اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
کتاب هایی که آیت الله جاودان درباره نبی مکرم اسلام(ص)به خواندن آنها توصیه کردند

مشرق به نقل از رجانیوز ، حضرت آیت الله جاودان از اساتید مبرز اخلاق و از شاگردان مرحوم آیت الله حق شناس، به معرفی کتبی در رابطه با آشنایی با سیره صحیح زندگانی پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله وسلم پرداخته اند که ضمن معرفی کتب مذکور، کتب فروغ ابدیت و درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام را که فایل دانلود آنها در فضای مجازی موجود بوده است را جهت استفاده کاربران بر روی سایت قرار می دهد:

1. کتاب "فروغ ابدیت"  تالیف آیت الله جعفر سبحانی. ناشر: بوستان کتاب. برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

دانلود کتاب

2. کتاب "درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام" تالیف سید هاشم رسولی محلاتی. ناشر: سازمان چاپ و انتشارات فرهنگ اسلامی. برای مشاهده متن هر 4 مجلد این کتاب اینجا   و دانلود 4 مجلد اینجا  را کلیک کنید.

دانلود جلد اول

دانلود جلد دوم

دانلود جلد سوم

دانلود جلد چهارم



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، کتاب، نماز و ذکر و دعا و نیایش، مسجد و نماز، تزکیه نفس، پیامبر اکرم(ص)، دانلود، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، حضرت زهرا(س)، آیت الله جاودان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد علی جاودان

نتایج «روزه مقبول» در کلام آیت الله جاودان

خبرگزاری تسنیم: آیت‌الله جاودان با اشاره به مطلبی درباره روزه ماه رمضان که در حدیث معراج آمده است، مهمترین نتایج و دستاوردهای روزه را تشریح کرد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله محمدعلی جاودان استاد اخلاق و از شاگردان آیت الله حق‌شناس در آستانه ماه مبارک رمضان بیانات و توصیه‌های ارزشمندی برای روزه داران جهت بهره مندی از فیوضات این ماه عزیز مطرح کرد.

در ادامه مشروح بیانات آیت‌الله جادوان با عنوان نتایج روزه مقبول را که توسط پایگاه اطلاع رسانی ایشان منتشر شده می‌خوانید: 

اگر اینها را مراقبت کنیم مزه ماه رمضان را می‌چشیم

در مورد روزه یک مطالبی گفته اند که عجیب و غریب است. در حدیث معراج آمده است. ظاهرا این حدیث در میان احادیث شیعه بی نظیر است. یعنی در عالم بی نظیر است. آنجا پیامبر در سفر معراج با خدای تبارک و تعالی صحبت کردند. یکی از فرازهایش این است:فرمود:یا أحْمَد هَلْ تـَعْـلـَمُ ما میراثُ الصَّوم؟ آیا می دانی نتیجه روزه چیست؟ قالَ: لا.در تمام این مدت که دارند صحبت می کنند یا در بسیاری از موارد خدای متعال از ایشان سوال می کند و ایشان می فرمایند نه. آن وقت خدا متعال توضیح می دهد.

1. کمتر خوردن و حرف زدن

فرمود ثـُمَّ قالَ: میراثُ الصَّوم قِلـَّة ُ الأکـْل وَ قِلـَّة ُ الکـَلام ثمره روزه این است که انسان کمتر می خورد و حرف می زند.

نتیجه اینکه من تلافی یک روز هفده ساعته را در افطار در نیاورم. شما که جوان هستید معده تان قوی است و خیلی احساس سنگینی نمی کند. اگر هم احساس سنگینی کرد، یک کمی دراز می کشید و حل می شود. پس می شود تلافی اش را در آورد. اما نه. اینگونه نباشد. کمی کمتر. میراث روزه کمتر خوردن و کمتر حرف زدن است. اگر آدم گرسنه باشد خیلی حال حرف زدن ندارد. باز اگر جوان باشد دارد.

2. دستیابی به حکمت

ثـُمَّ قالَ وَ ما میراثُ الصُّمت؟ آقا شما فرمودید کمتر حرف زدن. این کمتر حرف زدن نتیجه دارد؟ فرمود: أنـَّها تورثُ الحِکمَة حکمت به بار می آورد.

آقا وقتی حکمت به بار آمد، اگر آدم کم حرف زد و در نتیجه اش حکمت به بار آمد خودش می فهمد که کم حرف زدن چقدر خوب است. می فهمد کم حرف زدن چقدر خوب است. خب یک مطلب دیگر که بهتر از آن است که من عرض کردم. می فرماید خب نتیجه حکمت به بار آمدن چیست؟

3. کسب معرفت

وَ هِیَ تورثُ المَعْرفـَة آدم به معرفت می رسد. نتیجه به معرفت رسیدن چیست؟

4. به یقین رسیدن

وَ تورثُ المَعْرفـَة الیَقینَ یقین به بار می آورد.

حالا می خوانیم تا ببینیم چه می گوید و این یقین انسان را تا کجا می برد. آقا آن کسی که از دنیا رفت، وقتی به آن دنیا رفت متوجه می شود که سرمایه اش چقدر است. حسرت می خورد که اگر من آن روز این کار را نکرده بودم، اگر آن کار را کرده بودم، اگر آن حرف را نزده بودم. اگر آن چیز را نخورده بودم، اگر آنجا را نرفته بودم، اگر رفته بودم، حسرت، حسرت، حسرت. معرفت یقین به بار می آورد. خب یقین چه نتیجه ای دارد؟

5. از گذران روزگارش نمی ترسد

فـَإذا اسْتـَیْقـَنَ العَبْدُ لا یُبالی کـَیْفَ أصْبَحَ بـِعُسْرٍ أمْ بـِیُسْرٍ حرف خیلی بزرگی است. وقتی بنده یقین کرد دیگر باکی ندارد صبح فردا که از خواب برخواست، نان دارد بخورد یا ندارد.

عثمان دویست دینار برای ابوذر فرستاد. ابوذر پرسید این پول چیست؟ برای چه این پول را آوردی؟ از بیت المال حقوق داشت و حقوقش را قطع کرده بودند. پرسید حقوق بیت المالم است که یکی دو سال است قطع کرده اید؟ اگر اینطور است می گیرم. مامور گفت نه این یک هدیه و بخشش است. حضرت خلیفه از مال پاک و حلال خودش برای شما فرستاده. مثلا گفت برو آن سبد را بردار و آن سفره ای که درونش هست را باز کن ببین درونش چیست. دوتا نان است. یکی برای امروزم است و یکی برای فردا. من به این پول احتیاجی ندارم. بی باک ها. آن زمان دویست دینار خیلی بود. یک سال زندگی اش را اداره می کرد.

وَ تورثُ المَعْرفـَة الیَقینَ فـَإذا اسْتـَیْقـَنَ العَبْدُ وقتی بنده به یقین رسید، لا یُبالی دیگر باکی ندارد. آدم لا ابالی خوب است اما این لا ابالی. در روایت لغت لا ابالی را دارد که منظور این است. در زندان است. هیچ باکی ندارد. در سخت ترین شرایط است. باکی ندارد. ببینید باکی ندارد. نه اینکه این را بگویم که شما روزه بگیرید که کم بخورید، که کم حرف بزنید و در نتیجه حکمت پیدا کنید و در نتیجه معرفت پیدا کنید و در نتیجه یقین پیدا کنید و بعد هم تمام عمرتان را در بلا باشید. نه اینگونه نیست. اینکه باکی ندارد مهم است. قیمت انسان به این است. تمام عالم متعلق به من باشد یا هیچ چیز نداشته باشم، مهم نیست. اینکه به اینجا برسد مهم است. این آدم انقدر بزرگ شده که از همه عالم بزرگ تر است. بنابراین فرقی ندارد که تمام عالم متعلق به او باشد یا نباشد. راحت.

ببینید اگر خدایی نکرده وضع ما انقدر سخت شده بود که امشب اصلا هیچ افطاری ای نداشتیم، وقتی می خواهیم نماز بخوانیم اصلا در نماز نیستیم. همه اش در افطار. دارم فکر می کنم خدایا من چکار کنم؟ اگر زن بچه داشته باشد که دیگر بدتر. آن بی باکی مهم است. بزرگی آن آدم به قدری است که برایش هیچ فرقی نمی کند که بـِعُسْرٍ أمْ بـِیُسْرٍ سختی است یا راحتی است. بر تخت سلطنت نشسته است یا مثل ابوذر فقط دو تا نان دارد و می خواهد هر کدام را در یک روز بخورد.

نمی دانم داستان مرحوم آقا سید مرتضی کشمیری را برایتان عرض کرده ام یا نه. ایشان در یکی از حجرات صحن امیرالمومنین زندگی می کرد. خدا هزار بار نصیب همه مان بکند. یک آقایی هم هر روز می آمد در حجره ایشان و یک نان به او می داد. تمام زندگی بیست و چهار ساعتش با این نان می گذشت. این آقا یک هفته مریض شد. اصلا نمی توانست حرکت کند و در خانه افتاده بود. حالا آقای آقا سید مرتضی چه شد؟ کسی بود به دادش برسد؟ بعد از یک هفته در حجره رفت و در زد و گفت آقا من واقعا در این یک هفته مریض بودم و افتاده بودم. واقعا نتوانستم خدمت شما بیایم. نمی دانم به شما چه گذشت. گفت نه طوری نبود. یک مقدار نان خشکه مانده بود. یک هفته به نان خشکه های مانده در طول یکی دو ماه اکتفا کرد. آنها را نگه داشته بودی چکار کنی؟ نگاه داشته بودم برای روز مبادا. با همین نان خشک ها یک هفته را سر کردم.

این بزرگی مهم است. نه آن گرسنگی مهم است و نه آن سیری مهم است. شاید در ماه سیر یا گرسنه باشی. مهم نیست. آن بزرگی مهم است که نه در بند سیری است و نه در بند گرسنگی. سختی روزگار او را فلج نمی کند. کمرش را خم نمی کند.

6. این مقام رضایت است

بعد فرمود: فـَهذا مَقامُ الرّاضینَ در اثر این مقدمات و این حکمت و یقین به مقام کسانی رسیده اند که از خدای خودشان راضی هستند. حوادث اوقات آنها را تلخ نمی کند. حوادث تلخ است. اما تلخی حوادث اوقات آنها را تلخ نمی کند. فـَهذا مَقامُ الرّاضینَ

بعد فرمود: فـَمَن عَمِلَ بـِرضایَ ألزَمُهُ ثَلاثَ خِصال هرکس که به رضای من عمل کند، هر کس که بند رضای من باشد، من سه خصلت را از او جدا نمی کنم. او به سه تا چیز می رسد. حالا ببینید به چه چیزهایی می رسد.

دستیابی به سه خصلت، نتیجه روزه مقبول

شُکـْراً تمام عمرش شادمان است. شکر چیست؟ من از یک چیزی شادمانم. از یک چیزی خوشم. این به یک شکر می رسد. یعنی به یک خوشی می رسد. لا یُخالِطـُهُ الجَهلُ یک ذره به هیچ چیزی مخلوط نمی شود. همیشه شادمان است. همیشه. از چه چیزی شادمان است؟ از خدای خودش شادمان است. اگر در تمام عمر یک ذره از این شادمانی را می چشیدیم، می دانستیم که چیست.وَ ذِکـْراً لا یُخالِطـُهُ النـِّسْیانُ آن یقین یک یادی در خاطرش می آورد. یادی که هیچ وقت دست نمی خورد. آن چیست؟ آن هم یک لذت بی حساب است. آن شکر چیست؟ یک خوشی بی حساب. ذکر چیست؟ یک لذت بی حساب.

وَ مَحَبَّة ً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّة َ المَخْـلوقینَ. من در نتیجه این، یک محبتی به او می دهم که محبت هیچ بنده ای از بندگان من و هیچ مخلوقی از مخلوقات مرا بر آن ترجیح نمی دهد. آن محبت نزدش بر همه چیز مقدم است. خب. وقتی که او به محبت من رسید، در اثر چه بود؟ حرف نزدن. حرف نزدن حکمت به بار می آورد. یکی از بزرگان علما گفت خدمت آقای طباطبایی رسیدیم. ایشان فرمود که من سرم را ضمانت می دهم. کسی که دهانش را ببندد به حکمت می رسد. خب به حکمت برسد، به چه چیزی می رسد؟ تا اینجا می رسد. به محبت خدا می رسد. مگر ما اصلا می توانیم تصور کنیم؟ به یک ذره اش، به یک سر سوزنش از دنیا و آخرت می گذری. اگر در بهشت را باز کنند و بگویند برو درون بهشت اصلا آن را نگاه هم نمی کنی. اصلا نگاه هم نمی کنی.

فـَإذا أحَبَّنى أحْبَبْتـُهُ اگر او مرا دوست بدارد، من او را دوست خواهم داشت. وَ حَبَّبتـُهُ إلی خـَلقی. مخلوقاتم را وادار می کنم که او را دوست بدارند. باز بالاتر از این هم دارد.وَ أفـْتـَحُ عَیْنَ قـَلـْبـِهِ إلى جَلالى وَ عَظـَمَتی. چشم دلش را به عظمت و جلال خودم باز می کنم. جلال و عظمت خدا در عالم پر است ها. پر است. من در و دیوار می بینم. چوب و سیمان می بینم. درونش چیزی نمی بینم.فـَلا اُخـْفى عَنهُ عِلمَ خاصَّة َ خَلـْقى بندگان مخصوصم را می شناسانم. با همدیگر آشنا هستند. هر کدام اینها یک چیزی است ها. نمی توانم عرض کنم.

فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار من با او مناجات می کنم. مناجات می کنم یعنی چه؟ نجوا می کنم. نجوا یعنی سخن گفتن پنهانی. شما اینجا نشسته ای و داری مرا نگاه می کنی. داری با آنجا صحبت می کنی. می گویی و می شنوی. فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار این آدم می خوابد؟ اصلا دیگر می تواند بخوابد؟ البته چون بدنش به خواب احتیاج دارد، بدنش می خوابد اما او در حال مناجات است. ببینید یک مناجاتی که از آن روزی که شروع شد هست تا ابد. انقدر حسرت بخوریم که اینها را شنیدیم و دیگر هیچ. آن وقت این آدم مثلا در بیابان تنهایی که هیچ کس نیست می ترسد؟ می ترسد یعنی چه؟ فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار در روشنایی روز دارد کار می کند. با مردم زندگی می کند. پیامبر خود ما فرمانده لشکر بود. دارد لشکرش را برای یک جنگ تنظیم می کند. بعد خودش هم در جنگ شرکت می کند. دارد شمشیر می زند. دارد شمشیر می خورد. دارد تیر باران می شود. دارد تیر اندازی می کند. دارد کار جنگی می کند. مناجاتش برقرار است در نور روز.

حَتـّى یَنـْقـَطِعَ حَدیثـُهُ مِنَ المَخْـلوقینَ دیگر با مخلوقات من حرف نمی زند. اینکه دارد بیشتر است. در ذکر دائم تو یادی. آنجا می گویی من با او مناجات می کنم. مناجات لحظه ای قطع نمی شود. با مردم حرف می زند ها اما حرف نمی زند. با مردم مجالست می کند اما نمی کند. پیش شما نشسته است اما جای دیگری است.

آیت الله حق شناس هم بود، هم نبود!

داستانش را برایتان عرض کردم. خدمت حاج آقای حق شناس بودیم. این مربوط به چهل سال پیش بود. حالا این اواخر چه بود نمی دانم. ما مشهد مشرف بودیم و یک روز ایشان را دعوت کردیم. بعد ایشان مثلا از من پرسید این ناهار را چگونه درست کردی؟ من هم شروع کردم به گفتن. یک کمی که گذشت دیدم نیست. داشتند مرا نگاه می کردند ها. الان شما هم دارید من را نگاه می کنید. من که به شما نگاه می کنم می بینم کاملا مرا می بینید و حرف های مرا می شنوید. لذا وقتی درجه توجه شما کم می شود من متوجه می شوم که خیلی اینجا نیستید. یا اصلا نیستید. دیدم اصلا نیست. چشمان ایشان هم آبی بود. کاملا داشت به من نگاه می کرد. اما هیچ آنجا نبود. من صحبتم را قطع کردم. بعد هم که ایشان برگشت نپرسید چه بود و خربزه را از کجا خریدی و... این ها یک چیزهایی است. لذت هایی که ما می بریم اصلا هیچ است.

یک کسی به یک بزرگی خدمت کرده بود. یک بزرگی که سه چهار ماه مریض بود و آن شخص طبیب بود و بالای سرش آمده بود و مثلا آمپول زده بود و فرض کن نبض گرفته بود و دوا گرفته بود و کاملا پرستاری کرده بود. بعد از سه چهار ماه که حال ایشان بهتر شد، ایشان فرموده بود که خب چه چیزی به تو بدهم؟ چقدر پول بدهم. گفته بود من از این چیزها نمی خواهم. یک چیز دیگر می خواهم. گفته بود عیب ندارد برو فردا بیا. فردا که طبیب آمد دید ایشان در جانماز نشسته است. نام آن بزرگ را نبرده اند. او هم کنار ایشان نشست. همین طور که نشسته بود ایشان روی زانوی او زد. روی زانویش که زد روحش از بدنش بیرون آمد. بیرون آمد و رفتند و رفتند و ... یک عوالمی بود. خیلی زیبا بود. این یک ذره اش است. طبقه اول هم نیست. قبل از طبقه اول است. انواری بود. مکان های زیبایی بود. خیلی خوب بود. یک صدای خوشی آنجا بود. بهترین صداهای این عالم پیش آن صدا مثل صدای گوش دراز بود. بهترین صداها. در مقایسه. اصلا باور کنید آنجا که او رفته طبقه اول هم نبوده. صدای خوشی که آنجا می آمد. اصلا مقایسه اش در حیطه تصور ما نمی گنجد. عرض می کنم به یک سر سوزن از آن محبت، شما از هر دو دنیا می گذرید. به راحتی می گذرید.

در ادامه می گوید: وَ أسمَعُهُ کلامی وَ کلام مَلائِکـَتی سخن خودم را به گوش او می گویم. با او حرف می زنم. فرشتگان من به نزدش می آیند. با او حرف می زنند.

وَ اُعَرِّفـُهُ السِّرَّی سر خودم را با او در میان می گذارم. سر خودم را برای او آشکار می کنم. سر. یعنی چه؟ الـَّذی سَتـَرْتـُهُ عَنْ خَلـْقی سری که از همه مخلوقات خودم پنهان کرده ام بر او فاش می کنم. در بعضی روایات دارد که سر قَدَر را می داند. چرایی همه چیز را می فهمد. خیلی عظیم است. هیچ سوالی برایش نمی ماند. همه سوالات حل شده است و جواب گرفته است. اینها نتیجه سکوت بود. سکوت یعنی اینکه آدم فقط حرف لازم را می زند. حرف لازم. اگر یک وقت لازم شد یک حرف مزاح هم بزند، می زند. نه اینکه نزند. هر حرفی لازم باشد می زند. حرف غیر لازم نمی زند. شما را نمی گویم. شما حرف هایت را بزن. فقط حرف های خوب را بزن. ما اینها را گفتیم. اما نه بنده اهلش هستم و نه... حالا نمی دانم بدبختانه با خوشبختانه ما چنین افرادی را دیده ایم. کسانی که اهل این بوده اند را دیده ایم. بابا طاهر یک شعری دارد. می گوید خوشا آنان که همیشه در نمازند. این همان است. همیشه دارد نماز می خواند.

چشیدن مزه ماه رمضان

خب. اول یک چیزی عرض کردم. خطر اول برای جوان ها و نوجوان ها چشم است. گفتم که اگر آدم از چشمش مراقبت کند، اگر از زبانش مراقبت کند، یعنی غیبت نکند، دروغ نگوید، از گناه مراقبت کند، گناه چشم و گوش و زبان را مراقبت کند و در جمعی ننشیند که دوستانش نشسته اند دارند غیبت می کنند و هر حرفی دلشان می خواهد می زنند. اگر اینها را مراقبت کند، روزه اش قبول می شود و مزه ماه رمضان را می چشد.

مزه ماه رمضان خیلی است. خیلی است. اما اگر آدم یک ذره اش را هم بچشد، خوب است. یک ذره اش هم خیلی است چه برسد به بیشترش. بنابراین توصیه این است. معمول دوستان ما مراقبت می کنند دیگر. آنهایی که مراقبت می کنند، یک ذره بیشتر مراقبت کنند. مثلا یک خانم دارد عبور می کند، به چادرش هم نگاه نکنم. به صورتش نگاه نمی کنم. گاهی چادر یک مقداری بدن را نشان می دهد. آن را هم نگاه نکنم. آدم هرچه بیشتر مراقبت کند، بهره ماه رمضانش بیشتر می شود.

بخشیده شدن یکی از مزه های ماه رمضان

یکی از بهره های ماه رمضان که حداقل بهره های ماه رمضان است این است که همه گناهان شما در ماه رمضان بخشیده شود. می شود. می گویند در هر افطار ماه رمضان خدای متعال هزار هزار نفر را می بخشد. هزار هزار نفر چقدر است آقا؟ یک میلیون نفر. ما در یک میلیون نفر جا می گیریم؟ ممکن است. اما عدد خیلی زیاد است. بعد به شب جمعه که می رسد چه می شود و به نیمه ماه که می رسد، به اندازه کل تمام ماه می بخشند و مثلا در شب جمعه هر ساعت هزار هزار نفر را می بخشند و شب احیاء چقدر را می بخشند. عددش خیلی بزرگ می شود و به سیصد میلیون می رسد و می شود که ما هم داخل شویم. انشاء الله. اگر آدم بخشیده شود، مزه نمازش را می چشد. گناهان است که نمی گذارد مزه نمازش را بچشد. اگر بخشیده شود، مزه نمازش را می فهمد. مزه روزه اش را می فهمد. اگر آدم بتواند یک کار بسیار بسیار خوب انجام دهد، خیلی خوب است.

چگونه به خدا قول بدهیم؟

سال قبل در شب های احیاء عرض کردیم که بابا امشب فقط قول یک گناه را بدهید که یک گناه را کنار بگذارید. می گویند به خدا قول ندهید. هیچ وقت به خدا قول ندهید. چرا؟ چون اگر قول بدهید شما را به خودتان وامی گذارد که به قولت عمل کنی. وقتی هم شما را به خودت واگذار کرد، نمی توانی به قولت عمل کنی. پس چکار کنیم؟ هم قول دهیم و هم قول ندهیم؟ قول می دهیم به کمک و مدد تو ترک کنیم. خدایا به مدد و کمک تو من این گناه را نمی کنم. به کمک تو دیگر نمی خواهم این گناه را بکنم. آن وقت اگر آدم چنین کاری کند، یک ماه رمضان را برده است. این ماه رمضان را بردی. نباختی. یک وقت آدم یک عملی را انجام می دهد و قبول می شود و می گویند بردی. آن وقت انشاء الله قبول می شود. به برکت همان توبه ممکن است همه گذشته ها را ببخشند. حالا یک کسی مردتر است و همت بیشتری دارد و همه اشتباهات و گناهانش را قرار می گذارد. وقتی بشمارند مشخص می شود. وقتی بشمارند. خب. یک کم العفو بگوییم. شاید خدا این یکی را بپذیرد. ما نمی دانیم کدام را قبول می کند. شاید این یکی را قبول کند. شاید این العفوی که گفتی را قبول کرد. از طرف شما که نیست. شما فقط کلمه اش را می گویی. او باید ببخشد. می گوید با این یکی من قبولت کردم. لذا می گویند هیچ وقت کم نگذار. شاید آن یک دانه که کم گذاشته ای قبول شده باشد. انشاء الله که می شود.





نوع مطلب : ماه رمضان و روزه داری، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، آیت الله جاودان، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله جاودان در برنامه ضیافت:

آیت الله حق شناس می گفت نپرسید چه کسی اعلم است بگوئید چه کسی علمدار است

آیت‌الله جاودان در برنامه ضیافت گفت: دوستمان می‌گفت دو روز قبل از ماجرای کوی دانشگاه آیت الله حق شناس می‌گفتند برای علمدار خطر است، پرسیدند نظرتان درباره آیت‌الله خامنه‌ای چیست؟ پاسخ دادند بگویید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. نپرسید چه کسی اعلم است بگویید چه کسی علمدار است. علمدار را باید حفظ کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله محمدعلی جاودان استاد اخلاق و تاریخ اسلام شب گذشته 2 مردادماه در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما به بیان بخش‌هایی از زندگی و سجایای اخلاقی جدش، مرحوم شیخ مرتضی زاهد و استاد بزرگوارش آیت‌الله حق شناس پرداخت که متن سخنان وی به شرح زیر است:

من آقا نیستم و آقا فقط یک نفر است

در گذشته تهران 4 محله داشت که یکی از این 4 محله، محله چاله میدان بود که محله‌ای بسیار غنی بود و گفته می‌شود 12 مجتهد در آن زندگی می‌کردند. آقاسید عبدالکریم لاهیجی که استاد مرحوم جد ما نیز بودند از جمله بزرگانی بودند که در این محل تشریف داشتند ایشان مرد بسیار بزرگی بود به طوری‌ که بزرگان و علمای اخلاق سلسله اخلاقی خود را به ایشان می‌رسانند، آقاسید عبدالکریم لاهیجی شاگرد مرحوم شیخ انصاری است و با تأیید بسیار جدی ایشان در تهران جایگاه یافت و مدرس و امام جماعت مروی شد.

آقاسید عبدالکریم لاهیجی روز اول که به محراب مسجد برای نماز رفتند عبا را برداشت و قبا و عمامه را به زمین گذاشت و شروع کرد به نماز خواندن، به ایشان گفتند آقا پس چرا عبا و عمامه را درمی‌آورید و نماز می‌خوانید گفت من در خانه‌ام همین‌طور نماز می‌خوانم پس اینجا نیز نباید چیزی افزوده شود هر کار کردند نتوانستند ایشان را راضی کنند که با عبا و عمامه نماز بخواند تا در نهایت به حاج ملاعلی کنی گفتند، حاج ملا علی حکم کردند که باید لباس رسمی‌تان را بپوشید و در نهایت ایشان راضی شد.

همسر آقاسید عبدالکریم خواهر حاج ملاعلی کنی است، آقاسید عبدالکریم یک روز به همسرش می‌گوید به منزل برادر و پدرتان تشریف ببرید، حاج ملاعلی کنی دوباره پا درمیانی می‌کنند و دلیلش را می‌پرسند، آقاسیدعبدالکریم می‌گوید خانم فکر می‌کند زن آقا هستند و به این خدمتکار تحکم می‌کند من آقا نیستم و آقا فقط یک نفر است.

اگر کسی استعداد داشته باشد به استاد خوب برخورد خواهد کرد

در حقیقت کسی که دارای استعدادی باشد یک استاد خوب سر راهش قرار خواهد گرفت، برای رسیدن به مقامات استاد، استعداد و زحمت لازم است. مرحوم جد ما نزد چنین استادی چون آقاسید عبدالکریم لاهیجی درس می‌خواند، هم درس فقه و اصول و هم درس سیر و سلوک.

مرحوم عموی ما نقل می‌کرد که من 7 ساله بودم که از تشنگی از خواب بیدار شدم، دیدم پدرم ایستاده به نماز شب و گریه می‌کند آنقدر من نیز همراه پدر گریه کردم تا خوابم برد، حاج کریم مباشر، همسایه پدربزرگم بوده، او تعریف می‌کند که من یک ساعت قبل از نماز بیدار شدم و به بیرون از منزل رفتم دیدم آقاشیخ زاهد به دالان منزلش آمده و مشغول راز و نیاز و عبادت است نیم ساعت، 40 دقیقه بعد بازگشتم و دیدم ایشان همچنان مشغول عبادت و گریه هستند.

اگر صبح کسی نزد آقاشیخ مرتضی زاهد می‌رفت و حاجتی داشت تا ظهر برای رفع مشکل آن فرد دوندگی می‌کرد

ایشان در عبادت بسیار کوشا و خستگی‌ناپذیر بودند، و به شدت به خلق خداوند خدمت می‌کردند اگر صبح کسی نزد ایشان حاجتی داشت تا ظهر برای رفع مشکل آن فرد دوندگی می‌کرد، این برای ایشان اصل و مانند ستون اول بود، برای ایشان یک اصل دیگر علاوه بر تلاش در عبادت و خدمت به خلق، هدایت خلق خدا بود اگر کسی نزد آشیخ زاهد می‌آمد و می‌خواست تا آقا برایش استخاره بگیرد می‌گفت اول بگذار یک حدیث از امام صادق(ع) برایت بگویم.

این سه اصل بسیار برای این چنین افرادی مانند آقاشیخ مرتضی زاهد بسیار مهم است، عبادت تا جایی که توان دارید، خدمت به خلق تا جایی که نفس دارید و هدایت خلق. به مرحوم امام(ره) می‌گفتیم آقا استراحت کنید، می‌گفتند استراحت در قبر است، تا نفس هست باید کار کرد.

خدایا من را بیشتر از یک روضه خوان نشناسند

آیت‌الله حق‌شناس به دوستمان می‌گفت پشت میز خدمت بنشین تا زمانی که برای خدمت به خلق از پا بیفتی، این‌ها حرف اصلی دیگری هم داشتند، معتقد بودند ما باید آدم پیدا کنیم، این آدم تکوینی است اگر تکمیل شود از صدهزار کتاب دیگر برتر است و لحظه‌ای در آن درنگ و سستی نمی‌کردند.

آقاشیخ زاهد می‎کوشید نام و نشانی نداشته باشد، پسردایی‌ام نقل می‌کرد پسردایی‌ام نقل می‌کرد یک بار بعد جلسه‌ای 30 نفر ایشان را دیدند و در کوچه همگی به آشیخ زاهد سلام کردند ایشان هم ایستادند جواب یک به یک را دادند و در چنین زمانی دعا می‌کرد و می‌گفت خدایا من را بیشتر از یک روضه خوان نشناسند. یک‌بار برای ایشان نذری و موقوفه‌ای به درب منزل می‌برند و می‌گویند آقا برای علمای تهران است اما ایشان آن را قبول نمی‌کند و می‌گوید من خودم را جز علمای تهران نمی‌دانم. ایشان معتقد بود اگر شهرت نداشته باشم، کسی آن دنیا نیز از من حساب نمی‌کشد که این شهرت برای چه و از کجا آمده و چه کردی با آن؟

از خانه پدری‌ ایشان یک دنگ و ربعی به ایشان رسید و تا آخر عمر در رابطه با مال دنیا نه چیزی به این خانه افزوده شد و نه کم شد، ایشان به شدت ترس از حساب داشتند، کل دین نیز ترس از حساب است، ما معتقدیم به یک روز حساب پس رفتار و اعمالمان هم باید با حساب و کتاب باشد.

مرحوم جد ما بنیان‌گذار جلسات برای خانم‌ها و تربیت معلمین برای بانوان بودند

من فکر می‌کنم مرحوم جد ما اولین کسی بود که مجالس برای بانوان داشتند و خانم‌های پاک و پاکیزه و باتقوایی تربیت کردند و بنیان‌گذار جلسات برای خانم‌ها و تربیت معلمین برای بانوان بودند، افرادی مانند آقاشیخ مرتضی زاهد و دیگر بزرگان هرگز لحظه‌ای به بطالت نمی‌گذراندند زیرا می‌دانستند اگر یک لحظه کم بگذارند از امامشان عقب خواهند ماند.

البته با وجود تمامی تلاش‌هایشان برای خانواده نیز کم نمی‌گذاشتند امام زین‌العابدین(ع) در مجلس عبدالملک فرمود اگر وظیفه‌ای برای مردم و خانواده نداشتم نگاه به آسمان می‌دوختم و چشم برنمی‌داشتم تا بمیرم و طوری این جملات را بیان فرمودند که عبدالملک به گریه افتاد، عبدالملکی که حجاج یکی از دست‌هایش بود.

آقاشیخ محمد حمامی از اخیار بود یک بار در خواب حاج مقدس را می‌بیند که می‌گوید من در بهشت هستم و اینجا خیلی خوب است از او می‌پرسد شیخ مرتضی کجاست؟ حاج مقدس جواب می‌دهد ایشان پیش سلمان و ابوذر است و ما دستمان به دامن او نمی‌رسد.

چه کنیم خدا از ما راضی باشد؟

به خدمت استاد دیگرمان علامه عسگری رسیدم و به ایشان گفتم ما مسلمان آیت‌الله حق شناس هستیم، گفتند بگو مؤمنان دست ایشان هستید، ما چون ایشان را دیدیم، دین را باور کردیم. اوایلی که من خدمت ایشان رسیده بودم 18، 19 سال داشتم، ایشان بعد نماز صبح با لحنی بیان می‌کردند چه کنیم خدا از ما راضی باشد، دوباره بعد نماز ظهر با لحنی دیگر می‌فرمودند چه کنیم خدا از ما راضی باشد و بار دیگر بعد نماز مغرب و عشا بیان می‌داشتند چه کنیم خدا از ما راضی باشد.

این سؤال چه کنیم خدا از ما راضی باشد را آقا تا حدود دو سال طوری بیان می‌کردند که انگار ذکر می‌گفتند تا این‌که بعد دو سال دیگر نگفتند و برای من سؤال بود که آیا این سؤال را رها کرده‌اند یا به جوابش رسیده‌اند، تصور کنید که به جوابش رسیده باشند، این همان جایی است که بزرگان خودشان را می‌کشتند تا به آن برسند.

ما هزار بار از آقای حق شناس می شنیدیم خدمت به خلق، خدمت به مردم، هدایت مردم.

ما هزار بار از آقا می شنیدیم خدمت به خلق، خدمت به مردم، هدایت مردم. خودشان هم پنهانی کار می‌کردند. به دست من پول برای کسانی می‌فرستادند که هیچ کس خبر نداشت و بعدها دوست ما می‌گفتند به دست ایشان هم پول برای خانواده‌های زندانیان سیاسی می‌فرستادند. این یک فن است من کارم را می‌کنم اما کسی خبردار نمی‌شود بنابراین تابلو نمی‌شوم.

برای آقای حق شناس بلا می‌بارید/ ایشان 40 سال بود به مقام رضا رسیده بود

برای ایشان بلا می‌بارید، گاهی 15 نوع بیماری داشتند که یک دانه آن برای یک فرد کافی است. یک سفر مشرف شدند به مشهد، برگشتمان یادمان است که به من فرمودند می‌خواهی بروی کلاس آخر؟ من ماه‌ها نمی‌دانستم کلاس آخر یعنی چه؟ یعنی اینکه ایشان 40 سال پیش به کلاس رضا رسیده بودند و به اصطلاح خودشان ایشان 40 سال در این کلاس ورزش کرده بودند، یعنی معلوم شد که باید تسلیم باشی و این یعنی کلاس آخر.

نگوئید آیت‌الله خامنه‌ای بگویید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، ایشان علمدار است

دوستمان می‌گفت دو روز قبل از ماجرای کوی دانشگاه ایشان می‌گفتند برای رهبر خطر است، با این لفظ می‌گفتند که برای علمدار خطر است. آمدند فرودگاه با ایشان مصاحبه کردند، پرسیدند نظرتان درباره آیت‌الله خامنه‌ای چیست؟ آقا پاسخ دادند نگوئید آیت‌الله خامنه‌ای بگویید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای. آیت‌الله خامنه‌ای علمدار است. نپرسید چه کسی اعلم است بگویید چه کسی علمدار است. علمدار را باید حفظ کرد.

ما چه می‌دانیم امیرالمؤمنین(ع) تشریف‌فرما شدند یعنی چه؟

ایشان یک بار که قلبشان مشکل پیدا کرد تا به بیمارستان رساندنشان دکتر گفت دیر آورده‌اید و ایشان را بلافاصله به CCU بردند و قلب ایشان از دست رفته بود، آن شبی که شب عاشورا رسید همه دیگر ناامید شدند. دکتر برای من گفت که نزدیک اذان صبح، باد شدیدی وزیدن گرفت به طوری که طوفان به داخل بیمارستان آمده بود آقا بلند شدند و گفتند به امیرالمؤمنین(ع) احترام کنید، بعد این حادثه ایشان 5 سال دیگر هم عمر کردند، ما چه می‌دانیم امیرالمؤمنین(ع) تشریف‌ فرما شدند یعنی چه؟!

اگر بزرگان شناخته شوند شاید خوابی بیدار، و بیداری هوشیار گردد

من چندین قسمت این برنامه را دیدم و الحمدالله من از دیدن این برنامه حظ کردم این برنامه هم جلب توجه می‌کرد و توجه و تذکر ایجاد می‌کرد و هم بر علم آدم می‌افزود و خدا را به یاد انسان می‌آورد، آنچه از این برنامه دیدم مفید بود و نمی‌دانم چه طور ممکن است ادامه یابد. این بزرگان آن‌چنان که بوده شناخته نشدند اگر به گوش مردم برسد، شاید خوابی بیدار و بیداری هوشیار شود، کسی مانند علامه امینی شهرت عام دارد اما ناشناخته است، آقای بهجت نیز آن‌چنان که بودند شناخته نشدند.

صهیونیست‌ها اگر بتوانند بدون ذره‌ای درد مردم را خواهند کشت

راهپیمایی روز قدس نمی دانم چگونه بگویم واجب است، اینها (رژیم جنایتکار صهیونیست) تا بتوانند تا آخرین نفر را بدون ذره‌ای درد وجدان خواهند کشت، مگر فریاد مردم عالم و فشار افکار عمومی بتواند جلوی این‌ها را بگیرد، فرانسه، انگلستان و آمریکا هم ناراحت نیستند، خدا باید کمک کند.





نوع مطلب : ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، تزکیه نفس، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، آیت الله حق شناس، آیت الله جاودان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 تیر 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد
آیت الله جاودان در حسینیه هنر مطرح کرد
آیت الله جاودان در ششمین شب مراسم حسینیه هنر گفت: من نمی‌توانم با گناه بسازم و با گناه ساختن به معنای این است که من می‌خواهم، دستم را توی آتش بکنم و تحمل بکنم.

http://www.hoviatema.ir/File/ImageThumb2?newsid=1291&w=350&type=Rectangle

به گزارش مشرق به نقل از فارس، در ششمین شب مراسم حسینیه هنر در محرم 1434 آیت‌الله محمد علی جاودان استاد درس اخلاق و از شاگردان برجسته آیت الله حق‌شناس سخنرانی کردند که متن آن در زیز می‌آید.

یک حدیث داریم که حداقل با اسمش آشنا هستید، حدیث معراج که در میان احادیث اخلاقی شیعه بی‌نظیر است. معمولا نام مبارک پیامبر را می‌برد و بعد یک مطلبی می برد. آیا می‌دانید کدام زندگی گواراتر است و کدام زندگی باقی ماندنی‌تر است؟

آن زندگی که صاحبش لحظه‌ای از یاد من بیرون نرود و نعمت مرا فراموش نکند؛ اما آن زندگی باقی ماندنی، زندگی‌ای است که صاحبش برای خودش کار می‌کند، روی خودش کار می‌کند، این آن چیزی است که اصلا از بین نمی‌رود.

نتیجه کاری که شخص روی خودش می‌کند نتیجه به این می‌شود که دنیا در نظرش کوچک می‌شود و آخرت را در نظرش عظیم و بزرگ می‌کند و خواستۀ مرا بر خواسته خودش مقدم می‌دارد و رضای مرا طلب می‌کند، تعظیم می‌کند آن‌طور که بایست حق مرا یاد دارد که من به او علم دارم. مراقبه می‌کند مرا در شب و روز نزد هر سیئه و معصیت (صغیر و کبیر) این یک راه درازی را باید بپیماید تا به این جایگاه که قدم اول است برای ما. ما حداقل یک آروزوهایی داریم دیگر.

 

* ذکر دائم یعنی چه؟

به عنوان اولین قدم در هر چیز «یراقبونی بالیل و نهار». این اولین قدم است، در روایات متعدد دیگری هم دارد، می‌فرماید که سخت‌ترین وظیفه مومن چند تا چیز است، مواسات با برادران و … یکی از آن‌ها ذکر دائم است. حالا ذکر دائم یعنی چه؟ منظور این نیست که دائما ذکر بگویی. منظور اینست که در طول روز که می خواهد کار انجام بدهد ممکن است معصیت پیش آید و باید گناه را کنار بگذارد و اگر معصیت است نکند و اگر اطاعت است بکند.

اولین بار که آدم دل می بندد یا ایمان می‌آورد، مثلا یک نفر که مسیحی است مسلمان می‌شود، ما که در خانواده مسلمان بزرگ شدیم، ذره‌ای از آن علقه‌ها در طول زمان ایجاد می‌شود. بعضا در یک حادثه آن علقه پیش می‌آید. در آن اولین قدم چیزی ممکن است آدم را بترساند و آن می‌شود یک سرمنشا برای اصلاح راه.

از این شروع بنده خدا تصمیم می‌گیرد که مسلمان باشد، مسلمان! مثلا نماز بخواند، یک مرحله بالاتر اینست که دائما مواظب اعمال و کردارش باشد. سخنش را وزن می‌کند که غیبت نشود و یا توهینی نکند.

آن ذکری که در من یک جریان بوجود آورد، شروع یک حرکت بود. در طول روز آدم دائما باید مشغول وزن باشد. این خیلی مهم است که هیچ جایی را نگذارد که از دستش لیز بخورد، یعنی مواظبتش جوری است که گاهی لیز خوردن هم پیش نیاید. این مرحله دوم بود.

 

* اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد.

امام زمان دائما مواظب اوست. در روایت است که من این را از حلال صافی هم مراقبت می‌کنم، از ترس اینکه این حلال صافی او را به شبهه بکشاند. این کار صحیح است، مراقبت است، ولی ممکن است در طول آن کار حوادثی پیش بیاید که پای بنده‌ام بلغزد، نمی‌گذارم آن کار سر بگیرد.

استاد حق شناس می فرمودند که استادش را هم مشخص می‌کنند، کدام دانشگاه برود، کدام رشته…

در مرحله والاتر همسر برایش انتخاب می‌کنند. آقای حق شناس می‌خواست خانه بخرد، ولی گفتند اینجا نه، رفتند کمی عقبتر پس کوچه شد، گفتند اینجا خوب است. ایجا سلامت دینی شما بهتر رعایت می‌شود. این مرحله سوم است.

بعضی گناهان از کسی بخشیده نمی‌شود. وقتی می‌گویی ای کاش می‌شد که فقط من را به آن گناه مواخذه می‌کردند چون گناه کوچکی بوده، از آن دسته گناهانی است که بخشیده نمی‌شوند.

برنامه عملی داشته باشید. بگویید من می‌خواهم از امروز صبح گناه نکنم. دوستی داشتم که تصمیم گرفته بود که از امروز به نامحرم چشمش نیفتد. آمد پیش من گفت که حالا که تصمیم گرفتم نگاهم عمدی شده. باید به خدا تکیه کنیم و شاید او برای تو کاری بکند. باید به خدا پناه ببریم. اگر هم سنم کم باشد پناه بردن را می‌پذیرند، باور کنید می پذیرند، کمک می کنند.

وقتی به میرزای شیرازی بزرگ مراجعه می‌کردند، می‌گفتند که 40 روز بکوش گناه کبیره نکنی و اگر توانستی این تبدیل می‌شود به ملکه برای تو. بعد از آن سعی کن هر کاری می‌کنی طاعت باشد.

ممکن است که یک روزه همه گناه‌ها را بگذاری کنار، ولی طاعت کامل سخت است، راه درازی وجود دارد که هزار بار زمین می‌خوری و این ایرادی ندارد و اگر پی بگیری آنجایی است که خدا کمک می‌کند، اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.

 

* آیت‌الله حق‌شناس، نزدیک سه سال این ذکرش بود که چه کار کنیم خدا از ما راضی باشد

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توان با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم.

اگر 1000 بار شکست خوردی بلند شو بگو من می‌توانم، قدم اول قدم بسیار بزرگی است. برای قدم دوم ممکن است 60 سال زمان ببرد، چون طول می‌کشد می‌گویی من نمی‌خواهم، نمی شود که، قیامتت بسته به آن است. دست مهربان از اینجا بر سر آدم می‌آید.

بنده 18 سالم بود، آقای حق شناس، ظهر می‌رفتیم پیش اقای حق‌شناس، می‌فرمود چکار کنیم خدا از ما راضی باشد، شاید نزدیک سه سال این ذکرش بود که چه کار کنیم خدا از ما راضی باشد. بعد دیگر چیزی نگفت. راه حلش را هم به ما گفت. آن روزها برای ما شده بود یک آرزو.





نوع مطلب : آیت الله جاودان، تزکیه نفس، فساد و انحطاط اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir

 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو