تبلیغات
اسرار حق - مطالب حضرت رقیه(س)
 
اسرار حق
درباره وبلاگ


پروفایل من
hasanbolboli.blogfa.com/Profile
استفاده از تمامی مطالب وبلاک آزاد می باشد
حتی بدون ذکر منبع
تلگرام ما
@asrarhag

مدیر وبلاگ : حسن فاطمی فرد
مطالب اخیر
نویسندگان

دفعه آخری که می‌خواست به سوریه برود به محسن گفتم من مطمئنم شما این بار که می‌روید به شهادت می‌رسید. گفت: «هنوز برای شهادتم مطمئن نیستم؛ ولی دعا کن روسفید بشوم.» من که اما هنوز مصر بر شهادتش بودم...

حججی

مهریه ام یک سکه به نیت یگانگی خدا بود/از محسن خواستم لباس مقدس سپاه را به تن کند/دعا می‌کردم شهید بشود ولی اسیر نه! /دفعه آخر گفتم مطمئنم این بار شهید می شوی/مستند آتش به اختیار



ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، احسان به پدر و مادر، در باب اهل بیت، دفاع مقدس و شهدا، در مورد حجاب و زن، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مسجد و نماز، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، معارف اهل بیت، 
برچسب ها : شهید محسن حججی، داعش، وهابیت، سوریه، زندگی نامه شهدا،
لینک های مرتبط :

شمشادی در گفت و گوی تفصیلی با دفاع پرس مطرح کرد؛

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش  در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای

امان از تیپ فاطمیون/ داستان نجات ازکمین داعش در حلب/ ماجرای دیالوگ با یک القاعده ای


حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش از سفر به عراق و سوریه را بازگو کرده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، گیاه درمانی و نکته هایی پزشکی، مستبصرین، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، دفاع مقدس و شهدا، امام علی(ع)، امام مهدی(ع)، فساد و انحطاط اخلاقی، تزکیه نفس، مسجد و نماز، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، شبه روشنفکری، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، سیاست و دین، تولی و تبری، خائنین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در گفت‌وگو با یک رزمنده مدافع حرم افغانستانی مطرح شد؛
زمانی که برای اولین بار به حرم حضرت زینب(س) رفتم شاهد بودم که تا دویست متری حرم حضرت آمده بودند ساختمان های بلند مثل الک سوراخ سوراخ بودند در روزهای اول ابوحامد با 13 نفر در برابر تروریست ها مقاومت کردند.
مشرق - تواضع، مظلومیت و غربت سه خصیصه مشترک رزمندگان مهاجری است که با عشق دفاع از حرم حضرت زینب(س) به مهاجرت دیگری دست زدند و چه زیبا مصداق واژه قرآنی مهاجران به سمت خدا را معنا کردند.
دانستنی‌هایی درباره افغان‌های مدافع حرم و لشکر فاطمیون
ابوعلی یکی از این مهاجران بی ادعاست که در حالی که چند روزی است از ناحیه پا و شکم در دفاع از حرم زینبی به شدت مجروح شده، با عصای دستی اش و به همراه همسر و تنها دخترش میهمان ما شد. در تمام طول مصاحبه لبخند رضایت از راهی که در آن حرکت می کند بر لب داشت حتی زمانی که از خاطرات تلخ و شیرین خود صحبت می کرد حلاوت زیارت حرم حضرت زینب(س) که بی بی صدایش می زند به خوبی در چهره او قابل مشاهده بود.

ابوعلی از عشق و علاقه رزمندگان تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س)، خاطرات ابوحامد فرمانده شهید فاطمیون، توطئه منافقان در میان رزمندگان مدافع، نحوه انجام عملیات ها با همکاری نیروهای مقاومت، دیدار با سردار سلیمانی، حقوق و مزایای مدافعان حرم و ترور مدافعان حرم در سوریه گفت، که مشروح ان در ذیل آمده است:




ادامه مطلب


نوع مطلب : حدیث، حضرت زهرا(س)، مستبصرین، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، کتاب، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، فرقه های انحرافی، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حزب الله لبنان، مجاهد بزرگ سید حسن نصرالله، امر به معروف نهی از منکر، علما، تولی و تبری، سیاست و دین، خائنین، سردار قاسم سلیمانی، تربت کربلا و معجزات امام حسین، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شهید «علیرضا توسلی» با نام نظامی «ابوحامد»، بنیان‌گذار یگانِ ویژه‌ی مدافعان حرمِ افغان تبار، از موثرترین رزم آوران جبهه های جنگ در «سوریه» بود که این روزها به «لشکر» تبدیل شده است.

به گزارش مشرق، روز هشتم اسفند ماه 1393 شمسی، «تیپ فاطمیون»(یگانِ اختصاصی بسیجیان داوطلبِ افغان تبار برای دفاع از حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)) فرمانده و جانشین فرمانده‌ی خود را در نبرد با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» از دست داد.
شهید «علیرضا توسلی»(متولد اول مهر 1351 شمسی) با نام نظامی «ابوحامد»، بنیان‌گذار یگانِ ویژه‌ی مدافعان حرمِ افغان تبار، از موثرترین رزم آوران جبهه های جنگ در «سوریه» بود که این روزها به «لشکر» تبدیل شده است.
تصاویری که پیش رو دارید، سه نمای کم تر دیده شده است از، شیرِ فاطمی، شهید «علیرضا توسلی»
روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلند پروازشان صلوات

تصاویر کم‌تر دیده شده از علمدارِ «فاطمیون»



ادامه مطلب


نوع مطلب : اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، دفاع مقدس، شیعیان دنیا، شهدا مدافعان حرم، تاریخ معاصر، پاسخ به شبهات، تولی و تبری، معارف اهل بیت، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه(س)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


* عظمت و ادای رسالت حضرت زینب(س)

در این هنگام زینب (س) سخن آغاز می‌کند. باید متوجه باشیم که سخنان زینب سخنان کسی است که اسیر و خسته است، زیرا از کربلا تا شام، این راه دراز، در حرکت بوده است و این سفر طولانی نیازمند توان و شکیبایی فراوان است. وسایل سفر در گذشته مثل امروز راحت فراهم نبوده است. باید بدانیم که زینب روز‌ها و ماه‌های جانکاهی داشته است و خواب درست نداشته است و استراحت مناسب نکرده است. همچنین، مصیبت های فراوان دیده و عهده دار مسئولیت های فراوان بوده است و اکنون نیز مسئول سلامت و حیات علی بن حسین و دیگر فرزندان حسین است. افزون بر همۀ این‌ها، پادشاهی مغرور و پیروز در برابرش است. زینب با همۀ این‌ها سخن آغاز می‌کند. اکنون بخش هایی از خطبۀ حضرت زینب را برایتان می‌خوانم تا اولاً، عظمت زینب، ثانیاً، ادای رسالت، و ثالثاً، وظیفۀ خود را در برابر این فداکاری بزرگ دریابیم.

در ابتدا می‌گوید: «الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی رسوله و آله أجمعین صدق الله کذلک یقول: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» این آیه دربارۀ کسانی است که مرتکب معاصی می‌شوند و می‌گویند که بر ما واجب است که فقط در قلب ایمان به خدا داشته باشیم و معصیت اثری در ایمان ندارد. امروز، متأسفانه، این منطق در میان ما رایج است. می‌گویند که ایمان قلبی کافی است و انسان در اعمالش آزاد است؛ هرگونه بخواهد سخن می‌گوید، عمل می‌کند، لباس می‌پوشد. آدمی در اعمالش آزاد است و ایمان در قلبش است. این منطق نادرست است، زیرا قرآن تأکید می‌کند که ارتکاب معاصی به انکار خدا و کفر خدا و استهزای خدا می‌انجامد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون» آنکه مرتکب معصیت می‌شود و اعمال ناشایست انجام می‌دهد، در پایان به انکار آیات خدا می‌رسد. خواهران، فساد و انحراف مرزی ندارد. گمان مبرید که آدمی امروز اندکی منحرف می‌شود و فردا برمیگردد. هر اندازه که انسان راه انحراف را ادامه می‌دهد، اهمیت مسئله فزونی می‌یابد و توقف دشوار‌تر می‌شود. انسان در مسیر معصیت به تمامی مانند خودرویی است که در سرازیری است. خودرویی که به حرکت درمیآید، هرچه پیش‌تر می‌رود، متوقف کردن آن دشوار‌تر می‌شود. اگر امروز از گناه دست شستیم و متوجه خدا شدیم، آسان‌تر از فرداست. اگر جوانی بازگشت آسان‌تر از پیری است. بازگشت، به خدا در جوانی سهل‌تر است.


http://www.allegaleria.pl/images/mfenistnjo1r7v1sv7oe.jpg

زینب (س) به یزید توضیح می‌دهد تو که بدینجا رسیده ای که می‌گویی:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جاء و لا وحـی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)

این مسئله نتیجۀ طبیعی فسق و فجور است، زیرا که یزید در اعمال خود به شرع ملتزم نبود: شرب خمر می‌کرد، بازی می‌کرد، آبروی مردم را محترم نمی‌داشت. بنابراین، یزید فاسق بود و فسقش به این نتایج انجامید. هرکه منحرف شود و به مسیر منحرف خود ادامه دهد، ناگزیر روزی به اینجا می‌رسد. هرکدام از ما - هیچکداممان خالی از نقص و به دور از معصیت و خطا نیستیم- بهتر است که خطاهای خود را هرچه زود‌تر جبران کنیم.

زینب در ادامه می‌گوید: «أظننت یا یزید حیث أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء.» یعنی راه هر جانبی را بر ما بستی و ما نتوانستیم به جایی برویم. «أخذت علینا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق کما تساق الأساری.» (گمان بری چون گسترۀ زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی، چون اسیران به هرسو می‌رویم.) زینب به یزید می‌گوید که‌ای یزید، گمان می‌بری که تو بر ما پیروز شدی و ما را بدین شکل گرفتار کردهای و ما اسیر تو شد‌ه ایم. گمان می‌بری: «أن بنا هواناً علی الله وبک علیه کرامة.» (ما نزد پروردگار خواریم و تو صاحب کرامت.) گمان می‌بری اینکه ما اسیر شد‌ه ایم، فضیلتی است برای تو. اسارت ما خواری و نقصی نیست و پیروزی تو کرامتی از جانب خدا برای تو نیست.

«و أن ذلک لعظیم خطرک عنده، فشمخت بأنفک و نظرت فی عطفک جذلان مسروراً.» (پس خود را بزرگ پنداشتی و کبر ورزیدی و شادمان و مسرور گشتی.) زینب یزید را وصف می‌کند که پیروز متکبر است. انسان متکبر با حالتی خاص گردن خود را می‌گیرد و به اطراف نگاه می‌کند. خود و سینه را بالا می‌گیرد و گردنش را حرکت می‌دهد. خلاصه، حرکات خاصی دارد. زینب انسان متکبر را اینگونه وصف می‌کند که شادمانی از اینکه بر ما پیروز شده‌ای، به گونه ای که: «رأیت الدنیا لک مستوسقة و الأمور متسقة و حین صفا لک ملکنا و سلطاننا.» (دیدی که دنیا در دستان توست، کار‌ها بر وفق مرادت است و حکومتی که حق ما بود، در اختیار تو قرار گرفته است.) در این هنگام تو احساس قوت و فخر و غلبه داری. «مهلاً مهلاً أنسیت قول الله تعالی: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» زینب می‌گوید که اندکی درنگ کن، آنچه می‌بینی امتحانی از جانب خداوند است؛ زیرا خداوند پیروزی را مختص نیکوکاران نکرده است. هرکس که تلاش کند و هرکس که بجنگد، اگر از راه درست اسباب و مسبب قدم بردارد، به نتیجه خواهد رسید.

* خداوند انسانی را که در راه خیر قدم برمی‌دارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند

باید به این نکته التفات داشته باشیم که خداوند الزاماً انسانی را که در راه خیر قدم برمیدارد، بلافاصله پیروز نمی‌کند. خواهرم، گمان مبر که به مجرد اینکه نمازت را خواندی، مشکلاتت حل می‌شود؛ یا به محض اینکه انسان خوبی بودی و روزهات را گرفتی، فوراً خداوند کمکت می‌کند و مشکلاتت حل می‌شود؛ یا اینکه اگر مقداری به دین توجه کردی، بدهی‌هایت پرداخت می‌شود و مالی به دست می‌آوری. نه، این مسائل مردود است.

خیرِ حقیقی در مال نیست، در دنیا نیست. چه بسا آدمی در این دنیا متمکن و راحت نباشد. ممکن است زنی در این دنیا راحت نباشد، اما اجر عظیمی در آخرت داشته باشد.

اگر بگوییم که انسان اگر در راه خیر قدمی برداشت، بلافاصله، در عوضش مالی کسب می‌کند، در این صورت، دین ارزشی ندارد. آیا این گونه نیست؟ اگر فرض بگیریم که خداوند به هر نمازگزاری پولی عطا می‌کند و تارک نماز از دریافت این پول محروم می‌شود، همۀ مردم نمازگزار می‌شوند. اما نمی‌توان برای نماز قیمتی گذاشت. اگر خداوند هر دروغگو و منافقی را فوراً تنبیه کند، مردم دیگر جرأت عمل شر نخواهند داشت. در این صورت، همه خوب می‌شوند. اما: «لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ» انسان نیکوکار نباید لزوماً در انتظار مال و احترام و جاه باشد.‌ گاه انسان در راه خیر متحمل سختی‌ها و مشکلات می‌شود. دنیا چه ارزشی دارد، اگر همۀ دنیا را به ما دهند و اجر اخروی را از ما گیرند و کمال نفس را از ما گیرند و آرامش روان را از ما گیرند، چه ارزشی دارد؟

* چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

زینب چه مقام و جایگاهی نزد خدا دارد، و حسین مقامی ارجمند نزد خدا دارد، در عین حال، آنان به مشکلات جان کاهی دچار شدند. چرا؟ زیرا بنیان جهان این گونه نیست که اگر انسانی کار خیری صورت داد، خداوند بی درنگ اجرش را به او بدهد. انسانی که کار خیر می‌کند، احساس آرامش درون دارد، در آینده آرامش به دست می‌آورد و‌ گاه این آینده بسیار دور است. این انسان به راحتی می‌رسد و جزای بر‌تر او نزد خداست. معقول نیست که تو بدهکار و خسته و گرفتار مشکلات باشی و بگویی نماز می‌خوانم و فوراً دیونت پرداخت و مشکلاتت حل بشود. بله، بیشک ادعیه در حالات مشخص و با شروط معین و در وضعیت معینی مستجاب خواهد شد. زینب این قاعده را به یزید تذکر می‌دهد و به او و همۀ جهانیان و آنان که در آن مجلس بودند و آنان که بعد‌ها، حتی تا آخر زمان، پا به این جهان می‌گذارند، با صدایی بلند می‌گوید: «وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ» اگر ما اموال و مقام و پیروزی دادیم به آنان که کفر می‌ورزند، این عطا خیری برای آنان نیست: «أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ» این‌ها آزمایش و امتحانی برای آنان است.

* اشاره حضرت زینب (س) به فرزند طلیق

در ادامه زینب می‌گوید: «أمِنَ العدلِ یابنَ الطلقاء». «ابن الطلقاء» یعنی فرزند طلیق یا کسی که آزاد شده است. طلیق شخصی است که دیگری او را آزاد ساخته است. همان گونه که می‌دانید، در گذشته عبد و اماء داشتیم. هر کس که عبدی را می‌خرید و آزادش می‌کرد، فضلی بر او داشت. زینب به یزید می‌گوید که‌ ای خلیفه،‌ ای پادشاه پیروز،‌ ای چیره بر ما،‌ ای کسی که دنیا در کمند قدرت توست، اگر ما بخواهیم پرده از حقیقت برکشیم، تو فرزند آزادشدگانی. آنگاه که پیامبر ظفرمندانه وارد مکه شد، بر اساس نظام عربی قدیم، این حق را داشت که مکیان را به بندگی و کنیزی بگیرد. اما وارد مکه شد و در مجمعی همگانی گفت: فکر می‌کنید چگونه با شما رفتار بکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و فرزند برادری کریم هستی. پیامبر به آنان گفت: بروید، شما آزادشده اید.

زینب به این ماجرا اشاره می‌کند که اگر جد من اراده کرده بود، جد تو و پدرت را به بندگی می‌گرفت و تو اکنون بندهای خرد بودی. من با این چشم به تو می‌نگرم، هرچند اکنون بر مسند خلافت و حکومت باشی.

 

«أمِنَ العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک» (ای فرزند آزادشدگان، آیا عادلانه است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده داری.) آیا عدالت است که زنان و خواهران و حتی بندگان و کنیزان خود را در پس پرده بنشانی و «سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن و لی و لا من حماتهن حمی» (دختران رسول خدا را در اسارت به این سو و آن سو بکشانی و رو از آنان آشکار کنی و دشمنان آنان را از سرزمینی به سرزمینی بکشانند و بیگانه و آشنا و شریف و پست چشم به آنان خیره کنند. از مردانشان کسی با آنان نیست و پرستاری در کنارشان نیست.) سپس، زینب بر کوبندگی این موضع می‌افزاید: «کیف ترتجی؟» من از تو این عدل را انتظار نمی‌برم و تو در جایگاهی نیستی که امید به تو برد، زیرا «و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء» زینب به واقعۀ احد اشاره می‌کند. هنگامی که هند جگرخوار حمزه را کشت و جگر او را درآورد و در دهانش گذاشت. هند‌‌ همان مادر معاویه، پدر توست. زینب می‌گوید تو فرزند‌‌ همان هستی که: «لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطأ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الأضغان ثم یقول غیر متأثم و لا مستعظم:

لأهـلوا و اسـتـهلوا فرحاً

ثم قالوا یا یزید لا تشل.»

(چه امیدی به فرزند کسی بریم که جگر پاکان را به دندان گرفت و گوشتش با خون شهدا رویید. و چگونه از دشمنی بر ما بکاهد، کسی که با کینه و دشمنی به ما می‌نگرد و بیآنکه خود را گنهکار بداند و گناهش را بزرگ بدارد، می‌گوید: کاش نیاکانم بودند و شادی می‌کردند و به من دست مریزاد می‌گفتند.)

زینب ادامه می‌دهد تا می‌گوید: «فوالله ما فریت ألا جلدک و لا جزرت إلا لحمک.» تو با این کار قبر خود و بنیامیه را به دست خودت می‌کَنی، زیرا کشتن حسین برای تو و جماعتت گران تمام خواهد شد و اینگونه هم شد.

«فوالله ما فریت إلا جلدک و ما جزرت إلا لحمک و لتردن علی رسول الله بما تحملت من سفک الدماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمع الله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و حسبک بالله حاکماً و بمحمد خصیماً و بجبریل ظهیراً و سیعلم من سول لک و مکنک رقاب المسلمین: «بئس للظالمین بدلاً» و «أیکم شر مکاناً و أضعف جنداً.» (به خدا سوگند، جز پوست خود را پاره پاره نکردی و جز گوشت خود را نشکافتی و بر رسول خدا وارد می‌شوی در حالی که ریختن خون خاندانش و هتک حرمتشان بر ذمۀ توست، در هنگامی که خداوند جمع می‌کند پراکندگی ایشان را، و می‌گیرد حق ایشان را: «کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» تو را بس که حاکم خداوند است و محمد دشمن توست و جبرئیل یاریگر ماست. کسی که تو را فریفت و بر گردۀ مردم سوار کرد، به زودی خواهد فهمید که: «برای ظالمان بد عوضی است» و «کدام یک از شما جایگاهی بد‌تر و لشکریانی ضعیف‌تر دارد.»

* چرا دختر علی(ع) با یزید هم سخن شد؟


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/93-06/09/farhangnews_89630-264246-1409513263.jpg

در ادامه، زینب این کلمات شگفت را می‌گوید: «و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک» (مصیبتهاست که مرا واداشته با تو سخن گویم.) «دواهی» به معنای مصیبت است. این مصائبِ جانکاه است که مرا به همسخنی با تو واداشته است. «إنی لأستصغر قدرک» (تو را ناچیز می‌شمارم.) من زینب اسیر به پادشاه پیروز می‌گویم که تو را ناچیز می‌دانم. «و أستعظم تقریعک و أستکثر توبیخک» (ملامتت را فزونی می‌دهم و بر توبیخت می‌افزایم.) اگر بخواهم تو را سرزنش کنم، یعنی تو را بزرگ دانسته‌ام و سرزنش و ملامت تو در شأن من نیست. «لکن العیون عبری و الصدور حری و ألا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء و فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتاب‌ها العواسل و تعفر‌ها أمهات الفراعل» (اما چشم‌ها پر اشک و سینه‌ها داغدیده است. و شگفتا که نجیبان حزب خدا را آزادشدگان حزب شیطان کشته اند. خون ما از سرپنجه‌ها می‌ریزد و گوشت های ما از دهان‌ها می‌افتد و پیکرهای پاک خوراک گرگ هاست و چنگال کفتر‌ها آن‌ها را به خاک افکندهاست.)‌ای یزید، تو خود دانی اجساد پاکی که در کربلا و در صحرا‌‌ رها کردی، اجساد آل رسولاند. توفان‌ها و باد‌ها هر روز بر آنان می‌وزرند. «و لئن اتخذتنا مغنماً لتجد بنا وشیکاً مغرماً» (اگر ما را به غنیمت گرفتهای، درخواهی یافت که سبب زیان تو بود‌ه ایم.) تو گمان بری که ما را به غنیمت گرفته ای. این کار بر تو دشوار است و از سر تو زیاد است. همۀ این کار‌ها خسرانی است برای تو، «حین لاتجد الا ما قدمت: «و ما ربک بظلام للعبید» فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا یرحض عنک عار‌ها و هل شأنک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا مدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله علی الظالمین.» (آن هنگام که نمی‌بینی جز آنچه پیش فرستادهای: «و خداوند به بندگانش ستم نمی‌کند.» شکایت نزد خدا می‌برم و بر او توکل می‌کنم. هر نیرنگی می‌خواهی بزن و تلاشت را بکن و هر کاری می‌خواهی بکن، به خدا سوگند نتوانی یاد ما را محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به ‌‌نهایت ما برسی، و هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود. رأی تو سست و روز‌هایت اندک و جمعت پراکنده است، آن روز که منادی ندا دهد: زنهار که لعنت خدا بر ستمکاران است.»

سپس خطبه را به پایان می‌برد: «والحمد لله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحة و نسأل الله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحکم علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبنا الله و نعم الوکیل.»

زینب در این موضع اینگونه خطبه‌اش را به پایان می‌رساند. او تأکید می‌کند و از خدا می‌خواهد که خلافتش را استوار سازد. یعنی او خود را خلیفه و استمرار حسین قلمداد می‌کند. آنچه دربارۀ زینب گفتیم، برخی از ابعاد زینب بود و نه همۀ زینب. تا آن هنگام که زینب در مدینه بود، اهل مدینه می‌شوریدند تا اینکه بنی امیه مجبور شدند که وی را به مصر یا شام تبعید کنند تا در مدینه نباشد، زیرا وجود او سبب انقلاب دائمی و جنبش‌های مستمر بر ضد بنیامیه بود. این زن مسئولیت خود را ادا کرد و به جهانیان رساند آنچه را بر حسین رفت و در عمل و پس از شهادت حسین، رسالت حسین را تمام کرد.

نخستین کسی که حرکت کرد، زنی از بنی بکر بن وائل در لشکریان عمر سعد بود. این زن به پاخاست و بدینگونه انقلاب‌ها از مکانی به مکان دیگر منتقل شد تا اینکه حکومت بنی امیه به سرانجام رسید. رفتند... قبورشان کجاست؟ آثارشان کجاست؟ اما حسین و اهل بیتش هر روز در حال شناخته شدن و فزونی یافتن‌‌اند.

* آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟

ما در این ساعات پایانی روز عاشورا حوادث این واقعه را مرور می‌کنیم... چه شد؟ چگونه انتقال یافت؟ و خود را در برابر این صحنه می‌یابیم. موضع ما چگونه باید باشد؟ چه باید بکنیم؟ آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟ خواهش می‌کنم فکر کنید و پاسخ مرا دهید که امروز وظیفۀ ما چیست؟ آیا وظیفۀ ما بیش از تماشای واقعه نیست؟ حسین به عبیدالله بن حر جعفی می‌گوید: «به خدا سوگند آنکه [...] خداوند او را در آتش جهنم می‌اندازد.» یعنی فریاد و ندای حسین آن هنگام که می‌گوید: «آیا یاریگری هست مرا، آیا...» حسین می‌گوید آنکه «هل من ناصر ینصرنی» را بشنود و یاری نرساند، در آتش جهنم است. خب، ما صدای حسین را شنید‌ه ایم. نگویید که حسین کشته شد و همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ برای دین کشته شد، برای حق، و برای اهداف حق. بنابراین، اهداف حسین پابرجاست. حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود خواری و سستی باشد؟ آیا حسین می‌پذیرد که سرزمین فلسطین و قدس جولانگاه توطئه و فساد یهود باشد؟ طبیعتاً، خیر. حسین برای اهدافش بر ما فریاد می‌کشد و یاری می‌طلبد. موضع ما چیست؟

* وظیفه بانوان در مقابل اسلام

ای بانوان، بدانید که وظیفۀ ما در حال و آینده فقط بر عهدۀ مردان نیست. زینب در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها با حسین بود. شما نیز باید در گرفتاری‌ها و دشواری‌ها کنار مردان باشید. ببینید در برابر جراحت‌ها و خطر‌ها و مشکلات چگونه اید؟ ببنید در برابر هجوم دشمن و ویرانی چه حالی دارید؟ آیا ترس و فرار و جزع و فزع دارید و فراری هستید یا پایدار و قهرمانید. حسین (ع) به زینب می‌گوید که نمی‌خواهم هنگام نبرد با دشمن صدای ناله و فغان بانوان را بشنوم، زیرا که ناله و فغان نقص و ضعف است. چگونه حسین از ما می‌پذیرد که به گریه بسنده کنیم و هیچ فداکاری و جهادی تقدیم نکنیم؟

* باید آماده باشیم

ای خواهران، باید آماده باشیم. چه بسا، حوادث متأثرکننده و آیندهای سخت پیش رو باشد. شاید دشمن متعرض سرزمین ما شود و در معرض خطر قرار بگیریم. باید آماده باشید، باید احساس قدرت بکنید، باید بدانید که زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد. مرگ بهتر از زندگی ذلیلانه است. اگر انسان به مرگ بی توجه باشد، قدرتمند‌ترین می‌شود و در قدرت نظیری نخواهد داشت. همۀ ناتوانی ما ناشی از ترسمان از مرگ است. هرگاه که از مرگ می‌هراسیم، تسلیم می‌شویم و به خواری تن می‌دهیم. اگر از مرگ هراسی نداشته باشیم، چه کسی می‌تواند کاری با ما داشته باشد. حرفت را بزن، داستانت را بگو، حقت را بخواه، بدون ترس بر جایت بایست و موضع خود را روشن بیان کن. چرا بدون ترس؟ زیرا چه می‌خواهند با تو بکنند؟ چه می‌توانند از تو بگیرند؟ هیچ.

* ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند

ما باید آماده باشیم، چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده ممکن نیست که زنان وظیفه ای نداشته باشند و اگر زنان در ادای وظایفشان مشارکت نکنند، نمی‌توانیم این وظایف را ادا کنیم.‌ ای خواهران، افزون بر مواضع عمومی و تأیید، بر شماست که خود آماده باشید. اکنون و در این اوضاع بر ماست که از جنبۀ شخصی و معنوی آماده شویم و به آنچه برای ما گفته می‌شود، گوش فرا دهیم. ما باید مواضعی استوار و نیرومند داشته باشیم و امروز نباید غیر از این باشد. نمی‌شود به محض بلند شدن صدای تفنگ و شلیک گلوله و فرود آمدن بمب، همۀ مردم ناله و فریاد کنند و پا به فرار بگذارند. این شایسته نیست.

شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور و رهبر و اسوۀ زندگی شماست و اوست که حق را به شما می‌آموزد. آنکه به شما می‌گوید اسلام گوشه گیری و فرار است، حرف نادرست می‌زند. اسلام راستین در زینب مجسم می‌شود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان [...] باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما می‌تواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه می‌توانیم مؤمن شویم؟ آن هنگام که گناهان کوچک را ترک می‌کنیم و آن هنگام که وقتمان را عملاً در راه تقویت ایمان به کار می‌گیریم.

* باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم

اکنون ما در 24 ساعت چه می‌کنیم؟ آیا برنامۀ روزانۀ خود را ملاحظه کرده اید؟ چگونه آن را سپری می‌کنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان می‌کنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف می‌کنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاری‌گر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم. در ساعات پایانی امروز و در لحظات آخر هستیم و به زودی این اجتماع را ترک می‌کنیم. ما چه کرد‌ه ایم خواهران؟ ده روز مجلس گرفتیم. این فرصت به ما عطا شد و چه بسا سال آینده آن را نداشته باشیم. آیا اندیشده اید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کردهاید؟ بسیاری بر حسین گریه می‌کنند اما او را یاری نمی‌رسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کردهاید برای یاری حسین؟

* برای تکریم حسین (ع) کارهای نیک کنید

پیشنهادی به شما می‌کنم. اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزه‌های دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، می‌تواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمی‌گزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول می‌دهم که نام او در فهرست یاری کنندگان و همراهان حسین و زینب درج می‌شود. اگر کسی غیبت می‌کند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش می‌گذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک می‌گرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع می‌کند، اگر کسی به همسایه اش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانه اش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص از جملۀ یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند می‌خواهیم که اینگونه باشیم.

* آیه‌ای که امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند

ای دختران زینب، شما زینب را محبوب می‌دارید. شما با قلب و رگ و خون خود با زینب پیوند دارید. و هرکدام از شما مدعی است که با هرچه در توان دارد آمادۀ دفاع از زینب است؛ بر این اساس یاری زینب، امروز، یاری او برای تحقق اهدافش و یاری او در استمرار اعمالش و یاری او در حقایق دینی و اموری است که او و حسین برای آن‌ها به پاخاستند.

از خداوند می‌خواهیم که در این لحظات پایانی روز به ما توفیق عطا کن. این آیۀ مبارک را چند بار با من بخوانید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ» این آیه امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن می‌کند: خداوندا ما در مشکلات و بدی‌ها و محنت‌ها به سر می‌بریم، از تو می‌خواهیم که به برکت حسین در این ساعات پایانی روز جمعه، ساعات استجابت دعا، و به ارزش خون حسین، به ما فرج عطا کنی.

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج ان کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سخنرانی منتشر نشده امام موسی‌صدر درباره قیام عاشورا:

ما فقط مکلف به مرور واقعه کربلا نیستیم / زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد / چرا اهل بیت به مشکلات جانکاه دچار شدند؟

نگویید با کشته شدن حسین همه چیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ حسین ابداً به طور عموم از این موضع ما در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین می‌پذیرد که موضع ما در برابر یهود، خواری و سستی باشد؟

به گزارش رجانیوز ، امام سید موسی صدر پیرامون وقایع عاشورای حسینی، نقش حضرت زینب سلام الله علیه در تحقق مقصود امام حسین علیه‌السلام، وظایف زنان و مردان امروز در پیروی از راه سرور و سالار شهیدان سخنرانی داشته که این سخنرانی برای نخستین بار توسط «مهدی فرخیان» ترجمه شده و در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین

و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین.

اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می‌بریم. بزرگداشتی که آمال‌هایی بزرگ را به آن گره زد‌ه ایم. امید که با سودی سرشار این روز‌ها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می‌افزاید، این است که امروز جمعه است... عصر جمعه... ساعات استجابت دعا. فاطمۀ زهرا (س) همۀ این ساعات را صرف دعا می‌کرد و منتظر می‌ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثانیاً، ساعات پایانی خاطرات حسین و زینب با یکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین و زینب، ما را به خدا نزدیک می‌کند و احساساتمان را برمی‌انگیزاند و ما را وا می‌دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین (ع) و زینب (س) تلاش کنیم.

می‌دانیم که حسین (ع) عصر عاشورا کشته شد و می‌توانیم چگونگی مواجهۀ دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده‌ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد:‌ ای پیروان ابی سفیان، من با شما نبرد می‌کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تأکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را‌‌ رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین (ع) شتاب کردند.

* آنچه که نصیب قاتلان حسین (ع) شد

پس از قتل حسین و نیل به اهدافشان، ده‌ها هزار نفر، از گرگ های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه‌ها حمله ور شدند. اینان گمان می‌بردند که در این خیام به طلا و زیرانداز و لباسی دست می‌یابند. اینان برای کشتن حسین آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه‌ها حمله کردند. بیشک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین (ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجا‌ها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.

* روضه‌ای برای دختر امام حسین(ع)

یکی از مقتل نویسان نقل می‌کند که عصر روز عاشورا دختربچه ای از اهل بیت را دیدم که می‌دود و جامه اش می‌سوزد و آتش دارد. (خواهش می‌کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می‌خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می‌تواند گریه کند.) به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت. گمان می‌برد که من هم از کسانی ام که برای به غارت بردن لباس و چیزی از این دست او را می‌خواهم. دوید تا اینکه او را گرفتم. بلافاصله گفت:‌ای فلانی، قرآن خوانده ای؟

گفتم: بله.

- این آیه را خوانده ای: «فَأَمّا الیَتیمَ فَلَا تَقهَر»؟

- بله.

- به خدا سوگند من یتیم حسینم.

سکوت کردم و به او گفتم: دخترم من قصد سوئی به تو ندارم. می‌خواهم این آتش را فرونشانم تا بدنت را نسوزاند.

پس از آنکه از آتش رهایی یافت، گفت:‌ا ی فلانی، تو با مایی یا از دشمنان مایی؟

- نه با شمایم و نه با دشمنانتان... من ناظرم...

- سؤالی دارم.

- بپرس...

- نجف کجاست؟ کوفه کجاست؟

- از نجف و کوفه چه می‌خواهی؟

- عمه ام زینب گفته که ما در نجف بارگاهی داریم که آوارگان و بی پناهان بدان پناه برند. می‌خواهم بدانجا پناه برم و از مصیبتمان و ستم اینان بر ما شِکوه کنم.

- دخترکم، نجف و کوفه از اینجا فاصله بسیار دارند و رفتن به آنجا برایت آسان نیست.

این ماجرا را نقل کردم تا ذهنیت کودک را دریابید. ذهنیت کودک این است که اگر دشمن بر آنان هجوم برد، می‌تواند به نجف پناه ببرد. یک کیلومتر... بیشتر... کمتر... به مقدار نفَسش. مهاجمان بسیار بودند. ده‌ها هزار نفر به خیمه‌ها حمله ور شدند و کودکان فرار می‌کردند.

این نکته را گفتم تا برسیم به مسئولیت زینب (س). شب که فرا رسید، او مسئول تنهاست که باید فرزندان و کودکان را گرد آورد و به آنان آب و نان دهد و آنان را لباس بپوشاند. از این رو، پس از آنکه سپاهیان متفرق شدند و اوضاع آرام شد، زینب ده‌ها کودک و زن را جمع کرد تا وظیفۀ خود را در برابر آنان ادا کند.

* چرا سر شهدای کربلا مقابل چشم اهل بیت بود؟

صبح هنگام، سپاه عمر سعد مشغول دفن کشته شدگانشان شدند. بالطبع، کشته های آنان بسیار بود، یاران حسین ارزان کشته نشدند، زیرا هریک از آنان بیش از یک نفر را می‌کشتند. سپاهیان عمر بر کشته شدگان خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند و هنگامی که به اجساد حسین و اهل بیت و یارانش رسیدند، آنان را در صحرا‌‌ رها کردند و عزم کوفه کردند. سرهای پاک در این هنگام، یعنی عصر عاشورا، فرستاده شدند و اهل بیت را هم اسیر گرفتند تا تقدیم ابن زیاد کنند.

آنان تصمیم گرفتند که اهل بیت و زنان و کودکان را از مسیری ببرند که اجساد کشته شدگان و پدران خود را ببینند. من هر بار که تلاش می‌کنم که سبب این کار و گذراندن اسیران و زنان و کودکان را از کنار اجساد کشته شدگان دریابم، چیزی دستگیرم نمی‌شود، جز اینکه این اقدام برای تسلی خاطر و فرونشاندن کینۀ عمر سعد و جماعتش بوده باشد. آنان چه کسانی را به اسارت گرفتند؟ کودکان خردسال و زنان را از کنار اجساد فرزندان و پدران و برادران و نزدیکانشان گذراندند. اجساد صورت عادی ندارند؛ در جنگ قطعه قطعه شده اند، بسیاری بی‌سر هستند، بسیاری بی‌دست هستند، بسیاری پاره پاره اند. با این حال، آنان را وا داشتند که جسدهای عزیزانشان را ببینند. چه شد؟

* نقش زینب (س) در تحقق مقصود امام حسین(ع)

من تنها یک صحنه را ذکر می‌کنم تا دریابید که مقصود از شهادت حسین (ع) چه بود و زینب چه نقشی در موفقیت و تحقق این مقصود داشت. اگر زینب زنی عادی بود، به مانند دیگر زنان مویه می‌کرد و ناله سر می‌داد. اما زینب نمی‌خواهد بگرید، او درصدد تکمیل رسالت حسین (ع) است.

رسالت حسین (ع) چگونه ادا می‌شود؟ با عزت و کرامت. حسین نمی‌پذیرد که خواهرش و زنانش ناله و جزع و فزع کنند، بلکه می‌خواهد آنان استوار باشند و سبب شماتت دشمنانشان نباشند. زینب آمد و دیگر زنان نیز همراهش بودند و بالطبع، کودکان نیز در پی او روان بودند. آمدند تا رسیدند به اجساد پاک... به مقتل.

زینب به پیکر پاک حسین نزدیک شد. می‌دانیم که ده‌ها بلکه صد‌ها نفر در قتل حسین مشارکت داشتند. بی شک، پیکر حسین پاره پاره بود، پوشیده از تیر و نیزه و سنگ بود. زینب، خواهر حسین، بر سر پیکر پاک رسید و در برابر دیدگان شماتت کنندگان و دشمنان و همه، پیکر را به آسمان برد و گفت: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.»

خواهش می‌کنم توجه کنید به معنی این کلمه: «پروردگارا، این قربانی را از ما بپذیر.» این «ما» که از خدا می‌خواهد قربانیاش را بپذیرد، کیست؟ مقصود آل البیت است. مقصود زینب این است که ما حسین را در محراب آزادی قربانی کردیم تا از دین پاسداری کنیم، از کرامت انسان پاسداری کنیم. قتل حسین و شهادت حسین بر ما تحمیل نشده است. شهادت امری اجتناب ناپذیر بود و ما آن را تقدیم کردیم. از این روست که زینب در این موضع و اتفاق از رسالت حسین پاسداری کرد. همۀ مردم و همۀ دشمنان دریافتند که زینب (س) با همۀ توان و با ‌‌نهایت عزت ادامه دهندۀ رسالت است و نمی‌خواهد ضعف و ناتوانی نشان دهد و تسلیم شود. او هم در موضع حسینی ثابت قدم است که می‌گوید: «دست خواری به شما نمی‌دهم و چون بیمایگان نمی‌گریزم.»

اهل بیت رسول خدا بدین سان راهی کوفه شدند. این اولین موضع زینب بود و بیشک، در راه مواضع مشابه دیگری هم داشت.

به دومین موضع او در برابر ابن زیاد در کوفه می‌رسیم. مردم کوفه جشن گرفتند و با شادی و سرور از کاروان اسیران استقبال کردند. اما به سرعت اسیران را شناختند. زینب دختر علی است و علی امیرالمؤمنین بود و مرکز خلافتش کوفه. پنج سال در کوفه حاکم بود و از این شهر جهان وسیع اسلام را اداره می‌کرد. در آن دوره، همسر امیرالمؤمنین (ع)، فاطمۀ زهرا (س)، فوت شده بود. بنابراین، می‌توانیم بگوییم که زینب نقش خانم خانه را داشت. زنان کوفه و همۀ اهل کوفه غیر زینب را نمی‌شناختند. پس در واقع زینب در اسارت وارد مرکز خود، حکومت خود، محل خلافت پدر خود شد. مردم زینب را می‌شناسند. زینب با چه وضعیتی وارد کوفه می‌شود؟ اسیر وارد می‌شود. جماعت دشمن کوچک‌تر از آن بودند که بخواهند زینب را خوار کنند. درست است، زینب اسیرِ نشسته بر پشت شتر است و برادرانش به قتل رسیده، اما نیروی ایمانِ زینب، او را از این مسائل دور می‌کند و او را در اسارت پیروز حس می‌کنی. گویا در حالت غلبه و قدرت است.

زینب به کوفیان که می‌رسد، سخن آغاز می‌کند. اهل کوفه صدای زینب را می‌شنوند و می‌شناسند، یا به تعبیر برخی مورخان صدای علی بن ابیطالب را می‌شنوند. گویا زینب با دهان علی (ع) سخن می‌گوید. صدای او به صدای امیرالمؤمنین می‌مانست، صدایی که همچنان در گوش کوفیان بود. در این هنگام اهل کوفه گریه آغاز کردند و غم به دامان گرفتند. زینب آنان را نکوهید و گفت: باید بسیار بگریید و خنده کم کنید. چرا گریه می‌کنید؟ از گریه‌تان چه سود؟ آیا می‌دانید چه خونی از رسول خدا ریختید؟ آیا می‌دانید کدامین جگرگوشۀ رسول خدا را دریدید؟ شما فرزند دخت پیامبر را کشتید و اینگونه آسان گریه می‌کنید؟ گریه درمان این مصیبت نیست، زیراکه شما در قتل حسین مشارکت کردید. آنان که به قتل حسین آمدند، مردان شما بودند. شما آنان را به این کار تشویق کردید. با گریه مسئله تمام نمی‌شود. زینب با این کار برای انقلاب زمینهسازی می‌کند، برای حرکت، برای تغییر وضع موجود. او وجدان‌های خواب و بی توجه را نکوهش می‌کند و می‌کوشد تا آنان را بیدار کند. هدف او فرونشاندن کینۀ خود نبود. او بر آن است که مسئولیتشان را به آنان گوشزد کند.

 

اهل بیت را به کاخ ابن زیاد بردند. زینب وارد کاخ شد و طبعاً، سلام نکرد. بنابر عادت، بر قاتلان برادرش و فرزندانش سلام نکرد و در گوش های از کاخ نشست. ابن زیاد پرسید: این متکبر کیست؟

- (پاسخ دادند:) زینب دخت علی.

-‌ای زینب، چگونه یافتی آنچه را خدا با برادرت کرد؟ (می‌خواست زینب را شماتت کند.)

- جز زیبایی ندیدم. آنان مردانی بودند که خدا کشته شدن را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند.

- ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و سخناننتان را تکذیب کرد.

- همانا که فاجر رسوا می‌شود و منافق تکذیب، و ما از اینان نیستیم. کشته شدن عادت ماست و شهادت کرامت ماست نزد خداوند.

پس از این، میان زینب و ابن زیاد سخنان بسیاری رد و بدل شد. ابن زیاد خشمگین شد و خواست علی بن حسین را بکشد که زینب (س) مانع او شد. خواست زینب را بکشد که افکار عمومی اجازه نداد. بنابراین، زینب نقش خود را در کوفه هم ایفا کرد، به گونه ای که هنگام خروج اهل بیت و اسرا از کوفه، جو این شهر سنگین بود. کوفه ای که مرکز قتل حسین (ع) بود، به شهری دیگر بدل شد. *نتیجه مواضع حضرت زینب (س)

پس از مدتی کوتاه، از این شهر کوفه جماعتی به نام توابین با چهار هزار نفر خروج می‌کنند. اینان در راه خون حسین طلب مرگ می‌کردند و همه‌شان کشته شدند. مختار ثقفی نیز پس از اندک زمانی از این کوفه خروج می‌کند و بیشتر افرادی را که حسین را به قتل رساندند، می‌کشد. این همه نتیجۀ مواضع و اقدامات حضرت زینب است. این مواضع از کوفه به شام منتقل شد.

* در منطق یزید، اسلام هیچ جایگاهی ندارد

آنگونه که پیش از این گفتم، کاروان از کوفه به موصل و از آنجا به نسیبین و سپس، به حمص و حماه و حلب و بعلبک رفت و در آخر به شام رسید. این مسیر را انتخاب کردند، زیرا در گذشته نمی‌توانستند از صحرا عبور کنند. همانگونه که می‌دانید، میان عراق و شام بیابان وسیعی قرار دارد و امکانات گذشته اجازۀ عبور از بیابان را نمی‌داد، زیرا وسایل معیشت در آنجا نبود. پس باید بیابان را دور می‌زدند: موصل در شمال عراق، نسیبین در ترکیۀ امروزی، حماه و حمص در شمال سوریه، تا به شام برسند.

از سوی دیگر، یزید و دستگاه او بر آن بودند که اهل بیت را به گوشه گوشۀ جهان اسلام ببرند تا در مردم رعب و وحشت ایجاد کنند و به آنان نشان دهند که خلیفه می‌کشد و نابود می‌کند تا تسلیم شوند و قیام نکنند. اما نتیجه کاملاً برعکس شد، زیرا کاروان به هر شهری که می‌رسید با شادی و سرور و نمادهای زینت استقبال می‌شد. اما پس از آنکه از چرایی ماجرا و نَسَب و اوضاع می‌پرسیدند و از موضوع آگاه می‌شدند، گریه می‌کردند و ناله سر می‌دادند و توبه می‌کردند. در بسیاری از این شهر‌ها مسجد یا مقامی به نام «رأس الحسین» در محل قرار گرفتن سر حسین در این اماکن است. وگرنه سر امام حسین در این مقام‌ها نیست. در حلب و حماه و نسیبین و موصل مساجدی به نام رأس الحسین مشاهده می‌کنید.

در این اماکن سر امام حسین نهاده شده است. در شام و در شرق مسجد اموی هم مکانی به نام رأس الحسین هست که محل دفن سر امام حسین نیست. سر حسین در این مکان مدتی قرار گرفت، زیرا نزدیک دارالخلافه بود.

به‌‌ همان شکل به شام رسیدند و به‌‌ همان شیوه در بازار سخن گفتند و مردم شروع به حرکت کردند [...] پس از مدتی زینب بر یزید وارد شد. طبیعتاً، یزید استقبال عمومی اعلام کرده بود و می‌خواست آن روز را جشن بگیرد. آن روز را روز پیروزی بزرگ و آشکار می‌دانست. مردم به استقبال آمده بودند... نمایندگانی از بلاد بیگانه... نمایندگانی از مناطق مختلف. یزید نشست و سر حسین در برابر او. اهل بیت و زینب و علی بن حسین وارد شدند. زنان با این منظره مواجهه شدند. طبعاً، گمان می‌بریم کار بی اندازه دشوار شده است. سلام بر حسین و فرزندانش و اهل بیتش که همانند حسین بودند در استواری و عزم و تلاش. به گرفتاری‌ها و سختی‌ها اعتنایی ندارند. نگاه زینب متوجه برخی دختران حسین است. یزید با چوبی از خیزران به دندان های سر امام حسین می‌زند و برخی اشعار شعرای ملحد را شاهد می‌گیرد. یزید ذات نژادپرست خود را هنگام پیروزی نمایان می‌کند و این اشعار را می‌خواند:

لیـت أشـیاخـی ببـدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهـلـوا و اسـتهــلـوا فـرحـاً

و لقـالـوا یـا یـزیــد لاتـشــل

(ای کاش پدران من در جنگ بدر می‌دیدند که ایل خزرج از زخم نیزه‌های ما به آه و فغان آمده است.

تا شادی از سر و رویشان می‌ریخت، آن وقت می‌گفتند: یزید دیگر بس است.)

تا اینکه در بیت آخر می‌گوید:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبـر جـاء و لا وحی نزل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.)

یزید می‌گوید که هر آنچه در گذشته، از زمان رسول خدا، رخ داد، همه بازی بود. مقصود از بازی این است که آنان به حکومت برسند و بر مردم مسلط شوند و اکنون ما آمد‌ه ایم و بازی می‌کنیم و حکومت را از آنان می‌ستانیم و انتقام‌مان را هم می‌گیریم. آنان که کُشتیم، خون ما را در بدر ریخته بودند. جد یزید و عموی یزید و پسرعمویش در جنگ بدر کشته شده بودند. این واقعه نتیجۀ خونخواهی است. در منطق یزید اسلام هیچ جایگاهی ندارد. اگر اسلام در منطق یزید کمترین جایگاهی داشت، او مرتکب این کار‌ها نمی‌شد.

این منظره بر زینب و دیگران بی‌‌نهایت سنگین است. جو آماده است و گروه‌های بسیاری منتظرند و از کاخ نشینان قصر یزید می‌خواهند که حقیقت امر را دریابند. افراد حاضر در خیابان از زینب و علی بن حسین چیزهایی شنیده اند. اما آنان که در کاخ خلیفه اند - خلیفهای که در آن هنگام بر نیمی از زمین حکم می‌راند - مانند سفرا و نمایندگان اقشار مختلف، همگی، منتظرند که حقیقت را بدانند.






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، علما، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در درس کلام در مشهد مقدس مطرح شد؛
استدلال‌های قرآنی آیت الله سبحانی درباره توسل
آیت‌الله سبحانی گفت: با تأکید بر این‌که باید عقیده را از حدیث بگیریم نه این‌که حدیث را بر عقیده تطبیق دهیم، عنوان کرد: ما باید شاگردان قرآن و شاگردان حدیث صحیح باشیم؛ آنان به‌جای این‌که شاگردی کنند، استادی بر قرآن و استادی بر حدیث می‌کنند؛ همه ما سنی هستیم به این معنا که از سنت پیغمبر پیروی می‌کنیم.
مرجعیت شیعه به نقل از رسا _ آیت‌الله جعفر سبحانی در آخرین جلسه از درس کلام و اندیشه اسلامی که در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد برگزار شد پیرامون مؤلفه‌هایی که تکفیری‌ها به‌واسطه آن شیعه و سنی را تکفیر می‌کنند به بیان دلایل آنان و استدلالات قرآنی در رد آن پرداخت.

وی با یادآوری این نکته که آنان در تکفیر تفاوتی میان شیعه و سنی قائل نیستند، بیان داشت: از موارد دیگری که سبب شده است افراد را مشرک بشمارند، مسئله توسل به انبیا و اولیاء است؛ آنان توسل را منکر نیستند اما برای توسل اقسامی قائل‌اند که برخی را قبول دارند و برخی دیگر را علامت شرک می‌دانند.

اقسام توسل

این استاد کلام و اندیشه اسلامی به بیان اقسام توسلی که وهابی‌ها نیز به آن معتقد هستند پرداخت و گفت: از توسل‌هایی که آن قبول دارند، توسل به اسماء الله است که ما نیز این توسل را جایز می‌دانیم؛ آنجایی که می‌خوانیم: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَعْظَمِ».

وی ادامه داد: دومین نوع توسل، توسل انسان به اعمال نیک خویش است؛ این‌که اگر انسان اعمال نیکی انجام داده باشد برای استجابت دعا اعمال خود را واسطه آن قرار دهد؛ به‌طور مثال، فردی است که در دوران جوانی با یک منظره‌ای که یوسف‌ها در آن منظره‌ها خود را حفظ می‌کنند، مواجه می‌شود و خود را از آن عمل نجات داده و پاک نگه می‌دارد، ممکن است روزی فرزند او دچار بیماری شود و از خدا بخواهد که به‌واسطه آن عمل نیکی که در آن زمان انجام داده است فرزندش را شفا دهد.

آیت‌الله سبحانی، سومین توسل مورد قبول وهابی‌ها را توسل به دعای مؤمن در حال حیات عنوان کرد . اظهار داشت: به‌طور مثال فردی از مؤمن زنده بخواهد در دعایش فرد را یاد کند و به فکر او باشد، مصداق این نوع توسل است اما مواردی آن‌ها انکار می‌کنند و مهم است، توسل به دعای انبیایی که از دنیا رفته‌اند، است.

وی بابیان این‌که با این اعتقاد شما نمی‌توانید بگویید «یا رَسُولَ اللَّهِ، اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّهِ» زیرا از این جهان رفته است و توسل به دعای پیغمبر بعد از وفات شرک محسوب می شود، عنوان داشت: دومین توسلی که آنان شرک می‌دانند، توسل به جاه و منزلت پیغمبر (ص) است؛ از دید ما، پیغمبر اکرم (ص) در مقام ربوبی منزلت دارد اما در اعتقاد وهابی‌ها این‌که بگوییم خدایا به جاه محمد و آل محمد فرزند ما را شفا بده؛ شرک است.

این مرجع عالی‌قدر تشیع اضافه کرد: توسل به ذات و نفس پیغمبر اکرم (ص)، سومین توسلی است که آنان یا تحریم کرده و یا شرک می‌دانند و وسیله تکفیر شیعه و سنی قرار داده‌اند.

پیامبر جزء شهدای اعمال است

وی به آیه 64 سوره نساء «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً» اشاره کرد و گفت: خداوند در این آیه می‌فرماید: «اگر این افراد منافق و فاسق آنگاه‌که گناه کرده‌اند، بیایند خدمت پیغمبر و خودشان استغفار کنند و پس‌ازآن پیغمبر نیز در حق آن‌ها استغفار کند ...»؛ باید توجه کرد که این آیه تنها حال حیات پیامبر (ص) را نمی‌گوید بلکه حال ممات را نیز دربر می‌گیرد.

استاد عالی حوزه علمیه ادامه داد: پیغمبر حی است به‌خصوص این‌که همه نقل کرده‌اند که پیغمبر گرامی اسلام فرموده‌اند: «سَلِّمو عَلَیَّ وَ إن سَلامِکُم یُصَدُو عَلَیک»، بر من سلام بفرستید، سلام شما به من می‌رسد؛ پیامبر جزء شهدای اعمال است یعنی شهدای اعمال امت است.

وی خاطرنشان کرد: پیغمبری که جزء شهدای اعمال است و روز قیامت اعمال امت را شهادت خواهد داد حی است و حاضر، چه زمانی که در دوره حیات مادی بود و چه زمانی که در زندگی برزخی به سر می‌برد. آیا می‌شود کسی شهادت بدهد اما آگاه از اعمال امت نباشد؟ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً» بنابراین حیات و ممات پیغمبر یکسان است.

اثبات قرآنی شرک نبودن توسل به ذات پیامبر (ص)

آیت‌الله سبحانی با قرائت دومین آیه سوره حجرات که خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ»، به ذاکران می‌گوید در کنار قبر پیامبر فریاد نزنید، ابراز داشت: با توجه به این آیه می‌توان فهمید که حیات پیامبر (ص) هنوز هم ادامه دارد؛ حتی پس از وفات پیامبر (ص)، صحابه ایشان در کنار قبر پیامبر (ص) می‌آمدند، تقاضای دعا می‌کردند و از ایشان توسل می‌جستند.

وی به بیان دلیلی در تأیید توسل به ذات رسول خدا پرداخت و گفت: در حدیثی، توسل به ذات مقدس پیامبر که در عالم خلقت، افضل الخلائق است اثبات‌شده؛ این حدیثی است که رفاعی، ابن ماجد و مسند احمد نیز آن را تصدیق کرده‌اند: مرد نابینایی به محضر رسول‌الله (ص) رفت و گفت دعا کن که من بینایی خود را به دست بیاورم؛ پیامبر اکرم (ص) به او فرمود وضو بگیر و این دعا را بخوان: «ألّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ بِنَبِیکَ مُحَمَّد نَبِی الرَّحمَةِ یَا مُحَمَّد اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبِّی فِی حَاجَتِی».



وی ادامه داد: آقایان از پیش عقیده را مشخص کرده‌اند که توسل به ذات نبی شرک است و حال که به این حدیث که می‌رسند تفسیر به رأی می‌کنند. اگر این‌چنین نیز باشد باید در بقیه موارد نیز که به ذات پیامبر اشاره‌شده کلمه دعا تیز مقدر شود که این کار باعث خروج حدیث از اعتبار می‌شود.



اعتقاد باید از حدیث گرفته شود

آیت‌الله سبحانی با تأکید بر این‌که باید عقیده را از حدیث بگیریم نه این‌که حدیث را بر عقیده تطبیق دهیم، عنوان کرد: ما باید شاگردان قرآن و شاگردان حدیث صحیح باشیم؛ آنان به‌جای این‌که شاگردی کنند، استادی بر قرآن و استادی بر حدیث می‌کنند؛ همه ما سنی هستیم به این معنا که از سنت پیغمبر پیروی می‌کنیم.

وی به آیه 248 بقره «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» اشاره کرد و عنوان داشت: خداوند طالوت را برای بنی‌اسرائیل ملک قرارداد ، بنی‌اسرائیل گفتند ما برای پس گرفتن شهرهای خود باید فردی را داشته باشیم که زیر پرچم او جهاد کنیم اما وقتی خداوند، طالوت را قرار داد گفتند این فقیر است و به درد نمی‌خورد؛ از این بخش آیه می‌توان فهمید که بنی‌اسرائیل همیشه معترض بوده‌اند و تا کوبیده نشوند زیر بار نمی‌روند.

بیان قرآن در تأیید توسل به انبیا

این مرجع عالی‌قدر تشیع ادامه داد: به آنان گفتند اگر زیر پرچم این فرد بروید تابوت موسی که صندوقچه‌ای از وسایل حضرت موسی همچون کفش‌ها، پیراهن و عصای او در آن قرار داشت و برای بنی‌اسرائیل مقدس بود، بازمی‌گردد؛ بنی‌اسرائیل در جنگ‌ها برای غلبه بر دشمنان به تابوت موسی توسل می‌کردند؛ وای بر من اگر هرکس بگوید پیامبر اکرم (ص) به‌اندازه پیراهن، عصا و تابوت موسی نباشد؛ شما می‌گویید توسل به پیغمبر (ص) شرک است اما خداوند به خاطر تابوت و آنچه در آن است آن قوم را پیروز می‌کردند.

تغییر سرنوشت به دست انسان است

وی بابیان این‌که وجوهی هست که تنها شیعه را تکفیر می‌کنند، اظهار داشت: یکی از آن مسئله‌ها، مسئله بلا است؛ همه ما می‌گوییم «بلا لِله»؛ ابتدا باید حقیقت بلا را بفهمیم و بعد بدانیم که کفر هست یا نه؛ معنی بلا در آیه 39 سوره رعد «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» بیان‌شده است.

این استاد کلام و اندیشه اسلامی به بیان معنی این آیه پرداخت و گفت: خدا وحی می‌کند آنچه را که نوشته، ثابت می‌دارد آنچه را که نوشته، آنچه را بخواهد پاک می‌کند و آنچه را بخواهد ثابت می‌کند؛ این همان شب قدر است که ممکن است من جزء گنه‌کاران باشم اما در شب قدر اعمال خود را پاک‌کنم و یا در شرایطی برعکس آن اتفاق بیفتد، کسانی بوده‌اند که یک‌عمر خدا را پرستش کردند اما فردی همچون «بلعم باعورا» در یک‌شب مشرک شد و شیطان را ستایش کرد.

آیت‌الله جعفر سبحانی در پایان درس در پاسخ به پرسشی مبنی بر اعتقاد وهابیت برای رد توسل به استناد بر حدیث «إن قُتِعَ العَمَل»، بیان داشت: این حدیث درست است اما انسان که بمیرد رابطه‌اش با این دنیا قطع می‌شود، جز در مواردی؛ اول این‌که بچه‌ای داشته باشد، دوم صدقه و سنت جاریه‌ای داشته باشد که مردم به آن عمل کنند و ثوابش به او برسد، این امر در مورد اعمال شخصی‌اش صادق است اما این‌که در حق دیگران نمی‌تواند دعا کند رابطه‌ای ندارد؛ این صحیح نیست.

گفتنی است، درس کلام و اندیشه اسلامی آیت‌الله سبحانی در مدرسه علمیه سلیمانیه مشهد با عنوان «تقریب یا تکفیر» از شنبه 25 مردادماه آغاز شد که در طی برگزاری 9 جلسه درس به بررسی اعتقادات وهابی‌ها، تکفیری‌ها و دلایل آنان در تکفیر مسلمانان و همچنین بیان استدلال‌های قرآنی در رد ادعای آنان پرداخته شد؛ این سلسله مباحث، سوم شهریورماه به پایان رسید./9315/



وی با تأکید به راین که این حدیث را هیچ‌کس انکار نکرده است، عنوان داشت: رفاعی که فردی وهابی است و می‌گوید «لا شک ان هذه الحدیث، صحیح و مشهور...» ، ابن ماجد نیز می‌گوید «هذه حدیث الصحیح»، مسند احمد و مستدرک حاکم نیز این موضوع را نقل کرده‌اند اما متأسفانه در صحیح بخاری این امر نقل نشده است.

این استاد عالی حوزه علمیه بابیان این‌که وای بر کسانی که به خاطر عقیده‌شان در حدیث تصرف کنند، تصریح کرد: رفاعی به پیروی از برخی وهابی‌ها می‌گوید در اینجا (دعا) مقدر است، «ألّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ (بدعاء) نَبِیکَ»، کلمه دعا را اضافه می‌کند که بگوید این حدیث در دسته سوم توسلات قرار می‌گیرد؛ تحریف حدیث همین است و درواقع یک نوع تفسیر به رأی انجام‌شده است.




نوع مطلب : حضرت محسن بن علی، اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت معصومه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، امام مهدی(ع)، امام عسکری(ع)، امام هادی(ع)، امام جواد(ع)، امام رضا(ع)، امام کاظم(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام سجاد(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، امام علی(ع)، پیامبر اکرم(ص)، در باب اهل بیت، اصحاب اهل بیت، حضرت زهرا(س)، آیت الله جعفر سبحانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی جایگاه پیاده روی اربعین در گفتگو با آیت الله العظمی شبیری زنجانی ؛ پیاده روی اربعین حسینی نشانه عظمت تشیع است

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.


عاشقان حسینی با پای پیاده از راههای دور و نزدیک خود را به حرم امام حسین علیه السلام می رسانند تا در روز اربعین سرور و سالار شهیدان در کنار حرم این امام بزرگوار با حضرتش بیعتی دوباره داشته باشند.

تصاویر شور و شعور زائران دل هر عاشقی را می لرزانده و چشم هر بیننده ای را به گوهر اشک جلا می دهد. آیت الله العظمی شبیری زنجانی، مرجع عالی قدر تشیع هم با دیدن تصاویر عاشقان حسینی آرزو می کنند که از زائران حرم باشند. ایشان پیاده روی اربعین را تجلی عظمت شیعه می دانند و می فرمایند: " من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم".

در حالی که هر لحظه بر عظمت حماسه پیاده روی اربعین حسینی در سرزمین کربلای معلی افزوده می شود گروهی با تمسک به برخی از روایات می گویند: نیاز نیست که برای زیارت ائمه به حرم آنها سفر کنیم بلکه قلب دوستاران آنان حرم آنهاست. سایت خبری مرجعیت شیعه در آستانه اربعین  با حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظله) درباره اعتقاد این گروه و اثرات پیاده روی اربعین حسینی به گفتگو نشسته است.


این گفتگو را بخوانید:

-         در بعضی از زیارات امام حسین علیه السلام این تعبیر آمده است: " فی قلوب من والاه قبره". گروهی با استناد به این

عبارت می گویند نیاز نیست که افراد به حرم حضرات مشرف شوند. نظر حضرت عالی در اینباره چیست؟

این چه حرفی است که اینها می زنند؟! چگونه می توان این همه روایتی که در فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام وجود دارد را با استناد این روایت نادیده گرفت؟! ما روایتهایی داریم که در آن بسیار نسبت به زیارت ائمه به خصوص امام حسین علیه السلام سفارش شده است. در روایات بسیاری، زیارت امام حسین علیه السلام به منزله یک عمره مقبوله دانسته شده و در برخی روایات، ثواب بیشتری برای زیارت امام حسین علیه السلام ذکر شده است.

-          تعبیر مورد استناد این گروه  را چگونه با این روایات می توان جمع کرد ؟

عبارت را بد معنا می کنند. این عبارت در صدد ابطال اصل زیارت امام حسین علیه السلام نیست بلکه مرتبه ای از مراتب زیارت را بیان می کند. در این زیارت می گوید فی قلوب من والاه قبره، این یک مرتبه از زیارت است، زیارت از راه دور هم یک مرتبه از زیارت است و به کربلا مشرف شدن هم یک مرتبه است. نباید این همه روایاتی که وجود دارد را نادیده گرفت و به آن چیزی که مورد مذاق خودمان است استناد کنیم. این کار تبعیت از هوای نفس است. نمی توان فقط به یک روایت اکتفا کرد.

-          گفته می شود که روح حضرت همه جا حاضر و ناظر است و لذا نیازی به رفتن به زیارت نیست. پاسخ حضرت عالی به این استدلال چیست؟

یک بنده خدایی هم این حرف را زده بود که ما سی سال است سر قبر پدرمان نرفته ایم و او همه جا حاضر است. اگر اینطور است که خداوند هم در همه حال حاضر و  ناظر است پس به این همه آداب خاص در این همه عبادات که در شریعت مطهر وارد شده نیاز نداریم.

در مسائلی که برهان عقلی بر خلاف آن نیست ما باید تابع روایات شریفه باشیم و یکی از موارد مورد تاکید شریعت، زیارت اهل قبور است و این تاکید حتی در مورد زیارت افراد عادی است که ممکن است زیارت قبر آنها ثمرات زیادی هم نداشته باشد چه برسد به زیارت حرم حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام که آثار و برکات زیادی برای خود انسان و جامعه دارد. بنابر روایت صحیح حضرت صادق علیه السلام در حال سجده پس از نماز خود، برای زائران آن حضرت، که در این راه، مال خود را صرف کرده و بدنهای خویش را به زحمت می اندازند و  رنگ صورت هایشان در اثر تابش خورشید برمی گردد، دعا کرده و سلامت ایشان و خانواده هایشان را از درگاه خداوند طلب کرده اند.

-          پیاده روی زائران به سوی حرم حسینی در روز اربعین چه ثمراتی می تواند داشته باشد؟

پیاده روی اربعین تبلیغ شریعت و تبلیغ ولایت حضرات معصومین علیهم السلام است. دشمنان و ظالمان و این گروه های تکفیری در مقابل این قدرت وحشت می کنند. این پیاده روی نشانه عظمت تشیع است و من آرزو داشتم توان جسمی ام به قدری بود که می توانستم در پیاده روی شرکت کنم.

-          آیا دلیل شرعی پیاده روی اربعین وجود دارد؟

دلایل کلی برای رفتن به زیارت اباعبدالله علیه السلام وجود دارد. در روایات بسیاری بر زیارت آن حضرت تاکید شده، حتی در پاره ای از این روایات، از وجوب و فرض بودن این زیارت یاد شده، تا بدانجا که برخی علماء همچون مرحوم علامه مجلسی و پدر بزرگوارشان به این نظر متمایل شده اند که بر کسی که توانایی انجام زیارت آن حضرت را دارد این زیارت در عمر یک بار  واجب است. اما امروز این پیاده روی تبدیل به یکی از شعائر اسلامی و وسیله ترویج مذهب است و از این باب  مصداق روایات مربوط به تعظیم شعائرالله است.

-          آیا پیاده روی اربعین  در تاریخ شیعه سابقه داشته است؟

محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین، به همراه بزرگان علماء از نجف به کربلا، به این مراسم شکوهی ویژه بخشیده، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.

-          گروهی معتقدند روایتهای مربوط به استجابت دعا در زیر گنبد امام حسین علیه السلام عمومیت داشته و شامل مکانهای برگزاری عزاداری آن حضرت

هم می شود. نظر شما در اینباره چیست؟

این برداشت خلاف ظاهر است و به نظر می رسد که این روایتها منحصر به حرم آن حضرت است.

منبع

zanjani.net





نوع مطلب : اربعین، حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

گزارش «هافینگتن پست» از مراسم اربعین حسینی در کربلا:

این چه جاذبه‌ای است که میلیون‌ها نفر را با وجود خطر داعش به عراق می‌کشد؟

یک روزنامه آلمانی نوشت: چگونه امکان دارد پس از گذشت 1396 سال فردی که کشته شده است چنان جاذبه‌ای داشته باشد که میلیون‌ها انسان را با وجود تمام خطرات به سوی خود بکشد؟!


http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5783/5782932-f5b23975b86b86e0cc7622b9f3086838-l.jpg

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ روزنامه هافینگتن پست آلمان (Huffington Post) در گزارشی نوشت: بسیاری فکر می‌کنند که بزرگترین تجمعات مذهبی در جهان مربوط به ایام حج در عربستان سعودی و یا مراسم کومابه متعلق به هندوهای جهان است، در حالی که هر سال شیعیان جهان مراسمی را که 5 برابر حج جمعیت دارد را برگزار می‌کنند.

این روزنامه آلمانی می‌افزاید: جمعیت مراسم پیاده روی شیعیان برابر است با 60 درصد کل جمعیت عراق، و عجیب‌تر اینکه این جمعیت هرساله افزایش می‌یابد.

هافینگتن پست ادامه می‌دهد: این مراسم علاوه بر جمعیت بسیار بالای حاضر در آن، از جهت امینتی نیز حیرت‌آور است. یعنی در حالی که داعش در عراق حضور دارد و یکی از اصلی‌ترین اهداف و اقدامات این گروه تروریستی کشتار شیعیان است؛ اما همچنان مردم از حضور در این مراسم باشکوه خودداری نکرده و در آن حاضر می‌شوند.

در این گزارش آمده است: یکی دیگر از ویژگی‌های این مراسم بزرگ، ادای احترام مقلدان مذاهب و ادیان دیگر به ائمه شیعیان است. علاوه بر شعیان که با حضور میلیونی خود اصلی‌ترین برگزار کنندگان این مراسم هستند؛ اهل سنت، مسیحیان، ایزدیان، زرتشتیان و صابئیان نیز در آن حاضر شده و به امام حسین ادای احترام می‌نمایند.

این روزنامه آلمانی ادامه می‌دهد: مراسم باشکوه شیعیان، این حقیقت را نشان می‌دهد که بدون این وابستگی‌ای به رنگ پوست، قومیت و حتی مذهب وجود داشته باشد، امام حسین تبدیل به ارزشی جهانی و سمبل آزادی و مهربانی در جهان شده است.

این روزنامه با اشاره به جنبه‌های ناشناخته اندیشه و تاریخ اسلامی برای جهانیان که در این امر وحشی‌گری‌ گروه‌هایی مانند داعش و تبلیغات منفی رسانه‌های غربی مهم‌ترین نقش را در بروز آن ایفا می‌کند، می‌نویسد: اگر می‌خواهید دینی زنده که نفس می‌کشد و همچنان زندگی می‌کند را ببینید به کربلا بنگرید.

هافینگتن پست آورده است: چگونه امکان دارد پس از گذشت 1396 سال فردی که کشته شده است چنان جاذبه‌ای داشته باشد که میلیون‌ها انسان را با وجود تمام خطرات به سوی خود بکشد؟! مساله قابل توجه در این مراسم عدم وجود هیچ سود شخصی مالی برای هیچ فردی است.

این روزنامه آلمانی با اشاره به اینکه هرکس آنچه توان دارد را برای شکوه هرچه بیش‌تر این مراسم انجام می‌دهد نوشت: مردم عراق صبحانه، نهار و شام تمام این زائران را با هزینه‌های شخصی فراهم می‌کنند.

  • منبع : اختصاصی ابنا

به نقل از

khamenei5.mihanblog.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ورزش و هنر و فرهنگ و سینما و تلیوزیون و رسانه، تزکیه نفس، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معجره راهپیمایی اربعین را با چشمان خودتان ببینید؛
فیلم: عظمت راهپیمایی اربعین شهادت سیدالشهدا(ع)، قلب جوانان روسی را در «مسکو» به آتش کشید

مهدی خانعلی‌زاده رجانیوز: ماجرای کربلا و آتشی که قرن‌هاست قلب همه انسان‌ها با هر مرام و مسلکی را در بر گرفته، به همین سادگی‌ها قابل تحلیل نیست. قرن‌هاست که دهه اول محرم و دهه دوم و سوم و اربعین و به هر مناسبت دیگری، مجلس روضه ارباب مظلوم برگزار می‌شود ولی هنوز این آتش، نه تنها اندکی از حرارت و سوزانندگی خود را از دست نداده بلکه روز به روز بر لهیب شعله‌های آن افزوده شده و شراشره‌های آن، چهره‌های بیشتری را برافروخته کرده و اشک‌های بیشتری را جاری کرده است. 

اقدام حماسی امام حسین (ع) فرا‌تر از یک مقوله و حتی مفهوم دینی است؛ چرا که یک اقدام دینی که تنها در چارچوب ارزش‌های مذهبی بگنجد، برای تبدیل شدن به یک منطق عمومی نیاز دارد تا از فیلترهای کلامی بگذرد و بتواند برای کسانی که اطلاعی از این ارزش‌ها ندارند، قابل درک و فهم باشد اما قیام عاشورا و حماسه کربلا، به قدری با بافت انسانی جهان ارتباط نزدیک دارد و برگرفته از جوشش آزادگی و بندگی یاران سیدالشهدا (ع) است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیری برای نشر در میان مردم ندارد. 

عظمت قیام کربلا و داغ تاریخی این حادثه که هنوز و پس از گذشت قرن‌ها، دریای مواج چشمان مخاطبین را به موج‌های سهمگین اشک می‌آراید، تا اندازه‌ای بالاست که هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد و اصلا هم در بند زبان و ملیت و قومیت باقی نمی‌ماند. 

اگر برای زنده نگه داشتن حماسه‌های دست ساز بشر نظیر «شاهنامه» و «ایلیاد و اودیسه» باید هزینه‌های فراوانی متحمل شد و تعابیر دشوار این طیف از ادبیات را با زحمت فراوان به زبان‌های دیگر ترجمه کرد و سپس درباره هر کدام از مفاهیم آن، ساعت‌ها کنفرانس داد و سخنرانی کرد تا بلکه مخاطب غیر بومی بتواند اندکی از مفهوم حقیقی آن سر در بیاورد، حماسه الهیِ ثارالله (ع) و یارانِ تاریخ سازش به هیچ کدام از این مقدمات احتیاجی ندارد. 

کربلا، کلیدواژه اصلی ارتباط بی‌کلام میان بشر است. قرار نیست سخنرانی‌های طولانی مدت و روضه‌های سنگین را دستمایهٔ تبلیغ قیام امام حسین (ع) قرار داد؛ چرا که کار این خاندان اساسا با قلب است و خلاص. 

یک نگاه به تصاویر بزرگ‌ترین راهپیمایی جهان در اربعین حسینی می‌تواند قلب مردهٔ یک انسان در دور‌ترین نقطه این کره خاکی را به چنان حرارتی دچار کند که «هروله کنان» خود را از شهر و دیار خویش به بین‌الحرمین برساند و در غم «یا لیتنا کنا معک» بر سر و سینه بکوبد. 

گرمای محبت فرزند امیرالمومنین (ع) آنچنان عمق نفوذ دارد که می‌تواند یخ‌های قطب و برف دائمی سیبری را هم در چشم بهم زدنی آب کند و آب را از چشمان غیرمسلمانان روسی جاری سازد. البته برای ما که حدود اندیشه و ادراکمان را به دریافت‌های عینی و عقلی محدود کرده‌ایم، باور کردنی نیست که جوانانی از یک کشور با سابقه تاریخی کفر مطلق، دور هم جمع شوند و فیلمی از حضور ۲۰ میلیونی مردم جهان در راهپیمایی اربعین در عراق به نمایش بگذارند و با ذکر مصیبت سالار شهیدان، اشک بریزند. 

فیلم زیر، بخشی از مستند «در قلب برف» ساخته خانم شیما عالی است که با موضوع گسترش باور به حجاب در کشورهای غیراسلامی تولید شده و در زمان اکران نیز با استقبال خوب مخاطبین روبرو شد. داستان مستند، جستجوی راوی در پی یک مدل سابق روسی در مسکو است که اکنون محجبه شده و در صدد جبران گذشته آلوده خود است. 

در این بخش از مستند، راوی به سراغ یک جوان روسی می‌رود که سابقه حضور در راهپیمایی اربعین را داشته و اکنون جلسه‌ای را برای ارائه تجربیات و مشاهدات خود از این سفر رویایی تشکیل داده است؛ جلسه‌ای که حاضرین آن را دختران و پسران جوان روس که اتفاقا‌شناختی هم از اسلام ندارند، تشکیل می‌دهند؛ جوانانی که فقط جذب نام سیدالشهدا (ع) و پرچم سرخ حرم آن حضرت شده‌اند. 

تماشای این تکه فیلم، با شنیدن یک روضه سوزناک از زبان مخلص‌ترین مداح اهل بیت (ع) برابری می‌کند؛ روضه‌ای که این بار نه در رثای مظلومیت و اندوه عظیم امام حسین (ع) بلکه درباره عظمت حرارت عشق به سالار شهیدان و درنوردیده شدن مرزهای دست‌ساز بشر توسط قیام تاریخی عاشورا سر داده شده است؛ زیرا آنگاه که سناریوی حماسی و پر حادثه‌ای همچون داستان بلند عاشورا با هنر درمی‌آمیزد و با ذوق شاعرانه‌ای همراه می‌شود و در میان سکانس‌های موزون فیلمبرداری بر صفحه نمایش تلویزیون می‌نشیند، یعنی خون سرخ حسین (ع) دوباره در رگ‌های حیات آدمی جاری شده و فریاد حق طلبی سر می‌دهد.

دریافت مستقیم فیلم





نوع مطلب : در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، مستبصرین، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، تربت کربلا و معجزات امام حسین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آیت‌الله نجم‌الدین طبسی مطرح کرد
استاد حوزه علمیه قم گفت: قدیمی‌ترین و معتبرترین کتابی که واقعه شهادت دختر کوچک امام حسین(ع) را مطرح کرده، کتاب فارسی کامل بهایی است، وی در آن کتاب قضیه دختر خردسال امام حسین(ع) را از کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» نقل می‌کند.
عقیق:پنجمین روز از ماه صفر مصادف با شهادت دردانه امام حسین(ع)، حضرت رقیه سلام الله علیها است، به همین منظور با آیت‌ا‌لله نجم‌الدین طبسی استاد حوزه علمیه قم گفت‌وگو کردیم.

در این گفت‌‌وگو مواردی نظیر ادله وجود حضرت رقیه(س)، کراماتی از حضرت و شرح ماجرای شهادت دختر خردسال اباعبدالله(ع) بیان شده است که مشروح آن در ادامه می‌آید:


*ابتدا در خصوص دختر خردسال امام حسین(ع) که در کاروان اسرا حضور داشت، توضیح می‌دهید؟

-برای اثبات وجود حضرت رقیه(س) ابتدا به ادله روشن و قابل استناد اشاره و سپس مویداتی را نیز ضمیمه می‌کنم؛ در بیان ادله با مقدمه‌ای وارد بحث می‌شوم:

عدد فرزندان امام حسین(ع) بین قدما مورد اختلاف است، برخی تعداد فرزندان آن حضرت(ع) را شش فرزند دانسته‌اند، چهار فرزند از آن‌ها پسر و دو فرزند دختر هستند.

برخی 9 فرزند نقل کرده‌اند، شش پسر و سه دختر و برخی 10 فرزند؛ شش پسر و چهار دختر، هیچ کدام مورد اتفاق نیست باید بدانیم کدام مشهورتر است.


یکی از کتاب‌های معتبری که به آن در این باب استناد می‌کنند، «مطالب السوول فی مناقب آل ‌الرسول» است که نویسنده آن کمال‌الدین محمد بن طلحه شافعی، متوفای(652 هجری) است، وی در این کتاب می‌نویسد: برای امام حسین(ع) از فرزندان شش پسر و چهار دختر است؛ اما پسرها: علی‌اکبر، علی‌اوسط- که او سیدالعابدین است-، علی اصغر، محمد، عبدالله و جعفرهستند ... اما دختران: زینب و سکینه و فاطمه هستند، این همان قول مشهور است، ولی گفته شده که برای ایشان چهار پسر و دو دختر است و قول اول مشهورتر است.

کما‌ الدین با اینکه می‌گوید که امام حسین(ع) چهار دختر داشته، اما در هنگام شمردن دختران نام سه دختر را می‌آورد و از دختر چهارم نامی به زبان نمی‌آورد و در آخر می‌گوید که این قول مشهور است.

از این روی ما باید منبع معتبر دیگری را پیدا کنیم که نام دختر چهارم را برده باشد، ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق بیهقی یکی از نسب‌شناسان معروف در قرن ششم است، او متوفای سنه 565 است و جزو قدما به شما می‌آید. وی کتابی در شناخت نسب افراد به نام «لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب» نوشته، وی در کتابش در ذکر اولاد امام حسین(ع) می‌نویسد: باقی نماند از اولاد ایشان مگر زین‌العابدین، فاطمه، سکینه و رقیه.

با توجه به این عبارت بعد از شهادت اباعبدالله(س) سه دختر از ایشان در قید حیات بوده است که نام آن‌ها فاطمه، سکینه و رقیه است. وی در جای دیگر از کتابش هنگام شمارش اولاد امام حسین(ع) می‌نویسد: نام دختران امام حسین(ع) فاطمه، سکینه، زینب و ام‌کلثوم است و نوشته که زینب و ام‌کلثوم در کودکی از دنیا رفته‌اند، با کنار هم قرار دادن این دو عبارت «لباب الانساب» به این نتیجه می‌رسیم که یکی از دختران کوچک امام حسین(ع) در زمان حیات حضرت از دنیا رفته و دختر کوچک دیگرش بعد از شهادت آن حضرت از دنیا رفته، به جز فاطمه و سکینه فقط یک دختر بعد از شهادت حضرت زنده مانده است که او یا زینب است یا ام‌کلثوم.

حال سؤال اینجاست که از میان زینب و ام‌کلثوم کدام دختر است که بعد از شهادت امام(ع) از دنیا رفته است؟ -به هر حال این روشن است که نام دیگر آن بانو رقیه(س) است- شاید نام آن بانو همان ام‌کلثوم باشد، زیرا ام‌کلثوم کنیه است و مردم عرب برای فرزندانشان اسم و لقب و کنیه می‌گذاشتند.

گرچه در نقل صاحب مطالب السوول نام دختر چهارم ذکر نشده، اما با توجه به تعابیر صاحب لباب الانساب نام ایشان ام‌کلثوم یا همان رقیه (س) است، پس با جمع بین قول مطالب السوول و لباب الانساب روشن شد که امام حسین دختر کوچکی به نام رقیه(س) داشته که بعد از شهادت آن حضرت در کودکی از دنیا رفته است.

این یک دلیل بر وجود حضرت رقیه(س) است و از طرفی نصوصی که طریقه شهادت ایشان را نقل کردهة هم بالملازمه دال بر وجود ایشان است.

*در خصوص کرامات حضرت رقیه(س) مواردی را مطرح می‌کنید؟

مرحوم میرزا محمدهاشم خراسانی در کتاب منتخب التواریخ ضمن اینکه مزار را متعلق به رقیه بنت الحسین(س) می‌داند، می‌نویسد:

عالم جلیل شیخ محمدعلی شامی- که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است- به حقیر فرمود که جد مادری بلاواسطه من جناب آقای سیدابراهیم دمشقی که نسبش منتهی می‌شود به سید مرتضی علم الهدی و سن شریفش علاوه بر نود بود و بسیار شریف و محترم بود، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگشان در خواب دید، جناب رقیه بنت الحسین(ع) را که فرمود: به پدرت بگو به والی بگوید آب افتاده میان قبر و لحد من و بدن من در اذیت است. بگو بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.

دخترش به سید عرض کرد، سید از ترس حضرات اهل تسنن به خواب اثری مترتب نکرد، شب دوم دختر وسطی سید همین خواب را دید، باز به پدر گفت ترتیب اثری نداد، شب سوم دختر کوچک سید همین خواب را دید و به پدر گفت، ایضاً ترتیب اثری نداد، شب چهارم خود سید مخدره رقیه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند که چرا والی را خبردار نکردی.

سید بیدار شد، صبح رفت نزد والی شام و خوابش را به والی شام نقل کرد، والی امر کرد علما و صلحای شام از سنی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس‌های نظیف در بر کنند، به دست هر کس قفل درب حرم مقدسه باز شد، همان کس برود و قبر مقدسه او را نبش کند و جسد مطهره را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کنند.

بزرگان و صلحا از شیعه و سنی در کمال ادب غسل کردند و لباس نظیف در بر کردند، قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سید، بعد که مشرف میان حرم شدند، معول (کلنگ) هیچ یک به زمین اثر نکرد، مگر معول سید ابراهیم، بعد، حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین مخدره، میان لحد و کفن آن مخدره مکرمه، صحیح و سالم است، اما آب زیادی میان لحد جمع شده، پس سید بدن شریف مخدره را از میان لحد بیرون آورد و روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه می‌کرد تا آنکه لحد مخدره را از بنیان، تعمیر کردند. اوقات نماز که می‌شد، سید بدن مخدره را بر بالای شیء نظیفی می‌گذاشت. بعد از فراغ، باز بر می‌داشت و بر زانو می‌نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند.

سید بدن مخدره را دفن کرد و از معجزه این مخدره در این سه روز، سید نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجدید وضو بعد که خواست مخدره را دفن کند، سید دعا کرد، خداوند پسری به او مرحمت فرمود مسمی به سیدمصطفی.

بعد والی تفصیل را به سلطان عبدالحمید نوشت، او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف حضرت رقیه(س) و مرقد شریف ام‌کلثوم و سکینه را به او واگذار کرد و فعلاً هم آقای حاجی سیدعباس پسر آقا سیدمصطفی پسر آقا سیدابراهیم سابق‌الذکر متصدی تولیت این اماکن شریفه است و گویا قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد بوده است.

پس طبق این نقل نه تنها قبری در دمشق به رقیه(س) منتسب است، بلکه بدن مطهر آن طاهره دیده شده که خردسال است و از آن قبر شریف کرامات و معجزاتی دیده شده است.

همچنین مؤلف کتاب «معجزات» سیدهادی خراسانی می‌نویسد: شبی در پشت‌بام خوابیده بودیم، ماری پیدا شد و دست یکی از خویشان ما را نیش زد. او مدتی محل گزیدگی را مداوا می‌کرد، ولی خوب نمی‌شد تا اینکه روزی جوانی به نام سیدعبدالامیر نزد ما آمد، دست مارگزیده را به او نشان دادیم او دستی بر آن کشید و همان روز دست او خوب شد.

از او پرسیدیم: این کرامت از کجا به شما رسیده است؟ در پاسخ گفت: جد ما سید ابراهیم در شام وقتی که آب به قبر حضرت رقیه(س) افتاد، بدن مطهر آن حضرت را سه روز روی دست نگه داشت تا تعمیر قبر پایان یابد و به سبب همین عمل این کرامت به سیدابراهیم و فرزندان او داده شد و من یکی از نوه‌های او هستم و این کرامت در مورد شفای مارگزیده از آثار و برکات حضرت رقیه(س) است که به ما رسیده.

*درباره ماجرایی که منجر به شهادت حضرت رقیه(س) شد، توضیح می‌دهید؟

- قدیمی‌ترین و معتبرترین کتابی که واقعه شهادت دختر کوچک امام حسین(ع) را مطرح کرده، کتاب فارسی کامل بهایی است. ابتدا توضیح مختصری پیرامون مؤلف کتاب و خود کتاب می‌دهم و بعد به بررسی نقل ایشان می‌پردازم.

اما مؤلف؛ آقا بزرگ تهرانی و شیخ عباس قمی که از محدثین و محققین طراز اول معاصر هستند، می‌نویسند که مؤلف کتاب، حسن بن علی بن حسن الطبری معروف به عمادالدین طبری است، وی متوفای 695 است و از قدما حساب می‌شود و از معاصرین خواجه نصیرالدین طوسی است که خواجه، استاد علامه حلی بوده است، مرحوم شیخ عباس قمی در مورد ایشان چنین تعبیری دارد:

«الشیخ العالم الماهر الخبیر المتکلم المحدث النحریر»؛ شیخ، عالم، استاد، آگاه، متکلم، حدیث‌گو، زیرک، علامه امینی، ایشان را جزو اعلام شیعه ذکر کرده است.

اما کتاب؛ شیخ عباس قمی و آقا بزرگ می‌نویسند: نام اصلی کامل بهایی، السقیفه است، عمادالدین کتاب را به دستور وزیر، بهاءالدین محمد بن شمس‌الدین نوشته است، بنابراین اسم کتاب کامل بهایی شده، نوشتن کتاب 12 سال طول کشیده و سال 675 کار نوشتن کتاب به اتمام رسیده است، این کتاب، کتابی مفید و بسیار پرفایده است و کسی که این کتاب را ببیند تشخیص می‌دهد که نسخ اصول حدیثی و کتب قدمای اصحاب نزد نویسنده آن حاضر بوده است. (اعتبار آن از محتوای غنی‌اش قابل اثبات است)

با این اوصافی که از عمادالدین و کتابش ذکر کردیم می‌شود این نتیجه را گرفت که جلالتشان او و اهتمام او در نوشتن این کتاب، ما را به این اطمینان می‌رساند که او از کتب معتبره مطالب کتاب خود را بیان کرده است.

وی در آن کتاب قضیه دختر خردسال امام حسین(ع) را از کتاب «الحاویه فی مثالب معاویه» نقل می‌کند که اصل کتاب الحاویه به دست ما نرسیده است، ولی نویسنده آن قاسم بن محمد بن احمد المامونی از علما اهل سنت است که کتاب را علیه معاویه نوشته است.

عمادالدین می‌نویسد: در حاویه آمد که زنان خاندان نبوت در حالت اسیری حال مردان که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان پوشیده می‌داشتند و هر کودکی را وعده‌ها می‌دادند که پدر تو به فلان سفر رفته (و) باز می‌آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند، دخترکی چهار ساله بود، شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست، این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان! زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان برخاست؛ یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد، خبر بردند که حال چنین است، آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند، ملاعین سر بیاورد و در کنار آن دختر چهارساله نهاد، پرسید: این چیست؟ گفت: سر پدر توست، آن دختر بترسید و فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.

در این نقل نامی از رقیه(س) برده نشده ولی سابقاً ثابت کردیم که تنها دختر خردسالی که بعد از امام حسین(ع) مانده بود، نامش رقیه(س) بود و بیان هم شد که قبری به نام رقیه(س) در دمشق معروف است، پس این دختر در نقل کامل بهایی همان رقیه(س) است که قبرش در دمشق است.


منبع:فارس




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گفتگو با حجت الاسلام طباطبایی:
مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است.

عقیق: چهل سال می شود که حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی در حسینیه صنف لباس فروش های بازار تهران منبر می رود. قبل از آن هم در دوران جوانی اش در شهرهای شیراز، نیشابور، مشهد و بعضی شهرهای دیگر مدتی ساکن بوده و منبر رفته است. در دوران انقلاب اسلامی هم در کنار جمعی از علمای دین تأثیر زیادی در ارشاد دینی مردم و جهت دهی هیأت های مذهبی داشته است.

استاد طباطبایی که سال های عمرش را در این مسیر صرف کرده، به پرسش های ما در زمینه نقش هیأت های مذهبی در آموزش دینی مردم و مسئولیت منبری ها و مداحان پاسخ می دهد.

 

در ماه محرم هستیم. می خواهیم بدانیم حفظ حرمت امام حسین (ع) در عزاداری ها به چه معنی است؟ و مداحان چقدر در این کار نقش دارند؟

برای پرداختن به این موضوع باید توجه داشته باشیم که به طور کلی مردم شنونده هستند و گویندگان به تناسب اطلاعات خودشان و شرایطی که در نظر دارند مسائلی در زمینه اصول و مذهب ارائه می دهند. چون زندگی و قیام حضرت سید الشهدا (ع) آنقدر وسیع است که هر کسی یک گوشه ای از آن را مطرح می کند. حرمت شناسی هم یکی از موضوعات بسیار مهم است که خود ائمه اطهار علیهم السلام هم بر آن تأکید داشتند. یعنی گاهی شعرهایی در مدح آن ها خوانده می شد که خودشان می فرمودند این مطلب را نگویید. پس باید در هر حالی حرمت آن بزرگان حفظ شود و مداح متوجه باشد که از این دایره بیرون نرود و غلو نکند. گفتن این مطلب که من غلام ائمه هستم اشکالی ندارد اما نباید بگوییم بنده آنها هستیم، چون خدا یکی است و آنها همه عزت شان را از این دارند که بندگی خدای یکتا را کرده اند. همان طور که امام سجاد (ع) فرموده است: «کفی بی عزاً أن أکون لک عبدا؛ این عزت برای من کافی است که بنده تو باشم.»

کسانی که حرمت می شناسند خوب حرمت نگه می دارند و آن مواردی که توهین به امام معصوم است را نمی گویند. کسانی بی حرمتی می کنند که حرمت را نمی شناسند. یعنی قصد و غرضی بر این کار ندارند اما نمی دانند چه مطلبی درست و چه مطلبی اشتباه است.

 

پس برای حفظ حرمت حضرت سیدالشهدا (ع) باید مداح نسبت به آن حضرت شناخت درست و کاملی داشته باشد. نداشتن این نوع اطلاعات و درک نکردن مقام امامت منجر به بی حرمتی می شود.

درست است. بعضی افراد به درستی امام و مقام امامت را نمی شناسند و ندانسته مطلبی را در منبر و یا در حین مداحی می گویند که مردم را بدبین می کنند. ممکن است مداح یا مرثیه خوان مطلب خوبی را هم بگوید اما چون خودش نمی تواند عمق و اصل مطلب را درک کند، طوری بیان می کند که باعث بدبینی مردم می شود. مثلاً می گوید امام حسین (ع) تعداد بسیار زیادی از سربازان سپاه  یزید را کشت، اما نمی گوید درچه شرایطی این اتفاق افتاد. ممکن است شخصی تازه وارد مجلس شده باشد و با قیام عاشورا آشنایی درستی نداشته باشد، با شنیدن این مطلب دچار شک و تردید می شود و نمی تواند متوجه رشادت های امام حسین (ع) شود. بعضی مداحان هم می گویند حضرت ابالفضل (ع) آنقدر رشید بود که وقتی بر اسب سوار می شد زانوهایش روی زمین قرار کشیده می شد! این مطلب صحت ندارد و وقتی گفته شود نوعی توهین به آن حضرت و مذمت محسوب می شود.

 

پس حرمت شناسی مهم است. اما در گذشته رسم بود که علمای دین به مداحان و سخنران های مجلس اهل بیت علیهم السلام تذکر می دادند تا حرمت آن بزرگان را حفظ کنند. امروزه هم این اتفاق می افتد؟

بله. در قدیم این اتفاق در روزهای نزدیک به محرم به طور جدی تری انجام می شد و آخوندها و علما به هیأتی ها تذکر می دادند. امروزه هم سازمان تبلیغات اسلامی، جامعه روحانیت، جامعه وعاظ وجامعه مداحان تذکر می دهند. اما باز هم گاهی مطلبی مطرح می شود که شأن اهل بیت علیهم السلام نیست. این اتفاق به نظر طبیعی است که از میان جمع زیادی از سخنرانان و مداحان، یک نفر دچار مشکل شود. اما از آنجایی که مصیبت امام حسین (ع) دایره وسیعی دارد و گریه کننده هایش بسیار بسیار دلسوز هستند، خیلی از این خطاها و اشتباهات دیده نمی شود. یعنی خطایی در زمینه حرمت شناسی اتفاق می افتد اما به دلیل عظمت ماجرا به چشم نمی آید.

به همین دلیل به همه خدمتگزاران امام حسین (ع) توصیه می کنیم که تا می توانند حرمت را بشناسند و رعایت کنند، گمان نکنند هر کلمه ای را با نیت حرمت بگویند، حرمت شناسی کرده اند. چون گاهی مطلبی به نظر با حرمت  شناسی منافات ندارد اما برای امام معصوم پسندیده نیست. به طور اجمال باید بدانیم بعضی اوقات برای حرمت اهل بیت علیهم السلام، بعضی موارد را نگوییم. مثلاً گاهی آنقدر اتفاقات مربوط به قیام عاشورا و نحوه شهادت یاران امام حسین (ع) و به خصوص شخص حضرت و خانواده ایشان را به طور واضح می گویند که کارشان به بی حرمتی می کشد.

 

پس به اعتقاد شما، روضه های باز نوعی بی حرمتی محسوب می شود و با آن مخالف هستید؟

برای پاسخ به این سؤال مطلبی را برای تان می گویم. دو واعظ می شناختم که یک نفر معمولاً روضه باز می خواند و دیگری روضه بسته می خواند. آنکه روضه بسته و باکنایه می خواند، حاج شیخ مرتضی عیدگاهی مشهور به شهیدی بود که من به خاطر ندارم در عمرش یک بار هم روضه باز و مکشوف خوانده باشد. خودش هم می گفت که : «نگفتم اسب را بر بدن ها....» بیشتر از این هم نمی گفت و جمله اش را تمام نمی کرد. چند باری هم خودم شاهد بودم که در روضه های حضرت سید الشهدا (ع) این طور می گفت که : «اگر آینه از دست تان بیفتد و دو تکه شود برمی دارید. اگر چهار قطعه شود باز هم می توانید بردارید. اما اگر آینه ای زیر سم اسب رفته باشد چه می کنید؟ جز این است که بوریا و حصیر بیاورید؟» همین روضه ها برای مردم کافی بود تا عظمت مصیبت را درک کنند.

نکته مهم این است که آن واعظی که روضه باز می خواند آنقدر به فقر افتاد که یک روز به دیدن او رفتم، گریه می کرد و می گفت : «من روضه باز خواندم این اندازه به فقر افتادم. به دیگران بگو که بعضی روضه ها ممکن است مردم را بگریاند اما فقر می آورد و فرزندان را هم دور می کند.» اما حاج شیخ مرتضی عیدگاهی که روضه بسته و باکنایه می خواند همیشه بچه ها و نوه هایش دورش بودند و عرض ادب می کردند و همیشه محترم بود.

یکی دیگر از دوستان به نام قوام لاری بود که صدای بلندی داشت. گاهی روضه ها را با کنایه می خواند و گاهی مطالبی را به طور واضح تعریف می کرد. می گفت: «شما انتظار دارید من روضه باز بخوانم تا گریه کنید، اما من خودم را پیش امام حسین (ع) ضایع نمی کنم و عزت و حرمتش را نگه می دارم.» اما اگر صدای گریه ها و ناله ها خیلی بلند می شد، باز می خواند اما باز هم احترام نگه می داشت. مثلاً در مورد حضرت زهرا (س) می گفت: « امام حسن (ع) دید که وقتی مادرش از زمین بلند شد، گوشواره روی زمین افتاده.» این نوع روضه باز می خواند و یا تعبیری می کرد که مادرش راه را گم کرد.

 

مطلب مهمی که در بحث پیرامون هیأت ها و مجالس عزاداری امام حسین (ع) مطرح می شود، میزان تأثیرگذاری مداح و تأثیرپذیری مردم از مطالب مطرح شده در این مجالس است. به نظر شما یک منبری باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا حرفش اثر داشته باشد؟

چند نکته وجود دارد که باید  منبری ها و مداحان توجه داشته باشند. یکی این است شعر بی پایه و بی مفهوم که مصداق تاریخی و حقیقی ندارد را در روضه ها و مداحی ها نخوانند. از طرف دیگر کلماتی که مطرح می شود، گاهی درست و صادق است و مفهوم صحیح هم دارد. پس هم شعر و هم مطالب باید درست و سنجیده باشد و از به کار بردن مطالب و شعرهای بی مفهوم پرهیز شود. نکته دیگر این است که ما به اکثر خواننده ها، مداح می گوییم اما همه آن ها مداح نیستند. مداح کسی است که مدیحه بخواند و اکثر افراد مرثیه می خوانند. حتی وقتی می خواهند مداحی کنند، باز هم مرثیه می خوانند. این دو حوزه با هم متفاوت است. اخیراً یاد گرفته اند که شعرهای مطربی بخوانند و گمان می کنند این روش تأثیرگذار است . این جهت خیلی خطرناک است. در قدیم دسته های سینه زنی در بازار تشکیل می شد و شعرهای سنگین می خواندند. اما دسته های محله های شمیران و قلهک دسته هایی داشت که گاهی بچه ها و جوان هایی به مقتضیات همان زمان شعرهای مطربی می خواندند و طبل هم می زدندند. به آنها هم تذکر می دادیم که این شعرها را با این سبک و سیاق نخوانند. اما می ترسیدیم که شاید از همین سبک روضه خواندن هم دست بردارند و به همین دلیل آخوندها با آنها کنار می آمدند. همان سال ها یک بار در روز تاسوعا در حسینیه ارشاد جلسه ای بود و مردم محترمانه عزاداری می کردند. در کنار این ها هیأتی آمد که می خواندند و می رقصیدند، یک آقایی گفت اگر تذکر بدهیم ناراحت می شوند. اما من و چند نفر دیگر خواستیم تذکر بدهیم و من هم گفتم: شما جوان های خوبی هستید و بهتر است ترانه و به شکل طرب نخوانید. گفتند چطور بخوانیم و یکی از همراهان ما به آنها آموزش داد.

 

به شعرهایی متناسب با مقتضیات زمان اشاره کردید. در اینجا این پرسش مطرح می شود که منبرها چقدر باید سیاسی باشد و تا چه اندازه باید مسائل سیاسی را در هیأت ها مطرح کرد؟

غالباً در طول تاریخ این گونه بوده که سیاست زمان تأثیری در عزاداری امام حسین (ع) داشته است. حتی در دوران هلاکوخان و خواجه نصیرالدین توسی هم همین طور بود. قبل تر از آن هم در زمان امام رضا (ع) می توان به تأثیر مدیحه سرایی امام حسین (ع) بر سیاست اشاره کرد. چون وقتی امام رضا (ع) به دعبل خزاعی فرمود که مصیبت بخواند، دعبل به تناسب حال امام رضا (ع) و اولاد پیغمبر اکرم (ص) در آن دوران، از حضرت فاطمه زهرا (س) شروع کرد و یکی یکی نام ائمه اطهار را مطرح کرد و مشکلات و دشمنی های دشمنان اسلام را بازگو کرد. یعنی در طول تاریخ، چه در زمان ائمه و چه در دوران غیبت امام زمان (عج)، این طور بوده که مناسبت های سیاسی و اجتماعی در مدیحه سرایی دخالت داده می شد. تا زمان انقلاب اسلامی که نهضت حسینی در ایران قدرت گرفت. تا امروز هم موضوعات به تناسب اوضاع مطرح می شود.

در این میان باید به نکته ای توجه داشت و آن، این است که بعضی افراد سیاست را می دانند و مسائل را مطرح می کنند و بعضی افراد هم سیاست را نمی دانند و نمی شناسند اما دوست دارند وارد مباحث شوند و مشکل ساز می شود. آنهایی که واقعاً کارکشته و زحمت کشیده هستند همان تاریخ واقعه کربلا را مطرح می کنند و اصلاً وارد سیاست نمی شوند. روایت و احادیثی مربوط به واقعه عاشورا می خوانند و شاید هر سال هم مطالب شان مانند سال قبل باشد. اما خود به خود از روضه های شان مسائل مربوط به روز برداشت می شود. چون ذهن مردم با مطالب سیاسی روز آشناست و بدون اشاره مستقیم گوینده هم می تواند مطالب را درک کند.

 

بنابراین لازم نیست که به طور مستقیم مطالب سیاسی مطرح شود بلکه اشاره ای کافی است تا مردم بتوانند موارد لازم را برداشت کنند.

همین طور است. به عنوان مثال در دوارن رژیم شاهنشاهی مداحان و سخنرانان نام یزید را می بردند و مطالبی را می گفتند که مردم متوجه می شدند که منظور، یزید زمان خودشان یعنی شاه است. و یا گاهی بر لزوم تبعیت از پیشوا اشاره می کنند که منظور پیروی از مقام معظم رهبری است. در هر صورت ذهن شنونده و گوینده می تواند مطالب را درک کند. به همین دلیل شعرهایی در دوران صفویه تا به حال گفته شده اشاره ای هم بر موضوعات و مقتضیات زمان دارد. اما به گونه ای هم نیست که از دایره شهادت و رشادت خارج شود. چون هم از مردم اشک می گیرد و هم بر آنها را بر اوضاع سیاسی روز آشنا و آگاه می کند.

 

با این تفاسیر، اشک ریختن بر امام حسین (ع) هم یکی از نکات مهم در عزاداری هاست. اثر اشک برای آن حضرت چیست؟ آیا برای مردم اثر دنیایی هم دارد؟

اشک بر امام حسین (ع) دل را شاد و گره را از کار باز می کند و در عین حال روحیه ها را بالا می برد. این همان تفاوت گریه بر امام حسین (ع) و گریه بر اقوام و آشنایانی است که از دنیا رفته اند. چون گریه بر امام حسین (ع) باعث نشاط و فرح می شود و روح را سبک می کند. حتی بعد از شرکت در مراسم عزاداری آن حضرت مردم غذاهای نذری را با میل و اشتها می خورند، اما اگر بر یکی از اموات شان گریه کرده بودند نمی توانستند غذا بخورند.

 

شما هم سال هاست در حسینیه صنف لباس فروش ها منبر می روید. این برنامه را از چه زمانی شروع کردید؟

از سال 1349 که به تهران آمدم منبر رفتم. آیت الله امامی کاشانی باعث شد به تهران بیایم و چون در آن زمان روضه خوان بودم، در شب های چهارشنبه و بعدها شب های سه شنبه روضه خوانی می کردم. تا امروز هم بیشتر از چهل سال است که در آنجا منبر می روم.

 

خاطره ای هم از دوران منبر رفتن دارید؟

در دوران جوانی ام یک سال در شب تاسوعا در شیراز بودم. به من گفتند که بیماری است که حال بدی دارد. به طور ناخودآگاه گفتم: «اگر امشب شفا نگیرد، کی شفا می گیرد؟» منبر که رفتم، خودم را باختم و گفتم یا ابالفضل من کاره ای نیستم و خودت شفا بده. بی اختیار به ناله افتادم و همه مردم گریه می کردند. آن بیمار هم شفا گرفت.

یک سال دیگر هم در روزهای محرم در نیشابور بودم. یک نفر برای بستن پرچم عزاداری بالای نردبام بلندی رفته بود و همه نگران بودند که مبادا بیفتد. من گفتم اگر او برای عزای امام حسین (ع) رفته، هیچ اتفاقی برایش نمی افتد. چند لحظه بعد افتاد اما چون پایین نردبام چند نفر چادرهای عزاداری را باز کرده بودند و بالا گرفته بودند تا نصب کنند، آن مرد روی همین چادر افتاد و سالم ماند. پس اگر مردم، منبری ها و مداحان دغدغه خدمت به حضرت سیدالشهدا (ع) را داشته باشند می توانند امیدوار باشند که الطاف آن حضرت در زندگی دنیا و آخرت نصیبشان خواهد شد.

 





نوع مطلب : ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، علما، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روزى پیرزنى بنام سلمه كه همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گویى ؟ گفتم ! به غیر از این آرزویى ندارم.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،شیخ طوسى قدس الله سره نقل فرموده كه : حسین بن محمّد عبداللّه از پدرش نقل نمود، كه گفت :در مسجد جامع مدینه نماز مى خواندم مردان غریبى را دیدم كه به یك طرف نشسته با هم صحبت مى كردند.

یكى به دیگرى مى گفت : هیچ مى دانى كه بر من چه واقع شده ، گفت : نه !
گفت : مرا مرض داخلى بود كه هیچ دكترى نتوانست آن مرض را تشخیص ‍بدهد تا دیگر نا امید شدم.

روزى پیرزنى بنام سلمه كه همسایه ما بود به خانه من آمد مرا مضطرب و ناراحت دید گفت اگر من تورا مداوا كنم چه مى گویى ؟ گفتم! به غیر از این آرزویى ندارم.


تجلیل از پیر غلام اهل بیت(ع) در چهارمین شب پرده عشاق:
چهارمین شب از مراسم پرده عشاق با تجلیل از حاج محمد حاج ابوالقاسمی یکی از مداحان و پیرغلامان حضرت سیدالشهدا(ع) در سالن ولیصر (عج) فرهنگسرای ولا برگزار شد.
به گزارشباشگاه خبرنگاران،چهارمین شب از مراسم پرده عشاق با تجلیل از حاج محمد حاج ابوالقاسمی یکی از مداحان و پیرغلامان حضرت سیدالشهدا(ع) در سالن ولیصر (عج) فرهنگسرای ولا برگزار شد.

در این مراسم که با اجرای حسن سلطانی و با حضور جمعی از ذاکرین اهل بیت علیهم السلام و برخی چهره های دینی و فرهنگی برگزار شد، به پاسداشت یک عمر خدمتگزاری و تلاش این پیرغلام حضرت سیدالشهدا (ع) از او تقدیر شد.

در این مراسم که با سخنرانی و خیر مقدم هادی آشتیانی، رئیس فرهنگسرای ولاء و دبیر اجرایی پرده عشاق، اغاز شد حجت الاسلام و المسلمین ادیب یزدی طی سخنانی بر لزوم تقدیر و احترام مداحان و پیرغلامان اهل بیت علیهم السلام تأیکد کرد و گفت: از طرف خودم از مسئولان و دست اندرکاران برگزاری برنامه پرده عشاق به دلیل انتخاب شایسته آنها در میان پیرغلامان امام حسین (ع) تشکر می کنم. چراکه حاج محمد حاج ابوالقاسمی در عین اینکه سال ها به خادمی آن حضرت مشغول بوده، ایثارگر دوران جنگ تحمیلی است که در راه دفاع از دین اسلام جانبازی کرده است.

حجت السلام ادیب یزدی در ادامه به یکی از سخنان گرانبهای حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) در کتاب شریف نهج البلاغه اشاره کرد و گفت: آن حضرت در حکمت 289 اشاره فرموده است که یکی از صفات برجسته انسان مؤمن و باخدا این است که اهل استضعاف است. به همین دلیل خوب است که خود را با همین صفت آراسته کنیم.

این سخنران و واعظ دینی تأکید کرد: هیبت و شوکت خود را هرگز به رخ مردم نکشید. چراکه این کار خلاف فرمان مولای ماست. ولو احتمال بدهید که اذیت شوید، باز هم از اظهار خضوع و خشوع ابا نداشته باشید.

حجت الاسلام ادیب یزدی بر خضوع داشتن در مجلس امام حسین (ع) تأکید کرد و اظهار داشت: هرقدر مداح و غلام اهل بیت علیهم السلام با ضعف و فروتنی بیشتری در مجلس آن بزرگان وارد شود، برکات معنوی بیشتری را نصیب خود خواهد کرد.

حاج محمد حاج ابوالقاسمی: از امام حسین(ع) خجالت می کشم


حاج محمد حاج ابوالقاسمی هم در این مراسم ضمن تشکر از دست اندر کاران و برگزارکنندگان برنامه پرده عشاق گفت: در عمرم دو بار از محضر امام حسین (ع) خجالت کشیده ام: بار اول زمانی بود که جوان های شهرری جنازه پسرم را بر دوش گرفته بودند و دیدم که به سختی سینه می زنند و گریه می کنند. آن موقع از امام(ع) خجالت کشیدم و گفتم: آقاتر از حضرت علی اکبر (ع) چه کسی بود که در شهادتش کسی نبود که سینه زنی کند و به حضرت سیدالشهدا(ع) تسلی بدهد.

این پیرغلام اهل بیت (ع) ادامه داد: امشب از محضر امام حسین (ع) خجالت می کشم. چراکه یک عمر افتخارم این بود که نوکر آن حضرت هستم. سال گذشته هم از من خواستند تا در برنامه پرده عشاق تجلیل شوم اما نپذیرفتم. امسال هم هرقدر تلاش کردم قبول نکردند و من هم با وجود اینکه راضی نبودم پذیرفتم.


حاج ابوالقاسمی تصریح کرد: ترس من از این است که تلاش کمی که داشته ام با درگیری نفس هوا شود و از بین برود. به همین دلیل از گریه کنان امام حسین (ع) می خواهم که من را دعا کنند تا بتوانم بار نوکری را تا آخر عمرم در زیر سایه مقام معظم رهبری بر دوش داشته باشم و این افتخار را از دست ندهم.

مراسم تجلیل از این پیرغلام اهل بیت (ع) با مداحی تعدادی مادحین وپیرغلامان امام حسین (ع) و شعر خوانی الواری، شاعر آئینی، همراه بود.

حاج محمد حاج ‌ابوالقاسمی مشاور فرماندار شهرستان ری در امور هیئات مذهبی و مداحان است و همچنین مسئولیت شورای هیئات مذهبی شهرستان ری را به عهده داشته است. مسئولیت سازمان بسیج مداحان سپاه حضرت سیدالشهدا(ع) استان تهران، فرمانده گردان فجر تخریب عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک و مسئولیت ستاد اطلاعات عملیات تیپ 110 خاتم از دیگر فعالیت‌های وی است. وی در دوران دفاع مقدس نیز به مداحی وذکر اهل بیت(ع) در مناطق عملیاتی می پرداخت.

این پیرغلام اهل بیت(ع) شاگردان زیادی را در عرصه ذاکری و مداحی تربیت کرده است.

منبع:عقیق

وى، در منطقه جهنیه، اطراف مدینه مى زیست، هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) از آن سامان عبور كرد...
به گزارش باشگاه خبرنگاران،

مجمّع بن زیاد بن عمرو جهنى

وى، در منطقه جهنیه، اطراف مدینه مى زیست، هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) از آن سامان عبور كرد، در جمع سایر اعراب به امام (علیه السلام) پیوست و زمانى كه آنان از پیرامون حضرت پراكنده شدند، در كنار آن بزرگوار ماند و به گفته صاحب حدائق و دیگران: مجمّع در ركاب آن حضرت به فیض شهادت نایل آمد.

عبّاد بن مهاجر بن ابومهاجر جهنى
وى نیز از جمله كسانى بود كه از منطقه جهینه، به امام حسین (علیه السلام) ملحق گردید.
صاحب حدائق الوردیة گفته است: او در ركاب امام حسین (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسید، رضوان الله علیه.

عقبة بن صلت جهنى

او از جمله كسانى بود كه امام حسین (علیه السلام) را از منطقه جهینه، همراهى مى كرد و ملازم ركاب آن حضرت بود و با وجود پراكندگى مردم، امام را تنها نگذاشت.
صاحب حدائق مى گوید: عقبه، همراه امام حسین (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسید.


از آب و خاك است مثل باقى زمین ها و اراضى كه درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،زمین كربلا پنج درجه دارد.

درجه اوّل - از آب و خاك است مثل باقى زمین ها و اراضى كه درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.

درجه دوّم - مقام فیض و رحمت است ، كه از این خاك مقدّس بواسطه قبول نمودن آن خضوع و انكسار را، در عالم تكلیف تكوینى ، بنا به حدیث ( و لا من ارض و لا مإ الّا عوقب لترك التواضع ) كه چنان فضیلت و رحمت در آن تربت پاك قرار فرموده اند كه همه عوالم امكان از آن تربت اقدس بهره و فیض میبرند، بلكه فضائل و مناقب آن زمین مقدّس برترى دارد بر تربت مراقد همه ائمّه اطهار علیه السلام به مرقد انور حضرت محمّد (ص ) زیرا كه چند فضیلت در تربت حضرت سیّد الشّهدأ علیه السلام هست كه در تربت هیچ پیغمبرى و وصّى او نیست و در تربت هاى سائر ائمّه علیه السلام نیز نیست .

درجه سوّم - كربلا محل اندوه و محنت است و هر یك از مقرّبین درگاه الهى و انبیاء و اؤ لیاء و اوصیّاء در وقت ورود به آن زمین فیض نزدیك مى شود مهموم و اندوهگین مى باشند چنانكه حضرت صادق علیه السلام در خصوص زائرین آن مظلوم مى فرماید: كه زائر باید تشنه و گرسنه و ژولیده مو و خاك آلوده و گریان و مهموم باشد.
تأ سّیا له و للمستشهدین بكربلا و اهل بیته المظلومین المهمومین .

درجه چهارم - كربلا نعیم جنّات است ، زیرا كه همه بهشت را خداوند متعال از نور مقدّس و منوّر مدفون كربلا، خامس آل عبا علیه السلام خلق نموده است ، و حضرت امام صادق علیه السلام در خصوص ترك كنندگان زیارت آن سرور فرموده است :
مَن تَرَكَ زیارَة الحسین علیه السلام و هو یزعم شیعة فلیس هو الشیعة و ان كان من اهل الجنّة هو ضیفان اهل الجنّة .

ترجمه : امام صادق علیه السلام فرمودند: هر كس ترك كند زیارت امام حسین علیه السلام را و در حالى كه خیال كند از شیعیان ماست ، بلكه او شیعه ما نیست و اگر هم وارد بهشت شود، میهمان اهل بهشت خواهد بود، ( نه صاحب خانه ).

رسول خدا (ص ) مى فرماید:
اِنّى اَشِمُ رائِحَة الجَنَّة مِن الحسین علیه السلام ،
یعنى ، همانا از حسین علیه السلام بوى بهشت را استشمام مى كنم .
پس بر طالبین بهشت لازم است كه داخل كربلاى ظاهرى شوند و او از باب خاصّه آن كه عبارت از بكاء و اقامه مجالس عزا بشود تا در یوم النّشور به مقام قرب و مصاحبت آن بزرگوار در جناب النّعیم باشد.

درجه پنجم : رضوان اللّه یعنى مكان خوشنودى كه فوق همه نعمتها و راحتها و فیضهاست زیرا كه تربت پاك بنا بخضوع كه در عالم تكوین قبول نمود داراى نور الانوار همه انوار شده و خداوند عالم آن تربت طاهره را كه باعث ضیاء و روشنائى همه فرموده و مكان و مقام پیامبران اولوالعزم در بهشت عنبر سرشت در تربت كربلا خواهد شد، و همین خاك كربلا است كه در مقام فخر و مباهات فریاد مى نماید:
اِنّاارض اللّه المقدّسة المباركة .

من همان زمین مقدّس و مبارك خدا هستم . با اعتقاد پاك دفن شده گان آن خاك از بیم و هراس یوم الحساب آسوده و مطمئن شده و بدون حساب داخل بهشت و ساكن حُسن المأ ب میشوند.
بلكه بر روایت حضرت صادق علیه السلام حتى هر خر و اشترى كه در كربلا بمیرد به بهشت مى رود.


به خانه خود رفته و پیاله اى از آب پر كرده و آورد و گفت : این را بخور تا شفا یابى من آن آب را خوردم بعد از چند لحظه خود را صحیح و سالم یافتم ، و از آن درد و مرض در من وجود نداشت تا چند ماه از آن قضیّه گذشت و مطلقا اثرى از آن مرض در من نبود.

روزى همان عجوزه به خانه من آمد، به او گفتم اى سلمه بگو ببینم آن شربت چه بود كه به من دادى و مرا خوب كردى ! و از آن روز تا به حال دردى احساس نمى كنم و آن مرض برطرف گردید .

گفت: یك دانه از تسبیحى كه در دست دارم پرسیدم ، كه این چه تسبیحى بود، گفت : تسبیح از تربت كربلا بوده است كه یك دانه از این تسبیح در آب كرده به تو دادم .

من به او پرخاش كردم و گفتم : اى رافضه (اى شیعه) مرا به خاك قبر حسین مداوا كرده بودى ، دیدم غضبناك شد و از خانه بیرون رفت و هنوز او به خانه خود نرسیده بود كه آن مرض بر من برگشت ، و الحال به آن مرض گرفتار و هیچ طبیبى آن را علاج نمى تواند بكند، و من بر خود ایمن نیستم و نمى دانم كه حال من چه خواهد شد.

در این سخن بودند كه مؤذّن اذان گفت ما به نماز مشغول شدیم و بعد از آن نمى دانم كه حال آن مرد به كجاست و چه به حال او رسیده است .

تجلیل از نیم قرن نوکری در آستان اهل بیت(ع) در پرده عشاق؛
آئین گرامی داشت تجلیل از «حاج یدالله بهتاش» پیرغلام حسینی و ذاکر اهل بیت (ع) در فرهنگسرای هنگام برگزار شد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،این ویژه برنامه با جرای حسن سلطانی و باحضور حجت الاسلام «شهاب مرادی» رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ، تعدادی از چهره های فرهنگی  و جمعی از مداحان اهل بیت (ع) و متولیان هیئت های مذهبی برگزار شد که آغاز بخش آن با قرائت قرآن توسط «مجید احمدی» قاری بین المللی بود.

*حجت الاسلام غروی : خلوص حاج آقا بهتاش ارز ماندگاری اوست


حجت الاسلام «سیدعلی غروی» یکی از سخنرانان این  مراسم بود. او در سخنانی گفت: «با احترام به برادر و دوست ارجمند خودم که زحمت زیادی در این عرصه کشیده‌اند و این جلسه با احترام او برگزار شده، تا ما قدری از دین خود را نسبت به او ادا کنیم. از این رو می‌خواهم این آئین را به چرایی ماندگاریی قیام عاشورا مرتبط کنم. در طول تاریخ ما نهضت‌های زیادی به میدان آمدند و خیلی‌ها در آن به شهادت رسیدند اما چرا مانند قیام عاشورا ماندگار نشدند؟» وی افزود: «پاسخ به این چرایی را  در چند شاخص می‌توان داد. یک اینکه اراده خداوند در این قیام حکم فرما بوده است. همانطور که در روایت‌ها داریم که اراده خداوند والا‌ترین است بدین معنی است که اگر دنیا جمع شوند به کسی عزت بدهند اگر خداوند نخواهد آن امر محقق نمی‌شود و برعکس. اگر دنیا جمع شوند فردی را خوار کنند، اگر اراده خدا نباشد، شدنی نخواهد بود.» غروی ادامه داد: «همچنین جامعیت قیام کربلا، راهبری حضرت سید الشهدا (ع) و اصحاب امام حسین (ع) و خلوص امام حسین (ع) از دیگر شاخص‌های این قیام هستند که موجب ماندگاری آن شده‌اند که شما می‌بینی هرسال چطور این رروز‌ها از سوی مردم باشکوه‌تر از سال قبل اجرا می‌شود.» وی افزود: «حال آنچه موجب ماندگاری حاج آقا بهتاش شده ، خلوص و صداقت است. حاج آقا بهتاش هم با خلوص و صداقت پیش رفته‌اند و  با خدمات ارزنده‌ای که برای این جامعه داشته‌اند، ماندگار هستند. او هم واعظ و هم ذاکر اهل بیت است که داشتن این دو خصیصه در کنار هم و توأم با هم از مشخصه‌های دیگر اوست.» وی در پایان تأکید کرد: «جای دارد از دست اندرکاران این برنامه تشکر کنم که با برگزاری چنین برنامه‌هایی، جایگاه اصلی این نوکران و خادمان اهل بیت (ع) را به همه به ویژه نسل جوان و دشمنان اسلام نشان می‌هید.»

* حجت الاسلام شهاب مرادی: مباهات می‌کنم که روضه خوان امام حسین (ع) هستم

براساس این گزارش حجت الاسلام «شهاب مرادی» رئیس سازمان فرهنگی هنری سخنران بعدی مراسم بود. او در سخنانی گفت: «از اواخر دوره قاجاریه که موج روشنفکری راه افتاد، هئیت‌های مذهبی و دیگر مجالس روضه خوانی‌ها همیشه در طول تاریخ مورد هجمه بوده است که این هجمه در دروه پهلوی سنگین‌تر شد. آن موقع وضعیت مشخص بود. اما حالا همچنان بعضی جا‌ها دشمن هم تیپ خودمان است. هرکسی که روضه می‌خواند باید اثبات و حرفش را گواهی کند. این‌ها خطرناک است. ما قبول داریم که هر فردی در هر صنفی قابل نقد است ما هم به جای آسیب‌شناسی، این سنت را از سال گذشته بنا کردیم. پرده عشاق فرصت تجلیل از چهره‌هایی است که ترویج و نشان دادن آن تشویق به درست بودن رفتار درست است.  این برنامه نوعی آسیب‌شناسی و ارائه الگوی سالم از مداحی و خوب است.»

وی ادامه داد: «اما برای من به شخصه که طلبه هستم مدرس دانشگاه و حوزه و.. هستم هیچ جایگاهی و سمت و افتخاری بالا‌تر از روضه و روضه خوانی نیست و مباهات می‌کنم که من روضه خوان امام حسین (ع) هستم.»

مرادی با یاد آوری از خاطرات کودکی خود افزود: «من در دوران کودکی قبل از اینکه مدرسه بروم حاج آقا بهتاش را می‌دیدم با همین شکل و شمایل بودند چون خانه ما با منزل حاج آقا دو خانه فاصله داشت و بعد هم که جا به جا شدند، یک خیابان فاصله داشت. همیشه از مادرم می‌پرسیدم ایشان معمم نمی‌شود فکر می‌کردم طلبه بودند. چون تنها مداحی که دیده بودیم در روضه‌های خانگی و محلی این مدلی بودند. حاج آقا بهتاش برای همه یک مدل بودند. یعنی بسیاری از طلبه‌هایی که هم سن نوه آقای بهتاش هستند، معمم هستند اما ایشان خیر. درحالیکه برای ایشان معم شدن سهل بود و حتی برخی در یک دوره‌ای گفتند حاج آقا دیگر باید معم شود چون دروس مقدمات طلبگی را گذرانده بود و فقه، اصول تاریخ خوانده‌اند و کار کردند و خیلی زحمت کشیدند اما اینکه ایشان در این لباس افتخار با کلاه و عبا خود ماندند، یک شناسه است.»

 رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در ادامه تأکید کرد: «این برنامه هم یک آسیب‌شناسی است اما عیب جویی نیست و ارائه الگوی سالم از مداح خوب است. من نمی‌گویم مداح خوب انحصار عبا دارد ولی یک الگو ومدلی پسندیده است. من مرحوم «بهاری» را ندیده‌ام روحشان شاد که ما هنوز نوحه‌هایی از ایشان در پایان روضه‌ها می‌خوانیم و مردم صفا می‌کنند، یک چنین مدلی و با عبا بودند. این مدل را ترویج می‌کند و تجلیل از چنین افرادی نشان دادن آن‌ها و ترویج درست بودن است.»

مرادی تصریح کرد: «سازمان فرهنگی برای مدت موقتی که من و روسای قبلی مسئولیت داشتند و دارند، بزرگ‌ترین مرکزفرهنگی شهر را برعهده دارد و به شاخصه‌های مختلف هنر و فرهنگ می‌پردازد. کلمه «عاشق» به هیئت می‌خورد. این یک هئیتی است که در فرهنگ ما با جان و دل خانه تا سر کوچه را با عشق آب و جارو می‌زند تا برای گریه کن امام حسین (ع) آماده شود. این عشقی که دوستان ما به هئیت دارند، عشق نوکری هئیت دارند، در نمایشنامه زندگی بشری، بهترین پرده آن پرده عشاق و عشاق امام حسین(ع)  است.

 کسانی که در هئیت‌ها فعالیت می‌کنند و کفش جفت می‌کند و غذا درست می‌کند، فقط عاشق هستند. من به همه شاخه‌های فرهنگ و هنر احترام می‌گذارم اما دقت کنید می‌بینید این ها عاشق واقعی هستند. شما مداحان، هیئتی‌ها ، گریه کن‌های امام حسین (ع) افتخار فرهنگ این کشور هستید شما که بازار امام حسین (ع) را گرم نگه می‌دارید، خدا شما را حفظ کند.»

 پایان بخش شمشین مراسم از این آئین هجده روزه ، اهدای لوح یادبود «پرده عشاق» و هدایای ویژه از سوی هئیت‌های مختلفی چون خانه مداحان، هئیت متوسلان به امام هادی (ع)، هئیت ثار الله ،هئیت انصار العباس(ع) و انصار الائمه(ع) به حاج یدالله بهتاش بود.

حاج یدالله بهتاش پیرغلام اهل بیت (ع) هم در مراسم بزرگداشت خود در جایگاه قرار گرفت و پیش از دریافت هدیه خود گفت: «اول از همه از خداوند متعال و اهل بیت (ع) شاکر هستم که این آبرو را به من داده‌اند و از همه کسانی که قبول زحمت کردند و اینجا آمده‌اند، سپاسگزارم. اما جای دارد در اینجا از همسرم به خاطر صبوری و همراهی‌اش تشکر کنم چون من موفقیتم را مدیون حمایت‌های همسر و صبوری‌های او می‌دانم و همواره قدر‌دان زحمات حاج آقا «میر شریفی» پدر همسرم که نخستین استاد من بود، هستم.

منبع:عقیق




نوع مطلب : تولی و تبری، سیاست و دین، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آیت الله تبریزی (ره)؛
همانگونه که امام صادق(علیه السلام)فرمود: امر ما را زنده نگاه دارید خداى رحمت کند کسى را که راه ما را احیا کند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران،زیارت حضرت رقیه(ع) احیاء امر اهل بیت(ع) است از دیدگاه استاد الفقهاء و المجتهدین آیت الله تبریزی (ره) ما به زیارت قبر دختر خردسال سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام)مشرف مى شویم تا به ثواب عظیم نائل گردیم و زیارت این مظلومه مصداق رحم الله من احیا امرنا است زیرا ذکر و یاد حضرت رقیه(علیها السلام) زنده نگاه داشتن واقعه طف است.

 که در میان اسراء اهل بیت (علیهم السلام)دختر کوچکى از سیدالشهداء امام حسین(علیه السلام) بوده که در شام به لقاء الله نائل شد و این قبر نشانه و سند است بر مرور اسراء اهل بیت(علیهم السلام)بر شام و با وجود این قبر شریف در شام مخالفین نتوانستند این واقعه را انکار نمایند.

برگزارى مجالس عزادارى بر ائمه(علیهم السلام) و اولاد کرام ایشان از جمله: دختر سیدالشهداء حضرت رقیه(علیها السلام) باعث مى شود که دل عزاداران مؤمن در روزى که دل ها مى میرند نمیرد، زیرا که به فرموده امام رضا(علیه السلام)هرکس در مجلسى بنشیند که در آن امر ما احیاء مى شود دلش در روزى که دل ها مى میرند نمى میرد و با این عمل موجبات رحمت الهى براى خودش فراهم مى کند.

همانگونه که امام صادق(علیه السلام)فرمود: امر ما را زنده نگاه دارید خداى رحمت کند کسى را که راه ما را احیا کند.

برگرفته از کتاب حضرت رقیه – جعفر تبریزی

تقویم شیعه؛
شهادت حضرت رقیه (س)، رحلت آیت الله معصومی عالم و فقیه بزرگوار اسلام و تولد ابن یونس فقیه و طبیب مسلمان از مهمترین وقایع روز پنجم ماه صفر در تاریخ اسلام و شیعه است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ مهمترین رویدادهای روز پنجم ماه صفر در تاریخ و تقویم شیعه به شرح زیر است.

شهادت "حضرت رقیه(س)" دختر كوچك امام حسین(ع) در شام (61 ق)
رقیّه‏ خاتون یا فاطمه بنت الحسین(ع) معروف به فاطمه‏ ی صغیره، دختر آخر امام حسین(ع) از مادری به نام ام‏اسحاق بنت طلحه یا شاه‏ زنان بود. سن مبارك او را  4 -3 یا 7 سال دانسته‏ اند. امام حسین(ع) بسیار به او مهر می‏ ورزید و وی نیز به پدر، علاقه‏ ی فراوانی داشت. رقیّه به همراه پدر، برادران، عموها و دیگر خاندان نبوی راهی سرزمین كربلا شد. پس از شهادت امام و یارانش به اسارت كوفیان درآمده و سپس راهی شام شدند. رقیّه خاتون در شام، شب و روز در فراق پدر می‏گریست و پدر را طلب می‏كرد. معروف است كه در خرابه‏ی شام، پس از دیدن سَرِ بریده‏ی پدر و گفتگوی سوزناك با وی، لب بر لب‏های پدر نهاده و آن چنان گریسته كه بیهوش شد. وقتی كه او را حركت دادند، دریافتند كه از دنیا رفته است. آستانه‏ی حضرت رقیه (س) یكی از زیارتگاه‏های شیعیان در شهر دمشق پایتخت سوریه، در 300 متری شمال شرقی مسجد مشهور اُموی واقع است.

تولد "ابن یونس" فقیه و طبیب مسلمان (551 ق)
كمال‏الدین ابوعمران مشهور به ابن یونس، فقیه، طبیب، و ریاضی‏دان مسلمان در موصل در شمال عراق متولد شد. او پس از پایان تحصیلاتِ مقدماتیِ معارف دینی، به فراگیری ریاضیات، فقه و ادبیات پرداخت و پس از كسب مهارت در این علوم، به تدریس روی آورد. ابن یونس از جمله دانشمندان برجسته‏ ی عصر خود به شمار می ‏رفت و در زمینه‏ ی فقه مذاهبِ مختلف اسلامی و سایر ادیان الهی چیره دست بود تا آنجا كه حتی یهودیان و مسیحیان نیز برای تفسیر تورات و انجیل به او مراجعه می‏ كردند. این فقیه و ریاضی‏دان مسلمان در ادبیات نیز از استعداد خاصی بهره‏ مند بود و شعر می‏سرود. اَسرارُالسُّلطانیة در نجوم و شرحُ الاَعمالُ الهِنْدِسیّة در ریاضی از آثار ابن‏یونس هستند.

رحلت آیت اللَّه "محمدعلی معصومی" عالم و فقیه بزرگوار اسلام (1372 ق)
آیت اللَّه محمدعلی معصومی، عالم و فقیه مسلمان در سال 1288 ق به دنیا آمد و از نوجوانی، فراگیری علوم دینی را آغازكرد. وی پس از سالیان متمادی تحصیل در حوزه‏ ی علمیه‏ ی نجف، به درجات بالای علمی دست یافت. آیت اللَّه معصومی همچنین از مبارزین عصر خود به شمار می‏رفت و در دفاع از آرمان اسلام و مسلمین كوشا بود. حاشیه بر جواهر و شرح لمعه از جمله آثار اوست. وفات این عالم ربانی در بهبهان از شهرهای جنوبی ایران در 84 سالگی روی داد.

در محضر علما؛
از مصائب سختی که در شهر شام به اهل‌بیت علیهم السلام رسید و در کتابهای مقاتل ذکر شده، خرابه نشینی اهل‌بیت(ع) و از دنیا رفتن دختر سه ساله‌ی حضرت سیدالشهدا (ع) است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛از مصائب سختی که در شهر شام به اهل‌بیت علیهم السلام  رسید و در کتابهای مقاتل ذکر شده، خرابه نشینی اهل‌بیت(ع) و از دنیا رفتن دختر سه ساله‌ی حضرت سیدالشهدا (ع)  است.

 امام صادق (ع)می‌فرماید: اهل بیت علیهم السلام را در خانه مخروبه‌ای نزدیک مسجد جامع دمشق با فاصله‌ی کمی از محل حکومت یزید جا دادند. و چون آن خانه قابل سکونت نبود، از آن تعبیر به خرابه شده است.

 وقتی اهل‌بیت علیهم السلام  را با آن عظمت و کرامت و شخصیتی که داشتند، در آن محل مخروبه جا دادند، به هم گفتند: «إنَّما جُعِلنا فی هذا البیت لِیَقَعَ عَلَینا فَیَقتلنا» قطعاً ما را در این خانه‌ی خرابه جای داده اند که سقف‌هایش بریزد و ما را نابود کند.

 شیخ صدوق در کتاب امالی، سید‌ابن‌طاووس در لهوف نوشته اند، خانه‌ی خرابه‌ای که در آن اهل‌بیت علیهم السلام  را جا داده بودند، از گرمای روز و سرمای شب، در امان نبودند، تا جایی که پس از مدتی صورت دختران و زنان و کودکان پوست انداخت. امام سجاد (ع)  میفرماید:

 اهل‌بیت علیهم السلام در آن خانه‌ی خراب روزها را گرسنه و شبها را به عبادت به سر می‌بردند، و گریه‌ی بر ابی عبدالله به صبح می‌رساندند.


 شهادت ابی‌عبدالله (ع)  و یاران و اهل بیتش را تا جایی که ممکن بود، از اطفال و کودکان پنهان می‌کردند. ولی یکی از کودکان که دختری سه ساله بود و نامش را کتاب‌های مهمی چون لهوف سید ابن طاووس صفحه‌ی صد و چهل و یک، معالی السبطین جلد دو صفحه‌ی صد و شصت و یک، منتخب طریحی ودعوة الحسنیّه‌ آیت‌الله آقا شیخ محمد باقر بهاری و ریاحین الشریعه‌ی محلاتی جلد سه صفحه‌ی سیصد و نه و منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی صفحه‌ی دویست و نود و هشت، «رقیه»، ذکر کرده اند و چنین نوشته‌اند:

 این دختر به شدت عاشق حضرت حسین (ع)  بود. امام (ع)  هم به شدت به او علاقه داشت. شب و روز در آن خانه‌ی خرابی که اهل‌بیت علیهم السلام  را جا داده بودند، گریه می‌کرد، بهانه‌ی پدر را می‌گرفت. هر چه به او می‌گفتند پدر به سفر رفته و منظورشان سفر آخرت بود، آرام نمی‌شد. تا یک شب خواب پدر را دید. وقتی بیدار شد خیلی بی‌تابی کرد. هر چه خواستند او را ساکت کنند، نشد. بلکه بی‌تابی‌اش بیشتر شد.

زنان و دختران دیگر اختیار از دستشان رفت، از گریه و حال او به گریه افتادند. زنان و دختران با گریه‌ی او لطمه به صورت می‌زدند، خاک خرابه را به سر می‌ریختند و مو پریشان می‌کردند و این همه ضجه و ناله یزید را از خواب بیدار کرد. پرسید: چه خبر است؟ خواب دختر سه ساله را گفتند. گفت: سر پدر را برایش ببرید، بچه است، متوجه نمی شود، دیدن صورت پدر آرامَش می‌کند. سر را در طبقی که روپوشی رویش انداخته بودند آوردند پیش بچه گذاشتند. دختر گفت: من طعام نمی‌خواستم، من پدرم را می‌خواستم. گفتند: پدر آمده است. وقتی روپوش را برداشت، سر بریده را دید، با آن دستان کوچک سر را برداشت و به سینه گرفت. مرتب می گفت: پدر، چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرده است؟ چه کسی رگ‌هایت را برید؟ چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ پدر چه کسی به فریاد یتیمان برسد؟ چه کسی از این زنان غصه دار پرستاری کند؟ چه کسی از این زنان شهید داده و اسیر دلجویی کند؟ چه کسی به فریاد این چشم های گریان برسد؟ پدر، کدام دست موهای پریشان این بچه ها را نوازش کند؟ پدر، بعد از تو تکیه گاه ما کیست؟ وای بر حال زار ما، وای بر غربت ما، پدر، ای کاش برایت بمیرم. پدر، ای کاش پیش از این کور شده بودم و این منظره را نمی دیدم. و بعد لب بر لب پدر گذاشت، چنان گریه کرد که  غش کرد، ولی وقتی او را حرکت دادند دیدند از دنیا رفته است.

 
منبع:مروری بر مقتل سیدالشهداء علیه السلام/استاد حسین انصاریان



در روز پنجم صفر چه گذشت؛
چند روزی است پروانه بوستان شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی در هجر خورشید منا، بلورها و عقیق‌های ارغوانی‌اش را به عالمیان ارمغان می‌دهداو در هجر خورشید منا و با پرواز آسمانی‌اش عالمیان را سوزاند...!؟
به گزارش باشگاه خبرنگاران، ، تابش پرتو اشعه‌های روح‌بخش خورشید منا حال و هوای دلنشین و عجیبی به بوستان یاس‌های زهرا (س)، شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی احاطه کرده بود.
 
چند روزی پس از همنشینی خورشید منا و یاس‌های زهرا (س)، شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی با وقوع طوفانی سهمگین حال و هوای بوستان و دشت شقایق‌ها و لاله‌های رضوانی رنگ دیگری به خود گرفت.
 
پروانه‌ای از فراغ خورشید منا و عرش خدا از لحظه غروب خورشید منا دیوانه‌وار حول معشوق خود آن‌چنان چرخید که در عشق او سوخت و با پرواز آسمانی‌اش قاصد کربلا و خورشید زینت اسلام را ارغوانی کرد.
 
لحظات آخر پرواز آسمانی پروانه خسته خرابه شام قاصد کربلا حال و هوای عجیبی داشت.
 
او خورشید منا را طلب کرد. ابلیسان وسیله‌ی آسمانی شدنش را به او وعده دادند.
 
او در عشق خورشید منا و عرش خدا و در حول آن آسمانی شد و سوخت. آری امروز روز وصال دختر 3 ساله کربلا و شاه کربلا، روز وفات حضرت رقیه (س) است.
 
درود و سلام پروردگار عالمیان بر طفل 3 ساله کربلا حضرت رقیه (س)...
 
*آن‌چه باید درباره حضرت رقیه (س) بدانیم
 
امام حسین (ع) پس از وصیت امام حسن (ع) با ام‌اسحاق، همسر امام حسین (ع) به سفارش برادر گرامی‌شان ازدواج کرد و ثمره ازدواج حضرت اباعبدالله (ع) و حضرت ام‌اسحاق (ع) حضرت رقیه (س) است.
 
پس از چندی از ولادت حضرت رقیه (س) حضرت ام‌اسحاق (ع) درگذشت. امام حسین (ع) او را در آغوش پرمهر خویش بزرگ کرد و پیوسته خواهر گرامی‌شان حضرت زینب (س) را سفارش می‌فرمود: برای حضرت رقیه (س) مادر باشد و به او محبت کند.
 
بی‌مادری حضرت رقیه (س)، پرستاری‌های حضرت زینب (س) و سفارش‌های امام حسین (ع) باعش شده بود، پیوندی عمیق بین حضرت زینب (س)، امام حسین (ع) و حضرت رقیه (ع) به وجود بیاید.
 
از لحظه ورود کاروان امام حسین (ع) به کربلا، حضرت رقیه (س) لحظه‌ای از پدر گرامی‌شان جدا نمی‌شد، آن حضرت (س) شریک غم‌ها و مصیبت‌های حضرت سیدالشهدا (ع) بود و با یاران دیگر امام (ع) از درد تشنگی می‌سوخت.
 
بنابر روایتی از یکی از افراد سپاه یزید، در هنگام مبارزه امام حسین (ع) و سپاه یزید ملعون، کودکی از حرم حضرت اباعبدالله (ع) به بیرون آمد، دوان‌دوان خود را به امام رساند، دامن آن حضرت (ع) را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه‌ام. این تقاضای جان‌سوز حضرت رقیه (س) دختر تشنه و شیرین زبان کربلا، مانند نمکی بر زخم‌های امام (ع) بود و ایشان را منقلب کرد، بی‌اختیار اشک از چشمان حضرت سیدالشهدا (ع) جاری شد و با چشمانی اشک‌بار فرمود: دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند، زیرا او وکیل و پناه‌گاه من است. سپس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و به خواهرش سپرد و به میدان برگشت.
 
حضرت رقیه (س) هنگام نماز سجاده امام حسین (ع) را با دستان کوچک خود پهن می‌کرد و امام (ع) در آن سجاده به نماز می‌ایستاد.
 
حضرت رقیه (س) از رکوع و سجود حضرت اباعبدالله (ع) لذت می‌برد. در کربلا نیز حضرت رقیه (ع)، هر بار هنگام نماز سجاده امام (ع) را می‌گشود.
 
ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر پدر گرامی‌شان بود ولی پس از مدتی شمر وارد خیمه شد و حضرت رقیه (س) را کنار سجاده پدر دید که سراغ ایشان را می‌گرفت. آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک آن حضرت (س) نواخت پاسخ داد.
 
حضرت رقیه (س) هنگام اسارت و در طول مسیر کربلا تا کوفه – کوفه تا شام، از شام تا خرابه شام با دیدن سر مبارک امام حسین (ع) بر سر نیزه سپاه یزید به سوگوار و عزاداری برای پدر بزرگوارشان پرداخت.
 
کاروان کربلا از کوفه راهی شام شد، در طول مسیر سختی و مشکلات بسیاری بر حضرت رقیه (س) فشار آوره بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از سپاهیان دشمن هنگامی که فریاد و ضجه ایشان را شنید، به حضرت رقیه (س) گفت: این کنیز، ساکت باش، زیرا من به گریه تو ناراحت می‌شوم.
 
آن حضرت (س) بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن ملعون گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش، حرف‌های زجردهنده آن مرد، قلب حضرت رقیه (س) را شکست.
 
رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند. بعد از این جمله‌ها، آن ملعون، غضب کرد و با عصبانیت حضرت رقیه (س) را از روی شتر بر زمین انداخت.
 
هنگام ورود اهل بیت (ع) به شام آنان را در خرابه‌ای نزدیک کاخ سبز یزید اقامت گزیدند. روزها آفتاب و شب‌ها، سرما به شدت آنان را اذیت می‌کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه‌نشینان می‌آمدند، داغی جان‌سوز بود.
 
روزی حضرت رقیه (س) به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه‌های خود بودند، اشاره کرد و ناله‌ای دردناک از دل برآورد و به عمه گرامی‌شان گفت: ای عمه، اینان کجا می‌روند؟
 
حضرت زینب (س) فرمود: ای نور چشمم اینان ره‌سپار خانه و کاشانه خود هستند. حضرت رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم. حضرت زینب فرمود: ما در این جا غریبه‌ایم و خانه‌ای نداریم. خانه ما در مدینه است.
 
با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه حضرت رقیه (س) بلند شد. سختی‌های اسارت حضرت رقیه (س) را به شدت می‌رنجاند و ایشان یک سره بهانه پدر گرامی‌شان را می‌گرفت.
 
شبی در خرابه شام و در خواب، پدر بزرگوارشان را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت، حضرت زینب (س) بسیار گریه کرد و حضرت رقیه (س) نیز با عمه گریست.
 
آن شب باز صدای عزاداری بانوان اهل بیت (ع) بلند شد. مجلسی که نوحه‌سرایش حضرت رقیه (س) بود. از سر و صدای اهل بیت (ع)، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند: کودکی سراغ پدرش را گرفته است.
 
یزید ملعون دستور داد: سر مبارک امام (ع) را برای ایشان ببرند. هنگامی که به دستور یزید ملعون سر مبارک امام حسین (ع) را برای حضرت رقیه (س) آوردند. حضرت رقیه (س) سر را در بغل گرفت و عقده‌های دل را باز کرد و هر چه می‌خواست با سر مبارک پدر گرامی‌شان گفت: آن شب حضرت رقیه (ع) گم شده خود را یافته بود.
 
اما بی‌نوازش و آغوش گرم، سپس لب‌هایش را بر لب‌های پدر بزرگوارشان گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم گفت.
 
پشت خمیده حضرت زینب (س) شکست، رو به سر مبارک برادر گرامی‌شان فرمود: آغوش بگشا که امانتت را بازگرداندم دیگر کسی ناله‌های شبانه حضرت رقیه (س) را در فراق پدر نشنید.
 
سرانجام حضرت رقیه روز 5 صفر سال 61 هجری قمری در خرابه شام و در 3 سالگی وفات نمود.


به مناسبت پنجم صفر؛
کتاب الکترونیک "ستاره درخشان شام: حضرت رقیه دختر امام حسین (علیه السلام)" را در ادامه گزارش دانلود و مطالعه نمایید.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ کتاب "ستاره درخشان شام: حضرت رقیه دختر امام حسین (علیه السلام)" نوشته علی ربانی خلخالی توسط انتشارات مکتب الحسین (ع) به چاپ رسیده است.

از جمله سرفصل های این کتاب خواندنی می توان به موضوعات حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ؛ شجره ملعونه بنی امیّه؛ شجره طیّبه؛ همراه با کاروان اسرا ، از کوفه تا شام؛ رویارویی شجره طیّبه و شجره خبیثه در شام؛ امام سجّاد در یک نگاه؛ دست انتقام حق !؛ دُرّ یتیم اهل بیت در شام؛ رحلت جانسوز حضرت رقیه (ع) در سروده شاعران؛ حرم مطهر حضرت رقیه (ع) ، زیارتنامه حضرت رقیه (ع)؛ اهل بیت (ع) از شام به مدینه باز می گردند و کرامات حضرت رقیه علیه السلام اشاره کرد.



رمز فایل : www.yjc.ir





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زیارت ناحیه مقدسه چرا در مفاتیح الجنان نیست؟

(بسم الله الرحمن الرحیم)
مسلّم است تا زیارت ناحیه مقدسه دارای سند عالی و استوار نباشد، شیخ مفید و سیدمرتضی آن را در کتابشان نمی آوردند، و سیدمرتضی آن را بر زیارات دیگر مانند زیارت عاشورا که دارای سندی محکم و متعدد است، مقدم نمی کرد.
 
زیارت ناحیه مقدسه چراداخل مفاتیح نیست و جداى از مفاتیح الجنان است؟ سند اصلى آن کجاست؟ منظور از "ناحیه مقدسه" چیست؟ ممکن است در مورد این زیارت و میزان اعتبار آن نظریات مختلفی باشد. عدم نقل آن در مفاتیح نمی تواند دلیل بر عدم اعتبار سند این زیارت باشد، چون بنای مرحوم شیخ عباس قمی نقل تمامی زیارات معتبر نبوده است و خود ایشان در کتاب نفس المهموم به عباراتی از این زیارت در مصائب حضرت سید الشهدا اشاره می کند. منظور از ناحیه مقدسه امام زمان است که به جهت تقیه اسم ان حضرت برده نمی شده چنانکه برخی احتمال داده اند ممکن است مراد از آن حضرت عسکری باشد چون در اشاره به حضرت عسکری(ع) نیز این تعبیر بکار می رفته. در مقاله ذیل که مبتنی بر اعتبار این زیارت نوشته شده به اسناد این زیارت و این که مراد از ناحیه مقدسه چیست پرداخته شده.

زیارت ناحیه مقدسه چرا در مفاتیح الجنان نیست؟


بررسی اسناد زیارت ناحیه مقدسه
زیارت ناحیه مقدسه، یکی از زیارات مشهور امام حسین(ع) است. این زیارت در روز عاشورا و غیر آن خوانده می شود و به اصطلاح، از زیارات مطلقه است. این زیارات، آموزه هایی از عشق، معرفت، سوز، حماسه و توسل زائر به شمار می رود که در عین مرثیه بودنش مسؤلیت آفرین و حرکت ساز است. این زیارت، از امام زمان(ع) صادر شده است و صحنه کربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زیباترین وجه در مقابل چشمان اشکبار و قلب داغدار شخص زائر مجسم می نماید و او را در متن واقعه عاشورا قرار می دهد. و آنگاه که سراسر وجود انسان را سرشار از عشق و معرفت کرد، جانش را با تولّی و تبری مأنوس می سازد و سلام بر حسین و یارانش، و بیزاری از یزید و یزیدیان تاریخ را ورد قلب و زبانش می نماید.
این زیارت با سلام بر پیامبران الهی و اولیای دین، ائمه اطهار(ع) آغاز می شود سپس، با سلام بر امام حسین(ع) و یاران با وفایش ادامه می یابد. پس از آن، به شرح کامل اوصاف و کردار امام حسین(ع) پیش از قیام، زمینه های قیام حضرت، شرح شهادت و مصایب آن حضرت، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمینی و آسمانی می پردازد. در پایان، با توسل به ساحت قدس ائمه اطهار و دعا در پیشگاه خداوند متعال، پایان می پذیرد.

مصادر زیارت ناحیه مقدسه
این زیارت مسلما ازسوی امام معصوم(ع) صادر گردیده، و در کتب متقدمان و علمای شیعه از زمانهای دور تاکنون، ثبت و ضبط شده است. نخستین کسی که از این زیارت در کتاب خویش نام برده، شیخ مفید(م.413ق.) است که آن را در کتاب مزار خویش جزء اعمال روز عاشورا ثبت کرده است. اکنون، این کتاب در دست نیست؛ ولی علامه مجلسی می نویسد: قال الشیخ المفید ـ قدس الله روحه ـ فی کتاب المزار ماهذا الفظه: زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری، إذا أردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه(ع) و قل: السلام علی صفوة اللّه ...1 پس از مفید، شاگردش سیدمرتضی علم الهدی (م.436 ق.)، از آن در کتاب مصباح الزائر خویش ـ یا المصباح2 یاد کرد. این کتاب هم، اکنون موجود نیست و تنها نشانه ای که از آن در دست داریم، عبارات سیدبن طاووس در مصباح الزائر است، که می نویسد:
زیارة ثانیة بألفاظ شافیة یزاربها الحسین ـ صلوات اللّه علیه ـ زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه ـ قال: فإذا أردت الخروج فقل: أللّهمّ إلیک توجهت.... ثم تدخل القبة الشریفة و تقف علی القبر الشریف و قل: السلام علی آدم صفوة الله...3.
علامه مجلسی هم در نقل این زیارت، به کتاب سید مرتضی(ره) اشاره کرده است.4
سومین کس، ابن المشهدی(م. 595 ق.)، شاگرد شاذان بن جبریل قمی، عبدالله بن جعفر دوریستی و ورام بن ابی فراس، و استاد ابن نماحلّی و فخاربن معد حائری است. ابن المشهدی درباره زیارت ناحیه در کتاب المزار الکبیر، می نویسد:
زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الأبواب. قال: تقف علیه و تقول: السلام علی آدم صفوة الله...5.
چهارمین عالم شیعه که به نقل آن پرداخته، سیدبن طاووس، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس حسنی بغدادی(م.664 ق.)، است که این زیارت را در مصباح الزائر نقل کرد6 و پس از این دو کتاب بود که زیارت ناحیه در کتابهای حدیثی و مزار متأخران نقل گردید، و ترجمه ها و شرحهای متعدد بر آن نگاشته شد. دراین باره، می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد:
1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 317 و تحفة الزائر، ص333، زیارت چهارم امام حسین(ع)؛
2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج10، ص335؛
3. شیخ ابراهیم بن محسن کاشانی، الصحیفة المهدیه، ص203؛
4. محدث قمی، نفس المهموم، ص233 و ترجمه کمره ای، ص104؛
5. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج6، ص115؛
6. گروه نویسندگان(زیر نظر آیت الله بروجردی)، جامع أحادیث الشیعه، ج15، ص405؛
7. سید محمود، دهسرخی، رمزالمصیبة، ج3، ص10.
پس، این زیارت، سابقه ای هزار ساله دارد، و در کتاب ها و گفتارهای عالمان شیعه مشهور بوده است.

صدور زیارت ناحیه
اصل صدور زیارت ناحیه ازسوی امام معصوم(ع)، در کتب قدما پذیرفته شده بود. علمای بزرگ شیعه آن را به عنوان یک زیارت مأثور و حدیث مشهور، در کتابهای خویش ذکر کرده اند. شیخ مفید(م.413ق.) در مزار خود، می نویسد:
زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری.
از این جمله معلوم می شود که این روایت، مروی بوده و ازجمله احادیث صادره از معصوم به شمار می رفته است7.
سید مرتضی (م.436 ق.) به هنگام زیارت امام حسین(ع)، نخست این زیارت را می خواند و سپس زیارت دیگر را قرائت می کرد. سیدبن طاووس در مصباح الزائر می نویسد:
زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه.8
و هم، در نسخه خطی کتاب المزار ـ از نویسنده ای کهن و نامعلوم، که نسخه آن به شماره 426 در کتابخانه آیت الله مرعشی قم موجود است ـ نوشته شده است:
زیارة أخری تختص بالحسین ـ صلوات الله علیه ـ و هی مرویة بأسانید مختلفة و هی أوّل زیارة زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه.9
و معلوم است که تا زیارتی مروی از امام معصوم(ع) نبوده باشد، فقیهی بزرگ و عالمی سترگ مانند سید مرتضی، آن را بر زیارات دیگر ـ مانند زیارت عاشورا ـ مقدم نمی داشته و نمی خوانده است.10
ابن المشهدی (م.595ق.) هم صریحا می نویسد:
زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الابواب11.
از این جمله، به صراحت روشن می شود که زیارت ناحیه، ازسوی امام زمان(ع) صادر گردیده و به یکی از نواب خاصه و ابواب اربعه داده شده است. پس از آن، از طریق راویان بعدی به دست شیخ مفید رسیده و از ایشان به سید مرتضی و راویان پس از وی، منتقل شده است. از همین رو، اسناد این زیارت به امام زمان(ع) در کتب متأخران، بدون هیچ شک و شبهه ای بوده است.
شیخ ابراهیم بن محسن کاشانی هم در الصحیفة المهدیة می نویسد:
زیارة صدرت من الناحیة المقدسة إلی أحد النواب الأربعة.12
محدث قمی در نفس المهموم می نویسد:
فکان کما وصفه ابنه الإمام المهدی.13
آیت الله سیدمحمد هادی میلانی هم می نویسد:
ونجد فی زیارة الإم المهدی ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ وصفا دقیقا لما جری علی جده الحسین(ع).14
در کتاب حماسه حسینی استاد شهید مرتضی مطهری هم بخشهایی از این زیارت نقل شده است.15

اسناد زیارت ناحیه
این زیارت سند دارد؛ به طوری که با اسناد محکم، به شیخ مفید، سیدمرتضی و ابن المشهدی می رسد. احتمالاً با سند در کتاب مزار شیخ مفید و مصباح سیدمرتضی روایت شده، اما با فقدان این دو کتاب، و حذف اسناد زیارات در مزار ابن المشهدی ـ به دلیل اختصار ـ سند این زیارت هم مفقود شده است. خود ابن مشهدی در آغاز کتابش، تصریح می کند که این زیارات با سند متصل به من رسیده است. او می نویسد:
فإنّی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات.... ممّا اتصلت به من ثقات الرواة إلی السادات.16
اما ابن المشهدی برای اختصار کتابش و اطمینانی که به صدور زیارات از معصوم داشت، آنها را حذف کرد. علامه مجلسی پس از نقل عبارت ابن مشهدی، می نویسد:
فظهر أنّ هذه الزیارة منقولة مرویة.17
در نسخه کتاب المزار ـ که به شماره 462 در کتابخانه آیت الله مرعشی موجود است(ورق 146) ـ درباره این زیارت چنین آمده است: "و هی مرویة بأسانید مختلفة".
در مستدرک الوسائل نیز این عبارت بدون واژه «مختلفه» آمده است18. شیخ مفید هم در کتاب مزار و در وصف این زیارت، چنین نگاشت:
زیارة أخری فی یوم عاشوراء بدرایة أخری.19
مسلّم است تا این زیارت دارای سند عالی و استوار نباشد، شیخ مفید و سیدمرتضی آن را در کتابشان نمی آوردند، و سید مرتضی آن را بر زیارات دیگر ـ مانند زیارت عاشورا، که دارای سندی محکم و متعدد است ـ مقدم نمی داشت و نمی خواند.
پس، زیارت ناحیه دارای سند صحیح و معتبر است، که از امام زمان(ع) صادر شده و از طریق یکی از نایبان خاص آن حضرت، به راویان اخبار، از آنان به شیخ مفید، سپس به ابن المشهدی و از او به سیدبن طاووس، علامه مجلسی و دیگران رسیده است.

زیارت ناحیه ثانیه(رجبیه)
یکی دیگر از زیارات ناحیه، زیارتی است که سیدبن طاووس در اقبال، ضمن اعمال روز عاشورا به سند خویش روایت کرد. این زیارت مشتمل بر نام شهیدان کربلاست، و با جمله: «السلام علی اول قتیل من نسل خیر سلیل» آغاز می شود20 نیز، پیش از سیدبن طاووس این زیارت در مزار شیخ مفید21 و مزار کبیر ابن المشهدی22 آمده است. این زیارت با اضافاتی، شامل زیارت امام حسین(ع)، علی اکبر(ع) و دیگر شهدا ـ بدون ذکر نام یکایک آنان ـ، بنابر نقل شیخ مفید و سیدبن طاووس، در اعمال اول ماه رجب و شب نیمه شعبان هم تکرار شده و معروف به «زیارت رجبیه» است23. سیدبن طاووس در پایان نقل این زیارت می فرماید:
قد تقدم عدد الشهداء فی زیارت عاشورا بروایة تخالف ماسطرناه فی هذا المکان، و یختلف فی أسمائهم ایضا و فی الزیادة و النقصان، و ینبغی أن تعرف ـ أیدک الله بتقواه ـ إننّا تبعنا فی ذلک ما رأیناه او رویناه، و نقلنا فی کل موضع کما وجدناه».


سند زیارت ناحیه ثانیه
سید ـ و هم ابن المشهدی در مزار خود ـ به سند متصل خویش از جدّش، شیخ طوسی، از ابو عبدالله محمدبن احمدبن عیاش، از ابومنصور بن عدالمنعم بن نعمان بغدادی نقل می کند که در سال 252ق، از ناحیه مقدسه به دست شیخ محمد بن غالب اصفهانی، این زیارت خارج شد. متن عبارت، چنین است:
خرج من الناحیة سنة اثنتین و خمسین و مأتین علی ید الشیخ محمد بن غالب الإصفهانی.
با این که سند این زیارت در کمال اتقان و اعتبار است، اما پرسشهای چندی مطرح می شود:
1. کلمه ناحیه، اشاره به کدام امام دارد؟
2. آیا این سال، صحیح است؟
محققان از علما درباره این جمله، چند احتمال داده اند:
1. علامه مجلسی آورده است: و اعلم أنّ فی تاریخ الخبر إشکالا لتقدمها علی ولادة القائم (ع) بأربع سنین. لعلّها کانت اثنتین و ستین و مأتین و یحتمل أن یکون خروجه عن ابی محمد العسکری(ع).24
2. ملاعبدالله بن نورالله بحرانی می نویسد: هکذا فی جمیع النسخ إلاّ أنّ هذا التاریخ لا یناسب ولادة و غیبة الإمام المهدی(ع) بفصل عدة سنوات فیحتمل تصحیف الرقم، أو أنّها وردت عن الإمام العسکری(ع).25
3. حاج میرزا ابوالفضل تهرانی می نویسد: و ظاهرا، مراد به ناحیه، حضرت امام حسن عسکری است؛ چنانچه در کثیری از اخبار، این اطلاق شایع است، چه این تاریخ سابق بر ولادت امام زمان است.26
4. حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله می نویسد: گویند: تاریخ خبر خالی از اشکال نیست، چون ولادت با سعادت امام زمان در سال 256 است و خروج این زیارت، چهار سال قبل از میلاد است، و احتمال دارد که از امام عسکری باشد و نساخ اشتباه کرده باشند.27
5. محمد ابراهیم آیتی می گوید: در زیارت ناحیه مقدسه که در اقبال سیدبن طاووس نقل شده، نام هفتاد و دو نفر از شهدا ذکر شده است. و این زیارت، که تاریخ صدور آن از ناحیه مقدسه سامراء، سال 252ق. می باشد، باید از ناحیه مقدسه امام حسن عسکری(ع) شرف صدور یافته باشد، نه از ناحیه مقدسه امام زمان(ع). چه در این تاریخ؛ یعنی سال 252ق، هنوز امام زمان تولد نیافته بود، و هشت سال دیگر؛ یعنی تا سال 260ق. پدرش امام یازدهم(ع) زنده بود.28
بنابراین، اگر سال 252 را صحیح بدانیم و احتمال تصحیف ـ که در متون خطی قدیم بسیار است و اشباه و نظایر فراوان دارد ـ ندهیم، مراد از ناحیه، امام عسکری(ع) است. اما اگر این سال را نادرست بدانیم و مانند علامه مجلسی و ملاعبدالله بحرانی، احتمال تصحیف بدهیم و صحیح آن را "ستین" بدانیم، مراد از ناحیه، ناحیه مقدسه امام زمان(ع) خواهد بود.
اما در زیارت رجبیه ـ که در بخشی از آن با زیارت ناحیه، شباهت به چشم می خورد ـ، احتمال فراوان است که زیارت جداگانه و مروی از یکی از امامان (ع) بوده باشد که با توجه به فقدان اصل مزار شیخ مفید و عدم سند، نمی توانیم به گوینده آن پی ببریم.

پی نوشت ها:
برگرفته از مجله مسجد، ش66.

1. محمدباقرمجلسی، بحارالانوار، ج 98، 317.
2. ر.ک:سیدمحمد امین، اعیان الشیعه، ج 8، 219.
3. ابن طاووس، مصباح الزائر، 221.
4. بحارالانوار، ج98، 328.
5. ابن المشهدی، المزار الکبیر، 496 ـ 519.
6. ابن طاووس، مصباح الزائر، 192.
7. بحارالانوار، ج 98، 317، ح 8؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج10، 335، ح 16؛ جامع احادیث الشیعه، ج 15، 405، ح 16 و 17.
8. ابن طاووس، مصباح الزائر، 221.
9. نامعلوم، المزار، ورق 146.
10. ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 10، 335، ح 17.
11. ابن المشهدی، المزار الکبیر، 496.
12.ر.ک: کاشانی، الصحیفة المهدیة، 203.
13. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، 233.
14. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 6، 115.
15. مرتضی مطهری، حماسه حسین، ح1، 191.
16. المزار الکبیر، 27.
17. بحارالانوار، ج 98، 328.
18. مستدرک الوسائل، ج 10، 335، ح17.
19.بحارالانوار، ج98، ص317، ح8.
20. بحارالانوار، ج 98، 269ـ274.
21. همان، ج98، 274.
22. المزار الکبیر، 162 ـ 164.
23. بحارالانوار، ج98، 336ـ341.
24. همان.
25. بحرانی، عوالم العلوم، ج 63 (مخطوط)، ص787، تحت عنوان: الأخبار، الائمة، القائم اوابیه.
26. تهرانی، شفاءالصدور، ج 1، 243.
27. معتمدالدوله، قمقام زخار، 677.
28. آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، 123.

منبع شیعه ها و jc313.ir




نوع مطلب : حدیث، در باب اهل بیت، امام مهدی(ع)، ماه شعبان، ظهور و آخرالزمان، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، امام حسین(ع)، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، تزکیه نفس، پاسخ به شبهات، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی از مداحان اهل بیت عصمت و طهارت سه سال است که دهه اول محرم را به حرم مطهر حضرت رقیه(س) می‌‌آید و می‌‌خواند تا چراغ حرم خاموش نشود.
به گزارش مشرق، «حسن شمشادی» خبرنگار واحد مرکزی خبر که در دهه اول محرم در دمشق و حرم مطهر حضرت رقیه(س) حضور داشت با انتشار عکسی در صفحه اجتماعی خود از مداح حرم مطهر سه ساله حسینی گفت.

حسن شمشادی در توضیح این عکس نوشته است: سه سال است که دهه اول محرم را با این شرایط خاص دمشق و سوریه به شام می‌‌آید تا چراغ حرم مطهر خانم رقیه(س)، خاموش نشود.

از خطرناک‌ترین سال (محرم ٩١) تا سالی کم خطر‌تر و البته امسال، می‌‌آید و می‌خواند و می‌رود.

می‌گفت: مغازه‌ای دارم و کاسبی که به لطف خدای بزرگ، مرا کفایت می‌کند.

می‌گفت: مداحی عشق من است و رسیدن در این به حرم نازدانه حسین(ع)، حس و حالی است، عجیب!

می‌گفت: برای دلم می‌خوانم، نه برای پول!

می‌گفت: علاوه بر مجالسی در تهران و دیگر استان‌ها، چند پیشنهاد خوب و عالی برای رفتن به چند کشور و مداحی در جمع ایرانیان مقیم ان کشور‌ها، در این دهه، داشتم، اما عشق به دردانه حسین را با هیچ چیز دیگر عوض نمی‌کنم. 

آمد و خواند و حالمان را خوش کرد و رفت، که خدایمان یارش باد و من ماندم و سوال‌هایم و مقایسه‌هایم میان این‌ها و برخی آن‌ها...

منبع: ابنا

«حامد عسگری» در دهمین سوگوارۀ هنروحماسه اشعاری جانسوز از زبان حضرت رقیه(س) و در ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) خواند.

به گزارش مشرق، «حامد عسگری» در دهمین سوگوارۀ هنروحماسه اشعاری جانسوز از زبان حضرت رقیه(س) و در ذکر مصیبت حضرت علی‌اصغر(ع) خواند. فیلم این شعرخوانی را ببینید:



http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/8/11/779360_506.jpg


دانلود

و اگر مایل به دیدن آنلاین باشید لطفا به لینک زیر بروید

شعرخوانی جانسوز «حامد عسگری» در هیئت دانشگاه هنر + فیلم






نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، اخبار شبکه های شیعه و معاند اسلام و نظام، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



به‌مناسبت شهادت حضرت رقیه(س)؛
حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین(ع) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.
مشرق، اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد. در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و … اختلاف است.

همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می ‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

مادر حضرت رقیه(س)

براساس نوشته‌های بعضی کتاب‌های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام)، ام اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است. مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.

نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام) در بعضی کتاب‌ها، ام جعفر قضاعیه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. همچنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی معرفی می‌کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می‌آید.

البته لازم به ذکر است که این مطلب از نظر تاریخ‌نویسان معاصر پذیرفته نشده است؛ زیرا در منابع تاریخی آمده است که ایشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را ۲۳ سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال ۳۷ هـ .ق دانسته‌اند. از این جهت امکان ندارد، او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل است که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو مادر امام سجاد (علیه السلام) است.

نامگذاری حضرت رقیه(س)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(ع) کمتر به چشم می ‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان همان فاطمه بنت الحسین(ع) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (ع) دو اسم داشته ‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتب تاریخی آمده است: «در میان کودکان امام حسین (ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏ داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می ‏داد، نامش را فاطمه می‏ گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (ع) وی را علی می نامید.»

اسیری حضرت رقیه(س)

حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت. از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین(ع) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.

مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!

مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.

می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.

نه … نخواب دخترم!

دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.

نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.
منبع: مهر

شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه(س)

در کامل بهایی داستان خرابه شام مطلبی داریم که برای نقل خود سند ارایه نموده است و شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه بیشتر بر دلالت بر عدم وجود مبارک حضرت است و این قضیه بنابر دلالت مکرر قابل انکار نیست.

شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه(س)

به گزارش افکارنیوز، پنجم صفر سالروز شهادت حضرت رقیه بنت الحسین است که علما و مورخان بحث های گوناگونی را در رابطه با عدم یا وجود این بزرگوار مطرح نموده اند.

دکتر رجبی دوانی مورخ و پژوهش‌گر تاریخ اسلام در این باره گفت: یک روایت شیخ مفید مطرح نموده که آن حضرت فاطمه و سکینه را همواره میخوانده و با استناد به این موضوع حضرت رقیه را لحاظ نکرده اند اما فراخواندن نام دلیل موجهی محسوب نمی شود.

وی با بیان اینکه ما برخی اسناد ازابوجعفر، محمد بن علی بن شهرآشوب بن ابونصر بن ابوالجیش ساروی مازندرانی موسوم به "شهرآشوب" مازندرانی که محدث،مفسر و ادیب بزرگ شیعه در کتب معتبر مناقب آورده که امام حسین (ع) سه دختر داشته خاطرنشان کرد: اما نام دختر سوم را نیاورده اند.

وی یادآور شد: در کتاب دیگر منابع اهل تسنن مطالب السةول از ابن طلحه شافعی گفته امام حسین ۴ دختر داشته که نقل دقیق بدین شرح است: فاطمه، سکینه، عنایت و نفرچهارمی که نامش یافت نشده است.

دوانی گفت: در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدین طبرى، در ص ۱۷۹، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، ۱۳۷۶ شمسى می گوید:

در كتاب «حاویة در مثالب معاویة» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى، حال مردانى را كه در كربلا شهید شده بودند، مخفى می ‏داشتند و به پسران و دختران آنان می ‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمیگردد.

این مورخ و پژوهش‌گر تاریخ اسلام ادامه داد: پس از آنكه به دستور یزید زنان و كودكان اسیر را در جوار خانه یزید جاى دادند، در میان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام حسین كجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلى هم پریشان بود. زنان و كودكان، همه به گریه افتادند. سر و صداى گریه آنها، یزید را از خواب بیدار كرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ اى پدرش را مى‏ خواهد و براى همین زنان و كودكان گریه مى‏ كنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در كنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادى برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات كرد.

وی با بیان اینکه جناب شیخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص ۸۰۷، فصل هشتم، ورود اهل بیت (ع) به مجلس یزید، انتشارات هجرت، عین عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است اضافه کرد: آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى ‏دهد دخترى از امام حسین (ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاریخى دیگر آمده است كه امام حسین (ع) دخترى به نام رقیه دارد. بر این اساس مى‏ توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همین رقیه است.

دوانی خاطرنشان کرد:در این که امام حسین بیش از دو دختر داشته نقل متعدد داریم پس امکان نفی نداریم همچنین طبق نقل برخی از مقاتل امام حسین (ع) روز وداع رقیه را مورد خطاب قرار داده در خرابه شام در علمای بزرگ شیعه که مولف لهوف تبری :در کامل بهایی داستان خرابه شام مطلبی داریم که برای نقل خود سند ارایه نموده است و شواهد و قراین در وجود حضرت رقیه بیشتر بر دلالت بر عدم وجود مبارک حضرت است و این قضیه بنابر دلالت مکرر قابل انکار نیست.


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

السلام علیک یا رقیه بنت الحسین؛

گلچین مداحی ویژه شهادت حضرت رقیه (س) + دانلود

مجموعه از جدیدترین مداحی و روضه خوانی ها برای شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها را با صدای مداحان حاج محمود کریمی، حاج سعید حدادیان، حاج عبدالرضا هلالی و حاج سید مهدی میرداماد را در ادامه گزارش برای شما محبان اهل بیت (ع) آماده کرده ایم.

گلچین مداحی ویژه شهادت حضرت رقیه (س) + دانلود

به گزارش افکارنیوز،مجموعه از جدیدترین مداحی و روضه خوانی ها برای شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به شرح زیر است.
 
روزای بی قراری شبا گریه درای (مناجات) - محمود کریمی


مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، دانلود، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زیارت امام حسین ( ع ) در روایات

براى زیارت‏ هیچ امامى، به اندازه زیارت حسین بن على(ع) در ( كربلا ) تاءكید نشده است.

حتى براى زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.

گاهى در روایات،زیارت ( كربلا )، از زیارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زیارت سیدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.

لحن و بیانى‏كه در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسیار جدى و آمیخته با تاءكیدات فراوان است.

ضرورت‏زیارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى یك شیعه و پیرو امام، در حد یك ( فریضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسیار ناپسند مى‏داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسمیت نمى‏شناسد.

ازانبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره مى‏كنیم:

امام صادق(ع)در دیدار با یكى از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب ) ، از وى مى‏پرسد:اى ابان:

كى به زیارت قبر حسین رفته‏اى ؟

ابان - مدتى است طولانى كه به زیارتش نرفته‏ام.

امام - سبحان‏الله...تو از بزرگان و روساى شیعه‏هستى‏ودر عین حال، حسین(ع) را رها كرده و به زیارتش نمى‏روى؟...(1) امام باقر(ع) از یكى از شیعیان پرسید:فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟

- بیست‏و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش مى‏روید؟

- نه!- چه‏قدر جفا كردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یك تكلیف مكتبى براى شیعه او و پیرو مكتب عاشورا است.

بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) داراى خلل است.این مطلبى است كه خود ائمه دین فرموده‏اند.امام صادق(ع؟فرمود:

هر كس به زیارت‏حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیكه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست.و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:

( من لم یاءت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتى یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن كان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جاى دیگر فرمود:

كسى كه‏توانایى زیارت حسین را داشته باشد ولى زیارت نكند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:

زیارت‏حسین بن على(ع)، بر هر كسى كه ( حسین ) را از سوى خداوند، (امام) مى‏داند لازم و واجب است:

( زیاره الحسین‏بن على واجبه على كل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله‏عزوجل.)(5) و اینكه:هر كه تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین‏و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على دستور بدهید.چرا كه زیارت او، بر هر مومنى كه به ( امامت الهى ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنى دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت كنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع مى‏كند و زیارت او، بر هر مومین كه به امامت او از سوى خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبرى، با رفتن به زیارت، ملازمه‏است و زیارت عمل به تعهد و وفاى كامل به پیمانى است كه بین هر امام و پیروان او برقرار است.

پاورقى :

1 - كامل‏الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتى) ص‏7.

2 - كم بینكم‏و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا كم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).

3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.

4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.

5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.

6 - ...كان منتقص‏الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتى) ص 4).

7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لى، فان اتیانه مفترض على كل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(كامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).

8 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 321، حدیث 8 و ص 345 حدیث 1 و 5.

 

پاداشهاى عظیم

آنچه درزیارت حسین بن على(ع) بسیار چشمگیر است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظیم و محیر العقولى است كه در روایات ائمه، براى آن بیان شده است.امام صادق(ع) در روایتى، براى زیارت حسین بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پیامبر و امام عادل بیان مى‏كند.(1) در جاى دیگر، پاداشى همچون اجر شهیدان ( بدر ) را نوید مى‏دهد.(2) و در احادیث بسیارى، ثواب حج و عمره مكرر رابراى آن بر مى‏شمارد.و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زیارت حسین برود، با این خصوصیت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد ( عارفا بحقه ) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(3) و با تعبیرات دیگر، پاداشهایى كمتر و بیشتر نقل شده است.راز آن چیست؟

مى‏دانیم كه هر عمل،با توجه به اینكه در چه زمانى، در چه مكانى، و در چه شرایطى و از سوى چه كسى و با چه انگیزه و هدفى و با چه میزان رشد و آگاهى و بصیرت، انجام بگیرد، ارزشهاى متفاوت و تاءثیراتى مختلف پیدا مى‏كند.

مرحوم علامه مجلسى،در بیان رمز این اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبیرها در ثواب آن، مى‏گوید:

( ...شایداختلاف این اخبار، در اندازه ارزش و فضیلت و ثواب زیارت را توان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نیز، كم و زیادى ترس در راه زیارت، یا دورى و نزدیكى مسافت و ...حمل كرد.زیرا هر عمل نیكى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و دیگر شرایطى كه موجب كمال یك عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مى‏شود.علاوه بر اینكه در بسیارى از احادیث، امامان، طبق درك و شعور و اندازه ایمان و ظرفیت و گنجایش فكرى طرف، سخن مى‏گفتند...)(4) آنچه مسلم است، ارت‏كربلا، همیشه آزاده نبوده، بلكه همراه با گرفتاریها و محدودیتهایى بوده است كه موجب دشوارى زیارت مى‏گشته است (بعدا به این بحث خواهیم‏رسید) ولى ائمه، براى همین شرایط هم، تكلیف را ساقط ندانسته و به زیارت حسین(ع) دستور مى‏دادند.

به این قطعه از تاریخ، دقت كنید:

یكى از شیعیان، به‏نام حسین، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل كرده است كه:در اواخر دوره بنى امیه به قصد زیارت حسین بن على، بیرون آمدم‏ولى مخفیانه حركت مى‏كردم تا اهل شام، نفهمند، تا اینكه شب فرا رسید و مردم به خواب رفتند.شب، از نیمه گذشته بود كه غسل زیارت كردم و به سوى قبر سیدالشهدا عزیمت كردم.

نزدیكیهاى‏قبر كه رسیدم، با مردى رو به رو شدم، زیبا روى و خوشبو و سفید چهره، كه به من گفت:

برگرد، الان‏نمى‏توانى زیارت كنى.برگشتم.اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را دیدم كه گفت:دسترسى پیدا نمى‏كنى.

گفتم:چرا نتوانتم‏به زیارت فرزند پیامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟من پیاده از كوفه در این شب جمعه به اینجا آمده‏ام.مى‏ترسم كه صبح شود و هوا روشن گردد و نیروهاى مسلح بنى‏امیه مرا بكشد.گفت:برگرد، فعلا نمى‏شود...چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اكنون به زیارت مشغولند.برگشتم و صبر كردم تا اینكه سحر د.غسل كردم و نزدیك قبر رفتم و آن مرقد را زیارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شامیان، بسرعت از آنجا برگشتم ).(5) آیا كسى كه‏در چنین وضعیت مخفیانه، به زیارت قبر مولایش حسین برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى كه ماءمور كنترل و ممانعت از زئران تربت كربلا هستند، زیارت كند، مستحق ثوابى بیشتر نیست؟! ( معاویه بن وهب ) مى‏گوید وارد منزل حضرت صادق(ع) شدم.در نماز خانه منزلش، به نماز ایستاده بود، صبر كردم تا نمازش تمام شد.دیدم پس از نماز، دست به دعابرداشت و براى زائران قبر حسین بن على دعا كرد، آنانكه با انفاق مال و تلاش بدنى به زیارت مى‏روند، براى پیوند با ائمه و شاد كردن رسول خدا و پاسخگویى به فرمان امامان و خشمگین ساختن دشمنان و راضى كردن خداوند.و چنین دعا كرد:

خدایا، از آنان‏راضى باش، و خود و خانواده‏شان را، شب و روز، نگهدار، و همراهى‏شان كن و از شر هر جبار سركشى و ستمگر، و از گزند شیاطین نهان‏و آشكار در امانشان بدار و نیازهایشان را برآور...خدایا به آنان، بخاطر اینكه از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزیدند، بهترین پاداشها را عطا كن.خدایا!دشمنان ما، این زائران را به خاطر سفر، ملامت كردند ولى این سرزنشها، هرگز پیروان ما را از این زیارت، مانع نگشت.آمدند تا با مخالفان ما مخالفت كرده باشند!خدایا!آن چهره‏ها را كه آفتاب در این راه تغییر داد، رحمت كن، آن صورتهائى را كه بر تربت حسین، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهایى را كه در راه ما اشك ریخت، آن دلهایى‏كه براى ما و تشنگى ما سوخت، آن ناله‏هایى كه براى ما سر داده شد، رحمت كن.

خدایا!من آن بدنهاو جانها را تا قیامت، تا هنگام ورود به كوثر در آن روز تشنگى بزرگ، به تو امانت مى‏سپارم...

امام، همچنان دعا مى‏خواند و سجده مى‏كرد.

پس از فراغت‏از نماز، گفتم:این دعاهایى را كه از شما شنیدم، اگر در حق كسى بود كه خدا را نمى‏شناخت، مى‏پنداشتم كه هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت به خدا قسم، (با این دعاهاى شما؟آرزو كردم كه اى كاش به حج نرفته بودم و حسین را زیارت مى‏كردم.

امام فرمود:توبه او بسیار نزدیكى.پس چه چیز مانع از آن مى‏شود كه به زیارتش بروى؟اى معاویه بن وهب!مبادا كه این كار را ترك كنى؟

گفتم:نمى‏پنداشتم‏كه كار، به این ارزش و عظمت مى‏رسد.(6) همین معاویه بن وهب، نقل مى‏كند كه:

امام صادق(ع)به من فرمود، هرگز زیارت حسین(ع) را به خاطر ترس، رها مكن.هر كس زیارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زیارت نكند، حسرت فراوان خواهد دید.اى معاویه!آیا دوست ندارى كه خداوند تو را در میان كسانى ببیند كه پیامبر دعایشان كرده است؟آیا دوست ندارى كه با فرشتگان همدوش باشى و در قیامت، بى گناه به محشر آیى و جزء كسانى باشى كه با پیامبر دست مى‏دهند؟!...(7) رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى‏به امیرالمومنین، كه فضیلت زیارت قبر على و فرزندش حسین و تشویق به زیارت آنان را بیان مى‏كند و ثواب اخروى آنرا مى‏گوید، مى‏فرماید:

لیكن عده‏اى پست‏و فرومایه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مى‏كنند، آنچنانكه زن بدكاره را ملامت مى‏كنند، آنان، بدترین افراد امت من مى‏باشند كه هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض كوثر وارد نشوند...)(8) در سخنى دیگر، پیامبر اسلام، خطاب به حسین، هنگامى كه جاى شمشیر را بر پیكر او مى‏بوسید، فرمود:

تو و پدرت و برادرت، شهید خواهید شد.

حسین، مى‏پرسد:از امت تو، چه كسانى ما را زیارت خواهند كرد؟

پیامبر فرمود:مرا،و پدر و برادرت و خودت را، جز كسانى از امت راستین من، زیارت نمى‏كند.)(9) در حدیث هم، زیارت ائمه، در ردیف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.(10) زیارت حسین، براى تهیدستان، به جاى زیارت حج محسوب مى‏شود و خداوند، پاداش حج را به آنان مى‏دهد.(11) یكى از زنان‏شیعه، به نام ( ام سعید احمسیه ) كه اهل عراق بود و براى زیارت قبور شهداى احد، به مدینه مشرف شده بود، در مدینه، به خدمتكار خود گفت:مركبى براى رفتن به مزار شهدا كرایه كن.

آنگاه،تصمیم گرفت تا آماده شدن مركب، به دیدار فرزند پیامبر، حضرت صادق(ع) برود.

در حالى كه دیداروى با امام در منزل آن حضرت، طول كشیده و كرایه‏چى، معطل گشته بود، خدمتكارش آمد و به ( ام احمسیه ) گفت:مركب، آماده است.

امام صادق(ع) پرسید:چه مركب؟كجا مى‏خواهى بروى؟

آن زن،مى‏گوید:گفتم:سر خاك شهدا، حضرت صادق(ع) فرمود:تعجب از شما مردم عراق است، براى زیارت شهدا، راهى طولانى و سفرى دراز را طى‏مى‏كنید ولى ( سیدالشهدا ) را وا مى‏گذارید و به زیارتش نمى‏روید! گفتم:سید الشهدا كیست؟

فرمود:حسین بن على.

گفتم:من زنى بیش نیستم.

امام:باشد!... براى‏كسى مثل تو، مانعى ندارد كه به زیارتش بروى، آنگاه از ثواب عظیم این زیارت، برایم بیان فرمود.)(12) در مورد زیارت شائقانه‏و عاشقانه كه از یور محبت و شیفتگى انجام گیرد، نیز، احادیثى نقل شده است كه به ذكر دو نمونه اكتفا مى‏شود:

امام صادق(ع) فرمود:

روز قیامت،یك منادى ندا مى‏دهد:( زائران حسین كجایند؟) جمعى بر مى‏خیزند.به آنان گفته مى‏شود:در زیارت حسین، چه مى‏خواستید و چه اراده كردید؟

مى‏گویند:زیارت‏ما، بخاطر محبت به پیامبر و على و فاطمه بود.

به آنان گفته مى‏شود:اینك،این محمد و على و فاطمه و حسین و حسین! پس به آنان بپیوندید.شما در درجات آنان هستید.به پرچم پیامبر ملحق شوید.

آنگاه،آنان، در سایه سار لواى خاصى كه در دست على بن ابى طالب است قرار مى‏گیرند تا وارد بهشت گردند.(13) محبت، انسان را در دنیا به این دودمان، پیوند میدهد.زیارت محبت آمیز هم، در نهایت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پیوند میدهد.آشنایى انسانها را در این دنیا با دستگاه‏ولایت و خاندان پیامبر عامل جذب به این ( عروه الوثقى ) است كه در آن دنیا هم ( حبل المتین ) نجات و سعادت خواهد شد.

از امام صادق(ع) روایت شده است كه:

خواستار سكونت در بهشت باید زیارت ( مظلوم ) را رها نكند.

مى‏پرسند:مظلوم كیست؟

مى‏فرماید:حسین است.هر كس با شوق به او و محبت به رسول الله‏و فاطمه و على، او را زیارت كند بر سفره‏هاى بهشتى مهمان اهل بیت خواهد بود.(14) تاءكیدى كه امام، روى عنصر ( مظلومیت ) در زیارت سید الشهدادارد، جاى دقت و تامل است و انگیزه حمایت از مظلوم و احیاء یاد او و سپاس از فداكارى انسانى والا در برابر ظالمان را بیان مى‏كند.

ائمه، در صدد تشویق‏مردم به زیارتند.یعنى ایجاد شوق و رغبت و انگیزه و علاقه،و این اشتیاق، در صورتى فراهم مى‏آید كه آثار یك عمل و نتایج یك اقدام، براى شخص، روشن باشد.

در زیارت كربلا، چه پاداشى مى‏تواند بزرگتر از ( بهشت ) باشد؟

و چه انگیزه‏اى‏قوى‏تر از ( مرضى حق ) بودن، و خشنودى رسول خدا را جذب كردن؟و چه نتیجه اى بالاتر از پیوند با اهل بیت، در دنیا و آخرت؟

پاورقى :

1 - ثواب الاعمال، ص 81.

2 - كامل الزیارت ، ص 183.

3 - همان، ص 164.

4 - بحار الانوار، ج 98 ص 44.

5- بحار الانوار، ج 98 ص 57 و 59 (دو حدیث است، با اندكى اختلاف در تعبیرات).

6 - كامل‏الزیارات، ص 116، بحار الانوار، ج ص 8 و 52.و سائل الشعیه، ج 10 ص 320.

7 - كامل الزیارات، ص 117.

8 - بحار الانوار، ج 97 ص 121.

9 - بحار الانوار، ج 97 ص 119، كامل الزیارات، ص 70.

10 - بحار الانوار، ج 97 ص 124 .

11 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 360.

12- همان ص 339، بحار الانوار، ج 98 ص 36 و 71 (با اندكى اختلا و تغیییر در عبارتها).

13 - وسایل الشیعه ج 10 ص 387.

14 - همان.

 

این همه تاكید، چرا؟

علاوه بر پاداش‏زیادتر و تاءكید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن على (ع)، از نظر مناسبتهاى زمانى هم آن فوق العادگى، كاملا محسوس است.

همانگونه‏كه شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلى - حتى مراسم شادى و جشن هم - از حسین یاد مى‏كنند و یاد او رانمك هر مجلس مى‏دانند، ائمه‏هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیك - اینگونه اصرار و تاءكید داشته‏اند.

درروایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتى، در تمام ایام‏و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادى ، اعیاد و وفیات، شبهاى قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور یه زیارت حسین بن على(ع) داده‏اند.و بیش از همه ائمه و حتى رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاكید شده است.

اینهابراى چیست؟مى‏توان گفت براى این است كه، عاشوراى حسین و حادثه كربلا، ( سمبل ) است.

همچنانكه مخالفت‏و دشمنى دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم كربلا بوده است چرا كه كربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.

البته بایدبه تاریخ نگاه كرد، تا هم عمق تاءثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام‏و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت.تبلور درخشان خط ائمه، در حركت عاشورا بود و كینه توزى شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام مى‏گرفت.حتى سالها بعد از نابودى امویان هم، بخش عظیمى از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات‏و تعلیمات مسمومى بود كه در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.

تشویق موكدبه زیارت كربلا، در جهت خنثى كردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.

كربلا، از یك سو،سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویى، مظهر دفاع بزرگ آل على و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتى به قیمت جانهاى عزیز و گرانقدرو قتل عامهاى شگفت و هولناك.

توجه و روى‏آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تكرار و یادآورى همه روزه‏و همواره حق و مظلومیت و تكلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا كند و امت اسلام، ( كربلایى ) شود و فكر و ذكر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینى ) گردد.

خداونداگر براى زیارت كربلاى حسین، پاداش هزار حج و عمره مى‏دهد، چون حج هم به بركت عاشورا باقى مانده است.حج را هم حسین زنده كرد.حیات اسلام در سایه خون پاك شهیدان كربلا بود.اگر نامى و سخنى از پیامبر و كعبه و قبله و وى و دین و قرآن مانده است، به بركت وجود حسین و خون و شهادت اوست.

اسلام، مدیون‏سید الشهداء است.از اینجاست كه مى‏گوییم:كربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ كرد.

مگر نه اینكه‏امویان، كمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینكه برنامه‏هاى ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاى ارزشهاى جاهلى، یكى پس از دیگرى احیا مى‏شد؟مگر نه اینكه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپى میان خود دست به دست مى‏گرداند؟! مگر نه اینكه حسین بن على فرمود:

در شرایطى كه‏امت اسلامى به والى و زمامدار ناپاك و نالایقى همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلى الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظى كرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حركت عاشورا، پیش از آنكه یك نهضت شیعى و در جهت احیاى حق آل محمد باشد، یك حركت اسلامى و براى نجات دین خدا بود، كه در آستانه زوال و نیستى قرار داشت.

پس كربلا، تنها مربوط‏به شیعیان نیست، بلكه قبله گاه همه مسلمین است، چرا كه فسق علنى یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایى‏هاى بنى‏امیه،ازنظر اهل سنت هم مطرود و محكوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یك عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود كه اگر استوارى و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس:اى تیغها بیاییدفر فرق من فرود...ان كان دین محمد لا یستقم الا بقتلى یا سیوف خذینى.

آن همه تاءكید،براى آن است كه حسین، اسلام را زنده كرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود.و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.

حدیث معروف:

( حسین‏منى و انا من حسین ) شاید یكى از معانى‏اش این باشد كه همچنانكه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنى اگر نام من و دینم و كتاب آسمانى‏ام، حیات وابدیت یافته است.به بركت حسین است و من نیز از حسینم.

پس، چون‏كربلاى حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.

 

با استفاده از كتاب :كربلا كعبه دلها - اثر:جواد محدثى.

aviny.com





نوع مطلب : حدیث، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، اربعین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برخیز روی نیزه ببین صف کشیده اند
پشت ســـرت تمامـــی ذرات کاینات

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است. بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب مسیحی ...

تصویر نقاشی شده سر امام حسین (ع)

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است.

بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب نصرانی در محلّ رأس الحسین حلب پس از مشاهده سر مطهر حضرت سیّدالشّهدا(ع) بر سر نیزه یزیدیان ترسیم کرده است.لازم به ذکر است پس از مشاهده ی این تصویر توسط امام خمینی (ره) مورد تائید واقع شده است

این پرده پس از دست به دست شدنهای متوالی، توسّط فرانسویها از آلمانیها خریداری و اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.

تصویر فوق عکسی از این سیاه قلم است.

منبع : کتاب امام حسین و پاکبازان راه عشق  نوشته دکتر مصطفی اولیائی

وبلاک imohand.vcp.ir





نوع مطلب : امام حسین(ع)، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، شیعیان دنیا، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، سیاست و دین، تولی و تبری، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

چه کسانی از"باب الحسین"واردبهشت میشوند؟

به گزارش افکارنیوز، پدر و مادرش نامش را رمضانعلی نهاده بودند و چون به راه و رسم روحانیت و حوزه ها درآمده بود به حاج شیخ رمضانعلی قوچانی شناخته شد . او یکی از علمای نیکو کردار و یک از فقهای پارسا و پروا پیشه بود. همه از او به نیکی و شایستگی یاد می کردند و انبوهی در مسجد گوهرشاد به امامت او به نماز می ایستادند .

پس از یک بیماری در حالت احتضار بو . بستگانش بناگزیر در کنار بسترش زانوی غم بغل کرده بودند که دیدند بناگاه برخاست و نشست و شروع به گریستن کرد و به خواندن مصیبت امام حسین(ع) پرداخت. از او جریان را پرسیدند، گفت:

هم اکنون که در حالت احتضار بودم صحرای سوزان و هولناک محشر را دیدم. مرا در آنجا پای حساب بردند و گفتند که رستگارم و کارهایم مورد رضایت خداست. ندا رسید که به سوی بهشت بروم، اما وقتی حرکت کردم دیدم صفی بسیار طولانی در آنجاست. وقتی خوب نگاه کردم دیدم صف علماست.

در صف ایستادم و از طولانی بودن و کندی حرکت در آن بسیار ناراحت شدم. در جستجوی راه نجات به سمت دیگر نگریستم و آنجا نیز دری را به سوی بهشت دیدم که هیچ مانعی نیست. به آنجا رفتم تا وارد بهشت شوم که فرشتگان راه را بر روی من بستند و گفتند اینجا باب الحسین(ع) است و مخصوص کسانی است که منبر بروند و ذکر مصیبت حسین(ع) بنمایند.

برای یافتن آشنا به هر سو نگاه میکردم، ناگاه حاج شیخ حسن ناظم اهل منبر را دیدم که از آن در رفت و آمد می کن . به او گفتم: حاج شیخ، برایم کاری بکن.

گفت: شما اهل منبر نبودی.

او گفت: راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه من می نشینم و تو مصیبت حسین(ع) را بخوان تا از ذاکران او محسوب شوی.

او نشست و من به ذکر مصیبت پرداختم و او گریست و من برخاستم.

آری ، مرحوم شیخ رمضانعلی قوچانی پس از لحظاتی ذکر مصیبت خواندن برای خاندانش ، بار دیگر در بستر احتضار خفت و از دنیا رفت. امید که در صف خدمتگزاران و ذاکران آن حضرت وارد بهشت گردد.


پی نوشت:
کرامات صالحین

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان

«به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد»
هرچه کردیم که در خیمه شود بند نشد
پدرش کوهی پر از صبر و شکیبایی بود
به پدر این گل معصوم همانند نشد
از همان لحظه ی پرواز کبوترهایت
آشنا صورت او با گل لبخند نشد
ظاهرا پیش من اما دل او در گودال
زیر شمشیر غمت بود که پابند نشد
خواهرت نیست مقصر تو خودت می دانی
سعی کردم که نیاید به خداوند نشد
سهمش ای کاش سه شعبه نشود آه ولی
در تمامی ِ مقاتل ننوشتند ، نشد
آنچنان دوخت سه شعبه بدنش را به حسین
اندکی فاصله مابین دو دلبند نشد
(یاسر مسافر)





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، امر به معروف نهی از منکر، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 آبان 1393 :: نویسنده : حسن فاطمی فرد

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود.

اشکی که گناهان را می آمرزد

به گزارش افکارنیوز، قال الرضا علیه السلام فرمودند: یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.



پی نوشت:

امالی صدوق، ص .۱۱۲.

مرجع : سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان




نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، تولی و تبری، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام رضا(ع)، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
برگ‌هایی از عاشورا «6»؛
اگر عقل بخواهد به جسمانیت بیاید در انبیاء(ع) و اولیا(ع) پیاده می‌شود و پیاده شده است. این حرف را با دو حدیث تأیید می‌کنم که هر دو در اصول کافی آمده است؛ یکی اینکه «اول ما خلق الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. حدیث دیگر می‌گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است...


دوستی و دشمنی عقل و عشق حکایت جدیدی نیست؛ اما مصادیق آن گوناگون و هر چقدر هم تکراری باشد، برای انسان شنیدنی است و به یاد ماندنی؛ به‌ویژه آنکه نزاع این دو در معرکه کربلا باشد و حماسه‌گردانش حسین(ع).

عقل و عشق در کربلا و سهم هریک در عاشورا موضوعی بود که مدتی پیش «خیمه» دربارة آن با مؤلف کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» گفت‌وگو کرده است تا این‌بار داستان عقل و عشق در کربلا را از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی بشنویم. او نیز تأکید داشت که در این داستان، عقل و عشق نه دشمن، که دوستان قدیم‌اند و در کسانی چون حسین(ع)یکی هستند و عاشورا نیز روز پرشکوه تلاقی عقل و عشق است.

غلامحسین ابراهیمی دینانی در دانشگاه‌ها و مؤسسات مختلفی به تدریس فلسفه اشتغال دارد؛ ضمن آن که او پیش از فوت آیت‌الله بروجردی که حوزه را رها کند، تحصیلات حوزوی را دنبال می‌کرد و در سال‌های حضورش در حوزه، به جز شرکت در درس‌های خارج فقه و اصول در درس‌های فلسفه علامه طباطبایی در قم شرکت می‌کرد و این آشنایی ادامه یافت تا اینکه وی در جلسات مشترک علامه و پرفسور هانری کربن در تهران نیز حضوری چشمگیر داشت.

دینانی در سال‌های اخیر با تمرکز بر آثار و نوشته‌های شیخ شهاب‌الدین سهروردی تاکنون چندین کتاب مهم در مورد فلسفه و افکار این فیلسوف ایرانی نگاشته است؛ از این رو بسیاری او را احیاگر حکمت اشراق در سال‌های اخیر می‌دانند.

از جمله آثار دینانی عبارت‌اند از: «نیایش فیلسوف»، «وجود رابط و مستقل در فلسفة اسلامی»، «شعاع اندیشه و شهود در فلسفة سهروردی» و «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام». «تابناک» این گفت و گو را به دلیل حساسیت مباحث مطرح شده و همچنین پیوستگی گفتارها و البته اهمیت فلسفی موضوع که قطعاً برای عموم نیز جذابیت دارد، به صورت کامل منتشر می‌کند:


اولین سؤالم مربوط به آخرین مرحلة عرفان است. در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» از شیخ نجم‌الدین رازی آورده‌اید که در طریق فنا جز با قدم عشق نمی‌‌توان وارد شد و عقل به فنا دستور نمی‌دهد. قبول چنین قولی، جمع عقل و عشق را منتفی نمی‌سازد؟ در این صورت می‌توان نتیجه گرفت که کار حسین(ع)در کربلا نیز توجیه عقلانی ندارد.

سؤال بنیادینی را طرح کردید. مسئلة عقل و عشق مسئلة بسیار درازمدتی است که تا الآن که با هم صحبت می‌کنیم، مناقشات فراوانی آفریده است؛ نمونة بارز آن، همین سؤال است. از سویی بعضی شعرا و عرفا به انتقاد از عقل پرداخته‌ و گفته‌اند، عقل در همه‌جا کارآیی ندارد و در مراحلی همچون فنا، کمیت لنگی دارد؛ بنابراین باید با عشق پیش رفت. همان‌طور که شیخ نجم‌الدین رازی هم گفته است، چون عقل عین بقاست، در مرحلة فنا، آخرین وادی عشق، ناتوان است.

از سوی دیگر هم بعضی فلاسفه جانب عقل را گرفته‌اند و برخی به عشاق حمله و بعضی هم از عشق انتقاد کرده‌اند و گفته‌اند همه چیز عقل است؛ اما هیچ فیلسوفی نگفته که عشق بی‌خود و بی‌فایده است. در هر صورت به نظرم این نزاع، نزاعی سطحی و ظاهری و از روی نبود بصیرت است. اگر بصیرت باشد هیچ‌گاه این نزاع به وجود نمی‌آید؛ چون انسان بیشتر از یک هویت ندارد. انسان یک واحد است و مثل جعبة عطاری نیست که دارویی را بکشید عشق باشد و جعبة دیگری را بکشید عقل باشد. این حرف‌ها بی‌ربط است.

درست است که انسان صاحب عقل، عشق، عاطفه، احساس و نفرت است؛ ولی اینها کثرات ظاهری و بیرونی است و در واقع انسان یک هویت بیشتر ندارد و آن هویت وحدانی است. می‌گویند: «النفس فی وحدتها كل القوی.» حتی تفکیک نفس و بدن و روح هم اشتباه است. فقط بدن مرتبة نازل روح است و روح مرتبة عالی بدن است. روح و بدن دو تا نیستند که آنها را به هم چسبانده باشند، یک چیز هستند؛ منتها نازل و عالی و پایین و بالا دارند؛ از این رو حکما می‌گویند ترکیبشان اتحادی است نه انضمامی؛ بنابراین نفس ناطقة انسان که هم عاقل، هم عاشق، هم حساس و هم متخیل است، هم دشمنی دارد و هم محبت که همه یک چیز است.


آیا می‌توان از اصل و فرع‌بودن اینها سؤال کرد؟

بله؛ اتفاقاً صحبت بر سر این است که در انسان کدام اصلی است؟ چه نیرو و سیطره‌ای از همه بالاتر است؟ اگر به آیات قرآن مراجعه کنید، مرتب تشویق به تعقل و تفکر می‌کند و اصلاً کلمة عشق در قرآن و در روایات وجود ندارد؛ هرچند کلمة محبت هست و کلمة محبت یعنی عشق. محبت شدید همان عشق است. به قول شاعر می‌گوید:

نیست فرقی در میان حب و عشق
شام نبود در حقیقت جز دمشق

چه بگوید من می‌خواهم بروم شام یا بگوید می‌خواهم بروم دمشق، هر دو یک شهرند با دو اسم متفاوت. حال اگر محبت را در نظر بگیریم، محبت نیز در قرآن آمده است. آیه‌ای همچون «یحبّهم و یحبّونه» که خدا انسان‌ها را دوست دارد و انسان‌ها هم او را در پرتو محبت خدا دوست دارند.


البته کلمة عقل هم در قرآن نیامده؟

بله؛ کلمة عقل نیامده است. عاقل هم از صفات خدا نیست؛ ولی خدا به تعقل و تفکر فراوان دعوت کرده است.

دینانی: حسین(ع) تلاقی عشق و عقل است
 
آن نوع فکر و آن نوع محبت که در قرآن آمده‌اند، چه نسبتی با هم دارند؟ آیا از هم جدا هستند یا همراه یکدیگرند؟

قطعاً همراه یکدیگرند؛ زیرا در قرآن حد اعلای این دو را منظور نظر داشته است. اینها در مراحل پایین از هم جدا هستند. عشق ظاهری را در نظر بگیرید. در هر جا که باشد، چه در کشورمان، چه در غرب و آفریقا، هر جا بشر هست عشق هم هست. سابق می‌گفتند که ماه یا سالی نیست که یک یا دو نفر عاشق در رودخانة سن در فرانسه خودشان را غرق نکنند.

همین ضرب‌المثل که ذکر شد، نمونة خوبی است برای توضیح رابطة عقل و عشق؛ حتی در پایین‌ترین سطح خودش. عاشق در حالتی ممکن است که عقل را زیر پا بگذارد و خود را در آب غرق ‌کند؛ چراکه جز معشوق ظاهری‌اش چیزی نمی‌فهمد؛ اما همة اینها به معنای بی‌عقلی نیست، بلکه معنایش این است، عاشق عقل حسابگر خود را کنار ‌گذاشته است؛ پس بخشی از علت این دعوا این است که خود عقل را درست درک نکرده‌ایم.

 
همان تفکیک عقل جزئی از عقل کلی که مولوی هم به آن پایبند است؟

بله؛ عاشق، عقل جزئی حسابگر را زیر پا می‌گذارد. راسیونالیسم هم زاییدة همین عقل حسابگر است.

Rationalism یا عقل‌گرایی ریشه در راسیو دارد. راسیو هم از مادة Ratio است و Ratio یعنی تکه‌پاره‌کردن؛ یعنی عقلی که تکه‌تکه می‌کند، حساب می‌کند، دیجیتالی است. این نوع عقل، اقتصادی است، طبیعی است در این مرحله عشق به اقتصادش لطمه وارد می‌کند.

این عقل درگیر سیاست است. خب ممکن است عشق به مقام سیاسی‌اش را مخدوش کند؛ بنابراین این عقل محاسبه‌گر ترک عشق می‌کند؛ اما آن عاشق می‌گوید که این عقل را بگذار کنار؛ چون عقل حسابگر عشق را دفع می‌کند؛ عقلی که می‌خواهد به سیاست و اقتصاد و حساب‌های بانکی بپردازد.

با همة این اوصاف عقل حسابگر عقل است. عقل ریاضی عقل است. عقل سیاسی عقل است. همة اینها عقل است؛ اما محدود نیست. عقل می‌تواند از سیاست و اقتصاد و ریاضیات و حتی منطق هم بالاتر برود، وقتی بالاتر رفت، دیگر نمی‌گوید فنا معنا ندارد، بلکه خود عقل به فنا دستور می‌دهد؛ آنچه شما در سؤال اول به آن تناقض عقل و عشق گفتید.


چگونه عقل از منطق هم فراتر می‌رود؟ اساساً عقلی که فراتر از منطق باشد و رابطه‌اش از منطق گسسته باشد، چگونه عقلانیتی است؟

خب شما به من بگو منطق عقل را می‌سازد یا عقل منطق را؟


عقل، منطق را می‌سازد.

پس اگر می‌پذیری که عقل منطق را ساخته و کشف کرده، بگو چگونه عقل که منطق را ساخته، در ساختة خود محبوس می‌شود؟ اگر شما یک چیزی را بسازید در درون ساختمان خود حبس می‌شوید؟ عقل ریاضیات، سیاست، اقتصاد و منطق را می‌سازد و می‌فهمد؛ ولی می‌تواند از اینها بالاتر برود و چیزهای دیگری را هم بسازد. تا کجا می‌رود؟ پایان آن را نمی‌شود پیدا کرد.


آیا تا مقام فنا هم می‌رود؟

بله؛ تا مقام فنا هم می‌رود. وقتی از این عقل‌ها گذشت، آن عقل می‌شود عشق؛ عشقی که به فنا هم دستور می‌دهد؛ ضمن آنکه شیخ نجم‌الدین رازی که در سؤال اول از آن یاد کردی، این را هم به‌صراحت می‌گوید که قلب، در حقیقت محل ظهور عقل است. او در رسالة عشق و عقل یا معیار الصدق فی مصداق العشق می‌گوید، همان‌گونه که چشم، محل بینایی است و گوش نیز محل شنوایی، قلب نیز محل ظهور عقل شناخته می‌شود؛ اما در همة این نوع اظهاراتِ عرفا و علما این سؤال وجود دارد که کدام قلب و کدام عقل؟

عقل منطقی‌ای که هم ریاضیات، سیاست و اقتصاد می‌فهمد و هم صغری و کبری می‌چیند، در نظر اینان از مرحله‌ای به بعد عاشقانه می‌رود. من در جایی از همین کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» گفته‌ام در این مرحله، عقل مست می‌شود. عقل که مست شد، سه ساحت انسان بر هم منطبق می‌شود؛ 1. ساحت اراده، 2. ساحت محبت یا عشق، 3. ساحت معرفت یا شناسایی. عقل مست، هیچگاه درگیر این جدایی‌ها نمی‌شود.


به عبارتی عقل مست می‌تواند طریقت داشته باشد؟

دقیقاً؛ همان‌طور که در کتاب گفته‌ام، همین هماهنگی عقل و عشق که مستقیم‌ترین راه وصول به حق تبارک و تعالی است، طریقت گفته می‌شود. طریقت بی‌واسطه‌ترین راه تقرب به خداوند است. در طریقت عشق و عقل از هم جدا نیستند. عشق و عقل دو روی از یک سکه هستند. عشق بدون فهم و عقل بی‌معنی است و عقل بدون عشق متوقف است؛ مثل آبی که در یک‌جا راکد است و می‌گندد. در طریقت، عقل به عشق می‌رسد.

 
یعنی شما می‌گویید غایت عقل همان عشق است؟

یا عشق همان عقل است. می‌دانید چرا؟ برای اینکه وقتی شما از عشق می‌گویید، عشق را تحلیل نمی‌کنید. اگر من از شما بپرسم عشق چیست، چه می‌گویید؟ می‌گویید که به مقام فنا رسیدن. عشقی که رفت و به مقام فنا رسید، فهم در آن بود یا نادانی بود؟ شما چه می‌گویید؟ فهم برای خداست. عقل فهمیدن است، در هر مرتبه‌ای که باشد. آن عشقی که در مسیر حق فانی می‌شود، ریشه در فهم دارد؛ آن‌هم اوج فهم؛ از این رو می‌گویم اوج عقلانیت، عشق است.

مردم نمی‌توانند این را بفهمند. من که الآن می‌گویم سخت است؛ ولی واقعیت است. عشق منهای فهم، چه ارزشی دارد؟ از همان عاشقی که فانی شده است، اگر زبان داشت -که دارد- بپرسید که آقای عشق تو فانی شدی در حق؟ می‌گوید: بله؛ می‌گوییم که در حق یعنی چه؟ در چه فانی شدی؟ آیا می‌گوید: «نمی‌دانم»؟

من مثالی می‌زنم؛ گاهی می‌گویم این مثال، مثال خوبی است برای روشن‌شدن موضوع، گاهی هم می‌گویم که مردم بخندند. کسی عاشق شده بود و سینه‌چاک می‌کرد و می‌گفت: «به دادم برسید. مردم عشق مرا کشت.» مردم دیدند، این جوان خیلی بی‌قراری می‌کند.

گفتند: «آخر چه دردی داری؟» گفت: «من عاشقم، می‌سوزم از عشق.» گفتند: «حالا عاشق چه کسی هستی؟» گفت: «هر کسی بشود.» آن عاشق بود یا نه؟ اینکه نمی‌شود. عاشق، معشوق می‌خواهد؛ یعنی باید معشوق را بفهمد. عشقی که فانی در حق می‌شود، باید حق را بفهمد.


اما عقل حسابگر تا چه حد حق قضاوت دارد؟ متقابلاً عرفا و بزرگان دینی ما آیا می‌توانند به‌گونه‌ای عمل کنند که بی‌تفاوت به داوری‌های عقول حسابگر باشند. اگر بخواهم مصداقی‌تر بپرسم، ماجرای کربلا منظورم هست. آیا حسین(ع)از آغاز حرکت خود تا روز عاشورا به گونه‌ای عمل کرد که مردم عادی با عقل حسابگرشان او را بفهمند یا ایشان اساساً چنین دغدغه‌ای نداشت؟

وظیفه و رسالت اجتماعی و سیاسی یک چیز است و رابطة عارف و سالک با خدا و طریقت آنان بحث دیگری است. هرچه باشد هر کسی به اندازة عقل خود صحبت می‌کند و داوری. اندازة فهم هرکس متفاوت است و متناسب با آن‌کس بر او اشکال می‌کنند یا او را دارای حق می‌دانند؛ ولی اگر مردم با عقل حسابگر هم می‌فهمیدند که از عقل آنها عقل بالاتری هم هست یا حتی خودشان هم می‌توانند بالاتر از این بروند و بالاتر از این عقل حسابگر فکر کنند، دیگر داوری‌های نامربوط دربارة حماسه‌هایی همچون کربلا نداشتند.

کسی که در سطح عقل حسابگر است و نمی‌داند عقل بالاتر از او هم وجود دارد، هر اشکالی که کند، خریت کرده است؛ اما اگر گوشش باز بود که خودش هم می‌تواند بالاتر فکر کند یا کسی که بالاتر فکر می‌کند به حرف او گوش کند، چه بسا اشکالش برطرف شود.

همة بدبختی‌ها هم از همین است که انسان‌ها یا گوش نمی‌کنند یا تنبل هستند و به یک مرحله که رسیدند -چه حق چه باطل- در همان‌جا می‌مانند و تعالی ندارند. کسی که تعالی ندارد، باطل هم نباشد، به گمراهی دچار می‌شود.

آنهایی که در کربلا در کنار حسین(ع)نماندند و او را همراهی نکردند یا روبه‌روی حسین(ع)بودند، به همین مشکل دچار بودند؛ یا اساساً در باطل غوطه‌ور بودند یا اگر در صف باطل نبودند، به فکر تعالی هم نبودند و درگیر عقل حسابگر خود بودند؛ بنابراین همه باید بدانیم اگر توجهی به بالاتر رفتن نداشته باشیم، گاه به اشتباهات بزرگی دچار می‌شویم.

حق باز هم بالاتر و بالاتر است، حق وسیع و وسیع‌تر می‌شود. انسان باطل هم که بدبخت است، در یک باطلی مانده است و فکر می‌کند که این حق است و دیگر نمی‌خواهد بالاتر برود. اگر انسان، تعالی داشته باشد که در یک مرحله نماند و به بالاتر هم فکر کند، از شبهات رد می‌شود؛ ولی آنها که باطل‌اند و فکر تعالی ندارند، جدل می‌کنند و می‌دانید با جدل هم نمی‌شود رفع شبهه کرد.

عرفا و امامان(ع)هم دیگر نمی‌توانند و وظیفه‌ای ندارند که با این عده جدل کنند. شما تا قیامت هم با ابلیس بحث و جدل کنید، نمی‌توانید او را قانع کنید. ساعت‌ها با بن‌لادن بحث کن، بعید می‌دانم نظر و راهش تغییر کند. جدل چیزی را حل نمی‌کند.

عرفا حرفشان را زده‌اند. انبیاء(ع)و امامان(ع)حرف‌هایشان را در قرآن کریم و روایات گفته‌اند. هر انسان باانصافی باید بداند و بفهمد که همه چیز را نمی‌داند و فکر خودش آخر فکر نیست. اینکه من به همه چیز رسیده‌ام و همه چیز را فهمیده‌ام، این خود آغاز حماقت است؛ اما اگر گوشش باز باشد و حرف بالاتر را بشنود، آن‌وقت دعواها برطرف می‌شود و خود انسان‌ها هم بالاتر می‌روند. متأسفانه انسان‌ها نمی‌خواهند بالاتر بروند. باید تمرین کنند و بالا و بالاتر را بخواهند، تعالی را بخواهند. تعالی یعنی بالا رفتن، به علو رفتن.

مولوی هم چنین تأکیدی دارد که می‌گوید:

قل تعالوا قل تعالوا گفت رب
ای ستوران رمیده از ادب

...

گوش بعضی زین تعالواها کرست
هر ستوری را صطبلی دیگرست

مولوی هم به‌خوبی اشاره دارد که گوش بعضی‌ها به این دعوت قرآنی که انبیا(ع)گفته‌اند، کر است و همین‌ها هستند که چنان که گفتی، داوری‌هایی غلط و در حد فهم خود از کارهای انبیا(ع)و اولیا(ع)دارند. اینها پیامبران(ع)را مسخره می‌کنند، عرفا را تکفیر می‌کنند و حسین(ع)را هم نکوهش می‌کردند و می‌کنند.

 
در جلد سوم کتاب مذکور از دو نوع معرفت شناخته‌شده یاد کردید؛ معرفت عقلی و معرفت دینی. بر اساس این تفکیک می‌خواستم بدانم که آیا حماسة کربلا ارزشی برای کسانی که پیرو معرفت عقلی هستند، دارد؟

من کلمة معرفت دینی که شما می‌گویید و برای شما و خیلی‌ها جا افتاده است، جدای از معرفت عقلانی نمی‌دانم. اصلاً معرفت دینی غیرعقلانی را نمی‌شناسم. معرفت کار عقل است؛ بنابراین معرفت دینی هم کار عقل است.

معرفت یعنی شناختن. شناختن برای کیست؟ برای عقل. عقل، دین را می‌شناسد یا دین، عقل را می‌شناسد؟ طبیعی است، عقل، دین را می‌شناسد. پس معرفت دینی همان معرفت عقلی است؛ منتها عقلی که گرفتار اوهام و نفسانیات نباشد. می‌دانید که کلمة عقل در عربی با «عقال» هم ریشه است. عقال نیز به معنی بستن زانوی شتر است.

با عقال‌کردن شتر، این حیوان را از فعالیت و کوشش باز می‌دارند. عقل واقعی نیز همچون عقال می‌تواند نفس سرکش انسان را مهار کند. چنین عقلی همان‌طور که گفتم، نمی‌تواند غیردینی باشد؛ پس معرفت دینی و معرفت عقلی در واقع یک معرفت‌اند.

 
اما خیلی‌ها معتقدند که ایمان از جایی آغاز می‌شود که دیگر عقلانیت خیلی پاسخگو نیست.

خیلی از مسیحی‌ها این‌گونه فکر می‌کنند و اشتباه مسیحی‌ها از اینجا شروع می‌شود. می‌گویند اگر قرار باشد همة گزاره‌های دینی منطقی باشد، دیگر ایمان‌آوردن معنی ندارد.


ولی اگر قرار باشد همة گزاره‌های دینی از جنس دودوتا، چهارتا باشد که «ایمان» اساساً موضوعیت نمی‌یابد. خب هرکسی «باید» بپذیرد دودوتا می‌شود چهارتا؛ در حالی که ایمان‌آوردن به گزاره‌های دینی مثل پذیرفتن دودوتا، چهارتا نیست.

ایمانی که در آن شعور و آگاهی نباشد، جز حماقت از نظر من چیز دیگری نیست. بله؛ در مسیحیت این وجود دارد. در مسیحیت قدیسی به نام ترتولیان هست که می‌گوید: «من ایمان دارم؛ چون ایمان‌داشتن بی‌معنی و محال است.» او خیلی شجاعانه و باصراحت صحبت می‌کند؛ اما من می‌گویم او اشتباه می کند؛ چون من به بی‌معنایی، مؤمن نیستم. شما به بی‌معنایی مؤمنی؟ این بحث مهمی است. اسلام این را نمی‌گوید.

بعضی‌ها عملاً این کار را می‌کنند؛ ولی شما به آیات قرآن نگاه کنید؛ مرتب به بصیرت و تعقل و تفکر دعوت می‌کند: «افلا یعقلون»؟ «افلا یتفکرون»؟ پس این دعوت‌ها چیست که انجام می‌دهد؛ وگرنه می‌گفت، بروید ایمان بیاورید و حرف نزنید. قرآن چنین گفته است یا نه؟

 
اما این «تفکر»ی که قرآن می‌گوید، با «خودت بیندیش»ی که شعار دنیای جدید است، تفاوت دارد.

خیر؛ خودت بیندیش، یعنی چه؟ پس چه کسی بیندیشد؟ می‌خواهی یکی دیگر برایت بیندیشد؟  ولی خودت بیندیش، نه با نفسانیات نه با حب جاه نه با پدرسوختگی و رذالت. خالص بیندیش.


عقلی که شما از آن تعبیر به «عقل خالص» کرده‌اید؟

بله؛ در قرآن هم آمده است: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِی الْأَلْبَابِ» (الزمر، آیة 21) یا «وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، آیة 7). کلمة «لب» که در این آیات اشاره شده، به معنی عقل خالص است.


نسبت این عقل خالص با عقل خودبنیاد چیست؟

همان عقل خودبنیاد است. عقل غیرخودبنیاد که فایده‌ای ندارد؛ عقلی که تکیه بر این و آن داشته باشد. عقل نیازی به کسی ندارد. اگر عقل ببیند جامعه چه می‌گوید و غرب چه می‌گوید و آن کتاب چه گفته است، عقل نیست. عقل باید به خود مراجعه کند؛ ولی با خلوص و صدق که متأسفانه این را کم داریم. عقل خالص و صادق کم داریم.

 
حتی خالص از وحی؟

بله؛ حتی خالص از وحی. اگر خالص باشد وحی را می‌فهمد. شما از وحی عقل را می‌فهمید یا با عقل وحی را می‌فهمید؟

 
با عقل، وحی را می‌فهمم.

عقل باید خالص باشد یا نباشد؟

 
باید خالص باشد.

آنها که عقلشان خالص بود، وحی را فهمیدند. سلمان فهمید، ابوذر فهمید، ابوجهل نفهمید؛ چون عقل خالص نداشت.


آیا راسل عقل خالص نداشت؟

او انصاف داشت؛ ولی خالص نبود. لرد انگلیسی بود و می‌خواست لردی خود را حفظ کند و نمی‌خواست لردی را کنار بگذارد. اگر این لردی را کنار می‌گذاشت، عقلش خالص می‌بود. انصاف داشت؛ ولی عقلش خالص نبود. اگر خالص بود، خدا را می‌فهمید؛ البته او خدا را منکر نیست، وحی را هم می‌فهمید.

عقل خالص است که عقل را می‌فهمد. شما می‌دانید که خواسته‌های انسان چقدر رنگارنگ است؟ هریک از این خواسته‌ها یک لطمه به عقل است. حالا شما می‌گویید که این حرف که من می‌زنم مصداق کم دارد. بله؛ مصداق کم دارد؛ چون قرآن هم می‌گوید: «أَكْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ» اگر من می‌گفتم شما می‌گفتید که مخالف اکثریتم؛ ولی قرآن می‌گوید. من ارزش را برای اکثریت قائل نیستم.

 
مصداق عقل خالص چیست یا کیست؟

عقل خالص معصوم است. من ائمه(ع)را تجسم عقل می‌دانم. پیامبر(ص)و حضرت امیر(ع)و امام حسین(ع)، تجسم عقل هستند. عقل، عقل است؛ ولی اگر بخواهد جسم شود [در این لحظه دینانی از جا بلند می‌شود و ادامه می‌دهد] می‌آید در قالب حضرت محمد(ص)و علی(ع)و در قالب حسین(ع). اینها عقل مجسم هستند.


جمع‌بندی بحث اول در ماجرای کربلا؛ شما سهم عقل و سهم عشق را مساوی می‌دانید؟

اصلاً امام حسین(ع) را تجسم عقل می‌دانم. اولیا(ع) و انبیاء(ع) تجسم عقل هستند. اگر عقل بخواهد به جسمانیت بیاید در انبیاء(ع) و اولیا(ع) پیاده می‌شود و پیاده شده است. این حرف را با دو حدیث تأیید می‌کنم که هر دو در اصول کافی آمده است؛ یکی اینکه «اول ما خلق الله العقل» نخستین مخلوق عقل است. حدیث دیگر می‌گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین مخلوق نور من است. این دو حدیث با هم تفاوت دارند؟


به نظر می‌رسد، باید با هم منطبق باشند.

بله؛ هستند؛ یعنی نور محمد(ص)همان عقل است. امام حسین(ع)تجسم عقل است؛ منتها عقلی است که به صورت عشق درآمد. این عشق عقلانی است. عشق امام حسین(ع)عقلانی بود یا نفسانی؟


عقلانی.

پس چرا اشکال دارد؟ پس چه می‌پرسید؟ این تعارض را بی‌خود طرح کردید از اول. اصلاً تعارض نیست. عقل امام حسین(ع) عشقش است و عشق امام حسین(ع) عقلش است و خود هم عقل کل است.


حماسة ‌عاشورا برای فیلسوفی چون غلامحسین ابراهیمی دینانی، چه نکته‌ای دارد؟

عاشورا از نگاه من سالروز حادثة بزرگ تلاقی عشق و عقل است که عقل، عشق می‌شود و عشق، عقل. اگر انسان به اینجا برسد به کمال کافی رسیده است. کمال انسان اینجاست که عقلش به عشق و عشقش هم عقل تبدیل شود. اگر عقل انسان در صغری و کبری ماند و به عشق نرسید، صاحب عقل متوقف است.




نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تربت کربلا و معجزات امام حسین، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، فلسفه و عرفان اسلامی، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ـ یكی دیگر از شهدای كربلا حنظلة بن أسعد شبامی عِجْلی است كه خبر وی‌را طبری آورده است‌. وی پیش روی حسین به طرف دشمن ایستاد و آیات‌عذاب مربوط به قوم عاد و ثمود را خواند و فریاد زد: یا قوم‌! لاتقتلوا حسینا،حسین را نكشید، «فَیُسْحِتَكُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ وَقَدْ خَاب‌َ مَن‌ْ افْتَرَی‌» آنگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بر او رحمت فرستاد و فرمود: همین كه آنان دعوت تو را ردكردند، مستحق عذاب گشتند. پس از آن درخواست اجازه سفر آخرت وپیوستن به یارانش را كرد كه حضرت اجازه داد.

وی پس از سلام بر امام حسین ـ علیه السلام ـ و شنیدن پاسخ آن حضرت راهی میدان شده‌، جنگید تا كشته‌شد. بلاذری پیش از آوردن خبر شهادت عابس بن أبی‌شبیب شاكری [هَمْدانی‌] این نكته را یادآور شده است كه وقتی اصحاب باقی مانده مشاهده كردندنمی‌توانند بر دشمن حمله برند و از امام حسین ـ علیه السلام ـ دفاع كنند، ازایشان خواستند تا اجازه دهد پیش روی او بجنگند تا كشته شوند. عابس از این‌گروه بود.

وی نزد امام آمد و گفت كه هیچ چیزی جز جانش ندارد كه تقدیمكند. آنگاه با فعلیك السلام و خداحافظی با امام‌، راهی میدان شد. وی با شمشیرمی‌جنگید و چون شجاع بود، كسی برابرش در نمی‌آمد. اندكی بعد، چندین‌نفر یكباره بر سر او ریختند و او را كشتند.شوذب كه از غلامان آزاد شده همین‌خاندان شاكری بود، همراه عابس به میدان آمد. ابتدا شوذب و سپس عابس به‌شهادت رسیدند.

عابس وقت رفتن برای نشان دادن صحّت ایمانش به امام‌حسین ـ علیه السلام ـ عرض كرد: أُشهد اللّه أنّی علی هَدْیك و هَدْی أبیك.ابومخنف می‌افزاید وقتی به میدان رفت‌، دشمنان گفتند: شیر شیرها آمد؛ كسی‌به تنهایی به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت‌: او را سنگباران كنید. عابس كه‌چنین دید، زره و كلاهخودش را درآورد و به سوی دشمن تاخت‌. راوی‌می‌گوید: گاه دسته‌های دویست نفری از برابرش می‌گریختند. آنگاه از هر چندسو بر او یورش آوردند و او را كشتند؛ به گونه‌ای كه وقتی كشته شد، سرش‌میان دستان چندین نفر بود و هر كدام ادعا می‌كرد، وی او را كشته است‌.

ـ شماری دیگر از شهدای كربلا عبارتند از: بدر بن مغفل جعفی كه خبر رجزخوانی و شهادت وی را بلاذری آورده است‌.بن معقل أصبحی كه رجزالكدن‌نیز رجزی خواند و به شهادت رسید. رجز وی نشان از موضع شیعیانه ‌او دارد:
انّی لمن ینكرنی ابن الكدن‌
انّی علی دین حُسین و حَسن‌

وی‌ّ از غلامان آزاد شده ابوذر غفاری است كه پیش روی چشمان امام حسین ـ علیه السلام ـ جنگید تا به شهات رسید. وی نیز در رجز خود دفاع از آل ‌محمد را هدف مبارزه خود خواند. وی باید شیعه‌ای باشد كه در مكتب ابوذر غفاری ‌پرورش یافته است‌. خبر جنادة بن حارث انصاری را نیز ابن اعثم آورده و رجز او را كه ضمن آن بر وفاداری خود در بیعتش با امام حسین ـ علیه السلام ـ یادمی‌كند، نقل كرده است‌. فرزندش عمرو بن جناده نیز كه پس از پدر به میدان رفت‌، رجزی طولانی خواند و جنگید تا به شهادت رسید.

رجز وی یك‌تحلیل تاریخی از شرایطی است كه در زمان پیامبر خدا (ص‌) و پس از آن در مناسبت مؤمنان واقعی از مهاجر و انصار با قریش در زمان كفرشان از یك سوو زمان فسق و فجورشان از سوی دیگر، وجود داشته است‌. ابتدا از دشمنی‌قریش با انصار و مهاجرین یاد می‌كند و این كه مهاجرین و سواران انصار،خون كفار را در عهد پیامبر (ص‌) ریختند. امروز هم باید خون فجار و اراذلی‌كه به خاطر حمایت از قارون‌صفتان‌، قرآن را كناری نهاده‌اند، از نیزه‌های‌ مؤمنان ریخته شود فجاری كه به دنبال گرفتن انتقام بدر هستند. آنگاه سوگندمی‌خورد كه با تمام وجود و امكانات در برابر فساق بایستد. از طایفه جُعْفیان‌،حجاج بن مسروق جعفی در كنار امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت‌ رسید.

ـ چهار نفر یك جا شهید شدند و بنا به گفته ابومخنف‌، شهادت اینان در آغاز نبردبوده است‌. این كه مقصود از «اوّل قتال‌» چه زمانی است‌، محل تردید است‌. امابه هر روی ممكن است پس از تیراندازی عمومی دشمن و در آغاز نبردرویاروی باشد. بسا مقصود نبردی باشد كه پس از نماز ظهر رخ داده كه احتمال‌آن اندك است‌. گفتنی است كه در جریان شهادت اینان‌، عباس بن علی هنوز درمیدان نبرد حاضر بوده است‌.

ابومخنف می‌گوید: عمر بن خالد صیداوی‌، جابربن حارث سلمانی‌، مجمّع بن عبدالله عائذی و سعد غلام آزاد شده عمر بن‌خالد صیداوی‌، چهارنفری به سمت دشمن یورش بردند. وقتی وارد دل سپاه‌كوفه شدند، دشمن آنان را محاصره و از بقیه افراد امام حسین ـ علیه السلام ـ جدا كرد. در این‌جا بود كه عباس بن علی حمله كرده آنان را از محاصره‌درآورد، در حالی كه مجروح بودند.

در ادامه نبرد دشمن با شدت بخشیدن‌حمله بر آنان‌، این چهار نفر را در یكجا به شهادت رساند. به نوشته بلاذری‌آخرین كشته از سپاه امام‌، و حتی پس از شهادت امام‌، سوید بن عمرو خثعمی‌بود كه مجروح افتاده بود؛ وقتی شنید امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادترسیده است‌، كاردی برداشت و با همان به نبرد با دشمن شتافت تا آن كه دو نفراز كوفیان وی را به شهادت رساندند.

ـ شروع به نبرد از سوی اهل بیت امام حسین ـ علیه السلام ـ ، زمانی بود كه ازیاران كسی باقی نمانده بود. (فلم یزل أصحاب الحسین یُقاتلون و یُقْتلون حتی‌لم یبق معه غیر أهل بیته‌) آن گاه اهل بیت وارد كارزار شده و شماری از آنان به‌شهادت رسیدند كه رقم آنان را كمتر از شانزده نفر ننوشته‌اند، و برخی از منابع‌نام بیش از بیست نفر را یاد كرده اند. فهرست این افراد به نقل از محمد بن سعد(م 230) خواهد آمد.

شهدای خاندان رسول الله در کربلا

1. عباس بن علی بن ابی‌طالب‌: وی كه بعدها نسل و نوادگانش او را سقّامی‌نامیدند، مردی زیباچهره و بلند قامت بود كه وقتی سوار اسب می‌شد،پایش به زمین می‌رسید. عباس پرچمدار سپاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بود وآنچنان كه امام باقر ـ علیه السلام ـ فرموده است قاتلان وی زید بن رقاد جَبنّی وحكیم بن طفیل سِنْبسی از قبیله طی بودند.

وی زمان شهادت 34 سال‌داشت‌.شیخ مفید نوشته است‌: وقتی عباس فراوانی كشته‌های یاران امامحسین ـ علیه السلام ـ را دید، به برادران خود یعنی فرزندان ام‌البنین گفت‌:پیش بروید تا ببینم كه برای خدا و رسول‌ِ او نصیحت كردید. پس از آن همراه‌حسین بن علی به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد مانع‌آنان شدند. اینجا بود كه یكی از كوفیان تیری انداخت كه به دهان امام حسین ـ علیه السلام ـ اصابت كرد.

امام با دست خود آن تیر را بیرون كشیده‌، خونش رابه آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرین كرد. در این وقت‌، دشمن عباس رامحاصره و از امام حسین ـ علیه السلام ـ جدا كردند. عباس یك تنه می‌جنگید تاافتاد. زمانی كه افتاد و به دلیل جراحات نتوانست حركت كند، زید بن ورقاء وحكیم بن طفیل او را كشتند. بلاذری در جای دیگری می‌گوید: برخی برآنند كه‌حرملة بن كاهل اسدی والبی‌، با كمك گروهی از سپاه‌، عباس بن علی بن‌ابی‌طالب را كشته‌، بدنش را پایمال كردند (و تعاوروه‌)؛ آن گاه حكیم بن طفیل‌طائی لباس عباس را از تنش درآورد. همین حرمله تیری هم به امام حسین  علیه السلام ـ انداخت كه به لباس آن حضرت اصابت كرد.

ابوالفرج اصفهانی به‌نقل از امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ می‌نویسد: مادر این چهار فرزندـ ام‌البنین‌ ـ به بقیع می‌آمد و ناله‌ها و گریه‌های سوزناكی سر می‌داد؛ به طوری كه‌مردم اطراف او اجتماع می‌كردند؛ حتی مروان بن حكم برای تماشا می‌آمد ودر كنار بقیه به ناله و ندبه او گوش فرا می‌داد. ابوالفرج خبری هم از قاتل عباس‌نقل كرده است كه بعدها صورتش سیاه شده‌، می‌گفت‌: این پس از آنی بود كه جوانی از بنی هاشم را كه روی پیشانیش آثار سجود بوده‌، به قتل رساند.

2. جعفر بن علی بن ابی‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنین نوزده ساله‌) توسط هانی بنثُبَیت حضرمی كشته شد. در روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است كه‌خولی بن یزید اصبحی‌، قاتل جعفر بن علی بوده است‌.

3. عبدالله بن علی بن ابی‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنین و 25 ساله‌) وی به دست هانی‌بن ثُبَیت حضرمی كشته شد. بلاذری نیز همین شخص را كشنده عبدالله بن‌علی دانسته و افزوده است كه وی سر او را آورده بود.

4. عثمان بن علی بن ابی‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنین‌). وقتی به میدان رفت‌، ابتداخولی بن یزید تیری به او زد و سپس مردی از طایفه ابان بن دارم او راكشت‌.مادر هر چهار نفر گذشته‌، ام‌البنین عامریه از آل وحید بود. دینوری بااشاره به این مطلب می‌نویسد: اینان از برابر امام حسین ـ علیه السلام ـ عبوركردند (یقونه بوجوههم و نحورهم‌) و سر و گردن را سپر بلای او قرار دادند.آنگاه هانی بن ثبیت بر عبدالله حمله كرده او را كشت‌. آنگاه بر جعفر حمله‌كرد، او را نیز كشت‌. [خولی‌] بن یزید اصبحی‌
ج‌هم تیری به عثمان بن علی زد واو را كشت‌. سپس سر او را از تنش جدا كرده نزد ابن سعد آورد و جایزهخواست‌. ابن سعد گفت‌: از امیرت ـ یعنی ابن زیاد ـ بگیر. نوشته‌اند: عثمان‌همچنان اطراف امام حسین ـ علیه السلام ـ بوده‌، در دفاع از او می‌جنگید و هرطرف كه امام می‌رفت‌، او هم می‌رفت تا كشته شد.

5. ابوبكر بن علی بن ابی‌طالب‌: ابن سعد از قاتل او یاد نكرده‌، اما دینوری نوشته است كه وی با تیر عبدالله بن عقبة الغنوی‌به شهادت رسید. ابومخنف‌خبر كشته شدن وی را آورده اما افزوده است‌: و قد شُكّ فی قَتَله‌. از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه وی به دست مردی از طایفه همدان كشته شد.

6. محمد اصغر بن علی بن ابی‌طالب‌: وی نیز به دست مردی از طایفه ابان بن‌دارم كشته شد. این خبر از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده است‌.

7. علی اكبر: (فرزند ام‌لیلی و متولّد در زمان عثمان‌) بن حسین بن علی كهتوسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدی‌ [عبدالقیس‌] كشته شد. ابومخنف‌، بلاذری و دینوری می‌گویند: نخستین كشته از اهل بیت‌، علی اكبر بود. ابن اعثم‌نخستین شهید را از این خاندان عبدالله بن مسلم بن عقیل دانسته است‌. ابن سعد می‌نویسد: مردی از اهل شام‌، علی اكبر را صدا كرد. مادر علی اكبر، آمنة‌دختر ابومرة فرزند عروة بن مسعود ثققی بود. مادر آمنه‌، دختر ابوسفیان بود.این مرد شامی به جهت خویشی علی اكبر با آل‌ابی‌سفیان گفت‌: تو قرابتی بایزید داری‌. اگر بخواهی تو را امان می‌دهیم‌؛ هر كجا دوست داشتی می‌توانیبروی‌. علی اكبر پاسخ داد: لقرابة رسول الله (ص‌) كانت أولی أن تُرْعَی من‌قرابة أبی‌سفیان‌. آنگاه این رجز را خواند:

أنا علی‌ُّ بن حُسَین بن علی‌
نحن و رب‌ّ البیت أولی بالنبی‌ّ
تاللّه لا یَحْكُم فینا ابن الدعّی‌
أضرب بالسّیف أُحامی عن أبی‌
تاللّه لا یحكم فینا ابن‌ُ الدّعی‌

وی سپس به سوی دشمن رفت‌. (گویا دست كم یك بار حمله كرد و نزد پدرب ازگشت و مجددا حمله كرد. در این وقت‌) مردی از عبدالقیس با نام مُرّة بن‌منقِذ بن نعمان در حالی كه علی اكبر نزدیك پدرش ایستاده بود بر او حمله كردو ضربتی سخت بر وی وارد آورد. امام حسین ـ علیه السلام ـ نزد فرزندش‌آمد و گفت‌: قتلوك یا بُنی‌ّ! علی الدنیا بعدك العفا، ای فرزندم تو را كشتند. بعد ازتو خاك بر سر دنیا؛ آنگاه او را به خود چسباند تا آن كه از دنیا رفت‌. با شهادت‌علی اكبر، زینب (س‌) سراسیمه از خیمه بیرون آمد و فریاد می‌زد: وا أُخیّاه‌!یابن أُخیّاه‌! وی آمد تا خود را روی جنازه علی اكبر انداخت‌.

امام حسین ـ علیه‌السلام ـ دستش را گرفت و او را به خیمه بازگرداند. آنگاه به جوانانی كه نزدیكش بودند فرمود: برادرتان را بردارید. آنان او را برداشته در برابرخیمه‌ای كه در مقابلش می‌جنگیدند، گذاشتند. مطالب فتوح تا اندازه‌ای بامنابع دیگر متفاوت است و دشواری‌هایی دارد. وقتی علی اكبر كه به نقل وی‌هیجده ساله بوده‌، به میدان رفت‌، امام حسین ـ علیه السلام ـ سر بر آسمان برداشت و گفت‌: الّلهم أشْهِد علی هؤلاء القوم‌!  فقد برز الیهم غلام أشبه القوم‌خَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برسول اللهّ‌. علی اكبر به میدان رفت‌، جنگید تا آن كه شامیان از دست او به ناله و فغان آمدند.علی اكبر كه جراحات فراوانی برداشته‌بود، به سوی پدر بازگشت و اظهار كرد: چندان تشنه است كه نزدیك است ازتشنگی بمیرد! امام حسین ـ علیه السلامب ـ گریه كرد و فرمود: عزیزم‌! قدری‌دیگر بجنگ‌؛ به زودی از دست جدّت سیراب خواهی شد. علی اكبر حمله كردتا كشته شد.

8 . عبداللّه بن الحسن بن علی ـ علیه السلام ـ : مادر وی دختر سلیل بن عبدالله‌(برادر جریر بن عبدالله بجلی‌) بود. به نقل از امام باقر ـ علیه السلام ـ قاتل وی‌حرملة بن كاهل اسدی بوده است‌. ابن اعثم از رجز و شهادت او یاد كرده است‌:

ان تُنْكرونی فأنَا فَرْع الحسن‌
سِبْط‌ُ النبی‌ّ المصطفی و المؤتمن‌

9 . جعفر بن حسین بن علی‌.

10 . ابوبكر بن الحسن بن علی‌: دو نفر اخیر به دست عبدالله بن عُقْبة الغنوی‌كشته شدند. روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ در باره ابوبكر بن حسن نیز چنین‌است‌. عُمَری نسّابه‌، عالم قرن پنجم نوشته است كه ابوبكر كنیه عبدالله بن‌حسن بوده كه در كربلا كشته شد و خونش در بنی غنی است و حسین بن علی ـعلیه السلام ـ سكینه را به عقد وی درآورده بود.

11 . عبدالله بن حسین‌: (فرزند رباب دختر امرؤالقیس‌) توسط حرمله‌كاهلی‌از طایفه بنی‌اسد كشته شد. ابن سعد در جای دیگری در باره عبداللهنوشته است‌: كودكی از كودكان حسین دوید تا آن كه در دامان امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نشست‌؛ در این وقت مردی تیری انداخت كه به گلوی او اصابت كردو او را كشت‌. در این وقت حسین گفت‌: الّلهم ان‌ّ كنْت‌َ حبسْت‌َ عنّا النّصر،فاجعَل‌ْ ذلك لما هو خیر فی العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمین‌.

بلاذری هم از عبدالله بن حسین یاد كرده است كه حرملة بن كاهل والبی تیری‌بر او انداخت و او را كشت‌. ابومخنف می‌نویسد: زمانی كه حسین بن علینشست (و نتوانست روی پا بایستد و نبرد كند) كودكی به سمت وی آمد وروی زانوی آن حضرت نشست كه گویند عبدالله بن حسین بوده است‌.ابومخنف می‌گوید: عقبة بن بشیر اسدی به من گفت‌: امام باقر ـ علیه السلام ـ به‌من فرمود: یك خون از ما در میان شما بنی اسد هست‌. من گفتم‌: خدای شما رارحمت كند، گناه من چیست‌؟ و آن خون كدام است‌؟

امام باقر ـ علیه السلام فرمود: كودكی از حسین به سوی او آمد و در دامن او نشست‌؛ در همان حال‌یكی از شما بنی‌اسد تیری انداخت و او را كشت‌. امام حسین ـ علیه السلام ـخون را گرفت و وقتی دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت‌: خدایااگر نصرت خود را بر ما نفرستادی این را در جایی كه خیر است قرار ده و انتقام‌ما را از ستمكاران بگیر.

ابن سعد جای دیگری از فرزند سه ساله امام حسین ـ علیه السلام ـ یاد می‌كندكه در جریان تیرباران عمومی دشمن به سمت امام حسین ـ علیه السلام ـمی‌آمد، و آن گاه كه تیرها از چپ وراست حضرت رد می‌شد، تیری به این‌كودك اصابت كرد. كسی كه تیر زد عقبة بن بشر اسدی بود.

به احتمال آنچه درباره عبدالله بن حسین گفته شده‌، مربوط به كودكی از امام‌حسین ـ علیه السلام ـ است كه در برخی از منابع‌، همان علی‌ّ بن الحسین‌الاصغر است كه میان شیعیان به همین نام شهرت دارد. اما نقلی كه در میان‌شیعه رایج است‌، از فتوح ابن اعثم گرفته شده و در مآخذ كهن دیگر نیامده‌است‌.

ابن اعثم می‌نویسد: در این وقت برای حسین كسی نماند جز یك بچه‌هفت ساله و بچه شیرخوار دیگر. امام حسین ـ علیه السلام ـ نزدیك خیمه آمدو گفت‌: این طفل را به من بدهید تا با او وداع كنم‌. بچه را گرفت‌، او را بوسیدو گفت‌: ای فرزندم‌! وای بر این مردم‌، وقتی كه در قیامت‌، خصم آنان محمدباشد.

در این وقت تیری زدند كه به گلوی علی اصغر خورد. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از اسب پایین آمد؛ با شمشیر خود جایی را حفر كرده‌، بر او نمازخواند و دفنش كرد. بعد ایستاد و اشعاری خواند كه هفده بیت است‌! یعقوبی‌اشاره‌ای اجمالی به این رخداد دارد. وی می‌نویسد: طفلی را كه همان ساعت‌متولد شده بود! به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ دادند تا در گوش او اذان‌بگوید.

در همان حال تیری آمد و در گلوی آن بچه فرو رفت‌. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ تیر را درآورد و گفت‌: واللّه لانت أكرم علی اللّه من النّاقة‌. به خداسوگند ارزش تو از ناقه (صالح‌) بیشتر است‌. در ارشاد شیخ مفید در این باره‌مطلبی نیامده است‌. عمری نسابه‌، عالم علوی نسب شناس قرن پنجم هجری‌ نیز دو علی برای امام حسین ـ علیه السلام ـ می‌شناسد. علی اكبر كه در طف به‌شهادت رسید و علی اصغریعنی امام سجاد ـ علیه السلام ـ كه زنده ماند.

به هر روی‌، این كه عبدالله بن الحسین‌، یعنی همان كه به گفته مورخان در دامان ‌پدر در كربلا توسط حرمله تیر خورد و به شهادت رسید، همان علی اصغرباشد، كاملا محتمل است‌؛ به ویژه كه نامگذاری به «علی‌» بیش از آن كه نام كودك باشد، برای تیمّن و تبرّك به نام جدشان بود كه برای فرزندان بكارمی‌رفت و همزمان می‌توانست نام عبدالله را نیز داشته باشد. البته این یك احتمال است‌. شیخ مفید از عبدالله بن حسن بن علی یاد كرده است كه در وقت‌تنهایی امام حسین ـ علیه السلام ـ به سوی آن حضرت دوید. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از زینب (س‌) خواست تا او را نگاه دارد؛ اما كودك گفت كه از عمویش‌جدا نمی‌شود.

وقتی ابجر بن كعب خواست شمشیری به امام بزند، كودكدستش را بالا آورد. شمشیر به دستش خورده‌، قطع شده و به پوست آویزان‌شد. این روایت در لهوف نیز آمده و در تصریح شده است كه حرملة او را كه دردامان عمویش نشسته بود، با تیر زد. در زیارت ناحیه مقدسه هم آمده است‌: السلام علی عبداللّه بن الحسن الزّكی لعن الله قاتله و رامیه حَرْملة بن كاهل‌الاسدی‌. آیا ممكن است عبدالله بن حسین‌، همان عبدالله بن حسن باشد؟ دررساله فضیل رسان ـ از اصحاب امام باقر و صادق 8 ـ كه فهرست شهدای‌كربلاست از عبدالله بن الحسین و عبدالله بن الحسن هر دو یاد شده است‌.

12 . قاسم بن حسن‌: وی توسط سعید بن عمرو ازْدی كشته شد. ابن سعدمی‌نویسد: این بچه در حالی كه پیراهنی پوشیده بود و كفشی بر پا داشت كه بند لنگه چپ آن پاره شده و به پایش آویزان بود، به میدان آمد. عمرو بن سعیدازدی‌[!] بر او ضربتی زد كه وی افتاد و در همان حال عمویش را صدا زد. امام‌حسین ـ علیه السلام ـ بر عمرو حمله كرد و عمرو كه دستش را بالا آورده بودتا از خود دفاع كند، دستش از مرفق قطع شد.

در این بین‌، كوفیان برای نجاتعمرو هجوم آوردند كه در اثر این هجوم و فشار عمرو زیر دست و پای اسبان‌كشته شد. امام حسین ـ علیه السلام ـ بالای سر قاسم ایستاد و گفت‌: عزّ علی‌عمِّك أن تدعوه فلایُجیبك، أو یُجیبك فلا یَنْفعك. بر عمویت دشوار است كه‌او صدا بزنی و نتواند پاسخت را بدهد، یا اگر پاسخ دهد، سودی برای تونداشته باشد. آن گاه امام حسین ـ علیه السلام ـ دستور داد تا قاسم را به خیمه‌آورده‌، نزد بدن علی اكبر گذاشتند.

ابومخنف گزارش شهادت قاسم را از زبان‌حُمَید بن مُسلم اَزْدی‌، مفصّل‌تر آورده است‌: نوجوانی به میدان آمد، صورتش‌چون ماه‌؛ در دستش شمشیر، پیراهن بر تن و كفشی كه بند تای چپش باز بود،بر پا داشت‌. عمرو بن سعد بن نفیل گفت‌: من به او حمله می‌كنم‌.

حُمَید گوید: به او گفتم‌: سبحان الله‌! چرا تو؛ كسانی هستند كه از تو كفایت می‌كنند. گفت‌: به‌خدا به او حمله می‌كنم‌. وی حمله كرده‌، شمشیری بر سر آن نوجوان نواخت‌.غلام با صورت به زمین افتاد و عمویش را صدا كرد. حسین مانند شیری خودرا بالین او رساند. آن حضرت ضربتی حواله عمرو كرد و زمانی كه عمرودستش را جلوی شمشیر گرفت‌، از مرفق قطع شد.

فریادی كشید و كوفیان‌ آمدند تا او را از دست امام حسین ـ علیه السلام ـ نجات دهند كه در آن حیص وبیص زیر پای اسبان كشته شد. حسین بالین آن نوجوان آمد، در حالی كه‌پاهایش را تكان می‌داد و روی زمین می‌كشید. امام حسین ـ علیه السلام ـ گفت‌: دور باشند از رحمت خدا مردمانی كه تو را كشتند. در قیامت كسی جز جدّ تو خصم آنان نخواهد بود.

بعد گفت‌: عزّ واللّه علی عمّك أن تدعوه فلایُجیبك أویُجیبك ثم لایَنفعك. آن گاه وی را در بغل گرفت و سینه او را به سینه‌اش‌چسباند. سپس وی را آورد و نزد فرزندش علی اكبر و دیگر كشته‌هایی كه ازاهل بیتش در آنجا بودند، گذاشت‌. پرسیدم‌: این نوجوان كه بود؟ گفتند: قاسم‌بن حسن بن علی بن ابی‌طالب‌.

13 . عون بن عبدالله بن جعفر: توسط عبدالله بن قُطْبة الطائی كشته شد.بلاذری هم می‌گوید كه عون توسط عبدالله بن قطبه كشته شد. دینوری از عدی [عون‌] ابن عبدالله بن جعفر ‌ یاد كرده كه به دست عمرو بن نهشل كشته شده‌است‌.مادر عون بنا به نقلی «جمّانه‌» دختر مسیب بن نجبه فزاری و بنا به نقل‌دیگر، زینب دختر علی بن ابی‌طالب ـ علیه السلام ـ بوده است‌.

14 . محمد بن عبدالله بن جعفر: توسط عامر بن نهشل تمیمی كشته شد.

ابن سعد می‌گوید: دو فرزند عبدالله بن جعفر به همسر عبدالله بن قطبة الطائی‌پناه بردند، در حالی كه بالغ نبودند. عمر بن سعد اعلام كرده بود: هر كس سری‌بیاورد هزار درهم خواهد گرفت‌. عبدالله بن قطبه به منزل رفت‌. همسرش به‌او گفت‌: دو كودك به ما پناه آورده‌اند، دوست داری منت بر آنان بگذاری و آنان‌را به مدینه به خانواده‌شان بسپاری‌؟ گفت‌: آری به من نشانشان ده‌.

وقتی آنان را دید، سرشان را از تنشان جدا كرد و سرها را نزد عبیدالله برد كه چیزی به اونداد (و به روایت بلاذری حتی دستور ویران كردن خانه‌اش را هم داد!) این‌همان حكایتی است كه شیخ صدوق برای فرزندان مسلم بن عقیل روایت كرده‌است‌. بلاذری هم به روایتی دیگر به اختصار در دو سطر خبر این دو كودك راكه آنان را از عبدالله بن جعفر دانسته‌، مانند آنچه را كه ابن سعد آورده‌، گزارش‌كرده است‌.

15 . مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب‌: نماینده امام حسین ـ علیه السلام ـ در كوفه كه‌به دستور عبیدالله بن زیاد در هشتم ذی حجه سال 60 كشته شد.

16 . جعفر بن عقیل‌: توسط بشر بن حَوَط همدانی یا عروة بن عبدالله خثعمی‌كشته شد. بلاذری نفر دوم را قاتل جعفر دانسته‌، و دینوری هم می‌نویسد:عبدالله بن عروه خثعمی با تیری او را كشت‌. روایت امام باقر ـ علیه السلام ـ نیز چنین است‌.

17 . عبدالرحمان بن عقیل توسط عثمان بن خالد بن اسیر جهنی و بِشْر [بشیر] بن حَوَط قایضی‌ كشته شد. در انساب نام قاتل‌، نشر بن شوط عثمانی ضبط‌شده است‌!

18 . عبدالله اكبر بن عقیل به دست عمرو بن صبح الصّدائی كشته شد. مدائنی‌قاتل او را عثمان بن خالد جهنی و مردی از همدان دانسته است‌.

19 . عبدالله بن مسلم بن عقیل‌: توسط عمرو بن صبح (صبیح‌) الصّدائی یا اسیدبن مالك حضرمی كشته شد. این سخن ابن سعد است‌. در حالی كه بلاذری ودینوری نوشته‌اند: عمرو بن صبیح الصیداوی (به تفاوت نام پدر و لقب اوتوجه كنید) او را با تیر زد و پس از آن مردم كوفه بر سر عبدالله ریخته وی راكشتند.

ابومخنف پس از خبر شهادت علی اكبر می‌نویسد: عمرو بن صبیح صدائی‌عبدالله بن مسلم را با تیر زد، به گونه‌ای كه دستش با تیر به صورتش چسبید. پس از آن تیر دیگری بر قلب او زد. بلاذری از رقاد الجنبی یاد كرده است كه‌ بعدها می‌گفت‌: یكی از جوانان آل حسین را چنان تیری زدم كه همان طور كهدستش روی صورتش بود، دستش به صورتش چسبید؛ و پس از بیرون كشیده‌شدن تیر، هنوز نوك تیر یعنی پیكان آن در صورتش باقی مانده بود.

20 . محمد بن ابی‌سعید بن عقیل توسط لَقیط بن یاسر جُهَنی كشته شد.دینوری نام او را محمد بن عقیل بن ابی‌طالب یاد می‌كند كه لقیط بن ناشرجُهَنی با تیر او را كشته است‌.

21 . مردی از آل ابولهب و طبعا هاشمی كه نامش روشن نشد.

22 . ابوالهیّاج از نوادگان ابوسفیان بن‌حارث بن‌عبدالمطّلب كه شاعر هم بوده‌در كربلا به شهادت رسیده است‌.

23 . سلیمان غلام آزاد شده امام حسین ـ علیه السلام ـ كه به دست سلیمان بن‌عوف حضرمی كشته شد. پیش از این گذشت كه وی حامل نامه امام به شیعیان‌بصره بود، و در آنجا به دستور ابن زیاد كشته شد.

24 . مَنْجح (یا مُنْجح‌) غلام آزاد شده امام حسین ـ علیه السلام ـ .

25 . عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعی امام حسین ـ علیه السلام ـ كه در كوفه ازفراز قصر به پایین افكنده شد و به شهادت رسید. 

تا اینجا نام افرادی بود كه ابن سعد یاد كرده بود. اما برخی نام‌های دیگر:

26 . عبیدالله بن عبدالله بن جعفر: ابوالفرج اصفهانی به نقل از نسابه معروف‌یحیی بن حسن علوی می‌گوید: وی نیز در طف همراه امام حسین ـ علیها السلام ـ به شهادت رسید.

27 . محمد بن مسلم بن عقیل‌: بنا به روایت ابوالفرج‌، به نقل از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ قاتل وی ابوجرهم اَزْدی و لقیط بن ایاس جهنی‌بوده‌اند.

28 . علی بن عقیل بن ابی‌طالب‌: ابوالفرج روایتی در باره شهادت وی در كربلاآورده است‌. وی در جای دیگری‌، به نقل از محمد بن علی بن حمزه‌، خبری درباره كشته شدن ابراهیم بن علی بن ابی‌طالب در كربلا آورده و افزوده است كهدر هیچ كتاب نسبی یادی از او نیافته است‌.

29 . عبیدالله بن علی بن ابی‌طالب‌: خلیفة بن خیاط به نقل از «ابوالحسن‌»آورده است كه وی با امام حسین ـ علیه السلام ـ در كربلا شهید شد. مادر وی‌،رباب دختر امری‌ء القیس بوده است‌. گفته شده است كه این سخن خطاست‌؛زیرا وی در یوم المذار به دست اصحاب مختار كشته شد!

30 . ابوبكر بن القاسم بن حسین بن علی‌: خلیفة بن خیاط وی را نیز در جمله‌كشتگان كربلا دانسته است‌.



نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، ولایت و امامت، شیعیان دنیا، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تولی و تبری، سیاست و دین، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از چهره‌های برجسته كربلا، یكی همین نافع بن هلال بِجِلی است‌. طایفه بجیله‌، از طوایف شیعه كوفه است‌كه بعدها نیز در میان آنان شیعیان زیادی شناخته شده‌اند. از وی نیز تعریفی برای تشیع رسیده كه بسان آنچه در باره بریر گذشت‌، جالب است‌. وقتی به‌میدان مبارزه آمد، فریاد می‌زد: أنا الجملی‌، أنا علی دین علی‌ّ. مزاحم بن حُرَیث‌به مقابله با او آمد و گفت‌: أنَا عَلی دین‌ عثمان‌. نافع پاسخ داد: أنت علی دین‌شیطان‌. پس از آن با هم گلاویز شدند تا نافع او را كشت‌.

ـ پس از مبارزه تن به تن برخی از اصحاب با كوفیان و كشته شدن شماری ازسپاه عبیدالله‌، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق‌ها! شما با قهرمانان این شهر می‌جنگید؛ كسی با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندكند و شما با پرتاب سنگ می‌توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأی ‌او را تصدیق كرده‌، از سپاهش خواست تا كسی مبارزطلبی نكند. پس از آن‌عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه كوفه بر سپاه امام یورش برد. [عمرو به‌سپاه كوفه فریاد می‌زد:

یا أهل الكوفة‌! الزموا طاعتكم و جماعتكم‌، و لاترتابوا فی قتل من مَرَق عن الدین و خالف الامام‌!]. ای كوفیان‌! اطاعت و جماعت خودرا نگاه دارید و در كشتن كسی كه از دین خارج شده و با امام خود مخالفت‌كرده‌، تردید به خود راه مدهید.

به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه 32 نفربوده است‌. خوارزمی با اشاره به این رقم‌، می‌نویسد: همین عده به هر كجای‌سپاه كوفه كه یورش می‌بردند، آن را می شكافتند. لحظاتی دامنه جنگ بالاگرفت ودر این میان‌، مسلم بن عوسجه اسدی به دست دو نفر از كوفیان به‌شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادی سپاه كوفه شد و شَبَث بن ربعی كه‌خود امیر بخشی از سپاه كوفه بود، متأثر شد.

وی به یاد رشادت‌های مسلم بن‌عوسجه در جنگ با مشركان در آذربایجان افتاد كه مسلم در آنجا شش نفر ازمشركان را كشته بود. امام حسین ـ علیه السلام ـ پیش از شهادت مسلم‌، زمانیكه هنوز رمقی در وجود او مانده بود، خود را به وی رساند و فرمود: رحمك ربّك یا مسلم‌.

آن گاه حضرت آیه فمنهم من قضی نَحْبَه و مِنْهُم من یَنْتظر رابرای وی خواند. حبیب بن مظاهر، دوست صمیمی مسلم بن عوسجه هم كناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت‌: اگر در این شرایط نبودم‌، دلم‌می‌خواست به وصایای تو گوش می‌دادم‌. مسلم بن عوسجه گفت‌: أوصیك بهذا ـ و اشاره به امام حسین ـ علیه السلام ـ كرد ـ أن تموت دونه‌، در راه او كشته ‌شوی و به دفاع از او جانت را بدهی‌.

حبیب گفت‌: به خدای كعبه چنین خواهم‌كرد. تعبیر به این كه مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسین بوده است كه‌شهید شده‌، می‌باید اشاره به آن باشد كه نخستین شهید در حمله عمومی سپاه ‌كوفه بوده است كه طبعا پس از تیراندازی عمومی اول و شهادت برخی ازمبارزان به صورت تك تك شهید شده است‌.

با این حال‌، در زیارت ناحیه‌، به‌طور كلی از وی به عنوان اولین شهید كربلا یاد شده است‌: كنت أوّل من شری‌نفسه و أوّل شهید من شهداء اللّه‌. (والله اعلم‌). پیش از این از عبدالله بن عمیر سخن گفتیم و این كه یسار و سالم از موالی آل‌زیاد را در میدان كشت‌.

در اینجا، وقتی شمر از سمت چپ سپاه دشمن حمله‌كرد، بقایای سپاه امام مقاومت كرد تا آن كه دشمن یورش همه‌جانبه‌ای آورد.اینجا بود كه عبدالله بن عمیر كلبی به شهادت رسید. در اینجا همسرش بر بالین او رفت و گریه كرد. شمر به یكی غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودی آهنین بر سر او بكوبد. رستم چنین كرد و آن زن نیز به شهادت رسید.

در گزارش طبری‌، آمده است كه عبدالله پس از نبردی سخت‌، با حمله هانی بن‌ثبیت حضرمی و بكیر بن حی‌ّ تیمی روبرو شد كه بر او یورش آوردند وعبدالله را به قتل رساندند. در انتهای این گزارش آمده است كه عبدالله بن‌عمیر (كان القتیل الثانی من أصحاب الحسین‌) (پس از بریر یا مسلم بن‌عوسجه‌) دومین شهید از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ است‌.

در این‌نبرد، بقایای سپاه امام‌، چنان فشرده در كنار یكدیگر قرار داشتند كه دشمن‌نمی‌توانست در آنان نفوذی داشته باشد. به ویژه آنان اطراف خیمه‌ها را كنده وآتش در آنها روشن كرده بودند و دشمن تنها از یك سوی می‌توانست بر آنان‌ یورش برد. عمر سعد كسانی را برای نفوذ در چادرها و كندن آنها از جای‌، به درون محوطه خیمه‌ها فرستاد كه این افراد توسط چند نفر از اصحاب امام‌محاصره و كشته شدند.

این امر سبب شد تا عمر سعد دستور دهد تا چادرها راآتش بزنند. امام حسین ـ علیه السلام ـ فریاد زد: اجازه دهید آتش بزنند، در هرحال جز از یك سمت نمی‌توانند بر شما حمله كنند. دشمن برای این كه كار رایكسره كند، تصمیم حمله به خیمه‌ها و آتش زدن آنها را گرفت‌.

شمر همراه سپاهش نیزه‌اش را به سوی چادر امام حسین ـ علیه السلام ـ پرتاب كرد و فریادزد: علی‌ّ بالنار حتی أحرق هذا البیت علی أهله‌، آتش برایم بیاورید تا این خانه‌را بر سر اهلش آتش بزنم‌. در اینجا بود كه فریاد زنان و كودكان به آسمان رفته‌،همه از چادر بیرون ریختند. و در اینجا بود كه شَبَث بن ربعی شمر را توبیخ‌كرده‌، حركت او را زشت شمرد و شمر بازگشت‌.

زهیر بن قین كه فرماندهی‌ناحیه راست سپاه امام را داشت‌، همراه با ده نفر به سوی شمر حمله كرده او رااز محل اقامت زنان و كودكان امام حسین ـ علیه السلام ـ دور كرد. اما شمر بر اوحمله كرده چند نفر از افراد وی را به شهادت رساند. نبرد ادامه یافت‌. اصحاب‌امام حسین ـ علیه السلام ـ یك یك به شهادت می‌رسیدند و هر كدام كه شهیدمی‌شدند، نبود آنان كاملا احساس می‌شد؛ در حالی كه كشته‌های دشمن به دلیل‌فراوانی آنان‌، نمودی نداشت‌. این حوادث تا ظهر عاشورا ادامه یافت‌.

ـ نزدیكی ظهر بود كه حبیب بن مظاهر به شهادت رسید. واقعه از این قرار بودكه ابوثمامه صائدی ـ كه از اصحاب امام علی ـ علیه السلام ـ بود ـ وقتی دیداصحاب تك تك به شهادت می‌رسند، نزدیك امام حسین ـ علیه السلام ـ آمد وگفت‌: احساس می‌كنم دشمن به تو نزدیك می‌شود، اما بدان‌! كشته نخواهی شدمگر آن كه من به دفاع از تو كشته شوم‌. أما پیش از آن من می‌خواهم در حالی‌خدای خود را ملاقات كنم كه نماز ظهر را با تو خوانده باشم‌. (أحب‌ّ أن ألقی‌ربّی و قد صلّیت هذه الصلاة الّتی دنا وقتها)

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:(ذكّرت الصلاة‌! جَعَلَك اللّه من المصلّین الذّاكرین‌) نماز را به یاد ما آوردی‌! خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهیدجنگ را متوقف كند تا نماز بگذاریم‌.

حُصَین بن نُمَیر تمیمی‌فریاد زد: نمازشما قبول نمی‌شود! در این وقت‌، حبیب بن مظاهر فریاد زد: ای الاغ‌! نماز آل‌رسول الله قبول نمی‌شود، اما نماز تو قبول می‌شود؟ در این‌جا بود كه حبیب باحصین بن تمیم درگیر شد. حبیب در این حمله با زخمی كردن اسب حصین‌توانست وی را به زمین بیندازد كه یارانش سر رسیدند و حصین را نجات‌ دادند. به دنبال آن با بدیل بن صریم تمیمی درگیر شده‌، او را كشت‌. در این‌وقت یك تمیمی دیگر بر حبیب حمله كرده‌، او را مجروح كرد.

حصین بن‌تمیم سر رسید و شمشیرش را بر سر حبیب فرود آورد. در این وقت آن فردتمیمی از اسب پیاده شد و سر حبیب را از تنش جدا كرد. حصین بن تمیم برای‌افتخار، ساعتی سر حبیب را گرفته بر گردن اسبش آویخت‌؛ سپس آن را به آن‌مرد تمیمی داد تا نزد ابن زیاد برده‌، جایزه‌اش را بگیرد. شهادت حبیب‌، امام‌حسین ـ علیه السلام ـ را سخت تكان داد. (لمّا قُتِل الحبیب هدّ ذلك حسینا وقال عند ذلك: أحتسب نفسی و حماة أصحابی‌).

وقتی مرد تمیمی به كوفه آمد،قاسم فرزند حبیب بن مظاهركه آن زمان نوجوانی بیش نبود، از او خواست تاسر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن كند. آن مرد نداد. قاسم چندان صبر كرد تازمان تسلط مصعب بن زبیر بر كوفه‌، آن تمیمی را كشت‌. در مقتل منسوب به‌ابومخنف كه بخش عمده‌ای از آن داستانی و بی‌مأخذ است‌، از شهادت دوبرادر حبیب با نام‌های علی و یزید سخن گفته شده است‌.

ـ بنابر خبر منابع موثق‌، در این هنگام حرّ بن یزید ریاحی و زهیر بن قین بر دشمن یورش بردند و با حمایتی كه از یكدیگر می‌كردند، به نبرد با سپاه كوفه ‌پرداختند. پیاده نظام‌ها به حرّ حمله‌ور شده‌، وی را به شهادت رساندند. منابع‌،برخی از رجزهای حرّ را نقل كرده‌اند.

وی در این رجزها از مقاومت خود دربرابر دشمن و عدم فرارش سخن گفته است‌. ابن اعثم می‌گوید: وقتی حرّ مجروح شد، اصحاب او را نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ آوردند در حالی كه‌هنوز رمقی در تن داشت‌. امام دستی بر صورتش كشیدند و فرمودند: أنت‌الحرّ! كما سمّتك أُمّك حرّا، و أنت حرٌّ فی الدنیا و الاَخرة‌.

حكایت آوردن حرّ نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقتل مشهور و منسوب به ابومخنف‌، كاملا متفاوت نقل شده است‌. دشمن چندان حر را تیرباران كردند كه بدنش مانندآبكش شد. آنگاه سر او را قطع كرده و به سوی حسین پرتاب كردند. آنجاست‌كه امام دست به صورت او كشید. این روایت البته داستانی است‌. داستانی‌تر ازآن‌، حكایت مصعب برادر حر و فرزند حر با نام علی است كه دومی در سپاه‌كوفه بود و وقتی دید پدر و عمو به شهادت رسیدند او نیز وارد میدان نبرد شد؛تنی چند نفر را كشت تا كشته شد!

ـ عاقبت ظهر شد و وقت نماز فرا رسید. هنوز زهیر و شماری اصحاب دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شكل نماز خوف ـ اقامه كرد. به‌این ترتیب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالی كه زهیر و سعید بن‌عبدالله حنفی جلوی امام ایستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده‌، آنگاه گروه ‌اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند.

در وقتی كه سعید جلوی امام ایستاده بود، هدف تیر دشمن قرار گرفت‌. بعد از پایان نماز هم‌، هرچه امام به این سوی و آن‌سوی می‌رفت‌، سعید میان امام و دشمن قرار می‌گرفت‌. به همین دلیل‌، چندان‌تیر به وی اصابت كرد كه روی زمین افتاد. در این وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگوید كه من از این رنجی كه می‌برم‌،هدفم نصرت ذرّیه اوست‌.

وی در حالی به شهادت رسید كه سیزده تیر بربدنش اصابت كرده بود. در واقع سعید بن عبدالله بعد از نماز ظهر كه باز درگیری آغاز شده و شدّت گرفت‌، در شرایطی كه حفاظت از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر عهده داشت به شهادت رسید. در اینجا بازهم دشمن به‌تیراندازی به سوی اسبان باقی مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بین برد.

در این وقت زهیر بن قین با رجزی كه خواند بر دشمن حمله كرد. در شعری كه از او خطاب به امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده‌، آمده است كه امام راهادی و مهدی نامیده كه در حال رفتن به ملاقات جدش پیامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علی ـ علیه السلام ـ و عمویش جعفر و حمزه می‌باشد:

أقْدِم هُدِیت هادیًا مهدیًّا
فالیوم‌َ تَلقی جدَّك النبیّا
و حَسَنا و المُرتضی علیّا
و ذالجَناحین الفَتی الكمیّا
و أسدالله الشّهید الحیّا

دو نفر از كوفیان با نام‌های كثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس بر وی حمله كرده او را به شهادت رساندند. در روایتی كه در امالی صدوق آمده‌، گفته شده است كه وی نوزده نفر را كشت تا به شهادت رسید. در مناقب ابن‌شهرآشوب آمده است كه وی یك صد و بیست نفر را كشت‌، سپس به شهادت‌رسید! این آمارها غیر واقعی است كه مانند آن در مناقب ابن شهرآشوب نسبت‌به برخی دیگر از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ نیز داده شده است‌. (خدا داناست‌.)

ـ تا این زمان هنوز شماری از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ سرپا بودند و به‌دفاع از آن حضرت‌، در برابر حملات دشمن مقاومت می‌كردند.

در همین نبردها بود كه یاران‌، تك تك به شهادت می‌رسیدند. خبر كشته شدن این افرادكه حتی ممكن است برخی از آنان‌، پیش از ظهر به شهادت رسیده باشند، بیش‌از همه در فتوح ابن اعثم (و به نقل از آن در مقتل الحسین ـ علیه السلام ـخوارزمی و گاه مناقب ابن شهرآشوب‌) آمده است‌. این قبیل مآخذ، گرچه ‌اخبار ریز قابل توجهی از كربلا به ما می‌دهد، اما می‌باید با تأمّل بیشتری موردبررسی قرار گیرد.

عمرو بن خالد ازدی در شمار چنین افرادی است‌. وی رجزی خواند و جنگید تا به شهادت رسید. فرزندش خالد بن عمرو ازدی نیز پس از پدر به شهادت‌رسید.

خوارزمی از عمرو بن خالد صیداوی نیز یاد كرده و نوشته است‌: وی‌ نزد امام آمد و گفت‌: قصد آن دارم تا به دیگر یاران بپیوندم‌. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به او فرمود: تَقَدَّم فا¤نّا لاحقون بك عن ساعة‌. پیش برو، ما نیز ساعتی‌دیگر به تو خواهیم پیوست‌.

سعد [شعبة‌] بن حنظله تمیمی‌ مجاهد دیگری است كه با خواندن رجزی به‌میدان رفته پس از نبردی به شهادت رسید.

عمیر بن عبدالله مَذْحِجی شهید بعدی است كه رجزی خواند و به میدان رفت‌و به شهادت رسید. سوار بن أبی‌حُمَیر به میدان رفته مجروح شد و شش ماه بعد به شهادت رسید. عبدالرحمان بن عبدالله یَزَنی شهیدی است كه به نوشته ابن اعثم‌، پس از مسلم‌بن عوسجه به شهادت رسیده است‌. شعر وی در میدان‌، مضمون مهمی درتشیع او دارد؛ به طوری كه شاعر خود را بر دین حسین و حسن معرفی می‌كند.

أنا ابن عبدالله من آل یزن‌
دینی علی دین حسین و حسن‌
أضربكم ضَرْب‌َ فتی من الیمن‌
أرجو بذاك الفوز عند المؤتمن‌

زیاد بن عمرو بن عریب صائدی همدانی معروف به ابوثمامه صائدی كه نماز ظهررا به یاد امام حسین ـ علیه السلام ـ آورد، شهید دیگر بعد از ظهر است‌. رجززیبایی از وی توسط ابن شهرآشوب نقل شده است‌.

ابوالشعثاء یزید بن زیاد كندی پیش روی امام حسین ـ علیه السلام ـ در برابردشمن ایستاد و هشت تیر (و در برخی نقلها كه پیش از این گذشت صد تیر)رها كرد كه طی آن دست كم پنج نفر از سپاه كوفه كشته شدند. آنگاه كه دشمن‌درخواست‌های امام حسین ـ علیه السلام ـ را رد كرد، به سوی دشمن تاخت تاكشته شد.

نافع بن هلال بِجِلی كه پیش از این اشاره به نبرد او با تنی چند از كوفیان داشتیم‌،با تیراندازی دقیق خود دوازده تن از سپاه كوفه را كشت تا آن كه بازویش‌شكست‌. دشمن وی را به اسارت گرفت و شمر گردنش را زد. نوشته‌اند كه وی‌روی تیرهایش‌، نامش را نوشته بود و شعارش این بود: «أنا الجملی أنا علی دین‌علی‌». وی در حالی به صورت اسیر نزد عمر سعد آورده شد كه همچنان خون‌از محاسنش جاری بود و فریاد می‌كشید: لو بقیَت‌ْ لی عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتمونی‌؛ اگر بازو و دستی برایم مانده بود، نمی‌توانستید مرا به اسارتدرآورید.

وقتی شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت‌: به خدا سوگند اگر تو مسلمان بودی‌، برای تو دشوار بود كه پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهی‌.ستایش خدای را كه آرزوهای ما را [یعنی شهادت‌] برای اجرا در دست‌بدترین‌ِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وی را به شهادت رساند. گفتنی‌است كه نافع از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ و از تربیت یافتگان مكتب آن‌ حضرت بود.

ـ به تدریج شمار یاران امام اندك و اندك می‌شد. افراد باقی مانده كه‌نمی‌توانستند به جنگ رویاروی با دشمن بروند، تصمیم گرفتند تا كنار امام‌بمانند و تا پیش از شهادتشان‌، اجازه ندهند امام به شهادت برسد. آنان در این‌باره به رقابت با یكدیگر می‌پرداختند (تنافسوا فی أن یقتلوا بین یدیه‌). دوبرادر با نام‌های عبدالله و عبدالرحمان فرزندان عزرة‌ِ الغِفاری كه شاهد این‌اوضاع بودند نزد امام آمدند، و اظهار كردند: دشمن نزدیك شده است‌؛ اجازه‌دهید ما پیش روی شما بجنگیم تا كشته شویم‌.

امام فرمود: مَرْحَبًابكم‌.خوارزمی گفتگوی این دو برادر را با امام طولانی‌تر آورده است‌. آنان باگریه نزد آن حضرت آمدند. امام فرمودند: برای چه می‌گریید. شما تا ساعتی‌دیگر نورچشمان خواهید بود. گفتند: ما برای خود گریه نمی‌كنیم‌؛ برای شمامی‌گرییم كه دشمن این گونه شما را در محاصره گرفته است‌. ابومخنف این‌حكایت را برای دو نفر دیگر با نام‌های سیف بن حارث هَمْدانی و مالك بن‌عبدالله بن سُرَیع نقل كرده كه عموزاده و از یك مادر بودند، نقل كرده است‌.پس از حكایت گریه كردن و پاسخ امام‌، این دو جوان‌، طبق رسم عرب‌، سلام‌خداحافظی دادند: السلام علیك یابن رسول الله‌. حضرت پاسخ داد: و علیكماالسلام و رحمة الله‌. آنان به میدان رفتند، و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

ـ ابن اعثم در اینجا از چند تن از شهدای كربلا یاد كرده كه در مآخذ دیگر شرح‌نبردشان نیامده است‌. از آن شمار یكی عمرو بن مطاع جُعْفی است كه در فتوحاز نبرد، رجز و شهادتش یاد شده است‌. بلاذری و ابومخنف از او نامی به میاننیاورده‌اند. همچنین ابن اعثم از یحیی بن سلیم مازنی یاد كرده كه رجزی‌خواند و عازم نبرد شد تا به شهادت رسید. شهید دیگری كه ابن اعثم از او یادكرده اما بلاذری و ابومخنف نامی از وی نیاورده‌اند، قُرة بن ابی‌قُرة غِفاری‌ است‌. از وی نیز رجزی نقل شده و آمده است‌: فَقاتَل حتی قُتل‌. مورد دیگر، مالك بن انس باهلی‌است كه وی نیز با رجز خوانی به سوی دشمن یورش بردو جنگید تا كشته شد. بیتی از رجز وی جالب است‌:

آل علی‌ّ شیعة الرّحمان‌
آل زیاد شیعة الشیطان‌

احتمال فراوان دارد كه مقصود از مالك بن انس باهلی‌، شخصی با نام أنس بن‌حارث كاهلی یا باهلی باشد كه روایتی از وی در منابع حدیثی سنی آمده واشاره به شهادت وی همراه امام حسین ـ علیه السلام ـ شده است‌؛ روایت چنیناست‌: عن الاشعث بن سحیم‌، عن أبیه‌، عن أنس بن حارث‌، قال‌: سمعت رسولالله (ص‌) یقول‌: ان‌ّ ابنی هذا یُقْتل بأرض العراق‌، فمن أدركه منكم فلینصره‌،قال‌: فقتل أنس مع الحسین‌. انس بن حارث از رسول خدا نقل می‌كند كه آنحضرت فرمود: این فرزندم ـ یعنی حسین ـ در سرزمین عراق كشته می‌شود؛هر كسی او را دریافت‌، حمایتش كند. راوی می افزاید: انس در كنار حسین ـعلیه السلام ـ كشته شد.





نوع مطلب : حضرت زینب سلام الله علیها، تولی و تبری، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت رقیه(س)، تاریخ اسلام، پاسخ به شبهات، ولایت و امامت، نماز و ذکر و دعا و نیایش، تزکیه نفس، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، ماه محرم، امام حسین(ع)، در باب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، اصحاب اهل بیت، حدیث، سیاست و دین، شیعیان دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بازخوانی حادثه عظیم عاشورا؛
شب و روز عاشورا بنابر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان است و راویان به وقایع آن روز بزرگ می‌پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ روایت کامل و دقیقِ واقعه عاشورا را به ترتیب زمان و لحظات دردآور شهادت یاران حسین (ع) در «تابناک» بازخوانی می‌کنیم...

 
شب و روز عاشورا بنابر سنت تاریخی متعلق به امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان است و راویان به وقایع آن روز بزرگ می‌پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ روایت شده عمر بن سعد با انداختن نخستین تیر، رسما جنگ را آغاز كرد و گفت‌: نزد عبیدالله شهادت دهید كه من نخستین تیر را رها كردم‌. عمر بن سعد خطاب به كوفیان گفت‌: منتظر چه هستید! اینان یك لقمه برای شما هستند.

زمانی كه عمربن سعد تیر انداخت‌، دیگر سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازی كردند. (فلمّا رمی عمر، ارتمی الناس‌) به گزارش ابن اعثم‌: باران تیر (و أقبلت السهام كأنّها المطر) از سوی كوفیان به سوی اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ شدت‌گرفت و امام فرمود: اینها قاصد این قوم به سوی شماست‌؛ برای مرگی كه ‌چاره‌ای از پذیرش آن نیست‌، آماده باشید.

پس از آن دو گروه بر یكدیگر حمله ‌كردند و ساعتی از روز را به طور دسته جمعی با یكدیگر جنگیدند، به طوری‌كه بنا به برخی اخبار پنجاه و اندی از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ به‌شهادت رسیدند.

در این وقت‌، امام دستی به محاسنش كشید و فرمود: غضب‌خدا ... بر كسانی كه متحد بر كشتن فرزند دختر پیامبرشان شدند، شدید خواهد بود. به خدا سوگند كه تسلیم آنان نخواهم شد تا با محاسنی خونین خدا را ملاقات كنم (و اللّه ما أجبتهم الی شی‌ء ممّا یریدونه أبدا حتی ألقی الله و أنا مخضّب بدمی‌.)

بلاذری می‌گوید كه امام سوار بر اسبش‌، قرآنی پیش روی خود نهاده بود و همین خشم دشمن را بیشتر بر می‌انگیخت‌. در این وقت‌، عمر بن سعد، حصین بن نمیر تمیمی را همراه پانصد نفر تیرانداز به سوی امام‌حسین ـ علیه السلام ـ فرستاد. تیراندازی اینان سبب شد كه همه اسبان سپاه امام كشته شدند و نیروهای امام پیاده گشتند.

در این حمله‌، بسیاری از اصحاب با تیرهایی كه بر بدنشان فرود آمد، به شهادت ‌رسیده یا زخمی شدند. (فما بقی واحد من أصحاب الحسین الاّ أصاب من‌ رمیهم سهم‌). ابن شهرآشوب اسامی شهدایی را كه در حمله نخست دشمن به ‌شهادت رسیدند، فهرست‌وار آورده است‌.

این افراد جمعا 28 نفر از اصحاب و ده نفر از موالی امام حسین و پدرشان امام علی ـ علیهما السلام ـ بودند كه در مجموع 38 نفر می‌شدند. اینها افرادی هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پیدا نكرده و در تیراندازی نخست كوفیان به شهادت رسیدند. دیدیم‌كه ابن اعثم شمار آنان را بیش از پنجاه نفر یاد كرده است‌.

ـ با شهادت پنجاه نفر در یك حمله دسته جمعی‌، شمار اندكی از یاران امام‌حسین ـ علیه السلام ـ باقی ماندند؛ كسانی كه به نوعی مبارزه تن به تن با سپاه ‌ابن زیاد داشتند. از آن جمله‌، عبدالله بن عمیر كلبی است كه در برابر مبارزه‌خواهی یسار از موالی زیاد بن ابیه‌، پس از كسب اجازه از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ عازم میدان شد.

در همان حال همسرش او را تحریك به جنگ می‌كرد و خطاب به او می‌گفت‌: قاتِل بأبی و أُمّی عن الحسین ذُریّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع‌، اوّل‌ حبیب بن مظاهر و بُرَیْر بن خضیر قصد رفتن به مبارزه را داشتند كه امام اجازه ‌نداد و پس از آن كه عبدالله بن عمیر اجازه خواست‌، امام اجازه رفتن به میدان ‌را به وی داد. وقتی در این نبرد یسار را كشت‌، سالم از موالی عبیدالله به میدان‌ آمد كه به رغم آن كه انگشتان عبدالله كلبی در برابر شمشیر سالم افتاد، اعتنا نكرده‌، او را نیز كشت و در میان میدان شروع به رجز خوانی كرد.

زنش هم‌عمودی در دست گرفته به تحریض او می‌پرداخت و می‌گفت‌: قاتِل دون‌َالطیّبین ذرّیّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عین حال آن‌ها را دعا كرد. یسار و سالم‌، نخستین كشتگان سپاه ابن زیاد بودند.

خبر عبدالله بن‌عمیر به صورتی كه گذشت‌، خبری معتبر می‌نماید. ابن اعثم‌، از وهب بن‌عبدالله بن عمیر كلبی یاد كرده كه همراه مادر و همسرش در كربلا بوده است‌. صورت نقل ابن‌اعثم‌، طبق معمول حماسی‌تر و طبعا غیرقابل قبول‌تر است‌. وهب به میدان می‌رود، می‌جنگد و بر می‌گردد و به مادر می‌گوید: آیا از من‌راضی شدی‌؟

روایت شهادت تک تک یاران حسین در دشت کربلا

مادر می‌گوید: لا، ما رضیت حتی تقتل بین یدی الحسین‌. اومی‌جنگد تا آن كه ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع می‌شود و بعدكشته می‌شود. طبعا نباید این شخص كسی جز عبدالله بن عمیر كلبی باشد كه‌خبر او در منابع معتبر آمده است‌. در امالی صدوق از وهب بن وهب یادمی‌شود كه خود و مادرش نصرانی بودند و به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ مسلمان شدند و به كربلا آمدند. این نیز همان شخص است و خبر یاد شده به‌این صورت چندان قابل اعتماد نیست‌. تلفیقی از این دو خبر را خوارزمی‌آورده است‌. گفتنی است كه عبدالله بن عمیر پس از كشتن یسار و سالم‌، سالم‌می‌ماند تا در حمله بعدی به شهادت می‌رسد كه خبر وی را خواهیم آورد.

پس از آن ابوالشعثاء یزید بن زیاد كِندی كه همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمده و به امام پیوسته بود، عازم نبرد شد. وی زمانی كه مشاهد كرد دشمن همه پیشنهادهای امام را رد می‌كند (حین ردّوا ما سأل‌) به آن حضرت پیوست‌. وی كه تیرانداز ماهری بود، هشت تیر انداخت و پنج نفر را كشت‌. ابومخنف ازتیراندازی‌های گسترده او و مهارتش یاد كرده می‌نویسد: صد تیر انداخت كه‌پنج تای آن خطا نرفت‌.

امام حسین ـ علیه السلام ـ او را دعا كردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را كشته است‌. ابومخنف می‌افزاید: و كان فی أوّل من قتل‌.شعر او این بود:
یا رب‌ّ انّی للحُسَین ناصر
و لابن سعد تارك و هاجر

خود این شعر اشاره به ترك سپاه ابن سعد توسط او و پیوستنش به امام حسین علیه السلام ـ دارد. طبعاً در تقدّم و تأخر برخی از مبارزان و شهادت آنان ‌اختلاف نظرهایی در منابع وجود دارد.

ـ پس از تیرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمیر و ابوالشعثاء، سپاه عبیدالله ‌ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه‌ِ اندك امام نزدیك شدند. افراد باقی مانده از سپاه امام‌، روی زانو نشسته‌، نیزه‌های خود را به سوی اسبان‌گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن‌، شروع به تیراندازی به سوی سپاه‌عبیدالله كرده‌، عده‌ای را كشته و شماری را مجروح كردند.

در این میان عبدالله‌بن حوزه كه فریاد زده‌، بشارت جهنّم به امام حسین ـ علیه السلام ـ داده بود! بانفرین امام‌، در مسیر برگشت‌، از اسب به زیر افتاد و پایش به ركاب گیر كرده‌، همین طور كه حركت می‌كرد، سرش به این سوی و آن سوی خورد تا به‌هلاكت رسید. مسروق بن وائل كه خود ناظر این ماجرا بود، سپاه كوفه را ترك كرده برگشت و بعدها می‌گفت‌: از این خاندان چیزی دیدم كه هرگز حاضر به‌جنگ با آنان نمی‌شوم‌.

(لقد رأیْت‌ُ من أهل هذا البیت شَیئا لا أقاتلهم ابدا).

ـ از آن پس تك تك اصحاب عازم میدان شده و پس از مبارزه به شهادت‌رسیدند. یكی از چهرگان كربلا بُرَیْر بن حضیر هَمْدانی است كه در كوفه به‌سیّد القراء شهرت داشت و از شیعیان بنام این شهر بود. وقتی یزید بن معقل‌مبارز طلبید، بریر عازم نبرد با وی شده‌، چنان ضربتی بر سر او زد كه نه تنهاكلاهخود او را بلكه نیمی از سرش را هم شكافت‌. پس از آن رضی بن منقذعبدی به نبرد وی آمد. ساعتی به هم پیچیدند تا بُرَیْر بر سینه او نشست‌. رضی‌از دوستانش یاری طلبید. در این وقت كعب بن جابر به سوی بریر شتافت ونیزه خود را بر پشت بریر فرو كرد.

روایت شهادت تک تک یاران حسین در دشت کربلا

[عفیف بن زهیر كه خود در كربلا بوده‌،می‌گوید: به كعب گفتم‌: این بریر همان است كه در مسجد كوفه به ما قرآن تعلیم ‌می‌داد.] پس از آن بر وی حمله كرده‌، او را به شهادت رساند. در گفتگویی كه‌میان یزید بن معقل و بریر صورت گرفت‌، یزید به عقاید سیاسی بریر اشاره‌كرده‌، گفت‌:

به خاطر داری كه در كوفه می‌گفتی‌: ان‌ّ عثمان بن عفّان كان علینفسه مُسْرفًا، و ان‌ّ معاویة بن ابی‌سفیان ضال‌ّ مضل‌ّ، و ان‌ّ امام الهدی و الحق‌ّ علی‌ّبن أبی‌طالب‌.

بعدها خواهر كعب به برادرش كعب كه بریر را به شهادت‌رسانده بود، می‌گفت‌: آیا بر ضد فرزند فاطمه جنگیدی و سیّد قرّاء را كشتی‌؟ به‌خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت‌. نوشته‌اند: كعب بن جابر بعدها نیزاز كار خود نادم نبود و تصوّرش بر آن بود كه خیری برای خود كسب كرده‌است‌. كسی در روزگار حكومت مصْعب بن زبیر از وی شنید كه می‌گفت‌: یارب‌ّ! انّا قد وَفَینا، فلا تجعلنا یا رب‌ّ كمن قد غَدَر!؛ خدایا ما به عهد خویش وفاكردیم‌؛ ما را با كسانی كه عهد شكنی كردند، قرار مده‌. ابن اعثم‌، سخن بریر بن‌خضیر را خطاب به كوفیان آورده است كه فریاد می‌زد: نزدیك من آیید ای كشندگان دختر پیامبر خدا (ص‌) و ذرّیه او!

ـ در اینجا بلاذری خبر از نبرد حرّ بن یزید ریاحی داده است‌. در مقتل‌ابومخنف‌ِ (مشهور كه طبعا قصه‌ای و غیر قابل اعتماد است‌) آمده است‌: حرّ ازامام اجازه رفتن به میدان گرفت و گفت‌: فانّی أوّل من خرج الیك و أُحب‌ّ أن‌ أقْتُل‌َ بین یدیك. امام به او اجازه داد. این مطلب كه حرّ نخستین كسی بوده است كه با این استدلال به میدان نبرد رفته‌، در فتوح نیز آمده است‌. این خبر در منابع كهن دیگر نیامده است‌.

ابومخنف می‌نویسد: همان وقت‌، یكی از كوفیان‌ تمیمی با نام یزید بن سفیان‌، كه پیش از آن آرزوی نبرد با حرّ را كرده بود، باآمدن حرّ به میدان‌، او را به مبارزه طلبید. آنان بلافاصله با یكدیگر گلاویزشدند و یزید در همان دم به دست حرّ كشته شد. بلاذری نوشته است كه حرّ دونفر را به نام‌های یزید بن سفیان و مزاحم بن حُرَیث كشت‌. خواهیم دید كه‌برخی منابع‌، قاتل فرد دوم را نافع بن هلال نوشته‌اند. برخی نبرد حرّ را همزمان‌با نبرد زهیر بن قین و نزدیك ظهر عاشورا پس از شهادت حبیب بن مظاهر می‌دانند.

ـ از این پس‌، باقی مانده اصحاب به صورت تك تك در مبارزه تن به تن یا هجوم بخش‌هایی از سپاه ابن زیاد به شهادت رسیدند كه خبر آنها در مآخذ آمده است‌. این افراد شجاعانه می‌جنگیدند و از آنجا كه هیچ گونه تعلّق‌خاطری در آن لحظه به دنیا نداشتند، با تمام وجود به جنگ با افراد رفته ومردانه نبرد می‌كردند.

بعدها یكی از كسانی كه در كربلا همراه عمر بن سعدبود، حكایت چگونه جنگیدن این افراد را شرح داد: كسانی كه دست در قبضه‌شمشیر داشته‌، مانند شیر ژیان بر ما می‌تاختند و قهرمانان را از چپ و راست‌فرو می‌ریختند؛ آنان آماده مرگ بودند؛ امان نمی‌پذیرفتند؛ در مال دنیا رغبتی‌نداشتند؛ هیچ فاصله‌ای میان ایشان و مرگ نبود و در پی مُلْك نبودند. اگر ما دربرابرشان نمی‌ایستادیم‌، همه سپاه را از میان برده بودند.

یكی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ عمرو [یا: علی‌] بن قرظه انصاری‌ بودكه برادرش كنار عمر بن سعد و خودش نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ بود.برادری كه نزد عمر بن سعد بود فریاد زد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را به گمراه كردن برادرش متهم كرد؛ امام فرمود: خدا او را هدایت كرده است‌. آن‌شخص بر امام حسین ـ علیه السلام ـ حمله آورد كه نافع بن هلال در برابرش‌برآمده‌، او را مجروح كرد و بعدها بهبودی یافت‌.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دانشگاه امام صادق(ع) | چگونه امتحان می‌شویم؟-6

پناهیان: خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید/ اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است/ خدا ما را می‌ترساند تا به آغوشش پناه ببریم

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از ششمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

هر تعریفی از زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف ناتمامی است/ نگاه ما به تمام ابعاد زندگی و بندگی باید نگاه «امتحانی» باشد    

  • تعریفِ زندگی و بندگی منهای مفهوم امتحان، تعریف تکمیل و صحیحی نخواهد بود. اگر بخواهیم زندگی را با همۀ مشخصاتش تعریف کنیم ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، به هر تعریفی از زندگی برسیم، تعریف ناصحیح یا لااقل ناتمامی خواهد بود. به هر تعریفی دربارۀ بندگی و دین و معنویت هم بخواهیم برسیم -مثلاً اینکه دین را مجموعه‌ای از عقاید و احکام و اخلاق بدانیم یا تعاریف دیگری از دین ارائه دهیم- ولی مفهوم امتحان را کنار بگذاریم، باز هم تعریف ناصحیح یا ناتمامی خواهد بود.
  • اگر بگوییم: «دنیای ما موقتی است» این تعریف تمامی از دنیا نیست. باید بگوییم: فلسفۀ موقت بودن دنیا به این است که دنیا جای امتحان است و دوران امتحان موقت است و نمی‌شود انسان الی‌الابد امتحان شود. پس ما موقتاً در این دنیا زندگی می‌کنیم و دنیا فناپذیر خواهد بود.
  • باید به دنیا و آخرت، مادیات و معنویات و تمام ابعاد زندگی و بندگی یک نگاهِ «امتحانی» داشته باشیم و این نگاه را جاری کنیم. این یک جهان‌شناسی و یک حقیقت محوری در معرفت ما نسبت به زندگی و بندگی است. کما اینکه خداوند می‌فرماید: « الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُم»(ملک/2)
  • ما در زندگی دنیایی خودمان کارها را امتحانی انجام نمی‌دهیم و فقط قسمتهای اندکی از زندگی ما امتحان است. مثلاً وقتی ماشین می‌خریم، امتحانی ماشین نمی‌خریم. یا وقتی رانندگی می‌کنیم، امتحانی رانندگی نمی‌کنیم. فقط همان ساعتی که افسر راهنمایی دارد از ما امتحان می‌گیرد که ببیند گواهینامه به ما بدهد یا نه، مشغول امتحان هستیم.
  • مثلاً در امتحان رانندگی، وقتی در جایی که تابلوی پارک ممنوع وجود دارد، افسر به شما می‌گوید «اینجا پارک کن» دارد امتحان می‌گیرد که ببیند خلاف مقررات رفتار می‌کنی یا نه؟ ولی بعد از گرفتن گواهینامه، بقیۀ ساعت‌هایی که رانندگی می‌کنیم، علائم و مقررات راهنمایی-رانندگی دیگر برای امتحان کردن ما نیست-بلکه برای نظم دادن به ترافیک است- ولی دین شبیه مقررات راهنمایی رانندگی نیست، دین اساساً امتحان است.
  • ما در زنگی عادی خودمان دائماً در حال امتحان به سر نمی‌بریم. به همین دلیل نسبت به اینکه «اساساً همۀ حیات ما امتحان است» غفلت داریم.
  • در زندگی هر اتفاقی که برای ما رخ می‌دهد، برای این است که خدا به واسطۀ آن اتفاق، از ما امتحان بگیرد. اگر خدا به تو پول می‌دهد، این پول مالِ تو نیست؛ امتحان تو است. اگر پول نمی‌دهد باز هم امتحان تو است. فقیر بودن تو، نسبت به این واقعیت که تو داری با این فقر امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است. بیماری تو نیز نسبت به این واقعیت که تو داری با این بیماری امتحان می‌شوی، یک واقعیت فرعی است.
  • وقتی می‌گوییم «به همه‌چیز نگاه امتحانی داشته باش» یعنی: اول موضوع امتحان را وسط بیاور، بعد مالکیت و امکانات دنیایی خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد دارایی و فقر خود را وسط بیاور. اول امتحان را وسط بیاور، بعد استعدادهای خودت را وسط بیاور.

«اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست؛ باید بگوییم «اینها امتحان است»

  • امام صادق(ع) در حدیث عنوان بصری می‌فرماید: «حقیقت عبودیت سه چیز است: اول اینکه خودت را در آنچه خدا به تو داده است مالک ندانی؛ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ»(بحارالانوار/1/225) حتی این تعبیر که می‌گویند: «اینها در دست ما امانت است» هم تعریف دقیقی نیست. باید بگوییم: «اینها امتحان است». 
  • صفت دیگری که حضرت برای حقیقت عبودیت بیان می‌فرماید این است که: «عبد برای خودش نقشه نمی‌کشد؛ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ‏ تَدْبِیراً»(همان) حالا چرا برای خودش نقشه نمی‌کشد؟ چون می‌داند همیشه در امتحان قرار دارد. و در ادامۀ روایت هم سومین ویژگی را این‌گونه بیان می‌فرماید: «همۀ اشتغال او به انجام دادن امر و نهی الهی است؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه»(همان) باز هم به خاطر اینکه می‌داند همه‌چیز امتحان است.  ‏
  • در روایت فوق، هر سه ویژگی در واقع به حقیقت عبودیت برمی‌گردد، و می‌توان گفت تعبیر دیگری برای همان امتحان الهی است.

«با خدا باش» یعنی با خدایی که هر لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد زندگی کن/ خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید

  • این همه به ما توصیه می‌کنند و می‌گویند: «با خدا باشید» یعنی چه؟ برای اینکه با خدا باشیم باید چه کار کنیم؟ باید با امتحان الهی زندگی کنید. معنای «با خدا باش» این است: با این خدایی که دائماً و لحظه به لحظه دارد از تو امتحان می‌گیرد، زندگی کن و ببین که خداوند 24 ساعته دارد به واسطۀ مقدرات و اتفاقات مختلف زندگی، از تو امتحان می‌گیرد. وقتی موضوع امتحان را وسط می‌کشیم، با خدا بودن معنا می‌دهد. در این صورت خدا را می‌بینی، خدا را حسّ می‌کنی و با او زندگی می‌کنی. می‌فهمی که خدا با مقدراتش دارد با تو حرف می‌زند. می‌فهمی که خدا با زبان امتحان با تو سخن می‌گوید.
  • یکی از معانی یا ابعاد امتحان یا یکی از لوازم امتحان «تمرین دادن» است. همین‌که خداوند ما را به یک رفتار خوب(مثل وضو گرفتن و نماز خواندن) وادار می‌کند، در واقع دارد ما را تمرین می‌دهد و این هم یکی از ابعاد امتحان است. مثلاً ما را به شکر کردن وادار می‌کند و به ما تمرین می‌دهد. همیشه امتحان نباید با حادثه توأم باشد، همین تمرین‌های مداوم هم امتحان است.
  • گاهی خداوند به ما نعمت‌هایی می‌دهد تا ببیند ما با این نعمات چگونه برخورد می‌کنیم؛ شکر می‌کنیم یا نه؟ مثلاً وقتی داری با این آب لطیف وضو می‌گیری، از بابت همین نعمتِ آب، خدا شکر کن و بگو: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‏ جَعَلَ‏ الْمَاءَ طَهُوراً»(فقه منسوب به امام رضا(ع)/69/دعای هنگام وضو)

خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟/اولین و شایعترین نوع امتحان خدا از ما امتحان با «ترس» است

  • در جلسات قبل دربارۀ هدف امتحان بحث کردیم و گفتیم که هدف امتحان به یک تعبیر «خلع تکبر از دل انسان» است. حالا بحث ما به اینجا رسیده که بگوییم: «خداوند چگونه از ما امتحان می‌گیرد؟» یا «خدا با چه چیزی از ما امتحان می‌گیرد؟»
  • یکی از مشهورترین آیات قرآن دربارۀ انواع امتحانات الهی این آیه است: «شما را امتحان می‌کنم به چیزی از ترس، گرسنگی، نقص اموال و انفس و ثمرات؛ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»(بقره/155)
  • در این آیۀ قرآن اولین امتحان که گویا شایعترین نوع امتحان الهی است، ذکر می‌شود. این امتحان معمولاً به شدت مورد غفلت است، یعنی نه فقط اساساً خود موضوع امتحان مورد غفلت است، بلکه این مورد از امتحانات الهی که شایعترین امتحان است نیز مورد غفلت است. این امتحان به حوادث بیرونی هم ربط ندارد بلکه به‌طور دائم در درون روح ما جاری است.
  • پس اولین نوع امتحان خداوند متعال از ما امتحان با ترس است؛ یعنی اینکه خداوند به صورت‌های مختلف ما را می‌ترساند.

بسیاری از امتحانات ما بلا نیست، بلکه ترس از بلا است/ خدا تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد

  • بسیاری از امتحانات ما «بلا» نیست، بلکه «ترس از بلا» است. بسیاری از امتحانات ما نعمت نیست، بلکه ترس از «از دست دادن نعمت» است یا ترس از نرسیدن به نعمت است. پس بدان که دارند تو را امتحان می‌کنند تا ترس‌های بی‌خودت بریزد. وقتی خدا تو را می‌ترساند؛ نترس. وقتی خدا تو را می‌ترساند، می‌خواهد ببیند تو با این ترس چگونه برخورد می‌کنی، پس نترس.
  • معمولاً این سؤال مطرح می‌شود که تکلیف ما در مقابل ترس چیست؟ وقتی امتحانِ ترس برای ما پیش آمد، آیا در مواجهه با این امتحان الهی، ما باید بترسیم و فاصله بگیریم؟ آیا باید این ترس را کنار بگذاریم و اصلاً نترسیم؟ یا اینکه باید برعکسِ ترس عمل کنیم؟ بعداً در این‌باره صحبت خواهیم کرد.

خیلی از بلاهایی که از آنها می‌ترسیم هرگز بر سرِ ما نخواهد آمد ولی ما با ترسیدنِ بی‌جا در امتحان ترس مردود می‌شویم

  • بسیاری از بلاهایی که ما از آنها می‌ترسیم بر سرِ ما نخواهد آمد و در تمام طول زندگی هم بر سرِمان نمی‌آید ولی ما بیهوده  می‌ترسیم، لذا ما در همان «ترس از بلا»، در امتحان الهی مردود می‌شویم.
  • خداوند یک‌سری بلا انتخاب کرده است که به بندگانش بدهد؛ برای هر کسی بلاهای مخصوص خودش را در نظر گرفته است. یک‌سری هم نعمت، برای بندگانش در نظر گرفته است و جدای از این نعمت‌ها و بلاها، یک‌سری هم ترس به بندگانش می‌دهد.  
  • در امتحان بلا باید صبر کنیم و این صبر خیلی اهمیت دارد. ولی از آن بالاتر این است که در امتحان ترس، نترسیم. گاهی اصلاً کار به صبر نمی‌کشد، چون هنوز خدا بلایی نفرستاده است که ما صبر کنیم بلکه فقط یک‌مقدار با دل ما بازی کرده تا ببیند می‌ترسیم یا نه؟ یعنی هنوز کار به عالمِ بیرون نرسیده است، در همان عالمِ درونِ ما(در دلِ ما) امتحان ترس گرفته می‌شود.

هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است/ با امتحان ترس چگونه برخورد کنیم؟

  • وقایع بیرونی و حوادث زندگی فقط در لحظات خاصی ما را درگیر می‌کنند ولی امتحان ترس از درونِ وجود خودمان ما را درگیر می‌کند و همیشه در وجود ما جاری است. لذا هر موقع ترسیدی بدان که امتحان است.
  • حالا با این امتحان چگونه باید برخورد کنیم؟ اولاً بگو: این فقط ترس است و معلوم نیست واقعیت داشته باشد. ثانیاً وقتی که ترسیدی برگرد و آن مقدمات کلّی که از ابتدا به تو یاد داده‌اند، دوباره مرور کن. مثلاً اینکه: خدا مرا دوست دارد، خدا مرا می‌بیند و هوای مرا دارد. خدا با من دشمن نیست.

چرا خدا ما را می‌ترساند؟ /1) خدا ما را می‌ترساند تا به آغوش خدا پناه ببریم

  • چرا خداوند ما را می‌ترساند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید دوباره به فلسفۀ امتحان مراجعه کنیم. گفتیم هدف امتحان «خلع تکبر از دل انسان» است و همین ترس، می‌تواند مقدار زیادی از تکبر انسان را بریزد. به تعبیر عامیانه، ترس برای این است که به ما بگوید: «کوچولو! برو بغل خدا»
  • هر وقت ترسیدی، نماز بخوان، یعنی مستقیم به سراغ هدف امتحان برو و سر به سجده بگذار و در مقابل خداوند تواضع کن. در این صورت قوّت قلب پیدا خواهی کرد. وقتی می‌خواهید مناجات کنید، مثل یک نوزاد یا بچه‌ای که در بغل بابا و مامان خودش است، خودتان را به خدا بچسبانید. باید یک کمی از امیرالمؤمنین(ع) و امام سجاد(ع) یاد بگیریم و ببینیم که آنها درِ خانۀ خدا چگونه مناجات می‌کردند.
  • متاسفانه ما خیلی اوقات هنگام مناجات بادی به غبغب می‌اندازیم و اصلاً با خداوند ارتباط نمی‌گیریم. انگار داریم با خدا مذاکره می‌کنیم! گویا خودمان را هم‌قدّ خدا می‌دانیم! انگار با رفیق خودمان داریم مذاکره می‌کنیم! درحالی که باید باور کنیم ما «کوچکِ خدا» هستیم. اگر خدا ما را می‌ترساند برای این است که به آغوش خدا پناه ببریم.

2) برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس به فعلیت می‌رسد/ حق نداریم طوری بترسیم که روان‌پریش شویم

  • گفتیم هدف امتحان-از یک نگاه دیگر- این است که استعدادهای بالقوۀ انسان به فعلیت برسد. برخی از استعدادهای انسان فقط با ترس بالفعل می‌شود. ترس در به فعلیت رساندن استعدادهای ما نقش مهمی دارد. ترس، انسان را وادار به فعالیت می‌کند.
  • البته این مسأله هم راه و روش خاصی دارد و خیلی مهم است که ما «چگونه بترسیم». ما حق‌ّ نداریم طوری بترسیم که اعصاب‌مان به‌هم بریزد و دچار استرس شویم.ما حقّ نداریم طوری بترسیم که روانپریش شویم. حقّ نداریم طوری بترسیم که ارتباط ما با خدا هم قطع شود و به یأس برسیم. فقط یک‌طوری باید بترسیم که این ترس ما را به حرکت و فعالیت وادار کند. نه اینکه طوری بترسیم که این ترس ما را نابود کند.

تربیت کردن فرزند صرفاً با ترساندن، اشتباه است

  • ممکن است مادرها به صورت ژنتیک، یک‌مقداری ترس‌شان نسبت به پدرها بیشتر باشد. لذا باید مراقب باشند این ترس را بی‌حساب و کتاب به فرزندان خود منتقل نکنند. اصلاً ما گاهی اوقات که می‌خواهیم فرزندان خود را تربیت کنیم، صرفاً با ترس تربیت می‌کنیم ولی نباید این‌طور باشد.
  • مادرهای محترم این‌قدر بچه‌های خود را در کودکی نترسانند و آنها را به ترسیدن عادت ندهند. برخی پدر و مادرها وقتی می‌خواهند شرّ اذیت بچه را از سر خودشان کم کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که او را می‌ترسانند. در این صورت بچه ترسو بار می‌آید و شخصیت او نابود می‌شود.
  • وقتی می‌گوییم که خداوند ما را با ترس امتحان می‌کند، معنایش این است که بسیاری از بلاها اصلاً بر سر ما نمی‌آید، فقط ترسِ آن بلاها می‌آید. و همین معرفت، کلّی به انسان آرامش می‌دهد و خیال او را راحت می‌کند. بدان که دراغلب ترس‌ها خطری متوجه ما نیست، پس آرام باش.

ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد و ما را ذلیل غیرخدا کند زشت است

  • می‌دانید چرا می‌خواهم در مورد ترس، به خودمان آرامش بدهم؟ چون می‌ترسم ما در اثر ترس -به‌جای اینکه اول به آغوش خدا پناه ببریم- اول به سراغ اسباب و وسایل برویم، اول از خدا دور بشویم، اول به این و آن التماس کنیم، اول ذلیل و حقیر دیگران بشویم، اول از مستکبرین عالم بترسیم و زمین بخوریم و خاک بر سرِ این ترس که بدترین ذلتی است که انسان می‌تواند دچارش شود.
  • درست است که اصلِ امتحان ترس خوب است ولی مشکل ما این است که وقتی می‌ترسیم، به آغوشِ خدا پناه نمی‌بریم بلکه وقتی می‌ترسیم، بیشتر از خدا دور می‌شویم و کافر می‌شویم. اگر وقتی ترسیدیم، اول به سراغ خدا رفتیم، معلوم است که خدا به ما آرامش می‌دهد.
  • ترس باید باشد ولی ترس باید ما را به آغوش خداوند متعال برساند و الا ترسی که ما را به آغوش دشمنان ببرد آن ترس زشت است. ترسی که ما را ذلیلِ غیر خدا کند، آن ترش زشت است. پس طوری نترس که ارتباط تو با خدا قطع شود و به‌جای آن برای برطرف کردن ترس خودت به سراغ غیرخدا بروی.

ترس به‌طور مطلق زشت نیست/ ترسی که ما را به آغوش خدا ببرد ممدوح است

  • ترس به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا هم به‌طور مطلق زشت نیست. ترس از دنیا و ترس از آخرت و ترس از بلاها، باید ما را به آغوش خدا ببرد و اگر چنین شد، این ترسِ ممدوحی است. اصلاً انسان عاقل، محتاط می‌شود و بیهوده خطر نمی‌کند.
  • بترس و به سراغ خدا برو! اگر از فقر می‌ترسی، صدقه بده. در روایت دارد که صدقه بدهید تا فقر شما برطرف شود(امام باقر(ع): الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعَانِ سَبْعِینَ مِیتَةَ سَوْء؛ خصال/1/48)
  • نمی‌شود مطلقاً گفت که ترس خوب است یا بد است-خوب و بد بودنش به خودمان بستگی دارد- ولی باید بدانیم که خداوند این ترس را در زندگی ما تعبیه کرده است.

«ترس شدید» ناشی از «ضعف شخصیت» و «ضعف ارتباط انسان با خدا» است

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «شدتِ جبن از ضعف شخصیت(ناتوانیِ نفس) و ضعف یقین است؛ شِدَّةُ الْجُبْنِ‏ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیَقِین‏»(عیون‌الحکم/ص298) دقت کنید که وقتی می‌فرماید «شدتِ جبن» یعنی ترس معمولی شامل این تحلیلِ حضرت نمی‌شود ولی اگر ترس زیاد باشد، تحلیلش این خواهد بود که:
  • 1- این انسان ضعف شخصیت دارد و آدم عاجزی است. خوب بار نیامده است، خوب تربیت نشده و رشد نکرده است. برای رشد استعدادهای خودش برنامه‌ریزی خوب نداشته است. «ما می‌توانیم» را درک نکرده است.
  • 2- ارتباط این انسان با خدا ضعیف یا غلط است.
  • هر وقت ترسیدی به نفس خودت مراجعه کن و قوای خودت را پیدا کن و استعدادهای بالقوۀ خودت را بالفعل کن. کمااینکه گفتیم فلسفۀ امتحان، به فعلیت رساندن قوای وجودی انسان است.
  • حضرت امام(ره) می‌فرمود: من هیچ وقت احساس ترس را تجربه نکرده‌ام. لذا هیچ ترسی نمی‌توانست ایمان حضرت امام(ره) را به چالش بکشاند. (اگر من خداى نخواسته، یكوقتى دیدم كه مصلحت اسلام اقتضا مى‏كند كه یك حرفى بزنم، مى‏زنم و دنبالش راه مى‏افتم و از هیچ چیز نمى‏ترسم بحمداللَّه تعالى. واللَّه، تا حالا نترسیده‏ام. آن روز هم كه مى‏بردندم، آنها مى‏ترسیدند؛ من آنها را تسلیت مى‏دادم كه نترسید؛ صحیفه امام/ج1/ص293)
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «ترس،یک ذلتِ ظاهر است؛الْجُبْنُ‏ ذُلٌ‏ ظَاهِر»(عیون‌الحکم/ص25) این واقعیت را دربسیاری ازامور مانند جنگ‌ها می‌توان مشاهده کرد. همین الان هم می‌توان دید که درخیلی ازمسائل زندگی مانند بیماری،ترس واقعاً نابودکننده است.

مسئولی که اهل ترس باشد، جامعه را به تباهی خواهد کشید/ از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است شخصیت ترسویی دارند

  • برخی از ویژگی‌هایی که برای مسئولین شمرده می‌شود، کمبودش تا اندازه‌ای قابل تحمل است، و اگرچه بعضا باعث کندی پیش‌رفت می‌شود، اما عامل عقب‌گرد نمی‌شود، ولی اگر مسئولی اهل ترس بود، او را هرگز سر کار نگذارید. چون او جامعه را به تباهی خواهد کشید. آن‌هم جامعه‌ای که این‌همه دشمن دارد.
  • مسئول مملکتی باید شجاع باشد. روی این شجاعت، خیلی تأمل کنید. شجاعت یکی از ویژگی‌های عجیب و غریب در اخلاق است. البته این شجاعت را نباید با «تهوّر» اشتباه بگیرید. احتیاط هم خیلی چیز خوبی است ولی اگر زیادی باشد، به ترس منجر می‌شود؛ هرچند آن را به محتاط بودن توجیه کنند.
  • از وجنات و فلتات لسان بعضی‌ها معلوم است که به لحاظ شخصیتی آدم‌های ترسویی هستند. ولی این ترسِ خود را توجیه می‌کنند و برایش توجیه می‌تراشند. مثلاً می‌گویند: «این‌کار الان معقول نیست!» درحالی که آدم ترسو، عقلش هم زائل می‌شود.

نتیجۀ عکس‌العمل خوب مؤمنین در جنگ احد/ اگر از دشمن نترسید، خدا شرّ دشمن را از سرتان کم می‌کند

  • خداوند دربارۀ اتفاقی که بعد از جنگ اُحد افتاد، می‌فرماید: «مؤمنین کسانی هستند که وقتی منافقین به آنها می‌گویند، مردم(مشرکین) علیه شما جمع شده‌اند، از آنها بترسید! -عکس‌العمل مؤمنین این است که- ایمان‌شان بیشتر می‌شود و می‌گویند: خدا برای ما کافی است؛ الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیل»(آل‌عمران/173) در این آیه منظور از «ناس» اول منافقین هستند و منظور از «ناس» دوم، دشمنان هستند.(رک: تفسیر المیزان و نمونه، ذیل همین آیه)
  • در این قضیه واقعاً قرار بود دشمنان به این مؤمنین حمله کنند. ولی خداوند –به خاطر همین عکس‌العمل خوبِ مؤمنین- این بلا را از سرِ مؤمنین برداشت. اگر این امتحان(جنگ) را خداوند برای مؤمنین مقدر نکرده باشد، دشمن هرگز نمی‌تواند به آنها حمله کند. مثلاً وسط راه مشکلی یا اتفاقی برای دشمن پیش می‌آید و از حمله منصرف می‌شوند(شبیه همین قضیه احد). پس اگر موضوع امتحان را وسط بیاوریم به این نتیجه می‌رسیم که وقتی خدا بخواهد ما را به وسیلۀ حملۀ دشمن، امتحان کند، طرفِ ما در این حادثه، اول خداوند است و تکلیف ما در این امتحان الهی این است که برویم و بجنگیم.
  • خداوند در آیۀ بعدی می‌فرماید: اوضاع را من تغییر دادم و نگذاشتم به اینها ضرری برسد، چون اینها نترسیدند و گفتند خدا برای ما کافی است.؛ فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ(آل‌عمران/174) اگر به این آیات توجه کنید متوجه می‌شوید که در واقع خداوند دارد به ما آدرس می‌دهد و می‌گوید: «اگر شما از دشمن نترسید، من شرّ دشمن را از سر شما کم می‌کنم»
  • در آیۀ بعد می‌فرماید: «این شیطان است که دوستان خودش را می‌ترساند، از آنها نترسید، از من بترسید؛ إِنَّمَا ذَالِكُمُ الشَّیْطَانُ یخَُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِین»( آل‌عمران/175) دقت کنید که در اینجا نفرموده است که شیطان مؤمنین را می‌ترساند، بلکه فرموده است که شیطان دوستان خودش را می‌ترساند. پس هر کسی توسط شیطان دچار ترس شد، خودش را رفیق شیطان بداند.

هرچقدر شما نترسید، دشمن بیشتر از شما می‌ترسد/ بسیاری از مشکلات امام زمان(ع) با ترس دشمن حلّ می‌شود، نه با اسلحه

  • امروز هم باید مطمئن باشید که دشمن واقعاً از ما می‌ترسد. هرچه این ترس دشمن بیشتر باشد، مشکلات ما کمتر خواهد شد. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: «امام زمان(ع) با ترسی که دشمن از او پیدا می‌کند، یاری می‌شود‌؛ القَائِمُ مِنّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ»(کمال‌الدین/1/331) بسیاری از مشکلات مولای ما امام زمان(ع) با ترسیدن دشمن از ایشان حلّ می‌شود؛ نه با اسلحه و لشگریان حضرت.
  • همین الان هم اگر شما دلِ خودتان را قُرص و محکم کنید، می‌بینید که یک‌دفعه‌ای همه(دشمنان شما) از شما می‌ترسند و وقتی ترسیدند، خطا می‌کنند و دچار اشتباه می‌شوند و نمی‌توانند علیه شما اقدام کنند. بنابراین از دشمن نترسید.

در کربلا هرچه یاران حسین(ع) بیشتر حماسه می‌آفریدند، کفر دشمن بیشتر در می‌آمد

  • در روز عاشورا، اصحاب حضرت تصمیم گرفته بودند برای امام حسین(ع) افتخار بیافرینند. لذا هر کدام‌شان یک خلاقیت ویژه‌ای به خرج می‌داد. مثلاً یکی از آنها در رجزخوانی در مقابل دشمن، خودش را با مولای خودش حسین(ع) معرفی می‌کرد و می‌گفت: «أَمِیرِی‏ حُسَیْنٌ‏ وَ نِعْمَ الْأَمِیر»(مناقب آل‌ابیطالب(ع)/4/104) یعنی افتخار من این است که مولای من حسین(ع) است.
  • یکی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) وقتی می‌خواست به میدان برود، نه‌تنها زره نپوشید، بلکه پیراهن خودش را هم درآورد و به میدان رفت. قطعاً می‌دانست که او را قطعه‌قطعه خواهند کرد. ولی با این شرایط به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد و به شهادت رسید.
  • هرچقدر در جبهۀ امام حسین(ع) از خودشان زیبایی نشان می‌دادند، جبهۀ مقابل رذالتش بیشتر می‌شد و کفرش بیشتر در می‌آمد و حقارت خودش را می‌فهمید. ولی من به یاران حسین(ع) می‌گویم: این‌قدر به زیبایی، حماسه نیافرینید، چون این دشمن نامرد بیشتر کفرش در می‌آید و بعد از شهادت شما، همۀ کینۀ خود را سرِ بچه‌های حسین(ع) خالی می‌کنند..




نوع مطلب : حدیث، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، اصحاب اهل بیت، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، امر به معروف نهی از منکر، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکوفا کردن استعدادهای مردم در بستر سختی‌های امتحان وظیفۀ مدیران و سیاستمداران جامعه است

  • اگر یک سیاستمدار، به کشف استعدادهای جامعه نپردازد، گناهش از گناهان فردی مردم(هر نوع گناه فردی) بیشتر است. متاسفانه دین هنوز در جامعۀ ما به خوبی معرفی نشده است و الا بی‌تردید باتقواترین مردم در بدنۀ مدیریتی جامعه قرار می‌گرفتند؛ ولی الان این‌طور نیست. البته الان از این مدیران خوب داریم، ولی این تعداد برای جامعۀ ما کم است.
  • وقتی ما با امتحان مواجه می‌شویم یعنی با یک سختی معقول مواجه شده‌ایم که می‌خواهد استعدادهای ما را شکوفا کند و این شکوفا کردن استعدادها مسئولیت مدیران، و سیاستمداران جامعه است. اما در برخی از قرآن کریم می‌بینید که برخی از سرپرستان جامعه و مدیران ذی‌نفوذ و یا سیاسیتمدارانی که سرپرست هم نیستند، چه خیانت‌هایی مرتکب می‌شوند! خداوند در قرآن کریم از دست این خیانتکاران شکایت می‌کند.
  • در سورۀ نساء می‌فرماید: «وقتی فرمان قتال صادر می‌شود و برای آنها جنگ نوشته می‌شود(که یک امتحان سخت است) گروهی از آنان دچار وحشت می‌شوند و همان قدر كه از خدا مى‏ترسیدند بلكه بیشتر از آن، از دشمنان می‌ترسند. بعد به خدا می‌گویند: خدایا چرا برای ما جنگ نوشتی؟ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ»(نساء/71) اینها کسانی هستند که مدام می‌گویند: «ما نمی‌توانیم! ما از عهدۀ این جنگ برنمی‌آییم!»
  • در فرمایشات حضرت امام(ره) می‌توانید ببینید که همین قتال یا جنگ، چقدر مردم را رشد می‌دهد. البته مردم خودشان از جنگ استقبال نمی‌کنند، بلکه جنگ به آنها تحمیل می‌شود. درست است که ما نباید خودمان جنگ و سختی بی‌جا به خودمان تحمیل کنیم ولی نباید از جنگ، زبونانه فرار کنیم.

ب) جنگ روانی «اشعث بن قیس» برای تلقین «ما نمی‌توانیم» به مردم

ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، ریشه‌اش اشعث بود»

  • حالا یک شخص و یک نمونۀ تاریخی را در این‌باره معرفی می‌کنیم. باید این تیپ افراد را بشناسید. البته ما به دنبال مصادیق آن در جامعۀ خودمان نیستیم، و نمی‌خواهیم کسی را متهم کنیم، منتها اگر معارف دینی را در جامعه منتشر کنیم و معارف عمومی در این زمینه زیاد شود، خود به خود این افراد لو می‌روند، کمااینکه گفته‌اند: «چوب را که برداری، گربه‌دزده فرار می‌کند»
  • یکی از شخصیت‌هایی که خیلی جای بررسی دارد و باید دقیق شناخته شود، «اشعث بن قیس» است. ابن‌ابی‌الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، یک رکنش اشعث بوده است؛ كُلُّ فَسَادٍ كَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ»(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/278)
  • اشعث از فرماندهان سپاه علی(ع) بود. امام صادق(ع) می‌فرماید: «اشعث شریک خون امیرالمؤمنین(ع) بود، و دخترش به امام حسن(ع) سم داد، و پسرش در خون حسین(ع) شریک بود»( إِنَّ الْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِكَ فِی دَمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ ابْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ الْحَسَنَ ع وَ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ شَرِكَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ ع؛ کافی/8/167 و شرح حال اشعث: مكاتیب الائمة/1/221)

یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا اشعث در کنار شماست؟

  • اصلاً یکی از اعتراض‌های خوارج به امیرالمؤمنین(ع) این بود که چرا شخصی مثل اشعث دور و اطراف شماست و با شما همکاری می‌کند؟(نامۀ رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): فَلَمَّا حَمِیَتِ الْحَرْبُ وَ ذَهَبَ الصَّالِحُونَ؛ عَمَّارُ بْنَ یَاسِرٍ وَ أَبُو الْهَیْثَمِ بْنِ التَّیَّهَانِ وَ أَشْبَاهِهِمْ، اشْتَمَلَ عَلَیْكَ مَنْ لَا فِقْهَ لَهُ فِی الدِّینِ وَ لَا رَغْبَةً فِی الْجِهَادِ، مَثَلُ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَ أَصْحَابُهُ وَ استَنزَلوكَ حَتَّى رَكَنْتُ إِلَى الدُّنْیَا، حِینَ رُفِعَتْ لَكَ الْمَصَاحِفِ مَكِیدَةُ)(انساب‌الاشراف/2/370) (موسعة‌التاریخ‌الاسلامی/5/240)
  • البته خوراج دربارۀ اشعث درست می‌گفتند، ولی امیرالمؤمنین(ع) به خاطر فضای جامعه نمی‌توانست این شخص را از خودش دور کند و لذا مجبور بود او را در کنار خودش تحمل کند.

مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود!/ نقش کلیدی اشعث در پایان دادن به جنگ صفین/اشعث: به خاطر مصلحت جامعه «ما نمی‌توانیم» به جنگ ادامه دهیم

  • خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین می‌گویند که معاویه قرآن‌ها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود. شب قبل از اینکه قرآن‌ها بالای نیزه برود، اشعث این سخنرانی را-که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانیم- انجام داد و جاسوس‌های معاویه به او خبر دادند و وقتی معاویه این سخنرانی اشعث را شنید، گفت: دیگر قضیه حل شد، از فردا قرآن‌ها را عَلَم می‌کنیم و کار تمام می‌شود.(...فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ مُعَاوِیَةَ قَالَ أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَدَبَّرَ تِلْكَ اللَّیْلَةَ مَا دَبَّرَ مِنْ رَفْعِ الْمَصَاحِفِ عَلَى الرِّمَاحِ؛ بحارالانوار/32/531) و (فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ إلیهِ بِخُطْبَةِ الأشْعَثِ فقال: أصابَ و رَبِّ الكعبة لَئِنْ نَحنُ التَقینا غَداً لتمِیلَنَّ...اربِطُوا المَصاحِفَ علَى أطرافِ القَنا؛ وقعه الصفین/481)
  • قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و خلاصۀ صحبت اشعث در این سخنرانی هم این بود که: «ما نمی‌توانیم به جنگ ادامه دهیم» آن‌قدر قسم و آیه آورد که: «به خدا قسم که من نه از مرگ می‌ترسم و نه دشمنی من با معاویه و شام کم شده است ولی به خاطر مصلحت جامعه می‌گویم که ما نمی‌توانیم به این جنگ ادامه دهیم»(وقعة الصفین/481؛ عین سخنان اشعث در ادامه خواهد آمد) وقتی این سخنرانی به گوش معاویه رسید، معاویه دستور داد قرآن‌ها را سر نیزه‌ها کنند.(وَ قَدْ كَانَ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ بَدَرَ مِنْهُ قَوْلُ لَیْلَةَ الْهَرِیرِ، نَقَلَهُ الناقلون إِلَى مُعَاوِیَةَ، فَاغْتَنِمْهُ وَ بَنَى عَلَیْهِ تَدْبِیرِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَشْعَثَ خَطَبَ أَصْحَابِهِ مِنْ كِنْدَةَ...؛ شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214 و نیز عبارت پیشین از وقعة الصفین: فانطَلَقتْ عُیونُ مُعاوِیَةَ... ) پس قرآن سرِ نیزه کردن، علتِ اصلی نبود، در واقع اشعث بود که شب قبل، کار را تمام کرده بود.

اشعث سخنرانی کرد تا مردم را متقاعد کند که «ما نمی‌توانیم»/ خدا نکند کسی که این حرف‌ها را می‌زند، یک سابقه‌ای هم داشته باشد!

  • اشعث در این ماجرا دو کار انجام داد: یکی همین سخنرانی بود که برای مردم صحبت کرد و یکی هم صحبتی بود که جلوی همه با امیرالمؤمنین(ع) انجام داد.
  • سخنرانی اشعث برای مردم این بود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِینُهُ وَ أُومِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَیْهِ وَ أَسْتَنْصِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَخِیرُهُ وَ أَسْتَهْدِیهِ وَ أَسْتَشِیرُهُ وَ أَسْتَشْهِدُ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلا هادِیَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ»(وقعة الصفین/480وشرح ابن‌ابی‌الحدید/2/214) این عبارت‌های قشنگ چنین شخصیت معلوم الحالی در بیان اعتقادات و ایمانش می‌گوید و این شهادتین که در ابتدای سخنرانی خود می‌گوید، از همان ابتدا، انسان را به شکّ می‌اندازد که احتمالاً یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه دارد.
  • اشعث در ادامۀ صحبت‌هایش توضیح می‌دهد که الان وضع ما مسلمین، وضع بدی است و بعد می‌گوید: «بالاخره سنّ و سالی از من گذشته است ولی هیچ روزی را مثل امروز ندیده‌ام؛ یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ‏ مَا قَدْ كَانَ فِی یَوْمِكُمْ هَذَا الْمَاضِی وَ قَدْ فَنِیَ فِیهِ مِنَ الْعَرَبِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغْتُ‏ مِنَ‏ السِّنِ‏ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ أَبْلُغَ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَ هَذَا الْیَوْمِ قَطُّ»(همان)
  • بعد می‌گوید: «به خدا قسم من این حرف‌ها را به خاطر ترس از مرگ یا فرار از جنگ نمی‌گویم؛ أما و اللَّه، ما أقولُ هذه المَقالَةَ جَزَعاً مِنَ الحَرب»(همان) خدا نکند کسانی که این حرف‌ها را می‌گویند، یک سابقه‌ای هم داشته باشند! دیگر کسی نمی‌تواند حریف‌شان شود. مثلاً می‌گویند: آن وقتی که ما داشتیم کتک می‌خوردیم، شماها کجا بودید؟!

اشعث: اگر ما در این جنگ از بین برویم، زن و بچه‌های ما بی‌سرپرست می‌شوند/معاویه به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد

  • بعد گفت: «من یک آدم مسن هستم(و یک چیزهایی را می‌بینم که شما نمی‌بینید) من به زنان و بچه‌هایی نگاه می‌کنم که اگر ما در جنگ از بین برویم، آنها دیگر چه سرپرستی دارند؟ و خدایا تو می‌دانی که این نظر من به خاطر مردم است نه به خاطر خودم! و از سرِ ترس این سخنان را نگفتم؛ وَ لكنِّی رَجُل مُسِنٌّ أخافُ علَى النِّساء و الذّراری غَداً إذا فَنینا اللَّهمَّ إنَّك تَعْلَمُ أنِّی قَدْ نَظَرْتُ لِقَوْمِی و لأَهْلِ دِینی‏»(همان)
  • جاسوسان معاویه این صحبت اشعث را به گوش معاویه رساندند، و معاویه فهمید که می‌تواند جنگ را به راحتی تمام کند. و به دستور و تدبیر معاویه لشکر شام در همان شب فریاد زد که ای اهل عراق، اگر شما ما را بکشید،  و شما ما را بکشید، چه کسی از زن و بچه‌های ما در برابر روم و فارس مراقبت کند؟ (فَانْطَلَقَتْ عُیُونُ مُعَاوِیَةَ إِلَیْهِ بِخُطْبَةِ الْأَشْعَثِ فَقَالَ: أَصَابَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ لَئِنْ نَحْنُ الْتَقَیْنَا غَداً لَتَمِیلَنَّ الرُّومُ عَلَى ذَرَارِیِّنَا وَ نِسَائِنَا وَ لَتَمِیلَنَّ أَهْلُ فَارِسَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ إِنَّمَا یُبْصِرُ هَذَا ذَوُو الْأَحْلَامِ وَ النُّهَى؛ ارْبِطُوا الْمَصَاحِفَ عَلَى أَطْرَافِ الْقَنَا. فَثَارَ أَهْلُ الشَّامِ فَنَادَوْا فِی سَوَادِ اللَّیْلِ یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ مَنْ لِذَرَارِیِّنَا إِنْ قَتَلْتُمُونَا؟ وَ مَنْ لِذَرَارِیِّكُمْ إِنْ قَتَلْنَاكُمْ؟)(شرح ابن‌ابی‌الحدید/2/215) و(وقعه الصفین/481)

جنگ روانی اشعث برای تلقینِ «ما نمی‌توانیم» به مردم/ اشعث به علی(ع): مردم از جنگ خسته شده‌اند!

  • از سوی دیگر اشعث به میان جمعی که در اطراف امیرالمؤمنین(ع) بودند آمد و در حضور مردم به حضرت گفت: یا علی! ما بر همان بیعتی که با تو کرده بودیم هستیم. اما اگر قرار باشد کسی با شامیان بجنگد، هیچ کسی مثل من با آنها دشمنی ندارد، ولی مسأله این است که مردم دیگر از جنگ خسته شده‌اند پس درخواست شامیان را بپذیر.(فَقَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ مُغْضَباً فَقَالَ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنَّا لَكَ الْیَوْمَ عَلَى مَا كُنَّا عَلَیْهِ أَمْسِ... وَ مَا مِنَ الْقَوْمِ أَحَدٌ أَحْنَى عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَا أَوْتَرَ لِأَهْلِ الشَّامِ مِنِّی، فَأَجِبِ الْقَوْمَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنَّكَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُمْ، وَ قَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَ كَرِهُوا الْقِتَالَ‏؛ وقعه الصفین/481) اشعث با همین جملات و با جنگ روانی‌ای که راه انداخت، کمر لشکر عراق را شکست.
  • امیرالمؤمنین(ع) به اشعث پاسخی نداد و فقط فرمود: این حرف جای تامل دارد(فَقَالَ عَلِیٌّ ع: إِنَّ هَذَا أَمْرٌ یُنْظَرُ فِیه؛ وقعه الصفین/481) با این حساب، دیگر کار تمام شده بود. و فردای آن روز وقتی مجدداً قرآن‌ها بالای نیزه رفت، لشکر از هم پاشید.
  • شما نمونه‌های «ما نمی‌توانیم» یا «شما نمی‌توانید» را در قرآن و تاریخ نگاه کنید که چه بلایی بر سر جامعه آورده‌اند. نمونه‌های زیادی وجود دارد که باید بروید و ببینید. 

ج) پاسخ دقیق‌تر به یک شبهه؛ انواع مواجهه با امتحان

 هنگام مواجهه با سختی امتحان باید چه کار کنیم؟

  • یک شبهه‌ای را دوباره می‌خواهم پاسخ بدهم و دقیق‌تر به آن بپردازم. ما نمی‌گوییم سختی‌هایی که برای ما پیش آمد همه‌اش را بپذیریم. درست است که تا سختی آمد نباید بگوییم «ما نمی‌توانیم» اما بعضی وقت‌ها سختی نابه‌جاست و آدم اگر می‌تواند باید این شرّ را از سر خودش کم کند. و گاهی نیز سختی نه‌تنها به‌جاست بلکه ما مجبوریم به این سختی تن بدهیم؛ مثل کربلای اباعبدالله الحسین(ع). لذا وقتی سکینه(س) در کربلا به امام حسین(ع) عرض کرد: ما را به حرم جدمان پیغمبر(ص) بازگردان. حضرت فرمود: اگر دشمن گذاشته بود که اصلاً ما آواره نمی‌شدیم (فَقَالَتْ یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا فَقَالَ هَیْهَاتَ لَوْ تُرِكَ‏ الْقَطَا لَنَامَ‏ ؛ بحارالانوار/45/47)
  • گاهی اوقات اصلاً دست خودمان نیست که بتوانیم یک شرّی را از سرِ خودمان کم کنیم؛ آن‌هم شرّ دشمنی که فقط زبان زور می‌فهمد و بسیار خبیث است. شرّ این دشمن را چگونه می‌خواهیم کم کنیم؟ تنها راهش مقاومت کردن و تن دادن به این امتحان است.
  • امروز ما با دشمنان وحشی و بی‌رحمی طرف هستیم که حاضرند دست به هر جنایتی برسند و نمی‌توانیم از این رویارویی فرار کنیم. نمی‌شود بگوییم: «ان‌شاءالله دشمن ما گرگ نیست، گربه است!» او فقط زبان زور می‌فهمد. البته در کنار زبان قدرتمند مقاومت، هرچقدر بتوان شرّ او را با مذاکره کم کرد اشکال ندارد، ولی باید مراقب بود اگر یک قدم عقب بنشینیم او جرأت پیدا می‌کند و ضربه می‌زند و بیشتر از اینها در حقّ ما جنایت خواهد کرد.
  • به همین خاطر بود که حضرت امام(ره) صریحاً دربارۀ این دشمن می‌فرمود: «بهترین دعا از براى امثال رئیس جمهورى امریكا و نوكرهاى او مثل صدام، بهترین دعاها این است كه خدا مرگشان بدهد، این دعا براى آنهاست... هر روزى كه بر اهل معصیت بگذرد، جهنمشان بدتر و داغتر مى‏شود. پس دعاى براى اینها اگر بخواهید بكنید این است كه خداوند اینها را مرگ بدهد تا اینكه این جهنم به آن سختى نباشد بر ایشان»(صحیفۀ امام/21/47) و رئیس جمهورهای بعدی آمریکا(بعد از کارتر) اگر از کارتر بدتر نباشند، بهتر نیستند.

راه‌های مختلف مواجهه با امتحان

  • در این‌جا انواع احتمالات مواجهه با امتحانات و سختی‌ها را مرور می‌کنیم. سؤال این است که الان یک سختی و امتحان الهی برای ما پیش آمده است. چه کار باید انجام دهیم؟
  • 1- گاهی تلاش خود را انجام می‌دهیم تا این سختی را برطرف کنیم و شرّ بلا را از سر خودمان کم کنیم.
  • 2- گاهی اوقات «نباید» تلاش کنیم که شرّ این بلا را از سر خودمان کم کنیم. مثلاً کسی که پدر و مادر بداخلاقی دارد نمی‌تواند این سختی را برطرف کند و فقط باید تحمل کند.
  • 3- گاهی اوقات «نمی‌توانیم» بلافاصله شرّ بلا را از سرِ خودمان کم کنیم و فقط باید تحمل یا مقاومت کنیم. مثلاً وقتی جنگی به ما تحمیل می‌شود و به ما حمله می‌کنند نمی‌شود به دشمن گفت: «شما را به خدا قسم می‌دهیم که به ما حمله نکنید!» اگر التماس کنیم، اتفاقاً آنها بیشتر حمله می‌کنند. اساساً ملتی که برای ابتلا آماده نباشد، ملت مرده است. و ملت آماده برای ابتلا، می‌تواند بلاهای خودش را کم کند.

مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت

  • ما در مقابل امتحانات نباید بگوییم که «ما نمی‌توانیم» و نباید تسلیم شویم، بلکه باید مقاومت کنیم. این مقاومت گاهی با جهاد است و گاهی با هجرت است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «کسی که به‌خاطر دین خودش از یک قسمتی از زمین فرار کند و جای خود را تغییر دهد، حتی اگر یک وجب (یک متر) جای خودش را تغییر دهد، مستوجب بهشت خواهد شد و رفیق حضرت ابراهیم و پیامبر(ص) خواهد شد؛ مَنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنْ‏ أَرْضٍ‏ إِلَى‏ أَرْضٍ‏ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ‏ الْأَرْضِ‏ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ رَفِیقَ أَبِیهِ إِبْرَاهِیمَ وَ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ ص»(مجموعۀ ورّام/1/33) وقتی انسان هجرت می‌کند طبیعتاً یک منافع و آسایش‌هایی را از دست می‌دهد و منافعی که آنجا دارد را می‌گذارد و برای حفظ دینش از آنجا هجرت می‌کند.

پاسخ ملائکه به جهنمیانی که می‌گفتند: «ما نمی‌توانستیم» چه بود؟

  • خداوند می‌فرماید: «کسانی که ملائکه آنها را قبض روح می‌کنند، در حالی که(به دلیل هجرت نکردن زیر سلطۀ کفار مانده بودند) به خودشان ظلم کرده‌اند، ملائکه به آنها می‌گویند: از نظر زندگی و دین‌داری چه وضعی داشتید و چه شد که جهنمی شدید؟ گفتند ما در زمین مستضعف بودیم(یعنی ما نمی‌توانستیم دینداری کنیم). ملائکه پاسخ می‌دهند: «مگر زمین خدا بزرگ نبود؟ خُب مهاجرت می‌کردید؛ إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ؟ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً»(نساء/97) شأن نزول این آیه هم مستضعفین بدبختی بودند که در مکه مانده بودند و مشرکین از آنها به عنوان سپر انسانی یا سرباز، در جنگ با پیامبر(ص) استفاده کردند و در جنگ هم کشته شدند و بعد هم به جهنم رفتند.
  • وقتی می‌گویند ما «مستضعف» بودیم، به تعبیری معنایش این است که ما نمی‌توانستیم امتحانات الهی را پس بدهیم و به اوامر الهی پاسخ دهیم و این کار برای ما سخت بود. در حالی که لااقل می‌توانستند از آنجا هجرت کنند.

بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند/ دین، انسان را قوی می‌کند

  • بعضی‌ها دچار بیماری «احساس ضعف» هستند و همه‌اش می‌گویند: ما نمی‌توانم. اینها هیچ‌وقت نمی‌توانند احساس قدرت داشته باشند. ابلیس هم اینها را می‌ترساند. بعضی‌ها آن‌قدر احساس ضعف دارند که به جهان غرب با دهان باز نگاه می‌کنند. در حالی که ما از آنها قوی‌تر هستیم. ما الان باید در جهان، احساس قدرت کنیم. زیرا ما از 30 سال پیش تا حالا با همۀ محدودیت‌هایی که داشتیم چقدر رشد کرده‌ایم؟ اگر همین‌طوری پیش برویم به کجا خواهیم رسید؟ اصلاً قابل تصور نیست. ما واقعاً قدرتمند هستیم.
  • بیایید احساس قدرت کنید. احساس آدم‌های پیروز را داشته باشید. ما ظرفیت‌های زیادی برای قدرت بیشتر داریم. ما باید دسته‌های عزاداری را مظهر قدرت این جامعه قرار دهیم. این قدرت، روحیه و رویۀ ماست و این چیزی است که خدا می‌خواهد به ما بدهد. این قدرتی که دین به ما می‌دهد از آثار گمشده و غریب دین است. درست است که دین ما را لطیف و بصیر و مهربان می‌کند ولی دین بیش از همۀ اینها انسان را قوی می‌کند. کسی که قوی نبود، دین ندارد. 

نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم»/خصوصاً اگر مردم جامعه با هم باشند 

  • ‏ما نمی‌توانیم به این سادگی‌ها به امتحانات الهی بگوییم: «نمی‌توانیم». خیلی سخت است که ما به خداوند بگوییم «نمی‌توانیم» خصوصاً اگر جامعه با هم باشند. اگر جامعۀ دینی یک‌باره با هم بلند شوند، هیچ‌وقت داستان کربلا برای آنها تکرار نمی‌شود چرا که خداوند می‌فرماید: «بر ما واجب است مؤمنین را کمک کنیم؛ وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»(روم/47) داستان ما هیچ‌وقت مثل کربلا نخواهد شد، چون حسین(ع) در کربلا تنها بود(آن 72 نفر که فدای حسین(ع) شدند هم جامعه محسوب نمی‌شدند و تعدادشان کم بود) در واقع جامعۀ مؤمنین، حسین(ع) را تنها گذاشت.
  • اگر جامعۀ مؤمنین امام حسین(ع) را تنها نمی‌گذاشت، نه تنها بر یزید غلبه می‌کردند بلکه می‌توانستند روم را هم شکست دهند. اگر ما جامعه‌ای باشیم که با هم برخیزیم، خداوند استکبار را به دست ما نابود خواهد کرد و مولای ما در میانه‌های راه، وقتی ببیند که حرکت ما قطعی است و بازگشتی نداریم، به عنوان مصداق اتم نصرت الهی از پردۀ غیب بیرون خواهد آمد و کار را به سرانجام خواهد رساند. ان‌شاء الله.

اگر قیام کنیم و خوبان‌مان را تنها نگذاریم، داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد/ این وعدۀ الهی است

  • اگر «ما نمی‌توانیم» نگوییم، ابرقدرتها به دست ما به خاک ذلت خواهند نشست و جهان نجات پیدا خواهد کرد. ما اگر قیام کنیم داستان‌ ما مثل کربلا نخواهد شد. اگر ما با هم قیام کنیم و خوبان‌‌مان را غریب نگذاریم، تمام کفر و ظلم در جهان به دست ما نابود خواهد شد. چقدر امام(ره) در این‌باره سخن گفته است. این وعدۀ الهی است و نصرتش را خواهد رساند. اما چرا خدا در کربلا نصرتش را نرساند؟ چون نه تنها، مردم قیام برای حسین(ع) نکردند بلکه علیه حسین(ع) اقدام کردند.
  • مناجات امام حسین(ع) را در آخرین لحظات ببینید:«خدایا! اگر نصرت خودت را از آسمان، به ما دریغ داشته‌ای و نصرت تو به ما نرسید، انتقام ما را بگیرد و چیزی بهتر از آن نصرت به ما بده؛ رَبِّ إِنْ‏ كُنْتَ‏ حَبَسْتَ‏ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الظَّالِمِینَ»( ارشاد مفید/2/108؛ وقعة الطف/246)




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، داستان، مباهله ، غدیر ، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سخنرانی پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع)/چگونه امتحان می‌شویم؟-5

پناهیان: مدیری که بگوید طوری مدیریت می‌کنم که بدون سختی جلو برویم، حتماً دارد فریب می‌دهد/ نقش کلیدی اشعث در پایان دادن جنگ صفین آن بود که به علی(ع) بگوید مردم از جنگ خسته شده‌اند!

پنجمین شب از سلسله سخنرانی‌های حجت الاسلام «پناهیان» در هیئت میثاق با شهدای گمانم دانشگاه امام صادق (ع) پیرامون موضوع «امتحان» انجام شد.

 مشروح این سخنرانی به شرح زیر است:

حجت الاسلام پناهیان در بخش اول سخنرانی: مدیران جامعه برای یک جامعۀ رو به پیشرفت، باید صادقانه به مردم بگویند چه برنامۀ ریاضتی‌ای برای رشد و پیشرفت جامعه خواهند داشت؛ البته نه به معنای نامعقول کلمه. ما باید آنقدر این سخنان را مطرح کنیم تا مسئولین بتوانند واقعاً جامعه را رشد دهند. مدیری که صریحاً به مردم می‌گوید: من این ریاضت را به جامعه خواهم داد، ولی در عوض این رشد را خواهیم داشت، او راست می‌گوید و کسی که این را نگوید، دروغ می‌گوید؛ چون رشد کردن بدون سختی کشیدن ممکن نیست. مدیری که به مردم بگوید من یک‌طوری مدیریت خواهم کرد که مطلقاً بدون تحمل سختی، جلو خواهیم رفت حتماً دارد ما را فریب می‌دهد. شکوفا کردن استعدادهای مردم در بستر سختی‌های امتحان وظیفۀ مدیران جامعه است.

پناهیان در بخش دوم: خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین می‌گویند که معاویه قرآن‌ها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی تاریخ می‌گوید مسألۀ اصلی قرآن‌های سر نیزه نبود. بلکه شب قبل از اینکه قرآن‌ها بالای نیزه برود، اشعث سخنرانی تا مردم را متقاعد کند که «ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم». قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و معاویه هم به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد. اشعث نیز پس از خطبۀ قرّاء امیرالمؤمنین مبنی بر مقاومت تا پیروزی، در خضور حضرت سخنرانی کرد و گفت: مردم از جنگ خسته شده‌اند! اشعث در پایان دادن به جنگ صفین نقش کلیدی داشت. ابن ابی الحدید می‌گوید: «هر فتنه‌ای در حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود، ریشه‌اش اشعث بوده است.»

* * *

امسال هفتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از پنجمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «چگونه امتحان می‌شویم؟» را در ادامه می‌خوانید:

 

الف) رشد بدون سختی ممکن نیست/مدیری که بگوید طوری مدیریت می‌کنم که بدون سختی جلو برویم، حتماً دارد فریب می‌دهد

فریب مردم با وعدۀ راحتی نابه‌جا برای رأی بیشتر، از آفات زشت دموکراسی است/ راحتی دادن به فرد یا جامعه به‌طور مطلق، امکان ندارد

  • همان‌طور که امتحان برای یک فرد، غالباً با سختی همراه است، امتحان برای یک جامعه هم با سختی‌هایی همراه است. همان‌طور که پدر و مادر باید فرزندان خود را در حدّ معقول در معرض امتحانات و سختی‌های زندگی قرار دهند تا رشد کند (نه اینکه او را در آسایش مطلق قرار دهند) مدیران یک جامعه هم باید جامعه را در معرض امتحانات الهی و سختی‌های معقول برای رشد قرار دهند.
  • یکی از آفات بسیار زشت و قبیح دموکراسی این شده است که مدیران جامعه به دلیل اینکه محتاج رأی مردم هستند، از یکدیگر برای فریب دادن مردم سبقت می‌گیرند و به آنها می‌گویند: ما می‌خواهیم شما را در راحتی قرار دهیم. و یا از هم سبقت می‌گیرند در اینکه به مردم بگویند ما برای راحتی شما هر اقدامی را انجام می‌دهیم. یعنی به صورت نابه‌جا به مردم وعدۀ راحتی می‌دهند و یا مردم را با وعدۀ راحتی‌های نابه‌جا که مانع رشد آنهاست، فریب می‌دهند و برنامه‌هایی را طراحی می‌کنند که مردم به آنها اقبال کنند. در حالی که راحتی دادن به فرد یا جامعه به معنای مطلق کلمه، اصلاً امکان ندارد.

آیا یک پزشک می‌تواند برای جلب رضایت سطحی بیمار، از اصول علمی خود چشم‌پوشی کند؟! / روزی مردم دنیا علیه دموکراسی قیام خواهند کرد

  • نه هیچ پدر و مادری در اثر محبت خود به فرزندان، حق دارند و می‌توانند فرزندان خود را در معرض امتحان قرار ندهند و نه هیچ مدیری از مدیران جامعه حق دارد و می‌تواند جامعه را در آسایش و راحتی مطلق قرار دهد.
  • یک روزی علیه این آفت شوم دموکراسی که مدیران به خاطر مردم‌گرایی(جلب آراء مردم)، غلط می‌گویند و غلط رفتار می‌کنند، قیام خواهد شد. یک روزی همۀ مردم در همۀ دنیا علیه این پدیدۀ شوم دموکراسی قیام خواهند کرد. چون بازاری از عوام‌فریبی را فراهم آورده است.
  • مگر یک پزشک در مقام طبابت، می‌تواند به خاطر رضایت سطحی و ظاهری بیمار خودش از اصول علمی خود چشم‌پوشی کند؟! آیا درست است که یک مادر یا پدر، به خاطر محبت به فرزند(نه برای رأی جمع کردن) در مقابل سختی‌های معقول و رشددهندۀ فرزند کوتاه بیاید و به او خیانت کند؟ اتفاقاً این‌طور خیانت‌ها در جامعۀ ما خیلی رواج دارد و عادی است.

اگر بچه را با محبت‌های بی‌جا لوس بار بیاورید، در آینده قدرت تحمل سختی‌ها را نخواهد داشت و استعدادهایش کاهش می‌یابد

  • از 7 تا 14 سالگی، دوران ادب کردن فرزند است ولی بسیاری از پدر و مادرها مثل دوران زیر هفت سالگی با فرزند خود رفتار می‌کنند و باز هم نوکریِ بچه را می‌کنند(در حالی که فقط تا 7 سال باید نوکری بچه را می‌کردند) و با محبت‌های بی‌جا، بچه را لوس بار می‌آورند. لذا از 14 سالگی به بعد که بچه می‌خواهد هوسبازی‌های خود را ادامه دهد، یک‌دفعه‌ای برای پدر و مادر مشکل ایجاد می‌شود و تازه می‌خواهند از این سن 14 سالگی بچه را تربیت کنند. در حالی که اصل دورۀ تربیت، از 7 تا 14 سالگی است و اگر در این دوران بچه را شبیه پادگان، منظم و مؤدب بار نیاورید، به او خیانت کرده‌اید و در آینده هم قدرت تحمل سختی‌ها را نخواهد داشت و بالطبع، استعدادهای او کاهش پیدا خواهد کرد. (قَالَ الصَّادِقُ ع: دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ؛ من‏لایحضره‏الفقیه/3/492) و (الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ‏ سِنِینَ‏ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ؛ وسائل‏الشیعة/21/476) و (دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعاً فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیْرَ فِیهِ؛ الکافی/6/46)
  • پدر و مادر به ویژه در دوران 7 تا 14 سالگی، باید فرزندان خود را در معرض امتحان قرار دهند. امتحان هم یعنی «محنت کشیدن» و ابتلاء هم یعنی «بلا کشیدن». البته منظور این نیست که پدر و مادر سختی‌های غیرمعقول به فرزندان خود بدهند. طبیعتاً سختی باید معقول باشد ولی کم نیستند پدر و مادرهایی که از سرِ محبت نا‌به‌جا، در مواقع لازم از دادن سختی‌های معقول به فرزندان‌شان خودداری می‌کنند. لذا بعد از 14 سالگی و در دوران بلوغ، این پدر و مادر ده برابر سختی می‌کشند تا فرزند نوجوان خود را رام کنند، و نتیجه هم نمی‌گیرند.

مدیری که بگوید طوری مدیریت می‌کنم که مطلقا بدون سختی جلو برویم، حتماً دارد ما را فریب می‌دهد/رشد بدون سختی کشیدن ممکن نیست

  • معلوم است که محبتِ بی‌جا ضرر دارد و کسی که به شما محبتِ بی‌جا دارد، در واقع به شما لطف نکرده است. دربارۀ مدیران جامعه نیز همین‌طور است. مدیران جامعه برای یک جامعۀ رو به پیشرفت، باید صادقانه به مردم بگویند چه برنامۀ ریاضتی‌ای برای رشد و پیشرفت جامعه خواهند داشت؛ البته ریاضت به معنای درست کلمه، نه به معنای نامعقول کلمه. ما باید این سخنان را زیاد مطرح کنیم تا مسئولین بتوانند واقعاً جامعه را رشد دهند.
  • مدیری که صریحاً به مردم می‌گوید: من این ریاضت را به جامعه خواهم داد ولی در عوض این رشد را خواهیم داشت، او راست می‌گوید و کسی که این را نگوید، دروغ می‌گوید؛ چون رشد کردن بدون سختی کشیدن ممکن نیست. مدیری که به مردم بگوید من یک‌طوری مدیریت خواهم کرد که مطلقاً بدون تحمل سختی، جلو خواهیم رفت حتماً دارد ما را فریب می‌دهد.

امتحان یعنی در رنج قرار گرفتن و رشد کردن/ نفی تمام رنج‌ها غیر معقول است

  • امتحان یعنی در رنج قرار گرفتن و رشد کردن. نفی تمام رنج‌ها غیر معقول است. البته معنایش این نیست که برای رفع رنج‌های خودمان تلاش نکنیم. ولی باید بدانیم که قطعاً امکان ندارد بدون رنج کشیدن رشد کنیم. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: «بهشت با سختی‌ها پوشیده شده است؛ الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِه»(کافی/2/89)‏
  • جامعه در بستر امتحان رشد خواهد کرد؛ همان‌طور که فرد در بستر امتحان رشد می‌کند. فلسفۀ امتحان هم به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه و توانایی‌های پنهان فرد و جامعه است.

امام(ره) فایدۀ زجرهای دفاع مقدس را بیان می‌کرد، ولی آن فرد می‌گفت ما بیهوده این‌همه شهید دادیم و زجر کشیدیم!

  • حضرت امام(ره) چقدر از دفاع مقدس تقدیر کردند و فرمودند ما در دفاع مقدس به این ارزشها رسیدیم و ارزش‌ها را یک به یک بیان کردند، ولی در مقابل امام(ره) آن کسی که قرار بود قائم مقام ایشان شود، در مصاحبۀ خودش گفته بود: ما بیهوده این‌همه شهید و کشته دادیم و بی‌خود زجر کشیدیم. امام(ره) فایدۀ زجرها را می‌دید ولی او فقط سختی زجرها را می‌دید.
  • امتحان برای فرد و جامعه موجب شکوفا شدن استعدادهاست. نه از فرد می‌توان امتحان-یعنی زجر کشیدن- را به‌طور کامل محو کرد و نه از جامعه. ولی جوامع غربی، انسان‌ها را با وعده‌ دادن به راحتی و آسایش دروغین، فریب می‌دهند و جوان‌ها را به سوی «دلم ‌می‌خواهد»ها سوق می‌دهند تا بتوانند آنها را به بردگی بکشانند.

اگر کسی زیادی به میل انسان رفتار کند، احتمالا می‌خواهد مرا فریب دهد

  • حتماً داستان «پینوکیو» را شنیده‌اید که یک‌عده‌ای، بچه‌ها را به جایی می‌بردند که سراسر بازی و سرگرمی بود اما بعد از مدتی که بچه‌ها در آنجا بازی می‌کردند تبدیل به حمار می‌شدند و بعد هم از آنها بارکشی می‌کردند. می‌خواست بگوید: کسی که زیاد بازی کند، تبدیل به حمار می‌شود و لذا داستان حکمت‌آمیزی بود.
  • اگر کسی زیادی به میل من رفتار کند، به احتمال زیاد می‌خواهد مرا فریب دهد؛ حتی اگر تمایلات خوبی داشته باشم. شما اگر تمایلات خوبی هم داشته باشید، خدا همیشه به میل شما رفتار نخواهد کرد و مدام به شما «ضدّ حال» می‌زند. لذا تصور نکنید اگر خواستید با انگیزه‌های خوب، برای خدا کار کنید، خدا فرش قرمز جلوی شما می‌اندازد! حتی اگر کسی در حدّ ابالفضل‌العباس(ع) هم باشد، وقتی می‌خواهد برای خیمه‌های حسین(ع) آب بیاورد، در راه به مشک او تیر می‌زنند.
  • بنا نیست در این دنیا شما هرچه دل‌تان خواست تحقق پیدا کند؛ حتی خواسته‌های خوب شما. پس مراقب باشید کسی شما را فریب ندهد.

اگر مسئولین برای جلب آراء مردم، تابع هوای نفس و راحت‌طلبی آدم‌ها شوند خیانت کرده‌اند/پرورش و شکوفا کردن استعدادهای جامعه در بستر امتحانات ممکن است

  • هر کسی که می‌خواهد رأی جمع کند، باید برنامۀ بهتری ارائه کند؛ برنامه‌ای که «موضوع مهم امتحان و سختی کشیدن برای رشد و مقاومت در برابر سختی‌ها» در آن محور قرار گرفته باشد و بگوید که چگونه قرار است در مقابل مشکلات و سختی‌ها مقاومت کنیم؟ و الا اگر این‌طور نباشد، مسئولین برای جذب آدم‌ها، تابع هوای نفس و تابع راحت‌طلبی آدم‌ها می‌شوند و این یعنی خیانت به مردم.
  • یکی از آسیب‌های دموکراسی همین است که یک مدیر برای رأی جمع کردن، زیادی به میل آدم‌ها رفتار کند و تابع هوای نفس آنها شود. و این فریب دادن مردم و خیانت به مردم است. همچنان وقتی دیدید یک فیلم از هر شیوه و ابزاری(مثل جذابیت‌های ظاهری هنرپیشه‌ها و...) استفاده می‌کند تا به هر قیمتی شما را جذب کند، بدانید که دارد به شعور شما توهین می‌کند.
  • فلسفۀ امتحان این است که با افتادن انسان در سختی‌ها، قوای پنهان انسان رو بیاید و شکوفا شود. همان‌طور که استعدادهای یک انسان باید شناسایی و کشف شود و پرورش پیدا کند، مدیران جامعه هم باید به شناسایی و کشف و پرورش استعدادهای جامعه اقدام کنند. و اگر بخواهند این کار را انجام دهند باید در بستر امتحانات و ابتلائات الهی انجام بگیرد.

«دفاع مقدس» و«محاصره‌های اقتصادی» از نمونه‌های رشد جامعه در بستر امتحان است

  • «انقلاب» و «دفاع مقدس» از نمونه‌های رشد جامعه در بستر امتحانات ابتلائات الهی است. یک نمونۀ امروزی آن هم «محاصره‌های اقتصادی» است. بارها در اخبار شنیده‌اید که: فلان محصول را به خاطر تحریم‌ها به ما ندادند، لذا خودمان روی آن کار کردیم و کارخانه‌ها مجبور شدند به فکرها و ایده‌ها و طرح‌های داخلی بها بدهند(و برای خرید این طرح‌ها پول خرج کنند) و الان ساخت داخل شده است.
  • اندیشمندانی در کشور ما هستند که طرح‌های بسیار خوبی دارند، ولی چون این طرح‌ها را کسی از آنها نمی‌خرد، همین‌طور بلااستفاده مانده است. در نتیجۀ محاصره‌های اقتصادی بالاخره مدیران و کارخانه‌داران به سراغ این طرح‌های داخلی خواهند آمد و موجب شکوفایی خواهد شد. از طرح‌های فراوانی سخن به میان می‌آید که توسط خودِ ایرانی‌ها ساخته شده است ولی با اینکه ما در محاصره اقصادی هستیم، باز هم می‌روند و از خارجی‌ها خرید می‌کنند و طرح این مخترع و سازندۀ داخلی را خرید نمی‌کنند و با او قرارداد نمی‌بندند که این محصول منحصر به فرد را در داخل کشور تولید کند.





نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

طبق روایت؛ همۀ تفاوت‌های انسان‌ها برای امتحان گرفتن از آنهاست

  • وقتی خداوند حضرت آدم(ع) را خلق کرد، ذریۀ حضرت آدم را در عالم ذر، به او نشان داد.(إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ‏ لِیَأْخُذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِالرُّبُوبِیَّة...؛ کافی/2/9) اولین سؤال آدم(ع) از خداوند این بود که پرسید: چرا اینها این‌قدر با هم فرق می‌کنند؟ خداوند متعال در پاسخ این سؤال، زندگی ابناء بشر را حول محور امتحان برای آدم(ع) توضیح دادند. چون زندگی بشر اساساً بر محور امتحان است.
  • خداوند به آدم(ع) فرمود: «من تو را خلق کردم و آنها را خلق می‌کنم تا شما را امتحان کنم و معلوم شود کدام‌یک از شما بهتر خواهید بود. دنیا و آخرت و مرگ و زندگی و بهشت و جهنم را به همین خاطر خلق کرده‌ام؛ وَ إِنَّمَا خَلَقْتُكَ‏ وَ خَلَقْتُهُمْ‏ لِأَبْلُوَكَ وَ أَبْلُوَهُمْ‏ أَیُّكُمْ‏ أَحْسَنُ عَمَلًا فِی دَارِ الدُّنْیَا فِی حَیَاتِكُمْ وَ قَبْلَ مَمَاتِكُمْ فَلِذَلِكَ خَلَقْتُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ وَ الْحَیَاةَ وَ الْمَوْتَ وَ الطَّاعَة وَ الْمَعْصِیَةَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ؛ بنا بر علم و تدبیر خودم بین صورت‌ها و اجسام و رنگ‌های آنها فرق قرار دادم و در مقدار رزق و روزی آنها تفاوت قرار دادم و در میزان طاعت و معصیت آنها تفاوت قرار دادم. برخی از آنها بیمار و برخی سالم هستند و برخی عالم و برخی جاهل و برخی فقیر و برخی ثروتمند...؛ وَ كَذَلِكَ أَرَدْتُ فِی تَقْدِیرِی وَ تَدْبِیرِی وَ بِعِلْمِیَ النَّافِذِ فِیهِمْ خَالَفْتُ بَیْنَ صُوَرِهِمْ وَ أَجْسَامِهِمْ وَ أَلْوَانِهِمْ وَ أَعْمَارِهِمْ وَ أَرْزَاقِهِمْ وَ طَاعَتِهِمْ وَ مَعْصِیَتِهِمْ فَجَعَلْتُ مِنْهُمُ الشَّقِیَّ وَ السَّعِیدَ وَ الْبَصِیرَ وَ الْأَعْمَى وَ الْقَصِیرَ وَ الطَّوِیلَ وَ الْجَمِیلَ وَ الدَّمِیمَ وَ الْعَالِمَ وَ الْجَاهِلَ وَ الْغَنِیَّ وَ الْفَقِیرَ وَ الْمُطِیعَ وَ الْعَاصِیَ وَ الصَّحِیحَ وَ السَّقِیمَ وَ مَنْ بِهِ الزَّمَانَةُ وَ مَنْ لَا عَاهَةَ بِهِ فَیَنْظُرُ الصَّحِیحُ إِلَى الَّذِی بِهِ الْعَاهَةُ فَیَحْمَدُنِی عَلَى عَافِیَتِهِ»(همان)
  • در ادامه روایت، خداوند باز هم تأکید می‌فرماید: «همۀ این تفاوت‌ها برای این است که اساساً من آنها را برای این خلق کرده‌ام که از آنها امتحان بگیرم، در سختی و آسانی و در عافیت و بلا و آنچه منع کرده‌ام از آنها امتحان بگیرم؛ فَلِذَلِكَ خَلَقْتُهُمْ‏ لِأَبْلُوَهُمْ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ فِیمَا أُعَافِیهِمْ وَ فِیمَا أَبْتَلِیهِمْ وَ فِیمَا أُعْطِیهِمْ وَ فِیمَا أَمْنَعُهُمْ»(کافی/2/10)
  • امام صادق(ع) از پیامبر(ص) چنین نقل می‌فرماید که خداوند فرمود: «برخی از بندگان من هستند که جز با بیماری و فقر اصلاح نمی‌شوند و من هم اینها را به فقر و بیماری مبتلا می‌کنم و به این صورت آنها را اصلاح می‌کنم؛ إِنَ‏ مِنَ‏ الْعِبَادِ لَعِبَاداً لَا یَصْلُحُ‏ لَهُمْ أَمْرُ دِینِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِی أَبْدَانِهِمْ فَأَبْلُوهُمْ بِالْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِی أَبْدَانِهِمْ فَیَصْلُحُ لَهُمْ [عَلَیْهِ‏] أَمْرُ دِینِهِم»(کافی/2/60) نه اینکه این افراد، آدم‌های بدی باشند، ولی ویژگی آنها این است که فقط با بیماری و فقر و گرفتاری آدم می‌شوند و لذا خداوند به‏ آنها بیماری و فقر می‌دهد تا درست شوند.
  • پیامبر اکرم(ص) در روایت دیگری می‌فرماید؛ خداوند متعال چنین فرمود: «برخی از بندگان مؤمن من هستند که ایمان‌شان فقط با فقر درست می‌شود لذا من به آنها فقر می‌دهم و اگر به آنها ثروت بدهم فاسد می‌شوند، و برخی از بندگان مؤمن من هستند که فقط با ثروت اصلاح می‌شوند و اگر آنها را فقیر کنم، فاسد می‌شوند. و برخی نیز با بیماری رشد می‌کنند و اگر به آنها سلامتی داده شود، فاسد می‌شوند و برخی نیز فقط با سلامتی رشد می‌کنند و اگر مریض بشوند، فاسد خواهند شد. من بندگانم را تدبیر می‌کنم به خاطر اینکه من قلب آنها و ظرفیت‌های آنها را می‌شناسم؛ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالْفَقْرِ وَ لَوْ أَغْنَیْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالْغِنَاءِ وَ لَوْ أَفْقَرْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالسُّقْمِ وَ لَوْ صَحَّحْتُ جِسْمَهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَنْ لَا یَصْلُحُ‏ إِیمَانُهُ‏ إِلَّا بِالصِّحَّةِ وَ لَوْ أَسْقَمْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ إِنِّی أُدَبِّرُ عِبَادِی لِعِلْمِی بِقُلُوبِهِمْ فَإِنِّی عَلِیمٌ خَبِیر»(توحید صدوق/400)

پاسخ به یک شبهه: آیا با این دیدگاه، انگیزۀ رفع مشکلات زندگی در انسان از بین نمی‌رود؟/انگیزۀ ما باید انجام اوامر الهی باشد نه نتیجه

  • در اینجا یک شبهه را جواب می‌دهیم. شبهه این است که می‌گویند: «وقتی با این دید به زندگی نگاه کنیم، انگیزۀ رفع مشکلات و فعالیت در ما از بین می‌رود. اگر قرار است خدا با فقر و بیماری و گرفتاری، ما را امتحان کند پس دیگر فعالیت نکنیم تا این مشکلات برطرف شود!» پاسخ این شبهه روشن است: «فعالیت‌های خودمان را باید بر اساس وظیفه و تکلیف الهی انجام دهیم نه با انگیزۀ برطرف کردن موانع مقدر شده.»
  • باید به انگیزه‌های خودمان نگاه دیگری داشته باشیم. نباید با مقدرات الهی بجنگیم. انگیزۀ ما برای تلاش و فعالیت، باید انجام امر خدا باشد نه نتیجه. خدا به ما دستور داده است که تلاش کنیم. مثلاً کسی که فقیر است طبق وظیفۀ الهی باید برای کسب روزیِ حلال، تلاش کند، هرچند ممکن است تقدیر الهی این باشد که او در فقر و تنگدستی باقی بماند، چون فقط با فقر اصلاح می‌شود.
  • کسی نباید بگوید: «اگر مقدر است من با فقر آدم شوم، پس چه فایده‌ای دارد که به دنبال کار بروم! من به هر حال فقیر باقی می‌مانم، پس چرا تلاش بیهوده انجام دهم!» چنین کسی اساس دین و عبودیت برایش جانیفتاده است. اصلاً زیبایی عبودیت به همین است.

عبد باید طبق دستور مولا به وظیفۀ الهی خود عمل کند و به نتیجه کاری نداشته باشد/البته تشخیص اینکه «الان تکلیف من چیست؟» سخت است

  • عبد به کسی می‌گویند که طبق دستور مولای خودش عمل کند و به وظیفۀ الهی خود عمل کند و به نتیجه کاری نداشته باشد.
  • اگر ما عبد خدا هستیم، باید طبق تکلیف الهی عمل کنیم. البته گاهی اوقات به ما می‌گویند که با توجه به محاسبۀ نتیجه، تکلیف خود را انجام دهید و باز هم در انتها نتیجه هر چه شد، باز مهم این است که ما تلاش خود در بررسی را انجام داده باشیم. گاهی نیز می‌گویند: اصلاً به نتیجه کاری نداشته باشید و این کار را انجام دهید. و حتی می‌گویند: این کار اصلاً نتیجه ندارد، ولی باید آن را انجام دهید. مثلاً امیرالمؤمنین(ع) می‌داند هرچه به ابن ملجم محبت کند، نتیجه نخواهد داشت ولی طبق تکلیف الهی خودش به او محبت می‌کند.(در جلسه قبل به روایتش اشاره کردیم)
  • گاهی تکلیف این است که نتیجه را بررسی کنیم و بعد آن کار را انجام دهیم. مثلاً شخصی به امیرالمؤمنین(ع) گفت: اجازه بدهید من برای شما بیعت جمع کنم. حضرت فرمود: من می‌دانم این کار نتیجه ندارد، لذا اجازه نداد این کار را انجام دهد.
  • هر کسی باید ببیند الان چه تکلیفی دارد؟ البته اینکه انسان بتواند در هر لحظه‌ای تشخیص دهد «تکلیفش چیست؟» خیلی سخت است و برای فهمیدن و تشخیص تکلیف باید درِ خانۀ خدا تضرع و توسل کنیم.
  • در ادعیه داریم که: خدایا! مرا در همان موضوعی که مرا به خاطرش خلق کرده‌ای به کار بگیر(وَ اسْتَعْمِلْنِی‏ بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی‏ لَهُ؛ صحیفه سجادیه/دعای20) همچنین حضرت زهرا(س) در دعای بسیار برجسته‌ای شبیه این عبارت را بیان می‌فرماید.(اللَّهُمَّ فَرِّغْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ وَ لَا تَشْغَلْنِی بِمَا تَكَفَّلْتَ لِی بِهِ؛ مهج الدعوات/141) در تعقیب نماز عشاء هم شبیه این تعبیر را داریم. آنجایی که می‌خوانیم: «خدایا! اجازه نده به سراغ کاری بروم که برای من نتیجه ندارد؛ وَ لَا تُعَنِّنِی‏ بِطَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِی فِیهِ رِزْقا»(مصباح‌المتهجد/1/109) اگر این دعاها مستجاب شود، خداوند امور زندگی تو را اداره می‌کند و در کارها و مسائل زندگی به تو کمک می‌کند.

باید دنبال «انجام وظایف خودمان» باشیم نه دنبال «حلِ مسائل خودمان»/ گرچه گاهی اوقات وظیفه حل مسألۀ خودمان است/برخی می‌خواهند دین را در خدمتِ حل مسائل خودشان قرار دهند

  • جامعه‌ای که همه از سرِ وظیفه و تکلیف الهی در آن جامعه کار می‌کنند، چقدر زیبا خواهد بود! مثلاً اگر کسی درس می‌خواند، از سرِ وظیفه این کار را انجام می‌دهد. اگر کسی کار و فعالیت اقتصادی انجام می‌دهد از سرِ وظیفه انجام دهد. جامعه‌ای که در آن، «انجام وظیفه» بر «حلِ مسائل خود» غلبه نداشته باشد، جامعۀ دینی رشد یافته‌ای نیست. بعضی‌ها حل مسائل خودشان را محور قرار داده‌اند و می‌خواهند دین را هم در خدمتِ حل مسائل خودشان قرار دهند! در حالی که ما باید دنبال انجام وظایف خودمان باشیم نه دنبال حلِ مسائل خودمان.
  • البته وقتی دنبال وظایف خودمان باشیم، گاهی اوقات به ما می‌گویند: الان وظیفۀ شما این است که بروید این مسألۀ خودتان را حل کنید و به نتیجه برسید. و گاهی نیز می‌گویند: این مسأله حل نمی‌شود و به نتیجه نخواهید رسید ولی باید این وظایف را انجام دهید.
  • ما باید وظیفه‌گرا و وظیفه‌شناس باشیم؛ نه نتیجه‌گرا. اما بعضی‌ها در حلِ مسائل می‌خواهند دین خدا را هم به راهِ خودشان بیاورند و طبق تشخیص خودشان آن را درست کنند! وقتی به بعضی‌ها گفته می‌شود: «این امر ولایت است و باید انجام دهید» می‌گویند: «من باید یک‌چیزهایی را توضیح دهم و ایشان باید قبول کنند که این دستور را تغییر دهند!» می‌گوییم: «ایشان تکلیف‌شان این است که آن‌چیزی که تشخیص داده‌اند به شما دستور بدهند» می‌گویند: «نه! من باید این وضعیت را عوض کنم!»

قسمت دوم: امتحان جامعه

ابلیس در امتحانات اجتماعی به جامعه می‌گوید: «شما نمی‌توانید»؛ همان‌طور که به یک فرد می‌گوید: «تو نمی‌توانی!»

  • حالا به سراغ امتحانات مربوط به جامعه می‌رویم. همان‌طور که خدا از یک فرد امتحان می‌گیرد، از یک جامعه نیز امتحان می‌گیرد. گاهی یک امتحان کلی از جامعه گرفته می‌شود و تناسب‌های امتحان با تک تک آدم‌ها حذف می‌شود. مثلاً هر کسی هر تناسبی دارد، یک امتحان عمومی اعلام شده است به نام «امتحان جنگ» که در این امتحان، همه مشترک هستند. 
  • در باب امتحان برای جامعه باید دقت داشته باشیم که ابلیس همان‌طور که به یک فرد همیشه می‌گوید: «تو نمی‌توانی از پس این امتحان برآیی» به یک جامعه نیز همین را می‌گوید. همان‌طور که افراد گاهی اوقات می‌خواهند از زیر بار امتحانات الهی فرار کنند و اصلاً نمی‌خواهند امتحان دادن را بپذیرند، جوامع ایمانی هم گاهی اوقات با امتحان همین برخورد را دارند.
  • در جریان امتحانات اجتماعی، ابلیس به یک جامعه می‌گوید: «شما نمی‌توانید»، و البته اینکه دست ابلیس از چه آستین‌هایی در می‌آید، کاری نداریم.

چرا امام(ره) می‌فرمود: ما می‌توانیم؟/ یک استدلال ساده: «این امتحان ماست؛ پس ما می‌توانیم»

  • امام(ره) مکرراً به جامعۀ ما نگاه می‌کرد و می‌فرمود: «ما می‌توانیم». وقتی امام(ره) می‌فرمود ما می‌توانیم مستقل باشیم تقریباً احدی از سیاسیون باور نمی‌کرد. چرا امام(ره) می‌فرمود ما می‌توانیم؟ به دلیل نگاه عرفانی و بصیرت دینی‌ای که داشت.
  • «ما می‌توانیم» یک نگاه دینی است و برآمده از اعتقادات و جهان‌بینی ماست. مسأله خیلی ساده است؛ می‌گوییم: «این امتحان ماست؛ پس ما می‌توانیم» چون وقتی خدا از ما یک امتحانی می‌گیرد، معلوم است که ما می‌توانیم از پسِ آن برآییم و توانایی مواجهه با آن را داریم و الا خدا چنین امتحانی از ما نمی‌گرفت.

«ما می‌توانیم» یک شعار سیاسی نیست؛ یک حقیقت دینی است/ برای اینکه ببینم «ما واقعاً می‌توانیم؟» لازم نیست اسلحه و مهمات خودمان را بشماریم!

  • «ما می‌توانیم» یک شعار سیاسی نیست؛ یک حقیقت دینی است. ما با هر امتحانی که مواجه شدیم، معلوم می‌شود حتماً از عهدۀ این امتحان برمی‌آییم که خدا چنین امتحانی دارد از ما می‌گیرد.
  • مثلاً وقتی به ما حمله کردند و جنگ راه انداختند، تمام کشورهای جهان پشت سر صدام قرار گرفتند، ولی امام(ره) فرمود ما می‌توانیم. چرا؟ چون این جنگ امتحان ِما بود و وقتی خدا این امتحان را برای ما قرار داده، معلوم می‌شود که ما می‌توانیم از عهدۀ این امتحان برآییم. آیا برای اینکه ببینم «ما واقعاً می‌توانیم؟» باید برویم مقدار اسلحه و مهمات خودمان را بشماریم؟ نخیر! چون امتحانِ ماست، پس حتماً می‌توانیم. چون جنگ به ما تحمیل شده و ما خودمان از آنها نخواسته بودیم که به ما حمله کنند تا ما قوی شویم؛ آنها خودشان حمله کردند، پس این امتحان الهی است و چون امتحان است پس ما از عهدۀ آن برمی‌آییم.

محاصرۀ اقتصادی هم امتحان ماست و چون امتحان ماست پس «ما می‌توانیم»

  • این غلطی که امروز دشمنان ما مرتکب شده‌اند و ما را محاصرۀ اقتصادی کرده‌اند، به هر دلیلی بوده است هرچند به خاطر فساد برخی سیاسیون فاسدی بوده است که به دشمن پیام داده‌اند که «شما بیایید و به کشور ما فشار وارد کنید»، به هر حال این محاصرۀ اقتصادی فعلاً به ما تحمیل شده است، پس این هم امتحان ماست و ما می‌توانیم از پسِ این امتحان هم برآییم؛ همان‌طور که جنگ تحمیلی هم امتحان ما بود. چرا ما می‌توانیم؟ چون امتحانِ ماست. خدا از کسی فراتر از حدّ توان و ظرفیتش امتحان نمی‌گیرد.
  • اینکه با تکنولوژی به جنگ ما آمده‌اند نیز امتحان ماست. و ما می‌توانیم با تکنولوژی در مقابل آنها مقاومت کنیم، چون خداوند از هیچ جامعه‌ای فوق ظرفیت و توان آن جامعه، امتحان نمی‌گیرد. خدا اشتباه نمی‌کند؛ ما اشتباه می‌کنیم که می‌گوییم: نمی‌توانیم. بگذریم از اینکه بعضی‌ها با شعار «ما می‌توانیم» آمدند و با شعار «ما نمی‌توانیم» رفتند! معلوم نیست این میزها و صندلی‌ها چه اثری ایجاد می‌کند که این‌طوری می‌شود؟!

خدا بیش از حدّ ظرفیت جامعۀ ما از ما امتحان نمی‌گیرد/ مقام معظم رهبری هم یک روز به حزب الله لبنان فرمود: «شما می‌توانید از پسِ اسرائیل برآیید»

  • خدا بیش از حدّ ظرفیت مملکت و ملت ایران از ما امتحان نمی‌گیرد. از سایر ملت‌ها نیز همین‌طور. از عراقی‌ها نیز بیش از ظرفیت‌شان امتحان نمی‌گیرد. امروز که داعشی‌ها می‌خواهند مملکت عراق را به تباهی بکشند، حتماً عراقی‌ها می‌توانند از عهدۀ داعشی‌ها برآیند، چون این امتحان برای آنها پیش آمده است.
  • مقام معظم رهبری یک روز همین مطلب را به حزب الله لبنان فرمودند و تأکید کردند که «شما می‌توانید از پسِ اسرائیل برآیید» در حالی که اکثر آنها باور نمی‌کردند. ولی ایشان با یک بصیرت دینی این را فرمودند و همین‌طور هم شد. چون خدا از هر کسی و هر جامعه‌ای هر امتحانی می‌گیرد، حتماً او می‌تواند از عهدۀ آن برآید.

هنوز این پرسش باقی است که «چرا بعضی‌ها به امام(ره) گفتند ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم؟»

  • هنوز این پرسش برای ما باقی است که «چرا بعضی‌ها رفتند به امام(ره) گفتند ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه بدهیم؟» امام هم –به تعبیری- فرمود این پرسش خوبی است ولی بعداً آن را مطرح کنید.
  • مگر جنگ، امتحان ما نبود؟ پس چرا ما نمی‌توانستیم آن را ادامه دهیم؟ نکند ما داشتیم در مقابل آن امتحان بزرگ الهی بد عمل می‌کردیم و می‌خواستیم صورت مسأله را پاک کنیم؟
  • اینکه ما باید برای ظهور مقدمه‌سازی کنیم، وظیفه و امتحان ماست. و همان‌طور که گفتیم، وظیفه با امتحان یکی است. وقتی‌که امتحان ماست، پس ما می‌توانیم و اگر این کار را انجام ندادیم، معنایش این است که ترک وظیفه کرده‌ایم و توانایی‌های خودمان را نشناخته‌ایم.

این مدیران هستند که باید توانایی‌های بالقوۀ جامعه را استخراج کنند  

  • ما می‌توانیم انقلاب اسلامی را به جهان صادر کنیم، پس باید این کار را انجام دهیم. جهان انتظار دارد ما انقلاب اسلامی را به جهان صادر کنیم، چون این انتظار قطعی است و چون وظیفۀ ما در این زمینه قطعی است، پس ما حتماً توانایی این کار را داریم. پس باید توانایی‌های خودمان را در این زمینه پیدا کنیم. منتها مدیر لایق لازم است تا از بین این جوانان فهمیده، فیلمسازهای بین‌المللی درست کند، ولی گویا فعلاً در مملکت ما موجود نیست! مدیرانی لازم است تا این توانایی‌ها را از دل جامعۀ ما استخراج کنند.
  • این‌همه سخنان باعظمت هنوز در این محافل پنهان باقی مانده است و مردم عالم از این حقایق خبر ندارند. متاسفانه هنوز حقایق انقلاب ما در پردۀ هیچ سینمایی در جهان به نمایش در نیامده است.
  • همان‌طور که در امتحان فرد، این فرد است که باید توانایی‌های بالقوۀ خود را استخراج کند، دربارۀ جامعه نیز این مدیران هستند که باید توانایی‌های بالقوۀ جامعه را استخراج کنند.

20سال پیش اگر می‌گفتیم «ما می‌توانیم رهبری سیاسی منطقه را به‌دست بگیریم» بعضی‌ها می‌خندیدند!

  • شما اگر 20سال پیش، می‌گفتید که ما می‌توانیم رهبری سیاسی منطقه را به دست بگیریم، بعضی‌ها به شما می‌خندیدند. ولی امروز می‌بینید که ما داریم منطقه را اداره می‌کنیم. امروز در هر جایی از منطقه عملیات نظامی نیروهای مقاومت انجام می‌شود، عملاً و علناً و رسماً توسط ما اداره می‌شود. باید دید آنهایی که 20 سال پیش می‌گفتند: «ما نمی‌توانیم» الان کجا هستند؟

امر به معروف و نهی از منکر اول برای سیاسیون و مسئولین جامعه است؛ نه برای بی‌حجاب‌های خیابان‌

  • شاید بعضی‌ها بگویند: «بحث دینی خودتان را انجام دهید و سیاسی صحبت نکنید!» مگر این بحث‌ها دینی نیست! وقتی خدا امتحان می‌گیرد، هم از فرد امتحان می‌گیرد و هم از جامعه، آیا می‌شود به امتحانات مربوط به جامعه بی‌تفاوت باشیم و فقط امتحانات فردی را مطرح کنیم؟! نمی‌شود بر سرِ یک جوان نازنین که در یک امتحان الهی شکست خورده و مرتکب معصیت شده است فریاد بزنیم ولی سرِ آن مسئولین مدعی و پرتوقع که دارند جامعه‌ای را به عقب می‌کشانند، فریاد نزنیم!
  • امر به معروف و نهی از منکر اول برای بزرگ‌ترهای جامعه است؛ نه برای بی‌حجاب‌های خیابان‌. وقتی سخن از امر به معروف و نهی از منکر به میان می‌آید اول باید تنِ مسئولین مملکت بلرزد، نه چهار تا گنهکار خیابانی.  امام حسین(ع) وقتی خواست امر به معروف و نهی از منکر کند، این کار را از کوچه و بازار آغاز نکرد، بلکه به سراغ یزید رفت و یقۀ او را گرفت.
  • سیاسیون می‌توانند جامعه و جان‌های مردم را با رفتارهای غیرمستقیم خودشان به تباهی بکشانند؛ هرچند ممکن است به دینداری متظاهر باشند. ما هم امر به معروف و نهی از منکر را از بالا شروع می‌کنیم چون «ماهی از سر گنده گردد، نی زِ دُم»

مدیری که لیاقت ندارد استعدادهای جامعه را اکتشاف کند، شایستگی مدیریت ندارد

  • مدیری که نمی‌تواند استعدادهای جامعه را اکتشاف کند، شایستگی مدیریت ندارد؛ چه حزب‌اللهی و مدعی پیروی از ولایت فقیه باشد یا نباشد. کمااینکه بنابر نقل، امیرالمؤمنین(ع) از ابوذر خواست مدیریت نکند، چون برای این کار مناسب نبود. همچنین کمیل دوبار در مدیریت و تصمیم‌گیری برای جنگ دچار اشتباه شد و امیرالمؤمنین(ع) به او نامه نوشت: از این پس هر کاری خواستی انجام دهی از من اجازه بگیر.(فانظُر لا تَغزُوَنَّ غَزوَةً ولا تَجلُوَنَّ إلى حَرْبِ عَدُوِّكَ خُطوَةً بعدَ هذا حَتَّى‏ تَستأذِنَنی‏ فی‏ ذلِك‏؛ مکاتیب الائمه/2/123)
  • ولی امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ مالک اشتر می‌فرماید: اگر مالک اشتر در برخورد با موضوعی به من دسترسی نداشته باشد و با فکر خودش آن موضوع را تحلیل کند، به هر نتیجه‌ای که برسد، برای من قابل قبول خواهد بود (...فإنِّی إنْ لَمْ أُوصِكَ اكتَفیتُ بِرَأیِكَ؛ امالی مفید/79 و الغارات/1/165)

مدیر نباید در مقابل امتحانات الهی بگوید: «ما نمی‌توانیم»/ البته گاهی اوقات تکلیف ما «صبر و سکوت» است

  • مدیر نباید در مقابل امتحانات الهی بگوید: «ما نمی‌توانیم». البته گاهی اوقات وظیفه و تکلیف ما «صبر و سکوت» است. ولی هر کسی بیاید و بگوید «الان وظیفۀ ما کوتاه آمدن در مقابل دشمن است» ما به راحتی نمی‌پذیریم. شاید او قدرت جامعه را نادیده گرفته باشد و بخواهد از امتحان الهی فرار کند.
  • بحث مدیریت با تدین و حزب‌اللهی‌گری یکی نیست. ممکن است کسی حزب‌اللهی باشد ولی ظرفیت و توانایی لازم را نداشته باشد و مثلاً از همان اول همۀ رفقای حزب‌اللهی خودش را از اطراف خودش پراکنده می‌کند. مدیر باید استعدادهای جامعه را اکتشاف کند و بیرون بیاورد و به قدرت درونی جامعه اعتقاد داشته باشد و تدبیر کند تا این قوای درونی استخراج شود و جامعه روی پای خودش بایستد و از این بابت بین کسانی که مستقیم مدیریت اجرایی دارند یا در مجلس قانون‌گذاری می‌کنند، تفاوتی نیست. آنها هم باید قوانینی را طراحی کنند که استعدادهای جامعه شکوفا شود.

مقام معظم رهبری بارها فرموده‌اند: «اقتصاد منهای نفت»/چه کسانی از اقتصاد نفتی سود می‌برند؟

  • همان‌طور که بعد از 8 سال دفاع مقدس معلوم شد ما می‌توانستیم در جنگ در مقابل دشمن بایستیم، الان هم در محاصرۀ اقتصادی ما می‌توانیم. در این‌باره هم بارها مقام معظم رهبری فرموده‌اند ما می‌توانیم در مقابل اینها مقاومت کنیم. اصلاً برخی از راه‌هایش روشن بوده، ولی متاسفانه در این مسیر حرکت نشده است.
  • مقام معظم رهبری بارها فرموده‌اند: «اقتصاد منهای نفت». ما می‌توانیم ولی گویا یک‌سری نمی‌خواهند. چه کسانی از اقتصاد نفتی سود می‌برند؟
  • اینکه «ما می‌توانیم از عهدۀ امتحان الهی برآییم»  یک اعتقاد دینی است و اگر سیاسیون ما باصدای بلند و یک‌صدا این اعتقادات سادۀ دینی را فریاد بزنند، فشار دشمنان کم خواهد شد. چون خواهند گفت: هرچه ما به اینها بیشتر فشار می‌آوریم، اینها بیشتر استعدادهای خودشان را کشف می‌کنند. کمااینکه برخی از سیاستمداران دشمن صریحاً گفته‌اند: «نمی‌شود انرژی هسته‌ای را از اینها منع کرد چون هرچه برای اینها بیشتر محدودیت ایجاد می‌کنیم، توانایی‌های داخلی اینها افزایش پیدا می‌کند.»
  • دشمنان در مقابل «ما می‌توانیم» ما عاجزند و اگر همۀ ما یک‌صدا بگوییم که «ما می‌توانیم» و به شما نیاز نداریم، آنها بدبخت می‌شوند.

به حسین(ع) هم می‌گفتند: «نتیجه ندارد»، ولی حسین(ع) می‌فرمود: این وظیفۀ من است

  • یک روزی خواهد رسید که ما در ظهور حضرت اشک خواهیم ریخت و خواهیم گفت: «ما می‌توانستیم کاری کنیم که امام زمان ما زودتر به ما برگردد» کمااینکه یک روز حضرت امام(ره) به علمای حوزه می‌فرمود: ما می‌توانیم حکومت اسلامی تشکیل دهیم، ولی آنها می‌گفتند ما نمی‌توانیم و بعداً معلوم شد که ما می‌توانستیم.
  • به امام حسین(ع) هم می‌گفتند: «نمی‌شود، نتیجه ندارد، شما نمی‌توانید» ولی حضرت می‌فرمود: این وظیفۀ من است. این امتحان و ابتلاء الهی است. نتیجه را ما تعیین نمی‌کنیم؛ خدا تعیین می‌کند...




نوع مطلب : حدیث، اصحاب اهل بیت، حجة الاسلام استاد علیرضا پناهیان، ماجراهای جالب و نکته های اخلاقی و آموزنده، در باب اهل بیت، امام حسین(ع)، ماه محرم، قیام حسینی(ع) و عاشورا و حوادث پیرامونی آن، تزکیه نفس، نماز و ذکر و دعا و نیایش، ولایت و امامت، پاسخ به شبهات، تاریخ اسلام، حضرت رقیه(س)، حضرت ابوالفضل(ع)، تولی و تبری، حضرت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اسما خداوند متعال

پخش زنده حرم
Online User اسلام کوئست سایت جامع فرهنگی 
مذهبی شهید آوینی Aviny.com

دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir