تبلیغات
اسرار حق - مطالب سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان
چرا امام زمان(عج) پرونده ما را هفتگی بررسی می‌کنند؟

از کنار این موضوع به سادگی عبور نکنیم، در موردش تأمل کنیم. این تفکر ما را متحول می‌کند و علاقۀ ما به آن حضرت(عج) را افزایش می‌دهد.


در کانال تلگرامی حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان آمده است:



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، احسان به پدر و مادر، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، فساد و انحطاط اخلاقی، در مورد حجاب و زن، تزکیه نفس، ظهور و آخرالزمان، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، علما، تولی و تبری، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : حجه الاسلام پناهیان، نکات اخلاقی و تربیتی،
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 12
یکی از مهمترین لوازم هدایت، تشکیل حکومت است. همان ولیّ خدا که هدایتگر امت است، یکی از شؤون او تشکیل حکومت است. و اصلاً همین مفهوم هدایت است که فلسفۀ حکومت را تشکیل می‌دهد. حتی فلسفۀ نهایی حکومت، صرفاً عدالت هم نیست. فلسفۀ حکومت، رفاه و آسایش هم نیست، هر مفهومی از مفاهیم انسانی و ایمانی غیر از هدایت، نمی‌تواند فلسفۀ نهایی حکومت باشد. اگر حکومت دینی یا حکومت ولیّ خدا، عدالت را برقرار می‌کند، برای این است که برپایی عدالت، فضا را برای هدایت مهیا می‌کند. در فضایی که ظلم باشد، هدایت به سهولت صورت نمی‌پذیرد.
ویژه نامه ضیافت مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان دو دهۀ اول ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی داشتند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوازدهم را می‌خوانید.

چرا ائمۀ هدی(ع) به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟+صوت

اگر ولیّ خدا فقط به موعظه می‌پرداخت و کاری به حکومت نداشت، جنگی علیه او راه نمی‌افتاد

· همان‌طور که - در جلسه قبل- بیان شد، یکی از ابعاد هدایت توسط امام(علاوه بر راهنما بودن) تصرف تکوینی در نفوس، و رساندن به مقصد است. یعنی وقتی در محضر یک امام قرار بگیریم، ایشان فقط ما را راهنمایی نمی‌کند بلکه دلمان را نیز هدایت می کند و به مقصد می‌رساند. کسانی که با اهل‌بیت(ع) مراوده دارند، به مراتبی می‌رسند که می‌فهمند با قدمِ خودشان به آن جاها نرسیده‌اند. اگر هم خودشان یک قدم برداشته باشند، بعد از آن اهل‌بیت(ع) آنها را با تصرف در دل‌شان ده‌ها قدم به پیش بُرده‌اند.

· در کنار ابعاد فوق («راهنمایی» و «تصرف قلبی») یکی از ابعاد بسیار مهم هدایت توسط ولیّ خدا بُعد «حکومت» است. یعنی ائمۀ هدی(ع) برای هدایت، فقط به «راهنمایی» یا «تصرف قلبی» اکتفا نمی‌کنند، بلکه حکومت نیز برقرار می‌کنند تا مردم را هدایت کنند. همۀ دعواها نیز از همین‌جا شروع می‌شود! یعنی اگر ولیّ خدا فقط به موعظه مشغول بود و کاری با سیاست و حکومت نداشت، جنگی نیز علیه او راه نمی‌انداختند. اما نمی‌شود مردم را صرفاً با کتاب و دعا و توصیه‌های اخلاقی هدایت کرد. اگر هدایت صرفاً با تعلیم و تربیت باشد، عملیات هدایت به خوبی انجام نمی‌گیرد.

فلسفۀ نهایی حکومت، هدایت است نه عدالت و رفاه صرف

· یکی از مهمترین لوازم هدایت، تشکیل حکومت است. یکی از شئون ولیّ خدا که هدایتگر امت است، تشکیل حکومت خواهد بود. و اصلاً همین مفهوم هدایت است که فلسفۀ حکومت را تشکیل می‌دهد. حتی فلسفۀ نهایی حکومت، صرفاً عدالت هم نیست. فلسفۀ حکومت، رفاه و آسایش هم نیست، هر مفهومی از مفاهیم انسانی و ایمانی به غیر از هدایت، نمی‌تواند فلسفۀ نهایی حکومت باشد.

· اگر حکومت دینی یا حکومت ولیّ خدا، رفاه و آبادانی را فراهم می‌کند، برای آن است که عملیات هدایت به خوبی صورت بگیرد. اگر با ظالمان و مستکبرها مبارزه می‌کند، برای آن است که عملیات هدایت به سهولت انجام بگیرد. اگر پیامبر (ص) دستور داد کسی را که با شعر گفتن، به ایشان توهین کرده بود، به قتل برسانند، به همین خاطر بود (وَ كَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَكَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ كَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 136) و (...كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ ‏الطبری/ ج ‏3/ ص 58) همۀ اینها برای این بود که عملیات هدایت انسان‌ها به سهولت صورت بگیرد.

چرا ائمۀ هدی(ع) به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟+صوت


ولیّ خدا قدرت را جبراً تصاحب نمی‌کند

· اصلاً جزئی از عملیات هدایت، به دست گرفتن قدرت و حکومت است. البته معلوم است که ولیّ خدا با زور، قدرت را تصاحب نمی‌کند بلکه با یک ساز و کار خاصی قدرت را به دست می‌گیرد. از جمله اینکه با تکیه به بصیرت مردم، قدرت را به دست می‌گیرند نه با فریب دادن آنها. با تکیه بر یارانی که خیلی محکم و بامعرفت هستند حکومت تشکیل می‌دهند. و این شیوه‌ها و این ساز و کار خاص ائمۀ هدی(ع) در اوج خودش در حکومت امام زمان(ع) تحقق پیدا خواهد کرد.

· ائمۀ هدی(ع) برای به دست گرفتن حکومت، مقدماتی را نیز فراهم می‌کنند، طبیعتاً این کار به معنای این نیست که به زور حکومت کنند، بلکه خود مردم باید شایستگی این حکومت را داشته باشند. اما به هر حال ائمۀ هدی(ع) تلاش‌هایی برای فراهم کردن مقدمات حکومت انجام می‌دهند؛ مثل مقدماتی که امام حسن(ع) فراهم کرد ولی مردم واقعاً همراهی نکردند و حضرت مجبور شد حکومت را به معاویه واگذار کند. امام حسین(ع) نیز مقدماتی فراهم کرد و به سمت کوفه حرکت کرد و نائب خود را به آنجا فرستاد و از مردم بیعت گرفت ولی این حرکت، به شهادت آن حضرت منجر شد. امیرالمؤمنین(ع) نیز در ماجرای سقیفه و بعد از آن، تلاش‌هایی کردند.

تشکیل حکومت در اسلام، برای «هدایت» است

· عملیات هدایت، کارش به جایی کشیده می‌شود که انسان را از پیلۀ معنویت فردی بیرون می‌آورد و او را به فضای سیاسی وارد می‌کند. و اینکه می‌بینید اسلام این‌قدر سیاسی است، به خاطر همین مفهوم هدایت است. اولیاء خدا اگر مسئولیت هدایت به عهده‌شان نبود، در سیاست هم دخالت نمی‌کردند. اما وقتی ولیّ خدا می‌خواهد مردم را هدایت کند باید فرماندۀ مطلق باشد. پیامبر اکرم (ص) نمی‌توانست در حاشیه بنشیند و مردم را هدایت کند، بلکه باید در مرکز حکومت قرار می‌گرفت.

· برخی افراد نادان می‌گویند: پیامبر اکرم (ص) اصلاً حکومت نداشتهاند! باید جواب بدهیم که اگر کارهایی مثل «جنگ کردن»، «گسیل کردن نیروها برای دفاع از سرحدات اسلامی»، «فرمان دادن برای زکات»، «تنظیم بازار» و کارهایی که مربوط به جامعه بود و پیامبر (ص) انجام می‌داد، حکومت کردن محسوب نمی‌شود، پس چیست؟! مگر حکومت‌های الان غیر از این کارها چه کاری انجام می‌دهند؟ یک نمونۀ بارزش این است که فرمان جنگ و صلح را باید ولیّ خدا صادر کند و این حساس‌ترین نقطۀ سیاسی هر حاکمیتی است.

تزکیه مردم فقط با تشکیل حکومت ممکن خواهد بود

· در قرآن کریم، چهار رسالت انبیاء الهی بیان شده است: 1-تلاوت آیات 2-تزکیه روح مردم 3-تعلیم کتاب 4- تعلیم حکمت «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» (آل‌عمران/ 164) پاک کردن مردم یا «یُزَكِّیهِمْ» به چه معناست؟ آیا معنایش این است که پیامبر (ص) برای مردم درس اخلاق بگذارد؟ این‌کار که در سه مرحلۀ دیگر هم وجود دارد یعنی در «تلاوت آیات»، «تعلیم کتاب» و «تعلیم حکمت». پس «یُزَكِّیهِمْ» که یکی از مأموریتهای چهارگانۀ پیامبر (ص) است، به چه معناست؟

· قطعاً یکی از مصادیق «یُزَكِّیهِمْ» زکات گرفتن از مردم است کمااینکه در قرآن می‌فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها» (توبه/ 103) یعنی ای پیامبر! از اموالشان زكات بگیر، تا بدین وسیله آنها را پاك كنی. و زکات گرفتن هم یک شأن یا بُعد حکومتی است که مربوط به ادارۀ اقتصادی جامعه است. «یُزَكِّیهِمْ» به موضوع حکومت، اشاره دارد.

· وقتی گفته می‌شود پیامبر باید مردم را تزکیه کند (طبق آیۀ فوق) منظور این است که زمینۀ تزکیه را برای آنها فراهم کند. و وقتی ولیّ خدا می‌خواهد زمینۀ تزکیه را برای مردم فراهم کند، یکی از کارها این است که جلوی قدرت‌های زورگو بایستد و در این راه خطر کند و حتی اگر لازم شد، مؤمنان باید در این راه جهاد کنند اگر چه به شهادت برسند. اینها همه از لوازم هدایت است.

· اگر امیرالمؤمنین(ع) سه جنگ داخلی را رهبری کرد، در جهت همین هدایتگری بوده است و دلیل دیگری نداشته است. و اینجا است که موضوع هدایت، خیلی جدّی می‌شود. از اینجا به بعد، موضوع هدایت، یک موضوع سیاسی می‌شود.

امعیشت مردم از موانع «هدایت» است

· یکی از کارهایی که ولیّ خدا در مسیر هدایت باید انجام دهد، این است که موانع هدایت را بردارد و کنار بزند. البته کسی را به اجبار هدایت نمی‌کنند، اما امکان هدایت باید فراهم شود. زندگی مردم نباید طوری باشد که امکان هدایت را سلب کند. مثلاً قوانین باید به گونه‌ای باشد که امکان هدایت یافتن (اهتداء) را سلب نکند. باید به گونه‌ای باشد که امکان هدایت فراهم باشد و هر کسی که می‌خواهد هدایت شود، بتواند.

· چرا نظام اسلامی به سراغ مسائل اقتصادی و رفاهی مردم میرود؟ چون اگر از جنبۀ اقتصاد مشکلی ایجاد شود، این مانع هدایت مردم می‌شود و دیگر نمی‌توان مردم را به سوی نماز و ... سوق داد. اگر نظام اسلامی قدرت نداشته باشد و اعمال قدرت نکند و در مسیر اعمال قدرت، گردنِ گردن‌کشان را نشکند و نفوذ طاغوتیان را از بین نبرد، نمی‌تواند شرایط هدایت را برای عموم مردم فراهم کند.

چرا ائمۀ هدی(ع) معمولاً به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟

· درک حکومت دینی با همین معنای هدایت ممکن است. اگر این معنا را درک کنیم، می‌فهمیم که چرا ائمۀ هدی(ع) معمولاً به بی‌تدبیری محکوم می‌شدند؟ چرا امام حسن(ع) را خانه‌نشین کردند؟ چرا به آن حضرت لقب «مذلّ‌ المؤمنین» داده بودند؟ (فَسَلَّمَتْ عَلَیْهِ الشِّیعَةُ عَلَیْكَ السَّلَامُ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین‏؛ تحف‌ العقول/ ص 308)؟ آیا امام حسن(ع) از خودشان ضعف نشان داده بودند که مردم دیدند با رهبری ایشان نمی‌توانند بر معاویه پیروز شوند؟!

· واقعش این است که امام حسن(ع) از خودش ضعف نشان نداده بود، بلکه این امیرالمؤمنین(ع) بود که مردم (به تصور اشتباه خودشان) از ایشان تلقیِ ضعف کرده بودند. کمااینکه رسماً به علی(ع) می‌گفتند: شما مدیریت بلد نیستید! معاویه از شما مدیرتر است، زرنگ‌تر است، تدبیرش بیشتر است! (قال علی(ع): لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ عَلِیّاً رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحُرُوبِ؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 280) و (وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لَا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ؛ نهج البلاغه/ خطبه 200).

· در جنگ صفین لشکر معاویه بسیار بیشتر از لشکر امیرالمؤمنین(ع) کشته داد. (گفته شده لشکر شام 90 هزار کشته و لشکر عراق 20 هزار کشته داد: عدة من قتل بها من الفریقین فی مائة یوم و عشرة ایام مائة الف و عشرة آلاف من الناس من اهل الشام تسعون الفاً و من اهل العراق عشرون الفاً؛ مروج ‏الذهب/ ج ‏2/ ص 394) یا (لشکر شام 45 هزار کشته داد و لشکر عراق 25 هزار کشته داد؛ وَ أُصِیبَ بِصِفِّینَ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ خَمْسَةٌ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفاً وَ أُصِیبَ بِهَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفاً؛ وقعۀ الصفین/ ص 558) اما علی‌رغم اینکه تعداد کشته‌های لشکر معاویه بیشتر بود، لشکر علی(ع) به‌هم ریخت و لشکر معاویه به‌هم نریخت! به نظر شما دلیلش چه بود؟ آیا همین مسائل باعث نمی‌شد که مردم بگویند علی(ع) نتوانست مدیریت کند؟! کمااینکه در مسیر بازگشت از صفین، شخصی به علی(ع) گفت: مردم می‌گویند علی(ع) نتوانست لشکر را اداره کند و با اینکه تعداد زیادی سرباز در اختیارش بود، ولى آنان را پراكنده ساخت‏! (یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیّاً کَانَ لَهُ جَمْعٌ عَظِیمٌ فَفَرَّقَهُ وَ حِصْنٌ حَصِینٌ فَهَدَمَهُ...إِذَنْ کَانَ ذَلِکَ هُوَ الْحَزْمَ؛ وقعه صفین/ ص 529) حتی بعد از جنگ صفین، 4000 نفر از سربازان پای رکاب علی(ع) علیه حضرت قیام کردند (خوارج نهروان) اما کسی از سربازان معاویه، علیه معاویه قیام نکرد.

· یکی از دلایل اینکه مردم پای رکاب امام حسن(ع) محکم نایستادند و ایشان مجبور به پذیرش صلح شد، این بود که مردم در جریان امامتِ ایشان و به خصوص امامتِ علی(ع)، آن مدیریت یا سیاست را نمی‌دیدند و رسماً این تلقی غلط را به زبان می‌آوردند. به حدّی که امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ این تلقی باطل مردم با آنها سخن می‌گفت و می‌فرمود: «من بلد هستم و می‌دانم چگونه شما را به راه راست بیاورم و شما را مجبور کنم از من اطاعت کنید من می‌دانم چه چیزی شما را درست می‌کند و اعوجاج و کج‌روی شما را اصلاح خواهد کرد اما به خدا قسم شما را با فاسد کردن نفس خودم، اصلاح نخواهم کرد؛ وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیم‏ أَوَدَکُمْ‏ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ لَا أُصْلِحُکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی» (الغارات/ ج 2/ ص 428).

قواعد «هدایت» اجازه نمی‌دهد ولیّ خدا مردم را به اطاعت وادار کند

· در واقع اقتضای حکومت دینی که فلسفهاش هدایت مردم است، به علی(ع) اجازه نمی‌داد خیلی از کارها را انجام دهد و تقوا را زیر پا بگذارد و به هر شیوه‌ای مردم را وادار به اطاعت کند. اما گویا مردم طالب هدایت نبودند بلکه طالب زور بودند و می‌خواستند کسی باشد که با اجبار، آنها را اصلاح کند. اما امیرالمؤمنین(ع) این کار را انجام نداد. برخی از مردم دنبال این هستند که با این شیوه بر آنها حکومت شود، و اسم آن را هم مدیریت یا سیاست می‌گذارند. انگار اگر کسی مردم را فریب دهد یا به آنها زور بگوید، آاو را بیشتر می‌پسندند!

· چرا حکومت ولیّ خدا این‌گونه است؟ چون فلسفۀ این حکومت، «هدایت» است و لذا تابع قواعد هدایت خواهد بود و شیوۀ خاصی دارد. اما نادان‌ها گمان می‌برند این حکومت استحکام ندارد و دشمنان طمع می‌کنند تا آن را بشکنند ولی اگر این حکومت که تابع قواعد هدایت است، در شرایط لازم خودش برقرار شود، بدون تکیه به زورگویی برقرار خواهد ماند.

حکومتی که تابع قواعد «هدایت» است، به یاوران صادق نیاز دارد

· اگر حکومتی تابع قواعد هدایت باشد و بخواهد مردم را هدایت کند به شرایطی نیاز دارد. یکی از شرایط مهم آن وجود یاوران است. امام حسن(ع) به خاطر اینکه یار نداشت، نتوانست حکومت را برقرار کند. دربارۀ امام حسین(ع) نیز همین‌طور بود. چرا ظهور امام زمان(ع) به تأخیر می‌افتد؟ چون ایشان قرار است بیاید و حکومت کند و برقراری این حکومت، شرایطی می‌خواهد و هنوز این شرایطش کاملاً فراهم نشده است. حضرت باید یاورانی داشته باشد تا گواهانی بر این ادعا باشند. یک امام نمی‌تواند به تنهایی در مقابل فاجران، سخن حق را به کرسی بنشاند. یکی دیگر از شرایط برقراری حکومت امام زمان(ع)، آشکار شدن بطلان باطل است، یعنی اول باید بطلان هر سخن باطلی به اثبات رسیده باشد و بعد حضرت تشریف بیاورند. یعنی هر کسی ادعا کند که می‌تواند جامعه را اداره کند، می‌آید و در عمل بطلان ادعایش ثابت می‌شود «عَنْ أبی عَبدِ اللهِ ع: مَا یَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى لَا یَبْقَى صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا و قَدْ وُلُّوا عَلَى النَّاسِ حَتَّى لَا یَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّینَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ الْعَدْلِ» (غیبت نعمانی/274) و «دَوْلَتُنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَنْ یَبْقَى أَهْلُ بَیْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا یَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِیرَتَنَا إِذَا مَلِكْنَا سِرْنَا مِثْلَ سِیرَةِ هَؤُلَاءِ» (غیبت طوسی/ ص 472).

· قرار نیست که امام زمان(ع) بیاید و در رقابت با کمونیسم، لیبرالیسم و بسیاری از این ایسم‌های باطل قرار بگیرد. بلکه صبر می‌کند تا همۀ این ایسم‌ها بطلان خودشان را به اثبات برسانند، و وقتی یک خلأ تئوریک، جهان را فراگرفت، حضرت ظهور می‌کند. چون شرط هدایت این است که یک قابلیتی در مردم پدید بیاید و این قابلیت وقتی پدید می‌آید که کسی سخنی برای گفتن و فریب دادن مردم نداشته باشد.


فایل صوتی جلسه دوازدهم:





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 11
اگر یک دین، مردم را به خوب بودنِ برّه‌وار دعوت کند باعث ‌شود تا گرگ‌ها آنها را خوب بدرند این دین «اقوم» نیست. دین اقوم و استوار، دینی است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه دینی که فقط چند نصیحت و توصیۀ اخلاقی برای مردم داشته باشد و یک‌سری آدم‌های بااخلاق گردن‌شکسته درست کند که هر کسی خواست بتواند این آدم‌های اخلاقی را مثل برّه‌های سر به زیر، غارت کند و از آنها سوء استفاده کند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه یازدهم را می‌خوانید.


دینی نااستوار، مردم را برّه‌وار تربیت می‌کند

سه مرتبۀ مهم هدایت

•    اولین مرتبۀ هدایت، هدایت مستقیم و بی‌واسطه است، یعنی خداوند مستقیماً بندگانش را هدایت می‌کند. خداوند تمام بندگانش را در حدّ و مرتبه‌ای مستقیماً هدایت می‌کند. اینکه ما مفطور به فطرت الهی هستیم و اینکه خداوند در عالم ذر، از ما تعهد گرفته است (إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏؛ اعراف/ 172) مراتبی از این هدایت مستقیم الهی است.

•    قرآن مجید، مرتبۀ دیگری از هدایت است که ما را به مرتبۀ دیگری از هدایت سوق می‌دهد که آن، هدایت به سوی ولیّ خدا یا امام است. شخص «ولیّ خدا» یکی از وسایل یا عوامل مهم هدایت است که از جانب پروردگار برای هدایت بندگانش مقدر شده است.

•    همان‌طور که در حدیث ثقلین تأکید شده این دو ثقل باعظمت (قرآن و امام) دو عامل مهم هدایت هستند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من از بین شما می‌روم دو امر باعظمت (دو عامل بزرگ هدایت) در میان شما می‌گذارم؛ کتاب خدا و امامت. این دو عامل از هم جدا نمی‌شوند تا روزی که در کنار حوض کوثر نزد من بیایند» (أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ، قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الثَّقَلَانِ قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛ تفسیر قمی/ ج 1/ ص 173) و (إِنِّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛ الکافی/ ج 2/ ص 415)

رابطه قرآن و امامت:

1ـ  ولایت‌پذیری و زدودن تکبر
•    در اینجا می‌خواهیم رابطه این دو عامل هدایت (قرآن و امام) را از سه جهت ذکر کنیم. در جلسۀ قبل گفتیم که یکی از مهم‌ترین آثار روحی و معنوی آیات قرآن زائل کردن تکبر از دل انسان است. اگر قرآن روی ما اثر بگذارد و تکبر را از دل ما ببرد، وقتی به امام یا نبیّ خدا برسیم، سخن او را بدون تکبر می‌پذیریم.

•    مهمترین مشکل بر سر پذیرش امامت این است که مردم حاضرند تکبر خود را در مقابل خدا، کنار بگذارند اما حاضر نیستند تکبر خود را در مقابل امام، کنار بگذارند و به او تواضع کنند، کمااینکه ابلیس به آدم(ع) تکبر کرد و نتوانست بر او سجده کند. 

•    کسانی که نمی‌توانند امام را تحمل کنند، مشکل‌شان تکبر است. لذا نسبت دیگر بین قرآن و امامت این است که قرآن تکبر انسان را زائل می‌کند و وقتی تکبر انسان زائل شد، ولایت‌پذیر می‌شود. کسی که بعد از قرآن خواندن، ولایت‌پذیر شود قرآن را به خوبی خوانده و به آن عمل کرده است. چون قرآن به نحوی دل انسان را صفا می‌دهد که خود به خود آمادۀ پذیرش امامت می‌شویم.

2ـ قرآن ما را به امام معصوم هدایت می‌کند  
•    امام صادق(ع) دربارۀ آیۀ شریفه: «این قرآن، هدایت می‌کند به آن‌چیزی که اقوم است؛ إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/ 9) می‌فرماید: یعنی قرآن شما را به امام هدایت می‌کند؛ قَالَ: یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ» (الکافی/ ج 1/ ص 216)

•    اقوم، قیّم و قِیَماً، توصیفاتی است که در قرآن، برای «دین» ذکر شده است. (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ الْقَیِّم؛ روم/ 43) و (إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً؛ انعام/ 161) «أقوم» به معنای استوار و ایستاده است. علامۀ طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می‌فرماید: قیام، ضد قعود است و یکی از معتدل‏ترین حالات آدمى است. و انسان در این حال از حالات دیگر نسبت به كارهایش مسلط‌تر است. اینکه قرآن می‌فرماید دین شما «اقوم» است یعنی استوار است، در حالت قیام است و برای ادارۀ حیات بشر، خیلی مسلط و قوی است. (ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 13/ ص 62-64 ) 

•    با توضیح علامه طباطبایی، دین اقوم یا دین استوار، دینی است که در ادارۀ حیات بشر، بسیار قوی است یعنی می‌تواند خیلی محکم و باقدرت، حیات بشر را اداره کند. لذا ترجمۀ آیه نهم سوره إسراء این‌طور می‌شود: این قرآن هدایت مى‏كند به سوى دینى كه اقوم (استوارتر) از هر دین و مسلط‌تر بر اداره امور بشر است. 

•    حالا اگر یک دین بخواهد حیات بشر را به خوبی اداره کند، به چه چیزی نیاز دارد؟ طبیعتاً نیاز به نظام سیاسی دارد و محور نظام سیاسی اسلام، امامت است. لذا امام صادق(ع) می‌فرماید: «یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» یعنی «یَهْدِی إِلَى الْإِمَامِ» (الکافی/ ج 1/ ص 216) یعنی ما را به «امام» هدایت می‌کند. چون عامل استواری دین، امامت است. عاملی که موجب می‌شود ستون خیمۀ دین، محکم بایستد، امام است. و در آیۀ فوق در ضمن معنای «أَقْوَمُ» در واقع دارد به مفهوم امامت اشاره می‌کند. 

دین نااستوار، مردم را برّه‌وار تربیت می‌کند  
•    دینی که أقوم نباشد، چگونه دینی است؟ دینی است که خیلی راحت به آن حمله می‌کنند، تحریف و پاره پاره‌اش می‌کنند. دینی که به شما بگوید کارهای خوب (مانند نماز و زکات و ...) انجام دهید اما دربارۀ اینکه وقتی دزدان بشریت به شما حمله کردند و شما را غارت کردند، هیچ توصیه‌ای نکرده باشد که چگونه در مقابل این غارتگری‌ها بایستید؟، دین اقوم نیست. اگر دینداران و نمازخوان‌های شما را غارت کردند، دین شما هیچ پیشنهادی ندارد که چگونه در مقابل این غارتگری بایستید. اگر شما را به بردگی کشیدند، این دین می‌گوید: «من فقط خواستم شما آدم‌های خوبی شوید، به بردگی و بدبختی شما کاری ندارم. فقط می‌توانم به شما توصیه کنم صبر کنید و تحمل کنید!» این همان دینی است که مارکسیست‌ها می‌گفتند: افیون توده‌هاست. این دینی است که مردم را خواب می‌کند و گرگ‌ها را بر مردم مسلط می‌کند. 

دین استوار، آن است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه اینکه آنها را همچون برّه تربیت کند
•    اگر یک دین، مردم را به خوب بودنِ برّه‌وار دعوت کند باعث ‌شود تا گرگ‌ها آنها را خوب بدرند این دین «اقوم» نیست. دین اقوم و استوار، دینی است که بتواند حیات بشر را اداره کند نه دینی که فقط چند نصیحت و توصیۀ اخلاقی برای مردم داشته باشد و یک‌سری آدم‌های بااخلاق گردن‌شکسته درست کند که هر کسی خواست بتواند این آدم‌های اخلاقی را مثل برّه‌های سر به زیر، غارت کند و از آنها سوء استفاده کند.

•    امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «ای مردم! کسی که دلسوز دین خدا باشد و سخن خدا (قرآن) را دلیل و راهنمای خودش بگیرد، به آن دینی که اقوم است، هدایت می‌شود؛ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» (تحف العقول/227) در اینجا هم امام حسن(ع) یک تعبیری نزدیک به آیۀ «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/ 9) به‌کار می‌برند. و معنایش این می‌شود که اگر مردم، کتاب خدا (قرآن) را خوب بخوانند، به «امام» خواهند رسید. یعنی قرآن دست ما را می‌گیرد و به سوی امام می‌برد. چون قرآن به ما دین استوار و قوی می‌دهد، و ستون خیمۀ این دین استوار، «امامت» است.

خدا چگونه با موضوع امامت، ما را به یک دین استوار و قوی می‌رساند؟

•    خداوند چگونه با موضوع امامت، ما را به یک دین استوار می‌رساند که این دین بتواند محکم و پرقدرت، روی پای خودش بایستد؟ امام چگونه ستون خیمۀ دین و جامعۀ دینی قرار می‌گیرد؟ به این صورت که این دین یک امام معرفی می‌کند و بعد، از مردم طلب می‌کند: «چه کسانی می‌آیند این امام را یاری کنند؟» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ؛ صف/14) وقتی یک عده‌ای بیایند و این امام را یاری کنند، در این صورت این امام می‌تواند با بزرگواری و بدون دیکتاتوری، جامعه را اداره کند. بر همین اساس 1400 سال است که ما منتظر هستیم 313 نفر یار، دور امام زمان(ع) جمع شوند تا او بر اساس همین اصل، بتواند جهان را اداره کند. مشکل امام حسن(ع) نیز همین بود که یاران و اطرافیانش او را یاری نکردند بلکه به ایشان خیانت کردند. 

•    یک دین باید بتواند خودش را حفظ کند و جامعه را اداره کند. دین باید بتواند در ادارۀ حیات بشر، قوی باشد و همۀ ابعاد جوامع بشری را اداره کند و دین ما حول محور امامت و ولایت، این کار را انجام می‌دهد. البته این‌طور نیست که یک امام به تنهایی و با نَفَس قدسی‌اش همۀ مسائل را حل کند. اگر این‌طور بود، خود پیامبر(ص) این کار را انجام می‌داد، ولی پیامبر(ص) نیز به کمک یاران‌شان این کار را انجام داد. جالب این‌جاست که 313 نفر، تعداد یاران پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر بود، یعنی نبردهای پیامبر(ص) نیز با 313 نفر یار شروع شد. 

3ـ گاهی اول امام، انسان را هدایت می‌کند و بعداً انسان به قرآن می‌رسد

•    بین قرآن و امامت یک نسبت دیگری نیز وجود دارد. گاهی اوقات اول امام، انسان را هدایت می‌کند و بعداً این انسان به قرآن می‌رسد. گاهی اوقات اول یک امام، تکبر تو را زائل می‌کند، دل تو را می‌بَرد و تو را آماده می‌کند و بعد تو قرآن را می‌پذیری. مثل بسیاری از کسانی که به محضر پیامبر(ص) می‌آمدند و وقتی ایشان را می‌دیدند به کتاب او ایمان می‌آوردند. هرچند برخی نیز بودند که کتاب او را می‌دیدند و به او ایمان می‌آوردند. مانند اینکه گاهی قرآن دست ما را می‌گیرد و به امام حسین(ع) می‌رساند، گاهی نیز امام حسین(ع) دست ما را می‌گیرد و به قرآن می‌رساند.

•    پیامبر اکرم(ص) از همان روز اول که خواستند مردم را دعوت کنند، ابتدا فرمودند: آیا به من اطمینان دارید؟ اگر به شما بگویم دشمن در کمین شماست آیا سخن مرا قبول می‌کنید؟ گفتند: بله قبول می‌کنیم. پیامبر(ص) فرمود: حالا که مرا قبول دارید و تصدیق می‌کنید من به شما می‌گویم که رسول خدا هستم (قَالَ أَ رَأَیْتُكُمْ إِنْ‏ أَخْبَرْتُكُمْ‏ أَنَ‏ الْعَدُوَّ مُصْبِحُكُمْ أَوْ مُمْسِیكُمْ مَا كُنْتُمْ‏ تُصَدِّقُونَنِی‏ قَالُوا بَلَى قَالَ فَإِنِّی‏ نَذِیرٌ لَكُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ؛ مناقب آل ابیطالب/1/46)

کسی که برای قتل پیامبر(ص) آمده بود و توسط امام حسن(ع) نوجوان هدایت شد
•    یکی از اصحاب پیامبر(ص) می‌گوید: ما همراه پیامبر(ص) و علی(ع) و برخی از اصحاب مشهور، داشتیم به خارج شهر می‌رفتیم. امام حسن(ع) نیز که آن موقع، کودک بود، همراه پیامبر(ص) بود و مورد لطف و محبت خاص پیامبر(ص) قرار می‌گرفت. حضرت فرمود: الان کسی می‌آید که رفتار و گفتاری از او سر می‌زند که شما ناراحت می‌شوید و پوست بدنتان می‌لرزد ولی هیچ اقدامی نکنید. بعد یک کسی آمد که یک عصا (چماق) در دست او بود و با بی‌ادبی پرسید: در بین شما پیامبر کیست؟ گفتند: با پیامبر چه کار داری؟ گفت: می‌خواهم او را بکُشم. او دروغ‌گویی است که جامعه را به‌هم ریخته است! یاران حضرت می‌خواستند اقدامی علیه آن مرد گستاخ انجام دهند، ولی پیامبر(ص) اجازه نداد و شروع کرد با آن مرد، سخن گفتن. آن مرد از پیامبر(ص) پرسید: دلیل تو برای ادعاهایت چیست؟ حضرت فرمود: می‌خواهی یکی از اعضای بدن من با تو سخن بگوید؟ این جگرگوشۀ من است؛ حسن! تو با سخن بگو!

•    امام حسن(ع) شروع کرد با او سخن گفتن و ابتدا یک شعری خواند که در آن شعر، حال آن مرد را وصف کرد. آن مرد با شنیدن این شعر، جا خورد و خشم او تبدیل به لبخند شد. امام حسن(ع) فرمود: می‌خواهی به تو بگویم که از صبح تا به‌حال بر تو چه گذشته است؟ تو با قبیلۀ خودت قرار گذاشته‌ای که پیامبر(ص) را به قتل برسانی و آنها خرج خانوادۀ تو را بدهند. و صبح که داشتی می‌آمدی، طوفان سر راه تو آمد و بعد تمام حالات آن مرد را توصیف کرد. آن مرد به امام حسن(ع) گفت: گویا تو در تمام لحظات با من بودی! حضرت فرمود: خداوند اگر بخواهد این آگاهی را به بنده‌اش می‌دهد. 

•    آن مرد همان‌جا ایمان آورد. در این‌جا اول آیات قرآن را نشنید که با قرآن به امام هدایت شود بلکه جلوه‌ای از ولیّ خدا را دید و بعد دلش به خدا جذب شد. بعد پیامبر(ص) به او قرآن آموزش داد. او بعد از اینکه مسلمان شد، از پیامبر(ص) خواست که اجازه بدهد او برود و قوم خود را هدایت کند و این کار را انجام داد.( ..فَمَا قَطَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَلَامَهُ حَتَّى أَقْبَلَ إِلَیْنَا أَعْرَابِیٌّ یَجُرُّ هِرَاوَةً لَهُ فَلَمَّا نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَیْهِ قَالَ... ؛ بحار/ ج 43/ ص 334)

المیزان: قرآن همیشه بعد از موضوع امامت، از هدایت سخن گفته

•    علامۀ طباطبایی می‌فرماید: در قرآن کریم هر موقع، امامت ذکر شده است، بعدش از هدایت سخن گفته شده است، یعنی شأن امامت این است که هدایت کند. مانند این آیه: «ما آنها را امامانی قرار دادیم که هدایت می‌کنند به امر ما؛ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (انبیاء/ 73) 

•    علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌فرماید: «این هدایت كه خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معناى راهنمایى نیست، چون مى‏دانیم كه خداى تعالى ابراهیم را وقتى امام قرار داد كه سال‌ها داراى منصب نبوت بود، هم چنان كه توضیحش در ذیل آیه"إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً" گذشت، و معلوم است كه نبوت از منصب هدایت (به معناى راهنمایى) جدا نیست، پس هدایتى كه منصب امام است نمى‏تواند معنایى غیر از رساندن به مقصد داشته باشد، و این معنا یك نوع تصرف تكوینى در نفوس است، كه با آن تصرف راه را براى بردن دل‌ها به سوى كمال، و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر، هموار می‌سازد و چون تصرفى است تكوینى، و عملى است باطنى، ناگزیر مراد از امرى كه با آن هدایت صورت مى‏گیرد نیز امرى تكوینى خواهد بود نه تشریعى، كه صرف اعتبار است، بلكه همان حقیقتى است كه آیه شریفه" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ" آن را تفسیر مى‏كند... از اینجا مى‏فهمیم كه امام رابط میان مردم و پروردگارشان در اخذ فیوضات ظاهرى و باطنى است» (ترجمه تفسیر المیزان/ ج 14/ ص 429)

•    هدایتِ بعد از امامت، با هدایت در زمان نبوّتِ صرف فرق می‌کند. هدایت در زمان نبوتِ صرف به معنای راهنمایی است اما هدایت بعد از امامت، چیزی بیشتر از راهنمایی است و به این معناست که دست تو را می‌گیرد و تو را می‌برد. «یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» آن هدایتی است که تأثیر تکوینی در رسیدن به مقصد دارد (البته بر روی کسی که این هدایت را پذیرفته است) تو اگر امامت یک امام را بپذیری، او تو را در آغوش می‌گیرد و به مقصد می‌رساند، نه اینکه فقط به تو راه را نشان دهد. شما اگر امامت را بپذیرید در جان شما تصرف می‌شود و جان شما به سوی مقصد اعلی کشانده می‌شود و شما را به مقصد می‌رساند.

•    ارتباط ائمۀ هدی(ع) با ما فقط این نیست که ما را راهنمایی کنند بلکه یک چنین هدایت و تأثیر تکوینی در رسیدن ما به مقصد دارند. همان‌طور که جلسۀ قبل دربارۀ تأثیر قرآن عرض کردیم که قرآن خودش با روح انسان یک کارهایی انجام می‌دهد و یک آثاری بر دل انسان دارد، غیر از معارفی که معانی آیات به ما منتقل می‌کنند.

امام معصوم دست انسان را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند

•    عالی‌ترین مرتبۀ هدایت «ایصال به مطلوب» (رساندن به مقصد) است. امام، دست انسان را می‌گیرد و او را به مقصد می‌رساند نه اینکه فقط راه را به او نشان دهد و بگوید حالا خودت برو! امام می‌تواند در وجود ما هم تصرف کند. امام فقط «مِصْبَاحُ الْهُدَى‏» نیست بلکه «سَفِینَةُ النَّجَاة» هم هست. مصباح الهدی (چراغ هدایت) در ساحل می‌ایستد و چراغ می‌زند و می‌گوید به این سمت حرکت کنید. اما سفینۀ ‌النجاه (کشتی هدایت) خودش می‌آید و دست تو را می‌گیرد و به مقصد می‌رساند.

•    یکی از اهالی شام به مدینه آمده بود، وقتی امام حسن(ع) را دید ، شروع کرد به ناسزا گفتن. امام حسن(ع) یک نگاهی به او انداخت و فرمود: تو اهل شام هستی؟ آن مرد شامی تعجب کرد از اینکه بعد از آن‌همه ناسزا گفتن، امام(ع) چقدر عادی با او برخورد کرد. گفت: بله. بعد امام(ع) فرمود: در مدینه جایی را نداری؟ بیا به منزل ما برویم تا از تو پذیرایی کنم. مرد شامی بسیار شرمنده و خجالت‌زده شد و به امامت حضرت شهادت داد و ایمان آورد. و تا وقتی در مدینه ماند، مهمان حضرت بود. (أَنَّ شَامِیّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ یَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا یُرَدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ عَلَیْهِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ ضَحِكَ وَ قَالَ أَیُّهَا الشَّیْخُ أَظُنُّكَ غَرِیباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ‏... فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالاتِهِ وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَیْهِ وَ كَانَ ضَیْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِمْ؛ مناقب آل‌ابیطالب/ ج 4/ ص 19)

•    در این داستان، امام حسن(ع) به خاطر یک لیاقتی که در وجود آن مرد شامی دیده بودند، در قلب او تصرفی کرد و او را هدایت فرمود. اگر کسی یک ذره لیاقت و شایستگی در وجودش داشته باشد، خدا این‌طوری توسط امام، او را هدایت می‌کند. حتی اگر مثل آن مرد شامی، به امام(ع) ناسزا بدهد. 

•    امام با تعامل و تصرفش در دل‌ها غوغا می‌کند. اگر یک امام معصوم بالای سر ما بود، وضع ما خیلی بهتر از اینها بود. به همین دلیل است که باید غصه بخوریم چرا امام بالای سر ما نیست. مگر کسی می‌تواند جای پدر و مادر را برای یک بچه پُر کند؟! مگر عامل دیگری می‌تواند جای امام را برای ما پُر کند؟ آقای بهجت(ره) می‌گفتند چرا ما غصه‌دار نیستیم از اینکه امام ما بالای سر ما نیست؟ مگر ما نمی‌دانیم امام چه خاصیت‌هایی دارد؟ مگر ما نمی‌دانیم امام چه آثار و برکاتی دارد؟   
 

فایل صوتی جلسه یازدهم:

دریافت با کیفیت پایین (8.8 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (31.1 مگا بایت)



نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 10
قرآن دارای موسیقی‌ای است که ما به آن احتیاج داریم. منظور از موسیقی یا آهنگ کلمات قرآن، این نیست که لزوماً آیات قرآن، در دستگاه‌های موسیقی (اﻟﺤﺎن ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ) قرائت شود، بلکه وقتی خودتان هم مثلاً سورۀ حمد را با هر صوت و لحنی که قرائت کنید موسیقی یا آهنگ خاص کلمات آن را حسّ می‌کنید. ما به این موسیقی و آهنگ کلمات قرآن نیاز روحی وافر داریم. این موسیقیِ اصلی ماست.

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دهم را می‌خوانید.


ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم+صوت


یکی از جذابیتهای قرآن، آهنگ کلمات آن است

· ما باید به ابعاد گستردۀ نیاز خودمان به قرآن پی ببریم. نباید صرفاً به معانی قرآن توجه کنیم؛ فقط معانی کلمات قرآن نیست که عقل ما را روشن می‌کند بلکه عوامل دیگری از جمله «ترکیب کلمات و تعابیر قرآن» و «سبک سخن گفتن قرآن» نیز آثار فوق‌العاده‌ای بر روح و جان انسان دارد. نباید قرآن را دست‌کم گرفت. آیات قرآن حتی مشرکان قسی‌القلب را هم تکان می‌داد. آنها علی‌رغم اینکه با پیامبر اکرم(ص) مخالفت می‌کردند، شب‌ها می‌آمدند و مخفیانه به آیات قرآن کریم که پیامبر(ص) تلاوت می‌کرد، گوش می‌دادند.

· باید به همۀ ابعاد مختلف قرآن نگاه کنیم و یکی از ابعاد قرآن کریم که باید مورد توجه قرار دهیم، آهنگ کلمات قرآن است. به عنوان مثال وقتی شاهنامۀ فردوسی حماسی سروده شده و یک وزن و ریتم خاصی دارد. اگر شما یک مدتی، اشعار یک شاعرِ مأیوس و درمانده‌ را بخوانید، بالاخره بر شما تأثیر می‌گذارد و شما هم منفی‌باف و درمانده می‌شوید. حالا اگر یک مدتی کلمات پروردگار عالم را بخوانید، خود به خود روح شما بزرگ می‌شود، چون با کلمات کسی که از همه بزرگتر است، مأنوس بودهاید.

· آیات قرآن، شما را بزرگ می‌کند. اگر دیدید کسی آدم حقیری است، بدانید که یا قرآن نخوانده و یا اگر هم قرآن خوانده است، قرآن از حنجره‌اش فراتر نرفته است (...وَ یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ إِیمَانُهُمْ حَنَاجِرَهُمْ؛ کشف ‌الغمه/ ج 1/ ص 130) یعنی او بدی‌هایش را حفظ کرده و نگذاشته است که قرآن او را اصلاح کند.

ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم

· قرآن دارای موسیقی‌ای است که ما به آن احتیاج داریم. منظور از موسیقی یا آهنگ کلمات قرآن، این نیست که لزوماً آیات قرآن، در دستگاه‌های موسیقی (اﻟﺤﺎن ﻣﻮﺳﻴﻘﻲ) قرائت شود، بلکه وقتی خودتان هم مثلاً سورۀ حمد را با هر صوت و لحنی که قرائت کنید موسیقی یا آهنگ خاص کلمات آن را حسّ می‌کنید. ما به این موسیقی و آهنگ کلمات قرآن نیاز روحی وافر داریم. این موسیقیِ اصلی ماست.

· اینکه شما می‌بینید مردم به موسیقی، خیلی محتاج و معتاد می‌شوند، به خاطر این است که انسان اساساً به موسیقی احتیاج دارد؛ اما به موسیقی کلام پروردگارش. انسان بعد از اینکه متولد می‌شود، به موسیقی کلام مادر نیاز دارد، و بعد از اینکه بالغ شد، به موسیقی کلام خدا احتیاج پیدا می‌کند. البته بعضی‌ها هیچ‌وقت بالغ نمی‌شوند یعنی به این بلوغ نمی‌رسند که نیاز خودشان را درک کنند.

ما به آهنگ کلمات قرآن، نیاز داریم+صوت


وقتی قرآن کتاب هدایت است، موسیقی قرآن هم جزئی از هدایت است و به هدایت انسان کمک می‌کند

· وقتی قرآن کریم، کتاب هدایت است، موسیقی قرآن نیز ما را هدایت می‌کند و این موسیقی نیز جزئی از هدایت است و خیلی به هدایت انسان کمک می‌کند. این تأثیر، فوق‌العاده و معجزه‌آسا است. برخی می‌گویند چرا کسانی که اهل دین هستند، این‌قدر نسبت به موسیقی کم‌لطف هستند؟! جواب این است که اینها وقتی با موسیقی قرآن اُنس می‌گیرند، دیگر توجهی به سایر موسیقی‌ها پیدا نمی‌کنند؛ چه موسیقی‌های خوب و چه بد. مگر موسیقی گوش کردن برای این نیست که انسان، لذت ببَرد؟ خُب اینها با موسیقی قرآن به قدر کافی لذت می‌برند و دیگر جایی برای موسیقی‌های دیگر باقی نمی‌ماند و احساس نیاز نمی‌کنند.

· قرآن، موسیقی و آهنگ دل ماست. ببینید مردم جهان چقدر سرود و ترانه و شعر می‌خوانند! به خاطر اینکه به این چیزها احساس نیاز می‌کنند، ولی اصلش این است که این نیاز را با آیات نورانی قرآن تأمین کنیم. البته بعضی‌ها برعکس هستند، یعنی به جای اینکه به آیات قرآن دل بسپارند، وقتی یاد خداوند به میان می‌آید، قلب‌ آنها مشمئز می‌شود. خدا دربارۀ اینها می‌فرماید: «وقتی پیش کسانی که به آخرت ایمان ندارند یاد خدای واحد به میان می‌آید، قلوب‌شان مشمئز می‌شود و وقتی از غیر خدا یاد شود، آنها شاد و خوشحال می‌شوند؛ وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُون» (زمر/ 45) به جای اینکه قلب آنها با شنیدن ذکر خدا نرم شود، مشمئز می‌شود. باید از اینها پرسید: «تو با قلب خودت چه کار کرده‌ای که این‌طور از یاد خدا مشمئز می‌شوی؟!»

چهار اثر قرآن بر انسان

· قرآن با دلِ ما یک کارهایی می‌کند و یک آثاری بر دل و جان ما دارد. البته چون دل ما فوق‌العاده پیچیده است و قرآن هم فوق‌العاده پیچیدگی دارد لذا نمی‌توانیم بگوییم که وقتی قرآن می‌خوانیم، آیات قرآن دقیقاً چه تأثیری بر قلب ما می‌گذارد. قرآن ما را بار می‌آورد و تربیت می‌کند، نه فقط به این صورت که ما معانی آیات را درک کنیم، بلکه خود قرآن مستقیماً بر قلب انسان اثر می‌گذارد.

· قرآن خیلی کارها با دل ما می‌کند. برخی از این کارها و آثار روانی قرآن که از سازنده‌ترین عوامل این کتاب هدایت است، در آیۀ ذیل بیان شده است. در این آیه چهار اثر مهم قرآن را بیان می‌فرماید: «ای مردم! موعظه‌ای از جانب پروردگار به شما رسیده است، و شفای بیماریهای روح، و هدایت و رحمتی برای مؤمنان ـ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (یونس/ 57). علامۀ طباطبایی می‌فرماید: ترتیب آثاری که در این آیه ذکر شده مهم است و می‌توان معنا یا حکمت خاصی برای آن بیان کرد.

اگر با موعظۀ قرآن بیدار نشویم با حوادث تلخ روزگار بیدار خواهیم ‌شد

· موعظه یعنی «تنبّه». موعظه با نصیحت فرق می‌کند. در موعظه یک‌مقدار تلخی و تندی وجود دارد. مثلاً یکی از موعظه‌دهندگان کافی، اندیشه کردن در مرگ است. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «مرگ برای موعظه دادن کافی است؛ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً» (مصباح ‌الشریعه/ ص 113) آیات قرآن - به تعبیری انسان- را می‌زند تا متنبه شود. وقتی با آیاتی از قرآن مواجه شدید که شما را زد، و ادب کرد و تکان‌تان داد، از قرآن خسته نشوید و ادامه بدهید.

· قرآن در همان مرتبۀ اول، اثر موعظه‌گری خودش را نشان می‌دهد. و چقدر خوب است که انسان با همین موعظۀ قرآن تنبّه بپذیرد و بیدار شود. وگرنه چنانچه انسان این‌طور بیدار نشود، با حوادث تلخ روزگار سرش به سنگ می‌خورَد و بیدار می‌شود. پس به‌جای اینکه سرت به سنگ بخورَد، بهتر است کلمات خدا به قلبت بخورد و بیدار شوی! البته بگذریم از اینکه بعضی‌ها فقط زمانی که سرشان به سنگ لحد بخورَد، بیدار می‌شوند، که آن موقع دیگر خیلی دیر است. چه بهتر است که موعظه را از قرآن بپذیریم و با کلمات و آیات قرآن متنبّه شویم، و نه با مرگ.

· طبق این آیۀ شریفه، قرآن اول تو را موعظه می‌کند (قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ) اگر پذیرفتی و متنبّه شدی، بعد سینۀ تو را شفا می‌دهد (وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ) یعنی شروع می‌کند دلِ تو را درست می‌کند و خرابی‌های سینۀ تو را درست می‌کند، مثلاً اگر کینه‌ای در دلت وجود دارد، برطرف می‌کند. اگر می‌خواهید کینه‌ها، حسادت‌ها، منفی‌بافی‌ها و حسرت‌های شما برطرف شود و از دل‌تان پاک شود، بروید قرآن بخوانید تا قرآن دل شما را شفاء دهد.

بعد از اینکه با قرآن شفاء پیدا کردی، نوبت به هدایت می‌رسد

· بعد از اینکه توسط قرآن شفاء پیدا کردیم، نوبت به «هدایت» می‌رسد؛ (شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً). یعنی قرآن دست تو را می‌گیرد و هدایتت می‌کند و تا آن جایی که باید، می‌رساند. البته دو مرحلۀ اول (موعظه و شفاء) را هم می‌توان جزء هدایت در نظر گرفت ولی هدایت اصلی، از این به بعد است. در مرحلۀ چهارم که رحمت است (هُدىً وَ رَحْمَةٌ) هرچقدر با این هدایت آمدی، چه بهتر، و هرچقدر هم با این هدایت نیامدی، خداوند با رحمتش با تو رفتار می‌کند. «رحمت» یعنی اینکه هرچقدر کم داشته باشی و نقص و کاستی داشته باشی، خدا جبرانش می‌کند.

· علامه طباطبایی در ترجمۀ «رحمت» چنین می‌فرماید: ترحّم کردن به یک کسی [که مثلاً به زمین خورده است] به معنای متأثر شدن است. وقتی انسان متأثر می‌شود دلش به رحم می‌آید و سعی می‌کند به او کمک کند و کاری برایش انجام دهد. رحمت پروردگار هم به معنای جبران کاستی‌ها و نواقص بندگانش است. (كلمه "رحمت" به معناى تأثر قلب است اما نه هر تأثری بلكه تأثر خاصى كه از مشاهده ضرر و یا نقص در دیگران به آدمى دست مى‏دهد و آدمى را وا مى‏دارد تا در مقام جبران ضرر و اتمام نقص او برآید...؛ ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 10/ ص 117).

· در قرآن کریم، مکرراً بعد از کلمۀ هدایت، رحمت آمده است. و بیشترین وصف برای قرآن کریم، بعد از کلمۀ هدایت، کلمۀ رحمت است. گوئیا خداوند می‌خواهد بفرماید: «تا اینجا را خودت به سمت هدایت الهی آمدی. بقیه‌اش با من! هرچه کم داشته باشی من برایت جبران می‌کنم.» رحمت خداوند یعنی اینکه خدا برای هر کسی آن نقص خاصِ او را جبران می‌کند.

قرآن انسان را از بیماری خطرناک «تکبر» نجات می‌دهد

· آیات قرآن ما را از یکی از بیماری‌های مهلک، که عام ‌البلواء است و همه درگیرش هستند، نجات می‌دهد. این بیماری مهلک «تکبر» نام دارد. تکبر مادر همۀ بدی‌ها و گناهان است. (إِیَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُیُوب‏؛ غرر الحکم/ ح 7124) تکبر بود که ابلیس را از بهشت اخراج کرد (قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرین ـ اعراف/ 13). تکبر مهمترین وصفی است که موجب می‌شود افراد در مقابل ولیّ خدا بایستند و ولایت او را نپذیرند. تکبر آن‌قدر صفت خطرناک و بدی است که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «یا اباذر، کسی که بمیرد و در قلبش ذره‌ای تکبّر باشد، بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید، مگر اینکه قبلش توبه کند؛ یا أباذَرٍّ، مَن ماتَ و فی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِن كِبرٍ لم یَجِدْ رائحَةَ الجَنَّةِ إلاّ أن یَتوبَ قبلَ ذلكَ» (الامالی طوسی/ ص 537).

· دقت کنید که قرآن، اول آدم را می‌زند و ادب میکند. از همان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» هم می‌زند، چون در واقع خدا فرموده است که «با نام من و با حمد من شروع کن» استحکام خداوند در قرآن را ببیند!

اولین اثر آیات قرآن، باید خلع تکبر از دل انسان باشد

· اولین اثر آیات قرآن بر انسان، باید خلع تکبر از دل باشد. قرآن تکبر انسان را به زمین می‌زند و این آغاز آدم شدن ما است. نماز خواندن هم یعنی قرآن خواندن و بعد نشان دادن به پروردگار که تکبر من زائل شد! چون در نماز وقتی حمد و سوره را می‌خوانی، به رکوع و سجده می‌روی و کوچکی و تواضع خودت را در مقابل خدا نشان می‌دهی. نماز یعنی عملیات روزانۀ خلع تکبر از دل انسان؛ تکبری که مثل علف هرز در دل همۀ انسان‌ها می‌روید. نقل است که حضرت زهرا(س) فرمود: «خدا نماز را واجب کرد تا کبر را از انسان جدا کند؛ فَرَضَ اللهُ الصَّلاةَ تَنزِیها مِن الكِبرِ» (من لا یحضره الفقیه/ حدیث4940)

· قرآن می‌زند و تکبر انسان را نابود می‌کند. در قرآن کریم فقط یک نفر به حق، تکبر می‌کند و او پروردگار عالم است که «متکبّر» یکی از اسماء اوست (حشر/ 23). هر کسی که آیات قرآن را می‌شنود، تواضع به او تلقین می‌شود و پذیرش کبریایی خدا در جان او قرار می‌گیرد. و بعد قرآن با قدرت بسیار زیاد، او را می‌گیرد و با خودش می‌برد و هدایت می‌کند.

داستان یک جوان استرالیایی که با قرآن هدایت شد

· در اینجا داستان یک جوان استرالیایی که با قرآن هدایت شده است، را به صورت خلاصه عرض می‌کنم. آن‌طوری که هم‌حجره‌ای این جوان استرالیایی (در حوزۀ علمیۀ قم) تعریف کرده است، این جوان پس از پایان دوران دبیرستان، به دنبال کشف حقیقت، به مکاتب گوناگون روی میآورد. او احساس می‌کند مسیحیت به دلیل تعارض‌های زیادی که دارد نمی‌تواند راه درست رسیدن به حقیقت باشد. به همین دلیل پس از مدتی به عرفان‌های سرخ‌پوستی روی می‌آورد. بعد، آن را هم رها می‌کند و لائیک می‌شود. پس از یک زندگی مفصل به سبک لائیک، به سراغ هندوئیزم می‌رود و... سرانجام، کارش به آلمان و صحبت با یکی از فیلسوفان آن دیار کشیده می‌شود؛ اما فلسفه آلمانی نیز او را راضی نمی‌کند. نرسیدن به حقیقت راهی جز خودکشی در رودخانه راین برای او باقی نمی‌گذارد.

· او می‌گوید: همان روزی که می‌خواستم بروم و خودکشی کنم، وقتی می‌خواستم از اتاقم خارج شوم و کلید را از روی میز بردارم؛ چشمم به کتابی افتاد که چند روز پیش خریده بودم و آن «ترجمه انگلیسی قرآن» بود. می‌خواستم بی‌تفاوت از کنارش رد شوم چون گمان نمی‌کردم اسلام تروریستی، حرفی از سعادت داشته باشد! اما مردد شدم که از قرآن تروریست‌ها بگذرم یا نه؟ دست آخر تصمیم گرفتم قرآن را به همراه خودم ببرم و در مترو نگاهی به آن بیاندازم و پس از آن به داخل رودخانه پرتابش کنم و خودم را هم بکُشم و خلاص شوم.

· در حالی که داشتم برای خودکشی می‌رفتم، در مترو قرآن را از جیبم بیرون کشیدم و باز کردم. در همان ابتدای قرآن دیدم نوشته است: «این کتابی است که هیچ شکّ و تردیدی در آن راه ندارد» (ذلِكَ الْكِتابُ لارَیْبَ فیهِ؛ بقره/ 2). عصبانی شدم. چون هیچ نویسنده‌ای هرچقدر هم «از خود متشکر» باشد، نمی‌تواند این‌قدر مطمئن از خودش سخن بگوید و چنین ادعای بزرگی کند. ادامه دادم تا تردیدی در همان صفحه اول پیدا کنم؛ تا روی نویسنده را کم کنم؛ اما تردید پیدا نشد. به صفحه دوم رفتم تا تردید را بیابم؛ اما پیدا نشد. به صفحه سوم و چهارم و بیست و چندم رفتم؛ اما تردید پیدا نشد. مترو از ایستگاه راین عبور کرده و به آخر خط رسیده بود. آرام گشته و دلم روشن شده بود.

· این جوان استرالیایی وقتی دربارۀ اولین لحظات مواجه‌اش با قرآن توضیح می‌‌داد، اشک می‌ریخت. می‌دانید چرا؟ چون آیات قرآن، اول آدم را می‌زند و وقتی او ادب شد و بیدار گشت، او را در آغوش می‌گیرد و دلش را نرم می‌کند. یعنی بعد از یک موعظه و تنبیه، قلب را شفا می‌دهد و هدایت می‌کند. (مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً؛ یونس/ 57)

قرآنی برای مؤمنان شفاء و رحمت است و برای ظالمان ضرر و خسارت

· آیا قرآن همۀ انسان‌ها را شفا می‌دهد؟ پاسخش را خودِ قرآن بیان فرموده است: «این قرآن برای مؤمنان شفا و رحمت است و برای ظالمان جز خسارت، چیزی به بار نمی‌آورد؛ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لایَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً» (اسراء/ 82). یعنی قرآن همۀ انسان‌ها را شفاء نمی‌دهد. قرآن نه‌تنها برای ظالمان فایده‌ای ندارد، بلکه برای آنها خسارت دارد و به آنها ضرر می‌زند.

· امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هر کسی با قرآن بنشیند، چیزی بر هدایتش افزوده می‌شود یا چیزی از نابینایی او کاسته می‌گردد؛ مَا جَالَسَ أَحَدٌ هَذَا الْقُرْآنَ إِلَّا قَامَ بِزِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ؛ زِیَادَةٍ فِی هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ فِی عَمًى‏» (غرر الحکم/ ح 1975) یعنی هر موقع در محضر قرآن زانو بزنی، لطفی به تو خواهد کرد. لذا خداوند به عنوان کتاب مبارک، از قرآن یاد کرده است. (هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ ـ انعام/ 92) مبارک یعنی پربرکت. قرآن کریم، برکت عجیبی دارد.

· ان‌شاء الله جزء کسانی نباشیم که وقتی قرآن می‌خوانند، خسارت‌شان بیشتر می‌شود. اگر در کنار قرآن کریم بنشینی، دست تو را می‌گیرد و در دست امام می‌گذارد. لذا اگر خواستی ببینی که این کتاب در تو خسرانی ایجاد نکرده است، ببین که بعد قرائت قرآن (و مأنوس بودن با آن) محبت تو به اهل‌بیت(ع) افزایش پیدا کرده است یا نه؟ این یک شاخص بسیار مهم است. اگر یک‌مقدار قرآن بخوانیم خود به خود محبتمان به پیامبر اکرم(ص) و اهل‌ بیت مکرمش(ع) بیشتر می‌شود.


فایل صوتی جلسه دهم:

دریافت با کیفیت پایین (7.35 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (19.5 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 9
اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد و به لفظ نیست. هدایت به آگاهی‌های ذهنی ما گفته نمی‌شود. هدایت نوعی از دریافت قلبی است که انسان نمی‌تواند آن را با کلمات بیان کند و اصلاً کلمات گنجایش آن را ندارند. کمااینکه بعضی‌ها این کلمات را شنیده‌اند و حتی خودشان هم بازگو کرده‌اند، ولی هدایت نشده‌اند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه نهم را می‌خوانید.

هدایت به قلب است نه به آگاهی‌های ذهنی+صوت

اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد نه به آگاهی‌های ذهنی

· اصل هدایت به قلب انسان برمی‌گردد و به لفظ نیست. هدایت به آگاهی‌های ذهنی ما گفته نمی‌شود. هدایت نوعی از دریافت قلبی است که انسان نمی‌تواند آن را با کلمات بیان کند و اصلاً کلمات گنجایش آن را ندارند. کمااینکه بعضی‌ها این کلمات را شنیده‌اند و حتی خودشان هم بازگو کرده‌اند، ولی هدایت نشده‌اند.

· خداوند می‌فرماید: «مانند کسانی نباشید که میگفتند: شنیده‌ایم، اما نشنیده‌اند؛ وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِینَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ هُمْ لَا یَسْمَعُون» (انفال/ 21) در این آیه، منظور از «سمعنا» شنیدن با گوش است ولی منظور از «لایسمعون» شنیدن با قلب است. کمااینکه امام صادق(ع) فرمودند: «تو قلب و گوش‌هایی داری (گوش‌های دل) وقتی خدا بخواهد بنده‌ای را هدایت کند، گوش‌های دلش را باز می‌کند، و وقتی نخواهد او را هدایت کند، گوش‌های دلش را کَر می‌کند که در این صورت، دیگر او صالح نخواهد نشد؛ یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ لَكَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِكَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلَا یَصْلُحُ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محاسن برقی/ ج 1/ ص 200).

به این شنیدن سطحی و ظاهری، هدایت گفته نمی‌شود. ممکن است به این شنیدن ظاهری «اتمام حجت» گفته شود ولی هدایت در قلب انسان رخ می‌دهد نه در گوش یا فهم او.

· سپس می‌فرماید: «بدترین جنبندگان در نزد خدا، کرها و گنگ‌هایی هستند که تعقل نمیکنند (زیرا نه حقیقتی را دریافت می‌کنند و نه می‌توانند حقیقتی را منتقل کنند)؛ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُون» (انفال/ 22) این آیه در توصیف کسانی است که می‌گویند: «شنیدیم» اما در واقع نشنیده‌اند. معنای آیه این می‌شود که آن کسانی که گوش قلب‌شان کَر شده است، از حیوانات بدترند.

هدایت به قلب است نه به آگاهی‌های ذهنی+صوت


چرا خدا بعضی‌ها را هدایت نمی‌کند؟

· در آیه بعد می‌فرماید: «اگر خدا در آنها خیری می‌دید، ایشان را شنوا میکرد، و اگر شنوا میشدند باز هم روی ‌برمیگرداندند؛ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَّأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُون» (انفال/ 23) یکی از آیات نادر قرآن که در آن به راز هدایت الهی اشاره شده‌ است، همین آیه شریفه است. گوئیا که خداوند اینطور می‌فرماید: می‌دانید چرا من آنها را هدایت نمی‌کنم؟ چون در آنها خیری نیست! لذا نمی‌گذارم حقیقت به گوش آنها برسد، و اگر هم به گوش آنها برسد، نمی‌گذارم به گوش قلبشان بشنود. یعنی نمی‌گذارم بفهمند و به آنها نمی‌فهمانم تا در گمراهی خود باقی بمانند.

· علامۀ طباطبایی دربارۀ «لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً» می‌فرماید: یعنی خداوند در سرّ و باطن آنها، خیر و خوبی ندیده است. (در المیزان آمده که خوبی باطن یا حُسن سریره است که انسان را براى قبول حق آماده مى‏سازد، و همچنین معلوم مى‏شود كه منظور از اینكه فرمود: "وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ" این شنیدن و إسماع از تقدیر است و آنها چنین استعدادی در دلشان مقدر نشده است ـ ترجمۀ تفسیر المیزان/ ج 9/ ص 52). لذا معلوم می‌شود که هدایت یک امر کاملاً باطنی است.

ایمان آوردن ابوذر

· صمّ و بکم بودنِ دل (کر و لال بودن قلب) یعنی اینکه انسان صفای باطن نداشته باشد. و همچنین «لا یَعْقِلُون» بودن هم از نتایج همین عدم صفای قلب است، یعنی چنین کسی، عقلش هم درست کار نمی‌کند. اما اگر انسان صمّ و بکم نباشد، خیلی راحت هدایت می‌پذیرد.

· همان‌طور که قبلاً بیان شد، خداوند یا خودش مستقیماً ما را هدایت می‌کند یا از طریق اولیائش یا به وسیلۀ قرآن مجید. گاهی خداوند متعال بندگان خود را مستقیماً هدایت می‌کند، حتی قبل از اینکه بحث قرآن به میان بیاید. یعنی «هدایتِ ماقبلِ قرآنی» هم داریم. انسان یک عطشی به پروردگارش دارد. شما وقتی به خودتان نگاه کنید، درمی‌یابید که هیچ چیزی جز خدا، شما را سیراب نمی‌کند. پاسخ تمام نیازهای انسان یک چیز بیشتر نیست و آن پروردگار عالم است.

· بعضی‌ها بودند که حتی قبل از شنیدن آیات قرآن، ایمان می‌آوردند. شخصی - به نام ابی تمیمه - دربارۀ نحوۀ ایمان آوردن و دیدارش با پیامبر(ص) می‌گوید: حضور رسول خدا(ص) رسیدم و گفتم یا رسول الله(ص) شما به چه چیزی دعوت می‌كنى؟ حضرت فرمود: تو را به سوی کسی دعوت می‌کنم كه هرگاه در بیابان خشکی باشی و باروبنهات را گم کرده باشی و او را صدا بزنی، جوابت را می‌دهد. تو را به سوی خدایی دعوت می‌كنم كه وقتی خشکسالی و قحطی بشود و او را صدا بزنی جوابت را می‌دهد، خدایی که وقتی تنها و غریب می‌شوی و او را صدا می‌زنی، جوابت را می‌دهد. (در اینجا ابی تمیمه می‌گوید) گفتم: به جان پدرت سوگند که او خوب خدایی است، و مسلمان شدم. «قَالَ أَبُو تَمِیمَةَ وَفَدْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص... فَقُلْتُ إِلَى مَا تَدْعُو یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَدْعُوكَ إِلَى الَّذِی إِذَا كُنْتَ بِأَرْضِ فَلَاةٍ فَأَضْلَلْتَ رَاحِلَتَكَ فَدَعَوْتَهُ أَجَابَكَ وَ أَدْعُوكَ إِلَى الَّذِی إِذَا اسْتَنَّتْ‏ أَرْضُكَ أَوْ أَجْدَبَتْ فَدَعَوْتَهُ أَجَابَكَ قَالَ فَقُلْتُ وَ أَبِیكَ لَنِعْمَ الرَّبُّ هَذَا فَأَسْلَمْتُ» (کنز الفوائد/ ج 1/ ص 212).

· ابوذر غفاری نیز خیلی راحت و بدون بحث و استدلال، ایمان آورد و در همان اولین دیداری که با پیامبر اکرم(ص) داشت، بلافاصله به او ایمان آورد (حَتَّى دَخَلَ عَلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَ دَخَلَ مَعَهُ، فَسَمِعَ مِنْ قَوْلِهِ وَ أَسْلَمَ مَكَانَهُ ـ البدایه و النهایه/ ج 3/ ص 34).

سادگی و صفای برخی باعث میشود تا انسان بدون بحث و جدل، هدایت ‌شوند

· بعضی‌ها آن‌قدر قلب باصفایی دارند که به همین راحتی و بدون بحث و جدل، ایمان می‌آورند و هدایت می‌شوند. البته این‌طور نیست که کسانی که خیلی زود و راحت و بدون بحث و جدل ایمان می‌آورند، آدم‌های ساده‌لوحی هستند و ممکن است اگر کسی آنها را به بدی هم دعوت کند، به همین راحتی بپذیرند و باور کنند. یعنی نمی‌توان قبول کرد که آدم‌ها در اثر ساده‌دل بودن، منحرف شوند؛ خداوند بندۀ خودش را رها نمی‌کند که به همین راحتی، گمراه شود.

· اگر کسی گمراه می‌شود، فقط در اثر ساده‌لوحی‌اش نیست بلکه حتماً در دلش بدیهای‌ِ پنهان دارد، چون خداوند بندگان ساده دلش را به همین راحتی رها نمی‌کند که گمراه شوند. اگر کسی منحرف می‌شود، حتماً یک اشکالی در دلش دارد و الا در روایت هست که هیچ وقت خدا اجازه نمی‌دهد که مؤمن به باطل یقین پیدا کند. (امام صادق(ع): أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلاً لا شَكَّ فِیهِ ـ محاسن برقی/ ج 1/ ص 277) و (لا یَستَیقِنُ القلبُ أنَّ الحقَّ باطلٌ أبدا و لا یَستَیقِنُ أنَّ الباطلَ حقٌّ أبدا ـ تفسیر عیاشی/ ج 2/ ص 53).

معنای صفای باطن، تعطیل کردن عقل نیست

· معنای صفای باطن، ساده‌لوحی یا ساده‌دل بودن نیست که انسان دعوت هر کسی را بپذیرد و به او ایمان بیاورد. وقتی از هدایت مستقیم الهی سخن می‌گوییم (هدایتی که مستقیماً با دل انسان ارتباط برقرار می‌کند و به استدلال و برهان و بحث زیاد نیاز ندارد) معنایش ترویج ساده‌لوحی نیست! معنایش این نیست که عقل تعطیل شود و انسان دعوت هر کسی را با ساده‌لوحی بپذیرید و به او ایمان بیاورد و باورش کند. صفای باطن یعنی عقلت به‌کار بیفتد و خلاف عقلت کار نکنی. صفای باطن یعنی محکمترین و ساده‌ترین دلایل عقلی، تو را به اوج برساند. چون ذات عقل، عبودیت پروردگار است.

· بعضی‌ها هستند که عقل‌شان در چشمشان است! و وقتی یک چیزی (شبیه کرامت یا خوبی) در کسی می‌بینند، بلافاصله باور می‌کنند و به او ایمان می‌آورند. یکی از اساتید ما -حدود سی سال قبل- می‌فرمود: «چند نفر با هم به کربلا رفته بودند و چهل روز آنجا بودند و برگشتند. بزرگترشان از آنها پرسید: چه خبر؟ یکی گفت: در میان ما، فلانی از همه بهتر بود. چون در تمام این چهل روز گریه می‌کرد و ضجه می‌زد. آن بزرگ گفت: در این چهل روز، طوری نشد که فلانی گریه‌اش نیاید؟ گفت: نه! آن بزرگ گفت: پس او مشکل دارد. چون قلب انسان دارای اقبال و ادبار است (إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً؛ الکافی/ ج 3/ ص 454) و طبیعی است که گاهی گریه‌اش نگیرد. چطور شد که او همیشه گریه می‌کرد؟!»

· انسان مؤمن گاهی اوقات می‌خواهد گریه کند ولی نمی‌تواند. از سوی دیگر در روایت داریم که آدم فاجر، کنترل چشمش دست خودش است و هرچه بخواهد گریه می‌کند (پیامبر(ص): إذا تَمَّ فُجورُ العبدِ ملَکَ عینَیهِ فبکى مِنهُما متى شاءَ؛ کنز العمال، حدیث 847 ـ پیامبر(ص): هر كس به بدعتى عمل كند، شیطان او را با عبادت تنها مى گذارد و حالت خشوع و گریه بر او مى افكند؛ مَن عمِلَ فی بِدعةٍ خَلاّهُ الشّیطانُ و العِبادةَ، و ألْقى علیهِ الخُشوعَ و البُكاءَ؛ میزان الحکمه/ ح 1751) اگر قلب آنها بیدار بود و حسّ آنها درست کار می‌کرد، می‌فهمیدند که گریه‌های مداوم آن شخص، صحیح نیست.

· اگر کسی به خاطر امام حسین(ع) با چاقو به خودش لطمه بزند، نمی‌توان گفت: «او کارش درست است! چون دیگران با دست، خودشان را می‌زنند ولی او با چاقو خودش را زده است!» گریه کردن هم حساب و کتاب دارد.

صفای باطن نمی‌گذارد انسان به افراد منحرف اطمینان کامل پیدا کند

· باید مراقب هدایت‌های دروغین و قلابی هم باشیم. بعضی‌ها به برخی نحله‌های انحرافی جذب می‌شوند. وقتی نوار سخنرانی رئیس آن نحلۀ انحرافی را گوش می‌کنیم، می‌بینیم که او خیلی مقتدرانه سخنرانی می‌کند. و آن افراد هم از اقتدار او خوش‌شان آمده و فکر کرده‌اند که او برحق است. برخی از نحله‌های انحرافی این‌طوری هستند که آدم‌ها را دور خودشان جمع می‌کنند. مثلاً ممکن است یک نفر وقتی به محافل آنها می‌رود، در آنجا یک‌مقدار مهربانی ببیند و چون خودش کمبود محبت داشته، خوشش می‌آید و می‌گوید: «عجب آدم نورانی و باصفایی است!» در حالی که او اصلاً نورانی نیست، فقط یک‌مقدار محبت کرده است ولی چون او کمبود محبت داشته، خوشش آمده است.

· اگر کسی به دنبال کسانی راه افتاد که به صورت انحرافی برای خودشان معنویت درست می‌کنند و مراد و مریدبازی راه می‌اندازند و آدم‌هایی را دور خودشان جمع می‌کنند، اگر در انحراف خودش باقی ماند، در واقع آن شخص خودش مشکل دارد. حتی گاهی اوقات با روانکاوی می‌توان کشف کرد که آن شخص روی چه حسابی جذب آن نحلۀ انحرافی شده است. البته ممکن است خودش بگوید: «من با صفای باطن رفتم و جذب آنها شدم!» در حالی که اگر انسان صفای باطن داشته باشد، عقلش به‌کار می‌افتد، صفای باطن هیچ وقت در انسان، نسبت به یک فرد منحرف، اطمینان ایجاد نمی‌کند. صفای باطن به انسان اجازه نمی‌دهد خلاف شرع و خلاف مسلّمات عقلی رفتار کند.

اگر دل باصفا شود می‌فهمیم که فقط خدا را می‌خواهیم

· دربارۀ آیۀ « اگر خدا در آنها خیری می‌دید به آنها می‌شنواند؛ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیراً لَّأَسْمَعَهُمْ» (انفال/ 23) یک سؤال مطرح است: خدا چه چیزی را به آنها می‌شنواند؟ این را به آنها می‌فهماند که تو چیزی غیر از خدا را نمی‌خواهی. یعنی اگر دل تو باصفا بود و کر و کور نبودی، و اگر عقلت کار می‌کرد، می‌فهمیدی که فقط خدا را می‌خواهی.

· اگر خدا کسی را مستقیماً هدایت کند، او خواهد فهمید که فقط خدا را می‌خواهد، و فقط به ذکر خدا آرام می‌شود، چنین کسی وقتی این آیۀ قرآن را تلاوت کند «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» (رعد/ 28) برایش یادآوری می‌شود و تأیید می‌کند که همین‌طور است چون خودش از قبل، این را فهمیده بود و قلبش گواهی داده بود که این‌چنین است.

· باید روی دل‌مان یک کارهایی بکنیم و در مقام عمل هم یک کارهایی انجام دهیم که خدا در ما یک خیری ببیند و ما را هدایت کند.


فایل صوتی جلسه نهم:

دریافت با کیفیت پایین (8.61 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (22.9 مگا بایت)



نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 8
معجزۀ دیگری که خداوند به ما نشان داده است، محبت عجیب ما نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است که بعد از 1400 سال، مثل مادر فرزندمرده، برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزیم. آیا این معجزه نیست؟ آیا این یک موضوع عادی است؟ شما امام حسین(ع) را دیده‌اید که وقتی مصائب او را می‌شنوید، این‌طور برایش اشک می‌ریزید؟ ظلم در عالم فراوان بوده است ولی چرا مظلومیت امام حسین(ع) این‌طور ما را آتش می‌زند؟ چرا مصائب دختر سه سالۀ اباعبدالله(ع) بعد از 1400 سال، دل‌های ما را این‌طور به آتش می‌کشاند؟

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه هشتم را می‌خوانید.

******

محبت اباعبدالله(ع)، یک معجزه است+صوت

خدا با ابزارهای آسمانی و زمینی ما را هدایت می‌کند

· هدف هدایت این است که خداوند، خودش و راه رسیدن به خودش را به ما معرفی میکند. اما ما چگونه باید به این هدف «هدایت» برسیم؟ خدا با چه واسطه‌ و ابزارهایی ما را هدایت می‌کند؟

· سه نوع ابزار هدایت وجود دارد که ابزارهای آسمانی (معنوی یا از جنس عالم بالا) هستند: 1- پروردگار 2- اولیاء خدا 3- کتاب خدا. سه نوع ابزار هدایت نیز وجود دارد که ابزارهای زمینی هستند: 1-خود انسان 2-عالم هستی یا کائنات 3-سنت‌های الهی حاکم بر جهان هستی

· قبلاً بیان شد که اولین وسیله یا عامل هدایت، خودِ پروردگار عالم است. یعنی خداوند متعال، خودش به صورت مستقیم (بدون واسطه) ما را هدایت می‌کند. البته ما هم باید مقدمات و شایستگی لازم برای هدایت‌پذیری را داشته باشیم تا از این هدایت، بهره‌مند شویم. در این مرحله خداوند بی‌واسطه خودش را به ما معرفی می‌کند. کما اینکه امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه به درگاه خداوند عرضه می‌دارد: «من به واسطۀ خودت، تو را شناختم؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ» (مصباح‌ المتهجد/ ج 2/ ص 582)

خدا چگونه به واسطۀ اولیائش ما را هدایت می‌کند؟

· دومین وسیلۀ هدایت - که جزء ابزارهای آسمانی هدایت است- اولیاء الله هستند. خدا به وسیلۀ اولیائش، خودش را به ما معرفی می‌کند. ما می‌توانیم با دیدن خوبی‌های اولیاء الله، به این نتیجه برسیم که وقتی اولیاء الله این‌قدر خوب و دوست ‌داشتنی هستند، خدای آنها چقدر خوب و دوست‌ داشتنی خواهد بود! مثلاً گاهی شما در حرم اهل‌بیت(ع) این احساس خوب و زیبا را پیدا می‌کنید.

· ما با دیدن اولیاء خدا و درک خوبی‌های آنها، می‌توانیم خدا را بفهمیم؛ چون اولیاء خدا مظهر اسماء و صفات خداوند و انعکاس آن هستند. چرا ما شیفتۀ امام حسین(ع) هستیم؟ چون مظهر رحمت واسعۀ پروردگار عالم است. آیا شما می‌توانید توضیح دهید که چرا شیفتۀ امام حسین(ع) هستید؟ آیا هر کسی که سر از بدنش جدا کنند و مظلومانه به قتل برسانند، همین‌طوری دل شما را می‌برَد؟! آیا هر کسی که فرزندانش را به اسارت ببرند، همین‌طوری دل ما را آتش می‌زند؟ در این عالم خیلی‌ها را کشته‌اند و خیلی‌ها را به اسارت برده‌اند، ولی این آثار را در دل‌های ما نداشته است و همین الان هم داریم نمونه‌هایش را در منطقۀ خودمان می‌بینیم که مظلومان را چطور به خاک و خون می‌کشند.

محبت اباعبدالله(ع)، یک معجزه است+صوت


نشانههای خداوند در دل ما و در جهان بیرون هست

· گفتیم که سه عامل مهم آسمانی برای هدایت انسان وجود دارد: خداوند به طور مستقیم، اولیاء خدا، و کتاب خدا. اینها وسائط آسمانی هدایت هستند. اما ابزارهای هدایت دیگری هم وجود دارد که زمینی هستند. ابزارهای زمینی هدایت عبارتند از: خود انسان، عالم هستی، و سنت‌های حاکم بر انسان و جوامع بشری

· 1ـ خود انسان: یعنی خداوند با خودمان، ما را هدایت می‌کند. اگر انسان در خودش غور کند، خدا را می‌بیند. اگر وجود خودت را بشناسی، خواهی فهمید که تو نمی‌توانی به چیزی غیر از خدا راضی شوی؛ حتی اگر هر چیز دیگری که خواستی به تو بدهند. شما می‌توانید خواسته‌های خودتان را یادداشت کنید و هر چیزی که دل‌تان می‌خواهد را در یک کاغذ بنویسید. اگر خداوند همۀ این خواسته‌ها را به شما بدهد، باز هم راضی نخواهید شد. چون دل انسان با این چیزها آرام نمیگیرد و فقط به خودِ پروردگار متعال، رضایت خواهد داد. اما انسان‌ها چون خودشان را نمی‌شناسند، دنبال خواسته‌های دیگر می‌روند. نشانه‌ها و معجزات خداوند در نفس و جان ما هست: سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ـ به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان خواهیم داد تـا برای آنان آشكار گردد كه او حق است (فصلت/ 53)

· 2ـ عالم هستی و کائنات: دیدن شکوه و عظمت کهکشان‌ها و تفکر در خلقت آسمان‌ها و زمین، می‌تواند یکی دیگر از عوامل هدایت باشد، کما اینکه فرمود: «یَتَفَكَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (آل‌عمران/ 191) اینها نشانه‌های پرودگار است که می‌تواند عظمت و هیبت خدا را در دل انسان بیندازد. اینها مظاهر قدرت و لطف و حکمت پروردگار هستند که عامل دیگری برای هدایت انسان محسوب می‌شوند.

· 3ـ سنت‌های الهی که بر جهان هستی حاکم هستند و قواعدی که زندگی بشر، تحت آن قواعد تنظیم می‌شود. ببینید ما دربارۀ قواعد و سنن الهی که حاکم بر حیات انسان هستند، چقدر ضرب‌المثل داریم! مثلاً: «از هر دست که بدهی از همان دست می‌گیری»، «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز»، «چوب خدا صدا ندارد، اگر بزند دوا ندارد» اینها سنت‌های خدا هستند که دارند ما را هدایت می‌کنند و به ما می‌گویند ما در این عالم آزادِ آزاد نیستیم، اگر این راه هدایت الهی را نرویم، دچار مشکل خواهیم شد.

خدا چگونه قدرت‌نمایی می‌کند؟

· خداوند چگونه قدرت‌نمایی می‌کند؟ یکی از جلوه‌های قدرت‌نمایی خداوند وقتی است که به مؤمنان را نصرت می‌رساند. آیا می‌خواهید یک معجزۀ الهی به شما نشان دهم؟ همین انقلاب اسلامی ما یک معجزه بود. هیچ کس باور نمی‌کرد انقلاب پیروز شود، ولی پیروز شد. هیچ کس باور نمی‌کرد این نظام دوام بیاورد، ولی دوام آورد و از همۀ دشمنی‌ها عبور کرد. هیچ کس باور نمی‌کرد، رشد کند ولی رشد کرد و در منطقه این‌قدر نفوذ پیدا کرد. آیا این معجزه نیست؟! آیا اینها عادی است؟ با کدام محاسبات عادی جور در می‌آید؟

· ما در دفاع مقدس، در مقابل دشمن کاملاً مجهز که همۀ قدرت‌های عالم از او حمایت می‌کردند، چه سلاحی داشتیم؟ آن موقع چه کسی باور می‌کرد که امروز، نه تنها خودمان بلکه طرفداران ما در منطقه هم به سلاح‌های مختلف، مجهز شوند؟

بعضی‌ها معجزات و نصرت‌های الهی را نمی‌بینند

· الان چه کسی اجازه داده است که ما به این قدرت برسیم؟ آیا این قدرت ما، جز با نصرت الهی بوده است؟ اصلاً با محاسبات مادی و زمینی جور در نمی‌آید. اما بعضی‌ها نمی‌خواهند معجزات و نصرت‌های الهی را ‌بینند.

· ما حق نداریم روز قیامت بگوییم که «خدایا! ما معجزات انبیاء الهی را ندیده‌ایم تا ایمان‌مان تقویت شود!» چون ما بزرگترین معجزات الهی را دیده‌ایم. معجزۀ عبور موسی(ع) از دریا بزرگتر بود یا عبور این انقلاب از این‌همه دشمنی‌های فراعنۀ عصر کنونی؟ اگر کسی این معجزه را نمی‌بیند و نمی‌فهمد چه‌کار باید کرد؟ مگر بنی‌اسرائیل نبودند که بعد از دیدن معجزات حضرت موسی(ع)، گوساله‌‌پرست شدند؟ (وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُون؛ بقره/ 92) یعنی کسی که با آن معجزۀ بزرگ، آنها را از دریا عبور داده بود، خیلی راحت کنار گذاشتند و گوساله‌پرست شدند!

· خداوند معجزه می‌آورد ولی بعضی‌ها با معجزه هم ایمان نمی‌آورند، خداوند دربارۀ اینها می‌فرماید: : «اگر ما ملائکه را بر اینها نازل کنیم و مرده‌ها با آنها سخن بگویند و همه‌چیز را محشور کنیم و مقابل چشمان‌شان بیاوریم، آنها ایمان نمی‌آورند؛ وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَیهِمْ كلَّ شىْءٍ قُبُلًا مَّا كاَنُواْ لِیُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» ( انعام/ 110).

· اگر نصرت الهی نبود، آیا انقلاب و نظام ما می‌توانست همین مقدار هم جلو برود؟ البته اگر بیشتر از این‌مقدار هم جلو نرفته‌ایم به خاطر بی‌ایمانی‌هایی است که در میان خواص و عوام ما وجود دارد (البته در میان خواص بیشتر بی‌ایمانی وجود دارد) وگرنه، امروز خیلی جلوتر از این‌ها بودیم. در واقع به خاطر همین بی‌ایمانی‌ها بود که نتوانستیم با امام همراهی کنیم. در واقع -به تعبیری- به امام(ره) گفتیم: «امام! زیاد جلو نرو! این‌قدرها هم نمی‌شود روی خدا حساب کرد!» اگر با امام(ره)، بیشتر همراهی کرده بودیم و می‌گذاشتیم امام(ره) با ارادۀ خودش ما را پیش ببَرد، خیلی از این مشکلات و مسائل امروز را نداشتیم و خیلی جلوتر از اینها بودیم.

ما توسط اسباب هدایت محاصره شده‌ایم

· در واقع ما توسط اسباب هدایت محاصره شده‌ایم؛ یعنی همین شش گروه عوامل هدایت که بیان کردیم: خودِ خدا، اولیاء خدا، کتاب خدا، خودمان، عالم وجود و سنت‌های حاکم بر عالم. این‌‌همه اسباب هدایت، ما را محاصره کرده‌اند و همۀ این عوامل، به نوعی دارند خدا را به ما نشان می‌دهند و ما را به سوی او هدایت می‌کنند.

· می‌دانید در میان این شش گروه عوامل، کدام عامل واقعاً از همه مؤثرتر است؟ مظلومیت ولیّ خدا، به عنوان مؤثرترین عاملی است که انسان را از جا بلند می‌کند و جلو می‌برد.

علاقه ما به اباعبدالله(ع)، یک معجزه است

· معجزۀ دیگری که خداوند به ما نشان داده است، محبت عجیب ما نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است که بعد از 1400 سال، مثل مادر فرزندمرده، برای امام حسین(ع) اشک می‌ریزیم. آیا این معجزه نیست؟ آیا این یک موضوع عادی است؟ شما امام حسین(ع) را دیده‌اید که وقتی مصائب او را می‌شنوید، این‌طور برایش اشک می‌ریزید؟ ظلم در عالم فراوان بوده است ولی چرا مظلومیت امام حسین(ع) این‌طور ما را آتش می‌زند؟ چرا مصائب دختر سه سالۀ اباعبدالله(ع) بعد از 1400 سال، دل‌های ما را این‌طور به آتش می‌کشاند؟ مگر در تاریخ، کم دختربچه بوده است که ظالمانه به او سیلی زده باشند؟ مگر کم سر بریده‌اند؟ چرا 1400 سال است که مردم برای ناله‌های این سه ساله در گوشۀ خرابه، می‌سوزند و اشک می‌ریزند؟

· این معجزه در وجود شما هست. هر کسی می‌خواهد ایمان بیاورد، با همین معجزه ایمان بیاورد. بعد از این معجزۀ باعظمت، منتظر چه معجزۀ دیگری هستی که از آسمان نازل شود و تو را هدایت کند؟


فایل صوتی جلسه هشتم:

دریافت با کیفیت پایین (7.44 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (26.3 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 7
چرا بعضی‌ به سرعت ایمان می‌آورند و برخی دیگر خیلی دیر ایمان می‌آورند؟ آیا این مسئله تصادفی است؟ اصلاً اینطور نیست ولی پذیرش هدایت و حتی دریافت مراتب عالی هدایت، یک مسألۀ فوق العاده پیچیده و مرموز و پنهان در درون انسان است و فقط خدا این رازها را می‌داند. «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56). و خداوند به کسی اطمینان نداده است که او را حتماً در شمار مهتدین بیاورد. ما در این میان، باید وظایف خود را انجام دهیم و نگران عاقبت به خیری خودمان باشیم. کمااینکه حتی اولیاء خدا نیز نسبت به عاقبت به خیری خودشان نگران بودند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه هفتم را می‌خوانید.
*******

هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت

ادبیات امروز ما، تحت تأثیر تفکر اومانیسم است

· اگر یک‌مقدار با قرآن اُنس بگیریم و قرآن‌اندیش باشیم، یقیناً ادبیات ما تغییر خواهد کرد. ادبیاتی که ما امروز داریم، تحت تأثیر تفکر اومانیسم است. اما ادبیات و جهان قرآن بسیار خاص است، جهانی که در آن، همه‌کاره خداوند است و نه انسان.

· اوائل انقلاب در فضای آن دوران، اکثراً ادبیات مارکسیستی حاکم بود و اصطلاحات دینی کمتر به‌کار برده می‌شد. شما در آن ادبیات به این سادگی نمی‌توانستید گرایش‌‌ها و نگرش‌های دینی را مطرح کنید. خیلی از روشن‌فکرهای انقلابی تحت تأثیر ادبیات مارکسیستی قرار داشتند و حتی وقتی می‌خواستند از انقلاب خودمان سخن بگویند، با ادبیات مارکسیستی سخن می‌گفتند و معارف دینی را نیز با همان ادبیات بیان می‌کردند.


هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت

وقتی تحت تأثیر ادبیات دیگران قرار بگیریم، ناخواسته شبیه آنها فکر خواهیم کرد

· الان ادبیات ما خیلی اومانیستی و لیبرالیستی است و خیلی تحت تأثیر این «ایسم‌ها» قرار گرفته است. مثلاً گاهی اوقات در برخی موضوعات، ادبیات فمینیستی به‌کار می‌گیریم، و گاهی نیز ادبیات سوسیالیستی. ما بالاخره تحت تأثیر کلمات دیگران قرار داریم و این کلمات باعث میشوند تا معانی آنها به ما القاء شود و ما ناخواسته شبیه آنها فکر کنیم. البته اگر آنها درست فکر می‌کردند، اشکالی نداشت، ولی آنها غلط فکر می‌کنند و اگر ما نیز شبیه آنها شویم، طبیعتاً فکر کردنمان مختل می‌شود.

· یکی از اندیشمندان معاصر در کتابش نوشته است: «امروز اگر بخواهید منطقی فکر کنید، باید به زبان انگلیسی فکر کنید!» یعنی رسماً توصیه می‌کنند که مثل آنها فکر کنیم و این خیلی عجیب است. انگار در مشرق زمین که-خیلی پیش از اروپاییان- زادگاه منطق و عقلانیت و گهواره تمدن است، هیچ منطق و عقلانیتی یافت نمی‌شود که اگر بخواهیم عقلانی فکر کنیم، باید با زبان انگلیسی فکر کنیم! انگار ادبیات دینی و اسلامی ما این‌قدر غنای عقلانی ندارد! قرآن ادبیات بسیار ویژه‌ای دارد که خیلی تربیت‌کننده است.

ادبیات قرآن با ادبیات ما مأنوس نیست/طرز تفکری قرآنی می‌گوید: خدا همه‌کاره‌ است نه انسان

· وقتی قرآن را باز می‌کنید می‌بینید ادبیات قرآن با تفکر رایج ما مأنوس نیست. منظر قرآن تفاوت دارد. لذا شما بعد از مدتی انس گرفتن با قرآن است که این طرز تفکر را دریافت می‌کنید و یکی از راه‌های هدایت توسط قرآن کریم، همین است.

· شما در ادبیات قرآنی، حضور پرقدرت خدا را ملاحظه می‌کنید و کم‌کم باورتان می‌شود که خدا همه‌کاره است و نه انسان. این خودش باعث تواضع در انسان می‌شود. آدم‌ها وقتی احساس کنند که از مقدرات و فرامین الهی استقلال دارند، طغیان می‌کنند. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی*أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى‏» (علق/ 6 و 7) یعنی وقتی خودش را بی‌نیاز دید، طغیان می‌کند. این جزء اولین آیاتی است که همان شب مبعث بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.

ای پیامبر، تو نمی‌توانی هر کسی را که بخواهی، هدایت کنی

· وقتی در موضوع «هدایت» در ادبیات قرآنی تعمق کنیم، هیبت و عظمت خدا واقعاً ما را خواهد گرفت. چون نقش برجستۀ خدا را در هدایت خودمان می‌بینیم و نقش رقیق خودمان را هم می‌بینیم. خداوند در سورۀ قصص، نقش انسان را در اینکه «هدایت» بپذیرد یا نپذیرد، اعلام می‌کند: «ای پیامبر، تو هر کسی را که دوست داشته باشی، نمی‌توانی هدایت کنی بلکه هر کسی را خدا بخواهد، هدایت خواهد کرد و خدا بهتر می‌داند چه کسی هدایت می‌پذیرد؛ إِنَّكَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56)

· در این آیه از تأثیر انسان بر «هدایت» خودش سخن گفته می‌شود ولی بسیار رقیق. یعنی برای انسان نقشِ خیلی زیادی در این امر قائل نیست و نقش انسان، به اندازۀ همین کلمۀ «مُهْتَدینَ» بیان شده است و این کلمه به این معنا اشاره دارد که «آیا انسان هدایت را می‌پذیرد یا نه؟» البته تردیدی نیست که انسان‌ها در سعادت و شقاوت خودشان نقش دارند و فضای هدایت یک فضای جبری نیست ولی باید دید که نقش انسان در هدایت‌ خودش چقدر است؟

هدایت انسان‌ها فقط به دست خداست+صوت


در ادبیات قرآنی، نقش انسان در پذیرش هدایت، بسیار کمرنگ‌تر از نقش خدا در هدایت انسان است

· در ادبیات قرآنی، کلمۀ «اهتداء» که نشان‌دهندۀ نقش انسان در پذیرش هدایت است، بسیار کمرنگ‌تر از نقش و ارادۀ پروردگار عالم در هدایت کردن انسان است. هدایت دو سو دارد: اول اینکه خداوند اراده نماید تا کسی را هدایت کند و دوم اینکه ما هدایت الهی را بپذیریم. در ادبیات قرآن، بر روی نقش انسان (در مقابل نقش خداوند) در هدایت خودش حساب نشده است. اگر انسان به فعالیت خودش در «هدایت» متکی باشد همان وقت است که گناه می‌کند و توبۀ خود را عقب می‌اندازد یا رفتارها و کارهای خوب را به تأخیر می‌اندازد و می‌گوید: «بعداً انجام می‌دهم!» در حالی که معلوم نیست خداوند بعداً به او فرصت بدهد.

· فقط خدا می‌داند که هر یک از ما چقدر «مهتدی» است؛ یعنی چقدر حاضر است هدایت را بپذیرد و در نهان‌خانۀ دل خود چه شایستگی‌هایی دارد یا احیاناً چه ناشایستگی‌هایی به خدا نشان داده است. انسان‌ها موجودات بسیار پیچیده‌ای هستند، خدا بهتر می‌داند چه کسی هدایت‌‌پذیرتر است.

هدایت انسانها فقط به دست خداست

· چرا هدایت انسانها به دست خداست؟ چون فقط او می‌داند چه کسی هدایت می‌شود و چه کسی استنکاف میکند. خداوند لیاقت‌ها و شایستگی‌های باطنی انسان‌ها را می‌داند و می‌شناسد.

· چرا بعضی‌ به سرعت ایمان می‌آورند و برخی دیگر خیلی دیر ایمان می‌آورند؟ آیا این مسئله تصادفی است؟ اصلاً اینطور نیست ولی پذیرش هدایت و حتی دریافت مراتب عالی هدایت، یک مسألۀ فوق العاده پیچیده و مرموز و پنهان در درون انسان است و فقط خدا این رازها را می‌داند. «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (قصص/ 56). و خداوند به کسی اطمینان نداده است که او را حتماً در شمار مهتدین بیاورد. ما در این میان، باید وظایف خود را انجام دهیم و نگران عاقبت به خیری خودمان باشیم. کمااینکه حتی اولیاء خدا نیز نسبت به عاقبت به خیری خودشان نگران بودند.

· پیچیدگی هدایت‌پذیری انسان را در این روایت ببینید. امام صادق(ع) دربارۀ این آیه که «خدا بین انسان و قلبش حائل می‌شود؛ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال/ 24) می‌فرماید: منظور خداوند از این آیۀ قرآن این است که خداوند مانع می‌شود که انسان باور کند باطل، حق است؛ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى -وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ فَقَالَ یَحُولَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَنْ یَعْلَمَ أَنَّ الْبَاطِلَ حَقٌّ» (توحید صدوق/ ص 358) خدا هیچ وقت اجازه نمی‌دهد مؤمن باور کند که باطل، حق است. در روایات دیگر نیز به این موضوع اشاره شده است (امام صادق(ع): أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلًا لَا شَكَّ فِیهِ وَ أَبَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ الْبَاطِلَ فِی قَلْبِ الْكَافِرِ الْمُخَالِفِ حَقّاً لَا شَكَّ فِیهـ محاسن برقی/ ج 1/ ص 277). مؤمن خوبی‌ها‌ و شایستگی‌هایی در قلبش دارد که خدا اجازه نمی‌دهد، به باطل ایمان بیاورد.

در اولین مرحلۀ هدایت، خدا قلب همۀ انسان‌ها را به صورت مستقیم هدایت می‌کند

· اینکه «خدا چگونه ما را هدایت می‌کند؟» سؤالی است که به چند صورت می‌توان آن را معنا کرد. مثلاً اینکه «خدا به چه چیزی هدایت می‌کند؟»، «خدا با چه چیزی ما را هدایت می‌کند؟» یا «خدا در چند مرحله ما را هدایت می‌کند؟» در اینجا می‌خواهیم به سؤال اخیر پاسخ دهیم و اولین مرحلۀ هدایت را معرفی کنیم.

· خداوند در قدم اول، همۀ انسان‌ها را به صورت مستقیم، هدایت می‌کند؛ یعنی قلب انسان‌ها را به خودش متمایل می‌کند؛ حتی قبل از اینکه به واسطۀ قرآن کریم، بخواهد ما را هدایت کند. شما وقتی به قرآن می‌رسید و حقانیت قرآن را می‌یابید، خداوند از قبل شما را به این هدایت کرده است که اصلاً «حق چیست؟» و بعد از این هدایت اولیه، وقتی حق را در قرآن می‌بینید، می‌گویید: «بله، همین است! این حق است.» یعنی خداوند ابتدا حق را به قلب ما الهام کرده بود، که ما آن را می‌فهمیم. شاید بتوان گفت، این هدایت، همان هدایت فطری اولیه باشد.

· مراحل بعدی هدایت را در جلسات بعد مورد بحث قرار می‌دهیم. مثلاً اینکه خداوند با مقدراتش، چگونه انسان را هدایت می‌کند. یا اینکه خدا با قرآن، چگونه انسان را هدایت می‌کند. یا اینکه خداوند با هادیانی مانند ائمۀ هدی(ع) چگونه ما را هدایت می‌کند؟ یا اینکه با تجربه‌های تلخ و شیرین چگونه ما را هدایت می‌‌کند؟ با سنت‌های حاکم بر عالم هستی، چگونه ما را هدایت می‌کنند؟ حتی با نیاز آدم‌ها به ازدواج، چگونه آنها را هدایت می‌کند؟ یعنی همین نیاز زن و مرد به همدیگر، معجزه و ابزار هدایت است، کمااینکه خداوند می‌فرماید: «از معجزات خدا این است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفرید؛ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً» (روم/ 21).

خدا اولین عامل هدایت است

· خداوند متعال بندگان خود را با عوامل هدایت‌کننده، محاصره کرده است ولی خودش اولین عامل هدایت است. بگذارید خودِ پرودگار، شما را هدایت کند. در این صورت بقیۀ عوامل، همه مذکّر (یادآوری‌کنندۀ) او خواهند بود. حتی خداوند به رسولش(ص) می‌فرماید: «ای پیغمبر! تو فقط یادآوری‌کننده هستی؛ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/ 21) یعنی منِ خدا، آن کاری که برای هدایت انسان‌ها باید می‌کردم، انجام داده‌ام و تو فقط یادآوری کن و بر آن تأکید کرده، تقویتش کن.

· دربارۀ اینکه خداوند متعال، خودش مستقیماً ما را هدایت می‌کند، یک عبارت فوق‌العاده زیبا در آغاز دعای ابوحمزۀ ثمالی وجود دارد که می‌گوید: «خدایا! من به واسطۀ خودت تو را شناختم، تو خودت مرا به خودت راهنمایی کردی و به سوی خودت دعوت کردی؛ بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْكَ» (مصباح المتهجد/ ج 2/ ص 582) یعنی من از مخلوقات تو به تو پی نبردم، بلکه از خودت، تو را دریافتم. یعنی من فهمیدم و احساس کردم که تو من را به سوی خودت دعوت کردی، و خودت را مستقیم به من معرفی کردی و وقتی من برای وجود تو دنبال دلیل می‌گشتم، تو خودت به عنوان دلیل آمدی. (در ادعیه دیگر نیز شبیه این دعا آمده است: «إِلَهِی بِكَ عَرَفْتُكَ وَ بِكَ اهْتَدَیْتُ ُ إِلَى أَمْرِك‏» (مهج ‌الدعوات / ص 144))

اولین مرتبۀ هدایت، اولین وسیلۀ هدایت، و اولین شیوۀ هدایت، خودِ خداوند است

· اولین مرتبۀ هدایت، اولین وسیلۀ هدایت، و اولین شیوۀ هدایت، خودِ خداوند است. این مرتبۀ اول هدایت است که اگر مؤثر نبود، مراتب بعدی هدایت هم هست تا بر انسان تأثیر بگذارد. اما به نظر می‌رسد اولیاء خدا همگی این‌طوری به پروردگار عالم هدایت می‌شوند. آن‌قدر باطن‌شان صاف و نورانی و بدون عُجب است و آن‌قدر صادقانه دنبال حقایق عالم هستند، که می‌فهمند و حس می‌کنند «کسی اینجا هست».

· می‌دانید خدا چقدر بنده‌اش را دوست دارد؟ اگر انسان بتواند این کشش محبت لطف خدا به خودش را حس کند، خیلی ارزش دارد. اگر انسان این محبت را درک کند، واقعاً می‌میرد. اولیاء خدا هرچقدر در عبادت خدا سعی می‌کنند، باز هم نمی‌توانند از خجالت و شرم محبت خدا به خودشان، بیرون بیایند.


فایل صوتی جلسه هفتم:

دریافت با کیفیت پایین (7.45 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (26.4 مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 6
پیچیدگی هدایت کار را به جایی می‌رساند که ما احساس می‌کنیم گویا موضوع هدایت شدن یا هدایت نشدن انسان‌ها، تصادفی است. هدایت امر بسیار پیچیده‌ای است و خدا هر کسی را هدایت نمی‌کند چون می‌داند در باطن آدم‌ها چه خبر است. کسی که هدایت می‌شود یک گوهر درونی دارد که باعث می‌شود خدا هدایتش کند. و اگر خدا بعضی‌ها را گمراه می‌کند به خاطر این است که یک رذالتی در آنها می‌بیند.

گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه ششم را می‌خوانید.

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟+صوت ////آماده انتشار

چرا ما احساس می‌کنیم که هدایت و ضلالت انسان‌ها، شانسی است؟

· یکی از ویژگی‌های «هدایت»، پیچیدگی آن است. چون فرآیند «هدایت» مقرر است انسان را - که یک موجود پیچیده است- به خدایی که بی‌نهایت اسرارآمیز است، برساند. لذا خداوند می‌فرماید: «هدایت» را به خود مخصوص کرده است (وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ ـ بقره/ 213). چه کسی جز خدا می‌تواند بفهمد که این انسانِ پیچیده، چه بدی‌هایی در نهانخانۀ دلش دارد؟ چه بسا خودِ آن انسان هم فراموش کرده یا اصلاً نداند چه بدی‌هایی پنهان دارد.

· پیچیدگی هدایت کار را به جایی می‌رساند که ما احساس می‌کنیم گویا موضوع هدایت شدن یا هدایت نشدن انسان‌ها، شانسی و تصادفی است، چون کسی نمی‌تواند بگوید این انسان، در نهایت امر، هدایت می‌شود یا نه؟ لذا در روایات به پدر و مادرها توصیه شده است که تا 14 سالگی برای تربیت فرزند خود زحمت بکشید، و بعد از آن اگر دیدید آدم بدی شد، دیگر به شما ربطی ندارد و شما نمی‌توانید برایش کاری انجام دهید (قَالَ الصَّادِقُ ع: دَعِ ابْنَكَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَكَ سَبْعاً فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ ـ الکافی/ ج 6/ ص 46) چون او خودش را به خدا اثبات کرده است و لایق هدایت الهی نبوده است. البته کمک کردن به او اشکالی ندارد، کما اینکه اولیاء خدا به آدم‌های بد نیز کمک می‌کرده‌اند.

چرا خدا کسی را که قصد داشت پیامبر(ص) را به قتل برساند، هدایت کرد؟

· کسی بود که می‌گفت: من خیلی کینۀ پیامبر اکرم(ص) را به دل داشتم، و قصد داشتم ایشان را به قتل برسانم. وقتی مكّه توسط ایشان فتح شد، از كشتن ایشان مأیوس شده بودم اما وقتی غزوۀ حنین پیش آمد، تصمیم گرفتم در گرماگرم جنگ، ایشان را به قتل برسانم. در یک فرصت مناسبی که در جنگ پیش آمد، به پشت سر حضرت رفتم و شمشیرم را بلند کردم، اما وقتی خواستم نزدیک او بروم، قلبم گرفت و نتوانستم کاری بکنم. گویا شعله‌ای آتش به سوی من آمد و نتوانستم. بعد پیامبر اکرم(ص) به من نگاه کرد و فرمود: خُب چرا ایستاده‌ای؟ زودباش برو با دشمن جنگ کن! بعد ایشان دستش را روی سینۀ من گذاشت و من احساس کردم محبت شدیدی نسبت به ایشان در قلبم ایجاد شد. جلو رفتم و جنگیدم و اگر پدرم هم می‌خواست جلوی من بایستد، او را نیز براى كمك به رسول خدا(ص) مى‏كشتم.

وقتى كه جنگ تمام شد. به حضور پیامبر(ص) رفتم، به من فرمود: آنچه را كه خدا براى تو مى‏خواهد بهتر از چیزى است كه خودت مى‏خواهى. تو می‌خواستی کارهایی انجام دهی، ولی خداوند نخواست؛ أَنَّ شَیْبَةَ بْنَ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی طَلْحَةَ قَالَ مَا كَانَ أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْ مُحَمَّدٍ... فَلَمَّا انْهَزَمَ النَّاسُ وَ بَقِیَ مُحَمَّدٌ وَحْدَهُ وَ النَّفَرُ الَّذِینَ بَقُوا مَعَهُ جِئْتُ مِنْ وَرَائِهِ وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ حَتَّى إِذَا كِدْتُ أَحُطُّهُ غُشِیَ فُؤَادِی فَلَمْ أُطِقْ ذَلِكَ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ مَمْنُوعٌ... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ مُحَمَّدٌ ص فَقَالَ لِی ادْنُ یَا شَیْبَةُ وَ قَاتِلْ وَ وَضَعَ یَدَهُ فِی صَدْرِی فَصَارَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیَّ... فَلَمَّا انْقَضَى الْقِتَالُ دَخَلْنَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِی الَّذِی أَرَادَ اللَّهُ بِكَ خیرا [خَیْرٌ] مِمَّا أَرَدْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ حَدَّثَنِی بِجَمِیعِ مَا زَوَّرْتُهُ فِی نَفْسِی. فَقُلْتُ مَا اطَّلَعَ عَلَى هَذَا إِلَّا اللَّهُ فَأَسْلَمْتُ» (الخرائج/ ج 1/ ص 118)

· چرا برای کسی که می‌خواست پیامبر(ص) را به قتل برساند، این اتفاق افتاد و هدایت شد؟ آیا شانسی بود؟ نه! به خاطر این بود که او یک خوبی‌ای در درونش داشته و لااقل روزی در زندگی‌اش به هدایتی از هدایت‌های الهی جواب مثبت داده و لذا خداوند دست او را گرفت و رستگار کرد.

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟+صوت ////آماده انتشار

ماجرای سلام دادن اصحاب کهف به امیرالمؤمنین

· بعضی‌ها مردانگی‌هایی دارند که خدا هدایت‌شان می‌کند از سوی دیگر آدم‌هایی نیز هستند که در کنار خوبان عالم هستند ولی نامرد هستند. به عنوان مثال، برخی از اصحاب پیامبر(ص) که انس بن مالک هم در بین آنها بود، از پیامبر(ص) می‌خواهند که اصحاب کهف را به آنها نشان دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌خواهد علی بن ابیطالب(ع) نیز با آنها همراه شود و بعد مکاشفه‌ای برای آنها رخ می‌دهد و اصحاب کهف را می‌بینند. به آنها سلام می‌دهند ولی اصحاب کهف جواب نمی‌دهند. بعد علی(ع) به اصحاب کهف سلام می‌دهد و جواب می‌گیرند. حضرت امیر(ع) از آنها می‌پرسد: چرا جواب مرا دادید و جواب آنها را ندادید؟ می‌گویند: ما مأمور هستیم به پیامبر(ص) یا وصی او جواب دهیم، و تو وصی پیامبر(ص) هستی.

· بعد از این جریان، پیامبر(ص) به انس بن مالک فرمود: تو شاهد باش و اگر یک روزی لازم شد براى این قضیه به نفع علی(ع) شهادت بده! اما بعدها در جریان احتجاج برای خلافت، وقتی علی(ع) از انس بن مالک خواست که شهادت بدهد، او کتمان کرد و گفت که یادم نمی‌آید! علی(ع) فرمود اگر واقعاً یادت می‌آید و نمی‌گویی، خداوند تو را دچار برص (پیسی) و نابینایی کند و سیر نشوی. انس از جای خود بلند نشده بود که به این دو بیماری دچار شد و تا آخر عمرش هم گرفتار این بیماری‌ها بود. (أَنَّ الصَّحَابَةَ سَأَلُوا النَّبِیَّ ص أَنْ یَأْمُرَ الرِّیحَ فَتَحْمِلَهُمْ إِلَى أَصْحَابِ الْكَهْفِ... فَقَامَ عَلِیٌّ ع فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْكُمْ یَا أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ الَّذِینَ‏ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً فَقَالُوا وَ عَلَیْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ یَا أَبَا الْحَسَنِ... فَحَدَّثَنَا كَأَنَّهُ كَانَ مَعَنَا ثُمَّ قَالَ اشْهَدْ بِهَذَا لِعَلِیٍّ یَا أَنَسُ. قَالَ أَنَسٌ فَاسْتَشْهَدَنِی عَلِیٌّ ع وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَدَاهَنْتُ فِی الشَّهَادَةِ. فَقَالَ إِنْ كُنْتَ كَتَمْتَهَا مُدَاهَنَةً مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَبْرَصَكَ اللَّهُ وَ أَعْمَى عَیْنَیْكَ وَ أَظْمَأَ جَوْفَكَ فَلَمْ أَبْرَحْ مِنْ مَكَانِی حَتَّى عَمِیتُ وَ بَرِصْتُ. وَ كَانَ أَنَسٌ لَا یَسْتَطِیعُ الصَّوْمَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا فِی غَیْرِهِ مِنْ شِدَّةِ الظَّمَاءِ وَ كَانَ یُطْعِمُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ كُلَّ یَوْمٍ مِسْكِینَیْنِ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیَا وَ هُوَ یَقُولُ هَذَا مِنْ دَعْوَةِ عَلِیٍ ـ الخرائج/ ج 1/ ص 210)

فقط کسانی هدایت می‌شوند که شرافت داشته باشند

· هدایت امر بسیار پیچیده‌ای است و خدا هر کسی را هدایت نمی‌کند چون می‌داند در باطن آدم‌ها چه خبر است. کسی که هدایت می‌شود یک گوهر درونی دارد که باعث می‌شود خدا هدایتش کند. امام صادق(ع) می‌فرماید: «به خدا قسم ما اهل‌بیت را کسی از عرب و عجم (یعنی همۀ آدم‌ها) نمی‌تواند دوست داشته باشد مگر اینکه اهل بیوتات باشد (خانواده‌دار و اصیل باشد) و شرافتی و گوهری داشته و باطن‌دار باشند و کسی نمی‌تواند ما را دشمن بدارد، مگر هر آدمی که در او ناپاکی و پستی است. وَ اللَّهِ لَا یُحِبُّنَا مِنَ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ إِلَّا أَهْلُ الْبُیُوتَاتِ وَ الشَّرَفِ وَ الْمَعْدِنِ وَ لَا یُبْغِضُنَا مِنْ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ إِلَّا كُلُّ دَنَسٍ مُلْصَقٍ» (الکافی/ ج 8/ ص 316) اصالت خانوادگی لزوماً به این معنا نیست که از خانوادۀ مشهوری باشد، بسیاری از مشهورین در صدر اسلام و بعد از آن، هدایت نشدند و به هلاکت افتادند. و بعضی‌ها هم، غلام یا برده بوده‌اند ولی به لحاظ خانوادگی اصالت و ریشه یا گوهری داشتند. مثلاً بعضی‌ها غیرت دارند، برخی‌ها حیاء دارند و بعضی‌ها سخاوتمند هستند.

· در همان آغاز قرآن کریم، خداوند می‌فرماید: این قرآن فقط کسانی را که «تقوا» داشته باشند «هدایت» می‌کند. «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ» (بقره/ 2). باید دقت کرد که هر کسی که کار خوبی انجام میدهد، جزء متقین نخواهد بود. قابیل هم کار خوب انجام داد (قربانی داد) ولی خداوند از او قبول نکرد و فرمود که خدا فقط از متقیان قبول می‌کند. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» (مائده/ 27)

چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟

· آن روی سکۀ هدایت، ضلالت است و همان‌طور که هدایت پیچیده است، ضلالت نیز پیچیده است. می‌خواهیم ببینیم چرا بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند؟

· خداوند می‌فرماید: «بعضی‌ها با تأکید زیاد به خدا قسم می‌خورند که اگر یک معجزه‌ای بیاید، ایمان خواهند آورد. به آنها بگو معجزات، در دست خداوند است و شما نمی‌دانید که اگر این معجزهها هم بشود باز ایمان نخواهند آورد؛ وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُون» (انعام/ 109) در آیه بعد می‌فرماید که اصلاً خودمان چشمان آنها را می‌بندیم و دل‌های آنها را کور می‌کنیم تا در همان کفر مرحلۀ اول‌شان که ایمان نیاوردند؛ باقی بمانند ـ وَ نُقَلِّبُ أَفِئدَتهَمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فىِ طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُون» (انعام/ 110).

خدا بعضی‌ها را گمراه می‌کند چون در آنها رذالتی هست

· طبق آیه فوق، کسانی که از پیامبر(ص) درخواست معجزه می‌کردند، در واقع مشکل‌شان با معجزه رفع نمی‌شد. و خداوند می‌داند که چرا آنها در همان مرحلۀ اول ایمان نیاوردند. چون آنها حداقل یک رذالت در دل‌شان دارند و ایمان نیاوردن‌شان به‌ سبب یک جهالت سطحی یا اشتباه نبوده است. لذا خدا می‌فرماید: اگر معجزه‌ای هم بفرستم، نمی‌گذارم آنها ببینند. (وَ نُقَلِّبُ أَفِئدَتهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ)

· در آیۀ بعد می‌فرماید: «اگر ما ملائکه را بر اینها نازل کنیم و مرده‌ها با آنها سخن بگویند و همه‌چیز را محشور کنیم و مقابل چشمان‌شان بیاوریم، آنها ایمان نمی‌آورند؛ وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَیهِمْ كلَّ شىْءٍ قُبُلاً مَّا كاَنُواْ لِیُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ» ( انعام/ 110). این نشان می‌دهد که کار هدایت فقط در دست خودِ خداوند است و اگر خدا بعضی‌ها را طرد می‌کند به خاطر این است که رذالتی در آنها می‌بیند.

بعضی‌ها هر معجزه‌ای برای‌شان آورده شود، ایمان نمی‌آورند و بعضی‌ها هم با یک تلنگر، متحول می‌شوند

· بعضی‌ها هستند که هر معجزه‌ای هم برای‌شان آورده شود، ایمان نمی‌آورند و بعضی‌ها هم با یک تلنگر، کاملاً متحول می‌شوند مثلاً با یک نصیحت و موعظه یا با شنیدن یک آیۀ قرآن هدایت می‌شوند. (مانند فضیل عیّاض که با شنیدن آیه‌ای از قرآن، متحول شد).

· یک اعرابی نسبت به پیامبر(ص) بغض و کینۀ زیادی در دل داشت به حدّی که صریحاً به پیامبر گفت: اگر فرصتی پیدا کنم، تو را به قتل می‌رسانم! پیامبر(ص) فرمود: چرا می‌خواهی مرا بکُشی؟ به من ایمان بیاور! او گفت: من به تو ایمان بیاورم؟! هرگز به تو ایمان نمى‏آورم مگر اینكه این سوسمار به تو ایمان آورد (و به سوسماری که آنجا بود اشاره کرد). حضرت به آن سوسمار فرمود: اى سوسمار، من كیستم؟ سوسمار گفت: تو فرستاده پروردگار عالم و خاتم پیامبران هستى. سعادتمند است كسى كه تو را تصدیق كند و زیانكار است كسى كه تو را تكذیب نماید. آن شخص وقتی این معجزه را دید، به پیامبر(ص) گفت: وقتى پیش تو آمدم مبغوض‌ترین شخص نزد من بودى ولى الآن محبوب‌ترین هستى. و بعد هم به پیامبر(ص) ایمان آورد و پیش قبیله خود «بنى سلیم» برگشت و قضیه را به آنها گفت و هزار نفر از آنها را مسلمان کرد. (أَنَّ النَّبِیَّ ص كَانَ فِی أَصْحَابِهِ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِیٌّ وَ مَعَهُ ضَبٌّ قَدْ صَادَهُ وَ جَعَلَهُ فِی كُمِّهِ قَالَ مَنْ هَذَا قَالُوا هَذَا النَّبِیُّ فَقَالَ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى مَا أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْكَ وَ لَوْ لَا أَنْ یُسَمِّیَنِی قَوْمِی عَجُولًا لَعَجَّلْتُ عَلَیْكَ فَقَتَلْتُكَ... فَإِنَّكَ الْآنَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی وَ وَالِدَیَّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَرَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ وَ كَانَ مِنْ بَنِی سُلَیْمٍ فَأَخْبَرَهُمْ بِالْقَضِیَّةِ وَ آمَنَ أَلْفُ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ ـ الخرائج/ ج 1/ ص 38)

خداوند برای دشمنان فرصت‌هایی علیه مؤمنان پیش می‌آورد

· خداوند در ادامۀ آیات فوق می‌فرماید: «این است که ما برای هر پیامبری، دشمنانی قرار می‌دهیم، شیاطین و دیوهایی که انسان یا جنّ هستند، اینها برای همدیگر، سخنان قشنگ و زیبایی می‌گویند (انگار می‌خواهند همدیگر را در کفرشان دلداری دهند و همدیگر را تأیید و تقویت کنند و به هم دلگرمی بدهند)؛ وَ كَذَالِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبىٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْانسِ وَ الْجِنِ یُوحِى بَعْضُهُمْ إِلىَ‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/ 112)

· گاهی اوقات خداوند به بعضی‌ها فرصت می‌دهد تا به مؤمنان، ایراد کنند (از عدم توفیق مؤمنان در برخی مواقف سوء استفاده کنند) و بعد هم چند تهمت و دروغ روی آن بگذارند و یک سخنان دهان ‌پُرکن و فریبنده و طعنه‌آمیز علیه ایشان درست کنند تا برای راه خودشان تأییدی پیدا کنند و به آن دلگرم شوند. به خصوص اینکه امروزه با امکاناتی مثل سایت‌ها، پیامک‌ها و غیره، سخنان دهان‌ پُرکن را خیلی زود بین خودشان منتشر می‌کنند.

· می‌دانید چرا خداوند این بساط را برای اهل کفر و باطل، فراهم می‌کند؟ برای اینکه آنها با این سخنان دهان ‌پُرکن و قشنگ، همدیگر را تأیید و تقویت کنند تا هدایت نشوند و به سوی خدا نروند. یعنی خداوند فرصت‌هایی برای آنها پیش می‌آورد تا بتوانند با سخن، خودشان را تأیید کنند و به خودشان مغرور شوند تا هدایت نشوند و در ضلالت فرو روند.

· چون آنها در همان مرحلۀ اول ایمان نیاورده بودند و خدا می‌داند که آنها به‌‌خاطر رذالتی که در دل داشتند، ایمان نیاوردند، لذا خدا اصلاً نمی‌گذارد ایمان بیاورند. سپس می‌فرماید: «اگر خداوند می‌خواست، نمی‌گذاشت آنها این کارها را انجام دهند. آنها را رها کن و بگذار افترا ببندند ـ وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْترُون» (انعام/ 112)

خدا اجازه می‌دهد تا دشمنان افراد ناشایست را هم جذب کنند

· در آیه بعد می‌فرماید: «(می‌دانید چرا من این فرصت را به آنها می‌دهم؟) برای اینکه می‌خواهم دلِ سایر کسانی که ایمان نیاورده‌اند به آنها (دشمنانی که سخنان فریبنده می‌گویند) علاقمند شود و جذب شوند تا آنها را بپسندند و اینها هم به همان جایی برسند که آن دشمنان به آنجا رسیده‌اند؛ وَ لِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ وَ لِیرْضَوْهُ وَ لِیَقْترِفُواْ مَا هُم مُّقْترِفُون» (انعام/ 113).

· خداوند به دشمنان اجازه می‌دهد که سخنان به‌ظاهر قشنگ ولی فریبنده بگویند تا سایر آدم‌های ناشایست و رذلی که ایمان نمی‌آورند، از آن سخنان فریبنده، خوششان بیاید و اطراف آنها جمع شوند. یعنی خداوند یک سخنان قشنگ (و فریبنده‌ای) را به زبان دشمنان پیامبر و اولیاء‌الله جاری می‌کند تا افراد رذلی که ایمان نیاورده‌اند آن سخنان زیبا را بپسندند و به همان طرفی بروند که دشمنان خدا رفته‌اند و به این ترتیب، در ضلالت خود باقی بمانند و دیگر هدایت نشوند. اینها ائمۀ کفر هستند.

· اگر این آیات را واقعاً جدّی بگیریم، خوف از ضلالت در دل‌های ما می‌افتد و این برای ما لازم است. در کنار شوق به هدایت، نیاز است که خوف از ضلالت هم در دل ما باشد تا ملتمسانه از خداوند هدایت را تمنا کنیم و برای هدایت شدن، در بارگاه خدا ضجه بزنیم.


فایل صوتی جلسه ششم:

دریافت با کیفیت پایین (7.44  مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط(26.3  مگا بایت)




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 5
اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه به آدم مذهبیِ بدی تبدیل خواهیم شد. یعنی آدمی که ظاهرش مذهبی و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند و کارشان به «نفاق» می‌انجامد. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای تهران با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی دارند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه پنجم را می‌خوانید
*****

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

کسانی که می‌گویند نباید کسی را به زور به سمت بهشت بُرد، باید تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد

•    هدایت سرشار از احترام به انسان‌ است. یکی از وجوه این احترام آن است که «هدایت، اجباری نیست» و کسی را با اکراه به سمت بهشت نمی‌برند. کسانی که فکر می‌کنند برای انسان احترام قائل هستند و می‌گویند نباید انسان‌ها را به زور به سمت بهشت بُرد، یقیناً آنها از جبر و اکراه بدشان می‌آید. پس باید به مراتب تأکید کنند که نباید کسی را هم به زور به سمت جهنم بُرد، نباید کسی را با اغواگری به سمت پلیدی‌ها کشاند و باید زبان اغواگران و فریب‌کاران را برید و این کاری است که امام زمان(ع) در حد کاملش انجام خواهد داد، چون این اغواگران و فریب‌کاران در واقع مردم را با حیله به سمت جهنم می‌برند.

•    هدایت نه‌تنها با اجبار نیست، بلکه با اشاره و امهال (مهلت دادن) است و همۀ این وجوه هدایت، به خاطر رعایت احترام و کرامت انسان است.  
 
هدایت، یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی / برای روشن ماندن چراغ، باید جریان برق دائماً وصل باشد
•    ویژگی مهم دیگری که در تعریف هدایت وجود دارد این است که هدایت یک جریان مستمر است نه یک جریان مقطعی، یعنی ما همیشه نیاز به هدایت داریم و این‌طور نیست که یک‌بار هدایت شویم و بعد این جریان هدایت قطع شود. امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ معنای «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» فرمودند: یعنی توفیق را برای ما ادامه بده و مهلت هدایت را برای ما ادامه بده؛ أَدِمِ لَنَا تَوْفِیقَكَ الَّذِی بِهِ أَطَعْنَاكَ فِی مَاضِی أَیَّامِنَا حَتَّى نُطِیعَكَ كَذَلِكَ فِی مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا» (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ ص 44).
 
•    یکی از علما می‌فرمود: هدایت مثل جریان برق است. وقتی جایی با جریان برق روشن شد، نمی‌شود گفت: «خُب دیگر، روشن شد و دیگر نیاز به برق نیست، می‌توانید آن را قطع کنید!» جریان برق باید دائماً وصل باشد تا روشنایی چراغ تداوم داشته باشد.

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

هر لحظه اگر «هدایت» قطع شود سقوط خواهیم کرد
•    خیلی‌ها فکر می‌کنند هدایت یعنی اینکه من معتقد شوم، و همین‌که معتقد شدم، دیگر کافی است! این یکی از حیلههای ابلیس است که به انسان القاء می‌کند که «الحمدلله، تو هدایت شدی و کار تو درست شد! دیگر می‌توانی بروی و آسوده باشی!» در حالی که هدایت یک جریان مستمر است و اگر لحظه‌ای قطع شود، انسان سقوط خواهد کرد. اگر دیروز هدایت شدی، امروز هم دوباره نیاز به هدایت داری. هدایت در مقام تشبیه، مثل ضربان قلب است که انسان هر لحظه به آن نیاز دارد.

•    هر دفعه‌ای که در نماز می‌گویید: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» نباید «إهدنا» را به معنای آغاز هدایت خودتان درنظر بگیرید، و بعد تصور کنید که نیازی نیست هر روز این هدایت را از خداوند تقاضا کنیم. باید «إهدنا» را به معنای تداوم توفیق، در نظر آوریم. اگر احساس باید در معنای هدایت در ما ایجاد شد، هم تواضع ما بالا می‌رود و هم تمنای ما به درگاه خداوند را زیاد می‌کند.
 
هدایت باید مستمر باشد و افزایش یابد  
•    بعد از استمرار، یک مسئلۀ دیگری دربارۀ «هدایت»، افزایش یافتن آن است. این یک خسران است که انسان وقتی هدایت شد، احساس کند دیگر به هدایت و ترقی هدایت نیاز ندارد. خداوند متعال در قرآن کریم، بحث افزایش هدایت را بیشتر از ادامۀ هدایت تأکید فرموده است.
 
•    خداوند دربارۀ اصحاب کهف می‌فرماید: «اینها جوانانی بودند که ایمان آوردند (که ایمان‌شان ناشی از هدایت ما بود) و ما هدایت آنها را اضافه کردیم؛ِ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (کهف/ 13) همچنین می‌فرماید: «خدا بر هدایتِ مهتدیان، می‌افزاید؛ وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدىً» (مریم/ 76) همچنین می‌فرماید: «هر کسی از ما هدایت بپذیرد، ما بر هدایتش می‌افزاییم و به او تقوا میدهیم، وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُم» (محمد/ 17) معلوم می‌شود ما هدایت نپذیرفته‌ایم که هدایت‌مان اضافه نمی‌شود. یعنی اصلاً شروع نکرده‌ایم و تازه داریم به این فکر می‌کنیم که حرکت را آغاز کنیم یا نه! کسانی که ازدیاد هدایت را طلب نمیکنند، در واقع دارند درجا می‌زنند.  

اگر برای ازدیاد هدایت غصه نخورید، سراغ ازدیاد مادیات و حب‌الدنیا خواهید رفت
•    کاری کنید که هق‌هق گریۀ شما در مناجات‌تان برای ازدیاد هدایت باشد. یعنی برای ازدیاد هدایت، دل‌تان بگیرد و غصه در دل‌تان جمع شود. بروید درِ خانۀ خدا ضجه بزنید و بگویید: «خدایا! ما از اینکه در این حدّ باقی مانده‌ایم، ناراحت هستیم» ازدیاد هدایت، دِسِر غذای دین نیست، بلکه روند طبیعی جریان هدایت است. در واقع معنای دقیقِ «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیم‏» است، تداوم هدایت و ازدیاد آن است. 

•    اگر هدایت انسان افزوده نشود و تعلقش به پروردگار اضافه نشود و در معنویات رشد نکند، به دنبال این می‌رود که در مادیات رشد کند و در مادیات هم محدودیت‌ها فراوان است و رشد چندانی وجود ندارد، و این باعث می‌شود اخلاق انسان بد شود. روحیات فاسد، از همین‌جا نشأت می‌گیرد. این انسان باید یک چیزی را اضافه می‌کرد، ولی اشتباهاً می‌خواهد یک چیز دیگری را اضافه کند. شما اگر دنبال ازدیاد هدایت و معنویت و نورانیت نباشید، به این مشکل دچار خواهید شد.

•    هدایت، خروج از ظلمت به سوی نور است و این یک جریان مستمر است. اگر انسان در نورانی‌ترین وضعیت هم قرار داشته باشد، باید آن را ظلمت بداند و بیشتر به سمت نورانیت حرکت کند. و اگر کسی متوقف شود، به‌جای اینکه هدایت و نورانیت خودش را اضافه کند، حبّ مقام و حبّ‌الدنیای خودش را اضافه می‌کند و روز به روز فاسدتر می‌شود. یا هدایت اضافه می‌شود و یا ضلالت و گمراهی اضافه می‌شود. امام صادق(ع) میفرماید: «اگر کسی دو روزش مساوی باشد، ضرر کرده است و اگر روز دوم پایین‌تر از روز اول باشد، ملعون است؛ مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُون‏» (الامالی صدوق/ ص 668)

اگر «هدایت» قطع شود فوراً سقوط خواهیم کرد

اگر مذهبی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند دچار عُجب می‌شوند و سقوط می‌کنند
•    اگر دنبال این نباشیم که هدایت و نورانیت خود را اضافه کنیم، اتفاق بسیار بدی می‌افتد و آن اینکه به آدم مذهبیِ بدی تبدیل خواهیم شد. یعنی آدمی که ظاهرش مذهبی و باطنش خبیث است. اینها بدتر از کافران هستند و کارشان به «نفاق» می‌انجامد. اینها دچار کفر بعد از ایمان می‌شوند و به افراد بسیار رذل و پلیدی تبدیل خواهند شد. قاتلان امام حسین(ع) این‌گونه بودند.

•    اگر در جامعۀ اسلامی ما، مذهبی‌ها و حزب‌اللهی‌ها دنبال ازدیاد هدایت نباشند، بوی تعفنِ عُجب و تکبر از آنها به مشام میرسد. چون متواضع کسی است که محتاج باشد و احساس نیاز کند. کسی که تمنای ازدیاد هدایت دارد، به فقر و نیازش واقف است اما کسی که خودش را محتاج نداند، متواضع نخواهد بود.

•    کسی فکر نکند که وقتی مسلمان و مؤمن شد، مانند آن است که یک قرارداد ثابت بسته است و بعد می‌تواند حرکت نکند و در همان وضعیت باقی بماند. اگر ازدیاد هدایت و ایمان را نخواهیم، دچار ازدیاد ضلالت خواهیم شد.

•    کسی که هدایت را پذیرفته است، مشغول دوام هدایت و افزایش آن خواهد بود. خداوند متعال، به انسان روزی مادی و معنوی (هدایت) می‌دهد. ولی چنین‌ شخصی، دیگر به روزی مادی کاری ندارد بلکه فقط به دنبال هدایت است. اما کسی که دلمشغولی هدایت ندارد، مدام به رزق و روزی‌اش توجه دارد و دائماً بر سرِ کم و زیاد شدن روزی، با خدا چانه می‌زند. خداوند هم می‌گوید: «او برای گرفتن هدایت از من هیچ تقاضایی نمی‌کند و چانه‌ای نمی‌زند، اما همین‌که بر اساس مصلحت، مقداری از روزیش را کم می‌کنم، چانه می‌زند و اخلاقش به هم می‌ریزد!»

•    باید ببینیم که چقدر برای تداوم هدایت خودمان، غصه می‌خوریم و چقدر تمنای ازدیاد هدایت داریم؟ خداوند از بندگانی که تمنای ازدیاد هدایت ندارند، گِله دارد که «ما هدایت او را نمی‌افزاییم ولی او غُصه نمی‌خورَد!»


فایل صوتی جلسه پنجم:




نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 4
اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریق جنگ روانی و تبلیغات افراطی است. یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کرد. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! اعراض کافران برای تو سخت است، پس تو می‌خواهی از اعماق زمین یا از اعماق آسمان‌ها معجزه‌ای بجویی و به آنها نشان دهی تا تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادانان نباش!
گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه چهارم را می‌خوانید.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند+صوت ////آماده انتشار

نباید انتظار داشت با همان روشی که ابلیس مردم را به جهنم سوق می‌دهد خدا مردم را به بهشت سوق دهد

· «هدایت» کردن خداوند، با اصول و سنت‌هایی همراه است که خداوند متعال علی‌رغم هزینه‌های بسیار، آنها را رعایت می‌کند. مثلاً بخش عمدهای از مظلومیت اولیاء خدا بر سرِ رعایت اصول «هدایت» است. نشناختن اصول و قواعد هدایت گاهی هلاک‌کننده می‌شود. مثلاً روز قیامت برخی از ظالمان و کافران می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما از متقیان می‌شدیم! (لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین ـ زمر/ 57)

· الان ابلیس هم دارد پیروانش را به نوعی هدایت می‌کند و به جهنم می‌کشاند (إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ؛ فاطر/ 6) و ابلیسان هم دارند آدم‌های ضعیف تحت سلطۀ شیطان را به سمت بدبختی سوق می‌دهند. آنها با روش‌هایی، مردم را به سوی جهنم سوق می‌دهند که نباید انتظار داشته باشید خدا هم به همان روش‌ها شما را به سمت بهشت ببرد.

· بعضی‌ها می‌گویند: «آنها (ابلیسیان) دارند با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت جهنم سوق می‌دهند، شما هم با فیلم سینمایی جذاب، ما را به سمت بهشت ببرید. ببینید آن طرف، چه جاذبه‌هایی وجود دارد! چرا شما از این جاذبه‌ها ندارید؟!» این افراد چون با روش غلط هدایت خو کرده‌اند، انتظار دارند خدا هم آنها را به همین روش‌های غلط، به سمت بهشت ببرد ولی خداوند این کار را انجام نمی‌دهد. اتفاقاً خداوند عمداً خیلی از جاذبه‌ها را در این طرف، قرار نداده است تا کسی بی‌جهت جذب نشود).

· هدف ابلیس و روشی که برای رسیدن به آن هدف در پیش می‌گیرد، غلط است. اما خداوند متعال، هدف و روش هدایتش درست است. در این روش صحیح، اصول و سنت‌هایی رعایت می‌شود که اگر ما آنها را نشناسیم، انتظار داریم با همان تبلیغات غربی‌ها که آدم‌ها را به فساد می‌کشاند، مبلّغان نیز با روش‌هایی مشابه، مردم را به سمت خدا بکشانند. ولی این‌ انتظارِ نابه‌جایی است.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند+صوت ////آماده انتشار

قبل از ارزیابی پیام، روش انتقال پیام را بررسی کنید

· وقتی کسی به روش غلط، تبلیغات را شروع کرد، دل سپردن به پیام او ضررهای جدی خواهد داشت، چون برای انسانیت شما احترام قائل نشده و کرامت انسانی را رعایت نکرده است. حتی اگر کسی زیادی پُرجاذبه سخن گفت، باز هم نباید به دنبال شنیدن سخنان او رفت. ببینید وقتی خداوند با انسان سخن می‌گوید، جاذبه و دافعه را در کنار هم دارد و با تشویق صرف رفتار نمی‌کند و به این ترتیب، کرامت انسانی رعایت می‌شود. لذا کسی که صرفاً با جاذبه سخن می‌گوید و اصلاً دافعه‌ای ندارد باید مراقب باشید که او می‌خواهد شما را به چه سمتی سوق دهد.

· وقتی روزنامه یا رسانه‌ای، احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرد، باید تا حد امکان از گوش دادن به پیام‌های او پرهیز کنید، چون او برای شخصیت انسانی شما احترام قائل نشده و معلوم است که پیام او تأثیر خوبی نخواهد داشت. چون تخریب کرامت انسانی جایی برای اثرات خوب باقی نمی‌گذارد.

· امروزه، شما باید قبل از اینکه خودِ پیام و درستی آن را ارزیابی کنید، اول باید روش انتقال پیام را ارزیابی کنید و اگر دیدید که این روش، اغواگرانه است و احترام و کرامت انسانی شما را رعایت نکرده است و اثرات منفی بر کرامت انسانی و انسانیت شما می‌گذارد، دیگر آن پیام ارزش گوش دادن ندارد و خیری در آن نخواهد بود.

· اگر دیدید که روش انتقال پیام، جاذبۀ مطلق است یا توأم با تشویق و توبیخ فوری است و میخواهد با اغواگری پیامش را منتقل کند، مستقل از اینکه محتوای آن پیام چه باشد، باید بفهمید که آن پیام اثر بدی دارد و نباید به دنبالش رفت؛ زیرا یا پیامش غلط است یا قصد ناصحیحی از آن خواهد شد.

· همۀ پدر و مادرها و مربیان باید روش‌ها و سنتهای خداوند متعال در عملیات «هدایت» را رعایت کنند وگرنه بچه‌ها پرورش صحیح نخواهند یافت. بچه‌ای که همیشه با شُکلات و تشویق‌های فوری به نماز جذب شود، با شُکلات هم از نماز دفع می‌شود. البته منظور این نیست که اصلاً بچه‌ها را برای نماز تشویق نکنیم، ولی تشویق‌ها باید خیلی رقیق باشند.

خداوند کسی را با اجبار «هدایت» نمی‌کند

· یکی از ویژگی‌های کلیدی هدایت اجباری نبودن آن است، که البته سطوح مختلفی از معانی دارد که باید دقت شود. این نتیجه از سخن خداوند به پیامبر اکرم(ص) معلوم می‌شود، آنجا که می‌فرماید: «اگر خدا می‌خواست همۀ کسانی که روی زمین هستند، ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را وادار کنی که مؤمن باشند؟! وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنین»(یونس/99) اصلاً ایمان نمی‌تواند توأم با زور و کراهت و اجبار باشد.

· اینکه خداوند متعال، مردم را به هدایت، اکراه نمی‌کند معنایش این است که آنها را وادار نمی‌کند. البته این عدمِ اکراه در هدایت، ابعاد مختلفی دارد. مثلاً یکی از ابعاد این وادار نکردن، حرام بودن غیبت است. خداوند اجازه نمی‌دهد ما با غیبت کردنِ یک انسان گنهکار، آبروی او را ببریم، چون خدا نمی‌خواهد آن انسان گنهکار، در یک فشار روانی و ترس دائمی قرار بگیرد و از ترس آبروریزی، خودش را جمع کند و از گناه فاصله بگیرد. چون در این روش، یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد.

· حتی خداوند اجازه نمی‌دهد ما یک گنهکار را مسخره کنیم، چون در مسخره کردن یک نوع اکراه و اجبارِ روانی وجود دارد. مثلاً ما حق نداریم افراد غیرمحجبه را مسخره کنیم تا محجبه شوند. ولی کسانی که می‌خواهند خانم‌های ما غیرمحجبه شوند، عمدتاً به تمسخر روی می‌آورند.

· گاهی اوقات اکراه و اجبار، از نوع اجبارهای روانی است؛ مثل توهین و تمسخر. برخی از افراد نادان، که شاید نماز هم بخوانند، فکر می‌کنند باید تبلیغات در عرصۀ سیاسی را با همین توهین‌ها و تخطئه کردن‌ها پیش ببرند. مثلاً آمار بازدید از سایت خودشان را با ناسزا دادن و توهین، زیاد می‌کنند! در حالی که باید احترام و کرامت انسان‌ها را نگه داشت. البته معنای رعایت احترام این نیست که ذلیل دشمن باشیم. بعضی‌ها فقط وقتی به دشمن سفاک و جنایتکار می‌رسند احترام او را رعایت می‌کنند ولی رقیب مؤمن و مسلمان خود را با بدترین توهین‌ها و ناسزاها مورد حمله قرار می‌دهند!

· برای حاکم اسلامی دشوار نیست که بخواهد با روش‌های غیر هدایت، از بسیاری از مشکلات جلوگیری کند؛ روش‌هایی که در همۀ دنیا مرسوم است. روش‌های حکومت اسلامی متفاوت است. پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نیز در حکومت خود از آن روش‌ها استفاده نکردند.

خداوند به پیامبر اجازه نداد با آوردن یک معجزه همه را هدایت کند

· اینکه در روش هدایت الهی اکراه نیست، ابعاد و معانی مختلفی دارد. یک نمونه‌اش اکراه از طریق جنگ روانی و تبلیغات افراطی است. یعنی حتی با تبلیغات بیش از اندازه هم نباید مردم را به انتخاب راه صحیح وادار کرد. خداوند می‌فرماید: «ای پیغمبر! اعراض کافران برای تو سخت است، پس تو می‌خواهی از اعماق زمین یا از اعماق آسمان‌ها معجزه‌ای بجویی و به آنها نشان دهی تا تسلیم حق شوند، اگر خدا می‌خواست همه را هدایت می‌کرد، از نادانان نباش! وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَیْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلین» (انعام/ 35) این آیه شریفه، از غریب‌ترین آیات قرآن است.

· به نظر شما آیا این کار بدی است که پیامبر(ص) معجزه‌ای بیاورد که همۀ مردم تسلیم حق شوند و ایمان بیاورند؟ چه اشکالی دارد؟! مگر ایشان می‌خواهد مردم را فریب دهد؟! ولی خداوند در این آیه می‌فرماید: ای پیامبر(ص)! اگر بخواهی با یک معجزه، همه را هدایت کنی، این کار آدم‌های نادان است. یعنی اگر برای هدایت مردم یک معجزۀ کاملاً شفاف و تمام‌کننده بیاوری، جزء نادان‌ها قرار گرفته‌ای! ببینید این توبیخ چقدر سهمگین است.

· علامۀ طباطبایی ذیل این آیه می‌فرماید: مگر پیامبر(ص) چه معجزه‌ای می‌خواست بیاورد که خدا فرمان داد تا نیاورد؟ طبیعتاً این معجزه، تمام‌کننده است و فرصت انتخاب به مردم نمی‌دهد، بلکه حق را شفاف و کاملاً روشن می‌کند. وقتی حق به قدری روشن باشد که شما دیگر فرصت انتخاب و راه فرار نداشته باشید و مجبور باشید آن را انتخاب کنید، در این صورت موضوع جبری خواهد شد. دیگر پاداش دادن به انتخاب شما بی‌معنا خواهد بود. پس، شفاف‌سازی به شکل افراطی نیز نوعی از اکراه است.

صاحب گوش شنوا حق را می‌پذیرد

· خداوند در آیۀ بعد می‌فرماید: «إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ» (انعام/ 36)، یعنی کسانی که گوشِ شنوا دارند همین سخنانی که تو می‌گویی برای‌شان کافی است و دیگر به معجزه نیاز نیست. آن کسی که باید بفهمد، حق را با همین سخنان می‌فهمد. لذا خداوند اجازه نداد تا پیامبر(ص) معجزۀ تمام‌کننده‌ بیاورد.

· بعضی‌ها واقعاً برای هدایت خودشان منتظرند فرشته‌ای بر آنها نازل شود. مشرکین مکه هم از پیامبر(ص) می‌خواستند که فرشتۀ وحی را ببینند یا صدایش را بشنوند تا ایمان بیاورند. ولی خدا اجازه نمی‌داد. (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ؛ انعام/ 8).

· «هدایت» با اکراه ممکن نیست. این حکم، وجوه و ابعاد مختلفی دارد:

1-معمولاً در «هدایت»، تشویق و تنبیه فوری نیست.

2- تبلیغات یک‌سویه و سرشار از جاذبه و فوق‌العاده شفاف وجود ندارد. یعنی در تبیین‌ها مقداری ابهام وجود دارد (گاهی اوقات با اشاره بیان می‌شود؛ مثلاً اینکه نام ائمۀ هدی(ع) در قرآن کریم نیامده است.)

3- دستورات دین طوری است که آبروی منافق و گناهکار، را نمی‌برد.

دستور جهاد برای آن است که دست ظالمانی که مردم را به جهنم می‌کشانند کوتاه شود

· خداوند در هدایت، کسی را وادار نمی‌کند. اما آیا خداوند تحمل خواهد کرد که کسی مردم را با اکراه به جهنم ببرد؟! قطعاً تحمل نمی‌کند و با این افراد، به شدت برخورد می‌کند.

· می‌دانید علت جنگ‌های پیامبر اکرم(ص) چه بود؟ خداوند به پیامبر(ص) خودش اجازه نمی‌دهد که مردم را با اکراه به سمت بهشت ببرد، ولی از سوی دیگر، با کسانی که مردم را با اکراه به سمت جهنم می‌برند، شدیداً برخورد می‌کند و به پیامبر(ص) دستور می‌دهد با آنها بجنگد و نابودشان کند.

· خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید تو حق نداری با معجزات ختم‌کننده مردم را به سوی خدا بکشانی. از سوی دیگر به او دستور داده تا اگر کسی با تبلیغات مست‌کننده، بخواهد مردم را به سمت ابلیس ببرد، با او به شدت برخورد کند. لذا پیامبر(ص) هند جگرخواره و ابوسفیان و حتی قاتل عمویش حمزه(ره) را بخشید اما کسی را که با شعر به پیامبر(ص) توهین می‌کرد، نبخشید و دستور داد حتی اگر به پردۀ خانۀ کعبه هم پناه برد، او را بکُشند. (وَ كَانَ عَهْدُ رَسُولِ اللهِ ص إِلَى الْمُسْلِمِینَ عِنْدَ تَوَجُّهِهِ إِلَى مَكَّةَ أَنْ لَا یَقْتُلُوا بِهَا إِلَّا مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ آمَنَ مَنْ تَعَلَّقَ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ سِوَى نَفَرٍ كَانُوا یُؤْذُونَهُ ص مِنْهُمْ مِقْیَسُ بْنُ صُبَابَةَ وَ ابْنُ خَطَلٍ عَبْدُ الْعُزَّى وَ ابْنُ أَبِی سَرْحٍ وَ قَیْنَتَانِ كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ الارشاد مفید/ ج 1/ ص 136) و (...كَانَتَا تُغَنِّیَانِ بِهِجَاءِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَاَمَرَ بِقَتلِهما مَعَه؛ تاریخ طبری/ ج ‏3/ ص 58).

· یکی از معانی اکراه در دین، آن است که اگر کسی بخواهد مردم را فریب دهد و قدرت انتخاب مردم را با ایجاد جنگ روانی، زائل کند خداوند با این افراد خیلی شدید برخورد می‌کند. فلسفۀ جنگ‌های زمان امام زمان(ع) همین است. شاید مهمترین اقدامی که امام زمان(ع) بعد از ظهور انجام می‌دهند این است که دیگر اجازه نخواهد داد مردم را به زور به جهنم ببرند. آن‌وقت است که امور سامان می‌یابد.

· خداوند برای هدایت مردم، خیلی صبور است و به سادگی پیامبرش را دست به شمشیر نمی‌کند. به اولیاء خودش هم فرموده است رنج‌ها و مظلومیت‌ها را تحمل کنید. مع هذا، خداوند اجازه نمی‌دهد که اهل باطل، مردم را گمراه کنند. شمشیر امیرالمؤمنین(ع) برای مقابله با همین موضوع بود. ایشان در بین سه جنگ (جمل، صفین و نهروان) در جنگ نهروان از همه سخت‌گیرانه‌تر رفتار کرد و همۀ دشمنان را کُشت و کسی را زنده نگذاشت. به دلیل اینکه آنها ظاهری از دین داشتند و انحرافی پیدا کرده بودند که با آن ظاهر دینی‌شان، می‌توانستند انحراف شدیدتری در مردم ایجاد کنند.

درست است که هدایت با اکراه نیست اما وادار کردن مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است

· درست است که هدایت با اکراه نیست اما اکراه مردم برای رفتن به سمت جهنم نیز ممنوع است. اگر بخواهیم با این موضوع مقابله کنیم، خیلی مسائل مطرح می‌شود. مثلاً یک نمونه‌اش این است که باید برویم تمام قوانین را بررسی کنیم و اگر یک قانون برگرفته از قوانین غربی باشد طوری که مردم را با اکراه به سوی جهنم بفرستد، باید اصلاح شود. نمی‌شود که قوانینی که ما را به بی‌دینی وادار می‌کنند اصلاح نکرد. و فقط بنشینیم و همدیگر را موعظه کنیم. یک نمونۀ دیگرش کتب ضالّه هستند، که با اغواگری مردم را منحرف می‌کنند.


فایل جلسه چهارم:





نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/3
هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

گروه فرهنگی مشرقـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان شب‌های ماه مبارک در ساعت 23 در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه سوم را می‌خوانید.
******

حضرت ابراهیم(ع) چگونه خداوند را معرفی کرد؟

در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش در «هدایت» خلاصه می‌شود

· خداوند متعال بعد از اینکه ما را خلق می‌کند، دیگر کاری ندارد جز اینکه ما را هدایت کند. (أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛ طه/ 50) خداوند اگر بخواهد کار دیگری برای ما انجام دهد - مانند پاداش دادن به بندگان- معمولاً این کارها در عالم آخرت انجام می‌گیرد. در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش را می‌توان در موضوع هدایت خلاصه کرد. به تعبیری می‌توان گفت: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو را هدایت کنند. یعنی همه در خدمت هدایت انسان هستند. تمام مقدرات بشر در خدمت «هدایت» است.

· برخی از مفاهیم، فوق‌العاده زیبا و دلنشین هستند؛ به ویژه مفاهیمی که خداوند متعال در قرآن کریم، در حساس‌ترین لحظه‌ها استفاده می‌کند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم «هدایت» است. تا وقتی که این سلسله مفاهیم دینی، برای ما دلنشین نشود و معنای آنها را درست متوجه نشویم، نمی‌توانیم با قرآن کریم، ارتباط صحیح برقرار کنیم. اگر یک ماه رمضان بتوانیم، فقط یکی از این مفاهیم را برای خودمان جا بیندازیم و معنای قشنگ آن را دریافت کنیم و در مناجات‌هایمان با آن کلمه با خدا حرف بزنیم، واقعاً ارزش دارد.

تفاوت‌ «تربیت» با «هدایت» مانند تفاوت «بنشین» و «بفرما» است

· همان‌طور که بیان شد، در کلمۀ هدایت، یک لطف و مهربانی خاص وجود دارد. و در ادامۀ بحث هم خواهیم دید که در هدایت، یک نوع احترام به انسان‌ها وجود دارد. مثلاً کلمات «بنشینید» و «بفرمایید» معنای مشابهی دارند ولی معلوم است که در کلمۀ «بفرمایید» یک احترام خاصی نسبت به مخاطب، وجود دارد. مشابه همین ماجرا در خصوص کلمات «تربیت» و «هدایت» نیز وجود دارد. یعنی کلمه «هدایت» فوق‌العاده محترمانه‌تر از «تربیت» است. «هدایت» یعنی خداوند با همۀ عظمت و لطف و مهربانی‌اش، دارد به ما تعارف می‌زند و می‌گوید: «بفرمایید».

· هدایت یعنی اینکه خداوند می‌خواهد یک مطلب را با رعایت و با ظرافت فوق‌العاده زیاد به بندگانش بفرماید و بفهماند. به حدّی که اگر بندگانش متوجه نشدند و در راه این متوجه نشدن، امام حسین(ع) را قطعه‌ قطعه کردند، خداوند می‌فرماید: حسین من! صبر کن و بگذار این ساز و کار هدایت، سر جای خودش بماند. یعنی بگذار جهنم را نشان ندهم، وگرنه چنانچه جهنم را به بندگانم نشان بدهم، کسی تو را نخواهد کُشت. من می‌خواهم با اشاره، با مردم سخن بگویم.

«هدایت» یعنی خداوند جهنم و بهشت را اکنون به ما نشان نمی‌دهد

· هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً تنبیه یا تشویق فوری نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را مجبور نمی‌کند یا انسان را نمی‌ترساند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان دافعه برانگیز هم فرموده است تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

· شما عظمت و لطف خدا را می‌توانید در ساز و کار هدایت الهی ببینید. درک همین موضوع است که انسان را به تواضع در مقابل پروردگار و رکوع و سجود وادار می‌کند. اصلاً علت مظلومیت همۀ اولیاء خدا اسلوب هدایت خداوندی است. همۀ این‌ها از لوازم و عوارض ذاتی هدایت است.

· «هدایت» سرشار از احترام و عاطفه، سرشار از اشاره و سرشار از بلندهمتی است، یعنی آن نقاط بسیار بلند و قله‌ها را به انسان نشان می‌دهد.

· برای اینکه کلمۀ هدایت یک‌مقدار برای شما دلنشین‌تر شود، ببینید در این آیات سورۀ شعرا، حضرت ابراهیم(ع) از کلمۀ هدایت، کجا و چگونه استفاده کرده است. در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) بت‌هایی که قومش می‌پرستیدند را نفی می‌کند و خدای خودش را برای آنها تعریف می‌کند. انصافاً این آیات در کل قرآن کریم در این سیاق، استثنایی است و یک زیبایی منحصر به ‌فرد و خاصی دارد.

· می‌فرماید: «ابراهیم به پدرش و به قوم خودش گفت: شما چه می‌پرستید؟ آیا این بت‌هایی که می‌پرستید، صدای شما را می‌شنوند؟ آیا می‌توانند به درد شما برسند؟ آیا قدرتی دارند؟ آنها گفتند: نه، بالاخره پدران ما این‌گونه بودند و ما هم به دنبال راه آنها می‌رویم؛ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ... قَالُواْ بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَالِكَ یَفْعَلُون» (شعراء/ 70 تا 74)

· حضرت ابراهیم(ع) به آنها فرمود: «اینها دشمن من هستند و دوست من فقط پروردگار عالم است؛ فَإِنهُّمْ عَدُوٌّ لىِّ إِلاّ رَبَّ الْعَالَمِین» (شعراء/ 77) و بعد خداوند را با «هدایتش» معرفی می‌کند: «آن کسی که مرا خلق کرده است، پس هم او مرا هدایت می‌کند؛ الَّذِى خَلَقَنىِ فَهُوَ یهْدِین» (شعراء/ 78) می‌بینید که بعد از خلقت، از هدایت الهی سخن به میان آمده است و در آیات بعدی نیز توصیفاتی از الطاف خداوند آمده است که همگی در مراتب بعد از هدایت قرار داند. می‌فرماید: «آن کسی که به من غذا می‌دهد و آب می‌نوشاند؛ وَ الَّذِى هُوَ یُطْعِمُنىِ وَ یَسْقِینِ؛ و وقتی مریض می‌شوم مرا شفا می‌دهد؛ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (شعراء/ 79 و 80)

· ببینید! حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خودش را تبلیغ می‌کند! در واقع در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) از محبت خدا نسبت به خودش سخن می‌گوید و به این صورت دارد خدا را تبلیغ می‌کند؛ این‌طوری باید خدا را تبلیغ کرد.


حضرت ابراهیم(ع) چگونه خداوند را معرفی کرد؟

خداوند می‌فرماید: هدایت به عهدۀ من است

· در سورۀ لیل، یک آیۀ کوتاه و بسیار دلنشین وجود دارد که در میان آیات قرآن، نظیر عبارتی که در این آیۀ کریمه هست، پیدا نمی‌کنید. خداوند در این آیه می‌فرماید: «بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم؛ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى» (لیل/ 12) یعنی ما هدایت کردن را بر عهدۀ خودمان می‌دانیم. بندۀ زیرک خدا می‌تواند از این آیه بهترین استفاده را به عمل بیاورد و بگوید: «خدایا! تو گفته‌ای که من هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم، پس مرا هدایت کن!» همان خدایی که به این سادگی‌ها زیرِ بار کاری نمی‌رود و کاری را به سادگی به‌عهده نمی‌گیرد، دارد هدایت را برعهدۀ خود می‌گیرد. خداوند حتی دربارۀ شهدایی که جان خود را در راه او داده‌اند، می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُم... وَ یُدْخِلُهُمُ الجَنَّةَ عَرَّفَهَا لهُم» (محمد/ 4 تا 6) و جلوتر از این نمی‌رود و چیز دیگری را در قبال شهدا بر عهده نمی‌گیرد ولی وقتی به هدایت می‌رسد، می‌فرماید: بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم.

از خداوند هدایت بخواهید تا هدایت کند

· در روایات خیلی به ما توصیه شده است که هدایت را از خداوند تمنا کنیم. جبرئیل امین، از خداوند متعال نقل می‌فرماید: «ای بندگانم، همۀ شما گمراه هستید، مگر کسی که من او را هدایت کنم. لذا از من «هدایت» بخواهید تا شما را هدایت کنم؛ یَا عِبَادِی كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ، فَاسْأَلُونِی الْهُدَى أَهْدِكُم‏» (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ ص 42).

· در روایات و ادعیه تأکید شده است که از خدا هدایت بخواهید و بعد هم از خدا تقاضا کنید که این هدایتش را تداوم دهد. بگویید: «خدایا مرا هدایت کن و دیگر دست از هدایت من بر ندار و مرا در مسیر هدایت خودت نگه‌دار؛ اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِی عَلَیْه‏» (کمال‌الدین/ ج 1/ ص 267) این دعایی است که پیامبر اکرم(ص) به یکی از اصحاب‌شان یاد داد.

· رسول خدا (ص) می‌فرماید: «هم هدایت را از خدا بخواهید و هم هدایت در مسیر را از او مسألت کنید؛ سَلُوا اللهَ الْهُدَى وَ سَلُوا اللَّهَ مَعَ الْهُدَى هِدَایَةَ الطَّرِیقِ» (جعفریات/ ص 222).

چرا علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟

· عزیزترین بخش وجود انسان که خداوند متعال آفریده است، به تعبیری، همان قلب انسان (مرکز تمایلات انسان) است و خداوند متعال به تمایلات خوب انسان‌ها، عنایت خاصی دارد. تمایلات خوبتان را واقعاً قدر بدانید.

· اگر یک لحظه دلت یک چیز خوب خواست و به آن تمایل پیدا کرد و بعد دیدی که کل زندگی‌ات تحت تأثیر آن یک لحظه قرار گرفته، اصلاً تعجب نکن. یکی از حکمتهای محافل ذکر که پیامبر(ص) فرمود در آنجا قدم بزنید (ارْتَعُوا فِی رِیَاضِ الْجَنَّةِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّكْرِ) (عدة ‌الداعی/ ص 253) این است که انسان در این جلسات در فضایی قرار می‌گیرد، که ممکن است ناگهان دلش عمیقاً برای یک آروزی خوب، پَر بکشد. یا در یک لحظه از یک وضعیت بد در دوزخ یا عاقبت به خیر نشدن بترسد، و خداوند هزاران ساعت گناه ما را با همین یک لحظۀ خوب، بیامرزد و آروز یا دعای او را مستجاب کند.

· از یک عارفی پرسیدند که چه شد علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟ او گفت: این به خاطر دعای پدرش بود که یک شب در قنوت نماز شب داشت دعا می‌کرد، و همان موقع فرزندش در گهواره بود و صدایش بلند شد. پدر به یاد بچه‌اش افتاد و دعا کرد: «خدایا! این فرزند مرا بپذیر که خرج خدمت در راه تو شود». به خاطر همین لحظۀ زیبای پدر، دعای او مورد قبول درگاه خدا قرار گرفت و به علامه مجلسی آن توفیق‌ها داده شد.

عرفای بزرگ با طلب هدایت به مقام‌های بالا رسیده‌اند

· یک‌بار مقام معظم رهبری به یک کسی می‌گفتند: «مگر می‌شود ما این‌همه دعا کنیم و بگوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» و خدا نگاه نکند؟! اگر خداوند به این دعای ما توجهی نکند، به این دلیل است که ما بدون توجه دعا می‌کنیم و دعای بی‌توجه هم اثر ندارد.» اگر ما اصرار داریم که زیبایی «هدایت» را درک کنیم به خاطر این است که بتوانیم این دعا را (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم) با توجه بگوییم تا مستجاب شود. یعنی بفهمیم که چه تمنای بزرگی از خدا داریم و دل‌مان عمیقاً این هدایت را از خدا بخواهد و تمنا کند.

· مثلاً بدانید، اینکه شما توفیق بیابید که به خیمۀ امام زمان(ع) راه پیدا کنید، جزئی از همین دعای «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» است. یا اینکه فرمان‌های خاص حضرت را به گوش شما برسانند و هدایت‌های خاص خداوند نصیب شما شود نیز جزئی از همین دعاست. مهم این است که دل شما بخواهد و عمیقاً از خدا بخواهید که شما را هدایت کند، بعد خواهید دید که خداوند برای هدایت شما چه کارهایی خواهد کرد. دنیا برایتان همچون روز روشن خواهد شد و همۀ تاریکی‌ها برطرف میشود.

· انسان‌های بزرگ مثل مرحوم قاضی(ره)، آقای بهجت(ره)، حضرت امام(ره) و عرفای بزرگ که هیچ کدام اهل صوفی‌بازی نبودهاند. آنها متشرّع و به معنای حقیقی کلمه، عارف بودند. ولی عرفان‌بازی نمی‌کردند. آنها چه‌کار کرده‌اند که به آن مقامات رسیدند؟ معلوم است. آنها صمیمانه و واقعی دعا کرده‌اند که «خدایا! مرا هدایت کن» و می‌دانستند که هدایت چه لطف و محبت بزرگی از جانب پروردگار عالم است.

نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنا کردن هدایت

· دعا هرچقدر باتوجه و بامعرفت باشد، مستجاب‌تر است. لذا وقتی شما اینطور دعا می‌کنید که «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» بلافاصله از شما می‌پرسند: شما می‌دانید صراط مستقیم چیست که دارید تقاضا می‌کنید؟ شما در کجا با صراط مستقیم آشنا شده‌اید؟ و شما باید این‌گونه پاسخ ‌دهید: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین» (فاتحه/ 7). من کسانی که به آنها نعمت داده‌ای را دیده‌ام که چقدر خوب و دوست‌داشتنی و نازنین هستند، پس مرا هم به راه همان‌ها هدایت کن. به شما می‌گویند: شما از چه طریقی با صراط مستقیم آشنا شده‌ای که الان می‌خواهی به آن سمت هدایت شوی؟ و شما می‌گویی: از طریق کسانی که «أنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» بودند. یعنی شاهراه هدایت دیدن «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است. آنها دست دل ما را می‌گیرند و دل ما را می‌بَرند. نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی خدایا! دلِ من این هدایت را می‌خواهد. چقدر قسیّ ‌القلب است کسی که اباعبدالله الحسین(ع) را ببیند و حضرت، دل او را نبَرد.

· خودِ امام حسین(ع) که در اوج بود، وقتی یاران شهیدش را می‌دید، می‌گفت: خدایا من هم این شهادت را می‌خواهم. وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را به امام حسین(ع) رساندند، حضرت فرمود: «دیگر خیری در زندگی بعد از اینها نیست؛ أَتَاهُ خَبَرُ قَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِیلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ... فَقَالَ الْحُسَیْنُ لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء» (اعلام الوری/ ص 231) یعنی خدایا! من هم شهادت می‌خواهم...


دریافت فایل صوتی جلسه سوم:






نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران در موضوع «هدایت الهی»/ 2
اگر انسان‌ها رزق و معیشت خودشان را خارج از موضوع هدایت نگاه کنند، با خداوند مشکل پیدا می‌کنند و برای زیاد شدن روزی خودشان با خداوند چانه می‌زنند و احتمالاً برای به‌دست آوردن نعمات دنیا دچار رفتارهای نادرست می‌شوند. ... همین الان هم خیلی از جاهلان، ایرادهایی به حاکمیت اسلامی می‌گیرند که ناشی از نفهمیدن ساز و کار «هدایت» است. این ایرادها گاهی اوقات برای آن است که از حاکمیت اسلامی توقع زیادی دارند، و گاهی اعتراض به دخالت‌ حاکمیت اسلامی در اموری است که به نظرشان نباید دخالت شود.

گروه فرهنگی مشرقـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شب‌های ماه مبارک در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوم را می‌خوانید.

******

هدف همۀ دستورات و مقدرات الهی هدایت ماست/ همۀ سختی‌ها و خوشی‌های زندگی ما متأثر از سازوکار هدایت است

· «هدایت» یک مفهوم جامع و فراگیر است و حتی از فراتر از دستورات الهی است. مفهوم «هدایت»، همۀ واقعیت‌های تقدیرشدۀ خداوند در پیرامون ما را در بر می‌گیرد.، هدف این تقدیرات، فقط هدایت شدن ما از سوی خداوند است. ما با «هدایت» به عنوان یک مفهوم جامع، سر و کار داریم و می‌توان گفت اصلاً ما در دنیا با چیزی غیر از «هدایت» مواجه نیستیم.

· یکی از تفاوت‌های اساسی بین دنیا و آخرت این است که شما در عالم آخرت می‌توانید لذت ببرید و سرگرم لذائد مادی و معنوی باشید و اهل عذاب هم در رنج و عذاب خواهند بود، ولی در دنیا هر اتفاقی از جمله سختی‌ها و خوشی‌ها که برای ما رخ می‌دهد، متأثر از ساز و کار «هدایت» است تا انسان‌ها به سوی ‌جایی که لازم است، سوق داده شوند. لذا آشنا شدن با موضوع «هدایت»، در واقع آشنا شدن با کلّ آن چیزی است که در این عالم به ما می‌رسد؛ سلامتی، بیماری، فرمان‌های الهی، تقدیرات، الهامات قلبی و هدایت‌های ویژه‌ای که در قلب انسان جاری می‌شود. همۀ اینها زیرمجموعۀ «هدایت» قرار دارند.

حتی روزی رساندن به بندگان هم تحت قاعدۀ هدایت است

· خداوند متعال با بندگانش کاری جز هدایت ندارد. حتی کارهایی مثل رزق بندگان هم، تحت قاعدۀ هدایت انجام می‌شود. نمی‌شود چیزی را خارج از مقولۀ هدایت تصور کرد. اگر انسان‌ها رزق و روزی و معیشت خودشان را خارج از موضوع «هدایت» بدانند، با خداوند مشکل پیدا می‌کنند و برای زیاد شدن روزی خودشان با خداوند چانه می‌زنند و احتمالاً برای به‌دست آوردن نعمات دنیا دچار رفتارهای نادرست می‌شوند.

· تمام روابطی که خداوند در دنیا با بندگانش دارد، تحت تأثیر موضوع «هدایت» است. مثلاً خداوند اگر به کسی غضب کند، او را «هدایت» نخواهد کرد، و او در نتیجه گمراه خواهد شد.

بعضی‌ها انتظار دارند خداوند آنها را جبراً هدایت کند و به بهشت بفرستد

· همان‌طور که جلسه قبل بیان شد، معنای کلمۀ «هدایت»، سوق دادن با لطافت و مهربانی است. این سوق دادن خیلی تفاوت دارد با سوق دادنی که همراه با درشتی است و گاهی اوقات ما همین نوع سوق دادنِ خشن را از خداوند می‌خواهیم. به حدّی که کافران در روز قیامت می‌گویند: اگر خداوند ما را هدایت می‌کرد، ما گمراه نمی‌شدیم! (أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقین؛ زمر/ 57) این‌قبیل افراد، منظورشان این خواهد بود که خداوند بایست آنها را به زور هدایت می‌کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «چهارپایان جز با زدن، اصلاح نمی‌شوند؛ وَ الْبَهَائِمَ لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ» (نهج‌البلاغه، نامه 31). آنها چون خودشان را شبیه چهارپا می‌پندارند، دوست می‌داشتند که خدا آنها را به زور، به سوی بهشت بکشاند که البته خداوند متعال این کار را انجام نمی‌دهد. خیلی‌ها منتظرند یک اتفاقی بیفتد که به سوی بهشت بروند، حتی اگر احترام آنها هم رعایت نشود ولی خداوند متعال به‌ هیچ‌وجه این کار را انجام نمی‌دهد.

· راز مظلومیت اولیاء خدا در اکثر موارد در همین «لطف» و مهربانی و نرمی است که وصف هدایت است. اگر خداوند نمی‌خواست این لطف را داشته باشد اصلاً به منافقین مهلت نمی‌داد و ائمۀ هدی(ع) این‌قدر مظلوم واقع نمی‌شدند. یکی از هزینه‌‌هایی که خداوند بابت این هدایت کردن مهربانانه، پرداخت کرده است کربلای امام حسین(ع) است.

کسانی که از ساز و کار هدایت خبر نداشتند می‌گفتند امیرالمؤمنین(ع) سیاست بلد نیست!

· ما در ذیل مفهوم هدایت، با جدّی‌ترین مسائل عالم مواجه هستیم. اصلاً نمی‌توان بدون مفهوم هدایت، تئوری حکومت اسلامی را تبیین کرد. چرا مردم ــ به تعابیر مختلف ــ می‌گفتند امیرالمؤمنین(ع) سیاست و مدیریت بلد نیست؟ (قال علی(ع): لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ: إِنَّ عَلِیّاً رَجُلٌ شُجَاعٌ [وَ] لَكِنْ لا عِلْمَ لَهُ بِالْحُرُوبِ. الارشاد مفید/ ج 1/ ص 280) و (یَقُولُونَ إِنَّ عَلِیّاً كَانَ لَهُ جَمْعٌ عَظِیمٌ فَفَرَّقَهُ وَ حِصْنٌ حَصِینٌ فَهَدَمَهُ... إِذَنْ كَانَ ذَلِكَ هُوَ الْحَزْمَ؛ وقعة الصفین/ص 529) و (وَ اللهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَی مِنِّی وَ لَكِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْ لا كَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ. نهج البلاغه/ خطبه 200) برای اینکه از ساز و کار هدایت خبر نداشتند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «من می‌دانم چگونه شما را به راه راست بیاورم و مجبور کنم از من اطاعت کنید. و من می‌دانم چه چیزی شما را درست می‌کند و اعوجاج شما را اصلاح خواهد کرد اما به خدا قسم شما را با فاسد کردن نفس خودم، اصلاح نخواهم کرد. (وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُكُمْ وَ یُقِیم‏ أَوَدَكُمْ‏ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ لَا أُصْلِحُكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی. الغارات/ ج 2/ ص 428).

· همین الان خیلی از جاهلان، ایرادهایی به حاکمیت اسلامی می‌گیرند که ناشی از نفهمیدن ساز و کار «هدایت» است. این ایرادها گاهی اوقات ناشی از این است که از حاکمیت اسلامی توقع زیادی دارند، و گاهی اعتراض به دخالت‌های حاکمیت اسلامی در اموری است که به نظر آنها نباید دخالت شود.

· مفهوم هدایت در منظومۀ معارف ولایی ما آن‌قدر جایگاه لطیفی دارد که پیامبر(ص) می‌فرماید: «من انذاردهنده هستم و علی(ع) هادی است؛ أَنَا الْمُنْذِرُ، وَ عَلِیٌّ الْهَاد» (اصول ستة عشر، ص 41) باید تفاوت انذار و هدایت را بررسی کنیم. ظاهراً کارها میان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) تقسیم شده است؟ در نسبت «امامت» و «هدایت» چه سرّی هست؟

امام صادق(ع): دعا برای طلب هدایت را ترک نکنید

· برای هدایت یافتن باید از خداوند تقاضا کنیم. امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر کاری را ترک کردی، این کار را ترک نکن و صبح و شب این دعا را بگو: ...خدایا مرا هدایت کن در مسیر کسانی که هدایت‌شان کردی؛ مَهْمَا تَرَكْتَ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَلا تَتْرُكْ أَنْ تَقُولَ فِی كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاء: ...اللَّهُمَّ اهْدِنِی فِیمَنْ هَدَیْتَ» (الکافی/ ج ‏2/ ص 529). این دعا شبیه همان آیۀ «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم ...» است. امام در ادامۀ دعا می‌فرماید: «وَ قِنِی شَرَّ مَا قَضَیْتَ إِنَّكَ تَقْضِی وَ لا یُقْضَى عَلَیْكَ وَ لا یَذِلُّ مَنْ وَالَیْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَیْت» (الکافی/ ج ‏2/ ص 530) حضرت می‌فرماید و ما را از شرّ آنچه برای ما تقدیر کرده‌ای حفظ کن. زیرا که تو مقدر می‌کنی و کسی بر تو تقدیر نخواهد کرد. و آن کسی را که تو بالا ببری و مبارک کنی هرگز ذلیل نخواهد شد.

· پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز می‌فرماید: «در تعقیبات همۀ نمازهایت این دعا را بخوان: خدایا مرا هدایت کن، از نزد خودت آن هدایت خاص را به من برسان...؛ تَقُولُ فِی دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اللَّهُمَّ اهْدِنِی مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَكَاتِك» (ثواب الاعمال/ ص 159).

گاهی خداوند خواستۀ ما را اجابت نمی‌کند تا اینکه خواستۀ صحیح را بخواهیم

· باید دعا و تمنای ما برای هدایت، زیاد باشد. خیلی از اوقات انسان درگیر مشکلات است و می‌خواهد آن مشکل را حل کند و از خدا هم تقاضا و تمنا می‌کند، ولی حل نمی‌شود. چون خدا می‌خواهد به ما نشان دهد که ما واقعاً چه چیزی را باید از او بخواهیم و تمنا کنیم. کسی می‌گفت: من یک تقاضایی داشتم که حدود 10 سال از خدا می‌خواستم و دعا می‌کردم ولی مشکلم حل نمی‌شد. یک شب ماه رمضان، در دعای خود با خدا گفتم: «خدایا! مشکل مرا که حل نکردی، لااقل مرا هدایت کن که خودم بفهمم چه کار باید انجام دهم» و همان موقع بود که دعای من مستجاب شد.

· تقاضا برای «هدایت» عالی‌ترین دعاست. بعضی‌ها فقط استغفار می‌کنند؛ درست است که استغفار خیلی لازم است، ولی نه اینکه فقط استغفار کنیم. این کار به این معنا خواهد بود که ما فقط می‌خواهیم از عذاب الهی نجات پیدا کنیم و «هدایت» شدن برای‌مان اهمیت ندارد. اگر فقط استغفار لازم بود، در سورۀ حمد، فقط استغفار می‌آمد ولی در این سورۀ واجب، تقاضای «هدایت» مطرح شده است. تقاضای هدایت، یک کار «ایجابی» است، نه یک کار سلبی. درخواست هدایت ابتدا و مقدم است و استغفار، ثانوی و بعد از انجام خطا.

هدایت در ابتدایی‌ترین مراحلش، نیاز به تمنا دارد

· وقتی شما می‌خواهید هدایت شوید، در همۀ مراحل نیازمند امداد خداوند هستید، یعنی در هر مرحله‌ای نیاز به هدایت الهی دارید. در مرحلۀ اول، همین‌که یک مطلب بخواهد به گوش شما برسد، لازم است خداوند شما را به سمت آن موضوع توجه دهد. گاهی خداوند اجازه نمی‌دهد آن مطلب، حتی به گوش شما برسد. مرحلۀ بعدی هدایت، این است که معنای آن چیزی که به گوش تو رسیده است را متوجه شوی. گاهی شما یک سری آیات قرآن یا روایات را می‌خوانید اما -حتی از نظر ذهنی هم- به معنایش منتقل نمی‌شوید. لذا اینجا یک هدایت دیگری باید اتفاق بیفتد. در این مرحله اگر خدا نخواهد شما را هدایت کند، علی رغم آنکه سخن به گوش شما رسیده است ولی شما متوجه معنای آن نمی‌شوید و یعنی به ذهن شما وارد نمی‌شود. مرحلۀ سوم هم این است که (بعد از اینکه متوجه آن مطلب شدید) از آن متأثر شوید و تأثیر بپذیرید. در این مرحله هم لازم است خداوند شما را هدایت کند که آن مطلب در دل شما اثر کند.

· هدایت در ابتدایی‌ترین مراحلش هم، نیاز به تمنا دارد. مثلاً در همان مرحلۀ اول اگر تمنا نباشد، انسان آن مطلبی را که برای هدایتش لازم است اصلاً نمی‌شنود. هر چیزی را انسان در هر زمانی نمی‌شنود؛ یعنی وقتی مطلبی به شما می‌رسد حتماً جزء عملیات هدایتِ شما بوده است که الان به شما رسیده است. و بعد از اینکه آن مطلب به گوش شما رسید، باید به معنای آن منتقل شوید یعنی باید برای شما جا بیفتد. در مرحلۀ بعد نیز آن معنایی که فهمیدی، به دلت می‌نشیند. مثلاً ما الان می‌فهمیم که «حجم آیات قرآن، شدت محبت خدا را نسبت به بندگانش می‌رساند» اگر این معنا به دل ما ننشیند، اثری بر قلب ما نخواهد داشت. ولی بعضی‌ها وقتی این مطلب را می‌فهمند، و عمیقاً متوجه شدت محبت خدا به خودشان می‌شوند، واقعاً بر قلب‌شان اثر می‌گذارد.

· امام صادق(ع) به شخصی به نام سلیمان بن خالد فرمودند: «ای سلیمان، تو قلبی داری و گوش‌هایی داری (گوش‌های دل) وقتی خدا بخواهد بنده‌ای را هدایت کند، گوش‌های دلش را باز می‌کند، و وقتی نخواهد او را هدایت کند، گوش‌های دلش را کَر می‌کند که در این صورت، دیگر او صالح نخواهد نشد. و قول خداوند که فرمود "آیا بر دلشان قفل است" (محمد/ 24) از همینجا است. «یَا سُلَیْمَانُ إِنَّ لَكَ قَلْباً وَ مَسَامِعَ وَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَهْدِیَ عَبْداً فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِهِ غَیْرَ ذَلِكَ خَتَمَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ فَلا یَصْلُحُ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محاسن برقی/ ج 1/ ص 200) در روایت دیگری می‌فرماید: «بنده مؤمن، چهار چشم دارد، آن دو چشم اضافه، دو چشم قلب است که وقتی خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، دو چشم قلب او را باز می‌کند؛ أَلا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْیُنٍ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ الْعَیْنَیْنِ اللَّتَیْنِ فِی قَلْبِهِ»(توحید صدوق/ ص 367)

هدایت یعنی راه یافتن آن پیام قراردهنده به دل انسان

· امام صادق(ع) می‌فرماید: «قلب انسان بین سینۀ انسان و حنجرۀ او بال بال می‌زند، (یعنی دل در این سینه قرار ندارد) تا وقتی که به ایمان معتقد شود، وقتی با ایمان گره خورد، قرار می‌یابد، و این سخن پروردگار است که می‌فرماید: هر کس ایمان پیدا کند، قلبش هدایت می‌شود، یعنی آرامش قلب پیدا می‌کند؛ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَرَجَّجُ فِیمَا بَیْنَ الصَّدْرِ وَ الْحَنْجَرَةِ حَتَّى یُعْقَدَ عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا عُقِدَ عَلَى الْإِیمَانِ قَرَّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ تَعَالَى وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللهِ یَهْدِ قَلْبَهُ قَالَ یَسْكُن» (محاسن/ ج 1/ ص 249) «هدایت» یعنی درک آن پیام آرامش دهندۀ دل.

نشانۀ اذن گرفتن به دخول در حرم‌ها چیست؟

· قرآن توصیف می‌فرماید که خداوند به کسانی سینۀ فراخ (شرح صدر) داده است و آنها از پروردگار نور گرفته‌اند. و در ادامه می‌فرماید: وای بر سنگین‌دلان از یاد خدا. «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (زمر/ 22). در آیۀ بعد می‌فرماید: خداوند بهترین سخن را نازل کرده است... آنهایى كه از پروردگارشان خشیت دارند از شنیدنش پوست بدنشان به لرزه در می‌آید و دل آنها به سوی ذکر خدا است. این همان هدایت الهی است که هر که را بخواهد هدایت می‌کند. «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ‏َ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ ثمُ‏َّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلىَ‏ ذِكْرِ الله ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاء» (زمر/23).

· کسی که هدایت شده است، وقتی در محضر قرآن بنشیند، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟ او وقتی آیات قرآن را می‌خواند، پوستش به لرزه در می‌آید. یعنی انسان می‌تواند این را در پوست بدنش احساس کند. حالا ارتباط این موضوع با هدایت الهی چیست؟ خداوند در ادامۀ آیه، ارتباطش را بیان می‌فرماید: «این همان هدایت الهی است که خدا هر کسی را بخواهد، این هدایت را به او می‌دهد؛ ذَالِكَ هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاء» (زمر/ 23) یعنی این همان هدایت خاصه‌ای است که خدا به هر کسی که بخواهد، عطا می‌فرماید.

· آقای بهجت(ره) می‌فرمود: وقتی خواستی وارد حرم شوی، اذن دخول بگو. و علامت اینکه به تو اذن دخول داده‌اند یا نه، این است که ببینی آیا گریه‌ات می‌گیرد یا نه؟ اگر دیدی که اشک تو دارد جاری می‌شود، معنایش این است که تو را راه داده‌اند. اذن دخول حضرت سیدالشهداء(ع) گریه است، اگر اشک آمد امام حسین(ع) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید. این شاخص یا علامتی که آقای بهجت(ره) فرموده است، به تعبیری شبیه همان «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ» است که در آیۀ فوق بیان شده است.

داستان هدایت یافتن به توسط امام رضا(ع)

· باید از خدا تمنا کنیم که ما را هدایت کند. مفهوم «هدایت» را بدون تمنای هدایت نمی‌توان فهمید. تو هدایت را تمنا کن و دیگر کاری نداشته باش. خواهی دید که چطور از در و دیوار برای تو می‌بارد. گویا همه می‌خواهند تو را در جهت هدایت، کمک کنند و سوق دهند.

· شخصی که به یک مسلک اشتباه عقیده داشت، به حج رفته بود و مناسک حج را انجام می‌داد. می‌گوید: آخرش دیدم که عقاید، مختلف است. به قسمت مستجار رفتم و پردۀ خانۀ کعبه را گرفتم و از خدا تقاضا کردم مرا به راه درست هدایت کند. از پردۀ خانۀ کعبه که جدا شدم به دلم افتاد که به مدینه بروم و خدمت علی بن موسی(ع) برسم. (طبیعتاً با توجه به مسلکش، امام رضا(ع) را قبول نداشت) وقتی به در خانۀ ایشان رسیدم به غلام گفتم که برو به آقا بگو: یک مرد عراقی آمده است. امام رضا(ع) صدایش را از داخل خانه بلند کرد و صدا زد که ای پسر مغیره داخل شو! وقتی داخل شدم و نگاهم به او افتاد فرمود: خداوند دعای تو را مستجاب کرد و تو را در دینت هدایت فرمود. «...كُنْتُ وَاقِفاً فَحَجَجْتُ عَلَى تِلْكَ الْحَالَةِ فَلَمَّا صِرْتُ بِمَكَّةَ اخْتَلَجَ فِی صَدْرِی شَیْ‏ءٌ فَتَعَلَّقْتُ بِالْمُلْتَزَمَ... قُلْتُ لِلْغُلَامِ قُلْ لِمَوْلَاكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ بِالْبَابِ فَسَمِعْتُ نِدَاءَهُ ادْخُلْ یَا عَبْدَ اللَّهِ بْن‏‏ الْمُغِیرَةِ فَدَخَلْتُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ قَالَ قَدْ أَجَابَ اللَّهُ دَعْوَتَكَ وَ هَدَاكَ لِدِینِكَ» (الاختصاص/ ص 84)

حتی اگر به حدّ اولیاء خدا برسی باز هم باید هدایت شوی و جلوتر بروی

· شما صبح که بلند می‌شوید، در نماز صبح دو بار می‌گویید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/ 6) ممکن است خداوند تا ظهر این دعای شما را مستجاب نکند. اما دوباره در نماز ظهر و عصر چهار مرتبه این دعا را تکرار می‌کنید. و شب هم چهار مرتبۀ دیگر این دعا را تکرار می‌کنید. واقعیت این است که اصلاً خدا با بنده‌اش کار دیگری جز «هدایت» ندارد. اگر رابطه با خدا را می‌خواهیم، در واقع داریم از خدا می‌خواهیم که ما را هدایت کند.

· مراقب باشید که یک وقت نگویید: ما هدایت شده‌ایم! چون هدایت یک‌ مرحله نیست. حتی اگر به حدّ اولیاء خدا برسید باز هم باید هدایت شوید و جلوتر بروید. اگر یک لحظه ما را رها کنند به عقب بر می‌گردیم یا سقوط می‌کنیم.

· هدایتِ برخی از اولیاء خدا در این مرحله است که وقتی بلند می‌شوند وضو بگیرند، آب، زمین و در و دیوار با آنها صحبت می‌کنند و او را تشویق می‌کنند که جلوتر برود. مثل کسی که در مسابقۀ دوندگی یا دوچرخه‌سواری شرکت کرده است و مردم در دو طرف جاده می‌ایستند و او را تشویق می‌کنند که با سرعت بیشتری حرکت کند. کسی که به سمت خدا حرکت می‌کند، ملائکه به همین قیاس او را تشویق می‌کنند.






نوع مطلب : حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در مصلای تهران درباره «هدایت الهی»/1
قرآن ما را هدایت می‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌دهد. با اینکه ما نمی‌دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد.
پناهیان: خدا چگونه ما را هدایت می‌کند؟گروه فرهنگی مشرق ـ حجت الاسلام علیرضا پناهیان در شب‌های ماه مبارک در مصلای بزرگ امام خمینی با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می‌کند؟» سخنرانی خواهند کرد. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه اول را می‌خوانید.
******

مفهوم «هدایت» را غریب گذاشته‌ایم/ آن ‌مقدار که مفهوم هدایت برای ما تکرار شده، با آن آشنا نیستیم

· مفهوم «هدایت» از مفاهیم بسیار مهمی است که به خاطر تکرار فراوان در ذهن ما حضور دارد، ولی احتمالاً به میزانی که برای ما تکرار شده و در ذهنمان حضور دارد، با آن آشنا نیستیم. هدایت، کار خدا و کار اولیاء خدا و همچنین یکی از اوصاف قرآن کریم است.

· مفهوم «هدایت» در 268 آیۀ قرآن کریم مذکور آمده و حدود 300 نوبت در این کتاب شریف تکرار شده است. لذا باید خوب شناخته شود. کلمات قرآن، معنای عمیقی دارند و ما نمی‌توانیم از کنار کلمات خداوند متعال به این سادگی عبور کنیم.

· جای تأسف است که چرا ما مفهوم بسیار زیبا و لطیف «هدایت» را اینقدر غریب گذاشته‌ایم؟! وقتی بهترین کلمات در بهترین معانی در قرآن کریم استفاده شده‌اند، چرا ما باید از این کلمات صرف نظر کنیم و به کلمات دیگری بپردازیم که آن کلمات یا اصلاً در دین استفاده نشده‌اند یا اینکه خیلی کم استفاده شده‌اند؟

چرا در قرآن و روایات، به جای کلمۀ «تربیت» از کلمۀ «هدایت» استفاده شده؟

· یکی از مفاهیم و واژه‌هایی که معمولاً به‌ جای واژۀ «هدایت» از آن استفاده می‌کنیم، واژۀ «تربیت» است. چرا در قرآن کریم و روایات زیاد از مفهوم «تربیت» استفاده نشده است، و بیشتر از کلمۀ «هدایت» شده؟

· در روایات کلمۀ «تربیت» اندک به کار رفته و غالباً نیز برای رابطۀ مادر با طفل شیرخوار. همان‌طور که می‌دانید طفل شیرخوار از خودش اراده‌ای ندارد و با آگاهی حرکت نمی‌کند، بلکه مادر با طفل شیرخوار به نوعی «جبری» رفتار می‌کند. لذا کلمۀ «تربیت» را برای یک انسان عاقل، بالغ و کامل استفاده نمی‌کنند. در زبان فارسی، کلمۀ «تربیت» (و معادل آن «پرورش») دربارۀ موجوادت بدون عقل مانند «گل و گیاه» یا «اندام و بدن انسان» نیز استفاده می‌شود؛ مثل عبارت «تربیت بدنی». و شاید دلیلش این باشد که در متون دینی قدیمی ما، زیاد از کلمۀ «تربیت» (دربارۀ روح انسان) استفاده نشده، بلکه بیشتر از کلمۀ «هدایت» استفاده شده است.

· وقتی خداوند انبیائش را رشد می‌دهد، رشد آنها را با استفاده از همین کلمۀ «هدایت»، بیان می‌فرماید. (قُلْ إِنَّنىِ هَدَانىِ رَبىِّ؛ انعام/ 161) اصلاً ما از خداوند متعال غیر از هدایت چه چیزی می‌خواهیم؟! و در این عالم چه چیزی غیر از هدایت الهی را باید بفهمیم؟!

تناسب هدایت با ماه رمضان

· دربارۀ تناسب مفهوم هدایت با ماه مبارک رمضان به ذکر یک نکته اکتفا می‌کنیم. در قرآن کریم یک آیه داریم که نام ماه مبارک رمضان به طور صریح بیان شده است. در این آیه سه بار از کلمۀ «هدایت» (به صورت‌های مختلف) استفاده شده است. در آنجا می‌فرماید: «ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده است، قرآنی که برای مردم هدایت است، و بیّناتی از هدایت و فرقان دارد (بینش جداکنندۀ بدی‌ها از خوبی‌ها) ... بعد از ماه رمضان به خاطر اینکه خدا شما را هدایت کرد، تکبیر بگویید؛ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ... وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره/ 185). در این آیه که دربارۀ ماه مبارک رمضان است، سه مرتبه از تعبیر هدایت استفاده شده است.

· «هدایت» کلمه‌ای است که تمام لطافت پروردگار عالم با بنده‌اش را در بر می‌گیرد. خداوند چقدر لطیف و حکیم و بصیر است؟ خداوند چقدر بنده‌اش را دوست دارد؟ بیایید در کلمۀ «هدایت» غرق شویم و ببینیم که خداوند مهربان، بندگان خودش را چگونه هدایت می‌کند؟

اگر بخواهیم بیان خداوند را درک کنیم، باید بفهمیم او چگونه ما را هدایت می‌کند

· ما همیشه از جانب خداوند در حال هدایت هستیم ولی خودمان متوجه نمی‌شویم؛ چون شیوۀ هدایت را نمی‌دانیم و نمی‌فهمیم که این کارهایی که خداوند در ارتباط با ما انجام می‌دهد، چه معنایی دارد. ما اگر بخواهیم زبان خدا را درک کنیم، باید بفهمیم خدا چگونه ما را هدایت می‌کند. یعنی بفهمیم اتفاقاتی در کنار ما و در ارتباط با ما رخ می‌دهد، چه پیام‌هایی می‌خواهند به ما بدهند؟

· ما مؤمنی هستیم که بنا بود در هر نگاه‌مان یک درس و عبرت بگیریم (امام سجاد(ع): الْمُؤْمِنُ...وَ نَظَرُهُ اعْتِبَار؛ ارشاد القلوب/ ج 1/ ص 83) فکر می‌کنید کسانی که بصیر می‌شوند، به چه چیزی بصیرت پیدا می‌کنند؟ به راز و رمز هدایت، بصیرت پیدا می‌کنند. اولین حقیقتی که در عالم باید بفهمیم، همین حقیقت «هدایت» است، یعنی هر کسی باید بفهمد «الان خدا با من چه‌کار دارد؟ الان از من چه می‌خواهد؟ چه چیزی را می‌خواهد به من نشان دهد و بفهماند؟» چون خداوند مدام با بنده‌اش تعامل دارد، و هر لحظه با اتفاقاتی که برای بنده‌اش پیش می‌آورد، دارد در عمل با او سخن می‌کند. باید بفهمیم خدا دارد به ما چه می‌گوید؟

خیلی‌ها انتظار دارند خدا آنها را به سوی سعادت بکشاند!

· خیلی‌ها انتظار دارند که خداوند آنها را به سوی سعادت بکشاند! هدایت با فریاد زدن هم فرق می‌کند. خیلی‌ها انتظار دارند خدا بر سرشان فریاد بزند! ولی خدا این کار را هم نمی‌کند. بلکه خداوند با آرامی و لطافت، بندگانش را به سوی سعادت و کمال و بصیرت سوق می‌دهد.

· تو باید بفهمی که خدا دارد با تو چه‌کار می‌کند؟ شاید خداوند آرام آرام و سایه به سایۀ تو، دارد می‌آید و تو را راهنمایی می‌کند و با اشاره‌هایی تو را راهنمایی می‌کند. اینکه می‌گوییم دین ما «دین اشاره» است (امیرالمؤمنین ع: إِنَّ اللهَ عَلِمَ مِنْ نَبِیِّنَا ص...فَبَعَثَهُ اللهُ بِالتَّعْرِیضِ لَا بِالتَّصْرِیح‏؛ الاحتجاج/ ج 1/ ص 255) بخشی از آن به‌خاطر مفهوم هدایت است. اصلاً در هدایت، «درشت‌گویی» جایی ندارد، بلکه «ظریف‌گویی» در آن هست. قرآن کتاب هدایت است و هدایت یک نوع سوق دادن لطیف و آرام است.

درخواست هدایت، دعای واجب ماست که هر روز باید آن را از خدا بخواهیم

· در قرآن کریم، اولین درخواست و دعای انسان از پروردگارش، هدایت است. در سورۀ حمد می‌گوییم: «خدایا! ما را هدایت کن: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/ 6). صاحبدلی می‌فرمود: روزی چندین مرتبه در نماز از خداوند تقاضا می‌کنیم که ما را هدایت کند، ولی چرا یک‌بار این تقاضا را «با توجه» نمی‌گوییم؟! این درخواست که «خدایا! ما را هدایت کن» خیلی لطیف‌تر از این است که بگوییم: «خدایا! دست ما را بگیر». و این اولین دعا در قرآن است. واجب است که در هر رکعت نماز (رکعاتی که سورۀ حمد باید خوانده شود) این تقاضا را از خداوند داشته باشیم. اصلاً در روایت داریم: نماز بدون سورۀ حمد، نماز نمی‌شود. (قَالَ النَّبِیُّ ص: لَا صَلَاةَ إلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ؛ عوالی‌ اللئالی/ ج 3/ ص 82)

· سورۀ حمد تنها سورۀ واجب قرآن است و فقط یک درخواست و تقاضا در این سوره وجود دارد. توجه کنید که «إیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إیَّاكَ نَسْتَعین» دعا نیست بلکه سخن دل ماست که به خداوند می‌گوییم. تقاضای هدایت، اولین تقاضای قرآن محسوب می‌شود و اولین کلمۀ این تقاضا کلمۀ «إهْدِنَا» است که به معنای درخواست هدایت است. از اینجا می‌توان فهمید که مفهوم هدایت در قرآن کریم چقدر مهم است.

· اگر انسان معنای این دعا را بفهمد، متوجه می‌شود که چگونه این دعا برای او مستجاب می‌شود. اصلاً دعای «إهْدِنَا» در یک سطح عمومی یک دعای مستجاب است. خداوند متعال دعایی که اکثراً مستجاب نمی‌کند به ما نیاموخته است. خصوصاً که این دعا واجب نیز هست. پس حتماً خداوند بر خودش لازم می‌داند که این دعا را مستجاب کند. اگر به ساز و کار هدایت نگاه کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید.

خداوند پس از آفرینش، هدایت می‌کند

· وقتی فرعون از حضرت موسی(ع) پرسید: «خدای شما کیست؟ قالَ فَمَن رَّبُّكُمَا یَا مُوسى؟‏» (طه/ 49) حضرت موسی(ع) پروردگار عالم را این‌طور معرفی کرد: «خدای ما کسی است که هر چیزی را خلق می‌کند و بعد آن را هدایت می‌کند؛ رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى‏ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی» (طه/ 50) یعنی اولین کار خداوند خلقت است و دومین کار خداوند هدایت است. البته هدایت تکوینی و تشریعی یا هدایت عمومی و خصوصی داریم ولی همۀ اینها در قرآن کریم ذیل همین واژه و مفهوم هدایت آمده است.

· مهمترین و اولین وصف قرآن کریم، «هدایت» است: (الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ؛ بقره/ 156) و (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَم؛ اسراء/ 9) این وصف بارها تکرار شده است، به نحوی که اوصاف دیگر قرآن در مقایسه با هدایت، خیلی کمتر مذکور آمده‌اند.

· آیا خداوند در دنیا غیر از هدایت بنده‌اش محبت دیگری می‌تواند نسبت به او داشته باشد؟ درست است که رزق و روزی هم از روی لطف خداوند است ولی رزق انسان هم تحت تأثیر هدایت و برای هدایت اوست؛ اگر خدا به کسی رزق می‌دهد به خاطر هدایت اوست و اگر ندهد باز هم به‌خاطر هدایت اوست.

· هر چقدر درک ما از لطافت معنای هدایت، بیشتر می‌شود باید گناه خودمان را سنگین‌تر ببینیم، به این دلیل که به هدایت الهی بی‌توجهی کرده‌ایم. هدایت خدا، توأم با نوازش‌گری است و لذا قبیح است اگر انسان نوازش پروردگار عالم را پس بزند و به آن بی‌اعتنایی کند. جالب این‌جاست که خدا ملول نمی‌شود و هر بار که ما هدایت الهی را پس می‌زنیم، خداوند مهربان باز هم به هدایت و نوازش‌گری ما ادامه می‌دهد.

· وقتی در مقام توبه و تضرع قرار می‌گیرید، از این بابت توبه کنید که «خدایا! من قدر این هدایتِ تو را ندانستم، و آن را رد کردم.»

روح خود را در معرض قرآن قرار دهید تا روح شما را بسازد

· شما می‌دانید که انسان از نظر جسمی موجود بسیار پیچیده‌ای است. وقتی یک پزشک، دارویی را برای شما تجویز می‌کند شما نمی‌گویید: «من قبل از خوردن دارو اول باید بفهمم این دارو چگونه می‌خواهد روی بدن من تأثیر بگذارد؟!» چون بالاخره قبول دارید که پزشک، یک چیزهایی می‌داند که ما نمی‌دانیم. این به خاطر پیچیدگی‌های جسم انسان است. حالا به این فکر کنید که روح انسان چقدر پیچیده است؟! روح انسان بسیار پیچیده‌تر از جسم اوست.

· کدام یک از ما می‌توانیم اعلام کنیم که «من درد خودم را می‌فهمم؟» ما دربارۀ بیماری جسمی خودمان هم نمی‌توانیم بفهمیم که دقیقاً چه مشکلی داریم که مثلاً دچار سردرد می‌شویم. آیا درد روح خودمان را می‌توانیم بفهمیم؟! وقتی ما درد خودمان را نمی‌شناسیم، چطور می‌توانیم خودمان را درمان کنیم؟! ولی طبق فرمایش پروردگار، قرآن برای ما شفاء و رحمت است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» (اسراء/ 82) هدایتگری قرآن، مانند شفای بیماری‌های روحی انسان است.

· قرآن با روح ما چه می‌کند؟ فقط بدان که روح تو با قرآن آشناست. قرآن را تلاوت کن و روح خودت را در معرض آیات قرآن قرار بده. خودِ قرآن می‌داند چطور روح تو را بسازد. قرآن کار خودش را انجام می‌دهد.

· بعضی‌ها وقتی پزشک برای‌شان قرص یا دارویی می‌نویسد، بدون اینکه بدانند این قرص با جسم آنها چه‌کار خواهد کرد بی‌چون و چرا آن را مصرف می‌کنند، اما وقتی به قرآن می‌رسند، می‌گویند: «من باید بفهمم که این قرآن با روح من چه می‌کند؟»

· بیایید خودمان را تسلیم قرآن کنیم. بگوییم: «وقتی من آیات قرآن را می‌خوانم، این آیات یک کارهایی بر روی من انجام می‌دهد که من نمی‌فهمم و آثارش هم به این سادگی مشهود نیست، ولی من تلاوت می‌کنم، چون می‌دانم قرآن بیماری‌های روحی مرا شفا می‌دهد.»

قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد

· قرآن ما را هدایت می‌کند، حتی بدون اینکه بدانیم چگونه این کار را انجام می‌دهد. با اینکه ما نمی‌دانیم تلاوت آیات قرآن چه آثاری بر روح ما دارد ولی این آیات تأثیر خود را بر ما خواهند داشت. قرآن فراتر از معانی و مفاهیمی که از آن درک می‌کنیم، بر ما تأثیر می‌گذارد.

· اگر یک‌مقدار مزۀ هدایت را از قرآن بچشیم، از خداوند متشکر خواهیم شد که تعداد آیات قرآن این‌قدر زیاد است و حتی دوست داشتیم که ای‌کاش بیشتر بود. یک نفر بود که برای تمام شدن قرآن کریم و انقطاع وحی گریه کرد. خداوند هم وقتی دید که او خیلی برای انقطاع وحی، بی‌تابی می‌کند، جبرئیل امین را جداگانه برای او فرستاد که با او سخن بگوید. آن شخصیت باعظمت، حضرت زهرای اطهر(س) بود که برای پایان یافتن وحی خیلی گریه کرد و اشک ریخت. (فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً بَاكِیَةً؛ تَتَذَكَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّةً، وَ تَتَذَكَّرُ فِرَاقِی أُخْرَى. الامالی صدوق، ص 112)

· هیچ وقت از قرآن خواندن خسته نشوید. آیات قرآن یگانه مرهم رنج‌ها و دردهای دل شماست، لذا با آرامش کنار آیات قرآن بنشینید. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «هیچ وقت قرآن را طوری نخوانید که بخواهید سوره را زود تمام کنید؛ لَا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَ السُّورَةِ» (کافی/ ج 2/ ص 614). چند نوبت در روز، قرآن بخوانید و هر دفعه یک صفحه یا چند آیه بخوانید تا مزۀ آیات، قشنگ به دل‌تان بنشیند.

· هدایت یک کار بسیار لطیف است و مهم‌ترین وسیلۀ هدایت قرآن کریم خواهدبود. اولین نحوۀ برقراری ارتباط با قرآن کریم، تلاوت آیات آن است. آیات را تلاوت کن و بگذار این آیات هر کاری که می‌تواند با دل تو انجام دهد. هر مقدارش را که فهمیدی، چه بهتر، و هر مقدارش را هم که نفهمیدی، بدان که تأثیر خواهد داشت. حتی آن مقداری را که فهمیدی، بدان که هنوز عمیق نفهمیده‌ای. مهم این است که ایمان بیاوریم به اینکه قرآن با ما خیلی کارها خواهد کرد.






نوع مطلب : سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان با موضوع هدایت الهی، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، تزکیه نفس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir