تبلیغات
اسرار حق - مطالب حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

  فرآیند ظهور فرآیندی است که بسیار طبیعی رخ می دهد، هر چند با نصرت الهی همراه است ولی سنت های الهی را به هم نمی ریزد و نصرت الهی هم مبنتی بر همان سنت ها و قواعد است. حالا ما چقدر با ظهور فاصله داریم؟!؟

خبرگزاری شبستان: اوضاع منطقه بسیار متحول و متفاوت با آنچه در طول تاریح بوده، شده است و این شرایط پیچیده هر انسان آشنا با ظهور و فرج را به فکر وادار می کند که شرایط ما چقدر به مقدمات ظهور و متصل به ظهور نزدیک شده است.

یکی از مقدمات این است که ما باید بدانیم ظهور حضرت بسیار طبیعی رخ می دهد. اگر جریان سفیانی از علائم حتمی ظهور است باید به صورت طبیعی در منطقه شکل بگیرد، اگر عراق و شام به هم می ریزند و اگر در یمن تحولی صورت می گیرد، همه اینها باید در یک سلسله اتفاقات طبیعی در جریان تکامل اجتماعی مردم منطقه رخ دهد.

نمی شود مردم یمن ناگهانی ببینند کسی به نام یمانی خروج کرده و اینکه بنا بوده خروج کند. پس این همان است و خروج او ربطی به حوادث اجتماعی منطقه نداشته باشد، نمی شود در شام و عراق در مورد به هم ریختگی هایی که در زمان ظهور رخ می دهد، بگوییم یک سلسله حوادثی بی ریشه یک دفعه ای پدید می آید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حجت الاسلام پناهیان در سلسله مباحث «تنها مسیر»:

نباید با لذّت‌ها «مبارزه» کرد، باید «مدیریت» کرد/ «لذّت» نبریم به سرنوشت شیطان دچار می‌شویم

برخی لذّت ها را حتماً باید ببریم و برخی لذّت های دیگر را باید در خودمان بیدار کنیم و مصداق برخی های دیگر را در خارج از خود جستجو کنیم و آن ها را ببریم گفت: اصلاً بنا نیست «مبارزه با هوای نفس» مساوی با «مبارزه با لذّت» تلقی شود.
 استاد برجسته حوزه و دانشگاه با بیان اینکه ما برای لذّت بردن آفریده شده ایم گفت: باید بفهمیم که دینداری بدون لذّت، دینداری کاملی نیست؛ برخی اوقات اصلاً دیندای نیست.
 
به گزارش "رجانیوز"، به نقل از خبرگزاری دانشجو، «حجت الاسلام علیرضا پناهیان» در سلسله جلسات تنها مسیر (راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی- فصل مبارزه با هوای نفس) که جمعه شب ۸ اسفند در مسجد امام صادق علیه السلام برگزار شد، ضرورت «مدیریت لذّت» به جای «مبارزه با لذّت» را مورد تأکید قرار داد و گفت: لذّت و شهوت همیشه بی ارزش نیست و همیشه به انسان ضربه نمی زند، ما به هیچ وجه بنا نیست همه‌ی لذّت ها را در خودمان کور کنیم بلکه لذّات را باید در خودمان بیدار کنیم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، در مورد حجاب و زن، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، علما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتاری از حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان:
اریعین حسین یکی از مهمترین شعائر دینی و همچنین بزرگترین اجتماع شیعیان دنیا در کربلا می باشد / شما ببینید این میعادگاه که با اشاره اهل بیت عصمت و طهارت شکل گرفته در چهره شیعیان اثری از غم و اندوه غربت و تنهایی نیست، هم احساس عزت می کنند هم احساس فرهمندی می کنند.
به گزارش پایگاه 598، اریعین حسین یکی از مهمترین شعائر دینی و همچنین بزرگترین اجتماع شیعیان دنیا در کربلا می باشد. هر ساله میلیون ها زائر از سراسر جهان به نجف و کربلا عزیمت می کنند تا در چهلمین روز از عزای حسینی همدرد با زینب کبری (س) باشند. یکی از اتفاقات مبارکی که بعد از سقوط صدام رقم خورد، به وجود آمدن مراسم پیاده روی از نجف به کربلا است.

هر ساله زائرین مسیر 80 کیلومتری نجف تا کربلا را با پای پیاده طی کرده و در روز اربعین خود را به بین الحرمین می رسانند. حجت الاسلام پناهیان از وعاظ معروف کشور اربعین را هویت شیعه می داند و می گوید "هیچ کجا مثل زیارت اربعین هویت شیعه بودن و حسینی بودن به انسان به دست نمی دهد. همانطور که شما تا حج نروید هویت مسلمانی خودتان را دقیق نمی توانید تجربه و لمس کنید. در این میعاد گاه بزرگ وقتی انسان قرار می گیرد در یک هویت شیعی و حسینی برای انسان سهل می شود".



این استاد حوزه و دانشگاه روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام را درباره ترک نکردن زیارت امام حسین (ع) نقل می کند"در کتاب ثواب الاعمال شیخ صدوق روایتی از امام حسن عسکری (ع) آمده که ایشان به «معاویۀ بن وهب» فرمود: زیارت کربلا را از خوف احدی ترک نکن، هر کس از روی ترس، زیارت قبر امام حسین(ع) را ترک کند، بعدها آن‌قدر حسرت خواهد خورد که آرزوی مرگ خواهد کرد. آیا دوست نداری که خداوند تو را در میان گروهی ببینید که رسول خدا(ص) برای آنها دعا می‌کند؟ آیا دوست نداری جزء کسانی باشی که فردا (قیامت) هیچ گناهی نداشته باشی که از او حساب کشیده شود؟ آیا دوست نداری از کسانی باشی که پیغمبر اکرم(ص) با او مصافحه می‌کند؟"

استاد پناهیان همچنین برای ثواب پیاده رفتن به کربلا روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل میکند و ادامه می دهد "در کامل‌الزیارات که کتاب وزین و قابل احترامی است روایتی داریم که امام صادق(ع) به یکی از شاگردانش به نام علی فرمودند «اباعبدالله الحسین(ع) را زیارت کن و آن را رها نکن» عرض کرد ثواب آن چقدر است؟ امام صادق(ع) فرمودند «کسی که با پای پیاده به زیارت ایشان برود، خداوند به‌خاطر هر قدمی که برمی‌دارد به او حسنه داده، یک گناه از گناهانش را پاک می‌کند و یک درجه از درجاتش را افزایش می‌دهد".

در سیره بزرگان می بینیم که ایشان بارها با پای پیاده از نجف به کربلا مشرف می شدند و همچنین حجت الاسلام ابوترابی که سنت پیاده روی را در کشور تروج داده اند در زمان رژیم بعثی عراق که مرزها بسته بود، تا قصر شیرین و به نیت زیارت امام حسین (ع) پیاده طی مسیر می کردند.

حجت الاسلام پناهیان نیز که از مروجین این سنت حسنه بوده و تا به حال چندین بار به این مراسم باشکوه پیوسته اند در این باره معتقد است که ائمه اطهار (س) با تدبیر خود چنین روزی را که 16 میلیون نفر در این مراسم باشکوه شزکت می کنند می دیدند " ائمه هدی(ع) به کرات در روایات خود پیاده روی را توصیه کردند و از مسیر های چه بسا دور برای هر قدمش اجر و مغفرت ویژه ای در نظر گرفته اند. در روایات آماده است کسی که به حرم ابا عبد الله الحسین (ع) برود به هنگام بازگشت ملائکه الهی با او مصاحفه می کنند و به او می گویند آنچه در گذشته زندگی تو بوده بخشیده شد ، و روز تازه ای در زندگی ات آغاز شده است؛ تاکید بر پیاده روی به صورت یک یا دو مورد یا با تاکید اندک نبوده است. معلوم می شود ائمه هدی(ع) تدبیری داشته‌اند برای زمانی که نفوس شیعیان زیاد می شوند قدرت و امکانات پیدا می‌کنند بیابان های اطراف کربلا معلی مملو از خانه هایی می شود که زائران ابا عبد الله الحسین (ع) هستند چون ائمه الهدی به چشم انداز ها نگاه می کردند بعد توصیه می‌فرمودند. این گونه نبود که توصیه ای داشته باشند بعد در نظر نگیرید آن جمعیت های فراوان را و اجری هم برای کسانی که پیاده می روند به حساب بیاورند".

این واعظ معروف پیاده روی و شرکت در اربعین حسینی (ع) یک فرصت بسیار عالی برای تبلیغ و بالا بردن ارزش ها می داند و بر این باور است که اربعین میتواند ارزش های اسلام را در عمق جامعه بنشاند "ما در اربعین حسینی(ع) شعار حسینی(ع) خودمان را جهانی می‌کنیم. ما در این بزرگ ترین تجمع شیعیان حول حماسه ابا عبد الله حسین (ع) می توانیم به تعمیق ارزش های حسینی جامعه شیعی بپردازیم. وقتی که ارزش های حماسی ابا عبدالله الحسین (ع) در جامعۀ شیعی تعمیق پیدا کند و بیش از پیش تثبیت بشود آثار گرانبهای آن در ابعاد مختلف کاملا مشهود خواهد بود. یکی از آثار آن استکبار ستیزی است. یکی از آثار آن ظلم ستیزی است. یکی از آن آثار اهتمام بیش از پیش دین داری است".

حجت اسلام پناهیان در ادامه می افزاید "شما وسط این اربعین یک سرمایه بزرگ اجتماعی برای جهان تشیع می توانید در شکستن حیطه استکبار ببینید در احساس هویت و عزت مندی پیدا کردن شیعیان و همه آنها ببینید؛ اساسا شما ببینید این میعادگاه که با اشاره اهل بیت عصمت و طهارت شکل گرفته در چهره شیعیان اثری از غم و اندوه غربت و تنهایی نیست، هم احساس عزت می کنند هم احساس فرهمندی می کنند. می توانند مفتخر بشوند به ابا عبد الله الحسین(ع). یک بخشی است برای درک هویت شیعی و دینی ، اگر کسی این هویت را لمس بکند واقعاً شیعه‌تر خواهد شد".

آثاری که عاشورا تاکنون در جامعه اسلامی ایران بر جای گذاشته است بر هیچ کس پوشیده نیست و به همین خاطر امام خمینی (ره) فرمود که زنده بودن اسلام وابسته به محرم و صفر است. سنت حسنه پیاده روی و تجمع میلیونی در کربلا که در چند ساله اخیر شکل گرفته و سال باشکوه تر از سال پیش می شود نیز میتواند تحول دیگری را در جهان و به خصوص در جوامع اسلامی به وجود بیاورد. اهتمام بیش از پیش مردم ایران به این سنت میتواند این آثار را سریع تر به منصه ظهور برساند.





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، تربت کربلا و معجزات امام حسین، اربعین، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دانشگاه امام صادق(ع) | چگونه امتحان می‌شویم؟-6

پناهیان: خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید/ اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است/ خدا ما را می‌ترساند تا به آغوشش پناه ببریم

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از ششمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

هر تعریفی از زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف ناتمامی است/ نگاه ما به تمام ابعاد زندگی و بندگی باید نگاه «امتحانی» باشد    

  • تعریفِ زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف تکمیل و صحیحی نخواهد بود. اگر بخواهیم زندگی را با همۀ مشخصاتش تعریف کنیم ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، به هر تعریفی از زندگی برسیم، تعریف ناصحیح یا لااقل ناتمامی خواهد بود. به هر تعریفی دربارۀ بندگی و دین و معنویت هم بخواهیم برسیم -مثلاً اینکه دین را مجموعه‌ای از عقاید و احکام و اخلاق بدانیم یا تعاریف دیگری از دین ارائه دهیم- ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، باز هم تعریف ناصحیح یا ناتمامی خواهد بود.
  • اگر بگوییم: «دنیای ما موقتی است» این تعریف تمامی از دنیا نیست. باید بگوییم: فلسفۀ موقت بودن دنیا به این است که دنیا جای امتحان است و دوران امتحان موقت است و نمی‌شود انسان الی‌الابد امتحان شود. پس ما موقتاً در این دنیا زندگی می‌کنیم و دنیا فناپذیر خواهد بود.
  • باید به دنیا و آخرت، مادیات و معنویات و تمام ابعاد زندگی و بندگی یک نگاهِ «امتحانی» داشته باشیم و این نگاه را جاری کنیم. این یک جهان‌شناسی و یک حقیقت محوری در معرفت ما نسبت به زندگی و بندگی است. کما اینکه خداوند می‌فرماید: « الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُم»(ملک/2)
  • ما در زندگی دنیایی خودمان کارها را امتحانی انجام نمی‌دهیم و فقط قسمتهای اندکی از زندگی ما امتحان است. مثلاً وقتی ماشین می‌خریم، امتحانی ماشین نمی‌خریم. یا وقتی رانندگی می‌کنیم، امتحانی رانندگی نمی‌کنیم. فقط همان ساعتی که افسر راهنمایی دارد از ما امتحان می‌گیرد که ببیند گواهینامه به ما بدهد یا نه، مشغول امتحان هستیم.
  • مثلاً در امتحان رانندگی، وقتی در جایی که تابلوی پارک ممنوع وجود دارد، افسر به شما می‌گوید «اینجا پارک کن» دارد امتحان می‌گیرد که ببیند خلاف مقررات رفتار می‌کنی یا نه؟ ولی بعد از گرفتن گواهینامه، بقیۀ ساعت‌هایی که رانندگی می‌کنیم، علائم و مقررات راهنمایی-رانندگی دیگر برای امتحان کردن ما نیست-بلکه برای نظم دادن به ترافیک است- ولی دین شبیه مقررات راهنمایی رانندگی نیست، دین اساساً امتحان است.
  • ما در زنگی عادی خودمان دائماً در حال امتحان به سر نمی‌بریم. به همین دلیل نسبت به اینکه «اساساً همۀ حیات ما امتحان است» غفلت داریم.
  • در زندگی هر اتفاقی که برای ما رخ می‌دهد، برای این است که خدا به واسطۀ آن اتفاق، از ما امتحان بگیرد. اگر خدا به تو پول می‌دهد، این پول مالِ تو نیست؛ امتحان تو است. اگر پول نمی‌دهد باز هم امتحان تو است. فقیر بودن تو، نسبت به این واقعیت که تو داری با این فقر امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است. بیماری تو نیز نسبت به این واقعیت که تو داری با این بیماری امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است.
  • وقتی می‌گوییم «به همه‌چیز نگاه امتحانی داشته باش» یعنی: اول موضوع امتحان را وسط بیاور، بعد مالکیت و امکانات دنیایی خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد دارایی و فقر خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد استعدادهای خودت را وسط بیاور.

«اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست؛ باید بگوییم «اینها امتحان است»

  • امام صادق(ع) در حدیث عنوان بصری می‌فرماید: «حقیقت عبودیت سه چیز است: اول اینکه خودت را در آنچه خدا به تو داده است مالک ندانی؛ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ»(بحارالانوار/1/225) حتی این تعبیر که می‌گویند: «اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست. باید بگوییم: «اینها امتحان است». 
  • صفت دیگری که حضرت برای حقیقت عبودیت بیان می‌فرماید این است که: «عبد برای خودش نقشه نمی‌کشد؛ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ‏ تَدْبِیراً»(همان) حالا چرا برای خودش نقشه نمی‌کشد؟ چون می‌داند همیشه در امتحان قرار دارد. و در ادامۀ روایت هم سومین ویژگی را این‌گونه بیان می‌فرماید: «همۀ اشتغال او به انجام دادن امر و نهی الهی است؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه»(همان) باز هم به خاطر اینکه می‌داند همه‌چیز امتحان است.  ‏
  • در روایت فوق، هر سه ویژگی در واقع به حقیقت عبودیت برمی‌گردد، و می‌توان گفت تعبیر دیگری برای همان امتحان الهی است.

«با خدا باش» یعنی با خدایی که هر لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد زندگی کن/ خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید

  • این همه به ما توصیه می‌کنند و می‌گویند: «با خدا باشید» یعنی چه؟ برای اینکه با خدا باشیم باید چه کار کنیم؟ باید با امتحان الهی زندگی کنید. معنای «با خدا باش» این است: با این خدایی که دائماً و لحظه به لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد، زندگی کن و ببین که خداوند 24 ساعته دارد به واسطۀ مقدرات و اتفاقات مختلف زندگی، از تو امتحان می‌گیرد. وقتی موضوع امتحان را وسط می‌کشیم، با خدا بودن معنا می‌دهد. در این صورت خدا را می‌بینی، خدا را حسّ می‌کنی و با او زندگی می‌کنی. می‌فهمی که خدا با مقدراتش دارد با تو حرف می‌زند. می‌فهمی که خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید.
  • یکی از معانی یا ابعاد امتحان یا یکی از لوازم امتحان «تمرین دادن» است. همین‌که خداوند ما را به یک رفتار خوب(مثل وضو گرفتن و نماز خواندن) وادار می‌کند، در واقع دارد ما را تمرین می‌دهد و این هم یکی از ابعاد امتحان است. مثلاً ما را به شکر کردن وادار می‌کند و به ما تمرین می‌دهد. همیشه امتحان نباید با حادثه توأم باشد، همین تمرین‌های مداوم هم امتحان است.
  • گاهی خداوند به ما نعمت‌هایی می‌دهد تا ببیند ما با این نعمات چگونه برخورد می‌کنیم؛ شکر می‌کنیم یا نه؟ مثلاً وقتی داری با این آب لطیف وضو می‌گیری، از بابت همین نعمتِ آب، خدا شکر کن و بگو: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‏ جَعَلَ‏ الْمَاءَ طَهُوراً»(فقه منسوب به امام رضا(ع)/69/دعای هنگام وضو)

خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟/اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است

  • در جلسات قبل دربارۀ هدف امتحان بحث کردیم و گفتیم که هدف امتحان به یک تعبیر «خلع تکبر از دل انسان» است. حالا بحث ما به اینجا رسیده که بگوییم: «خداوند چگونه از ما امتحان می‌گیرد؟» یا «خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟»
  • یکی از مشهورترین آیات قرآن دربارۀ انواع امتحانات الهی این آیه است: «شما را امتحان می‌کنم به چیزی از ترس، گرسنگی، نقص اموال و انفس و ثمرات؛ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»(بقره/155)
  • در این آیۀ قرآن اولین امتحان که گویا شایعترین نوع امتحان الهی است، ذکر می‌شود. این امتحان معمولاً به شدت مورد غفلت است، یعنی نه فقط اساساً خود موضوع امتحان مورد غفلت است، بلکه این مورد از امتحانات الهی که شایعترین امتحان است نیز مورد غفلت است. این امتحان به حوادث بیرونی هم ربط ندارد بلکه به‌طور دائم در درون روح ما جاری است.
  • پس اولین نوع امتحان خداوند متعال از ما امتحان با ترس است؛ یعنی اینکه خداوند به صورت‌های مختلف ما را می‌ترساند.

بسیاری از امتحانات ما بلا نیست، بلکه ترس از بلا است/ خدا تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد

  • بسیاری از امتحانات ما «بلا» نیست، بلکه «ترس از بلا» است. بسیاری از امتحانات ما نعمت نیست، بلکه ترس از «از دست دادن نعمت» است یا ترس از نرسیدن به نعمت است. پس بدان که دارند تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد. وقتی خدا تو را می‌ترساند؛ نترس. وقتی خدا تو را می‌ترساند، می‌خواهد ببیند تو با این ترس چگونه برخورد می‌کنی، پس نترس.
  • معمولاً این سؤال مطرح می‌شود که تکلیف ما در مقابل ترس چیست؟ وقتی امتحانِ ترس برای ما پیش آمد، آیا در مواجهه با این امتحان الهی، ما باید بترسیم و فاصله بگیریم؟ آیا باید این ترس را کنار بگذاریم و اصلاً نترسیم؟ یا اینکه باید برعکسِ ترس عمل کنیم؟ بعداً در این‌باره صحبت خواهیم کرد.

خیلی از بلاهایی که از آنها می‌ترسیم هرگز بر سرِ ما نخواهد آمد ولی ما با ترسیدنِ بی‌جا در امتحان ترس مردود می‌شویم

  • بسیاری از بلاهایی که ما از آنها می‌ترسیم بر سرِ ما نخواهد آمد و در تمام طول زندگی هم بر سرِمان نمی‌آید ولی ما بیهوده  می‌ترسیم، لذا ما در همان «ترس از بلا»، در امتحان الهی مردود می‌شویم.
  • خداوند یک‌سری بلا انتخاب کرده است که به بندگانش بدهد؛ برای هر کسی بلاهای مخصوص خودش را در نظر گرفته است. یک‌سری هم نعمت، برای بندگانش در نظر گرفته است و جدای از این نعمت‌ها و بلاها، یک‌سری هم ترس به بندگانش می‌دهد.  
  • در امتحان بلا باید صبر کنیم و این صبر خیلی اهمیت دارد. ولی از آن بالاتر این است که در امتحان ترس، نترسیم. گاهی اصلاً کار به صبر نمی‌کشد، چون هنوز خدا بلایی نفرستاده است که ما صبر کنیم بلکه فقط یک‌مقدار با دل ما بازی کرده تا ببیند می‌ترسیم یا نه؟ یعنی هنوز کار به عالمِ بیرون نرسیده است، در همان عالمِ درونِ ما(در دلِ ما) امتحان ترس گرفته می‌شود.

هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است/ با امتحان ترس چگونه برخورد کنیم؟

  • وقایع بیرونی و حوادث زندگی فقط در لحظات خاصی ما را درگیر می‌کنند ولی امتحان ترس از درونِ وجود خودمان ما را درگیر می‌کند و همیشه در وجود ما جاری است. لذا هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است.
  • حالا با این امتحان چگونه باید برخورد کنیم؟ اولاً بگو: این فقط ترس است و معلوم نیست واقعیت داشته باشد. ثانیاً وقتی که ترسیدی برگرد و آن مقدمات کلّی که از ابتدا به تو یاد داده‌اند، دوباره مرور کن. مثلاً اینکه: خدا مرا دوست دارد، خدا مرا می‌بیند و هوای مرا دارد. خدا با من دشمن نیست.

چرا خدا ما را می‌ترساند؟ /1) خدا ما را می‌ترساند تا به آغوش خدا پناه ببریم

  • چرا خداوند ما را می‌ترساند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید دوباره به فلسفۀ امتحان مراجعه کنیم. گفتیم هدف امتحان «خلع تکبر از دل انسان» است و همین ترس، می‌تواند مقدار زیادی از تکبر انسان را بریزد. به تعبیر عامیانه، ترس برای این است که به ما بگوید: «کوچولو! برو بغل خدا»
  • هر وقت ترسیدی، نماز بخوان، یعنی مستقیم به سراغ هدف امتحان برو و سر به سجده بگذار و در مقابل خداوند تواضع کن. در این صورت قوّت قلب پیدا خواهی کرد. وقتی می‌خواهید مناجات کنید، مثل یک نوزاد یا بچه‌ای که در بغل بابا و مامان خودش است، خودتان را به خدا بچسبانید. باید یک کمی از امیرالمؤمنین(ع) و امام سجاد(ع) یاد بگیریم و ببینیم که آنها درِ خانۀ خدا چگونه مناجات می‌کردند.
  • متاسفانه ما خیلی اوقات هنگام مناجات بادی به غبغب می‌اندازیم و اصلاً با خداوند ارتباط نمی‌گیریم. انگار داریم با خدا مذاکره می‌کنیم! گویا خودمان را هم‌قدّ خدا می‌دانیم! انگار با رفیق خودمان داریم مذاکره می‌کنیم! درحالی که باید باور کنیم ما «کوچکِ خدا» هستیم. اگر خدا ما را می‌ترساند برای این است که به آغوش خدا پناه ببریم.

2) برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس به فعلیت می‌رسد/ حق نداریم طوری بترسیم که روان‌پریش شویم

  • گفتیم هدف امتحان-از یک نگاه دیگر- این است که استعدادهای بالقوۀ انسان به فعلیت برسد. برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس بالفعل می‌شود. ترس در به فعلیت رساندن استعدادهای ما نقش مهمی دارد. ترس، انسان را وادار به فعالیت می‌کند.
  • البته این مسأله هم راه و روش خاصی دارد و خیلی مهم است که ما «چگونه بترسیم». ما حق‌ّ نداریم طوری بترسیم که اعصاب‌مان به‌هم بریزد و دچار استرس شویم.ما حقّ نداریم طوری بترسیم که روانپریش شویم. حقّ نداریم طوری بترسیم که ارتباط ما با خدا هم قطع شود و به یأس برسیم. فقط یک‌طوری باید بترسیم که این ترس ما را به حرکت و فعالیت وادار کند. نه اینکه طوری بترسیم که این ترس ما را نابود کند.

تربیت کردن فرزند صرفاً با ترساندن، اشتباه است

  • ممکن است مادرها به صورت ژنتیک، یک‌مقداری ترس‌شان نسبت به پدرها بیشتر باشد. لذا باید مراقب باشند این ترس را بی‌حساب و کتاب به فرزندان خود منتقل نکنند. اصلاً ما گاهی اوقات که می‌خواهیم فرزندان خود را تربیت کنیم، صرفاً با ترس تربیت می‌کنیم ولی نباید این‌طور باشد.
  • مادرهای محترم این‌قدر بچه‌های خود را در کودکی نترسانند و آنها را به ترسیدن عادت ندهند. برخی پدر و مادرها وقتی می‌خواهند شرّ اذیت بچه را از سر خودشان کم کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که او را می‌ترسانند. در این صورت بچه ترسو بار می‌آید و شخصیت او نابود می‌شود.
  • وقتی می‌گوییم که خداوند ما را با ترس امتحان می‌کند، معنایش این است که بسیاری از بلاها اصلاً بر سر ما نمی‌آید، فقط ترسِ آن بلاها می‌آید. و همین معرفت، کلّی به انسان آرامش می‌دهد و خیال او را راحت می‌کند. بدان که دراغلب ترس‌ها خطری متوجه ما نیست، پس آرام باش.

ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد و ما را ذلیل غیرخدا کند زشت است

  • می‌دانید چرا می‌خواهم در مورد ترس، به خودمان آرامش بدهم؟ چون می‌ترسم ما در اثر ترس -به‌جای اینکه اول به آغوش خدا پناه ببریم- اول به سراغ اسباب و وسایل برویم، اول از خدا دور بشویم، اول به این و آن التماس کنیم، اول ذلیل و حقیر دیگران بشویم، اول از مستکبرین عالم بترسیم و زمین بخوریم و خاک بر سرِ این ترس که بدترین ذلتی است که انسان می‌تواند دچارش شود.
  • درست است که اصلِ امتحان ترس خوب است ولی مشکل ما این است که وقتی می‌ترسیم، به آغوشِ خدا پناه نمی‌بریم بلکه وقتی می‌ترسیم، بیشتر از خدا دور می‌شویم و کافر می‌شویم. اگر وقتی ترسیدیم، اول به سراغ خدا رفتیم، معلوم است که خدا به ما آرامش می‌دهد.
  • ترس باید باشد ولی ترس باید ما را به آغوش خداوند متعال برساند و الا ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد آن ترس زشت است. ترسی که ما را ذلیلِ غیر خدا کند، آن ترش زشت است. پس طوری نترس که ارتباط تو با خدا قطع شود و به‌جای آن برای برطرف کردن ترس خودت به سراغ غیرخدا بروی.

ترس به‌طور مطلق زشت نیست/ ترسی که ما را به آغوش خدا ببرد ممدوح است

  • ترس به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا هم به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا و ترس از آخرت و ترس از بلاها، باید ما را به آغوش خدا ببرد و اگر چنین شد، این ترسِ ممدوحی است. اصلاً انسان عاقل، محتاط می‌شود و بیهوده خطر نمی‌کند.
  • بترس و به سراغ خدا برو! اگر از فقر می‌ترسی، صدقه بده. در روایت دارد که صدقه بدهید تا فقر شما برطرف شود(امام باقر(ع): الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعَانِ سَبْعِینَ مِیتَةَ سَوْء؛ خصال/1/48)
  • نمی‌شود مطلقاً گفت که ترس خوب است یا بد است-خوب و بد بودنش به خودمان بستگی دارد- ولی باید بدانیم که خداوند این ترس را در زندگی ما تعبیه کرده است.

«ترس شدید» ناشی از «ضعف شخصیت» و «ضعف ارتباط انسان با خدا» است

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «شدتِ جبن از ضعف شخصیت(ناتوانیِ نفس) و ضعف یقین است؛ شِدَّةُ الْجُبْنِ‏ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیَقِین‏»(عیون‌الحکم/ص298) دقت کنید که وقتی می‌فرماید «شدتِ جبن» یعنی ترس معمولی شامل این تحلیلِ حضرت نمی‌شود ولی اگر ترس زیاد باشد، تحلیلش این خواهد بود که:
  • 1- این انسان ضعف شخصیت دارد و آدم عاجزی است. خوب بار نیامده است، خوب تربیت نشده و رشد نکرده است. برای رشد استعدادهای خودش برنامه‌ریزی خوب نداشته است. «ما می‌توانیم» را درک نکرده است.
  • 2- ارتباط این انسان با خدا ضعیف یا غلط است.
  • هر وقت ترسیدی به نفس خودت مراجعه کن و قوای خودت را پیدا کن و استعدادهای بالقوۀ خودت را بالفعل کن. کمااینکه گفتیم فلسفۀ امتحان، به فعلیت رساندن قوای وجودی انسان است.
  • حضرت امام(ره) می‌فرمود: من هیچ وقت احساس ترس را تجربه نکرده‌ام. لذا هیچ ترسی نمی‌توانست ایمان حضرت امام(ره) را به چالش بکشاند. (اگر من خداى نخواسته، یكوقتى دیدم كه مصلحت اسلام اقتضا مى‏كند كه یك حرفى بزنم، مى‏زنم و دنبالش راه مى‏افتم و از هیچ چیز نمى‏ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسیده‏ام. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسیدند؛ من آنها را تسلیت مى‏دادم كه نترسید؛ صحیفه امام/ج1/ص293)
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «ترس،یک ذلتِ ظاهر است؛الْجُبْنُ‏ ذُلٌ‏ ظَاهِر»(عیون‌الحکم/ص25) این واقعیت را دربسیاری ازامور مانند جنگ‌ها می‌توان مشاهده کرد. همین الان هم می‌توان دید که درخیلی ازمسائل زندگی مانند بیماری،ترس واقعاً نابودکننده است.

مسئولی که اهل ترس باشد، جامعه را به تباهی خواهد کشید/ از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است شخصیت ترسویی دارند

  • برخی از ویژگی‌هایی که برای مسئولین شمرده می‌شود، کمبودش تا اندازه‌ای قابل تحمل است، و اگرچه بعضا باعث کندی پیش‌رفت می‌شود، اما عامل عقب‌گرد نمی‌شود، ولی اگر مسئولی اهل ترس بود، او را هرگز سر کار نگذارید. چون او جامعه را به تباهی خواهد کشید. آن‌هم جامعه‌ای که این‌همه دشمن دارد.
  • مسئول مملکتی باید شجاع باشد. روی این شجاعت، خیلی تأمل کنید. شجاعت یکی از ویژگی‌های عجیب و غریب در اخلاق است. البته این شجاعت را نباید با «تهوّر» اشتباه بگیرید. احتیاط هم خیلی چیز خوبی است ولی اگر زیادی باشد، به ترس منجر می‌شود؛ هرچند آن را به محتاط بودن توجیه کنند.
  • از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است که به لحاظ شخصیتی آدم‌های ترسویی هستند. ولی این ترسِ خود را توجیه می‌کنند و برایش توجیه می‌تراشند. مثلاً می‌گویند: «این‌کار الان معقول نیست!» درحالی که آدم ترسو، عقلش هم زائل می‌شود.

نتیجۀ عکس‌العمل خوب مؤمنین در جنگ احد/ اگر از دشمن نترسید، خدا شرّ دشمن را از سرتان کم می‌کند

  • خداوند دربارۀ اتفاقی که بعد از جنگ اُحد افتاد، می‌فرماید: «مؤمنین کسانی هستند که وقتی منافقین به آنها می‌گویند، مردم(مشرکین) علیه شما جمع شده‌اند، از آنها بترسید! -عکس‌العمل مؤمنین این است که- ایمان‌شان بیشتر می‌شود و می‌گویند: خدا برای ما کافی است؛ الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیل»(آل‌عمران/173) در این آیه منظور از «ناس» اول منافقین هستند و منظور از «ناس» دوم، دشمنان هستند.(رک: تفسیر المیزان و نمونه، ذیل همین آیه)
  • در این قضیه واقعاً قرار بود دشمنان به این مؤمنین حمله کنند. ولی خداوند –به خاطر همین عکس‌العمل خوبِ مؤمنین- این بلا را از سرِ مؤمنین برداشت. اگر این امتحان(جنگ) را خداوند برای مؤمنین مقدر نکرده باشد، دشمن هرگز نمی‌تواند به آنها حمله کند. مثلاً وسط راه مشکلی یا اتفاقی برای دشمن پیش می‌آید و از حمله منصرف می‌شوند(شبیه همین قضیه احد). پس اگر موضوع امتحان را وسط بیاوریم به این نتیجه می‌رسیم که وقتی خدا بخواهد ما را به وسیلۀ حملۀ دشمن، امتحان کند، طرفِ ما در این حادثه، اول خداوند است و تکلیف ما در این امتحان الهی این است که برویم و بجنگیم.
  • خداوند در آیۀ بعدی می‌فرماید: اوضاع را من تغییر دادم و نگذاشتم به اینها ضرری برسد، چون اینها نترسیدند و گفتند خدا برای ما کافی است.؛ فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ(آل‌عمران/174) اگر به این آیات توجه کنید متوجه می‌شوید که در واقع خداوند دارد به ما آدرس می‌دهد و می‌گوید: «اگر شما از دشمن نترسید، من شرّ دشمن را از سر شما کم می‌کنم»
  • در آیۀ بعد می‌فرماید: «این شیطان است که دوستان خودش را می‌ترساند، از آنها نترسید، از من بترسید؛ إِنَّمَا ذَالِكُمُ الشَّیْطَانُ یخَُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِین»( آل‌عمران/175) دقت کنید که در اینجا نفرموده است که شیطان مؤمنین را می‌ترساند، بلکه فرموده است که شیطان دوستان خودش را می‌ترساند. پس هر کسی توسط شیطان دچار ترس شد، خودش را رفیق شیطان بداند.

هرچقدر شما نترسید، دشمن بیشتر از شما می‌ترسد/ بسیاری از مشکلات امام زمان(ع) با ترس دشمن حلّ می‌شود، نه با اسلحه

  • امروز هم باید مطمئن باشید که دشمن واقعاً از ما می‌ترسد. هرچه این ترس دشمن بیشتر باشد، مشکلات ما کمتر خواهد شد. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: «امام زمان(ع) با ترسی که دشمن از او پیدا می‌کند، یاری می‌شود‌؛ القَائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ»(کمال‌الدین/1/331) بسیاری از مشکلات مولای ما امام زمان(ع) با ترسیدن دشمن از ایشان حلّ می‌شود؛ نه با اسلحه و لشگریان حضرت.
  • همین الان هم اگر شما دلِ خودتان را قُرص و محکم کنید، می‌بینید که یک‌دفعه‌ای همه(دشمنان شما) از شما می‌ترسند و وقتی ترسیدند، خطا می‌کنند و دچار اشتباه می‌شوند و نمی‌توانند علیه شما اقدام کنند. بنابراین از دشمن نترسید.

در کربلا هرچه یاران حسین(ع) بیشتر حماسه می‌آفریدند، کفر دشمن بیشتر در می‌آمد

  • در روز عاشورا، اصحاب حضرت تصمیم گرفته بودند برای امام حسین(ع) افتخار بیافرینند. لذا هر کدام‌شان یک خلاقیت ویژه‌ای به خرج می‌داد. مثلاً یکی از آنها در رجزخوانی در مقابل دشمن، خودش را با مولای خودش حسین(ع) معرفی می‌کرد و می‌گفت: «أَمِیرِی‏ حُسَیْنٌ‏ وَ نِعْمَ الْأَمِیر»(مناقب آل‌ابیطالب(ع)/4/104) یعنی افتخار من این است که مولای من حسین(ع) است.
  • یکی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) وقتی می‌خواست به میدان برود، نه‌تنها زره نپوشید، بلکه پیراهن خودش را هم درآورد و به میدان رفت. قطعاً می‌دانست که او را قطعه‌قطعه خواهند کرد. ولی با این شرایط به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و به شهادت رسید.
  • هرچقدر در جبهۀ امام حسین(ع) از خودشان زیبایی نشان می‌دادند، جبهۀ مقابل رذالتش بیشتر می‌شد و کفرش بیشتر در می‌آمد و حقارت خودش را می‌فهمید. ولی من به یاران حسین(ع) می‌گویم: این‌قدر به زیبایی، حماسه نیافرینید، چون این دشمن نامرد بیشتر کفرش در می‌آید و بعد از شهادت شما، همۀ کینۀ خود را سرِ بچه‌های حسین(ع) خالی می‌کنند..




نوع مطلب : حدیث، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکوفا کردن استعدادهای مردم در بستر سختی‌های امتحان وظیفۀ مدیران و سیاستمداران جامعه است

  • اگر یک سیاستمدار، به کشف استعدادهای جامعه نپردازد، گناهش از گناهان فردی مردم(هر نوع گناه فردی) بیشتر است. متاسفانه دین هنوز در جامعۀ ما به خوبی معرفی نشده است و الا بی‌تردید باتقواترین مردم در بدنۀ مدیریتی جامعه قرار می‌گرفتند؛ ولی الان این‌طور نیست. البته الان از این مدیران خوب داریم، ولی این تعداد برای جامعۀ ما کم است.
  • وقتی ما با امتحان مواجه می‌شویم یعنی با یک سختی معقول مواجه شده‌ایم که می‌خواهد استعدادهای ما را شکوفا کند و این شکوفا کردن استعدادها مسئولیت مدیران، و سیاستمداران جامعه است. اما در برخی از قرآن کریم می‌بینید که برخی از سرپرستان جامعه و مدیران ذی‌نفوذ و یا سیاسیتمدارانی که سرپرست هم نیستند، چه خیانت‌هایی مرتکب می‌شوند! خداوند در قرآن کریم از دست این خیانتکاران شکایت می‌کند.
  • در سورۀ نساء می‌فرماید: «وقتی فرمان قتال صادر می‌شود و برای آنها جنگ نوشته می‌شود(که یک امتحان سخت است) گروهی از آنان دچار وحشت می‌شوند و همان قدر كه از خدا مى‏ترسیدند بلكه بیشتر از آن، از دشمنان می‌ترسند. بعد به خدا می‌گویند: خدایا چرا برای ما جنگ نوشتی؟ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ»(نساء/71) اینها کسانی هستند که مدام می‌گویند: «ما نمی‌توانیم! ما از عهدۀ این جنگ برنمی‌آییم!»
  • در فرمایشات حضرت امام(ره) می‌توانید ببینید که همین قتال یا جنگ، چقدر مردم را رشد می‌دهد. البته مردم خودشان از جنگ استقبال نمی‌کنند، بلکه جنگ به آنها تحمیل می‌شود. درست است که ما نباید خودمان جنگ و سختی بی‌جا به خودمان تحمیل کنیم ولی نباید از جنگ، زبونانه فرار کنیم.

ب) جنگ روانی «اشعث بن قیس» برای تلقین «ما نمی‌توانیم» به مردم

ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، ریشه‌اش اشعث بود»

  • حالا یک شخص و یک نمونۀ تاریخی را در این‌باره معرفی می‌کنیم. باید این تیپ افراد را بشناسید. البته ما به دنبال مصادیق آن در جامعۀ خودمان نیستیم، و نمی‌خواهیم کسی را متهم کنیم، منتها اگر معارف دینی را در جامعه منتشر کنیم و معارف عمومی در این زمینه زیاد شود، خود به خود این افراد لو می‌روند، کمااینکه گفته‌اند: «چوب را که برداری، گربه‌دزده فرار می‌کند»
  • یکی از شخصیت‌هایی که خیلی جای بررسی دارد و باید دقیق شناخته شود، «اشعث بن قیس» است. ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، یک رکنش اشعث بوده است؛ كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ»(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/278)
  • اشعث از فرماندهان سپاه علی(ع) بود. امام صادق(ع) می‌فرماید: «اشعث شریک خون امیرالمؤمنین(ع) بود، و دخترش به امام حسن(ع) سم داد، و پسرش در خون حسین(ع) شریک بود»( إِنَّ الْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِكَ فِی دَمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ ابْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ الْحَسَنَ ع وَ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ شَرِكَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ ع؛ کافی/8/167 و شرح حال اشعث: مكاتیب الائمة/1/221)

یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا اشعث در کنار شماست؟

  • اصلاً یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا شخصی مثل اشعث دور و اطراف شماست و با شما همکاری می‌کند؟(نامۀ رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): فَلَمَّا حَمِیَتِ الْحَرْبُ وَ ذَهَبَ الصَّالِحُونَ؛ عَمَّارُ بْنَ یَاسِرٍ وَ أَبُو الْهَیْثَمِ بْنِ التَّیَّهَانِ وَ أَشْبَاهِهِمْ، اشْتَمَلَ عَلَیْكَ مَنْ لَا فِقْهَ لَهُ فِی الدِّینِ وَ لَا رَغْبَةً فِی الْجِهَادِ، مَثَلُ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَ أَصْحَابُهُ وَ استَنزَلوكَ حَتَّى رَكَنْتُ إِلَى الدُّنْیَا، حِینَ رُفِعَتْ لَكَ الْمَصَاحِفِ مَكِیدَةُ)(انساب‌الاشراف/2/370) (موسعة‌التاریخ‌الاسلامی/5/240)
  • البته خوراج دربارۀ اشعث درست می‌گفتند، ولی امیرالمؤمنین(ع) به خاطر فضای جامعه نمی‌توانست این شخص را از خودش دور کند و لذا مجبور بود او را در کنار خودش تحمل کند.

مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود!/ نقش کلیدی اشعث در پایان دادن به جنگ صفین/اشعث: به خاطر مصلحت جامعه «ما نمی‌توانیم» به جنگ ادامه دهیم

  • خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین می‌گویند که معاویه قرآن‌ها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود. شب قبل از اینکه قرآن‌ها بالای نیزه برود، اشعث این سخنرانی را-که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانیم- انجام داد و جاسوس‌های معاویه به او خبر دادند و وقتی معاویه این سخنرانی اشعث را شنید، گفت: دیگر قضیه حل شد، از فردا قرآن‌ها را عَلَم می‌کنیم و کار تمام می‌شود.(...فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ مُعَاوِیَةَ قَالَ أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَدَبَّرَ تِلْكَ اللَّیْلَةَ مَا دَبَّرَ مِنْ رَفْعِ الْمَصَاحِفِ عَلَى الرِّمَاحِ؛ بحارالانوار/32/531) و (فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ إلیهِ بِخُطْبَةِ الأشْعَثِ فقال: أصابَ و رَبِّ الكعبة لَئِنْ نَحنُ التَقینا غَداً لتمِیلَنَّ...اربِطُوا المَصاحِفَ علَى أطرافِ القَنا؛ وقعه الصفین/481)
  • قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و خلاصۀ صحبت اشعث در این سخنرانی هم این بود که: «ما نمی‌توانیم به جنگ ادامه دهیم» آن‌قدر قسم و آیه آورد که: «به خدا قسم که من نه از مرگ می‌ترسم و نه دشمنی من با معاویه و شام کم شده است ولی به خاطر مصلحت جامعه می‌گویم که ما نمی‌توانیم به این جنگ ادامه دهیم»(وقعة الصفین/481؛ عین سخنان اشعث در ادامه خواهد آمد) وقتی این سخنرانی به گوش معاویه رسید، معاویه دستور داد قرآن‌ها را سر نیزه‌ها کنند.(وَ قَدْ كَانَ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ بَدَرَ مِنْهُ قَوْلُ لَیْلَةَ الْهَرِیرِ، نَقَلَهُ الناقلون إِلَى مُعَاوِیَةَ، فَاغْتَنِمْهُ وَ بَنَى عَلَیْهِ تَدْبِیرِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَشْعَثَ خَطَبَ أَصْحَابِهِ مِنْ كِنْدَةَ...؛ شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214 و نیز عبارت پیشین از وقعة الصفین: فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ... ) پس قرآن سرِ نیزه کردن، علتِ اصلی نبود، در واقع اشعث بود که شب قبل، کار را تمام کرده بود.

اشعث سخنرانی کرد تا مردم را متقاعد کند که «ما نمی‌توانیم»/ خدا نکند کسی که این حرف‌ها را می‌زند، یک سابقه‌ای هم داشته باشد!

  • اشعث در این ماجرا دو کار انجام داد: یکی همین سخنرانی بود که برای مردم صحبت کرد و یکی هم صحبتی بود که جلوی همه با امیرالمؤمنین(ع) انجام داد.
  • سخنرانی اشعث برای مردم این بود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِینُهُ وَ أُومِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَیْهِ وَ أَسْتَنْصِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَخِیرُهُ وَ أَسْتَهْدِیهِ وَ أَسْتَشِیرُهُ وَ أَسْتَشْهِدُ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ»(وقعة الصفین/480وشرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214) این عبارت‌های قشنگ چنین شخصیت معلوم الحالی در بیان اعتقادات و ایمانش می‌گوید و این شهادتین که در ابتدای سخنرانی خود می‌گوید، از همان ابتدا، انسان را به شکّ می‌اندازد که احتمالاً یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه دارد.
  • اشعث در ادامۀ صحبت‌هایش توضیح می‌دهد که الان وضع ما مسلمین، وضع بدی است و بعد می‌گوید: «بالاخره سنّ و سالی از من گذشته است ولی هیچ روزی را مثل امروز ندیده‌ام؛ یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ‏ مَا قَدْ كَانَ فِی یَوْمِكُمْ هَذَا الْمَاضِی وَ قَدْ فَنِیَ فِیهِ مِنَ الْعَرَبِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغْتُ‏ مِنَ‏ السِّنِ‏ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ أَبْلُغَ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَ هَذَا الْیَوْمِ قَطُّ»(همان)
  • بعد می‌گوید: «به خدا قسم من این حرف‌ها را به خاطر ترس از مرگ یا فرار از جنگ نمی‌گویم؛ أما و اللَّه، ما أقولُ هذه المَقالَةَ جَزَعاً مِنَ الحَرب»(همان) خدا نکند کسانی که این حرف‌ها را می‌گویند، یک سابقه‌ای هم داشته باشند! دیگر کسی نمی‌تواند حریف‌شان شود. مثلاً می‌گویند: آن وقتی که ما داشتیم کتک می‌خوردیم، شماها کجا بودید؟!

اشعث: اگر ما در این جنگ از بین برویم، زن و بچه‌های ما بی‌سرپرست می‌شوند/معاویه به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد

  • بعد گفت: «من یک آدم مسن هستم(و یک چیزهایی را می‌بینم که شما نمی‌بینید) من به زنان و بچه‌هایی نگاه می‌کنم که اگر ما در جنگ از بین برویم، آنها دیگر چه سرپرستی دارند؟ و خدایا تو می‌دانی که این نظر من به خاطر مردم است نه به خاطر خودم! و از سرِ ترس این سخنان را نگفتم؛ وَ لكنِّی رَجُل مُسِنٌّ أخافُ علَى النِّساء و الذّراری غَداً إذا فَنینا اللَّهمَّ إنَّك تَعْلَمُ أنِّی قَدْ نَظَرْتُ لِقَوْمِی و لأَهْلِ دِینی‏»(همان)
  • جاسوسان معاویه این صحبت اشعث را به گوش معاویه رساندند، و معاویه فهمید که می‌تواند جنگ را به راحتی تمام کند. و به دستور و تدبیر معاویه لشکر شام در همان شب فریاد زد که ای اهل عراق، اگر شما ما را بکشید،  و شما ما را بکشید، چه کسی از زن و بچه‌های ما در برابر روم و فارس مراقبت کند؟ (فَانْطَلَقَتْ عُیُونُ مُعَاوِیَةَ إِلَیْهِ بِخُطْبَةِ الْأَشْعَثِ فَقَالَ: أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ لَئِنْ نَحْنُ الْتَقَیْنَا غَداً لَتَمِیلَنَّ الرُّومُ عَلَى ذَرَارِیِّنَا وَ نِسَائِنَا وَ لَتَمِیلَنَّ أَهْلُ فَارِسَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ إِنَّمَا یُبْصِرُ هَذَا ذَوُو الْأَحْلَامِ وَ النُّهَى؛ ارْبِطُوا الْمَصَاحِفَ عَلَى أَطْرَافِ الْقَنَا. فَثَارَ أَهْلُ الشَّامِ فَنَادَوْا فِی سَوَادِ اللَّیْلِ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ مَنْ لِذَرَارِیِّنَا إِنْ قَتَلْتُمُونَا؟ وَ مَنْ لِذَرَارِیِّكُمْ إِنْ قَتَلْنَاكُمْ؟)(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/215) و(وقعه الصفین/481)

جنگ روانی اشعث برای تلقینِ «ما نمی‌توانیم» به مردم/ اشعث به علی(ع): مردم از جنگ خسته شده‌اند!

  • از سوی دیگر اشعث به میان جمعی که در اطراف امیرالمؤمنین(ع) بودند آمد و در حضور مردم به حضرت گفت: یا علی! ما بر همان بیعتی که با تو کرده بودیم هستیم. اما اگر قرار باشد کسی با شامیان بجنگد، هیچ کسی مثل من با آنها دشمنی ندارد، ولی مسأله این است که مردم دیگر از جنگ خسته شده‌اند پس درخواست شامیان را بپذیر.(فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَكَ الْیَوْمَ عَلَى مَا كُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ... وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی، فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّكَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ، وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ كَرِهُوا الْقِتَالَ‏؛ وقعه الصفین/481) اشعث با همین جملات و با جنگ روانی‌ای که راه انداخت، کمر لشکر عراق را شکست.
  • امیرالمؤمنین(ع) به اشعث پاسخی نداد و فقط فرمود: این حرف جای تامل دارد(فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیه؛ وقعه الصفین/481) با این حساب، دیگر کار تمام شده بود. و فردای آن روز وقتی مجدداً قرآن‌ها بالای نیزه رفت، لشکر از هم پاشید.
  • شما نمونه‌های «ما نمی‌توانیم» یا «شما نمی‌توانید» را در قرآن و تاریخ نگاه کنید که چه بلایی بر سر جامعه آورده‌اند. نمونه‌های زیادی وجود دارد که باید بروید و ببینید. 

ج) پاسخ دقیق‌تر به یک شبهه؛ انواع مواجهه با امتحان

 هنگام مواجهه با سختی امتحان باید چه کار کنیم؟

  • یک شبهه‌ای را دوباره می‌خواهم پاسخ بدهم و دقیق‌تر به آن بپردازم. ما نمی‌گوییم سختی‌هایی که برای ما پیش آمد همه‌اش را بپذیریم. درست است که تا سختی آمد نباید بگوییم «ما نمی‌توانیم» اما بعضی وقت‌ها سختی نابه‌جاست و آدم اگر می‌تواند باید این شرّ را از سر خودش کم کند. و گاهی نیز سختی نه‌تنها به‌جاست بلکه ما مجبوریم به این سختی تن بدهیم؛ مثل کربلای اباعبدالله الحسین(ع). لذا وقتی سکینه(س) در کربلا به امام حسین(ع) عرض کرد: ما را به حرم جدمان پیغمبر(ص) بازگردان. حضرت فرمود: اگر دشمن گذاشته بود که اصلاً ما آواره نمی‌شدیم (فَقَالَتْ یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا فَقَالَ هَیْهَاتَ لَوْ تُرِكَ‏ الْقَطَا لَنَامَ‏ ؛ بحارالانوار/45/47)
  • گاهی اوقات اصلاً دست خودمان نیست که بتوانیم یک شرّی را از سرِ خودمان کم کنیم؛ آن‌هم شرّ دشمنی که فقط زبان زور می‌فهمد و بسیار خبیث است. شرّ این دشمن را چگونه می‌خواهیم کم کنیم؟ تنها راهش مقاومت کردن و تن دادن به این امتحان است.
  • امروز ما با دشمنان وحشی و بی‌رحمی طرف هستیم که حاضرند دست به هر جنایتی برسند و نمی‌توانیم از این رویارویی فرار کنیم. نمی‌شود بگوییم: «ان‌شاءالله دشمن ما گرگ نیست، گربه است!» او فقط زبان زور می‌فهمد. البته در کنار زبان قدرتمند مقاومت، هرچقدر بتوان شرّ او را با مذاکره کم کرد اشکال ندارد، ولی باید مراقب بود اگر یک قدم عقب بنشینیم او جرأت پیدا می‌کند و ضربه می‌زند و بیشتر از اینها در حقّ ما جنایت خواهد کرد.
  • به همین خاطر بود که حضرت امام(ره) صریحاً دربارۀ این دشمن می‌فرمود: «بهترین دعا از براى امثال رئیس جمهورى امریكا و نوكرهاى او مثل صدام، بهترین دعاها این است كه خدا مرگشان بدهد، این دعا براى آنهاست... هر روزى كه بر اهل معصیت بگذرد، جهنمشان بدتر و داغتر مى‏شود. پس دعاى براى اینها اگر بخواهید بكنید این است كه خداوند اینها را مرگ بدهد تا اینكه این جهنم به آن سختى نباشد بر ایشان»(صحیفۀ امام/21/47) و رئیس جمهورهای بعدی آمریکا(بعد از کارتر) اگر از کارتر بدتر نباشند، بهتر نیستند.

راه‌های مختلف مواجهه با امتحان

  • در این‌جا انواع احتمالات مواجهه با امتحانات و سختی‌ها را مرور می‌کنیم. سؤال این است که الان یک سختی و امتحان الهی برای ما پیش آمده است. چه کار باید انجام دهیم؟
  • 1- گاهی تلاش خود را انجام می‌دهیم تا این سختی را برطرف کنیم و شرّ بلا را از سر خودمان کم کنیم.
  • 2- گاهی اوقات «نباید» تلاش کنیم که شرّ این بلا را از سر خودمان کم کنیم. مثلاً کسی که پدر و مادر بداخلاقی دارد نمی‌تواند این سختی را برطرف کند و فقط باید تحمل کند.
  • 3- گاهی اوقات «نمی‌توانیم» بلافاصله شرّ بلا را از سرِ خودمان کم کنیم و فقط باید تحمل یا مقاومت کنیم. مثلاً وقتی جنگی به ما تحمیل می‌شود و به ما حمله می‌کنند نمی‌شود به دشمن گفت: «شما را به خدا قسم می‌دهیم که به ما حمله نکنید!» اگر التماس کنیم، اتفاقاً آنها بیشتر حمله می‌کنند. اساساً ملتی که برای ابتلا آماده نباشد، ملت مرده است. و ملت آماده برای ابتلا، می‌تواند بلاهای خودش را کم کند.

مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت

  • ما در مقابل امتحانات نباید بگوییم که «ما نمی‌توانیم» و نباید تسلیم شویم، بلکه باید مقاومت کنیم. این مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «کسی که به‌خاطر دین خودش از یک قسمتی از زمین فرار کند و جای خود را تغییر دهد، حتی اگر یک وجب (یک متر) جای خودش را تغییر دهد، مستوجب بهشت خواهد شد و رفیق حضرت ابراهیم و پیامبر(ص) خواهد شد؛ مَنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنْ‏ أَرْضٍ‏ إِلَى‏ أَرْضٍ‏ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ‏ الْأَرْضِ‏ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِیقَ أَبِیهِ إِبْرَاهِیمَ وَ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ ص»(مجموعۀ ورّام/1/33) وقتی انسان هجرت می‌کند طبیعتاً یک منافع و آسایش‌هایی را از دست می‌دهد و منافعی که آنجا دارد را می‌گذارد و برای حفظ دینش از آنجا هجرت می‌کند.

پاسخ ملائکه به جهنمیانی که می‌گفتند: «ما نمی‌توانستیم» چه بود؟

  • خداوند می‌فرماید: «کسانی که ملائکه آنها را قبض روح می‌کنند، در حالی که(به دلیل هجرت نکردن زیر سلطۀ کفار مانده بودند) به خودشان ظلم کرده‌اند، ملائکه به آنها می‌گویند: از نظر زندگی و دین‌داری چه وضعی داشتید و چه شد که جهنمی شدید؟ گفتند ما در زمین مستضعف بودیم(یعنی ما نمی‌توانستیم دینداری کنیم). ملائکه پاسخ می‌دهند: «مگر زمین خدا بزرگ نبود؟ خُب مهاجرت می‌کردید؛ إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ؟ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً»(نساء/97) شأن نزول این آیه هم مستضعفین بدبختی بودند که در مکه مانده بودند و مشرکین از آنها به عنوان سپر انسانی یا سرباز، در جنگ با پیامبر(ص) استفاده کردند و در جنگ هم کشته شدند و بعد هم به جهنم رفتند.
  • وقتی می‌گویند ما «مستضعف» بودیم، به تعبیری معنایش این است که ما نمی‌توانستیم امتحانات الهی را پس بدهیم و به اوامر الهی پاسخ دهیم و این کار برای ما سخت بود. در حالی که لااقل می‌توانستند از آنجا هجرت کنند.

بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند/ دین، انسان را قوی می‌کند

  • بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند و همه‌اش می‌گویند: ما نمی‌توانم. اینها هیچ‌وقت نمی‌توانند احساس قدرت داشته باشند. ابلیس هم اینها را می‌ترساند. بعضی‌ها آن‌قدر احساس ضعف دارند که به جهان غرب با دهان باز نگاه می‌کنند. در حالی که ما از آنها قوی‌تر هستیم. ما الان باید در جهان، احساس قدرت کنیم. زیرا ما از 30 سال پیش تا حالا با همۀ محدودیت‌هایی که داشتیم چقدر رشد کرده‌ایم؟ اگر همین‌طوری پیش برویم به کجا خواهیم رسید؟ اصلاً قابل تصور نیست. ما واقعاً قدرتمند هستیم.
  • بیایید احساس قدرت کنید. احساس آدم‌های پیروز را داشته باشید. ما ظرفیت‌های زیادی برای قدرت بیشتر داریم. ما باید دسته‌های عزاداری را مظهر قدرت این جامعه قرار دهیم. این قدرت، روحیه و رویۀ ماست و این چیزی است که خدا می‌خواهد به ما بدهد. این قدرتی که دین به ما می‌دهد از آثار گمشده و غریب دین است. درست است که دین ما را لطیف و بصیر و مهربان می‌کند ولی دین بیش از همۀ اینها انسان را قوی می‌کند. کسی که قوی نبود، دین ندارد. 

نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم»/خصوصاً اگر مردم جامعه با هم باشند 

  • ‏ما نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم». خیلی سخت است که ما به خداوند بگوییم «نمی‌توانیم» خصوصاً اگر جامعه با هم باشند. اگر جامعۀ دینی یک‌باره با هم بلند شوند، هیچ‌وقت داستان کربلا برای آنها تکرار نمی‌شود چرا که خداوند می‌فرماید: «بر ما واجب است مؤمنین را کمک کنیم؛ وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»(روم/47) داستان ما هیچ‌وقت مثل کربلا نخواهد شد، چون حسین(ع) در کربلا تنها بود(آن 72 نفر که فدای حسین(ع) شدند هم جامعه محسوب نمی‌شدند و تعدادشان کم بود) در واقع جامعۀ مؤمنین، حسین(ع) را تنها گذاشت.
  • اگر جامعۀ مؤمنین امام حسین(ع) را تنها نمی‌گذاشت، نه تنها بر یزید غلبه می‌کردند بلکه می‌توانستند روم را هم شکست دهند. اگر ما جامعه‌ای باشیم که با هم برخیزیم، خداوند استکبار را به دست ما نابود خواهد کرد و مولای ما در میانه‌های راه، وقتی ببیند که حرکت ما قطعی است و بازگشتی نداریم، به عنوان مصداق اتم نصرت الهی از پردۀ غیب بیرون خواهد آمد و کار را به سرانجام خواهد رساند. ان‌شاء الله.

اگر قیام کنیم و خوبان‌مان را تنها نگذاریم، داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد/ این وعدۀ الهی است

  • اگر «ما نمی‌توانیم» نگوییم، ابرقدرتها به دست ما به خاک ذلت خواهند نشست و جهان نجات پیدا خواهد کرد. ما اگر قیام کنیم داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد. اگر ما با هم قیام کنیم و خوبان‌‌مان را غریب نگذاریم، تمام کفر و ظلم در جهان به دست ما نابود خواهد شد. چقدر امام(ره) در این‌باره سخن گفته است. این وعدۀ الهی است و نصرتش را خواهد رساند. اما چرا خدا در کربلا نصرتش را نرساند؟ چون نه تنها، مردم قیام برای حسین(ع) نکردند بلکه علیه حسین(ع) اقدام کردند.
  • مناجات امام حسین(ع) را در آخرین لحظات ببینید:«خدایا! اگر نصرت خودت را از آسمان، به ما دریغ داشته‌ای و نصرت تو به ما نرسید، انتقام ما را بگیرد و چیزی بهتر از آن نصرت به ما بده؛ رَبِّ إِنْ‏ كُنْتَ‏ حَبَسْتَ‏ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الظَّالِمِینَ»( ارشاد مفید/2/108؛ وقعة الطف/246)




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، داستان، مباهله ، غدیر ، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع)/چگونه امتحان می‌شویم؟-5

پناهیان: مدیری که بگوید طوری مدیریت می‌کنم که بدون سختی جلو برویم، حتماً دارد فریب می‌دهد/ نقش کلیدی اشعث در پایان دادن جنگ صفین آن بود که به علی(ع) بگوید مردم از جنگ خسته شده‌اند!

پنجمین شب از سلسله سخنرانی‌های حجت الاسلام «پناهیان» در هیئت میثاق با شهدای گمانم دانشگاه امام صادق (ع) پیرامون موضوع «امتحان» انجام شد.

 مشروح این سخنرانی به شرح زیر است:

حجت الاسلام پناهیان در بخش اول سخنرانی: مدیران جامعه برای یک جامعۀ رو به پیشرفت، باید صادقانه به مردم بگویند چه برنامۀ ریاضتی‌ای برای رشد و پیشرفت جامعه خواهند داشت؛ البته نه به معنای نامعقول کلمه. ما باید آنقدر این سخنان را مطرح کنیم تا مسئولین بتوانند واقعاً جامعه را رشد دهند. مدیری که صریحاً به مردم می‌گوید: من این ریاضت را به جامعه خواهم داد، ولی در عوض این رشد را خواهیم داشت، او راست می‌گوید و کسی که این را نگوید، دروغ می‌گوید؛ چون رشد کردن بدون سختی کشیدن ممکن نیست. مدیری که به مردم بگوید من یک‌طوری مدیریت خواهم کرد که مطلقاً بدون تحمل سختی، جلو خواهیم رفت حتماً دارد ما را فریب می‌دهد. شکوفا کردن استعدادهای مردم در بستر سختی‌های امتحان وظیفۀ مدیران جامعه است.

پناهیان در بخش دوم: خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین می‌گویند که معاویه قرآن‌ها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی تاریخ می‌گوید مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود. بلکه شب قبل از اینکه قرآن‌ها بالای نیزه برود، اشعث سخنرانی تا مردم را متقاعد کند که «ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم». قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و معاویه هم به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد. اشعث نیز پس از خطبۀ قرّاء امیرالمؤمنین مبنی بر مقاومت تا پیروزی، در خضور حضرت سخنرانی کرد و گفت: مردم از جنگ خسته شده‌اند! اشعث در پایان دادن به جنگ صفین نقش کلیدی داشت. ابن ابی الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، ریشه‌اش اشعث بوده است.»

* * *

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از پنجمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

 

الف) رشد بدون سختی ممکن نیست/مدیری که بگوید طوری مدیریت می‌کنم که بدون سختی جلو برویم، حتماً دارد فریب می‌دهد

فریب مردم با وعدۀ راحتی نابه‌جا برای رأی بیشتر، از آفات زشت دموکراسی است/ راحتی دادن به فرد یا جامعه به‌طور مطلق، امکان ندارد

  • همان‌طور که امتحان برای یک فرد، غالباً با سختی همراه است، امتحان برای یک جامعه هم با سختی‌هایی همراه است. همان‌طور که پدر و مادر باید فرزندان خود را در حدّ معقول در معرض امتحانات و سختی‌های زندگی قرار دهند تا رشد کند (نه اینکه او را در آسایش مطلق قرار دهند) مدیران یک جامعه هم باید جامعه را در معرض امتحانات الهی و سختی‌های معقول برای رشد قرار دهند.
  • یکی از آفات بسیار زشت و قبیح دموکراسی این شده است که مدیران جامعه به دلیل اینکه محتاج رأی مردم هستند، از یکدیگر برای فریب دادن مردم سبقت می‌گیرند و به آنها می‌گویند: ما می‌خواهیم شما را در راحتی قرار دهیم. و یا از هم سبقت می‌گیرند در اینکه به مردم بگویند ما برای راحتی شما هر اقدامی را انجام می‌دهیم. یعنی به صورت نابه‌جا به مردم وعدۀ راحتی می‌دهند و یا مردم را با وعدۀ راحتی‌های نابه‌جا که مانع رشد آنهاست، فریب می‌دهند و برنامه‌هایی را طراحی می‌کنند که مردم به آنها اقبال کنند. در حالی که راحتی دادن به فرد یا جامعه به معنای مطلق کلمه، اصلاً امکان ندارد.

آیا یک پزشک می‌تواند برای جلب رضایت سطحی بیمار، از اصول علمی خود چشم‌پوشی کند؟! / روزی مردم دنیا علیه دموکراسی قیام خواهند کرد

  • نه هیچ پدر و مادری در اثر محبت خود به فرزندان، حق دارند و می‌توانند فرزندان خود را در معرض امتحان قرار ندهند و نه هیچ مدیری از مدیران جامعه حق دارد و می‌تواند جامعه را در آسایش و راحتی مطلق قرار دهد.
  • یک روزی علیه این آفت شوم دموکراسی که مدیران به خاطر مردم‌گرایی(جلب آراء مردم)، غلط می‌گویند و غلط رفتار می‌کنند، قیام خواهد شد. یک روزی همۀ مردم در همۀ دنیا علیه این پدیدۀ شوم دموکراسی قیام خواهند کرد. چون بازاری از عوام‌فریبی را فراهم آورده است.
  • مگر یک پزشک در مقام طبابت، می‌تواند به خاطر رضایت سطحی و ظاهری بیمار خودش از اصول علمی خود چشم‌پوشی کند؟! آیا درست است که یک مادر یا پدر، به خاطر محبت به فرزند(نه برای رأی جمع کردن) در مقابل سختی‌های معقول و رشددهندۀ فرزند کوتاه بیاید و به او خیانت کند؟ اتفاقاً این‌طور خیانت‌ها در جامعۀ ما خیلی رواج دارد و عادی است.

اگر بچه را با محبت‌های بی‌جا لوس بار بیاورید، در آینده قدرت تحمل سختی‌ها را نخواهد داشت و استعدادهایش کاهش می‌یابد

  • از 7 تا 14 سالگی، دوران ادب کردن فرزند است ولی بسیاری از پدر و مادرها مثل دوران زیر هفت سالگی با فرزند خود رفتار می‌کنند و باز هم نوکریِ بچه را می‌کنند(در حالی که فقط تا 7 سال باید نوکری بچه را می‌کردند) و با محبت‌های بی‌جا، بچه را لوس بار می‌آورند. لذا از 14 سالگی به بعد که بچه می‌خواهد هوسبازی‌های خود را ادامه دهد، یک‌دفعه‌ای برای پدر و مادر مشکل ایجاد می‌شود و تازه می‌خواهند از این سن 14 سالگی بچه را تربیت کنند. در حالی که اصل دورۀ تربیت، از 7 تا 14 سالگی است و اگر در این دوران بچه را شبیه پادگان، منظم و مؤدب بار نیاورید، به او خیانت کرده‌اید و در آینده هم قدرت تحمل سختی‌ها را نخواهد داشت و بالطبع، استعدادهای او کاهش پیدا خواهد کرد. (قَالَ الصَّادِقُ ع: دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ؛ من‏لایحضره‏الفقیه/3/492) و (الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ‏ سِنِینَ‏ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ؛ وسائل‏الشیعة/21/476) و (دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعاً فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ؛ الکافی/6/46)
  • پدر و مادر به ویژه در دوران 7 تا 14 سالگی، باید فرزندان خود را در معرض امتحان قرار دهند. امتحان هم یعنی «محنت کشیدن» و ابتلاء هم یعنی «بلا کشیدن». البته منظور این نیست که پدر و مادر سختی‌های غیرمعقول به فرزندان خود بدهند. طبیعتاً سختی باید معقول باشد ولی کم نیستند پدر و مادرهایی که از سرِ محبت نا‌به‌جا، در مواقع لازم از دادن سختی‌های معقول به فرزندان‌شان خودداری می‌کنند. لذا بعد از 14 سالگی و در دوران بلوغ، این پدر و مادر ده برابر سختی می‌کشند تا فرزند نوجوان خود را رام کنند، و نتیجه هم نمی‌گیرند.

مدیری که بگوید طوری مدیریت می‌کنم که مطلقا بدون سختی جلو برویم، حتماً دارد ما را فریب می‌دهد/رشد بدون سختی کشیدن ممکن نیست

  • معلوم است که محبتِ بی‌جا ضرر دارد و کسی که به شما محبتِ بی‌جا دارد، در واقع به شما لطف نکرده است. دربارۀ مدیران جامعه نیز همین‌طور است. مدیران جامعه برای یک جامعۀ رو به پیشرفت، باید صادقانه به مردم بگویند چه برنامۀ ریاضتی‌ای برای رشد و پیشرفت جامعه خواهند داشت؛ البته ریاضت به معنای درست کلمه، نه به معنای نامعقول کلمه. ما باید این سخنان را زیاد مطرح کنیم تا مسئولین بتوانند واقعاً جامعه را رشد دهند.
  • مدیری که صریحاً به مردم می‌گوید: من این ریاضت را به جامعه خواهم داد ولی در عوض این رشد را خواهیم داشت، او راست می‌گوید و کسی که این را نگوید، دروغ می‌گوید؛ چون رشد کردن بدون سختی کشیدن ممکن نیست. مدیری که به مردم بگوید من یک‌طوری مدیریت خواهم کرد که مطلقاً بدون تحمل سختی، جلو خواهیم رفت حتماً دارد ما را فریب می‌دهد.

امتحان یعنی در رنج قرار گرفتن و رشد کردن/ نفی تمام رنج‌ها غیر معقول است

  • امتحان یعنی در رنج قرار گرفتن و رشد کردن. نفی تمام رنج‌ها غیر معقول است. البته معنایش این نیست که برای رفع رنج‌های خودمان تلاش نکنیم. ولی باید بدانیم که قطعاً امکان ندارد بدون رنج کشیدن رشد کنیم. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: «بهشت با سختی‌ها پوشیده شده است؛ الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِه»(کافی/2/89)‏
  • جامعه در بستر امتحان رشد خواهد کرد؛ همان‌طور که فرد در بستر امتحان رشد می‌کند. فلسفۀ امتحان هم به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه و توانایی‌های پنهان فرد و جامعه است.

امام(ره) فایدۀ زجرهای دفاع مقدس را بیان می‌کرد، ولی آن فرد می‌گفت ما بیهوده این‌همه شهید دادیم و زجر کشیدیم!

  • حضرت امام(ره) چقدر از دفاع مقدس تقدیر کردند و فرمودند ما در دفاع مقدس به این ارزشها رسیدیم و ارزش‌ها را یک به یک بیان کردند، ولی در مقابل امام(ره) آن کسی که قرار بود قائم مقام ایشان شود، در مصاحبۀ خودش گفته بود: ما بیهوده این‌همه شهید و کشته دادیم و بی‌خود زجر کشیدیم. امام(ره) فایدۀ زجرها را می‌دید ولی او فقط سختی زجرها را می‌دید.
  • امتحان برای فرد و جامعه موجب شکوفا شدن استعدادهاست. نه از فرد می‌توان امتحان-یعنی زجر کشیدن- را به‌طور کامل محو کرد و نه از جامعه. ولی جوامع غربی، انسان‌ها را با وعده‌ دادن به راحتی و آسایش دروغین، فریب می‌دهند و جوان‌ها را به سوی «دلم ‌می‌خواهد»ها سوق می‌دهند تا بتوانند آنها را به بردگی بکشانند.

اگر کسی زیادی به میل انسان رفتار کند، احتمالا می‌خواهد مرا فریب دهد

  • حتماً داستان «پینوکیو» را شنیده‌اید که یک‌عده‌ای، بچه‌ها را به جایی می‌بردند که سراسر بازی و سرگرمی بود اما بعد از مدتی که بچه‌ها در آنجا بازی می‌کردند تبدیل به حمار می‌شدند و بعد هم از آنها بارکشی می‌کردند. می‌خواست بگوید: کسی که زیاد بازی کند، تبدیل به حمار می‌شود و لذا داستان حکمت‌آمیزی بود.
  • اگر کسی زیادی به میل من رفتار کند، به احتمال زیاد می‌خواهد مرا فریب دهد؛ حتی اگر تمایلات خوبی داشته باشم. شما اگر تمایلات خوبی هم داشته باشید، خدا همیشه به میل شما رفتار نخواهد کرد و مدام به شما «ضدّ حال» می‌زند. لذا تصور نکنید اگر خواستید با انگیزه‌های خوب، برای خدا کار کنید، خدا فرش قرمز جلوی شما می‌اندازد! حتی اگر کسی در حدّ ابالفضل‌العباس(ع) هم باشد، وقتی می‌خواهد برای خیمه‌های حسین(ع) آب بیاورد، در راه به مشک او تیر می‌زنند.
  • بنا نیست در این دنیا شما هرچه دل‌تان خواست تحقق پیدا کند؛ حتی خواسته‌های خوب شما. پس مراقب باشید کسی شما را فریب ندهد.

اگر مسئولین برای جلب آراء مردم، تابع هوای نفس و راحت‌طلبی آدم‌ها شوند خیانت کرده‌اند/پرورش و شکوفا کردن استعدادهای جامعه در بستر امتحانات ممکن است

  • هر کسی که می‌خواهد رأی جمع کند، باید برنامۀ بهتری ارائه کند؛ برنامه‌ای که «موضوع مهم امتحان و سختی کشیدن برای رشد و مقاومت در برابر سختی‌ها» در آن محور قرار گرفته باشد و بگوید که چگونه قرار است در مقابل مشکلات و سختی‌ها مقاومت کنیم؟ و الا اگر این‌طور نباشد، مسئولین برای جذب آدم‌ها، تابع هوای نفس و تابع راحت‌طلبی آدم‌ها می‌شوند و این یعنی خیانت به مردم.
  • یکی از آسیب‌های دموکراسی همین است که یک مدیر برای رأی جمع کردن، زیادی به میل آدم‌ها رفتار کند و تابع هوای نفس آنها شود. و این فریب دادن مردم و خیانت به مردم است. همچنان وقتی دیدید یک فیلم از هر شیوه و ابزاری(مثل جذابیت‌های ظاهری هنرپیشه‌ها و...) استفاده می‌کند تا به هر قیمتی شما را جذب کند، بدانید که دارد به شعور شما توهین می‌کند.
  • فلسفۀ امتحان این است که با افتادن انسان در سختی‌ها، قوای پنهان انسان رو بیاید و شکوفا شود. همان‌طور که استعدادهای یک انسان باید شناسایی و کشف شود و پرورش پیدا کند، مدیران جامعه هم باید به شناسایی و کشف و پرورش استعدادهای جامعه اقدام کنند. و اگر بخواهند این کار را انجام دهند باید در بستر امتحانات و ابتلائات الهی انجام بگیرد.

«دفاع مقدس» و«محاصره‌های اقتصادی» از نمونه‌های رشد جامعه در بستر امتحان است

  • «انقلاب» و «دفاع مقدس» از نمونه‌های رشد جامعه در بستر امتحانات ابتلائات الهی است. یک نمونۀ امروزی آن هم «محاصره‌های اقتصادی» است. بارها در اخبار شنیده‌اید که: فلان محصول را به خاطر تحریم‌ها به ما ندادند، لذا خودمان روی آن کار کردیم و کارخانه‌ها مجبور شدند به فکرها و ایده‌ها و طرح‌های داخلی بها بدهند(و برای خرید این طرح‌ها پول خرج کنند) و الان ساخت داخل شده است.
  • اندیشمندانی در کشور ما هستند که طرح‌های بسیار خوبی دارند، ولی چون این طرح‌ها را کسی از آنها نمی‌خرد، همین‌طور بلااستفاده مانده است. در نتیجۀ محاصره‌های اقتصادی بالاخره مدیران و کارخانه‌داران به سراغ این طرح‌های داخلی خواهند آمد و موجب شکوفایی خواهد شد. از طرح‌های فراوانی سخن به میان می‌آید که توسط خودِ ایرانی‌ها ساخته شده است ولی با اینکه ما در محاصره اقصادی هستیم، باز هم می‌روند و از خارجی‌ها خرید می‌کنند و طرح این مخترع و سازندۀ داخلی را خرید نمی‌کنند و با او قرارداد نمی‌بندند که این محصول منحصر به فرد را در داخل کشور تولید کند.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

طبق روایت؛ همۀ تفاوت‌های انسان‌ها برای امتحان گرفتن از آنهاست

  • وقتی خداوند حضرت آدم(ع) را خلق کرد، ذریۀ حضرت آدم را در عالم ذر، به او نشان داد.(إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ‏ لِیَأْخُذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِالرُّبُوبِیَّة...؛ کافی/2/9) اولین سؤال آدم(ع) از خداوند این بود که پرسید: چرا اینها این‌قدر با هم فرق می‌کنند؟ خداوند متعال در پاسخ این سؤال، زندگی ابناء بشر را حول محور امتحان برای آدم(ع) توضیح دادند. چون زندگی بشر اساساً بر محور امتحان است.
  • خداوند به آدم(ع) فرمود: «من تو را خلق کردم و آنها را خلق می‌کنم تا شما را امتحان کنم و معلوم شود کدام‌یک از شما بهتر خواهید بود. دنیا و آخرت و مرگ و زندگی و بهشت و جهنم را به همین خاطر خلق کرده‌ام؛ وَ إِنَّمَا خَلَقْتُكَ‏ وَ خَلَقْتُهُمْ‏ لِأَبْلُوَكَ وَ أَبْلُوَهُمْ‏ أَیُّكُمْ‏ أَحْسَنُ عَمَلًا فِی دَارِ الدُّنْیَا فِی حَیَاتِكُمْ وَ قَبْلَ مَمَاتِكُمْ فَلِذَلِكَ خَلَقْتُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ وَ الْحَیَاةَ وَ الْمَوْتَ وَ الطَّاعَة وَ الْمَعْصِیَةَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ؛ بنا بر علم و تدبیر خودم بین صورت‌ها و اجسام و رنگ‌های آنها فرق قرار دادم و در مقدار رزق و روزی آنها تفاوت قرار دادم و در میزان طاعت و معصیت آنها تفاوت قرار دادم. برخی از آنها بیمار و برخی سالم هستند و برخی عالم و برخی جاهل و برخی فقیر و برخی ثروتمند...؛ وَ كَذَلِكَ أَرَدْتُ فِی تَقْدِیرِی وَ تَدْبِیرِی وَ بِعِلْمِیَ النَّافِذِ فِیهِمْ خَالَفْتُ بَیْنَ صُوَرِهِمْ وَ أَجْسَامِهِمْ وَ أَلْوَانِهِمْ وَ أَعْمَارِهِمْ وَ أَرْزَاقِهِمْ وَ طَاعَتِهِمْ وَ مَعْصِیَتِهِمْ فَجَعَلْتُ مِنْهُمُ الشَّقِیَّ وَ السَّعِیدَ وَ الْبَصِیرَ وَ الْأَعْمَى وَ الْقَصِیرَ وَ الطَّوِیلَ وَ الْجَمِیلَ وَ الدَّمِیمَ وَ الْعَالِمَ وَ الْجَاهِلَ وَ الْغَنِیَّ وَ الْفَقِیرَ وَ الْمُطِیعَ وَ الْعَاصِیَ وَ الصَّحِیحَ وَ السَّقِیمَ وَ مَنْ بِهِ الزَّمَانَةُ وَ مَنْ لَا عَاهَةَ بِهِ فَیَنْظُرُ الصَّحِیحُ إِلَى الَّذِی بِهِ الْعَاهَةُ فَیَحْمَدُنِی عَلَى عَافِیَتِهِ»(همان)
  • در ادامه روایت، خداوند باز هم تأکید می‌فرماید: «همۀ این تفاوت‌ها برای این است که اساساً من آنها را برای این خلق کرده‌ام که از آنها امتحان بگیرم، در سختی و آسانی و در عافیت و بلا و آنچه منع کرده‌ام از آنها امتحان بگیرم؛ فَلِذَلِكَ خَلَقْتُهُمْ‏ لِأَبْلُوَهُمْ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ فِیمَا أُعَافِیهِمْ وَ فِیمَا أَبْتَلِیهِمْ وَ فِیمَا أُعْطِیهِمْ وَ فِیمَا أَمْنَعُهُمْ»(کافی/2/10)
  • امام صادق(ع) از پیامبر(ص) چنین نقل می‌فرماید که خداوند فرمود: «برخی از بندگان من هستند که جز با بیماری و فقر اصلاح نمی‌شوند و من هم اینها را به فقر و بیماری مبتلا می‌کنم و به این صورت آنها را اصلاح می‌کنم؛ إِنَ‏ مِنَ‏ الْعِبَادِ لَعِبَاداً لَا یَصْلُحُ‏ لَهُمْ أَمْرُ دِینِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِی أَبْدَانِهِمْ فَأَبْلُوهُمْ بِالْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِی أَبْدَانِهِمْ فَیَصْلُحُ لَهُمْ [عَلَیْهِ‏] أَمْرُ دِینِهِم»(کافی/2/60) نه اینکه این افراد، آدم‌های بدی باشند، ولی ویژگی آنها این است که فقط با بیماری و فقر و گرفتاری آدم می‌شوند و لذا خداوند به‏ آنها بیماری و فقر می‌دهد تا درست شوند.
  • پیامبر اکرم(ص) در روایت دیگری می‌فرماید؛ خداوند متعال چنین فرمود: «برخی از بندگان مؤمن من هستند که ایمان‌شان فقط با فقر درست می‌شود لذا من به آنها فقر می‌دهم و اگر به آنها ثروت بدهم فاسد می‌شوند، و برخی از بندگان مؤمن من هستند که فقط با ثروت اصلاح می‌شوند و اگر آنها را فقیر کنم، فاسد می‌شوند. و برخی نیز با بیماری رشد می‌کنند و اگر به آنها سلامتی داده شود، فاسد می‌شوند و برخی نیز فقط با سلامتی رشد می‌کنند و اگر مریض بشوند، فاسد خواهند شد. من بندگانم را تدبیر می‌کنم به خاطر اینکه من قلب آنها و ظرفیت‌های آنها را می‌شناسم؛ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالْفَقْرِ وَ لَوْ أَغْنَیْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالْغِنَاءِ وَ لَوْ أَفْقَرْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالسُّقْمِ وَ لَوْ صَحَّحْتُ جِسْمَهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالصِّحَّةِ وَ لَوْ أَسْقَمْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ إِنِّی أُدَبِّرُ عِبَادِی لِعِلْمِی بِقُلُوبِهِمْ فَإِنِّی عَلِیمٌ خَبِیر»(توحید صدوق/400)

پاسخ به یک شبهه: آیا با این دیدگاه، انگیزۀ رفع مشکلات زندگی در انسان از بین نمی‌رود؟/انگیزۀ ما باید انجام اوامر الهی باشد نه نتیجه

  • در اینجا یک شبهه را جواب می‌دهیم. شبهه این است که می‌گویند: «وقتی با این دید به زندگی نگاه کنیم، انگیزۀ رفع مشکلات و فعالیت در ما از بین می‌رود. اگر قرار است خدا با فقر و بیماری و گرفتاری، ما را امتحان کند پس دیگر فعالیت نکنیم تا این مشکلات برطرف شود!» پاسخ این شبهه روشن است: «فعالیت‌های خودمان را باید بر اساس وظیفه و تکلیف الهی انجام دهیم نه با انگیزۀ برطرف کردن موانع مقدر شده.»
  • باید به انگیزه‌های خودمان نگاه دیگری داشته باشیم. نباید با مقدرات الهی بجنگیم. انگیزۀ ما برای تلاش و فعالیت، باید انجام امر خدا باشد نه نتیجه. خدا به ما دستور داده است که تلاش کنیم. مثلاً کسی که فقیر است طبق وظیفۀ الهی باید برای کسب روزیِ حلال، تلاش کند، هرچند ممکن است تقدیر الهی این باشد که او در فقر و تنگدستی باقی بماند، چون فقط با فقر اصلاح می‌شود.
  • کسی نباید بگوید: «اگر مقدر است من با فقر آدم شوم، پس چه فایده‌ای دارد که به دنبال کار بروم! من به هر حال فقیر باقی می‌مانم، پس چرا تلاش بیهوده انجام دهم!» چنین کسی اساس دین و عبودیت برایش جانیفتاده است. اصلاً زیبایی عبودیت به همین است.

عبد باید طبق دستور مولا به وظیفۀ الهی خود عمل کند و به نتیجه کاری نداشته باشد/البته تشخیص اینکه «الان تکلیف من چیست؟» سخت است

  • عبد به کسی می‌گویند که طبق دستور مولای خودش عمل کند و به وظیفۀ الهی خود عمل کند و به نتیجه کاری نداشته باشد.
  • اگر ما عبد خدا هستیم، باید طبق تکلیف الهی عمل کنیم. البته گاهی اوقات به ما می‌گویند که با توجه به محاسبۀ نتیجه، تکلیف خود را انجام دهید و باز هم در انتها نتیجه هر چه شد، باز مهم این است که ما تلاش خود در بررسی را انجام داده باشیم. گاهی نیز می‌گویند: اصلاً به نتیجه کاری نداشته باشید و این کار را انجام دهید. و حتی می‌گویند: این کار اصلاً نتیجه ندارد، ولی باید آن را انجام دهید. مثلاً امیرالمؤمنین(ع) می‌داند هرچه به ابن ملجم محبت کند، نتیجه نخواهد داشت ولی طبق تکلیف الهی خودش به او محبت می‌کند.(در جلسه قبل به روایتش اشاره کردیم)
  • گاهی تکلیف این است که نتیجه را بررسی کنیم و بعد آن کار را انجام دهیم. مثلاً شخصی به امیرالمؤمنین(ع) گفت: اجازه بدهید من برای شما بیعت جمع کنم. حضرت فرمود: من می‌دانم این کار نتیجه ندارد، لذا اجازه نداد این کار را انجام دهد.
  • هر کسی باید ببیند الان چه تکلیفی دارد؟ البته اینکه انسان بتواند در هر لحظه‌ای تشخیص دهد «تکلیفش چیست؟» خیلی سخت است و برای فهمیدن و تشخیص تکلیف باید درِ خانۀ خدا تضرع و توسل کنیم.
  • در ادعیه داریم که: خدایا! مرا در همان موضوعی که مرا به خاطرش خلق کرده‌ای به کار بگیر(وَ اسْتَعْمِلْنِی‏ بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی‏ لَهُ؛ صحیفه سجادیه/دعای20) همچنین حضرت زهرا(س) در دعای بسیار برجسته‌ای شبیه این عبارت را بیان می‌فرماید.(اللَّهُمَّ فَرِّغْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ وَ لَا تَشْغَلْنِی بِمَا تَكَفَّلْتَ لِی بِهِ؛ مهج الدعوات/141) در تعقیب نماز عشاء هم شبیه این تعبیر را داریم. آنجایی که می‌خوانیم: «خدایا! اجازه نده به سراغ کاری بروم که برای من نتیجه ندارد؛ وَ لَا تُعَنِّنِی‏ بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِی فِیهِ رِزْقا»(مصباح‌المتهجد/1/109) اگر این دعاها مستجاب شود، خداوند امور زندگی تو را اداره می‌کند و در کارها و مسائل زندگی به تو کمک می‌کند.

باید دنبال «انجام وظایف خودمان» باشیم نه دنبال «حلِ مسائل خودمان»/ گرچه گاهی اوقات وظیفه حل مسألۀ خودمان است/برخی می‌خواهند دین را در خدمتِ حل مسائل خودشان قرار دهند

  • جامعه‌ای که همه از سرِ وظیفه و تکلیف الهی در آن جامعه کار می‌کنند، چقدر زیبا خواهد بود! مثلاً اگر کسی درس می‌خواند، از سرِ وظیفه این کار را انجام می‌دهد. اگر کسی کار و فعالیت اقتصادی انجام می‌دهد از سرِ وظیفه انجام دهد. جامعه‌ای که در آن، «انجام وظیفه» بر «حلِ مسائل خود» غلبه نداشته باشد، جامعۀ دینی رشد یافته‌ای نیست. بعضی‌ها حل مسائل خودشان را محور قرار داده‌اند و می‌خواهند دین را هم در خدمتِ حل مسائل خودشان قرار دهند! در حالی که ما باید دنبال انجام وظایف خودمان باشیم نه دنبال حلِ مسائل خودمان.
  • البته وقتی دنبال وظایف خودمان باشیم، گاهی اوقات به ما می‌گویند: الان وظیفۀ شما این است که بروید این مسألۀ خودتان را حل کنید و به نتیجه برسید. و گاهی نیز می‌گویند: این مسأله حل نمی‌شود و به نتیجه نخواهید رسید ولی باید این وظایف را انجام دهید.
  • ما باید وظیفه‌گرا و وظیفه‌شناس باشیم؛ نه نتیجه‌گرا. اما بعضی‌ها در حلِ مسائل می‌خواهند دین خدا را هم به راهِ خودشان بیاورند و طبق تشخیص خودشان آن را درست کنند! وقتی به بعضی‌ها گفته می‌شود: «این امر ولایت است و باید انجام دهید» می‌گویند: «من باید یک‌چیزهایی را توضیح دهم و ایشان باید قبول کنند که این دستور را تغییر دهند!» می‌گوییم: «ایشان تکلیف‌شان این است که آن‌چیزی که تشخیص داده‌اند به شما دستور بدهند» می‌گویند: «نه! من باید این وضعیت را عوض کنم!»

قسمت دوم: امتحان جامعه

ابلیس در امتحانات اجتماعی به جامعه می‌گوید: «شما نمی‌توانید»؛ همان‌طور که به یک فرد می‌گوید: «تو نمی‌توانی!»

  • حالا به سراغ امتحانات مربوط به جامعه می‌رویم. همان‌طور که خدا از یک فرد امتحان می‌گیرد، از یک جامعه نیز امتحان می‌گیرد. گاهی یک امتحان کلی از جامعه گرفته می‌شود و تناسب‌های امتحان با تک تک آدم‌ها حذف می‌شود. مثلاً هر کسی هر تناسبی دارد، یک امتحان عمومی اعلام شده است به نام «امتحان جنگ» که در این امتحان، همه مشترک هستند. 
  • در باب امتحان برای جامعه باید دقت داشته باشیم که ابلیس همان‌طور که به یک فرد همیشه می‌گوید: «تو نمی‌توانی از پس این امتحان برآیی» به یک جامعه نیز همین را می‌گوید. همان‌طور که افراد گاهی اوقات می‌خواهند از زیر بار امتحانات الهی فرار کنند و اصلاً نمی‌خواهند امتحان دادن را بپذیرند، جوامع ایمانی هم گاهی اوقات با امتحان همین برخورد را دارند.
  • در جریان امتحانات اجتماعی، ابلیس به یک جامعه می‌گوید: «شما نمی‌توانید»، و البته اینکه دست ابلیس از چه آستین‌هایی در می‌آید، کاری نداریم.

چرا امام(ره) می‌فرمود: ما می‌توانیم؟/ یک استدلال ساده: «این امتحان ماست؛ پس ما می‌توانیم»

  • امام(ره) مکرراً به جامعۀ ما نگاه می‌کرد و می‌فرمود: «ما می‌توانیم». وقتی امام(ره) می‌فرمود ما می‌توانیم مستقل باشیم تقریباً احدی از سیاسیون باور نمی‌کرد. چرا امام(ره) می‌فرمود ما می‌توانیم؟ به دلیل نگاه عرفانی و بصیرت دینی‌ای که داشت.
  • «ما می‌توانیم» یک نگاه دینی است و برآمده از اعتقادات و جهان‌بینی ماست. مسأله خیلی ساده است؛ می‌گوییم: «این امتحان ماست؛ پس ما می‌توانیم» چون وقتی خدا از ما یک امتحانی می‌گیرد، معلوم است که ما می‌توانیم از پسِ آن برآییم و توانایی مواجهه با آن را داریم و الا خدا چنین امتحانی از ما نمی‌گرفت.

«ما می‌توانیم» یک شعار سیاسی نیست؛ یک حقیقت دینی است/ برای اینکه ببینم «ما واقعاً می‌توانیم؟» لازم نیست اسلحه و مهمات خودمان را بشماریم!

  • «ما می‌توانیم» یک شعار سیاسی نیست؛ یک حقیقت دینی است. ما با هر امتحانی که مواجه شدیم، معلوم می‌شود حتماً از عهدۀ این امتحان برمی‌آییم که خدا چنین امتحانی دارد از ما می‌گیرد.
  • مثلاً وقتی به ما حمله کردند و جنگ راه انداختند، تمام کشورهای جهان پشت سر صدام قرار گرفتند، ولی امام(ره) فرمود ما می‌توانیم. چرا؟ چون این جنگ امتحان ِما بود و وقتی خدا این امتحان را برای ما قرار داده، معلوم می‌شود که ما می‌توانیم از عهدۀ این امتحان برآییم. آیا برای اینکه ببینم «ما واقعاً می‌توانیم؟» باید برویم مقدار اسلحه و مهمات خودمان را بشماریم؟ نخیر! چون امتحانِ ماست، پس حتماً می‌توانیم. چون جنگ به ما تحمیل شده و ما خودمان از آنها نخواسته بودیم که به ما حمله کنند تا ما قوی شویم؛ آنها خودشان حمله کردند، پس این امتحان الهی است و چون امتحان است پس ما از عهدۀ آن برمی‌آییم.

محاصرۀ اقتصادی هم امتحان ماست و چون امتحان ماست پس «ما می‌توانیم»

  • این غلطی که امروز دشمنان ما مرتکب شده‌اند و ما را محاصرۀ اقتصادی کرده‌اند، به هر دلیلی بوده است هرچند به خاطر فساد برخی سیاسیون فاسدی بوده است که به دشمن پیام داده‌اند که «شما بیایید و به کشور ما فشار وارد کنید»، به هر حال این محاصرۀ اقتصادی فعلاً به ما تحمیل شده است، پس این هم امتحان ماست و ما می‌توانیم از پسِ این امتحان هم برآییم؛ همان‌طور که جنگ تحمیلی هم امتحان ما بود. چرا ما می‌توانیم؟ چون امتحانِ ماست. خدا از کسی فراتر از حدّ توان و ظرفیتش امتحان نمی‌گیرد.
  • اینکه با تکنولوژی به جنگ ما آمده‌اند نیز امتحان ماست. و ما می‌توانیم با تکنولوژی در مقابل آنها مقاومت کنیم، چون خداوند از هیچ جامعه‌ای فوق ظرفیت و توان آن جامعه، امتحان نمی‌گیرد. خدا اشتباه نمی‌کند؛ ما اشتباه می‌کنیم که می‌گوییم: نمی‌توانیم. بگذریم از اینکه بعضی‌ها با شعار «ما می‌توانیم» آمدند و با شعار «ما نمی‌توانیم» رفتند! معلوم نیست این میزها و صندلی‌ها چه اثری ایجاد می‌کند که این‌طوری می‌شود؟!

خدا بیش از حدّ ظرفیت جامعۀ ما از ما امتحان نمی‌گیرد/ مقام معظم رهبری هم یک روز به حزب الله لبنان فرمود: «شما می‌توانید از پسِ اسرائیل برآیید»

  • خدا بیش از حدّ ظرفیت مملکت و ملت ایران از ما امتحان نمی‌گیرد. از سایر ملت‌ها نیز همین‌طور. از عراقی‌ها نیز بیش از ظرفیت‌شان امتحان نمی‌گیرد. امروز که داعشی‌ها می‌خواهند مملکت عراق را به تباهی بکشند، حتماً عراقی‌ها می‌توانند از عهدۀ داعشی‌ها برآیند، چون این امتحان برای آنها پیش آمده است.
  • مقام معظم رهبری یک روز همین مطلب را به حزب الله لبنان فرمودند و تأکید کردند که «شما می‌توانید از پسِ اسرائیل برآیید» در حالی که اکثر آنها باور نمی‌کردند. ولی ایشان با یک بصیرت دینی این را فرمودند و همین‌طور هم شد. چون خدا از هر کسی و هر جامعه‌ای هر امتحانی می‌گیرد، حتماً او می‌تواند از عهدۀ آن برآید.

هنوز این پرسش باقی است که «چرا بعضی‌ها به امام(ره) گفتند ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم؟»

  • هنوز این پرسش برای ما باقی است که «چرا بعضی‌ها رفتند به امام(ره) گفتند ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه بدهیم؟» امام هم –به تعبیری- فرمود این پرسش خوبی است ولی بعداً آن را مطرح کنید.
  • مگر جنگ، امتحان ما نبود؟ پس چرا ما نمی‌توانستیم آن را ادامه دهیم؟ نکند ما داشتیم در مقابل آن امتحان بزرگ الهی بد عمل می‌کردیم و می‌خواستیم صورت مسأله را پاک کنیم؟
  • اینکه ما باید برای ظهور مقدمه‌سازی کنیم، وظیفه و امتحان ماست. و همان‌طور که گفتیم، وظیفه با امتحان یکی است. وقتی‌که امتحان ماست، پس ما می‌توانیم و اگر این کار را انجام ندادیم، معنایش این است که ترک وظیفه کرده‌ایم و توانایی‌های خودمان را نشناخته‌ایم.

این مدیران هستند که باید توانایی‌های بالقوۀ جامعه را استخراج کنند  

  • ما می‌توانیم انقلاب اسلامی را به جهان صادر کنیم، پس باید این کار را انجام دهیم. جهان انتظار دارد ما انقلاب اسلامی را به جهان صادر کنیم، چون این انتظار قطعی است و چون وظیفۀ ما در این زمینه قطعی است، پس ما حتماً توانایی این کار را داریم. پس باید توانایی‌های خودمان را در این زمینه پیدا کنیم. منتها مدیر لایق لازم است تا از بین این جوانان فهمیده، فیلمسازهای بین‌المللی درست کند، ولی گویا فعلاً در مملکت ما موجود نیست! مدیرانی لازم است تا این توانایی‌ها را از دل جامعۀ ما استخراج کنند.
  • این‌همه سخنان باعظمت هنوز در این محافل پنهان باقی مانده است و مردم عالم از این حقایق خبر ندارند. متاسفانه هنوز حقایق انقلاب ما در پردۀ هیچ سینمایی در جهان به نمایش در نیامده است.
  • همان‌طور که در امتحان فرد، این فرد است که باید توانایی‌های بالقوۀ خود را استخراج کند، دربارۀ جامعه نیز این مدیران هستند که باید توانایی‌های بالقوۀ جامعه را استخراج کنند.

20سال پیش اگر می‌گفتیم «ما می‌توانیم رهبری سیاسی منطقه را به‌دست بگیریم» بعضی‌ها می‌خندیدند!

  • شما اگر 20سال پیش، می‌گفتید که ما می‌توانیم رهبری سیاسی منطقه را به دست بگیریم، بعضی‌ها به شما می‌خندیدند. ولی امروز می‌بینید که ما داریم منطقه را اداره می‌کنیم. امروز در هر جایی از منطقه عملیات نظامی نیروهای مقاومت انجام می‌شود، عملاً و علناً و رسماً توسط ما اداره می‌شود. باید دید آنهایی که 20 سال پیش می‌گفتند: «ما نمی‌توانیم» الان کجا هستند؟

امر به معروف و نهی از منکر اول برای سیاسیون و مسئولین جامعه است؛ نه برای بی‌حجاب‌های خیابان‌

  • شاید بعضی‌ها بگویند: «بحث دینی خودتان را انجام دهید و سیاسی صحبت نکنید!» مگر این بحث‌ها دینی نیست! وقتی خدا امتحان می‌گیرد، هم از فرد امتحان می‌گیرد و هم از جامعه، آیا می‌شود به امتحانات مربوط به جامعه بی‌تفاوت باشیم و فقط امتحانات فردی را مطرح کنیم؟! نمی‌شود بر سرِ یک جوان نازنین که در یک امتحان الهی شکست خورده و مرتکب معصیت شده است فریاد بزنیم ولی سرِ آن مسئولین مدعی و پرتوقع که دارند جامعه‌ای را به عقب می‌کشانند، فریاد نزنیم!
  • امر به معروف و نهی از منکر اول برای بزرگ‌ترهای جامعه است؛ نه برای بی‌حجاب‌های خیابان‌. وقتی سخن از امر به معروف و نهی از منکر به میان می‌آید اول باید تنِ مسئولین مملکت بلرزد، نه چهار تا گنهکار خیابانی.  امام حسین(ع) وقتی خواست امر به معروف و نهی از منکر کند، این کار را از کوچه و بازار آغاز نکرد، بلکه به سراغ یزید رفت و یقۀ او را گرفت.
  • سیاسیون می‌توانند جامعه و جان‌های مردم را با رفتارهای غیرمستقیم خودشان به تباهی بکشانند؛ هرچند ممکن است به دینداری متظاهر باشند. ما هم امر به معروف و نهی از منکر را از بالا شروع می‌کنیم چون «ماهی از سر گنده گردد، نی زِ دُم»

مدیری که لیاقت ندارد استعدادهای جامعه را اکتشاف کند، شایستگی مدیریت ندارد

  • مدیری که نمی‌تواند استعدادهای جامعه را اکتشاف کند، شایستگی مدیریت ندارد؛ چه حزب‌اللهی و مدعی پیروی از ولایت فقیه باشد یا نباشد. کمااینکه بنابر نقل، امیرالمؤمنین(ع) از ابوذر خواست مدیریت نکند، چون برای این کار مناسب نبود. همچنین کمیل دوبار در مدیریت و تصمیم‌گیری برای جنگ دچار اشتباه شد و امیرالمؤمنین(ع) به او نامه نوشت: از این پس هر کاری خواستی انجام دهی از من اجازه بگیر.(فانظُر لا تَغزُوَنَّ غَزوَةً ولا تَجلُوَنَّ إلى حَرْبِ عَدُوِّكَ خُطوَةً بعدَ هذا حَتَّى‏ تَستأذِنَنی‏ فی‏ ذلِك‏؛ مکاتیب الائمه/2/123)
  • ولی امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ مالک اشتر می‌فرماید: اگر مالک اشتر در برخورد با موضوعی به من دسترسی نداشته باشد و با فکر خودش آن موضوع را تحلیل کند، به هر نتیجه‌ای که برسد، برای من قابل قبول خواهد بود (...فإنِّی إنْ لَمْ أُوصِكَ اكتَفیتُ بِرَأیِكَ؛ امالی مفید/79 و الغارات/1/165)

مدیر نباید در مقابل امتحانات الهی بگوید: «ما نمی‌توانیم»/ البته گاهی اوقات تکلیف ما «صبر و سکوت» است

  • مدیر نباید در مقابل امتحانات الهی بگوید: «ما نمی‌توانیم». البته گاهی اوقات وظیفه و تکلیف ما «صبر و سکوت» است. ولی هر کسی بیاید و بگوید «الان وظیفۀ ما کوتاه آمدن در مقابل دشمن است» ما به راحتی نمی‌پذیریم. شاید او قدرت جامعه را نادیده گرفته باشد و بخواهد از امتحان الهی فرار کند.
  • بحث مدیریت با تدین و حزب‌اللهی‌گری یکی نیست. ممکن است کسی حزب‌اللهی باشد ولی ظرفیت و توانایی لازم را نداشته باشد و مثلاً از همان اول همۀ رفقای حزب‌اللهی خودش را از اطراف خودش پراکنده می‌کند. مدیر باید استعدادهای جامعه را اکتشاف کند و بیرون بیاورد و به قدرت درونی جامعه اعتقاد داشته باشد و تدبیر کند تا این قوای درونی استخراج شود و جامعه روی پای خودش بایستد و از این بابت بین کسانی که مستقیم مدیریت اجرایی دارند یا در مجلس قانون‌گذاری می‌کنند، تفاوتی نیست. آنها هم باید قوانینی را طراحی کنند که استعدادهای جامعه شکوفا شود.

مقام معظم رهبری بارها فرموده‌اند: «اقتصاد منهای نفت»/چه کسانی از اقتصاد نفتی سود می‌برند؟

  • همان‌طور که بعد از 8 سال دفاع مقدس معلوم شد ما می‌توانستیم در جنگ در مقابل دشمن بایستیم، الان هم در محاصرۀ اقتصادی ما می‌توانیم. در این‌باره هم بارها مقام معظم رهبری فرموده‌اند ما می‌توانیم در مقابل اینها مقاومت کنیم. اصلاً برخی از راه‌هایش روشن بوده، ولی متاسفانه در این مسیر حرکت نشده است.
  • مقام معظم رهبری بارها فرموده‌اند: «اقتصاد منهای نفت». ما می‌توانیم ولی گویا یک‌سری نمی‌خواهند. چه کسانی از اقتصاد نفتی سود می‌برند؟
  • اینکه «ما می‌توانیم از عهدۀ امتحان الهی برآییم»  یک اعتقاد دینی است و اگر سیاسیون ما باصدای بلند و یک‌صدا این اعتقادات سادۀ دینی را فریاد بزنند، فشار دشمنان کم خواهد شد. چون خواهند گفت: هرچه ما به اینها بیشتر فشار می‌آوریم، اینها بیشتر استعدادهای خودشان را کشف می‌کنند. کمااینکه برخی از سیاستمداران دشمن صریحاً گفته‌اند: «نمی‌شود انرژی هسته‌ای را از اینها منع کرد چون هرچه برای اینها بیشتر محدودیت ایجاد می‌کنیم، توانایی‌های داخلی اینها افزایش پیدا می‌کند.»
  • دشمنان در مقابل «ما می‌توانیم» ما عاجزند و اگر همۀ ما یک‌صدا بگوییم که «ما می‌توانیم» و به شما نیاز نداریم، آنها بدبخت می‌شوند.

به حسین(ع) هم می‌گفتند: «نتیجه ندارد»، ولی حسین(ع) می‌فرمود: این وظیفۀ من است

  • یک روزی خواهد رسید که ما در ظهور حضرت اشک خواهیم ریخت و خواهیم گفت: «ما می‌توانستیم کاری کنیم که امام زمان ما زودتر به ما برگردد» کمااینکه یک روز حضرت امام(ره) به علمای حوزه می‌فرمود: ما می‌توانیم حکومت اسلامی تشکیل دهیم، ولی آنها می‌گفتند ما نمی‌توانیم و بعداً معلوم شد که ما می‌توانستیم.
  • به امام حسین(ع) هم می‌گفتند: «نمی‌شود، نتیجه ندارد، شما نمی‌توانید» ولی حضرت می‌فرمود: این وظیفۀ من است. این امتحان و ابتلاء الهی است. نتیجه را ما تعیین نمی‌کنیم؛ خدا تعیین می‌کند...




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع)/چگونه امتحان می‌شویم؟-4

برای اینکه ببینم «ما واقعاً می‌توانیم؟» لازم نیست اسلحه و مهماتمان را بشماریم!/ محاصرۀ اقتصادی هم امتحان ماست، پس «ما می‌توانیم»/ خدا بیش از حدّ ظرفیت جامعه امتحان نمی‌گیرد

پناهیان: وقتی خداوند می‌فرماید: «خدا هیچ کسی را مگر به اندازۀ وسعش، تکلیف نمی‌کند؛ لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»(بقره/286) طبیعتاً منظور این است که خداوند هیچ امتحانی از کسی نمی‌گیرد، مگر اینکه به اندازۀ وسعش باشد. «ما می‌توانیم» یک شعار سیاسی نیست؛ یک حقیقت دینی است. ما با هر امتحانی که مواجه شدیم، معلوم می‌شود حتماً از عهدۀ این امتحان برمی‌آییم که خدا چنین امتحانی دارد از ما می‌گیرد.

خدا بیش از حدّ ظرفیت مملکت و ملت ایران از ما امتحان نمی‌گیرد. از سایر ملت‌ها نیز همین‌طور. از عراقی‌ها نیز بیش از ظرفیت‌شان امتحان نمی‌گیرد. امروز که داعشی‌ها می‌خواهند مملکت عراق را به تباهی بکشند، حتماً عراقی‌ها می‌توانند از عهدۀ داعشی‌ها برآیند، چون این امتحان برای آنها پیش آمده است. مقام معظم رهبری یک روز همین مطلب را به حزب الله لبنان فرمودند و تأکید کردند که «شما می‌توانید از پسِ اسرائیل برآیید» در حالی که اکثر آنها باور نمی‌کردند. ولی ایشان با یک بصیرت دینی این را فرمودند و همین‌طور هم شد. چون خدا از هر کسی و هر جامعه‌ای هر امتحانی می‌گیرد، حتماً او می‌تواند از عهدۀ آن برآید.

هنوز این پرسش برای ما باقی است که «چرا بعضی‌ها رفتند به امام(ره) گفتند ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه بدهیم؟» امام هم –به تعبیری- فرمود این پرسش خوبی است ولی بعداً آن را مطرح کنید. مگر جنگ، امتحان ما نبود؟ پس چرا ما نمی‌توانستیم آن را ادامه دهیم؟ نکند ما داشتیم در مقابل آن امتحان بزرگ الهی بد عمل می‌کردیم و می‌خواستیم صورت مسأله را پاک کنیم؟

* * *

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از چهارمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

قسمت اول: امتحان فردی

همراه همۀ اوامر و نواهی خداوند، چیزی به نام امتحان نیز وجود دارد

  • دستورات پروردگار عالم، ترکیبی از دستور و امتحان است. اصلاً قابل تصور نیست یک دستور خارج از فضای امتحانی به ما برسد. همراه همۀ اوامر و نواهی خداوند، چیزی به نام امتحان نیز وجود دارد، چون بنا نیست ما در خلأ کاری انجام دهیم، بلکه ما در ظرف امتحان است که دستورات خدا را اجرا می‌کنیم.
  • وقتی به ما دستور به صبر داده می‌شود، در یک وضعیت امتحانی به ما دستور داده می‌شود که صبر کنیم. حتی وقتی به ما دستور به نماز داده می‌شود و برای نماز وقت تعیین می‌شود، این در ظرف زمانی و مکانی خاص و در یک وضعیت امتحانی خاص خواهد بود. وقتی اذان نماز را می‌گویند، این اذان، برای هر کسی، هم دستور است و هم امتحان، که آیا او در این لحظه از این شرایط خودش جدا می‌شود تا به نماز بپیوندد یا نه؟

«لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» یعنی امتحان هر کسی متناسب با ظرفیت اوست/ زیرا هیچ تکلیفی بدون امتحان نیست

  • وقتی خداوند می‌فرماید: «خدا هیچ کسی را مگر به اندازۀ وسعش، تکلیف نمی‌کند؛ لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»(بقره/286) طبیعتاً منظور این است که خداوند هیچ امتحانی از کسی نمی‌گیرد، مگر اینکه به اندازۀ وسعش باشد. چون تکالیف و امتحانات با هم هستند. به عبارت دیگر، اینکه خداوند می‌فرماید: «من تکلیف نمی‌کنم مگر به اندازۀ وسع بندۀ خودم» یکی از لوازمش این است که «من امتحان نمی‌گیرم مگر به اندازۀ توانایی بندۀ خودم» چون هیچ تکلیفی بدون امتحان نیست.
  • وقتی دستورِ عمومی به انفاق داده می‌شود، اگر شما اصلاً پولی نداشته باشید که انفاق کنید، در واقع این دستور به شما نمی‌رسد، چون امتحانِ پولدار بودن به شما داده نشده است. یعنی اگر پول نداشته باشید، «دستور» و «امتحان»، هر دو یکجا برداشته می‌شوند و شامل شما نمی‌شوند. یعنی چون شرایط امتحانی انفاق را ندارید، دستور هم برداشته می‌شود.

امتحان همیشه یک‌مقدار جلوتر از توانایی بالفعلِ ماست تا توانایی بالقوۀ ما به فعلیت برسد  

  • وقتی امتحان، متناسب با تواناییِ ما باشد، پس ما همیشه توانایی برخورد کردن با امتحانات و دستورات الهی را خواهیم داشت. منتها قضاوت ما دربارۀ توانایی‌های خودمان معمولاً قضاوت دقیقی نیست. ما اغلب، یا توانایی‌های خودمان را درک نمی‌کنیم یا تحت اغوای ابلیس رجیم، به اشتباه تصور می‌کنیم توانایی‌های ما کمتر از حدّ مورد نیاز برای امتحانات الهی است.
  • ضمن اینکه باید بدانیم همیشه امتحانات الهی یک‌مقدار جلوتر از توانایی‌های بالفعل ماست و این طبیعی است، و باید هم همین‌طور باشد تا توانایی‌های بالقوۀ ما به فعلیت برسد. لذا کسی نباید بگوید: این امتحان فراتر از ظرفیت من است! در تمرین‌های ورزشی و رزمی و آمادگی جسمانی، هم مربیان معمولاً بر اساس همین قاعده با متربیان خود عمل می‌کنند و متربی‌های تازه‌کار خیلی اوقات ممکن است فکر کنند طاقت ندارند.

تنبلی باعث می‌شود انسان ظرفیت خود را کم ببیند

  • با توجه به کینۀ دیرینۀ ابلیس نسبت به انسان، معلوم است که ابلیس دوست ندارد ما ظرفیت‌های بالای خودمان را درک کنیم لذا مدام درِ گوش ما زمزمه می‌کند که «تو نمی‌توانی!» یا «این امتحان فراتر از توانِ توست و تو از عهدۀ آن برنمی‌آیی!». مخصوصاً اگر انسان هم یک‌مقدار دچار تنبلی شود، طبیعتاً دچار این بیماری خواهد شد که ظرفیت خودش را کمتر از آن مقداری که هست، تصور می‌کند.
  • اگر خداوند بسیاری از لذت‌ها را برای ما منع می‌کند، برای این است که ما ظرفیت لذت‌بری خودمان را افزایش دهیم تا بیشتر لذت ببریم و الا غرض خداوند این نیست که ما در این دنیا لذت نبریم تا به‌جای آن در عالم آخرت به ما اجر بدهد.

آنچه برای خدا مهم است افزایش ظرفیت انسان است نه زجر یا کم شدن لذت دنیا

  • آنچه برای خدا مهم است زجر کشیدن ما، لذت نبردن ما، دست نزدن ما به دنیا و یا پرداختنِ ما به آخرت نیست. آنچه برای خدا مهم است افزایش ظرفیت ماست. مثلاً اگر ما عبادت می‌کنیم، خدا دوست ندارد عبادت کردن ما طوری باشد که باعث افزایش ظرفیت ما نشود. یعنی اینکه یک درک ابتدایی از عبادت داشته باشیم و فقط در همان حدّ باقی بمانیم و سطح عبادت ما بالا نرود. خدا از ما رشد می‌خواهد.
  • آنچه در ارتباط با انسان برای خداوند مهم است، ظرفیت یافتنِ انسان است. مثلاً اگر ما داریم از دنیا لذت می‌بریم، خدا دوست ندارد ما برای همین لذت بردن از دنیا افزایش ظرفیتی در خودمان ایجاد نکنیم و همیشه برّه‌وار در یک سطحِ محدود از دنیا لذت ببریم. اگر خداوند ما را از لذت بردن در امور مادی در دنیا منع می‌کند برای این است که ظرفیت خودمان را در لذت بردن-حتی لذت دنیایی-، افزایش دهیم و حداقلی لذت نبریم. مثلاً کسی که از خوابیدن لذت می‌برد، چگونه می‌شود ظرفیت لذت بردن خودش از خوابیدن را افزایش داد؟ کسی که با برنامه می‌خوابد و زمان خواب خود را کنترل می‌کند و با اراده، سحرخیزی می‌کند، این آدم، ظرفیت خودش را برای لذت بردن از خواب افزایش داده است. و چنین کسی بیشتر از آدم‌های تنبل، از خوابیدن خودش لذت می‌برد.
  • توصیه به سحرخیزی و بیدار بودن در بین‌الطلوعین برای این نیست که خدا بخواهد لذت خواب را از ما بگیرد یا آن را در کام ما تلخ کند، اتفاقاً می‌خواهد ما از خوابیدن بیشتر لذت ببریم. آدم سحرخیز نسبت به کسی که تا نزدیک ظهر می‌خوابد، از خوابیدن بیشتر لذت می‌برد. یا اگر خداوند لذت نگاه حرام را منع می‌کند، همین منع باعث می‌شود در نهایت، لذت جنسی افزایش پیدا کند. ابلیسی که ما را به لذت نگاه حرام دعوت می‌کند، نمی‌خواهد به نفع دنیای ما، آخرت ما را بسوزاند، اتفاقاً اول دارد دنیای ما را می‌سوزاند. چون با این کار، چشمۀ لذت بردن ما در همین دنیا را کور می‌کند. البته آخرت ما هم خراب خواهد شد.
  • خداوند نه لذت را منع می‌کند و نه زجر را تحویل می‌گیرد. بلکه می‌گوید شما سطح زجر خودتان را بالا ببرید و زجرِ بی‌خود و بی‌جا نکشید. و همچنین ظرفیت لذت‌بردن خودتان را افزایش دهید تا بیشتر لذت ببرید. خداوند نه تنها از لذت بردن آدم‌های خوب از دنیا منع نمی‌کند بلکه ثواب هم می‌دهد. یک نمونه‌اش غذا خوردن موقع افطار است. شما وقتی بعد از یک روز گرسنگی سر سفرۀ افطار، غذا می‌خورید، هم لذت بیشتری می‌برید و هم اینکه خدا به شما ثواب می‌دهد.    

هر کس زجری بکشد که منجر به افزایش ظرفیت او نشود زیان‌کار است/ زجر کشیدن مهم نیست، ظرفیت یافتن و شکوفا شدن مهم است

  • این‌طور نیست که خدا دوست داشته باشد ما در این دنیا زجر بکشیم و لذت نبریم تا بعداً به ما پاداش بدهد. انسان زیان‌کار کسی است که در این دنیا رنجی بکشد که منجر به افزایش ظرفیت او نشود، و بعد انتظار اجر اخروی هم داشته باشد. چون زجر کشیدن مهم نیست، ظرفیت یافتن و شکوفا شدن انسان مهم است. (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً* الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُُمْ فىِ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ یحُْسِنُونَ صُنْعًا؛ کهف/103-104)
  • یک نمونه از کسی که در اثر بی‌ظرفیتی رنج می‌کشد و رنج او باعث افزایش ظرفیتش نمی‌شود، کسی است که در اثر حسادت رنج می‌کشد. او نباید انتظار داشته باشد در اثر رنجی که به خاطر حسادت کشیده است، اجر اخروی هم به او بدهند! اتفاقاً نه‌تنها به او اجر نمی‌دهند، بلکه به خاطر همین زجرِ بی‌جا دچار عذاب هم می‌شود.
  • اما اگر کسی به خاطر اینکه می‌بیند دشمنان دین در برخی از موفقیت‌ها جلوتر از جامعۀ دینی هستند زجر بکشد، و از این بابت ناراحت باشد که «چرا جامعۀ کفر باید از جامعۀ ایمانی جلوتر باشد؟» خداوند در اثر این زجرِ بزرگ و سطحِ بالایی که می‌کشد به او اجر و نورانیت می‌دهد. مثل شهید چمران که به خاطر همین دغدغه به دنبال تحصیل علم رفته بود. شهید چمران می‌نویسد: اگر من آن‌طور با جدیت درس می‌خواندم برای این بود که ناراحت بودم از اینکه جامعۀ کافران از نظر علمی از مسلمانان جلوتر باشند.

افزایش یافتن ظرفیت انسان جز با امتحان امکان ندارد/ امتحانات الهی می‌خواهند ظرفیت‌های بالقوۀ ما را شکوفا کنند

  • افزایش یافتن ظرفیت انسان جز با امتحان امکان ندارد و معمولاً هم امتحان توأم با رنج است. پس اگر ابتداءً دیدیم که ظرفیت این امتحان را نداریم، یعنی ظرفیت بالفعل نداریم، بلکه ظرفیت بالقوه داریم، معنایش این است که امتحانات الهی می‌خواهند ظرفیت‌های بالقوۀ ما را شکوفا کنند و ما را رشد دهند و بزرگ کنند.
  • یکی از بیشترین سؤالات مردم این است که این بلایی که سرِ من آمد، برای چه بود؟ لذا دنبال عرفا می‌روند تا فلسفۀ آن را بپرسند. درحالی که هر کسی خودش باید فلسفۀ بلاها و امتحاناتِ خودش را بفهمد.  اگر کسی اهل محاسبۀ نفس باشد و در خودش دقت کند، می‌تواند فلسفۀ امتحاناتی که خدا از او می‌گیرد را بفهمد. یعنی می‌فهمد این امتحانی که الان خدا از او گرفت، برای این بود خدا می‌خواست فلان ظرفیت را در او ایجاد کند یا اینکه فلان عیب او را درست کند و فلان مشکل نفس او را اصلاح کند. مثلاً این امتحان برای این است که غرور او بریزد یا تضعیف کند.

راهی برای آسان شدن امتحان یا کاهش بلا: ببین این بلا و امتحان از تو چه می‌خواهد؟ 

  • قبلاً گفتیم که می‌توان با نماز خواندن و سجدۀ طولانی، امتحان الهی را دور زد و به سراغ هدف امتحان رفت که «از بین بردن تکبر انسان» است. با این کار امتحان الهی آسان می‌شود. کمااینکه فرمود: وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ (بقره/45)
  • در اینجا یک راه دیگر برای آسان شدن امتحان بیان می‌کنیم: یکی از راه‌هایی که باعث می‌شود امتحانات الهی برای ما آسان شود یا بلا و گرفتاری برطرف شود، این است که غرض هر امتحانی را نسبت به خودمان بفهمیم؛ یعنی بفهمیم الان چرا خدا چنین امتحانی از من گرفته است؟ خدا با این امتحان می‌خواهد کدام عیب و مرض را در نفس من درست کند؟ اگر این را بفهمیم و مستقیم به سراغ همان عیب و مرض در وجود خودمان برویم و آن عیب را دور بریزیم، یک‌دفعه‌ای می‌بینیم که بلا و گرفتاری رفع می‌شود و امتحان برای ما آسان می‌شود. البته این روش، قطعی نیست، و ما به صورت احتمالی آن را مطرح می‌کنیم. چون دربارۀ اولیاء خدا، امتحان الهی نمی‌خواهد عیب نفسانی آنها را برطرف کند بلکه می‌خواهد آنها را اعتلا ببخشد.
  • این راه حل مربوط به زمانی است که بلا و امتحان الهی برای برطرف کردن یک عیب نفسانی است که در این صورت اگر بفهمیم این بلا برای از بین بردن کدام عیب ماست، برطرف می‌شود. پس ببین این بلا و امتحان از تو چه می‌خواهد؟ ببین این بلا و امتحان می‌خواهد کدام‌یک از ابعاد وجود تو را رشد دهد؟
  • بلا و امتحان هر کسی متناسب با ظرفیت و توانایی خودِ اوست. پس کسی نباید بگوید: «من تحملش را ندارم، من نمی‌توانم!»
  • آدم‌های باتقوا در مقابل امتحان الهی نمی‌گویند: «من نمی‌توانم!» البته گاهی اشکال ندارد درِ خانۀ خدا اظهار عجز و ناتوانی کنیم و از او استمداد بگیریم، ولی در نزد دیگران نگویید: «من تحمل این بلا و امتحان را ندارم». اصلاً خدا دوست ندارد بنده‌اش از بابت بلاها و سختی‌های زندگی پیش دیگران شکایت کند و برای دیگران دردِ دل کند.
  • احساس ضعف و ناتوانی اگر به معنای کمک گرفتن از پروردگار باشد درست است، اما با کمک خدا «نمی‌توانیم» نداریم.





نوع مطلب : حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پناهیان در دانشگاه امام صادق/چگونه امتحان می‌شویم؟/ 3

خدا امید ما به هر چیزی را قطع می‌کند تا به کسی جز خدا دل نبندیم/ کثرت شکایت‌ از عشق‌های شکست‌خورده به خاطر بی‌خبری از این قاعده است


گروه معارف- رجانیوز: استاد پناهیان با بیان اینکه «امتحان برای این است که عاشق ملاقات خدا شویم» گفت: خداوند به بنده‌اش اجازه نمی‌دهد با اسبابی که خدا در عالم آفریده است، تنها بماند و سرگرم شود و از خدا غافل بماند. لذا با قطع کردن پیوندهای دیگر بنده‌اش، کاری می‌کند که بنده‌اش متوجهِ خدا شود. بسیاری از امتحانات الهی برای این است که اتصالات انسان را از دیگران قطع کند تا با خدا پیوند بخورد. هر جا زیادی با دیگران اتصال پیدا کنید، خداوند آن اتصال را قطع می‌کند.

پناهیان همچنین در پاسخ به نگرانی از اینکه «شاید طاقت بعضی سختی‌ها را نداشته باشیم» گفت: ما معمولاً دربارۀ مقدار طاقت‌مان اشتباه می‌کنیم. خداوند قرار است از شما امتحان بگیرد و خودش می‌داند طاقت و ظرفیت شما چقدر است، پس خیال شما از این بابت راحت باشد که امتحان به قدر طاقت است. لذا وقتی مقداری سختی به سراغتان آمد، باید مطمئن باشید که حتماً ظرفیت تحمل این‌مقدار سختی را داشته‌اید و الا خدا این سختی را به شما نمی‌داد.

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از سومین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

دریافت با کیفیت پایین (7.0 مگا بایت)

«خارج کردن تکبر از دل» هدف امتحان است/ «از بین بردن تکبر» هدف مشترک «امتحان» و «نماز» است  

  • هرچقدر لازم است به امتحان نگاه کنیم و هرچقدر باید به همه‌چیز با دید «امتحانی» نگاه کنیم، همان‌قدر هم باید به هدف امتحان که «خارج کردن تکبر از دل است» نگاه کنیم. کمااینکه امیرالمؤمنین(ع) در خطبۀ قاصعه دربارۀ هدف امتحان می‌فرماید: «امتحان برای این است که تکبر از دل برود و جای آن تذلل بنشیند؛ ... إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِمْ»(نهج‌البلاغه/خطبۀ 192)  
  • از آنجایی که هدف نماز هم رفع تکبر از دل است(فاطمه زهرا(س): فَرَضَ اللَّهُ... الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْكِبْرِ»(من‏لایحضره‏الفقیه /3/568) می‌توان تناسب میان دو مفهوم کلیدی «امتحان» و «نماز» را مشاهده کرد.

تعبیر دیگر امیرالمؤمنین(ع) برای بیان هدف امتحان/ «امتحان» برای این است که عاشق ملاقات خدا شویم

  • در خطبۀ قاصعۀ نهج‌البلاغه، یک تعبیر دیگری هم برای بیان هدف امتحان آمده است که می‌فرماید: «امتحان برای این است که ابواب فضل و رحمت خدا به روی انسان باز شود؛ وَ لِیَجْعَلَ ذَلِكَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَى فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ»(همان) این هم تعبیر دیگری از همان حقیقت قبلی است؛ چون وقتی تکبر رفت رحمت و نور می‌آید و وقتی تذلل به جای تکبر به دل انسان آمد، ارتباط با پروردگار برقرار می‌شود و وصال معبود محقق می‌شود. و انسان می‌فهمد بیشترین چیزی که می‌پسندد و نیاز دارد و عاشق آن است، خودِ خودِ خداوند متعال است.
  • در روایت فوق عبارت «أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ» یعنی سبب‌هایی که عفو خدا را برای انسان، ساده می‌کند و موانع را بین ما و خدا بر می‌دارد تا ما به خدا برسیم و عاشق خداوند بشویم. لذا به تعبیری می‌توان گفت: امتحان برای این است که ما عاشق ملاقات خدا بشویم.
  • امتحانات الهی برای این است که ما به عشقِ خدا برسیم. و خدا برای اینکه ما را به عشقِ خودش برساند، راه دیگری جز امتحان کردن ما ندارد.

خدا امید بندۀ خود را به هر چیزی قطع می‌کند تا به جز خدا به کسی دل نبندد

  • روایات در این باب زیاد است. مثلاً اینکه خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است: به عزت و جلال خودم سوگند، امید بندۀ خودم را به هر کسی و هر چیزی قطع می‌کنم تا به جز من به کسی دل نبندد(امام صادق(ع): أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ‏] غَیْرِی بِالْیَأْسِ؛ کافی/2/66)
  • یک نمونه‌اش این است که شما معمولاً به هر کسی خدمت کنید از او خیانت دریافت خواهید کرد یا قدردانی نمی‌شوید، حتی آن شخص گاهی نمی‌خواهد به شما خیانت کند ولی دست خودش نیست. لذا می‌توان به جای خیانت، نامش را سوء تفاهم گذاشت. این را خدا قرار داده است که انسان دلبستۀ دیگران نشود و از آنها ببُرد.
  • چرا خداوند می‌فرماید: امید بندۀ خودم را به هر چیز دیگری غیر از خودم ناامید می‌کنم و به هر چه دل ببندد این دلبستگی را قطع می‌کنم؟ برای اینکه به سوی خدا برود. خداوند به بنده‌اش اجازه نمی‌دهد با اسبابی که خدا در عالم آفریده است، تنها بماند و سرگرم شود و از خدا غافل بماند. لذا با قطع کردن پیوندهای دیگرِ بنده‌اش، کاری می‌کند که بنده‌اش متوجهِ خدا شود. 

شکایت از عشق‌های شکست‌خورده به خاطر بی‌خبری از این قاعده است

  • در شبکه‌های اجتماعی می‌توانید درد دل‌های افراد فراوانی را ببینید که از عشق‌های شکست‌خوردۀ خود، شکایت می‌کنند. اغلب اینها به خاطر آن است که این قاعده خبر ندارند و نمی‌دانند که اساساً این طراحی خداوند است. خدا نمی‌گذارد شما به جایی پیوند بخورید و این پیوند باقی بماند.
  • متاسفانه دربارۀ برخی از عوامزدگی‌ها اصلاً نمی‌شود سخن گفت! مثلاً تعابیری شبیه اینکه می‌گویند: «زن و شوهر وقتی با هم ازدواج می‌کنند، بناست با هم یگانه و یک‌دل شوند و کاملاً به هم وابسته شوند. اصلاً اینها یک روح در دو پیکر هستند...» درحالی که اصلاً بنا نیست پیوند بین انسان‌ها این‌قدر شدید باشد، اصلاً قرار نیست دو نفر با این شدت به هم پیوند بخورند و دلبستگی پیدا کنند، چون در این صورت از خدا گسسته می‌شوند.
  • ببینید خداوند برای این عمیق‌ترین ارتباط چه طراحی‌هایی انجام داده است که این پیوند گسسته باقی بماند تا پیوند عبد با مولا قطع نشود. ولی متاسفانه خیلی‌ها –به خاطر عدم درک این موضوع- در ارتباط با گسست‌هایی که در این پیوند وجود دارد، آن‌قدر دچار سوء تفاهم هستند که آن را علامت خرابی زندگی می‌دانند. اینها اساساً زندگی را اشتباهی گرفته‌اند و نمی‌دانند همه‌چیز امتحانی است، نمی‌دانند که ازدواج هم امتحان است.   

هر جا زیادی با دیگران اتصال پیدا کنید، خدا آن اتصال را قطع می‌کند

  • گفتیم امتحان برای این است که تکبر در قلب انسان از بین برود. و یک معنای دیگرِ از بین رفتن تکبر این است که اتصال به خدا برقرار شود و انسان عاشقِ خدا شود. اینها دو هدف مختلف برای امتحان الهی نیستند، و در واقع یک چیز هستند.
  • یک گوشه از برقراری ارتباط با خدا، بریدن اتصال از دیگران است. لذا بسیاری از امتحانات الهی برای این است که اتصالات انسان را از دیگران قطع کند تا با خدا پیوند بخورد. هر جا زیادی با دیگران اتصال پیدا کنید، خداوند آن اتصال را قطع می‌کند.
  • مثلاً یکی از محل‌های اتصالات انسان در مواردی است که شما به کسی خدمت و محبت می‌کنید و طبیعتاً انتظار دارید که پاسخ خوبی از طرف مقابل دریافت کنید. ولی خداوند این اتصال را به این صورت قطع می‌کند که آن شخص به محبت یا خدمت شما پاسخ خوبی نمی‌دهد و یا اینکه به شما خیانت می‌کند. این سنت عالم است. حتی اگر کسی مثل امیرالمؤمنین(ع) هم باشد و بیش از اصحابش به کسی محبت کرده باشد، او می‌شود «ابن ملجم» و به فرق مبارکش شمشیر می‌زند. خودِ حضرت بعد از ضربت خوردن، به ابن ملجم فرمود: مگر من بیش از همه به تو محبت نکردم؟ (أَبِئْسَ الْإِمَامُ کُنْتُ لَکَ حَتَّى جَازَیْتَنِی بِهَذَا الْجَزَاءِ أَ لَمْ أَکُنْ شَفِیقاً عَلَیْکَ وَ آثَرْتُکَ عَلَى غَیْرِکَ وَ أَحْسَنْتُ إِلَیْکَ وَ زِدْتُ فِی إِعْطَائِکَ أَ لَمْ یَکُنْ یُقَالُ لِی فِیکَ کَذَا وَ کَذَا فَخَلَّیْتُ لَکَ السَّبِیلَ وَ مَنَحْتُکَ عَطَائِی؛ بحارالانوار/42/287)

تعبیر انسان‌شناسانه امیرالمؤمنین(ع) از هدف امتحان/ هدف از امتحانات الهی رشد استعدادهای انسان‌ است

  • بعد از اینکه تعبیر دینی، اخلاقی و عرفانی از هدف امتحانات الهی را بیان کردیم، حالا می‌خواهیم با روایت دیگری از امیرالمؤمنین(ع) یک تعبیر انسان‌شناسانه هم از هدف امتحان بیان کنیم.
  • تعبیر انسان‌شناسانه از هدف امتحان چیست؟ هدف از امتحانات الهی رشد استعدادهای انسان‌هاست. امتحان می‌خواهد قوای انسان و استعدادهای بالقوۀ انسان را به فعلیت برساند. امتحان موجب رشد و شکوفایی انسان می‌شود. هدف امتحان این است و اگر ما با امتحانات الهی همراهی کنیم، استعدادهای برتر را پیدا خواهیم کرد.
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هنگام نزول شداید، فضایل انسان رو می‌شود؛ عِنْدَ نُزُولِ‏ الشَّدَائِدِ تَظْهَرُ فَضَائِلُ الْإِنْسَان‏»(عیون الحکم/338) پس نباید از شداید فرار کنیم و با سختی‌ها، بد تا کنیم.
  • البته ممکن است در سختی‌ها و شداید، نه تنها فضایل شما رو نیاید بلکه برعکس، بدی‌های شما رو بیاید. در این صورت سعی کنید وقتی بدی‌های شما رو می‌آید، با آنها مبارزه کنید و آنها را از بین ببرید و دور بریزید. تا به جایی برسید که دیگر در شداید، بدی‌های شما رو نیاید، بلکه خوبی‌های شما رو بیاید و شکفته شود.

برخی جوان‌ها به خاطر برخورد درست با شداید، یک‌دفعه‌ای خیلی رشد می‌کنند

  • بعضی‌ها با اینکه جوان هستند، اما خیلی پخته و جاافتاده می‌شوند؛ به خاطر اینکه با شداید، درست برخورد کرده‌اند و خوب ساخته شده‌اند. نمونه‌هایش را در دوران دفاع مقدس بسیار دیده‌ایم. رزمندگان در شداید و امتحانات سخت الهی در بحبوحۀ نبرد واقعاً پخته می‌شدند و رشد می‌کردند. وقتی زیر باران گلوله قرار می‌گرفتند، به خدا متصل می‌شدند و باور می‌کردند که خدا با آنهاست، و یک‌دفعه‌ای بزرگ می‌شدند. به حدّی بزرگ می‌شدند که امام(ره) دربارۀ آنها می‌فرمود: «من هر وقت كه چهره اینهایى كه دارند رو به جبهه‏ها مى‏روند ملاحظه مى‏كنم واقعاً از خودم خجالت مى‏كشم كه اینها به چه مقامى رسیده‏اند، به چه پایه‏اى از عرفان، چه پایه‏اى از معرفت رسیده‏اند كه این طور با هیجان، این طور براى خدا رو به جبهه‏ها مى‏روند»(صحیفۀ امام/20/149) امام(ره) واقعاً حساب‌شده سخن می‌گفت و این یک تعارف نبود؛ امام(ره) نورانیت آنها را می‌دید.

مأموریت عجیب فرشتۀ الهی برای امتحان کردن یک مؤمن روزه‌دار

  • امتحانات الهی تمام زندگی ما را در بر گرفته‌اند. در این روایت می‌توانید فضای امتحان الهی را به خوبی درک کنید. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: دو فرشتۀ الهی در حالی که هر یک از آنها مأموریتی داشتند و به سوی زمین می‌آمدند، در آسمان با هم ملاقات کردند. یکی از دیگری پرسید: مأموریت تو چیست؟ گفت: من به فلان دریا می‌روم که یک ماهی را به سمتی سوق دهم تا در تور ماهیگیری یک کافر ستمگر و جبّار بیفتد، چون آن آدم کافر هوسِ خوردن ماهی کرده است و خدا می‌خواهد میل و آرزوی آن کافر را برآورده کند و او را به نهایت کفرش برساند. فرشتۀ دوم از اولی پرسید: تو برای چه مأموریتی می‌روی؟ او گفت: مأموریت من عجیب‌تر است، من به سراغ یک بندۀ مؤمن و روزه‌دار می‌روم که اهل دعا و مناجات است. او برای افطار خودش غذا پخته است، و غذای او الان در دیگ است. من دارم می‌روم دیگ غذای او را وارونه کنم تا غذایش روی زمین بریزد و او گرسنه بماند. چون خدا می‌خواهد بدین وسیله ایمان آن مؤمن را به خوبى امتحان كند. (إِنَّ مَلَكَیْنِ هَبَطَا مِنَ السَّمَاءِ فَالْتَقَیَا فِی الْهَوَاءِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ فِیمَ هَبَطْتَ قَالَ بَعَثَنِیَ اللَّهُ إِلَى بَحْرِ أَیْلَةَ أَحُشُّ سَمَكَةً إِلَى جَبَّارٍ ... بَعَثَنِی إِلَى عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجْتَهِدِ الْمَعْرُوفِ دُعَاؤُهُ وَ صَلَاتُهُ فِی السَّمَاءِ لِأُكْفِئَ قِدْرَهُ الَّتِی طَبَخَهَا لِإِفْطَارِهِ لِیَبْلُغَ اللَّهُ بِالْمُؤْمِنِ الْغَایَةَ فِی اخْتِبَارِ إِیمَانِه»(مشكاة الأنوار/289)

اولین ویژگی امتحان: امتحانات الهی متناسب با توانایی‌های ما هستند؛ پس آسان هستند

  • ‏اولین ویژگی امتحانات الهی این است که امتحانات الهی متناسب با توانایی‌های ما هستند، پس آسان هستند. امتحانات الهی هیچ‌وقت سخت نمی‌شوند. اگر گفته می‌شود امتحان الهی سخت است برای این است که ما بفهمیم و متوجه باشیم. ولی خدا هیچ‌وقت از هیچ‌کسی بیش از حدّ ظرفیت او امتحان نمی‌گیرد.
  • در لیله المبیت که قرار بود امیرالمؤمنین(ع) جای پیامبر اکرم(ص) بخوابند، پیامبر(ص) به ایشان فرمودند: «علی جانم، به تو خبر می‌دهم که خداوند متعال اولیاء خودش را به اندازۀ ایمانی که دارند و به اندازۀ منزلتی که در دین دارند، امتحان می‌کند. شدیدترین بلاها بر سرِ انبیاء می‌آید سپس بلا به نسبتِ(ظرفیت ایمانی افراد) تقسیم می‌شود؛ ثُمَّ إِنِّی أُخْبِرُكَ یَا عَلِیُّ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَمْتَحِنُ أَوْلِیَاءَهُ عَلَى قَدْرِ إِیمَانِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ مِنْ دِینِهِ فَأَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ»(امالی طوسی/466)
  • در این روایت، پیامبر اکرم(ص) صریحاً دارد می‌فرماید که امتحانات الهی متناسب با ظرفیت انسان‌ها طراحی شده است. بنابراین مطمئن باشید که بلاهای سهمگین بر سر شما نمی‌آید. واقعاً این‌طور است که «هر که در این بزم مقرب‌تر است، جام بلا بیشترش می‌دهند»
  • حضرت در ادامه خطاب به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «ای برادرم! خداوند تو را امتحان می‌کند و مرا هم امتحان می‌کند؛ مثل امتحان حضرت ابراهیم و ذبیحِ او اسماعیل، پس صبر کن صبر کن؛ وَ قَدِ امْتَحَنَكَ یَا ابْنَ أُمِّ وَ امْتَحَنَنِی فِیكَ بِمِثْلِ مَا امْتَحَنَ بِهِ خَلِیلَهُ إِبْرَاهِیمَ وَ الذَّبِیحَ إِسْمَاعِیلَ/ فَصَبْراً صَبْراً فَ إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین»(همان).

ما معمولاً دربارۀ مقدار طاقت‌مان در امتحانات الهی اشتباه می‌کنیم/ خیال‌تان راحت باشد که امتحان به قدر طاقت است نه بیشتر

  • حالا نظر شما دربارۀ مقدار طاقت و ظرفیت شما در امتحانات سخت الهی چیست؟ بهتر است دربارۀ طاقتِ خودتان اصلاً نظر ندهید. چون معمولاً ما دربارۀ مقدار طاقت و توانایی خودمان در امتحانات الهی اشتباه می‌کنیم. پس به جای نظر دادن دربارۀ توانایی خودت، بگذار امتحان الهی به تو برسد.
  • اصلاً شما لازم نیست بفهمید توانایی‌تان در امتحانات الهی چقدر است، چون قرار نیست که شما از خودتان امتحان بگیرید، خداوند قرار است از شما امتحان بگیرد و خودش می‌داند طاقت و ظرفیت شما چقدر است. پس خیال شما از این بابت راحت باشد که امتحان به قدر طاقت است. لذا وقتی یک‌مقدار سختی به سراغ شما آمد، باید مطمئن باشید که حتماً ظرفیت تحمل این‌مقدار سختی را داشته‌اید و الا خدا این سختی را به شما نمی‌داد.
  • نپرسید: «من برای تحمل بلا و سختی، چقدر ظرفیت دارم؟» اصلاً لازم نیست این را بدانید. چون بنا نیست مقدار و نوع بلا و امتحان را شما برای خودتان طراحی کنید، همان کسی که قرار است طراحی کند، خودش می‌داند چقدر ظرفیت دارید و متناسب با آن، برای‌ شما بلا می‌فرستد. پس نگران نباشید که «نکند یک بلایی بر سرم بیاید که من طاقتش را نداشته باشم!» آرامش داشته باشید.

یکی از راه‌های تشخیص مقدار ظرفیت خود، شدت امتحانات الهی است

  • وقتی دیدیم که یک بلای سخت بر سر کسی آمد، می‌توانیم بفهمیم که او چه ظرفیت بالایی داشته و چقدر نزد خدا عزیز بوده که خدا این‌قدر بلا و سختی به او داده است.
  • اصلاً یکی از راه‌های اینکه انسان می‌تواند ظرفیت‌های خودش را درک کند، امتحانات الهی است.
  • یک جوان دربارۀ فردی که روی صندلی چرخدار افتاده بود، می‌گفت: «آیا این درست است که او از اول عمر تا حالا روی ویلچر بنشیند؟!» گفتم: شاید خدا ظرفیت تحمل این رنج را به او داده است، تو چرا ناراحت هستی؟ گفت: اگر من باشم، نمی‌توانم تحمل کنم! گفتم: خُب به خاطر همین است که تو الان روی ویلچر نیستی! گفت: او چطور می‌تواند تحمل کند!  گفتم: این دیگر به خودش مربوط است، حتماً طاقتش را دارد.

کسانی که دنبال کاهش ظرفیت انسان‌ها هستند، بوی ابلیس می‌دهند/ برخی می‌گویند: «باید در احکام زن و مرد در اسلام، تغییراتی ایجاد شود، چون زن‌ها ظرفیتش را ندارند!»

  • کسانی که ظرفیت‌های انسان‌ها را کاهش می‌دهند، چقدر نادان هستند. از چنین افرادی بوی ابلیس به مشام انسان می‌رسد.
  • مثلاً برخی می‌گویند: «باید در این احکام زن و مرد در اسلام، یک تغییراتی ایجاد شود، چون زن‌ها ظرفیتش را ندارند!» یا می‌گویند: «ارثیه را باید فلان‌طور تقسیم کنیم، چون زن‌ها ناراحت می‌شوند!» به آنها باید گفت: شما از کجا ظرفیت‌شناس شده‌اید؟
  • یکی از کارهای مهمی که ابلیس در وجود انسان انجام می‌دهد این است که می‌گوید: «تو نمی‌توانی!» یا «این کار از توان تو خارج است!»

ابلیس همیشه می‌گوید: «تو نمی‌توانی!» ولی امام حسین(ع) می‌گوید: «تو می‌توانی»

  • یک جوان مرید امام حسین(ع) در سوریه، قبل از شهادتش یک خوابی دیده بود. این خواب را سه بار می‌خواست برای مادرش تعریف کند ولی همین‌که گفت: «من امام حسین(ع) را خواب دیدم، و ایشان به من گفت چگونه شهید می‌شوم» مادرش نگذاشت ادامه بدهد و گفت: من طاقت ندارم. دیگر نگو!
  • این خواب را برای رفیقش تعریف کرده بود. و بعد از شهادت او که به دست تکفیری‌ها سر از بدنش جدا شده بود، رفیقش این خواب را بازگو کرد. گفته بود: «امام حسین(ع) به خواب من آمد و فرمود: وقتی خواستند سر از بدنت جدا کنند نترس، من در کنار تو هستم. یک لحظه است و بعد از شهادت پیش من خواهی بود. من هم همین‌طوری شهید شده‌ام...»
  • ببینید، ابلیس همیشه می‌گوید: «تو نمی‌توانی!» ولی امام حسین(ع) می‌گوید: تو می‌توانی.

امام حسین(ع) در شب عاشورا می‌خواست به دو گروه بگوید: «شما می‌توانید»

  • امام حسین(ع) در شب عاشورا به دو گروه می‌خواست بگوید که «شما می‌توانید» یکی خطاب به اصحاب خودش بود که بهشت را به آنها نشان داد و به تعبیری به آنها نشان داد که می‌توانند. اینجا کار امام حسین(ع) راحت بود.
  • اما یک گروه دیگر هم بودند که امام حسین(ع) می‌‌خواست به آنها بگوید که شما هم می‌توانید. اما این‌بار کار حضرت خیلی سخت بود. حسین(ع) چگونه می‌توانست به زن و فرزندانش بگوید: شما می‌توانید کتک بخورید، می‌توانید تازیانه بخورید...




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پناهیان در دانشگاه امام صادق/چگونه امتحان می‌شویم؟/ 2

پناهیان: اگر شیوۀ امتحان خدا را بدانیم، امتحان برایمان آسان می‌شود/ «حیات‌شناسی» فقر بزرگ ما در آموزش‌های دینی است

پناهیان: کسی که شیوۀ امتحان گرفتن از خود را نداند، در واقع شیوۀ زندگی کردن را نمی‌داند؛ چون اصلاً تمام زندگی امتحان است. خداوند می‌فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ»(ملک/2) اساساً مرگ و زندگی به خاطر امتحان گرفتن از ما آفریده شده است. یک تحلیلگر سیاسی که نداند جامعه‌اش در حال امتحان پس دادن است و نداند الان از کدام امتحان بیرون آمده و وارد کدام امتحان شده است، وقتی می‌خواهد وضع جامعه را بررسی کند و راهبردی برای عبور از مشکلات بدهد، اگر نداند در چه وضعیت امتحانی قرار دارد و باید در این امتحان چگونه رفتار کند، تحلیلش سرشار از جهالت خواهد بود، چون حیات بشر خارج از امتحان قابل تصور نیست.

حجت الاسلام پناهیان در پاسخ به سؤال «هدف امتحانات الهی چیست؟»: بر اساس فرمایش امیرالمؤمنین(ع)، امتحان برای این است که تکبر انسان از بین برود و به جای آن «تذلل» بیاید. تذلل هم آن روی سکۀ «از بین رفتن تکبر» است. پس هدف محوری امتحان، تکبر و تواضع است. اوامر تقدیری الهی و اوامر تشریعی الهی، هر دو برای امتحان است و هدف یا فلسفۀ امتحانات الهی این است که از اول تا آخر عمر، تکبر را از قلوب بندگان خدا خارج کند. چون انسان موجودی است که تولید‌کنندۀ دائمی علف هرزۀ تکبر است و امتحان، فرآیند دائمی اخراج تکبر از دلِ انسان است.

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و حاج میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از دومین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

مقدرات الهی احاطۀ فراوانی بر سراسر ابعاد زندگی ما دارد

  • سال گذشته نکات مهمی را دربارۀ موضوع امتحان بیان کردیم. بحث را با مقدرات الهی آغاز کردیم و گفتیم اگر ما به بخش مقدرات الهی که به صورت ثابت یا سیال بر زندگی، رفتار و حتی افکار ما حاکم هستند، توجه کنیم و اگر به قدرت الهی در تعیین مقدرات زندگی خودمان نگاه کنیم، نزدیک است که جبری مسلک شویم. چون می‌بینیم چقدر در چنبرۀ مقدرات الهی اسیر هستیم و چقدر این مقدرات بر ما احاطه دارند. البته کسی نباید جبری مسلک شود، چون ما در کنار همۀ مقدرات الهی حق انتخاب و فرصت‌های بسیاری داریم، ولی به این اندازه‌ای که معمولاً تصور می‌کنیم، فرصت و آزادیِ عمل نداریم. یعنی حوادث و امکانات اطراف ما هیچ‌کدام‌شان تصادفی شکل نگرفته‌اند که ما در میان این اتفاقاتِ تصادفی، به صورت شانسی جلو برویم.
  • اگر به احاطۀ مقدرات الهی بر زندگی خودمان نگاه کنیم می‌بینیم که هر لحظه در مواجهۀ با تصادم‌ها و تصادف‌ها و اتفاق‌ها و امکاناتی که در اطراف ما تعبیه شده‌اند، با مقدرات الهی مواجهیم و مقدار، نوع و کیفیت این اتفاق‌ها توسط مقدرات الهی تعیین می‌شود.

«امتحان » مؤثرتین عامل در تعیین «مقدرات» ما است

  • بعد به این مسأله پرداختیم که عوامل تعیین‌کننده در مقدرات ما کدام هستند؟ گفتیم رفتار ما، نیت ما، افکار ما، دعای ما، دعای دیگران در حقّ ما، محبت خدا و اولیاء خدا به ما از عوامل تعیین‌کننده در مقدرات ما هستند. اما در کنار همۀ این عوامل مؤثر در مقدرات، یک عامل وجود دارد که از بقیۀ این عوامل مؤثرتر و مهمتر است.
  • مهمترین و مؤثرترین عامل تعیین‌کننده در مقدرات حیات انسان «امتحان» است. ما قرار است در این دنیا امتحان شویم و الا اصلاً برای چه به این دنیا آمده‌ایم؟ امتحان فلسفۀ حیات انسان است و این عامل است که شرایط زندگی ما، فقر و ثروت ما و هر نوع موفقیت یا شکست ما در زندگی را تعیین می‌کند.
  • باید بدانیم که در این دنیا همه‌چیز امتحان است. در زندگی ما، هیچ مفهومی خارج از امتحان حقیقت مستقل یا مجزایی ندارد (البته از نظرِ ارتباط این مفاهیم با وجود انسان حقیقت مستقل ندارد) فقر و ثروت ماهیتی خارج از امتحان ندارد، فقر و ثروت فقط در امتحان معنا دارد. من فقیر هستم یعنی «من الان در حال فقر، دارم امتحان می‌شوم»

به زندگی «امتحانی» نگاه کنید؛ چون ما امتحانی آفریده شده‌ایم/جوان‌ها امتحانی جوان هستند و پیرها هم امتحانی پیر هستند

  • اگر دعا می‌کنیم: «خدایا به من رفاه و امکانات بده» یعنی «خدایا مرا با رفاه و امکانات امتحان کن» یا اگر دعا می‌کنیم: «خدایا دردِ بیماری را از جان من ببَر» یعنی «خدایا مرا با بیماری امتحان نکن، مرا با سلامت امتحان کن» و الا بیماری و سلامتی، ماهیت مستقلی خارج از امتحان الهی ندارند. باید بدانیم که ما در بستر امتحان زندگی می‌کنیم. لذا باید امتحانی زندگی کنیم، چون اساساً ما امتحانی آفریده شده‌ایم!
  • به زندگی خودتان «امتحانی» نگاه کنید. مثلاً شما جوان‌ها امتحانی جوان هستید! انگار خدا می‌گوید: «ببینیم اگر جوان باشد، چه‌کار می‌کند؟» پیرها نیز امتحانی پیر شده‌اند. هر کسی در هر شرایطی قرار دارد، امتحانی در آن قرار گرفته است. خداوند هر چیزی در این دنیا به ما می‌دهد، امتحانی می‌دهد و هرچیزی را هم نمی‌دهد امتحانی نمی‌دهد و الا اصل حیات ما در عالم آخرت است. خداوند می‌فرماید: حیات حقیقی در عالم آخرت است (وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ؛ عنکبوت/64)

گاهی اوقات خداوند یک «انسان» را امتحان می‌کند و گاهی یک «ملت» را

  • در این جلسات می‌خواهیم دربارۀ چگونگی امتحانات الهی بحث کنیم و اینکه «خدا چگونه از ما امتحان می‌گیرد؟» وقتی می‌گوییم «خداوند چگونه از ما امتحان می‌گیرد؟» یعنی اینکه خدا از «من» و «جامعۀ من» چگونه امتحان می‌گیرد؟ یعنی هم امتحان گرفتن از یک فرد مورد نظر است و هم امتحان گرفتن از یک جامعه؛ یعنی هم امتحان از تک تک ما در زندگی فردی و هم امتحان از جامعۀ دینی ما در جریان زندگی اجتماعی. هر دو نوع امتحان مدّ نظر ماست. چون گاهی اوقات خداوند یک انسان را امتحان می‌کند و گاهی یک ملت را امتحان می‌کند.
  • اینکه «خداوند یک فرد را چگونه امتحان می‌کند؟» یک بحث دارد و اینکه «خداوند یک جامعه را چگونه امتحان می‌کند؟» یک بحث دیگری دارد. هر دوی اینها را باید مورد بحث قرار دهیم.

اگر شیوۀ امتحان گرفتن خدا را بدانیم امتحان برای‌مان آسان می‌شود/کسی که شیوۀ امتحان گرفتن خدا را نداند، در واقع شیوۀ زندگی کردن را نمی‌داند

  • وقتی جامعۀ ما از نظر تاریخی و موقعیت اجتماعی و جهانی در یک شرایط خاصی قرار گرفت، باید بفهمیم که این یک امتحان الهی است؛ امتحانی که از قبل برای ما توضیح داده شده و مشخص شده است که در این امتحان چه باید کرد؟ اگر شرایط و نحوۀ امتحان را بفهمیم، امتحان برای ما آسان خواهد شد. اینکه برخی دانشجویان از همان ابتدای ترم تحصیلی، از اساتید خود می‌پرسند: «شما چگونه امتحان می‌گیرید؟» برای این است که کار را برای خود آسان کنند، هرچند این روحیه برای کسی که طالب علم است، خوب نیست.
  • کسی که شیوۀ امتحان گرفتن از خود را نداند، در واقع شیوۀ زندگی کردن را نمی‌داند؛ چون اصلاً تمام زندگی امتحان است. خداوند می‌فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ»(ملک/2) اساساً مرگ و زندگی به خاطر امتحان گرفتن از ما آفریده شده است.

اگر تحلیل‌گر سیاسی «وضعیت امتحانی جامعه» را درک نکند، تحلیلش سرشار از جهالت خواهد بود/ باید دید الان فصل چه امتحانی است؟

  • جامعه‌ای که نداند در وضعیت امتحانی قرار گرفته است، وقتی تحلیلگران سیاسی آن جامعه، شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه را تحلیل می‌کنند و آن را منتشر می‌کنند، تحلیل‌های‌شان سرشار از جهالت خواهد بود. چون نمی‌فهمند که همۀ این شرایط، امتحان است.
  • یک تحلیلگر سیاسی که نداند جامعه‌اش در حال امتحان پس دادن است و نداند الان از کدام امتحان بیرون آمده و وارد کدام امتحان شده است، وقتی می‌خواهد وضع جامعه را بررسی کند و راهبردی برای عبور از مشکلات بدهد، اگر نداند در چه وضعیت امتحانی قرار دارد و باید در این امتحان چگونه رفتار کند، تحلیلش آمیخته با جهالت است. چون حیات بشر خارج از امتحان قابل تصور نیست.
  • اینکه ما به رفاه برسیم، یعنی با رفاه امتحان بشویم. اینکه ما مشکل اقتصادی داریم، یعنی با مشکلات اقتصادی امتحان می‌شویم. اینکه ما در محاصره هستیم، یعنی در محاصره داریم امتحان می‌شویم.
  • متاسفانه بعضی‌ها با بلاهت به محیط خود نگاه می‌کنند. چون امتحانات الهی را در نظر نمی‌گیرند و فصل‌های امتحانی را نمی‌فهمند. باید دید الان فصل چه امتحانی است؟
  • خداوند متعال هم از فرد امتحان می‌گیرد و هم از جامعه. ما تا وقتی نفَس می‌کشیم در بستر امتحانات الهی قرار داریم. چه اعتقاد به خدا داشته باشیم و چه نداشته باشیم؛ به هر حال خدا از ما هم امتحان می‌گیرد. چون خداوند جهان، جامعه، تاریخ و همۀ حیات را برای امتحان آفریده است(الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ؛ ملک/2) پس بر سر اصل امتحان بحثی نیست، فقط بحث و اختلاف نظرها می‌تواند بر سر این باشد که خداوند الان دارد از ما چه امتحانی می‌گیرد و الان فصل کدام امتحان است؟

«حیات‌شناسی» فقر بزرگ ما در آموزش‌های دینی است

  • مشکل عمدۀ ما این است که هنوز نفهمیده‌ایم برای «امتحان» زندگی می‌کنیم، یعنی حیات خودمان را نشناخته‌ایم. هم خداشناسی و هم انسان‌شناسی در جای خود لازم است، ولی این انسان در حرکت به سوی خدا، از بستر حیات عبور می‌کند. فقر بزرگی که ما در آموزش‌های دینی خودمان داریم بر سرِ «حیات‌شناسی» است. حیات‌شناسی حلقۀ مفقوده‌ای است که ما در میان معلومات دینی خود داریم.
  • ما در مدرسه، دانشگاه و مطالعات عمومی خودمان، باید خیلی به حیات‌شناسی بپردازیم. بحث «امتحان» رکن رکین حیات‌شناسی است. بحث امتحان یک بحث اخلاقی نیست، چون اخلاق به ملکات و فضایل و رذایل انسان می‌پردازد ولی امتحان جزء علم حیات‌شناسی محسوب می‌شود. امتحان جزء انسان‌شناسی و خداشناسی نیست.


همۀ احکام و معارف دینی باید خودشان را در بستر امتحان نشان دهند

  • در علم حیات‌شناسی، قواعد حاکم بر عالم هستی را مورد مطالعه قرار می‌دهیم تا بفهمیم از کجا می‌خواهیم عبور کنیم تا به خدا برسیم. اگر انسان‌ها حیات‌شناسی نداشته باشند و فقط خودشناسی و خداشناسی داشته باشند، گاهی به اشتباه می‌افتند، لذا مدام می‌پرسند: «پس چرا من به خدا نمی‌رسم؟ من چه‌کار کنم تا به خدا برسم؟ چرا وقتی این کارها را انجام دادم به نتیجه نرسیدم؟» در حالی که همۀ دستورات الهی در بستر امتحان معنا پیدا می‌کنند.
  • تمام معارف دینی و خودشناسی ما باید خودشان را در بستر امتحان نشان بدهند. تا وقتی انسان در بستر امتحان قرار نگیرد، نه مفاهیم دینی را خوب می‌فهمد و نه خودش را خوب می‌شناسد. مثلاً همه می‌دانیم که صبر خوب است و باید صبر داشته باشیم. ولی مهم این است که در بستر یک امتحان الهی، صبر خودمان را نشان دهیم و الا سخن گفتن از خوبی‌های صبر چه فایده‌ای دارد؟

سخن گفتن از« امتحان»، سخن گفتن از حیات‌شناسی و بستر دینداری است

  • سخن گفتن از امتحان، سخن گفتن از بستر دینداری است. سخن گفتن از امتحان، سخن گفتن از احکام الهی و رفتارهای انسان نیست، بلکه سخن گفتن از بسترِ تلفیق دستورات خدا و رفتارهای انسان است. اصلاً احکام الهی و رفتارهای انسان در همین بستر معنا پیدا می‌کنند. لذا رفتار خوب خارج از دایرۀ امتحان، رفتار خوب خارج از انتظار خداوند(توقع خدا از ما) است که فایده‌ای ندارد. احکام الهی خارج از امتحان برای ما چه سودی دارد؟ بایدها و نبایدها وقتی در ظرف امتحان به ما می‌رسند و از ما رفتار خاصی را طلب می‌کنند، آن‌وقت است که معنا پیدا می‌کنند. 
  • سخن گفتن از امتحان، سخن گفتن از حیات‌شناسی است. ما باید حیات را بشناسیم، چون قرار است در بستر حیات، امتحان پس بدهیم. بحث امتحان زیرمجموعۀ حیات‌شناسی است. در حیات‌شناسی، سنت‌ها و قواعد حاکم بر حیات فردی و اجتماعی بشر مورد بحث قرار می‌گیرد.

هدف از امتحان گرفتن چیست؟ /امیرالمؤمنین(ع): هدف محوری امتحانات الهی، اخراج تکبر و ادخال تواضع در قلب است

  • هدف غایی خلقت انسان، تقرب الی الله است و هدف عملیاتی خلقت انسان، امتحان است. یعنی خداوند ما را در این دنیا آفریده است که از ما امتحان بگیرد. حالا می‌خواهیم ببینیم هدف از امتحان گرفتن چیست؟
  • امیرالمؤمنین(ع) در کلام شریفی، صریحاً هدف مهم امتحان را برای ما توضیح می‌دهند. حضرت در خطبۀ قاصعۀ نهج‌البلاغه(که طولانی‌ترین خطبۀ نهج‌البلاغه است) با تعابیر مختلف دربارۀ امتحان الهی سخن می‌گوید و در بیان هدف امتحانات الهی می‌فرماید: « وَ لَكِنَّ اللَّهَ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُمْ‏ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِمْ؛ خدا بندگان خود را به انواع سختى‏ها امتحان مى‏كند(«یَخْتَبِرُ» یعنی «از وضعیت و حال آنها خبر می‌گیرد» که تعبیر دیگری از همان امتحان است) و با دستوراتی که به آنها می‌دهد، آنها را می‌آزماید(با دستورات سختی که به بندگانش می‌دهد، آنها را به بندگی می‌کشاند). و آنها را با ضرباتِ سختی‌ها مبتلا می‌کند(با امور ناخوشایند می‌آزماید). برای اینکه تکبر را از دل‌های آنها بیرون کند؛ و برای اینکه فروتنی را در دل آنها قرار دهد؛ »(نهج‌البلاغه/خطبۀ 192)
  • بر اساس فرمایش امیرالمؤمنین(ع)، امتحان برای این است که تکبر انسان از بین برود و به جای آن «تذلل» بیاید. تذلل هم آن روی سکۀ «از بین رفتن تکبر» است. پس هدف محوری امتحان، تکبر و تواضع است. اوامر تقدیری الهی و اوامر تشریعی الهی، هر دو برای امتحان است و هدف یا فلسفۀ امتحانات الهی این است که از اول تا آخر عمر، تکبر را از قلوب بندگان خدا خارج کند. چون انسان موجودی است که تولید‌کنندۀ دائمی علف هرزۀ تکبر است و امتحان، فرآیند دائمی اخراج تکبر از دلِ انسان است.

آیا واقعاً این‌همه امتحانات دائمی و سخت برای اخراج تکبر از قلب است؟!/ انسان دوست دارد بزرگ شود و اگر عجله کند دچار تکبر می‌شود

  • آیا واقعاً این‌همه امتحانات دائمی و سخت برای خارج کردن تکبر از قلب انسان است؟! مگر ما دائماً در حال تولید تکبر هستیم؟! بله، چون انسان برای «خدای بزرگ» آفریده شده است و انسان دوست دارد بزرگ شود اما وقتی برای رسیدن به این بزرگی عجله کند دچار تکبر می‌شود. انسان وقتی بزرگی را در چیزهای غلط ببیند، یا وقتی راه بزرگ شدن خودش را اشتباه بگیرد و بزرگی را در مواردی ببیند که بزرگی واقعاً به آنها نیست؛ معنای همۀ اینها می‌شود تکبر.
  • میل به بزرگ شدن، تمایل طبیعیِ دائمی روح انسان است و پاسخ آن هم جز خداوند بزرگ، چیز دیگری نیست. انسان اساساً برای خدا خلق شده و می‌خواهد به این خدای بزرگ برسد، لذا دائماً تحت تأثیر میل به بزرگ شدن است. به همین خاطر است که انسان دائماً درگیر خودبزرگ‌بینی می‌شود و دائماً دربارۀ اینکه «بزرگی به چیست؟» دچار اشتباه می‌شود و دائماً در حال انتخاب راه غلط برای رسیدن به این بزرگی است.
  • بزرگی مسألۀ اصلی حیات بشر است. به همین دلیل وقتی انسان سرِ سجادۀ نماز می‌رسد(همان نمازی که عمود خیمۀ دین است) نمازش را با «الله اکبر» یعنی یادآوری بزرگی خدا شروع می‌کند که آرزوی اصلی حیات اوست. و در هر رکعتی سر به سجده می‌گذارد و به خودش یادآوری می‌کند که «تو کوچک هستی و باید به آن خدای بزرگ برسی تا آرام بگیری».
  • البته تکبر تجلیات مختلفی دارد. مثلاً بعضی‌ها با تواضع کردن، تکبر می‌ورزند، یعنی با ظاهر متواضعانه می‌خواهند خود را بزرگ نشان دهند.

هر وقت دیدی امتحان الهی سخت است، امتحان را دور بزن و سرت را به سجدۀ «هدف» بگذار

  • گاهی برای اینکه امتحانات الهی برای‌تان آسان شود، یک سَر به هدف امتحان بزنید، یعنی امتحان خدا را دور بزنید و مستقیم به سراغ هدف امتحان بروید.
  • هر وقت دیدی که امتحان الهی سخت است و دارد تو را می‌پیچاند و اذیت می‌کند و داری زمین می‌خوری، امتحان را دور بزن! برو سرِ سجادۀ نماز و سرت را به سجدۀ هدف بگذار و طولانی‌تر سجده کن. بگو: «خدایا! من در مقابل تو خَم شده‌ام» یعنی در مقابل خدا تواضع و فروتنی کن؛ اگر این کار را انجام دهی، برمی‌گردی و می‌بینی که واقعاً امتحان تو آسان‌تر شده است.
  • در اوج سختی‌های امتحان، سرِ سجادۀ نماز برو و بگو: «خدایا! تو با این امتحان داری به من سختی می‌دهی تا من به اینجا برسم؛ ببین الان رسیدم!» سرت را به سجده بگذار و بگو: «خدایا! من کوچکِ تو هستم» اگر عمیقاً در مقابل خدا تواضع کنی، وقتی به سرِ صحنۀ امتحان برگردی خواهی دید که امتحانت آسان شده است. چون خدا می‌بیند که تو هدف از امتحان را فهمیده‌ای، و می‌دانی که با امتحان قرار بود به کجا برسی، لذا وقتی خودت به همان‌جا برسی دیگر خدا سختی امتحان را برمی‌دارد و امتحان برایت آسان می‌شود. پس گاهی اوقات وقتی هدف از امتحان را بفهمیم، امتحان برداشته می‌شود. لذا باید به هدف امتحان خیلی توجه داشته باشیم.

چرا در امتحانات الهی باید از نماز کمک بگیریم؟ / نماز و امتحان، هر دو برای از بین بردن تکبر است!

  • نماز امتحانات الهی را آسان می‌کند. آیۀ قرآنش هم این است: «از صبر و نماز کمک بگیرید، البته این كار جز بر خاشعین، گران و دشوار است؛ وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین»(بقره/45) یعنی فقط آدم خاشع می‌تواند این‌طور راحت سر به سجده بگذارد و از نماز کمک بگیرد.
  • وقتی می‌فرماید: «از نماز کمک بگیرید» این سؤال پیش می‌آید که برای چه کاری باید از نماز کمک بگیریم؟ برای پاسخ باید ببینیم که اصلاً ما برای چه چیزی در این دنیا هستیم؟ برای چه زنده هستیم؟ ما برای امتحان، زنده‌ایم پس برای امتحان باید از نماز کمک بگیریم. همچنین معلوم است که در سختی‌ها باید صبر داشته باشیم و از صبر کمک بگیریم.
  • پس راه دور زدن امتحانات الهی این است که برویم سرِ سجادۀ نماز و بگوییم: «خدایا! تو با این امتحان می‌خواستی تکبر از دلم زائل شود، حالا من با نماز می‌گویم: تو بزرگ هستی و من کوچک هستم»
  • حضرت فاطمۀ زهرا(س) می‌فرماید: «خداوند نماز را برای دوری از تکبر، واجب کرده ‌است؛ فَرَضَ اللَّهُ...الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْكِبْرِ»(من‏لایحضره‏الفقیه/3/568) یعنی فلسفۀ نماز هم این است که تکبر از دل مردم خارج شود. و طبق فرمایش امیرالمؤمنین(ع) امتحانات الهی نیز برای خارج شدن تکبر از قلوب بندگان است. ببینید چه نسبتی بین این دو وجود دارد! برای همین است که در امتحانات الهی باید از نماز کمک بگیریم. اصلاً همۀ سختی‌ها و امتحانات سخت الهی برای از بین بردن تکبر است.




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پناهیان در دانشگاه امام صادق/چگونه امتحان می‌شویم؟/ 1


عاشورا محل اتحاد شیعه و سنی است؛ برخی یاران حسین(ع) شیعه نبودند/با تشکیل جلسات مشترک شیعه و سنی، عزاداری حسین(ع) را توسعه داد

پناهیان: در موضوع کربلا اصلاً بحث شیعه و سنی مطرح نیست. اگر یزید دشمن امام حسین(ع) بوده، او بیشتر در حق اهل سنت جنایت کرده است. حتی اگر مأمورانِ باواسطۀ یزید، در کربلا امام حسین(ع) را به شهادت رساندند، مأموران بی‌واسطۀ یزید در مدینه جنایات بیشتری مرتکب شدند. یعنی از نظر نوع جنایت، رفتارهای آنها قبیح‌تر از آن‌چیزی بود که در کربلا از عمر سعد دیده شد.... نه ما شیعیان حق داریم حسین(ع) را تنها از خودمان بدانیم و بس، و نه برادران اهل سنت باید حسین(ع) را فراموش کنند و او را از خود ندانند؛ البته این به رفتار ما هم بستگی دارد.

در این جلسه حجت الاسلام پناهیان به جوانان پیشنهاد کرد: «از شما جوانان فهمیده و فرهیخته تمنا دارم که بخشی از عزاداری خودتان و بخشی از فعالیت خودتان برای حسین(ع) را به گستراندن فرهنگ عزاداری و فکر عزاداری در میان همۀ مسلمانان اختصاص دهید و اگر در میان مسلمانان هرکجا چنین عزاداری‌هایی هست، پرچم‌های آنان را برافراشته‌تر کنید. به آن مجالس کمک کنید که بسیاری از اوقات ثوابش بیشتر از این است که بیایید در مجالس مؤمنینی که همه‌شان هم‌عقیدۀ خودتان هستند.»

این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به فرمایشات امام راحل(ره) از بی‌توجهی به بررسی علمی آثار و برکات دنیوی عزاداری امام حسین(ع) گلایه کرد و گفت: «غفلت از ابعاد دنیایی و آثار روحی و روانی که در همین دنیا برای ما دارد، و غفلت از برکات عزاداری، چیزی جز رذالت و خباثت نیست. مگر انسان می‌تواند چنین وقایع باعظمتی را در حیات بشری، نادیده بگیرد؟  آیا قابل قبول است که این‌همه مقاله در موضوعات پیشِ پا افتاده تهیه می‌شود، ولی در مقابل چنین عظمتی، هیچ اتفاق خاصی نیفتد؟ یک روانشناس منصف طبیعتاً می‌آید و این موضوع را دقیق مطالعه می‌کند. درک عظمت عزاداری و آثار و برکاتش، نیاز به دین و ایمان و معنویت و محبت هم ندارد.»

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از اولین شب سخنرانی علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع: «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

الف) عاشورا محل اتحاد شیعه و سنی است/ برخی یاران حسین(ع) شیعه نبودند

نباید عزاداری برای اباعبدالله الحسین(ع) را یک رسم شیعی تلقی کنیم   

  • قبل از آغاز بحثِ اصلی خودمان، این جلسه را به گفتگو دربارۀ مجالس عزاداری اباعبدالله(ع) اختصاص می‌دهیم تا نسبت به برخی از اموری که شاید برای‌مان عادی شده است، توجه ویژه پیدا کنیم یا احیاناً برخی از معلوماتی که در ازدحام برنامه‌های عزاداری اباعبدالله(ع) فراموش می‌شوند، دوباره یادآوری کنیم.
  • اولاً در فضای امروز، ما به هیچ‌وجه نباید عزاداری برای اباعبدالله الحسین(ع) را یک رسم شیعی تلقی کنیم. هرکجا چنین عباراتی به‌کار رفت، شما باید روشنگری کنید و اندیشه‌های همۀ مسلمانان را نسبت به این سنت برجسته، یعنی عزاداری برای شهیدان و به‌ویژه سیدالشهداء(ع) حساس کنید و توجه همه را به این موضوع جلب کنید.

دشمن امام حسین(ع) بیش از اینکه دشمن شیعه باشد دشمن اهل سنت بود/ یزید از اهل سنت بیش از شیعیان قتل عام کرد

  • اساساً اباعبدالله الحسین(ع) عاشورا را به عنوان یک حماسۀ شیعی برقرار نکردند. دشمن امام حسین(ع) که یزید بود، بیش از اینکه دشمن شیعه باشد، دشمن اهل سنت بود. و یزید بیش از اینکه از شیعیان قتل عام کند، از سنّیان قتل عام کرد.
  • اگر منظورمان از شیعه، همان کسانی است که به ولایت علی بن ابیطالب(ع) معتقدند و او را جانشین بلافصل رسول خدا(ص) می‌دانستند، در آن زمان تعداد این افراد بسیار کم‌شمار بوده و بسیاری از آنها در کربلا به شهادت رسیدند. پس چرا یزید به مدینه حمله کرد و واقعۀ حرّه را در آنجا برقرار کرد؟!

سربازان یزید در قتل عام حرّه، اهل سنت را کشتند نه شیعه

  • سربازان یزید در واقعۀ حرّه، چنان قتل عامی در مدینه انجام دادند که اگر به زبان امروزی‌ها بخواهیم بحث کنیم، باید بگوییم این قتل عام را از میان اهل سنت انجام دادند؛ یعنی از میان همان کسانی که به امام حسین(ع) نرفته بودند. سربازان یزید در واقعۀ حرّه، سه روز مال و جان و ناموس مردم مدینه را بر خودشان حلال دانستند؛ شبیه همین رفتاری که تکفیری‌های امروز انجام می‌دهند.

  • اگر اباعبدالله الحسین(ع) مقابل یزید قیام کرد، ماهیت یزید این بود که گفت: «بنی‌هاشم با پادشاهی بازی کردند و الا اصلاً وحی نازل نشده است! لَعِبَتْ‏ هَاشِمُ بِالْمُلْكِ‏ فَلا خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْیٌ‏ نَزَل‏»(احتجاج/2/307) کدام اهل سنتِ بصیری می‌تواند چنین کلامی را از یزید بپذیرد و یزید را بعد از ادای چنین کلامی، مسلمان بداند؟!

  • در موضوع کربلا اصلاً بحث شیعه و سنی مطرح نیست. اگر یزید دشمن امام حسین(ع) بوده، او بیشتر در حق اهل سنت جنایت کرده است. حتی اگر مأمورانِ باواسطۀ یزید، در کربلا امام حسین(ع) را به شهادت رساندند، مأموران بی‌واسطۀ یزید در مدینه جنایات بیشتری مرتکب شدند. یعنی از نظر نوع جنایت، رفتارهای آنها قبیح‌تر از آن‌چیزی بود که در کربلا از عمر سعد دیده شد.

عاشورا محل اتحاد شیعه و سنی است/ حق نداریم حسین(ع) را فقط برای خود بدانیم/ برخی یاران حسین(ع) شیعه نبودند

  • نکتۀ دیگر این است که امام حسین(ع) خودش را فدای اسلام کرد تا –اصل- اسلام باقی بماند. از سوی دیگر در یاران امام حسین(ع) هم کسانی بودند که شیعه-به این معنای اصطلاحی که ما می‌گوییم- نبودند. البته بگذریم از یارانی مثل «وهب» که اصلاً مسلمان نبود و به یاری امام حسین(ع) آمد؛ و در این مسیر اسلام آورد. برخی از اصحاب امام حسین(ع) مانند زهیر و حرّ، این‌طور نبود که از جهت اعتقادی به این معنایی که ما می‌گوییم، شیعه باشند و به خلافت و ولایت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) معتقد باشند.

  • نه ما شیعیان حق داریم حسین(ع) را تنها از خودمان بدانیم و بس، و نه برادران اهل سنت باید حسین(ع) را فراموش کنند و او را از خود ندانند؛ البته این به رفتار ما هم بستگی دارد. عاشورا محل اتحاد شیعه و سنی است. در یک فضای توأم با اخوت اسلامی باید برای امام حسین(ع) عزاداری کرد.

  • البته معلوم است که شیعیان به امام سوم خود افتخار می‌کنند ولی این‌طور نیست که فقط شیعیان به حسین(ع) افتخار کنند. شافعی که یکی از فقهای چهارگانه اهل سنت است، کسی بود که در رثای اباعبدالله الحسین(ع) کلمات بسیار بلندی دارد. او حتی پرشورتر از برخی روضه‌خوانی‌های ما برای اباعبدالله الحسین(ع) ناله می‌زد.

عزاداری برای حسین(ع) هنوز در میان بسیاری از اهل سنت رسم است/ عاشورا یک حماسۀ اسلامی بود-نه صرفاً شیعی

  • این دست توطئۀ استکبار و صهیونیست‌هاست که آمده‌اند نقاط ضعف امت اسلامی را پیدا کنند و آن نقاط ضعف را تقویت کنند. آنها فضا را این‌طور کرده‌اند که بعضی‌ها عزاداران امام حسین(ع) را بکُشند. همین الان در بسیاری از محیط‌های اهل سنت داخل و خارج از ایران، هنوز رسم است که برای حسین(ع) عزاداری می‌کنند.

  • این بی‌سلیقگی است که ما از رسانه‌های خودمان جشن میلاد پیامبر گرامی اسلام(ص) را از کردستان پخش کنیم ولی در روز عاشورا از همین کردستان و برادران اهل سنت که برای امام حسین(ع) عزاداری می‌گیرند، برنامه پخش نکنیم!

  • در چنین شرایطی به عزای اباعبدالله الحسین(ع) و شعارهای امام حسین(ع) و سخنرانی‌های ایشان باید خیلی دقیق نگاه کرد. تقریباً شما یک کلام در کلمات امام حسین(ع) پیدا نمی‌کنید که به حقایق و اعتقاداتِ «خاصّ شیعی» اشاره کند. ایشان -در کربلا- مکرر می‌فرمود: آیا من فرزند دختر پیغمبر شما هستم یا نه؟ (أَ لَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُم؛ اعلام الوری/ص241) یک‌بار هم به آنها نفرمود که من امام سوم شما هستم! حتی از غدیر هم آن‌چنان بحثی به میان نیامد.

  • عاشورا یک حماسۀ اسلامی بود-نه صرفاً شیعی- و همین امروز هم اگر این حماسه را با همۀ خوبان و منصفان عالم و از جمله برادران اهل سنت در میان بگذارید، آن را می‌پذیرند. لذا شما باید امروز به عزاداری حسین(ع) رنگ و رونق تازه‌ای بدهید.

حسین(ع) از کسانی که به امامت و عصمت ایشان اعتقادی نداشتند نیز طلب یاری کرد/روایات و کتاب‌های مقتل اهل سنت نشانۀ علاقمندی آنها به متصل شدن به حسین(ع) است

  • حالا به سراغ دشمنان امام حسین(ع) که در میدان کربلا بودند، برویم. برخی از کسانی که پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) جنگیده بودند، جزء دشمنان امام حسین(ع) قرار گرفتند. کربلا برای خودش یک مرزبندی فوق‌العاده ویژه‌ای داشت. یعنی بحث بر سرِ اعتقادات اصلی و بر سر رذایل و فضایل کلیدی افراد بود.
  • اباعبدالله الحسین(ع) رسماً طلب یاری می‌کردند؛ حتی از کسانی که ذر‌ه‌ای به امامت و عصمت ایشان اعتقادی نداشتند و موقعیتی که ما برای حضرت قائلیم، قائل نبودند. که از میان آنها، برخی جواب دادند و برخی جواب ندادند. مثلاً «عبیدالله ابن حرّ جوفی» از جمله کسانی بود که به این دعوت حسین(ع) جواب نداد و پشیمان شد و تا آخر عمر گریه می‌کرد.
  • یک نمونۀ دیگر، مقاتلی است که اهل سنت برای امام حسین(ع) نوشته‌اند. حتی بعضاً روایاتی در میان آنها وجود دارد که ما برخی از آن روایات را قبول نداریم و می‌گوییم بعضی‌ها برای اینکه خودشان را به اباعبدالله الحسین(ع) متصل کنند این روایات را ساخته‌اند. اما شما ببینید که در طول تاریخ، فضا چگونه بوده که همه علاقمند بودند خودشان را یک‌طوری به حسین(ع) متصل کنند.

ب) مبانی عزاداری در کتب اهل سنت

وظیفۀ ما دربارۀ عزاداری حسین(ع) چیست؟/ باید صدای عزاداری حسین(ع) را به گوش همه برسانیم/ثواب کمک به مجالس عزاداری غیرشیعیان بیشتر است

  • حالا ببینید امروز وظیفۀ من و شما دربارۀ عزاداری امام حسین(ع) چیست؟ ما باید صدای عزاداری حسین(ع) را به گوش همه –جهانیان- برسانیم. اینکه بگوییم: «این عزاداری، صرفاً مراسمِ ما شیعیان است» سخن درستی نیست.

  • از شما جوانان فهمیده و فرهیخته تمنا دارم که بخشی از عزاداری خودتان و بخشی از فعالیت خودتان برای حسین(ع) را به گستراندن فرهنگ عزاداری و فکر عزاداری در میان همۀ مسلمانان اختصاص دهید و اگر در میان مسلمانان هرکجا چنین عزاداری‌هایی هست، پرچم‌های آنان را برافراشته‌تر کنید. به آن مجالس کمک کنید که بسیاری از اوقات ثوابش بیشتر از این است که بیایید در مجالس مؤمنینی که همه‌شان هم‌عقیدۀ خودتان هستند.

گریه و ضجه برای شهید، سنت پیامبر (ص) بود /شدت گریۀ پیامبر(ص) برای حمزۀ سیدالشهداء در منابع اهل سنت هم آمده است

  • غیر از مسائل تاریخی، وقتی به مبانی عزاداری مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که این سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) بود که برای شهید گریه کند؛ کمااینکه ایشان برای حمزۀ سیدالشهداء ناله می‌زد و گریه می‌کرد. در کتب اهل سنت آمده است که حضرت آن‌قدر برای حمزه ناله زد که حالت غش به او دست داد. وقتی ایشان سینۀ چاک‌خوردۀ و بدن مثله شدۀ حمزه را دید، شروع به فریاد زدن و گریه کردن نمود.( لَمَّا رَأَى النبى حَمْزَةَ قَتِیلًا بَكَى، فَلَمَّا رَأَى مَا مُثِّلَ بِهِ شَهَقَ؛ السیره الحلبیه/2/247) اینکه شما در هیأت‌های خودتان این‌طور گریه می‌کنید، در واقع سنت پیامبر اکرم(ص) است که ایشان برای شهیدی که او را قطعه قطعه کرده بودند، ضجه می‌زد.
  • همچنین در منابع اهل سنت آمده است: «ما ندیدیم پیامبر(ص) به آن شدتی گریه کنند که برای حمزه گریه کردند؛ مَا رَأَیْنَا رَسُولَ اللَّهِ ص بَاكِیاً أَشَدُّ مِنْ بُكَائِهِ عَلِیِّ حَمْزَةَ؛ ایشان بعد از اینکه پیکر حمزه را رو به قبله قرار دادند، آن‌قدر بالای سر او گریه کردند که حالت غش به ایشان دست داد؛ وَضَعَهُ فِی القبلة، ثُمَّ وَقَفَ عَلِیُّ جَنَازَتَهُ وَ انْتَحَبَ، حتّی بَلَغَ بِهِ الْغَشْیُ؛ ذخائر العقبی/181)  

تا قرن 2 و 3 در مدینه رسم بود که مردم قبل از گریه برای مردۀ خودشان اول برای حمزه گریه می‌کردند

  • در دیگر کتب اهل سنت آمده است که وقتی پیامبر اکرم(ص) –بعد از جنگ احد- از کنار خانه‌ای از خانه‌های انصار عبور می‌کردند، دیدند که خانم‌های انصار دارند برای شهدای خودشان گریه می‌کنند. ایشان فرمود: عمویم حمزه، گریه‌کن ندارد. بعد از این ماجرا، زنان انصار قبل از گریه و عزاداری برای اموات خودشان، ابتدا برای حمزۀ سیدالشهداء گریه و عزاداری می‌کردند (وَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِدَارٍ مِنْ دُورِ الْأَنْصَارِ مِنْ بَنِى عَبْدِ الْأَشْهَلِ وَ بَنَى ظَفِرَ فَسَمِعَ الْبُكَاءَ وَ النَّوَائِحَ عَلَى قَتْلَاهُمْ فَذَرَفَتْ عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص فَبَكَى ثُمَّ قَالَ لَكِنَّ حَمْزَةَ لَا بَوَاكِیَ لَهُ؛ تاریخ طبری/2/210) و (فَلَمْ تَبْكِ أَمْرَأَهُ مِنَ الْأَنْصَارِ عَلِیِّ مَیِّتٍ بَعْدَ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص « لَكِنَّ حَمْزَةَ لَا بَوَاكِیَ لَهُ » إِلَیَّ الْیَوْمَ إِلَّا بَدَأْتَ الْبُكَاءِ عَلِیِّ حَمْزَةَ ؛ مجمع الزوائد/6/126)
  • تا حدود قرن دوم و سوم رسم بود هر موقع در مدینه در میان مسلمانان کسی از دنیا می‌رفت(نه فقط برای شهدا بلکه برای همۀ مردگان) بانوان اول برای حمزه سیدالشهداء گریه می‌کردند و بعد برای مردۀ خودشان گریه می‌کردند(واقدی مورخ قرن دوم وسوم هجری می‌گوید تا زمان ما این رویه ادامه دارد كه ابتدا برای حمزه و سپس برای كشته‌های خود عزاداری می‌كنند؛ قال الواقدی: فَلَم یَزَلنَ یَبدَأنَ بِالنَّدبِ لِحمزة حَتَّى الآن؛ أسد الغابه/2/48) همین شیوه‌ای که ما امروز هم در ختم‌های خودمان داریم و برای اباعبدالله الحسین(ع) گریه می‌کنیم. این سنت باقی بوده و در کتب تاریخی آمده است.
  • بنابراین عزاداری مسألۀ معقولی است و این در میان اهل سنت هم مرسوم و سنت بوده که حتی در کنار گریه برای اموات خودشان، برای حمزه سیدالشهداء گریه کنند.
  • در دیگر منابع اهل سنت آمده است که وقتی خبر شهادت جعفر به پیامبر اکرم(ص) رسید، حضرت به خانۀ جعفر رفتند. رسول خدا(ص) فرزندان جعفر را می‌بوییدند و گریه می‌کردند. به حدّی که دیگر خانم‌ها طاقت نیاوردند. حضرت اسماء-همسر جناب جعفر- شروع کرد به ضجه زدن و گریه کردن. در این اثناء بود که حضرت فاطمه زهرا(س) وارد شد. ایشان صدا می‌زد: «وا عمّاه؛ وای عمویم» این را می‌گفت و گریه می‌کرد. بعد پیامبر(ص) فرمود: «عَلَی مِثلِ جَعفرَ فَلتَبكِ البَواكِی؛ باید بر مثل جعفر، گریه‌کنان گریه کنند»(الاستیعاب/1/313) مانند همین «عموجان، عموجان» که شما در عزاداری‌های خودتان برای ابالفضل العباس(ع) می‌گویید و صدا می‌زنید.

باید سنت‌های فراموش‌شدۀ عزاداری که توسط پیامبر(ص) تأیید شده را احیا کرد/باید با تشکیل جلسات مشترک شیعه و سنی، عزاداری حسین(ع) را توسعه داد

  • اینها مطالبی نیست که فقط ما در کتب شیعی نقل کرده باشیم؛ این‌ها سنت‌هایی است که توسط پیامبر اکرم(ص) تأیید شده است و سنت‌های فراموش‌شده‌ای است که باید احیاء کرد و باید با آغوش باز، جلسات مشترک شیعه و سنی تشکیل داد و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) را توسعه داد.
  • نباید پذیرفت که عزاداری فقط کاری مربوط به شیعیان است و فقط با عقاید شیعی می‌توان از آن دفاع کرد؛ به هیچ‌وجه این‌طور نیست.

ج) عزاداری از منظر علوم انسانی و برون‌دینی

1. بعد سیاسی و روانی) امام خمینی ره: اگر بُعد سیاسى عزاداری را بفهمند، غربزده‌ها هم مجلس عزا برقرار می‌کنند

  • حالا اگر با نگاه به ریشه‌های غیر دینی عزاداری، و با یک نگاه تجربی بخواهیم به عزاداری امام حسین(ع) نگاه کنیم، به چه نتایجی می‌رسیم؟ یعنی اگر تشیع و قرآن و روایات را کنار بگذاریم، و برون‌دینی به عزاداری نگاه کنیم. اگر از نظر علوم انسانی و علوم سیاسی و روان‌شناسی و علوم تربیتی به این عزاداری نگاه کنیم، به چه نتایجی می‌رسیم؟
  • حضرت امام(ره) می‌فرماید: «ملت ما قدر این مجالس را بدانند، مجالسى است كه زنده نگه مى‏دارد ملتها را. در ایام عاشورا زیاد و زیادتر... اگر بُعد سیاسى اینها را اینها بفهمند، همان غربزده‏ها هم مجلس بپا مى‏كنند و عزادارى مى‏كنند، چنانچه ملت را بخواهند و كشور خودشان را بخواهند.»(صحیفه امام/ج‏16/ص347) منظور امام از «اینها» روشنفکرهای غربزده است که با عزاداری مخالفت می‌کردند، یا برخی از روشنفکرهایی که نمی‌فهمیدند.   
  • حضرت امام(ره) عزاداری را یک مقولۀ سیاسی مفید به حال جامعه می‌دانند که آثار سیاسی بسیار بالایی دارد. اصلاً کسی که سیاست را بفهمد، عزاداری را ترویج می‌کند. باید اساتیدی که دکترای سیاسی دارند و همچنین دانشجویان، بیایند و در این زمینه‌ها مقاله‌های علمی بنویسند. کسانی که در روانشناسی و علوم تربیتی فعالیت دارند، این انرژی مثبتی که در این مراسم‌های عزاداری جمع می‌شود را بررسی کنند. شما یک چنین انرژی مثبتی را در خانه‌های خود و در عزاداری تنهایی خودتان پیدا نمی‌کنید. حتی بدون در نظر گرفتن آموزه‌های دینی و اعتقادات هم می‌توان فهمید که چنین عزاداری‌هایی چه آثار مفیدی برای فرد و جامعه دارد.
  • در مراسم صدمین سال میلاد پیاژه(روانشناس مشهور) عده‌ای از روانشناسان خارجی را به ایران دعوت شده بودند. بعد از این مراسم، این روانشناسان خارجی را به حرم امام رضا(ع) بردند تا آنجا را هم به عنوان یک جای دیدنی ببینند. آنها به قدری جذب آن فضا شده بودند که دوست نداشتند از حرم بیرون بیایند. تعبیرشان قریب به این مضمون بود که: اینجا چقدر انرژی مثبت وجود دارد! مردم در اینجا یک روح لطیفی پیدا می‌کنند! امواج این مردم دارد به ما می‌رسد و ما چقدر در اینجا احساس خوبی داریم!

امام(ره): عزاداری به نفع ماست؛ همین نفع دنیایى‏اش را حساب کنید!

  • اینها مطالبی نیست که تا روز قیامت بخواهیم فقط بر اساس روایات‌مان بگوییم، عقل نظری و تجربی هم اینها را می‌فهمد. حضرت امام(ره) در فرمایشی به همین موضوع اشاره دارد که بی‌دلیل نیست که برای یک قطره اشک چنان اجر با عظمتی قرار داده‌اند، حتماً اسراری دارد که باید دیده شود.(چرا خداوند تبارك و تعالى براى اشك و حتى یك قطره اشك و حتى تباكى‏ آن‌قدر ثواب داده است؟ كم كم مسأله از دید سیاسى‏اش معلوم مى‏شود و ان‌شاء اللَّه بعدها بیشتر معلوم مى‏شود...بلكه مهم آن جنبه سیاسى است كه ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش را كشیده‏اند كه تا آخر باشد و آن، این [كه‏] اجتماع تحت یك بیرق، اجتماع تحت یك ایده و هیچ چیز نمى‏تواند این كار را به مقدارى كه عزاى حضرت سید الشهدا در او تأثیر دارد، تأثیر بكند؛ صحیفه امام/16/343-345)
  • حضرت امام(ره) بر لزوم دسته‌های عزاداری تأکید می‌کنند و آن را تظاهرات سیاسی می‌دانند که باید باقی بماند (این دستجاتى كه در ایام عاشورا راه مى‏افتند خیال نكنند كه ما این را تبدیل كنیم به راهپیمایى. راهپیمایى است خودش. اما راهپیمایى با یك محتواى سیاسى. همان طورى كه سابق بود بلكه بالاتر. همان سینه‌زنى، همان نوحه‏خوانى، همانها رمز پیروزى ماست. در سرتاسر كشور مجلس روضه باشد. همه روضه بخوانند. و همه گریه بكنند؛ صحیفه امام/11/99)
  • امام(ره) عزاداری را به نفع ما می‌دانند؛ حتی همین نفع دنیایی‌اش. و الا امام حسین(ع) چه نیازی به عزاداری ما دارد؟(ما تا ابد هم اگر براى سید الشهدا گریه بكنیم، براى سید الشهدا نفعى ندارد، براى ما نفع دارد، همین نفع دنیایى‏اش را شما حساب بكنید، آخرتى‏اش جاى خودش، همین نفع دنیایى‏اش را حساب كنید و همین جهت روانى مطلب را كه قلوب را چطور به هم متصل مى‏كند؛ صحیفه امام/11/100)

درک عظمت عزاداری وآثارش، نیاز به دین و ایمان ندارد

  • این مباحث با علوم تجربی هم قابل بحث و فهم است. این تکیه‌گاه‌های تاریخی و فرهنگی و این ایستگاه‌های زمانی و شخصیت‌هایی که باید به آنها پناه ببریم، نیاز روانی انسان و جامعۀ بشری است. غفلت از ابعاد دنیایی و آثار روحی و روانی که در همین دنیا برای ما دارد، و غفلت از برکات عزاداری، آیا چیزی جز رذالت و خباثت است؟ مگر انسان می‌تواند چنین وقایع باعظمتی را در حیات بشری، نادیده بگیرد؟
  • آیا قابل قبول است که این‌همه مقاله در موضوعات پیشِ پا افتاده تهیه می‌شود، ولی در مقابل چنین عظمتی، هیچ اتفاق خاصی نیفتد؟ یک روانشناس منصف طبیعتاً می‌آید و این موضوع را دقیق مطالعه می‌کند. درک عظمت عزاداری و آثار و برکاتش، نیاز به دین و ایمان و معنویت و محبت هم ندارد.

ج-2) بعد معنوی و اخلاقی

2. بعد معنوی و اخلاقی) گاهی کارآیی محرم در رشد معنوی ما می‌تواند از کارآیی ماه رمضان هم بالاتر باشد

  • اگر از این بُعد هم بگذریم، به بعد معنوی و اخلاقی عزاداری می‌رسیم. کارآیی محرم در رشد معنوی ما گاهی اوقات می‌تواند از کارآیی ماه رمضان هم بالاتر باشد. حضرت ایت الله بهجت می‌فرمایند بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست!(نکته های ناب/63). حتی نماز شبی که تمام عرفا می‌گویند بدون آن رسیدن به قرب الهی میسر نیست، باز حضرت آیت الله بهجت می‌فرمایند:  بنده خیال می کنم فضیلت بُکاء [گریه] بر سیدالشهداء (علیه السلام) بالاتر از نماز شب باشد. (در محضر بهجت/1/217)
  • مرحوم قاضی هم تعابیر عجیب و بلندی در این زمینه دارند. از ایشان نقل شده که «محال است انسان به جز از راه سید الشهداء به مقام توحید برسد»(ز مهر افروخته/22) انمی‌شود انسان به جز از راه سیدالشهدا(ع) به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا(ع) است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی‌هاشم ابالفضل العباس(ع) است. خود مرحوم قاضی(ره) بنا بر نقلی که از ایشان شده  به هرجایی رسیده است از همین طریق بوده است. ایشان می‌فرمودند: «من هر چه دارم از زیارت سید الشهداء و قرآن دارم»(دریای عرفان/98)
  • ما هرچه ضعف اخلاقی داریم معلوم می‌شود که این دهۀ محرم را خوب برقرار نکرده‌ایم. این تو و این امام حسین(ع). در طول سال از چه بابتی از خودت گله‌مند هستی؟ بیا و در این دهۀ محرم جبران کن و کم نگذار. شما فکر می‌کنید فقط برخی از عرق‌خورها و چاقوکش‌ها یک‌دفعه‌ای متحول می‌شوند؟ ما نباید بعد از محرم در انگیزۀ خودسازی و طهارت نفس، مشکلی داشته باشیم.
  • اگر کسی از سر سفرۀ اباعبدالله الحسین(ع) گرسنه بلند شود و از درِ خانۀ او دست خالی برگردد، دیگر در این عالم چه کسی می‌تواند دستش را بگیرد؟! محرم باید کارِ ما را بسازد. ما دیگر نباید از این کاروان عقب بمانیم، از همین شب اول سوار این قطار شوید، شاید از میانۀ راه، دیگر نتوانید سوار شوید.

امام سجاد(ع) برای عزاداران حسینی غذا تهیه می‌کرد تا از عزاداری غافل نشوند

  • شاید بتوان گفت اولین جایی که مجلس عزاداری اباعبدالله(ع) با شام و غذا برگزار شد و این سنت بنا نهاده شد، توسط امام سجاد(ع) بود. خانم‌ها در سرما و گرما، هر شب عزاداری می‌کردند و امام سجاد(ع) در تهیۀ طعام برای خانم‌ها اهتمام می‌ورزیدند تا آنها به خاطر طبخ غذا از عزاداری غافل نشوند و فرصت عزاداری داشته باشند.(لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع لَبِسْنَ نِسَاءَ بَنِی هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ وَ كُنَّ لَا یَشْتَكِینَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ وَ كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یَعْمَلُ لَهُنَ‏ الطَّعَامَ‏ لِلْمَأْتَم‏؛ محاسن/2/420)
  • بعید می‌دانم عزاداری‌ای که الان در تهران داریم مورد رضایت خودِ شما باشد؛ از بس که کار نشده است. مثل ماهی‌ای که در آب است و قدر آب را نمی‌داند، به این موضوع هم بی‌اعتنایی شده است.
  • امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود که ساکن بصره بود، فرمودند: شما که اهل عراق هستید و به کربلا نزدیک‌تر هستید، آیا به زیارت امام حسین(ع) می‌روید؟ او گفت: بله گاهی می‌روم ولی اگر زیاد بروم، دشمنان می‌فهمند که من مرید شما هستم و مرا به قتل می‌رسانند. حضرت فرمود: آیا گاهی می‌نشینی مصائب حسین(ع) را یادآوری کنی؟ آیا جزئیات مصائب را در ذهن خودت مرور می‌کنی؟ گفت بله. فرمود: آیا بر مصائب حسین(ع) گریه می‌کنی؟ گفت بله، به قدری که خانواده‌ام اثر آن را در من می‌بینند. حضرت شروع به گریه کرد و فرمود: خدا اشک چشم تو را رحمت کند. (قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: یَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ أَ مَا تَأْتِی قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع؟ قُلْتُ: لَا أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ... قَالَ لِی: أَ فَمَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ / قَالَ: فَتَجْزَعُ؟ قُلْتُ: إِی وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِكَ حَتَّى یَرَى أَهْلِی أَثَرَ ذَلِكَ عَلَیَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى یَسْتَبِینَ ذَلِكَ فِی وَجْهِی قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا؛ کامل‌الزیارات/ص101)

قاعدۀ طلایی برای اعلام اثر عاشورا در انسان‌ها: خبر شهادت حسین(ع) حب‌الدنیا را از دل خارج می‌کند/ هر کسی این اثر را نگرفته، هنوز عاشورایی نشده است

  • همین‌که خبر شهادت سیدالشهداء(ع) به کسی برسد برای ساخته شدنِ او کافی است؛ این خبر، حب الدنیا را از دل خارج می‌کند. نباید چیزی از حب‌الدنیا در دلت بماند، اگر چیزی باقی ماند، باید برگردی و از امام حسین(ع) بخواهی درستش کند.
  • وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی را به امام حسین(ع) دادند، حضرت گریه کردند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون». همه منتظر عکس العمل حضرت بودند که ببینند آیا از این راه برمی‌گردند یا ادامه می‌دهند؟ حضرت با بیان یک جمله، مشخص کردند که این راه را ادامه خواهند داد و با این جمله، در واقع یک قاعدۀ طلایی را اعلام کردند که قانونی است برای اعلام اثر عاشورا در انسان‌ها. هر کسی این اثر را نگرفته، هنوز عاشورایی نشده است: حضرت فرمود: «لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء» یعنی بعد از شهادت مسلم، دیگر خیری در این زندگی نیست. این یعنی «من کربلایی شدم». وقتی خبر شهادت مسلم، چنین اثری دارد، خبر شهادت حسین(ع) باید با ما چه کند؟ بعد از عاشورا ما به حکم دستور خدا به زندگی وادار می‌شویم و الا بعد از حسین(ع) دیگر دل و دماغ زندگی کردن برای‌مان باقی نمی‌ماند...




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ماه محرم، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آخرین مناجات امام حسین(ع)


خدایا در میان ما و قوم ما داوری کن که آنان از راه مکر و حیله وارد شدند و دست از یاری ما برداشتند و ما را که فرزندان پیامبر و حبیب تو محمد(ص) هستیم به قتل رسانیدند!

آخرین مناجات امام حسین(ع)

سرویس مذهبی افکارنیوز - آخرین نیایش امام(ع) دریایی از عرفان و معرفت و عشق و دلدادگی به معبود است:

ای خدایی که مقامت بس بلند، غضبت شدید و نیرویت بالاتر از هر نیرو می باشد، تو که از مخلوقات خویش مستغنی هستی و در کبریا و عظمت فراگیر ، به آنچه بخواهی توانا، رحمتت به بندگانت نزدیک، وعده ات صادق، نعمتت شامل و امتحانت زیباست، به بندگانت که تو را بخوانند نزدیک و بر آنچه آفریده ای احاطه داری و هر کس را که از در توبه در آید پذیرایی، آنچه را که اراده کنی توانایی، آنچه را که بخواهی درک توانی کرد، کسی را که شکرگزار تو باشد شکر گزاری و یاد کننده ات را یاد آوری.

من در حال نیاز تو را خوانم و در حال فقر به سوی تو روی آرم، ترسان به پیشگاهت فزع می کنم، غمگین در برابرت می گریم، از تو مدد می طلبم، که ناتوانم، خود را به تو واگذارم که بسنده ای.

خدایا در میان ما و قوم ما داوری کن که آنان از راه مکر و حیله وارد شدند و دست از یاری ما برداشتند و ما را که فرزندان پیامبر و حبیب تو محمد(ص) هستیم به قتل رسانیدند! پیامبری که به رسالت خویش انتخاب نموده و امین وحی قرار داده ای، ای خدا، ای مهربانترین! در حوادث بر ما گشایش و در پیش آمدها بر ما خلاصی عنایت کن!

پی نوشت: زیبایی های کربلا،ص۸۹و۹۰.



آثار در دست داشتن تسبیح تربت

شیعیان ما از چهار چیز بى‌ نیاز نیستند. حصیرى که بر آن نماز بگزارند(جانماز)؛ انگشترى که در دست کنند؛ مسواکى که با آن مسواک کنند، و تسبیح از تربت سید الشهداء(ع) که داراى سى و سه دانه باشد.

آثار در دست داشتن تسبیح تربت

به گزارش افکارنیوز، در ارتباط با آثار و برکات تربت امام حسین(ع) در منابع دینی و حدیثی ما مطالب فراوانی وارد شده است.

اما در مورد تسبیح با تربت سید الشهداء(ع) امام کاظم(ع) فرموده است: شیعیان ما از چهار چیز بى‌ نیاز نیستند. حصیرى که بر آن نماز بگزارند(جانماز)؛ انگشترى که در دست کنند؛ مسواکى که با آن مسواک کنند، و تسبیح از تربت سید الشهداء(ع) که داراى سى و سه دانه باشد، هر گاه با آن ذکر بگویند خداوند برایشان در قبال هر دانه آن، چهار حسنه مى‌‏نویسد و هر گاه ذکر از یادشان رفته و تنها بر حسب عادت آن را در دست بگردانند، خداوند براى آنان بیست حسنه در نظر می‌گیرد.[۱]

نکته جالب توجه در این حدیث این است که مجرد داشتن تسبیح تربیت امام حسین(ع) حتی بدون گفتن ذکر، نیز دارای ثواب است.

در روایتی دیگر از آن حضرت سؤال شد؛ آیا جایز است انسان با تربت امام حسین(ع) تسبیح بگوید، و آیا تربت دارای فضیلتی است؟ امام(ع) جواب دادند... چه چیزی با فضیلت‌تر از تربت سید الشهداء است که اگر کسی که تسبیح تربت در دستش باشد و ذکر از یادش برود و آن‌را در دستش بگرداند، ثواب ذکر برایش نوشته خواهد شد.[۲]


پی نوشت:

[۱]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ‏۱۴، ص ۵۳۶، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
[۲]. همان

مرجع : روضه


تربتی که حجابها را کنار می زند

سجده بر تربت حسینی، حجابهای هفتگانه را کنار می زند.

تربتی که حجابها را کنار می زند

سرویس مذهبی افکارنیوز- مهر، قطعه ای کوچک از گل، معمولاً به شکل مکعّب مستطیل یا استوانه ای که نمازگزاران، بر زمین نهند و به جای خاک، پیشانی به هنگام سجده بر آن گذارند.۱

مهر و تسبیحی که از تربت سیدالشهداء ساخته شود و بر آن نماز، یا با آن ذکر گفته شود، فضیلت بسیار دارد، امامان و اولیاء و علماء چنین می کردند.

امام صادق علیه السّلام سجده بر تربت حسین علیه السّلام می کرد و فرمود:
«السُّجُودُ عَلی تُربَةِ الحُسَین علیه السّلام تَخرِقُ الحُجُبَ السَّبع»۲
سجده بر تربت حسینی، حجابهای هفتگانه را کنار می زند.

صنعت مهرسازی و تسبیح سازی از تربت حرم ائمه علیهم السّلام، شغلی مقدّس و محترم و اغلب در انحصار خاندانهای پاک و سادات معتقد بوده است. حتی در کربلا، خاندانی برای اینکه این افتخار و امتیاز را همواره داشته باشد، سالانه مبلغی به والی بغداد می پرداخته است.

منبع:
۱. لغت نامه، دهخدا.
۲. بحارالانوار، ج۹۸، ص ۱۳۵.
۳. فرهنگ عاشورا، ص ۴۷۲ و ۴۷۳.


کدام یارامام حسین یکسال بعداز کربلا شهیدشد؟

عبارتى كه در زیارت ناحیه مقدسه ذكر شده گواه بر همین معناست، آن جا كه فرمود: السلام على الجَریح المُرتَث عَمرو الجندُعى.

کدام یارامام حسین یکسال بعداز کربلا شهیدشد؟

به گزارش افکارنیوز، عمرو بن عبدالله همدانى جندعى؛ بنى جندُع از همدانیان به شمار مى آمدند. عمرو جنادعى از جمله افرادى بود كه قبل از آغاز جنگ در كربلا خدمت امام حسین (علیه السلام) شرفیاب شد و در كنار آن حضرت ماند.

در حدائق گفته است: وى در ركاب اباعبدالله (علیه السلام) مبارزه كرد و در اثر زخم كارى كه از ناحیه سر بر او وارد شده بود، از اسب به زمین افتاد و هنوز رمقى در بدن داشت كه مردان قبیله اش وى را از صحنه بیرون بردند و در اثر آن ضربت، یك سال تمام در بستر قرار داشت و سرانجام به شهادت رسید.

و عبارتى كه در زیارت ناحیه مقدسه ذكر شده گواه بر همین معناست، آن جا كه فرمود: السلام على الجَریح المُرتَث عَمرو الجندُعى.


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان


روضه امام رضا بر جدش سیدالشهداء(ع)

مشهورترین روایت عاشورایی کتاب «عیون اخبار الرضا» گفتگوی آن حضرت با ریان بن شبیب در نخستین روز ماه محرم است. امام در آنجا سخنان اعجاب انگیزی درباره روز عاشورا و ثمره گریه بر امام حسین(ع) بیان می کنند و می فرمایند: ۴ هزار فرشته براى یارى جدم سیدالشهدا به زمین آمدند، ولى تقدیر الهى نبود و آن‌ها تا قیام قائم علیه السّلام نزد قبرش با حال نزار و ژولیده باقى هستند و از یاوران قائم(عج) هستند و شعارشان «یا لثارات الحسین» است.

روضه امام رضا بر جدش سیدالشهداء(ع)

به گزارش افکارنیوز، «عیون اخبار الرضا» یکی از جامع‌ترین کتاب‌ها درباره امام علی‌بن موسی‌الرضاست و احادیث حضرت در آن گردآوری شده است. این کتاب را شیخ صدوق نوشته که یک قرن پس از امام رضا(ع) زندگی می‌کرده است. او که حالا مقبره‌اش در قبرستان ابن‌بابویه شهرری قرار دارد، ‌کسی است که به دعای امام زمان(عج) به دنیا آمد و موفق به دیدار ایشان شد. این کتاب چهار بخش «روایات مربوط به علی بن موسی الرضا(ع)، مجموعه مناظرات علی بن موسی الرضا(ع) با دیگر اندیشمندان و منتقدان در زمان مامون، مجموعه روایات نقل شده از زبان علی بن موسی الرضا(ع) به نقل از پدرانشان و مناظرات پدر و اجداد علی بن موسی الرضا(ع) با اندیشمندان زمانه خودشان» را شامل میشود.

به عنوان نمونه در بخش گفتارهای مستقیم امام رضا(ع) آمده است: هر کس روز عاشورا به دنبال انجام کارها و حوائج خود نرود، خداوند حوائج دنیا و آخرت او را بر آورده سازد و هر کس که روز عاشورا، روز مصیبت و حزن و گریه‏اش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادى و سرورش قرار خواهد داد و در بهشت چشمانشان به دیدار ما روشن خواهد شد و هر کس روز عاشورا را «روز برکت» بنامد و براى منزلش چیزى در آن روز ذخیره کند، آنچه ذخیره کرده است، برکت نخواهد داشت، و در روز قیامت همراه یزید، عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد- لعنهم‏ الله- در پست‏ترین درجه جهنم محشور خواهد شد!

یا در روایت دیگری از آن حضرت می خوانیم: وقتی محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد، حزن و اندوه تا پایان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود.

شاید مشهورترین روایت عاشورایی «عیون اخبار الرضا» را بتوان گفتگوی حضرت با «ریّان بن شبیب» دانست، آنجا که ریّان می گوید: در اولین روز محرم به خدمت امام رضا(ع) رسیدم، حضرت فرمودند: آیا روزه هستى؟ عرض کردم: خیر، فرمود: امروز، روزى است که زکریا(ع) پروردگارش را خواند و گفت: «پروردگارا فرزندی پاک به من مرحمت بفرما، همانا تو دعای بندگان را می‌شنوی» و خداوند دعاى او را مستجاب کرد و به ملائکه دستور داد که به زکریا- که در محراب در حال نماز بود- بگویند که خدا به تو یحیى را مژده مى‏دهد، پس هر کس این روز را روزه بدارد و سپس دعا کند، خداوند همان طور که دعاى زکریّا را مستجاب کرد، دعاى او را نیز مستجاب مى‏کند.

در ادامه سخنان امام رضا(ع) خطاب به ابن‌شبیب می خوانیم: اگر می‌خواهى گریه کنى، بر حسین‌بن على بن ابی‌طالب(ع) گریه کن، زیرا او را همچون گوسفند ذبح کردند و از بستگانش، ۱۸ نفر به همراهش شهید شدند که در روى زمین نظیر نداشتند، آسمان‌هاى هفتگانه و زمین‏ها به خاطر شهادتش گریستند و ۴ هزار فرشته براى یارى او به زمین آمدند، ولى تقدیر الهى نبود و آن‌ها تا قیام قائم علیه السّلام نزد قبرش با حال نزار و ژولیده باقى هستند و از یاوران قائم(عج) هستند و شعارشان «یا لثارات الحسین» است.

امام رئوف در ادامه خطاب به صحابی خود می فرمایند: اى ابن شبیب! اگر به گونه‏اى بر حسین گریه کنى که اشکهایت بر گونه‏هایت جارى شود، خداوند هر گناهى که مرتکب شده باشى- چه کوچک، چه بزرگ، چه کم و چه زیاد- خواهد بخشید. اى ابن شبیب! اگر دوست دارى پاک و بدون گناه به ملاقات خدا بروى، به زیارت‏حسین برو! اى ابن شبیب! اگر دوست دارى ثوابى مانند ثواب کسانى که همراه حسین بن على(ع) شهید شدند داشته باشى، هر گاه به یاد او افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» (اى کاش با آنان مى‏بودم و به فوز عظیم می‌رسیدم). ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین باش و در خوشحالى ما خوشحال! بر تو باد به ولایت ما، زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.

مرجع : قدس

نظرات دانشمندان خارجی درباره امام حسین(ع)

بهترین درسی که از صحنه ی غم انگیز کربلا می گیریم ،این است که حسین علیه السلام و یارانش به خدای یگانه ایمان راسخ و استوار داشتند.

نظرات دانشمندان خارجی درباره امام حسین(ع)

به گزارش افکارنیوز، بهترین درسی که از صحنه ی غم انگیز کربلا می گیریم ،این است که حسین علیه السلام و یارانش به خدای یگانه ایمان راسخ و استوار داشتند.

واشینگتن ایرونیک مورخ آمریکایی:


"برای امام حسین علیه السلام امکان بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده ی یزید نجات دهد،اما مسئولیت پیشوایی و نهضت حق ، هرگز اجازه نمی داد که یزید را به خلافت بشناسد و او به آسانی و بی درنگ برای رهایی مسلمانان از چنگال قهار ظلم و ستم امویان هر گونه مشقت و مصیبت را پذیرفت.

آری روان حسین علیه السلام تابناک و سرمدی و جاودان است.ای قهرمان بزرگ و ای نمونه ی شهادت و ای شهسوار آزاده و ای حسین ،درود بر تو باد".

ماربین دانشمند آلمانی:


"حسین بن علی علیه السلام سرباز رشید جهان اسلام است که چهارده قرن پیش یک تنه در برابر حکومت مقتدر و جور ، قد برافراشت و به شعار همیشگی خود می گفت: من در راه حق کشته می شوم و به ناحق دست نمی دهم".

توماس کارلایل مورخ مشهور اسکاتلندی:


"بهترین درسی که از صحنه ی غم انگیز کربلا می گیریم ،این است که حسین علیه السلام و یارانش به خدای یگانه ایمان راسخ و استوار داشتند.آنان با عمل خود ثابت و استوار کردند که کثرت عدد، آنجا که حق با باطل روبرو می شود مهم نیست.
براستی پیروزی معنوی حسین علیه السلام با کمی یار و مددکار شگفت آور است".


پی نوشت:
کتاب آفتاب کربلا اثری از احمد محسن زاده


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان


زیبایی کربلا در چه بود؟


کربلا نشان داد که انسان تا کجا می تواند اوج بگیرد و در معبود خویش فانی شود.

زیبایی کربلا در چه بود؟

به گزارش افکارنیوز، یکی از سوالات مطرح در خصوص جریان کربلا اینکه چرا حضرت زینب با آن همه مصیبتی که در کربلا وجود داشت فرمودند: ما رأیت إلا جمیلاً (چیزی جز زیبایی ندیدم)؟
حادثه عاشورا دو صفحه دارد؛ یک صفحه سفید و نورانی و یک صفحه تاریک و ظلمانی. اما صفحه سیاهش از آن نظر سیاه و تاریک است که در آن، فقط جنایت و پستی می بینیم.

از این نظر، داستان کربلا یک داستان جنایی و غمبار است. در این صفحه از کربلا کشتنِ بی گناه می بینیم، کشتن جوان می بینیم، کشتن شیرخوار می بینیم، اسب بر بدن مرده تاختن می بینیم، آب ندادن به یک انسان می بینیم، زن و بچه را شلاق زدن می بینیم و ... قهرمانان این داستان جنایی، جنایتکارانی از قبیل یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن است. لذا وقتی که صفحه سیاه این تاریخ را نگاه می کنیم فقط جنایت و بدی را می بینیم.

اما در صفحة دیگر، یک داستان حماسی و عارفانه ی زیبا می بینیم. در اینجا قهرمانان عوض میشوند. آنها عبارتند از حسین، زینب، عباس بن علی، علی بن الحسین، مسلم بن عقیل و ... در این صفحه آنچه می بینیم تحمل است و صلابت و غیرت و شهادت. در اینجا دیگر جنایت نیست بلکه حماسه است؛ افتخار و نورانیت است؛ تجلّی حقیقت و انسانیت است.(۱)

کربلا نشان داد که انسان تا کجا می تواند اوج بگیرد و در معبود خویش فانی شود. امام حسین در آخرین لحظات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد:

«رِضاً بِقَضائِكَ وَ تَسْلیماً لِأمْرِكَ، لا مَعْبودَ سِواكَ‏»

«خدایا راضی به قضای توام و در برابر امر تو تسلیمم و هیچ معبودی جز تو نیست.»

با این نگاه به عاشورا همه ی آن حوادث تلخ، شیرین و زیبا بود، چرا که آثار بسیار بزرگی به سود اسلام داشت. آنچه در کربلا اتفاق افتاد به یک مکتب ضد ظلم و دفاع از حق در تمام طول تاریخ تبدیل شد و به انسان ها درس آزادگی، وفا، ایمان،شجاعت و شهادت طلبی آموخت.

حضرت زینب قهرمان و عارفی بود که همة اینها را می دانست و به همین دلیل فرمود:
«مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً»(۲)

به نقل از کتاب عطش عشق (پاسخ به شبهات محرم و عزاداری) – تألیف روح الله زال و حسین جمالی

پی نوشت ها:
۱- مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۱۷، ص۳۰
۲- بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۵.


مرجع : جام نیوز

توجه خداوند در هیات به کیست؟

اگر ما بدانیم خدا به ما علاقه دارد و از محبت خدا به خودمان خبر داشته باشیم، تمام عمر فقط سعی می کنیم این محبت را پاسخ دهیم؛ نه اینکه تازه به خدا برسیم. ما به خدا رسیده ایم فقط باید متناسب با خدا رفتار کنیم.
توجه خداوند در هیات به کیست؟

به گزارش افکارنیوز، حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان سحرگاه امروز در چهارمین جلسه مراسم عزاداری بیت الزهرا(س) شهرک غرب تهران پیرامون مبحث محبت روش تربیتی خدا نکات ارزشمندی را مطرح کردند؛ در ادامه متن سخنان ایشان را می خوانید:

اگر ما بدانیم خدا به ما علاقه دارد و از محبت خدا به خودمان خبر داشته باشیم، تمام عمر فقط سعی می کنیم این محبت را پاسخ دهیم؛ نه اینکه تازه به خدا برسیم. ما به خدا رسیده ایم فقط باید متناسب با خدا رفتار کنیم. اگر محبت خدا به خودمان را درک کنیم، نوع دیگری از زندگی و بندگی را در یک سطح بسیار بالا تر تجربه خواهیم کرد. خیلی انسان راحت تر رشد می کند و راحت تر حرکت معنوی خواهد داشت. اگر ما بخواهیم باور کنیم که خدا به ما علاقه دارد، چگونه این باور را در درون خودمان ایجاد کنیم؟ باید معجزه ای در زندگی ما صورت بگیرد؟! باید وحی از آسمان نازل شود که مثلا من تو را دوست دارم؟! اصلاً شیوه ی ابراز محبت خدا به ما چیست؟ مثلاً چه کاری باید بکند تا ما بفهمیم خدا ما را دوست دارد. این را باید با تفکر به دست آورد. تفکر در این که اصلاً خدا ما و کائنات را برای چه آفریده است؟ خیلی سخت است ما باور کنیم که کائنات را خدا برای ما آفریده است و حتی بگوییم برای من آفریده است.

الان یک سوالی از محضر شریف شما کنم، که هرجا این سوال را می پرسم معمولاً یک جواب می شنوم. الان در همین جلسه بگویم خدا به چه کسی نگاه می کند چه جوابی می دهیم؟ به همه! البته نباید بگوییم به همه. باید بگوییم خدا به من نگاه می کند. یعنی ما توجه خاص پروردگار به خودمان را باید انقدر ببینیم که اصلاً دیگران را نبینیم. و از این جهت هیجان زده شویم. ما الان از جلسه بیرون برویم خداهمراه چه کسی می آید؟ باید بگوییم با من! این امر با تفکر به دست می آید. غفلت از خدا یعنی آدم متوجه این امر نیست که خدا چه قدر به ما علاقه دارد. و چه قدر ما را می خواهد. بالاترین احکام الهی سندی است درباره ی اینکه خدا ما را می خواهد و به ما علاقه دارد. احکام الهی را اگر نگاه کنید، مثلاً یک غیبت کردن به اندازه چهل گناه کبیره اثر شومی دارد. و از خیلی از گناهان بدتر است. چرا؟ چون شما آبروی فردی را بردید! با این توجیه که من آبروی آدم بدی را بردم، آبروی آدم خوب را که نبرده ام! تو چه حقی داری که آبروی آدم بد را بردی؟

در روایت آمده است: اگر کسی بگوید فلانی را خدا نمی بخشد، شما آدم شارلاتان و خرابی پیدا کن و بگویی خدا تو را نمی بخشد تا این حرف را بزنید، خدا تمام گناهان او را در پرونده ی تو می نویسد، گناهان او را می بخشد و همان کسی را که نخواهد بخشید، تو هستی! تا این که دیگر در رابطه ی بین خدا و بندگانش دخالت و فضولی نکنی!

شاید خدا این بنده ی بدش را بخشید! می توانید دعا کنید که خدا او را نبخشد و از رحمت خدا محروم شود!
توجه پروردگار عالم به بندگانش خیلی توجه ویژه ای است. مکرر باید این را به خودمان تلقین کنیم.
خدا با تمام عظمتش ما را آفریده و به ما توجه دارد. درباره ی عبارتهای محبت آمیزی که خداوند متعال در قرآن دارد، جدای از آن احکام الهی باید فکر و شهود کرد و به تجربه دریافت.

"الیس الله بکاف عبده" آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟ چرا خدا کافی است. ما چیزدیگری نمی خواهیم و نیاز به توکل فرد دیگری نداریم. خدا انقدر به ما علاقه دارد تا کمی بی توجهی به نگاه او نسبت به خودمان می کنیم، سقوط می کنیم. اگر خدا انقدر شدید به ما علاقه نداشت، معصیت او هم انقدر جهنم نداشت. چون خدا انقدر عمیقاً به بنده ی خودش توجه دارد؛ وقتی بنده بی احترامی به خدا می کند، خیلی کار ما قبیح می شود. و خیلی زشت می شود. اصلاً عظمت گناه برای این است که خداوند متعال خیلی به ما علاقه دارد. مثلاً شما به مادرتان بی احترامی کنید، به شما می گویند مادرت است! انقدر به تو عشق می ورزد؛ تو چگونه با او رفتار می کنی!

وقتی خدا ما را می آفریند، ما را تا آخر برای خودش نگه می دارد. حتی علما می فرمایند: می فرستد جهنم تا این بنده پاک شود و از جهنم به بهشت برود و تا آن موقع هنوز تحت محبت پروردگار است. این محبت را باید دید و باور کرد.
امام صادق علیه السلام در کتاب کافی شریف می فرماید: قال الله عزو جل: "الخلق عیالی" خلق خانواده ی من هستند.
"فاحبه الیه التفهو بهم و اسمائه فی حوائجهم" و هر کسی به این خلق و مردم بیشتر محبت کند و بیشتر برای حاجتشان تلاش کند، نزد من محبوب تر خواهد بود. صدقه ، وام دادن، رسیدگی به امر آدم ها تاثیر بسیاری دارد که از باب این محبت خدا به بندگان است.

در روز قیامت بزرگترین عذاب الهی چیست؟

امام صادق علیه السلام در تحف العقول می فرماید: این بزرگترین عذاب الهی برای این دسته از آدم هاست: ۱.کسانی که به قتل ائمه ی هدی دست زدند۲. کسانی که جایشان را غصب کردند.

بدترین عذاب چیست؟ خداوند متعال می فرماید: من به آنها نگاه نمی کنم؛ دق می کنند. آنجا می فهمیم توجه خدا به بنده چه قیمتی دارد. آنجا خلأ خدا را احساس می کنید. اهل عذاب در این حد ضجه می زنند. می گویند اگر خدا ما را می برد جهنم، چرا قبلش به ما نگاه نمی کند که با او کمی صحبت کنیم. این بزرگترین عذاب برای قاتلین ائمه هدی می شود. آنجا آدم می فهمد توجه و محبت خدا یعنی چه؟

بزرگترین نعمت بر اساس آیات قرآن چه خواهد بود؟ بهشت خدا؟ خیر! این که این بهشت از جانب خدا است. و بالاترین درجه ی بهشت "رضوان" است. رضوان یعنی جایی که خدا در اوج رضایتش را اعلام می کند. یک حقیقتی زیر پوست عالم هست که آن توجه خدا به انسان است.

هل اتی علی الانسان حین من الادهر عن مذکورا . انسان یک زمانی چیزی نبود که قابل اشاره باشد و ما به او توجه کردیم. همه ی ما یک شانسی که آوردیم این است که خدا به ما توجه کرد و ما را آفرید. این را باید لمس کنیم. با نماز خواندن و با فکر کردن باید این را لمس کنیم.


مرجع : روضه نیوز




نوع مطلب : تربت کربلا و معجزات امام حسین، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، امام رضا(ع)، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 12
یکی از مهمترین لوازم هدایت، تشکیل حکومت است. همان ولیّ خدا که هدایتگر امت است، یکی از شؤون او تشکیل حکومت است. و اصلاً همین مفهوم هدایت است که فلسفۀ حکومت را تشکیل می‌دهد. حتی فلسفۀ نهایی حکومت، صرفاً عدالت هم نیست. فلسفۀ حکومت، رفاه و آسایش هم نیست، هر مفهومی از مفاهیم انسانی و ایمانی غیر از هدایت، نمی‌تواند فلسفۀ نهایی حکومت باشد. اگر حکومت دینی یا حکومت ولیّ خدا، عدالت را برقرار می‌کند، برای این است که برپایی عدالت، فضا را برای هدایت مهیا می‌کند. در فضایی که ظلم باشد، هدایت به سهولت صورت نمی‌پذیرد.
ویژه نامه ضیافت مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان دو دهۀ اول ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی داشتند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوازدهم را می‌خوانید.

چرا ائمۀ هدی(ع) به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟+صوت

اگر ولیّ خدا فقط به موعظه می‌پرداخت و کاری به حکومت نداشت، جنگی علیه او راه نمی‌افتاد

· همان‌طور که - در جلسه قبل- بیان شد، یکی از ابعاد هدایت توسط امام(علاوه بر راهنما بودن) تصرف تکوینی در نفوس، و رساندن به مقصد است. یعنی وقتی در محضر یک امام قرار بگیریم، ایشان فقط ما را راهنمایی نمی‌کند بلکه دلمان را نیز هدایت می کند و به مقصد می‌رساند. کسانی که با اهل‌بیت(ع) مراوده دارند، به مراتبی می‌رسند که می‌فهمند با قدمِ خودشان به آن جاها نرسیده‌اند. اگر هم خودشان یک قدم برداشته باشند، بعد از آن اهل‌بیت(ع) آنها را با تصرف در دل‌شان ده‌ها قدم به پیش بُرده‌اند.

· در کنار ابعاد فوق («راهنمایی» و «تصرف قلبی») یکی از ابعاد بسیار مهم هدایت توسط ولیّ خدا بُعد «حکومت» است. یعنی ائمۀ هدی(ع) برای هدایت، فقط به «راهنمایی» یا «تصرف قلبی» اکتفا نمی‌کنند، بلکه حکومت نیز برقرار می‌کنند تا مردم را هدایت کنند. همۀ دعواها نیز از همین‌جا شروع می‌شود! یعنی اگر ولیّ خدا فقط به موعظه مشغول بود و کاری با سیاست و حکومت نداشت، جنگی نیز علیه او راه نمی‌انداختند. اما نمی‌شود مردم را صرفاً با کتاب و دعا و توصیه‌های اخلاقی هدایت کرد. اگر هدایت صرفاً با تعلیم و تربیت باشد، عملیات هدایت به خوبی انجام نمی‌گیرد.

فلسفۀ نهایی حکومت، هدایت است نه عدالت و رفاه صرف

· یکی از مهمترین لوازم هدایت، تشکیل حکومت است. یکی از شئون ولیّ خدا که هدایتگر امت است، تشکیل حکومت خواهد بود. و اصلاً همین مفهوم هدایت است که فلسفۀ حکومت را تشکیل می‌دهد. حتی فلسفۀ نهایی حکومت، صرفاً عدالت هم نیست. فلسفۀ حکومت، رفاه و آسایش هم نیست، هر مفهومی از مفاهیم انسانی و ایمانی به غیر از هدایت، نمی‌تواند فلسفۀ نهایی حکومت باشد.

· اگر حکومت دینی یا حکومت ولیّ خدا، رفاه و آبادانی را فراهم می‌کند، برای آن است که عملیات هدایت به خوبی صورت بگیرد. اگر با ظالمان و مستکبرها مبارزه می‌کند، برای آن است که عملیات هدایت به سهولت انجام بگیرد. اگر پیامبر (ص) دستور داد کسی را که با شعر گفتن، به ایشان توهین کرده بود، به قتل برسانند، به همین خاطر بود (وَ كَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَكَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ كَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 136) و (...كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ ‏الطبری/ ج ‏3/ ص 58) همۀ اینها برای این بود که عملیات هدایت انسان‌ها به سهولت صورت بگیرد.

چرا ائمۀ هدی(ع) به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟+صوت


ولیّ خدا قدرت را جبراً تصاحب نمی‌کند

· اصلاً جزئی از عملیات هدایت، به دست گرفتن قدرت و حکومت است. البته معلوم است که ولیّ خدا با زور، قدرت را تصاحب نمی‌کند بلکه با یک ساز و کار خاصی قدرت را به دست می‌گیرد. از جمله اینکه با تکیه به بصیرت مردم، قدرت را به دست می‌گیرند نه با فریب دادن آنها. با تکیه بر یارانی که خیلی محکم و بامعرفت هستند حکومت تشکیل می‌دهند. و این شیوه‌ها و این ساز و کار خاص ائمۀ هدی(ع) در اوج خودش در حکومت امام زمان(ع) تحقق پیدا خواهد کرد.

· ائمۀ هدی(ع) برای به دست گرفتن حکومت، مقدماتی را نیز فراهم می‌کنند، طبیعتاً این کار به معنای این نیست که به زور حکومت کنند، بلکه خود مردم باید شایستگی این حکومت را داشته باشند. اما به هر حال ائمۀ هدی(ع) تلاش‌هایی برای فراهم کردن مقدمات حکومت انجام می‌دهند؛ مثل مقدماتی که امام حسن(ع) فراهم کرد ولی مردم واقعاً همراهی نکردند و حضرت مجبور شد حکومت را به معاویه واگذار کند. امام حسین(ع) نیز مقدماتی فراهم کرد و به سمت کوفه حرکت کرد و نائب خود را به آنجا فرستاد و از مردم بیعت گرفت ولی این حرکت، به شهادت آن حضرت منجر شد. امیرالمؤمنین(ع) نیز در ماجرای سقیفه و بعد از آن، تلاش‌هایی کردند.

تشکیل حکومت در اسلام، برای «هدایت» است

· عملیات هدایت، کارش به جایی کشیده می‌شود که انسان را از پیلۀ معنویت فردی بیرون می‌آورد و او را به فضای سیاسی وارد می‌کند. و اینکه می‌بینید اسلام این‌قدر سیاسی است، به خاطر همین مفهوم هدایت است. اولیاء خدا اگر مسئولیت هدایت به عهده‌شان نبود، در سیاست هم دخالت نمی‌کردند. اما وقتی ولیّ خدا می‌خواهد مردم را هدایت کند باید فرماندۀ مطلق باشد. پیامبر اکرم (ص) نمی‌توانست در حاشیه بنشیند و مردم را هدایت کند، بلکه باید در مرکز حکومت قرار می‌گرفت.

· برخی افراد نادان می‌گویند: پیامبر اکرم (ص) اصلاً حکومت نداشتهاند! باید جواب بدهیم که اگر کارهایی مثل «جنگ کردن»، «گسیل کردن نیروها برای دفاع از سرحدات اسلامی»، «فرمان دادن برای زکات»، «تنظیم بازار» و کارهایی که مربوط به جامعه بود و پیامبر (ص) انجام می‌داد، حکومت کردن محسوب نمی‌شود، پس چیست؟! مگر حکومت‌های الان غیر از این کارها چه کاری انجام می‌دهند؟ یک نمونۀ بارزش این است که فرمان جنگ و صلح را باید ولیّ خدا صادر کند و این حساس‌ترین نقطۀ سیاسی هر حاکمیتی است.

تزکیه مردم فقط با تشکیل حکومت ممکن خواهد بود

· در قرآن کریم، چهار رسالت انبیاء الهی بیان شده است: 1-تلاوت آیات 2-تزکیه روح مردم 3-تعلیم کتاب 4- تعلیم حکمت «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» (آل‌عمران/ 164) پاک کردن مردم یا «یُزَكِّیهِمْ» به چه معناست؟ آیا معنایش این است که پیامبر (ص) برای مردم درس اخلاق بگذارد؟ این‌کار که در سه مرحلۀ دیگر هم وجود دارد یعنی در «تلاوت آیات»، «تعلیم کتاب» و «تعلیم حکمت». پس «یُزَكِّیهِمْ» که یکی از مأموریتهای چهارگانۀ پیامبر (ص) است، به چه معناست؟

· قطعاً یکی از مصادیق «یُزَكِّیهِمْ» زکات گرفتن از مردم است کمااینکه در قرآن می‌فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها» (توبه/ 103) یعنی ای پیامبر! از اموالشان زكات بگیر، تا بدین وسیله آنها را پاك كنی. و زکات گرفتن هم یک شأن یا بُعد حکومتی است که مربوط به ادارۀ اقتصادی جامعه است. «یُزَكِّیهِمْ» به موضوع حکومت، اشاره دارد.

· وقتی گفته می‌شود پیامبر باید مردم را تزکیه کند (طبق آیۀ فوق) منظور این است که زمینۀ تزکیه را برای آنها فراهم کند. و وقتی ولیّ خدا می‌خواهد زمینۀ تزکیه را برای مردم فراهم کند، یکی از کارها این است که جلوی قدرت‌های زورگو بایستد و در این راه خطر کند و حتی اگر لازم شد، مؤمنان باید در این راه جهاد کنند اگر چه به شهادت برسند. اینها همه از لوازم هدایت است.

· اگر امیرالمؤمنین(ع) سه جنگ داخلی را رهبری کرد، در جهت همین هدایتگری بوده است و دلیل دیگری نداشته است. و اینجا است که موضوع هدایت، خیلی جدّی می‌شود. از اینجا به بعد، موضوع هدایت، یک موضوع سیاسی می‌شود.

امعیشت مردم از موانع «هدایت» است

· یکی از کارهایی که ولیّ خدا در مسیر هدایت باید انجام دهد، این است که موانع هدایت را بردارد و کنار بزند. البته کسی را به اجبار هدایت نمی‌کنند، اما امکان هدایت باید فراهم شود. زندگی مردم نباید طوری باشد که امکان هدایت را سلب کند. مثلاً قوانین باید به گونه‌ای باشد که امکان هدایت یافتن (اهتداء) را سلب نکند. باید به گونه‌ای باشد که امکان هدایت فراهم باشد و هر کسی که می‌خواهد هدایت شود، بتواند.

· چرا نظام اسلامی به سراغ مسائل اقتصادی و رفاهی مردم میرود؟ چون اگر از جنبۀ اقتصاد مشکلی ایجاد شود، این مانع هدایت مردم می‌شود و دیگر نمی‌توان مردم را به سوی نماز و ... سوق داد. اگر نظام اسلامی قدرت نداشته باشد و اعمال قدرت نکند و در مسیر اعمال قدرت، گردنِ گردن‌کشان را نشکند و نفوذ طاغوتیان را از بین نبرد، نمی‌تواند شرایط هدایت را برای عموم مردم فراهم کند.

چرا ائمۀ هدی(ع) معمولاً به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟

· درک حکومت دینی با همین معنای هدایت ممکن است. اگر این معنا را درک کنیم، می‌فهمیم که چرا ائمۀ هدی(ع) معمولاً به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟ چرا امام حسن(ع) را خانه‌نشین کردند؟ چرا به آن حضرت لقب «مذلّ‌ المؤمنین» داده بودند؟ (فَسَلَّمَتْ عَلَیْهِ الشِّیعَةُ عَلَیْكَ السَّلَامُ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین‏؛ تحف‌ العقول/ ص 308)؟ آیا امام حسن(ع) از خودشان ضعف نشان داده بودند که مردم دیدند با رهبری ایشان نمی‌توانند بر معاویه پیروز شوند؟!

· واقعش این است که امام حسن(ع) از خودش ضعف نشان نداده بود، بلکه این امیرالمؤمنین(ع) بود که مردم (به تصور اشتباه خودشان) از ایشان تلقیِ ضعف کرده بودند. کمااینکه رسماً به علی(ع) می‌گفتند: شما مدیریت بلد نیستید! معاویه از شما مدیرتر است، زرنگ‌تر است، تدبیرش بیشتر است! (قال علی(ع): لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ عَلِیّاً رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحُرُوبِ؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 280) و (وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ؛ نهج البلاغه/ خطبه 200).

· در جنگ صفین لشکر معاویه بسیار بیشتر از لشکر امیرالمؤمنین(ع) کشته داد. (گفته شده لشکر شام 90 هزار کشته و لشکر عراق 20 هزار کشته داد: عدة من قتل بها من الفریقین فی مائة یوم و عشرة ایام مائة الف و عشرة آلاف من الناس من اهل الشام تسعون الفاً و من اهل العراق عشرون الفاً؛ مروج ‏الذهب/ ج ‏2/ ص 394) یا (لشکر شام 45 هزار کشته داد و لشکر عراق 25 هزار کشته داد؛ وَ أُصِیبَ بِصِفِّینَ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ خَمْسَةٌ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفاً وَ أُصِیبَ بِهَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفاً؛ وقعۀ الصفین/ ص 558) اما علی‌رغم اینکه تعداد کشته‌های لشکر معاویه بیشتر بود، لشکر علی(ع) به‌هم ریخت و لشکر معاویه به‌هم نریخت! به نظر شما دلیلش چه بود؟ آیا همین مسائل باعث نمی‌شد که مردم بگویند علی(ع) نتوانست مدیریت کند؟! کمااینکه در مسیر بازگشت از صفین، شخصی به علی(ع) گفت: مردم می‌گویند علی(ع) نتوانست لشکر را اداره کند و با اینکه تعداد زیادی سرباز در اختیارش بود، ولى آنان را پراكنده ساخت‏! (یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیّاً کَانَ لَهُ جَمْعٌ عَظِیمٌ فَفَرَّقَهُ وَ حِصْنٌ حَصِینٌ فَهَدَمَهُ...إِذَنْ کَانَ ذَلِکَ هُوَ الْحَزْمَ؛ وقعه صفین/ ص 529) حتی بعد از جنگ صفین، 4000 نفر از سربازان پای رکاب علی(ع) علیه حضرت قیام کردند (خوارج نهروان) اما کسی از سربازان معاویه، علیه معاویه قیام نکرد.

· یکی از دلایل اینکه مردم پای رکاب امام حسن(ع) محکم نایستادند و ایشان مجبور به پذیرش صلح شد، این بود که مردم در جریان امامتِ ایشان و به خصوص امامتِ علی(ع)، آن مدیریت یا سیاست را نمی‌دیدند و رسماً این تلقی غلط را به زبان می‌آوردند. به حدّی که امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ این تلقی باطل مردم با آنها سخن می‌گفت و می‌فرمود: «من بلد هستم و می‌دانم چگونه شما را به راه راست بیاورم و شما را مجبور کنم از من اطاعت کنید من می‌دانم چه چیزی شما را درست می‌کند و اعوجاج و کج‌روی شما را اصلاح خواهد کرد اما به خدا قسم شما را با فاسد کردن نفس خودم، اصلاح نخواهم کرد؛ وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیم‏ أَوَدَکُمْ‏ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ لَا أُصْلِحُکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی» (الغارات/ ج 2/ ص 428).

قواعد «هدایت» اجازه نمی‌دهد ولیّ خدا مردم را به اطاعت وادار کند

· در واقع اقتضای حکومت دینی که فلسفهاش هدایت مردم است، به علی(ع) اجازه نمی‌داد خیلی از کارها را انجام دهد و تقوا را زیر پا بگذارد و به هر شیوه‌ای مردم را وادار به اطاعت کند. اما گویا مردم طالب هدایت نبودند بلکه طالب زور بودند و می‌خواستند کسی باشد که با اجبار، آنها را اصلاح کند. اما امیرالمؤمنین(ع) این کار را انجام نداد. برخی از مردم دنبال این هستند که با این شیوه بر آنها حکومت شود، و اسم آن را هم مدیریت یا سیاست می‌گذارند. انگار اگر کسی مردم را فریب دهد یا به آنها زور بگوید، آاو را بیشتر می‌پسندند!

· چرا حکومت ولیّ خدا این‌گونه است؟ چون فلسفۀ این حکومت، «هدایت» است و لذا تابع قواعد هدایت خواهد بود و شیوۀ خاصی دارد. اما نادان‌ها گمان می‌برند این حکومت استحکام ندارد و دشمنان طمع می‌کنند تا آن را بشکنند ولی اگر این حکومت که تابع قواعد هدایت است، در شرایط لازم خودش برقرار شود، بدون تکیه به زورگویی برقرار خواهد ماند.

حکومتی که تابع قواعد «هدایت» است، به یاوران صادق نیاز دارد

· اگر حکومتی تابع قواعد هدایت باشد و بخواهد مردم را هدایت کند به شرایطی نیاز دارد. یکی از شرایط مهم آن وجود یاوران است. امام حسن(ع) به خاطر اینکه یار نداشت، نتوانست حکومت را برقرار کند. دربارۀ امام حسین(ع) نیز همین‌طور بود. چرا ظهور امام زمان(ع) به تأخیر می‌افتد؟ چون ایشان قرار است بیاید و حکومت کند و برقراری این حکومت، شرایطی می‌خواهد و هنوز این شرایطش کاملاً فراهم نشده است. حضرت باید یاورانی داشته باشد تا گواهانی بر این ادعا باشند. یک امام نمی‌تواند به تنهایی در مقابل فاجران، سخن حق را به کرسی بنشاند. یکی دیگر از شرایط برقراری حکومت امام زمان(ع)، آشکار شدن بطلان باطل است، یعنی اول باید بطلان هر سخن باطلی به اثبات رسیده باشد و بعد حضرت تشریف بیاورند. یعنی هر کسی ادعا کند که می‌تواند جامعه را اداره کند، می‌آید و در عمل بطلان ادعایش ثابت می‌شود «عَنْ أبی عَبدِ اللهِ ع: مَا یَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى لَا یَبْقَى صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا و قَدْ وُلُّوا عَلَى النَّاسِ حَتَّى لَا یَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّینَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ الْعَدْلِ» (غیبت نعمانی/274) و «دَوْلَتُنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَنْ یَبْقَى أَهْلُ بَیْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا یَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِیرَتَنَا إِذَا مَلِكْنَا سِرْنَا مِثْلَ سِیرَةِ هَؤُلَاءِ» (غیبت طوسی/ ص 472).

· قرار نیست که امام زمان(ع) بیاید و در رقابت با کمونیسم، لیبرالیسم و بسیاری از این ایسم‌های باطل قرار بگیرد. بلکه صبر می‌کند تا همۀ این ایسم‌ها بطلان خودشان را به اثبات برسانند، و وقتی یک خلأ تئوریک، جهان را فراگرفت، حضرت ظهور می‌کند. چون شرط هدایت این است که یک قابلیتی در مردم پدید بیاید و این قابلیت وقتی پدید می‌آید که کسی سخنی برای گفتن و فریب دادن مردم نداشته باشد.


فایل صوتی جلسه دوازدهم:





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 11
اگر یک دین، مردم را به خوب بودنِ برّه‌وار دعوت کند باعث ‌شود تا گرگ‌ها آنها را خوب بدرند این دین «اقوم» نیست. دین اقوم و استوار، دینی است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه دینی که فقط چند نصیحت و توصیۀ اخلاقی برای مردم داشته باشد و یک‌سری آدم‌های بااخلاق گردن‌شکسته درست کند که هر کسی خواست بتواند این آدم‌های اخلاقی را مثل برّه‌های سر به زیر، غارت کند و از آنها سوء استفاده کند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه یازدهم را می‌خوانید.


دینی نااستوار، مردم را برّه‌وار تربیت می‌کند

سه مرتبۀ مهم هدایت

•    اولین مرتبۀ هدایت، هدایت مستقیم و بی‌واسطه است، یعنی خداوند مستقیماً بندگانش را هدایت می‌کند. خداوند تمام بندگانش را در حدّ و مرتبه‌ای مستقیماً هدایت می‌کند. اینکه ما مفطور به فطرت الهی هستیم و اینکه خداوند در عالم ذر، از ما تعهد گرفته است (إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏؛ اعراف/ 172) مراتبی از این هدایت مستقیم الهی است.

•    قرآن مجید، مرتبۀ دیگری از هدایت است که ما را به مرتبۀ دیگری از هدایت سوق می‌دهد که آن، هدایت به سوی ولیّ خدا یا امام است. شخص «ولیّ خدا» یکی از وسایل یا عوامل مهم هدایت است که از جانب پروردگار برای هدایت بندگانش مقدر شده است.

•    همان‌طور که در حدیث ثقلین تأکید شده این دو ثقل باعظمت (قرآن و امام) دو عامل مهم هدایت هستند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من از بین شما می‌روم دو امر باعظمت (دو عامل بزرگ هدایت) در میان شما می‌گذارم؛ کتاب خدا و امامت. این دو عامل از هم جدا نمی‌شوند تا روزی که در کنار حوض کوثر نزد من بیایند» (أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ، قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الثَّقَلَانِ قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛ تفسیر قمی/ ج 1/ ص 173) و (إِنِّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛ الکافی/ ج 2/ ص 415)

رابطه قرآن و امامت:

1ـ  ولایت‌پذیری و زدودن تکبر
•    در اینجا می‌خواهیم رابطه این دو عامل هدایت (قرآن و امام) را از سه جهت ذکر کنیم. در جلسۀ قبل گفتیم که یکی از مهم‌ترین آثار روحی و معنوی آیات قرآن زائل کردن تکبر از دل انسان است. اگر قرآن روی ما اثر بگذارد و تکبر را از دل ما ببرد، وقتی به امام یا نبیّ خدا برسیم، سخن او را بدون تکبر می‌پذیریم.

•    مهمترین مشکل بر سر پذیرش امامت این است که مردم حاضرند تکبر خود را در مقابل خدا، کنار بگذارند اما حاضر نیستند تکبر خود را در مقابل امام، کنار بگذارند و به او تواضع کنند، کمااینکه ابلیس به آدم(ع) تکبر کرد و نتوانست بر او سجده کند. 

•    کسانی که نمی‌توانند امام را تحمل کنند، مشکل‌شان تکبر است. لذا نسبت دیگر بین قرآن و امامت این است که قرآن تکبر انسان را زائل می‌کند و وقتی تکبر انسان زائل شد، ولایت‌پذیر می‌شود. کسی که بعد از قرآن خواندن، ولایت‌پذیر شود قرآن را به خوبی خوانده و به آن عمل کرده است. چون قرآن به نحوی دل انسان را صفا می‌دهد که خود به خود آمادۀ پذیرش امامت می‌شویم.

2ـ قرآن ما را به امام معصوم هدایت می‌کند  
•    امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ شریفه: «این قرآن، هدایت می‌کند به آن‌چیزی که اقوم است؛ إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/ 9) می‌فرماید: یعنی قرآن شما را به امام هدایت می‌کند؛ قَالَ: یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ» (الکافی/ ج 1/ ص 216)

•    اقوم، قیّم و قِیَماً، توصیفاتی است که در قرآن، برای «دین» ذکر شده است. (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ الْقَیِّم؛ روم/ 43) و (إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً؛ انعام/ 161) «أقوم» به معنای استوار و ایستاده است. علامۀ طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می‌فرماید: قیام، ضد قعود است و یکی از معتدل‏ترین حالات آدمى است. و انسان در این حال از حالات دیگر نسبت به كارهایش مسلط‌تر است. اینکه قرآن می‌فرماید دین شما «اقوم» است یعنی استوار است، در حالت قیام است و برای ادارۀ حیات بشر، خیلی مسلط و قوی است. (ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 13/ ص 62-64 ) 

•    با توضیح علامه طباطبایی، دین اقوم یا دین استوار، دینی است که در ادارۀ حیات بشر، بسیار قوی است یعنی می‌تواند خیلی محکم و باقدرت، حیات بشر را اداره کند. لذا ترجمۀ آیه نهم سوره إسراء این‌طور می‌شود: این قرآن هدایت مى‏كند به سوى دینى كه اقوم (استوارتر) از هر دین و مسلط‌تر بر اداره امور بشر است. 

•    حالا اگر یک دین بخواهد حیات بشر را به خوبی اداره کند، به چه چیزی نیاز دارد؟ طبیعتاً نیاز به نظام سیاسی دارد و محور نظام سیاسی اسلام، امامت است. لذا امام صادق(ع) می‌فرماید: «یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» یعنی «یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ» (الکافی/ ج 1/ ص 216) یعنی ما را به «امام» هدایت می‌کند. چون عامل استواری دین، امامت است. عاملی که موجب می‌شود ستون خیمۀ دین، محکم بایستد، امام است. و در آیۀ فوق در ضمن معنای «أَقْوَمُ» در واقع دارد به مفهوم امامت اشاره می‌کند. 

دین نااستوار، مردم را برّه‌وار تربیت می‌کند  
•    دینی که أقوم نباشد، چگونه دینی است؟ دینی است که خیلی راحت به آن حمله می‌کنند، تحریف و پاره پاره‌اش می‌کنند. دینی که به شما بگوید کارهای خوب (مانند نماز و زکات و ...) انجام دهید اما دربارۀ اینکه وقتی دزدان بشریت به شما حمله کردند و شما را غارت کردند، هیچ توصیه‌ای نکرده باشد که چگونه در مقابل این غارتگری‌ها بایستید؟، دین اقوم نیست. اگر دینداران و نمازخوان‌های شما را غارت کردند، دین شما هیچ پیشنهادی ندارد که چگونه در مقابل این غارتگری بایستید. اگر شما را به بردگی کشیدند، این دین می‌گوید: «من فقط خواستم شما آدم‌های خوبی شوید، به بردگی و بدبختی شما کاری ندارم. فقط می‌توانم به شما توصیه کنم صبر کنید و تحمل کنید!» این همان دینی است که مارکسیست‌ها می‌گفتند: افیون توده‌هاست. این دینی است که مردم را خواب می‌کند و گرگ‌ها را بر مردم مسلط می‌کند. 

دین استوار، آن است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه اینکه آنها را همچون برّه تربیت کند
•    اگر یک دین، مردم را به خوب بودنِ برّه‌وار دعوت کند باعث ‌شود تا گرگ‌ها آنها را خوب بدرند این دین «اقوم» نیست. دین اقوم و استوار، دینی است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه دینی که فقط چند نصیحت و توصیۀ اخلاقی برای مردم داشته باشد و یک‌سری آدم‌های بااخلاق گردن‌شکسته درست کند که هر کسی خواست بتواند این آدم‌های اخلاقی را مثل برّه‌های سر به زیر، غارت کند و از آنها سوء استفاده کند.

•    امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «ای مردم! کسی که دلسوز دین خدا باشد و سخن خدا (قرآن) را دلیل و راهنمای خودش بگیرد، به آن دینی که اقوم است، هدایت می‌شود؛ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» (تحف العقول/227) در اینجا هم امام حسن(ع) یک تعبیری نزدیک به آیۀ «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/ 9) به‌کار می‌برند. و معنایش این می‌شود که اگر مردم، کتاب خدا (قرآن) را خوب بخوانند، به «امام» خواهند رسید. یعنی قرآن دست ما را می‌گیرد و به سوی امام می‌برد. چون قرآن به ما دین استوار و قوی می‌دهد، و ستون خیمۀ این دین استوار، «امامت» است.

خدا چگونه با موضوع امامت، ما را به یک دین استوار و قوی می‌رساند؟

•    خداوند چگونه با موضوع امامت، ما را به یک دین استوار می‌رساند که این دین بتواند محکم و پرقدرت، روی پای خودش بایستد؟ امام چگونه ستون خیمۀ دین و جامعۀ دینی قرار می‌گیرد؟ به این صورت که این دین یک امام معرفی می‌کند و بعد، از مردم طلب می‌کند: «چه کسانی می‌آیند این امام را یاری کنند؟» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ؛ صف/14) وقتی یک عده‌ای بیایند و این امام را یاری کنند، در این صورت این امام می‌تواند با بزرگواری و بدون دیکتاتوری، جامعه را اداره کند. بر همین اساس 1400 سال است که ما منتظر هستیم 313 نفر یار، دور امام زمان(ع) جمع شوند تا او بر اساس همین اصل، بتواند جهان را اداره کند. مشکل امام حسن(ع) نیز همین بود که یاران و اطرافیانش او را یاری نکردند بلکه به ایشان خیانت کردند. 

•    یک دین باید بتواند خودش را حفظ کند و جامعه را اداره کند. دین باید بتواند در ادارۀ حیات بشر، قوی باشد و همۀ ابعاد جوامع بشری را اداره کند و دین ما حول محور امامت و ولایت، این کار را انجام می‌دهد. البته این‌طور نیست که یک امام به تنهایی و با نَفَس قدسی‌اش همۀ مسائل را حل کند. اگر این‌طور بود، خود پیامبر(ص) این کار را انجام می‌داد، ولی پیامبر(ص) نیز به کمک یاران‌شان این کار را انجام داد. جالب این‌جاست که 313 نفر، تعداد یاران پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر بود، یعنی نبردهای پیامبر(ص) نیز با 313 نفر یار شروع شد. 

3ـ گاهی اول امام، انسان را هدایت می‌کند و بعداً انسان به قرآن می‌رسد

•    بین قرآن و امامت یک نسبت دیگری نیز وجود دارد. گاهی اوقات اول امام، انسان را هدایت می‌کند و بعداً این انسان به قرآن می‌رسد. گاهی اوقات اول یک امام، تکبر تو را زائل می‌کند، دل تو را می‌بَرد و تو را آماده می‌کند و بعد تو قرآن را می‌پذیری. مثل بسیاری از کسانی که به محضر پیامبر(ص) می‌آمدند و وقتی ایشان را می‌دیدند به کتاب او ایمان می‌آوردند. هرچند برخی نیز بودند که کتاب او را می‌دیدند و به او ایمان می‌آوردند. مانند اینکه گاهی قرآن دست ما را می‌گیرد و به امام حسین(ع) می‌رساند، گاهی نیز امام حسین(ع) دست ما را می‌گیرد و به قرآن می‌رساند.

•    پیامبر اکرم(ص) از همان روز اول که خواستند مردم را دعوت کنند، ابتدا فرمودند: آیا به من اطمینان دارید؟ اگر به شما بگویم دشمن در کمین شماست آیا سخن مرا قبول می‌کنید؟ گفتند: بله قبول می‌کنیم. پیامبر(ص) فرمود: حالا که مرا قبول دارید و تصدیق می‌کنید من به شما می‌گویم که رسول خدا هستم (قَالَ أَ رَأَیْتُكُمْ إِنْ‏ أَخْبَرْتُكُمْ‏ أَنَ‏ الْعَدُوَّ مُصْبِحُكُمْ أَوْ مُمْسِیكُمْ مَا كُنْتُمْ‏ تُصَدِّقُونَنِی‏ قَالُوا بَلَى قَالَ فَإِنِّی‏ نَذِیرٌ لَكُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ؛ مناقب آل ابیطالب/1/46)

کسی که برای قتل پیامبر(ص) آمده بود و توسط امام حسن(ع) نوجوان هدایت شد
•    یکی از اصحاب پیامبر(ص) می‌گوید: ما همراه پیامبر(ص) و علی(ع) و برخی از اصحاب مشهور، داشتیم به خارج شهر می‌رفتیم. امام حسن(ع) نیز که آن موقع، کودک بود، همراه پیامبر(ص) بود و مورد لطف و محبت خاص پیامبر(ص) قرار می‌گرفت. حضرت فرمود: الان کسی می‌آید که رفتار و گفتاری از او سر می‌زند که شما ناراحت می‌شوید و پوست بدنتان می‌لرزد ولی هیچ اقدامی نکنید. بعد یک کسی آمد که یک عصا (چماق) در دست او بود و با بی‌ادبی پرسید: در بین شما پیامبر کیست؟ گفتند: با پیامبر چه کار داری؟ گفت: می‌خواهم او را بکُشم. او دروغ‌گویی است که جامعه را به‌هم ریخته است! یاران حضرت می‌خواستند اقدامی علیه آن مرد گستاخ انجام دهند، ولی پیامبر(ص) اجازه نداد و شروع کرد با آن مرد، سخن گفتن. آن مرد از پیامبر(ص) پرسید: دلیل تو برای ادعاهایت چیست؟ حضرت فرمود: می‌خواهی یکی از اعضای بدن من با تو سخن بگوید؟ این جگرگوشۀ من است؛ حسن! تو با سخن بگو!

•    امام حسن(ع) شروع کرد با او سخن گفتن و ابتدا یک شعری خواند که در آن شعر، حال آن مرد را وصف کرد. آن مرد با شنیدن این شعر، جا خورد و خشم او تبدیل به لبخند شد. امام حسن(ع) فرمود: می‌خواهی به تو بگویم که از صبح تا به‌حال بر تو چه گذشته است؟ تو با قبیلۀ خودت قرار گذاشته‌ای که پیامبر(ص) را به قتل برسانی و آنها خرج خانوادۀ تو را بدهند. و صبح که داشتی می‌آمدی، طوفان سر راه تو آمد و بعد تمام حالات آن مرد را توصیف کرد. آن مرد به امام حسن(ع) گفت: گویا تو در تمام لحظات با من بودی! حضرت فرمود: خداوند اگر بخواهد این آگاهی را به بنده‌اش می‌دهد. 

•    آن مرد همان‌جا ایمان آورد. در این‌جا اول آیات قرآن را نشنید که با قرآن به امام هدایت شود بلکه جلوه‌ای از ولیّ خدا را دید و بعد دلش به خدا جذب شد. بعد پیامبر(ص) به او قرآن آموزش داد. او بعد از اینکه مسلمان شد، از پیامبر(ص) خواست که اجازه بدهد او برود و قوم خود را هدایت کند و این کار را انجام داد.( ..فَمَا قَطَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَلَامَهُ حَتَّى أَقْبَلَ إِلَیْنَا أَعْرَابِیٌّ یَجُرُّ هِرَاوَةً لَهُ فَلَمَّا نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَیْهِ قَالَ... ؛ بحار/ ج 43/ ص 334)

المیزان: قرآن همیشه بعد از موضوع امامت، از هدایت سخن گفته

•    علامۀ طباطبایی می‌فرماید: در قرآن کریم هر موقع، امامت ذکر شده است، بعدش از هدایت سخن گفته شده است، یعنی شأن امامت این است که هدایت کند. مانند این آیه: «ما آنها را امامانی قرار دادیم که هدایت می‌کنند به امر ما؛ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (انبیاء/ 73) 

•    علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌فرماید: «این هدایت كه خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معناى راهنمایى نیست، چون مى‏دانیم كه خداى تعالى ابراهیم را وقتى امام قرار داد كه سال‌ها داراى منصب نبوت بود، هم چنان كه توضیحش در ذیل آیه"إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً" گذشت، و معلوم است كه نبوت از منصب هدایت (به معناى راهنمایى) جدا نیست، پس هدایتى كه منصب امام است نمى‏تواند معنایى غیر از رساندن به مقصد داشته باشد، و این معنا یك نوع تصرف تكوینى در نفوس است، كه با آن تصرف راه را براى بردن دل‌ها به سوى كمال، و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر، هموار می‌سازد و چون تصرفى است تكوینى، و عملى است باطنى، ناگزیر مراد از امرى كه با آن هدایت صورت مى‏گیرد نیز امرى تكوینى خواهد بود نه تشریعى، كه صرف اعتبار است، بلكه همان حقیقتى است كه آیه شریفه" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ" آن را تفسیر مى‏كند... از اینجا مى‏فهمیم كه امام رابط میان مردم و پروردگارشان در اخذ فیوضات ظاهرى و باطنى است» (ترجمه تفسیر المیزان/ ج 14/ ص 429)

•    هدایتِ بعد از امامت، با هدایت در زمان نبوّتِ صرف فرق می‌کند. هدایت در زمان نبوتِ صرف به معنای راهنمایی است اما هدایت بعد از امامت، چیزی بیشتر از راهنمایی است و به این معناست که دست تو را می‌گیرد و تو را می‌برد. «یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» آن هدایتی است که تأثیر تکوینی در رسیدن به مقصد دارد (البته بر روی کسی که این هدایت را پذیرفته است) تو اگر امامت یک امام را بپذیری، او تو را در آغوش می‌گیرد و به مقصد می‌رساند، نه اینکه فقط به تو راه را نشان دهد. شما اگر امامت را بپذیرید در جان شما تصرف می‌شود و جان شما به سوی مقصد اعلی کشانده می‌شود و شما را به مقصد می‌رساند.

•    ارتباط ائمۀ هدی(ع) با ما فقط این نیست که ما را راهنمایی کنند بلکه یک چنین هدایت و تأثیر تکوینی در رسیدن ما به مقصد دارند. همان‌طور که جلسۀ قبل دربارۀ تأثیر قرآن عرض کردیم که قرآن خودش با روح انسان یک کارهایی انجام می‌دهد و یک آثاری بر دل انسان دارد، غیر از معارفی که معانی آیات به ما منتقل می‌کنند.

امام معصوم دست انسان را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند

•    عالی‌ترین مرتبۀ هدایت «ایصال به مطلوب» (رساندن به مقصد) است. امام، دست انسان را می‌گیرد و او را به مقصد می‌رساند نه اینکه فقط راه را به او نشان دهد و بگوید حالا خودت برو! امام می‌تواند در وجود ما هم تصرف کند. امام فقط «مِصْبَاحُ الْهُدَى‏» نیست بلکه «سَفِینَةُ النَّجَاة» هم هست. مصباح الهدی (چراغ هدایت) در ساحل می‌ایستد و چراغ می‌زند و می‌گوید به این سمت حرکت کنید. اما سفینۀ ‌النجاه (کشتی هدایت) خودش می‌آید و دست تو را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند.

•    یکی از اهالی شام به مدینه آمده بود، وقتی امام حسن(ع) را دید ، شروع کرد به ناسزا گفتن. امام حسن(ع) یک نگاهی به او انداخت و فرمود: تو اهل شام هستی؟ آن مرد شامی تعجب کرد از اینکه بعد از آن‌همه ناسزا گفتن، امام(ع) چقدر عادی با او برخورد کرد. گفت: بله. بعد امام(ع) فرمود: در مدینه جایی را نداری؟ بیا به منزل ما برویم تا از تو پذیرایی کنم. مرد شامی بسیار شرمنده و خجالت‌زده شد و به امامت حضرت شهادت داد و ایمان آورد. و تا وقتی در مدینه ماند، مهمان حضرت بود. (أَنَّ شَامِیّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ یَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا یُرَدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ عَلَیْهِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ ضَحِكَ وَ قَالَ أَیُّهَا الشَّیْخُ أَظُنُّكَ غَرِیباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ‏... فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالاتِهِ وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَیْهِ وَ كَانَ ضَیْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِمْ؛ مناقب آل‌ابیطالب/ ج 4/ ص 19)

•    در این داستان، امام حسن(ع) به خاطر یک لیاقتی که در وجود آن مرد شامی دیده بودند، در قلب او تصرفی کرد و او را هدایت فرمود. اگر کسی یک ذره لیاقت و شایستگی در وجودش داشته باشد، خدا این‌طوری توسط امام، او را هدایت می‌کند. حتی اگر مثل آن مرد شامی، به امام(ع) ناسزا بدهد. 

•    امام با تعامل و تصرفش در دل‌ها غوغا می‌کند. اگر یک امام معصوم بالای سر ما بود، وضع ما خیلی بهتر از اینها بود. به همین دلیل است که باید غصه بخوریم چرا امام بالای سر ما نیست. مگر کسی می‌تواند جای پدر و مادر را برای یک بچه پُر کند؟! مگر عامل دیگری می‌تواند جای امام را برای ما پُر کند؟ آقای بهجت(ره) می‌گفتند چرا ما غصه‌دار نیستیم از اینکه امام ما بالای سر ما نیست؟ مگر ما نمی‌دانیم امام چه خاصیت‌هایی دارد؟ مگر ما نمی‌دانیم امام چه آثار و برکاتی دارد؟   
 

فایل صوتی جلسه یازدهم:

دریافت با کیفیت پایین (8.8 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (31.1 مگا بایت)



نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 10
قرآن دارای موسیقی‌ای است که ما به آن احتیاج داریم. منظور از موسیقی یا آهنگ کلمات قرآن، این نیست که لزوماً آیات قرآن، در دستگاه‌های موسیقی (اﻟﺤﺎن ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ) قرائت شود، بلکه وقتی خودتان هم مثلاً سورۀ حمد را با هر صوت و لحنی که قرائت کنید موسیقی یا آهنگ خاص کلمات آن را حسّ می‌کنید. ما به این موسیقی و آهنگ کلمات قرآن نیاز روحی وافر داریم. این موسیقیِ اصلی ماست.

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دهم را می‌خوانید.


ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم+صوت


یکی از جذابیتهای قرآن، آهنگ کلمات آن است

· ما باید به ابعاد گستردۀ نیاز خودمان به قرآن پی ببریم. نباید صرفاً به معانی قرآن توجه کنیم؛ فقط معانی کلمات قرآن نیست که عقل ما را روشن می‌کند بلکه عوامل دیگری از جمله «ترکیب کلمات و تعابیر قرآن» و «سبک سخن گفتن قرآن» نیز آثار فوق‌العاده‌ای بر روح و جان انسان دارد. نباید قرآن را دست‌کم گرفت. آیات قرآن حتی مشرکان قسی‌القلب را هم تکان می‌داد. آنها علی‌رغم اینکه با پیامبر اکرم(ص) مخالفت می‌کردند، شب‌ها می‌آمدند و مخفیانه به آیات قرآن کریم که پیامبر(ص) تلاوت می‌کرد، گوش می‌دادند.

· باید به همۀ ابعاد مختلف قرآن نگاه کنیم و یکی از ابعاد قرآن کریم که باید مورد توجه قرار دهیم، آهنگ کلمات قرآن است. به عنوان مثال وقتی شاهنامۀ فردوسی حماسی سروده شده و یک وزن و ریتم خاصی دارد. اگر شما یک مدتی، اشعار یک شاعرِ مأیوس و درمانده‌ را بخوانید، بالاخره بر شما تأثیر می‌گذارد و شما هم منفی‌باف و درمانده می‌شوید. حالا اگر یک مدتی کلمات پروردگار عالم را بخوانید، خود به خود روح شما بزرگ می‌شود، چون با کلمات کسی که از همه بزرگتر است، مأنوس بودهاید.

· آیات قرآن، شما را بزرگ می‌کند. اگر دیدید کسی آدم حقیری است، بدانید که یا قرآن نخوانده و یا اگر هم قرآن خوانده است، قرآن از حنجره‌اش فراتر نرفته است (...وَ یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ إِیمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ؛ کشف ‌الغمه/ ج 1/ ص 130) یعنی او بدی‌هایش را حفظ کرده و نگذاشته است که قرآن او را اصلاح کند.

ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم

· قرآن دارای موسیقی‌ای است که ما به آن احتیاج داریم. منظور از موسیقی یا آهنگ کلمات قرآن، این نیست که لزوماً آیات قرآن، در دستگاه‌های موسیقی (اﻟﺤﺎن ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ) قرائت شود، بلکه وقتی خودتان هم مثلاً سورۀ حمد را با هر صوت و لحنی که قرائت کنید موسیقی یا آهنگ خاص کلمات آن را حسّ می‌کنید. ما به این موسیقی و آهنگ کلمات قرآن نیاز روحی وافر داریم. این موسیقیِ اصلی ماست.

· اینکه شما می‌بینید مردم به موسیقی، خیلی محتاج و معتاد می‌شوند، به خاطر این است که انسان اساساً به موسیقی احتیاج دارد؛ اما به موسیقی کلام پروردگارش. انسان بعد از اینکه متولد می‌شود، به موسیقی کلام مادر نیاز دارد، و بعد از اینکه بالغ شد، به موسیقی کلام خدا احتیاج پیدا می‌کند. البته بعضی‌ها هیچ‌وقت بالغ نمی‌شوند یعنی به این بلوغ نمی‌رسند که نیاز خودشان را درک کنند.

ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم+صوت


وقتی قرآن کتاب هدایت است، موسیقی قرآن هم جزئی از هدایت است و به هدایت انسان کمک می‌کند

· وقتی قرآن کریم، کتاب هدایت است، موسیقی قرآن نیز ما را هدایت می‌کند و این موسیقی نیز جزئی از هدایت است و خیلی به هدایت انسان کمک می‌کند. این تأثیر، فوق‌العاده و معجزه‌آسا است. برخی می‌گویند چرا کسانی که اهل دین هستند، این‌قدر نسبت به موسیقی کم‌لطف هستند؟! جواب این است که اینها وقتی با موسیقی قرآن اُنس می‌گیرند، دیگر توجهی به سایر موسیقی‌ها پیدا نمی‌کنند؛ چه موسیقی‌های خوب و چه بد. مگر موسیقی گوش کردن برای این نیست که انسان، لذت ببَرد؟ خُب اینها با موسیقی قرآن به قدر کافی لذت می‌برند و دیگر جایی برای موسیقی‌های دیگر باقی نمی‌ماند و احساس نیاز نمی‌کنند.

· قرآن، موسیقی و آهنگ دل ماست. ببینید مردم جهان چقدر سرود و ترانه و شعر می‌خوانند! به خاطر اینکه به این چیزها احساس نیاز می‌کنند، ولی اصلش این است که این نیاز را با آیات نورانی قرآن تأمین کنیم. البته بعضی‌ها برعکس هستند، یعنی به جای اینکه به آیات قرآن دل بسپارند، وقتی یاد خداوند به میان می‌آید، قلب‌ آنها مشمئز می‌شود. خدا دربارۀ اینها می‌فرماید: «وقتی پیش کسانی که به آخرت ایمان ندارند یاد خدای واحد به میان می‌آید، قلوب‌شان مشمئز می‌شود و وقتی از غیر خدا یاد شود، آنها شاد و خوشحال می‌شوند؛ وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُون» (زمر/ 45) به جای اینکه قلب آنها با شنیدن ذکر خدا نرم شود، مشمئز می‌شود. باید از اینها پرسید: «تو با قلب خودت چه کار کرده‌ای که این‌طور از یاد خدا مشمئز می‌شوی؟!»

چهار اثر قرآن بر انسان

· قرآن با دلِ ما یک کارهایی می‌کند و یک آثاری بر دل و جان ما دارد. البته چون دل ما فوق‌العاده پیچیده است و قرآن هم فوق‌العاده پیچیدگی دارد لذا نمی‌توانیم بگوییم که وقتی قرآن می‌خوانیم، آیات قرآن دقیقاً چه تأثیری بر قلب ما می‌گذارد. قرآن ما را بار می‌آورد و تربیت می‌کند، نه فقط به این صورت که ما معانی آیات را درک کنیم، بلکه خود قرآن مستقیماً بر قلب انسان اثر می‌گذارد.

· قرآن خیلی کارها با دل ما می‌کند. برخی از این کارها و آثار روانی قرآن که از سازنده‌ترین عوامل این کتاب هدایت است، در آیۀ ذیل بیان شده است. در این آیه چهار اثر مهم قرآن را بیان می‌فرماید: «ای مردم! موعظه‌ای از جانب پروردگار به شما رسیده است، و شفای بیماریهای روح، و هدایت و رحمتی برای مؤمنان ـ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (یونس/ 57). علامۀ طباطبایی می‌فرماید: ترتیب آثاری که در این آیه ذکر شده مهم است و می‌توان معنا یا حکمت خاصی برای آن بیان کرد.

اگر با موعظۀ قرآن بیدار نشویم با حوادث تلخ روزگار بیدار خواهیم ‌شد

· موعظه یعنی «تنبّه». موعظه با نصیحت فرق می‌کند. در موعظه یک‌مقدار تلخی و تندی وجود دارد. مثلاً یکی از موعظه‌دهندگان کافی، اندیشه کردن در مرگ است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «مرگ برای موعظه دادن کافی است؛ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً» (مصباح ‌الشریعه/ ص 113) آیات قرآن - به تعبیری انسان- را می‌زند تا متنبه شود. وقتی با آیاتی از قرآن مواجه شدید که شما را زد، و ادب کرد و تکان‌تان داد، از قرآن خسته نشوید و ادامه بدهید.

· قرآن در همان مرتبۀ اول، اثر موعظه‌گری خودش را نشان می‌دهد. و چقدر خوب است که انسان با همین موعظۀ قرآن تنبّه بپذیرد و بیدار شود. وگرنه چنانچه انسان این‌طور بیدار نشود، با حوادث تلخ روزگار سرش به سنگ می‌خورَد و بیدار می‌شود. پس به‌جای اینکه سرت به سنگ بخورَد، بهتر است کلمات خدا به قلبت بخورد و بیدار شوی! البته بگذریم از اینکه بعضی‌ها فقط زمانی که سرشان به سنگ لحد بخورَد، بیدار می‌شوند، که آن موقع دیگر خیلی دیر است. چه بهتر است که موعظه را از قرآن بپذیریم و با کلمات و آیات قرآن متنبّه شویم، و نه با مرگ.

· طبق این آیۀ شریفه، قرآن اول تو را موعظه می‌کند (قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ) اگر پذیرفتی و متنبّه شدی، بعد سینۀ تو را شفا می‌دهد (وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ) یعنی شروع می‌کند دلِ تو را درست می‌کند و خرابی‌های سینۀ تو را درست می‌کند، مثلاً اگر کینه‌ای در دلت وجود دارد، برطرف می‌کند. اگر می‌خواهید کینه‌ها، حسادت‌ها، منفی‌بافی‌ها و حسرت‌های شما برطرف شود و از دل‌تان پاک شود، بروید قرآن بخوانید تا قرآن دل شما را شفاء دهد.

بعد از اینکه با قرآن شفاء پیدا کردی، نوبت به هدایت می‌رسد

· بعد از اینکه توسط قرآن شفاء پیدا کردیم، نوبت به «هدایت» می‌رسد؛ (شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً). یعنی قرآن دست تو را می‌گیرد و هدایتت می‌کند و تا آن جایی که باید، می‌رساند. البته دو مرحلۀ اول (موعظه و شفاء) را هم می‌توان جزء هدایت در نظر گرفت ولی هدایت اصلی، از این به بعد است. در مرحلۀ چهارم که رحمت است (هُدىً وَ رَحْمَةٌ) هرچقدر با این هدایت آمدی، چه بهتر، و هرچقدر هم با این هدایت نیامدی، خداوند با رحمتش با تو رفتار می‌کند. «رحمت» یعنی اینکه هرچقدر کم داشته باشی و نقص و کاستی داشته باشی، خدا جبرانش می‌کند.

· علامه طباطبایی در ترجمۀ «رحمت» چنین می‌فرماید: ترحّم کردن به یک کسی [که مثلاً به زمین خورده است] به معنای متأثر شدن است. وقتی انسان متأثر می‌شود دلش به رحم می‌آید و سعی می‌کند به او کمک کند و کاری برایش انجام دهد. رحمت پروردگار هم به معنای جبران کاستی‌ها و نواقص بندگانش است. (كلمه "رحمت" به معناى تأثر قلب است اما نه هر تأثری بلكه تأثر خاصى كه از مشاهده ضرر و یا نقص در دیگران به آدمى دست مى‏دهد و آدمى را وا مى‏دارد تا در مقام جبران ضرر و اتمام نقص او برآید...؛ ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 10/ ص 117).

· در قرآن کریم، مکرراً بعد از کلمۀ هدایت، رحمت آمده است. و بیشترین وصف برای قرآن کریم، بعد از کلمۀ هدایت، کلمۀ رحمت است. گوئیا خداوند می‌خواهد بفرماید: «تا اینجا را خودت به سمت هدایت الهی آمدی. بقیه‌اش با من! هرچه کم داشته باشی من برایت جبران می‌کنم.» رحمت خداوند یعنی اینکه خدا برای هر کسی آن نقص خاصِ او را جبران می‌کند.

قرآن انسان را از بیماری خطرناک «تکبر» نجات می‌دهد

· آیات قرآن ما را از یکی از بیماری‌های مهلک، که عام ‌البلواء است و همه درگیرش هستند، نجات می‌دهد. این بیماری مهلک «تکبر» نام دارد. تکبر مادر همۀ بدی‌ها و گناهان است. (إِیَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیُوب‏؛ غرر الحکم/ ح 7124) تکبر بود که ابلیس را از بهشت اخراج کرد (قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرین ـ اعراف/ 13). تکبر مهمترین وصفی است که موجب می‌شود افراد در مقابل ولیّ خدا بایستند و ولایت او را نپذیرند. تکبر آن‌قدر صفت خطرناک و بدی است که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «یا اباذر، کسی که بمیرد و در قلبش ذره‌ای تکبّر باشد، بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید، مگر اینکه قبلش توبه کند؛ یا أباذَرٍّ، مَن ماتَ و فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن كِبرٍ لم یَجِدْ رائحَةَ الجَنَّةِ إلاّ أن یَتوبَ قبلَ ذلكَ» (الامالی طوسی/ ص 537).

· دقت کنید که قرآن، اول آدم را می‌زند و ادب میکند. از همان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» هم می‌زند، چون در واقع خدا فرموده است که «با نام من و با حمد من شروع کن» استحکام خداوند در قرآن را ببیند!

اولین اثر آیات قرآن، باید خلع تکبر از دل انسان باشد

· اولین اثر آیات قرآن بر انسان، باید خلع تکبر از دل باشد. قرآن تکبر انسان را به زمین می‌زند و این آغاز آدم شدن ما است. نماز خواندن هم یعنی قرآن خواندن و بعد نشان دادن به پروردگار که تکبر من زائل شد! چون در نماز وقتی حمد و سوره را می‌خوانی، به رکوع و سجده می‌روی و کوچکی و تواضع خودت را در مقابل خدا نشان می‌دهی. نماز یعنی عملیات روزانۀ خلع تکبر از دل انسان؛ تکبری که مثل علف هرز در دل همۀ انسان‌ها می‌روید. نقل است که حضرت زهرا(س) فرمود: «خدا نماز را واجب کرد تا کبر را از انسان جدا کند؛ فَرَضَ اللهُ الصَّلاةَ تَنزِیها مِن الكِبرِ» (من لا یحضره الفقیه/ حدیث4940)

· قرآن می‌زند و تکبر انسان را نابود می‌کند. در قرآن کریم فقط یک نفر به حق، تکبر می‌کند و او پروردگار عالم است که «متکبّر» یکی از اسماء اوست (حشر/ 23). هر کسی که آیات قرآن را می‌شنود، تواضع به او تلقین می‌شود و پذیرش کبریایی خدا در جان او قرار می‌گیرد. و بعد قرآن با قدرت بسیار زیاد، او را می‌گیرد و با خودش می‌برد و هدایت می‌کند.

داستان یک جوان استرالیایی که با قرآن هدایت شد

· در اینجا داستان یک جوان استرالیایی که با قرآن هدایت شده است، را به صورت خلاصه عرض می‌کنم. آن‌طوری که هم‌حجره‌ای این جوان استرالیایی (در حوزۀ علمیۀ قم) تعریف کرده است، این جوان پس از پایان دوران دبیرستان، به دنبال کشف حقیقت، به مکاتب گوناگون روی میآورد. او احساس می‌کند مسیحیت به دلیل تعارض‌های زیادی که دارد نمی‌تواند راه درست رسیدن به حقیقت باشد. به همین دلیل پس از مدتی به عرفان‌های سرخ‌پوستی روی می‌آورد. بعد، آن را هم رها می‌کند و لائیک می‌شود. پس از یک زندگی مفصل به سبک لائیک، به سراغ هندوئیزم می‌رود و... سرانجام، کارش به آلمان و صحبت با یکی از فیلسوفان آن دیار کشیده می‌شود؛ اما فلسفه آلمانی نیز او را راضی نمی‌کند. نرسیدن به حقیقت راهی جز خودکشی در رودخانه راین برای او باقی نمی‌گذارد.

· او می‌گوید: همان روزی که می‌خواستم بروم و خودکشی کنم، وقتی می‌خواستم از اتاقم خارج شوم و کلید را از روی میز بردارم؛ چشمم به کتابی افتاد که چند روز پیش خریده بودم و آن «ترجمه انگلیسی قرآن» بود. می‌خواستم بی‌تفاوت از کنارش رد شوم چون گمان نمی‌کردم اسلام تروریستی، حرفی از سعادت داشته باشد! اما مردد شدم که از قرآن تروریست‌ها بگذرم یا نه؟ دست آخر تصمیم گرفتم قرآن را به همراه خودم ببرم و در مترو نگاهی به آن بیاندازم و پس از آن به داخل رودخانه پرتابش کنم و خودم را هم بکُشم و خلاص شوم.

· در حالی که داشتم برای خودکشی می‌رفتم، در مترو قرآن را از جیبم بیرون کشیدم و باز کردم. در همان ابتدای قرآن دیدم نوشته است: «این کتابی است که هیچ شکّ و تردیدی در آن راه ندارد» (ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ؛ بقره/ 2). عصبانی شدم. چون هیچ نویسنده‌ای هرچقدر هم «از خود متشکر» باشد، نمی‌تواند این‌قدر مطمئن از خودش سخن بگوید و چنین ادعای بزرگی کند. ادامه دادم تا تردیدی در همان صفحه اول پیدا کنم؛ تا روی نویسنده را کم کنم؛ اما تردید پیدا نشد. به صفحه دوم رفتم تا تردید را بیابم؛ اما پیدا نشد. به صفحه سوم و چهارم و بیست و چندم رفتم؛ اما تردید پیدا نشد. مترو از ایستگاه راین عبور کرده و به آخر خط رسیده بود. آرام گشته و دلم روشن شده بود.

· این جوان استرالیایی وقتی دربارۀ اولین لحظات مواجه‌اش با قرآن توضیح می‌‌داد، اشک می‌ریخت. می‌دانید چرا؟ چون آیات قرآن، اول آدم را می‌زند و وقتی او ادب شد و بیدار گشت، او را در آغوش می‌گیرد و دلش را نرم می‌کند. یعنی بعد از یک موعظه و تنبیه، قلب را شفا می‌دهد و هدایت می‌کند. (مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً؛ یونس/ 57)

قرآنی برای مؤمنان شفاء و رحمت است و برای ظالمان ضرر و خسارت

· آیا قرآن همۀ انسان‌ها را شفا می‌دهد؟ پاسخش را خودِ قرآن بیان فرموده است: «این قرآن برای مؤمنان شفا و رحمت است و برای ظالمان جز خسارت، چیزی به بار نمی‌آورد؛ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لایَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً» (اسراء/ 82). یعنی قرآن همۀ انسان‌ها را شفاء نمی‌دهد. قرآن نه‌تنها برای ظالمان فایده‌ای ندارد، بلکه برای آنها خسارت دارد و به آنها ضرر می‌زند.

· امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هر کسی با قرآن بنشیند، چیزی بر هدایتش افزوده می‌شود یا چیزی از نابینایی او کاسته می‌گردد؛ مَا جَالَسَ أَحَدٌ هَذَا الْقُرْآنَ إِلَّا قَامَ بِزِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ؛ زِیَادَةٍ فِی هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ فِی عَمًى‏» (غرر الحکم/ ح 1975) یعنی هر موقع در محضر قرآن زانو بزنی، لطفی به تو خواهد کرد. لذا خداوند به عنوان کتاب مبارک، از قرآن یاد کرده است. (هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ ـ انعام/ 92) مبارک یعنی پربرکت. قرآن کریم، برکت عجیبی دارد.

· ان‌شاء الله جزء کسانی نباشیم که وقتی قرآن می‌خوانند، خسارت‌شان بیشتر می‌شود. اگر در کنار قرآن کریم بنشینی، دست تو را می‌گیرد و در دست امام می‌گذارد. لذا اگر خواستی ببینی که این کتاب در تو خسرانی ایجاد نکرده است، ببین که بعد قرائت قرآن (و مأنوس بودن با آن) محبت تو به اهل‌بیت(ع) افزایش پیدا کرده است یا نه؟ این یک شاخص بسیار مهم است. اگر یک‌مقدار قرآن بخوانیم خود به خود محبتمان به پیامبر اکرم(ص) و اهل‌ بیت مکرمش(ع) بیشتر می‌شود.


فایل صوتی جلسه دهم:

دریافت با کیفیت پایین (7.35 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (19.5 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 9
اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد و به لفظ نیست. هدایت به آگاهی‌های ذهنی ما گفته نمی‌شود. هدایت نوعی از دریافت قلبی است که انسان نمی‌تواند آن را با کلمات بیان کند و اصلاً کلمات گنجایش آن را ندارند. کمااینکه بعضی‌ها این کلمات را شنیده‌اند و حتی خودشان هم بازگو کرده‌اند، ولی هدایت نشده‌اند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه نهم را می‌خوانید.

هدایت به قلب است نه به آگاهی‌های ذهنی+صوت

اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد نه به آگاهی‌های ذهنی

· اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد و به لفظ نیست. هدایت به آگاهی‌های ذهنی ما گفته نمی‌شود. هدایت نوعی از دریافت قلبی است که انسان نمی‌تواند آن را با کلمات بیان کند و اصلاً کلمات گنجایش آن را ندارند. کمااینکه بعضی‌ها این کلمات را شنیده‌اند و حتی خودشان هم بازگو کرده‌اند، ولی هدایت نشده‌اند.

· خداوند می‌فرماید: «مانند کسانی نباشید که میگفتند: شنیده‌ایم، اما نشنیده‌اند؛ وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِینَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ هُمْ لَا یَسْمَعُون» (انفال/ 21) در این آیه، منظور از «سمعنا» شنیدن با گوش است ولی منظور از «لایسمعون» شنیدن با قلب است. کمااینکه امام صادق(ع) فرمودند: «تو قلب و گوش‌هایی داری (گوش‌های دل) وقتی خدا بخواهد بنده‌ای را هدایت کند، گوش‌های دلش را باز می‌کند، و وقتی نخواهد او را هدایت کند، گوش‌های دلش را کَر می‌کند که در این صورت، دیگر او صالح نخواهد نشد؛ یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ لَكَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِكَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلَا یَصْلُحُ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محاسن برقی/ ج 1/ ص 200).

به این شنیدن سطحی و ظاهری، هدایت گفته نمی‌شود. ممکن است به این شنیدن ظاهری «اتمام حجت» گفته شود ولی هدایت در قلب انسان رخ می‌دهد نه در گوش یا فهم او.

· سپس می‌فرماید: «بدترین جنبندگان در نزد خدا، کرها و گنگ‌هایی هستند که تعقل نمیکنند (زیرا نه حقیقتی را دریافت می‌کنند و نه می‌توانند حقیقتی را منتقل کنند)؛ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُون» (انفال/ 22) این آیه در توصیف کسانی است که می‌گویند: «شنیدیم» اما در واقع نشنیده‌اند. معنای آیه این می‌شود که آن کسانی که گوش قلب‌شان کَر شده است، از حیوانات بدترند.

هدایت به قلب است نه به آگاهی‌های ذهنی+صوت


چرا خدا بعضی‌ها را هدایت نمی‌کند؟

· در آیه بعد می‌فرماید: «اگر خدا در آنها خیری می‌دید، ایشان را شنوا میکرد، و اگر شنوا میشدند باز هم روی ‌برمیگرداندند؛ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَّأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُون» (انفال/ 23) یکی از آیات نادر قرآن که در آن به راز هدایت الهی اشاره شده‌ است، همین آیه شریفه است. گوئیا که خداوند اینطور می‌فرماید: می‌دانید چرا من آنها را هدایت نمی‌کنم؟ چون در آنها خیری نیست! لذا نمی‌گذارم حقیقت به گوش آنها برسد، و اگر هم به گوش آنها برسد، نمی‌گذارم به گوش قلبشان بشنود. یعنی نمی‌گذارم بفهمند و به آنها نمی‌فهمانم تا در گمراهی خود باقی بمانند.

· علامۀ طباطبایی دربارۀ «لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً» می‌فرماید: یعنی خداوند در سرّ و باطن آنها، خیر و خوبی ندیده است. (در المیزان آمده که خوبی باطن یا حُسن سریره است که انسان را براى قبول حق آماده مى‏سازد، و همچنین معلوم مى‏شود كه منظور از اینكه فرمود: "وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ" این شنیدن و إسماع از تقدیر است و آنها چنین استعدادی در دلشان مقدر نشده است ـ ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 9/ ص 52). لذا معلوم می‌شود که هدایت یک امر کاملاً باطنی است.

ایمان آوردن ابوذر

· صمّ و بکم بودنِ دل (کر و لال بودن قلب) یعنی اینکه انسان صفای باطن نداشته باشد. و همچنین «لا یَعْقِلُون» بودن هم از نتایج همین عدم صفای قلب است، یعنی چنین کسی، عقلش هم درست کار نمی‌کند. اما اگر انسان صمّ و بکم نباشد، خیلی راحت هدایت می‌پذیرد.

· همان‌طور که قبلاً بیان شد، خداوند یا خودش مستقیماً ما را هدایت می‌کند یا از طریق اولیائش یا به وسیلۀ قرآن مجید. گاهی خداوند متعال بندگان خود را مستقیماً هدایت می‌کند، حتی قبل از اینکه بحث قرآن به میان بیاید. یعنی «هدایتِ ماقبلِ قرآنی» هم داریم. انسان یک عطشی به پروردگارش دارد. شما وقتی به خودتان نگاه کنید، درمی‌یابید که هیچ چیزی جز خدا، شما را سیراب نمی‌کند. پاسخ تمام نیازهای انسان یک چیز بیشتر نیست و آن پروردگار عالم است.

· بعضی‌ها بودند که حتی قبل از شنیدن آیات قرآن، ایمان می‌آوردند. شخصی - به نام ابی تمیمه - دربارۀ نحوۀ ایمان آوردن و دیدارش با پیامبر(ص) می‌گوید: حضور رسول خدا(ص) رسیدم و گفتم یا رسول الله(ص) شما به چه چیزی دعوت می‌كنى؟ حضرت فرمود: تو را به سوی کسی دعوت می‌کنم كه هرگاه در بیابان خشکی باشی و باروبنهات را گم کرده باشی و او را صدا بزنی، جوابت را می‌دهد. تو را به سوی خدایی دعوت می‌كنم كه وقتی خشکسالی و قحطی بشود و او را صدا بزنی جوابت را می‌دهد، خدایی که وقتی تنها و غریب می‌شوی و او را صدا می‌زنی، جوابت را می‌دهد. (در اینجا ابی تمیمه می‌گوید) گفتم: به جان پدرت سوگند که او خوب خدایی است، و مسلمان شدم. «قَالَ أَبُو تَمِیمَةَ وَفَدْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص... فَقُلْتُ إِلَى مَا تَدْعُو یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَدْعُوكَ إِلَى الَّذِی إِذَا كُنْتَ بِأَرْضِ فَلَاةٍ فَأَضْلَلْتَ رَاحِلَتَكَ فَدَعَوْتَهُ أَجَابَكَ وَ أَدْعُوكَ إِلَى الَّذِی إِذَا اسْتَنَّتْ‏ أَرْضُكَ أَوْ أَجْدَبَتْ فَدَعَوْتَهُ أَجَابَكَ قَالَ فَقُلْتُ وَ أَبِیكَ لَنِعْمَ الرَّبُّ هَذَا فَأَسْلَمْتُ» (کنز الفوائد/ ج 1/ ص 212).

· ابوذر غفاری نیز خیلی راحت و بدون بحث و استدلال، ایمان آورد و در همان اولین دیداری که با پیامبر اکرم(ص) داشت، بلافاصله به او ایمان آورد (حَتَّى دَخَلَ عَلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَ دَخَلَ مَعَهُ، فَسَمِعَ مِنْ قَوْلِهِ وَ أَسْلَمَ مَكَانَهُ ـ البدایه و النهایه/ ج 3/ ص 34).

سادگی و صفای برخی باعث میشود تا انسان بدون بحث و جدل، هدایت ‌شوند

· بعضی‌ها آن‌قدر قلب باصفایی دارند که به همین راحتی و بدون بحث و جدل، ایمان می‌آورند و هدایت می‌شوند. البته این‌طور نیست که کسانی که خیلی زود و راحت و بدون بحث و جدل ایمان می‌آورند، آدم‌های ساده‌لوحی هستند و ممکن است اگر کسی آنها را به بدی هم دعوت کند، به همین راحتی بپذیرند و باور کنند. یعنی نمی‌توان قبول کرد که آدم‌ها در اثر ساده‌دل بودن، منحرف شوند؛ خداوند بندۀ خودش را رها نمی‌کند که به همین راحتی، گمراه شود.

· اگر کسی گمراه می‌شود، فقط در اثر ساده‌لوحی‌اش نیست بلکه حتماً در دلش بدیهای‌ِ پنهان دارد، چون خداوند بندگان ساده دلش را به همین راحتی رها نمی‌کند که گمراه شوند. اگر کسی منحرف می‌شود، حتماً یک اشکالی در دلش دارد و الا در روایت هست که هیچ وقت خدا اجازه نمی‌دهد که مؤمن به باطل یقین پیدا کند. (امام صادق(ع): أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلاً لا شَكَّ فِیهِ ـ محاسن برقی/ ج 1/ ص 277) و (لا یَستَیقِنُ القلبُ أنَّ الحقَّ باطلٌ أبدا و لا یَستَیقِنُ أنَّ الباطلَ حقٌّ أبدا ـ تفسیر عیاشی/ ج 2/ ص 53).

معنای صفای باطن، تعطیل کردن عقل نیست

· معنای صفای باطن، ساده‌لوحی یا ساده‌دل بودن نیست که انسان دعوت هر کسی را بپذیرد و به او ایمان بیاورد. وقتی از هدایت مستقیم الهی سخن می‌گوییم (هدایتی که مستقیماً با دل انسان ارتباط برقرار می‌کند و به استدلال و برهان و بحث زیاد نیاز ندارد) معنایش ترویج ساده‌لوحی نیست! معنایش این نیست که عقل تعطیل شود و انسان دعوت هر کسی را با ساده‌لوحی بپذیرید و به او ایمان بیاورد و باورش کند. صفای باطن یعنی عقلت به‌کار بیفتد و خلاف عقلت کار نکنی. صفای باطن یعنی محکمترین و ساده‌ترین دلایل عقلی، تو را به اوج برساند. چون ذات عقل، عبودیت پروردگار است.

· بعضی‌ها هستند که عقل‌شان در چشمشان است! و وقتی یک چیزی (شبیه کرامت یا خوبی) در کسی می‌بینند، بلافاصله باور می‌کنند و به او ایمان می‌آورند. یکی از اساتید ما -حدود سی سال قبل- می‌فرمود: «چند نفر با هم به کربلا رفته بودند و چهل روز آنجا بودند و برگشتند. بزرگترشان از آنها پرسید: چه خبر؟ یکی گفت: در میان ما، فلانی از همه بهتر بود. چون در تمام این چهل روز گریه می‌کرد و ضجه می‌زد. آن بزرگ گفت: در این چهل روز، طوری نشد که فلانی گریه‌اش نیاید؟ گفت: نه! آن بزرگ گفت: پس او مشکل دارد. چون قلب انسان دارای اقبال و ادبار است (إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً؛ الکافی/ ج 3/ ص 454) و طبیعی است که گاهی گریه‌اش نگیرد. چطور شد که او همیشه گریه می‌کرد؟!»

· انسان مؤمن گاهی اوقات می‌خواهد گریه کند ولی نمی‌تواند. از سوی دیگر در روایت داریم که آدم فاجر، کنترل چشمش دست خودش است و هرچه بخواهد گریه می‌کند (پیامبر(ص): إذا تَمَّ فُجورُ العبدِ ملَکَ عینَیهِ فبکى مِنهُما متى شاءَ؛ کنز العمال، حدیث 847 ـ پیامبر(ص): هر كس به بدعتى عمل كند، شیطان او را با عبادت تنها مى گذارد و حالت خشوع و گریه بر او مى افكند؛ مَن عمِلَ فی بِدعةٍ خَلاّهُ الشّیطانُ و العِبادةَ، و ألْقى علیهِ الخُشوعَ و البُكاءَ؛ میزان الحکمه/ ح 1751) اگر قلب آنها بیدار بود و حسّ آنها درست کار می‌کرد، می‌فهمیدند که گریه‌های مداوم آن شخص، صحیح نیست.

· اگر کسی به خاطر امام حسین(ع) با چاقو به خودش لطمه بزند، نمی‌توان گفت: «او کارش درست است! چون دیگران با دست، خودشان را می‌زنند ولی او با چاقو خودش را زده است!» گریه کردن هم حساب و کتاب دارد.

صفای باطن نمی‌گذارد انسان به افراد منحرف اطمینان کامل پیدا کند

· باید مراقب هدایت‌های دروغین و قلابی هم باشیم. بعضی‌ها به برخی نحله‌های انحرافی جذب می‌شوند. وقتی نوار سخنرانی رئیس آن نحلۀ انحرافی را گوش می‌کنیم، می‌بینیم که او خیلی مقتدرانه سخنرانی می‌کند. و آن افراد هم از اقتدار او خوش‌شان آمده و فکر کرده‌اند که او برحق است. برخی از نحله‌های انحرافی این‌طوری هستند که آدم‌ها را دور خودشان جمع می‌کنند. مثلاً ممکن است یک نفر وقتی به محافل آنها می‌رود، در آنجا یک‌مقدار مهربانی ببیند و چون خودش کمبود محبت داشته، خوشش می‌آید و می‌گوید: «عجب آدم نورانی و باصفایی است!» در حالی که او اصلاً نورانی نیست، فقط یک‌مقدار محبت کرده است ولی چون او کمبود محبت داشته، خوشش آمده است.

· اگر کسی به دنبال کسانی راه افتاد که به صورت انحرافی برای خودشان معنویت درست می‌کنند و مراد و مریدبازی راه می‌اندازند و آدم‌هایی را دور خودشان جمع می‌کنند، اگر در انحراف خودش باقی ماند، در واقع آن شخص خودش مشکل دارد. حتی گاهی اوقات با روانکاوی می‌توان کشف کرد که آن شخص روی چه حسابی جذب آن نحلۀ انحرافی شده است. البته ممکن است خودش بگوید: «من با صفای باطن رفتم و جذب آنها شدم!» در حالی که اگر انسان صفای باطن داشته باشد، عقلش به‌کار می‌افتد، صفای باطن هیچ وقت در انسان، نسبت به یک فرد منحرف، اطمینان ایجاد نمی‌کند. صفای باطن به انسان اجازه نمی‌دهد خلاف شرع و خلاف مسلّمات عقلی رفتار کند.

اگر دل باصفا شود می‌فهمیم که فقط خدا را می‌خواهیم

· دربارۀ آیۀ « اگر خدا در آنها خیری می‌دید به آنها می‌شنواند؛ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَّأَسْمَعَهُمْ» (انفال/ 23) یک سؤال مطرح است: خدا چه چیزی را به آنها می‌شنواند؟ این را به آنها می‌فهماند که تو چیزی غیر از خدا را نمی‌خواهی. یعنی اگر دل تو باصفا بود و کر و کور نبودی، و اگر عقلت کار می‌کرد، می‌فهمیدی که فقط خدا را می‌خواهی.

· اگر خدا کسی را مستقیماً هدایت کند، او خواهد فهمید که فقط خدا را می‌خواهد، و فقط به ذکر خدا آرام می‌شود، چنین کسی وقتی این آیۀ قرآن را تلاوت کند «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» (رعد/ 28) برایش یادآوری می‌شود و تأیید می‌کند که همین‌طور است چون خودش از قبل، این را فهمیده بود و قلبش گواهی داده بود که این‌چنین است.

· باید روی دل‌مان یک کارهایی بکنیم و در مقام عمل هم یک کارهایی انجام دهیم که خدا در ما یک خیری ببیند و ما را هدایت کند.


فایل صوتی جلسه نهم:

دریافت با کیفیت پایین (8.61 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (22.9 مگا بایت)



نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 8
معجزۀ دیگری که خداوند به ما نشان داده است، محبت عجیب ما نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است که بعد از 1400 سال، مثل مادر فرزندمرده، برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزیم. آیا این معجزه نیست؟ آیا این یک موضوع عادی است؟ شما امام حسین(ع) را دیده‌اید که وقتی مصائب او را می‌شنوید، این‌طور برایش اشک می‌ریزید؟ ظلم در عالم فراوان بوده است ولی چرا مظلومیت امام حسین(ع) این‌طور ما را آتش می‌زند؟ چرا مصائب دختر سه سالۀ اباعبدالله(ع) بعد از 1400 سال، دل‌های ما را این‌طور به آتش می‌کشاند؟

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه هشتم را می‌خوانید.

******

محبت اباعبدالله(ع)، یک معجزه است+صوت

خدا با ابزارهای آسمانی و زمینی ما را هدایت می‌کند

· هدف هدایت این است که خداوند، خودش و راه رسیدن به خودش را به ما معرفی میکند. اما ما چگونه باید به این هدف «هدایت» برسیم؟ خدا با چه واسطه‌ و ابزارهایی ما را هدایت می‌کند؟

· سه نوع ابزار هدایت وجود دارد که ابزارهای آسمانی (معنوی یا از جنس عالم بالا) هستند: 1- پروردگار 2- اولیاء خدا 3- کتاب خدا. سه نوع ابزار هدایت نیز وجود دارد که ابزارهای زمینی هستند: 1-خود انسان 2-عالم هستی یا کائنات 3-سنت‌های الهی حاکم بر جهان هستی

· قبلاً بیان شد که اولین وسیله یا عامل هدایت، خودِ پروردگار عالم است. یعنی خداوند متعال، خودش به صورت مستقیم (بدون واسطه) ما را هدایت می‌کند. البته ما هم باید مقدمات و شایستگی لازم برای هدایت‌پذیری را داشته باشیم تا از این هدایت، بهره‌مند شویم. در این مرحله خداوند بی‌واسطه خودش را به ما معرفی می‌کند. کما اینکه امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه به درگاه خداوند عرضه می‌دارد: «من به واسطۀ خودت، تو را شناختم؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ» (مصباح‌ المتهجد/ ج 2/ ص 582)

خدا چگونه به واسطۀ اولیائش ما را هدایت می‌کند؟

· دومین وسیلۀ هدایت - که جزء ابزارهای آسمانی هدایت است- اولیاء الله هستند. خدا به وسیلۀ اولیائش، خودش را به ما معرفی می‌کند. ما می‌توانیم با دیدن خوبی‌های اولیاء الله، به این نتیجه برسیم که وقتی اولیاء الله این‌قدر خوب و دوست ‌داشتنی هستند، خدای آنها چقدر خوب و دوست‌ داشتنی خواهد بود! مثلاً گاهی شما در حرم اهل‌بیت(ع) این احساس خوب و زیبا را پیدا می‌کنید.

· ما با دیدن اولیاء خدا و درک خوبی‌های آنها، می‌توانیم خدا را بفهمیم؛ چون اولیاء خدا مظهر اسماء و صفات خداوند و انعکاس آن هستند. چرا ما شیفتۀ امام حسین(ع) هستیم؟ چون مظهر رحمت واسعۀ پروردگار عالم است. آیا شما می‌توانید توضیح دهید که چرا شیفتۀ امام حسین(ع) هستید؟ آیا هر کسی که سر از بدنش جدا کنند و مظلومانه به قتل برسانند، همین‌طوری دل شما را می‌برَد؟! آیا هر کسی که فرزندانش را به اسارت ببرند، همین‌طوری دل ما را آتش می‌زند؟ در این عالم خیلی‌ها را کشته‌اند و خیلی‌ها را به اسارت برده‌اند، ولی این آثار را در دل‌های ما نداشته است و همین الان هم داریم نمونه‌هایش را در منطقۀ خودمان می‌بینیم که مظلومان را چطور به خاک و خون می‌کشند.

محبت اباعبدالله(ع)، یک معجزه است+صوت


نشانههای خداوند در دل ما و در جهان بیرون هست

· گفتیم که سه عامل مهم آسمانی برای هدایت انسان وجود دارد: خداوند به طور مستقیم، اولیاء خدا، و کتاب خدا. اینها وسائط آسمانی هدایت هستند. اما ابزارهای هدایت دیگری هم وجود دارد که زمینی هستند. ابزارهای زمینی هدایت عبارتند از: خود انسان، عالم هستی، و سنت‌های حاکم بر انسان و جوامع بشری

· 1ـ خود انسان: یعنی خداوند با خودمان، ما را هدایت می‌کند. اگر انسان در خودش غور کند، خدا را می‌بیند. اگر وجود خودت را بشناسی، خواهی فهمید که تو نمی‌توانی به چیزی غیر از خدا راضی شوی؛ حتی اگر هر چیز دیگری که خواستی به تو بدهند. شما می‌توانید خواسته‌های خودتان را یادداشت کنید و هر چیزی که دل‌تان می‌خواهد را در یک کاغذ بنویسید. اگر خداوند همۀ این خواسته‌ها را به شما بدهد، باز هم راضی نخواهید شد. چون دل انسان با این چیزها آرام نمیگیرد و فقط به خودِ پروردگار متعال، رضایت خواهد داد. اما انسان‌ها چون خودشان را نمی‌شناسند، دنبال خواسته‌های دیگر می‌روند. نشانه‌ها و معجزات خداوند در نفس و جان ما هست: سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ـ به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان خواهیم داد تـا برای آنان آشكار گردد كه او حق است (فصلت/ 53)

· 2ـ عالم هستی و کائنات: دیدن شکوه و عظمت کهکشان‌ها و تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین، می‌تواند یکی دیگر از عوامل هدایت باشد، کما اینکه فرمود: «یَتَفَكَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (آل‌عمران/ 191) اینها نشانه‌های پرودگار است که می‌تواند عظمت و هیبت خدا را در دل انسان بیندازد. اینها مظاهر قدرت و لطف و حکمت پروردگار هستند که عامل دیگری برای هدایت انسان محسوب می‌شوند.

· 3ـ سنت‌های الهی که بر جهان هستی حاکم هستند و قواعدی که زندگی بشر، تحت آن قواعد تنظیم می‌شود. ببینید ما دربارۀ قواعد و سنن الهی که حاکم بر حیات انسان هستند، چقدر ضرب‌المثل داریم! مثلاً: «از هر دست که بدهی از همان دست می‌گیری»، «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز»، «چوب خدا صدا ندارد، اگر بزند دوا ندارد» اینها سنت‌های خدا هستند که دارند ما را هدایت می‌کنند و به ما می‌گویند ما در این عالم آزادِ آزاد نیستیم، اگر این راه هدایت الهی را نرویم، دچار مشکل خواهیم شد.

خدا چگونه قدرت‌نمایی می‌کند؟

· خداوند چگونه قدرت‌نمایی می‌کند؟ یکی از جلوه‌های قدرت‌نمایی خداوند وقتی است که به مؤمنان را نصرت می‌رساند. آیا می‌خواهید یک معجزۀ الهی به شما نشان دهم؟ همین انقلاب اسلامی ما یک معجزه بود. هیچ کس باور نمی‌کرد انقلاب پیروز شود، ولی پیروز شد. هیچ کس باور نمی‌کرد این نظام دوام بیاورد، ولی دوام آورد و از همۀ دشمنی‌ها عبور کرد. هیچ کس باور نمی‌کرد، رشد کند ولی رشد کرد و در منطقه این‌قدر نفوذ پیدا کرد. آیا این معجزه نیست؟! آیا اینها عادی است؟ با کدام محاسبات عادی جور در می‌آید؟

· ما در دفاع مقدس، در مقابل دشمن کاملاً مجهز که همۀ قدرت‌های عالم از او حمایت می‌کردند، چه سلاحی داشتیم؟ آن موقع چه کسی باور می‌کرد که امروز، نه تنها خودمان بلکه طرفداران ما در منطقه هم به سلاح‌های مختلف، مجهز شوند؟

بعضی‌ها معجزات و نصرت‌های الهی را نمی‌بینند

· الان چه کسی اجازه داده است که ما به این قدرت برسیم؟ آیا این قدرت ما، جز با نصرت الهی بوده است؟ اصلاً با محاسبات مادی و زمینی جور در نمی‌آید. اما بعضی‌ها نمی‌خواهند معجزات و نصرت‌های الهی را ‌بینند.

· ما حق نداریم روز قیامت بگوییم که «خدایا! ما معجزات انبیاء الهی را ندیده‌ایم تا ایمان‌مان تقویت شود!» چون ما بزرگترین معجزات الهی را دیده‌ایم. معجزۀ عبور موسی(ع) از دریا بزرگتر بود یا عبور این انقلاب از این‌همه دشمنی‌های فراعنۀ عصر کنونی؟ اگر کسی این معجزه را نمی‌بیند و نمی‌فهمد چه‌کار باید کرد؟ مگر بنی‌اسرائیل نبودند که بعد از دیدن معجزات حضرت موسی(ع)، گوساله‌‌پرست شدند؟ (وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُون؛ بقره/ 92) یعنی کسی که با آن معجزۀ بزرگ، آنها را از دریا عبور داده بود، خیلی راحت کنار گذاشتند و گوساله‌پرست شدند!

· خداوند معجزه می‌آورد ولی بعضی‌ها با معجزه هم ایمان نمی‌آورند، خداوند دربارۀ اینها می‌فرماید: : «اگر ما ملائکه را بر اینها نازل کنیم و مرده‌ها با آنها سخن بگویند و همه‌چیز را محشور کنیم و مقابل چشمان‌شان بیاوریم، آنها ایمان نمی‌آورند؛ وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَیهِمْ كلَّ شىْءٍ قُبُلًا مَّا كاَنُواْ لِیُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» ( انعام/ 110).

· اگر نصرت الهی نبود، آیا انقلاب و نظام ما می‌توانست همین مقدار هم جلو برود؟ البته اگر بیشتر از این‌مقدار هم جلو نرفته‌ایم به خاطر بی‌ایمانی‌هایی است که در میان خواص و عوام ما وجود دارد (البته در میان خواص بیشتر بی‌ایمانی وجود دارد) وگرنه، امروز خیلی جلوتر از این‌ها بودیم. در واقع به خاطر همین بی‌ایمانی‌ها بود که نتوانستیم با امام همراهی کنیم. در واقع -به تعبیری- به امام(ره) گفتیم: «امام! زیاد جلو نرو! این‌قدرها هم نمی‌شود روی خدا حساب کرد!» اگر با امام(ره)، بیشتر همراهی کرده بودیم و می‌گذاشتیم امام(ره) با ارادۀ خودش ما را پیش ببَرد، خیلی از این مشکلات و مسائل امروز را نداشتیم و خیلی جلوتر از اینها بودیم.

ما توسط اسباب هدایت محاصره شده‌ایم

· در واقع ما توسط اسباب هدایت محاصره شده‌ایم؛ یعنی همین شش گروه عوامل هدایت که بیان کردیم: خودِ خدا، اولیاء خدا، کتاب خدا، خودمان، عالم وجود و سنت‌های حاکم بر عالم. این‌‌همه اسباب هدایت، ما را محاصره کرده‌اند و همۀ این عوامل، به نوعی دارند خدا را به ما نشان می‌دهند و ما را به سوی او هدایت می‌کنند.

· می‌دانید در میان این شش گروه عوامل، کدام عامل واقعاً از همه مؤثرتر است؟ مظلومیت ولیّ خدا، به عنوان مؤثرترین عاملی است که انسان را از جا بلند می‌کند و جلو می‌برد.

علاقه ما به اباعبدالله(ع)، یک معجزه است

· معجزۀ دیگری که خداوند به ما نشان داده است، محبت عجیب ما نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است که بعد از 1400 سال، مثل مادر فرزندمرده، برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزیم. آیا این معجزه نیست؟ آیا این یک موضوع عادی است؟ شما امام حسین(ع) را دیده‌اید که وقتی مصائب او را می‌شنوید، این‌طور برایش اشک می‌ریزید؟ ظلم در عالم فراوان بوده است ولی چرا مظلومیت امام حسین(ع) این‌طور ما را آتش می‌زند؟ چرا مصائب دختر سه سالۀ اباعبدالله(ع) بعد از 1400 سال، دل‌های ما را این‌طور به آتش می‌کشاند؟ مگر در تاریخ، کم دختربچه بوده است که ظالمانه به او سیلی زده باشند؟ مگر کم سر بریده‌اند؟ چرا 1400 سال است که مردم برای ناله‌های این سه ساله در گوشۀ خرابه، می‌سوزند و اشک می‌ریزند؟

· این معجزه در وجود شما هست. هر کسی می‌خواهد ایمان بیاورد، با همین معجزه ایمان بیاورد. بعد از این معجزۀ باعظمت، منتظر چه معجزۀ دیگری هستی که از آسمان نازل شود و تو را هدایت کند؟


فایل صوتی جلسه هشتم:

دریافت با کیفیت پایین (7.44 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (26.3 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 7
چرا بعضی‌ به سرعت ایمان می‌آورند و برخی دیگر خیلی دیر ایمان می‌آورند؟ آیا این مسئله تصادفی است؟ اصلاً اینطور نیست ولی پذیرش هدایت و حتی دریافت مراتب عالی هدایت، یک مسألۀ فوق العاده پیچیده و مرموز و پنهان در درون انسان است و فقط خدا این رازها را می‌داند. «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56). و خداوند به کسی اطمینان نداده است که او را حتماً در شمار مهتدین بیاورد. ما در این میان، باید وظایف خود را انجام دهیم و نگران عاقبت به خیری خودمان باشیم. کمااینکه حتی اولیاء خدا نیز نسبت به عاقبت به خیری خودشان نگران بودند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه هفتم را می‌خوانید.
*******

هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت

ادبیات امروز ما، تحت تأثیر تفکر اومانیسم است

· اگر یک‌مقدار با قرآن اُنس بگیریم و قرآن‌اندیش باشیم، یقیناً ادبیات ما تغییر خواهد کرد. ادبیاتی که ما امروز داریم، تحت تأثیر تفکر اومانیسم است. اما ادبیات و جهان قرآن بسیار خاص است، جهانی که در آن، همه‌کاره خداوند است و نه انسان.

· اوائل انقلاب در فضای آن دوران، اکثراً ادبیات مارکسیستی حاکم بود و اصطلاحات دینی کمتر به‌کار برده می‌شد. شما در آن ادبیات به این سادگی نمی‌توانستید گرایش‌‌ها و نگرش‌های دینی را مطرح کنید. خیلی از روشن‌فکرهای انقلابی تحت تأثیر ادبیات مارکسیستی قرار داشتند و حتی وقتی می‌خواستند از انقلاب خودمان سخن بگویند، با ادبیات مارکسیستی سخن می‌گفتند و معارف دینی را نیز با همان ادبیات بیان می‌کردند.


هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت

وقتی تحت تأثیر ادبیات دیگران قرار بگیریم، ناخواسته شبیه آنها فکر خواهیم کرد

· الان ادبیات ما خیلی اومانیستی و لیبرالیستی است و خیلی تحت تأثیر این «ایسم‌ها» قرار گرفته است. مثلاً گاهی اوقات در برخی موضوعات، ادبیات فمینیستی به‌کار می‌گیریم، و گاهی نیز ادبیات سوسیالیستی. ما بالاخره تحت تأثیر کلمات دیگران قرار داریم و این کلمات باعث میشوند تا معانی آنها به ما القاء شود و ما ناخواسته شبیه آنها فکر کنیم. البته اگر آنها درست فکر می‌کردند، اشکالی نداشت، ولی آنها غلط فکر می‌کنند و اگر ما نیز شبیه آنها شویم، طبیعتاً فکر کردنمان مختل می‌شود.

· یکی از اندیشمندان معاصر در کتابش نوشته است: «امروز اگر بخواهید منطقی فکر کنید، باید به زبان انگلیسی فکر کنید!» یعنی رسماً توصیه می‌کنند که مثل آنها فکر کنیم و این خیلی عجیب است. انگار در مشرق زمین که-خیلی پیش از اروپاییان- زادگاه منطق و عقلانیت و گهواره تمدن است، هیچ منطق و عقلانیتی یافت نمی‌شود که اگر بخواهیم عقلانی فکر کنیم، باید با زبان انگلیسی فکر کنیم! انگار ادبیات دینی و اسلامی ما این‌قدر غنای عقلانی ندارد! قرآن ادبیات بسیار ویژه‌ای دارد که خیلی تربیت‌کننده است.

ادبیات قرآن با ادبیات ما مأنوس نیست/طرز تفکری قرآنی می‌گوید: خدا همه‌کاره‌ است نه انسان

· وقتی قرآن را باز می‌کنید می‌بینید ادبیات قرآن با تفکر رایج ما مأنوس نیست. منظر قرآن تفاوت دارد. لذا شما بعد از مدتی انس گرفتن با قرآن است که این طرز تفکر را دریافت می‌کنید و یکی از راه‌های هدایت توسط قرآن کریم، همین است.

· شما در ادبیات قرآنی، حضور پرقدرت خدا را ملاحظه می‌کنید و کم‌کم باورتان می‌شود که خدا همه‌کاره است و نه انسان. این خودش باعث تواضع در انسان می‌شود. آدم‌ها وقتی احساس کنند که از مقدرات و فرامین الهی استقلال دارند، طغیان می‌کنند. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی*أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى‏» (علق/ 6 و 7) یعنی وقتی خودش را بی‌نیاز دید، طغیان می‌کند. این جزء اولین آیاتی است که همان شب مبعث بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.

ای پیامبر، تو نمی‌توانی هر کسی را که بخواهی، هدایت کنی

· وقتی در موضوع «هدایت» در ادبیات قرآنی تعمق کنیم، هیبت و عظمت خدا واقعاً ما را خواهد گرفت. چون نقش برجستۀ خدا را در هدایت خودمان می‌بینیم و نقش رقیق خودمان را هم می‌بینیم. خداوند در سورۀ قصص، نقش انسان را در اینکه «هدایت» بپذیرد یا نپذیرد، اعلام می‌کند: «ای پیامبر، تو هر کسی را که دوست داشته باشی، نمی‌توانی هدایت کنی بلکه هر کسی را خدا بخواهد، هدایت خواهد کرد و خدا بهتر می‌داند چه کسی هدایت می‌پذیرد؛ إِنَّكَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56)

· در این آیه از تأثیر انسان بر «هدایت» خودش سخن گفته می‌شود ولی بسیار رقیق. یعنی برای انسان نقشِ خیلی زیادی در این امر قائل نیست و نقش انسان، به اندازۀ همین کلمۀ «مُهْتَدینَ» بیان شده است و این کلمه به این معنا اشاره دارد که «آیا انسان هدایت را می‌پذیرد یا نه؟» البته تردیدی نیست که انسان‌ها در سعادت و شقاوت خودشان نقش دارند و فضای هدایت یک فضای جبری نیست ولی باید دید که نقش انسان در هدایت‌ خودش چقدر است؟

هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت


در ادبیات قرآنی، نقش انسان در پذیرش هدایت، بسیار کمرنگ‌تر از نقش خدا در هدایت انسان است

· در ادبیات قرآنی، کلمۀ «اهتداء» که نشان‌دهندۀ نقش انسان در پذیرش هدایت است، بسیار کمرنگ‌تر از نقش و ارادۀ پروردگار عالم در هدایت کردن انسان است. هدایت دو سو دارد: اول اینکه خداوند اراده نماید تا کسی را هدایت کند و دوم اینکه ما هدایت الهی را بپذیریم. در ادبیات قرآن، بر روی نقش انسان (در مقابل نقش خداوند) در هدایت خودش حساب نشده است. اگر انسان به فعالیت خودش در «هدایت» متکی باشد همان وقت است که گناه می‌کند و توبۀ خود را عقب می‌اندازد یا رفتارها و کارهای خوب را به تأخیر می‌اندازد و می‌گوید: «بعداً انجام می‌دهم!» در حالی که معلوم نیست خداوند بعداً به او فرصت بدهد.

· فقط خدا می‌داند که هر یک از ما چقدر «مهتدی» است؛ یعنی چقدر حاضر است هدایت را بپذیرد و در نهان‌خانۀ دل خود چه شایستگی‌هایی دارد یا احیاناً چه ناشایستگی‌هایی به خدا نشان داده است. انسان‌ها موجودات بسیار پیچیده‌ای هستند، خدا بهتر می‌داند چه کسی هدایت‌‌پذیرتر است.

هدایت انسانها فقط به دست خداست

· چرا هدایت انسانها به دست خداست؟ چون فقط او می‌داند چه کسی هدایت می‌شود و چه کسی استنکاف میکند. خداوند لیاقت‌ها و شایستگی‌های باطنی انسان‌ها را می‌داند و می‌شناسد.

· چرا بعضی‌ به سرعت ایمان می‌آورند و برخی دیگر خیلی دیر ایمان می‌آورند؟ آیا این مسئله تصادفی است؟ اصلاً اینطور نیست ولی پذیرش هدایت و حتی دریافت مراتب عالی هدایت، یک مسألۀ فوق العاده پیچیده و مرموز و پنهان در درون انسان است و فقط خدا این رازها را می‌داند. «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56). و خداوند به کسی اطمینان نداده است که او را حتماً در شمار مهتدین بیاورد. ما در این میان، باید وظایف خود را انجام دهیم و نگران عاقبت به خیری خودمان باشیم. کمااینکه حتی اولیاء خدا نیز نسبت به عاقبت به خیری خودشان نگران بودند.

· پیچیدگی هدایت‌پذیری انسان را در این روایت ببینید. امام صادق(ع) دربارۀ این آیه که «خدا بین انسان و قلبش حائل می‌شود؛ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال/ 24) می‌فرماید: منظور خداوند از این آیۀ قرآن این است که خداوند مانع می‌شود که انسان باور کند باطل، حق است؛ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى -وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ فَقَالَ یَحُولَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَنْ یَعْلَمَ أَنَّ الْبَاطِلَ حَقٌّ» (توحید صدوق/ ص 358) خدا هیچ وقت اجازه نمی‌دهد مؤمن باور کند که باطل، حق است. در روایات دیگر نیز به این موضوع اشاره شده است (امام صادق(ع): أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلًا لَا شَكَّ فِیهِ وَ أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْبَاطِلَ فِی قَلْبِ الْكَافِرِ الْمُخَالِفِ حَقّاً لَا شَكَّ فِیهـ محاسن برقی/ ج 1/ ص 277). مؤمن خوبی‌ها‌ و شایستگی‌هایی در قلبش دارد که خدا اجازه نمی‌دهد، به باطل ایمان بیاورد.

در اولین مرحلۀ هدایت، خدا قلب همۀ انسان‌ها را به صورت مستقیم هدایت می‌کند

· اینکه «خدا چگونه ما را هدایت می‌کند؟» سؤالی است که به چند صورت می‌توان آن را معنا کرد. مثلاً اینکه «خدا به چه چیزی هدایت می‌کند؟»، «خدا با چه چیزی ما را هدایت می‌کند؟» یا «خدا در چند مرحله ما را هدایت می‌کند؟» در اینجا می‌خواهیم به سؤال اخیر پاسخ دهیم و اولین مرحلۀ هدایت را معرفی کنیم.

· خداوند در قدم اول، همۀ انسان‌ها را به صورت مستقیم، هدایت می‌کند؛ یعنی قلب انسان‌ها را به خودش متمایل می‌کند؛ حتی قبل از اینکه به واسطۀ قرآن کریم، بخواهد ما را هدایت کند. شما وقتی به قرآن می‌رسید و حقانیت قرآن را می‌یابید، خداوند از قبل شما را به این هدایت کرده است که اصلاً «حق چیست؟» و بعد از این هدایت اولیه، وقتی حق را در قرآن می‌بینید، می‌گویید: «بله، همین است! این حق است.» یعنی خداوند ابتدا حق را به قلب ما الهام کرده بود، که ما آن را می‌فهمیم. شاید بتوان گفت، این هدایت، همان هدایت فطری اولیه باشد.

· مراحل بعدی هدایت را در جلسات بعد مورد بحث قرار می‌دهیم. مثلاً اینکه خداوند با مقدراتش، چگونه انسان را هدایت می‌کند. یا اینکه خدا با قرآن، چگونه انسان را هدایت می‌کند. یا اینکه خداوند با هادیانی مانند ائمۀ هدی(ع) چگونه ما را هدایت می‌کند؟ یا اینکه با تجربه‌های تلخ و شیرین چگونه ما را هدایت می‌‌کند؟ با سنت‌های حاکم بر عالم هستی، چگونه ما را هدایت می‌کنند؟ حتی با نیاز آدم‌ها به ازدواج، چگونه آنها را هدایت می‌کند؟ یعنی همین نیاز زن و مرد به همدیگر، معجزه و ابزار هدایت است، کمااینکه خداوند می‌فرماید: «از معجزات خدا این است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفرید؛ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً» (روم/ 21).

خدا اولین عامل هدایت است

· خداوند متعال بندگان خود را با عوامل هدایت‌کننده، محاصره کرده است ولی خودش اولین عامل هدایت است. بگذارید خودِ پرودگار، شما را هدایت کند. در این صورت بقیۀ عوامل، همه مذکّر (یادآوری‌کنندۀ) او خواهند بود. حتی خداوند به رسولش(ص) می‌فرماید: «ای پیغمبر! تو فقط یادآوری‌کننده هستی؛ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/ 21) یعنی منِ خدا، آن کاری که برای هدایت انسان‌ها باید می‌کردم، انجام داده‌ام و تو فقط یادآوری کن و بر آن تأکید کرده، تقویتش کن.

· دربارۀ اینکه خداوند متعال، خودش مستقیماً ما را هدایت می‌کند، یک عبارت فوق‌العاده زیبا در آغاز دعای ابوحمزۀ ثمالی وجود دارد که می‌گوید: «خدایا! من به واسطۀ خودت تو را شناختم، تو خودت مرا به خودت راهنمایی کردی و به سوی خودت دعوت کردی؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ» (مصباح المتهجد/ ج 2/ ص 582) یعنی من از مخلوقات تو به تو پی نبردم، بلکه از خودت، تو را دریافتم. یعنی من فهمیدم و احساس کردم که تو من را به سوی خودت دعوت کردی، و خودت را مستقیم به من معرفی کردی و وقتی من برای وجود تو دنبال دلیل می‌گشتم، تو خودت به عنوان دلیل آمدی. (در ادعیه دیگر نیز شبیه این دعا آمده است: «إِلَهِی بِكَ عَرَفْتُكَ وَ بِكَ اهْتَدَیْتُ ُ إِلَى أَمْرِك‏» (مهج ‌الدعوات / ص 144))

اولین مرتبۀ هدایت، اولین وسیلۀ هدایت، و اولین شیوۀ هدایت، خودِ خداوند است

· اولین مرتبۀ هدایت، اولین وسیلۀ هدایت، و اولین شیوۀ هدایت، خودِ خداوند است. این مرتبۀ اول هدایت است که اگر مؤثر نبود، مراتب بعدی هدایت هم هست تا بر انسان تأثیر بگذارد. اما به نظر می‌رسد اولیاء خدا همگی این‌طوری به پروردگار عالم هدایت می‌شوند. آن‌قدر باطن‌شان صاف و نورانی و بدون عُجب است و آن‌قدر صادقانه دنبال حقایق عالم هستند، که می‌فهمند و حس می‌کنند «کسی اینجا هست».

· می‌دانید خدا چقدر بنده‌اش را دوست دارد؟ اگر انسان بتواند این کشش محبت لطف خدا به خودش را حس کند، خیلی ارزش دارد. اگر انسان این محبت را درک کند، واقعاً می‌میرد. اولیاء خدا هرچقدر در عبادت خدا سعی می‌کنند، باز هم نمی‌توانند از خجالت و شرم محبت خدا به خودشان، بیرون بیایند.


فایل صوتی جلسه هفتم:

دریافت با کیفیت پایین (7.45 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (26.4 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 6
پیچیدگی هدایت کار را به جایی می‌رساند که ما احساس می‌کنیم گویا موضوع هدایت شدن یا هدایت نشدن انسان‌ها، تصادفی است. هدایت امر بسیار پیچیده‌ای است و خدا هر کسی را هدایت نمی‌کند چون می‌داند در باطن آدم‌ها چه خبر است. کسی که هدایت می‌شود یک گوهر درونی دارد که باعث می‌شود خدا هدایتش کند. و اگر خدا بعضی‌ها را گمراه می‌کند به خاطر این است که یک رذالتی در آنها می‌بیند.

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه ششم را می‌خوانید.

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟+صوت ////آماده انتشار

چرا ما احساس می‌کنیم که هدایت و ضلالت انسان‌ها، شانسی است؟

· یکی از ویژگی‌های «هدایت»، پیچیدگی آن است. چون فرآیند «هدایت» مقرر است انسان را - که یک موجود پیچیده است- به خدایی که بی‌نهایت اسرارآمیز است، برساند. لذا خداوند می‌فرماید: «هدایت» را به خود مخصوص کرده است (وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ ـ بقره/ 213). چه کسی جز خدا می‌تواند بفهمد که این انسانِ پیچیده، چه بدی‌هایی در نهانخانۀ دلش دارد؟ چه بسا خودِ آن انسان هم فراموش کرده یا اصلاً نداند چه بدی‌هایی پنهان دارد.

· پیچیدگی هدایت کار را به جایی می‌رساند که ما احساس می‌کنیم گویا موضوع هدایت شدن یا هدایت نشدن انسان‌ها، شانسی و تصادفی است، چون کسی نمی‌تواند بگوید این انسان، در نهایت امر، هدایت می‌شود یا نه؟ لذا در روایات به پدر و مادرها توصیه شده است که تا 14 سالگی برای تربیت فرزند خود زحمت بکشید، و بعد از آن اگر دیدید آدم بدی شد، دیگر به شما ربطی ندارد و شما نمی‌توانید برایش کاری انجام دهید (قَالَ الصَّادِقُ ع: دَعِ ابْنَكَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَكَ سَبْعاً فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ ـ الکافی/ ج 6/ ص 46) چون او خودش را به خدا اثبات کرده است و لایق هدایت الهی نبوده است. البته کمک کردن به او اشکالی ندارد، کما اینکه اولیاء خدا به آدم‌های بد نیز کمک می‌کرده‌اند.

چرا خدا کسی را که قصد داشت پیامبر(ص) را به قتل برساند، هدایت کرد؟

· کسی بود که می‌گفت: من خیلی کینۀ پیامبر اکرم(ص) را به دل داشتم، و قصد داشتم ایشان را به قتل برسانم. وقتی مكّه توسط ایشان فتح شد، از كشتن ایشان مأیوس شده بودم اما وقتی غزوۀ حنین پیش آمد، تصمیم گرفتم در گرماگرم جنگ، ایشان را به قتل برسانم. در یک فرصت مناسبی که در جنگ پیش آمد، به پشت سر حضرت رفتم و شمشیرم را بلند کردم، اما وقتی خواستم نزدیک او بروم، قلبم گرفت و نتوانستم کاری بکنم. گویا شعله‌ای آتش به سوی من آمد و نتوانستم. بعد پیامبر اکرم(ص) به من نگاه کرد و فرمود: خُب چرا ایستاده‌ای؟ زودباش برو با دشمن جنگ کن! بعد ایشان دستش را روی سینۀ من گذاشت و من احساس کردم محبت شدیدی نسبت به ایشان در قلبم ایجاد شد. جلو رفتم و جنگیدم و اگر پدرم هم می‌خواست جلوی من بایستد، او را نیز براى كمك به رسول خدا(ص) مى‏كشتم.

وقتى كه جنگ تمام شد. به حضور پیامبر(ص) رفتم، به من فرمود: آنچه را كه خدا براى تو مى‏خواهد بهتر از چیزى است كه خودت مى‏خواهى. تو می‌خواستی کارهایی انجام دهی، ولی خداوند نخواست؛ أَنَّ شَیْبَةَ بْنَ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی طَلْحَةَ قَالَ مَا كَانَ أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْ مُحَمَّدٍ... فَلَمَّا انْهَزَمَ النَّاسُ وَ بَقِیَ مُحَمَّدٌ وَحْدَهُ وَ النَّفَرُ الَّذِینَ بَقُوا مَعَهُ جِئْتُ مِنْ وَرَائِهِ وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ حَتَّى إِذَا كِدْتُ أَحُطُّهُ غُشِیَ فُؤَادِی فَلَمْ أُطِقْ ذَلِكَ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ مَمْنُوعٌ... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ مُحَمَّدٌ ص فَقَالَ لِی ادْنُ یَا شَیْبَةُ وَ قَاتِلْ وَ وَضَعَ یَدَهُ فِی صَدْرِی فَصَارَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیَّ... فَلَمَّا انْقَضَى الْقِتَالُ دَخَلْنَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِی الَّذِی أَرَادَ اللَّهُ بِكَ خیرا [خَیْرٌ] مِمَّا أَرَدْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ حَدَّثَنِی بِجَمِیعِ مَا زَوَّرْتُهُ فِی نَفْسِی. فَقُلْتُ مَا اطَّلَعَ عَلَى هَذَا إِلَّا اللَّهُ فَأَسْلَمْتُ» (الخرائج/ ج 1/ ص 118)

· چرا برای کسی که می‌خواست پیامبر(ص) را به قتل برساند، این اتفاق افتاد و هدایت شد؟ آیا شانسی بود؟ نه! به خاطر این بود که او یک خوبی‌ای در درونش داشته و لااقل روزی در زندگی‌اش به هدایتی از هدایت‌های الهی جواب مثبت داده و لذا خداوند دست او را گرفت و رستگار کرد.

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟+صوت ////آماده انتشار

ماجرای سلام دادن اصحاب کهف به امیرالمؤمنین

· بعضی‌ها مردانگی‌هایی دارند که خدا هدایت‌شان می‌کند از سوی دیگر آدم‌هایی نیز هستند که در کنار خوبان عالم هستند ولی نامرد هستند. به عنوان مثال، برخی از اصحاب پیامبر(ص) که انس بن مالک هم در بین آنها بود، از پیامبر(ص) می‌خواهند که اصحاب کهف را به آنها نشان دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌خواهد علی بن ابیطالب(ع) نیز با آنها همراه شود و بعد مکاشفه‌ای برای آنها رخ می‌دهد و اصحاب کهف را می‌بینند. به آنها سلام می‌دهند ولی اصحاب کهف جواب نمی‌دهند. بعد علی(ع) به اصحاب کهف سلام می‌دهد و جواب می‌گیرند. حضرت امیر(ع) از آنها می‌پرسد: چرا جواب مرا دادید و جواب آنها را ندادید؟ می‌گویند: ما مأمور هستیم به پیامبر(ص) یا وصی او جواب دهیم، و تو وصی پیامبر(ص) هستی.

· بعد از این جریان، پیامبر(ص) به انس بن مالک فرمود: تو شاهد باش و اگر یک روزی لازم شد براى این قضیه به نفع علی(ع) شهادت بده! اما بعدها در جریان احتجاج برای خلافت، وقتی علی(ع) از انس بن مالک خواست که شهادت بدهد، او کتمان کرد و گفت که یادم نمی‌آید! علی(ع) فرمود اگر واقعاً یادت می‌آید و نمی‌گویی، خداوند تو را دچار برص (پیسی) و نابینایی کند و سیر نشوی. انس از جای خود بلند نشده بود که به این دو بیماری دچار شد و تا آخر عمرش هم گرفتار این بیماری‌ها بود. (أَنَّ الصَّحَابَةَ سَأَلُوا النَّبِیَّ ص أَنْ یَأْمُرَ الرِّیحَ فَتَحْمِلَهُمْ إِلَى أَصْحَابِ الْكَهْفِ... فَقَامَ عَلِیٌّ ع فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكُمْ یَا أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ الَّذِینَ‏ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً فَقَالُوا وَ عَلَیْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ... فَحَدَّثَنَا كَأَنَّهُ كَانَ مَعَنَا ثُمَّ قَالَ اشْهَدْ بِهَذَا لِعَلِیٍّ یَا أَنَسُ. قَالَ أَنَسٌ فَاسْتَشْهَدَنِی عَلِیٌّ ع وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَدَاهَنْتُ فِی الشَّهَادَةِ. فَقَالَ إِنْ كُنْتَ كَتَمْتَهَا مُدَاهَنَةً مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَبْرَصَكَ اللَّهُ وَ أَعْمَى عَیْنَیْكَ وَ أَظْمَأَ جَوْفَكَ فَلَمْ أَبْرَحْ مِنْ مَكَانِی حَتَّى عَمِیتُ وَ بَرِصْتُ. وَ كَانَ أَنَسٌ لَا یَسْتَطِیعُ الصَّوْمَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا فِی غَیْرِهِ مِنْ شِدَّةِ الظَّمَاءِ وَ كَانَ یُطْعِمُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ كُلَّ یَوْمٍ مِسْكِینَیْنِ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیَا وَ هُوَ یَقُولُ هَذَا مِنْ دَعْوَةِ عَلِیٍ ـ الخرائج/ ج 1/ ص 210)

فقط کسانی هدایت می‌شوند که شرافت داشته باشند

· هدایت امر بسیار پیچیده‌ای است و خدا هر کسی را هدایت نمی‌کند چون می‌داند در باطن آدم‌ها چه خبر است. کسی که هدایت می‌شود یک گوهر درونی دارد که باعث می‌شود خدا هدایتش کند. امام صادق(ع) می‌فرماید: «به خدا قسم ما اهل‌بیت را کسی از عرب و عجم (یعنی همۀ آدم‌ها) نمی‌تواند دوست داشته باشد مگر اینکه اهل بیوتات باشد (خانواده‌دار و اصیل باشد) و شرافتی و گوهری داشته و باطن‌دار باشند و کسی نمی‌تواند ما را دشمن بدارد، مگر هر آدمی که در او ناپاکی و پستی است. وَ اللَّهِ لَا یُحِبُّنَا مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ إِلَّا أَهْلُ الْبُیُوتَاتِ وَ الشَّرَفِ وَ الْمَعْدِنِ وَ لَا یُبْغِضُنَا مِنْ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ إِلَّا كُلُّ دَنَسٍ مُلْصَقٍ» (الکافی/ ج 8/ ص 316) اصالت خانوادگی لزوماً به این معنا نیست که از خانوادۀ مشهوری باشد، بسیاری از مشهورین در صدر اسلام و بعد از آن، هدایت نشدند و به هلاکت افتادند. و بعضی‌ها هم، غلام یا برده بوده‌اند ولی به لحاظ خانوادگی اصالت و ریشه یا گوهری داشتند. مثلاً بعضی‌ها غیرت دارند، برخی‌ها حیاء دارند و بعضی‌ها سخاوتمند هستند.

· در همان آغاز قرآن کریم، خداوند می‌فرماید: این قرآن فقط کسانی را که «تقوا» داشته باشند «هدایت» می‌کند. «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ» (بقره/ 2). باید دقت کرد که هر کسی که کار خوبی انجام میدهد، جزء متقین نخواهد بود. قابیل هم کار خوب انجام داد (قربانی داد) ولی خداوند از او قبول نکرد و فرمود که خدا فقط از متقیان قبول می‌کند. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» (مائده/ 27)

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟

· آن روی سکۀ هدایت، ضلالت است و همان‌طور که هدایت پیچیده است، ضلالت نیز پیچیده است. می‌خواهیم ببینیم چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟

· خداوند می‌فرماید: «بعضی‌ها با تأکید زیاد به خدا قسم می‌خورند که اگر یک معجزه‌ای بیاید، ایمان خواهند آورد. به آنها بگو معجزات، در دست خداوند است و شما نمی‌دانید که اگر این معجزهها هم بشود باز ایمان نخواهند آورد؛ وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُون» (انعام/ 109) در آیه بعد می‌فرماید که اصلاً خودمان چشمان آنها را می‌بندیم و دل‌های آنها را کور می‌کنیم تا در همان کفر مرحلۀ اول‌شان که ایمان نیاوردند؛ باقی بمانند ـ وَ نُقَلِّبُ أَفِئدَتهَمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فىِ طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُون» (انعام/ 110).

خدا بعضی‌ها را گمراه می‌کند چون در آنها رذالتی هست

· طبق آیه فوق، کسانی که از پیامبر(ص) درخواست معجزه می‌کردند، در واقع مشکل‌شان با معجزه رفع نمی‌شد. و خداوند می‌داند که چرا آنها در همان مرحلۀ اول ایمان نیاوردند. چون آنها حداقل یک رذالت در دل‌شان دارند و ایمان نیاوردن‌شان به‌ سبب یک جهالت سطحی یا اشتباه نبوده است. لذا خدا می‌فرماید: اگر معجزه‌ای هم بفرستم، نمی‌گذارم آنها ببینند. (وَ نُقَلِّبُ أَفِئدَتهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ)

· در آیۀ بعد می‌فرماید: «اگر ما ملائکه را بر اینها نازل کنیم و مرده‌ها با آنها سخن بگویند و همه‌چیز را محشور کنیم و مقابل چشمان‌شان بیاوریم، آنها ایمان نمی‌آورند؛ وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَیهِمْ كلَّ شىْءٍ قُبُلاً مَّا كاَنُواْ لِیُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» ( انعام/ 110). این نشان می‌دهد که کار هدایت فقط در دست خودِ خداوند است و اگر خدا بعضی‌ها را طرد می‌کند به خاطر این است که رذالتی در آنها می‌بیند.

بعضی‌ها هر معجزه‌ای برای‌شان آورده شود، ایمان نمی‌آورند و بعضی‌ها هم با یک تلنگر، متحول می‌شوند

· بعضی‌ها هستند که هر معجزه‌ای هم برای‌شان آورده شود، ایمان نمی‌آورند و بعضی‌ها هم با یک تلنگر، کاملاً متحول می‌شوند مثلاً با یک نصیحت و موعظه یا با شنیدن یک آیۀ قرآن هدایت می‌شوند. (مانند فضیل عیّاض که با شنیدن آیه‌ای از قرآن، متحول شد).

· یک اعرابی نسبت به پیامبر(ص) بغض و کینۀ زیادی در دل داشت به حدّی که صریحاً به پیامبر گفت: اگر فرصتی پیدا کنم، تو را به قتل می‌رسانم! پیامبر(ص) فرمود: چرا می‌خواهی مرا بکُشی؟ به من ایمان بیاور! او گفت: من به تو ایمان بیاورم؟! هرگز به تو ایمان نمى‏آورم مگر اینكه این سوسمار به تو ایمان آورد (و به سوسماری که آنجا بود اشاره کرد). حضرت به آن سوسمار فرمود: اى سوسمار، من كیستم؟ سوسمار گفت: تو فرستاده پروردگار عالم و خاتم پیامبران هستى. سعادتمند است كسى كه تو را تصدیق كند و زیانكار است كسى كه تو را تكذیب نماید. آن شخص وقتی این معجزه را دید، به پیامبر(ص) گفت: وقتى پیش تو آمدم مبغوض‌ترین شخص نزد من بودى ولى الآن محبوب‌ترین هستى. و بعد هم به پیامبر(ص) ایمان آورد و پیش قبیله خود «بنى سلیم» برگشت و قضیه را به آنها گفت و هزار نفر از آنها را مسلمان کرد. (أَنَّ النَّبِیَّ ص كَانَ فِی أَصْحَابِهِ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِیٌّ وَ مَعَهُ ضَبٌّ قَدْ صَادَهُ وَ جَعَلَهُ فِی كُمِّهِ قَالَ مَنْ هَذَا قَالُوا هَذَا النَّبِیُّ فَقَالَ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى مَا أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْكَ وَ لَوْ لَا أَنْ یُسَمِّیَنِی قَوْمِی عَجُولًا لَعَجَّلْتُ عَلَیْكَ فَقَتَلْتُكَ... فَإِنَّكَ الْآنَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی وَ وَالِدَیَّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَرَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ وَ كَانَ مِنْ بَنِی سُلَیْمٍ فَأَخْبَرَهُمْ بِالْقَضِیَّةِ وَ آمَنَ أَلْفُ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ ـ الخرائج/ ج 1/ ص 38)

خداوند برای دشمنان فرصت‌هایی علیه مؤمنان پیش می‌آورد

· خداوند در ادامۀ آیات فوق می‌فرماید: «این است که ما برای هر پیامبری، دشمنانی قرار می‌دهیم، شیاطین و دیوهایی که انسان یا جنّ هستند، اینها برای همدیگر، سخنان قشنگ و زیبایی می‌گویند (انگار می‌خواهند همدیگر را در کفرشان دلداری دهند و همدیگر را تأیید و تقویت کنند و به هم دلگرمی بدهند)؛ وَ كَذَالِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبىٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْانسِ وَ الْجِنِ یُوحِى بَعْضُهُمْ إِلىَ‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/ 112)

· گاهی اوقات خداوند به بعضی‌ها فرصت می‌دهد تا به مؤمنان، ایراد کنند (از عدم توفیق مؤمنان در برخی مواقف سوء استفاده کنند) و بعد هم چند تهمت و دروغ روی آن بگذارند و یک سخنان دهان ‌پُرکن و فریبنده و طعنه‌آمیز علیه ایشان درست کنند تا برای راه خودشان تأییدی پیدا کنند و به آن دلگرم شوند. به خصوص اینکه امروزه با امکاناتی مثل سایت‌ها، پیامک‌ها و غیره، سخنان دهان‌ پُرکن را خیلی زود بین خودشان منتشر می‌کنند.

· می‌دانید چرا خداوند این بساط را برای اهل کفر و باطل، فراهم می‌کند؟ برای اینکه آنها با این سخنان دهان ‌پُرکن و قشنگ، همدیگر را تأیید و تقویت کنند تا هدایت نشوند و به سوی خدا نروند. یعنی خداوند فرصت‌هایی برای آنها پیش می‌آورد تا بتوانند با سخن، خودشان را تأیید کنند و به خودشان مغرور شوند تا هدایت نشوند و در ضلالت فرو روند.

· چون آنها در همان مرحلۀ اول ایمان نیاورده بودند و خدا می‌داند که آنها به‌‌خاطر رذالتی که در دل داشتند، ایمان نیاوردند، لذا خدا اصلاً نمی‌گذارد ایمان بیاورند. سپس می‌فرماید: «اگر خداوند می‌خواست، نمی‌گذاشت آنها این کارها را انجام دهند. آنها را رها کن و بگذار افترا ببندند ـ وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْترُون» (انعام/ 112)

خدا اجازه می‌دهد تا دشمنان افراد ناشایست را هم جذب کنند

· در آیه بعد می‌فرماید: «(می‌دانید چرا من این فرصت را به آنها می‌دهم؟) برای اینکه می‌خواهم دلِ سایر کسانی که ایمان نیاورده‌اند به آنها (دشمنانی که سخنان فریبنده می‌گویند) علاقمند شود و جذب شوند تا آنها را بپسندند و اینها هم به همان جایی برسند که آن دشمنان به آنجا رسیده‌اند؛ وَ لِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ وَ لِیرْضَوْهُ وَ لِیَقْترِفُواْ مَا هُم مُّقْترِفُون» (انعام/ 113).

· خداوند به دشمنان اجازه می‌دهد که سخنان به‌ظاهر قشنگ ولی فریبنده بگویند تا سایر آدم‌های ناشایست و رذلی که ایمان نمی‌آورند، از آن سخنان فریبنده، خوششان بیاید و اطراف آنها جمع شوند. یعنی خداوند یک سخنان قشنگ (و فریبنده‌ای) را به زبان دشمنان پیامبر و اولیاء‌الله جاری می‌کند تا افراد رذلی که ایمان نیاورده‌اند آن سخنان زیبا را بپسندند و به همان طرفی بروند که دشمنان خدا رفته‌اند و به این ترتیب، در ضلالت خود باقی بمانند و دیگر هدایت نشوند. اینها ائمۀ کفر هستند.

· اگر این آیات را واقعاً جدّی بگیریم، خوف از ضلالت در دل‌های ما می‌افتد و این برای ما لازم است. در کنار شوق به هدایت، نیاز است که خوف از ضلالت هم در دل ما باشد تا ملتمسانه از خداوند هدایت را تمنا کنیم و برای هدایت شدن، در بارگاه خدا ضجه بزنیم.


فایل صوتی جلسه ششم:

دریافت با کیفیت پایین (7.44  مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط(26.3  مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 5
اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه به آدم مذهبیِ بدی تبدیل خواهیم شد. یعنی آدمی که ظاهرش مذهبی و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند و کارشان به «نفاق» می‌انجامد. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه پنجم را می‌خوانید
*****

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

کسانی که می‌گویند نباید کسی را به زور به سمت بهشت بُرد، باید تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد

•    هدایت سرشار از احترام به انسان‌ است. یکی از وجوه این احترام آن است که «هدایت، اجباری نیست» و کسی را با اکراه به سمت بهشت نمی‌برند. کسانی که فکر می‌کنند برای انسان احترام قائل هستند و می‌گویند نباید انسان‌ها را به زور به سمت بهشت بُرد، یقیناً آنها از جبر و اکراه بدشان می‌آید. پس باید به مراتب تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد، نباید کسی را با اغواگری به سمت پلیدی‌ها کشاند و باید زبان اغواگران و فریب‌کاران را برید و این کاری است که امام زمان(ع) در حد کاملش انجام خواهد داد، چون این اغواگران و فریب‌کاران در واقع مردم را با حیله به سمت جهنم می‌برند.

•    هدایت نه‌تنها با اجبار نیست، بلکه با اشاره و امهال (مهلت دادن) است و همۀ این وجوه هدایت، به خاطر رعایت احترام و کرامت انسان است.  
 
هدایت، یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی / برای روشن ماندن چراغ، باید جریان برق دائماً وصل باشد
•    ویژگی مهم دیگری که در تعریف هدایت وجود دارد این است که هدایت یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی، یعنی ما همیشه نیاز به هدایت داریم و این‌طور نیست که یک‌بار هدایت شویم و بعد این جریان هدایت قطع شود. امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ معنای «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» فرمودند: یعنی توفیق را برای ما ادامه بده و مهلت هدایت را برای ما ادامه بده؛ أَدِمِ لَنَا تَوْفِیقَكَ الَّذِی بِهِ أَطَعْنَاكَ فِی مَاضِی أَیَّامِنَا حَتَّى نُطِیعَكَ كَذَلِكَ فِی مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا» (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ ص 44).
 
•    یکی از علما می‌فرمود: هدایت مثل جریان برق است. وقتی جایی با جریان برق روشن شد، نمی‌شود گفت: «خُب دیگر، روشن شد و دیگر نیاز به برق نیست، می‌توانید آن را قطع کنید!» جریان برق باید دائماً وصل باشد تا روشنایی چراغ تداوم داشته باشد.

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

هر لحظه اگر «هدایت» قطع شود سقوط خواهیم کرد
•    خیلی‌ها فکر می‌کنند هدایت یعنی اینکه من معتقد شوم، و همین‌که معتقد شدم، دیگر کافی است! این یکی از حیلههای ابلیس است که به انسان القاء می‌کند که «الحمدلله، تو هدایت شدی و کار تو درست شد! دیگر می‌توانی بروی و آسوده باشی!» در حالی که هدایت یک جریان مستمر است و اگر لحظه‌ای قطع شود، انسان سقوط خواهد کرد. اگر دیروز هدایت شدی، امروز هم دوباره نیاز به هدایت داری. هدایت در مقام تشبیه، مثل ضربان قلب است که انسان هر لحظه به آن نیاز دارد.

•    هر دفعه‌ای که در نماز می‌گویید: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» نباید «إهدنا» را به معنای آغاز هدایت خودتان درنظر بگیرید، و بعد تصور کنید که نیازی نیست هر روز این هدایت را از خداوند تقاضا کنیم. باید «إهدنا» را به معنای تداوم توفیق، در نظر آوریم. اگر احساس باید در معنای هدایت در ما ایجاد شد، هم تواضع ما بالا می‌رود و هم تمنای ما به درگاه خداوند را زیاد می‌کند.
 
هدایت باید مستمر باشد و افزایش یابد  
•    بعد از استمرار، یک مسئلۀ دیگری دربارۀ «هدایت»، افزایش یافتن آن است. این یک خسران است که انسان وقتی هدایت شد، احساس کند دیگر به هدایت و ترقی هدایت نیاز ندارد. خداوند متعال در قرآن کریم، بحث افزایش هدایت را بیشتر از ادامۀ هدایت تأکید فرموده است.
 
•    خداوند دربارۀ اصحاب کهف می‌فرماید: «اینها جوانانی بودند که ایمان آوردند (که ایمان‌شان ناشی از هدایت ما بود) و ما هدایت آنها را اضافه کردیم؛ِ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (کهف/ 13) همچنین می‌فرماید: «خدا بر هدایتِ مهتدیان، می‌افزاید؛ وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدىً» (مریم/ 76) همچنین می‌فرماید: «هر کسی از ما هدایت بپذیرد، ما بر هدایتش می‌افزاییم و به او تقوا میدهیم، وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُم» (محمد/ 17) معلوم می‌شود ما هدایت نپذیرفته‌ایم که هدایت‌مان اضافه نمی‌شود. یعنی اصلاً شروع نکرده‌ایم و تازه داریم به این فکر می‌کنیم که حرکت را آغاز کنیم یا نه! کسانی که ازدیاد هدایت را طلب نمیکنند، در واقع دارند درجا می‌زنند.  

اگر برای ازدیاد هدایت غصه نخورید، سراغ ازدیاد مادیات و حب‌الدنیا خواهید رفت
•    کاری کنید که هق‌هق گریۀ شما در مناجات‌تان برای ازدیاد هدایت باشد. یعنی برای ازدیاد هدایت، دل‌تان بگیرد و غصه در دل‌تان جمع شود. بروید درِ خانۀ خدا ضجه بزنید و بگویید: «خدایا! ما از اینکه در این حدّ باقی مانده‌ایم، ناراحت هستیم» ازدیاد هدایت، دِسِر غذای دین نیست، بلکه روند طبیعی جریان هدایت است. در واقع معنای دقیقِ «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» است، تداوم هدایت و ازدیاد آن است. 

•    اگر هدایت انسان افزوده نشود و تعلقش به پروردگار اضافه نشود و در معنویات رشد نکند، به دنبال این می‌رود که در مادیات رشد کند و در مادیات هم محدودیت‌ها فراوان است و رشد چندانی وجود ندارد، و این باعث می‌شود اخلاق انسان بد شود. روحیات فاسد، از همین‌جا نشأت می‌گیرد. این انسان باید یک چیزی را اضافه می‌کرد، ولی اشتباهاً می‌خواهد یک چیز دیگری را اضافه کند. شما اگر دنبال ازدیاد هدایت و معنویت و نورانیت نباشید، به این مشکل دچار خواهید شد.

•    هدایت، خروج از ظلمت به سوی نور است و این یک جریان مستمر است. اگر انسان در نورانی‌ترین وضعیت هم قرار داشته باشد، باید آن را ظلمت بداند و بیشتر به سمت نورانیت حرکت کند. و اگر کسی متوقف شود، به‌جای اینکه هدایت و نورانیت خودش را اضافه کند، حبّ مقام و حبّ‌الدنیای خودش را اضافه می‌کند و روز به روز فاسدتر می‌شود. یا هدایت اضافه می‌شود و یا ضلالت و گمراهی اضافه می‌شود. امام صادق(ع) میفرماید: «اگر کسی دو روزش مساوی باشد، ضرر کرده است و اگر روز دوم پایین‌تر از روز اول باشد، ملعون است؛ مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُون‏» (الامالی صدوق/ ص 668)

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

اگر مذهبی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند دچار عُجب می‌شوند و سقوط می‌کنند
•    اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه به آدم مذهبیِ بدی تبدیل خواهیم شد. یعنی آدمی که ظاهرش مذهبی و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند و کارشان به «نفاق» می‌انجامد. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.

•    اگر در جامعۀ اسلامی ما، مذهبی‌ها و حزب‌اللهی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند، بوی تعفنِ عُجب و تکبر از آنها به مشام میرسد. چون متواضع کسی است که محتاج باشد و احساس نیاز کند. کسی که تمنای ازدیاد هدایت دارد، به فقر و نیازش واقف است اما کسی که خودش را محتاج نداند، متواضع نخواهد بود.

•    کسی فکر نکند که وقتی مسلمان و مؤمن شد، مانند آن است که یک قرارداد ثابت بسته است و بعد می‌تواند حرکت نکند و در همان وضعیت باقی بماند. اگر ازدیاد هدایت و ایمان را نخواهیم، دچار ازدیاد ضلالت خواهیم شد.

•    کسی که هدایت را پذیرفته است، مشغول دوام هدایت و افزایش آن خواهد بود. خداوند متعال، به انسان روزی مادی و معنوی (هدایت) می‌دهد. ولی چنین‌ شخصی، دیگر به روزی مادی کاری ندارد بلکه فقط به دنبال هدایت است. اما کسی که دلمشغولی هدایت ندارد، مدام به رزق و روزی‌اش توجه دارد و دائماً بر سرِ کم و زیاد شدن روزی، با خدا چانه می‌زند. خداوند هم می‌گوید: «او برای گرفتن هدایت از من هیچ تقاضایی نمی‌کند و چانه‌ای نمی‌زند، اما همین‌که بر اساس مصلحت، مقداری از روزیش را کم می‌کنم، چانه می‌زند و اخلاقش به هم می‌ریزد!»

•    باید ببینیم که چقدر برای تداوم هدایت خودمان، غصه می‌خوریم و چقدر تمنای ازدیاد هدایت داریم؟ خداوند از بندگانی که تمنای ازدیاد هدایت ندارند، گِله دارد که «ما هدایت او را نمی‌افزاییم ولی او غُصه نمی‌خورَد!»


فایل صوتی جلسه پنجم:




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 4
اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریق جنگ روانی و تبلیغات افراطی است. یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کرد. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! اعراض کافران برای تو سخت است، پس تو می‌خواهی از اعماق زمین یا از اعماق آسمان‌ها معجزه‌ای بجویی و به آنها نشان دهی تا تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادانان نباش!
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه چهارم را می‌خوانید.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند+صوت ////آماده انتشار

نباید انتظار داشت با همان روشی که ابلیس مردم را به جهنم سوق می‌دهد خدا مردم را به بهشت سوق دهد

· «هدایت» کردن خداوند، با اصول و سنت‌هایی همراه است که خداوند متعال علی‌رغم هزینه‌های بسیار، آنها را رعایت می‌کند. مثلاً بخش عمدهای از مظلومیت اولیاء خدا بر سرِ رعایت اصول «هدایت» است. نشناختن اصول و قواعد هدایت گاهی هلاک‌کننده می‌شود. مثلاً روز قیامت برخی از ظالمان و کافران می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما از متقیان می‌شدیم! (لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین ـ زمر/ 57)

· الان ابلیس هم دارد پیروانش را به نوعی هدایت می‌کند و به جهنم می‌کشاند (إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ؛ فاطر/ 6) و ابلیسان هم دارند آدم‌های ضعیف تحت سلطۀ شیطان را به سمت بدبختی سوق می‌دهند. آنها با روش‌هایی، مردم را به سوی جهنم سوق می‌دهند که نباید انتظار داشته باشید خدا هم به همان روش‌ها شما را به سمت بهشت ببرد.

· بعضی‌ها می‌گویند: «آنها (ابلیسیان) دارند با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت جهنم سوق می‌دهند، شما هم با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت بهشت ببرید. ببینید آن طرف، چه جاذبه‌هایی وجود دارد! چرا شما از این جاذبه‌ها ندارید؟!» این افراد چون با روش غلط هدایت خو کرده‌اند، انتظار دارند خدا هم آنها را به همین روش‌های غلط، به سمت بهشت ببرد ولی خداوند این کار را انجام نمی‌دهد. اتفاقاً خداوند عمداً خیلی از جاذبه‌ها را در این طرف، قرار نداده است تا کسی بی‌جهت جذب نشود).

· هدف ابلیس و روشی که برای رسیدن به آن هدف در پیش می‌گیرد، غلط است. اما خداوند متعال، هدف و روش هدایتش درست است. در این روش صحیح، اصول و سنت‌هایی رعایت می‌شود که اگر ما آنها را نشناسیم، انتظار داریم با همان تبلیغات غربی‌ها که آدم‌ها را به فساد می‌کشاند، مبلّغان نیز با روش‌هایی مشابه، مردم را به سمت خدا بکشانند. ولی این‌ انتظارِ نابه‌جایی است.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند+صوت ////آماده انتشار

قبل از ارزیابی پیام، روش انتقال پیام را بررسی کنید

· وقتی کسی به روش غلط، تبلیغات را شروع کرد، دل سپردن به پیام او ضررهای جدی خواهد داشت، چون برای انسانیت شما احترام قائل نشده و کرامت انسانی را رعایت نکرده است. حتی اگر کسی زیادی پُرجاذبه سخن گفت، باز هم نباید به دنبال شنیدن سخنان او رفت. ببینید وقتی خداوند با انسان سخن می‌گوید، جاذبه و دافعه را در کنار هم دارد و با تشویق صرف رفتار نمی‌کند و به این ترتیب، کرامت انسانی رعایت می‌شود. لذا کسی که صرفاً با جاذبه سخن می‌گوید و اصلاً دافعه‌ای ندارد باید مراقب باشید که او می‌خواهد شما را به چه سمتی سوق دهد.

· وقتی روزنامه یا رسانه‌ای، احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرد، باید تا حد امکان از گوش دادن به پیام‌های او پرهیز کنید، چون او برای شخصیت انسانی شما احترام قائل نشده و معلوم است که پیام او تأثیر خوبی نخواهد داشت. چون تخریب کرامت انسانی جایی برای اثرات خوب باقی نمی‌گذارد.

· امروزه، شما باید قبل از اینکه خودِ پیام و درستی آن را ارزیابی کنید، اول باید روش انتقال پیام را ارزیابی کنید و اگر دیدید که این روش، اغواگرانه است و احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرده است و اثرات منفی بر کرامت انسانی و انسانیت شما می‌گذارد، دیگر آن پیام ارزش گوش دادن ندارد و خیری در آن نخواهد بود.

· اگر دیدید که روش انتقال پیام، جاذبۀ مطلق است یا توأم با تشویق و توبیخ فوری است و میخواهد با اغواگری پیامش را منتقل کند، مستقل از اینکه محتوای آن پیام چه باشد، باید بفهمید که آن پیام اثر بدی دارد و نباید به دنبالش رفت؛ زیرا یا پیامش غلط است یا قصد ناصحیحی از آن خواهد شد.

· همۀ پدر و مادرها و مربیان باید روش‌ها و سنتهای خداوند متعال در عملیات «هدایت» را رعایت کنند وگرنه بچه‌ها پرورش صحیح نخواهند یافت. بچه‌ای که همیشه با شُکلات و تشویق‌های فوری به نماز جذب شود، با شُکلات هم از نماز دفع می‌شود. البته منظور این نیست که اصلاً بچه‌ها را برای نماز تشویق نکنیم، ولی تشویق‌ها باید خیلی رقیق باشند.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند

· یکی از ویژگی‌های کلیدی هدایت اجباری نبودن آن است، که البته سطوح مختلفی از معانی دارد که باید دقت شود. این نتیجه از سخن خداوند به پیامبر اکرم(ص) معلوم می‌شود، آنجا که می‌فرماید: «اگر خدا می‌خواست همۀ کسانی که روی زمین هستند، ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را وادار کنی که مؤمن باشند؟! وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنین»(یونس/99) اصلاً ایمان نمی‌تواند توأم با زور و کراهت و اجبار باشد.

· اینکه خداوند متعال، مردم را به هدایت، اکراه نمی‌کند معنایش این است که آنها را وادار نمی‌کند. البته این عدمِ اکراه در هدایت، ابعاد مختلفی دارد. مثلاً یکی از ابعاد این وادار نکردن، حرام بودن غیبت است. خداوند اجازه نمی‌دهد ما با غیبت کردنِ یک انسان گنهکار، آبروی او را ببریم، چون خدا نمی‌خواهد آن انسان گنهکار، در یک فشار روانی و ترس دائمی قرار بگیرد و از ترس آبروریزی، خودش را جمع کند و از گناه فاصله بگیرد. چون در این روش، یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد.

· حتی خداوند اجازه نمی‌دهد ما یک گنهکار را مسخره کنیم، چون در مسخره کردن یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد. مثلاً ما حق نداریم افراد غیرمحجبه را مسخره کنیم تا محجبه شوند. ولی کسانی که می‌خواهند خانم‌های ما غیرمحجبه شوند، عمدتاً به تمسخر روی می‌آورند.

· گاهی اوقات اکراه و اجبار، از نوع اجبارهای روانی است؛ مثل توهین و تمسخر. برخی از افراد نادان، که شاید نماز هم بخوانند، فکر می‌کنند باید تبلیغات در عرصۀ سیاسی را با همین توهین‌ها و تخطئه کردن‌ها پیش ببرند. مثلاً آمار بازدید از سایت خودشان را با ناسزا دادن و توهین، زیاد می‌کنند! در حالی که باید احترام و کرامت انسان‌ها را نگه داشت. البته معنای رعایت احترام این نیست که ذلیل دشمن باشیم. بعضی‌ها فقط وقتی به دشمن سفاک و جنایتکار می‌رسند احترام او را رعایت می‌کنند ولی رقیب مؤمن و مسلمان خود را با بدترین توهین‌ها و ناسزاها مورد حمله قرار می‌دهند!

· برای حاکم اسلامی دشوار نیست که بخواهد با روش‌های غیر هدایت، از بسیاری از مشکلات جلوگیری کند؛ روش‌هایی که در همۀ دنیا مرسوم است. روش‌های حکومت اسلامی متفاوت است. پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نیز در حکومت خود از آن روش‌ها استفاده نکردند.

خداوند به پیامبر اجازه نداد با آوردن یک معجزه همه را هدایت کند

· اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریق جنگ روانی و تبلیغات افراطی است. یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کرد. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! اعراض کافران برای تو سخت است، پس تو می‌خواهی از اعماق زمین یا از اعماق آسمان‌ها معجزه‌ای بجویی و به آنها نشان دهی تا تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادانان نباش! وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَیْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلین» (انعام/ 35) این آیه شریفه، از غریب‌ترین آیات قرآن است.

· به نظر شما آیا این کار بدی است که پیامبر(ص) معجزه‌ای بیاورد که همۀ مردم تسلیم حق شوند و ایمان بیاورند؟ چه اشکالی دارد؟! مگر ایشان می‌خواهد مردم را فریب دهد؟! ولی خداوند در این آیه می‌فرماید: ای پیامبر(ص)! اگر بخواهی با یک معجزه، همه را هدایت کنی، این کار آدم‌های نادان است. یعنی اگر برای هدایت مردم یک معجزۀ کاملاً شفاف و تمام‌کننده بیاوری، جزء نادان‌ها قرار گرفته‌ای! ببینید این توبیخ چقدر سهمگین است.

· علامۀ طباطبایی ذیل این آیه می‌فرماید: مگر پیامبر(ص) چه معجزه‌ای می‌خواست بیاورد که خدا فرمان داد تا نیاورد؟ طبیعتاً این معجزه، تمام‌کننده است و فرصت انتخاب به مردم نمی‌دهد، بلکه حق را شفاف و کاملاً روشن می‌کند. وقتی حق به قدری روشن باشد که شما دیگر فرصت انتخاب و راه فرار نداشته باشید و مجبور باشید آن را انتخاب کنید، در این صورت موضوع جبری خواهد شد. دیگر پاداش دادن به انتخاب شما بی‌معنا خواهد بود. پس، شفاف‌سازی به شکل افراطی نیز نوعی از اکراه است.

صاحب گوش شنوا حق را می‌پذیرد

· خداوند در آیۀ بعد می‌فرماید: «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ» (انعام/ 36)، یعنی کسانی که گوشِ شنوا دارند همین سخنانی که تو می‌گویی برای‌شان کافی است و دیگر به معجزه نیاز نیست. آن کسی که باید بفهمد، حق را با همین سخنان می‌فهمد. لذا خداوند اجازه نداد تا پیامبر(ص) معجزۀ تمام‌کننده‌ بیاورد.

· بعضی‌ها واقعاً برای هدایت خودشان منتظرند فرشته‌ای بر آنها نازل شود. مشرکین مکه هم از پیامبر(ص) می‌خواستند که فرشتۀ وحی را ببینند یا صدایش را بشنوند تا ایمان بیاورند. ولی خدا اجازه نمی‌داد. (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ؛ انعام/ 8).

· «هدایت» با اکراه ممکن نیست. این حکم، وجوه و ابعاد مختلفی دارد:

1-معمولاً در «هدایت»، تشویق و تنبیه فوری نیست.

2- تبلیغات یک‌سویه و سرشار از جاذبه و فوق‌العاده شفاف وجود ندارد. یعنی در تبیین‌ها مقداری ابهام وجود دارد (گاهی اوقات با اشاره بیان می‌شود؛ مثلاً اینکه نام ائمۀ هدی(ع) در قرآن کریم نیامده است.)

3- دستورات دین طوری است که آبروی منافق و گناهکار، را نمی‌برد.

دستور جهاد برای آن است که دست ظالمانی که مردم را به جهنم می‌کشانند کوتاه شود

· خداوند در هدایت، کسی را وادار نمی‌کند. اما آیا خداوند تحمل خواهد کرد که کسی مردم را با اکراه به جهنم ببرد؟! قطعاً تحمل نمی‌کند و با این افراد، به شدت برخورد می‌کند.

· می‌دانید علت جنگ‌های پیامبر اکرم(ص) چه بود؟ خداوند به پیامبر(ص) خودش اجازه نمی‌دهد که مردم را با اکراه به سمت بهشت ببرد، ولی از سوی دیگر، با کسانی که مردم را با اکراه به سمت جهنم می‌برند، شدیداً برخورد می‌کند و به پیامبر(ص) دستور می‌دهد با آنها بجنگد و نابودشان کند.

· خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید تو حق نداری با معجزات ختم‌کننده مردم را به سوی خدا بکشانی. از سوی دیگر به او دستور داده تا اگر کسی با تبلیغات مست‌کننده، بخواهد مردم را به سمت ابلیس ببرد، با او به شدت برخورد کند. لذا پیامبر(ص) هند جگرخواره و ابوسفیان و حتی قاتل عمویش حمزه(ره) را بخشید اما کسی را که با شعر به پیامبر(ص) توهین می‌کرد، نبخشید و دستور داد حتی اگر به پردۀ خانۀ کعبه هم پناه برد، او را بکُشند. (وَ كَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَكَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ كَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 136) و (...كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ طبری/ ج ‏3/ ص 58).

· یکی از معانی اکراه در دین، آن است که اگر کسی بخواهد مردم را فریب دهد و قدرت انتخاب مردم را با ایجاد جنگ روانی، زائل کند خداوند با این افراد خیلی شدید برخورد می‌کند. فلسفۀ جنگ‌های زمان امام زمان(ع) همین است. شاید مهمترین اقدامی که امام زمان(ع) بعد از ظهور انجام می‌دهند این است که دیگر اجازه نخواهد داد مردم را به زور به جهنم ببرند. آن‌وقت است که امور سامان می‌یابد.

· خداوند برای هدایت مردم، خیلی صبور است و به سادگی پیامبرش را دست به شمشیر نمی‌کند. به اولیاء خودش هم فرموده است رنج‌ها و مظلومیت‌ها را تحمل کنید. مع هذا، خداوند اجازه نمی‌دهد که اهل باطل، مردم را گمراه کنند. شمشیر امیرالمؤمنین(ع) برای مقابله با همین موضوع بود. ایشان در بین سه جنگ (جمل، صفین و نهروان) در جنگ نهروان از همه سخت‌گیرانه‌تر رفتار کرد و همۀ دشمنان را کُشت و کسی را زنده نگذاشت. به دلیل اینکه آنها ظاهری از دین داشتند و انحرافی پیدا کرده بودند که با آن ظاهر دینی‌شان، می‌توانستند انحراف شدیدتری در مردم ایجاد کنند.

درست است که هدایت با اکراه نیست اما وادار کردن مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است

· درست است که هدایت با اکراه نیست اما اکراه مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است. اگر بخواهیم با این موضوع مقابله کنیم، خیلی مسائل مطرح می‌شود. مثلاً یک نمونه‌اش این است که باید برویم تمام قوانین را بررسی کنیم و اگر یک قانون برگرفته از قوانین غربی باشد طوری که مردم را با اکراه به سوی جهنم بفرستد، باید اصلاح شود. نمی‌شود که قوانینی که ما را به بی‌دینی وادار می‌کنند اصلاح نکرد. و فقط بنشینیم و همدیگر را موعظه کنیم. یک نمونۀ دیگرش کتب ضالّه هستند، که با اغواگری مردم را منحرف می‌کنند.


فایل جلسه چهارم:





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/3
هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

گروه فرهنگی مشرقـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه سوم را می‌خوانید.
******

حضرت ابراهیم(ع) چگونه خداوند را معرفی کرد؟

در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش در «هدایت» خلاصه می‌شود

· خداوند متعال بعد از اینکه ما را خلق می‌کند، دیگر کاری ندارد جز اینکه ما را هدایت کند. (أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛ طه/ 50) خداوند اگر بخواهد کار دیگری برای ما انجام دهد - مانند پاداش دادن به بندگان- معمولاً این کارها در عالم آخرت انجام می‌گیرد. در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش را می‌توان در موضوع هدایت خلاصه کرد. به تعبیری می‌توان گفت: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو را هدایت کنند. یعنی همه در خدمت هدایت انسان هستند. تمام مقدرات بشر در خدمت «هدایت» است.

· برخی از مفاهیم، فوق‌العاده زیبا و دلنشین هستند؛ به ویژه مفاهیمی که خداوند متعال در قرآن کریم، در حساس‌ترین لحظه‌ها استفاده می‌کند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم «هدایت» است. تا وقتی که این سلسله مفاهیم دینی، برای ما دلنشین نشود و معنای آنها را درست متوجه نشویم، نمی‌توانیم با قرآن کریم، ارتباط صحیح برقرار کنیم. اگر یک ماه رمضان بتوانیم، فقط یکی از این مفاهیم را برای خودمان جا بیندازیم و معنای قشنگ آن را دریافت کنیم و در مناجات‌هایمان با آن کلمه با خدا حرف بزنیم، واقعاً ارزش دارد.

تفاوت‌ «تربیت» با «هدایت» مانند تفاوت «بنشین» و «بفرما» است

· همان‌طور که بیان شد، در کلمۀ هدایت، یک لطف و مهربانی خاص وجود دارد. و در ادامۀ بحث هم خواهیم دید که در هدایت، یک نوع احترام به انسان‌ها وجود دارد. مثلاً کلمات «بنشینید» و «بفرمایید» معنای مشابهی دارند ولی معلوم است که در کلمۀ «بفرمایید» یک احترام خاصی نسبت به مخاطب، وجود دارد. مشابه همین ماجرا در خصوص کلمات «تربیت» و «هدایت» نیز وجود دارد. یعنی کلمه «هدایت» فوق‌العاده محترمانه‌تر از «تربیت» است. «هدایت» یعنی خداوند با همۀ عظمت و لطف و مهربانی‌اش، دارد به ما تعارف می‌زند و می‌گوید: «بفرمایید».

· هدایت یعنی اینکه خداوند می‌خواهد یک مطلب را با رعایت و با ظرافت فوق‌العاده زیاد به بندگانش بفرماید و بفهماند. به حدّی که اگر بندگانش متوجه نشدند و در راه این متوجه نشدن، امام حسین(ع) را قطعه‌ قطعه کردند، خداوند می‌فرماید: حسین من! صبر کن و بگذار این ساز و کار هدایت، سر جای خودش بماند. یعنی بگذار جهنم را نشان ندهم، وگرنه چنانچه جهنم را به بندگانم نشان بدهم، کسی تو را نخواهد کُشت. من می‌خواهم با اشاره، با مردم سخن بگویم.

«هدایت» یعنی خداوند جهنم و بهشت را اکنون به ما نشان نمی‌دهد

· هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً تنبیه یا تشویق فوری نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را مجبور نمی‌کند یا انسان را نمی‌ترساند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان دافعه برانگیز هم فرموده است تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

· شما عظمت و لطف خدا را می‌توانید در ساز و کار هدایت الهی ببینید. درک همین موضوع است که انسان را به تواضع در مقابل پروردگار و رکوع و سجود وادار می‌کند. اصلاً علت مظلومیت همۀ اولیاء خدا اسلوب هدایت خداوندی است. همۀ این‌ها از لوازم و عوارض ذاتی هدایت است.

· «هدایت» سرشار از احترام و عاطفه، سرشار از اشاره و سرشار از بلندهمتی است، یعنی آن نقاط بسیار بلند و قله‌ها را به انسان نشان می‌دهد.

· برای اینکه کلمۀ هدایت یک‌مقدار برای شما دلنشین‌تر شود، ببینید در این آیات سورۀ شعرا، حضرت ابراهیم(ع) از کلمۀ هدایت، کجا و چگونه استفاده کرده است. در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) بت‌هایی که قومش می‌پرستیدند را نفی می‌کند و خدای خودش را برای آنها تعریف می‌کند. انصافاً این آیات در کل قرآن کریم در این سیاق، استثنایی است و یک زیبایی منحصر به ‌فرد و خاصی دارد.

· می‌فرماید: «ابراهیم به پدرش و به قوم خودش گفت: شما چه می‌پرستید؟ آیا این بت‌هایی که می‌پرستید، صدای شما را می‌شنوند؟ آیا می‌توانند به درد شما برسند؟ آیا قدرتی دارند؟ آنها گفتند: نه، بالاخره پدران ما این‌گونه بودند و ما هم به دنبال راه آنها می‌رویم؛ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ... قَالُواْ بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَالِكَ یَفْعَلُون» (شعراء/ 70 تا 74)

· حضرت ابراهیم(ع) به آنها فرمود: «اینها دشمن من هستند و دوست من فقط پروردگار عالم است؛ فَإِنهُّمْ عَدُوٌّ لىِّ إِلاّ رَبَّ الْعَالَمِین» (شعراء/ 77) و بعد خداوند را با «هدایتش» معرفی می‌کند: «آن کسی که مرا خلق کرده است، پس هم او مرا هدایت می‌کند؛ الَّذِى خَلَقَنىِ فَهُوَ یهْدِین» (شعراء/ 78) می‌بینید که بعد از خلقت، از هدایت الهی سخن به میان آمده است و در آیات بعدی نیز توصیفاتی از الطاف خداوند آمده است که همگی در مراتب بعد از هدایت قرار داند. می‌فرماید: «آن کسی که به من غذا می‌دهد و آب می‌نوشاند؛ وَ الَّذِى هُوَ یُطْعِمُنىِ وَ یَسْقِینِ؛ و وقتی مریض می‌شوم مرا شفا می‌دهد؛ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (شعراء/ 79 و 80)

· ببینید! حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خودش را تبلیغ می‌کند! در واقع در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) از محبت خدا نسبت به خودش سخن می‌گوید و به این صورت دارد خدا را تبلیغ می‌کند؛ این‌طوری باید خدا را تبلیغ کرد.


حضرت ابراهیم(ع) چگونه خداوند را معرفی کرد؟

خداوند می‌فرماید: هدایت به عهدۀ من است

· در سورۀ لیل، یک آیۀ کوتاه و بسیار دلنشین وجود دارد که در میان آیات قرآن، نظیر عبارتی که در این آیۀ کریمه هست، پیدا نمی‌کنید. خداوند در این آیه می‌فرماید: «بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم؛ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى» (لیل/ 12) یعنی ما هدایت کردن را بر عهدۀ خودمان می‌دانیم. بندۀ زیرک خدا می‌تواند از این آیه بهترین استفاده را به عمل بیاورد و بگوید: «خدایا! تو گفته‌ای که من هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم، پس مرا هدایت کن!» همان خدایی که به این سادگی‌ها زیرِ بار کاری نمی‌رود و کاری را به سادگی به‌عهده نمی‌گیرد، دارد هدایت را برعهدۀ خود می‌گیرد. خداوند حتی دربارۀ شهدایی که جان خود را در راه او داده‌اند، می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُم... وَ یُدْخِلُهُمُ الجَنَّةَ عَرَّفَهَا لهُم» (محمد/ 4 تا 6) و جلوتر از این نمی‌رود و چیز دیگری را در قبال شهدا بر عهده نمی‌گیرد ولی وقتی به هدایت می‌رسد، می‌فرماید: بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم.

از خداوند هدایت بخواهید تا هدایت کند

· در روایات خیلی به ما توصیه شده است که هدایت را از خداوند تمنا کنیم. جبرئیل امین، از خداوند متعال نقل می‌فرماید: «ای بندگانم، همۀ شما گمراه هستید، مگر کسی که من او را هدایت کنم. لذا از من «هدایت» بخواهید تا شما را هدایت کنم؛ یَا عِبَادِی كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ، فَاسْأَلُونِی الْهُدَى أَهْدِكُم‏» (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ ص 42).

· در روایات و ادعیه تأکید شده است که از خدا هدایت بخواهید و بعد هم از خدا تقاضا کنید که این هدایتش را تداوم دهد. بگویید: «خدایا مرا هدایت کن و دیگر دست از هدایت من بر ندار و مرا در مسیر هدایت خودت نگه‌دار؛ اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِی عَلَیْه‏» (کمال‌الدین/ ج 1/ ص 267) این دعایی است که پیامبر اکرم(ص) به یکی از اصحاب‌شان یاد داد.

· رسول خدا (ص) می‌فرماید: «هم هدایت را از خدا بخواهید و هم هدایت در مسیر را از او مسألت کنید؛ سَلُوا اللهَ الْهُدَى وَ سَلُوا اللَّهَ مَعَ الْهُدَى هِدَایَةَ الطَّرِیقِ» (جعفریات/ ص 222).

چرا علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟

· عزیزترین بخش وجود انسان که خداوند متعال آفریده است، به تعبیری، همان قلب انسان (مرکز تمایلات انسان) است و خداوند متعال به تمایلات خوب انسان‌ها، عنایت خاصی دارد. تمایلات خوبتان را واقعاً قدر بدانید.

· اگر یک لحظه دلت یک چیز خوب خواست و به آن تمایل پیدا کرد و بعد دیدی که کل زندگی‌ات تحت تأثیر آن یک لحظه قرار گرفته، اصلاً تعجب نکن. یکی از حکمتهای محافل ذکر که پیامبر(ص) فرمود در آنجا قدم بزنید (ارْتَعُوا فِی رِیَاضِ الْجَنَّةِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّكْرِ) (عدة ‌الداعی/ ص 253) این است که انسان در این جلسات در فضایی قرار می‌گیرد، که ممکن است ناگهان دلش عمیقاً برای یک آروزی خوب، پَر بکشد. یا در یک لحظه از یک وضعیت بد در دوزخ یا عاقبت به خیر نشدن بترسد، و خداوند هزاران ساعت گناه ما را با همین یک لحظۀ خوب، بیامرزد و آروز یا دعای او را مستجاب کند.

· از یک عارفی پرسیدند که چه شد علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟ او گفت: این به خاطر دعای پدرش بود که یک شب در قنوت نماز شب داشت دعا می‌کرد، و همان موقع فرزندش در گهواره بود و صدایش بلند شد. پدر به یاد بچه‌اش افتاد و دعا کرد: «خدایا! این فرزند مرا بپذیر که خرج خدمت در راه تو شود». به خاطر همین لحظۀ زیبای پدر، دعای او مورد قبول درگاه خدا قرار گرفت و به علامه مجلسی آن توفیق‌ها داده شد.

عرفای بزرگ با طلب هدایت به مقام‌های بالا رسیده‌اند

· یک‌بار مقام معظم رهبری به یک کسی می‌گفتند: «مگر می‌شود ما این‌همه دعا کنیم و بگوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» و خدا نگاه نکند؟! اگر خداوند به این دعای ما توجهی نکند، به این دلیل است که ما بدون توجه دعا می‌کنیم و دعای بی‌توجه هم اثر ندارد.» اگر ما اصرار داریم که زیبایی «هدایت» را درک کنیم به خاطر این است که بتوانیم این دعا را (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم) با توجه بگوییم تا مستجاب شود. یعنی بفهمیم که چه تمنای بزرگی از خدا داریم و دل‌مان عمیقاً این هدایت را از خدا بخواهد و تمنا کند.

· مثلاً بدانید، اینکه شما توفیق بیابید که به خیمۀ امام زمان(ع) راه پیدا کنید، جزئی از همین دعای «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» است. یا اینکه فرمان‌های خاص حضرت را به گوش شما برسانند و هدایت‌های خاص خداوند نصیب شما شود نیز جزئی از همین دعاست. مهم این است که دل شما بخواهد و عمیقاً از خدا بخواهید که شما را هدایت کند، بعد خواهید دید که خداوند برای هدایت شما چه کارهایی خواهد کرد. دنیا برایتان همچون روز روشن خواهد شد و همۀ تاریکی‌ها برطرف میشود.

· انسان‌های بزرگ مثل مرحوم قاضی(ره)، آقای بهجت(ره)، حضرت امام(ره) و عرفای بزرگ که هیچ کدام اهل صوفی‌بازی نبودهاند. آنها متشرّع و به معنای حقیقی کلمه، عارف بودند. ولی عرفان‌بازی نمی‌کردند. آنها چه‌کار کرده‌اند که به آن مقامات رسیدند؟ معلوم است. آنها صمیمانه و واقعی دعا کرده‌اند که «خدایا! مرا هدایت کن» و می‌دانستند که هدایت چه لطف و محبت بزرگی از جانب پروردگار عالم است.

نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنا کردن هدایت

· دعا هرچقدر باتوجه و بامعرفت باشد، مستجاب‌تر است. لذا وقتی شما اینطور دعا می‌کنید که «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» بلافاصله از شما می‌پرسند: شما می‌دانید صراط مستقیم چیست که دارید تقاضا می‌کنید؟ شما در کجا با صراط مستقیم آشنا شده‌اید؟ و شما باید این‌گونه پاسخ ‌دهید: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین» (فاتحه/ 7). من کسانی که به آنها نعمت داده‌ای را دیده‌ام که چقدر خوب و دوست‌داشتنی و نازنین هستند، پس مرا هم به راه همان‌ها هدایت کن. به شما می‌گویند: شما از چه طریقی با صراط مستقیم آشنا شده‌ای که الان می‌خواهی به آن سمت هدایت شوی؟ و شما می‌گویی: از طریق کسانی که «أنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» بودند. یعنی شاهراه هدایت دیدن «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است. آنها دست دل ما را می‌گیرند و دل ما را می‌بَرند. نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی خدایا! دلِ من این هدایت را می‌خواهد. چقدر قسیّ ‌القلب است کسی که اباعبدالله الحسین(ع) را ببیند و حضرت، دل او را نبَرد.

· خودِ امام حسین(ع) که در اوج بود، وقتی یاران شهیدش را می‌دید، می‌گفت: خدایا من هم این شهادت را می‌خواهم. وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را به امام حسین(ع) رساندند، حضرت فرمود: «دیگر خیری در زندگی بعد از اینها نیست؛ أَتَاهُ خَبَرُ قَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِیلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ... فَقَالَ الْحُسَیْنُ لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء» (اعلام الوری/ ص 231) یعنی خدایا! من هم شهادت می‌خواهم...


دریافت فایل صوتی جلسه سوم:






نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 2
اگر انسان‌ها رزق و معیشت خودشان را خارج از موضوع هدایت نگاه کنند، با خداوند مشکل پیدا می‌کنند و برای زیاد شدن روزی خودشان با خداوند چانه می‌زنند و احتمالاً برای به‌دست آوردن نعمات دنیا دچار رفتارهای نادرست می‌شوند. ... همین الان هم خیلی از جاهلان، ایرادهایی به حاکمیت اسلامی می‌گیرند که ناشی از نفهمیدن ساز و کار «هدایت» است. این ایرادها گاهی اوقات برای آن است که از حاکمیت اسلامی توقع زیادی دارند، و گاهی اعتراض به دخالت‌ حاکمیت اسلامی در اموری است که به نظرشان نباید دخالت شود.

گروه فرهنگی مشرقـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شب‌های ماه مبارک در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوم را می‌خوانید.

******

هدف همۀ دستورات و مقدرات الهی هدایت ماست/ همۀ سختی‌ها و خوشی‌های زندگی ما متأثر از سازوکار هدایت است

· «هدایت» یک مفهوم جامع و فراگیر است و حتی از فراتر از دستورات الهی است. مفهوم «هدایت»، همۀ واقعیت‌های تقدیرشدۀ خداوند در پیرامون ما را در بر می‌گیرد.، هدف این تقدیرات، فقط هدایت شدن ما از سوی خداوند است. ما با «هدایت» به عنوان یک مفهوم جامع، سر و کار داریم و می‌توان گفت اصلاً ما در دنیا با چیزی غیر از «هدایت» مواجه نیستیم.

· یکی از تفاوت‌های اساسی بین دنیا و آخرت این است که شما در عالم آخرت می‌توانید لذت ببرید و سرگرم لذائد مادی و معنوی باشید و اهل عذاب هم در رنج و عذاب خواهند بود، ولی در دنیا هر اتفاقی از جمله سختی‌ها و خوشی‌ها که برای ما رخ می‌دهد، متأثر از ساز و کار «هدایت» است تا انسان‌ها به سوی ‌جایی که لازم است، سوق داده شوند. لذا آشنا شدن با موضوع «هدایت»، در واقع آشنا شدن با کلّ آن چیزی است که در این عالم به ما می‌رسد؛ سلامتی، بیماری، فرمان‌های الهی، تقدیرات، الهامات قلبی و هدایت‌های ویژه‌ای که در قلب انسان جاری می‌شود. همۀ اینها زیرمجموعۀ «هدایت» قرار دارند.

حتی روزی رساندن به بندگان هم تحت قاعدۀ هدایت است

· خداوند متعال با بندگانش کاری جز هدایت ندارد. حتی کارهایی مثل رزق بندگان هم، تحت قاعدۀ هدایت انجام می‌شود. نمی‌شود چیزی را خارج از مقولۀ هدایت تصور کرد. اگر انسان‌ها رزق و روزی و معیشت خودشان را خارج از موضوع «هدایت» بدانند، با خداوند مشکل پیدا می‌کنند و برای زیاد شدن روزی خودشان با خداوند چانه می‌زنند و احتمالاً برای به‌دست آوردن نعمات دنیا دچار رفتارهای نادرست می‌شوند.

· تمام روابطی که خداوند در دنیا با بندگانش دارد، تحت تأثیر موضوع «هدایت» است. مثلاً خداوند اگر به کسی غضب کند، او را «هدایت» نخواهد کرد، و او در نتیجه گمراه خواهد شد.

بعضی‌ها انتظار دارند خداوند آنها را جبراً هدایت کند و به بهشت بفرستد

· همان‌طور که جلسه قبل بیان شد، معنای کلمۀ «هدایت»، سوق دادن با لطافت و مهربانی است. این سوق دادن خیلی تفاوت دارد با سوق دادنی که همراه با درشتی است و گاهی اوقات ما همین نوع سوق دادنِ خشن را از خداوند می‌خواهیم. به حدّی که کافران در روز قیامت می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما گمراه نمی‌شدیم! (أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین؛ زمر/ 57) این‌قبیل افراد، منظورشان این خواهد بود که خداوند بایست آنها را به زور هدایت می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «چهارپایان جز با زدن، اصلاح نمی‌شوند؛ وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ» (نهج‌البلاغه، نامه 31). آنها چون خودشان را شبیه چهارپا می‌پندارند، دوست می‌داشتند که خدا آنها را به زور، به سوی بهشت بکشاند که البته خداوند متعال این کار را انجام نمی‌دهد. خیلی‌ها منتظرند یک اتفاقی بیفتد که به سوی بهشت بروند، حتی اگر احترام آنها هم رعایت نشود ولی خداوند متعال به‌ هیچ‌وجه این کار را انجام نمی‌دهد.

· راز مظلومیت اولیاء خدا در اکثر موارد در همین «لطف» و مهربانی و نرمی است که وصف هدایت است. اگر خداوند نمی‌خواست این لطف را داشته باشد اصلاً به منافقین مهلت نمی‌داد و ائمۀ هدی(ع) این‌قدر مظلوم واقع نمی‌شدند. یکی از هزینه‌‌هایی که خداوند بابت این هدایت کردن مهربانانه، پرداخت کرده است کربلای امام حسین(ع) است.

کسانی که از ساز و کار هدایت خبر نداشتند می‌گفتند امیرالمؤمنین(ع) سیاست بلد نیست!

· ما در ذیل مفهوم هدایت، با جدّی‌ترین مسائل عالم مواجه هستیم. اصلاً نمی‌توان بدون مفهوم هدایت، تئوری حکومت اسلامی را تبیین کرد. چرا مردم ــ به تعابیر مختلف ــ می‌گفتند امیرالمؤمنین(ع) سیاست و مدیریت بلد نیست؟ (قال علی(ع): لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ عَلِیّاً رَجُلٌ شُجَاعٌ [وَ] لَكِنْ لا عِلْمَ لَهُ بِالْحُرُوبِ. الارشاد مفید/ ج 1/ ص 280) و (یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیّاً كَانَ لَهُ جَمْعٌ عَظِیمٌ فَفَرَّقَهُ وَ حِصْنٌ حَصِینٌ فَهَدَمَهُ... إِذَنْ كَانَ ذَلِكَ هُوَ الْحَزْمَ؛ وقعة الصفین/ص 529) و (وَ اللهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَكِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لا كَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ. نهج البلاغه/ خطبه 200) برای اینکه از ساز و کار هدایت خبر نداشتند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «من می‌دانم چگونه شما را به راه راست بیاورم و مجبور کنم از من اطاعت کنید. و من می‌دانم چه چیزی شما را درست می‌کند و اعوجاج شما را اصلاح خواهد کرد اما به خدا قسم شما را با فاسد کردن نفس خودم، اصلاح نخواهم کرد. (وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُكُمْ وَ یُقِیم‏ أَوَدَكُمْ‏ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ لَا أُصْلِحُكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی. الغارات/ ج 2/ ص 428).

· همین الان خیلی از جاهلان، ایرادهایی به حاکمیت اسلامی می‌گیرند که ناشی از نفهمیدن ساز و کار «هدایت» است. این ایرادها گاهی اوقات ناشی از این است که از حاکمیت اسلامی توقع زیادی دارند، و گاهی اعتراض به دخالت‌های حاکمیت اسلامی در اموری است که به نظر آنها نباید دخالت شود.

· مفهوم هدایت در منظومۀ معارف ولایی ما آن‌قدر جایگاه لطیفی دارد که پیامبر(ص) می‌فرماید: «من انذاردهنده هستم و علی(ع) هادی است؛ أَنَا الْمُنْذِرُ، وَ عَلِیٌّ الْهَاد» (اصول ستة عشر، ص 41) باید تفاوت انذار و هدایت را بررسی کنیم. ظاهراً کارها میان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) تقسیم شده است؟ در نسبت «امامت» و «هدایت» چه سرّی هست؟

امام صادق(ع): دعا برای طلب هدایت را ترک نکنید

· برای هدایت یافتن باید از خداوند تقاضا کنیم. امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر کاری را ترک کردی، این کار را ترک نکن و صبح و شب این دعا را بگو: ...خدایا مرا هدایت کن در مسیر کسانی که هدایت‌شان کردی؛ مَهْمَا تَرَكْتَ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَلا تَتْرُكْ أَنْ تَقُولَ فِی كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاء: ...اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیمَنْ هَدَیْتَ» (الکافی/ ج ‏2/ ص 529). این دعا شبیه همان آیۀ «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم ...» است. امام در ادامۀ دعا می‌فرماید: «وَ قِنِی شَرَّ مَا قَضَیْتَ إِنَّكَ تَقْضِی وَ لا یُقْضَى عَلَیْكَ وَ لا یَذِلُّ مَنْ وَالَیْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَیْت» (الکافی/ ج ‏2/ ص 530) حضرت می‌فرماید و ما را از شرّ آنچه برای ما تقدیر کرده‌ای حفظ کن. زیرا که تو مقدر می‌کنی و کسی بر تو تقدیر نخواهد کرد. و آن کسی را که تو بالا ببری و مبارک کنی هرگز ذلیل نخواهد شد.

· پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز می‌فرماید: «در تعقیبات همۀ نمازهایت این دعا را بخوان: خدایا مرا هدایت کن، از نزد خودت آن هدایت خاص را به من برسان...؛ تَقُولُ فِی دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اللَّهُمَّ اهْدِنِی مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَكَاتِك» (ثواب الاعمال/ ص 159).

گاهی خداوند خواستۀ ما را اجابت نمی‌کند تا اینکه خواستۀ صحیح را بخواهیم

· باید دعا و تمنای ما برای هدایت، زیاد باشد. خیلی از اوقات انسان درگیر مشکلات است و می‌خواهد آن مشکل را حل کند و از خدا هم تقاضا و تمنا می‌کند، ولی حل نمی‌شود. چون خدا می‌خواهد به ما نشان دهد که ما واقعاً چه چیزی را باید از او بخواهیم و تمنا کنیم. کسی می‌گفت: من یک تقاضایی داشتم که حدود 10 سال از خدا می‌خواستم و دعا می‌کردم ولی مشکلم حل نمی‌شد. یک شب ماه رمضان، در دعای خود با خدا گفتم: «خدایا! مشکل مرا که حل نکردی، لااقل مرا هدایت کن که خودم بفهمم چه کار باید انجام دهم» و همان موقع بود که دعای من مستجاب شد.

· تقاضا برای «هدایت» عالی‌ترین دعاست. بعضی‌ها فقط استغفار می‌کنند؛ درست است که استغفار خیلی لازم است، ولی نه اینکه فقط استغفار کنیم. این کار به این معنا خواهد بود که ما فقط می‌خواهیم از عذاب الهی نجات پیدا کنیم و «هدایت» شدن برای‌مان اهمیت ندارد. اگر فقط استغفار لازم بود، در سورۀ حمد، فقط استغفار می‌آمد ولی در این سورۀ واجب، تقاضای «هدایت» مطرح شده است. تقاضای هدایت، یک کار «ایجابی» است، نه یک کار سلبی. درخواست هدایت ابتدا و مقدم است و استغفار، ثانوی و بعد از انجام خطا.

هدایت در ابتدایی‌ترین مراحلش، نیاز به تمنا دارد

· وقتی شما می‌خواهید هدایت شوید، در همۀ مراحل نیازمند امداد خداوند هستید، یعنی در هر مرحله‌ای نیاز به هدایت الهی دارید. در مرحلۀ اول، همین‌که یک مطلب بخواهد به گوش شما برسد، لازم است خداوند شما را به سمت آن موضوع توجه دهد. گاهی خداوند اجازه نمی‌دهد آن مطلب، حتی به گوش شما برسد. مرحلۀ بعدی هدایت، این است که معنای آن چیزی که به گوش تو رسیده است را متوجه شوی. گاهی شما یک سری آیات قرآن یا روایات را می‌خوانید اما -حتی از نظر ذهنی هم- به معنایش منتقل نمی‌شوید. لذا اینجا یک هدایت دیگری باید اتفاق بیفتد. در این مرحله اگر خدا نخواهد شما را هدایت کند، علی رغم آنکه سخن به گوش شما رسیده است ولی شما متوجه معنای آن نمی‌شوید و یعنی به ذهن شما وارد نمی‌شود. مرحلۀ سوم هم این است که (بعد از اینکه متوجه آن مطلب شدید) از آن متأثر شوید و تأثیر بپذیرید. در این مرحله هم لازم است خداوند شما را هدایت کند که آن مطلب در دل شما اثر کند.

· هدایت در ابتدایی‌ترین مراحلش هم، نیاز به تمنا دارد. مثلاً در همان مرحلۀ اول اگر تمنا نباشد، انسان آن مطلبی را که برای هدایتش لازم است اصلاً نمی‌شنود. هر چیزی را انسان در هر زمانی نمی‌شنود؛ یعنی وقتی مطلبی به شما می‌رسد حتماً جزء عملیات هدایتِ شما بوده است که الان به شما رسیده است. و بعد از اینکه آن مطلب به گوش شما رسید، باید به معنای آن منتقل شوید یعنی باید برای شما جا بیفتد. در مرحلۀ بعد نیز آن معنایی که فهمیدی، به دلت می‌نشیند. مثلاً ما الان می‌فهمیم که «حجم آیات قرآن، شدت محبت خدا را نسبت به بندگانش می‌رساند» اگر این معنا به دل ما ننشیند، اثری بر قلب ما نخواهد داشت. ولی بعضی‌ها وقتی این مطلب را می‌فهمند، و عمیقاً متوجه شدت محبت خدا به خودشان می‌شوند، واقعاً بر قلب‌شان اثر می‌گذارد.

· امام صادق(ع) به شخصی به نام سلیمان بن خالد فرمودند: «ای سلیمان، تو قلبی داری و گوش‌هایی داری (گوش‌های دل) وقتی خدا بخواهد بنده‌ای را هدایت کند، گوش‌های دلش را باز می‌کند، و وقتی نخواهد او را هدایت کند، گوش‌های دلش را کَر می‌کند که در این صورت، دیگر او صالح نخواهد نشد. و قول خداوند که فرمود "آیا بر دلشان قفل است" (محمد/ 24) از همینجا است. «یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ لَكَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِكَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلا یَصْلُحُ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محاسن برقی/ ج 1/ ص 200) در روایت دیگری می‌فرماید: «بنده مؤمن، چهار چشم دارد، آن دو چشم اضافه، دو چشم قلب است که وقتی خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، دو چشم قلب او را باز می‌کند؛ أَلا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْیُنٍ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ الْعَیْنَیْنِ اللَّتَیْنِ فِی قَلْبِهِ»(توحید صدوق/ ص 367)

هدایت یعنی راه یافتن آن پیام قراردهنده به دل انسان

· امام صادق(ع) می‌فرماید: «قلب انسان بین سینۀ انسان و حنجرۀ او بال بال می‌زند، (یعنی دل در این سینه قرار ندارد) تا وقتی که به ایمان معتقد شود، وقتی با ایمان گره خورد، قرار می‌یابد، و این سخن پروردگار است که می‌فرماید: هر کس ایمان پیدا کند، قلبش هدایت می‌شود، یعنی آرامش قلب پیدا می‌کند؛ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَرَجَّجُ فِیمَا بَیْنَ الصَّدْرِ وَ الْحَنْجَرَةِ حَتَّى یُعْقَدَ عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا عُقِدَ عَلَى الْإِیمَانِ قَرَّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَى وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللهِ یَهْدِ قَلْبَهُ قَالَ یَسْكُن» (محاسن/ ج 1/ ص 249) «هدایت» یعنی درک آن پیام آرامش دهندۀ دل.

نشانۀ اذن گرفتن به دخول در حرم‌ها چیست؟

· قرآن توصیف می‌فرماید که خداوند به کسانی سینۀ فراخ (شرح صدر) داده است و آنها از پروردگار نور گرفته‌اند. و در ادامه می‌فرماید: وای بر سنگین‌دلان از یاد خدا. «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (زمر/ 22). در آیۀ بعد می‌فرماید: خداوند بهترین سخن را نازل کرده است... آنهایى كه از پروردگارشان خشیت دارند از شنیدنش پوست بدنشان به لرزه در می‌آید و دل آنها به سوی ذکر خدا است. این همان هدایت الهی است که هر که را بخواهد هدایت می‌کند. «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ‏َ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ ثمُ‏َّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ الله ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاء» (زمر/23).

· کسی که هدایت شده است، وقتی در محضر قرآن بنشیند، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ او وقتی آیات قرآن را می‌خواند، پوستش به لرزه در می‌آید. یعنی انسان می‌تواند این را در پوست بدنش احساس کند. حالا ارتباط این موضوع با هدایت الهی چیست؟ خداوند در ادامۀ آیه، ارتباطش را بیان می‌فرماید: «این همان هدایت الهی است که خدا هر کسی را بخواهد، این هدایت را به او می‌دهد؛ ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاء» (زمر/ 23) یعنی این همان هدایت خاصه‌ای است که خدا به هر کسی که بخواهد، عطا می‌فرماید.

· آقای بهجت(ره) می‌فرمود: وقتی خواستی وارد حرم شوی، اذن دخول بگو. و علامت اینکه به تو اذن دخول داده‌اند یا نه، این است که ببینی آیا گریه‌ات می‌گیرد یا نه؟ اگر دیدی که اشک تو دارد جاری می‌شود، معنایش این است که تو را راه داده‌اند. اذن دخول حضرت سیدالشهداء(ع) گریه است، اگر اشک آمد امام حسین(ع) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید. این شاخص یا علامتی که آقای بهجت(ره) فرموده است، به تعبیری شبیه همان «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ» است که در آیۀ فوق بیان شده است.

داستان هدایت یافتن به توسط امام رضا(ع)

· باید از خدا تمنا کنیم که ما را هدایت کند. مفهوم «هدایت» را بدون تمنای هدایت نمی‌توان فهمید. تو هدایت را تمنا کن و دیگر کاری نداشته باش. خواهی دید که چطور از در و دیوار برای تو می‌بارد. گویا همه می‌خواهند تو را در جهت هدایت، کمک کنند و سوق دهند.

· شخصی که به یک مسلک اشتباه عقیده داشت، به حج رفته بود و مناسک حج را انجام می‌داد. می‌گوید: آخرش دیدم که عقاید، مختلف است. به قسمت مستجار رفتم و پردۀ خانۀ کعبه را گرفتم و از خدا تقاضا کردم مرا به راه درست هدایت کند. از پردۀ خانۀ کعبه که جدا شدم به دلم افتاد که به مدینه بروم و خدمت علی بن موسی(ع) برسم. (طبیعتاً با توجه به مسلکش، امام رضا(ع) را قبول نداشت) وقتی به در خانۀ ایشان رسیدم به غلام گفتم که برو به آقا بگو: یک مرد عراقی آمده است. امام رضا(ع) صدایش را از داخل خانه بلند کرد و صدا زد که ای پسر مغیره داخل شو! وقتی داخل شدم و نگاهم به او افتاد فرمود: خداوند دعای تو را مستجاب کرد و تو را در دینت هدایت فرمود. «...كُنْتُ وَاقِفاً فَحَجَجْتُ عَلَى تِلْكَ الْحَالَةِ فَلَمَّا صِرْتُ بِمَكَّةَ اخْتَلَجَ فِی صَدْرِی شَیْ‏ءٌ فَتَعَلَّقْتُ بِالْمُلْتَزَمَ... قُلْتُ لِلْغُلَامِ قُلْ لِمَوْلَاكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ بِالْبَابِ فَسَمِعْتُ نِدَاءَهُ ادْخُلْ یَا عَبْدَ اللَّهِ بْن‏‏ الْمُغِیرَةِ فَدَخَلْتُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ قَالَ قَدْ أَجَابَ اللَّهُ دَعْوَتَكَ وَ هَدَاكَ لِدِینِكَ» (الاختصاص/ ص 84)

حتی اگر به حدّ اولیاء خدا برسی باز هم باید هدایت شوی و جلوتر بروی

· شما صبح که بلند می‌شوید، در نماز صبح دو بار می‌گویید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/ 6) ممکن است خداوند تا ظهر این دعای شما را مستجاب نکند. اما دوباره در نماز ظهر و عصر چهار مرتبه این دعا را تکرار می‌کنید. و شب هم چهار مرتبۀ دیگر این دعا را تکرار می‌کنید. واقعیت این است که اصلاً خدا با بنده‌اش کار دیگری جز «هدایت» ندارد. اگر رابطه با خدا را می‌خواهیم، در واقع داریم از خدا می‌خواهیم که ما را هدایت کند.

· مراقب باشید که یک وقت نگویید: ما هدایت شده‌ایم! چون هدایت یک‌ مرحله نیست. حتی اگر به حدّ اولیاء خدا برسید باز هم باید هدایت شوید و جلوتر بروید. اگر یک لحظه ما را رها کنند به عقب بر می‌گردیم یا سقوط می‌کنیم.

· هدایتِ برخی از اولیاء خدا در این مرحله است که وقتی بلند می‌شوند وضو بگیرند، آب، زمین و در و دیوار با آنها صحبت می‌کنند و او را تشویق می‌کنند که جلوتر برود. مثل کسی که در مسابقۀ دوندگی یا دوچرخه‌سواری شرکت کرده است و مردم در دو طرف جاده می‌ایستند و او را تشویق می‌کنند که با سرعت بیشتری حرکت کند. کسی که به سمت خدا حرکت می‌کند، ملائکه به همین قیاس او را تشویق می‌کنند.






نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران درباره «هدایت الهی»/1
قرآن ما را هدایت می‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌دهد. با اینکه ما نمی‌دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد.
پناهیان: خدا چگونه ما را هدایت می‌کند؟گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شب‌های ماه مبارک در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه اول را می‌خوانید.
******

مفهوم «هدایت» را غریب گذاشته‌ایم/ آن ‌مقدار که مفهوم هدایت برای ما تکرار شده، با آن آشنا نیستیم

· مفهوم «هدایت» از مفاهیم بسیار مهمی است که به خاطر تکرار فراوان در ذهن ما حضور دارد، ولی احتمالاً به میزانی که برای ما تکرار شده و در ذهنمان حضور دارد، با آن آشنا نیستیم. هدایت، کار خدا و کار اولیاء خدا و همچنین یکی از اوصاف قرآن کریم است.

· مفهوم «هدایت» در 268 آیۀ قرآن کریم مذکور آمده و حدود 300 نوبت در این کتاب شریف تکرار شده است. لذا باید خوب شناخته شود. کلمات قرآن، معنای عمیقی دارند و ما نمی‌توانیم از کنار کلمات خداوند متعال به این سادگی عبور کنیم.

· جای تأسف است که چرا ما مفهوم بسیار زیبا و لطیف «هدایت» را اینقدر غریب گذاشته‌ایم؟! وقتی بهترین کلمات در بهترین معانی در قرآن کریم استفاده شده‌اند، چرا ما باید از این کلمات صرف نظر کنیم و به کلمات دیگری بپردازیم که آن کلمات یا اصلاً در دین استفاده نشده‌اند یا اینکه خیلی کم استفاده شده‌اند؟

چرا در قرآن و روایات، به جای کلمۀ «تربیت» از کلمۀ «هدایت» استفاده شده؟

· یکی از مفاهیم و واژه‌هایی که معمولاً به‌ جای واژۀ «هدایت» از آن استفاده می‌کنیم، واژۀ «تربیت» است. چرا در قرآن کریم و روایات زیاد از مفهوم «تربیت» استفاده نشده است، و بیشتر از کلمۀ «هدایت» شده؟

· در روایات کلمۀ «تربیت» اندک به کار رفته و غالباً نیز برای رابطۀ مادر با طفل شیرخوار. همان‌طور که می‌دانید طفل شیرخوار از خودش اراده‌ای ندارد و با آگاهی حرکت نمی‌کند، بلکه مادر با طفل شیرخوار به نوعی «جبری» رفتار می‌کند. لذا کلمۀ «تربیت» را برای یک انسان عاقل، بالغ و کامل استفاده نمی‌کنند. در زبان فارسی، کلمۀ «تربیت» (و معادل آن «پرورش») دربارۀ موجوادت بدون عقل مانند «گل و گیاه» یا «اندام و بدن انسان» نیز استفاده می‌شود؛ مثل عبارت «تربیت بدنی». و شاید دلیلش این باشد که در متون دینی قدیمی ما، زیاد از کلمۀ «تربیت» (دربارۀ روح انسان) استفاده نشده، بلکه بیشتر از کلمۀ «هدایت» استفاده شده است.

· وقتی خداوند انبیائش را رشد می‌دهد، رشد آنها را با استفاده از همین کلمۀ «هدایت»، بیان می‌فرماید. (قُلْ إِنَّنىِ هَدَانىِ رَبىِّ؛ انعام/ 161) اصلاً ما از خداوند متعال غیر از هدایت چه چیزی می‌خواهیم؟! و در این عالم چه چیزی غیر از هدایت الهی را باید بفهمیم؟!

تناسب هدایت با ماه رمضان

· دربارۀ تناسب مفهوم هدایت با ماه مبارک رمضان به ذکر یک نکته اکتفا می‌کنیم. در قرآن کریم یک آیه داریم که نام ماه مبارک رمضان به طور صریح بیان شده است. در این آیه سه بار از کلمۀ «هدایت» (به صورت‌های مختلف) استفاده شده است. در آنجا می‌فرماید: «ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده است، قرآنی که برای مردم هدایت است، و بیّناتی از هدایت و فرقان دارد (بینش جداکنندۀ بدی‌ها از خوبی‌ها) ... بعد از ماه رمضان به خاطر اینکه خدا شما را هدایت کرد، تکبیر بگویید؛ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ... وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره/ 185). در این آیه که دربارۀ ماه مبارک رمضان است، سه مرتبه از تعبیر هدایت استفاده شده است.

· «هدایت» کلمه‌ای است که تمام لطافت پروردگار عالم با بنده‌اش را در بر می‌گیرد. خداوند چقدر لطیف و حکیم و بصیر است؟ خداوند چقدر بنده‌اش را دوست دارد؟ بیایید در کلمۀ «هدایت» غرق شویم و ببینیم که خداوند مهربان، بندگان خودش را چگونه هدایت می‌کند؟

اگر بخواهیم بیان خداوند را درک کنیم، باید بفهمیم او چگونه ما را هدایت می‌کند

· ما همیشه از جانب خداوند در حال هدایت هستیم ولی خودمان متوجه نمی‌شویم؛ چون شیوۀ هدایت را نمی‌دانیم و نمی‌فهمیم که این کارهایی که خداوند در ارتباط با ما انجام می‌دهد، چه معنایی دارد. ما اگر بخواهیم زبان خدا را درک کنیم، باید بفهمیم خدا چگونه ما را هدایت می‌کند. یعنی بفهمیم اتفاقاتی در کنار ما و در ارتباط با ما رخ می‌دهد، چه پیام‌هایی می‌خواهند به ما بدهند؟

· ما مؤمنی هستیم که بنا بود در هر نگاه‌مان یک درس و عبرت بگیریم (امام سجاد(ع): الْمُؤْمِنُ...وَ نَظَرُهُ اعْتِبَار؛ ارشاد القلوب/ ج 1/ ص 83) فکر می‌کنید کسانی که بصیر می‌شوند، به چه چیزی بصیرت پیدا می‌کنند؟ به راز و رمز هدایت، بصیرت پیدا می‌کنند. اولین حقیقتی که در عالم باید بفهمیم، همین حقیقت «هدایت» است، یعنی هر کسی باید بفهمد «الان خدا با من چه‌کار دارد؟ الان از من چه می‌خواهد؟ چه چیزی را می‌خواهد به من نشان دهد و بفهماند؟» چون خداوند مدام با بنده‌اش تعامل دارد، و هر لحظه با اتفاقاتی که برای بنده‌اش پیش می‌آورد، دارد در عمل با او سخن می‌کند. باید بفهمیم خدا دارد به ما چه می‌گوید؟

خیلی‌ها انتظار دارند خدا آنها را به سوی سعادت بکشاند!

· خیلی‌ها انتظار دارند که خداوند آنها را به سوی سعادت بکشاند! هدایت با فریاد زدن هم فرق می‌کند. خیلی‌ها انتظار دارند خدا بر سرشان فریاد بزند! ولی خدا این کار را هم نمی‌کند. بلکه خداوند با آرامی و لطافت، بندگانش را به سوی سعادت و کمال و بصیرت سوق می‌دهد.

· تو باید بفهمی که خدا دارد با تو چه‌کار می‌کند؟ شاید خداوند آرام آرام و سایه به سایۀ تو، دارد می‌آید و تو را راهنمایی می‌کند و با اشاره‌هایی تو را راهنمایی می‌کند. اینکه می‌گوییم دین ما «دین اشاره» است (امیرالمؤمنین ع: إِنَّ اللهَ عَلِمَ مِنْ نَبِیِّنَا ص...فَبَعَثَهُ اللهُ بِالتَّعْرِیضِ لَا بِالتَّصْرِیح‏؛ الاحتجاج/ ج 1/ ص 255) بخشی از آن به‌خاطر مفهوم هدایت است. اصلاً در هدایت، «درشت‌گویی» جایی ندارد، بلکه «ظریف‌گویی» در آن هست. قرآن کتاب هدایت است و هدایت یک نوع سوق دادن لطیف و آرام است.

درخواست هدایت، دعای واجب ماست که هر روز باید آن را از خدا بخواهیم

· در قرآن کریم، اولین درخواست و دعای انسان از پروردگارش، هدایت است. در سورۀ حمد می‌گوییم: «خدایا! ما را هدایت کن: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/ 6). صاحبدلی می‌فرمود: روزی چندین مرتبه در نماز از خداوند تقاضا می‌کنیم که ما را هدایت کند، ولی چرا یک‌بار این تقاضا را «با توجه» نمی‌گوییم؟! این درخواست که «خدایا! ما را هدایت کن» خیلی لطیف‌تر از این است که بگوییم: «خدایا! دست ما را بگیر». و این اولین دعا در قرآن است. واجب است که در هر رکعت نماز (رکعاتی که سورۀ حمد باید خوانده شود) این تقاضا را از خداوند داشته باشیم. اصلاً در روایت داریم: نماز بدون سورۀ حمد، نماز نمی‌شود. (قَالَ النَّبِیُّ ص: لَا صَلَاةَ إلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ؛ عوالی‌ اللئالی/ ج 3/ ص 82)

· سورۀ حمد تنها سورۀ واجب قرآن است و فقط یک درخواست و تقاضا در این سوره وجود دارد. توجه کنید که «إیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إیَّاكَ نَسْتَعین» دعا نیست بلکه سخن دل ماست که به خداوند می‌گوییم. تقاضای هدایت، اولین تقاضای قرآن محسوب می‌شود و اولین کلمۀ این تقاضا کلمۀ «إهْدِنَا» است که به معنای درخواست هدایت است. از اینجا می‌توان فهمید که مفهوم هدایت در قرآن کریم چقدر مهم است.

· اگر انسان معنای این دعا را بفهمد، متوجه می‌شود که چگونه این دعا برای او مستجاب می‌شود. اصلاً دعای «إهْدِنَا» در یک سطح عمومی یک دعای مستجاب است. خداوند متعال دعایی که اکثراً مستجاب نمی‌کند به ما نیاموخته است. خصوصاً که این دعا واجب نیز هست. پس حتماً خداوند بر خودش لازم می‌داند که این دعا را مستجاب کند. اگر به ساز و کار هدایت نگاه کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید.

خداوند پس از آفرینش، هدایت می‌کند

· وقتی فرعون از حضرت موسی(ع) پرسید: «خدای شما کیست؟ قالَ فَمَن رَّبُّكُمَا یَا مُوسى؟‏» (طه/ 49) حضرت موسی(ع) پروردگار عالم را این‌طور معرفی کرد: «خدای ما کسی است که هر چیزی را خلق می‌کند و بعد آن را هدایت می‌کند؛ رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى‏ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی» (طه/ 50) یعنی اولین کار خداوند خلقت است و دومین کار خداوند هدایت است. البته هدایت تکوینی و تشریعی یا هدایت عمومی و خصوصی داریم ولی همۀ اینها در قرآن کریم ذیل همین واژه و مفهوم هدایت آمده است.

· مهمترین و اولین وصف قرآن کریم، «هدایت» است: (الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ؛ بقره/ 156) و (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَم؛ اسراء/ 9) این وصف بارها تکرار شده است، به نحوی که اوصاف دیگر قرآن در مقایسه با هدایت، خیلی کمتر مذکور آمده‌اند.

· آیا خداوند در دنیا غیر از هدایت بنده‌اش محبت دیگری می‌تواند نسبت به او داشته باشد؟ درست است که رزق و روزی هم از روی لطف خداوند است ولی رزق انسان هم تحت تأثیر هدایت و برای هدایت اوست؛ اگر خدا به کسی رزق می‌دهد به خاطر هدایت اوست و اگر ندهد باز هم به‌خاطر هدایت اوست.

· هر چقدر درک ما از لطافت معنای هدایت، بیشتر می‌شود باید گناه خودمان را سنگین‌تر ببینیم، به این دلیل که به هدایت الهی بی‌توجهی کرده‌ایم. هدایت خدا، توأم با نوازش‌گری است و لذا قبیح است اگر انسان نوازش پروردگار عالم را پس بزند و به آن بی‌اعتنایی کند. جالب این‌جاست که خدا ملول نمی‌شود و هر بار که ما هدایت الهی را پس می‌زنیم، خداوند مهربان باز هم به هدایت و نوازش‌گری ما ادامه می‌دهد.

· وقتی در مقام توبه و تضرع قرار می‌گیرید، از این بابت توبه کنید که «خدایا! من قدر این هدایتِ تو را ندانستم، و آن را رد کردم.»

روح خود را در معرض قرآن قرار دهید تا روح شما را بسازد

· شما می‌دانید که انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌کند شما نمی‌گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول دارید که پزشک، یک چیزهایی می‌داند که ما نمی‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی‌های جسم انسان است. حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست.

· کدام یک از ما می‌توانیم اعلام کنیم که «من درد خودم را می‌فهمم؟» ما دربارۀ بیماری جسمی خودمان هم نمی‌توانیم بفهمیم که دقیقاً چه مشکلی داریم که مثلاً دچار سردرد می‌شویم. آیا درد روح خودمان را می‌توانیم بفهمیم؟! وقتی ما درد خودمان را نمی‌شناسیم، چطور می‌توانیم خودمان را درمان کنیم؟! ولی طبق فرمایش پروردگار، قرآن برای ما شفاء و رحمت است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (اسراء/ 82) هدایتگری قرآن، مانند شفای بیماری‌های روحی انسان است.

· قرآن با روح ما چه می‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده. خودِ قرآن می‌داند چطور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می‌دهد.

· بعضی‌ها وقتی پزشک برای‌شان قرص یا دارویی می‌نویسد، بدون اینکه بدانند این قرص با جسم آنها چه‌کار خواهد کرد بی‌چون و چرا آن را مصرف می‌کنند، اما وقتی به قرآن می‌رسند، می‌گویند: «من باید بفهمم که این قرآن با روح من چه می‌کند؟»

· بیایید خودمان را تسلیم قرآن کنیم. بگوییم: «وقتی من آیات قرآن را می‌خوانم، این آیات یک کارهایی بر روی من انجام می‌دهد که من نمی‌فهمم و آثارش هم به این سادگی مشهود نیست، ولی من تلاوت می‌کنم، چون می‌دانم قرآن بیماری‌های روحی مرا شفا می‌دهد.»

قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد

· قرآن ما را هدایت می‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌دهد. با اینکه ما نمی‌دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد.

· اگر یک‌مقدار مزۀ هدایت را از قرآن بچشیم، از خداوند متشکر خواهیم شد که تعداد آیات قرآن این‌قدر زیاد است و حتی دوست داشتیم که ای‌کاش بیشتر بود. یک نفر بود که برای تمام شدن قرآن کریم و انقطاع وحی گریه کرد. خداوند هم وقتی دید که او خیلی برای انقطاع وحی، بی‌تابی می‌کند، جبرئیل امین را جداگانه برای او فرستاد که با او سخن بگوید. آن شخصیت باعظمت، حضرت زهرای اطهر(س) بود که برای پایان یافتن وحی خیلی گریه کرد و اشک ریخت. (فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً بَاكِیَةً؛ تَتَذَكَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً، وَ تَتَذَكَّرُ فِرَاقِی أُخْرَى. الامالی صدوق، ص 112)

· هیچ وقت از قرآن خواندن خسته نشوید. آیات قرآن یگانه مرهم رنج‌ها و دردهای دل شماست، لذا با آرامش کنار آیات قرآن بنشینید. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هیچ وقت قرآن را طوری نخوانید که بخواهید سوره را زود تمام کنید؛ لَا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَ السُّورَةِ» (کافی/ ج 2/ ص 614). چند نوبت در روز، قرآن بخوانید و هر دفعه یک صفحه یا چند آیه بخوانید تا مزۀ آیات، قشنگ به دل‌تان بنشیند.

· هدایت یک کار بسیار لطیف است و مهم‌ترین وسیلۀ هدایت قرآن کریم خواهدبود. اولین نحوۀ برقراری ارتباط با قرآن کریم، تلاوت آیات آن است. آیات را تلاوت کن و بگذار این آیات هر کاری که می‌تواند با دل تو انجام دهد. هر مقدارش را که فهمیدی، چه بهتر، و هر مقدارش را هم که نفهمیدی، بدان که تأثیر خواهد داشت. حتی آن مقداری را که فهمیدی، بدان که هنوز عمیق نفهمیده‌ای. مهم این است که ایمان بیاوریم به اینکه قرآن با ما خیلی کارها خواهد کرد.






نوع مطلب : سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟-4
هدایت، یک جریان مستمر و فزاینده است نه یک جریان مقطعی/ اگر مشغول تمنای ازدیاد هدایت نباشیم، دچار ازدیاد ضلالت و گمراهی خواهیم شد

اگر در جامعۀ اسلامی ما، مذهبی‌ها و حزب‌اللهی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند، بوی تعفنِ عُجب از آنها به مشام خواهد رسید و به‌جای دیدن تواضع، در آنها تکبر دیده می‌شود. چون کسی متواضع خواهد شد که محتاج باشد و احساس نیاز داشته باشد. کسی که تمنای ازدیاد هدایت دارد، محتاج خواهد بود و کسی که خودش را محتاج نداند، متواضع نخواهد شد.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان که به مناسبت ماه مبارک رمضان 30 شب در مصلی بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی می‌کند، با بیان این مطلب به تشریح الزامات هدایت انسان در جامعه دینی پرداخت.

در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه چهارم را می‌خوانید:

کسانی که می‌گویند نباید کسی را به زور به سمت بهشت بُرد، باید تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد

  • هدایت سرشار از احترام به انسان‌ است. یکی از وجوه این احترام این است که هدایت اجباری نیست و کسی را با اکراه به سمت بهشت نمی‌برند. کسانی که فکر می‌کنند برای انسان احترام قائل هستند و می‌گویند نباید انسان‌ها را به زور به سمت بهشت بُرد، یقیناً آنها از زور و اکراه بدشان می‌آید، پس باید به مراتب تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد، نباید کسی را با اغواگری به سمت پلیدی‌ها کشاند و باید زبان اغواگران و فریب‌کاران را قطع کرد و این کاری است که امام زمان(ع) در حد کاملش انجام خواهد داد، چون این اغواگران و فریب‌کاران در واقع مردم را به زور به سمت جهنم می‌برند.
  • هدایت نه‌تنها با اجبار نیست، بلکه با اشاره و امهال(مهلت دادن) است و همۀ این وجوه هدایت، به خاطر رعایت احترام و کرامت انسان است.

هدایت، یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی / برای روشن ماندن چراغ، باید جریان برق دائماً وصل باشد

  • ویژگی مهم دیگری که در تعریف هدایت وجود دارد این است که هدایت یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی، یعنی ما همیشه نیاز به هدایت داریم و این‌طور نیست که یک‌بار هدایت شویم و بعد این جریان هدایت قطع شود. امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ معنای «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» فرمودند: یعنی توفیق را برای ما ادامه بده و مهلت هدایت را برای ما ادامه بده؛ أَدِمِ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذِی بِهِ أَطَعْنَاکَ فِی مَاضِی أَیَّامِنَا حَتَّى نُطِیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا»(تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ص44)
  • یکی از علما می‌فرمود: هدایت مثل جریان برق است. وقتی جایی با جریان برق روشن شد، نمی‌شود گفت: «خُب دیگر، روشن شد و دیگر نیاز به برق نیست، می‌توانید آن را قطع کنید!» جریان برق باید دائماً وصل باشد تا روشنایی چراغ تداوم داشته باشد.

هدایت در هر لحظه‌ای که قطع شود، انسان سقوط خواهد کرد

  • خیلی‌ها فکر می‌کنند هدایت یعنی اینکه من معتقد شوم، و همین‌که معتقد شدم، دیگر کافی است! این یکی از مکاید ابلیس است که به انسان القاء می‌کند که «الحمدلله، تو هدایت شدی و کار تو درست شد! دیگر می‌توانی بروی و راحت باشی!» در حالی که هدایت یک جریان مستمر است و هر لحظه‌ای که قطع شود، انسان سقوط خواهد کرد. اگر دیروز هدایت شدی، امروز هم دوباره نیاز به هدایت داری. هدایت در مقام تشبیه، مثل نفس کشیدن است که انسان هر لحظه به آن نیاز دارد.
  • هر دفعه‌ای که در نماز می‌گویید: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» نباید «اهدنا» را به معنای آغاز هدایت خودتان درنظر بگیرید، و بعد تصور کنید که نیازی نیست هر روز این هدایت را از خداوند تقاضا کنیم. باید «اهدنا» را به معنای ادامۀ توفیق، در نظر بگیریم. این احساس باید در معنای هدایت، در ما ایجاد شود و اگر این احساس در ما ایجاد شود، هم تواضع ما بالا می‌رود و هم تمنای ما درِ خانۀ خدا زیاد می‌شود.

هدایت هم باید مستمر باشد و هم باید افزایش پیدا کند / طبق آیۀ قرآن، زیاد نشدن هدایت، نشانۀ نپذیرفتن هدایت است

  • بعد از استمرار، یک مسألۀ دیگری هم دربارۀ هدایت وجود دارد که معنای هدایت را برای ما تکمیل می‌کند و آن اینکه «هدایت باید افزایش پیدا کند». این یک بدبختی بزرگ است که انسان وقتی هدایت شد، احساس کند دیگر نیاز به هدایت و نیاز به افزایش هدایت ندارد. خداوند متعال در قرآن کریم، بحث افزایش هدایت را بیشتر از ادامۀ هدایت تصریح فرموده است.
  • خداوند دربارۀ اصحاب کهف می‌فرماید: «اینها جوانانی بودند که ایمان آوردند(که ایمان‌شان ناشی از هدایت ما بود) و ما هدایت آنها را اضافه کردیم؛ِ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً»(کهف/13) همچنین می‌فرماید: «خدا هدایتِ کسی را که هدایت بپذیرد، اضافه می‌کند؛ وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدىً»(مریم/76) همچنین می‌فرماید: «هر کسی از ما هدایت بپذیرد، ما هدایتش را اضافه می‌کنیم، وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُم»(محمد/17) معلوم می‌شود ما هدایت نپذیرفته‌ایم که هدایت‌مان اضافه نمی‌شود، یعنی اصلاً شروع نکرده‌ایم و تازه داریم به این فکر می‌کنیم که حرکت را آغاز کنیم یا نه! کسانی که ازدیاد هدایت نمی‌خواهند، در واقع دارند درجا می‌زنند.

انسان نیاز به ازدیاد دارد/ اگر برای ازدیاد هدایت غصه نخورید، سراغ ازدیاد مادیات و حب‌الدنیا خواهید رفت/ هر روز یا هدایت انسان اضافه می‌شود یا ضلالتش

  • کاری کنید که هق هق گریۀ شما در مناجات‌تان برای ازدیاد هدایت باشد. یعنی برای ازدیاد هدایت، دل‌تان بگیرد و غصه در دل‌تان جمع شود. بروید درِ خانۀ خدا ضجه بزنید و بگویید: «خدایا! ما از اینکه در این حدّ باقی مانده‌ایم، ناراحت هستیم» ازدیاد هدایت، دِسِر غذای دین نیست، بلکه روند طبیعی جریان هدایت است. در واقع معنای دقیقِ «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» است، همان تداوم هدایت است.
  • اگر هدایت انسان اضافه نشود و تعلقش به پروردگار اضافه نشود و در معنویات رشد نکند، به دنبال این می‌رود که در مادیات رشد کند و در مادیات هم محدودیت‌ها فراوان است و رشد چندانی وجود ندارد، و این باعث می‌شود اخلاق انسان خراب شود. روحیات فاسد، از همین‌جا نشأت می‌گیرد. این انسان باید یک چیزی را اضافه می‌کرد، ولی اشتباهاً می‌خواهد یک چیز دیگری را اضافه کند. شما اگر دنبال ازدیاد هدایت و معنویت و نورانیت نباشید، به این مشکل دچار خواهید شد.
  • هدایت، خروج از ظلمت به سوی نور است و این یک جریان مستمر است. اگر انسان در نورانی‌ترین وضعیت هم قرار داشته باشد، باید آن را ظلمت بداند و باز به سمت نورانیت بیشتر حرکت کند. و اگر کسی متوقف شود، به‌جای اینکه هدایت و نورانیت خودش را اضافه کند، حبّ مقام و حبّ‌الدنیای خودش را اضافه می‌کند و روز به روز فاسدتر می‌شود. یا هدایت اضافه می‌شود و یا ضلالت و گمراهی اضافه می‌شود. امام صادق(ع) فرماید: «اگر کسی دو روزش مساوی باشد، ضرر کرده است و اگر روز دوم پایین‌تر از روز اول باشد، ملعون است؛ مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُون‏»(امالی صدوق/668)

اگر مذهبی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند به «آدم مذهبیِ بد» تبدیل خواهند شد و دچار عُجب می‌شوند/ اگر مشغول تمنای ازدیاد هدایت نباشیم، دچار ازدیاد ضلالت و گمراهی خواهیم شد

  • اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه «آدم مذهبیِ بد» درست خواهد شد؛ یعنی کسی که ظاهرش مذهبی است و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند که نهایتش هم «نفاق» می‌شود. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.
  • اگر در جامعۀ اسلامی ما، مذهبی‌ها و حزب‌اللهی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند، بوی تعفنِ عُجب از آنها به مشام خواهد رسید و به‌جای دیدن تواضع، در آنها تکبر دیده می‌شود. چون کسی متواضع خواهد شد که محتاج باشد و احساس نیاز داشته باشد. کسی که تمنای ازدیاد هدایت دارد، محتاج خواهد بود و کسی که خودش را محتاج نداند، متواضع نخواهد شد.
  • کسی فکر نکند که وقتی مسلمان و مؤمن شد، مثل این است که یک قرارداد ثابت بسته است و بعد می‌تواند با خیال راحت، بنشیند و دیگر حرکت نکند و در همان وضعیت باقی بماند. اگر مشغول تمنای ازدیاد هدایت نباشیم، دچار ازدیاد ضلالت و گمراهی خواهیم شد. کسی که مشغولِ ازدیاد ایمان خودش نباشد یا مشغول تداوم و ازدیاد هدایت نشود، طبیعتاً مشغول ازدیاد مادیات (حب الدنیا) خواهد شد و به جای اینکه هدایتش اضافه شود، ضلالتش اضافه خواهد شد.
  • کسی که هدایت را پذیرفته است، آن‌قدر اسیرِ دوام هدایت و افزایش هدایت می‌شود که دیگر مشغول چیز دیگری نخواهد بود بلکه مدام مشغول افزایش هدایت خودش خواهد بود. خدا، هم به انسان روزی می‌دهد و هم به او هدایت می‌دهد ولی این‌ شخص، دیگر به روزی دادن خدا کاری ندارد بلکه فقط به هدایت خدا کار دارد. اما کسی که مشغول هدایت نیست، مدام به رزق و روزی‌اش گیر می‌دهد که «خدایا! چرا فلان چیز را به من نمی‌دهی؟ چرا فلان چیز، کم است؟» یعنی مدام سرِ کم و زیاد شدن رزق و روزی، با خدا چانه می‌زند. خداوند هم می‌گوید: «او برای گرفتن هدایت از من هیچ تقاضایی نمی‌کند و چانه‌ای نمی‌زند، اما همین‌که بر اساس یک مصلحتی، یک‌مقدار روزیش را کنترل می‌کنم، چانه می‌زند و اخلاقش به هم می‌ریزد!»
  • باید ببینیم که چقدر از بابت ازدیاد هدایت خودمان، غصه می‌خوریم و چقدر تمنای ازدیاد هدایت داریم؟ خداوند از بندگانی که تمنای ازدیاد هدایت ندارند، گِله می‌کند که «ما هدایت او را اضافه نمی‌کنیم و او غُصه نمی‌خورَد!»




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟-3
خدا مردم را با اکراه به سوی بهشت نمی‌برد، اما تحمل هم نمی‌کند کسی با اکراه مردم را به جهنم ببرد/ با تبلیغات بیش‌ از حد نباید مردم را به هدایت وادار کرد

گروه معارف - رجانیوز: هدایت، اصولی دارد که خداوند متعال در جریان هدایت، آنها را رعایت می‌کند و پای این اصول هم خیلی هزینه داده است. بسیاری از مظلومیت‌های اولیاء خدا سرِ رعایت اصول هدایت است.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان که به مناسبت ماه مبارک رمضان 30 شب در مصلی بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟» سخنرانی می‌کند، با بیان این مطلب افزود: نشناختن اصول و قواعد هدایت خیلی به انسان ضربه می‌زند. اینکه خیلی‌ها ساز و کار و قواعد هدایت را نمی‌شناسند، در روز قیامت هم خودش را نشان می‌دهد و برخی از ظالمان و کافران در روز قیامت می‌گویند: اگر خدا ما را هدایت می‌کرد، ما به جهنم نمی‌افتادیم!

 

در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه سوم را می‌خوانید:

 

نباید انتظار داشت با همان روشی که ابلیس مردم را به جهنم سوق می‌دهد خدا مردم را به بهشت سوق دهد  

  • هدایت، اصولی دارد که خداوند متعال در جریان هدایت، آنها را رعایت می‌کند و پای این اصول هم خیلی هزینه داده است. بسیاری از مظلومیت‌های اولیاء خدا سرِ رعایت اصول هدایت است. نشناختن اصول و قواعد هدایت خیلی به انسان ضربه می‌زند. اینکه خیلی‌ها ساز و کار و قواعد هدایت را نمی‌شناسند، در روز قیامت هم خودش را نشان می‌دهد و برخی از ظالمان و کافران در روز قیامت می‌گویند: اگر خدا ما را هدایت می‌کرد، ما به جهنم نمی‌افتادیم!(لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانی‏ لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین* أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَى الْعَذَاب...؛ زمر/57 و 58)
  • الان ابلیس هم دارد اذناب خودش را به نوعی هدایت می‌کند و به جهنم سوق می‌دهد(إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ؛ فاطر/6) و ابلیسان هم دارند آدم‌های ضعیف تحت سلطۀ شیطان را به سمت بدبختی سوق می‌دهند. آنها با یک روش‌هایی، مردم را به سوی جهنم سوق می‌دهند که نباید انتظار داشته باشید خدا هم به همان روش‌ها شما را  به سمت بهشت ببرد.
  • بعضی‌ها می‌گویند: «آنها(ابلیسیان) دارند با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت جهنم سوق می‌دهند، شما هم با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت بهشت  ببرید. ببینید آن طرف، چه جاذبه‌هایی وجود دارد! چرا شما از این جاذبه‌ها ندارید؟!» این افراد چون با روش غلط هدایت خو کرده‌اند، انتظار دارند خدا هم آنها را به همین روش‌های غلط، به سمت بهشت ببرد ولی خداوند این کار را انجام نمی‌دهد. اتفاقاً خداوند عمداً خیلی از جاذبه‌ها را در این طرف، قرار نداده است تا کسی الکی جذب نشود)
  • ابلیس، هم هدفش غلط است و هم روشی که برای رسیدن به آن هدف دارد، غلط است. و خداوند متعال، هم هدفش درست است و هم روش او درست است. در این روش درست خداوند، اصول و قواعدی رعایت می‌شود که اگر ما این اصول را ندانیم، انتظار داریم همان‌طوری که تبلیغات مسموم غربی‌ها، آدم‌ها را به فساد می‌کشاند، همان‌طور هم تبلیغات قویِ الاهیون، مردم را به سمت خدا بکشاند ولی این‌ انتظارِ نابه‌جایی است.

قبل از ارزیابی پیام، روش انتقال پیام را ارزیابی کنید

  • وقتی کسی به روش غلط، تبلیغات را شروع کرد، دل سپردن به پیام او ضررهای جدی خواهد داشت، چون برای انسانیت شما احترام قائل نشده است و کرامت انسانی را رعایت نکرده است. حتی اگر کسی زیادی پُرجاذبه سخن گفت، باز هم نباید به دنبال شنیدن سخنان او رفت. ببینید وقتی خداوند با انسان سخن می‌گوید، جاذبه و دافعه را در کنار هم دارد و زیاد تشویقی برخورد نمی‌کند و به این ترتیب، کرامت انسانی را رعایت می‌کند. لذا کسی که صرفاً با جاذبه سخن می‌گوید و اصلاً دافعه‌ای ندارد باید مراقب باشید که او می‌خواهد شما را به چه سمتی سوق دهد.
  • وقتی روزنامه یا رسانه‌ای، احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرد، باید تا حد امکان از گوش دادن به پیام‌های او پرهیز کنید، چون او برای شخصیت انسانی شما احترام قائل نشده و معلوم است که پیام او تأثیر خوبی نخواهد داشت، چون تخریب کرامت انسانی جایی برای اثرات خوب باقی نمی‌گذارد.
  • انسان نباید همیشه پیام را ارزیابی کند تا بفهمد که آیا این پیام، صحیح است و شایستۀ پذیرش هست، یا نه؟ خصوصاً امروزه، شما باید قبل از اینکه خودِ پیام را ارزیابی کنید، اول باید روش انتقال پیام را ارزیابی کنید و اگر دیدید که این روش، اغواگرانه است و احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرده است و اثر منفی بر کرامت انسانی و انسانیت شما می‌گذارد، دیگر آن پیام ارزش گوش دادن ندارد و خیری در آن پیام نخواهد بود.
  • اگر دیدید که روش انتقال پیام، جاذبۀ مطلق است یا توأم با تشویق و توبیخ فوری است و بنا دارد با اغواگری پیامش را منتقل کند، مستقل از اینکه محتوای آن پیام چه باشد، باید بفهمید که آن پیام اثر بدی دارد و نباید به دنبالش رفت؛ زیرا یا پیامش غلط است یا قصد ناصحیحی از آن دارد.
  • همۀ پدر و مادرها و مربیان باید روش‌ها و اصولی که خداوند متعال در عملیات هدایتِ ما رعایت می‌کند را رعایت کنند و الا بچه‌ها بد بار می‌آیند. بچه‌ای که همیشه با شُکلات و تشویق‌های فوری به نماز جذب شود، با شُکلات هم از نماز دفع می‌شود. البته منظور این نیست که اصلاً بچه‌ها را برای نماز تشویق نکنیم، ولی این تشویق باید خیلی رقیق باشد.

یکی از ویژگی‌های کلیدی هدایت، اجباری نبودن است/ ایمان نمی‌تواند توأم با زور و کراهت باشد

  • یکی از ویژگی‌های کلیدی هدایت این است که «هدایت، اجباری نیست». البته اجباری نبودن هدایت، سطوح مختلفی از معانی را دارد که باید دقت شود. خداوند می‌فرماید: «اگر خدا می‌خواست همۀ کسانی که روی زمین هستند، ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را وادار کنی که مؤمن باشند؟! وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنین»(یونس/99) اصلاً ایمان نمی‌تواند توأم با زور و کراهت و اجبار باشد.
  • اینکه خداوند متعال، مردم را به هدایت، اکراه نمی‌کند معنایش این است که آنها را وادار نمی‌کند. البته این عدمِ اکراه در هدایت، ابعاد مختلفی دارد. مثلاً یکی از ابعاد این وادار نکردن، حرام بودن غیبت است. خداوند اجازه نمی‌دهد ما با غیبت کردنِ یک انسان گنهکار، آبروی او را ببریم، چون خدا نمی‌خواهد آن انسان گنهکار، در یک فشار روانی و ترس دائمی قرار بگیرد و از ترس آبروریزی، خودش را جمع کند و از گناه فاصله بگیرد. چون در این روش، یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد.
  • حتی خداوند اجازه نمی‌دهد ما یک گنهکار را مسخره کنیم، چون در مسخره کردن هم یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد. مثلاً ما حق نداریم افراد غیرمحجبه را مسخره کنیم تا محجبه شوند. ولی کسانی که می‌خواهند خانم‌های ما غیرمحجبه شوند، یکی از روش‌های‌شان این است که آنها را مسخره می‌کنند.

برخی افراد نادان فکر می‌کنند باید تبلیغات در عرصۀ سیاسی را با توهین و تخطئه کردن اداره کنند

  • گاهی اوقات اکراه و اجبار، از نوع اجبارهای روانی است؛ مثل توهین و تمسخر. برخی از افراد نادان، که شاید نماز هم بخوانند، فکر می‌کنند باید تبلیغات در عرصۀ سیاسی را با همین توهین‌ها و تخطئه کردن‌ها اداره کنند. اصلاً برخی از اینها، آمار بازدید از سایت خودشان را با ناسزا دادن و توهین، بالا می‌برند! در حالی که باید احترام و کرامت انسانی را نگه داشت. البته معنای رعایت احترام این نیست که ذلیل دشمن باشیم؛ بعضی‌ها در مقابل دشمن سفاکی که این‌همه جنایت کرده، یاد احترام می‌افتند و احترام او را رعایت می‌کنند ولی رقیب مؤمن و مسلمان خود را با بدترین توهین‌ها و ناسزاها مورد حمله قرار می‌دهند!
  • برای حاکمیت اسلامی کاری ندارد که بخواهد به روش‌های غیر هدایت، از بسیاری از مشکلات، جلوگیری کند؛ روش‌هایی که در همۀ دنیا مرسوم است. ولی از این روش‌های غلط استفاده نمی‌کند، همان‌طور که پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در حکومت خود از این روش‌ها استفاده نکردند.

با تبلیغات بیش‌ از حد نباید مردم را به هدایت وادار کرد/خداوند به پیامبر اجازه نداد با تبلیغات سحرکننده همه را تسلیم حق کند

  • اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریث جنگ روانی و یک نمونه‌اش تبلیغات افراطی است؛ یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کنید. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! درست است که اعراض کافران(و انکار حق) برای تو سخت و سنگین است، ولی تو می‌خواهی اگر می‌توانستی، یک آیه‌ای بجویی که از اعماق زمین یک نشانه‌ای بیرون بیاوری یا از اعماق آسمان‌ها یک نشانه‌ای بیاوری و به آنها نشان دهی تا آنها تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادان‌ها نباش؛ وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلین»(انعام/35) این آیۀ قرآن، از غریب‌ترین و ناشناخته‌ترین آیات قرآن است.
  • به نظر شما آیا این کار بدی است که پیامبر(ص) یک آیه و نشانه‌ای بیاورد که همۀ مردم تسلیم حق شوند و ایمان بیاورند؟ چه اشکالی دارد؟! مگر ایشان می‌خواهد مردم را فریب دهد؟! ولی خداوند در این آیه می‌فرماید: ای پیامبر(ص)! اگر بخواهی با یک نشانۀ بسیار محکم، همه را هدایت کنی، این کار، کار آدم‌های نادان است. یعنی اگر برای هدایت مردم یک نشانۀ کاملاً شفاف و تمام‌کننده بیاوری، جزء نادان‌ها قرار گرفته‌ای! ببینید این توبیخ چقدر سهمگین است.
  • علامۀ طباطبایی ذیل این آیه می‌فرماید: مگر پیامبر(ص) چه آیه‌ و نشانه‌ای می‌خواست بیاورد که خدا فرموده است آن نشانه را نیاورد؟ طبیعتاً این نشانه، یک نشانۀ معمولی نبوده است، بلکه آیۀ سحرکننده و تمام‌کننده است که فرصت انتخاب به مردم نمی‌دهد، بلکه حق را کاملاً شفاف و روشن می‌کند. وقتی حق به قدری روشن باشد که شما دیگر فرصت انتخاب و راه فرار نداشته باشید و فقط مجبور باشید حق را انتخاب کنید، در این صورت خدا چگونه باید شما را امتحان کند؟! چگونه ارزش ما را نشان دهد؟ دیگر پاداش دادن به انتخاب شما بی‌معنا خواهد بود. پس شفاف‌سازی به شکل افراطی را نیز می‌توان نوعی اکراه یا وادار کردن، محسوب کرد.

صاحب گوش شنوا با همین آیات، حق را می‌پذیرد/برخی انتظار دارند فرشتۀ وحی را ببینند تا ایمان بیاورند!

  • خداوند در آیۀ بعد می‌فرماید: «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتىَ‏ یَبْعَثهُُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُون»(انعام/36) یعنی کسانی که گوشِ شنوا داشته باشند همان سخنانی که تو می‌گویی برای‌شان کافی است و دیگر لازم نیست دنبال آیه و نشانۀ خاصی باشی تا همه را تسلیم حق کنی. آن کسی که باید بگیرد، با همین سخنان تو مطلب را می‌گیرد. یعنی خداوند اجازه نمی‌دهد که پیامبر(ص) آیۀ سحرکننده و تمام‌کننده‌ بیاورد، ولی از آن طرف هم می‌فرماید همین آیاتی که برای مردم آورده‌ است کافی است و کسانی که گوشِ شنوا و عقل و فهم داشته باشد با همین آیات، تسلیم حق خواهد شد.
  • انتظار نداشته باشید که وحی یا فرشته‌ای نازل شود که شما را هدایت کند و به شما بگوید این کار را انجام دهید و آن کار را انجام ندهید. بعضی‌ها واقعاً برای هدایت خودشان منتظرند یک فرشته‌ای بر آنها نازل شود. مشرکین مکه هم از پیامبر(ص) می‌خواستند که فرشتۀ وحی را ببینند یا صدایش را بشنوند تا ایمان بیاورند. ولی خدا اجازه نمی‌داد.(وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ؛ انعام/8)
  • اینکه در هدایت، اکراه نیست، وجوه و ابعاد مختلفی دارد، مثلاً اینکه: 1-معمولاً در هدایت، تشویق و تنبیه فوری نیست. 2- تبلیغات یک‌سویه و سرشار از جاذبه و سحرکننده و فوق‌العاده شفاف نیست، یعنی تبیینِ بسیار شفاف نیست و یک‌مقدار ابهام وجود دارد(گاهی اوقات با اشاره بیان می‌شود؛ مثلاً اینکه نام ائمۀ هدی(ع) در قرآن کریم نیامده است.) 3- دستورات دین طوری است که اجازۀ رشد گنهکار و ایجاد نفاق را می‌دهد.

خدا مردم را با اکراه به سوی بهشت نمی‌برد، اما تحمل هم نمی‌کند کسی با اکراه مردم را به جهنم ببرد

  • خداوند در هدایت، کسی را وادار نمی‌کند، و حتی این‌همه هزینه‌ هم پای اکراه نکردن می‌‌دهد(مثل مظلوم واقع شدنِ اولیاء خدا) و این‌همه سخت‌گیری‌ هم برای اکراه نکردن، دارد. حالا این سؤال مطرح می‌شود: خداوند که این‌قدر سخت‌گیرانه مراقبت می‌کند که به بندگان او برای هدایت در مسیر خدا، اکراه(اجبار) نشود، آیا این خدا تحمل خواهد کرد کسی با اکراه مردم را به جهنم ببرد؟! قطعاً تحمل نمی‌کند و با این افراد، به شدت برخورد می‌کند.
  • می‌دانید علت جنگ‌های پیامبر اکرم(ص) چه بود؟ خداوند به پیامبر(ص) خودش اجازه نمی‌دهد که مردم را با اکراه به سمت بهشت ببرد، ولی از سوی دیگر، با کسانی که مردم را با اکراه به سمت جهنم می‌برند، شدیداً برخورد می‌کند و به پیامبر(ص) دستور می‌دهد گردن این افراد را بزند و نابودشان کند.
  • خدا از این طرف به پیامبر(ص) می‌فرماید تو حق نداری با تبلیغات سحرکننده مردم را به سوی خدا بکشانی، از آن طرف هم اگر کسی با تبلیغات مست‌کننده، بخواهد مردم را به سمت ابلیس ببرد، پیامبر(ص) با او به شدت برخورد خواهد کرد. لذا پیامبر(ص) هند جگرخواره و ابوسفیان و حتی قاتل عموی خود، حمزه(ره) را بخشید اما کسی را که با شعرهای خودش به پیامبر(ص) توهین می‌کرد، نبخشید و دستور داد حتی اگر به پردۀ خانۀ کعبه هم پناه برد، او را بکُشند.(وَ کَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَکَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْکَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ کَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ کَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ ارشاد مفید/1/136) و (...کَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ‏الطبری/‏3/58)

امام زمان(ع) اجازه نخواهد داد کسی مردم را به زور به جهنم ببرد/ شمشیر امیرالمؤمنین(ع) نیز برای مقابله با همین مسأله بود

  • خدا و اولیاء خدا مردم را با اکراه به سمت بهشت نمی‌برند اما اگر کسی بخواهد مردم را با اکراه به جهنم ببرد، با او به شدت برخورد می‌کنند. یکی از معانی اکراه هم این است که کسی بخواهد مردم را اِغوا کند، فریب دهد، قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب مردم را با ایجاد جنگ روانی، زائل کند. خداوند با این افراد خیلی سخت و شدید برخورد می‌کند.
  • فلسفۀ جنگ‌های زمان امام زمان(ع) هم اصلش همین است. شاید مهمترین اقدامی که امام زمان(ع) بعد از ظهور انجام می‌دهند این است که دیگر اجازه نمی‌دهند کسی مردم را به زور به جهنم ببرد. آن‌وقت است که بسیاری از امور دیگر سامان می‌یابد
  • خداوند برای هدایت مردم، خیلی صبور است و به سادگی دستور به شمشیر کشیدن نمی‌دهد. به اولیاء خودش هم فرموده است رنج‌ها و مظلومیت‌ها را تحمل کنید. اما خداوند اجازه نمی‌دهد که اهل باطل، مردم را به بدی‌ها وادار کنند. شمشیر امیرالمؤمنین(ع) برای مقابله با همین مسأله بود. ایشان در بین سه جنگ(جمل، صفین و نهروان) در جنگ نهروان از همه سخت‌گیرانه‌تر برخورد کرد و همۀ آنها را کُشت و کسی را زنده نگذاشت. به دلیل اینکه آنها ظاهر دینی داشتند و یک انحرافی پیدا کرده بودند که با آن ظاهر دینی‌شان، می‌توانستند انحراف شدیدی در بین مردم ایجاد کنند.

درست است که هدایت با اکراه نیست اما وادار کردن مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است

  • درست است که هدایت با اکراه نیست اما اکراه مردم برای رفتن به سمت جهنم هم ممنوع است. اگر بخواهیم با این موضوع مقابله کنیم، خیلی مسائل مطرح می‌شود. مثلاً یک نمونه‌اش این است که باید برویم تمام قوانین را بررسی کنیم و اگر یک قانون برگرفته از قوانین غربی طوری باشد که مردم را با اکراه به سوی جهنم می‌فرستد، باید اصلاح شود. نمی‌شود که به فکر اصلاح قوانینی که ما را به بی‌دینی وادار می‌کنند نبود و فقط بنشینیم و همدیگر را موعظه کنیم. یک نمونۀ دیگرش هم چیزی است به نام کتب ضالّه، که با اغواگری مردم را منحرف می‌کنند.

فایل صوتی سخنرانی

دریافت با کیفیت پایین (6.75 مگا بایت)

 

دریافت با کیفیت متوسط (23.8 مگا بایت)





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟-2
در سازوکار هدایت، تنبیه و تشویق فوری غالباً وجود ندارد و خداوند روی عقل ما حساب می‌کند/ هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد

گروه معارف - رجانیوز:  هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان که به مناسبت ماه مبارک رمضان 30 شب در مصلی بزرگ امام خمینی (ره) با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟» سخنرانی می‌کند، با بیان این موضوع افزود: در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

 در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوم این مراسم را می‌خوانید:

در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش در «هدایت» خلاصه می‌شود

  • خداوند متعال بعد از اینکه ما را خلق می‌کند، دیگر کاری ندارد جز اینکه ما را هدایت کند.(أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛ طه/50) خداوند اگر بخواهد کار دیگری برای ما انجام دهد - مثل دادن اجر و پاداش به بندگان- معمولاً این کارها در عالم آخرت انجام می‌گیرد. در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش را می‌توان در موضوع هدایت خلاصه کرد. به تعبیری می‌توان گفت: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که تو را هدایت کنند. یعنی همه در خدمت هدایت انسان هستند. تمام مقدرات بشر در خدمت هدایت است.
  • برخی از مفاهیم، فوق‌العاده زیبا و دلنشین هستند؛ به ویژه مفاهیمی که خداوند متعال در قرآن کریم، در حساس‌ترین لحظه‌ها استفاده می‌کند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم هدایت است. تا وقتی که این سلسله مفاهیم دینی، برای ما دلنشین نشود و معنای آنها را درست متوجه نشویم، نمی‌توانیم با قرآن کریم، ارتباط برقرار کنیم. اگر یک ماه رمضان بتوانیم، فقط یکی از این مفاهیم را برای خودمان جا بیندازیم و بار روانی قشنگ آن را دریافت کنیم، که در مناجات‌هایمان، سرِ آن کلمه، با خدا حرف بزنیم، واقعاً ارزش دارد.

یکی دیگر از تفاوت‌های «تربیت» و «هدایت» مثل تفاوت «بنشینید» و «بفرمایید» است/هدایت یک کلمۀ بسیار محترمانه و مهربانانه است

  • همان‌طور که بیان شد، در کلمۀ هدایت، یک لطف و مهربانی خاص وجود دارد. و در ادامۀ بحث هم خواهیم دید که در هدایت، یک نوع احترام به انسان‌ها وجود دارد. مثلاً کلمات «بنشینید» و «بفرمایید» معنای مشابهی دارند ولی معلوم است که در کلمۀ «بفرمایید» یک احترام خاصی نسبت به مخاطب، وجود دارد. همان تفاوتی که بین این دو کلمه وجود دارد، بین «تربیت» و «هدایت» هم وجود دارد. یعنی هدایت فوق‌العاده محترمانه‌تر از تربیت است. هدایت یعنی خداوند با همۀ عظمت و لطف و مهربانی‌اش، دارد به ما تعارف می‌زند و می‌گوید: «بفرمایید».
  • هدایت یعنی اینکه خداوند می‌خواهد یک مطلب را با رعایت و با ظرافت فوق‌العاده زیاد به بندگانش بفرماید و بفهماند. به حدّی که اگر بندگانش متوجه نشدند و در راه این متوجه نشدن، امام حسین(ع) را قطعه‌ قطعه کردند، خداوند می‌فرماید: حسین من! تو صبر کن و بگذار این ساز و کار هدایت من سر جای خودش بماند. یعنی بگذار من جهنم را نشان ندهم، و الا اگر جهنم را به بندگانم نشان بدهم، کسی تو را نخواهد کُشت. من می‌خواهم با اشاره، با مردم سخن بگویم.

در ساز و کار هدایت، تنبیه و تشویق فوری غالباً وجود ندارد و خداوند روی عقل ما حساب می‌کند/ هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد/ ساز و کار هدایت علت مظلومیت همۀ اولیاء خدا

  • هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند(نمی‌ترساند). در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.
  • شما عظمت و لطف خدا را می‌توانید در ساز و کار هدایت الهی ببینید. درک همین ساز و کار زیبای هدایت است که انسان را به تواضع در مقابل پروردگار و رکوع و سجود وادار می‌کند. این ساز و کار هدایت است که علت مظلومیت همۀ اولیاء خداوند است. همۀ این‌ها از لوازم و عوارض ذاتی هدایت است.
  • هدایت سرشار از احترام و عاطفه، سرشار از اشاره و سرشار از بلندهمتی است، یعنی آن نقاط بسیار بلند و قله‌ها را به انسان نشان می‌دهد.

حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خود را تبلیغ کرد؟

  • برای اینکه کلمۀ هدایت یک‌مقدار برای شما دلنشین‌تر شود، ببینید در این آیات سورۀ شعرا، حضرت ابراهیم(ع) از کلمۀ هدایت، کجا و چگونه استفاده کرده است. در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) بتهایی که قومش می‌پرستیدند را نفی می‌کند و خدای خودش را برای آنها تعریف می‌کند. انصافاً این آیات در کل قرآن کریم در این سیاق، استثنایی است و یک زیبایی منحصربه‌فرد و خاصی دارد.         
  • می‌فرماید: «ابراهیم به آن کسی که در مقام پدرش بود و به قوم خودش گفت: شما چه می‌پرستید؟ آیا این بت‌هایی که می‌پرستید، صدای شما را می‌شنوند؟ آیا می‌توانند به درد شما برسند؟ آیا قدرتی دارند؟ آنها گفتند: نه، بالاخره پدران ما این‌گونه بودند و ما هم به دنبال راه آنها می‌رویم؛ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ... قَالُواْ بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا کَذَالِکَ یَفْعَلُون»(شعراء/70 تا 74)
  • حضرت ابراهیم(ع) به آنها فرمود: «اینها دشمن من هستند و دوست من فقط پروردگار عالم است؛ فَإِنهَُّمْ عَدُوٌّ لىّ‏ِ إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِین»(شعراء/77) و بعد خداوند را به آنها معرفی می‌فرماید و کلمۀ هدایت را در معرفی پروردگار می‌آورد: «آن کسی که مرا خلق کرده است، پس هم او مرا هدایت می‌کند؛ الَّذِى خَلَقَنىِ فَهُوَ یهَْدِین»(شعراء/78) می‌بینید که بعد از خلقت، از هدایت الهی سخن به میان آمده است و در آیات بعدی نیز توصیفاتی از الطاف خداوند آمده است که همگی در مراتب بعد از هدایت قرار داند. می‌فرماید: «آن کسی که به من غذا می‌دهد و آب می‌نوشاند؛ وَ الَّذِى هُوَ یُطْعِمُنىِ وَ یَسْقِینِ؛ و وقتی مریض می‌شوم مرا شفا می‌دهد؛ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ»(شعراء/79 و80)
  • ببینید! حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خودش را تبلیغ می‌کند! در واقع در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) از محبت خدا نسبت به خودش سخن می‌گوید و به این صورت دارد خدا را تبلیغ می‌کند؛ این‌طوری باید خدا را تبلیغ کرد.

خداوند می‌فرماید: هدایت به عهدۀ ماست/ هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم

  • در سورۀ لیل، یک آیۀ کوتاه و بسیار دلنشین وجود دارد که در میان آیات قرآن، نظیر عبارتی که در این آیۀ کریمه هست، پیدا نمی‌کنید. خداوند در این آیه می‌فرماید: «بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم؛ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى»(لیل/12) یعنی بر ما واجب است که شما را هدایت کنیم، یعنی ما هدایت کردن را بر عهدۀ خودمان می‌دانیم. بندۀ زیرک خدا می‌تواند از این آیه بهترین استفاده را به عمل بیاورد و بگوید: «خدایا! تو گفته‌ای که من هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم، پس مرا هدایت کن!» همان خدایی که به این سادگی‌ها زیرِ بار کاری نمی‌رود و کاری را به سادگی به‌عهده نمی‌گیرد، دارد هدایت را برعهدۀ خود می‌گیرد. خداوند حتی دربارۀ شهدایی که جان خود را در راه او داده‌اند، می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُم... وَ یُدْخِلُهُمُ الجَْنَّةَ عَرَّفَهَا لهَُم»(محمد/4-6) و جلوتر از این نمی‌رود و چیز دیگری را در قبال شهدا بر عهده نمی‌گیرد ولی وقتی به هدایت می‌رسد، می‌فرماید: بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم.

از من هدایت بخواهید تا هدایتان کنم

  • در روایات خیلی به ما توصیه شده است که هدایت را از خداوند تمنا کنیم. جبرئیل امین، از خداوند متعال نقل می‌فرماید: «ای بندگانم، همۀ شما گمراه هستید، مگر کسی که من او را هدایت کنم، پس از من هدایت را تقاضا کنید، تا من شما را هدایت کنم؛ یَا عِبَادِی کُلُّکُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ، فَاسْأَلُونِی الْهُدَى أَهْدِکُم‏»(تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ص42)
  • در روایات و ادعیه تأکید شده است که از خدا هدایت بخواهید و بعد هم از خدا تقاضا کنید که این هدایتش را ادامه دهد. بگویید: «خدایا مرا هدایت کن و دیگر دست از هدایت من بر ندار و مرا در مسیر هدایت خودت نگه‌دار؛ اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِی عَلَیْه‏»(کمال‌الدین/1/267) این دعایی است که پیامبر اکرم(ص) به یکی از اصحاب‌شان یاد داده‌اند.
  • پیامبر گرامی اسلام(ع) می‌فرماید: «هم هدایت را از خدا مسألت کنید و هم هدایت در مسیر را از خدا مسألت کنید؛ سَلُوا اللَّهَ الْهُدَى وَ سَلُوا اللَّهَ مَعَ الْهُدَى هِدَایَةَ الطَّرِیقِ»(جعفریات/222)

یک لحظه تمنا می‌تواند کل زندگی را تحت تأثیر قرار دهد/ چه شد که علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟

  • عزیزترین بخش وجود انسان که خداوند متعال آفریده است، به تعبیری، همان قلب انسان(مرکز تمایلات انسان) است و خداوند متعال به تمایلات خوب انسان‌ها، عنایت خاصی دارد. تمایلات خوبتان را واقعاً تحویل بگیرید و قدرش را بدانید. 
  • اگر یک لحظه دلت یک چیز خوب را خواست و به آن تمایل پیدا کرد و بعد دیدی که کل زندگی‌ات تحت تأثیر آن یک لحظه قرار گرفته، اصلاً تعجب نکن. یکی از فلسفه‌ها یا آثار مهم محافل معنوی که پیامبر(ص) درباره‌اش فرمود: «بروید در باغ‌های بهشت به بهره‌برداری بپردازید؛ ارْتَعُوا فِی رِیَاضِ الْجَنَّةِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّکْرِ»(عده‌الداعی/253) این است که انسان در این جلسات در فضایی قرار می‌گیرد، که ممکن است در یک لحظه، یک‌دفعه‌ای دلش عمیقاً برای یک آروزی خوب، پَر بکشد. یا در یک لحظه از یک وضعیت بد در دوزخ یا عاقبت به خیر نشدن، دلش بترسد، و خداوند هزاران ساعت گناه ما را با همین یک لحظۀ خوب، ندیده بگیرد و دعا یا آروز و تمنای قلبی او را مستجاب کند.
  • از یک عارفی پرسیدند که چه شد علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟ او گفت: این به خاطر دعای پدر علامۀ مجلسی است که یک شب در قنوت نماز شب داشت دعا می‌کرد، و همان موقع علامۀ مجلسی در گهواره بود و صدایش بلند شد، پدر علامه هم به یاد بچه‌اش افتاد و دعا کرد: «خدایا! این فرزند مرا بپذیر که خرج خدمت در راه تو شود» و این دعا مورد قبول درگاه خدا قرار گرفت؛ به خاطر همین یک لحظۀ زیبای پدرش!

عرفای بزرگ با «خدایا! مرا هدایت کن» به مقامهای بالا رسیده‌اند

  • یک‌بار مقام معظم رهبری به یک کسی می‌گفتند: «مگر می‌شود ما این‌همه دعا کنیم و بگوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» و خدا نگاه نکند؟! اگر خداوند به این دعای ما توجهی نکند، به این دلیل است که ما بدون توجه دعا می‌کنیم و دعای بی‌توجه هم اثر ندارد.» اگر ما اصرار داریم که زیبایی هدایت را درک کنیم به خاطر این است که بتوانیم این دعا را (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم) را با توجه بگوییم تا مستجاب شود. یعنی بفهمیم که چه تمنای بزرگی از خدا داریم و دل‌مان عمیقاً این هدایت را از خدا بخواهد و تمنا کند.
  • مثلاً بدانید، اینکه شما توفیق بیابید که به خیمۀ امام زمان(ع) راه پیدا کنید، جزئی از همین دعای «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» است. یا اینکه فرمان‌های خاص حضرت را به گوش شما برسانند و هدایت‌های خاص خداوند نصیب شما شود هم جزئی از همین دعاست. مهم این است که دل شما بخواهد و عمیقاً از خدا بخواهید که شما را هدایت کند، بعد خواهید دید که خداوند برای هدایت شما چه کارهایی خواهد کرد. مثل روز روشن، همۀ تاریکی‌ها را برطرف خواهد کرد.
  • انسان‌های بزرگ مثل مرحوم قاضی(ره)، آقای بهجت(ره)، حضرت امام(ره) و عرفای بزرگ که هیچ کدام اهل صوفی‌بازی نبودند، بلکه متشرّع بودند و به معنای حقیقی کلمه عارف بودند ولی عرفان‌بازی نمی‌کردند، چه‌کار کرده‌اند که به اینجا رسیدند؟ معلوم است؛ حتماً صمیمانه از خدا تقاضا کرده‌اند که «خدایا! مرا هدایت کن» و می‌دانستند که هدایت چه لطف و محبت بزرگی از جانب پروردگار عالم است.

شاهراه هدایت، دیدن «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است/ نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی من هم می‌خواهم...

  • دعا هرچه باتوجه‌تر و بامعرفت‌تر باشد، مستجاب‌تر است. لذا وقتی شما این دعا را بیان می‌کنید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»  بلافاصله از شما می‌پرسند: شما می‌دانید صراط مستقیم چیست که دارید تقاضا می‌کنید؟ کجا با صراط مستقیم آشنا شده‌اید؟ و شما باید این‌گونه پاسخ ‌دهید: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین»(فاتحه/7) من کسانی که به آنها نعمت داده‌ای را دیده‌ام که چقدر خوب و دوست‌داشتنی و نازنین هستند، پس مرا هم به راه همان‌ها هدایت کن. به شما می‌گویند: شما از چه طریقی با صراط مستقیم آشنا شده‌ای که الان می‌خواهی به آن سمت هدایت شوی؟ و شما می‌گویی: از طریق کسانی که «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». یعنی شاهراه هدایت دیدن «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است. آنها دست دل ما را می‌گیرند و دل ما را می‌بَرند. نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی خدایا! دلِ من هم این هدایت را می‌خواهد و چقدر قسی‌القلب است کسی که اباعبدالله الحسین(ع) را ببیند و حضرت، دل او را نبَرد.
  • خودِ امام حسین(ع) که در اوج بود، وقتی یاران شهیدش را می‌دید، می‌گفت: خدایا من هم این شهادت را می‌خواهم. وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را به امام حسین(ع) رساندند، حضرت فرمود: «دیگر خیری در زندگی بعد از اینها نیست؛ أَتَاهُ خَبَرُ قَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِیلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ... فَقَالَ الْحُسَیْنُ لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء»(اعلام الوری/231) یعنی خدایا! من هم شهادت می‌خواهم...

فایل صوتی سخنرانی

دریافت با کیفیت پایین (5.49 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (19.4 مگا بایت)





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir