تبلیغات
اسرار حق - مطالب فلسفه و عرفان اسلامی
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
پنجشنبه 9 شهریور 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
عرفه

روزعرفه از روزهای پرفضیلتی است که زمینه و بستر مناسب برای بهره‌مندی هرچه بهتر از برکات الهی آماده است.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : عرفه، ماه ذی حجه، دهه ذی حجه، اعمال شب و روز عرفه،
لینک های مرتبط :
امام علی‌بن‌ابی‌طالب علیه السلام در بخشی از نامه خود به محمدبن ابی‌بکر:

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_ali_2/hoo_haidar_by_arthome121__wwwshiapicsir_20091213_1115796974.jpg


 اى بندگان خدا! اگر از خداوند پروا کنید و حرمت پیامبر(ص) را درباره اهل بیتش حفظ کنید قطعا او را به بهترین صورت عبادت و به بهترین شکل یاد 
و به بهترین حالت حمد کرده‌اید. و بهترین مرتبه صبر و شکر را بجا آورده‌اید و به برترین صورت جهاد کرده‌اید.

اگر چه دیگری (مخالفان) نمازش از شما طولانی‌تر و روزه‌اش از شما بیشتر باشد. پس شما از آنها نسبت به خداوند پرواپیشه تر و نسبت به اولی‌الامر خیرخواه ترید.

متن حدیث:

یاعباد الله إن اتقیتم الله و حفظتم نبیكم فیأهل بیته فقد عبدتموه بأفضل ما عبد وذكرتموه بأفضل ما ذكر و شكرتموه بأفضل ماشكر و أخذتم بأفضل الصبر و الشكر و اجتهدتمبأفضل الاجتهاد و إن كان غیركم أطول منكمصلاة و أكثر منكم صیاما فأنتم أتقى لله عزوجل منهم و أنصح لأولی‌الأمر.


«امالی مفید،صفحه 320- 321»

منبع : مشرق




نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رهبر انقلاب درباره جایگاه شیخ مفید می‌نویسند: وی در سلسله‌ علمای امامیه فقط یک متکلم و فقیه سرآمد و برجسته نیست، بلکه وی مؤسس جریان علمی رو به تکاملی است که در دو رشته‌ کلام و فقه تا امروز در حوزه‌های علمی شیعه امتداد یافته است.
 به گزارش مشرق، شیخ مفید که نام کاملش «محمد بن محمد بن نعمان» است، در شب جمعه سوم مضان سال 413 هجری قمری در بغداد پس از 75 سال تلاش و خدمت ارزنده درگذشت و مورد تجلیل مردم، علما و فضلا قرار گرفت و به تعبیر شاگردش شیخ طوسى که خود حاضر در صحنه بوده است، روز وفات او از کثرت دوست و دشمن براى اداى نماز و گریستن بر او، همانند و نظیر نداشته است، 80 هزار نفر از شیعیان او را تشییع کردند و سیدمرتضى علم‌الهدى بر او نمازگزارد و در حرم مطهر امام معصوم جواد الائمه(ع) پائین پاى آن حضرت و نزدیک قبر استادش ابن قولویه مدفون شد، شیخ مفید از چهره‌‏هاى بسیار درخشان شیعه در جهان اسلام است. ابن ندیم در فن دوم از مقاله پنجم «الفهرست‏» که درباره متکلمان شیعه بحث مى‌‏کند، از او به عنوان «ابن المعلم» یاد کرده و او را ستایش مى‏‌کند.

دستوری که حضرت زهرا(س) به یک عالم دینی داد



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، علما، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بی‌تردید شیخ بهایی از علمای برجسته جهان تشیع است که خدمات فراوانی نه تنها برای این مذهب، بلکه برای جهان داشته است؛ ولی بعضا شبهاتی همانند «چرایی تعامل شیخ با سلاطین صفوی» درباره این عالم بزرگوار مطرح می‌شود که نمی‌توان در برابر این شبهات چشم‌ها را بست و بی‌توجه از کنار آن‌ها گذشت.

عالمی که در دنیا و آخرت در مجاورت اهل‌بیت(ع) قرار دارد
  مشرق،  شیخ بهایی از علمای برجسته جهان تشیع، که نام کامل ایشان بهاءالدین محمد بن الحسین بن عبدالمحمد حارثی همدانی عاملی جبع بود که ساکن اصفهان بوده است. به شیخ بهایی «حارث همدانی» می‌گویند، چرا که نسب ایشان به حارث همدانی یار باوفای امیر‌المومنان(ع) می‌رسد و خود همدان نیز قبیله‌ای از قبایل یمن است که از دوستداران امیر‌المؤمنان(ع) بودند و حارث همدانی در ولایتمداری به علی(ع) معروف بود و همچنین طایفه ایشان نیز به دوستداران خاندان امیر‌المؤمنانن(ع) شهرت داشتند.

شیخ بهایی از جایگاه علمی والایی برخوردار بوده به گونه‌ای که هر یک از علمایی که سخن از ایشان به میان می‌آورند با عظمت از او یاد می‌کند. برای نمونه مرحوم حر عاملی در کتاب «امل‌ الامل» درباره شخصیت شیخ بهایی می‌فرماید «این بزرگوار از نظر فکر ،علم ، فقاهت، فضل، جلالت قدر، موقعیت، تألیفات خوب، سلیس و روان بودن قلم، حال این بزرگوار روشن‌تر از این است که ما درباره ایشان مطلبی بگوییم و شیخ بهایی از مهارت ویژه‌ای برخوردار بود.» و یا مرحوم تفرشی در «نقد‌الرجال» می‌فرماید «شیخ بهایی، این بزرگوار جلیل‌القدر و عظیم‌المنزله است و من برای ایشان نظیری ندیدم که کسی وجود داشته باشد که در فنون اسلامی وارد باشد.» و هکذا... .




ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، فلسفه و عرفان اسلامی، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اگر چه تمامی کسانی که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می‌شوند عذاب جهنم بر آنان حرام است. اما در عین حال گروهی از انسان‌ها به صورت خاص در روایات از آن‌ها نامبرده شده است و این نشان از اهمیت بالای این موارد دارد و باید مورد توجه قرار بگیرد.در ادامه به بیان نام این گروه از افراد به همراه احادیثی که در این مورد آورده شده است پرداخته می شود





ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، قرآن کریم، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکی از بزرگ ترین نگرانی های زندگی، دغدغه نان وآب است .حال این سوال به میان می آید که چگونه می توان این دغدغه را به آرامش تبدیل کرد؟

پایگاه خبری تحلیلی «پارس»- محمدعلی ندائی-...نقل شده است؛ روزی امام حسن (ع) و برادرشان امام حسین(ع)، پیرمردی را دیدند که داشت وضومی گرفت .متوجه شدند وضویش صحیح نیست، اما به احترام سن و سال وی نخواستند به صراحت اشتباهش را به او تذکردهند ،پس به ظاهر با یکدیگربه مجادله پرداختند .امام حسن(ع) به برادر فرمود :من ازتو بهتروضو می گیرم .امام حسین(ع) درپاسخ فرمود : وضوی من بهتراست .سرانجام برای داوری نزد پیرمرد رفتند وگفتند :شما قضاوت کن و ببین کدام یک بهتروضو می گیریم.پیرمرد با دقت به وضوی آنان نگاه کرد ومتوجه شد وضوی خودش نادرست بوده است .آن گاه رو به آن ها کرد و گفت :وضوی این پیرمرد نادان درست نبوده است ، هم اکنون ازشما آموخت وبه برکت شفقت ومهربانی شما برامت جدتان ، راه درست را فراگرفت.این ماجرا نشان می دهد که امام حسن (ع) تاچه اندازه درراستای هدایت وراهنمایی خلق کوشا بودند ودراین راه با بهترین تدبیرعمل می کردند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماه رمضان و روزه داری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسن(ع)، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، خمس، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن عربی در فتوحات مکیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذکر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

  هوالشّمس یجلو کلّ غـمّ و ظلمه

هوالوابل الوسمی حین یجودُ[۳۶]

به درستی که خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده ای است که بدکاران و ظالمان را هلاک می کند.

او همان خورشیدی است که هر گونه غم و تاریکی (ظلم و جهل) را می زداید،

او همان نخستین باران (روح بخش) است که به مردگان حیات می بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی الدین می گوید:



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی.

ابن عربی در نگاهی کوتاه

محمد بن علی  بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی الدین، مکنّا به ابن عربی، ملقب به شیخ اکبر (۶۳۸ -۵۶۰ ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت انگیز، پشتکاری شگفت آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت.

ابن عربی از پرکارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده ای در جهان اسلام، از قبیل کِندی، ابن سینا و غزالی در کثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی کند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل کیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یک نظام فکری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت که هنوز هم محور بینش های عرفانی در جهان اسلام است.[۱] تاکنون بیش از ۵۰۰ اثر از وی شناسایی شده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، معارف اهل بیت، فلسفه و عرفان اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اقرار وهابیون به وجود حضرت محسن(ع)
وبلاگ ' آینده روشن ' نوشت :


به گزارش جام نیوز ، هنگامی که خواستند علی (علیه السلام) را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو شدند و فاطمه (سلام الله علیها) برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است ..

در یکی از نمایشگاه های موجود در شهر مکه مکرمه که زیر نظر وهابیون اداره می شود، بنری وجود دارد که در آن شجره نامه حضرت رسول اکرم (ص) به نمایش گذاشته شد. در حالی که وهابیون و بسیاری از اهل سنت به وجود حضرت محسن (علیه السلام) معترف نیستند، در این بنر اقرار شده که حضرت محسن (علیه السلام) از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.

از پرسش های اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که ما شیعیان می‏گوییم) به ساحت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پیمان قدرتی هر سال برای ادای نذر مادرش به حرم امامزاده صالح(ع) می‌رود

ماجرای شفا گرفتن جوانی که قطع نخاع شده بود/ پزشك با دیدن عکس‌ها شگفت زده شد

پدرم مجبور شد برای پزشكان فیلیپینی ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده صالح(ع) متوسل شده‌ایم...
به گزارش
عقیق : معجزه‌های کوچک و بزرگ زیادی در مسیر زندگی هر یک از ما اتفاق می‌افتد اما بدون آنکه متوجه باشیم به‌راحتی از کنار بسیاری از آنها می‌گذریم؛ اتفاقاتی که ممکن است سبب نزدیکی بیشتر ما با خدا بشوند. در این بین شفای بیماران لاعلاج که خارج از یافته‌های علم پزشکی است، معجزه‌ای بیش نمی‌تواند باشد. یکی از این معجزات شفای کودکی است که به لطف و کرم آقا صالح بن موسی الکاظم(ع) شفا گرفته. داستان بهبودی «پیمان قدرتی» پر از نکته‌هایی است که می‌تواند برای بسیاری از ما آموزنده و جالب باشد. او اکنون سال‌هاست که نوزدهم ماه مبارک رمضان به آستان مقدس امامزاده صالح(ع) می‌آید تا نذر مادرش را ادا کند.



 تصادف مرگبار

همه چیز از یک تصادف مرگبار شروع شد؛ تصادفی که «پیمان قدرتی» را به کما برد. پیمان در آن زمان کودکی چندساله بود. به همین دلیل حادثه‌ای را که برایش اتفاق افتاده به یاد نمی‌آورد اما برادر بزرگ‌تر پیمان (پژمان) که شاهد آن روزهای سخت بود تعریف می‌کند: «در آن زمان در محله خوش، خیابان طوس تهران زندگی می‌کردیم. مادرم من و پیمان را برای خرید به سوپر مارکت آن طرف خیابان طوس فرستاد. در همان هنگام ماشینی با سرعت زیاد در خیابان باریک و یک‌طرفه طوس حرکت می‌کرد. من کمی جلوتر از پیمان در حرکت بودم که ناگهان صدای ترمز ماشین بلند شد. به عقب كه برگشتم، پیمان را دیدم كه بین آسمان و زمین بود و چند متر جلوتر پرتاب شد. این آخرین صحنه‌ای بود که از آن حادثه به‌یاد دارم. بعد از آن پدر و مادرم سراسیمه و آشفته پیمان را به بیمارستان لولاگر رساندند اما کادر پزشکی آنجا وضعیت او را حاد تشخیص داد و با آمبولانس او را به بیمارستان سینا فرستادند. پزشکان بیمارستان سینا نیز شرایط پیمان را بد تشخیص دادند و او را پذیرش نکردند. کم‌کم علائم حیاتی پیمان به حداقل می‌رسید، تا اینکه به کمک یکی از مسئولان بیمارستان سینا و نامه‌ای که به رئیس بیمارستان پارس نوشت، پیمان را به این بیمارستان واقع در بلوار کشاورز منتقل کردند. در آن زمان بیشتر پزشکان بیمارستان پارس خارجی و فیلیپینی بودند و بیماران اورژانسی را پذیرش می‌كردند. در نهایت درمان پیمان از همانجا شروع شد. کادر پزشکی قوی‌ای از پزشکان فیلیپینی تشکیل شد. آنها سعی کردند او را از شرایط اضطراری و حادی که داشت نجات دهند و به زندگی برگردانند».

 کاری از دست پزشکان خارجی هم برنمی‌آمد

پیمان قدرتی که کنار ضریح حرم امامزاده صالح(ع) نشسته، با چهره‌ای منقلب به حرف‌های برادر بزرگ‌ترش پژمان گوش می‌دهد. گویا برای نخستین بار است که این ماجرا را می‌شنود. پژمان قدرتی که خود را در تصادف برادرش مقصر می‌داند صحبت‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: «وضعیت حیاتی پیمان تا سه روز بسیار حاد بود و تمام علائم حیاتی‌اش به‌حداقل ممکن رسیده بود. از ناحیه نخاع به‌شدت آسیب دیده بود. مادرم برای بهبود پیمان هر نذر و نیازی که بلد بود انجام می‌داد. تا اینکه پس از سه یا چهار روز پزشکان موفق شدند با تجهیزات پزشکی و شوک‌ الکترونیکی تنفس پیمان را تا حدودی برگردانند. اما تا مدت‌ها ضربان قلب و سطح هوشیاری‌اش بسیار کم بود و سیستم عصبی‌اش از کار افتاده بود. پیمان با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد. بعد از چند روز که دیگر از طریق سرم هم امکان تغذیه به پیمان نبود و دستگاه تنفسی‌اش مشکل پیدا کرده بود، پزشكان در پایین گلویش سوراخی ایجاد کردند تا تنفس و تغذیه از طریق این سوراخ انجام شود. این وضعیت تا یک‌ماه ادامه داشت. بعد از آنکه پیمان از وضعیت حاد و اضطراری خارج شد، او را از بخش مراقبت‌های ویژه منتقل کردند. تا دو ماه یا بیشتر در حالت کما بود و هیچ تغییری در وضعیتش پیدا نشد. با گذشت سه ماه از این ماجرا، پزشکان قطع امید کردند و گفتند نگهداری او در این وضعیت امكان‌پذیر نیست. می‌توانید او را به بیمارستان دیگری منتقل کنید. پدرم که در آن زمان کارمند وزارت بهداشت بود توانست با صحبت با چند نفر، پیمان را در همان بیمارستان نگه‌دارد».

 چشمانی که بعد از توسل به امامزاده صالح(ع) باز شد

به گفته مادر پیمان، زمانی که او در کما بود و همه پزشکان از او قطع امید کرده بودند به پیشنهاد یکی از اقوام که خادم امامزاده صالح‌(ع) بود راهی آستان مقدس امامزاده صالح می‌شوند و او در آنجا به آقا متوسل می‌شود. رازونیازهای مادر پیمان با خدا در حرم امامزاده صالح جواب می‌دهد و بعد از آنکه مادر برای عیادت پیمان به بیمارستان می‌رود، می‌بینند كه پیمان بعد از چهار ماه چشمانش را برای اولین بار باز کرده. از آن روز «پیمان قدرتی» وضعیت عمومی‌اش رو به ‌بهبود رفت اما اعضای بدنش همچنان ‌درست کار نمی‌کردند. پژمان می‌گوید: «بعد از بهبود نسبی پیمان که پس از 10‌روز از کما خارج شده بود او را با تمام وسایلی که به بدنش وصل بود از بیمارستان مرخص کردند و به خانه آوردند. پیمان به‌دلیل آسیب‌دیدگی نخاع کاملا فلج شده بود و تنها عضوی که حرکت می‌داد چشمانش بود. تا آن زمان هنوز از طریق همان سوراخ زیر گلو و لوله‌ای که در مری‌اش ایجاد کرده بودند تغذیه می‌شد. یادم می‌آید زمانی که او را از بیمارستان مرخص می‌کردیم یکی از پزشکان به مادرم گفته بود کاری از دست ما برنمی‌آید. دعا کنید که خدا بچه دیگری به شما بدهد. وضعیت سختی بر فضای خانه ما حاکم بود. پدر و مادرم سختی‌های زیادی را متحمل شدند تا اختلالی در وضعیت خانه ایجاد نشود. مادرم به پیشنهاد اقوام‌ همچنان برای توسل و گرفتن شفای پیمان به امامزاده صالح می‌رفت. گویا مادرم نذر خاصی در حرم داشت. آن‌طور که خودش می‌گوید در حالی که بلند گریه می‌کرده به آقا گفته اگر پسرم را شفا دهی خودم او را می‌آورم و دور حرمت می‌چرخانم».

 پیمان شفا گرفت

پژمان قدرتی درحالی که سعی می‌کرد بغضش را پنهان کند، ادامه می‌دهد: «نزدیک یک‌سال از بیماری پیمان می‌گذشت. در وضعیت حرکتی او اثری از بهبودی پیدا نشده بود و مادرم با ناله‌ها و راز و نیازهای شبانه، شفای پیمان را از خدا می‌خواست. یک شب درحالی که مادرم خواب بود، پدرم بالای سرم آمد و از خواب بیدارم کرد. در چهره‌اش تعجب و شگفتی موج می‌زد. گویا هر کاری کرده نتوانسته بود مادرم را از خواب بیدار کند. پیمان از خواب بیدار شده و از پدرم آب ‌خواسته بود. هیچگاه آن شب را فراموش نمی‌کنم. پیمان با لیوان آن هم از طریق دهان آب نوشید و سپس خوابید. بعد از این ماجرا مادرم از خواب بیدار شد و وقتی پدرم این قضیه را برایش تعریف کرد باور نمی‌کرد. او فکر می‌کرد پدرم قصد دلداری‌اش را دارد و حتی شهادت من را هم قبول نداشت. صبح آن روز پدر و مادرم پیمان را خارج از دوره چک‌آپ هفتگی به بیمارستان پارس بردند. پزشکان تغییراتی را در آزمایشات و عکس‌های پیمان متوجه شدند. به همین دلیل با تعجب پرونده پزشکی او را بررسی کردند. حتی پزشك ارشد تیم پزشکی پیمان شخصا به دیدن او آمد و با دیدن عکس‌هایش گفت هیچ توضیحی برای این اتفاق ندارد. ضایعه نخاعی پیمان ترمیم یافته بود و علائم حیاتی‌اش نسبت به چند روز قبل متفاوت شده بود. حتی از مادرم پرسید شما چه کار کرده‌اید و چه چیز خاصی به فرزندتان داده‌اید؟ به‌عبارتی به‌دنبال آن بودند که ببینند از منظر علمی و پزشکی چه اتفاقی افتاده. در نهایت پدرم مجبور شد برای پزشكان فیلیپینی ماجرا را توضیح دهد و بگوید برای شفای پسرمان به بزرگواری به نام امامزاده صالح(ع) متوسل شده‌ایم. آنها گفتند مگر اینکه چنین اتفاقی افتاده باشد چراکه از لحاظ پزشکی هیچ توضیحی وجود ندارد».

نوزادی که دوباره متولد شد

«پژمان قدرتی» درحالی که از خدا و آقا تشكر می‌کند، می‌گوید: «بعد از بررسی وضعیت پیمان توسط پزشکان، آنها به پدر و مادرم گفتند باید فرض کنید نوزادی یک یا دو ماهه دارید و باید حرف زدن و راه رفتن را به او از نو یاد بدهید. علاوه بر این، او را هر هفته برای بازبینی وضعیتش به بیمارستان بیاورید. حتی پرستار به مادرم گفته بود خداوند همان بچه دیگری را که دکتر گفته بود به شما داده. بعد از آن پیمان به فیزیوتراپی می‌رفت. او آرام‌آرام نسبت به همه چیز عکس‌العمل نشان می‌داد، می‌نشست و با دهان غذا می‌خورد. گویا واقعا پیمان تازه متولد شده بود چراکه نحوه صحبت کردن، اخلاق و حرکاتش عوض شده بود. پیمان قبل از این ماجرا بچه با‌انرژی و پرتحرکی بود. تا اینکه به‌همراه خانواده در روز نوزدهم ماه مبارک رمضان برای ادای دین و نذورات به حرم امامزاده صالح(ع) رفتیم. صحنه عجیبی رخ داد که همه را شگفت‌زده و متاثر کرد».

برادر پیمان درحالی که اشکش را پاک می‌کند، ادامه می‌دهد: «پیمان که بغل پدر بود، وقتی به داخل حرم رسیدیم خود را به زمین می‌اندازد و چهار دست و پا دو دور، ضریح امامزاده صالح(ع) را طواف می‌کند. مردم داخل حرم همه منقلب شده بودند و غوغایی در حرم ایجاد شد. یادم می‌آید مادرم می‌گفت نذر کرده بودم اگر پسرم شفا یابد، با دست خودم او را به دور حرم امامزاده صالح بگردانم اما او با دست و پای خودش دین من را ادا کرد. از آن به بعد هر سال خانواده ما روز نوزدهم ماه مبارک رمضان در این آستان مقدس سفره نذری پهن كرده و شکرگزاری می‌کنند».

 ارتباطی که ماندگار شد

پیمان که شفایافته امامزاده صالح(ع) است بعد از صحبت‌های برادرش می‌گوید: «امامزاده صالح، امین، پزشک و بزرگ خانواده ماست ودر تمام زندگی‌مان ملجا و مأمن درد دل‌های ما بوده. زندگی مذهبی خود را مدیون آقا هستم». پژمان قدرتی نیز می‌گوید: «اتفاقی که برای پیمان افتاد به ما یاد داد که ناراحتی‌ها و اتفاقات تلخ همیشه در مسیر زندگی وجود دارند اما آنچه مهم است حکمت‌ها و نتایجی است که در آن نهفته است. توسل و ارتباط مستحکم ما با ائمه اطهار(علیهم‌السلام) و به‌خصوص امامزاده صالح(ع) از حکمت‌های این اتفاق بود».

اکنون پیمان قدرتی یکی از معلمان نمونه دبستان پسرانه حمزه سیدالشهدا(ع) در منطقه 10 تهران است و شاگردان بسیاری زیر نظر او پرورش پیدا کرده‌اند. او حتی به‌طور خصوصی به بچه‌های توانبخشی درس می‌دهد




نوع مطلب : کنترل جمعیت، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، امام علی(ع)، پیامبران، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، اصحاب اهل بیت، مستبصرین، در باب شب های قدر، 
برچسب ها : امام زادگان، اهل بیت، امام زاده صالح، معجزه، شفا، درمان، تجریش،
لینک های مرتبط :
دیدگاه حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی/

نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!/ ادبیات آمرانه اسلام؛ یک ادبیات شریعتمدار

رجانیوز: پیش­فرض هر نوع نگاه سیاسی، لزوم ایجاد ادبیات آمرانه است. به همین دلیل، هر فیلسوفی با توجه به گرایش­ها و هستی­شناسی خود، منشأ اوامر و نواهی سیاسی خود را معین می­کند. بر این اساس، فلاسفة اسلامی به شرع، به عنوان منبع اوامر سیاسی می­نگرند و فلاسفة غرب به دلیل کم­رنگی شریعت در مسیحیت و نیز ضدیت با کلیسا، سراغ منبع عرف رفتند.

نوشتار پیش رو، خلاصه­­ای از سخنرانی حجت الاسلام مهدوی‌زادگان با عنوان امر و نهی سیاسی است که به حکمت عملی و مسئلة ادبیات سیاسی آمرانه می­پردازند. در این نوشتار، ابتدا به بیان دو دیدگاه در مورد فلسفة سیاسی اسلام، نکاتی در باب ادبیات آمرانه در حکومت و سپس به جهت­گیری این ادبیات در جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. 

کلمات کلیدی: طباطبایی، شیخ مهدی حایری، سیاست، حکومت، غرب، اسلام، عرف، عقل، شریعت، اسلام، فلسفۀ سیاسی، حکمت عملی، فارابی، ابن سینا، مسحیت، اخلاق، مهدوی­زادگان

متن پیش رو بخشی از جزوۀ « امر و نهی سیاسی » که درس‌گفتارى از آقای «حجت الاسلام داود مهدوی زادگان »  در باب حکمت عملی و مسئلۀ ادبیات سیاسی آمرانه است؛ این درس‌گفتار حاصل سلسله جلسات سطح سه سیزدهمین دورۀ آموزشى تربیتى «والعصر» مى باشد که در تابستان  ۱۳۹۰ برگزار شده است و پس از پیاده سازى و ویرایش در اختیار علاقه‌مندان قرار مى گیرد.

فلسفۀ سیاسی اسلام در دو نظر!

در ابتدای بحث، اشاره­ای به فضای فلسفة سیاسی غرب و همچنین سنجش آن با فلسفة سیاسی اسلام خواهیم داشت و به بیان دو دیدگاه در آن می­پردازیم. سپس وارد اصل بحث خواهیم شد.

در باب فلسفة­ سیاسی اسلام، افراد زیادی به بیان نظریه­های مختلفی پرداخته­اند. از جملة این افراد، می­توان به دکتر سید جواد طباطبایی اشاره كرد. ایشان معتقد است که ما برای نظام­سازی به فلسفة سیاسی نیاز داریم اما آن چیزی که ایشان مسلم گرفته‌اند این است که فلسفة سیاسی از فلسفة اسلامی بر نمی­آید.

ایشان معتقدند اگر بخواهیم فلسفة سیاسی داشته باشیم، حتی به فارابی هم نمی­توانیم برگردیم و راه او را شروع و دنبال کنیم، بلکه باید به فلسفة سیاسی غرب برویم و از فلسفة سیاسی غرب برای نظام­سازی کمک بگیریم.

دیدگاه دوم، دیدگاه افرادی مانند آقای شیخ مهدی حائری است. ایشان در تعریف سیاست و حکومت همان حکمت عملی را بیان می­كند، اما در عین حال این سیاست و حکومت، به هیچ عنوان به معنای امر و نهی کردن و فرمانروایی نیست. استنباط ایشان از حکمت عملی این است که سیاست به معنای امر و نهی و فرمان‌روایی نیست.

دو مقدمة مهم!

پیش از این‌که وارد اصل بحث شویم، دو مقدمه لازم است. مقدمۀ اول این‌که اساساً هیچ حکومتی نمی­تواند بدون ادبیات سیاسی آمرانه تداوم پیدا کند. در واقع، ادبیات سیاسی آمرانه از لوازم حکومت است و نمی­توان حکومتی را تصور كرد که در آن، ادبیات آمرانه وجود نداشته باشد.

مقدمۀ دوم این‌که ادبیات آمرانه را می­توان به سه دسته تقسیم كرد. نوع اول، ادبیات آمرانۀ اخلاقی است كه در آن بر مبنای قواعد اخلاقی، امر و نهی می­کنیم و منبع امر و نهی در آن، قواعد و آیین­های اخلاقی است. قسم دوم، ادبیات آمرانة شرعی است كه از شریعت انتزاع می­شود. نوع سوم، ادبیات آمرانة عرفی است كه نه از اخلاق منبعث می­شود نه از شریعت، بلكه از عرف مردم اخذ می­شود.

با این دو مقدمه وارد اصل بحث می­شویم. دورۀ پس از رنسانس -که در غرب، نظام­های سیاسی جدید تأسیس شده­اند- و قرون اولیة اسلامی -كه در این دوران، دولت تأسیس می­شود- از مواردی است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

منشأ ادبیات آمرانه در غرب!

در دورة رنسانس، جامعة اروپایی در انحطاط به سر می­برد و نظام­های سیاسی کلیسایی، دیگر نمی­توانند جامعه را اداره کنند. در این موقعیت، فیلسوفانی مانند روسو، ماکیاولی، هابز و لاک پیدا می­شوند که می­گویند ما باید نظام جدید سیاسی تأسیس کنیم. اولین مسئله­ای که در تأسیس حکومت و نظام سیاسی برای فیلسوفان سیاسی مطرح می­شود این است که ما به لوازم حکومت که مهم‌ترین آن ادبیات سیاسی آمرانه است، نیاز داریم و باید از یک منبعی آن را اخذ کنیم. منبعی که آن زمان در دسترس بود، منبع اخلاق و منبع شریعت بود.

اما فیلسوفانی که با ادبیات دینی به شدت مخالف بودند، با قدرت­های حاکم مخالفت داشتند و می­خواستند حکومتی را تأسیس کنند که از جنس ادبیات موجود نباشد. به طور طبیعی این­ افراد به سمت ادبیات سیاسی آمرانة دینی نمی­رفتند. از طرفی هم، به خوبی متوجه شده بودند که با اخلاق نمی­توان ادبیات سیاسی آمرانه وضع کرد. از این‌رو طرح و منبعی که برای آن‌ها می­مانَد، منبع عرف است. بر این اساس، می­توان گفت بنیاد فلسفة سیاسی غربی بر ادبیات آمرانة عرفی است.

منشأ ادبیات آمرانه در اسلام!

همان اتفاقی که در غرب افتاد، در قرون اولیه اسلامی هم افتاد. فیلسوفان اسلامی از امثال فارابی تا ابن سینا، به نوعی متوجه شدند که در مقام تأسیس حکومت قرار دارند، چرا که جامعه به حکومت و دولت نیاز دارد و آن‌ها باید دولتی تأسیس کنند و این حکومت، به ادبیات سیاسی آمرانه نیاز دارد. از طرفی متوجه بودند که ادبیات آمرانه­ای که حکومت نیاز دارد، از حکمت عملی بر نمی­آید. ادبیات آمرانه­ ای که در حکمت عملی وجود دارد در نهایت، ادبیاتی ارشادی، توصیفی یا اخلاقی است.

به این ترتیب، فیلسوفان اسلامی مانند فیلسوفان غربی در مقابل یک دو راهی قرار گرفتند که ادبیات آمرانة شریعت­مدار را انتخاب کنند یا ادبیات آمرانة عرفی که در نتیجه ادبیات شریعت­مدار را انتخاب کردند. از این‌رو شریعت، مبنای ادبیات آمرانه در جهان اسلام شد.


نقش گرایش­های فیلسوفان در انتخاب ادبیات آمرانه!

البته گرایش­های این فیلسوفان هم در این انتخاب شریعت یا عرف، مؤثر بوده است. به عنوان مثال، فارابی به این دلیل که یک مسلمان بود و بر مسلمانی خود وفادار بود و تعلقات و دغدغه­های دینی داشت، به صورت طبیعی، ادبیات آمرانة دینی را انتخاب کرد.

در مقابل، فیلسوفان غربی اگرچه با کلیسا مخالف بودند، اما یکی از عوامل اصلی که باعث شد فلسفة سیاسی خود را مبتنی بر عرف نمایند، گرایش اومانیستی بود که در فیلسوفان سیاسی قرن جدید وجود داشت.

نقد نظریة آقای سید جواد طباطبایی!

تصور آقای طباطبایی مانند فیلسوفان غربی این است که ادبیات آمرانه، تنها از عرف بیرون می­آید و در شریعت، ادبیات آمرانة عرفی نداریم. از این رو دانشمندان اسلامی به شریعت­نامه ­نویسی و سیاست­نامه­ نویسی میل پیدا کردند. به تعبیر آقای طباطبایی همۀ این‌ها انحراف است، اما باید گفت که فیلسوفان اسلامی به انحراف نرفتند، بلکه انتخابی کردند که انتخاب درستی بود. آن‌ها با توجه به آن گرایش خود و دغدغۀ دینی که داشتند، ادبیات سیاسی شرعی را انتخاب کردند.

در نقد این نظریه باید گفت در جهان غرب و در دیانت مسیحی، شریعتی وجود ندارد. به همین دلیل برای همة فیلسوفان غربی این سؤال وجود دارد که مگر از دین هم می­شود ادبیات سیاسی آمرانه بیرون آورد، اما شریعت اسلامی گسترده است و پنجاه باب فقهی داریم و همین پنجاه باب فقهی، تمام عرصه­های زندگی اجتماعی و سیاسی انسان­ها را گرفته و چیزی بیرون از این‌ها نیست.

بنابراین می­بینیم در نگاه فیلسوف اسلامی نه تنها سیاست از دین جدا نیست، بلکه سیاست عین دیانت می‌شود. شریعت اسلام ظرفیتی دارد که می­توان حکومتی را تأسیس کرد که ادبیات سیاسی آمرانه ­اش مبتنی بر شریعت شود. این ظرفیت را دین مسیحیت ندارد. دین مسیحیت را نباید با دین اسلام یکی گرفت.



نوع مطلب : نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، امر به معروف نهی از منکر، علما، سیاست و دین، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
برگ‌هایی از عاشورا «6»؛
اگر عقل بخواهد به جسمانیت بیاید در انبیاء(ع) و اولیا(ع) پیاده می‌شود و پیاده شده است. این حرف را با دو حدیث تأیید می‌کنم که هر دو در اصول کافی آمده است؛ یکی اینکه «اول ما خلق الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. حدیث دیگر می‌گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است...


دوستی و دشمنی عقل و عشق حکایت جدیدی نیست؛ اما مصادیق آن گوناگون و هر چقدر هم تکراری باشد، برای انسان شنیدنی است و به یاد ماندنی؛ به‌ویژه آنکه نزاع این دو در معرکه کربلا باشد و حماسه‌گردانش حسین(ع).

عقل و عشق در کربلا و سهم هریک در عاشورا موضوعی بود که مدتی پیش «خیمه» دربارة آن با مؤلف کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» گفت‌وگو کرده است تا این‌بار داستان عقل و عشق در کربلا را از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی بشنویم. او نیز تأکید داشت که در این داستان، عقل و عشق نه دشمن، که دوستان قدیم‌اند و در کسانی چون حسین(ع)یکی هستند و عاشورا نیز روز پرشکوه تلاقی عقل و عشق است.

غلامحسین ابراهیمی دینانی در دانشگاه‌ها و مؤسسات مختلفی به تدریس فلسفه اشتغال دارد؛ ضمن آن که او پیش از فوت آیت‌الله بروجردی که حوزه را رها کند، تحصیلات حوزوی را دنبال می‌کرد و در سال‌های حضورش در حوزه، به جز شرکت در درس‌های خارج فقه و اصول در درس‌های فلسفه علامه طباطبایی در قم شرکت می‌کرد و این آشنایی ادامه یافت تا اینکه وی در جلسات مشترک علامه و پرفسور هانری کربن در تهران نیز حضوری چشمگیر داشت.

دینانی در سال‌های اخیر با تمرکز بر آثار و نوشته‌های شیخ شهاب‌الدین سهروردی تاکنون چندین کتاب مهم در مورد فلسفه و افکار این فیلسوف ایرانی نگاشته است؛ از این رو بسیاری او را احیاگر حکمت اشراق در سال‌های اخیر می‌دانند.

از جمله آثار دینانی عبارت‌اند از: «نیایش فیلسوف»، «وجود رابط و مستقل در فلسفة اسلامی»، «شعاع اندیشه و شهود در فلسفة سهروردی» و «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام». «تابناک» این گفت و گو را به دلیل حساسیت مباحث مطرح شده و همچنین پیوستگی گفتارها و البته اهمیت فلسفی موضوع که قطعاً برای عموم نیز جذابیت دارد، به صورت کامل منتشر می‌کند:


اولین سؤالم مربوط به آخرین مرحلة عرفان است. در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» از شیخ نجم‌الدین رازی آورده‌اید که در طریق فنا جز با قدم عشق نمی‌‌توان وارد شد و عقل به فنا دستور نمی‌دهد. قبول چنین قولی، جمع عقل و عشق را منتفی نمی‌سازد؟ در این صورت می‌توان نتیجه گرفت که کار حسین(ع)در کربلا نیز توجیه عقلانی ندارد.

سؤال بنیادینی را طرح کردید. مسئلة عقل و عشق مسئلة بسیار درازمدتی است که تا الآن که با هم صحبت می‌کنیم، مناقشات فراوانی آفریده است؛ نمونة بارز آن، همین سؤال است. از سویی بعضی شعرا و عرفا به انتقاد از عقل پرداخته‌ و گفته‌اند، عقل در همه‌جا کارآیی ندارد و در مراحلی همچون فنا، کمیت لنگی دارد؛ بنابراین باید با عشق پیش رفت. همان‌طور که شیخ نجم‌الدین رازی هم گفته است، چون عقل عین بقاست، در مرحلة فنا، آخرین وادی عشق، ناتوان است.

از سوی دیگر هم بعضی فلاسفه جانب عقل را گرفته‌اند و برخی به عشاق حمله و بعضی هم از عشق انتقاد کرده‌اند و گفته‌اند همه چیز عقل است؛ اما هیچ فیلسوفی نگفته که عشق بی‌خود و بی‌فایده است. در هر صورت به نظرم این نزاع، نزاعی سطحی و ظاهری و از روی نبود بصیرت است. اگر بصیرت باشد هیچ‌گاه این نزاع به وجود نمی‌آید؛ چون انسان بیشتر از یک هویت ندارد. انسان یک واحد است و مثل جعبة عطاری نیست که دارویی را بکشید عشق باشد و جعبة دیگری را بکشید عقل باشد. این حرف‌ها بی‌ربط است.

درست است که انسان صاحب عقل، عشق، عاطفه، احساس و نفرت است؛ ولی اینها کثرات ظاهری و بیرونی است و در واقع انسان یک هویت بیشتر ندارد و آن هویت وحدانی است. می‌گویند: «النفس فی وحدتها كل القوی.» حتی تفکیک نفس و بدن و روح هم اشتباه است. فقط بدن مرتبة نازل روح است و روح مرتبة عالی بدن است. روح و بدن دو تا نیستند که آنها را به هم چسبانده باشند، یک چیز هستند؛ منتها نازل و عالی و پایین و بالا دارند؛ از این رو حکما می‌گویند ترکیبشان اتحادی است نه انضمامی؛ بنابراین نفس ناطقة انسان که هم عاقل، هم عاشق، هم حساس و هم متخیل است، هم دشمنی دارد و هم محبت که همه یک چیز است.


آیا می‌توان از اصل و فرع‌بودن اینها سؤال کرد؟

بله؛ اتفاقاً صحبت بر سر این است که در انسان کدام اصلی است؟ چه نیرو و سیطره‌ای از همه بالاتر است؟ اگر به آیات قرآن مراجعه کنید، مرتب تشویق به تعقل و تفکر می‌کند و اصلاً کلمة عشق در قرآن و در روایات وجود ندارد؛ هرچند کلمة محبت هست و کلمة محبت یعنی عشق. محبت شدید همان عشق است. به قول شاعر می‌گوید:

نیست فرقی در میان حب و عشق
شام نبود در حقیقت جز دمشق

چه بگوید من می‌خواهم بروم شام یا بگوید می‌خواهم بروم دمشق، هر دو یک شهرند با دو اسم متفاوت. حال اگر محبت را در نظر بگیریم، محبت نیز در قرآن آمده است. آیه‌ای همچون «یحبّهم و یحبّونه» که خدا انسان‌ها را دوست دارد و انسان‌ها هم او را در پرتو محبت خدا دوست دارند.


البته کلمة عقل هم در قرآن نیامده؟

بله؛ کلمة عقل نیامده است. عاقل هم از صفات خدا نیست؛ ولی خدا به تعقل و تفکر فراوان دعوت کرده است.

دینانی: حسین(ع) تلاقی عشق و عقل است
 
آن نوع فکر و آن نوع محبت که در قرآن آمده‌اند، چه نسبتی با هم دارند؟ آیا از هم جدا هستند یا همراه یکدیگرند؟

قطعاً همراه یکدیگرند؛ زیرا در قرآن حد اعلای این دو را منظور نظر داشته است. اینها در مراحل پایین از هم جدا هستند. عشق ظاهری را در نظر بگیرید. در هر جا که باشد، چه در کشورمان، چه در غرب و آفریقا، هر جا بشر هست عشق هم هست. سابق می‌گفتند که ماه یا سالی نیست که یک یا دو نفر عاشق در رودخانة سن در فرانسه خودشان را غرق نکنند.

همین ضرب‌المثل که ذکر شد، نمونة خوبی است برای توضیح رابطة عقل و عشق؛ حتی در پایین‌ترین سطح خودش. عاشق در حالتی ممکن است که عقل را زیر پا بگذارد و خود را در آب غرق ‌کند؛ چراکه جز معشوق ظاهری‌اش چیزی نمی‌فهمد؛ اما همة اینها به معنای بی‌عقلی نیست، بلکه معنایش این است، عاشق عقل حسابگر خود را کنار ‌گذاشته است؛ پس بخشی از علت این دعوا این است که خود عقل را درست درک نکرده‌ایم.

 
همان تفکیک عقل جزئی از عقل کلی که مولوی هم به آن پایبند است؟

بله؛ عاشق، عقل جزئی حسابگر را زیر پا می‌گذارد. راسیونالیسم هم زاییدة همین عقل حسابگر است.

Rationalism یا عقل‌گرایی ریشه در راسیو دارد. راسیو هم از مادة Ratio است و Ratio یعنی تکه‌پاره‌کردن؛ یعنی عقلی که تکه‌تکه می‌کند، حساب می‌کند، دیجیتالی است. این نوع عقل، اقتصادی است، طبیعی است در این مرحله عشق به اقتصادش لطمه وارد می‌کند.

این عقل درگیر سیاست است. خب ممکن است عشق به مقام سیاسی‌اش را مخدوش کند؛ بنابراین این عقل محاسبه‌گر ترک عشق می‌کند؛ اما آن عاشق می‌گوید که این عقل را بگذار کنار؛ چون عقل حسابگر عشق را دفع می‌کند؛ عقلی که می‌خواهد به سیاست و اقتصاد و حساب‌های بانکی بپردازد.

با همة این اوصاف عقل حسابگر عقل است. عقل ریاضی عقل است. عقل سیاسی عقل است. همة اینها عقل است؛ اما محدود نیست. عقل می‌تواند از سیاست و اقتصاد و ریاضیات و حتی منطق هم بالاتر برود، وقتی بالاتر رفت، دیگر نمی‌گوید فنا معنا ندارد، بلکه خود عقل به فنا دستور می‌دهد؛ آنچه شما در سؤال اول به آن تناقض عقل و عشق گفتید.


چگونه عقل از منطق هم فراتر می‌رود؟ اساساً عقلی که فراتر از منطق باشد و رابطه‌اش از منطق گسسته باشد، چگونه عقلانیتی است؟

خب شما به من بگو منطق عقل را می‌سازد یا عقل منطق را؟


عقل، منطق را می‌سازد.

پس اگر می‌پذیری که عقل منطق را ساخته و کشف کرده، بگو چگونه عقل که منطق را ساخته، در ساختة خود محبوس می‌شود؟ اگر شما یک چیزی را بسازید در درون ساختمان خود حبس می‌شوید؟ عقل ریاضیات، سیاست، اقتصاد و منطق را می‌سازد و می‌فهمد؛ ولی می‌تواند از اینها بالاتر برود و چیزهای دیگری را هم بسازد. تا کجا می‌رود؟ پایان آن را نمی‌شود پیدا کرد.


آیا تا مقام فنا هم می‌رود؟

بله؛ تا مقام فنا هم می‌رود. وقتی از این عقل‌ها گذشت، آن عقل می‌شود عشق؛ عشقی که به فنا هم دستور می‌دهد؛ ضمن آنکه شیخ نجم‌الدین رازی که در سؤال اول از آن یاد کردی، این را هم به‌صراحت می‌گوید که قلب، در حقیقت محل ظهور عقل است. او در رسالة عشق و عقل یا معیار الصدق فی مصداق العشق می‌گوید، همان‌گونه که چشم، محل بینایی است و گوش نیز محل شنوایی، قلب نیز محل ظهور عقل شناخته می‌شود؛ اما در همة این نوع اظهاراتِ عرفا و علما این سؤال وجود دارد که کدام قلب و کدام عقل؟

عقل منطقی‌ای که هم ریاضیات، سیاست و اقتصاد می‌فهمد و هم صغری و کبری می‌چیند، در نظر اینان از مرحله‌ای به بعد عاشقانه می‌رود. من در جایی از همین کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» گفته‌ام در این مرحله، عقل مست می‌شود. عقل که مست شد، سه ساحت انسان بر هم منطبق می‌شود؛ 1. ساحت اراده، 2. ساحت محبت یا عشق، 3. ساحت معرفت یا شناسایی. عقل مست، هیچگاه درگیر این جدایی‌ها نمی‌شود.


به عبارتی عقل مست می‌تواند طریقت داشته باشد؟

دقیقاً؛ همان‌طور که در کتاب گفته‌ام، همین هماهنگی عقل و عشق که مستقیم‌ترین راه وصول به حق تبارک و تعالی است، طریقت گفته می‌شود. طریقت بی‌واسطه‌ترین راه تقرب به خداوند است. در طریقت عشق و عقل از هم جدا نیستند. عشق و عقل دو روی از یک سکه هستند. عشق بدون فهم و عقل بی‌معنی است و عقل بدون عشق متوقف است؛ مثل آبی که در یک‌جا راکد است و می‌گندد. در طریقت، عقل به عشق می‌رسد.

 
یعنی شما می‌گویید غایت عقل همان عشق است؟

یا عشق همان عقل است. می‌دانید چرا؟ برای اینکه وقتی شما از عشق می‌گویید، عشق را تحلیل نمی‌کنید. اگر من از شما بپرسم عشق چیست، چه می‌گویید؟ می‌گویید که به مقام فنا رسیدن. عشقی که رفت و به مقام فنا رسید، فهم در آن بود یا نادانی بود؟ شما چه می‌گویید؟ فهم برای خداست. عقل فهمیدن است، در هر مرتبه‌ای که باشد. آن عشقی که در مسیر حق فانی می‌شود، ریشه در فهم دارد؛ آن‌هم اوج فهم؛ از این رو می‌گویم اوج عقلانیت، عشق است.

مردم نمی‌توانند این را بفهمند. من که الآن می‌گویم سخت است؛ ولی واقعیت است. عشق منهای فهم، چه ارزشی دارد؟ از همان عاشقی که فانی شده است، اگر زبان داشت -که دارد- بپرسید که آقای عشق تو فانی شدی در حق؟ می‌گوید: بله؛ می‌گوییم که در حق یعنی چه؟ در چه فانی شدی؟ آیا می‌گوید: «نمی‌دانم»؟

من مثالی می‌زنم؛ گاهی می‌گویم این مثال، مثال خوبی است برای روشن‌شدن موضوع، گاهی هم می‌گویم که مردم بخندند. کسی عاشق شده بود و سینه‌چاک می‌کرد و می‌گفت: «به دادم برسید. مردم عشق مرا کشت.» مردم دیدند، این جوان خیلی بی‌قراری می‌کند.

گفتند: «آخر چه دردی داری؟» گفت: «من عاشقم، می‌سوزم از عشق.» گفتند: «حالا عاشق چه کسی هستی؟» گفت: «هر کسی بشود.» آن عاشق بود یا نه؟ اینکه نمی‌شود. عاشق، معشوق می‌خواهد؛ یعنی باید معشوق را بفهمد. عشقی که فانی در حق می‌شود، باید حق را بفهمد.


اما عقل حسابگر تا چه حد حق قضاوت دارد؟ متقابلاً عرفا و بزرگان دینی ما آیا می‌توانند به‌گونه‌ای عمل کنند که بی‌تفاوت به داوری‌های عقول حسابگر باشند. اگر بخواهم مصداقی‌تر بپرسم، ماجرای کربلا منظورم هست. آیا حسین(ع)از آغاز حرکت خود تا روز عاشورا به گونه‌ای عمل کرد که مردم عادی با عقل حسابگرشان او را بفهمند یا ایشان اساساً چنین دغدغه‌ای نداشت؟

وظیفه و رسالت اجتماعی و سیاسی یک چیز است و رابطة عارف و سالک با خدا و طریقت آنان بحث دیگری است. هرچه باشد هر کسی به اندازة عقل خود صحبت می‌کند و داوری. اندازة فهم هرکس متفاوت است و متناسب با آن‌کس بر او اشکال می‌کنند یا او را دارای حق می‌دانند؛ ولی اگر مردم با عقل حسابگر هم می‌فهمیدند که از عقل آنها عقل بالاتری هم هست یا حتی خودشان هم می‌توانند بالاتر از این بروند و بالاتر از این عقل حسابگر فکر کنند، دیگر داوری‌های نامربوط دربارة حماسه‌هایی همچون کربلا نداشتند.

کسی که در سطح عقل حسابگر است و نمی‌داند عقل بالاتر از او هم وجود دارد، هر اشکالی که کند، خریت کرده است؛ اما اگر گوشش باز بود که خودش هم می‌تواند بالاتر فکر کند یا کسی که بالاتر فکر می‌کند به حرف او گوش کند، چه بسا اشکالش برطرف شود.

همة بدبختی‌ها هم از همین است که انسان‌ها یا گوش نمی‌کنند یا تنبل هستند و به یک مرحله که رسیدند -چه حق چه باطل- در همان‌جا می‌مانند و تعالی ندارند. کسی که تعالی ندارد، باطل هم نباشد، به گمراهی دچار می‌شود.

آنهایی که در کربلا در کنار حسین(ع)نماندند و او را همراهی نکردند یا روبه‌روی حسین(ع)بودند، به همین مشکل دچار بودند؛ یا اساساً در باطل غوطه‌ور بودند یا اگر در صف باطل نبودند، به فکر تعالی هم نبودند و درگیر عقل حسابگر خود بودند؛ بنابراین همه باید بدانیم اگر توجهی به بالاتر رفتن نداشته باشیم، گاه به اشتباهات بزرگی دچار می‌شویم.

حق باز هم بالاتر و بالاتر است، حق وسیع و وسیع‌تر می‌شود. انسان باطل هم که بدبخت است، در یک باطلی مانده است و فکر می‌کند که این حق است و دیگر نمی‌خواهد بالاتر برود. اگر انسان، تعالی داشته باشد که در یک مرحله نماند و به بالاتر هم فکر کند، از شبهات رد می‌شود؛ ولی آنها که باطل‌اند و فکر تعالی ندارند، جدل می‌کنند و می‌دانید با جدل هم نمی‌شود رفع شبهه کرد.

عرفا و امامان(ع)هم دیگر نمی‌توانند و وظیفه‌ای ندارند که با این عده جدل کنند. شما تا قیامت هم با ابلیس بحث و جدل کنید، نمی‌توانید او را قانع کنید. ساعت‌ها با بن‌لادن بحث کن، بعید می‌دانم نظر و راهش تغییر کند. جدل چیزی را حل نمی‌کند.

عرفا حرفشان را زده‌اند. انبیاء(ع)و امامان(ع)حرف‌هایشان را در قرآن کریم و روایات گفته‌اند. هر انسان باانصافی باید بداند و بفهمد که همه چیز را نمی‌داند و فکر خودش آخر فکر نیست. اینکه من به همه چیز رسیده‌ام و همه چیز را فهمیده‌ام، این خود آغاز حماقت است؛ اما اگر گوشش باز باشد و حرف بالاتر را بشنود، آن‌وقت دعواها برطرف می‌شود و خود انسان‌ها هم بالاتر می‌روند. متأسفانه انسان‌ها نمی‌خواهند بالاتر بروند. باید تمرین کنند و بالا و بالاتر را بخواهند، تعالی را بخواهند. تعالی یعنی بالا رفتن، به علو رفتن.

مولوی هم چنین تأکیدی دارد که می‌گوید:

قل تعالوا قل تعالوا گفت رب
ای ستوران رمیده از ادب

...

گوش بعضی زین تعالواها کرست
هر ستوری را صطبلی دیگرست

مولوی هم به‌خوبی اشاره دارد که گوش بعضی‌ها به این دعوت قرآنی که انبیا(ع)گفته‌اند، کر است و همین‌ها هستند که چنان که گفتی، داوری‌هایی غلط و در حد فهم خود از کارهای انبیا(ع)و اولیا(ع)دارند. اینها پیامبران(ع)را مسخره می‌کنند، عرفا را تکفیر می‌کنند و حسین(ع)را هم نکوهش می‌کردند و می‌کنند.

 
در جلد سوم کتاب مذکور از دو نوع معرفت شناخته‌شده یاد کردید؛ معرفت عقلی و معرفت دینی. بر اساس این تفکیک می‌خواستم بدانم که آیا حماسة کربلا ارزشی برای کسانی که پیرو معرفت عقلی هستند، دارد؟

من کلمة معرفت دینی که شما می‌گویید و برای شما و خیلی‌ها جا افتاده است، جدای از معرفت عقلانی نمی‌دانم. اصلاً معرفت دینی غیرعقلانی را نمی‌شناسم. معرفت کار عقل است؛ بنابراین معرفت دینی هم کار عقل است.

معرفت یعنی شناختن. شناختن برای کیست؟ برای عقل. عقل، دین را می‌شناسد یا دین، عقل را می‌شناسد؟ طبیعی است، عقل، دین را می‌شناسد. پس معرفت دینی همان معرفت عقلی است؛ منتها عقلی که گرفتار اوهام و نفسانیات نباشد. می‌دانید که کلمة عقل در عربی با «عقال» هم ریشه است. عقال نیز به معنی بستن زانوی شتر است.

با عقال‌کردن شتر، این حیوان را از فعالیت و کوشش باز می‌دارند. عقل واقعی نیز همچون عقال می‌تواند نفس سرکش انسان را مهار کند. چنین عقلی همان‌طور که گفتم، نمی‌تواند غیردینی باشد؛ پس معرفت دینی و معرفت عقلی در واقع یک معرفت‌اند.

 
اما خیلی‌ها معتقدند که ایمان از جایی آغاز می‌شود که دیگر عقلانیت خیلی پاسخگو نیست.

خیلی از مسیحی‌ها این‌گونه فکر می‌کنند و اشتباه مسیحی‌ها از اینجا شروع می‌شود. می‌گویند اگر قرار باشد همة گزاره‌های دینی منطقی باشد، دیگر ایمان‌آوردن معنی ندارد.


ولی اگر قرار باشد همة گزاره‌های دینی از جنس دودوتا، چهارتا باشد که «ایمان» اساساً موضوعیت نمی‌یابد. خب هرکسی «باید» بپذیرد دودوتا می‌شود چهارتا؛ در حالی که ایمان‌آوردن به گزاره‌های دینی مثل پذیرفتن دودوتا، چهارتا نیست.

ایمانی که در آن شعور و آگاهی نباشد، جز حماقت از نظر من چیز دیگری نیست. بله؛ در مسیحیت این وجود دارد. در مسیحیت قدیسی به نام ترتولیان هست که می‌گوید: «من ایمان دارم؛ چون ایمان‌داشتن بی‌معنی و محال است.» او خیلی شجاعانه و باصراحت صحبت می‌کند؛ اما من می‌گویم او اشتباه می کند؛ چون من به بی‌معنایی، مؤمن نیستم. شما به بی‌معنایی مؤمنی؟ این بحث مهمی است. اسلام این را نمی‌گوید.

بعضی‌ها عملاً این کار را می‌کنند؛ ولی شما به آیات قرآن نگاه کنید؛ مرتب به بصیرت و تعقل و تفکر دعوت می‌کند: «افلا یعقلون»؟ «افلا یتفکرون»؟ پس این دعوت‌ها چیست که انجام می‌دهد؛ وگرنه می‌گفت، بروید ایمان بیاورید و حرف نزنید. قرآن چنین گفته است یا نه؟

 
اما این «تفکر»ی که قرآن می‌گوید، با «خودت بیندیش»ی که شعار دنیای جدید است، تفاوت دارد.

خیر؛ خودت بیندیش، یعنی چه؟ پس چه کسی بیندیشد؟ می‌خواهی یکی دیگر برایت بیندیشد؟  ولی خودت بیندیش، نه با نفسانیات نه با حب جاه نه با پدرسوختگی و رذالت. خالص بیندیش.


عقلی که شما از آن تعبیر به «عقل خالص» کرده‌اید؟

بله؛ در قرآن هم آمده است: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِی الْأَلْبَابِ» (الزمر، آیة 21) یا «وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، آیة 7). کلمة «لب» که در این آیات اشاره شده، به معنی عقل خالص است.


نسبت این عقل خالص با عقل خودبنیاد چیست؟

همان عقل خودبنیاد است. عقل غیرخودبنیاد که فایده‌ای ندارد؛ عقلی که تکیه بر این و آن داشته باشد. عقل نیازی به کسی ندارد. اگر عقل ببیند جامعه چه می‌گوید و غرب چه می‌گوید و آن کتاب چه گفته است، عقل نیست. عقل باید به خود مراجعه کند؛ ولی با خلوص و صدق که متأسفانه این را کم داریم. عقل خالص و صادق کم داریم.

 
حتی خالص از وحی؟

بله؛ حتی خالص از وحی. اگر خالص باشد وحی را می‌فهمد. شما از وحی عقل را می‌فهمید یا با عقل وحی را می‌فهمید؟

 
با عقل، وحی را می‌فهمم.

عقل باید خالص باشد یا نباشد؟

 
باید خالص باشد.

آنها که عقلشان خالص بود، وحی را فهمیدند. سلمان فهمید، ابوذر فهمید، ابوجهل نفهمید؛ چون عقل خالص نداشت.


آیا راسل عقل خالص نداشت؟

او انصاف داشت؛ ولی خالص نبود. لرد انگلیسی بود و می‌خواست لردی خود را حفظ کند و نمی‌خواست لردی را کنار بگذارد. اگر این لردی را کنار می‌گذاشت، عقلش خالص می‌بود. انصاف داشت؛ ولی عقلش خالص نبود. اگر خالص بود، خدا را می‌فهمید؛ البته او خدا را منکر نیست، وحی را هم می‌فهمید.

عقل خالص است که عقل را می‌فهمد. شما می‌دانید که خواسته‌های انسان چقدر رنگارنگ است؟ هریک از این خواسته‌ها یک لطمه به عقل است. حالا شما می‌گویید که این حرف که من می‌زنم مصداق کم دارد. بله؛ مصداق کم دارد؛ چون قرآن هم می‌گوید: «أَكْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ» اگر من می‌گفتم شما می‌گفتید که مخالف اکثریتم؛ ولی قرآن می‌گوید. من ارزش را برای اکثریت قائل نیستم.

 
مصداق عقل خالص چیست یا کیست؟

عقل خالص معصوم است. من ائمه(ع)را تجسم عقل می‌دانم. پیامبر(ص)و حضرت امیر(ع)و امام حسین(ع)، تجسم عقل هستند. عقل، عقل است؛ ولی اگر بخواهد جسم شود [در این لحظه دینانی از جا بلند می‌شود و ادامه می‌دهد] می‌آید در قالب حضرت محمد(ص)و علی(ع)و در قالب حسین(ع). اینها عقل مجسم هستند.


جمع‌بندی بحث اول در ماجرای کربلا؛ شما سهم عقل و سهم عشق را مساوی می‌دانید؟

اصلاً امام حسین(ع) را تجسم عقل می‌دانم. اولیا(ع) و انبیاء(ع) تجسم عقل هستند. اگر عقل بخواهد به جسمانیت بیاید در انبیاء(ع) و اولیا(ع) پیاده می‌شود و پیاده شده است. این حرف را با دو حدیث تأیید می‌کنم که هر دو در اصول کافی آمده است؛ یکی اینکه «اول ما خلق الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. حدیث دیگر می‌گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است. این دو حدیث با هم تفاوت دارند؟


به نظر می‌رسد، باید با هم منطبق باشند.

بله؛ هستند؛ یعنی نور محمد(ص)همان عقل است. امام حسین(ع)تجسم عقل است؛ منتها عقلی است که به صورت عشق درآمد. این عشق عقلانی است. عشق امام حسین(ع)عقلانی بود یا نفسانی؟


عقلانی.

پس چرا اشکال دارد؟ پس چه می‌پرسید؟ این تعارض را بی‌خود طرح کردید از اول. اصلاً تعارض نیست. عقل امام حسین(ع) عشقش است و عشق امام حسین(ع) عقلش است و خود هم عقل کل است.


حماسة ‌عاشورا برای فیلسوفی چون غلامحسین ابراهیمی دینانی، چه نکته‌ای دارد؟

عاشورا از نگاه من سالروز حادثة بزرگ تلاقی عشق و عقل است که عقل، عشق می‌شود و عشق، عقل. اگر انسان به اینجا برسد به کمال کافی رسیده است. کمال انسان اینجاست که عقلش به عشق و عشقش هم عقل تبدیل شود. اگر عقل انسان در صغری و کبری ماند و به عشق نرسید، صاحب عقل متوقف است.




نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

برو به آنچه از نیکی می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.

به گزارش  سرویس دینی جام نیوز، مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم. باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد.

 

نماز

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است].

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند.

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند. مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند.بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

 

دعا در قنوت نماز

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی.

 

قرآن

آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود.

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 ه.ق یا 260 ه.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند: دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...

و نیز:بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد.

 

نماز شب

اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب.

علامه طباطبایی می فرمودند: چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان!

حاج سید هاشم حداد می فرمودند: مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید.

 

توسل به ائمه أطهار(ع)

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا.

توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد.سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

 

دعا برای فرج امام زمان(ع)

از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت صلوات الله علیه در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.

دل هیچ کس را نرنجانید!

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید!

تا توانی دلی بدست آور     دل شکستن هنر نمی باشد

رفع ناراحتی های روحی

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست. از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست.

 

حق الناس

آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم: مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.

آقای قاضی فرمودند: هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.

 

اوراد و اذکار معمول

بر شما باد به التزام به وردهای معمول که در دسترس هر یک از شماست؛ و سجده معهوده از 500 مرتبه تا هزار بار.

رفتن به مساجد

زیارت مشهد اعظم برای کسی که مجاور آنجاست در هر روز، و رفتن به مساجد معظمه در حد امکان و همین طور سایر مساجد، همانا مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است!

 

زیارت برادران مومن

زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت بروید، چرا که آنها برادران شما در پیمودن راه و رفیق در مشکلات هستند.

رفع گرفتاری

علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟ در جواب فرمودند: پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:

«اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء: بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد.»

حدیث عنوان بصری

آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد می فرمایند: آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند. یعنی یک دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود. و علاوه بر این می فرموده اند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی، دو بار آن را مطالعه نمایند.

 

دعای کمیل و زیارت جامعه

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: ایشان خصوصاً سفارش می کردند که دعای کمیل را در شب های جمعه بخوانید و خواندن زیارت جامعه (در اواخر مفاتیح الجنان مذکور است) را در روزهای جمعه تأکید داشتند.

حضور قلب

حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:

قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:

سررشته دولت ای برادر به کف آر      وین عمر گرانمایه به خسران مسپار

یعنی همه جا با همه کس در همه جا         می دار نهفته چشم دل جانب یار

توصیه به توبه و استغفار

برادران عزیزم! خداوند متعال شما را برای طاعتش موفق نماید هشیار باشید که به ماههای حرام وارد شده ایم، پس چه بزرگ است و تمام نعمتهای باری تعالی بر ما؛ پس قبل از هر چیز بر ما واجب و لازم است که توبه نمائیم با شرائط لازم و نمازهای ویژه، سپس از گناهان کبیره و صغیره به قدر توان دوری نماییم.

 

پس شب جمعه یا روز شنبه نماز توبه بخوانید شب جمعه یا روز آن سپس روز یکشنبه از روز دوم ماه اعاده کنید آن را. سپس ملازم باشید به مراقبه صغری و کبری و محاسبه و معاقبه نفس به آنچه که شایسته و لازم است. [منظور از مراقبه صغری، محاسبه نفس است از جهت صدور گناه و خطا حتی ترک مستحبات و ارتکاب مکروهات و مراقبه کبری، دوام ذکر و توجه و عدم غفلت در حد امکان]. پس همانا در آن یادآوری برای کسی است که اراده دارد متذکر شود یا از خدا بترسد. سپس به دلهایتان توجه نمائید و مرضهایی که در اثر گناه است مداوا کنید و به وسیله استغفار، عیبهای بزرگ تان را کوچک و کم نمائید.

 

مرحوم قاضی به همه سفارش می کردند این ذکر را قرائت کنند: استغفر الله الذی لا اله الا هو من جمیع ظلمی و جوری و إسرافی علی نفسی و أتوب إلیه: از خداوند که معبودی جز او نیست به خاطر تمامی ظلم ها و گناهانم و ستمی که بر خود روا داشته ام طلب بخشش می کنم و به سوی او باز می گردم.

 

برآورده شدن حاجت

مرحوم قاضی قرائت دعای زیر (دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند: إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟ إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین.

 

عرضه خود به امیرالمؤمنین

حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره) می فرماید: روزی با آقا سید مهدی قاضی، فرزند استادم آقا میرزا علی قاضی (ره) در مسجد هندی نشسته بودیم. ایشان گفت: شما که در برخی امور ماهر و متبحر هستید بگویید پدرم به من چه وصیتی کرده است؟ من بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم و تأملی کرده، ذکری بر زبان راندم. به دلم الهام شد آقای قاضی به وی دو نصیحت کرده است: اول این که هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه کن و دیگر این که اگر فقر و فاقه به تو فشار آورد به قصد کمک مالی، به منازل و بیوت مراجع نرو.

دعای «یا من احتجب...»

آقای سید هاشم حداد در موقع خوابیدن دعای اللهم یا من إحتجب بشعاع نوره... را قرائت می کردند و چه بسا می شد که در قنوت نماز می خواندند. و چون از بعضی از شاگردان دیگر مرحوم قاضی شنیده شده است، معلوم می شود اصلش از مرحوم قاضی بوده است.

این دعا با مختصر اختلافی در لفظ، در مهج الدعوات ص 108 مرحوم سید بن طاووس موجود است که آن را از محمد ابن حنیفه از رسول خدا (ص) روایت نموده است و برای آن آثار و خواص عجیبی را نقل کرده است.

تقویت حافظه

آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین (دو سوره مبارکه ناس و فلق) را سفارش می فرمودند.

 

مدد از روح بزرگان

آقای قاضی(ره) به همه توصیه می کردند که: اگر قبری از امام زادگان یا علما و بزرگان در اطرافتان یا شهرتان است حتماً بروید.

عمل به دانسته ها

برو به آنچه از نیکی  می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.

 

کلید سعادت دنیا و آخرت

سید علی آقا قاضی در یکی دیگر از نامه هایش چنین می نگارد: بسم الله الرحمن الرحیم، بعد حمدالله جل شأنه و الصلاة والسلام علی رسوله و آله؛ حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه، از غفلت است؛ و غفلت کمتر مرتبه اش، غفلت از اوامر الهیه است و مراتب دیگر دارد که به آنها إن شاء الله نمی رسید و سبب تمام غفلات، غفلت از مرگ است و تخیل ماندن در دنیا؛ پس اگر می خواهید از جمیع ترس و هراس و وسواس ایمن باشید دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله تعالی باشید و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت؛ پس فکر و ملاحظه نمائید چه چیز شما را از او مانع و مشغول می کند، اگر عاقلی!

و به جهت تسهیل این معنی چند چیز دیگر به سر کار بنویسد بلکه از آنها استعانتی بجوئی:

اول بعد از تصحیح تقلید یا اجتهاد مواظبت تامه به فرائض خمسه و سائر فرائض در احسن اوقات؛

و سعی کردن که روز به روز خشوع و خضوع بیشتر گردد؛

و تسبیح صدیقه طاهره صلوات الله علیها بعد از هر نماز؛

و خواندن آیه الکرسی کذلک ؛

و سجده شکر و خواندن سوره یس بعد از نماز صبح؛

و واقعه در شبها؛

و مواظبت بر نوافل لیلیه؛

و قرائت مسبّحات در هر شب قبل از خواب و خواندن معوذات در شفع و وتر و استغفار هفتاد مرتبه در آن و ایضاً بعد از صلاة عصر؛

و این ذکر را بعد از صلوات صبح و مغرب یا در صباح و عشاء ده دفعه بخوانید: لا إله إلا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی أن یحضرون إن الله هو السمیع العلیم.

مدتی به این مداومت نمائید بلکه حالی رخ دهد که طالب استقامت شوید إن شاء الله تعالی.

 

عرفان

 






نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، قرآن کریم، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فلسفه و عرفان اسلامی، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، آیت الله سید علی قاضی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

«سال‌ها باید بگذرد تا درویش واصل و مرد کاملی مثل مرحوم حاج محمدصادق پیدا شود که تمام افعال و حرکات و سکنات او مطابق شرع مطهر و سنن مقدس حضرت سیدالمرسلین خاتم‌النبیین(ص) باشد.»

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، تخت فولاد اصفهان همچون گنجینه ای است كه گوهرهای نایابی را در دل خود نگه داشته است و اسرار مگو در باب این گوهرهای نایاب بسیار دارد و دركنار قبرستان بقیع مدینه، ابوطالب مكه و وادی السلام نجف اشرف، از مهمترین و متبرك ترین مرقدهای جهان اسلام به شمار می رود؛ تا آنجا كه برخی معتقدند تخت فولاد به واسطه قبور متبرك آن، دومین قبرستان جهان اسلام است.

 

در جای جای این تكه از بهشت معنوی كه قدم می گذاری، عظمت های عرفانی و علمی زیادی مدفون است. یكی از این ذخایر عظیم، عارف وارسته و عالم برجسته «شیخ محمدصادق تخت فولادی» است.

مرحوم حاج محمدصادق مشهور به تخت فولادی از عرفای بزرگ قرن سیزدهم و استاد سیروسلوک مرحوم حاج «شیخ حسنعلی اصفهانی» معروف به "نخودکی" رحمت الله علیه است كه در اواخر سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار زندگی می کرده اند.

در اوایل جوانی به کار رنگرزی اشتغال داشته و به کمک چند شاگرد کارگاه رنگرزی را اداره می کرده اند. عادت آن مرحوم در جوانی این بود که با وجود ناامنی حاکم بر شهر، هرروز عصر با شاگردان برای تفریح از اصفهان خارج می شدند.

 

 

آشنایی با «بابارستم»

 

روزی به هنگام غروب که از دروازه شهر به طرف شهر بازمیگشتند، در بین راه در قبرستان تخت فولاد از دور چشمشان به پیرمردی می افتد که سر بر زانوی تفکر نهاده و در خود فرو رفته بود. مرحوم  حاجی (تخت فولادی) به شاگردان خود می گویند: هنوز تا غروب وقت زیادی است. برویم و قدری با این پیر شوخی و مزاح کنیم. پس از فرارسیدن غروب به شهر بازمیگردیم.

به پیرمرد نزدیک می شوند و سلام می کنند. پیرمرد سر برداشته جواب سلام می دهد و دوباره سر به زانو می گذارد. می پرسند اسم شما چیست؟ از کجا آمده اید؟ چکاره هستید؟ پیر جوابی نمی دهد. مرحوم حاجی با ته عصایی که در دست داشته به شانه پیرمرد می زنند و می گویند: انسانی یا دیوار که هرچه با تو صحبت می کنیم جوابی نمی دهی؟ باز هم جوابی نمی شنوند. لاجرم ایشان به همراهان می گویند برگردیم برویم ایستادن بیش از این نتیجه ای ندارد.

چند گامی که از پیرمرد دور می شوند، آن مرد بزرگ سر برمیدارد و به مرحوم حاج محمدصادق می فرماید: «عجب جوانی هستی، حیف از جوانی تو!» و دیگر حرفی نمی زند.

 

مرحوم حاج شیخ محمدصادق با شنیدن این کلمات دیگر خود را قادر به حرکت نمی بیند، می ایستد و کلید دکان را به شاگردان می دهد. سپس خود برمیگردد و در خدمت پیر می نشیند. تا سه شبانه روز پیر سخنی نمی گوید جز اینکه هر چندساعت یکبار بر سبیل استفهام می فرماید: «اینجا چکار داری؟ برخیز و به دنبال کار خود برو».

بعد از سه شبانه روز پیر روشن ضمیر از مرحوم حاجی می پرسد: شغل شما چیست؟ می گوید رنگرزی. پیر می فرماید: پس روزها برو به کسب خود مشغول باشد و شبها اینجا نزد من بیا.

 

مرحوم حاجی به دستور پیر عمل می کند. روزها به شغل رنگرزی مشغول بوده و شب‌ها با درآمد روزانه خود به خدمت پیر که نامش (بابارستم بختیاری) بود می آمده است. آن پیر بزرگوار نیز وجوه مزبور را کاملا به فقرا ایثار می کرد. حتی معیشت مرحوم حاج محمدصادق نیز از قبل مرحوم بابارستم تأمین می گردید.

پس از یکسال مرحوم بابارستم می فرماید: دیگر رفتن شما به دکان رنگرزی ضروری نیست، همینجا بمانید. مرحوم حاجی در آن محل که امروز به نام تکیه مادر شازده در قبرستان تخت فولاد اصفهان معروف است، می ماند و مدت یکسال تمام شبها را به تهجد و عبادت و روزها را به ریاضت می گذراند. پس از یکسال در روز عید قربان مرحوم بابا به مرحوم حاجی می فرمایند: امروز به شهر بروید. به منزل فلان شخص مراجعه کنید و جگر گوسفندی را که قربانی کرده اند بگیرید. بعد در ملأ عام هیزم جمع کنید و با جگر گوسفند اینجا بیاورید.

 

شخصی را که مرحوم بابارستم نام برده بودند کسی بود که مرحوم حاجی محمدصادق با ایشان از قبل میانه خوبی نداشتند. به این علت مرحوم حاجی جگر گوسفندی را از بازار خریداری می کنند. قدری هیزم هم از نقاطی خلوت جمع آوری می کنند و با خود می برند.

چون به خدمت بابا می رسند، ایشان با تشدد می فرمایند: «هنوز اسیر هوی و هوس خود هستی و خلق را می بینی. جگر را خریدی و هیزم را از محل خلوت جمع نمودی.»

 

سالی دیگر می گذرد. یک روز که مرحوم حاجی برای انجام حاجتی به شهر می روند، در راه مقداری کشمش خریده و می خورند. پس از مراجعت مرحوم بابا با تغیر و تشدد می فرمایند: «هنوز هم گرفتار هوای نفسی»

.

مرحوم حاجی می فرمایند آنگاه تصمیم گرفتم چندساعتی از نزد ایشان دور شوم، بلکه غضب مرحوم بابا فرونشیند. ولی به محض آنکه راه افتادم، از اطراف بر من سنگ باریدن گرفت. ناگاه مرحوم بابا با صدای بلند فرمودند: «دو سال است زحمت تورا کشیده ام کجا می روی؟»

برگشتم و فهمیدم که غضب ایشان بر حسب ظاهر خشم و غضب است ولی در باطن جز رحمت و محبت چیزی نیست.

 

یک روز مرحوم بابارستم به مرحوم حاجی می فرمایند: «بروید شهر مقداری ماست بخرید و بیاورید». مرحوم حاجی طبق دستور عمل می کنند. در مراجعت با یکی از سوارهای حکومتی برخورد می کنند. سوار از ایشان می خواهد که لباس‎ها و اسبش را نگهداری کنند تا او در رودخانه شنا کند. مرحوم حاجی می فرمایند وقت ندارم و باید بروم. آن مرد جاهل با دسته تازیانه به سر حاجی می زند طوری که سر ایشان می شکند و ماست‎ها می ریزد.

مرحوم حاجی با سکوت در کنار رودخانه خود را تمیز می کنند. مجددا ماست می خرند و مراجعت می نمایند. مرحوم بابا علت تأخیر را جویا می شوند. مرحوم حاجی قضیه را شرح می دهند. مرحوم بابا سؤال می کنند شما چه عکس العملی نشان دادی؟ مرحوم حاجی می گویند: هیچ نگفتم و جزای عمل او را به خدا واگذار نمودم.

می فرمایند: کار خوبی نکردی، برای اینکه او سر شما را شکسته به خدا واگذارش نمودی. فورا با عجله برگرد و با او تغیر و تشدد نما. مرحوم حاجی فورا برمیگردند، ولی هنگامی که کار از کار گذشته و اسب او را بر زمین زده و هلاکش کرده بود.

 

حاجی«محمدصادق تخت فولادی» چندسالى در خدمت «بابارستم» به ریاضتِ خود ادامه داده، شب‎ها را تا صبح بیدار و به عبادت مشغول بوده است. خودِ ایشان فرموده است : «هرزمان كه خواب بر من غلبه مى‌كرد، حضرت بابا مى فرمود: صادق اینجا محل خواب نیست، اگر مى خواهى بخوابى به خانه خود برگرد.»

 

حاجی تخت فولادی فرموده بود: «پاى حضرت بابا بر اثر زیاد ایستادن جهتِ عبادت و نماز از قدرت افتاده بود، به طورى كه در موقع حركت مى شَلید و به سببِ بیدارى مداوم نیز یك چشمشان دید خود را از دست داده بود. لذا ایشان به لهجه بختیارى با خداوند مناجات و عرض می‌كرده است: "خدایا شلم كردى، كورم كردى، دیگر از من چه مى خواهى؟"»

 

 

مرگ بابارستم

 

این وضع ادامه داشته تا بعد از چندسال كه روزى بابارستم به حاج محمدصادق مى فرماید: آرزو دارم به سفر حج مشرَّف شوم ولى استطاعت بدنى و قدرت راه رفتن ندارم. حاجی محمدصادق مى گوید من شما را به پشت مى گیرم و به مكه مى‌برم. بابارستم مى‌پذیرد.

از اصفهان لباس احرام تهیه مى‌كند و حاجی محمدصادق ایشان را بر پشت مى گیرد و به عزمِ سفرِ خانه خدا راه مى‌افتند. وقتى كه به "شاه رضا" در 14 فرسنگی اصفهان مى‌رسند، بابارستم مى فرماید: «عمر من به پایان رسیده است. امشب من خرقه تُهى خواهم كرد. مرا غسل دهید و با این لباس احرام مرا كفن و دفن كنید. سه شبانه روز بر قبر من بیتوته و قرآن تلاوت كنید و بعد برگردید.»

 

حاج محمدصادق مطابق دستور عمل مى‌كند و بعد از انجام مراسم به اصفهان باز می‌گردد و سال دیگر به نیابت بابارستم به قصد زیارت خانه خدا از اصفهان حركت مى‌كند.

 

 

قبرستان تخت فولاد اصفهان

 

 

گذراندن شب سرد زمستانی با ذکر خدا

 

شخصى كه با ایشان همسفر بود نقل كرده است كه: نزدیك شیراز در كاروانسرایى فرود آمدیم. هوا سرد و برفى بود. محمدصادق تخت فولادی روى سكوى درب ورودى كاروانسرا پوستی افكند و نشست. سایر كاروانیان عرض كردند هوا سرد است و اینجا گذرگاه حیوانات درنده است. بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشریف بیاورید. ولى ایشان در جواب فرمودند: «در داخل كاروانسرا آب نیست» و به جوى آبى كه در خارج از كاروانسرا جریان داشت اشاره فرموده و گفته بودند: «اینجا براى من بهتر است».

هنگامِ غروب، صاحب كاروانسرا به مسافران مى‌گوید كه ما معمولا سر شب درب كاروانسرا را مى‌بندیم و تا صبح باز نمى‌كنیم. اگر ایشان بیرون بمانند احتمال دارد سرما و حیوانات درنده به ایشان آسیب برسانند. مسافران از راه محبّت تصمیم مى‌گیرند كه علی‌رغم مخالفت حاج محمدصادق دسته‌جمعى گوشه‌هاى پوست تخت را بگیرند و ایشان را به داخل كاروانسرا منتقل كنند.

ولى همسفر مزبور كه به احوال ایشان آشنا بوده است مى‌گوید: ایشان از اشخاص معمولى نیستند و اگر بر خلاف میل ایشان حركتى كنیم كه عصبانى و ناراحت شوند حتما صدمه خواهیم خورد و خود مجددا به خدمت  حاج محمدصادق می‌رسد و عرض مى‌كند: «این مردم شما را نمى‌شناسند و به احوال شما وارد نیستند و از راه محبّت و نوع‌دوستى قصد دارند كه علی‌رغم میلتان شما را به داخل ببرند. من مى‌دانم كه بر اثر این عمل صدمه مى‌خورند، پس شما خودتان لطف كنید و به داخل كاروانسرا تشریف بیاورید و راضى نشوید افرادى كه باطنا نیّتى جز خیرخواهى ندارند صدمه ببینند».

حاج محمدصادق مى پرسند: «نگرانیشان از چیست؟» عرض مى‌كند: «یكى سردى هواست كه ممكن است شما را از بین ببرد و دیگر وجود حیوانات درنده كه در این نواحى مختلف وجود دارد».

حاجی به آن همسفر مى‌گوید: «دستت را به سینه من نزدیك كن». آن همسفر گفته است: «به محض اینكه دستم را به سینه ایشان نزدیك كردم گویى به دیگ جوشانى دست كرده‌ام و از شدت حرارت احساس تألُّم كردم».

حاجی فرمود : «به اینها بگو آیا ذكرِ خداوند به اندازه ده سیر زغال گرمى ندارد! اما در مورد حیوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زیانى نمى رسانند. هرچه بشود به اذن حق و به اراده‌ اوست. من در زمین و آسمانها از حیوانات نمى ترسم.»

 

صبحِ روز بعد كه درب كاروانسرا را باز مى‌كنند مى‌بینند برف فراوانى باریده است، ولى جلوی سجاده‌ حاج محمدصادق تخت فولادی برف نیست. ظاهرا حیواناتى كه در طول شب جلوی سجاده نشسته بوده‌اند مانع شده‌اند كه برف در آن قسمت به زمین بنشیند. آثار پاهاى حیوانات نیز بر روى برف‌ها مشاهده مى‌گردید. حاجی فرموده بودند: «شب گذشته شیرى با بچه‌هاى خود اینجا آمد، تا صبح همینجا بود. به او گفتم اگر مأموریتى دارى، من تسلیم هستم. ولى معلوم شد مأموریت ندارد. تا صبح اینجا بودند. قبل از رفتن مقدارى از آش ‍ را خوردند و بعد همگى رفتند.»

 

پس از زیارت خانه خدا و انجام اعمال شرعی، حاجی تخت فولادی به اصفهان بازمی‌گردد و در همان محل تكیه‌ مادر شازده اقامت مى كند. یك سال تمام هرروز صبح به كوهى به نام «چشمه نقطه» مى‌رفت كه در آن كوه غارى و چشمه آبى بود و غروب به تكیه بازمى‌گشت. مكتب‌دارى كه در آن حوالى زندگى مى‌كرد، هرروز یك سیر «سنگینك» (دانه‌اى مانند نخود) را براى ایشان مى پخت تا شب را با آن افطار كنند. همان چند دانه سنگینك تنها غذاى ایشان تا شب دیگر بود.

 

 

روباهی که همخواب مرغ ها شد

 

در یك زمستان سخت كه برف زیادى باریده بود؛ یك شب به ایشان عرض مى‌كنند که روباهى پاى دیوار تكیه ایستاده و از سرما مى‌لرزد. مى‌فرماید: «گوش ‍ او را بگیرید و بیاورید اینجا»

مى‌روند و روباه را مى‌آورند. خطاب به روباه مى‌فرماید: «در اینجا اطاقى هست كه چند مرغ و خروس از ما در آنجاست، تو هم مى‌توانى شب‎ها بیایى و در آن اطاق با آن حیوانات بمانى و صبح كه شد دنبال كارت بروى» سپس به خدمتكارشان مى‌فرماید: «روباه را ببرید در اطاق مرغ‎ها جاى دهید»!

از آن پس روباه هرشب مى‌آمد و مستقیم به اطاق مرغ‎ها مى‌رفت و تا صبح پهلوى آن‌ها بود. صبح كه می‌شد از تكیه بیرون مى‌رفت. بعد از مدتى یك شب یكى از مرغ‌ها را مى‌خورد و صبح زود هم طبق معمول از تكیه خارج مى‌گردد. اما شب كه برمى‌گردد، دیگر داخل تكیه نمى‌شود و بیرون تكیه پاى دیوار مى‌خوابد.

جریان را به حاجی عرض مى‌كنند. مى‌فرماید : «بروید روباه را بیاورید». روباه را مى‌آورند. رو به او كرده مى‌فرماید: «تو تقصیر ندارى، طبع روباهى تو غلبه كرد و برخلاف تعهّدت عمل نمودى. حالا برو جاى هرشب بخواب ولى شرط كن دیگر خطا نكنى».

تا دو ماه دیگر روباه هرشب مى‌آمد و صبح مى‌رفت، بدون اینكه صدمه‌ای به مرغ‌ها برساند؛ تا اینكه زمستان تمام شد.

 

 

آثار و شاگردان

 

از آثار حاج محمدصادق تخت فولادی بیشتر باید به آثار عملی ایشان در جهت تربیت شاگردان اشاره نمود که از معروف‌ترین شاگردان او شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی است که به حق وارث عرفان عملی استاد خود بوده است و اثر دیگر ایشان، تأثیر عملی است که بر جامعه گذاشته و عمر خود را صرف خدمت به خلق کرده‌اند.

 

 

اتفاقات زمان مرگ

 

مرحوم حاجی قریب ۶۳سال عمر کردند و تا آخر عمر ازدواج ننمودند. در شب دوشنبه نیمه ذی‌القعده سنه ۱۲۹۰ قمری داعی حق را لبیک گفته و به سرای باقی می‌شتابند.

نقل کرده‌اند که آن بزرگوار در شب فوتشان دستور می‌دهند قبری در محل سکونتشان در تکیه مادر شاهزاده حفر نمایند. سپس در آن قبر می‌خوابند. پس از چندلحظه بلند شده می‌فرمایند: این محل قبر من نیست. دستور می‌دهند نقطه دیگری را در همانجا که در حال حاضر مدفن ایشان است حفر نمایند و می‌فرمایند قبر من اینجاست.

 

وصیت نموده بودند که مرحوم حاج شیخ محمدباقر نجفی -که از علمای معروف اصفهان و مرید ایشان بود- مرا غسل و کفن و دفن کند.

روز فوت ایشان برف زیادی باریده بود. مرحوم آقانجفی را خبر کردند و ایشان همراه جمعیت کثیری از شیفتگان مرحوم حاجی و مریدان خودش به سرعت به تخت فولاد آمده مشغول تغسیل و تکفین گردیدند. پس از دفن مرحوم حاجی، آقانجفی رو به جمعیت کرده می‌گوید: «سال‌ها باید بگذرد تا درویش واصل و مرد کاملی مثل مرحوم حاج محمدصادق پیدا شود که تمام افعال و حرکات و سکنات او مطابق شرع مطهر و سنن مقدس حضرت سیدالمرسلین خاتم‌النبیین(ص) باشد.»

 

گفتنی است مدفن پدر و مادر مرحوم آیت الله شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی، در كنار قبر پرفیض حاج محمدصادق تخت فولادی قرار دارد.

 

پایگاه خبری رویش





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، فلسفه و عرفان اسلامی، آیت الله نخودکی اصفهانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا

خبرگزاری فارس: «ملاصدرا» فیلسوفی که ۷ بار پیاده به حج رفت+ماجرای مکاشفه در قم

ماجرای مکاشفه صدر المتألهین در حرم حضرت معصومه(س)

ملاصدرا، هنگامی که در کهک زندگی می‌کرد، برای عرض ادب و توسل به بارگاه کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) مشرف می‌شد. وی درباره یکی از این تشرفات می‌گوید: دری از رحمت حق بر من گشوده شد و در این مورد معرفت جدیدی برایم حاصل شد.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، در بیستمین شماره از معرفی مفاخر و بزرگان شیعه، به معرفی «صدرالمتالهین شیرازی» پرداختیم که با توجه به اول خرداد روز بزرگداشت این فیلسوف و حکیم گرانقدر، بار دیگر باز نشر می‌شود.

ولادت

صدر الدین محمد شیرازی، معروف به «صدرالمتالهین» و «ملاصدرا»، حکیم، عارف، محدث و مفسر بزرگ شیعه و اسلام در سال 979 یا 980 (نهم جمادی الاولی) هجری قمری در شیراز به دنیا آمد.

پدر ملاصدرا ـ خواجه ابراهیم قوامی ـ سیاستمداری دانشمند و مؤمن بود و با وجود داشتن ثروت و عزت و مقام، هیچ فرزندی نداشت ولی سرانجام بر اثر دعا و تضرع فراوان به درگاه الهی، خداوند پسری به او داد که نامش را محمد گذاشتند.

سفرهای ملاصدرا/ سفر به قزوین

ظاهرا ملاصدرا در سن شش سالگی به همراه پدر به قزوین رفته و در کنار اساتید فراوانی که در همه رشته‌های علمی در آن شهر بودند به آموزش مقدماتی و متوسطه پرداخته و زودتر از دیگران به دوره عالی رسیده است.

دو استاد بزرگ ملاصدرا

ملاصدرا در قزوین با دو دانشمند و نابغه بزرگ، یعنی شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) و میرداماد ـ که نه فقط در زمان خود، که حتی طی چهار قرنی که از آنها گذشته، بی‌نظیر و سرآمد بوده‌اند ـ آشنا شد و به دروس آنان رفت. در ظرف مدتی کوتاه او نیز با نبوغ خود سرآمد شاگردان آنها شد.

شیخ بهاء نه فقط در فقه، حدیث، تفسیر، کلام و عرفان متخصص بود بلکه در نجوم و ریاضیات نظری و مهندسی و معماری و پزشکی و برخی از علوم غریبه هم استاد بود.

میرداماد، نابغه بزرگ دیگر، از همه دانشهای روزگار خود باخبر بود ولی حوزه درس او به فقه و حدیث و بیشتر به فلسفه اختصاص داشت. وی در دو شاخه مشائی و اشراقی فلسفه اسلامی ممتاز و سرآمد بود.

ملاصدرا بیشترین بهره خود را در فلسفه و عرفان از میرداماد گرفت و همواره او را مرشد و استاد حقیقی خود معرفی می‌کرد.

سفر ملاصدرا به اصفهان

با انتقال پایتخت صفویه از قزوین به شهر اصفهان (سال 1006 هـ ./ 1598 م) شیخ بهایی و میرداماد نیز به همراه شاگردان خود به این شهر آمدند و بساط تدریس خود را در آنجا گستردند. ملاصدرا که در آن زمان 26 تا 27 سال داشت، از تحصیل بی‌نیاز شده بود.

بازگشت ملاصدرا به شیراز

ملاصدرا به احتمال قوی در حدود سال (1010 هـ / 1602 م) به شهر خود شیراز بازگشت.

رقبای او که از طرفی موقعیت اجتماعی خود را نزد دیگران در خطر می‌‌دیدند یا به انگیزه دفاع از عقاید خود و برخی شاید از روی حسادت، بنای بد رفتاری را با وی گذاشتند و آراء نو او را به مسخره گرفتند و به او توهین کردند.

هجرت ملاصدرا به قم

این رفتارها و فشارها با روح لطیف ملاصدرا نمی‌ساخت و از طرفی ایمان و دین و تقوای او به او اجازه عمل مقابله به مثل را نمی‌داد، از اینرو از شیراز به صورت قهر بیرون آمد و به شهر قم رفت که در آن هنگام هنوز مرکز مهم علمی و فلسفی نشده بود.

ملاصدرا در خود شهر قم هم نماند و به سبب گرما و شاید دلایل اجتماعی مشابه شیراز به روستایی بنام کَهَکْ در نزدیک شهر قم منزل گزید و آثار خانه او در آن روستا هنوز باقی است.

عبادت و ریاضت ملا صدرا

ملاصدرا مدتی درس و بحث را رها کرد و همانگونه که خود در مقدمه کتاب بزرگ خود ـ اسفار ـ گفته است، عمر خود را به عبادت و روزه و ریاضت گذراند و از این فرصت که برایش فراهم شده بود استفاده کرد و مراحل و مقامات معنوی عرفانی را با شتاب بیشتری طی کرد و به بالاترین درجه معنویت رسید.

وی در این دوران ـ که از نظر معنوی دوران طلائی زندگانی اوست توانست به مرحله کشف و شهود غیب برسد و حقایق فلسفی را نه در ذهن که با دیده دل ببیند و همین سبب شد که مکتب فلسفی خود را کامل سازد.

وی تا حدود سال (1040 هـ / 1632 م) به شیراز باز نگشت و در روستای کهک قم ماند و شاگردان بزرگی را پرورش داد و در تمام این مدت به نوشتن کتب معروف خود مشغول بود یا رساله‌هایی در پاسخ فلاسفه همزمان خود می‌نوشت. دو تن از شاگردان معروف او به نام «فیاض لاهیجی» و «علامه فیض کاشانی» هستند که هر دو داماد ملاصدرا شدند و مکتب او را ترویج کردند.

بازگشت ملاصدرا به شیراز

در حدود سال (1039 ـ 1040 هـ / 1632 م) ملاصدرا به شیراز بازگشت. عقیده برخی بر آنستکه این بازگشت بسبب دعوت حاکم استان فارس یعنی اللهوردیخان از وی بوده، زیرا مدرسه‌ای را که پدرش امام قلیخان بنا کرده بود به پایان برده و آنرا آماده برای تدریس فلسفه ساخته بود و با سابقه ارادتی که به ملاصدرا داشته وی را برای اداره علمی آن به شیراز دعوت کرده است.

ملاصدرا در شیراز نیز به تدریس فلسفه و تفسیر و حدیث اشتغال یافت و شاگردانی را پرورش داد. از کتاب سه اصل ـ که گویا در همان زمان در شیراز و به فارسی نوشته شده، و به علمای زمان خود اعم از فیلسوف و متکلم و فقیه و طبیعیدان حمله های سخت نموده ـ چنین بر می‌آید که در آن دوره نیز مانند دوره اول اقامت در شیراز زیر فشار بدگوئی‌ها و بدخوئی‌های دانشمندان همشهری خود بوده است ولی این‌بار مقاوم شده و تصمیم داشته در برابر فشار آنها پایداری کند و مکتب خود را بر پا و معرفی و نشر نماید.

سفرهای زیارتی ملاصدرا به مکه

در زندگی ملاصدرا نوشته‌اند که وی هفت سفر ـ پیاده ـ به سفر مکه رفته است. در چهارصد سال پیش این سفر را با اسب یا شتر و از راه صحرای خشک مرکزی عربستان طی می‌نمودند. بنابرین، سفر حج نوعی ریاضت هم شمرده می‌شد.

در این سفر که به صورت کاروان‌های بزرگ حاجیان انجام می‌شد عده‌ای از گرما و تشنگی و خستگی در راه می‌مردند. با این وصف طی این سفر که چند هزار کیلومتر راه دشوار بود با پای پیاده، مسلماً دشواریهای بیشتری داشته و قوت اراده و ایمان را می‌طلبیده است.

ملاصدرا هفت بار قدم در این راه گذاشت و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مکّه و زیارت کعبه در شهر بصره (در خاک عراق) بیمار شد و چشم از جهان فرو بست.

نظر بزرگان درباره ملاصدرا

امام خمینی(ره)

امام خمینی (ره) در یکی از مصاحبه‌های خود درباره علل شکل گیری انقلاب در پاسخ به این سوال خبرنگار «یک سؤالِ شاید کمى شخصى دارم که مطرح کنم؛ چه شخصیت یا شخصیت‌هایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟» می‌‌فرماید: من نمى‏‌توانم به این سؤال الآن جواب بدهم. احتیاج به تأمل دارد. کتابهاى زیادى ما داریم؛ شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر. علوم اسلامى ما خیلى غنى هستند؛ خیلى کتب داریم. نمى‌‏توانم براى شما احصا کنم. (صحیفه امام، ج‏5، 271 - مصاحبه با محمد حسنین هیکل درباره علل شکل‏گیرى انقلاب)

حضرت امام در شرح چهل حدیث، ملاصدرا را فخر شیعه معرفی می‌کند و او را چنین لقب می‌دهد: «و جناب محقق فلاسفه و فخر طایفه حقه، صدر المتألهین، رضوان اللّه علیه»

آیت الله سید احمد فهری در مقدمه ترجمه شرح دعای سحر امام خمینی (ره) درباره حساسیت امام نسبت به ملاصدرا می‌نویسد: «(امام خمینی) از میان حکما و عرفاى گذشته علاقه خاصى به صدر المتألهین دارد و او را فردى محقق و متخصص که بسیارى از معارف را فهمیده و چشیده و مشکلات و مسائل را حل کرده است مى‏داند. شنیده‌‏ام که روزى در درس به عنوان تجلیل از مقام این فیلسوف عارف و در رابطه با تقدیر از علم و توبیخ کوته فکران که پیوسته درباره او سخنان ناشایست مى‌گویند چنین فرموده است: «ملا صدرا و ما ادریک ما ملا صدرا؟! او مشکلاتى را که بو على به حل آن‏ در بحث معاد موفق نشده بود حل کرده است!»

امام در پیام مهم و تاریخی خود میخائیل گورباچف می‌نویسد: «از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألّهین - رضوان اللَّه تعالى علیه و حشره اللَّه مع النبیین و الصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.»

امام خمینی در کتاب کشف الاسرار عبارت عجیبی درباره ملاصدرا دارد. ایشان می‌نویسد: «محمد بن ابراهیم شیرازی از بزرگترین فلاسفه الهی و موسس قواعد الهیه و مجدد حکمت ما بعدالطبیعه، او اول کسی است که مبدا و معاد را بر یک اصل بزرگ خلل ناپذیر بنا نهاد و اثبات معاد جسمانی با برهان عقلی کرد و خللهای شیخ الرئیس را در علم الهی روشن کرد و شریعت مطهره و حکمت الهیه را با هم ائتلاف داد، ما با بررسی کامل دیدیم هر کس درباره او چیزی گفته از قصور خود و نرسیدن به مطالب بلندپایه اوست»

علامه سید محمدحسین طباطبایی

علامه طهرانی در کتاب مهر تابان درباره نظر علامه طباطبایی نسبت به ملاصدرا می‌نویسد: علّامه طباطبائى فلسفه صدر‌المتألّهین را به واقع نزدیکتر مى‏‌یافتند. و خدمت او را به عالم علم و فلسفه به علّت تکثیر مسائل فلسفه (که در این فلسفه، از دویست مسأله به هفتصد مسأله ارتقاء یافت) فوق العاده تقدیر مى‌‏کردند.

و از اینکه صدر المتألّهین تنها بدنبال مکتب مشّائین نرفته؛ و فلسفه فکرى و ذهنى را با اشراق باطنى و شهود قلبى جمع کرده، و هر دوى آنها را با شرع انور تطبیق نموده است بسیار تحسین مى‏‌کردند... .

مرحوم استاد معتقد بودند که صدر المتألّهین فلسفه را از اندراس و کهنگى بیرون آورد، و روح نوینى در آن بخشید، و جان تازه‌‏اى در او دمید؛ پس مى‌‏توان او را زنده کننده فلسفه اسلامیّه دانست.

و از اینها گذشته استاد ما نسبت به مقام زهد و بى اعتنائى بدنیا، و به روش ارتباط با خدا، و تصفیه باطن، و ریاضات شرعیّه، و انزوائى که صدر المتألّهین داشت و در کهَک قم به تصفیه سرّ مشغول شد و طهارت نفس را اهمّ از هر چیز شمرد، بسیار ارزش قائل بوده و تحسین مى‏‌نمودند.

و معتقد بودند: غالب اشکالاتى که بر صدر المتألّهین و فلسفه او مى‌‏شود، ناشى از عدم فهم و عدم وصول ادراک بحاقّ مسائل اوست. گرچه خود ایشان نیز به بعضى از استدلالات او نظرهائى داشتند؛ ولى من حیث المجموع او را زنده کننده فلسفه اسلامیّه، و از طراز فلاسفه درجه اوّل اسلام چون بو علىّ و فارابى مى‏‌شمردند.

آیت‌الله حسن رمضانی از استاد علامه حسن زاده آملی نقل کرده که وقتى در محضر استاد علامه طباطبائى صاحب المیزان سخن از اقامه برهان بر اصول معارف قرآنى و عقائد انسانى عنوان شده است فرمود: اینها را ملاصدرا به ما یاد داده است. و وقتى به تنهائى در محضر مبارکش مشرف بودم که سخن از خدمت علمى این اکابر الهى به میان آمد فرمود: آقا آنهمه ناملایمات روزگار را چشیده‌‏اند، و آنهمه سنگ حوادث را خورده‏‌اند، و طعن‌‏ها و دشنام‌ها از این و آن شنیده‏‌اند، و محرومیت‌ها و آوارگی‌ها را تحمل کرده‏‌اند، ولى دست از گوهر گرانبهاى عقیدت ایقانى، و حقیقت ایمانى خود برنداشته‌‏اند و با همه آن رنج و سختی‌ها معارفى را که با خون جگر تحصیل کرده‌‏اند نوشتند و گذاشتند و گفتند حق و حقیقت این است که نوشته‌‏ایم.

همچنین آیت الله حسن رمضانی نقل کرده علامه حسن زاده آملی می‌‌فرمود: جناب علامه طباطبایی رحمت الله علیه، کلید را از جیبشان در آورده بودند و می‌‌خواستند در منزل را باز کنند و بروند داخل. نگاهی کردند به من و فرمودند: آقا ما هر چه داریم از آخوند (یعنی ملاصدرا) داریم.

(گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس: در اصطلاح فلاسفه و حکمای معاصر، مراد از آخوند، صدرالمتالهین شیرازی است و اگر حکما و فلاسفه، کلمه آخوند را به تنهایی و به صورت مطلق بگویند منظورشان ملاصدرا است)

علامه محمدرضا مظفر

علامه محمدرضا مظفر در مقدمه خود بر اسفار می‌نویسد: سخن گفتن از صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازى قوامى، نویسنده کتاب اسفار، که در بین مردم به ملا صدرا و در میان شاگردان مکتبش به صدر المتالهین مشهور است، برایم بسى لذت‌‏بخش است. من از عقل و خرد، روح بلند، نیروى مقاومت، آزاد اندیشى، بیان نیکو، کمال و پختگى اندیشه‏‌ها و صراحت در ابراز عقاید و افکار این مرد بزرگ، با وجود تکفیر و آن همه آزار که در حق وى رفته است، شگفت‏ زده‏ام. ویژگى‏هایى که برشمردم پیش از آنکه از تاریخ زندگى او درک کنم از نوشته‌‏ها و کتاب‏هایش احساس نموده‏ام.

علامه سید محمد حسین طهرانی

علامه طهرانی در کتاب‌الله شناسی عبارت جالبی درباره صدرالمتالهین دارد. می‌نویسد: این برهان که متّخذ است از مجموع کتب صدر المتألّهین شیرازى؛ افتخار ما و افتخار اسلام و مسلمین و افتخار بشریّت تا روز قیامت، ملاحظه مى‏‌کنید که چقدر انسان داراى ترقّى و کمال بوده است! و کسانیکه از فلسفه و حکمت وى دور هستند و در تکاپوى فهم آن عمر عزیزشان را سپرى نمى‏‌کنند چقدر در ظلمت و جهالت غوطه ورند.

در کتاب امام شناسی می‌نویسد: کتاب‌‏هاى صدر المتألّهین شیرازى رضوان الله علیه حقّاً موجب فخر عالم تشیّع و بلکه عالم اسلام است؛ تحقیقات و تدقیقات این راد مرد بزرگ در زوایاى آیات و روایات، مشکل گشاى اساسى راه معرفت و پیشرفت است.

شهید استاد مطهری

شهید مطهری ارادت خاصی به ملاصدرا داشته و اسم انتشارت خود را صدرا نامگذاری کرده است و در سفرش به شیراز عنوان کرده بود که چقدر لذت‌بخش است در جایی نفس می‌کشم که ملاصدرا 400 سال پیش در این شهر نفس کشیده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

رهبر معظم انقلاب در پیام خود به همایش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهین (ره) فرمود: «از تشکیل این مجمع بزرگ علمى و فکرى که برگرد اندیشه و شخصیت فیلسوف نامدار ایرانى، حکیم صدرالمتالهین شیرازى فراهم آمده، احساس افتخار و مسرت مى‌کنم و خداى سبحان را سپاس مى‌گویم.

اگر چه دانسته‌هاى دنیاى غرب و حتى بخشهایى از دنیاى اسلام از این شخصیت کم نظیر چندان وسیع نیست، ولى حوزه‌هاى فلسفى ایران لااقل در سه قرن اخیر - یعنى تقریبا از صد سال پس از تألیف کتاب اسفار تا کنون - یکسره از آراء فلسفى صدرالمتالهین تغذیه شده و کتابها و آراء مهم او - که بسیارى از آنها حداقل در قالب استدلالى و عقلانى اش از ابتکارات اوست - محور درس و تحقیق و شرح و تنقیح بوده است.»

مکاشفه صدر المتألهین در حرم فاطمه معصومه(س)

ملاصدرا، هنگامی که در کهک زندگی می‌کرد، برای عرض ادب و توسل به بارگاه کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) مشرف می‌شد.

از وی نقل شده: هرگاه در زمینه مسائل علمی، مشکلی برایم پیش می‌آمد که از حلّ آن عاجز می‌ماندم، با پای پیاده از کهک به قم می‌رفتم و به کنار قبر حضرت فاطمه معصومه - سلام الله علیها - رفته، از آن حضرت استمداد می‌نمودم. با این کار، مسأله و مشکل من حل می‌شد و سپس به روستای کهک باز می‌گشتم.

در یکی از این سفرها در جوار قبر فاطمه معصومه یک مساله مهم و پیچیده فلسفی یعنی اتحاد عاقل و معقول در یک مکاشفه عرفانی، برایش حل شد. او خود در این زمینه می‌گوید: مساله اتحاد عاقل و معقول از مشکلترین مسایل فلسفی است که تاکنون هیچ فیلسوف مسلمانی توفیق حل آن را پیدا نکرده است. من با توجه کامل به سوی خدای سبحان از او خواستم که مشکل برایم حل شود.

دری از رحمت حق بر من گشوده شد و در این مورد معرفت جدیدی برایم حاصل شد. «کنت حین تسوید هذا المقام بکهک من قری قم، فجئت الی قم زائرا لبنت موسی ابن جعفر مستمدا منها و کان یوم الجمعه فانکشف لی هذا الامر» (14) هنگام نوشتن این بحث من درقریه کهک قم بودم. از آنجا رهسپار قم شدم، به زیارت دختر موسی بن جعفر(س) مشرف گردیدم و از آن حضرت در حل این مساله یاری جستم. به برکت او در روز جمعه این مطلب بر من کشف گردید. (اتحاد عاقل و معقول، علامه حسن زاده آملی، ص 108)

فرزندان ملاصدرا

ملاصدرا پنج فرزند داشته، سه دختر و دو پسر؛

1. ام کلثوم متولد سال 1019 هـ (1609م)،

بزرگترین فرزند ملاصدرا دختر او بنام ام کلثوم است که دانشمند و شاعر و زنی اهل عبادت و زهد بوده و به همسری ملا عبدالرزاق لاهیجی (شاگرد معروف ملاصدرا) درآمده است.

2. ابراهیم متولد سال 1021 (1611م)،

وی یکی از دانشمندان زمان خود بوده و فیلسوف و فقیه و متکلم و مفسر شمرده می‌شد و از علوم دیگر مانند ریاضیات نیز بهره داشته است.

وی کتابی به نام عروة الوثقی در تفسیر قرآن و شرحی بر کتاب روضه فقیه مشهور لبنانی «شهید» نوشته و چند کتاب دیگر در فلسفه نیز به وی نسبت داده‌‌اند.

3. زبیده متولد سال 1024 (1614م)،

وی همسر علامه فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده است.

4. نظام الدین احمد متولد سال 1031 (1621م)،

احمد در سال 1031 هـ (1621م) در کاشان متولد و در سال 1074 (1664م) در شیراز دار فانی را وداع کرده است. وی نیز فیلسوف و ادیب و شاعر بوده است.

5. معصومه متولد سال  1033 (1623م)

این دختر ملاصدرا نیز نصیب یکی دیگر از شاگردان ملاصدرا بنام قوام الدین محمد نیریزی شد. و همسر فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده و فرزندان برومندی را بدنیا آورده است و او نیز معروف به دانش و شعر و ادبیات است.

شاگردان ملاصدرا

برای ملاصدرا تا 10 نفر شاگرد معروف شناخته و ذکر شده است که مشهورترین آنها دو نفر هستند؛

1. علامه فیض کاشانی، که از بزرگان علمای اسلام است.

2. فیّاض لاهیجی

3. ملاحسین تنکابنی

4. حکیم آقاجانی


تالیفات ملاصدرا

کتاب‌های معروف صدرالمتالهین شیرازی که چاپ شده عبارتند از؛

1. الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة در 9 جلد

این کتاب در واقع دائرة المعارفی فلسفی است و مجموعه‌ای از مسائل مهم فلسفه اسلامی همراه با آراء فلاسفه گذشته، از زمان فیثاغورس تا زمان ملاصدرا و پاسخ به آنها با استدلال‌های جدید و قوی است. به همین سبب در دوره عالی فلسفه حوزه‌های علمی دینی تدریس می‌شود.

تألیف این کتاب به تدریج از حدود سال  1015 (1605م) آغاز و تا سالهای بعد از 1040 (1630م) ادامه داشته و تقریباً بیست و پنج سال طول کشیده است.

2. تفسیر قرآن

ملاصدرا در طول عمر خود گهگاه و به مناسبت‌هایی به تفسیر یکی از سوره های قرآن پرداخته و در دهه آخر عمر خود از اول قرآن آغاز کرده تا همه آنها را به صورت یک تفسیر کامل در آورد ولی وفات کرد و این امکان برایش فراهم نشد.

نام سوره‌ها و ترتیب زمانی و تقریبی تألیف آنها بدین‌گونه است:

1ـ سوره حدید، 2ـ آیة الکرسی، 3ـ سوره سجده، 4ـ سوره زلزال، 5 ـ آیه نور، سوره یس، سوره طارق 6ـ سوره اعلی، 7ـ سوره واقعه، 8ـ سوره فاتحه، 9ـ سوره جمعه، 10ـ سوره بقره.

در کتاب‌شناسی کتب ملاصدرا هر یک از این کتب، اثری مستقل به حساب آمده ولی ما آن ‌را تحت عنوان واحد تفسیر قرآن ذکر کردیم. وی دو کتاب دیگر درباره قرآن به نام «مفاتیح الغیب» و «اسرار الآیات» نوشته که در حکم مقدمه تفسیر و فلسفه تفسیر قرآن محسوب می‌‌شود.

3. شرح الهدایة

4. المبدأ و المعاد

نام دیگر آن نیز الحکمة المتعالیه بوده است و آنرا می‌توان خلاصه نیمه دوم اسفار دانست.

5. المظاهر الإلهیة

6. حدوث العالم

مسئله حدوث عالم از نظر فلسفی مسئله‌‌ای دشوار و مورد بحث بسیاری از فلاسفه بوده و ملاصدرا در آن علاوه بر نقل آراء حکمای پیش از سقراط و پس از او و برخی فلاسفه مسلمان، نظریه قاطع خود را از راه تئوری حرکت جوهری اثبات کرده است.

7. اکسیر العارفین

8. الحشر

موضوع این کتاب نحوه حشر موجودات در روز قیامت است و در آن، برای اولین بار نظریه حشر حیوانات و اشیاء را در روز قیامت بیان کرده است.

9. المشاعر

کتاب کوچکی است درباره وجود و موضوعات پیرامونی آن، که کتابی عمیق و پرمایه است.

10. الواردات القلبیة

11. ایقاظ النائمین

در عرفان نظری و عملی و علم توحید نوشته شده و جنبه ارشادی و تربیتی دارد و خفتگان را بیدار می‌کند.

12. المسائل القدسیة

13. عرشیة

یا الحکمة العرشیة، کتاب غیراستدلالی دیگری درباره مکتب ملاصدرا است که در آن مانند کتاب المظاهر فهرست‌‌وار به اثبات مبدأ و معاد پرداخته است.

14. الشواهد الربوبیة

15. شرح شفا

16. حاشیه بر شرح حکمة الاشراق

17. اتحاد عاقل و معقول

18. اجوبه المسائل

19. اتصاف الماهیة بالوجود

20. التشخص

21. سریان نور الوجود

در این رساله نحوه نزول یا سریان وجود از منبع حقیقی و اصلی بر موجودات (ماهیات) بیان شده است.

22. لمّیة اختصاص المنطقة

23. خلق الاعمال

در مسئله جبر و اختیار انسان است.

24. قضا و قدر

25. زاد المسافر

26. شواهد الربوبیه

این رساله ربطی به کتاب الشواهد الربوبیة ندارد و فهرستی از تئوری‌ها و آراء مخصوص اوست که توانسته به آنها شکل فلسفی بدهد.

27. مزاج

درباره حقیقت مزاج در انسان و رابطه آن با بدن و روح است.

28. متشابهات القرآن

این رساله درباره آیاتی از قرآن است که دارای معانی پنهانی و پیچیده است. این رساله فصلی از کتاب مفاتیح الغیب شمرده می‌شود.

29. اصالت جعل وجود

30. الحشریة

در شرح پس از مرگ و حضور مردم در روز قیامت و پاداش در بهشت و کیفر در جهنم است.

31. الالفاظ المفردة

فرهنگ کوچکی برای شرح کلمات قرآن است.

32. ردّ شبهات ابلیس

هفت شبهه شیطان را بیان و پاسخ داده است.

33. سه اصل

این کتاب تنها کتاب ملاصدرا به زبان فارسی است که در آن به بهانه سه اصل اصلی اخلاقی، به موضوعات اخلاقی و تربیتی دانشمندان پرداخته و به فلاسفه همزمان خود پند داده است.

34. کسر اصنام الجاهلیة

مقصود ملاصدرا از این کتاب، محکوم کردن جهله صوفیه است.

35. التنقیح

36. التصور و التصدیق

37. دیوان شعر

38. مجموعه یادداشت‌های علمی ـ ادبی

39. نامه و مکاتبات

وفات ملاصدرا در سفر حج

چنانکه گفته شد ملاصدرا هفت بار برای زیارت خانه خدا پیاده سفر کرد و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مکّه و زیارت کعبه در شهر بصره (در خاک عراق) بیمار شد و چشم از جهان فرو بست.

سال درگذشت ملاصدرا بنا به مشهور سال (1050 هـ / 1640 م) است، و برخی درگذشت وی را سال (1045 هـ / 1635 م) دانسته‌‌اند.  (نوه او به نام محمد علم الهدی ـ که یکی از ستارگان دانش در زمان خود و فرزند علامه فیض کاشانی است ـ آنرا در یادداشتهای خود ضبط کرده است، و قطع ناگهانی و ناقص ماندن برخی تألیفات وی مانند تفسیر قرآن و شرح اصول کافی از در حدود سال (1044 هـ / 1634 م) مؤید این ادعاست.)

وفات ملاصدرا در بصره بود ولی او را به شهر نجف که آرامگاه امام علی علیه‌السلام در آن قرار دارد بردند و بنابر گفته نوه او ـ علامه علم الهدی ـ او را در طرف چپ صحن حرم امام علی علیه‌السلام دفن کردند.

+++

حجت‌الاسلام احمدی در همایش بزرگداشت ملاصدرا:

فیلسوف جایگاه صحیحی در کشور ندارد/ متأسفانه عده‌ای ملاصدرا را تکفیر کردند

رییس سازمان انتشارات «سمت» در همایش بزرگداشت ملاصدرا، ضمن ابراز تأسف از نبود جایگاه مشخصی برای فلسفه و فیلسوف در کشورمان گفت: صدرا در یک جایگاهی در حد کفر بالا رفته است، در حالی که او راه زندگی‌اش را از شریعت اقتباس کرد.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام احمد احمدی در هفدهمین همایش بزرگداشت ملاصدرا تحت عنوان «فلسفه و راه زندگی» که به همت بنیاد حکمت اسلامی صدرا در مجتمع آدینه تهران در حال برگزاری است، با اشاره به جایگاه والای صدرا در اندیشه اسلامی گفت: متاسفانه در کشور ما فلسفه و فیلسوف جایگاه صحیحی ندارند، صدرا در یک جایگاهی در حد کفر بالا رفته است با وجود اینکه وی یک فیلسوف الهی و مفسر برجسته، متکلم، فقیه و شارح بود و تمام فلسفه‌های پیش از خود را خوانده بود.

وی ادامه داد: جالب اینکه هانری کربن از علامه طباطبایی پرسیده بود که آیا فلان تفسیر صدرا از قرآن کریم را خوانده‌ای؟ ایشان اظهار بی‌اطلاعی کرده بود. کربن تمام تفسیرهای صدرا از قرآن کریم را مطالعه کرده بود.

احمدی با اشاره به بعد ادبی صدرالمتألهین یادآور شد: کسانی که اسفار را مطالعه کرده‌اند، می‌دانند که چه عبارات ادیبانه‌ای در آن وجود دارد. از آثار برجسته وی می‌توان به مفاتیح الغیب، اصول کافی، الشواهد الربوبیه و اسفار اشاره کرد.

وی با تاکید بر به‌جا بودن مراسم‌های بزرگداشت این‌چنینی برای ملاصدرا گفت: در تلاش بودم تا درباره رسوبات ماهیت در فلسفه صدرا کار کنم، البته وقت زیادی ندارم و می‌خواهم آن را به دانشجویان منتقل کنم.

* حکمت عملی در شرق کم‌تر مورد توجه قرار دارد

این استاد دانشگاه تأکید کرد: نکته مهم این است که بپردازیم آیا ملاصدرا حکمت عملی داشته یا خیر؟ تقریبا تمام مباحث ملاصدرا هستی‌شناسی است، وی تلاش کرده تا نشان دهد هستی یک واقعیت واحد است که از هیولا آغاز و سپس به جسم و صورت جسمی می‌پردازد و در نهایت به ذات الهی می رسد. بنابراین همه چیز به ذات الهی قیام دارد و تمام موجودات به ذات پاک حق قیام دارند، این اساس تفکر صدرا است، مرحوم سبزواری اشاره می کند که مغز اصلی فلسفه صدرا همین توجه به ذات پاک حق است.

وی در ادامه افزود: با این دیدگاه، موجودی که از خاک برآمده و به تعبیر او حرکت جوهری دارد، در همین مکان نیز حرکت کرده و بالا می‌رود و در واقع با عمل صحیح خود را بالا می‌برد. با توجه به اینکه فیلسوفان غربی هر یک حکمت نظری و عملی مشخصی دارند برای نمونه ارسطو و افلاطون هر یک کتاب اخلاق دارند، متاسفانه این امر در شرق دیده نمی‌شود و حکمت عملی کمتر مورد توجه قرار گرفته است به طور مثال میرداماد کتاب حکمت عملی ندارد و علت این امر نیز این است که فلاسفه اسلامی آنچه را می‌خواهند بگویند در دین دیده‌اند و از همان بهره‌گرفته اند.

* از نگاه صدرا، ریاضت یک نوع مجاهدت است

رییس سازمان انتشارات سمت افزود: ملاصدرا اواخر کتاب مبدأ و معاد یک بحثی را درباره ریاضت و تفاوت آن بین حیوانات و انسان‌ها دنبال می‌کند. بر این اساس انسان با ریاضت خود را می‌سازد و این ریاضت یک نوع مجاهدت است که در قالب امر و نهی در دین آمده است، شرایط  امر و نهی در همه ادیان وجود دارد که گاهی جهاد با دشمن و گاهی جهاد نفس است. صدرا معتقد است که این ریاضت ها را دین برای ما تعیین کرده است، وی در بخشی از مقدمه کتاب اسفار می‌گوید که من از این ابناء زمان خیلی رنج دیدم، افراد را به حساب عرفان از شهرها بیرون کردند، وقتی مشکلات را دیدم و افراد تنک مایه دنیا پرست که از حکمت سر در نمی‌آورند، مدتی منزوی شدم، ریاضت کشیدم، واجبات را به جا آوردم تا خداوند بر من عنایت کرد.

احمدی در پایان با اشاره به اینکه در اندیشه علامه طباطبایی شریعت، طریقت و حقیقت در طول هم هستند و از هم جدا نمی‌شوند، گفت: اگر کسی این مراحل را آنچنان که باید انجام دهد به حکمت عملی صدرا دست یافته است و این حکمت به تدریج دل را نورانی می‌کند. بنابراین دراین چارچوب دین و شریعت انسان زندگی می‌کند تا باطن این اعمال بروز و ظهور یابد و بر این اساس، کیفر و پاداش او با این اعمال مشخص می‌شود.

+++

قاسم پورحسن در همایش بزرگداشت ملاصدرا:

«حکمت متعالیه» کمک می‌کند زندگی را زیباتر کنیم

استاد دانشگاه علامه گفت: در رهیافتی که درباره زندگی داریم دو مسئله مطرح است؛ اینکه زندگی زیبا داشته باشیم یا زندگی را زیباتر کنیم که این موضوع با توجه به حکمت متعالیه امکان‌پذیر است.

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، قاسم پورحسن استادیار فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در هفدهمین همایش بزرگداشت ملاصدرا تحت عنوان «فلسفه و راه زندگی» که به همت بنیاد حکمت اسلامی صدرا در مجتمع آدینه تهران در حال برگزاری است، ضمن ارائه مقاله خود تحت عنوان «فلسفه ملاصدرا، زندگی و معنای آن» گفت: معنای زندگی نسبت مهمی با بحث زندگی دارد. از این رو مطرح می‌شود که آیا می‌توان بر اساس مابعدالطبیعه ملاصدرا سخنی درباره زندگی و معنای زندگی گفت و آیا پرسش زندگی پرسش جدیدی نیست که به خود جرأت می‌دهیم با مطالعه آثار فیلسوفان، موضوع راه زندگی و سبک زندگی را از آن استخراج کنیم.

وی عنوان کرد: عده‌ای معتقدند بر اساس متافیزیک نمی‌توان درباره زندگی سخن گفت و آن را پرسش جدیدی می‌پندارند اما تا زمانی که به معنای دو گانه «معنا» توجه نکنیم، بعید است که بتوان حق را به آنها داد و این 3 معنا عبارت است از: ارزش، فایده و غایت زندگی.  

پورحسن ادامه داد: در رهیافتی که درباره زندگی داریم دو مسئله مطرح است؛ اینکه زندگی زیبا داشته باشیم یا زندگی را زیباتر کنیم و فرض اصلی این است که ابتدا باید بتوانیم نظریه امکان را درباره زندگی و معنای آن جستجو کنیم. بنابراین استدلال کسانی که ادعا می کنند باید بیرون از ما بعدالطبیعه معنای زندگی را جستجو کرد این است که زندگی بر اساس اقتضائات جدید شکل گرفته است.

عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی یادآور شد: ممکن است بر اساس نگاه حکمی، غایت‌مندی اصل مهمتر زندگی بشر باشد، از این رو گاهی اوقات وقتی از زندگی حرف می‌زنیم یعنی اینکه دنیا را زیبا ببینیم و نگرش دیگر این است که چگونه می توان زندگی را زیباتر دید.

استاد دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به نگاه‌های طبیعت‌گرایانه و فرا طبیعت‌گرایانه عنوان کرد: در نگاه فرا طبیعت‌گرایانه از خودمحورانه یا روح‌محورانه حرف می‌زنیم و این تقسیم‌بندی در غرب رایج است اما لزوما به این معنا نیست که ما نیز آن را بپذیریم.

حسن‌پور در ادامه بیان داشت: در دیدگاه‌های خدامحورانه 6 رویکرد مطرح است، از جمله ربط به خداوند، عشق به خداوند، نظام آفرینش، عدالت خداوند و ... که هر کدام از این موارد دارای زیرشاخه‌هایی بوده و تلقی ما اشتباه است که به راحتی می‌توان درباره معنای زندگی سخن گفت.

پورحسن در پایان با اشاره به اهمیت انسان در حکمت متعالیه و فلسفه مشائی خاطرنشان کرد: «هانری کربن» معتقد است که ابن سینا نخستین فیلسوفی است که تمام بحث‌های آن منطبق بر انسان‌شناسی است همچنین دغدغه مهم ابن سینا انسان بوده و می‌گوید ما با ابن سینا می‌توان انسان امروز را دعوت به مشرق کنیم.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، فلسفه و عرفان اسلامی، صدر المتالهین، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نگاهی کوتاه به زیستنامه صدر المتالهین و تفسیر قرآن کریم ایشان

محمد بن ابراهیم قوامى شیرازى که بعدها به صدرالدین، صدر شیرازى ، صدرا ، مولى صدرا ، ملاصدرا، صدرالمتالهین و به تعبیر مریدانش آخوند شهرت یافت، در سده دهم در شهر شیراز از میان خانواده اى مشهور و سیاست پیشه چشم به جهان گشود. سال دقیق ولادت او به اذعان شمارى از شرح حال نگاران مشخص نیست. اما عموم صاحب نظران با تکیه به تاریخ وفات او یعنى سال ۱۰۵۰ هجرى قمرى و نیز اشاراتى از او در لابلاى برخى از آثارش به تاریخ ولادت او راه یافته اند. پدر او ابراهیم قوامى در خطّه فارس سمت وزارت محمدمیرزا خدابنده را برعهده داشت . و بدین جهت از شهرت، ثروت و جایگاه اجتماعى مهمى برخوردار بود. او فرزند نداشت و نذر کرد در صورت برخوردارى از پسر مال فراوان به مستمندان انفاق کند. خداوند دعاى او را مستجاب کرد و محمد ]=ملاصدرا[ را به او ارزانى داشت.
صدرالدین محمد در آغاز کودکى و نوجوانى در سایه حمایت مالى و معنوى پدر به تحصیل بخشى از علوم اسلامى و مقدمات آن در شیراز پرداخت. او در سال ۱۰۰۰ هجرى قمرى در حالى که ۲۱ سال داشت براى ادامه تحصیل به قزوین رهسپار شد. در سال ۱۰۰۶ همزمان با اعلام اصفهان به عنوان پایتخت جدید از سوى شاه عباس صفوى به همراه اساتید خود راهى اصفهان شد. و افزون بر دوران تحصیل در قزوین، شش سال دیگر نزد اندیش وران نام آورى همچون شیخ بهاءالدین محمد عاملى معروف به شیخ بهایى ۹۵۳ ـ ۱۰۳۱ و سید محمدباقر حسینى استرآبادى معروف به میرداماد ۹۶۱ ـ ۱۰۴۱ علوم عقلى و نقلى را در عالى ترین سطح آن روزگار فراگرفت. به استناد برخى از شواهد تاریخى حاکم وقت شیراز «الله وردى خان» مدرسه خان را به افتخار او در شیراز ساخت و از او براى تدریس در این مدرسه دعوت به عمل آورد. صدرالمتالهین از سال ورود به شیراز یعنى سال ۱۰۱۲ تا سال ۱۰۲۲ ده سال به تدریس پرداخت او در دوران بازگشت خود به شیراز از محضر محدث شهیر سید ماجد بحرانى نیز در زمینه دانش حدیث بهره جست.
زندگى صدرالمتالهین دارای سه دوره بوده است که عبارتند از: ۱. دوره اشتغال به تحصیل علوم عقلى و نقلى نزد اساتید بزرگ ؛ ۲. دوران انزوا و عبادت و پرهیز از اشتغالات مختلف ؛۳. دوران تألیف و ارائه اندیشه ها . این دوران یعنی سال هاى ۹۷۹ تا ۱۰۵۰ با حکومت پنج تن از شاهان صفویه و بویژه شاه عباس اول ـ به عنوان مقتدرترین پادشاه صفوى ـ همزمان بوده است.
دوران صفویه را مى توان عصر نوزایى فکرى شیعى دانست . ظهور برجسته ترین عالمان شیعه در این عصر و نیز پدیدار شدن آثار مهم علمى و فکرى شیعه در این روزگار از نشانه هاى این نوزایى فکرى است . از سویی دیگر ، با رویکرد روز افزون شاهان صفوی به فقیهان و بی رونق شدن جایگاه تصوف و عرفان و نیز با پدیدآمدن نهضت جدید اخبارى گرى که در پى ظهور بنیان گذرا آن یعنى محمد امین استرآبادى م ۱۰۲۳ اعلان وجود کرد، جبهه جدید و کوبنده ای ، در برابر تصوف ، عرفان و فلسفه گشوده شد و سرانجام به کوچ صدر المتالهین از شیراز به کهک قم انجامید .
ملا صدرا شاگردان زیادى را پروراند و در میان آنان محمد بن مرتضى بن محمود معروف به فیض کاشانی۱۰۰۷ ـ ۱۰۹۱ از اندیش وران جامع میان معقول و منقول شیعه و دارای آثار علمی فراوان و ملا عبدالرزاق لاهیجى م ۱۰۵۱ از متکلمان چیره دست سده یازدهم دارای درخشش بیشتری هستند .
برای صدر المتالهین از چهل تا یکصد کتاب و رساله در زمینه های علوم عقلى نظیر اسفاراربعه و علوم نقلى همچون : تفسیر قرآن و شرح اصول کافى بر شمرده شده است .
گذشته از برخى تنگ نظرى ها درباره شخصیت و اندیشه هاى صدرالمتالهین، از او در تمام آثار و نگاشته هاى شرح حال نگارى و سایر آثر مرتبط در طول چهار سده گذشته تمجید شده است.
شیخ حر عاملى ، میرزا محمدباقر موسوى خوانسارى ، میرزا عبداللّه افندى ، میرزا محمد على مدرسى ، سید محسن امین ، شیخ عباس قمى ، محقق اصفهانى ، ابوالحسن رفیعى قزوینى ، علامه شعرانى ابوعبداللّه زنجانى با نگاشتن کتاب «الفیلسوف الالهى الکبیر صدرالدین شیرازى» ، شیخ محمد رضا مظفر ، میان محمد شریف ، على اصغر حلبى از جمله کسانی اند از ملا صدرا تجلیل کرده اند .
در میان معاصران استاد على دوانى، ، سید حسین نصر، سید جلال الدین آشتیانى و استاد سید محمد خامنه اى و در میان خاورشناسان هانرى کربن هر یک با نگارش کتاب یا مقاله ای مستقل به شرح زندگى و اندیشه هاى صدرالمتالهین پرداختند.
معرفی اجمالی تفسیر ملاصدرا
بررسى و معرفى تفسیر صدرالمتالهین حداقل از دو جهت داراى اهمیت است :
۱. به اذعان بسیارى از صاحب نظران صدرالمتالهین بسان فارابى، ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسى از برجسته ترین و در عین حال تأثیرگذارترین چهره هاى علمى جهان اسلام در چهار سده اخیر است . او با بنیان گذارى حکمت متعالیه ضمن سامان بخشیدن و تنسیق اندیشه هاى فلسفى، کلامى، عرفانى و وحیانى پیش از خود که غالباً در ستیز با یکدیگر قلمداد مى شدند، با برجاى گذاردن آثارى ارزشمند همچون «اسفار اربعه» مسیر عقلانیت دینى را پس از خود براى آیندگان هموار ساخت.
۲. تفسیر صدرالمتالهین متأثر از اندیشه هاى فلسفى و عرفانى پدیدآورنده آن، از شناخته شده ترین تفاسیر شیعه با برخوردارى از گرایش فلسفى و عرفانى به شمار مى آید. از این رو با معرفى عمیق آن به پرسش هاى مهمى در زمینه راهیافت گرایش فلسفى و عرفانى در تفاسیر شیعه مى توان پاسخ گفت. نظیر آن که آیا گرایش عرفانى در تفسیر صدرالمتالهین ـ به عنوان نماد این گرایش در میان تفاسیر شیعه ـ از اصول و مبانى پذیرفته شده اى پیروى مى کند یا آن که بسان برخى دیگر از تفاسیر عرفانى با آمیزه اى از تفسیر به رأى و غیر همسو با اهداف قرآن همراه است؟ آیا صدرالمتالهین فلسفه را به خدمت تفسیر مى گیرد یا به عکس، قرآن و تفسیر آن در خدمت مبانى فلسفى قرار گرفته است؟
تفسیر صدرالمتالهین با عنوان «تفسیر القرآن الکریم» در هفت جلد انتشار یافته و سوره هایى که در آنها تفسیر شده بدین شرح است : جلد اول: تفسیر سوره فاتحه و سوره بقره تا آیه ۱۶؛ جلد دوم: تفسیر سوره بقره از آیه ۱۷ تا آیه ۳۳ ؛ جلد سوم: تفسیر سوره بقره از آیه ۱۸ تا آیه ۶۵ ؛ جلد چهارم: تفسیر آیه الکرسى بقره/آیه ۲۵۵ و آیه نور نور/آیه ۳۵ ؛ جلد پنجم: تفسیر سوره یس ؛ جلد ششم: تفسیر سوره هاى سجده و حدید ؛ جلد هفتم: تفسیر سوره هاى واقعه، جمعه، طارق، اعلى و زلزال .
براساس فهرست پیشگفته ملاصدرا نه سوره را به طور کامل، سوره بقره را به طور ناقص و دو آیه را ]آیه الکرسى و آیه نور[ را به تفصیل تفسیر کرده است.
چاپ های تفسیر ملاصدرا
تفسیر صدرالمتالهین نخستین بار به صورت سنگى و در قطع رحلى به خط حسین نسابه در
سال ۱۳۳۲ هجرى قمرى منتشر شد در این چاپ تفسیر سوره هاى فاتحه و بقره و آیه الکرسى منعکس شد. در سال ۱۳۱۳ تفسیر آیه نور به تصحیح احمد شیرازى توسط دارالطباعه سید مرتضى منتشر شد و در مرحله اى دیگر تفسیر سوره هاى سجده، یس و واقعه همراه با تفسیر آیه نور انتشار یافت. در دهه هاى اخیر انتشارات محراب نیز تفسیر صدرالمتالهین را منتشر ساخت. افزون بر آنها تفسیر صدرالمتالهین به صورت شایسته اى توسط انتشارات بیدار منتشر شده است. این چاپ با تصحیح محقق پرکار محمد خواجوى که تصحیح و تحقیق آثار صدرالمتالهین را انجام مى دهد و نیز با مقدمه مبسوط و استخراج برخى مصادر کتاب توسط محسن بیدارفر و حاشیه هاى علمى ملاعلى نورى انجام یافته است. آقاى بیدارفر در مقدمه خود ضمن بررسى کوتاه زندگى ملاصدرا، مباحث مهم در حکمت متعالیه، چگونگى برخورد صدرالمتالهین با فرق مختلف، اساتید، تألیفات و شیوه تفسیرى او را مورد بررسى قرار داده است . برخى از بخش هاى تفسیر نظیر سوره هاى طارق، اعلى، زلزال توسط محمد خواجوى ترجمه و به طور جداگانه توسط انتشارات مولى منتشر شده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.
انگیزه تالیف
به اذعان صاحب نظران و نیز بنابه تصریح خود صدرالمتالهین در مقدمه برخى از آثار، او در دهه آخر حیات خود پس از سالیان متمادى غوطه ورشدن در کتاب ها و گفتار فلاسفه مسلمان و غیرمسلمان پیش از خود و نیز پس از گذراندن دوران عزلت و ریاضت هاى شاق، به این حقیقت دست یافت که فلسفه و تفکر عقلانى اگر علم و آگاهى به همراه مى آورد هرگز قادر نیست عشق و شور و شیدایى پدید آورد . از سوى دیگر تفکر عقلانى در باز کردن بسیارى از گره هاى فکرى درباره شناخت حقیقت عالم ملکوت و بویژه حیات پس از مرگ عاجز است. و این گذشته از خطاهایى است که در فلسفه بخاطر عدم تکیه به وحى راه یافته است. صدرالمتالهین بسان مسافر راه گم کرده اى در بیابانِ حقیقت جویى، سرانجام با عنایت الهى ناگهان خود را برکرانه وحى یافت و پس از سالیانى عطش جانفرسا زلال سیراب کننده وحى را فرا چنگ آورد. و درست در این دوران است که در کنار نقد از فلسفه به تفسیر قرآن و شرح روایات اصول کافى پرداخت. در تحلیل این رویکرد عاشقانه به قرآن نباید از جذبه و دلکشى ظاهرى و باطنى قرآن چشم پوشید. دلکش و جذبه ظاهرى که بسیارى از خاورشناسان را یکسره در دامن قرآن انداخت و به قول بلاشر حتى اروپاییان ناآشناى به عربى را تحت تأثیر قرار مى دهد .
صدر المتألهین در آغاز تفسیر سوره سجده و نیز در آغاز تفسیر سوره مبارکه واقعه از این واقعیت پرده برداشته است .
منابع تفسیر ملاصدرا
منابعى که صدرالمتالهین در تفسیر خود از آنها استفاده کرده; به پنج دسته تقسیم مى شوند که براساس اولویت میزان استفاده به شرح ذیل اند :
۱. منابع تفسیرى فریقین; از میان تفاسیر شیعه بیشترین مطالب تفسیر صدرالمتالهین از تفسیر مجمع البیان نقل شده است. افزون بر آن تفاسیر شیعه شامل: تفسیر عیاشى، تفسیر قمى، تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى علیه السلام نیز مورد استناد او قرار گرفته است. در میان تفاسیر اهل سنت که در این تفسیر از آنها یاد شده و گاه مطالب آنها مورد استفاده یا نقد قرار گرفته است، عبارتند از: تفسیر کشاف، مفاتیح الغیب، تفسیر بیضاوى، جامع البیان، الدر المنثور و نیز تفاسیر عرفانى همچون تفسیر نیشابورى و میبدى. مباحث نحوى و بلاغى تفسیر ملاصدرا بیشتر متأثّر و برگرفته از تفسیر کشاف و در مرحله بعد بیضاوى است و در مباحث کلامى و معارفى بیشتر به تفسیر فخر رازى نظر دارد.
۲. منابع حدیثى; منابع حدیثی شیعه که در تفسیر ملا صدرا از آنها استفاده شده عبارتند از: کافى، من لا یحضره الفقیه، توحید و امالى صدوق، ارشاد القلوب دیلمی و بحار الانوار . افزون بر آن از منابع حدیثی اهل سنت همچون صحاح سته و نیز مسند ابن حنبل در تفسیر استفاده شده است .
۳. منابع عرفانى; صدرالمتالهین به صورت شایع سخنان عارفانى همچون: ابن عربى و سهروردى را به نقل از آثارشان آورده و غالباً نام این دست از منابع را نیز برده است. نظیر: فتوحات مکیه، فصوص الحکم و شرح آن، رسائل اخوان الصفا، مصباح الشریعه، نفحات الانس، منطق الطیر عطار و ... .
۴. منابع فلسفى و کلامی; مباحث فلسفى تفسیر صدرالمتالهین از منابع فلسفى و کلامى همچون: اشارات و شفا، بوعلى سینا، شرح تجرید، علامه على; شرح مقاصد، تهافت الفلاسفه، اثولوجیا، المجسطى، در منطق و ... نقل شده است.
۵. آثار دیگر صدرالمتالهین; ملاصدرا در موارد قابل توجهى محتوا یا حتى عین الفاظ سایر آثار خود را در تفسیر خود منعکس ساخته و گاه نام آن اثر را نیز برده است. نظیر: اسفار، الشواهد الربوبیه، شرح اصول کافى، کسراصنام الجاهلیه، المبدأ و المعاد و ...
افزون بر این منابع کتاب هاى الصحاح، جوهرى; لسان العرب، ابن منظور، مجمع الامثال، و ... براى استنادات لغوى و نحوى و نیز برخى دیگر از آثار پراکنده همچون دواوین اشعار شاعرانى نظیر: مولوى، حافظ، سنایى، و نیز آثار پراکنده دیگر مورد استفاده و استناد صدرالمتالهین قرار گرفته است.
روش تفسیرى ملا صدرا
روش تفسیرى صدرالمتالهین در محورهاى ذیل قابل ترسیم است:
۱. تفسیر آیه اى یا پیکره اى آیات ؛ مقصود از تفسیر آیه اى تفسیر یکان یکان آیات قرآن است و مقصود از تفسیر پیکره اى، تفسیر یکجاى شمارى از آیات است که با یکدیگر تناسب داشته و با هم مرتبط باشند. در نگریستن در تفسیر صدرالمتالهین نشان مى دهد که در بیشتر موارد از روش نخست یعنى تفسیر آیه اى استفاده شده است و درموارد محدودى نظیر برخى از آیات سوره حدید و قیامت از روش تفسیر پیکره اى آیات بهره جسته است. یکى از دلایل این امر مباحث طولانى است که او معمولا در ذیل آیات ارائه کرده و از نظر او هر آیه اى از چنان معارفى برخوردار است که به راحتى و با سرعت نمى توان از کنار آن گذشت.
۲. توجه به مباحث ادبى ؛ صدرالمتالهین از جمله افرادى است که غالباً مفسرانى را که به مباحث ادبى قرآن اهتمام زیادى داشته اند، مورد انتقاد قرار داده و از آنان به عنوان ظاهرفکران، قشرى اندیشان، اهل حجاب و ... یاد کرده است. با این حال او در سراسر تفسیر خود به مباحث لغوی ، اهتمام نموده است . او هم چنین در تفسیر خود اهتمام ویژه اى نسبت به مباحث نحوی از خود نشان داده است.
۳. اهتمام به اسباب النزول ؛ در تفسیر صدرالمتالهین اهتمام به اسباب النزول به صورت محدودی به چشم مى خورد. شاید یکى از دلایل آن ضعف روایات آن است. با این حال درمواردى از این تفسیر اسباب النزول ذکر شده است . به عنوان مثال در ذیل آیه ۴۷ سوره یس در فصلى تحت عنوان «تتمّه» دیدگاه مفسران را در باره سبب نزول آن ذکر کرده است
۴. استناد به تفسیر صحابه و تابعان ؛ صحابه نخستین طبقه از مفسران قرآن اند که دیدگاه تفسیرى شان بخاطر همزمانى آنان با نزول آیات و نیز امکان بهره مندى در تفسیر از حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله از اهمیت فراوانى برخوردار است و تابعانِ مفسّر با فراگرفتن آموزه هاى تفسیرى از صحابه و با واسطه صحابه از پیامبر صلى الله علیه وآله، این میراث را به نسل هاى بعدى منتقل ساختند و بیشترین سهم را در شکل گیرى عصر تدوین تفسیر بر عهده گرفتند.
بر اساس چنین تطورى در تاریخ تفسیر به نام مفسران بزرگى از صحابه همچون: امام على بن ابى طالب علیه السلام، عبداللّه بن مسعود; عبداللّه بن عبّاس، ابىّ بن کعب و ... و مفسران مشهور از تابعان همچون: سعید بن جبیر، مجاهدبن جبر، طاووس بن کیسان و ... برمى خوریم.
استشهاد به تفاسیر صحابه و تابعان متأثر از شیوه سایر تفاسیر در سرتاسر تفسیر صدرالمتالهین مشهود است. صدرالمتالهین به منظور انعکاس اسباب نزول آیات، قرائات قرآن، دیدگاه هاى تفسیرى آراء مفسرانى همچون عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، ابىّ بن کعب، مجاهد بن جبر، ابوالعالیه و ... را منعکس ساخته است.
مبانی فهم و تفسیر قرآن در تفسیر ملاصدرا
صدرالمتالهین در لابلاى تفسیر آیات به برخى از مبانى و ضوابط فهم و تفسیر آیات اشاره کرده است که هرکدام در جاى خود بسیار مفید و راهگشاست. نقش روایات، نقش ذوق و مکاشفه و ضرورت استناد به ظواهر در فهم و تفسیر قرآن از جمله این مبانى است که به بررسى آنها مى پردازیم.
۱. نقش روایات در تفسیر قرآن ؛ از مجموعه نظرگاه هایى که صدرالمتالهین به صورت پراکنده در بررسى روایات در تفسیر خود آورده، مى توان به دست آورد که وی معتقد است خبر واحد در اعتقادات فاقد حجیت است. ملا صدرا معتقد است که روایات در زمینه معارف و اعتقادات مشروط به برخوردارى روایت از شرایط ذیل است : ۱. از اهل عصمت و طهارتع نقل شده باشد. یعنى منشأ مستقیم یا غیرمستقیم وحیانى داشته باشد ؛ ۲. داراى صحت سند باشد ؛ ۳. روایت افزون بر صحت، قطعى الصدور باشد. یعنى به صورت خبر واحد نقل نشده باشد. زیرا در اعتقادات یا برهان عقلى حجت است یا روایت متواتر که قطع آور است ؛ ۴. روایت مورد استشهاد با روایات صحیح دیگر تعارض نداشته باشد .
او همچنین بر این باور است که روایات پیامبر و اهل بیتعلیهم السلام از آن جهت که از یک منبع آسمانى عارى از خطا صادر شده است، هرگز نمى توانند داراى تناقض ذاتى باشند .
با چنین پیش فرضى است که محدثان و اصولیان در موارد تعارض روایات یا معتقدند که این تعارضات بدوى است و امکان جمع عرفى وجود دارد، یا آن که یکى از روایات به خاطر مصلحت تقیه صادر شده و در غیر این صورت روایت مخالف قرآن، سنت، عقل قطعى و... کنار گذاشته مى شود.
۲. نقش ذوق و مکاشفه در فهم و تفسیر قرآن ؛ درعرفان نظرى از سه اصطلاح به صورت شایع نام برده مى شود که عبارتند از: شهود، مکاشفه و ذوق . به نظر مى رسد که هر سه اصطلاح به یک حقیقت ناظر باشند. اما این که حقیقت کشف یا شهود یا ذوق چیست از دشوارى هاى عرفان نظرى است .
ذوق و مکاشفه در تفسیر صدرالمتالهین از جایگاه ویژه اى برخوردار است. این امر از عناوین خاصى که او براى طرح برخى از این دست مباحث برگزیده، قابل استفاده است. صدرالمتالهین شهود را جزء روزى هاى آسمانى مورد نظر در آیه فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ مى داند. چنان که بالاترین علم را علوم مکاشفه ارزیابى مى کند. او معتقد است بدون استفاده از علوم یا نور مکاشفه گاه فهم آیه غیرقابل امکان یا دشوار است. به عنوان مثال مى گوید به دست آوردن معناى حقیقى آیه غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ نیازمند استمداد از دریاى عظیم از دریاهاى علوم مکاشفه است. آنگاه گفتار ابن عربى را که به نظر ایشان داراى نور بصیرت و هدایت است، نقل مى کند. هم چنین در مبحث مقایسه میان فرشته و انسان مى گوید شناخت حقیقت این مسأله بدون نور مکاشفه غیرقابل امکان است و بیشتر آنچه در این باب گفته شده گفتار اهل حجاب است.
۳. ضرورت استناد به ظواهر آیات در تفسیر قرآن ؛ آیات قرآن بسان هر گفتارى از واژه ها شکل گرفته اند و بنا به نوع چنیش و ترکیب واژه ها و جملات و نیز مفهومى که هر واژه به دست مى دهد، از آیات معانى و مفاهیم مختلف قابل فهم است .یکى از ضوابط کارآمد که کار فهم و تفسیر آیات را تسهیل مى کند اصل استناد به ظواهر است که اصطلاحاً با آن «اصاله الظهور» مى گویند. براساس این اصل اوّلا : هر واژه و نیز ترکیب واژه ها در قالب جمله معناى ظاهرى را به دست مى دهند و چنان نیست که واژه ها و ترکیب آیات هیچ معناى ظاهرى را در اختیار مخاطب قرار ندهند. روح این مسأله بر معنادارى گزاره هاى دینى و به طور اخصّ گزاره هاى قرآنى برمى گردد. ثانیاً : معناى ظاهرى به دست آمده از آیه، مادامى که قرینه اى برخلاف آن قائم نشود حجّت است.
صدرالمتالهین در موارد فراوانی از تفسیر خود بر ضرورت استناد به ظواهر آیات تاکید کرده است .
به عنوان نمونه در میان مفسران در تفسیر مسخ در آیه سبت اختلاف است که آیا مسخ حقیقى میان این گروه تحقق یافته و آنان حقیقتاً تبدیل به میمون شدند یا آن که آیه در مقام بیان تمثیل و حالت روحى اصحاب سبت است که از نظر روح و روان و شخصیت بسان بوزینه شدند . عموم مفسران آیه را به همان معناى حقیقى حمل کرده اند. اما از میان قدما مجاهد از مفسران تابعین و از میان معاصران مفسرانى همچون رشید رضا آیه را به معناى مجازى حمل کرده اند.
صدرالمتالهین در تفسیر خود پس از ذکر معناى ظاهرى آیه این پرسش را مطرح کرده که آیا
آیه قول به بطلان تناسخ را نفى مى کند یا نه؟ او مى گوید تناسخ با براهین قطعى محال است. در این جا اگر نفس اصحاب سبت باقى و صورت آنان تغییر کرده باشد این عین تناسخ است و اگر شخص انسانى معدوم شده و فردى دیگر به عنوان میمون موجود شده به معناى هلاک ساختن گروهى از انسانها و ایجاد شمارى میمون است. آنگاه اشاره مى کند که برخى بنا به دیدگاه تفسیرى مجاهد از این اشکال پاسخ گفته اند. چه، او معتقد است که خداوند دلهاى اصحاب سبت را مسخ کرده، یعنى بر آن دلها مهر زده است نه این که صورتشان را مسخ کرده باشد. سپس دو دلیل مبنى بر امتناع مسخ ظاهرى را از زبان مدافعان این نظریه نقل مى کند و هر دو اشکال را در نهایت سستى مى داند و از آنها پاسخ مى دهد، و بر تحقق مسخ تاکید می ورزد .
تفسیر ملاصدرا و گرایش عرفانی
مقصود از گرایش تفسیرى لوْن و صیغه حاکم بر یک تفسیر است که براساس جهان شناخت مفسر و پیش فرض هاى او شکل مى گیرد. . گرایش یا تفسیر عرفانى که از آن با عنوان تفسیر اشارى، رمزى، صوفى، فیضى، باطنى و شهودى نیز یاد مى شود یکى از گرایش هاى تفسیرى است که در پى رویکرد عارفان به تفسیر قرآن رخ نموده است .
در تفسیر ملاصدرا شماری از آیات قرآن بر اساس مبانی و پیش فرض های عرفانی تفسیر شده که راهیافت گرایش عرفانی در این تفسیر را تایید می کند . نمونه هایی از تفسیر عرفانی او از آیات عبارتند از : ۱ . مفهوم مشابهت روزى بهشتیان با روزى دنیوى آنان در ذیل آیه ۲۵ سوره بقره ؛ ۲. تفسیر آسمان هاى هفتگانه به مراتب هفتگانه نفس در ذیل آیه ۲۹ سوره بقره ؛ ۳. ازدواج میان عقل و نفس در ذیل آیه ۵۶ سوره یس ؛ ۴. تفسیر باطنى ورود به قریه و حطّه گفتن ذیل آیه ۵۶ سوره بقره . ۵. تفسیر عرفانى تجافى شب زنده داران ذیل آیه ۶ سوره سجده
از بررسى گرایش عرفانى در تفسیر صدرالمتالهین می توان به نتایج ذیل دست یافت :
۱. صدرالمتالهین در بسیارى از موارد با ذکر عنوان تفسیر اهل اشاره; اهل کشف; و ... تصریح مى کند که تفاسیر باطنى ارائه شده برگرفته از زبان و مکتب عارفان است و از آنجا که خود را عارف دلسوخته مى داند و معتقد است برترین علم و معرفت عرفان است، این تفاسیر را مدافعانه ذکر مى کند.
۲. صدرالمتالهین به صورت مکرر با تأکید بر عنوان «تفسیر باطنى» پس از تفسیر ظاهرى بر دو نکته اساسى درباره تفسیر باطنى یا اشارى تأکید کرده است:
نخست: آن که تفسیر باطنى یا عرفانى از لایه درونى معانى قرآن یا به تعبیر روایات از باطن آیات بهره دارد که اصطلاحاً به چنین تعاملى با آیات قرآن «تأویل» گفته مى شود. در برابر، تفسیر ظاهرى از لایه برونى و بستر ظاهرى آیات بهره مى گیرد که اصطلاحاً به آن «تفسیر» اطلاق مى گردد. عدم استفاده تأویل یا تفسیر باطنى از قواعد محاوره و زبان شناسى از اصول و بنیادهاى تفسیر باطنى است. دوّم: به عکس باطنیه که با رویکرد به تفسیر باطن دست از ظاهر آیات شسته و مدالیل ظاهرى را کنار مى گذارند، صدرالمتالهین با ذکر تفسیر ظاهرى در آغاز تفسیر هر آیه و سپس ارائه تفسیر باطنى، درصدد اثبات این نکته است که تفسیر باطنى به معناى ملغا کردن مدالیل ظاهرى آیات نیست. بلکه مى بایست به دلالت هر یک در بستر مناسب خود اذعان داشت.
۳. ملاصدرا با کمک گرفتن از سیاق آیات و نیز پاره اى از روایات در برخى از موارد تفسیر باطنى مى کوشد، شواهد قرآنى یا روایى براى این دست از تفاسیر بدست دهد. او با این کار تلویحاً و نه تصریحاً اذعان مى کند که ارائه تفسیر باطنى و تأویل کار حساس و پیچیده اى است و نیازمند به دلایل و شواهدى است .
۴. تفسیرهاى عرفانى که در تفسیر صدرالمتالهین انعکاس یافته از نظر میزان اعتبار به سه دسته قابل تقسیم اند : نخست: تفاسیرى که بخاطر همسویى با ظاهر آیات و نیز وجود شواهد روایى قابل دفاع است. مانند تفسیر او از باب حطّه ; دومّ: تفسیرهایى که در مقام ثبوت داراى صحت اند اما در مقام اثبات قابل دفاع نیستند. به عبارت روشن تر تفسیر ذاتاً فاقد اشکال است، اما نمى توان به راحتى آن را مراد الهى در مرحله باطن دانست. در حقیقت در چنین مواردى مى بایست سکوت کرد نظیر تفسیر او در باره چگونگی خارج شدن مردگان از قبور; سوم: تفسیرهایى که صرفاً ذوقى بوده و مبتنى بر مبانى و قواعد تأویل نمى باشد. بیشتر تفاسیر عرفانی ملاصدرا از این نوع است .
تفسیر ملاصدرا و گرایش فلسفی
پس از گرایش عرفانى که به صورت محسوس در تفسیر صدرالمتالهین خودنمایى مى کند، گرایش فلسفى دومین گرایش است که دراین تفسیر به چشم مى خورد. مقصود از گرایش فلسفى ـ که البته در کنار آن گرایش کلامى نیز مطمح نظر است ـ این است که صدرالمتالهین به صورت کاملا شایع و گسترده از مبانى و اندیشه هاى فلسفى براى بدست دادن مدالیل آیات یا تقویت یا تضعیف برخى از آراء تفسیرى بهره جسته است. به تعبیر دکتر سید حسین صدر: «مقصود از تفاسیر فلسفى قرآن... تفاسیرى است که انسانهایى که به معناى واقعى کلمه فیلسوف یا حکیم خوانده مى شوند، نوشته اند.» و ظاهراً دراین تردید نیست که ملاصدرا از مصادیق بارز فلاسفه و حکماء واقعى است.
البته چنان که اشاره کردیم تفسیر صدرالمتالهین برغم برخوردارى از گرایش فلسفى از نوع تطبیق و همسان سازى میان عقل و نقل است نه از نوع تحمیل مبانى فلسفى بر قرآن .
تطبیق آیه ۵۳ سوره فصلت بر برهان صدیقین از نمونه های راهیافت گرایش فلسفی در تفسیر ملاصدرا است .او در این باره معتقد است که : « مسلک الصدیقین الذین یستشهدون بوجود الحق على وجود الحق أسدّ، اوثق و أشرف و أحکم کما أشار الیه بقوله: أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَىْء شَهِیدٌ» او آنگاه به روایاتى براى اثبات برهان صدیقین و این که ائمه علیهم السلام از این برهان استفاده کرده اند، استشهاد مى کند. نظیر روایت کافى به نقل از حضرت امیر علیه السلامکه فرمود: «اعرفوا اللّه باللّه و الرسول بالرساله و اولى الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان. خدا را با خدا و رسول را با رسالت و اولى الامر را با امر به معروف و نهى از منکر بشناسید.»
صدرالمتالهین در زمینه اسماء و صفات الاهی معتقد است که مقصود از شمارش اسماء نود و نه گانه خداوند که باعث ورود انسان به بهشت است، علم به اسماء و تحقق و عینیت این اسماء در وجود اوست .او هم چنین معتقد است تفاوت میان اسم و صفت بسان تفاوت میان مرکب و بسیط است زیرا ذات در مفهوم اسم به عکس مفهوم صفت اعتبار مى شود; زیرا صفت مجرد عارض است، البته گاه به صفت اسم نیز گفته مى شود زیرا ذات در تمام اسماء مشترک است و تکثر در اسماء بخاطر تکثر صفات است. و در تبیین عینیّت ذات با صفات الهى که در گفتار حضرت امیر علیه السلام «کمال التوحید نفى الصفات» آمده، از مبانی فلسفی بهره گرفته است .
چنان که در باب چگونگى اتصاف خداوند به صفات بویژه صفات بشرى همچون خشم، رحمت، سرور و ... همگام با بسیارى از فلاسفه و متکلمان از قانون «خذوا الغایات و اترکوا المبادى» کمک مى گیرد. براساس این قانون وقتى صفتى همچون شنیدن را به خداوند نسبت مى دهیم مى بایست تمام مبادى یعنى مقدمات مادى شنیدن را اعم از وجود صوت، هوا، عضو شنیدارى و ... را از خداوند استثناء کنیم و تنها غایت و نتیجه آن یعنى علم به شنیده ها را به خداوند نسبت دهیم. در غیر این صورت یا بسان معطّله مرتکب تعطیل خواهیم شد. یعنى بسان معطّله مى بایست درباره چگونگى اتصاف خداوند به صفات سکوت کنیم یا مى بایست بسان مشبّهه همان صفات بشرى و مادى را به خداوند نسبت دهیم و هر دو راه طبق مسلک اهل بیت علیهم السلام محکوم است.
تفسیر ملاصدرا ، تحمیل یا تطبیق پیش فرض ها بر قرآن
یکى از پرسش های اساسی درباره تفسیر ملا صدرا این پرسش است که آیا صدر المتالهین پیش فرض های فلسفی و عرفانی را بر قرآن تحمیل کرده یا آن که میان مبانى فلسفى و عرفانى و مبانى قرآن تطبیق، همسانى و همصدایى برقرار کرده است ؟
تفاوت تطبیق با تحمیل در این است که در تحمیل مفسر مى کوشد مبانى و پیش فرض هاى خود را بر متن تحمیل کند .شاخصه هاى تحمیل عبارتند از: ۱. باور به یک مبنا و پافشارى بر آن; ۲. مسلح کردن ذهن به آن هنگام مراجعه به متن; ۳. تلاش براى همسو کردن متن با آن; ۴. فقدان تقوا و داشتن انگیزه سوء. در تحمیل احیاناً شخص درمى یابد که مفاد متن با او همسو نیست اما با این حال بخاطر فقدان تقوا و انگیزه هاى الهى و صرفاً بخاطر دفاع از مذهب و مبناى خود، متن را با مبناى خود کاذبانه همسو مى کند. بنابراین انگیزه سوء در تحمیل کاملا دخالت دارد. امّا در تطبیق مفسر با داشتن یک مبنا تنها درصدد همسو ساختن و همسان گرایى میان مبنا با مفاد متن است; امّا اوّلا: برمبناى پیشین خود پافشارى مضاعف ندارد. زیرا احتمال مى دهد که پس از مراجعه به متن آن مبنا تغییر یافته یا بازسازى شود. ثانیاً: در مراجعه به متنِ وحى کوشش کورکورانه را براى همسان سازى دنبال نمى کند و وقتى دریابد که متن با او همخوان نیست از مبناى خود عقب نشینى مى کند. ثالثاً: انگیزه سوء در تطبیق حضور ندارد و اگر تلاش براى همسوسازى صورت مى گیرد به منظور خدمت به دین و قرآن انجام مى گیرد.
از سویی دیگر پاسخ به این پرسش از سه جهت اهمیت دارد :
۱. بدون تردید صدرالمتالهین به عنوان آخرین و برجسته ترین سنگربان فلسفه و عرفان میان عصر قدما و متاخران ایستاده و نوع اقدام و نگرش او ضمن آن که مى تواند به تندروى هاى عارفانى همچون ابن عربى در تفسیر سامان ببخشد، مى تواند ره توشه و رهنمون کارگشا و قابل اعتمادى ـ با توجه به جایگاه صدرالمتالهین ـ براى متاخران به حساب آید.
۲. مفسرانى همچون علامه طباطبایى ـ که خود از فلاسفه و عارفان عصر خویش برشمرده مى شود ـ از نوع تفاسیر فلاسفه و عرفا و تحمیل آراء خود بر قرآن گله کرده اند . پاسخ به این پرسش نشان خواهد داد که در تفسیر صدرالمتالهین به عنوان یکى از تفاسیر عرفانى و فلسفى، این تحمیل و تأویل تا چه اندازه راه یافته است.
۳. مدافعان مکتب تفکیک در کنار تأکید بر جداساختن عرفان و فلسفه از قرآن و ضرورت رویکرد ناب و خالص به متون وحیانى، هماره بر این نکته پاى مى فشارند که مدافعان عرفان و فلسفه به جاى چنین رویکردى، مبانى عرفانى و فلسفى خود را بر قرآن تحمیل کرده اند و یا در آنجا که وحى سخنى دارد و در برابر آن عرفان و فلسفه سخنى ناسازِ دیگر دارد، بیشتر در برابر عرفان و فلسفه کرنش مى کنند تا قرآن و سنت. از سوى دیگر از آنجا که صدرالمتالهین به عنوان پرچمدار حکمت متعالیه، در کنار مباحث فلسفى و عرفانى به تفسیر قرآن و سنت پرداخته و شخصیت او در میان فلاسفه و عارفان پس از خود به عنوان چهره اى تأثیرگذار و نافذ شناخته شده است ، معمولا نوک پیکان حمله مدافعان مکتب تفکیک متوجه ایشان است .
برخی از صاحب نظران معتقداند که در تفسیر ملاصدرا تحمیل پیش فرض های فلسفی و عرفانی بر آیات قرآن راه یافته است . در برابر عموم صاحب نظران معتقدند که تفسیر ملاصدرا باید از نوع تطبیق دانست . به عنوان نمونه شیخ محمدرضا مظفر در بخشى از مقدمه اسفار یکى از ابتکارات صدرالمتالهین را جمع میان عقل و وحى مى داند. مى گوید: «صدرالمتالهین معتقد است که شرع و عقل در تمام مسائل حکمى ]= فلسفه[ با هم انطباق دارند و چنین تصریح مى کند: بسیار بعید است که احکام شریعت حقه الاهى با معارف یقینى و ضرورى در تضاد باشد و دور باد فلسفه اى که قوانین آن با کتاب و سنت منطبق نباشد.و این مکتب دیگر او در باب معرفت است. یعنى تطبیق و همسان سازى میان شرع اسلامى و فلسفه یقینى. بدین خاطر است که او پیوسته براى هر مسأله فلسفى دشوار به آیات قرآن و روایات اسلامى استشهاد مى کند.»
کاستیهاى تفسیر صدرالمتالهین
تفسیر صدرالمتالهین برغم برخوردارى از مباحث عمیق تفسیرى و معارفى بیشتر از جهت ساختار و شیوه تدوین با کاستیها و نقایصى روبرو است که به اهمّ آنها عبارتند از :
۱. ناهمگونى؛ به عنوان نمونه در سه جلد از این تفسیرتنها سوره فاتحه و ۶۸ آیه از سوره بقره تفسیر شده در حالى که براى سوره یس با ۸۳ آیه تنها یک جلد اختصاص یافته است.
۲. اطناب ؛ صدرالمتالهین گاه در بررسى تفسیرى یک آیه یا پیکره اى از آیات مباحث مفصل مبسوطى را منعکس ساخته که ضمن ایجاد ملال در خواننده ، مخاطب را از هدف تفسیرى آن آیه دور مى سازد و بیشتر به مباحث پیرامونى آن مشغول مى سازد. مثلا در تفسیر خود این پرسش را مطرح مى کند که پیامبران برترند یا فرشتگان؟! آنگاه با آوردن دلایل مفصل موافقان و مخالفان، صفحاتى از تفسیر خود را به آن اختصاص داده است.
۳. تکرار؛ برخى از مباحث به صورت تکرارى در برخى از مجلدات این تفسیر آمده است. احتمالا فقدان همزمانى در نگارش و عدم توجه مؤلف به مباحث پیشین یا پسین باعث این پدیده شده است. مبحث جبر و تفویض ، اراده ، مبحث خلود از این دست اند.
۴. استناد به شواهد غیرمتقن ؛ صدرالمتالهین عموماً براى اثبات یکى آموزه قرآنى و تفسیرى پس از نقل آیات و روایات مرتبط، براى اتقان مدعاى خود به گفتار فلاسفه، عرفا، اشعار شاعران، لطایف و سخنان حکمت آمیز بزرگان حتى به برخى از حکایات و مکاشفات غیر علمى استناد مى کند که تا حدودى کتاب را از سبک تفسیرنگارى فاصله انداخته و به جُنْگ تفسیرى نزدیک تر مى سازد.
۵. ضعف شماری از روایات مورد استناد ؛ استفاده از انواع روایات ضعیف و نیز عبارتهایى که به اشتباه حدیث تلقى شده، مهمترین کاستى و آسیب کارکرد روایات در تفسیر ملاصدرا به شمار مى رود .
البته باید توجه داشت با توجه به بررسى هاى سندى و رجالى که از صدرالمتالهین در شرح روایات کافى سراغ داریم و نیز آگاهى و احاطه او به دانش حدیث، نمى توان او را به عدم شناختِ ضرورت دستیابى به صحت سند روایات و اجتناب از استناد به روایات ضعیف یا مجعول متهم ساخت . عبارت حدیث نمای «کنت کنزاً مخفیاً» ؛ و روایت مرسل آفرینش زن از استخوان چپ مرد از جمله این دست از روایات است که در تفسیر ملا صدرا راه یافته است .

علی نصیری


منبع : maref.ir





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، قرآن کریم، تزکیه نفس، کتاب، فلسفه و عرفان اسلامی، صدر المتالهین، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

داشتم کتاب چهل حدیث امام خمینی را میخواندم که این مطلب توجهم را جلب نمود:(شرح حدیث28ام)

افـسـوس ! کـه مـا بـیـچـاره هـاى گـرفـتـار حـجـاب ظـلمـانى طبیعت و بسته هاى زنجیرهاى آمـال و امـانـى جـز مـطـعـومـات و مـشـروبـات و مـنـکـوحـات و امثال آنها چیزى نمى فهمیم ، و اگر صاحب نظرى یا صاحبدلى بخواهد پرده از این حجب را بـردارد، جز حمل بر غلط و خطا نکنیم . و تا در چاه ظلمانى عالم ملک مسجونیم ، از معارف و مـشـاهـدات اصـحـاب آن چیزى ادراک ننماییم ،. ولى اى عزیز، اولیا را به خود قیاس مکن و قلوب انبیا و اهل معارف را گمان مکن مثل قلوب ماست . دلهاى ما غبار توجه به دنیا و مشتهیات آن را دارد، و آلودگـى انـغـمـار در شهوات نمى گذارد مرات تجلیات حق شود و مورد جلوه مـحـبـوب گـردد. البـته با این خودبینى و خودخواهى و خود پرستى باید از تجلیات حق تـعـالى و جـمـال جـلال او چـیـزى نـفـهـمـیـم ، بـلکـه کـلمـات اولیـا و اهل معرفت را تکذیب کنیم . و اگر در ظاهر نیز تکذیب نکنیم ، در قلوب تکذیب آنها نماییم . و اگـر راهـى بـراى تـکـذیـب نـداشـتـه بـاشـیـم . مـثـل آنـکـه قـائل بـه پـیـغـمـبـر یـا ائمـه مـعـصـومـیـن ، عـلیـهـم السـلام ، بـاشـیـم ، بـاب تـاءویـل و تـوجـیه را مفتوح مى کنیم ، و بالجلمه ، سد باب معرفت الله را مى کنیم . ما راءیـت شـیـئا الا و راءیـت الله مـعـه و قـلبـه و فـیـه  را حـمـل رؤ یـت آثـار مـى کـنـیـم . لم اءعـبـد ربا لم اره را به علم به مفاهیم کلیه مـثـل عـلوم خـود حـمـل مـى نـمـایـیـم ! آیـات لقـاء الله را بـه لقـاء روز جـزا مـحـمـول مـى داریـم . لى مـع الله حـالة را بـه حـالت رقـت قـلب مـثـلا حـمـل مـى کـنـیـم . و ارزقـنى النظر الى وجهک الکریم . و آن همه سوز و گـدازهـاى اولیـا را از درد فـراق ، بـه فـراق حـورالعـیـن و طـیـور بـهـشـتـى حمل مى کنیم ! و این نیست جز اینکه چون ما مرد این میدان نیستیم و جز حظ حیوانى و جسمانى چیز دیگر نمى فهمیم ، همه عارف را منکر مى شویم . و از همه بدبختیها بدتر این انکار اسـت کـه بـاب جـمـیـع مـعـارف را بـر مـا مسند مى کند و ما را از طلب باز مى دارد و به حد حیوانیت و بهیمیت قانع مى کند، از عوالم غیب و انوار الهیه ما را محروم مى کند. ما بیچاره ها کـه از مـشـاهدات و تجلیات بکلى محرومیم از ایمان به این معانى هم ، که خود یک درجه از کـمـال نفسانى است و ممکن است ما را به جایى برساند، دوریم . از مرتبه علم ، که شاید بـذر مـشـاهـدات شـود، نیز فرار مى کنیم ، و چشم و گوش خود را بکلى مى بندیم و پنبه غـفـلت در گـوشـها مى گذاریم که مبادا حرف حق در آن وارد شود. اگر یکى از حقایق را از لسـان عـارف شوریده یا سالک دلسوخته یا حکیم متاءلهى بشنویم ، چون سامعه ما تاب شـنـیـدن آن نـدارد و حـب نـفـس مـانـع شـود کـه بـه قـصـور خـود حـمـل کـنـیم ، فورا او را مورد همه طور لعن و طعن و تکفیر و تفسیقى قرار مى دهیم و از هیچ غیبت و تهمتى نسبت به او فروگذار نمى کنیم . کتاب وقف مى کنیم و شرط استفاده از آن را قـرار مى دهیم (که ) روزى صد مرتبه لعن به مرحوم ملا محسن فیض کنند! جناب صـدرالمـتـاءلهـین را، که سرآمد اهل توحید است ، زندیق مى خوانیم و از هیچ گونه توهینى درباره او دریغ نمى کنیم . از تمام کتابهاى آن بزرگوار مختصر میلى به تصوف ظاهر نشود ـ بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیة فى الرد على الصوفیه  نوشته ـ (با ایـنـحـال ) او را صـوفـى بـحـت مـى خـوانـیـم . کـسـانـى کـه مـعـلوم الحـال هـسـتـند و به لسان خدا و رسول ، صلى الله علیه و آله ، ملعون اند مى گذاریم ، کـسـى (را) کـه بـا صـداى رسـا داد ایـمـان بـه خـدا و رسـول و ائمـه هـدى ، عـلیـهم السلام ، مى زند لعن مى کنیم ! من خود مى دانم که این لعن و تـوهـیـنـهـا بـه مـقامات آنها ضررى نمى زند، بلکه شاید به حسنات آنها افزاید و موجب ارتـفاع درجات آنها گردد، ولى اینها براى خود ماها ضرر دارد و چه بسا باشد که باعث سلب توفیق و خذلان ما گردد. شیخ عارف ما، روحى فداه ، مى فرمود هیچوقت لعن شخصى نـکـنـیـد، گـرچـه بـه کـافـرى کـه نـدانـیـد از ایـن عـالم (چـگـونـه ) مـنـتـقـل شده مگر آنکه ولى معصومى از حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زیرا که ممکن است در وقـت مـردن مـؤ من شده باشد.


برگرفته شده از tajaliazam.blog.ir



نوع مطلب : امام خمینی، فلسفه و عرفان اسلامی، صدر المتالهین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چند نکته پیرامون مخالفت آیت الله وحید خراسانی با فلسفه و عرفان

آیت الله وحید خراسانی، در سخنرانی امسالشان درباره حضرت زهرا سلام الله علیها میفرمایند:

« تمام خلقت عالم به بعثت آدم تا عیسی بن مریم، به نتیجه رسید اما بدوّ صلاح به بعثت خاتم شد. به بعثت او غرض از خلقت، ثمر تشریع و دیانت محقق شد ولی علت محدثه خاتم النبیین است، علت مبقیه سیدة نساء العالمین است...»

----------------------------------------

نکته اول: آیا اینکه ما در تبیین معارف، از اصطلاحات فلسفی مانند علت محدثه و مبقیه (که حداقل این اصطلاحات در فلسفه رشد لازم یافته نه در علوم دیگر) استفاده کنیم، اما بعد از آن بصورت کلی بگوییم که فلسفه و عرفان کشک است!، کم انصافی نیست؟ آیا نمک خوردن و نمک دان شکستن نیست؟ این بخش از سخنرانی ایشان را فقط به عنوان نمونه آوردم و الا دوستانی که درس خارج ایشان میروند و سخنان دیگر ایشان را دنبال میکنند اعتراف میکنند که ایشان در مواردی از اصطلاحات و علوم فلسفی استفاده میکنند.

نکته دوم: طرفداران این مرجع بزرگ که فکر میکنند فلسفه و عرفان کشک است، لطف بفرمایند دو لینکی که در ادامه می آید (که یکی سخنرانی امسال آیت الله وحید درباره حضرت زهرا و دیگری سخنرانی آیت الله جوادی آملی در سالروز شهادت حضرت زهراست) را مطالعه کرده و با هم مقایسه کنند تا بفهمند که چگونه فلسفه و عرفان، مقدمه فهم دقیق و حکیمانه آیات و روایات میشود و پربار بودن دو سخنرانی را با هم مقایسه کنند.  سخنرانی آیت الله جوادی  -  سخنرانی آیت الله وحید

همچنین میتوانید درس تفسیر سوره "یس" از آیت الله جوادی و آیت الله وحید را با هم مقایسه کنید.

نکته سوم: فایل صوتی استاد رمضانی را حتما گوش کنید: تحلیل سخنان آیت الله وحید درباره کشک بودن فلسفه و عرفان

یا حق

به نقل از :

baerfan.blogfa.com





نوع مطلب : فلسفه و عرفان اسلامی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خاطره اول:

آقای منتظری در خاطراتش می­گوید: « ­یک­ زمانی در تهران به همراه مرحوم شهید ­مطهری رفته بودیم پای منبر آقای حاج شیخ محمود حلبی. ایشان روی منبر به مرحوم صدرالمتألّهین توهین کرد. پس از منبر، ما با ایشان درگیر شدیم که این چه تعبیرهایی است که می­کنید؟ من یک ­بار خدمت آقای خمینی بودم، به ­مناسبت گفتم: ملاصدرا، ایشان ناراحت شدند که چرا می­گویید ملاصدرا؟ گفتند: آیا شما به آیت­ الله آخوند خراسانی (صاحب کفایه) می­گویید ملّا کاظم؟! ما باید اسم بزرگان را با احترام ببریم«."

منبع: خاطرات منتظری و نقد آن، اسدالله بادامچیان، ص 213

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

خاطره دوم:

به نوشتۀ یكى از مجله‌هاى معروف، یكى از اطرافیان امام خمینى دربارۀ اوضاع سال  ۴٢  و قبل از آن، چنین گفته است: طلاّب قدرى از روز و شب را در بیرونى امام به بحث اختصاص داده بودند و گاهى از بعضى روحانیون انتقاد مى‌شد و از این هم ناراحت بودند كه چرا امام؛ قدمى براى مرجعیت برنمى‌دارند؟ بلكه كناره‌گیرى هم مى‌كنند. یك روز مرحوم حاج آقا مصطفى، فرزند امام پیام آوردند كه آقا فرمودند: «شنیده‌ام در اینجا برخى غیبت و اهانت به علما مى‌كنند، بنده راضى نیستم كسى در این خانه غیبت، یا به كسى اهانت كند.»

امام در مسجد سلماسى قم، عصرها درس اصول مى‌فرمودند، به ایشان اطّلاع داده بودند كه در مجلس درس بعضى از محقّقین، نسبت به ملا صدرا اهانت شده؛ ایشان با حال عصبانیت و در مقام موعظه و نهى از جسارت كردن به بزرگان دین فرمودند: « و ما ادراك ما ملا صدرا؟ مسائلى كه بو على از آنها عاجز مانده، ملا صدرا حل كرده چرا مواظب زبانمان نیستیم؟!»

منبع: سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 252

و

baerfan.blogfa.com

یا حق





نوع مطلب : صدر المتالهین، فلسفه و عرفان اسلامی، امام خمینی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا
رهبر انقلاب در بیانات خویش به ضرورت فراگیری فلسفه پرداخته‌اند. البته در عین حالی که ایشان روی مسأله فلسفه تأکید دارند؛ روی مسأله آزاداندیشی و بودن اندیشه‌ها و مشرب‌های گوناگون در حوزه‌ها و حوزه اندیشه نیز تأکید دارند.
گروه فرهنگی مشرق - مقام معظم رهبری -مدظله العالی- بارها و بارها در بیانات خویش به ضرورت فراگیری فلسفه پرداخته‌اند. البته در عین حالی که ایشان روی مسأله فلسفه تأکید دارند؛ روی مسأله آزاداندیشی و بودن اندیشه ها و مشرب های گوناگون در حوزه ها و حوزه اندیشه نیز تأکید دارند. در این نوشتار به مرور مختصر بیانات معظم له در زمینه فراگیری فلسفه می‌پردازیم.

1- فلسفه اسلامی فقه اکبر است
مقام معظم رهبر-مدظله العالی- در برخی موارد از فلسفه با عنوان «فقه اکبر» یاد کرده اند. برای مثال ایشان در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی در 29 دی 82 با بیان این مطلب که درس فلسفه علامه طباطبائی(ره) توسط حضرت آیت الله بروجردی(ره) تعطیل شد و این امر ثمرات بدی داشت می‌فرمایند نتیجه این امر این شد که «امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است. با بودنِ استادی مثل آقای طباطبایی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجه‌ی یک از تلامذه‌ی ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفی‌ای که به وسیله‌ی ایشان پایه‌گذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا می‌کرد، که نکرده است.»
سپس ایشان اضافه می‌کنند: " فلسفه‌ی اسلامی - همان‌طور که شما فرمودید و درست هم گفتید - فقه اکبر است؛ پایه‌ی دین است؛ مبنای همه‌ی معارف دینی در ذهن و عمل خارجی انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد."
ایشان البته در ادامه به عنوان یک بحث آسیب شناسانه می‌فرمایند مرکز فلسفه نباید از قم خارج شود و اینکه باید اساتید مبرز و عمیق در فلسفه را تدریس کنند و از اینکه برخی‌ها که ورود و عمق کافی در فلسفه ندارند؛ و به تدریس فلسفه مشغولند احساس نگرانی می‌کنند.




2- فلسفه مبنای نظام سازی و تمدن سازی
معظم له در همان دیدار دی 82 در ادامه بیاناتشان به بیان این مطلب می‌پردازند که فلسفه باید وارد مسائل اجتماعی جامعه نیز بشود. در همین زمینه ایشان می‌فرمایند: «نقص فلسفه‌ی ما این است که این ذهنیّت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفه‌های غربی برای همه‌ی مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معیّن می‌کند: سیستم اجتماعی را معیّن می‌کند، سیستم سیاسی را معیّن می‌کند، وضع حکومت را معیّن می‌کند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن می‌کند؛ اما فلسفه‌ی ما به‌طور کلّی در زمینه‌ی ذهنیّاتِ مجرّد باقی می‌ماند و امتداد پیدا نمی‌کند.»
ایشان در ادامه می فرمایند: «مى‏توان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پیدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریانهاى بسیار فیّاضى را در خارج از محیط ذهنیّت به وجود مى‏ آورد و تكلیف جامعه و حكومت و اقتصاد را معیّن مى‏كند. دنبال این‏ها بگردید، این نقاط را مشخّص و رویشان كار كنید؛ آن‏گاه یك دستگاه فلسفى درست كنید. از وحدت وجود، از «بسیط الحقیقة كلّ الاشیاء»، از مبانى ملّا صدرا،- اگر نگوییم از همه‏ى این‏ها، از بسیارى از این‏ها- مى‏شود یك دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سیاسى و اقتصادى درست كرد؛ فضلًا از آن فلسفه‏ هاى مضاف كه آقایان فرمودند: فلسفه‏ اخلاق، فلسفه‏ اقتصاد و .... این، یكى از كارهاى اساسى است. این كار را هم هیچ‏كس غیر از شما نمى‏تواند بكند؛ شما باید این كار را انجام دهید.»
در ادامه بحث معظم له از فلسفه به عنوان دستگاهی که ما را به خدا نزدیک می‌کند صحبت می‌کنند. و در نهایت به لزوم تألیف فلسفه برای کودکان می‌پردازند.

3رهبر انقلاب: فلسفه اسلامی فقه اکبر است// اماده انتشار- لزوم فراگیری فلسفه در دنیای امروز جهت پاسخ به شبهات
ایشان در درس خارج فقه خود در سال 70 می‌فرمایند: «فلسفه هم اگرچه در حوزه‏ها رایج است، اما در حقیقت باید گفت كه مهجور است. فلسفه باید در حوزه‏ها رواج پیدا كند. فلسفه فقط این نیست كه ما كتاب منظومه یا اسفار را بگیریم و از اول تا آخر بخوانیم؛ نه، تبحر در فلسفه به این معناست كه ما بتوانیم از تمام افكار فلسفى موجود دنیا كه به شكل ساعت‏نگارى پیش مى‏رود و ساعت‏ به‏ ساعت فكر فلسفى مطرح مى‏شود و از مادّه فلسفه‏ موجود خودمان مطلع باشیم و در مقابل فلسفه‏ هاى غلط و انحرافى، خودمان را در حال آماده ‏باش نگهداریم و احیاناً اگر نقطه‏ مثبتى در آن‏ها هست، از آن نقطه‏ مثبت استفاده بكنیم. فلسفه‏ ما این‏طورى پیشرفت مى‏كند؛ و الّا در حد شناخت افكار و كلامات بزرگان به این اندازه ارزشى ندارد. فلسفه باید ما را به معرفت كامل برساند. باید دید در وادى معرفت در سطح بشرى، چه‏ كار دارد مى‏شود. بایستى پى‏ درپى كارهاى جدید، افكار جدید، روشها و متدهاى جدید در حوزه مطرح بشود.» 
مقام معظم رهبری در دیدار طلاب و فضلای قم در 29 مهر 89 با اشاره به لزوم فراگیری فلسفه و کافی نبودن فقه می‌فرمایند: «یك مسئله، مسئله‏ درس فلسفه و رشته‏ فلسفه است. توجه بكنید؛ اهمیت فقه و عظمت فقه نباید ما را غافل كند از اهمیت درس فلسفه و رشته‏ فلسفه و علم فلسفه؛ هر كدام از اینها مسئولیتى دارند. رشته‏ فقه مسئولیاتى دارد، فلسفه هم مسئولیتهاى بزرگى بر دوش دارد. پرچم فلسفه‏ اسلامى دست حوزه‏ هاى علمیه بوده است و باید باشد و بماند. اگر شما این پرچم را زمین بگذارید، دیگرانى كه احیاناً صلاحیت لازم را ندارند، این پرچم را برمیدارند؛ تدریس فلسفه و دانش فلسفه مى‏ افتد دست كسانى كه شاید صلاحیتهاى لازم را برایش نداشته باشند. امروز اگر نظام و جامعه‏ ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل این شبهات گوناگون، این فلسفه‏ هاى وارداتى مختلف، لخت و بى‏ دفاع خواهد ماند. آن چیزى كه میتواند جواب شماها را بدهد، غالباً فقه نیست؛ علوم عقلى است؛ فلسفه و كلام. اینها لازم است. در حوزه، اینها رشته ‏هاى مهمى است. رشته‏ مهم دیگر، تفسیر است؛ انس با قرآن، معرفت قرآنى. ما نباید از تفسیر محروم بمانیم. درس تفسیر مهم است، درس فلسفه مهم است؛ اینها رشته‏هاى بسیار باارزشى است.»

4- فلسفه به عنوان پایه علم و تولید علم
معظم له در دیدار اساتید دانشگاه در ماه رمضان سال 89 می‌فرمایند: «یكى از آقایان راجع به مسئله‏ تولید فكر مطلب بسیار مهمى گفتند؛ كاملًا درست است. پایه‏ علم هم بر فلسفه است؛ فلسفه نباشد، علم وجود ندارد. اگر استنتاج فلسفى نباشد، اصلًا علم میشود بى‏ معنا. تولید فكر خیلى مهم است. البته تولید فكر از تولید علم دشوارتر است. متفكرین و نخبگان فكرى در معرض آسیبهائى هستند كه نخبگان علمى كمتر در معرض آن آسیبها قرار میگیرند. بنابراین كار، كار دشوارى است؛ اما بسیار مهم است. نكته ‏اى كه مطرح كردند، نكته‏ درستى بود؛ بنده بهره بردم و این را قبول دارم.»

5رهبر انقلاب: فلسفه اسلامی فقه اکبر است// اماده انتشار- لزوم فراگیری فلسفه در عین آزاداندیشی
مقام معظم رهبری-مدظله العالی- در عین حالی که به لزوم فراگیری فلسفه تأکید دارند؛ روی بحث آزاداندیشی در محیط‌های علمی خصوصاً محیط‌های طلبگی نیز تأکید دارند. پس نباید گمان شود که برای مثال موافقان فلسفه باید مخالفین آن را تحمیق کنند یا مخالفان فلسفه، مدافعان را تکفیر کنند و این چوپ تکفیر و تحمیق مضرات زیادی دارد. بلکه باید محیط‌ها علمی در آنها آزاداندیشی حاکم باشد یعنی در عین حالی که نقدهای دقیق و جدی علمی از هر طرف متوجه طرف دیگر می‌شود؛ اما نباید به این بهانه یک گروه بخواهند گروه دیگر را از صحنه حذف کنند.
در این زمینه نیز معظم له بیانات شیوائی دارند.
برای نمونه ایشان در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور در آذز 86 بیانات مفصلی در باب آزاداندیشی ایراد می‌کنند. ایشان در این سخنرانی با بیان این مطلب که اصولاً آزاداندیشی از مشخصات حوزه‌های علمیه بوده است می‌فرمایند: «یكى از موضوعاتى كه حتماً لازم است من عرض بكنم، مسئله‏ آزاداندیشى است كه در بعضى از صحبتهاى آقایان بود. چرا این كرسیهاى آزاداندیشى در قم تشكیل نمى‏شود؟ چه اشكالى دارد؟ حوزه‏هاى علمیه‏ ما، همیشه مركز و مهد آزاداندیشىِ علمى بوده و هنوز كه هنوز است، ما افتخار مى‏كنیم و نظیرش را نداریم در حوزه‏هاى درسىِ غیر حوزه‏ى علمیه، كه شاگرد پاى درس به استاد اشكال كند، پرخاش كند و استاد از او استشمام دشمنى و غرض و مرض نكند. طلبه آزادانه اشكال مى‏كند، هیچ ملاحظه‏ى استاد را هم نمى‏كند. استاد هم مطلقاً از این رنج نمى‏برد و ناراحت نمى‏شود؛ این خیلى چیز مهمى است. خوب، این مال حوزه‏ ماست. در حوزه‏هاى علمیه‏ ما، بزرگانى وجود داشته‏ اند كه هم در فقه سلیقه‏ ها و مناهج گوناگونى را مى‏ پیمودند، هم در برخى از مسائل اصولى‏تر؛ فیلسوف بود، عارف بود، فقیه بود، این‏ها در كنار هم زندگى مى‏كردند، باهم كار مى‏ كردند؛ سابقه‏ حوزه‏هاى ما این‏جورى است. یكى، یك مبناى علمى داشت، دیگرى آن را قبول نداشت. اگر شرح حال بزرگان و علما را نگاه كنید، از این قبیل مشاهده می‌كنید.»


ایشان در ادامه با برشمردن دو مثال در همین زمینه فلسفه و مخالفت با آن در بحث آزاداندیشی می‌فرمایند: «ما تحمل را در حوزه باید بالا ببریم. خوب، یكى مشرب فلسفى دارد، یكى مشرب عرفانى دارد، یكى مشرب فقاهتى دارد، ممكن است همدیگر را هم قبول نداشته باشند. من چند ماه پیش از این، در مشهد گفتم كه مرحوم آشیخ مجتبى قزوینى (رضوان اللَّه تعالى علیه) مشرب ضدیت با فلسفه‏ حكمت متعالیه، مشرب ملّا صدرا، داشت- ایشان شدید، در این جهت خیلى غلیظ بود- امام (رضوان اللَّه علیه) چكیده و زبده‏ مكتب ملّا صدراست؛ نه فقط در زمینه‏ فلسفى‏ اش، در زمینه‏ عرفانى هم همین‏جور است. خوب، مرحوم آشیخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترویج مى‏كرد تا وقتى زنده بود. ترویج هم از امام كرد؛ ایشان بلند شد از مشهد آمد قم، دیدن امام. مرحوم آمیرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزیدگان و زبدگان همان مكتب بود، اما ایشان جبهه رفت. با تفسیر حمد امام كه در تلویزیون پخش مى‏شد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ایشان، هم مرحوم آقاى مروارید، اما حمایت مى‏كردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سیاسى، اجتماعى، رفاقتى، باهم مأنوس؛ همدیگر را تحمل مى‏كردند. در قم باید این‏جورى باشد.»

سخن آخر
در این نوشتار مختصر به بررسی فرمایشان مقام معظم رهبری در لزوم فراگیری فلسفه و فواید آن پرداختیم و مشخص شد که ایشان روی بحث فراگیری فلسفه و تعلیم و تعلم آن تأکید ویژه‌ای دارند. در عین حال این تأکید باید فضای آزاداندیشی نیز در حوزه‌ها برقرار باشد و افراد هر طرف، طرف دیگر را چوب تکفیر و تحمیق و تجهیل از صحنه حذف نکنند.





نوع مطلب : آیت الله خامنه ای، فلسفه و عرفان اسلامی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir