حواریون خود بر کافران پیروز شد (صف/ 14).

مأموریت حواریون این بود که شاهدان اعمال و سخنان عیسی(ع) باشند (قرآن: آل‌عمران/ 53 ـ انجیل لوقا 24/ 49 ـ اعمال رسولان 1/ 8) تا بعد از رفتن آن حضرت، مردم را به درستی تعلیم دهند. و حواریون نیز چنین کردند و علی‌رغم مخالفت کاهنان یهود، در معبد حاضر می‌شدند و مردم را تعلیم می‌دادند (اعمال 4/ 20).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


موعظۀ بالای کوه

به اصل سخن بازمی‌گردیم. حضرت عیسی(ع) قبل از شروع سفرهای خود، در بالای کوه با حواریون خلوت کرد تا وظایف آنها را مشخص کند. این سخنرانی، به «موعظۀ بالای کوه» معروف شده است. در میان اناجیل چهارگانۀ مسیحی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، انجیل متی این سخنان را بهتر از دیگران نقل کرده است. در حالیکه در انجیل یوحنا حتی یک جمله از این سخنرانی دیده نمی‌شود. سه فصل از 28 فصلِ انجیل متی، به این سخنرانی اختصاص یافته است. در ابتدای باب پنجم انجیل متی آمده است:

و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد... (متی 5/ 1 و 2).

در جمله فوق، واضح است که عیسی(ع) از مردم دوری گزیده، به بالای کوه رفته است تا اختصاصاً برای شاگردانش سخنرانی کند. دستور عیسی به سیلی خوردن نیز در میانۀ همین سخنان آمده است.

می‌خواهیم نشان دهیم که دستور به مقاومت در برابر شریران، یک دستور اختصاصی برای حواریون بوده است، و نه یک دستور عام. دلایلی در خود متن وجود دارد که مخاطب این سخنان فقط حواریون بوده‌اند و لذا نبایست تعمیم یابد. به برخی از این موارد توجه کنید:

ـ خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند (متی 5/ 11 و 12).

ـ شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز، باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد (متی 5/ 13 و 14).

ـ از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آنها را می‌پروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟ و کیست از شما که به تفکّر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟ و برای لباس چرا می‌اندیشید؟ در سوسن‌های چمن تأمّل کنید، چگونه نموّ می‌کنند! نه محنت می‌کشند و نه می‌ریسند! (متی 6/ 25 تا 28)

ـ و چون از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند... (متی 8/ 1).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


همانطور که دیده می‌شود مطابق فصول 5 تا 7 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) مقام حواریون را مشخص کرده است که شما در آینده باید به مردم نور بدهید. پس به مانند انبیاء بر جفای مردم، صبر و تحمل کنید. آن حضرت سپس به موضوع سفرهای خود می‌پردازد و به آنها سفارش می‌کند که در اندیشۀ خوراک و پوشاک خود نباشید. به عبارت دیگر، غذای ذخیره و کفش و لباس اضافی با خود برندارید و سبک‌بار باشید. زیرا خداوند تعالی، تأمین خوراک و پوشاک شما را بر عهده گرفته است.

مشابه این سخن در وقتی که عیسی(ع) حواریونش را برای شفای بیماران می‌فرستد آمده است:

پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت. و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد، و قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه‌دان و نه پول در کمربند خود، بلکه موزه‌ای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید (مرقس 6/ 7 تا 9).

نتیجه بحث این است که حضرت عیسی(ع) در مقدمۀ سفرهای خود با حواریون، دستوراتی اختصاصی به آنها می‌دهد و ضمن معرفی جایگاه آنها در جهان، به ایشان فرمان می‌دهد تا به مانند انبیاء از منظر خدایی به مردم نظر کنند:

ـ دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتابِ خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند (متی 5/ 44 و 45).

ـ هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. امّا اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید (متی 6/ 13 و 14).

حضرت عیسی(ع) مدت‌ها بعد به حواریون خود خبر می‌دهد که شما را به جهت شاگردی من، تازیانه خواهند زد و برخی را خواهند کشت:

بر شما دست‌اندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندان‌ها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید [یعنی برای گواهی دادن testimony]. پس در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید، زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همۀ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. ولکن مویی از سر شما گُم نخواهد شد. جان‌های خود را به صبر دریابید (لوقا 21/ 12 تا 19).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


چگونه عیسی(ع) از صلیب نجات یافت؟

حضرت عیسی(ع) با معجزه‌ای بی‌نظیر، از مکر کاهنان نجات یافت. او در ظهور مجدد خود، حواریون و مردم بی‌غرض را از اشتباه درآورد و خبر داد که آن مصلوب در واقع یهودای خائن بوده است. زیرا خداوند چهرۀ او را به مانند عیسی(ع) کرد و کاهنان در واقع او را دستگیر و مصلوب کردند. لهذا معلوم می‌شود علت آنکه مردم خواستار قتل عیسی شدند به آن دلیل بود که سخنانش نشان از ترسِ مرگ داشت. مردم گمان کردند که عیسی(ع) فریبکار بوده است و لذا غیورانه مرگ او را خواستار شدند. با ظهور مجدد عیسی(ع) پرده از ماجرا کنار رفت و معلوم شد که کاهنان برای دستگیری آن حضرت نقشه‌ها کشیده و توانسته بودند یکی از حواریون او را به نام یهودای اسخریوطی، به خیانت برانگیزند. و همان حواری بود که عملاً مصلوب شد و خداوند در یک عمل عجیب، چهرۀ ظاهری او را به عیسی شبیه کرده بود. برای مطالعۀ بیشتر، به مقالۀ دیگری از راقم رجوع فرمایید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع)

حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش، چند روز دیگر با شاگردان و مردم زندگی کرد و سپس از فراز کوه زیتون در اورشلیم به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (لوقا 24/ 51 ـ اعمال 1/ 9). پس از او، حواریون به ریاست پطرس، رهبری فکری مردم را بر عهده گرفتند. اما هنوز معبد در اختیار کاهنان بود و حواریون چاره‌ای نداشتند جز آنکه در همان مکان، به مردم تعلیم دهند. 


حواریون، تعلیمات عیسی(ع) را به کار می‌بندند

کاهنان یهود در شورای خود، اذعان می‌کنند که آنها معجزه‌ای کرده‌اند که بر تمام مردم اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16). مقصود از این «معجزه»، نجات یافتن عیسی(ع) از صلیب و علن شدن دشمنی کاهنان با آن حضرت بوده است. از آنجا که کاهنان در قتل عیسی(ع) ناموفق بودند لذا نمی‌توانستند به حواریون او آسیبی برسانند. فقط در اوقاتی که جانشان به لب می‌رسید حواریون را دستگیر می‌کردند و تازیانه می‌زدند. در همین مواقع بود که آن تعلیم مورد بحث عیسی(ع) به کار حواریون آمد:

و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخّص کردند. و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آن رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند (اعمال رسولان 5/ 40 و 41).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


افراد باطل، آزار دیگران را تحمل نمی‌کنند

الف. یهودا در چهرۀ عیسی

همانطور که دیده می‌شود صبر و تحمل در راه عقیده، یکی از نشانه‌های اهل حق است. در عوض، افراد باطل به سرعت تحمل خود را از دست می‌دهند و اعتراض می‌کنند. مثلاً وقتی که کاهنان عیسی را ظاهراً دستگیر کردند چون شب بود او را در ابتدا به خانۀ رئیس خود بردند. یکی از خادمان منزل، به صورت عیسی سیلی زد که اعتراض او را در پی داشت:

یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: «آیا به رئیس کَهَنَه چنین جواب می‌دهی؟» عیسی بدو جواب داد: «اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» (یوحنا 18/ 22 و 23).

این سخنان عیسای مصلوب، بر خلاف تعالیم مسیحیت است که می‌گویند عیسی خودش را تسلیم کرد تا قربانی شود و گناهان بشر کفاره گردد. آیا کسی که به یک سیلی اعتراض می‌کند آمادۀ اعدام است؟!

اصولاً به سبب همین اعتراضات بود که مردم از پیروی عیسی خارج شدند. چون گمان کردند که تاکنون فریب او را خورده‌اند. لذا عموم مردم متحد شدند تا عیسی به دار آویخته شود. پیلاطس حاکم روم در فلسطین، تنها کسی بود که حقیقت را فهمید. او به سخنان عیسای محکوم توجه کرد و دانست که او در واقع یهودا است و لذا مرتباً قصد آزادی او را کرد. ولی مردم نخواستند که بشنوند. در نهایت پیلاطس به حکم مردم گردن گذاشت و آنطور که در اناجیل آمده برای خشنودی مردم، عیسی را سپرد تا مصلوب شود (مرقس 15/ 15). در حالیکه آن محکوم مصلوب، در واقع یهودای اسخریوطی بود.

ب. پولس

نمونۀ دوم برای افرادی که حتی تحمل یک سیلی را ندارند در رسالۀ اعمال رسولان آمده است. پولس کسی که شاگرد کاهنان بود و به فرمان آنها پیروان عیسی(ع) را آزار می‌کرد و می‌کشت پس از مدتی تغییر روش داد و مدعی شد که عیسی(ع) در رؤیا به او ظاهر شده و وی را برای شاگردی خود پذیرفته است. پولس بعد از آنکه مدتی با حواریون حشر و نشر داشت، با یک نزاع ساختگی از آنها جدا شد (اعمال 15/ 36 تا 41) و از آن پس عقاید بدعت‌آمیز خود را در خارج از فلسطین ترویج کرد. پولس اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته است که نام عیسی(ع) در آنها شهرت نیافته باشد (رومیان 15/ 20). انتخاب این شهرها به او این فرصت را می‌داد تا قرائت خود را از عیسی و رسالتش تعلیم کند. اما وقتی حواریون به آن شهرها می‌رفتند عموم مردم به حقایق آگاه شده، از تعالیم پولس رویگردان می‌شدند. لذا است که پولس در نامه به اهالی غلاطیه با عصبانیت برای آنها نوشته است که حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم انجیلی غیر از آنچه من به شما تعلیم دادم برایتان آورد، ملعون باد! (غلاطیان 1/ 8). مشابه این واقعه در قرنتیه نیز رخ داد و پولس نامۀ اولش را برای رفع این اختلافات در خطاب به آنها نوشت.

به طور اختصار باید بگوییم که مسیحیت امروز در واقع به پولس متصل می‌شود و نه به عیسی(ع). چون رابطه‌ای میان پولس و عیسی(ع) وجود ندارد. زیرا او با وجود آنکه هم‌عصر حضرت عیسی(ع) بود، لیاقت نیافت حتی یک لحظه نیز آن حضرت را ببیند. لذا اینکه پولس، حواریون یعنی شاگردانی که عیسی(ع) در طول سال‌ها پرورش داده است را خطاکار می‌خواند و مدعی می‌شود که آنها چیزی نمی‌توانند به او بیاموزند (نامه به غلاطیان، باب 2) حکایت از آن دارد که او فقط روش دشمنی خود با عیسی(ع) را عوض کرده است. به عبارات امروز، پولس از جنگ سخت به جنگ نرم روی آورده است.

الغرض. تعالیم بدعت‌آمیز پولس، باعث آشوب مردم می‌شد (اعمال 19/ 23 ـ 21/ 28). لذا وقتی که او به اورشلیم بازگشت مردم بر او شوریدند و وی را دستگیر کردند و می‌خواستند به قتل برسانند. از طرفی رابطۀ پولس با کاهنان نیز به هم خورده بود چون او دیگر از کسی فرمان نمی‌گرفت.

پولس را برای محاکمه به شورای کاهنان داخل می‌کنند. اندکی بعد به او یک سیلی می‌نوازند و او اعتراض می‌کند:

پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام. آنگاه حنّانیا، رئیس کَهَنَه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. پولُس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشسته‌ای تا مرا بر حسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟ حاضران گفتند، آیا رئیس کَهَنَۀ خدا را دشنام می‌دهی؟ (اعمال 23/ 1 تا 4).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


سخن آخر

سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامّی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد. در 30 فروردین خبری منتشر شد که پاپ واتیکان در ضمن آن اعتراف کرده بود که نتوانسته به این تعلیم عیسی(ع) عمل کند:

پاپ فرانسیس همچنین اعتراف کرد که به یکی از آموزه‌های مسیح عمل نکرده، آموزه‌ای که می‌گوید «هرکس به طرف راست صورتت ضربه زد طرف چپ را به هم به او نشان ده». پاپ، پاهای‌ یک مسلمان را بوسید + عکس

اگر سیلی به صورتتان زدند...متأسفانه تحریفات صورت گرفته در مسیحیت به گونه‌ای عمیق شده است که حتی خود رهبران آنها نیز حق و باطل را نمی‌شناسند. شستن پای حواریون توسط حضرت عیسی(ع) که در باب 13 از انجیل یوحنا آمده است نیز یک کار اختصاصی بوده است و نباید تعمیم یابد. آن حضرت در پایان مأموریت چهار سالۀ خود، پاهای شاگردان خود را شست چون آنها در سفرهایشان هیچ‌وقت بر مرکب سوار نشده بودند. این عمل عیسی(ع) نوعی تشکر از شاگردانش بود. همچنین او به این طریق به آنها فهماند که سفرهای آنها به اتمام رسیده است. البته حواریون مدتی بعد فهمیدند که آن شب، آخرین شبِ معیت آنها با عیسی(ع) بوده است. لذا آن را «شام آخر» نامیدند. اگر عیسی(ع) زودتر به آنها خبر داده بود وداع آنها بسیار دشوار می‌شد.


امیر اهوارکی





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، عجایب خلقت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، شعر، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نصّ بشارات عهدین؛
مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهره عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است.

 مشرق ـ در همۀ ادیان حقیقی و حتی در فلسفۀ یونان، از مردی سخن می‌رود که مخلوق اول در آفرینش است؛ انسانی که خداوند روح او را قبل از هر چیزی آفرید و وی را رئیس این جهان کرد. او قبل از آنکه به طور جسمانی به این جهان بیاید ناظر فعّال اعمال بشر بوده است. همۀ انبیاء در میان قوم خود او را به عنوان «منجی جهان» معرفی کرده‌اند و به آمدن او بشارت داده‌اند. لذا همۀ اقوام جهان منتظر آمدن بزرگترین پیامبر خدا هستند. خصوصیت منجی در این است که خداوند داوریِ روز جزا را به او سپرده. او مخلوق نخست است و «شاهد» اعمال انسان‌ها. انبیاء به مردم تعلیم داده‌اند که هر کس به او ایمان آورَد حتی اگر کار خوبی نیز نکرده باشد در نهایت از دوزخ بیرون خواهد آمد. در عوض، کافران به او جاویدان در جهنم خواهند ماند. او صادر اول، عقل کل، نور جهان، واسطۀ فیض، خلیفة الله و ریسمان اتصال زمین و آسمان است. همۀ انبیاء محدود به زمان و مکان و قومیت خود هستند اما او رسول مطلق خدا است، برای همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها و برای همۀ انسان‌ها.


مخلوق اول در آفرینش

اولین انسانی كه بر زمین آمد حجت خدا بود و آخرین كسی هم كه از آن رخت بر می‌بندد حجت خدا است. حق تعالی میان خود و مخلوقاتش «واسطه»‌ای قرار داده كه از بُعد روحانی، به خداوند شبیه است و از بعد جسمانی خلقتش به ما انسان‌ها. این «واسطه» (Mediator)، همان مخلوق اول خداوند در آفرینش، برترین انسان و غایت الغایات وجود است. فقط با این واسطه است که می‌توان به حضرت حق، تقرب جست. كمال ما انسان‌ها شباهت جستن به این مخلوق اعلای خدای تعالی است؛ و هر كه بدو شبیه‌تر، انسان‌تر.

اقوام و امت‌های جهان به تعلیم پیامبران، مخلوق نخست را می‌شناختند. او در نزد یونانیان با نام لوگوس Logos (عقل كل) معروف بوده است. اقوام سامی‌نژاد او را صوفیا (Sophia) می‌نامیدند كه به معنای «عقل كل» آمده است.[1] در حدود پانصد سال قبل از میلاد، عده‌ای از موحّدان یونان که از بت‌پرستی هموطنان خود بیزار بودند انجمن دوستداران صوفیا (philo-Sophia) را بنیان گذاشتند. مکتب آنها به «فلصفه» مشهور شد. آنها مردم را دعوت می‌کردند تا به سخنان عقل کل (صوفیا) گوش بسپارند و او را ستایش کنند. تالس، هراکلیتوس و پارمنیدس از بنیانگذاران فلصفه بودند. تعلیمات آنها در ستایش عقل بیرونی (صوفیا یا لوگوس) موضوع اصلی فلصفه بود و لذا حکمای بعدی بدون استثناء از او سخن گفته‌اند و وجوه مختلف این حقیقت را بسط داده‌اند: سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقیان، نوافلاطونیان و غیره. بعدها فلسفه از این حقیقت دور افتاد و این مکتب را بر عقل بشری مبتنی کرد. فلاسفۀ متأخر از این حقیقت با عنوان «روح جهانی» (universal soul) یاد می‌کنند، یعنی روحی که در همۀ جهان حضور دارد.

مخلوق اول در قوم یهود با نام‌ها و القاب مختلفی شناخته می‌شده است: منجی یا ماشیَح (Messiah) ، روح خدا، بندة‌ خدا، مخلوق اول، نور خدا،‌ پادشاه یا رئیس جهان، رسول خدا و برگزیدة او، پیامبر وعده‌شده از ذریة ابراهیم، وجه الله،‌ و خصوصیات عظیم دیگر.

غایت ما در این مقال، اثبات این موضوع است كه چنین موجودی نه تنها حقیقی است بلكه هر یك از این اسامی و عناوین، وجهی از وجوه با عظمت این مخلوق كامل خداوند را معرفی می‌كنند. و ثانیاً اینكه عالمان و عرفای قوم یهود، همگی مخلوق نخستین خدا را حمد و ستایش می‌كردند و به واسطة شناخت او بود که به معرفت خدای تعالی نائل می‌گشتند.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


مخلوق اول در دین یهود

در میراث دینی یهودیان و مسیحیان، مطالب صحیحِ بسیاری دربارۀ مخلوق نخست خداوند یافت می‌شود. مفهوم منجی و خصوصیات او که در فوق مذکور آمد همگی برگرفته از تورات و انجیل است و دین اسلام نیز آنها را تأیید می‌کند. نزاع این ادیان از زمانی شکل می‌گیرد که می‌خواهند برای این شخص مصداق تعیین کنند. یهودیان می‌گویند که منجی (ماشیَح) هنوز ظهور نکرده، مسیحیان وی را حضرت عیسی(ع) قلمداد می‌کنند و مسلمانان خصوصیات آن جناب را بر حضرت رسول‌الله(ص) منطبق می‌دانند.

در سنت یهود برای مخلوق خدای تعالی در آفرینش، سه تعبیر به کار رفته است: نور، عقل و ماشیح (منجی). جالب توجه است كه در روایات اسلامی نیز مخلوق اول با همین سه تعبیر معرفی شده است: نور، عقل و حقیقت محمدیه (مخلوق اول در اسلام، موضوع مقالۀ دیگری است).

در ابتدای تورات كنونی آمده است كه خداوند در روز اول آفرینش «نور» را آفرید و او را نیكو یافت [سفر پیدایش 1/ 3 و‌ 4]. در كتاب امثال سلیمان در مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (Wisdom) مذكور است كه او خود را اولین مخلوق خدای تعالی معرفی می‌كند. علمای یهود بر این حقیقت صحّه گذاشته و چنین گفته‌اند:

چون خداوند «عقل» را قبل از هر چیز دیگر آفرید، «او تعالی» بایستی این كار را از روی نیّت خاصی انجام داده باشد. [دكتر آبراهام كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ 1350، ص 54]

اما در جای دیگری از تلمود، از یک انسان كامل‌ و عظیم‌الشأن با لقب ماشیح (منجی یا پادشاه جهان) به عنوان مخلوق اول خدای تعالی یاد شده است:

از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد. زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنكه جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد. (بسیقتا رباتی،‌152 ب) [گنجینه‌ای از تلمود، ص 352]

در ادامه دكتر كهن، گردآورنده این كتاب از تلمود، چنین نوشته است:

طبیعی است كه تحقیقات فراوانی دربارة اینكه ماشیح چه كسی خواهد بود به عمل آمده،‌ و برای روشن شدن این مطلب آیه‌های كتاب مقدس به دقت مطالعه و موشكافی شده است. جملگی دانشمندان یهود دربارة یك نكته متفق الرأی بوده‌اند، و آن این است كه ماشیح یك انسان خواهد بود كه از طرف خداوند مأمور انجام وظیفة خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد كه ماشیح ممكن است یك ناجی و موجود فوق انسانی باشد، اشاره‌ای نمی‌كند. [گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 352]

در كتاب امثال سلیمان از مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (عقل کل) نقل شده که او خود را مخلوق نخست خدای تعالی معرفی می‌كند:

خداوند مرا مبدأ طریق [آفرینش] خود داشت، قبل از اعمال خویش از ازل. من از ازل برقرار بودم. از ابتدا پیش از بودن جهان، هنگامی كه لجّه‌ها نبود من مولود شدم. وقتی كه چشمه‌های پر از آب وجود نداشت. قبل از آنكه كوه‌ها بر پا شود. پیش از تل‌ها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود و نه اول، غبار ربع مسكون را. وقتی كه او آسمان را مستحكم ساخت من آنجا بودم و هنگامی كه دایره را بر سطح لجّه قرار داد. وقتی كه افلاك بالا را استوار كرد و چشمه‌های لجّه را استوار گردانید. چون به دریا حدّ قرار داد تا آب‌ها از فرمان او تجاوز نكنند و زمانی كه بنیاد زمین را نهاد آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی می‌نمودم و همیشه به حضور او اهتزاز می‌كردم و اهتزاز من در آبادی زمینِ وی، و شادی من با بنی‌آدم می‌بود. [امثال 8/ 22 تا 31]

بدین سان می‌توان گفت که مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهرة عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است:

مشورت و حكمت كامل، از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آن من است. به من، پادشاهان سلطنت می‌كنند و داوران به عدالت فتوا می‌دهند. به من، سروران حكمرانی می‌نمایند و شریفان و جمیع داوران جهان. من دوست می‌دارم آنانی را كه مرا دوست می‌دارند و هر كه مرا به جدّ و جهد بطلبد خواهد یافت. دولت و جلال با من است، توانگری جاودانی و عدالت. ثمرة من از طلا و زر ناب بهتر است و حاصل من از نقرة خالص. در طریق عدالت می‌خرامم، در میان راه‌های انصاف، تا مال [دارایی] حقیقی را نصیب محبّان خود گردانم و خزینه‌های ایشان را مملو سازم. [امثال 8/ 14 تا 21]

همانطور كه پیداست این عقل در جهان به طور روحانی حاضر است. او بهترین چیزی است كه در دنیا می‌شود آن را جست و طلب كرد. حضرت آدم(ع) پس از او بود كه حیات یافت و صاحب فهم شد.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


منجی در کلمات سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) هنوز نوجوان نشده بود که خداوند در رؤیای صادقه از او خواست تا میان «حكمت» و «حکومت»، یکی را برگزیند. او‌ حكمت را طلبید و خداوند علاوه بر آن، حکومت پدرش داوود(ع) را نیز به او به ارثیت داد.

پس‌ خدا وی‌ را گفت‌: «چونكه‌ این‌ چیز را خواستی‌ و طول‌ ایام‌ برای‌ خویشتن‌ نطلبیدی‌، و دولت‌ برای‌ خود سؤال‌ ننمودی‌، و جان‌ دشمنانت‌ را نطلبیدی‌، بلكه‌ به‌ جهت‌ خود حكمت‌ خواستی‌ تا انصاف‌ را بفهمی‌، اینك‌ بر حسب‌ كلام‌ تو كردم‌ و اینك‌ دل‌ حكیم‌ و فهیم‌ به‌ تو دادم‌ به‌ طوری‌ كه‌ پیش‌ از تو مثل‌ تویی‌ نبوده‌ است‌ و بعد از تو كسی‌ مثل‌ تو نخواهد برخاست‌. و نیز آنچه‌ را نطلبیدی‌، یعنی‌ هم‌ دولت‌ و هم‌ جلال‌ را به‌ تو عطا فرمودم‌ به‌ حدی‌ كه‌ در تمامی‌ روزهایت‌ كسی‌ مثل‌ تو در میان‌ پادشاهان‌ نخواهد بود. و اگر در راههای‌ من‌ سلوك‌ نموده‌، فرایض‌ و اوامر مرا نگاه‌ داری‌ به‌ طوری‌ كه‌ پدر تو داود سلوك‌ نمود، آنگاه‌ روزهایت‌ را طویل‌ خواهم‌ گردانید.» [1پادشاهان 3/ 11 تا 14]

وقتی که حضرت داوود(ع) از دنیا رفت، سلیمان(ع) نوجوان بود. او با این حکمت خداداد توانست به درستی حکومت کند. در تمام مدت حکومت وی، جنگی در نگرفت و صلح و امنیت در سراسر فلسطین حکمفرما بود. خداوند به درخواست دیگر سلیمان پاسخ داد و کاری کرد که دهان مخالفانش بسته شود. طبق آنچه قرآن کریم نقل می‌کند دعای سلیمان(ع) این بودکه خداوند یک حکومت بی‌بدیل به او عطا فرماید (سورۀ ص/ 35). از امام کاظم(ع) نقل است که مقصود سلیمان آن بود تا مردم بفهمند که حکومت او از جانب خدا است و نه ارث پدرش. لهذا خداوند باد را تحت فرمانش قرار داد، تا به نرمى او را هر جا كه بخواهد ببرد، و شیطان­ها را تحت فرمانش قرار داد تا براى وى بناهای عالى ساختند، و با فرو رفتن در اعماق دریا، جواهرات گرانبها آوردند، و زبان پرندگان را به وی آموخت، و بساط قدرت او را بر پهنة زمین گستراند و پابرجا ساخت. به این ترتیب، مردم فهمیدند كه حكومت سلیمان به سلطنت پادشاهانی كه مردم بر خود برمى‏گزینند، و یا حاکمانی که از راه جنگ و ستم بر آنان سلطه یافته‏اند، هیچ شباهتى ندارد.[2]

حضرت سلیمان در كتاب امثال در عهد عتیق، از آنچه گوش‌هایش از دهان حكمت ــ مخلوق نخستین خدای تعالی ــ شنیده برای پسرش حكایت می‌كند تا او نیز حکمت را بطلبد و به سخنش گوش بسپارد:

آیا حكمت [Wisdom] ندا نمی‌كند و فطانت آواز خود را بلند نمی‌نماید؟ به سرِ مكان‌های بلند به كنارة راه، در میان طریق‌ها می‌ایستد. به جانب دروازه‌ها به دهنة شهر، نزد مدخلِ دروازه‌ها صدا می‌زند كه «شما را ای مردان می‌خوانم و آواز من به بنی‌آدم است. ای جاهلان زیركی را بفهمید، و ای احمقان عقل را درك نمایید. بشنوید زیرا که به امور عالیه تكلّم می‌نمایم و گشادن لب‌هایم استقامت است. دهانم به راستی تنطّق می‌كند و لب‌هایم شرارت را مكروه می‌دارد. همة سخنان دهانم بر حق است و در آنها هیچ چیز كج یا معوّج نیست. تمامیِ آنها نزد مرد فهیم واضح است و نزد یابندگان معرفت مستقیم است. تأدیب مرا قبول کنید و نه نقره را، و معرفت را بیشتر از طلای خالص. زیرا که حکمت، از لعل‌ها بهتر است و جمیع نفایس را به او برابر نمی‌توان کرد. من حکمتم و در زیرکی سکونت دارم و معرفت تدبیر را یافته‌ام. ترس خداوند، مکروه داشتن بدی است. غرور و تکبّر و راه بد و دهان دروغگو را مکروه می‌دارم. مشورت و حکمت کامل (= عقل کامل یا تمام عقل) از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آنِ من است. به من پادشاهان سلطنت می‌کنند...» [امثال 8/ 1 تا 15]

سلیمان(ع) پس از آنكه پسر خود را توصیه می‌كند كه «بر عقل خود تكیه مكن» و «خویشتن را حكیم مپندار» [امثال 3/ 5 و 7] او را به حكمت الهی دعوت می‌نماید:

خوشا به حال كسی كه حكمت را پیدا كند و شخصی كه فطانت را تحصیل نماید. زیرا كه تجارتِ آن از تجارتِ نقره و محصولش از طلای خالص، نیكوتر است. از لعل‌ها گران‌بهاتر است و جمیع نفایس تو، به آن برابری نتواند كرد. به دست راست وی، طولِ ایام است و به دست چپش، دولت و جلال. طریق‌های وی طریق‌های شادمانی است و همة راه‌های وی سلامتی می‌باشد. به جهت آنانی كه او را به دست گیرند درخت حیات است و كسی كه به او متمسّك می‌باشد خجسته است. خداوند به حكمت خود زمین را بنیاد نهاد و به عقل خویش آسمان را استوار نمود. [امثال 3/ 13 تا 19]

در سخن سلیمان نبی(ع) دیده می‌شود كه حكمت (عقل)، مخلوق اول خداست و یگانه واسط‌ در امر آفرینش موجودات.

اما كتاب دیگری به نام «حكمت سلیمان» به آن حضرت منسوب است كه بسا شیرین‌تر و خواندنی‌تر و معرفت بخش‌تر است. گرچه علمای یهود این کتاب را در سنت خود محسوب نمی‌دارند اما مسیحیان كاتولیك آن را از دیرزمان در شمار کتب قانونی خود قرار داده‌اند. این رساله، از جمله هفت کتاب عهد عتیق است كه كاتولیك‌ها افزون بر پروتستان‌ها قانونی می‌دادند. این هفت رساله به طور مجزا به فارسی ترجمه شده است: نگا. كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ 1380

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


رسالۀ مورد بحث، «حکمت سلیمان» خوانده شده چون حاوی مناجات‌های حضرت سلیمان با «حکمت» است؛ همان عقل کل و مخلوق نخست خدای تعالی. اشتیاق سلیمان به مؤانست با حكمت، از كلمات این كتاب هویدا است. او حكمت را پرتوی از نور لایزال حق تعالی معرفی می‌كند كه بر گیتی حكم رانده، پیامبران خدای را تربیت می‌نماید:

جنبندگیِ حكمت،‌ فزون از هر جنبشی است

به سبب پاكی خویش، از همه چیز در می‌گذرد و در همه چیز نفوذ می‌كند

همانا نفحه‌ای از قدرت خداست

رایحه‌ای بس خالص از مجد خدای قادر است

از این روی هیچ آلودگی بدان ره نمی‌یابد

چه، پرتوی از نور جاودانی [یعنی خداوند متعال] است

آینة بی‌زنگاری از فعل خداست

صورتی از نیكیِ اوست.

از دیگر سو، چون یگانه است بر همه چیز قادر است

چون در ذات خویش ثابت است، مایة نو شدن عالم است

و در گذر ایام، با گذار از نفوس مقدس

ایشان را دوستان خدا و پیامبران می‌گرداند

چه، خدا جز آن كس را كه با حكمت همخانه می‌شود دوست نمی‌دارد.

همانا از آفتاب زیباتر

از جمله صور فلكی برتر

و از نور والاتر است.

چه، از پی نور شب می‌آید

لیك بدی بر حكمت غالب نمی‌آید.

از این سوی عالم تا آن سوی، به قدرت، بال می‌گسترد

و بر گیتی به نیكی حكم می‌راند.

از عنفوان جوانی، او را گرامی می‌داشتم و در طلبش بودم

بر آن می‌كوشیدم تا به همسری‌اش گیرم و دلدادة زیباییش گشتم.

(او) اصل شریف خود را با زیستن در خلوت خدا، نمودار ساخته است.

چه، سرور همگان او را دوست داشته است

همانا با علم خدا آشناست

و اختیار آنچه كردگار می‌كند با اوست.

اگر توانگری موهبتی خواستنی در زندگانی است

توانگرتر از حكمت آیا هست كه همه كار می‌كند؟

[حكمت سلیمان 7/ 24 تا 8/ 5]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


خداوند، حكمت را در ابتدای آفرینش خلق كرد و محبوب خود قرار داد و اختیار سایر مخلوقات خویش را بدو سپرد. حكمت، واقف به اسرار خداست و هر چه انسان ــ از علم و كمال و حیات و قدرت ــ بطلبد و میل كند، جملگی به آن حضرت عطا شده تا او به شخص لایق ببخشد.

لذا است كه حكمت، هم به ذات خود محبوب عارفان است و هم به جهت ثمراتش. چنانكه سلیمان حكمت خواهی خود را چنین شرح می‌دهد:

چون در این باب در خویشتن به تأمل پرداختم

و در دل خویش بدیدم كه در خویشاوندی با حكمت، نامیرایی است

و در دلبستگی به آن، شعفی شریف

و در اعمال دستان آن، ‌ثروتی زوال ناپذیر

و در همنشینی پیوسته آن، خردمندی

و در مصاحبت آن،‌ نام‌آوری

به هر سوی شتافتم و جست‌وجو كردم تا آن را زانِ خویش سازم

نوباوه‌ای نیك‌سرشت بودم و مرا نفسی نكو نصیب گشته بود

بل از آن روی كه نیك بودم، به كالبدی بری از آلودگی در آمدم

لیك چون دریافتم كه جز به عطای خدای، دارندگی حكمت نتوانم

- و این خود از خردمندی بود كه دانستم نعمت از جانب كه در می‌رسد-

به خداوند خطاب كردم و از او خواستم،

و با تمام قلب خویش گفتم:

«ای خدای پدران و ای خدای مهربان

تو كه به كلمة خویش جهان را بساختی

تو كه به حكمت خویش انسان را سرشتی

تا بر آفریدگانی كه بساختی،‌ چیره باشد

تا به قداست و دادگری بر جهان حكم راند

و به سلامتِ نفس داوری كند

بر من آنی را ارزانی‌دار كه شریك اورنگ تو است

بر من حكمت عطا كن

مرا از زمره فرزندان خویش مران

چه، من بندة توام و پسر كنیزت

بشری ناتوان و كوته عمر

و كم‌توان از برای فهم دادگری و شرایع

همانا آن كس كه میان بنی‌آدم كامل است

اگر از حكمت كه از جانب تو درمی‌رسد بی‌بهره باشد، به چیزی نیارزد»

[حكمت سلیمان 8/ 17 تا 9/ 6]

همانطور كه مشهود است همانا مطلوب حقیقی و تمام مسئلت سلیمان نبی(ع)، مؤانست و دوستی با برترین مخلوق خداوند یعنی حكمت بوده است:

حكمت با توست، همان كه اعمال تو را می‌شناسد

و آنگاه كه جهان را می‌ساختی حاضر بود[3]

می‌داند چه چیز به دیده تو خوشایند است

و چه چیز با فرمان‌های تو موافق

از آسمان‌های مقدس احضارش كن

و از اورنگ خویش گسیلش ‌دار

تا دستگیرم شود

تا بدانم چه چیزی به راستی خوشایند توست

چه، او همه چیز را می‌داند و می‌فهمد

[حكمت سلیمان 9/ 9 تا 11]

متابعت از حكمت،‌ سعادت دنیوی و نجات اخروی را در پی دارد. زیرا که او منجی جهان بشریت است:

اراده تو را كدامین كس می‌شناخت اگر حكمت عطا نمی‌كردی؟

و روح قدوس خود را از عالم بالا گسیل نمی‌داشتی؟

بدین سان، راه آنان كه بر زمینند، راست گشته‌ است

بدین سان،‌ آدمیان آنچه را كه خوشایند توست، آموخته‌اند

و به مدد حكمت، نجات یافته‌اند. [حكمت سلیمان 9/ 17 و 18]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) در ادامه به ذکر تاریخ مخلوق اول می‌پردازد و حمایت‌های او را از انبیاء خدا برمی‌شمرد و از عقوبت های او بر کافران و فاجران خبر می‌دهد...


امیر اهوارکی


کتابنامه:

ـ کتاب مقدس، بَیبل سوسایتی، لندن، 1932

ـ كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ چ 1، 1380

ـ كهن، دكتر ابراهام (1948)، گنجینه‌ای از تلمود،‌ بی‌نا، تهران، چ 1،‌1350

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

Kirk. G. S. & J. E. Raven & M. Schofield, eds. The Presocratic Philosophers: A Critical History with a Selection of Texts, Cambridge: Cambridge University Press, 1957



پاورقی:
[1]. نام مسجد «ایا صوفیا» در تركیه فعلی به همین حقیقت اشاره دارد. «ایا صوفیا» در زبان یونانی به معنای «حکمت مقدس» است، که به همان «عقل کل» یا مخلوق نخست خداوند ارجاع دارد. این مسجد قبل از اسلام، کلیسا بوده است. نگا. مدخل «ایا صوفیه» (Hagia Sophia) در ویکی پدیا:

Greek: Ἁγία Σοφία, "Holy Wisdom"

Latin: Sancta Sophia or Sancta Sapientia

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

[2]. شیخ صدوق بن بابویه، معانی الاخبار، 2 ج، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ 2، 1377؛ ج 2، ص 325؛ باب 400 ــ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 110 ج، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق؛ ج 14، ص 85؛ ابواب قصص سلیمان بن داوود، باب 6، ح 1

[3]آن حدیث قدسی را به یاد آورید كه خطاب به حضرت ختمی مرتبت فرموده است: لولاك لما خلقت الا فلاك. یعنی اگر تو نبودی افلاك را نمی‌آفریدم. عكس نقیض این گزاره چنین می‌شود كه «وقتی افلاك را می‌آفریدم، تو بودی».






نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، عجایب خلقت، تزکیه نفس، کتاب، شعر، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رئیس فرهنگستان هنر در یادداشتی که همراه شعر تقدیمی‌اش به رهبر انقلاب کرده، نوشته است: آقا علمدار اشاعه و رشد فرهنگ قرآنی و شعر پارسی بود و این معنی هنوز هم و تا هر‌ جا که خدا بخواهد در انحصار ایشان است.
به گزارش مشرق، امام (قدس سرّه) بر سریر اقتدار بود و رهبر زمرة حضور. آقا رئیس‌جمهور بود و مثل همیشه بنا به سرشت خدای آفریده دو معنی را تحت حمایت و هدایت داشت؛ دو مورد آسمانی. لیکن یکی آنچنان والا که دیگری ظل آن هم نمی‌شایست. لیکن به عنایت نبی اکرم(ص) و شرط قرآن این جماعت نیز مقبول واقع شدند.


آقا علمدار اشاعه و رشد فرهنگ قرآنی و شعر پارسی بود و این معنی هنوز هم و تا هر‌ جا که خدا بخواهد در انحصار ایشان است. این شعر را در ایامی که استاد اوستا، آقای ستوده، گلشن کردستانی و محمود شاهرخی زنده بودند و استاد سبزواری و مشفق کاشانی(که عمرشان دراز باد) حضور داشتند تقدیم ایشان کردم. به تواضع سیادت، فرمودند: شایستة رهبر است، به ایشان تقدیم شود. بایگانی شد تا امروز که رهبر خود ایشان است. من از حرف خود برنگشته‌ام تا ایشان چه می‌فرمایند.

ای شیخ زمان و پیر عالم
مولای جهان و میر عالم

استاد و حکیم و شیخ مطلق
علامه کل و حجت الحق

مفتاح خزائن و مسائل
مصباح یقین ابوالفضائل

آئینه صولت حسینی(ع)
سامان ده دولت خمینی

سبط صفی و سلیل آگاه
یعنی خلف و خلیفه الله

هم شیخ قبیله در نسب تو
هم سید ما به ماکسب تو

آنی که یگانه‌ای جهان را
زی اهل نظر مِهی مهان را

صاحب نظری و بی‌نظیری
هم خادم قوم هم امیری

فرزانه‌فری قویم پویی
ایثارگری کریم خویی

هم وام نه‌ای به هر چه داری
هم خام‌ نه‌ای به پخته کاری

آنی که ندارم آن بصارت
تا گنج گهر کنم نثارت

ای قُدوه اهل فضل و بینش
مصنوع شریف آفرینش

فالی زدم از پی حکایت
زیر و بم او چو نی شکایت

ای میر زمان و پیر ما تو
در واقعه دستگیر ما تو

گر جذبه پیر اگر حمیدیم
خود پیر تویی و ما مریدیم

در حضرت تو بهانه‌جو ما
پشمینه قبای تندخو ما

گر زانکه سفر نکرده بودیم
از دیده عَبر نکرده بودیم

در محضر رأفتت به غایت
می‌رفت ز ما سه تن شکایت

لیکن نه چنان نبهره رائیم
کاین راست به کج روی سرائیم

زین است که راه کژ نپوییم
در پرده راستی بموئیم

زین درد به همرهی بنالیم
گر زانکه امان دهی بنالیم

محمد گلریز در مراسم بزرگداشت مشفق کاشانی غزلی از این شاعر که خطاب به رهبر انقلاب سروده و قرائت شده را خواند.
به گزارش مشرق، هجدهمین مراسم شب شاعر عصر امروز با موضوع بزرگداشت عباس کی منش متخلص به مشفق کاشانی با حضور جمعی کثیری از اهالی شعر و ادبیات در سازمان رسانه ای اوج برگزار شد.

در ابتدای این نشست که با دبیری حسین قرایی برگزار شد، محمد رضا سنگری شاعر و پژوهشگر در سخنانی اظهار داشت: این دست نشست ها در واقع نوعی تعظیم شعائر الهی است. تعظیم برچهره هایی که آیت الهی هستند و راهی برای ما باز کرده اند و به ما فرصت پرواز داده اند. این نشست ها زمینه ساز تقوای قلوب است و دلها را گرم و ناباوری ها را که گاهی در میان خودی ها هم حس می شود، می شکنند.

سنگری در ادامه با اشاره به ویژگی های شخصی استاد مشفق کاشانی گفت: یکی از خصایص بارز و آموزنده مشفق، معناآشنایی بودن او است. ایشان واقعا عرصه گسترده معانی را خوب دریافته اند ما امروزه شاعران کم مطالعه و به تبع کم عمق  زیادی داریم افرادی که ذوق شاعرانه دارند اما بیانشان عمق ندارد اما آقای مشفق مانند جویباری است که به دریای ذوق و استعداد پیوند می خورد.

وی ادامه داد: هر چه ما به خودمان عمق بدهیم شعرمان نیز ژرفا و عمق بیشتری پیدا می کند و این مسئله در آقای مشفق کاملا مشهود است. از سوی دیگر، او واژه را درست می شناسد و همه می دانیم که هیچ کس به اندازه شاعر ماموریت واژه شناسی ندارد. من به ندرت واژه ای را در شعر آقای مشفق دیده ام که در حوزه گسترده او حس نشده باشد.

این شاعر همچنین گفت: آقای مشفق در کنار این ویژگی ها، شاعری معناآگاه نیز هست. من در دیگر شاعران کمتر مانند او دیدم که چنین معنا آرا باشند که این مسئله به تایید مرحوم استاد مهرداد اوستا هم رسیده است. آقای مشفق مسافر بزرگ شعر ما است که خستگی ناپذیر کوله بارش را بر زمین ننهاده است و به راه خود ادامه می دهد.

وی در پایان سخنان خود خواستار گردآوری کتابی با موضوع خاطرات استاد مشفق و نگاه وی به دوره های تاریخی که در آن زیست کرده است، شد.

در ادامه این مراسم، یاور همدانی  از دیگر شاعران حاضر در مراسم به قرائت اخوانیه ای برای مشفق کاشانی پرداخت و در ادامه عباسعلی براتی پور برای شعرخوانی دعوت شد.

براتی پور پیش از قرائت شعر خود عنوان کرد: آقای مشفق حق پدری و استادی کامل بر من دارد. من با ایشان سفرهای زیادی رفته ام و در آن سفرها خطرهای زیادی هم با همدیگر پشت سر گذاشتیم. ایشان آئینه مهر است و اگر توفیقی نصیب او شده به این خاطر است که خالصانه برای همه کار می کند.

براتی پور همچنین گفت: آقای مشفق برای من تعریف کرد که در جوانی بیمار می شود و پس از ناامیدی از معالجه به حضرت ابوالفضل (ع) متوسل می شود و ترکیب بند محتشم کاشانی را به نیت آن تضمین می کند. من این شعر را دیده ام. بسیار سنگین و فاخر و دقیق است و حتی می توان گفت چیزی از کار محتشم کم ندارد.

در ادامه مراسم پرویز بیگی حبیب آباد تدوین کننده کتاب سرگذشت یادها که شامل مجموعه مصاحبه، مقاله و تصاویری از مشفق کاشانی است برای سخنرانی دعوت شد.

بیگی با اشاره به اینکه با مشفق کاشانی از سال ۱۳۵۹ و در جلسات شعر حوزه اندیشه و حوزه اسلامی آشنا شده است گفت: اگر حضور آقای مشفق و مرحوم مهرداد اوستا و محمود شاهرخی نبود شاید آن جلسه ها شکل نمی گرفت و تداوم نمی یافت. با این حال من افتخار شاگردی مداوم در آن جلسات را در محضر ایشان داشتم. ۵ سال مانده به بازنشستگی ام طرح نوشتن این کتاب را به آقای مشفق دادم و ایشان هم پذیرفت.

وی ادامه داد: سرگذشت یادها و گفتگوهایش از اواخر سال ۸۲ آغاز شد و سه سال ادامه یافت. در این مدت، من در جلسات مداومی با آقای مشفق مصاحبه می کردند و صدای ضبط شده از ایشان بر روی نوار کاست را پیاده و پس از غلط گیری به ایشان می دادم تا بخوانند و به من برگردانند.

بیگی تصریح کرد: سعی ام این بود که در این مصاحبه ها در مورد تمامی فضاها سئوال شود و وارد فضاهای مفقوده بشوند تا نکته ای مبهم باقی نماند.

مدیر انتشارات فصل پنجم در ادامه گفت: من از دهه ۳۰ تا به امروز شعری از استاد مشفق در جایی ندیدم جز اینکه نکته آموزنده در آن وجود داشته باشد. ایشان در ۹۰ سالگی کلمه را مانند موم در دست خود دارند و به سادگی غزل می سرایند از سوی دیگر جوانمردی ایشان هم همواره زبانزد خاص و عام بوده است.

محمدرضا سهرابی نژاد از شاعران انقلاب اسلامی نیز شاعر دیگری بود که در این مراسم پس از حضور بر روی سن با تاکید بر ویژگی جوانمردی استاد مشفق کاشانی شعری را خطاب به وی خواند.

هیجدهمین شب شاعر در ادامه با دعوت از محمد گلریز خواننده سرودهای انقلابی ادامه یافت.

گلریز با حضور به روی سن در سخنانی اظهار داشت: آقای مشفق با همه مسئولیت هایی که داشتند این حسن را در وجود خود همواره حفظ کرد که با ما مهربان و متواضع برخورد کند و همیشه هم با سعه صدر جواب ما را می داد. آقای مشفق در سالهای ابتدایی انقلاب که وحشت ترور حاکم بود با شجاعت سرودهای انقلابی می گفت که اجرای آنها انگیزه زیادی به جامعه می داد.

وی همچنین با اشاره به خاطره دیدار مشفق کاشانی و او به همراه جمعی از شاعران و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سابق با مقام معظم رهبری گفت: در آن مراسم پس از آنکه رهبر انقلاب جملاتی را خطاب به آقای مشفق بیان کردند آقای مشفق شعری را در حضور رهبر انقلاب قرائت کرد. پس از آن حضرت آقا رو به من کردند و گفتند شما این غزل را بخوان که یک مصرع از آن به صدها مقاله می ارزد.

این غزل به شرح زیر است:

گوش هوشی است اگر پنجره باز است اینجا

نغمه مرغ سحر روح نواز است اینجا

برده از هوش مرا سکر سماع ملکوت

شمع و شب را یله کن قصه دراز است اینجا

روی زیبای تو تابنده از از صبح نیاز

طاق ابروی تو محراب نماز است اینجا

چشمه معرفت از باده حیرت گذرد

قدمی پیش بنه راه فراز است اینجا

دل بود کعبه آمال تو احرام ببند

قبله قصد و صفا سعی و حجاز است اینجا

زندگی از نفس مردم آزاده ما

نافه آهوی چین غالیه ساز است اینجا

جان سرگشته ما در گرو روی کسی است

کافتابی به نهان خانه راز است اینجا

خار این بادیه، بویی ز شقایق دارد

خندة مریم گل، لعبت ناز است اینجا


شعری از آقای علی اصغر مقنی


ایشان این غزل را برای امام خامنه ای سروده اند


نشانده است خدا روی هفت اقلیمت

به ما اجازه بده از خدا بخواهیمت

هلال ماه که سهل است تا ابد باید

که آسمان خدا خم شود به تعظیمت

تو آن درخت بلندی که شاخه ات را باد

شکسته است ولی گشته است تسلیمت

تمام سال به اردیبهشت می مانی

بهارها همه گل کرده روی تقویمت

تو از تبار گرامی ترین پیامبری

که مهر نام تو کافیست زیر تصمیمت


به نقل از وبلاک

http://saye53.blogfa.com/





نوع مطلب : تاریخ معاصر، شعر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله خامنه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینكه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفكر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را می‎توان دید كه همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎كرده‎اند.
عقیق:۲۳ آذر سالروز درگذشت آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی مشهور به مرحوم کمپانی می باشد که در ذیل زندگی نامه مختصری از این فقیه بزرگ می آید:

آیت‏ الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی، از فقها و اصولیین، عارف، حکیم، شاعر و فیلسوف در سال ۱۲۹۶ قمری در کاظمین به دنیا آمد. پدرش حاج محمدحسن معین‏ التجار مشهور به کمپانی از تاجران مشهور آن شهر و مردی پارسا و بسیار با تقوا بود.

شیخ محمدحسین که در خانواده ثروتمند و متمکن زندگی می‏ کرد، از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم استفاده نمود. تحصیلات مقدماتی را در محضر شیخ محمد حسن تویسرکانی شروع نمود و تا سن بیست سالگی آنرا کامل کرد.

ایشان برای ادامه تحصیل حوزوی از کاظمین به نجف اشرف رفت و آنجا به تحصیل فقه و اصول پرداخت. از اساتید ایشان می ‏توان به  آیت‏ الله سیدمحمد طباطبایی فشاركی، حاج آقا رضا همدانی، حكیم محمدباقر اصطهباناتی شیرازی،  شیخ احمد شیرازی و  شیخ محمدکاظم خراسانی اشاره کرد، که مرحوم کمپانی یکی  مشهورترین شاگردان صاحب کفایة الاصول در طی سیزده سال بود و بعد از فوت مرحوم آخوند، شروع به تدریس کرد و چندین بار دوره‏ های اصول و فقه مکاسب را درس داد و بسیاری از علمای منقول را تربیت کرد.

زهد و تقوا

یكی‌ از علمای نجف به نام حاج سید محمدرضا خلخالی می‏ گوید: من‌ روزی‌ در بازار حُوَیْش‌ می‌رفتم که دیدم‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ محمّدحسین‌ در وسط‌ كوچه‌ خم‌ شده‌ است و پیازها را جمع‌ می‌كند و پیوسته‌ با خود می‌خندد. من‌ جلو رفتم‌، و سلام‌ كردم‌، و به ایشان‌ كمك‌ كردم‌ تا پیازها را جمع‌ نمودیم‌. آنگاه‌ آنها را در گوشه قبایش‌ گرفت‌ و به‌ منزل‌ روانه‌ شد. من‌ عرض‌ كردم‌: حضرت‌ آیت‌‏الله‌ معلوم‌ بود كه‌ پیازها از گوشه‌ قبای‌ شما ریخته‌ است‌ ولی‌ برای‌ من‌ خنده‌ شما نامفهوم‌ ماند!

آن‌ مرحوم‌ فرمود: من‌ وقتی‌ در جوانی برای تحصیل وارد نجف‌ شدم خیلی مرفه بودم،‌ روزی‌ در مقابل‌ ضریح‌ مطهّر حضرت‌ أمیرالمؤمنین(ع) مؤدَّب‌ ایستاده‌ بودم‌ و مشغول‌ زیارت‌ بودم‌ که بند تسبیح‌ قیمتی من‌ پاره‌ شد و دانه‌های‌ آن‌ به‌ روی‌ زمین‌ حرم‌ ریخت‌. در آن روز عزّت‌ نفس‌ و یا خودخواهی‌ به‌ من‌ إجازه‌ نداد، تا خم‌ شوم‌، و دانه‌ها را جمع‌ كنم‌. اما امروز به‌ دكّان‌ بقّالی‌ رفتم و قدری‌ پیاز خریدم‌ و در گوشه قبای‌ خود ریختم و أطراف‌ آن‌ را با دست‌ گرفتم‌، تا به‌ منزل‌ برم‌. در همین‌ جا كه‌ سر چهارراه‌ بود و در میان‌ جمعیّت‌ مردم‌، قبا از دست‌ من‌ یله‌ شد و پیازها به‌ روی‌ زمین‌ ریخت‌. من‌ خم‌ شدم و پیازها را جمع‌ كردم‌ و أبداً برای‌ من‌ این‌ مسئله‌ مشكل‌ نبود، بلكه‌ بسیار آسان‌ و قابل‌ تحمّل‌ بود.

علّت‌ خنده من‌ آن‌ بود كه‌: در همان‌ وقت‌ من‌ به‌ یاد دوران‌ جوانی‌ و پاره‌ شدن‌ تسبیح‌ قیمتی‌ كه‌ ارزش‌ هر دانه‌اش‌ یك‌ دینار بود افتادم كه‌ آن روز از آن‌ تسبیح‌ كه‌ یكصد دینار قیمت‌ داشت‌ گذشتم و للّه‌ الحمد و له‌ الشّكر كه‌ امروز جمع‌ آوری‌ پیازهای‌ ریخته‌ از گوشه‌ قبا بر روی‌ زمین‌، برای‌ من‌ سنگین‌ نیست‌ و بسیار آسان‌ و قابل‌ تحمّل‌ است‌.

از نگاه فرزانگان

در تجلیل و تمجید از مقام علمی و معنوی مرحوم غروی اصفهانی سخنان رسایی از بزرگان و صاحبنظران نقل شده است که همه حاکی از اخلاص و نبوغ فکری اوست، از جمله:

آیت‏ الله سیدمحمدهادی میلانی: شیعه در دویست سال اخیر، فردی به جامعیت مرحوم اصفهانی به خود ندیده است. چنانچه پس از وفات میرزای نایینی اعلامیه ‏ای به امضای مرحوم ملکی تبریزی و حضرات آیات آقای میلانی و آقای خویی به این مضمون انتشار یافت که : بعد از مرحوم شیخ انصاری در این اواخر نظیر آیت‏ الله غروی اصفهانی در روحانیت تشیع پیدا نشده و در حوزه نجف اشرف نظیر ایشان نیست.

آیت‏ الله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی می‏ فرماید: استاد بزرگ، حکیم خداشناس و فقیه پارسا و دایرمدار آسمان پژوهش و تحقیق ، و سالک و مرزبان سرزمین دانش و تدقیق، شیخ محمدحسین اصفهانی غروی است که خدا مقام بلندش را بلندتر سازد.

علامه ادیب محمد علی اردوبادی نیز می‏ نویسد: استاد بزرگ ما، یکه سوار هر میدان بود از هر نظر بی‏ نظیر می‏ نمود. و نسبت به هر فضیلت به او مانند نسبت دندانه های شانه به شانه است… و در هر یک از دانشهای حکمت، کلام، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، شعر و ادب، تاریخ، معارف، اخلاق و عرفان به طور مساوی وارد بود.

استاد و محقق بزرگوار علامه سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی:  من در تاریخ تشیع، فیلسوفی متعبدتر از آیت‏ الله شیخ محمدحسین اصفهانی نمی ‏شناسم. او عاشق دعا و عبادت و شیفته نماز و زیارت بود. به اهل بیت اطهار(ع) ارادت ویژه‏ای داشت.

همچنین شهید استاد مرتضی مطهری می ‏نویسد: حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، در تقوا و علم منقولا و معقولا یگانه بود... و اندیشه‏ اش هم اکنون جزو اندیشه‏ های زنده ‏ای است که در میان علما و فضلای حوزه‏ های درس فقه و اصول مطرح است.

 آثار و شاگردان

مهمترین امتیازی كه در آثار این عارف عالم دیده می‎شود استدلالی و ابتكاری بودن آنهاست كه حكایت از ژرف‎نگری و دقت نظر او می‎كند. از جمله تالیفات این عالم عارف عبارتند از:

الاجتهاد و التقلید و العداله، نهایة الدرایه فی حاشیه الکفایه، اصول الفقه در تهذیب و تلخیص علم اصول به اسلوب جدید، حاشیه بر رساله "قطع" شیخ انصاری، رساله‏ ای در اجتهاد و تقلید، رساله‏ ای در نماز جمعه، طهارت، نماز مسافر، رساله‏ای در تحقیق حق و حکم، رساله در موضوع علم، رساله در معاد، رساله در صحیح و اعم، الوسیله توضیح المسائل به زبان عربی، ذخیره العباد توضیح المسائل فارسی، منظومه‏ ای در بیست و چهار  رجز در مدح رسول اکرم و مراثی ائمه معصومین، منظومه‏ ای در روزه، منظومه ‏ای در اعتکاف، دیوان شعر فارسی و غزلهای عرفانی، دیوان شعر در مدایح و مراثی اهل بیت(ع)، "تحفة الحکیم" که منظومه‏ ای است در فلسفه و حکمت متعالیه، حاشیه بر اسفار ملاصدرا و تفسیر قرآن این تفسیر.

شاگردان این عالم عامل بسیار بوده‏ اند، عجیب اینكه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفكر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را می‎توان دید كه همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می‎كرده‎اند. اكنون برخی از این بزرگواران را نام می‎بریم:

سیدمحمد حجت كوه كمری، سیدحسین طباطبایی بروجردی، سیدمحمدهادی میلانی، سیدابوالقاسم خویی، سیدعبدالاعلی سبزواری، شیخ محمدتقی بهجت فومنی رشتی، شیخ ابوالفضل خوانساری، شیخ ابوالحسن شیرازی، آقا میرزا كاظم دینوری تبریزی، سیدمهدی اشكوری نجفی، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، علامه شیخ عبدالحسین امینی تبریزی، شیخ محمدرضا مظفر، شیخ محمدحسین مظفر، سیدامیر محمد كاظمی قزوینی، شیخ محمود شریعت مهدوی و... .

شاگردان برگزیده و خصوصی عرفان حكیم غروی اصفهانی که مدت طولانی در درس عرفان ایشان حضور داشتند، عبارت بودند از: علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی، سیدمحمدهادی میلانی، سیدابوالقاسم خویی، میرزا یوسف ایروانی، امام زنجانی واعتماد رشتی.

درگذشت

پنجم ماه ذیحجه سال 1361 قمری در روز دوشنبه‏ ای بود كه از فراز بارگاه قدس مولا علی(ع) خبر درگذشت بزرگ استاد نجف به گوش همگان رسید.

تشییع پیكر نابغه نجف آن بزرگ‏مرد علم و عرفان برگزار شد و در آستان قدس علوی، زیر ایوان طلای مولا متقیان علی(ع) در مقبره كوچكی در كنار مقبره علامه حلی به خاك سپرده شد.

نمونه ‏ای از اشعار حضرت استاد، در مدح اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی(ص)

ای فیض مقدّس از شوائب                                   وی نور مهذّب از غیاهب

ارواح ز فیض تو در أشباح                                      ای مظهر واهب المواهب

آفاق به نور تو منوّر                                             ایشمس مشارق و مغارب

ایجاد تو منتهی المقاصد                                       إبداع تو غایة المطالب

جلّ الملك البدیع صنه                                          ما اودع فیك من عجائب!

یا من بفنائه الرواحل                                           حلّت و اُنیخت الركائب

خر گاه تو مطرح الامانی                                       در گاه تو معقل الرغائب

با شأن تو چیست این مدایح؟                                با قدر تو چیست این مناقب؟

فرموده بشأنت ایزد پاك                                      لولاك لما خلقت الافلاك

منابع

نقباء البشر، آغابزرگ تهرانی.

نور علم، دوره چهارم، شماره چهارم.

كیهان اندیشه، دوره پنجم، شماره بیست و ششم.

خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، انتشارات صدرا.

گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، کتاب‏فروشی اسلامیه.

علماء معاصرین، علی خیابانی تبریزی، تبریز، نشر اسلامیه.

جمع آوری : سید محمد ناظم زاده قمی


منبع:ابنا




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، شعر، کتاب، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



گزارش ویژه؛
به ذهن هیچکس خطور نمی‌کرد کودکی مسیحی که مرتب از مدرسه فراری بود تا در دامان طبیعت محل تولدش آزادانه به مطالعه بپردازند روزی عاشق امام اول شیعیان و نویسنده دایرة المعارف «امام علی(ع) ،صدای عدالت انسانی» شود و تشیع را مکتب طغیان علیه ظلم توصیف کند.
به گزارش مشرق - «جرج سجعان جرداق» نویسنده و روشنفکر لبنانی روز چهارشنبه (14 آبانماه 93) در سن 88 سالگی بدرود حیات گفت. وی اگرچه یک مسیحی شمرده می‌شد اما به قول خودش عاشق مرام و انسانیت علی(ع) بود و وی خود را یک شیعه و علوی می‌دانست. او همان کسی است که ته دل آرزو می‌کند ای کاش روزگار به ما یک امام علی (ع) دیگر می‌داد.

«جرج سجعان جرداق» در سال 1931 میلادی در منطقه «مرجعیون» لبنان و در یک خانواده مسیحی ارتدوکس و اصیل متولد شد. پدر و مادر وی اگرچه مسیحی بودند اما به امام علی (ع) عشق می‌ورزیدند و این عشق در منزل آنها متجلی بود به نحوی که بر سر در خانه خود عبارت «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» را نصب کرده بودند.

خانواده و اقوام جرداق همه از تحصیلکردگان و روشنفکران محل تولد وی بودند. پدر جرداق مهندس و عمویش دانشمند بزرگ ریاضی بود. اما جرج کوچک تحت تاثیر شدید برادر روشنفکرش «فواد» بود . فواد نیز به شدت از جرج حمایت می کرد و وی همان کسی بود که بارقه‌های اول عشق به تالیف و تحقیق در مورد امام علی (ع) را در ذهن جرج با اهدای یک نهج البلاغه به وی در همان سنین کودکی روشن کرد‌. جرداق پس از گذراندن تحصیلات اولیه در محل تولدش وارد کالج کلیسایی آن زمان لبنان شد و پس از فارغ‌التحصیلی در تعدادی از دانشگاه‌های بیروت به تدریس ادبیات عرب و فلسفه مشغول شد. البته وی در کنار تدریس، به تالیف، نویسندگی، همکاری با روزنامه و مجلات و رادیو نیز مشغول بود.

اگرچه شاید بسیاری بر اشعار بسیار زیبا و نقدهای جرج جرداق متمرکز شوند اما بخش درخشان زندگی وی تالیف دایره المعارف «علی، صدای عدالت انسانی» در چند جلد بود: «علی (ع) و حقوق بشر.» «علی (ع)و انقلاب فرانسه»، «علی (ع) و سقراط»، «علی (ع) و روزگارش» و «علی (ع) و قوم گرایی عربی» و سپس کتاب «روائع نهج البلاغه» را به این مجموعه اضافه کرد.


جرج جرداق در گفت‌وگویی صمیمانه با مجله‌ای عربی به زندگی شخصی و کاری خود پرداخته است و از فراز و فرودهای روزگار می‌گوید. ادامه این نوشته بر اساس سخنان خود جرداق تنظیم شده است.


جرج جرداق در کنار امام موسی صدر

جرداق محل تولد خود را زیباترین منطقه زمین می‌دانست و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد و هیچ وقت حاضر نشد از آن دل بکند. او فواد بردار بزرگش را که یک زبانشنان، شاعر و مهندس بود ، بهترین راهنمای خودش در طول زندگی توصیف می‌کرد. جرج جرداق در زمان کودکی علاقه چندانی به مدرسه نداشت و هر وقت فرصتی می‌یافت از مدرسه فرار می‌کرد تا در کنار چشمه‌سارهای مرجعیون و زیر درخت‌های زیبای آن «دیوان متنبی» و «مجمع البحرین» ناصیف یازجی را با علاقه خاصی بخواند. فواد تنها کسی بود که در آن زمان از او دفاع می کرد و اعتقاد داشت جرج جرداق باید به دنبال علاقه خودش برود حتی اگر مستلزم آن فرار از مدرسه باشد. وی سپس یک جلد نهج البلاغه را به جرداق هدیه داد و از آن به بعد کتاب امیر المومنین (ع) نیز به مجموعه مطالعات جرج افزوده شد و تا آخر عمر رهایش نکرد. جرج جرداق به توصیه برادرش هرچه قدر از نهج البلاغه را که در توانش بود حفظ می‌کرد و در سن 13 سالگی بخش اعظم نهج البلاغه را حفظ بود.


جرج جرداق و علامه جعفری

فواد جرداق به برادرش گفته بود که خیر بسیاری در نهج‌البلاغه نهفته است و خود فواد قصاید بسیاری در مدح امیر‌المومنین (علیه‌السلام) داشت. قصایدی که عظمت مبادی انسانی امام علی (ع) و نبوغ این شخصیت بزرگ تاریخ را وصف می‌کرد و جرج در مراسم‌های مختلف می‌شنید و بخشی از آنها را در پیوست کتاب «علی و قومیت عرب» افزوده است. جرج جرداق این اتفاق را مقدمه حک شدن تصویر والای امام علی (ع) از زمان کودکی در ذهنش توصیف می‌کند‌.

جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام گفته است: عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است؛ نه اصلا اینطور نبود، بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق درباره سیدالشهدا (ع) نیز می‌گوید: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

او همچنین درباره قیام امام حسین (ع) و علت اینکه چرا بیشتر به آن حضرت نپرداخته است می‌گوید: «پی بردم که حسین(ع) ادامه‌دهنده راه  پدرش علی (ع) است و به این موضوع نیز در نوشته‌هایم اشاره کرده‌ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی‌های وی نیز نوشتم.»

جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی‌شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابری و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می‌گوید: «علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می‌گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است. جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می‌گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می‌کرد؛ این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.» [1]

از آنجایی که بخشی از تدریس‌های جرداق مربوط به امام علی (ع) بود وی به دنبال شناخت بیشتر این شخصیت مطالعات گسترده‌تری را آغاز کرد. جرداق پس از مدتی بحث و جستجو در کتاب‌های مختلف دریافت که بیشتر نوشته‌های پیرامون امام علی (ع) مربوط به امور تاریخی و محدوده زمانی و مکانی معینی است و برای تمام مردم در تمام دوره‌ها مفید نیست. علاوه اینکه بیشتر کتاب‌ها به موضوعاتی مانند خلافت و غیره پرداخته بودند و کمتر کسی به تالیف از امیرالمومنین (ع) بر اساس فکر علوی دست زده بود. تفکری که اگر در جامعه‌ای نهادینه می‌شد آن را زیر و رو می کرد.

سرانجام اینکه شروع به مطالعه عمیق نهج‌البلاغه از منظری نو نمود و دریافت که حق صحبت پیرامون امام علی (ع) نه تنها ادا نشده است بلکه شاید در این زمینه بسیار اجحاف شده باشد. او امام علی (ع) را شخصیتی فراتر از مکان و زمان محدود یافت و عشق به این امام مسیر زندگی و تالیفات او را تغییر داد و به نویسنده دایره المعارف چند جلدی «علی، صدای عدالت انسانی » تبدیلش کرد. وی در این جلد اول این دایره المعارف با عنوان«علی (ع) و حقوق بشر» با دلایل محکم اثبات کرد که امام علی (ع) پیشرو تمام متفکران اروپا و جهان است. در جلد دوم «علی (ع)و انقلاب فرانسه» پیشرو بودن امام علی (ع) بر فلاسفه انقلاب‌های بزرگ را ثابت کرد. در جلد سوم «علی (ع) و سقراط»، از آنجایی که سقراط به عنوان پدر فلاسفه بزرگ بشری شناخته می‌شود جرداق ثابت کرد که دیدگاه‌های امام علی (ع) و سقراط در تمام زمینه‌ها به هم ارتباط دارد.

جردج جرداق در پاسخ به سوالی پیرامون نظر شخصی اش از امام علی (ع) می‌گوید: علی (ع) فرمول کیهانی بی مانند برای تفکر انسانی برگرفته از قوانین ثابت است که زمان و مکان از جوهر آن نمی‌کاهد. او یک دانشمند، عالم و ادیب در شخصیتی واحد است.

دایره المعارف جرداق از امام علی (ع) مورد استقبال دانشمندان و بزرگان مسیحی و اسلامی به ویژه شیعیان قرار گرفت. برخی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های ادبی و علمی جهان اسلام و دنیای عرب همچون «میخائیل نعیمه» و شیخ «محمد جواد مغنیه» و برجسته‌ترین علمای شیعه چون آیت الله العظمی «بروجردی» و آیت الله العظمی «حکیم» و علامه «سید عبدالحسین شرف الدین» او را ستوده‌اند.

جرداق پیرامون جایگاه امام علی (ع) در تفکر مسیحیت می‌نویسد که اگر به برخی از آثار اروپایی در قرون وسطی به ویژه  ایتالیا نگاهی بیندازیم درمی‌یابیم که بسیاری از مردم به امام علی (ع) به دلیل شباهت‌ سخنان و روش امام به مسیح (ع)، به عنوان یک قدیس می‌نگرند. جرداق به عنوان نمونه به سخنان اندیشمند فرانسوی «کارا دیفو» اشاره می‌کند که تا چه حد تحت تاثیر شخصیت امام علی (ع) قرار گرفته است. وی از میان مسیحیان عرب نیز به نوشته‌های « جرجی زیدان»‌، « جبران خلیل جبران»، «میخائیل نعیمه »، «مارون عبود »، «بولس سلامه »، «فؤاد جرداق » ، «عبد المسیح محفوظ» و شگفتی آنها از شخصیت امام علیه (ع) اشاره می‌کند.

ماجرای ملاقات جرداق با رهبر انقلاب

در یکی از این جلسات آقای جرج جرداق، نویسنده‌ ‌مسیحی، خدمت مقام معظم رهبری رسیدند. از آنجا که ایشان نمی‌توانست سوار هواپیما بشود ساحل به ساحل و مرز به مرز از لبنان به عشق دیدن مقام معظم رهبری به تهران آمده بود.

در جریان ملاقات ایشان به زبان عربی با آیت‌الله خامنه‌ای صحبت می‌کرد و آقا هم که به زبان عربی تسلط کامل دارند به زبان عربی با همدیگر صحبت می‌کردند. آقای جرج جرداق خدمت آقا گزارش می‌داد که من کتابی راجع به امام علی (ع) نوشته‌ام و همچنین درخواست صله از مقام معظم رهبری کرد.


آقا فرمودند: «به تهران خیلی خوش آمدید. امیدوارم که سفر بر شما خوش بگذرد. از شهرهای مختلف ایران از جمله مشهد، اصفهان، شیراز و جاهای دیگر حتماً دیدن فرمایید و من به عنوان یک فرزند امیرالمؤمنین از شما تشکر می‌کنم. شما بر من منت گذاشتید و مطالبه‌ ‌صله کردید. صله‌ ‌شما بسیار بزرگ است ولی به یک شرط؛ شرط آن این است که کارتان را تمام کنید «الاحسان بالاتمام.» تکمیل کار شما این است که کتابی درباره‌ ‌حضرت زینب، دختر امیرالمؤمنین بنویسید. من قول می‌دهم اگر شما این کتاب را بنویسید خداوند علیّ اعلی صله‌ ‌بزرگی به شما خواهد داد.»

آقای جرج جرداق با این سخنان رهبر معظم انقلاب تشکر و خداحافظی کرد. من ایشان را تا دم در بدرقه کردم. در همین اثنا آقای جرج جرداق به من گفت: «این سیدّنا القائد بشّرنی بالاسلام.» و سه بار این حرف را تکرار کرد. یعنی رهبر معظم، من را به اسلام بشارت دادند.
گفتم: «ایشان به شما چه گفتند که شما را به اسلام بشارت دادند. گفت: «همین که فرمودند کتابی درباره‌ ‌حضرت زینب بنویس، خداوند علی اعلی به شما صله‌ ‌بزرگی خواهد داد، این بشارتی بود به اسلام. یعنی این که اگر من کتابی درباره‌ ‌آن بزرگوار بنویسم توفیق اسلام پیدا خواهیم کرد و مسلمان از دنیا خواهیم رفت.

جرداق جایگاه کتاب نهج البلاغه در تفکر انسانی را در راس و قله می‌داند و اعلام می‌کند تمامی ارزش‌هایی که قرنها دانشمندان و متفکران و جامعه شناسان به دنبال کشف و توضیح آن بودند به صورت یکجا در نهج البلاغه آورده شده است.

اما جرج جرداق مسیحی پس از سالها مطالعه در مورد امام اول شیعیان در پاسخ به سوالی پیرامون شناختش از تشیع می‌گوید: معنای تشیع نپذیرفتن هر آنچه که انسان را از طریق سازمانها و قوانین اجتماعی و سیاسی آزار می‌دهد، است. معنای تشیع دست رد زدن به سوءاستفاده و بهره‌گیری انسانی از انسان دیگر و یا گروهی از گروهی دیگر است. تشیع انقلاب علیه تمام حکومت‌هایی است که با زور به دنبال این اعمال هستند. حوادث شرق همه گویای این مطلب هستند. انقلاب تشیع و شیعیان بر مظالم حکام در تاریخ جز برای عدالت انسانی و رحمت و مودت، طرفداری از مستضعفان و سرباز زدن در مقابل ظلم نبوده است.

مرحوم جرداق در اواخر عمر نیز با مشکلات مالی بسیاری دست به گریبان بود و به سختی روزگار می‌گذراند. کتاب‌هایش در ایران به چاپ رسید و طبق گفته خودش هیچگاه حق و حقوق او به عنوان مولف پرداخت نشد و از سوی مقامات ایران نیز توجهی به این شرایط نامناسب نمیشد؛ اما صدای جرداق نیز به جایی نرسید تا سال‌های آخر عمرش در تنگدستی سپری شود.

اکنون پس از درگذشت وی، ایران برای خرید کتابخانه وی اعلام آمادگی کرده است.

خلاصه اینکه، جرج جرداق کسی بود که پس از شناخت امیرالمومنین (ع) کسی را شایسته نوشتن نیافت و پیشنهادها در مورد نگارش از شخصیت‌های دیگر را رد کرد و تا پایان عمر بر سر عقیده خود ایستاد.


سخنان خواندنی جرج جرداق مسیحی در گفت وگو با شفقنا: بعد از امام علی(ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشتم


شفقنا  - جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم

"جرج جرداق" مسیحی مورخ و شخصیتی سرشناس است که چهار دهه از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش-  یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی علیه السلام کرده است. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.

شفقنا با جرج جرداق که اکنون هشتادمین سال عمر خود را پشت سر می  گذارد ، در منزل شخصی اش در منطقه الاشرفیه بیروت به گفت وگو نشسته است؛ گفتگویی که در طول دوران زندگی وی در نوع خود بی سابقه محسوب می شود.

وی در ابتدای این گفت وگو و پس از خوشآمد گویی به خبرنگار شفقنا می گوید: سلام بر همه کسانی که خورشید حسین و بادهای کربلا چهره او را سوزانده است، سلام بر کسانی که زمین طف لمسش کرده و از فرات آب نوشیده است، سلامی با بوی انقلاب و بهشت پیروزی، سلام بر تمامی حسینیان و زائرانی که طریق  عاشورا در پیش گرفتند.

وی پس از خوشآمدگویی که از ضمیر و روی گشاده وی پرده برمی دارد،  ادامه می دهد: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

جرداق در پاسخ به اینکه چه شباهت هایی بین علی   (ع) و حسین (ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده است، می گوید: پی بردم که حسین(ع)  خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. هنگامی که از  تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم  و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را  چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.

این اندیشمند مسیحی لبنان می افزاید: نوشتن کتاب علی علیه السلام و ناسیونالیسم عربی پاسخی بود به کسانی که ایشان و مرا به شعوبیه متهم می کردند. مثال های زیادی با این مفاد ذکر کردم که نباید آنچه که بین من و علی علیه السلام و یا بین علی (ع) و فرد دیگری رخ می دهد مبتنی بر نژاد، گروه، حزب و یا طرز تفکری تنگ نظرانه تلقی شود.

جرج جرداق ادامه می دهد: عدالت موجود در علی علیه السلام و عادات عربی اصیلی چون دوست داشتن خیر، کمک، اخوت، شهامت، کرم، مردانگی، قهرمانی، سوارکاری، شجاعت، عدل، انصاف، فرهنگ، ادب، فکر، علم، دین و زهد و ترس از خداوند و امور دیگری از این دست که از عادات اصیل یک فرد عربی محسوب می شود، مرا واداشت تا از امام علی(ع) نمادی ملی و عربی اتخاذ کنم و به ایشان افتخار کنم.


جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به  علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابرای و عدل و عفو و تسامح  باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.

جرداق آنگاه می گوید: علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش هستند. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می کرد این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.

این نهج البلاغه پژوه خاطرنشان می کند: به نظر من سخن یسوع و طلب غفران و رحمت  برای کسانی که صلیب را برای وی مهیا می کردند، با سخن امام علی (ع) هنگامی که از سوی ابن ملجم ضربت خورد شباهت دارد آنجا که فرمود: اگر زنده ماندم خودم به کارش رسیدگی می کنم اگر مردم، او را یک ضربت بزنید.

وی در پاسخ به اینکه دلیل انتخاب علی (ع) و انقلاب فرانسه چه بوده است،  تاکید می کند: پس از انقلاب فرانسه که غرب به قاتلانی بربری تبدیل شد و مردم در بین آنها بیشتر به گله های گوسفندی در خدمت امرای خود تبدیل شده بودند و کشت و کشتار به راه انداخته بودند، صلاح دیدم که چیزی در این زمینه بنویسم و طبیعتا در مورد امام علی (ع) مطالعه داشته و از ایشان تاثیر پذیرفته بودم، به این موضوع پی بردم که ایشان انقلاب های پی در پی انجام داده است در حالی که انقلاب های ایشان و رویداد های آن از کشت و کشتار خالی بوده است. بنابراین تصمیم گرفتم که این موضوع را انتخاب کنم.

پژوهشگر و محقق مسیحی لبنان می افزاید: انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود.  موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.

این اندیشمند لبنانی درباره دلیل انتخاب سقراط به عنوان نمونه ای برای مقایسه با علی علیه السلام و اینکه چرا افلاطون، ارسطو طالیس، آدیوجین و فرد دیگری را انتخاب نکرده است، می گوید: سقراط استاد همه ی این افراد بود و علی در حکمت و فلسفه استاد عصر و نسل خود بلکه استاد نسل های بعد از خود است به همین دلیل در مورد علی (ع) و نهج البلاغه نوشتم.


وی در ادامه درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

جرداق در پاسخ به سوالات خبرنگار شفقنا در مورد منهج علی (ع) و شخصیت تربیتی، اجتماعی و انقلابی ایشان، از تاثیر زمانی و مکانی خود از نهج البلاغه سخن می گوید و معتقد است که نهج البلاغه در بعد انسانی و تشریعی جزو قوانینی است که همانند آن اندک است.

وی با اشاره به اینکه سخنان بسیاری از امام علی در نهج البلاغه را به خاطر سپرده است، از شیوه نگارش امام در نهج البلاغه، شیوایی کلام و استحکام عبارت های آن سخن می گوید.

جرج جرداق نویسنده لبنانی در ادامه گفتگوی خود با پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، از امام حسین(ع) و ایده مقاومت در نزد – به تعبیر وی- این مرد شجاع سخن می گوید و تصریح می کند: یزید – لعنت الله علیه- حیوانی انسان نما بود و تا مدت ها آرزو می کردم که کاش قبل از آن اقدام شرم آور خودکشی کرده بود و یقین دارم که با آن اقدام در واقع خودکشی کرد. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب حسینی و راهپیمایی کربلا و عاشورا دلیل عقلی و واقعی بر پیروزی خون بر شمشیر است. حسین علیه اسلام آزادی را به مردم و زائرانش آموخت و به آنها آموخت تا راه عدالت و شهادت را در پیش بگیرند.

اندیشمند بزرگ لبنانی سخن خود را با ذکر این نکته که زندگی خود را در راه تحقیق در مورد امام علی صرف کرده است، به پایان برده، می گوید: از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.

«جرج سمعان جرداق» نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان است که در سال 1933م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. وی صاحب دایرة المعارف «علی؛ ندای عدالت انسانی، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و ناسیونالیست عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.

گفت و گو: امین ناصر

تولید: شفقنا لبنان


گزارش مصاحبه با جرج جرداق نویسنده مسیحی کتاب امام علی علیه السلام


عاشقان امیرالمؤمنین در تمام دنیا با کتاب الامام علی، صوت العدالة الانسانیه جرج جرداق، نویسنده بزرگ لبنانی آشنا هستند. تتبع و تحقیقات جرج جرداق، واکاوی و تفحص در زندگی و احوالات امیرالمؤمنین نیست؛ بلکه شرح عشقی است به شخصیتی بزرگ و فراانسانی. این گزارش مصاحبه ایست كه اقای امیرخانی از جرج جرداق در سال 2002 بعمل اورده اند. - من زاده مرجعیون در سال1926هستم. مرجعیون از دو لغت مرج و عیون تشکیل شده است. یعنی محلی که در آن چشمه ها پیش می آیند. کنایه از سرسبزی و طراوت. ده ما مملو از چشمه بود و من نیز کودکی مملو از شور. هر روز از مدرسه فرار می کردم و به یکی از این چشمه ها پناه می بردم. مدیر مدرسه و معلمان همواره به دنبال این کودک فراری بودند و هر روز به خانواده ام اعتراض می کردند. در این میان فقط برادرم حامی من بود. فؤاد جرداق.

همان فؤاد جرداق شاعر؟

- بله! برادر بزرگ من، فواد جرداق، شاعر و لغوی بود. بسیار اهل مطالعه. اصلاً او مرا به این وادی کشاند. هر زمانی که پدر و مادر، معلم و مدیر، معترض من می شدند از من دفاع می کرد و به من می گفت تو خارج از مدرسه بیشتر چیز یاد می گیری. حقیقت آن است که او بعد از این که پشتکار مرا در خواندن متون ادبی دید، روزی کتابی قطور به من هدیه داد و گفت، همه ادبیات عرب در همین کتاب خلاصه شده است... .

نهج البلاغه؟!

- آری! من نهج البلاغه را به دست می گرفتم و از مدرسه می گریختم و می رفتم در کنار چشمه ای، به صخره ای تکیه می دادم و غرق دریای نهج البلاغه می شدم.

پس همین کتاب شما را با امیرالمؤمنین آشنا کرد!

نه! من تازه گرفتار ادبیات امام علی شده بودم و نه گرفتار شخصیت امام. فراموش نکنید که ما مسیحی بودیم و در دِهی مسیحی نشین می زیستیم. پس خیلی به امام علی علاقه ای نداشتیم. البته برادرم فؤاد هر وقت که مهمان داشتیم، اشعاری در مدح امیرالمؤمنین برای مهمان ها(ی مسیحی) می خواند و همین کمک می کرد به من!

چگونه به شخصیت جامع امیرالمؤمنین نزدیک شدید؟

- وقتی رفتم دانشگاه همزمان در دو رشته ادبیات عرب و فلسفه عرب تحصیل و بعد تدریس می کردم. در هر دوی این رشته ها مجدداً با امام علی برخورد کردم، به عنوان شخصیتی بزرگ در ادبیات و فلسفه. تصمیم گرفتم یک تحقیق خیلی جدی بکنم پیرامون این شخصیت. از عقاد و طه حسین بگیر تا علمای شیعه. هر کتابی را که مرتبط با امام علی بود، خواندم.با مطالعه این کتاب ها متوجه شدم که همه در مورد ولایت امام علی، حقانیت یا عدم حقانیت او صحبت کرده اند و شخصیت بزرگ او در این بحث ها گم شده است. چندان در حواشی مسأله خلافت فرو مانده اند که چهره نورانی علی را ندیده اند. زمامداری علی را دیده اند؛ اما از انسانیت او مغفول مانده اند.من سیراب نشدم. پس شخصیت درخشان و بزرگ او را شکافتم. فقد بقرت عبقریته! دوباره برگشتم به کنار سرچشمه های مرجعیون، عیون مرجعیون و نهج البلاغه دوران کودکی، اما با روشی جدید. همه کتابهایم درباره امام علی را همین گونه نوشتم... .

استاد ! از اولین کتاب بگویید صوت العدالة الانسانیه...

اتفاقاً ماجرایش خیلی زیباست. شما حتماً خیال می کنید که با کمک مسلمانان این کتاب چاپ شد؟ (سر تکان می دهیم - می خندد ) همان طور که متنش را می نوشتم، سردبیر مجله الرساله آمد و گفت به ما بده که شماره به شماره چاپ کنیم. من قبول نکردم.بعد از اصرار و الحاح فراوان او عاقبت دو قسمت از متن را به او دادم. بلافاصله بعد از چاپ، رئیس کشیشان و راهبان فرقه کرملیه (از فرق مارونی مسیحی) گفت: من خودم این را به هزینه خودم چاپ می کنم. طبیعتاً خیلی خوشحال شدم. برای این که دیدم از دست این ناشرها - که عمده شان واقعاً دزدند- خلاصی یافته ام.

و بعد حتماً مسلمانان شما را پیدا کردند!

خیر اتفاقاً اول کار، مسیحی ها فهمیدند و آمدند پهلوی من. ذوق زده و شادان. می گفتند تو عرب را سرافراز کرده ای. پول جمع کرده بودند و می خواستند پول چاپ کتاب را به من بدهند. گفتم این کتاب را با پول خودم چاپ نکرده ام و رئیس راهبان کارملیه چاپ کرده. رفتند که به او پول بدهند. او گفت خجالت بکشید، من این را چاپ نکرده ام. این پول راهبانی است که در اینجا عبادت می کنند. ببرید این پول را بدهید به فقرا.بعدها آن کشیش - رئیس راهبان کارملیه - به من گفت من امام علی را دوست دارم و از برکت او فقرای ما نیز به نوایی رسیدند.

عجب، استاد! بالاخره مسلمان ها چه کردند؟

اول از همه قاسم رجب صاحب مکتبه ای در بغداد – کتاب را برد و طواف داد دور ضریح امیرالمؤمنین؛ اما بعد از او بعضی برادران شیعه این کتاب را بارها چاپ کردند و به من چیزی ندادند و متأسفانه حتی برای خرید کتاب خودم به کتاب فروشی ها می رفتم.

آیا تا به حال به نجف رفته اید؟

نه! تا به حال به نجف نرفته ام. (شگفتی ما را که می بیند، توضیح می دهد: ) اما دو بار به کربلا رفته ام برای سخنرانی. آنجا مقام (قبر) امام حسین، پسر ایشان را نیز زیارت کرده ام.

دوست ندارید به زیارت امیرالمؤمنین مشرف شوید؟

راستش را بخواهید تا وقتی این مردک زمامدار است نه. صدام حقیقتاً آدم کثیفی است. قومیت عرب را به سخره گرفته است. ننگ عرب است.- این مصاحبه در زمان صدام انجام شده است-

امام خمینی را چگونه دیده اید؟

خمینی بزرگترین رهبر جهان اسلام بوده است، در میان معاصران. خیلی بالاتر از حتی ناصر. من بزرگی و عظمت و حتی علم خمینی را از اخبار می توانستم فهم کنم؛ اما دو سال پیش که به ایران رفتم و خانه محقرش را دیدم، چیزی عظیم تر در او یافتم و آن نبود مگر صداقت و ساده زیستن و با مردم بودن... استاد! تألیفات حضرتعالی بسیار متعددند. از تحقیقاتتان پیرامون امیرالمؤمنین، پنج جلد صوت العدالة الانسانیه، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و عصر او، علی و ملیت عرب، تا داستان فنانون احبا و اشعار فینوس و الشاعر ... و بسیاری کتب دیگر.

الان آیا با توجه به کبر سن هنوز – به جز این برنامه صبحگاهی در رادیوی ملی – مشغول نوشتن هم هستید؟

بله! (انگار به استاد برمی خورد) من با نوشتن زنده ام. همین الان بیست کار چاپ نشده دارم. بعضی ها مثل کتابی راجع به دعبل خزاعی - شاعر اهل بیت هنوز چاپ نشده. کاری راجع به ابونواس اهوازی که در اصل اهل لغت و از بنیانگذاران علم نحو عربی است که همه ایرانی بوده اند. از سیبویه بگیر و بیا تا همین ابونواس... الان یک اپرای من در همین بیروت اجرا می شود به نام "انا شرقیه" (من بانوی شرقی ام) و کاری که هنوز مشغول نوشتنش هستم به نام حکایات ... داستان هایی طنزآلود از زندگی خودم... .

از او راجع به ادبیات داستانی عرب پرسیده شد و او جواب می دهد.

خوشحالم از این که داستان های میخائیل نعیمه و نجیب محفوظ را پشت ویترین کتابفروشی های پاریس می بینم. (بعد ناگهان می پرسد آیا لامارتین را می شناسید؟ ما سر تکان می دهیم که بله!) در یکی از کتابفروشی های پاریس من یک کتابی از لامارتین گیر آورده ام، قدیمی، راجع به پیامبر شما که کتاب بسیار نفیسی است؛ اما متأسفانه مسلمانان دنبال این چیزها نیستند. مثلاً همین "علی و الثوره الفرینسیه" را هیچ مسلمانی نیامده است به فرانسه ترجمه کند. آیا ترجمه این کتاب خدمتی به اسلام نیست؟ آیا مسیحیان باید این کتاب حاضر و آماده را به فرانسه ترجمه کنند؟آیا کتاب "امام علی و قومیت عربی" که یک کتاب بسیار دقیق است که چگونه امام از مسأله قومیت و به دور از ناسیونالیسم منحط به انسانیت می رسد، شایسته تحقیق و تتبع نیست؟ من عقیده دارم امام علی از مسیح بالاتر است. من شیفته شخصیت انسانی امام شده ام.ما کلاً مسیحی بوده ایم و بالطبع به امامت امام علی اعتقادی نداریم. من در خانواده ای مسیحی بزرگ شده ام که اعتقاد به این چیزها نداریم، اما بگذارید خاطره ای با مزه برایتان تعریف کنم. پدر من حجار بود، سنگ تراش. کارهایش را می فروخت و به دهات اطراف می برد و روزی اش از این راه به دست می آید. اما سنگی را در خانه نگاه داشته بود و دو سال روی آن کار می کرد. بعد که کارش تمام شد آن را به سر در خانه مان آویخت. حساس شده ایم تا بدانیم چه چیزی به سر در خانه این خانواده مسیحی در ده مسیحی نشین مرجعیون نصب شده بوده است.

از استاد می پرسیم: روی آن سنگ چه نوشته شده بود؟ استاد می خندد و می گوید:

" لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار."

منبع :mouood.org

منابع:




ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، عجایب خلقت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، مستبصرین، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

۲۷ شهریور روز بزرگداشت «شعر و ادب فارسی» است. بهانه‌ی این نام‌گذاری، وفات شاعر برجسته‌ی ایرانی، محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) است که به تعبیر رهبر انقلاب اسلامی باید او را «حکیم» خواند. به همین مناسبت آقای علی‌اصغر فردی، شاگرد این غزل‌سرای بزرگ، خاطراتی از مراودات آیت‌الله خامنه‌ای و استاد شهریار را به رشته‌ی تحریر درآورده است.

آیت‌الله خامنه‌ای طبق اظهارات خود و با توجه به ذوق ادبی‌شان، از اوائل جوانی و دوران تحصیل در مشهد مقدس با آثار مرحوم استاد حکیم شهریار آشنایی داشته‌اند. نخست این‌که شهریار در سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ که دوران تبعید خود را در خراسان سپری می‌کردند، با أجلّه‌ی شاعران خراسان مانند مرحوم نوید، محمود فرخ، گلشن آزادی و غیره معاشر بودند. از همین جهت است که مراودات آیت‌الله خامنه‌ای با أعاظم شعرای مشهد که خود از مداومان انجمن‌های شاخص ادبی مشهد بودند، مزید بر آشنایی ایشان با احوال و آثار شهریار می‌شد. یک بار معظم‌له در دوران ریاست‌جمهوری فرمودند که حین فراغت از دراسات و مباحثات، گاه کنار حوض مدرسه‌ی علمیه‌ی مشهد اشعاری از شهریار را (مخصوصاً «علی ای همای رحمت» را نام بردند) با خود زمزمه می‌کرده‌اند و حتی یادم است که فرمودند معمولاً آن غزل را در دستگاه همایون ترنم می‌کرده‌اند.

آیت‌الله خامنه‌ای به نظر این‌جانب از برترین شهریارشناسان معدود هستند که از دیرباز در جریان احوال و آثار شهریار بوده‌اند. بنا به مسموعات نسبتاً دقیقم، ایشان حداقل سه دوره‌ی کامل آثار شهریار را مطالعه‌ی تنقیدی کرده و در حواشی، ملاحظات خود را یادداشت فرموده‌اند. در هر یک از ملاقات‌ها ایشان نکته‌های بدیعی درباره‌ی ظرائف اشعار استاد حکیم شهریار گفته‌اند. در هر یک از دیدارهای عمومی یا فردی با معظم‌له نکته‌هایی را افاده فرموده‌اند که توجه به آن مفاهیم، تعمق در آثار و احوال شهریار را می‌طلبد و مهم‌ترین نکته این‌که شخصیت راستین و پایه‌ی معنوی استاد حکیم شهریار را بهتر از ایشان کسی توفیق ارزیابی نداشته است. ایشان در ملاقات اعضاء و مهمانان کنگره‌ی یکصدمین سالگرد میلاد شهریار در سال ۱۳۸۵، شهریار را با اتّکاء به أدلّه و إقامه‌ی براهین متقن علمی، «حکیم» خواندند.

بلاشک می‌توانم بگویم که استاد یک شیفتگی و شوق بی‌بدیلی نسبت به امام و آقا داشتند. پس از انقلاب و تفویض امامت جمعه‌ی تهران به معظم‌له، مرحوم استاد با ایشان آشنا شدند و این آشنایی بلافاصله و شاید از همان اولین نظر به یک علاقه و عشقی بدل شد. استاد اهل عبادت و ذکر دائم بود و جز اخبار و خطابه‌های حضرت امام خمینی به تلویزیون نگاه نمی‌کردند، اما از نخستین هفته‌های نماز جمعه‌ی ایشان، مداوم و تعقیب‌کننده‌ی خطبه‌ها و کل نماز ایشان شدند، اما با چه کیفیتی؟

حتی نکته‌ای بین جوانان متدین متداول شده بود که این را کسی به اعتبار علاقه‌ی استاد حکیم به نمازهای آقای خامنه‌ای به ایشان نقل کرده بود و از آن پس استاد آن لطیفه را می‌گفتند و می‌خندیدند و به لطافت در باب بحث رایج وجوب نماز جمعه می‌گفتند: این وجوب قید دارد و اگر آقای خامنه‌ای بخواند، واجب است.

در تحسین و تبجیل نماز آقای خامنه‌ای می‌فرمودند: نماز با این شرائط می‌شود أحلی من عسل. همه‌ی زیبایی‌ها و شرائط کمال در ایشان مجتمع است و نماز ایشان جشنواره‌ای از شیوایی‌هاست. امام جمعه‌ای که صدایی به این گرمی و بمی و گیرایی دارد، فصاحت و بلاغتی چندین، جزالت و سلاست بیانی چندان، لهجه و رعایت قواعد تجویدی در قرائت خطبه‌ی عربی هم مزید بر این‌ها و شگفت‌تر این‌که نماز را به آوازی دلاویز در مقامات می‌خوانند. این می‌شود مجموعه‌ی زیبایی‌ها و مجمعه‌ی گل‌ها. این عشق استاد حکیم به اقامه‌ی نماز جمعه توسط آقا در شِعری نیز بازتاب یافت.
رهبر انقلاب:‌ من خبر داشتم در همان اوقاتی كه شهریار برای انقلاب می‌سرود، یك عده از روشنفكران وابسته به رژیم گذشته كه با او سابقه‌ی دوستی داشتند، مرتب فشار می‌آوردند، نامه برایش می‌نوشتند و شعر در هجوش می‌گفتند. حتی اطلاع داشتم كه رفته بودند و او را ملامت كرده بودند كه «تو چرا برای انقلاب اسلامی، این‌طور دل می‌سوزانی!؟» و او مثل كوه ایستاده بود. (۷۱/۹/۱۱)
یک روز فرمودند: آقای خامنه‌ای سوره‌ی منافقون را در گوشه‌ی رهاب تلاوت می‌کنند، اما رهاب یک روایت قدیم دارد که من از قُدما آموخته‌ام. دستگاه ضبط صوتی بیاور که بخوانم و به آقای خامنه‌ای برسان. ایشان رهاب را بسیار کامل خواندند و غزلی را هم به دستخط خود نوشتند و توشیح به نام آقا کردند تا خدمتشان برسانیم. به اتفاق دوستی با دفتر معظم‌له تماس گرفتیم و سال ۱۳۶۴ بود که هم نوار و هم شعر را تقدیم ایشان کردیم.

پاییز ۱۳۵۹ گروهی از صدا‌و‌سیما به تبریز آمدند و خواستند که با استاد حکیم گفت‌وگوی تلویزیونی انجام دهند. تا آن روز تقریباً کسی نمی‌دانست که موضع استاد حکیم شهریار نسبت به انقلاب اسلامی چگونه است. استاد ضمن گلایه‌ای رندانه و اشاره به غزل معروف خود گفتند که «حالا چرا؟» و این‌گونه اظهار کردند که: باید از همان ابتدای انقلاب از همراهی وی با نظام بهره‌مندی می‌شد. استاد حکیم در آن دیدار تلویزیونی با مردم چند غزل و قصیده در تکریم انقلاب اسلامی و امام خمینی خواندند و در پاسخ به سؤال خبرنگار که کدام غزل را بهترن غزل می‌داند، جواب عجیب و گرانبهایی را دادند و گفتند به نظر من همین شعار مردم که می‌گویند «خدایا! خدایا! خمینی را نگهدار»، بهترین و زیباترین غزل است.
این حداکثر کمربستگی بلندآوازه‌ترین و بزرگ‌ترین شاعر معاصر با یک تفکر و یک رهبر بود که بسیاری از طیف‌های معارض را عصبانی کرد.

حکیم شهریار از همان ایام نخست وقوع انقلاب اسلامی، نظر به پیشینه‌ی دینی و وِلایی افکار و عقایدشان، با انقلاب اسلامی و قیام امام همراهی جانانه کردند. به قول آقا «مرد کهنی» که از معاشرت با همه إعراض می‌کرد، در منتهای تواضع و چابکی به هر مراسمی که مربوط به یکی از موضوعات انقلاب بود، می‌رفتند و با گشاده‌رویی دعوات را می‌پذیرفتند و اثری می‌سرودند و می‌خواندند. بارها به این‌جانب اصرار می‌کردند که ایشان را به جبهه‌های جنگ و دفاع مقدس مشایعت و ملازمت رکاب کنم تا در جمع رزمندگان حاضر شود و آنها را حضوراً بستاید. ایشان برای همه‌ی مَنویّات و شعائر انقلاب، حتی کمیته‌ی انقلاب و امداد و بنیاد شهید و سوادآموزی و کشتار خونین حجاج ایرانی و شهداء و مجلس و قوای سه‌گانه و بسیج و سپاه و ائمه‌ی جمعه و خانواده‌های شهدا و رزمندگان و جانبازان و خلاصه برای هر موضوعی که مربوط به موضوعات انقلاب باشد، شاهکارها آفریدند.

نگاه هوشمندانه‌ی ایشان با یک درک سیاسی که ریشه در تاریخ همه‌ی‌ ادوار بشکوه تاریخ اسلام داشت موجب می‌شد که در اشعار خود به نکات ظریفی متذکر شوند که امروز هم دارای کاربرد است. مثلاً این دو بیت را ببینید که با وضع امروز چه تطبیقی دارد و محتوی چه نگاه منیعی است:
در این محاصره‌ی اقتصاد و فتنه‌ی جنگ گرت تورم و کمبود بود خرده مگیر
 ضعیف نیست مدیریت این فشار قوی است چرا که مهلت شیطان طویل نیست قصیر

 ایشان در آن یک دهه، یک دیوان کامل پانصد صفحه‌ای شعر انقلاب ساختند که در حیاتشان دو دفتر حاوی آن اشعار را این‌جانب گرداوری و منتشر کردم، اما بیست سال است که هنوز دیوان مکملی از ایشان منتشر نشده و همه‌ی دیوان‌ها ناقص و مخصوصاً فاقد آثار انقلابی استاد هستند.
شبی استاد به بنده زنگ زدند و فرمودند: تلویزیون را می‌بینی؟ رفتم و دیدم آقا در کنفرانس حراره ایراد خطابه می‌کنند. بعد از إتمام نطق آقا به منزل استاد رفتم. دیدم استاد جملات برجسته‌ی آقا را تکرار می‌کردند که دانه‌دانه دردهای مسلمانان را برمی‌شمرد و منشوری برای جهان اسلام می‌پرداخت. استاد می‌گفتند: من فقط می‌گریستم و دستم بر دعا بود که خدایا این سید را از تمام بلیات من‌لایحتسب محافظت فرما.
روزی ایشان در اثر ذکاوت و تیزبینی رندانه و حکیمانه‌ی خود شعری به ترکی سرودند که ده سال بعد از آن جهان اسلام با مشکل آن یک بار دیگر به طور جد مواجه شد و آن دعوت کشورهای ترک‌زبان ترکیه و قفقاز و آسیای مرکزی به تغییر الفبا از لاتین و کریل به الفبای اسلامی بود که آن دو الفبا را الفبای شیطان و الفبای ما را الفبای قرآن خواندند و ۱۰ سال قبل از فروپاشی شوروی آنها را به جهاد اسلامی و پیوستن به پیکره‌ی جنبش جهانی اسلام فراخواندند. این‌جانب شعر را با صدای ایشان آماده‌ی پخش از رادیو برون‌مرزی مرکز تبریز کردم که به زبان‌های ترکی استانبولی و قفقازی پخش می‌شد.

مدیر واحد و مدیر مرکز از پخش آن اجتناب کردند که نباید شوروی را در این بحران جنگ آزرده کنیم. من مراتب را به معاونت برون‌مرزی در تهران منعکس کردم و تلکسی از آن معاونت آمد که با پخش آن شعر مخالفت کرده بودند. تصویر نسخه‌ی‌ مخطوط شعر را به انضمام همان تلکس و یک نامه‌ای در ایضاح مراتب را خدمت  آیت‌الله خامنه‌ای بردم. ایشان با هوشمندی سیاسی و فرهنگی که دارند، به معاونت برون‌مرزی صدا‌و‌سیما دستور فرمودند که شعر مکرراً پخش شود و یک نسخه‌ی صوتی ضبط‌شده از آنتن را هم به ایشان تقدیم کنند. آن شعر موج عظیمی در قفقاز و ترکیه ایجاد کرد که موجب ایجاد اصطکاکات فکری گسترده‌ای در آن جوامع گردید.

کنگره‌ی بزرگداشت استاد شهریار به مناسبت هشتادمین سالگرد میلادشان را برگزار کردیم. آقا هیأتی را به نمایندگی از سوی خود برای شرکت در آن کنگره اعزام فرمودند. شادروان دکتر محمود بروجردی قائم‌مقام وزیر ارشاد بود و آقای دکتر شیرازیان و معاونین وزیر ارشاد و شاعران مُعنوَن تهران برای دیدار خصوصی و انتقال پیام آقا وقت ملاقاتی خواستند. در محل هتل آقای دکتر بروجردی به من گفتند که آقا هدایایی هم برای استاد فرستاده‌اند که موقع مناسبی برای تقدیم آن هدایا را در نظر داشته باشم. این موضوع موجب تشویش خاطرم شد، چون می‌دانستم استاد حکیم از پذیرفتن هرگونه هدیه‌ای اعراض خواهند کرد و اگر این اتفاق بیفتد، چون موضوع حکومتی و رسمی‌ است، شاید در صورت بروز بهانه، سوءاستفاده و ردّ احسان تلقی شود. به هر حال به دنبال شیوه‌ای می‌گشتم که به منزل استاد رفتیم.

بعد از تعارفات آقای دکتر بروجردی هدیه‌ای را از جانب مقام محترم ریاست‌جمهوری تقدیم استاد کرد. استاد حکیم با ابراز امتنان پاکت را گرفتند و بی‌آن‌که به محتوایش نگاهی کنند، با قلم خود نوشتند که برای بنیاد بازسازی مناطق جنگی استفاده شود. سپس استاد بیانات خود را با ذکر معالی و فضائل آقای خامنه‌ای و مراتب عشق خود به ایشان آغاز کردند. استاد در آن کنگره یکی از بهترین و سخته‌ترین و پخته‌ترین غزل‌های شهریارانه را به تجلیل از مقام رئیس‌جمهور محترم وقت به نام «شهید زنده» خواندند که بعضی از ابیات آن به شرح زیر است:
جـهـاد عـشـق تـو پـیروزی اسـت پـایـانـش کـه سـایـه‌پـرور سـیـمرغ پــور دسـتـانـــش
 تهمتنی چـو تـو از هـفت‌خـوان نـینـدیـشد نهنگ عـشق چه بیـم از نـهیـب طـوفـانـش
 شـهـیـد زنـده‌ی ما خود رئیس جمهوری‌ست که دست داده به قرآن که جـان به قربانش

 طبیعی بود که کشور و مسئولین مملکتی بعد از پیروزی انقلاب و ابتلائات پیاپی فرصت نوازش بزرگان ادبی و فرهنگی کشور را به دست نمی‌آوردند و استاد نیز متوقع نوازشی نبود و همه‌ی کارهای خود را حداقل ایفاء وظیفه‌ی شرعی می‌دانست و حتی شرمگین بود که چرا سالخورده است و امکان شرکت در حرب با کفار و عوامل کفر را ندارد و همین جهادی قلم از ایشان برمی‌آید. بنابراین مدتی هیچ‌گونه واکنشی از مسئولین به استاد و این قیام ایشان به عمل نیامد که من شخصاً از این موضوع آزرده می‌شدم تا آقا به تصدی ریاست‌جمهوری درآمدند و چندی بعد، از دفتر ایشان تماسی با ارشاد استان گرفته شده و سلام و احوالپرسی آقای رئیس‌جمهور را به ایشان ابلاغ کردند و مسئول روابط عمومی درخواست تمهیدی برای برقراری ارتباط کردند.

شبی استاد به بنده زنگ زدند و فرمودند: تلویزیون را می‌بینی؟ اگر نمی‌بینی، برو ببین، بعد صحبت کنیم. من برای دیدن تلویزیون رفتم و دیدم آقا در کنفرانس حراره ایراد خطابه می‌کنند. شاید تمامی مدت صحبت را بی‌اراده حتی مجال به خود آمدن برای نشستنم نیافتم و ایستاده گوش کردم. چنان هیجان‌زده بودم که بعد از إتمام نطق آقا، باشتاب به منزل استاد رفتم. شب دیروقت بود، اما استاد در کمال إعجاب و هیجان گریه می‌کردند و جملات برجسته‌ی آقا را تکرار می‌کردند که دانه‌دانه دردهای مسلمانان را برمی‌شمرد و منشوری برای جهان اسلام می‌پرداخت. استاد می‌گفتند: من فقط می‌گریستم و دستم بر دعا بود که خدایا این سید را از تمام بلیات من‌لایحتسب محافظت فرما.
حکیم شهریار از همان ایام نخست وقوع انقلاب اسلامی، نظر به پیشینه‌ی دینی و وِلایی افکار و عقایدشان، با انقلاب اسلامی و قیام امام همراهی جانانه کردند. بارها به این‌جانب اصرار می‌کردند که ایشان را به جبهه‌های جنگ و دفاع مقدس مشایعت و ملازمت رکاب کنم تا در جمع رزمندگان حاضر شود و آنها را حضوراً بستاید.

باری دیگر نطق شاهکار آقا در سازمان ملل بود که با هم و به‌اتفاق تماشا کردیم. احتمالاً در این نطق بود که ایشان سرآغاز برخی از بندها را با منادای «آقای رئیس!!» می‌گفتند و استاد حکیم سراسر این خطبه را گریان و داعی و دادخواه از خدا و دو دست به سوی عرش گوش داد و پس از پایان نطق، ساعتی بحث در پیرامون زوایای ظرائف و طرائف این خطابه‌ی ‌تاریخی بود. همین سخنان را علی‌الصّباح به ابیاتی ریختند:

جهاد بود که شخص رئیس جمهوری صلای عشق به گوش جهانیان درداد
خطابه بود ولی دیکته‌کرده‌ی جبریل که دل صدای خدا می‌شنفت از آن فریاد
غریو زینب کبری به خطبه چون طوفان ....خراب ساخته قصر یزید و ابن زیاد
فکنده زلزله در کاخ ارتجاع عرب ...به‌لرزه‌ اردن و مصر است و بصره و بغداد
و این ابیات بعداً شعری کامل شد با عنوان «هفته‌ی جنگ».

یکی از روزهای تابستان سال ۱۳۶۵ بود که از روابط عمومی ریاست‌جمهوری زنگ زدند و گفتند که آقای رئیس‌جمهور عزم تبریز دارند و مایل هستند ملاقاتی با استاد تدارک شود که بهتر است چند تن از شعرای مُعنوَن تبریز هم در آن دیدار ملتزم و مشایع باشند. روز بعدش معظم‌له به تبریز آمدند و چون حضور ایشان در منزل استاد یا منزل محل ورود آقا که منزل امام جمعه‌ی وقت بود، مناسب نمی‌بود، سالن استانداری را در نظر گرفتیم و حدود ۲۰ تا ۳۰ تن از شعرای تبریز را هم دعوت کردیم. بعد از نماز مغرب بنده استاد را از منزلشان به میعاد ملازمت کردم.

دیدار رهبر انقلاب و استاد حکایتی است که با کلام توصیف نمی‌شود. بسیار صحنه‌ی دلاویزی بود. از این جهت که من با تمامی رفتارها و سکنات استاد حکیم آشنایی دارم، برای من این نوع استقبال از استاد بسیار شگفت‌انگیز بود. این دو همدیگر را به آغوش کشیدند و استاد تا دست آقا را در دست گرفت، گریه‌ی عجیبی سرکرد. دست آقا را به سینه فشرد و گفت «ابوالفضل مائی». آخر این چه شقاوتی است که با این دست چنین بکنند؟ گریان و دادخواه زمزمه می‌کرد و من گوش به این نجواها خوابانده. منظره تاریخی بود. گریه امانش نمی‌داد و تا دقائقی بعد از این‌که هر دو جلوس فرمودند، استاد همچنان می‌گریست و هنگام نشستن هم چندی دستشان را روی دست آقا گذاشته بودند. این واقعه، عینی‌ترِ هر باری بود که آقا در نماز دست به قنوت می‌گشودند. استاد هر بار در این ملاحظه، منقلب می‌شدند و اینک دیگر همان دست در آغوشش بود.
بعد از مبادله‌ی تعارفات، حضرت آقای خامنه‌ای از استاد خواستند اشعاری را بخوانند و استاد چند غزل از آخرین سروده‌هایشان را خواندند و سپس برنامه با اشعار دیگر شاعران حاضر ادامه یافت و به پایان رسید.

در پایان، رهبر انقلاب بیانات فاضلانه‌ای إشعار فرمودند و مراتب رضایت و حتی تعجب خود را از وجود چنین شعرای مقتدری در حول چراغ شعر استاد اظهار کردند و سپس برای صرف شام به تالاری دیگر منتقل شدیم. باز آقا در کنار استاد جلوس فرمودند و فرزندوار به استاد مهربانی‌ها می‌کردند. غذا به بشقاب ایشان می‌کشیدند و نان و آب تعارف می‌کردند و پیش از ایشان شروع به میل نمی‌کردند و پس از شام نیز چندی بیتوته ادامه یافت. صحبت‌ها از خراسان و شعر و حیدربابا و اوزان و ظرائف و دقایق بلاغی و شعریّات رفت و آقا از ساعات شبانه‌روزی استاد سؤال می‌کردند و استاد سیاق روزمره را توضیح می‌دادند تا آقا فرمودند که دیگر دیرهنگام است و مزاحمت برای استراحت استاد نشود و مجلس را به پایان بریم.

استاد نگاهی به من کردند و وقت را استفهام کردند. من عرض کردم که ساعتی از نیمشب گذشته و استاد گفتند: چون آقای خامنه‌ای مسافرند و خسته، رفع زحمت کنیم. به‌اتفاق به منزل برگشتیم. ساعت یک بامداد بود و استاد گفتند من خسته نیستم، بلکه قلباً مائل و شائق بودم تا صباح این معاشرت ادامه می‌داشت. استاد عجیب شکفته بودند. من در تمام آن‌همه سال‌ها استاد را چنین به وجد ندیده بودم؛ بسیار بانشاط. شهریار که عمری با أجلّه و أکابر رجال معاشرت داشتند و مؤانس مردانی چون ملک‌الشعراء بهار و میرزاده‌ی عشقی و سعید نفیسی و رهی معیری و دیگران بودند، بعد از مراجعت به تبریز جز مدت کوتاهی در همان اوائل که با رجال آن زمان تبریز معاشرت‌هایی داشتند، سال‌ها در خلوت و انزوایی زندگی کرده بودند و از جماعات بند و پیوند گسسته، در به روی خلق بسته و پیوسته با خدا مشغول بودند.

البته معاشرتی درخور شأن استاد حکیم کمتر اتفاق می‌افتاد و از این رو است که ایشان از آن مصاحبت سیر نشده بودند. تا دیرهنگام به مرور آن ساعات گذراندیم و همواره از نزاکت‌ها و نکته‌طرازی‌های آقا صحبت به میان بود. یادم هست که نکته‌ای از طرز افاده و بیان آقا را تأکید کردند و گفتند که این‌گونه ظرافت‌ها دیری ‌است که منسوخ شده و کمتر کسی به این دقائق در گفتار عنایت می‌ورزند و یکی از آن ظرائف و طرائف افادات آقا این بود که در بیان خاطرات خودشان دائر بر علاقمندی دیرین به اشعار استاد گفتند: از ابتدای جوانی به خواندن و حفظ کردن اشعار ایشان مبادرت می‌کردم و حال که ایشان «مرد کهنی» هستند و ... این عبارت را استاد نشانی دیگر از مراتب نازک‌رفتاری آقا تعبیر کردند و گفتند ایشان اگر هر عبارتی جز این را به کار می‌بردند، به این نزاکت نمی‌بود و این طرز خطاب شیواترین و بلیغ‌ترین نوع نکته‌طرازانه‌ای است که در توصیف یک پیرمرد می‌توان ساخت و پرداخت.

آقای دکتر بروجردی هدیه‌ای را از جانب مقام محترم ریاست‌جمهوری تقدیم استاد کرد. استاد حکیم با ابراز امتنان پاکت را گرفتند و بی‌آن‌که به محتوایش نگاهی کنند، با قلم خود نوشتند که برای بنیاد بازسازی مناطق جنگی استفاده شود.

آن شب استاد بارها اشاره به دست مجروح آقا داشتند و روز بعد که مشرف شدم، شعری را پیش رویم نهادند که در آن این بیت‌ها بود:

شهید زنده‌ی ما خود رئیس جمهوری‌ست که چون وصیّ رسولش بوَد جمال غدیر
نگاه داشت به یک دست پرچم اسلام که خونبهای ابوالفضل می‌زند شمشیر
به قدّ اوست قبای ریاست جمهور که خلعتی‌است الهی و نیستش تغییر

در دوران ریاست‌جمهوری، بین آیت‌الله خامنه‌ای و استاد شهریار مراسلاتی انجام می‌گرفت و ادامه داشت. مثلاً یکی از خویشان استاد حکیم نسخه‌ای از چاپ قدیم منظومه‌ی شاهکار جهانی استاد حکیم به نام «حیدربابا» را پیدا کرده بودند که استاد آن را به قول خودشان «نسگل» کردند به آقا داده بشود و با قلم خود یادداشتی به همراه یک قطعه شعری که ارتجالاً به همان مناسبت تقدیم نسخه حیدربابا سرودند و نوشتند.

یک بار استاد به من گفتند که دلم برای شنیدن صدای آقای خامنه‌ای تنگ آمده است و کاش می‌شد که تلفنی اظهار عشقی به ایشان می‌کردیم. استاد معمولاً با تلفن صحبت نمی‌کردند و حتی با آداب صحبت تلفنی هم آشنا نبودند. مثلاً «الو» نمی‌گفتند یا تعارفات متعارف در صحبت‌های تلفنی را مراعات نمی‌کردند و به‌شدت از صحبت با تلفن استنکاف می‌کردند. این است که برای من بسیار عجیب بود. تا بنده زنگ زدم و مسئول دفتر آقا گفتند که آقا در جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی شورای عالی دفاع با فرماندهان نظامی هستند، اگر فوریت دارد که در داخل جلسه به اطلاعشان برسانیم و اگر اضطراری نیست که ما تماس را بعد از جلسه برقرار می‌کنیم. بنده عدم اضطرار را گفتم و خواهش کردم که در صورت فراغت ارتباط حاصل شود. حتی یک ربع ساعت نگذشته بود که زنگ زدند و صحبت کردند. این یکی از نمونه‌های قابل مثال کیفیت معاشرت و شاعرنوازی یک رئیس‌جمهور در جهان معاصر بود.

آقا در طول مدت استراحت استاد در یکی از بیمارستان‌های تهران یک یا دو بار شخصاً از استاد عیادت به عمل آوردند و به‌کرّات و مرّات هیأت‌هایی را برای عیادت از استاد به نمایندگی خودشان اعزام می‌فرمودند.
اما آخر شاهنامه مشکورتر بود. نزدیک صبوح ۲۷ شهریور سال ۱۳۶۷، استاد به پرستار می‌فرمایند که چراغ اتاق را روشن کن و برو که من مهمان خواهم داشت. پرستار نقل کرد که استاد حکیم سرشان را به طرف درگاه اتاق برگردانده و خیره مانده بودند. باری که سر زدم، با تبسمی به من فرمودند: مهمانم آمد؛ ما را تنها بگذارید دخترم. من هولناک و کمی ترسان از اتاق خارج شدم، اما لحظه‌ای بعد فکر کردم که من نباید مریض بدحال را به حال خود رها کنم و تا به اتاق برگشتم، استاد خرقه تهی کرده و به سوی ملکوت أعلا عروج کرده بودند. و این اتفاق در ساعت ۴.۴۵ دقیقه‌ی بامداد ۲۷ شهریور افتاده بود.
یکی از خویشان استاد حکیم نسخه‌ای از چاپ قدیم منظومه‌ی شاهکار جهانی استاد حکیم به نام «حیدربابا» را پیدا کرده بودند که استاد آن را به قول خودشان «نسگل» کردند به آقا داده بشود و با قلم خود یادداشتی به همراه یک قطعه شعری که ارتجالاً به همان مناسبت تقدیم نسخه حیدربابا سرودند و نوشتند.
بعد از نماز صبح، در اولین ساعت روز، حضرت آقا شخصاً به بیمارستان رفته و با استاد حکیم شهریار تودیع فرموده بودند. شاهدی مراتب تودیع آقا با استاد را بسیار عجیب تعریف کرده است که چون شخصاً ناظر نبودم، از نقل مراتب و دقائق احترام آقا نسبت به پیکر استاد امتناع می‌کنم. بعد از ساعتی از دفتر آقا به این‌جانب زنگ زدند و مراتب استمالت و تسلیت معظم‌له را به این‌جانب ابلاغ کردند و اوامر ایشان را منتقل کردند که نظر مبارک، برگزاری باشکوه مراسم تدفین و فاتحه‌ی ایشان بود که هر مانع و مشکلی هم پیش آید، به خودشان گزارش کنیم که نسبت به رفع و حلّ آن إصدار امر کنند.

چنین هم شد؛ زمزمه‌هایی پیدا شدند که پیکر استاد حکیم شهریار را در مکان‌هایی مانند حرم حضرت سیّدعبدالعظیم یا در روستای نیاکانی و دامنه‌ی حیدربابا دفن کنند و چون اما طبق برنامه‌ی مسبوق، مراتب انتقال پیکر استاد به مقبرة‌الشعراء تبریز را فراهم آوردیم. مقامات استانی مصراً می‌خواستند که بنا به ملاحظاتی، مراسم تدفین لدی‌الورود انجام گیرد و نظر این‌جناب برگزاری مراسم تدفین سه روز پس از فوت بود که باز متوسل به دفتر مقام مکرم ریاست‌جمهوری شدیم و آن نحو معاضدت نیز معمول گردید. ظرف این سه روز تمام تمهیدات برای برگزاری در حدّ أعلای شوکت و حشمت صورت گرفت و تمام علاقمندان را فرصت مشارکت حاصل شد و باز هیأتی عالی از وزرا و نمایندگان ویژه‌ی رئیس‌جمهور از سوی حضرتشان اعزام شد.

پیام تسلیت بسیار متینی با امضای ایشان صادر شد و حسب امر ریاست محترم جمهور وقت، هیأت دولت یک روز عزای عمومی اعلام کرد و در سطح استان نیز به اعلام سه روز عزای عمومی نائل شدیم. پس از چهلم استاد حکیم شهریار، بنده به پاس ابراز شکران و امتنان از بابت همه‌ی لطف‌های لایُعدّ و لایُحصای ایشان، به دیدار ایشان رفته و یک طرح حاوی شانزده بند را در جهت تداوم تبجیل و تجلیل از مقامات ادبی و عرفانی استاد حکیم شهریار را به پیشگاهشان تقدیم کردم که حقاً و انصافاً یکایک مفاد آن طرح در حد و درجه‌ی أعلا با مزائد دیگر پیرو اشارت معظم‌له انجام شد.

امروز بر حسب همان برکات، شاهد تکریم رسمی یاد و نام استاد هستیم و چون ذکر همه‌ی مسائل را مناسبتی نیست، از بیان برخی فتنه‌ها إعراض می‌کنم که اگر هنوز توجهات شاعرنوازانه‌ی‌ ایشان نمی‌بود، بسیاری از معاندان و یا ساده‌لوحان مانع و رادع مراتب تکریم استاد می‌شدند که آخرینِ آن، حیله‌ی ‌تغییر تقارن روز شعر و ادب با سالروز درگذشت استاد حکیم شهریار بود که باز با نیم‌نظر معظم‌له رفع شد.

منبع : KHAMENEI.IR





نوع مطلب : آیت الله خامنه ای، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

سید حمیرى در حال احتضار چه دید

محدث قمى ((رحمة الله علیه )) در تتمة المنتهى مى نویسد سید اسماعیل حمیرى مردى جلیل القدر و عظیم المنزله و از مادحین اهل بیت (علیهم السلام ) است ، سابقه ندارد احدى از اصحاب ائمه حضرت باقر (علیه السلام ) مانند سید حمیرى نشر فضائل امیر المؤ منین و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام ) را نموده باشد.
علامه امینى قدس سره در جلد دوم الغدیر ص 222 در فضیلت و مقام سید روایتى نقل مى كند كه مضمونش این است .
حضرت رضا (علیه السلام ) فرمود در خواب دیدم نردبانى داراى صد پله در محلى گذاشته شده از آن بالا رفتم وقتى به آخر نردبان رسیدم وارد قبه سبزى شدم كه خمسه طیبه (علیهم السلام ) در آنجا نشسته بودند مردى در مقابل ایشان ایستاده بود و این قصیده را مى خواند.

لام عمر و باللوى مربع

طامسة اعلامها بلقع(1)


پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) همین كه مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا پسر جان على ابن موسى الرضا بر پدرت على و مادرت فاطمه و بر حسن و حسین (علیهم السلام ) سلام كن ، سلام كردم فرمود بر شاعر و مادح ما در دنیا سید حمیرى نیز سلام كن . به او هم سلام كرده نشستم . پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود قصیده را بخوان . سید شروع كرد به خواندن ، وقتى كه به این شعر رسید.

و رایة یقدمها حیدر

و وجهه كالشمس اذ تطلع


پرچمى است بر دوش على (علیه السلام ) صورت آن آقا همچون خورشید درخشان است در این هنگام حضرت رسول و فاطمه زهرا و دیگران دانه هاى اشك از مژگان فرو ریختند به این قسمت شعر كه رسید.

قالوا له لو شئت اعلمتنا

الى من الغابة و المفزع


مردم گفتند خوبست براى ما تعیین كنى پس از تو پناهگاه و دادرس ‍ كیست ؟ پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستها را بلند كرده فرمود:
الهى انت الشاهد على و علیهم انى اعلمتهم ان الغایة و المفزع على ابن ابیطالب ((خدایا تو بر من و آنها گواهى كه اعلام كردم به ایشان پناه و فریادرس على بن ابیطالب است )) اشاره نمود به امیر المؤ منین (علیه السلام ). چون سید از خواندن قصیده فارغ شد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) به من فرمود على ابن موسى این قصیده را حفظ كند و به خواندنش مداومت داشته باشد بهشت را براى او در عهده مى گیرم . برایم تكرار نمود تا حفظ كردم .
عون مى گوید(2) در مرضى كه به همان مرض سید فوت شد به عیادتش ‍ رفتم عده اى از همسایگانش كه عثمانى مذهب بودند حضور داشتند. سید مردى خوش صورت و گشاده پیشانى بود. وقتى من وارد شدم در حال احتضار بود.
در این موقع نقطه سیاهى در پیشانیش هویدا گشت كم كم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت . شیعیانى كه حاضر بودند از این پیش آمد محزون شدند بر عكس ناصبى ها شادمان گردیده شروع به سرزنش كردند. چیزى نگذشت كه از همان محل نقطه سیاه ، یك روشنى پدید آمد رفته رفته زیاد شد و تمام صورت سید نورانى گشت . زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت (3)

كذب الزاعمون : ان علیا

لن ینجى محبه من هنات

قدور بى دخلت جنة عدن

و عفى لى الاله عن سیآتى

فابشرو الیوم اولیاء على

و تولوا علیا حتى الممات

ثم من بعده تولوا بنیه

واحدا بعد واحدا بالصفات


دروغ گفتند آنهائى كه خیال مى كنند على (علیه السلام ) دوستانش را از گرفتاریها نجات نمى دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینك اى دوستان على شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید. پس از او فرزندانش را یكایك با صفاتى كه براى آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا كنید.


1- روضات الجنات ، ص 271، ج 12؛ بحار، ص 72؛ تمام قصیده در ص 219؛ الغدیر، ج 2 ذكر شده .
2- ج 2 الغدیر، ص 274.
3- به نقل دیگرى در ص 273 الغدیر مى نویسد سید وقتى كه تمام صورتش سیاه شد سه مرتبه گفت هكذا یفعل باولیائك یا على با دوستان تو اینطور معامله مى شود على جان ، در این موقع نقطه سفید پیدا شد.





نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، علامه امینی، تولی و تبری، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، مباهله ، غدیر ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سروده جدید آیت الله زاده صافی گلپایگانی درباره شهید راه ولایت حضرت محسن بن علی (ع)
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد ....
 
دریغ و درد که گلزار عشق بی بَر شد
هنوز غنچه تبسّم نکرده پرپر شد
دریغ و درد که نخل ولایت و توحید
هنوز قد نکشیده شکست و بی بَر شد
دریغ و درد که آفتاب صبح امید
هنوز رخ نگشوده ز کین مکدّر شد
لبی ز چهره ی خورشید بوسه ای نگرفت
چه شد که حضرت کوثر غمین و مضطرّ شد
بگو به کوردلان اسیر فکر سیاه
که هر که نور نبیند پلید باور شد
اگر چه خُرد خِرَد درک نور مهر نکرد
بگو بسوز که محسن، حسین دیگر شد
به دست کوچک خود، صد گره گشاید او
همان که دست لطیفش، چو دست اصغر شد
هنوز ناله ی زهرا رسد به گوش فلک
که محسنم به خدا بی گناه، پرپر شد
که طفل کوچک من از جنایت خصم
شهید راه ولایت فدای حیدر شد
فدای محسن مظلوم و حیدر و زهرا
که نوحه خوان عزاشان، نبی مکرّر شد
سلام ما به هواخواه حضرت محسن
به آن که عاشق نوباوه پیمبر شد
به دامنش زده است چنگ محسن صافی
که دستگیر گدایش، به لطف داور شد
محرم الحرام
1436




نوع مطلب : مباهله ، غدیر ، تولی و تبری، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شعر، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، آیت الله صافی گلپایگانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

به گزارش افکارنیوز، پدر و مادرش نامش را رمضانعلی نهاده بودند و چون به راه و رسم روحانیت و حوزه ها درآمده بود به حاج شیخ رمضانعلی قوچانی شناخته شد . او یکی از علمای نیکو کردار و یک از فقهای پارسا و پروا پیشه بود. همه از او به نیکی و شایستگی یاد می کردند و انبوهی در مسجد گوهرشاد به امامت او به نماز می ایستادند .

پس از یک بیماری در حالت احتضار بو . بستگانش بناگزیر در کنار بسترش زانوی غم بغل کرده بودند که دیدند بناگاه برخاست و نشست و شروع به گریستن کرد و به خواندن مصیبت امام حسین(ع) پرداخت. از او جریان را پرسیدند، گفت:

هم اکنون که در حالت احتضار بودم صحرای سوزان و هولناک محشر را دیدم. مرا در آنجا پای حساب بردند و گفتند که رستگارم و کارهایم مورد رضایت خداست. ندا رسید که به سوی بهشت بروم، اما وقتی حرکت کردم دیدم صفی بسیار طولانی در آنجاست. وقتی خوب نگاه کردم دیدم صف علماست.

در صف ایستادم و از طولانی بودن و کندی حرکت در آن بسیار ناراحت شدم. در جستجوی راه نجات به سمت دیگر نگریستم و آنجا نیز دری را به سوی بهشت دیدم که هیچ مانعی نیست. به آنجا رفتم تا وارد بهشت شوم که فرشتگان راه را بر روی من بستند و گفتند اینجا باب الحسین(ع) است و مخصوص کسانی است که منبر بروند و ذکر مصیبت حسین(ع) بنمایند.

برای یافتن آشنا به هر سو نگاه میکردم، ناگاه حاج شیخ حسن ناظم اهل منبر را دیدم که از آن در رفت و آمد می کن . به او گفتم: حاج شیخ، برایم کاری بکن.

گفت: شما اهل منبر نبودی.

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

او نشست و من به ذکر مصیبت پرداختم و او گریست و من برخاستم.

آری ، مرحوم شیخ رمضانعلی قوچانی پس از لحظاتی ذکر مصیبت خواندن برای خاندانش ، بار دیگر در بستر احتضار خفت و از دنیا رفت. امید که در صف خدمتگزاران و ذاکران آن حضرت وارد بهشت گردد.


پی نوشت:
کرامات صالحین

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

«به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد»
هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد
پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود
به پدر این گل معصوم همانند نشد
از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت
آشنا صورت او با گل لبخند نشد
ظاهرا پیش من اما دل او در گودال
زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد
خواهرت نیست مقصر تو خودت می دانی
سعی کردم که نیاید به خداوند نشد
سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی
در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد
آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین
اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد
(یاسر مسافر)





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، امر به معروف نهی از منکر، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

معرفی و دانلود کتاب عقل سرخ

کتاب «حسین عقل سرخ» متن پیاده‏ شده سه جلسه گفت و گو درباره نهضت‏ سید الشهداء است که با حضور استاد «رحیم پور ازغدی» در سه روز متوالی،نهم، دهم و یازدهم محرم‏ سال ۱۳۸۰ انجام گرفته‏ و به صورت زنده از شبکه یک سیمای‏ جمهوری اسلامی ایران پخش شده است.

جلسه اول این نشست ها با عنوان «با عقل در عاشورا»، دومین نسشت با عنوان « عاشورا، پایان تأویل»، و سومین نشست با عنوان «حسین از مستضعفان‏ می‏گوید» برگزار گردید.

علاقه مندان به فرهنگ عاشورا می توانند به مناسبت ایام سوگواری سید و سالار شهیدان کتاب «حسین عقل سرخ» را با فرمت pdf از (اینجا) دیافت کنند.

 

امام حسین علیه السلام مقتدای شهیدان

تمام هدف ما و انقلاب ما، ادامه راه سالار شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است است که می گوییم: انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم

شهید عباس قاسمی(1361-1337 اصطهبان) 

گریه سلاح مؤمن است.اما اشکهایتان را درجمع دوستداران آقا و مولای ما اباعبدالله الحسین علیه السلام بریزید.زیرا که ما دنباله روی حسینیم و عشقمان این است که حسین حسین گویان به کربلا برسیم و چون حقّیم، زنده و پیروزیم.

شهیدمحمدرضا نظری منتظر (1365-1337 لاهیجان)

 

کتاب صوتی از مدینه تا کربلا | مجلس پنجم: در شب عاشورا چه گذشت؟





نوع مطلب : دفاع مقدس و شهدا، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، کتاب، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، شعر، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

انتظار

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپندوار  زکف داده ام عنان بی تو

زتلخ کامی دوران ، نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد ، جان بی تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارد بلبلان بی تو

لب از حکایت شب های تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی ، زبان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نَـهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

(سید علی حسینی خامنه ای)

به نقل از : mahdiyar7.persianblog.ir




نوع مطلب : آیت الله خامنه ای، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عن أبی عبد اللّه، علیه السّلام، قال إنّ فی كتاب علىّ، علیه السّلام: أنّ أشدّ النّاس بلاء النّبیّون، ثمّ الوصیّون، ثمّ الأمثل فالأمثل. و إنّما یبتلى المؤمن على قدر أعماله الحسنة، فمن صحّ دینه و حسن عمله، اشتدّ بلاؤه. و ذلك أنّ اللّه تعالى لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لكافر. و من سخف دینه و ضعف عقله قلّ بلاؤه. و إنّ البلاء أسرع إلى المؤمن التّقىّ من المطر إلى قرار الأرض.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

علامه عارف کبیر حسن حسن زاده آملی:

بسى روز و بسى ماه و بسى سال

گذشته از من برگشته اقبال

چه بگذشت و چه بگذشت و چه بگذشت

بیا مى پرس از كوه و در و دشت 

بیا مى پرس از كوه گل اندام

چه بر ما مى گذشت از بام تا شام 

بیا مى پرس از كوه دماوند

چه كرده با من الطاف خداوند 

بیا مى پرس هم از كوه مازش

بیا مى پرس از رود هَرازش 

بیا مى پرس هم از رود آلش

بگو با تو حسن چون بود حالش 

بیا مى پرس از دریا و بیشه

ز دیه اهلم و دیه تمیشه 

بیا مى پرس از شهر و دیارم

بیا مى پرس از اسك و زیارم 

بنالم از زیارم از زیارم

ز نیش مار با دست یسارم 

چه گویم از زیار و زهر مارش

كه در انگشت دستم برده كارش 

جوانى كمتر از سن مُراهِق

گزیده بنصرم را مار مارق 

ز زهرش آن چنان بى تاب گشتم

كه گویى ، گویى از سیماب گشتم 

چو مشكى از ها آكنده ، گشتم

بسى مردم دوباره زنده گشتم 

ز سوز زهر و از آماس اندام

نه در شب خواب و نه در روز آرام 

نه مامم بر سرم بود و نه بابم

پرستارم كه بوده ؟ پیچ و تابم 

زحیّه از حیاتم دست شستم

شگفتا كه حیات تازه جستم 

ز لطف حق دوباره زنده گشتم

چو خورشید فلك تابنده گشتم 

بیا مى پرس از لیل و نهارم

شتاء و صیف و پائیز و بهارم 

بیا مى پرس از ایران بى نون

ازین مولد این یونس ذوالنّون 

بیا از ماه و از استاره مى پرس

ز شبهاى من بیچاره مى پرس 

بیا مى پرس هم از صبح صادق

كه ما را بود یك یار موافق 

به تقدیر یگانه داور من

ز خردى مادرم رفت از سر من 

پس از چندى پدر هم شد روانه

سوى خلد برین جاودانه 

چه گویم ز آنچه آمد بر سر من

پس از فقدان آن دو گوهر من 

نمودم اندكى از خود حكایت

مپندارى كه مى باشد شكایت 

چه باشد مشربم یعقوبى اى دوست

كه نیش و نوش آن هر دو چه نیكوست 

مر آن مشرب مرا آورده در راه

كه أشكوا بثّى و حزنى الى الله 

ز مردم تا گران جانى بدیدم

به القاءات سبّوحى رسیدم 

هر آن زخمى كه دیدم از زمانه

براى فیض حق بودى بهانه 

ز ادبار و ز اقبال خلایق

ندیدم جز محبت هاى خالق 

هر آن چیزى تو را كز آن گزند است 

براى اهل دل آن دلپسند است 

بَدان را هست بر ما حق بسیار

چو حق مردم پاكیزه كردار 

بسى در جزر و مد روزگارم

بَدان را دیده ام آموزگارم 

مرا استاد كامل كرد آگاه

كه التوحید أن تنسى سوى الله

کلمه 227/ هزار و یک کلمه

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

عارف کبیر امام روح الله خمینی کبیر در شرح حدیث پانزدهم از چهل حدیث، مهمترین فایده بلایا را قطع محبت از شجرۀ خبیثۀ دنیا و اهل دنیا، و خروج از بیت مظلم نفس و خودخواهی میدانند. و در شرح حدیث سی و هفتم، ضرورت خروج از بیت مظلم "حب نفس" (که حب دنیا نیز هست) را اینچنین عارفانه بیان میکنند:

« اوّل شرط تحقق سیر إلى اللّه، خروج از بیت مظلم نفس و خودى و خود خواهى است، چنانچه در سفر حسّى عینى تا انسان به منزل و جایگاه خویش است، هر چه گمان مسافرت كند بگوید من مسافرم، مسافرت تحقق پیدا نكند. مسافرت شرعى [تحقق پیدا نكند] مگر به خروج از منزل و اختفاى آثار بلد، همین طور این سفر عرفانى إلى اللّه و مهاجرت شهودى تحقق پیدا نكند مگر به خروج از بیت مظلم نفس و اختفاى آثار آن. تا جدران تعینات و دعوت اذان كثرت در كار است، انسان مسافر نیست، گمان مسافرت است و دعوى سیر و سلوك است! قال تعالى: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إلَى اللَّه وَ رَسولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّه‏. »

(نکته تکمیلی: بهترین کتاب ها در اخلاق، شرح چهل حدیث و شرح جنود عقل و جهل از امام قدس سره است و قابل مقایسه با دیگر کتب اخلاقی نیست. تا جوانید حتما غنیمت بشمارید!)

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

کلیک کنید: مرحوم حداد در اثر تحمل ناسزاهای مادر زن به مقام تجرد روح رسید

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

و آخر دعویهم أن الحمد لله رب العالمین .....

به نقل از :

baerfan.blogfa.com





نوع مطلب : امام خمینی، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، علامه حسن زاده آملی، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از شاخصه های رفتاری و شخصیتی انسان های کامل خصوصا معصومین (ع) نطق شیوا و بیان فصیح ایشان است که هم نشانگر احاطه و وسعت علمی شان بوده هم لطافت روح و منش رحمانی و مهربانانه ایشان را هویدا می سازد.

در میان معصومین جز پیامبر اعظم (ص) که مأمور مستقیم ارسال وحی است و بر همین اساس با وجود ادبیات گفتاری شیوا و بلیغ هیچگاه به گفتن اشعار و حتی استفاده از اشعار دیگر شعرا در بیانات خویش روی نیاوردند، مابقی اهل البیت (ع) به مناسبتهای مختلف اشعاری سروده و یا از اشعار دیگر شاعران بزرگ استفاده نموده اند. در این میان اشعار پراکنده ای در متون روایی شیعه و اهل سنت موجود است که به وجود مقدس حضرت فاطمه (س) منتصب گردیده و از معانی بلند و لطافت و رسایی شگفت آوری برخوردار است.

با وجود اینکه اکثر اشعار حضرت فاطمه (س) در رثای شهادت و رحلت پدرش نبی مکرم اسلام (ص) سروده شده است اما ابیاتی نیز از ایشان به یادگار مانده که حاوی مضامین اخلاقی و عاطفی است و از این منظر یکی دیگر از وجوه شخصیت ممتاز و آسمانی بزرگ بانوی اسلام را نمایان می سازد.

حضرت زهرا (س) در ابیاتی بسیار زیبا و دلنشین، شوهر بی همتای خویش امام علی (ع) را این گونه وصف می کند:

اَضحى الفِخارُ لنا و عزٌّ شامخٌ / و لقد سَمَونا فى بنى عدنان

افتخارو عزت والا از آن ما شد  / و ما در میان فرزندان عدنان سربلند شدیم.

نِلتَ العُلا و عَلَوت فى کلِّ الورى / و تَقاصَرت عن مَجدک الثَّقلان

تو به بزرگى و برترى رسیدى و از همه آفریده‌ها والاتر شدى / و جن و انس از عظمت تو عقب ماندند.

اَعنى عَلیاً خیرَ من وطأَ الثَّرى / ذوالمَجدِ و الاَفضالِ و الاِحسان

مقصودم على است، بهترین کسى که گام بر خاک نهاد / بزرگوار و داراى احسان و نیکی.

فَلهُ المکارمُ و المَعالى و الحِبا / ما ناحَتِ الاطیارُ فى‌الاَغصانِ

برترى‌هاى اخلاقى و بزرگى‌ها از آن اوست / تا آن‌گاه که مرغان بر شاخه‌ها به ترنم مشغولند(1)

بانوی بزرگ اسلام در شعری مملو از احساس و عاطفه فرزند خردسالش امام حسن مجتبی (ع) را اینگونه از تربیت الهی و مادرانه خویش بهره مند می سازد:

اشبِه اباكَ یا حسن / وَاخلَع عَنِ الحقِّ الرَّسن

همانند پدرت باش ای حسن / و ریسمان ظلم را از حق بركن‌ !

وَ اعبُد اِلهاً ذَا المَنَن / و لا تُوالِ ذَا الإِحَن

و بپرست خدایی را كه صاحب نعمتهای متعدد است / و هیچگاه با صاحبان ظلم دوستی مكن (2)

حضرت فاطمه (س) بیت دیگری دارد که زمزمه وار برای کودکش امام حسین (ع) می خوانده است که بسیار لطیف و جالب است:

انت شبیهٌ بأبی / لستَ شبیهاً بعلیٍّ

(حسینم) تو به پدرم (پیامبر) شبیه هستی / شباهتی به پدرت علی نداری (3)

یکی دیگر از اشعار منتصب به وجود مقدس زهرای مرضیه (س) شعری است مشتمل بر 15 بیت که مربوط به داستان مشهور اطعام مسکین و یتیم و اسیراست. داستان حیرت آوری از بخشندگی خاندان وحی است که خداوند متعال در سوره انسان به ان اشاره فرموده است.

گروهى از دانشمندان و قرآن‏پژوهان پیشین از جمله «ابن عباس»، «مجاهد» و... آورده‏اند كه: دو نور دیده پیامبر، حسن و حسین بیمار شدند و آن حضرت به همراه گروهى از یاران به دیدار آنان رفت. در آن دیدار پیامبر به امیرمؤمنان فرمود: على جان! اگر براى شفایافتن و بهبودى فرزندانت مى‏توانستى نذرى كنى، خدا از سر مهر و كرامت آنان را سلامت ارزانى مى‏داشت.
امیرمؤمنان در همان لحظه با خدایش عهد بست كه اگر او، دو فرزندش را سلامت دهد، سه روز روزه بدارد. از پى امیرمؤمنان فاطمه نیز نذر كرد و آن گاه «فضه» نیز همان عهد را با خداى خود بست.

چیزى از این عهد نگذشته بود كه آن دو كودك گرانقدر، سلامت خود را به لطف خدا باز یافتند و خاندان على(ع) براى وفاى به نذر آماده شد، اما در خانه غذایى براى روزه‏دارى یافت نمى‏شد.

امیروالایى‏ها سه صاع جو قرض كرد و ریحانه پیامبر یك سوم آن را آرد نمود و نان فراهم آورد و روزه آغاز شد. على(ع) براى نماز به مسجد رفت و پس از نماز به خانه آمد و سفره افطار گشوده شد، اما در همان لحظه بینوایى به در خانه رسید و غذا خواست.

خاندان گرانقدر على(ع) آن نان را براى خشنودى خدا به آن بینوا دادند و خود با آب افطار كردند. روز دوم ریحانه پیامبر بخش دیگرى از جو را آرد كرد و نان پخت، امّا به هنگامه افطار پدر مرده‏اى رسید و آنان با بزرگمنشى آن نان جوین را به او هدیه كردند.

همین گونه روز سوم آخرین بخش آن را به اسیرى هدیه كردند، كه شب هنگام به در خانه آنان آمد و خود تنها با آب افطار نمودند!

پس از وفاى به عهد و انجام «نذر» على(ع) دست دو نوردیده‏اش را گرفت و به حضور پیامبر رفت و پیامبر آثار گرسنگى و ضعف را بر سیماى آن شایسته‏ترین انسان‏هاى روزگاران نگریست و اشك ریخت. درست در آن هنگام بود كه فرشته وحى فرود آمد و آیات  5 تا 22 سوره انسان نازل گردید. (4)

جالبترین نکته در خصوص این واقعه انجایی است که در فضای مملو از عشق و محبت خانه امام علی (ع) وقتی مسکین و یتیم و اسیر به در خانه شان می آیند ان دو بزرگوار با محبت تمام و با زبان شعر احسان بی نظیر و گذشت محیرالعقول خویش را به میهمانان ناخوانده خویش عطا می کنند. در این مرحوم صدوق در کتاب شریف "امالی" اشعار منتصب به امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) را نقل کرده بسیار زیبا و دلنشین است و در اینجا به جهت اختصار اشعار زهرای مرضیه (س) در پاسخ به در خواست همسر بی همتایش امام علی (ع) برای کمک به مسکین و یتیم و اسیر اورده می شود:

أمرك سمع یا ابن عمّ و طاعة / ما بی من لؤم و لا و ضراعة
غذّیت باللّبّ و بالبراعة / أرجو إذا أشبعت من مجاعة
أن ألحق الاخیار و الجماعة / و أدخل الجنّة فی شفاعة

امر تو مطاع است اى پسرعمو / من نه سرزنش مى‌كنم و نه خوار مى‌دارم

من با عقل و بزرگى تغذیه شده‌ام / امیدوارم سیر شوم از گرسنگى

ملحق مى‌شوم به نیكان و جماعت / و به شفاعت وارد بهشت مى‌شوم.

فسوف أعطیه و لا أبالی / و أوثر اللّه على عیالی
أمسوا جیاعا و هم أشبالی / أصغرهما یقتل فی القتال
بكربلاء یقتل باغتیال / لقاتلیه الویل مع وبال
یهوی فی النّار إلى سفال كبوله / زادت على الاكبال

به او طعام مى‌دهم و باكى ندارم / و خداوند را بر خانواده خود مقدّم مى‌دارم

آنها گرسنه شب را به صبح گذراندند كه فرزندان من هستند / كه كوچك آنها در جنگ كشته مى‌شود.

در كربلا به ناجوانمردى كشته خواهد شد / بر قاتلان او فلاكت و دون باد.

در قعر آتش جهنم افكنده مى‌شوند / و غل و بر غلش افزوده خواهد شد.

لم یبق ممّا كان غیر صاع / قد دبرت كفّی مع الذّراع
شبلای و اللّه هما جیاع / یا ربّ لا تتركهما ضیاع
أبوهما للخیر، ذو اصطناع / عبل الذّراعین طویل الباع
و ما على رأسی من قناع / إلاّ عبا نسجتها بصاع

همه آنچه كه بود یك صاع نمانده / من آن را با دو دستم آماده كردم.

هردو فرزندانم گرسنه هستند / اى پروردگار آن‌دو را رها نكن.

پدرشان همواره در انجام كار نیك و خیر است / نیرومند و بخشنده است.

بر سر من جز یك پوشش نیست / كه من آن را به یك صاع بافته‌ام. (5)

پاورقی---------------------------------------------

1-فرهنگ سخنان فاطمه زهرا (س) صفحه 157

2-بحارالانوار جلد 43 صفحه 286

3-بحارالانوار جلد 43 صفحه 286

4-تفسیر مجمع البیان ذیل سوره مبارکه انسان (دهر)

5-امالی صدوق صفحات 434 تا 437


منبع :
tazohoor.ir




نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو