اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

وفا کردن شیعیان به پیمان شان

http://www.persian-star.org/wp-content/uploads/2017/05/mahdi-image-1.jpg

امام مهدی علیه السّلام فرمودند:  وَ لَوْ اَنَّ أشیاعَنا وَ فَقَّهُمُ اللّه ُ لِطاعَتِهِ، عَلى اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ، لَما تأخَرَّ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائنا، وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمْ السَّعادَةُ بِمُشاهِدَتِنا، عَلى حقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ إلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُكْرِهُهُ



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، تولی و تبری، سیاست و دین، علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام مهدی(ع)، امام سجاد(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها : صحیفه سجادیه، علامه مجلسی، شیخ بهایی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه،
لینک های مرتبط :
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌ها به صورت خاص در روایات از آن‌ها نامبرده شده است و این نشان از اهمیت بالای این موارد دارد و باید مورد توجه قرار بگیرد.در ادامه به بیان نام این گروه از افراد به همراه احادیثی که در این مورد آورده شده است پرداخته می شود





ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، قرآن کریم، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 تیر 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
داستان توبه کنندگان:
دزد شرمنده
شبى دزدى به خانه جُنَیْدِ بغدادى كه یكى از عرفاى زمانش بود رفت. هرچه گشت چیزى نیافت جز یك پیراهن، آن را برداشت و رفت...

به گزارش جام نیوز،  در كتاب مثل آباد جلد 4 نوشته بود: شبى دزدى به خانه جُنَیْدِ بغدادى كه یكى از عرفاى زمانش بود رفت. هرچه گشت چیزى نیافت جز یك پیراهن، آن را برداشت و رفت. روز بعد شیخ در بازار می گذشت پیراهن خود را دید كه به دست همان دزد است كه دارد مى فروشد. خریدار میگفت : اى مرد آشنایى مى خواهم تا گواهى دهد كه پیراهن مال خودت است . آنگاه خواهم خرید. جُنید پیش ‍ رفت و گفت : من گواهى میدهم كه از آن اوست ، خریدار پیراهن را خرید و رفت .


وقتى كه دزد از ماجرا آگاه شد بر كار خویش سخت پشیمان شد و توبه كرد شیخ هم او را راهنمائى كرد و از خوبان گردید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حجت الاسلام طبسی: / اولین کتابی که درباره حضرت زهرا(س) نوشته شد؛ دعای فاطمی امام حسین(ع)

استاد خارج مهدویت حوزه علمیه قم گفت: نخستین کسی که تاریخچه‌ای از زندگانی حضرت صدیقه کبری(س) را به قلم آورده و به صورت کتاب تدوین کرده است، ابوصادق سلیم بن قیس هلالی کوفی متوفای سال ۷۶ هجری است.

اولین کتابی که درباره حضرت زهرا(س) نوشته شد؛ دعای فاطمی امام حسین(ع)

ریاحین ـ حجت الاسلام نجم‌الدین طبسی استاد خارج مهدویت، فقه و اصول حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس با اشاره به اینکه طول تاریخ اسلام کتاب‌های زیادی درباره زندگانی زهرای اطهر(س) به رشته تحریر در آمده است، ابراز داشت: این کتاب‌هایی که در تاریخ برای این بزرگوار نوشته‌اند، حکایت از جایگاه رفیع حضرت فاطمه(س) دارد و توجه روز افزون دنیا به وجود نورانی این شخصیت را نشان می‌دهد.

*نخستین کتاب فاطمی را چه کسی نوشت

استاد خارج مهدویت تصریح کرد: نخستین کسی که تاریخچه‌ای از زندگانی حضرت صدیقه کبری(س) را به قلم آورده و به صورت کتاب تدوین کرده است، ابوصادق سلیم بن قیس هلالی کوفی متوفای سال ۷۶ هجری است که وی مطالب مربوط به حضرت زهرا(س) را به فاصله‌‏ای کمتر از سه سال از شهادت آن حضرت به نقل از امیرالمۆمنین(ع)، سلمان، ابوذر و مقداد که شاهدان عینی ماجراها بوده‌‏اند، نقل کرده است.

وی افزود: در این سال‌های اخیر بیشتر از تعداد کتاب‌هایی که در طول ۱۴۰۰ سال راجع به حضرت زهرا نوشته است، کتاب تدوین شده و به بازار عرضه شده است، به غیر از زبان فارسی و عربی، کتاب‌هایی که به زبان اردو، استانبولی، ‌ترکی‌، ‌تاجیک،‌ کردی،‌ مالایی، هندی، چینی، تایلندی، سومالی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی، ایتالیایی،‌ پرتغالی و ده‌ها زبان دیگر درباره زندگانی ایشان نوشته شده، شاید برای برخی تعجب‌آور باشد که در زبان اردو بیش از ۲۵۰ کتاب، ترکی آذری بیش از ۳۰ کتاب و استانبولی نیز ۲۷ کتاب راجع به فاطمه زهرا(س) نوشته شده است که نشان از توجه دنیا به این بانو و مکتب اهل بیت(س) دارد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، حضرت خدیجه(س)، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن عربی در فتوحات مکیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذکر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

  هوالشّمس یجلو کلّ غـمّ و ظلمه

هوالوابل الوسمی حین یجودُ[۳۶]

به درستی که خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده ای است که بدکاران و ظالمان را هلاک می کند.

او همان خورشیدی است که هر گونه غم و تاریکی (ظلم و جهل) را می زداید،

او همان نخستین باران (روح بخش) است که به مردگان حیات می بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی الدین می گوید:



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی.

ابن عربی در نگاهی کوتاه

محمد بن علی  بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی الدین، مکنّا به ابن عربی، ملقب به شیخ اکبر (۶۳۸ -۵۶۰ ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت انگیز، پشتکاری شگفت آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت.

ابن عربی از پرکارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده ای در جهان اسلام، از قبیل کِندی، ابن سینا و غزالی در کثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی کند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل کیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یک نظام فکری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت که هنوز هم محور بینش های عرفانی در جهان اسلام است.[۱] تاکنون بیش از ۵۰۰ اثر از وی شناسایی شده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، فلسفه و عرفان اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

انا اعطیناک الکوثر یعنی چه؟

آیت‌الله جوادی آملی،گفت: آن مشکلی که وجود مبارک فاطمه (س) به پاس او به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل گلایه کرد، اعتراض کرد، از ولایت دفاع کرد، این بود که جامعه به آن گرفتاری ناکثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود.

 پایگاه «پارس»- آیت‌آلله جوادی آملی در ایام سالروز شهادت بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره(س) سخنرانی داشت که به نکات جالب توجهی در آن سخنرانی پرداخته است و می‌گوید: آن مشکلی که وجود مبارک فاطمه (س) به پاس او به مبارزه برخاست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل، در این دو خطبه گلایه کرد، اعتراض کرد، از ولایت دفاع کرد، این بود که جامعه به آن گرفتاری ناکثین و مارقین و قاسطین مبتلا نشود، الآن هم همان خطری که علی بن أبیطالب را تهدید می‌کرد، انقلاب ما را تهدید می‌کند.

در ادامه مشروح بیانات  آیت‌الله جوادی آملی را به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مرور می‌کنیم:

اینکه گاهی گفته می‌شود این بانو حجت بر ائمه علیهم السّلام است، برای این است که در حجیّت، نبوت یا رسالت یا امامت لازم نیست؛ آنچه که محور حجیت است، عصمت است. اگر یک انسانی معصوم بود، یقین داریم حرف او، فعل او، تقریر او، سکوت او و قیام و قعود او حجت خداست.



ادامه مطلب


نوع مطلب : علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، پیامبر اکرم(ص)، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، حضرت زهرا(س)، حدیث، در باب شب های قدر، علامه جوادی آملی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آثار افزایش سن بر حس لامسه یکی از نکات جالب توجه است. به نظر می رسد با افزایش سن، انسان گیرنده های لمسی خود را از دست می دهد. البته این مساله ناگهانی رخ نمی دهد و ما این گیرنده ها که در 16 یا 18 سالگی به اوج خود می رسند را بسیار آرام از دست می دهیم.

لامسه شاید در میان حواس پنج گانه انسان کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد. هر یک از ما در هر ثانیه از روز اطلاعات لمسی را از محیط اطراف خود دریافت می کنیم. اگر در حال حاضر روی صندلی نشسته اید شاید کمر شما با صندلی در تماس باشد، با انگشتان خود احتمالا ماوس را لمس می کنید، و یا با نمایشگر موبایل هوشمند خود در تعامل هستید. تمامی این اطلاعات چنان در همه جا وجود دارند که احتمالا تا پیش از مطالعه این مطلب کمتر به آنها توجه داشته اید.

حقایقی شگفت انگیز درباره حس لامسه

به گزارش عصرایران، ما نمی توانیم حس لامسه را خاموش کنیم. به گفته "دیوید لیندن"، نوروبیولوژیست در دانشگاه جان هاپکینز و مولف کتاب "لمس: علم دست، قلب و ذهن"، شما می توانید چشمان خود را ببندید و نابینایی را تصور کنید، و یا می توانید با قرار دادن پوشش روی گوش های خود ناشنوایی را تجربه کنید. اما لامسه حسی مرکزی و همیشه حاضر در زندگی ما است که از دست دادن آن را نمی توانیم تجسم کنیم. در ادامه برخی حقایق جالب توجه درباره این حس کلیدی که توسط لیندن ارائه شده اند را بیان می کنیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، عجایب خلقت، کتاب، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه دعاهایی برای افزایش رزق وجود دارد؟

روایات فراوانی مربوط به رزق مادی نیز در کتاب های روایی آمده است که تعدادی از آنها را از باب نمونه ذکر می کنیم.

 

پرسش


سلام خسته نباشید. چه روایاتی در زمینه رزق وجود دارد؟ راه های دست یابی به رزق حلال چیست؟ چه دعاهایی برای افزایش رزق وجود دارد؟


پاسخ اجمالی :



ادامه مطلب


نوع مطلب : پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

gif.

 100 محور اساسی سبک زندگی پیامبر(ص)

بی‌شک تأسی به سیره و سنت آن حضرت براساس آیه‌‌کریمه «و لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در این مطلب به آن اشاره شده، راهگشای مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود
1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت
2-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد


http://8pic.ir/images/67378470317177986834.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، حضرت خدیجه(س)، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دعای سلامتی حضرت

سند و تفسیر دعای «أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن...» چیست؟

این دعای شریف با تفاوت‌های اندکی در عبارت، در منابع مختلف روایی(از جمله کتاب کافی) ذکر شده که مناسب است برای سلامتی امام زمان(عج) خوانده شود.

جام نیوز به نقل از اسلام کوئست :


پرسش


آیا دعای سلامتی امام زمان(عج) «أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبَائِهِ...» دارای سند است؟ در کدام منابع قدیمی آمده است؟ و منظور از این‌که «خداوند ولیّ ایشان است» چیست؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، ماه شعبان، امام مهدی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
برای آمدنش کاری باید کرد

وظایف منتظران مهدی موعود از منظر آیت الله جوادی آملی

هیچ تردیدی در ظهور موفور السرور امام عصر(عج) نیست و عالم همه در انتظار ظهور ایشان به سر می‏‌برند.


به گزارش جام نیوز، این یادداشت نیم نگاهی است به وظایف شخصی منتظران در قبال امام زمان(ع) در بیان حکیم متأله آیت الله جوادی آملی از کتاب گرانسنگ "امام مهدی موجود موعود”.

مفسر بزرگ قرآن مرقوم داشتند: هیچ تردیدی در ظهور موفور السرور امام عصر(عج) نیست و عالم همه در انتظار ظهور ایشان به سر می‏‌برند؛ امّا یکی از معانی ظهور یا لازمِ معنای آن، پیروزی است چنان‏که یکی از بارزترین مصادیق «امر الله» همان دین الهی است. انگیزه نهایی بعثت پیامبران، پیروزی دین خدا بر تمام مکتب‏های باطل یا منسوخ است: ﴿لِیظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ ولَو کَرِهَ المُشرِکون﴾ و مهم‏ترین عامل تحقق چنین هدفی، رهبری انسان‏های کامل معصوم به ویژه وجود مبارک حضرت مهدی(عج) است، زیرا آن حضرت با تأیید خاص خدا و در ظلّ زمینه‌‏سازی معصومان پیشین که همه آنان المستقرین فی أمر الله هستند و شکوفایی خردورزی و عقلگرایی مردم از یکسو و بالندگی عدالت‏‌پروری جامعه از دیگر سو موفق می‏ شود امر خدا و دین او را اظهار و بر سایر آراء و مکاتب برتری بخشد و در پرتو غلبه فکری و فرهنگی سایر پیروزی‏ها را به دست آورد و همان‏طور که در مقطعی محدود و در سایه عنایت ویژه خدای سبحان، پیروان راستین حضرت مسیح(ع) بر کافران، پیروز شدند: ﴿… فَاَیدنَا الَّذینَ ءامَنوا عَلی عَدُوِّهِم فَاَصبَحوا ظهِرین﴾برای تمام جهان نیز صلح و عدل مبسوط الهی پیش‏بینی شده است که وجود مبارک حضرت بقیة الله(عج) که خاتم اوصیا و عصاره همه ذوات مقدس قبلی است، عهده‏‌دار تأمین و اظهار آن است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، شعر، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، ماه شعبان، امام مهدی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حدیث، علامه جوادی آملی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

«این پیراهن پیامبر (ع) است و در روزی که چهار دندان پیشین حضرت (ص) را در جنگ احد شکستند، آن را بر تن داشتند و حضرت قائم (عج) در حالی که این پیراهن را بر تن دارد، قیام می کند.» من آن خون را بوسیدم و بر دیده خود نهادم و حضرت (ع) لباس را پیچیدند و برداشتند.






ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، کلیپ، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از علایم ظهور، فقط علامات حتمی مانده است

دعاهای سفارش شده از طرف امام زمان(ع)

یکی از بازرگانان اصفهانی که مورد اعتماد گروهی از دانشمندان بود، در عالم رؤیا به محضر امام زمان (علیه السلام) مشرف می شود و از ایشان می پرسد: «فرج شما کی خواهد رسید؟» می فرمایند: «نزدیک است.


به گزارش جام نیوز، از جمله دعاهای سفارش شده از طرف امام زمان(ع) عبارت است از:



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماه محرم، ماه شعبان، ماه رجب، امام مهدی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پیامدهاى رحلت پیامبر معظم اسلام از لسان مبارک حضرت زهرا (س)

در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود. او كه بضعة الرسول است و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة  است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است.


http://bahaiat.net/wp-content/uploads/2013/06/%D9%85%D8%A8%D8%B9%D8%AB-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C.jpg

او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است. و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یكون الذی ولدها. »

او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است. آرى او مى‌‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند. در اینجا به مواردى از آنها مى‏‌پردازیم:

آن حضرت در خطبه فدكیه و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده‌‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏‌كنند از جمله آنها عبارتند از:



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سبک زندگی پیامبر(ص) به روایت امام حسن مجتبی (ع)

در میان سخنان حیاتبخش امام حسن علیه السلام توصیفاتی جامع از شخصیت الهی پیامبر اکرم (ص) برای ارائه الگوی صحیح از یک انسان کامل وجود دارد که به بهترین وجه ویژگی های اخلاقی و بایستگی های یک انسان نمونه را به تصویر کشیده است. امام حسن مجتبى علیه السلام در حدیثی بسیار آموزنده در باره نحوه تعامل پیامبر (ص) با مردم می فرماید: کانَ رَسولُ اللّه صلى الله علیه و آله فَخْما مُفَخَّما... یَتَـکَلَّمُ بِجَوامِعِ الکَلِمِ فَصْلاً لا فُضولَ فیهِ و لا تَقصیرَ. دمثا، لَیْسَ بِالجافى و لا بِالْمَهینِ تَعظُمُ عِنْدَهُ النِّعْمَةُ و اِنْ دَقَّت لا یَذُمُّ مِنها شَیئا غَیْرَ اَنَّهُ کانَ لا یَذُمُّ ذَواقا و لا یَمدَحُهُ و لا تُغضِبُهُ الدُّنْیا و ما کانَ لَها، فَاِذا تُعوطىَ الحَقّ لَم یَعْرِفهُ اَحَدٌ، و لَم یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَى ءٌ حَتّى یَنتَصِرَ لَهُ... ؛

رسول اکرم صلى الله علیه و آله (در نظرها) با شکوه و بزرگوار بودند... سخنانى کوتاه، جامع و بى چون و چرا مى گفتند بدون کم و زیاد، نرم خو و مهربان بودند، در حق کسى ظلم نمى کردند، کسى را خوار نمى شمردند، نعمت را اگر چه کم بود، بزرگ مى دانستند و چیزى از آن را نکوهش نمى کردند، از مزه غذا نه بد مى گفتند و نه تعریف مى کردند، دنیا و آنچه به آن مرتبط است ایشان را خشمگین نمى ساخت و هرگاه حقى ضایع مى شد، احدى را ملاحظه نمى کردند و چیزى باعث رفع خشمشان نمى شد، تا آن که حق را حاکم سازند. (1)


http://pcci.ir/images/news/139310179825.jpg


ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
توصیه های پیامبر درباره فتنه هاى پس از وفات ایشان

تمام راویان پیش بینى پیامبر از فتنه هاى پس از خود را روایت نموده و گزارش كرده اند كه ایشان امت را از فتنه ها بر حذر داشت . ابن حماد 1/30 و 48 از ابوموسى روایت كرده كه رسول خدا فرمود : « پیش از قیامت ، هَرْج خواهد بود » پرسیدم : هَرْج چیست ؟ فرمود : « قتل و كشتار » . پرسیدیم : بیشتر از آنچه كه امروز كشته مى شوند ؟ ( در آن زمان مسلمانان در مرزهاى خود بودند و جنگى نبود ) فرمود : « مقصود نبرد با كافران نیست ، بلكه برخى از شما بعضى دیگر را مى كشید ، حتى مرد ، جدّ و پدر و برادر و عموزاده و همسایه اش را مى كشد ! »





ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت زهرا(س)، اصحاب اهل بیت، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، قرآن کریم، پیامبران، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کتاب هایی که آیت الله جاودان درباره نبی مکرم اسلام(ص)به خواندن آنها توصیه کردند

مشرق به نقل از رجانیوز ، حضرت آیت الله جاودان از اساتید مبرز اخلاق و از شاگردان مرحوم آیت الله حق شناس، به معرفی کتبی در رابطه با آشنایی با سیره صحیح زندگانی پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله وسلم پرداخته اند که ضمن معرفی کتب مذکور، کتب فروغ ابدیت و درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام را که فایل دانلود آنها در فضای مجازی موجود بوده است را جهت استفاده کاربران بر روی سایت قرار می دهد:

1. کتاب "فروغ ابدیت"  تالیف آیت الله جعفر سبحانی. ناشر: بوستان کتاب. برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

دانلود کتاب

2. کتاب "درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام" تالیف سید هاشم رسولی محلاتی. ناشر: سازمان چاپ و انتشارات فرهنگ اسلامی. برای مشاهده متن هر 4 مجلد این کتاب اینجا   و دانلود 4 مجلد اینجا  را کلیک کنید.

دانلود جلد اول

دانلود جلد دوم

دانلود جلد سوم

دانلود جلد چهارم



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، پیامبر اکرم(ص)، دانلود، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حضرت زهرا(س)، آیت الله جاودان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اقرار وهابیون به وجود حضرت محسن(ع)
وبلاگ ' آینده روشن ' نوشت :


به گزارش جام نیوز ، هنگامی که خواستند علی (علیه السلام) را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو شدند و فاطمه (سلام الله علیها) برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است ..

در یکی از نمایشگاه های موجود در شهر مکه مکرمه که زیر نظر وهابیون اداره می شود، بنری وجود دارد که در آن شجره نامه حضرت رسول اکرم (ص) به نمایش گذاشته شد. در حالی که وهابیون و بسیاری از اهل سنت به وجود حضرت محسن (علیه السلام) معترف نیستند، در این بنر اقرار شده که حضرت محسن (علیه السلام) از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.

از پرسش های اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که ما شیعیان می‏گوییم) به ساحت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

صلی الله علیک یا محسن بن علی (ع)

آیا می دانید؟...




بسم الله الرحمن الرحیم

آندم که زباغ باغبان را بردند
در شعله هنوز غنچه و گل می سوخت

آیا میدانید؟
امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام مصائب بعد از شهادت خویش را به من خبر دادند، گفتم با رسول الله در آن حال چه كنم؟ فرمودند: اگر یارانی پیدا كردی با آنان (غاصبین خلافت) بجنگ،دوست دارم روز قیامت بیایی در حالی كه خون آنان از شمشیرت بچكد وگرنه صبر پیشه كن.
(غایه المرام بحرانی)


ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://mzahra.com/main/wp-content/uploads/eeee51.jpg

به گزارش شیعه آنلاین، چرا شیعه به سمتی حرکت کرده که 1 تا 7 ربیع الاوّل را فراموش کرده و با پایان صفر رخت عزا در می آورد و مجلس عزا بر می چیند؟ در صورتی که اوج مصیبت اهل بیت(علیهم السلام) و عامل تمام مصیبتهای آنان در همین ایّام است؟

حضرت زینب(سلام الله علیها)درعصر عاشورا فرمودند: پدرم فدای آن کسی باد که در روز دوشنبه خیمه هایش را غارت کردند(لهوف سیدابن طاووس).

سؤال اینجاست: مراد از دوشنبه چه روزی است، با آنکه عاشورا در روز جمعه واقع شده ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققین جوان در کتاب نفیس «خون نگاشته های فاطمی» ، در تشریح ظلم به حضرت زهرا علیهاالسلام و غصب خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام در قرآن کریم می نویسد :

خدای متعال در قرآن می فرماید : (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفْسُقُونَ)[1]

«اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی ازآسمان فرستادیم.»

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

«منظور از آن قولی که ظالمین آنرا تغییر دادند، حقّ آل محمّد علیهم السلام است و آن نافرمانی هم اشاره به همین غصب حق آل محمّد علیهم السلام دارد».[2] که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام اوّلین شهیده این ظلم و جنایت بزرگ تاریخ بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پند جالب لقمان حکیم

كاروانى تجارتى از سرزمین یونان عبور مى كرد و همراهشان كالاهاى گرانبها و بسیارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله كردند و همه اموال كاروانیان را غارت نمودند.

 

به گزارش جام نیوز، دریکی از حکایت های گلستان سعدی آمده است:

كاروانى تجارتى از سرزمین یونان عبور مى كرد و همراهشان كالاهاى گرانبها و بسیارى بود. رهزنان غارتگر به آنها حمله كردند و همه اموال كاروانیان را غارت نمودند. بازرگان به گریه و زارى افتادند و خدا و پیامبرش را واسطه قرار دادند تا رهزنان به آنها رحم كنند، ولى رهزنان به گریه و زارى آنها اعتنا ننمودند.


چو پیروز شد دزد تیره روان


چه غم دارد از گریه كاروان


لقمان حكیم در میان آن كاروان بود. یكى از افراد كاروان به او گفت: «این رهزنان را موعظه و نصیحت كن، بلكه مقدارى از اموال ما را به ما پس دهند، زیرا حیف است كه آن همه كالا تباه گردد.»
لقمان گفت: «سخنان حكیمانه به ایشان گفتن حیف است.»


آهنى را كه موریانه (1) بخورد


نتوان برد از او به صیقل زنگ


به سیه دل چه سود خواندن وعظ


نرود میخ آهنین بر سنگ


سپس گفت: «جرم از طرف ما است» (ما گنهكاریم كه اكنون گرفتار كیفر آن شده ایم. اگر این بازرگانان پولدار، كمك به بینوایان مى كردند، بلا از آنها رفع مى شد.)


به روزگار سلامت ، شكستگان دریاب


كه جبر خاطر مسكین ، بلا بگرداند(2)


چو سائل از تو به زارى طلب كند چیزى


بده و گرنه ستمگر به زور بستاند


سلوک عارفانه/ضرورت اصلاح نفس سالک


عقیق:(بدان ای سالک عزیز !) اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکیه آن برنیاید و نفس را سرخود بار آورد، هر روز، بلکه هر ساعت بر حجاب‌های آن افزوده شود، و از پس هر حجابی، حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا که نور فطرت به کلی خاموش و منطفی شود، و از محبت الهیه در آن اثری و خبری باقی نماند، بلکه از حق تعالی و آنچه به او مربوط است از قرآن شریف و ملائکه الله و انبیای عظام و اولیای کرام و دین حق و جمله فضائل متنفر گردد، تا آنجا که به کلی درهای سعادت بر او بسته شود، و راه آشتی با حق تعالی و شفعا منسد گردد، و مخلد در ارض طبیعت گردد. (1)


پی نوشت:
1- شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، ص 48
منبع:کیهان

 

(1) زنگار

(2) هنگام آسایش به بینوایان كمك كن كه جبران پریشانى خاطر بینوا، موجب دور نمودن بلا شود.

 

 

حكایتهاى گلستان سعدى به قلم روان،
مؤ لف: محمد محمدى اشتهاردى

 





نوع مطلب : کتاب، عارف کبیر سید هاشم موسوی حداد، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، پیامبران، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ایشان چنین روحیه‌ای داشت و با این کار به ما می‌فهماند که من هم مثل شما هستم و به این مسئله افتخار هم می کنم، ولی چون حالا از طرف نظام مسئولیتی بر عهده ام هست، همه باید از این مسئولیت حفاظت کنیم.
مشرق- ‌شهید آیت‌الله مدنی‌ شخصیتی داشت که همه ذوب در آن می‌شدند، ایشان عاشق مردم بود و در برابر فتنه‌ها همیشه صبوری می‌کرد ولی در برابر بحران‌ها تا پای جان می‌ایستاد و هیچگاه عقب‌نشینی نمی‌کرد.

سی و دو سال از شهادت آیت‌الله شهید مدنی دومین شهید محراب و غروب آن مهر تابان می‌گذرد و هنوز داغ و رنجش نبودش قلب‌هایمان را می‌فشارد سال‌هاست که چشمانمان در فاجعه فقدان آن نفس مطمئنه مبهوت و نگرانند.

عاشق دلسوخته‌ای که بود سوخت و گرمی و نورافشاند، حماسه مقاومتی که تا ماند مبارزه کرد، اسوه تلاشی که تا جان داشت کوشید، الگوی ایثاری که هرچه داشت بخشید، سر عجیبی که جلوه‌ای از جمال کبریایی بود او اسدلله شهید محراب مدنی مدینه ایمان و جهاد استوانه بلند و تقوا و فضیلت بود که تا بود برای خدا بود و هم از این رو طراوت سخنش نور صفا می‌افشاند.

برای آشنایی بیشتر از خصوصیات آیت الله شهید مدنی  مصاحبه با ناصر برپور از محافظان شهید مدنی ترتیب دادیم، که به شرح زیر است:

*نخستین آشنایی شما با شهید مدنی چگونه بود؟

آیت الله مدنی در زمانی که آیت الله قاضی به شهادت رسیدند ، امامت جمعه تبریز را بر عهده گرفتند و بنده و چند نفر دیگر محافظت ایشان را بر عهده داشتیم و در بیت و نماز جمعه و این طرف و آن طرف که می رفتند‌، همراهشان بودیم . بارها شده بود که هم دوستان و هم بنده حقیر دیده بودیم که در روزهای گرم تابستان و در شب ها که نگهبانی دادن، سخت بود، ایشان می آمدند و تلاش می‌کردند به نگهبان‌ها بقبولانند که بروند و استراحت کنند و می گفتند مگر برای من نیامده‌اید ؟ من خودم هستم و نگهبانی می‌دهم.

ایشان چنین روحیه‌ای داشت و با این کار به ما می‌فهماند که من هم مثل شما هستم و به این مسئله افتخار هم می کنم، ولی چون حالا از طرف نظام مسئولیتی بر عهده ام هست، همه باید از این مسئولیت حفاظت کنیم.

در اوایل انقلاب، برخورد بقایای رژیم گذشته، منافقین، لیبرال‌ها، سلطنت‌طلبان و دشمنان انقلاب، بچه‌های حزب اللهی را نگران می‌کرد. جنگ که آغاز شد، اکثر بچه‌های سپاه مجرد بودند و این نگرانی‌ها، به اضافه قضیه جنگ باعث می‌شد که اینها ازدواج نکنند.

حاج آقا جلسه‌ای با مسئولان سپاه و سایر نهاد ها گذاشتند و بحثشان این بود که بچه‌ها را تشویق کنیم ازدواج کنند و امام هم نظرشان همین است. می‌گفتند: نمی‌گوئیم نگران این مسئله نباشید، ولی این نباید جلوی ازدواج شما را بگیرد. هر یک از بچه ها هم اقدام به ازدواج می‌کردند، آقا داوطلبانه خطبه عقد آنها را می‌خواندند. خطبه عقد خود ما را هم در سال 60 و 68 روز پیش از شهادتشان خواندند .



در همان جلسه مطرح شد که بچه‌ها بضاعت این کار را ندارند و آقا بحث مفصلی درباره خیرات و کمک ها و احسان کردند و فرمودند: « از خصوصیات یک مسلمان این است که در این راه اقدام کند و از آن مهم تر و توفیق بالاتر این است که قبل از آن که کسی نیازش را بیان کند ، مسلمان نیاز او را تشخیص بدهد و رفع کند. این یک توفیق الهی است که قبل از آنکه نیازمندی برای بیان نیازش دچار شرم شود، به کمک او بشتابیم. خوشبختانه چنین کسانی در جامعه ما هستند. اینها اولیاء الله هستند. اگر شما همچنین آدم‌هایی را شناختید، سلام من را به آنها برسانید.

*شما همواره با شهید محشور بودید، از برخوردهای شخصی شهید، خاطراتی را نقل کنید.

من در دفتر ایشان بودم. ایشان میز کوچکی داشتند که قرآن و چند کتاب و نامه‌های مردم را روی آن  می‌گذاشتند و معمولاً خودشان مستقیم به مشکلات رسیدگی می‌کرد. یک روز یک کسی نامه‌ای دستش بود و آمده بود مطلبش را به آقا بگوید و نامه را گذاشت روی قرآن. آقا نامه را برمی‌داشت می‌گذاشت آن طرف. آن فرد متوجه نبود، نامه را برمی‌داشت، توضیح می‌داد و دوباره می‌گذاشت روی قرآن. چندین بار این اتفاق تکرار شد. منظور اینکه آقا حتی به این نکات ریز هم توجه داشتند.

مسئولان سپاه و جهاد در حضور ایشان جلسه‌ای را تشکیل دادند. آقا همیشه این روال را داشتند که اگر جلسه به نماز یا ناهار وصل می‌شد، امکان نداشت آن افراد را مرخص کنند و باید ناهار را می‌ماندند و بعد می‌رفتند. یک هفته در میان یا هر هفته، این دو نهاد جلسه‌ای را در خدمت آقا تشکیل می‌دادند و گزارش خود را تقدیم می‌کردند و رهنمودها را از ایشان می‌گرفتند، به خصوص نکات اخلاقی‌ای که ایشان بیان می‌کردند، از اهمیت خاصی برخوردار بود .

آن روز حاج آقا شیخ علی خاتمی، نماینده امام در جهاد به نمایندگی از طرف بقیه صحبت کرد. صحبت‌های ایشان که تمام شد، حاج آقا به هیچ نکته اخلاقی‌ای اشاره نکردند. اصرار همه بر این بود که حاج آقا خاتمی از آقا بخواهند که آن نکته اخلاقی را بگویند. چون خیلی برای همه مهم بود. حاج آقا خاتمی اصرار کرد، ولی آقا چیزی نگفتند. بعد که جلسه تمام شد و نماز خوانده شد، آقا همه را برای ناهار نگه داشتند. ناهار ایشان هم یا آش بود یا آبگوشت که اگر مهمان ناخوانده‌ای مثل ما آمد، کار مشکل نشود و آب غذا را زیاد کنند. سفره پهن شد و آش را آوردند و ما همه با ولع آش را خوردیم. واقعا خیلی لذیذ بود. آقا فقط یک قاشق خوردند و دست کشیدند. وقتی سفره جمع شد، آشپز متوجه شد که حاج آقا چیزی نخورده‌اند. جلو آمد و گفت: «چطور آش نخوردید؟خودتان گفته بودید برای ناهارآش بگذارم. دوست نداشتید ؟» شهید مدنی گفتند: «بی انصاف! آخر این غذا را خیلی لذیذ پخته‌ای، نمی‌شود خورد !» همه ما از خجالت آب شدیم که خدایا ! این چه جور آدمی است . ما شرمنده شدیم که با ولع آن غذا را خوردیم و ایشان چون غذا خیلی لذیذ بود ، یک قاشق خورد و دیگر نخورد . آنجا بود که یاد گرفتیم حسنات الابرار سیئات المقربین. واقعاً مرد اخلاص و عمل بود. ایشان به سختی دعوت ناهار کسی را قبول می کرد، مگر آنکه کاملاً به تدین او و پاکی غذا اطمینان داشت، آن هم آن قدر نمک روی غذا می پاشید که ماهیت آن را عوض می کرد تا صاحبخانه و مردمی که آنجا هستند، ناراحت نشوند و غذا را بخورد ، اما لذت نبرد.

*آیا شما در طول مسیر هم همراه شهید بودید یا فقط در دفتر حضور داشتید؟

من چون مسئولیت به عهده‌ام بود ، معمولاً در دفتر بودم ، ولی نماز جمعه یا برخی از جاها همراهشان بودم.

*آیا در طول مسیر کار خاصی ، از جمله ذکر یا مطالعه را انجام می‌داد؟

همیشه به راننده می فرمود که آهسته برود تا اگر کسی کاری یا حرفی داشت ، سریع نگه دارد و او بتواند حرفش را بزند و با توجه کامل به حرف های او گوش می کرد . یا در مسیر مسجد شکلی ( آیت الله مدنی ) چنین برخوردهایی داشت . بسیار دوست داشت که مردم بدون واسطه و مستقیم با ایشان صحبت و مسائلشان را مطرح کنند.

*در دوران مسئولیت ایشان به عنوان امام جمعه تبریز، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید رجائی و مسئولان دیگر به تبریز آمدند. آیا از آن ملاقات‌ها نکته خاصی به یادتان هست؟

یادم هست که این آقایان تشریف آوردند، ولی خاطرات آن روزها نکته خاصی یادم نیست ، ولی موقعی که بنی صدر آمد ، در آن فاصله در خدمت آقا نبودم، چون در دوران دفاع مقدس ، رژیم بعث عراق از نظر تسلیحاتی بیشتر به شوروی وابسته بود. جنگ که آغاز شد، پیش‌بینی شد که از طرف شوروی هم تحریکاتی صورت بگیرد و به ما مأموریت دادند که در نوار مرزی دشت مغان، سیه رود و جلفا ، بسیج عشایری را تشکیل بدهیم . با دوستان به آنجا رفتیم و از اینکه در خدمت آیت الله مدنی باشیم، محروم شدیم. از جمله مواردی که حاج آقا خیلی از سپاه پیگیر بودند ، یکی هم همین گزارشات نوار مرزی بود.



نماز باران آیت الله مدنی و  بارش باران


ما موظف بودیم هر ده، پانزده روز یکبار که از بسیج عشایر دشت مغان به تبریز می آمدیم ، هم به سپاه گزارش بدهیم هم به شهید مدنی . ما این روال را همیشه انجام می دادیم . یک بار که از مغان به تبریز آمدیم ، امام جمعه قبلی آنجا که به رحمت خدا رفته ، به ما گفت در تبریز به خدمت آیت الله مدنی می‌روید، از قول من به ایشان بگویید باران نباریده و همه محصولات سوخته‌اند و در دشت مغان اوضاع وخیم است. البته در همه آذربایجان شرقی باران نیامده بود. آمدیم و گزارشات را عرض کردیم و پیغام امام جمعه مغان را هم دادیم. ایشان آه بغض آلودی از دل کشید. در نماز جمعه ، ایشان دعا کرد و با حال عجیبی از خدا باران خواست . خدا شاهد است نماز جمعه تمام نشده، در تبریز و سراسر استان باران عجیبی آمد . با آن حال که ایشان دعا می کرد ، معلوم بود که چه اتفاقی خواهد افتاد . این را ما به چشم دیدیم .

*از نمازهای جمعه ایشان خاطره‌ای یادتان هست؟

در خطبه‌های نماز جمعه نهایت پایبندی ایشان به اسلام و انقلاب و امام مثال زدنی است . زهد و تقوا و عرفان ایشان در همه خطبه‌هایی که می‌خواندند، موج می‌زد. هر یک از خطبه‌های نماز جمعه ایشان واقعاً مجموعه‌ای از شجاعت و پایداری و تقوا است که اگر مکتوب شود ، مجموعه عظیمی خواهد بود و می‌توان روی نکته نکته حرف‌های ایشان بحث و بررسی کرد. تک تک کلماتشان روی حساب و تحقیق بود. بحرانی که از سوی حزب خلق مسلمان در تبریز پیش آمد، فتنه بزرگی بود که در آن به بحث قومیت، رنگ مذهبی داده بودند و شخصیت‌های مذهبی رهبری این قضیه را پیگیری می‌کردند.

نماز جمعه در میدان راه آهن برگزار می شد و اینها کار را به جایی رساندند که جمعه شب ، محراب را به آتش کشیدند، زن و مردهایی را که از نماز جمعه برمی‌گشتند با قمه و دشنه و چماق، زخمی می‌کردند و آنها را سنگباران می‌کردند، ولی حاج آقا همه را به صبر دعوت می‌کرد. در آن صحنه فتنه ، ما از صبر و بصیرت و شجاعت حاج آقا درس گرفتیم . یادم هست قضیه که به اوج رسید،در خیابان جمهوری اسلامی ، بازار،یک دکه بلیت فروشی بود. این اشرار می‌خواستند به آقا جسارت کنند و نهایتاً بالاجبار حاج آقا را در آن دکه حبس کنند .خدا شاهد است که می‌آمدند و به روی آیت‌الله مدنی آب دهان می انداختند.حرفشان این بود که شما باید از این جریان حمایت و کسانی را که با این جریان برخورد می کنند ، محکوم کنید .حاج آقا هم با متانت و طمأنینه زیاد پاسخ می داد: پسرم ! شما نمی‌دانید ریشه این قضیه چیست. برای ما بسیار دشوار بود که سکوت کنیم، چون محافظ ایشان بودیم.

*شما را هم داخل کیوسک بردند؟

خیر، ما بیرون بودیم. یکی از برادرها همراه آقا بود. ایشان می دید که بچه ها دارند عذاب میِ‌کشند. آن روز ها اوضاع طوری بود که وقتی با حاج آقا از منزل بیرون می آمدیم، همگی غسل شهادت می کردیم . ایشان متوجه بود که داریم عذاب می کشیم و مکرر تأکید می کرد که مبادا برخوردی بشود.

هر وقت آقا را جایی می بردیم یا می آوردیم ، عده ای از اشرار را با چوب و چماق و قمه سر راه ایشان می فرستادند که مثلاً به حاج آقا فشار بیاورند که حرف سران فتنه قبول شود ، ولی ایشان با صبر علوی، با صبر فاطمی مقاومت می کرد و بصیرت و شجاعتش برای ما درس بود . همیشه متوجه ما بود که مبادا احساساتی بشویم و برخوردی پیش بیاید.

آن بزرگمردی که در خطبه‌های نماز جمعه آن گونه بر استکبار ، منافقین و دشمنان دین و انقلاب می غرید و شجاعتش نظیر نداشت ، در مقابل اهانت منافقین و خلق مسلمانی‌ها این طور تحمل می‌کرد و مراقب بود که ما از کوره در نرویم . همواره می گفت : « شما باید صبر داشته باشید و تحمل کنید . ما هنوز اول راه هستیم . اسلام از این دشمنان و موانع زیاد دارد. برخورد نکنید تا مردم به تدریج خودشان متوجه شوند .» تا بالاخره کار به جائی رسید که وقتی آیت الله مدنی از خانه بیرون می آمدند ، مردم جمع می شدند و شعار می دادند : ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند . این شعار اولین بار در تبریز داده شد ، صبر و تحمل و پایداری ایشان در بحران ها و شجاعت و دفاع جانانه از حق و عقب نشینی نکردن در هیچ شرایطی ، درس بزرگی برای ما بود.

*تصاویری از شهید مدنی هست که ایشان به جبهه رفته‌اند . در آن مقطع همراهشان بودید؟

نه، من در آن مقطع در دشت مغان در مأموریت بودم ، اما در مورد جنگ خدمتتان عرض کنم که عکسی هست که ایشان لباس سپاه را پوشیده حاج آقا با آن لباس نزد ما آمد و گفت : « خوشا به حال شما که در این انقلاب ، جوان و پاسدار هستید و به اسلام و نظام خدمت می کنید .» به حال ما غبطه می‌خورد. لباس سپاه را انگار که یک لباس بهشتی بر تن کرده است . تمام وجودش و روحش در آن لباس در آرامش است . غبطه می خورد که افسوس که جوانی از دست ما رفت. کاش به سن شما بودیم و به این انقلاب خدمت می کردیم .

نیروهای آذربایجان در آغازجنگ در سوسنگرد مستقر بودند . حاج آقا با وجود مشغله‌های فراوانی که در تبریز داشتند، هم به قضیه دشت مغان و هم موضوع جبهه را پیگیری می‌کردند. حتماً شنیده‌اید که سوسنگرد در روز تاسوعا و عاشورا در محاصره قرار گرفت. بچه‌های آذربایجان‌شرقی که اکثراً پاسدار رسمی بودند، در آن محل مستقر بودند . قبل از آن بنی صدر با توطئه کاری کرده بود که چند تن از دوستان ما خیلی ساده اسیر شده بودند ‌و نیروهای بعثی خیلی راحت آمده و در سنگرها مستقر شده بودند. این را به بچه‌های سپاه نگفته بودند و باعث شد فرمانده این نیروها به همراه چند تن از دوستان اسیر شدند که بعداً یکی از آنها برگشت، اما بقیه را شهید کرده بودند . البته بنی صدر ملعون می خواست کینه ای را که داشت سر بچه های حزب اللهی خالی کند. حتماً قضیه را شنیده‌اید. دانشجویان خط امام ، با فرماندهی شهید ‌علم‌الهدی در آنجا مستقر بودند و به عقیده من بنی صدر انتقام تسخیر لانه جاسوسی را در آنجا از آنها گرفت . همه را تنها گذاشتند و هیچ کسی به کمکشان نیامد.



در سوسنگرد، برادران قضیه اسیر شدن دوستان را دیده بودند و این محاصره خیلی مهم بود ، آن هم در روزهایی که شور حسینی در روح و قلب بچه های آذربایجان غوغا می کند . موضوع به گوش آیت الله مدنی می رسد که اوضاع از این قرار است . من این را به قطع و یقین عرض می کنم که اگر پیگیری آیت الله مدنی از طریق امام و دفتر امام نبود ، مطمئناً هویزه دیگری در سوسنگرد اتفاق می افتاد ، هیچ کس به کمکشان نمی رفت و محاصره تنگ تر و بچه ها قتل عام می شدند. پیگیری مستقیم و پیاپی حاج آقا باعث شد که این فاجعه پیش نیاید و محاصره سوسنگرد بالاخره شکسته شد . مأموریت بچه های سپاه و ارتش این بود که با عملیاتی ایزائی نگذارند دشمن وارد خاک کشور شود ، ولی بنی صدر ملعون خیلی راحت مطرح می کرد که جنگ یک مقوله تخصصی است و من هم فرمانده کل قوا هستم و این طور مصلحت می بینم که بگذاریم دشمن وارد خاک ما شود.

آیت الله مدنی خارج از بحث جنگ و فرماندهی کل قوا، مستقیماً با شخص امام مسئله را حل کرد. محاصره سوسنگرد شکست و بچه ها زحمت خیلی زیادی کشیدند، اما قضیه در نهایت به نفع نیروهای اسلام تمام شد.

* آیا روز شهادت شهید مدنی با ایشان بودید؟ از آن روز چه خاطراتی دارید؟

بله، با ایشان بودم. اشاره کردم که جریان نفاق ، مذهب علیه مذهب و جریان قومیت را در تبریز پیش آورد، محراب را در میدان راه آهن که نماز جمعه در آنجا برگزار می‌شد ، آتش زدند، مردم هم خیلی به زحمت می‌افتادند و مثل حال نبود که اتوبوس در همه جای شهر آماده باشد و مردم را جمع کند و به نماز جمعه ببرد. مردم از تمام نقاط شهر یا پیاده یا با وسائل شخصی خودشان بلند می‌شدند و به راه آهن که 14 ، 15 کیلومتری شهر بود، می‌رفتند. خیلی زحمت داشت. چون این طور بود ، محل برگزاری نماز را به خیابان جمهوری اسلامی ، سه راهی شریعتی و راسته کوچه آوردند که الان همان جا به نام میدان نماز است. ما در آن جریان در صف دوم ، پشت سر آقا بودیم . بین الصلاتین بود ، حاج آقا بلند شدند که نماز را اعاده کنند. اشتباه نکنم رکعت دوم بود. همه نشسته بودیم ، دیدیم که فردی که در صف‌های عقب نشسته بود، آمد صف اول نیم خیز نشست. من این صحنه را ندیدم ، ولی دوستان دیده بودند، ولی اینکه یک نفر از جا بلند شد و با سرعت به طرف آقا رفت و محکم ایشان را در بغل گرفت، دیدیم و همه از جا بلند شدیم و به طرف آنها دویدیم. مسئول حفاظت آقا ، بیسیم‌های قدیمی را که سنگین هم بود، چند بار توی سر آن ملعون زد، ولی او آقا را رها نکرد و بلافاصله و پشت سر هم، صدای سه انفجار آمد. آقا و آن مرد منافق روی زمین افتادند.

اول این انفجارها روی آقا صورت گرفت و ما دیدیم که تکه‌های عبا و قبا و گوشت بدنشان روی سر ما بارید. یکی از دوستان که تازگی به رحمت ایزدی پیوست ، یک تکه از گوشت بدن آقا را برداشت و از خود بی خود شد و به حال کما رفت و پزشکان به زور و با آمپول توانستند دست او را باز کنند و آن تکه از بدن آقا را برای دفن به بقیه تکه پاره‌های بدن ایشان ملحق کنند. صحنه بسیار تلخ و بدی بود و در طول عمرم و در طول انقلاب، غیر از ارتحال امام ، هیچ خاطره ای به این تلخی ندارم.

ما از این جریان درس بزرگی گرفتیم و امروز هم مقام معظم رهبری به آن اشاره می‌کنند که در فتنه باید صبر و شجاعت و بصیرت و در برابر حق ، موضع گیری داشت و به هنگام از حق دفاع کرد . باید مراقب باشیم که لحظات خاص از دست نرود که اگر رفتند ، پشیمانی سودی ندارد. ما آن روز دیدیم که چگونه جریان نفاق قومی مذهبی ، در یک لحظه آن مرد بزرگ را از دستمان گرفت و آن فقدان تلخ تا آخر عمر گریبانگیرمان خواهد بود. از خدا می خواهیم که این درس بزرگ را همواره در ذهن ما حفظ کند که بدانیم همواره باید هوشیار و آماده باشیم و با ضد انقلاب چه کنیم ؟

*ظاهراً ضارب ایشان تحت پوشش دادن نامه جلو آمده بود. آیا این کار سابقه داشت‌؟

بله، آقا هر جا که بودند مردم می‌آمدند و حرفشان را مستقیم به ایشان می زدند و نامه می دادند. دوستان می گفتند که نامه دست ضارب بوده ، ولی من ندیدم، من فقط دیدم که یک نفر بلند شد و خیلی سریع به طرف آقا رفت و دو دستش را محکم در بدن ایشان قفل کرد.

*اشاره ای هم به رابطه شهید مدنی و امام داشته باشید.

شهید مدنی عاشق امام و ذوب در ایشان بود. خاطره‌ای را در این باره نقل کنم. مجلسی بود و از ایشان پرسیدند: شما زیاد با امام بوده‌اید، خاطراتی را از امام بگوئید تا حالا که می‌خواهیم جلسه را ترک کنیم، انرژی بگیریم، خدا شاهد است هر چه اصرار کردند ، نگفت. آخر سر گفت: چه می‌گویید؟ از ذره می‌خواهید خورشید را توصیف کند؟ من توان این کار را ندارم.

خاطره دیگری که به یاد دارم، مربوط به اوایل انقلاب است که گروهک‌ها در دانشگاه‌ها تسلط داشتند، بالاخره اسلام مارکسیستی در آن زمان مد بود و اگر کسی مثل آنها نبود ، می گفتند چیزی از اسلام نمی‌داند و آدم خمودی است. اسلامی درست کرده بودند مخصوص خودشان. امروز اسلام لیبرالیستی را درست کرده‌اند، آن روز اسلام مارکسیستی را. منافقین هم در آن خط بودند و به آنها می گفتند اسلام انقلابی یا اسلام کلاشینکوفی ! از هر آیه قرآن هم تفسیری درست می کردند که از آن کلاشینکف  در می‌آمد.



در دانشگاه تبریز هم مثل دانشگاه های سراسر کشور سنگربندی و آنجا را تبدیل به میدان جنگ کرده بودند. آیت الله مدنی به انحای مختلف در صحبت هایشان می‌گفتند دانشگاه میدان جنگ نیست. شما اگر روشنفکرید، اگر وابسته و خود باخته نیستید، اقلاً این را بفهمید که دانشگاه مرکز علم و عقلانیت و درس و بحث است، چرا سلاح به آنجا برده‌اید؟ با چه کسی می‌خواهید بجنگید؟ با اسلام؟ با این انقلاب نو پا ؟ با امام ؟ چند بار تذکر داد، ولی آنها هر چه بیشتر خودشان را تجعیز کردند و در دانشگاه جریان قومیت را دامن زدند. در سطح استان هم آشوب هایی راه انداختند، اما مرکزیتشان در دانشگاه بود.

بالاخره در نماز جمعه‌ای، ایشان خطاب به مردم فرمودند که من به دانشگاه می روم. هر کس انقلاب و اسلام را می خواهد ، همراه من بیاید. ایشان خودشان جلو افتادند و خیل جمعیت پشت سرشان حرکت کردند. داخل دانشگاه راهپیمایی شد و نماز وحدت برگزار گردید و آثاری از آنها باقی نماند. همه آنها قبل از اینکه مردم به دانشگاه برسند، بساطشان را جمع کرده و رفته بودند و از آن روز به بعد ، دانشگاه از وجود این عناصر خود باخته و منحرف و معاند پاک شد.

نکته دیگر اینکه شهید آیت الله مدنی با آن همه مشغله‌ای که داشت ،جنگ را مسئله اصلی می‌دانست و پیگیر بود. روحیات خاصی داشت و مرتباً به جبهه می‌رفت و می‌آمد . هم در امر جبهه مراقبت داشت ، هم در بسیج عشایر که در نوار مرزی آذربایجان شرقی بود . به تناسب این امر، در اعزام‌ها حتماً حضور داشت ، رزمندگان را بدرقه و با یکی یکی روبوسی و التماس دعا می‌کرد . امکان نداشت در مراسم تشییع و ترحیم شهدا شرکت نکند.

یادم هست گلزار شهدا تازه راه افتاده بود و پنج شش نفر شهید دفن شده بود و همه محوطه هنوز خاک بود.خاک آن هم خیلی نرم بود . شهید حسین توانا ،روحانی و اولین فرمانده بسیج مستضعفین قبل از ادغام در سپاه بود. وقتی پیکر ایشان را با چند نفر شهید دیگر دفن کردیم ، بعد از دفن آنها حاج آقا نشست روی خاک ، درست مثل اینکه روی یک فرش ابریشمی نشسته است.حاج آقا مثل ابر بهاری اشک می ریختند.ما فقط به ایشان نگاه می کردیم ونمی توانستیم جلوی اشک خود را بگیریم.تا آخر برنامه همان جا نشست و همه لباسش خاک آلود شد . پاک هم نکرد و همان طور سوار ماشین شد .

ما که کنار ایشان نشسته بودیم ، احساس می‌کردیم دارد لذت می برد که این طور خاک آلود شده است . در مثل مناقشه نیست. مثل بچه یتیمی بود که در کوچه ها رها شده است ، این جور درباره شهدا گریه  می‌کرد. به شهدا علاقه عجیبی داشت . هر شهیدی می آمد حتماً در تشییع، تدفین و تا آخر در مجالسش چه در تبریز و چه در اطراف شرکت می‌کرد. مرد عمل بود و با عملش به همه درس می‌داد. کم صحبت و نصیحت می‌کرد، ولی با عملش همه چیز را می‌گفت .


منبع: فارس

شهید مدنی در محضر امام خمینی+عکس


آیت الله مدنی: امام هر فرمانی بدهند باید بدون چون و چرا آن را اطاعت کنیم. حتی اگر به ضرر جانمان باشد. و اللّه این شخص، علاوه بر حیات ظاهری، حقّ حیات معنوی بر گردن همه ما دارد

در آرزوی شهادت
شهید مدنی در همه حال چشم به درگاه فیض الهی داشت و همواره در قنوت نماز‌هایش با سوز و گداز با خدا به نجوا می‌ایستاد و از او شهادت در راه اسلام و انقلاب را طلب می‌نمود، چون در عالم رویا جام شهادت از مولایش امام حسین (ع) را گرفته بی‌صبرانه در انتظار آن روز شوق وصال به معبود خویش بودن خود می‌گفتند:
من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم، یکی اینکه به من که می‌کویید سید اسدالله آیا واقعاً من از اولاد پیامبر هستم؟ و دیگر اینکه آیا من لیاقت آنرا دارم که در راه خدا شهید شوم یانه؟
روزی به حرم امام حسین (ع) رفتم و در آنجا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم بدهد. پس از مدتی یک شب امام حسین (ع) را در خواب دیدم و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمودند: یابنی انت مقتول یعنی ‌ای فرزندم کشته می‌شوی. که جواب دو سوال من در آن بود.

 

شهید آیت الله مدنی بعد از دیدار حضرت امام در محوطه جماران در جمع محافظان بیت امام (گردان 9 قدر)






نوع مطلب : علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، کتاب، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تفسیری بر سخن مشهور عیسی(ع)
سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد.

 مشرق ـ این مقاله نگاهی دارد به یکی از سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده است.

********

اگر سیلی به صورتتان زدند...


یکی از مشهورترین سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده این است که او به مردم تعلیم داد تا اگر به شما سیلی زدند روی دیگر صورتتان را نیز بگیرید:

با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39).

آیا حضرت عیسی(ع) اصولاً چنین سخنی فرموده است؟ آیا این سخن، به پذیرش ظلم و ازدیاد فساد در زمین نمی‌انجامد؟ آیا معتقدان مسیحی می‌توانند به این فرمان دشوار عمل کنند؟

ما مسلمانان کتب عهدین را تحریف‌شده می‌دانیم و لهذا چندان اعتباری برای این سخنان قائل نمی‌شویم. ولی باید در این سخن تأمل کرد. به نظر می‌رسد که حضرت عیسی(ع) چنین سخنی فرموده است ولی نه با این معانی که علمای مسیحی آن را تفسیر می‌کنند. در ابتدا باید حواریون عیسی(ع) را معرفی کنیم.

اگر سیلی به صورتتان زدند...


انتخاب حواریون

حضرت عیسی(ع) در ابتدای رسالتش دوازده شاگرد برای خود برگزید و به اتفاق آنها به شهرهای مختلف یهود سفر کرد و ایشان را در خلوت، تعلیم ‌داد. این دوازده نفر در سنت اسلامی «حواریون» نامیده می‌شوند (آل‌عمران/ 52) و در سنت مسیحی «فرستادگان عیسی» یا به اختصار، «رسولان» (متی 10/ 2). زیرا حضرت عیسی(ع) در میانۀ رسالت چهار سالۀ خود، این دوازده نفر را برای شفای بیماران به شهرهای یهود «فرستاد» تا خدا خواندن آن حضرت، از زبان مردم بیفتد (متی 10، مرقس 6، لوقا 10). وقتی مردم دیدند که معجزات عیسی(ع) از شاگردان او نیز صادر می‌شود از عقاید کفرآمیز در خصوص آن حضرت دست برداشتند. وقتی حواریون به نزد عیسی(ع) برگشتند آن حضرت سخنی به این معنی گفت که شما توانستید شیطان را مخذول کنید (لوقا 10/ 18). و همین است سخنی که قرآن در انتهای سورۀ صف می‌فرماید که عیسی(ع) به کمک حواریون خود بر کافران پیروز شد (صف/ 14).

مأموریت حواریون این بود که شاهدان اعمال و سخنان عیسی(ع) باشند (قرآن: آل‌عمران/ 53 ـ انجیل لوقا 24/ 49 ـ اعمال رسولان 1/ 8) تا بعد از رفتن آن حضرت، مردم را به درستی تعلیم دهند. و حواریون نیز چنین کردند و علی‌رغم مخالفت کاهنان یهود، در معبد حاضر می‌شدند و مردم را تعلیم می‌دادند (اعمال 4/ 20).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


موعظۀ بالای کوه

به اصل سخن بازمی‌گردیم. حضرت عیسی(ع) قبل از شروع سفرهای خود، در بالای کوه با حواریون خلوت کرد تا وظایف آنها را مشخص کند. این سخنرانی، به «موعظۀ بالای کوه» معروف شده است. در میان اناجیل چهارگانۀ مسیحی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، انجیل متی این سخنان را بهتر از دیگران نقل کرده است. در حالیکه در انجیل یوحنا حتی یک جمله از این سخنرانی دیده نمی‌شود. سه فصل از 28 فصلِ انجیل متی، به این سخنرانی اختصاص یافته است. در ابتدای باب پنجم انجیل متی آمده است:

و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد... (متی 5/ 1 و 2).

در جمله فوق، واضح است که عیسی(ع) از مردم دوری گزیده، به بالای کوه رفته است تا اختصاصاً برای شاگردانش سخنرانی کند. دستور عیسی به سیلی خوردن نیز در میانۀ همین سخنان آمده است.

می‌خواهیم نشان دهیم که دستور به مقاومت در برابر شریران، یک دستور اختصاصی برای حواریون بوده است، و نه یک دستور عام. دلایلی در خود متن وجود دارد که مخاطب این سخنان فقط حواریون بوده‌اند و لذا نبایست تعمیم یابد. به برخی از این موارد توجه کنید:

ـ خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند (متی 5/ 11 و 12).

ـ شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز، باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد (متی 5/ 13 و 14).

ـ از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آنها را می‌پروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟ و کیست از شما که به تفکّر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟ و برای لباس چرا می‌اندیشید؟ در سوسن‌های چمن تأمّل کنید، چگونه نموّ می‌کنند! نه محنت می‌کشند و نه می‌ریسند! (متی 6/ 25 تا 28)

ـ و چون از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند... (متی 8/ 1).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


همانطور که دیده می‌شود مطابق فصول 5 تا 7 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) مقام حواریون را مشخص کرده است که شما در آینده باید به مردم نور بدهید. پس به مانند انبیاء بر جفای مردم، صبر و تحمل کنید. آن حضرت سپس به موضوع سفرهای خود می‌پردازد و به آنها سفارش می‌کند که در اندیشۀ خوراک و پوشاک خود نباشید. به عبارت دیگر، غذای ذخیره و کفش و لباس اضافی با خود برندارید و سبک‌بار باشید. زیرا خداوند تعالی، تأمین خوراک و پوشاک شما را بر عهده گرفته است.

مشابه این سخن در وقتی که عیسی(ع) حواریونش را برای شفای بیماران می‌فرستد آمده است:

پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت. و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد، و قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه‌دان و نه پول در کمربند خود، بلکه موزه‌ای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید (مرقس 6/ 7 تا 9).

نتیجه بحث این است که حضرت عیسی(ع) در مقدمۀ سفرهای خود با حواریون، دستوراتی اختصاصی به آنها می‌دهد و ضمن معرفی جایگاه آنها در جهان، به ایشان فرمان می‌دهد تا به مانند انبیاء از منظر خدایی به مردم نظر کنند:

ـ دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتابِ خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند (متی 5/ 44 و 45).

ـ هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. امّا اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید (متی 6/ 13 و 14).

حضرت عیسی(ع) مدت‌ها بعد به حواریون خود خبر می‌دهد که شما را به جهت شاگردی من، تازیانه خواهند زد و برخی را خواهند کشت:

بر شما دست‌اندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندان‌ها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید [یعنی برای گواهی دادن testimony]. پس در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید، زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همۀ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. ولکن مویی از سر شما گُم نخواهد شد. جان‌های خود را به صبر دریابید (لوقا 21/ 12 تا 19).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


چگونه عیسی(ع) از صلیب نجات یافت؟

حضرت عیسی(ع) با معجزه‌ای بی‌نظیر، از مکر کاهنان نجات یافت. او در ظهور مجدد خود، حواریون و مردم بی‌غرض را از اشتباه درآورد و خبر داد که آن مصلوب در واقع یهودای خائن بوده است. زیرا خداوند چهرۀ او را به مانند عیسی(ع) کرد و کاهنان در واقع او را دستگیر و مصلوب کردند. لهذا معلوم می‌شود علت آنکه مردم خواستار قتل عیسی شدند به آن دلیل بود که سخنانش نشان از ترسِ مرگ داشت. مردم گمان کردند که عیسی(ع) فریبکار بوده است و لذا غیورانه مرگ او را خواستار شدند. با ظهور مجدد عیسی(ع) پرده از ماجرا کنار رفت و معلوم شد که کاهنان برای دستگیری آن حضرت نقشه‌ها کشیده و توانسته بودند یکی از حواریون او را به نام یهودای اسخریوطی، به خیانت برانگیزند. و همان حواری بود که عملاً مصلوب شد و خداوند در یک عمل عجیب، چهرۀ ظاهری او را به عیسی شبیه کرده بود. برای مطالعۀ بیشتر، به مقالۀ دیگری از راقم رجوع فرمایید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع)

حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش، چند روز دیگر با شاگردان و مردم زندگی کرد و سپس از فراز کوه زیتون در اورشلیم به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (لوقا 24/ 51 ـ اعمال 1/ 9). پس از او، حواریون به ریاست پطرس، رهبری فکری مردم را بر عهده گرفتند. اما هنوز معبد در اختیار کاهنان بود و حواریون چاره‌ای نداشتند جز آنکه در همان مکان، به مردم تعلیم دهند. 


حواریون، تعلیمات عیسی(ع) را به کار می‌بندند

کاهنان یهود در شورای خود، اذعان می‌کنند که آنها معجزه‌ای کرده‌اند که بر تمام مردم اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16). مقصود از این «معجزه»، نجات یافتن عیسی(ع) از صلیب و علن شدن دشمنی کاهنان با آن حضرت بوده است. از آنجا که کاهنان در قتل عیسی(ع) ناموفق بودند لذا نمی‌توانستند به حواریون او آسیبی برسانند. فقط در اوقاتی که جانشان به لب می‌رسید حواریون را دستگیر می‌کردند و تازیانه می‌زدند. در همین مواقع بود که آن تعلیم مورد بحث عیسی(ع) به کار حواریون آمد:

و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخّص کردند. و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آن رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند (اعمال رسولان 5/ 40 و 41).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


افراد باطل، آزار دیگران را تحمل نمی‌کنند

الف. یهودا در چهرۀ عیسی

همانطور که دیده می‌شود صبر و تحمل در راه عقیده، یکی از نشانه‌های اهل حق است. در عوض، افراد باطل به سرعت تحمل خود را از دست می‌دهند و اعتراض می‌کنند. مثلاً وقتی که کاهنان عیسی را ظاهراً دستگیر کردند چون شب بود او را در ابتدا به خانۀ رئیس خود بردند. یکی از خادمان منزل، به صورت عیسی سیلی زد که اعتراض او را در پی داشت:

یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: «آیا به رئیس کَهَنَه چنین جواب می‌دهی؟» عیسی بدو جواب داد: «اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» (یوحنا 18/ 22 و 23).

این سخنان عیسای مصلوب، بر خلاف تعالیم مسیحیت است که می‌گویند عیسی خودش را تسلیم کرد تا قربانی شود و گناهان بشر کفاره گردد. آیا کسی که به یک سیلی اعتراض می‌کند آمادۀ اعدام است؟!

اصولاً به سبب همین اعتراضات بود که مردم از پیروی عیسی خارج شدند. چون گمان کردند که تاکنون فریب او را خورده‌اند. لذا عموم مردم متحد شدند تا عیسی به دار آویخته شود. پیلاطس حاکم روم در فلسطین، تنها کسی بود که حقیقت را فهمید. او به سخنان عیسای محکوم توجه کرد و دانست که او در واقع یهودا است و لذا مرتباً قصد آزادی او را کرد. ولی مردم نخواستند که بشنوند. در نهایت پیلاطس به حکم مردم گردن گذاشت و آنطور که در اناجیل آمده برای خشنودی مردم، عیسی را سپرد تا مصلوب شود (مرقس 15/ 15). در حالیکه آن محکوم مصلوب، در واقع یهودای اسخریوطی بود.

ب. پولس

نمونۀ دوم برای افرادی که حتی تحمل یک سیلی را ندارند در رسالۀ اعمال رسولان آمده است. پولس کسی که شاگرد کاهنان بود و به فرمان آنها پیروان عیسی(ع) را آزار می‌کرد و می‌کشت پس از مدتی تغییر روش داد و مدعی شد که عیسی(ع) در رؤیا به او ظاهر شده و وی را برای شاگردی خود پذیرفته است. پولس بعد از آنکه مدتی با حواریون حشر و نشر داشت، با یک نزاع ساختگی از آنها جدا شد (اعمال 15/ 36 تا 41) و از آن پس عقاید بدعت‌آمیز خود را در خارج از فلسطین ترویج کرد. پولس اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته است که نام عیسی(ع) در آنها شهرت نیافته باشد (رومیان 15/ 20). انتخاب این شهرها به او این فرصت را می‌داد تا قرائت خود را از عیسی و رسالتش تعلیم کند. اما وقتی حواریون به آن شهرها می‌رفتند عموم مردم به حقایق آگاه شده، از تعالیم پولس رویگردان می‌شدند. لذا است که پولس در نامه به اهالی غلاطیه با عصبانیت برای آنها نوشته است که حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم انجیلی غیر از آنچه من به شما تعلیم دادم برایتان آورد، ملعون باد! (غلاطیان 1/ 8). مشابه این واقعه در قرنتیه نیز رخ داد و پولس نامۀ اولش را برای رفع این اختلافات در خطاب به آنها نوشت.

به طور اختصار باید بگوییم که مسیحیت امروز در واقع به پولس متصل می‌شود و نه به عیسی(ع). چون رابطه‌ای میان پولس و عیسی(ع) وجود ندارد. زیرا او با وجود آنکه هم‌عصر حضرت عیسی(ع) بود، لیاقت نیافت حتی یک لحظه نیز آن حضرت را ببیند. لذا اینکه پولس، حواریون یعنی شاگردانی که عیسی(ع) در طول سال‌ها پرورش داده است را خطاکار می‌خواند و مدعی می‌شود که آنها چیزی نمی‌توانند به او بیاموزند (نامه به غلاطیان، باب 2) حکایت از آن دارد که او فقط روش دشمنی خود با عیسی(ع) را عوض کرده است. به عبارات امروز، پولس از جنگ سخت به جنگ نرم روی آورده است.

الغرض. تعالیم بدعت‌آمیز پولس، باعث آشوب مردم می‌شد (اعمال 19/ 23 ـ 21/ 28). لذا وقتی که او به اورشلیم بازگشت مردم بر او شوریدند و وی را دستگیر کردند و می‌خواستند به قتل برسانند. از طرفی رابطۀ پولس با کاهنان نیز به هم خورده بود چون او دیگر از کسی فرمان نمی‌گرفت.

پولس را برای محاکمه به شورای کاهنان داخل می‌کنند. اندکی بعد به او یک سیلی می‌نوازند و او اعتراض می‌کند:

پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام. آنگاه حنّانیا، رئیس کَهَنَه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. پولُس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشسته‌ای تا مرا بر حسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟ حاضران گفتند، آیا رئیس کَهَنَۀ خدا را دشنام می‌دهی؟ (اعمال 23/ 1 تا 4).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


سخن آخر

سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامّی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد. در 30 فروردین خبری منتشر شد که پاپ واتیکان در ضمن آن اعتراف کرده بود که نتوانسته به این تعلیم عیسی(ع) عمل کند:

پاپ فرانسیس همچنین اعتراف کرد که به یکی از آموزه‌های مسیح عمل نکرده، آموزه‌ای که می‌گوید «هرکس به طرف راست صورتت ضربه زد طرف چپ را به هم به او نشان ده». پاپ، پاهای‌ یک مسلمان را بوسید + عکس

اگر سیلی به صورتتان زدند...متأسفانه تحریفات صورت گرفته در مسیحیت به گونه‌ای عمیق شده است که حتی خود رهبران آنها نیز حق و باطل را نمی‌شناسند. شستن پای حواریون توسط حضرت عیسی(ع) که در باب 13 از انجیل یوحنا آمده است نیز یک کار اختصاصی بوده است و نباید تعمیم یابد. آن حضرت در پایان مأموریت چهار سالۀ خود، پاهای شاگردان خود را شست چون آنها در سفرهایشان هیچ‌وقت بر مرکب سوار نشده بودند. این عمل عیسی(ع) نوعی تشکر از شاگردانش بود. همچنین او به این طریق به آنها فهماند که سفرهای آنها به اتمام رسیده است. البته حواریون مدتی بعد فهمیدند که آن شب، آخرین شبِ معیت آنها با عیسی(ع) بوده است. لذا آن را «شام آخر» نامیدند. اگر عیسی(ع) زودتر به آنها خبر داده بود وداع آنها بسیار دشوار می‌شد.


امیر اهوارکی





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، عجایب خلقت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، شعر، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نصّ بشارات عهدین؛
مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهره عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است.

 مشرق ـ در همۀ ادیان حقیقی و حتی در فلسفۀ یونان، از مردی سخن می‌رود که مخلوق اول در آفرینش است؛ انسانی که خداوند روح او را قبل از هر چیزی آفرید و وی را رئیس این جهان کرد. او قبل از آنکه به طور جسمانی به این جهان بیاید ناظر فعّال اعمال بشر بوده است. همۀ انبیاء در میان قوم خود او را به عنوان «منجی جهان» معرفی کرده‌اند و به آمدن او بشارت داده‌اند. لذا همۀ اقوام جهان منتظر آمدن بزرگترین پیامبر خدا هستند. خصوصیت منجی در این است که خداوند داوریِ روز جزا را به او سپرده. او مخلوق نخست است و «شاهد» اعمال انسان‌ها. انبیاء به مردم تعلیم داده‌اند که هر کس به او ایمان آورَد حتی اگر کار خوبی نیز نکرده باشد در نهایت از دوزخ بیرون خواهد آمد. در عوض، کافران به او جاویدان در جهنم خواهند ماند. او صادر اول، عقل کل، نور جهان، واسطۀ فیض، خلیفة الله و ریسمان اتصال زمین و آسمان است. همۀ انبیاء محدود به زمان و مکان و قومیت خود هستند اما او رسول مطلق خدا است، برای همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها و برای همۀ انسان‌ها.


مخلوق اول در آفرینش

اولین انسانی كه بر زمین آمد حجت خدا بود و آخرین كسی هم كه از آن رخت بر می‌بندد حجت خدا است. حق تعالی میان خود و مخلوقاتش «واسطه»‌ای قرار داده كه از بُعد روحانی، به خداوند شبیه است و از بعد جسمانی خلقتش به ما انسان‌ها. این «واسطه» (Mediator)، همان مخلوق اول خداوند در آفرینش، برترین انسان و غایت الغایات وجود است. فقط با این واسطه است که می‌توان به حضرت حق، تقرب جست. كمال ما انسان‌ها شباهت جستن به این مخلوق اعلای خدای تعالی است؛ و هر كه بدو شبیه‌تر، انسان‌تر.

اقوام و امت‌های جهان به تعلیم پیامبران، مخلوق نخست را می‌شناختند. او در نزد یونانیان با نام لوگوس Logos (عقل كل) معروف بوده است. اقوام سامی‌نژاد او را صوفیا (Sophia) می‌نامیدند كه به معنای «عقل كل» آمده است.[1] در حدود پانصد سال قبل از میلاد، عده‌ای از موحّدان یونان که از بت‌پرستی هموطنان خود بیزار بودند انجمن دوستداران صوفیا (philo-Sophia) را بنیان گذاشتند. مکتب آنها به «فلصفه» مشهور شد. آنها مردم را دعوت می‌کردند تا به سخنان عقل کل (صوفیا) گوش بسپارند و او را ستایش کنند. تالس، هراکلیتوس و پارمنیدس از بنیانگذاران فلصفه بودند. تعلیمات آنها در ستایش عقل بیرونی (صوفیا یا لوگوس) موضوع اصلی فلصفه بود و لذا حکمای بعدی بدون استثناء از او سخن گفته‌اند و وجوه مختلف این حقیقت را بسط داده‌اند: سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقیان، نوافلاطونیان و غیره. بعدها فلسفه از این حقیقت دور افتاد و این مکتب را بر عقل بشری مبتنی کرد. فلاسفۀ متأخر از این حقیقت با عنوان «روح جهانی» (universal soul) یاد می‌کنند، یعنی روحی که در همۀ جهان حضور دارد.

مخلوق اول در قوم یهود با نام‌ها و القاب مختلفی شناخته می‌شده است: منجی یا ماشیَح (Messiah) ، روح خدا، بندة‌ خدا، مخلوق اول، نور خدا،‌ پادشاه یا رئیس جهان، رسول خدا و برگزیدة او، پیامبر وعده‌شده از ذریة ابراهیم، وجه الله،‌ و خصوصیات عظیم دیگر.

غایت ما در این مقال، اثبات این موضوع است كه چنین موجودی نه تنها حقیقی است بلكه هر یك از این اسامی و عناوین، وجهی از وجوه با عظمت این مخلوق كامل خداوند را معرفی می‌كنند. و ثانیاً اینكه عالمان و عرفای قوم یهود، همگی مخلوق نخستین خدا را حمد و ستایش می‌كردند و به واسطة شناخت او بود که به معرفت خدای تعالی نائل می‌گشتند.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


مخلوق اول در دین یهود

در میراث دینی یهودیان و مسیحیان، مطالب صحیحِ بسیاری دربارۀ مخلوق نخست خداوند یافت می‌شود. مفهوم منجی و خصوصیات او که در فوق مذکور آمد همگی برگرفته از تورات و انجیل است و دین اسلام نیز آنها را تأیید می‌کند. نزاع این ادیان از زمانی شکل می‌گیرد که می‌خواهند برای این شخص مصداق تعیین کنند. یهودیان می‌گویند که منجی (ماشیَح) هنوز ظهور نکرده، مسیحیان وی را حضرت عیسی(ع) قلمداد می‌کنند و مسلمانان خصوصیات آن جناب را بر حضرت رسول‌الله(ص) منطبق می‌دانند.

در سنت یهود برای مخلوق خدای تعالی در آفرینش، سه تعبیر به کار رفته است: نور، عقل و ماشیح (منجی). جالب توجه است كه در روایات اسلامی نیز مخلوق اول با همین سه تعبیر معرفی شده است: نور، عقل و حقیقت محمدیه (مخلوق اول در اسلام، موضوع مقالۀ دیگری است).

در ابتدای تورات كنونی آمده است كه خداوند در روز اول آفرینش «نور» را آفرید و او را نیكو یافت [سفر پیدایش 1/ 3 و‌ 4]. در كتاب امثال سلیمان در مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (Wisdom) مذكور است كه او خود را اولین مخلوق خدای تعالی معرفی می‌كند. علمای یهود بر این حقیقت صحّه گذاشته و چنین گفته‌اند:

چون خداوند «عقل» را قبل از هر چیز دیگر آفرید، «او تعالی» بایستی این كار را از روی نیّت خاصی انجام داده باشد. [دكتر آبراهام كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ 1350، ص 54]

اما در جای دیگری از تلمود، از یک انسان كامل‌ و عظیم‌الشأن با لقب ماشیح (منجی یا پادشاه جهان) به عنوان مخلوق اول خدای تعالی یاد شده است:

از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد. زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنكه جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد. (بسیقتا رباتی،‌152 ب) [گنجینه‌ای از تلمود، ص 352]

در ادامه دكتر كهن، گردآورنده این كتاب از تلمود، چنین نوشته است:

طبیعی است كه تحقیقات فراوانی دربارة اینكه ماشیح چه كسی خواهد بود به عمل آمده،‌ و برای روشن شدن این مطلب آیه‌های كتاب مقدس به دقت مطالعه و موشكافی شده است. جملگی دانشمندان یهود دربارة یك نكته متفق الرأی بوده‌اند، و آن این است كه ماشیح یك انسان خواهد بود كه از طرف خداوند مأمور انجام وظیفة خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد كه ماشیح ممكن است یك ناجی و موجود فوق انسانی باشد، اشاره‌ای نمی‌كند. [گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 352]

در كتاب امثال سلیمان از مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (عقل کل) نقل شده که او خود را مخلوق نخست خدای تعالی معرفی می‌كند:

خداوند مرا مبدأ طریق [آفرینش] خود داشت، قبل از اعمال خویش از ازل. من از ازل برقرار بودم. از ابتدا پیش از بودن جهان، هنگامی كه لجّه‌ها نبود من مولود شدم. وقتی كه چشمه‌های پر از آب وجود نداشت. قبل از آنكه كوه‌ها بر پا شود. پیش از تل‌ها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود و نه اول، غبار ربع مسكون را. وقتی كه او آسمان را مستحكم ساخت من آنجا بودم و هنگامی كه دایره را بر سطح لجّه قرار داد. وقتی كه افلاك بالا را استوار كرد و چشمه‌های لجّه را استوار گردانید. چون به دریا حدّ قرار داد تا آب‌ها از فرمان او تجاوز نكنند و زمانی كه بنیاد زمین را نهاد آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی می‌نمودم و همیشه به حضور او اهتزاز می‌كردم و اهتزاز من در آبادی زمینِ وی، و شادی من با بنی‌آدم می‌بود. [امثال 8/ 22 تا 31]

بدین سان می‌توان گفت که مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهرة عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است:

مشورت و حكمت كامل، از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آن من است. به من، پادشاهان سلطنت می‌كنند و داوران به عدالت فتوا می‌دهند. به من، سروران حكمرانی می‌نمایند و شریفان و جمیع داوران جهان. من دوست می‌دارم آنانی را كه مرا دوست می‌دارند و هر كه مرا به جدّ و جهد بطلبد خواهد یافت. دولت و جلال با من است، توانگری جاودانی و عدالت. ثمرة من از طلا و زر ناب بهتر است و حاصل من از نقرة خالص. در طریق عدالت می‌خرامم، در میان راه‌های انصاف، تا مال [دارایی] حقیقی را نصیب محبّان خود گردانم و خزینه‌های ایشان را مملو سازم. [امثال 8/ 14 تا 21]

همانطور كه پیداست این عقل در جهان به طور روحانی حاضر است. او بهترین چیزی است كه در دنیا می‌شود آن را جست و طلب كرد. حضرت آدم(ع) پس از او بود كه حیات یافت و صاحب فهم شد.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


منجی در کلمات سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) هنوز نوجوان نشده بود که خداوند در رؤیای صادقه از او خواست تا میان «حكمت» و «حکومت»، یکی را برگزیند. او‌ حكمت را طلبید و خداوند علاوه بر آن، حکومت پدرش داوود(ع) را نیز به او به ارثیت داد.

پس‌ خدا وی‌ را گفت‌: «چونكه‌ این‌ چیز را خواستی‌ و طول‌ ایام‌ برای‌ خویشتن‌ نطلبیدی‌، و دولت‌ برای‌ خود سؤال‌ ننمودی‌، و جان‌ دشمنانت‌ را نطلبیدی‌، بلكه‌ به‌ جهت‌ خود حكمت‌ خواستی‌ تا انصاف‌ را بفهمی‌، اینك‌ بر حسب‌ كلام‌ تو كردم‌ و اینك‌ دل‌ حكیم‌ و فهیم‌ به‌ تو دادم‌ به‌ طوری‌ كه‌ پیش‌ از تو مثل‌ تویی‌ نبوده‌ است‌ و بعد از تو كسی‌ مثل‌ تو نخواهد برخاست‌. و نیز آنچه‌ را نطلبیدی‌، یعنی‌ هم‌ دولت‌ و هم‌ جلال‌ را به‌ تو عطا فرمودم‌ به‌ حدی‌ كه‌ در تمامی‌ روزهایت‌ كسی‌ مثل‌ تو در میان‌ پادشاهان‌ نخواهد بود. و اگر در راههای‌ من‌ سلوك‌ نموده‌، فرایض‌ و اوامر مرا نگاه‌ داری‌ به‌ طوری‌ كه‌ پدر تو داود سلوك‌ نمود، آنگاه‌ روزهایت‌ را طویل‌ خواهم‌ گردانید.» [1پادشاهان 3/ 11 تا 14]

وقتی که حضرت داوود(ع) از دنیا رفت، سلیمان(ع) نوجوان بود. او با این حکمت خداداد توانست به درستی حکومت کند. در تمام مدت حکومت وی، جنگی در نگرفت و صلح و امنیت در سراسر فلسطین حکمفرما بود. خداوند به درخواست دیگر سلیمان پاسخ داد و کاری کرد که دهان مخالفانش بسته شود. طبق آنچه قرآن کریم نقل می‌کند دعای سلیمان(ع) این بودکه خداوند یک حکومت بی‌بدیل به او عطا فرماید (سورۀ ص/ 35). از امام کاظم(ع) نقل است که مقصود سلیمان آن بود تا مردم بفهمند که حکومت او از جانب خدا است و نه ارث پدرش. لهذا خداوند باد را تحت فرمانش قرار داد، تا به نرمى او را هر جا كه بخواهد ببرد، و شیطان­ها را تحت فرمانش قرار داد تا براى وى بناهای عالى ساختند، و با فرو رفتن در اعماق دریا، جواهرات گرانبها آوردند، و زبان پرندگان را به وی آموخت، و بساط قدرت او را بر پهنة زمین گستراند و پابرجا ساخت. به این ترتیب، مردم فهمیدند كه حكومت سلیمان به سلطنت پادشاهانی كه مردم بر خود برمى‏گزینند، و یا حاکمانی که از راه جنگ و ستم بر آنان سلطه یافته‏اند، هیچ شباهتى ندارد.[2]

حضرت سلیمان در كتاب امثال در عهد عتیق، از آنچه گوش‌هایش از دهان حكمت ــ مخلوق نخستین خدای تعالی ــ شنیده برای پسرش حكایت می‌كند تا او نیز حکمت را بطلبد و به سخنش گوش بسپارد:

آیا حكمت [Wisdom] ندا نمی‌كند و فطانت آواز خود را بلند نمی‌نماید؟ به سرِ مكان‌های بلند به كنارة راه، در میان طریق‌ها می‌ایستد. به جانب دروازه‌ها به دهنة شهر، نزد مدخلِ دروازه‌ها صدا می‌زند كه «شما را ای مردان می‌خوانم و آواز من به بنی‌آدم است. ای جاهلان زیركی را بفهمید، و ای احمقان عقل را درك نمایید. بشنوید زیرا که به امور عالیه تكلّم می‌نمایم و گشادن لب‌هایم استقامت است. دهانم به راستی تنطّق می‌كند و لب‌هایم شرارت را مكروه می‌دارد. همة سخنان دهانم بر حق است و در آنها هیچ چیز كج یا معوّج نیست. تمامیِ آنها نزد مرد فهیم واضح است و نزد یابندگان معرفت مستقیم است. تأدیب مرا قبول کنید و نه نقره را، و معرفت را بیشتر از طلای خالص. زیرا که حکمت، از لعل‌ها بهتر است و جمیع نفایس را به او برابر نمی‌توان کرد. من حکمتم و در زیرکی سکونت دارم و معرفت تدبیر را یافته‌ام. ترس خداوند، مکروه داشتن بدی است. غرور و تکبّر و راه بد و دهان دروغگو را مکروه می‌دارم. مشورت و حکمت کامل (= عقل کامل یا تمام عقل) از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آنِ من است. به من پادشاهان سلطنت می‌کنند...» [امثال 8/ 1 تا 15]

سلیمان(ع) پس از آنكه پسر خود را توصیه می‌كند كه «بر عقل خود تكیه مكن» و «خویشتن را حكیم مپندار» [امثال 3/ 5 و 7] او را به حكمت الهی دعوت می‌نماید:

خوشا به حال كسی كه حكمت را پیدا كند و شخصی كه فطانت را تحصیل نماید. زیرا كه تجارتِ آن از تجارتِ نقره و محصولش از طلای خالص، نیكوتر است. از لعل‌ها گران‌بهاتر است و جمیع نفایس تو، به آن برابری نتواند كرد. به دست راست وی، طولِ ایام است و به دست چپش، دولت و جلال. طریق‌های وی طریق‌های شادمانی است و همة راه‌های وی سلامتی می‌باشد. به جهت آنانی كه او را به دست گیرند درخت حیات است و كسی كه به او متمسّك می‌باشد خجسته است. خداوند به حكمت خود زمین را بنیاد نهاد و به عقل خویش آسمان را استوار نمود. [امثال 3/ 13 تا 19]

در سخن سلیمان نبی(ع) دیده می‌شود كه حكمت (عقل)، مخلوق اول خداست و یگانه واسط‌ در امر آفرینش موجودات.

اما كتاب دیگری به نام «حكمت سلیمان» به آن حضرت منسوب است كه بسا شیرین‌تر و خواندنی‌تر و معرفت بخش‌تر است. گرچه علمای یهود این کتاب را در سنت خود محسوب نمی‌دارند اما مسیحیان كاتولیك آن را از دیرزمان در شمار کتب قانونی خود قرار داده‌اند. این رساله، از جمله هفت کتاب عهد عتیق است كه كاتولیك‌ها افزون بر پروتستان‌ها قانونی می‌دادند. این هفت رساله به طور مجزا به فارسی ترجمه شده است: نگا. كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ 1380

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


رسالۀ مورد بحث، «حکمت سلیمان» خوانده شده چون حاوی مناجات‌های حضرت سلیمان با «حکمت» است؛ همان عقل کل و مخلوق نخست خدای تعالی. اشتیاق سلیمان به مؤانست با حكمت، از كلمات این كتاب هویدا است. او حكمت را پرتوی از نور لایزال حق تعالی معرفی می‌كند كه بر گیتی حكم رانده، پیامبران خدای را تربیت می‌نماید:

جنبندگیِ حكمت،‌ فزون از هر جنبشی است

به سبب پاكی خویش، از همه چیز در می‌گذرد و در همه چیز نفوذ می‌كند

همانا نفحه‌ای از قدرت خداست

رایحه‌ای بس خالص از مجد خدای قادر است

از این روی هیچ آلودگی بدان ره نمی‌یابد

چه، پرتوی از نور جاودانی [یعنی خداوند متعال] است

آینة بی‌زنگاری از فعل خداست

صورتی از نیكیِ اوست.

از دیگر سو، چون یگانه است بر همه چیز قادر است

چون در ذات خویش ثابت است، مایة نو شدن عالم است

و در گذر ایام، با گذار از نفوس مقدس

ایشان را دوستان خدا و پیامبران می‌گرداند

چه، خدا جز آن كس را كه با حكمت همخانه می‌شود دوست نمی‌دارد.

همانا از آفتاب زیباتر

از جمله صور فلكی برتر

و از نور والاتر است.

چه، از پی نور شب می‌آید

لیك بدی بر حكمت غالب نمی‌آید.

از این سوی عالم تا آن سوی، به قدرت، بال می‌گسترد

و بر گیتی به نیكی حكم می‌راند.

از عنفوان جوانی، او را گرامی می‌داشتم و در طلبش بودم

بر آن می‌كوشیدم تا به همسری‌اش گیرم و دلدادة زیباییش گشتم.

(او) اصل شریف خود را با زیستن در خلوت خدا، نمودار ساخته است.

چه، سرور همگان او را دوست داشته است

همانا با علم خدا آشناست

و اختیار آنچه كردگار می‌كند با اوست.

اگر توانگری موهبتی خواستنی در زندگانی است

توانگرتر از حكمت آیا هست كه همه كار می‌كند؟

[حكمت سلیمان 7/ 24 تا 8/ 5]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


خداوند، حكمت را در ابتدای آفرینش خلق كرد و محبوب خود قرار داد و اختیار سایر مخلوقات خویش را بدو سپرد. حكمت، واقف به اسرار خداست و هر چه انسان ــ از علم و كمال و حیات و قدرت ــ بطلبد و میل كند، جملگی به آن حضرت عطا شده تا او به شخص لایق ببخشد.

لذا است كه حكمت، هم به ذات خود محبوب عارفان است و هم به جهت ثمراتش. چنانكه سلیمان حكمت خواهی خود را چنین شرح می‌دهد:

چون در این باب در خویشتن به تأمل پرداختم

و در دل خویش بدیدم كه در خویشاوندی با حكمت، نامیرایی است

و در دلبستگی به آن، شعفی شریف

و در اعمال دستان آن، ‌ثروتی زوال ناپذیر

و در همنشینی پیوسته آن، خردمندی

و در مصاحبت آن،‌ نام‌آوری

به هر سوی شتافتم و جست‌وجو كردم تا آن را زانِ خویش سازم

نوباوه‌ای نیك‌سرشت بودم و مرا نفسی نكو نصیب گشته بود

بل از آن روی كه نیك بودم، به كالبدی بری از آلودگی در آمدم

لیك چون دریافتم كه جز به عطای خدای، دارندگی حكمت نتوانم

- و این خود از خردمندی بود كه دانستم نعمت از جانب كه در می‌رسد-

به خداوند خطاب كردم و از او خواستم،

و با تمام قلب خویش گفتم:

«ای خدای پدران و ای خدای مهربان

تو كه به كلمة خویش جهان را بساختی

تو كه به حكمت خویش انسان را سرشتی

تا بر آفریدگانی كه بساختی،‌ چیره باشد

تا به قداست و دادگری بر جهان حكم راند

و به سلامتِ نفس داوری كند

بر من آنی را ارزانی‌دار كه شریك اورنگ تو است

بر من حكمت عطا كن

مرا از زمره فرزندان خویش مران

چه، من بندة توام و پسر كنیزت

بشری ناتوان و كوته عمر

و كم‌توان از برای فهم دادگری و شرایع

همانا آن كس كه میان بنی‌آدم كامل است

اگر از حكمت كه از جانب تو درمی‌رسد بی‌بهره باشد، به چیزی نیارزد»

[حكمت سلیمان 8/ 17 تا 9/ 6]

همانطور كه مشهود است همانا مطلوب حقیقی و تمام مسئلت سلیمان نبی(ع)، مؤانست و دوستی با برترین مخلوق خداوند یعنی حكمت بوده است:

حكمت با توست، همان كه اعمال تو را می‌شناسد

و آنگاه كه جهان را می‌ساختی حاضر بود[3]

می‌داند چه چیز به دیده تو خوشایند است

و چه چیز با فرمان‌های تو موافق

از آسمان‌های مقدس احضارش كن

و از اورنگ خویش گسیلش ‌دار

تا دستگیرم شود

تا بدانم چه چیزی به راستی خوشایند توست

چه، او همه چیز را می‌داند و می‌فهمد

[حكمت سلیمان 9/ 9 تا 11]

متابعت از حكمت،‌ سعادت دنیوی و نجات اخروی را در پی دارد. زیرا که او منجی جهان بشریت است:

اراده تو را كدامین كس می‌شناخت اگر حكمت عطا نمی‌كردی؟

و روح قدوس خود را از عالم بالا گسیل نمی‌داشتی؟

بدین سان، راه آنان كه بر زمینند، راست گشته‌ است

بدین سان،‌ آدمیان آنچه را كه خوشایند توست، آموخته‌اند

و به مدد حكمت، نجات یافته‌اند. [حكمت سلیمان 9/ 17 و 18]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) در ادامه به ذکر تاریخ مخلوق اول می‌پردازد و حمایت‌های او را از انبیاء خدا برمی‌شمرد و از عقوبت های او بر کافران و فاجران خبر می‌دهد...


امیر اهوارکی


کتابنامه:

ـ کتاب مقدس، بَیبل سوسایتی، لندن، 1932

ـ كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ چ 1، 1380

ـ كهن، دكتر ابراهام (1948)، گنجینه‌ای از تلمود،‌ بی‌نا، تهران، چ 1،‌1350

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

Kirk. G. S. & J. E. Raven & M. Schofield, eds. The Presocratic Philosophers: A Critical History with a Selection of Texts, Cambridge: Cambridge University Press, 1957



پاورقی:
[1]. نام مسجد «ایا صوفیا» در تركیه فعلی به همین حقیقت اشاره دارد. «ایا صوفیا» در زبان یونانی به معنای «حکمت مقدس» است، که به همان «عقل کل» یا مخلوق نخست خداوند ارجاع دارد. این مسجد قبل از اسلام، کلیسا بوده است. نگا. مدخل «ایا صوفیه» (Hagia Sophia) در ویکی پدیا:

Greek: Ἁγία Σοφία, "Holy Wisdom"

Latin: Sancta Sophia or Sancta Sapientia

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

[2]. شیخ صدوق بن بابویه، معانی الاخبار، 2 ج، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ 2، 1377؛ ج 2، ص 325؛ باب 400 ــ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 110 ج، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق؛ ج 14، ص 85؛ ابواب قصص سلیمان بن داوود، باب 6، ح 1

[3]آن حدیث قدسی را به یاد آورید كه خطاب به حضرت ختمی مرتبت فرموده است: لولاك لما خلقت الا فلاك. یعنی اگر تو نبودی افلاك را نمی‌آفریدم. عكس نقیض این گزاره چنین می‌شود كه «وقتی افلاك را می‌آفریدم، تو بودی».






نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، عجایب خلقت، تزکیه نفس، کتاب، شعر، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تأملی در قربانی و قربان؛
سه دروغ بزرگ در تاریخ سر منشأ تمام مفسده‌ها بوده و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت.

مشرق ـ عید خجسته قربان فرصت مناسبی است تا دربارۀ بزرگ‌ترین دروغ تاریخ که منشأ بسیاری از فتنه‌ها در سه هزار سال گذشته بوده سخن گفته شود.

******

همۀ پیامبران به آمدن آخرین پیامبر خدا که مقام والایی دارد بشارت داده‌اند. شأن این رسول خدا آنقدر عظیم است که همۀ اقوام جهان آرزو می‌کردند که آن نبی از میان آنها مبعوث شود. قوم یهود نیز این آرزو را داشتند و متأسفانه برای تحقق آن دست به جعل و تحریف تورات زدند. به طوری که نام ذبیح را از اسماعیل به اسحاق تغییر دادند تا این شرافت را به قوم خود مخصوص کنند. زیرا خداوند بعد از آنکه ابراهیم از ماجرای قربانی سربلند بیرون آمد به آن حضرت مژده داد که پیامبر خاتم را از نسل فرزند ذبیحِ او خواهد فرستاد (سفر پیدایش 22/ 18) و چون یهودیان از نسل اسحاق و فرزندش یعقوب هستند لذا نام ذبیح را نیز به اسحاق تغییر دادند. اما باید گفت که یهودیان با این تحریف، خود و نسلشان را گمراه کرده‌اند، و همچنین اقوام دیگری که در آینده به تورات استناد می‌کنند. زیرا حضرت ابراهیم(ع) جایگاه رفیعی در تاریخ بشریت دارد و پیروان سه دین یهود و مسیحیت و اسلام یكی از مهمّات دین خود را تقرّب به حضرت ابراهیم(ع) می‌دانند (نگا. آل‌عمران/ 65 تا 68 ـ اشعیاء 51/ 2ـ انجیل لوقا 3/ 8ـ یوحنّا 8/ 39).

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


زندگانی ابراهیم و دو پسرش

حضرت ابراهیم(ع) در قوم کلدانی در حوالی شهر بابل (شهر حلّه امروزی در 90 کیلومتری جنوب بغداد) به دنیا آمده است. طبق نقل قرآن، پدرش آزر بت­‌ساز بود (انعام/ 74)[1] و ابراهیم بدون اینکه معلمی دیده باشد به عقل خود دانست که بت­ها نمی‌توانند خدا باشند. لذا در نوجوانی با بت‌پرستان قومش محاجّه کرد[2] و طبق نقل قرآن در سن جوانی بت‌­های قومش را شکست (انبیاء/ 60). نمرود خواست بدین سبب او را بسوزاند. اما خداوند وی را نجات داد و نه‌تنها او را پیامبر کرد بلکه به نقل قرآن و تورات، وی را از خانه پدرش به سمت زمین پربرکت فلسطین کوچ داد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ــ تورات: سفر پیدایش 12/ 1) و به او بشارت فرمود که خاتم ­النبیین یعنی پیامبر موعود را از نسل وی خواهد فرستاد (قرآن: بقره/ 124 تا 133 ـ ابراهیم/ 35 تا 37 ـ حج/ 78 ــ تورات: پیدایش 12/ 3 ـ 13/ 16 ـ 22/ 18). حضرت لوط برادرزاده ابراهیم نیز با او کوچ کرد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ـ تورات: پیدایش 12/ 5 ـ 13/ 1) و خداوند لوط را نیز به نبوت منصوب فرمود و وی را در قوم سَدوم مسکن داد.

طبق نقل تورات مدتی بعد معلوم شد که ساره همسر ابراهیم، نازا است (تورات: پیدایش 11/ 30 ـ 16/ 1) و لذا ایشان فرزندی نیافتند. سال‌ها گذشت و حضرت ابراهیم(ع) در سن 86 سالگی با خداوند مناجات کرد که من فرزند ندارم. خدای تعالی با او سخن کرد و طبق نقل تورات به آن حضرت فرمود که از خانه بیرون بیا و به ستارگان آسمان بنگر که نسل تو مثل آنها بی‌شمار خواهند شد (پیدایش 15/ 4 و 5). این سخن در تورات کنونی به درستی ضبط نشده است، لکن در تلمود ماجرا این است که حضرت ابراهیم که علم تنجیم (پیشگویی از روی ستارگان) می‌دانسته با مشاهده ستارگان به خداوند عرض می‌کند که در طالع من فرزندی نیست (شبات، 154 الف. به نقل از یزدان‌پرست لاریجانی، داستان پیامبران، انتشارات اطلاعات، 1380، ص 199). و واضح است که مقصود ابراهیم، فرزندی از همسرش ساره بوده است. در تلمود نیز نقل نشده که خداوند دقیقاً به او چه فرمود اما طبق نقل تورات، ساره بعد از این مکالمه کنیزی را که با خود از مصر آورده بود و «هاجر» نام داشت به ابراهیم بخشید (پیدایش 16/ 2) و آن حضرت با وی ازدواج کرد و بعد از مدتی، اسماعیل به دنیا آمد. و اینچنین ابراهیم(ع) چشمش به نخست‌­زاده خود روشن شد.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


چرا خداوند به ذبح اسماعیل فرمان داد؟

حضرت اسماعیل(ع) هنوز دو سه ساله بود که حضرت ابراهیم مأمور شد تا هاجر و کودکش را در حجاز بگذارد و خودش به فلسطین بازگردد. این فرمان خداوند برای آن بود که از اسماعیل(ع) باید قوم عرب در آن سرزمین به وجود می‌آمد. لذا کنیۀ حضرت اسماعیل «ابو العرب» شد. پس حضرت ابراهیم(ع)، هاجر و اسماعیل را در آن بیابان گذاشت و به فلسطین بازگشت. در تورات کنونی دعای ابراهیم(ع) خصوصاً برای فرزندش مذكور است كه از خداوند می‌خواهد تا اسماعیل را در آن بیابان زنده نگه دارد (سفر پیدایش 17/ 18).[3] ماجرای هاجر و تشنگی اسماعیل در تورات با اندکی تفاوت از روایات اسلامی نقل شده است (پیدایش، باب 21).

ابراهیم(ع) مکرراً برای دیدار اسماعیل و هاجر به حجاز می‌­رفت، و از اینجا بود كه خداوند به او دستور داد که فرزندش را ذبح کند تا از این محبت که باعث این مشقّات شده و به این سبب نزدیک است تا او به خداوند مشرك شود، پاك گردد. و ابراهیم(ع) نیز چنین کرد ولی چاقو به امر خداوند، گلوی نازک اسماعیل را نبرید. خداوند، قربانی را از ابراهیم قبول کرد. بدین معنی که چون آن میل ناپسند که در درون ابراهیم(ع) بود با این عمل از میان رفت لذا دیگر به ذبح فرزند نیاز نیست. تورات کنونی نیز علت ذبح فرزند را به اشاره‌ای بیان کرده است: (خداوند) گفت اکنون پسر خود را که یگانۀ توست و او را دوست می‌داری...[4]

حضرت ابراهیم(ع)، فرزندش اسماعیل(ع) را از آن رو دوست داشت که می‌دانست منجی جهان یعنی خاتم پیامبران از نسل او خواهد آمد. لذا به او محبت وافری داشت. اما خداوند به او دستور داد که پسرش را ذبح کند تا بداند او نیست که اسماعیل را حفظ و نگهداری می‌کند بلکه خداوند است که محافظ اوست. چنانکه برای اسماعیل چشمه‌ای چون زمزم جوشاند که چهار هزار سال است خشک نمی‌شود.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


تولد اسحاق

خداوند در پاداش کار بزرگ ابراهیم(ع) کاری عجیب کرد. طبق نقل قرآن و تورات، روزی سه مرد مؤمن، میهمان حضرت ابراهیم شدند و او برای آنها گوساله‌ای ذبح کرد. اما ابراهیم اندکی بعد فهمید که آنها سه فرشته مقرب خدا هستند (جبرائیل و میکائیل و اسرافیل) و به غذا احتیاج ندارند. آنها به ابراهیم مژده دادند که ساره اصلاح شده فرزندی خواهد آورد (قرآن: هود/ 71 ـ حجر/ 53 ـ عنکبوت/ 31 ـ الذاریات/ 28 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 10). ساره که طبق نقل تورات در آن وقت نزدیک به نود سال داشت، بر آن وعده خندید و سخن فرشتگان خدا را «مضحکه» کرد (سفر پیدایش 18/ 20). پس فرشتگان، ساره را ملامت کردند (قرآن: هود/ 73 ـ الذاریات/ 30 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 13 تا 15) و به این ترتیب آن پسر «اسحاق» نام گرفت، که معادل است با «إضحاک» و «مضحکه» در زبان عربی. این کلمه در تورات عبری به صورت «یصحاق» (יִצְחָֽק) ضبط شده است.

مطابق تورات كنونی، اسماعیل در 86 سالگیِ ابراهیم تولد شد و اسحاق در سن صد سالگی او. در قرآن آمده كه آن فرشتگان بشارت تولد اسحاق و فرزندش یعقوب را نیز به ابراهیم(ع) داده بودند (انبیاء/ 72). یعنی آن حضرت آنقدر عمر خواهد کرد تا نوه خود را نیز ببیند.


اهمیت ذبیح در چیست؟

شناخت ذبیح بسیار اهمیت دارد به طوریکه ریشۀ اختلاف اسلام و یهود به همین موضوع برمی‌گردد. یهودیان معتقدند که اسحاق ذبیح است لکن مسلمانان حضرت اسماعیل را ذبیح می‌دانند. جالب توجه این است که این دو برادر یعنی اسماعیل و اسحاق با هم اختلاف نداشتند ولی نسلشان با هم عداوت می‌ورزند. آنچه واضح است هر دو نمی‌توانند ذبیح باشند و لذا پیروانِ یکی از این دو دین، خطا می‌کنند. واضح است که این خطا، عمدی است وگرنه تا به حال به توسط انبیاء یا مجمع عقلا بر طرف شده بود. آیا ذبیح اسماعیل است یا اسحاق؟

اگر قول یهودیان و تورات امروزی را بپذیریم و ذبیح اسحاق باشد، پیامبر خاتم باید از نسل اسحاق و پسرش یعقوب بیاید، یعنی از میان قوم بنی‌اسرائیل. و چون چنین پیامبری تاکنون در میان یهودیان نیامده، لذا آنها معتقدند كه آخرین پیامبر كه آنها او را ماشیح Messiah)) می‌نامند، در آینده ای نامعلوم خواهد آمد، و شاید که هنوز زاده نشده باشد. لذا یهودیان در دعاهای روزمره خود برای ظهور ماشیح دعا می‌کنند. در میان اسباط دوازده‌گانه یعقوب، یهودیان بیشتر به نسل حضرت داوود (كه از سبط یهودا بود) امید دارند تا خداوند آن نبی را در میان این نسل برانگیزد. چه اینکه اکنون فقط سه سبط از اسباط یهود بر روی زمین زندگی می‌کنند یعنی سبط لاوی، یهودا و بنیامین. نُه سبط دیگر به سان قوم لوط و عاد و ثمود منقرض شده‌اند. البته حضرت اسحاق پسر دیگری نیز به نام «عیصو» داشت كه قوم اَدوم از نسل وی پدید آمدند، اما این قوم در قرون بعد به سبب شرارتشان منقرض شدند (عهد عتیق: صحیفه عوبدیا 18 ـ ملاکی 1/ 3). لذا امیدی نیست که پیامبر موعود از قوم ادوم باشد.

اما اگر قول دین اسلام را صادق بدانیم و آن ذبیح اسماعیل باشد، آنگاه حضرت رسول‌الله(ص) همان پیامبری است كه انبیاء وعده آمدنش داده‌اند. چنانكه از خود آن حضرت نیز منقول است كه فرمود: أنَا ٱبنُ ٱبذَّبیحَیْن. و آنچنان که از حضرت امام صادق(ع) منقول است مراد از این دو ذبیح، حضرات اسماعیل و عبدالله (پدر رسول خدا) هستند كه هر دو در معرض ذبح بوده، به فضل خدا نجات یافته‌اند.[5] بنا بر این نظر، یهودیان و مسیحیان بایست به حضرت رسول ‌الله(ص) ایمان می‌آوردند. و به تبع می‌توان گفت كه تمام ظلم‌ها و جنگ‌هایی كه در زمین رخ داده و می‌دهد ریشه در همین عدم پذیرش دارد. به عبارت دیگر وقتی یهودیان نشانه‌های چهل‌گانه رسول الله را که در عهد عتیق موجود است را بر حضرت رسول الله(ص) منطبق یافتند بایست به جای دشمنی کردن با آن حضرت، به او ایمان می‌آوردند. به این ترتیب، هم خودشان در دنیا و آخرت رستگار می‌شدند و هم صلح و رحمت در جهان گسترش می‌یافت و مسیر تاریخ به سمتی دیگر می رفت.

یهودیان در صدر اول، به مشرکان مکه آموختند که چطور خلافت را از مسیر اصلی‌اش منحرف کنند و منصب پیامبر را غصب نمایند. اگر اینچنین نمی‌شد و مردم بلافاصله پس از رحلت پیامبر با حضرت علی(ع) بیعت می‌کردند دین اسلام، عالمگیر می‌شد و تمام اختلافات و گمراهی‌ها از میان می‌رفت، درست به همانطور که انبیاء وعده کرده بودند. اگر خلافت در جای خود قرار می‌گرفت، بعد از حضرت علی(ع) فرزندان او یک به یک هر کدام پنجاه، صد یا دویست سال حکومت می‌کردند تا انتهای جهان. در این صورت، دیگر امام حسن با منافق صلح نمی کرد و امام حسین به مقتل نمی رفت و غیبت امام زمان(عج) رخ نمی‌داد و مردم به همان نعمت و رحمت‌های زمان ظهور، در زمان خود حضرت علی(ع) نائل می‌شدند. حتی اگر کوفیان بیعت خود را با امام حسین(ع) نمی­‌شکستند باز هم حکومت عدل با کمی تأخیر برپا می‌شد و خلافت به جای خود باز می‌آمد و این فیض مستدام می‌گشت.

در اینجا باید متذکر شویم که غیبت امام دوازدهم یک مسئله ثانویه در دین اسلام است. یعنی چون خلافت جانشینان حقیقی پیامبر(ص) به منصّه ظهور نرسید لذا بداء صورت گرفت و آن وعده انبیاء بر یکی از فرزندان حضرت رسول الله(ص) یعنی بر امام دوازدهم منطبق شد و ماجرا به این صورت کنونی درآمد. اکنون نیز هرگاه که مردمان در هیئت جمعی خود به این نتیجه برسند که مشکلات بشر فقط از طریق خداوند و منجی او حل و فصل خواهد شد آنگاه حضرت مهدی(عج) خواهد آمد. برای توضیح بیشتر به مقاله مستقل راقم رجوع کنید: اگر امام علی(ع) خلیفه بلافصل بود...

پیامبر موعود کیست؟

دلایل بسیاری وجود دارد که آن نبی موعود همان حضرت رسول الله­(ص) است. در کتاب تلمود که نوشته علمای یهود است، زمان آمدن آن نبی به سال‌شمار و تقویم عبری پیشگویی شده است كه پس از تبدیل به تواریخ رایج، بر اوائل قرن ششم میلادی منطبق می‌شود.[6] حتی در آنجا مكتوب است كه ماشیح از سرزمین عرب خواهد برخاست (نگا. دکتر ا. کهن، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، 1350، فصل دوازدهم). لهذا از حدود دویست سال قبل از بعثت پیامبر، قبایلی از یهود با خودپسندی وافری كه در این قوم بوده و هست، طبق نشانه‌ها به یثرب و اطراف آن كوچ كردند تا آن نبی موعود از میان فرزندان ایشان متولد شود!

در حدود چهل خصوصیت از پیامبر خاتم در تورات و صحف انبیاء مذكور گشته است و به همین سبب است كه قرآن می‌فرماید «ایشان محمد را همچون فرزندان خود می‌شناسند» (انعام/ 20 ـ بقره­/ 146). تنها چیزی كه یهودیان انتظار نمی‌بردند این بود كه حضرتش از قوم عرب باشد و نه از یهود. هرچند كه وفق تورات كنونی حضرت موسی(ع) وقتی كه بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورد، به ایشان بشارت داد كه خداوند آن نبی را از میان «برادران شما» بر خواهد انگیخت (و نه نسل شما!) و در ادامه فرمود كه آن نبی سخن خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تكلم می‌كند و از نزد خود چیزی نمی‌گوید و هر كس وی را نشنود خداوند از او مؤاخذه خواهد كرد.[7]

مسیحیان در این میانه اعتقاد دارند كه حضرت عیسی(ع) همان ماشیح موعود و آن نبی اعظم و رسول خاتم است. یهودیان نه‌تنها این عقیده را نمی‌پذیرند بلكه به گزاف، حتی نبوت عیسی(ع) را قبول ندارند و نعوذاً بالله او را یك نبی كذبه و انسانی دروغگو تلقی می‌كنند. البته مواردی در همین اناجیل كنونی وجود دارد كه بر خلاف این اعتقاد مسیحیان شهادت می‌دهد. مثلاً وفق انتهای باب 22 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) با كاهنان و كاتبان یهود محاجّه كرده است كه چرا شما بر خلاف قول خداوند به مردم اینچنین تعلیم می‌دهید كه آن نبی بایست از نسل داوود بیاید؟ آنگاه آن حضرت با استناد به عبارتی از مزامیر داوود برای كاهنان یهود استدلال فرمود كه ماشیح از نسل داوود(ع) نخواهد آمد و آنها نتوانستند پاسخی به او بدهند. لهذا حضرت عیسی(ع) كه از نسل داوود است، به طریق اولی ماشیح نیست. چه اینكه آن حضرت خصوصیات متعدد ماشیح را که در عهد عتیق خصوصاً صحیفه اشعیاء آمده دارا نبوده است. مثلاً ماشیح یك نبیِ امّی و درس­‌ناخوانده از ذریه ابراهیم(ع) و از نسل ذبیح او است، صاحب شریعت (فقه) است، حكومت تشكیل می‌دهد و برای استقرار دین خدا ‌جنگ می‌كند، همسر دارد و فرزندانی كه پس از وی جانشینش می‌شوند و غیره.

پولس كسی بود كه كمی پس از حضرت عیسی، وی را همان ماشیح موعود قلمداد كرد و این موضوع در سفرهای تبلیغی او كه در كتاب اعمال رسولان (از مجموعه عهد جدید مسیحیان) آمده، به وضوح پیداست. او اول بار در دمشق این ادعا را مطرح كرد (اعمال رسولان 9/ 20) و همچنین در یونان و روم بر این امر صحه گذاشت و مكرراً اینچنین بشارت داد. پولس همچنین بر خلاف تعالیم حواریونِ صدیقِ حضرت عیسی، وی را به دار آویخته و مصلوب قلمداد می­‌كرد. در حالیكه این دو قول با هم معارض هستند. یعنی اگر عیسی ماشیح است، لزوماً بایست پیروز و مظفر باشد (و نه مصلوب و مقتول)، و اگر مصلوب و به دار آویخته باشد، وفق تورات چنین شخصی ملعون است (سفر تثنیه 27/ 26) و او نمی‌تواند ماشیح باشد. البته پولس در نامه خود به غلاطیان، به همین عبارت از تورات استناد كرده و عیسی را ملعون خوانده است (غلاطیان 3/ 13). لكن استدلال او اینچنین است كه «عیسی بر دار رفت و ملعون شد (!!) و لعنت ما را به خود گرفت، تا ما كه از این پس می‌خواهیم به شریعت موسی عمل نكنیم ملعون نشویم، چونكه موسی یهودیانی كه به اعمال شریعت عمل نمی‌كنند را لعنت كرده است» (با استناد به سفر تثنیه 27/ 26). لهذا یكی از سخنان كلیدی ما در خصوص مسیحیت این است كه حساب عیسی(ع) را بایست از پولس که بنیانگذار مسحیت کنونی بوده است جدا كنیم و به تعالیم خود حضرت عیسی(ع) بپردازیم. برای شناخت بیشتر موضوع به مقاله دیگر راقم مراجعه کنید: چرا پولس فرستادۀ حضرت عیسی(ع) نیست؟

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ

نقاشی رامبراند از ابراهیم(ع) و ذبیح


بزرگ‌ترین دروغ­‌ها در این جهان

بنا بر آنچه مذكور گشت، سه دروغ بزرگ در عالم سر منشأ تمام مفسده‌ها گشته و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت. در خصوص دو مورد نخست به همین مقدار کفایت می‌کنیم. اما درباره مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) به مقاله پیشین راقم مراجعه کنید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح(ع)

تورات کنونی، در این خصوص که چرا ابراهیم(ع) در نزد خداوند ارج و قرب دارد و چرا زمین فلسطین به او داده شده سخنی نمی‌گوید. لکن در سفر پنجم تورات از حضرت موسی(ع) نقل است که قومش را تحذیر می‌داد که در دل خود گمان مبرید که خداوند به سبب عدالت و نیکویی تو این زمین (فلسطین) را به شما بخشیده است بلکه این امر به دلیل نیکویی پدران تو یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) بوده است (سفر تثنیه 9/ 4 تا 6 ــ 10/ 15)

ارج و قرب ابراهیم در نزد خداوند متعال، به سبب بت‌شکنی او بوده است. در تورات کنونی بت‌­شکنی آن حضرت و جدل‌های او با نمرود و قصد آن حاکم ملعون برای سوزانیدن ابراهیم(ع)، مغفول است. هرچند که استنکاف ابراهیم(ع) از پرستش بتان و محاجّه‌اش با نمرود، در تلمود آمده است (برشیت ربا 38/ 18. به نقل از دكتر ا. كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 28). این مسئله، نشان می‌­دهد که علما و کاتبان ایشان، گرچه بت­شکنی حضرت ابراهیم(ع) را از تورات انداخته‌اند اما نمی‌­توانسته‌اند این حقیقت را بالکل دور انداخته و فراموش کنند. لهذا اقوال قرآن مجید در این خصوص صادق آمده و باید قدر دانسته شود.

وفق قرآن و تورات، خداوند ابراهیم(ع) را بعد از نبوت و آزمون‌های بسیار به «دوستی» خود برگزید و او به مقام «خلیل‌الله» بار یافت. در قرآن علاوه بر اینها، مذكور است كه خداوند وی را «امام» و الگوی تمام مردم جهان (بقره/ 124) و اسوه حسنه ایشان (ممتحنه/ 4) قرار داده، و بدین وسیله آن حضرت را در جهان شهرت بخشید. نام مبارک حضرت ابراهیم(ع) 69 مرتبه در قرآن کریم مذکور آمده است و حتی حضرت رسول الله(ص) موظف شده است تا پیرو شریعتی باشد که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) عطا کرده است (نحل/ 123 ـ آل‌عمران/ 95 ـ نساء/ 125. همچنین نگا. بقره/ 130 و 135 و 136 ـ آل‌عمران/ 65 و 67 و 68 و 84 ـ شوری/ 13).

امیر اهوارکی

پاورقی‌­ها:


[1]. اکثر مفسران شیعه بین «والد» و «أب» فرق گذاشته و متفق القول هستند که «آزر» که در این آیه به عنوان «أب» ابراهیم معرفی شده در واقع عموی آن حضرت بوده است و نه پدر او. چون وفق احادیث صحیح، والدِ (پدر صلبی) هیچ یک از انبیاء، مشرک نبوده است. استدلال آنها برای اینکه به «عمو» هم می‌شود «أب» اطلاق کرد آیه 133 سورة بقره است که فرزندان یعقوب، نام حضرت اسماعیل(ع) را در شمار آباء خود آورده‌اند: ﴿أمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إلهَكَ وَ إلهَ آبائِكَ إبْراهِیمَ وَ إسْماعِیلَ وَ إسْحاقَ إلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏

[2]. در کتاب شریف التوحید در ضمن حدیثی از امام باقر(ع) به توحید حضرت ابراهیم(ع) در کودکی اشاره شده است: «قال‏ إبراهیم ع و هو صغیر لقومه إنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُون‏». یعنی ابراهیم(ع) در حالیکه کودک بود به قوم خود فرمود: به درستى كه من بیزارم از آنچه شما شریك خدا مى‏‌سازید. شیخ صدوق، التوحید، باب 15، حدیث 4

[3]. مشابه این عبارت، در قرآن نیز آمده است، نگا. بقره/ 125 تا 128 ـ ابراهیم/ 37

[4]. متن دو بند نخست از باب 22 سفر پیدایش اینچنین است:

۱ و واقع‌ شد بعد از این‌ وقایع‌، كه‌ خدا ابراهیم‌ را امتحان‌ كرده‌، بدو گفت‌: ای‌ ابراهیم‌! عرض‌ كرد: لبیك‌.  ۲گفت‌: اكنون‌ پسر خود را، كه‌ یگانۀ‌ توست‌ و او را دوست‌ می‌داری‌، یعنی‌ اسحاق‌ را بردار و به‌ زمین‌ موریا برو، و او را در آنجا، بر یكی‌ از كوه‌هایی‌ كه‌ به‌ تو نشان‌ می‌دهم‌، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذران.

در این متن، تضاد وجود دارد. چون آن پسر، یگانه است و تورات تصریح دارد که اسحاق پسر دوم ابراهیم بود پس این حکم در وقتی نازل شده که ابراهیم فقط یک فرزند داشته است، یعنی اسماعیل(ع). لذا در متن فوق، عبارت «یعنی اسحاق را» از جعلیات کاهنان است که افزوده شده و متن را ناسازگار کرده است. دلایل دیگر نیز در تورات کنونی وجود دارد که ذبیح در واقع اسماعیل(ع) بوده است. علاقمندان را به مطالعه مقاله دو سال قبل دعوت می‌کنم: چرا خداوند به ذبح اسماعیل(ع) فرمان داد؟

[5]. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، باب اوصاف دوگانه، حدیث 78

[6]. در یک پیشگویی که در صفحه 356 کتاب گنجینه‌ای از تلمود درج است اینچنین آمده که ربی حانان برتحلیفا این محاسبه خود را برای ربی یوسف فرستاده است که وفق سال‌شمار عبرانی در سال 4291 از آفرینش (سال 531 میلادی) جهان به جنگ و نزاعاتی مبتلا می‌شود «و آن وقت ایام ماشیح پیش خواهد آمد» (سنهدرین، 97 ب). یعنی از سال 531 میلادی دوران ظهور ماشیح آغاز می‌شود و بسیار جالب توجه است اگر یادآور شویم که پیامبر اسلام در سال 570 میلادی به دنیا آمده و در سال 631 م. از دنیا رفته است. در یک پیشگویی دیگر در همان صفحه آمده است که حضرت ایلیای نبی (الیاس) به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوبیل (معادل 4250 سال، هر یوبیل پنجاه سال است) دوام خواهد داشت، و در یوبیل آخرین ماشیح خواهد آمد» (سنهدرین، 97 ب). در این پیشگویی آخرین زمان برای ماشیح، سال 540 میلادی است. پیامبر اسلام(ص) سی سال پس از این تاریخ به دنیا آمده است.

[7]. نگا. سفر تثنیه 18/ 18. این فراز از تورات همچنین در انجیل یوحنّا از قول حضرت عیسی(ع) منقول است: «چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی‌کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت» (انجیل یوحنّا 16/ 13). در کتاب اعمال رسولان (از ملحقات اناجیل) نیز درج است که پطرس بعد از عروج عیسی(ع) مردم اورشلیم را به ظهور آن نبی خاتم بشارت می­دهد (اعمال 3/ 19 و 20). این دو عبارت را با آیات ابتدایی سوره نجم مقایسه فرمایید: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إنْ هُوَ إلاّ وَحْیٌ یُوحى *‏ عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏» ـ برای برخی بشارات مهم انبیاء دیگر به حضرت رسول الله­(ص) نگا. سفر پیدایش 1/ 3 3/ 15 49/ 10 اعداد 6/ 25 و 26 تثنیه 18/ 18 - 33/ 2 مزمور 72 و 84 امثال سلیمان باب 8 اِشَعیاء باب‌های 40 تا 42 حبقوق 3/ 3 تا 6 ملاكی 3/ 1 و 2







نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، قرآن کریم، پیامبران، پیامبر اکرم(ص)، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، احکام، تولی و تبری، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 دی 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
اعمال روز 17 ربیع الاول

چگـونه مسلمانان قانع شدند كه روز ولادت پیامبرشان كه اعظم از همه پیامبران است به این مرتبه از تعظیم و گرامیداشت باشد كه كمتر از تعظیم مسیحیان است میلاد عیسى علیه السلام را.

 

به گزارش جام نیوز، سید بن طاووس در کتاب اقـبال می گوید: گروهى از مسـیحیان و جـمـعـى از مـسلمین را یافتم كه تعظیم فراوانى از روز ولادت حضرت عیسى علیه السـلام مى نمایند و تعجب كردم كـه چگـونه مسلمانان قانع شدند كه روز ولادت پیامبرشان كه اعظم از همه پیامبران است به این مرتبه از تعظیم و گرامیداشت باشد كه كمتر از تعظیم مسیحیان است میلاد عیسى علیه السلام را.

 

این جمله ایشان عین حقیقت هست. باید قبول کنیم که ما در بزرگداشت میلاد پیامبر که بالاترین نعمت خداوند متعال بر انسانها بوده، خیلی کوتاهی می کنیم. در حالیکه روز 17 ربیع الاول یکی از روزهای مهم سال؛ می باشد.

 

امروز، روز بزرگى براى تاریخ اسلام بلكه تاریخ بشریت است؛ روز ولادت نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، حضرت محمّدبن‏ عبداللَّه و همچنین روز ولادت امام به ‏حق‏ ناطق، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام‏ و بركات این روز به خاطر آن ولادت عظمى‏ و ولادت امام بزرگوار، امام جعفر صادق، براى مسلمانها بسیار عظیم است.


یکی از نشانه های اهمیت اینگونه روزها؛ اعمال و آدابی است که توصیه شده انجام بدهیم. برای این روز هم اعمال فراوانی نقل شده که بخشی از آنها عبارتند از:

1- غسل كردن.

2- زیارت پیامبر و امیرمؤمنان از دور یا نزدیك‏.

3- روزه‏دارى. طبق روایت، روزه‏دارى در این روز برابر با روزه یك سال است.

4- دو ركعت نماز هنگام بالا آمدن آفتاب.

در هر ركعت پس از حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره توحید خوانده شود.

5- گرامى داشتن مسلمانان و صدقه دادن.

6- جشن و شادى كردن.

7- به مشاهد شریفه رفتن.

البته هر کدام از این اعمال توضیحاتی دارند که می توانید به کتابهای مثل مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی مراجعه کنید.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو