اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
به مناسبت عید امامت و ولایت ؛

اسلام برای خانه نشینی نازل نشده است / انحراف دینی؛ نتیجه نفاق و بی بصیرتی / رهبر انقلاب : واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی سکولاریسم است

واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی نگاه سکولار است، چرا که غدیر خم مظهر توجه و تأکید اسلام بر حکومت‌داری و سیاست به شمار می‌رود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : عید غدیر، ماه ذی حجه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


سی و سه سال از شهادت سید حسن آیت، معروف به دکتر آیت می گذرد و خواست عده ای که از قضا طی بخش اعظم این سی و سه سال در اقلیت نبوده اند، شاید این بوده که یکی از اسرار مهم مدفون در اوایل انقلاب، یا برملا نشود و یا واژگون نمایانده شود. بررسی اجمالی تاریخ زندگی این شهید نشان خواهد داد که دست کم به تناسب خدماتی که وی به انقلاب در سال های نخستین آن نموده، شایسته ی این همه رازپوشی و کژتابی یا بی توجهی نیست؛ خاصه آن که خود وی از جمله کسانی بود که به صراحت لهجه شهرت داشت.


ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، خائنین، سیاست و دین، علما، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، 
برچسب ها : شهید، شهید دکتر سید حسن آیت، نفاق،
لینک های مرتبط :

سرهنگ کتیبه در گفتگو با مشرق؛
یک میزی در نخست وزیری وجود داشت که حدود بیست متر طول آن بود. در جلسات همیشه آقای رجایی بالای میز می‌نشستند در کنار سمت چپ ایشان هم آقای باهنر می‌نشست. سمت راست شهید رجایی هم همیشه کشمیری به عنوان دبیر شورا می‌نشست.
به گزارش مشرق؛ هشتم شهریور سال 1360، ساعت از 15 گذشته است که صدای انفجار مهیبی به گوش می‌رسد. هر هفته سه شنبه‌ها در این ساعت جلسه شورای عالی امنیت ملی در دفتر نخست وزیری تشکیل جلسه می‌داد و این صدا از آن جلسه به گوش رسید. بر اثر انفجار این بمب آقایان محمدعلی رجایی، محمد جواد باهنر، عبدالحسین دفتریان مدیرکل مالی اداری نخست وزیری (در اثر خفگی در آسانسور)، هوشنگ وحید دستجردی (که در اثر جراحات ناشی از سوختگی و سقوط در ۱۴ شهریور) به شهادت رسیدند. ابتدا نیر نام مسعود کشمیری(دبیر شورای عالی امنیت ملی) در میان اسامی شهدا بود اما زمان ریاد نگذشت که نام او به عنوان اصلی‌ترین مضنون پرونده معرفی شد. در دوره‌های مختلف این پرونده سر و صدای زیادی به پا کرد اما هیچ گاه به نتیجه نهایی نرسید.

حال با گذشت 14 سال از این ماجرا بر آن شدیم تا با محمد مهدی کتیبه که در زمان انفجار دفتر نخست وزیری به عنوان مسئول اداره دوم ارتش حضور داشته است گفتگوی خودمانی داشته باشیم. از او حالا سن  و سالی گذشته و طراوت جوانی کمتر در او دیده می‌شود اما با نهایت آرامش به سوالات ما پاسخ داد و خودسانسوری نداشت. قرار ملاقات ما با وی در دفتر خیریه فاطمه‌الزهرا برگزار شد.

کشمیری چگونه در جمهوری اسلامی نفوذ کرد/



ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه خویش را سخت در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت: من به علی(ع) نامه‌ای می‌نویسم كه به وسیله این نامه، علی(ع) را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم. (شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی، ج3، ص224)

عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی(ع) را بفریبی؟ بی‌جهت خود را اذیت مكن. علی(ع) هرگز فریب تو را نخواهد خورد. معاویه نامه‌ای برای حضرت نوشت بدین مضمون: اگر ما می‌دانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمی‌شدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو می‌دانی كه لشکر عرب از هر دو سو (هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.
هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه فرمودند پاسخ دادند: اما این‌كه فرمانروایی شام را از من می‌خواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم، امروز نیز نخواهم داد.
دیگر آن‌كه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است.
دیگر آن‌كه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین می‌باشی و نه شامیان بر دنیا حریص‌تر از عراقیان در امر آخرت می‌باشند. دیگر این‌كه گفتی ما



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 تیر 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
به گزارش وبلاگستان بولتن نیوز، وبلاگ «سراج منیر» در آخرین پست خود نوشت:

اکنون که به بلیه «داعش» و تندروی و افراط گری گرفتار آمده‌ایم خوارج راباید بیش از هر چیز به خاطر «جهل مقدس» شناخت و بازشناخت و این ایام بهترین فرصت برای همین موضوع است.

http://smyazdani.com/wp-content/uploads/2014/09/rahobirah3.jpg

امام علی(ع): «قرآن دارای ظاهری شگفت‌انگیز و باطنی عمیق است، مطالب شگفت‌انگیز آن پایان‌ناپذیر و عجایب آن کهنه‌ناشدنی است و تاریکی‌های جهالت جز با آن برطرف نخواهد شد».
نهج‌البلاغه- خطبه 18

یکی از حوادث پر فراز و نشیب و دشوار عصر خلافت و دوران درخشان حکومت حضرت علی علیه السلام ، با پدیده ای تاریخی و عبرت آموزی به اسم خوارج همراه بودکه به نام دین، سدّ راه امام علی ـ علیه السلام  شده و آب به آسیاب دشمن ریختند.؛خوارج ،مقدس نماهای نادان و بی تشخیص ودر حقیقت خشکه مقدس هایی بودند که ظاهری از اسلام را دریافته و باطن و روح آن را وانهاده بودندکه به جز خود ، "تمام مردم زمین را کافر می دانستند.در روزگاری که منطقه ما از خشونت و افراطی‌گری رنج می برد و در داخل نیز صحبت از پاره‌ای تندروی‌هاست جا دارد از «خوارج امروزین» هم گفته شود تا بیشتر بدانیم خوارج که بودند (یا خوارج که هستند).

خوارج، گروهی از یاران امام علی (ع) بودند که در جریان جنگ صفین سر به انتقاد و شورش برداشتند. آنان با پذیرش حکمیت مخالفت کردند و معاویه را غاصب خلافت می دانستند و از حضرت علی به خاطر برنینداختن او و قبول حکمیت خواستند توبه کند! شعار اصلی خوارج این بود: «لا حکم الا لله». امام پاسخ آنان را در نهج البلاغه داده؛ تعبیری که ضرب المثل شده است: کلمة الحق یراد بها الباطل / سخن حقی می گویند اما اراده به باطل می کنند.

لیکن جهل مقدس کار خود را کرده بود. در اعتراض به حکمیت جنگی به راه انداختند و موجبات مرگ چند هزار نفر از مسلمانان به دست دیگر مسلمانان را فراهم ساختند؛مخالفت و کارشکنی های نهروانی ها در نهایت کار را به جایی رساند که علیه امام عصر خود دست به شمشیر بردندودر نهایت دین و دنیای خودشان را از دست دادند اما نه تنها به نتیجه مطلوب نرسیدند که این تند روی بیش از همه به سود معاویه تمام شد.خوارج با دو ویژگی در تاریخ شناخته می شوند: اولی جهل و دومی تعصب. به همین خاطر در تریخ این فرقه هیچ متفکری دیده نمی شود. چون از اساس ضد اندیشه و ضد تولید فکر بودند. از شگفتی های نهج البلاغه توصیفات امام علی ع درباره صفات و عملکرد خوارج است که شامل آیندگان آنان نیز می شود و این شگفتی بر جای می ماند که این همه پیش بینی چگونه صورت پذیرفه است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، امام علی(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گفت‌و‌گو با مادر شهید مدافع حرم:

بعد هم برای عقد محضر امام‌خمینی(ره )‌رفتیم. امام هم به ما توصیه كردند كه با هم بسازید این جمله را هم سه بار تكرار كردند. مهریه‌ام پنجاه هزار تومان بود كه امام عقدمان را خواندند.

پایگاه  «پارس»- صغری خیل فرهنگ- نزدیك می‌شوم و سنگ‌نوشت را می‌خوانم؛ شهید مدافع حرم محمد حسن خلیلی (رسول). كنار مزار شهید كه می‌نشینم چشمم به پوستر‌ها و عكس‌های دیگر شهدای مدافع حرم می‌افتد كه مزار شهید را زیبایی دو چندان بخشیده‌اند، شهید محمد حسین مرادی، شهید محمود رضا بیضایی، شهید مهدی عزیزی، شهید شهریاری و... هنوز حرف‌ها و بغض‌هایم سر باز نكرده‌اند كه دو دختر بچه سه، چهار ساله در حالی كه اسم شهید محمد حسن خلیلی را صدا می‌زنند خودشان را به مزار می‌رساندند و بر سنگش بوسه می‌زنند. مادرشان كه از راه می‌رسد از او می‌پرسم بچه‌ها از كجا محمد حسن را می‌شناسند؟ او با آرامشی خاص می‌گوید: برای دخترانم از شهدا زیاد گفته‌ام و نمی‌دانم چطور مهر این شهید به دل بچه‌هایم افتاده كه هربار به بهشت زهرا می‌آییم از من می‌خواهند آنها را به مزار شهید خلیلی بیاورم. در گوشه‌ای می‌نشینم و همه حواسم به زائرهایی است كه خود را به مزار شهید خلیلی می‌رساندند و خودشان را به سنگ مزار شهید متبرك و درد دل‌هایشان را با او مرور می‌كنند. اعظم افراز مادر شهید محمد حسن خلیلی است كه ساعتی با او به گفت‌وگو می‌نشینم. آنچه در پی‌ می‌آید روایت گوشه‌هایی از زندگی یكی از مدافعان حرم از زبان مادرش است و در ادامه گفت‌و‌گوی ما را با دوست شهید پیش رو دارید.

شهید محمد حسن خلیلی3
 



ادامه مطلب


نوع مطلب : احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، دفاع مقدس و شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
http://zohur.net/images/news/a4076_185724_m.jpg

روز دوشنبه 22 اسفند ماه 1390 مسجد شیعیان شهر بروکسل به دست یك سلفی به آتش کشیده شد که در پی آن حجت الاسلام والسلمین شیخ عبدالله دحدوح امام جماعت مسجد و عضو مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت(ع) به شهادت رسید.

مسجد مورد هدف قرار گرفته شده، به اسم “مرکز اسلامی امام رضا ”، بزرگترین مسجد شیعه در بین چهار مسجد دیگر در پایتخت بلژیک است، و در محله اندرلخت که اغلب مهاجر و مسلمان هستند قرار دارد.

http://www.shia-news.com/files/fa/news/1390/12/29/15614_192.jpg

زندگینامه شهید شیخ عبدالله دوحدوح

حجت الاسلام والسلمین شیخ عبدالله دحدوح در سال 1966 م. (1344 هـ. ش.) در كشور بلژیك به دنیا آمد. وی که مغربی الاصل بود تحت تأثیر معارف اهل بیت(ع) مستبصر شد و به مذهب تشیع گروید و به علت علاقه شدید به اسلام و فرهنگ اهل بیت(ع) در سال 1359 برای تحصیل علوم حوزوی وارد حوزه علمیه قم شد.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

به گزارش موعود ، دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند.



دوران قبل از بعثت رسول اکرم(ص) را دوران جاهلیت اولی می خوانند، جامعه آن دوران از این جهت که با خاموش کردن نور عقل و فطرت، قدم در مسیر انحرافات گذاشته، با تمام وجود سر سپرده جهل و تاریکی گشته است با جامعه دوران آخرالزمان مشابهت زیادی دارد، از این رو دوران آخرالزمان را دوران جاهلیت ثانی می گویند.
جاهلیت دوم سخت تر و مصیبت بارتر از جاهلیت اول و خطرناکتر از آن است. مردم عصر پیامبر(ص) بت های چوبی می پرستیدند، اما مردم در زمان قبل از ظهور، بت های بشری می پرستند. همان بت هایی که به مقابله با امام می پردازند و با کتاب خداوند و با تفسیر به رای آیات، سعی در محکوم کردن امام و باطل نشان دادن ایشان دارند. ولی امام مهدی(ع) جاهلیتی را که پیش از ظهور است نابود می کنند، دقیقا همانند پیامبر گرامی اسلام که جاهلیت را نابود کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، آیت الله خامنه ای، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، سیاست و دین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفتگو با آیت الله اسلامی مطرح شد؛
آیت الله اسلامی گفت: علمای اهل سنت، وجود امام مهدی(ع) را تأیید می کنند. حتی بعضی از علمای اهل سنت می گویند که ما خدمت ایشان هم رسیده ایم. با استفاده از احادیث متواتر می توان وجود امام(ع) را اثبات کرد.
به گزارش مشرق، علمای فرقه وهابیت همواره تلاش می کنند تا اعتقادات سایر مذاهب اسلامی از جمله اعتقادات تشیع اثنی عشری را مورد هجمه قرار داده و شیعه را فرقه ای بدعت گذار و به دور از سنت پیامبر(ص) معرفی کنند. همچنین این فرقه به وسیله حمایت از جانب استعمار و ثروت های نفتی رژیم آل سعود، تبلیغات گسترده ای در سطح جهان انجام می دهد و کتاب های بی شماری برای ترویج عقاید خود و رد عقاید شیعه منتشر می کند. در این راستا و در پاسخ به برخی از شبهات وهابیت با آیت الله ابوالفضل(علی) اسلامی،گفتگویی انجام داده ایم.

آیت الله اسلامی مدیر کل پژوهش مجمع جهانی اهل بیت(ع) بوده است و هم اکنون نیز از اعضای مجلس خبرگان است. وی در پاسخ به شبهات ناصرالقفاری، از علمای وهابیت، کتابی به زبان عربی نگاشته است با عنوان «مع الدکتور ناصر القفاری؛ فی اصول مذهبه» و در آن ضمن پاسخ به برخی شبهات ناصر القفاری، با استفاده از منابع اهل سنت، سوالات و شبهاتی درباره آرا و افکار وهابیت طرح نموده است. در قسمت دوم  این گفتگو، شبهاتی که وهابیت درباره وجود امام زمان(عج) طرح می کنند، بررسی شده است که به مناسبت سالروز میلاد منجی عالم بشریت پیش روی شما قرار گرفته است؛




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبر اکرم(ص)، مستبصرین، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش شیعه آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققین جوان در کتاب نفیس «خون نگاشته های فاطمی» ، در تشریح ظلم به حضرت زهرا علیهاالسلام و غصب خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام در قرآن کریم می نویسد :

خدای متعال در قرآن می فرماید : (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفْسُقُونَ)[1]

«اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی ازآسمان فرستادیم.»

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این باره فرمودند:

«منظور از آن قولی که ظالمین آنرا تغییر دادند، حقّ آل محمّد علیهم السلام است و آن نافرمانی هم اشاره به همین غصب حق آل محمّد علیهم السلام دارد».[2] که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام اوّلین شهیده این ظلم و جنایت بزرگ تاریخ بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، مباهله ، غدیر ، خائنین، تولی و تبری، سیاست و دین، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، پیامبران، حضرت خدیجه(س)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شهادت مبارز انقلابی سیدعلی اندرزگو

سید علی اندرزگو در سال 1316ش. در یكی از محلات جنوب تهران دیده به جهان گشود. پس از طی تحصیلات ابتدایی به دلیل تهی‌دستی خانواده به ناچار ترك تحصیل كرد و در كنار برادرش سید حسن كه در بازار تهران نجاری داشت، مشغول به كار شد. وی حدود ده سال در این شغل ماند. با وارد شدن به شاخة نظامی هیئت‌های موتلفه اسلامی از شغل خود دست كشید و تا پایان عمر مهم‌ترین كار او مبارزه و فعالیت برای سرنگونی رژیم پهلوی بود.
از جمله اقدامات مهمی كه پس از تبعید امام خمینی(ره) توسط اندرزگو، حاج صادق امانی، صفار هرندی، نیك نژاد و بخارایی صورت گرفت، اعدام انقلابی منصور بود. پس از انجام این عملیات، نیك نژاد، صفار هرندی و امانی دستگیر و اعدام شدند و اندرزگو تحت تعقیب قرار گرفت. اندرزگو به عراق رفت و پس از چند ماه به ایران بازگشت و با نام مستعار شیخ عباس تهرانی در حوزة علمیه قم مشغول به تحصیل شد و همچنان به فعالیت‌های مبارزاتی خود ادامه داد اما حساسیت ساواك به كارهای وی باعث شد كه به حوزة علمیة چیذر در تهران برود و به صورت پنهانی به مبارزات خود ادامه دهد. در آنجا نیز شناسایی و فشارهای ساواك موجب شد كه راهی مشهد شود و در آنجا با نام مستعار سید حسین حسینی در كنار تحصیل علم به مبارزه ادامه دهد. اندرزگو برای گسترش فعالیت¬هایش به لبنان سفر كرد و به كمك جلال¬الدین فارسی، مقدمات آموزش نیروهای مذهبی را در سازمان الفتح مهیا كرد. سرانجام پیگردهای بیشمار ساواك جواب داد و اندرزگو مورد شناسایی قرار گرفت و در سال 1357 به شهادت رسید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دهه فجر، دوران ستمشاهی، سیاست و دین، علما، پاسخ به شبهات، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها : شهید سید علی اندرزگو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 بهمن 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

پرسش:

کسی مدت هشت سال با زندگی و احساسات من بازی کرد و در آخر با بی شرمی تمام اسیر هوا و هوس نفسش شد و مرا رها کرد. آیا خدا او را در این دنیا قصاص می کند؟ خدا جواب این افراد را چگونه می دهد؟ در حالی که او از زندگی بهترین لذت را می برد. آیا این عدالت است؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/29-4-1390/IMAGE634467696812968750.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین مهندسی در برنامه سمت خدا مورخ 28 آذر 1389

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکر خدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشمهای شما آتشم زدند

سرتا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هرجا که درعزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم از آن طرف

با داغ کربلای شما آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

عمری است در هوای شما آتشم زدند

گفتم کجاست خانه ی خورشید شعله ور ؟

گفتند : بوریای شما آتشم زدند .

سوال – شما بین شما و مادرم قضاوت کنید . مادرم میگوید که خدا همه گناهان را می بخشد بجزء گناه ارتباط نامشروع را ولی من می گویم که خدا غفار و تواب است و همه ی گناهان حتی این گونه ارتباط راهم می بخشد . کدام یک از ما درست می گوییم؟


پاسخ – این جوانی که اعتماد و امید به خدای جهان دارد ، درست می گوید و اینکه مادرشان میگوید خداهمه ی گناهان را می بخشد بجز ارتباط نامشروع را، می گوییم که خدا همه ی گناهان را بجزء شرک می بخشد و شرک را هم با توبه می بخشد بنابراین همه ی گناهان را می بخشد. نکته ای که این جوان عزیز باید به آن توجه کند این است که مبادا اعتماد به خدا باعث جَری شدن ما بشود . ما قبول داریم که خداوند بزرگوار است . خدا می فرماید : پیامبر به بندگان ما بگو که من غفور و رحیم هستم و حسابرسی هم می کنم و در آخر هم می بخشم اما آیا این رحمت الهی و این محبتی که خدا به بندگانش دارد حتی گناهکاران را هم رد نمی کند و میگوید که به گناهکاران بگو من غفورو رحیم هستم ، آیا این احساس نتیجه اش این است که روحیه ی نافرمانی ، بی ادبی ، جسارت و جرات برخدا را زیاد کنیم ؟ یا اینکه آن آیه ای که فرمود چه شده که بخداغره شده اید ؟ خدایی که این همه لطف و چشم پوشی دارد ، وقتی گناهی میکنیم سریع گردنت را نمی گیرد و تا یک نگاه بد می کنی تو را کور نمیکند ، تا یک حرف بد زدی تو را لال نمی کند ، این خدایی که اینقدر به تو فرصت داده این قدر محبت می کند و فضای بازگشت را باز کرده ، آیا نتیجه اش این است که ما بی ادبی کنیم ؟ آیا نتیجه اش این است که مابگوییم خدا همه ی گناهان را می بخشد و سوء استفاده کنیم ؟ آیا باید وسیله ای برای سوء استفاده ی ما بشود ؟ وقتی چنین خدای رئوفی داریم ، این قدر به ما فرصت داده که اگر هرآنی می خواست قصاص بگیرد ما در دم نابود بودیم اما همه ی این فرصت ها را به ما داده ، آیا ما باید بی ادبی کنیم ؟ می خواهم هشدار بدهم که نکند خدای نکرده آن غفاریت خدا و ستاریت خدا باعث جری شدن انسان بشود . نکند از آن طرف قهر خدا را متوجه خودتان بکنید ؟ اعوذ باالله من غضب الرحیم . یعنی کسی که رحیم بود و ما از رحمت او سوء استفاده کردیم و بعد اگر یک دفعه غضب کرد چه کار کنیم ؟ در روایت داریم که اگر خدا در حال گناه به شما خطاب رساند که من دیگر تو را نمی بخشم یعنی این قدر به تو فرصت دادم و تو باز کار خودت را کردی ، اگر دچار چنین خطابی شدیم چه کارکنیم ؟ چرا دیدگاه من این نباشد که من برهوای نفس خودم بلند بشوم ؟ چرا دنبال خواسته ی خداوند نروم؟ در وقت گناه بین ما و خواسته ی خداوند تعارضی پیش می آید ، خدا میگوید که این کار را نکن و من میگویم که دوست دارم اینکار را بکنم و لذت میبرم ،حرکتی انجام بدهم ، نگاهی بکنم ، کار خلافی را انجام بدهم و از نظر من این کار لذت بخش است . من اگر باطن کار را می دانستم هیچ وقت سراغش نمی رفتم . تمام این گناهانی که ما مرتکب میشویم فریبی است که شیطان به ما میدهد یعنی کار زشت را بَزک میکند . یک کار زشت را در چشم ما زیبا می سازد و ما هم چون عشق به زیبایی و لذت داریم به سمت آن می رویم غافل از آنکه این یک مهلکه و سقوط است نه یک صعود و ارزش . اگر خدا می گوید که این کار را نکن ، نمی خواهد برای من محدودیت درست کند و جلوی ارضاء میل به زیبایی من را بگیرد ، در واقع سعادت من را می خواهد . در واقع می خواهد بگوید که این زیبا نیست و یک روز خودت هم متوجه میشوی . آن روزی که حجاب ها کنار رفت و یوم تبلی السرائر شد و می گوید این همان بود که تو انجام می دادی ، این همان بود که میگفتی چقدر زیبا است و انجام دادی . بنابراین نوع نگاهمان را عوض کنیم و از فرصت ها و رحمت ، ستاریت ، غفاریت ومهربانی خدا استفاده کنیم و آن را در راه قرب قرار بدهیم . خدایی که مهربان است کاری بکنیم که به آن نزدیک بشویم . اگر قرار بود که ما عملی انجام بدهیم و به نفع ما هم بود ، خداوند جلوی آن را نمی گرفت . و می گفت که انجام بدهید و من هم کمکتان میکنم . اثرات وضعی هم دارد .اگر انسان به سمت خوبی ها برود و خدا هم می فرماید که به تو ثواب میدهم بخاطر این است که تعامل زندگی دنیای مان را به گونه ای با دین سامان بدهیم که از لذات سامان دهی زندگی دینی در دنیا لذت ببریم نه اینکه در دنیا عذاب بکشیم تا در آخرت لذت ببریم. خداوند نمی خواهد با ترک گناه یک فشارهایی را در دنیا داشته باشیم . می گوید که در دنیا هم لذت ببر اما لذت درست ، واقعی و ماندگار . لذتی که آثارش را هم در همین دنیا ببینی . در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق داریم که ثواب کسی که رضای خدا را بر میل خودش ترجیح بدهد ، از ابوحمزه ی ثمالی نقل میکند که از حضرت شنیدم که خدا می فرماید: به عزت و عظمتم قسم ، به جلالم قسم ، به بلندی جایگاه و مکانم قسم ، (همه ی این قسم ها برای این است که تو یکی از این ها را قبول کنی و بفهمی که با مقام بالایی حرف می زنی و وقتی به عظمتش قسم می خورد بفهمی که از عظمت بالایی برخوردار است ) به همه ی این ها عظمت ها و بزرگی ها قسم که اگر بنده ای هوای خودش را بر هوای من برنمی گزیند و نظر خدا را جلب کند ، کاری میکنم که نگاهش فراسوی نگاه مادی باشد یعنی نگاهش جوری میشود که در دنیا تلاش می کند نه اینکه دنیا از آخرتش بریده باشد ، کارهای روزمره را برای او انجام می دهد ، چشم اندازش نور بالا حرکت میکند و آنجا را می بیند و برای آخرت کار می کند . اوایل انقلاب با جمعی خدمت امام در قم رسیدیم . جمعیت که رفت من برگشتم و دلم می خواست امام را ببینم و نشستم و دست امام را بوسیدم و گفتم که من طلبه هستم یک موعظه ی کوتاهی بفرمایید . امام تبسمی کردند و گفتند : که عمر من و شما در این دنیا کوتاه است . برای آخرت کار کنید نه برای دنیا . انسانهایی که چشم اندازشان این دنیا است ، همیشه به دنیای خودشان فکر می کنند ، به لذت های موقت فکر می کنند ، اینها همیشه فرصت های آینده را از دست میدهند ، نابینای شان می کند و نمی فهمند چکار می کنند ، موفقیت های بعدی را از دست می دهند اما وقتی چشم انداز آنجا باشد می فهمند که چکار کنند. راننده ای که در جاده نور بالا می رود ، دور دست را می بیند و می داند که با چه سرعتی باید رانندگی کند . و تنظیم می کند . اولین خاصیتش این است که سیستم نگاهش بر فراسوی عالم ماده تنظیم میشود و می فرماید: انسانی که ترک گناه میکند و رضای خدا را بر رضای خودش ترجیح می دهد ، در دنیا احساس بی نیازی دارد . یعنی حس او در درون بگونه ای است که احساس میکند نیازی به این تعلقات ندارد . مستغنی می شود و یک نگاه آرام پیدا میکند . دلش وسیع میشود . وابستگی هایش را رها می کند و احساس آزادی میکند. ولی انسانی که گناه می کند آن احساس قشنگ از دستش می رود . می فرماید: مشکلاتش را حل میکنم . گناهان باعث میشود که گره هایی در زندگی ما ایجاد بشود بعد نذر و نیاز میکنیم و دست به دامان امام حسین (ع) می شویم. خودت گره ایجاد کرده ای ، گره را باز کن . می فرماید : تضمین میکنیم که رزقش را به او بدهند . آن دنیایی که میخواستی با آلودگی در دنیا بدست بیاوری خود دنیا به تو رو می کند .اگر با آلودگی رو به دنیا بکنی دنیا از تو رو برمیگرداند ولی اگر با پاکی از دنیا رو برگردانی دنیا به تو رو می کند و دنبال تو می دود. مثل سایه و نور . اگر پشت به نور کردی و سایه جلوی تو افتاد ، هر چه دنبال سایه بدوی به آن نمی رسی و تو را خسته می کند ولی اگر رو به نورآمدی و به سمت نور بروی ، آنجا به سایه نرسیدی و نو را هم ازدست نداده ای . هم نور را می گیری و هم سایه تو را رها نمی کند . روایت زیادی داریم که اگر به سمت خدا آمدی دنیا با التماس سراغ شما میآید . خوار هم نمیشوید . اسماء اینجوری یعنی به عزت عظمت علو مقام ...یعنی اگر تو ترک دنیا را بکنی با این سیستم محشور میشوی . با سیستم عزت ، عظمت و جلال . چرا ؟ چون آن چه موجب خواری و پستی بود کنار گذاشتی . تو هم عظیم می شوی لذا به عظمتش قسم می خورد . اگر تو ترک دنیا بکنی تو هم بهاء میشوی و خدایی میشوی .می فرماید : اگر کسی بیاید آخرت را مورد نظر قرار بدهد و لذت های دنیایی که باعث گناه میشود دور بریزد ، گفتیم قطعا لذت در گناه نیست اگر قرار بود واقعا لذت داشته باشد خدا خودش باب را باز می کرد . خدا با بندگانش سرجنگ ندارد . عالی ترین فضای لذت را خدا باز کرده است . کافی است ما او را کمی قبول داشته باشیم . اولیاء او را زیاد قبول دارند ما کمی قبول داشته باشیم و جلو برویم . کم کم که طعم بندگی به کام ما نشست و ترک گناه ، این عظمتی و عزتی بجای خواری و ذلت به کام ما نشست و وقتی انسان عظمت گناه را درک کرد و لذت انسان بودنش به کامش نشست . اولش سخت است . هر کاری که در آن رشد است اولش سخت است . شما در کارهای دنیا ببینید . شما کدام کاری دنیایی که در آن پیشرفت است را سراغ دارید که در آن سختی نباشد . به زندگی نامه ی تمام دانشمندان و سرمایه داران و تمام کسانی که در بحث شهرت بوده اند نگاه کنید ببینید که چقدر سختی کشیده اند تا به جایی رسیده ا ند . در مسائل معنوی هم همین طور است . کمی خدا را قبول داشته باشید و چند قدم به سوی او بروید . ای جوان بگو بخاطر خدا این گناه را نمیکنم . در روایت داریم که اگر صحنه ی خلافی به جلوی چشمان شما آمد چشم خودت را به زمین انداختی ، به اندازه سنگینی آنچه در زمین است در نامه ی اعمالت می نویسند ، اگر چشمت را به آسمان دوختی ، به اندازه ی سنگینی آنچه در آسمان است در نامه ی اعمالت می نویسند و اگر یک لحظه چشم خودت را بستی و از آن عبور کردی ، به اندازه ی سنگینی آنچه در زمین و آسمان است در نامه اعمالت می نویسند . یعنی ای جوان کارت خیلی عظیم است . کار بزرگی انجام میدهی . چرا به بزرگی این فکر نمی کنی ؟ چرا فکر نمی کنی در یک سیستم انسانی ، الهی حرکت می کنی و آن عوامل انحراف و آن عواملی که جرات های منفی و جسارت های منفی را در تو فعال میکند مدیریت می کنی ؟ کاری بس عظیم است . جلوی هوای نفس خودت را میگیری . این ثواب ها می خواهد بگوید که کارت بزرگ است . این کار عظیم را ترک نکن و کوچک نشمار . وقتی چشم خودت را بر گناه بستی ، خدا را شکر کن . پیش اهل خلاف ژست بگیر که من الحمدلله که توانستم رد بشوم . راننده ای که از یک صحنه ی خطر رد میشود . چکار می کند ؟ می گوید چه دره قشنگی بروم پایین ببینم چه خبر است ؟ چرا نمی رود چون سقوط می کند . علی رغم جذابیت هایی که ته دره می بیند یک لحظه هم نگاه نمیکند . زیرا می داند که اگر آن جذابیت های ته دره نظر او را جلب کند یعنی سقوط و نابودی . بنابراین حواسش را جمع میکند و سالم به مقصد میرسد . این هنر راننده است . خوب است انسان در صحنه های گناه مدیریت کند و به طرف جذابیت های ته دره نرود و بداند که نتیجه ی آن سقوط است . و واقعا هم لذتی در آن نیست .


http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/24-5-1391/IMAGE634806387051093750.jpg

سوال – سوره نساء آیات 37- 34 را توضیح بدهید.

پاسخ – نکته ی اختلافات خانوادگی است. این اختلاف خانوادگی ممکن است که پیش بیاید .زن یک نظر دارد و شوهر نظر دیگری دارد . و یک درگیری به وجود می آید قرآن کریم می فرماید: به صرف این درگیری ها زود اقدامات تند و خشن را انجام ندهید . بحث نصیحت ، موعظه و بحث کارشناسی مسئله را انجام بدهید . عده ای از طرفین زوجین را انتخاب کنید . اول اینکه این افراد کارشناس باشند یعنی خبره ها حکم بشوند و دیگر اینکه کشمکش ایجاد نکنند و جانبداری نکنند . . یعنی فامیل داماد به سمت داماد و فامیل عروس به سمت عروس نکشد . به بحث زندگی این ها بپردازند و این ها را بهم برسانند و خدا توفیق می دهد که این ها بزندگی مشترک شان را دنبال بکنند . گاهی حضورهای منفی و غیر کارشناسانه اختلاف زوجین را بیشتر می کنند . و فاصله ی بین آنها را بیشتر می کنند . قرآن می فرماید که این کار را نکنید . اول در حد موعظه باشد و از افراد کارشناس که به انگیزه ی اصلاح بین آن دو باشند کمک بگیرید . خدا هم توفیق بین زندگی مشترک آنها را خواهد داد .

سوال – پسر من 18 سالش است و چند ماهی است که بین او و پدر اختلاف افتاده است و او اظهار کفر می کند . می گوید چه کسی از آن دنیا آمده که بگوید قیامتی وجود دارد ؟ بعضی وقتها هم به ما توهین می کند . ما باید با اوچه برخوردی داشته باشیم ؟ آیا او کافر و مرتد شده است ؟

پاسخ – یک نکته ای را پدر و مادرها باید توجه کنند . به صرف اینکه جوان است و هر حرکتی انجام می دهد به او گیر ندهند . گیر به معنای بحث و اختلاف نظر است و با هم درگیر نشوند . در فضای مهربانانه با هم صحبت کنند . شاید پدر اشتباه می کند و متوجه اشتباهش نیست در نتیجه بچه را علیه خودش جَری می کند . و گاهی بچه اشتباه می کند . پدر با مهربانی و محبت این کار را بکند و شاید لازم باشد که هر دونفر آنها این بحث را پیش یک کارشناس ببرند . اگر بحث دینی است پیش کارشناس دینی ببرند . چرا با هم دعوا می کنند ؟ بحث ها از این جهت به اختلاف کشیده نمیشود . جوانان توجه داشته باشند که خدا می فرماید : عبادت خدا را بکنید دنبال هوا و هوس راه نیفتید . این ها دوگانه پرستی ببار می آورد . این دوگانگی نمی تواند در تو یک شخصیت متمرکزی بوجود بیاورد . و توصیه می کند که در کنار عبادت خدا به پدر و مادرتان محبت کنید . به پدر ، مادر ، مساکین و اقوام محبت کنید . به همسایگان دور و دوستتان و کسانی که در راه مانده اند محبت کنید .در راه مانده یک معنی ظاهری اش این است که کسی که در راه پولش تمام شده است و پول ندارد به او کمک کنید . یک معنی اش می تواند این باشد که کسانی که در راه های اخلاقی مانده اند . آنهایی که در راههای اعتقادی مانده اند با آنها درگیر نشوید و با خشونت با آنها رفتار نکنید . با احسان به آنها کمک کنید نه با تندی . خیلی از ما انسانها مانده در راه اعتقادی و ایمانی هستیم . در راه خدا کم آورده ایم . تو سر زدن ندارد . باید به او محبت کنند . با صمیمیت و با درک کردن او مشکل را حل کنند . تا مطلبی را میگوید سریع با آن درگیر نشویم . اول جویای انگیزه ی حالت این جوان بشویم . این انگیزه اش از این حرف چیست ؟ آیا خلائی در درونش واقع شده یا پرسشی دارد ؟ از کجا ناراحت است . پس جو.یای علت بشویم و وقتی علت را بدست آوردیم با همین نگاه زیبای قرآنی یعنی با احسان زیر بازوهای آن را بگیریم نه با درگیری و خشونت که او هم به خشونت علیه ما بیفتد . هم به بچه ها می گوید که پدرها و مادرها را داشته باشید و هم به پدر و مادرها و همه می گوید که در فضایی با احسان زندگی کنید . در فضایی از مهر ، نیکی ، صفا و صمیمیت . اگر این ها باشد دردهای ما خیلی بهتر درمان میشود .

سوال – خیلی ها در این روزهای محرم متحول شده اند . اما این نگرانی وجود دارد که دوباره سرجای اول مان برگردیم . چکار کنیم که این برکات استمرار داشته باشد ؟

پاسخ – به چند نکته باید توجه کنیم . یک نکته این است که با آن معرفتی که به آن اشاره کردیم که در همه جای دنیا هنری خلق کردند که لبیک یا حسین ها بلند شد و آن ارتباط های قشنگ ، روی این معرفت کار کنیم . این حسین چه کسی بود که ما برای او سینه زدیم ؟ این حسین چه کسی بود که برایش سیاه پوشیدیم ؟ این حسین چه کسی است که حضورهای جمعی با عاطفه ی زیاد احساس و شور واردش شدیم ؟ این عناصر معرفتی را در شناخت ابا عبدالله و در حوزه ی اندیشه خودمان هر روز روی آن مانور بدهیم . یکی از چیزهایی که ما درکربلای امام حسین (ع) می بینیم بحث حضور ولایت ، ولایت مدارکربلای ها ، محوریت حجت خدا در اندیشه ی آنها و نقطه ی مقابل آنها خبیث هایی که در آن محور حرکت میکنند . من در این ده روز این محور را یافتم . در فرهنگ ولایت مداری حسین قرار گرفتم . اگر وهب ، جعفر ، حبیب و شهدای این ارزش ماندگار را پیدا کردند به اتکای محوریت قرار دادن ولایت آنها بود . حول ولایت چرخیدند تا ابد روشن شدند . من در این ارتباط باید سعی کنم آن ولایتی را که الان باید حفظ کنم نه صرفا محبت به اهل بیت باشد بلکه استمرار آن حاکمیت و استمرار پذیرش حضور کارآمد امامت را در جامعه که در زمان غیبت تحت ولایت فقیه مطرح میشود . حضور کارآمد ولایت معصوم در دورانی که بطور موقت امام نیست یا مطلقا در سطح جهان حضور ندارد یا در مدینه حضور دارد اما مثلا در منطقه ی تهران وجود ندارد . زمان حضور معصومین نماینده می فرستادند و می گفتند که هرچه با ما می خواهید انجام بدهید با نمایندگان ما انجام بدهید . این یک مسئله ی ولایت مداری است . دست آوردهای مذهبی و معنوی از قبیل نماز . ما در ظهر عاشورا با فرهنگ نماز آَشنا شدیم و دیدیم که امام حسین (ع) در بین حملات دشمن می ایستد و نماز میخواند . این نماد ظهر عاشورا را در سرتاسر کشور دیدیم . سعی کنیم این نماد را برای همیشه حفظ کنیم . هر روز یک کار خیر خودم را به اباعبدالله هدیه کنم . این هدیه کردن قشنگ است. امام به هدیه ی ما نیازی ندارد . ولی ما به حفظ این ارتباط نیاز داریم . بعد کم کم این کارها را زیاد کنند و این کارها را در ارتباط با ولایت انجام بدهند . با این کارهای کوچک ارتباط را حفظ کنند و یقینا عنایت امام شامل حال ما خواهد شد. اگر من خودم را در این سیستم قرار بدهم و از معرفتهای کربلا که ولایت مداری و استمرار در ولایت را اشاره کردم ، از این ولایت و ارتباط قشنگی که با این ولایت امام حسین (ع) و امام زمان است ولی در زمان غیبت با ولایت فقیه این ارتباط را برقرار کنم . ارتباطم را با امام زمانم قوی کنم که این دست آورد کربلایی ، باید من را آماده برای ظهور امام زمان (عج) بکند.
هیچ کس را نزد خدا مقرب تر از رسول خدا نداریم بخصوص شهدای کربلا ، پروردگار به حق ابا عبدالله و زینب کبری و به حق آنهایی که همه ی وجودشان را در پیشگاه تو قطعه قطعه کردند بر عشق ، معرفت ، نگاه زیبا بین ما ، آشنایی و بصیرت ما نسبت به آنچه که وظیفه ی خرد و کلان است همه ی ما را موفق بگردان.





نوع مطلب : علما، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://gharaati.ir/pic/darsha/Gharaati6S.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در برنامه سمت خدا مورخ 04 مهر 1391

سوال – من نوزده سال دارم و پدرم نماز نمی خواند و وقتی صبح ها او را برای نماز صدا می زنم خودش را به خواب می زند یا با من دعوا می کند. من نمی دانم چکار کنم . من احساس می کنم که سایه ی مال حرام بر زندگی ما افتاده است . راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – من با استفاده از قرآن جواب این سوال را می دهم . قرآن همه داستان ها را برای ما تعریف کرده است و گفته که حتی در خانه ی اهل، فرزند نااهل دیده می شود. حضرت نوح پیامبر بود ولی فرزندش نااهل شد. فرعون نااهل بود ولی همسرش خوب بود. این نمونه های قرآنی به ما می گوید که محیط به ما فشار می آورد ولی ما را مجبور نمی کند. مثلا سرما به ما فشار می آورد که سرما بخوریم ولی ما مجبور نیستیم که سرما بخوریم و با لباس از خودمان محافظت می کنیم. روایت داریم : کسی که در بین افراد غافل، یاد خدا می کند مثل درخت سبزی در کویر است. در قرآن داریم: اگر راه شما درست است، شما راه خودتان را بروید حتی اگر همه راه اشتباه بروند. این پدر چطور ساعت ها با همه حرف می زند ولی با خدایی که این زبان را به او داده صحبت نمی کند؟ شما که خدا را قبول دارید و نسبت به نماز کاهل هستید آیا دل تان آرام می گیرد که نماز نخوانید؟ این پدرو مادرها باید فکر کنند که آیا به خدا نیاز دارند یا خیر ؟ چرا پسر شما باید بسوزد و گریه کند تا شما نماز بخوانید. گاهی داریم که دختر می خواهد تقوا داشته باشد ولی پدر و مادر جلوی او را می گیرند. در قرآن داریم که به پدر و مادر احسان کن ولی اگر پدر و مادر راه اشتباه را می روند، فرزند نباید از آنها اطاعت کند. احسان یعنی محبت کردن و این با اطاعت فرق می کند. اگر پدر و مادر امر به منکر کنند فرزند نباید از آنها اطاعت کند. این فرزند از اولیاء خداست و در این خانه ی تاریک ،چراغ روشنی است و خدا کار او را جبران خواهد کرد.

سوال – من پسری هجده ساله هستم و همیشه نمازم را به جماعت می خوانم و سعی می کنم که از محرمات دوری کنم ولی مدتی است که با دختری رابطه دارم که به او علاقه دارم .تمام حرف های ما از احساس به دور است و ما با پیامک همدیگر را امر به معروف می کنیم مثلا برای نماز صبح همدیگر را بیدار می کنیم. ما نمی توانیم از هم دور باشیم .ما باید چکار کنیم ؟

پاسخ- من به این آقا پسر توصیه می کنم که از خیر امر به معروف بگذرد. گاهی شیطان به سراغ انسان می آید. فردی بچه های سیّد را می بوسید و به او می گفتند که اینکار حرام است ولی او می گفت که این بچه ی سیّد و اولاد پیامبر است و این کار ثواب دارد. بعد بچه ی کچلی را آوردند که او ببوسد، او گفت : آیا من باید همه ی ثواب ها را ببرم؟ اگر شما می خواهید امر به معروف کنید چرا به فرد دیگری پیامک نمی زنید که برای نماز صبح بیدار بشود ؟ این کار شیطان است که گناه را توجیه می کند. شیطان تجربه ی زیادی دارد. در قرآن داریم که شیطان اعمال بد شما را زیبا نشان می دهد.

سوال – من علاقه ای به پوشیدن چادر ندارم ولی پدرم مرا مجبور به پوشیدن چادر می کند. اگر دین اسلام اجباری است من این دین را نمی خواهم، در نتیجه تصمیم گرفته ام که دیگر نماز نخوانم و واجبات دین را انجام ندهم .راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – ما انسانها هیچی نیستیم .حضرت علی(ع) به فرد متکبری گفت که در اول نطفه هستی و در آخر مردار و الان هم حمال نجاست هستی .قرآن می فرماید : اگرهمه ی شما کافر بشوید در من اثری ندارد. اگر همه ی مردم پشت به خورشید خانه بسازند از ارزش نور خورشید کم نمی شود و اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند بازهم اثری در ارزش نور خورشید ندارد. چادر حجاب برتر است .اگر شما از چادر به مانتو بروید، فرزند شما از مانتو به بد حجابی و نوه ی شما از بدحجابی به بی حجابی می رود و این سیر طبیعی است .گناهان قدم به قدم است. اگر شیطان بخواهد فردی را مشروب خوار بکند اول نمی گوید که شراب بخور، اول می گوید که به مسجد نرو بعد عمامه ات را بردار بعد تا چند سال دیگر روی من کار می کند تا مرا مشروب خوار کند. در قرآن داریم که خانمها طوری بیرون نیایید که کسانی که بیمار هستند چشم شان به آنها بیفتد. یعنی در قرآن اسم مانتو یا چادر نیامده است. ممکن است که فردی چادر سرش باشد ولی پوشیده نباشد. در اسلام مهم تحریک نکردن است .کسانی که امید به ازدواج ندارند می توانند حجابشان کمتر باشد. اصل حجاب این است که جامعه باید سالم باشد. در دانشگاه هر چیزی که ذهن دانشجو را منحرف کند ظلم دینی است. مثلا آقا در حال درس خواندن است و خانمی با بدترین لباس از کنار او رد می شود و حواس او را پرت می کند. این آقا نمی تواند خوب درس بخواند .پیامبر می خواستند نماز بخوانند و پارچه ای جلویشان بود که گل رویش بود، پیامبر فرمود که این پارچه حواس من را پرت می کند. حواس پیامبر با گل پارچه پرت می شود ولی حواس دانشجو با بودن دو دختر بدحجاب در کنارش پرت نمی شود؟ اگر بی حجابی حلال هم باشد و مشکلی هم نداشته باشد، باز هم باید در دانشگاه حجاب رعایت بشود. راننده اگر چشم چران باشد تصادف می کند چون تمرکزش را از دست می دهد . در درس خواندن تمرکز مهم است .دختر بچه را باید از کوچکی به حجاب عادت داد تا در نُه سالگی بتواند حجاب را بپذیرد .ما باید بچه را تربیت کنیم که حکم خدا را بپذیرد.

سوال – صفحه ی 96 قرآن کریم را توضیح بفرمایید.

پاسخ – در این صفحه خدا می فرماید: خدا چیزی به شما یاد داد که اگر پیامبر نبود راهی برای دست یابی شما به این علم نبود . بعضی از علوم را فقط باید انبیاء به ما بگویند. انبیاء باید چیزهایی را به ما یاد بدهند که به عقل ما نمی رسد. انسان نمی تواند راهی به عالم ملکوت و قیامت داشته باشد. ما از غیب خبر نداریم و قرآن به ما خبرهای غیبی می دهد. علم مخصوص خداست و جرقه هایی از آن را به انبیاء عنایت می کند.

سوال – شوهر من نماز خوان بود ولی الان دو سال است که نماز نمی خواند و می گوید که به من می گویند که همسرت گفته که من شوهرم را نماز خوان کرده ام. در صورتی که این طورنبوده است . راهنمایی بفرمایید.

پیامبر- بعضی ها می فهمند که عملی حق است ولی می گوید که اگر من به آن عمل کنم، می گویند که ما به او گفتیم و این باعث کسر شان من می شود. این آقا متکبر است .خدا از لقمان قصه نقل می کند در حالیکه می تواند از زبان خودش نقل کند. به فرض که خانم شما این حرف را زده است، این اشکالی ندارد .کلاغ معلم فرزندان آدم شد که بتوانند مرده را خاک کنند، آیا اشکال دارد که کلاغ معلم شود ؟ هدهد به سلیمان گفت که من چیزی می دانم که تو نمی دانی .سلیمان گفت که بگو و او داستان ملکه سبا را تعریف کرد. سلیمان روی حرف او اقدام کرد. اشکالی ندارد که انسان بگوید :مادرم یا همسرم نماز را به من یاد داد.
یکی از مسئولین مملکتی و از چهره های محبوب می گفتند که داشتم شعری می خواندم که الهی جسم و جانم خسته گشته، در رحمت به رویم بسته گشته . فرد بیسوادی گفت که اگر خسته هستی چند ساعتی بخواب و در رحمت خدا هیچ وقت به روی کسی بسته نیست ، با شیندین این حرفها از فرد بیسواد خجالت کشیدم. بعضی از خانمها به شوهرهایشان می گویند که از قدم من وضع مالی ات خوب شد و آقا قبول نمی کند ، درست این است که آقا بگوید: الحمدلله که وضع مالی ام خوب شده است. خدا می داند که چه کسی قدم دارد .یک بچه ی از تربت حیدریه به امام خمینی نامه نوشت که من یک بچه ی دبستانی هستم و می خواستم به شما پند بدهم ولی خجالت کشیدم .امام این نامه را می خواند و می گوید که شاید من عیبی دارم که نه خودم و نه شما فهمیده اید ولی این بچه تربت حیدریه فهمیده است .ما نیاز به پند دادیم .اگر شما مشورت کنید و کاری را انجام بدهید، کسی به شما حسودی نخواهد کرد زیرا دیگران هم در آن کار شما سهیم هستند. هیچ پدری نسبت به پسرش حسودی نمی کند زیرا می گوید که هر چه هم ترقی کند ،این پسر من است. من طلبه بودم و در مجمعی پیر مردی گفت که آقای بروجردی بارها از من استفاده کرد ولی من از ایشان استفاده نکردم. این پیرمرد دلش به این خوش بود. ما باید حرف حق را از همه کس بپذیریم. روایت داریم که از دیوانه ها هم یاد بگیرید. بعضی از دیوانه ها فیلسوف هستند. گاهی در پشت ماشین ها کلمه های حکمت آمیزی می نویسند. من از دیوانه ای یاد گرفتم که صحبت های عمومی اثرش کمتر از صحبت های خصوصی است .این آقا رشد و سعادت خودش را از دست می دهد بخاطر یک حرف .در قرآن داریم :مورچه ای به مورچه ها گفت که سلیمان و لشکرش شما را زیر پا له می کنند و آنها بی شعورهستند. سلیمان خندید و گفت :خدا را شکر که من زبان مورچه ها را هم می فهمم. باید تلخی هارا کنار شیرینی ها گذاشت .گاهی نرده جلوی دره افتادن را می گیرد حتی اگر انسان به نرده ها بخورد. این ها بخاطر تکبر است. اگر آب تمیز باشد اسب روی آن پا نمی گذارد ولی اگر آب گِل بشود اسب در آب راه می رود. انسان نباید برای یاد گرفتن تکبر داشته باشد . ما باید روی نفس مان پا بگذاریم .





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد محسن قرائتی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امیر المؤمنین علی(ع) می فرمایند:زمانی كه میت را داخل در قبر می كنند خداوند دو ملك به سراغ او می فرستد.

شب اول قبر چه سئوالاتی می پرسند؟ +پاسخ

به گزارش افکارنیوز، امیر المؤمنین می فرمایند :زمانی كه میت را داخل در قبر می كنند خداوند دو ملك به سراغ او می فرستد.(اسم آنها منكر و نكیر است )اول چیزی كه از آن سؤال می كنند از پروردگارش است ، سپس ازپیامبر و بعد از آن از امام و ولی او سوال خواهند نمود .

پس از آنكه میت را در قبر گذاشتند و با خاك رویش را پوشاندند باذن الهی دو فرشته از جانب خدا ، به صورت هولناك و وحشت انگیز وارد قبر می شود. آن دو فرشته به فرموده امیر المؤمن : موی بدنشان آنقدر بلند است كه روی زمین كشیده می شود و با انیاب خود زمین را می شكافند ، صدائی دارند چون رعد قاصف ، دیدگانی چون برق خاطف ، برقی كه چشم را می زند ، میت را مورد سوال قرار می دهند .لحظات هولناك ، وحشتناك ، سخت و كمر شكن برای میت آغاز می شود . سعادتمند كسی است كه در دنیا مؤمن بوده و با انجام اعمال نیك توشه و آذوقه برای آخرت مهیا كرده باشد . اولین سوال قبر درباره پروردگار بی همتاست خواهد بود‌:

پروردگارت چیست ؟ اگر میت مؤمن باشد و از بندگان خاص خدا در جواب كلمه طبیة

( لا اله الا الله ) به زبانش جاری خواهد شد و اگر مؤمن نباشد زبانش بند خواهد آمد و پس از آن دچار عذاب الهی خواهد شد .

دومین سؤال دربارة رسول خدا (ص) پرسیده می شود : پیغمبرت كیست ؟ سبك بال آن كسی است كه در پاسخ بگوید :(اشهد ان محمداً رسول الله ) .

سومین سوال از ولی و امام هر كس خواهد بود . چه كسی را پیشوا و امام و رهبر خویش قرار دادی ؟‌سعادتمند كسی آن كسی است كه بگوید اشهد ان امیر المؤمنین علیاً ولی الله ؛ اگر میت توانست به این سوالات پاسخ صحیح بگوید ،قبر او تا آنجا كه چشمش كار كند گشاده خواهد شد و دری از درهای بهشت را برویش باز می كنند و به وی می گویند :

با دیدة روشن و با خرسندی خاطر بخواب آن طور كه جوان نورس و آسوده خاطر می خوابد و این دعای خیر همان است كه خدای تعالی درباره اش فرمود : (بهشتیان آن روز بهترین جایگاه و زیباترین خوابگاه را دارند )

البته پاسخ به سوالات خیلی سخت خواهد بود و دشمن بزرگ انسان یعنی شیطان هم در قبر هم بیكار نخواهد نشست و انسان را آنجا هم رها نكرده و همواره سعی در گمراهی و انحراف خواهد نمود ، كسی كه در دنیا مطیع شیطان بوده زبانش بند خواهد آمد و به این سوالات نخواهد توانست پاسخ بگوید یعنی (اگر میت دشمن پروردگارش باشد ، فرشته ای بصورت زشت ترین صورت و جامه و بدترین چیز نزدش می آید و به وی می گوید :

بشارت باد تو را به ضیافتی از حمیم دوزخ ، جایگاه آتشی افروخته و او نیز شوینده خود را می شناسد و حایل خود را سوگند می دهد كه مرا به طرف قبر مبر و چون داخل قبرش می كنند ، دوفرشته ممتحن نزدش می آیند و كفنش را از بدنش انداخته ، می پرسند :پرورگار تو و پیغمبرت كیست ؟ و چه دینی داری ؟

می گوید : نمی دانم .

می گویند :هرگز ندانی و هدایت نشوی پس او را با گرزی آنچنان نی زنند كه تمامی جنبنده هایی كه خدا آفریده ، به غیر از جن و انس همه از آن ضربت تكان می خورند .

آنگاه دری از درهای جهنم برویش باز نموده ، به او می گویند :
بخواب با بدترین حال ، آنگاه قبرش را آن قدر تنگ می شو كه بر اندامش می چسبد ، آنطور كه نوك نیزه به غلافش بطوریكه دماغش یعنی مغز سرش از بین ناخن ها و گوشتش بیرون آید و خداوند مار و عقرب زمین و حشرات آن را بر او مسلط می كند تا نیشش بزنند و او بدین حال خواهد بود ، تا خداوند از قبرش مبعوث كند ، در این مدت آنقدر در فشار است كه دائماً آرزو می كند كاش می شد كه قیامت قیام كند .

پس طبق همین روایات میتوان سوالات را در ۱۳ ردیف دسته بندی کرد...

از خدا، از پیامبر، از دین، از کتاب، از امام، از عُمر، از اموال، از دوستان، از قبله، از نماز، از زکات، از حج، از روزه.

پاسخ این سؤالات چیست؟

خدا

پاسخ: سؤال سختی هست! خدای من همان خدایی است که خدایی جز او نیست. همان خدای رحمان و رحیم. همان خدایی که من را خلق کرد و به من روزی داد و مرا تنها نگذاشت.

پیامبر

پاسخ: حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله

دین

پاسخ: دین مبین اسلام

کتاب

پاسخ: قرآن کریم

امام

پاسخ: امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام؛ به همراه یازده تن از فرزندان پاک ایشان علیهم السلام.

عُمر (عُمرمان را در چه راهی فانی کرده‌ایم؟)

پاسخ: حدود ۱۸ سال درس خواندم. مدرک گرفتم. رفتم سرکار برای کسب روزی حلال. عبادت خدا هم انجام دادم. به مردم خدمت کردم. با اهل خانواده خوش اخلاق بودم. جای شما خالی به زیارت معصومین علیهم السلام رفتم. به فقیران تا جایی که توان داشتم کمک کردم.

اموال (اموالمان را در چه راهی خرج کرده‌ایم؟)

پاسخ: هزینه های زندگی را پرداخت کردم تا خانواده‌ام راحت‌تر زندگی کنند. پول مدرسه بچه‌ام را دادم. برایش عروسی گرفتم. (به صورت مجاز) بخشی از پولم رو صرف تهیه مسکن کردم و یک عمر به صاحب خانه اجاره دادم!

دوستان (با چه کسانی دوست بوده‌ایم؟)

پاسخ: با آدم‌های خوبی دوست بودم. اهل نماز و روزه و خمس بودند.

قبله

پاسخ: کعبه

نماز

پاسخ: از همان اول سن تکلیف، نمازهایم را خوانده‌ام. گاهی قضا شدند و گاهی یادم رفت. اما این اواخر سعی کردم قضای آن‌ها را بخوانم.

زکات

پاسخ: پرداخت کرده‌ام

از حج

پاسخ: مستطیع بودم و رفتم. (یا مستطیع نبودم و نرفتم با اینکه خیلی دوست داشتم بروم)

روزه

پاسخ: از همان روز اول، همه‌ی روزه‌هایم را گرفتم

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، احکام، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نصّ بشارات عهدین؛
مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهره عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است.

 مشرق ـ در همۀ ادیان حقیقی و حتی در فلسفۀ یونان، از مردی سخن می‌رود که مخلوق اول در آفرینش است؛ انسانی که خداوند روح او را قبل از هر چیزی آفرید و وی را رئیس این جهان کرد. او قبل از آنکه به طور جسمانی به این جهان بیاید ناظر فعّال اعمال بشر بوده است. همۀ انبیاء در میان قوم خود او را به عنوان «منجی جهان» معرفی کرده‌اند و به آمدن او بشارت داده‌اند. لذا همۀ اقوام جهان منتظر آمدن بزرگترین پیامبر خدا هستند. خصوصیت منجی در این است که خداوند داوریِ روز جزا را به او سپرده. او مخلوق نخست است و «شاهد» اعمال انسان‌ها. انبیاء به مردم تعلیم داده‌اند که هر کس به او ایمان آورَد حتی اگر کار خوبی نیز نکرده باشد در نهایت از دوزخ بیرون خواهد آمد. در عوض، کافران به او جاویدان در جهنم خواهند ماند. او صادر اول، عقل کل، نور جهان، واسطۀ فیض، خلیفة الله و ریسمان اتصال زمین و آسمان است. همۀ انبیاء محدود به زمان و مکان و قومیت خود هستند اما او رسول مطلق خدا است، برای همۀ زمان‌ها و همۀ مکان‌ها و برای همۀ انسان‌ها.


مخلوق اول در آفرینش

اولین انسانی كه بر زمین آمد حجت خدا بود و آخرین كسی هم كه از آن رخت بر می‌بندد حجت خدا است. حق تعالی میان خود و مخلوقاتش «واسطه»‌ای قرار داده كه از بُعد روحانی، به خداوند شبیه است و از بعد جسمانی خلقتش به ما انسان‌ها. این «واسطه» (Mediator)، همان مخلوق اول خداوند در آفرینش، برترین انسان و غایت الغایات وجود است. فقط با این واسطه است که می‌توان به حضرت حق، تقرب جست. كمال ما انسان‌ها شباهت جستن به این مخلوق اعلای خدای تعالی است؛ و هر كه بدو شبیه‌تر، انسان‌تر.

اقوام و امت‌های جهان به تعلیم پیامبران، مخلوق نخست را می‌شناختند. او در نزد یونانیان با نام لوگوس Logos (عقل كل) معروف بوده است. اقوام سامی‌نژاد او را صوفیا (Sophia) می‌نامیدند كه به معنای «عقل كل» آمده است.[1] در حدود پانصد سال قبل از میلاد، عده‌ای از موحّدان یونان که از بت‌پرستی هموطنان خود بیزار بودند انجمن دوستداران صوفیا (philo-Sophia) را بنیان گذاشتند. مکتب آنها به «فلصفه» مشهور شد. آنها مردم را دعوت می‌کردند تا به سخنان عقل کل (صوفیا) گوش بسپارند و او را ستایش کنند. تالس، هراکلیتوس و پارمنیدس از بنیانگذاران فلصفه بودند. تعلیمات آنها در ستایش عقل بیرونی (صوفیا یا لوگوس) موضوع اصلی فلصفه بود و لذا حکمای بعدی بدون استثناء از او سخن گفته‌اند و وجوه مختلف این حقیقت را بسط داده‌اند: سقراط، افلاطون، ارسطو، رواقیان، نوافلاطونیان و غیره. بعدها فلسفه از این حقیقت دور افتاد و این مکتب را بر عقل بشری مبتنی کرد. فلاسفۀ متأخر از این حقیقت با عنوان «روح جهانی» (universal soul) یاد می‌کنند، یعنی روحی که در همۀ جهان حضور دارد.

مخلوق اول در قوم یهود با نام‌ها و القاب مختلفی شناخته می‌شده است: منجی یا ماشیَح (Messiah) ، روح خدا، بندة‌ خدا، مخلوق اول، نور خدا،‌ پادشاه یا رئیس جهان، رسول خدا و برگزیدة او، پیامبر وعده‌شده از ذریة ابراهیم، وجه الله،‌ و خصوصیات عظیم دیگر.

غایت ما در این مقال، اثبات این موضوع است كه چنین موجودی نه تنها حقیقی است بلكه هر یك از این اسامی و عناوین، وجهی از وجوه با عظمت این مخلوق كامل خداوند را معرفی می‌كنند. و ثانیاً اینكه عالمان و عرفای قوم یهود، همگی مخلوق نخستین خدا را حمد و ستایش می‌كردند و به واسطة شناخت او بود که به معرفت خدای تعالی نائل می‌گشتند.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


مخلوق اول در دین یهود

در میراث دینی یهودیان و مسیحیان، مطالب صحیحِ بسیاری دربارۀ مخلوق نخست خداوند یافت می‌شود. مفهوم منجی و خصوصیات او که در فوق مذکور آمد همگی برگرفته از تورات و انجیل است و دین اسلام نیز آنها را تأیید می‌کند. نزاع این ادیان از زمانی شکل می‌گیرد که می‌خواهند برای این شخص مصداق تعیین کنند. یهودیان می‌گویند که منجی (ماشیَح) هنوز ظهور نکرده، مسیحیان وی را حضرت عیسی(ع) قلمداد می‌کنند و مسلمانان خصوصیات آن جناب را بر حضرت رسول‌الله(ص) منطبق می‌دانند.

در سنت یهود برای مخلوق خدای تعالی در آفرینش، سه تعبیر به کار رفته است: نور، عقل و ماشیح (منجی). جالب توجه است كه در روایات اسلامی نیز مخلوق اول با همین سه تعبیر معرفی شده است: نور، عقل و حقیقت محمدیه (مخلوق اول در اسلام، موضوع مقالۀ دیگری است).

در ابتدای تورات كنونی آمده است كه خداوند در روز اول آفرینش «نور» را آفرید و او را نیكو یافت [سفر پیدایش 1/ 3 و‌ 4]. در كتاب امثال سلیمان در مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (Wisdom) مذكور است كه او خود را اولین مخلوق خدای تعالی معرفی می‌كند. علمای یهود بر این حقیقت صحّه گذاشته و چنین گفته‌اند:

چون خداوند «عقل» را قبل از هر چیز دیگر آفرید، «او تعالی» بایستی این كار را از روی نیّت خاصی انجام داده باشد. [دكتر آبراهام كهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ 1350، ص 54]

اما در جای دیگری از تلمود، از یک انسان كامل‌ و عظیم‌الشأن با لقب ماشیح (منجی یا پادشاه جهان) به عنوان مخلوق اول خدای تعالی یاد شده است:

از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد. زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنكه جهان آفریده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد. (بسیقتا رباتی،‌152 ب) [گنجینه‌ای از تلمود، ص 352]

در ادامه دكتر كهن، گردآورنده این كتاب از تلمود، چنین نوشته است:

طبیعی است كه تحقیقات فراوانی دربارة اینكه ماشیح چه كسی خواهد بود به عمل آمده،‌ و برای روشن شدن این مطلب آیه‌های كتاب مقدس به دقت مطالعه و موشكافی شده است. جملگی دانشمندان یهود دربارة یك نكته متفق الرأی بوده‌اند، و آن این است كه ماشیح یك انسان خواهد بود كه از طرف خداوند مأمور انجام وظیفة خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد كه ماشیح ممكن است یك ناجی و موجود فوق انسانی باشد، اشاره‌ای نمی‌كند. [گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 352]

در كتاب امثال سلیمان از مجموعه عهد عتیق، سخنانی از قول حكمت (عقل کل) نقل شده که او خود را مخلوق نخست خدای تعالی معرفی می‌كند:

خداوند مرا مبدأ طریق [آفرینش] خود داشت، قبل از اعمال خویش از ازل. من از ازل برقرار بودم. از ابتدا پیش از بودن جهان، هنگامی كه لجّه‌ها نبود من مولود شدم. وقتی كه چشمه‌های پر از آب وجود نداشت. قبل از آنكه كوه‌ها بر پا شود. پیش از تل‌ها مولود گردیدم. چون زمین و صحراها را هنوز نساخته بود و نه اول، غبار ربع مسكون را. وقتی كه او آسمان را مستحكم ساخت من آنجا بودم و هنگامی كه دایره را بر سطح لجّه قرار داد. وقتی كه افلاك بالا را استوار كرد و چشمه‌های لجّه را استوار گردانید. چون به دریا حدّ قرار داد تا آب‌ها از فرمان او تجاوز نكنند و زمانی كه بنیاد زمین را نهاد آنگاه نزد او معمار بودم و روز به روز شادی می‌نمودم و همیشه به حضور او اهتزاز می‌كردم و اهتزاز من در آبادی زمینِ وی، و شادی من با بنی‌آدم می‌بود. [امثال 8/ 22 تا 31]

بدین سان می‌توان گفت که مخلوق نخست، معمارِ این جهان نیز هست زیرا خدای تعالی به وساطت و نظارت او، جهان را آفرید و تدبیر امور مخلوقات را به وی سپرد. او عقل كامل است و انسان‌ها بهرة عقل خود را از او گرفته‌اند. به سخن مخلوق نخست گوش بسپاریم که حضرت سلیمان(ع) از او شنوده و نقل کرده است:

مشورت و حكمت كامل، از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آن من است. به من، پادشاهان سلطنت می‌كنند و داوران به عدالت فتوا می‌دهند. به من، سروران حكمرانی می‌نمایند و شریفان و جمیع داوران جهان. من دوست می‌دارم آنانی را كه مرا دوست می‌دارند و هر كه مرا به جدّ و جهد بطلبد خواهد یافت. دولت و جلال با من است، توانگری جاودانی و عدالت. ثمرة من از طلا و زر ناب بهتر است و حاصل من از نقرة خالص. در طریق عدالت می‌خرامم، در میان راه‌های انصاف، تا مال [دارایی] حقیقی را نصیب محبّان خود گردانم و خزینه‌های ایشان را مملو سازم. [امثال 8/ 14 تا 21]

همانطور كه پیداست این عقل در جهان به طور روحانی حاضر است. او بهترین چیزی است كه در دنیا می‌شود آن را جست و طلب كرد. حضرت آدم(ع) پس از او بود كه حیات یافت و صاحب فهم شد.

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


منجی در کلمات سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) هنوز نوجوان نشده بود که خداوند در رؤیای صادقه از او خواست تا میان «حكمت» و «حکومت»، یکی را برگزیند. او‌ حكمت را طلبید و خداوند علاوه بر آن، حکومت پدرش داوود(ع) را نیز به او به ارثیت داد.

پس‌ خدا وی‌ را گفت‌: «چونكه‌ این‌ چیز را خواستی‌ و طول‌ ایام‌ برای‌ خویشتن‌ نطلبیدی‌، و دولت‌ برای‌ خود سؤال‌ ننمودی‌، و جان‌ دشمنانت‌ را نطلبیدی‌، بلكه‌ به‌ جهت‌ خود حكمت‌ خواستی‌ تا انصاف‌ را بفهمی‌، اینك‌ بر حسب‌ كلام‌ تو كردم‌ و اینك‌ دل‌ حكیم‌ و فهیم‌ به‌ تو دادم‌ به‌ طوری‌ كه‌ پیش‌ از تو مثل‌ تویی‌ نبوده‌ است‌ و بعد از تو كسی‌ مثل‌ تو نخواهد برخاست‌. و نیز آنچه‌ را نطلبیدی‌، یعنی‌ هم‌ دولت‌ و هم‌ جلال‌ را به‌ تو عطا فرمودم‌ به‌ حدی‌ كه‌ در تمامی‌ روزهایت‌ كسی‌ مثل‌ تو در میان‌ پادشاهان‌ نخواهد بود. و اگر در راههای‌ من‌ سلوك‌ نموده‌، فرایض‌ و اوامر مرا نگاه‌ داری‌ به‌ طوری‌ كه‌ پدر تو داود سلوك‌ نمود، آنگاه‌ روزهایت‌ را طویل‌ خواهم‌ گردانید.» [1پادشاهان 3/ 11 تا 14]

وقتی که حضرت داوود(ع) از دنیا رفت، سلیمان(ع) نوجوان بود. او با این حکمت خداداد توانست به درستی حکومت کند. در تمام مدت حکومت وی، جنگی در نگرفت و صلح و امنیت در سراسر فلسطین حکمفرما بود. خداوند به درخواست دیگر سلیمان پاسخ داد و کاری کرد که دهان مخالفانش بسته شود. طبق آنچه قرآن کریم نقل می‌کند دعای سلیمان(ع) این بودکه خداوند یک حکومت بی‌بدیل به او عطا فرماید (سورۀ ص/ 35). از امام کاظم(ع) نقل است که مقصود سلیمان آن بود تا مردم بفهمند که حکومت او از جانب خدا است و نه ارث پدرش. لهذا خداوند باد را تحت فرمانش قرار داد، تا به نرمى او را هر جا كه بخواهد ببرد، و شیطان­ها را تحت فرمانش قرار داد تا براى وى بناهای عالى ساختند، و با فرو رفتن در اعماق دریا، جواهرات گرانبها آوردند، و زبان پرندگان را به وی آموخت، و بساط قدرت او را بر پهنة زمین گستراند و پابرجا ساخت. به این ترتیب، مردم فهمیدند كه حكومت سلیمان به سلطنت پادشاهانی كه مردم بر خود برمى‏گزینند، و یا حاکمانی که از راه جنگ و ستم بر آنان سلطه یافته‏اند، هیچ شباهتى ندارد.[2]

حضرت سلیمان در كتاب امثال در عهد عتیق، از آنچه گوش‌هایش از دهان حكمت ــ مخلوق نخستین خدای تعالی ــ شنیده برای پسرش حكایت می‌كند تا او نیز حکمت را بطلبد و به سخنش گوش بسپارد:

آیا حكمت [Wisdom] ندا نمی‌كند و فطانت آواز خود را بلند نمی‌نماید؟ به سرِ مكان‌های بلند به كنارة راه، در میان طریق‌ها می‌ایستد. به جانب دروازه‌ها به دهنة شهر، نزد مدخلِ دروازه‌ها صدا می‌زند كه «شما را ای مردان می‌خوانم و آواز من به بنی‌آدم است. ای جاهلان زیركی را بفهمید، و ای احمقان عقل را درك نمایید. بشنوید زیرا که به امور عالیه تكلّم می‌نمایم و گشادن لب‌هایم استقامت است. دهانم به راستی تنطّق می‌كند و لب‌هایم شرارت را مكروه می‌دارد. همة سخنان دهانم بر حق است و در آنها هیچ چیز كج یا معوّج نیست. تمامیِ آنها نزد مرد فهیم واضح است و نزد یابندگان معرفت مستقیم است. تأدیب مرا قبول کنید و نه نقره را، و معرفت را بیشتر از طلای خالص. زیرا که حکمت، از لعل‌ها بهتر است و جمیع نفایس را به او برابر نمی‌توان کرد. من حکمتم و در زیرکی سکونت دارم و معرفت تدبیر را یافته‌ام. ترس خداوند، مکروه داشتن بدی است. غرور و تکبّر و راه بد و دهان دروغگو را مکروه می‌دارم. مشورت و حکمت کامل (= عقل کامل یا تمام عقل) از آنِ من است. من فهم هستم و قوّت از آنِ من است. به من پادشاهان سلطنت می‌کنند...» [امثال 8/ 1 تا 15]

سلیمان(ع) پس از آنكه پسر خود را توصیه می‌كند كه «بر عقل خود تكیه مكن» و «خویشتن را حكیم مپندار» [امثال 3/ 5 و 7] او را به حكمت الهی دعوت می‌نماید:

خوشا به حال كسی كه حكمت را پیدا كند و شخصی كه فطانت را تحصیل نماید. زیرا كه تجارتِ آن از تجارتِ نقره و محصولش از طلای خالص، نیكوتر است. از لعل‌ها گران‌بهاتر است و جمیع نفایس تو، به آن برابری نتواند كرد. به دست راست وی، طولِ ایام است و به دست چپش، دولت و جلال. طریق‌های وی طریق‌های شادمانی است و همة راه‌های وی سلامتی می‌باشد. به جهت آنانی كه او را به دست گیرند درخت حیات است و كسی كه به او متمسّك می‌باشد خجسته است. خداوند به حكمت خود زمین را بنیاد نهاد و به عقل خویش آسمان را استوار نمود. [امثال 3/ 13 تا 19]

در سخن سلیمان نبی(ع) دیده می‌شود كه حكمت (عقل)، مخلوق اول خداست و یگانه واسط‌ در امر آفرینش موجودات.

اما كتاب دیگری به نام «حكمت سلیمان» به آن حضرت منسوب است كه بسا شیرین‌تر و خواندنی‌تر و معرفت بخش‌تر است. گرچه علمای یهود این کتاب را در سنت خود محسوب نمی‌دارند اما مسیحیان كاتولیك آن را از دیرزمان در شمار کتب قانونی خود قرار داده‌اند. این رساله، از جمله هفت کتاب عهد عتیق است كه كاتولیك‌ها افزون بر پروتستان‌ها قانونی می‌دادند. این هفت رساله به طور مجزا به فارسی ترجمه شده است: نگا. كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ 1380

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


رسالۀ مورد بحث، «حکمت سلیمان» خوانده شده چون حاوی مناجات‌های حضرت سلیمان با «حکمت» است؛ همان عقل کل و مخلوق نخست خدای تعالی. اشتیاق سلیمان به مؤانست با حكمت، از كلمات این كتاب هویدا است. او حكمت را پرتوی از نور لایزال حق تعالی معرفی می‌كند كه بر گیتی حكم رانده، پیامبران خدای را تربیت می‌نماید:

جنبندگیِ حكمت،‌ فزون از هر جنبشی است

به سبب پاكی خویش، از همه چیز در می‌گذرد و در همه چیز نفوذ می‌كند

همانا نفحه‌ای از قدرت خداست

رایحه‌ای بس خالص از مجد خدای قادر است

از این روی هیچ آلودگی بدان ره نمی‌یابد

چه، پرتوی از نور جاودانی [یعنی خداوند متعال] است

آینة بی‌زنگاری از فعل خداست

صورتی از نیكیِ اوست.

از دیگر سو، چون یگانه است بر همه چیز قادر است

چون در ذات خویش ثابت است، مایة نو شدن عالم است

و در گذر ایام، با گذار از نفوس مقدس

ایشان را دوستان خدا و پیامبران می‌گرداند

چه، خدا جز آن كس را كه با حكمت همخانه می‌شود دوست نمی‌دارد.

همانا از آفتاب زیباتر

از جمله صور فلكی برتر

و از نور والاتر است.

چه، از پی نور شب می‌آید

لیك بدی بر حكمت غالب نمی‌آید.

از این سوی عالم تا آن سوی، به قدرت، بال می‌گسترد

و بر گیتی به نیكی حكم می‌راند.

از عنفوان جوانی، او را گرامی می‌داشتم و در طلبش بودم

بر آن می‌كوشیدم تا به همسری‌اش گیرم و دلدادة زیباییش گشتم.

(او) اصل شریف خود را با زیستن در خلوت خدا، نمودار ساخته است.

چه، سرور همگان او را دوست داشته است

همانا با علم خدا آشناست

و اختیار آنچه كردگار می‌كند با اوست.

اگر توانگری موهبتی خواستنی در زندگانی است

توانگرتر از حكمت آیا هست كه همه كار می‌كند؟

[حكمت سلیمان 7/ 24 تا 8/ 5]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)


خداوند، حكمت را در ابتدای آفرینش خلق كرد و محبوب خود قرار داد و اختیار سایر مخلوقات خویش را بدو سپرد. حكمت، واقف به اسرار خداست و هر چه انسان ــ از علم و كمال و حیات و قدرت ــ بطلبد و میل كند، جملگی به آن حضرت عطا شده تا او به شخص لایق ببخشد.

لذا است كه حكمت، هم به ذات خود محبوب عارفان است و هم به جهت ثمراتش. چنانكه سلیمان حكمت خواهی خود را چنین شرح می‌دهد:

چون در این باب در خویشتن به تأمل پرداختم

و در دل خویش بدیدم كه در خویشاوندی با حكمت، نامیرایی است

و در دلبستگی به آن، شعفی شریف

و در اعمال دستان آن، ‌ثروتی زوال ناپذیر

و در همنشینی پیوسته آن، خردمندی

و در مصاحبت آن،‌ نام‌آوری

به هر سوی شتافتم و جست‌وجو كردم تا آن را زانِ خویش سازم

نوباوه‌ای نیك‌سرشت بودم و مرا نفسی نكو نصیب گشته بود

بل از آن روی كه نیك بودم، به كالبدی بری از آلودگی در آمدم

لیك چون دریافتم كه جز به عطای خدای، دارندگی حكمت نتوانم

- و این خود از خردمندی بود كه دانستم نعمت از جانب كه در می‌رسد-

به خداوند خطاب كردم و از او خواستم،

و با تمام قلب خویش گفتم:

«ای خدای پدران و ای خدای مهربان

تو كه به كلمة خویش جهان را بساختی

تو كه به حكمت خویش انسان را سرشتی

تا بر آفریدگانی كه بساختی،‌ چیره باشد

تا به قداست و دادگری بر جهان حكم راند

و به سلامتِ نفس داوری كند

بر من آنی را ارزانی‌دار كه شریك اورنگ تو است

بر من حكمت عطا كن

مرا از زمره فرزندان خویش مران

چه، من بندة توام و پسر كنیزت

بشری ناتوان و كوته عمر

و كم‌توان از برای فهم دادگری و شرایع

همانا آن كس كه میان بنی‌آدم كامل است

اگر از حكمت كه از جانب تو درمی‌رسد بی‌بهره باشد، به چیزی نیارزد»

[حكمت سلیمان 8/ 17 تا 9/ 6]

همانطور كه مشهود است همانا مطلوب حقیقی و تمام مسئلت سلیمان نبی(ع)، مؤانست و دوستی با برترین مخلوق خداوند یعنی حكمت بوده است:

حكمت با توست، همان كه اعمال تو را می‌شناسد

و آنگاه كه جهان را می‌ساختی حاضر بود[3]

می‌داند چه چیز به دیده تو خوشایند است

و چه چیز با فرمان‌های تو موافق

از آسمان‌های مقدس احضارش كن

و از اورنگ خویش گسیلش ‌دار

تا دستگیرم شود

تا بدانم چه چیزی به راستی خوشایند توست

چه، او همه چیز را می‌داند و می‌فهمد

[حكمت سلیمان 9/ 9 تا 11]

متابعت از حكمت،‌ سعادت دنیوی و نجات اخروی را در پی دارد. زیرا که او منجی جهان بشریت است:

اراده تو را كدامین كس می‌شناخت اگر حكمت عطا نمی‌كردی؟

و روح قدوس خود را از عالم بالا گسیل نمی‌داشتی؟

بدین سان، راه آنان كه بر زمینند، راست گشته‌ است

بدین سان،‌ آدمیان آنچه را كه خوشایند توست، آموخته‌اند

و به مدد حكمت، نجات یافته‌اند. [حكمت سلیمان 9/ 17 و 18]

حضرت رسول‌الله(ص) در کلام سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) در ادامه به ذکر تاریخ مخلوق اول می‌پردازد و حمایت‌های او را از انبیاء خدا برمی‌شمرد و از عقوبت های او بر کافران و فاجران خبر می‌دهد...


امیر اهوارکی


کتابنامه:

ـ کتاب مقدس، بَیبل سوسایتی، لندن، 1932

ـ كتاب‌های قانونی ثانی، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، ‌تهران،‌ چ 1، 1380

ـ كهن، دكتر ابراهام (1948)، گنجینه‌ای از تلمود،‌ بی‌نا، تهران، چ 1،‌1350

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

Kirk. G. S. & J. E. Raven & M. Schofield, eds. The Presocratic Philosophers: A Critical History with a Selection of Texts, Cambridge: Cambridge University Press, 1957



پاورقی:
[1]. نام مسجد «ایا صوفیا» در تركیه فعلی به همین حقیقت اشاره دارد. «ایا صوفیا» در زبان یونانی به معنای «حکمت مقدس» است، که به همان «عقل کل» یا مخلوق نخست خداوند ارجاع دارد. این مسجد قبل از اسلام، کلیسا بوده است. نگا. مدخل «ایا صوفیه» (Hagia Sophia) در ویکی پدیا:

Greek: Ἁγία Σοφία, "Holy Wisdom"

Latin: Sancta Sophia or Sancta Sapientia

http:/ / en.wikipedia.org/ wiki/ Hagia_Sophia

[2]. شیخ صدوق بن بابویه، معانی الاخبار، 2 ج، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ 2، 1377؛ ج 2، ص 325؛ باب 400 ــ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 110 ج، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق؛ ج 14، ص 85؛ ابواب قصص سلیمان بن داوود، باب 6، ح 1

[3]آن حدیث قدسی را به یاد آورید كه خطاب به حضرت ختمی مرتبت فرموده است: لولاك لما خلقت الا فلاك. یعنی اگر تو نبودی افلاك را نمی‌آفریدم. عكس نقیض این گزاره چنین می‌شود كه «وقتی افلاك را می‌آفریدم، تو بودی».






نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، عجایب خلقت، تزکیه نفس، کتاب، شعر، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخن امام علی(ع) درباره ضرورت وحدت و عاقبت پراکندگی

آن هنگام که بین آنها تفرقه افتاد، و مهربانی و الفت‌ها بهم خورد، خداوند لباس عزت را از تن آنها برکند و فراوانی نعمتش را از آنها گرفت.

امیرالمومنین امام علی علیه السلام در بخشی از خطبه قاصعه فرمودند:.....
پس اندیشه كنید (در زندگی گذشتگان) كه چگونه بودند؟ آنگاه كه: وحدت اجتماعى داشتند، خواسته‌هاى آنان یكى، قلبهاى آنان یكسان، و دستهاى آنان مددكار یكدیگر، شمشیرها یارى كننده، نگاهها به یكسو دوخته، و اراده ها واحد و همسو بود، آیا در آن حال مالك و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشواى همه دنیا نشدند؟
پس به پایان كار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام كه به تفرقه و پراكندگى روى آوردند، و الفت و دوستى آنان از بین رفت و سخنها و دلهایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزبها و گروه ها پیوستند، خداوند لباس كرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمتهاى فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقى ماند.

 متن حدیث:
 
قال الامام علی علیه السلام:
.. فانظروا إلی ما صاروا الیه فی اخر أمورهم حین وقعت الفرقة و تشتت الألفة و اختلفت الکلمة و الأفئدة و تشعبوا مختلفین و تفرقوا متحاربین قد خلع الله عنهم لباس کرامته و سلبهم غضارة نعمته و بقی قصص أخبارهم فیکم عبرا للمعتبرین.فَانْظُرُوا كَیْفَ كانُوا حَیْثُ كانَتِ الْاءَمْلاءُ مُجْتَمِعَةً، وَ الْاءَهْواءُ مُؤْتَلِفَةً، وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَ الْاءَیْدِی مُتَرادِفَةً وَ السُّیُوفُ مُتَناصِرَةً، وَ الْبَصائِرُ نافِذَةً، وَ الْعَزائِمُ واحِدَةً، اءَلَمْ یَكُونُوا اءَرْبابا فِی اءَقْطَارِ الْاءَرَضِینَ، وَ مُلُوكا عَلَى رِقابِ الْعالَمِینَ؟
فَانْظُرُوا إ لى ما صارُوا إ لَیْهِ فِی آخِرِ اءُمُورِهِمْ حِینَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ، وَ تَشَتَّتِ الْاءُلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ الْاءَفْئِدَةُ، وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ، وَ تَفَرَّقُوا مُتَحارِبِینَ، قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِباسَ كَرامَتِهِ، وَ سَلَبَهُمْ غَضارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصَصُ اءَخْبارِهِم فِیكُمْ عِبَرا لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنْكُمْ.


«نهج البلاغه، خطبه 192»





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حجت الاسلام نصوری:

نهم ربیع آغاز زیستی نو در مقابله با تفرقه افکنی دشمنان

آغاز امامت امام زمان(ع) را در مقابل تفرقه افکنی و تحریف برآمده از جهالت دشمنان میان مسلمانان پررنگ کنیم.

به گزارش جام نیوز، حجت الاسلام محمدرضا نصوری در گفت و گو با شبستان بااشاره به حوادث بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) گفت: بعد از شهادت هر امامی، امام بعدی سکان دار جریان هدایت مردم می شد ولی آغاز امامت امام عصر(ع) بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) تفاوت ویژه ای با دیگر امامان پیشین خود داشت.

وی با بیان اینکه امام زمان(ع) بعد از شهادت پدر بزوگوارشان تا زمان حال زنده و حی و حاضر هستند، خاطرنشان کرد: نهم ربیع الاول از 12 قرن پیش تاکنون به نوعی آغازگر امامت امام عصر(ع) است و ضروری است تا نگاه ویژه ای به این روز داشته باشیم و همانطور که در دعای عهد هر روز می خوانیم با امام خود تجدید بیعت کنیم.

حجت الاسلام نصوری نهم ربیع را امتداد مسیر امامت دانست و بیان داشت: نهم ربیع غدیر دوم شیعیان به لحاظ بیعت با ولی معصوم زمان خویش است، ما در این روز به صورت معنوی با امام زمان خود عهد و پیمان می بندیم که به نوعی مدرکی برای تداوم خط غدیر و استمرار غدیر در آینه ولایت است.

معاون تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت نهم ربیع را براساس روایات، عید آل محمد و عید الله اکبر دانست و بیان داشت: پیروان پیامبر(ص) و امام علی(ع) در این ایام با احیای فرهنگ ناب امام عصر(ع) و برگزاری جشن با محور ولایت باید به گونه ای فرهنگ سازی کنند تا توجه مردم را در سطح جامعه به امام بیشتر کنند.

وی اظهارداشت: در این ایام لازم است که بیشتر به جنبه اثباتی نهم ربیع بپردازیم و این روز را از زاویه آغاز امامت امام عصر(ع) پررنگ تر کنیم تا یک فضای پر از امید، نشاط و آینده نگری مقدس در جامعه ایجاد نماییم. زیرا جامعه لبریز از ظرفیت، توانایی و استعداد لازم برای ساختن آینده است.

حجت الاسلام نصوری تصریح کرد: نهم ربیع که نخستین عید بعد از محرم و صفر است، امسال متقارن شده با ولادت حضرت مسیح(ع) که این تقارن را باید به فال نیک گرفت زیرا می تواند زمینه ای برای آمادگی برای ظهور حضرت شود.

معاون تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت با اشاره به جنبه نفی نهم ربیع، تاکیدکرد: آغاز ولایت و امامت امام زمان(ع) را در مقابل آسیب شناسی دشمنان در تفرقه افکنی و تحریف برآمده از جهالت در میان مسلمانان پررنگ کنیم و به این جریان نفاق اجازه حضور در میدان امامت ندهیم.

وی با بیان اینکه امام زمان(ع) در روایتی فرموده اند که استفاده از من در دوران غیبت مانند استفاده از خورشید پشت ابر است، افزود: با این نگاه نهم ربیع آغاز زیستی نو در زیر سایه امام عصر(ع) در جامعه است.

حجت الاسلام نصوری با اشاره به هجمه های دشمن در راستای خداگریز و دین گریز کردن افراد، خاطرنشان کرد: در این فضا لازم است تا نمادهای نهم ربیع پررنگ شود تا جوان ها در چارچوب مبانی فرهنگ دینی خود را به دوران ظهور نزدیک کنند.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام عسکری(ع)، امام مهدی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات


فیلم های مستند و سلسله گفتگو هایی به مناسبت یوم الله نه دی ماه از سایت مبین مدیا

لطفا روی هر یک از لینک های زیر کلیک کنی
د


1 مستند کالبدشکافی فتنه ۱۸ تیر ۷۸/مصاحبه با دکتر حسن عباسی/بررسی ابعاد جدید و تامل برانگیز کودتای دولتی/دانلود

2بصیرت و دشمن شناسی / فیلم سخنرانی دکتر کامران باقری لنکرانی / لینک مستقیم دانلود

3بصیرت و فتنه های آخرالزمان / فیلم سخنرانی استاد رائفی پور / لینک مستقیم دانلود

4فیلم مستند قطب نما / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

5فیلم مستند به یاد ماندنی / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

6ریزش ها و رویش های انقلاب

7بررسی ابعاد افشای برخی اسناد و روند شکل گیری فتنه ۸۸ / حسین شریعتمداری / گفتگو ویژه خبری / لینک مستقیم دانلود

8فیلم مستند ومکروا و مکرالله / علل شکل گیری حماسه ۹ دی / لینک مستقیم دانلود

9فیلم مستند رنگ واقعی مردم / پشت پرده فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

10فیلم مستند قیام / نگاهی به حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

11فیلم سخنرانی حجت الاسلام طائب خطاب به سران فتنه / سالروز ۹ دی / مهدیه تهران / لینک مستقیم دانلود

12فیلم مستند موج سواران / موج سواری جریان های معاند انقلاب از منتظری / لینک مستقیم دانلود

13فیلم مستند پایان مدارا / نگاهی بر نقش هاشمی رفسنجانی و خانواده وی در فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

14پستهای ویژه بازخوانی انتخابات ۸۸

15سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی دکتر غلامحسین الهام / لینک مستقیم دانلود

16سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان / لینک مستقیم دانلود

17پدافند غیرعامل / مروری بر مبانی بروز حوادث پس از انتخابات و فتنه ۸۸ / دکتر حسن عباسی / لینک مستقیم دانلود

18بررسی و شناخت جریان فتنه در طول تاریخ / حجت الاسلام مهدوی بیات / قسمت سوم / لینک مستقیم دانلود

19مستند کاشت / Cultivation Documentary بررسی نظریه کاشت در مورد مدیریت رسانه ها و انتخابات دهم ریاست جمهوری/دانلود

20فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات / لینک مستقیم دانلود

21حجت الاسلام پناهیان / دیروز امروز فردا / لینک مستقیم دانلود

22مناظره زاکانی و اطاعت / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود

23مناظره شریعتمداری و کواکبیان / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود





منبع : پروژه های استعماری




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، کلیپ، دانلود، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، دفاع مقدس، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، دکتر حسن عباسی، دکتر علی اکبر رائفی پور، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری


« با نظر به آگاهى هاى محدود مردم معمولى و گرایش هاى بى اساس آنان، ... عبرت گیرى و تجربه اندوزى در رویدادها براى مردم معمولى بقدرى اندک است که گویى آن رویدادها در فضا به وجود مى آیند و در فضا هم نابود مى گردند و کارى با آن مردم ندارند، و همین مردم اند که بهترین دستاویز آشوبگران در تلاطم ها و فتنه ها می باشند.»

بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری

به گزارش افکارنیوز، در طول تاریخ نه تنها اشخاص بلکه ملت های مختلفی بوده اند که با فتنه ها، آشوبگری ها و تلاطم های متفاوت رو به رو بوده اند که در صورت مواجهه ی مناسب؛ انسجام و استحکام آنها را موجب گردیده و در غیر این صورت باعث تزلزل هر چه بیشتر آن ملت ها شده است اما باید توجه کرد که ورق های تاریخ معمولا تکرار می شوند و اگر حافظه ی تاریخی ملتی رو به فراموشی بگراید، همان فتنه ها دوباره جولانگاهی برای سوء استفاده کنندگان فراهم خواهد آورد تا غبارهای فتنه فضای فکری خواص و عوام را پوشانده و قربانیان خود را به صف ببندد لذا باید همه حوادث و جریانات اتفاق افتاده برای نسل های آینده یادآوری گردد و ابعاد و زوایای مختلف آن مورد بازنگری قرار بگیرد تا از وقوع دوباره ی آنها جلوگیری شود.

سرگذشت ملت ایران پر است از حوادث و جریانات مختلف که عرصه مناسبی برای عبرت آموزی است و در این سیر تاریخی فتنه های بسیاری رخ داده که نیازمند به تامل بیشتر می باشد، در این عریضه مقصود بررسی موضوع فتنه در نظام فکری علامه محمد تقی جعفری می باشد، البته آنچه که قابل تذکر می نماید این است که با وجود تحلیل های گوناگون در مورد فتنه هایی همچون فتنه ۷۸ و ۸۸، ضعف های جدی در رابطه با چهارچوب ها، تقسیم بندی ها و سطوح تحلیل مشاهده می گردد لذا این نوشتار به دنبال ارائه ی چهارچوب های مناسب بوده تا با عمق بخشی، غنای فکری بیشتری را در مواجهه ی با فتنه ی ۷۸ و ۸۸ شکل دهد تا دوباره دشمنان ملت ایران به فکر برپا کردن فتنه ی دیگری نباشند.



انواع فتنه

فتنه هایی که در جوامع انسانى بروز مى کند، همه از یک سنخ نبوده و انواع مختلفی دارد، نخست بایستى میان دو نوع از فتنه ها فرق گذاشته شود:

نوع اول:

«عبارت است از بروز رویدادى که آدمى را با نظر به ابعاد مختلفى که دارد، سَرِ دو یا چند راهى قرار مى دهد، که بعضى از آن راه ها مطابق اصول و قوانین عالى حیات به مقصد کشیده شده، بعضى دیگر بر خلاف جهت آن اصول بوده به سقوط و بدبختى ها منتهى مى گردد. اینگونه فتنه ها یکى از ضرورت هاى محرک تاریخ بشرى به سوى پیشرفت ها است که موجب تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان مى باشد. در حقیقت این یکى از جلوه هاى حکمت بالغه خداوندى است که از خمود و رکود آدمى در موقعیت هاى تثبیت شده اش جلوگیرى مى نماید. با یک نظر کلى تر مى توان گفت: هر انسان هشیار در همه دوران زندگانى، با فتنه جدیدى روبرو است.» پس نتیجه این می شود که این شق از فتنه بیش از آنکه مربوط به جامعه باشد، شامل تلاطم های درونی افراد می باشد.

در این نوع از حوادث، رویدادها و فتنه ها سطح تحلیل فردی و جایگاهی بسیار موثر می باشد و قطعا خصیصه های شخصی و فردی نقش به سزایی را برای سرنوشت انسان ها ایفا می کنند، با این توضیح که:

«امروز یک خواسته شهوانى سر راه تو را می گیرد و غریزه حیوانى تو را به هیجان در مى آورد که اگر آن غریزه را اشباع کنى، راهى مخالفِ اصول و قوانین عالى حیات پیش گرفته اى و اگر صرف نظر کنى، راه حق را پیموده یک پله بلندى ازحیات تکاملى را زیر پا گذاشته بالاتر رفته اى. فردا لذت مقام پرستى است که به سراغت آمده است، پس فردا .... » و همین روال در طول حیات انسان ادامه خواهد داشت « بطور کلى این اصل را در یک جمله بگوییم: تا رویدادهاى زندگى قابل تقسیم بر حق و باطل باشد و تا دو عامل متضاد "خود طبیعى‏" و "خود انسانى‏" قدرتى براى فعالیت در درون آدمى داشته باشند، براى حیات آدمى راهى جز مسیر فتنه ها وجود ندارد.» عنصر اساسی این نوع فتنه ها که آزمایش و تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان است به عنوان یکی از مشیت های الهی می باشد.



اما باید توجه داشت که همین نعمت خود می تواند عاملی برای نقمت و سرنگونی انسان گردد به طوری که در سال ۸۸ مقام پرستی برخی، فتنه ای را در درون آنها به پا کرده بود که به جای تمکین از قانون، به خود خواهی پرداخته و فرصت را برای انتقام گیری مناسب دیدند حال آنکه اگر در مقابل خواسته های نفسانی خود می ایستادند قطعا این گونه از اتفاقات رخ نمی داد. بدتر از آن اینکه بعد از گذشت نزدیک به ۵ سال هنوز اصحاب فتنه از مردم ایران به خاطر خود خواهی هایشان عذر خواهی نکرده اند.

نوع دوم:

« فتنه هایى است که حیوانات انسان نما در جوامع یا در خانواده ها به وجود مى آورند که واقعیت ها را در تاریکى ها غوطه ور مى سازند و از تفکیک حق و باطل جلوگیرى مى کنند.» همان طور که مشخص شد به طور معمول منظور از "فتنه" این نوع دوم می باشد که بیش از آنکه فرد را بر سر دو راهی قرار دهد به طور گسترده یک جامعه را با خود درگیر می کند.

طبق اسناد و حتی به اذعان خود غربی ها در هر دو فتنه ۷۸ و ۸۸ کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و... اقدامات متفاوتی را از حمایت رسانه ای گرفته تا برنامه ریزی های پیچیده برای براندازی حکومت ایران علیه مردم انجام داده بودند و حال آنکه به تعبیر علامه جعفری همین حیوانات انسان نما در مجامع بین المللی شعار دموکراسی، قانون گرایی، عدم دخالت در امور داخلی کشورها، حقوق بشر و ... را سر می دهند. اگر چه در برپایی این فتنه ها دست های بیگانگان حضور داشت اما «ضابطه کلى در این نوع فتنه ها که ما آنها را آشوب مى نامیم، این است که انسان هایى که شعله آشوب در میان آنان زبانه مى کشد، هر قدر ضعیف تر بوده باشند، در معرض تلفات بیشتر قرار مى گیرند.» و همین طور هم شد و افرادی که خود را در ظاهرا یار امام خمینی و نماینده رهبر کبیر می دانستند خود بر علیه این نظام، که امام خمینی(ره) حفظ آن را از اوجب واجبات می دانستند، از هیچ اقدامی فروگذار نکردند.

جنبه های فتنه

«حوادث و واقعیاتى که زمینه بروز فتنه را به وجود مى آورند، داراى ابعادى مرکب از حق و باطل مى باشند، زیرا آن امورى که حق محض یا باطل محض اند، مجالى به آشوبگران نمى دهند. هر فتنه و آشوبى دو جنبه دارد به این جهت بوده است که کلمه فتنه یا آشوب در زبان فارسى همواره مفهومى از فساد را دربردارد که بیش از سایر مفاهیم و جنبه هاى فتنه به ذهن شنونده یا خواننده نمودار مى گردد. حال دو جنبه اى بودن آن را هم توضیح مى دهیم»:



جنبه منفى

این جنبه شامل تباهى هایى است که فتنه ها به بار مى آورند، لذا باید نه تنها در طول فتنه ها بلکه حتی بعد از وقوع آن، جنبه های منفی مورد واکاوی قرار بگیرد و برای برطرف کردن آن اقدامات مناسبی صورت بگیرد. برخی از جنبه های منفی:

۱. «در هم ریختن ارزش هاى ثابت شده اعم از آنهایى که اصیل و پایدارند، مانند ارزش حیات انسان ها، و آن ارزش ها که موقت و فرعى مى باشند. شاید بتوان گفت که متزلزل شدن اصیل ترین ارزش ها که حیات آدمى است، ناشى از تلفات بیشمار انسان ها در طوفان و تلاطم فتنه ها بوده است که متاسفانه سرتاسر تاریخ بشرى را فرا گرفته است. با شیوع چنین پدیده اى، یک امر طبیعى است که روزها و شب ها در تزلزل وبى ارزش بودن حیات فکر مى کنیم و به جایى نمى رسیم.

۲. بر هم خوردن واقعیت هدف ها و وسیله ها و جابجا شدن آن دو که بایستى از محاسبه تفکیکى دقیق برخوردار شوند. رنج آورترین پدیده فتنه همین است که تکیه گاه مکتب ماکیاولى ها قرار گرفته است.

۳. پوچ شدن اصول و قوانین تثبیت شده بدون احساس ضرورتى براى تفکیک دو نوع صحیح و باطل آنها از یکدیگر.»

مهم ترین نکته ای که در این رابطه باید به آن توجه کرد این است که: « توقع مراعات واقعیات در فتنه ها و محفوظ نگاه داشتن سه عنصر مزبور(ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) از تباهى ها و سوء استفاده ها، درست مساوى توقع تنظیم خود بخودى صفحات کتابى ضخیم است که در یک جنگل بى سر و ته دستخوش طوفان ها گشته و هر صفحه اى در نقطه اى از جنگل به پرواز درآمده است.» بسیاری از ارزش ها در فتنه ۸۸ مورد اهانت واقع گردید و بسیاری از بی اعتمادی ها به دلیل شایعه پراکندی به وجود آمد حال باید توجه کرد که تا چه میزانی از این جنبه های منفی، با روشن گری برطرف شده است واگر در این رابطه کم کاری هایی هم وجود داشته باشد، باید با اقدامات جدی و برنامه ریزی شده اصلاح گردد.



۲. جنبه مثبت

با وجود اینکه هر فتنه ای می تواند جنبه های مثبتی هم برای یک ملت داشته باشد اما با توجه به این که عبرت گیری وتجربه اندوزی به سختی در یک جامعه حاصل می گردد و روشن گری به طور کامل انجام نمی شود لذا نمی توان به خاطر این جنبه های مثبت فتنه، اجازه داد تا هر آشوبی جامعه را به تلاطم بکشاند و بهترین گواه بر این مدعا تکرار تاریخ می باشد چون اگر ملت ها از تاریخِ شکست ها و اشتباهات خود و دیگران درس می گرفتند قطعا نباید نسل های بعدی آن اشتباهات را تکرار می کردند و فتنه هایی شبیه گذشته حق و باطل را برای آنها غبارآلود می کرد. حال بعضى از جنبه هاى مثبت فتنه بدین قرار است:

۱. «نخستین جنبه مثبت فتنه ها، موضوع آزمایش است. افراد و طبقات درهنگام بروز فتنه ها در معرض آزمایش قرار مى گیرند. فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که غالبا موجب بروز محتویات درونى انسان ها مى گردند.

۲. فتنه ها مى توانند قدرت تشخیص حق و باطل و تفکیک آن دو را ازیکدیگر به علیت برسانند. اشخاصى وجود دارند که توانایى آنها در هر حالى روشن نیست، و مانند این است که توانایى آنان به خواب رفته است، و در هنگام بروز فتنه ها بیدارمى شوند.

۳. فتنه ها براى انسان هاى آگاه، کار دیگرى هم مى توانند انجام بدهند وآن عبارتست از بیدار کردن هشیارى و آگاهى بیشتر درباره حق و باطل. در آن رویدادها که هر یک از حق و باطل بدون حرکت در پیرامون مرز یکدیگر و در قلمرو اختصاصى خود نمودار مى شوند، قیافه کاملا معینى از هر یک در دیدگاه انسانى قرار مى گیرد، در صورتى که در هنگام قرار گرفتن آن دو، در مرزهای نزدیک به هم، تشخیص و تفکیک آنها از یکدیگر موجب روشن گشتن ابعاد دیگرى از آن دو مى باشد.

۴. کمیت و کیفیت فتنه ها و تاثیر سطحى یا عمیق آنها در یک اجتماع مى توانند معلومات بسیار مفیدى درباره شناخت جامعه آشوب زده در اختیارهشیاران بگذارند، زیرا چنانکه گفتیم فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که محتویات روانى مبتلا به آن اختلال را اگر چه بطور گسیخته ابراز مى نمایند.»

البته باید توجه کرد که: «این جنبه هاى مثبت، پدیده آشوب را تصحیح و تثبیت نمى کند، بلکه با نظر به ماهیت آن، ومختصات مفید و مضرى که دارد، شبیه به یک بیمارى اجتماعى است که فى نفسه دردآور و ضرربار است. در جنب این بیمارى انسان هایى مى توانند با تحقیق در ماهیت و مختصات آن، همچنین با کوشش براى پیدا کردن درمان آن، فوایدى را بدست بیاورند.»



جمع بندی

با توجه به این که جنبه های منفی و مثبت فتنه ها از دیدگاه علامه جعفری استخراج و بیان گردیده همین مولفه ها خود شاخص ها و معیارهای مناسبی را برای بررسی کارنامه اقشار، طبقات مختلف و علی الخصوص مسولان ارائه می دهد که می توان میزان موفقیت نخبگان و خواص را در تبیین سه عنصر (ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) و عبرت گیری مردم از جریانات رخ داده در فتنه ها و تفکیک در مرزبندی دشمنان را مورد بررسی قرار داد. البته باید توجه داشته باشیم زمینه ی آزمایشی که در فتنه ها برای اشخاص و گروه های مختلف به وجود می آید نباید باعث این گردد که نیروهای انقلابی را با کوچک ترین خطا ولو به اندازه ی یک سکوت ترد کرد و قطعا در این آزمایش ها و امتحانات همه همچون عمار نمره کامل را کسب نخواهند کرد وخطاهایی را خواهند داشت اما نباید نمره کمتر از بیست را مردود به حساب آورد حال آنکه فراموش نشود که در مقام الگو گیری بدون شک عمارها از اولویت برخوردارند.

منابع:

علامه جعفری، محمدتقی: ترجمه و تفسیر نج البلاغه، تهران، ۱۳۵۸، جلد سوم، ذیل تفسیر خطبه پنجم.

تذکر: همه نقل و قول های مستقیمی که در داخل گیومه آمده است از علامه جعفری می باشد.



مرجع : دیدبان

"""

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد


«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد

سرویس مذهبی افکارنیوز- از ثمرات خوب و با ارزش قناعت کاری، صرفه جویی، به اندک راضی بودن و ساده زیستی در زندگی، بلند همتی است، بنابراین رعایت واقعی قناعت، برای انسان بلند همتی و بزرگواری می آورد و همانگونه که امام همام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در این زمینه فرموده:

«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

(داشتن همت بلند و شریف و بزرگواری، در سایه قناعت کردن و ملازمت و پایبند بودن به آن به دست می آید.)

آری انسان قانع و دارای خصلت بی نیازی و قناعت و رضایت نفسانی، اراده و عزم قوی دارد و اهل صبر و حلم، بردباری و بزرگواری است و لذائذ پست مادی  را فانی می نگرد و ارزشهای متعالی الهی و اخلاقی و همت بلند و والا را هدف قرار می دهد، آنگونه که امیر عزم و اراده و همت، پیشوای بزرگ اسلام، علی علیه السّلام فرموده:

«قَدرُ الرَّجُلِ عَلی قَدرِ هِمَّتِهِ ...»۲؛ ارزش مردم به اندازه همت و بزرگواری اوست.

پی نوشت: ۱. غررالحکم، ج۲، ص۷۳۴ و میزان الحکمة ج۸، ص۲۸۰.
۲. نهج البلاغه، دشتی، حکمت ۴۷، ص۶۳۴.
۳. قناعت از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، ص۳۶-۳۷.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، علامه محمد تقی جعفری، تولی و تبری، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شیخ رجبعلی خیاط به همراه شیخ حسن تزودی در امامزاده صالح تهران نشسته بودند که جناب شیخ می گوید :
【« یالَیتَنی كُنتُ مَعَكَ فَاَفوُزُ مَعَكَ فَوزاً عَظیما» ؛】
حسین جان،
ای كاش روز عاشورا در كربلا بودم
و در ركاب شما به شهادت می رسیدم.

وقتی اینگونه آرزو می كند، می بینند هوا ابری شد
ویك تكه ابر بالای سر آنهاقرارگرفت
و شروع كرد به باریدن تگرگ.

شیخ رجبعلی خیاط فرار می كند و به امامزاده پناه می برد.
وقتی بارش تگرگ تمام می شود، شیخ از امامزاده بیرون می آید و برایش مكاشفه زیبایی رخ می دهد.
او امام حسین ع را زیارت می كند و حضرت به او می فرمایند:
شیخ رجبعلی !
روز عاشورا مثل این تگرگ تیر به جانب من و یارانم می بارید؛ ولی هیچ كدام جا خالی نكردند ...
و در برابر تیرها مقاوم و راست قامت ایستادند،
دیدی كه چگونه از دست این تگرگ ها فرار كردی.
مگر می شود هركسی ادعای عشق والا را داشته باشد؟

┘◄ کتاب طوبای کربلا ... صفحه 141.


هنرى لیونر (فقیه دینى اسرائیل) : ما با طراحى پیامهاى فارسى و آوردن نام پیامبر و ائمه درپیامها مینویسیم آنرا براى ١٠ نفر بفرست تا معجزه ببینى !
با گذشت زمان مسلمانان میبینند خبرى از معجزه نیست پس آنرا خرافات تلقى كرده و اینگونه ایمانشان را كم كم ازدست میدهند!

منبع : سایت تبیان

البته این کار توسط وهابیت نیز انجام می شو
د



نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


اوّلین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجّه می کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه، جامعه اسلامی به آن حدّی رسید که کسی مثل امام حسین علیه‌السّلام، ناچار شد برای نجات جامعه اسلامی، چنین فداکاریای بکند؟ این فداکاری حسین بن علی علیه‌السّلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدراسلام است؛ یک وقت درقلب کشورها و ملتهای مخالف و معاند بااسلام است؛ این یک حرفی است. اما حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، در مرکزاسلام، در مدینه و مکه - مرکز وحی نبوی - وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد چاره‌ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونینِ با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است!؟ عبرت این‌جاست. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعه اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچمها را می بست، به دست مسلمانها می داد و آنها تا اقصی نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهای شام می رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می کردند؛ آنها از مقابلشان می گریختند و و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمی گشتند؛ که در این خصوص می توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد.


روزگاری در مسجد و معبر جامعه اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نَفَس، آیات خدا را بر مردم می خواند و مردم را موعظه می کرد وآنها را در جاده هدایت با سرعت پیش می برد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید برآنها حکومت می کرد!؟ وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین بن‌علی علیه‌السّلام، دید که چاره‌ای جزاین فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بی نظیراست. چه شد که به چنین مرحله‌ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجّه دقیق قرار دهیم.

ما امروز یک جامعه‌اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام، در همان شهری که او حکومت می کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند!؟ کوفه یک نقطه بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در بازارهای آن راه می رفت؛ تازیانه بر دوش می انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناءاللیل و اطراف النهار» ازآن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سالهایی نه چندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را، با اسارت می گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیماری ای وجود دارد که می تواند جامعه‌ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبراسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوارما، اگر خودرا شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم صلوات‌اللَّه و سلامه علیه محسوب می کرد، سرِ فخر به آسمان می سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا!؟ آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌جاست!

. ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم

به‌نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا برای ما امروز فوریتر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، آقازاده اوّلِ دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین، پسر علی بن‌ابیطالب علیه‌الصّلاة والسّلام، در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می نشست، سر بریده‌اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدمهایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را به اسارت گرفتند!

حرف دراین زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می کند. آن آیه این است که می فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویّت؛ حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن و توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «واتّبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌آوری ثروت، جمع‌آوریمال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینهارا اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسی وبزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه‌اسلامی، آن حالت آرمانخواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکراین باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیافتد؛ این‌که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

نظام اسلامی، با ایمانها، با همّتهای بلند، با مطرح شدن آرمانها و با اهمیت دادن و زنده نگه‌داشتنِ شعارها به وجود می آید و حفظ می شود و پیش می رود. شعارها را کم رنگ کردن؛ اصول اسلام وانقلاب را مورد بی اعتنایی قراردادن و همه چیز را با محاسبات مادّی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه رابه آن‌جا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.

آنها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت، دستگاه اداره کشور، دستگاه زهد و تقوا وبیاعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌اش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیّتی مثل علی بن‌ابیطالب علیه‌السّلام، خلیفه شد. کسی مثل حسین بن علی علیه‌السّلام شخصیت برجسته شد. معیارها در اینها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خداباشد؛ آدمهایی که‌این معیارها را دارند، در صحنه عمل می آیند و سر رشته کارها رابه دست می گیرند و جامعه، جامعه‌اسلامی می شود. اما وقتیکه معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیا طلب‌تراست، هر کس که شهوتران تراست، هر کس که برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگ تراست، هر کس که با صدق و راستی بیگانه‌تر است، بر سرِ کار می آید. آن وقت نتیجه این می شود که امثال عمربن‌سعد و شمر و عبیداللَّه‌بن‌زیاد به ریاست می رسند و کسی مثل حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، به مذبح می رود، و در کربلا به شهادت می رسد! این، یک حساب دو دو تا چهارتاست. باید کسانی که دلسوزند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیارِ تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان با تقوایی مثل حسین بن علی علیه‌السّلام، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست و پاداری در کار دنیا و پشت هم اندازی و دروغگویی و بی اعتنایی به ارزشهای اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم‌است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسی مثل عبیداللَّه، شخص اوّل کشور عراق شود. همه کار اسلام این بود که این معیارهای باطل را عوض کند. همه کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادّىِ جهانی بایستد و آنها را عوض کند.(رهبر معظم انقلاب دردیدار فرماندهان گردان های عاشورا 22/04/1371)



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وهابیت از کی آغاز شده و از کی در جهان اسلام ظهور کردند؟


گزیده ای از سخنان حجت الاسلام علوی تهرانی را می خوانید:

یک جریان در جهان اسلام ظهور پیدا کرد بنام جریان سلفیه است. سلفیه چه کسانی هستند؟ سلفیه از نظر مکتب فقهی از شاخه ی اهل سنت هستند مکتب احمد ابن حنبل و از نظر فقهی حنبلی مسلک هستند.

مکتب فقهی احمد بن حنبل دارای دو شاخصه ی اعتقادی است و از ابو حنیفه واز شافعی واز مالک جدا می شوند. سلفیه با این دو خصوصیت جدا می شوند. خصوصیت اول این است که اینها قائل به تجسین و تجسد خدا هستند و اینها می گویند خدا جسم دارد سلفی ها طرفداران فقهی احمد ابن حنبل هستند.

اینها خدایی را قبول درند با این مختصات که خدایی جسمانی و در سیمای جوان خوش سیمای و گندم گون با موهایی فرفری و در هم پیچیده و چهره ای بسیار شبیه حضرت آدم با کفشهای زیبای زرد گون دارای اعضا و جوارحی همچون گوش و دست و پا و بدون ریش و اینکه خدا ریش عورت و کبد را ندارد بر صندلی در عرش تکیه کرده و گاهی سوار بر الاغ و یا پشت بر پشه به آسمان می آید و گاهی که دلتنگش می شویم می توانیم بر خواب ببینیمش و اگر نه کسی خدا را خواب ندید حتما در آخرت به وضوح و روشنی آنرا می بیند و چون او را نشناسی بازتاب پای عریانش شناخته می شود سپس به منزلش وارد شده و به سجده افتی!

خدایی که مساحت بهشت و تعداد بهشتیان و ساکنان آنرا نداند و خدا برای اینکه بهشت خالی نماند گروهی از انسانها را خلق کرده و تا آنجا پر شود و نیز در برابر درخواست فراوان جهنم برای بلعیدن کافران و دوزخیان پس از آنکه گروه فراوان آنها ریخته و پر نمیشود و سلفی ها می گوید چون دوزخ را سیری نیست و بالاخره و به ناچار خود خدا وارد جهنم می گردد.

و این مجموعه ای از اعتقادات سلفی هاست برای خدایی که می پرستند، نه خدا یی که می پرستیم. ممکن است بپرسند که منشا اینها از کجاست؟ کتاب خدای وهابیت اثر جناب سید مجتبی اثیری است و به این استناد می گویند دین ما این است.

رویکرد اول سلفی ها تجسیم خداست.

رویکرد دوم پرچم مخالفت با اهل بیت علیه السلام است که در دست اینهاست.

حال چرا مخالفت با اهل بیت علیه السلام دارند؟

اصول اعتقادی سلفیه 30 اصل بیشتر نیست و با بررسی این اصلها در آخر مخالفت با امیر المومنین علیه السلام است، می گویند: نباید به کسی توسل کرد، هر چیزی را که بخواهیم باید از خدا بخواهیم و به کسی توسل کردن موجب شرک است و می پرسیم که این را از کجا می گویید؟ می گویند در قرآن آمده است «با خداوند کسی را قرار نده»

بنابراین اینها می گویند، رافضیه که تمام حوائج خود را از امامان می خواهند مشرک هستند. اینان می خواهند بگویند شیعیان مسلمان هستند اما مشرک هستند لذا یا مسلمانان را مشرک می دانند یا کافر. اینها پرچم مخالفت با اهل بیت علیه السلام را برافراشته اند.

دومین اصلی را که انکار می کنند، زیارت است و هر کس که زیارت رفته است شرک و بدعت است. بنابراین رافضبان که به زیارت می روند پس مشرک هستند و اگر بگوییم که نذز برای علی ابن ابی طالب می کنیم این از نظر آنها شرک به حساب می آید. نذر به غیر خدا حرام است. کتاب از نجم الدین طبسی که در مورد اینها آمده است.

حال ظهور اینها از چه زمانی در جهان اسلام بوده است؟

پدران اینها سلف و فرزندانشان خلف اینها است و اساس اعتقادیشان ریشه در گذشته دارد و این گذشته چه زمانی است؟

اینها به سه چیز توسل می کنند: 1) اقوال 2)سیره ی پیغمبر. ما سلفیم به این دلیل طرفداران رفتار صحابه هستیم. صحابه کسانی هستند که پیغمبر صلوات الله علیه را درک کردند و در محضر ایشان بودند.

سومین گروهی که ما از ایشان توسل جستیم، تابعین هستند و تابعین کسانی هستند که پیغمبر را درک نکردند ولی اصحاب را درک کردند مثلا جناب میثم تمار جزء تابعین است. پیغمبر صلوات الله علیه را ندیده است ولی چون امیرالمومنین علیه السلام را دیده است، پیغمبر را درک کرده است. ما سلفیه هستیم چون اصول اعتقادیمان از سیره ی پیغمبر رفتاری صحابه و سیره ی تابعین بدست می آوریم.

مثالی از کتاب آیین وهابیت از آیت الله سبحانی که وهابیت می گویند: اگر ما می گوییم توسل باطل است چون پیامبر توسل نکرده و صحابه توسل نمی کنند و همچنین تابعین.

کسی که این عقاید را یه طور کامل بیان کردی ابن تیمیه از علمای مکتب احمد بن حنبل است و اکثر عقاید سلفی را این درست کرده است.

منبع : vareth.ir





نوع مطلب : فرقه های انحرافی، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زندگی شیخ ابراهیم زنجانی/2
زنجانی در اندیشه و عمل خود، دارای تناقض آشکار بود که باید ریشه آن را بیش از هر چیز، در «جبن ذاتی» و «ضعف شخصیت» او جست و جو کرد.
گروه تاریخ مشرق- در قست ابتدایی گزارش "سیری در زندگی شیخ ابراهیم زنجانی" به مواردی از جمله پیشنه خانوادگی وی، اسامی اساتید وی، فعالیت وی در دوران مشروطیت و بعد از آن، همچنین پیرامون نقش او در جریان دادگاه شهید شیخ فضل الله نوری مطالبی ارائه شد. آنچه پیش روی شماست مرحله پایانی این گزارش می‌باشد.

*سال های پس از فتح تهران، اوج رونق کار زنجانی بود

پس از فتح تهران، عناصر جناح تندرو که در قالب «حزب دمکرات» ظاهر شدند بسیاری از ادارات دولتی، از جمله عدلیه، مالیه و تا حدودی نظمیه را اشغال کردند. این سال‌ها اوج رونق کار زنجانی بود. به عنوام نماینده وارد مجلس دوم شد. هم چنین مدیریت مدرسه ثروت را عهده دار شد و در شمار بنیانگذاران حزب دمکرات قرار گرفت.

زنجانی

نمایی از سردر مجلس شورای ملی

حزب دمکرات به سرکردگی افرادی چون تقی زاده کارنامه‌ای فعال اما پرخطا دارد و از آنجا که زنجانی از فعالان و بنیان گذاران و رئیس فراکسیون حزب در مجلس بود باید پاسخگوی اعمال حزب هم باشد.

*مرور بر حزب:

1) مرامنامه؛ گرایش به غرب (سوسیالیسم و مارکسیسم)، بریدگی از تاریخ و فرهنگ اسلامی ایران، چالش با اسلام و روحانیت

2) سیاست حزب؛ نهان روشی در مقاصد و عملیات حزبی، تزویر در تبلیغات و شعارها، بحران سازی از راه تخریب بنیادها و ترور

3) روابط حزب با انگلیس

*مشروطه مانند بنی امیه در صدر اسلام شد

زنجانی هم چنین از دوران مسئولیت خویش در عدلیه با افتخار یاد می‌کند در حالی که داوران دیگر حتی بسیاری از مشروطه خواهان نظر مثبتی درباره اوضاع عدلیه ندارند. مثلا ناظم الاسلام از قول یکی از موثقین چنین نقل می‌کند که: «روزی رئیس اداره جهانیان، ارباب بهرام که از تجار بزرگ طایفه زردشتی و شخص عاقل بزرگی است در عدلیه بود، رو کرد به یکی از سادات و گفت: مشروطه مانند اسلام شد. چه جد شما زحمات زیادی در اسلام کشید ولی نفعش را بنی‌امیه بردند و اولادش را کشتند. حالا زحمات مشروطه را آقایان علما و طلاب و سادات کشیدند، نتیجه را این جوانان بی‌اطلاع و غیر مجرب می‌برند و مؤسسین را هم می کشند...»!(زمام عدلیه در دست دمکرات‌ها قرار داشت)

زنجانی

شیخ ابراهیم زنجانی در میان اعضای لژ فراماسونری ایران


*زنجانی پاداش اعدام شیخ فضل الله را گرفت

زنجانی در دوره‌های اول، سوم و چهارم مجلس از زنجان به نماینگی وارد مجلس شد. در دوره پنجم از زنجان رآی نیاورد و به مجلس راه پیدا نکرد. در دوره دوم هم که وارد مجلس شد یا می‌بایست از زنجان انتخاب شده باشد و یا از تهران (که سه سال اخیر را در این جا سپری کرده است) در حالی که شاهدیم او به همراه حاجی مصدق الممالک نوری به عنوان نماینده ولایات ثلاث(ملایر، تویسرکان و نهاوند) وارد مجلس شد! مصدق الممالک مانند زنجانی متعلق به جناح تندرو مشروطه بود. در دوران مشروطه دوم به همراه پسرش حاکم مازندران بود و آیت الله ملا محمد آملی (عالم برجسته تهران و همرزم شیخ فضل الله) که در سنین پیری پس از شهادت شیخ فضل الله به مازندران تبعید شده بود مدت پنج سال تحت الحفظ آنها محبوس بود.

در واقع زنجانی و مصدق الممالک نوری، با احراز نمایندگی در مجلس دوم، مزد شکنجه و آزار دوعالم بزرگ را دریافت کردند.

*اخراج شیخ ابراهیم از فرقه دمکرات

هم چنین باید اشاره کرد که زنجانی در مجلس دوم (مانند تقی زاده) بر خلاف رای هم مسلکانش در فراکسیون دمکرات، از موافقان قبول کردن اولتیماتوم روس‌ها بود و همین امر سبب شد تا از حزب دمکرات اخراج شود.

شیخ ابراهیم زنجانی از حدود سال 1335 ق تا 14 رمضان 1340 ق (اول خرداد 1300ش) ریاست اداره اوقاف را برعهده داشت. او در این مدت مرتکب جرایمی شد از جمله زمینی که از دست صاحبان آن به بهانه «مجهول التولیه» بودن موقوفه مزبور درآورده بود در حالی که طبق حکم علما به طور آباء و اجدادی اختصاص به آن ها داشته است.

زنجانی


هم چنین به عنوان دستورالعمل کارکنان اوقاف، کتابچه‌ای نوشته و بدون تصویب مجلس شورا به مقام عمل گذاشته بود که این کار از سوی علما خلاف شرع و قانون تلقی شد و سبب اعتراض آنها گردید.

*واکاوی شخصیت زنجانی

زنجانی فاقد جوهره‌ای استوار و مقاوم بود و در بسیاری موارد جهت مسیر او را وزش بادها تعیین می‌کرد. خود او نیز در خاطراتش تلویحا به «کم جرأتی» خود اشاره می‌کند. این موضوع را می‌توان در استعفاهای مکرر او از مسئولیت‌ها و پس گرفتن آن استعفاها دید. مثل استعفا دادن و پس گرفتن آن در کمیسیون پنج نفره مجلس دوم برای تصمیم گیری درباره اولتیماتوم 1911 روسیه؛ این جاست که یکی از تفاوتهای شخصیت او با سید حسن مدرس معلوم می‌شود. سید حسن مدرس در آن هنگام از این کمیسیون پنج نفره استعفا نداد و به ملاحظه اهمیت موقع، امواج طوفان زای مخالف در مجلس و جامعه نتوانست او را بلرزاند و از حیثیت خود برای دفاع از اسلام گذشت.

زنجانی در اندیشه و عمل خود، دارای تناقض آشکار بود که باید ریشه آن را بیش از هر چیز، در «جبن ذاتی» و «ضعف شخصیت» او جست و جو کرد. مثال آشکار این تناقض این است که او وجود صنفی به نام روحانیت را در اسلام انکار کرد و کسوت آخوندی را نیز جعل و اختراع پس از پیامبر شمرد و دشمنی بسیاری نسبت به روحانیت داشت. هم چنین با حزب دمکرات که صریحا ساز جدایی سیاست از روحانیت را می‌زد همکاری می‌کرد اما در عین حال تا پایان عمر کسوت آخوندی خویش را حفظ کرد!

این همان خصلتی است که زنجانی را به رغم فحاشی و هتاکی فراوان به مدرس وامی داشت تا در بیانیه ها و اظهارات رسمی او را تکریم کند.


زنجانی

آیت الله سید حسن مدرس

ظاهرا ابراهیم زنجانی مصداق روشنی است از این حدیث شریف «الغیبه جهد العاجز».

*دشمنی زنجانی با مدرس

زنجانی با مدرس دشمنی خاصی داشت. نمونه ای از اتهامات او به مدرس عبارتند از:

(مجلس سوم): امام جمعه خویی و سید حسن مدرس اصفهانی که مرکز تزویرند در هیئت آخوندی [هیئت علمیه] بودند.

(مجلس چهارم): از اول مجلس چهارم، مدرس با پر رویی و به زور بی حیایی وارد مجلس شده، بی اعتبارنامه، خود را از وکلا شمرد، با اینکه حق نداشت. زیرا دوازده نفر از منتخبین تهران که یکی نواب یعنی حسینقلی خان که وزیر مختار [ایران در] آلمان قطعا استعفا نکرده بود ... اگر او استعفا می کرد شش نفر دیگر هم بعد از او بود، نوبت به مدرس اصفهانای فاسد نمی رسید ...

...بدبختی مملکت، او [نصرت الدوله] و مدرس و میرزا هاشم آشتیانی و نصیر السلطنه پسر محتشم السلطنه که چهار رکن فساد بودند با هم متحد شدند و یکی هم سردار معظم خراسانی با آن خیانت یگانه گردیدند که جمعی احمق و پول بگیر ترسو . خائن را در تحت نفوذ آورد، اکثریت تشکیل داد، کابینه را به میل خود ساخته مجلس را ملعبه خود گرداند.

... روح فساد را نصرت الدوله و مدرس اصفهانی و میرزا هاشم آشتیانی بیشتر به دیگران می دمیدند.


زنجانی

شیخ ابراهیم در کنار نیروهای مشروطیت


*بررسی ادعا:

فقط به یک مورد آن اشاره می کنیم:

اولا) مدرس از سوی مراجع نجف به عنوان فقیه عادل عارف به مقتضیات عصر و فقیه نافذالحکومه برای نظارت بر مصوبان مجلس انتخاب شده بود و تحت این عنوان وارد مجلس دوم شد. اما با فوت آخوند خراسانی و زمینه چینی دوستان و هم پیمانان زنجانی اصل دوم متمم قانون اساسی به فراموشی سپرده شد و مدرس در دوره های بعد با اکثریت آراء به نمایندگی از شهر تهران انتخاب شد. اگر بنابر محاکمه باشد باید نواب و زنجانی را محاکمه کرد که با زور و فریب باعث تعطیل شدن این اصل شدند وگرنه همچنان مدرس از سوی علمای نجف انتخاب می شد.

ثانیا) اکثریت نمایندگان مجلس چهارم (بیش از دو سوم) مدرس را بر کرسی ریاست نشاندند و اعتبارنامه او را تأیید کردند. آیا تمام آن ها قانون شکن و یا بی خبر از قانون بودند و فقط زنجانی آگاه و متعهد به قانون بود؟!

*علل عمده دشمنی زنجانی نسبت به مدرس

درباره چرایی دشمنی زنجانی با مدرس می‌توان به سه نکته زیر اشاره کرد:

1) حسادت؛ انتخاب مدرس از جانب علمای نجف و سپس نمایندگی تهران با اکثریت آراء، مجذوب شدن برخی افراد به مدرس مانند ملک الشعراء بهار و حائری زاده یزدی که این امر سبب شد تا اکثریت دمکرات به اقلیت سوسیالیست ها تبدیل شود. هم چنین مدرس با موضع گیری علیه اولتیماتوم 1911 روس‌ها، نقشه کودتای حزب دمکرات علیه دولت و مجلس را برهم زده بود. مدرس در مجلس چهارم با 62 رأی نایب رئیس شد ولی لیدر سوسیالیست ها (سلیمان میرزا) یک رأی آورد! هم چنین ابراهیم زنجانی در انتخابات مجلس چهارم در تهران که رقیب مدرس بود 160 رأی کمتر از مدرس آورد.

2) دیدگاه متضاد راجع به مناسبات دین و سیاست

3) تضاد بنیادین در رویه پس از کودتا؛ مدرس به نبردی بی امان دست زد و در نتیجه بارها ترور و سال ها تبعید و در نهایت شهید شد اما زنجانی با انگلوفیل ها رابطه داشت، دستورات لژ فراماسونری را اجرا می کرد و به کمک رضاخان آمد و راه صدارت و سلطنت او را هموار کرد.

هم چنین نامه ای از زنجانی در دست است که به رضاخان نوشته است و در آن خود را «خدمتگزار» بی دریغ رضاخان خوانده است و از او خواسته تا در سفری که به زنجان دارد در «ظل مرحمت» سردار سپه قرار گیرد و کتبا به حاکم زنجان و سایر مقامات لشکری و کشوری دستور داده شود که «در حفظ مراتب» و انجام وساطت های زنجانی کوشا باشند. در ازای این لطف، او نیز برای انجام «هر امر» که سردار سپه «فرمایند، حاضر» و آماده است.

زنجانی

زنجانی خود را خدمتگزار بی دریغ رضاخان معرفی می کند


*دوری از آموزه های تشیع

زنجانی در سال های پایانی عمرش که با نیمه نخست دوران سلطنت پهلوی مقارن بود دیگر در عرصه سیاست نبود و کار عمده اش ترجمه برخی آثار و رمان های خارجی از عربی و ترکی به فارسی بود.

او در دهه‌های آخر عمر خود از آموزه های تشیع دورافتاد و در دام برخی از آراء وهابیت گرفتار شد. مثلا مدعی شد که : اختلاف شیعه و سنی بر سر «مسئله امامت و خلافت گذشتگان، که ... قرنها سبب میلیونها قتل و خسارت و کین و حبس و کدورت و رد و بحثها شده» ، نتیجه ای جز «خون ریزی» نداشته و «سبب این همه مفاسد بزرگ» نیز «چند نفر رؤسای طرفین به هوای ریاست و جلب عوام یا نادانی و لجاجت بوده» است! ... «در ظرف هزار و سیصد سال ... در هر دوطرف، ریاست به واسطه پول و قدرت و شمشیر و اقتدار جریان یافته»است!

*زنجانی: لعن و سلام به حال مرده هیچ تأثیری ندارد!

زنجانی می نویسد: امروزه از حقانیت خلافت علی در برابر سقیفه سازان سخن گفتن، هیچ فایده معقولی در پی ندارد. چه، با این بحثها، هیچ گاه چرخ زمان به عقب برنگشته و علی(ع) بر مسند خلافت نمی نشیند. اگر هم کسانی بدین منظور بحث مزبور را دامن می زنند که با اثبات ظلم اهل سقیفه، و مظلومیت اهل بیت، به قدح خلفا و مداح امامن بپردازند باید بدانند که این امر، اولا به تحمل هزینه هنگفت آن (= قرنها جدال خونین بر سر امامت و خلافت گذشتگان)نمی ارزد و ثانیا لعن و سلام ما «به حال آن مرده و گذشته تغییری نمی دهد و تأثیری نمی کند، [زیرا او] یا در نعمت و راحت است یا در عذاب و زحمت».

شیخ ابراهیم زنجانی از آیت الله حاج شیخ غلامحسین اصولی از علمای زنجان، پرسید که برای چه به تهران آمده ای؟ پاسخ داد: آمده ام تا به زیارت حضرت رضا (ع) شرفیاب شوم. ابراهیم زنجانی گفت: بیکارید هی می روید این طلا و نقره را بیخودی می بوسید...؟


زنجانی

زنجانی : بیکارید هی می روید این طلا و نقره را بیخودی می بوسید...؟!


*لطف الهی شامل حال زنجانی هم شده بود اما او توجه نکرد

افرادی که به اسلام خدمت یا خیانت بزرگی می کنند قبل از انجام آن عمل از سوی خداوند به طرق مختلف به وی خبر داده می شود و این از الطاف الهی است. مثلا شیخ فضل الله نوری و شیخ عبدالکریم حائری از طریق آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی به فرجام سیاسی و فرهنگی خویش آگاه شدند و امام خمینی هم خبر قیام پیروزمندانه اش بر ضد شاه و رویدادهای پس از انقلاب را از آقا سید علی قاضی و حاج شیخ محمد علی شاه آبادی دریافت کرد.
زنجانی

سید علی قاضی


شیخ ابراهیم هم قبل از خیانت خود به اسلام هشدارهایی را دریافت کرده بود ولی نتوانست در پیشگیری وی از خطرات احتمالی آینده کارساز باشد. مثلا:

آقا شیخ سلیمان، از همدرسان شیخ ابراهیم در ایام تحصیل در عتبات نقل کرد که من و شیخ در کربلا حجره ای داشتیم. یک شب، دیر وقت خسته بود، خوابید. پس از چندی ناگاه هراسان از خواب برخاست. گفتم: چه شده و چرا این طور هراسانی؟! گفت: در خواب دیدم قرآن را زیر پایم انداخته و لگد می کنم! به او گفتم: از تو یک صدمه ای به اسلام و قرآن خواهد رسید.

*پایان کار ابراهیم زنجانی

ابرهیم زنجانی در روز شنبه 10 آذر 1313 ش در گذشت و مجلس ختم او در روزهای 11 و 12 آذر، در مسجد سراج الملک تهران برگزار شد.

او به هیچ وجه شرت سران مشروطه ( مثل آخوند خراسانی و طباطبایی و بهبهانی یا تقی زاده و سردار اسعد بختیاری و یپرم) را ندارد و اگر نامی ار او مانده عمدتا مرهون نقشی است که در جریان محاکمه و اعدام شیخ فضل الله ایفا کرده است.

*امام خمینی(ره) از شیخ فضل الله و ابراهیم زنجانی می‌گوید

امام خمینی (ره) شیخ فضل الله را علمدار دفاع از دین می شمرد و در سخنرانی 28/7/59 فرمودند که خارجی ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما (ابراهیم زنجانی) شیخ فضل الله را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ را در حضور جمعیت به دار کشیدند.

زنجانی

امام خمینی (ره) شیخ فضل الله را علمدار دفاع از دین می شمرد


ایشان هم چنین در 27/9/59 فرمودند:

«شما می دانید که مرحوم شیخ فضل الله را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه کرد و حکم قتل او را صادر کرد. و قتی معمم و ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است. در بعضی از روایات است که در جهنم، بعضی ها اهل جهنم از تعفن بعضی روحانیون در عذاب هستند و دنیا هم از تعفت بعضی از اینها در عذاب ... اگر عالم فاسد، یک شهر را، یک مملکت را به فساد می کشد؛ چه عالم دانشگاه باشد چه عالم فیضیه فرقی نمی کند.»

*کتاب خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی

شیخ ابراهیم کتاب خاطراتی از خود به جای گذاشته که به طور فشرده برخی از نکات مثبت و منفی آن ذکر می شود:

زنجانی


الف) نکات مثبت:

1) برخی نصایح و هشدارهای مفید اخلاقی و طبی و اجتماعی

2) مواد 26 گانه به عنوان اصول فکری اخلاقی سیاسی و اقتصادی برآمده از آموزه های ناب اسلام که به استثنای مواد یکم و دهم (که خال از تأمل اساسی نیست) درخور مطالعه و سودمند است.

3) نقد اجمالی کارنامه خلفا در طول تاریخ و تأکید بر این حقیقت که حتی تز انتخاب خلیفه توسط اهل حل و عقد (که به گفته زنجانی ئانشمندان اهل سنت، پس از سقیفه و برای توجیه آن ساخته اند) نیز اجرا نگردید و آن چه در تاریخ صورت گرفت استیلا و تغلب بر جامعه اسلامی به وسیله «زور و شمشیر» بود!

4) شرح مناظره پیروزمندانه با مبلغ سرشناس بهائی (علی محمد ورقاء)

5) شرح دینداری، سازگاری، وفاداری همسر اولش (سکینه خانم) در امر شوهر داری

6) گزارش عشق و ایمان شگفت ملت ایران به خاندان پیامبر (ص) ، و اهتمام ایشان به زیارت قبور مطهر امامان (ع)، به ویژه کربلا و سنت شورانگیز چاووش خوانی در شهرها و روستاهای ایران هنگام عزیمت زائران به دیار محبوب (هرچند که مع الاسف، در خلال گزارش، از هتاکی و توهین و سیاه نمایی چهره زوار شریف، دریغ نشده است)

ب) نکات منفی:

1) این خاطرات در سنین پیری (74 سالگی) نوشته شده یعنی 50 سال پس از سفر تحصیلی به نجف اشرف، 41 سال پس از بازگشت از نجف به زنجان و 20 سال پس از تأسیس کشروطیت و این می تواند به «صحت و اصالت» و یا دست کم «دقت» اظهارات او آسیب رساند.

2) خلط و آمیختگی و جابه جایی مطالب

3) رتوش و دست کاری در محتوای خاطرات پیشین به علن تغییرات بعدی که در دیدگاه فکری و سیاسی وی رخ داده بود.

4) ادعاهای خلاف واقع و متعارض با اسناد و مآخذ تاریخی

5) خودشیفتگی و خودستایی

6) توهین به ملت مسلمان ایران

7) تصاویر واهی و اغراق آمیز از افراد و محیط پیرامون

8) تناقض در اظهارات

9) توطئه پنداری افراطی در تحلیل مسائل و جریانات

10) هتاکی و اتهام به روحانیت شیعه و مرجعیت شیعه

11) ادعا کردن این مطلب که روحانیت از روی اغراض و مطامع مادی، اسلام را کاملا تحریف کرده اند!

12) هتاکی و اتهام به علمای زنجان

13) داوری نامنصفانه درباره محاکم شرع

14) ادعا می کند که اسلام، روحانی ندارد!!

15) گرایش به وهابیت و تشکیک در مقامات والای پیامبر و ائمه (ع) در هستی

16) یورش به باورها و سنت های ملی اسلامی شیعی

17) ترسیم چهره موهن از ورود اسلام به ایران

منابع

· «شیخ ابراهیم زنجانی» ؛ نویسنده: «علی ابوالحسنی (منذر)»

· «تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی»

· «فراموشخانه و فراماسونری» ؛ نویسنده: «اسمائیل رائین»

· http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C

· http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C

· http://www.iichs.org/index.asp?id=1854&doc_cat=1

· http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=5289

· http://anti666.ir/forum/thread-10699.html

· http://vista.ir/article/231882/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C

· http://www.ensani.ir/fa/content/9346/default.aspx

· http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/85117?ParentID=82959

· http://www.rasekhoon.net/article/show/729075/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA/

· http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8504190386

"پروند‌های برای شیخ شهید/12"



نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 مرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

مقدمه:


http://seraj24.ir/images/news/12176/thumbs/12176.jpg

در زمان پهلوی بالاخص پهلوی دوم بهائیت رشد بسیار داشت و فرصتی پیدا كرد تا جمعیت خود را سه برابر كند و در دستگاه دولتی و شاه نفوذ فراوان بكند. رییس رادیو تلویزیون وقت دكتر شاه قلی، وزیر بهداری، وزیر آموزش و پرورش و... هویدا نخست وزیر و بسیاری دیگر بهایی بودند و به سفارش اربابان و شاه در همة امور دخالت داشتند. 
در میان ملت، روحانیت و مذهبیون كشور به مقابله با بهائیت پرداختند از جمله آقای فلسفی (خطیب معروف) با اجازه حضرت آیت الله بروجردی علیه بهائیت شروع به سخنرانی می كند و حتی از رادیو پخش می شود (سخنرانی ایشان چنان تأثیر می گذارد كه تیمسار باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش كلنگی را بر روی شانه اش گذاشت و به سوی مركز بهائیت در تهران حركت كرد و آن جا را تصرف و سپس تخریب كرد). علماء نیز از جمله امام خمینی(ره)، پس از فوت آیت الله بروجردی به صورت فعال از سال 1340 شمسی با مشاركت فعال در اعتراض علیه لایحه انجمن ولایتی و ایالتی در صحنه حضور پیدا كرد و در مواقع مختلف برای آگاهی دادن مردم علیه بهائیان اقدام نمودند، از دیگر معترضین بهائیت در كشور، مرحوم شیخ محمود (ذاكر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی بود. او از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود و مأموریت یافت دربارة فرقه بهائیت تحقیق كند. ایشان در سال 1335 اقدام به تشكیل انجمن خیریه حجتیه مهدویه كرد و برخی دو علت برای تأسیس آن عنوان كرده اند: 1. دوست و همكار حلبی به نام سید عباس علوی كه همراه او مأمور برای تحقیق در مورد بهائیت مورد شده بود، جذب بهائیت شده و از مبلغان آنان گشت؛ 2. مرحوم حلبی در سال 32 مدعی بود كه امام زمان ـ علیه السّلام ـ به او امر فرمودند كه گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشكیل بدهد. 
هدف از تشكیل انجمن اصلی ترین و عمده ترین هدف، فعالیت های فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود. 

كارگردانان انجمن 

الف. شیخ محمود ذاكر زادة تولایی معروف به شیخ محمود حلبی؛ ب. سید رضا آل رسول؛ ج. سید محمد حسین عصار؛ د. سید حسین سجادی؛ هـ . غلام حسین حاج محمد تقی تاجر. 
عمده ترین نیروهای انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسیت رژیم شاه، روحانیون كمی در این انجمن حضور داشتند و یا این كه چون مرحوم حلبی مخالف سرسخت فلسفه بود اعضای انجمن را از غیر روحانی انتخاب می كرد. 
انجمن از بعد تشكیلات تمام دوره های آموزشی خود را كه شامل 4 دوره مقدماتی و یك دوره نهایی می شد بر مبنای بهائیت برنامه ریزی كرده بود: [1]. تاریخچه تشكیل بهائیه و بابیه؛ [2]. قائمیه و رد اشكالات در مورد حضرت مهدی (عج)؛[3]. خاتمیت و رد اشكالات در مورد خاتمیت دین اسلام؛[4]. ردّیه بر اصول 12 گانه بهائیه و به اصطلاح خودشان منشور بهائیت. در پایان هم دوره ای ویژه مدرسین بود. 

افكار و عقاید انجمن 

1. با توجه به تبصره 2 از ماده دوم كه در سال 1335 تدوین و تصویب شد به هیچ وجه انجمن در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت چون كه دخالت در سیاست زیبنده پیشوایان دینی نیست. 
2. مرحوم حلبی تأكید می كرد كه دشمن اصلی اسلام بهائیت است. و امروز تكلیف شرعی و دینی همه ما آن است كه با بهائیت مبارزه كنیم.2 
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی كه بلند شود در ضلالت است و به شكست می انجامد (تمسك به روایات رأیت) باید منتظر بود تا خود حضرت بیایند. 
4. تشكیل حكومت خالص در زمان امام مهدی (عج) است: استناد به روایت امام صادق ـ علیه السّلام ـ كه می فرماید: "ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمة البلیة و كان قیامه زیادة فی مكر و هنا و شیعتنا".3 
5. باید گناه و ستم و معصیت به اوج خود برسد تا زمینه قیام آن حضرت فراهم شود و حضرت بیایند. 
6. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد، گفتار مرحوم حلبی: شیعه می گوید در عصر غیبت امام زمان (عج) جهاد نیست چرا و پاسخ می دهد چون كه حاكم اسلامی باید معصوم باشد مصداق پیدا نكرده است.4 
7. تقیه را در مقابل مبارزه قرار می دادند و معتقد بودند كه مبارزه هدر دادن نیروهاست. [5] 
8. در عصر غیبت تمام مسئولیتها و وظایف یك انسان مسلمان، انتظار است و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبت هاست . 
9. بهایی ها وجود امام زمان (عج) را منكرند، انجمنی ها آثار وجودی حضرت را نفی می كنند. [6] 
10. یكی دیگر از برخوردها و روش های انجمن كه پس از پیروزی انقلاب و حتی هم اكنون به آن دامن می زنند بحث اختلاف شیعه و سنی است.[7] 
11. فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرح های استعماری می دانند. [8] 
12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلكه مایه نیرومندی وپیشرفت بهائیها خواهد و پیوسته این اندیشه را پراكنده می ساختند كه مبارزه با زورمندان و قدرت های جهانی ویژه حضرت مهدی (عج) است [9] و قرآن با صدای رسا اعلام می دارد كه خود را به دست خویش هلاك نكنید. و لا تلقوا بایدیكم الی التهلكه. 
13. خود را از علما و فقها، اسلام شناستر، آگاه تر، عالم تر و دلسوزتر برای اسلام می دانستند. [10] 
14. رهبر و ولی و حاكم جامعه فقط باید معصوم باشد، عدالت تنها كافی نیست، عصمت هم می خواهد. [11] 
16. اصول سه گانه: 1. خودداری از تعرض به شاه؛ 2. خودداری از تعرض به آمریكا و اسراییل؛ 3. خودداری از تعرض به مسایل سیاسی. 

روش برخورد شاه با انجمن 

حكومت از آنها حمایت می كرد زیرا از یك سو كاری به سیاست نداشتند و خطری برای رژیم به حساب نمی آمدند و از طرفی نیز می توانستند بستری برای مبارزه با رشد كمونیسم باشند.[12] 
مرحوم حلبی می گفت شاه از همه سلاطین قبلی با عفت تر است[13] و در سال 1357 كه مردم فوج فوج در خون خویش غوطه ور بودند انگشتری را كه روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال كرد.[14]

امام و انجمن حجتیه 

امام خمینی(ره) در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 دیماه 1349 برابر شعبان 1390 می دهند ولی در سال 1351 این اجازه را لغو می كند. و امام پس از انقلاب آیت الله خزعلی كه برای تهیه گزارش و تكمیل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه كرد و امام ایشان را برای نظارت جهت تهیه گزارش بر این گروه تعیین كردند تا انجمن را زیر نظر گرفته وگزارش فعالیت های آن را به امام تقدیم نماید. انجمن نیز اقدام به چاپ و تكثیر سخنرانی های آیت الله خزعلی در تأیید خود نموده و كوشید وانمود كند كه امام و نماینده ایشان هوادار انجمن است و امام این نظارت را در 12 رمضان 60 شمسی لغو می كند و به آقای خزعلی می فرمایند شما دیگر در رابطه با آنها ارتباطی نداشته باشید.[15] 

و امّا جواب از عقاید انجمن حجتیه 

1. عدم مداخله در امور سیاسی: 
دخالت نكردن در سیاست به این معنا بود كه در مقابل شاه و رژیم او ساكت باشد و در حالی كه امام تقیه را حرام كرده بودند. 
2. بزرگ نمایی بهائیت و تكلیف فقط مبارزه با بهائیت است: 
علت قوت و پرورش بهائیت، شاه و رژیم اسراییل و آمریكا بود اگر شاه از بین می رفت بهائیت هم از بین می رفت، پس باید مبارزه با شاه می شد تا با رفت علت، معلول هم از بین برود. 
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی بلند شود در ضلالت است و به شكست می انجامد مراد پرچمی است كه به نام امام مهدی و با ادعای مهدویت برپا گردد نه هر پرچمی كه برای برطرف كردن ظلم و جور برپا شود. 
4. باید گناه و ستم و معصیت زیاد بشود تا امام زمان (عج) بیاید 
امام در پیام خودشان فرمودند یك دسته دیگر هم كه تزشان این است كه بگذارید كه معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای چه چیزی می آید، حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد ما معصیت كنیم كه او بیاید این اعوجاجات را بردارید، این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای كشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندهای را بردارید. در این موجی كه الان این ملت را به پیش می برد در این موج خودتان را وارد كنید و برخلاف این موج حركت نكنید كه دست و پایتان خواهد شكست (پیام امام در 26 تیرماه 1362). 
5. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد 
اولاً كه قیامها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانیاً دلیل آنها بر عدم جهاد این بود كه می گفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاكم اسلامی وجود ندارد. در جواب باید گفته شود كه خود امامان هم نایب داشتند و وكالت در امور را به بعضی از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غیبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است. 
6. تقیه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن این كه مبارزه، هدر دادن نیروهاست 
امام راحل می فرماید: و الله گنهكار است كسی كه ساكت بنشیند.[16] 
7. تمام مسئولیت و وظیفه یك انسان انتظار است و ندیدن امام بزرگترین گناه است تمام وظیفه یك انسان عمل به تكلیف است و تكلیف در هر زمان فرق می كند و امام زمان (عج) از ما انجام وظیفه را می خواهد و دیدن آن حضرت تكلیف نیست. 
8. جدایی دین از سیاست 
امام راحل فرمود: دیانت ما عین سیاست ماست، دین بدون سیاست كه معنا ندارد یعنی فقط از ما یك نماز و روزه را خواستند شیوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعی و رهبری جامعه را به عهده داشتن این سیاست است پس ائمه ـ علیهم السّلام ـ هم دین و سیاست را با هم عمل می كردند و در سال 1362، 26 تیرماه امام راحل در پیامی كه یك دسته دیگر هم تزشان این است كه بگذارید كه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای وحی می آید، حضرت صاحب می آید كه معصیت را بردارد ما معصیت كنیم كه او بیاید این اعوجات را بردارید این دسته بندی ها را به خاطر خدا اگر مسلمید و برای كشورتان اگر ملی هستید این دسته بندی ها را بردارید در این موج كه الآن این ملت به پیش می برد در این موج خودتان را وارد كنید و برخلاف این موج حركت نكنید كه دست و پایتان خواهد شكست. 
و پس از این بود كه با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن حجتیه تعطیل اعلام شد. در ضمن باید گفت كه انجمن كه قبل از انقلاب تز جدایی دین از سیاست را می زد پس از انقلاب رو به پُست های كلیدی آورد كه مورد مخالفت شدید روشنفكران قرار گرفت و پس از انقلاب بسیاری از اسناد را در مركز ساواك كه به ضرر خودشان بود از بین بردند. 
ما باید به این نكته توجه داشته باشیم كه خط و تز و فكر انجمن خراب بود و عده ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان(عج) شاید چند روزی هم با آنها همكاری می كردند ولی بعد از این كه مخالفت انجمن و امام را دیدند از انجمن جدا شدند. 
با عرض معذرت این خلاصه و گوشه ای از فعالیت انجمن حجتیه بود در صورت علاقه بیشتر لطفا به كتب و منابع زیر رجوع كنید: 
1. در شناخت حزب قاعدین، عماد الدین باقی. 
2. نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 3. 
3. چشم براه مهدی، نوشته گروهی از محققین، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم. 
4. در جستجوی قائم مجید پور طباطبایی. 
5. مجله پگاه، شماره های 71، 72 و 73، آبان 1381. 
6. روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان 1381.

پی نوشت :

[1] . روزنامه جمهوری اسلامی ایران، 9 آبان 1381 ولی آقای طاهر احمد زاده در نشریه چشم انداز ایارن صفحه اول، ش دوم، 1378 سال تأسیس انجمن را 1336 به بعد می گوید. 
[2] . كتاب نهضت امام خمینی، ج 3، سید حمید روحانی، ص 134. 
[3] . در شناخت حزب قاعدین، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6آبان. 
[4] . پگاه، ش 71، 4 آبان 1381. 
[5] . در شناخت حزب قاعدین، ص 44. 
[6] . كیهان، 26 / 10 / 68. 
[7] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان. 
[8] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان. 
[9] . نهضت امام خمینی، ج 3، حمید روحانی، ص 134. 
[10] . همان، ص 137. 
[11] . شناخت حزب قاعدین، ص 118. 
[12] . روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضمیمه. 
[13] . شناخت حزب قاعدین، ص 239. 
[14] . همان، ص 239. 
[15] . در شناخت حزب قاعدین، ص 236. 
[16] . در شناخت حزب قاعدین، ص 46. 

منبع: اندیشه قم
و
تبیان خراسان جنوبی




نوع مطلب : خائنین، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

امام خمینی(رض)درمنشور روحانیت می فرماید:

http://www.tebyan-sk.ir/Portals/0/Images/Content/67446788900-900890.jpg

دسته دیگر از روحانی نماها  که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می

 دانستند وسر به آستانه ی دربار می ساییدند یک مرتبه متدین شده وبر

روحانیون عزیزوشریفی که برای اسلام آن همه زجر وآوارگی وزندان

 کشیدند، تهمت «وهابیت وبدتر از وهابیت» زدند.

 دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند: دین از سیاست جداست

 ومبارزه باشاه حرام است، امروز می گویند: مسئولین نظام کمونیست

شده اند.

 تا دیروز مشروب فروشی وفساد وفحشا وفسق حکومت ظالمان  برای

 ظهور امام زمان( اواحنا فداه) را  مفید وراهگشا می دانستند امروز از این

که درگوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ دهد

 فریاد «وا اسلاما»سر می دهند

 دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند ودر بحبوحه ی مبارزات،

 تمام نلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع

 شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابی شده اند.

ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود  آبروی اسلام ومسلمین را

 ریختند ودرعمل پشت پیامبر واهل بیت عصمت وطهارت را شکستند

وعنوان ولایت برایشان جز تکسب وتعیش نبوده است، امروز خود را بانی

 و وارث، ولایت نموده وحسرت ولایت دوران شاه را می خورند.

منشور ورحانیت 3/12/67

.......................................................................................

تاریخچه انجمن حجتیه:

"بنیان گذار انجمن حجتیه"شیخ محمود ذاکر زاده تولایی معروف به حلبی

 در 17شهریور 1279  در مشهد متولد شد ودر سال 1376 از دنیا رفت.

 در جوانی کاندیدای مجلس شورای ملی زمان شاه ! شد که رای نیاورد

و در نتیحه از سیاست سرخورده شد!

  انجمن حجتیه را در سال 1335تشکیل داد. وهدف اصلی این انجمن 

را مبارزه با بهائیت ودفاع از امام زمان  اعلام کرد.

 روی این هدف، علما  از آن ها حمایت کردند. اما پس از 15خرداسال1342

با موضع گیری منفی انجمن حجتیه  علیه نهضت امام خمینی، مبنی بر

"هدر بودن خون شهدا"،علما حمایت خودرا از آن ها قطع کردند.

دیدگاه ها

۱-آقای حلبی وهم‌فکرانش قائل به جدایی دین از سیاست بودند ومانند

 سکولار ها «به دین اجازه دخالت در حکومت وسیاست» نمی دادند.

۲-این هامعتقدند:حکومت فعلی، جوانان را ضد دین کرده و باید از سیاست دست برداشت.

۳-در بند دوم اساس نامه ی انجمن، با صراحت، ورود به سیاست ممنوع شده درحالی که همین طرز تفکر، خود نوعی سیاسی کاری است.

 ۴- این ها معتقدند هر قیامی قبل از ظهورامام عصر، محکوم به شکست

 است  و قیام قبل از ظهور را گم‌راهی، وتشکیل حکومت قبل از ظهور را

 بی معنا می دانند.

۵- آن ها فلسفه را بدعت وگمراهی می دانند و معتقدند: کسی که فلسفه

 می خواند ودرس می دهداز عدالت ساقط است وفیلسوف را کافرونجس

 می دانند وبه همین خاطر وقتی حاج آقا مصطفی(پسر امام خمینی) در

 مدرسه ی فیضیه از کوزه ای آب خورده بود ،گفته بودند :

کوزه را آب بکشید!(چون پدر او«امام خمینی» فلسفه درس می داد وبه

زعم آن ها "هرکس فلسه درس بدهد کافر است ونجس". وفرزند او هم

حکم کافر دارد!

 دیدگاه امروز انجمن

1-عدم اعتقاد به ولایت فقیه

2-دشمنی شدید با اهل سنت وترویج "لعنت کردن" به مقدسات آنها

3- برپایی مجالس عید الزهراء وشعله‌ور کردن آتش اختلاف شیعه وسنی

4-پخش ادعاهای دروغین درباره ی ملاقات با امام زمان(عج)

5-مستقیم وغیر مستقیم وبا گوشه وکنایه، برای ظهور امام

مهدی(عج) تاریخ تعیین کردن.

4-تشکیل کلاس های مرید پروری با عنوان «نردبان عرفان» وترویج اخباری

 گری .

اوج فعالیت انجمن حجتیه

نیمه ی شعبان

عید غدیر

شهادت حضرت زهرا(س) ،

شهادت حضرت محسن،

 عید الزهرا ،

 وهفته ی وحدت،

  انجمنی ها در مناسبت های فوق، فعالیت های خود را در پوشش مراسم

 مذهبی تشدید میکند.ومخالفت شدید خود را با وحدت شیعه و سنی

 اعلام می کنند وهمین "هفته وحدت" را سوژه ای برای کوبیدن نظام

جمهوری اسلامی ومسئولین آن می کنند.

 

آنها وظیفه ی شیعه را اینگونه بیان میکنند:

 1.انتظار

 2. غمگین بودن به خاطر غیبت امام زمان

 3. دعای برای تعجیل فرج

 4. گریستن از دوری آن حضرت

 5. صدقه برای سلامتی امام زمان و....

 شگرد ها

آنها با نفوذ در هیأت های مذهبی ابتدا با سوژه ی مورد نظر روابط عاطفی

 برقرار می کنند و خود را به عنوان یک دین دار مقدس به او تحمیل میکنند

به طوری که سوژه، آرزو می کند که ای کاش در تمام عمرش یک روز مانند

او بود. در مرحله ی بعد پیشنهاد جالبی به او می دهند:

"قرار بوده با تعدادی از دوستان بریم مشهد مقدس، یکی نتونست بیاد

لذا امام رضا تو را طلبیده است نکند دعوت آقا را رد کنی نصف هزینه ی

سفر را هم «بانی» می دهد و در طول سفر نمایش دین داری خود را اجرا

میکنند و به آنها تفهیم می کنند که:

1-خوردن گوشت مرغ حرام است(چون ذبح شرعی نمیشود!)

2- پول دولت و بانک ها و شهرداری حرام است .

3-علائم ظهور را برمی شمارند و آن را با وضعیت زمان و اشخاص، تطبیق می کنند 

به خلفا لعنت می کنند و آتش اختلافات شیعه وسنی را شعله ور میکنند

و در پایان می پرسند :چرا رهبری لعنت کردن به آنها را ممنوع کرده است!.

وحمله به شخص مقام معظم رهبری و طرح شبهه های عجیب به

 این شکل: تو که به صداقت من شک نداری،فلان فامیل ما نزدیک به آقای

خامنه ای خودش دیده که آقای خامنه ای ... البته من نیز زمانی برای آقای

خامنه ای یقه چاک می دادم اما الان ...؟!

4-و سرانجام دعوت طعمه، به شرکت در جلسات خصوصی.


آن هاجوانان مذهبی را به دام می اندازند و نسبت به نظام و ولی فقیه
 

بدبین میکنند از این جهت خطرناک تر از جریان های سیاسی هستند؛

چون جریان های سیاسی سعی در جذب معاندین یا حداکثر افراد بی

تفاوت میکنند

 اما انجمن حجتیه،

 افرادی را بر ضد ولایت فقیه بر می انگیزاند که خود زمانی حامی ولی

فقیه بوده اند .

 امام خمینی به مسئولین کشور سفارش کرد:

 

  به آن ها [اعضاء انجمن حجتیه] به خاطر خطرناک بودن، پست کلیدی داده نشود.

 

خداوند امت اسلامی را از شر دشمنان دانا و دوستان نادان  حفظ کند.

http://ershad-mashayekhi.blogfa.comمنبع :   

و

mahdiyar7.persianblog.ir






نوع مطلب : خائنین، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جریان شناسی انجمن حجتیه(2): عملکرد انجمن حجتیه قبل از انقلاب

طرح مسائل انحرافی و خرافات یکی از مهم‌ترین عملکردهای انجمن حجتیه، قبل از انقلاب است. مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود. مبارزه با بهائیت فلسفه وجودی انجمن را شکل می‌داد؛ این مبارزه تنها در بعد فکری، انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. درحالی که بهائیت یک پدیده کاملا سیاسی و شبه جاسوسی بود و متقابلاً یکی ازراه‌های مبارزه با آن، برخورد سیاسی بود.

 

طرح مسائل انحرافی و خرافات یکی از مهم‌ترین عملکردهای انجمن حجتیه، قبل از انقلاب است. مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود. مبارزه با بهائیت فلسفه وجودی انجمن را شکل می‌داد؛ این مبارزه تنها در بعد فکری، انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. درحالی که بهائیت یک پدیده کاملا سیاسی و شبه جاسوسی بود و متقابلاً یکی ازراه‌های مبارزه با آن، برخورد سیاسی بود. از آنجا که انجمن سیاست را نفی می‌‌کرد با این ویژگی بهائیت درگیر نشد و فقط از پایگاه ایدئولوژیک به نقادی آن می‌پرداخت. به همین خاطر هنگامی که با هویدا نخست‌وزیر معدوم شاه، دکتر ایادی، دکتر ثابتی، یا هژبر یزدانی ها و غیره که از مسئولان و متنفذان حکومت استبداد بودند برخورد می‌کرد، با وجودی که بهائی بودند، انجمن ضد بهائی باز هم به دیده بی‌تفاوتی به آنان می‌نگریست زیرا درگیری با آنان اگر چه بهائی بودند جنبه سیاسی پیدا می‌کرد نه ایدئولوژیک و چون انجمن باید تنها با مبلغان بهائیت به مبارزه برمی‌خاست دیگر کاری به کارآنها نداشت(2). شهید رجایی می‌فرماید:«آن موقعی که برادران و خواهران‌مان زیر شکنجه فریاد می‌کشیدند اینها می‌رفتند ثابت کنند که بهائیت بر حق است یا باطل و دقیقا در مقابل مبارزه قرارمی‌گرفتند. »(3)استاد شهید هاشمی‌نژاد در این رابطه می‌فرماید:
تعدادی ازرهبرانشان (رهبران انجمن حجتیه)چنان بهائیت را بزرگ می‌کردند که انگار در این مملکت خطر، بهائیت است. درحالی که ما معتقد بودیم یعنی خط انقلاب معتقد بود که بهائیت شاخه‌ای از شاخه‌های استعمار، معلولی است ما باید سراغ علت برویم. (4)
در واقع، عملکرد انجمن حجتیه در راه مبارزه ایدئولوژیک با بهائیت همان طور که گفته شد در خدمت اهداف رژیم شاه بود. رژیم قصد داشت از یک طرف با ترویج ابزار شیطانی و شهوانی، جوانان این مرز و بوم را سرگرم کند و از طرف دیگر با تقویت جریان‌های غیرسیاسی و بی‌خطر همچون انجمن حجتیه، فکر جوانان مذهبی را از مبارزه با رژیم فاسد شاه به مبارزه فکری و ایدئولوژیک با گروه‌هایی همچون بهائیت سوق دهد. انجمنی‌ها مسئله بهائیت را آن قدر مهم جلوه دادند که حتی در مبارزه امام خمینی(س)با رژیم شاه شرکت نکردند و در ضمن چون این حرکت را نشئت گرفته از فتوای مرجع انجمن (آیت‌الله خویی)می‌دانستند از نظر شرعی نیز اشکالی در کار خود نمی‌دیدند. رهبران انجمن حتی با مشاهده سیل عظیم جمعیت مسلمانان در مقابله با نظام ستمشاهی و حمایت روحانیان معظم از آنها، حاضر نشدند که به امامت مرجع کبیر شیعیان تن بدهند و قیام مردم را با عباراتی مثل «وزوز پشه را چه به فانتوم»به استهزا می‌گرفتند و می‌گفتند:«مشت بر درفش چه می‌تواند بکند»یا امام را مسخره کرده و اظهار می‌کردند که «یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‌ای نوشته می‌خواهد امریکا را شکست بدهد. »(5)
انجمن قبل ازانقلاب اسلامی نیروهای جوانی را که می‌توانستند درامر مبارزه مؤثر باشند نه تنها به جریان انحرافی می‌انداخت و ازمسیر نهضت دور نگه می‌داشت بلکه درسخنرانی‌ها هم درمنکوب کردن مبارزان اقدام می‌کرد چنانکه حلبی در یکی از سخنرانی‌ هایش گفت:
چندی است تحریص می‌کنند. ولی چه از آب درمی‌آورند؟ چریک. چی از آب درمی‌آورند؟ مفسده خرابکار، موذی به اجتماع، مضر به نظام، تشویق می‌کنند اما یک جوری تشویق می‌کنند که آنی که به عمل می‌آید، بر ضرر تمام می‌شود، چون طبق اسلام تشویق نمی‌شوند. (6)
یعنی درواقع همان تهمت‌هایی که رژیم طاغوت به مخالفان خود نسبت می‌داد. اینها هم همان را طوطی‌وارتکرارمی‌کردند. امام امت می‌فرمایند:
از بس اجانب و عملشان به گوش ما خوانده‌اند که:آقا برو سراغ کارت، سراغ مدرسه و درس و تحصیل، به این کارها چکار دارید؟ این کارها از شما برنمی‌آید. ما هم باورمان آمده که کاری از ما نمی‌آید و اکنون من نمی‌توانم این تبلیغات سوء را از گوش بعضی بیرون کنم. (7)
جدا از پرداختن انجمن به مسئله بهائیت به مثابه یک مشکل اصلی، یکی دیگر از اهداف انجمن، مسئله ای اهل تسنن بود؛ آنها برای ایجاد دافعه نسبت به آنان برنامه‌ریزی می‌کردند و این هم به طور دقیق همان جاده‌ای بود که استعمار ترسیم کرده بود. از موضوعات مهم سخنرانی‌های سرپرست انجمن، تبیین قدرت جسمانی امام علی(ع)و میزان تیزی و برندگی ایشان بود و اینکه امام یک تنه حریف جمعیت عظیمی بود و با هرفریاد الله‌اکبر یک تن را به زمین می‌انداخت. انجمنی‌ها از سنخ مروجان آن عقیده بودند که تمام فضایل امیرالمؤمنین را در
شجاعت و شمشیر و شمشیرزنی او خلاصه ساخته بودند و تمثالی از حضرت می‌آفریدند که در معیت شمشیری بلند در کنار شیر پر یال و کوپالی ایستاده بودند:بدین معنا که حضرت در شجاعت و قدرت همچون شیر است. (8)


مبارزه با پپسی کولا
یکی دیگراز فعالیت‌های انجمن مبارزه با پپسی کولا بود. انجمن پپسی‌ کولا را مذموم و تحریم شده می‌شمرد و از این رو، برخی آشامیدن آن را حرام دانسته اعضای خود را بسیج کردند تا با مغازه‌داران تماس بگیرند و آنان را با روش تشویق و تهدید از فروش این نوشابه منع کنند. هنگامی که فعالیت آنها روی یک مغازه‌دار کارگر می‌افتاد آن را یک پیروزی و فتح تلقی می‌نمودند. چرا به جای شاه، امریکا، شیوع فحشاء، معاملات ربوی بانک‌ها و هیئت‌های مستشاری امریکا در ایران و به جای پایگاه‌های جاسوسی استراق سمع امریکا در ایران و حق توحشی که امریکایی‌ها از دولت ایران می‌گرفتند با پپسی مبارزه می‌کردند؟ زیرا صاحب و امتیازدار کارخانه آن ثابت پاسال، بهائی بود، لیکن انجمن، ثابت پاسال و دیگر سرکردگان و زمامداران بهائیت را رها کرده و با یک شی بی‌زبان درافتاده بود.
در حرمت شرب پپسی که از ناحیه علمای وقت صادر گردیده بود بحثی نیست سخن در اصلی نمودن مبارزه با پپسی است به نحوی که انگار حکم حرمت صرفا برآن نوشابه جاری بود و دیگر مظاهر و مفاسد سیاست مباح بود که اینچنین به فرعیات می‌پرداختند و نسبت به سرچشمه‌ای که آب از آن گل‌آلوده بود عامدا و عالما غفلت می‌ورزیدند. (9)
انجمن و قیام 15 خرداد
قیام 15 خرداد آغازگر نهضت امام خمینی(س)علیه رژیم طاغوتی شاه بود که هزاران نفر در آن به شهادت رسیدند. درحالی که امت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی(س)مبارزه جدی علیه رژیم فاسد شاه را آغاز کرده بودند رهبر انجمن حجتیه، امام را مورد مؤاخذه قرارمی‌دهد که چه کسی مسئول این همه خون‌های به هدررفته است؟ وی در یک سخنرانی در مدرسه مروی، امام را مسئول ریختن خون جوانان در15 خرداد دانست و با تعبیرهای تندی حرکت اسلامی را محکوم نمود(10)جالب آن است که شاه هم همین سئوال را مطرح کرده بود که این خون‌های ریخته شده به گردن کیست؟
امام خمینی(س) نیز در جایی فرمودند که مسئول ریختن خون جوانان در15 خرداد همان کسی است که مسئول خون شهدای قیام امام حسین(ع)است (نقل به مضمون). (11)یکی  از مسئولان سابق انجمن که پس از انقلاب خود را ازانجمن خارج کرد می‌گوید:
ازابتدای این نهضت و از گذشته‌های دور این نهضت، آقای حلبی با ناباوری با آن برخورد می‌کرد و معتقد بود که نمی‌شود با رژیم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقیده داشت کسانی که به این راه کشیده می‌شوند خونشان را هدر می‌دهند و کسانی
که افراد را به این راه می‌کشانند مسئول این خون‌ها هستند و معتقد بودند که کار صحیح فعالیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک است نه مبارزه علیه رژیم. (12)
بدین ترتیب انجمن حجتیه در قیام15 خرداد در کنار استعمار و شاه قرار گرفت و همصدا با حزب توده، بهائیت و جبهه ملی این قیام را محکوم کرد.
واما امام این پیشوای الهی، پیش از روز15 خرداد چنین فرموده بودند که «اسلام در معرض خطر است»و به مناسبت احیای کاپیتولاسیون در یک نطق آتشین فرمودند:
من اعلام خطر می‌کنم... این آقایانی که می‌گویند باید خفه شد و دم نیاورد، آیا در این مورد هم می‌گویند باید خفه شد؟ در اینجا هم ساکت باشیم و دم نیاوریم؟ ما را بفروشند و ما ساکت باشیم، استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم والله گنهکار است کسی که داد نزند والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند... امروز تمام گرفتاری ما از امریکاست تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از امریکاست. این وکلا هم از امریکا هستند. این وزراء هم از امریکا هستند، هم دست‌‌نشانده امریکا هستند. (13)
و در همان زمان‌ها بود که امام تقیه را نیزحرام کردند. درحالی که انجمن حجتیه در طول سال‌های بعد از15 خرداد نیز همان روش دوری از سیاست وعدم مبارزه با رژیم شاه را دنبال می‌کرد و از دشمنان اصلی غفلت می‌ورزید.
به همین جهت همواره مورد حمایت ساواک و رژیم شاه قرار داشت. درحالی که رژیم شاه کوچک‌ترین حرکت نیروهای انقلاب را خفه می‌کرد انجمن درتمدید اعتبار پروانه فعالیت خود با مشکلی روبه‌رو نبود. در واقع انجمن حجتیه به جناح مذهبی حکومت بدل شده بود و مأموران از جلسات آنها محافظت می‌‌‌کردند.
پی نوشت ها :
1-کارشناس ارشد روابط بین الملل و مدیر گروه تاریخ و روابط خارجی مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
2-باقی، همان، ص 32 و 33.
3-روزنامه جمهوری اسلامی (29/ خرداد/ 1361).
4-به نقل از:باقی، همان، ص 34.
5-مصاحبه اختصاصی با آیت اللّه خز علی، به نقل از:باقی، همان، ص 58.
6-سخنرانی تحت عنوان:نظام، جهاد، حکومت اسلامی، به نقل از:اخگری، همان، ص 54 و 55.
7-کتاب ولایت فقیه، ص 167.
8-محمد توکل، «بازار سنتی ایران در سه دوره»، در:
www.meisami.com
به نقل از:علیانسب و سلمان علوی نیک، جریان شناسی انجمن حجتیه (قم:زلال کوثر، 1385)، ص 22.
9-باقی، همان، ص 55.
10-همان، ص 42.
11-همان، ص 43.
12-همان، صبح آزادگان، ش 592 (27/ بهمن/ 1360).
13-سخنرانی امام پس از آزادی از زندان در 4 آبان 1343، به مناسبت احیای کاپیتولاسیون به نقل از:باقی، همان، ص 44.


منبع :نشریه 15 خرداد، شماره 20 ( بنیاد تاریخ پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی )

موعود





نوع مطلب : خائنین، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو