تبلیغات
اسرار حق - مطالب شبه روشنفکری
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
به مناسبت عید امامت و ولایت ؛

اسلام برای خانه نشینی نازل نشده است / انحراف دینی؛ نتیجه نفاق و بی بصیرتی / رهبر انقلاب : واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی سکولاریسم است

واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی نگاه سکولار است، چرا که غدیر خم مظهر توجه و تأکید اسلام بر حکومت‌داری و سیاست به شمار می‌رود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، تولی و تبری، سیاست و دین، مباهله ، غدیر ، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : عید غدیر، ماه ذی حجه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

آیت‌الله حائری شیرازی:

اگر جلوی ازدواج موقت را بگیرید، فردا تمام زناها در نامه عمل شما نوشته می‌شود.

آیت الله حائری شیرازی

ما سر دو راهی هستیم، یا باید بگوییم مردم به راه حرام بروید؛ هر چه بادا باد و یا ازدواج موقت را توصیه کنیم.

بحث بین انتخاب ازدواج موقت یا دائم که نیست بلکه بحث بر سر انتخاب زنا و ازدواج موقت است. 

اگر کسی گفت ازدواج موقت نه، یعنی زنا بله. 




ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، احکام زناشویی، علما، احکام، امر به معروف نهی از منکر، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها : ازدواج، ازدواج موقت، آیت الله حائری شیرازی،
لینک های مرتبط : لینک اصلی،
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


سی و سه سال از شهادت سید حسن آیت، معروف به دکتر آیت می گذرد و خواست عده ای که از قضا طی بخش اعظم این سی و سه سال در اقلیت نبوده اند، شاید این بوده که یکی از اسرار مهم مدفون در اوایل انقلاب، یا برملا نشود و یا واژگون نمایانده شود. بررسی اجمالی تاریخ زندگی این شهید نشان خواهد داد که دست کم به تناسب خدماتی که وی به انقلاب در سال های نخستین آن نموده، شایسته ی این همه رازپوشی و کژتابی یا بی توجهی نیست؛ خاصه آن که خود وی از جمله کسانی بود که به صراحت لهجه شهرت داشت.


ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، خائنین، سیاست و دین، علما، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، فرقه های انحرافی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، 
برچسب ها : شهید، شهید دکتر سید حسن آیت، نفاق،
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد


حجت الاسلام والمسلمین عبدالقائم شوشتری، امام جمعه محترم شاهین شهر، زمانی که در شهر درود بود نقل می‌کرد: حاج آقای بهلول چند سال قبل همراه یکی از دوستانش قرار بود به یکی از روستاهای دوردست برود. این روستا فقط یک ماشین شخصی داشته که هر روز سر ساعت مقرر کسانی را که قصد مسافرت به آن روستا را داشته اند می برد. فاصله این روستا تا شهر حدوداً ده ساعت بود، اما موقع حرکت ماشین برای جناب بهلول مشکلی پیش می آید ونمی تواند در آن ساعت همراه دوستش به آن روستا برود، لذا به رفیقش می فرماید شمابروید ومن فردا که روز عاشورا است خواهم آمد! دوست ایشان به سمت روستا حرکت می‌کند، بعد از ساعت‌ها به روستا می رسد می بیند تمام مردم به مسجد رفته اند. پس از حضور درمسجد در می یابد که شیخ بهلول بالای منبراست و مشغول خواندن مصیبت است! با کمال تعجب از مردم می پرسد که شیخ رسیده است ؟ مردم می گویند که الان چندین ساعت است که شیخ در روستاست و منبر ایشان یک ساعت است که شروع شده است. بعداً که می خواهد از خود ایشان سوال کند شیخ امتناع می ورزد و او را امر به سکوت می کند.(۲۰)
 



ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، تولی و تبری، سیاست و دین، علما، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، کنترل جمعیت، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حضرت زهرا(س)، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
ویژه‌نامه رجانیوز در سالروز رحلت «شگفتی روزگار» علامه بهلول

سیر مبارزه بهلول؛ از درگیری با صوفیان گناباد تا کشف حجاب رضاخانی/ ماجرای دیدار علامه بهلول با مقام معظم رهبری/ زهد آیت الله خامنه ای از من بیشتر است/ بشارت آزادی بهلول از زندان با ضمانت حضرت زهرا(س)/ دو عملی که شیخ بهلول برکات زیادی از آن دید

رهبر انقلاب پیشانى ایشان را بوسید و او را به سینه چسباند و بعد مقام معظم رهبرى فرمودند که قبلا بیشتر به ما سر مى‌زدید. آقاى بهلول فرمودند: آقا شما متعلق به همه‌ى نفوس ایران هستید من اگر وقت شما را بگیرم وقت همه ایرانى‌ها را گرفته‌ام... بعد از تعارفات معمول آقا فرمودند: «ایشان حق بزرگى به گردن انقلاب دارند.»
رجانیوز: شیخ محمدتقی بهلول گنابادی، مردی است که نامش در تاریخ حوادث کشف حجاب ثبت شد و خطابه حماسی وی، نقش بزرگی در قیام مردمی مسجد گوهرشاد بر ضد استبداد رضاخانی داشت. وی سال های بسیاری از عمرش را در زندان های گوناگون افغانستان به سر برد و در این مدت، به تبلیغ و ترویج دین پرداخت. کوخ نشینی و زندگی در محرومیت، منش پایدار او بود. صداقت و صمیمیت در گفتار و رفتارش موج می زد و بیان صریح واقعیت‌ها، مؤید شجاعت وشهامت او بود. این مجاهد نستوه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشت به ایران، از منبر وعظ و خطابه فاصله نگرفت و تا آخرین سال‌های عمرش، همچنان در راه ترویج اسلام، خطابه‌های روشنگرانه ایراد می کرد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : معارف اهل بیت، تولی و تبری، سیاست و دین، علما، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی عملکرد شاه در حفظ ایران؛
رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد.

به گزارش مشرق : هنگامی که انگلستان اعلام کرد قصد ترک خلیج فارس را دارد، «قضیه بحرین» هم دوباره مطرح شد. نزدیک به ده سال از مسکوت گذاشتن موضوع می‌گذشت اما حالا وضعیت متفاوت شده بود. حالا دیگر باید این مساله، «فیصله» می‌یافت. حل مساله‌ای که یک سوی آن ایران شاهنشاهی بود، یک سوی آن بریتانیا و در سوی دیگر آن، خلیج فارس و اهمیت‌ تاریخی‌اش.

تا هنگامی که پدرِ تاجدار بر سر کار بود، قضیه بحرین به کشمکش و رکودِ توامان گذشت. رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد  انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد. با این حال، رضاشاه نمی‌توانست به طور علنی اعتراض خود را به انگلیسی‌ها اعلام کند. از این رو هیچگاه از اتباع ایرانی جزیره حمایت نکرد و تنها به برخی کارهای تبلیغاتی مانند درج مقالات تاریخی درباره سابقه بحرین و تعلق آن به ایران بزرگ دستور می‌داد.


بحرین

رضاخان با اینکه اقدامی جدی برای حفظ بحرین
نکرد، تا توانست جدایی آن را به تعویق انداخت





ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، خائنین، دهه فجر، دوران ستمشاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

gif.

 100 محور اساسی سبک زندگی پیامبر(ص)

بی‌شک تأسی به سیره و سنت آن حضرت براساس آیه‌‌کریمه «و لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در این مطلب به آن اشاره شده، راهگشای مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود
1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت
2-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد


http://8pic.ir/images/67378470317177986834.jpg



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، حضرت خدیجه(س)، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فساد جنسی شاه به استناد نزدیکانش + عکس

شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندکی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت. داستانهای هزار و یک شب، حرمسراهای قاجار و عشقهای بیمارگونه پادشاهان ایران همه نشان از فساد دربار و حساسیت […]


شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندکی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت.


داستانهای هزار و یک شب، حرمسراهای قاجار و عشقهای بیمارگونه پادشاهان ایران همه نشان از فساد دربار و حساسیت بیرون از دربار دارد. اما دربار محمدرضا پهلوی از دو جهت با سلف خود متفاوت بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، دهه فجر، دوران ستمشاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

http://gharaati.ir/pic/darsha/Gharaati6S.jpg

سخنان حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در برنامه سمت خدا مورخ 04 مهر 1391

سوال – من نوزده سال دارم و پدرم نماز نمی خواند و وقتی صبح ها او را برای نماز صدا می زنم خودش را به خواب می زند یا با من دعوا می کند. من نمی دانم چکار کنم . من احساس می کنم که سایه ی مال حرام بر زندگی ما افتاده است . راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – من با استفاده از قرآن جواب این سوال را می دهم . قرآن همه داستان ها را برای ما تعریف کرده است و گفته که حتی در خانه ی اهل، فرزند نااهل دیده می شود. حضرت نوح پیامبر بود ولی فرزندش نااهل شد. فرعون نااهل بود ولی همسرش خوب بود. این نمونه های قرآنی به ما می گوید که محیط به ما فشار می آورد ولی ما را مجبور نمی کند. مثلا سرما به ما فشار می آورد که سرما بخوریم ولی ما مجبور نیستیم که سرما بخوریم و با لباس از خودمان محافظت می کنیم. روایت داریم : کسی که در بین افراد غافل، یاد خدا می کند مثل درخت سبزی در کویر است. در قرآن داریم: اگر راه شما درست است، شما راه خودتان را بروید حتی اگر همه راه اشتباه بروند. این پدر چطور ساعت ها با همه حرف می زند ولی با خدایی که این زبان را به او داده صحبت نمی کند؟ شما که خدا را قبول دارید و نسبت به نماز کاهل هستید آیا دل تان آرام می گیرد که نماز نخوانید؟ این پدرو مادرها باید فکر کنند که آیا به خدا نیاز دارند یا خیر ؟ چرا پسر شما باید بسوزد و گریه کند تا شما نماز بخوانید. گاهی داریم که دختر می خواهد تقوا داشته باشد ولی پدر و مادر جلوی او را می گیرند. در قرآن داریم که به پدر و مادر احسان کن ولی اگر پدر و مادر راه اشتباه را می روند، فرزند نباید از آنها اطاعت کند. احسان یعنی محبت کردن و این با اطاعت فرق می کند. اگر پدر و مادر امر به منکر کنند فرزند نباید از آنها اطاعت کند. این فرزند از اولیاء خداست و در این خانه ی تاریک ،چراغ روشنی است و خدا کار او را جبران خواهد کرد.

سوال – من پسری هجده ساله هستم و همیشه نمازم را به جماعت می خوانم و سعی می کنم که از محرمات دوری کنم ولی مدتی است که با دختری رابطه دارم که به او علاقه دارم .تمام حرف های ما از احساس به دور است و ما با پیامک همدیگر را امر به معروف می کنیم مثلا برای نماز صبح همدیگر را بیدار می کنیم. ما نمی توانیم از هم دور باشیم .ما باید چکار کنیم ؟

پاسخ- من به این آقا پسر توصیه می کنم که از خیر امر به معروف بگذرد. گاهی شیطان به سراغ انسان می آید. فردی بچه های سیّد را می بوسید و به او می گفتند که اینکار حرام است ولی او می گفت که این بچه ی سیّد و اولاد پیامبر است و این کار ثواب دارد. بعد بچه ی کچلی را آوردند که او ببوسد، او گفت : آیا من باید همه ی ثواب ها را ببرم؟ اگر شما می خواهید امر به معروف کنید چرا به فرد دیگری پیامک نمی زنید که برای نماز صبح بیدار بشود ؟ این کار شیطان است که گناه را توجیه می کند. شیطان تجربه ی زیادی دارد. در قرآن داریم که شیطان اعمال بد شما را زیبا نشان می دهد.

سوال – من علاقه ای به پوشیدن چادر ندارم ولی پدرم مرا مجبور به پوشیدن چادر می کند. اگر دین اسلام اجباری است من این دین را نمی خواهم، در نتیجه تصمیم گرفته ام که دیگر نماز نخوانم و واجبات دین را انجام ندهم .راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – ما انسانها هیچی نیستیم .حضرت علی(ع) به فرد متکبری گفت که در اول نطفه هستی و در آخر مردار و الان هم حمال نجاست هستی .قرآن می فرماید : اگرهمه ی شما کافر بشوید در من اثری ندارد. اگر همه ی مردم پشت به خورشید خانه بسازند از ارزش نور خورشید کم نمی شود و اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند بازهم اثری در ارزش نور خورشید ندارد. چادر حجاب برتر است .اگر شما از چادر به مانتو بروید، فرزند شما از مانتو به بد حجابی و نوه ی شما از بدحجابی به بی حجابی می رود و این سیر طبیعی است .گناهان قدم به قدم است. اگر شیطان بخواهد فردی را مشروب خوار بکند اول نمی گوید که شراب بخور، اول می گوید که به مسجد نرو بعد عمامه ات را بردار بعد تا چند سال دیگر روی من کار می کند تا مرا مشروب خوار کند. در قرآن داریم که خانمها طوری بیرون نیایید که کسانی که بیمار هستند چشم شان به آنها بیفتد. یعنی در قرآن اسم مانتو یا چادر نیامده است. ممکن است که فردی چادر سرش باشد ولی پوشیده نباشد. در اسلام مهم تحریک نکردن است .کسانی که امید به ازدواج ندارند می توانند حجابشان کمتر باشد. اصل حجاب این است که جامعه باید سالم باشد. در دانشگاه هر چیزی که ذهن دانشجو را منحرف کند ظلم دینی است. مثلا آقا در حال درس خواندن است و خانمی با بدترین لباس از کنار او رد می شود و حواس او را پرت می کند. این آقا نمی تواند خوب درس بخواند .پیامبر می خواستند نماز بخوانند و پارچه ای جلویشان بود که گل رویش بود، پیامبر فرمود که این پارچه حواس من را پرت می کند. حواس پیامبر با گل پارچه پرت می شود ولی حواس دانشجو با بودن دو دختر بدحجاب در کنارش پرت نمی شود؟ اگر بی حجابی حلال هم باشد و مشکلی هم نداشته باشد، باز هم باید در دانشگاه حجاب رعایت بشود. راننده اگر چشم چران باشد تصادف می کند چون تمرکزش را از دست می دهد . در درس خواندن تمرکز مهم است .دختر بچه را باید از کوچکی به حجاب عادت داد تا در نُه سالگی بتواند حجاب را بپذیرد .ما باید بچه را تربیت کنیم که حکم خدا را بپذیرد.

سوال – صفحه ی 96 قرآن کریم را توضیح بفرمایید.

پاسخ – در این صفحه خدا می فرماید: خدا چیزی به شما یاد داد که اگر پیامبر نبود راهی برای دست یابی شما به این علم نبود . بعضی از علوم را فقط باید انبیاء به ما بگویند. انبیاء باید چیزهایی را به ما یاد بدهند که به عقل ما نمی رسد. انسان نمی تواند راهی به عالم ملکوت و قیامت داشته باشد. ما از غیب خبر نداریم و قرآن به ما خبرهای غیبی می دهد. علم مخصوص خداست و جرقه هایی از آن را به انبیاء عنایت می کند.

سوال – شوهر من نماز خوان بود ولی الان دو سال است که نماز نمی خواند و می گوید که به من می گویند که همسرت گفته که من شوهرم را نماز خوان کرده ام. در صورتی که این طورنبوده است . راهنمایی بفرمایید.

پیامبر- بعضی ها می فهمند که عملی حق است ولی می گوید که اگر من به آن عمل کنم، می گویند که ما به او گفتیم و این باعث کسر شان من می شود. این آقا متکبر است .خدا از لقمان قصه نقل می کند در حالیکه می تواند از زبان خودش نقل کند. به فرض که خانم شما این حرف را زده است، این اشکالی ندارد .کلاغ معلم فرزندان آدم شد که بتوانند مرده را خاک کنند، آیا اشکال دارد که کلاغ معلم شود ؟ هدهد به سلیمان گفت که من چیزی می دانم که تو نمی دانی .سلیمان گفت که بگو و او داستان ملکه سبا را تعریف کرد. سلیمان روی حرف او اقدام کرد. اشکالی ندارد که انسان بگوید :مادرم یا همسرم نماز را به من یاد داد.
یکی از مسئولین مملکتی و از چهره های محبوب می گفتند که داشتم شعری می خواندم که الهی جسم و جانم خسته گشته، در رحمت به رویم بسته گشته . فرد بیسوادی گفت که اگر خسته هستی چند ساعتی بخواب و در رحمت خدا هیچ وقت به روی کسی بسته نیست ، با شیندین این حرفها از فرد بیسواد خجالت کشیدم. بعضی از خانمها به شوهرهایشان می گویند که از قدم من وضع مالی ات خوب شد و آقا قبول نمی کند ، درست این است که آقا بگوید: الحمدلله که وضع مالی ام خوب شده است. خدا می داند که چه کسی قدم دارد .یک بچه ی از تربت حیدریه به امام خمینی نامه نوشت که من یک بچه ی دبستانی هستم و می خواستم به شما پند بدهم ولی خجالت کشیدم .امام این نامه را می خواند و می گوید که شاید من عیبی دارم که نه خودم و نه شما فهمیده اید ولی این بچه تربت حیدریه فهمیده است .ما نیاز به پند دادیم .اگر شما مشورت کنید و کاری را انجام بدهید، کسی به شما حسودی نخواهد کرد زیرا دیگران هم در آن کار شما سهیم هستند. هیچ پدری نسبت به پسرش حسودی نمی کند زیرا می گوید که هر چه هم ترقی کند ،این پسر من است. من طلبه بودم و در مجمعی پیر مردی گفت که آقای بروجردی بارها از من استفاده کرد ولی من از ایشان استفاده نکردم. این پیرمرد دلش به این خوش بود. ما باید حرف حق را از همه کس بپذیریم. روایت داریم که از دیوانه ها هم یاد بگیرید. بعضی از دیوانه ها فیلسوف هستند. گاهی در پشت ماشین ها کلمه های حکمت آمیزی می نویسند. من از دیوانه ای یاد گرفتم که صحبت های عمومی اثرش کمتر از صحبت های خصوصی است .این آقا رشد و سعادت خودش را از دست می دهد بخاطر یک حرف .در قرآن داریم :مورچه ای به مورچه ها گفت که سلیمان و لشکرش شما را زیر پا له می کنند و آنها بی شعورهستند. سلیمان خندید و گفت :خدا را شکر که من زبان مورچه ها را هم می فهمم. باید تلخی هارا کنار شیرینی ها گذاشت .گاهی نرده جلوی دره افتادن را می گیرد حتی اگر انسان به نرده ها بخورد. این ها بخاطر تکبر است. اگر آب تمیز باشد اسب روی آن پا نمی گذارد ولی اگر آب گِل بشود اسب در آب راه می رود. انسان نباید برای یاد گرفتن تکبر داشته باشد . ما باید روی نفس مان پا بگذاریم .





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد محسن قرائتی، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
مشرق- در خصوص اینکه رسالت عیسی(ع) چه بوده و آن حضرت برای چه وظیفه‌ای به این جهان آمده است اختلافات زیادی وجود دارد. مسیحیان او را همان پیامبر موعود می‌دانند که همۀ انبیاء به آمدنش وعده کرده‌اند. در حالیکه این ادعا را حتی اناجیل اربعۀ آنها تأیید نمی‌کند. حقیقت این است حضرت عیسی(ع) مبعوث شد تا بخش‌هایی از تورات که به دست کاهنان یهود تحریف شده بود را بازگو کند. خداوند حکیم قبل از آنکه معبد یهود و شهر اورشلیم را ویران کند و یهودیان را از آن سرزمین براند حضرت عیسی(ع) را برانگیخت تا آن قوم را توبه دهد. او تا حد زیادی موفق شد ولی کاهنان یهود دل‌های خود را سخت کرده با او به عداوت برخاستند و حتی ظاهراً او را کشتند. اما چند روز بعد، حضرت عیسی(ع) در اورشلیم ظاهر شد و از مرگ حواری خائن خود بر بالای صلیب خبر داد.
این مقاله به طور فشرده رسالت حضرت عیسی(ع) در این جهان و انحرافی که پولس در سخنان آن حضرت داخل کرد را مرور می‌کند.
******

با حملۀ بخت النصر به اورشلیم دوران معبد اول یهود در سال 586 قبل از میلاد به پایان رسید. بخت النصر اورشلیم را ویران کرد و بسیاری را کشت و حدود چهل هزار نفر از یهودیان را به اسارت به بابل برد. قبل از آنکه خداوند اینچنین از یهودیان عقوبت بکشد پیامبرانی همچون اِشَعیاء و ارمیاء را بر این قوم فرستاد تا ایشان را توبه دهد و از عقوبت قریب الوقوع این قوم تحذیر نماید. اما یهود اشعیاء را کشته و ارمیاء را در بند کردند. قریب پنجاه سال بعد، دوران اسارت بابلی به پایان رسید و چندی پس از آن، معبد دوم برای پرستش خداوند در شهر اورشلیم ساخته شد. اما یهودیان باز به سمت فساد و ارتکاب گناهان کبیره رفتند. در سال 64 قبل از میلاد، فلسطین مستعمرۀ روم شد و این در واقع، عقوبت کوچکی بر گناهان بزرگ این قوم بود. خداوند حکیم قریب صد سال بعد ، حضرت عیسی(ع) را با فرمان رحمت و عفو عمومی بر این قوم فرستاد تا یهودیان را موعظه كرده، توبه دهد (انجیل متّی 4/17). آن حضرت، امراضی که مردم به سبب گناهانشان به آن دچار شده بودند (نگا. انجیل یوحنّا 9/1 و 2) شفا می‌داد و به ایشان توصیه می‌فرمود تا گذشتة خویش را جبران كنند. او به كمك حواریون خود، موفق شد اكثر یهودیان را توبه دهند. اما كاهنان معبد متكبرانه با او درآویختند و چند نوبت نیز قصد قتل او كردند (متّی 21/46 ـ لوقا 19/47).

اگر یهود و به خصوص كاهنان ایشان به فرمان عفو عمومی خداوند توجه می‌نمودند و با موعظات حضرت عیسی(ع) توبه می‌كردند، آنگاه زندگی ایشان در زمین فلسطین ابدی می‌شد. به این معنی که بالاخره در موعدش، آن انتظار طولانی برآورده شده از دروازه‌های شهرشان «شالوم» برای آنها آورده می‌شد، درست به همانطور كه انبیاء به ایشان بشارت داده بودند (اشعیاء 26/2 تا 12 – 52/7). «شالوم» همان دین مبارک «اسلام» است  (در الفبای کهن عبری حرف سین وجود ندارد). البته در تورات فارسی لفظ «شالوم» را به «سلامتی» ترجمه كرده‌اند، با این تكلّف كه یهود منتظرند از دروازه‌های شهرشان برای ایشان «سلامتی» داخل شود! به فرمودة خداوند مجید در قرآن، این حضرت ابراهیم(ع) بود كه نام «مسلمان» را بر امت رسول‌ا...(ص) نهاده است (حج /78 – بقره /128 تا 132). خداوند نیز این نام را از ابراهیم(ع) پذیرفته و در كتب انبیاء خود، به آن بشارت داده است (برای نمونه نگا. پیدایش 49/10ـ تثنیه 18/18 ـ مزمور 72 و 84 – امثال سلیمان باب 8 – اِشَعیاء باب‌های 40  تا 42).
اگر یهود و كاهنانشان به عفو عمومی خداوند توجه می‌کردند اکنون در جهان جنگ و نزاعی نبود و همه در نهایت صلح و آرامش و با بركت تمام در زیر سایۀ دین خاتم زندگی می‌كردند و زمین بهشت برین شده بود.

شبهۀ تصلیب عیسی(ع)
كاتبان و كاهنان مدام قصد قتل عیسی(ع) را در سر می‌پروراندند اما موفق نمی‌شدند. در نهایت نیز یهودای اسخریوطی آن حواری خائن را كه مخفیانه با ایشان وعده كرده بود كه عیسی(ع) را به ایشان تسلیم كند و در آن شب پس از صرف شام بدون جلب توجه از جمع خارج شده و سپاه كاهنان را بدانجا آورده بود، دستگیر و مصلوب كردند. این مسئله حتی از اناجیل مسیحی قابل اثبات است  هرچند که اناجیل ظاهراً به مصلوب شدن عیسی شهادت می‌دهند. به وقت دستگیری و به دار آویختن آن محکوم، کسی نفهمید که آن مصلوب یهودا است. زیرا كه خداوند در جزای خیانت یهودا، چهرة او را شبیه عیسی(ع) نمود، درست همان وقت كه او سپاهیان را در بیرون باغ متوقف نموده بود تا خود مخفیانه به جمع حواریون بپیوندد. او هرچقدر عیسی بودن خود را انكار كرد (نگا. متّی 16/24 كه انكار كردن خویشتن و مصلوب شدن مقارن یكدیگرند) افاقه ننموده، مردم بیشتر بر كشتن او غیور می‌شدند. همه كس بجز پطرس و پیلاطس، او را عیسی ‌پنداشته بودند. پطرس كفرگویی‌ها و انكار كردن‌های متعددش را در خانة رئیس کاهنان شنیده، به درستی اعلام کرد كه او را نمی‌شناسد و حتی بر او لعنت نیز فرستاد (متّی 26/72  تا 74). پیلاطس نیز وقتی او را به اندرونی خود برد، حقیقت ماجرا را از او شنید (یوحنّا 18/37 و 38) و یهودا به او گفته بود كه عیسی(ع) گناهكار و مسبب اصلی در ماجرای تسلیم كردن او به ایشان بوده است (یوحنّا 19/11) چرا كه عیسی با معجزه‌ای او (یعنی یهودا) را شبیه خود نموده و خود گریخته است. از عیسی(ع) و معجزات او چنین كارها بعید نبود. لذا پیلاطس حاکم روم در اورشلیم، بسیار سعی كرد تا او را آزاد كند اما كاهنان و مردم به سخنانش گوش نکردند (لوقا 23/13 تا 23) و یهودا را در هیئت عیسی(ع)، سخریه‌كنان و با فضاحت تمام مصلوب نمودند.

چند روز پس از ماجرای تصلیب و غرّه بودن كاهنان به كشتن عیسی(ع)، آن حضرت در جمع حواریون ظاهر شد و یارانش را از  شبهه درآورد و خبر داد که آسیبی به او نرسیده است (اعمال رسولان 1/16 - 3/17). حواریون از فرط خوشی در ابتدا باور نمی‌کردند (لوقا 24/38 ـ یوحنا 20/20). آنگاه عیسی(ع) چند روز با ایشان زیست تا همه كس او را ببیند. سپس یک روز به وقت ظهر، در حضور هفتاد نفر از یارانش به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (اعمال 1/9).
پطرس وصیّ حضرت عیسی(ع) مكرراً رسالت اصلی آن حضرت را به مردم تأكید می‌كرد: «حال اگر توبه و بازگشت كنید گناهان شما محو گشته اوقات استراحت در حضور خداوند خواهد رسید» (اعمال 3/19). مقصود از جملۀ اخیر، سكونت ابدی این قوم در فلسطین است. پطرس در ادامه، از منجی جهان (ماشیح) سخن گفته است كه همة انبیاء به آمدنش بشارت داده‌اند. ماشیح همانطور كه حضرت موسی(ع) آمدن او را مژده داده (نگا. تثنیه 18/18) از نسل ابراهیم(ع) و از میان «برادران یهود» خواهد آمد (اعمال 3/20 تا 24). یعنی كه از نسل حضرت اسماعیل(ع).

تعالیم عجیب پولس
پولس، پس از چند سال که تا سر حد مرگ پیروان عیسی را آزرده و به گفتۀ خودش با کاهنان و دشمنان عیسی در قتل مقدسین شریک بود (اعمال 26/10)، به ناگهان مدعی شد كه در وقتی که به سمت دمشق می‌رفته تا چندی از نصارا را دستگیر کند، ناگهان حضرت عیسی(ع) در وقت ظهر در رؤیای بیداری بدو ظاهر شده و او را جزو شاگردان خود برگزیده است. او توانست کم‌کم رضایت حواریون را به دست آورد و در جمع آنها داخل شود و اندکی بعد، از حواریون اجازه خواست تا به شهرهای خارج از فلسطین رفته، برای عیسی(ع) تبلیغ کند.

پولس در آن شهرها قرائت خود را از حضرت عیسی(ع) ارائه می‌کرد، یعنی به مصلوب شدن  و همچنین به ماشیح بودن او بشارت می‌داد. در حالیكه این دو قول معارض یكدیگرند. یعنی اگر عیسی(ع) ماشیح (منجی جهان) و رسول خاتم است پس بایست پیروز و فاتح باشد و نه مصلوب و رسوا، و اگر مصلوب شده پس گناهکار است و نمی‌تواند پیامبر یا حتی انسان صالحی باشد. زیرا حضرت موسی(ع) در تورات حکم کرده است که هر کس در قوم یهود بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/23). جالب توجه اینکه پولس نیز به همین جملۀ تورات استناد کرده و عیسی(ع) را ـ نعوذاً بالله ـ ملعون خوانده است (غلاطیان 3/1). در خصوص ادعای پولس در خصوص ماشیح بودن عیسی(ع) نیز باید به سخن خود عیسی(ع) طبق نقلِ انجیل متی توجه کرد که آن حضرت در مباحثه با كاهنان، ظهور ماشیح از نسل داوود(ع) را جعل کاتبان یهود خوانده است (متّی 22/41 تا 45). و چون حضرت عیسی(ع) از نسل حضرت داوود(ع) است (متی 1/1) لذا او نیز نمی‌تواند ماشیح موعود باشد.

قرائت پولس از تورات و كتب انبیاء، بدعتی آشكار بود که البته خود او نیز در سخنان و نامه‌هایش به این «بدعت» اذعان کرده (اعمال 24/5 و 14ـ اولِ قرنتیان 11/19) و سخنان خود را کشف و شهود از خداوند خوانده است (غلاطیان 1/12 تا 16)، سرّی که او مدعی شده که خداوند فقط بر وی مکشوف کرده است (اول قرنتیان 2/1 تا 10). به همین سبب است که یهودیان خارج از فلسطین که مخاطب او بودند، مجبور می‌شدند هر روز كتب انبیاء را تورّق كنند كه آیا مطلب همچنان است كه او می‌گوید (اعمال 17/11).
مقصود ما از «بدعت»، احکام یا سخنانی است که در دین خدا داخل شود در حالیکه خداوند یا انبیاء آن را نفرموده باشند. این «سخنان مجعول» می‌تواند تفسیر به رأی از یک متن مقدس باشد و یا قرائتی جدید که از دین ارائه شود. پولس بنا بر اعتراف خود یک بدعت‌گزار است. او حتی توفیق نداشته یک لحظه حضرت عیسی(ع) را ببیند چه برسد به اینکه شاگرد او شود. او مکراراً همان یک رؤیای خود را بازگو کرده است، که البته شاهدی نیز ندارد. همه می‌دانند که رؤیا اگر صادقه باشد فقط برای خود انسان حجّت خواهد داشت و نه برای دیگران. پولس فقط دو جمله از سخنان عیسی(ع) نقل قول کرده که آن دو جمله نیز در اناجیل موجود نیست (اعمال 20/35 ـ اول قرنتیان 9/13 تا 15). این دو جمله که در خصوص لزوم دریافت اجر و مزد مبلّغ است در سیاق جملات عیسی(ع) و انبیاء نیست چون آنها از مردم طلب مزد نمی‌کنند.
وقتی كه حواریون از تبلیغ‌های پولس در شهرهای مختلف اطلاع می‌یافتند افرادی از خود را به آنجا می‌فرستادند تا مردم اصلِ ماجرا، یعنی معجزات و سخنان عیسی(ع) را از زبان شاهدان واقعی اعمالش که سال‌ها نزد او تلمذ کرده بودند بشنوند. چرا كه حضرت عیسی(ع) خودش ایشان را تربیت کرده، دستورات لازمه را نیز به ایشان داده بود (لوقا 24/47 ـ اعمال 1/8 ـ 3/15). بعد از تعلیمات صحیح حواریون در آن شهرها، مردم از تعالیم پولس برمی‌گشتند. این مسئله در نامه‌ای كه او برای مردم غلاطیه نوشته مشهود است. در آنجا پولس پس از دشنام دادن به آن كسانی كه مردم را از تعالیم او برگردانده‌اند، خود را صاحب كشف و شهود خوانده (غلاطیان 1/12) اعمال سوء پیشین خود در دشمنی با عیسی(ع) و پیروان او را یاد می‌کند تا مدعی شود که از آنها پشیمان است و آنگاه حواریون عیسی(ع) را بی‌جهت تخطئه می‌كند. سپس مردم غلاطیه را كه از اعتقاد به مصلوب بودن عیسی(ع) برگشته بودند، دشنام می‌دهد: «ای غلاطیان بی‌فهم! كیست كه شما را افسون كرد تا راستی را اطاعت نكنید، كه پیش چشمان شما عیسی مسیح مصلوب شده مبیّن گردید».

بزرگترین گناه یهود آنطور كه از مزمور 119 حضرت داوود(ع) برمی‌آید حفظ نكردن شریعت اعطایی خداوند، و تغییر و تحریف تورات و كتب انبیاء بوده است. لهذا ذمّ این كاتبان و كاهنانِ منافق از سوی حق تعالی بر زبان انبیای حقیقی او گذشته است (حزقیال 21/25 تا 27 ـ انجیل متّی باب 23). در همین راستای تحریف دین، پیوسته انبیایی دروغین در این قوم یافت می‌شدند كه خود را فرستادة خدا بنامند و مردم را به گمراهی بكشانند. لهذا خداوند متعال از زبان انبیای مکرم خود، شدیدترین انذارها را در خصوص آنها داده است، كه این سخنان در ابواب 14و23 از كتاب ارمیاء نبی(ع)، و همچنین ابواب 13و14و22 از كتاب حزقیال نبی(ع) مذكور است. و حضرت موسی(ع) پیش‌تر حكم قتل این رائیان (بینندگان رؤیا) را صادر نموده بود. حضرت عیسی(ع) نیز در مورد ظهور قریب‌الوقوع این انبیاء كذبه و انتساب دادن خودشان به آن حضرت، تحذیر کافی داده است (متّی 7/6  و  15 ـ 24/5 و 11).

عیسی(ع)، پیامبر موعود نیست
سخن انبیاء یهود خبر داده‌اند که با آمدن پیامبر خاتم، کتب انبیاء گذشته نسخ می‌شوند. پولس نیز برای باطل کردن تورات به همین حقیقت متمسک شده است. اما ناراستی پولس در این است که او حضرت عیسی(ع) را همان پیامبر موعود دانسته است. در حالیکه حضرت عیسی(ع) نه تورات را باطل کرد و نه خود را پیامبر موعود خواند. در حقیقت پیامبر موعود حضرت محمد رسول الله(ص) است که یهودیان آن حضرت را با بیش از چهل خصوصیت می‌شناختند (بقره /146 ـ اعراف /157)، خصوصیت‌هایی که بر حضرت عیسی(ع) منطبق نمی‌شوند. این مشخصات در تورات و نیز کتب باقی انبیاء یهود، خصوصاً کتاب اشعیاء مذکورند: او مخلوق اول خدا است، در بسیاری از خصوصیاتش به حضرت موسی شبیه است، اُمّی و مکتب نرفته است ، با ابرهای آسمان می‌آید (در نوجوانی)، آورندۀ کتاب است، وحی خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند، وحی او مقداری در اینجا و مقداری در آنجا نازل می‌شود (مکّی و مدنی)، به ناگهان به بیت المقدس وارد می‌شود (در شب معراج)، برای برپایی عدل جنگ می‌کند و همواره پیروز است، از نسل ابراهیم است و از نسل ذبیح او، حکومت عدل برپا می‌کند، با ده هزار از مقدسین از سمت جنوب می‌آید، بت‌ها را می‌شکند و تعلیم شیطان را از زمین نابود می‌کند، در نهایت انصاف و اعتدال است، نام او ستوده (محمد) است، دوازده وصی دارد، دین او تا قیامت باقی است، برخی از یهودیان به او ایمان نمی‌آورند و در حفره‌های خود (قلعه‌ها) گیر افتاده و کشته می‌شوند، الباقی یهود مجبور به پرداخت جزیه می‌گردند، او داور روز جزا است و...

لغو شریعت توسط پولس
حواریون یعنی یازده شاگرد صدیق عیسی(ع) (یهودای مصلوب را استثناء كرده‌ایم)، همچون آن حضرت به شریعت تورات اعتقاد داشته، به آن عمل می‌كردند. حواریون هیچ‌گاه ادعا نكرده‌اند كه حضرت عیسی(ع) پیامبری بوده كه شریعت موسی(ع) یعنی فقه تورات را نسخ كرده است. این سخن، كه برخی از ما مسلمانان نیز ممكن است به آن اعتقاد ورزیده باشیم، در واقع از ادعاهای پولس است، ادعایی كه حتی اناجیل اربعة مسیحیان نیز به ضد آن شهادت می‌دهد (متّی 5/17 تا 20 ـ 8/4 ـ اعمال رسولان 3/1). سخن پولس این است که چون با آمدن ماشیح موعود شریعت‌های گذشته نسخ می‌شوند پس با آمدن عیسی(ع) تورات باطل شده است. و پولس اینچنین شریعت را در میان پیروان خود الغاء کرد.

در اینجا برای روشن شدن موقعیت و شأن حقیقی حضرت عیسی(ع) لازم است مثلی بزنیم. مثال حضرت عیسی(ع) در دین یهود و  نسبتی که میان آن حضرت با حضرت موسی(ع) به عنوان مؤسس و آورندة شریعت تورات برقرار است، همچون نسبتی است كه در دین اسلام امام صادق(ع) با حضرت رسول اكرم(ص) دارد. شیعیان هرگز نمی‌گویند كه امام صادق(ع) با این همه سخنان و تعالیم، پیامبر جدیدی بوده است بلكه او اولاً مفسّر و مبیّن قرآنی بوده است كه حضرت رسول اكرم(ص) آورد، و ثانیاً حضرت صادق(ع)،آن سخنان پیامبر(ص) را كه به دست دشمنان مغرض نابود شده بود (جریان حدیث‌سوزی)، با زبانی دیگر برای مردم بیان فرمود و ایشان مكتوب كردند.
حواریون حقیقی عیسی(ع) خود را «نصارا» یا «ناصری» می‌نامیدند (اعمال 24/5 ـ مرقس 1/24)، اما پیروان پولس كه به ماشیح (رسول خاتم) بودن عیسی(ع) ادعا می‌كردند، به «مسیحی» مسمّی گشتند (اعمال 11/26). نصارا در شمال افریقا و خاورمیانه ساكن بودند اما مسیحیان در یونان، روم و برخی نواحی غربی تركیه كنونی. نصارا وحدت بسیار داشتند و یكدل بودند (اعمال 1/14 ـ 2/1 و 46 ـ 4/24 و 32 ـ 5/12)، اما قرائت بدعت‌گونة پولس از رسالت حضرت عیسی(ع) باعث اختلافات شدید در میان مردم شده، وحدتی باقی نمی‌گذاشت. این امر را می‌توان به وضوح در نیمة دومِ رسالة اعمال رسولان دید، چه اینكه از نامه‌های سیزده‌گانة پولس در همین كتاب عهد جدید مسیحیان نیز مشهود است (برای نمونه نگا. لوقا 1/1 ـ اعمال 15/25 ـ  19/23 ـ نامه به رومیان 16/17 ـ اول قُرنتیان ابواب 1 تا 3 ـ دومِ قُرنتیان 11/4 ـ سراسر نامه به غلاطیان).

اختلاف نظر در خصوص رسالت حضرت عیسی(ع) و شبهة تصلیب آن حضرت، سراسر قرون بعد را در برگرفت و حتی اجلاس نیقیه در سال 325م. و اجلاس‌های بعدی نیز همه بدین سبب برگزار شد. نهایتاً با ظهور اسلام، نصارا كه تعالیم آن حضرت عیسی(ع) در ظهور پیامبر خاتم(ص) را به درستی حفظ كرده بودند با ریختن اشك شوق مسلمان شدند. نجاشی حاكم حبشه نیز از نصارا بود (قرآن: مائده/82 تا 86 ـ اسراء/107 تا 109). اما مسیحیان با بیش از هزار فرقة خود به همانطور ماندند و بعدها كتابخانة عظیم اسكندریه (پایتخت نصارای موحد) را سوختند و مدعی شدند كه ما پیروان حقیقی عیسی بوده و هستیم. در حالیكه نسب تعالیم ایشان به پولس می‌رسد و نه به حضرت عیسی(ع). پولس اما عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مباركش نشنوده است و سابقة بد او در ارتکاب گناهان بزرگ که خود در نامه‌هایش ذکر کرده (افسسیان 2/3 ـ رومیان 5/8) و  ضدیت او با حضرت عیسی و یاران او (غلاطیان 1/13 ـ اعمال 8/1 ـ 9/1 و 2 ـ 22/4 و5 ـ 26/10 ـ اول قرنتیان 15/9) مانع از آن است که بتوانیم به او حسن ظن بورزیم.

در عقاید مسیحیان، بدعت‌هایی همچون تثلیث وجود دارد كه حتی پولس نیز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پدید آمده‌اند. اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه می‌توان خدا را به دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟

امیر اهوارکی


پانوشت:

 1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را بخاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/7 تا 12 ـ 16/1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/13 تا 15). این هر دو جمله در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و در حتی در قرون اولیه جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (کتاب 1، فرمان 11).




نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، پیامبران، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شعر، کتاب، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تفسیری بر سخن مشهور عیسی(ع)
سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد.

 مشرق ـ این مقاله نگاهی دارد به یکی از سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده است.

********

اگر سیلی به صورتتان زدند...


یکی از مشهورترین سخنانی که از حضرت عیسی(ع) نقل شده این است که او به مردم تعلیم داد تا اگر به شما سیلی زدند روی دیگر صورتتان را نیز بگیرید:

با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارۀ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان (انجیل متی 5/ 39).

آیا حضرت عیسی(ع) اصولاً چنین سخنی فرموده است؟ آیا این سخن، به پذیرش ظلم و ازدیاد فساد در زمین نمی‌انجامد؟ آیا معتقدان مسیحی می‌توانند به این فرمان دشوار عمل کنند؟

ما مسلمانان کتب عهدین را تحریف‌شده می‌دانیم و لهذا چندان اعتباری برای این سخنان قائل نمی‌شویم. ولی باید در این سخن تأمل کرد. به نظر می‌رسد که حضرت عیسی(ع) چنین سخنی فرموده است ولی نه با این معانی که علمای مسیحی آن را تفسیر می‌کنند. در ابتدا باید حواریون عیسی(ع) را معرفی کنیم.

اگر سیلی به صورتتان زدند...


انتخاب حواریون

حضرت عیسی(ع) در ابتدای رسالتش دوازده شاگرد برای خود برگزید و به اتفاق آنها به شهرهای مختلف یهود سفر کرد و ایشان را در خلوت، تعلیم ‌داد. این دوازده نفر در سنت اسلامی «حواریون» نامیده می‌شوند (آل‌عمران/ 52) و در سنت مسیحی «فرستادگان عیسی» یا به اختصار، «رسولان» (متی 10/ 2). زیرا حضرت عیسی(ع) در میانۀ رسالت چهار سالۀ خود، این دوازده نفر را برای شفای بیماران به شهرهای یهود «فرستاد» تا خدا خواندن آن حضرت، از زبان مردم بیفتد (متی 10، مرقس 6، لوقا 10). وقتی مردم دیدند که معجزات عیسی(ع) از شاگردان او نیز صادر می‌شود از عقاید کفرآمیز در خصوص آن حضرت دست برداشتند. وقتی حواریون به نزد عیسی(ع) برگشتند آن حضرت سخنی به این معنی گفت که شما توانستید شیطان را مخذول کنید (لوقا 10/ 18). و همین است سخنی که قرآن در انتهای سورۀ صف می‌فرماید که عیسی(ع) به کمک حواریون خود بر کافران پیروز شد (صف/ 14).

مأموریت حواریون این بود که شاهدان اعمال و سخنان عیسی(ع) باشند (قرآن: آل‌عمران/ 53 ـ انجیل لوقا 24/ 49 ـ اعمال رسولان 1/ 8) تا بعد از رفتن آن حضرت، مردم را به درستی تعلیم دهند. و حواریون نیز چنین کردند و علی‌رغم مخالفت کاهنان یهود، در معبد حاضر می‌شدند و مردم را تعلیم می‌دادند (اعمال 4/ 20).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


موعظۀ بالای کوه

به اصل سخن بازمی‌گردیم. حضرت عیسی(ع) قبل از شروع سفرهای خود، در بالای کوه با حواریون خلوت کرد تا وظایف آنها را مشخص کند. این سخنرانی، به «موعظۀ بالای کوه» معروف شده است. در میان اناجیل چهارگانۀ مسیحی (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، انجیل متی این سخنان را بهتر از دیگران نقل کرده است. در حالیکه در انجیل یوحنا حتی یک جمله از این سخنرانی دیده نمی‌شود. سه فصل از 28 فصلِ انجیل متی، به این سخنرانی اختصاص یافته است. در ابتدای باب پنجم انجیل متی آمده است:

و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد... (متی 5/ 1 و 2).

در جمله فوق، واضح است که عیسی(ع) از مردم دوری گزیده، به بالای کوه رفته است تا اختصاصاً برای شاگردانش سخنرانی کند. دستور عیسی به سیلی خوردن نیز در میانۀ همین سخنان آمده است.

می‌خواهیم نشان دهیم که دستور به مقاومت در برابر شریران، یک دستور اختصاصی برای حواریون بوده است، و نه یک دستور عام. دلایلی در خود متن وجود دارد که مخاطب این سخنان فقط حواریون بوده‌اند و لذا نبایست تعمیم یابد. به برخی از این موارد توجه کنید:

ـ خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند. خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا می‌رسانیدند (متی 5/ 11 و 12).

ـ شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز، باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد (متی 5/ 13 و 14).

ـ از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟ مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آنها را می‌پروراند. آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید؟ و کیست از شما که به تفکّر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟ و برای لباس چرا می‌اندیشید؟ در سوسن‌های چمن تأمّل کنید، چگونه نموّ می‌کنند! نه محنت می‌کشند و نه می‌ریسند! (متی 6/ 25 تا 28)

ـ و چون از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند... (متی 8/ 1).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


همانطور که دیده می‌شود مطابق فصول 5 تا 7 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) مقام حواریون را مشخص کرده است که شما در آینده باید به مردم نور بدهید. پس به مانند انبیاء بر جفای مردم، صبر و تحمل کنید. آن حضرت سپس به موضوع سفرهای خود می‌پردازد و به آنها سفارش می‌کند که در اندیشۀ خوراک و پوشاک خود نباشید. به عبارت دیگر، غذای ذخیره و کفش و لباس اضافی با خود برندارید و سبک‌بار باشید. زیرا خداوند تعالی، تأمین خوراک و پوشاک شما را بر عهده گرفته است.

مشابه این سخن در وقتی که عیسی(ع) حواریونش را برای شفای بیماران می‌فرستد آمده است:

پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت. و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد، و قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشه‌دان و نه پول در کمربند خود، بلکه موزه‌ای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید (مرقس 6/ 7 تا 9).

نتیجه بحث این است که حضرت عیسی(ع) در مقدمۀ سفرهای خود با حواریون، دستوراتی اختصاصی به آنها می‌دهد و ضمن معرفی جایگاه آنها در جهان، به ایشان فرمان می‌دهد تا به مانند انبیاء از منظر خدایی به مردم نظر کنند:

ـ دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتابِ خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند (متی 5/ 44 و 45).

ـ هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید. امّا اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید (متی 6/ 13 و 14).

حضرت عیسی(ع) مدت‌ها بعد به حواریون خود خبر می‌دهد که شما را به جهت شاگردی من، تازیانه خواهند زد و برخی را خواهند کشت:

بر شما دست‌اندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندان‌ها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکّام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید [یعنی برای گواهی دادن testimony]. پس در دل‌های خود قرار دهید که برای حجّت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید، زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همۀ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. ولکن مویی از سر شما گُم نخواهد شد. جان‌های خود را به صبر دریابید (لوقا 21/ 12 تا 19).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


چگونه عیسی(ع) از صلیب نجات یافت؟

حضرت عیسی(ع) با معجزه‌ای بی‌نظیر، از مکر کاهنان نجات یافت. او در ظهور مجدد خود، حواریون و مردم بی‌غرض را از اشتباه درآورد و خبر داد که آن مصلوب در واقع یهودای خائن بوده است. زیرا خداوند چهرۀ او را به مانند عیسی(ع) کرد و کاهنان در واقع او را دستگیر و مصلوب کردند. لهذا معلوم می‌شود علت آنکه مردم خواستار قتل عیسی شدند به آن دلیل بود که سخنانش نشان از ترسِ مرگ داشت. مردم گمان کردند که عیسی(ع) فریبکار بوده است و لذا غیورانه مرگ او را خواستار شدند. با ظهور مجدد عیسی(ع) پرده از ماجرا کنار رفت و معلوم شد که کاهنان برای دستگیری آن حضرت نقشه‌ها کشیده و توانسته بودند یکی از حواریون او را به نام یهودای اسخریوطی، به خیانت برانگیزند. و همان حواری بود که عملاً مصلوب شد و خداوند در یک عمل عجیب، چهرۀ ظاهری او را به عیسی شبیه کرده بود. برای مطالعۀ بیشتر، به مقالۀ دیگری از راقم رجوع فرمایید: نقدی بر مصائب خرافی مسیح (ع)

حضرت عیسی(ع) در ظهور مجددش، چند روز دیگر با شاگردان و مردم زندگی کرد و سپس از فراز کوه زیتون در اورشلیم به توسط فرشتگان به آسمان بالا برده شد (لوقا 24/ 51 ـ اعمال 1/ 9). پس از او، حواریون به ریاست پطرس، رهبری فکری مردم را بر عهده گرفتند. اما هنوز معبد در اختیار کاهنان بود و حواریون چاره‌ای نداشتند جز آنکه در همان مکان، به مردم تعلیم دهند. 


حواریون، تعلیمات عیسی(ع) را به کار می‌بندند

کاهنان یهود در شورای خود، اذعان می‌کنند که آنها معجزه‌ای کرده‌اند که بر تمام مردم اورشلیم واضح شده و نمی‌توان آن را انکار کرد (اعمال 4/ 16). مقصود از این «معجزه»، نجات یافتن عیسی(ع) از صلیب و علن شدن دشمنی کاهنان با آن حضرت بوده است. از آنجا که کاهنان در قتل عیسی(ع) ناموفق بودند لذا نمی‌توانستند به حواریون او آسیبی برسانند. فقط در اوقاتی که جانشان به لب می‌رسید حواریون را دستگیر می‌کردند و تازیانه می‌زدند. در همین مواقع بود که آن تعلیم مورد بحث عیسی(ع) به کار حواریون آمد:

و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخّص کردند. و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آن رو که شایستۀ آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند (اعمال رسولان 5/ 40 و 41).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


افراد باطل، آزار دیگران را تحمل نمی‌کنند

الف. یهودا در چهرۀ عیسی

همانطور که دیده می‌شود صبر و تحمل در راه عقیده، یکی از نشانه‌های اهل حق است. در عوض، افراد باطل به سرعت تحمل خود را از دست می‌دهند و اعتراض می‌کنند. مثلاً وقتی که کاهنان عیسی را ظاهراً دستگیر کردند چون شب بود او را در ابتدا به خانۀ رئیس خود بردند. یکی از خادمان منزل، به صورت عیسی سیلی زد که اعتراض او را در پی داشت:

یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: «آیا به رئیس کَهَنَه چنین جواب می‌دهی؟» عیسی بدو جواب داد: «اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» (یوحنا 18/ 22 و 23).

این سخنان عیسای مصلوب، بر خلاف تعالیم مسیحیت است که می‌گویند عیسی خودش را تسلیم کرد تا قربانی شود و گناهان بشر کفاره گردد. آیا کسی که به یک سیلی اعتراض می‌کند آمادۀ اعدام است؟!

اصولاً به سبب همین اعتراضات بود که مردم از پیروی عیسی خارج شدند. چون گمان کردند که تاکنون فریب او را خورده‌اند. لذا عموم مردم متحد شدند تا عیسی به دار آویخته شود. پیلاطس حاکم روم در فلسطین، تنها کسی بود که حقیقت را فهمید. او به سخنان عیسای محکوم توجه کرد و دانست که او در واقع یهودا است و لذا مرتباً قصد آزادی او را کرد. ولی مردم نخواستند که بشنوند. در نهایت پیلاطس به حکم مردم گردن گذاشت و آنطور که در اناجیل آمده برای خشنودی مردم، عیسی را سپرد تا مصلوب شود (مرقس 15/ 15). در حالیکه آن محکوم مصلوب، در واقع یهودای اسخریوطی بود.

ب. پولس

نمونۀ دوم برای افرادی که حتی تحمل یک سیلی را ندارند در رسالۀ اعمال رسولان آمده است. پولس کسی که شاگرد کاهنان بود و به فرمان آنها پیروان عیسی(ع) را آزار می‌کرد و می‌کشت پس از مدتی تغییر روش داد و مدعی شد که عیسی(ع) در رؤیا به او ظاهر شده و وی را برای شاگردی خود پذیرفته است. پولس بعد از آنکه مدتی با حواریون حشر و نشر داشت، با یک نزاع ساختگی از آنها جدا شد (اعمال 15/ 36 تا 41) و از آن پس عقاید بدعت‌آمیز خود را در خارج از فلسطین ترویج کرد. پولس اذعان کرده که به شهرهایی می‌رفته است که نام عیسی(ع) در آنها شهرت نیافته باشد (رومیان 15/ 20). انتخاب این شهرها به او این فرصت را می‌داد تا قرائت خود را از عیسی و رسالتش تعلیم کند. اما وقتی حواریون به آن شهرها می‌رفتند عموم مردم به حقایق آگاه شده، از تعالیم پولس رویگردان می‌شدند. لذا است که پولس در نامه به اهالی غلاطیه با عصبانیت برای آنها نوشته است که حتی اگر فرشتۀ آسمانی هم انجیلی غیر از آنچه من به شما تعلیم دادم برایتان آورد، ملعون باد! (غلاطیان 1/ 8). مشابه این واقعه در قرنتیه نیز رخ داد و پولس نامۀ اولش را برای رفع این اختلافات در خطاب به آنها نوشت.

به طور اختصار باید بگوییم که مسیحیت امروز در واقع به پولس متصل می‌شود و نه به عیسی(ع). چون رابطه‌ای میان پولس و عیسی(ع) وجود ندارد. زیرا او با وجود آنکه هم‌عصر حضرت عیسی(ع) بود، لیاقت نیافت حتی یک لحظه نیز آن حضرت را ببیند. لذا اینکه پولس، حواریون یعنی شاگردانی که عیسی(ع) در طول سال‌ها پرورش داده است را خطاکار می‌خواند و مدعی می‌شود که آنها چیزی نمی‌توانند به او بیاموزند (نامه به غلاطیان، باب 2) حکایت از آن دارد که او فقط روش دشمنی خود با عیسی(ع) را عوض کرده است. به عبارات امروز، پولس از جنگ سخت به جنگ نرم روی آورده است.

الغرض. تعالیم بدعت‌آمیز پولس، باعث آشوب مردم می‌شد (اعمال 19/ 23 ـ 21/ 28). لذا وقتی که او به اورشلیم بازگشت مردم بر او شوریدند و وی را دستگیر کردند و می‌خواستند به قتل برسانند. از طرفی رابطۀ پولس با کاهنان نیز به هم خورده بود چون او دیگر از کسی فرمان نمی‌گرفت.

پولس را برای محاکمه به شورای کاهنان داخل می‌کنند. اندکی بعد به او یک سیلی می‌نوازند و او اعتراض می‌کند:

پس پولُس به اهل شورا نیک نگریسته، گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کرده‌ام. آنگاه حنّانیا، رئیس کَهَنَه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند. پولُس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشسته‌ای تا مرا بر حسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم می‌کنی؟ حاضران گفتند، آیا رئیس کَهَنَۀ خدا را دشنام می‌دهی؟ (اعمال 23/ 1 تا 4).

اگر سیلی به صورتتان زدند...


سخن آخر

سخن حضرت عیسی(ع) در خصوص تحمل ورزیدن در برابر سیلی و آزار دیگران، اختصاصاً برای حواریون بوده است و نباید تعمیم داده شود. این خطا فقط در مسیحیان عامّی دیده نمی‌شود بلکه حتی جناب پاپ هم ندانسته است که این تعلیم عیسی(ع) به حواریون اختصاص دارد. در 30 فروردین خبری منتشر شد که پاپ واتیکان در ضمن آن اعتراف کرده بود که نتوانسته به این تعلیم عیسی(ع) عمل کند:

پاپ فرانسیس همچنین اعتراف کرد که به یکی از آموزه‌های مسیح عمل نکرده، آموزه‌ای که می‌گوید «هرکس به طرف راست صورتت ضربه زد طرف چپ را به هم به او نشان ده». پاپ، پاهای‌ یک مسلمان را بوسید + عکس

اگر سیلی به صورتتان زدند...متأسفانه تحریفات صورت گرفته در مسیحیت به گونه‌ای عمیق شده است که حتی خود رهبران آنها نیز حق و باطل را نمی‌شناسند. شستن پای حواریون توسط حضرت عیسی(ع) که در باب 13 از انجیل یوحنا آمده است نیز یک کار اختصاصی بوده است و نباید تعمیم یابد. آن حضرت در پایان مأموریت چهار سالۀ خود، پاهای شاگردان خود را شست چون آنها در سفرهایشان هیچ‌وقت بر مرکب سوار نشده بودند. این عمل عیسی(ع) نوعی تشکر از شاگردانش بود. همچنین او به این طریق به آنها فهماند که سفرهای آنها به اتمام رسیده است. البته حواریون مدتی بعد فهمیدند که آن شب، آخرین شبِ معیت آنها با عیسی(ع) بوده است. لذا آن را «شام آخر» نامیدند. اگر عیسی(ع) زودتر به آنها خبر داده بود وداع آنها بسیار دشوار می‌شد.


امیر اهوارکی





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، پیامبران، قرآن کریم، عجایب خلقت، پیامبر اکرم(ص)، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، فساد و انحطاط اخلاقی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، کتاب، شعر، ولایت و امامت، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه 1353 به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند.

 مشرق- شهید دلیر و مجاهد نستوه، مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری، از مجاهدان شجاع و پرصلابت نهضت امام خمینی، در دوران غربت آن بود. آن بزرگ در دورانی در زندان رژیم شاه به شهادت رسید، که قدرت و هیمنه پوشالی ساواک، برخی علاقمندان به مبارزه را به تردید و کم انگیزگی سوق داده بود، از این روی شهادت او درخششی در ظلمت حاکمیت طاغوت به شمار می‌رفت. نام آیت الله غفاری از جمله نام های حماسی دوران مبارزه است که هیچگاه از تارک ذهن و ضمیر مردم انقلابی زدوده نخواهد گشت و چنین باد.


1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده و قاضی طباطبایی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده و قاضی طباطبایی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرامام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضر امام خمینی. در تصویر آیات پسندیده، قاضی طباطبایی و خزعلی نیز دیده می‌شوند.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرعلامه سید محمد حسین طباطبایی. در تصویر شهید آیت الله قاضی طباطبایی نیز دیده می شود.

1343، شهید آیت الله غفاری در محضرعلامه سید محمد حسین طباطبایی. در تصویر شهید آیت الله قاضی طباطبایی نیز دیده می شود.

شهید آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری

شهید آیت الله حاج شیخ حسین غفاری آذرشهری

شهید آیت الله غفاری در کنار برخی یاران و مصاحبان خویش

شهید آیت الله غفاری در کنار برخی یاران و مصاحبان خویش

شهید آیت الله غفاری در معیت یکی از اساتید دوران تحصیل ِخویش

شهید آیت الله غفاری در معیت یکی از اساتید دوران تحصیل ِخویش

شهید آیت الله غفاری در واپسین دستگیری خویش

شهید آیت الله غفاری در واپسین دستگیری خویش

دستخط شهید آیت الله غفاری در دوران دستگیری خود درسال 42

دستخط شهید آیت الله غفاری در دوران دستگیری خود درسال 42

مرقد مطهر شهید آیت الله غفاری در قبرستان دارالسلام قم

مرقد مطهر شهید آیت الله غفاری در قبرستان دارالسلام قم


آیت‌الله حسین غفاری در تابستان سال 1335. ق / برابر با 1293. ش در آذرشهر تبریز ـ در بخش دهخورقان ـ به دنیا آمد. وی از نوادگان حاج‌ ملامحسن از شخصیت های علمی و دینی آذرشهر بود كه توسط روس ها به شهادت رسید. گفتنی است هفت نفر از اجداد مادری شیخ حسین غفاری در مبارزه با بیگانگان به شهادت رسیده‌اند كه آرامگاه همگی آنها هم‌اكنون در مسجد حسنلوی آذرشهر واقع می‌باشد. هنوز یك‌سال‌ونیم بیشتر نداشت كه از نعمت پدر محروم شد. در اثر فقدان پدر، فقر بر خانواده سایه گسترد و لذا حسین نیز مجبور شد در دوران كودكی به همراه برادر و خواهر خود، سختی كار در مزرعه را تجربه كند. او از همان كودكی علاقه شدیدی به تحصیل داشت؛ چنان‌كه عصرها وقت خود را صرف آموختن الفبا می‌كرد. وی مقدمات دروس را در زادگاهش در محضر حجت‌الاسلام میرزامحمدحسن منطقی دهخوارقانی فراگرفت. زمانی‌كه برادر بزرگش حسن، در جستجوی كار به تبریز می‌رفت، او نیز از فرصت استفاده كرده، به همراه برادر راهی تبریز شد تا در آنجا تحصیلات خود را ادامه دهد. وی در فرصت زمانی اقامت خود در تبریز، «شرح لمعه»، «اصول» و «كلام» را در حوزه علمیه این شهر فراگرفت و پس از آن‌كه مجبور شد به زادگاه خود بازگردد، بازهم درس را رها نكرد و نزد دایی خود، حاج‌سیدمحسن میرغفاری آذرشهری، به تحصیل «رساله مكارم شیخ انصاری» مشغول شد. شیخ حسین در سن شانزده‌سالگی با دختر استاد خود، آیت‌الله حاج‌میرزامقدس تبریزی ازدواج نمود. ثمره این پیوند، پنج فرزند بود كه از این میان، سه فرزند او در اثر گرسنگی و بیماری درگذشتند. وی ‌نظر به علاقه شدیدی كه به تحصیل داشت، از هر فرصتی برای آموختن استفاده می‌كرد و حتی از فواصل استراحت در میان كار زراعی در این راستا بهره می‌جست و تا سن سی‌سالگی بر این منوال به تلاش خود ادامه داد.

مرحوم غفاری در سال 1323. ش، علی‌رغم مشكلات فراوان مالی، برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه قم شد و در محضر اساتیدی چون آیت‌الله سیدمحمد‌حجت كوه‌كمره‌ای، آیت‌الله مرعشی‌نجفی، امام خمینی و علامه طباطبایی به كسب علم پرداخت. اقامت او در حوزه علمیه قم یازده‌سال به طول انجامید و در این مدت از محضر اساتید دیگری چون آیت‌الله فیض قمی و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری و آیت‌الله بروجردی بهره برد. هادی غفاری، فرزند او، در خاطرات خود می‌نویسد كه پدرش مدتی را نیز در حوزه علمیه نجف اشرف حضور یافته و از درس آیت‌الله حكیم و آیت‌الله خویی بهره‌مند شده است. آیت‌الله غفاری در ایام تعطیل حوزه علمیه قم، به زادگاه خود بازمی‌گشت و در آنجا به فعالیت های مذهبی مشغول می‌شد. اما در سال‌های 35ـ1334 به تهران آمد و در «مسجد الهادی» فعالیتهای اجتماعی و مذهبی خود را پی‌نهاد. از جمله اولین اقدامات اجتماعی او در تهران می‌توان به تعطیلی «باغ شارق» اشاره كرد كه به مركز فسق و فجور اشرار تبدیل شده بود. احیای مسجد «شیخ فضل‌الله نوری» در پشت ساختمان شهرداری تهران از دیگر اقدامات وی در این مدت به شمار می‌رفت. مبارزات سیاسی مبارزات سیاسی ‌آیت‌الله حسین غفاری از نیمه دوم سال 1341. ش آغاز شد. در جریان نهضت عمومی علما در این سال، آیت‌الله غفاری نیز در مسجد الهادی ـ كه امامت آن را برعهده داشت ـ سخنرانی هایی را علیه تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ایراد كرد و به همراه علمای تهران اعلامیه‌هایی را نیز امضا كرد كه در آن زمان، چاپ و توزیع شد. پس از آن‌كه محمدرضا پهلوی با طرح «انقلاب سفید» اصلاحات امریكایی خود را اعلام و بر مخالفت با مبانی مذهبی پافشاری‌كرد، علما و مراجع به رهبری امام خمینی(ره) عید نوروز سال 1342 را تحریم نمودند. آیت‌الله غفاری نیز به همراه سایر علمای تهران اعلامیه‌ای را در حمایت از این تحریم صادر كرد. مرحوم غفاری پس از وقایع مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، در دوم فروردین ماه سال 1342 سخنرانی های شدیداللحنی را در مسجد الهادی ایراد نمود. ماموران انتظامی بعضا در جلسات سخنرانی او حاضر می‌شدند تا شاید او را از این طریق مرعوب سازند اما ایشان با آنها شدیدا برخورد می‌كرد. پس از سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) در عصر عاشورای سیزدهم خرداد 1342. ش، حكومت در واكنش به این سخنرانی، حضرت امام را در شب چهاردهم خرداد دستگیر نمود كه انتشار خبر آن باعث شكل‌گیری قیام تاریخی پانزدهم خرداد گردید. در این حادثه، همزمان با دستگیری امام، ساواك حدود هشتاد روحانی و از جمله آیت‌الله غفاری را نیز دستگیر و زندانی كرد كه تا چند روز پس از دستگیری هیچ‌كس از وضعیت او خبری نداشت. وی پس از چهل‌روز تحمل زندان به همراه سایر وعاظ و روحانیون سرانجام آزاد شد؛ اما این واقعه نه‌تنها در اراده او برای تداوم مبارزه خللی ایجاد نكرد، بلكه پس از آزادی، ایشان نیز به علمای مهاجر در شهر ری پیوست كه از سراسر ایران به آنجا آمده و در حمایت از آزادی امام خمینی(ره) تجمع كرده بودند. در همین ایام آیت‌الله غفاری تلگرافی را به آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس بازرگان و دكتر سحابی مخابره كرد كه به دستگیری مجدد او در چهارم بهمن سال 1343 به اتهام اقدام بر ضد امنیت كشور و ارسال پرونده وی به دادستانی ارتش منجر شد. این‌بار نیز تا پانزدهم فروردین 1344 را در زندان سپری كرد.

غفاری پس از آزادی بلافاصله طی تلگرافی آیت‌الله‌العظمی مرعشی‌نجفی را از آزادی خود مطلع ساخت. آیت‌الله غفاری در مردادماه سال 1345 از حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی ـ واعظ مشهور ـ برای سخنرانی در مسجد الهادی دعوت كرد كه ساواك گزارش آن را به همراه آگهی های دعوت از مردم جهت شركت در این سخنرانی در پرونده آقای فلسفی درج كرده است. مرحوم غفاری، خود نیز در فرصت های مناسب به ایراد سخنرانی های انقلابی می‌پرداخت و ماموران ساواك گزارش های فراوانی را در این خصوص ثبت كرده‌اند. پس از شدت‌گرفتن فعالیت های انقلابی ایشان، سرانجام در تیرماه سال 1353 ساواك او را دستگیر و در ضمن بازرسی از منزل وی به تعداد زیادی اعلامیه دست یافت. در زندان، درخصوص این اعلامیه‌ها و نیز ارتباط با امام‌خمینی(ره) از ایشان بازجویی شد و مامور ساواك در پایان گزارش بازجویی خود چنین نظریه داده است: «در مجالس مذهبی به هنگام بیان احكام اسلامی از فرصت استفاده و اعمال خلفای بنی‌امیه را با وضع روز تشبیه نموده و بدین‌ترتیب اقدامات و اصلاحات حكومت پهلوی را تخطئه و با توسل به شواهد تاریخی مردم را نسبت به هیات حاكمه بدبین و علیه دولت تحریك نموده است.»

آیت‌الله غفاری سرانجام در زندان براثر شكنجه و فشارهای وارده در تاریخ ششم دی‌ماه 1353 به شهادت رسید. اداره ساواك دو روز پس از آن، در شانزدهم دی‌ماه خبر فوت ایشان را به خانواده وی اعلام و از آنان درخواست كرد كه بی‌سروصدا و بی‌آنكه به كسی چیزی بگویند برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش مراجعه كنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری نمود و لذا اداره امنیت مجبور شد به منظور تدفین مخفیانه، جنازه او را شبانه به قم بفرستد اما طلاب و مردم قم از موضوع باخبر شده و به‌طرز باشكوهی در تشییع جنازه او در صبح روز هفتم دی‌ماه شركت كردند. در مسیر تشییع جنازه به سمت حرم حضرت معصومه‌(ع)، تعدادی از مراجع تقلید نیز به مردم پیوستند. حاضران در این مراسم شعارهایی نیز علیه حكومت سردادند كه به دستگیری تعدادی از طلاب منجر شد. چند روز بعد، آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی مراسم ختم باشكوهی را برای مرحوم آیت‌الله شیخ‌حسین غفاری در مسجد اعظم قم برگزار كرد.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، علما، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات


فیلم های مستند و سلسله گفتگو هایی به مناسبت یوم الله نه دی ماه از سایت مبین مدیا

لطفا روی هر یک از لینک های زیر کلیک کنی
د


1 مستند کالبدشکافی فتنه ۱۸ تیر ۷۸/مصاحبه با دکتر حسن عباسی/بررسی ابعاد جدید و تامل برانگیز کودتای دولتی/دانلود

2بصیرت و دشمن شناسی / فیلم سخنرانی دکتر کامران باقری لنکرانی / لینک مستقیم دانلود

3بصیرت و فتنه های آخرالزمان / فیلم سخنرانی استاد رائفی پور / لینک مستقیم دانلود

4فیلم مستند قطب نما / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

5فیلم مستند به یاد ماندنی / حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

6ریزش ها و رویش های انقلاب

7بررسی ابعاد افشای برخی اسناد و روند شکل گیری فتنه ۸۸ / حسین شریعتمداری / گفتگو ویژه خبری / لینک مستقیم دانلود

8فیلم مستند ومکروا و مکرالله / علل شکل گیری حماسه ۹ دی / لینک مستقیم دانلود

9فیلم مستند رنگ واقعی مردم / پشت پرده فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

10فیلم مستند قیام / نگاهی به حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ / لینک مستقیم دانلود

11فیلم سخنرانی حجت الاسلام طائب خطاب به سران فتنه / سالروز ۹ دی / مهدیه تهران / لینک مستقیم دانلود

12فیلم مستند موج سواران / موج سواری جریان های معاند انقلاب از منتظری / لینک مستقیم دانلود

13فیلم مستند پایان مدارا / نگاهی بر نقش هاشمی رفسنجانی و خانواده وی در فتنه ۸۸ / لینک مستقیم دانلود

14پستهای ویژه بازخوانی انتخابات ۸۸

15سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی دکتر غلامحسین الهام / لینک مستقیم دانلود

16سلسله نشستهای بصیرت / فیلم سخنرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان / لینک مستقیم دانلود

17پدافند غیرعامل / مروری بر مبانی بروز حوادث پس از انتخابات و فتنه ۸۸ / دکتر حسن عباسی / لینک مستقیم دانلود

18بررسی و شناخت جریان فتنه در طول تاریخ / حجت الاسلام مهدوی بیات / قسمت سوم / لینک مستقیم دانلود

19مستند کاشت / Cultivation Documentary بررسی نظریه کاشت در مورد مدیریت رسانه ها و انتخابات دهم ریاست جمهوری/دانلود

20فیلم برنامه دیروز امروز فردا / حجت الاسلام حیدر مصلحی-وزیر اطلاعات / لینک مستقیم دانلود

21حجت الاسلام پناهیان / دیروز امروز فردا / لینک مستقیم دانلود

22مناظره زاکانی و اطاعت / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود

23مناظره شریعتمداری و کواکبیان / رو به فردا / لینک مستقیم دانلود





منبع : پروژه های استعماری




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، کلیپ، دانلود، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، دفاع مقدس، فرقه های انحرافی، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، دکتر حسن عباسی، دکتر علی اکبر رائفی پور، سیاست و دین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کشاورز در گفتگو با مشرق مطرح کرد؛
میرزا یکی از مظلوم‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر است، آن‌قدر که حتی فردی مثل ملک‌الشعرا هم به او تهمت می‌زند. خیلی از آدم‌هایی که به میرزا تهمت می‌زنند، بعدها معلوم می‌شود از سفارت انگلیس رشوه می‌گرفتند.
به گزارش مشرق- عده ای ازپژوهندگان تاریخ، بخشی از علل و زمینه های شکست نهضت جنگل را به خصال مدیریتی میرزا کوچکخان جنگلی بازگردانده اند. به راستی این انگاره را تا چه میزان میتوان جدی گرفت و شیوه رهبری میرزا، تا چه حد در رقم خوردن سرنوشت این نهضت تاثیر داشته است؟ در گفت وشنود حاضر فتحالله کشاورز،ن تیجه‌های بررسی خود در این باره را باز گفته است.

*عدهای در تعریف ویژگیهای مدیریتی میرزا کوچکخان جنگلی، مماشات با نفوذیها و خائنین را از نقاط ضعف عمده وی میدانند. در این زمینه چه نظری دارید؟ آیا این دیدگاه را می پذیرید؟

در تمام نهضتها، در ابتدای امر افراد مختلف با گرایشهای گوناگون حول یک محور جمع میشوند. هدف نخست نهضت جنگل هم اخراج نیروهای بیگانه از کشور بود و حتی در بین نیروهای حکومتی هم کسانی بودند که بدشان نمیآمد افرادی علیه نیروهای خارجی قیام کنند. در مورد نهضت جنگل حتی مستوفیالممالک هم با میرزا ارتباط برقرار میکند. در ابتدای امر، همه کسانی که در این جریان شرکت داشتند، دارای یک هدف مشترک بودند و لذا اختلافی هم اگر بود، بروز نمیکرد. درست مثل انقلاب اسلامی که هدف اخراج شاه و برچیدن سلطنت پهلوی بود و لذا همه گروهها حول این محور جمع شدند و حرکت کردند.

اما بعد که حرکت به سمت جلو میرود، کمکم اختلاف سلیقهها و حتی اختلاف اهداف بروز میکنند. در مورد نهضت جنگل هم همینطور بود. به اعتقاد من خیلیها اساساً از همان ابتدا هم صلاحیت نداشتند وارد این نهضت شوند، اما شدند و رشد هم کردند و نهایتاً هم خیانت کردند.

چه کسی به میرزا کوچک خان خیانت کرد/علت ارتباط میرزا با انقلابیون شوروی چه بود/آدم‌هایی که به میرزا تهمت می‌زنند، بعدها معلوم می‌شود از سفارت انگلیس رشوه می‌گرفتند

*مثال میزنید؟

بله، مثل افشار که اساساً آدم معلومالحالی بود. یا احساناللهخان که اساساً خائن بود، اما نمیشود گفت نفوذی بود. اینها اهدافی داشتند و تصور میکردند از طریق نهضت جنگل به آنها میرسند که آمدند و دیدند از این خبرها نیست و راهشان را جدا کردند.

*نهضت جنگل چهرههای مثبت فراوانی دارد. آیا حضور اینها تأثیر حضور منفی امثال افرادی را که نام بردید، خنثی نمی‌کند؟ چگونه این افراد با همه خلوص خود نتوانستند سرنوشت این جنبش را در دست گیرند؟

همان طور که اشاره کردید چهرههای خوبی در این نهضت دیده میشوند. خود میرزا در اوج اخلاص و تدین است. دکتر حشمت انسان خوبی است، اما خلوص میرزا را ندارد و به همین دلیل در مرحلهای تسلیم میشود. حاج احمد کسمایی هم همینطور. خیلیها به او بد میگویند، ولی حاج احمد را خائن نمیدانم. به هر حال هر کسی ظرفیتی دارد. ظرفیت دکتر حشمت و حاج احمد کسمایی هم همینقدر بود. هیچیک ظرفیت روحی و ایمانی میرزا را نداشتند. حتی در مورد خالو قربان هم که سر میرزا را برید و برای رضاشاه برد، فکر نمیکنم از اول برای خیانت آمد. ظرفیتش همینقدر بود. فقط یک نفر را از ابتدا خائن میبینم و او هم رضا افشار است که نهایتاً هم همه داراییهای نهضت را برمیدارد و فرار میکند و در حکومت هم به پستهای مهمی میرسد. مشکل عمده ما در تحلیل ضعفها و قوتهای رهبری یک نهضت یا میزان خدمت و خیانت افراد این است که شرایط زمانی و مکانی آن رویداد تاریخی را در نظر نمیگیریم.

*در این گفته به رویداد خاصی نظر دارید؟

بله، مثلاً خیلیها این شبهه را مطرح میکنند که میرزا چرا با انقلابیون شوروی ارتباطات خوبی برقرار کرد، بیآنکه به این نکته توجه کنند این یک ارتباط اعتقادی نیست. روسها پس از انقلاب اکتبر شعارهای انسانی و عدالتخواهانهای میدادند و برای هر انسان عدالتخواهی، از جمله روحانیون این شعارها و رساندن حقوق کارگران و زیردستان جامعه به آنها جالب بود. انقلابیون روسیه اعلام کرده بودند تمام سرزمینها و امتیازاتی را که حکومت تزار به زور از بقیه کشورها گرفته است، به آنها برمیگرداند؟ کدام انسان باوجدانی هست که تحت تأثیر چنین شعارهایی قرار نگیرد؟ علاوه بر اینکه آنها هنوز امتحان خود را هم در یک فرآیند تاریخی پس نداده بودند و شعارهایشان نسبت به دوران خود بسیار مترقی بودند.

*در داخل هم که همه از ظلم و جور انگلیس به ستوه آمده بودند...

همینطور است. حتی دولتیها هم از آن وضع خسته شده بودند. اگر اندکی به شرایط زمانه توجه کنیم، علت نزدیکی میرزا به حکومت جدید روسیه با آن همه شعارهای انسانی را درک میکنیم.

*و البته این تنها تهمتی نیست که به میرزا زدند. درست است؟

بله، میرزا یکی از مظلومترین چهرههای تاریخ معاصر است، آنقدر که حتی فردی مثل ملکالشعرا هم به او تهمت میزند. خیلی از آدمهایی که به میرزا تهمت میزنند، بعدها معلوم میشود از سفارت انگلیس رشوه میگرفتند. شهادت میرزا بسیاری از توطئهها را برملا کرد. در کل نهضت جنگل، تنها کسی که ذرهای در حقانیت این نهضت تردید نکرد و تا آخر راه رفت خود میرزا بود. دکتر حشمت از نظر اعتقادی بیش از دیگران به میرزا نزدیک بود.

*بیتردید میرزا کوچکخان بسیاری از این افراد را میشناخت. به نظر شما پذیرفتن آنها در نهضت کار درستی بود؟ آیا می‌شد در این باره تصمیم دیگری نیز گرفت؟

مگر چاره دیگری هم داشت؟ او که میدانست احساناللهخان آدم بیاعتقادی است که حالا با دولت مشکل پیدا کرده است. یا حاج احمد کسمایی تاجر است و تاجر مسلک. چارهای نداشت. در آن شرایط زمانی و مکانی آدمهای ششدانگ خالص و معتقد از کجا میآورد؟ در میان افرادی که وجود داشتند، بهترینهایشان را انتخاب کرد. حتی مستوفیالممالک به شکل پنهانی به آنها کمکهای مالی فراوانی میکند، اما بدیهی است مستوفیالممالک ملیگرا با اعتقادات مذهبی ضعیف با میرزای متدین آرمانگرا از زمین تا آسمان فرق دارد. این آدم با این همه تفاوت مشرب برای رها کردن آب و خاکشان از لوث وجود بیگانگان دور هم جمع شدند. میرزا هم آدم بدبینی نبود و آرزو داشت تا آخر با او همراهی کنند که البته نکردند.

امروز میگوییم ای کاش میرزا از همان ابتدا مثلاً احساناللهخان را راه نمیداد یا وقتی عدهای از آنها او را ترک کردند و رفتند بازگشتند، ای کاش این بار از آنها استقبال نمیکرد، ولی احساناللهخان آدم شجاعی است که با اشغال کشورش توسط خارجیها هم مخالف است. میرزا حتماً روی این ویژگیهای مثبت حساب باز میکرد، والا امثال گائوک آلمانی را که بهترین رفیق میرزا بود، به دلیل مسلمان نبودن اصلاً به حریم خودش راه نمیداد.

*برای این نوع برخورد میرزا کوچکخان با چنین طیف وسیعی از افراد با آرمانها و عقاید مختلف چه توجیهی وجود دارد؟

میرزا خودش آدم آرمانگرایی است که با تمام وجود استعمار و اشغال خارجی را نفی میکند. این ضدیت با اشغال کشور توسط بیگانگان در هر کسی که بود، ولو خارجی هم بود، امکانی است که میرزا از آن استفاده میکرد. مضافاً بر اینکه میرزا چارهای هم جز این نداشت که با حداقلها بسازد. مضافاً بر اینکه دوره میرزا هم بسیار بحرانی بود. نصف شمال مملکت دست روسها بود و نصف جنوب دست انگلیسها و فقط یک قسمت کوچک در بین این دو قسمت دست حکومت ایران قرار داشت و گرفتار قحطی، بدبختی و خشکسالی و دولت مرکزی فوقالعاده ضعیف بود. اوضاع با حالا خیلی فرق داشت. کسی امنیت نداشت و آدمها راحت کشته میشدند. هرج و مرج بیداد میکرد و از دست حکومت هم کاری برنمیآمد. میرزا در چنین شرایطی دست به مبارزه میزند.


چه کسی به میرزا کوچک خان خیانت کرد/علت ارتباط میرزا با انقلابیون شوروی چه بود/آدم‌هایی که به میرزا تهمت می‌زنند، بعدها معلوم می‌شود از سفارت انگلیس رشوه می‌گرفتند

*برخی معتقدند عطوفت زیاد میرزا در شرایط مبارزه یک ضعف شخصیتی است و نهایتاً به ضرر نهضت جنگل تمام شد.آیا میتوان این خصیصه را از جمله ضعف های او تلقی کرد؟

شاید بشود گفت ضعف است، اما باید منطقی با موضوع برخورد کرد. میرزا تفنگ دست میگیرد و پشت توپ مینشیند و میجنگد، پس نمیتواند خیلی احساساتی باشد، اما آدم خشن و بیرحمی نبود. خیلیها معتقدند حیدر عمو اوغلی را باید کشت، چون نهایتاً به نهضت صدمه میزند، اما میرزا معتقد است باید در یک دادگاه صالح محاکمه و جرمش مشخص شود. آیا این نشانه دینمداری و منطقی بودن میرزاست یا نشانه رأفت بیش از حد او؟

میرزا به اینکه یک دشمن خارجی را بکشد، افتخار میکرد، ولی از کشتن نیروهای داخلی تا جایی که ممکن بود ابا داشت. او خیلی راحت سرباز ایرانی را نمیکشت، چون او را هموطن میدانست. چند بار هم نزدیک بود این شیوه تفکر کار دستش بدهد، همیشه دنبال راهی میگشت که نیروهای داخلی فریبخورده را نصیحت و اصلاح کند. خیلی از کسانی که میرزا آزادشان میکرد، میرفتند و به او خیانت میکردند، اما این دلیلی بر غلط بودن کار میرزا نبوده است. میرزا پیرو ائمه معصومین(ع) بهخصوص امام حسین(ع) بود. از کشتن ابا نداشت، ولی بیهوده و غیرمسئولانه به کشتن افراد را برنمیتابید. اگر آدم خیلی احساساتی باشد نمیتواند زن و زندگی را پشت سر بگذارد و راهی چنین سفر خطیری شود و قاطعانه هدفش را دنبال کند. هیچ سند و مدرکی مبنی بر اینکه میرزا در جایی ضعف نشان داده است وجود ندارد، در حالی که آدم احساساتی دائماً ضعف نشان میدهد. او در جاهای بسیار خطیری قاطعیت بینظیری از خود نشان داد، به همین دلیل صفت عطوفت نابجا داشتن را در مورد او نمیپذیرم.

*پس درنهایت چرا نهضت جنگل شکست خورد؟به عبارت دیگر این جنبش ضربه کاری را از چه نقطه ای دریافت کرد؟

به خاطر سیاست جهانی. میرزا یک بار به عثمانی و یک بار هم به فرانسه اعتماد کرد و از هر دو ضربه خورد. بعد تصور کرد شاید آلمان یا روسیه تازه انقلاب کرده کمکش کنند، ولی نکردند.

*به نظر شما ودر یک نگاه کلی، ویژگیهای برجسته نهضت جنگل و رهبر آن میرزا کوچکخان کدامند؟

میرزا یک مسلمان به تمام معناست که تا پای جان از آزادی دفاع میکند و اعتقادات نوینی دارد. مرامنامه نهضت جنگل نشان میدهد نسبت به زمان خود فوقالعاده مترقی بودهاند. آنها همزمان که با نیروی خارجی میجنگند، سعی میکنند در هر فرصتی مدرسه بسازند و بچه و بزرگسال را باسواد کنند. در زمینههای اقتصادی هم افکار مترقیای داشتند. دکتر حشمت در عین حال که با دشمن مبارزه میکرد، دنبال حفر کانال هم بود و میخواست کشاورزی را به شکل زیربنایی در منطقه گسترش دهد. جنگلیها با امکانات فوقالعاده محدود و تحت فشار مبارزه با دشمن خارجی و داخلی، از توسعه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، آموزش قرآن و علوم تا مدرسهسازی و حفر کانال و کشاورزی هم غفلت نکردند. از نظر سیاسی هم آدمهای دقیقالنظری بودند و تحلیلهای درستی داشتند، اما دستشان بیش از این نمیرسید که کاری بکنند.

*برخی در اعتقادات دینی میرزا پس از راهاندازی نهضت جنگل تشکیک کردهاند.این انگاره را چگونه ارزیابی میکنید؟

نامههای میرزا به روسها موجود است و نشان میدهد میرزا هرگز به آنها اجازه تبلیغ نداد و فقط در منافع سیاسی با آنها کنار آمد. روسها اوایل رضایت دادند مرامشان را تبلیغ نکنند، ولی بعد که خواستند تبلیغ کنند، اختلافات شروع شدند. میرزا همواره قاطعانه در برابر تبلیغ مرام کمونیستی ایستاد و کوچکترین خطایی در عملکرد او وجود ندارد.

میرزا آدم پختهای بود که توانست سلایق مختلف را حول یک محور مشترک جمع کند. او خود را موظف میدانست در مقابل اجنبی بایستد و مانند مولایش امام حسین(ع) به این فکر نمیکرد که نهایتاً پیروز میشود یا نمیشود. هدف او انجام وظیفه بود که به نظر من بهدرستی انجام داد، اما شرایط جهانی بهگونهای نبود که حتی اگر کل مردم کشور هم با میرزا همراهی میکردند، این حرکت به نتیجه برسد. معادلات جهانی بهگونهای رقم خورده بود که نهضت جنگل باید از بین میرفت.

این حرکت آثار بسیار مثبتی در تاریخ کشور ما داشت. در شرایط آن روز ایران، حتی اگر میشد یک استقلال نسبی هم برای کشور فراهم کرد، کار بسیار بزرگی بود. جنگلیها میخواستند از کشور دفاع کنند و تا جایی که توانستند این کار را کردند. جنگلیها آدمهای آگاهی بودند و از طریق رادیوها و نشریات مختلفی که امکان دسترسی به آنها وجود داشت، در جریان اخبار جهان قرار میگرفتند. محتوای روزنامههای جنگل نشان میدهد آنها برای هر رویدادی تحلیل داشتند. به هر حال بخش اعظم موفقیتهای نهضت جنگل را مرهون ایمان، پایداری و صلابت شخص میرزا کوچکخان میدانم.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خمامی‌زاده‌در گفتگو با مشرق‌مطرح‌کرد؛
میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالو قربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند.
گروه تاریخ مشرق- پدیده «نفوذ»، همواره یکی از عوامل تضعیف نهضت‌های آرمانگرایانه و آزادیخواهانه در تاریخ معاصر ایران بوده است. نهضت جنگل نیز از این آسیب در امان نماند و بخشی از شکست آن، به همین مولفه باز می‌گردد. استاد جعفر خمامی‌زاده از پژوهشگران نهضت جنگل در این گفت و شنود، میزان تاثیر این مولفه درشکست این جنبش را به بررسی نشسته است.


*نهضت جنگل از خیانت کسانی که در نیمه راه میرزاکوچک خان را تنها گذاشتند و یا عالماً و عامداً به او خیانت کردند، ضربات جبران‌ناپذیری خورد. این رویکردها قطعاً به ریشه‌های فکری و اعتقادی افراد برمی‌گشت. تحلیل جنابعالی در این باره چیست؟

اندیشه میرزا کوچک‌خان کاملاً روشن است. او می‌خواست گیلان و حتی ایران را از چنگال بیگانگان رهایی ببخشد و روس و انگلیس بتوانند در امور کشور مداخله کنند، اما دیگران چنین قصد و غرضی نداشتند و در واقع در پی مطامع خود بودند. عده‌ای حتی آشکارا از روس‌ها حمایت می‌کردند.

«نفوذ»پاشنه آشیل نهضت جنگل بود

*آیا میرزا این افراد را از ابتدا می‌شناخت و به دلیل شرایط زمانی و مکانی به‌ ناچار با آنها مماشات می‌کرد؟

میرزا یک مسلمان پایبند و رئوف بود و شاید تصور می‌کرد اگر با آنها مماشات کند، موجبات اصلاح و بازگشت آنها را فراهم می‌سازد، کما اینکه وقتی برمی‌گشتند با آنها مدارا می‌کرد و دوباره آنان را می‌پذیرفت. مضافاً بر اینکه میرزا که دستگاه اطلاعاتی قوی نداشت که سوابق تک‌تک اینها را در بیاورد، به همین دلیل عده‌ای خائن به نهضت جنگل نفوذ می‌کردند و سر از اسرار آن در می‌آوردند و اخبار لازم را به دیگران می‌رساندند.

*این افراد خائن حتی در سطوح بالای تصمیم‌گیری هم بودند. اینها چگونه تا این سطوح راه پیدا کردند؟ اگر در گروه و سازمانی نشود در باره افراد رده‌های پایین حساسیت فوق‌العاده به خرج داد، دست‌کم در مورد رده‌های تصمیم‌گیری که باید این حساسیت‌ها وجود داشته باشند؟

میرزا قبل از رفتن به جنگل افرادی مثل خالوقربان و احسان‌الله‌خان را می‌شناخت، برای همین آنها را طرد کرد و آنها هم نهایت تلاش خود را برای تضعیف نهضت جنگل کردند. آنها به هر شکل ممکن میرزا و یاران صدیقش را گرفتار مخمصه می‌کردند. مثلاً خالوقربان عده‌ای را دور خود جمع کرد و میرزا و عده قلیلی از یاران صدیقش تا مدت‌ها تنها ماندند. عده‌ای از اینها آدم‌های تحصیلکرده و خوبی هم بودند تا روزی رسید که میرزا کوچک‌خان گرفتار شد و رضاخان برایش پیغام فرستاد هر دو هدف مشترکی داریم و آن هم نجات ایران است، اما در ماسوله بین یاران میرزا و قزاق‌ها اختلافی بروز کرد و رضاخان هم پیمان خود را با میرزا زیر پا گذاشت. رضاخان در ابتدای کار قصد نداشت میرزا را از سر راه بردارد، ولی بعد که سردار سپه شد، مخالفانش را سر جایشان نشاند، به همین دلیل در اوایل کار حتی صلاح دید با میرزا کنار بیاید و با او همکاری کند، اما بدیهی است اگر نهضت جنگل به فعالیت‌های خود ادامه می‌داد، برای رضاخان مشکل ایجاد می‌کرد.

*آیا به نظر شما خیانت همه خائنان به نهضت جنگل برنامه‌ریزی شده و عمدی بود؟یا برخی ازسر بی دقتی وساده انگاری به این جنبش لطمه زدند؟

خیر، عده‌ای از آنها به مسائل امنیتی وقوف نداشتند و به خاطر زندگی خودشان این کار را می‌کردند. افرادی مثل احسان‌الله‌خان و خالوقربان با گرایش به اندیشه‌های کمونیستی و مصادره املاک خرده مالکان به آزار و اذیت مردم پرداختند. میرزا تحمل این نوع رفتارها را نداشت و در نتیجه جمهوری من در آوردی آنها را برای خودشان گذاشت و به نشانه اعتراض به آنها به جنگل رفت. میرزا هدفی جز اجرای احکام نداشت، لذا نمی‌توانست به کسانی که متمایل به افکار ضد مذهبی و کمونیستی بودند میدان بدهد تا به تبلیغ مردم خود بپردازد.

*همواره این سئوال مطرح بود که چرا میرزا با وجود آگاهی به ماهیت برخی از این افراد آنها را کنار نمی‌گذاشت؟

چاره‌ای نداشت. افراد و امکانات کافی در اختیار نداشت. مگر تعداد افراد مؤمن، تحصیلکرده و قوی که این نهضت را صمیمانه و صادقانه همراهی می‌کردند چند نفر بودند؟ دکتر حشمت که در صداقت و درستی‌اش تردیدی نیست، در مسیر را بازداشت و اعدام شد و سرنوشت نهضت جنگل تغییر کرد. میرزا مجبور شد از افراد معلوم‌الحالی کمک بگیرد. بعد از آنکه نیروهای دولتی او و همراهانش را تعقیب کردند، در نقطه‌ای به اسم «گاوین» بیش از هشت نفر با او نماندند و بقیه تسلیم شدند. بالاخره پس از چند روز مخفی شدن به گروه‌های خالوقربان و احسان‌الله‌خان برخورد و به‌رغم اختلافات عقیدتی و سیاسی با آنها همراه شد، اما باز هم کاری از پیش نرفت.

*اینکه می‌گویند نهضت جنگل به دلیل عطوفت بیش از حد میرزا کوچک‌خان صدمه دید از نظر شما چقدر صحیح است؟

میرزا معتقد بود افراد را به دلیل اشتباهاتشان نباید کنار گذاشت، بلکه باید کمکشان کرد که اشتباهاتشان را جبران کنند. میدان دادن به افراد یا کنار گذاشتن آنها توسط میرزا کاملاً سیاستمدارانه بود. از نظر میرزا دشمن روس‌ها و انگلیسی‌ها بودند، به همین دلیل در تیر انداختن به سوی هموطن خود وسواس به خرج می‌داد، به‌طوری که دوستانش به او اعتراض می‌کردند بالاخره بجنگیم یا نجنگیم؟ اگر میرزا بعضی جاها سکوت کرده یا کوتاه آمده چاره‌ای نداشته است. مثلاً زمانی که در مقابل احسان‌الله‌خان قرار گرفت، اگر مخالفت می‌کرد، نهضت چند پارچه می‌شد. خیلی‌ها هم با میرزا همکاری می‌کردند، اما ایمانشان قوی نبود و ممکن بود کنار بکشند. میرزا نیرو و امکانات کافی در اختیار نداشت. وقتی احسان‌الله‌خان به چپاول و مصادره اموال مردم پرداخت و اموال اهالی را به زور از آنها گرفت و بازار رشت را آتش زد، عده‌ای در مسجد رشت جمع شدند و میرزا را قسم دادند تکلیف آنها را با خودش روشن کنند. میرزا به گریه افتاد و به قرآن قسم خورد با احسان‌الله‌خان هم‌عقیده نیست و هدفی جز اجرای احکام دین ندارد. این نشان می‌دهد میرزا در تنگنا بود و به‌رغم اعتقادات درونی به‌ناچار با عده‌ای کنار می‌آمد و این ربطی به عاطفی بودن او نداشت.

*به نظر شما چهره‌های شاخصی که به نهضت جنگل خیانت کردند چه کسانی بودند؟

یکی احسان‌الله‌خان است که تکلیفش معلوم است و دیگری حیدر عمو اوغلی مهندس قفقازی بود که در اداره برق مشهد کار می‌کرد و هر جا می‌رفت کارگران را علیه مالکان برمی‌انگیخت. شاید واقعاً هم برای کمک به نهضت جنگل آمد، اما عده‌ای که او را مزاحم خود می‌دیدند ذهن میرزا را نسبت به او خراب کردند و بالاخره هم به‌رغم اصرار میرزا بر محاکمه او قبل از اینکه کار به محاکمه برسد، او را کشتند.

*ظاهراً میرزا کوچک‌خان نزد آزادی‌خواهان سایر کشورها هم محبوبیت داشت.اینطور نیست؟

همین‌طور است. افراد آزادی‌خواه دنیا وقتی صداقت و پایبندی او به اعتقاداتش را می‌دیدند، جذبش می‌شدند. نمونه‌اش گائوگ است که بالاخره هم معلوم نشد کجایی بود و تا لحظه آخر هم در کنار میرزا ماند و از پا در آمد.

*چگونه میرزا از رفتار جنگلی‌ها و تعاملات برخی از آنان با گروه‌های مخالف آگاه می‌شد. او که سیستم امنیتی اطلاعاتی مجهزی نداشت؟

افرادی در رده‌های بالای نهضت از قبیل محمدعلی‌خان آدم‌های تحصیلکرده‌ای بودند، طوری‌که او حتی از طرف میرزا با روس‌ها در تماس بود و از آنها کمک می‌گرفت. طبیعتاً اینها افراد هوشمندی بودند و این‌گونه مسائل را رصد می‌کردند. عده‌ای مثل احسان‌الله‌خان هم که از همان اول خیانتشان برای میرزا محرز بود و تا جایی که توانست در برابر خیانت‌های امثال او مقاومت کرد.

*سرانجام خائنین به نهضت جنگل چه شد؟

احسان‌الله‌خان که از رضاخان پول گرفت و بعد هم به روسیه رفت و مدتی آنجا بود و بعد هم محاکمه و اعدامش کردند. احمد کسمایی هم که به روس‌ها پناه برد و همان جا مرد. خالوقربان از رضاخان درجه سرهنگی گرفت، اما مدتی نگذشت که کشته شد. همگی به سزای اعمال خود رسیدند.

*از تجربه نهضت جنگل برای امروز خودتان چه بهره‌هایی می‌توانیم ببریم؟

بزرگ‌ترین بهره‌ای که می‌توانیم ببریم این است که بالاخره روزی همه حقایق آشکار می‌شود و مردم چهره خادمین و خائنین به کشور را می‌شناسند. نهضت مشروطه و نهضت جنگل درس‌های فراوانی برای ما دارند، باقی ماندن نام نیکو و ذکر خیر درس بزرگی است که مسئولین ما باید همواره به خاطر بسپارند. همانند میرزا زندگی کردن و مبارزه با استبداد و استعمار تا پای جان این ذکر خیر را رقم می‌زند.


مردی که نهضت جنگل را آغاز کرد+ تصاویر

روز ۱۱ آذر۱۳۰۰ ه.ش میرزا كوچك‌خان جنگلی پس از سال‌ها مبارزه علیه خیانت‌های قاجار و استبداد رضاخانی، به شهادت رسید. در تاریخچه مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران‌، قیام میرزا كوچك خان جنگلی از جمله نهضت‌هایی است كه با اندیشه اسلامی و ضداستعماری شكل گرفت، امّا با نیرنگ و خیانت كمونیست‌ها به انحراف، تجزیه و نفاق داخلی دچار گشت و نهایتاً همسویی اعلام نشده روس‌های بلشویك با رژیم استبدادی قاجار و سپس نظامیگری سركوبگرانه رضاخان آن را به شكست كشاند
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی

میرزا کوچک خان جنگلی در دوره طلبه گی
میرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیتمیرزا کوچک خان جنگلی در دوره مشروطیت
میرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی در مذاکره با نمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولتمیرزا کوچک خان جنگلی در دیدار با احمد آذری نماینده دولت
میرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیهمیرزا کوچک خان جنگلی پس از اولین دور مذاکره بانمایندگان دولت روسیه
میرزا کوچک خان جنگلیمیرزا کوچک خان جنگلی
دکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلیدکترحشمت جنگلی طالقانی در کنار سه تن از مبارزان جنگلی

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار برادرانش

دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی
دکتر حشمت جنگلی طالقانی در کنار دکتر سید عبدالکریم کاشی

گروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشتگروه مشترک کارکنان گیلانی و روسی در رشت

مدل‌های لباس جنگلی‌ها
مدل‌های لباس جنگلی‌ها

سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!سرجداشده میرزاکوچک خان که برای رضاخان برده شد!






نوع مطلب : خائنین، سیاست و دین، علما، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری


« با نظر به آگاهى هاى محدود مردم معمولى و گرایش هاى بى اساس آنان، ... عبرت گیرى و تجربه اندوزى در رویدادها براى مردم معمولى بقدرى اندک است که گویى آن رویدادها در فضا به وجود مى آیند و در فضا هم نابود مى گردند و کارى با آن مردم ندارند، و همین مردم اند که بهترین دستاویز آشوبگران در تلاطم ها و فتنه ها می باشند.»

بررسی نظری فتنه از منظر علامه جعفری

به گزارش افکارنیوز، در طول تاریخ نه تنها اشخاص بلکه ملت های مختلفی بوده اند که با فتنه ها، آشوبگری ها و تلاطم های متفاوت رو به رو بوده اند که در صورت مواجهه ی مناسب؛ انسجام و استحکام آنها را موجب گردیده و در غیر این صورت باعث تزلزل هر چه بیشتر آن ملت ها شده است اما باید توجه کرد که ورق های تاریخ معمولا تکرار می شوند و اگر حافظه ی تاریخی ملتی رو به فراموشی بگراید، همان فتنه ها دوباره جولانگاهی برای سوء استفاده کنندگان فراهم خواهد آورد تا غبارهای فتنه فضای فکری خواص و عوام را پوشانده و قربانیان خود را به صف ببندد لذا باید همه حوادث و جریانات اتفاق افتاده برای نسل های آینده یادآوری گردد و ابعاد و زوایای مختلف آن مورد بازنگری قرار بگیرد تا از وقوع دوباره ی آنها جلوگیری شود.

سرگذشت ملت ایران پر است از حوادث و جریانات مختلف که عرصه مناسبی برای عبرت آموزی است و در این سیر تاریخی فتنه های بسیاری رخ داده که نیازمند به تامل بیشتر می باشد، در این عریضه مقصود بررسی موضوع فتنه در نظام فکری علامه محمد تقی جعفری می باشد، البته آنچه که قابل تذکر می نماید این است که با وجود تحلیل های گوناگون در مورد فتنه هایی همچون فتنه ۷۸ و ۸۸، ضعف های جدی در رابطه با چهارچوب ها، تقسیم بندی ها و سطوح تحلیل مشاهده می گردد لذا این نوشتار به دنبال ارائه ی چهارچوب های مناسب بوده تا با عمق بخشی، غنای فکری بیشتری را در مواجهه ی با فتنه ی ۷۸ و ۸۸ شکل دهد تا دوباره دشمنان ملت ایران به فکر برپا کردن فتنه ی دیگری نباشند.



انواع فتنه

فتنه هایی که در جوامع انسانى بروز مى کند، همه از یک سنخ نبوده و انواع مختلفی دارد، نخست بایستى میان دو نوع از فتنه ها فرق گذاشته شود:

نوع اول:

«عبارت است از بروز رویدادى که آدمى را با نظر به ابعاد مختلفى که دارد، سَرِ دو یا چند راهى قرار مى دهد، که بعضى از آن راه ها مطابق اصول و قوانین عالى حیات به مقصد کشیده شده، بعضى دیگر بر خلاف جهت آن اصول بوده به سقوط و بدبختى ها منتهى مى گردد. اینگونه فتنه ها یکى از ضرورت هاى محرک تاریخ بشرى به سوى پیشرفت ها است که موجب تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان مى باشد. در حقیقت این یکى از جلوه هاى حکمت بالغه خداوندى است که از خمود و رکود آدمى در موقعیت هاى تثبیت شده اش جلوگیرى مى نماید. با یک نظر کلى تر مى توان گفت: هر انسان هشیار در همه دوران زندگانى، با فتنه جدیدى روبرو است.» پس نتیجه این می شود که این شق از فتنه بیش از آنکه مربوط به جامعه باشد، شامل تلاطم های درونی افراد می باشد.

در این نوع از حوادث، رویدادها و فتنه ها سطح تحلیل فردی و جایگاهی بسیار موثر می باشد و قطعا خصیصه های شخصی و فردی نقش به سزایی را برای سرنوشت انسان ها ایفا می کنند، با این توضیح که:

«امروز یک خواسته شهوانى سر راه تو را می گیرد و غریزه حیوانى تو را به هیجان در مى آورد که اگر آن غریزه را اشباع کنى، راهى مخالفِ اصول و قوانین عالى حیات پیش گرفته اى و اگر صرف نظر کنى، راه حق را پیموده یک پله بلندى ازحیات تکاملى را زیر پا گذاشته بالاتر رفته اى. فردا لذت مقام پرستى است که به سراغت آمده است، پس فردا .... » و همین روال در طول حیات انسان ادامه خواهد داشت « بطور کلى این اصل را در یک جمله بگوییم: تا رویدادهاى زندگى قابل تقسیم بر حق و باطل باشد و تا دو عامل متضاد "خود طبیعى‏" و "خود انسانى‏" قدرتى براى فعالیت در درون آدمى داشته باشند، براى حیات آدمى راهى جز مسیر فتنه ها وجود ندارد.» عنصر اساسی این نوع فتنه ها که آزمایش و تحریک احساس حق جویى و حق یابى آدمیان است به عنوان یکی از مشیت های الهی می باشد.



اما باید توجه داشت که همین نعمت خود می تواند عاملی برای نقمت و سرنگونی انسان گردد به طوری که در سال ۸۸ مقام پرستی برخی، فتنه ای را در درون آنها به پا کرده بود که به جای تمکین از قانون، به خود خواهی پرداخته و فرصت را برای انتقام گیری مناسب دیدند حال آنکه اگر در مقابل خواسته های نفسانی خود می ایستادند قطعا این گونه از اتفاقات رخ نمی داد. بدتر از آن اینکه بعد از گذشت نزدیک به ۵ سال هنوز اصحاب فتنه از مردم ایران به خاطر خود خواهی هایشان عذر خواهی نکرده اند.

نوع دوم:

« فتنه هایى است که حیوانات انسان نما در جوامع یا در خانواده ها به وجود مى آورند که واقعیت ها را در تاریکى ها غوطه ور مى سازند و از تفکیک حق و باطل جلوگیرى مى کنند.» همان طور که مشخص شد به طور معمول منظور از "فتنه" این نوع دوم می باشد که بیش از آنکه فرد را بر سر دو راهی قرار دهد به طور گسترده یک جامعه را با خود درگیر می کند.

طبق اسناد و حتی به اذعان خود غربی ها در هر دو فتنه ۷۸ و ۸۸ کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و... اقدامات متفاوتی را از حمایت رسانه ای گرفته تا برنامه ریزی های پیچیده برای براندازی حکومت ایران علیه مردم انجام داده بودند و حال آنکه به تعبیر علامه جعفری همین حیوانات انسان نما در مجامع بین المللی شعار دموکراسی، قانون گرایی، عدم دخالت در امور داخلی کشورها، حقوق بشر و ... را سر می دهند. اگر چه در برپایی این فتنه ها دست های بیگانگان حضور داشت اما «ضابطه کلى در این نوع فتنه ها که ما آنها را آشوب مى نامیم، این است که انسان هایى که شعله آشوب در میان آنان زبانه مى کشد، هر قدر ضعیف تر بوده باشند، در معرض تلفات بیشتر قرار مى گیرند.» و همین طور هم شد و افرادی که خود را در ظاهرا یار امام خمینی و نماینده رهبر کبیر می دانستند خود بر علیه این نظام، که امام خمینی(ره) حفظ آن را از اوجب واجبات می دانستند، از هیچ اقدامی فروگذار نکردند.

جنبه های فتنه

«حوادث و واقعیاتى که زمینه بروز فتنه را به وجود مى آورند، داراى ابعادى مرکب از حق و باطل مى باشند، زیرا آن امورى که حق محض یا باطل محض اند، مجالى به آشوبگران نمى دهند. هر فتنه و آشوبى دو جنبه دارد به این جهت بوده است که کلمه فتنه یا آشوب در زبان فارسى همواره مفهومى از فساد را دربردارد که بیش از سایر مفاهیم و جنبه هاى فتنه به ذهن شنونده یا خواننده نمودار مى گردد. حال دو جنبه اى بودن آن را هم توضیح مى دهیم»:



جنبه منفى

این جنبه شامل تباهى هایى است که فتنه ها به بار مى آورند، لذا باید نه تنها در طول فتنه ها بلکه حتی بعد از وقوع آن، جنبه های منفی مورد واکاوی قرار بگیرد و برای برطرف کردن آن اقدامات مناسبی صورت بگیرد. برخی از جنبه های منفی:

۱. «در هم ریختن ارزش هاى ثابت شده اعم از آنهایى که اصیل و پایدارند، مانند ارزش حیات انسان ها، و آن ارزش ها که موقت و فرعى مى باشند. شاید بتوان گفت که متزلزل شدن اصیل ترین ارزش ها که حیات آدمى است، ناشى از تلفات بیشمار انسان ها در طوفان و تلاطم فتنه ها بوده است که متاسفانه سرتاسر تاریخ بشرى را فرا گرفته است. با شیوع چنین پدیده اى، یک امر طبیعى است که روزها و شب ها در تزلزل وبى ارزش بودن حیات فکر مى کنیم و به جایى نمى رسیم.

۲. بر هم خوردن واقعیت هدف ها و وسیله ها و جابجا شدن آن دو که بایستى از محاسبه تفکیکى دقیق برخوردار شوند. رنج آورترین پدیده فتنه همین است که تکیه گاه مکتب ماکیاولى ها قرار گرفته است.

۳. پوچ شدن اصول و قوانین تثبیت شده بدون احساس ضرورتى براى تفکیک دو نوع صحیح و باطل آنها از یکدیگر.»

مهم ترین نکته ای که در این رابطه باید به آن توجه کرد این است که: « توقع مراعات واقعیات در فتنه ها و محفوظ نگاه داشتن سه عنصر مزبور(ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) از تباهى ها و سوء استفاده ها، درست مساوى توقع تنظیم خود بخودى صفحات کتابى ضخیم است که در یک جنگل بى سر و ته دستخوش طوفان ها گشته و هر صفحه اى در نقطه اى از جنگل به پرواز درآمده است.» بسیاری از ارزش ها در فتنه ۸۸ مورد اهانت واقع گردید و بسیاری از بی اعتمادی ها به دلیل شایعه پراکندی به وجود آمد حال باید توجه کرد که تا چه میزانی از این جنبه های منفی، با روشن گری برطرف شده است واگر در این رابطه کم کاری هایی هم وجود داشته باشد، باید با اقدامات جدی و برنامه ریزی شده اصلاح گردد.



۲. جنبه مثبت

با وجود اینکه هر فتنه ای می تواند جنبه های مثبتی هم برای یک ملت داشته باشد اما با توجه به این که عبرت گیری وتجربه اندوزی به سختی در یک جامعه حاصل می گردد و روشن گری به طور کامل انجام نمی شود لذا نمی توان به خاطر این جنبه های مثبت فتنه، اجازه داد تا هر آشوبی جامعه را به تلاطم بکشاند و بهترین گواه بر این مدعا تکرار تاریخ می باشد چون اگر ملت ها از تاریخِ شکست ها و اشتباهات خود و دیگران درس می گرفتند قطعا نباید نسل های بعدی آن اشتباهات را تکرار می کردند و فتنه هایی شبیه گذشته حق و باطل را برای آنها غبارآلود می کرد. حال بعضى از جنبه هاى مثبت فتنه بدین قرار است:

۱. «نخستین جنبه مثبت فتنه ها، موضوع آزمایش است. افراد و طبقات درهنگام بروز فتنه ها در معرض آزمایش قرار مى گیرند. فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که غالبا موجب بروز محتویات درونى انسان ها مى گردند.

۲. فتنه ها مى توانند قدرت تشخیص حق و باطل و تفکیک آن دو را ازیکدیگر به علیت برسانند. اشخاصى وجود دارند که توانایى آنها در هر حالى روشن نیست، و مانند این است که توانایى آنان به خواب رفته است، و در هنگام بروز فتنه ها بیدارمى شوند.

۳. فتنه ها براى انسان هاى آگاه، کار دیگرى هم مى توانند انجام بدهند وآن عبارتست از بیدار کردن هشیارى و آگاهى بیشتر درباره حق و باطل. در آن رویدادها که هر یک از حق و باطل بدون حرکت در پیرامون مرز یکدیگر و در قلمرو اختصاصى خود نمودار مى شوند، قیافه کاملا معینى از هر یک در دیدگاه انسانى قرار مى گیرد، در صورتى که در هنگام قرار گرفتن آن دو، در مرزهای نزدیک به هم، تشخیص و تفکیک آنها از یکدیگر موجب روشن گشتن ابعاد دیگرى از آن دو مى باشد.

۴. کمیت و کیفیت فتنه ها و تاثیر سطحى یا عمیق آنها در یک اجتماع مى توانند معلومات بسیار مفیدى درباره شناخت جامعه آشوب زده در اختیارهشیاران بگذارند، زیرا چنانکه گفتیم فتنه ها مانند بعضى از اختلالات روانى هستند که محتویات روانى مبتلا به آن اختلال را اگر چه بطور گسیخته ابراز مى نمایند.»

البته باید توجه کرد که: «این جنبه هاى مثبت، پدیده آشوب را تصحیح و تثبیت نمى کند، بلکه با نظر به ماهیت آن، ومختصات مفید و مضرى که دارد، شبیه به یک بیمارى اجتماعى است که فى نفسه دردآور و ضرربار است. در جنب این بیمارى انسان هایى مى توانند با تحقیق در ماهیت و مختصات آن، همچنین با کوشش براى پیدا کردن درمان آن، فوایدى را بدست بیاورند.»



جمع بندی

با توجه به این که جنبه های منفی و مثبت فتنه ها از دیدگاه علامه جعفری استخراج و بیان گردیده همین مولفه ها خود شاخص ها و معیارهای مناسبی را برای بررسی کارنامه اقشار، طبقات مختلف و علی الخصوص مسولان ارائه می دهد که می توان میزان موفقیت نخبگان و خواص را در تبیین سه عنصر (ارزش، وسیله و هدف، اصول و قوانین) و عبرت گیری مردم از جریانات رخ داده در فتنه ها و تفکیک در مرزبندی دشمنان را مورد بررسی قرار داد. البته باید توجه داشته باشیم زمینه ی آزمایشی که در فتنه ها برای اشخاص و گروه های مختلف به وجود می آید نباید باعث این گردد که نیروهای انقلابی را با کوچک ترین خطا ولو به اندازه ی یک سکوت ترد کرد و قطعا در این آزمایش ها و امتحانات همه همچون عمار نمره کامل را کسب نخواهند کرد وخطاهایی را خواهند داشت اما نباید نمره کمتر از بیست را مردود به حساب آورد حال آنکه فراموش نشود که در مقام الگو گیری بدون شک عمارها از اولویت برخوردارند.

منابع:

علامه جعفری، محمدتقی: ترجمه و تفسیر نج البلاغه، تهران، ۱۳۵۸، جلد سوم، ذیل تفسیر خطبه پنجم.

تذکر: همه نقل و قول های مستقیمی که در داخل گیومه آمده است از علامه جعفری می باشد.



مرجع : دیدبان

"""

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد


«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

عملی که برای انسان بزرگواری به ارمغان می آورد

سرویس مذهبی افکارنیوز- از ثمرات خوب و با ارزش قناعت کاری، صرفه جویی، به اندک راضی بودن و ساده زیستی در زندگی، بلند همتی است، بنابراین رعایت واقعی قناعت، برای انسان بلند همتی و بزرگواری می آورد و همانگونه که امام همام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در این زمینه فرموده:

«مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزُومُ القَناعَةِ»۱؛ همت بلند و شریف، مستلزم قناعت کردن است.

(داشتن همت بلند و شریف و بزرگواری، در سایه قناعت کردن و ملازمت و پایبند بودن به آن به دست می آید.)

آری انسان قانع و دارای خصلت بی نیازی و قناعت و رضایت نفسانی، اراده و عزم قوی دارد و اهل صبر و حلم، بردباری و بزرگواری است و لذائذ پست مادی  را فانی می نگرد و ارزشهای متعالی الهی و اخلاقی و همت بلند و والا را هدف قرار می دهد، آنگونه که امیر عزم و اراده و همت، پیشوای بزرگ اسلام، علی علیه السّلام فرموده:

«قَدرُ الرَّجُلِ عَلی قَدرِ هِمَّتِهِ ...»۲؛ ارزش مردم به اندازه همت و بزرگواری اوست.

پی نوشت: ۱. غررالحکم، ج۲، ص۷۳۴ و میزان الحکمة ج۸، ص۲۸۰.
۲. نهج البلاغه، دشتی، حکمت ۴۷، ص۶۳۴.
۳. قناعت از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، ص۳۶-۳۷.





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام علی(ع)، تزکیه نفس، فرقه های انحرافی، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، امر به معروف نهی از منکر، علامه محمد تقی جعفری، تولی و تبری، پاسخ به شبهات، شبه روشنفکری، تاریخ معاصر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فرزند شهید طیب‌ در گفتگو با مشرق؛
گروه تاریخ مشرق- شهید نیکنام، «طیب حاج رضایی» به لحاظ انتخاب تاریخی و جوانمردانه‌اش در واپسین منزل عمر، نامی جاودانه یافت و خاطره خویش را در تاریخ ماندگار کرد. درباره او بسیاری کسان سخن گفته اند، اما خاطرات فرزند از منش پدر، حلاوتی دیگر دارد. آنچه پیش روی شماست، ما حصل گفت وگوی ما با بیژن حاج رضایی فرزند اوست.

در آخرین دیدار طیب با خانواده‌اش چه گذشت/چیزی به اسم نوچه در اطراف پدرم نبود/ چرا طیب در کودتای28مرداد شرکت کرد/امام گفت: پدر شما مرد بود///آماده انتشار

* از رفتارها و واکنش های مردم به شما به عنوان فرزند مرحوم طیب برای خوانندگان ما خاطراتی نقل کنید؟

واقعیت این است که مردم چه قبل و چه بعد از انقلاب همیشه به ما لطف داشتند و ما را با محبت‌هایشان شرمنده کرده‌اند. من تا امروز کوچک‌ترین کم‌لطفی یا اسائه ادبی را نسبت به پدرم ندیده‌ام و از این بابت واقعاً خدا را شاکرم. یادم می‌آید بچه بودم و با پدرم و یکی از دوستانش با ماشین جایی می‌رفتیم که پدرم گفت: «لعنت به سرشناسی!» پیش خودم فکر کردم مگر سرشناسی بد است؟ بد است که مردم آدم را بشناسند و به او احترام بگذارند. بعدها دیدم هر کسی ظرفیت سرشناس شدن را ندارد و پدرم چقدر درست می‌گفت.

*خاطره برجسته‌ای که از پدرتان در ذهنتان مانده است، چیست؟

روزهای زندان و دادگاه. برای پدر غذا می‌بردم و از زندان برای خانواده خبر می‌آوردم. شب‌های اول دادگاه من و عده‌ای از دوستان پدرم جلوی زندان عشرت‌آباد، روی خاک‌ها می‌نشستیم تا بلکه خبری بگیریم و به خانواده برسانیم. بالاخره هم حکم اعدام پدرم و مرحوم حاج اسماعیل رضایی را اعلام کردند. یادم هست شب جمعه بود و مادرم غذا داده بود که برای پدرم ببرم. پدرم جز به غذای خانه، لب به غذایی نمی‌زد. عادت هم داشت تا بقیه غذایشان را نمی‌خوردند، لب به غذا نمی‌زد. عادت نداشت تنهایی غذا بخورد، برای همین هر روز باید چند قابلمه بزرگ غذا به زندان می‌بردم. تاکسی هم که خیلی کم بود و گاهی من، مادر و خواهر سه چهار ماهه‌ام که در بغل مادر بود، باید از میدان خراسان تا عشرت‌آباد را پیاده می‌رفتیم! بار آخر ما را به اتاقی بردند. پدرم خواهرم را بغل کرد و بوسید. بعد دست در جیبش کرد و مقداری شکلات در دستم ریخت که تا ده دوازده سال پیش آنها را پشت قاب عکس پدرم پنهان کرده بودم! یک بار رفتم و دیدم فقط کاغذ شکلات‌ها مانده است! وقتی پدرم شکلات‌ها را کف دستم ریخت، گفت: مواظب مادر و خواهرت باش! بعد هم به مادرم گفت: دیدار به قیامت، که مادر گریه کرد و از هوش رفت!

*درآن روزها چند سال داشتید؟

دوازده سال. از آن زمان بیش از 50 سال می‌گذرد و هنوز آخرین حرف‌ها و نصایح پدرم را روشن و واضح به یاد دارم.

*چه ویژگی‌هایی را در پدرتان بارز می‌بینید؟


از دل نازکی او نسبت به مردم و تلاش برای رفع مشکلاتشان، زیاد شنیده‌ام. یادم می‌آید خانه ما برای خودش، یک دارالحکومه بود! پدرم ساعت یک از میدان به خانه برمی‌گشت و تا آن موقع، یک صف طولانی جلوی در خانه ما تشکیل شده بود. هر کسی مشکلی داشت: یکی شوهر یا پسرش در زندان بود، یکی پسرش را به سربازی برده بودند و می‌خواست او را به‌ جای نزدیک‌تری منتقل کند. خلاصه هر کسی دردی داشت. پدرم با حوصله به حرف‌های آنها گوش می‌داد و سعی می‌کرد تا جایی که دستش می‌رسد مشکلات آنها را حل کند. اغلب افرادی که در خانه ما می‌آمدند فقیر بودند و مشکل مالی داشتند و پدر سعی می‌کرد به آنها کمک کند. گاهی اوقات چیزهایی را درباره پدرم نقل می‌کنند که بیشتر شبیه افسانه است و آدم متحیر می‌ماند. خلاصه پدر جوری زندگی کرده است که هر وقت سر قبر او می‌رویم، می‌بینیم هر کسی که از آنجا عبور می‌کند، می‌ایستد و فاتحه‌ای می‌خواند و از روحیه کمک و مددرسانی او می‌گوید.

*پدر شما یکی از نمادهای داش‌مشدی بودن و لوتی‌گری است که ظاهراً نوچه‌هایی هم داشته است. از این جنبه چیزی یادتان هست؟

خدا لعنت کند فیلم‌های فارسی را که با نوچه بازی، تصویر داش‌مشدی‌ها را در ذهن مردم خراب کرده‌اند. آن روزها یکی از نشانه‌های بزرگی این بود که یک آدم سرشناس، عده‌ای را با خود به مجلس ختم، عزا و عروسی می‌برد. اینها دوستان و دوستداران آن فرد بودند که اغلب هم جماعت دست به دهانی بودند و آن فرد به آنها می‌رسید. یادم نمی‌آید چیزی به اسم نوچه و امثال اینها در اطراف پدرم بوده باشند. دوستان قدیمی یا کسانی بودند که به او علاقه داشتند و یا برایش کار می‌کردند. پدرم هم به آنها علاقه داشت و سعی می‌کرد مشکلاتشان را حل کند. آنهایی که همیشه با پدرم بودند، به خاطر مسائل مالی نبود، بلکه به او علاقه داشتند. آنهایی که برای مسائل مالی می‌آمدند مشکلشان که حل می‌شد می‌رفتند. البته یک عده هم بودند که به ظاهر اظهار دوستی می‌کردند، ولی پشت سر می‌زدند و دعوا راه می‌انداختند. پدرم هم مردی نبود که بخواهد سیاست به خرج بدهد و به همه به یک چشم نگاه می‌کرد و گمان می‌برد که همه آنها آدم‌های خوبی هستند!

*به نظر شما چرا پدرتان در ماجرای 28 مرداد دخالت کرد؟ عده‌ای این شبهه را مطرح کرده‌اند که به خاطر پول بوده است؟

در مورد 15 خرداد 42 هم می‌گویند پدرم پول گرفته بود، در حالی که پدرم به پول نیاز نداشت. در قضیه 28 مرداد آیت‌الله کاشانی برای پدرم پیغام می‌فرستند که: اگر شاه برود، مملکت از دست می‌رود و به دست کمونیست‌ها می‌افتد. دخالت پدرم در این‌گونه مسائل صرفاً به دلیل نفرت از کمونیسم، توده‌ای‌ها و داشتن عِرق مذهبی بود. پدرم می‌گفت: کمونیست‌ها چون دین و مذهب ندارند، به ناموس خودشان هم رحم نمی‌کنند. چپی‌ها هم از پدرم دل خوشی نداشتند و بارها خانه ما را سنگ‌باران و حتی چاقوباران کردند! یک وقت می‌دیدید داریم شام می‌خوریم و یک مرتبه ده تا چاقو می‌افتاد وسط سفره! پدرم از ملیون هم دل خوشی نداشت و آنها را شبیه توده‌ای‌ها می‌دانست.

در آخرین دیدار طیب با خانواده‌اش چه گذشت/چیزی به اسم نوچه در اطراف پدرم نبود/ چرا طیب در کودتای28مرداد شرکت کرد/امام گفت: پدر شما مرد بود///آماده انتشار

*از شعبان جعفری چه چیزهایی یادتان هست؟

موجود احمقی بود که اول زیر علم چپی‌ها سینه می‌زد، بعد رفت و با راستی‌ها هم‌پیاله شد! مدتی هم با ملیون بود و بالاخره هم زیر علم شاه رفت. داش‌مشدی‌های تهران و آدم حسابی‌ها، اصلاً او را داخل آدم حساب نمی‌کردند. کار شعبان کار چاق‌کنی بود و خودش می‌گفت من شعبان بی‌مخ هستم. دیده‌ام در کتاب خاطراتش یک‌سری مزخرفات هم در باره پدرم نوشته است که بسیار احمقانه و ابتدایی هستند. او نه اهل پول خرج کردن بود، نه در خانه‌اش به روی کسی باز بود. یک لاشخور بود که می‌گشت ببیند کجا شام یا ناهار مجانی می‌دهند!

*گفته‌اند در مورد مرحوم طیب در دادگاه شهادت‌هایی داده است. این نقل درست است؟

دروغ محض است. تا آنجا که من یادم هست حتی به آن دادگاه احضار هم نشد، اما خودش حرف‌های بی‌پایه زیاد زده است.

*از دسته عزاداری پدرتان و مراسم عزاداری دهه اول محرم توسط او فراوان گفته‌اند. چه خاطراتی دارید؟

مادرم می‌گوید یک شب در میدان مولوی درگیری شدیدی پیش می‌آید و پدرم تا دم مرگ می‌رود. بعد که حالش بهتر می‌شود، به مادرم می‌گوید در عالم بیهوشی سیدی بالای سرم آمد و گفت: «بلند شو! هنوز تکیه‌ات را نبسته‌ای!»  از آن زمان به بعد پدرم عزاداری ماه محرم را ترک نکرد و ده شب کامل در انبار بزرگ شرق میدان میوه و تره‌بار تکیه به راه می‌انداخت و ناهار می‌داد.پدرم در ماه‌های محرم، صفر و رمضان حال عجیبی داشت و در این سه ماه هیچ منکری را انجام نمی‌داد.

*عده‌ای می‌گویند رژیم در واقع 15 خرداد را بهانه‌ای برای دستگیری مرحوم طیب قرار داد و ایشان در آن قضیه دخالتی نداشت. تحلیل شما چیست؟

واقعاً همین‌طور است. پدرم در قضیه 15 خرداد دخالت نکرد، اما جلوی اعتراض کسی را هم نگرفت. پدرم در دادگاه هم گفت: هیچ‌کس او را در هیچ‌یک از برنامه‌های 15 خرداد ندیده است! ولی دادگاه قبول نکرد. رژیم شاه اساساً تصمیم گرفته بود با مردم تسویه حساب کند و آدم‌هایی را که در تهران یا شهرستان‌ها مورد اعتماد و علاقه مردم بودند را از بین ببرد. پدرم در سال 41 توانسته بود ظرف چند ساعت 100 هزار نفر را جمع کند و به طرف نخست‌وزیری به راه بیندازد! رژیم از این قدرت و نفوذ ترسید و در خرداد 42 در واقع با او تسویه حساب کرد. بعد از 15 خرداد تلفن‌های زیادی به پدرم شد که: می‌خواهند تو را بگیرند، فرار کن، اما پدرم گفت: من کاری نکرده‌ام، چرا باید فرار کنم؟ مادرم هم اصرار داشت ایشان برود، ولی پدرم گوش نداد تا بالاخره در ساعت هفت صبح روز 18 خرداد دستگیرش کردند و او را نزد نصیری بردند که منتظر چنین روزی بود.

*شما در دادگاه حضور داشتید. چگونه بود؟

یک دادگاه مسخره و نمایشی که کاملاً معلوم بود از قبل احکام را صادر کرده‌اند. در جایگاه خبرنگارها می‌نشستم که همه صندلی‌هایش خالی بود! دادستان کیفرخواستی را خواند و یک‌سری شاهد الکی را که اصلاً آنها را نمی‌شناختم آوردند. پدرم هم بارها تکرار کرد در قضیه 15 خرداد هیچ دخالتی نداشت و همه این اتهامات دروغ هستند.

*پس از انقلاب امام شما را به حضور پذیرفتند. از خاطرات آن ملاقات بگویید.

ایشان بسیار محبت کردند و با لحنی دوست‌داشتنی پرسیدند: «کدامتان بودید که در سال 42 به او کتاب دادم؟» عرض کردم: «من بودم». ایشان فرمودند: «پدر شما مرد بود».

*نمی‌خواهید دسته عزاداری پدرتان را راه بیندازید؟


خواستن که می‌خواهم، ولی تا به حال این توفیق دست نداده است.

*و سخن آخر؟


پسر مرحوم طیب بودن به دلیل علاقه عمیق مردم به ایشان بسیار مسئولیت سنگینی است. خیلی‌ها خیلی بیشتر از ما در باره پدرم می‌دانند و یادگارهایش را حفظ کرده‌اند. فرزند شهید بودن، آن هم چنین شهیدی فوق‌العاده دشوار است.      





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شبه روشنفکری، سیاست و دین، تولی و تبری، طیب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شهید حاج اسماعیل رضایی و شهید طیب حاج رضایی، از بارفروشان میدان بار تهران بودند که در برپایی قیام 15 خرداد 1342 نقش مؤثری داشتند. پس از این واقعه، طیب به عنوان یکی از محرکین اصلی تحت تعقیب قرار گرفت به طوری که فرمانداری نظامی تهران طی گزارشی ویژه، به شاه اعلام کرد شخص طیب حاج رضایی مسئوول اصلی این اقدامات است.




نوع مطلب : طیب، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، امام خمینی، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن پیش رو، پاسخ سید مرتضی آوینی به اظهارات محمد خاتمی وزیر ارشاد دولت هاشمی رفسنجانی است که در آخرین سالهای حیات شهید با عنوان «تجدد یا تحجر» به نگارش در آمده است.

بازخوانی این مطلب بعد از دو دهه، به خوبی عمق دید شهید آوینی و همچنین نگاه التقاطی خاتمی به اسلام را نشان می دهد:

116012 اشتباه امثال شما ریشه در مرعوبیت مقابل غرب دارد

 دانلود پوستر در سایز اصلی

وزیر فرهنگ و ارشاد در نشستی که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران انجام گرفته بود سخنانی ایراد کرد که سخت قابل تأمل است.*

 

قبل از هر چیز آنچه که تحسین ما را برانگیخت صراحت لهجه و صداقتی بود که در گفتار ایشان وجود داشت. در روزگارانی که همه به مصلحت اندیشی و حزم و احتیاط و ملاحظه کاری گراییده اند، این صراحت بسیار پربُهاست و به اعتقاد ما، اگر دیگران نیز بتوانند با پرهیز از ریا و عُجب و دورویی و سیاست بازی، با همین صراحت نظرات خود را ابراز دارند، فضایی سالم برای تضارب آرا و دستیابی به حق ایجاد خواهد شد. تصورات ما از یکدیگر هنگامی درست است که ما دور از حیله بازی و نقاب سازی منویات خود را بیان کنیم و مصلحت اندیشی های ریاکارانه ما را از ابراز اعتقادات خویش منع نکند.

وزیرارشاد اسلامی در این سخنان آن همه صداقت دارد که در جایی می گوید: “ما معتقد نیستیم که هر چه در جمهوری اسلامی می شود خوب است. گاهی اشتباه می کنیم. اول فکر می کنیم خوب است، بعد می بینیم بد است و با آن برخورد می کنیم. ”

… واین صداقت شرط پذیرش حق است. مناظره و مباحثه فکری هنگامی به حق خواهد رسید که طرفین برای خود امکان اشتباه قائل شوند و خود راحقّ مطلق نینگارند. مقدماتی که وزیر محترم ارشاد برای سخنان خویش چیده است نیز بسیار داهیانه و تحسین برانگیز است و ما به خود اجازه می دهیم که بر قسمت هایی از سخنان ایشان تأکید ورزیم و در حاشیه آنها به بحث بپردازیم. ایشان در همان آغاز در جهت  “شناخت عالمانه واقعیت ها” می گوید: “انقلاب ما با آنچه در دنیا می گذرد در بنیاد فکری و اهداف در تضاد است و اصولاً هر انقلابی با وضع موجود به مخالفت بر می خیزد.”

و اما در عـین حال، ایشان از غـــرب و یا به قول ایشان “جهان رقیب ما” غفلت نکرده اند و گفته اند:

“ما نباید از یاد ببریم که جهان رقیب ما از یک نظام نظری و سیاسی جا افتاده و پرسابقه برخوردار است. دنیای امروز – غرب فکری – دارای اندیشه است، قرن هاست که شکل گرفته است، مبانی آن فرموله شده است، از جهات مختلف توسط صدها دانشمند بیان شده است، تجربیات مختلفی را پشت سر گذاشته است، خود را با واقعیت محک زده است و اصلاح کرده است و نحله های فکری مختلف سمبل آن است. مسئله مهم این است که این نظام ارزشی، فکری و سیاسی با تمایلات اولیه بشر سازگار است؛ خود به خود طبع اولیه مدافع و خواستار این نظام است. مبانی نظام امروز بر آزادی است؛ بخصوص با شکست تفکر سوسیالیستی این آزادی بیشتر مورد خواست است. آزادی از دیدگاه آنها یعنی رهایی از همه موانع برای انجام دادن هر آنچه که انسان تمایل به آن دارد و حدود این آزادی، آزادی دیگران است.”

سازگاری نظام فکری، سیاسی و ارزشی غرب با تمایلات اولیه بشر حقیقتی است که هرگز نباید مورد غفلت قرار گیرد و همان طور که حجت الاسلام خاتمی فرموده اند، طبع اولیه بشر خود به خود خواستار این نظام است. به اعتقاد ما لفظ  “بدویت” بیش تر مناسب این مقام است، تا آنجا که امروزه صورت مصطلح یافته. انسان هر چه بیشتر از بدویت به سوی تعالی روحانی که غایت خلقت اوست پیش رود، از تمایلات طبع اولیه خویش بیشتر فاصله خواهد گرفت و بنابراین، این “آزادی” به آن صورتی که در دنیای امروز تفسیر می شود هرگز مطلوب انسان مؤمن متعالی نیست. این آزادی، که در ادامه این گفتار وزیر ارشاد آن رامعنا کرده است، مطلوب انسان های بدوی است و بدویت به این معنا در مقابل تمدن قرار ندارد. بشر امروز بدویت را مثابه متضادی برای مفهوم تمدن می شناسد و لذا از این سخنان سخت در حیرت فرو خواهد شد.

و اما بدویت – آن سان که مورد نظر ماست – نه در متضادّ تمدن بلکه متضاد تعالی روحانی است. تعالی روحانی غایت دین و وحی است و بنابراین، تمدن غرب از آن لحاظ که بشر را ازدین و دینداری دور کرده، او را بیش از پیش به سوی بدویت و جهالت ادوار جاهلیت رانده است.

اما این روزگار، از سویی دیگر، روزگار استحاله ظاهر و باطن تمدن های متفاوت باستانی در باطن تمدن غرب است. در همه جای کره زمین حیات افراد بشر صورت واحدی دارد و ارتباطات بین المللی، خواه نا خواه، تفکر غرب را از طریق یک شبکه واحد در سراسر دنیا پراکنده است. تفکر غرب و ارزش های آن برای مردم سراسر کره زمین به صورت امر متعارفی در آمده است و اصلاً فرصت و قدرت آنکه خود را از سیطره این امر متعارف خارج کنند و آن را مورد ارزیابی قرار دهند ندارند. در داخل کشور ما نیز بسیارند کسانی که مسیطَر این امر متعارف هستند و از همان نظر گاهی که عرف جامعه غربی و غرب زده است، به ما و اعمال و سیاست های ما می نگرند؛ و متأسفانه نشریات و رسانه های ما بیش تر در دست اینهاست.

چه باید کرد؟ مسلّماً در شرایطی اینچنین که همه سیاست های نظام اسلامی با عرف بدویت و جاهلیت جامعه غرب سنجیده می شود هرگز نمی توان غایات الهی اسلام و صورت مطلوب آن را یکباره، بدون در نظر داشتن خواست همه اقشار جامعه، بر آن حاکمیت بخشید. این همان علتی است که در آغاز پیروزی انقلاب، آنان را که امیال خود را منافی با دین و دینداری می یافتند از کشور تاراند. نکته ای که آقای خاتمی ما را به آن تذکر داده اند این است که این امیال در نظام ارزشی تفکر غرب، که اکنون بر سراسر دنیا سیطره یافته، چیزی خلاف عرف نیست.

در غرب نوشیدن مایع تندی که عقل را زائل می کند و اختیار را از کف انسان باز می گیرد عملی خلاف عرف نیست؛ قمار، زنا، همجنس بازی، جلوه فروشی، عُجب، کبر، تسلیم در برابر عادات، بندگی غیر، بندگی نفس… و حتی خود کشی امری خلاف عرف نیست. آنها حتی وسایلی ساخته اند که با آن می توان در کمال سهولت و در عین احساس لذت از شرّ زندگی خلاص شد! در آنجا – و به تبع آن در جوامع غرب زده – نوشتن و خواندن کتاب هایی که در آن انواع و اقسام این امور متعارف (!) انجام می شود مجاز و حتی ممدوح است، و اصلاً بشر دغدغه ای جز این ندارد که اوقات فراغت خود را مستغرَق در لذات گوناگون سپری کند و در ساعات کار نیز فقط برای تأمین حوایج اوقات فراغت خویش مثل سگ جان بکند. در آنجا این پارادوکس که به نظر ما ابلهانه می آید امری کاملاً متعارف است. در غرب – و به تبع آن در جوامع غرب زده – ساختن فیلم هایی که در آن خلاف عرف عمل نمی شود کاملاً مجاز است، یعنی مثلاً یک زن شوهردار به مردی دیگر دل می بازد و این کار سه نوبت تکرار می شود و حتی در نوبت سوم نیز به کامیابی نمی انجامد.

آقای خاتمی گفته است: “آزادی از دیدگاه آنان یعنی رهایی از همه موانع برای انجام دادن هر آنچه که انسان – طبع اولیه انسان – تمایل به آن دارد و حدود این آزادی، آزادی دیگران است.” و در برابر این مفهوم آزادی، تصویری از دشواری حیات دینی ترسیم می کند و می گوید: “نظامی که ما عرضه می کنیم از طریق جهاد و ریاضت کسب می شود.  کسب تقوا کار بسیار مشکلی است. هدف زندگی غربی ها رفاه مادی و رسیدن به آزادی است. همچنین دشمن ما نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند است و هر کس این مبانی را نپذیرد با او به ستیز بر می خیزد، از امکانات غول آسای تکنولوژی یا ظرفیت تکنیک ها در جهت القای افکار خود سود می جوید. این در شرایطی است که مثل گذشته در دنیا مرز وجود ندارد و هیچ قدرتی نمی تواند بین ذهن افراد و واقعیت فاصله ایجاد  کند.”

پیش از آنکه به ادامه بحث بپردازم باید بگویم که حتی اگر ما به اندازه غربی ها هم نسبت به مبانی فکری خود غیرتمند بودیم، اگر چه شرایط امروز ما به مراتب بهتر از این می بود که اکنون هست، اما باز هم طرح این بحث ها ضرور می نمود چرا که ما تا جواب این سؤال ها را پیدا نکنیم و با یکدیگر به اتفاق نظر نرسیم، هرگز نخواهیم توانست شیوه مقابله درستی برای مبارزه با غرب بیابیم.

گفتار وزیر محترم ارشاد کاملاً درست است؛ در این جهان بی مرز هیچ قدرتی نمی تواند بین ذهن افراد و واقعیت فاصله ایجاد کند. اما مگر ما فقط از همین طریق است که می توانیم به غایات دینی خویش دست یابیم؟ برای آنکه مردم به دینداری رو کنند حتماً باید در ذهن خویش از واقعیت فاصله بگیرند؟ این واقعیت خلاف فطرت بشر است و اگر ما حجاب ها را یک سو نهیم، خواهیم دید که دعوت مردم به دینداری دعوتی است همسو با جذبه ی فطرت… اگر چه طبع بدوی بشر از آن اِعراض دارد. گویا وزیر محترم ارشاد اصل را براین قرار داده اند که اسلام فقط با دور کردن مردم از این واقعیت – یعنی عرف حیات غربی و غرب زده – محقق می شود و حال که نمی توان از این واقعیت فاصله گرفت، پس ما اعتراض و انتقاد را هم کنار بگذاریم و همان طور که در برابر نشان دادن کُشتی و بکس و… تسلیم شدیم، همه آنچه را که دشمن می خواهد بر ما تحمیل کند بپذیریم.

در اینجا حداقل سه اشتباه روی داده است که من خود را ناچار از ذکر آنها می بینم، هر چند این احتمال نیز وجود دارد که مراد وزیر محترم ارشاد همان مطلبی نبوده است که بنده از سخنان ایشان ادارک کرده ام:

- حیات دینی کاملاً منطبق بر فطرت بشر است و ما هرگز نباید به این توّهم دچار شویم که تفکر ما در برابر تفکر متعارف غربی از جاذبیت کم تری برخوردار است. البته همان طور که عرض کردم طبع اولیه بشر به عالم حس نزدیک تر است و بنابراین، به متعلّقات حواس ظاهری خویش بیش تر تمایل دارد. با این حال، جاذبیت حیات معنوی اگر چه وسعت کم تری دارد، اما از عمق و ماندگاری بیش تری برخوردار است.

- دوستان ما در یک امر دیگر نیز دچار اشتباه شده اند و آن این است که عرف خاص و عام را با یکدیگر خلط کرده اند و این جماعت معدود و محدود اهل هیاهو را بدل از « مردم » گرفته اند. این همان اشتباهی است که به نحوی دیگر دوستان ما در تلویزیون نیز به آن گرفتار آمده اند.  “عرف خاصّ” جامعه ما همان است که حیات خویش را در ارتباط با غرب یافته و اصلاً تصور دیگری از زندگی، تاریخ، جامعه و یا انسان ندارد. روشنفکران به این عرف خاص تعلق دارند و البته باید اذعان داشت که نشریات کشور ما و رسانه های دیگر بیش تر در اختیار اینان است، چرا که تجربه تاریخی تشکل و تحزب، ژورنالیسم و غیره را از سر گذرانده اند و اکنون از ذخایر این تجربیات بهره می برند.

اما تجربیات این یک دهه بعد از پیروزی انقلاب نشان داده است که این عرف خاص جز کفی بر رودخانه بیش نیست و تحولات تاریخی جامعه ما از جای دیگری رهبری می شود که مدخلیت روشنفکران در جریان آن، جز در برهه کوتاهی از مشروطیت، واقعیت نیافته است.

عرف روشنفکری  “عرف عامّ” جامعه ما نیست. عرف عامّ جامعه ما منشأ گرفته از شریعت اسلام است و از غرب جز تأثراتی ظاهری نمی پذیرد و بنابراین، حتی بعد از پنجاه سال حکومت پهلوی، مردم باز هم قدرت یافتند که انقلاب اسلامی را به ثمر برسانند. هنوز هم چیزی تغییر نکرده است. امکان حضور مردم در تحولات این دهه دوم بعد از پیروزی انقلاب کم تر شده و اگر چه این معضلی بسیار بزرگ است، اما حضور بالقوه مردم هنوز هم در هر موقعیت دیگری که فطرت الناس در رابطه با ولایت تشخیص دهد می تواند به فعلیت برسد. عرف عام همچون رودخانه ای در عمق جریان دارد، اما عرف خاص کفی است که می جوشد و سطح و ظاهر را پوشانده است و اجازه نمی دهد که باطن آن یعنی رودخانه را ببینیم. هیاهوها نباید ما را به اشتباه بیندازد که هر چه هست و هر که هست هم اینانند که در هفته نامه ها و ماهنامه ها و فصلنامه ها قلم می زنند.

- اشتباه دیگر دوستان ما که ریشه در مرعوبیت آنها در برابر غرب دارد آن است که آنها افق حرکت انقلاب و شرایط آماده جهانی را در این عصر احیای معنویت و اضمحلال غرب نمی بینند و بالتَبع هرگز برای وصول به این غایت تلاش نمی کنند. دگراندیشان و روشنفکران سکولار باید آزاد باشند، اما رشد و بالندگی نسل انقلاب نیز مواظبت می خواهد. دولت جمهوری اسلامی حقیقتاً به شعار آزادی مطبوعات، نویسندگان و هنرمندان پایبندی اعتقادی دارد، اما دوستان خویش را از یاد برده است و اکنون مجموع سیاست های نظام اسلامی کار را به آنجا کشانده که نسل انقلاب در هنر و ادبیات احساس عدم امنیت و بیهودگی می کند.

دوستان ما توجه ندارند که واقعیت متعارف در جهت وصول به غایات ما دچار تحولاتی بنیادین شده است و اکنون تاریخ کره زمین آمادگی پذیرش یک انقلاب جهانی را دارد. رادیوهای خارجی، ویدئو و حتی ماهواره نباید ما را بترسانند. مبارزه از این پس سخت تر خواهد شد و به جای فرار از آن – و یا فرار دادن مردم از آن – و پناه آوردن به شعار قلابی “نسل سوم” (۱) در برابر نسل مضمحل دوم، که هر دو و بلکه هر سه مرعوب غرب و مُنهمِک (۲) در آن هستند، باید روی به مبارزه آورد، با این اطمینان قلبی که ما مبشّر همان تفکر نجات بخشی هستیم که جهان امروز به آن نیازمند است و در انتظار آن بوده. نسل سوم هنر و ادبیات غرب زده با نسل دوم آن نه در تفکر و نه در قوالب تفاوت چندانی ندارد و آنچه که باید منظر امید انقلاب اسلامی را پُر کند نسلی است انقلابی و شریعتمدار که روی به هنر و ادبیات آورده است.

و البته ما نیز به این مشکل بزرگ توجه داریم که اسلام قرن ها از صحنه حیات اجتماعی مردم دور بوده است و اکنون تا جواب های مناسبی برای تدبیر و تقدیر مناسبات و معاملات امروز بیابد، سال ها طول خواهد کشید. وزیر ارشاد نیز نوشته است: “مشکل دیگر ما این است که اسلام قرن ها از صحنه زندگی دور بوده است. ما در امور متعالی مثل عرفان و حکمت در اوج تعالی هستیم ولی در آن مواردی که به نظم اجتماعی و روابط بین انسان ها برمی گردد، دچار خلأ هستیم. این خلأ، خلأ تئوریک است. اسلام اصیل همواره به عنوان مبارز حضور داشته و خواهان تغییر شرایط بوده ولی در زمینه موارد اثباتی کار زیادی انجام نشده است. در این موارد با فقه سرو کار داریم. فقه نظم عملی رفتار فردی و جمعی را مشخص می کند. فقه مصطلح ما در این زمینه ها دچار نقص است. فقه ما باید تحول پیدا کند تا با نیازهای ما متناسب شود… ”

و البته همان طور که وزیر محترم ارشاد در جملات بعد گفته است، حضرت امام خمینی (س) نیز به این نقص در فقه مصطلح اذعان داشتند و خود در تمام زندگی در جهت جبران آن تلاش کردند. و بعد افزوده است: “هر کس که این مشکلات را نادیده بگیرد و مشکل دیگر را اصل کند جامعه را از حل مشکلات باز می دارد.”

باید توجه داشت اشکالی که بر فقه مصطلح وارد است هرگز همان اشکالی نیست که بعضی از روشنفکران بر آن نأکید می ورزند. اشکال فقه یک نقص ذاتی نیست و هر کس چنین بیندیشد اسلام را از توان تشکیل حکومت تهی می کند و تلاش هایش همه در جهت جدایی دین از سایر شئون و حیثیات وجود بشر قرار می گیرد. این اشکال از آنجا منشأ گرفته که اسلام هرگز در قرون جدید تجربه حاکمیت سیاسی نداشته و اکنون که این ضرورت به طور کامل چهره نموده است، لاجرم از یک سو ابواب جدیدی برای جوابگویی به این مسائل مستحدثه در فقه گشوده خواهد شد و از سوی دیگر، تفکری که در آفتاب و سایه دین پرورش یافته است به مقابله با تفکراتی روی خواهد آورد که با اصل دین مخالفت می ورزند.

نباید توقع داشت که مقابله با همه موانع و مشکلات – و مثلاً مقابله با نحله های فلسفی معارض با دین – به دست فقه مصطلح و یا فقها انجام شود. نطفه علم کلام در یک چنین مقابله ای تاریخی بسته شده است، و اگر در نسبت فقه – به معنای مصطلح – با علم کلام بیندیشیم، خواهیم دید که معنای فقه و فقیه از معنای مصطلح خویش وسعت بیش تری خواهد یافت و به معنای تحت اللفظی فقه (۳) نزدیک تر خواهد شد. فقه در این معنای وسیع تر، علم کلام و حتی همین علم کلام جدید را که حضرت آیت ا… مطهری (ره) بنیانگذار آن هستند در بر خواهد گرفت. ساده انگاری است اگر بخواهیم معرضه فکری این شیخ شهید را با نحله های فلسفی غرب در دفاع از ساحت دین و دینداری، از آن لحاظ که خارج از حوزه مفهومی فقه مصطلح قرار دارد، بی ارتباط با این بحث بدانیم. اسلام پاسخگوی تمام مسائل بشر است و میان امروز و دیروز در این معنا تفاوتی حاصل نمی آید. همواره در حوزه عرف خاص، این پاسخگویی با تفقه در دین – به معنای وسیع کلمه که علم کلام و بخشی از تاریخ فلسفه دوره اسلامی را نیز شامل می شود – میسور و محقق گشته است و در حوزه عرف عام با تفقه به معنای مصطلح.

ما که اسلام را پاسخگوی همه مسائل بشر می دانیم مقصودمان آن نیست که پاسخگویی فقط از طریق فقه مصطلح انجام می گردد. حکمت احکام فقهی نیز نه آنچنان است که حتماً از طریق فقه مصطلح قابل استنباط باشد. حکمت معنایی اعمّ از فلسفه دارد و می تواند محصول تفکر عقلی باشد، وقتی در نسبت با حضور دینی تحقق یابد. عقل می تواند در اتقطاع از وحی و در خدمت اهوای بشر و یا در نسبت با وحی، صورت های مختلفی از تحقق و تعین پیدا کند. عقل نظری و عقل عملی نیز دو وجه مختلف از امر واحد هستند و عقل یک بار در مقام نظر و بار دیگر در مقام عمل تحقق می یابد؛ و عمل صورتی متنزل از نظر است.

بنابراین، خلاف آنچه وزیر محترم ارشاد فرموده اند، خلأ مبتلابهِ مادر نظم اجتماعی و روابط بین انسان ها، خلأ تئوریک نیست. اسلام در مقام نظر هیچ نقصی ندارد و نقص – هر چه هست – از آنجاست که تمدن امروز محصول فلسفه ای منقطع از وحی است. از یک سو تمدن غرب محصول تفکری عقلی است که در ذیل فلسفه یونان تحقق یافته است و از سوی دیگر، از لحاظ تاریخی این نخستین بار است که مواجهه ای نظری و عملی میان تفکر دینی ما و تمدن فلسفی غرب روی می دهد و تا این مواجهه اتفاق نمی افتاد، حکمت نظری دین امکان نمی یافت که در صورتی عملی تنزل یابد و پاسخگوی مسائل روز باشد.

کسانی که کتاب “بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی” را از متفکر شهید، استاد مطهری (ره) دیده اند می توانند در آن مصداق روشنی برای این امر بیابند که چگونه حکمت نظری دین می تواند به معنای تحت اللفظی تفقه نزدیک شود. فی المثل، استاد شهید در این کتاب، سرمایه داری ماشینی را به مثابه موضوعی جدید در فقاهت و اجتهاد دیده اند و نوشته اند: “صرف توسعه و تغییر کمّی ماهیّت شیء را عوض نمی کند مادام که منجّر به تغییر کیفی نشود. به عقیده ما مشخّصه اصلی سرمایه داری که آن را موضوع جدیدی از لحاظ فقه و اجتهاد قرار می دهد دخالت ماشین است، ماشینیزم صرفاً توسعه آلت و ابزار تولید نیست، که انسان ابزار بهتری برای کاری که باید بکند پیدا کرده است، بلکه تکنیک و صنعت جدید علاوه بر بهتر کردن ابزارها، ماشین را جانشین انسان کرده است، ماشین مظهر فکر و اراده و نیروی انسان بما هُوَ انسان است… ماشین جانشین انسان است نه آلت و ابزار انسان، یک انسان مصنوعی است.” (۴)

صاحب نظران می دانند که همین مبنایی که شهید مطهری اتخاذ کرده اند می تواند جوابگوی بخش عظیمی از سؤالات جوامع امروز در مواجهه با ماشین باشد و لذا، دغدغه عدم تناسب آهنگ انقلاب با زمان – که به نظر می آید دغدغه اصلی وزیر ارشاد و بسیاری دیگر از مسئولان نظام اسلامی است- نباید آنها را به این سمت براند که تنها راه حفظ انقلاب را در دور شدن مردم از واقعیات ببینند و از سر رعب و دستپاچگی، تلاش اصلی خود را در این جهت قرار دهند که اسلام را حامی ارزش ها و دستاوردهای تمدن امروز نشان دهند و با صراحت بگویم، به جای اعتماد به نسل هنرمندی که از انقلاب جوشیده اند و در جریان انقلاب پرورش یافته اند، در مواجهه با روشنفکران ضدّ دین به اختراع نسلی دیگر – هر چند من درآوردی و بی ریشه – بپردازند که در ضدیت با دین و انقلاب هیچ چیز از آن دو نسل دیگر کم ندارند.

تحجر و تجدد دو پرتگاه جهنمی هستند که در این سوی و آن سویِ صراط عدل دهان باز کرده اند: زاهدان متنسّک و عالمان متهتّک؛ آنان فلسفه و عرفان و شعر و موسیقی را تفکیرمی کنند و اینان فقه را از پاسخگویی به مسائل روز عاجز می دانند، و صراط عدل از میانه این دو پرتگاه و از بطن آن می گذرد. وزیر محترم ارشاداسلامی فقط به تحجر و عوام زدگی تاخته اند و از غرب زدگی و تجدد سخنی به میان نیاورده اند.ایشان پس از ذکر این حقیقت که: “انقلاب ما آرمان هایی داشت که در شعارهایش متبلور بود. یک دین حقیقی به همان میزان ماندگار است که قابل تحقق باشد. آرمان به خودی خود وجود ندارد بلکه ما را به سمت اهداف می راند. زندگی ما نظم می خواهد. اگر آهنگ انقلاب متناسب با زمان نباشد دچار مشکل می شویم.” فرموده اند: “شاید آسان ترین راه را انسان های سطحی مطرح می کنند، یعنی اینکه رقیب ما، اندیشه مخالف ما، نباید اجازه حرف زدن داشته باشد و باید جلویش گرفته شود. اما واقعاً این راه حل مشکل ما را حل می کند؟ ملاک سلیقه کی باید باشد؟… استراتژی فرهنگی یک نظام نمی تواند بر منع قرار گیرد. در طول تاریخ اسلام این گونه نبوده است. اندیشمندان اسلامی به استقبال اندیشه های دیگران می رفتند و لحظه به لحظه فرهنگ اسلامی را غنی تر می کردند”.

بسیاری به صورت نادرست می پندارند که تنها مجاری انتقال افکار کانال های رسمی است و نباید هیچ اندیشه مخالفی در قالب کتاب یا فیلم اجازه انتشار داشته باشد و این فکر شوخی است. امواج رادیویی امروز و امواج تصویری فردا این انتقال را امکانپذیر می سازد.

شکی نیست که استراتژی فرهنگی یک نظام نمی تواند بر منع قرار گیرد و میزان آن را نیز خود وزیر ارشاد در سخنان خویش معین فرموده اند: “در لیبرال ترین حکومت ها در جایی که علیه نظام توطئه می شود منع وجود دارد و درک این توطئه بر اساس سلایق شخصی نیست و قانونمندی خاص خود را دارد.”

اما مسلّماً جای این سؤال وجود دارد که “آیا استراتژی فرهنگی نظام نمی تواند بر تقویت تلاش هایی ارتکاز یابد که در تفکر و غایات با او همسو و هماهنگ هستند؟ ”

مگر کسی از وزارت ارشاد خواسته است که استراتژی فرهنگی خود را بر منع قرار دهد؟ دوستان ما باید به یاد داشته باشند که اکنون حجاب سکوت و صبر هنگامی شکسته شده که آتمسفر فرهنگی در عرف خاص آنچنان مسموم و نا امن است که هیچ مؤمنی احساس امنیت نمی کند. من با صراحت به مسئولان فرهنگی و هنری کشور اعلام می دارم که این دغدغه که فرزندان ما امروز و فردا در فضای کدام فرهنگ رشد خواهند یافت ما را به سختی به وحشت می اندازد.

از داهیانه ترین سخنانی که وزیر ارشاد در این گفت و گو به زبان آورده اند این است که: “ما معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام مصونیت به وجود بیاوریم. لازمه این کار این است که جامعه با آرای مخالفین مواجه شود ولی این مواجهه باید کنترل شده باشد.”

اما واقعاً همین استراتژی است که به منصّه عمل در آمده است؟ آیا واقعاً دوستان ما در وزارت ارشاد آتمسفر فرهنگی جامعه را کنترل دارند؟ آیا لازمه این مصونیت اجتماعی آن نیست که در کنار مواجهه جامعه با آرای مخالفین، تلاش های دوستانه مؤید انقلاب و دینداری نیز تقویت شود؟ آیا لازمه مصونیت یافتن مدافعان انقلاب در مواجهه با آرای مخالفین آن است که ما آتمسفر فرهنگی جامعه را آن گونه که نسل های جدید فرصت هدایت را از دست بدهند؟

ما نیز با تحجر مخالفیم، اما در عین حال می دانیم که تنها مرتجعین و متحجرین نیستند که به نظام فرهنگی و هنری کشور اعتراض دارند. اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند… و البته باز هم صد هزار بار شکر که عرف عام از این کشاکش فارغ است و راه خویش را فطرتاً در نسبت با شریعت می یابد. دشمنان ما می گویند: “مشکل امروز ما غرب زدگی نیست، عوام زدگی است.”

پی نوشت ها:

*در حاشیه ی سخنان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جمع دانشجویان، دهم اردیبهشت ۱۳۷۰ .[ ر.ک. به : سخنان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پیرامون بحث های اخیر فرهنگی و هنری در کشور، کیهان، ۱۴۱۷۳، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۷۰،ص ۲۲. -و.]

(۱) ر.ک. به مقاله ی «حلزونهایی خانه به دوش» در همین مجموعه.

(۲)مستغرق.

(۳) «فقه» به معنای دریافتن و فهمیدن است.

(۴) مرتضی مطهری، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، حکمت، تهران، ۱۴۰۳ ق، ص ۹۶.


منبع : masir57.ir





نوع مطلب : شهید سید مرتضی آوینی، شبه روشنفکری، دفاع مقدس و شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 خرداد 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
مستند فرقه های سری



مجموعه مستند «فرقه‌های سری» قصد دارد چگونگی شکل‌گیری فرقه‌هایی نظیر کابالا و فراماسونری را با استفاده از ۲۷ کارشناس خارجی به تصویر بکشد.

مجموعه مستند «فرقه‌های سری» به تهیه‌کنندگی اسماعیل حاج حیدری به سفارش معاونت سیما در سال 1389 در 13 قسمت تهیه شده است که زمان قسمت اول 60 دقیقه و 12زمان  قسمت بعدی حدوداً 40 دقیقه است.

موضوع این مجموعه مستند بررسی و تحلیل فرقه‌های سری است و از اهداف این برنامه آشنایی مردم با نحوه شکل‌گیری و قدرت یافتن شبکه انجمن‌های سری، افشاء واقعیت‌های پشت پرده این انجمن‌ها و آشنایی با نمادها و نشانه‌های مشترک بین این جوامع است چرا که بسیاری از افراد هنوز از مفاهیم و نمادها و نشانه‌های شیطانی بعضی از این جریان‌ها اطلاعی ندارند.


شرح موضوعات قسمت‌های مختلف مجموعه مستند «فرقه‌های سری» به شرح زیر است:

-قسمت اول: فرقه‌های سری

-قسمت دوم: خاستگاه فرقه‌های سری در دوران باستان

-قسمت سوم:فرقه‌های سری از مصر باستان تا فراماسونری  (بخش اول)

-قسمت چهارم:فرقه‌های سری از مصر باستان تا فراماسونری  (بخش دوم)

-قسمت پنجم:فرقه‌های سری و معبد حضرت سلیمان

-قسمت ششم:شوالیه‌های معبد

-قسمت هفتم: شوالیه‌های مالت

-قسمت هشتم: کابالا (بخش اول)

-قسمت نهم کابالا (بخش دوم)

-قسمت دهم کابالا (بخش سوم)

-قسمت یازدهم کابالا (بخش چهارم)

-قسمت دوازدهم تاریخچه فراماسونری(بخش اول)

-قسمت سیزدهم تاریخچه فراماسونری(بخش دوم)


به این منظور در طول قسمت‌های مختلف تاریخچه شکل‌گیری فرقه‌های سری از مصر و یونان باستان، قرون وسطی، رنسانس،  ... تا شکل‌گیری فرقه‌های امروزی مورد بررسی قرار گرفته است.  نام برخی از انجمن‌های سری که مورد بررسی قرار گرفته از این قرار است: شوالیه‌های معبد، شوالیه‌های مالت، کابالا، فراماسونری، شیطان‌گرایی، انجمن جمجمه و استخوان، بیلدربرگ و ... که البته تحلیل این انجمن‌ها با رویکرد سیاسی مذهبی صورت پذیرفته است. ساختار برنامه مستند ترکیبی نریشن محور بدون مجری است که در برنامه کارشناسان مختلفی در حوزه‌های موسیقی، رسانه، ادیان و عرفان، باستان شناسی، نماد شناسی، اسطوره شناسی، تاریخ، سیاست به بحث و نظر پرداخته‌اند. علاوه بر مصاحبه با کارشناسان داخلی، کارشناسان  مختلفی از کشورهای گوناگون به زبان‌های انگلیسی، عربی، ترکی، ایتالیایی و ... به بحث کارشناسی درباره این موضوعات پرداخته‌اند. در واقع می‌توان گفت که در این برنامه با 107 کارشناس خارجی مصاحبه شده است که از میان آنها  27 کارشناس خارجی به 4 زبان انتخاب شده و در برنامه گنجانده شده‌اند. ساخت این مجموعه سه سال زمان برده که تامین محتوا تامین کارشناس و تصاویر آرشیوی برای این مجموعه یکی از مشکلات تولید این سریال مستند بوده است.

صداگذار برنامه سپیده قناتی صداگذار پروژه‌های سینمایی و سریال کیف انگلیسی است. همچنین نریتور برنامه آقای داوود نماینده است. آهنگساز برنامه آقای مسعود سخاوت دوست آهنگساز فیلم‌های سینمایی مختلفی همچون فیلم بدرود بغداد (نماینده ایران برای حضور در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار) است. زمان کلی برنامه حدود 480 دقیقه است.


همچنین شان علی استون، اسکات فرانک، خاخام آرون کوهن، خاخام دیوید وایس، دکتر گریفین وبستر تارپلی، پرفسور فاروق هارمان، دکتر نوح ارسلان تاش، مصطفی یلماز، پرفسورلیاکت تکیم، ماریا بومیر، پاولو فرانچسکتی، پرفسور رشید بن عیسی، پرفسور علی منجور، عبدالرحمن دیلی پاک، ولکان کمال ارگنه کن، هاکان یلماز کبی، پدر دکتر آنتوان داو، دکتر راشد الراشد، دکتر یحیی غدار، حسن حمید، دکتر نافذ ابوحسنه، دکتر احمد خلیل، محمد محمود توری و الیاس آبدی کارشناسان خارجی و شناخته شده این برنامه هستند و کارشناسان ایرانی همچون دکتر حسن عباسی، دکتر مجید شاه حسینی، موسی فقیه حقانی، شهریار بحرانی، جواد منصوری، دکتر مجید صفاتاج، سید هادی سید افقهی، عبدالرفیع حقیقت، آیت ا... محسن غرویان، حجت الاسلام مهراب صادق‌نیا، رقیه بهزادی، علیرضا ابراهیم، حجت الاسلام حمیدرضا مظاهری سیف، کامیار عبدی، رحیم ولایتی، آرش آبایی، نامیق صفی‌زاده، وحید جامعی، محمدحسین فرج‌نژاد، حجت الاسلام حسین عرب، آرش نورآقایی، رضا عبداللهی، حسین دی پیر و مظفر نوروزی در برنامه حضور خواهند داشت.


---------------------------------------------------------------------------------------------

قسمت اول:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۸۲ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت دوم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۰۲ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت سوم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۰۷ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت چهارم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۱۹۷ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت پنجم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۰۴ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت ششم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۰۶ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت هفتم:

.::. دانلود با کیفیت خیلی خوب .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۱۳۳ MB )
لینک اصلی | لینک کمکی


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت هشتم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۲۷ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت نهم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۲۰۶ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲
لینک اصلی قسمت ۳ | لینک کمکی قسمت ۳


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت دهم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۱۸۹ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت یازدهم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۱۶۸ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت دوازدهم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۱۷۹ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲


---------------------------------------------------------------------------------------------
قسمت سیزدهم:

.::. دانلود با کیفیت بالا .::.
(فرمت: MP4 – ابعاد تصویر: ۴۵۰*۷۲۰)
(حجم کل: ۱۹۳ MB )
لینک اصلی قسمت ۱ | لینک کمکی قسمت ۱
لینک اصلی قسمت ۲ | لینک کمکی قسمت ۲


---------------------------------------------------------------------------------------------

در ضمن اگر از لینک های بالا به هر دلیلی تنوانستید دانلود کنید از دو روش زیر میتوانید به فایل های برنامه دسترسی داشته باشید:
1- سایت برنامه :
http://www.antisatanism.ir
2- ویدیو های در سایت آپارات :
http://www.aparat.com/antisatanism_iribtv

001002003


004005006


007008009


010011012


013014015


منبع
sarbazeakhar.ir




نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دانلود، کلیپ، فساد و انحطاط اخلاقی، فرقه های انحرافی، شبه روشنفکری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir